Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

طلاق-min.jpg
مرداد ۲, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اقدام برای طلاق

آیا شما به نقطه‌ای در ازدواج خود رسیده‌اید که در آن به‌طور جدی طلاق را مد نظر قرار داده‌اید؟ بهتر از قبل از طلاق مواردی را در نظر بگیرید. این تصمیم به طور بالقوه عواقب منفی جدی برای شما، همسرتان و کسانی که به شما نزدیک هستند، دارد. این یک انتخاب است که باید با تأمل و دقت انجام شود.

سؤالات مهم قبل از طلاق

چه چیزی شما را به طلاق رسانده است؟

طلاق بسیار پیچیده است و وقتی انجام شود برایتان بسیار مشکل خواهد بود. آیا به تدریج از هم دور شده‌اید و ارتباطتان قطع شده است؟ آیا مدیریت تعارضاتتان ضعیف بوده است؟ آیا شما کناره‌گیری می‌کنید و تمایلی به برقراری ارتباط ندارید؟

برخی می‌گویند که “احساساتشان از بین رفته ‌است” این بسیار غم‌انگیز و دردناک است. اگر شما رابطه فرا زناشویی دارید، پس شما تصور روشنی درباره احساسات خود نسبت به همسرتان نخواهید داشت. کاملاً غیر واقع بینانه است که همسر خود را با معشوق جدید خود مقایسه کنید.

ممکن است احساسی وجود داشته و یا به قرار دوم هم نکشیده باشد، هرچه بوده خیلی کم‌تر از ازدواج بوده است. برای اینکه احساسات خود را برگردانید، باید قبل از احساس، رفتارتان را قرار دهید. اگر رفتارتان عاشقانه باشد تأثیر مثبت و شگفت‌انگیزی بر تعاملات شما با همسرتان خواهد داشت. اگر شما نخواهید به سهم خود در ازدواجتان نگاه بیندازید، مطمئناً برخی مشکلات خود را به روابط بعدی‌تان منتقل خواهید کرد. لازم است که شما در مورد چیزی که باید تغییر دهید فکر کنید. چرا این کار را با همسرتان انجام نمی‌دهید؟


مقاله مرتبط: علت های و دلایل طلاق را به تفسیر بدانید!

مقاله مرتبط: نیش زدن یکی از عوامل اصلی طلاق


چه‌کاری برای حل مشکلات انجام دادید؟

اگر تا به حال با هم به زوج درمانگر مراجعه نکرده‌اید پس امتحانش ضرری نخواهد داشت. در عوض، شاید شما سعی کردید، اما این بهترین تلاش شما نبود. شاید درمانگری که انتخاب کرده‌اید برای یک یا هر دوی شما مناسب نبوده و یا یک یا هر دوی شما نسبت به همه چیز صادق نبوده‌اید.

در این نقطه بحرانی در ازدواج، به دنبال یک درمانگر با صلاحیت و بسیار واجد شرایط باشید. اکنون زمان آن نیست که به دنبال درمانگر ارزان باشید. این تصمیم بسیار مهمی است. احتمال این وجود دارد که هر دوی شما در حل مسائل مشکلات زناشویی ضعیف بوده‌اید و نیاز به کمک حرفه‌ای دارید. برای تغییر خودتان پیش درمانگر بروید نه برای آنکه چیزی را در همسرتان تغییر دهید تا شانس موفقیت بیشتری داشته باشید.


مقاله مرتبط: آیا طلاق تنها را حل خیانت زناشویی است؟


چه تأثیری روی فرزندانتان خواهد گذاشت؟

طلاق چه تاثیری بر کودکان دارد؟

اگر فرزندانی دارید که هنوز در خانه هستند، باید به این که چگونه طلاق، زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار خواهد داد فکر کنید. این امری است که زندگی فرزندانتان را به طرز چشم‌گیری تغییر خواهد داد بدون توجه به اینکه چقدر طلاق شما به راحتی انجام شده باشد. برخلاف آنچه که شما ممکن است به خودتان بگویید، به جز درگیری‌ها و دعواها و سوءاستفاده زیاد، فرزندانتان فقط می‌خواهند یک خانه با هر دوی شما داشته باشند.

تحقیقات نشان می‌دهد که کودکان وقتی که در کنار هم هستید از نظر احساسی بهتر با شما رفتار می‌کنند، حتی اگر ناراضی باشید. داشتن دو خانواده برای آن‌ها سرگرم‌ کننده نیست و ممکن است برای شما هم مناسب نباشد. ممکن است مانند بسیاری افراد از طلاق خود پشیمان شوید. آیا شریک جدید زندگی‌تان با کودک شما خوب خواهد بود؟ نمی‌توانید این را کنترل کنید. خانواده‌های مختلط مشکلات زیادی دارند. میزان طلاق برای ازدواج بعدی بدتر است. از آنجا که احتمالات به نفع شما نیست، چرا سعی نکنید وضعیت فعلی خود را بهتر کنید؟


مقاله مرتبط: آنچه که هر پدر و مادری در هنگام طلاق باید انجام دهد

مقاله مرتبط: کودکان و طلاق

مقاله مرتبط: فراهم کردن مقدمات طلاق برای کودکان


بهترین زمان در رابطه شما کی بود؟

چه زمانی بیش‌ترین ارتباط را با همسرتان احساس کردید؟ چه اتفاقی در حال رخ دادن بود که شما احساس لذت و خوشحالی داشتید؟ به این فکر کنید که چه چیزی شما را به طرف شریک زندگی‌تان جلب کرده بود. شما عاشق چه ویژگی‌هایی بودید (حتی اگر آن‌ها ممکن است شما را دیوانه کنند)؟

در این لحظه روی نکات مثبت تمرکز کنید. می‌توانید تصور کنید که مثل قبل شوید؟ اگر می‌توانید تصور کنید، به احتمال زیاد می‌توانید با مسیر درست به آنجا برسید. به مدت طولانی در حباب شک و تردید نمانید.


مقاله مرتبط: کنار آمدن با طلاق و جدایی


ممکن است راحت به نظر برسد اما شما تنها ۳ گزینه دارید:

۱. همان‌طور باقی بمانید و ادامه دهید

۲. به سمت جدایی و طلاق بروید

۳. برای آشتی تلاش همه‌جانبه بکنید.

کمک حرفه‌ای دریافت کنید، می‌توانید این مسیر را با یک زوج درمانگر طی کنید. زوج‌درمانی به زوج‌های در آستانه طلاق می‌تواند کمک چشم‌گیری داشته باشد.

مرکز مشاوره اکسیر با متخصصین مجرب در زمینه مشاوره قبل از طلاق و مشاوره طلاق در خدمت شما عزیزان هستند.

منبع: verywellmind و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


حقایق-خیانت-آنلاین-min.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

خیانت آنلاین شکل امروزی خیانت

در گذشته خیانت شامل ملاقات‌های مخفیانه، دروغ درباره سفرهای کاری، عذر و بهانه درباره بوی عطر لباس بود. امروزه می‌توانید به صورت آنلاین درگیر رابطه با فردی غیر از شریک زندگی‌تان شوید؛ اما در عین حال که ممکن است به اندازه کافی بدون گناه به نظر برسد، شما تماس فیزیکی ندارید اما خیانت آنلاین واقعاً خیانت است.

حتی اگر بدنتان هرگز تماسی نداشته باشد، شما می‌توانید به طور جدی به رابطه‌تان آسیب برسانید.

خیانت، خیانت است، مهم نیست چگونه انجام شود

خیانت آنلاین نوعی خیانت عاطفی است که در آن افراد درگیر رابطه صمیمانه جنسی می‌شوند بدون اینکه یکدیگر را ملاقات کنند که به نام سایبر سکس (سکس مجازی) شناخته می‌شود. در واقع آن‌ها ممکن است حتی چهره همدیگر را نبینند و یا صدای همدیگر را نشنوند.

بدون تماس فیزیکی واقعی، صمیمیت از طریق اینترنت ممکن است خیانت واقعی به نظر نرسد. با این حال، یک رابطه آنلاین بسیار شبیه به یک ضربه فیزیکی است، چیزی که می‌تواند به یک رابطه یا حتی یک خانواده آسیب برساند. این موضوع می‌تواند توجه شریک بی‌وفا را از شریک زندگی و فرزندانش منحرف کند، زمان و توجه مهم را از آن‌ها بگیرد و باعث شود که آن‌ها احساس کنند مورد غفلت و بی‌توجهی واقع شده‌اند؛ مانند خیانت سنتی، آن‌هایی که در اینترنت اتفاق می‌افتند به طور اجتناب‌ناپذیری شامل رازداری و دروغ هستند که پتانسیل تخریب اعتماد را دارند که برای حفظ رابطه با یکدیگر ضروری است.

حتی اگر همسری که مورد خیانت قرار گرفته است متوجه نشود چه چیزی در حال اتفاق افتادن است، اعتماد زمانی که همسری بی وفایی کند شکسته می‌شود. افرادی که خیانت می‌کنند نیز تمایل دارند از شریک زندگی واقعی خود عصبانی شوند که می‌تواند منجر به آسیب بیشتر شود.


مقاله مرتبط: تفاوت خیانت عاطفی و رابطه دوستانه

مقاله مرتبط: خیانت زناشویی


 

پیامدهای خیانت آنلاین

خطر زیاده‌روی کردن

زمانی که دو نفر رابطه جنسی مجازی دارند به سرعت می‌تواند از کنترل خارج شود. برخی افراد حتی به رابطه جنسی آنلاین اعتیاد پیدا می‌کنند که مشکل دیگری را به این موقعیت اضافه می‌کند. کسی که اعتیاد به رابطه جنسی آنلاین پیدا می‌کند زمان زیادی را در مقابل کامپیوتر می‌گذراند و توجه و زمان کم‌تری برای شریک زندگی و خانواده‌اش می‌گذارد.

خطر دیگر رابطه جنسی مجازی این است که دو نفری که درگیر این قضیه هستند تصمیم می‌گیرند که شخصاً یکدیگر را ملاقات کنند. در اینجا خیانت آنلاین تبدیل به خیانت جسمانی می‌شود که منجر به سطح متفاوتی از خیانت می‌شود.

مهم است به یاد داشته باشید که خیانت آنلاین، مانند خیانت در زندگی واقعی، اغلب نشانه این است که مشکلاتی در رابطه وجود دارد و به‌این‌ترتیب، پایان یافتن خیانت آنلاین ممکن است برای پیشگیری و اتفاق نیفتادن دوباره آن کافی نباشد.

سعی کنید خوشبختی را در رابطه‌تان پیدا کنید و بفهمید چه چیزی در رابطه‌تان کم است. می‌توانید از یک زوج درمانگر یا روان‌درمانگر کمک بگیرید. می‌توانید خود و عزیزانتان را از آسیب و زندگی با شرم و گناه نجات دهید.


مقاله مرتبط: مشاوره و روانشناسی خیانت زن و مرد


متخصصین روانشناس اکسیر در بخش مشاوره خانواده و زوج‌درمانی در کنار شما عزیزان هستند.

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


همسر-حواس-پرت-min.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

زندگی با همسر حواس پرت

زندگی کردن با کسی که حواس پرت است به خصوص با همسر حواس پرت سخت است. ممکن است در این فکر باشید که چطور با کسی که مشکل توجه و تمرکز و بیش فعالی (ADHD) دارد کنار بیایید و چگونه بهترین ارتباط را می‌توانید با او برقرار کنید؟

مشکلات زندگی با همسر حواس پرت

 برخی از نگرانی‌های رایج افراد دارای همسر حواس پرت شامل موارد زیر است:

  • احساس می‌کنید پدر یا مادر شریک زندگی خود هستید.
  • احساس می‌کنید شریک زندگی‌تان از تشخیص بیش فعالی/ نقص توجه به عنوان بهانه‌ای برای رفتارهای اشتباهش استفاده می‌کند.
  • درباره ADHD مطالعه می‌کنید تا آن را بهتر درک کنید اما واقعیت زندگی سخت‌تر است.
  • احساس می‌کنید همه مسئولیت‌ها بر دوش شماست و این باعث فرسودگی شما می‌شود.
  • شما زمانی برای خودتان نیاز دارید اما شریک زندگی‌تان ۱۰۰ % توجه شما را می‌طلبد.
  • محرک جنسی شما با هم همخوانی ندارد.
  • احساس اینکه مراقب او هستید شما را از عشق دور می‌کند.
  • با شما با احترام برخورد نمی‌کند.
  • نمی‌تواند رازهای زندگی‌تان را پیش خود نگه دارد.

نکات طلایی برای راحت زندگی کردن با همسر حواس پرت

با انجام راه‌کارهایی شما می‌توانید زندگی با همسر حواس پرت را برای خود راحت‌تر کنید. تکنیک‌ها شامل کاهش نگرانی، اجتناب از تله والدگری، برقراری ارتباط مؤثر، خنده و شوخی در ارتباط می‌باشد.

نگرانی‌های خود را کاهش دهید

اگر نگرانی‌های ذکر شده شبیه نگرانی‌های شما است، بدانید تنها نیستید. بسیاری از همسران افراد مبتلا به ADHD این نگرانی‌ها را تجربه می‌کنند. درک اینکه پاسخ‌های تکانشی، بیش فعالی و بی‌ثبات مربوط به ADHD است خوب است، این اولین گام برای بهبود روابط است؛ اما استفاده از ADHD به عنوان یک بهانه هرگز مفید نیست.

 اگر شریک شما به انجام این کار ادامه دهد و تمام مسئولیت‌ها را به گردن ADHD بیندازد و از پیروی یک برنامه درمانی خودداری کند، هیچ‌چیز برای شما، همسرتان و یا رابطه‌تان بهتر نخواهد شد. بااین‌حال، هر دوی شما می‌توانید با پزشک خود بنشینید و برنامه‌ای برای پرداختن به این رفتارها داشته باشید، رابطه شما می‌تواند رشد کند و نزدیکی که شما در ابتدا احساس می‌کردید می‌تواند باز گردد. این نیاز به تلاش هر دو طرف دارد.

اجتناب از تله والدگری

بسیاری از همسرانی که ADHD ندارند در آخر تبدیل به مادر می‌شوند و شریکی که مبتلا به ADHD است نقش کودک را بازی می‌کند که باید به او گفت چه کاری انجام دهد و نیاز به فردی دارد که همیشه از او مراقبت کند. هر دوی شما باید سعی کنید از این نقش‌ها بیرون بیایید.

خوب است مسئولیت وظایفی که شریکتان نمی‌تواند به خوبی انجام دهد را به عهده بگیرید (مانند پرداخت به‌موقع صورت حساب) اما اطمینان حاصل کنید که وظایف بین دو طرف تقسیم شود و همه مسئولیت‌ها بر دوش یک نفر نباشد.

برقراری ارتباط مؤثر

ارتباط باز، کلیدی است. هر دوی شما باید قادر به بررسی مشکل بدون سرزنش و اتهام باشید. سعی کنید زمانی را انتخاب کنید که هر دوی شما احساس آرامش می‌کنید و حال خوبی دارید. سپس لیستی از نگرانی‌ها و لیستی از راه‌حل‌های ممکن را تهیه کنید. مثلاً هر دوی شما از رابطه جنسی خود راضی نیستید. شما احساس خستگی و کمی خشم می‌کنید و زمانی که نقش “مادر” او را بازی می‌کنید و دائم مراقب او هستید احساس عاشقانه‌ای ندارید.


مقاله مرتبط: مهارت های ارتباطی با همسر

مقاله مرتبط: هفت مرحله برای روابطی عالی و ارتباطی بهتر

مقاله مرتبط: پنج قاعده طلایی ارتباط موثر با همسر


دارو می‌تواند به بیش فعالی، تکانشگری و افشای رازهای زندگی‌تان کمک کند و یک قرار عاشقانه می‌تواند عشق را بازگرداند.

زمانی برای خودتان داشته باشید

با همسرتان درباره اهمیت داشتن زمانی برای خودتان صحبت کنید. بدون آن، شما احساس نارضایتی خواهید کرد. او مشتاق توجه شما است. این کار را با تنظیم یک زمان منظم، در زمانی که هر دوی شما می‌توانید بر روی یکدیگر تمرکز کنید، به کار ببرید.

راهکار وقت گذاشن برای خود در زندگی با همسر حواس پرت

برنامه روزانه خود را که در این زمان‌ها برنامه‌ریزی ‌کنید و به برنامه خود پایبند باشید، به‌این‌ترتیب، شما می‌توانید از زمان تنها بودن در بخشی از روز لذت ببرید و او می‌تواند توجه کامل شما را در بقیه روز داشته باشد.

خنده را فراموش نکنید

سعی کنید طنز و شوخی را در همه چیز بیابید. یکدیگر را ببخشید و به جلو حرکت کنید و هر دوی شما برای بهتر شدن رابطه تغییر ایجاد کنید. کار کردن با یک متخصص و یا یک زوج درمانگری که تجربه در زمینه ADHD دارد در رابطه شما مؤثر خواهد بود.


مقاله مرتبط: تشخیص بیش فعالی/ نقص توجه در کودکان و بزرگسالان


اگر به دنبال روانشناس و مشاوره با تجربه هستید؛ مرکز مشاوره اکسیر با داشتن متخصصین با تجربه در زمینه ADHD بزرگ‌سالان به شما عزیزان کمک خواهند کرد.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


تاثیر-افسردگی-بر-رابطه-min.jpg
خرداد ۲۲, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

تأثیر افسردگی بر رابطه

تاثیر افسردگی بر رابطه شما واضح و مشخص نیست و به عبارتی اگر رابطه شما دچار مشکل است ممکن است افسردگی مقصر باشد. یک تحقیق جامع نشان داده است که چگونه افسردگی به روابط مرتبط است: افسردگی بر کیفیت روابط شما تأثیر می‌گذارد و ویژگی‌های رابطه‌تان می‌تواند میزان افسردگی شما را تحت تأثیر قرار دهد.

افسرده بودن می‌تواند باعث شود که شما توجه کمتری به شریک خود داشته باشید، کم‌تر درگیر شوید، تحریک‌پذیر شوید و یا نتوانید از با هم بودن لذت ببرید، همه این‌ها می‌تواند باعث شود که رابطه شما دچار تزلزل شود. از سوی دیگر، مشکلات ارتباطی مانند تعارض شدید، عدم ارتباط، کناره‌گیری و مشکل در حل مشکلات، همگی منجر به افسردگی می‌شوند.

روانشناسان و پژوهشگران همچنین به این حقیقت کلیدی اشاره می‌کنند که ایجاد یک رابطه قوی و عاشقانه می‌تواند شما و شریک زندگی‌تان را در برابر عواطف مخرب افسردگی قوی سازد؛ اما برای شناخت آنچه که باید با آن مبارزه کنید باید بتوانید زمان و چگونگی دخالت و تاثیر افسردگی را مشخص کنید. علائم هشداردهنده افسردگی در رابطه همیشه روشن و واضح نیست. در اینجا فهرستی از آنچه باید دنبالش بگردید آورده شده است.

علائم هشداردهنده تاثیر افسردگی بر رابطه

کاهش یا قطع رابطه جنسی

از جمله تاثیر افسردگی بر رابطه کاهش میل جنسی است به صورتی که تعداد قابل‌توجهی – ۷۵٪ از افرادی که افسرده هستند – گزارش عدم میل جنسی را داده‌اند. کم و زیاد شدن میل جنسی در رابطه و در فرد طبیعی است، فقدان ارتباط جنسی دراز مدت در رابطه می‌تواند نشان‌دهنده تاثیر افسردگی باشد.

 فقدان میل جنسی می‌تواند ناشی از انواع دلایل افسردگی مانند خشم پنهان، شرم در مورد رابطه جنسی، تصویر بدن ضعیف، احساس خستگی، مصرف دارو، اضطراب عملکرد و غیره باشد. با پرداختن به این مشکلات، زوج‌ها می‌توانند از ارتباط جنسی خود برای احیای دوباره شور و اشتیاق و تقویت رابطه‌شان، استفاده کنند.

احساس ناامیدی در مورد رابطه

احساس ناامیدی یکی از پیش‌بینی کننده‌های اصلی افسردگی و افکار خودکشی است. احساس ناامیدی در مورد آینده خود لزوماً به این معنا نیست که شما محکوم به نابودی هستید. در عوض، تحریف‌های شناختی که اغلب با افسردگی همراه می‌شوند ممکن است افکار شما را تغییر دهند تا باور کنید که آینده ناامیدانه به نظر می‌رسد و این چیزها هرگز بهتر نخواهند شد. در حالی که همه احساس درماندگی در مورد آینده دارند، این حس جامع ناامیدی نشانه‌ای از افسردگی است که بر ادراک شما تأثیر می‌گذارد.

احساسات مانند دشمن هستند

اغلب اوقات ما با احساسات منفی سر و کار داریم، اما افرادی که افسرده هستند در این زمینه مشکل خاصی دارند.

با افسردگی، شما ممکن است با نشخوار فکری (فکر کردن در مورد مشکل بارها و بارها)، انکار و نادیده گرفتن احساسات یا انتقاد بیش از حد خود، به هیجانات قوی واکنش نشان دهید. این به این معنی است که در یک رابطه زمانی که تعارض ایجاد می‌شود – همان‌طور که همیشه در یک رابطه وجود دارد – شما برای مقابله با مشکلاتی که احساسات قوی را به همراه دارند، کم‌تر مجهز هستید.

شما ممکن است عقب‌نشینی کنید یا روی مشکل پافشاری کنید و منفجر شوید. این نوع برخوردهای با تعارض (اجتناب از تعارض) برای رابطه شما مضر هستند. علاوه بر این، تاثیر افسردگی باعث کاهش رابطه می شود به این صورت که شما در داشتن همدلی با شریک زندگی خود دچار مشکل می‌شوید و از این رو انگیزه کمتری برای دیدن چیزها از دیدگاه شریک زندگی‌تان دارید.

وسوسه برای برون‌ریزی

به ویژه مردان افسرده بیشتر احتمال دارد افسردگی خود را به صورت بیرونی بیان کنند. اگر شما یک مرد افسرده هستید، بیشتر احتمال دارد افسردگی خود را از طریق نوشیدن الکل، پرخاشگری، خیانت و یا دست کشیدن از عزیزانتان، نشان دهید. علاوه بر این، مردان علائم جسمانی بیشتری مانند کمر درد، سردرد و میل جنسی کم دارند.

مردان در شناسایی افسردگی خود دچار مشکل هستند و احتمال کم‌تری دارد که کمک بگیرند چرا که تشخیص نمی‌دهند رفتارشان ناشی از افسردگی است.

رابطه اضطراب و تاثیر افسردگی بر رابطه

تاثیر افسردگی و اضطراب بر شما

اضطراب و افسردگی همبودی بالایی دارند، به این معنا که این دو اختلال اغلب با هم دیده می‌شوند. مشکلاتی که با ترکیب اضطراب و افسردگی همراه است شامل: مشکل خواب، مشکلات تمرکز، انرژی کم، تحریک‌پذیری بالا و نگرانی، انتظار بدترین‌ها را داشته و حالت دفاعی داشتن و همچنین می‌تواند مشکلاتی را در رابطه‌تان ایجاد کند.


مقاله مرتبط: تفاوت افسردگی با اضطراب و استرس


زمانی که با مشکلات مربوط به روابط روزمره مواجه می‌شوید، اغلب متوجه می‌شوید که تهدیدی جدی برای رابطه‌تان وجود دارد. این‌طور احساس می‌شود که رابطه محکوم به شکست ‌است. این تهدید درک شده می‌تواند اضطراب را افزایش دهد که می‌تواند رابطه شما را تحت فشار و استرس بیشتری قرار دهد. این هشدار نادرست خطر برای رابطه شما می‌تواند برای هر دوی شما تنش‌زا باشد و شما را با احساس ناامنی باقی گذارد.

اگر با هر یک از این نشانه‌ها مواجه هستید بهتر است با یک روان‌درمانگر صحبت کنید. متخصصین مرکز مشاوره اکسیر در این زمینه درکنار شما عزیزان هستند. بسیاری از این مسائل را می‌توان پس از آگاهی از آن‌ها حل کرد و راهبردهای مقابله‌ای مؤثر یاد گرفت. تنها زمانی است که مسائل پنهان می‌شوند و نادیده گرفته می‌شوند ممکن است آسیب جبران‌ناپذیری به وجود آورند.

منبع: سایت blogs.scientificamerican و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


مشکل-با-خانواده-همسر.jpg
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

روش‌های حل مشکل با خانواده همسر

حل مشکل با خانواده همسر روش ها و تکنیک های ساده ای دارد. می‌دانید که وقتی با کسی ازدواج می‌کنید، با تمام اعضای خانواده‌اش ازدواج کرده‌اید. این عالی است اما مانند ازدواج ممکن است تعارضات و مشکلاتی با خانواده همسرتان تجربه کنید. وقتی این اتفاق افتاد چه کاری باید انجام دهید؟ اگر شما، همسر و خانواده‌اش را دوست داشته باشید باید راهی پیدا کنید که با آن‌ها کنار بیایید. وقتی با خانواده همسرتان دچار مشکل می‌شوید گاهی اوقات چالش‌برانگیز است. این مطلب نحوه بهبود ارتباط با همسر و خانواده همسرتان برای جلوگیری از مشکلات و تعارضات  با خانواده همسر را در برمی‌گیرد.

حل مشکل با خانواده همسر

شما نیاز به فضای بیشتری دارید

اگر شما و همسرتان در مرحله ماه‌ عسل هستید واز سعادت پس از ازدواج لذت می‌برید. ممکن است در صورتی خانواده همسرتان بیشتر اوقات به شما سر می‌زنند، دچار مشکلاتی بشوید. شما می‌خواهید خلوت و تنهایی بیشتری با همسر خود داشته باشید. با همسرتان صحبت کنید و با مهربانی به او بگویید که می‌خواهید ازدواجتان بر پایه درستی آغاز شود. برای این اتفاق نیاز دارید که بیشتر با هم تنها باشید. با ملایمت به او یادآوری کنید که شما دو بزرگ‌سال مستقل هستید که زندگی خود را شروع کرده‌اید. به همسرتان بگویید که می‌خواهید که با خانواده‌اش وقت بگذرانید اما همچنین به فضا و استقلال خود نیز نیاز دارید. از او بخواهید تا با خانواده‌اش صحبت کند که در زمان‌های مشخص‌شده و تعیین‌شده به خانه‌تان بیایند به جای اینکه خودشان هر زمانی که خواستند به خانه‌تان بیایند.

برای حل مشکل با خانواده همسر باید مطمئن شوید که همسرتان می‌داند که هر زمانی بخواهد می‌تواند با خانواده‌اش سپری کند اما شما همیشه حضور نخواهید داشت. از احساسات همسر خودآگاهی داشته باشید. هرگز درباره خانواده‌اش بد نگویید، این کار باعث می‌شود احساساتش جریحه‌دار شود و در نهایت وی از رفتار شما رنجیده‌خاطر می‌شود. به یاد داشته باشید خانواده همسرتان تا حدی مسئولیت به وجود آمدن فردی که شما دوست دارید را بر عهده داشته‌اند. برای این، شما به آن‌ها احترام و قدردانی بدهکارید. آن‌ها نمی‌خواهند که مزاحمت ایجاد کنند. آن‌ها فقط فرزند خود را دوست دارند و می‌خواهند بخشی از زندگی او باشند.

وقتی‌که خانواده در الویت باشد

یکی از مشکلات با خانواده همسر این است که شما در الویت دوم هستید. مثلاً اگر شما چیزی برای خانه‌تان می‌خواهید و خانواده همسرتان از آن انتقاد می‌کنند و همسرتان هم جانب آن‌ها را می‌گیرد. اگر همیشه احساس می‌کنید همیشه در جایگاه دوم برای همسرتان قرار دارید، باید به آرامی احساسات خود را بیان کنید. ممکن است بخواهید مکالمه خود را با این جملات شروع کنید “می‌دانم دوستم داری و نمی‌خواهی که مرا نادیده بگیری” سپس به آرامی و مهربانی به او بگویید که زمانی که نیازها و خواسته‌های خانواده‌اش در الویت رابطه‌تان قرار می‌دهد، به احساسات شما آسیب می‌زند.

حل مشکل با خانواده بزرگ همسر

آیا خانواده همسر حق دخالت دارد؟

به همسرتان یادآوری کنید که او با شما زندگی می‌کند و تصمیمات درباره خانه و سبک زندگی شما باید توسط هر دوی شما بدون دخالت دیگران انجام شود. سپس از همسرتان بخواهید که یک روز در هفته بدون تلفن و ایمیل و بازدیدهای خانوادگی، تنها با یکدیگر باشید. از همسرتان بخواهید شبی دیگر را به خانواده‌اش اختصاص دهد. اگر رابطه خوبی با خانواده همسرتان دارید، آن‌ها را برای شام به خانه‌تان دعوت کنید تا به همسرتان نشان دهید که خانواده او برایتان مهم است و از وی نمی‌خواهید که آن‌ها را کنار بگذارند. بلکه فقط می‌خواهید رابطه‌تان برای او در الویت اول باشد که این امری طبیعی بعد از ازدواج است.

خانواده همسرتان شما را دوست ندارند

یکی دیگر از مشکلات با خانواده همسر این است که آن‌ها دوست نداشتند شما با فرزندشان ازدواج کنید. غلبه بر این مشکل چالش بزرگی است. حتی اگر در گذشته اشتباهاتی انجام داده باشید و دارید سخت تلاش می‌کنید تا آینده را روشن‌تر کنید، برای خانواده همسرتان سخت است که این تغییرات را ببینند. اگر آن‌ها با چهره‌های درهم‌کشیده و اخم به عروسی شما آمدند و به زحمت به شما تبریک گفتند، رابطه شما با آن‌ها دچار آسیب شده است. اگر همسرتان اذیت شده است باید ملاقاتی با خانواده همسر و همسرتان ترتیب دهید. روش حل مشکل با خانواده همسر این است که برای آن‌ها شام درست کنید یا آن‌ها را برای صرف شام بیرون ببرید و به آن‌ها بگویید که نگرانی‌های آن‌ها را در مورد ازدواجتان را درک می‌کنید. به آن‌ها بگویید ک فرزندشان را دوست دارید و با تشویق و کمک آن‌ها زندگی‌تان را تشکیل می‌دهید.

تمایل خود را به داشتن با رابطه با آن‌ها بیان کنید و به آن‌ها نشان دهید که در زندگی و در قلبتان مورد استقبال قرار می‌گیرند. به آن‌ها فرصت دهید تا داستان را از جانب خودشان تعریف کند. با دقت به حرف‌های خانواده همسرتان گوش دهید و حرفشان را قطع نکنید. ببینید آن‌ها چه می‌خواهند و چه کاری برای درست کردن رابطه‌شان با شما به خاطر همسرتان انجام خواهند داد. عصبانیت خود را کنترل کنید و با صدای آرامی صحبت کنید. به آن‌ها احترام بگذارید و صادق باشید. آن‌ها به‌احتمال‌زیاد به شما لطف خواهند کرد. آسان نخواهد بود اما شما قادر به ایجاد رابطه خواهید بود. همسر شما قدردان شما خواهد بود و زندگی شما آرام‌تر خواهد شد. به‌علاوه، برای جدا کردن همسرتان از خانواده‌اش احساس گناه نخواهید داشت.


مقاله مرتبط: رفتار با خانواده همسر

مقاله مرتبط: چگونه با خانواده همسر ارتباط برقرار کنیم


بعضی از مشکلات با خانواده همسرتان را نمی‌توانید به تنهایی حل کنید و بهتر است که با یک مشاور و خانواده درمانگر صحبت کنید و کارهای لازم را انجام دهید. متخصصین خانواده در مانی و مشاوره در زمینه حل مشکل با خانواده همسر در کنار شما عزیزان هستند.

منبع: سایت mydomaine و متخصصین اکسیر


خیانت.jpg
اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

خیانت کردن در زندگی زناشویی

اعتماد و حسن نیت سوخت روابط سالم هستند. بسیار مهم است که اطمینان داشته باشید که اعضای خانواده و همسران با یکدیگر صادق هستند. چه اتفاقی می‌افتد زمانی که خویشاوند یا همسرتان به اعتماد شما خیانت کند؟ اعضای خانواده چگونه التیام می‌یابند. این خیانت‌ها چگونه روابط صمیمانه شما را تحت تأثیر قرار می‌دهند؟

خیانت

بارها در مورد شوهران یا زنانی می‌شنویم که بدهی‌های زیادی بالا آورده‌اند و یا در قمار دارایی زیادی ازدست‌داده‌اند و از یکدیگر پنهان می‌کنند. “ماری یک فروشنده است. کارت‌های اعتباری با مبلغ بالا داشت که شوهرش از آن اطلاع نداشت. روزی شوهرش به‌طور تصادفی به دلیل تماس شرکت اعتباری متوجه این موضوع شد. کاملاً شوکه شد و نمی‌دانست که همسرش زندگی مخفی دارد”.

“بیل مدت‌زمان طولانی با همکارش به همسرش خیانت می‌کرد. همسرش به بیل شک کرده بود که درگیر رابطه فرا زناشویی شده است، اما بیل انکار می‌کرد. همسر بیل حرف او را باور کرد. بیل اصرار می‌کرد که کسی را نمی‌بیند؛ اما وقتی حقیقت آشکار شد، همسرش درهم شکست. نه به خاطر خیانت همسرش بلکه به دلیل اینکه او صادق نبوده است”.

“سارا ۲۵ ساله از دخترعمویش شنید که پدرش، پدر واقعیش نیست. مادرش به پدرش خیانت کرده است. این موضوع دگرگونی بزرگی را به وجود آورد؛ و سارا از شنیدن این موضوع خرد شد”.


مقاله مرتبط: چرا خیانت زیاد شده؟ چرا خیانت می کنیم؟

مقاله مرتبط: دلایل و پیشگیری از خیانت زنان شوهردار


اثرات خیانت

دلسرد شدن براثر خیانت
اثرات خیانت زناشویی

قربانیان خیانت زناشویی خود را متهم می‌کنند که متوجه این اتفاق نشده‌اند، به دلیل باوری که به شریک زندگی‌شان داشته‌اند، یا برای اینکه متوجه سرنخ‌هایی که در اطرافشان بوده است نشده‌اند. چطور توانستند انقدر اعتماد داشته باشند؟ چطور انقدر ساده‌لوح بودند؟ و بی‌اختیار اتفاقاتی که درگذشته برایشان افتاده است را مرور می‌کنند. کس دیگری می‌دانست؟ آیا همسرم کل حقیقت را به من گفته است؟ آیا دیگر اعضای خانواده این راز را می‌دانند؟

علاوه بر این احساسات شدید تحقیر و شرم، احساس حماقت می‌کنند. دوستان و آشنایان آن‌ها ممکن است آن‌ها را مسئول از دست دادن چیزی که اکنون آشکارشده است بدانند. گذر از خیانت زناشویی بسیار سخت است. این موضوع برای همیشه همه‌چیز را تغییر می‌دهد. زمانی که اعتماد شکسته می‌شود، هرگز نمی‌تواند به شکل قبل برگردد. زخم‌هایی هست که از بین نمی‌روند. رابطه تا ابد تغییر می‌کند. این تجربیات ایجاد ضربه روحی می‌کنند، نه‌فقط به این خاطر که دردناک هستند، بلکه به این دلیل که داستان زندگی فرد قربانی تغییر کرده است. دید آن‌ها از جهان تغییر کرده است.


مقاله مرتبط: خیانت زناشویی، انواع آن و راهکارهای برخورد با آن


راهکارهای کمک‌کننده

در اینجا برخی افکاری که می‌تواند به دو طرف کمک کنند آورده شده است:

  • بخشش در خیانت زناشویی ممکن است اتفاق افتد. توقع نداشته باشید که اتفاقی که افتاده است فراموش شود. دیگران ممکن است از شما بخواهند ببخشید و فراموش کنید. اما فراموشی ممکن و خوشایند نیست.
  • به بستگان و همسرتان فشار نیاورید که آن را فراموش کنند. فقط نمک به زخم پاشیدن است.
  • از گذشته اجتناب کنید. یک واقعیت ساده- عشق کور است! شما هرگز تمام جزئیاتی که اتفاق افتاده است را نمی‌دانید.
  • گاهی، بخشش امکان‌پذیر نیست. همسران شاید بخواهند شریک خود را ببخشند، اما نتوانند. این غالباً نتیجه خیانت است.

منبع: everettclinic


رابطه-عاطفی-و-عاشقانه.jpg
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در رابطه عاطفی و عاشقانه موفق، همانند چیزهای دیگر، به موارد هرچند کوچک باید توجه کرد. تنها یک حرف نادرست یا ظاهر عجیب می‌تواند یک زوج را وارد دشمنی چندهفته‌ای بکند. حرکات کوچک و کم‌اهمیت می‌تواند به حفظ رابطه عاطفی در مسیر درست کمک کند. یک هدیه کوچک، تعریف بی‌مقدمه، یک تماس فیزیکی کوتاه می‌تواند به شدت رابطه عاطفی را تقویت کند. به گفته روانشناسان ناتانیل براندن و رابرت استرنبرگ که هر دو در مورد چالش‌های روابط عاطفی و عاشقانه تحقیق کرده و کتاب نوشته‌اند، این نمایش‌های کوچک علاقه و عاطفه از “گوش دادن فعال” و بازی‌های اعتماد در جهان مهم‌تر هستند. آن‌ها این نکات کلیدی برای یک رابطه عاطفی و عاشقانه موفق را پیشنهاد کرده‌اند.

نکات کلیدی یک رابطه عاطفی

برقراری یک رابطه عاطفی و عاشقانه موفق احتیاج به یادگیری یکسری مهارت های ساده‌ای است.  در این مطلب به آن می‌پردازیم.


مقاله مرتبط: تعریف رابطه خوب و چگونگی ایجاد آن

مقاله مرتبط: چگونه روابط عاطفی مان را مدیریت کنیم

مقاله مرتبط:چگونگی داشتن رابطه خوب با همسر


ابراز عشق

درست است که عمل بهتر از حرف است اما در رابطه عاطفی کلمات وضوح بیشتری دارند. لحظه‌ای تأمل کنید و احساسات خود را به شریک زندگی‌تان ابراز کنید. یک “دوستت دارم” یا “تو دنیای منی” می‌تواند در ایجاد موفقیت‌آمیز احساسات و امنیت شما در رابطه کمک می‌کند.

نشان دادن عاطفه و محبت

کوچک‌ترین اعمال صمیمیت جسمی در رابطه عاطفی مانند گرفتن دست یکدیگر، حلقه کردن دست دور شانه و … گرما و محبتی که به شریک زندگی‌ات دارید را انتقال می‌دهد. کوچک‌ترین تماس می‌تواند به‌اندازه یک شب صمیمیت جنسی مهم و یا مهم‌تر از آن باشد.

قدردانی از شریک زندگی

علت اینکه شما او را بیشتر از همه دوست دارید را به او بگویید. چه چیزی را تحسین می‌کنید. به چه چیزی افتخار می‌کنید کدام نقاط قوت او بیشتر به چشم شما می‌آید. ساختن یک رابطه عاطفی و عاشقانه فقط پیوند اولیه نیست، بلکه در مورد تشویق و حمایت از رشد یکدیگر در طول زندگی‌تان است. به شریک زندگی‌تان کمک کنید به استعدادها و پتانسیل‌های خود دست پیدا کند.

اشتراک‌گذاری

علایق،رؤیاها،ترس‌ها، موفقیت‌ها و اشتباهاتتان را برای خودتان نگه ندارید و در رابطه عاطفی‌تان آن‌ها را با شریک زندگی‌تان به اشتراک بگذارید. مطمئن شوید بیشترین اشتراک‌گذاری را با شریک زندگی‌تان دارید. قطعاً در نزدیک‌ترین روابط هم نیاز به فضای شخصی است. همان اندازه زمانی که با خودتان دارید با شریک زندگی‌تان هم داشته باشید.

همیاری کردن با شریک زندگی

همیاری کردن در مشکلات
همیاری کردن با شریک زندگی

واضح است که زمانی که شریک زندگی‌تان با چالشی بزرگ مانند از دست دادن شغل و یا مرگ یک عزیز مواجه می‌شود، باید چه کار کنید؛ اما در رابطه عاطفی مهم است که زمانی که شریک زندگی‌تان با چالش‌های کوچک زندگی مواجه می‌شود، حامی باشید. جروبحث در محل کار، رفت‌وآمد سخت، یک چک نابجا از جمله چالش‌ها هستند. اجازه ندهید به خودتان که فردی بی‌عرضه باشید و قطعاً سوءاستفاده‌های جسمی و کلامی را تحمل نکنید. پوست خود را کمی کلفت کنید و زمانی که آشوب ایجاد می‌شود صدای عقل و آرامش باشید. به حرف‌هایش گوش دهید و ببینید که چه چیزی او را آزار داده است. هر کمکی که از دستتان برمی‌آمد انجام دهید حتی اگر همدردی باشد، شما می‌توانید.

هدیه دادن

در رابطه عاطفی از فرصت‌ها برای نشان دادن عشق خود از طریق مادی استفاده کنید. کتاب، دسر مخصوص، یک‌تکه جواهر و یا لباسی که در فروشگاه دیده‌اید. هر چیز کوچک یا بزرگی که به او بگوید شما به فکرش هستید. یک یادداشت عاشقانه برایش بگذارید. زمانی که سرکار هستید برایش پیغام دوستت دارم بفرستید. این یادآورهای کوچکی که نشان‌دهنده این است که همیشه به فکر او هستید. کمک خواهند کرد که شریک زندگی‌تان نسبت به خودش احساس بهتری داشته باشد و احساس امنیت در رابطه‌تان بکند.

پاسخگویی به نیازها و خواسته‌ها

قاتل بزرگ رابطه عاطفی انتظارات غیرمنطقی است. اگر با یک ربات ازدواج کنید، شریکتان خودش را با ضعف‌ها و شکست‌های انسانی بارگذاری می‌کند. خصوصیات شریک زندگی‌تان برای آنچه هستند بشناسید و قدردان آن باشید. ازآنجاکه ضعف‌های ما اغلب در هسته عمیق ناامنی ما قرار دارند، مطمئن شوید دست روی آن‌ها نمی‌گذارید. در غیر این صورت با پررنگ کردن ضعف‌های شریک زندگی‌تان از مسیر خود خارج می‌شوید.

اولویت دادن به زمان تنهایی

مهم نیست که زندگی هر دو نفرتان چقدر شلوغ است. مطمئن شوید که حداقل یک یا دو شب در هفته با هم تنها باشید. در رابطه عاطفی تجربیات جدید داشته باشید. داستان‌هایتان را با هم به اشتراک بگذارید و از بودن با هم لذت ببرید.

تلاش برای برابری

اقانون طلایی را در رابطه عاطفی خود دنبال کنید. با شریک زندگی‌تان رفتاری را داشته باشید که دوست دارید با شما داشته باشند. یک تقسیم عادلانه از وظایف خانه و دیگر وظایف را انجام دهید. توقع و انتظاری در قبال این کارها نداشته باشید.

منبع: lifehack


مشکلات-زندگی-زناشویی.jpg
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مشکلات زندگی زناشویی را بررسی کنیم

هر زوجی مشکلات زناشویی را تجربه می‌کند. در عین حال، مهارت‌های همسران برای برخورد با مسائل مربوط به روابط مشخص می‌کند که آیا آن‌ها می‌توانند بر مشکلات فائق شوند و یا رابطه آن‌ها به طلاق کشیده خواهد شد. اگر هنوز متوجه نشده‌اید که چطور تمام مشکلات زناشویی خود را حل کنید، احساس بدی نداشته باشید. دانستن اینکه چطور مسائل مربوط به روابط را حل کنید، چیزی نیست که با آن به دنیا آمده باشید. خوشبختانه شما می‌توانید مهارت‌هایی برای مقابله مثبت و عاشقانه با چالش‌هایی که در ازدواجتان وارد می‌شود را یاد بگیرید.

مشکلات زناشویی علاوه بر اینکه بر روابط بین زن و شوهر در جنبه‌های مختلف تأثیر می‌گذارد بلکه ممکن است بر کیفیت و نوع ارتباط زوجین با اطرافیان (خانواده، دوستان و …) نیز تأثیر منفی داشته باشد. مشاوره خانواده و بزرگ‌سال اکسیر علت و نوع مشکل زناشویی شما را بررسی می‌کنند و راهکارهای مؤثری جهت ارتباط مؤثر به شما ارائه می‌دهند. در این مطلب سه مورد مهم از مشکلات زناشویی را مورد بررسی قرار داده‌ایم.


مقاله مرتبط: بگو مگوهای زن و شوهری


عدم برقراری ارتباط مؤثر

یکی از دلایل ایجاد مشکلات زناشویی عدم برقراری ارتباط مؤثر و بحث و جدل است. ارتباط درست، کلید یک ازدواج سالم است (گرچه تنها کلید نیست). نحوه برقراری ارتباط یک نوع مهارت یادگیری است که هزاران متخصص سالانه دوره‌های آن را می‌گذرانند تا وکلا، تجار، آموزگاران، سیاستمداران و … بهتری باشند. متأسفانه، هیچ‌ کس به زوج‌های متأهل آموزش نمی‌دهد که چگونه به طور مؤثر ارتباط برقرار کنند! شما می‌توانید یاد بگیرید چطور همسر خود را وادار به برقراری ارتباط، تنظیم هیجان، پیشگیری از جرو بحث کنید و به منظور حل رضایت بخش مشکلات زناشویی، با هم همکاری کنید.

کم شدن شور و اشتیاق

جدا افتادن از هم یک مشکل بزرگ زناشویی برای بسیاری از زوج‌ها است. قبل از اینکه ناامید شوید، این را بدانید که هجوم اولیه احساس دیوانه ‌وار عشق تنها می‌تواند حداکثر تا دو سال طول بکشد. اگر شما به مدت یک عمر متعهد به کسی بوده‌اید، احساسات شما نسبت به یکدیگر در طول این سال‌ها تغییر خواهد کرد. گاهی اوقات احساس اشتیاق کم و پایدار را احساس خواهید کرد و گاهی اوقات آن شور و اشتیاق آتشین قدیمی شعله ‌ور خواهد شد. در عین حال از هم دور شدن و از دست دادن ارتباط جنسی بدشانسی واقعی است. شما می‌توانید آن را به حالت قبل برگردانید. صدها فعالیت کوچک در طی روزها، اساس این “عاشق بودن” را ایجاد کرده و باعث می‌شود که شما از هم لذت ببرید.

عدم اعتماد به یکدیگر

عدم اعتماد به یکدیگر عامل ایجاد مشکلات زناشویی
عدم اعتماد به یکدیگر

از جمله مشکلات زناشویی عدم اعتماد به یکدیگر است. او دروغ می‌گوید، کارهای احمقانه انجام می‌دهد، قمار می‌کند، خیانت می‌کند، بعضی وقت ها افراد اشتباه می‌کنند و این اشتباهات قابل جبران است. کلید بهبودی از خیانت شامل اعتماد، تعهد قوی به تغییر در همسر خطا کار و حمایت کامل طرف مقابل است. یک درمانگر و مشاور خانواده می‌تواند به شما کمک کند تا در این آشوب عاطفی اعتمادتان را بازسازی کنید و برای اطمینان از این که این رفتار هرگز تکرار نخواهد شد شما را راهنمایی می‌کنند حتی ممکن است این ازدواج محکم تر و قوی تر از قبل بشود.


مقاله مرتبط: راه هایی برای افزایش صمیمیت زناشویی


امروزه عمده مشکلات زناشویی و طلاق به خاطر این سه مشکل است. متأسفانه اغلب زوج ها ازدواج خود را بدون اطلاع از اینکه این مسائل قابل حل شدن است، از دست می‌دهند. با یک مشاور خانواده صحبت کنید و ببینید که چگونه می‌تواند به نجات ازدواج شما کمک کند.

منبع: poweroftwomarriage


مرکز-مشاوره-خانواده.jpg
اسفند ۱۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مرکز مشاوره خانواده با داشتن روان‌شناسان مجرب و ارائه راهکارهای اساسی در حل مشکلات خانواده‌ها بسیار مؤثر است. با مراجعه به مرکز مشاوره خانواده و صحبت کردن با مشاور خانواده می‌توانیم فردی موفق در خانواده خود باشیم. بسیاری از افراد تا زمانی که کل خانواده درگیر نشده باشند به مشاوره خانواده فکر نمی‌کنند. شاید همه شما درگیر مسئله خاصی باشید یا ندانید که چه کاری باید انجام دهید. واقعیت این است که کل خانواده می‌توانند به مشاوره خانواده بروند و بر روی مشکلاتی که با آن‌ها روبه‌رو هستند شروع به کار کنند. با مراجعه به مراکز مشاوره خانواده معتبر شما می‌توانید مشاوری را پیدا کنید که بتواند با کل اعضای خانواده شما کار کند و به شما کمک کند تا از مشکلات خانوادگی که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنید، خلاص شوید.

مرکز مشاوره خانواده

با مراجعه به مرکز مشاوره خانواده می‌توانید از مزایای زیادی برای خانواده بهره‌مند شوید. نکته مهم در مورد مشاوره خانواده این است که همه افراد در خانواده برای بیان و ابراز خود احساس راحتی می‌کنند و درباره اینکه چه چیزی در رابطه، به نظرشان اشتباه است صحبت می‌کنند. اگر همه راحت نباشند، این موضوع باعث می‌شود که برخی از اعضای خانواده‌تان احساس سرخوردگی بیشتری کنند و نادیده گرفته شوند. این مسئله قطعاً می‌تواند منجر به مشکلات بیشتری در رابطه شما با یکدیگر شود. به این فکر کنید، زمانی که کودکانتان با شما خوشحال نباشند چه اتفاقی می‌افتد به خصوص زمانی که کم سن و سال‌ترهستند؛ احتمالاً زیاد نگران این موضوع نیستید. آن‌ها عصبانی یا ناامید می‌شوند اما به سرعت آن را فراموش می‌کنند. با بالاتر رفتن سن آن‌ها، بحث بین شما و آن‌ها بیشتر و عمیق‌تر می‌شود. این‌زمانی است که شما باید به یک مرکز مشاوره خانواده مراجعه کرده و در مورد مشکلات خانوادگی‌تان با یک متخصص صحبت کنید. اگر فرزندتان با متخصصی که انتخاب کرده‌اید راحت نباشد، آزادانه صحبت نخواهد کرد که به این معنی است که آن‌ها درباره چیزی که آن‌ها را ناراحت کرده صحبت نمی‌کنند و هیچ‌کس قادر نخواهد بود این مشکلات را برای آن‌ها برطرف کند.

