مشاوره آنلاین رایگان

hero-banner-articles-d-1200x333.jpg
[تعداد: ۵    میانگین: ۴.۴/۵]
زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مشاوره آنلاین رایگان

سامانه مشاوره آنلاین رایگان و پاسخگویی به سوالات روانشناسی مرکز مشاوره اکسیر در شرق و غرب تهران فعالیت خود را آغاز نمود. مرکز مشاوره اکسیر خود را ملزم به رعایت اصل رازداری در روانشناسی می داند. لذا می توانید سوالات خود را راحت مطرح کنید. چرا که سوال شما مستقیم به دست درمانگر خواهد رسید.

مشاوره آنلاین رایگان به این معنی است که تعاملی بین تماس گیرنده و مشاور از طریق اینترنت به صورت نوشتاری، زنده و محرمانه انجام می شود که در جهت برطرف نمودن نیازهای فوری مراجعین و تثبیت یا بهبود احساس سلامت روانی آنها می باشد. مشاور کمک می کند تا مراجع نیازهای خود را مشخص نموده و راه حلی برای مسایل خود بیابد و توانایی تصمیم گیری در وی تسهیل شود.

جلسات مشاوره اینترنتی می‌تواند یک یا چندین جلسه باشد و اکثر افرادی که مشاوره اینترنتی را انتخاب می‌کنند تمایل به ارائه مسائلی دارند که راه‌ حل‌های کوتاه ‌مدت دارد.

مشکلاتی که معمولاً در مشاوره اینترنتی مطرح می‌شوند، عبارتند از: مشکلات فردی، مشکلات خانوادگی، مشکلات زوجین، مشکلات ارتباطی، مسائل جنسی، سازگاری با ناتوانی جسمی، اختلالات اضطرابی، وابستگی به مواد، تعارض بین والد و فرزند، طلاق، انواع اختلالات، مشاوره شغلی و تحصیلی و برنامه ریزی.

باور های نادرستی که همچنان میان مردم هست و فکر می کنند فقط بیماران روانی وخیم به روانشناس ها رجوع می کنند.

در واقع حتی برای افسردگی جزئی هم می توان نزد مشاوره و روانشناس رفت.

با این وجود مشاوره آنلاین روانشناسی می تواند راه حلی باشد برای افرادی که هنوز با این مسئله کنار نمی آیند.

یا خیلی دسترسی ندارند تا بتوانند به روانشناس مراجعه کنند.

مشاوره آنلاین رایگان

مزایای مشاوره آنلاین

  • شما می توانید بدون صرف زمان در مورد مشکل خود آگاهی یافته و پاسخ خود را دریافت نمایید.
  • امکان دسترسی به متخصصین مجرب و با تجربه در سراسر ایران.
  • ارتباط دو سویه میان متخصص و کاربر و رعایت کامل اصل رازداری.
  • ارتباط راحت و بدون دغدغه با متخصص، برای افرادی که به هر دلیلی نمی توانند به مرکز مشاوره مراجعه کنند.

خدمات روان‌شناسی و مشاوره‌ آنلاین

  • روان‌شناسی و مشاوره خانواده، فرزندپروری، ازدواج، زناشویی، مسائل جنسی، سکسولوژی
  • اختلالات روان‌شناختی مانند: اختلال شخصیت، اختلال اضطرابی، اختلالات یادگیری، ترک اعتیاد، استرس، افسردگی و …
  • یادگیری، آموزشی و مشاوره تحصیلی
  • مشاوره شغلی

مشاور روانشناسی آنلاین چه سودی دارد؟

وسیع تر شدن شهر ها و متمرکز بودن متخصصان در شهر های بزرگ، موجب شده است.

که در دسترس بودن آنها کمی دشوار باشد.

حتی برای افرادی که  در شهرهای بزرگ اقامت دارند.

رفت و آمد کردن و جا به جا شدن در وقت های شلوغ باعث کلافگی و هدر رفتن انرژی و هزینه زیاد می شود.

زندگی افراد ساماندهی شده و به شما کمک می کند تا برنامه ریزی کنید.

مشاوره آنلاین رایگان

شما کاربر گرامی میتوانید از طریق کامنت سوال خود را مطرح کرده و متخصصین ما کمتر از ۲۴ ساعت پاسخ شما را در همین صفحه عنوان خواهند کرد

 

دقت نمایید باکس مطرح کردن سوالات در انتهای صفحه می باشد . لطفا صفحه رو تا انتها دنبال کنید 

 

مشاوره آنلاین رایگان از طریق ارسال ایمیل

همچنین شما میتوانید سوالات خود را از طریق ایمیل نیز با مجموعه ما مطرح کنید

آدرس ایمیل مشاوره رایگان ما :

onlineexir@gmail.com


152 دیدگاه

  • حدیث

    مرداد ۲۷, ۱۳۹۸ در ۸:۱۸ ب٫ظ

    سلام
    من یکساله بایه اقاپسری اشناشدم وباهم درارتباط هستیم وهمودوست داریم وتاهمین چندماهه پیش باهم خیلی خوب بودیم ولی الان اصلا اینجوری نیست ایشون تحمل چندساعت دوری منونداشت دم ب دقیقه ک گوشی دستش میوفتادم باهام حرف میزد زنگ میزدپیام میفرستاد ولی یه هفته تمام باهام حرف نزد وجوابموندادالانم بعدکلی پیام بم گفت نمیخوام دیگه جروبحث کنیم گفتم ی هفته دورازگوشی وتوباشم تامغزم اروم بشه الانم رابطمون خوب نیست چیکارکنم دارم دیونه میشم میخوامش ولی نمیدونم دیگه منومیخوادیان نمیخودچجوری باهاش حرف بزنم چجوری ازدستش ندم کمکم کنید

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۲۸, ۱۳۹۸ در ۹:۳۴ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      باید ببینید برای چی رفتارش عوض شده و چرا دیگه مثل قبل به شما توجهی نمیکنه؟شاید روال زندگیشون اینجوریه که هرچند وقت با شخص مختلفی باشن…شاید رفتاری از شما دیده و از دست شما ناراحته، شاید در موقعیت استرس زایی هستش و نمیتونه با شما در ارتباط باشه…

      پاسخ

      • حدیث

        مرداد ۲۸, ۱۳۹۸ در ۶:۲۷ ب٫ظ

        باسربازی مشگل داره ازوقتی رفته سربازی رفتارش عوض شده ولی اوایل کم هرچقدراومدبیشتروبیشترشد وگرنه مطمئنم مشگل دیگه ای وجودنداره.البته منم مقصرم ناراحت ک باشم ازدستش اذیتش میکنم الان من باید خودمودرست کنم درکش کنم ولی نمیتونم

        پاسخ

  • مژده

    مرداد ۲۷, ۱۳۹۸ در ۳:۲۰ ب٫ظ

    سلام و وقت بخیر
    بنده دختر ۲۶ ساله ای هستم که با مرد متاهل ۴۲ ساله ای رابطه عاطفی بین ما ایجاد شده است اوایل آشنایی نمیدانستم که ایشان متاهل اند و فقط ۴ سال است با فردی که ۲ سال از خودشان بزرگتر است ازدواج کرده اند و بچه ندارند خلاصه تقریبا اخلاق رفتار و افکار ما بهم شبیه است و ۹ ماه است که رابطه داریم و جز مسایله متاهل بودن ایشان هیچ چیزی منجر به اختلاف و دعوا بین ما نمیشد اینطور بگویم که تنها مشکل من با ایشان متاهل بودنشان است که ازدواج شان از طریق معرف بوده و بیشتر به جهت رفع تکلیف با فشار از طرف خانواده بوده و مهریه خانم سنگین بوده و فقط در صورتی حاضر به طلاق است که کل مهریه را یکجا بگیرد
    من اکثر اوقات از ایشان خواستم که رابطه تموم شود ولی گوش ندادند و اصرار کردند که شرع
    اجازه داده میتوانند بیش از یک همسر اختیار کنند و این قصد را دارند که با من نیز دایمی ازدواج کنن
    در صورت امکان مرا راهنمایی کنید چیکار کنم با وجود علاقه و تفاهم و تمایل به این مرد و تاهل ایشان چه تصمیمی بهتر است
    با تشکر

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۲۸, ۱۳۹۸ در ۱۰:۱۴ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      تصمیم گیرنده اصلی خود شما هستید. باید تفاوت سنی که بین شما وجود داره و متاهل بودن آقا، شرایط خانوادگیتون رو در نظر بگیرید. ببینید واقعا از نظر شخصیتی به همدیگه شبیه هستید. این تفاوت سنی بین شما باعث تفاوت در نگرش، انتظارات و دیدتون نسبت به زندگی میشه و آیا با زندگی با ایشون به اهداف و خواسته هاتون توی زندگی می تونید برسید؟
      در رابطه با اجازه شرع به آقایون، در شرایط خاصی و با رعایت شرایطی اجازه دارن که بیشتر از یک همسر اختیار کنند.
      بهتره شما قبل از اقدام به تصمیم نهایی، به مشاوره ازدواج مراجعه کنید تا مشاور با سنجیدن شخصیت طرفین، انتظارات، نگرش و … شما را در انتخاب درست راهنمایی کنند.

      پاسخ

  • الهام

    مرداد ۲۶, ۱۳۹۸ در ۱۰:۰۳ ب٫ظ

    سلام خسته نباشید من دختری ۲۱ساله هستم که یه خاستگار داشتم ۱۵سال از خودم بزرگتره و مطلقه هست و یک فرزند هم داره این اقا ۵ ماهه با من اشنا هستن و میگن که هر کاری میکنن تا خوشبختم کنه و واقعا عاشقمه چند بارم به ایشون جواب رد دادم که حالشون خیلی بد شد و یک بار هم سکته قلبی داشت الان منم که دیدم ایشون انقدر به من علاقه داره بشدت بهش علاقه مند شدم ولی جدیدا سر چیزای کوچیک زود ازم ناراحت میشه و میگه تو منو سرکار گذاشتی نمیخوای باهام ازدواج کنی خیلی هم بیش از حد مغرور هستش میترسم جواب مثبت بدم بخاطر این اختلاف سنی که داریم و بعضی از رفتاراش که آزارم میده بعدا دچار مشکل بشم اونقدری هم دوسش دارم که فک نکنم بعد اون بتونم به کسی فکر کنم لطفا راهنمایی کنید که چیکار کنم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۲۷, ۱۳۹۸ در ۱۱:۴۶ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      برای اینکه ببینید انتخابتون درسته باید مدت طولانی تری با ایشون در ارتباط باشید و در موقعیت های مختلف رفتار و برخورد ایشون رو بسنجید. واقعا خودتون باید با خودتون صادق باشید و ببینید که میتونید با این تفاوت سنی و فرزند ایشون کنار بیاید و زندگی خوبی داشته باشید.این تفاوت سنی شما باعث میشه که دیدتون نسبت به زندگی و انتظاراتتون، از هم متفاوت باشه.
      اینکه شما رو خیلی دوست داره و در صورت جواب منفی شما حالشون بد میشه دلیلی نمیشه که شما خودتون رو مجاب کنید که با ایشون ازدواج کنید. شما باید به فکر خودتون هم باشید و نذارید که حس عذاب وجدان یا انسان دوستانه شما، حق انتخاب درست و آزادی در انتخاب رو از شما بگیره.
      بهتره قبل از تصمیم نهایی پیش مشاوره ازدواج برید تا شرایط شما رو از جهات مختلف بررسی کنه و دید شما رو نسبت به انتخاب شما باز کنه. مورد شما برای ازدواج شرایط خاصی داره و شما نباید تصمیم عجولانه بگیرید.سعی کنید انتخاب درست و بدون پشیمانی داشته باشید.

      پاسخ

  • بی نام

    مرداد ۲۳, ۱۳۹۸ در ۱۰:۲۴ ب٫ظ

    سلام خسته نباشید
    اول عذرمیخوام ک متنم طولانیه
    من دختری ۲۵ ساله هستم و همسرم ۳۲سالشونه هردو هم روستایی هستیم اصالتا من تو دوران نوجوانی ب ایشون علاقه مند بودم اما ی علاقه بچگونه ک پشتش هیچ حسی نبود بعدش من اینو ب دخترخالم نشون دادم ک گف شمارشو برام گیر بیار شامرشو پیدا کردم و اینا ی مدتی دوس شدن بعدش رابطشون بهم خورد بعد ۸-۹سال ایشون اومدن خواستگاری من ک من کارمند بودم و ایشون هم کارمندن من از گذشته ی همسرم جز ب جزشو میدونم هرچند ک همیشه میگم گذشتش ب من ربطی نداره اما باز عذاب میکشم دوس ندارم با اونایی ک رابطه داش اونارو ببینه بعد عقدمون تو گوشیش دیدم قبل عروسیمون با چن تا دختر رابطه داشته و اس ام اس و پیاماشون مونده بعد ب خودشم گفتم ک دیدم اینا اما من میدونم همسرم از وقتی با من ازدواج کرده اصلا پاشو کج نزاشته و بیش ازاونی ک فکرشو بکنین میدونم دوسم داره از ی طرف طبقه پایین مادرشوهرم زندگی میکنیم ک همش انتظار دارن خونه ی اونا برای شام و ناهار و صبحونه بریم ک یکم فقط میتونم بگم نمیتونیم برای وعده بعدیش حتما اونجاییم چون شوهرم از سرکار میاد میکه بریم گفتن بیایین اینجا بعد از اون ور مادرشوهرم هررسمی ک هس رو ما نمیدونیم همچین چیزایی هس گنده میکنه ومیگه ب من میگه خونه ی پسرم خونه ی منه تو مهمون هم داشته باشی باید ب من بگی تا من اطلاع داشته باشم تا بگم چی بخری چی نخری اینجا ونه ی منه من میدونم کی رو باید دعوت کنم برای شام و ناهار… برای باراول خونواده ی ملدریم میخواستن بیان خونمون ک منم احترام گذاشتم رفتم دعوتش کنم ی دعوایی راه افتاد ک چرا زودتر نگفتی باید منم ب فامیلام میگفتم می اومدن این سری اول هس باید اونا هم بودن بعد سر این پدرشوهرم مادرشوهرمو میزنه ک تمومش کن این اداها چیه درمیاری اینا
    ی جاری هم دارم ک چند وقته پیش باهم تو ی ماشین رفتیم مسافرت جلوی شوهر من داش ب بچش شیر میداد بعدش هم ی عشوه ای می اومد ک عمودیدهمش تو ماشین موهاش باز بود هی تو ماشین میرقصید بچش میگف عمو اینم میرقصید میگف عمو عمو بعد من سردرد داشتم برادر شوهرم از مسافرایی ک تو مسیرمون بودن قرص خواس نتونس اونو تحمل کنه زود گف آفرین ببین توروخدا .. اون روز هم برگشته میگه شوهرت قبل تو ک با چن نفر دوس بود خواهرشوهرم میگف تعریف میکرد فلان شد ال شد بل شد میگه شوهرش نمیدونسته با کیا بوده برادرش ب اونم من گفتم هی میاد میگه خواهرشوهر پشت سرت اینو کف مادرشوهر اینو گف دیگه کم آوردم از همه لحاظ خداروشکر میکنم ک شوهرم این وسط منو دوس داره وگرنه سکته میکردم حتما
    ب نظرتون با این شرایطا من چیکار میتونم بکنم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۲۶, ۱۳۹۸ در ۳:۰۸ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      خیلی خوبه که از عشق همسرتون به خودتون مطمئن هستید سعی کنید این رابطه و عشق رو به همین صورت زنده نگهش دارید. اگر شرایطش رو دارید و امکانش هست که خانه مستقلی بگیرید و اگر هم نه بهتره با رسم و رسوم خانواده همسرتون آشنا بشید و به آنها احترام بذارید. وقتی که نسبت به همسرتون اطمینان دارید بهتره که به رفتار اطرافیان حساس نباشید و فکر و ذهنتون رو مشغول این مسائل نکنید.

      پاسخ

  • Hasti

    مرداد ۲۲, ۱۳۹۸ در ۳:۰۸ ق٫ظ

    سلام من دختری ۱۹ ساله هستم دوساله متوجه شدم ترنسم فعلا تصمیم ندارم تغییر جنسیت بدم اختلال پیردوستی هم دارم . تو زندگیم مشکلات زیادی دارم از همه لحاظ . تا حالا تو عمرم یک لحظه احساس خوشحالی نکردم . تو خیلی از مسایل شکست خوردم . به شدت تنهام . نمیدونم باید چیکار کنم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۲۲, ۱۳۹۸ در ۱۰:۴۳ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      حق شماست که از زندگیتون لذت ببرید و به اهدافی که دوست دارید برسید. این ترنس بودن شما و عدم شناخت کافی و درست جامعه از وضعیت شما، شرایط شما رو سخت میکنه و در روند زندگی عادیتون اختلال ایجاد میکنه که این باعث ایجاد حس سرشکستگی و افسردگی میشه و همین افسردگی هم باعث ایجاد مشکلات زیادی در زندگیتون میشه و این دور باطل ادامه داره.به شما اطمینان میدم که مشکلتون قابل حل هستش.
      پیشنهاد بنده به شما این است که به مشاور و روانشناس مراجعه کنید تا بتونید روش کنترل موارد بالا رو یاد بگیرید و به اجتماع و زندگی عادیتون برگردید و از زندگی لذت ببرید.

      پاسخ

  • ستاره

    مرداد ۲۰, ۱۳۹۸ در ۱:۱۳ ق٫ظ

    سلام من تقریبا یکسال شیش ماهه که عقد کردم با آقایی که قبلا همکارم بودن و چندسالی همه جوره ازمن شناخت داشتن من قبل ازایشون باکسی ارتباط داشتم و عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم اما بخاطر یه سری حرفای خیلی بدی ک اون اقا بمن زدن و تهمتاشون من تصمیم به ترک رابطه رو گرفتم و بعد شوهرم بمن پیشنهاد ازدواج داد با اینکه از همه چیز ارتباط قبلی من خبردار بودن و یکسال قبلش هم بمن اظهار علاقه کرده بودن اما بنا ب دلایلی ک به قول خودشون ترسیدن از اینکه من ایشونو نشناخته باشم یا اشتباه کنم رفتن کنار و تواون یه سال من شاهد این بودم ک دلباخته یکی از همکارای من شد یکسال برای اون تلاش کرد و بهش نرسید تا اینکه اومد سراغ من.
    من اونموقع ک پیشنهاد خواستگاری بمن داد دیگه تواون محل کارم نبودم .اولش گفتم نه اما با اصرارش قبول کردم ک فکر کنم و همو بشناسیم بهتر.تقریبا یکسالی شد ک ارتباط داشتیم و راجع به خیلی چیزا حرف زدیم ایشون گفتن ک اهل قلیونن اما دارن کمش میکنن تو این فاصله من هیچ احساس خاصی ازایشون دریافت نمیکردم باینکه همشم تاکید میکردن ک بی احساسن کلا و نمیتونن به زبون بیارن .اما خب من فکر میکردم چون هنوز عقد نکردیم اینجوریه تااینکه عقد کردیم تاالان من یکبارم نشنیدم بمن بگه دوست دارم،اگرمن بگم اونم میگه منم همینطور،کاملا بی احساس و سرد حتی توی رفتارشم نشون نمیده ک دلم خوش باشه منو دوست داره خیلی دعوا کردیم سراین قضیه ومن هربار گذشته خودمو ایشونو میارم وسط اما اون میگه نیار وسط و دوس نداره راجبه گذشته هامون حرفی بزنیم و فقط میگه اگر دوست نداشتم چرا باهات ازدواج کردم.
    ایشون مشکل مالی زیادی هم داره و ما سه ماه دیگه عروسیمونه داریم کارای عروسی رو با هزارجور بدبختی انجام میدیم اما الان به این نتیجه رسیده ک من دارم اذیت میشم و لیاقت منو نداره و حس بدی ب آینده داره …من خیلی حرف زدم باهاش وقتی حرف جدایی رو میکشم وسط نمیگه نه این حرفو نزن بهش گفتم بریم پیش مشاور گف تو برو من مشکل ندارم اما منم گفتم باید بیای چون توبامن مشکل داری.من قبل ازدواجم گفتم ک بریم مشاوره اما ایشون قبول نکرد.
    حالا چندروزه زندگی من سیاه شده نمیدونم باید چیکار کنم همه حسم میگه اون ب فکر جداییه
    چون بهم میگه من نگران توام .وقتی من میگم میخوای جدا بشی ازمن؟و چرا میگه نمیدونم حالا بریم پیش مشاور شاید حل شد
    کلا من گیجم نمیفهمم چی شده ک یهویی چندروزه همش میگه باهم مشکل داریم و من از اینده میترسم.
    من فقط با بی احساسیش مشکل دارم ک اونم دیگه عادت کردم بااینکه خودم خیلی احساسیم امل نمیدونم الان چی شده یهویی ک این حرفارو میزنه.
    خواهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۲۰, ۱۳۹۸ در ۹:۳۸ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      اینکه گذشته رو یادآوری می‌کنید اگر هدف شما سرزنش کردن هستش کار درستی نیست اما اگر جنبه مثبتش رو نگاه می‌کنید و میخواین تجربه کسب کنید خوبه.این کار بستگی به هدف شما داره.
      الان به خاطر شرایط مالی و نزدیک شدن به عروسی و فشار کاری، هر دوی شما تحریک پذیر شدید، بهتره خونسردی خودتون رو حفظ کنید و کارها و تصمیمات هیجانی مثل جدایی نگیرید.این حرف هایی هم که همسرتون میزنه شاید به خاطر این شرایط باشه و الان احساس میکنه که شما دارید سختی میکشید و چون که به شما علاقه داره نگرانه اینه که در آینده شما عذاب بیشتری بکشید.
      درسته الان با عدم ابراز علاقه نامزدتون کنار اومدید ولی اگر ابراز علاقه از طرف همسرتون براتون مهمه از الان دنبال راه حل باشید وقتی وارد زندگی مشترک بشید مشکلات دیگری هم بروز میکنه و شما ممکنه به خاطر عدم ابراز علاقه از طرف همسرتون نتونید اون مشکلات رو تحمل کنید.
      هم به خاطر مشکل بالا و هم به خاطر پی بردن به علت دقیق رفتار نامزدتون، پیش مشاور برید خیلی خوبه و میتونه کمکتون کنه.در جلسات مشاوره می تونید در ابتدا فقط خودتون شرکت کنید و در ادامه، مشاور به شما راهکارهایی رو ارائه میده که شما بتونید همسرتون هم برای مشاوره ترغیب کنید.
      پیشنهاد من به شما اینه که قبل از مراسم روش برخورد با همدیگه رو یاد بگیرید و برای بالا بردن آرامشتون به مشاور مراجعه کنید.

