Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

WhatsApp-Image-2019-11-07-at-12.48.15.jpeg
آبان ۱۶, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

چرا رابطه‌ های من خوب پیش نمی‌رود؟

چرا رابطه های من خوب پیش نمی‌رود؟ خیلی از مواقع شده که با فرد جدید آشنا می‌شوید و قرارهای خوبی با هم دارید. ارتباطتان عالی است و جاذبه خوبی بین شما وجود دارد. زمان بیشتر و بیشتری را با هم سپری می‌کنید و خود را زوج می‌بینید؛ اما بعد از آن شما جواب پیغام‌هایش را به درستی نمی‌دهید. قرارها را کنسل می‌کنید؛ و مانع از جلو رفتن رابطه می‌شوید.

شریک زندگی‌تان ابراز ناامیدی، ناکامی و حتی خشم نسبت به رفتار شما خواهد داشت. کمی بعد رابطه‌ تان را به هم خواهد زد.  آیا این‌ها برایتان آشنا نیست؟ اگر این‌طور است، خودتخریبی در روابطتان دارید.


مقاله مرتبط: رابطه عاطفی و عاشقانه


نشانه‌های خودتخریبی در رابطه

شما همیشه چشم به راه خروج دارید

شما از هر کاری که منجر به تعهد بزرگ‌تر شود جلوگیری می‌کنید مثل ملاقات با والدین. همیشه باخود فکر می‌کنید: “اگر اشتباه کند، چطور می‌توانم به راحتی خود را از این رابطه خلاص کنم؟” از آنجا که تعهد توانایی شما را کاهش می‌دهد تا رابطه‌ای را بدون عواقب مالی و یا عاطفی ترک کنید، تمایل دارید از آن اجتناب کنید.

شما را به‌عنوان “قرار گذارنده سریالی” می‌شناسند

دوستانتان اغلب از شما می‌پرسند که چرا با افرادی که آشنا می‌شوید زود به هم می‌زنید و از این متأسف هستند که با کسی نمی‌مانید. شما سر کوچک‌ترین مشکلی رابطه‌ تان را به هم می‌زنید و با کس دیگری قرار می‌گذارید و این چرخه تکرار می‌شود. به نظر می‌رسد نمی‌توانید کسی را پیدا کنید که به او متعهد شوید.

شما بدبین یا بسیار حسود هستید

همیشه نگران این هستید که شریک زندگی‌تان ممکن است شخص دیگری را به جز شما ببیند. شما می‌خواهید تمام جنبه‌های زندگی آن‌ها را کنترل کنید یا نیاز به تماس مداوم دارید. زمانی که آن‌ها وقتشان را با افراد دیگر سپری می‌کنند، بدرفتاری می‌کنید، مدام پیام می‌فرستید، حسودی می‌کنید و از آن‌ها می‌خواهید ثابت کنند که وفادار بوده‌اند. آن‌ها رابطه‌ شان را با شما قطع می‌کنند زیرا متوجه می‌شوند که شما کنترل‌گر هستید.


مقاله مرتبط: تاثیر افسردگی بر کیفیت رابطه افراد


از هر کاری که انجام می‌دهند انتقاد می‌کنید

شما پیوسته دنبال کمال هستید، حتی با وجود اینکه می‌دانید کامل بودن غیر ممکن است. در هر کاری که انجام می‌دهند عیب و ایراد پیدا می‌کنید. از آشپزی تا لباسی که می‌پوشند. در نهایت آن‌ها تسلیم شده و شما را ترک می‌کنند.

از روبرو شدن با مشکلات اجتناب می‌کنید

زمان زیادی را صرف تلاش برای متقاعد کردن خودتان می‌کنید که رابطه‌ تان کامل است، حتی زمانی که این‌طور نیست. زمانی که شریک زندگی‌تان می‌خواهد مشکلی را حل کند، از این موضوع اجتناب می‌کنید و یا به سادگی می‌گویید: ” فکر نمی‌کنم مشکلی داشته باشیم، این‌ها از بین می‌روند.” او متوجه ناتوانی شما در مواجه با مشکلات می‌شود و شما را ترک می‌کند.

بالابردن کیفیت رابطه

خود را بی ارزش می‌کنید

به شیوه بدی درباره خودتان صحبت می‌کنید: “من به اندازه تو باهوش نیستم”، “من یک احمقم چرا با من هستی؟”، “تو با منی چون دلت برام می سوزه” و غیره. این نشانه عزت نفس پایین است و اکثر افراد از اینکه گفته شود کسی را دوست دارند که بی ارزش است، خوششان نمی‌آید.

پایان دادن به خود تخریبی

برای پایان دادن به خود تخریبی، ابتدا باید یک نگاه درست به خودتان و رفتارهایتان داشته باشید. اگر نمی‌خواهید با خودتان صادق باشید و با تمام روش‌هایی که ممکن است مورد سوءاستفاده قرار بگیرید و یا دیگران را آزار دهید مواجه شوید، به دلیل ترسی است که از صمیمیت دارید، محکوم به تکرار آن‌ها هستید.


مقاله مرتبط: افرادی كه خود تخریبی دارند، روابطشان چگونه است؟


روان درمانی اولین قدم  برای پایان دادن به این الگوهای خود تخریبی است. یک متخصص می‌تواند به شما کمک کند تا رفتارهای خود را شناسایی کنید، ریشه آن را پیدا کنید و راه‌های جدید و سالم‌تر را بیابید تا رفتار کنید.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


PRODUCTIVITY-TIPS-FOR-PEOPLE-WHO-WORK-FROM-HOME-banner.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

چگونه فرد بهتری شویم ؟

تعهد به بهتر شدن تضمین کننده اندیشه های بهتر، انتخاب بهتر و اقدامات بهتر است. انسانی بهتر بودن قبل از آنکه برای اطرافیان ما خوب باشد برای خودمان عالی خواهد بود چرا که خوب بودن باعث ایجاد احساسی عالی در فرد شده و مطمئناً دنیا هم رفتار خوبی با ما خواهد داشت. در ادامه راه هایی برای اینکه چگونه فرد بهتری شویم ارائه خواهد شد .

۱۳ نکته که باید بدانیم چگونه فرد بهتری شویم 

نکته اول برای فرد بهتری شدن : شروع به کار کردن کنید

شروع به کار تمام موارد زیر را برای شما انجام خواهد داد:

  • تولید ایده ها، تست آن ایده ها و اجرای آنها را به شما آموزش خواهد داد.
  • مهارت های حل مسئله را به شما اموزش می دهد.
  • شروع به کار ، مهارت های بازاریابی و فروش را به شما آموزش خواهد داد.

راه هایی برای تبدیل شدن به فرد بهتر

نکته دوم برای فرد بهتری شدن : سفر به دور دنیا

وقتی سفر می کنید تجربیات جدیدی به دست می آورید، در مورد فرهنگ های مختلف یاد می گیرید و می توانید نمونه های مختلف سبک های زندگی را مشاهده کنید. علاوه بر این، شما می توانید از مواد غذایی خارجی و متفاوت لذت ببرید، به سبک های مختلف موسیقی گوش کنید و شکل های هنرهای مختلفی را ببینید. و لااقل شما داستان های جالبی برای گفتن خواهید داشت.

نکته سوم برای فرد بهتری شدن : کاری هنری انجام دهید

یک کلاس هنری ثبت نام کنید، مثلا سفال گری یا طراحی جواهرات بیاموزید. هنر شکلی از بیان خود است و حتی می تواند آن را بهبود بخشد.

نکته چهارم برای فرد بهتری شدن : کارهای داوطلبانه

خوشبختی واقعی از دادن و انجام دادن کاری برای دیگران بدست می آید. سازمان های داوطلبانه همیشه نیاز به کمک بیشتری دارند. آن چیزی که به قلب تان نزدیک تر است را پیدا کنید: گرسنگی کودکان، خشونت خانگی، ظلم و ستم به حیوانات و غیره، و زمان خود و یا تخصص خود را در اختیار دیگران قرار دهید.

نکته پنجم برای فرد بهتری شدن :پرورش شخصیت خود

بنجامین فرانکلین، یکی از بنیانگذار ایالات متحده آمریکا، فهرستی از ۱۳ فضایلی را که او می خواست توسعه دهد، مطرح کرده است. او همچنین شیوه ای برای به دست آوردن این فضایل را طراحی کرد.

  • او یک هفته به هر فضیلت اختصاص داده و رفتار خود نظارت می کرد تا اطمینان حاصل کند که با فضیلت آن هفته هماهنگ شده است.
  • اگر او احساس کرد که هر خطایی مربوط به فضیلت آن هفته مرتکب شده است، او یک علامت سیاه کوچک را در دفترچه ای که همیشه همراهش بود، می زد.
  • هدف او این بود که هفته را بدون علامت سیاه بگذراند.

شما نیز می توانید یک روش مشابه برای توسعه شخصیت خود دنبال کنید.

یک بازی یاد بگیرید

نکته ششم برای فرد بهتری شدن : یک بازی یاد بگیرید

تسلط بر یک بازی مانند شطرنج، استراتژی، رقابت، انعطاف پذیری و سازگاری را به شما می آموزد.

نکته هفتم برای فرد بهتری شدن یک رشته ورزشی یاد بگیرید

تسلط بر یک رشته ورزشی به شما چیزهایی را که با تسلط بر یک بازی یاد می گیرید، آموزش خواهد داد، ولی همین طور تمرینات جسمانی را انجام خواهید داد. علاوه بر این یاد می گیرید بر احساسات خود مسلط شوید.

نکته هشتم برای فرد بهتری شدن دوست داشتنی تر شوید

“اگر می خواهی تو را دوست بدارند، باید دوست داشتنی باشی.”  این نقل قول شاعر رومی “اوید” است. همه ما می خواهیم ما را دوست بدارند پس چگونه دوست داشتنی بشویم؟

در اینجا ایده هایی برای شروع وجود دارد:

  • دیگران را ستایش کنید.
  • دیگران را تشویق کنید که به دنبال رویاهای خود بروند.
  • اگر باید انتقاد کنید، این کار را به آرامی و مهربان انجام دهید.
  • مهربان باشید.

نکته نهم برای فرد بهتری شدن : یک زبان خارجی را بیاموزید

یادگیری زبان مزایای زیادی دارد.

  • یادگیری یک زبان جدید باعث می شود که شما فرهنگ بیشتری داشته باشید.
  • شما را تبدیل به یک شهروند جهانی می کند.
  • تمرین خوبی برای مغز شما است.
  • به شما احساس موفقیت می دهد.

بخشندگی را تمرین کنید

نکته دهم برای فرد بهتری شدن : بخشندگی را تمرین کنید

بسیاری از روانشناسان و دانشمندان این عرصه توصیه می کنند که با بخشش، هر گونه رنجش و کدورت را از بین ببرید. این امر فقط برای خودتان سود خواهد داشت. شما با بخشیدن دیگران در واقع افکار منفی، آزاردهنده، بی اعتمادی و خودخوری را از ذهن و قلب خود دور خواهید کرد. برای این منظور می توانید از مدیتیشن کمک بگیرید. از رنج های خود به عنوان درسی برای داشتن تفکر معقول و منطقی بهره بگیرید.

نکته یازدهم برای فرد بهتری شدن : همیشه مودب باشید

سلام کردن به همکاران، تشکر کردن از آن ها، باز نگه داشتن در اتاق یا آسانسور برای رسیدن شان و موارد ساده ای از این دست، چقدر وقت شما را می گیرند؟ تقریبا هیچ. پس با رفتارهای مودبانه و سرشار از مهربانی می توانید خوب بودن را نه تنها به خود، بلکه به دیگران نیز بیاموزید. این را در نظر داشته باشید که حتی اگر طرف مقابل شما انسان گستاخ و بی ادبی هم باشد، شما با انجام کارهای درست می توانید در طولانی مدت موجب تغییر رفتارهای زشت او هم بشوید.


مقاله مرتبط : هرگز این حرف ها را در محل کار نزنیم


نکته دوازدهم برای فرد بهتری شدن : از چالش فرار نکنید

می دانید چه چیزی ترسناک است؟ چیزهای سخت که سخت کوشی زیاد می خواهد. حالا می دانید چه چیزی ترسناک تر است؟ سخت کوشی برای چیزهای جدیدی که ممکن است در آنها شکست بخورید. اگر می خواهید فرد بهتری باشید باقی زندگی شما در این خلاصه می شود: درگیر شدن با همه‌ چیزهای ترسناک. می دانم این ناخوشایند و ترس آور است اما کسی که می خواهد بهترین باشد با علم به همه‌ این ها ریسک می کند، به چالش پاسخ مثبت می‌دهد و پیشرفت می کند. اگر قرار بود به همین راحتی ها باشد بهترین بودن که مفهومی نداشت!

هنری فورد قبل از اینکه یکی از بهترین های صنعت اتومبیل سازی شود، دوبار ورشکسته شد. استیو جابز، خیلی چیزها را از دست داد تا استیو جابز شد. ممکن است در مسیر رسیدن به خواسته های تان زمان هایی را تجربه کنید که نامطمئن و خسته هستید؛ اما مهم این است که ناامید نشوید و آن مسیر را تا آخرش بروید.

نکته سیزدهم برای فرد بهتری شدن : مطالعه و یادگیری را در دستور کار خود قرار دهید

در مورد موضوعاتی که آگاهی ندارید یا ذهن تان را مشغول کرده اند، تحقیق و مطالعه کنید. از افراد متخصص سوال بپرسید. وقتی سطح دانش و آگاهی خود را به مسائل روزمره افزایش دهید، درک بهتری نسبت به آنها خواهید داشت. در نتیجه، کمتر دیگران یا دیگر فرهنگ ها را مورد قضاوت قرار داده و نظرات و افکار نادرست در مورد آنها خواهید داشت.

با افزایش سطح دانشرخود ، در واقع از خودتان فرد بهتری خواهید ساخت.

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


504821680-612x612.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

امروزه با پیشرفت های تکنولوژی، نوشتن خاطرات روزانه ممکن است یک عمل منسوخ و کهنه به نظر رسد. اما، در واقع نوشتن خاطرات می تواند منافع زیادی را برای سلامتی شما به ارمغان بیاورد و همچنین یک راه عالی برای ثبت وقایع مهم زندگی و خاطرات شماست. 

نتایج تحقیقات

تحقیقی که در سال ۲۰۱۳ روی بزرگسالان نیوزیلندی انجام شده نتایج حائز اهمیتی به دنبال داشته است. در این تحقیق آن هایی که اتفاق های ناگواری برایشان افتاده و سه روز پشت سر هم به مدت ۲۰ دقیقه مشغول نوشتن ناراحتی های هایشان بوده اند، ۷۵% سریع تر از آن هایی که خاطراتشان را ننوشتند، به بهبودی دست یافتند. تحقیقات بیشتر نشان داده اند کارمندانی که نوشته های توصیفی داشته اند، کمتر از کار غیبت می کردند یا بعد از استعفا دادن سریع تر کار دیگری پیدا می کردند. لحظه ای به نوشته های قبل خوب فکر کنید. تنها ۲۰ دقیقه نوشتن روزانه می تواند فشار خون را کاهش دهد، استرس را کم کند و دردهایی را درمان بخشد که اگر برای آنها قرص مصرف کنید، بعد از بهبودی با عوارض جانبی آن باید دست و پنجه نرم کنید. در ادامه درباره مزایای نوشتن خاطرات بحث شده است.

نوشتن خاطرات

مزایای نوشتن خاطرات

    – شما می توانید آن را به عنوان یادگاری نگه دارید:

ممکن است سال ها بعد دفتر خاطرات خود را که سال ها پیش نوشته اید پیدا کنید و غرق در خاطرات گذشته تان بشوید. مطالعاتی وجود دارند که نشان می دهند نور آبی رایانه یا تبلت، می تواند بر روی خواب شما تأثیر بگذارد. نوشتن خاطرات یک راه موثر برای آرام کردن ذهن شماست تا بتوانید یک خواب راحت و استراحت کامل داشته باشید و صبح با انرژی از خواب بیدار شوید.

    – افزایش خلاقیت:

در واقع، نوشتن، نوعی کار خلاقانه است. این کار در واقع فعالیتی است که مغز و عملکرد احساسی را با هم به کار می طلبد. در عین حال، کسی که با کلمات و عبارات بازی می کند، معمولا قوه‌ خلاقیت بیشتری دارد. بنابراین، نوشتن خاطرات به شما امکان این را می دهد که خلاقیت را در خودتان بهبود بدهید. به هر حال خلاقیت بسیار مهم است برای اینکه در حین بالا رفتن سنتان احساس طراوت و زنده بودن کنید، زیرک تر و تیزتر بمانید!

    – مرکز ذخیره سازی ایده ها:

ایده های بسیار جذابی هست که در طول روز و شرایط مختلف مثلاً وقتی در حال دوش گرفتن یا به هم زدن چای در یک صبح پاییزی هستیم، حتی شاید وقتی در ترافیک و شلوغی شهر گیر افتاده ایم به سراغ ما بیایند. گاهی اوقات بهترین ایده های ممکن، وقتی به ذهن ما می آیند که قصد خواب داریم. گاهی هم دقیقاً لحظه ی از خواب بیدار شدن جرقه ای در ذهنمان می زند. پس بهتر است برای ذخیره بهتر و کامل این ایده ها، یک دفتر یادداشت، همیشه دم دست خود داشته باشیم. بدین طریق می توانید روزهای بعد نیز درباره ایده های خود بطور کامل تر بیندیشید.

این که به خودتان بگویید: “هی؛ این فکر خوبیه، یادم باشه حتماً پیگیری کنم!” بی فایدست و اجازه ندهید که به سراغتان بیاید. شاید بگویید که نه، ذهن حافظه قوی دارد و نباید او را دست کم بگیریم. اما این طور نیست! اطلاعات بسیار زیادی هست که در طول روز به سراغتان می آید و خیلی ساده و راحت می تواند باعث شود که ایده های بسیار مهم خود را به باد فراموشی بسپارید. مطالعات نشان می دهند که نوشتن با استفاده از خودکار و کاغذ به ماندگاری در حافظه کمک می کند. پس با نوشتن دستی ایده هایتان، حتی اگر مثل خاطره نویسی با جزئیات کامل هم ننویسید، به ماندگاری آن ها در ذهن کمک کنید.

نوشتن خاطرات

    – ابزاری برای بیان خود:

نوشتن بهترین ابزار است که با استفاده از آن می توانید خودتان را به صورت نوشتاری بیان کنید و هر چیزی را که دوست دارید بنویسید. یک پزشک روزنگار خود را می نویسد تا بتواند فرضیات خود را در مورد پژوهش جدید خود منتشر کند. یک ترانه سرا احساسات خود را در مورد عشق در اشعاری که می سراید، بیان می کند. یک رمان‌نویس، تفکر، افکار، ایده‌ها و تجربیات خود را در کتابش می نویسد. بیان کردن آنچه در ذهن دارید به وسیله‌ نوشتن، بسیار آسان و تسکین دهنده است. در پایان، شما می توانید در داستانی که خودتان می نویسید همان چیزی باشید که دوست دارید.

    – کمک به اضطراب:

یک مطالعه انجام شده توسط دانشگاه ایالتی میشیگان درباره مزایای خاطره نویسی و نوشتن صورت گرفته است که نتایج جالبی در مورد رفع نگرانی نشان می‌دهد. محققین این دانشگاه متوجه شدند افرادی که به طور مداوم مضطرب هستند با قرار گرفتن در یک «کار جدید» حس بهتری پیدا می کنند. تعدادی از افراد مضطرب در یک کار جدید که مبتنی بر رایانه بود مشغول به کار شدند و از آن ها خواسته شد که با دقت سوالات را پاسخ دهند، همچنین واکنش آن ها مورد اندازه گیری دقیق قرار گرفت.

نیمی از شرکت کنندگان به مدت هشت دقیقه تمام مشغول کار جدیدشان شدند به نحوی که تمام افکار و احساسات این افراد در زمینه کارشان به کار گرفته شد و مسئله دیگری ذهن آن ها را مشغول نکرد، نیمی دیگر در فرصت بیشتری در این حالت قرار گرفتند. محققین در حالی که به اندازه گیری های خود مشغول بودند دریافتند که هر دو گروه در یک سرعت و دقت به این کار مشغول هستند. اما گروهی که با نوشتن حس خود را منتقل می کردند نتایج کاری آنها دقیق تر و موثرتر بود. آنها متوجه شدند افرادی که مضطرب هستند به کمک نوشتن می توانند وظایف استرس زا را به راحتی انجام دهند و حتی بخش نگران کننده کارشان را هم به خوبی سپری کنند.

بهبود مهارت های ارتباطی

    – کمک به سلامتی:

نوشتن خاطرات روزانه می تواند هر دردی را التیام دهد، خواه درد و رنج روحی و روانی و خواه مشکلات عاطفی. بنابراین، نوشتن می تواند عملکرد سیستم ایمنی و خلق و خوی شما را بهبود ببخشد. به علاوه، این فعالیت مزایایی نیز برای جسمتان دارد مثلا فشار خون پایین را درمان می کند و سلامت ریه و کبد را بهبود می بخشد. همچنین به عنوان درمانی برای اختلالات تکانشی محسوب می شود و به بسیاری از افراد مبتلا به مشکلات و اختلالات روانی کمک می کند.

    – بهبود مهارت های ارتباطی:

نوشتن شیوه ای برای برقراری ارتباط است. گاهی اوقات آنچه نوشته می شود بسیار عمیق تر است از آنچه به زبان می آید. به همین دلیل نوشتن می‌تواند مهارت های ارتباطی را بهبود ببخشد. به همین ترتیب، نوشتن نشان دهنده چیزی است که در ذهن دارید و به نوعی ترجمانی است بر آنچه که ممکن است بر زبان جاری کنید. علاوه بر این، عمل نوشتن ساختار مناسبی را برای انتقال رنجش و ناراحتی، ایده های پیچیده، عقاید و بسیاری دیگر به شیوه‌ نوشتاری مهیا می‌کند. در پایان، زمانی که فرصتی برای صحبت کردن وجود دارد، افرادی که اهل نوشتن هستند، بهتر می توانند منظور خود را به مخاطب منتقل کنند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


peace-balance.jpg
شهریور ۱۷, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

ما تمایل داریم در مراحل مختلف زندگی، بپرسیم هدف از زندگی چیست و همچنین تمایل داریم حقیقت را در مورد سرنوشت و تقدیرمان بدانیم.

در روزهای نا امیدی، حتی بیشتر به این فکر می کنیم که چرا معنای زندگی را درک نمی کنیم. در روزهای خوب، این هدف را در ذره ذره وجودمان خود احساس می کنیم؛ و در روزهای بد، حس می کنیم زندگی بی هدف است.

شما هدف را چگونه تعریف می کنید؟

فرهنگ لغت وبستر آن را به عنوان “چیزی که به عنوان یک سوژه یا پایانی که باید باشد وضع می شود” تعریف می کند.

“پایانی که باید باشد” بیش از حد از پیش تعیین شده و خارج از کنترل ما به نظر می رسد. زیرا در پایان روز ما در واقع تقدیرمان را به سرانجام رسانده ایم، و زندگی فقط تلاش برای کشف آنچه که برایمان در پیش رو دارد می باشد.

جه می شود اگر هدف از زندگی ما این باشد که اینجا بر روی زمین حضور داشته باشیم، چرا که ماموریت زندگی ما تعیین چیزی است که به ما خدمت می کند و ما مایلیم در آن شرکت کنیم؟

هدف از زندگی چیست؟

من یک بار از دوستم پرسیدم که ترس او در زندگی چیست. او از آزار مردم هراس داشت و همچنین از اینکه کسی در روابط دوستانه، عاشقانه و نیز روابطش با همکارانش اهمیتی به او ندهد.

می گویند اگر ما تا ۷۸ سالگی عمر کنیم حدود هشتاد هزار نفر را در طول زندگی خود ملاقات می کنیم. از لحظه ای که  متولد شده اید، تا همین لحظه که این مقاله را مطالعه می کنید، ما مجموعه ای از گرایش ها، تجربیات، لحظات، تراژدی ها و تأثیرات افرادی هستیم که ملاقات کرده ایم.

مرگ افراد به شدت ما را تحت تاثیر قرار می دهد به دلیل  اینکه با آن فرد ارتباطات و مشترکاتی داشته ایم. ما تیممان در جام جهانی را به خاطر غرور و تعصبی که به کشورمان داریم، تشویق می کنیم. ما در مراسم عروسی و سالگردها برای جشن گرفتن عشقمان به دوستانمان وعشق به همسرمان شرکت می کنیم.

هدف از زندگی

ارتباط با دیگران

هدف از زندگی بیشتر در مورد ارتباط ما با دیگران و داشتن این فرصت برای زندگی کردن هشتاد هزار زندگی متفاوت است. این فرصتی است برای تقویت خودآگاهیمان، و درک آنچه که خود درونیمان تلقی می شود.

سپس به دوستم نگاه کردم و از او پرسیدم: “از هشتاد هزار نفری که ملاقات کرده و خواهی کرد، آیا واقعا اعتقاد داری که هیچ کس از تو الهامی نخواهد گرفت؟ از هشتاد هزار نفری که در زندگی تو می آیند و می روند آیا می توانی بگویی که به هیچ کدام از آن ها آسیبی نخواهی رساند و یا ازهیچ کدام از آن ها آسیبی نخواهی خورد؟ “

این به معنای واقعی کلمه غیر ممکن است.

گاهی اوقات ما افرادی را ملاقات می کنیم که برای ما الهام بخش هستند، زندگی ما را تغییر می دهند و یا برعکس، ما زندگی آن ها را تغییر می دهیم؛ هدف از زندگی ما ارتباط با دیگران است و این گونه، ماموریت زندگی ما روشن تر می شود.

حقیقتی در مورد ماموریت ما

آیا ماموریت ما همیشه واضح است؟ قطعا نه. هدف زندگی شما احتمالا مشابه زمانی که شما ۲۰ سال داشتید یا حتی مشابه همین سال قبل نیست. این می تواند از “می خواهم پرستار شوم تا بتوانم به سالمندان کمک کنم” تا به “تمایل به باز کردن یک مرکز مراقبت روزانه  ۲۴ ساعته برای کمک به پدر و مادرهای مسن”  تغییر کند. نقطه مشترک در اینجا علاقه به کمک به مردم است.  چطور و چگونه اش ممکن است تغییر کند، اما دلیل وهدف آن باقی مانده است. همانطور که زندگی ما در حرکتی مواج ادامه می یابد، طبیعی است که ارزش های ما نیز همراه با آن امواج تغییر کند.

چه چیزی پس از این همه سال همچنان ادامه دارد؟

سوالی که پیش می آید این است که:

در میان هرج و مرج و گردبادِ حوادثی که ما آن را زندگی می نامیم، چه چیزی پس از این همه سال همچنان ادامه دارد؟

هدف زندگی ما مکررا سیگنال هایی را دنبال می کند و باعث می شود که احساسات، هیجانات، جاه طلبی و آرزوهایی درون ما به وجود آید. اگر چه ممکن است واضح نباشد، اما این چیزی است که هرگز تغییر نمی کند:

  •   آیا شما همیشه هنر قصه پردازی را دوست داشتید چرا که غریبه ها را به شما مرتبط می کند؟
  •   آیا همیشه دوست داشتید جواهرات دست ساز بسازید، زیرا خلاقیت شما را هدایت می کند؟
  • آیا شما همیشه به سمت پخت و پز کشیده شده اید، زیرا شما را در کنترل آنچه که در بدن خود قرار می دهید نگه می دارد؟

هدف از زندگی

چگونه روی سرنوشت خود سوار شوید

به ماموریت زندگی خود به عنوان یک لنگر فکر کنید. اکنون وقت آن رسیده است تا چگونگی مهار این لنگر و سرنوشت خود را دریابید.

تصمیم بگیرید – ذهن شما کاپیتان است

ذهن خود را به عنوان کاپیتان کشتی تصور کنید و لنگر، مأموریت زندگی شما است. کشتی شما در حال حاضر در یک موقعیت ثابت و بدون حرکت در زندگی با چهار جهت ممکن حرکتی قرار دارد: شمال، شرق، غرب و جنوب. هرچقدر که تنظیم بادبان آسان است، همان قدر وقتی که مقصد نامشخص به نظر برسد سخت تر است.

گام اول همیشه تصمیم گیری است.

گاهی اوقات ما در این لحظه متوقف می مانیم زیرا از رفتن به مسیر اشتباه می ترسیم. شاید ما آن را بارها و بارها در گذشته انجام داده باشیم و ترس و وحشت هنوز باقی مانده است. بنابراین، ترجیح می دهیم در همین نقطه ثابت کشتی باقی بمانیم چرا که هیچ موج و هیچ جریانی وجود ندارد و فقط آرامش است که ما را احاطه کرده است. اما ماجراجویی هم وجود ندارد، و بعد از مدتی امواج آرام تقریبا یکنواخت به نظر می رسند.

به کشتی خود را در این لحظه دقیق نگاه کنید، در آب است، این نتیجه تمام تصمیمات کوچک و بزرگ شما در طول زندگی است. شما قبلا کشتی خود را به دریا زده اید و می توانید دوباره آن را انجام دهید. بیش از آن فکر نکنید و برای خود تصمیم بگیرید. صرف نظر از جهتی که شما تصميم مي گيريد به آن سمت بروید، همچنان افرادی را ملاقات خواهید کرد و آن ها را به آن هشتاد هزار نفر ذکر شده اضافه خواهید کرد.

به لنگر خود اعتماد کنید

لحظه ای که بادبان ها را کشیده و هدف از زندگی خود را با ملاقات با مردم در این سفر انجام می دهید، با افرادی ملاقات خواهید کرد که هدف زندگی شما را به چالش می کشند. بدون در نظر گرفتن هر گونه اقدامی، باید یاد بگیرید که به لنگر خود اعتماد کنید. تا زمانی که لنگر کشتی خود را در دست داشته باشید، شما را نگه می دارد و به شما یادآوری می کند که چه چیزی واقعا شما را حرکت می دهد. این یک چیز ثابت است که شما را در هنگام توقف بعدی هدایت می کند.

اقدام کنید – بدن شما کشتی است

همانطور که ذهن شما، شما را هدایت می کند، بدن شما کشتی ای است که بادبان دارد؛ و شما را به مقصدی می رساند که ذهن شما در حال تلاش برای رسیدن به آن است.

گام دوم این است که اقدام کرده و ادامه دهید.

هر چه که باشد، فقط انجام دهید. اگر آن کتابی است که سال ها مایل به نوشتن آن هستید، زمان نوشتن است. اگر این کار ۵ کیلومتر دویدن است، وقت آن است که تمرین کنید. اگر در نهایت میخواهید کسب و کاری را شروع کنید، اما سرمایه اندکی دارید، وقت آن است که تلاش کنید. خوشبختی فهرستی غیرمستقیم از چیزهایی است که شما مایل به انجام آن ها هستید. هدف از زندگی خود را بشناسید و به سویش حرکت کنید…

بازتاب – افق دید

بدن شما کشتی است، همه تصمیمات شما را عملی می کند. شما را به آن مصاحبه شغلی می برد، کلمات را بر روی یک صفحه کلید و یک نسخه خطی تایپ می کند، همچنین در هنگام تمرین، قلب شما پمپ می شود.

لنگر شما روح شماست، لنگر شما یادآور وضعیت فعلی شما است. غریزه شماست، و این تنها چیزی است که با شما صادق می ماند. گوش دادن به آن به شما یک درک صریح تر از مأموریت شما می دهد، اما تنها اگر شما هدف زندگی خود را زندگی کنید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


field-day-celebrity.jpg
شهریور ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

رایج است که افراد خاص را به عنوان افرادی کاملا منحصر به فرد ببینیم، که چیز ویژه ای در مورد آن ها وجود دارد. ما به افراد نوآور و بزرگ مانند الون ماسک نگاه می کنیم و فکر می کنیم که او چقدر خاص است، زیرا بسیاری از مردم معتقدند که آن چیزی که او برای دگرگونی سفر به فضا در وجودش داشت را دارا نمی باشند. حتی مدل ها و هنرپیشه های معروف مانند آرنولد شوارتزنگر را به عنوان افرادی خیلی متمایز مورد توجه قرار می دهیم و فکر می کنیم یک نفر باید آنقدر خاص و ویژه باشد تا بتواند همزمان هم قویترین مرد جهان باشد، هم یک ستاره فیلم و هم یک فرماندار دولتی.

اکثر مردم آنها را به عنوان قوهایی سیاه رنگ تصور می کنند، که از دیگران فراتر می روند و شخصیت آنها شایسته ستایش است. اما اینکه تنها تعداد بسیار کمی از قوها سیاه هستند، به این معنی است که قوهای معمولی (یا افراد عادی) بدون ارزش هستند؟ واضح است که خیر. هر کسی برای خودش منحصر به فرد است.

اما اینجا یک نکته جالب توجه به وجود می آید. اگر هر یک از ما منحصر به فرد و خاص هستیم، پس باید بدان معنا باشد که هیچ یک از ما منحصر به فرد و خاص نیستیم! اگر نرمال بودن خاص باشد، آنگاه منحصر به فرد بودن بی معنی می شود.

هیچ کس خاص نیست، و این عالی است

به طور پیش فرض، همه فکر می کنند که خاص هستند

به نظر می رسد که همه به صورت پیش فرض احساس خاص بودن می کنیم و یا به عبارتی دیگر مایل به داشتن احساس خاص بودن هسیتم. فراتر از این، والدین ما تمایل دارند ما را از همان بدو تولد ویژه و خاص ببینند (به هرحال ما فرزندان آنها هستیم و به همین دلیل خاص می باشیم). این باعث می شود که ما همواره بخواهیم برای توجیه دیدگاه آن ها، به طور طبیعی منحصر به فرد و ویژه باشیم.

از دوران کودکی ما شاهد هستیم که عده ای باهوش تر، جذاب تر و موفق تر به نظر می رسند و بسیاری از ما نه. همه ما عمیقا می خواهیم که طبیعی بودن را به عنوان ذات بشر به رسمیت بشناسیم. بنابراین زمانی که دیگران را  خاص تر می یابیم، یا حسادت می کنیم، یا فکر می کنیم که آنها منحصر به فرد هستند.

هنگامی که این را تصدیق کنیم، اعتماد به نفس و عزت نفس ما رشد خواهد کرد، و این می تواند برای ما بسیار مفید باشد، اما در عین حال می تواند باعث غرور بیش از اندازه شود، و بنابراین خودمان را برای دیگران هم خاص ببینیم.

داشتن احساس خاص بودن خطرناک است

مهم نیست که چقدر می خواهیم خودمان آن فرد خاص باشیم، باید بدانیم که اکثر ما فقط  افرادی عادی هستیم. برخی از افراد به سادگی در بعضی از موارد بهتر از دیگران هستند.

این ممکن است به نظر عده ای توهین محسوب شود، اما در مورد آن فکر کنید، غیر ممکن است در همه چیز عالی باشیم. اگرچه ممکن است بعضی از افراد در مواردی از شما بهتر باشند، به همان نسبت هم ممکن است در مواردی دیگر شما از آن ها بهتر باشید.

مطمئنا، ما می توانیم به افرادی مانند شوارزنگر یا الون ماسک  به چشم افرادی خاص نگاه کنیم، اما چیزهایی هم هستند که شما می توانید انجام دهید در حالیکه برای آن ها چالش محسوب می شود. مسئله این است که ما فقط مواردی را که آن ها درآن فوق العاده هستند می بینیم. شاید برای مثال، من بهتر از الون ماسک آشپزی کنم یا بهتر از آرنولد شوارتزنگر بنویسم.

این دیدگاه که تنها ویژگی های مثبت وعالی دیگران را می بینیم، می تواند در مورد دید ما نسبت به خودمان نیز صادق باشد. کسانی که بسیار مغرورند و خود را به طور فوق العاده ویژه ای می بینند، به طور طبیعی یک دید محدود از خود خواهند داشت. آن ها نسبت به مشکلات و نواقص و جنبه های منفی خود کور هستند. این یک مشکل بزرگ است. بدون اطلاع از معایب خودتان، غیر ممکن است که بتوانید خود را تغییر داده و بهبود ببخشید. فردی که خودش را ویژه می بیند، در واقع در مکان بدتری نسبت به اکثر مردم جهان قرار دارد، یعنی نسبت به افرادی که می خواهند خود را اصلاح کرده و پیشرفت کنند.

داشتن احساس خاص بودن خطرناک است

تعریف مجدد اصطلاح “ویژه”

در حال حاضر حدود ۷.۴۴۲ میلیارد نفر در جهان وجود دارد و این تعداد به سرعت در حال افزایش است. بنابراین احتمال اینکه هر یک از ما نسبت به دیگری استعداد بیشتری دارد از لحاظ آماری غیرممکن است. چیزهایی که من تجربه کرده ام توسط هزاران نفر قبل از من تجربه شده است، و هزاران نفر بعد از من هم آن را تجربه خواهند کرد، این امر اجتناب ناپذیر است.

بنابراین، شاید تنها راه خاص بودن این باشد که احساس خوبی در مورد خودمان داشته باشیم. اگر هیچ کس واقعا منحصر به فرد نیست، پس چرا باید روی آن هایی که بیشتر دیده می شوند تمرکز کنیم؟ از آن جا که هیچ کس خاص متولد نشده است، پس چیزی وجود ندارد که بتواند شما را در رسیدن به شرایط مشابه آن ها متوقف کند.

هرکس به نوبه خودش منحصر به فرد است، به این معنا که هیچ کسی در جهان جای او نبوده و نیست و نخواهد بود. بنابراین به جای تلاش برای بهتر شدن از بقیه، در مسیر خود بزرگ و عالی باشید. شما ممکن است عاشق نقاشی کردن باشید و در آن خوب هم باشید، شاید در نهایت شما میکلآنژ نشوید اما پس باید نقاشی کردن را متوقف کنید؟

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


aggressief-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم ۵ مورد از قانون ها و روش های مهار خشم را برای شما عزیزان شرح دهیم…

قانون اول: برای متوقف کردن خشم ،صحنه را ترک کن

وقتی نزدیک است جوش بیاوری، کافی است صحنه را ترک کنی تا اینکه بر اعصابت مسلط شوی. این موقعی نیست که بخواهی مشکل را حل کنی. تو به قدری آتشی هستی که نمی توانی به درستی فکر کنی. خشم بر تو مسلط شده است و مغز قدیمی ات تو را کنترل می کند.

هشدار: صرفاً دور شدن از کسی که از دستش عصبانی هستی، فایده ای ندارد. تو باید در موقع ترک صحنه کاری کنی که آتش خشمت خاموش شود.

5 قانون مهار خشم

قانون دوم: اخمایت را باز کن و آرام باش

روش های وارهیدگی برای افرادی که مشکل عصبانیت دارند، خیلی مهم است. دلیلش ساده است؛ جسم تو همزمان نمی تواند هم بجنگد و هم وارهیده باشد. بیشتر مردم عصبانی خودشان متوجه نمی شوند چقدر تنش دارند، اما دارند. تنش آنان مایه ی خشمشان است.

نگاهت را آرام و ملایم کن. اینقدر چشم غره نرو و اخم نکن. در عوض،بگذار ماهیچه های کوچک دور چشمانت استراحت کند. هر وقت می خواهی تنش را از خودت دور کنی، اول از چشمانت شروع کن تا برایت عادت شود.

نفس عمیق بکش. ده نفس عمیق و آهسته بکش. آنها را با صدای بلند بشمار، یا حتی در ذهنت.

قانون سوم: از کنترل دیگران دست بردار

هدف قدرت و سلطه جویی است، وسیله هم خشم و خشونت است. خشونت همیشه به معنای از کوره در رفتن نیست. اغلب از این و آن می شنویم که می گویند: “نمی دانم چه شد. یکدفعه از خود بیخود شدم.” اما در بیشتر موارد چنین چیزی می شنویم: “به آنچه می خواستم نرسیدم، بنابراین عصبانی شدم.”


مقاله مرتبط : با کنترل خشم از زندگی لذت ببریم


قانون چهارم: تفاوت ها را بپذیر

تا به حال از سه پله ی خشم پایین آمده ای. از خشم کورکورانه و خشم نسبتاً مهار شده و تعقیب و گرفتن رد شده ای. اما قبل از اینکه پایین تر بروی،به قانون چهارم مهار خشم نیاز داری: تفاوت ها را بپذیر…

مردم بیش از آنچه حتی در تصورت بگنجد، درمورد خواسته ها و نیازهایشان عقاید مختلف دارند. تو خیال میکنی همسرت باید دو جا کار کند تا تو بتوانی شغل خودت را رها کنی. تو تصور میکنی غذای مورد علاقه ی همه ی مردم جغوربغور است و احمق است کسی که با تو مخالفت کند. احمق است، پخمه است، بی سلیقه است. اما حدس بزن چیست، تو هم داری زور الکی میزنی تا آنان را تغییر دهی. فراموش کن. از جروبحث با این و آن دست بردار. وقتش است واقعیت را بپذیری. آن ها متفاوت با تو فکر می کنند،کار و عملشان با تو فرق دارد، در مقایسه با تو چیزی متفاوت از زندگی می خواهند. تو باید همه را همانطور که هستند بپذیری.

قانون پنجم:درخواست کن،تحکم نکن.

قانون پنجم: درخواست کن، تحکم نکن

به حد کافی آسان است،درصورتی که تو اقرار کنی روی وقت و پول و جسم و روح دیگران هیچ ادعایی نداری.

منظورم این نیست که فقط بگویی “لطفا” یا “متشکرم” این کمک می کند، اما شاید قلابی باشد.”لطفاً این کار را بکن، وگرنه تو را می کشم.” این خودش تحکم است.

ما قانونی خانوادگی داریم. “هرگز سوالی با جواب بله یا خیر نکن،مگر هر دو جواب را قبول کنی.” منظورم از درخواست این است که تحکم نکن.

بعنوان مثال،تو حوصله ات سر رفته و واقعاً دلت می خواهد به سینما بروی. می پرسی: “عزیزم، چطور است امشب به سینما برویم؟” اگر جواب مثبت بود چه عالیست. خوش بگذرد…

اما اگر جواب منفی بود: “نه، امشب نه. من تازه از سرکار آمده ام و حسابی خسته هستم .” خوب ،حالا چه؟ تو می توانی ناله و گریه و زاری کنی و غر بزنی که: “اوه، عزیزم،حساب مرا هم بکن. از صبح تا حالا توی این خانه پوسیدم. خواهش می کنم برویم. خواهش میکنم” و همینطور التماس تو ادامه دارد. تو می توانی روش تحکم را امتحان کنی. “هی، من همسرت هستم. من هم حقی دارم. من هم به تفریح نیاز دارم. بیا برویم. بیا.” یا می توانی انتخاب همسرت را بپذیری. وقتی او به تو جواب منفی می دهد،یعنی نه. والسلام. چه کسی گفته حرف تو حجت خداست؟ هیچ کس،چون این واقعیت ندارد.به جای تحکم، پاسخ منفی امشب او را قبول کن. معقول باش. دنیا که به آخر نرسیده است.

درخواست کن. دستور نده. بابت آنچه می خواهی بگیری، خدا را شکر کن. اما اگر هم جواب منفی شنیدی، نزاکنت را فراموش نکن.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


clothes.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

لباس‌ها به ما چه می‌گویند؟ لباس‌ حقیقت را می‌پوشاند یا آشکار می‌کند؟ رابطه‌ لباس‌ و خود در چیست؟ چرا فیلسوفان به ندرت در باب لباس‌ تأمل کرده‌اند؟ در ادامه این مقاله با اکسیر همراه باشید…

سالوادور دالی و ژاک لاکانِ

در یکی از روزهای سال ۱۹۳۲ سالوادور دالی با ژاک لاکانِ روانکاو ملاقات کرد. عکسِ بامزه و عجیبی از آن دیدار هست که آن ها را در حال پرسه‌ زدن در خیابانی در پاریس نشان می‌دهد. لباسِ جسورانه‌ی دالی مثل یک شنلِ سیاه شانه‌هایش را آراسته و موهای پریشان و بلندش او را شبیه خون‌ آشام‌ ها کرده است. اما لاکان حواسش جای دیگری است و دست‌هایش را توی جیب‌هایش کرده؛ کُتِ او مجلل و راه‌راه است و شاید از پوست سمور؛ به نظر می‌آید که در انتخابش کمی سهل‌انگاری کرده است.