انتخاب مرکز مشاور خانواده

برای انتخاب مرکز مشاوره خانواده، با کودکان خود در مورد اینکه با چه فردی احساس راحتی می‌کنند صحبت کنید و ببینید آیا می‌توانید کسی را پیدا کنید که با این معیارها هماهنگ باشد. همیشه پذیرای چیزی که می‌گویند باشید. زمانی که شما برای اولین بار به مرکز مشاوره خانواده رجوع می‌کنید و اولین جلسه با مشاوره خانواده را سپری می‌کنید، ممکن است کودکانتان دچار تردید شوند و یا دیگر اعضای خانواده ممکن است در برخی مواقع احساس راحتی در طول روان‌درمانی نداشته باشد. به یاد داشته باشید که این وظیفه مشاور خانواده شما است که شما را از منطقه امنتان بیرون آورد و به تقویت رابطه تک‌تک اعضا کمک کند که همیشه به‌راحتی که خودتان قبلاً انجام می‌دادید نیست. وقتی کسی را پیدا کردید که با او احساس امنیت می‌کنید و همین‌طور احساس کردید که می‌توانید به او اعتماد کنید، قطعاً در مسیر درست قرارگرفته‌اید. شما پذیراتر خواهید شد و هر یک از اعضای خانواده‌تان قادر خواهند بود درباره آنچه فکر می‌کنند و احساس می‌کنند و آنچه از هم می‌خواهند صحبت کنند که تنها راهی است که شما می‌توانید رابطه خود را بهبود بخشید. مشاوره خانواده به شما کمک می‌کند مشکلات خانوادگی را پشت سر بگذارید. فقط به خاطر داشته باشید که درمان باید یک فضای ایمن باشد که در آن شما و کودکان بتوانید در مورد هر چیزی بدون ترس و یا عواقب آن صحبت کنید، در غیر این صورت باعث می‌شود که شما احساس راحتی کمتری در مورد این تجربه بکنید.

مشکلات خانوادگی
مشاوره مشکلات خانوادگی

مشاوره مشکلات خانوادگی

مشاوره مشکلات خانوادگی در زمان‌هایی که خانواده با موقعیتی جدید نظیر بارداری، تولد فرزند، مهاجرت، ازدواج و رشد فرزندان، بلوغ نوجوانان یا با مشکلات و آسیب‌هایی نظیر اعتیاد، افسردگی، بیماری یا مرگ عزیزان، خیانت، ورشکستگی، خودکشی و غیره روبرو می‌شود، ضرورت دارد. مشاوره خانواده‌ها تنها به حل اختلاف و ایجاد جو مسالمت‌آمیز ختم نمی‌شود، بلکه در موارد زیادی سبب بهبود وضع زندگی و ارتقاء سطح رضایتمندی زوجین و همه اعضای خانواده خواهد شد.

اگر دچار مشکلات خانوادگی شده‌اید و می‌خواهید روابط خود با اعضای خانواده‌تان را بهبود بخشید، مراجعه به مراکز مشاوره خانواده به شما این امکان را می‌دهد تا بتوانید در فضای امن درباره مشکلات خود صحبت کرده و ریشه مشکلات را پیدا کرده و بر مشکلات خانوادگی‌تان فائق آیید. مرکز مشاوره و خدمات روان‌شناختی اکسیر به عنوان بزرگ‌ترین مرکز مشاوره مشکلات خانوادگی با داشتن روانشناسان مجرب برای حل مشکلات خانوادگی و فردی شما آماده ارائه خدمت است.


مقاله مرتبط: مشاور خانواده خوب در تهران

مقاله مرتبط: کلینیک مشاوره خانواده در تهران

مقاله مرتبط: مرکز مشاوره خانواده در غرب تهران


منبع: Regain


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
اسفند ۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ترس احساس طردشدگی، جزء مهمی از احساس رهاشدگی عاطفی است که باعث اثرات بیولوژیکی و فعال‌سازی مراکز فیزیکی حس درد در مغز شده و می‌تواند اثرات دائمی بر سیستم هشداردهنده مغز بگذارد. پیش‌فرض ذهن فردی که تله رهاشدگی یا طرد دارد آن است که: روابط پایدار نیست- دیگران او را رها خواهند کرد- او توان تحمل طردشدگی را ندارد. به‌این‌ترتیب فرد همواره نگران طرد و ترک شدن است. او گوش‌به‌زنگ طرد شدن است و ذهنش همواره به‌ دنبال نشانه‌های طردشدگی در دیگران می‌گردد. او در کودکی و بزرگ‌سالی گزیده شده است و از ریسمان سیاه‌وسفید می‌ترسد.

در این مقاله به ادامه راهکارهای کنترل ترس از رها شدن که در مقالات قبلی اشاره‌شده می‌پردازیم.

به دنبال کمک از فرد موردعلاقه‌تان نباشید

برای کنترل ترس از طرد شدن، کمک گرفتن از فرد موردعلاقه‌تان، راه‌حل خوبی نیست. اگر ترس از رها شدن دارید، نباید فرد مورد علاقه تان را مسئول بدانید تا به شما احساس امنیت بدهد. شما باید رفتارهای کنترل‌گرانه‌ای که بر پایه ترستان است را متوقف کنید. دوباره باید دلیل این ترس‌ها را به یادآورید و اینکه آن‌ها برای سلامت عاطفی شما موردنیاز نیستند. درواقع، نگه‌داشتن این ترس‌ها تنها مانع شما می‌شود. از شر “من ارزشمند نیستم” خلاص شوید. با گفتن این حرف شروع کنید که شما ارزش دارید. زمانی که این افکار بی‌ارزش بودن در ذهنتان ظاهر می‌شود، خودگویی می‌تواند به شما کمک کند که روش‌های جدیدی برای فکر کردن داشته باشید.

خودگویی‌های مثبت را جایگزین ترستان کنید

صحبت با خود، بسیار قدرتمند است. این به شکل دادن نحوه تفکر شما در مورد خودتان کمک می‌کند. آیا به خودگویی‌های خودتان اجازه می‌دهید شما را غرق در ترس‌ها، شک‌ها و موارد منفی درباره خودتان کند؟ اگر جوابتان مثبت است، وقت آن است که هر یک از این افکار را با خودگویی مثبت جایگزین کنید. هدف شما در خودگویی‌های مثبت این نیست که بر رابطه‌تان تمرکز کنید زیرا این دلیل ترس شما از رهاشدگی نیست. ترس شما از طرد شدن بر پایه احساسات بی‌ارزشی است که به خاطر رهاشدگی در گذشته‌تان به وجود آمده ‌است. شما باید افکار منفی و ترس خود را با گفتار مثبت در مورد خود و ارزشمندی‌تان جایگزین کنید. به خودتان یادآوری کنید که فردی ارزشمند هستید و به دنبال ویژگی‌های مثبت در خودتان باشید که شایسته ستایش باشد تا بتوانید در زمانی که دچار ترس می‌شوید روی این احساسات تمرکز کنید.

ایده تنها بودن را قبول کنید

تنها بودن اشکالی ندارد. شما به شخص دیگری در زندگی خود نیاز ندارید تا یک فرد با ارزش باشید. تو ارزشمندی زیرا تو “تو” هستی. مجرد بودن و در رابطه بودن هر دو خوب است. اگر رابطه‌تان به پایان رسیده است، به دنبال فرصتی باشید تا تنهایی‌تان و آن چیزی که برایتان مناسب است را بپذیرید. در مجرد بودن و بودن در رابطه، چیزهای مثبتی پیدا کنید؛ در این صورت قرار گرفتن در هر دو موقعیت برایتان خوب خواهد بود. ارزش شما بر اساس وضعیت روابطتان نیست.

ایجاد شبکه حمایتی

ایجاد شبکه حمایتی دوستانه برای غلبه بر ترس از رهاشدن
ایجاد شبکه حمایتی

برخی افراد با احساس ترس از رهاشدگی، در روابط عاشقانه خود بسیار متمرکز می‌شوند، به دلیل اینکه عادت دارند افراط کنند و در رابطه خود بیش‌ازحد خدمت رسان باشند. این باعث می‌شود روابط دیگرشان را از دست بدهند. حفظ دوستی‌ها زمانی که نسبت به شخص دیگری درگیری ذهنی دارید، سخت است. آیا با دوستان خود فقط درباره آن شخص مهم صحبت می‌کنید؟ آیا وقتی با دوستان خود هستید دائماً درباره آن شخص فکرمی کنید؟ این رفتارها به شما در ایجاد روابط معنی‌دار با دیگران کمک نمی‌کند. برای داشتن یک زندگی متعادل، شما نیاز به دوستان دیگری نیز دارید. به شبکه‌ای از افراد نیاز دارید که بتوانند شما را حمایت کنند. به‌این‌ترتیب اگر رابطه عاشقانه شما با شکست روبرو شود، شما تشویق، عشق و حمایت از دوستان و خانواده خود دریافت خواهید کرد. با شرکت در فعالیت‌هایی که به آن‌ها علاقه دارید، دوستان جدیدی پیدا کنید. اگر به ورزش علاقه دارید به باشگاه بروید یا ساز جدیدی بیاموزید یا اگر به کمک به دیگران علاقه دارید به سازمان‌های خیریه بپیوندید. وقت خود را فقط صرف یک نفر نکنید که مانع از پیشرفت روابط دوستانه دیگر شما بشود، شما در تمام مراحل زندگی‌تان به دوست نیاز دارید. ترس از رها شدن باعث می‌شود که شما تنها روی یک نفر متمرکز شوید و تمام‌وقت خود را بخواهید با او بگذرانید. اجازه بدهید که دوستی‌هایتان گسترش پیدا کند و تنها یک نفر شبکه حمایتی شما نباشد. شما به افراد بیشتری در زندگی نیاز دارید چون شما در این دنیا یک جزیره تنها نیستید. رفتار سالم این است که درحالی‌که شما هنوز رابطه عاشقانه خود را حفظ کرده‌اید، با اشخاص دیگر نیز دوست باشید.

به رفتارهایی که از ترس تغذیه می‌شوند، توجه داشته باشید

همان‌طور که قبلاً بحث شد، رفتارهایی وجود دارند که ناشی از ترس از رها شدن هستند. مهم است که نه‌تنها درک کنیم که این رفتارها درگذشته رخ‌داده‌اند، بلکه باید از وجود آن‌ها در حال حاضر نیز آگاه باشیم. هوشیاری و آگاهی خود را نسبت به این رفتارها تقویت کنید تا زمانی که این رفتارها شروع می‌شوند بتوانید آن‌ها را متوقف کنید. به خودتان یادآوری کنید که شما بر اساس ترس از رها شدن عمل می‌کنید و این رفتارها در گذشته به شما کمک نکرده و در آینده نیز به شما کمک نخواهد کرد. با ترس خود صحبت کنید و به آن‌ها بگوئید که با تغییر رفتارتان آن‌ها را کنترل خواهید کرد.

ترس از رهاشدن، یکی از مشکلات رایج جهت مراجعه به روان‌درمانی است و روان‌درمانگران معمولاً با تعداد زیادی از این افراد روبه‌رو می‌شوند. حل کردن این مشکل برای درمانگران و مراجعان همواره یکی از جذاب‌ترین کارهاست؛ اما باید به خاطر داشت که نمی‌توانیم توقع داشته باشیم این مسئله با یک جلسه حل شود. حل کردن این مشکل برای درمانگر و مراجع شبیه به سفر کردن به گذشته بیمار است. آن‌ها مجدد باهم بزرگ‌شده و هر جلسه بر روی مسائل پایه‌ای بیمار کار می‌کنند.


مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط: خیانت به دلیل ترس از رهاشدگی


منبع: Lifehack


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
اسفند ۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افراد با احساس طردشدگی دائمی و تله رهاشدگی همواره در انتظار طرد و ترک شدن هستند و نشانه‌های طرد واقعی و تصوری را، در دیگران بسیار سریع تشخیص می‌دهند. آن‌ها باوجودآنکه همواره منتظر طرد شدن هستند ولی در هنگام مرگ یا خیانت نزدیکان خود بیشتر از افراد دیگری که احساس طردشدگی ندارند از این وقایع آسیب می‌بینند و مدت زمان بیشتری برای ترمیم خود نیاز دارند. این افراد وابستگی شدیدی به فرد طرد کننده خود دارند. در این مطلب در ادامه مقاله قبلی، راهکارهایی برای غلبه بر ترس از رها شدن را موردبررسی قرار داده‌ایم.

برای درک ترستان آن را بشناسید

ترس از طرد شدن از کجا شروع شد؟ چه اتفاقی در زندگی شما افتاد که باعث شد شما این‌طور احساس کنید؟ آیا ترس شما در آن موقع مجاز بود؟ آیا این ترس‌ها به زندگی و روابط فعلی شما واردشده‌اند؟ سؤالاتی مانند این‌ها می‌توانند به شما کمک کنند تا بفهمید کجا و چه زمانی ترس شما شروع‌شده و چگونه آن‌ها در حال حاضر بر شما تأثیر می‌گذارند. وقتی بدانید از کجا و چگونه شروع‌شده است، می‌توانید درک کنید که این ترس برایتان مفید نخواهد بود. این ترس‌ها در برخی موارد هیچ‌گاه از بین نمی‌روند اما با شناخت منبع آن می‌توانید زمانی که می‌خواهد بروز کند، آن را از بین ببرید. وقتی‌که دلیل آن را بدانید این ترس دیگر نمی‌تواند برایتان مفید باشد.

درباره ترستان بنویسید

نوشتن در مورد رهاشدگی‌تان یکی از راه‌های کشف احساسات، عواطف و افکارتان در مورد این مسئله است. اگر بتوانید آن‌ها را روی کاغذ بیاورید، به فرآیند ذهن خود از طریق این ترس‌ها و احساسات کمک می‌کنید. اگر ازلحاظ احساسی در این فرآیند گیرکرده‌اید و یا متوجه شده‌اید که به‌اندازه کافی به شما کمک نمی‌کند، یک درمانگر را پیدا کنید که بتواند یاریگر شما باشد. یک‌راه دیگر برای کشف این عواطف، درک و پیدا کردن ریشه ترستان است. درک این ریشه به شما کمک می‌کند تشخیص دهید که در عملکرد روابط فعلی‌تان موردنیاز و یا مفید نیست، زیرا باعث اقدامات شدید و ترس‌های ناسالم شده ‌است. در اینجا چند سؤال وجود دارد که می‌توانید در زمان نوشتن موردبررسی قرار دهید.

نوشتن ترس ها برای شناخت بهتر آنها
نوشتن-درباره-ترس-ها
  • اولین بار چه زمانی این مسئله را تشخیص دادید؟
  • آیا بارها احساس کرده‌اید که در زندگی رهاشده‌اید؟ اگر این‌طور است، آن تجربیات چه بوده و چگونه با آن‌ها برخورد کردید؟
  • آیا احساس کرده‌اید که این رها شدن تقصیر شما است؟
  • چه پیامی، درست یا نادرست، شما در مورد رهاشدگی‌تان (به‌خصوص در مورد علت آن) به خودتان می‌گویید؟
  • چگونه رها شدن‌های قبلی در زندگی، بر روابط شما تأثیر گذاشته، هم در حال و هم درگذشته؟
  • چه رفتارهایی را می‌توانید تشخیص دهید که به علت ترس از رهاشدگی‌تان به وجود آمده‌اند؟
  • شما امروز چه‌کاری می‌توانید انجام دهید تا رفتارهای ناخواسته که بر اساس ترس از رها شدن است را متوقف کنید؟
  • برای رهایی ترس از طرد شدن در رابطه فعلی‌تان، دوست دارید نسبت به چه رفتارهایی آگاه‌تر شوید تا بتوانید آن‌ها را تغییر دهید؟

می‌توانید در هر بار نوشتن، یک یا چند سؤال بالا را موردبررسی قرار دهید.

بپذیرید میزانی از ترس ممکن است همیشه وجود داشته باشند

داشتن ترس، یکی از ویژگی‌های انسان است. شما ممکن است هرگز ترس از رها شدن خود را به‌طور کامل از بین نبرید، اما می‌توانید بر واکنش‌های خود نسبت به ترس کنترل داشته باشید. مهم است که بدانید چه زمانی این لحظات ترسناک را در رابطه‌تان دارید. به‌عنوان‌مثال، آن لحظات ترسی که باعث می‌شود شما بخواهید کنترل کنید که همسرتان به چه کسی نگاه می‌کند، به کجا می‌رود و چه‌کاری بدون شما انجام می‌دهد. شما باید الگوهای ناسالم فکرتان را تشخیص دهید و درک کنید که ریشه این ترس چیست. انجام این کار به شما کمک می‌کند تا متوجه شوید که ترس و افکار متعاقب آن برای کنترل همسر یا سایر افراد دیگر، در رابطه ناسالم است. فکرتان را به سمت گفتگوی مثبت با خودتان هدایت کنید. به خود بگویید که سزاوار عشق هستید. همچنین به خودتان یادآوری کنید که ارزش شما بر پایه یک رابطه نیست. شما می‌توانید در یک رابطه خوب باشید و به‌تنهایی نیز می‌توانید خوب باشید. دلیل ریشه‌ای این ترس را بشناسید و به خودتان بگویید که دیگر نیازی به این کار نیست زیرا این به شما کمک می‌کند به روشی سالم در روابط خود عمل کنید. شما ممکن است همیشه کمی ترس داشته باشید چون ترس از رهاشدن عمیق است و ترس یک واکنش طبیعی انسان است؛ اما شما می‌توانید به خودتان کمک کنید تا آسیب‌های خود را به حداقل برسانید و به آن‌ها اجازه ندهید که الگوهای فکری و رفتارهای شمارا کنترل کنند.

ترس از طردشدگی و شکست تنها مانع بزرگ رسیدن به موفقیت در بزرگ‌سالی است؛ که در حد نهایتش باعث می‌شود ما کاملاً درگیر این باشیم که هیچ اشتباهی نکنیم و همچنین به دنبال تائید دیگران برای امنیت و آرامش خودمان بیش از هر موضوع دیگر باشیم. بهتر است هر چه سریع در پی راهی برای کاهش این ترس خود باشید. روان‌درمانی، روش بسیار مناسبی برای کنترل ترس از رهاشدن است. در مطلب بعدی بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت.


مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رهاشدن (بخش سوم)

مقاله مرتبط: خیانت به دلیل ترس از رهاشدگی


منبع: Lifehack


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
بهمن ۳۰, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

ترس از رهاشدن در افرادی که در سال‌های اولیه زندگی طردشدن را تجربه کرده‌اند بیشتر است. این ترس ممکن است به دو دلیل در فرد ایجادشده باشد؛ یا والدین نقشی در رشد و تربیت کودک خود نداشته و مشکلات روان‌شناختی زیادی برای کودک به وجود آورده‌اند و یا در رابطه قبلی این ترس را تجربه کرده‌اند. در ادامه راه‌هایی برای کنترل ترس از رها شدن موردبحث و بررسی قرارگرفته است.

به خاطر داشته باشید که شما ارزش دوست داشته شدن را دارید

تقریباً همه‌کسانی که ترس از طرد شدن دارند حس نبرد عاطفی اساسی را تجربه می‌کنند؛ این حس بدین معناست که آن‌ها احساس می‌کنند ارزش دوست داشته شدن ندارند. این ترس از رهاشدن احتمالاً به دلیل طردشدگی است که در دوران کودکی برایشان اتفاق افتاده است. ازآنجایی‌که فردی که به او وابسته بوده‌اند حالا به هر دلیلی آن‌ها را ترک کرده است، درنتیجه آن‌ها این احساس برایشان ایجادشده که دوست‌داشتنی نیستند. مغز یک کودک احتمالاً این‌گونه فکرمی‌کند: “اگر مرا دوست داشت، ترکم نمی‌کرد”. ترک کردن در ذهن به این معناست که دوست‌داشتنی نیست؛ حتی اگر این موضوع حقیقت نداشته باشد. ذهن یک کودک به همین سادگی کار می‌کنید.

با گذشت زمان آن‌ها از خود می‌پرسند که چه چیزی آن‌ها را غیرقابل دوست داشتن کرده است. آیا به اندازه کافی زیبا نبودند؟ آیا به اندازه کافی باهوش نبودند؟ یا به اندازه کافی خوب نبودند؟ این افکار می‌توانند ریشه‌دار شوند و تا بزرگ‌سالی ادامه داشته باشد. نتیجه آن فرد بالغی است که هنوز احساس می‌کند چیزی در مورد او وجود دارد که باعث می‌شود ارزش دوست داشته شدن به‌طور کامل و حقیقی را نداشته باشد. آن‌ها اغلب به‌طور ناخودآگاه بر این باورند که در یک رابطه برای اینکه طرف مقابل ترکشان نکند باید همه‌چیز را کنترل کنند. سعی خواهند کرد روابط خود و دیگران را بر اساس ترس از رها شدنشان کنترل کنند. اولین قدم برای غلبه بر ترس از رهاشدن این است که بدانند ارزش عشق و دوست داشتن را دارند.

همه سزاوار عشق هستند و هیچ کس کامل نیست. همه می‌خواهیم دوست داشته باشیم و دوستمان بدارند. همه ما نقص‌هایی داریم؛ بنابراین عشق شامل دو فرد دارای نقص است. هرکدام ارزش دوست داشتن و بودن در یک رابطه را دارند. شما ارزش عشق، نقص و همه چیز را دارید. این به این معنا نیست که همه باید شما را دوست داشته باشند چون این غیرواقعی است. برای همه یک نفر وجود دارد. وقتی کسی را پیدا کردید، به خودتان یادآوری کنید که شما ارزش محبت و توجهی که دریافت می‌کنید را دارید. مراقب رابطه‌تان باشید اما آن را هویت و مرکز ارزش خود قرار ندهید.

از نظر احساسی متکی‌به‌خود باشید

متکی به خود برای غلبه بر ترس از رهاشدگی
متکی-بودن-به-احساس-خود

هویت شما نباید به تنهایی به یک رابطه وابسته شود. بودن در رابطه شما را تعریف نمی‌کند. مطمئن شوید که می‌توانید این افکار را در آغوش بگیرید و بدانید که اگر تنها هم شوید، می‌توانید خوب باشید. ارزش شما در بودن در رابطه نیست. در عوض شما ارزشمندید چون شما “شما” هستید و هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند شما را بهتر کند. اگر از نظر عاطفی به روابط فعلی یا گذشته‌تان متکی هستید، متکی‌به‌خود شدن از نظر عاطفی نمی‌تواند ساده اتفاق بیافتد. اگر نمی‌توانید از نظر عاطفی به خود متکی باشید، روان‌درمانی می‌تواند به شما کمک کند. مستقل شدن از نظر احساسی، بلافاصله اتفاق نمی‌افتد، پس در این روند با خودتان مهربان باشید.

به دنبال افرادی که از نظر احساسی قابل‌دسترس نیستند، نباشید

برخی از افرادی که ترس از طرد و رد شدن دارند، به‌طور مرتب به دنبال روابط با افرادی هستند که از نظر احساسی در دسترس نیستند. این چرخه معیوب را از بشکنید و به‌جای این افراد، به دنبال افرادی باشید که آماده، راغب و ازنظر عاطفی قادر به حفظ رابطه با شما هستند. اگر الگوی روابط شما به این صورت است، درمان می‌تواند برایتان بسیار مفید باشد.

ترس از رها شدن ممکن است برای مدت طولانی درون شما باشد، اما با درک ارزش خود و درک ریشه ترستان، شما قادر خواهید بود که بر آن غلبه کنید و دوباره روابط سالم داشته باشید. هر کسی که احساس ناامنی می‌کند، همیشه این احساس با او خواهد بود، اگر برای امنیت به دیگران تکیه کند. امروز با پیروی از این توصیه‌ها کنترل ترس خود را در دست بگیرید و خواهید دید که روابط شما تغییر خواهد کرد. در مطالب بعدی درباره روش‌های دیگر غلبه بر ترس از رهاشدن بحث خواهیم کرد.


مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رهاشدن (بخش سوم)

مقاله مرتبط: خیانت به دلیل ترس از رهاشدن 


منبع: Lifehack


خیانت-به-دلیل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
بهمن ۲۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

به دلیل ترس از رهاشدن برخی از افراد اقدام به خیانت می‌کنند؛ اما چرا؟ آن‌ها به دلیل ترس از رها شدن در رابطه فعلی خود، هم‌زمان رابطه دیگری را برقرار می‌کنند. آن‌ها رابطه پشتیبانی برقرار می کنند برای زمانی که اتفاقی برای ازدواج یا رابطه فعلی‌شان پیش آید. در این مقاله، ما به علت و پیامدهای ترس از رهاشدن و طرد شدن نگاهی عمیق خواهیم داشت.

ترس از رهاشدن چیست؟

طی تحقیقی که در زمینه ترس از رد و طرد شدن انجام گرفت این نتیجه حاصل شد که: “افراد با مشکلات رهاشدن و عزت‌نفس پایین احتمال بیشتری دارد که خیانت کنند”. مسلماً خیانت راهی سالم برای غلبه بر رهاشدن نیست؛ زیرا هم به کسی که خیانت شده آسیب زیادی وارد می‌شود و همچنین شکنجه ذهنی برای فردی است که سعی در مدیریت و نگهداری هر دو رابطه را دارد. آن‌ها روابط خود را در معرض خطر قرار می‌دهند، دروغ می‌گویند و بدیهی است که با ترس از رهاشدن به شیوه‌ای سالم مواجه نمی‌شوند.

نشانه‌های ترس از رهاشدن

بسیاری از افرادی که در سال‌های اولیه زندگی‌شان این طردشدگی را تجربه کرده‌اند ترس از رها شدن دارند. ممکن است این ترس به خاطر رابطه قبلی که داشته‌اند ایجادشده باشد، اما به‌احتمال‌زیاد منبع آن کودکی است. مثلاً والد یا والدینی که نقشی در رشد و تربیت کودک خود نداشته‌اند می‌تواند مشکلات روان‌شناختی زیادی را به برای کودک به وجود آورد. در زیر به نشانه های افرادی که ترس از رهاشدن دارند اشاره‌شده است.

  • فردی با احساس ترس از رهاشدن اغلب احساس حسادت می‌کند.
  • جنس مخالف را به‌عنوان تهدیدی برای رابطه‌اش می‌داند.
  • بیش‌ازحد برای رابطه خود مایه می‌گذارد.
  • فکر می‌کند که همسر یا دوستش او را ترک خواهد کرد.
  • آن‌ها نمی‌توانند به شریک زندگی‌شان اعتماد کامل داشته باشند.
  • نسبت به دیگر روابط همسرش مانند دوستی وی با همکارانش، حسادت می‌کند.
  • بیشتر معایب شریک زندگی‌اش را می‌بیند تا ویژگی‌های مثبتی که در او وجود دارد.
  •  روابطش را به‌صورت منظم تحلیل می‌کند، اغلب بر روی مسائل منفی یا مشکلات تمرکز می‌کند تا بر کیفیت و ویژگی‌های مثبت شریک و رابطه‌شان.
  • عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس پایینی دارند. احساس بی‌ارزش بودن و دوست‌داشتنی نبودن می‌کنند.
  • اگر رابطه‌اش تمام شود، تنهایی برایش دشوار است و به دنبال رابطه‌ای می‌گردد تا هر چه سریع‌تر جایگزین رابطه قبلی کند.
  •  به دنبال رابطه‌ای هستند که فرد موردنظرشان از نظر احساسی غیرقابل‌دسترس است.
  • به‌طور معناداری دیگران را کنترل می‌کنند، مخصوصاً زمان و تعامل آن‌ها با دیگران را.
  • به دلیل ترس از رها شدن و یا تنها ماندن، روابط ناسالم را ادامه می‌دهند.
  •  در روابط خود سریع پیش می‌روند، زیرا می‌ترسند اگر همه چیز به سرعت به مرحله بعدی نرود طرف مقابلشان او را ترک کند.
  • رابطه خود را قبل از اینکه طرف مقابلشان پایان دهد، تمام می‌کنند زیرا می‌خواهند بر رهاشدن بالقوه‌شان کنترل داشته باشند.
  • ممکن است به شریک زندگی‌شان خیانت کنند.
کنرل کردن همسر از نشانه های ترس از طردشدگی
رفتارهای بیانگر ترس از رهاشدگی

شایان‌ذکر است یک فرد نباید تمام این رفتارها را نشان دهد تا بگوییم دارای ترس از رهاشدن است. برخی از افرادی که ترس از رهاشدن دارند، تنها تعداد کمی از این رفتارها را نشان می‌دهند. بااین‌حال داشتن حتی تعداد کمی از این رفتارهای ناسالم برای زندگی و روابط آن‌ها زیان‌آور است. آن‌ها ممکن است رفتاری نامطلوب داشته باشند تا بتوانند شریک زندگی خود را آزمایش کنند. در این موقعیت این رفتار به حدی افزایش می‌یابد که حق با آن‌ها می‌شود، شریک زندگی‌شان او را ترک می‌کند.

افراد با ترس از رهاشدن می‌توانند رفتارهای مختلفی را نشان دهند. بسیاری از این رفتارها برای روابط مخرب هستند، بنابراین ترس از طرد و رهاشدن باید تشخیص داده‌شده و درمان شود تا آسیب کمتری به دو فردی که در رابطه حضور دارند، برسد. اگر بخشی یا حتی هر یک از این رفتارها را دارید بهتر است با یک روانشناس با تجربه مشورت کنید.


مقاله مرتبط: چرا خیانت زیاد شده؟ چرا خیانت می کنیم؟

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رهاشدن (بخش سوم)


منبع: lifehack


Refer-to-marriage-counseling.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

طبق گفته مشاوران بسیاری از زوج ها به جای کمک گرفتن از افراد متخصص، بیش از حد صبر می کنند و این باعث بدترشدن اوضاع می شود. خیلی کم پیش می آید که ازدواجی دچار بحث و ناراحتی نشود. گاهی جروبحث ها آنقدر طولانی هستند که برای جلوگیری از فروپاشی به کمک یک مشاور حرفه ای نیاز است. در ادامه نشانه هایی که نشان می دهد شما به مشاور ازدواج نیاز دارید، آورده شده است.

دلایل مراجعه به مشاوره ازدواج

زمانی که با هم صحبت نمی کنید

بسیاری از چالش های رابطه به سادگی ارتباط را به چالش می کشد. درمانگر می تواند به تسهیل راه های جدید برای برقراری ارتباط با یکدیگر کمک کند. هنگامی که ارتباط خراب می شود، اغلب سخت است که برگردید و در مسیر درست قرار بگیرید.

صحبت نکردن زن و شوهر

زمانی که صحبت می کنید اما همیشه منفی است

ارتباطات منفی می تواند شامل مواردی باشد که یک شریک احساس می کند که مورد قضاوت قرار گرفته است، دچار خجالت زدگی، بی توجهی، عدم امنیت و یا تمایل به خروج از گفتگو داشته باشد. ارتباط منفی شامل لحن گفتگو نیز می شود، زیرا همیشه لحن صحبت بسیار مهم است.

زمانی که می ترسید صحبت کنید

زمانی که قادر نیستید مسائلی را با شریک خود در میان بگذارید. ممکن است اتاق مشاوره تبدیل به مکان امن برای شما گردد تا با غلبه بر ترس خود، آنچه را که قادر به گفتنش نیستید، بیان کنید.

محبت نکردن به عنوان مجازات

اگر یکی زوج ها به عنوان “پدر و مادر” یا “تنبیه کننده” رفتار کند، عدم تعادل در رابطه وجود دارد.

هنگامی که شریک زندگی خود را به عنوان یک دشمن می بینید

شما و شریک زندگی تان دشمن هم نیستید. شما در یک تیم قرار دارید. اگر احساس کردید که به نظر می رسد که شما در طرف های مختلف هستید، وقت آن است که به دنبال کمک باشید.

پنهان کردن راز

هر فردی در یک رابطه حق برخورداری از حریم خصوصی دارد، اما زمانی که رازی را از هم پنهان می کنید، چیزی درست نیست.

هنگامی که شما به فکر خیانت هستید یا خیانت کرده اید

فانتازي در مورد خیانت سيگنالي است که نشان می دهد شما چيزي متفاوت از آنچه شما در حال حاضر دارید را می خواهید. قبل از اینکه خیانت رخ دهد، ممکن است بتوان رابطه را نجات داد؛ پس عاقلانه است قبل از آنکه اتفاق بیفتد به فکر کمک باشید. اگر هر دوی شما به فرایند درمان متعهد و صادق باشید، ازدواج ممکن است نجات یابد.

کاهش ارتباط جنسی زوجین

این هم یکی دیگر از عواملی است که در صورت بروز، در شرایط حاد و کاملا غیر معمول، ممکن است نیاز باشد که به مشاور مراجعه کنید.

کاهش ارتباط جنسی زن و شوهر

وقتی احساس می کنید که یک چیزی قطعا اشتباه است اما نمی دانید آن مسئله چیست و چرا!

مشاوره زوجین، نه تنها به حل مشکلات کمک می کند بلکه می تواند در تشخیص مشکلات هم مفید باشد. درست زمانی که احساس می کنید شادابی و پویایی ازدواج تان تغییر کرده و دیگر مانند سابق با شریک زندگی تان احساس راحتی نمی کنید و یا به شکل مستمر و مداوم از چیزی مضطرب هستید؛ این روند همراه با مشکلات فوق در زندگی مشترک، نشانه های اولیه تعاملات ناسالم و یا ناکارآمد است.

پیروی از الگوهای بد

مانند این که نتوانید کارهای خانه و خانه داری را به درستی تقسیم کنید و فقط یکی از زوجین تمام مسئولیت را برعهده بگیرد. تعامل نادرست با خانواده های زوجین، زمان خواب نامناسب و ناکافی یا اینکه نمی دانید چه میزان زمان با هم و چه میزان جدا از هم زمان صرف کنید. این مسائل به نظر ساده، می تواند مشکل ساز شود، دقیقا زمانی که نتوانید به خوبی از پس انجام شان برآیید.

هنگامی که احساس می کنید همه چیز درست خواهد شد، اگر او فقط تغییر کند

تنها فردی که می توانید تغییر دهید، خودتان است؛ بنابراین اگر منتظر تغییر او هستید، مدت زیادی انتظار خواهید کشید. یک درمانگر می تواند به شما کمک کند تا بهتر درک کنید چه کسی هستید و چه چیزی می خواهید. سپس، اگر چالش ها همچنان ادامه یابد، به یک مشاور ازدواج مراجعه کنید تا ابزارهای بهتر برای ارتباط با یکدیگر را بیاموزید.

کاهش و یا عدم صمیمیت عاطفی و احساسی

این تقریبا کلیشه است که گفته می شود بعد از گذراندن یک دهه یا کمتر، رابطه عاطفی بین زوجین کاهش می یابد و کم می شود و بیشتر زوجین تبدیل به هم اتاقی می شوند. البته این اتفاق ممکن است به دلیل فشار زندگی رومزه و عدم توانایی زوجین در مدیریت حل مشکلات به وجود آمده نیز رخ دهد.

زمانی که در بحث ها و مشاجرات ناکارآمد می شوید

براساس تحقیق “جان گوتمن”، مهارت کنترل مشاجرات از سوی زوجین می تواند نشان دهد که آیا ارتباط آنها در آینده دچار شکنندگی می شود یا خیر. شاید این ناکارآمدی در زمان مشاجره و دعوا، شما یا شریک تان را ساکت کند، یا احساسات را خدشه دار کند و زوج را به فردی کینه ای و انتقام گیر تبدیل کند. متاسفانه عدم آگاهی از این وضعیت و ناکارآمدی در مشاجرات، مشکلات را بزرگ تر می کند.

زمانی که زندگی های جداگانه ای دارید

وقتی که زوج ها بیشتر شبیه هم اتاقی هستند تا یک زن و شوهر، در این حالت ممکن است نیازمند به مشاوره داشته باشند. این بدان معنا نیست که زن و شوهر در معرض مشکل هستند، زیرا آنها همه چیز را با هم انجام نمی دهند. در عوض، اگر عدم ارتباط، گفتگو، صمیمیت و یا احساس اینکه تنها با هم در یک خانه زندگی می کنند، وجود داشته باشد، ممکن است نشان دهنده این باشد که وقت آن رسیده است تا یک متخصص ماهر مراجعه کنند که می تواند به حل کردن آنچه که از دست رفته است به آنها کمک کند.

زندگی جداگانه زن و شوهر

بحران های روحی و جسمی

 وقتی وارد بحران های روحی یا جسمی شوید و دید شما را نسبت به زندگی مشترک و همسرتان تغییر کند. به عنوان مثال مرگ بچه، مشکلات و بیماری ها، بیکاری طولانی مدت، این ها همه بحران هایی هستند که دیدگاه افراد را می تواند تغییر دهد و بنیان خانواده را متزلزل کند.


مقاله مرتبط: حقایقی در رابطه با مشاوره ازدواج و خانواده

مقاله مرتبط: کنترل بیرونی می تواند ازدواج را نابود کند



family-therapy-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

خانواده درمانی علائم فرد را در زمینه بزرگ تر، خانواده، مورد بررسی قرار می دهد. بدون شناخت این که گروه بزرگ تر و پیچیدگی های گروه، تعاملات پویا و چگونگی شکل گیری این تعاملات در خانواده، ممکن است نتوان به آسانی به فرد بیمار کمک کرد. به عنوان مثال: علائم نوجوانان افسرده ممکن است مربوط به مشکلات زناشویی والدین باشد.

خانواده درمانی مداخله ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. بالین گری که به خانواده درمانی می پردازد می کوشد الگوهای بین نسلی غیرقابل انعطافی را که سبب ناراحتی در درون افراد یا در روابط بین فردی می شود، درهم بشکند. در خانواده‌ درمانی می توان دغدغه های هر یک از اعضای خانواده را مطرح نمود. اما این روش درمانی بیشتر بر روی کودکان موثر است. زیرا واقعیت روزمره کودکان مستقیما تحت تاثیر بافت خانواده قرار دارد.

خانواده درمانی

برخی از تکنیک های ویژه خانواده درمانی

ژنوگرام

ژنوگرام یک درخت خانواده است که توسط درمانگر ترسیم می شود. ژنوگرام عبارت است از ترسیم خانواده ها، در این روش اطلاعات مهمی درباره خانواده ثبت می شود؛ از جمله در مورد سن اعضای خانواده، جنس، تاریخ ازدواج، مرگ و محل زندگی آنان. ژنوگرام به روابط و رویدادهای گذشته نگاه می کند و این که چه تاثیری بر روش عاطفی فعلی شخص گذاشته است. اطلاعات حاصل از ژنوگرام برای اعضاء خانواده تفسیر می شوند تا از پویایی خانواده و خویش درک پیدا کنند.

تفسیر سیستمیک

افسردگی را به عنوان نشانه ای از یک مشکل در خانواده بزرگ تر مشاهده می کند.

آموزش ارتباطات

الگوهای ارتباطی ناسازگارانه در خانواده شناسایی و اصلاح می شوند. به افراد آموزش داده می شود که چگونه گوش بدهند، سوال بپرسند و به صورت غیر دفاعی پاسخ دهند.آموزش ارتباطات در خانواده درمانی

سیر تحول خانواده درمانی

خانواده درمانی در اواسط قرن بیستم به عنوان یک درمان مشهور شناخته شد. بخشی از این تاخیر معلول سلطه طویل المدت روان‌کاوی بود. روانکاوی آن گونه که فروید بدان شکل داده بود، نقش روابط خانوادگی در رشد شخصیت را قبول داشت؛ هر چند فنون درمانی آن فردگرا بود. “آکرمن” کسی بود که صورت بندی های روان کاری را در بررسی خانواده به کار گرفت و لذا یکی از بنیان گذاران خانواده درمانی به شمار می آید. “آدلر” و “سالیوان” نیز بر این حوزه رشد تاثیر گذاشته اند. نظریه عمومی سیستم ها که توسط زیست شناسی به نام “برتلانفی” پیشنهاد شده است، پدیده های ظاهرا بی ارتباط را مولفه های یک نظام کلی “خود تنظیمی” می داند که دائما در جست و جوی حالت استقرار در موقعیت های متغیر است.

در مورد خانواده، تاکید بر این موضوع است که اجزا چگونه یک کل را می سازند؟ چگونه سازمان می یابند و چه طور با هم تعادل دارند؟ همچنین دو دیدگاه رفتارگرایی و انسان گرایی، راه را برای ظهور درمان های دیگری در خانواده درمانی هموار کردند. از مشکلات افراد، تفسیرهای سیستمی به عمل آمد و مشکلات آنان تظاهر یک اختلال خانوادگی در نظر گرفته شد. این دیدگاه جدید در مورد مشکلات بالینی بیش از هر جایی در مفهوم بندی اختلالات روانی شدیدی چون اسکیزوفرنی مشهود بود. “تئودور لیدز” و گروه تحقیقاتی وی در سبب‌شناسی اسکیزوفرنی، نقش خانواده را مطرح کرده اند. وقتی زن و شوهری نمی توانند نیازهای روانی و هیجانی یکدیگر را رفع کنند، یکی از آنها اتحاد بیمارگونه‌ ای با فرزندش برقرار می کند و در نهایت اسکیزوفرنی وی را تسریع می کند.

مشاهدات “باون” (۱۹۶۰) روی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی که همراه با پدر و مادرشان برای مدتی در بیمارستان زندگی می کردند، وی را به این نتیجه رساند که کل واحد خانواده بیمار است، نه بیمار.

ویژگی های خانواده درمانی

خانواده درمانی دارای خصوصیاتی است که آن را از درمان انفرادی متمایز می کند. برای مثال: اعضای خانواده دارای ملاک قضاوت، پیشنیه و زبان مشترکی هستند که ممکن است برای درمانگر ناآشنا باشند. درمانگر باید با نقش های خانواده و خرده فرهنگ مخصوص آن آشنا شود. سپس از این آشنایی در جهت ارتباط با اعضای خانواده یا رویارویی با آنان استفاده کند. در عین حال درمانگر باید استقلال عاطفی خود را حفظ کند و یک بخش خانواده را به نفع بخش دیگر رها نکند. البته این کار دشواری است. چون اعضای خانواده غالبا درمانگر را وارد منازعات خود بر سر قدرت یا دفاع های خویش در برابر ارتباط آزاد می کنند. یکی از بخش های معمول خانواده درمانی، اخذ شرح حال و سنجش است.

مشکل فعلی باید مطرح و بررسی شود. ممکن است پسر خانواده بزهکار باشد یا دختر خانواده روابط جنسی متعددی داشته باشد. بررسی تفسیر هر یک از اعضای خانواده از مشکل، کار جالب و از لحاظ تشخیصی کار مهمی است. معمولا شرح حال خانواده گرفته می شود. وقتی مشکل خانواده در چارچوب خانواده های پدری والدین خانواده و زندگی دوران تجرد و ازدواج آنان مورد بررسی قرار می گیرد، شیوه ارتباط کودکان بهتر و درک آنان بیشتر می شود. طرح یک چشم انداز کلی از سابقه و پیشینه خانواده ـپدربزرگ ها و مادربزرگ ها و هدف ها،آرزوها، ترس ها و ضعف های آنان- قوه درک همدلی و تحمل اعضای خانواده را افزایش می دهد. به این ترتیب ملاک قضاوت جدیدی فراهم می آید.

در این نوع درمان، آموزش، پیشگیری و درمان برای کمک به خانواده‌ها، کل خانواده را دربرمی‌گیرد. برای حل مشکل خانواده یا یکی از اعضای آن کل سیستم خانواده مورد توجه قرار می گیرد و تلاش می شود علل بروز و عوامل تشدید کننده مشکل در داخل خانواده و در نوع روابط اعضا با یکدیگر مورد بررسی قرار گیرد. این شیوه از درمان مبتنی بر رویکرد سیستم هاست و معتقد است، زمانی می توان به رفع یک مشکل نائل شد که از نیروی تک تک اعضا استفاده کرد و عوامل تنش زا را مرتفع ساخت.

ویژگی های خانواده درمانی

اهداف خانواده‌ درمانی

اهداف درمانی خانواده مشتمل است بر:

  • تغییر اصول غیرانطباقی که بر خانواده مسلط است.
  • بالا بردن آگاهی اعضای خانواده در زمینه راه های مختلف حل مشکل.
  • متعادل ساختن تفرد و پیوستگی.
  •  افزایش روابط مستقیم چهره به چهره و کاهش از سرزنش.
  • کاهش یا رفع تعارض و اضطراب در روابط بین فردی.
  •  تقویت حساسیت نسبت به نیازهای هیجانی اعضای خانواده به وسیله یکدیگر و برآورده سازی نیازها.
  •  تقویت ظرفیت افراد خانواده برای مقابله با نیروهای مخرب درون و بیرون محیط خانواده.
  • نفوذ بر هویت خانوادگی و ارزش های آن، به طوری که اعضای خانواده به سوی رشد و سلامتی گرایش یابند.

مقاله مرتبط: تبدیل خانواده ناکارآمد به کارآمد



Divorce-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

طلاق یکی از پر استرس ترین رویدادی است که هر کسی می تواند تجربه کند. کنترل احساسات به یک چالش روزانه تبدیل می شود. شما و همسر سابقه تان جلوی بچه ها از یکدیگر انتقاد می کنید و پیغام ها ی نامناسب برای هم می فرستید و با الفاظ بد جلوی کودکان تان با هم صحبت می کنید. احساس می کنید رعایت ادب غیر ممکن است.

متأسفانه، بسیاری از کودکان به دلیل جنگ والدین، طلاق را به عنوان آسیب و تروما تجربه می کنند، مادر و پدر در حال سرزنش یکدیگر هستند در حالی که بچه ها بین آنها قرار دارند. این می تواند برای ماه ها، شاید حتی سال ها ادامه داشته باشد. زمانی که بچه ها می بینند والدین یکدیگر را به عنوان هیولا به تصویر می کشند، نوعی آسیب عاطفی را تجربه می کنند که یک عمر ادامه خواهد داشت. پس چگونه می توانید از بدتر شدن وضعیت برای آنها جلوگیری کنید؟ اگرچه هیچ چیز به طور کامل موجب کاهش درد طلاق نمی شود، اما راه های متعددی وجود دارد که والدین طلاق می توانند به بهبودی فرزندان شان کمک کنند.

طلاق از دیدگاه کودکان و نوجوانان

طلاق از دیدگاه کودکان و نوجوانان

طلاق یکی از مهم ترین رویدادهای تغییر دهنده زندگی است. مهم نیست که چقدر سعی دارید درد را کم کنید، جدا شدن تاثير مهمی بر خانواده شما خواهد داشت. یک دوره افسردگی، غم و اندوه و احساس بی نظمی و گیجی کم کم نرمال می شود. بچه ها هم نیز طبیعتا غم و اندوهی خواهند داشت که باید شناسایی شود. هنگامی که شما در حال تلاش برای سرپا نگه داشتن خود بعد از طلاق هستید، اینکه از نظر احساسی بخواهید برای کودک تان در دسترس باشید واقعا چالش برانگیز است. مهم این است که به یاد داشته باشید که بچه های تان چه می خواهند. تمام زندگی آنها، از جمله وضعیت زندگی آنها، تغییر خواهد کرد. آنها ممکن است مجبور شوند مدرسه شان را تغییر دهند و دوستان جدیدی پیدا کنند.

بی توجهی یا توجه بیش از حد به کودکی که والدین شان از هم جدا شده اند به یک اندازه آسیب زاست. گاهی خانواده ها واقعه تلخ طلاق را به صورت افراطی درباره کودک جبران می کنند و با توجه نشان دادن بیش از حد، فراهم آوردن امکانات، برآوردن خواسته ها و نیازهای به جا یا بی جای کودک می خواهند واقعه طلاق را به نوعی برای او جبران کنند. در صورتی که باید کودک را با شرایط و وضعیت واقعی، دلتنگی، افسردگی و ناراحتی ناشی از آن همراهی کرد؛ نه این که توجه او را معطوف به چیز دیگری کرد.


مقاله مرتبط: کودکان و طلاق

مقاله مرتبط: کنار آمدن با طلاق و جدایی

مقاله مرتبط: پیامدهای منفی طلاق


آنچه شما می توانید انجام دهید

زمانی را برای گوش دادن و درک احساسات آنها بگذارید. از اینکه آنها را مستقیما نصیحت کنید، اجتناب کنید یا تلاش نکنید که نیمه پر لیوان را به آنها نشان دهید. به درد آنها احترام بگذارید، شما به آنها آموزش می دهید که چطور با روش درست و سالم با این مشکل مقابله کنند.

ترس پدر و مادرها چیست؟

هر پدر و مادری نگران این است که طلاق چه تاثیری بر فرزندشان خواهد گذاشت. این ترس ممکن است والدین را در رابطه ای طولانی تر از آنچه می خواستند، نگه دارد. اقدامات شما و یا عدم اقدامات می تواند تاثیر زیادی در کودکان شما داشته باشد. تحقیقات نشان می دهد که مهم ترین عامل حفظ سلامت روانی کودک شما این است که آیا شما و همسرتان می توانید مودب و به دور از جنگ و نزاع در کنار یکدیگر قرار بگیرید. احساس خشم و عصبانیت بخش مهمی از روند بهبود است اما بیان این احساسات در مقابل بچه ها این نیاز را به حداقل می رساند. این باعث می شود که آنها بین شما دو نفر، گرفتار شوند.