      پاسخ

  • مینا

    مرداد ۱۶, ۱۳۹۸ در ۶:۵۷ ق٫ظ

    سلام وقتتون بخیر من ۳ ماهه با آقایی به قصد ازدواج وارد رابطه آشنایی شدم اوایل خوب بود. اخلاق و رفتار ایشون رو پسندیدم و در خیلی از موارد مثل خانواده، شان اجتماعی، عقاید و افکار تناسب داریم. اما نمیدونم چرا ی حس بلاتکلیفی اومد سراغم. وقتی باهاش بودم اون حس اجازه نمیداد راحت باشم. با اینکه ظاهرا صمیمتمون بیشتر شده ولی هر حرفی میخوام بهش بزنم ی حسی میگه نه زوده. وقتی باهاش بودم موضوع واسه صحبت کم می آوردم. الان حدود ۱ ماهه رفتارش سرد شده بدون اینکه علت خاصی داشته باشه یا حداقل به من چیزی بگه من چندبار پیشقدم شدم و سعی کردم اوضاع رو بهتر کنم اما نشد. پیام دادنها از هر روز رسیده ۴_۵ روز یک بار حتی وقتی فهمید که عزادار شدیم و حال روحی خوبی ندارم. چطور بفهمم که علتش چیه؟ و چطور انتظارم رو در مورد نیازهای عاطفیم بهش بفهمونم؟ آیا درسته که صریح در موردش حرف بزنم؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۱۶, ۱۳۹۸ در ۱۰:۲۷ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      اینکه چرا رفتار طرف مقابلتون تغییر کرده علت های مختلفی ممکن است داشته باشد.ممکنه به خاطر اینکه شما عزادارید نمی خواهد مزاحمتون بشه و شاید این توی فرهنگ خانوادگیشون باشه، شاید مشغله کاریشون متفاوت شده و …. بدون شناخت و صحبت با طرف مقابلتون نمیشه برای این سوالتون جوابی داد.
      چون که قصد شما از این ارتباط ازدواج هست باید شناخت زیادی نسبت به یکدیگر پیدا کنید و یاد بگیرید که چه جوری باید خواسته ها، نیاز ها و انتظاراتتون رو تو همه زمینه ها مثل عاطفی، جنسی و … به همدیگه بگید.نوع و کیفیت ارتباطی که الان برقرار می کنید زندگی آینده شما رو تحت تاثیر قرار میده. نحوه بیان خواسته هاتون و نحوه برقراری رابططون بستگی به ویژگی شخصیتی طرفین هم دارد.
      دوست عزیز بهتره شما در این دوران آشنایی و قبل از اینکه تصمیم نهاییتونو برای ازدواج بگیرید پیش مشاوره قبل از ازدواج بروید تا شما و طرف مقابل رو از جهات مختلف به صورت علمی بررسی کند تا بتوانید شناخت درستی نسبت به هم پیدا کنید و با دیدی باز دست به انتخاب بزنید.

      پاسخ

  • باران

    مرداد ۱۶, ۱۳۹۸ در ۲:۱۴ ق٫ظ

    واینکه هرچی به نفعه دختراشه پیش داماداش میگن وهرچی به ضرر عروساشونه پیش پسراشون برای نمونه یک مثال که یه فیلم مرتبط میداد که من بودم نامزدم و برادرشوهرم و جاریم که مادرشوهرم برگشت گفت خاک توسرپسری که به حرف زنش گوش میده بیا گوش داد ازراه بدر شد دقیقا دوروز بعد تکرار همون فیلمو داد من بودم ولی پسراش نبود دامادش بود همونجای فیلم گفت که خداشکر دخترای من عاقلن شوهراشون به حرفاشون گوش کنن زندگی میسازن .منوجاریم بهم نگاه کردیم خندیدیم این حرفو به نامزدم گفتم نامزدم گغت حرف درنیار مادرمن سادس تو بدمتوجه شدی .وقتی کاری انجام نمیدم یعنی ازدستم نمیاد میگن خونه مادر چکار میکردی مادرت یادت نداده گاهی هم میگن دوست داریم چون ازت بی اخترامی ندیدیم واقعا رودروایسی دارم نه نمیتونم بگم جوابشونو نمیدم چون میترسم پشتم به شوهرم بگن به منم فحش بدن دلم بیشتر بشکنه جاریمو نفرین میکنن میترسم منم نفرین کنن اینجوری ازاول زبونم بستنو طوری رفتارکردن گاهی خواسته خانواده خودمو نادیده میگیرم به خواسته اونا انجام میدم بعد متوجه اشتباهم میشم .از اعصاب گاهی قلب درد میگیرم میگن خونه پدرش مریض شده مانکردیم هرچی لباس تاب دارم میگن دیگه تموم شده فقط سارافون بلند یجوری رفتارکردن که منکه تومجردی پیش فامیل ازاد بودم پیش پدرم خجالتی شدم وقتی به خودمم میام پیش شوهرخواهرم یا پسرعمم و…شالمو باز میکنم و راحت میگردم نامزدم دعوام میکنه میگه هرزه نباش حق نداری با فامیلات بگردی ازاونا یادمیگیری توباید فقط پیش من راحت باشی میگم تو که جای خودداری میگه نه باید فقط پیش من راخت باشی .پیش من مادرش قربون صدقه میره اهمیت نمیدم چون مادرشه دوسش داره ابراز محبتش به من ربطی نداره ولی وقتی میگه هبچکس مادر نمیشه بهم برمیخوره منکه زندگیمو بقیه عمرمو میزارم پاش با این وضعیت تحمل میکنم چون فقط دوسش دارم ودلش پاکه نمیخوام بشکنه چی منکه برای اینکه غصه نخوره النگو میفروشم قرضشو بده چی من مهم نیستم دوسش ندارم !؟وقتی میگم میرم پیش مشاورمیگه نرو این حرفارو بگی مشاور میخنده چون بچه بازیت گرفته این خرفا بچگانست ومنم سست میشم میگم شاید حق بااون باشه ولی بایه ناراختی دیگه میبینم کم اوردم دیگه .چکارکنم

    پاسخ

  • باران

    مرداد ۱۶, ۱۳۹۸ در ۱:۲۴ ق٫ظ

    سلام خسته نباشید خداقوت . تشکر میکنم بابت کمک وراهنماییاتون.
    نمیدونم ازکجا وچجوری شروع کنم .از اول شروع میکنم .من ۲۱سالم ونامزدمم ۲۳سالشه ودوساله عقدیم وقبل عقدهم یسالونیم با نامزدم دوست بودم گاهی هم برای اینکه زیاد تو خیابون نباشیم میرفتیم خونه خواهرش و اونجاصحبت میکردیم یکی دوبارهم مادرشواورد اشناشدیم همون روز اوا که جهت اشنایی بودتقریبا۱۰ماه ازدوستیمون گذشته بودکه با مادرش روبرو شدم همون روز اول شروع کرد پشت عروس بزرگترش حرف زدن بی حیاست به ما جواب پس میده وفلان …من اولش به دل گرفتم و به نامزدمم گفتم جهت اشنایی اولین دیدار خوب نبود پشت عروسش حرف بزنه نکنه میخواد ازالان گربه رو دم هجله بکشه نامزدمم گفت نه مادرم سادست اراون سیاستا بلد نیست .خلاصه بعد یسال اومدن خاستگاری چون من کاردانی بودم و اون دیپلم و اینکه سطح مالیمون خیلی فرق داشت و اینکه ما شهری بودبم ولی اونا ۲۳ساله اومدن شهرنشینی و سربازه مادرم شدید مخالفت کرد ماهم جنگیدیم بخاطر احساسمون ولی چون اون جرات رو داشت ومن میدیدم دروجودش که کاره ای میشه جنگیدم و به احساسمم خیلی ارزش قایلم یه مدت دیدن مامانم کوتاه نمیاد حرف از فرار کردن گفتن مامانم گفت چون دخترم وپسرشما همو دوست دارن با چند شرط قبول میکنم اول اینکه حق طلاق بادخترم باشه دوم خونه مستقل سوم مهریه ۳۵۰سکه .اینکه تو رسم اونا حق طلاق و مهریه بالای ۱۰۰نبود واینکه زیادی به پسرشون وابستن و اول یسال اینا باید عروس با مادرشوهرش باشه شروط مادرم براشون سخت بود ولی نامزدمم هرکاری میکرد تا عقد کنیم وقتی اومدن خاستگاری مادرش گفت من خواهرزادمو میخواستم بگیرم واسه پسرم ولی پسرم گفت من یه دخترو میخوام اینو نمیگیرم من رفتم بیمارستان یعنی انقدر پسرم دخترتونو میخواد که از مادرش گذشت خلاصه مادرم کوتاه اومد فقط با مهریه ۳۰۰و مستقل نشستیم پای عقد من گفته بودم مامانم یادش رفت بگه مهریه هم عندلمطالبه بودن یکی از شرطاشه بجای حق طلاق عندالمطالبه میخوادروز عقد کنون بااینحال که گفته بودم به خواهرشوهرم خواهرشوهرم سر عندالمطالبه بودن دعوا انداخت و مادرشوهرم قلبشو گرفت رفت سر عابد وگفت یا نصف نصف کن یا مامیریم بیرون ومن خیلی شرمگین شدم .یه روز رفتم خونشون مهمون داشتن دخترعموی مادرشوهرم برگشت گفت عروس پاشو چای بیار برام تعجب اومد چون ما با زنداداشام اینجوری رفتارنمیکنیم و به کسی هم اجازه نمیدیم بد رفتارکنن حتی پیش پدرمونم مو باز میشینن واصلا نمیگیم که پاشو کمکی کن نه تنها نا کل فامیل به عروس ارزش قایلن همچنین داماد.ولی اینا چادر اوردن پیچیدن دور کمرم خندم گرفت ولی کناراومدم دوماه عروسی برادرشوهرم بود که قراربود خونه بالاییشون واسه نامزد من بسازن واسه برادرش ساختن وروک بهم گفتن پاشو کولنگ بیار چای بیار هرروز هم پشت جاریم بهم میگفتن پروهستش واسه ما جواب پس میده خدا اون عروسو لعنت کنه به مادروپدرشوهرش جواب بده من احساس میکردم به منم میخوان بشنوونن که حواسمو جمع کنم به پسرشون میگفتن زنتو طلاق بده بی عرضه ای و…منم کمیشو به خودم میگرفتم چون گاهی به من نگاه میکردن میگفتن …یه روز مادرم مهمون اومد من نشستم پیش مادرم خواهرشوهرم چای اورد وقتی مادرم رفت تو پله ها شنیدم که خواهرش میگه دخترکی هستش که چای نیاورد واسه مادرش من شنیدم گریه کردم نامزدم سرش داد زد جلوشو گرفت بااینحال که خواهرش فهمید ناراحت شدم عذرخواهی نکرد بخشیدمش باز باهاش صمیمیت گرفتم ولی عجب اشتباهیی کردم بیشتراز حد صمیمی شدم باهاشون …مادشم مدام میگه دختر واسه غریبه هاست عروس مال خود ادمه دختراشون هرجور دوست دارن میگردن هرروز میان هونه پدرشون ولی جاریم دوروز میره خونه پدرش میگن خدا لعنت کنه عروسیو که خونه پیدانمیشه یبار میرفتیم بیرون مادرشوهرم بی اجازه شالمو کشید جلو موهامو داد توش گفت چادرسر کن گفتم من چادری نیستم که گفت شوهرت میگه سرکن نامزدمم گفت مامان نمیتونه چادر سرکنه کاریش نداشته باش مادرش گفت شما دوتا پسر بی ناموس در اومدین از زنتون میترسین خاک توسرتون باید به مادرتون ارزش قایل باشین از زنتون میترسین بعد قلبشو میگیره میگه فشارم رفت بالا هر چی میشه زود میترسونه میگه فشارم رفت بالا گاهی یجوری رفتار میکنن فکر میکنم دوسم دارن ولی به عروس اهمیت نمیدن یه روز گفتن اماده شو میریم گردش گفتم حال ندارم میخوابم شما برین شبش دیدم خواهر شوهرم باهام تند حرف میزنه نامزدمم میگه چیشده توشمال کار میکرد نامزدمم خبرنداشت از چیزی گفتم نمیدونم چیشده گفت مادرم ازدستت ناراحته گفتم چرا گفت چرا نرفتی بیرون باهاشون گفتم سردرد داشتم نرفتم یبارم جمعه بود با خانواده خودم میخواستم بیرون که پدرشوهرم زنگ زد اماده شو میریم گردش گفتم والا الان میخواستیم بریم خانوادگی بیرون گفت بزاراونا برن توباما بیا تونباشی دلمون میگیره خلاصه بااونا رفتم تو گردش مادرشوهرم وپدرشوهرم وخواهرشوهرم انقدر گفتن تو دیگه خانواده ت ما هستیم و …دیگه از اون به بعد نمیتونم نه بگم بهشون چون نه بگم شروع میکنن بامنم مثل جاریم بدرفتاری میکنن به حاریم فحش میدن بی احازه وسایلاشو استفاده میکنن وسایلشم ندادنی میگن ندیدبددیدی به منم فامیلای ما همه باهم راحتن پیش هم بدون شال و روسری میگردن نانزدم میگه فامیلای شو هرزن منم یبار گفتم تو ازبس ندیدی فکر میکنی هرزه هستیم گفت تو خودتو قاطی نکن تو زن منی دوست دارم شوهرمم واقعا دوسم داره ولی بعضی مسایلا که دوساله نامزدیم دوهفته دیگه عروسیمونه متوجه شدم که فرهنگامون وعقایدامون جور در نمیاد خونه اجاره کردیم جهیزو بردیم میگن عروس غریبه ست جهیزو هونه ماله پسرمونه کلید یدونه پدرشوهرم داره یبارم من گفتم کلییدونه هم به من بده واسه وسایل بردن عارشون اومد بهشون برخورد خلاصه کلید دادن بهم با رسم خودشون عروسیو میبرن جلو بدون اینکه به رسم ما توجه کنیم ه جا نفعشونه میپرسن رسمتون چجوریه …انروز توکار خونشون کمک نکردم حرف نموند شنیدم هروقتم به نامزدم میگم میگه به من ربطی نداره من دوست دارم خانوادم به من ربطی نداره هروقتم نامزدم ازم دفاع میکنه میگن بی نانوسی خانوادش بی ادبن ولی ادعای ادب دارن فکر میکنن عروساشون بی ادبه خواهرش پدرشوهرشونگه میداره مادرشوهرم همش میگه بیچاره دخترم درحالی که تحت حمایت مالی پدرشوهرش هستش فقط ناهار وشامشو میده گاهی ولی اینور میگن وظیفه عروسه که مادروپدرشوهرشو نگه داره توپیری یبار گفتم تو پیری من مادر پدرمو نگه میدارم مادرشوهرم گفت برادرات بی عرضن پس نامزدمم گفت زندگی یعنی مشترک نمیزارن به مهمونی فامیلام ن برم بهونه ای میکشن خونشون ولی تو مهمونی خودشون نرم پشتم به نامزدم میگن نامزدم نمیزاره گاهی بادوستام برم بیرون بستی فقط بخوریم حتی واسه اون میگه مجردی فرق داشت ولی خواهرش بادوستاش رفت امد میکنه میگم اگه بده پس چرا خواهرت میره میگه اگه زرنگی حجاب خواهرمو یاد بگیر .من زودرنجم ولی به زودرنجیم ارزش قایل نیستن نمیزارن تنهایی جایی برم میگن بعد عروسی نباید زیاد بری خونه پدرت
    میگن حق نداری جلو گیری کنی ما نوه میخوایییم .بی اجازه میان به اتاقم زیر پرده می نن که میگن غریبه نبینه به وسایلای خونم حساسم هنوز عروسی نکردم میگن ندیدی نامزدم تازه کارش کارمنده باید چندسال یه شهر دیگه بریم میگن نخیر خودت برو زنت میمونه باما .وقتی نامزدم میگه من نباشم نامزدمم نیارین اینجا ناراخت میشه به پسرشون میگن خدا مثل خودت بچه بزاره جلوت به پدر ومادرت ارزش قایل نیستی .یبار مریض بودم شام خونشون بودم شامو خوردم کشیدم کنار خواهرش گفت عروسا پاشین کمک کنین به مامانم کورین مگه نمیبینین داره ظرف میشوره نامزدمم به خواهرش گفت تو کوری نمیبینی نامزدم مریضه نمیتونه پاشه خواهرشم گفت خفه شو بی ناموس از زن ترس .خلاصه از عروس توقع کلفتی وبرده ای دارن هرچی میگن بای، همون بشه عروسو منزوی میکنن که همیشه چادرسرش باشه و همیشه خدمت به خانواده شوهرباشن حق جواب دادن هم نداره تنهایی حق نداره جایی بره مال پسرشونو میخورن باید لال باشن حتی شام هم بیرون خوردیم یبار گفتن خاک توسرتون پول نمیتونین جمع کنین یبار اضافی مانتو خردید برام اولش خوشخال شدن بعد چندروز گفتن چخبره . یبارم مامانم گفت پسرعمه دخترم خاستگارش بود منم مجبوری الکی تایید کردم از اون به بعد حساس شدع هروقت منو پسرعمم یجا باشیم شوهرم میخواد منودور کنه بعد بهم بدو بیراه میگه درحایکه من وپسرعمم مثل خواهربرادریم منم میگم خوبه منم به دخترخالت حساس بشم ولی نمیشم چون گذشته مهم نیست برام میگه مال منو تو فرق داره هروقتم میگم خانوادت ناراحتم کرده اولش دلداریم میده بعد میگه خانواده تو کم منوخرد نکرد ولی چون من عاشقتم تحمل کرد م حرصشونو سرت خالی نکردم ولی تو خرص خانوادمو سرم خالی میکنی خلاصه تازه میفهمم که فرهنگ وعقایدا جور نیست ولی چون همو دوست داریم نمیتونیم جدا بشیم ولی اون تحمل داره ولی من نه میتونم جداشم ونه تحمل کنم .بیشترین عامل هم طرز فکروعقایدو فاصله فرهنگا و خانواده ها هستش .به مشاورهم میگم برین میگه من نمیرم زندگی ما نیاز به مشاوره نداره ما عاشقیم .ولی من گاهی کم میارم حتی میخوام خودموبکشم .

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۱۶, ۱۳۹۸ در ۱۱:۰۴ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      توضیحات شما کامل و مفصل بود.همانطوری که خودتون اشاره کردید از نظر فرهنگی با همدیگر تفاوت هایی دارید و سبک زندگی خانواده هاتون با همدیگه متقاوت هستش. ولی از اونجایی که شما دونفر همدیگر رو دوست دارید میتونید نحوه برخورد و کنار آمدن با این تفاوت ها رو یاد بگیرید و زندگی عاشقانه و خوبی در کنار همدیگر داشته باشید.
      شما باید این مطلب رو در نظر داشته باشید که اگر مشکلی با خانواده همسرتون دارید این مشکل رو به پای همسرتون نذارید و اون رو سرزنش نکنید. شما باید رابطه خودتون با همسرتون رو محکم کنید تا در برابر مشکلات پشت همدیگر باشید. نذارید رابططون به سمت لجبازی کشیده شود و از اعضای خانواده همدیگر بدگویی کنید. هر شخصی روی خانواده اش تعصب داره و این طبیعی هستش که از خانواده اش دفاع کند.
      شما میتونید در خانواده همسرتون تاثیر بذارید و رفتار اونا رو تغییر بدید ولی برای اینکه بتونید به هدفتون برسید احتیاج به صبر و زمان دارد. از جمله کارهایی که می تونید انجام بدید اینه که محبت خودتون رو به خانواده همسر زیاد کنید و رابططون رو نزدیک تر کنید.ارائه ارهکارهای دیگه احتیاج به شناخت نسبت به شما و همسر و خانواده هاتون دارد.
      اگر قبل از تصمیم گیریتون برای ازدواج پیش مشاور یا روانشناس می رفتید متوجه این تفاوت فرهنگی بین خانواده هاتون می شدید و الان با دیدن و روبرو شدن با این تفاوت فرهنگی احساس سردرگمی نمی کردید. الان هم برای اقدام دیر نشده. بهتره برای یادگرفتن نحوه برخورد با این تفاوت فرهنگی پیش مشاور برید و راهکارها رو یاد بگیرید.
      در ابتدا خود شما میتونید به مشاوره مراجعه کنید و راهکارهایی رو یاد بگیرید و در ادامه مشاور به شما یاد می دهد که چگونه همسرتون رو راضی کنید تا به جلسات مشاوره بیان.
      این نکته مهم رو در نظر داشته باشید که الان به دنبال اصلاح رفتار و رابطه بین خودتون باشید و نحوه کنار آمدن با خانواده همسر رو الان یاد بگیرید تا وارد زندگی مشترک نشدید و این مشکلات بیشتر و عمیق تر نشده است.

      پاسخ

  • یلدا

    مرداد ۹, ۱۳۹۸ در ۴:۲۷ ب٫ظ

    سلام خداقوت
    نمیدونم از کجا شروع کنم!
    دختری ۲۳ ساله ام که خوب یابد عاشق شدم.ینی فک میکنم اسمشو میشه عشق گذاشت.ولی متاسفانه عاشق کسی شدم که ن منو میشناسه و نه روح ش خبر داره.ایشون ی مغازه زیورآلات دارن که من برای دیدن شون خریدمیکنم.البته ن هرنگاهی!
    جالب بدونید تا امروز فک میکردم موهای ایشون بور هست، وقتی برای دوستم از مشخصات شون میگفتم، کلی ب من خندید که نمیدونم موهاشون مشکی ه ن بور!
    من عاشق ظاهرشون نشدم،عاشق اخلاق و رفتار شون شدم.
    شاید فکر کنید از لحاظ محبت خانواده کمبود دارم، ولی باید بگم که اصلا اینطور نیست. یعنی خداروشکر خانواده ای هستیم پر از عشق و محبت.
    از خودم براتون بگم که دختر چادری و مذهبی هستم و
    از دوستی های پنهانی که متاسفانه به نام عشق می‌شناسن، متنفرم.
    امیدوارم توضیحاتم کافی باشه..
    لطفا به چند سوال م پاسخ بدین.
    نظرتون درمورد اینگونه عشق ها چیه؟
    چطوری به پدر ومادرم بگم عاشق شدم؟
    آیا لازمه با فرستادن واسطه بدونن بهشون احساسی دارم؟
    اگه اینجور عشق و عاشقی ها غلط ه و سرانجام نداره، ممنون میشم راهنمایی کنید و از فکر ش بیرون بیام.

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۹, ۱۳۹۸ در ۷:۲۱ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      شاید این حس شما به خاطر اینکه شخصی رو دیدید که با معیارهای شما به صورت سطحی هماهنگی داره یه دفعه ای فوران کرده که در این سن داشتن تجربه کردن این حس ها طبیعیه و با گذشت زمان فروکش کنه.
      برای اینکه بخواین تصمیم گیری کنید احتیاج به زمان دارید تا شناختتون نسبت به طرف مقابل بیشتر بشه.الان احتیاجی نیست به پدر و مادرتون هم بگید اول شناخت کافی به دست بیارید بعدا.برای شناخت به دست آوردن هم باید با هم ارتباط داشته باشید و طرف رو در موقعیت های مختلفی بسنجید.شاید این فرد با مشتری هاش خوش اخلاقه و در موقعیت دیگه ای اخلاق دیگه ای داشته باشه.
      بدون شناخت از شما و طرف مقابلتون و بررسی کردن جوانب مختلف نمیتوان گفت که این عشق غلطیه. باید جوانب و شخصیت های شما رو کاملا بررسی کرد تا بشه درباره ازدواج راهنمایی کرد.