کسانی که با نوشته‌های لاکان درباره‌ی «مرحله‌ی آینه‌ای» در رشد کودک آشنایند، از خوش‌پوشی او متعجب نخواهند شد. در نظر لاکان «خود» بدون خودشیفتگی، نگاه دیگران و «تصویر آینه‌ای» کامل نمی‌شود؛ یعنی هویت ما رابطه‌ی تنگاتنگی دارد با چیزی که دیگران از بیرون می‌بینند. در سال ۱۹۷۲ او در حالی که در دانشگاه لووَن برای شنوندگان افسون‌شده‌اش سخنرانی می‌کند به آرامی به سیگارش پُک می‌زند و خیلی شمرده می‌گوید: «هیچ‌وقت زبان به ما اجازه نمی‌دهد که چیزی را با دقت بیان کنیم.»

رابطه‌ لباس‌ و خود

لباس‌ها قالبی برای بیانِ افکار

از رویِ سُستی فکر می‌کنیم که اندیشه‌ها فقط در کتاب‌ها و شعرها پیدا می‌شوند، در ساختمان‌ها و نقاشی‌ها نمودار می‌شوند، یا در گزاره‌های فلسفی و قیاس‌های ریاضی عرضه می‌شوند. فکر می‌کنیم که اندیشه‌ها در کلاس‌های درس آموزش داده می‌شوند؛ با زبان، عدد و نمودار بیان می‌شوند. خیلی سخت است قبول کنیم که لباس‌ها هم می‌توانند قالبی برای بیانِ افکار، اندیشه‌ها و تأملات باشند، به همان شیواییِ شعر و معادله‌ی ریاضی. چه می‌شد اگر دنیا ما را با ریسمانی به پشت پرده‌ی اسرارش می‌برد؟ و آن ریسمان همان نخی بود که از لبه‌ی لباسی فرسوده آویزان است. چه می‌شد اگر لباس‌ها فقط بازگو کننده‌ی شخصیت ما و ترجیحات پیشِ‌ پا افتاده‌ی ما، مثلاً خاکستری، نبودند بلکه نشان می‌دادند که هر کس چگونه زیسته؟ (تاریخچه‌ی مادی تجربیات و ترجمان آرزوها) چه می‌شد اگر می‌توانستیم جهان را در هندسه‌ی بی‌نقصِ یقه‌‌ی یک کُت، اندازه‌های منظمِ یک دامنِ چین‌چین، یا کمال یک تاج مروارید بفهمیم؟

شاید جایی که زبان در می‌ماند، لباس‌ها لب به سخن می‌گشایند.

عاشقان لباس

برخی عاشق لباس‌‌اند، لباس جمع می‌کنند، به لباس‌ اهمیت می‌دهند و بر سر آن جنجال به پا می‌کنند، برای اینکه بی‌نقص به نظر برسند بسیار می‌کوشند و در خرید لباس خیلی جدی‌ اند. برای بعضی دوختن و پوشیدن لباس یک قالب هنری است که بیانگر ذوق و ظرافت طبع آنهاست؛ لباسشان‌ آنها را از دیگران متمایز می‌کند. نگاه بعضی دیگر به لباس‌ کارکرد گرایانه است یا آن را یک اونیفورم‌ می‌دانند. از نظر آنها لباس‌ها هدفی جز حفظ آراستگی، حفاظت در برابر دمای هوا، و رعایت آداب اجتماعی ندارند. اما لباس‌ها سرشار از خاطره و معنی‌ اند؛ به عبارتی، پیوندهایی ناگسستنی بین آن ها برقرار است. ما در حالی که لباس بر تن داریم، با دیگران و مکان‌ها پیوند خورده‌ایم؛ پیوندهایی پیچیده، قوی و استوار.

جامه‌ای که به تن می‌کنیم حامل اسرار ما است

اگر لباس این شایستگی را دارد که شیوه‌ای از فهم و دریافت در نظر گرفته شود به خاطر این است که به‌رغم انتزاعی و دور از دسترس بودن برداشت‌ها از «خود» و روح، وجودِ درونمان اغلب لباس به تن دارد. چطور می‌توانیم وانمود کنیم که نحوه‌ی لباس پوشیدنمان به عواملی مانند میل یا انکار، و تب‌وتاب دوست داشتن و دوست داشته شدنمان ربط ندارد؟ جامه‌ای که به تن می‌کنیم حامل اسرار ما است و در هر قدم سرّ درونمان را آشکار می‌کند؛ چیزهایی بیشتر از آنچه می‌توانیم بدانیم یا بخواهیم، افشا می‌کند. اگر می‌خواهیم به واسطه‌ی لباس‌هایمان قدر و منزلتمان در این دنیا، تعلق و اعتماد به نفسمان را به رخ بکشیم در واقع این کار را پشت نقابی از فریب انجام می‌دهیم.

لباس‌های قدیمی و محبوبمان می‌توانند در وفاداری مثل معشوقی باشند که با درخشش لباس‌های جدید به ما خیانت می‌کنند و درست در لحظه‌ای که به آنها بسیار نیازمندیم خیانت پیشه می‌کنند. ما به شیوه‌هایی خطرناک و با خامی به لباس‌ها اطمینان می‌کنیم. همچنان هیچ ضمانتی وجود ندارد که لباس ما را از تهدیدهای بیرونی و اضطراب درونی حفظ کند.

پوشاندن زشتی ها 

پوشاکِ شما بیشترِ زیبایی شما را می‌پوشاند، اما آنچه را نازیباست نمی‌پوشاند. و با آنکه در پوشاک آزادیِ خلوتِ خود را می‌جویید، در آن بند و زنجیر می‌یابید. کاش که بیشتر با پوست و کمتر با پارچه، خورشید و باد را لمس می‌کردید، زیرا نَفَسِ زندگی در پرتو خورشید است و دست زندگی در وزشِ باد!

پوست در معرض آفتاب قرار می‌گیرد، شادی در همین است. اما همچنان نمی‌توانیم چهره‌ی زشتِ جهان واقعی‌مان را در دل هیچ لباسی دفن کنیم؛ این حقیقتِ کریه تحملِ هیچ لباسی را بر تن خود ندارد. همان طور که جبران خلیل جبران به ما می‌گوید لباس می‌تواند ما را گرفتار و اسیر کند. لباس وسیله‌ای است برای تبدیلِ ما به یک اسیرِ بیگانه با واقعیت‌های درست‌تر، آزادتر و عریان‌تر. فورستر در قالب طنز به ما هشدار می‌دهد که «به همه‌ی کارهایی که برایشان نیاز به لباس جدید دارید بدگمان باشید».

جامه‌ای که به تن می‌کنیم حامل اسرار ما است و در هر قدم سرّ درونمان را آشکار می‌کند.

سرپناه

با این حال، لباس‌ها می‌توانند سرپناهی برای ما فراهم آورند که ما از دست اضطراب ها و دردها به آن ها پناه بریم. بدون لباس‌ها از تشویش در خود می‌پیچیم، مثل پادشاهی برهنه در بوته‌زاری طوفانی. اگر یأسی در پسِ این زندگی هست آن پوشش می‌تواند به ما کمک کند تا آن را فرونشانیم. با وجود این، اگر کار محافظت از رازهایمان را به لباس‌ها بسپاریم، تنها خودمان را گول زده‌ایم. برای بعضی از مردم، لباس‌ها نوعی پوشش‌اند که ما در آن پنهان می‌شویم، نوعی استتار که به ما اجازه می‌دهد که حقیقتی را درباه‌ی خودمان پشتش پنهان کنیم. هر کدام از ما چیزهایی داریم که نمی‌خواهیم به واسطه‌ی طرز پوششمان اظهار شود. برای گروهی دیگر از مردم طرز لباس پوشیدن مهر تأییدی است بر درک هشیارانه‌ی ما از زندگی؛ ما آن را با روش‌های استادانه و عجیب در بستن یک کمربند یا یک کراوات و یا با جواهراتمان نشان می‌دهیم. لباس‌هایی که دوستشان داریم مثل دوستانند، پوششی لطیف برای پوست ما، از روی پست و بلند اندام ما به نرمی می‌سُرند، اندازه‌ها و تناسبات بدن ما را چنان به خاطر می‌آورند که گویی تمام این ها ملکه‌ی ذهنشان است.

برای پوشیدن لباس‌ها‌یی خاص لحظه‌شماری می‌کنیم و به دنبال خلوتی می‌گردیم تا بدنمان را به آنها بسپاریم؛ لباس آستین کوتاهی که در پایان روز به تن می‌کنیم و در تمام طول شب تنها چیزی است که در تَنگِ آغوش ما و معشوق جای می‌گیرد. از آنجایی که لباس‌ها در جریان تمام گفتنی‌هایِ ما قرار دارند، حتی چیزهایی که برای گفتنشان واژه کم می‌آوریم، دیگر لازم نیست احساساتمان را به زبان بیاوریم.

لباس‌ها می‌توانند سرپناهی برای ما فراهم آورند

فلسفه

در کمال تعجب، فلسفه به ندرت به گفتنی‌های لباس‌ توجه نشان داده و در عوض ترجیح داده بر پیوند آن با پنهان‌کاری و ظاهرسازی تمرکز کند. این موضوع تا اندازه‌ای با میراث فلسفی افلاطون در ارتباط است. مشغولیت ذهنی و اشتیاق افلاطون به تمییزِ حقیقت از «نمودِ» آن و اصرارش بر فراتر رفتن از «غار» واهی «سایه‌‌ها» و رسیدن به واقعیتی که به آن پشت کرده‌ایم، بر فلسفه تأثیر عمیقی داشته است. به همین علت، مفهوم حقیقت در فلسفه شدیداً به ایده‌های روشنایی، مکاشفه و انکشاف (disclosure ) پیوند خورده است. یاد گرفته‌ایم که حرمتِ عریانیِ حقیقت را نگه داریم و هر گونه سد و نقابی را که بین ما و اوست، محکوم کنیم. در سنت یونانی مجسمه‌ای هم که برای نشان دادن حقیقت درست می‌کرده‌اند (الثیا) برهنه بوده است.

هنگامی که مارتین هایدگر مفهوم کلاسیک الثیا را به میان کشید منظورش چیزی تمام و کمال مانند حقیقت عریان نبود بلکه بیشتر بر آشکارشدن تدریجیِ چیزی پیشاپیش موجود اشاره داشت؛ یادآورِ نوعی انکشاف حقیقتِ جهان بر موجوداتی که در آن هستند. با وجود این، اختلاف بین مکاشفات فلسفی و ایده‌ی پوشش بر جای خود باقی است.

سورن کی‌یرکگور در نوشته‌ای در سال ۱۸۵۴ می‌گوید: «برای شنا کردن فرد تمام لباس‌هایش را در می‌‌آورد؛ فردی که سودای حقیقت را در سر دارد باید به معنایی بسیار درونی‌تر برهنه شود.» حتی در فلسفه‌ی مدرن هم به نظر می‌رسد حقیقتِ خودشناسی مستلزم انقطاع است، در آوردنِ لباس‌های استعاری، همچنین ترک همه‌ی تعلقات مادی، و غرور و نخوت. در اینجا یک حذف به قرینه‌ی معنوی صورت گرفته، تعلقات مادی همان غرور و نخوت‌اند. آن لباس‌های پر زرق و برقی که به تن می‌کنیم حقیقت عریانِ درونمان را از ما پنهان می‌کنند.

پیش از کی‌یرکگور، ایمانوئل کانت با «ابلهانه» دانستنِ مُد از کنارش گذشت و همچنان ایده‌ی «پدیدارِ» او یکی از قدیمی‌ترین ملاحظات فلسفی است. اندیشه‌ی کانتی بین حقیقتِ شیء فی‌نفسه (نومِن) و آن طور که نزد ما پدیدار می‌شود (فِنومِن) تمایز قائل می‌شود. فلسفه با همین ناسازگاری سر و کار دارد، ناسازگاری بین جهانی که ممکن است با شرایط خودش وجود داشته باشد و تواناییِ محدود ما برای درک آن. در حالی که این ناسازگاری برای کانت آزاردهنده بود، فلسفه‌ی اساساً سنت‌شکنِ فردریش نیچه نمود یا پدیدار را ستایش می‌کند و آن را راهی برای زیر و رو کردن ایده‌ها می‌داند. نیچه به حقیقت در قالب دیونیسوس شکل جدیدی می‌دهد؛ حقیقت چیزی جز مجموعه‌ای از اجراها، نمودها و سطوح نیست و در پس آنها هیچ اخلاقیات منفرد، بدون تغییر و ماندگاری وجود ندارد. جهان در لباسی پدیدار می‌شود که هر لحظه شکل جدیدی به خود می‌گیرد و باید زیباشناسانه تجربه شود.

اگرچه «نمود» یا «پدیدار» در فلسفه مسئله‌ای مفهومی و معرفت‌شناسانه باقی می‌ماند اما این ملاحظه‌ی فلسفی تماماً جدا از پرسش‌های مربوط به نمودِ جسمانی یا لباس است. با این حال، چشم‌پوشی از واقعیت مادی بدنی که لباس بر تن دارد، انکار جنبه‌ای اساسی از نحوه‌ی نگرش و وجود انسان‌ها در جهان است.

لباس ها

کارل مارکس

موردِ استثنائی و قابل توجه در این میان کارل مارکس است. لباس در نظر او طبیعتاً بخشی از برداشت کاملاً مادی‌گرایانه‌ از جهان محسوب می‌شد. لباس‌ها، به نظر او می‌توانستند تجسم راز آلودگی چیزها باشند؛ او این راز آلودگی را از ویژگی‌های فرهنگ مدرن می‌دانست. در فصل نخست سرمایه (۱۸۶۷) او با مثالِ یک کُت ماهیت تحریف‌شده‌ی تمام کالاها را در جامعه‌ی سرمایه‌داری نشان می‌دهد. مارکس این حقیقت را خودش به تجربه دریافته بود. او در تابستان سال ۱۸۵۰ پالتوی مردانه‌اش را نزد یک کارگشای محلی گرو گذاشت به این امید که، در یکی از چندین دوره‌ی تنگدستی در زندگی‌اش، بتواند قدری پول تهیه کند. اما در کمال شگفتی دریافت که بدون پوشش مناسب اجازه‌ی ورود به قرائت‌خانه‌ی کتابخانه‌ی بریتانیا را ندارد. در خصوص چیزهایی مثل کُت جریان از چه قرار بود که چنان قدرت جادویی‌ای داشتند که درها را می‌گشودند و جواز ورود می‌گرفتند؟ حتی کُتی هم که متعلق به شخصِ مارکس بود گریزی از ساز و کارِ ناگزیرِ مبادله و ارزش سرمایه‌داری نداشت.

به نظر مارکس همه‌ی کالاها، از جمله کُت‌ها، چیزهای رمزآلودی بودند که خصوصیات غریبی به آنها ضمیمه شده بود؛ ارزش آنها نه به واسطه‌ی نیروی کاری که صرف تولیدشان شده بود بلکه با روابط اجتماعی انتزاعی، کریه و رقابتیِ سرمایه‌داری تنظیم می‌شد. پیش‌پا افتاده و تکراری بودن تولیدِ چنین چیزهایی کارگران را خسته و از اراده و سرزندگی تهی می‌‌کرد. او همچنین معتقد بود که کالا می‌تواند ویژگی‌های انسان را از آن خود کرده و از آن ها تقلید کند، چنان‌که گویی حیاتِ اهریمنی مستقلی دارد. لباس‌ها، با ذکاوتی خاص، آن تقلید ترسناک را به نمایش می‌گذارند؛ لباسی که در هر چرخشی عشوه‌گری می‌کند دنیا دنیا از زندگیِ کارگری که آن را ساخته فاصله دارد. این لباس‌ها تر و تمیز وارد بازار می‌شوند؛ به قدری هم خوب تمیزشان می‌کنند که هیچ اثری از دستان سازندگان روی آن ها باقی نماند!

وقتی که مارکس می‌خواهد «بت‌وارگیِ» کالاهای مصرفی را در فرهنگ مدرن محکوم کند این واژه را از ریشه‌ی پرتغالی feitiço وام می‌گیرد که به معنی طلسم و جادو است. این واژه به طور خاص به پرستش اشیاء در غرب آفریقا باز می‌گردد، آیینی که دریانوردان در قرن پانزدهم شاهد آن بودند. در این آیین‌ها به اشیاء خصوصیاتی جادویی نسبت می‌دادند که در دنیای واقعی این اشیاء آن خصوصیات را نداشتند. در نظر مارکس در سرمایه‌داری نوین هم به همین ترتیب به اشیاء خصوصیات فوق طبیعی نسبت داده می‌شود. لباس‌ها هم از این شکل بت‌پرستی کاذب مستثنا نیستند. ما از کفش‌ها، لباس‌ها، ژاکت‌ها و کیف‌هایمان تمجید و ستایش می‌کنیم انگار که قدرتی ذاتی، روح یا روان دارند؛ به آن ها گذشته، حیات و هویت می‌دهیم و به این ترتیب اصل و منشاء واقعیشان را می‌زداییم.

زیگموند فروید

برای زیگموند فروید، که خودش جزو برجسته‌ترین کسانی بود که جلیقه و کت‌های باکیفیت و خوش‌دوخت می‌پوشید، لباس‌ها به خودیِ خود موضوع اندیشه‌ورزی نبودند؛ اما تا جایی که به رابطه‌ی بین امور پنهان و آشکار مربوط می‌شود، تأمل در لباس مقدمه‌‌ای برای روانکاوی است. هنگامی که فروید ظاهر رؤیا را در تقابل با معنی پنهانش بررسی می‌کند نشان می‌دهد که رؤیا چگونه درون و بیرون، و سطح و عمق را به هم پیوند می‌زند. گاهی از رؤیا بافی صحبت می‌کنیم انگار که رؤیا را می‌شود بافت. مهم‌تر از همه اینکه ناخودآگاهِ ما لباسی از بافته‌های رویاهایمان بر تن دارد.

طبق توضیح فروید، خاطرات برساخته می‌شوند. فروید با استناد به پدیده‌ی «خاطرات پرده‌ای» درستیِ خاطراتی که از کودکی در خاطر داریم را زیر سؤال می‌برد. به نظر می‌رسد که حافظه‌ی پوششی ما داستانی نسبتاً کم‌ اهمیت را از تجربیات خوشایندِ اولیه ثبت می‌کند تا سپرِ بلایِ ما در مقابل موارد فاجعه‌بار و پنهانی مهم‌تر بشود. حافظه‌ی پوششی حافظه‌ای «واقعی» نیست؛ اما حافظه‌ای دیگر را پنهان می‌کند. وقتی که فروید از اصطلاح «پوششی» استفاده می‌کند عموماً از راه قیاس آن را به پرده‌ی سینما تشبیه می‌کنند، صفحه‌ای که تصویری روی آن افتاده و جلوِ حافظه‌ی راستین را می‌گیرد؛ اما این «پوشش» معنی نگهبان و حایل هم می‌دهد. این پوشش مثل پارچه‌ است؛ درست همان طور که رویاها و خاطرات بافته می‌شوند، روان نیز بنا بر فهم فروید، مستور و لایه‌به‌لایه است.

رابطه‌ لباس‌ و خود

اصولاً چندان مایل نیستیم که «خود» را با اشیاء مقایسه کنیم؛ چرا که فکر می‌کنیم که اگر بخواهیم جوهرِ جانِمان را به واسطه‌ی چیزهای مادی تعریف کنیم در حقش کوتاهی کرده‌ایم. به راحتی می‌توان نشان داد که کم‌ارزش شمردن لباس در فلسفه بخشی از گرایشی عمومی‌تر به خوارشمردن امور مادرانه، خانگی یا زنانه است. نیچه می‌نویسد: «روح زن مانند “سطح” است. لایه‌ی نازکی پر جوش و خروش، و طوفانی بر آبی کم عمق.» البته که نسبت دادن سطحی‌بودن به زنان به معنی نفی عمق ایشان است اما خودِ این «سطح» هم که زنان به آن محکومند، کیفیات خاص خودش را دارد؛ سیالیت، تأثیر پذیر بودن و حساسیت نسبت به لحظه یا حسی خاص.

در اینجا دوختن هم به معنی آن کار فیزیکی و هم معنی استعاری است که در هم تنیده‌اند. خیلی راحت در خصوص چگونگی انعکاس شخصیت در لباس صحبت می‌کنیم اما لباس، پوشش، پارچه و بافتِ آن طوری که می‌پوشیمشان، درستشان می‌کنیم و در آنها دقیق می‌شویم؛ با عمیق‌ترین جنبه‌های زندگی ما در هم تنیده‌اند. موضوع به همین سادگی نیست که شاید لباس‌ها انعکاسی از آن جنبه‌های عمیق زندگی باشند بلکه خود آن جنبه‌های عمیق زندگی در لباس‌ها جریان دارد. طرز درست کردن لباس‌ها، مراقبت از آن ها و پوشیدنشان نشئت گرفته از فردیتِ ماست.

منظور این نیست که لباس‌ها همان «خودِ» ما هستند، بلکه می‌خواهم بگویم بسیاری چیزها بر تجربه‌ی ما از خود‌مان دلالت دارد، از جمله نحوه‌ی پوششمان. آن تعصباتی هم که باعث می‌شوند ما به ظواهر کم توجه باشیم یا مقوله‌ی پوشش را در زمره‌ی امور بی‌فایده بدانیم، خود موانعی‌اند که ما را از نوع خاصی از فاهمه باز می‌دارند. همان طور که سوزان سونتاگ، بر خلاف نظر افلاطون، می‌گوید، شاید هیچ تضادی بین ظاهر افراد و هستی “حقیقی”شان نباشد، در اغلب موارد همان طور ظاهر می‌شویم که هستیم.

شاید ما در لباس‌هایمان‌ هستیم و خودهای گوناگون ما در لباس‌ها در حال تغییر، تبدیل و فرسودگی‌اند. این امر به شیوه‌هایی ناشیانه روی می‌دهد؛ عینک‌هایی که امیدوارید شما را جدی‌تر نشان بدهند، لب‌های قرمز شده‌ای که چهره را جذاب می‌کنند، اما در بسیاری از موارد خیلی هم ماهرانه است، پاشنه‌ای که به بدن انحنا می‌بخشد و باعث می‌شود که ریز راه بروید، کراواتی که گردنتان را راست می‌کند و ستون فقرات‌تان را صاف نگه می‌دارد.

در مقابل لباس‌هایی هم هستند که بر تن می‌کنیم اما تقریباً مرئی نیستند؛ روشن و شفاف ‌اند به گونه‌ای که به سختی مشاهده یا لمس می‌شوند طوری که انگار با هوا پوشیده شده‌ایم. لباس‌هایی هم هستند که چنان به آن ها خو گرفته‌ایم که سرگرم کارهایمان می‌شویم بدون اینکه کمی هم به بدنی که در آن ها است، فکر کنیم. اگر خود به نحوی قابل تجربه باشد شاید گاهی به دنبال دیده‌ شدن باشیم و گاهی بخواهیم خود را پنهان کنیم. با آنچه که می‌پوشیم کمال و نقصان می‌یابیم. همیشه این احتمال هست که با لباس دچار تبدیل و تغییر شویم.

اگر این احتمالاتِ تبدیل و تغییر جالب‌ اند خطرناک هم هستند، امنیت خودی را که باور داشت مستحکم، تزلزل‌ناپذیر و غیر قابل تغییر است، به خطر می‌اندازند. مثلاً چطور می‌شود به همین راحتی در لباس پوشیدن خود از دیگران تقلید کنیم، چنانکه گویی خودهای ما با یکدیگر تعویض‌پذیرند یا تمایزی بین آنها نیست؟ اگر من بتوانم خیلی راحت مثل تو لباس بپوشم دیگر چطور می‌توانم خودم باشم؟

اضطراب اصالت و لباس خیلی هم بی‌ربط نیستند. ما دنبال لباس‌هایی می‌گردیم که «خودمان باشند» و اصولاً در اصطلاحِ «پوشاک آماده» تلویحاً نوعی توهین وجود دارد؛ همچنین در لباس‌هایی که دسته‌دسته در فروشگاه‌ها آویزان هستند و ما زیر و روی‌شان می‌کنیم. همه این احساس را به آدم می‌دهند که همه‌ی آن معیارهای دقیقمان کلی، قابل پیش‌بینی و در حد متوسط‌ اند. لباس‌ها خیلی ظریف می‌توانند ما را به فکر فرو برند؛ تلخی و شیرینیِ «اندازه شدن» کُتی به جا مانده از والدینِ درگذشته، تا کردن و کنار گذاشتن لباس حاملگی‌ای که دیگر لازمش‌ نخواهید داشت. گاهی هم فقط دلِ ما را به درد می‌آورند؛ لکه‌ی خون رویِ یک تی‌شرت به جا مانده از وحشتناک‌ترین روز زندگی. لباس‌ها گواهی می‌دهند که ما تغییر پذیریم. تغییرات رنگ و روی لباس‌ها با فراز و نشیب زندگیمان تطابق دارند.

هلن سیکسو

اما لباس می‌تواند نوید بخش باشد. هلن سیکسو، فیلسوف فرانسوی، در باب لباسِ ایده‌آل چنین می‌نویسد: «لباسی که به من بیاید… با من یکی باشد و من با آن یکی باشم، و ما همانند یکدیگر باشیم… لباسْ بدنِ زن را می‌پوشاند، زنی که هرگز او را نشناخته‌ام و او خودِ من است.» این لباس یک رؤیا است یا رؤیایی که جامه‌ی لباس بر تن کرده است، پوشنده‌اش را از نو می‌سازد اما در عین حال برداشت او از خودش را تأیید می‌کند، برداشتی که او شادمانه آن را می‌قاپد و به نمایش می‌گذارد. سیکسو در چنین پوشاکی فارغ از نگرانی بابت جسم، زیبایی، سن و جنسیتش احساس کامل بودن می‌کند، احساسی که الهی است:

“لباس را به تن کردم. گویی که داشتم تن به آب می‌زدم. لباس را پوشیدم طوری که بدنم را به آب می‌سپرم. مرا در بر می‌گیرد بدون اینکه تصویر اندامم را محو کند. مرا آشکارا پنهان می‌کند. اینک منم، پوشیده اما همان که هستم. پوشیده در خود. هیچ دوگانگی و گسستی در کار نیست، پارچه‌ای که انگار همان بدن است حقیقتِ فرد را از خلال خود عبور می‌دهد بدون ایجاد هیچ اشکالی. شاید به شکل غریبی این لباس‌ِ لباس‌ها می‌خواهد نوعی زلالی داشته باشد که شاید خود واقعیِ ما یا بهترین شکلِ ما دیده شود، در نوری شدید، کاملاً حقیقی و درست.”

بعضی از ما معتقدیم که چنین جامه‌ای را داریم، چیزی که عاشقانه از آن مراقبت می‌کنیم. به دست آوردنِ چنین لباسِ مناسبی که توانِ بیان حقیقت ما را دارد چیزی نادر است همان طور که شناختِ خودمان برایمان به سختی ممکن است. شاید فلسفه لباس را نادیده گرفته باشد، اما هر آنچه به زبان نمی‌تواند بیاید – حیات ذهن، بوالهوسیِ تن – در اینجا است، آماده‌ی خوانده شدن، منتظر پوشیده شدن.

برگردان و بازنویسی: شهاب بیضایی

منبع : این مقاله برگردانِ گزیده ای از اثرِ زیر است:

Shahidha Bari, What do clothes say?

شهیدا بَری منتقد ادبی، برنامه‌ساز رادیو و مدرس دانشگاه کوئین مری انگلستان است. کتاب او کیتس و فلسفه: زندگی احساسات نام دارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


140805150645_1_540x360.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گاهی اوقات بسیاری از ما اعتماد به نفس را با واژه ی دیگری که معنای چندان مثبت و خوشایندی ندارد اشتباه میگیریم. آن واژه غرور و منیت است. بسیاری از ما هنگامی که این جمله ها: “رویاهای خود را هرگز محدود نکن” یا “میتوانی همیشه و در همه حال اعتماد به نفس داشته باشی “و …را میشنویم صدای کوچکی در سرمان میگوید: خوب نیست زیاد از خودت مطمئن باشی بهتر است کمی متواضع و فروتن باشی.

تفاوت میان اعتماد بنفس و غرور و منیت

تفاوت غرور و اعتماد به نفس

اگر شما نیز چنین افکار و احساساتی دارید بی گمان با یک نوع سیستم فکری و نظام ارزشی بزرگ شده اید که تا حد بسیار زیادی قابلیت احساس اعتماد به نفس کردن را در شما پایین آورده است .آیا والدینتان هرگز شما را به دلیل بلند پروازی ها یا آرزوها یا رویاهایتان تحقیر یا حتی تنبیه کرده اند؟ آیا شما در کودکی به طرزی ناخوداگاه این پیام را به صورت کلامی یا غیر کلامی نگرفته اید که اگر زیادی خودتان را قبول داشته باشید دیگران شما را دوست نخواهند داشت؟ آیا به شما چنین آموزش داده بودند که موفقیت ها و دست یابی های شما احساس بدی به دیگران می دهد یا آنها را ناراحت و حسود میکند؟ آیا ناخوداگاه یاد گرفته بودید که خود را “دست کم” بگیرید؟

چنانچه حتی به یکی از سوالات بالا پاسخ مثبت دهید این احتمال وجود دارد که به راحتی نتوانید خودتان را دوست داشته باشید و برای خودتان ارزش و احترام قائل باشید.

بسیار مهم است که تفاوت میان غرور و منیت و نیز اعتماد به نفس ،خود باوری و ابراز وجود را درک کنید.

اعتماد به نفس یا خودباوری هرگز با غرور یا منیت و خودبزرگ بینی یکی نیست. اعتماد به نفس به این معناست که خودتان را باور کنید. غرور و منیت آن است که بخوهید به دیگران اثبات کنید از آنان برتر و بهترید.

اعتماد به نفس

آیا کسانی رامیشناسید که به نظرتان مشکل خودبزرگ بینی دارند؟

میدانید که راجع به چه کسانی حرف میزنم. آن هایی که مدام عنوان یا اسم و رسم و موفقیت ها و دست یابی هایشان را به رخ شما میکشند. حتی هنگامی که از آنها چیزی نپرسیده اید… اینگونه افراد مدام لاف میزنند که چقدر پول در آورده اند یا چقدر اسباب اثاثیه ی نو و گران قیمت و… خریده اند. هنگامی که دور و بر چنین افرادی هستید پیش خودتان فکر میکنید: “اینها فکر میکنند چه آش دهن سوزی هستند…!”

آیا اینگونه افراد به راستی اعتماد به نفس دارند؟ پاسخ: نه هرگز! در واقع نه فقط اعتماد به نفس ندارند بلکه خود باورهایشان بسیار ضعیف و پایین است.

غرور منیت و خود بزرگ بینی در واقع پوششی است برای پوشاندن و مخفی کردن اعتماد به نفس و خود باوری ضعیف. هنگامی که انسان ها از درون احساس اجبار میکنند تا فوق العاده بودنشان را همه جا اعلام کنند در واقع از درون احساس بی لیاقتی و بی کفایتی می نمایند.

هنگامی که پیوسته به این و آن میگویند که چقدر خوب و دلنشین هستند و به نفع خودشان تبلیغات میکنند در واقع سعی ندارند فقط شما را متقاعد کنند بلکه میخواهند “والد” سختگیر و انتقاد گر درون خودشان را راضی کنند تا سر انجام رضایت دهد و قبول کند که این روزها “کسی” هستند. در واقع شاید بیش از هر کس آن ها سعی دارند خودشان را متقاعد کنند که حقیر نیستند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


negative.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ویژگی های منفی که نمیخواهید در همسر انتخابی تان وجود داشته باشد کدام ها هستند؟ در اینجا نمونه هایی از این ویژگی های منفی مطرح میشود. شما میتوانید موارد مورد نظرتان را به آن اضافه کنید…


مقاله مرتبط : راه هایی برای تبدیل شدن به فرد بهتر


از میان این پنجاه ویژگی منفی ده مورد را که تصور میکنید برای شما خیلی اهمیت دارد و وجود آن غیر قابل تحمل است انتخاب کنید و به ترتیب اولویت بنویسید. البته شما میتوانید توقع داشته باشید که فرد مورد نظرتان هیچ کدام از این ویژگی های منفی را نداشته باشد؛ اما به طور قطع فردی که بتواند این توقع شما را برآورده کند هیچ وقت پیدا نمیشود…😉

ویژگی های منفی

ویژگی های منفی

    1. خودبین: من نمیتوانم کسی را که خیلی به خود و ظاهرش میبالد تحمل کنم.
    2. وابسته: من نمیتوانم کسی را که بخواهد در زندگی به من وابسته باشد تحمل کنم.
    3. افسرده: من نمیتوانم کسی را که پیوسته در زندگی اش غمگین و ناراحت است تحمل کنم.
    4. دروغگو: من نمیتوانم کسی را که به همه به خصوص به من دروغ میگوید تحمل کنم.
    5. فریبکار: من نمیتوانم کسی را که از مردم سوءاستفاده میکند تحمل کنم.
    6. بدبین: من نمیتوانم کسی را که نسبت به دنیا و مردم بدبین است تحمل کنم.
    7. خشم: من نمیتوانم کسی را که قادر به مهار خشم خود نیست و با تلنگری داد و فریاد راه می اندازد تحمل کنم.
    8. خودمحور: من نمیتوانم کسی را که فقط به فکر خودش است و تمام زندگی اش حول محور خودش میچرخد تحمل کنم.
    9. بی ادب: من نمیتوانم کسی را که در هر موقعیتی دیگران را تحقیر میکند عفت کلام ندارد یا نفرت انگیز رفتار میکند تحمل کنم.
    1. ناخشنود از کار: من نمیتوانم کسی را که از شغلش متنفر است و پیوسته از آن شکایت میکند تحمل کنم.
    2. مادی گرا: من نمیتوانم کسی را که مادیات را معیار موفقیت میداند تحمل کنم.
    3. انکارکننده: من نمیتوانم کسی را که قادر به پذیرش انتقاد نیست یا نمیتواند اشتباهات اعمالش را ببیند تحمل کنم.
    4. معتاد به کار: من نمیتوانم با کسی که به کارش بیشتر از هر چیزی و هر کسی اهمیت میدهد زندگی کنم.
    5. تنبل: من نمیتوانم کسی را که دوست دارد پیوسته بخوابد یا یک جا لم بدهد و هیچ کاری نکند تحمل کنم.
    6. همیشه نگران: من نمیتوانم کسی را که مدام دلشوره دارد و نگران است تحمل کنم.
    7. متعصب: من نمیتوانم فردی را که احساس میکند فقط باورهای خودش درست هستند تحمل کنم.
    8. ذهنیت قربانی: با وجود اینکه هر کس گاهی به حال خودش تآسف میخورد من نمیتوانم کسی را که همیشه خودش را قربانی می پندارد تحمل کنم.
    9. کینه ای: من نمیتوانم فردی را که کینه ی همه را به دل میگیرد و بخشنده نیست تحمل کنم.
    10. خسیس: من نمیتوانم کسی را که خسیس است تحمل کنم.
    11. رفتار بچه گانه: من نمیتوانم کسی را که از نظر احساسی و ذهنی بالغ نشده است تحمل کنم.
    12. ولخرج: من نمیتوانم کسی را که قادر به کنترل مسائل مالی اش نیست تحمل کنم.
    13. ایرادگیر: من نمیتوانم کسی را که به هر چیزی ایراد میگیرد و کمال گراست تحمل کنم.
    14. خود بیمار انگاری: من نمیتوانم کسی را که همیشه خودش را بیمار میداند و در پی درمان بیماری های فرضی اش هست را تحمل کنم.
    15. بی شعور: من نمیتوانم کسی را که آنقدر شعور ندارد تا موقعیت را برای هر حرفی و هر کاری تشخیص بدهد تحمل کنم.
    16. چاقی مفرط: من نمیتوانم کسی را که اضافه وزن دارد و چاق است تحمل کنم.
    17. قمار: من نمیتوانم کسی را که اهل شرط بندی و این جور کارها است تحمل کنم.
    18. اعتیاد: من نمیتوانم کسی را که دارو یا هر نوع مواد مخدر را مصرف میکند تحمل کنم.
    19. بی ثبات: من نمیتوانم کسی را که اجازه میدهد خانواده یا دوستان در زندگی او دخالت کنند تحمل کنم.
    20. وقت نشناس: من نمیتوانم کسی را که همیشه دیر میکند تحمل کنم.
    21. سبکسر: من نمیتوانم کسی که با دیگران گرم میگیرد را تحمل کنم.
    22. نژاد پرست: من نمیتوانم کسی را که باور دارد قوم و نژادش برتر از بقیه هستند تحمل کنم.
    23. معتاد به تلویزیون: من نمیتوانم کسی را که پیوسته تلویزیون تماشا میکند تحمل کنم.
    24. کثیف و نامرتب:‌ من نمیتوانم کسی را که تمیز نیست و بهداشت را رعایت نمیکند تحمل کنم.
    25. دو رو: من نمیتوانم کسی را در قبال دیگران رفتارها و معیارهای دو گانه دارد تحمل کنم.
    26. بدگو: من نمیتوانم کسی را که عاشق بد گویی و غیبت درباره ی دیگران است تحمل کنم.
    27. قضاوت کننده: من نمیتوانم کسی را که در پی یافتن ایراد واشتباه در هر چیزی و هر کسی است تحمل کنم.
    28. ابتذال: من نمیتوانم کسی را که عاشق دیدن فیلم ها و عکس های غیر اخلاقی و مبتذل است تحمل کنم.
    29. اعتیاد: من نمیتوانم کسی را که معتاد است تحمل کنم.
    30. شلخته: من نمیتوانم کسی را که هر چیزی را سر جای خودش نمیگذارد و خانه اش در هم و برهم است تحمل کنم.
    31. سطحی: من نمیتوانم کسی را که سطحی فکر و عمل میکند و دور اندیش نیست تحمل کنم.
    32. خودخواه: من نمیتوانم کسی را که مغرور و متکبر است تحمل کنم.
    33. بد زبان: من نمیتوانم کسی را که دشنام میدهد و الفاظ بد بکار میبرد تحمل کنم.
    34. زیادی خجالتی: من نمیتوانم کسی را که آنقدر خجالتی است که نمیتواند با من راحت باشد تحمل کنم.
    35. منفی گرا: من نمیتوانم کسی را که همیشه نیمه ی خالی لیوان را میبیند تحمل کنم.
    36. غیرقابل اعتماد: من نمیتوانم کسی را که نمیتوان به او اعتماد کرد تحمل کنم.
    37. بی ملاحظگی: من نمیتوانم کسی را که نسبت به دیگران بی توجه و بی مسِئولیت است تحمل کنم.
    38. وسواس جنسی: من نمیتوانم کسی را که وسواس جنسی دارد تحمل کنم.
    39. سرد مزاج: من نمیتوانم کسی را که به رابطه جنسی علاقه ای ندارد و از آن لذتی نمیبرد تحمل کنم.
    40. بی وفایی: من نمیتوانم کسی را که به رابطه جنسی در چارچوب ازدواج پایبند نیست تحمل کنم.
    41. بدقول: من نمیتوانم کسی را که به قول ها و وعده هایش پایبند نیست تحمل کنم.

شاید ویژگی های منفی دیگری نیز باشد اما ما مهمترین ها را در این مقاله برای شما عزیزان جمع آوری کردیم…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


mutsuz-mutlu.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

میزان مهارت افراد در ابراز احساسات خود شایستگی اجتماعی مهمی است. “پل اکمن” اصطلاح قواعد بیانگری را برای بیان هم رایی اجتماعی درباره اینکه کدام احساسات را در چه زمانی میتوان به طور صحیح نشان داد به کار میبرد. در این زمینه در فرهنگ های مختلف تفاوت های بسیاری نشان داده میشود. 

ابراز احساسات

قواعد بیانگری

قواعد بیانگری در اساس چند نوع هستند…

  • یکی به “حداقل رساندن نمایش احساسات” است. این یک هنجار ژاپنی است که در حضور افراد مافوق نباید احساس درماندگی را از خود ظاهر ساخت.
  • دیگری “اغراق کردن ” در احساسات خود از طریق بزرگنمایی آن احساسات است .یعنی کاری که یک کودک ۶ ساله هنگامی که یک حالت ترشرویی رقت انگیزی به چهره خود می دهد و لبانش را جمع میکند و به سوی مادرش می دود تا از برادر بزرگترش شکایت کند که او را اذیت کرده است به آن دست میزند.
  • راه سوم “جایگزین کردن “یک احساس به جای دیگری است.در این مورد را میتوان در بعضی فرهنگ های آسیایی زمانی که نه گفتن مودبانه نیست و به جای آن وعده های مثبت داده میشود ملاحظه کرد. اینکه یک فرد این راهبردها را تا چه حد خوب به کار میگیرد و بداند چه زمانی از آن ها استفاده کند، یکی از عوامل هوش هیجانی است.

ما این قواعد بیانگری را تا حدودی از طریق دستورالعمل های صریح و روشن از همان اوایل زندگی فرا میگیریم. زمانی که به یک کودک یاد میدهیم وقتی پدربزرگ کادویی بسیار نامناسب، اما از نظر معنوی با ارزش را برای تولدش به او هدیه داد ناراحتی خود را نشان ندهد بلکه به جای آن لبخند بزند و تشکر کند داریم در زمینه قواعد بیانگری به آن آموزش میدهیم. اگرچه آموزش در زمینه قواعد بیانگری غالبأ از طریق الگوبرداری صورت میگیرد و کودکان یاد میگیرند همان کاری را انجام دهند که دیگران انجام داده اند.

الگو برداری و ابراز احساسات

در آموزش ابراز احساسات ،هیجان ها هم وسیله و هم خود پیام هستند. اگر زمانی والدین به کودک میگویند: “لبخند بزن و تشکر کن” خودشان خشن و سرد باشند پیام را بجای اینکه به گرمی در گوش کودک نجوا کنند با خشم ادا کنند کودک احتمالا درس بسیار متفاوتی میگیرد و در واقع با لحن ناراحت و کوتاه و البته بی احساس میگوید “متشکرم.” تاثیر این عبارت بر پدربزرگ کاملا متفاوت است. در مورد اول او خوشحال میشود (هرچند که گمراه شده است) و در مورد دوم این پیام متناقض او را آزرده خاطر میسازد.

یانگری های عاطفی

البته بیانگری های عاطفی از نظر تاثیری که بر فرد دریافت کننده میگذارند و پیامدهایی فوری دارند.قاعده ای که کودک میسازد چیزی شبیه این است که “وقتی احساسات واقعی تو، فرد مورد علاقه ات را آزرده خاطر میسازد پس سرپوشی بر آنها بگذار و یک احساسات جعلی اما کمتر آزار دهنده را جایگزین آن بکن.” نقش اینگونه قواعد در زمینه ابراز احساسات ،از اینکه تنها بخشی از قاموس آداب معاشرت باشند فراتر است. این قواعد نشان میدهند که احساسات ما چگونه بر افراد دیگر اثر میگذارند. پیروی درست از این قوانین به معنای آن است که بیشترین اثر را بر دیگران میگذاریم. اجرای آن ها به صورتی نادرست ضایعه ای عاطفی به همراه می آورد.

البته هنرپیشگان، هنرمندان از لحاظ روانشناسی حوزه بیانگری عاطفی هستند. همین بیانگر بودن آنان در تماشاچیان واکنش پدید می آورد و بدون شک بعضی از ما بصورت ذاتی هنرپیشه به دنیا آمدیم؛ اما افراد از نظر مهارت در به کار بردن قواعد بیانگری تفاوت های بسیاری با یکدیگر دارند و این به این خاطر است که بر اساس الگوهای خود درباره این قوانین درس های متفاوتی آموختیم.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


70f7f16131bcee9413b03bd0296217c6_L.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

باورهای مرکزی شما مفاهیم اصلی هستند که بر اساس آن ها زندگی می کنید. آن ها تصویری از خودتان ارائه می دهند؛ تصویری از نقاط ضعف و قوت، توانایی های ارزشمند و ارتباطتان با دنیای خارج.