آنچه شما می توانید انجام دهید

روشی سالم برای ابراز این سرخوردگی و ناامیدی پیدا کنید، مانند نوشتن خاطرات روزانه یا ورزش کردن. دفترچه خاطرات خود را در جایی نگه دارید که فرزندان تان قادر به دسترسی به آن نباشند.

چرا با شما شروع می شود؟

رفتار متمدنانه را از امروز شروع کنید. سعی کنید با همسرتان مودبانه و به دور از جنگ و نزاع رفتار کنید. شما ممکن است به خودتان بگویید، “این امکان پذیر نیست، شما همسر سابق من را نمی شناسید.” اگر سوء استفاده فیزیکی و روانی وجود نداشته باشد، این کار امکان پذیر است. شما باید الویت خود را بر مودب بودن و کمک به کودک تان برای مقابله با این موقعیت، بگذارید. اما چطور می توانید با کسی که تمام سعی خود را می کنید تا از او فاصله بگیرید این طور رفتار کنید؟ معقول و مودب بودن نیاز به صبوری دارد، اما ارزشش را دارد که این کار را انجام دهید. شما در دراز مدت استرس کمتری خواهید داشت و بچه های تان احساس امنیت بیشتری خواهند کرد. دامن زدن به خشم، انرژی منفی، استرس زا و ناامیدی را ایجاد می کند که باعث بهبودی نخواهد داشت.

آنچه شما می توانید انجام دهید

توجه خود را از گذشته به زمان حال آورید. روی چیزی که می توانید کنترل کنید متمرکز شوید و چیزهایی را که نمی توانید کنترل کنید، رها کنید.

پایان دادن به جنگ بین خود و همسر سابق تان

چگونه می توان تنش را تغییر داد؟ ابتدا رفتار خود را تغییر دهید و هدف آنها را مودبانه و معقولانه تعیین کنید. اغلب رفتارها هنگامی که یک رابطه شروع به شکست می کند، ناپدید می شوند. آیا هنوز هم می گویید “لطفا”، “متشکرم” و “خواهش می کنم”؟ سپس نسبت به گفتگوی درونی منفی خود، آگاه شوید. این افکار شخصی شما است. نشخوار فکری نکنید در مورد اینکه چگونه همسرتان شما را آزار داده و باعث ایجاد مشکل برای شما شده است. هرچه بیشتر افکار خود را منفی نگه دارید، بیشتر احتمال دارد که شما هر گونه شانس ارتباط مسالمت آمیز را از بین ببرید. در عوض، انرژی خود را برای کشف چگونگی کمک به این رابطه متمرکز کنید تا بتوانید رشد کنید و درس های ارزشمندی را یاد بگیرید.

پایان دادن به جنگ بین والدین

آنچه شما می توانید انجام دهید

اگر کنار آمدن با یک سری مسائل برای تان سخت است، سعی کنید ظرف پنج دقیقه نظرات خود را درباره همسر سابق تان بنویسید. سپس به عقب برگردید و همان داستان را از دیدگاه همسر سابق تان بگوئید این می تواند دیدگاه شما را در هنگام ایجاد همدلی تغییر دهد. هدف اصلی این است که با گذشته به صلح برسد تا بتوانید یک شروع جدید را بسازید.


مقاله مرتبط: فراهم کردن مقدمات طلاق برای کودکان



Lonely.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

حتی زمانی که یک رابطه دیگر خوب نیست، طلاق یا جدایی می تواند بسیار دردناک باشد؛ زیرا این نشان دهنده از دست دادن است، نه فقط از دست دادن شریک، بلکه همچنین از دست دادن رویاها و تعهداتی است که به اشتراک گذاشته اید. روابط رمانتیک با توجه به هیجان و امید به آینده شروع می شود. هنگامی که یک رابطه شکست می خورد، ما شاهد ناامیدی عمیق، استرس و غم و اندوه هستیم. طلاق شما را به سرزمین ناشناخته هدایت می کند. همه چیز مختل می شود: مسئولیت های شما، خانه شما، روابط شما با خانواده ها و دوستان و حتی هویت شما. جدایی عدم اطمینان در مورد آینده را به ارمغان می آورد. زندگی بدون شریک زندگی تان چگونه خواهد بود؟ آیا فرد دیگری را پیدا خواهید کرد؟ آیا تنها می مانید؟ این ناشناخته ها به نظر می رسد بدتر از بودن در یک رابطه بد است. این درد، اختلال و عدم اطمینان بدان معنی است که بهبودی از جدایی یا طلاق می تواند دشوار باشد و زمان ببرد.

اجازه سوگواری به خود

اجازه سوگواری به خود

غم و اندوه واکنش طبیعی به از دست دادن است، و جدایی یا طلاق شامل زیان های متعددی می شود.

  • از دست دادن پشتیبانی که شامل حمایت مالی، فکری، اجتماعی یا عاطفی است.
  • از دست دادن امید، برنامه ها و رویاها
  • از دست دادن همدم و تجربیات مشترک

اجازه دادن به خود برای احساس این درد، به دلیل چیزهایی که از دست داده اید، می تواند بسیار ترسناک باشد. شما ممکن است از این بترسید که شدت احساسات تان قابل تحمل نباشد و یا برای همیشه در این حالت باقی بمانید. فقط به یاد داشته باشید که سوگواری برای فرایند بهبود ضروری است. درد غم و اندوه دقیقا همان چیزی است که به شما اجازه می دهد از رابطه قدیمی گذر کنید و به سوی جلو حرکت کنید.

کنار آمدن با طلاق و جدایی

نکات سوگواری بعد از طلاق

  • با احساسات خود مبارزه نکنید. زندگی پر از فراز و نشیب هاست و احساسات مختلفی از جمله خشم، ناراحتی، غم، ترس و سردرگمی تجربه خواهید کرد. مهم است که این احساسات را شناسایی و تصدیق کنید. در حالی که این احساسات اغلب دردناک هستند، تلاش برای سرکوب و یا نادیده گرفتن آنها، تنها فرآیند سوگواری را طولانی تر می کند.
  • صحبت درباره اینکه چه احساسی دارید. دانستن اینکه دیگران از احساسات شما آگاه هستند، باعث می شود احساس درد کمتری داشته باشید و به شما کمک خواهد کرد که بهبود یابید. نوشتن خاطرات همچنین می تواند یک راه مفید برای برون ریزی احساسات شما باشد.
  • به خودتان یادآوری کنید که هنوز هم آینده ای دارید. هنگامی که شما به شخص دیگری متعهد می شوید، امیدها و آرزوهای زیادی برای زندگی با هم ایجاد می کنید. پس از جدایی، سخت است که بگذاریم این آرزوها بروند. از دست دادن آینده ای که پیش بینی کرده بودید سخت است، اما با این حقیقت که آرزوها و امیدهای جدید وجود دارند خود را تشویق کنید.
  • دانستن تفاوت بین واکنش طبیعی به جدایی و افسردگی. سوگواری می تواند فلج کننده باشد اما بعد از مدتی غم و اندوه از بین می روند. اما اگر شما حرکت رو به جلویی در خود نبینید، ممکن است به افسردگی مبتلا شده باشید.

دسترسی به حمایت دیگران

  • با دوستان مورد اعتماد و اعضای خانواده ارتباط برقرار کنید.
  • گذراندن وقت با افرادی که شما را حمایت می کنند، برای شما ارزش قائلند، و به شما انرژی می بخشد.
  • کمک گرفتن از یک متخصص و گروه های پشتیبانی
  • دوستی های جدید ایجاد کنید.

نکات مراقبت از خود

نکات مراقبت از خود

طلاق، رویدادی استرس زا در زندگی است. فشار و ناراحتی یک شکست بزرگ می تواند شما را به لحاظ روحی و جسمی آسیب پذیر سازد. بنابراین مراقبت از خود بیشتر از همیشه اهمیت دارد. یادگیری برای مراقبت از خود می تواند یکی از ارزشمند ترین درس هایی باشد که شما در پی شکوفایی یاد می گیرید.

اجتناب از مصرف الکل، مواد مخدر یا مواد غذایی برای مقابله با آن. شما ممکن است وسوسه شوید که هر کاری را انجام دهید تا احساس درد و تنهایی را از بین ببرید. اما استفاده از الکل، مواد مخدر یا غذا به عنوان یک راه فرار، در نهایت ناسالم و مخرب است. پیدا کردن راه های سالم تر برای مقابله با احساسات دردناک، ضروری است.

ایجاد وقفه. سعی کنید تصمیمات مهم در چند ماه اول پس از جدایی یا طلاق، مانند شروع یک شغل جدید یا رفتن به یک شهر جدید  را نداشته باشید. تا زمانی که کمتر هیجانی تصمیم بگیرید و بتوانید تصمیمات منطقی و بهتری اتخاذ کنید.

پیدا کردن علائق جدید. جدایی انتهای یک راه و شروع یک مسیر جدید است، پس سعی کنید برای خود فعالیت‌های جدیدی پیدا کنید. فعالیت های جدید به شما فرصتی برای لذت بردن از زندگی در اینجا و حال می دهد.

داشتن برنامه روزانه. طلاق یا جدایی می تواند تقریبا در هر نقطه از زندگی شما اختلال ایجاد کند، بازگشت به یک روال منظم می تواند احساس راحتی را به ارمغان بیاورد.

پرورش خود. در طول روز زمانی را برای پرورش خود داشته باشید. زمانی را برای فعالیت های آرامش بخش داشته باشید. مانند گذراندن وقت با دوستان خوب، قدم زدن در طبیعت، گوش دادن به موسیقی، لذت بردن از حمام گرم، ماساژ درمانی، خواندن کتاب مورد علاقه، کلاس یوگا، یا نوشیدن یک فنجان چای گرم.

به نیازهای تان توجه کنید. سعی کنید به خواسته های خودتان توجه کنید. ممکن است بعضی از خواسته های شما از نظر همسر قبلی تان ناموجه بوده باشد. احساس گناهکار بودن برای خواسته های منطقی خود را کنار بگذارید. برای فکر و نیازهای تان ارزش قائل باشید.

انتخاب های سالم

هنگامی که شما در معرض استرس طلاق و یا جدایی هستید، عادت های سالم به راحتی از بین می روند. شما ممکن است چیزی نخورید یا در خوردن غذاهای ناسالم افراط کنید. ورزش برای تان سخت شود و خواب خوب نداشته باشید. اگر انتخاب های سالم زندگی خود انجام ندهید، تمام کارهایی که برای حرکت به جلو به روش مثبت انجام می دهید، بی معنی خواهد بود.

از طلاق درس بگیرید

بعد از پشت سر گذاشتن چند ماه و بهبود وضعیت روحی سعی کنید رفتار زندگی گذشته تان را نقد کنید و از اشتباهات تان درس بگیرید. خودتان و دیگران را بهتر بشناسید و سپس سعی کنید دانه های امید را در زندگی تان بکارید و سعی کنید نقایص و روحیات و رفتار بد خود را تغییر دهید.

سوالاتی که باید از خود بپرسید:

  •  از دور به زندگی قبلی خود نگاه کنید. شما چه نقشی در مشکلات به وجود آمده داشته اید و چگونه سعی در حل آنها داشته اید؟
  • آیا ممکن است در آینده نیز دچار اشتباهات مشابه شوید؟ آیا ممکن است دوباره با فردی نامناسب ازدواج کنید؟
  •  چگونه با استرس و مشکلات کنار آمدید؟ آیا می توانستید راحت تر و بهتر از پس مشکلات بر بیایید؟
  • درمورد احساسات منفی تان فکر کنید و بفهمید چگونه آنها راتغییر دادید. آیا مقهور احساسات خود شدید یا توانستید آنها را کنترل کنید؟

1036523_577.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

طلاق برای کودک به معنای وارد شدن به دو دنیای متفاوت است که باید هر کدام را به طور جداگانه ای درک کند و خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. کودکان طلاق در برابر کودکان عادی احساس تنهایی، استرس و بی پناه بودن می کنند اما والدین باید در این شرایط دشوار، امنیت عاطفی و احساس اطمینان را به کودک شان منتقل کنند

کودکان و طلاق

چگونه به کودکان درباره طلاق بگوییم

وقتی که زمان صحبت درباره طلاق فرا می رسد، بسیاری از والدین خشک شان می زند. قبل از اینکه بنشینید و با فرزند خود درباره طلاق صحبت کنید، با آماده کردن خود درباره اینکه چه چیزی می خواهید به او بگویید، گفتگو را هم برای خود و هم برای فرزندتان راحت تر کنید. اگر می توانید سوالات سخت را پیش بینی کنید، با اضطراب خود مقابله کنید، و با دقت برنامه ریزی کنید که چه چیزی می خواهید به او بگویید.

چه بگویم و چگونه آن را بگویم

حقیقت را بگویید. بچه های شما حق دارند بدانند چرا شما طلاق می گیرید، اما پرگویی ممکن است فقط آنها را گیج کند. چیزی ساده و صادقانه را انتخاب کنید، مانند “ما دیگر نمی توانیم با هم کنار بیاییم”.

بگویید دوستش دارید. شاید به نظر ساده بیاید اما اجازه دهید فرزندان شما بدانند عشق شما به آنها تغییری نکرده است و این پیام بسیار قدرتمندی است. به آنها بگویید که همچنان مراقب شان هستید، از درست کردن صبحانه تا کمک به نوشتن تکالیف مدرسه.

بیان تغییرات. سوالات کودکان خود را در مورد تغییرات زندگی خود با تصدیق این که برخی از چیزها در حال حاضر متفاوت خواهد شد و برخی چیزها نه، پاسخ دهید.

اجتناب از سرزنش کردن

حیاتی است که با فرزندان خود صادق باشیم، اما بدون انتقاد از همسرتان این کار را انجام دهید. البته زمانی که اتفاقاتی مانند خیانت رخ داده باشد انجام این کار بسیار دشوار است اما با یک سیاست اندک، می توانید از بازی سرزنش اجتناب کنید.

حضور در یک جبهه. تا جایی که می توانید، سعی کنید قبل از توضیح جدایی و یا طلاق خود در مورد آن با همسر خود به توافق برسید

مکالمات خود را برنامه ریزی کنید. قبل از اینکه تغییری در زندگی خود ایجاد کنید با فرزندان تان صحبت کنید. و در صورت امکان، زمانی که همسر شما حضور دارد، این صحبت را برنامه ریزی کنید.

خوددار باشید. در هنگام توضیح دادن دلایل جدایی، به همسر خود احترام بگذارید و بی احترامی به او نکنید.

کمک به فرزندتان برای گذر از سوگواری جدایی

کمک به فرزندتان برای گذر از سوگواری جدایی

برای بچه ها طلاق می تواند احساسی مانند یک ضرر شدید، از دست دادن یکی از والدین، از دست دادن واحد خانواده و یا صرفا از دست دادن زندگی که آنها می شناسند، باشد. شما می توانید به فرزند خود کمک کنید برای این از دست دادن سوگواری کرده و کمک کرده تا احساسات شان را بیان کنند و با شرایط جدید سازگاری یابند.

گوش دادن. کودک خود را تشویق کنید تا احساسات خود را به اشتراک بگذارد و واقعا به آنها گوش فرا دهید. ممکن است آنها احساس غم و اندوه، از دست دادن یا ناامیدی در مورد چیزهایی داشته باشند که شما انتظارش را ندارید.

 به آنها کمک کنید تا کلماتی را برای احساسات خود پیدا کنند. این طبیعی است که بیان احساسات برای کودکان سخت باشد. شما می توانید آنها را با توجه به خلق و خوی شان و تشویق آنها برای صحبت، کمک کنید.

بگذارید آنها صادق باشند. کودک ممکن است به دلیل ترس از آسیب زدن به شما احساس خود را بیان نکند. به آنها بفهمانید که هر چه بگویند مشکلی ندارد. آنها ممکن است شما را برای طلاق سرزنش کنند، اما اگر آنها قادر به به اشتراک گذاشتن احساسات صادقانه خود نیستند، کار سختی پیش رو خواهید داشت

در مورد روند طلاق صحبت کنید. همان طور که بچه ها بزرگ تر و بالغ تر می شوند، اغلب سوالات جدید، نگرانی ها در مورد اتفاقات آینده پیدا خواهند کرد.

احساسات آنها را درک کنید. شما ممکن است قادر به حل مشکلات و غم و اندوه آنها نباشید، اما مهم است که شما احساسات آنها را تشخیص داده و درک کنید به جای آنکه آن را نادیده بگیرید. شما همچنین می توانید با نشان دادن اینکه شما درک می کنید، در آنها ایجاد اعتماد کنید.

اجازه دهید بچه ها بدانند که مقصر نیستند

اجازه دهید بچه ها بدانند که مقصر نیستند

تکرار کنید چرا تصمیم گرفتید طلاق بگیرید گاهی اوقات شنیدن دلیل واقعی تصمیم گیری می تواند کمک کننده باشد. در مقابل آنها صبور باشید ممکن است یک روز متوجه این موضوع باشند و روز بعد دوباره سردرگم و گیج شوند، با این حالت فرزندتان با صبوری رفتار کنید. به فرزندان خود یادآوری کنید که هر دو والدین آنها را دوست دارند و آنها مسئول و مقصر طلاق آنها نیستند.

اطمینان دادن و عشق ورزیدن

اجازه دهید بچه های شما بدانند که حتی اگر شرایط فیزیکی واحد خانواده تغییر کند، می توانند به روابط سالم و دوست داشتنی با هر دو والد خود ادامه دهند. هیچ اشکالی ندارد اگر به آنها بگویید همیشه همه چیز در زندگی آسان پیش نمی رود اما باید تلاش کرد.

پیدا کردن حمایت اجتماعی

طلاق پیچیده و پر استرس است و بدون حمایت می تواند ویرانگر باشد.

دوستان. با دوستان یا گروه پشتیبانی در مورد احساسات دشواری که تجربه می کنید صحبت کنید، مانند تلخی، خشم، سرخوردگی، بنابراین این احساسات روی فرزندان تان تاثیر نخواهد گذاشت. هرگز برای ایجاد دوستی جدید دیر نیست.

احساسات منفی خود را به فرزندتان نشان ندهید. هر کاری که انجام می دهید، مانند یک دوست، در مورد احساسات خود با فرزندتان صحبت نکنید.

به خندیدن ادامه دهید. تا جایی که می توانید شوخ طبعی و بازی را به زندگی خود و فرزندتان تزریق کنید.

روان درمانی. اگر احساس خشم شدید، ترس، غم و اندوه، شرم و گناه دارید، یک متخصص پیدا کنید تا بتوانید از طریق آن بر روی احساسات خود کار کنید.

این ۹ نکته را برای به حداقل رساندن تاثیرات منفی جدایی بر روی کودکان طلاق به خاطر بسپارید و استفاده کنید:

  • مشکلات دنیای بزرگسالان، مثل اختلافات با همسر سابق یا نگرانی ‌های مالی را با کودک در میان نگذارید. به جای آن یک دوست یا یک روانشناس پیدا کنید که بتوانید با او به راحتی از دغدغه های تان بگویید.
  • در مورد همسر سابق تان در مقابل کودک بدگویی نکنید و او را در معرض تضادها و نگرانی ها قرار ندهید.
  • از فرزندتان درباره والد دیگر و این که چه اتفاقی در خانه‌ دیگری در حال رخ دادن است بازجویی نکنید. سوال های عمومی که او زمانش چطور سپری کرده مشکلی ندارند اما از تجسس کردن دوری کنید.
  • فرزندتان را در معرض تغییرات غیر منتظره و بزرگ قرار ندهید. سعی کنید روابط خانوادگی و دوستانه را مانند قبل حفظ کنید و روتین های خانوادگی و پیوندهای تان با جامعه اطراف تان را تا حد ممکن تغییر ندهید.
  • اگر بابت این که فرزندتان باید با طلاق کنار بیاید احساس گناه می ‌کنید، این که به او اجازه دهید تا دیروقت بیدار بماند یا برای او هدیه ‌های عجیب و غریب بخرید چیزی را حل نخواهد کرد، آنها در صورتی که مانند قبل با مسائل مختف برخورد کنید احساس امنیت بیشتری خواهند داشت.
  • فرزندتان را تشویق کنید تا در مواقعی که خبر مهمی دارد، یا حتی برای صحبت کوتاه و روتین با والد دیگر تماس بگیرد.
  • راجع به این که چگونه می‌توانید به کودکان طلاق کمک کنید تا با این موضوع کنار بیایند بیشتر یاد بگیرید. یک روانشناس خوب می‌تواند در این زمینه کمک زیادی به شما و فرزندتان بکند.
  • یاد بگیرید که چگونه می‌توانید با همسر سابق تان در ارتباط سازنده باشید، حتی اگر ترجیح می‌دهید کاملا از او فاصله بگیرید. اگر ارتباط برقرار کردن با او به دور از خصومت و بدرفتاری برای تان سخت است، از یک روانشناس خانواده کمک بگیرید تا تاثیرات منفی بر روی فرزندتان را به حداقل برسانید.
  • اگر فرزندتان مثل سابق رفتار نمی کند، به مرزهای شخصیش احترام بگذارید اما نشان دهید که برای کمک و همفکری آماده‌اید.


Couple-Looking-at-Each-Other.jpg
شهریور ۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

برای ازدواج به منظور تقویت و به دوام آن، نیاز به احترام متقابل و مهربانی است. این احترام و مهربانی با توجه به یکدیگر و با حسن نیت در طول ازدواج، نشان داده می شود. برای ایجاد صمیمیت لازم است که بهترین خودمان باشیم نه بدترین. اگر فرزند داشته باشید، باید همیشه به خاطر داشته باشید که در همه حال شما الگوی فرزند خود هستید. به احتمال زیاد، کودکان رفتارهای خوب را نخواهند آموخت اگر والدین شان با یکدیگر با احترام و مهربانی رفتار نکنند. داشتن یک زندگی ایده آل یک رویا نیست، افراد خوشبختی که در اطراف خود می بینید به خواست خودشان خوشبخت شده اند و با انجام تغییراتی در شیوه رفتاری و داشتن آگاهی مسیر درست زندگی خود را پیدا کرده اند.

ایجاد صمیمت مهم است

سوالی که ممکن است برای تان پیش بیاید، این است که ایجاد صمیمت بین زن و شوهرها چه فایده ای دارد؟ در پاسخ به این سوال باید بگوییم صمیمیت باعث می شود ارتباط بین زن و شوهرها محکم تر شود و آنها نسبت به هم وفادارتر و متعهدتر باشند. زن و شوهرهای صمیمی بیشتر با هم می سازند، از زندگی مشترک خود راضی تر هستند و زندگی شان دوام بیشتری دارد و دلیلش این است که صمیمیت، حال کلی رابطه را خوب می‌کند و وقتی حال کلی رابطه خوب شود، معمولا توجه بیشتری به یکدیگر خواهند داشت و کم تر از هم دلخور خواهند شد.

راه هایی برای افزایش صمیمیت زناشویی

راه هایی برای افزایش صمیمیت

استفاده از کلمات جادویی

از سه کلمه کوچک سحرآمیز (“لطفا”، “متشکرم” و “خواهش می کنم”) استفاده کنید. افرادی که دوست دارید مستحق آن هستند که گاهی آنها را بشنوند.

با هم مودبانه صحبت کنید

دلیل اینکه شما در مراحل اولیه ازدواج  مودبانه بوده اید، این است که آن جواب داده است. مردم پاسخ مثبت به افرادی که مودب هستند، می دهند.

قدردانی برای امور روزانه

فقط به این دلیل که همسرتان همواره لباس ها را می شوید، به این معنا نیست که شما نباید سپاسگزار باشید. به رسمیت شناخته شدن و قدردانی احساس خوبی است. ابراز قدرانی تعاملات مثبت ایجاد می کند.

نحوه بیان

همان طور که چیزی که می گویید مهم است، نحوه بیان آن نیز مهم است. تن صدا بسیار اهمیت دارد. طعنه زدن و منفی بودن دشمن یک رابطه خوب است.

فحاشی نکنید

نتیجه استفاده از کلمات نامناسب برای توصیف یکدیگر، باعث می شود، احترام بین شما کمرنگ شود و باعث ایجاد فضای منفی در خانه خواهد شد. فحش دادن ممکن است در همان لحظه حال شما را خوب کند اما مشکلی را حل نمی کند و در نهایت بین شما فاصله خواهد انداخت.

گوش دادن به یکدیگر

مکالمه واقعی را تشویق کنید. توجه داشته باشید که شریک زندگی شما چه می گوید. علاقه نشان دهید و صحبت هایش را قطع نکنید. میان حرف هایش نپرید. احساسات را تشخیص دهید و به اشتراک بگذارید. وقتی که به دیگران گوش می دهید آنها احساس می کنند که دوست داشته شده اند.

گوش دادن به یکدیگر

در جمع او را انتقاد و اصلاح نکنید

مواقعی وجود دارد که برخی از پیشنهادات و انتقادات سازنده می توانند مفید باشد. اما زمان مناسب آن در جمع نیست. انتقادات خود را در خلوت انجام دهید.

حرکات مودبانه

به یاد داشته باشید از حرکات مودبانه استفاده کنید. درب  را برای یکدیگر نگه دارید. برای حمل وسایل سنگین به یکدیگر کمک کنید. صبح قهوه همسر خود را بیاورید. با انجام این کارهای کوچک به طور مرتب به شادی رابطه تان بیفزایید.

عذرخواهی کنید

هر انسانی مرتکب کار اشتباه می شود. بلافاصله پس از فراموشی، بی صبری، صدمه زدن و یا فقط اشتباه ساده، عذرخواهی کنید. عذر خواهی صمیمانه و بخشش به همان اندازه صادقانه، برای رابطه ضروری است.

در دنیایی که غالبا نامهربان است، جایی که مردم اغلب احساس ناخوشایندی یا تحقیر می کنند، حتی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، خانه های ما باید یک پناهگاه امن و جایی باشد که ما دوست داریم و به خوبی رفتار می کنیم. شریک های زندگی مستحق احترام و قدردانی هستند که با بهترین رفتارها به آنها ابراز شود. رفتار خوب یکی از بهترین راه ها برای گفتن “دوستت دارم” است.

گفتن رازهای خصوصی به همسر

شما در زندگی خود چیزهای زیادی را با همسرتان شریک می کنید اما آیا این درباره رازهای تان هم صدق می کند؟ اگر همسر شما رازهای دل خود را با شما در میان بگذارد، بدین. معنی است که شما برای او فردی قابل اعتماد و مهم هستید.

همسرتان را بشناسید و به نیازهای وی توجه کنید

اگرچه همسرتان باید به شما برای شناخت خود کمک نماید، اما شما هم انتظار نداشته باشید همسرتان درباره همه ‌حس‌ها و نیازهایش به شما اطلاعات بدهد. توجه داشته باشید که گاهی خود افراد نیز خیلی درباره حس‌ها و نیازهای شان نمی دانند و البته ممکن است برای شان صحبت‌کردن در مورد آنها راحت نباشد؛ بنابراین خودتان دست‌ به‌ کار شناخت همسرتان و درک و برآورده‌ کردن نیازهایش باشید.

خاطرات تان را مرور ‌کنید

شما روزهای صمیمانه ای را پشت سر گذاشته اید که مرور آنها و پر رنگ‌ نمودن شان ممکن است به افزایش صمیمت بین شما و همسرتان کمک کند. خاطرات اوایل آشنایی، نامزدی و ازدواج شما، خاطرات شیرین و دلچسبی هستند که باید هر از چند گاهی آن‌ها را به همراه همسرتان و یا حتی به تنهایی مرور نمایید.

تماشای عکس ها و فیلم های مراسم ازدواج تان، قرار گذاشتن و رفتن به مکان هایی که با آنها خاطره دارید، انجام مجدد کارهای خاص و غافلگیر کننده دوران عاشقی، معجزه می کند. البته در کنار مرور خاطرات قدیمی، ساختن خاطرات صمیمانه جدید را نیز فراموش نکنید.

با خانواده همسرتان وقت بگذرانید

برقراری ارتباط مناسب با خانواده همسر، یکی از مهم ترین راهکارهای ایجاد رابطه صمیمی بین همسران است. بنابراین اگر رابطه صمیمی با همسرتان برای شما مهم است، برای خانواده همسرتان وقت بگذارید و برای شان کاری انجام دهید؛ مثلاً به دیدن شان بروید، برای آنها هدیه بخرید یا سعی‌کنید روابط خود را با خانواده همسرتان بهبود بخشید. وقتی همسرتان ببیند که به خانواده اش علاقه مندید و به آنها اهمیت می دهید، با شما صمیمی‌تر می شود.

نوازش

نوازش

نوازش کردن موجب می شود که شما هم از نظر احساسی و هم از نظر فیزیکی به شریک زندگی تان احساس نزدیکی کنید. زمانی که می بینید شریک زندگی تان نه به هدف رابطه جنسی، بلکه تنها از روی عشق و علاقه به شما این کار را انجام می دهد، خوشنود خواهید شد.

moody-mother-1.jpg
مرداد ۱۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

از تمام هشت الگوی رفتاری مادرانه سمی که در کارم می بینم، سخت ترین کار، کنار آمدن با مادران غیرقابل اطمینان است، و ممکن است که سخت تر از آن، بهبودی از دست آنها باشد. چرا اینطور است؟ مادر غیر قابل اعتماد کسی است که در مدیریت احساسات خود مشکل دارد. او به طور مداوم بین حضور مزاحم و غیر قابل تحمل خود، بدون در نظر گرفتن حریم خصوصی دخترش، تا گوشه گیری ناگهانی، فیزیکی و احساسی، در چرخش است. او فاقد توانایی ارضاء نیازهای کلیدی کودک که شامل خواندن اشارات کودک ، پاسخ مداوم به او، استفاده از کلمات و زمزمه کردن برای کودک، تماس چشمی با کودک و لمس کردنش است می باشد.

دست و پنجه نرم کردن با مادر دمدمی مزاج

مشکل این است که طفل هرگز نمی داند در هر لحظه کدام چهره مادرش بروز خواهد کرد، کسی که باید دستانش پس زده شود، چرا که مدام به حریم خصوصی فرزندش تجاوز می کند و یا کسی که چهره اش  شبیه سنگ، بی روح و بی تفاوت به نظر می رسد. به هر حال، این چیزی نیست که کودک نیاز دارد. این باعث می شود که کودک با یک تناقض بزرگ مواجه شود، او همیشه درگیر یک مار خیلی گرم یا خیلی سرد که هیشوقت اعتدال ندارد می باشد. البته بچه ها سخت تلاش می کنند تا توجه مادر را به خود جلب کنند، اما وقتی احساس سرخوردگی می کند، به طور غریزی عقب می کشند. با توجه به نظریه دلبستگی، این الگوهای اولیه به عنوان الگوهای ذهنی در نحوه روابط با دیگران درونی می شوند. فرزند یک مادر غیرقابل اعتماد نه تنها مشکل مدیریت احساسات خود را خواهد داشت، بلکه  همیشه درگیر این است که آیا عشق و ارتباط چیزهایی است که باید به دنبال آن باشد یا نه.

این دختران در حالی رشد می کنند که یک سبک اجتناب از دلبستگی و یک چرخش ناگهانی اضطرابی را بروز می دهند. خانم ۴۱ ساله ای که برای کتابم با عنوان ” دختر دتکس_ دختری که از دست یک مادر نامطبوع، بهبود یافته و زندگی اش را دوباره از نو ساخته است_” با وی مصاحبه کرده بودم، اینگونه می گوید:

 من پی برده ام که کمبود اعتماد به نفس من به مادرم بر می گردد. او یک روز به شدت از من انتقاد کرد، بعد از آن من را نادیده گرفت و سپس، لبخند زد و ساکت شد. سالها طول کشید تا با آن کنار آمدم. من هنوز زره پوش هستم و واقعا نسبت به پس زده شدن حساس هستم،  و حتی با روابطه دوستانه مشکل دارم. این زخم خیلی عمیق است.

دختر دچار شک و تردید و سرزنش نسبت به خود است

دختران این مادران دچار سرزنش و تردید نسبت به خود هستند

توانایی مادر در اینکه یک لحظه دوست داشتنی به نظر برسد و پس از آن باعث رنجش فرزندش شود، باعث نگرانی زیادی  در دخترش می شود که در نهایت خودش را به نحوی مسئول بی تفاوتی وگوشه گیری مادر می داند. این احساس که وی باید سرزنش شود _ که  اگر فقط می توانست کمی خودش را تغییر دهد، مادرش او را دوست می داشت _ در همه دختران که با مشکل عدم دوست داشته شدن دست و پنجه نرم می کنند رایج است، اما برای دخترانی که مادران دمدمی دارند حتی بیشتر است. به عنوان مثال، مادر کنترل گر، همیشه دوست دارد  در مقامی بالادست باشد و به دخترش گوش نمی دهد؛ مادر غیر قابل اطمینان ممکن است یک لحظه  به شما گوش کند و سپس در لحظه بعد شما را نادیده بگیرد.

یک زن ۵۵ ساله، از سردرگمی هایش می گوید:

زمان زیادی برد تا متوجه شدم که رفتار مادرم با من، هیچ ارتباطی به من و یا رفتارهایی که من انجام داده ام ندارد. وقتی که او با من مهربان می شد و سپس سرد رفتار می کرد به خاطر هر آنچه که انجام داده و نداده بودم، احساس گناه می کردم. اما در واقع او هر وقت که دوست داشت، شروع به بازی کردن با احساسات من می کرد. پدرم به خاطر رفتارهای مادر عذر خواهی می کند و می گوید مادرت خیلی دمدمی مزاج و مودی است. برادرم می گوید که رفتارهای مادر نمی تواند او را ناراحت کند. بنابراین، همه من رامقصر می دانند و می گویند من زیادی حساس هستم

اثرات متداول یک مادر دمدمی مزاج روی دخترش

اثرات متداول یک مادر دمدمی مزاج روی دخترش

(این مشاهدات از کتاب من، “دختر دتکس ” گرفته شده است.)

  • نوسانات عاطفی و دفاعی شدید.
  • حساسیت شدید به پس زده شدن در تمام روابط.
  • مشکل در شناسایی و مدیریت احساسات خود، که عناصر کلیدی هوش هیجانی هستند.
  • ممکن است به کنترل پارتنر و دوستان روی آورد.
  • ممکن است رفتارهای سمی مانند چوب لای چرخ دیگران گذاشتن، سوءاستفاده های کلامی و فیزیکی در روابطشان از خود نشان دهد.
  • تجربه حسی عمیق از آنچه که من “تعارضات هسته ای” نامیده ام که در ذهن خود به طور مداوم با حس نفرت از مادر و اینکه چگونه مادر او را زخمی کرده و همزمان حس نیازی که به عشق مادرش دارد می جنگد. از آنجایی که لحظاتی وجود دارد که احساس می کند مادرش نسبتا دوست داشتنی و حمایت گر و مهربان است، او دچار این احساسات متناقض و مبهم باقی می ماند.

توصیه می شود جهت بهبود حتما از یک درمانگر خبره راهنمایی بگیریدد


bad-family-quotes-and-tips.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

یک خانواده ناکارآمد چیزی فراتر از اختلاف نظر یا بحث های دائمی است. هر چیزی از نادیده گرفتن ساده تا بدرفتاری و سوء استفاده و حتی خشونت کلامی و فیزیکی، تجربیات روزمره کسانی است که بخشی از یک خانواده ناکارآمد هستند.

آنچه در این خانواده ها اتفاق می افتد چیست؟

  • والدین در حال مقایسه دائمی کودکان
  • خواهران و برادران در حال ستیز و تحمل مداومِ زورگویی
  • خشونت خانگی
  • خیانت های زناشویی
  • و موارد بسیار دیگر.

خانواده ناکارامد

برای همه اعضا، این به معنای رنج عاطفی و حتی ترس است؛ که، در صورتِ حل نشدن، تأثیر مخربی بر شخصیت و پیشرفت فرد خواهد داشت. نیازی به ذکر نیست که بیشترین آسیب را اعضای جوان تر خانواده می بینند، اما این بدان معنا نیست که والدین در خطر نیستند، زیرا والدین هستند که اغلب نقش های وابسته به سوء استفاده گری و پرخاشگری را بازی می کنند و در بعضی موارد همه باعث رنج در یکدیگر می شوند. بیشتر افراد تمایل دارند فکر کنند که تمام مشکلات از مسائلی عمیق نشأت می گیرد و به همین دلیل مقابله با آنها تقریبا غیرممکن است. این فقط در مورد خانواده هایی صدق می کند که تمایل به مقابله با مشکلات را ندارند، زیرا اگر تنها یک عضو هم مصمم باشد و بداند چگونه این کار را انجام دهد، تمام خانواده می توانند به مقدار زیادی پیشرفت داشته باشند. در این مقاله، مراحل اساسی برای سامان دادن به یک خانواده از هم پاشیده را برای شما طبقه بندی خواهیم کرد. اگرچه ممکن است ناامید کننده باشد، اما امکان پذیر است. اگر تا به حال در این موقعیت بوده اید، یا اگر شخص دیگری را در این موقعیت می شناسید، این مقاله برای شماست.

‎چگونه یک خانواده از هم پاشیده را سر و سامان دهیم؟

‎راه حل بهبود یک خانواده ناکارآمد، در چند کلمه می باشد. کنار گذاشتن “خودخواهی”، تمرکز بر پیدا کردن یک راه حل، تغییر در مقصر دانستن افراد، القای مسئولیت به آنها و انجام کارها به صورت یکپارچه که به نفع تمام خانواده است. به این ترتیب آنچه شما فقط در رویا می دیدید، محقق می شود. اما دست کشیدن از “خودخواهی”؟ تعویض مقصر؟ انجام کار؟ معنی اینها چیست؟ ساده است. به طور خلاصه، اینها به شما این امکان را می دهند که یک خانواده ناکارآمد را به یک خانواده درست و کارآمد تبدیل کنید. بیایید نگاهی دقیق به این موضوع بیندازیم. و در پایان در مورد اینکه در یک خانواده از هم پاشیده بدبین و منفی باف چه کارهایی می توانید انجام دهید صحبت کنیم. حتی برای خانواده های ناکارآمدی که با اینکه در آنها مشکلات به خوبی شناخته شده و واضح است، ولی به نظر نمی رسد که کسی بخواهد اصلاح شود و آشکارا تصمیم گرفته که رفتارهای مخرب خود مانند سوء استفاده و خشونت فیزیکی را برای همیشه ادامه دهد، هم راه حلی وجود دارد.

عدم همدلی

اکثر خانواده ها دارای اختلال عملکرد هستند، هرچند در درجه های مختلف. موارد خفیف آنها، با زورگویی های در لفافه و یا عدم علاقه به پیشرفت یا رفاه سایر اعضا مشخص می شود. یک خانواده را می توان از هم پاشیده و ناکارامد نامید اگر تعاملات آنها از روی همکاری، همبستگی، توجه و حمایت نباشد. اما بگذارید این را اختصاصی تر مطرح کنیم … یک خانواده ناکارآمد خانواده ای است که در آن، اعضا به طور مستقیم یا غیرمستقیم از آسیب های عاطفی و / یا آسیب های جسمی که توسط سایر اعضای خانواده، به ویژه از طرف والدین به آنها وارد می شود در رنج هستند. حتی رفتارهای منفعل مثل بی توجهی به یکدیگر، نشان دهنده اختلال در خانواده است.
‎خانواده های ناکارآمد دارای تعارض هایی هستند مانند:
‎انتظارات غیرواقعی
‎کمبود علاقه و عدم گذراندن وقت با یکدیگر
‎تبعیض جنسیتی
‎دنبال منفعت بودن از همدیگر
‎عدم همدلی
‎رفتارهای نابرابر یا ناعادلانه در قبال هم
‎ بی احترامی به حریم های یکدیگر
‎مسائل مربوط به کنترل سایر اعضا
‎حسادت
‎سوء استفاده کلامی و جسمی
‎خشونت و حتی بد رفتاری و سوء استفاده جنسی

ارتباط با کارایی شخصی

ممکن است فکر کنید که یک خانواده ناکارآمد، هیچ ارتباطی با کارآیی شخصی ندارد، اما اشتباه می کنید … اگر فرد احساس خوبی نداشته باشد، عملکرد مطلوبی نیز نخواهد داشت، زیرا آسیب عاطفیِ تحمیل شده، مانع بروز عملکرد روزمره و در نتیجه عدم توانایی تمرکز، عدم وضوح ذهنی و سطوح پایین تمایلات، انگیزه و انضباط می شود. داشتن یک خانواده کارآمد دقیقا برعکس این است: این خانواده اعضایی فعال بدون هیچ گونه غربالگری عاطفی خلق می کند.

با احترام به همسرتان گوش دهید

چطور آن را تغییر دهیم

هنگامی که شما بخشی از خانواده ناکارآمد هستید و به آن آگاهید، می توانید به سرعت در سایر اعضا نیز رفتارها و تعارضاتی را که باعث اختلال در عملکرد آن ها می شود شناسایی کنید. اگر نمی دانید که آیا خانواده شما خانواده ای کارامد و مطلوب است یا خیر، یکی از ساده ترین راه های تشخیص آن این است که احساسات برد و باخت خود را ارزیابی کنید. ما اغلب این را نادیده می گیریم. اما بیایید از خوتان بپرسید چه احساسی دارید؟ به نظر می رسد که این واقعا موضوع را برایمان روشن تر می کند.
ترجیح می دادید چه رفتارهایی، چه اعمالی و چه نگرشها و طرز برخوردهایی در خانواده تان بهتر بود؟ آیا شما فکر می کنید رفتارها و اعمال خانواده شما در گذشته روی شما اثر گذاشته است؟ متاسفانه، ما نمی توانیم به گذشته برگردیم تا آن را اصلاح کنیم. اما الان و در حال حاضر می توانیم کارهای زیادی انجام دهیم.

اصلاح امکان پذیر است

برای اصلاح یک خانواده ناکارآمد، باید با پایان دادن به رفتارها و اقداماتی که بر شما تاثیر بد می گذارد، شروع کنید. آن را شفاهی اعلام کنید. همه اعضای خانواده ناکارآمد یک مسئله مشترک دارند: آنها آسیب زدن و آسیب دیدن را متوقف نمی کنند. هر گاه شما احساس کردید که به حریم های شما تجاوز شده است فقط یک کلمه وجود دارد که باید به یاد داشته باشید: کافیست! این درب ورود به ساخت یک خانواده بهتر و کارآمد است. اما ابتدا باید مشخص کنید که مشکل دقیقا کجاست و دیگران را هم مطلع کنید. بنابراین بدون ترس پیش بروید و روی هر آنچه مبین نارضایتی شماست یک “توقف” بگذارید.
به کاربردن آن در زندگی واقعی
کاربرد آنچه ذکر شد در زندگی واقعی چیزی شبیه به این است: “خب، کافیست! هر بار که مرا تحقیر می کنید و یا به من سرکوفت می زنید احساس می کنم شما هیچ اهمیتی به من نمی دهید. من به توجه و احترام نیاز دارم و شما به عنوان خانواده من مسئول هستید که آنها را برای من فراهم کنید ”
یا:
“کافیست! وقتی که شما من را با پسر عمویم مقایسه می کنید، من را آزار می دهید، احساس می کنم که من اصلا مهم نیستم و این اصلا خوب نیست. من از شما می خواهم که این کار را متوقف کنید.
یا:
“لطفا دست نگهدارید! هنگامی که شما شروع به فریاد زدن می کنید تمام احترامتان را از دست می دهید و انگار نبردی شروع می شود که چه کسی می تواند با صدای بلند تری فریاد بزند. صدای خود را بالا نبرید و اجازه دهید مثل آدم با هم حرف بزنیم!” همانطور که می بینید، در اینجا شما شروع به توقف رفتارهای سمی به محض آغاز آنها می کنید. و بعد از آن شما باید واضح بیان کنید که چرا این رفتارها اشتباه است وکدام نیازهای شما باید که برآورده شود.

مواردی است که شما باید به یاد داشته باشید:

  1. کافیست!
  2. چرا یک رفتار اشتباه است؟
  3. چیزی که نیاز دارید.

و این البته در مورد آنچه شما باید برای سایر اعضا رعایت کنید نیز به خوبی کار می کند.

این یک مساله خانوادگی است

یک خانواده ناکارآمد نمی تواند توسط یک عضو به تنهایی اصلاح شود. بله، یک عضو می تواند آغازگر و رهبر تغییرات باشد. اما به منظور تبدیل کامل خانواده به یک خانواده مطلوب و کارامد، تمام اعضا باید کمک کنند. به عبارت دیگر، شما نیاز به همکاری دارید … پس از مطرح کردن تقاضای خود نترسید! به اعضای خانواده نزدیک شوید و از آنها بخواهید که به شما گوش دهند.گاهی اوقات احساس می کنیم که نیازهای ما “مهم نیست” یا به سادگی بر این باوریم که آنها گوش نمی دهند. اما این طرز تفکر شبیه به شکست در یک جنگ ناتمام است. شما اگر بدانید مردم وقتی نیازهای خود را مطرح میکنید چگونه به شما گوش فرا میدهند شگفت زده خواهید شد، به ویژه اگر نشان دهنده این باشد که شما چقدر روراست، آسیب پذیر و نیازمند هستید.
برای ترغیبِ خانواده خود برای همکاری، ابتدا باید روابط فردی خود را با هر عضو خانواده اصلاح ببخشید. به یاد داشته باشید: روابط همیشه بین دو نفر و تنها دو نفر است. مهم نیست چقدر پیچیده است، کیفیت یک رابطه چند جانبه (مانند یک خانواده) همیشه به کیفیت روابط فردی بین آنها بستگی دارد. هنگامی که با هر عضو خانواده ناکارآمد خود ارتباطی درست برقرار کردید، قادر خواهید بود با دیگر اعضای خانواده نیز ارتباط برقرار کنید و به بهبود روابط فردی آنها کمک کنید.

روش

۱-دست کشیدن از “خودخواهی”

هر جا که درگیری و تعارضی وجود دارد پای خودخواهی در میان است. شما نمیتوانید هیچ رابطه ای را اصلاح کنید وقتی خودخواهی وجود دارد. زیرا این نفس خودمحور می‌خواهد همیشه برنده باشد. چه خودخواهی شما چه خودخواهی دیگران. نفس خودمحور اشتیاق شدیدی به ارضای نیازهای خود، کنترل و در بسیاری از موارد، سلطه گری دارد.این چه بر سر یک خانواده ناکارآمد می آورد؟ همه چيز. خودخواهی هر برنامه ای که برای اصلاح دارید را مختل می کند.

خودمحوری مردم را مقاوم و لجوج و تدافعی می کند و همچنین باعث می شود آنها بی مسئولیت باشند.به همین دلیل، اولین قدم این است که خودخواهی را رها کنیم. پس از اینکه اطمینان حاصل کردید که خودخواهی خود را مهار کرده اید، باید کاری کنید تا شخص دیگر نیز همین کار را کند. چگونه ؟ با صحبت کردن از اعماق قلب … به او بگویید که چقدر این برایتان مهم است. بگویید که این موضوع، موضوعی

برای بحث نیست، بلکه راهی برای انجام کارها با یکدیگر است. اشاره کنید که چطور این کار را به تنهایی نمی توانید انجام دهید. زیرا آنچه شما می خواهید، به هیچ وجه تمایل به آسیب رساندن به شخص دیگر نیست، بلکه فقط برای بهبود رابطه و جلوگیری از آسیب رسیدن به شما می باشد. شما باید به اشتباهاتی که نیاز به اصلاح دارند اشاره کنید.

۲-سرزنش نه، بلکه مسئولیت پذیری

ما اغلب هنگام صحبت در مورد اشتباهات دیگران، از لحن اتهام آمیز استفاده می کنیم. و این طبیعی است، همان چیزی است که اگر ایگو نبود، باید وجود می داشت. اما از آنجاییکه ما همه موجودات خودمحوری هستیم، این لحن بلافاصله سپرهای دفاعی را بالا برده و سپس شمشیرها را از غلاف بیرون می کشد … وقتی دیگران را سرزنش می کنیم، آنها به طور خودکار وارد حالت دفاعی می شوند، و این تنها منجر به مذاکره ای ناموفق می شود. آنچه شما باید انجام دهید این است که از سرزنش به ذکر مسئولیت پذیری آنها تغییر جهت دهید. که حتی این نیز باید با دقت انجام شود! به جای اینکه آنها را ساکت کنید و یا شکایت کنید، به آرامی اشاره کنید که مشکل رفتار آنها چیست. هرچقدر که این احساس ضد و نقیض است، به همان اندازه قابل درک تر می باشد. می دانید که پذیرفتن یک اشتباه چقدر دشوار است، پس اجازه ندهید دیگری احساس بیش از حد بدی بکند … که این البته به این معنی نیست که همه چیز خوب و قابل قبول است، اما تنش را از بین می برد. به عنوان مثال شما این کار را انجام می دهید:
“سلام پدر. آیا می توانم یک دقیقه با شما صحبت کنم؟ من واقعا باید یک چیزی به شما بگویم. من به تازگی احساس ناراحتی می کنم و می دانم این برای شما مهم است. می دانید، هر زمان که من در مورد مهارت هایم صحبت می کنم، شما چیز دیگری را مطرح می کنید که در مقایسه با آن، موفقیت های من کمرنگ می شوند. من می دانم که شما این کار را عمدا انجام نمی دهید و می دانم که ممکن است تا به امروز متوجه این موضوع نشده باشید، اما می خواهم شما بدانید که این واقعا من را داغون میکند. اگر بتوانید این کار را متوقف کنید، کمک بزرگی به من و البته به ارتباط بین ما می کنید، زیرا این رفتار شما تا به امروز من را مجبور کرده است از شما فاصله بگیرم. و من این را نمی خواهم، من یک رابطه خوب و سالم با شما می خواهم.