      پاسخ

  • بهار

    مرداد ۷, ۱۳۹۸ در ۸:۱۵ ب٫ظ

    سلام من ۳۷ سالمه مجردم فرزند کوچک و تنها دختر یک خانواده غیر مذهبی ولی سنتیم ، من شاداب و جذاب و اغلب پرانرژی هستم و کارهای هنری می کنم حدود ده سال پیش با آقایی تقریبا مشابه اعتقاد خودم ولی از خانواده شدیدا مذهبی که قبلا دو بار جدا شده بود آشنا شدم ،

    ده سال پیش در شرایط سکست عشقی و بسیار افسرده بودم اما به تدریج با راهنمایی های همین اقا و مراجعه به مراکز درمانی متوجه شدم نیمی از افسردگی از جهت عدم تنظیم هورمونها و عوارض کم کاری تیروئید بوده ، به درخواست دوستم برای اولین بار در عمرم طعم بک ارتباط پنهانی خارج از چهارچوب های سنتی و رابطه کامل رو تجربه کردم و بعد یکی دو سال تقریبا در اوج موفقیت های کاری هنری و روحیه بالا قرار گرفتم من تصمیم داشتم خالصانه و صادقانه در این رابطه باشم تا ثمره خود واقعی بودن و ثمره خصوصیات انسانی رو ببینم

    در همون سالهای دوم و سوم آشنایی به تدریج تونستم دوباره عاشق بشم اما چون اون آقا از ابتدای اشنایی گفته بود از ازدواج متنفره و دیگه بهش فکر نمیکنه تلاش می کردم رشد عشق رو با وجود ارتباطمون در خودم کنترل کنم و در حد همون رابطه دوستی بمونه ، ما بارها بر سر مسایل خیلی ریز و بی اهمیت با هم قهر می کردیم تقریبا سالی دو سه بار .. البته درگیری بدون خشونت و بدون بی حرمتی با دلشکستگی شدید عاطفی از هر دو سو بود و معمولا بعد دو سه هفته آشتی می کردیم ، طی همین برخوردها هر بار من به آسنده با ایشون ناامیدتر میشدم تا اینکه چندین بار داقعا تلاش کردم رابط رو قطع کنم ، اما دوستم دو سال پیش همزمان با سرد شدن من در رابطه ابراز کرد که داره با وجود مقاومتش عاشق من میشه و دیگه نمی تونه کسی رو جایگزین من کنه ، بر خلاف عرف معمول خواستگاری ند بار نظرم رو پرسید که بدونه آیا من هم تمایلی به ازدواج دارم یا نه ، البته عرف معمول اینه زملنی که مرد شرایطش رو داره فقط یک بار با یک حلقه خواستگاری می کنه و ووطی رفت و آمدهای مخفیانه ارتباطمون دو سال پیش چند ماه بعد از این صحبتها اتفاقی کاملا تصادفی افتاد که به اجبار احساس کردم زمان معرفی دوستم به خانواده رسیده اما ایشون تا فهمید که خانواده من به شدت مخالف ازدواجمونن بی نهایت من رو به خاطر این معرفی شماتت کردن که حالا هر لحظه امنیت ارتباطمون به خطر افتاده وو بدگمانی من این بود که شاید فقط نگران نابودی رابطه جنسی بودن نه کل رابطه، الان دو سال گذشته و با وجود تلاشهای ما برای شناخت ضعفهای شخصیمون هنوز گاه و بیگاه بر سر مسایل بی اهمیت و کوچیک دچار مشکل میشیم لحظاتمون معمولا خالص و عاشقانه و بی نهایت نابه اما در فواصل کوتاه ایشون بی حوصله و عصبی میشه ، اگر من سر حال باشم بی حوصلگیهاشو تحمل می کنم ولی همیشه موفق نیستم و گاهی بدجور آسیب میبینم از عکس العملهای عصبی ایشون ، اخیرا اظهار کردن که خانوادشون رو در جریان آشناییمون قرار دادن و حتی به مادرشون تلفنی میشنوم غذاهایی که دوست دارم رو سفارش میدن گاهی و دیدم که تلاش می کنن من رو پیش اونها عزیزتر کنن ،

    من در سر دو راهی قرار گرفتم ایشون را با وجود خاطرات و گذشته خوبمون ترک کنم چون اولا یک حس بسیار نابود کننده منفی در من باقی مونده و احساس می کنم ایشون با طرح خواستگاری خواستن که منو در رابطه امیدوار نگهدارند و طرح ازدواج در آینده احساس گذاری لحظه ای و رویای ایشون بوده و واقعی نبوده ، ولی با وجود این از دو سال گذشته با طرح اینکه از لحاظ مالی قدرت اعلام آمادگی ازدواج و روبرویی با خانواده ما رو ندارن و هیچ تلاشی برای امیدواری من و هیچ حرکت عملی برای روبرویی با خانوادم نمی کنن ، حتی هیچ همکاری نمی کنن برای مراجعه به مشاور و این درگیریهای بی اهمیت و بی حوصلگیهاشون و بد اخلاقهایی که کنترل کننده است مثل رییس اداره لحظاتمون رو کنترل می کنن و گاهی خودش اعتراف می کنه به مشکلاتش ولی عملا بعد هر قهر و آشتی مشکلات باقی هستند

    اخیرا ایشون بعد چند سال ولخرجی و بیخیالی تونستن با کمک خانوادشون منزلی رو خریداری کنن تا بتونن از نظر مالی در این شرایط اقتصادی کمی محکم تر باشن.و همزمان با تغییر شغل از من خواستن بهشون زمان بدم وقتی بعد ده سال هنوز نمی تونیم علنی جلوی همسایه هامون دست هم رو بگیریم بنظر شما من به چی دلخوش باشم !؟ دلم می خواست محکم تر و واقعی تر از ارتباطمون برابر خانوادم دفاع می کرد و اماده پذیرش و مواجهه با مخالفتشون می بود ولی طرح این خواسته من هم با توجیهات خودشون رد میشه و همین منو به ادامه رابطه و زیر سوال بردن عشقی که ازش دم میزنن سرد می کنه

    آیا شما فکر می کنید با وجود علاقه دو طرفه ما ادامه این رابطه و تحمل زمان بیشتر از این ده سال برای من که در آستانه ۴۰ سالگی هستم عاقلانست ؟
    راه حل شما چیه ؟!

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۸, ۱۳۹۸ در ۱۱:۰۹ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      ۱۰ سال برای آشناییت خیلی زیاده شما باید زودتر از این تصمیم نهاییتون رو میگرفتید. اگر قصد شما ازدواج هستش حتما به مشاوره مراجعه کنید تا علت دوبار جدا شدن رو پیگیری کنید، اینکه در طی این سالها چرا کاری رو انجام نداده و بلا تکلیف بوده. اگر طرف مقابل شما تمایلی به مشاوره رفتن ندارن، خود شما میتونید مراجعه کنید، راهکارهایی رو یاد میگیرید که بتونید شناخت درستی نسبت به طرف مقابل به دست بیارید و طرف مقابل رو راضی کنید که پیش مشاوره بیان.
      برای ارائه راه حل به شما، نحوه و میزان و عمق رابطه و …. در شما باید بررسی شود که از طریق مصاحبه حضوری امکان پذیره.

      پاسخ

  • علی

    مرداد ۵, ۱۳۹۸ در ۱۱:۴۵ ق٫ظ

    سلام من به خاطر اینکه کمی دستم عرق میکرد رفتم جراحی سمپاتکتومی انجام دادم بعد که رفتم متخصص پوست گفت عرق دستت طبیعی بوده وکارت خیلی اشتباه بوده الان عوارض این عمل خشکی شدیده دستهام هست وکل بدنم خیس عرق هست خیلی کلافه شدم وهمش به خاطره این اشتباه خودم رو سرزنش میکنم ومیگم ای کاش هیچ وقت این کار رو نمیکردم الان هیچ راه برگشتی ندارم خیلی افسرده ونگرانم وبه خاطره این عمل هزینه ی سنگینی هم متحمل شدم با این که وضعیت مالی خوبی ندارم همش مضطرب ونگرانم همش ارزو مرگ میکنم قبلا ادم سرشار از انرژی بودم اما بعد این عمل خیلی داغون ونگرانم حتی الان که ۲۳سالم هست ومیخوام ازدواج کنم انگار دلم دنبال این کارنمیره دیگه خسته شدم وراه برگشتی هم ندارم خواهش میکنم کمکم کنیددرضمن لرزش دست وپارکینسون هم دارم که تومهمونی یا جایی میخوام ی چای بردارم از خجالت دستام که میلرزه میخوام اب بشم برم زمین

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۵, ۱۳۹۸ در ۱۲:۴۳ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      شما همش خودتون رو مورد قضاوت قرار میدید و عذاب وجدان خودتونو زیاد میکنید در صورتی که برای خشکی دستتون هم راه حلی وجود دارد و بهتره پیش متخصصین دیگر هم بروید. برای اینکه به آرامش برسی بهتره این کار رو انجام ندهی و عزت نفس، اعتماد به نفس و آرامش خودتون رو بالا ببرید تا دوباره انرژی قبلیتون برگرده و از زندگی لذت ببرید.
      این اضطراب و افسردگی شما علائم بیماری پارکینسون که اگر ثابت شده است که واقعا شما مبتلا هستید را بیشتر می کند.بنابراین شما برای از کاهش، کنترل یا از بین بردن لرزش های دستتون باید اضطراب و افسردگی رو از بین ببرید و روی عزت نفس خودتون کار کنید.از روش روان درمانی و دارو درمانی میتونید استفاده کنید.

      پاسخ

      • علی

        مرداد ۵, ۱۳۹۸ در ۲:۱۶ ب٫ظ

        تشکر ازاینکه پاسخ دادین پس باتعریق شدید بدنم چیکارکنم که کلافم کرده الکی الکی افتادم تو دام این جراحی وعوارضش دوست دارم شاد وپرانرژی باشم اما همش نگرانم یعنی دارو ودرمانی وجود داره که من رو از این افسردگی واضطرابی که دچارش شدم نجات بده ومن روبیخیال کنه تا به ارامش برسم وتا سنم نرفته بالا سریع ازدواج کنم؟راستی من خیلی اهل نماز شب وباخدا هستم بخدا قسم میخورم که تاحالا نشده دعایی کنم واجابت نشه ولی نمیدونم چرا افتادم تو دام این جراحی واین عوارضه لعنتی تو این یک مورد نمیدونم چرا خدا کمکم نمیکنه هرچی هم دعامیکنم انگار فایده نداره

        پاسخ

        • مرکز مشاوره اکسیر

          مرداد ۵, ۱۳۹۸ در ۳:۴۳ ب٫ظ

          خواهش میکنم
          برای اضطراب و افسردگی که روش های روانشناختی زیادی وجود داره مثل روان درمانی،نوروفیدبک،آموزش ریلکسیشن و .. که عوارضی هم برای شما نخواهد داشت و اگر خیلی حاد باشه میشه دارو درمانی هم کرد. شاید مقدار عرق زیاد بدنتون هم به علت اضطراب زیادتون باشه. به صورت طبیعی اضطراب باعث تعریق میشه و تا حدی طبیعیه.
          مطمئن باشید که مشکل شما به راحتی برطرف میشه.

          پاسخ

        • علی

          مرداد ۵, ۱۳۹۸ در ۴:۴۳ ب٫ظ

          به روانپزشک مراجعه کنم یاروانشناس؟

          پاسخ

          • مرکز مشاوره اکسیر

            مرداد ۵, ۱۳۹۸ در ۴:۴۶ ب٫ظ

            اول به روانشناس مراجعه کنید اگر متخصص تشخیص بده شما رو به روانپزشک ارجاع میده.
            مشکل شما از طریق روانشناس قابل حل هستش

  • هستی

    مرداد ۲, ۱۳۹۸ در ۱۰:۵۹ ق٫ظ

    سلام ..ممنون از وقتی که میگذارید…میخواستم معنی و حدود صمیمت زو در رابطه زن و شوهر بدونم..من ۶ ساله ازدواج کردم..همسرم مرد خوبیه..البته اختلاف نظر زیاد داریم…ولی مشکلی که دارم اینه که خودش و خانوادش مسائل مربوط به خانواده شوهرم رو به شدت سعی میکنن از من مخفی کنن..مثلا خواهرشوهرم عقدشه..چند روز قبل مراسم به من میگن…یا میخواد مهاجرت کنه یکیشون وقتی بلیط گرفتن به من خبر میدن..درصورتیکه من هرگز عکس العمل یا رفتاری نشون ندادم که این برخورد رو دارن…مشکل من خانواده همسرم نیست..مشکل خود همسرمه..آیا من که همه چیز رو به همسرم میگم ایشون هم نباید همچین رفتاری رو داشته باشن؟ ازشون هم میپرسم میگن خوب چی کار کنم گفتن نگو….این معنی عدم صمیمیت رو نمیده؟یا من هم اشتباه میکنم درباره همه چی صحبت میکنم؟ ممنونم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      مرداد ۲, ۱۳۹۸ در ۲:۵۰ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      صمیمت بین زوجین با صمیمیت در رابطه با خانواده ها متفاوته. حتی صمیمت بین زوجین دارای حریم های شخصی و خصوصی هم هست. فرهنگ افراد و خانواده ها با هم متفاوته و نمیشه انتظار داشت که چون من همه موارد رو میگم پس باید اون هم همه چیز رو به من بگه. شاید خانواده همسرتون میخوان حریم های خصوصی بینتون حفظ بشه و این رو از چشم همسرتون نبینید صمیمت در رابططون رو باهاش خراب نکنید. اینکه همسرتون به شما نمیگه نشان دهنده رازداری و قابل اطمینان بودن همسرتون هستش و این به معنی عدم صمیمت بین زوین نیست.این رو قبول کنید که هر شخصی حریم خصوصی داره و این از جمله حریم های خصوصی همسرتون هست.

      پاسخ

  • Zahra

    تیر ۲۶, ۱۳۹۸ در ۱۰:۳۱ ب٫ظ

    با سلام من سه سال با یکی رابطه عاطفی داشتم بعد سه سال که ادعا میکرد عاشقمه الان هیچ حسی بهم نداره و عاشق یکی‌دیگس‌نمیدونم‌واقعاوچیکار کنم‌ من خیلی میخوامش ولی اون حس میکنم ادم هولیه

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۲۷, ۱۳۹۸ در ۱۱:۲۹ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      شما تو این مدت سه سال با هم سر موضوعی مشکل نداشتید؟هدف شما از برقراری چنین رابطه ای چی بوده؟؟ اینکه بعد از سه سال رابطه به صورت ناگهانی شما رو ترک کرده باید علت این رفتار شناسایی بشه تا شما بتونید رفتار مناسبی تو این موقعیت از خودتون نشون بدید.
      بهتره در جلسات مشاوره با طرف مقابلتون صحبت بشه تا علت این رفتار و نوع شخصیت وی مشخص شود.

      پاسخ

    • مرجان

      تیر ۲۹, ۱۳۹۸ در ۹:۴۹ ق٫ظ

      باسلام وقت بخیر من نزدیک به سه سال ازدواج کردم با همسرم روابط خیلی صمیمانه و دوستانه داریم اما ایشون اخیرا در گروها ای تلگرامی دختر و پسری عضو شدن من چند بار به ایشون تاکید کردم که من دوست ندارم شما عضو این گرو ها باشید و من چند بار مشاهده کردم که با اعضای این گروه ها از طریق pv آن ها چت میکند چند بار که به ایشان گفتم گفتند مهم نیست یا میگوید تو به من شک داری و تا جایی که من از اخلاق همسرم آشنایی دارم میدانم با هیچ کدام دوست نیستن به نظر شما من چه باید کنم

      پاسخ

      • مرکز مشاوره اکسیر

        تیر ۲۹, ۱۳۹۸ در ۱۲:۴۵ ب٫ظ

        سلام خدمت شما دوست عزیز
        این خیلی خوبه که شما به همسرتون اعتماد دارید که می گویید با کسی دوست نیست و باید این حس اعتماد رو حفظ کنید. شما به رابططون در اوایل زندگی نگاه کنید شاید میزان محبت، توجه، احترام، شخصیت، لذت و … که اوایل ازدواج همسرتون از شما می گرفته کمرنگ و کمتر شده و به دنبال کسب اینها از طریق فضای مجازی هستش. رابططون رو در همه جنبه ها از نو بسازید و بهتره قبل از اینکه این روابط عمیق تر و وسیع تر بشن، از اونها جلوگیری کنید.می توانید به همسرتون تلنگر بزنید که خیانت از طریق فضای مجازی هم صورت میگیرد و هر رابطه ای آغازی داره و فضای مجازی هم می تواند آغاز اینگونه روابط باشد.
        به همسرتون بگید که بهش اعتماد دارید و می دونید که وارد رابطه جدی نمیشه ولی به خاطر این اعتماد این رابطه رو قطع کنه. زیاد هم روی این حساسیت نشون ندهید و بیشتر به دنبال تازه کردن روابططون باشید و زمان بدهید.این کار احتیاج به زمان دارد و از اونجایی که روابط شما صمیمانه و دوستانه است همسرتون اینگونه روابط را قطع خواهد کرد.

        پاسخ

  • Mohammad

    تیر ۱۸, ۱۳۹۸ در ۳:۴۶ ب٫ظ

    باسلام پسری ۱۷ ساله هستم خواهش میکنم کمکم کنید
    من یه مشکلی دارم که گاهی خیلی آزارام میده
    من وقتی یه سریال یا بازی کامپیوتری را به طور کامل تموم میکنم دچار یه خلا روحی و افسردگی میشم که حدود یکی دو روز طول میکشه و بعد به زندگی عادی برمیگردم چه پایان داستان خوب باشه و چه بد باشه من همینجوری میشم حالا اگه آخر داستان بد باشه دوره ای که این اتفاق برام میفته طولانی تو میشه
    من باید چیکار کنم میشه کمکم کنید

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۱۸, ۱۳۹۸ در ۴:۲۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      علت حال بد شما شاید بازی کامپیوتری نباشه و علت ریشه ای تری داشته باشه.وقتی احساس خلاء میکنید چه فکری به سراغتون میاد؟؟؟؟

      پاسخ

      • Mohammad

        تیر ۱۸, ۱۳۹۸ در ۶:۵۸ ب٫ظ

        ببینید دقیقا بگم احساس غم میکنم همش فکر اون بازی و شخصیت اصلی و شخصیتهای دوست داشتنی اش هستم فکر خاصی نمیکنم فقط از درون ناراحتم و سعی میکنم با سرچ کردن تو اینترنت در مورد اون بازی خودمو به فضا و حال و هوای اون بازی نزدیک کنم تا بار غمم موقتا کم بشه و بعد که دو روز میگذره کم کم این احساسات فروکش میکنه من از وقتی یادم میاد این مشکلو دارم خواهشا کمکم کنید

        پاسخ

      • Mohammad

        تیر ۱۸, ۱۳۹۸ در ۱۱:۳۰ ب٫ظ

        سلام احساس غم و ناراحتی زیاد و یکم هم بیقراری درونی میشم و همش سعی میکنم با سرچ کردن در مورد اون بازی در اینترنت خودمو به حال و هواش نزدیک نگه دارم

        پاسخ

      • Mohammad

        تیر ۱۹, ۱۳۹۸ در ۰:۱۳ ق٫ظ

        ولی یه چیزی که فکر میکنم وجود داره اینه که تعریف کردن کل داستان اون بازی یا فیلم برای یکی از فامیلهام یا دوستام یا صحبت کردن درموردش با افرادی که اونو تجربه کردم میتونه کمی آرومم کنه
        بنظرتون این بیماری اسمش چیه و چجوری درمان میشه
        ارزومه که منم فیلم ببینم و بازی کنم و اخرش خوشحال باشم از پایان خوبش نه ناراحت برای تموم شدن اون

        پاسخ

        • مرکز مشاوره اکسیر

          تیر ۱۹, ۱۳۹۸ در ۱۲:۲۹ ب٫ظ

          چیزی که بارز اینه که شما مدت زمان زیادی رو با فیلم و بازی کردن سپری می کنید طوری که غرق در دنیای فیلم و بازی م یشوید و خود را جای آنها قرار می دهید و از واقعیت فاصله می گیرید. کاری که باید بکنید این است که کمی از دنیای مجازی فاصله بگیرید و دنبال فعالیت های لذت بخش دیگه برای خدتون باشید مثلا ورزش مورد علاقه، سینما رفتن با دوستان و در کل تفریحاتی که حال و هوای شما رو خوب می کند.
          برای تشخیص اینکه بیماری یا مشکل وجود داره یا نه بهتره پیش روانشناس بروید تا با آزمون های روانشناختی و مصاحبه مورد بررسی قرار بگیرید.با این شرحی که شما دادید درسته که در زندگی شما اختلال ایجاد کرده ولی نمیتوان تشخیص درستی داد.

          پاسخ

          • Mohammad

            تیر ۱۹, ۱۳۹۸ در ۱۲:۴۶ ب٫ظ

            نه من به دلیل حجم بالای درسی که دارم خیلی کم بازی میکنم و همون تایم کم هم انگار اذیتم میکنه
            وقتی یه شخصیت دوست داشتنی بازی میمیره من ناراحت میشم و وقتی بازی تموم میشه هم همینطور

  • محمدی

    تیر ۱۷, ۱۳۹۸ در ۰:۳۹ ق٫ظ

    سلام من دختری هستم ۲۱ ساله عاشق کسی هستم ک بهم خیانت کرد و با دوست صمیمی رفت ۱سال وباز برگشت ولی بهم نگفت ک با کی دوست شده وبعد۶ماه بهم گفت ک بادوست صمیمی من دوست شده بود واینکه من با ایشون دعوام شد بهم گفتن دیگه تو زندگیشون نیسم منم پیج اینستا زدم و پسرای دانشگاهمونا فالو کردم بهم برگشت و اشتی کرد بعد من اونارو باز بلاک کردم و اینستامو پاک کردم حالا با من دعوا میکنه میگه اگه میخوای برگردم باهات باید اینستا نصب کنی و پسرا دانشگاه رو فالو کنی وگرنه برنمیگردم میدونمم از این کار بدش میاد من چیکار کنم نمیتونم قانعش کنم کم اوردم اصلا این رابطه درست هست یا نه توروخدا راهنماییم کنید لطفا

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۱۸, ۱۳۹۸ در ۱:۲۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      نوع رابطه باید جوری باشد که آدم احساس لجبازی و کم آواردن نداشته باشد.لجبازی که در رابطه باشد ذهن دائما مشغول پیدا کردن راه حل جدید هست و انرژی زیادی گرفته میشود. برای تعیین اینکه آیا رابطه شما درست هست یا نه باید بیشتر مورد بررسی قرار بگیرد.باید جنبه های مختلف رابطه و شدت آن و هدف شما در نظر گرفته شود.بهتر است با یک مشاور در این جهت ملاقات داشته باشد تا به شما کمک کند هرچه زودتر اقدام کنید انرژی کمتری از شما گرفته می شود و از بلاتکلیفی خارج می شوید.