باورهای مرکزی تان در حقیقت هویت شما و تعیین کننده بعد عاطفی زندگی تان و چگونگی احساس شما نسبت به خودتان می باشد. آن ها همه چیز زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهند، از انتخاب همسر تا لذت بردن از یک دوش گرفتن طولانی و گرم؛ آن ها هستند که حد و حدود چیزهایی که شما می توانید در زندگی به دست آورید را معین می کنند، آن ها هستند که تعیین می کنند چه کسی شایستگی دارد با شما دوست شود، آن ها هستند که انتظارات شما از زندگی را در قالب تغذیه رضایت و سلامت عاطفی تعریف می کنند.

تصویر شما از خودتان

سایمون و کارمن

سایمون را در نظر بگیرید؛ او از بچگی خود را فردی پرعیب و نقص و بی ارزش می دانسته و برای جبران این وضعیت سخت تلاش می کند تا برای خودش ظاهری مقبول به وجود آورد. کت و شلوارهای دست دوز، جواهرات گران قیمت، صحبت کردن با صدای ملایم،  احوالپرسی خوشایند، دست دادن محکم و لبخند گرم ولی او براین باور است که اگر کسی با او صمیمی شود می فهمد که در زیر این ظاهر آراسته، فردی پوچ و ترسو وجود دارد. به دلیل این حس بی ارزشی که نسبت به خودش دارد خود را آدم حیله گر احساس می کند. او تصمیم گرفته که با کسی صمیمی نشود. طبیعی است تنهایی و انزوای او ادامه پیدا خواهد کرد. او فکر می کند اگر کسی او را بشناسد هرگز نمی تواند دوستش داشته باشد…

حالا کارمن را در نظر بگیرید. او خود را بی کفایت می داند: “من هیچ کاری را درست انجام نمی دهم. به طور باورنکردنی تصمیم های احمقانه می گیرم. حتی اگر در تصمیم گیری هم اشتباه نکنم در انجام آن خرابکاری می کنم.” به همین دلیل کارمن یک حالت انفعالی به خودش گرفته است. بی هدف پیش می رود و خودش را به دست حوادث می سپرد. او توجهات نامهربانانه و حتی بالهوسانه مردان را می پذیرد. در یک شغل کم درامد و پر تنش مانده چرا که فکر می کند “شاید جای بدتری پیدا کنم.” با مادر بزرگ بد اخلاقش زندگی می کند چون هنوز نمی داند که آیا می تواند به تنهایی زندگی کند یا خیر.

زیر بنای ترس

تصویری که از خودتان دارید به روشنی پایه و اساس اکثر تصمیم گیری های شما در زندگی است. هدف های شما را تعیین می کند و زیر بنای ترس های اصلی را تشکیل می دهد. وقتی تصویر شما را تعیین می کند و زیر بنای ترس های اصلی را تشکیل می دهد. وقتی تصویر شما از خودتان پر از عیب و نقص باشد پیامی که به شما می دهد این است که لیاقت موفقیت را ندارید و در زندگی باید همیشه منتظر رنج، فقدان و آسیب باشید؛ ولی وقتی تصویری که از خودتان که دارید جذاب و سرشار از قدرت و اطمینان باشد دنیا در نظر شما خوشایند و دستیابی به آرزوها امکان پذیر خواهد بود.

باورهای مرکزی شما

باورهای مرکزی شما بدون اینکه از وجودشان مطلع باشید عمل می کنند

بسیاری از باورهای مرکزی شما بدون اینکه از وجودشان مطلع باشید عمل می کنند که ممکن است بتوانید احساسات مشخصی چون بی ارزشی ،آسیب پذیری یا بی کفایتی را در خود تشخیص دهید ولی تاثیر آن ها در انتخاب های روزانه تان همچنان به طور عمده نامشخص باقی می مانند. به دلایل بسیار زیادی مهم است که باورهای مرکزی خود را به سطح آگاهی تان بیاورید تا آن ها را به وضوح و صادقانه مورد بررسی قرار دهید.

تشخیص صرفا نخستین گام به شمار می آید. هیچ راهی برای فرار از تاثیرات آن ها وجود ندارد، ولی می توان باورهای تحریف شده، محدود کننده و ایجادکننده ترس را اصلاح کرد.

نتیجه گیری

شما می توانید چگونگی دیدتان را نسبت به خودتان تغییر دهید. راه هایی وجود دارد که سایمون به کمک آن ها می تواند حس کم بینی را که در وجودش تثبیت شده است را کشف و با آن چالش کند. کارمن هم می تواند با روش هایی که وجود دارد احساس بی کفایتی خود را مورد آزمایش قرار دهد و علاوه بر ضعف ها بتواند توانایی های خود را هم به وضوح ببیند.

فرایند شناسایی باورتان و سپس چالش کردن و مورد آزمایش قرار دادن آن ها کار مشکلی است ولی فواید بالقوه آن بی شمار است:

  • تغییر عمده در حس ارزشمندی تان
  • خلاص شدن از ترس ها
  • تمایل به مخاطره کردن و احساس آزادی.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


empty.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

زندگی اقتصادی شخص اگر دچار اختلال و بیماری و فقر شود، بهتر است که هرچه زودتر درصدد معالجه و درمان آن برآید…

اقتصاد سالم و فقر

آدمی به این جهان نیامده است تا در نکبت و فقر و بیغوله و غار و خرابه زندگی کند، و آشغال و علف و خاکروبه و پوست درخت بخورد. گفتیم که اصل حیات، گرایش به رفاه و بهره مند شدن از نعمت ها و برکت های آسمانی دارد. تمدن پرشکوهی که داریم، بر اثر تلاش پویندگان خوشبختی و کوشندگان آسایش و آرامش به دست آمده است. اگر سازندگان این جهان متمدن، پول را کثیف و نجس می نامیدند، آیا از ثمرات آن می توانستند خود و مارا بهره مند سازند؟ با فراری دادن پول، نه تنها خود را از داشتن آن محروم می کنیم، بلکه این گوهر گران بها را رهسپار آشیانه ای دیگر می سازیم. بدانیم که اسراف و ولخرجی و افراط و تفریط و خست و لئامت نیز، انسان را از موهبت اقتصاد سالم و به عبارت بهتر، از نعمت های آسمانی محروم می کند.

فقر

امروزه دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که تنها تفاوت موجود بین انواع فلزات، تعداد و میزان چرخش و سرعت الکترون های آنهاست که به دور هسته مرکزی می چرخند و باعث امتیاز هرعنصر می گردند. حتی با بمباران اتم ها در سیکلوترون نیرومند، می توان فلزی را مثلاً طلا را به جیوه تبدیل کرد. از این روست که می گویند به زودی آرزوی دیرینه کیمیاگران باستان، محقق می شود. پس در اینجاست که می گویند “هیچ انسان عاقلی، گناه، بدبختی و بینوائی خود را به گردن ایزوتوپ، نوترون، الکترون و پروتون نمی اندازد!”

اصل عمل و عکس العمل

اگر در سازمان و موسسه ای کار می کنید که دائماً به خود می گویید: حقتان را دارند پایمال می کنند و قدر و ارزشتان را نمی دانند؛سرانجام روزی مقام مسئولی احضارتان می کند و می گوید”از این تاریخ از همکاری با شما معذوریم.” حال آن که در واقع این خود شما بودید که حکم اخراجتان را امضا کرده بودید و رئیس مسئول، عامل اجرای خواسته منفی خود شما بود که براساس اصل “عمل و عکس العمل” خواست شما را عملی کرده بود. عمل،فکر شما بود و عکس العمل، پاسخ ضمیر ناخودآگاه.

نیروهای عظیم درونی

درصورتی که نگران وضع بد مالی خود و ترس از فقر هستید، بخل و حسد و محکوم ساختن خود و دیگران را از سر دور کنید و با تمرین های ذهنی شبانه و زمان خفتن و به بستر رفتن، این گفته ها را تکرار نمایید: “عقل و خرد بیکران و ضمیر باطنم، راه درست را به من نشان می دهد.” چه بسا زودتر از آنچه می پنداشتید، راه حل برون رفت از مشکل خود را پیدا خواهید کرد؛ به شرط آن که به نیروهای عظیم درونی خود ایمان آورده و پندارهای منفی را از سر رانده باشید.

بزهکاران، راهزنان و خلافکاران و افرادی که از راه دزدی و کلاهبرداری و فریبکاری و جز این ها به زندگی نابسامان خود ادامه می دهند، معمولاًاز لحاظ خلق و خو آدم هایی هستند بی بهره از اعتماد به نفس و نا آگاه از نیروی شگرفی که در درون دارند و نا آشنا با طرز کار قدرت خلاقه ذهن که ناگریز به ناکجا آباد می رسند و زندگی نا آرام و ناخوشی را سپری می کنند؛ حال آن که اگر به نیروهای ذاتی خود اعتماد می کردند و از آن ها یاری می خواستند و پشتکار و صداقت و درستی را پشتوانه اعمال خود می ساختند، هرگز به کژراهه نمی رفتند و خفت و خواری و بدنامی را با سرنوشت خود نمی آمیختند و همانند یک انسان متعادل و آرام و خوشبخت، عضو شریف جامعه خود می شدند و از احترام در خور برخوردار می گشتند.

ختم کلام

برای پیمودن راه سعادت و نیک فرجامی، نیازی به تلاش و کوشش کمرشکن و طاقت فرسا نیست؛ در این موارد، یاری جستن و فراخواندن نیروی ضمیر ناخودآگاه برای حل مشکل و گذر از موانع، کفایت می کند. شب ها با چند تمرین ذهنی و با بهره گیری از باورهای قلبی و داشتن ایمان به حقیقت زندگی، می توان بر بسیاری از دشواری ها غلبه کرد و شادی و آرامش، تندرستی و طراوت و خلاقیت را با هستی خود در هم آمیخت و هیچگاه گرفتار بی پولی و تنگی معیشت نشد. این گفته ها را پیش از خوابیدن و در بستر، با خلوص قلب به زبان آورید:

“من به نیروی ضمیر باطنم ایمان دارم؛ حق من است که شاد و سالم و مرفه باشم. چون از پول گریزان نیستم، آن را پیدا می کنم و قدر و ارزش و استعدادهای خود را میدانم و با بهره گیری از آنها زندگی شرافتمندانه ای خواهم داشت و کیسه ام همیشه پرپول خواهد بود.”

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Untitled-1-12.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

هیجان ها را می توان در سطح کلی، مانند مجموعه یا نمونه اصلی (مثل خشم) یا در سطح ویژه موقعیت (مثل خصومت، رشک، ناکامی) در نظر گرفت.

ملاک هیجان های اصلی

هیجان هایی که اصلی محسوب می شوند، ملاک های زیر را برآورده می سازند:

    ۱- به جای اینکه اکتسابی شده یا از طریق تجربه یا جامعه پذیری آموخته شده باشند، فطری هستند.

    ۲- در تمام افراد از شرایط یکسانی به وجود می آیند.

    ۳- به صورت منحصر به فرد و متمایز ابراز می شوند.

    ۴- پاسخ فیزیولوژیکی متمایز و بسیار قابل پیش بینی را فراخوانی می کنند.

کارکرد هیجان ها

هیجان های اصلی

به طور تیتروار هیجان های اصلی عبارت اند از: ترس، خشم، نفرت، غم، شادی و علاقه…

    – ترس:

ترس واکنشی هیجانی است و از تعبیر انسان که موقعیت، خطرناک و تهدیدی برای سلامتی اوست، ناشی می شود. درک مخاطرات و تهدیدها می تواند روانی یا جسمانی باشد. ترس دفاع را برمی انگیزد. ترس به عنوان یک علامت هشدار دهنده برای صدمه جسمانی یا روانی قریب الوقوع عمل می کند، و به صورت انگیختگی سیستم عصبی خود مختار آشکار می شود.

    – خشم:

خشم هیجانی فراگیر است. هنگامی که افراد جدیدترین تجربه هیجانی خود را توصیف می کنند، خشم هیجانی است که بیشتر به ذهن می آید. خشم از مانع به وجود می آید، مثل زمانی که فرد برداشت می کند که نیروهای بیرونی، در برنامه ها، هدف ها، یا سلامتی او اختلال ایجاد می کنند. خشم پرشورترین هیجان است. همچنین خطرناکترین هیجان نیز هست، به طوری که هدف آن نابود کردن موانع در محیط است.

    – نفرت:

نفرت عبارت است بیزاری از چیزی و خلاص شدن از شر چیزی آلوده و فاسد. اینکه آن چیز چیست، به رشد و فرهنگ بستگی دارد. در کودکی، واکنش های نفرت از بیزاری به تنفری که به صورت روان شناختی اکتساب می شود و به طور کلی از چیزی که تهوع آور باشد، گسترش می یابد. در بزرگسالی، نفرت از برخوردهای ما با هر چیزی که معتقدیم به طریقی آلوده است ایجاد می شود؛ مثل آلودگی بدن، آلودگی های میان فردی و آلودگی های اخلاقی. وظیفه نفرت رد کردن است. چون نفرت از لحاظ پدیدار شناختی آزارنده است، نقش انگیزشی مثبتی را در زندگی ما ایفا می کند، به صورتی که میل به پرهیز کردن از چیزهای نفرت انگیز، ما را با انگیزه می کند تا رفتارهای مقابله کردن لازم را برای برخورد کردن با شرایطی که نفرت انگیز هستند، یاد بگیریم.

    – غم:

غم منفی ترین و آزارنده ترین هیجان است. غم اصولاً از تجربیات جدایی یا شکست ناشی میشود. جدایی از دست دادن فردی عزیز از طریق مرگ، طلاق، شرایط (مثل مسافرت)، مشاجره ناراحت کننده است. جدایی از مکان (وطن)، شغل یا مقام دلخواه نیز ما را غمگین می کند. شکست نیز به غم می انجامد. چون غم خیلی ناخوشایند احساس می شود، فرد را با انگیزه می کند تا قبل از وقوع دوباره آن، هر کار لازم را برای کاهش دادن شرایط غم انگیز، انجام دهد. یکی از جنبه های مثبت غم این است که به صورت غیر مستقیم به انسجام گروه های اجتماعی کمک می کند.

هیجان

    – شادی:

رویدادهای شادی آور، پیامدهای خوشایند را شامل می شوند، مانند موفقیت در یک کار، پیشرفت شخصی، پیش روی به سمت هدف، به دست آوردن چیزی که می خواهیم، جلب احترام، مورد محبت و لطف قرار گرفتن، دریافت خبری خوشحال کننده، یا تجربه کردن احساس های لذت بخش. شادی وظیفه ای دوگانه دارد. اولاً به ما کمک می کند که برای انجام دادن فعالیت های اجتماعی اشتیاق داشته باشیم ثانیاً راهی برای خنثی کردن تأثیرات غم انگیز هیجان های ناخوشایند است.

    – علاقه:

علاقه شایعترین هیجان در عملکرد روزمره است. مقداری علاقه همیشه وجود دارد، به همین خاطر، افزایش و کاهش علاقه معمولاً جابه جا شدن علاقه از یک رویداد، فکر، یا عمل به رویداد، فکر، یا عملی دیگر را شامل می شود. به عبارت دیگر، معمولاً علاقه ما متوقف یا شروع نمی شود، بلکه آن را از یک موضوع یا رویداد به دیگری هدایت می کنیم.

منبع : انگیزش و هیجان / جان مارشال ریو / یحیی سیدمحمدی (مترجم) / نشر ویرایش

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


deciding.jpg1_.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

آيا عادت های شما جزو آن دسته از عادت هايی است كه يک شخص می تواند در مدت ۲ سال داشته باشد؟ آيا دوستانتان يا همكارانتان يا كسانی كه شما بيشتر اوقات خود را با آن ها می گذرانيد، جزو آن دسته از افراد هستند كه شما می توانيد در مدت پنج سال با آن ها باشيد؟ در مورد چيزهايی كه ذهنتان را مشغول می كند چطور؟ تمركزتان، آيا شما حتی می دانيد كه تمركزتان بيشتر بر روی چه چيزهايی است و چه تصميم هایی برای آینده دارید؟

تصميم گرفتن

تصميم گرفتن

اگر شما و من همين حالا كنار هم بنشينيم جواب شما چه خواهد بود اگر من از شما بپرسم كجا می خواهيد برويد؟ تمركزتان برای پيشرفت كردن بيشتر بر روی چه چيزهايی است؟ شما مطمئناً بر چيزهايی تمركز كرده ايد. همچنين بطور آگاهانه يا نيمه آگاهانه چيزهایی را براي خود انتخاب كرده ايد. شما جزء كدام گروه هستيد؟ آيا شما انتخاب كرده ايد يا دنيا برای شما انتخاب كرده است؟ آيا شما ده دقيقه وقت گذاشته ايد و يک تصميم آگاهانه در مورد اين كه تعريفتان از زندگی كردن چيست گرفته ايد؟ اين واقعاً همه چيزی است كه تصميم گرفتن را شامل می شود…

در مورد اين فكر كنید. آيا شما تاكنون در مورد چيزهايی كه فقط تصميم انجام دادن آن ها را گرفته ايد خسته شده ايد؟ براي من پيش آمده است. چه مدت زمان طول كشيد تا شما اين تصميم را بگيريد؟ حقيقت اين است كه تصميم گرفتن در يک لحظه انجام می شود. ممكن است سال ها طول بكشد تا شما قصد كنيد تصميمی را بگيريد اما خود تصميم در يک لحظه گرفته مي شود. شما نوعی قدرت و توانايی داريد تا در هر لحظه ای كه بخواهيد خود را در مسير رسيدن به انتخاب هايتان قرار دهيد اما تصميم بگيريد كه اين كار را انجام دهيد.

تصميم بگيريد كه اين كار را انجام دهيد

يك يادداشت مخصوص برای دوستانم

من از شما سپاسگذارم براي اينكه مرا تحمل كرديد و سنگ صبور خوبی برای من بوديد و به حرف های من گوش داديد. شما می دانيد كه كی هستيد؟
شما كسی هستيد كه من هر هفته اين جمله را « Clyde ، تو ديوانه هستی » در ايميل هايش می بينم. شما كسی هستيد كه می دانيد چرا من از شنيدن اين جمله لذت می برم. من كاری را كه انجام می دهم برای شما می كنم. اميدوارم كمكتان كند.
من از شما می خواهم كه بدانيد آن چيزی كه بيشتر باعث نگرانی من می شود اين است كه از وقتمان به درستی استفاده نكنيم و كار بزرگی را انجام ندهيم.

ما به اندازه كافی وقتمان را هدر داديم. من هفته گذشته اين جمله را «اين وقتش است كه بروی و كار بزرگی انجام دهی» برای خودم نوشتم. اگر شما عضو اين گروه شويد باعث خوشحالی من می شود. من احتياج دارم كه بيشتر از حالا در روزها و هفته های آينده از شما بشنوم.
اگر شما عضو اين گروه نيستيد پس منتظر چه هستيد؟ عضو شويد. ما به شما و اطلاعات شما احتياج داريم.
اين وقتش است كه كار بزرگی را انجام دهی. اين وقت انجام دادن كارهايی است كه تو آماده انجام دادن آن ها شده بودی. اين وقتش است. ديگر صبر مكن.
زندگی كن، دوست داشته باش، بياموز هر روز.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


tanomigoto.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

يکی از آشنايانم مرد بسيار موفقی است؛ ۲ فرزند بزرگ دارد و از زندگی با همسرش راضی است، تحصيلات عاليه دارد و از شغل و درآمدش گله‌ای ندارد. با اين وجود هميشه در حال عذرخواهی است. وقتی فراموش می کند آنچه را که همسرش خواسته تهيه کند يا دير به قرار کاری خود می رسد، عذرخواهی میکند…

چرا بعضی ها زياد عذرخواهی می کنند؟

خودشيفتگی

بسياری از افراد گمان می کنند عذرخواهی نشانه ادب فرد است، اما اين هميشه درست نيست و در بعضی موارد نوعی ضعف نارسيسيستيک (خودشيفتگی) در آن نهان است. از نظر روان‌شناسان، برخی افرادی که هميشه در حال عذرخواهی هستند، اسير خود ستمگرشان هستند که هرگز از آن ها راضی نيستند. اين افراد در هر شرايطی خود را متهم می کنند و همين مساله باعث اضطراب آن ها می شود.

يکی ديگر از دوستانم خانمی است که نه آدم مضطربی است نه درون‌گرا و نه خشن! سال گذشته متوجه شد که همسرش از ۵ سال پيش تاکنون زن دومی اختيار کرده است. اين موضوع او را خرد کرد. از آن زمان هميشه در شک و دودلی نسبت به تمام مسايل زندگی می کند و هميشه در حال عذرخواهی کردن است. او هميشه خود را متهم احساس می کند و تمام تقصيرها را به گردن می گيرد. گمان می کند حتما همسر خوبی نبوده که مردش به سمت ديگری گرايش يافته است. احساس حقارت، اين افراد را به سمت عذرخواهی از ديگران پيش می برد تا با اين کار به ديگران بقبولانند که مسئول هيچ‌چيز نيستند…

ریشه مشکل

ريشه اين خودتخريبی در کودکی هر انسانی نهفته است. وقتی والدين به تلاش‌های يک کودک بهای کافی نمی دهند و هميشه از او انتظار بهتر شدن دارند يا به دلايل پيش‌ پا افتاده او را تنبيه می کنند، باعث می شوند کودک خود را آن‌ طور که هست نبيند و دوست نداشته باشد، و هميشه به دنبال بهتر شدن برای جذب محبت آن ها باشد. روش تربيتی ای که در آن بيش از حد به کودک بها داده می شود نيز همين نتيجه را در بر خواهد داشت.

والدينی که مرتبا در حال ارزش گذاشتن به فرزندشان و تکرار مسايلی نظير اين هستند که تو مهربان، باهوش و زيبايی… به نفع فرزندشان قدم بر نمی دارند، بلکه او را برای شکست‌ خوردن آماده می کنند. اين کودکان به محض آن که در آينده در موقعيتی خطرناک و جدی قرار می گيرند، يا افسرده و گوشه‌گير می شوند يا با عذرخواهی کردن از ديگران عقب‌نشينی می کنند.

خجالت يا خشونت؟

خجالت يا خشونت؟

هميشه تربيت در بروز اين رفتار موثر نيست. بيشتر مردم فکر می کنند فردی که اول عذرخواهی می کند شخصی مهربان و صميمی است، اما درحقيقت برخی از اين افراد اشخاص خجالتی ای هستند که با عذرخواهی دست پيش می گيرند تا با ديگری وارد بحث نشوند. اشخاصی که خلق‌ و‌ خوی تهاجمی دارند و نمی توانند عکس‌العمل خود را پيش‌بينی کنند نيز معمولا در برخوردهای ساده اول عذرخواهی می کنند چون می ترسند کنترل خود را از دست داده و با طرف مقابل درگير شوند.

در عذرخواهی تعادل حرف اول را می زند

برخلاف برخی افراد که در هر شرايطی برای معذرت خواهی پيش‌قدم می شوند، برخی افراد هرگز حتی وقتی مقصر هستند عذرخواهی نمی کنند. آن ها در دنيای درونی خود زندگی می کنند؛ دنيايی که ديگران در آن حضور ندارند يا اگر حضور دارند دست پايين هستند. عذرخواهی در شرايطی که ما باعث سلب آزادی ديگری يا صدمه ديدن به او باشيم، ضروری است و يکی از عوامل برقراری روابط اجتماعی محسوب می شود! البته قبل از معذرت خواهی بهتر است، مطمئن شويد که باعث آزار ديگری شده‌ايد يا خير؟ حتی اگر شک داريد، مي‌توانيد از طرف مقابل بپرسيد! اما اگر هميشه بی دليل شما اول عذرخواهی میکنيد حتما به روان‌شناس يا روان‌پزشک مراجعه کنيد!

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


happily.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

محققین مدت ها است این موضوع را بررسی می کنند که آیا راز شاد زیستن در ژن های انسان نهفته است یا شاد بودن اکتسابی است و می توان آن را آموخت؟ برخی از اساتید دانشگاه مینه سوتا، بر این باورند که توانایی شاد زیستن، به صورت پیام های ژنتیک، از قبل در وجود انسان برنامه ریزی شده است…

آیا راز شاد زیستن در ژن های انسان نهفته است؟

افراد شاد عمر بیشتر می کنند

گروهی از روانپزشکان نیز اعتقاد دارند که آنچه در اطراف انسان می گذرد، مهم تر از عامل وراثت است که انسان با آن به دنیا می آید. با تلفیقی بین این دو نظریه، می توان نتیجه گرفت که افراد ظرفیت های متفاوتی برای شادمانی دارند. برای دستیبابی به این واقعیت، ۱۰۰ نفر دانشمند علوم اجتماعی از ۱۸ کشور جهان درباره کیفیت زندگی و تأثیر آن در شاد زیستن مردم در ۵۰ کشور به بررسی پرداختند و به این نتیجه رسیده اند که بهبود وضع اقتصادی کشور، تا حدی موجب شادی مردم می شود؛ ولی میزان شادی انسان ها، همراه با رشد اقتصادی افزایش نمی یابد و بین شادی مردم و وضع کلی اقتصاد کشور، رابطه مستقیمی وجود ندارد. این تحقیقات بیانگر این واقعیت است که افراد شاد ،عمر بیشتر می کنند.

مردم کشورهای ثروتمند لزوماً شادتر از کشورهای دیگر نیستند

محققین دریافتند که پولدار شدن در بدو دستیابی به زندگی مرفه، شادی می آفریند اما پس از مدتی دیگر این عامل نقش اساسی در تداوم شادی ها ندارد… برای مثال ژاپنی ها که به خود فرصت بیشتری برای تماشای زیبائی های طبیعت داده اند مردمان شادتری شده اند. مردم کشورهای اسکاندیناوی بالاترین سطح شادی زندگی را دارند زیرا در یک جامعه کوچک، قابل اداره و یکدست زندگی می کنند که اتفاقات جامعه آن ها قابل پیش بینی است و از رفاه اجتماعی هم برخوردارند.

در میان کشورهای مورد مطالعه درصد مردمان راضی و شاد در ایسلند ۹۷%، سوئد ۹۶%، دانمارک ۲/۹۴%، نروژ ۵/۹۳%، هلند ۴/۹۳%، ایرلند شمالی ۱/۹۳% جمعیت بوده است در حالی که این درصد در کشورهای پیشرفته ای مانند ایالات متحده آمریکا ۷/۸۸%، ژاپن ۹/۸۲% و کانادا ۴/۷۸% بوده است. نتیجه این بررسی نشان می دهد که مردم کشورهای ثروتمند لزوماً شادتر از کشورهای دیگر نیستند.

اعتماد به نفس و شادی جدایی ناپذیرند

برخی از پژوهشگران اظهار می دارند که اعتماد به نفس و شادی جدایی ناپذیرند و هر دو از درون انسان سرچشمه می گیرند. از همین رو، باید قدر انسان، امکانات و وجود خودتان را بدانید تا شادی از درون شما بجوشد. منشاء اعتماد به نفس بعضی از مردم بیرون از خودشان است؛ این افراد نیاز دارند ستایش شوند و تملق بشنوند تا اعتماد به نفس پیدا کنند، چنین اعتماد به نفسی زودگذر و شکننده است و به محض اینکه از برون تغذیه نشود از وجود شما رخت بر بسته و می میرند. در ضمن پژوهش های انجام شده بر این نکته صحه می گذارد که وضعیت ظاهری انسان ها نیز مانعی جدی در راه شاد زیستن آن ها نمی باشد. افرادی که روی نازیبا دارند یا معلولند لزوماً اعتماد به نفس کمتری از دیگران ندارند در ضمن شادی ارتباطی با سن و سال، نژاد، جنس و درآمد ندارد. 

اعتماد به نفس،

خصلت های مشترک افراد شاد

افراد شاد چهار خصلت مشترک دارند:

    ۱- اعتماد به نفس

    ۲- توانایی کنترل خود

    ۳- خوشبینی

    ۴- برون گرایی

برای شاد زیستن باید خود را با محیط اجتماعی تطبیق داد و اهداف مشخصی را دنبال نمود، هر چند که داشتن یک هدف واقع بینانه هم کار آسانی نیست و نیاز به ارزیابی صحیح از توان فکری، جسمانی و شرایط اجتماعی دارد. راضی بودن از زندگی و با خوشبینی با همه چیز روبه رو شدن آرامش بخش و شادی آور است. زیرا وقتی از زندگی خود راضی باشید به شادی دست می یابید و احساسات شما متعادل می شود.

مسئولیت پذیری

مسئولیت پذیری نیز یکی از عواملی است که در شادی تأثیرگذار است. باید توجه داشت که هر چه سن بالاتر می رود سطح انتظارات و توقعات هم بیشتر می شود و بار مسئولیت زیادتر می گردد. از این رو، اگر مسئولیت را با رغبت بپذیرید زندگی آنقدرها سخت نخواهد بود. افزون بر این همواره به شادی ها و خاطرات خوش بیاندیشید، زیرا شادترین انسان ها کسانی هستند که عملاً درخصوص نحوه شاد زیستن فکر کرده اند و می توانند آن را به دیگران هم بیاموزند. وقتی افراد یک جامعه یاد بگیرند چگونه شاد و خوشبخت زندگی کنند کل جامعه شاد و در آرامش به سر خواهند برد.

زندگی توام با شادی و خوشبختی

بررسی محققین در مورد زندگی توام با شادی و خوشبختی در این نکات خلاصه می شوند:

  • فعال باشید و خودتان را مشغول نگهدارید.
  • بیشتر وقت خود را در کارهای جمعی و اجتماعی بگذرانید.
  • خود را با کارهای مفید و ثمربخش و امور خیریه مشغول کنید.
  • به کارهای خود نظم و سامان بدهید و برای انجام آن ها از پیش برنامه ریزی کنید.
  • از اضطراب و نگرانی خاطر دوری کنید.
  • سطح توقعات و انتظارات خود را متعادل نمائید.
  • فکر مثبت و خوش بینانه را در خود تقویت کنید.
  • به زمان حاضر بیاندیشید و نگذارید گذشته و آینده شما را رنج دهد.
  • سعی کنید شخصیتی سالم در خود به وجود بیاورید و لذت پایدار را جایگزین لذت آنی و مخرب نمائید.
  • شخصیت اجتماعی را در خود پرورش دهید.
  • خودتان باشید و از خود کاذب دوری جوئید و باخود واقعی خود در تمام عرصه های زندگی ظاهر شوید.
  • از احساسات و افکار منفی دوری کنیـد و بـا افـرادی که برخـورد مثبـت دارنـد رفـت و آمـد نمائیـد.
  • روابط صمیمانه و نزدیک را منبـع خوشبختـی خـود به شمـار آوریـد.
  • برای شادمانی ارزش قائل شوید و به خاطر داشته باشید که شادمانی راهی است در سفر زندگی نه مقصد و نهایت آن.
  • زندگی با کسی سر دشمنی ندارد. از این رو، در راه صلح و صفا و شادی و امید و موفقیت گام بردارید و زندگی را در مسیر آرزوهای خود قرار دهید.

عشق و علاقه را درقلب خود پذیرا باشید

  • زندگی برای کسی ناخوشی، حادثه و درد و غم فراهم نمی سازد، در نتیجه این فکر منفی و مخرب انسان ها است که حوادث تلخ و غم انگیز را می آفریند؛ به همین علت هـرچه بکاریم همان را برداشت می کنیـم.
  • عشق و علاقه را درقلب خود پذیرا باشید و ثمره آن را تجربه کنیـد.
  • امیـدوار باشید زیرا زنـدگی نظر عنـاد به کسی ندارد و هیچکس را محکوم نمی کند از همین رو در فراز و نشیب زندگی ناکامی ها جـای خـود را به شـادی ها و امید به زندگی می دهند.
  • احساس گناه کردن و گناهکار شمردن خود ممکن است ناشی از برداشت غلط از زندگی یا شرایط نامطلوب روحی و روانی فرد باشد. از این رو، به راحتی خود را سرزنش نکنید زیرا این شیوه برخورد با خود تبعات مخربی بر روح و روان شما خواهد گذاشت.
  • جوهره زندگی ذاتاً بد و مضر نمی باشد، بلکه شیوه برخورد ما با زندگی است که آن را خوب یا بد می کند. از همین رو، انسان با برداشت های غلطی که از زندگی و طبیعت پیدا می کند سرنوشت خود را به مخاطره می اندازند. افکار آدمی خاصیت تکثیر سرسام آور دارند و در صورت انباشته شدن افکار نامعقول و مخرب در ذهن انسان زمینه بدبختی صاحب این افکار ویرانگر به وجود می آید.
  • روحیه انتقاد پذیری را در خود به وجود آورید که اگر فردی از شما انتقاد کرد و گفته های وی را درست تشخیص دادید از اینکه آینه وار عیوبتان را پیش رو تصویر نموده است قلباً خوشحال و سپاسگزار باشید و برای انتقادهای سازنده ارزش قائل شوید، با این رفتار خواهید توانست نقاط ضعف خود را از بین ببرید و ارتباط اجتماعی خود را مستحکم تر نمائید.
  • کینه، نفرت و بدقلبی و دشمنی بیشتر منشاء روانی دارند. بنابراین از خطای کسانی که شما را رنجانده اند یا آزار و اذیت نموده اند، چشم بپوشید و به راحتی با خود کنار بیائید.
  • زندگی شاد و شیرین و پر  امید را به ضمیر باطن راه دهید و از افکار منفی دوری نمایید.
  • بخشیدن نوعی بزرگواری است، بنابراین با دیگران رفتاری بزرگوارانه و جوانمردانه داشته باشید تا آثار درد ناشی از برخوردهای نامطلوب آنان، از ذهنتان پاک شود.
  • برای رهایی از عواطف منفی خود را به عشق بسپارید و برای سایر افراد آرزوی خوشی و خیر و رفاه کنید تا افکار مخرب و آزاردهنده از اندیشه شما رخت بربندد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


man-angrily-punching-laptop.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند؛ اما اصل مهم چگونگی کنترل خشم و نحوه مهار آن است که در این مقاله به طور مفصل به آن می پردازیم…

پدیده‌ای کاملا طبیعی

خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیده‌ای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما به وجود آورد. همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند، و زودتر از آنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می رساند.

با کنترل خشم از زندگی لذت ببریم

آسیب رسان

متأسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما می‌ریزد. حال ممکن است این سئوال در ذهن شما ایجاد شود که خشم چیست؟ و چگونه می توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید و روش های کنترل خشم چیست؟

خشم چیست؟

خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغییر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد. طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی های روانشناسی اشخاص تغییر می کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و میزان ترشح هورمون ها نیز افزایش می یابد. عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ،اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند.

فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند. بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز می‌دهیم. خشم عکس العمل طبیعی در برابر تهدید،خطر و … است که به ما این اجازه را می دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم. بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسان ها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین می‌کنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی می‌گردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت.


مقاله مرتبط : خشم و ۵ قانون مهار آن


کنترل خشم

سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد که ابتدا به طور تیتروار و سپس به طور مفصل راجب آن ها صحبت خواهیم کرد:

  1. ابراز کردن
  2. سرکوب کردن
  3. آرام کردن

    – ابراز کردن:

ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید. جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید.

جسور بودن

    – سرکوب کردن:

سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و به جای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید.

هدف از این روش، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فرو‌خورده در درون شما باقی می‌ماند و این خشم درونی می تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود. از این رو، بیان نکردن خشم می‌تواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمی‌کنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند. آن ها مرتب دیگران را تحقیر می کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار می‌دهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطه‌ای موفق دارند.

    – آرام کردن:

در نهایت سومین راهکار کنترل خشم مرحله آرام کردن آن است. در این حالت با جملات و واژه های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید. کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها می‌شود، کاهش می‌یابد. بی‌تردید نمی‌توان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می شوند، از سر راه برداشت و یا از روبه‌رو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آن ها را تغییر دهیم اما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه واکنش‌های خود را کنترل کنیم…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


ssss.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

دفعه ی اولی که واژه ی “روانشناسی آنلاین” را شنیدم، بلافاصله یاد شخصیت لیزا کودرو در سریال “روانشناسی در وب” افتادم. در این سریال، کودرو نقش دکتر فیونا والیس را دارد. دکتر والیس دفتر روانشناسی آنلاین خود را در اسکایپ برگزار می کند و باور دارد ۳ دقیقه روانشناسی آنلاین از طریق اسکایپ بهتر از ۵۰ دقیقه جلسه ی حضوری است که در آن مردم “مدام در مورد رویاهای عجیب و احساساتشان صحبت می کنند”. لازم است که بگویم این فیلم کمدی است و آنچه به کمدی می افزاید این است که این عقاید به شدت اشتباه هستند.

آیا روانشناسی آنلاین برای شما مفید است؟

حاشیه کمتر

البته در روانشناسی آنلاین علاوه بر صرفه جویی در زمان، در جلسه کمتر به حاشیه پرداخته می شود و اصل مطلب راحت تر، صریح تر و زودتر بیان می شود. زیرا روانشناس و درمان جو در در یک فضای مشترک قرار دارند و ممکن است در آن فضای مشترک اتفاق هایی بیفتد که اصل مطلب به حاشیه رانده شود. امروزه روانشناسی آنلاین که تحت خدمات “پزشکی از راه دور” می باشد و گاهی با نام “روانشناسی از راه دور” شناخته می شود در حال رشد بسیار سریع در جهان بوده و با آنچه که در تلوزیون نمایش داده می شود بسیار متفاوت است.


مقاله مرتبط : تست آنلاین سلامت روان

مقاله مرتبط : تست آنلاین تشخیص اوتیسم


مزایا و معایب روانشناسی آنلاین

مزایا و معایبی، هم برای روانشناس و هم درمان جویان وجود دارد. از دیدگاه یک روانشناس بسته به سن شما و مهارت شما در تکنولوژی، فکر شرکت در جلسه درمانی آنلاین ممکن است دلهره آور و یا شاید حتی غیر قابل تصور باشد. من نیز به عنوان یک درمانگر در میان جمعیت ۴۰ نفری و بیش از آن، روانشناسی آنلاین را در ابتدا کمی تهدید آمیز می دانستم. در نهایت، این گونه روانشناسی به دانش تکنولوژی و همچنین روحی نوآورانه و خلاق نیاز دارد.

افراد زیر ۳۰ سالی که با آن ها کار می کنم هیچ مشکلی برای آنلاین برگزار شدن جلسه ی مشاوره خود نداشته اند. البته انجام گرفتن مشاوره در یک محیط خصوصی ضروری بوده و برای افرادی که امکان فراهم آوردن چنین محیطی را ندارند مشاوره ی آنلاین و نوشتاری گزینه ی بسیار مناسبی است.

برای افرادی که دچار آگروفوبیا (ترس از مکانهای شلوغ) هستند، اغلب به سفرهای کاری می روند، دچار بیماری های مزمن هستند، و یا در مناطقی زندگی می کنند که دریافت درمان غیر ممکن است ، مشاوره آنلاین می تواند راه حل مناسبی باشد. من به عنوان یک درمانگر که اکثرأ با خانواده های تحت تاثیر بیماری اوتیسم کار می کند، متوجه شده ام که روانشناسی آنلاین راهی آسان برای دریافت کمک مورد نیاز آن ها است در حالی که والدین می توانند نزدیک به فرزندان خود بوده و از آن ها مراقبت کنند.

اخیرأ در پژوهشی در دانشگاه ایالتی میشیگان مشاهده شده است که والدین کودکان مبتلا به اوتیسم که مداخلات اجتماعی و رفتار درمانی آنلاین را تحت نظر درمانگر دریافت می کنند نتایج بهتری نسبت به کسانی که مداخلات بدون کمک یک درمانگر از طریق ویدئو کنفرانس دریافت می کنند تجربه کرده اند.

کانال های ارتباطی

کانال های ارتباطی روانشناسی آنلاین

نرم افزارهایی مانند تلگرام، وایبر، واتس اپ و اسکایپ کانال ارتباطی مناسبی برای روانشناسی نیستند زیرا قابلیت آرشیو کردن و پیگیری های بعدی را نداشته و نظارت مدیران بر عملکرد مشاوران، قابلیت پیگیری شکایات و پیگیری زمان بندی انجام شده ممکن نمی باشد. کانال های ارتباطی آنلاین دیگری وجود دارند که امکان آرشیو کردن را داشته و به همان اندازه راحت و در دسترس هستند. و اگر سایتی این امکانات را در اختیار شما قرار می دهد باید شما را در جریان بگذارد زیرا اطلاعات سلامت شما و آنچه در موردش در جلسات آنلاین بحث می کنید بسیار محرمانه و مهم هستند. با اینکه مسئولیت روانشناس است که از اطلاعات شما محافظت کند اما برخی افراد نمی دانند که اسکایپ انتخابی مناسب نیست.

در زمان اضطراری باید چه کرد؟

ممکن است مشاوره آنلاین برای برخی افراد و برخی اختلالات مناسب نباشد. برای مثال افرادی که شرایط سلامت روان خاص داشته و یا در شرایط بحرانی احساسی قرار می گیرند. مطمئن شوید که در مورد این که چه نوع درمانی برای شما مناسب است با روانشناس یا مشاور خود صحبت کنید. روانشناس شما باید یک شماره‌ی اضطراری از شما و همچنین اطلاعات نزدیک ترین بیمارستان به شما را داشته باشد، احتمالا این اطلاعات در ابتدا از شما گرفته شده است.

اگر ارتباط قطع شود چگونه باید ارتباط را دوباره برقرار کرد؟

گاهی پیش می آید که در اواسط یک جلسه ارتباط قطع شود اگر برای این اتفاق از پیش برنامه ریزی نکنید هر دوی شما به طور همزمان برای برقراری ارتباط تلاش می کنید و این زمانی خارج از جلسه ی درمانی می گیرد. برنامه ی من برای چنین مواقعی این است که تنها من دوباره با درمان جو تماس می گیرم، یا آنلاین و یا از طریق تلفن. بسیار ناخوشایند است که هنگام درد دل کردن با روانشناس خود ناگهان ارتباط قطع شود و دوباره باید به برای برقراری ارتباط و برگرداندن احساسات تلاش کرد.

روانشناسی آنلاین

جلسه ی مشاوره آنلاین باید چگونه اتفاق بیافتد؟

مراقب سایت هایی باشید که به شما قول “روانشناسی ناشناس آنلاین” را می دهند اما در عمل از اطلاعات فرد درمان جو محافظت نمی کنند. برخی سایت ها قول روانشناسی آنلاین و به صورت کاملا ناشناس از طریق ایمیل، پیام، و یا ویدیوچت می دهند و حتی به شما اطمینان می دهند که نام شما فاش نمی شود اما در اصل هیچ آموزش و یا مراقبت هایی برای روانشناس و درمان جو ندارند.

متاسفانه مدتی است تعدادی وب سایت در راستای ارائه ی خدمات به ظاهر روانشناسی، علاوه بر ارائه ی راهکارها و پیشنهاد های غیر علمی و اصولی، سعی در اغفال مراجعه کنندگان به طرق و مقاصد مختلف دارند. موارد زیادی از جمله اخاذی، سو استفاده، دادن مشاوره نادرست و… از طرف مراجعین ما گزارش شده است.

هر کسی برای مشورت و هم فکری مناسب نیست

وب سایت گیلان روانشناسی درحال پیگیری قانونی موارد مشاهده و گزارش شده از طریق نظام صنفی روانشناسی و قوه قضاییه می باشد. چنانچه شما نیز مواردی از این دست را مشاهده نموده اید می توانید با ما در میان بگذارید تا در این شکایات مطرح گردد.

وب سایت گیلان روانشناسی تاکید می کند پیش از ارسال هرگونه اطلاعات و یا درخواست مشاوره حتما از دارا بودن مجوز های قانونی آن مرکز اطمینان حاصل نمایید و تنها با مشاورانی در تماس باشید که مدرک معتبر آکادمیک ارائه می کنند و یا در مرکزی معتبر مشغول به فعالیت هستند. توصیه های غیر علمی ممکن است زندگی شما را به سمتی نادرست سوق دهد.