اینجا چه اتفاقی افتاد؟ ما مطرح کردیم که مساله مان کاملا مهم است و همزمان نیاز به زمان و توجه دارد. سپس ما به طور آشکار خودمان را آسیب پذیر جلوه دادیم، دقیقا همانطور که هستیم. ما همچنین بیان می کنیم که چرا او باید شنونده حرف های ما باشد و احساساتمان را دوباره بیرون می ریزیم؛ چرا که آنها مهم هستند. ما این مسئله رابدون نیت خصمانه ای مطرح می کنیم زیرا این فقط توصیف احساسات ماست. شما او را به طور مستقیم سرزنش نمی کنید، اما اشاره می کنید که این یک واقعیت اجتناب ناپذیر است که اعمال او باعث اختلال در عملکرد شما می شود. و او اکنون مسئول است که تغییر کند. این چیزی است که “تغییر از سرزنش به ایجاد مسئولیت” معنی می دهد. بعد از آن نوبت چیست؟ عمل!

هر تغییری را که حتما لازمست انجام شود را پیگیری کنید

۳-عمل

هر آنچه تا به الان ذکر شد چه معنایی خواهد داشت اگر در نهایت چیزی تغییر نکند؟ دقیقا هیچ معنایی نخواهد داشت ! به همین دلیل باید هر تغییری را که حتما لازمست انجام شود را پیگیری کنید. این کار را به گونه ای انجام دهید که خصمانه نباشد. آن را به صورت گاه به گاه و با تأکید بر اینکه چگونه هر دو طرف به یک توافق رسیدید و اینکه چقدر انجام آن برای خانواده ضروریست، دنبال کنید. اگر فردی پیگیری نکرد، از اینکه آن را دوباره مطرح کنید دریغ نکنید و به آنها بگویید چقدر از اینکه تلاشتان صادقانه بوده اما آنها گوش نداده اند ناامید شده اید. این ممکن است حتی گفتگوی دیگری بطلبد .
“وقتی دوباره به عادت های قدیمی برمی گردید، نشان می دهد که شما واقعا به آنچه که گفتم توجه نمی کنید. و در واقع میزان تحقیر شما نسبت به من و احساسات من را نشان می دهد. من با شما صحبت می کنم چون برای من مهم است. زیرا اگرچه برای من آسان تر است که از شما فاصله‌ بگیرم، اما ترجیح می دهم به جای آن، به پرورش این رابطه کمک کنم. اما اگر شما سهم خود را انجام ندهید، من هم هیچ کار دیگری از دستم بر نمی آید. ”
برای پیشبرد این هدف، ارتباطات بسیار واضح و مثبتی لازم است.

۴-عشق تمام چیزی است که شما نیاز دارید

شما باید به یاد داشته باشید که برای اینکه یک خانواده ناکارآمد به خانواده ای کارآمد تبدیل شود، تمام کارها باید از عشق نشأت بگیرد. این تنها ابزار لازم برای موفقیت است: عشق. چه اتفاقی می افتد اگر عشقی وجود نداشته باشد؟ چه اتفاقی می افتد اگر کسی حاضر به انجام آنچه که لازم است نباشد؟ چه اتفاقی می افتد اگر یک عضو خانواده تغییر را نپذیرد و به آسیب هایی که به او وارد است، رضایت دارد؟ تنها کاری که می توانید انجام دهید این است: جدایی!
بیایید صادق باشیم مردم، به ویژه بزرگسالان، در برابر تغییر بسیار مقاوم هستند. یک ضرب المثل یهودی وجود دارد که می گوید:”ما بقیه عمرمان را صرف تلاش کردن برای از یاد بردن آنچه می نماییم که قبل از ۷سالگی آموخته ایم”
اگر خیلی سخت است که آنچه باعث ناراحتی خانوادگی شما می شود تغییر دهید یا اگر حتی آن را غیرممکن می بینید، هنوز یک کارت دیگر در آستین دارید…
اگرچه هیچ کس دوست ندارد که از اعضای خانواده جدا شود، اما باید به یاد داشته باشیم که هرکدام از ما قبل از داشتن مسئولیت در رابطه با هرکسی، در قبال خودمان مسئولیم. شما مسئولید که برای خودتان خوشحالی و آزادی فراهم آورید. چرا که شما به عنوان یک ‌”فرد” اهمیت دارید، صرف نظر از هر رابطه ای که دارید، خانوادگی، دوستانه یا عاشقانه.

۵-فاصله گرفتن

بنابراین در صورت برخورد با یک عضو خانواده که به سادگی تمایلی به تغییر ندارد هر دو فاصله فیزیکی و عاطفی خود را افزایش دهید. منظورمان چیست؟ ابتدا یاد بگیرید که راههای آسیب به خود را به صورت جداگانه ببندید. اجازه ندهید به شما بیشتر آسیب برسانند. در عوض یک نفس عمیق بکشید و خود را از لحاظ احساسی دور کنید. درگیر احساساتی مانند اینکه “چرا او مرا دوست ندارد؟” یا “مگر من چه کردم که لایق این رفتار بد هستم؟” یا “اگر او طور دیگری بود زندگی من چقدر عالی بود” نشوید. بپذیرید_حتی اگر دردناک است_ “که هیچ کار دیگری از دست شما بر نمی آید. قبول کنید که حتی بدون آن رابطه شما کامل هستید، شما ارزش عشق و احترام دارید. آنها مسئول خودشان هستند و شما مسئول خودتان. بنابراین تصمیم بگیرید که چه چیزی برای شما بهتر است. پس شما دو انتخاب دارید: ۱- حفظ رابطه و بنابراین پذیرفتن هرگونه سوء استفاده و تنش
۲- آرامش ذهن
اجازه ندهید که ذهن شما شما را فریب دهد. ما اغلب فکر می کنیم که از آنجا که همه ما ناکامل هستیم، باید رفتارهای خوب و بد افراد را بپذیریم. و به خصوص نسبت به خانواده خود باید بخشودگی بیش از حد داشته باشیم … خب حدس بزنید چه؟ ما همه بزرگسالان آگاه و مسئول در قبال اعمالمان هستیم. پس هرگز سوء استفاده یا خشونت یا تجاوز به خود یا هر کس دیگری را نبخشید. خوشبختی خود را انتخاب کنید و اگر ممکن است، از لحاظ جسمی از تنش فاصله بگیرید، زیرا که آرامش ذهن شما را ده برابر افزایش می دهد.

چگونه از ناکارآمدی در خانواده جلوگیری کنیم؟

برای جلوگیری از اختلال در عملکرد یک خانواده، باید دو اصل کلیدی در ذهن داشته باشید:

۱-به طور کامل از اشتباهات شخصی خود و دیگران آگاهی داشته باشید و اجازه ندهید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد…
۲-قبل از تشکیل خانواده و یا بچه دار شدن مطمعن شوید که نیازهایتان در یک کانال مشابه قرار دارد. خانواده های ناکارآمد محصول پدر و مادرهای بی مسئولیت هستند، زیرا تعارض های عاطفی حل نشده در طول دهه ها به طور ناگهانی در خانواده سر باز می کند و مطمئنا به کسانی که کمتر شایسته آن هستند آسیب می رساند: کودکان بی گناه.
حتما توجه کردید که ما از صحبت کردن در مورد خانواده، به صحبت کردن در مورد روابط فردی، و سپس صحبت کردن در مورد “خود” رسیدیم. چرا؟ زیرا در نهایت این شما هستید که این توانایی را دارید که به اصلاح یک خانواده ناکارآمد، اصلاح اشتباهات خود و جلوگیری از اختلال در عملکرد خانواده – حتی اگر خانواده ای ندارید اما قصد تشکیل آن را دارید‌- بپردازید.

اولویت های ذهنی

شما ممکن است بخشی از یک خانواده ناکارآمد باشید، اما این بدان معنا نیست که شما هیچ کاره هستید و یا باید از عواقب آن رنج ببرید. شما امروز آموختید که چطور همه چیز در مورد اولویتهاست. شما این را یاد گرفتید که اگر عشق وجود داشته باشد، همه چیز امکان پذیر است. همچنین آموختید که حتی زمانی که نه عشق وجود داشته باشد و نه هیچ راه حلی برای خانواده ناکارآمدِ خود، هنوز چیزهایی وجود دارد که می توانید انجام دهید. و آن انتخاب آرامش خود است، زیرا شما سزاوار آن هستید. همه چیز بهتر خواهد شد اگر این دانش را بکار گیرید. اگر با اعضای خانواده مشکل ساز خود صحبت کنید. اگر به آنها کمک کنید که آسیب ها را ببینند. اگر مطمئن شوید که آنها تغییر می کنند و با شما آنگونه که می خواهید رفتار می کنند … اگر از بین آن خانواده سمی خودتان و جدایی را انتخاب کنید. اگر دریابید که مهمترین رابطه شما با خودتان است. و در نهایت، که شما نیز باید به کارهای خود آگاهی داشته باشید و انتقاد پذیر باشید. چرا که ممکن است شما هم ناخودآگاه به دیگران آسیب برسانید و در واقع خودِ شما علت ایجاد ناسازگاری باشید. اجازه ندهید این اتفاق بیفتد.حل مشکل خانواده های ناکارآمد غیرممکن نیست و تنها عشق، همکاری و مسئولیت می طلبد. اما اگر شما سعی خود را کردید و این عناصر حضور نداشتند، فقط خودتان را انتخاب کنید.


divorcing.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

چه زمانی در رابطه دلسردی به وجود می‌آید؟

وقتی که نمی توانیم احساس یکدیگر را درک کنیم و هیچ اهمیتی به احساسات طرف مقابل نمی دهیم.
وقتی دلسردی به وجود می‌آید که با یکدیگر حرف نمی زنیم و زمانی را به همدلی با یکدیگر اختصاص نمی دهیم.
زمانی که شخصیت یکدیگر را زیر سؤال برده و تخریب می‌کنیم سردی روابط به مرور بیشتر می‌شود در حالی که به جای آن می‌توانیم به رفتار اشتباه یکدیگر اشاره کنیم.
اخطار دادن، توهین کردن، نصیحت های مداوم، نقش پدر و مادر رابه خود گرفتن و غیره به رابطه آسیب وارد خواهد کرد.
زمانی که صمیمیت، میل و تعهد در رابطه از بین می رود به مرور رابطه به سمت سردی و بی انگیزگی پیش خواهد رفت.
یکی از خطرناک ترین مواردی که زن و شوهر باید به آن توجه کنند غرغر کردن های مکرر و حرف زدن بدون فکر است به طوری که بعد از مدتی زن یا مرد دیگر تمایلی به شنیدن حرف های طرف مقابل نخواهد داشت.
زمانی که طرف مقابل احساس می کند همسرش او را حمایت نمی‌کند و در سختی های زندگی کنارش نیست، سردی در رابطه ایجاد می‌شود.

تکراری شدن رابطه و یکنواختی زندگی

عدم احترام متقابل به یکدیگر در هر شرایطی، حتی زمانی که از یکدیگر به شدت ناراحت هستند.
راه کارهای عملی جهت ایجاد اشتیاق در رابطه

نبود تنوع در زندگی زناشویی منجر به تکراری شدن رابطه می‌شود به عنوان مثال: برنامه ریزی برای سفر، خرید یک وسیله جدید، برنامه ریزی برای ایجاد روابط جنسی بهتر، ارتباط با دوستان و آشنایان، دیدن فیلم مورد علاقه‌تان با یکدیگر و غیره می‌تواند به شما کمک کند.
هر شب زمانی را به با هم بودن اختصاص دهید و در کمال آرامش به صحبت های یکدیگر گوش دهید.
اگر موضوعی در رابطه با همسرتان شما را آزار می‌دهد حتماً به او بگویید و راه حلی برای آن پیدا کنید.
به دنبال علایقی که در هر دوی شما مشترک است بگردید و زمانی را برای صحبت کردن به آن اختصاص دهید.
نظر همسرتان همیشه باید مورد احترام باشد بنابراین ابتدا نظر و خواسته او را جویا شوید.
اگر همیشه خسته‌اید و فرصت نمی‌کنید تا بیشتر در کنار همسرتان بمانید به او بگوئید که چقدر دوستش دارید و حتماً زمانی را برای با او بودن در نظر خواهید گرفت.
در هر مرحله ای از رابطه اگر احساس سردی می‌کنید حتماً از یک روانشناس کمک بگیرید چون احتمالاً مهارت های لازم را در تماس با همسرتان ندارید و یا آگاهی کافی از آن ندارید، برای مشاوره تلفنی با روانشناسان متخصص می‌توانید با شماره ۹۰۹۹۰۷۱۶۳۹ تماس بگیرید.


fighting-3.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ایجاد یک فضای امن در خانه و رابطه صمیمانه بین زن و شوهر یکی از مهم‌ترین ارکان زندگی زناشویی است؛ بنابراین اگر زن و شوهر نتوانند با یکدیگر به‌درستی ارتباط برقرار کنند این فضا تبدیل به محیطی نا امن می‌گردد که منجر به یک ارتباط کلامی ناصحیح می‌گردد؛ بنابراین توهین به یکدیگر و به کار بردن الفاظ ناخوشایند و رکیک، منجر به عدم اعتماد در زوجین می‌گردد. روانشناسان توصیه می‌کنند که فحاشی به همسر دلایل مختلفی دارد.

بددهنی همسر و فحاشی شوهر

سوالاتی در مورد فحاشی همسر که باید جواب آن‌ها را بدانیم:

آیا علت فحاشی همسر خود را می‌دانید؟
چگونه با همسر بد دهن خود، کنار بیایم؟
آیا فحاشی همسر من ریشه در خشم و عصبانیت او دارد؟
چه واکنشی باید با فحاشی همسرتان داشته باشید؟
چگونه می‌توان به رفتارهای همسر بد دهن خود، دامن نزد؟
آیا می‌دانستید که فردی که تحقیر لفظی می‌شود به‌نوعی مورد خشونت شدید واقع‌شده است؟
آیا فحاشی همسرتان را با یک مشاور یا روانشناس متخصص مطرح کرده‌اید؟
آیا کودکان شما هم در معرض بد دهنی والدین قرار می‌گیرند؟
آیا می‌دانید که فحاشی می‌تواند منجر به کتک زدن و آسیب های روانی گردد؟
آیا می‌دانید که ممکن است فحاشی همسرتان ناشی از یک اختلال روانی باشد؟
آیا همسرتان از الفاظ رکیک در مورد خانواده شما استفاده می‌کند؟

نکاتی در مورد بد دهنی و فحاشی همسر

فحاشی یک مکانیزم دفاعی در برابر ناکامی ها و عقده های فرد است.
فحاشی می‌تواند به دلیل سرکوب کردن احساسات در دوران کودکی باشد.
کودکان، ناسزاگویی و توهین های کلامی را الگو برداری و تقلید می‌کنند.
این افراد با فحاشی احساس حقارت و حقیر بودن و ناتوانی خود را در برقراری ارتباط با دیگری بیان می‌کنند.
گاهی اوقات فردی که فحاشی می‌کند احساس برتری تمام، در وجود خود می‌کند.
فردی که فحاشی می‌کند هیچ مهارتی جهت برقراری ارتباط با همسرش را نمی‌داند.
برخی از افراد از زمان کودکی آموخته‌اند که به این شیوه عمل کنند و با فحاشی کردن تنش و خشم خود را خالی کنند.
مشاوران و روانشناسان سعی می‌کنند تا مهارت‌های کلامی و رفتاری را به این اشخاص آموزش دهند.
فردی که ناسزا می‌گوید از اعتبار اجتماعی‌اش کاسته می‌شود و دیگران کمتر به او اعتماد می‌کنند.
گاهی اوقات افراد از کلمات رکیک به‌عنوان شوخ طبع بودن استفاده می‌کنند.


74da71d81186757d868d219855a49724.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

روند پیمان شکنی همسران و فروپاشی ازدواج

این ٢۴ گام توصیف کننده ی دیدگاه گاتمن راجع به روند پیمان شکنی همسران در ازدواج و در نتیجه فروپاشی ازدواج است.

۱- یکی از همسران، هنگامی که عاطفه ای منفی را تجربه می کند، تمایل به ارتباط با همسرش را ابراز می کند، و طرف مقابل پشت می کند، احساسات وی را رد می کند، و ضد او می شود، به همین خاطر، هماهنگی کمی با همسر دیگر پیرامون عاطفۀ منفی وجود دارد.

۲- همسر مقابل، مقایسۀ منفی می کند که تدریجاً با پشت کردن، رد احساسات و ضد هم شدن همراه می شود.

اعتماد آسیب می بیند

۳- حمایت نشدن، به پدیده ای رایج برای همسر تبدیل می شود.

۴- آشوب / برانگیختگی فیزیولوژیک در هر زمان که همسر عاطفۀ منفی را تجربه می کند و درخواست ارتباط و نزدیکی می کند، رخ می دهد. گوش به زنگی مفرط نسبت به طرد شدن برای هر دو همسر آغاز می شود.

۵- تعارض بازگشت ناپذیر و به گره کور تبدیل می شود. احتمال درگیر شدن در حالت منفی بیشتر از احتمال خروج آن است. ترمیم رابطه، دیگر در طول حالت منفی به خوبی جواب نمی دهد.

تعارض و تنهایی بالا می گیرد

۶- زن و شوهر از تعارض اجتناب می کنند و ابراز نیاز را سرکوب می کنند.”از کوره در رفتنِ” دوره ایِ بیشتری دارند که در واقع “رویدادهای قابل تأسف پردازش نشده” نام دارند.

۷- زن و شوهر از خودافشایی های منفی خودداری می کند. رازهای کوچکی از همسر دارند. فریب آغاز می شود.

۸- پیشنهاد کنارآمدن کاهش می یابد.

۹- زن و شوهر (یا یکی از همسران) سرمایه گذاری کمتری در رابطه می کند. زیر قول زدن و سرزنش های متعاقب آن بالا می گیرد.

۱۰- وابستگی کم به رابطه برای برآورده شدن نیازها. اعتماد کردن به دیگران، و نه همسر، آغاز می شود.

۱۱- فداکاری کمتری برای رابطه انجام می شود. الگوی جایگزین کردن شروع می شود- پیدا کردن چیزهایی که دیگر در رابطه وجود ندارد.

چهارسوارکار آخر زمان ظاهر می شوند

۱۲- به حداکثر رساندن صفات منفی همسر در ذهن. حالت تدافعی مسلط می شود.

۱۳- به حداقل رساندن صفات مثبت. انتقادگری مسلط می شود. عدم پذیرش مسئولیت برای مشکلات مشترک.

۱۴- “خوارسازی” در مقابل “عزیز داشتن”. توهین مسلط می شود.

سیستم معنای مشترک فرسوده می شود

۱۵- کوچک کردن همسر در حضور دیگران. تحقیر نهادینه می شود. فریب مسلط می شود. “قصۀ ما” منفی می شود.

۱۶- شکرگزاری برای آن چه هست جای خود را به انزجار از آن چه که از دست رفته، می دهد. همسر، خودخواه تلقی می شود. به طور تناقض گونه، اعتماد به همسر کمتر می شود. خود را به بی خیالی زدن شروع می شود.

۱۷- تنهایی در رابطه نهادینه می شود. آسیب پذیری نسبت به سایر روابط شروع می شود.

محبت، عشق، شور و رابطه جنسی رخت برمی بندد.

۱۸- رد کردن رابطۀ جنسی حالت تنبیهی به خود می گیرد. رابطۀ جنسی، عشق، خوشی، بازی، ماجراجویی، عشق بازی کم می شود. در نقشۀ عشق نه رابطۀ جنسی وجود دارد، نه رؤیایی. میل جنسی پایین.

پیمان شکنی ظاهر می شود

۱۹- شناخت های مثبت کمتر دربارۀ رابطه. شناخت های منفی بیشتر دربارۀ رابطه.

۲۰- یکی از همسران یا هر دو، از این پس روابط جایگزین را ناشایست نمی بیند. روابط جدید نامشروع و مخفیانه و بی تقصیر [به خیال خویش] آغاز می شود.

۲۱- حریم کم بین خود و دیگران. جای همسر با فرد سوم جابجا می شود.

۲۲- رازهای بزرگتر و بیشتری از همسر خود مخفی نگه داشته می شود. فریب و دروغ افزایش می یابد.

۲۳- فعالانه برای نیازها به دیگران روی می آوردند. جستجوی دیگران برای برآورده نیازها، به خاطر آنچه که در رابطه وجود ندارد.

۲۴- به خود اجازه دادن برای زیر پا گذاردن مرزها. پیمان شکنی واقعی آشکار می شود. فریب به یک شیوۀ زندگی تبدیل می شود. فرد بی وفا خطرهای بزرگتری را به جان می خرد.


self-confidence3.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

بزرگترین سرمایه ی هر انسانی ,اعتماد به نفس اوست که برخی از افراد متاسفانه از نداشتن اعتماد به نفس لازم زجر می برند.این مسئله نباید نادیده گرفته شود که بهترین زمان برای شکل گیری اعتماد به نفس , دوران کودکی است و کسانی که از این قضیه رنج می برند در دوران کودکی خود مشکلات عدیده ایی در ابن باب داشته اند.به جرات می توان گفت فرزند شما درآینده به هر مقامی برسد به میزان اعتماد به نفس وی بستگی دارد که نشانه ی قدرت,دفاع کودک در مشکلات زندگی است.اعتماد به نفس به کودک یک شایستگی عاطفی را منتقل می کند. در زمینه تعریف اعتماد به نفس ,نقش والدین و مدرسه و نشانه های عدم اعتماد به نفس در کودک با رضا شهلا,کارشناس ارشد روانشناس کودک مصاحبه کرده ایم که در زیر می خوانید:

اعتماد به نفس چیست؟

اعتماد به نفس چیست؟
رضا شهلا معتقد است که اعتماد به نفس مجموعه اعتقادات و احساساتی است که هر فردی نسبت به خود دارد بعبارت دیگر اعتماد به نفس میزان ارزشی است که کودک برای خود قائل است و از این لحاظ می توان تعاریفهای مختلفی برای اعتماد به نفس قائل شد مانند شناخت ارزش و اهمیت خویش در کنار اعتماد و رضایت خود,پذیرش نقاط منفی خود و کنار آمدن با چالشهای اساسی زندگی که بعبارت دیگر باعث فعلیت در کودک می شود.وی در تعریف اعتماد به نفس به دو فاکتورخود پنداره یعنی برداشتی که از خود دارم و خویش را تعریف می کنم و عزت نفس یعنی احساس توانمندی و ارزشمندی در حیطه ی بزرگتر اشاره دارد.شهلا,شکل گیری اعتماد به نفس را از دوران شیرخوارگی می داند و می افزاید:”در سن۲-۰ سالگی سالهای کسب مهارت های حرکتی و شناختی و موفقیت کودک در انجام بعضی از فعالیت های مربوط به خود مانند توانایی راه رفتن و غذا خوردن است که باعث خودباروری و اعتماد به نفس در کودک می شود.اما از سن دو سالگی بعد طبق نظریه اریکسون ,کودک در خواسته هایش موفق می شود و احساس تکیه کردن به خود در او تقویت می شود و سرشار از غروز خواهد شد.

نقش پر رنگ والدین در اعتماد به نفس کودکان

نقش والدین
والدین بعنوان مهمترین افراد زندگی کودک در بدو تولد نقش مهمی در شکل گیری اعتماد به نفس در کودک دارد.این روانشناس کودک معتقد است:”سه عامل محیطی شامل جو و فضای خانواده,مجموعه خانواده و روشهای مناسب به آموزش دادن به کودک نقش موثری در برداشت کودک از خود دارد زیرا تصوری که هر فرد از خودش دارد در درون خانواده شکل می گیرد و نقش پدر ومادر بعنوان انتقال دهندگان سیمای بیرونی کودک باعث ساخته شدن پیش فرضهای ذهنی کودک می شود”.گاهی اوقات دیده می شود کودکان بخاطر قضاوتهای منفی بزرگتران درباره ی آنان,فکر می کنند موجود بی ارزش و دوست نداشتنی اند و احساس منفی دارند.این کارشناس در اینباره توضیح می دهد:”تحقیقات نشان داده که نقش والدینی که رابطه صمیمی تری با کودک داشته باشند کودک احساس تایید بیشتری خواهند گرفت و اعتماد به نفس وی تقویت می شود ,فرزندانی که والدینشان با آنها رابطه ی احساس بهتری دارند ارتباط معقولانه تری هم دارند.”وی در این زمینه اتصال هیجانی کودکان به والد معتقد است:”اتصال هیجانی بین والد و کودک از سه طریق اتفاق می افتد,طریقه ی مثبت شامل نگاه خوب ,بازخوردهای صحیح ,لبخند یااز طریق ستیزه جویی که متاسفانه اتصال منفی است و نوع رابطه والد و کودک را دچار مشکل می سازد و نوع سوم استنکاف یعنی سرباز زدن از ارتباط است.اگر ظرافتهای کلامی و هیجانی در اتصالات هیجانی در تعاملات والد و کودک نباشد,ارتباط برقرار نمی شود و کودکان را دچار مشکلات هیجانی می کند.به همین دلیل است که سالهای نخستین کودک حساسترین دوره ی رشد ذهنی و عاطفی است.از عوامل موثر ایجاد اعتماد به نفس پایین در کودکان در خانواده می توان به موارد ذیل اشاره کرد:رفتارهای تند,محبت نکردن,توجه نکردن,غفلت و گوش نداشتن,تحقیر کردن ,تمسخر,سرزنش ,انتقاد,تهدید,مقایسه,توجه به نکات منفی و انتظارات بسیار بالا و بد رفتاری.”در پرورش اعتماد به نفس کودک عاملهای دیگری غیر از ارتباط والدین دخیل است.شهلا اظهار دارد:”از جمله عاملهای مهم این است که خود والد(پدر-مادر) از سلامت روانی برخوردار باشد.اگروالد حس خوبی نداشته باشد سلامت روانی برخوردار نباشد کودکش هم دچار مشکل خواهد شد.شما نمی توانید بعنوان یک والد اعتماد به نفس نداشته باشید وبخواهید به فرزندانتان اعتماد به نفس ندهید.ما با نوع دیگری از والدین برخورد داریم که با یک نوع رفتارهای هیجانی زیاد و اصطلاحا باج دادن های مختلف به کودک ,یا چیزی که ما روانشناسان از آن بعنوان تله های تربیتی یاد می کنیم,والدین از زمان تولد کودک هیچگونه مخالفتی با خواسته های وی نداشته باشد و در کل کلمه “نه” را از دایره لغات خود حذف می کنند یا اینکه هر گونه تصمیم گیری که می خواهند بگیرند از کودک خود سوال می کنند و عنان زندگیشان را به دست وی می گذراند و اصطلاحا کودک همانند شاهزاده ی نفر اول خانواده تربیت می شود که حرف ,حرف اوست و نیاز او ارجح بر نیاز دیگران است.در چنین شرایطی این کودک وقتی در سن ۶ و ۷ سالگی وارد مدرسه یا پیش دبستانی می شوند دیگر آنجا نفر اول نیستند چرا که همه با هم برابرند و آنجا اولین محلی است که که با خواسته های کودک مثل خانواده برخورد نمی شود و این فرآیند باعث شکل گیری اعتماد به نفس کاذب در کودک می شود.این نوع کودک مسلما در روابط اجتماعی با همسالان خود دچار مشکل خواهد شد.

انضباط در خانواده و نقش آن با اعتماد به نفس
رضا شهلا در پاسخ به اینکه انضباط در خانواده تا چه حدی باعث شکلگیری اعتماد به نفس لازم در کودک می شود گفت:از نظر افراد مختلف داشتن انظباط در خانه تاثیرات متفاوتی دارد مثلا والد وسواسی یا با دیسیپلیم,سبک تربیتی اش خارج از چهارچوب است و انضباط را به گونه ایی دیگر تعریف می کند اما تحقیقات روانشناسی نشان داده که داشتن چهارچوب درون خانواده به شکل منطقی و از قبل تعیین شده و با هماهنگی اعضای خانواده باعث پرورش اعتماد به نفس در کودک می شود.”
این متخصص کودک ,علائمی را که کودکان ار اعتماد به نفس لازم رنج می برند چنین بر می شمرد:
-عصبی هستند و در مقابل انتقاد حساسیت از خود نشان می دهند.
-گفتن مطالب تحقیر آمیز در رابطه با خود و دیدن خویش بعنوان فردی غیر جذاب,بی ارزش,بازنده,سربار و بی اهمیت
-اجتناب از تعامل اجتماعی با همسالان
-ترس از طرد شدن در روابط اجتماعی
-خودداری از پذیرش خطرات همراه با تجارب جدید
-خودستایی,گزافه گویی شدید درباره توانمندی های خود
-از هر فرصت برای مقایسه خود با دیگران استفاده می کنند تادریابند چه وضع و مقامی هستند .

رابطه مدرسه و اعتماد به نفس

رابطه مدرسه و اعتماد به نفس
مدرسه بعنوان نخستین جایی که بطور رسمی قانون درآن رعایت می شود ,نقش مهمی در پیشبرد اعتماد به نفس کودک یا ترویج اعتماد به نفس کاذب دارد.این روانشناس کودک در اینباره توضیح می دهد:”ضروری است با شرایط امروزی مدارس در ایران ,اولیای مدرسه خود نسبت به اعتماد به نفس و طریقه ی ارتباط با کودکان با مدرسه و انتقال مفاهیم هیجانی تجدید نظر نمایند.از مواردی که می توان به افزایش اعتماد به نفس در مدرسه اشاره کرد:۱-قبول اجتماعی کودک به گونه ایی که او احساس کند فردی محترم وعزیز است.۲-فرصت دادن به کودکانی که دچار شکست شده و مشکلات رفتاری دارند یا گشودن راه به روی آنها در صورت داشتن احساس به بن بست رسیدن۴-خودداری از برچسب زدن به کودک حتی برچسبهای مثبت۵-خودداری از سپردن شاگردی ضعیف به شاگردی قوی و دادن سرپرستی کودکان دیگر به سایر کودکان.

تقویت اعتماد به نفس
این متخص کودک راههایی را برای تمرین افزایش اعتماد به نفس کوک اشاره دارد از جمله:
۱-احساس تعلق در کودک باید رشد داده شود و تقویت پیوند عاطفی بین اعضای خانواده وجود اشته باشد و سطح ارتباط و تماسهای کودک با اعضا و ایجاد فضای مشترک را افزایش دهیم
۲-کم کردن سطح انتقادها ,سرزنشها ,باید و نبایدها و در مقابل آن افزایش همدلی و شنونده بودن والدین
۳-ایجاد شرایط چالش برانگیز برای مهار کردن خطر
۴-تقویت احساس منحصر به فرد بودن و مقایسه نکردن و افزایش خودآگاهی کودک نسبت به ویژگی هایش
۵-بار اوری ,ایجاد شرایط مناسب برای انجام کارهای مناسب و دادن مسئولیت به کودک و پیگیری
۶-آموزش مهارتهای اجتماعی
۷-کودک را همانگونه که هست بپذیریم و کمال گرا نباشیم
۸-برای کودک وقت بگذارید و کودک را تشویق کنید تا خودش تصمیم بگیرد.
۹-افکار غیر منطقی کودک نسبت به خودش را تصحیح کنید چرا که گاهی کودک به ادراک نادرست درباره ی خودش جنبه ی واقعی می دهد.
۱۰-به کودک بیاموزید که موفقیت و محبوبیت لزوما با هم پیوندی ندارند اینکه همه ی مردم ما را دوست داشته باشند نا ممکن است.
۱۱-افزایش خودآگاهی والدین نسبت به طرز فکرشان در باره ی کودک و شیوه تربیتی که بکار می برند.


paranoied.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

بدبيني و سوءظن در شكل شديد آن يك اختلال رواني است كه فرد بيمار تفسير غلطي از رفتار ديگران دارد و در واقع فرد احساس مي كند چيزي را كه مي بيند يا مي شنود واقعيت ندارد و با چيزي كه در پشت صحنه وجود دارد متفاوت است. بدبيني باعث تشويش، استرس و عصبانيت است كه در مكاتب روان پزشكي معاصر به سه دسته تقسيم مي شود:
۱- اختلال شخصيت بدبيني: فرد مبتلابه همه چيز و همه كس به ديده شك و ترديد مي نگرد و حالت دفاعي به خود گرفته و آنها را تهديدآميز تلقي مي كند.
۲- اختلال هذياني يا هذيان بدبيني: در اين اختلال، بيمار تصور مي كند كه تحت تعقيب است يا كسي مي خواهد او را بكشد يا مسموم كند، تعدادي از اين بيماران، دچار هذيان حسادت يا خودبزرگ بيني مي شوند.
۳- بيماري اسكيزوفرنيا از نوع پارانوييد يا بدبيني مفرط: فرد مبتلابه اين نوع گروه داراي اوهام گزند و آسيب رساني هستند.

بدبينی در زندگی مشترك آفت است

از لحاظ علت شناختي بيماري بدبيني، هم خانواده، الگوهاي اجتماعي و زيست شناختي هر كدام به سهم خود در اين بيماري نقش دارند كه متاسفانه هيچ چيز مثل بدبيني در خراب كردن يك رابطه مخصوصا در زندگي مشترك قدرتمند نيست. فرد بدبين به خود و شريك زندگي اش صدمه مي زند و جايي براي محبت و علاقه باقي نمي گذارد كه ناخودآگاه اين رابطه به سمت سردي روي مي آورد. اين افراد داراي شخصيت كنترلي گر مي باشند كه مدام در حال چك كردن همسرشان هستند. اين نوع بيماري شايع زندگي در جوامع شرقي از گذشته هاي دور است به گونه اي كه فرد نسبت به همسر خود و رفتارش دچار كج فهمي مي شود. سقراط، فيلسوف يوناني جمله بسيار زيبايي در اين رابطه از خود به يادگار گذاشته كه جاي بسي تامل دارد: زماني كه به شرق سفر كردم دو بيماري را زياد ديدم يكي بدبيني در مردان و ديگري وسواس در زنان. در رابطه با ويژگي هاي فرد بدبين، نحوه تعامل با فرد بدبين در زندگي زناشويي و راه مقابله و درمان با اين اختلال، مصاحبه اي با هراير دانليان، كارشناس ارشد روان شناسي باليني و مشاور روان درماني انجام داده ايم كه در زير مي خوانيد.

فرد بدبين داراي چه خصوصياتي است؟
در كل بدبيني به معناي عدم قطعيت است. اينكه فرد نمي تواند حقيقت را قبول كند. البته ما با دو گروه افراد بدبين مواجه هستيم؛ يكي افرادي كه ممكن است در طول زندگي شان دچار بدبيني شوند و در حالت طبيعي دانستن و ندانستن قرار گيرند كه فرد با آگاهي مي تواند به قطعيت برسد اما گروه دوم شامل همان افرادي مي شود كه رگه شخصيتي بدبيني شان غيرقابل كنترل است و فرد در حالت ترس به سر مي برد و به دليل ترس و اضطراب دچار حالت توهم يا همان پارانوييد مي شود.
خصوصيات و نشانه هاي فرد بدبين را مي توان اين گونه برشمرد: فرد بدبين به نكات منفي بسيار توجه دارد و نكات ريز و كوچك را خوب مي بيند. هميشه داراي عدم اطمينان است و خودش را از همه مسايل مبرا مي داند و حق به جانب است كه گاهي ممكن است همراه با خودشيفتگي باشد و همچنين از مكانيسم هاي رواني بسياري استفاده مي كند و به شدت پرخاشگر است.

آيا ويژگي هاي ارثي و عوامل زيست شناختي در بروز اين بيماري نقش دارند يا اكتسابي هستند؟
در يك جمله پاسخ را خلاصه مي كنم. وراثت باعث آمادگي اختلال در فرد مي شود و محيط محرك آن به شمار مي رود.

چرا امروزه بدبيني در زندگي زناشويي نمود بيشتري پيدا كرده و عده اي اين رفتار را يك رفتار عادي تلقي مي كنند كه بايد در زندگي مشترك وجود داشته باشد؟

متاسفانه در زندگي مشترك امروزي، بدبيني بسيار ديده مي شود كه از طرف زن يا مرد نمايان است. مشاوره قبل از ازدواج به اين مساله بسيار كمك مي كند كه فرد در اول نسبت به خود آگاهي داشته باشد و سپس وارد رابطه جدي شود و آن هنگام است كه مي تواند از يك رابطه مطمئن برخوردار باشد، البته بايد در اوايل به زنان و مردان حق بدهيم كه به دليل عدم شناسايي هم هرچند كه سال هاي دوران نامزدي و آشنايي شان طولاني باشد اما تا زماني كه به اصطلاح زير يك سقف نروند ممكن است دچار بدبيني و شك شوند كه در اين مورد، اين خودآگاهي كه در اول عرض كردم در اينجا مي تواند به زندگي زناشويي كمك كند. خب، زن يا شوهر ممكن است نسبت به يك امري شك كنند، در درجه اول سوالشان را مي پرسند و با توجه به خود آگاهي آن را هضم مي كنند و به واقعيت مي رسند.

بدبيني و تعصب با هم در ارتباط هستند

از نكات مهم و قابل تامل اين است كه آموزش قبل از ازدواج بهترين حالتش زماني است كه هيچ فردي در زندگي طرف مقابل وجود نداشته باشد به خصوص در زمينه همه رگه هاي شخصيتي كه ممكن است زندگي زناشويي آسيب برساند، بسيار مهم است.

در چه سال هايي از زندگي، اين بدبيني خود را نشان مي دهد؟
از لحاظ كمي مي توان گفت؛ در دو سال اول زندگي مشترك كه بسيار هم طبيعي است هر كدام از دو طرف وقتي دچار سوءظن شد با پرسيدن سوال آن را حل مي كند و به قطعيت مي رسد اما از لحاظ كيفي مي توان به شدت و عمق آن در ادامه زندگي اشاره كرد. كلادر جامعه ما، گذشته همسرمان برايمان بسيار مهم است و بدبيني يا سوءظن در درجه اول از گذشته همسرمان آغاز مي شود.

به نظر شما آيا در زندگي زناشويي بايد كنترل وجود داشته باشد؟
ما به عنوان همسر در زندگي مشترك حق داريم كه بدانيم در زندگيمان چه مي گذرد. وقتي با مساله اي مواجه مي شويم كه برايمان سوءظن يا بدبيني پيش بيايد بايد با شريك زندگيمان در ميان بگذاريم كه بتوانيم به قطعيت برسيم و نسبت به دانستن امري ناخوشايند خود را آماده كنيم.

اگر شريك زندگي، موبايل همسرش يا ايميل هايش را چك كند، باعث مي شود كه فرد را بدبين تلقي كند؟
اين نوع چك كردن يكي از روش هايي هست كه اگر ما با پرسيدن و سوال كردن از طرف مقابل به قطعيت نرسيديم استفاده مي كنيم كه به نظر من اين روش، جزو روش هاي اوليه و پيشنهادي نيست ولي به عنوان روش نهايي براي اثبات آنچه كه ذهن مان را درگير كرده مناسب است. اين امر اگر چندين بار در صورت ايجاد سوءتفاهم پيش بيايد باعث زدن انگ بدبيني به فرد نمي شود اما اگر بخواهد مداوم باشد و فرد با آنها هم به قطعيت نرسد، بايد قبول كنيم كه شريك زندگيمان شكاك است.

آيا بدبيني و تعصب با هم در ارتباط هستند، چون عده اي بدبيني شان را با تعصب توجيه مي كنند؟
تعصب در روان شناسي به معناي فكر غيرمنطقي است كه با موقعيت متناسب نيست اما بدبيني به معناي آن است كه من مي ترسم آن اتفاقي را كه دوست ندارم، بيفتد و دليل واقعي و منطقي براي آن ندارم. البته فرد بدبين هيچ وقت خودش را با تعصب توجيه نمي كند بلكه همسر يا طرف مقابلش است كه طرف بدبين را متعصب مي نامد.

خانواده چه سهمي مي تواند در بدبيني فرزندش در آينده داشته باشد؟
دو اختلال اگر در والدين وجود داشته باشد در آينده فرزندانش تاثير مخربي به جا مي گذارد كه شامل شكاكيت و بدبيني و وسواس است.
چون اين دو اختلال، كنترل گر است و اين تاثيرات در بزرگسالي فرزند نمود پيدا مي كند. پس مي توان گفت؛ خانواده در بدبين بودن فرزندش بسيار نقش داد.

عده اي از زوج ها، مشكل بدبيني در همسرشان را با داشتن علاقه زياد همسر به خود اشتباه مي گيرند؛ نظر شما به عنوان يك مشاور در اين رابطه چيست؟
بله؛ همينطور است. در مراجعه كنندگان هر روز اين امر را از نزديك مي بينم. در اينجا باز هم بايد گفت؛ آموزش پيش از ازدواج براي اين است كه ما با رگه هاي شخصيتي افراد آشنا شويم و بدانيم كه اين رفتار همسرمان، نشان دهنده علاقه و توجه به ما نيست. پيشنهاد من به جوانان اين است كه قبل از ازدواج، اگر اين شكاكيت و بدبيني را در طرف مقابلشان مي بينند از ازدواج با آنها دوري گزينند چرا كه هر خصلتي قابل رفع است غير از بدبيني.

چطور اين موضوع غيرقابل رفع است، يعني حتي با مشاوره هم جواب نمي گيرند؟
رگه شخصيتي بدبيني در اين افراد بسيار قوي است و چون به نوعي دچار خودشيفتگي هم هستند و به اين زمينه هم بينش ندارند، به دنبال كمك هم نيستند. آن كسي كه بايد مشاوره و تحت روان درماني قرار گيرد شريك فرد بدبين است.

پس راه مقابله با اين اختلال در زندگي زناشويي چيست؟
يكسري الگوهاي رفتاري وجود دارد كه همسر فرد بدبين بايد آنها را رعايت كند كه شامل:
رفتارشان با همسرشان باثبات و بااقتدار باشد.
بحث كلامي نداشته باشند.
وارد بازي هاي طرف مقابل نشود.
حساسيت هاي خود را نشان ندهند.
اگر اين افراد با رعايت الگوهاي رفتاري فوق به نتيجه نرسيدند بايد از مشاوره كمك گيرند.

پس ممكن است اين بدبيني و سوءظن باعث ازهم پاشيدگي ازدواج شود؟
اگر در زندگي مشترك، يكي از دو نفر نسبت به هم بدبيني شديد داشته باشند، ديگر رابطه اي باقي نمي ماند و فقط انگار اين دو نفر همديگر را دارند اذيت مي كنند. رابطه زناشويي بهنجار رابطه اي است كه دو طرف نسبت به هم اطمينان و اعتماد دارند. بدبيني در زندگي مشترك يك آفت است كه باعث خشم طرف مقابل مي شود.

از چه عواملي كه در زندگي مشترك باعث بدبيني مي شود، بايد پرهيز كرد؟
در زندگي زناشويي، اصل بر صداقت، تعهد و صميميت است و اگر اين موارد وجود نداشته باشد اسم اين رابطه، زندگي نيست. ايجاد ابهام و پاسخ ندادن به آن، توجه نكردن به علايق و مسايلي كه براي فرد مقابل مهم است؛ به عنوان مثال اگر روز تولد همسرمان را فراموش كنيم و در كل بايد به قلق هاي يكديگر توجه كنيد. من در كلاس ها و مشاوره هايم بارها گفتم كه زنان و مردان بايد در زندگي مشترك يك قرارداد بنويسيد.
در پايان مي گويم اگر هر كداميك از زوجين نسبت به امري در زندگي شك دارند و باعث ابهام برايشان شده از طرف مقابل شان سوال بپرسند و سعي كنند براي اين كار از سوالات انعكاسي و بدون تهديد استفاده كنند.


house.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

کاغذ سفيدي برداريد. کلمه‌ي «خانه» را بالاي صفحه بنويسيد. به کودکي خود برويد. به «خانه» فکر کنيد و هر کلمه‌اي که در مورد «خانه» به ذهنتان مي‌رسد را بنويسيد حالا کلمه‌ي «خانه» را از بالاي صفحه پاک کنيدو به جاي آن «عشق» را بنويسيد. به كلماتي كه تداعي كرده‌ايد نگاه دوباره‌اي بياندازيد آيا اين كلمات به «عشق» نزديك هستند آيا كلماتي كه نوشته‌ايد، «عشق» را هم تداعي مي‌كنند؟
در اکثر مواقع کلماتي که ما از خانه‌ي دوران کودکي تداعي مي‌کنيم با عشق نيز تداعي مي‌شود. اين نزديک بودن تداعي‌ها نشان مي‌دهد كه خانه‌ي زمان كودكي با عشق در ذهن ما ارتباط دارد. وقتي کودک بوديم خانه منبع اصلي عشق بود. جايي که سير مي‌شديم، مي‌خوابيديم، توجه دريافت مي‌کرديم، مي‌خنديديم، ارتباط داشتيم و محبت را تجربه مي‌کرديم.

عشق و خانه‌ دوران كودكی

خانه منبع اصلي عشق در دوره کودکي هر فرد است. اولين تجربه‌ي ما از عشق در خانه بوده است و اولين ابراز عشق را در خانه تجربه كرده‌ايم. بنابراين عشق پيوسته با تجارب مربوط به خانه‌ي دوران كودكي است. به همين دليل است كه وقتي انسان‌ها در مورد خانه‌ي دوران كودكي تداعي مي‌كنند، تداعي‌هاي آنها به تداعي عشق نزديك است و با عشق پيوستگي دارد. گويا كه در ذهن ما عشق و خانه‌ي دوران كودكي يادآور يكديگر هستند. اما ما در خانه فقط عشق را تجربه نكرده‌ايم بلكه موارد ديگري را نيز تجربه كرده‌ايم تجربه‌هاي تلخ و شيرين ديگري كه از خانه‌ي دوران كودكي در ذهن ما ثبت شده است. دعوا، قهر، بي‌توجهي، زدوخورد، درگيري، دادوقال و هزاران تجربه‌ي تلخ و شيرين ديگر كه همه از خانه‌ي كودكي در ذهن ما بر جاي مانده است.
وقتي كودك بوديم خانه منبع اصلي عشق و ايمني بود اگر خانه پر از خشونت و زدوخورد باشد. «عشق» در ذهن همان «خانه» را تداعي مي‌كند و احتمال اينكه چنين فردي عاشق فردي خشن شود، افزايش مي‌يابد. اگر خانه براي فردي تداعي كننده‌ي تنهايي باشد احتمال اينكه عاشق فردي شود كه به او محبت و توجه كافي نداشته باشد تا بتواند احساس تنهايي دوران كودكي را باز توليد كند، افزايش مي‌يابد. نزديك بودن خانه‌ي دوران كودكي و عشق در ذهن ما به گونه‌اي است كه گويا با عشق به خانه‌ي دوران كودكي باز مي‌گرديم. بازگشت به خانه راز نهفته‌ي بسياري از روابط عاطفي است.
اما برخي از ما در همان کودکي هم، خانواده‌ي خود را هرگز نپذيرفته‌ايم. برخي از ما دلمان مي‌خواست مادر ديگري داشتيم يا اينكه پدر ديگري داشتيم. برخي از ما پدر اصلي خود را ناپدري مي‌دانستيم و يا اينكه مادر خود را نامادري به حساب مي‌آورديم. برخي از ما خانه و خانواده‌ي خود را محل مناسبي براي عشق و احترام نيافته‌ايم و از خانه و خانواده‌ي خود بيزار هستيم. اين افراد آنچه را تجربه كرده‌اند، عشق نمي‌دانند بلكه آنچه را كه در خانه نبوده است عشق مي‌دانند. اين قبيل افراد عشق را متضاد با خانه‌ي دوران كودكي مي‌دانند و معمولاً در تجربه‌ي عشق از خانه‌ي دوران كودكي فرار مي‌كنند و به سوي خانه‌اي مي‌روند كه در تضاد با خانه باشد. عشق براي اين افراد «ضدخانه» را تداعي مي‌كند. «ضدخانه» خانه‌اي است كه عشق در آنجاست آن چيزي كه در خانه نبود يا كم بود اما در ضدخانه هست و زياد هم هست. مثل معروفي كه مي‌گويد: مرغ همسايه غاز است. به‌گونه‌اي اشاره به ضدخانه دارد. خانه‌ي همسايه براي برخي از ما تصوير خانه‌ي ايده‌آل است. هرچه كه در خانه نيست در خانه‌ي همسايه يا همان ضدخانه موجود است. ضدخانه يك خانه‌ي ايده‌آل از نظر فردي است كه خانه‌ي واقعي خود را خانه نمي‌داند.
اگر عشق براي كسي «ضدخانه» را تداعي كند و «خانه» اعتياد را تداعي كند معمولاً شاهد آن هستيم كه اين فرد به دنبال همسري خواهد بود كه به هيچ عنوان اهل دودودم و اعتياد نباشد. اگر عشق «ضدخانه» را تداعي كند و «خانه» خشونت و زدوخورد را تداعي كند. عشق براي چنين فردي عدم خشونت و نبود زدوخورد و آرامش را تداعي مي‌كند بنابراين به احتمال زياد ما شاهد آن هستيم كه چنين فردي عاشق كسي خواهد شد كه به هيچ عنوان اهل خشونت نباشد. اگر عشق ضدخانه را تداعي كند و خانه تنهايي را تداعي كند احتمال اينكه عاشق فردي شود كه او را تنها نگذارد و به او وابستگي داشته باشد افزايش مي‌يابد. فرار از خانه وقتي در عشق اتفاق مي‌افتد كه خانه براي ما تداعي‌هاي بد و نامناسب داشته باشد. فرار از خانه رفتن به ضدخانه است كه براي فرد به معناي رسيدن به آن چيزي است كه در خانه نبوده است.