      پاسخ

  • Maryam

    تیر ۱۲, ۱۳۹۸ در ۰:۴۲ ق٫ظ

    سلام وقت بخیر مشکلی که دارم اینه خواهرم کوچکترم با شوهرخواهر بزرگم رابطه دارن کسی جز من اطلاع نداره من الان نمیدونم چکار باید کنم شوهرخواهرم قبلا هم سابقه خیانت داشته ولی الان خیلی وضع بدیه اگه بقیه بفهمن مادر سکته میکنه و خواهر بزرگم هم که سر خیانت قبلی تقریبا یه مرده متحرک شده بود الان با سه تا بچه اینجوری شده باید چکار کنم از فشار عصبی دارم داغون میشم باید چکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۱۲, ۱۳۹۸ در ۱:۳۹ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد. اصلا لازم نیست که مادرتون متوجه قضایا باشند؛ باید اول با خواهر کوچک و بعد با شوهر خواهرتون صحبت بشه و بعد با خواهر بزرگترتون و بهتره این صحبت ها در جلسات مشاوره در درمان صورت بگیرد تا مشاوران با تجربه بتوانند آنها را متقاعد کنند.

      پاسخ

      • Maryam

        تیر ۱۲, ۱۳۹۸ در ۲:۳۳ ب٫ظ

        خواهر بزرگم اگه بفهمه نابود میشه سری قبل تا مرز خودکشی رفته الانم که همچین خیانتی شده معلوم نیست چکار کنه

        پاسخ

        • مرکز مشاوره اکسیر

          تیر ۱۲, ۱۳۹۸ در ۲:۴۲ ب٫ظ

          باید با خواهر و شوهر خواهرتون درباره تبعات کار صحبت کرد و علت این رابطه رو از اونا جویا شد و اگر مشاور صلاح ببینه با خواهرتون هم صحبت می کنه البته این حق خواهرتون هست که در جریان باشد که با صلاح دید مشاور است بازم در جریان گذاشتن خواهرتون طبق اصول روانشناسی انجام میشه که رفتار خطرناک از خودشون بروز ندهند و راهکارهای مفیدی برای کنترل این شرایط رو آموزش می دهند.

          پاسخ

          • Maryam

            تیر ۱۲, ۱۳۹۸ در ۲:۴۷ ب٫ظ

            ممنون از راهنماییتون😔🌹

  • ندا

    تیر ۱۱, ۱۳۹۸ در ۹:۰۶ ب٫ظ

    سلام، وقت بخیر، من یه دختر ۳۳ ساله هستم که حدود ۵سال یه سگ خیلی خوشگل و دوست داشتنی که با تموم وجود و با ذره ذره احساسم عاشقش بودم، یعنی مامان و بابام هم عاشقانه دوستش داشتن و واقعا مثل عضوی از خونوادمون بود، زندگی روتین ما کارهای روزمره ما همه در کنار اون بود، یعنی جزئی از وجود و روح و جسم ما بود، هزارن فیلم و عکس و خاطره داریم باها، هر روز که در حیاط رو باز میکردیم اون جلوی چشمامون بود، سر ساعت معین وقت غذا و آب، هر روز باهاش بازی میکردم،تمام همدم و مونس تنهایی همه ما بود، هر وقت توی حیاط می رفتم میومد جلو پله ها میومد جلو پاهام، هر وقت مینشستم تو حیاط میومد زیر پام مینشست، هر وقت باد و بارون بود صدام میکرد که چون میترسه بیاریمش بالا، توی لحظه لحظه زندگیه ما حضور داشت و یه شادی و انرژی غیرقابل وصفی رو به ما داده بود، هممون باهاش حرف میزدیم، شیرین کاریهاش، لوس کردناش، نگاه کردناش و مظلوم بودنش، محبت کردن بی قید و شرطش، حتی بعضی وقتا توی خلوت خودم به نبودش که فکر میکردم گریه می کردم و سریع میرفتم پایین توی بغلم سفت فشارش میدادم و احساسمو خالی می کردم، قشنگ انگار با ما صحبت می کرد و خواسته هاش رو می گفت، هم من هم خانوادم باهاش مثل برادر کوچیکمون رفتار می کردیم، کلی کارها و رفتارهای روزانه که جزئی از زندگیمون شده بود رو با اون تجریه می کردیم، من هر وقت میرفتم توی کارگاهم تو حیاط اون میومد زیر پام میخوابید و من کارامو میکردم، هر وقت میرسیدیم خونه میدویید میومد زیر در دماغشو از زیر در میاورد بیرون تا به ما خوشامد بگه، نمیتونم براتون توضیح بدم که چقددددددددددددد عاشقش بودمو از جونم بیشتر دوسش داشتم، حاضر بودم بمیرم براش، ولی پسرم حدود یک سال پیش سرفه های شدید میکرد و من چند ماه بعد بردمش دکتر گفتن یه بیماری تنفسی شبیه آسم گرفته که درمان قطعی نداره و فقط باید کنترل شه، گفت چرا زودتر نیاوردیش. من گفتم نمیدونستم انقد حاد باشه و بهش به مدت چند روز آنتیبیوتیک زدم، بعد از سه مدت خوب شد و دوباره مریضیش بیشتر شد و پیش یه دامپزشک دیگه بردم گفت مریضیش کهنه شده و سیستم ایمنی بدنش جواب نمیده، سگم حالش خوب بود فقط سرفه می کرد و من هر روز زجر میکشیدم تا اینکه دو سه روز پیش حالش بد شد و با دهن باز نفس نفس میزد و حالش خیلی بد بود اوردمش بالا با مامان و بابام تا ۴ صبح کنارش بودیم صبح بردمش پیش دامپزشک و همینکه سرم رو وارد رگش کرد پسرم جلو چشام از هوش رفت و از دست دادمش، جلوی چشمام از دست رفت، جلوی چشمام، تا بیاریمش خونه جسد بیجونش توی بغلم بود و تا خونه زار میزدم، بابا و مامانم و من، انگار که برادر کوچیکمو از دست دادیم،خونمون شده محل غم و غصه، مامان و بابام بخاطر من یکم رعایت میکنن و آرمم می کنن ولی در خفا خیلی گریه می کنن، من دارم دیوونه میشم، دلم میخواد بمیرم، لب به غذا نمیتونم بزنم، هرجارو نگاه میکنم اونو میبینم، لباسش ظرف غذاش، عکسها،اگه زود تر میبردمش دکتر اون شاید خوب میشد،شب و روزم شده گریه و خیره شدن به یه نقطه، اط در خونه بیرون نمیتونم برم، کارای روزانمو نمیتونم انجام بدم، تو حیاط نمیرم که جای خالیش رو حس نکنم،دیگه این زندگی بدون اون برام معنی نداره، فقط میخوام بمیرم برم پیش سگم، دلخوشیهای روزانم که بیرون بردن اون بود و توی حیاط پیش اون نشستن بود رو دیگه ندارم، حالم خیلی بده خیلی، دارو روانی میشم، همش گریه می کنم و قلبم فشرده شده و درد میکنه انگار روح و قلب منو با خودش برده، قلبم درد میکنه

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۱۲, ۱۳۹۸ در ۲:۱۹ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      شما در حال سپری کردن دوره سوگ هستید و تا حدودی این علائم طبیعی است ولی برای کنترل آن و جلوگیری از ادامه تداوم علائم بهتره با یک روانشناس یا مشاوره ملاقات حضوری داشته باشید تا راهکارهای مناسب را یاد بگیرید.

      پاسخ

  • اشکان

    تیر ۶, ۱۳۹۸ در ۲:۰۳ ب٫ظ

    سلام.شخصیت زود رنجی دارم.نمی تونم تصمیم درست بگیرم اعتماد بنفسم خیلی پایینه یا اصلا ندارم .هرکاری که می کنم یا اشتباه یا پر اشکال انجامش می دم .عصبانیت عانی دارم .تا مشکلی تو کار پیش میاد بجای برطرف کردن مشکل کلا کار عوض می کنم .حرف زدنم اصلا خوب نیس خیلی محکم حرف نمی زنم حتی اگه حق ۱۰۰ درصد با من باشه چون نمی تونم در مورد موضوع حرف یا بحث یا چونه زنی کنم کلا موضوع به نفع دیگران تمام می شه.خیلی هم می ترسم .اگه راهنماییم کنید یا بم مشاوره بدین ممنون می شم.

    پاسخ

  • غلامحسین زکاتی

    تیر ۳, ۱۳۹۸ در ۳:۰۴ ب٫ظ

    من پسری ۳۶ ساله هستم که ۸ سال است که با دخترخانمی آشنا شدم و بهشون پیشنهاد ازدواج ندادم،ایشون هم بدون هیچ مشکلی با من دوست بود(رابطه جنسی هم داشتیم) تا اینکه خانواده ام به من برای ازدواج فشار آوردند و دختر خاله ام که ۱۳ سال از خودم کوچکتر بود رو به من پیشنهاد دادند و من به دلیل اینکه قبلا نامزدیم به شخص دیگه ای بهم خورده بود و دیگه برام مهم نبود با چه کسی ازدواج میکنم، قبول کردم و رابطه ام با دختر خاله ام رو هم به صورت جدی و همزمان آغاز کردم.این رابطه حدود ۲ سال ادامه پیدا کرد (رابطه جنسی هم بوده) تا من از لحاظ کاری و مادی به ثبات برسم . دختر مورد علاقه ام که هشت سال باهاش دوست بودم متوجه قضیه ازدواج و نامزدی من شد و تصمیم گرفت از من جدا بشه و متاسفانه اینجا بود که من متوجه شدم چقدر بهش علاقه مندم و به هیچ عنوان راضی به جدا شدن از ایشون نیستم. مشکل اصلی من اینه که دختر خاله ام هم بهم خیلی علاقه داره و نمیتونم دلش رو بشکنم و از طرفی تمام افراد فامیل از قضیه من و دختر خاله ام خبر دارند و منتظر ازدواج ما هستندو خانواده خودم (پدر و مادر و خواهرام) همگی با ازدواج من با دوستم مخالفن، با اینکه ایشون رو دیدند و تائید کردند اما دختر خاله ام رو ترجیح میدهند. من میدونم که خیلی اشتباه کردم اما نمیخوام بدون عشق ازداج کنم.
    چطور میتونم خانواده ام روراضی کنم که با دختر مورد علاقه ام ازدواج کنم؟ میدونم که خودم خیلی اشتباه کردم و رابطه ای رو شروع کردم که هیچ حسی به طرفم نداشتم و خیلی بی فکر وارد شدم و اون رو تا جاهای جدی پیش بردم و به احساسات دختری که ۸ سال باهاش بودم توجهی نکردم و خودخواهی زیادی داشتم. اما نمیدونم الان بهترین تصمیم چیه؟ دختر خاله ام دختر خیلی خوبیه و زبانزد فامیل اما من فقط به دوست دخترم فکر میکنم . میدونم در نهایت باید دل یه نفرو بشکنم اما نمیدونم اون یه نفر کی باشه؟ هم دختر خاله ام به شدت بهم علاقه مند شده و هم خانواده ام به شدت نگران روابط فامیلی هستن که اگه ازدواجم بهم بخوره ممکنه دعوا پیش بیاد. و از طرفی آبروی خانواده ام با این اشتباه من میره.اما نمیدونم با دلم چی کار کنم؟
    چطور با کمترین هزینه و ضربه بتونم درست ترین تصمیم رو بگیرم؟

    دانشجوی ارشد حقوق هستم و وکالت میکنم
    فرزند دوم و پسر ارشد هستم
    ساکن کرج

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۴, ۱۳۹۸ در ۱:۵۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      این مسئله خوب است که شما، خود را مقصر می دانید و اشتباهات خود را قبول دارید و درصدد جبران آن هستید. بهتر است برای مدتی با دوست دختر و دخترخالتون رابطه نداشته باشید و با تمرکز روی مشکلتون فکر کنید.برای اینکه مشکل خود را برطرف کنید شما ابتدا باید دقیقا تعریف دقیق و روشنی از مشکل خود داشته باشید آیا مشکل شما این است که چگونه به خانواده خود بگویید که نمی خواهید با دختر خاله خود ازدواج کنید؟ چگونه به دختر خاله خود بگویید که قصد ازدواج با وی را ندارید و دختر دیگه ای را دوست دارید؟ بین عشق به دوست دخترتون و انتخاب دختر خالتون مستاصل شده اید؟ و ……تمام مشکلاتی که به ذهنتون میرسه رو روی کاغذ لیست کنید.
      برای تمام مشکلاتی که لیست کردید تمام راه حل هایی که به ذهنتون می رسه رو جلوی مشکلات لیست کنید.مثلا برای مطرح کردن با خانواده بهتره با پدرم صحبت کنم. می تونم شخصی را به عنوان واسط بفرستم و حرف دلم رو بهخانوادم بگم و ….
      جنبه های مثبت و منفی هر راه حل رو روی کاغذ یادداشت کنید.اگر با دخترخالم به هم بزنم ممکنه رابطه مون با خالم به هم بخوره. ممکنه فقط با من رابطه نداشته باشند.
      با این روش هم شما شناخت بهتری نسبت به مشکلات خود پیدا می کنید و هم با دیدن جوانب مثبت و منفی راه حل ها می توانید راه حل مناسبی را پیدا کنید.

      پاسخ

  • محمد مهدی

    تیر ۱, ۱۳۹۸ در ۸:۲۳ ب٫ظ

    سلام من ۱۷ سالمه مشکل های زیادی دارم همش تو تخیلات سپری میکنم شاید چند ساعت تو تخیلاتم سپری کنم بعد کلی خودمو سرزنش کنم چرا وقتمو هدر دادم. نمیتونم در لحظه باشم تمرکز ندارم امسال هم کنکوره . تو ذهنم پر از افکار منفی هستش و هر وقت میخوام کاری کنم استرس میگیرم. همش اتفاقات بد که امکان داره بیفته میاد تو ذهنم . صبحا بیدار میشم تا درس بخونم اما تا شب وقتم الکی میره بدون اینکه حتی تفریحی کرده باشم تا شب خودمو جع وجور میکنم و یکم مطالعه میکنم ولی خوب چه فایده . هر شب به خودم امید و انگیزه میدم و به خودم میگم فردا میخوام تمام وقتمو بذارم اما فردا هم همون آش و همون کاسه اینقد این اتفاق افتاده که دیگه هر وقت به خودم میگم میخوام تغییر کنم یاد دفعات قبل میفتم چند ساله ایجوریم . یک مشکل دیگه هم دارم همیشه باید یک چیز تو دستم باشه تا آرامش داشته باشم مثلا دارم کتاب میخونم چیزی تو دستم باشه . دیگه دیوونه شدم لطفا کمکم کنید.

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۲, ۱۳۹۸ در ۱:۱۱ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      خیالپردازی شما به دلیل رشد تفکر انتزاعی در این سن است اما با تدابیر درست باید این تخیل پردازی در مسیر پیشرفت و پرورش استعداد ها قرار بگیرد.عملکرد خیالپردازی مفرط به این دلیل است که چون فرد توان زندگی در واقعیت را ندارد و یا در دنیای واقعی دچار شکست های مکرر شده، مورد بی توجهی قرار گرفته و نمی تواند خود را ابراز کند و با خیالپردازی به نوعی میخواهد دنیای خود خواسته رو جبران کند .که برای بیرون آوردن از تخیل گرایی راهکارهای مختلفی از جمله گفتگوی دوستانه و هدفمند، توضیح مضرات کمالگرایی منفی، شرکت در فعالیت های مختلف، تقویت جنبه های مثبت و …. میتوان استفاده کرد. در رابطه با خیالپردازی می توانید مقاله زیر را مطالعه نماید.
      خیالپردازی نرمال و غیرنرمال
      در رابطه با افکار منفی، باید افکار منفی شما مورد بررسی قرار بگیرد که چه چیزی هستند؟ در چه حیطه ای قرار دارند؟ شما در برابر آنها چه واکنشی نشان می دهید؟ و…
      برای اینکه در هنگام فعالیت باید چیزی در دستتون باشه تا آرامش بگیرید و تمرکز داشته باشید هم باید توسط متخصصین بررسی شود تا علت واقعی آن شناسایی شود تا بتوان در جهت بهبود آن گام برداشت.

      پاسخ

  • علی

    تیر ۱, ۱۳۹۸ در ۱:۵۲ ق٫ظ

    خسته نباشید . بنده اسمم علی ۱۹ ساله است و فرزند ۴ و اخر خانواده استم و فوق دیپلم حمل و نقل رو دارم . بنده خارج از ایران زندگی میکنم و با دختری ک یک سال ازم کوچیک تر است اشنا شدیم و قصد ازدواج داریم در اینده و رابطه مون کاملا دوطرفه میباشد ولی خانواده ایشون ب گفته ی این دختر سخت گیر هستن البته نه از نظر مالی چون بنده مشکل مالی ندارم منظور من این است ک ایشون از یک خانواده سید می باشند و خانواده ی ایشون فقط به سید دختر میدن و همین مشکل مارو یکم نگران میکنه میخاستم بدونم راهی میباشد ک این مشکل رو حل کرد > ممنون

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      تیر ۱, ۱۳۹۸ در ۱۲:۳۵ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      بهترین راه حل این است که خود شما و یا خانوادتون با خانواده دختر ملاقات حضوری داشته باشند و درباره این مشکل با آنها صحبت کنید و یا یک نفر مورد اعتماد را به عنوان واسط بفرستید که با آنها صحبت کند. اگر هر دو ملاک های ازدواج و طرف مقابل را دارید خانواده دختر رو متقاعد کنید که میتوانید زندگی خوبی را شروع کنید و در کنار هم خوشبخت باشید.هر دوی شما برای رسیدن به هدفتون باید تلاش کنید.

      پاسخ

  • sayna

    خرداد ۲۶, ۱۳۹۸ در ۳:۵۷ ب٫ظ

    سلام وقت بخیر
    دختری هستم ۲۹ ساله که مدت چند ماهیه با پسری ۳۱ساله در تلگرام آشنا شدم (و چون شهر ها فاصله دارن هنوز همدیگرو ندیدیم) هر دو ارشد هستیم . اوایل گاها اشاره ای به ازدواج میکرد ولی وقتی من چنباری قضیه ازدواج گفتم کامل رد کرد که نمیتونه و دلایلش هم: هم من تک فرزندم هم ایشون خواهرشو از دست داده و نمیخواد از مادرش دور بشه- جدیدا بیکار شده( مهندسی نفت از دانشگاه تهران داره)- پول برای زندگی مشترک نداره(هرچن ماشین و خونه کوچیکی داره) -چندباری خواستم ازش دور بشم ولی هر بار با بهونه ای بهم نزدیک شد و ادامه دادیم چون بهم علاقه هم داره و چندباری بهم گفته ولی اصلا دوس نداره زیاد بگه و میگه نمیخوام وابستم بشی. آخرین بار هم من دوماه ارتباط رو کامل قطع کردم ولی نتونستم دووم بیارم. حالا بعد دو ماه جدایی چن روز با من خوب حرف میزد و زیاد نگران بنظر نمیرسید ولی الان کاملا صحبت رو محدود کرده و میگه استرس اینو دارم که وابسته من بشی و . بخاطر بیکاریش تو یه برهه افسردگی هست.حتی هرروز از من عکس میخواست که منو ببینه ولی الان برا اون هم تمایلی نشون نمیده. ایا واقعا نمیخواد من وابسته بشم یا میترسه خودش وابسته بشه و گیر بیوفته ؟ بهترین رفتاری که باید داشته باشم چی هس؟ (در حال حاضر اجازه دادم تو غار تنهاییش باشه و پیام نمیدم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۲۶, ۱۳۹۸ در ۵:۱۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      با توجه به اینکه از لحاظ مکانی از هم دور هستید و ملاقات حضوری نداشتید و فقط ارتباط شما از طریق فضای مجازی بوده نمی توان اطلاعات جامع و درستی از طرف مقابل به دست آورد که به تبع آن نمیتوان تصمیم درست و منطقی درباره ازدواج گرفت.
      از آنجایی که طرف مقابل نمیتواند از خانواده دور شود و شغل خود را از دست داده کناره گیری ایشان منطقی است.پیشنهاد ما به شما این است که زودتر این ارتباط را قطع کنید و خود را دلبسته نکنید. اگر دلبستگی و عدم ارتباط فکر شما را مشغول می کند و آزار می دهد بهتر است با مشاوران ما به صورت حضوری مطرح کنید و راهکار دریافت کنید.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید ویدئوی متخصصین ما در بخش نماشای اکسیر به عنوان معایب ارتباط و دوستیابی در فضای مجازی را مشاهده نمایید.

      پاسخ

  • غریبه

    خرداد ۲۴, ۱۳۹۸ در ۹:۰۷ ب٫ظ

    با سلام
    من با آقایی حدود چند ماه رابطه مجازی عاطفی داشتم..به دلایل مختلف مشکلات رفتاری خودم مثل بدخلقی و گیر دادن و مشکل شخصیت وابسته ایشون رو کُفری کردم و الان یک هفته است من رو ترک کردن گفتن روزای اول باهام آرامش داشتن ولی بداخلاقیای اخیرم آرامش رو ازشون گرفته..حرفایی که میزدن توجه و محبتی که نثارم میکردن و خیلی اخلاقای خوبی که داشتن مثل وفاداری و عشقی که روزهای اول از کلام و صداشون پیدا بود.الان که رفته دیوونم میکنه نبودنش..همش دنبال یه راهی ام برگرده آیا امکانش هست؟؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۲۵, ۱۳۹۸ در ۱۲:۰۸ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      با صحبت کردن بسیاری از مشکلات برطرف می شود. پیشنهاد ما به شما این است که با مراجعه به متخصصین مرکز در ابتدا علت مشکلات رفتاری که خود شما به آنها اشاره می کنید را شناسایی کنید و برای رفع آنها هرچه سریعتر اقدام نمایید.با رفع مشکلات و یادگیری مهارت های برقراری رابطه می شود روزهای عاشقانه ابتدایی را بازگرداند.

      پاسخ

  • Sara

    خرداد ۲۳, ۱۳۹۸ در ۱۲:۰۶ ب٫ظ

    سلام من سوالمو دیشب ایمیل کردم چقدر زمان میبره جواب بدین؟

    پاسخ

    • امین امیدوار

      خرداد ۲۳, ۱۳۹۸ در ۶:۲۵ ب٫ظ

      سلام دوست عزیز . در اولین ساعت از وقت اداری کارشناسان مرکز پاسخ شما را خواهند داد .