یادتان باشد ” هر کسی برای مشورت و هم فکری مناسب نیست ” . گفتگو و استفاده از نظر و تجربه ی افراد در انجمن های عمومی و غیر تخصصی مطمئنا می تواند دید شما را نسبت به هر مسئله ای تغییر دهد و بسیار در تصمیم گیری ها موثر است، اما در این نوع انجمن ها و در هنگام خواندن این نوشته ها به خاطر داشته باشید که در حال مطالعه ی نظرات و تجربیات شخصی افراد هستید و اگر توصیه ای دارند لزوما راهکاری علمی و اصولی نیست.

تجربه شخصی

اخیرا در یک سایت مشاوره برای کار ثبت نام کردم و سریعأ متوجه شدم که مسئولین سایت حتی نمی توانستند به سوالات پایه ای در مورد اینکه کدام درمان جوها را باید ویزیت کنم و کدام یک تحت تخصص من نمی باشد، اینکه در زمان های اورژانسی برای درمان جو چه اقداماتی باید انجام گیرد پاسخ بدهند. به من گفته شد که بستگی به خودم دارد که قوانینی که تحت آن ها مدرکم را گرفته ام مطالعه کنم و آنها مسئولیتی قبول نمی کنند. من نمی توانستم با چنین شرکتی کار کنم و از مردم درخواست می کنم محتاطانه رفتار کنند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


girls-fights-x900.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

همه ما درباره نقش مهمی که دوستی در سلامت جسم و روحمان دارد، شنیده و خوانده ایم. اکثر ما با این موضوع موافقیم که داشتن چند دوست خوب که بتوان در شادی و اندوه و یا فقط برای کمی تفریح پیش آن ها رفت، یک امتیاز عالی در زندگی است؛ و گاهی اوقات برای نجات ما ضروری است. با این اوصاف چگونه ممکن است رابطه دوستی چیز بدی باشد و روابطی تحت عنوان دوستی های سمی داشته باشیم؟

7 نشانه دوستی های سمی

هفت نشانه دوستی های سمی

در زیر هفت دلیل آمده است که هرکدامشان دلیل خوبی برای خروج از یک رابطه ناسالم و شناخت دوستی های سمی است:

    ۱- آنها بدست می آورند و شما می بخشید:

اگر متوجه شدید که برای مدت طولانی توازن بین بخشیدن و دریافت کردن به طرف به سمت بخشیدن های شما متمایل شده است، و در رابطه دوستی به ندرت روی نیازهای شما تمرکز می شود؛ وقت صحبت کردن رسیده است. اگر بعد از صحبت درباره تمایلتان به یک رابطه برابر مشخص شد که شما به پرستار و محافظ تمام وقت دوستتان تبدیل شده اید، می توانید نقش یک فرشته نجات را بازی کنید یا مودبانه این رابطه را ترک کنید.

    ۲- از شخصیت شما حمایت نمی کنند:

سر به سرگذاشتن و مسخره کردن بدون منظور در روابط دوستانه چیز غیرمنتظره ای نیست و لزوماً ناخوشایند هم نیست. اما وقتی انتقاد، سرزنش و تمسخر مرتباً در مکالمه های شما تکرار شود، دوستی شما دیگر نمی تواند سلامت عاطفی شما را ارتقا دهد. ممکن است دلیل انتقادهای شدید دوستانتان کوچک کردن موقعیت شما در رابطه باشد تا موقعیت خودشان بهتر به نظر برسد. اگر این رفتارها در حضور دیگران و در جمع انجام شود، آسیب بسیار بیشتری خواهد داشت. با دوستتان صحبت کنید و به او بگویید که می خواهید با احترام با شما رفتار کند و اگر دوستی با آن فرد برایتان مهم است به او فرصت تغییر بدهید. اگر دوستتان جواب درخواست شما را با انتقاد بیشتر داد، می توانید این رابطه را تمام کنید.

 نمی توانید درمورد رازهایتان به آنها اعتماد کنید

    ۳- نمی توانید درمورد رازهایتان به آن ها اعتماد کنید:

چند دوست که قابل اعتماد بودن آن ها برایتان ثابت شده است، جزو ضروری یک زندگی سالم هستند. ” دایره اعتماد” معمولاً یک گروه کوچک و دست چین شده است که براساس تجربه های فردی ممکن است نیاز باشد هر از گاهی مورد ارزیابی مجدد قرار بگیرد. علاوه براین همه ما چندین رابطه دوستی سطحی هم داریم که فقط مسائل عادی را با آنها در میان می گذاریم؛ اما کسانی که قرار است رازهای ما را بشنوند باید قابل اطمینان باشند و خودشان هم قلباً به این کار تمایل داشته باشند.

درنظر داشته باشید که انسان ها موجودات ناقصی هستند و ممکن است دچار لغزش شوند. اما اگر یکی از دوستانتان اینکار را بیشتر از یکبار و یا با روش ظالمانه ای انجام داد، باید با خودتان صادق باشید و این دوستی را تمام کنید یا رابطه تان با آن فرد را سطحی تر کنید.

    ۴- برای شما بدآموزی دارند:

برخی از دوستان شما آنقدر که نیاز و توقع دارید خوب نیستند. وقتی که از لحاظ احساسی و عاطفی یک رشد ناگهانی را تجربه می کنید، ممکن است متوجه شوید دوستان قدیمی شما نمی توانند با شما در یک آینده خوب و سالم همراه باشند. ممکن است آن ها ترجیح بدهند شما همچنان به مصرف الکل، سیگار یا مواد ادامه دهید؛ ممکن است تنها چند روز بعد از پایان یک رابطه عاطفی به شما پیشنهاد بدهند با فرد دیگری ملاقات کنید؛ پیشنهاد بدهند بدون تلاش برای ترمیم یک رابطه عاطفی آن را تمام کنید و یا به شما بگویند جراحی پلاستیک راه حل عزت نفس پایین شما می باشد.

اگر فکر می کنید وقت پایان دادن به این رابطه ها رسیده است، دوستی های جدید و سالم تری را آغاز کنید و به تدریج زمانی را که با دوستان قدیمیتان صرف می کنید کاهش دهید. ممکن است بعد از قطع دوستیتان تاثیر مثبتی روی دوستانتان به جا بگذارید اما به یاد داشته باشید که به سختی می توان فردی را با توصیه و نصیحت تغییر داد.

    ۵- مرتباً شما را نا امید می کنند:

وقتی یکی از دوستانتان با شما قرار می گذارد و شما انتظار دارید بتوانید در کنارهم اوقات صمیمی را سپری کنید؛ اما بدون اطلاع دادن به شما یک ناشناس را هم با خود می آورد ممکن است کمی ناراحت شوید اما به روی خودتان نمی آورید. اگر قرار یک کنسرت مهم که می خواستید با هم بروید را کنسل می کند تا به قرار دیگری برسد، بهانه او را قبول می کنید و سعی می کنید بلیت دیگری پیدا کنید. اگر از شما پول قرض می کند و بدون پس دادن پول شما یک ژاکت جدید برای خودش می خرد، ممکن است دیگر به او پول قرض ندهید و درباره احساستان با او صحبت کنید.

اگر موقعیت های مشابه موقعیت هایی که ذکر شد، مرتباً رخ بدهد ممکن است از انتظار کشیدن برای احترام متقابل یا بی پاسخ ماندن درخواست شما برای تغییر رفتار خسته شوید. این الگوهای رفتاری معمولاً تغییر نمی کنند و در چنین موقعیت هایی وقت آن است که رابطه را تمام کنید و وقت تان را با افراد با ملاحظه تر و قابل اطمینان تر بگذرانید.

    ۶- همسر، فرزند یا خانواده شما را دوست ندارند یا به آن ها احترام نمی گذارند:

ایجاد تعادل بین تمام روابط و حفظ تعامل سالم بین همه آن ها، کار آسانی نیست. ما به دوستان اعتماد می کنیم تا به ما کمک کنند جنبه های مختلف یک موضوع را ببینیم و به شکایت های ما درباره افرادی که برایمان مشکل ایجاد کره اند، گوش کنند. گاهی اوقات ازکسانی که درباره بی توجهی ها و کارهای بی منطق همسرمان با ما موافق هستند، تشکر می کنیم. اما اگر همین دوستان با احساسات منفی خودشان نسبت به عزیزان ما پیش بروند، مشکلات شروع می شوند.

دوستی هایی که ما را از عزیزانمان جدا می کنند یا روی نحوه روابط ما با آن ها تاثیر می گذارند، ممکن است بیشتر از افزایش کیفیت زندگی ما انرژیمان را کاهش دهند. دوستی که با شروع یک رابطه صمیمی توسط شما مخالف بوده است ممکن است این رابطه شما را تضعیف کند؛ به ویژه زمانی که رابطه شما آسیب پذیر شده است. اگر این دوستتان هم یکی از چندین نفری است که با این رابطه مخالف بوده اند، باید قبل از اینکه دوستتان را از دست بدهید دلیل اصلی ناراحتی تان را پیدا کنید. اما اگر آن دوستتان صرفاً بخاطر احساس عدم امنیت، حسادت و یا بدخواهی خودش مخالفت می کند باید به روابط اصلیتان افتخار کنید و روی دوستانی تمرکز کنید که به انتخاب شما احترام می گذارند.

خواهان یک رابطه عاشقانه است

    ۷- دوستتان خواهان یک رابطه عاشقانه است و شما این را نمی خواهید:

بسیاری از افراد تلاش می کنند روابط دوستانه شان را با همسر یا نامزد قبلی شان و یا با کسانی که پیشنهادشان را نپذیرفته اند، حفظ کنند. این تلاش به ندرت نتیجه درستی در پی دارد و اکثر اوقات بسیار بد و با عواقب جدی خاتمه می یابد. اما وقتی احساسات قبلی به سراغتان می آید، می توانید از این مشکل جلوگیری کنید. وقتی با خودمان صادق باشیم، می توانیم به این حقیقت پی ببریم که یکی از دو طرف امیدوار است رابطه عمق بیشتری پیدا کند و به یک رابطه عاشقانه منتهی شود.

وقتی جاذبه های قدیمی دوباره به وجود می آیند، نادیده گرفتن آن ها غیرممکن می شود و معمولاً باید آن رابطه را تمام کرد. بهترین تصمیم این است که کسی که در گذشته عاشق شما بوده است را در گذشته نگه دارید. یکی از استثناهای این قانون حالتی است که بعد از چند سال قطع رابطه و ورود هر دو نفر به روابط پایدار و متعهد، دو نفر دوستیشان را از سر می گیرند. یا در حالتی که که همسر یا نامزد فعلی شما از این رابطه ناراحت نیست و دوست شما هم با هردوی شما رابطه سالمی برقرار کرده است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


boundaries-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

شما هم ممکن است اصطلاح روانشناسی “مرزها” را شنیده باشید، اما معنی آن چیست و چگونه می توانید مرزهای خودتان را اعمال کنید؟

مرز چیست؟

اگر بخواهیم ساده بگوییم، مرزها خط بین جایی هستند که من تمام می کنم و شما شروع می کنید. مرزهای سالم مشخص می کنند که ما در ارتباط با دیگران چه کسی هستیم. همچنین به ما کمک می کنند تا حدود و مرزهای دیگران را هم بشناسیم. ما با مرزهای شخصی به دیگران می آموزیم که ما که هستیم و دوست داریم در روابطمان با ما چگونه رفتار شود. مرزها به شما کمک می کنند که به روشنی بگویید “من چنین آدمی هستم”.

تعیین مزرهای سالم و رسیدن به نیازها

مرزهای شخصی درست از شما محافظت می کنند. بدون آن ها نسبت به زندگی احساس ترس می کنید و ممکن است مدام احساس دلواپسی داشته باشید. برداشت و درک درست از مرزها و محدودیت ها به شما کمک خواهد کرد تا با خود حقیقی تان ارتباط برقرار کنید.این مرزها پایه و اساس باورها، افکار، احساسات، تصمیم هاف انتخاب ها، خواسته ها، نیازها و برداشت های شما هستند. آن ها روشن، ثابت، پایدار و گاهی منعطف هستند.

تعادل

درنهایت، اگر از مرزهایتان محافظت نکنید یا بیش از حد محافظت بکنید، نیازهایتان برآورده نمی شود که این امر می تواند منجر به اضطراب یا رفتارهای اجباری مثل پرخوری، اعتیاد یا کارکردن بیش از حد شود. ایجاد مرزهای سالم به شما کمک می کند با خودتان، احساسات و نیازهایتان ارتباط برقرار کنید. این مرزها به شما امکان می دهد که احساس امنیت و آرامش کنید و برای محافظت از خودتان احساس قدرت کنید.

از دست دادن مرزها به تحلیل عاطفی می انجامد

وقتی مرزها را از دست می دهیم، به سادگی به سمت تقلید از عواطف و نیازهای دیگران می روید. این حالت شما را دچار کمی احساس از خود بیگانگی خواهد کرد و ممکن است دشواری در تشخیص عواطف و نیازهای خودتان را هم تجربه کنید. افرادی که مرزهایشان را کنار گذاشته یا از دست داده اند، اغلب نسبت به نظرات و انتقادات دیگران حساسیت بیش از حد پیدا می کنند.
نشانه های معمول از دست دادن مرزها عبارت هستند از:

  • درگیری بیش از حد در زندگی دیگران
  • کمال گرایی و مردم نوازی
  • تلاش برای کنترل و تغییر دیگران با قضاوت ها و نصیحت
  • ماندن در روابط ناسالم
  • کار کردن بیش از حد یا رفتن زیربار تعهدات دیگران
  • اجتناب بیش از حد از تنها بودن

وقتی شما مرزهایتان را از دست می دهید، ممکن است نسبت به هرکس و هرچیز احساس مسئولیت کنید و احساس ناتوانی، تحمیل شدگی و رنجش داشته باشید.

از دست دادن مرزها ممکن است بطور ناخوداگاه نیاز خود شما را هم برای مراقبت و نگهداری نمایان سازد. و درنهایت ارتباط شما را با خودتان قطع می کنند زیرا شما با عواطف و نیازهایتان ارتباط ندارید. همین قطع ارتباط است که منجر به رفتارهای اجباری مثل پرخوری و کار بیش از حد می شود.

مرزهای سختگیرانه منجر به انزوا می شوند

مرزهای سختگیرانه منجر به انزوا می شوند

برای برخی از افراد، نزدیکی بیش از حد اضطراب برانگیز است. برای برخی از افراد صمیمیت به دلیل ترس از سرکوب شدن و از دست دادن استقلال ممکن است ترسناک به نظر بیاید. برخی دیگر هم به خاطر انتقادهای درونی شدید از ارتباط با خودشان اجتناب می کنند. همزمان با دشواری در انتقال و دریافت مراقبت و نگرانی، احساس پوچی و افسردگی هم ممکن است بروز کند.
درنهایت هم مرزهای سختگیرانه می توانند به احساس مزمن انزوا و تنهایی می انجامد. در واقع مرزهای سختگیرانه می تواند مثل یک شمشیر دولبه باشد؛ میل شدید به ارتباط درحین ترس از صمیمیت و نزدیکی. مرزهای سختگیرانه نشان دهنده نوعی محافظت دربرابر آسیب پذیری است؛ هنگامی که ممکن است صدمه، از دست دادن و طرد شدن های بسیار دردناک برای فرد رخ دهد.

در زیر علائمی که نیاز به تغییر در مرزها را نشان می دهند، آمده است:

  • عدم توانایی در نه گفتن
  • احساس مسئولیت دربرابر عواطف دیگران
  • نگرانی درباره افکار دیگران تاجایی که افکار، نظرات و برداشت های خودتان را نادیده بگیرید
  • انرژیتان در اثر نادیده گرفتن نیازهای خودتان ( نیاز به غذا، استراحت و غیره) تحلیل برود
  • مردم نوازی بیش از حد
  • اجتناب از روابط صمیمی
  • ناتوانی در گرفتن تصمیم
  • وابستگی شدید احساس شادی شما به شادی دیگران
  • توجه و اهمیت دادن به نیازهای دیگران به جای نیازهای خوتان
  • اهمیت بیشتر نظرات دیگران نسبت به نظرات خودتان
  • مشکل داشتن در ابزاز خواسته ها و نیازهایتان
  • انجام دادن آنچه که دیگران می خواهند به جای آنچه که خودتان می خواهید
  • احساس ترس یا اضطراب
  • عدم اطمینان درباره احساسات و عواطف
  • نفوذ بیش از حد حالات و عواطف اطرافیانتان در شما
  • حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد

چگونه مرزهای موثر تعیین کنیم

اگر متوجه شده اید که مرزهایتان را از دست داده اید یا مرزهای سختگیرانه دارید، نباید نگران شوید. سعی کنید وقتتان را صرف قضاوت موقعیت فعلیتان نکنید؛ در عوض کنجکاوانه و با نگاه باز با آن برخورد کنید. پیشنهادات زیر را بخوانید و گزینه ای که می توانید با آن تغییر را از همین حالا آغاز کنید، پیدا کنید. گزینه ای که انتخاب کرده اید را امتحان کنید و ببینید با این کار چه احساسی خواهید داشت. به یاد داشته باشید که مثل یادگیری هر مهارت دیگری، در آغاز کار ممکن است احساس خوبی نداشته باشید. شما این شایستگی را دارید که مثل یک فرد با ارزش با شما رفتار شود؛ چیزی که حاصل تعریف مرزهای سالم در ارتباط است. بهتر است به خوتان یادآوری کنید که تصحیح مرزها شکلی از اهمیت و دوست داشتن خود است. به هیچ وجه نباید نسبت به آنچه نیاز دارید، احساس گناه کنید.

 تغییر در مرزها

    ۱- خودتان را بشناسید:

به معنی که درونی ترین افکار، باورها، انتخاب ها و تجربه هایتان را بشناسید. همچنین به این معناست که نیازها، عواطف و حساسیت های فیزیکی خودتان را بشناسید و با آن ها ارتباط برقرار کنید. بدون شناخت خود حقیقیتان نمی توانید محدودیت ها و نیازهایتان مثل مرزهایتان را بشناسید. علاوه براین شناخت خود به شما کمک می کند که وقتی افراد از مرزهایتان عبور می کنند، بهتر نیازهایتان را تشخیص دهید.

    ۲- انعطاف پذیر باشید:

داشتن مرزهای سالم به معنای نه گفتن سفت و سخت به هرچیزی نیست. همچنین به معنای دوری گزینی شدید از دیگران هم نیست. ما به عنوان یک انسان مداوماً در حال رشد، آموزش و مشارکت و ارتباط با دیگران هستیم.

    ۳- از قضاوت کردن دوری کنید:

داشتن شفقت و دلسوزی سالم نسبت به مشکلات دیگران بدون نیاز به حل آن ها را تمرین کنید.

    ۴- سراغ قضاوت خودتان بروید:

گفتن آسانتر از انجام دادن است، اما تمرین دلسوزی و پذیرش را آغاز کنید. وقتی توانستید چیزی که واقعاً هستید را بپذیرید، کمتر نسبت به پنهان کردن خود واقعی تان احساس نیاز می کنید. یک دنیای درونی مثبت به شما کمک می کند تا کمتر آسیب پذیر باشید. خودتان را جای کسی که شما را دوست دارد و نگران شماست قرار دهید و تصور کنید که اگر او اکنون کنار شما بود، به شما چه می گفت.

    ۵- حقیقت گفته های دیگران را بپذیرید و مابقی را رها کنید:

حقیقت احساساتتان را بپذیرید و نسبت به احساسات دیگران احساس مسئولیت نکنید و از آن ها تقلید نکنید. سعی کنید به احساسات، افکار و انتظارات آن ها پاسخ درست بدهید.

آزاداندیشی را تمرین کنید

    ۶- آزاداندیشی را تمرین کنید:

مشتاقانه و بدون پیشداوری به حرف های دیگران درباره تاثیر رفتارتان روی آن ها گوش دهید.

    ۷- مراقب تفکر سیاه و سفید باشید:

آیا با گفتن نه مشکل دارید؟ بهتر است قبل از هربار نه گفتن این جمله را بگویید ” بگذار در اینباره فکر کنم و بعد پاسخ بدهم”. سعی کنید نگاه منتقدانه نسبت به همه چیز داشته باشید و به جای برچسب زدن، خوب فکر کنید.

    ۸- افرادی که انرژی شما را تخلیه می کنند یا به شما انرژی می دهند را شناسایی کنید:

با نه گفتن به کسانی که انرژیتان را تحلیل می دهند، از خودتان محافظت کنید. همچنین می توانید ارتباطتان را با آن ها کم کنید، محدودیت ها را مشخص کنید یا استانداردهای کمال گرایی تان را کمتر کنید. درعوض فعالیت های انرژی بخش بیشتری را به برنامه روزانه تان اضافه کنید.

    ۹- مکث کنید:

وقتی احساس ترغیب نسبت به انجام کاری دارید (همان رفتارهای اجباری که به آن ها اشاره شد)، توقف کنید و خودتان و موقعیتی که در آن قرار دارید را بررسی کنید. چه احساسی دارید؟ آیا اجازه می دهید آن احساس بدون درنگ و بدون کارکردن روی آن نمایان شود؟ در آن لحظه چه نیازی دارید؟ تمرکز کنید و ببینید چه اتفاقی دارد برایتان می افتد؟ اگر نیاز بود ۵ یا ۱۰ نفس عمیق بکشید و کاملاً روی بازدم تان تمرکز کنید.

   ۱۰- ارزش ها و خواسته هایتان را مشخص کنید:

شما دقیقاً چه نیازی دارید و دنبال چه هستید؟ چه چیزی در زندگی واقعاً برای شما مهم است؟ مشخص کنید که در زندگی چه چیزی واقعاً برای شما ارزش محسوب می شود. بجای نظرات و انتظارات دیگران، از ارزش هایتان در تصمیم گیری ها استفاده کنید. تعیین این ارزش ها به شما کمک می کند تا قسمت گم شده زندگیتان را بیابید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


1-1-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم بپردازیم به این که چگونه از تعصبات بیجا دوری کنیم؟ پیش از هر چیز، اگر شبهه ‏ای وجود دارد که با مشاهده برطرف‏ می ‏شود، خودتان باید آن مشاهده را انجام دهید.

ارسطو و تعصبات بیجا

به عنوان مثال اگر «ارسطو» خیلی راحت از همسرش خواسته بود که دهانش را باز کند تا او دندان هایش را بشمارد، هرگز نمی ‏گفت که «تعداد دندان های‏ زنان کمتر از مردان است!» و این اشتباه فاحش را مرتکب نمی‏ شد. اما او این کار را نکرد؛ چون فکر می‏ کرد حقیقت را می‏ داند. تصور دانستن چیزی در عین بی‏ خبری از آن، اشتباه مهلکی است که‏ دامن‏ گیر همۀ ما می‏شود. به من یاد داده اند که جوجه ‏تیغی از سوسک‏ سیاه تغذیه می‏ کند. اما اگر بخواهم کتابی دربارۀ زندگی‏ جوجه ‏تیغی‏ ها بنویسم، تا وقتی با چشم خود ندیده ‏ام که یک‏ جوجه ‏تیغی چنین غذای چندش‏ آوری می‏ خورد، نباید قانع شوم.

تعصبات بیجا

به هر حال، ارسطو تنها کسی نیست که بی‏ دقتی کرده است. بسیاری از نویسندگان قرون وسطی و عهد باستان هم به خیال خود، همه‏ چیز را دربارۀ «تک شاخ‏ ها» و «سمندرها» می‏ دانستند و هیچ یک‏ از آن ها به خود زحمت نداده بودند که با اندکی تحقیق، از اظهار نظرهای‏ خرافاتی و بیهوده دربارۀ آن ها خودداری کنند.

همه ی چیزها را نمی‏ توان به آسانی به محک تجربه آزمود

البته همه ی چیزها را نمی‏ توان به آسانی به محک تجربه آزمود. اگر شما هم مانند بسیاری از آدم‏ ها عقیدۀ راسخی به چیزهای عجیب‏ و غریب دارید، راه‏ هایی وجود دارد تا از خطاهای خود مطلع گردید؛ اگر با شنیدن یک عقیدۀ مخالف عصبانی شوید، نشانۀ آن است که‏ ناخودآگاه از بی ‏پایه و اساس بودن اعتقادتان خبر دارید. زیرا برای‏ مثال، اگر شخصی اصرار بورزد که ۲ به علاوۀ ۲ مساوی ۵‏ می‏شود، یا بگوید کشور ایسلند نه تنها در نزدیکی قطب شمال‏ نیست، بلکه در منطقۀ استوا واقع شده است، بیش از آنکه از دست‏ او عصبانی شوید، احساس د‏لسوزی پیدا می‏ کنید. مگر آنکه اطلاع‏ شما از ریاضیات و جغرافیا آنقدر کم باشد که عقیدۀ اشتباه طرف‏ مقابل شما را به شک بیندازد و اعتقادتان را متزلزل کند.

اساساً وحشیانه‏ ترین مشاجره ‏ها غالباً بر سر موضوعاتی‏ درمی‏ گیرد که دلیل محکمی بر رد یا اثبات آن‏ ها وجود ندارد؛ بنابراین، هر وقت دیدید که از شنیدن یک عقیدۀ مخالف عصبانی‏ می ‏شوید، مراقب باشید. زیرا ممکن است با امتحان کردن و سنجیدن عقیدۀ خود، متقاعد شوید که نظر شما دور از شواهد و واقعیتهاست. یکی از راه های خوب خلاص شدن از بعضی‏ تنگ نظری‏ ها، مطلع بودن از عقایدی است که در محافل اجتماعی‏ مخالف شما ابراز می ‏شود.

هشداری جدی

وقتی جوان بودم، مدت زیادی خارج از کشور خودم، در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده، به سر بردم و بعدها به این‏ نتیجه رسیدم که این مسافرت‏ ها، اثر مهمی در کاستن از تعصبات‏ کوته ‏فکرانه در من داشتند. حال اگر شما امکان مسافرت ندارید، دست‏ کم با آدم‏ هایی تماس داشته باشید که مخالف نظر شما هستند و روزنامه ‏ای بخوانید که متعلق به جناح مخالف شماست. آنگاه‏ اگر حرف های آن کسان و روزنامه‏ ها به نظرتان جنون ‏آمیز، نامعقول‏ و خبیثانه آمد، یادتان باشد که آن ها هم دربارۀ شما همین فکر را می‏ کنند. گاهی ممکن است نظر هر دو جناح دربارۀ یک موضوع، درست باشد؛ اما بعید است که هر دو دربارۀ یک موضوع واحد اشتباه‏ کنند و این امر را باید هشداری جدی تلقی کرد.

تعصبات بیجا

گفتگوی ذهنی

خوب است آن هایی که قدرت تخیل خوبی دارند، بحث و گفتگویی ذهنی با یک شخص فرضی (که نظریات مخالفی دارد) انجام دهند. مزیت بزرگ این کار نسبت به گفتگوی واقعی این است‏ که محدودیت زمانی و مکانی ندارد. یکی از رهبران هند، راه ‏آهن، کشتی بخار و تمام مظاهر زندگی ماشینی را محکوم می‏ کرد و چه ‏بسا اساساً با انقلاب صنعتی مخالف بود. ولی در کشورهای غربی به‏ ندرت ممکن است کسی چنین نظری داشته باشد. زیرا مردمان آنجا بهره ‏گیری از مزایای فن‏ آوری جدید را امری بدیهی می ‏دانند. اگر می ‏خواهید مطمئن شوید که در موافقت با این عقیدۀ رایج حق با شماست، خوب است عقیدۀ خود را در جروبحث‏ های خیالی‏ بسنجید و دریابید که منظور واقعی آن رهبر هندی از آن ها چه بوده‏ است.

من بارها با همین بحث‏ های ذهنی به جایی رسیده‏ ام که عقیده‏ ام‏ به کلی عوض شده است. به علاوه، از طریق درک استدلال‏ های‏ مخالفان فرضی و تأمل کردن در آن‏ ها، هربار احساس کرده ام که‏ از تنگ نظری و خودبینی فاصله گرفته ‏ام.

از طرفی باید خیلی مراقب عقایدی باشید که به آتش خودخواهی‏ شما دامن می ‏زنند. از هر۱۰ نفر مرد یا زن، ۹ نفر مطمئن‏ اند که بر جنس مخالف برتری دارند. هر دو طرف هم برای خود دلایلی‏ دارند. اگر مرد باشید، ممکن است استدلال کنید که بیشتر شاعران و دانشمندان بزرگ، مرد بوده‏ اند و اگر زن باشید ممکن است‏ این جواب دندان ‏شکن را بدهید که اکثر جنایتکاران بزرگ هم مرد بوده ‏اند! البته روشن است که هیچیک بر دیگری برتری ندارد و این‏ بحث اساساً بی‏جواب است. اما خودبینی باعث می ‏شود که بیشتر مردم از این نکته غافل باشند.

غرور کاذب

همۀ ما، به هر نقطه از دنیا که تعلق داشته باشیم، بر این باوریم‏ که ملت ما از سایر ملت‏ ها برتر است. با توجه به اینکه هر ملتی‏ ارزش‏ ها و ضد ارزش‏ های خاصی دارد، معیارهای خود را به‏ گونه ‏ای تدارک می بینیم که در نهایت، نشان دهیم ارزش‏ ها و افتخارات ملت ما به راستی مهم و ضد ارزش ‏های آن در مقایسه با ملت‏ های دیگر بسیار پیش پا افتاده است. البته هر آدم عاقلی می ‏داند که این موضوع هم جزو آن‏ هایی است که جواب مشخصی ندارند. اما برای ما که انسان هستیم، مقابله با این قبیل خودخواهی‏ ها بسیار مشکل ‏تر است. زیرا قادر نیستیم دربارۀ آن با موجودات غیر انسانی‏ بحث و تبادل نظر کنیم.

تنها راه رها شدن از چنین غرور کاذبی این‏ است که همواره به یاد داشته باشیم که انسان جزء ناچیزی از حیات یک‏ سیارۀ کوچک، در گوشۀ کوچکی از جهان بی ‏کران است و در مقابل‏ فهم اندک ما، ممکن است در قسمت‏ های دیگر کیهان، موجوداتی‏ بسیار برتر از ما باشند، همان ‏قدر که ما از یک کرم خاکی برتریم.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


1447.jpg
اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مشاهده می شود که تعداد بسیار زیادی از افراد فاقد قابلیت های لازم به منظور رشد و ارتقای عزت نفس خود هستند؛ از این رو بر آن شدیم تا لیستی تهیه نماییم که به واسطه آن راحت تر بتوانید عزت نفس و به مثابه آن عشق و علاقه به خود را افزایش دهید. برای داشتن یک زندگی پربار و مملو از روابط موفق، ابتدا باید از خودتان شروع کنید؛ اگر خودتان را دوست نداشته باشید چگونه می توانید دیگران را دوست بدارید؟ پس سعی کنید عشق و علاقه و دوست داشتن را از خودتان شروع کنید. در این مقاله قصد داریم روش هایی برای عشق ورزیدن به خود را برای شما عزیزان شرح دهیم…

عشق ورزیدن به خود

روش هایی برای عشق ورزیدن به خود

  • از خود به خوبی یاد کنید، به خودتان عشق بورزید.
  • خود را تشویق و ستایش کنید، با جسم خود خوب رفتار کنید.
  • سلامت باشید، بیماری یعنی جلب توجه دیگران. فداکاری بیش از حد عدم توجه به خود است.
  • به خود برسید احساس شایستگی کنید و از مواهب الهی لذت ببرید.
  • احساس گناه بزرگترین مانع، خود را سرزنش نکنید.
  • بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید، بر ترستان غلبه کنید، آنچه دارید یادآوری کنید.
  • همیشه تبسمی بر لب داشته باشید، تنفس عمیق را تمرین کنید، بر خود مسلط باشید.
  • به دیگران کمک کنید، خود را به دیگران وابسته نکنید، دگرگون شوید.
  • خوشحالی یعنی احساس خوب در مورد خود داشتن.
  • برای خود ارزش و احترام قائل باشید، از بحث کردن جداً اجتناب کنید.
  • به دیگران عشق بورزید، همه را ببخشید، کسی را تحقیر نکنید، برای قدرتمند شدن یکدیگر را تحسین کنید.
  • یادتان باشد از خوبی دیگران قدردانی کنید، در همه حال شکرگزار باشید، درباره اعتماد به نفس فکر کنید و تکرار و تلقین را جدی بگیرید.
  • در فرهنگ لغت خود شکست را معنی کنید، مسؤلیت پذیر باشید، عذر تراشی نکنید، تصمیمات خود را به تأخیر نیاندازید، کتاب های الهام بخش بخوانید.
  • رهبر باشید، مانند آدم های متشخص عمل کنید، لباس خود و فرزندانتان را تغییر دهید، به دیگران احترام بگذارید، دوستان خود را تغییر دهید.
  • بازیچه نشوید، قاطعانه “نه” بگویید، نظر خود را اعلام کنید احساساتتان را ابراز کنید، انتظارات و خواسته های خود را واضح و روشن بگویید.
  • به چشمان مخاطب خود به نرمی نگاه کنید، سرعت راه رفتن خود را ۲۵% افزایش دهید،سر کلاس درس یا سخنرانی ها در ردیف های جلو نیشینید، فروان گوش کنید و زیاد حرف نزنید.
  • تبریک و تسلیت بگویید، هدیه بدهید و هدیه را بپذیرید، حمایت خانواده را برانگیزید و برای اعتماد به نفستان زمان صرف کنید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


14371.jpg
اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

گاهی برای خودشناسی به سال ها زمان نیاز داریم. دو نفر می توانند با شناخت اندکی از خود وارد فرایند ازدواج شوند. اما وقتی فرایند شناخت و هویت یابی تان خوب رشد کرده باشد، در واقع زمانی که خودتان را به خوبی بشناسید، فرایند انتخاب همسر مناسب برای شما خیلی راحت تر خواهد بود.

هرچه بیشتر زوایای وجودیتان را بشناسید و درباره ی خودتان بیشتر بدانید، در هنگام انتخاب شریک و همسر روحیتان جهت گیری درونی شفاف تری دارید. زمانی که درباره ی ویژگی های جسمانی، احساسی، هیجانی، هوشی و روحی تان اطلاعات کافی داشته باشید، به عنوان فردی که در فرایند انتخاب قرار می گیرد، دقیق تر عمل خواهید کرد. اشخاصی که مرحله ی آشنایی را گیج کننده می یابند، در واقع دوره خودشناسی را به خوبی سپری نکرده اند…

خودشناسی

چگونه خودتان را بشناسید

آدم ها پییچیده هستند. ازدواج بخش های بسیاری از وجود ما را در فرایند زندگی مشترک آشکار می کند. ازدواج چالشی در زندگی به وجود می آورد. پس لازم است درباره ی خودتان مطالعه کنید تا تمام ویژگی هایی را که از شما فردی بی همتا می سازد، بشناسید. برای اینکه بهتر خودتان را بشناسید، از پنج راهبرد پیشنهادی استفاده کنید: 

  – راهبرد اول: به بیست سوال زیر پاسخ دهید. دست کم یک بند پاسخ برای هر سوال بنویسید.

  • مهم ترین فرد در زندگیتان چه کسی است و چرا؟
  • مهم ترین رویایی که در زندگی مایلید به آن برسید، چیست؟
  • در زندگیتان چه کسی بیشتر از همه می تواند شما را عصبانی کند و چه رفتار خاصی انجام می دهد که موجب عصبانیت شما می شود؟
  • در زندگیتان چه کسی بیشتر از هرکسی می تواند موجب شود احساس کنید دوست داشتنی هستید و چه عمل خاصی انجام می دهد که موجب می شود احساس عشق و محبت کنید؟
  • از لحاظ بدنی، احساسی،ذهنی و معنوی چه احساسی درباره ی خودتان دارید؟
  • چه کسی و چه چیزی موجب می شود احساس کنید که الهام می گیرید؟ وقتی الهام می گیرید چه احساسی دارید؟
  • در دنیا مهم ترین چیز برای شما چیست؟
  • اگر قرار بود فقط یک روز دیگر از عمرتان باقی باشد، چطور آن را سپری می کردید؟
  • از چه چیزی بیشتر می ترسید؟
  • اگر می توانستید در بقیه ی زندگیتان فقط یک چیز به دست آورید، آن چیست؟
  • چه چیزهایی شما را کسل می کند، چه چیزهایی همیشه شما را کسل می کرده است و چه چیزهایی هرگز شما راکسل نمی کند؟
  • پول چقدر برای شما مهم است؟ چقدر زمان صرف فکر کردن درباره ی آن می کنید و چه سطح درآمدی را مد نظر دارید؟
  • خداوند چه نقشی در زندگیتان دارد؟ آیا به خداوند باور دارید و اگر دارید، چگونه با او ارتباط برقرار می کنید؟
  • سه مورد از مهم ترین علایق خودتان را به ترتیب بنویسید.
  • بزرگترین دشمنتان کیست و چرا و چطور با شما دشمن شده است؟
  • غذا چقدر برای شما مهم است؟ آیا اغلب در فکرخوردن هستید و آیا غذا خوردن شما نظم و انضباط خاصی دارد؟
  • نظرتان در این مورد که با یک نفر ازدواج کنید و بقیه ی عمرتان را با او بگذرانید، چیست؟ سه دلیل برای اینکه تک همسری را دوست دارید و سه دلیل که آن را نمی پسندید، ذکر کنید.
  • آیا خودتان را از نظر احساسی سالم می بینید؟ در چه حیطه هایی سالم هستید و در چه حیطه هایی به رشد نیاز دارید؟
  • اختلاف و تعارض چه نقشی در زندگیتان دارند؟ آیا با کسانی که خیلی با شما صمیمی هستند همواره دعوا و کشمکش و جروبحث می کنید؟ چطور اغلب بین شما و آن ها اختلاف بروز می کند؟
  • دوست دارید دوستانتان پس از مرگ شما چه چیز درباره تان بگویند؟

اگر به دقت به این پرسش ها جواب دهید، بینش و اطلاعات عمیقی بدست می آورید. با این بیست سوال شروع کنید. یک بعد از ظهر کامل را به آن اختصاص دهید. در انتهای کار، به حتم اطلاعات از اعماق آگاهی تان به سطح خواهد رسید.

  – راهبرد دوم: در مورد جواب های خود با دو یا سه تن از دوستان صمیمی یا اعضای خانواده تان بحث و گفت و گو کنید.

گاهی دیگران بهتر از خودمان می توانند ما را ببینند. ما نقاط کوری داریم و برخی از جنبه های خاص شخصیتمان را به خوبی نمی بینیم. از این رو، هدف راهبرد دوم این است از کسانی که شما را خیلی خوب می شناسند، بازخورد صادقانه بگیرید. وقتی به این اشخاص زمینه ی کافی برای بحث و گفت و گو بدهید، غنی ترین اطلاعات را به دست می آورید.

از سه نفر از کسانی که شما را خوب می شناسند بخواهید مدت زمانی را به شما اختصاص دهند. به طور دقیق به آن ها بگویید که می خواهید چه کار کنید و قصد دارید خودتان را بهتر از قبل بشناسید. بگویید که این مطلب را خوانده اید و به بیست سوال آن جواب داده اید و اینکه خواهان بازخورد صادقانه ی آن ها هستید. از آن ها درخواست کنید جواب های شما را بخوانند و هر مطلبی که احساس می کنند می تواند در شناخت بهتر شما کمک کند، به جواب ها اضافه کنند.به آن ها بگویید که جواب صادقانه شان موجب ناراحتی شما نخواهد شد.

وقتی می خواهید خودتان را بشناسید، دوستان و اعضای خانواده که شما را خوب می شناسند، می توانند نقش موثری داشته باشند. آن ها اغلب دیدی از شما دارند که خودتان ندارید و ممکن است دیدگاهشان را با شما در میان نگذاشته باشند. گاهی همین اطلاعات ممکن است موجب شود در پی شخصی متفاوت از آنچه می خواستید، بگردید.

  – راهبرد سوم: درخت خانوادگیتان را ترسیم کنید و آن را با نمودار هایی از اعضای خانوادتان کامل کنید.

همه ی ما محصول خانواده خود هستیم و تحت تاثیر والدین، برادر ها، خواهر ها و اعضای گسترده تر خانواده به هزاران شیوه شکل گرفته و تربیت شده ایم. گاهی تحت تاثیر نیاکانی قرار داریم که حتی آن ها را نمی شناسیم.

برای رسیدن به درک و بینش بهتری از خودتان، درخت خانوادگی تان را ترسیم کنید. برای هر فرد حلقه ای بکشید و اسم او را در حلقه قرار دهید. در بالا، از کسی که درباره ی او اطلاعات دارید شروع کنید. برای مثال، پدر پدر بزرگ یا مادربزرگتان؛ و به همین ترتیب ادامه دهید تا نوبت به خودتان و همه ی خواهر ها و برادرهایی که دارید، برسد.

سپس درباره ی هریک از اعضا کمی فکر کنید. چه چیزهایی درباره ی آن ها می دانید که بطور مستقیم به شما ارتباط پیدا می کند؟چطور بودند یا هستند و چطور به شما شباهت پیدا می کنند؟حقیقت این است که آن ها پیوندهای زیستی و اجتماعی با شما دارند و به یقین برخی از ویژگی های آن ها در شما نیز وجود دارد.

در نهایت، دو یا سه نفر از آن ها را انتخاب کنید و درباره شان یک صفحه بنویسید. کسانی را انتخاب کنید که بیشترین تاثیر را در شما گذاشته اند، مثل پدر، مادر، برادر. کمترکسی است که از این تمرین منبع گسترده ای از اطلاعات بدست نیاورد.

  – راهبرد چهارم: زندگیتان را به دوره های پنج ساله تقسیم کنید و برای هردوره تحلیلی بنویسید.

همه ی ما اگر بخواهیم درباره ی زندگیمان مطلب بنویسیم، موضوعات زیادی برای گفتن داریم. پس خودکار و کاغذی بردارید و ابتدا درباره ی پنج سال اول زندگیتان بنویسید. درباره ی خاطراتی که به ذهنتان می رسد، خوب یا بد و رخدادهایی که تاثیر مهمی در شما گذاشته است، بنویسید. سپس همین کار را درمورد شش تا ده سالگیتان بکنید و به همین ترتیب ادامه دهید. هدف از این تمرین رسیدن به مهم ترین و تاثیرگذارترین خاطره ها، اشخاص، شرایط و هر مورد دیگر است، به ویژه مواردی که هم اکنون نیز در شما تاثیر می گذارد.

  – راهبرد پنجم: از آزمون های روان شناختی استفاده کنید.

از آزمون های روان شناختی استفاده کنید

شما می توانید از آزمون هایی مختلف استفاده کنید تا سطح هوش خودتان را بسنجید و با استفاده از آزمون های شخصیتی، برداشت بهتری از خود بدست آورید. یکی از آزمون هایی که توصیه می شود، آزمون شخصیت چند وجهی مینه سوتا (ام ام پی ای) است که البته باید زیر نظر روان شناس انجام گیرد. این آزمون خیلی مفید است و نمایی از شخصیتتان را آشکار می کند. آزمون های دیگری هم وجود دارد که خودتان به تنهایی می توانید انجام دهید و به شما در خودشناسی کمک فراوانی می کند.

فایده ی خودشناسی

بهایی که برای شناخت خودتان می پردازید اندک اما سودمندی آن فراوان و ماندگار است. مردان و زنانی که خودشناسی را خوب انجام داده اند، فرصت و شرایط بهتری در انتخاب شریک زندگیشان دارند. برعکس، کسانی که درک و بینش کافی نسبت به خود ندارند، خویشتن را به دست شانس و اقبال می سپارند و به امید بهترین ها می مانند.

انتخاب همسری که مناسب شما باشد پاداش وقت و زمانی است که برای شناخت خودتان صرف می کنید. همچنین اگر خودتان را به حدکافی بشناسید، می توانید به سرعت و به گونه ای موثر طرف مقابلتان را ارزیابی کنید تا ببینید آیا او برای شما مناسب هست یا خیر. شما از همان شروع ارتباط می توانید ببینید که آیا باید زمان انرژی و توجهتان را صرف آن کنید یا نه…..

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


301.jpg
بهمن ۳۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اعتماد به نفس یکی از آن خصیصه هایی است که به نظر می رسد همه ما آرزوی داشتنش را در دل داریم. به این باور رسیده ایم که این احساس تعالی بخش، پاسخی برای رویاهایمان است و به ما اجازه می دهد تا آنچه را می خواهیم درخواست کنیم؛ وقتی صدایمان را نمی شنوند بلندتر حرف بزنیم؛ و این قابلیت را به ما میدهد که از آنچه طبیعت در اختیارمان گذاشته است، استفاده کنیم. خلاصه اینکه، اعتقاد داریم اعتماد به نفس زندگیمان را بهتر می کند.