عشق بازگشت به خانه

عشق و روابط اصلي
اگر عشق بازگشت به خانه باشد مهم‌ترين عنصر در اين بازگشت، اعضاي اصلي خانواده است. روابط اصلي در روان‌شناسي همانند چهار عمل اصلي در رياضيات است. رابطه با پدر، رابطه با مادر، رابطه با برادر و رابطه با خواهر چهار رابطه‌ي اصلي زندگي هر فرد انساني است كه ساير روابط او به گونه‌اي متأثر از اين چهار رابطه خواهد بود. رابطه با پدر تنها رابطه با پدر نيست بلكه رابطه با نماد و تصوير پدر است. كار فرما، مدير، رييس و… همه مي‌توانند به صورت نمادين در جايگاه پدر قرار گيرند. اگر رابطه‌ي فردي با پدر مشكل داشته باشد اين مشكل در رابطه با همه‌ي نمادهاي پدر نيز فرافكنده مي‌شود و همان مشكل را در تمامي آن ارتباطات نيز مي‌توان مشاهده كرد. رابطه با مادر تنها رابطه با مادر نيست بلكه رابطه با نماد مادر و تصوير مادر است. پرستار، پزشك‌ زن، مدير زن و… همه مي‌توانند به صورت نمادين در جايگاه مادر قرار گيرند. رابطه با خواهر و برادر نيز از همين اصل تبعيت مي‌كند و به همين دليل اين چهار رابطه را روابط اصلي مي‌نامند. روابطي كه بر تمام روابط ديگر تأثيرگذار است. در صورتي‌كه فردي خواهر يا برادر نداشته باشد و يا پدر يا مادر خود را از دست داده باشد فردي كه جايگزين پدر، مادر يا برادر و خواهر بوده است موضوع اصلي است و رابطه با او رابطه‌ي اصلي به حساب مي‌آيد. هنگامي كه در عشق به خانه باز مي‌گرديم مهم‌ترين عنصري كه مي‌تواند بازگشت ما را واقعي جلوه دهد حضور دوباره پدر، مادر، برادر يا خواهر است. مهم‌ترين مكانيسم رواني در عشق، فرافكني است. فرد عاشق يک تصوير ذهني را بر موضوع عشق فرافکني مي‌کند و به او عشق مي‌ورزد. معمولاً افراد به کسي عشق مي‌ورزند که بتوانند تصوير يکي از موضوعات اصلي (پدر، مادر، برادر يا خواهر) را بر او فرافکني کنند. طبيعتاً موضوع عشق بايد ويژگي‌هايي را داشته باشد که فرد بتواند تصوير موضوع اصلي را بر او فرافکني کند. هنگامي که اين فرافکني انجام شد، بازگشت به خانه تکميل مي‌شود. در عشق ما مجدداً به روابط اصلي يا رابطه با پدر، مادر، برادر يا خواهر، باز مي‌گرديم و سعي مي‌کنيم آن ارتباط را مجدداً زنده سازيم و به رفع کم و کاستي‌هايي که در آن بوده است، بپردازيم.
به نظر مي‌رسد رابطه‌ي ما با موضوعات اصلي زندگي، مهم‌ترين روابط، پاياترين و تأثيرگذارترين روابط زندگي ما باشد که روابط ديگر ما متأثر از آنهاست. افرادي كه انتخاب مي‌كنيم هرگز نه از روي تصادف و نه به دليل بد شانسي است، بلكه به خاطر تأثير ناخود آگاه بر ما است كه به افراد خاصي علاقمند مي‌شويم. وقتي فردي از خانه فرار مي‌کند معمولاً به جستجوي ناپدري، نامادري، نابرادري و يا ناخواهري خواهد بود. اين افراد معمولاً تصويري کاملاً متضاد با پدر، مادر، برادر يا خواهر خود را بر موضوع عشق خود فرافکن مي‌کنند. موضوع عشق اين افراد معمولاً کاملاً متفاوت با موضوعات اصلي زندگي آنهاست. به عنوان مثال اگر فردي پدر ولخرج، غيرمذهبي و مستبد داشته است و اصلاً از پدرش خوشش نمي‌آمده است احتمالاً به فردي عشق خواهد ورزيد که کمي خسيس، مذهبي و غيرمستبد باشد يعني فردي کاملاً متضاد با پدر يا به عبارتي فردي شبيه تصوير ناپدري.

انتخاب عشقي و تکميل کار ناتمام کودکي

انتخاب عشقي و تکميل کار ناتمام کودکي
هركودك دو خواسته اصلي دارد: ۱ ـ عشق پدر و مادر را دريافت كند. ۲ ـ پدر و مادرش به يكديگر عشق بورزند.
بسياري از ما در كودكي خود نتوانسته‌ايم به اين دو خواسته‌ي اصلي خود برسيم و در اين باره ناكام شده‌ايم. بنابراين هميشه اين دو خواسته در بزرگسالي هم ما را همراهي مي‌كند و مثل اين است كه ما يك كار ناتمام داريم كه بايد تمام شود. به ويژه در انتخاب‌هاي عشقي خود سعي مي‌كنيم به اين دو خواسته اصلي خود پاسخ دهيم و ناكامي خود را از بين ببريم. بنابراين در بزرگسالاي به طور ناخودآگاه ابتدا خود را در شرايط كودكي و شرايط خانه دوران كودكي با همان موضوع اصلي (پدر، مادر، برادر و خواهر) قرار مي‌دهيم و سپس تلاش مي‌كنيم ناكامي‌هاي دوره كودكي را در اين زمان جبران كنيم. اگر ارتباط با پدر به هم ريخته بوده است و تصوير پدر براي من مخدودش است احتمالاً وارد ارتباط مجدد با او مي‌شوم تا اين رابطه اصلي را اصلاح و بازسازي كنم. وارد رابطه با فردي شبيه به پدر مي‌شوم تا هم با او صحبت كنم و هم از او محبت دريافت كنم. آنچه را كه در كودكي ناتوان از انجامش بوده‌ام يا در انجام آن ناكام شده‌ام. كه به ما براي به اتمام رساندن اين دو هدف ناخودآگاه و ناتمام كمك كند.


couple-fighting.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

پیشـی گرفتن طلاق از ازدواج، از خبرهای مهمی است که در این چند روز نقل محافل اجتماعی و روانشناسی بوده است. ثبت ۷۵‌هزار طلاق تا پایان شهریور امسال، آمار رسمی است که جامعه را بیش از گذشته به سمت آسیب‌های روانی و اجتماعی سوق می‌دهد. تنها در سال گذشته، ایران با افزایش ۱۴‌درصدی طلاق روبه‌رو بود، هرچند به گفته متخصصان، آمارهای غیررسمی خیلی بالاتر از این ارقام و اعداد است علاوه بر آن طلاق‌های عاطفی نیز در هیچ کجا ثبت نمی‌شوند، در صورتی که در آینده این جدایی‌ها منجر به طلاق رسمی می‌شود. در زمینه عمده‌ترین دلایل طلاق و علل پیشی گرفتن آن از ازدواج با مهدی میرمحمدصادقی، روانشناس خانواده و مولف کتاب آموزش پیش از ازدواج گفت‌وگو کرده‌ایم که در زیر می‌خوانید.

ازدواج یک امر واقعی است نه آرمانی

آمارها امروزه خبر از پیشی گرفتن طلاق از ازدواج می‌دهد؛ امری که کاملا بدیهی است. شما به‌عنوان کارشناس چه مسائلی را در سرعت طلاق دخیل می‌دانید؟
رشد طلاق به دلایل مختلفی صورت گرفته است. اول این‌که ما با یک موج جمعیتی در دهه ۶۰ شمسی مواجه هستیم که این موج جمعیت به سن ازدواج رسیده و بعد از سه چهار سال زندگی، جدا می‌شوند یعنی در این دهه طلاق رشد سریعی داشته است. مورد دوم این است که فرهنگ طلاق نسبت به گذشته راحت‌تر مورد پذیرش قرار گرفته مخصوصا در نسل ۶۰؛ این‌که حفظ زندگی به هر قیمتی که در نسل‌های قدیم بود کمتر رایج است. مورد بعدی ارتباط با فرزندسالاری دارد که در سال‌های گذشته به‌وجود آمده. ما با یک فرهنگ فرزندسالاری مواجه‌ایم که خانواده‌ها بیش از اندازه به فرزندان‌شان بها می‌دهند. امروزه این پدر و مادرها هستند که از فرزندان‌شان می‌پرسند کجا برویم؟ چه بپوشیم؟ و… . خب این دسته از افراد تا وارد زندگی مشترک می‌شوند و توجه لازم را از همسرشان نمی‌گیرند، همسری که ‌هم‌نسل خودشان است و آن‌ها هم دچار چنین توقعاتی هستند، در واقع ناکامی را یاد نگرفته‌اند و در مقابل ناکامی نمی‌توانند از خود مقاومت کنند بیشتر در معرض طلاق قرار دارند. موضوع دیگر این است که جامعه ما در حال ورود به فضای مدرن است و مدرنیته هرجا که پا بگذارد یکی از آثارش رشد طلاق است. در واقع فرهنگ بساز و بسوز و این‌که با لباس سفید می‌ری و با کفن برمی‌گردی، برای این نسل مضحک شده است. البته مورد دیگر که من براساس استنباط شخصی‌ام معتقدم و هنوز پشتوانه پژوهشی ندارد، موضوعات اقتصادی است که در این امر بسیار دخیل هستند. نرخ اشتغال پایین آمده، بیکاری افزایش یافته، عوامل تحریمی و غیره دست به دست هم داده و رشد طلاق را افزایش داده است.

در ایران مهم‌ترین دلایل طلاق طبق مراجعان کلینیکی و گزارش‌ها چه علت‌هایی است؟
دلایل طلاق خیلی منطقه‌ای و محیطی است. در حال حاضر ما در سه استان تهران، البرز و قم بالاترین نرخ طلاق را داریم اما نمی‌توان علت طلاق در یک استان را به استان دیگر تعمیم داد. در کل، اعتیاد، همسرآزاری، خیانت و دوست نداشتن همسر از دلایل عمده طلاق است که در پرونده دادگاه‌ها مشاهده می‌شود که همه این‌ها منجر به اختلالات روابط زناشویی می‌شود. روابط زناشویی و جنسی را نمی‌توان علت برشمرد بلکه باید از آن به‌عنوان معلولی از علت‌هایی که در بالا ذکر کردم، دانست. اما همان‌طور که اشاره کردم دلایل بیشتر بر حسب منطقه و ناحیه متفاوت است.

در کلانشهر تهران، مهم‌ترین دلیل جدایی که با آمارهای نگران‌کننده‌ای در حال افزایش است، چیست؟
پاسخ ندادن به نیازهای همسران به یکدیگر مهم‌ترین دلیل طلاقی است که من هم در پرونده‌های دادگستری مطالعه کرده‌ام و هم در مراجعان کلینیکی دیده‌ام. در واقع به نوعی خودخواهی همسران، در پیله فرورفتن‌شان، با احساس ناکامی روبه‌رو شدن و کام‌یابی را در جای دیگر جست‌وجو کردن بدون آن‌که به حل مساله بپردازند. البته از دید من یکی دیگر از دلایل طلاق را باید در دوران قبل از ازدواج و در روابط خویشاوندی جست‌وجو کرد. ارتباط نامناسب یکی از زوج‌ها با پدر، مادر، خواهر و برادر باعث می‌شود فرد در آینده نتواند زندگی مشترک خوبی داشته باشد. ما طلاق را در جاهایی می‌بینیم که دو طرف زندگی رابطه بد و مشکل‌داری با خانواده‌شان دارند. وقتی این افراد در محیط خانواده یاد نگرفته‌اند با این فضا کنار بیایند بالطبع در زندگی مشترک نمی‌توانند از پس ارتباط زناشویی برآیند. دختری که با پدرش نمی‌سازد یا پسری که با مادرش روابط خوبی ندارد مسلما در آینده نمی‌تواند با همسرش بسازد. ما در مراجعان بالینی، افرادی که درصدد طلاق هستند، وقتی دوران مجردی‌شان را مورد واکاوی و بررسی قرار می‌دهیم، می‌بینیم که عده‌ای از آن‌ها جزو کسانی بودند که با خانواده‌شان درگیری داشتند.

چه کار باید کرد که از طلاق جلوگیری کنیم

در دو سه سال گذشته روانشناسان با مشاوره‌های پیش از ازدواج‌ درصدد بودند که باعث کاهش آمار طلاق باشند، اما این مساله هم چندان نتیجه مثبتی به بار نداشت؟
اولا این‌که نباید کاری کرد که طلاق به صفر برسد زیرا حتما یک جای کار می‌لنگد و با آسیب‌های اجتماعی روبه‌رو خواهیم شد. با مثال این موضوع را تشریح می‌کنم: ما در استان ایلام کمترین آمار طلاق را داریم اما به‌جایش با بالاترین و بیشترین خودکشی از نوع خودسوزی زنان در این شهر مواجه‌ایم. اگر در این استان طلاق آن‌قدر کم نبود، خودسوزی هم وجود نداشت. ما اگر در جایی طلاق را بسیار کم کنیم یا به صفر برسانیم همان‌طور که اشاره کردم با آسیب‌های دیگری روبه‌رو می‌شویم از جمله اختلالات روانی، خشونت و… پس این نگاه بدی است که طلاق به صفر برسد بلکه در بعضی مناطق باید طلاق را تسهیل کنیم. اما در زمینه مشاوره باید این امر را گفت که وقتی کسانی که برای مشاوره‌های پیش از ازدواج پیش ما می‌آیند و خواهان مشاوره هستند افرادی‌اند که اغلب همدیگر را می‌خواهند و ما به آن‌ها اعلام می‌کنیم که برای ازدواج شما زوج مناسبی نیستید اما گوش نمی‌کنند، مشاور هم که نمی‌تواند حکم کند. پس تعدادی از طلاق‌ها را ما از قبل پیش‌بینی می‌کردیم و به دو طرف می‌گفتیم. یعنی تشخیص درست بوده اما افراد تمکین نکرده‌اند. مورد بعدی این است بعضی از همکاران که مشاوره ازدواج می‌دهند، در این زمینه تخصص لازم را ندارند و این قسمت مربوط به عدم نگاه تخصصی به این موضوع است. هرکسی که روانشناس است الزاما نباید از وی مشاوره پیش از ازدواج گرفت. باید روانشناسان دوره‌های تخصصی در این زمینه گذرانده باشند و در این حوزه‌ها درس خوانده باشند. به‌هرحال طلاق یک ضرورت اجتماعی است. البته گاهی اوقات ما پسر و دخترهایی دیده‌ایم که به شدت درگیری عاطفی با یکدیگر دارند. ما به‌عنوان روانشناس می‌بینیم این ازدواج نادرست است. ولی وقتی شرایط‌شان را در زندگی در نظر می‌گیریم می‌بینیم ازدواج و تشکیل زندگی گاهی اوقات بهتر از آن است که آن‌ها را از هم جدا کنیم زیرا لطماتی که بعد از جدایی در دوران پیش از ازدواج می‌خورند گاهی آن‌قدر شدید است که نمی‌توانیم آن‌ها را ازدواج منع کنیم.

بعد از طلاق، دو طرف با آسیب‌های اجتماعی زیادی روبه‌رو خواهند شد

با همه این تفاسیر، چه کار باید کرد که از طلاق جلوگیری کنیم تا کمتر شاهد آسیب‌های پس از آن باشیم؟
آسیب‌های ناشی از طلاقی که به‌وجود آمده برای الان نیست، اگر طلاق امروزه تبدیل به مساله‌ای بحران‌زا شده باید به ۲۰، ۳۰ سال قبل رجوع کرد. بحران و آسیب طلاق ریشه در یک روز و یک سال ندارد بلکه ریشه در سال‌های دور دارد و اگر از الان کاری نکنیم در ۲۰، ۳۰ سال آینده درباره بچه‌های طلاق دچار بحران‌هایی می‌شویم که گریبانگیر آن‌هاست. پس در حال حاضر باید فکری برای بچه‌های طلاق کرد. ۱۵۰‌هزار طلاق در سال گذشته به ثبت رسیده که مسلما نیمی از آن‌ها حدود ۷۵‌هزار کودک داشته‌اند، حال باید با این آسیب‌هایی که گریبانگیر این بچه‌ها می‌شود، چه کرد؟ ما برای جلوگیری از طلاق باید به امر ازدواج بپردازیم. ابتدا روابط خویشاوندی که ذکر کردم. چون انعکاس این روابط در آینده منجر به طلاق می‌شود. از دید من اگر به این مساله به صورت علمی و تخصصی پرداخته شود جلوی طلاق را می‌توان در سال‌های آینده گرفت. این‌که ما با چه کسی داریم ازدواج می‌کنیم؟ بیاییم به واکاوی روابط دوران کودکی‌شان بپردازیم و مطمئن شویم آن‌ها با والدین یا خواهر و برادرشان سر ناسازگاری ندارند. یا این‌که ما ازدواج‌های بسیار خوبی داریم که گاهی خانواده مانع آن می‌شود و گاهی ازدواج‌های نادرست که خانواده خواهانش است. در زمینه ازدواج، سواد ازدواج خانواده‌ها بسیار پایین است. بنابراین جامعه باید سعی کند این سواد را بالا ببرد. ازدواج یک موضوع آرمانی نیست بلکه بسیار هم واقعی است و ما باید براساس واقعیات درباره‌ا‌ش تصمیم بگیریم و صحبت کنیم. اگر افرادی در تلویزیون می‌آیند و از ازدواج تعریف می‌کنند و به اصطلاح به‌به چه‌چه راه می‌اندازند، کاری برای جوانان ما انجام نمی‌دهند، بلکه همین ازدواج‌هاست که به طلاق منجر می‌شود. باید با جوانان و خانواده واقع‌گرایانه در این مورد صحبت کرد. درواقع پرداختن به ازدواج به نوعی پرداختن به طلاق است. یکی از راه‌های پیشگیری از طلاق، آشنایی در امر ازدواج است.

به‌عنوان مشاور آیا لازم می‌بینید که در زمینه ازدواج و طلاق در مدارس، برنامه خاصی در نظر گرفته شود؟
بله، مخصوصا نوجوانان دبیرستانی باید اطلاع داشته باشند. پژوهش‌ها نشان داده کسانی که به این موضوعات اشراف دارند کمتر دچار طلاق می‌شوند. سیاستمداران صحبت از این می‌کنند اگر درباره روابط جنسی با نوجوانان صحبت شود، آن‌ها به فساد کشیده می‌شوند. در صورتی که در تمامی پژوهش‌ها در سایر جوامع برعکس این قضیه را نشان می‌دهد. اگر درباره این مسائل شفاف، البته منظورم بی‌بند و باری نیست، صحبت شود در آینده می‌توانیم تا حدی از طلاق و آسیب‌های پس از آن جلوگیری کنیم.

به‌هرحال بعد از طلاق، دو طرف با آسیب‌های اجتماعی زیادی روبه‌رو خواهند شد، برای جلوگیری و صدمه کمتر از منظر روانی باید چه کرد؟
خیلی از خانواده‌ها نمی‌دانند که چگونه به درستی طلاق بگیرند تا آسیب‌های کمتری هم خودشان ببینند و هم اگر کودک دارند آن‌ها صدمه کمتری بخورند. بهترین راه‌حل، آموزش افرادی است که در حال طلاق گرفتن هستند یا جدا شده‌اند. اگر کسی خواهان طلاق است باید آموزش ببیند که در آینده با چه مسائلی روبه‌رو خواهد شد، و دوم این‌که در صورت بچه‌دار بودن، چه کنند تا فرزندان‌شان آسیب کمتری ببینند. و نکته بعدی نیز آموزش به مشاوران و متخصصانی است که در این زمینه فعالیت دارند. هر چقدر سواد روانشناس در این زمینه بالاتر رود کمک بیشتری می‌تواند به افراد خواهان جدایی کند. اکثر مشاوران و متخصصان ما از طریق تجربی و کتابخوانی دارای این تخصص هستند در صورتی که باید در این زمینه حرفه‌ای آموزش ببینند. وظیفه سازمان نظام روانشناسی و مشاوره این است که هر سازمانی مشاورانی را که در این حوزه هستند حرفه‌ای آموزش دهد. بالا بردن سواد مشاوره برای مخاطبانی که درگیر پروسه جدایی هستند راه‌حل بسیار مناسبی است. اما مهم‌ترین نکته‌ای که باید بگویم این است که دادگاه‌ها باید به سمتی حرکت کنند که قبل از تشکیل پرونده طلاق افرادی که خواهان متارکه هستند، نظر مشاوران روی پرونده‌شان باشد. اما در دادگاه‌ها بدین صورت است که ابتدا پرونده طلاق را تشکیل می‌دهند و بعد آن‌ها را ارجاع به مشاور می‌دهند، درصورتی که برای تشکیل پرونده طلاق، رای و نظر مشاوره لازم است. با مثال شرح می‌دهم اگر تصادفی رخ دهد برای تعیین خسارت از کارشناس رسمی استفاده می‌شود و در دادگستری به نظر کارشناسی رسمی استناد می‌شود. مشاوران و روانشناسان در حوزه خانواده در دادگاه‌ها باید به‌عنوان کارشناس رسمی تعریف شوند، مخصوصا در حوزه طلاق و حضانت. اگر به من روانشناس اجازه دهد طی جلسات قبل از تشکیل پرونده می‌توانم نظر تخصصی‌ام را در حوزه جدایی و حضانت بدهم. این کار مناسب و تخصصی است. پس دادگستری باید به سمتی برود که کارشناسی رسمی خانواده را تعریف کند.


couple-fighting-beluckyinlove.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

همسرتان محرم همه رازهای تان است یا اینکه می توانید برخی موضوعات را از او پنهان کنید؟

پنهان کردن یک راز آزارتان می دهد و به خواب های هر شب تان وارد می شود؟ دوست دارید هرچه در زندگی تان می گذرد را با همسرتان در میان بگذارید اما می ترسید آشکار شدن این واقعیت ها به زیان رابطه تان تمام شود و میان تان فاصله بیندازد؟ روانشناسان می گویند اگر پنهان کردن این واقعیت ها به دغدغه ای آزاردهنده تبدیل شده بهتر است با گفتنش باری از دوش خود بردارید و به آرامش برسید. اما یادتان نرود که فاش کردن رازها همیشه به سود زندگی مشترک تان تمام نمی شود. گاهی می توانید گفتن حرف هایی که در دل تان انباشته شده را به تعویق بیندازید و در برخی موارد هم می توانید از مطرح کردن شان صرف نظر کنید. اگر با این جملات متناقض کمی ذهن تان را آشفته کرده ایم و نمی دانید کدام راز را بهتر است با همسرتان در میان بگذارید و در چه موردی می توانید واقعیت را از او پنهان کنید ادامه این مطلب را بخوانید. هرایر دانلیان، روانشناس زوج درمانگر به شما برای درک بهتر این موضوع کمک می کند.

بگو مگوهای زن و شوهری

رد پای کسی پیدا است؟

باید به همسرم بگویم که پیش از او فرد دیگری در زندگی ام بوده؟

سابقه یک ازدواج یا نامزدی شکست خورده را در کارنامه دارید؟ شکی نیست که باید این موضوع را با همسر آینده تان در میان بگذارید. در یک رابطه صادقانه، همسرتان حق دارد از گذشته عاطفی شما باخبر باشد و از رابطه ای تا مرز عشق، نامزدی و ازدواج پیش رفته آگاه شود اما اگر پیش از آشنایی با او، تنها به خواستگاری چند نفر رفته اید و به نتیجه مطلوب نرسیده اید، انتخاب با خودتان است. می توانید در صورت تمایل چنین موضوعی را با همسر آینده تان در میان بگذارید و اگر فکر می کنید دلیلی برای گفتن تاریخچه رابطه ای که چندان عمیق نبوده وجود ندارد، می توانید از گفتنش صرف نظر کنید.

پای تان لغزیده؟

واقعیت های تاریخ گذشته را باید برایش آشکار کنم؟

خیانت تنها به رابطه خارج از چارچوب با جنس مخالف محدود نمی شود. خط قرمزهایی که عبور از آن ها خیانت تلقی می شود، از فردی به فرد دیگر متفاوت است. در حالی که فکر کردن برای زن گذشتن خیال فرد دیگری از ذهن همسرش خیانت تلقی می شود. برای زن دیگری پنهان کردن موضوعی مثل اخراج شدن از اداره می تواند مصداق خیانت باشد. اگر در سال های قبل رفتاری را بدون اطلاع همسرتان انجام داده اید و این روزها عذاب وجدان دارید مراقب باشید شاید اولین راه خلاص شدن از عذاب وجدان در ذهن شما گفتن موضوع باشد اما بیان واقعیت با چنین دلیلی، نشانه ضعف شما خواهد بود و می تواند زندگی زناشویی تان را به هم بریزد. اگر تصور می کنید حق همسرتان است که واقعیت را بداند، اول بر احساس ضعف و عذاب وجدان خود غلبه کنید. قدم بعدی برای روشن کردن موضوع، سنجیدن توانایی خود شما و همسرتان است. آیا قدرت پذیرش عواقب آن را دارید؟ آیا همسرتان قدرت شنیدنش را دارد؟ اگر پاسخ شما به این دو سوال مثبت است و تصور می کنید توان مدیریت این ماجرا را دارید، می توانید موضوع را همین امروز با او در میان بگذارید.

با مادرش نمی سازید؟

باید اختلافم با خانواده اش را از او پنهان کنم؟

رابطه زن و شوهری، از آغاز شکل گیری مستعد درگیری است. جرقه های درگیری از همان روز اول این رابطه زده می شود اما گاهی آنقدر خفیف و پنهانی است که متوحه شان نمی شوید. این جرقه ها می تواند با گفتن یک جمله یا ناشن دادن یک رفتار شعله ور شوند اما تصور نکنید که این آتش تنها به خاطر همان حرف یا رفتار ایجاد شده است. شما می توانید دوستانه در مورد رفتار خانواده همسرتان با او صحبت کنید یا از آن ها بدون جبهه گرفتن انتقاد کنید. اگر همسرتان در مقابل انتقادهای شما خشم یا مقابله به مثل را نشان می دهد؛ یا اینکه رفتارها و احساس هایی که از قبل در رابطه شما به وجود آمده اند، کار رابطه تان را به اینجا رسانده اند یا اینکه او طاقت شنیدن هیچ مخالفت و انتقادی را نسبت به خانواده اش ندارد و باید با کمک یک متخصص درمان فردی را آغاز کند.

سردید؟

بی میلی ام به رابطه زناشویی را می توانم مثل یک راز حفظ کنم؟

بی میلی ام به رابطه زناشویی را می توانم مثل یک راز حفظ کنم؟

اگر پیش از ازدواج از ابتلای تان به مشکلاتی که ممکن است رابطه زناشویی تان را در آینده تحت تاثیر قرار دهند با خبر شده اید، می توانید این موضوع را تا مدتی از خواستگاران پنهان کنید اما نمی توانید از کنار آن ساد بگذرید. شما باید با کمک متخصصان برای درمان مشکل تان قدم بردارید و تا از پس درمان آن برنیامده اید بله را نگویید. در صورتی که میل به درمان مشکل ندارید یا روانشناسان و پزشکان هم نتوانسته اند مشکل شما را کاملا حل کنند، باید ماجرا را با همسر آینده تان در میان بگذارید. رابطه زناشویی در آینده زندگی مشترک شما، می تواند بر عشق و احساس تان هم تاثیر بگذارد، پس ابتلا به چنین مشکلی را بی اهمیت تلقی نکنید. البته این ارتباط، یک رابطه توافقی است و شاید شما با شرایط فعلی تان بتوانید با فردی که تمایلات مشابهی دارد ازدواج کنید، به عبارت دیگر مشکل شما ممکن است در زندگی با فردی مشابه، چندان هم آزاردهنده تلقی نشود. پس اگر نمی دانید تفاوتی میان شما در این زمینه وجود دارد یا خیر می تواند همراه با او به جلسات مشاوره پیش از ازدواج بروید و از یک روانشناس برای روشن شدن موضوع کمک بگیرید. اگر هم بعد از ازدواج دچار مشکلاتی شده اید که زندگی زناشویی تان را تحت تاثیر قرار می دهد، باز هم می توانید مراحل درمان را یک تنه طی کنید یا اگر ظرفیت پذیرش این موضوع را در همسرتان می بینید، او را هم در روند درمان مشارکت دهید.

جیب تان خالی شده؟

بار ورشکستگی یا بیکاری را باید یک تنه به دوش بکشیم؟

مطرح کردن مشکلات مالی در خانه، به ظرفیت همسرتان بستگی دارد. اگر شریک زندگی تان از ورشکستگی، بیکاری یا بدهکاری تان باخبر شود، با شما همدلی و همفکری می کند، یا این که دچار اضطراب و افسردگی می شود؟ در صورتی که به توانایی همسرتان در پذیرفتن و درک این موضوعات شک دارید و فکر می کنید با گفتن چنین خبرهایی مشکلی بر مشکلات تان اضافه می شود، می توانید این راز را تا مدتی پیش خود نگه دارید. درست است که او حق دارد از اتفاقی که در زندگی اش تاثیر می گذارد با خبر باشد، اما در این مورد می توانیددر صورت نیاز تا مدتی سکوت کنید و آرام آرام او را برای رو به رو شدن با حقیقت آماده کنید.

حال تان خراب است؟

حق دارم به خاطر نگران نکردنش در مورد بیماری ام به او چیزی نگویم؟

پیش از ازدواج بیماری جدی سلامت شما را تهدید می کرده؟شک نکنید که این موضوع را باید با همسر آینده تان در میان بگذارید حق اوست که بداند در چه شرایطی به زندگی شما پا بگذارد،پس با پنهان کردن واقعیت های مهمی چون بیماری یا سابقه اعتیاد،آینده خودتان و او را به مخاطره نیندازید.حتی اگر با سلامت کامل پا به این زندگی گذاشته باشید و چند سال به مشکلی جسمی یا روانی دچار شده باشید،باز هم باید سنیده واقعیت را حق همزستان بدانید.نگفتنچنین موضوعاتی انرژی منفی زیادی را به زندگی مشترکتان وارد می کند.


divorce6-.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱ دقیقه

طلاق عاطفی در تعریف به معنی سردی رابطه میان زن و شوهر می شود که در این رابطه,ضعف ارتباط عاطفی زن و شوهر منجر می شود به سردی تمامی روابط آنها می گردد,مانند روابط روحی,جسمی,عاطفی و حتی متاستفانه گفتاری.

طلاق عاطفی و روش پیشگیری از آن

وجود این مشکل در رابطه باعث بی مهری و کم شدن انرژی مثبت در خانواده می گردد.زوج ها در بیگانگی دنیای یکدیگر گم شده اند و فقط برای هم حکم یک هم خانه که به هم عادت کرده اند را دارند.

-عدم درک صحیح گفتار و رفتار یکدیگر ,نداشتن شناخت کافی از روحیات طرف مقابل و عاقبت بی علاقگی و سردی نسبت به شریک زندگی خود همه و همه دست به دست هم می دهد تا یک طلاق عاطفی را در زندگی زوج ها بوجود آورد.

جدایی عاطفی میان زن و شوهر به شکل زندگی در یک خانه بدون هیچ ارتباطی به غیر از مکالمات ضروری ,طلاق عاطفی نامیده می شود.

در این نوع از جدایی تنها مسایل فرهنگی و خانوادگی ,وجود فرزندان و شرایط اجتماعی مانع طلاق می شود و زوجین به اجبار در کنار هم زندگی می کنند و یکی از عوارض این نوع زندگی ایجاد روابط فراخانوادگی و فرا زناشویی است.

۷۰% از موارد طلاق عاطفی بصورت روابط فرا خانوادگی و فرا زناشویی ادامه می یابد که خطر جدی برای پاکی خانواده و صداقت اجتماعی دارد و ۳۰% از موارد به جدایی و طلاق تن می دهند.


trien-khai-thi-diem-bo-tieu-chi-ung-xu-trong-gia-dinh-vietnam-thumb43.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در خانواده های سنتی مرد تصمیم می گرفت و زن اطاعت می کرد و البته،آنجا که مرد درست تصمیم گیری می کردو خواسته ها و نیاز های همسرش را هنگام تصمیم گیری در نظر میگرفت و زن هم به او اعتماد می کرد،مشکلی پیش نمی آمد.اما امروزه زنان ترجیح می دهند که در تصمیم گیریها سهیم باشند و از این روست که آموختن مهارت های تصمیم گیری مشترک ضرورت پیدا می کند.

تصمیم گیری مشترک

چه مسائلی نیاز به تصمیم گیری مشترک دارند؟به طور کلی،مسائلی که به هردو شما مربوط می شود،مانند نحوه ی خرج کردن،نظم و ترتیب و نظافت خانه،محل سکونت،تعداد فرزندان و روش تربیت آنها و مسائل مربوط به زندگی روزمره مانند وقت خواب،مهمانی رفتن و مهمانی دادن و تماشای برنامه های تلویزیونی.

اما تصمیم گیری درباره ی مسائل شخصی باید جداگانه و توسط خود فرد انجام شود،مانند مقدار غذایی که می خورد،لباسی که می پوشد و چگونگی سپری کردن اوقات فراغت.در غیر اینصورت،دائماًحریم یکدیگر را نادیده خواهید گرفت و باعث رنجش یکدیگر خواهید شد.

بنابراین،بعضی از تصمیم گیری ها مشترک است و توسط ما انجام می شود و بعضی از تصمیم گیری ها شخصی است و توسط من انجام می شود.

بین دو مرز کاملاًمشخص “ما” و “من”، مقوله ی سومی از تصمیمات وجود دارد که آن را تصمیمات واگذار شده می نامیم.مشخص کردن حیطه ی مسئولیت ها ،اداره ی خانه را آسان می کند.تعیین اینکه چه کسی چه مسئولیتی را انجام دهد،موضوعی است که زن و شوهر می توانند باهم درباره ی آن تصمیم بگیرند.بعد از تعیین مسئولیت،نحوه ی انجام آن بیشتر به عهده ی شخص مسئول است.

تصمیم گیری های مشترک

در تصمیم گیری های مشترک:

– هردو تمایلات و خواسته های مهم خود را بیان می کنید.

– هردو می توانید به یک اندازه حرف بزنید و به یک اندازه احساس توانمندی کنید.

-هردو از تصمیم گیری مشترک احساس رضایت می کنید.

-تصمیمات به سود هردوی شما تمام می شود؛چون نیاز هردو شما تأمین می شود.

تصمیم گیری مشترک اساساًمفیدتر از تصمیم گیری یک نفره است؛هرچند کار آسانی نیست.در اینجا جایی برای خود خواهی،رقابت،برتری یا حتی نوع دوستی افراطی وجود ندارد.

وقتی تصمیم گیری مشترک نباشد.

تصمیم گیری یک طرفه سریع واکنش طرف مقابل را بر می انگیزد و از رنجشی جزئی ،دریایی متلاطم می سازد.

– خشم.اگر تصمیم گیری توسط شخصی صورت گیرد که در جر و بحث هاو مشاجرات قوی تر است و دست پیش را می گیرد،خشم طرف مقابل به راحتی برانگیخته می شود.تصمیمات تحمیلی معمولاً مشاجرات بعدی را با خود یدک می کشند و تصمیمات دیگری منجر می شوند که هیچ یک از شما راضی نخواهد کرد.

-افسردگی.اگر یکی از شما تصمیمی بگیرد که در آن خواسته های طرف مقابل را در نظر نگیرد و طرف مقابل هم سکوت اختیار و از تصمیمات پیروی کند، بعد از مدتی فرد تابع دچار افسردگی خواهد شد.

-اضطراب.بلاتکلیف گذاشتن مسائل مهم اضطراب ایجاد می کند.اگر از ترس جرو بحث یا درگیریهای ناخواسته مسئله مهمی را بلاتکلیف بگذارید و با آن روبه رو نشوید،تنش و نگرانی بر خانواده ی شما سایه می افکند.علاوه بر آن به تعویق انداختن حل مشکلات گاه اوضاع را وخیم تر می سازد.

-وسواس فکری- عملی و اعتیاد. گاه یک یا هر دو طرف،برای فرار از مشککلات احتمالی،به رفتار های دیگر روی می آورند؛مانند پرخوری،کم خوری،مشروبات الکلی،مواد مخدر یا افکار مربوط به ترس از بیماری.اما این رفتارها نه تنها مشکلی را حل نمی کنند،بلکه مشکلی هم به مشکلات قبلی اضافه می کنند.


divorce.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

یکی از جنبه های مهم خودمداری در ازدواج تفاوت اصولی طرز تلقی زن و مرد از یک حادثه واحد است . بدون توجه به نوع حادثه ، آن را از ورای عینک خاص خود می بینند و اغلب به طرز تلقی های ضد و نقیض می رسند. نظر به اینکه اشخاص اغلب عقاید خود را واقعیت می پندارند، طرز تلقی متفاوت دیگران در نظرشان غیر واقع بینانه نمود می کند.در این شرایط ، ممکن است زن با چشم انداز متفاوت در نظر شوهرش ضدو متضاد و مطلق و مستبد برسد و چون شوهر نظر متفاوتی ارائه داد، زن او را به کودنی و داشتن رفتار کودکان متهم سازد.

فروپاشی زندگی زناشویی

وقتی زن یا شوهر در مقوله مهمی نظیر تربیت فرزندان و یا امور مالی بر نقطه نظری پا می فشارد، هزار گرفتاری بروز می کند.درباره اینکه حق با کیست چه بحث هایی که در نمی گیرد و درباره میزان اختیار طرفین چه جارو جنجالهایی که بر پا نمی شود. بعضی ها در برخورد با این مباحث راه شماتت و تحقیر طرف مقابل را اختیار می کنند : ” متوجه نیستی که چه می گویی” . یا ” اصلا به موضوع وارد نیستی ” . بعضی ها هم به عنوان یک واکنش گوشهایشان را به روی صحبت می بندند.

مسئله آشوب بر انگیزتر، تعصب داشتن به خویشتن است. اشخاص بی انکه متوجه باشند، حوادث را به گونه ای تفسیر می کنند که خود در موقعیت مطلوب قرار گیرند و بتوانند در جهت تامین منافع خود به خواسته هایشان برسند. این تعصب بر طرزتلقی اشخاص اثر می گذارد و آنها را به این باور سوق می دهد که در چشم دیگران و نیز در چشم خود ، انسانهای بهتر و مقبول تری هستند. در این موقعیت وقتی زن و شوهر درباره اینکه چه کسی بهتر است و چه کسی بیشتر در خدمت منافع مشترک زندگی زناشویی بوده و چه کسی از خودگذشتگی بیشتری نشان داده درباره نقش خود چنان صحبت می کنند که به عزت نفس بیشتری برسند و برتری اخلاقی خود را به اثبات برسانند.

تـــعصب به خویــــشـــتن

تعصب به خود فاصله درک میان زن و شوهر را افزایش می دهد. مسلما خود فریبی های زیادی در این فرایند وجود دادارد.دیدن خود به شکلی که دیگران ما را می بینند کار به غایت دشواری است. به همین اندازه فهمیدن اینکه چگونه ناخواسته و ندانسته حقایق را به سود خود انتخاب و ارایه می دهیم هم دشوار است.

تـــعصب به خویــــشـــتن

با تشدید اختلاف نظرها ، طرز تلقی همسر تغییر می کند. حالا او زن یا شوهر ش تهدیدی جدی تلقی می کند. در این شرایط یک اختلاف جزیی کافیست که به جنگی تمام عیار مبدل شود.

زن و شوهر یکدیگر را با عباراتی نظیر ” تو مخصوصا با هر چه من بگویم مخالفت می کنی” ” تو که در این باره اطلاعی نداری” ” خیلی خنگ هستی” تحقیر می کنند و متوجه نیستند که برداشت خود آنها هم ممکن است به قدر همسرشان اشتباه باشد، متوجه نیستند که آنها هم ممکن است به قدر همسرشان کودن یا خودخواه باشند ترکیب خود محوری و ناشکیبایی به سادگی منجر به منازعاتی می شود که آسیب می زند و به نظر می رسد راه حلی برایش وجود ندارد. نظر به اینکه ازدواج پیوندی عاطفی است حل و فصل اختلافها در آن در مقایسه با گرفتاریهای شغلی، مسایل شرکت و یا دوستیهای معمولی بسیار دشوارتر است .

در آغاز آشنایی زن و شوهر تحت تاثیر خصوصیاتی نظیر وضع ظاهر، شخصیت، جذابیت، خلق و خو و محبتهای یکدیگر قرار می گیرند و به ندرت اتفاق می افتد که در این زمان به جنبه هایی نظیر همکاری و مشارکت توجه کنند.

نداشتن مهارتهای لازم و طرز تلقیهای مناسب روابط زن و شوهر را با مشکل رو برو می سازد و این در شرایطی است که اگر قرار باشد زن و شوهر به هدفهای عملی زندگی زناشویی ( انجام وظایف روزمره، اداره، خانواده،تربیت فرزندان و غیره) و هدفهای عاطفی ( لذت بردن از اوقات فراغت ، از روابط جنسی ، از تبادل نظر و گفتگوهای خودمانی) خود جامه عمل بپوشانند به آن نیاز مبرم دارند. تحقق این هدفها مستلزم روحیه همکاری در برنامه ریزی و تصمیم گیری مشترک ، تقسیم منطقی کار و اجرای موثر آن است.

وقتی زن و شوهر فاقد این مهارتها هستند و اطلاع چندانی از روشهای زندگی زناشویی ندارند، احتمال بروز اختلاف و ناسازگاری بر سر سیاست گذاری و اجرای این سیاستها زیاد می شود. وقتی این ناسازگاریها در فضای خودمحوری ، تعصب و چشم و هم چشمی قرار می گیرد به برخورد و عناد می کشد.


divorce-separation-broken-family-1599x900.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۸ دقیقه

در دین مبین اسلام، ازدواج پیوند مقدسی می باشد كه اثرات فردی و اجتماعی قابل توجهی بر آن مترتب است و بدین سبب از فروپاشی و برهم زدن چنین میثاق غلیظی اظهار نگرانی شده و طلاق به عنوان نهایی ترین راهكار در اختلافات خانوادگی محسوب می شود. در اسلام مكانیزمهای متفاوتی اعم از مقررات، احكام و ممانعت از تصمیم گیریهای آنی و احساسی و . . . . جهت كاهش نرخ طلاق وجود دارد تا از اثرات زیانبار طلاق جلوگیری شود.

بخشی از آثار طلاق در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی به اختصار عبارتند از:

بعد فردی

بعد فردی

– ترس از آینده: تصمیم به پایان دادن به یك رابطه نزدیك، كار ساده و بی اهمیتی نیست، این تصمیم با احساس تأسف و سرزنش خود همراه است. ترس از تنهایی پس از طلاق، احساسی است كه زنان بیش از مردان ابراز می كنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است كه آیا شریك زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس و یأس از اینكه نتوانند بدون یك مرد زندگی كنند و فرزندان خویش را به تنهایی اداره كنند و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را اداره كنند، . . . . این ترسهای واقعی ناشی از تردیدهای واقع بینانه درباره مسائل مالی، بازار كار، مشكلات بزرگ كردن فرزندان به تنهایی و تغییر در زندگی فردی و اجتماعی است.

جدایی از همسر به طور ناگهانی یا پیش بینی شده برای همه اعضای خانواده، علی الخصوص فرد، یك شوك محسوب می شود. در این هنگام بحران عاطفی رخ می دهد. احساس انسان با عقل منطبق نیست و واكنش های فرد غیر ارادی است و در اكثر موارد دچار درماندگی می شود. در اولین مرحله انسان هنوز نمی داند باید واقعیت جدایی را بپذیرد یا نه؟ آیا تنها خواهد ماند؟ آیا در آینده همسری مناسب پیدا خواهد كرد؟

– احساس گناه: گاهی زنان مطلقه با احساس گناه زیادی در مورد متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی از صاحبنظران مهمترین احساسی كه پس از طلاق در پدر و مادر متاركه كننده پدید می آید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است، به علاوه بیم از آینده ای مبهم برای خود و فرزندان، واكنشهای گوناگونی را در آنان پدید می آورد و این وضعیت، احساس گناه را شدت می بخشد.

احساس تنهایی

– احساس تنهایی: بعد از مدتی كه از طلاق می گذرد، فرد احساس تنهایی می كند، زیرا از محیط امن خانواده كه دیگران علیرغم تمام مسائلشان در آن زندگی می كنند، جدا شده و باید با تمام مسائل تنها زیستن و طلاق رو در رو شود. تحقیقات نشان می دهد زنان بیش از مردان، پس از طلاق احساس تنهایی می كنند.

– مشكلات روحی و جسمی: فقدان همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می شود كه اكثر زنان پس از جدایی به ناراحتی های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر قبلی خود جستجو نمایند. كمبود معاشرت و تفریح به علت مسائل شهرنشینی در كلانشهر، مشكلات عاطفی زن را می افزاید. البته مشكلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن می باشد. بعد عاطفی طلاق علی القاعده برای زن و مرد مساوی است، مگر شرایط دیگری آن را تغییر دهد. لذا احساس خسارت بیشتر توسط زن در مسئله طلاق، به دو گانگی موقعیت اجتماعی و اقتصادی زن و مرد در جامعه باز می گردد. زن مطلقه به علت عدم استقلال اجتماعی فاقد پایگاه اجتماعی معینی بوده و به خانواده پدر یا برادر وابسته است. تفاوت زن و مرد در ازدواج مجدد پس از طلاق نیز به موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی متفاوت آنها باز می گردد. در واقع طلاق یك تهدید اجتماعی ـ اقتصادی برای زن محسوب می شود. لذا مشكلات زنان در ابعاد مختلف پس از طلاق، بیش از مردان می باشد.

– مشكل دوگانگی نقش: زنان در ارتباط با فرزندان خود علاوه بر مشكل اقتصادی با دوگانگی نقش مواجه می شوند و نبود نقش پدر، فرزندان را دچار مشكل می كند. زن مطلقه برای فرزندانش هم باید پدر باشد هم مادر و مرد نیز متعاقباً چنانچه كودك با او زندگی كند، باید هم نقش مادر و هم نقش پدر را بر عهده بگیرد.

– مشكلات اقتصادی: مهمترین مشكل زن پس از طلاق مسئله اقتصادی است. این موضوع برای زنان كم سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه می كند. واكنش اعضای خانواده نسبت به طلاق و جدایی مختلف است.در برخی موارد آنان نگرانند كه فرد متاركه كننده از نظر اقتصادی و مالی به آنها وابسته شود. طلاق می تواند موقعیت اقتصادی ـ اجتماعی فرد مانند شغل او را تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از افراد مطلقه (اعم از زن یا مرد) پس از طلاق شغل خود را از دست می دهند. از دیگر مسائل و مشكلات زنان مطلقه، تهیه مسكن و مكانی برای زندگی است. كمتر كسی حاضر است به یك زن مطلقه اتاقی اجاره دهد.

انزوای اجتماعی و اختلال در هویت اجتماعی: وضعیت زن و شوهر پس از طلاق روندی از محرومیتهای گوناگون، طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی دوران زندگی مشترك در یك دوره كوتاه و یا یك دوره طولانی عدم ارتباط با محیط بیرونی، فقدان همدل و همراز و نبودن محل زندگی مستقل برای طرفین است. طلاق شرایطی را ایجاد می كند كه منجر به از دست دادن حمایت اجتماعی خانواده از فرد مطلقه، كاهش نفوذ اجتماعی وی و حتی گاه تضعیف موقعیت ها و فرصتهای اجتماعی فرد می شود. در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونه ای است كه احساس می كنند دیگر جایی در جامعه ندارند. فرد مطلقه نه در مقام یك مجرد است و نه در مقام یك متأهل. جامعه تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمی گیرد و نگرش منفی نسبت به فرد مطلقه وجود دارد، گوئی آنان افرادی بوده اند كه از تمایلات و خواهشهای خود پیروی كرده و از برخورد با واقعیات زندگی خودداری كرده اند و منافع خود را بر مصالح خانواده ترجیح داده اند. در واقع ارزیابی بسیار منفی جامعه از طلاق به ارزیابی منفی از شخصیت زن و شوهری كه جدا شده اند، تعمیم داده می شود.

زنان مطلقه از گزند طعنه ها و نگاههای كنجكاوانه دوستان، اطرافیان و آشنایان در امان نیستند، به طور مثال بعضی معتقدند كه وجود زن مطلقه در اتاق عقد خوش یمن نمی باشد .. . . مذموم بودن طلاق در جامعه و مقصر شمردن زن در طلاق، منجر به تنگی روابط اجتماعی زن مطلقه می شود و بدین ترتیب ارزشهای حاكم بر جامعه بیش از مشخصات فردی بر مشكلات زنان مطلقه می افزاید.

از سوی دیگر روحیه جامعه ایرانی به گونه ای است كه شخصیت زن را درچارچوب خانواده می بیند، لذا با شكستن این كانون شخصیت و هویت خانوادگی زن دستخوش اختلال می شود.

كاهش فرصتهای ازدواج

– كاهش فرصتهای ازدواج: زنان مطلقه معمولاً نسبت به مردانی كه متاركه نموده اند، كمتر ازدواج مجدد می كنند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت، وجود فرزندان، سن زن و عدم پذیرش مردان جهت ازدواج با زن مطلقه می باشد. البته این امر به علل عاطفی مانند شكست در ازدواج قبلی و عدم تمایل برای ازدواج و نیز عدم اعتماد مردان به موفقیت زنان مطلقه در زندگی زناشویی و عدم روحیه مناسب جهت آغاز زندگی جدید باز می گردد. در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج، از اعتبار كمتری برخوردارند و مردی كه ازدواج نكرده كمتر به سراغ آنها می رود و در اغلب موارد مردانی كه زنان خود را از دست داده اند یا همسر خود را طلاق داده اند، به خواستگاری آنها می آیند، در این شرایط زن مطلقه دیگر نمی تواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف متقابل، بسیار تنزل می كند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا می شود، زیرا در غیر اینصورت برای همیشه تنها خواهد ماند.