      ممنون از شما

      پاسخ

  • الی

    خرداد ۲۲, ۱۳۹۸ در ۷:۴۴ ب٫ظ

    سلام من مادری هستم به شدت عصبی و زود از کوره در می روم.کودکی ۲سال و ۴ماهه دارم و باردارم یک ماه دیگر نوزاد به دنیا می آید. با کارهای کودکم زود عصبی میشود و داد میزنم و حتی چند بار کتکش زدم و بعد فورا پشیمان میشوم و گریه میکنم کلا در حال عصبانیت و گریه هستم شوهرم از صبح تا عصر سرکار است و عصرهم بعد از ناهار و خواب دوباره بیرون می رود تا وقتی کودکم به خواب برود برمیگردد کلن من و کودکم تنها هستیم واقعا به انفجار رسیدم کمکم کنید. احساس افسردگی میکنم و حس میکنم دیگر کسی را دوست ندارم از خودم متنفرم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۲۵, ۱۳۹۸ در ۱:۴۳ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      ابتدا باید علت اساسی این عصبانیت را شناسایی کرد تا بتوان در جهت درمان آن قدم برداشت.مشکل عصبانیت شما ممکن است به دلالیل فیزیکی، بارداری بدون فاصله زمانی مناسب ، فشار کاری زیاد خانه یا بچه داری و عوامل روانی باشد که برای هرکدام از علت ها روش های درمانی متفاوتی وجود دارد. بهتر است چکاپ کامل دهید تا اگر دلیل فیزیکی دارد مشخص شود و با توجه به بارداری شما هرچه زودتر جهت درمان اقدام کنید. برای پیدا کردن علت های دیگر بهتر است به متخصصین مرکز مراجعه نمایید.
      این نکته را در نظر داشته باشید که نقش مهم مادری رابرعهده دارید و دوران کودکی دوران طلایی زندگی هر فردی است که سبک زندگی افراد در این دوران پایه ریزی می شود و کودک با مشاهده رفتارهای شما الگوبرداری می کند بنابراین با مراقبت از خود و سرحال و پرانرژی نگه دشتن خود، این دوران را برای فرزند کوچک خود و همچنین برای جنین خود به سمت رشد و تعالی پیش ببرید.

      پاسخ

  • صدف

    خرداد ۲۱, ۱۳۹۸ در ۹:۰۷ ق٫ظ

    سلام . وقتتون بخیر . تشکر به خاطر سایت مفید و خدمات ارزنده ای که ارائه میدید .
    من برای مشکل مادر و خواهرم مزاحم شدم . خواهرم ۵۰ سالشونه و سی ساله ازدواج کردن . خودشون پزشک عمومی هستن ولی به خاطر بچه هیچ وقت سر کار نرفتن . همسرشون هم دنادانپزشک هستن . تمام مشکل ما با مادر شوهر خواهرم هست . جوری که از همون اول ازدواج ایشون گفتن که من این یکی پسرم رو برای خودم نگه داشتم . چون پسر اولشون داماد سر خونه شدن و خانواده عروس یک طبقه بهشون دادن با همه مخارج و کلا پای خانواده داماد رو از خونه بریدن و پسر رو بردن . ما عمق صحبت مادر شوهر خواهرمو بعدها متوجه شدیم که اون جمله چقدر تبعات داشت . اولا مادرم می گن سیما( خواهرم) اون دختری که من تربیت کردم نیست و کلا همه افکار و اخلاقش رو طبق میل خودشون کوبیدن و از نو ساختن . و مادرشوهرش کلا سیما رو از مادری بری کرده و چندین بار دشمنی خواهرم رو با مادرم دیدم . چون خواهرم در بست تحت اختیار همسرشون هستن و همسرشون ایشون رو از مادرم دور کردن. همون روز چیدن جهاز سیما مادرم رو با حالت بدی از خونه بیرون کرد و الان که سی ساله ازدواج کردن من خودم شایده ده بار خونشون نرفته باشم . مادر و پدرمم هم همینطور . کلا فقط هفتهای یک بار اونا میان که مادرم سه جور غذا و شیرینی و دسر و عزت و احترام بهشون می زارن. مادرشوهر خواهرم به پسرش توصیه کرده که مادر زنت نیاد خونت . مادر زندگی دخترو خراب می کنه و راه نشونش می ده . پدر و مادر من آدمای مظلومی هستن . ( پدرم به رحمت خدا رفتن ) . حالا مشکل من ناراحتی مادرم هست . چون خواهرم هر روز تلفنی با مادرم صحبت می کنن و مشکلاتشون رو می گن . اینکه مادر شوهرش نمی گذاره سیما و پسرش رنگ بهنام ( شوهر خواهرم) رو ببینن . برنامه ریزی می کنه هر روز از مطب یکراست باید بره خونه مادرشون و سفارشات متنوع ایشون رو انجام بدن . مثلا دیشب ۱۲ زنگ زدن که دندونم درد می کنه بیا . و تا صبح ایشون بهنام رو خونه خودش نگه داشته . در حالیکه معلوم شد مشکلی هم نبوده . به خواهرم گفته بیا سر پولهای بهنام دعوا کنیم . الان هم کلی برنامه ریزی می کنه که تمام دارایی بهنام رو ببره . بهشون گفته یک خونه بخرید بکنیدش به اسم من . خودتون توش بشینید و کرایه اش رو به من بدید . همه مخارج زندگی مادرش رو می پردازه . کلی مسافرت خارج می ره . استرالیا و دبی و …. به خرج بهنام . اونقدر پول گرفته که یک خونه در قم برای خوئدش از پول بهنام خریده . و مرتب سفارش می کنه بهنام پوشی به اسم خواهرم نکنه . یک ویلا شمال دارن و پارسال هر هفته به جای اینکه بیان خونه مادرم . مادرم رو می بردن شمال که وقتی به گوش مادرشوهرش رسید این برنامه رو متوقف کرد . و تمام محبتها و امکانات و با هم بودن ها و خرج کردن ها فقط برای خانواه اونها باشه و لازم می دونم بگم این خانوم یک روش بیان جادویی دارن که با هر کس صحبت می کنن کلا شستشوی مغزی می دن و طرف رو طبق میل خودشون بار میارن . الان هم پسر خواهرم رو جادو کردن که بیا و با دختر عمه ات ازدواج کن در مقابل خانواده ات ( مادرت ) اقتدار داشته باش . از اون روزی که شستشوی مغزیش داده پسر خواهرم رو مقابل خواهرم قرار داده . برای مثال اون نصفه شب که زنگ زده که بیا دندونم درد می کنه خواهر گفته اول آب میوه ای که برات درست کردم بخور چی می شه دو دقیقه منتظر بشه . پسر خواهرم گفته مامان تو چیکار داری می خواد بره پیش مادرش ! الان با توجه به فن بیان جادوگرانه این خانوم و حذف کامل خانواده خواهرم و در راس بودن خانواده بهنام نظر شما چی هست . مادرم خیلی غصه می خورن که خواهرم وقتایی که تحت فشارن می رن سر نزار پدرم و با روح ایشون درد و دل و گریه می کنن . نکات در مورد شیوه این خانوم زیاد هست مواردی که یادم میاد مثلا اگر شکلات روی میز باشه می گن برای پسر خواهرم گذاشتیم می گن باید برای من هم بخرید . اگر قراره خونشون رو عوض کنن و خونه بهتری برن اول باید یک خونه بزرگتر و بهتر برای ایشون بخرن بعد برای خودشون . لوازم خونه همینطور . وقتی پسر خواهرم گواهینامه گرفت براش یک ماشین دست دو خریدن این خانوم هم رفتن تعلیم رانندگی ببرای ایشون هم باید ماشین خریده بشه . اگر پسر خواهرم کلاس زبان بره ایشون هم باید بره . و انیوطر که پیداست برنامه ها رو طری چیدن که برای روز مبادا برای خواهرم و چسرش ریالی ارث نمونه و خواهرم و خانواده اش کلا برکنار هستن و خانواده اونها در راس و مهم . و روش کنایه زدن و نیش زبان رو به خوبی و زیرکی بلدن و طوری کنایه می زنن که مغز استخوان طرف بسوزه اما زیرکانه جوری می گن که یعنی با تو نبودم . الان توصیه شما به این شرایطی که اشاره کردم و در واقع یک هزارم شرایط بغرنج واقعی هست چی هست .

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۲۱, ۱۳۹۸ در ۳:۰۱ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.
      طبق تعریف شما از مادرشوهر خواهرتون این برداشت می شود که مادر شوهر ایشان عروس خود را رقیب خود در جلب توجه پسرشون می دانند. بنابراین بهتر است که این حس را در ایشان تغییر دهند.
      با اینکه سی سال از زندگی مشترک خواهرتون می گذرد و مشکلات زیادی از جمله مواردی که شما اشاره کرده اید را پشت سر گذاشته اند ولی باز هم می توان رفتار طرف مقابل (مادر شوهر) را تغییر داد ولی احتیاج به صبر و حوصله دارد و ما نافی حق طبیعی استقلال در زندگی زناشویی نیستیم.از جمله راهکارهای پیشنهادی متخصصین اکسیر به خواهر شما این است که : از بحث و جدل کردن با مادر شوهر دوری کنند تا ایشان احساس نکند که درباره پسرشون با ایشان جنگ دارند. رابطه دوستانه با مادر شوهر برقرار کنند که ایشان عروس را به عنوان رقیب خود نبینند.ایشان احتیاج به جلب توجه و گاها هم زیاد، از طرف پسرشون دارند و بهتر است عروس هم در کنار پسرشون به ایشان توجه کنند و رفتارهای دوستانه از خود نشان دهند تا ایشان هم از رفتار عروس یاد بگیرند.جنبه های مثبت مادرشوهر را برجسته کنند و گاها به زبان هم بیاورند تا به این ترتیب بتوانند روی اخلاق و رفتار ایشان تاثیر مثبت بگذارند علاوه بر این برای تاثیر گذاشتن می توانند از اشخاصی که در مادر شوهرشان نفوذ دارند استفاده کنند و نکته آخر این است که ایجاد این تغییرات زمانبر است و احتیاج به صبر و شکیبایی دارد و همسر خود را در قبال رفتار مادرشون مقصر ندانید و رابطه خود را با همسر حفظ و محکم کنند و سعی کنند در برابر مشکلاتی که در زندگی ایجاد می شود با هم تفاهم و جبهه مشترکی داشته باشند تا در برابر مشکلات زندگی از همدیگر حمایت کنند.
      برای یادگیری مهارت های رفتاری بیشتر می توانید به مرکز مراجعه کنید و از علم و تجربیات متخصصین اکسیر استفاده نمایید.

      پاسخ

  • shide

    خرداد ۱۸, ۱۳۹۸ در ۱۰:۰۰ ب٫ظ

    درود بر شما
    اخیرا درگیر مشکلی شدم که ریشه در دوسال اخیر داره
    من و یکی از دوستانم درگیر یک عشق ممنوعه و ناخواسته شدیم؛منظورم من و دوستم که هر دو دختریم عاشق هم شدیم.
    داستان از این قراره که تازه وارد مدرسه دوره دوم شده بودیم ومن و اکیپ دوستام همگی در همین مدرسه بودیم تا اینکه یک فرد جدید وارد این گروه شد. حقیقتا در ابتدا اصلا ازش خوشم نمیومد حتی بارها صراحتا بهش گفته بودم که من با افرادی مثله تو سازگاری ندارم و ….
    تا اینکه در یکی از جشنواره فرصتی پیش اومد تا من و این فرد بیشتر با هم آشنا شیم و کلی صحبت کردیم از اخلاقیاتمون و ….
    خب حقیقتا بعد این صحبت خیلی روابطمون بیشتر شد بیشتر تایم هایی که انلاین بودم رو با هم چت میکردیم انگار یک تیم شده بودیم؛خیلی هوای همو داشتیم و …
    تا اینکه رفته رفته این رابطه بیشتر و بیشتر شد و استفاده از کلمات عاطفی مثله عشقم عزیزم قشنگم و… بیشتر شد.خلاصه نمیدونم چطور به اینجا رسیدیم الان ما ۲ساله که این رابطه عاطفی رو با هم داریم.
    میدونید هیچکدوم از ما دونفر نه انحراف اخلاقی و جنسی داریم و نه گرایش به جنس موافق
    اون پیش از من با پسری رابطه داشت و من هم قبل اون با پسرهای زیادی در ارتباط بودم
    حتی وقتی یک سال از آشناییمون گذشته بود و خیلی رابطمون جدی نبود من در یک رابطه عاطفی با یک پسر بودم که به خاطر رابطم با دوستم رابطه با اون پسر رو قطع کردم .
    من یک شاعر هستم و خب در حال حاظر مخاطب تمام شعر ها و نوشته هام اونه
    نمیدونم دوست داشتنمون رو چطور شرح بدم ولی من تا به حال همچین حسی رو تجربه نکرده بودم رابطه و حس ما واقعا مثله لیلی و مجنون,آِیدا و شاملو و… هستش.یک رابطه عمیق و عاطفی
    اما حالا بعد این ۲سال رابطه حالا که ۱۹ سالمه خیلی نگرانم میدونید تا چند وقت بعد مدرسمون تموم میشه و پذیرش دانشگاه و …
    چند نگرانی بسیار بسیار جدی و مهم مدتی هستش که ذهنم رو درگیر کرده
    اولین مسئله عدم پذیرش چنین روابطی در فرهنگ و قانون ایران و دینمون هست
    نگرانی از متوجه شدن اطرافیان من جمله خانواده ها (ما با هم روابط دوستانه خانوادگی هم داریم) و تغییر دیدشون نسبت به ما یا جدایی از هم
    میدونید پیش از این اگر از چنین رابطه ای با جنس موافق برای من تعریف میکردن مخالفت و بیزاری شدید خودمو اعلام میکردن اما حالا دیگه نمیدونم چکار کنم
    میدونید هردو ما میدونیم این رابطه ممنوعه اس ولی اونقدر عشقمون عمیقه که به هیچ عنوان حاضر به جدایی یا… نیستیم
    و من حالا نمیدونم در این رابطه چه کاری انجام بدم
    ممنون میشم راهنماییم کنید
    با تشکر و احترام
    وقت خوش

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۹, ۱۳۹۸ در ۱۲:۴۱ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد
      برای پیدا کردن راه حل شما باید به مرکز مراجعه کنید و شرایط خانوادگی، زمان و مکان شروع این رابطه، میزان عمق رابطه و … بررسی شود.

      پاسخ

  • کاربر

    خرداد ۱۴, ۱۳۹۸ در ۷:۴۲ ق٫ظ

    سلام وقت بخیر. بابت متن طولانیم عذرخواهم.
    من یکسال و نیم عقد بودم و حدود دوماهه زندگی مشترک دارم. ۳۱ سالمه و همسرم ۳۲ سالشونه. مشکلاتی که دارم اینکه همسرم در عین حال که مهربون و احساسیه زود عصبانی میشه و متاسفانه تو عصبانیت فحش میده و بی احترامی میکنه میگه ما بدرد هم نمیخوریم طلاق بگیریم. گاهی موضوعات الکی پیش میاد گاهی جدی ولی ایشون زود از کوره در میره سریع به نقطه جوش میرسه. ممکنه ی بحث ساده رو به دعوا تبدیل کنه. زودم سرد میشه و عصبانیتش فروکش میکنه. تقریبا پدرشونم همینطوری عصبی ان.
    حتی ی دفعه جلو مادر و خواهرشم عصبانی شده و بهم توهین کرده و از خونشون منو بیرون کرد ولی زودم پشیمون شد… جلو دامادمون منو دعوا کرده و برخورد بدی داشته…
    بهرحال در دوران زندگی پستی بلندی وجود داره و بحث و اختلاف نظر بوجود میاد چطور باید رفتار کنم که اینطوری نکنه؟ من خودم دختر آرومی ام و نظر همسرم اینکه من کل کل میکنم و زبون میزنم در صورتی که من اونقدری که فکر میکنه دختر سرکشی نیستم. خودشم مواقع عادی میگه تو آرومی خوبی من یکم عصبی ام سعی کن منو عصبانی نکنی … با علاقه ازدواج کردیم و همو دوست داریم ولی تو عصبانیت کلمه طلاقو تکرار میکنه و بینهایت رفتارای عصبی داره. در حد تهدید به شکوندن چیزی یا بیرون کردن من یا جمع کردن وسایل خونه و یکم بعد که اروم میشه یا جو میخوابه پشیمون میشه و با ی عصبانی بودم ی چیزی گفتم و ببخشید توقع داره من مجاب شم… نمیدونم بخاطر شغل آزادش هست یا جامعه یا تربیت یا چی که گاهی فحش دادن حتی تو رانندگی براش طبیعیه! من واقعا برای بد دهنیش عذاب میکشم و بارها بهش گفتم درست نیس این طور صحبت. اگه بچه داشته باشیم از ما حرف زدنو یاد میگیره و الگو برداری داره میگه آره باشه ولی متاسفانه !!!
    مشکل دیگم اینه که چند وقت بعد عقد پدرشون بهم گفتن بخاطر بیماری مصرف مواد دارن و البته تو برخی فامیلشون این کار طبیعیه طوری که وقتی مهمونی میرن بعضی اقایونشون انجام میدن و خانمها مشکلی ندارن. من خیلی شوکه شدم و ناراحت و درنهایت پرسیدم ما بریم سرخونه زندگی هم تو خونه ماهم اینطور کارهاست که با نهایت جدیت گفتند نه! بعدها فهمیدم ی طوری انگار رسم دارن و انگار ی کار طبیعیه برای مهمونیاشون…
    حالا که دو سه ماهه ازدواج کردم با فامیلشون خونمون دعوت شدن . پدرش به همسرم اطلاع داد که ما میخوایم اینکارو اونجا انجام بدیم منم قاطع به همسرم گفتم نه. قبلا هم دوران عقد از عدم تمایلم به این کاراشون مکرر بهش گفته بودم. ولی ازم ناراحت شد گفت پدرمه و من تنها پسرشم حالا ماهی ی بار میاد خونمون این اتفاق میخواد بیفته و متاسفانه اصلا درکم نکرد حتی تعجب میکنه اقایون فامیل ما انجام نمیدن.
    منم گفتم پدرت بهم گفته خونه شما نه… اگه واستون مهم بود چرا دوران آشنایی این چیزا رو بهم نگفتی یا چرا از فامیلتون همسر نگرفتی که حالا باهام برای این موضوع بحث کنی ولی تو کتش نمیره. مهمونی برگزار شد و انجام ندادن بعد فهمیدم مثلا بخاطر تازه عروس بودن و تمیز بودن و نو بودن وسایل بخاطر اینطور چیزا مراعات کردن. من با خواهرشون یکم صحبت کردم از صحبتهاش فهمیدم بخاطر این دلایل بود. وگرنه انگار یک رسم هست و دیر یا زود ناچاری مثل بقیه فامیل بپذیری!! لازم بذکر هست خانواده خوبی داره و بینهایت احساساتی و مهربونن. خواهرهای تحصیل کرده خونگرم. ی خواهرشونم دانشجوی ارشد مشاورس. حالا نمیدونم چطور باید بگم نمیخوام تو خونم اینطور رفتارا باشه! چون قبول کردنش همان و اذیت شدنم همان. حتی گاهی فکر میکنم بعدها بچه داشته باشم و اون بچه از کار پدربزرگش سوال کنه من چی بگم؟ این فکرها و رفتار همسرم اذیتم میکنه و باعث شده تنش زیاد داشته باشیم. چندبار اسم مشاوره اوردم برا مشکلات و اختلافاتمون خیلی جدی و با اکراه گفته پول به مشاور نمیدم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۸, ۱۳۹۸ در ۱۲:۳۹ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      زمانی که همسر شما عصبانی می شود بهتر است سکوت کنید و در زمانی که جو آرام شد با همدیگر به صورت منطقی صحبت کنید. حاضر جوابی یا دست گذاشتن روی حساسیت باعث افزایش تنش خواهد شد.مشکل عصبانی شدن همسرتون با پیدا کردن علت آن و یادگیری مهارت هایی توسط ایشون و خود شما قابل کنترل است.
      برای برطرف کردن مشکل دوم شما بهتر است به مشاور مراجعه کنید. مشاوران با تجربه ما با آموزش تکنیک های موثر و با در نظر گرفتن خواسته و فرهنگ هر کدام از شما، شما را در برطرف کردن مشکلتون کمک می کنند. از آنجایی که زندگی را با عشق شروع کردید و همدیگر را دوست دارید، هر دو باید برای رفع مشکلاتتون تلاش کنید و مطمئن باشید همیشه راه حلی وجود دارد.برای راضی کردن همسرتون درباره مشاوره می توانید از مزایای مشاوره رفتن با ایشان صحبت کنید یا لینک مطلب درباره فواید مشاوره را برای ایشان بفرستید که خودشون مطالعه کنن یا فیلم مشاوره با همدیگر ببینید.

      پاسخ

  • Sahra

    خرداد ۱۳, ۱۳۹۸ در ۴:۳۲ ب٫ظ

    سلام دختر۲۱ ساله هستم ۵سالو اندیه که به پسری در ارتباطم و رابطه ی سخت با پستی بلندی های زیادی داشتیم و این اقا درگیر مواد مخدر شد و تلاش کردم که فاصله بگیره از دوستاش و این شرایط من عاشقش هستم و بدترین بلاها سرم اورد هنوز به پاش نشستم اونم همین ولی مادرش خیلی دخالت های بیجا کرد و خیلی باعث فاصله و جداییمون شد الان طوری شده که هیچکسی نمیخوام از رابطه ی ما خبر داشته باشه ولی به اینده اصلا دلخوش نیستم و حال روحیم خیلی خیلی بده کمکم کنید

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۳, ۱۳۹۸ در ۴:۴۹ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد
      امرزوه برای ترک اعتیاد روش های زیادی و کاربردی وجود دارد.شما هم باید به طرف مقابلتون کمک کنید که اعتیاد خود را ترک کند و هم باید ارتباط درست و منطقی را با ایشان و خانوادشون برقرار کنید. البته این موارد بستگی به هدف شما از این رابطه دارد. اگر میخواهید رابطه ادامه پیدا کند جهت دریافت راهکار بهتره به مرکز مراجعه کنید.با اقدام جهت اصلاح و درمان می توان به آینده نیز دلخوش بود.

      پاسخ

  • مینا

    خرداد ۱۲, ۱۳۹۸ در ۱۱:۳۱ ب٫ظ

    سلام سوالمو اینجا بپرسم؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۳, ۱۳۹۸ در ۱۲:۲۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      بله، سوالتون رو از این طریق می توانید بپرسید.