احساس اطمینان و اعتماد به نفس

تفاوت اطمینان و اعتماد به نفس

“اطمینان” و “اعتماد به نفس” دو احساس تبادل پذیر هستند. به هر حال تشخیص تفاوت کیفیتی آن ها نقش موثری در دستیابی به شجاعت ایفا می کند. وقتی در مورد اطمینان حرف می زنیم، اغلب به شرایط یا رویدادهای خارج از وجودمان اشاره می کنیم. مثلا می گوییم: ” مطمئنم که همه سروقت می آیند “، ” مطمئنم که سرانجام نظام قضایی حق مرا می گیرد “، ” مطمئنم که کارشان را درست انجام می دهند.”

این ها گرچه از درون آدمی و از اعتقادات و باورهای او سرچشمه می گیرند، این نوع اطمینان همواره به عوامل بیرون از وجود ما بستگی دارد.

اما ” اعتماد به نفس” امری درونی است. اطمینانی است که شخص به قابلیت ها و توانایی های خودش دارد، و در واقع اعتماد به نفس عزت نفس (احترام و ارزش به خود) است که به شکل رفتار در آمده است. اعتماد به نفس به عزت نفس ما گره خورده است و به نوعی، اطمینانی است که به خودمان و توانایی هایمان داریم. نکته ی جالب این است که ما از اعتماد به نفس خود در زمینه هایی خاص استفاده می کنیم، نه در همه زمینه ها. مثلا اگر از ما بپرسند که بچه داری بلدیم یا نه، با اعتماد به نفس پاسخ مثبت می دهیم. اما وقتی صحبت کار پیش می آید، اعتماد به نفس لازم را نداریم.

اطمینان و اعتماد به نفس دو روی یک سکه اند

واقعیت این است که ما به هر دو احساس اطمینان و اعتماد به نفس احتیاج داریم. این دو احساس در واقع دو روی یک سکه اند؛ اما وقتی به جستجوی حس اطمینان در درون خود می پردازیم، باید مراقب باشیم که به راحتی ممکن است فریب بخوریم و نتوانیم تفاوت اطمینان واقعی و اطمینان دروغین را دریابیم. اطمینان دروغین برای پنهان کردن کاستی های ما طراحی شده است؛ ما را گول می زند که همه چیز مرتب است. اما، این وظیفه ی ضمیر خودآگاه است که تفاوت میان آن دو را درک کند.

ضمیر آگاه و ضمیر ناخوداگاه

ما از همان کودکی آموخته ایم که از همه چیز و همه کس در اطرافمان مجزاییم ، و انسانی مستقل هستیم. و ضمیر ناخودآگاه مان را نیز قانع ساختیم که بخشی از طرحی الهی نیستیم و همین امر سبب پیدایش بسیاری از دلتنگی ها، بی هدفی ها، سرگردانی ها و ترس های وجودیمان می شود. ضمیر ناخودآگاه نیز از روی قضاوت ها و رفتارهای ما به این باور می رسد. مثلا قضاوت می کنیم که از دیگران بهتر یا بدتریم، از یکی زیباتر و از یکی زشت تریم، این که انسان خاصی هستیم، از اهمیت زیادی برخورداریم یا مهم نیستیم.

این سوال و جواب ها در درون ضمیر آگاه ما انجام می پذیرد. و ما را وادار به تحقیق می کند که ممکن است سبب کشف درون خودمان بشود. البته این ضمیر آگاه، منطقه ی امن تنهایی را ترجیح می دهد چون خودمان این روش را به او آموخته ایم. بنابراین اصلا تمایلی ندارد که ما را درگیر مسائل احساسی حادتر کند.

دروغ ضمیر

به جملات زیر توجه کنید:

  • اگر قرار بود من دنیا را اداره کنم، حتما اوضاع بهتر از این می شد
  • فقط اگر من مسئول بودم
  • می دانم که چطور می توانم … را بهتر کنم
  • اگر آن ها به حرف من گوش می کردند
  • من از همه آن ها بهتر می فهمم
  • من به کسی احتیاج ندارم
  • من از آن ها بالاترم
  • من از همه بهترم

این ها همه لاف زنی و دروغ ضمیرتان است که به شکل اعتماد به نفس نمایان می شود. اما این اعتماد به نفس دروغین هرگز کارایی ندارد و اگر هم داشته باشد، عمر آن بسیار کوتاه است. مجسم کنید که روزی بهترین لباستان را پوشیده اید و آماده ی رفتن به مهمانی هستید. قبل از ترک خانه، یک نفر به دیدنتان می آید، نگاهی به شما می اندازد و سری تکان می دهد. در این لحظه اگر اعتماد به نفس شما دروغین باشد، به شما خواهد گفت که لباس زشتی به تن دارید که اصلا به شما نمی آید و بعد هم هر لباسی که بپوشید، به دلتان نمینشیند چون آن قدر اعتماد به نفس ندارید که خودتان را آن طور که هستید، قبول کنید.

اعتماد به نفس واقعی و دروغین

به طور مشخص، اعتماد به نفس واقعی از آن قابلیتی حرف می زند یا در گوشتان زمزمه می کند که در شما وجود دارد. اما اعتماد به نفس دروغین به لاف زنی می ماند که فقط ادعا می کند و در وقت عمل کاملا دستانی خالی دارد. همین اعتماد به نفس دروغین، زندگی بسیاری از انسان ها را به تباهی کشانده است و آن ها را به سمتی سوق می دهد که چه بسا مجبور شوند تاوان سنگینی بابتش بپردازند.

برای دسترسی به اعتماد به نفس واقعی، ابتدا باید خود را از شر ترس تنها ماندن خلاص کنیم. شاید رهایی از ترس کار چندان ساده ای نباشد، اما مطمئن باشید که خواستن توانستن است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


273-1.jpg
بهمن ۲۸, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

محترم شمردن خود در بسیاری از مواقع یک احساس دورنی است و کاملا به خود شما و طرز تفکر شما نسبت به خودتان بستگی دارد. این حس با حس اعتماد بنفس و عزت نفس رابطه بسیار نزدیکی دارد. 

محترم شمردن خود

برای محترم شمردن خود جملات زیر را در رابطه با خود به کار ببرید و باور کنید:

    – من موجودی ارزشمند هستم.

    – همیشه با من با احترام رفتار می شود.

    – من توانمند هستم.

    – دیگر زنان مرا مورد حمایت قرار می دهند.

    – من به خاطر خودم به راحتی به صدا در می آیم.

    – مرزهای من مورد احترام هستند.

    – هرآنگاه که لازم باشد، من به حرکت درمی آیم.

    – من گروه حمایت گر ارجمندی دارم.

    – من از کمال برخوردارم.

    – هرچه بیشتر گشوده باشم، ایمن تر هستم.

    – حس خود ارزشی ام بسیار قوی است.

    – من زنی هستم که دیگر زنان را شفا می بخشم.

    – من سد انرژی محکم و قدرتمندی دارم.

    – مردان زندگی من به زنان ارج می نهند.

    – من قدرتم را باز پس می گیرم.

    – من خودم را دوست دارم و محترم می شمارم.


مقاله مرتبط : عشق ورزیدن به خود و روش های آن


مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


272.jpg
بهمن ۲۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

وقتی می گوییم كسی بر رفتار خود كنترل ندارد، یک معنی آن این است كه او نمی تواند به میل خود رفتار كند؛ این گونه كنترل كردن را می توان آموخت. در این مقاله از اکسیر قصد داریم در رابطه با کنترل رفتار خود بیشتر با شما عزیزان صحبت کنیم…

اجنتاب از وسوسه ی نفس

مورد اصلی در کنترل رفتار خود ، اجنتاب از وسوسه ی نفس است. كسانی كه بیش از حد چاق هستند و مایل هستند وزن خود را كم كنند، از كنترل میل به خوردن، عاجزند. وقتی كه چشم آن ها به خوراكی می افتد، نمی توانند به سادگی از خوردن آن خودداری كنند. برای آموختن كنترل به چنین كسانی، باید عامل وسوسه انگیز (غذا) را از محیط اطراف او دور كرد. برای مثال، خوراكی های چاق كننده مانند شیرینی باید از دسترس آن ها دور باشد.

برای سیگاری ها، می توان ترتیبی داد كه دسترسی به سیگار برایشان مشكل باشد. یک سیگاری، پاكت سیگار را با نوار چسب به ران خود بسته بود به طوری كه می خواست سیگار بكشد مجبور بود شلوارش را پایین بكشد.

سیگاری دیگر، شب ها پاكت سیگار خود را در یخچال قرار می دهد و كلید آن را زیر تشک فرزند خود كه در طبقه بالای خانه می خوابید، می گذاشت. به این ترتیب، مجبور می شود برای سیگار كشیدن به طبقه بالا برود، فرزندش را كه خوابیده بود جابه جا یا بیدار كند و كلید را بردارد و به طبقه پایین بیاید. مثال دیگر، در مورد یک مربی بستكبال است كه تا احساس می كرد كه قضاوت داور نادرست است، فوری به عنوان اعتراض به وسط زمین می دوید و با این كار امتیاز منفی برای تیم خود می گرفت. او سرانجام راه حل این مشكل را یافت. از آن پس خود را با كمربند به نیمكت كنار زمین بسكتبال می بست.

کنترل رفتار خود

داشتنن پشتكار و ثبات یکی از راه های کنترل رفتار خود

مسئله دیگری كه در مورد كنترل رفتار وجود دارد، داشتنن پشتكار و ثبات است. به بیان دیگر انجام دادن كاری دشوار كه پاداش زودرس ندارد. بهتر است كه  كارهای مشكل به بخش های كوچک تری تقسیم شوند و گام به گام تا مرحله ی نهایی اجرا شوند و پاداش ها نیز طوری تقسیم شوند كه به هر قدمی كه در جهت انجام دادن هر مرحله از كار برداشته شده است، به طور جداگانه پاداش داده شود.

حتی یک فرد می تواند در برابر انجام دادن هر بخش از كار، برای خود پاداشی در نظر بگیرد. برای مثال، به خود بگوید كه اگر تا دو ساعت سیگار نكشد، یک لیوان بستنی جایزه خواهد داشت. یا دو دوست برای انجام دادن كارها یكدیگر را تقویت كنند. مثلا یكی به دیگری بگوید: « اگر این كار را تا دوشنبه تمام كنی ناهار مهمان من خواهی بود. چنانچه من این كار را تمام كردم ناهار مهمان تو باشم.»

كسی كه بر رفتار خود كنترل دارد وقتی كه به انجام دادن كاری می پردازد، برای خود پاداش هایی در برابر انجام دادن آن كار در نظر می گیرد و همچنین می كوشد عوامل وسوسه انگیز محیط را به حداقل برساند. به طور كلی كسی كه بتواند محیط خود را كنترل كند، توانایی کنترل رفتار خود را نیز دارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


208.jpg
بهمن ۱۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

پژوهش ها نشان داده اند که ۴۱ درصد از آمریکایی ها برای سال جدید خود تصمیم گیری هایی انجام می دهند؛ اما فقط ۹ درصد از آن ها احساس می کنند که تا پایان، به این تصمیم گیری های خود وفادار هستند. مشکل ممکن به خاطر زمان این تصمیم گیری ها باشد. براساس تحقیقات انجمن روان شناسی شخصیت و اجتماعی، تغییرات موفق رفتاری ربطی به تقویم ندارد؛ بلکه هر روز از زندگی روزمره می تواند یک پله برای حرکت کردن باشد.

دکتر ورپلنکن معتقد است تغییر دادن عادات بسیار سخت است؛ علاوه بر این پیدا کردن زمان مناسب برای اعمال این تغییرات بسیار مهم است.

تغییرات موفق رفتاری

برای اینکه یک رفتار جدیدی را ایجاد کنیم، باید آن را مرتب تمرین کنیم. زمانی که تکرار می شوند، بیشتر تقویت می شوند. برخی از عادات مفید هستند، مانند مسواک زدن های روزانه. برخی دیگر از عادات اثرات گسترده تری دارند و برای جامعه مفید هستند، مانند تصمیمات ما در قبال بازیافت، موادی که خریداری می کنیم و راه هایی که برای رفت و آمد خودمان استفاده می کنیم.

دکتر ورپلنکن و همکارانش نشان دادند که زمانی شما می توانید یک عادت را تغییر بدهید که عوامل مربوط به آن عادت (مثلا موقعیت، محتوا و …) را نیز تغییر بدهید. پژوهشگران، زمانی که عادت و عوامل مربوط به آن، همزمان تغییر نکنند، این حالت را اثر ناپیوستگی می نامند.

چرا تصمیم گیری های سال جدید معمولا بی نتیجه می مانند؟

سال جدید و حس و حال آن به نظر می رسد زمان خوبی برای ایجاد تغییرات موفق رفتاری و وارد شدن به یک مرحله جدیدی از زندگی باشد. اما واقعیت اثر ناپیوستگی این است که تغییر در رفتار، نیاز به تغییرات دیگری هم دارد. تصور کنید که می خواهید خانه خود را تغییر بدهید، به احتمال زیاد عوامل مختلفی مانند، راه های حمل و نقل، مراکز خرید و سایر امکانات را بررسی خواهید کرد؛ اما زمانی که می خواهیم برای سال جدید برنامه ریزی کنیم، تمام عوامل تاثیر گذار را کنار می گذاریم و فقط تصمیم می گیریم.

موضوعات مربوط به موقعیت

دکتر ورپلنکن ۸۰۰ شرکت کننده در پژوهش خود را بررسی کرده است، نیمی از آن ها اخیرا منزل خود را تغییر داده بودند و نیمی از آن ها در چند سال گذشته تغییری در محل زندگی خود نداده بودند. تمام شرکت کنندگان به ۲۵ سوال مرتبط با مراقبت های محیط زیست شامل: استفاده از آب و انرژی، راه های حمل و نقل، زباله های غذایی و بازیافت پاسخ دادند. نتایج ثابت کرد که افرادی که به تازگی نقل مکان کرده بودند، تغییرات بیشتری نسبت به کسانی که تغییر موقعیتی نداشتند، نشان دادند. این نتایج نشان دهنده قدرت عادات قدیمی است و پژوهش های قبلی نیز همین نکته را ثابت کرده اند.

منبع:

Materials provided by Society for Personality and Social Psychology. Note: Content may be edited for style and length.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


205-1.jpg
بهمن ۱۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۱۰ دقیقه

«هدف زندگی» بیانگر این نکته است که انسان به کدامین سو باید حرکت کند، تا کجا پیش رود، در نهایت چه بشود، چه سرنوشتی فراروی او هست و سعادت او در چیست؟ در پاسخ به این پرسش دو دیدگاه وجود دارد: فلسفه پوچی و فلسفه هدفداری.

  ۱- پوچ گرایی (Nihilism)

نیهیلیسم یا نیست‌انگاری (برگرفته از nihil لاتین به معنای هیچ) به هر نوع دیدگاه فلسفی گفته می‌شود که وجود یک بنیان عینی (ابژکتیو) برای نظام ارزشی بشر را رد می‌کند. این اندیشه معمولاً در ارتباط نزدیک با بدبینی عمیق و شک‌گرایی رادیکال است.

شاید بتوان گرگیاس حکیم یونانی قرن پنجم پیش از میلاد را نخستین اندیشمند نیهیلیست دانست اما فردریش ویلهلم نیچه فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم بیش از هر کسی به شرح باورهای نیهلیستی پرداخت. وی نیهیلیسم را به عنوان یک پدیده شایع در فرهنگ غربی شناسایی کرد و معتقد بود که پیامدهای نابودگر آن در نهایت تمامی احکام اخلاقی، مذهبی و متافیزیکی را به تباهی خواهد کشاند و بزرگترین بحران تاریخ بشر را رقم خواهد زد. در قرن بیستم بسیاری از هنرمندان، منتقدان و فیلسوفان تم‌های نیهیلیستی همچون ناتوانی معرفت‌شناسی، تخریب ارزش‌ها و بی‌معنایی دنیا را در آثار خود مطرح کرده‌اند. در میانه‌های قرن بیستم جنبش اگزیستانسیالیسم تلاش کرد انگاره‌های نیهلیستی را به گونه‌ای ترویج کند که جنبهٔ مخرب آن از میان برود.

کامو به عنوان یکی از پیشگامان فلسفه هیچ انگارانه شناخته شده‌ است، فلسفه‌ای که به وجودگرایی یا اگزیستانسیالیسم مرتبط است. هیچ انگاری ادعا می‌کند که انسان‌ها اساسا بی‌معنی و غیر منطقی هستند و رنج انسان‌ها نتیجهٔ تلاش‌های بیهودهٔ افرادیست که قصد دارند دلیل یا معنی ای برای آن در پوچی بی پایان وجود پیدا کنند. کامو ادعا می‌کند تنها سؤال فلسفی درست سؤال درباره خودکشی است، به معنی دیگر آیا ما باید رنج زندگی را تحمل کنیم یا اینکه به سادگی خود را بکشیم؟ کامو استدلال می‌کند که از نظر تاریخی بیشتر انسان‌ها یا باور داشتند که زندگی پوچ است و بنابراین خودکشی را امری نجات بخش تلقی می‌کردند یا اینکه معنایی مصنوعی مانند دین ساختند تا زندگی خود را پر کنند و به آن معنا بخشند. کامو ادعا کرد که راه سومی هم وجود دارد: ما می‌توانیم دریابیم که زندگی پوچ و بی‌معنی است اما در هر حال به زندگی ادامه دهیم، کسانی که راه سوم را انتخاب می‌کنند قهرمانان پوچی یا «absurd heroes» نامیده می‌شوند؛ که با طغیان بر پوچی به خلاقیت و آفرینندگی دست می‌یابند.

  ۲- فلسفه هدف داری

    الف) لذت گرایی ( Hedonism)

لذت‌گرایی، لذت‌پرستی یا هدونیسم(به فرانسوی: Hédonisme) مکتبی فلسفی است که لذت را ارزش غایی و مهمترین پیشهٔ انسانیت می‌داند. واژهٔ هدونیسم از واژهٔ یونانی هدونی به معنای شهوت وام گرفته‌شده‌است. گروهی از پیروان لذت‌باوری شهوت را امری کیفی می‌شمردند. از میان آن ها می‌توان از جان استوارت میل نام‌ برد. میل بر این باور بود که شهوت را می‌توان به سطوح گوناگون تقسیم نمود. شهوتی که بالاتر است و آنکه پایین‌تر. او می‌ انگاشت که موجودات ساده‌تر به آسان‌ترین و دسترس ترین شکل شهوت دست می‌یازند و از دیگر جنبه‌های زندگی بی‌بهره‌اند. چنین موجوداتی در همان گونهٔ شهوت سطح پایین زیاده‌روی می‌کنند.

  ×انواع لذت گرایی×

  1. لذت گرایی شخصی «اریستیپوس » 
  2. لذت گرایی شخصی اپیکوری
  3. لذت گرایی در قالب نفع عمومی جرمی بنتا
  4. لذت گرایی به صورت عاطفی آدام اسمیت
  5. لذت گرایی شخصی در قالب عمل به قانون راسل

هدف زندگی

       ۱- لذت گرایی شخصی

مکتب لذت گرایی، به دو صورت مطرح می شود، شخصی و جمعی و ما در این بخش به هر دو اشاره خواهیم کرد: پایه گذار این مکتب، شخصی است به نام «اریستیپوس » که از شاگردان سقراط به شمار می رود، او در سال ۴۳۵ قبل از میلاد متولد، و در سال ۳۶۶ق.م. درگذشته است و از نظر طبقه، معاصر افلاطون (۴۲۸ – ۳۴۷) ق.م. می باشد.

نظریه او درباره نظام اخلاقی، درست بر خلاف چیزی است که از استادش سقراط نقل شده است زیرا بنیاد تعلیمات اخلاقی سقراط این است که انسان جویای خوشی وسعادت است، و جز این تکلیفی ندارد، اما خوشی به استیفای لذات و شهوات به دست نمی آید، بلکه به وسیله جلوگیری از خواهش های نفسانی بشری میسر می گردد. از پای کرسی تدریس چنین استادی، شخصی برخاسته، آنچه را که استاد آن را مایه سعادت نمی داند، او همان را محور سعادت و اساس نظام اخلاقی دانسته است.

هر یک از ما انسان ها، باید به ندای طبیعت انسانی خود، گوش فرا دهیم، یعنی درباره ی هر کاری به طبیعت خود رجوع کنیم و دریابیم که آیا انجام آن کار، مورد خوشایند طبیعت ما است یا خوشایند آن نیست، آیا خوشی آور است یا رنج زا در صورت نخست باید آن کار را انجام، و در صورت دوم نباید انجام داد. و به عبارت دیگر: هر کاری که ملایم طبع ماست و برای ما ایجاد «لذت » می کند، خوب و خیر است و هر کاری که با طبع ما ناسازگار است و موجب رنج ما می شود بد و شر است. در این مکتب «لذت فردی »خیر و «درد فردی » شر نامیده می شود. خلاصه لذت مثبت و حاضر، غایت زندگی است.

      ۲- لذت گرایی محدود یا مکتب اپیکور

اپیکور در سال ۳۴۱ پیش از میلاد متولد شده و پس از هفتاد سال زندگی چشم از زندگی پوشید، می گویند او در فلسفه پیرو ذیمقراطیس فیلسوف حس گرا بود، و دانش را نتیجه حس می دانست و جهان را مرکب از «اجزای لا یتجزی » می انگاشت،

نظریه ی «اپیکور» که گاهی آن را «لذت انگاری » (مذهب اصالت لذت یا لذت طلبی) نامیده اند این است که تنها چیزی که خوب است، لذت است. تاثیر فلسفه ی او را از این جا می توان دریافت که هنوز «اپیکور»در انگلیسی به آدم خوش گذران اطلاق می شود. اما لفظ «اپیکور» مانند بسیاری از کلماتی که اکنون به کار می رود، دقیقا بر همان نوع فلسفه هایی که خود اپیکور معتقد بود، دلالت نمی کند. اکنون کسی را «اپیکوری » می نامند که شکمباره، شرابخواره باشد و شادکامی و خوشحالی او جز از راه برخورداری از غذاهای مرغوب و شراب های کمیاب تامین نمی شود، در حالی که خود اپیکور چنین نبود وی کم و ساده غذا می خورد، گویا فقط آب می نوشید و به طور کلی با روش پرهیز و امساک می زیست. برخی از لذات آشکارا با درد و رنج همراه است، او میان لذاتی که ملازم با درد و رنج است، و لذاتی که چنین نیست فرق می نهد، فقط لذات اخیر را برمی گزیند، مثلا: ارضای شهوات جنسی به صورت غیر محدود بد است زیرا ملازم با خستگی و پشیمانی و سستی و افسردگی است، همچنان که پرخوری و شراب خواری وشهرت طلبی نیز چنین است.

اپیکور طرفدار نوعی زندگانی است، که در آن خرد مدخلیت داشته باشد. اپیکوری با در نظر گرفتن پاره ای از قیود وشروط خواهان لذت گرایی به معنی اخلاقی است.

اصولا ما باید بین لذت گرایی روانشناسی ولذت گرایی اخلاقی فرق قایل بشویم، لذت گرایی از نظر اول نظریه ای است که بر حسب آن مردم در زندگی خود واقعا به دنبال لذت هستند، مطابق این نظریه تمام فعالیت ها، متوجه کسب لذت و اجتناب از درد است. بدیهی است لذت انگاری از نظر روانشناسی مستلزم لذت انگاری اخلاقی نیست. و در نتیجه عقیده ی وی را می توان به عنوان صورت اصلاح شده و اعتدال یافته نظریه اریستیپوس دانست.

مؤلف کتاب تاریخ فلسفه یونان و روم فرق دو مکتب را چنین بیان می کند: «لذت از نظر «اریستیپوس » غایت زندگی است اما چه نوع لذتی؟ بعدها برای «اپیکور» بیشتر فقدان درد، یعنی لذت منفی، غایت زندگی است لیکن برای «اریستیپوس » لذت مثبت و حاضر، غایت زندگی بود». معنی این جمله ها این است که ابیقور در لذت گرایی از عنصر عقل غافل نبوده و لذاتی را لذت می دانست که به دنبال آن دردی پدید نیاید در حالی که در مکتب «اریستیپوس » مقیاس لذت حاضر است.

      ۳- نفع عمومی

این مکتب به وسیله ی دو دانشمند انگلیسی: «جرمی بنتام»(۱۸۴۸ – ۱۸۳۲) و «جان استوارت میل »(۱۸۰۶ – ۱۸۷۳) پی ریزی شده که مربوط به دوران رنسانس می باشد.

در مکتب لذت گرایی، ملاک اخلاقی بودن فعل، «لذت شخصی » بود، در حالی که یک رشته افعال اخلاقی داریم که شخص در آنها محور، نیست بلکه ملاک، خدمت به جامعه و منتفع شدن آن است. به خاطر چنین اشکالی واضح در آن مکتب دو دانشمند انگلیسی، قید«شخصی » را به نفع عمومی ، عوض کرده و فعل اخلاقی را چنین توصیف می کنند: «فعلی که مایه لذت مستمر ویا غالب بر درد ، نسبت به جامعه بوده باشد».

یک چنین دگرگونی، به خاطر فلسفه ای است که «بنتام » از آن پیروی می کرد؛ زیرا او با حکومت استبدادی، وحکومت اشرافی (اریستو کراسی) موروثی مخالف بود و از حکومت دموکراسی، حمایت می کرد، و با امپراتوری انگلیس در هند و دیگر مستعمرات مخالف بود. در این مکتب یک عمل آنجا که در جهت «حصول و تولید بزرگ ترین خوشی وسعادت برای بزرگ ترین عده » قرار گیرد، حق و درست خواهد بود. و ملاک ارزش و یا درستی، نتیجه ی فعل است، نه انگیزه ی آن.

      ۴- مکتب عاطفه گرایی

مکتب عاطفه گرایی، نظریه ی تلطیف شده ی مکتب نفع عمومی است. چیزی که هست انگیزه ی کار در نفع عمومی این بود که نفع شخصی در ضمن نفع عمومی تحقق می پذیرد بنابراین اگر انسان برای عموم مردم کار صورت دهد، سود او نیز تامین می شود ولی انگیزه ی عمل در مکتب عاطفه گرایی، احساسات پاک بشر دوستانه است، که او را به این کار وادار می کند.

بنیان گذار این مکتب بزرگانی مانند: آدام اسمیت(۱۷۲۳ – ۱۷۹۰) اقتصاددان انگلیسی و شوپنهاور (۱۷۸۸ – ۱۸۶۰) فیلسوف انگلیسی، و اگوست کنت (۱۷۹۸ -۱۸۵۷) فیلسوف فرانسوی است. در این مکتب احساسات بشر دوستانه گاهی علت فاعلی معرفی شده و گاهی غایت و هدف بیان گردیده است. و در هر حال با مکتب نفع عمومی یاد شده ارتباط تنگاتنگ دارد.

این گروه می گویند: کارهایی که به عنوان «خودخواهی » صورت بگیرد کار اخلاقی نیست، تنها کاری عنوان فعل اخلاقی را به خود می پذیرد که هدف از آن «غیر دوستی» و «غیر خواهی » باشد نه خودخواهی. گاهی به این نظریه ایراد گرفته می شود چنین تعریفی مانع اغیار نیست زیرا بعضی از کارهای بشر دوستانه است که نمی توان آن ها را فعل اخلاقی نامید، مثلا احساسات مادرانه که اختصاص به انسان ندارد و حیوان را نیز در برمی گیرد و سرچشمه ی فداکاری های شگفت انگیز است؛ اما نمی توان نام آن را «خلق و خوی » نهاد و همچنین است دیگر کارهایی که جنبه ی غریزی دارد مانند میل به «صیانت فرزند».

      ۵- هماهنگی میان منافع عمومی و خصوصی افراد

نظریه ی هماهنگی میان مصالح جامعه و منافع شخصی را «راسل » پیشنهاد می کند و در تفسیرهای گوناگونی که برای اخلاق انجام گرفته همین را بر می گزیند و آن را در کتاب خود «جهانی که من می شناسم » در فصل پنجم تحت عنوان «اخلاق تابو» (رسوم و عادات جاهلانه) مطرح می کند. برتراند راسل در سال ۱۸۷۲ در انگلستان دیده به جهان گشود و در سال ۱۹۷۰م دیده از جهان فرو بست، بزرگ ترین اثر علمی و فلسفی او کتاب اصول ریاضی است که در سال های ۱۹۱۳ – ۱۹۱۰ با همکاری «وایت » در سه جلد منتشر کرد، او درباره اخلاق و این که ملاک اخلاقی بودن یک عمل چیست، بیانی دارد که نقل می کنیم، می گوید: “اخلاق رایج، مجموعه رسوم و آداب است که بدون هیچ گونه دلیلی، به انسان تحمیل می شود.” او با این جمله، خط قرمز بر تمام مکاتب اخلاقی کشیده بالاخص اخلاقی که ریشه مذهبی داشته و از جهان بالا سرچشمه می گیرد.

فرض کنیم: علی بخواهد فلان عمل را که برای خود مفید بوده، و در عین حال برای همسایگانش زیان می رساند، انجام دهد. اگر علی از این طریق برای همسایگان خود ایجاد مزاحمت کند، آن ها گرد هم جمع شده و خواهند گفت: «ما به هیچ وجه موافق نیستیم. باید کاری کرد که او سو استفاده نکند». بنابراین، ملاحظه می شود که کار به یک امر جنجالی مختوم می گردد، و این قضیه کاملا منطقی و عقلانی است.

رؤوس اخلاقی راسل عبارت از «ایجاد هماهنگی بین منافع عمومی وخصوصی اجتماع ». او در ابطال مذاهب اخلاقی وابسته به معنویت و حتی در مسایل جنسی هم، چیزی بر خلاف اخلاق تصور نمی کند مگر یک صورت و آن این که زیان آن بیش از سود آن باشد. می گوید: «لازم است مساله اخلاق جنسی را هم مانند سایر مسایل مورد بررسی قرار دهیم ». «اگر از انجام عمل زیانی متوجه دیگران نشود، دلیل نداریم که ارتکاب آن را، محکوم کنیم. نمی توان عمل را به زعم این که فلان مذهب قدیمی، زشت شناخته است، محکوم ساخت. فقط بایستی سود و زیان کار را به حساب آورد، چنین است اساس مذهب اخلاق جنسی و همه ی اخلاق های دیگر».

در این مکتب، هیچ اصلی از اصول اخلاقی به رسمیت شناخته نشده جز یک اصل؛ و آن این که، فرد باید هوشیار باشد، کاری نکند واکنش بدی داشته باشد، مال همسایه را ندزدد، تا همسایه نیز مال او را ندزدد، خودخواهی و خودپرستی فرد یک اصل مسلم است ولی باید آن را به گونه ای تعدیل کند و این کار هوشیاری و دوراندیشی لازم دارد.

بنابراین در مورد اخلاق، مساله ای به نام «انسانیت » و «جوانمردی » و انصاف، عاطفه و… مطرح نیست، مصالح فرد مطرح می باشد، باید فرد شیوه زندگی را طوری تنظیم کند که بهره گیری او امکان پذیر بوده و واکنش بدی نداشته باشد و این خود به علم و آگاهی و دورنگری و دور اندیشی، نیازمند است از این جهت باید مردم را آموزش داده، که به خاطر پیامد کار خود، از هر نوع خلاف کاری و قانون شکنی بپرهیزند. اخلاق همین است و بس.

    ب- انسان گرایی (Humanism)

انسان‌گرایی (اومانیسم) رویکرد تمرکز بر توانایی‌ها و دغدغه‌های انسان؛ در آزمایش‌های تجربی، مطالعات اجتماعی، پژوهش‌های فلسفی و خلق آثار هنری است. واژهٔ Humanism نهضت فرهنگی فکری است که در خلال دوران تجدید حیات فرهنگی (رنسانس) به دنبال ایجاد رغبت و تمایل جدید نسبت به آثار برجستهٔ یونانی و رومی پدید آمده‌ است. این واژه از واژهٔ لاتینی Humus به معنی خاک یا زمین اخذ شده‌ است.

در برخی از موارد انسان‌گرایی در برابر خداگرایی قرار داده شده است. اما از نقطه نظر علمی، در آنتروپولوژی ارتباطی میان اومانیسم و خداناباوری وجود ندارد و ارتباط عمیقی میان خداباوری و اومانیسم در تاریخ یاد شده‌ است، زیرا بنیانگذاران اومانیسم در «اروپای مدرن» که دکارت و کانت می‌باشند خود سرسخت‌ترین خداباوران هستند. سارتر در کتاب «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» (Existentialisme est un Humanism) کوگیتوی دکارتی را تنها نقطهٔ تمایز اگزیستانسیالیسم از بقیهٔ فلسفه‌ها و «تنها مبنای ممکن برای اومانیسم» می‌داند. برخی از انسان گرایی به عنوان ایمان به خدای حقیقی یعنی ایمان به خود انسان یاد می کنند. از نظر آن ها با این که یک ندای درونی در انسان می گوید که خدا هست ولی چون انسان آن را نمی‌بیند پس نباید در مورد آن اظهار نظر کرد فعلاً چیزی که هست و انسان می بیند خود انسان است و در واقع انسان همان خداست و به اندازه‌ی تمام انسان ها خدا وجود دارد.

انسان گرایی به یک مکتب فکری اطلاق می شود که پیرامون آن معتقدند موجود انسانی با سایر گونه های حیات متفاوت است. روابط بین فردی و تحقق خود یکی از موضوعات مهم در انسان گرایی است. فرض های انسان گرایی در تضاد با عقاید نظریه پردازان شرطی سازی عاملی است که با بر این باورند که همه رفتار های انسان ها نتیجه پیامد های رفتار است و نیز در تضاد با روان شناسان شناختی است که جست و جوگری یا ساخت معانی را عامل اصلی یادگیری انسان می دانند. حیطه های مورد علاقه انسان گرایان شامل مطالعه خود، انگیزش، زمینه، هدف و روابط میان فردی می شود. انسان گرایان دارای علایق و نظرگاه های متفاوتی هستند. دیدگاه های گروه اکثریت انسان گرایان که انسان گرایان مدرن یا انسان گرایان طبیت گرا خوانده می شوند ریشه در دیدگاه های ارسطو و سقراط دارد.

فلسفه انسان گرایی طبیعی به شدت تحت تأثیر فلسفه نوین گرایی قرار دارد. ورود فلسفه طبیعت گرایی به فلسفه انسان گرایی باعث رد تمام دیدگاه های مابعدالطبیعه ای گشته است و روی استدلال علمی دموکراسی و همدردی انسانی و نیز حقوق طبیعی انسانی تاکید می کند. دیدگاه انسان گرایی دیدگاهی است که بر طبق آن انسان اشرف مخلوقات شناخته شده است و به دو شاخه تقسیم می شود: دیدگاه غیر دینی و دیدگاه دینی. در انسان گرایی غیر دینی اعتقاد بر این است که ماهیت منحصر به فرد انسان استعداد های بی همتای شخصی اوست که باید رشد کند و تحول یابد. انسان گرایان دینی نیز با پذیرش ویژگی های منحصر به فرد انسان ها دین را عامل مهمی برای تحول درونی در انسان می دانند. لذا دیدگاه دینی و غیردینی به غیر از موضوع قبول یا انکار دین، وجوه مشترک بسیاری دارند. گروه های معتقد دینی با فرضیه های انکار خدا به شدت مخالف اند. آنان ریشه های فکری خود را از افلاطون و آگوستین و مذاهب مختلف گرفته اند. به اعتقاد آن ها انسان گونه ای ممتاز و برتر از سایر گونه هاست. خداوند یا هستی برتر در مرکز هستی قرار دارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


155-1.jpg
بهمن ۱۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

تمایل افراد از بیش تعمیمی پس از شکست از نبود فرق گذاری منتج می شود. بیش تعمیمی اشاره دارد به اثرگذاری نتایج منفی بر دیگر احساس های بی کفایتی فردی در قلمروهائی که به نتیجه منفی اولیه ارتباطی ندارد.

منظور این است که وقتی فردی پیامدی منفی را در محل کار خود تجربه می کند، این پیامد منفی به دیگر قلمروهای زندگی خود مانند روابط اجتماعی، ظاهر شخصی و هوش نیز تعمیم می دهد. به عبارت دیگر،نه تنها درباره توانایی انجام دادن آن کار تردید میکند بلکه به هوش، ظاهر شخصی و مهارت های اجتماعی خود را نیز تردید میکند. این فرایند شبیه فرایند نشخوار ذهنی است.

بیش تعمیمی

عزت نفس بالا و بیش تعمیمی

وقتی فرد به اشتباهی که کرده است فکر می کند ،دنبال موقعیت های دیگری می گردد که قبلا با شکست مواجه شده است. در نتیجه شاید او به این نتیجه برسد که ارزش حرمت نفس بالا را ندارد. افراد با عزت نفس بالا به خاطر داشتن خود پنداره کاملا متمایز آن ها، پسخوراند منفی به قلمروهای دیگر زندگی آن ها وارد نمی شود.

این موضوع به مقدار زیاد متمایز باقی می ماند. اگر قلمرو کار به خودی خود به مقدار زیاد متمایز باشد، آن ها ممکن است قادر باشند پسخوراند های منفی را به زیر مجموعه های آن قلمرو تجزیه کنند. نتیجه آن خواهد بود که افراد با عزت نفس بالا قبل از اینکه پسخوراند منفی دریافت کنند از آنچه درباره خود می دانند اطمینان حاصل می کنند.

باید توجه داشت که پسخوراند منفی در هر کسی خود تردیدی ایجاد میکند. اگر چه افراد با عزت نفس پایین، وقتی چنین چیزی رخ می دهد، بیش تعمیمی نشان می دهند و آن هایی که عزت نفس بالایی دارند چنین نمیکنند. تمایل به بیش تعمیمی منبع اصلی مشکل است. این جریان یادآور پیشینه بدبینی و افسردگی است.

منبع: انگیزش و هیجان/تالیف رابرت فرانکن-انتشارات نشرنی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Negative-memory.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

آیا این جملات زبان حال شما هستند یا دست کم درمورد شما هم صدق می کنند؟ من از لحاظ عاطفی به نکات منفی گذشته ام وابسته هستم. این وابستگی عاطفی ،زندگی امروز من به عنوان یک بزرگسال را تحت تاثیر قرار می دهد.

یک عقیده اشتباه

برخی از افراد هنگام مراجعه به روانشناس یا مشاور، یک پیش شرط برای ادامه جلسات می گذارند؛ صحبت نکردن درباره گذشته. وقتی درمانگر از این افراد می پرسد که: “اگر این گذشته زندگی امروزتان را تحت تاثیر قرار بدهد، چه؟” پاسخ این سوال معمولاً یک چیز است: “اگر تاثیر نگذارد، چه؟ در اینصورت ما وقتمان را با حرف زدن راجع به چیزهای بی اهمیت هدر داده ایم. می توانی بدون حرف زدن راجع به گذشته حال مرا بهتر کنی؟ “

این بیماران یک فرصت استثنایی را از دست می دهند. بعد از گذشتن از سنین اولیه جوانی، افراد می توانند با استدلال های اشتباه از گذشته و حتی آینده فرار کنند.

وابستگی عاطفی و منفی

هرچه بزرگ تر می شویم، به زندگی بزرگسالی بیشتر عادت می کنیم و تجربه های بیشتری هم کسب می کنیم. با این حال، برای بسیاری از بزرگسالان بسیار حیاتی است که بیاموزند دست از انکار کردن گذشته بردارند و یاد بگیرند آن را فراموش کنند.

نشانه های اصلی وابستگی عاطفی

این نکته را همیشه به یاد داشته باشید که تا متوجه نباشید که به چیزی وابسته هستید نمی توانید خودتان را از بند آن رها کنید. پس بیابید نشانه هایی که حاکی از حضور منفی گذشته در حال هستند را بررسی کنیم. در این فهرست به ۱۰ نشانه اصلی وابستگی عاطفی به گذشته اشاره می کنیم:

    ۱- درباره آن صحبت نمی کنید

اگر با تمام جنبه های مثبت و منفی گذشته تان کنار آمده باشید و آن ها را پذیرفته باشید؛ مشکلی با صحبت کردن درباره آن – البته در زمان و مکان مناسب – نخواهید داشت.

همسر یا شریک عاطفی، درمانگر، دوستان صمیمی و بستگانی که حقیقتاً به شما اهمیت میدهند، کسانی هستند که می توانید گذشته و درس هایی که از آن آموخته اید را با آن ها در میان بگذارید.

    ۲- دچار همان احساسات آشنای گذشته می شوید

احساس مبهم درد و اندوه، خشم و ترس مربوط به اتفاقات گذشته حتی بعد از سال ها می تواند افرادی را که به گذشته وابسته هستند، آزار دهند. این احساسات حل نشده می توانند در واکنش به حوادث زمان حال و یا حتی افکار درونی فرد و در هر زمانی بروز کنند. در برخی از افراد هم این نشانه به صورت فیزیکی بروز می کند؛ مثلاً در مواجهه با فرد، مکان و یا حادثه ای که یادآور گذشته منفی است دچار حالت تهوع، استفراغ، سرگیجه و سردرد، عرق سرد و سایر علائم فیزیکی می شوند.

این علائم و احساسات برای افرادی که دچار آن می شوند بسیار آشناست زیرا همه آن ها به گذشته مربوط می شوند و فرد قبلاً هم آن ها را تجربه کرده است. تا وقتی که وابستگی عاطفی تان به گذشته را از بین نبرید، نمی توانید از این احساسات در امان بمانید.

    ۳- خود واقعیتان را از خانواده مخفی می کنید

اگر وقتی با خانوادتان ملاقات می کنید، فقط به دنبال برآورده کردن انتظارات آن ها هستید و هویت واقعیتان را پنهان می کنید؛ احتمالاً از لحاظ عاطفی به گذشته تان وابسته هستید. این نحوه رفتار می تواند در قالب انزوا طلبی، منفعل بودن و شرکت نکردن در بحث هایی که معمولاً به آن ها علاقه دارید، باشد. نکته مهم در رابطه با نشانه سوم این است که رفتارتان با خود واقعیتان فرق دارد یا احساس می کنید نمی توانید خود واقعیتان باشید.

این نوع رفتار نشان دهنده این است که شما از روی ترس عدم تایید، انتقاد و حتی تمسخر مطابق انتظارات خانوادتان رفتار می کنید.

    ۴- از عدم تایید عموم می ترسید

گاهی اوقات عدم رضایت خانواده به کل جامعه و دایره های ارتباطی فرد تعمیم داده می شود. وقتی این اتفاق می افتد، فرد ترس از عدم رضایت را به افراد دیگر منتقل می کند؛ به دوستان، شریک عاطفی و حتی غریبه ها.

این ترس از عدم رضایت و تایید جامعه در رفتارهای خانواده فرد ریشه دارد.

    ۵- رفتارتان با کودکتان شبیه رفتار والدینتان با شماست

این نشانه بسیار رایج است؛ با کودکانمان همان طوری رفتار می کنیم که با خودمان رفتار شده است. نکته جالب این است که در حین انجام این کار ریشه های آن را تشخیص می دهیم، می دانیم که این کار اشتباه است اما همچنان آن را انجام می دهیم. همان طور که می بینید گذشته می تواند روی حال و حتی آینده ما تاثیر زیادی دارد.

    ۶- شبیه پدر یا مادرتان ازدواج می کنید

کسانی که به گذشته وابسته هستند، تمایل دارند با کسی ازدواج کنند که شبیه پدر یا مادر با جنسیت مخالفشان رفتار می کند. مثلاً اگر پدر از لحاظ عاطفی هیچگاه در دسترس نبوده، فرزند دختر تمایل دارد با کسی زندگی کند که از لحاظ عاطفی در دسترس نیست. البته این نشانه بصورت کاملاً دقیق و به معنای واقعی کلمه صدق نمی کند. اگر مادر سهل انگار بوده، پسر جوان تمایل دارد با یک دختر سهل انگار ازدواج کند.