– ارتكاب به جرم و بزهكاری: از آنجا كه یكی از كاركردهای خانواده، ارضاء تمایلات جنسی بوده است، با فروپاشی خانواده، فرد با فقدان ارضاء جنسی مواجه می شود. چنانچه فرصت ازدواج و تمتع جنسی از طریق مشروع میسر نشود و فرد چنین نیازی را به دلیل تجربه جنسی قبلی شدیدتر از گذشته احساس نماید، به سوی انحرافات جنسی و فساد اخلاقی (روسپیگری) كشیده می شود. احتمال وقوع این شرایط علی الخصوص زمانی كه فرد با مشكلات اقتصادی و تأمین معاش دست به گریبان باشد، شدت می یابد و فرد مطلقه را به سوی مفاسد مالی و اخلاقی سوق می دهد.

– كاهش رضایت از زندگی: كمبل و همكاران وی اثر متغیرهایی چون وضع ازدواج و سن را بر رضایت از زندگی مطالعه كرده اند. یكی از قوی ترین همبستگی های آماری، میان رضایت از زندگی و وضع ازدواج بوده است. افراد مطلقه، كمترین میزان رضایت را ابراز كرده اند. كمبل اظهار می كند كه سه نوع رضایت قابل تفكیك است. رضایت ناشی از برخورداری و درآمد مناسب دوم رضایت ناشی از بودن و این كه ما چه كسی هستیم و سوم رضایت ناشی از ارتباط كه به رابطه اجتماع از حیث شدت و درگیری عاطفی برمی گردد. به اعتقاد وی رضایت ناشی از بودن با احساس كنترل بر زندگی خود در مقابل این احساس كه زندگی توسط نیروهای بیرون از ما كنترل می شود، مرتبط است. رضایت از رابطه نیز از دو جهت بر رضایت از زندگی اثر دارد. از یكسو با تأمین نیازهای عاطفی شناختی و حتی مالی و از سوی دیگر از طریق مهار تمایلات افراد، از آرزوهای بی پایان و ارضاء نشدنی آنان جلوگیری می كند…

تأثیر بر فرزندان

بعد خانوادگی

– تأثیر بر فرزندان

ارتكاب به جرم و بزهكاری: طلاق واژه ای است كه ذهن بسیاری از كودكان و نوجوانان را به خود مشغول می كند. آنان خود را نخستین قربانیان این عفریت عصیانگر می دانند. به بیان دیگر طلاق آثار مخرب معنوی و مادی زیانباری در پی دارد كه بارزترین نتیجه آن از نظر كمی و كیفی بر روی كودكان است.

بی گمان بعضی از بزهكاران جوان متعلق به خانواده هایی می باشند كه دچار تعارض و كشمكشهای خانوادگی و اختلالات روانی و عاطفی هستند، وجود تنشهایی روانی و اختلالات عاطفی در خانواده كودك می تواند او را وادار به فرار از خانه نماید تا با گروه بزهكاران همكاری و تشریك مساعی نماید. در روانشناسی جنایی، بروز انحرافات اجتماعی یا جامعه زدگی و تشكیل گروه آسیب دیدگان اجتماعی، ثمره جراحت عاطفی كودكان در خانواده های طلاق تشخیص داده می شود.

آمارها مؤید این نكته است كه بیشتر جرم و بزهكاریهای كودكان و نوجوانان ریشه در مسائل و مشكلات خانوادگی، طلاق و از هم پاشیدگی كانون گرم خانواده دارد. میزان جرائم و خودكشی در اطفال باقی مانده از طلاق به نحوی بارز افزایش می یابد. این اطفال خیلی بیشتر از دیگر همسالان خود مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند و بی بند و باری و اعتیاد نیز در میان آنان شیوع بیشتری دارد. تحقیقات انجام شده در باره علل بزهكاری كودكان نشان می دهد كه كودكان طلاق از امنیت روانی و عاطفی برخوردار نبوده و وجود جانشین مادر در محیط خانواده منجر به ناسازگاری، انحراف و فرار كودك از محیط خانواده می شود.

– مشكلات روحی و جسمی: طلاق علاوه بر ناراحتی های روانی و گرفتاریهای زندگی، فرزندانی را برجای می گذارد كه به علت پرورش در شرایط نامساعد از نظر روانی و جسمانی وضع طبیعی ندارند.طلاق موجب افسردگی نوجوانان می شود، به نحوی كه كمتر از زندگی لذت می برند، بی اشتهایی بر آنان چیره می گردد و خسته به نظر می رسند. همچنین روحیه وسواسی و اضطراب، پرخاشگری و عصیان، بی قراری، حسادت، سوء ظن و سماجت از دیگر حالاتی است كه در بچه های طلاق دیده می شود.

البته سن كودك در زمان طلاق، در واكنش او نسبت به این رویداد مهم است. تجربه طلاق برای تمام اعضای خانواده اضطراب زا می باشد و رفتار كودكان بعد از طلاق، نشان دهنده این اضطراب است. پس از جدایی، بلافاصله میزان اختلالات عاطفی و رفتاری در كودكان بالا می رود. كودكان تا سن ۴ سالگی، استنباطی از طلاق ندارند و به طور كلی نمی فهمند كه چه اتفاقی افتاده است، اما چون طلاق در نهایت منجر به فقدان یكی از والدین می شود، بر وابستگی كودك تأثیر می گذارد و اثرش در رفتارهای كودكان نمایان می باشد. كودكان ۶ – ۴ ساله مفهوم ساده ای از طلاق را می دانند و در صورت بروز طلاق، خودشان را مسبب آن می دانند. كودك پس از ۶ سالگی، به خوبی مفهوم طلاق را می فهمد.

پاسخ فوری اكثریت كودكان در هر سنی در خصوص خبر جدایی والدین، اضطراب و پریشانی است، به طوری كه برخی از آنها هیجانی شده یا رفتار واپس گرایی نشان می دهند. طلاق والدین بر ویژگیهایی چون اضطراب، گوشه نشینی،‌ پرخاشگری، بهانه جویی، انتقام جویی، بی رحمی، غمگین بودن، زود رنجی، نزاع و درگیری، بدخوابی، بی اشتهایی،‌ بیزاری از زندگی،‌ شك و دودلی و احساس بیماری در كودكان اثر فزاینده دارد. اغلب بررسیها نشان می دهد كه فرزندان طلاق به مشكلات جسمی، عاطفی، تحصیلی (افت تحصیلی، فرار از مدرسه، ترك تحصیل) دچار می شوند و این مشكلات در رشد شخصیت و سازگاری آنان اثرات نامطلوبی بجا گذاشته و احتمال ابتلای آنان را به اختلالات روانی افزایش می دهد.

از نظر والرستین، طلاق زنجیره ای از حوادث بهم پیوسته است كه برای همیشه زندگی قربانیان خود را دگرگون می كند. طلاق والدین نه تنها برقراری روابط عاطفی را برای كودكان دشوار می كند، بلكه روابط گذشته آنها را با والدینشان مخدوش می كند.

مشكلات روحی و جسمی

پژوهشهای انجام شده نشان می دهد آسیب پذیری پسرها در مقابل طلاق به مراتب بیش از دختران است، معمولاً دو سال طول می كشد تا دختران با محیط جدید سازش پیدا كنند، ولی پسرها زمان بیشتری لازم دارند تا سازگاری جدید بیابند. گاهی كودكان پریشانی خود را با گریه به بزرگترها نشان می دهند، البته پسران این ناراحتی را به صورت افت تحصیلی، پرخاشگری وعصیان و دختران با انزوا و غمگین بودن نشان می دهند. والدین روی بچه های همجنس خود كنترل بیشتری اعمال می كنند، به همین دلیل مادران بیش از پدران به دختران سخت می گیرند و پدران بیش از مادران با پسران جدی هستند. از طرفی پسران و دختران به یك اندازه نیازمند محبت و توجه از طرف والدین خود هستند. اما والدین پس از جدایی، نسبت به دختران محبت بیشتری دارند. لذا عكس العمل پسران شدیدتر و سازگاری آنها كندتر از دختران است.

بنا به بررسیهای انجام شده، كودكان پس از طلاق والدین در سنین گوناگون دچار حالات روحی متفاوتی می شوند، مثلاً در سال اول جدایی والدین، كودكان دچار احساس خشم، ترس و افسردگی می گردند و در سنین پیش از دبستان پسران نسبت به دختران معمولاً ناآرامتر و خشن تر می شوند و به جای شركت در فعالیت گروهی با كودكان، به حالت پرخاشگری و بی نظمی بیشتر تمایل نشان می دهند، خواسته های آنها افزون تر می شود و از گریه برای برطرف كردن نیازهایشان بهره می جویند. جوانان در مقایسه با خردسالان سازش پذیری بیشتری نشان می دهند، شاید این حالت به دلیل احساس استقلال آنها در این سنین است. دوری از والدین برایشان چندان رنج آور نیست.

واكنش آشكار آنان رفتار خشونت آمیز،‌ پرخاشگری، بی نظمی و سرپیچی از قوانین است.

در زندگی پس از جدایی والدین كه كودك تك والدی است و مادر سرپرست وی می باشد، به دلیل فقدان، پدر مسائل روحی و روانی بسیاری برای دختران ایجاد می شود كه از جمله آنها بدبینی به جنس مرد، بی خبر ماندن از روحیات و ساختار وجودی مردان است كه گاه آسیبهای آن در ازدواج چنین دخترانی آشكار می گردد. همچنین احساس بی پناهی و ضعف شخصیت در این دختران بروز می كند. در صورت فقدان مادر نیز آسیبهای عاطفی و شخصیتی و اختلال در رشد ذهنی، اجتماعی و اخلاقی فرزند پدید می آید. یك پدر هر چه تلاش كند و بتواند نقش مادر را با موفقیت بازی كند، نخواهد توانست نیاز به عواطف مادرانه را در كودكان ارضا كند، به ویژه اگر محرومیت كودك از مادر با ازدواج دوباره پدر، وجود مادر دوم یا نامادری مواجه گردد كه در این حال فرزندان پدر را از دست می دهند و بر كمبودهای آنان افزوده می شود.

در مشاوره خانواده گفته میشود که آسیب طلاق بر نوجوانان كمتر از آسیب این واقعه بر كودكان نیست، فقط این دو آسیب، كیفیت متفاوتی دارند. یكی از مسائلی كه همیشه در رابطه با طلاق مدنظر قرار می گیرد، سطوح رشدی است. مطالعات نشان می دهند كه واكنش های مربوط به طلاق متناسب با سن صورت می گیرد. تحقیقات والرستین و كلی و كاردك و برگ نشان می دهد كه نوجوانان تا حدی بهتر از كودكان به طلاق سازگاری مجدد نشان می دهند، اما با این وجود باید با نوجوانان طلاق زده و آسیب دیده از جدایی والدین، احتیاط بیشتری را لحاظ نمود.

– مشكلات تربیتی: وقتی طلاق اجتناب ناپذیر می شود، مسئله مهم سرپرستی كودكان است. تك والدی مشكلات خاص خود را به همراه خواهد داشت، از جمله اینكه اگر كودك با هر دو والد در ارتباط باشد، یعنی یكی از والدین، كودك را سرپرستی نماید و دیگری هم بتواند با او دیدار كند، ناهماهنگی میان دو الگو، دو نوع روحیه و شخصیت را به او خواهد آموخت. به ویژه اگر والدین در رفتار و سخنان خود سعی در موجه كردن رفتارهای خود داشته باشند، كودك قادر نخواهد بود هماهنگی و سازگاری میان این دوگونه رفتار را بیابد. از طرفی زندگی با یك والد و بی ارتباط بودن با والد دیگر موجب می شود كه كودك شناخت صحیحی از جنسیت و صفات روحی و بیولوژیكی والد دیگر پیدا نكند، لذا پسرهایی كه با مادر زندگی می كنند، ممكن است با بسیاری از صفات مردانه بیگانه و بی تجربه بمانند و برعكس دخترانی كه تنها با پدر زندگی می كنند، احتمال دارد از شناخت الگوهای رفتاری زنان و اصول خانه داری و همسرداری محروم بمانند.دختران نوجوان نیازهای دیگری دارند،‌ آنها فكر می كنند كه والدین مدلهای اساسی نقش آموزی هستند و بدون حضور آنها رشد مناسب رفتار بزرگسالی در نوجوان مشكل خواهد بود، علی الخصوص زمانی كه این عدم حضور در اثر طلاق باشد. كاملاً بدیهی و منطقی است كه اگر الگوئی وجود نداشته باشد، نقش آموزی دچار مشكل می شود و منطقی تر اینكه این فقدان در صورتی كه ناشی از یك ضد ارزش باشد، نقش آموزی سخت تر می گردد. به عبارت دیگر فرزندان باقی مانده از طلاق در همانند سازی مشكلات زیادی خواهند داشت. پسر در همانند سازی از پدر و دختر در الگوپذیری از مادر. از سوی دیگر با فقدان حضور پدر كنترل فرزند پسر توسط مادر به دشواری انجام می شود. زیرا والدین بر روی كودكان همجنس خود كنترل بیشتری دارند، با فقدان حضور پدر، در واقع پسر، مهمترین منضبط كننده خود را از دست می دهد، با توجه به اینكه سرپرستی كودكان پس از طلاق غالباً با مادران است.

زندگی با یكی از والدین نمی تواند شخصیت كامل و متعادلی را در كودك پدید آورد. اینگونه زندگی نمی تواند همه نیازهای كودك را برآورده سازد. زیرا كودك در این نوع زندگی برای رفتارهای خود تنها یك مربی و الگو دارد و از لحاظ محبت و سرپرستی تنها به یكی از والدین تكیه می كند. از سوی دیگر جامعه هرگز نخواهد توانست نقش پدر و مادر را برای طفل ایفا كند و همه نیازهای عاطفی و روانی و معنوی او را تأمین نماید.

– مشكلات زندگی آتی: مشاهده تعارض والدین و روابط زناشویی ضعیف آنان، احتمالاً تأثیر نامطلوبی بر موفقیت ازدواج فرزندان می گذارد. بیشتر بچه هایی كه با خانواده های طلاق و یا با سرپرستی یكی از والدین زندگی می كنند علاوه بر اینكه دچار انحرافات جنسی و اخلاقی می شوند، ازدواجشان نیز به طلاق ختم می شود و درصد طلاق در این گروه كه پیشینه طلاق والدین را دارند، در مقایسه با دیگران بیشتر است. طلاق و جدایی موجب می شود فرزندان نسبت به زندگی، دلسرد و غمگین شوند و در زندگی اجتماعی و خانوادگی ناسازگاری داشته باشند و این به زندگی آتی آنها لطمه وارد خواهد ساخت. از سوی دیگر افراد جامعه به دلیل تقبیح طلاق و نگرش منفی نسبت به آن، تمایل چندانی به وصلت و انتخاب همسر از خانواده های طلاق گرفته و فرزندان طلاق ندارد، لذا احتمال ازدواج این فرزندان نیز نسبتاً پایین است.

– اختلال در هویت فردی و خانوادگی: هنگامی كه طلاق زنجیره خانواده را از هم پاره می كند، پدر و مادر هویت جداگانه ای دارند، ولی آن كسی كه دیگر نامی ندارد و بی پناه و متزلزل در اجتماع رها شده است، فرزند می باشد، حتی اگر زیر چتر حمایتی یكی از والدین هم باشد، باز جامعه به دیده یك فرزند درمانده به او می نگرد كه ولی و سرپرستی ندارد. جدایی پدر و مادر یك اثر آنی و زودگذر نیست و در تمام مراحل زندگی فرزندان اثر منفی خواهد داشت.پراكنده شدن اعضاء خانواده و محرومیت فرزندان از سرپرستی مشترك والدین پس از فروپاشی و انحلال خانواده، آنها را از داشتن مواهب و مزایای زندگی خانوادگی محروم كرده و هویت فردی و خانوادگی خود را مختل می نماید.

برداشتی كه كودكان از مسئله طلاق دارند با برداشت والدین آنها متفاوت است. كودكان می خواهند از محبت و همراهی والدین خود برخوردار باشند و مطمئن باشند كه هر دو آنان در كنارشان هستند، با طلاق و جدایی، تعلق و دلبستگی فرد به خانواده كاهش می یابد و هویت خانوادگی او مخدوش می شود.

– احساس گناه و سردرگمی: ویژگیهای مشترك فرزندان پس از طلاق، احساس گناه است از اینكه آیا آنان در جدایی میان والدین خویش نقشی داشته اند؟ آیا آنان نسبت به ادامه زندگی پدر و مادر خود دچار قصور و كوتاهی گشته اند؟ احساس دیگری كه در رفتار این كودكان آشكار می گردد شگفتی و نگرانی از گزینش یكی از والدین است، به دلیل اینكه پدر و مادر هر دو نزد فرزند به یك اندازه محبوب و دوست داشتنی هستند، كودكان از پذیرش یكی از آنان و دوری از دیگری دچار ترس و اضطراب می گردند، بنابراین رؤیایی كه همواره در ذهن آنان وجود دارد، امید به بازگشت پدر و مادر و زندگی دوباره در كنار آنان است و حتی گاه كوششی را هم برای سازش و ایجاد پیوند میان والدین به عمل می آورند كه معمولاً به شكست منجر می شود. بحران عاطفی در صورت توجیه و ناامیدی از زندگی دوباره با والدین، سازگاری فرد را با زندگی پس از طلاق بیشتر می كند.اثرات درازمدت طلاق بر كودكان بسیار زیاد و گاه جبران ناپذیر است.

– ایجاد خانواده های ناتنی: از دیگر آثار طلاق، خانواده های ناتنی هستند، این خانواده ها كودكانی را دربرمی گیرند كه دارای زمینه های خانوادگی متفاوتی هستند و ممكن است انتظارات مختلفی در مورد رفتار مناسب در خانواده داشته باشند و از آنجا كه اكثر فرزندان ناتنی به دو خانواده متفاوت تعلق دارند، احتمال برخورد در عادات و شیوه نگرش قابل ملاحظه است. ازدواج مجدد والدین موجب می شود كه فرزندان طلاق، خود را در حال تجربه مشكلات جدیدی بیابند. قرار گرفتن در خانواده نامادری یا ناپدری كه روابط آنها برای كودك ناآشنا و مشكل است و ممكن است نامادری یا ناپدری همچون میهمان ناخوانده ای به نظر آید كه والد واقعی را از میدان به در كرده است. ناپدری یا نامادری ممكن است از نظر اعمال نظارت و انضباط مشابه والدین واقعی كودكان نباشد.

پیامدهای منفی طلاق

تأثیر بر سایر اعضای خانواده

– ایجاد خانواده اضطراری: از جمله آثار طلاق ایجاد خانواده های اضطراری است. یعنی یكی از زوجین (اكثراً زن) بعد از جدایی در خانه پدری حیات می گذراند و هر شرایطی را تحمل می كند. زیرا جامعه هیچ جایی را برای زنان مطلقه در نظر نگرفته است و امكان امرار معاش و گذران زندگی به هیچ وجه برایش وجود ندارد، هر چند اكنون اكثر زنان مطلقه باسواد هستند و می توانند شغلی داشته باشند، ولی وابستگی و احساس سربار بودن هنوز برای زنان مطلقه وجود دارد.

– برهم خوردن تعادل روحی و روانی اعضا خانواده: طلاق، تعادل روحی اعضای خانواده، فرزندان، وابستگان و نزدیكان را بر هم می زند. طلاق یكی از فقدانهای عمده زندگی است. این فقدان نه تنها برای افراد مطلقه بحران ایجاد می كند، بلكه آسیبی شبیه مرگ والدین بر فرزندان و اعضای خانواده وارد می كند. در مقیاس دگرگونی زندگی، بعد از حادثه مرگ همسر، طلاق بیش از سایر رخدادهای زندگی، مقتضی سازگاری مجدد افراد مبتلاست. در تحقیقی كه جی هبر در سال ۱۹۹۰ انجام داده است مشخص گردید كه طلاق منجر به كاهش اعتماد به نفس اعضای خانواده می شود، چنین كمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، رفتاری یا جسمی داشته باشد.كاهش اعتماد به نفس پس از طلاق، می تواند منشاء ایجاد آشفتگی در بین اعضای خانواده شود.

– تقسیم كار مجدد در خانواده: اكثر خانواده های گسسته با مشكل تقسیم كار دوباره در خانواده مواجه هستند. به دلیل فقدان حضور مادر، انجام امور منزل بین فرزندان و پدر تقسیم می شود. یا با حضور فرد طلاق گرفته در خانواده پدری، مجدداً تقسیم كار بین اعضای خانواده پدری انجام می شود.

– مشكلات ازدواج سایر اعضاء خانواده: شكست در ازدواج یكی از اعضاء خانواده می تواند احساس عدم موفقیت در ازدواج را در میان سایر اعضا خانواده ایجاد كند. از سوی دیگر چون انسانها به نحو آشكاری تمایل دارند كه یافته های خود را تعمیم دهند و قاعده سازند، بدین سبب با طلاق یكی از دختران خانواده، ناخودآگاه این موضوع به عدم موفقیت در زندگی زناشویی و قدرت سازگاری سایر اعضا خانواده تعمیم داده می شود، به نحوی كه فرصتهای انتخاب همسر را برای سایر اعضا خانواده كاهش داده و شرایط ناگواری را برای آنها فراهم می آورد.

– طرد اجتماعی اعضا خانواده: به اعتقاد صاحبنظران هر چقدر كه یك رفتار در فرهنگی، هنجار یا گرامر اجتماعی باشد، عدم رعایت آن (هنجار شكنی) با مجازات بیشتری همراه است. ازدواج و حفظ بنیان آن در فرهنگ سنتی ایرانیان اهمیت خاصی داشته و نقض آن با طرد و انزوای اجتماعی افراد جدا شده و خانواده های آنان همراه بوده است.

بعداجتماعی

بعداجتماعی

طلاق در زمره غم انگیزترین پدیده های اجتماعی است. طلاق، تعادل انسانها را برهم زده و آثار شومی را در جامعه بر جای می گذارد و منجر به كاهش انسجام و یكپارچگی اجتماعی می شود وسنگ بنای اجتماع را از هم می گسلد.

طلاق پدیده ای است به تمام معنی اجتماعی و همانند نهاد اجتماعی عمل می كند. زمانی كه جامعه در معرض آسیبهای بنیادی است، روابط اجتماعی بیمار می باشد و فساد گوشه گوشه جامعه را دربرگرفته است. طلاق یك معلول است، از آن رو كه تابع شبكه پیچیده و به هم پیوسته ای از عوامل اجتماعی است. هر چند ازدواج امری مربوط به دو فرد است، لیكن طلاق امری اجتماعی می باشد كه صدمه و زیان آن دامان جامعه را نیز فرا می گیرد و جامعه را از حركت باز داشته و آن را عقیم و سترون می كند. طلاق روح پویایی را می كشد و علاقه و اشتیاق جوانان را به تشكیل خانواده سست می كند و اعتماد اجتماعی را سلب و مخدوش می نماید.

طلاق همچنین پدیده ای جمعیتی است كه به لحاظ كمی و كیفی بر ساخت جمعیت اثر می نهد زیرا تنها واحد مشروع و اساسی تولید مثل، خانواده می باشد كه با وقوع طلاق از هم می پاشد. از سوی دیگر طلاق بر كیفیت جمعیت تأثیر دارد، چون فرزندان و نسلی كه از نعمت خانواده محروم هستند، به احتمال زیاد فاقد شرایط لازم در احراز مقام شهروند مسئول خواهند بود.

طلاق اثرات اقتصادی نیز برای جامعه دربرخواهد داشت، زیرا تعادل روحی نیروی انسانی تولید و خدمات را در جامعه برهم می زند و منجر به بروز اثرات سهمگینی در حیات اقتصادی جامعه خواهد شد.طلاق نماد یك مشكل ارتباطی سالم و صحیح بین افراد است، این مشكل ارتباطی در سطح كوچك (خانواده) می تواند در بعد وسیعتر (جامعه) نیز شیوع و گسترش یابد و ارتباطات انسانی را مختل نماید.هیچگاه مطالعه آسیب شناسی اجتماعی و انحرافات اجتماعی بدون توجه به طلاق امكان پذیر نیست. وقتی بنیان نهاد خانواده دستخوش ضعف و عدم استواری می گردد، بنیانهای اخلاقی و اجتماعی كل نظام اجتماعی متزلزل شده و آن جامعه به سوی جرائم گوناگون سوق داده می شود.

طلاق می تواند موجب افزایش آسیبهای اجتماعی از قبیل اعتیاد، الكلیسم و انحرافات جنسی شود، از سوی دیگر طلاق یكی از عوامل مؤثر در افزایش نرخ خودكشی می باشد. طلاق در یك جامعه به مثابه تزلزل اجتماعی و عدم ثبات جامعه است كه می تواند منجر به كم بها شدن خانواده و ارزشهای خانوادگی در آن جامعه شود.

نتیجه گیری

دلایل احتمالی از هم گسیختگی زندگی زناشویی از طریق طلاق، تقریبا بی شمارند زیرا پیوند زناشویی دو شخصیت منحصر به فرد با دو زمینه متفاوت را برای زندگی در زیر یك سقف گردهم می آورد. شاید مهمترین دلیل طلاق این باشد كه پیش از ازدواج، یك طرف زناشویی از طرف دیگر چشمداشت های بیش از حدی دارد. این چشمداشت ها عبارتند از: منزلت اجتماعی، رابطه جنسی، اشتهار، سلامت جسمانی، امنیت شغلی و نقشی كه یك فرد از همسرش انتظار دارد.

در جوامع امروزی عشق و علاقه پرشور یكی از عوامل مهم زندگی زناشویی به شمار می آید. پیش از ازدواج یك زوج معتقدند تا زمانی كه عشق شان به همدیگر فروكش نكند، بر هر مشكلی می توان فائق آمد. آنها بزودی تشخیص می دهند كه آتش عشق پیشین شان فروكش كرده و برای حل مسائل شان باید راه های عملی تری را در پیش بگیرند.

در ایران بیشتر بچه های فراری و نوجوانان ساكن در كانون اصلاح و تربیت را قربانیان طلاق تشكیل می دهند . بچه هایی كه فقط با پدر یا مادر خود زندگی می كنند، اغلب دستخوش اختلالات عاطفی و روانی می شوند. اكثر قربانیان طلاق كه همان كودكان و نوجوانان هستند به مادران خود بیشتر نزدیك هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یك خویشاوند رفتار می كند تا فرزند حال آنكه مادر هرگز از كودكش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساس مادری را زیر پا نمی گذارد. به قول یك جامعه شناس «هر طلاق مرگ تمدن كوچك خانواده است» اجبار و الزام به طلاق را در موارد و شرایط خاصی از زندگی مشترك باید پذیرا بود. براساس قوانین اجتماع احترام به آزادی های فردی ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی قبل از هر جدایی به میوه های نارس درخت زندگی بیندیشیم، نگذاریم ناهنجاری های جامعه آنها را مسموم كند. تعجیل در داشتن فرزند در سال های خطر زندگی مشترك (سال های اول و دوم اصولاً سال های خطر برای زوج های جوان به شمار می رود) كه ظاهراً برای تحكیم مبانی خانواده انجام می پذیرد كاری است كه باید با تعمق صورت بگیرد زیرا در صورتی كه به علل مختلف یاد شده بین زوجین جدایی روی دهد نخستین قربانیان، فرزندانی خواهند بود كه از نفاق و تفرقه زوجین به جای مانده اند. پس بیاییم عاقلانه بیندیشیم تا:

ـ ازدواج با بصیرت و بررسی صورت پذیرد.

ـ گروه های شغلی و طبقاتی مدنظر دختر، پسر و خانواده های آنان قرار گیرد.

ـ صداقت در گفتار ملاك باشد و از هرگونه دروغ مصلحتی برای ایجاد زمینه های وصلت جلوگیری شود.

ـ ملاك گزینش همسر، ایمان، تدین، صفا و همدلی باشد.

ـ شناخت كافی از خصوصیات اخلاقی، روحی و خانوادگی زوجین حاصل شود.

ـ سادگی، بی پیرایگی، قناعت، صبوری و محبت ستون های زندگی مشترك و زناشویی را تشكیل دهد.


anger.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

موقعی که همسرتان عصبانی می شود از شما انتقاد خواهد کرد. این انتقاد شما را ناراحت کرده و احساسی شبیه طرد به وجود میآورند. هنگامی که انتقاد از سوی فردی که دوستش دارید روی می دهد ، چه منطقی یا غیر منطقی باشد، احساس می کنید در موردتان بد قضاوت کرده و به شما پرخاش نموده است. این رفتار باعث می شود عزت نفستان از بین برود و ممکن است شدیدا حالت دفاعی به خود بگیرید. همیشه به یاد داشته باشید افراد عصبانی ، اغلب آن هایی هستند که نمی توانند بطور موثر ارتباط برقرار کنند. آن ها برای دست یافتن به خواسته خود نمی دانند چگونه مذاکره کنند و قدرت نه گفتن ندارند. آن ها نحوه جلب همکاری دیگران را بلد نیستند، نمی دانند چگونه ناسازگاری ها را حل و فصل کنند. افرادی که نا امید اند و دیگران را مورد حمله و تمسخر و انتقاد قرار می دهند.

عصبانیت می تواند بصورت پرخاشگری آشکار یا پرخاشگری پنهان باشد ، اما در هر صورت باعث تخریب صمیمیت و اعتماد دو جانبه می شود.

مهارت مقابله با همسر عصبانیپایه نظری

پرخاشگری ، انغعال یا جرات مندی؟ این سه واکنش خیلی متفاوت هستند و براساس نگرش های بسیار متفاوتی قرار دارند.
پرخاشگری . اساس رفتار پرخاشگرانه این است که نیاز های شما همیشه درست هستند و همیشه از نیاز های افراد دیگر مهم تر هستند. ممکن است برای رسیدن آنچه می خواهید از شوخی، ترساندن ، ایجاد احساس گناه و تحقیر استفاده کنید.
انفعال. اساس واکنش انفعالی این است که نیاز ها و خواسته های شما نسبت به نیاز ها و خواسته های دیگران کم اهمیت ترند. معتقدید که لیاقت ندارید خواسته خود را مطرح نمایید ، بلکه باید نیاز های خود را کنار بگذارید و فقط به دیگران کمک کنید تا نیاز های آن ها برآورده شود.
جرات مندی . اساس جرات مندی این است که شما حق دارید به دنبال برآورده ساختن نیاز های خود باشید و دیگران هم حق دارند نیاز های خود را پی جویی کنند. هنگام پیگیری نیاز هایتان ، به نیاز ها و احساس های دیگران نیز توجه می کنید.

نحوه ی پاسخ دادن به انتقاد

نحوه ی پاسخ دادن به انتقاد
وقتی می خواهید با جرات به انتقاد طرف مقابل پاسخ دهید این گونه فکر کنید که افراد دیگر می توانند در مورد رفتار ها ، افکار ، احساسات و خواسته های شما اظهار نظر کنند اما سرانجام خودتان تصمیم خواهید گرفت که چه چیزی درست است. نباید به انتقاد با پرخاشگری یا حالت انفعالی پاسخ دهید

با انتقاد چگونه برخورد کنیم؟

۱.بررسی . موقعی که انتقاد درست و ارزنده است، توجه کردن به آن می تواند مفید باشد. وقتی انتقاد طرف مقابل به وضوح تخریب کننده است ، باید صدمات آن را کاهش داد و به شیوه مناسبی به آن پاسخ داد. روش ارزیابی کردن انتقاد بررسی کردن آن است. به آن بخش از انتقاد که فرد منتقد بیشتر بر آن تاکید می کند، توجه کنید و سعی کنید بفهمید چرا او به این خاطر ناراحت شده است. میتوانید از رفتار های مشابه قبلی او کمک بگیرید.

۲. تصدیق. انتقاد آسیب زا است با این حال برخی مواقع سازنده است. موقعی که انتقاد از شما درست است ، بهترین راه این است که آن را بسادگی تصدیق کنید.

با انتقاد چگونه برخورد کنیم؟

۳. منحرف کردن . موقعی که فرد مقابل بمنظور تخریب شما انتقاد می کند ، منحرف کردن راهکار مفیدی است. چهار فن وجود دارد که از طریق آن ها می توانید منتقد خود را خلع سلاح کنید و از شدت یافتن انتقاد جلوگیری کنید.

تغییر بحث از محتوا به فرایند. تمرکز بحث را از موضوع گفتگو به آن چه بین شما رخ می دهد تغییر می دهید. در مواقعی که با صدای بلند بحث می کنید و هیجانات شدید مانع ارتباط موثر است یا موقعی که بحث اصلی مورد توجه قرار نمی گیرد ،بسیار مفید است. ” من دارم نا امید می شوم ، همیشه زمان زیادی در مورد امور مالی صحبت میکنیم ، سپس صدایمان را بلند می کنیم و در پایان به هیچ نتیجه ای نمی رسیم ” . در این راهکار ، احساس ها و افکار خود را در آن لحظه ابراز می کنید. مواظب باشید جملات خود را مثل طرف مقابل انتقادی و با حالت حمله بیان نکنید.
واکنش جرات مند. برای این که به منتقدان خود بگویید دیگر از شما خرده گیری نکنند، این راهکار بسیار مفید است. رفتار جرات مند یعنی تایید فرد منتقد بدون حمله به او و مخالفت با او بدون عصبانی شدن.
به تاخیر انداختن جرات مندانه ی پاسخ. به شما فرصت میدهد تا در مورد آنچه گفته شده بدقت فکر کنید، برخی راهکار های مقابله ای فعال سازید .” تو چیز های زیادی گفتی و من برای خلاصه کردن آن ها به زمان نیاز دارم ، بعد از نهار دوباره صحبت میکنیم.”
بررسی انتقاد و یافتن موارد درست و تایید آن ها. سعی می کنیم از لابلای حرف های منتقد، موارد درست را تایید کنیم. ” اگر برای جینی بیشتر وقت صرف نکنی ، هرگز با او ارتباط خوبی نخواهی داشت ” — حق با توست اگر من برای او وقت نگذارم ، رابطه خوبی با او نخواهم داشت.”

۴. محدود سازی صدمه . موقعی که نسبت به کاهش عصبانیت همسرتان و باز کردن روزنه هایی برای ارتباط موثر ، امید خیلی کمی دارید می توانید از این راهکار استفاده کنید.در این حالت باید سعی کنید به کمترین میزان ممکن در معرض عصبانیت همسرتان قرار بگیرید و نگذارید عصبانیت او به عزت نفس شما صدمه بزند. به محض این که طرف مقابلتان ، دست به طعنه زدن ، تحقیر کرد ، سرزنش کردن زد ، بحث را خاتمه دهید. به خودتان یاد آور شوید که آنچه می شنوید ، صرفا نظر یک فرد است. حتی اگر آن فرد کسی است که به او علاقمند هستید. به خودتان یادآوری کنید که شما صرفا انسان هستید و دوست داریدبهترین عملکرد را داشته باشید و هر فردی اشتباه می کند. اگر نتوانستید مطابق انتظار ات خودتان یا همسرتان زندگی کنید، دلیل نیست که فرد بد یا نالایق یا خودخواهی هستید.


Age-by-age-guide-to-talking-to-kids-about-sex-1024x576-1537898070-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

چگونه با رفتار های متغیر نوجوان خود برخورد کنیم؟
والدین در سنینی که فرزندشان به نوجوانی می رسد با مسائل و مشکلاتی رو به رو می شوند که قبلا وجود نداشته. بنابراین باید بدانند چگونه رفتارکنند که آرامش و امنیت هر چه بیشتر برای طرفین حاصل شود .

تفاوت های مشورت با امرکردن

او مرموز شده و هر ساعت به شکلی متفاوت رفتار می کند و بیشتر تمایل دارد با دوستانش باشد تا با خانواده . مدام بحث می کند و پرخاشگر شده. امکان ندارد کاری را که از او می خواهیم بلافاصله انجام دهد. آیا این عبارت برای شما نیز آشناست؟ نوجوان داشتن اینگونه است. او دیگر همان کودکی که با لبخند هر چه می خواستید انجام می داد نیست. نوجوانی سن مرموز شدن – تغییر کردن و تردید است. از طرف دیگر شما نیز نگران هستید که نکند او مشغول کاری شده باشد که عاقبت خوبی ندارد پس فشار خود را بر او افزایش می دید. او نیز که خواهان استقلال بیشتری است واکنش نشان داده و قصد ندارد در محدودیتی که شما ایجاد کرده اید زندانی شود بدین ترتیب کار به بحث و مشاجره و گاها دعوا می کشد. مساله اینجاست که در این میان کسی مقصر نیست . والدین اکثرا در دهه چهارم یا پنجم زندگی بوده و بسیار محافظه کارانه عمل می کنند و حال آنکه نوجوان بی پروا قصد دارد حرکتی سریع به سوی اهدافش داشته باشد و دسترسی به آرزوهای خود را ممکن و شدنی می بیند. پس اگر دو طرف وضعیت و شرایط را بخوبی درک نکنند نخواهند توانست ارتباط خوبی با یکدیگر برقرار نمایند. این شرایط برای نوجوان نیز سخت است. باید توجه داشت که مرحله عبور از کودکی به بزرگسالی برای خود نوجوان نیز سخت است. چرا که بسیاری از تغییرات در همین سنین رخ می دهد و نوجوان نیز در مواقعی دچار حالت گیجی ، تردید ، نگرانی و عدم اعتماد به نفس می شود. او از لحاظ روحی نیز دچار بیشترین تغییرات در حالات عاطفی شده و خشم شدید و عشق فراوان را تجربه می کند. از نظر جسمی نوجوان به تکامل رسیده و نیروی جنسی شدیدی دارد به همین دلیل است که اگر در این سنین کسی را برای صحبت و گفتگو در مورد مسائل خود نداشته باشد ممکن است دچار مشکلاتی شود. او از نظر هوش در فعالترین وضعیت ممکن قرار دارد و بخوبی قادر به تجزیه و تحلیل انواع مسائل و دیدگاههاست در این زمان نوجوان شروع به بررسی رفتار ها و نقطه نظرات والدین کرده و با درک تغییرات میان تفکر خود و والدین مناقشات آغاز می شود. از طرفی نوجوان تحت فشار بیشتری نسبت به قبل از طرف محیط پیرامونش قرار می گیرد و نیاز به حمایت والدین در این دوران بیشتر از هر وقت دیگر احساس می شود. برخورد والدین به گزارش مهر والدین وقتی با بحران نوجوانی رو به رو می شوند در بسیاری از موارد سعی می کنند کنترل امور را به دست بگیرند. در این راه ممکن است دیکتاتور و جدی شوند و با نوجوان درگیر شوند تا ثابت کنند قدرت در دست آنان است.

نوجوان خودش راهش را پیدا کن

برخی دیگر نیز سعی می کنند اصلا به کارهای نوجوان کاری نداشته باشند تا از هر گونه مجادله پرهیز شود و نوجوان خودش راهش را پیدا کند. جالب این که هر دو روش بی نتیجه است : نوجوانی که والدین قدرت طلب دارد بیشتر به طغیان و سرکشی می پردازد تا ثابت کند که مستقل و دارای قدرت تصمیم گیری است. ممکن است حتی برخی از مسائل را مخفی و از والدین فاصله بگیرد. نوجوانی هم که والدین بسیار انعطاف پذیر دارد ممکن است احساس کند بی ارزش است و نادیده گرفته شده و والدین اهمیتی به مسائل و بعضا مشکلات او نمی دهند. در هر دو حال نوجوان حمایت کافی را از والدین نمی گیرد. فرصت را مغتنم بشمارید به جای اینکه دوران نوجوانی فرزندتان به عنوان دوران مشکل ساز بنگرید سعی کنید آن را یک فرصت با ارزش تلقی کنید. شما در این زمان وقت دارید تا رابطه ای متفاوت از دوران کودکی فرزندتان با وی برقرار نمایید. سرکشی او را یک حمله به قدرت خود تلقی نکنید بلکه یک مرحله مهم در استقلال او بدانید. چنانچه کنجکاو هستید که از امور او اطلاع داشته باشید می توانید این را با وی در میان بگذارید و از طرف دیگر به او کمک کنید که در مورد ارزشها و باورهای گوناگون فکر کند. در کنار او باشید و خود را کنار نکشید. بسیاری از والدین گفتگوهای موثری در مورد مسائل گوناگون با نوجوانشان دارند.

شما می توانید دستاوردهای مثبتی از این دوران فرزندتان داشته باشید که یکی از آنها مشورت است. می توانید به او نزدیکتر شده و صمیمیت خود را افزایش دهید. البته زمانی را برای تنها بودن یا گذراندن با وی را نیز به او بدهید و در هنگام لزوم در کنارش باشید. فرزندان ما به جایی می رسند که افرادی مستقل با روحیه و افکار خاص خود می شوند بنابراین تضاد آنها با والدین امری عادی و طبیعی است . اما می شود با ساده گرفتن و آگاهی از این مرحله آن را خوشایند کرد. بهترین کار در لحظات بحرانی چیست؟ بهترین کار چند لحظه مکث و کشیدن چند نفس عمیق است با این کار به خود فرصت آرامش و واکنش صحیح می دهید . بهتر است در لحظات بحرانی با نوجوان بحث نکنید و فکر کنید که بهترین و مناسب ترین واکنش شما چه می تواند باشد البته با آرامش. چگونگی برقراری ارتباط با نوجوان به گزارش مهر نوجوان تمایل دارد بیشتر با دوستان و هم سن و سالان خود باشد اما در عین حال نیازمند والدین نیز می باشد البته نیازمند حمایت – راهنمایی – تشویق و تایید والدین نه چسبندگی و دستورات آنها. این یک رابطه ظریف است که در عین ارتباط با او و نشان دادن علاقه به امور وی کمی او را راحت و به حال خود بگذارید. اکثر نوجوانان تمایل دارند والدین در حکم مشاور آنها باشند تا راجع به مسائلشان در شرایط گوناگون با آنها مشورت کنند. چنانچه شما این نقش حمایتی را بخوبی ایفا می کنید لازم نیست نگران اهمیت وجود خود در زندگی فرزندتان باشید زیرا مطمئنا او نیز از ارزش شما بخوبی آگاه است. تحقیقات نشان داده اند نوجوانانی که با والدین خود در مورد مسائلی مانند مواد مخدر و دیگر بزهکاریها گفتگو می کنند ۳۶ درصد کمتر دچار این گونه کجروی ها می شوند. پس فکر نکنید که اگر راجع به این موارد صحبت نکنید شانس ابتلاء او را کاهش داده اید اما باز هم خاطرنشان می کنیم که به استقلال او احترام بگذارید و اگر نخواست راجع به مورد خاصی صحبت کند او را تحت فشار قرار ندهید و به عبارت دیگر سعی در کنترل اجباری وی نکنید که نتیجه عکس خواهید گرفت.

 برایش وقت بگذارید

از طرفی دیگر یکی از مهمترین عوامل در برقراری ارتباط با نوجوان این است که برایش وقت بگذارید. گاهی اوقات ترتیب دادن یک فعالیت خاص یا حتی سفر نیز مفید است. البته مشارکت در کارهای عادی مانند تماشای تلویزیون ، قدم زدن ، چیدن میز یا حتی شستن ظرفها با یکدیگر نیز بسیار سودمند است. می توان وقتی نوجوان از مدرسه بر می گردد به صحبتهای او گوش کرد و کم کم سر صحبت را در مورد وقایعی که برایش اتفاق افتاده باز کرد. اما مراقب باشید که صحبت هایتان جنبه دستوری و قضاوتی نداشته باشد. تشویق کننده باشید نوجوانان اصولا در مورد بسیاری چیزها تردید داشته و نیازمند تشویق و تایید شما هستند. البته هر فردی متفاوت از فرد دیگر است و نوع خاصی از تشویق را بیشتر می پسندد پس دقت کنید تا به موقع او را تشویق نمایید و از او تعریف کنید به ویژه در جمع تحسین کردن اثر بهتری خواهد داشت به شرطی که مصنوعی نباشد.

برای مثال اگر او بیش از پیش در درس خواندن تلاش می کند یا اگر در کاری به شما کمک می کند یا اینکه لباسهای مرتب و مناسبی را می پوشد از او تقدیر کنید. گاهی اوقات گشتن به دنبال نکات مثبت کار ساده ای نیست و یا شاید ما به آن عادت نکرده ایم. تعریف و تمجید از کسی که با او تضاد و مجادله داریم را دوست نداریم. برای حل این مشکل بهترین راه توجه به مسائل جزیی اما مطلوب است. برای مثال می توان گفت : من از نحوه صبحت کردن تو با دوستم خیلی لذت بردم. یا گاهی اوقات از موارد بد جزیی صرفنظر کنیم. چگونگی شروع صبحت با نوجوان یکی از عوامل مهم در صحبت با نوجوان انتخاب وقت مناسب است. در شرایط مناسب این کار راحت تر انجام می شود. گاهی اوقات شما باید با حوصله و حتی ایجاد یک زنگ تفریح این زمان مناسب را ایجاد نمایید. در گفتگو ها نیز یک طرفه فقط به انتقاد و موضع گیری نپردازید. برخی از مسائلی که نوجوان را نگران می کند به شرح زیر است :

می خواهد با والدینش راجع به آنچه آنها نمی خواهند گفتگو کندآیا می توانم دوست پیدا کنم یا آیا کسی را دوست خواهد داشت؟ من باید با پیشنهاد دستانم مبنی بر کارهایی که خانواده ام مرا منع می کند چه کنم؟ آیا امتحاناتم به خوبی برگزار می شود؟ آیا شغل خوبی پیدا می کنم؟ در زندگی دنبال چه بروم؟ چگونه باید با والدینم رفتار کنم تا در عین احترام نظرات خود را نیز مطرح کنیم؟ اگر من جای والدینم بودم جور دیگری رفتار می کردم؟ – نوجوان چه می خواهد ؟ نوجوان خواهان اعتماد والدین است.استقلال می خواهد. می خواهد با والدینش راجع به آنچه آنها نمی خواهند گفتگو کند. – والدین چند دسته هستند؟

سه گروه از والدین فرزندانی بی مسوولیت برای آینده تربیت می کنند:

والدینی که بیش از حد از فرزندان حمایت می کنند و همه کارها را به جای آنها انجام می دهند. برای مثال صبحانه شان را آماده جلویشان گذاشته – اتاق و لباسهایشان را مرتب کرده و حتی در تکالیف بخشی از کار را به عهده می گیرند.

گروه دوم والدینی هستند که بشدت سخت گیر هستند و دائم در حال ایراد گرفتن – انتقاد کردن و دستور دادن هستند.

دسته سوم والدینی هستند که بیش از حد نوجوان را آزاد می گذارند تا هر چه می خواهد اعم از درست یا غلط انجام دهد. نکته قابل توجه این است که شما برای رفتار مناسب و روحیه ای شاد در برخورد با نوجوان نیازمند آرامش هستید ، پس برای رسیدن به این آرامش بیاید زمانی را نیز برای پرداختن به خود و علایقتان اختصاص دهید. تمام انرژی و وقت خود را صرف تمرکز بر کارهای فرزندتان نکنید.

جالب این جاست که وقتی نیازهای شما به عنوان والدین تامین شود شادتر بوده و نزاع با نوجوانتان نیز کاهش می یابد و از روابط لذت بیشتری خواهید برد.


dysfunctional-family.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

وقتی دو نفر با هم ازدواج می کنند در واقع گستره وسیعی از ارتباطات اجتماعی را تشکیل می دهند. بخش عمده ای از این روابط بین زن و شوهر و سپس اقوام و دوستان و آشنایان و بخشی هم به ارتباطات خانواده های زن و شوهر برمی گردد که پس از شروع زندگی مشترک خود به خود به هم گره خورده اند.

در این میان رابطه عروس با خانواده شوهر و داماد با خانواده زن در فرهنگ ما اهمیت ویژه ای دارد . طبیعی است که عضو جدید در هر ۲ خانواده باید پذیرفته شود . اما گاه پیش می آید که به دلایل مختلف ، خانواده ها وجوه مشترک کمی با یکدیگر دارند.

چگونه با خانواده همسر ارتباط برقرار کنیم

این جاست که پذیرش عروس یا داماد جدید با دشواری رو به رو می شود و ممکن است سرمنشاء اختلاف های جدی و درگیری های خانوادگی شود.یکی از عوامل موثر بر رابطه همسران، رابطه آنها با خانواده‌های طرف مقابل است. مشکلات در این رابطه ممکن است به اختلاف میان زن و شوهر بینجامد و در ایران با توجه به روابط خانوادگی نزدیک‌تر ، این تاثیرات شدیدتر است…

از شایع‌ترین الگوهای رابطه با خانواده‌های همسران که ممکن است به اختلاف بینجامد ، می‌توان به این موارد اشاره کرد

دیدارهای مکرر و بدون برنامه با خانواده‌های طرفین:یکی از آفت‌های زندگی خانوادگی در ایران، دیدار‌های مکرر، غیرضروری و بدون برنامه زوج‌ها و خانواده‌هایشان است که گاه در طول هفته بارها تكرار می‌‌شود. متاسفانه مشاهده می‌شود زوج جوان هر روز از ساعت مشخصی تا پایان شب به خانه پدری خانم یا آقا می‌روند . این روش زندگی، ممکن است بیانگر وجود اختلاف و مشکلات بین زوج و نشان‌دهنده این باشد كه زوج جوان بدون حضور اطرافیان، قادر به تحمل زندگی دونفره نیستند. وقتی زندگی زناشویی افراد بدون دغدغه و مشکلات عاطفی باشد، زن و مرد برای رسیدن به خانه و در کنار هم بودن لحظه‌شماری می‌کنند.

زیاد ماندن یکی از اعضای خانواده طرفین به‌عنوان مهمان در منزل زوج:اینكه مادر یا پدر یکی از زوج‌ها به‌دلیل کهولت سن و تنهایی مدت‌ها در خانه فرزندش زندگی كند، خیلی اتفاق می‌افتد و متداول است ولی گاهی والدین به‌دلیل محبت زیاد یا هر مساله دیگر، به‌مدت طولانی و بدون دلیل در خانه فرزندشان می‌مانند حتی گاهی ممکن است برادر و خواهر یكی از طرفین که سرباز یا دانشجو هستند ، در خانه آنها سکونت کنند ولی این مساله آسیب خیلی زیادی به زندگی خصوصی زناشویی می‌زند و باعث بروز اختلاف می‌‌‌شود.