      پاسخ

  • مینا

    خرداد ۱۲, ۱۳۹۸ در ۱۱:۰۹ ب٫ظ

    سلام من ۸ ماهه عقد هستم همسرم یک ماه هست بخاطر بحث هایی ک بینمون شد سراغی ازم نگرفت و بعد یک ماه ک پدرم تماس گرفت میگن توافقی جدا بشیم و خانوادش بخصوص مادرش باهاش صحبت کرده ک به این نتیجه رسیده . من میخوام زندگی کنم . اصلا جوابی هم بهم نمیده .توی دعواها بمن بی احترامی کردن من حضوری ترسیدم جواب بدم توی پیام بهش جواب دادم تو حالت عصبانیت و اون پیام ها رو سندی کرده ک مقصر من بودم از طرفی زمان هایی ک ناراحت بودم میگفتم جدا بشیم ولی جدی نبود و میگن خودش خواسته … الان من نمیخوام این اتفاق بیوفته چیکاررمیتونم کنم؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۳, ۱۳۹۸ در ۱۲:۴۱ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد
      با یادگیری مهارت برقراری ارتباط موثر ، نحوه گفتگو هنگام مشکل و چگونگی حل مشکلات به راحتی می توانید مشکل خود را برطرف کنید. راه های زیادی برای جلوگیری از جدایی وجود دارد.پیشنهاد ما به شما این است که خود با همسر به مشاوره مراجعه کنید و با کمک گرفتن از مشاور با تجربه با هم گفتگو و علت مشکل خود را پیدا کنید تا بتوانید آن را به شیوه ای درست حل کنید و هرچه زودتر این فاصله که بینتون افتاده (طلاق عاطفی) را از بین ببرید. متخصصین با تجربه ما در کنار شما هستند.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید مقالات زیر را مطالعه نمایید.
      ۶ نشانه ی منتهی شدن یک زندگی به طلاق
      طلاق عاطفی و روش پیشگیری از آن

      پاسخ

  • rahaaaraha

    خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ در ۲:۲۱ ب٫ظ

    سلام من ۶ ماه هست با پسری آشنا شدم ولی چون در دو شهر مختلف هستیم همین علت بهانه گیری های او شده الان حدودا ۱۰ روز است خبری از ایشان نبود که من رفتم سراغش و گفتم با هم حضوری صحبت کنیم که گفتند هر وقت شرایط را کاملا درست کردین که در کنارم باشید رابطه را ادامه بدهیم سوالم اینه من باید انقدر منعطف باشم و برم همش بهش سر بزنم چطور بدون اینکه حس چسبندگی بهش دست بده رابطه را حفظ کنم؟ علت شکایتشونم اینه که اول تو یه شهر بودیم بعد به دلیل مسائل کاری من برگشتم و ایشون گفتند اگر من را دوست داشتی باید میموندی خواهشا جواب بدید درگیری ذهنی دارم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ در ۳:۰۳ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.
      اگر هردو به ادامه این رابطه تمایل دارید باید هر دو در حفظ آن با هم همکاری و تلاش کنید. اگر نقل مکان شما اجباری بوده و چاره‌ای به غیر از این نداشتید با صحبت کردن و گفتن علت جابجایی خود طرف مقابل خود را به صبر دعوت کنید و با استفاده از شبکه های مجازی و تکنولوژی رابطه خود را ادامه دهید و قرار ملاقات هفتگی یا ماهانه با هم تنظیم کنید.
      برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نحوه گفتگوی موثر و رابطه عاطفی می توانید مطالب زیر را مطالعه نمایید.
      رابطه عاطفی و عاشقانه
      ازدواج سالم با مهارت‌های برقراری ارتباط مؤثر
      مهارت های گفتگو با همسر

      پاسخ

      • rahaaaraha

        خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ در ۱۰:۳۷ ب٫ظ

        ممنون از باسخگویی سریع و بجای شما با تشکر فراوان

        پاسخ

  • تارا

    خرداد ۱۰, ۱۳۹۸ در ۳:۴۲ ق٫ظ

    سلام عرض ادب و احترام
    من خانم ۳۰ساله هستم و نامزدم ۳۴ساله هردو فوق لیسانس و آشنایی بصورت خانوادگی و خاستگاری رسمی و مدت آشنایی ما ۵ماه است. ما حدود ۱۵جلسه مشاوره قبل از ازدواج انجام دادیم و در این مدت تعاملات تقریبا مناسبی برای شناخت هم داشتیم. تفاهم و فرکانس ذهنی و شخصیتی ما بسیار بهم نزدیک هست و در ۹۰درصد موارد مطابق ایده آل یکدیگر هستیم..جدای مواردی که به رشد شخصیتی در هردومون نیاز داره و با گفتگو به تفاهم مناسبی رسیدیم موردی هست که من رو کاملا بهم ریخته و خیلی ناامید میکنه ولی بخاطر خوبیها و موارد مثبتی که در ایشون دیدم تا الان با خودم توجیهش کردم اینکه ایشون در چالشهایی که باهم داریم حساسیت و حالت زود عصبی شدن رو دارن که تقریبا حدود یک ماه هست این رفتارارو ازشون میبینم..البته در گفتگو خیلی منطقی هستن و به مشاوره مطالعه و رشد شخصی اعتقاد دارن ولی در عمل و در شرایطی که رفتاری غیرمنطقی ببینن، خصوصا از من، در لحظه عصبی میشن
    و سریع واکنش نشون میدن (بصورت کلامی انتقاد تند و الفاظ نامربوط) طوری که من احساس میکنم ممکنه پرخاشگر باشن و چون الان در دوران آشنایی هستیم رفتار وحشتناکتری رو نشون نمیدن..من میدونم هیچ آدمی بی عیب و نقص نیست و منم دختر صبور و آرومیم ولی مسئله اصلی من اینه که این حساسیتها و از کوره در رفتنها در شرایط نرمال و گاها بدون دلیل اتفاق میافته و اخیرا در هر دیدارمون تکرار میشه..ایشون مرد عاطفی و احساساتی هستن و من تا بحال بخاطر این مسئله که بی ارتباط به حساسیتاشون نیست این رفتارشو با محبت سکوت گفتگو و راههای دیگری تحمل کردم ولی میترسم نتونم در زندگی اون ایده آلمو در ایشون ببینم و به جدایی فکر کنم چون تو این یک ماه بدلیل این مسئله دوبار ازشون خاستم که ادامه ندیم ولی هربار ایشون رفتارشو توجیه کرده و به حساسیت بیش از حد من ربط داده منم با منطق حرفمو جلو بردم و ازشون قول گرفتم ولی متاسفانه هربار تکرار میشه چون ریشه این مشکل تاجایی که برای من مستدل شده عصبی بودن پدرشون و شرایط استرسیه کارشون هست.
    عذرمیخام زیاد نوشتم خیلی ممنون از حسن توجتون لطفا بنده روراهنمایی بفرمایید ازاین جهت که آیا این مسئله رو مانع ازدواجمون ببینم یا خیر. با سپاس فراوان

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ در ۲:۵۰ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      هیچ انسانی بی عیب نیست ولی این عیب ها نباید به دیگران صدمه بزنند و می شود این عیب ها را کنترل و اصلاح کرد. باید علت این نوع واکنش نشان دادن توسط نامزد شما مورد بررسی قرار بگیرد. با یادگیری مهارت هایی از جمله کنترل خشم می توان این واکنش را کنترل کرد و این رفتار مانع ازدواج شما نخواهد بود.اگر کنترل نشود می تواند مانعی برای ازدواج شما به حساب بیاید و شما از این رفتار عذاب بکشید. پیشنهاد ما به شما این است که قبل از مراسم عروسی حتما درباره این نوع رفتار با یکدیگر به تصمیم نهایی برسید و با یادگیری مهارت ها آن را کنترل کنید.مطمئن باشید این مشکل قابل حل است.متخصصین مشاوره ازدواج و روانشناسان ما در کنار شما عزیزان هستند.
      برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نحوه کنترل خشم میتوانید مطالب زیر را مطالعه کنید.
      با کنترل خشم از زندگی لذت ببریم
      ۵ قانون مهار خشم

      پاسخ

      • تارا

        خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ در ۱۰:۴۸ ب٫ظ

        سپاس از توجه و پاسخگویی شما..ممنون بابت لینکهای ارسالی..تندرست باشید🌹🌹

        پاسخ

  • اسرا

    خرداد ۹, ۱۳۹۸ در ۹:۲۴ ب٫ظ

    سلام من دختری دانشجو و ساکن خوابگاه هستم. دوستی دارم که هم اتاقی و هم کلاسی من هست…مجرد و فرزند سوم خانواده.
    اخیرا متوجه شده دچار اختلال شخصیت مرزیه و از این بابت خیلی افسردس…تصمیم داره به خاطر این که دیگران از رفتارای خاصش ازش متنفر نشن ازشون وهم من فاصله بگیره
    میخوام کمکش کنم…چه طور باهاش رفتار کنم
    خیلی اعتماد به نفسش پایینه و اضطراب زیادی هم داره..یبار یه ماه پیش به خاطر یه موضوع بی اهمیت میخواست خودکشی کنه اما جلوشو گرفتیم…لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ در ۲:۳۹ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.
      اولین کمک به افراد دارای اختلال شخصیت مرزی مراجعه به درمانگر حرفه ای است که تحت درمان قرار بگیرند مخصوصا که دوست شما نیز اقدام به خودکشی هم داشتند هرچه زودتر باید درمان شوند.شما به عنوان دوست می توانید وی را برای کمک گرفتن از مشاور و روانشناس تشویق کنید.
      شما می توانید با کمک گرفتن از مشاور، حامی بودن برای وی، دادن اعتماد به نفس و احترام به دوستتون، قابل اعتماد بودن برای دوستتون، تنها نگذاشتن وی به دوستتون کمک کنید.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید مقالات زیر را مطالعه نمایید و با سرچ کردن داخل سایت به مطالب مفید دیگری نیز دسترسی پیدا کنید.
      رابطه اختلال شخصیت مرزی و خودکشی
      علائم اختلال شخصیت مرزی در نوجوانان
      اختلال شخصیت مرزی: دردناک ترین اختلال روانشناختی

      پاسخ

  • الهام

    خرداد ۱, ۱۳۹۸ در ۹:۴۰ ب٫ظ

    سلام
    پدر و مادر من بسیار زیاد تبعیض قائل میشن، بین من و خواهرم مدام اونو تشویق میکنن و غرور منو جلوی دوست آشنا غریبه یا حتی خواهرم میشکنن و توجه نمیکنن که چرا هر دفعه انرژیم برای ادامه زندگی کمتر میشه.
    بهشون چند بار درباره این کار گفتم ولی هر دفعه باهام مقابله کردن یا داد زدن
    باید چیکار کنم؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۳, ۱۳۹۸ در ۱۰:۱۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      معمولا در چنین مواقعی صحبت با والدین چیزی را تغییرنمی دهد بلکه حساسیت را افزایش می دهد. پیشنهاد ما به شما این است که سعی کنید احساسات خود را در مورد تفاوت رفتار پدر و مادرتون رو بیشتر بشناسید و به سمت پذیرش رفتار به جای مقابله با آنها حرکت کنید.
      البته رسیدن به پذیرش کار سخت و طولانی است و معمولا بهتره که این کار در اتاق درمان و با کمک درمانگر انجام شود.

      پاسخ

  • سید حسین اسدیان

    خرداد ۱, ۱۳۹۸ در ۴:۰۸ ب٫ظ

    سلام
    خسته نباشید
    من شش ماه هست که به وسواس قزینه مبتلا
    شده ام و به صورت ناخداگاه موقع راه رفتن روی
    سرامیک قرینه رو حفظ میکنم
    خواهشا کمکم کنید . انقدر برام سخته که از درس
    و زندگیم افتادم.

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱, ۱۳۹۸ در ۵:۰۱ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.
      معمولا وسواس عملی برای کاهش اضطراب و فشار های ناشی از وسواس فکری است.در ایجاد وسواس عوامل زیستی، اجتماعی و روانی دخیل هستند که برای درمان آن باید در نظر گرفته شود که کدام از این علت ها در فرد قوی تر است. بهترین روش درمان، درمان ترکیبی از رفتاردرمانی و دارودرمانی است.
      از آنجایی که شما به مدت ۶ ماه است که درگیر این مشکل هستید و در کیفیت زندگی روزمره شما نیز اختلال ایجاد کرده است بهتر است هرچه سریعتر برای تشخیص درست اختلال ودرمان آن اقدام کنید.متخصصین مرکز در کنار شما دوست عزیز هستند.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید مقالات زیر را مطالعه نمایید.
      ریسک فاکتورهای اختلال وسواس فکری و عملی
      اختلال وسواس
      شناخت و درمان منطقی وسواس فکری

      پاسخ

  • حدیث

    خرداد ۱, ۱۳۹۸ در ۱۲:۱۳ ب٫ظ

    سلام دختر ۴ ساله دارم خیلی لجبازه و اصلا به حرف گوش نمیده .اصلا آرو و قرار نداره وقتی عصبانی میشه یا میزن یا حرف بد میگه من میترسم این عادت براش باقی بمونه چون دختره نگرانم اصلا برای یادگیری چیزی زمان نمیزاره وگه خود بخود چیزی یاد بگیره خیلی نگرانم دوست دارم اروم بشه

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۱, ۱۳۹۸ در ۱۲:۴۷ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین مرکز مشاوره درمیان گذاشته شد.
      مقداری لجبازی در سن کودکی طبیعی است و بخشی از رشد آن است ولی شما والدین باید این لجبازی را تحت کنترل خود دربیاورید.در ابتدا علت این رفتارها را در وی ریشه یابی کنید شاید به خاطر جلب توجه است، یا به دلیل اینکه فقط از این طریق می تواند خواسته خود را برآورده کند و شما وقتی که این رفتار را از خود نشان می دهد به او پاسخ می دهید یا کودک شما مشکلی دارد و از این طریق احساس آرامش می کند و احتمال وجود اختلال بیش فعالی نیز وجود دارد.
      به طور کلی باید کودک شما از جهات مختلف و با استفاده از روش های علمی روانشناسی مورد بررسی قرار بگیرد تا علت این رفتارها مشخص شده و روش های درمانی مانند بازی درمانی، آموزش والدین و … برای بهبود و اصلاح این رفتارها به کار گرفته شود.برای درمان بهتر است از سن پایین شروع کنید و پیشنهاد ما به شما دوست عزیز این است که هرچه سریعتر به متخصص روانشناس کودک مرکز مراجعه کنید.
      جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید مقالات زیر را مطالعه نمایید.
      تکنیک های مقابله با لجبازی کودکان
      چند ترفند ساده برای نفوذ در کودکان
      شناخت و درمان نافرمانی کودکان

      در بخش نماشای اکسیر نیز فیلم های آموزنده دزباره لجبازی کودک وجود دارد.در این ویدئوها نکات کاربردی توسط متخصصین باتجربه مرکز مشاوره اکسیر ارائه شده است که به شما والدین کمک شایانی می کند.

      پاسخ

  • مهسا

    اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۸ در ۳:۴۹ ب٫ظ

    سلام خسته نباشين، مشكلمو به صورت خلاصه مينويسم لطفا بگين من چه برخوردي بايد داشته باشم، من دختري ٢٧ ساله هستم و همسرم ٢٦ ساله و يه پسر ٨ ماهه دارم ، با همسرم دوست بوديم و بعد از مخالفتهاي زياد مادرشون بعد از دوسال ازدواج كرديم و سريع بچه دار شدم ، متوجه شديم كه مامان همسرم مشكل اعصاب دارن و نه تنها بامن بلكه باهمه خانواده و فاميلاشون درگيرن حالت ثبات ندارن يه روز خوبن و يه روز بد،در حال حاضر بخاطر اذيتا و بي ادبي ها ي ايشون ارتباط كمي باهاشون دارن و پدر همسرم هم مدافع من هستن، ما متاسفانه در يك ساختمان زندگي ميكنيم و در يك طبقه ولي قراره بزودي به طبقه ديگه اي بريم، البته ارتباطمون الان كم هست، مشكل مادرشوهرمو و كه نميتونم حل كنم باهاش سعي ميكنم كنار بيام، موضوع اصلي من رفتارهاي همسرم هست كه بعد از ازدواج خيلي تغير كرده، برخوردرهاي زشت ايشون با من و خانوادم باعث ناراحتي شده البته به نظرم تا چند وقت پيش ادم فهميده اي بودو از من جلوي مامانش خيلي دفاع ميكرد ولي جديدا برخوردش خيلي بد و عصبي شده با كوچكترين موضوعي عصبي ميشه و فحش ميده شوخي دستي ميكنه و … كلا من خيلي ذيت ميشم از رفتاراش، چند وقتي هم هست من بخاطر و زايمان و شرايط سخت زندگي و بارداري ناخاسته حالت روحي خوبي ندارم و مقابل فحاشيهاي و عصبانيت شوهرم منم اختيارمو از دست ميدم و مثل خودش برخورد ميكنم، ولي الان درحال حاضر فقط به طلاق فكر ميكنم واقعا نميتونم توحينا و تحقيراشو تحمل كنم همسرم خيلي هم ادم لجباز و عصبي هست با اين كاراش من فقط ياد مامانش ميوفتم كه ازش متنفرم ، لطفا راهنمايي كنين
    با صحبتهايي كه با مامانم داشتم به اين نتيجه رسيديم ما اشتباه فكر ميكرديم اين ادم مثل مامانش بي ادب و بي فرهنگ نيست تصميم گرفتيم من برم خونه مادر پدرم بمونم تا اين ادم درست بشه البته بخاطر شرايط سخت خونه و همسايگي با مادرشوهرم و اذيتاش من به پيشنهاد شوهرم و پدرشون خيلي خونه پدرم ميمونم، اين تصميمي كه گرفتيم نميدونم تا چه حد درسته؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      خرداد ۴, ۱۳۹۸ در ۳:۰۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.
      جدا بودن شما از همسرتون مشکلات شما را بیشتر خواهد کرد. بهترین راه حل این است که شما در کنار همسرتون و با هم درباره مشکلات زندگیتون دنبال راه حل درست و منطقی باشید. بهتر است شما به جلسات مشاوره و خانواده درمانی و یا زوج درمانی مراجعه کنید و اگر مهارت های لازم را کسب کردید و مشکل شما برطرف نشد به فکر آخرین راه حل (طلاق) باشید.باید بررسی شود که این مشکلات رفتاری همسرتون از چه زمانی شروع شده و علت آن چیست؟

      پاسخ

  • هانی

    اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸ در ۱۲:۵۶ ب٫ظ

    ما نه ماهه عقد کردیم و نامزدیم
    من دیگه دوسش ندارم
    به هر خواسته ای که داشتم نه گفته
    چندین بار گفتم دوست دارم بریم بیرون خیلی راحت نه گفته و رد شده
    اعتراض کردم بدتر گفته بچه ای عقده ای
    برام وقت نمیذاره وقتای بیکاری با دوستاشه
    دور و برش کسی نباشه یاد من میفته چند تا پی ام یا یه زنگ می زنه
    وقتایی که من ابراز علاقه کنم کلا رفتاراش بدتر می شه و یه جوری رفتار می کنه انگار محتاجشم و منت سرم می ذاره
    باعث می شه منم یه جاهایی کم بیارم اعتراض کنم همه ناراحتیامو بگم که نتیجه می شه دعوا و هر چی می گم بیا حرف بزنیم حلش کنیم می گه من مشکلی ندارم تو مشکل داری و بعدم قهر چند روزه و اگه من برم سراغش بدتر ناز می کنه ولی اگه خودش بیاد یه مدت با محبت حرف می زنه ولی بازم برام وقت نمیذاره فقط تو حرفاش ابراز علاقه می کنه تا خیالش راحت می شه و منم ابراز علاقه می کنم محبتا تموم می شه
    اولا به همینا دل خوش بودم
    ولی دیگه خسته شدم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸ در ۱:۴۳ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      از ابتدای رابطه در دوران عقد رفتار همسرتون به همین شکل بوده یا در طول زمان تغییر کرده است؟؟؟ باید علت این رفتارها و یا احیانا تغییر در رفتار بررسی بشود.اگر قصد شما ازدواج و رفتن زیر یک سقف است حتما باید قبل از مراسم عروسی مشکلات خود را برطرف کنید.برای به دست آوردن علاقه و انرژی سابق به مرکز مشاوره مراجعه کنید. به راحتی می توانید مهارت های برقراری ارتباط سالم و نحوه ابراز علاقه و وجود را یاد بگیرید.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید مطالب زیر را مطالعه نمایید
      چگونگی تقویت رابطه، با روانشناسی مثبت
      تعریف رابطه خوب و چگونگی ایجاد آن
      رابطه عاطفی و عاشقانه
      پرسش و پاسخ هایی که رابطه تان را قوی تر می کند

      پاسخ

      • هانی

        اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸ در ۱:۵۶ ب٫ظ

        بله از اول عقد اینجوری شده
        بیشتر از همه این ناراحتم می کنه خودش منو خواسته هم من هم خونوادشو خودش راضی کرده برای ازدواج ولی الان این جوری رفتار می کنه
        ممنون از راهنماییتون
        فقط یه سوال به نظرتون یه مدت ازش دور باشم بهتره؟

        پاسخ

        • مرکز مشاوره اکسیر

          اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸ در ۲:۰۲ ب٫ظ

          برای واکنش نشان دادن احتیاج به بررسی نوع رابطه و شدت آن دارد. ممکن است دور بودن وضعیت شما را بدتر کند و یا اگر زمان بدهید و از هم دور باشید شرایط را بهتر. پیشنهاد بنده به شما این است که تمام شرایط خود را با یک متخصص در میان بگذارید تا بتوانید بهترین تصمیم بدون پشیمانی را بگیرید. واکنش های عجولانه و بدون بررسی از جوانب مختلف، از خود نشان ندهید ممکن یک رفتار کوچک کل رابطه شما را از بین ببرد.

          پاسخ

  • هانی

    اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸ در ۱۱:۱۲ ق٫ظ

    سلام
    احساس می کنم دیگه شوهرمو دوس ندارم نمی دونم چه جوری رفتار کنم تا دیگه بحثی نداشته باشیم و شخصیتم نشکنه و به خواسته هام احترام گذاشته بشه

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸ در ۱۱:۴۶ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد و جوابی که دادند به این صورت است.
      چند ساله که از زدواج شما می گذرد؟؟؟؟ باید بررسی شود که منظور شما از اینکه حس می کنید دیگه دوستتون نداره دقیقا چیه؟؟؟ چه رفتارهایی در ایشون تغییر کرده؟؟؟ قبلا چه جوری علاقشونو به شما نشان می دادند و الان به چه صورت است؟؟ رابطه شما با همسرتون چه جوریه؟ شما ابزار علاقه می کنید؟ و….
      به طور کلی با یادگیری و انجام یک سری از تکنیک ها و تغییر در رفتار می توانید حس دوست داشتن قبلی را دوباره زنده کنید.برگشتن به دوران خوشبختی گذشته کار سختی نیست ولی باید هرچه زودتر برای جلوگیری از اینکه مشکلات شما عمیق تر شود اقدام کنید. متخصصین مشاوره خانواده و زوج درمانی مرکز مشاوره اکسیر در کنار شما دوست عزیز هستند.