این نشانه ها حاکی از این است تلاش می کنید اوضاع خانواده قبلی تان و گذشته تان را از طریق زندگی حالتان حل کنید. بنابراین اغلب خودمان را با این جمله راضی می کنیم: “من می توانم او را تغییر دهم.”

    ۷- احساساتتان را سرکوب می کنید

انسان ها طبیعتاً و به ذات موجودات احساسی و عاطفی هستند. وقتی این احساسات راضی کننده نیستند و با آن ها راحت نیستیم، تمایل داریم از بروز آن ها جلوگیری کنیم و فکر می کنیم با این کار می توانیم از اندوه ناشی از آن ها جلوگیری کنیم.

این استراتژی نتیجه معکوس می دهد. وقتی احساساتتان را سرکوب می کنید، بیشتر به آن ها وابسته می شوید. وقتی این احساسات را کاملاً بروز دهید، راحت تر می توانید آن ها را فراموش کنید. انکار، سرکوب و نادیده گرفتن احساسات منفی باعث وابستگی عاطفی به آن ها می شود.

    ۸- نمی توانید تکانه هایتان را کنترل کنید

تکانه ها نتیجه احساسات هستند. وقتی احساساتتان را سرکوب می کنید، این احساسات در واقع در لایه های پنهان ذهن شما کمین کرده اند و شما به آن ها واکنش نشان می دهید. سرکوب این احساسات درست مثل حمل کردن یک مخزن سوخت است که برای منفجر شدن فقط به یک جرقه نیاز دارد.

خلق و خوی خارج از کنترل، اضطراب و سایر واکنش های تکانشی از احساسات حل نشده ناشی می شوند. این تکانه ها باعث تصمیم گیری های ضعیف، رفتارهای اعتیادآور و احساس پشیمانی هستند.

    ۹- احساس محدودیت می کنید اما نمی دانید چرا

پیش می آید وقتی خانواده اصلی فرد از لحاظ عاطفی سخت و خردکننده باشد، فرد برای خودش قوانین سخت ایجاد کند که منجر به اعمال محدودیت در زندگی روزانه می شود.

  • هیچوقت طلاق نمی گیرم؛ هر اتفاقی هم که بیفتد مهم نیست.
  • هیچگاه در جمع صحبت نخواهم کرد.
  • هیچوقت به کسی اعتماد نمی کنیم.
  • همیشه به دنبال سود کم خواهم بود.
  • همیشه باید به فکر امنیتم باشم.

ما این قوانین را برای محافظت از خودمان ایجاد می کنیم؛ اما همین قوانین ممکن است موجب از دست رفتن انتخاب های سالم تر شوند. فرق نمی کند این قوانین در خودآگاه مان باشند یا ناخودآگاه؛ همین قوانین می توانند تصمیم های ما را مشخص کنند و آن ها را کاملاً تحت تاثیر قرار دهند.

    ۱۰- یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می کنید

تکرار مداوم یک اشتباه یکی از نشانه های قطعی وابستگی عاطفی به گذشته منفی است. اتخاد یک تصمیم غلط بصورت مداوم و پی در پی نشان دهنده این است که یک خاطره بد در گذشته با هدایت ذهن شما روی تصمیم های شما تاثیر می گذارد.

آیا برای التیام باید گذشته را زنده کرد؟

نه. با وجود اینکه برخی از افراد با تجربه احساسی گذشته در ذهنشان احساس بهتری پیدا می کنند، کلید التیام و رهایی از جنبه های منفی گذشته گرفتن تصمیم های جدید در زمان حال است.

شما باید تاثیر گذشته را شناسایی کنید و از نحوه تاثیر گذاری گذشته روی حال و آینده آگاه باشید. فقط در این صورت می توانید تصمیم های خردمندانه و هشیارانه ای بگیرید که شما را به سوی جهت جدیدی در زندگی هدایت می کنند.

رهایی از انکار تاثیر گذشته روی حال و آینده یک مانع بزرگ در گرفتن این تصمیم هاست. درصد کمی از جامعه به روش درستی با گذشته ارتباط برقرار کرده اند و به شخصی تبدیل شده اند که هویتی فراتر از انتظارات خانواده اش دارد.

اجازه ندهید انکار، شما را از تشخیص تاثیر گذشته منفی و حرکت رو به جلو باز دارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


adult-self-esteem.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم توضیح دهیم چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم؛ پس با ما همراه باشید…

افرادی كه از اعتماد به نفس پایینی برخوردار می باشند دارای خصوصیات زیر هستند:

    –  مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند.

    –  هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمیكنند؛ با سر پایین و قدم های آهسته قدم بر میدارند.

   –  در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی كه به آنان میشود مشكل دارند (تصور میكنند سزاوار آن ها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آن ها می باشند).

    –  معمولا احساس میكنند قربانی رفتار دیگران هستند.

    –  احساس تنهایی میكنند حتی زمانی كه در یک جمع قرار دارند.

    –  در درون خود احساس خلاء و پوچی میكنند.

    –  احساس میكنند با دیگران تفاوت دارند.

    –  احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند.

    –  نسبت به توانایی های خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری.

    –  از موقعیت های نو و جدید می هراسند.

    –  از شكست و موفقیت می هراسند.

    –  مرتبا سعی در راضی نگاه داشتن دیگران دارند.

    –  دچار هراس اجتماعی می باشند.

    –  قادر به مدیریت زمان خود نمی باشند.

    –  عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.

    –  در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنش های دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر می باشند.

    –  از ابراز عقاید و احساسات خود، خودداری میكنند زیرا از چگونگی واكنش دیگران هراس دارند.

    –  خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میكنند.

    –  از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز می باشند.

    –  قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمی باشند.

    –  معمولا عصبانی و پرخاشگر می باشند.

    –  ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.

    –  تحمل عیب و كاستی را نداشته و كمالگرا می باشند.

    –  احساس خوب آن ها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آن ها دارد.

    –  وابستگی هیجانی دارند؛ برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته می باشند. مانند:

    × وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء درونی خود و تسكین دردهایشان.

    × وابستگی به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر كردن خلاء درونی و تسكین دردهایشان.

    × وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.

    × وابستگی عاطفی: برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته می باشند.

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس واقعی

اعتماد به نفس حقیقی یک حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیت ها، شكست ها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد به نفس ها كاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد به نفس پایین میباشد. اعتماد به نفس های غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت:

  • اعتماد به نفس های كاذب: اینگونه اعتماد به نفس ها وابسته و زود گذر می باشند. مانند اعتماد به نفسهایی كه به جهت ثروت، شهرت، محبوبیت، به تن داشتن لباسهای فاخر، قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند كه همگی كاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند.
  • گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد به نفس بالا اشتباه میگیرند. اما پررویی نیز یک نوع نقاب برای استتار بی كفایتی و اعتماد به نفس پایین می باشد.
  • متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذیر نشان می دهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء كرده و از شكست بسیار هراسانند.

همچنین اعتماد به نفس به مفهوم برتری داشتن، تكبر وخود بینی نمی باشد، زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد به نفس پایین نشان میگیرند. اعتماد به نفس شما نباید یک پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد كه با اعتماد به نفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد به نفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد به نفس بالا اینگونه نیست كه شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آن ها را برای شما آسان تر می سازد.

خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا

    – برخوردار از مركز كنترل درونی؛ غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.

    – از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت می كنند.

    – میانه روی را در افكار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ می كنند.

    – قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله “من اشتباه كردم” می باشند.

    – توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند.

    – مسئولیت اداره زندگی خود را بر عهده می گیرند.

    – تفاوت های فردی میان افراد را ارج می نهند.

    – به نقطه نظرات دیگران گوش می دهند.

    – همواره مسئولیت ادراكات، احساسات و واكنش های خود را بر عهده گرفته و هیچگاه آن ها را فرافكنی نمی كنند.

    – از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند.

    – همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسک های مثبت در زندگی بیم ندارند.

    – دارای اعتماد به نفس و خود باوری بوده و به خود ارج می دهند.

    – اعتماد به نفس آنان به دور از خودبینی و غرور می باشد.

    – از آنكه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند.

    – هنگامی كه از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمی گیرند.

    – در برابر موانع و مشكلات به آسانی تسلیم نمی گردند.

    – نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.

    – از آنكه در كاری شكست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند.

    – هیچ گاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمی دهد.

    – توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.

    – به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.

    – به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند.

    – باور دارند كه فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم می باشند.

    – نیازی به كمال گرایی ندارند.

    – هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمی كنند.

    – از آنكه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند.

    – نیازی به اثبات و توجیه افكار و عقاید خود به دیگران ندارند.

چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهید؟

    – آگاه باشید كه ارزش شما به عنوان یک انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیركترین و باهوشتر بودن، مشهوربودن، محبوب تر بودن، سریع تر بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع تر بودن، خوش لباس تر بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوست ها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.

    – توانایی ها، استعدادها و موفقیت های خود را جشن بگیرید.

    – خود را به خاطر اشتباهاتی كه مرتكب گشته اید عفو كنید.

    – برروی نقاط ضعف خود تمركز نكنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.

    – با حقوق فردی خود آشنا شده و از آن ها پیروی كنید.

    – از تحقیر و سرزنش خود دوری كرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید.

    – خود را بر اساس یک سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید.

    – یاد بگیرید كه شما یک انسان منحصر به فرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیری های زندگیتان می باشید.

    – بیاموزید كه با پشتكار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید.

    – بیاموزید كه شما نیازی به تلاش بی وقفه برای كامل گشتن ندارید.

    – خودتان تعیین كننده مفهوم موفقیت باشید

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


positive-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

راز خوش‌ بینی

راز خوش‌ بینی ،به حداکثر رساندن موفقیت‌ها و به حداقل رساندن شکست‌هاست. صادقانه به کوتاهی‌ها و کمبودهای خود فکر کنید، در این صورت می‌توانید بر روی آن‌ ها کار کنید و به تدریج برطرفشان نمائید. امّا به یاد داشته باشید که همیشه تمرکز بر روی توانایی‌ها نتیجه مطلوب‌ تری به دست می‌ دهد.


مقاله مرتبط : کلید خوش بینی


الگوهای فکری خود را به چالش بکشید امّا انتظار نداشته باشید که طرز تفکرتان به سرعت تغییر یابد. این کار به زمان نیاز دارد. بنابراین تمرین کردن در این مورد را ترک نکنید. همیشه به یاد داشته باشید که هر شکستی می‌تواند تجربه‌ای آموزنده و گام مهمی به سوی موفقیت بعدی شما باشد…

دکتر لیلی عباسی در ارتباط با خوش‌ بینی و بد بینی افراطی توضیحاتی را ارائه داده اند که شنیدن آن را به شما توصیه می کنیم…

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Happiness.jpg

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

در این مقاله از اکسیر سعی داریم از خوشبختی و راه های رسیدن به آن برای شما عزیزان صحبت کنیم…

آیا پول خوشبختی می آورد؟

ما همیشه در کتاب ها می خوانیم: پول نمی تواند نیک بختی را بخرد. دانشمندان رفتاری دکتر الیزابت دان و دکتر مایکل نورتون، نویسندگان کتاب پول خوشبخت، می نویسند: “تأکید علم خرج هوشمندانه در مورد مقدار پول نیست بلکه تصمیم گیری در مورد چگونگی خرج آن تفاوت ایجاد می کند. افرادی که بلیط بخت آزمایی برنده شده اند، داستان خود را به اشتراک گذاشته اند اینکه چگونه ثروتمند شدن، زندگی آن ها را به بدترین حالت تبدیل کرده است.”
اگر میخواهید بیشتر در این رابطه بدانید که آیا واقعا پول نیک بختی و سعادت می آورد یا خیر پیشنهاد میکنیم مقاله زیر را از دست ندهید…

 



 

دکتر یدالله دمیرچی، در ارتباط با راه های رسیدن به نیک بختی و چیستی خوشبختی توضیحاتی ارائه داده اند که شما را به دیدن آن دعوت می نماییم…

 

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر

talk-with-mirror.jpg
شهریور ۲۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

چه حرف هایی را به دیگران نمی توانی بگویی اما به آینه می توانی؟ این یک تمرینی است که به شما کمک می کند در سخت ترین موضوعات زندگی به روشنگری دست یابید؛ با اکسیر همراه باشید…

روایت یک مرد و آینه

مردی که مدام با همسرش در مورد بیماری اش صحبت می کرد یک روز از همسرش شنید که می گفت: ” دیگر خسته شده ام و نیاز به یکم استراحت دارم!” مرد پر از ناراحتی شد و اشک چشمانش را گرفت به اتاقش و به تختش رفت و ناگهان فکری به ذهنش رسید.

او آینه ی دستی اش را برداشت و شروع کرد در مورد بیماری اش با آن صحبت کردن: “من هیچ وقت در کاری خوب نبودم. من یک وکیل بی خاصیت بودم. فقط یک زندگی برای خودم ساختم که سعی می کردم با وسواس کارهایم را برنامه ریزی کنم و تلاش کنم یک فرد خوب و مهربان باشم. من یک شوهر از پیش برنامه ریزی شده بودم که در این ۳۰ سال زندگی مشترک مدام شکایت می کرد و برای رابطه ی جنسی اهمیت قائل بود!

آینه

دوستی های من واقعی نبودند. ما در مورد چیز با ارزشی صحبت نمی کردیم و فقط در زندگی هم می خزیدیم!

آینه حرف هایی که به تو می زنم را نمی توانم به آن ها بگویم زیرا اعتماد ندارم.

یک چیز دیگر، اگر برای یک سال دیگر بتوانم زنده بمانم آرزو می کنم کارهایی که همسرم برایم انجام می دهد را بتوانم خودم انجام دهم و یا بتوانم از دکترم کمک بیشتری بگیرم …

خوب شما چه چیزی برای گفتن به آینه دارید؟ آیا می خواهید این روش را امتحان کنید؟

منبع:

How To Do Life
Marty Nemko  Ph.D

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Color-blind.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

هر چه از لكه زرد (ضخامت همه قسمت های شبكيه يكسان نيست. لكه زرد بخشی از شبكيه است كه نسبت به ساير نقاط شبكيه فرو رفته است. در بخش مركزی لكه زرد فقط ياخته های مخروطی وجود دارد. هر چه از لكه زرد دورتر می شويم از تراكم مخروط ها كاسته و بر نسبت ميله ها افزوده می شود) دورتر می شويم تراكم مخروط ها كاهش می يابد. در واقع ما در نواحی پيرامون شبكيه كور رنگ هستيم.

كور رنگی
انواع كور رنگی:

    ۱- شديدترين نوع كور رنگی در كساني ديده مي شود كه هيچ مخروط فعالی ندارند. آنان فقط از ميله ها استفاده می كنند و به همين جهت هيچ رنگی را تشخيص نمي دهند. نور روز براي آن ها بسيار شديد و ناراحت كننده است. به اين نوع كور رنگی كامل، زالي يا آلبينيسم گفته می شود.

    ۲- اغلب انواع كور رنگی، خفيف تر از كور رنگی كامل است. اگر شما رويت رنگ عادی داشته باشيد، می توانيد سه رنگ اصلی قرمز، آبی و سبز را تشخيص دهيد. در ديد دو رنگی شخص فقط از دو رنگ اصلی به عنوان معيار مقايسه و ادراک ساير رنگ ها استفاده می كند. ديدهای دو رنگی به سه دسته تقسيم مي شود:

      – كور رنگی قرمز: اين افراد فاقد مخروط های امواج بلند هستند.

     – كور رنگی سبز: اين افراد فاقد مخروط های امواج متوسط هستند.

     – كور رنگی آبی: اين افراد فاقد مخروط های امواج كوتاه هستند.

مبتلايان به ديد دو رنگی می توانند رنگ ها را ببينند اما محدوده رنگ ها در مقايسه با افراد عادی محدودتر است. افراد عادی سه رنگ اصلی را مي بينند. مبتلايان به ديد دو رنگی فقط دو رنگ را مي بينند.

    ۳- ديد تک رنگ آخرين نوع كور رنگی است. شبكيه چشم اين افراد فقط يک نوع مخروط دارد. در نظر اين افراد همه اين رنگ ها يكسان هستند. اين افراد نيز مانند افراد كور رنگ كامل، دنيا را به صورت سياه و سفيد می بينند.

منبع: روانشناسی احساس و ادراک

مولف: محمود پناهی شهری

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


نامه.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

این یک نامه ی عاشقانه است برای کسانی که مهم تلقی نمی شوند.

اگرچه همکاری کردن نشانه ی مورد قبول واقع شدن و ثبات و بالغ شدن است اما شما میتوانید همه ی این موارد باشید درحالی که در یک رابطه ی کاری و یا عاطفی نباشید…

درست است که داشتن فرزند یک قدم اساسی در زندگی به شمار میرود و نشانگر این است که شما میتوانید از خواب، پول و یا زمان خودتان صرف نظر کنید و از خودخواهی بکاهید ولی نداشتن فرزند نشان دهنده ی نداشتن این ویژگی ها نیست.

نامه ای برای افراد بیکار و تنها

حتی اگر مردم هنگام صحبت کردن در رابطه با شما از کلمه ی هنوز استفاده میکنند، اگر شما از شرایط خودتان راضی باشید، این قضیه برای شما مشکلی به وجود نخواهد آورد.

حتی اگر آن ها هنگام پرسیدن وضعیت ازدواج و فرزند و یا خانه از شما از کلمه ی همچنان استفاده میکنند، این به این معنی نیست که شما از زندگی عقب هستید، نشانگر این است که شما اشتراکات کمتری با آن ها دارید.

حتی زمانی که شما یک کتاب خود درمانی معروف را مطالعه میکنید و در آن نویسنده بر روی کار و یا فرزند پروری متمرکز شده است و شما فرزند و یا حتی شغلی ندارید ناراحت نشوید شما همچنان ویژگی هایی دارید که میتوان بر روی آن ها فعالیت کرد.

حتی زمانی که کتاب های مربوط به شیوه ی زندگی شما در کتابخانه ها یافت نمیشود و حتی به عنوان یک سبک زندگی شناخته میشود که نیاز به کتاب های خود درمانی دارد، اما شما هنوز هم انسانی هستید مانند دیگران که میتواند درد و شادی ای که دیگران تجربه میکنند را تجربه کنید. شما ارزش آن را دارید که کتابی مخصوص در رابطه با سبک زندگی شما نوشته شود.

حتی اگر بیشتر مردم از کارهایی که شما انجام داده اید تعجب کنند و شما را درک نکنند، موفقیت های شما را دست کم بگیرند و یا حتی به شما توهین کنند، اما شما هنوز هم شگفت انگیز هستید و حرف های آن ها بی اهمیت است.

شما شمرده می شوید

شیوه زندگی جایگزین (هر شیوه زندگی است که ازدواج، خانه، فرزند، کار به شکل سنتی و نقش های جنسیتی را شامل نمی شود) در حال رایج شدن است و بیش از پیش قابل مشاهده و قابل قبول شده است. با این حال هنوز هم این سبک منزوی است زیرا بسیاری از مردم در این گروه مورد قضاوت قرار میگیرند و از فرضیات نادرست و پرسش های نامناسب مردم رنج میبرند.

شما هم مثل من ممکن است در برخی دسته بندی های اجتماعی قرار بگیرید و در برخی دیگر خیر. پس اجازه دهید همه ما به عنوان یک نگاه خارجی تنها به دلسوزی برای آن ها اکتفا نکنیم و سعی کنیم که آن ها را به حساب بیاوریم. سعی نکنیم از آن ها توضیحات بخواهیم و دلایل مشکلاتشان را کشف کنیم بلکه به آن ها بها بدهیم تا جایگاه واقعی خود را پیدا کنند.

 

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حسین فراتی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


دروغ2.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در این مطلب از اکسیر قصد داریم در رابطه با مقاله ای که در روزنامه نیویورک تایمز در مورد دروغ منتشر شده است صحبت کنیم… با ما همراه باشید.

تفاوت های روان شناختی بین دروغ گویی و گزافه گویی

مقالهﯼ جالبی در روزنامهﯼ نیویورک تایمز در مورد تفاوت های روان شناختی بین دروغ گویی و گزافه گویی ( اغراق) به چاپ رسیده است:
«مطالعات متعددی که اخیراً بر روی دانشجویانی که در مورد میانگین نمراتشان گزافه گویی می کنند به عمل آمده است نشان می دهد که این نوع گزافه گویی از نظر روان شناختی با شکل های دیگر کتمان حقیقت تفاوت دارد. براساس نتایج این مطالعات، این گزافه گویان به هیچ وجه مانند کسانی که دروغ می گویند یا حقیقتی را کتمان می کنند دچار اضطراب نمی شوند. یافته ها نشان می دهد که برخی از انواع فریب کاری، هدفش بیشﺗر بر روی خود شخص فریبکار است تا شنونده.

به عنوان مثال، انگیزه ای که در پشت گزافه گویی در مورد نمرات درسی وجود دارد ظاهراً بیشﺗر شخصی و درون روانی است تا عمومی یا بین فردی. در اینجا، گزافه گویی اساسا بازتاب هدف های مثبت برای آینده است و یافته ها نشان می دهند که این هدف ها قابل تحقق می باشند.

روان شناسان سال هاست که فریب کاری را از جنبه های مختلف مورد مطالعه قرار داده اند و دریافته اند که این کار معمولاً فشار روانی یا جسمی بر روی شخص فریب کار به جا می گذارد. به عنوان مثال، کسانی که شاهد صحنهﯼ جرمی بوده اند، چنان چه دربارهﯼ آن مورد پرسش قرار گیرند، نشانه های استرس را بر حسگر های پوستی یا قلبی که به آن ها متصل شده باشد، نشان می دهند. سعی در مخفی نگاه داشتن اطلاعات، از نظر ذهنی فرساینده است و نگاه و لحن صدای کسی که دروغ می گوید، عصبی تر و پرتنش تر از حالت عادی است. این مسئله در مواردی که دروغ گویی فرد دربارهﯼ نقض قانون باشد بیش تر نمود دارد.

روان شناسی دروغ

اما مطالعهﯼ اخیر نشان داد که درست عکس این قضیه در مورد دانشجویانی که دربارهﯼ نمراتشان گزافه گویی می کنند صادق است. پژوهشگران پرسشنامه ای را بین ۶۲ دانشجوی دانشگاه نورت ایسترن پخش کردند که در بین سایر چیزها، از آن ها خواسته شده بود میانگین کل نمراتشان را نیز بنویسند. سپس از دانشجویان مصاحبه به عمل آمد، در حالی که الکترودهای حساس برای اندازه گیری فعالیت سیستم عصبی به بدن آن ها وصل شده بود. موضوع مصاحبه درباره سابقه تحصیلی، نمرات و اهداف آینده بود. پژوهشگران بعداً با مراجعه به کارنامه دانشجویان دریافتند که تقریباً نیمی از آن ها درباره میانگین نمراتشان گزافه گویی کرده اند.

این در حالی بود که بررسی خروجی الکترودها نشان داد که گزافه گویان در حالی که داشتند درباره نمراتشان صحبت می کردند بسیار آرام (ریلکس) بوده اند. پژوهشگران هم چنین از مصاحبه ها فیلم برداری کردند و آن ها را به ناظران مستقل نشان دادند و از آن ها خواستند که با توجه به نگاه و رفتار مصاحبه شوندگان تشخیص دهند که آن ها گزافه گویی می کنند یا نه. با کمال تعجب، کسانی که بیش از سایرین گزافه گویی کرده بودند، آرام تر و مطمئن تر از بقیه به نظر آمدند.»

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


قضاوت.jpg
خرداد ۳۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

اگر از ده سال زندگی با اسکیزوفرنی یک چیز آموخته باشم این است که هیچ کس در مورد شما به سختی خودتان قضاوت نمیکند.

من با این بیماری برای مدت زمان طولانی زندگی کرده ام و همیشه درگیر این اضطراب بوده ام که دیگران در مورد من چه فکری میکنند.

در واقع، ترس اصلی من در طول سال هایی از برخورد با اسکیزوفرنی داشته ام این بود که نکند مردم مرا مسخره کنند. بنابراین پارانویا و اضطراب را کاملا درک میکنم.

تصورات مختلفی در ذهن شما راجع به قضاوت مردم وجود دارد؛ مثل این که شما چطور به نظر میرسید، چه کارهایی انجام میدهید و یا هرکاری را چگونه انجام میدهید. اما انگار همیشه یک صدا در درون شما وجود دارد که به شما میگوید در حال انجام کاری اشتباه هستید.

این صدای نا امید کننده در گوش من برای سال ها زمزمه میشد و در این مدت من فهمیدم که این صدا حتی بسیار سختگیر تر از افراد پیرامون ما قضاوت میکند.

هیچکس توجه زیادی به شما نمیکند و شما را قضاوت نمی کند

هیچکس توجه زیادی به شما نمیکند، هیچ کس در رابطه با نحوه ی صحبت کردن و یا نحوه ی لباس پوشیدن شما قضاوت نمیکند، بسیاری از مردم اصلا به شما اهمیت نمی دهند مگر این که وارد رابطه ی صمیمی با آن ها شوید.

این یک واقعیت است که خود شما سختگیر تر از همه ی اطرافیانتان هستید. در طول سال هایی که با اسکیزوفرنی درگیر بودم دریافتم که این صدای درون ذهنم هیچگاه ساکت نخواهد شد و فقط قصد اذیت و آزار من را دارد.

این واقعیت ساده را در ذهن داشته باشید که هیچکس به این اندازه به شما توجه نمیکند، مخصوصا گارسون رستوران و پیک تحویل پیتزا!! اگر در ذهن خود این واقعیت را بپذیرید که هرکس درگیر زندگی شخصی خود است و فقط به خودشان اهمیت میدهند بسیاری از این مشکلات شما برطرف خواهد شد.

حتی در مکالمات شما احتمالا طرف مقابل آنقدر درگیرخودش است که متوجه لکنت زبان و یا تپق شما نمیشود!

اصلی ترین دشمن شما خود شما هستید و همچنین جدی ترین منتقد رفتارتان خودتان هستید. اتفاقاتی که به نظر شما عجیب و خجالت آور است تنها در ذهن شما به این شکل نمایش داده میشود و این احتمال وجود دارد که این اتفاقات اصلا برای دیگران مهم نباشد.

توصیه ی من این است که سعی کنید به صدای درون ذهنتان بیشتر از آنچه لیاقت دارد بها ندهید. این روش برای هرکسی که با اضطراب درگیر است مفید خواهد بود. همیشه به یاد داشته باشید که این صدا بیشتر اوقات کمترین اهمیتی ندارد پس به آن توجه نکنید .

منبع :

http://blogs.psychcentral.com

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حسین فراتی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


سختگیری.jpg
خرداد ۳۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در طول ۲۰ سال گذشته از زندگی من یک جنبه فراگیر در شخصیت من بوده که هم مرا به پیش می برد و هم آرزو دارم از شرش خلاص شوم و آن این است که بر خودم سخت میگیرم. من نمیدانم این سختگیری که همیشه باید همه چیز به بهترین شکل انجام شود از کجا در من ایجاد شده، ولی میدانم که این بخشی از من است و احتمالا همیشه باید با آن دست و پنجه نرم کنم…

ولی صادقانه باید بگویم اگر به خاطر صدایی که من را مجبور به کارکردن بیشتر می کند نبود اکنون اینجایی که هستم نبودم. با سختگیری های این صدای درون ذهنم من به موفقیت های بسیاری رسیده ام. این صدا همچنین انگیزه اصلی من برای کاهش وزن و رسیدن به اندام مورد نظرم نیز بوده است.

من همیشه به سختی کار میکنم و همیشه در تلاشم که این صدا را از خودم راضی نگه دارم اما هرچه میکنم باز هم این ندای درونم از نتیجه حاصل خوشحال نمیشود.

سختگیری

این احساس که من آن چیزی نیستم که باید باشم و زندگی من به گونه ای که باید نیست باعث میشود که در زندگی نا امید و افسرده شوم و احساس کنم در این دنیا فردی اضافی هستم و دنیا من را در خودش غرق خواهد کرد.

من هیچگاه به غریبه ها به اندازه ی کافی اعتماد ندارم و میدانم که بسیاری از مردم هم مشابه من هستند.

در بخشی از یک سریال تلویزیونی شنیدم که فردی در دعوا به دیگری میگفت:

” هرچه میخواهی به من بگو، من خودم هزار بار بد تر از آن را به خودم گفته ام”

اساسا همه ی ما این صدا را در ذهن خود شنیده ایم و نتوانسته ایم به خواسته های آن برسیم و هنگامی که نمیتوانیم به جایی که او به ما میگوید دست بیابیم کم کم احساس نا امیدی در ما ایجاد میشود.

چند نکته برای این که با صدای درونی و سختگیری خود مبارزه کنید

البته این نکته ها ساده و موقتی هستند و ممکن است به وسیله ی آن ها نتوانید کاملا صدای درونتان را بکشید، اما میتوانند در لحظه به شما کمک کنند…

  • اولین کاری که شما می توانید انجام دهید این است که سعی کنید چیز هایی را که از داشتن آن ها خرسند هستید را به خاطر داشته باشید. به یاد داشتن نعمت هایی که شما از آن ها برخوردار هستید میتواند درب ظرف هوس به چیزهای بیشتر را ببندد و یا در کمترین حالت به شما کمک میکند که در تخت خود آرام و راحت به خواب بروید.
  • دومین چیزی که شما می توانید انجام دهید تمرین پذیرش است. اساسا پذیرش چیزها به همان شکلی که وجود دارند میتواند به شما برای مبارزه با خواسته های بیش از اندازه ی صدای درونتان کمک کند. این کار میتواند به شما کمک کند بر روی کاری که اکنون در حال انجام آن هستید تمرکز کنید و شما را از تصورات کمال گرایانه و سختگیری های بی جا برای رسیدن به اهداف بزرگ دور برای مدتی دور کند.

در حقیقت من میدانم که شنیدن این صدا به طور مداوم در ذهن چه حسی دارد و اگر شما هم قربانی زیاده خواهی این صدا هستید من کاملا شما را درک میکنم.

همه ی ما میخواهیم که با خودمان کمی مهربان باشیم و برای این کار تلاش میکنیم اما من میدانم که این کار چقدر میتواند سخت باشد، پس بدانید که شما در این راه تنها نیستید.

منبع :

http://blogs.psychcentral.com

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حسین فراتی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


هوش-اقتصادی-بالا.jpg
خرداد ۲۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

همه افراد به دنبال یک زندگی مفرح هستند و برای دستیابی به این هدف سخت کار می کنند. وقتی کسی به یک باره پولدار می شود همه تعجب می کنند که چه اتفاقی افتاده است!! همه پیش خود می گویند که شاید خوش شانس بوده یا پول پیدا کرده است. ولی هیچ موفقیتی یک شبه به دست نمی آید. افرادی که هوش اقتصادی بالایی دارند ده ویژگی منحصر به فرد دارند.

ده ویژگی منحصر به فرد افراد با هوش اقتصادی بالا

 – تصویر سازی: افراد با هوش اقتصادی بالا معمولا موفقیت های بزرگی را تصویر سازی می کنند. رویایی را می سازند و راه های تحقق این رویا را بررسی می کنند؛ آن ها رویاهای خود را محال نمی دانند.

 – گوش دادن: عمیقا به حرف دیگران گوش می دهند. شاید هیچ گونه بازخوردی ندهند ولی به شدت و عمیقا گوش می دهند.

 – یادگیری: تمایل به یادگیری تجربیات جدید دارند. آن ها حتی به یک ایمیل تبلیغاتی به عنوان یک شانس برای یادگیری نگاه می کنند.

 – پتانسیل نامحدود: آن ها پتانسیل های خود را برای تغییر وضعیت فعلی نامحدود می دانند. انتظارات و اهدافی که از خود دارند بسیار بالاست.

 – تمرکز حواس: افراد با هوش اقتصادی بالا می دانند که تصمیم گیری آن ها چگونه دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد. آن ها مغرور نمی شوند و به مانند گذشته به دنبال کشف تجربیات و حفظ ارتباطات خود با مردم هستند نه اینکه از اسم خود لوحی درست کنند و به دیوار بزنند.

 – الهام گرفتن: اینگونه افراد از تجربیات ریز و درشت زندگی الهام می گیرند به طوری که ممکن است یک متن از یک کتاب زندگی آن ها را متحول کند.

 – پرورش دادن: آن ها می دانند که برای رسیدن تا هدف، باید ایده های خود را پرورش دهند و مدام مورد بازبینی قرار دهند.

 – حفظ ارتباطات: افراد با هوش اقتصادی بالا از نقاط ضعف خود آگاهند و در زمینه ضعف خود با افراد قوی تر ارتباط برقرار کرده و ارتباطات خود را حفظ می کنند.

 – ایجاد تعاملات: اینگونه افراد مدام در جلسات و همایش ها به عنوان شرکت کننده یا سخنران حضور دارند. آن ها در رابطه با موضوعی با دیگران و همفکران بحث و جدل می کنند.

 

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


hayajandarmoshtari-660x330.jpg
خرداد ۱۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در هندوستان برای شکار میمون و فروش آن ها به سیرک ها و باغ وحش ها از فنی استفاده می کنند که بی شباهت به رفتار بسیاری از ما انسان ها و حاصل از هیجانات منفی نیست.

فن شکارچیان

آن ها پوست یک نارگیل بزرگ را سوراخ کرده به گونه ای که دست با انگشتان باز به راحتی درون آن می رود. آن ها درون نارگیل را تخلیه کرده، به جای آن مقداری بادام و پسته و تنقلات می ریزند و در زیر درختانی که میمون ها در آنجا زندگی می کنند می گذارند و محل را ترک می کنند. وقتی شکارچی از محل دور می شود میمون ها در نهایت احتیاط از درختان پایین آمده و به سراغ نارگیل ها می روند تا محتویات درون آن ها را بخورند.

هیجانات منفی را با خود حمل نکنید!

هیجانات منفی میمون ها

میمون ها دست خود را به درون نارگیل فرو کرده و پسته و بادام درون آن را در مشت می گیرند، از آنجایی که سوراخ دهانه ی نارگیل کوچک و باریک است دست مشت شده در آن گیر کرده و بیرون نمی آید. میمون ها شدیدا تلاش می کنند تا مشت خود را درآورند، ولی دست مشت شده بزرگتر از سوراخ بوده و بیرون نمی آید. آن ها با مشت خود به زمین می کوبند ولی فایده ای ندارد. در همین حال شکارچی ها از پشت درختان بیرون آمده و به سمت میمون ها می آیند. میمون ها برای فرار به سمت درختان می دوند ولی از آنجایی که پنجه های یک دستشان اسیر نارگیل است، قادر نیستند از درختان بالا بروند.

هرچه تلاش می کنند نمی توانند از شاخه بالا بروند و از طرفی چون بادام و پسته و دیگر تنقلات برایشان ارزشمند است، دلشان نمی آید که محتوای مشت شان را رها کنند. لذا همچنان با عصبانیت و ناکامی و درماندگی در پای درختان می مانند تا شکارچی سر رسیده و آن ها را به راحتی به دام اندازد. تنها کاری که میمون ها لازم است انجام دهند تا خود را در چنین مواقعی نجات بدهند نه فریاد است و نه عصبانیت و خشم. فقط باید مشت خود را باز کنند تا محتویاتش درون نارگیل رها شود.

مشت خود را باز کنید

بسیاری از ما انسان ها نیز برای رهایی از هیجانات منفی لازم نیست کاری عجیب و خارق العاده و شگفت انجام دهیم. تنها لازم است مثل میمون ها عمل نکنیم؛ یعنی باید بار منفی تجارب گذشته و تمام خاطرات و یادآوری ها و کینه ها و نفرت ها را، اگرچه گران بها و ارزشمندند، رها کرده و آنگاه با دستانی آزاد و با کوله باری سبک، جاده ی زندگی را آزاد و شادمان بپیماییم.

 بنابراین بهتر است:

  • سرمایه ی خود را در زمان حال سرمایه گذاری کنید.
  • یاد بگیرید از هیجانات گذشته رها شوید. رهایی از گذشته، آینده ی بهتری را به ارمغان می آورد.
  • عواطف و هیجانات منفی را رها سازید.
  • گذشته متعلق به دیروز است. فردا هنوز نیامده است. زمان حال را باید گرامی و محترم داشت.

منبع: قصه درمانی (گستره ی تربیتی و درمانی تمثیل)، دکتر علی صاحبی

نویسنده: کوثر کسائیان

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


quit-social-media-1200x636.jpg
خرداد ۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

یک عقیده غالب وجود دارد که میگوید: اکثر مردم زمانی که سخن از هوش، حافظه، محبوبیت، و سایر صفات شخصی به میان می آید، تصور میکنند که وضعیت آن ها نسبت به دوستان خود بهتر است. یک تحقیق جالب نشان داده است که این عقیده حداقل در شبکه های اجتماعی نادرست است.

ارتباطات اجتماعی در شبکه های اجتماعی

در شبکه های اجتماعی تصور بر این است که دوستان ما ارتباطات اجتماعی قوی تری دارند( دوستان بیشتری دارند)، فعال تر هستند (پست های بیشتری ارسال میکنند) و با نفوذتر هستند (پست های آن ها بیشتر دیده شده یا پسندیده شده است). این پدیده به عنوان تناقض دوستانه تعمیم یافته معروف است.

گروهی از محققین اقدام به کشف این حقیقت کردند که این پارادوکس تا چه حد در شبکه های اجتماعی از جمله توییتر وجود دارد و چگونه در ساختار این شبکه اجتماعی منعکس می شود.

پس از به کارگیری یک شیوه جدید اندازه گیری در رابطه با تاثیر و نفوذ کاربران و اینکه تا چه اندازه تناقض دوستی تعمیم یافته در شبکه های اجتماعی وجود دارد. نتایج نشان داد که تقریبا همه کاربران (۹۰درصد) این تناقض را تجربه کرده اند و این تناقض حتی در میان کسانی که فعالیت بسیار بالایی در شبکه های اجتماعی داشتند نیز مشاهده شد.

در شبکه های اجتماعی دوستان شما بیشتر از شما محبوبند!

در شبکه های اجتماعی دوستان شما بیشتر از شما محبوبند!

طبق گفته پروفسور میشل نویسنده مسئول این مقاله دلیل این امر این است که افراد با هر سطحی از فعالیت تمایل دارند کسانی که فعال تر و پر نفوذتر هستند را دنبال کنند.

در شبکه های اجتماعی صرفا تعداد کمی از افراد هستند که تعداد پیروان و دنبال کنندگان آن ها به سطح چند میلیون می رسد، و این افراد خودشان تعداد کمی از افراد را دنبال میکنند. توئیتر دارای سلسله مراتبی است که دارای میلیون ها اتصال بین کاربران است. این اتصالات به طوریست که که افراد مشهور تر بیشتر دنبال می شوند.

لذا این احساس که دوستان ما همیشه از ما محبوبتر و پرنفوذتر هستند در شبکه های اجتماعی وجود دارد…

 

منبع تحقیق:

McGill University. (2016, May 18). Your friends have more friends than you do: Research uncovers the inherently hierarchical nature of social media.ScienceDaily. Retrieved May 25, 2016 from www.sciencedaily.com/releases/2016/05/160518170436.htm

تاریخ انتشار:

۱۸ می ۲۰۱۶

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حمید احدی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر

amal.jpg
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

انجام اعمال جراحی زیبایی و تزریق بوتاکس در افزایش عزت نفس تاثیر چندانی ندارد. تحقیقات نشان می دهد افرادی که هزینه های قابل توجهی متحمل می شوند تا با کمک تکنیک های نوین جراحی پلاستیک، جوان تر به نظر برسند باز هم از کمبود اعتماد به نفس رنج می برند و همین مسئله زمینه نارضایتی آن ها را از شرایط موجودشان فراهم می سازد…

ابن مطالعات اثبات کرد اکثر زنان و مردانی که با تزریق بوتاکس یا قرار گرفتن تحت تکنیک های لیفتینگ صورت موفق شده اند، چهره خود را تا ۱۰ سال جوان تر نشان دهند از کمبود اعتماد به نفس و خود باوری رنج برده و تصور نادرست آن ها در باره قابلیت ها و کارایی هایشان باعث می شود تا نتوانند احساس مطلوبی نسبت به خود پیدا کنند.

جراحی های زیبایی و اعتماد به نفس!!

تحقیقات دکتر آندرو جکانو

دکتر آندرو جکانو، جراح پلاستیک و سرپرست تیم تحقیقاتی دانشگاه نیویورک، پس از انجام مطالعه بر گروهی از مردان و زنان که از سال ۲۰۱۳ تحت اعمال جراحی زیبایی و تکنیک های جوان سازی مختلفی از جمله لیفتینگ صورت و تزریق بوتاکس قرار گرفته بودند، در گزارش خود نوشت: 

“در این بررسی ها مشخص شد، میان افزایش اعتماد به نفس و جوان سازی چهره ارتباط معناداری وجود ندارد و مطالعات نشان می دهد، تکنیک های جوان سازی، تزریق بوتاکس و لیفتینگ روش مناسبی برای درمان یا پیشگیری از ابتلا به افسردگی و نا امیدی در میان سالان یا سالمندان محسوب نمی شود.”


مقاله مرتبط : اعتماد به نفس واقعی، پایین و بالا


دکتر جکانو ادامه داد:

“در این تحقیق که میزان عزت نفس متقاضیان لیفتینگ صورت یا تزریق بوتاکس قبل و بعد از انجام جراحی ها مورد مطالعه قرار گرفت، مشخص شد، بیش از یک سوم افرادی که برای جوان سازی و نزدیک شدن به معیارهای زیبایی به کلینیک ها مراجعه کرده بودند، پیش از بهره مند شدن از تکنیک ها، از اعتماد به نفس کمی برخوردار بودند که میزان آن پس از عمل های جراحی همچنان پایین گزارش شد.”

این بررسی ها اثبات کرد، درصد قابل توجهی از مراجعان با هدف رسیدن به نگرش هایی مانند احساس مفید بودن و کارآمد بودن به کلینیک ها مراجعه می کنند و به طور ناخودآگاه قصد دارند، کم توانی ها و احساس عدم کفایت داشتن را با جوان سازی پوست و چهره جبران کنند. در حال حاضر افراد بسیاری در سراسر دنیا متحمل هزینه های زیادی برای جراحی های پلاستیک می پردازند که ۹۰ درصد آن را زنان تشکیل می دهند…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


self-esteem-1.jpg
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

عزت نفس و اعتماد به نفس چيست

افتخار و احساس خوب از خود يعنی عزت نفس. عزت نفس در حالت چهره، رفتار، صحبت و حرکت افراد مشخص می شود. عزت نفس و اعتماد به نفس بنيادی ترين بخش شخصيت يـک فرد می باشد كه در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نحوی ظـاهر می کند؛ اعتماد به نفس سالم و بالا يک ضرورت حیاتی و مطلق برای هر فردی می باشد.

اعتماد به نفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

  • باور و اعتقادی كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
  • شناخت ارزش و اهميت خويش.
  • داشتن اعتماد و رضايت از خويش.
  • توانايی برخورد و كنارآمدن با چالش های اساسی زندگی.
  • توانايی ارزيابی درست و دقيق خويش؛ پذيرش خويش و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطی.
  • توانايی شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قوت و محدوديت های خويش

اعتماد به نفس و خود باوری

افرادی كه از اعتماد به نفس پايينی برخوردار می باشند دارای خصوصيات زير هستند:

  • مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهند.
  • هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمی كنند؛ با سر پايين و قدم های آهسته قدم بر ميدارند.
  • در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتی كه به آنان ميشود مشكل دارند، تصور ميكنند سزاوار آن ها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آن ها می باشند.
  • معمولا احساس می كنند قربانی رفتار ديگران هستند.
  • احساس تنهايی مي كنند حتی زمانی كه در يک جمع قرار دارند.
  • در درون خود احساس خلاء و پوچی می كنند.
  • احساس می كنند با ديگران تفاوت دارند.
  • احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند.
  • نسبت به توانايی های خود برای رسيدن به موفقيت ترديد دارند. (عدم خودباوری)
  • از موقعيت های نو و جديد می هراسند.
  • از شكست و موفقيت می هراسند.
  • مرتبا سعی در راضی نگاه داشتن ديگران دارند.
  • دچار هراس اجتماعی می باشند.
  • قادر به مديريت زمان خود نمی باشند.
  • عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
  • در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنش های ديگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسيار آسيب پذير می باشند.
  • از ابراز عقايد و احساسات خود خودداری می كنند زيرا از چگونگی واكنش ديگران هراس دارند.
  • خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب می كنند.
  • از تعيين يک هدف مشخص و پيروی از آن عاجز می باشند.
  • قادر به بيان خواسته ها و نيازهای خويش نمی باشند.
  • معمولا عصبانی و پرخاشگر می باشند.
  • ارزيابی غير واقعی از خود دارند.
  • تحمل عيب و كاستی را نداشته و كمالگرا می باشند.
  • احساس خوب آن ها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آن ها دارد.
  • وابستگی هيجانی دارند؛ برای دستيابی به يک احساس خوشايند به دنيای خارج خود وابسته می باشند، مانند:

    ×وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء درونی خود و تسكين دردهايشان.