مکالمه تلفنی مکرر یا طولانی‌مدت در طول روز با خانواده‌ها:تماس تلفنی با اعضای خانواده ، راهی است برای برون‌رفت زن و شوهر از تنهایی، زیرا موضوع صحبت نمی‌تواند چیزی جز بازگوکردن مسایل روزمره باشد و همین باعث می‌شود پای دیگران به حریم خصوصی زندگی باز ‌‌شود و همسر فرد فکر ‌کند در تصمیم‌گیر‌ها ردپایی از افکار خانواده همسرش وجود دارد و احساس ناامنی زمانی در او ایجاد می‌‌شود که متوجه ‌‌شود گاهی در این گفت‌وگوها رازهای خصوصی زندگی‌تان فاش می‌‌شود و همین مساله باعث خواهد شد ترجیح دهد به ناچار مطالبی را در خانه بازگو نکند که باعث دوری زوج از هم خواهد شد.
گاهی والدین، بدون اینکه بخواهند زندگی فرزندشان را به هم بریزند، روش‌ها و راهکارهایی به او پیشنهاد می‌کنند که چون براساس عواطف شکل گرفته، ممکن است كمتر منطقی باشد. هركس باید بداند بهترین مشاور در هر زندگی زناشویی، همسر است

دخالت خانواده‌ها در امور اقتصادی زوج

دخالت خانواده‌ها در امور اقتصادی زوج:این دخالت‌ها باعث شکست احتمالی زوج‌ها می‌شود ، حتی اگر با نیت خیرخواهانه باشد . ادامه این دخالت‌ها در امور اقتصادی، ممکن است باعث برهم خوردن زندگی زوج و حتی طلاق هم شود.

تحمیل‌کردن راه و رسم زندگی به زوج جوان:در بعضی از مناطق ایران که زندگی سنتی حکم‌فرماست ، وقتی دختر جوانی به همسری پسری درمی‌آید، خانواده‌ها با بهانه بی‌تجربگی آنها، وادارشان می‌كنند در كنار خودشان زندگی کنند تا راه و رسم زندگی کردن را به آنها بیاموزند! اما سوال اینجاست اگر دختر و پسر راه و رسم زندگی را نمی‌دانند، چرا اجازه نمی‌دهند این آموزش‌ها را مادر به دختر بدهد و بعد ازدواج كند؟ چرا باید دختری را در سنین پایین به‌عنوان عروس انتخاب کنند که چیزی از زندگی نمی‌داند؟ دلیل آن شاید این باشد که می‌خواهند عروس نوجوان را با ارزش‌های خانوادگی خود بزرگ کنند و عادت بدهند. متاسفانه این روش به‌طور مطلق و قطعی، روشی شکست‌خورده است. نتیجه این هم‌زیستی در سال‌های اول زندگی، چیزی جز نفرت و کینه طولانی‌مدت بین عروس و مادرشوهر نخواهد بود. در دنیای امروز، دختران نوجوان بیش از پیش از طریق تلویزیون و رسانه‌های دیگر راه و رسم زندگی مستقل را آموخته‌اند. گاهی والدین، بدون اینکه بخواهند زندگی فرزندشان را به هم بریزند، روش‌ها و راهکارهایی به او پیشنهاد می‌کنند که چون براساس عواطف شکل گرفته، ممکن است كمتر منطقی باشد. هركس باید بداند بهترین مشاور در هر زندگی زناشویی، همسر است.

وجود افراد خودشیفته در خانواده‌های زوجین:اگر در خانواده زوج، شخصی وجود داشته باشد که فقط به خواسته‌ها و ایده‌های خود بیندیشد و طرفین را وادار به اجرای خواسته‌هایش کند، بدون اینکه کوچک‌ترین توجهی به احساسات، عواطف و علایق آنها كند، زندگی را به بیراهه خواهد کشاند. افراد خودشیفته و خودمحور، دوست دارند تفکرات خود را به همه القا كنند، حتی اگر آن تفکرات با زندگی آنها سازگار نباشد.
دعوا

وجود افرادی در خانواده زوج که به الکل یا موادمخدر اعتیاد داشته باشند: علاوه بر تاثیرات ناخوشایند این مساله در كودكان باید اشاره کرد که بیماران معتاد، قسمت زیادی از انرژی خانواده‌ها را به سمت خود معطوف می‌کنند و باعث ایجاد تعارض و اختلاف می‌شوند. آنها فضای خانه را به سمت بی‌انگیزگی و بی‌مسوولیتی می‌برند.

چگونه از این آثار زیانبار جلوگیری کنیم؟

توجه به این نكته‌ها به شما کمک می‌کند از آثار زیانبار دخالت بی‌جای خانواده‌ها در رابطه‌تان با همسرتان جلوگیری کنید:

در مورد اختلافاتتان با خانواده‌هایتان صحبت نكنید: اولین و مهم‌ترین مساله‌ای که باید بدانید این است که هرگز نباید مسایل و اختلاف‌های خود را بدون اطلاع همسرتان با خانواده‌های خود در میان بگذارید زیرا بعد از مدتی شما با همسرتان آشتی می‌کنید اما خانواده‌ها همچنان تصور می‌کنند زندگی شما پر از بدبختی و مشکلات است مساله دیگر این است كه وقتی والدین از زندگی شما باخبر می‌شوند، ناخودآگاه رفتارشان با همسرتان تغییر می‌کند و حتی زمانی که شما با او آشتی كرده‌اید، این تغییر رفتار ادامه دارد.

هرگز وفاداری خود را بین خانواده و همسرتان تقسیم نکنید: باور غلطی وجود دارد که بر اساس آن پدر و مادرها فکر می‌کنند اگر فرزندشان همسر خوبی باشد، فرزند خوبی برایشان نیست. زوج‌ها هم به غلط تصور می‌کنند که اگر همسرشان فرزند خوبی برای والدین است، پس همسر خوبی برای آنها نخواهد بود. برقرارکردن تعادل در چنین شرایطی خیلی سخت است. اگر بتوانیم به همسر و پدر و مادرمان بقبولانیم كه هریک جایگاه خاص خودشان را دارند، یک نوع هنرمندی است. اما به عنوان یک قانون روان‌شناختی، باید بپذیریم در تقسیم وفاداری، سهم بسیار عمده از آن همسر است، نه از آن پدر و مادر. اگر به هر دلیلی قادر به عمل با این الگو نیستید، حتما قبل از ازدواج آن را با طرف مقابلتان در میان بگذارید و به او اجازه انتخاب دهید.

مرزهای خانواده را مشخص کنید: بدون کوچک‌ترین رودربایستی و تعارفی، با همسر خود در مورد الگوی رابطه با خانواده‌های طرفین از نظر میزان و نحوه رفت‌وآمد، نحوه ارتباط اقتصادی، برنامه زمانبندی ارتباط‌ها و… مذاکره کنید.

مرزهای خانواده را مشخص کنیدیکی از مهم‌ترین عوامل اختلاف همسران این است که فرد ابتدا تصمیم‌ها را به صورت فردی یا با مشورت خانواده پدری‌ یا دوستانش می‌گیرد و آخرین کسی که از این تصمیم باخبر می‌شود، همسر اوست. این پدیده باعث می‌شود که همسر فرد احساس کند جایگاه واقعی در زندگی همسرش ندارد، این احساس در درازمدت منجر به سست شدن روابط عاطفی می‌شود.
اگر كسی درباره مسایل شما اظهارنظر و دخالتی كرد، از محبت و توجه او با احترام زیاد تشکر کنید اما در نهایت بگویید که تصمیم نهایی را با مشورت همسرتان خواهید گرفت

از آن جا که توجه به مردان در خانواده های ایرانی بیش از زنان است کمتر دامادی با خانواده همسرش دچار مشکل می شود، اما رابطه عروس و مادرشوهر اغلب با کوچک ترین سوءتفاهمی دستخوش تغییر می شود و اختلاف ها بالا می گیرد.به دلیل وابستگی بسیاری از مادران به پسر خود، اختلاف های آن ها با عروس شدت می گیرد. اغلب آن ها در پذیرش عروس خود دچار مشکل می شوند . از طرف دیگر نداشتن مهارت های برقراری ارتباط، کم سن و سال بودن و نداشتن مهارت حل مسئله باعث می شود کوچک ترین مشکل زوج جوان در ابتدای زندگی با کشیده شدن به خانواده های طرفین به یک معضل بزرگ تبدیل شود.

اغلب خانواده ها ۲ تا ۳ سال پس از ازدواج می توانند عروس جدید خود را بپذیرند و به زمان نسبتا طولانی نیاز دارند. از سوی دیگر دختر نیز با یک سپر دفاعی پا به خانه مادرشوهر گذاشته همواره مترصد یک حرکت اشتباه یا گفته نسنجیده است که آن را بهانه شکایت از خانواده همسر قرار دهد. بنابراین بهتر است عروس جوان برای پرهیز از به وجود آمدن تنش بین خود و مادرشوهر تلاش کند و خانواده همسر نیز با خطاهای زوج جوان با اغماض و چشم پوشی زیاد برخورد کنند.


Cheating.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۹ دقیقه

زمان خيانت به همسر خود چه احساسی داری؟

برداشت مردان و زنان از رابطه‎ی نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همین تفاوت به نوبه‎ی خود واكنش‎های عاطفی مربوطه را تحت‎الشعاع قرار می‎دهد. مهم آن است كه از كل‎‎گویی بیش از حد بپرهیزیم.

چیزی كه در مورد عده‎ای صادق است، ممكن است شامل حال عده‎ای دیگر نباشد. اما شواهد حاكی از آن است كه اكثر مردم لااقل به طور نسبی به روش‎های جنس وابسته از خود واكنش نشان می‎دهند. آگاهی نسبت به این اجبارهای زیست شناختی و فرهنگی، سوای عدم دقت یا تغییر‎پذیری آن‎ها، واكنش شمانسبت به رابطه‎ی نامشروع توجیه كرده باعث می‎شود كمتر احساس حماقت و تنهایی كنید. به علاوه، كمك می‎كند تا همسرتان بهتر شما را درك كند.
در كل، زن‎ها بیشتر سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را از نو ترمیم كرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالی كه مردها تمایل به خاتمه‎ی آن داشته و به دنبال جانشین می‎گردند. زن‎ها بیشتر به افسردگی روی می‎آورند و بر سر و روی خود می‎زنند و به جان خود می‎افتند؛ در حالی كه مردها با گرایش به عصبانیت بیشتر مایلند ـ حتی در رؤیا هم كه شده ـ به طور بیرحمانه‎ای به دیگران بپرند و خشم و عصبانیت خود را سر آن‎ها خالی كنند. زن‎ها رابطه‎ی نامشروع همسرشان را بیشتر به بی‎لیاقتی خود و مردها به عدم كفایت جنسی خود نسبت می‎دهند. زن‎ها در مورد اهمیت رابطه‎ی پنهانی همسرشان مبالغه می‎كنند و بهبودی وضع روحی آن‎ها مدت بیشتری طول می‎كشد؛ در حالی كه مردها رنج روحی خود را به مقولات جداگانه‎ای دسته‎بندی كرده خیلی زود عنان زندگی خود را به دست می‎گیرند.

زمان خیانت به همسر خود چه احساسی داری؟

تفاوت شماره‎ی یك:
زن‎ها سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را حفظ كنند؛ مردها راه خود را كج كرده متواری می‎شوند.
زن‎ها: «شاید بتوانیم حلش كنیم.»
مردها: «بی‎خودی به خودت زحمش برگشتن نده!»
زمان خیانت به همسر خود چه احساسی داری؟

وقتی همسر زخم خورده یك زن است، احتمال بیشتری وجود دارد كه در جهت حفظ رابطه‎ی زناشویی خود تلاش كند. ـ تا اندازه‎ای به این دلیل كه فرهنگ به او آموخته است دیگران را خرسند و خود را محروم سازد. یك مرد به این گرایش دارد كه از دست رفته‎ها را از ذهنش حذف كرده و به دنبال جانشین بگردد ـ جانشینی كه بتواند عشق و توجهی كه خود را لایق آن احساس می‎كند، نثارش كند. نوعاً، زن‎ها وقتی مرزهای عاطفی خود را مورد تجاوز می‎بینند، خود را سركوب كرده زبان به دندان می‎گیرند یا احساسات خود را مخفی می‎كنند. آن‎ها كه به خاطر حفظ هماهنگی ظاهری تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصیل و ندای درونی خود را كه فریاد برمی‎آورد: «خواسته‎ی من بیشتر از این‎هاست» خفه می‎كنند. اجتماع ما این پیام را ابلاغ می‎كند كه وظیفه‎ی زن ـ و ملاك ارزشمند بودن او از دید خودش ـ آن است كه پیوندهای خود را با دیگران حفظ كند. در یك مطالعه‎ی جالب وقتی از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان درباره‎ی بدرفتاری پسرها با شما چیست؟» خیلی خوب می‎دانستند كه خشمگین می‎شدند و صراحتاً حرف دلشان را می‎زدند، اما وقتی همین سؤال برای همین دختران در سن دوازده‎سالگی مطرح شد، جواب دادند: «نمی‎دانم» انبوهی از پژوهش‎های مستند و موفق نشان می‎دهد كه هم چنان با بالا رفتن سن، بسیاری از زنان وقتی ناحقی یا بدرفتاری می‎بینند، كمتر به شم خود اعتماد می‎كنند. اگر به عنوان یك زن نتوانید تصدیق كنید كه خیانت پدر یا مادر به زندگی زناشویی گریبانگیرتان شده و دارد به شما هم لطمه می‎زند، اگر از این پرهیز دارید كه با صراحت و قدرت احساسات منفی خود را بیان كنید، چون بودن در كنار همسر را ترجیح می‎دهید، اگر از خط و نشان كشیدن و نسق گرفتن می‎ترسید، می‎توان گفت خوب تربیت شده‎اید.

دلیل دیگری كه بسیاری از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتی روابط به افتضاح كشیده و درب و داغان خود ـ هستند، این است كه به زعم آنان تنها امكانی كه پیش رو دارند، زندگی در تنهایی است؛ چیزی كه خیلی هم از آن وحشت دارند. در مطالعه‎ی مشهوری كه با همكاری دانشگاه‎های هاروارد و یل در سال‎های ۱۹۸۶ در زمینه‎ی ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و كاریگ با اعلام اینكه مردان مجرد، زنان را در حالتی از وحشت فرو بردند. با این همه، سوزان فلادی بعدها در سال ۱۹۹۱ خاطر نشان كرد كه هر چند این آمار بی‎اندازه مبالغه‎آمیز است، اما آن‎ها حالتی از هول به ازدواج ایجاد كردند كه تا به امروز به قوت خود باقی است؛ به طوری كه زنان بر این باورند كه شانس ازدواج پس از سن چهل‎سالگی صفر است.

زنان مطلقه بیش از مردان مطلقه از نظر اقتصادی در تنگنا قرار می‎گیرند؛ تا حدی به این دلیل كه آنان در پرورش بچه‎های خردسال خود مسئولیت بیشتری قبول می‎كنند و تا حدی به این خاطر كه شوهر سابق آن‎ها احتمالاً بیشتر به پرداخت عوارض اتومبیل بها می‎دهد تا به اجرای تعهدات حمایت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همه‎ی زنان، بیشتر به اشغال پست‎های سطح پایین گرایش داشته در مقایسه با مردان همكار حقوق كمتری دریافت می‎كنند. همین دلایل واقع‎بینانه به تنهایی برای توجیه اصرار زنان بر حفظ زندگی زناشویی فعلی‎شان كافی است.

مردها ـ كه عرفاً از نظر مالی تأمین بوده و بیشتر از این بابت خاطر جمعند كه همسر دیگری اختیار می‎كنند ـ به احتمال كمتری همسر به انحراف كشیده شده‎ی خود را تحویل می‎گیرند و از آن جا كه كمتر اتفاق می‎افتد خود را بر حسب موفقیت یك رابطه تعریف كنند، غالباً این احساس را دارند كه در صورت به هم خوردن این رابطه چیزی از دست نمی‎دهند. زنان بیشتر دندان روی جگر می‎گذارند و سوختن و ساختن را ترجیح می‎دهند، در حالی كه مردها فرار را بر قرار ترجیح می‎دهند و در واقع با از یاد بردن و محو كردن منبع آلام روحی خود، بر ضایعه‎ی خیانت همسر فایق می‎آیند.

مردها خونشان به جوش می‎آید

تفاوت شماره‎ی دو:
زن‎ها زانوی غم به بغل می‎گیرند و مردها خونشان به جوش می‎آید.
زن‎ها: «من در مهم‎ترین رابطه‎ی موجود در زندگی‎ام شكست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، می‎كشمش.»
واكنش زن‎ها نسبت به رو شدن خیانت همسرشان این است كه معمولاً بر سروكله خودشان می‎زنند، در حالی كه مردها عصبانی می‎شوند و بیشتر مایلند حساب رقیب را برسند ـ حتی در ذهن خودشان هم كه شده ـ مسببین رنج روحی خود را گوشمالی دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملی اتحادیه روان‎شناسی آمریكا زن‎ها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگی بالینی می‎شوند. به این دلیل كه اولاً زن‎ها بیشتر مایلند نوك تیز انتقاد را به جای دیگران به سمت خود متوجه كنند؛ ثانیاً، زن‎ها بیشتر خود را بر حسب ارتباطشان با دیگران تعریف می‎كنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر می‎گیرند. وقتی رابطه‎ای به روغن‎سوزی می‎افتد یا ناكام می‎ماند، یك زن به احتمال بیشتری به افسردگی روی آورده خود را تحقیر شده احساس می‎كند و این نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، كه به خاطر از دست دادن خویش است.
اگر شما یك مرد باشید، بر عكس به احتمال بیشتری خشم خود را متوجه همسرتان یا معشوق او می‎كنید. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوی رفتارهای خشونت‎آمیز خود را بگیرند؛ اما حتی تیپ‎های كنش‎پذیر و درون‌گرا هم در رؤیاهای بیداری خود به «دشمن» حمله‎ور می‎شوند. به هر حال همین خشم به شما اجازه می‎دهد خود را قدرتمند و در كنترل احساس كنید و از احساس‎های پریشان كننده‎ای چون شرمساری و خود تردیدی دوری بجویید. بعضی از شما به جای رویارویی با این حقیقت دردناك كه دلیل به انحراف كشیده شدن همسرتان ناخشنودی شدید او نسبت به شما بوده است، ترجیح می‎دهید همسرتان را قربانی سوء استفاده‎ی معشوقی خودخواه بدانید.

تفاوت شماره‎ی سه:
زنان به عنوان «همسفر راه و شریك زندگی» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بی‎كفایتی می‎كنند.
زن‎ها: «من به اندازه‎ی كافی خوشایند نیستم. نمی‎توانم شوهرم را خرسند كنم.»
مردها: «آلت تناسلی من زیادی كوچك / بزرگ است. زیادی لفتش می‎دهم یا زیادی تند می‎روم. نمی‎توانم زنم را ارضا كنم.»
دیوید باس در مطالعات خود به این نتیجه رسید كه زن‎ها بیشتر از درگیری عاطفی شوهرشان با زنان دیگر و مردها بیشتر از درگیری جنسی زن خود با دیگران دچار تشویش خاطر می‎شوند. او با قرار دادن چند الكترود بر روی سر مردها و زن‎ها متوجه شد كه وقتی مردها زن خود را در حال آمیزش جنسی با مردان دیگری تصور كردند، به تعریق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتی آن‎ها زن خود را در بند عشقی افلاطونی با مرد دیگری تصور كردند، آرام‎تر شدند، ولی كاملاً به سطح عادی خود برنگشتند. پاسخ زن‎ها بر عكس بود: وقتی بی‎وفایی عاطفی همسرشان را مجسم كردند، علائم زجر فیزیولوژیك آن‎ها شدیدتر از زمانی بود كه آن‎ها را در حالت خیانت جنسی مجسم كرده بودند.
شمای زن احتمالاً خیانت شوهرتان را به وجود عیب یا كمبود خود به عنوان یك انسان ـ و نه صرفاً به كارآیی ضعیف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت می‎دهید. احتمالاً فكر می‎كنید همسرتان نه فقط برای شهوترانی، كه برای «عشق» به زن دیگری رو آورده است و كشش و جذابیت آن زن چیزی فراتر از جذابیت ظاهری بوده است. در نتیجه ممكن است حتی بیشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهید. وقتی شوهرتان با پافشاری می‎گوید: «من هرگز زن دیگری را جز تو دوست نداشتم، من هیچ وقت نخواستم پیوند زناشویی‎مان را از هم بپاشم و این رابطه‎ی لعنتی هیچ ارزشی برایم نداشت»، این حرف به این راحتی‎ها به خرجتان نمی‎رود و یك خروار وقت صرف می‎كنید تا موضوع را درك كرده به حرف‎هایش اعتماد كنید، اما شاید بدتان نیایدكه او را راستگو بدانید.
شمای مرد فكر می‎كنید زنتان برای شهوترانی به شما خیانت كرده است؛ تصوری كه باعث می‎شود خود را مسدود و از نظر جنسی بی‎كفایت قلمداد كنید و احتمالاً نسبت به همسرتان یا معشوقش خشونت به خرج دهید. مردها بیشتر مایلند از مقولات غیر جنسی روابط خود (از قبیل مصاحبت و صمیمیت و …) كه بیش از هر چیزی مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زیاد آن‎ها را جدی نگیرند. اگر می‎خواهید زندگی زناشویی‎تان را از مهلكه نجات دهید، باید از همسرتان بپرسید در رابطه‎ای كه با او دارید، چه كمبودی حس می‎كند، گمشده‎اش چیست و دقیقاً از دست شما چه كار برمی‎آید كه احساس كند دوستش دارید و قدرش را می‎دانید.

نمی‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.

تفاوت شماره‎ی چهار:
زن‎ها دائماً در ذهنشان با موضوع كلنجار می‎روند و مردها سر خود را به چیز دیگری گرم می‎كنند.
زن‎ها: «نمی‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.»
مردها: «هیچ خوش ندارم درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع او فكر كنم.»
از آن جا كه برداشت زن از خودش با موفقیت او در صمیمی‎ترین روابطش پیوندی بسیار نزدیك دارد، او بیش از یك مرد به وسواس‎های فكری درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بیشتری بر روی فریبكاری و نیرنگ‎بازی همسرش انگشت می‎گذارد و در این راه تا سر حد حذف هر موضوع دیگری تا حد نبوغ پیش می‎رود. در این فرآیند، او از دست دروغ‎های شوهرش بیشتر عصبانی می‎شود و برای مدت طولانی‎تری بدگمان باقی می‎ماند. او با مرور فعالانه‎ی جزئیات رابطه‎ی خیانت بار همسرش، مرتباً روی زخم او می‎كند و جوّ بی‎اعتمادی را زنده نگه می‎دارد.
مردها، بر عكس، به جای نشخوار ذهنی درباره‎ی خیانت همسرشان، وقت بیشتری را صرف درگیری در فعالیت‎های جسمانی می‎‎كنند تا خود را مسلط و ورزیده احساس نمایند. ظاهراً مردها بهتر می‎توانند ناراحتی خود را حلاجی كرده و ـ اغلب با اختیار كردن جانشینی برای همسر خیانتكار خود ـ گلیم خود را از آب بیرون بكشند.
آیا این تفاوت‎های جنسی واقعاً بر نحوه‎ی واكنش شما در برابر رابطه‎ی غیر مجاز همسرتان تأثیر دارد؟ آیا مثلاً شما مردها می‎توانید به اندازه‎ی زن‎ها احساس افسردگی كنید و خود را به باد انتقاد بگیرید؟ یا آیا شما زن‎ها می‎توانید مثل مردها مدام ذهنتان را با كارآیی جنسی خود مشغول كنید؟
در پژوهش‎های جاری، الگوهای مختص به جنس شناسایی گردیده‎اند، اما این بدان معنا نیست كه این الگوها كاملاً اختصاصی‎اند؛ در واقع گاه عكس قضیه صادق است. چه، زنان خیانت دیده‎ای كه خشم خود را با چنگ و دندان به نمایش بگذارند كم نیستند. اوری پید وقتی در دو هزار و اندی سال پیش از این، داستان مدیا را ـ زنی طرد شده كه برای انتقامجویی از خیانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ریخت ـ قلم می‎زد، به این موضوع واقف بود. زمان را ۲۴۰۰ سال به جلو بكشید.
به همین نحو، در مورد پاسخ یك مرد خیانت دیده هم خیلی نامعقول و بی‎معناست اگر بگوییم هیچ به خیانت همسرش فكر نمی‎كند و هیچ اقدامی برای بازگرداندن همسرش انجام نمی‎دهد. هیچ پاسخ منفردی متعلق به یك جنس نیست؛ تفاوت‎های جنسی مطرح شده در این قسمت صرفاً به منظور كمك به شما و همسرتان بوده است تا در این لحظات دشوار و غیر قابل تحمل بتوانید دورنمای كامل‎تری نسبت به رفتارهای یكدیگر داشته باشید. شما چه زن باشید چه مرد، صدمات پیچیده و عمیقی را متحمل شده‎اید.
به قول امرسون، موفقیت در این است كه بتوانید ضایعه‎ی خیانت همسرتان را از سر بگذرانید و از آن جان سالم به در ببرید. البته تا جایی اقدام تا همین حد كافی است، اما حالا وقت آن است كه پا را از این حد فراتر گذاشته شفا پیدا كنید. در شروع این فرآیند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانید كه پاسخ عاطفی اولیه، یعنی پاسخ افراطی،‌ خود محروم كننده و از روی استیصال شما كاملاً طبیعی و قابل درك بوده است و یا حداقل با توجه به امكانات و همین طور شدت و وسعت لطمه‎ی روحی شما بهترین پاسخی بود كه در آن لحظه از دستتان برمی‎آمد. لازم است برای از دست دادن هویت اصیلتان خود را ببخشید و از درون به بازسازی خود بپردازید. بعلاوه، برای استحكام بخشیدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطه‎ی نامشروع، بدون توجه به میزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، كنار بیایید.


fighting1-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

“هرگز نباید با شریک زندگی خود دعوا کنید” برای برخی از افراد این جمله یک اصل اساسی در روابطشان است. متهم کردن یکدیگر، ترور شخصیت، تهدید، خواندن یکدیگر با نام های اهانت آمیز و دشنام دادن چه در حجم بالا یا بصورت نیش و کنایه صدمات جبران ناپذیری به روابط شما وارد می کند.

10 قانون مشاجره دوستانه برای زوج ها

هیچکس نباید هیولا باشد یا مثل هیولارفتار کند. کسی که فریاد می زند هیچگاه شنیده نخواهد شد. همیشه انتخاب با شماست که در کنار همسرتان باشید یا زندگی مشترکتان را خراب کنید.

از سوی دیگر، هیچ دو نفری در هیچ جای جهان نیستند که همیشه و در مورد همه چیز با هم موافق باشند؛ فرقی هم نمی کند که چه احساسی درباره هم دارند (اگر هم چنین باشد، بسیار خسته کننده خواهد بود). زوج ها باید درباره تفاوت ها با هم صحبت کنند، باید در روابط شان جایی برای انتقاد سازنده درنظر بگیرند. هر دو نفر باید راهی برای دفاع از نظرشان و اظهار مخالفت داشته باشند. و باید راهی برای بیان احساسات (آن دسته ای که به سختی توسط دیگران درک یا پشتیبانی می شوند) وجود داشته باشد؛ بدون اینکه احساس کنند مورد قضاوت قرار خواهند گرفت.

هیچکس نباید هیولا باشد

برقراری یک رابطه سالم، مستلزم برخورداری از مهارت های ضروری برای “مشاجره دوستانه” است. مشاجره دوستانه به معنی برخورد محترمانه با تعارضات فردی و همکاری هر دو نفر برای رسیدن به یک راه حل عملی برای حل مشکل است. در مشاجره دوستانه زوج ها روی حل تفاوت هایی کار می کنند که می تواند مشکل آفرین باشد. مشاجره دوستانه به این معناست که با مسائلی که از لحاظ احساسی برایمان حائز اهمیت هستند، به طور احساسی درگیر شویم؛ البته بدون توسل به صدمه زدن به یکدیگر. به عبارت ساده تر، نزاع دوستانه به شما اجازه می دهد که با یکدیگر مشاجره کنید و همچنان یکدیگر را دوست داشته باشید.

زوج هایی که روابطشان سالم و رشد یافته است، به طور شهودی مفهوم مشاجره دوستانه را درک می کنند. برخی از افراد هم آنقدر خوش شانس هستند که در خانواده هایی تربیت می شوند که والدین شان الگوی مخالفت کردن درست و منطقی را به آنها می آموزند. دسته دیگری هم هستند که رفتاری که میان زوج های پیرامون شان رواج داشته وحشت دارند و از تکرار آن در روابط خودشان دوری می کنند؛ بدون آنکه به دنبا جایگزین مناسبی برای آن باشند. هرچند برخی از زوج ها هم هنر مشاجره دوستانه را با یکدیگر و در حین حل کردن مشکلاتشان و پشتیبانی از یکدیگر برای صمیمی تر کردن رابطه شان می آموزند. این دسته را افرادی تشکیل می دهند که حتی هنگامی که تفاوت ها رازآلود و آزاردهنده می شوند، اصول یک رابطه سالم را زیر پا نمی گذارند. قوانین نوشته شده یا نشده مشاجره دوستانه بسیار شبیه به قواعدی است که این افراد به طور ناخودآگاه در روابط شان رعایت می کنند.

در زیر چند روش آمده است که با استفاده از آنها اطمینان خواهید یافت که مشاجره هایتان نه تنها به ازدواج یا رابطه شما آسیب نمی زند بلکه به محکم تر شدن آن کمک می کند.

ده قانون مشاجره دوستانه

۱. مشاجره را در آغوش بگیرید. نباید از مشاجره با همسرتان بترسید. در زندگی مشترک تعارض امری عادی است و حتی می تواند نشانه یک رابطه سالم باشد. تفاوت های میان شما و همسرتان به این معناست که هنوز چیزهایی هست که باید درباره یکدیگر بیاموزید. گاهی همین تعارضات به ما نشان می دهند که از چه لحاظ می توانیم یا باید رشد کنیم.

۲. روی حل مسئله تمرکز کنید نه تخریب همسرتان. در نزاع دوستانه باید با مسئله درگیر شود نه با همسرتان. نه ترور شخصیت، نه تمسخر و استهزا. فقط کافی است به مشکل تان رسیدگی کنید؛ بدون اینکه با صدمه زدن به احساسات یکدیگر، مشکل جدیدی بوجود بیاورید.

با احترام به همسرتان گوش دهید

۳. با احترام به همسرتان گوش دهید. وقتی فردی درباره یک موضوع خاص به شدت احساساتی شده است، منصفانه ترین کار این است که به حرف هایش گوش دهیم. گوش دادن به احترام یعنی اذعان کنیم که احساسات طرف مقابل را درککرده ایم و برای آن احترام قائلیم؛ چه به صورت شفاهی و یا از طریق توجه به ابراز احساسات طرف مقابل. به عبارت دیگر به این معناست که هیچگاه به او نگوییم که “نباید” اینگونه احساس کند. گوش دادن با احترام به این معنی است که قبل از بیان دیدگاه و احساس خودتان درباره موضوع، به طرف مقابل اطمینان بدهید که شدت و کیفیت احساساتش را درباره آن موضوع درک کرده اید؛ حتی اگر کاملاً موفق به درک آن احساسات نشده باشید.

۴. آرام صحبت کنید. این یک قانون است: “هرکس بلندتر داد بزند، حرف هایش کمتر شنیده خواهند شد”. حتی اگر همسر، نامزد یا دوست شما داد می زند، شما نباید پاسخش را با داد زدن بدهید. پایین آوردن صدا، تمرکز دوباره روی موضوع اختلاف را ممکن می سازد و هر دو نفر را از شر واکنش نشان دادن به صدای بالا خلاص می کند.

۵. کنجکاوانه برخورد کنید نه دفاعی. دفاع از خود، چه از طریق اعتراض شدید و یا حمله متقابل، مشاجره را شدیدتر خواهد کرد. به جای بدتر کردن شرایط، از همسرتان بخواهید که اطلاعات و جزییات بیشتری را در اختیارتان قرار دهد یا برایتان مثال بیاورد. معمولاً هر شکایتی، پایه و اساسی دارد. وقتی با یک شکایت، کنجکاوانه برخورد کنید، فضا را برای درک متقابل آماده کرده اید.

آرام صحبت کنید.
آرام صحبت کنید.

۶. درباره جزییات سوال کنید. عبارات کلی که شامل واژه هایی مثل “همیشه” و “هیچوقت” هستند، شما را به جایی نمی رسانند و هیچوقت هم درست نیستند. وقتی همسرتان از شما شکایت می کند از او بخواهید به جای اظهارنظرهای کلی و خشمگینانه، مثال ها و جزییات را برای شما شرح دهد تا بتوانید دقیقاً منظور او را درک کنید. از طرفی وقتی هم که خودتان از همسرتان شکایت یا گله ای دارید، تمام تلاش تان را بکنید تا جزییات و مثال ها را با او در میان بگذارید تا بتوانید با هم مشکل را برطرف کنید.

۷. نکات مورد توافق را پیدا کنید. تقریباً در هر مشاجره ای مواردی وجود دارد که می توانند نکات مورد توافق هر دو نفر باشند. یافتن زمینه های مشترک، حتی اگر این زمینه اذعات به وجود مشکل باشد، می تواند سرآغاز مهمی برای یافتن یک راه حل مشترک باشد.

۸. به دنبال گزینه های جدید باشید. وقتی همکاری شروع می شود، مشاجره پایان می یابد. درخواست مودبانه از طرف مقابل برای ارائه پیشنهاد یا جایگزین، راه خوبی برای دعوت به همکاری در حل مشکل است. بررسی دقیق گزینه های مطرح شده هم نشان دهنده احترام شا به این همکاری و طرف مقابل است. همچنین ارائه پیشنهاد یا جایگزین از طرف شما، نشان دهنده تمایل شما برای حل مشکل و امتحان چیزهای جدید می باشد.

۹. امتیازاتی به طرف مقابل بدهید. دادن امتیاز کوچکی به همسرتان، می تواند در بهتر شدن موقعیت کمک کند. اگر شما کمی به طرف مقابل کمک کنید، فضا را برای طرف مقابل آماده کرده اید تا او هم امتیازاتی به شما بدهد. به یاد داشته باشید که دادن امتیازهای کوچک منجر به سازش های بزرگ می شود. سازش به این معنا نیست که حل مسئله باید حتماً منجر توافق ۵۰-۵۰ شود؛ گاهی این توافق ۶۰-۴۰ است یا حتی می تواند ۸۰-۲۰ هم باشد. به خاطر داشته باشید که مشاجره برای رسیدن به امتیاز بیشتر در رابطه نیست؛ بلکه برای رسیدن به راه حلی است که برای هر دو نفر مفید و کارآمد باشد.

۱۰. دنبال برقراری صلح باشید. زوجی را فرض کنید که روز اول ازدواج به هم قول داده اند که هیچوقت عصبانی به تختخواب نروند. به این ترتیب آنها از روز اول توافق کرده اند که رابطه مهمتر از برنده شدن در مشاجره است. این قرار گاهی به این معناست که زوج باید تا دیروقت بیدار بمانند تا به یک راه حل عملی برسند. در برخی از موقعیت ها اینطور معنا پیدا می کند که یک یا هر دو نفر به این نتیجه می رسند که موضوع آنقدر مهم نیست که بخواهند از خوابشان بزنند. از آنجایی که در اینگونه روابط، هر دو نفر به رابطه و ازدواج شان اهمیت می دهند، در مشاجره هایشان هم کسی تسلیم یا منصرف نمی شود. اگر هم این اتفاق بیفتد، طرف مقابل قدرشناسی اش را نشان می دهد و او هم برای بهتر شدن وضعیت کاری می کند. چنین روابطی پس از گذشت سالیان و با وجود بروز مشاجرات اجتناب ناپذیر، همچنان شاداب و باطراوت می مانند.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

خانواده کوچک ترین و مهم ترین نهاد اجتماعی است، از این رو چنانچه دستخوش نابسامانی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی شود، در وهله نخست بر روی سلامت روانی اعضا و سپس بر روی جامعه تاثیراتی آسیب زا و گاه جبران ناپذیر برجای می گذارد. اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیط ها می تواند توسط خانواده تعدیل شود. از این رو خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده، اخلاق، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد. سلامت خانواده، تعادل شخصیتی والدین و آشنایی آن ها با اصولی که می تواند محیط خانواده را سالم تر سازد، برای کودکان بسیار حائز اهمیت است. خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است، مبنا و پایه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم، موفق و فعال جامعه از داخل خانواده های سالم بیرون آمده اند، همان طور که اغلب افراد ناسالم، پرورش یافته خانواده های ناسالم بوده اند. آن ها با ورود به اجتماع، ویژگی های سالم یا ناسالمی را که در خانواده دریافت کرد ه اند وارد اجتماع می کنند، از این لحاظ سلامت یک جامعه به سلامت خانواده های آن وابسته است. خانواده متزلزل یعنی حالتی که خانواده دچار از هم گسیختگی، ناتوانی در انجام کارکردها و روابط نابسامان در بین اعضای آن است. ممکن است خانواده ای در بدو تشکیل میزانی تعادل را داشته باشد، لیکن سیر و تحول آن به سمتی باشد که دچار حالت تزلزل گردد. یا بر عکس، خانواده ای در تحول و رشد خود حالت تعادل و استحکام روزافزونی پیدا کند.

ویژگی های مشترک خانواده های نابسامان و ناکارآمد

اعتیاد

اعتیاد می تواند شامل اعتیاد به مواد مخدر، الکل یا ترکیبی از هر دو باشد. والدین معتاد می توانند تأثیر منفی بر خانواده داشته باشند، چه در مورد مشکلات مالی، مشکلات ارتباطی، و چه در ایجاد ضعف اعتماد و پیوند، که بر توانایی هر یک از اعضای خانواده در ایجاد روابط نزدیک و سالم با دیگران تاثیر می گذارد.

کمال گرایی

معمولا این خانواده ها تصویر کاملی از خود ارائه می دهند. اما در پشت درهای بسته داستان جور دیگری است. هنگامی که کمال گرايی در خانواده ای وجود داشته باشد و والدین انتظارات غيرواقعی در مورد فرزندان خود برای موفقيت داشته باشند، کودکان ممکن است با این طرز فکر و با اعتقاد بر اينکه هرگز به اندازه کافی خوب نخواهند بود، رشد کنند. کودکان زمانی که نیاز به حمایت عاطفی دارند ممکن است بسیار برایشان سخت باشد که به پیش پدر و مادر خود بروند. در نتیجه ممکن است در اعتماد کردن به دیگران و نزدیک شده به آنها دچار مشکل شوند.

سوء استفاده

سوءاستفاده یکی دیگر از ویژگی های مشترک خانواده های ناکارآمد است. این سوء استفاده می تواند جسمی، احساسی و یا جنسی باشد. سوء استفاده می تواند به صورت مجازات اعضای خانواده برای انجام کاری باشد. در واقع راهی برای کنترل اعضا است، زمانی که آنها احساس می کنند به آنها خیانت و یا ستم شده است.

غیر قابل پیش بینی بودن و ترس

غیر قابل پیش بینی بودن و ترس اغلب با هم همراه هستند. یک الگوی سوء استفاده در این خانواده ها مانند مورد قبل، وجود دارد. به طور معمول، کودکانی که از یک خانواده بی ثبات آمده اند، چه از لحاظ مالی و چه احساسی، ممکن است از اعتماد به نفس پایین رنج ببرند، یا می توانند رشد کنند و افرادی بسیار بسیار مسئولیت پذیر می شوند و یا کاملا مخالف و رفتارهای سمی والدینشان را آشکار می سازند. ترس و غیر قابل پیش بینی بودن ویژگی هایی است که از سخت گیری های شدید و تربیت های بیش از حد مذهبی تحت تاثیر قرار می گیرد و یا زمانی که یک خانواده اجازه نمی دهد که اعضای خانواده اعتقادات، آرمان ها و تفاوت های خاص خود را شکل دهند.

عشق مشروط

عشق بی قید و شرط چیزی است که خانواده های سالم آن را نشان می دهند. اما در خانواده های ناکارآمد، عشق مشروط اغلب از دستکاری تمایلات اعضای خانواده استفاده می شود. هنگامی یکی از والدین یا یک عضو خانواده به دیگران عشق می ورزد که چیزی از او بخواهد، که این امر می تواند از ناامنی یا خودخواهی بیرون بیاید. به عنوان مثال، مادر ممکن است عشق و حمایت خود را به فرزند خود نشان دهد، وی امیدوار است که وقتی کودکش به سن بلوغ می رسد، از او مراقبت می کند. وقتی عشق مشروط در خانواده ای باشد اعضای خانواده ممکن است احساس کنند به آنها خیانت شده است یا مورد سوء استفاده قرار گرفته اند.

فقدان مرزها

هنگامی که یک خانواده مرزهای سالم را ایجاد نمی کند، اعضا اغلب احساس می کنند که هیچ گونه حریم خصوصی ندارند یا احترامی به آنها گذاشته نمی شود. والدینی که فرزندان خود را به عنوان غنائم خود می بینند، می توانند به سمت رفتارهای خودشیفته گرایش پیدا کنند. که اغلب باعث می شوند که کودک نسبت به هویت خود، که به درستی پرورش پیدا نکرده و به اشتباه تشویق شده است، دچار سردرگمی شود. فقدان مرزها اغلب زمانی اتفاق می افتد که یکی از والدین تلاش می کند تا از طریق خشم به امور غالب شود و کنترل اوضاع را در دست بگیرد. کودکان احساس می کنند گویی آنها هیچ گزینه و انتخابی ندارند، به طریق خاصی رفتار می کنند، آنها پدر و مادر خود را ناراحت نمی کنند، آنها معمولا با احساس از خود بیگانگی و گم گشدگی رشد یافته و بسیار خود سرزنشگر می شوند.

عدم صمیمیت

خانواده های ناکارآمد اغلب وابستگی را با صمیمیت اشتباه می گیرند. در خانواده های سالم، پدر و مادر به فرزندان خود یاد می دهند که چگونه خودکفا شوند. اما اگر والدین از رفتن فرزندان خود ترس داشته باشند، ممکن است نشان دهند که در صورت بزرگ شدن و ترک آنها، قادر به زندگی بدون آنها نخواهند بود. و همین رفتار را ممکن است در مقابل همسر نشان دهد و به شدت به او بچسبد. مهم است که اعضای خانواده انتخاب کنند که با هم باشند نه اینکه مجبور باشند که با هم باشند. در نهایت، عشق یک عمل فداکارانه است و هرگز نباید تحت فشار قرار گیرد و اجباری باشد.


alcohol-1.jpg
خرداد ۲۲, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

با توجه به مراکز اعتیاد آمریکا، تقریبا ۴۵٪ جمعیت ایالات متحده در معرض برخی از انواع اعتیاد به الکل و رفتار الکلی در خانواده خود قرار دارند. بر این اساس این رقم به ۷۶ میلیون نفر می رسد و تقریبا ۲۶ میلیون نفر از آن را کودکان تشکیل می دهند. اگر چه این مقاله مربوط به والدین الکلی می باشد، اما با این خانواده ها نیز می تواند در ارتباط باشد: خانواده های بیش از حد مذهبی، والدین با بیماری های مزمن، یا پدر و مادرهایی که دارای رفتار اجباری مانند قمار، سوء مصرف مواد و پر خوری هستند. اغلب کودکانی که والدین معتاد دارند، وحشت زده هستند. این کودکان ممکن است قربانی خشونت فیزیکی یا فحاشی شوند. همچنین ممکن است شاهد خشونت باشند. اغلب مصرف کنندگان الکل و سایر سوء مواد مخدر با خشونت خانگی عجین هستند و در نتیجه، این کودکان ممکن است از سندرم استرس پس از سانحه رنج ببرند، که با همان اختلالات خواب، یادآوری گذشته، اضطراب و افسردگی همراه خواهد بود. این کودکان تنها برای رفاه خودشان دچار ترس نیستند، بلکه دچار نگرانی های واقعی نیز هستند که مبادا پدر و مادرشان به دلیل مصرف الکل یا مواد مخدر بیمار شوند یا جان خود را از دست دهند. آنها می دانند که والدین شان ممکن است در حال مستی رانندگی کنند یا در خیابان ها دعوا کنند. کودکان پدر و مادر خود را دوست دارند و نگران آنها هستند و همچنین احساس عصبانیت و ناراحتی می کنند که والدین شان به اندازه کافی آنها را دوست ندارند که از مصرف مواد دست بکشند. در ادامه تاثیرات والدین الکلی بر کودکان را مورد بررسی قرار داده ایم.

تاثیرات والدین الکلی بر کودکان

تاثیرات والدین الکلی بر کودکان

روابط خانواده سالم را درک نمی کنند

این کودکان در بزرگسالی با درک این موضوع که یک خانواده عادی چگونه هست مشکل دارند، به دلیل آن که در دوران کودکی خود نمونه ای از آن را نداشته اند. در نتیجه، آنها باید حدس بزنند نرمال و طبیعی بودن به چه معنا است. آنها همچنین ممکن است تفاوت بین الگوهای خوب و بد را درک نکنند. وقتی که کوچک هستیم، انتظار داریم والدین ما ابر قهرمان باشند، پس رفتارها و عمل آنها به هیچ وجه اشتباه نیست حتی اگر به ما آسیب برسانند.

سخت گرفتن به خود

کودکان پدر و مادر الکلی به سختی به خود استراحت می دهند. آنها به خود سخت خواهند گرفت بنابراین پیدا کردن آرامش برای شان سخت خواهد شد. آنها اغلب احساس می کنند که مجبور به رفتن مسیر اضافی هستند، و مجبور هستند همه کارها را به بهترین نحو انجام دهند در غیر این صورت احساس شکست خواهند کرد. در نتیجه، کودکان والدین الکلی ممکن است با مشکلات مربوط به هویت رشد کنند زیرا آنها مطمئن نیستند که چه کسی هستند وقتی که کارشان را به بهترین نحو انجام دهند.

مشکلات مربوط به اعتماد

مشکلات مربوط به اعتماد

آنها مسائل مربوط به اعتماد دارند که باعث می شود تا در  ایجاد روابط نزدیک و صمیمانه دچار مشکل شوند. کودکانی که با والدین الکلی بزرگ می شود به دیگران اعتماد ندارند، زیرا که آنها چنین رابطه پر هرج و مرجی را با آنها تجربه کرده اند. این نخستین رابطه ای است که آنها تا کنون ساخته اند، که زخم بزرگی ایجاد می کند که متاسفانه بر روابط آنها در بزرگسالی تاثیر می گذارد. آنها آسیب پذیر می شوند، می ترسند که دیگران به آنها آسیب بزنند یا به آنها خیانت کنند، زیرا آنها به طور مداوم توسط رفتار سمی والدین خود تحقیر و ناامید شده اند.

ترس از رها شدن

ترس از رها شدن

والدین الکلی اغلب از لحاظ احساسی یا فیزیکی در دسترس نیستند. در نتيجه، كودكانی كه آنها پرورش می دهند، اغلب ترس از رها شدن دارند. زمانی که آنها در روابطی قرار می گیرند که برای آنها بد است، آنها نمی دانند چگونه این رابطه را ترک کنند، زیرا فکر تنها بودن آنها را بیشتر می ترساند.

تاثیرات والدین الکلی بر کودکان

مسئولیت پذیری زیاد و دارای تمایلات کمال گرایانه یا مخالف آن

کودکانی که با پدر و مادر الکلی بزرگ شده اند، ممکن است با بسیاری از انتقادهای تند آنها مواجه شده باشند. این امر اغلب باعث می شود که کودک سعی کند کامل شود تا از شنیدن کلمات آزار دهنده جلوگیری کند. در نتیجه این کودکان طوری بزرگ می شوند که یا معتاد به کار  یا کمال گرا می شوند. آنها همچنین تمایل به سرزنش خود دارند، بنابراین آنها ممکن است مسئولیت مشکلاتی را که به آنها مربوط نیست را، برعهده بگیرند. از سوی دیگر، بچه هایی که با والدین الکلی بزرگ می شوند، ممکن است غیر مسئول شوند. از آنجا که پدر و مادرشان همیشه آنها را مورد انتقاد قرار داده اند، ممکن است در این زمینه تلاشی نکنند.

تعارض، افراد خشمگین و چهره های مقتدر برای آنها ترسناک است
ت

تعارض، افراد خشمگین و چهره های مقتدر برای آنها ترسناک است

والدین الکلی می توانند عصبانی، بد جنس و فحاش باشند. در نتیجه، کودکان این والدین ممکن است مورد سوء استفاده کلامی، جسمی و یا جنسی قرار گیرند. از آنجا که این والدین فضایی امن برای ابراز هیجانات فرزندان شان ایجاد نکرده باشند، ممکن است سعی کنند از هر گونه تعارض اجتناب کنند، زیرا آنها ترس از ناراحت کردن والدین خود دارند. این باعث می شود برای این کودکان مقابله با والدین الکلی خود در مورد مسائلی که به آنها آسیب زده یا ناراحت می کند، دشوار باشد.

هیجان خواهی

بچه های والدین الکلی اغلب به هیجان جذب می شوند، زیرا آنها یک ترن هوایی غیر قابل پیش بینی از هرج و مرج را تجربه کرده اند. در نتیجه، آنها به اشتباه چنین بی ثباتی را به عنوان اشتیاق در نظر می گیرند، به طوری که آنها به دنبال همان نوع از تجربه در روابط عاشقانه خود هستند. آنها جذب هیجان می شوند، می خواهند دیگران را نجات دهند و عشق را با ترحم و دلسوزی اشتباه می گیرند. اغلب کودکان والدین الکلی در بزرگسالی به شرکای سرد که از نظر عاطفی غیر قابل دسترس هستند و در تلاش برای «اصلاح» یا «نجات» خود هستند، جذب می شوند. زندگی در خانواده ای که تاثیر منفی بر رشد شخصی فرد دارد، می تواند بسیار دشوار باشد.