      پاسخ

  • Pooo

    اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۸ در ۸:۴۹ ب٫ظ

    سلام ، من ۵ سال با پسری ارتباط داشتم تا یک هفته پیش که اون بدون هیچ حرفی و دعوایی خیلی ناگهانی گذاشت و رفت که از اول به خاطر خواهش های اون و از روی دلسوزی قبولش کردم و بعد از حدود یکسال کم کم خودم بهش علاقه مند شدم و رفته رفته این علاقه بیشتر شد ولی در این مدت حس میکردم که احساس اون به من کمتر میشه و دعوا های زیادی داشتیم ولی اون همیشه میگفت که اینطور نیست و ما رابطه ی خیلی محکمی داریم و هیچ چیزی امکان نداره بهمش بزنه و قصد ازدواج داشتیم ، ما حدود ۳ ساله که از هم دوریم من اومدم المان و اون هم قرار بود یک سال بعد بیاد ما دو سال تو ایران رابطه داشتیم اون دو سال هم نزدیک ۴ یا ۵ ماه اول اون دبی بود وچند ماه بعدش باز هم ۶ ماه عراق بود برای کار و وقتیم که ایران بود ما خیلی همدیگرو نمیدیدیم تو دوتا شهر مختلف زندگی میکردیم ،دلیل نارضایتی من از اول این بود که برادر اون میشه همسر دختر عمه ی من و این زن و شوهر تو خانواده ما به بدترین زوج معروفند چون خیلی رفتار های بدی دارن مثل خیانت و کار نکردن بی ادب بودن و هر رفتار بدی که یه ادم بتونه بکنه ، ولی منو این اقا هیچ رضایتی بخاطر فامیل بودن با این دونفر از اول نداشتیم و هیم وقت تاییدشون نکردیم و سعی کردیم برعکس باشیم و اون اقا هم همونطور که روز اول قول داد تو این ۵ سالم ثابت کرد که مثل برادرش ادم بی عرضه وناپاکی نیست و برعکس ، اینها ۴ تا برادر هستن یکیشون که سرش به کار خودشه و بزرگترینشونم خیلی مرد خوبیه تو اون شهر همه میشناسنش و بهش احترام میزارن ولی دبی زندگی میکنه و این دوست من میشد پسر کوچیک خانواده که حدودا ۶ ساله پدرشون فوت کرده و حدودا ۱۳ ساله مادرش فوت کرده ، من این مدت به دفعات توی دعوا یا حرفهامون گفتم که خانواده من تورو قبول نمیکنن و اون گفته تو کاری نداشته باش و من حلش میکنم و اما من اولا میگفتم که نه اصلا نمیشه و منم کمکت نمیکنم ولی به مرور زمان گفتم که منم پات وایمیستم و حل میشه ولی چند بار این اواخر پیش اومد که تو دعوا گفت اصلا نمیتونم خسته شدم اصلا ازدواج نکنیم و یه طوری حرف زد که انگار میخواد بزنه زیر همه چی ولی بعدش عذر خواهی میکرد و میگفت نه اصلا واقعیت نداشته و من پای حرفم هستم همیشه ولی من یه ترس توی دلم اومده بود ولی واقعا نمیدونم اون تا ۳ روز قبل جدایی باهام تماس میگرفت میگفت تو فقط حالت خوب باشه من هرکاری برات میکنم اخه این مدت خیلی اتفاقای بدی تو خانواده افتاده بود برادر کوچک من به پدر و مادرم گفته بود که من با این پسر ارتباط دارم و منم که تو این ۳ سال برادرم همیشه اذیتم کرده خیلی باهاش مشکل داشتم و دوست پسرم سعی میکرد ارومم کنه و اخرین بار هم سر این بود که پدرم وقتی باهاش تماس گرفتم گفت این حال بدت بخاطر اون پسرس اره؟ و منم هیچی نگفتم و دوست پسرم گفت پس برادرت کاری رو که ما ۵ سال میخواستیم درست پیش ببریم خراب کرد و وقتی من تو دعوا که برادرم منو زد زنگ زدم پلیس براش و گفتم منو زده و چند روز مریض بودم دوست پسرم شروع کرد به اروم کردنم و خواهش به اینکه بزارم این امتحانات ترمش تموم شه بعدش بره خواستگاری و بعدش منو خودش سرگرم خرید عروسی میشیم و سال بعد این مکقع عروسی میکنیم و اون پیشمه و بعد کلی تلاشش من حالم خوب شد و گفت بخاطر من قبول کن و باورم کن و منم باورش کردم و گفتم باشه ولی بعد دو روز اومد گفت خدانگهدار و هرچی من ازش خواهش کردم که بمونه گفت حتی مرگت جلومو نمیگیره که برم و بعدش من به دوتا خواهرش و دوتا دوست صمیمیش که از ارتباطمون خبر دارن و همیشه ارتباط داشتیم تماس گرفتم و با اونها بد رفتاری کرده و گفته حق دخالت ندارن و الان من همینطوری موندم و سرگردونم نمیدونم چیکار باید بکنم واقعا خیلی حالم بده

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸ در ۱۱:۴۹ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      وضعیت شما باید از جهات مختلفی بررسی شود.توصیه ما به شما این است که کار تکانشی و هیجانی انجام ندید و صبر داشته باشید و آرامش خود را حفظ کنید. بهتر است برای کمک به خود و پیدا کردن راه حل به مشاور مراجعه کنید.
      مطمئن باشید همیشه راه حلی وجود دارد.

      پاسخ

  • امیر

    اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۸ در ۲:۵۰ ب٫ظ

    کسی رو به مدت ۵ ساله که میشناسم و دوست معمولی هستیم. نزدیک یک ساله که احساس کردم بهش علاقه مند شدم ولی هنوز بهش نگفته بودم که حدود ۵ ماه پیش متوجه شدم که نامزد کرده. الان هم در شرف ازدواج هستن و احتمالا برن و دیگه اصلا نبینمش.
    چطور میتونم با این سوگ کنار بیام؟ بیشتر ناراحتیم از اینه که چرا زودتر نتونستم باهاش حرف بزنم و ابراز علاقه کنم. از یک طرف دلم میخواد قبل رفتن باهاش صحبت کنم و غیرمستقیم احساسم رو بهش بگم تا لااقل بتونم راحت تر با نبودش کنار بیام ولی از طرف دیگه نگران اثری هستم که ممکنه حرفام روش بذاره. دلم نمیخواد متوجه علاقه ام بشه و ناراحت بشه.
    نمیدونم چی کار کنم یا چی بگم. فکر میکنم اگه باهاش صحبت نکنم فکرش تا مدتها تو ذهنم میمونه و نمیتونم ازش عبور کنم.

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۸ در ۹:۳۶ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین مرکز مشاوره اکسیر در میان گذاشته شد و جوابی که دادند به این صورت است.
      اگر نسبت به شناختی که از وی دارید و مطمئن هستید که از انتخابش راضی هست گفتن علاقه خود در این وضعیت ممکن است برای وی منشکل درست کند. الان شما در مراحل گذراندن شکست عشقی هستید.شما در این مراحل ممکن است هیجانات و احساسات منفی و گاه متضاد را تجربه کنید (خشم،علاقه،عشق و..) و تنظیم هیجانی و احساسی شما به هم بریزد و دچار نشخوار فکری شوید که چرا من؟چرا اینطوری شد؟ حالا چی کار کنم؟ و… و از نظر عملکردی افت داشته باشید و در کیفیت زندگی شما اختلال ایجاد کند. برای جلوگیری از این وضعیت و به دست آوردن آرامش و یا برای یادگیری نحوه گفتن عشق خود بهتر است هرچه سریعتر به متخصص روانشناس مرکز مراجعه کنید.

      پاسخ

  • شیرین

    اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۴:۰۲ ب٫ظ

    هستین؟؟ امیدوارم کامل توضیح داده باشم

    پاسخ

  • شیرین

    اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۳:۵۱ ب٫ظ

    اینم بگم ک برادرش آدم وابسته ای نیست و زنش هم خیلی با سیاست هست ولی من بخاطر بی تجربگی و بی سیاستی هرچی اذیتم میکرد رک میگفتم برادرش خیلی دور زنش هست و این باعث شده اونجا بمونن ولی این چون بچه آخر بوده شاهد تنهاییای مادرش بوده وقتی داداشش زن گرفته … ولی وقتی یکی ازدواج میکنه من نباید زنش اولویت باشه .. من اصلا دیگ نمیتونم فکر کنم برم بالا زندگی‌کنم واسم سخته حداقل اگ خونه جدا بشه شاید وابستگیش کمتر بشه
    جایی برای من باشه …. با اینک تو ذهنش انقد بد شدم و الان قهریم چن روزی و باوجود وابستگیش و اینک محیط کارش همون تو خونه پدرش طبقه پایینه فکر نکنم حاضر شه خونه جدا بگیره. نظرتون چه تصمیمی درسته؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۴:۰۵ ب٫ظ

      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.
      پاسخی که درباره مشکل شما داده اند به این صورت است.
      در برابر مشکلات و اختلافات قهر کردن راه حل خوبی نیست و این کار باعث افزایش مشکلات و فاصله بین شما می شود. بهترین راه حل صحبت کردن منطقی و آرام با یکدیگر درباره زندگی مشترک است. مشکل شما با جلسات مشاوره به راحتی قابل حل است. متخصصین مشاوره اکسیر از روش های درمانی مانند درمان شناختی و زوج درمانی مشکل شما را برطرف می کنند. در ضمن لازم است مشکلات خود را قبل از ازدواج و رفتن به زیر یک سقف حل کنید تا زندگی خوب، موفقی و با آرامشی را شروع کنید.

      پاسخ

      • شیرین

        اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۴:۰۸ ب٫ظ

        بنظرم شما زندگی چنین جایی آزارم نمیده ؟؟؟

        پاسخ

        • مرکز مشاوره اکسیر

          اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۵:۲۷ ب٫ظ

          اگر مهارت های حل مسئله و ارتباطی را هر دو یاد نگیرید قطعا آزار دهنده است ولی با یادگیری تکنیک ها و راهکارهای ارتیاطی می توانید حتی در این موقعیت با حس خوشبختی زندگی کنید و زندگی رویایی را آغاز کنید.نحوه ارتباط برقرار کردن صحیح با دیگران و برخورد منطقی با مشکلات از جمله مهارت های آموختنی هستند.

          پاسخ

  • شیرین

    اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۳:۴۵ ب٫ظ

    اگر من رو اولویت زندگی‌قرار میداد شاید نزدیکی با مادرشوهر و برادر شوهر واسم سخت نبود.. ولی الان با وجود این همه وابستگی ک به خانوادش داره و منم بخاطر بی تجربگی و چون بدون سیاست خواسته هام و بهش میگفتم آدم بدی توی ذهنش هستم اینک ناسازگاری دارم … من میترسم برم بالا زندگی کنم میترسم برم اونجا هروقت دعوامون شد بره پایین پیش مادرش و منو زجر بده … خونشون از شهر کمی فاصله داره .از طرفی پیش خودم میگم چرا این همه من توی شهر هستم انقد جای دوری برم.. با وجود این رفتارایی ک دیدم دیگ دلم نمیخواد برم بالا زندگی کنم با وجود اینک برادرش دخالت هم میکنه و خاله و مامان بزرگ و داییم تو اون محله هستن توی همون کوچه..اگر حرفی از اونا هم بزنم من آدم بدی میشم… نمیدونم شاید ذهنیت بدی داره از عروس … الان چن روزی میشه قهر کرده و نیستش بخاطر حرفایی ک تو ناراحتی و حرص خوردنام زدم ولی با خانوادم قرار گذاشتیم اگر پیداش شد بهش بگیم ی خونه تو ی محله دیگ برام اجاره کنه .. با این همه وابستگی و اینک از اول قبول کردم و کابینت و چیزایی ک برای تعمیر خونه بالا خریده فک نمیکنم قبول کنه یا میخوایم بگیم ی خونه جای دیگ اجاره کنه یا توافقی مقداری از مهریه رو بده جدا شیم .. نمیدونم واقعا چیکار کنم این تصمیم درست هست یا نه اینک خونه داره بالا و من ازش بخوام جای دیگ بگیره آخه خیلی وابسته هست هیچ جایی برای من نیست

    پاسخ

  • شیرین

    اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۳:۳۷ ب٫ظ

    حالا مشکلم اینه از دوره ی نامزدی تا عقد و حتی الان ما کلی بحث های کوچیک داشتیم ک ناراحتیهای بزرگی داشت ..قرار بود بعد از عقد دوماهه خونه ی طبقه بالا و تعمییر کنه ک الان ۷ ماهه تازه شروع کرد اونم با اصرارای من الان چن روزی میشه ازهم خبر نداریم ی رنگم نزد بعد از آخرین دعوا.. من دوره ی عقد میرفتم خونشون مامانش تا ۴ صبح می نشست تو سالن با ما فیلم میدید شاید برای اینک مادرش ناراحت نشه و احساس تنهایی نکنه ازش میخواست باهامون فیلم ببینه ولی آخه شوهرم آدم باحیایی هست بجز توی اتاق اصلا به من نزدیک نمیشه فک کنید تا ۴ صبح ک مادرش نشسته فیلم می بینه ۴ صبح تازه میرفتیم تو اتاق ک حوصله باهم تنهایی وقت گذروندم نبود و همش میگفت دیگ بخوابیم… پدرش پیر ولی مادر جوونی داره ک از بچگی بهش وابسته بود خیلی وابسته هست به خانوادش با این تفاسیر ک کارش هم با برادرش توی خونه و طبقه پایین و کلی وابستگی داره و اصلا رابطه زنش رو از خانواده تفکیک نمیکنه.. و اگر من چیزی بگم و بخوام باهاش تنها باشم فک میکنه من آدم بدی هستم بهم حق نمیده ک من نیاز ها و احساس دارم …و همیشه میگفت بخاطر کارم با برادرم باید پیش هم باشیم حتی شهر دیگ بریم ی ساختمون میگیریم برای ۳ خانواده

    پاسخ

  • شیرین

    اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۳:۲۹ ب٫ظ

    ۱ ساله شوهرم رو می شناسم ۷ ماهه عقدم.. طبق تحقیقاتمون و چیزی ک خودم دیدم پسر سالمیه خیلی خونگی هستش تحصیل کرده و ورزش کار هست خیلی هم مغرور و غد ۳۰ سالشه اهل دختر بازی و دوس دختر نبوده زیاد حس میکنم غرورش نمیذاشته کسی رو دوست داشته باشه تا اینک باهم دوست شدیم و بعد ی مدت کوتاه ک کلی استرس داشت چطور به مادرش بگه با من آشنا شده ی وقت مادرش فکر بد نکنه انقد قانون داشتن تو خونشون ک مثلا تا بزرگ شدن هر فیلمی میخواستن ببینن خانوادگی و توی سالن همگی‌باهم دیدن شوهرم سربازی هم معاف شده و پسر اخر یه.. کارش هم چون پروژه ای و با سیستم هست توی خونه پدرش هست با برادرش مشترکه… خانواده شوهر طبقه ی بالاشون دو واحد واسه پسراشون ساختن ک برادر شوهرم ۳ ساله ازدواج کرده اونجا ساکنن قرار بر این بود ما هم اونجا بریم

    پاسخ

  • شیرین

    اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۳:۱۸ ب٫ظ

    سلام سوالم مربوط به ازدواجم هست میتونم اینجا بپرسم؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۳:۳۹ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      بله. سوالات خود را از این طریق بپرسید.

      پاسخ

  • yasna

    اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۸ در ۲:۵۸ ق٫ظ

    سلام با پسری که ۶ ماه از من کوچک تره به مدت دوسال در ارتباطم
    رابطه ماسختی های زیادی داشت اما من هر بار موندم پای این ادم و الان میشه گفت تنش ها کمتر شده اما سوالم چیز دیگس
    تو این مدت دوسال رابطه جنسی بین ما نبوده اما چیزی ک شدیدا ذهنمو در گیر کرده اینه ک از اولین دیدارمون این اقا لب منو بوسید هر بار ک من این مخالفت و نارضایتی خودمو ابراز میکردم قبول میکرد و بعد یه مدت باز فراموش میکرد و ب قولخودش کنترلشو از دست میدادواین کارو میکرد.. روابط بینمون رو میتونم توی بغل کردن ( خیلی محکم از طرف ایشون ک من برجستگی بدنش رو حس میکردم) و بوسیدن صورت و لب و گردن..
    خونواده این اقا کاملا منو میشناسن با پدر و مادرشون چندین مرتبه در ارتباط بودم و خواهر بز رگ ترم از رابطه دوساله ما باخبره.. میگه ک منو برا اینده و ازدواج میخواد و کارهایی روبرا اثبات دوست داشتنش کرده ولی همش فکر این که داره ازم سو استفاده میشه و شخصیتم زیر سوال میره تو ذهنمه… من این اقارو شدیدا دوس دارم و تاحالا پای همه سختیهای رابطمون نشستم اما شخصیت وخط قرمزام برام خیلی مهمه انگار دارم با این اتفاقا میشکنم نمیدونم حالمو متوجه اید یا نه؟ نمیدونم واقعا چیکار کنم هزار مرتبه ازشون قول گرفتم و گفته باشه من تو رو برا این چیزا نمیخوام خودتو دوس دارم اما بعد ی مدت باز لبمو میبوسه یا به حالت بدی بغلم میکنه وقتی خیلی محکم بغلم میکنه حس میکنم انگار ی اتفاقایی براش میوفته ضربان قلبش بالا میره.. سرخ میکنه و برجستگی بدنش نبض دار میشه.. اما از طرفی بعید هم میدونم پسری با بغل نیاز جنسیش برطرف شه..همیشه هم اصرار داره ک بیشتر همو ببینم .. من توشرایط خوبی نیستم کنکوریم و بخاطر فشارایی ک متحمل شدم درگیر انواع سر درد شدم تورو خدا یه راهی پگیش پام بذارید…

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۱۱:۵۷ ق٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین مرکز مشاوره اکسیر در میان گاشته شد.
      به نیت اصلی افراد به راحتی نمیتوان پی برد احتیاج به بررسی و صحبت کارشناسانه دارد. شاید رفتارهای وی واقعا از روی دوستی باشد و یا طبق نتایج بعضی از تحقیقات که نشان داده اند قدرت تخیل مردان بالاتر از زن ها است از این طریق ارضا شود. و از آنجایی که شما در حال حاضر شرایط استرس زای کنکور را دارید سپری می کنید و برای موفقیت احتیاج به تمرکز و آرامش بالایی دارید بهتر است برای کنترل خود و بالا بردن آرامش روحی و روانی به متخصصین مراجعه کنید که به شما راهکارهای عملی پیشنهاد دهند و با بررسی وضعیت دوستی شما و موارد جزئی تر بتوانند شما را کمک کنند.

      پاسخ

  • مهسا خاکزاد

    اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۸ در ۳:۰۰ ب٫ظ

    سلام خانوم دکتر من ۲۱ سالمه و زندگی خوب در کنار‌خونوادم دارم و خداروشکر پدرم هیچی برام کم نذاشته
    بنده ۱۰ ماه پیش در اینستا با یه اقایی اشنا شدم که خیلی متفاوت بود و بیشتر پاکیش منو جذب کرد اینکه ندید پدید نبود و سر یه عکس از خود بی خود نمیشد برخلاف بیشتر کسایی که سمتم میومدن این اقا تهران زندگی میکنن و من تبریز از قضا زمان اشنایی من تهران مهمان بودم و رفتم ایشونو ملاقات کردم از نزدیک و از ته دلم عاشقش شدم از اونموقع ما همیشه کنار هم بودیم (از طریق اینترنت)
    ایشون تو بدترین شرایط پیشم بودن ادم نرمال و ارومین و منم همیشه تو شرایط بدش کنارش بودم
    متاسفانه پدر ایشون وقتی ۱۳ سالش بود خونواده شونو ترک میکنن و مادرش طلاق میگیره یه خواهر داره همسن من و مشکل روحی داره و خیلی مامانشونو اذیت میکنه
    ما بخاطر دوری ماهی یکبار همو میبینیم و اینم بگم یه روزو شب کامل کنار هم میمونیم ولی هر سری بخاطر مشکلایی ک خواهرش درست میکنه و مامانشو ناراحت میکنه دلش میمونه پیش مامانشه و همش هوله ک برگرده تهران و بشدت ناراحتم میکنه
    از طرفی این اقا شغل ندارن و از بچگی سرکار میرفتن الان بخاطر اینکه کار نیس و دانشجوعه فعلا سرکار نمیره
    من خیلی ناراحتم چون این دوری دگ داره خیلی اذیتم میکنه و اینکه ما حتی ازدواجم کنیم مسئله ی خواهر مریضش و مامانش ک باید کنار ما بمونه هست
    از اینکه فعلا شغلش بلاتکلیفه و به من میگه سه ساله جور میکنیم و. عقد میکنیم ولی من امیدی ندارم
    زندگیم داره رو به افسردگی میره
    هر بار ک میاد پیشم کلی اذیت میشه مخصوصا که میگرن داره و بخاطر راه دچار کمبود خواب میشه و از اون طررف سردرد
    من دیگه راضی نیستم بیاد پیشم چون بعدش که میره دچار ضعف روحی میشم و بشدت حالم چن روز بد میشه
    من چیکار‌کنم خانوم دکتر تورو خدا راهنماییم کنین
    تمام فشارای خونوادش روشه اینم بگم که متولد ۷۴ هستن و من ۷۶
    و اینکه من ترم ۳ و ایشون ترم ۶ کارشناسی هستن و جفتمون فرزند اول هستیم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۱۲:۰۱ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصین مرکز مشاوره اکسیر در میان گذاشته شد.
      با توجه به شرایطی که شما توضیح داده اید که محل سکونت شما در دو استان متفاوت است و شرایط خاص زندگی آقا، برای انتخاب صحیح و درست باید شرایط مختلف و ویژگی های شخصیتی طرفین مورد بررسی قرار بگیرد.

      پاسخ

  • ی سین

    اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۸ در ۱:۵۰ ب٫ظ

    سلام من ۱۸سالمه و ۳-۴ساله حس افسردگی میکنم
    علائم روحیم:ناامیدی،بی انگیزگی،افکار خودکشی،استرس زیاد،گوشه گیری،حس تنهایی
    علائم جسمیم:سردرد بی دلیل،تپش و درد قلب،بی تحرکی،کم اشتهایی

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۸ در ۱۲:۵۵ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      بهتر است هرچه سریعتر برای تشخیص دقیق مشکل و اقدام برای درمان و بهبودی به مشاوران و روانشناسان مرکز مراجعه کنید.