    ×وابستگی به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازی و تماشای تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء درونی و تسكين دردهايشان.

    ×وابستگی به مال: برای تعيين ميزان ارزش و شايستگی خود به پول و مال وابسته هستند.

    ×وابستگی عاطفي: برای داشتن حس ارزشمندی، شايستگی و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته می باشند.

 اعتماد به نفس واقعی

اعتماد به نفس حقيقی يک حس درونی می باشد؛ بدون وابستگی به جهان خارج، رويدادها، موفقيت ها، شكست ها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی بسيار نادر و ناياب می باشد، زيرا اغلب اعتماد به نفس ها كاذب و نقابی براي پنهان سازی اعتماد به نفس پايين است. اعتماد به نفس های غير واقعی را می توان در موارد زير يافت:

  • اعتماد به نفس های كاذب: اينگونه اعتماد به نفس ها وابسته و زود گذر می باشند. مانند اعتماد به نفس هايی كه به جهت ثروت، شهرت، محبوبيت، به تن داشتن لباس های فاخر، قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود می يابند كه همگی كاذب بوده و ارتباطی به ماهيت واقعی فرد ندارند.
  • گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد به نفس بالا اشتباه می گيرند. اما پررويی نيز يک نوع نقاب برای استتار بی كفايتی و اعتماد به نفس پايين می باشد.
  • متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد به نفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند؛ اما از درون احساس پوچی و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.

همچنين اعتماد به نفس به مفهوم برتری داشتن، تكبر وخود بينی نمی باشد زيرا اين خصوصيات رفتاری از اعتماد به نفس پايين نشات ميگيرند. اعتماد بنفس شما نبايد يک پديده مقايسه اي و رقابتی باشد زيرا در اين هنگام شما خود را در معرض احتياج و وابستگی به پذيرش ديگران قرار خواهيد داد كه با اعتماد به نفس واقعی و ناب منافات دارد، افراد با اعتماد به نفس بالا نيازی به پذيرش، موافقت، تائيد، تشويق و دلگرمی ديگران ندارند. همچنين اعتماد به نفس بالا اينگونه نيست كه شما را از هر گونه ترديد، ياس ونگرانی مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آن ها را برای شما آسان تر می سازد.

خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا

  • برخوردار از مركز كنترل درونی؛ غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نيست.
  • از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت می كنند.
  • ميانه روی را در افكار، احساسات و رفتارهای خويش حفظ می كنند.
  • قادر به پذيرش و پند گيری از اشتباهات خود می باشند. قادر به بيان جمله “من اشتباه كردم” می باشند.
  • توانايی بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.
  • مسئوليت اداره زندگی خود را بر عهده می گيرند.
  • تفاوت های فردی ميان افراد را ارج می نهند.
  • به نقطه نظرات ديگران گوش می دهند.
  • همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنش های خود را بر عهده گرفته و هيچگاه آن ها را فرافكنی نمی كنند.
  • از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند.
  • همواره در حال پيشرفت و ترقی بوده و از ريسك های مثبت در زندگی بيم ندارند.
  • دارای اعتماد به نفس و خود باوری بوده و به خود ارج می دهند.
  • اعتماد به نفس آنان به دور از خودبينی و غرور می باشد.
  • از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمی هراسند.
  • هنگامی كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعی به خود نمی گيرند.
  • در برابر موانع و مشكلات به آسانی تسليم نمی گردند.
  • نيازی به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.
  • از آنكه در كاری شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان به نظر برسند ابايی ندارند.
  • هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نمی دهد.
  • توانايی خنديدن به خود و زياد جدی نگرفتن خود را دارند.
  • به خويشتن و توانايی خودشان ايمان و اعتماد دارند.
  • به تصميم گيری هايشان اعتماد دارند.
  • باور دارند كه فردی با ارزش، با قابليت، دوست داشتنی، پذيرفتنی و مهم می باشند.
  • نيازی به كمالگرايی ندارند.
  • هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نمی كنند.
  • از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان می انديشند واهمه و نگرانی ندارند.
  • نيازی به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


happiness.jpg
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

چوشادی بکاهد ، بکاهد روان              خرد گردد اندر میان ناتوان

“فردوسی”

یکی از بزرگترین مسئولیت های ما آن است که از زندگی لذت ببریم. زیرا با شاد بودن احساس بهتر و کارایی بیشتری خواهیم داشت و دیگران نیز از مصاحبت با ما احساس رضایت و خرسندی خواهند کرد.

خندیدن

خنده بر هر درد بی درمان دواست؛ خندیدن باعث حفظ تعادل بدن و تحریک گردش خون می شود، خنده عضلات بدن را به ورزش وا خواهد داشت، در خنده های بلند و قهقهه دیافراگم ماهیچه های شکمی و شش ها هم درگیر می شوند، ضربان قلب افزایش می یابد و هیپوتالاموس و غده هیپوفیز وغدد فوق کلیوی تحریک می شوند، با افزایش ضربان قلب اکسیژن بیشتری به مغز میرسد و به ما کمک می کند راحت تر فکر کنیم و به آرامش برسیم.

خنده محرکی قوی برای تولید آندورفین است، این ماده به ما قدرت تحمل درد را می دهد. افرادی که زیاد می خندند، ایمو گلوبین بیشتری دارند که مدافع بدن در برابر عفونت ها ست…

ده دقیقه قهقهه زدن تاثیری مانند داروی مسکن دارد، خنده شما را از فکر و خیال آزاد می کند…

نظریات مختلف در مورد خنده

داروین: خنده ابزاری برای تخلیه فشار عصبی اضافی یا هیجانات روحی است که عدم تخلیه آن ها ایجاد مشکل می کند.

فروید: خنده اثر پالایشی دارد و اغلب پس از خنده احساس آرامش حاکم می شود.

برتراند راسل: خنده ارزانترین و موثرترین داروی اعجاب انگیز است، خنده یک داروی همگانی و جهانی است.

آبراهام لینکلن: اغلب مردم تقریبا به همان اندازه ای شاد هستند که انتظارش را دارند.

شاد زیستن برای زندگی

هدف از زندگی چیست؟

  • تمامی آنچه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی به آن نیاز دارید در درون خودتان است، خوشحالی خود را برآنچه پیرامون شما اتفاق می افتد بنا نکنید. شادی یعنی هیجانات مثبت و رضایت از زندگی، شادی مهم ترین جز کیفیت زندگی، بالاتر از ثروت، سلامتی یا فعالیت جنسی درجه بندی شده است.
  • تمامی مشکلات و موانع زندگی در واقع درس هایی آموزنده اند که به لباس مبدل درآمده اند. باید آن ها را گرامی داشت و از آن ها آموخت.
  • ترس، سرزندگی و نشاط را از شما می رباید. بیاموزید که جرات و شهامت را از ترستان قوی تر سازید…
  • وقتی تمام انرژی خود را صرف این می کنیم که همه چیز در بیرون از ما عالی باشد در واقع توان خود را به سمت و سویی اشتباه متمرکز کرده ایم. زندگی آن چیزی است که از درون بر شما حادث می شود، اگر خوشحال هستید به سبب اتفاقاتی است که در درون خودتان می افتد و اگر غمگین هستید باز هم به سبب اتفاقاتی است که دردرون خودتان می افتد؛ دنیا تماما آن چیزی است که در درون شما اتفاق می افتد…
  • هرموقع احساس ناراحتی کردید، از خود بپرسید: چه کسی خوشحالی را از تو گرفته است؟ جواب: خودم!!
  • بزرگترین دشمن ما، ذهن ماست. مجبور نیستید باهر فکری که به ذهنتان خطور می کند هم داستان شوید.
  • شادی تا حدودی به شرایط و تا حدی به ذهن ما بستگی دارد (یعنی نگاه ما به اوضاع و احوال )
  • شوخ طبعی یعنی توانایی دیدن رخدادها به شیوه ای ملایم تر و کمتر جدی و کاهش فشار  رویدادهای منفی.

عواملی که باعث شادی می شوند و نتایج شاد زیستن

  • روابط اجتماعی، کار، اوقات فراغت،‌ عشق،‌ دوستی علل اصلی شادی به شمار می روند
  • فعالیت های مطبوع و خوشایند
  • رابطه نزدیک بین شادی و اجتماعی بودن
  • پول؛ ثروتمندان در مقایسه با افراد دارای درآمد متوسط، شاد تر نیستند. هرچه اشتغال ذهنی با پول بیشتر باشد، شادی کمتر است. پول باعث شادی نمی شود
  • افراد شاد عزت نفس، حس کنترل و خوش بینی بیشتری دارند و هدف دارند

شش عامل درونی مرتبط با احساس شادی

  1. پذیرش خود  
  2. رابطه مثبت با دیگران
  3. استقلال
  4. تسلط بر محیط  
  5. هدف در زندگی   
  6. رشد شخصی

عواملی که سرور ایجاد می کنند

  • رابطه با دوستان (۳۶%)
  • تجارب موفق (۱۶%)
  • لذت جسمی، غذا، نوشیدنی و سکس (۹%)

بهترین روش های القاء خلق مثبت: تمرین ورزشی، موسیقی و احساس موفقیت

  • تمرین ورزشی آسان ترین و قوی ترین راه ایجاد خلق مثبت است و خاصیت ضد افسردگی دارد.
  • ورزش باعث ترشح آندورفین می شود. عزت نفس را بالا می برد، مستلزم زندگی اجتماعی است .
  • داشتن هدف می تواند منبعی از خشنودی باشد.
  • سلامتی؛ بین شادی و ابتلا به بیماری خاص رابطه وجود دارد.
  • سلامت روانی و شادی
  • روابط اجتماعی یکی از بزرگترین منابع شادی است
  • مسکن؛ خشنودی از مسکن در خشنودی کلی موثر است.
  • تحصیلات بالاتر با خشنودی ارتباط دارد.
  • فکر کردن درمورد رویدادهای مثبت در حال حاضر
  • عدم مقایسه خود با دیگران به خصوص با بالاتر از خود
  • متفاوت نگریستن به مسائل
  • شوخی؛ به صورت شوخی نگاه کردن به دنیا. قسمت خنده دار مسائل را دیدن

رایج ترین منابع شادی: خوردن، فعالیت های اجتماعی و جنسی، تمرین و ورزش، موفقیت و تایید اجتماعی، استفاده از مهارت ها، موسیقی وسایر هنرها، محیط و طبیعت ، استراحت وآرامش، رقص، تبادل اجتماعی، دوستان، بازی و ورزش

خواص شوخی

  – شوخی تصویری جذاب تر از فرد می دهد

  – شوخی هیجان منفی و قوی مشترک ایجاد میکند و منبع قوی از پیوستگی اجتماعی است.

  – شوخی باعث افزایش همبستگی اجتماعی می شود

  – شوخی تنش های بین افراد را حل می کند

  – شوخی روشی غیر مستقیم برای مقابله با موضوعات تابو و تعارضات درون گروهی است

  – شوخی در مقابله با استرس تقش مراقبتی دارد و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس می شود

  – آن ها که شوخی می کنند افسردگی و اضطراب کمتری دارند و کمتر خشمگین و و اندوهگین هستند

  – ما باید هوشمندانه گوشه ای از زندگی خود را به شوخی و مزاح اختصاص دهیم و اطراف خود را پر کنیم از آدم هایی که زیاد می خندند و با آن ها بخندیم. مطالب خنده دار بخوانیم، فیلم های خنده دار تماشا کنیم.

  – زندگی خشن و توان فرسا خواهد شد اگر ما آن را جدی بگیریم!

دوازده روش برای افزودن شوخ طبعی به زندگی

  ۱. اخم های خود را باز کنید. یاد بگیرید که همیشه لبخند بزنید و زیاد بخندید. خنده مسری است. افراد دوست دارند که در اطراف کسانی باشند که شادی و نشاط هدیه می دهند. همیشه آماده شوخی کردن باشید. لبخند زدن هیچ خرجی ندارد.

  ۲.هر روز زمانی را به خندیدن اختصاص دهید.

  ۳.در پایان هر روز از خودتان بپرسید امروز چه چیز های خنده داری برای من اتفاق افتاد؟ چه موارد خنده داری دارم که برای دیگران تعریف کنم؟ برنامه های خنده دار و مورد علاقه تان را ضبط کنید و بارها تماشا کنید.

  ۴.یاد بگیرید که از شوخی و مزاح به عنوان وسیله ای برای بهبود ارتباطات در زندگی استفاده کنید(خنده کوتاه ترین فاصله بین دو نفر است)

  ۵.به دیگران نخندید بلکه با دیگران بخندید.

  ۶.یاد بگیرید به خودتان بخندید. بی خطر ترین هدف برای شوخی خودتان هستید. حس و تلاش برای کامل نشان دادن خود را از بین ببرید.

  ۷.با دوستانتان که هستید خاطرات شاد و شیرین خود را به جای درد دل و شکایت تعریف کنید

  ۸. به خودتان اجازه دهید که یک آدم شوخ جلوه کنید، بگذارید آدم بزرگی باشید که خصوصیات کودکی اش را هنوز حفظ کرده است.

  ۹. دست از ناله و شکایت بردارید

  ۱۰.تغییر الگو های تکراری زندگی:

  • الگوی همیشه نالان
  • الگوی حادثه ساز
  • ورشکستگی
  • قطعیت
  • الگوی من همیشه جا می مانم، من از عهده کارهای خودم هم برنمی آیم، من بد شانسم.

  ۱۱. درباره خود منفی صحبت نکنید/ خود را ستایش کنید

  ۱۲. نگرانی ها را کنار بگذار

روابط دوستانه

با دوستان بودن یکی از منابع اساسی لذت است.

  • موجب فعالیت های لذت بخش و مشارکت در این فعالیت ها می شود
  • میهمانی و رقص
  • دوستان تقویت کننده هستند
  • کمک به دوستان تجربه لذت بخشی است
  • کمک گرفتن از دوستان
  • عشق

خودتان را دوست داشته باشید

  – کنترل: احساس اقتدار و قادر بودن

  – خوش بینی: نظر مثبت راجع به دیگران. یاد آوری امور خوش گذشته. تداعی آزاد موضوعات خوش آینده. نظر مثبت به جهان

  – هدفمندی: داشتن طرح ها و اهداف دراز مدت به افراد احساس معنا در زندگی می دهد.

  – سن: با افزایش سن رضایت به خصوص در مردان افزایش می یابد.

  – بیکاری: بیکاری عاطفه منفی تولید می کند. افراد بیکار فعالیت های گروهی و معاشرت کمتری دارند و حمایت اجتماعی کمتری دریافت میکنند بیکاری موجب افسردگی بی تفاوتی و عزت نفس پایین می شود

  – تفریح: آن دسته از فعالیت هایی است که افراد در وقت آزاد انجام می دهند

  – بین تماشای تلویزیون و احساس خشنودی رابطه منفی وجود دارد

  – دوستی هایی که منجر به تفریح می شود ازتاثیر بر بیماری های جسمانی جلوگیری می کند

  – شرکت جمعی در تفریح عامل اساسی در بهبود افسردگی است

  – ورزش و تفریحات اجتماعی بیشترین تاثیر را بر افزایش شادی دارند

  – بخشیدن خود و دیگران

انواع تفریحات: تماشای تلویزیون موسیقی و رادیو، مطالعه سرگرمی ها، تماشای مسابقات ورزشی، فعالیت های مذهبی، کارهای داوطلبانه، سفر سیاحتی، فعالیت جنسی، خرید، بها دادن به شادی، مهارت های اجتماعی

زندگی در زمان حال: کلید شادی و خرسندی متمرکز ساختن ذهن بر لحظه حال است. ما از هر کاری که در حال انجام آن هستیم به خاطر خود آن لذت ببریم و نه اینکه صرفا به دنبال هدف نهایی آن باشیم. زندگی در زمان حال، ترس را از ما دور می کند. ترس ناشی از تفکر در مورد آینده است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


stress.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱ دقیقه

فشار روانی طولانی مغز را کوچک می‌کند. فشارهای روانی طولانی مدت نه تنها مهارت های تفكر و حافظه را زایل می‌سازد بلكه مغز را نیز كوچک می‌كند. به گزارش پایگاه اینترنتی webmed.com زندگی تحت فشار روانی شدید، نه تنها برای سلامت بدن بلكه برای مغز و قوای دماغی نیز زیان آور است. محققان در مطالعه جدیدی تاثیر تنش درازمدت و تغییرات هورمون استرس كورتیزول را بر عملكرد مغز بررسی كردند.

استرس و فشار روانی

تاثیرات فشار روانی

مطالعات بیانگر تاثیر فشار روانی بر سلامت قلب و عروق از طریق افزایش سطح خونی هورمون‌های استرس مانند كورتیزول در بدن است. در این مطالعه تاثیر بالا بودن مزمن هورمون كورتیزول بر عملكرد مغز افراد مسن، جوان و كودک بررسی شد. محققان در این تحقیق دریافتند با افزایش سطح كورتیزول در خون ناحیه‌ای از مغز به نام هیپوكامپ كه مسئول یادگیری و حافظه است كوچک می‌شود. در اولین مطالعه میزان هورمون كورتیزول در گروهی از افراد مسن در طول سه تا شش سال اندازه‌گیری شد. نتایج این مطالعه نشان داد بالا بودن هورمون كورتیزول به طور مزمن حافظه را تخریب می‌كند. به علاوه اندازه هیپوكامپ در این افراد تا ۱۴درصد كم می‌شود…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


ghinah.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

فردی که در اثر آسیب های روانی، مملو از خشم هستش لاجرم مملو از گناه هم هست. هرچه خشم بیشتر تولید شود، گناه نیز به تبع آن بیشتر تولید می شود. گرایش فطری به عشق و صمیمیت و تعارض آن با خشونت، احساس گناه را در دل شکل میدهد که در اثر تعارض مهر و خشونت احساس بسیار دردناکی است، و در نتیجه سرکوب می شود…

احساس گناه و سرکوب

هرچه آسیب روانی شدیدتر باشد،خشم هم شدیدتر است؛ و هرچه خشم شدیدتر و وحشیانه تر، احساس گناه ناشی از آن نیز بیشتر است.
چنین حجمی از گناه با ظرفیت روانی برای تجربه ی آن ناهمخوان می شود، و در نتیجه سرکوب می گردد و انرژی به وجود آمده از این سرکوب صرف سوخت برای شرم و خودتنبیهی می گردد.
در مقابل تجربه این احساس دردناک _در درمان_ لازمه ی دگردیسی خشونت به شفقت است.
در غیر این صورت، سازوکار دفاعی خودتنبیهی و شرم ادامه خواهد یافت.
به زبان حبیب دوانلو، هرچه خشونت بیشتری در دل لانه کرده باشد، درد احساس گناه در اثر این تعارض خشونت با نیاز به صمیمیت و مهر بیشتر خواهد بود.

احساس گناه

میزان دردناکی گناه

فرایند درک و تجربه خشونت و وحشت در روانکاوی، زاینده ی احساس گناه شدید است. این احساس گناه در سایه درک و تجربه عشق نسبت به موضوع مورد خشونت تجربه می شود. احساس گناهی که در لایه زیرین حجم عظیمی از غیظ و خودتنبیهی قرار میگیرد، عمیق و دردناک است.
اما اگر چنان آسیب روانی حادث نشده باشد، در آن صورت گناه آنچنانی نیز در دل ریشه نمی کند و لاجرم درد شدیدی نیز وجود نخواهد داشت.
دردناکی گناه به عمق و شدت آن بستگی دارد و عمق و شدت این احساس گناه به عمق و شدت غیظ و خشونت در دل بستگی دارد…

برگرفته از کتاب:

من ب روایت من/ نیما قربانی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


bavar1.jpg

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم ۷ دلیلی که مردم نمی توانند باورهای خود را تغییر دهند را برای شما دنبال کنندگان عزیز شرح دهیم.

با ما همراه باشید…

با غلبه بر موارد ذکر شده در پایین، مردم می توانند باورهای خود را تغییر دهند

    ۱- خطر تغيير در نظر برخی از افراد، بزرگ‌تر از خطر ماندن در شرايط موجود است.

    ۲- مردم احساس ارتباط و نزديکی با افراد و روش‌هايی می کنند که قبلا وجود داشته‌اند.

    ۳- مردم هيچ الگويی برای فعاليت جديد ندارند.

    ۴- مردم می ترسند صلاحيت تغيير را نداشته باشند.

    ۵- افراد، احساس خستگي و مشغله زياد می کنند.

    ۶- مردم در مورد باورها و ایده های خود شک دارند و می خواهند در مورد ايده‌‌های جديد مطمئن شوند.

    ۷- مردم احساس می کنند که تغيير پيشنهادی، باورهای آن ها را تهديد می کند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


dooroogh1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

دروغ سفيد دروغی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شود، مثل:

  • در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی می کند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمی رود.
  • روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمی خوابم.

و بسیاری دروغ های دیگر به همین شکل…

دروغ سفيد

چند روز اخیر که کتاب های پاول اکمن را بیشتر و دقیق تر می خواندم، جمله ای نظرم را جلب کرد:

«من دروغ های سیاه را بخشودنی می دانم… اما دروغ سفيد نابخشودنی است. این دروغ انسان ها را به پرتگاه نابودی می برد.»

دروغ سفيد و اجبار بر پوشش نقاب

بیشتر و بیشتر خواندم و دیدم راست میگوید. ما با دروغ سفيد دیگران را فریب نمی دهیم، بلکه «خود» را «فریب» می دهیم. به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد، دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم. به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه توانایی های فردی خویش، جا می مانیم….

اگر من روزی یک صفحه کتاب میخوانم و خود را متعهد کنم که در حضور دیگران نیز همین حرف را بزنم، زودتر به افزایش میزان کتاب خوانی خود تشویق میشوم. اگر روزها ساعت ۱۱ از خواب بیدار می شوم و این را به دیگران نیز بگویم، انرژی من برای بیدار شدن در ساعت ۹ افزایش می یابد و به دیگران هم میتوانم با افتخار بگویم: «اخیراً هر روز ۲ ساعت زودتر بیدار میشوم». اما کسی که ساعت ۱۱ بیدار می شود و به همه میگوید ساعت ۷ بیدار است، حتی وفتی دو ساعت از خواب خود کم میکند (و ۹ صبح بیدار می شود) دو گزینه برای دروغ گویی سفید پیش رو دارد:

   – گزینه اول: همچنان به همه بگوید ساعت ۷ بیدار میشود. (پس هیچ جایزه ی بیرونی برای این تلاش دریافت نمیکند و بی انگیزه می شود)

   – گزینه دوم: از این به بعد به همه بگوید که من ساعت ۵ از خواب بیدار می شوم (و به این صورت در باتلاق دروغ سفید بیش از قبل فرو میرود و عزت نفسش نیز خدشه دار می گردد)

بیایید با هم قرار بگذاریم هیچوقت دروغ سفيد نگوییم…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


ozrkhahi.jpg
آبان ۲۳, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گاهی به زبان آوردن کلمه “متأسفم” به نظر غیرممکن می‌رسد. عذرخواهی کردن نشان‌دهنده مسئولیت‌پذیری شخص خطاکار، احترام به شخص مقابل و جبران کردن است. از نظر روان شناسی عذرخواهی نوعی پایان دادن به ماجراست. 

راهنمایی‌های کلی

نکات زیر را به یاد داشته باشید، در هر شرایطی در هنگام عذرخواهی کردن به شما کمک می‌کنند.

  • پذیرفتن خطا: در نهایت مادرتان گلدان شکسته را خواهد دید و دوستتان فراموش کردن قرار را از یاد نخواهد برد. پس قدم اول برای هر عذرخواهی، پذیرفتن و اعتراف به اشتباه است.

  • هم‌اکنون انجامش بده: گفتن “متأسفم” همیشه آسان نیست. پس از مرتکب شدن اشتباهی فوراً عذرخواهی کنید، در این صورت ذهنتان مغشوش نمی‌شود و سوءتفاهم پیش نمی‌آید.

  • صادق باشید: واقعاً متأسفید؟ پس آن را ابراز کنید و به آن اعتقاد داشته باشید. یک عذرخواهی دروغین به راحتی قابل تشخیص است زیرا اکثر افراد بازیگرهای خوبی نیستند و تظاهر کردن کار آسانی نیست.

  • احساسات دیگران را در نظر بگیرید: تنها افراد سنگدل از آزار دادن دیگران لذت می‌برند. به جای به نمایش گذاشتن احساس خود، ابتدا به احساسات دیگران توجه کنید. هم‌دلی، کلید برقراری مجدد رابطه‌هاست.

  • حالت تدافعی به خود نگیرید: توهین کردن به افراد و انداختن تقصیر به گردن آن ها حالت دفاعی خوبی نیست. از دلیل تراشیدن، سرزنش دیگران و عوض کردن بحث پرهیز کنید. توجیه کردن نوعی توضیح است، نه عذرخواهی.

  • بر روی زمان فعلی تمرکز کنید: به میان آوردن اختلافات و اشتباهات گذشته عادلانه نیست. نباید انتظار داشت که افراد درباره هرکاری که در گذشته به اشتباه انجام داده‌اند، معذرت‌خواهی کنند. به هر اتفاق به صورت مجزا نگاه کنید.

  • رها کنید: انجام اشتباه به معنی به آخر رسیدن دنیا نیست. خود را سرزنش نکنید، و سعی کنید آنچه انفاق افتاده را فراموش کنید و ببخشید. بخشیدن و بخشیده شدن به نفع ماست، زیرا بر اساس تحقیقات استرس را کاهش می‌دهد و باعث افزایش سلامتی می‌شود.


مقاله مرتبط : چرا بعضی ها زياد عذرخواهی می کنند؟


راهنمایی برای شرایط خاص

خوب است که راهنمای بالا را در ذهن داشته باشید، اما در اینجا پیشنهاداتی برای شرایط خاص داریم…

عذرخواهی در محل‌کار

چگونه در محل‌کار عذرخواهی کنیم؟

حتی افراد محتاط نیز دچار اشتباه می‌شوند. چه حذف کردن ناخواسته‌ی یک ایمیل باشد، یا فراموش کردن جلسه، و یا یک اشتباه چشمگیر، همکاران و رئیستان شما را مسئول می‌دانند. بهترین راه این است که اشتباهات خود را قبول کنید و این نکات را بیاد داشته باشید:

    – چه کنیم: با رئیستان، زمانی که درگیر کاری نیست، به طور خصوصی صحبت کنید.

    – چه نکنیم: عذرخواهی خود را در یک جلسه عمومی، قبل از رویدادهای مهم و یا از طریق ایمیل مطرح نکنید.

    – چه کنیم: مسئولیت‌ پذیر باشید و حرفه‌ای عمل کنید.

    – چه نکنیم: افراد دیگر را سرزنش نکنید، از نا آگاهی به عنوان دلیل استفاده نکنید و رو راست باشید.

    – چه کنیم: عذرخواهی را در قالب جملات مثبت ابراز کنید. عاشق کارتان هستید؟ به رئیستان بگویید. برای مثال: “از اینکه عضوی از این تیم هستم بسیار لذت می‌برم. ولی مرتکب اشتباهاتی شدم. اتفاقی که افتاد این بود که …”

    – چه نکنیم: احساساتی عمل نکنید. تکرار جملات “احساس خیلی بدی دارم” یا “باورم نمیشه من این کارو کردم” دردی را دوا نمی‌کند.

    – چه کنیم: برای جبران اشتباه خود بیشتر کار کنید.

    – چه نکنیم: به طور پیوسته درباره تاسف خود صحبت نکنید. عمل کردن بهتر از حرف زدن است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


tanbali.jpg
آبان ۱۸, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

در این کتاب مهم ترین و سخت ترین کار در زندگی به قورباغه ای تشبیه شده که شما مجبورید در هر حال آن ‏را بخورید. همان کاری که اگر همین الان فکری به حالش نکنید به احتمال زیاد برای انجام آن تنبلی ‏خواهید کرد‎.‎

تنبلی

مراحل خوردن این قورباغه زشت و غلبه بر تنبلی

به قول قدیمی ها اگر قرار است ۲ قورباغه را بخورید اول آنکه زشت تر است را بخورید. یعنی اول کار سخت تر را ‏انجام دهید‎.‎ در اینجا مراحل خوردن این قورباغه زشت را برای شما به صورت بسیار خلاصه می آوریم‎:‎

    سفره را بچینید:

هدف را مشخص کنید؛ برای این کار می توانید افکار خود را روی کاغذ بیاورید و برای انجام آن ها زمان تعیین ‏کنید و از مهمترین کار شروع کنید‎.‎

    برای هر روز از قبل برنامه ریزی کنید:

بدین ترتیب نا خود آگاه ذهن شما تمام مدت روی این لیست کار می کند، حتی زمانی که در خواب هستید‎.‎

    قانون ۲۰/۸۰ را در همه امور به کار بگیرید‏:

همیشه ۲۰ در صد از کارهای ما بسیار مهم هستند و ۸۰ در صد کم اهمیت‏‎.‎
افراد موفق کسانی هستند که ابتدا این ۲۰ درصد را که ظاهرا سخت تر هست را انجام می دهند. یعنی خود را ‏مجبور می کنند قورباغه را هر چه که هست قورت دهند‎.

    پیامد کارها را در نظر داشته باشید:

دید بلند مدت نسبت به کارهای خود داشته باشید. تفکر دراز مدت تصمیم گیری های کوتاه مدت را بهبود می ‏بخشد. فکر مدام به نتیجه کارها یکی از بهترین راه هایی هست که به وسیله آن می توانید اولویت های حقیقی ‏خود را در زندگی تعیین کنید‎.

    روش ABC را مدام به کار بگیرید‎:

کارهای خود را اولویت بندی کنید‎

    روی اهداف اصلی تمرکز کنید:

در این راه با دیگران مشورت کنید

    به قانون تشخیص ضرورت عمل کنید:

هرگز برای انجام تمام کارهای ضروری وقت کافی وجود ندارد. پس قورباغه هایی را بخورید که مهمترین نقش ‏را در پیشبرد اهداف شما دارند‎.

    پیش از شروع، مقدمات کار را کاملا فراهم کنید:

وسایل اضافی را از اطرافتان جمع کنید، فقط آنچه نیازدارید دم دستتان بگذارید. تمیز و مرتب بودن احساس ‏مثبت بودن و خلاقیت و اعتماد به نفس را به شما می دهد‎.

    همیشه یک شاگرد باقی بمانید:

یادگیری مدام شرط لازم موفقیت در هر زمینه ای است. همیشه در حال آموختن باشید‎. استعدادهای منحصربه فرد خود را تقویت کنید.
مدام این سوال را از خود بپرسید: در چه کاری واقعا ازدیگران بهتر هستم؟ از چه کارهایی بیشتر لذت می ‏برم؟ تا کنون مهمتریت عامل موفقیت من چه بوده؟ سپس در زمینه های فوق فعالیت بیشتری انجام دهید‎.

    محدودیت های اصلی خود را مشخص کنید:

موانع پیشرفتتان را مشخص کنید. روزتان را با هدف از میان برداشتن این عامل شروع کنید‎.

    هر بار یک قدم جلو بروید:

یک متر یک متر سخت هست اما یک سانت یک سانت مثل آب خوردن هست. قدم به قدم پیش روید‎.

    خودتان را تحت فشار بگذارید:

نیاز نداشته باشید تا کسی به کارهایتان نظارت داشته باشد. نزد خود اعتبار و احترام داشته باشید‎.
باید خودتان قورباغه هایتان را انتخاب کنید و بخورید‎.

    قدرت های فردی خود را به حداکثر برسانید:

مشخص کنید در چه ساعاتی از شبانه روز کارایی بیشتری دارید. مهمترین و دشوارترین کارهایتان را در همین ‏ساعات انجام دهید‎.

    خودتان را به فعالیت ترغیب کنید:

مرتب به خودتان بگویید: من خودم را دوست دارم. در پاسخ به احوال پرسی دیگران ‏بگویید: عالی هستم. خوشبین باشید‎.

    روش تنبلی سازنده را تمرین کنید:

گاهی لازم است خودتان را از شر قورباغه های کوچک تر خلاص کنید تا بتوانید روی خوردن قورباغه های زشت ‏تمرکز کنید. کارهای کوچک و کم اهمیت را کنار بگذارید. انجام ندهید‎!‎

    اول سخت ترین کار را انجام دهید:

به این ترتیب روزی خواهید داشت با کارایی و اعتماد به نفس بالا و بدون تنبلی

    کار را به قسمت های کوچک تقسیم کنید‎:

قورباغه را تکه تکه کنید و بعد بخورید. (روش بریدن کالباس‎)

    وقت بیشتری ایجاد کنید:

زمان های ثابت و مشخصی را برای انجام بعضی کارها اختصاص دهید. هر دقیقه را به حساب بیاورید‎.

    سرعت انجام کار را افزایش دهید:

منتظر زمان مناسب تر نمانید. این جمله را دائم پیش خود تکرار کنید: همین الان کار را انجام بده‎.‎

    هر بار یک کار مهم انجام دهید:

کار را متوقف نکنید. برگشت مجدد سر همان کار زمان شما را هدر می دهد. خودتان را موظف کنید تا بی وقفه روی ‏یک کار مهم فعالیت کنید.

 

برداشتی از کتاب “قورباغه ات راقورت بده” اثر برایان تریسی‎

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


ba-khod-harf-zadan1.jpg
آبان ۱۸, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ممکن است در منزل و کوچه و خیابان افرادی را دیده باشید که مشغول حرف زدن با خود هستند؛ تحقیقات نشان می دهد هر با خود حرف زدنی نه تنها نشانه جنون نیست بلکه در بسیاری “بازگویی های تک نفره” نشانی از نبوغ است.
صبح ها که بیدار می شوم برنامه ای که در ذهنم برای آن روز دارم را با خودم تکرار می کنم. مادرم می گوید: کاری داری؟ می گویم نه، دارم با خودم حرف می زنم!
تحقیقات جدیدی که از سوی روان شناسان صورت گرفته، نشان می دهد افرادی که با خودشان حرف می زنند (تک گویی درونی) نه تنها خنگ نیستند بلکه باهوش نیز هستند.

حرف زدن با خود
  – تک گویی درونی می تواند به انسجام ذهن منجر شود

افرادی که عادت دارند با صدای بلند حرف بزنند، می توانند افکارشان را منسجم کنند و آن ها را بهتر عملی کنند؛‌ این روش سبب می شود تا افکار قابل لمس شود و سپس برای عملی شدن راحت تر می شود.

  – افراد باهوش با خود حرف می زنند

به نوشته این نشریه، بسیاری از دانشمندان و هنرمندان در عرصه های مختلف با خودشان بلند صحبت می کردند. مثلا انیشتن عادت داشته در دوران جوانی، تنها باشد و با صدای بلند افکارش را تکرار کند.

  – حرف زدن با خود سبب کارآمدی مغز می شود

هنگامی که افراد با خود حرف می زنند افکارشان برای عملیاتی شدن قابل لمس می شود. مثلا وقتی موضوعی که در ذهن وجود دارد به زبان آورده شود اشکالات و نقاط قوت آن متمایز می شود.

با خود حرف زدن در برخی مواقع دیگر نیز دارای حسن است که می توان به این ترتیب به آن ها اشاره کرد:

در زیر چند نمونه از فواید حرف زدن با خود را برایتان آورده ایم…

  – کودکان آنقدر حرف ها را تکرار می کنند تا یاد بگیرند

روش یادگیری حرف زدن کودکان نیز این گونه است بچه ها صحبت های والدینشان را گوش می دهد سپس همان حرف را آنقدر تکرار می کنند تا صحبت کردن را یاد بگیرند.

  – گفت وگوی درونی مسیر رسیدن به هدف را روشن می کند

حرف زدن با خود سبب می شود مسیرهای منتهی به هدف مشخص شود؛ تعدد موضوعات در ذهن باعث می گردد که تمرکز بر یک موضوع سخت باشد اما می توان با حرف زدن با خود تمرکز بر موضوع را ایجاد کرد و به این ترتیب بهتر به هدف دست یافت.

منابع:

livescience

tandfonline

@psychoexir

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


gheyremanteghi.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

الیس و همکارانش، سیزده مورد از باورهای غیرمنطقی را شناسایی کرده‌اند

۱. همه افراد جامعه باید مرا دوست بدارند و تأییدم کنند.
۲. برای این‌که فردی ارزشمند و محبوب باشم، باید در همه زمینه‌ها توانمند و با لیاقت بوده، در همه عرصه‌ها باید پیشرفت کنم و دست‌آوردهای قابل توجهی کسب کنم.
۳. جهان باید جایگاه عدل و انصاف بوده، همیشه باید با من خوب رفتار شود.

باورهای غیرمنطقی

۴. باورها و ارزش‌های دیگران باید مشابه باورها و ارزش‌های من باشد. دیگران باید کارها را همان‌طوری انجام دهند که من انجام می‌دهم.
۵. افراد خاصی وجود دارند که بد ذات و شرورند. آن‌ها باید برای رفتارهای زشت خود به‌شدت مذمت و تنبیه شوند.
۶. من وقتی از عهده کاری به خوبی برنیایم، نمایانگر این است که آدم بدی هستم؛ یک شکست‌خورده و یک آدم احمق.
۷. روزگار باید آن‌چه را من لازم دارم برایم فراهم سازد. زندگی بایست آسوده و راحت باشد. من نباید سختی بکشم یا رنج ببرم.
۸. اگر امور و وقایع زندگی آن‌طور نباشد که من می‌خواهم، موجب نهایت بدبختی می‌شود و فاجعه‌انگیز خواهد بود. وقتی امور بر وفق مراد نباشد، احساس شادمانی و خرسندی در زندگی محال است.
۹. اجتناب کردن از مشکلات، آسان‌تر از رویاروشدن با و حل و فصل نمودن آن‌هاست.
۱۰. ناخشنودی و بدبختی من به‌وسیله عوامل بیرونی (خارج از کنترل من) به وجود آمده است.
۱۱. اگر این احتمال وجود داشته باشد که واقعه ناگواری در زندگی من ممکن است رخ بدهد، از هم‌اکنون باید آماده باشم و بکوشم تا امکان به وقوع پیوستن آن‌ها را به تأخیر اندازم یا از آن‌ها جلوگیری کنم.
۱۲. برای هر مشکل و مسئله‌ای همواره یک راه‌حل کامل و درست وجود دارد. اگر من نتوانم به آن راه‌حل دست یابم، بسیار وحشتناک و فاجعه‌آمیز خواهد بود.
۱۳. تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی‌ام تعیین‌کننده مطلق رفتارها و خصوصیات کنونی من هستند. اثر گذشته را در تعیین رفتارهای کنونی‌ام نمی‌توانم نادیده بگیرم.

الیس این باورهای غیرمنطقی سیزده‌گانه را در چهار مقوله کلی طبقه‌بندی کرده است
به اعتقاد او چهار مقوله باور ناسالم، هسته مرکزی تمام مشکلات روان‌شناختی هر فرد را تشکیل می‌دهند:

    – پرتوقعی (انتظار غیرمنطقی)

    – فاجعه‌پنداری (وحشتناک دیدن وقایع)

    – سطح پایین تحمل ناکامی (بی‌تحملی)

    – کم‌ارزش شمردن خود (نا ارزنده‌سازی خویشتن)

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


money.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

دکتر رونالد فیشر و دکتر دیانا بوئر با بررسی اطلاعات مربوط به ۴۲۰,۵۹۹ نفراز مردم ۶۳ کشور دنیا که در طول حدود ۴۰ سال از طریق ۳ پرسش نامه معتبر جمع آوری شده بود دریافتند که بهترین پیش بینی کننده خوشحالی افراد، ارزش های اجتماعی مبتنی بر استقلال فردی است.

در بعضی از مطالعات که تاثیر پول بر خوشبختی را به تنهایی در نظر گرفته بودند با در نظر گرفتن کرامت فردی به عنوان فاکتور دیگر، تاثیر پول ناپدید می شد.
مطالعات قبلی نشان داده بود که افزایش سطح درآمد بیش از نیازهای پایه منجر به افزایش استرس نگهداری از دارایی و کاهش خوشحالی می شود.

پول یا استقلال فردی

ارتباط فردگرایی و استقلال فردی با خوشحالی

به طور کلی افزایش فردگرایی و آزادی فردی با خوشحالی بیشتر ارتباط دارد اما موضوع به این سادگی نیست؛ زیرا از طرفی دیده شد که در بسیاری از کشورهای سنتی و در حال توسعه، افزایش استقلال فردی با افزایش اضطراب و کاهش خوشحالی ارتباط داشت در حالی که در خیلی از کشورهای فردگرای اروپایی افزایش آزادی های فردی منجر به افزایش خوشحالی افراد می شد.
از طرفی در کشورهای توسعه یافته هم افزایش شدید فردگرایی ممکن است مفید نباشد و جدایی و استقلال از خانواده و افراد نزدیک منجر به افزایش سطح استرس و ناراحتی گردد.

به نظر می رسد سطح متعادلی از درآمد و آزادی های فردی منجر به بیشترین احساس خوشبختی در افراد گردد(مترجم).

منبع: apa

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


akhm.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در این مقاله اختصاصی از اکسیر قصد داریم راه های غلبه بر اخم و دلخوری را برای شما عزیزان شرح دهیم.

با ما همراه باشید…

راه های غلبه بر اخم و دلخوری

در زیر چند مورد از راه های غلبه بر اخم و دلخوری را برای شما آورده ایم…

    – مجازی زندگی نكنید:

دکتر Todd Kashdan از دانشگاه جورج میسون میگوید: تنها چیزی كه افراد واقعا شاد را از افرادی كه وانمود به شاد بودن میكنند جدا میكند، كیفیت روابط اجتماعی آنان است. به جای اینكه تمام روز را پشت كامپیوتر بگذرانید، سعی كنید وارد اجتماع شده و با انسان ها (به جای ماشین ها) تعامل كنید. حتی وقت گذراندن با غریبه ها میتواند اثرات مثبتی در شما به وجود بیاورد. او میگوید: وقتی در سینما نشسته اید و میخندید، خنده هایتان بسیار بلندتر از زمانی است كه در خانه هستید و تنها فیلم تماشا می كنید.

    – از چه كسانی سپاسگزاری میكنید:

درست كردن لیستی از چیزهایی كه دارید و از این بابت شكرگزارید شاید به نظر احمقانه برسد، ولی تاثیر مثبت این حركت ثابت شده است. در واقع برخی كارشناسان معتقدند كه اگر تنها یک راه برای افزایش میزان شادابی افراد وجود داشته باشد، آن راه برشمردن چیزهایی است كه برای شما به نوعی موهبت الهی اند.

    – جمع كنید:

در مورد هر رویداد مثبت روزانه خود فكر كنید و آن ها را بشمارید. ببینید كه چگونه تعداد این اتفاقات هر روز بیشتر و بیشتر میشود. هر اتفاق جزئی را محسوب كنید، این كار باعث میشود كه در زندگیتان به دنبال نقاط مورد علاقه و مثبت بگردید. دست تكان دادن یكی از دوستان در چهار راه وقتی در ماشین نشسته اید، یا ایمیل یكی از دوستانتان میتواند از این موارد باشد.

راه های غلبه بر اخم و دلخوری

در مورد چیزهای ماندنی فكر كنید نه چیزهایی مادی:

اگر قرار است بین دو چیز یكی را برگزینید؛ مثلا یک تعطیلات خانوادگی یا یک ماشین جدید، تعطیلات را انتخاب كنید. حتی جذابترین اتومبیل ها نیز سرانجام خسته كننده و عادی میشوند، ولی خاطره ی خوش یک مسافرت با دوستان یا كسانی كه دوستشان دارید برای همیشه باقی خواهند ماند.

به بخش خنده دار قضیه توجه كنید:

دكتر Martin Seligman، روانشناس، میگوید: مزاح مثل نمكی است كه بروی گوشت میریزیم. همه چیز را وسعت میبخشد. برنامه های تلویزیونی قدیمی‌ را ببینید كه دوباره و دوباره تولید میشوند. به مزخرفات زندگی بخندید. وقتی لطیفه های یک مجله را میخوانید، سعی كنید به آن ها با صدای بلند بخندید.

به هر جا كه احساس راحتی میكنید قدم بگذارید:

به مكانی فكر كنید كه در آنجا احساس آرامش و راحتی می كنید. از این به بعد هر موقع كه احساس ناراحتی و اندوه و بدبختی كردید، این مكان را در ذهن خود با جزئیات هر چه بیشتر فراخوانی كنید. تابش آفتاب را حس كنید. این كار را آنقدر انجام دهید تا احساس آرامش كنید.

نیمه ی پر لیوان را ببینید:

همیشه به بخش مثبت قضیه توجه كنید. ممكن است احساس كنید كه زندگیتان از این به بعد یک سراشیبی تند به سوی بدبختی است. اگر در این مواقع متوقف شوید و شرایط را به خوبی بررسی كنید، خواهید دید كه همه چیز واقعا طبق نقشه پیش میرود و اگر همه چیز واقعا بر ضد شما تلاش میكنند، شماره ی ۸ را ببینید.

هنرمند درونی خود را بیابید:

به زمانی فكر كنید كه یک فرد خلاق بودید. زمانی كه عضو یک گروه موسیقی بودید، شعر مینوشتید، از دستكاری اتومبیل ها لذت میبردید، زمانی را بیاد بیاورید كه آنقدر مشغول میشدید كه گذر زمان را فراموش میكردید. چرا دوباره آن كارها را انجام ندهید؟ انجام كارهایی كه برایتان لذت بخش اند، شادابی را به همراه خواهند داشت.

مهربان باشید:

انجام كار خیر همانقدر كه فرد دریافت كننده را خوشحال میكند، برای فرد انجام دهنده نیز خوشحال كننده است. برای مثال نوشتن نامه ای برای تشكر از كسی كه برای شما كاری انجام داده است، فوق العاده مسرت بخش است. همین طور وقت گذراندن با كسی یا بخشیدن مقداری پول.

فرصت را غنیمت بشمارید:

به جای اینكه صبر كنید تا در روز خاصی جشن بگیرید، چرا همین امروز این كار را نكنید؟ بدون هیچ دلیلی شروع كنید و یک كیک بپزید. با دوستتان به رستوران بروید. لاک ناخن صورتی مورد علاقتان را بخرید. حركت كنید، شاد باشید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


alone.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

فروم رايشمن، روانشناس آلمانی، معتقد بود هيچ بيماری آنقدر مريض نيست که به واسطه اعتماد و صميميت شفا پيدا نکند. او به اين نتيجه رسيد که “تنهايی” در محور همه بيماری‌های روانی جای دارد؛ فرد تنها در آستانه ترسناک ترين چشم انداز جهان ايستاده است. شبح غريب تنهايی ما را لمس می کند اما از آن طفره می رويم و در نتيجه احساس گناه می کنيم.

تعریف دقیق تنها بودن

منظور از تنها بودن جدا بودن از جمع نيست، منظور نداشتن دوست يا شريک زندگی و يا دور بودن از اجتماع نيست؛ چه بسا افرادی همچون برخی هنرمندان که بيشتر عمرشان را به دور از ديگران می گذرانند اما احساس تنها بودن نمی کنند. تعريف تنها بودن “فقدان صميميت” است، تنهايی يک تجربه ذهنی و درونی است، و نه شرايط عينی و بيرونی. يک بخش کليدی احساس تنها بودن، احساس طرد شدگی است. تنهايی فرد را دمدمی مزاج، عصبانی، شکاک به خود، بدبين، خجالتی و حساس به انتقاد می کند.

تنهايی

بحران سلامت اجتماعی

پژوهش های جديد در حوزه سايکوبيولوژی نشان داده است که تنهايی مزمن، سيگنال های هورمونی گمراه کننده ای ارسال می کند که منجر به تغيير ژن های مرتبط با رفتار می شوند و به عملکرد ساير سيستم ها نيز آسيب می زنند. تنها بودن يک ريسک فاکتور برای انواع بيماری ها و حتی مرگ محسوب می شود. بيماری هايی مثل آلزايمر، چاقی، ديابت، فشار خون، بيماری های قلبی، بيماری های تخريب کننده سيستم عصبی، و حتی سرطان با تنهايی تشديد می شوند. امروزه تنها بودن يک بحران سلامت اجتماعی محسوب می شود.

آزمايش های مختلفی بر روی بخش هايی از مغز که در احساس تنهايی و طرد شدگی نقش دارند انجام شده و تا حد زيادی عملکرد سيستم های عصبی مغز درگير در احساس تنها بودن روشن شده است. همچنين نقش ژنتيک در احساس تنهايی نيز در پژوهش های طولی که بر روی دوقلوها انجام گرفته بررسی و تأييد شده است. گرايش به تنها بودن با سبک دلبستگی افراد نيز مرتبط است؛ محروميت از توجه والد قابل اعتماد و محبت کننده، اگر بعداً به گونه ای جبران نشود، در باقی زندگی، فرد را به سمت تنهايی هدايت می کند.

تنهايی در سنين مختلف

شيوع احساس تنها بودن در سنين مختلف تفاوت دارد و افراد خيلی مسن بيشتر در معرض خطر تنهايی هستند؛ اما پژوهش های اخير نشان داده است که نسبت به دهه گذشته سن تنها بودن در افراد جامعه بسيار پايين تر آمده است. با توجه به اثرات مخرب تنها بودن بر سلامت جسمی و روانی افراد جامعه، لازم است که متخصصان سلامت روان توجه بيشتری به اين حوزه نشان دهند و به خصوص از آنجايی که نحوه تربيت فرزندان در خانواده اهميت زيادی در پيشگيری از تنهايی و در نتيجه اثرات منفی آن دارد، توجه بيشتر متخصصان سلامت و نيز مسئولين و سياست گزاران کلان بخش سلامت به اين حوزه اهميت بيشتری پيدا می کند.

منبع:متن فوق خلاصه کوتاهی از مقاله “The lethality of loneliness: We now know how it can ravage our body and brain” به قلم جوديت شولويتز است که ماه می ۲۰۱۳ در مجله “The new republic” منتشر شده است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


khod-mashghoolo.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

رنجش، عصبانیت و ترس مثلث خود مشغولی را به وجود می‌آورند. تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه می‌گیرند. مثلث خود مشغولی منشا عدم سلامت عقل ما است.

تعاریف رنجش، عصبانیت و ترس ( مثلث خود مشغولی )

  • رنجش واکنش ما در برابر گذشته‌مان است. از این طریق ما دوباره به گذشته باز می‌گردیم و در آن زندگی می‌کنیم.
  • از سوی دیگر عصبانیت روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.
  • ترس احساسی است که وقتی ما به آینده‌مان فکر می‌کنیم دچار آن می‌شویم، و به بیان دیگر واکنش ما در مقابل ناشناخته‌ها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.

هر سه‌ی این احساس‌ها عوارض خودمشغولی است. این واکنش‌ها در مقابل آدم‌ها و مکان‌ها و وقایع گذشته و حال و آینده زمانی ظاهر می‌شود که انتظارات ما از آن‌ها برآورده نشود.

مثلث خود مشغولی

ما می‌توانیم از مثلث خود مشغولی رهایی پیدا کنیم و پذیرش را جایگزین رنجش، محبت را جایگزین عصبانیت و ایمان را جایگزین ترس کنیم. ما دچار نوعی بیماری هستیم که در انتها ما را مجبور به کمک خواستن می‌کند.
خوش اقبالی است که برای ما فقط یک راه وجود دارد. باید مثلث خود مشغولی را متلاشی کنیم.
ما از فوبیا‌ (ترس‌های بی‌دلیل) زیاد شنیده‌ایم؛ فوبیای ترس از حشرات، فوبیای تاریکی و ارتفاع، فوبیای تنهایی و سکوت… اما شاید هیچ‌ یک از آن ها، به اندازه ترس از تصمیم‌گیری، بر زندگی ما سایه ننداخته باشد.

چهار دسته از افراد در مقابل تغيير

    ١- تغيير را می سازند.
    ٢- تغيير را پيش بينی می كنند.
    ٣- با تغيير، تغيير می كنند.
    ٤- در برابر تغيير مقاومت می كنند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


amalkardan.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

برای ایجاد تحولی که آرزو دارید، عمل کردن به کلام بسیار مهم است. آنچه به خود و دیگران می گویید اهمیت دارد. اگر به خود بگویید که غذای سالم تری خواهید خورد و چنین نکنید، به خود و هستی اعلام می کنید که قابل اعتماد نیستید و نمی توان روی شما حساب کرد.

این عهدهای شکسته موجب کاهش اعتماد به نفس شما می شود…

عمل کردن

در صورت عمل کردن سخن به زبان آورید

اگر قصد ندارید کاری را انجام دهید، نگویید که آن را انجام می دهید؛ بگذارید کلامتان مهمترین گنجینۀ شما باشد. هر بار که به قولتان عمل نمایید، به خودتان و هستی اعلام می کنید که قابل اعتماد هستید.
در نتیجه وقتی هدف بزرگتری در نظر می گیرید و برای نمونه به خود می گویید: من درآمد بیشتری خواهم داشت، عاشق خواهم شد یا کتاب خواهم نوشت، می توانید آن کار ها را بکنید. هنگامی که پیوسته به خودمان دروغ می گوییم، برایمان دشوار خواهد بود که به خودمان اعتماد کنیم.
کلام می تواند قدرت و آزادی در اختیار شما قرار دهد. هنگامی که می خواهید تحولی در زندگیتان ایجاد کنید، یا به هدفی نائل آیید و می دانید که قادر به انجام آن خواهید بود، احساس آزادی می کنید.

کتاب “نیمه تاریک وجود” اثر دبی فورد

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


ghodrat.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم از یک آزمایش و آگهی منتشر شده در روزنامه های آمریکا با شما عزیزان صحبت کنیم و خیلی شفاف به شما ثابت کنیم قدرت مطلق ، فسادآور است…

آگهی قدرت حافظه 

استنلی میلگرم در سال ۱۹۶۳ یک آگهی در روزنامه های آمریکا به چاپ رساند و از داوطلبانی که می خواستند قدرت حافظه خود را آزمایش کنند، خواست تا آخر هفته به آزمایشگاه او بیایند. در این آگهی آمده بود که این آزمایش بیشتر از یک ساعت وقت آن ها را نمی گیرد و به هر داوطلب ۵ دلار دستمزد داده می شود.

روز مقرر نزدیک به صد نفر مقابل آزمایشگاه میلگرم صف کشیدند. دکتر میلگرم نگاهی به جمعیت انبوه انداخت… آدم ها از بیست تا پنجاه ساله خودشان را به آنجا رسانده بودند. قسمت اول نقشه اش درست از آب در آمده بود.

میزان تاثیر تنبیه بر یادگیری

بعد دکتر، آن ها را یکی یکی به اتاق آزمایش برد. به آن ها گفت که برنامه آزمایش کمی تغییر کرده و آن ها می خواهند میزان تاثیر تنبیه بر یادگیری را اندازه گیری کنند. خودش پشت میزی نشست و از داوطلب (الف) خواست پشت دستگاهی شوک الکتریکی بنشیند.

آن دو از پشت دیوار شیشه ای، شخص سومی را می دیدند که در اتاق مجاور روی یک صندلی شکنجه نشسته بود و دست ها و پاهایش را بسته بودند. دکتر از شخص سوم سوال می کرد و هر بار که او اشتباه جواب می داد، از داوطلب (الف) می خواست دکمه شوک را فشار دهد. بعد فریاد های مرد بیچاره اتاق را پر می کرد.

دکتر برگه سوال ها را کنار می گذاشت و دستور می داد که شوک دوباره تکرار شود. شرکت کننده (الف) که حسابی از ماجرا خوشش آمده بود، باز دکمه را فشار می داد و بار دیگر فریاد های طرف سوم را بلند می کرد.

قدرت مطلق

همه چیز یک بازی بود

دکتر می دانست که دستگاه شوک خراب است. شرکت کننده (ب) هم که به صندلی بسته شده بود، یک بازیگر حرفه ای بود و وظیفه داشت بعد از فشار هر دکمه، نقش یک انسان شکنجه شده را بازی کند؛ فریاد بکشد، گریه کند و ملتمسانه از آن ها بخواهد که او را رها کنند. اما هیچ کدام از فریاد های او، داوطلب (الف) را از فشار دکمه ها باز نمی داشت.

دکتر دستور می داد و داوطلب با هیجان دکمه را فشار می داد. بعضی وقت ها، داوطلب (الف) خودش وارد عمل می شد، سوال می پرسید، وقتی جواب اشتباه می شنید، ولتاژ را بالا می برد و دکمه را فشار می داد!

آزمایش های میلگرم واقعا بی رحمانه بود، اما بی رحمی انسان ها را هم بر ملا می کرد. او با این آزمایش ساده نشان می داد، انسان ها بیشتر از آن که به حال زیر دستان خود دل بسوزانند، نگران اطاعت از دستورات ما فوق هستند.

رسیدن به جواب یک سوال رایج

آدم ها بیشتر از آن که به وجدان خود فکر کنند، تحت تاثیر موقعیتی قرار می گیرند که در آن قرار گرفته اند. پیش از آزمایش میلگرم، آدم ها هنوز در این فکر بودند که چگونه سرباز های نازی حاضر شده بودند روزانه پنج هزار نفر را در کوره های آدم سوزی بیندازند و عین خیالشان هم نباشد، آیا آن ها تحت تاثیر مواد مخدر و یا هیپنوتیزم بودند؟

آزمایش های میلگرم جوابی برای این سوال پیدا کرد. سربازها اگر چه مجبور به کاری غیر انسانی شده بودند، پیش از هر چیز به اطاعت و تبعیت می اندیشیدند. آن ها هنگامی که با شلیک گلوله دیگران را از پا در می آوردند و میلیون ها نفر را در گورهای دسته جمعی می ریختند، حتی لحظه ای هم به وجدان خود رجوع نمی کردند. پشت دستگاه شکنجه نشسته بودند و بعد از شنیدن هر فرمان دکمه را فشار داده بودند.

قدرت مطلق ، فسادآور است

دکتر میلگرم در مقاله ای با عنوان “خطرات سر سپاری” نوشت:

“من در آزمایش های خود نشان دادم که که یک انسان عادی حاضر است صرفا به خاطر دستور یک دانشمند پیش پا اُفتاده ، انسان دیگری را تا حد مرگ عذاب دهد. جیغ های مرد شکنجه شونده هیچ اثری بر وجدان او ندارد. انسان ها دوست دارند وقتی دستوری به آن ها داده می شود تا آخر آن را عملی کنند.”

شش سال بعد، در اوج جنگ ویتنام، میلگرم نامه ای از یک سرباز آمریکایی دریافت کرد که در سال ۱۹۶۳ در آزمایش او شرکت کرده بود. سرباز نوشته بود:

“من نمی دانستم چرا در آن لحظه باید کسی را عذاب دهم. اما حالا که در جنگ هستم ،می فهمم که تنها عده معدودی از آدم ها وقتی کاری خلاف وجدانشان انجام دهند، متوجه اشتباهشان می شوند. در جنگ هر روز و هر ساعت تجربه اتاق شکنجه تکرار می شود. ما تحت تاثیر دستور ما فوق دست به کارهای می زنیم که با اعتقاداتمان تضاد کامل دارد.”

میلگرم مدت ها درباره آزمایشش در روزنامه ها حرف زد و مصاحبه کرد. او می گفت: قدرت مطلق ، فساد مطلق می آورد.

انسان هایی که ناگهان در قدرت مطلق قرار گرفته اند، طبیعت حیوانی خود را بر ملا می کنند و از آزار دادن دیگران لذت می برند.

 

منبع : psychology.about.com

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


shans.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

احتمالا خیلی از شما عزیزان از این جمله بسیار آشنا و پرتکرار استفاده کرده اید: چرا من بدشانسم ؟ در این مقاله سعی داریم بسیار جامع در این رابطه صحبت کنیم…

چرا من بدشانسم ؟

چرا ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮدم ﺑﯽ وﻗﻔﻪ در زﻧﺪﮔﯽ “ﺷﺎﻧﺲ” ﻣﯽ ﺁورﻧﺪ درﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ همیشه “ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ” هستند؟ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﺮاﯼ ﺑﺮرﺳﯽ ﭼﻴﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﺮدم ﺁن را “ﺷﺎﻧﺲ” ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﻨﺪ، دﻩ ﺳﺎل ﻗﺒﻞ ﺷﺮوع ﺷﺪ.
ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺪاﻧﻢ ﭼﺮا ﺑﺨﺖ و اﻗﺒﺎل همیشه در ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻌﻀﯽ ها را ﻣﯽ زﻧﺪ، اﻣﺎ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ از ﺁن ﻣﺤﺮوم ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ؟ ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻳﮕﺮ ﭼﺮا ﺑﻌﻀﯽ از ﻣﺮدم “ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ” و ﻋﺪﻩ دﻳﮕﺮ “ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ” هستند؟

آگهی آزمایشی 

برای پیدا کردن علت و ریشه اصلی این جمله معروف ( چرا من بدشانسم ) یک آزمایش انجام دادم؛ آگهی‌هایی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌ هایشان را زیر نظر گرفتم و از آن ها خواستم در آزمایش‌های من شرکت کنند.

ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ هرﭼﻨﺪ اﻳﻦ اﻓﺮاد ﺑﻪ ﮐﻠﯽ از اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ، ﮐﻠﻴﺪ ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺴﯽ ﻳﺎ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﺁﻧﻬﺎ در اﻓﮑﺎر و ﮐﺮدارﺷﺎن ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ.
ﺑﺮاﯼ ﻣﺜﺎل، ﻓﺮﺻﺖ های ﻇﺎهرا ﺧﻮب در زﻧﺪﮔﯽ را در ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ؛ اﻓﺮاد ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﻣﺮﺗﺒﺎ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﺻﺖهاﻳﯽ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ اﻓﺮاد ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻧﻪ.

ﺑﺎ ﺗﺮﺗﻴﺐ دادن ﻳﮏ ﺁزﻣﺎﻳﺶ ﺳﺎدﻩ ﺳﻌﯽ ﮐﺮدم بفهمم ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻧﺎﺷﯽ از ﺗﻮاﻧﺎﻳﯽ ﺁﻧﻬﺎ در ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﯽ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﺻﺖ هاﻳﯽ اﺳﺖ ﻳﺎ ﻧﻪ. ﺑﻪ هر دو ﮔﺮوﻩ اﻓﺮاد “ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ” و “ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ” روزﻧﺎﻣﻪ اﯼ دادم و از ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺁن را ورق ﺑﺰﻧﻨﺪ و ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﻋﮑﺲ در ﺁن هست.

ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺨﻔﻴﺎﻧﻪ ﻳﮏ ﺁﮔﻬﯽ ﺑﺰرگ را وﺳﻂ روزﻧﺎﻣﻪ ﻗﺮار دادم ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:

“اﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﮐﻪ اﻳﻦ ﺁﮔﻬﯽ را دﻳﺪﻩ اﻳﺪ ٢۵٠ ﭘﻮﻧﺪ ﭘﺎداش ﺧﻮاهید ﮔﺮﻓﺖ.”

اﻳﻦ ﺁﮔﻬﯽ ﻧﻴﻤﯽ از ﺻﻔﺤﻪ را ﭘﺮ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد و ﺑﻪ ﺣﺮوف ﺑﺴﻴﺎر درﺷﺖ ﭼﺎپ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. ﺑﺎ اﻳﻦ ﮐﻪ اﻳﻦ ﺁﮔﻬﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺧﻴﺮﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻮد، اﻓﺮادﯼ ﮐﻪ اﺣﺴﺎس ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺁن را ﻧﺪﻳﺪﻧﺪ، درﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ اﻏﻠﺐ اﻓﺮاد ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁن ﺷﺪﻧﺪ.

شانس آوردن

ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ اﻓﺮاد ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻋﻤﻮﻣﺎ ﻋﺼﺒﯽ ﺗﺮ از اﻓﺮاد ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ هستند و اﻳﻦ ﻓﺸﺎر ﻋﺼﺒﯽ، ﺗﻮاﻧﺎﻳﯽ ﺁن ها در مواجهه با ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ را ﻣﺨﺘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. در ﻧﺘﻴﺠﻪ، ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ را ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ ﺑﺮ روی ﺳﺎﻳﺮ اﻣﻮر از دﺳﺖ ﻣﯽ دهند.

ﺑﺮاﯼ ﻣﺜﺎل وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ روﻧﺪ ﭼﻨﺎن ﻏﺮق ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺟﻔﺖ ﺑﯽ ﻧﻘص هستند ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﺮاﯼ ﻳﺎﻓﺘﻦ دوﺳﺘﺎن ﺧﻮب را از دﺳﺖ ﻣﯽ دهند. ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻣﺸﺎغلی ﺧﺎص روزﻧﺎﻣﻪ را ورق ﻣﯽ زﻧﻨﺪ و از دﻳﺪن ﺳﺎﻳﺮ ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺑﺎز ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ.

اﻓﺮاد ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﺁدم های راﺣﺖ ﺗﺮ و ﺑﺎزﺗﺮﯼ هستند، در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺁﻧﭽﻪ را در اﻃﺮاﻓﺸﺎن وﺟﻮد دارد، و ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺁﻧﭽﻪ را در ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ آن ها هستند را ﻣﯽ ﺑﻴﻨﻨﺪ.

نتیجه تحقیقات

ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻣﻦ در ﻣﺠﻤﻮع ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ ﺁدم های ﺧﻮش اﻗﺒﺎل ﺑﺮاﺳﺎس ﭼﻬﺎر اﺻﻞ، ﺑﺮاﯼ ﺧﻮد ﻓﺮﺻﺖ اﻳﺠﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ:

    – اول: ﺁﻧﻬﺎ در اﻳﺠﺎد و ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻓﺮﺻﺖ های ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﻬﺎرت دارﻧﺪ.
    – دوم: ﺑﻪ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮد ﮔﻮش ﻣﯽ ﺳﭙﺎرﻧﺪ و ﺑﺮاﺳﺎس ﺁن ﺗﺼﻤﻴﻢ هاﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﻧﺪ.
    – سوم: ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮﻗﻌﺎت ﻣﺜﺒﺖ، هر اﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﻴﮑﯽ ﺑﺮاﯼ ﺁﻧﻬﺎ رﺿﺎﻳﺖ ﺑﺨﺶ اﺳﺖ.
    – چهارم: ﻧﮕﺮش اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﻳﺮ ﺁﻧﻬﺎ، ﺑﺪﺑﻴﺎرﯼ را ﺑﻪ ﺧﻮش اﻗﺒﺎﻟﯽ ﺑﺪل ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.

در ﻣﺮاﺣﻞ ﻧﻬﺎﻳﯽ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، از ﺧﻮد ﭘﺮﺳﻴﺪم ﺁﻳﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان از اﻳﻦ اﺻﻮل ﺑﺮاﯼ ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﮐﺮدن ﻣﺮدم اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﮐﺮد. از ﮔﺮوهی از داوﻃﻠﺒﺎن ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﻳﮏ ﻣﺎﻩ وﻗﺖ ﺧﻮد را ﺻﺮف اﻧﺠﺎم ﺗﻤﺮﻳﻦ هاﻳﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ اﻳﺠﺎد روﺣﻴﻪ و رﻓﺘﺎر ﻳﮏ ﺁدم ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ در ﺁﻧﻬﺎ ﻃﺮاﺣﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد.
اﻳﻦ ﺗﻤﺮﻳﻦ ها ﺑﻪ آن ها ﮐﻤﮏ ﮐﺮد ﻓﺮﺻﺖ های ﻣﻨﺎﺳﺐ را درﻳﺎﺑﻨﺪ، ﺑﻪ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮد ﺗﮑﻴﻪ ﮐﻨﻨﺪ، اﻧﺘﻈﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺨﺖ ﺑﻪ آن ها رو ﮐﻨﺪ و در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺪﺑﻴﺎرﯼ اﻧﻌﻄﺎف ﻧﺸﺎن دهند.
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ، داوﻃﻠﺒﺎن ﺑﺎزﮔﺸﺘﻪ و ﺗﺠﺎرب ﺧﻮد را ﺗﺸﺮﻳﺢ ﮐﺮدﻧﺪ. ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺣﻴﺮت اﻧﮕﻴﺰ ﺑﻮد: ٨٠ درﺻﺪ آن ها ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺁدم هاﯼ ﺷﺎدﺗﺮﯼ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ، از زﻧﺪﮔﯽ رﺿﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﯼ دارﻧﺪ و ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ از هر ﭼﻴﺰ ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﺗﺮ هستند. و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ اﻳﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ “ﻋﺎﻣﻞ ﺷﺎﻧﺲ” را ﮐﺸﻒ ﮐﺮدم.

چگونه می توان خوش شانس بود و موفق شد؟ چرا برخی افراد دست به هر کاری که می زنند موفق می شوند و این همه خوش شانسی را از کجا آورده اند؟ کسانی هستند که برای پیدا کردن یک شانس خوب به سراغ فالگیرها و دعانویسان می روند یا این که پول های کلان خرج می کنند تا مثلا سنگ خوش شانسی خود را پیدا کنند یا گردنبند شانس داشته باشند.


مقالات مرتبط : چرا من خوش بینم !!

مقالات مرتبط : تست آنلاین رضایت از خود


آیا واقعا، خرِ ما از کُرّگی دم نداشت؟!

من بدبختم، چرا من بدشانسم ،خرِ ما از کُرّگی دم نداشت! این جملات ورد زبان چه کسانی است؟ شاید این جمله را به همراه شکایت و غرغر از اطرافیان خود شنیده باشید! کسانی که بعد با آب و تاب فراوان توضیح می دهند: «پدر و مادر و خانواده‌ام چنینند!»، «دوستان نامرد بیچاره‌ام کردند»، «از نظر اقتصادی هم شانس نیاوردم!»، «در کنکور بدشانسی آوردم چون سئوالات امسال خیلی سخت بود»، «از بدشانسی، همسر خودخواه نصیب ما شده!»،«بچه‌هایم هم که گلی به سرم نزدند!»، «در محیط کارم، مدیر تبعیض قائل می‌شود!» و … هزار و یک بهانه دیگر.

اگر چه تقصیر را به گردن همه انداختن، برای لحظاتی به ما آرامش کاذب می دهد، ولی قدرت تغییر وضعیت و تغییر سرنوشت را نیز از ما می گیرد.

مسئولیت پذیر باشیم

این که همه قدرت ها را از خود بگیریم و به محیط و دیگران بدهیم؛ نشان می دهد که بی مسئولیتی و فرار از مسئولیت را به عنوان شیوه اصلی زندگی خود انتخاب کرده ایم. ما نیاز داریم که مسئولیت پذیر شویم. تا وقتی که بدقولی خود را گردن ترافیک می اندازیم، تا هنگامی که تنبلی و شکست برنامه‌ هایمان را گردن روزگار و سرنوشت می اندازیم، نیاز به تغییر خودمان و قبول مسئولیت را از خود سلب می کنیم. یادمان باشد ممکن است سیل بیاید، ولی این اراده ماست که ما را بر می انگیزد تا از جلوی آن کنار برویم، یا در برابر آن سدی ایجاد کنیم و تدبیری بیندیشیم. ولی اگر جلوی سیل دراز کشیدیم و منتظر شانس باشیم، حتما بدشانس ترین خواهیم بود.

روانشناسان معتقدند که شانس هر کسی زاییده فکر اوست.

اگر آن فرد مثبت فکر کند یا خوشبین باشد فرصت ها و شرایط خوبی برای او به وجود می آید و اگر بدبین باشد شرایط و موقعیت های بد برای خود به وجود می آورد.

شانس داشتن یا نداشتن به خود فرد بستگی دارد، یعنی این که وقتی احساس کنید خوش شانس هستید، روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذارید و به عبارت ساده تر انرژی مثبت به پیرامون و تصمیمی که قصد انجام آن را دارید می دهید.

در این صورت فکر، احساس و باور های ما انرژی هایی را در دنیا پخش می کند که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند. در واقع اگر در ذهن خود باور داشته باشید که موفق می شوید حتما همین طور خواهد بود و به همین سادگی شما هم خوش شانس می شوید.

برعکس، وقتی تصور کنید که بدشانس هستید، همیشه بدشانسی می آورید. یعنی به آنچه معتقد هستیم سرمان می آید، زیرا انرژی ما بر جهان تاثیر می گذارد. این انرژی به دیگران هم منتقل می شود و مثلا همان حسی که شما به فردی دارید، او هم همان حس را به شما دارد.

افراد موفق به شانس اعتقادی ندارند

شاید برایتان جالب باشد بدانید روانشناسان معتقدند افراد موفق به شانس اعتقادی ندارند، زیرا شانس خوب سراغ کسانی می رود که آمادگی دارند؛ یعنی در مسیری گام برمی دارند و همین سبب می شود فرصت هایی نصیبشان شود. یعنی روی چیزهای خوب تمرکز می کنند و مهارتشان را می افزایند، در این صورت قادر به جذب نیروهای مثبت هستند.

گاهی حتی برای کسانی که ما آن ها را خوش شانس می دانیم هم اتفاقات بد می افتد، اما آن ها از درون همان مشکلات فرصت ها را پیدا می کنند و با سرسختی بر آن پیروز می شوند بنابراین بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم.

در واقع اگر هیچ تاثیری هم نداشته باشد، این فایده را دارد که روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خیلی از موقعیت ها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود. پس موفقیت تصادفی و از روی شانس نیست، بلکه باید هدف داشت و فرصت ها را شناخت.

باید از تجربه ها استفاده کرد و با روی باز به سمت اتفاقات رفت. در این صورت شما هم یک فرد خوش شانس هستید که دیگران به دنبال کشف راز موفقیت و شانس شما خواهند بود.

معجون معجزه گر شانس را بنوشید!

برای اینکه کمتر از دست این بدشانسی فرضی رنج بکشید بهتر است در مقابله با مسائل، طبق الگوی حل مسئله زیر عمل نمائید:

  • مشکلات خود را دقیق تعریف کنید، و از نظر اولویت، یکی که مهم ترین است را مشخص کنید.
  • تمام راه هایی را که در جهت حل مشکل به فکرتان می آید یادداشت نمائید.
  • با دوستان، آشنایان، و متخصصین ( کسانی که اولا تجربه و علم دارند، ثانیا مورد اعتماد و اطمینان هستند) مشورت کنید و راه حل های آنها را نیز یادداشت کنید.
  • میزان توانایی ها و امکانات خود و دیگرانی که حاضر هستند به شما کمک کنند را لیست کنید.
  • محدودیت ها، ضعف ها و احتمال شکست هر یک از راه هایی را که یادداشت کردید، جلوی آنها بنویسید.
  • از بین همه راه ها، راهی که با توجه به توان و امکانات شما، بیشترین احتمال موفقیت، بهترین راه دسترسی و کمترین معایب و مشکلات را دارد، انتخاب کنید.

مراحل پیمودن این راه را مشخص کنید و زمان بندی لازم برای هر مرحله را در نظر بگیرید. همچنین اقداماتی را که در هر مرحله نیاز است انجام دهید مشخص نموده و آماده انجام آن شوید.

نتیجه گیری

وقتی در مسیر حل مشکل خود، تلاش می کنید یا در پی هدفی هستید، بیشتر روی تلاش و مسیری که حرکت می کنید، تمرکز کنید و به خاطر پیمودن راه، خود را تشویق کنید. لطفا موفقیت خود را با هدفتان ارزیابی نکنید، بلکه موفقیت خود را با تلاشتان اندازه گیری کنید. مثلا اگر برای آزمون کنکور مطالعه می کنید، میزان ساعات تلاش، برنامه ریزی و پیوستگی زحمات شما قابل تقدیر است و باید خود را به میزان این تلاش ها تقویت و تشویق کنید، نه با نتیجه کنکور و رتبه قبولی خود در کنکور.

در راه موفقیت، مرتبا میزان پیشرفت برنامه را بسنجید و نقاط ضعف آن را بر طرف کنید. انعطاف پذیری برنامه اگر در جهت انجام بهتر آن باشد، گام بلندی به سوی هدف خواهد بود.

اگر طبق فرایند حل مسئله عمل کنید، به زودی متوجه می شوید آن چیزی را که تحت عنوان چرا من بدشانسم تفسیر می کردید، همان تنبلی، بی برنامگی، عدم مشورت، عدم دقت، عدم تلاش، استمرار نداشتن، لذت طلبی افراطی و بلندپروازی های شما بوده است…

رﻳﭽﺎرد واﻳﺰﻣﻦ- رواﻧﺸﻨﺎس داﻧﺸﮕﺎﻩ هارﺗﻔﻮردﺷﺎﻳﺮ

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


dava.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

به گفته ی دبورا ریچاردسون، استاد روانشناسی در دانشگاه جورجیا رجنتس امریکا، آن کسانی که باید از آن ها بترسیم غریبه ها نیستند، بلکه نزدیکترین و عزیزترین کسان ما هستند! به گزارش مدیکال دیلی، ریچاردسون پس از تحقیق و مشاهده دقیق، در نهایت ثابت کرد که ضرب المثل قدیمی، “همیشه به کسی که عاشقشی صدمه می زنی” نه فقط از نظر احساسی بلکه از نظر علمی هم درست است. با این حال، هنوز رمز و راز و علت این مساله به درستی روشن نیست.

پرخاشگری ب عزیزان

علم می گوید درست است

او اسم این پدیده را “پرخاشگری روزمره” گذاشته و می گوید که در واقع کسانی که نزدیکتر به قلب ما هستند قادر به وارد کردن آسیب بیشتر از طریق کلمات و اعمال نیز هستند. محققین در این مطالعه سابقه پرخاشگری روزمره را از سال ۱۹۷۴ تجزیه و تحلیل کرده و نتایج مطالعه در Current Directions in Psychological Science منتشر شده است.

ریچاردسون اذعان می کند که این حیطه دشواری برای مطالعه است از آنجا که ما همیشه از نیت خود آگاه نیستیم. به عنوان مثال مردم به خود نمی گویند که ” من واقعا متنفر هستم از این شخص بنابراین الان میرم یک سری شایعه در موردش پخش می کنم!” بنابراین در این مطالعه او تنها قادر به سنجش پرخاشگری های آگاهانه بوده است. با این حال، ریچاردسون اطلاعات زیادی نیاز نداشت تا به این نتیجه ای برسد که ما همیشه گمان می کردیم اینگونه باشد: “ما نسبت به کسانی که عشق می ورزیم بدجور بی رحمیم!”

چرا نسبت به عزیزمان بدجنسی می کنیم؟

ریچاردسون تقریبا در مورد تمایل ما به صدمه زدن به عزیزانمان مطمئن است اما او هنوز در مورد علت این مساله مطمئن نیست. او دو تئوری را مطرح می کند اول اینکه بیشتر وقت ما با عزیزانمان صرف می شود و دوم اینکه روابط با آن ها مهم تر هستند. او پرخاشگری روزمره را به سه دسته زیر تقسیم کرده است:

  • مجزای مستقیم
  • غیر مستقیم
  • منفعلانه 

    – پرخاشگری مستقیم:

این شکل از پرخاشگری شامل فریاد زدن، ضربه فیزیکی، رویارویی و آزار کلامی و عملی است. این شکل در مردان شایعتر از زنان است، اما در هر دو جنس می تواند این نوع از آزار دیده شود. پرخاشگری مستقیم معمولا در مورد خواهر و برادر و دیگر افراد خیلی نزدیک استفاده می شود و کمتر احتمال دارد در مورد دوستان مورد استفاده قرار گیرد. ریچاردسون حدس میزند ممکن است به این دلیل باشد که این روابط قوی تر هستند و در نتیجه افراد در طول رویارویی احساس امنیت بیشتری می کنند: “من می توانم با خواهر و برادرم مقابله کنم، و من در امنیت کامل هستم وقتی که این کار رو می کنم، لازم نیست غیر مستقیم یا منفعلانه اعتراض کنم، خواهر و برادر من همیشه خواهر و برادر من خواهند بود!”

    – پرخاشگری غیر مستقیم:

پرخاشگری غیر مستقیم با صدمه زدن به کسی بدون رویارویی رخ می دهد. این شکل شامل تهمت زدن، شایعه پراکنی، و یا از بین بردن اموال کسی است. این مساله بیشتر از پرخاشگری مستقیم اتفاق می افتد و به طور مساوی توسط هر دو جنس انجام می شود. هنگامی که نوبت به دوستان می رسد، پرخاشگری غیر مستقیم ارجح ترین سلاحی است که انتخاب می شود. ریچاردسون معتقد است که ممکن است به این خاطر باشد که این شکل از پرخاشگری قابل انکار است و به راحتی می توان آن را غیر عمدی جلوه داد و مثلا گفت: “اوه، من نمی خواستم به شما صدمه بزنم!”

    – پرخاشگری منفعلانه:

این شکل از پرخاشگری شامل لجبازی، مانند نادیده گرفتن تماس های تلفنی، “سکوت درمانی!” و یا تاخیر عمدی برای یک جلسه می تواند باشد. این شکل از پرخاشگری تمایل به خسته کردن هدف خود دارد به خاطر اینکه به راحتی به عنوان تظاهری از خشم قابل شناسایی نیست. این مساله اغلب در شبکه های دوستی متراکم، مانند دانش آموزان دبیرستانی اتفاق می افتد. این مهم است که پرخاشگری نباید با “ابراز وجود” اشتباه گرفته شود. ابراز وجود برای بیان نیازها یا نگرانی های خود لازم است. روانشناسان افراد را به مقابله و برخورد موثر با مسائل تشویق می کنند، اما نه به شکل پرخاشگرانه.

مقاله این تحقیق: journals.sagepub

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


bajgiri.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

به نظر می‌رسد با توجه به معیارهای روانشناسی آنچه که امروزه در روابط عاطفی انسان ها اتفاق می‌افتد بیشتر شکلی پنهان از باج‌گيری عاطفی است تا یک «عشق اصیل»؛ که این خود، ضرورت تفکیک این دو موضوع را از یکدیگر روشن می‌کند…

دام باج‌گيری عاطفی

اگر به سوالات پایین جواب “مثبت” داده‌اید، بدانید که در دامِ « باج‌گيری عاطفی» افتاده‌اید.

– تهدیدتان می‌کنند که اگر مطابق میل شان رفتار نکنید، رابطه خود را با شما قطع می‌کنند؟
– هر چقدر هم که به آن ها محبت کنید، همیشه، بیشتر و بیشتر می‌خواهند؟
– مرتبا فرض می‌کنند که شما تسلیمشان خواهید شد؟
– هرگز به احساسات و خواسته‌های شما توجهی نمی‌کنند؟
– وعده‌های فریبنده می‌دهند و هرگز به آن ها عمل نمی‌کنند؟
– هر زمان که از آن ها اطاعت می‌کنید تحسینتان می‌کنند و هر زمان که اطاعت نمی‌کنید، تحقیر یا تنبیه؟
– از پول به‌شکل اسلحه‌ای برای رسیدن به خواسته‌هایشان استفاده می‌کنند؟

باج‌گيری عاطفی

باج‌گيری عاطفی، شکلی از تسلط بر دیگران است که در آن نزدیکان، تهدیدمان می‌کنند در صورت بی‌توجهی به خواسته‌هایشان ما را تنبیه خواهند کرد. این باج‌گيران از آسیب‌پذیری ما و از عمیق‌ترین رازهایمان آگاهند. این افراد می‌توانند والدینمان باشند یا همسرمان، رئیس، همکارانمان، دوستان و یا دلدادگانمان. آنان از این روش استفاده می‌کنند تا پاداش لازم را کسب نمایند: اطاعت و تسلیمِ ما…!

باج‌گيرها چگونه عمل می‌کنند و چرا بعضی از ما در مقابل آن ها آسیب‌پذیریم؟

همه باج‌گيران دارای روش واحد و یا خصوصیات یکسان نیستند. بعضی‌ها بسیار آرامند و بعضی‌ها کاملا پرخاشگر. بعضی‌ها کاملا صریح و رک هستند و گروهی بسیار زیرک. بعضی‌ها اجازه می‌دهند بدانیم که در صورت عدم اجرای خواسته‌هایشان چه عواقبی در انتظار ما خواهد بود و با این حال اگرچه این گروه‌ها در ظاهر کاملا متفاوت به نظر می‌رسند، در واقع دارای خصوصیات مشترکی هستند که رفتار استثمارگرایانه آن ها را تغذیه می‌کند.

این کتاب نشان می‌دهد که چگونه رویدادهای مهمی همچون طرد شدن از جانب دلداده، از دست‌دادن شغل، طلاق، بازنشستگی و یا بیماری می‌تواند به راحتی اطرافیانمان را به افرادی باج‌گير مبدل سازد. در این کتاب به شما راهکارهایی معرفی می‌شوند تا به‌سرعت درمقابل افراد باج‌گير بایستید. برای شما فهرست بازبینی، تمرین‌های ساده، برنامه‌های عملی و روش‌های ارتباطی غیرتدافعی تدارک می‌بیند. این‌ها روش‌هایی هستند که در طول ۲۵ سال گذشته بکار گرفته و غربال شده‌اند و کاملا موثرند.

منبع: از کتاب « باج‌گيری عاطفي»
نویسنده: دکتر «سوزان فوروارد» Susan Forward
برگردان: منیژه شیخ‌جوادی (بهزاد)
نشر: پیکان / ۱۳۹۲

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


mana-bakhshidan.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ویکتور فرانکل روان شناس معنا گرا برای معنا بخشیدن به زندگی چهار راه پیشنهاد می کند:

۱- اگر انسان چیزی را خلق کند، زندگی اش می تواند با معنا باشد. (در اینجا انسان از خود سئوال می کند: من برای چه زنده هستم؟)
۲- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی، یا کسی را دوست داشتن،می بیند.(در اینجا انسان از خود می پرسد: من برای چه کسی زنده هستم؟ )
۳- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب می کنیم.
۴- در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرومی شویم. (مثلاً یک بیماری غیر قابل علاج،مرگ یک عزیز، یک موقعیت نا امید کننده،…) در این جاست که زندگی را معنا میکنیم…(در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟)

ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رو می شویم و به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم…

معنا بخشیدن به زندگی
گوردون آلپورت در مقدمه ی کتاب « انسان در جستجوی معنی » فرانکل می نویسد:

اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت.

اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد. هرکس باید معنای زندگی خود را خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد. اگر موفق شود، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.

انسان در جستجوی معنی- دکتر ویکتور فرانکل
ترجمه : دکتر نهضت صالحیان – مهین میهنی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


bishoor.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم ۱۹ مورد از ویژگی بیشعورها را برای شما عزیزان بازگو کنیم.

با ما همراه باشید…

۱۹ ویژگی بیشعورها

    ۱- مراقبت خواهی:
همیشه باید عده ای مثل نوکران دست به سینه از آن ها مراقبت کنند.

    ۲- اعتماد به نفس:
از آن جایی که مسئولیت پذیر نیستند و هرگز خود را مقصر نمی دانند، از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.

    ۳- سرکوبی:
بیشعورها به خود حق می دهند دیگران را سرکوب کنند، اما کسی نمی تواند آن ها را سرکوب کند.

    ۴- تهاجم:
نسبت به همه چیز حالت تهاجمی دارند؛ هنگام بیدار شدن، زمانی که از آن ها انتقاد می شود…

    ۵- تعصب فکری:
نسبت به بیشعوری خود تعصب دارند و با توجیه و دلیل تراشی در بیشعوری شان ثابت قدم اند.