      پاسخ

  • Volleyaks

    اسفند ۲۶, ۱۳۹۷ در ۳:۰۹ ب٫ظ

    سلام.
    من هربار ک رابطه جنسی برقرار میکنم، بعدش احساس بدی بهم دست میده تاحدی ک از شوهرم بدم میاد و دیگه تحملشو ندارم و ازش میخام چن روز تنهام بذاره. هربار هم ناخوداگاه ب ی چیزیش گیر میدم، ی بار میگم خندیدی من فک کردم مسخرم کردی، ی بار میگم مال گذشتمه فکرم خرابه حالم بهم میریزه، ی بار میگم بمن بی احترامی کردی درست هوامو نداشتی، ی بار میگم درد داشتم ایت شدم و البته هربار درد کمی اذیتم میکنه. اصن نمیدونم چرا اینجوریم. اخرین بار ک دیگه تا تموم شد همونجا زدم زیر گریه. شاید مال هورمونامه نمیدونم فقط میدونم ک دارم خیلی شوهرمو اینجوری اذیت میکنم تاحدی ک دیشب بهم گف رفتاری ک توبا من داری هیشکی با سگشم نداره. حس بدی بخودم دارم. نمیفهمم چکار کنم باهیشکس هم راحت نیستم حرف بزنم حتی مشاوره تلفنی . گفتم اینجوری لااقل از مشاوری کمک بگیرم. ممنون

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ در ۷:۴۵ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد و پاسخی که درباره مشکل شما داده اند به این صورت است:
      برای درمان مشکل شما باید جنبه فیزیکی و روانی شما در نظر گرفته شود ممکن درد شما در حین رابطه علت فیزیکی داشته باشد و حس شما بعد از رابطه علت روانی دارد و شریک جنسی شما نیز مورد بررسی قرار بگیرد.در نظر داشته باشید که هر اطلاعاتی که شما در حین جلسات مشاوره می دهید به صورت محرمانه پیش مشاور باقی می ماند و جای هیچ نگرانی و شرمی نیست.بهتر است قبل از اینکه مشکل شما مشکل جدی در زندگی شما ایجاد کند جهت درمان اقدام کنید. متخصصین و روانشناسان جنسی اکسیر در این مسیر می توانند به شما کمک کنند.

      پاسخ

  • ندا

    اسفند ۱۴, ۱۳۹۷ در ۵:۴۰ ق٫ظ

    من حالم اصلا خوب نیست😔کمکم کنین لطفا.دیگ هیچ حسی ب هیچ چیزی ندارم.فقط ی گوشه اتاقم خودمو زندونی کردمو کل شب رو گریه میکنم…

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۸ در ۱۰:۱۲ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد و پاسخی که درباره مشکل شما داده اند به این صورت است: باید بررسی کرد که این علائم از چه زمانی شروع شده است و چه اتفاقی قبل از آن افتاده است؟ ممکن است شما علائم افسردگی داشته باشید و لازم است هرچه سریعتر به مرکز برای شناسایی دقیق و درمان زودهنگام مراجعه کنید.

      پاسخ

  • باران

    اسفند ۱۲, ۱۳۹۷ در ۸:۱۸ ق٫ظ

    من سوالامو چطور مطرح کنم و‌چطور جواب بگیرم؟

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اسفند ۱۲, ۱۳۹۷ در ۱:۳۳ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      شما سوالتون رو از همین طریق مطرح کنید و ما پاسخگو شما هستیم.

      پاسخ

  • صبا

    بهمن ۱۵, ۱۳۹۷ در ۷:۰۶ ب٫ظ

    سلام من ١٩ سالمه ترم ٤ رشته مكانيكم، پدرم وقتي تقريبا دو سالم بوده فوت كردن مادرم فرهنگي پدرمم فرهنگي بود مادرمم ٥٣ سالشونه. خيلي خسته شدم مادرم بهم اطمينان نداره شايد باورتون نشه ولي حتي پاركي كه ويژه بانوان بازم ميترسه تنهايي برم همه جا باهم مياد يا مثلا دانشگاه چند وقتي بود كار داشتم يا استادم مجبور بودم برم اتاق استادم تو دانشگاه استادمم زن داره مامانم اينو ميدونه بعدش به مامانم ميرم اتاقش گفت من راضي نيستم ديگه بري اتاقش، يا مثلا سينما ميگه سر جا بگيريد كه يه وقت كنار من يا خواهرم يك مرد نشينه يا خيلي اتفاقاي ديگه واقعا ديگه نميدونم چيكاركنم براهمين ميخوام ازتون كمك بگيرم

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ در ۸:۳۷ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.پاسخی که درباره مسئله شما داده اند به این صورت است.
      باید بررسی شود که دقیقا مادر شما درباره چه موضوعی نگران است و دقیقا از چه چیزی می ترسد و نوع رابطه شما باید بررسی شود که آیا شما حرف والد خود را گوش میکنید و رابطه خوبی دارید.برای شناسایی علت و برطرف کردن مشکل، شما باید مراجعه حضوری داشته باشید تا اضطراب مادر بررسی شود.

      پاسخ

  • سالوینا

    بهمن ۱۵, ۱۳۹۷ در ۴:۰۶ ب٫ظ

    سلام دختری ۲۲ساله هستم چندماهی هست که بااقایی اشنا شدم که از لحاظ اجتماعی موقعیت خوبی داره بااینکه اهل دوستی نبودم ولی پیشنهاد ایشون رو قبول کردم واینکه ایشون دانشجو هستن وشرایط ازدواج ندارن من یکم احساس بدی دارم که نکنه این رابطه باعث ناراحتی من بشه چندمدت بعد اگه میشه راهنمایی کنین

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸ در ۱۲:۰۴ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      باید هدف خودتون رو از این رابطه مشخص کنید (هدف دوستی یا ازدواج) و انتظارات خود را از این رابطه براساس هدف در نظر بگیرید تا بتوانید برای آینده تصمیم درستی اتخاذ کنید.

      پاسخ

  • نیلو

    بهمن ۲, ۱۳۹۷ در ۷:۰۳ ب٫ظ

    من یه مدته با یک نفر در مجازی آشنا شدم پسر خوب و خانواده داری هست هر چیزی که من میخواستم برای فرد ایده آلمو داره فقط شهرمون از هم دوره چندبارم تماس تصویری برقرار کردیم به ایشون خیلی علاقمند شدم همزمان پسر عمومم از من خواستگاری کرد چهره ی معمولی داره از لحاظ خانواده و همه چی اخلاق و پااکی اوکی هست ولی من اون شخص رو دوست دارم پدرم اصرار داره باپسر عموم ازدواج کنم من با اینکه علاقه ای به پسر عموم ندارم جواب مثبت دادم بهش اما دلم پیش اون شخص هست حتی هنوز باهاش در ارتباطم به خاطر همین چندبار خواست بیاد پیش پدرم من گفتم الان که جواب مثبت دادم آبروریزی میشه نمیدونم چیکار کنم لطفا بهم کمک کنین ممنون

    پاسخ

  • ایناز

    دی ۱۷, ۱۳۹۷ در ۰:۵۸ ق٫ظ

    با سلام من تنها فرزند خانوده هستم که به دلیل ازدواج اومدم تهران پدر و مادر منهم به دلیل وابستگی شدیدی که بین ماست اومدن تهران ولی به دلیل الودگی و عصبی بودن یکی از والدینم زندگی در تهران براشون خیلی سخت است به همین دلیل برمیگردن شهرستان و از ما هم می خوان باهاشون. بریم شوهرمم تقریبا موافق به رفتن به شهرستان ولی به دلیل رازی که مربوط به یکی از والدینم می شود من دوس ندارم شوهرم برود وازاین راز باخبر شود خواهش می کنم راهنماییم کنین چ کار کنم

    پاسخ

  • مهين

    دی ۱۶, ۱۳۹۷ در ۱۱:۴۴ ق٫ظ

    با سلام.
    ما نزديك يك ماهه ازدواج كرديم و زندگي خوبي داريم اما مشكل اينه كه در روابط جنسي مان تا تصميم به دخول ميگيريم شوهرم حالت نعوظ خود را از دست مي دهد و ديگر تحت هيچ شرايط نعوظ رخ نمي دهد لازم به ذكره كه اگه تصميم به دخول نداشته باشيم مشكلي نداره و به انزال مي رسه …. خودمان فكر مي كنيم مشكل از استرسي است كه دارد… ميخواستم راه هاي درمان يا پزشك مرتبط با اين امر را معرفي كنيد (ساكن اصفهان هستم)…. اين موضوع باعث نگراني و اضطراب زياد همسرم شده به طوري كه همش ميگه نكنه من مشكلي دارم و …. خيلي زودرنج و عصبي شده

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ در ۷:۱۸ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.پاسخی که درباره مسئله شما داده اند به این صورت است.
      به طور کلی دلیل روانی و پزشکی در اختلال نعوظ مردان نقش دارد که باید دقیقا این مشکل از جنبه های مختلف بررسی شود. این مشکلی است که از روش هایی مانند زوج درمانی، مشاوره جنسی و دارو درمانی به راحتی قابل درمان است. بهتر قبل از اینکه این مشکل و عصباینت ناشی از آن به زندگی شما ضربه بزند برای درمان اقدام کنید.متخصصین و روانشناسان اکسیر برای حل این مشکل در کنار شما هستند.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به مقالات زیر مراجعه کنید.
      اختلال نعوظ و راه های درمان آن

      پاسخ

  • سحر

    دی ۱, ۱۳۹۷ در ۱:۳۳ ب٫ظ

    دیشب خونه خانواده همسرم بودیم و مادربزرگش در حین شوخی هاش به مادر من توهین کرد. پدر من چن ساله فوت شده و شوخی اون مربوط ب خرید چادر عروسی برا مادرم بود
    و شوهرم بهش گف که رفتارش اشتباه و معدرت خاهیی کنه اما باز ادامه داد و منم سرش داد زدم ک حرمت نگهداره و فک کنه قبل حرف زدن و از سن سالش خجالت بکشه…و سریع از اونجا رفتیم و حالا سوال من اینه جریان ب مادرم و خونوادم بگم ؟

    پاسخ

  • سحر

    آذر ۲۲, ۱۳۹۷ در ۳:۳۸ ب٫ظ

    حقیقتش مسئله من چیز ساده ایه که به تنهایی نمیدونم چطوری باید حلش کنم
    من شیش ماهه که با پسری در ارتباطم و یه رابطه ی خیلی جدی رو شروع کردیم،بعد از حدود دو ماه من متوجه شدم که این فرد رو برای زندگی نمیخوام و نمیتونم برای ازدواج بهش فکر کنم،اما هربار که خواستم بهش بگم با ابراز محبت و مخالفت شدید مانع از قطع ارتباطمون شد.از طرف ایشون همه چی خیلی جدیه اما من همیشه درحال کلنجار رفتن هستم که چطوری میتونم این رابطه رو تمومش کنم
    از طرفی هم میدونم علاقه ای که بهم داره خیلی زیاده و اگه بخوام به سرعت رابطه رو کات کنم ممکنه اتفاقات خوبی براش نیفته
    حالا از شما میخوام منو راهنمایی کنید که چطور میتونم قانعش کنم که ما افراد مناسبی برای همدیگه نیستیم

    پاسخ

    • سمیرا

      اسفند ۲۴, ۱۳۹۷ در ۴:۰۳ ب٫ظ

      سلام
      منم دقیقا مثل شمام، شش ماهه با یه پسری دوستم و دقیقا مشکلم همینه… نمیدونم چجوری کات کنم ک اتفاقی نیفته براش، خیلی دوسم داره و همه چیو جدی گرفته… واقعا میترسم

      پاسخ

  • فاطمه

    آذر ۱۷, ۱۳۹۷ در ۳:۵۴ ب٫ظ

    سلام وخسته نباشی خدمت جناب دکتراینجانبه دختری ۲۷ساله هستم که وسواسی فکری دارم وتاحالاهم چندین روانپزشک وروانشناس رفتم اما متاسفانه درمان نشدم من وسواسی سرمرگ ومیر مثلا
    مثلا فکری میومدجلونظرم می گفت اگر اب بخوری (اب رواز اب تصفیه ای می خریدیم که مادرش مرده بود)بعداذان، مادرت می میره منم باید تااذان می گفت همش می گفت باباما پولش می دهیم هیچ قانع نمی شد ذهنم اگ یه روزاذان نمی دیدم تا اذان بعد اب نمی خوردم ازبرج ۲تاالان ایطوری
    نمی دونم چکارکنم بعضی وقتا مجبورم می کنه که بگم بعد عذاب وجدان می گیرم یا مثلا
    اگ بعداذان اب بخورم مثلا فلان کار اگ انجام بدی مادرت می میره

    🌺خواهش می کنم کمکم کنید خیلی حال وروزم خرابه🌺

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ در ۱۲:۳۷ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد.پاسخی که درباره مسئله شما داده اند به این صورت است:
      روانپزشک و روانشناس باید در کنار یکدیگر به درمان وسواس بپردازند. شما علاوه بر تمرکز برای درمان وسواس باید به بالا بردن مهارت های دیگر مانند اعتماد به نفس، افزایش کنترل ذهن خود، حفظ و افزایش آرامش و … بپردازید. متخصصین روانشناس و روانپزشک اکسیر برای درمان مشکل شما، در کنار شما هستند.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به مقالات زیر مراجعه کنید.
      درمان اختلال وسواس فکری و عملی
      درمان فشرده برگن برای اختلال وسواس

      پاسخ

  • مامان معین و محمد

    آذر ۴, ۱۳۹۷ در ۱۱:۰۵ ب٫ظ

    سلام خسته نباشید من دوتا پسر دارم اولی معین ۴سال ونیم ومحمد ۱ سال و نه ماهشه، مشکل من پسر بزرگمه وقتی که به دنیا اومد من افسردگی گرفتم و خیلی عصبی بودم. بخاطر همین با اینکه پنج شش ماهش بود کتکش میزدم البته پسرمم خیلی فضول و خرابکار بود از هیچ چی نمیترسید وقتی به بخاری یا چیز داغ مخاست دست بزنه میگفتم جیسه اوفه ولی بازم دست میزد و میسوخت وگریه میکرد منم بغلش میکردم و میگفتم دیدی اوفه جییسه دیگه دست نزنی ولی تا ساکت میشد دوباره دست میزدو عبرت نمیگرفت همش بچه هارو کتک میزد و خرابکاری میکرد الانم که چهارسال و نیمشه همش فحش میده جیغ میکشه باباشو میزنه یکسره درحال فضولی کردن و سروصداست هرچی تنبیه یا تشویق مکنمش فایده نداره فوری بعدش میگه ببخشید غلط کردم ولی بعد از پنج دقیقه کارشو تکرار میکنه یعنی اصلا عبرت نمیگیره کلافه شدم لطفا راهنماییم کنید ممنون.

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ در ۱۲:۲۴ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد. پاسخی که درباره مسئله شما داده اند به این صورت است:
      این رفتارهای فرزند شما ممکن است به خاطر سن، و یا به خاطر سبک تربیتی و نحوه برخورد شما با او باشد.
      برای تغییر این رفتارها باید یکسری مهارت هایی توسط شما والدین کسب شود تا هرچه زودتر این رفتارها را به سمت رفتارهای مثبت تغییر دهید.که مشاوران کودک اکسیر در جلسات مشاوره اول علت این رفتار را تشخیص می دهند و طبق آن در جلسات مشاوره و آموزش والدین تکنیک های تغییر رفتار را به شما آموزش می دهند.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به مقالات زیر مراجعه کنید.
      تکنیک های مقابله با لجبازی کودکان
      فرزندپروری و سبک های آن
      کارگاه های آموزشی مادر و کودک

      پاسخ

  • مرضیه تلیکانی

    آبان ۲۹, ۱۳۹۷ در ۴:۱۱ ب٫ظ

    سلام من مدت ۴ ماهه که با آقایی از روش خواستگاری سنتی آشنا شدم و بهشون علاقه مندم به نظرم شرایطش ایده اله فقط اینکه ایشون تصمیم گرفته مدافع حرم بشه و الان من مردد شدم چون هم بهش علاقه مندم و با سایر موارد مشکلی ندارم و از طرفی نگران اعزام ایشون به مناطق جنگی هستم و نمیتونم همیشه با استرس زندگی کنم. لطفا راه کار پیشنهاد بدین

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ در ۱۲:۵۰ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد و پاسخی که درباره مسئله شما داده اند به این صورت است.
      برای تصمیم گیری درست شما باید انتظارات خود و تمام جوانب را در نظر بگیرید تا تصمیمی بدون پشیمانی اتخاذ کنید. مشاوران و متخصصین با تجربه اکسیر در کنار شما هستند و شما را در این مسیر کمک می کنند.

      پاسخ

  • ناشناس

    مهر ۲, ۱۳۹۷ در ۷:۲۹ ب٫ظ

    امتیاز بینندگان:۵ Stars

    پاسخ

  • نسی

    شهریور ۲۰, ۱۳۹۷ در ۲:۲۹ ب٫ظ

    سلام
    من دانشجوی اصلاح نباتات هستم ولی علاقه ای به رشته تحصیلی فعلیم ندارم و میخوام ارشدو دریکی رشته های شناور مشغول به تحصیلشم.از بین این رشته ها علوم شناختی واسم جالب اومد ولی متاسفانه اطلاع چندانی راجبش ندارم.میشه راهنماییم کنین؟!این رشته رشته سختیه؟میترسم قبول نشم چون توو دانشگاه آزادم نیس که حداقل کمی ظرفیتا بالا بره

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۸ در ۱۰:۲۸ ب٫ظ

      شما میتونین با تماس گرفتن به مجموعه از سوالات خودتون راجبه این رشته مطلع بشین

      پاسخ

  • سارا

    شهریور ۵, ۱۳۹۷ در ۲:۵۲ ب٫ظ

    سلام دختر٢٤ساله هستم با مردي ٣٩ساله ارتباط دارم ك از همسرش جدا شده
    به صورت ديوانه وار عاشقشم اونم خداييش خيلي دوسم داره بگم نفس نكش نميكشه خيلييييي هم ادم پاك و محجوبي
    ميخايم باهم ازدواج كنيم اما همش ميترسم از زندگي قبلش از اون خانوم ك باهاش بوده
    ي فرزند هم داره كه من ازش متنفرم حقيقتش و هيچ جوره زير بار نميرم ك اين بخاد مسوليت داشته باشه در مقابلش
    سرزنش نكنيد من و توروخدا
    اونم قبول كرده
    ولي حالم خيلييييي بده با علاقم با دلم چيكار كنم نفسم به نفس هاش بنده
    اينا ميپرستم ب هيچ مردي عير اينم اعتماد ندارم و اعتماد هم نميكنم
    پسرا همشون دروغگو و هوس بازن ولي من اين و واقعا قبول دارم
    ولي از اينكه گذشتش نزاره من نفس بكشم زنش و بچش بخان تو زندگيمون باشن بدم مياد و ميترسم 😭😭😭😭سرزنش و نصيحت نكنيد و اينكه تركش كنم و نفرماييد
    برام مقدور نخاهد بود😭😭

    پاسخ

  • Ngin

    خرداد ۱۳, ۱۳۹۷ در ۰:۱۷ ق٫ظ

    سلام
    من الان ۳ ماهه با یکی دوست شدم نمیدونم تقریبا پسر خوبیه ولی مطمعن نیسم میگه دوسم داره منو واسع ازدواج میخواهد ولی چون من هم بار اولمه دوس شدم و هم اینکه خیلی عشقارو دیدم تهش تلخ بوده باورم نمیشه نمیدونم واقعا دوسش دارم یانه نمیدونم بدرد هم میخوریم یانه اصن سردرگمم اون قبلا با دخترا بوده وهمدیگرو بوسم کردن ولی الان میگه عوض شده اون ادم سابق نیست نمیدونم یا نمیتونم باور کنم خیلی سر مساعل کوچیک دعوامون میشه و من هم ادم مغرور و لجبازی هسم از حرف خودم کوتاه نمیام ولی بخاطرش بعضی کارارو کنار گذاشم منم اولش دروغی بهش گفتم که هویت اصلیمو پنهون کردم ولی بعد از اینکه فهمید واقعا کیم بازم نرفت گفت چون دوسم داره ولی خیلی حالم گرفته اس نمیدونم ایا این رابطه خوبه یانه ترخدا کمکم کنید

    پاسخ

    • الی

      تیر ۲۹, ۱۳۹۷ در ۱:۳۶ ب٫ظ

      به نظرم تارابطتون عمیق ترنشده ولش کن.چپن سرانجام خوشی نداره.منم مثل توبودم امااون ولم مرد ورفت

      پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ در ۱۲:۴۳ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      برای شناخت بهتر و بیشتر طرف خود و تصمیم گیری درست و بدون پشیمانی بهتر است به مشاوره فردی و مشاوره ازدواج مراجعه کنید.
      روانشناسان و مشاوران ازدواج اکسیر با تجربیات بسیار در این زمینه به شما کمک شایانی می کنند.

      پاسخ

  • معصومه

    اسفند ۱۶, ۱۳۹۶ در ۱۰:۵۹ ب٫ظ

    متوجه شدم پسرم سیگار میکشه خیلی باهاش صحبت کردم نتیجه نداده نمیدانم چه کنم لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ

    • مرکز مشاوره اکسیر

      اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۸ در ۱۰:۰۷ ب٫ظ

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      مشکل شما با متخصصین اکسیر در میان گذاشته شد و پاسخی که درباره مسئله شما داده اند به این صورت است: در این موارد سن پسرتون و نوع ارتباط شما با هم مهم است. سعی کنید در ارتباط از سرزنش و نصیحت خودداری کنید و بیشتر به برقراری رابطه با کیفیت بپردازید و هرچه زودتر برای بهبود اقدام کنید.
      برای یادگیری رابطه با کیفیت متخصصین اکسیر در کنار شما هستند.
      برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به مقالات زیر مراجعه کنید.
      راه‌های ساده برای ارتباط با نوجوانان

      پاسخ

پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


[تعداد: ۵    میانگین: ۴.۴/۵]
زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ساعات کاری


۱۰ صبح – ۹ عصر
شنبه- پنجشنبه (غرب)
۱۲ صبح- ۸ عصر
شنبه- پنجشنبه (شرق)
بسته
جمعه
بسته
تعطیلات رسمی

اطلاعات تماس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

۸۸۵۷۱۸۰۰ – ۸۸۰۷۸۵۸۵
۸۸۵۸۱۷۸۶ – ۸۸۰۷۸۸۴۴

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

۷۶۷۱۰۸۲۳ – ۷۷۸۸۲۸۱۷
۷۶۷۱۰۸۱۹


اینستاگرام مرکز مشاوره اکسیر پینترست مرکز مشاوره اکسیر تلگرام مرکز مشاوره اکسیر مرکز مشاوره اکسیر در ویز

آدرس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

شهرک غرب ،بلوار دادمان ، خیابان فلامک شمالی ، کوچه حیدریان پلاک ۱۸

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

فلکه اول تهران پارس ، خیابان امیری طائمه(۱۴۲ غربی) پلاک ۱۲ واحد ۱




تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز مشاوره اکسیر می باشد . هرگونه کپی برداری از این سایت پیگرد قانونی دارد .




Call Now Button