نقایص مادرزادی

مصرف الکل بیش از حد در مادران در طول بارداری به نقص های مختلف مادرزادی منجر می شود، که جدی ترین آنها سندرم جنین الکلی (FAS) است. این سندرم ترکیبی از دیسمورفی صورت، کمبود رشد شدید و پایدار، اختلال عملکرد سیستم عصبی مرکزی، عقب ماندگی ذهنی و نقایص دیگر است. درجات پایین تر نقایص مربوط به الکل به اثرات جنین الکلی (FAE) شناخته می شود. هم FAS و هم FAE ، اختلالات ارگانیزمی مداوم و دائمی هستند که نیاز به توانبخشی خاص دارند.


خرداد ۲۲, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

تعادل بین کار و زندگی به معنی مرزبندی بین زمان کاری و غیر کاری، رسیدن به تعادل بین آنها و حذف هرگونه تضاد بین آنها است. آیا یک مادر شاغل می تواند هم در کار و هم در زندگی خانوادگی خود موفق باشد؟ این کاملا امکان پذیر است. مادر شاغل بودن کار بسیار دشواری است. به طور کامل متعهد به کار و خانواده بودن وظیفه غیر ممکنی است که مادران شاغل باید انجام دهند. این کار می تواند بسیار طاقت فرسا باشد. اما نباید این گونه باشد. شما می توانید یک مادر فعال با کار تمام وقت باشید، اگر یاد بگیرید بین زندگی و کار خود تعادل ایجاد کنید. در ادامه نکاتی برای چگونگی ایجاد تعادل بین شغل و خانواده در مادران شاغل آورده شده است.

احساس گناه مادرانه را رها کنید

مادران اغلب برای “رها کردن” فرزندان شان در هنگام بازگشت به کار تمام وقت، قضاوت می شوند، در حالی که انتظار می رود که پدران به کار خود ادامه دهند و معاش خانواده را تأمین کنند. چرا این کلیشه جنسیتی هنوز در جامعه ما وجود دارد؟ برخی از زنان تصمیم می گیرند به کار بازگردند، زیرا نمی خواهند کار خود را از دست بدهند. به هر دلیلی، تصمیم به مادر شاغل بودن، انتخابی است که باید مورد تحسین قرار گیرد، نه اینکه قضاوت و محکوم شود. اگر شما احساس گناه در مورد نبودن در کنار کودک خود دارید، این احساس را رها کنید. بر روی جنبه های مثبت تمرکز کنید، اینکه شغل شما به خانواده کمک خواهد کرد. اطمینان داشته باشید که بهترین انتخاب را برای خانواده و همچنین خودتان، انجام می دهید، و فرزند شما میزان عشق خود را احساس خواهد کرد و فداکاری شما را درک می کند.

صرفه جویی در وقت

برای انجام بیشترین کار در حداقل زمان، از راه های میان بر و برنامه ریزی های استراتژیک استفاده کنید. زمان مانند یک کالا با ارزش است زمانی که شما یک مادر شاغل هستید. در محل کار به زمانی که با همکاران خود سپری می کنید توجه داشته باشید، ممکن است بر روی کارتان تأثیر بگذارد. هنگامی که در منزل هستید، به جای تلفن یا تلویزیون، بر روی ارتباط با شریک زندگی خود و فرزندتان تمرکز کنید تا اطمینان حاصل شود که زمان صرف شده با هم معنادار است.

پیدا کردن افراد مطمئن برای نگهداری از فرزندتان

دانستن اینکه فرزند شما مراقب مطمئنی دارد، بسیار مهم است زیرا باعث می شود در هنگام کار آرامش ذهن داشته باشید. پیدا کردن یک مهد کودک، پرستار بچه یا کسی که می دانید به خوبی از فرزندتان مراقبت می کند بسیار مهم است.

حفظ ارتباط با مدیر خود

یک مادر شاغل به این معنا نیست که یک کارمند با بازدهی کمتری خواهد بود. با این حال، تغییرات قطعا رخ خواهد داد. ممکن است کودک بیمار شود یا اتفاقات دیگری رخ دهد. بنابراین مادران شاغل اغلب انعطاف پذیری بیشتری در برنامه های کاری خود نیاز دارند. مهم این است که با مدیر خود ارتباط برقرار کرده و نیازهای خود را بیان کنید، و همچنین اینکه چطور می توانید کار خود را به خوبی ادامه دهید.

ارتباط مجدد با شریک زندگی

یک خانه خوشبخت، از یک ازدواج شاد و خوشبخت به وجود می آید. ازدواج خود را در الویت اول قرار دهید، زیرا تأثیر زیادی بر همه چیز خواهد گذاشت. در صورت امکان، فرزندتان را به یک مراقب مطمئن بسپارید و به یک شام دو نفره با همسرتان بروید، کارهایی که قبل از اینکه پدر و مادر شوید دوست داشتید انجام دهید را تکرار کنید.

ایجاد کردن فعالیت های خانوادگی ویژه

زمانی را که با خانواده تان صرف می کنید، واقعا با برنامه ریزی فعالیت هایی باشد که همه آن را دوست داشته باشند و از آن لذت ببرند مانند برنامه ریزی یک بازی خانوادگی یک شب در هفته، یک پیک نیک در حیاط خلوت. برای ایده از بچه های بزرگتر خود نظر خواهی کنید و اجازه دهید آنها در تصمیم گیری نقش داشته باشند.

تقسیم کردن کارهای خانه

بار کارهای خانه نباید صرفا بر روی شانه های زن باشد. در این قسمت شریک زندگی تان می تواند بسیار به شما کمک کند و کارهای بین خودتان تقسیم کنید. اگر فرزندان شما بزرگ هستند، وظایف ساده ای را به آنها بدهید تا بتوانند عادت های خوب را ایجاد کرده و نقش مهمی در مشارکت در خانواده ایفا کنند. گزینه دیگر استفاده از سرویس نظافت منزل است. ممکن است پول خرج کردن برای کاری که خودتان می توانید انجام دهید، دشوار باشد، اما اگر داشتن یک خانه نامرتب منبع اصلی استرس است، به راحتی می توانید این پول را هزینه کنید.

پایین آوردن سطح توقعات

فشار زیادی روی مادران وجود دارد از جمله طبخ غذای سالم و خوشمزه روزانه برای فرزندشان، نگهداری خانه کاملا تمیز، و پدر و مادر کامل بودن. هیچ کس جز خودتان چنین توقعی از شما ندارد. هنگامی که انتظارات تان را پایین می آورید، بسیاری از استرس های غیر ضروری را می توانید از بین ببرید. خانه شما هر زمان که مهمان می آید، به ویژه اگر مهمان نیز دارای فرزند باشد، نیازی نیست کاملا تمیز باشد. خرید شیرینی ها به جای پختن آنها، شما را به یک مادر بد تبدیل نمی کند.

فراهم کردن زمانی برای خودتان

پیدا کردن زمان برای خودتان برای حفظ آرامش و تعادل درونی در محیط کار و زندگی خانوادگی بسیار مهم است. اکثر مادران معمولا نیازهای خود در الویت آخر قرار می دهند تا از بقیه مراقبت کنند. اما اگر شما از خودتان مراقبت نکنید، چگونه می توانید به خوبی کس دیگر مراقبت کنید؟ زمانی را برای خودتان پیدا کنید و فعالیتی را انجام دهید که به شما آرامش داده و شما را شارژ می کند. برخی از این ایده ها عبارتند از: مدیتیشن، یوگا، ورزش، کتاب خواندن، نوشتن و وقت گذرانی با یک دوست.

ارتباط با دیگر مادران شاغل

شما تنها نیستید. میلیون ها مادر شاغل وجود دارد که با مسائل و مشکلاتی مانند مشکلات شما رو به رو می شوند. مادران خانه دار در طول هفته انعطاف پذیری بیشتری دارند تا با یکدیگر ملاقات کنند، اما مادران شاغل نیز می توانند همان ارتباطات را داشته باشند. به دنبال همکارانی باشید که او آنها مانند شما مادران شاغل هستند.


happy-family-4-1.jpg
خرداد ۱۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

 

هر شخص باید جزئی از خانواده باشد. فارغ از هر نوع خانواده ای که میخواهد باشد یا هر نوع افرادی که میخواهد در آن وجود داشته باشد. هر خانواده میتواند از همه یا بخشی از موارد زیر تشکیل شده باشد

مادر و پدر، خواهر و برادر، مادر بزرگ و پدربزرگ، خاله و دایی، عمو و عمه، فرزندان خاله و دایی و عمو و عمه، فرزندان به سرپرستی گرفته شده یا برادر و خواهر های ناتنی، دوستان نزدیک، نگهبانان و خدمتکار ها، حیوانات خانگی و غیره.

تلاش کردن برای خوشحال نگه داشتن خانواده فقط بخشی از وظایف شما در این مجموعه است.

 

         مراحل

در پایان روز با اعضای خانواده خود صحبت کنید.

در پایان روز با اعضای خانواده خود صحبت کنید. بسیار مهم است که آنها را نسبت به مورد زندگی خود در جریان بگذارید تا بتوانند شما را بفهمند، در شادی شما را همراهی کنند و یا با شما همدردی کنند، به طور کلی بدانند در زندگی شما چه میگذرد. درعوض شما نیز باید درمورد زندگی آنها بدانید تا احساس درک شدن و حمایت شدن کنند و بدانند که تنها نیستند.

 

برای اعضای خانواده وقت بگذارید. با آنها به انجام فعالیت های سرگرم کننده بپردازید. میتوانید باهم به پیاده روی بروید، از موزه ها و نمایش های هنری دیدن کنید، به تماشای فیلم بنشینید، به پیک نیک بروید، چیزی باهم درست کنید، به خرید بروید، با یکدیگر ورزش کنید و چیزهای دیگر

 

به علائق هر یک از اعضای خانواده توجه کنید. درباره ی کارهای مورد علاقه شان بدانید و از آنها سوال بپرسید. بپرسید سرگرمی ها و علائقشان چیست و یا اوضاع کارشان چطور پیش میرود. وقتی به شما پاسخ میدهند دقیق گوش دهید و تاجایی که میتوانید یاد بگیرید

علاقه ی خود را نسبت به آنها ابراز کنید

علاقه ی خود را نسبت به آنها ابراز کنید. احساسات خود را حبس نکنید. اگر آنها را دوست دارید پس به آنها بگویید دوستشان دارید. اگر به آنها اهمیت میدهید، اجازه دهید این را بدانند. به اعضای خانواده یادآور شوید که چه چیزهایی شما را دور هم نگه داشته است- عشق، مراقبت و حمایت.

 

یک شنونده خوب باشید همیشه سعی نکنید به اعضای خانواده نصیحت کنید یا برای آنها سخنرانی کنید. گاهی لازم است فقط بشنوید. این چیزی است که همه نیاز دارند.

بعضی وقتها آنها را سوپرایز کنید

بعضی وقتها آنها را سوپرایز کنید. میتوانید این کار را با توجه و حمایت زیاد و کمک کردن بدون درخواست انجام دهید. میتوانید برای آنها شام درست کنید، برنامه ی مسافرت بچینید یا برخی از وظایف روزمره ی آنها را انجام دهید.

 

ریزه کاری ها را امتحان کنید. حتی کوچکترین چیزها نیز میتوانند موثر باشند. مثل یک پیام کوتاه ساده، یا یک تماس تلفنی کوتاه، که میتواند روز یک نفر را بسازد. فقط باید پیامی با مضمون مثبت بفرستید تا طرف مقابل خوشحال شود. اگر میبینید کسی دوران سختی را میگذراند، به او پیام دهید یا با او تماس بگیرید یا کارهایی را انجام دهید که خودتان در شرایط مشابه توقع آنها را دارید.

 

هشدارها

  • آرام باشید.سعی نکنید همیشه عصبانی یا ترسناک باشید.
  • سعی کنید بی ادب نباشید. تلاش کنید آنها را بفهمید و خودتان فهمیده شوید.

 


خرداد ۱۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گاهی اوقات ممکن است اعضای خانواده رفتارهایی داشته باشند که برای شما اعصاب خورد کن و ناراحت کننده باشد. اما مهم نیست که آنها در زبان چه میگویند، در دلشان همیشه عاشق شما هستند. اما این که شما عاشق آنها باشید ممکن است گاهی دشوار باشد. این مقاله را بخوانید تا بدانید چطور عاشق خانواده خود شوید!

مراحل

دیدگاه ها و نظرات منفی خانواده را نادیده بگیرید و روی قسمت هایی که از شما تعریف میکنند تمرکز کنید. اگر کسی در خانواده به شما توهین میکند بدانید که فقط میخواهد شما را تحت فشار بگذارد و قصد آسیب رساندن به شما را ندارد. به هرحال آنها خانواده ی شما هستند و روی شما حساسند. همچنین وقتی از شما تعریف میکنند آنرا از ته دل بیان میکنند.

  • به خاطر داشته باشید که مهم نیست که خانواده تان چه می گویند، آنها همیشه بهترین ها را برای شما میخواهند.

اگر خانواده زیاد تر از حد معمول شما را اذیت میکنند با آنها صحبت کنید. اگر برای آنها توضیح دهید که احساسات شما جریحه دار میشود، احتمالا اذیت کردن شما را متوقف خواهند کرد. و در این حالت دوست داشتن آنها آسان تر میشود.

زمانی را برای خانواده درنظر بگیرید بعضی وقت ها به دلیل اینکه به اندازه ی کافی با خانواده صحبت نمیکنید، دوست داشتن آنها برایتان سخت میشود. پس در برنامه ی خود زمانی را برای گذراندن با خانواده از طریق سرگرمی هایی مثل بازی های تخته ای، فیلم دیدن و غیره در نظر بگیرید. سعی کنید زمانی را به صحبت کردن رودررو با اعضای خانواده اختصاص دهید.

  • اگر پدر و مادر برای درخواست شما وقت نداشتند عصبانی نشوید. درک کنید که آنها نیز درگیر کارهای خودشان هستند و حتما در فرصت مناسب جبران خواهند کرد.
  • بعضی وقت ها انجام دادن کاری(مثل پختن غذایی جدید) به همراه اعضای خانواده میتواند سرگرم کننده باشد و به شما برای شناخت بهتر آنها کمک کند.
  • در انتخاب این فعالیت ها دقت کنید که سخت و پیچیده نباشد تا همزمان بتوانید با یکدیگر صحبت کرده و باهم وقت بگذرانید.

خاطرات خوبی که با خانواده داشته اید را به خاطر بیاورید. ممکن است در شرایط حاضر رابطه ی خوبی با خانواده نداشته باشید، اما زمانی که بچه تر بوده اید احتمالا روابط بسیار صمیمی ای داشته اید. سعی کنید آلبوم ها را نگاه کنید و خاطرات خوبی که با آنها داشته اید را به یاد بیاورید. بشمارید چند عکس از شما در آلبوم هست، احتمالا خیلی زیاد. دلیل اینکه خانواده از شما عکس میگیرند این است که به شما افتخار میکنند.

لیستی از آنچه در رابطه با خانواده ی خود دوست دارید و آنچه دوست ندارید تهیه کنید. بدانید که هرکس نواقصی دارد. این لیست را تهیه کنید و تعداد نکات مثبت و تعداد نکات منفی را بشمارید. اگر دیدید که نکات منفی حداقل پنج عدد بیشتر از نکات مثبت است برخی از آنها را به خانواده ی خود بگویید.

  • اگر پدر و مادرتان ناراحت شدند تعجب نکنید، بسیار طبیعی است. آنها از اینکه شما خوشحال نیستید ناراحت میشوند و خود را مقصر میدانند. همین باعث میشود که ناراحت یا عصبانی شوند.

sad-girl-12pic-2.jpg
خرداد ۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

 

بحران در خانواده میتواند مریضی سخت یکی از اعضای خانواده باشد یا از دست دادن شغل سرپرست خانوار و یا حتی درگیری ها و دعواهای شدید بین اعضای خانواده. البته که هیچ کس نمیخواهد در یک شرایط بحرانی زندگی کند، اما در این مقاله راه هایی ارائه میدهیم که بتوانید با این شرایط خو بگیرید و حتی در مواردی بتوانید این بحران را برطرف کنید. پس این مقاله را بخوانید و به آن عمل کنید تا موفق به عبور از بحران شوید و با تنظیم کردن شرایط زندگی، آسایش را به خودتان هدیه دهید.

 

مراحل

رفتن عزیزانتان را باور کنید، چه رفتن به بیمارستان و چه رفتن به دنیای ابدی.

  • این کار امر بسیار دشواری است به خصوص اگر تا پیش از این سعی میکردید این قضیه را انکار کنید. اما برای بهبود یافتن، باید قبول کنید که جریحه دار شده اید.
  • بدانید که غصه دار و اندوهگین بودن نشانه ی سلامت روان شماست اما سعی کنید روی این غصه ها متمرکز نشوید. اتفاقی که افتاده را بپذیرید اما زندگی روزمره ی خود را پیرامون این اتفاق بنا نکنید.

چطور با بحران در خانواده کنار بیاییم

توانایی خود را در برتری یافتن نسبت به این موقعیت دست کم نگیرید.

  • فکر کنید که برای حل این مشکل چه کاری از دست خودتان بر می آید. با خودتان در این قضیه صادق باشید. ممکن است گاهی ایده های خنده داری بتواند به شما برای تسکین این دردها کمک کند(مثلا تصور میکنید که یک جن را احضار کرده تا مریض شما را درمان کند و به خانه برگرداند).
  • کارهایی که نمیتوانید انجام دهید را درک کنید. در این مورد نیز با خودتان صادق باشید. هیچ کس کامل نیست و هیچ کس توانایی انجام همه کار را ندارد. اما این دلیل بر وجود ایراد نیست.

به کارهایی که میتوانید انجام دهید نگاه کنید

به کارهایی که میتوانید انجام دهید نگاه کنید و ببینید کدام یک از آنها منطقی است.

  • در مورد محدودیت های زمانی، پولی و مکانی فکر کنید.
  • در مورد چیزهایی که مایل به انجام آن هستید فکر کنید.
  • در مورد چیزهایی که برای هر مرحله ضروری است، مثل افراد و اجناس مورد نیاز فکر کنید.

 

 

برای کارهایی که میتوانید انجام دهید برنامه ریزی کنید.

  • برای این کار از قوانینی که معمولا در رسیدن به اهداف وضع میشود استفاده کنید.
  • در مورد زمان، مکان، چگونگی و چرایی کارها دقیق باشید.
  • طرح را با افرادی که به آنها اعتماد دارید و می توانند به شما کمک کنند به اشتراک بگذارید.

 

از طریق برنامه ریزی پیشروی کنید.

از طریق برنامه ریزی پیشروی کنید.

  • پله پله روی اهداف برنامه ریزی شده کار کنید.
  • در صورت لزوم برنامه ی خود را به روز رسانی کنید، با اضافه کردن یک پله یا کم کردن آن.

 

 

در صورت نیاز از دیگران کمک بگیرید.

  • اگر با خواهر و برادر یا والدین خود راحت هستید از آنها کمک بخواهید.
  • از دوستان خود بخواهید تا در جایی که به آنها نیاز دارید به شما کمک کنند.
  • به جای حمایت های سالم به سراغ اعتیاد به مواد مخدر، پرخوری، بازی های کامپیوتری و دیگر اعتیاد های ناسالم نروید. اینها باعث ایجاد مشکلات بلند مدت خواهد شد که در آینده از آن پشیمان خواهید شد.

زمان کافی برای گریه کردن در نظر بگیرید.

 

زمان کافی برای گریه کردن در نظر بگیرید.

  • زمان و دوره های گریه متفاوت خواهد بود.
  • خودتان را در گریه و غصه غرق نکنید.

 

دیگر اعضای خانواده را دلداری بدهید و به آنها کمک کنید.

  • این کار به شکل موثری به آنها کمک خواهد کرد، خصوصا اگر جوانتر باشند.
  • این کار حتی به خود شما نیز میتواند کمک کند.

 

دیگر اعضای خانواده را دلداری بدهید و به آنها کمک کنید.

 

 

بنویسید یا هنر دیگری را برای نشان دادن این سختی ها استفاده کنید.

  • این کار میتواند به شما کمک کند که آنها را به خاطر داشته باشید ولی شما را افسرده نمیکند.
  • هنر و نویسندگی بسیار ارزشمند هستند.

 

 

اگر دیگران در حال مجادله هستند، جانبداری نکنید.

  • این کار باعث میشود یکی از طرفین احساس آزردگی و تنهایی کند و طرف دیگر خوشحال و راضی باشد.
  • این کار بسیار سختی است، به خصوص اگر نظر شما به یکی از طرفین نزدیکتر باشد.
  • سعی کنید نظر خود را طوری بیان کنید که کسی نسبت به دیگری احساس برتری و حقانیت بیشتری نکند.

 

به زندگی خود ادامه دهید.

اتفاقی که افتاده(یا خواهد افتاد) را قبول کنید و به زندگی خود ادامه دهید.

  • درصورت لزوم زندگی خود را با شرایط وفق دهید اما اجازه ندهید سختی ها کنترل زندگی شما را در دست بگیرند.
  • در صورتی که به آرامش روحی شما کمک میکند میتوانید به عزیزانی که شما را ترک کرده اند یا حتی از دنیا رفته اند نامه بنویسید.

 

نکات

  • به یاد داشته باشید که رفتار شما بر سایر افراد تاثیر می گذارد
  • چهره خوبی از خود نشان دهید اما اجازه دهید دوستان نزدیکتان چهره ی واقعی شما را ببینند.
  • اگر جزئیات بحران خانواده بایستی به صورت راز باقی بماند، از والدین خود بخواهید که آنرا با دوستتان درمیان بگذارید و از دوست خود نیز بخواهید که این مساله را برای کسی بازگو نکنند.

هشدارها

  • هرگز کسی را سرزنش نکنید. به احتمال زیاد کسی که از نظر شما مسئول این مشکلات است خودش نیز احساس ناراحتی و گناه میکند.
  • به خودتان تلقین نکنید که درد و دل کردن شما را ضعیف میکند. این تصور اشتباه است. همه ی افراد نیاز به دلگرمی دارند.

Untitled-31.jpg
خرداد ۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

مهم نیست چند سالتان است. دیدن پدر و مادر در بستر بیماری شدید در بیمارستان همیشه استرس زا و ناراحت کننده است. در این وضعیت شما احساس درماندگی میکنید زیرا آنها را درمانده و آسیب پذیر میبینید. این مقاله به این امید نوشته شده است که بتواند راه هایی به شما ارائه دهد که آسان تر با چنین وضعیتی خو بگیرید.

 

مراحل

بین عیادت ها خودتان را آرام کنید. رفتن به پیاده روی یا حتی یک دویدن ساده میتواند ذهن شما را پاک کند. ورزش به آزادسازی اندورفین در بدن کمک میکند که باعث میشود احساس آرامش-یا حتی خوشحالی- کنید.

 

بین عیادت ها خودتان را آرام کنید.

به طور منظم غذا بخورید غذا را فراموش نکنید. شما باید از خودتان مراقبت کنید تا انرژی لازم برای مراقبت از عزیزانتان را داشته باشید و از لحاظ عاطفی دچار مشکل نشوید. غذاهای شیرین مانند شکلات به شما کمک میکند با استرس و شوک کنار بیایید درعین حال غذاهای سوپ مانند سیستم ایمنی شما را تقویت میکنند. با سر زدن مداوم به بیمارستان احتمال بیمار شدن وجود دارد، پس قوی باشید.

 

به طور منظم غذا بخورید

از این زمان برای درک رابطه ای که با والدین داشتید استفاده کنید. ممکن است اکنون که والدین شما مریض و ناتوان شده اند، شما مجبور شوید نقش یک بزرگتر را برای آنها ایفا کنید، همانطور که آنها زمان کودکی و آسیب پذیری شما این نقش را داشتند. پس این کار را بکنید و صبور باشید، پاداش آن ایجاد پیوند قوی تری بین شما و آنها خواهد بود.

با یکی از اعضای خانواده یا دوستی که وضعیت شما را درک میکند به عیادت بیمار خود بروید. برای حمایت آنها از شما. درصورت لزوم هم میتوانید از آنها بخواهید مدتی با والدین خود تنها باشید، چون بعضی افراد اینطور راحت تر هستند.

 

بنویسید. نوشتن افکار و احساسات بخش مهمی از برخورد با این موقعیت است. اگر احساساتتان را به این شیوه ی مفید بروز ندهید، ممکن است آنها را سر شخص دیگری خالی کنید که اصلا کمکی به شما یا آن فرد نخواهد کرد. پس فقط برای این هدف نوشتن خاطرات را شروع کنید و بعدا تصمیم بگیرید آیا مایل هستید این نوشته ها را با خانواده یا والدین به اشتراک بگذارید یا خیر.

بنویسید

 

جمع خوبی دور خود تشکیل دهید اطرافتان را با افرادی که شما را درک میکنند و به شما اهمیت میدهند پر کنید. برای غذا خوردن بیرون بروید، گاهی اوقات خودتان غذا بپزید، با دوستان چای و قهوه بخورید و در صورت امکان کارهای گروهی انجام دهید. اما اگر نیاز به تنها بودن داشتید نیز نترسید، مدتی تنها باشید اما مواظب باشید که گوشه نشین و منزوی نشوید که این کار وضعیت عاطفی شکننده ی شما را بدتر خواهد کرد.

با خودتان مهربان باشید.  شما ممکن است چندین ساعت در بیمارستان بمانید. هوای بیمارستان خشک است پس آب کافی مصرف کنید تا بدنتان دچار کم آبی نشود. گهگاهی به قدم زدن اطراف بیمارستان بپردازید. اگر با خانواده به ملاقات بیمار میروید، برنامه ای را تنظیم کنید که هرکس زمان کافی برای استراحت داشته باشد.

اطلاعات بدست بیاورید. درباره بیماری والدین خود مطلب بخوانید و ببینید که مرحله بعدی فرایند چه چیزی ممکن است باشد و برای چیزی که احتمال دارد پیش بیاید آماده باشید. تا جایی که میتوانید به آنها بگویید که دوستشان دارید.

شما ممکن است مجبور به لغو بسیاری از قرار های ملاقات خود شوید. سعی کنید احساس سرخوردگی به شما دست ندهد و به این فکر کنید که آنها نیز در زمان کودکی شما قرارهای بسیاری را برای مراقبت از شما از دست داده اند. این کار به شما کمک میکند احساس خوبی پیدا کنید و درک کنید که آنها چقدر همیشه شما را دوست داشته اند.

 

دعا کنید 

دعا کنید مهم نیست که مذهب شما چیست – یا اصلا دین دارید یا نه. این یک دردودل با کسی بزرگتر از خودتان است که میتواند خدا/ خدایان/ الهه ها و یا حتی خود کائنات باشد. این کار به شما کمک میکند که ساده تر از این شرایط سخت عبور کنید.

  • امید داشته باشید، گاهی اوقات بهترین چیزی که دارید امید است.

اگر با این کار مشکلی ندارید (برای بعضی افراد سخت است)، مرتب به والدین خود سر بزنید و با آنها صحبت کنید. آنها می توانند اتفاقاتی که می افتند را به شما توضیح دهند و برای شما اطمینان ایجادکنند.

چطور با شرایطی که پدر یا مادر در بستر بیماری شدید هستند کنار بیاییم

 

گریه کنید گریه پاک کننده است و به آزاد کردن احساسات انباشته شده کمک میکند. پس نترسید و  به اشک ها اجازه ی سرازیر شدن بدهید. اطرافیان، شما را درک میکنند.

با پزشک یا پرستار پدر و مادرتان صحبت کنید. آنها در مورد درمان هایی که انجام می شوند شما را مطلع میکنند و به سوالاتی که ممکن است داشته باشید پاسخ میدهند.

اگر بیماری شدید است و شما مراقب اصلی هستید، پس برای اینکار باید آماده باشید. بنابراین، همیشه یک دفترچه و خودکار داشته باشید و مراقبت های لازم و دستور دارو ها و زمان استفاده ی آنها را یادداشت کنید، زیرا ممکن است بعدا پزشک اقداماتی که انجام شده است را از شما بخواهد.

مثبت بمانید در این وضعیت، باید تا میتوانید باروحیه باقی بمانید. والدین شما ممکن است با دیدن مسئولیتی که به دوش شما گذاشته اند احساس ناراحتی و خجالت کنند. به یاد داشته باشید آنها به این وضعیت عادت ندارند زیرا یک عمر آنها مسئولیت کارهای شما را به دوش داشته اند. پس با روحیه باشید و این به آنها کمک میکند کمی از نگرانی هایشان کاسته شود. کمترین فایده ی مثبت ماندن این است که اندکی از نگرانی و ترس و استرس خودتان کم خواهد کرد.

برای آنچه که ممکن است در پیش رو باشد آماده باشید. آمادگی داشته باشید، اما تسلیم نشوید. متاسفانه هیچ چیز نمیتواند شما را برای بدتر شدن وضعیت عزیزتان آماده کند اما با این وجود، آماده بودن باعث میشود که درصورت رخداد واقعه ای ناخوشاند، استرس بسیار کمتری برای شما و اطرافیانتان به وجود آید.

نکات

  • در سکوت رنج نبرید. با کسی که به او اعتماد دارید دردودل کنید و اگر نیاز دارید با مشاور صحبت کنید.
  • در صورت نیاز با یک درمانگر صحبت کنید.اجازه ندهید این اتفاقات زندگی شما را از هم بپاشد.
  • برای خودتان دلسوزی نکند. سعی کنید روی آنچه والدین بیمارتان را خوشحال میکند تمرکز کنید و آنرا به تنهایی انجام دهید. این کار میتواند کمک به خواهر و برادرهایتان و یا دوستان و آشنایان پدر و مادرتان باشد. پدر و مادرتان از این که کارهای ناتمام آنها را انجام میدهید خوشحال خواهند شد و در نتیجه روز به روز احساس بهتری پیدا خواهند کرد.
  • اگر خواهر و برادر کوچکتر دارید، سوالات آنها را به نحوی که باعث وحشتنشان نشود پاسخ دهید.

هشدارها

  • همیشه برای وضعیت پیش رو آماده باشید. کهاگر چیزی اتفاق افتاد، آمادگی اش را داشته باشید.

 


خرداد ۷, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

 

زندگی با برادران ناتنی کار مشکلی است به ویژه اگر آنها را خوب نشناسید. بنابراین بهترین کار این است که برای ایجاد و حفظ یک رابطه ی خوب تلاش کنید.

 

مراحل

او را بشناسید از او بپرسید که چه کارهایی را دوست دارد انجام دهد یا سرگرمی هایش چیست. اگر شما نیز با او هم نظر باشید میتوانید باهم دوستان خوبی شوید.

 

 

خیلی صمیمی نشوید، به ویژه اگر او را هنوز خوب نمیشناسید. البته خوش برخورد باشید، اما اگر تازه با او آشنا شده اید، از در آغوش گرفتن و بوسیدن او خودداری کنید. بعد از مدتی میتوانید این کارها را شروع کنید.

 

 

اگر او را دوست ندارید نیز با صدای بلند فریاد نزنید. شما قرار است باهم زندگی کنید، پس حتی اگر از او نفرت دارید سعی کنید با او رفتار خوب و مناسبی داشته باشید و در صورت لزوم فاصله ی خود را نیز حفظ کنید.

 

 

با او مثل یک دوست رفتار کنید. آیا تا به حال  به این فکر کرده اید که چقدر خوب میشد اگر میتوانستید با بهترین دوستتان زندگی کنید؟ خب اگر شما برادر ناتنی تان را دوست دارید و باهم اوقات خوشی را سپری میکنید، پس از زندگی با او لذت ببرید.

 

 

حوصله کنید هیچ کس انتظار ندارد که سریعا عاشق برادر ناتنی خود شوید یا حتی با او دوست شوید. اما اگر عاشق او شدید( یا عاشق گذران وقت با او)، از گفتن این مساله به دیگران نترسید. وقتی زمان زیادی را با یک نفر سپری میکنید، بسیار طبیعی است که از او خوشتان بیاید.

 

 

دوستی خود را بیش از حد عمومی نکنید. این که با برادر خود دوست باشید بسیار عالی است اما اگر برادر دیگری دارید(خصوصا برادر کوچکتر)، بهتر است زمانی را نیز صرف گذراندن وقت با او کنید تا احساس طرد شدگی نکند.

 

 

دعوا نکنید. اگر هنوز خیلی صمیمی نیستید و وارد یک درگیری میشوید، از آن درگیری خارج شوید. زیرا این دعوا میتواند روابط آینده ی شما را دچار مشکل کند. پس در صورت لزوم از برادر خود عذر خواهی کنید و هرچه زودتر او را ببخشید.

 

 

بیش از حد چسبنده نباشید اگر همیشه و در همه حال نیاز به بودن با او را احساس میکنید، سعی کنید وابستگی خود را کم کنید. نباید چنین حسی داشته باشید خصوصا در اوایل رابطه. زیرا او نیز زندگی خودش را دارد و گاهی نیاز دارد تنها باشد، مثلا زمانی که با دوستانش سپری میکند یا وقتی که در اتاقش احتیاج به استراحت دارد. اگر زیاد به او بچسبید به مرور زمان از شما خسته خواهد شد.

 

نکات

  • اگر از او نفرت دارید سعی کنید از او فاصله بگیرید.
  • خوب باشید.
  • سر چیزهای احمقانه ای مانند کنترل تلویزیون دعوا نکنید.

 


خرداد ۷, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اگر می خواهید از بدرفتاری بهبود یابید، باید خود را از بعضی قوانین ناکارآمد خانوادگی جدا کنید. این الگوهای رفتاری ننگ آور هستند و به نام “قوانین ننگین خانوادگی” آنها را میشناسیم که جلوی آشکار شدن شخصیت حقیقی شما را میگیرد و مسیر تبدیل شدن به انسان سالم تر و شادتر را سد میکند. در اینجا نحوه ی شکستن این قوانین برای شروع احساس بهتر را توضیح میدهیم.

 

مراحل

کمال گرایی را فراموش کن اگر پدرتان شما را تحت فشار می گذارد که در بازی باید همه ی امتیازها را بگیرید یا مادرتان از شما توقع دارد که در همه ی امتحان ها نمره ی کامل گرفته تا بتوانید دکتر شوید، پس از شما انتظار میرود که بی نقص باشید و جایی برای اشتباه کردن ندارید. داشتن این انتظارات غیرواقعی باعث ایجاد حس بی ارزش بودن در شما میشود و احساس عزت نفس شما را خواهد گرفت. شکستن این قانون کار سرگرم کننده ای است. تمام کاری که باید انجام دهید این است که خراب کاری کنید و به یادبگیرید که نسبت به آن احساس بدی نداشته باشید. نیاز نیست همه ی موهایتان را با دقت شانه کنید. چند وقت یکبار یک اشتباه احمقانه انجام دهید( البته اشتباهی که به دیگران آسیب نرساند). در املا چند کلمه را اشتباه بنویسید. دنیا به خاطر بهم ریخته بودن موی شما به پایان نمیرسد، پس احساس گناه نداشته باشید.

 

 

قانون “این حسو نداشته باش” را بشکنید. خانواده شما ممکن است به شما دیکته کنند که فقط مجازید حس های بخصوصی را داشته باشید. مثلا نباید احساس افسردگی یا عصبانیت بکنید. پسران مجاز به گریه کردن نیستند و دختران باید همیشه لبخند داشته باشند. اما اگر بخواهید شاد و سالم زندگی کنید باید همه ی حس ها را تجربه کنید. راه شکستن این قانون این است که به خودتان قول دهید درد و بدبختی را احساس کنید. درد هایتان را با لبخند پنهان نکنید. گریه کنید. فریاد بزنید. اجازه دهید بیرون بیایند. با این روش بهتر خواهید شد.

 

 

دست از سرزنش کردن بردارید  آیا تا به حال احساس کرده اید که در خانواده خود روی پوست تخم مرغ درحال راه رفتن هستید؟ مهم نیست چقدر تلاش میکنید، همیشه تقصیرها گردن شماست. حتی اینکه پدر شما خانواده را ترک کرده و یا مادرتان پول کافی برای گذران زندگی ندارد همه به نحوی تقصیر شماست. آیا تابحال خودتان یا دیگران را سرزنش کرده اید؟ آیا همچنان اجازه میدهید خانواده شما را سرزنش کنند؟ اگر پاسخ مثبت است اکنون زمان مناسبی است که این روند سرزنش را متوقف کنید. دست از سرزنش کردن خودتان برای کارهایی که در آنها دست نداشته اید بردارید. دست از سرزنش دیگران برای کارهایی که در کنترلشان نبوده است بردارید. اگر دارید خودتان را به خاطر کاری که کردید در ذهنتان مجازات میکنید توقف کنید. برای متوقف کردن رشته ی افکار میتوانید در ذهنتان بلند فریاد بزنید”ایست”. سعی کنید روی کارهای مثبتی که کردید یا نتایج مفید اقدامات خود تمرکز کنید.

 

به خودتان قول بهتر شدن بدهید. خودتان را متعهد کنید که پیشرفت خواهید کرد. روی درمان خود تمرکز کنید. هدف شما یافتن شادی است و اولین قدم در آن شکستن”قوانین ننگین خانوادگی”  است. بعدها از اینکه این قوانین را شکسته اید خرسند خواهید بود.

 


خرداد ۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

 

گاهی اوقات بین شما با عضوی از خانواده چنان پیوند و علاقه ای شکل میگیرد که با رفتن آن شخص به شهر یا کشوری دیگر دچار تنهایی میشوید. در این مقاله سعی داریم راه هایی برای ارتباط با آنها به شما آموزش دهیم.

 

مراحلبرای آنها نامه بنویسید. هیچ چیز بیشتر از یک نامه که با دست خط خودتان نوشته شده باشد برای عزیزان در غربت جذاب نیست. پس برای ارتباط برقرار کردن با آنها برایشان نامه بنویسید. اگر فرزند دارید از فرزندتان بخواهید که برای آنها نقاشی بکشد یا به خط خودش برای آنها نامه بنویسد و آنرا نیز ضمیمه ی نامه خود بفرستید.

 

 

از تلفن استفاده کنید. شنیدن صدای یکدیگر باعث می شود که مکالمات قابل لمس تر باشند و خانواده را بیشتر به هم نزدیک کند. اگر با شخص اختلاف ساعت دارید صحبت کردن تلفنی کار دشواری خواهد بود. پس به جای اینکه در زمان های نامناسب تماس بگیرید و ایجاد مزاحمت کنید میتوانید از پست های صوتی یا پیام های نوشتاری و تصویری استفاده کنید.

 

 

در رسانه های اجتماعی باهم ارتباط برقرار کنید امروزه با پیشرفت تکنولوژی و شبکه های اجتماعی خانواده ها بسیار ساده تر از قبل میتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند. ارتباطات آنلاین ساده ترین روش برقراری ارتباط با عزیزانی است که دور از ما زندگی میکنند. میتوانید در شبکه های اجتماعی خودتان نوشته ها و تصاویر به روز را آپلود کنید تا دیگران در جریان اتفاقات مهم زندگی شما قرار بگیرند.

 

 

از نرم افزار های پیام رسان استفاده کنید. در نصب نرم افزار های مختلف پیام رسان خساست به خرج ندهید. سعی کنید نرم افزار های مورد استفاده ی همه ی اعضای خانواده را نصب کنید تا بتوانید راحت تر با آنها ارتباط برقرار کنید. همچنین سعی کنید هفته ای یکی دو ساعت برای تماس با آنها وقت لحاظ کنید.

 

 

 برای هم بسته ارسال کنید. تحقیق کنید که چه چیزی در شهر یا کشور شما وجود دارد که در منطقه ی آنها یافت نمیشود و عزیزانتان به آن علاقه داشته باشند. آن چیزها را تهیه کرده و در بسته ای قرار دهید. به خاطر داشته باشید که مواد فاسد شدنی را در این بسته نگذارید. پدر و مادر هایی که فرزند دانشجویی در شهر دیگر دارند  نیز به سادگی میتوانند از این روش برای فرستادن چیزهای مورد نیاز آنها استفاده کنند.

 

 

در حال زندگی کنید و گذشته را رها کنید. همانطور که افراد بزرگ تر میشوند، ویژگی های رفتاری و صفات آنها نیز به مرور زمان تغییر میکند. پس بجای یادآوری رفتار ها و خلقیات قدیمی آنها، سعی کنید با شرایط امروزشان کنار بیایید. سعی کنید از مسیر شغلی آنها، خانواده ی همسرشان و دیگر چیزهای مهم و جدید زندگیشان با خبر باشید.

 

 

با حیوانات خانگی آنها نیز مهربان باشید. به هر حال این حیوانات بخشی از زندگی آنها هستند! پس میتوانید هنگامی که برایشان بسته ای ارسال میکنید برای حیوان خانگی آنها نیز هدایایی مثل اسباب بازی های حیوانات یا غذای حیوانات بفرستید.

 

نکات

  • حواستان به اختلاف ساعت باشد. حتی یک ساعت اختلاف میتواند تفاوت بسیاری ایجاد کند. مثل ساعت سر کار رفتن، ساعت مدرسه رفتن و خواب و سایر کارهای روزمره.
  • اگر فقط یک روش ارتباطی را انتخاب میکنید، مثلا فقط ایمیل ارسال میکنید، ناراحت نشوید اگر آنها به اندازه ی شما به موقع پاسخ ندهند.

 


خرداد ۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

نگهداری خانه، کلید اصلی هر رابطه ی بلند مدتی است. دعوای افراد خانواده بر سر وظایف روزمره، قدمت بسیار زیادی دارد اما با چند راهکرد ساده میتوان از آن جلوگیری کرد.

 

 

مراحل

بین اعضای خانواده برای تقسیم کارها بحث و گفتگو کنید. هر خانه ای وظایف روزمره ی مشخصی دارد که باید همیشه انجام شود. اولین گام شناسایی این کارها است. سپس باید با همه ی اعضای خانواده- کسانی که به اندازه ی کافی برای انجام یک وظیفه بزرگ باشند- نشسته و درمورد انجام این وظایف صحبت کنید. اجازه دهید هرکس وظیفه ای انتخاب کند و با دیگر اعضای خانواده مشورت کنید که با آن موافق باشند. انجام این کار باعث میشود که آنها تمایل بیشتری برای انجام کاری که انتخاب کرده اند داشته باشند.

  • لیستی از هر کاری که باید انجام شود و دوره ای که در آن باید آن کار انجام شود تهیه کنید.
  • کارها را میان همه ی اعضای خانواده تقسیم کنید.
    • کارها را به تفکیک جنسیت تقسیم نکنید. اگر پسر خانواده با ظرف شستن مشکلی ندارد اما دختر خانواده از این کار متنفر است، پس این وظیفه را به پسر بدهید. به همین شکل ، هیچ دلیلی ندارد که یک زن نتواند پارکینگ را تمیز کند یا چمن ها را بزند. سعی کنید همه را راضی نگه دارید یا حداقل کمترین نارضایتی را ایجاد کنید.
    • اطمینان حاصل کنید که هر کس حداقل یک کار که از آن بدش نمی آید یا حتی آنرا دوست دارد در برنامه اش داشته باشد. سعی کنید به یک فرد کارهای زیادی که از آنها تنفر دارد ندهید.

 

 

تقویم درست کنید اکنون که می دانید چه کسی چه کاری انجام می دهد، می توانید یک تقویم کارهای روزمره درست کنید و در آن کارهای مربوط به هر شخص و زمان انجام آن را بنویسید. اطمینان حاصل کنید که تقویم در دسترس همه ی افراد باشد.

 

 

وظایف خود را انجام دهید. شما هرگز نمیتوانید دیگران را به کارهایشان وادار کنید، اگر خودتان کارهایتان را انجام ندهید. رفتار شما در قبال کارهای منزل الگویی برای دیگران است.

 

 

به کسانی که فراموش کرده اند یادآوری کنید. با ملایمت و خونسردی، وظایف و زمان انجام آن را به کسانی که فراموش کرده اند یادآوری کنید. از عیب جویی و غر زدن خودداری کنید زیرا اینکار فقط خشونت به بار می آورد.

 

 

در صورت موثر نبودن برنامه، دوباره برنامه ریزی کنید. گاهی اوقات اولین برنامه ریزی شما درست کار نخواهد کرد. پس دوباره تلاش کنید. پیدا کردن یک تعادل مناسب کار دشواری است.

 

نکات

  • محدودیت های زمانی دیگران را نیز درنظر بگیرید. مثلا کودکانی که به مدرسه میروند باید روی درس و تکالیف مدرسه تمرکز کنند. همچنین ممکن است یکی از والدین شاغل باشد و دیگری خانه دار. در این حالت توزیع نابرابر کارها عادلانه تر است.
  • شما ممکن است مجبور به چیدن برنامه های مختلف برای فصل های مختلف شوید ، زیرا برخی از کارهای خانه وابسته به وضعیت آب و هوا است.
  • از نشانگرهای رنگی مختلف برای افراد مختلف در تقویم وظایف استفاده کنید.

هشدارها

  • اگر هرچقدر در چیدن کارها تلاش میکنید بازهم همسرتان با آن مشکل دارد، ممکن است ایراد کار فراتر از انجام وظایف روزمره باشد.

چیزهایی که نیاز دارید

  • تقویم جدید و خالی

 


خرداد ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

 

روش های زیادی برای سرگرم شدن در خانه و با خانواده وجود دارد. در این مقاله چند روش را به شما معرفی خواهیم کرد.

 

مراحل

برای یکدیگر داستان بگویید میتوانید از زمانی که دارید برای تعریف کردن داستان ها و قصه هایی که هر شخص مطالعه کرده است برای دیگران استفاده کنید. این کار علاوه بر تفریح و سرگرمی، صمیمیت را نیز بین اعضای خانواده تقویت خواهد کرد. همچنین باعث میشود افراد خانواده به مطالعه و خواندن داستان های جدید ترغیب شوند.

 

 

آلبوم های عکس را ورق بزنید. آلبوم های قدیمی را از کمد بیاورید و با خانواده به دیدن آنها بپردازید. تصاویر قدیمی می تواند به شما کمک کند به خاطر بیاورید در گذشته چه کارهایی را انجام داده اید و یا چه تجربه هایی داشته اید. مثلا تعطیلاتی که چندین سال قبل رفته اید و اکنون از خاطرتان رفته است را با دیدن عکس های آن دوباره به خاطر خواهید آورد!

 

 

بازی کنید. هدف ما در حال حاضر ایجاد نشاط و سرگرمی است پس هر نوع بازی میتواند برای این هدف مفید باشد. دراینجا سه نوع از بازی های مناسب را معرفی میکنیم:

  • بازی های تخته ای: هر بازی تخته ای برای چند بازیکن تعریف شده است و میتواند چندین نفر از اعضای خانواده را همزمان سرگرم کند. بازی هایی مثل مونوپولی، راز جنگل، منچ و مارپله و غیره.
  • بازی های ویدئویی: بازی های ویدیویی یا کامپیوتری هم میتواند بازی های مفرحی برای اعضای خانواده باشد. با استفاده از تکنولوژی هایی مانند nintedo wii میتوان ترکیبی از سرگرمی های کامپیوتری و حرکات فیزیکی را تجربه کرد. این بازی ها را میتوان با یک تا چهار بازیکن انجام داد. علاوه بر این مجموعه بازی ها، هر بازی کامپیوتری چندنفره میتواند در این دسته قرار بگیرد.
  • بازی های کارتی نیز برای سرگرمی های گروهی بازی های مناسبی هستند.

 

 

 

کارائوکه بخونید!  کارائوکه ابزاری سرگرم‌کننده‌است برای دوستداران آوازخوانی که از طریق یک صفحه نمایش و یک میکروفون این امکان را برای افراد مبتدی فراهم می‌کند تا در حین پخش موسیقی بی‌کلام آوازهای مشهور، اشعارآنهارا بر صفحه نمایش ببینند و با صدای خودشان آنها را بخوانند. این سرگرمی علاوه بر جنبه ی مفرح بودن میتواند استعداد خوانندگی هریک از اعضای خانواده را مشخص کند.

 

 

فیلم ببینید. هر فیلمی میتواند برای این منظور مناسب باشد به شرطی که مناسب گروه سنی اعضای کوچکتر خانواده باشد. بعضی از فیلم ها صرفا جنبه ی سرگرمی دارند و برخی دیگر فیلم های آموزنده هستند. انتخاب نوع فیلم به عهده ی شما و دیگر اعضای خانواده است!

 

 

اگر بازی ورزشی درجریان است به تماشای آن بنشینید! میتوانید روزی که تیم مورد علاقه ی شما بازی دارد از قبل برنامه ریزی کنید و تنقلات تهیه کنید تا زمان شروع بازی با خانواده بتوانید تیم خود را تشویق کنید.

 

 

فیلم های یوتیوب را تماشا کنید. میتوانید یوتیوب یا دیگر سرویس دهنده های ویدیویی اینترنتی را باز کرده و به دیدن کلیپ های جذاب بپردازید. مثلا میتوانید موزیک ویدیوی خوانندگان محبوب، پشت صحنه ی فیلم های سینمایی و یا کلیپ های خنده دار را ببینید.

 


خرداد ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

دلایل زیادی برای اینکه چرا یک فرد ممکن است بچه نداشته باشد وجود دارد. دلایلی مثل علاقه نداشتن، علاقه نداشتن طرف مقابل یا مشکلات جسمی در تولید مثل. در شرایطی که فرد به نداشتن بچه مجبور میشود- مثل دو دلیل آخر- احساس غم و اندوه و دلهره ی خاصی را نسبت به ادامه ی زندگی بدون فرزند تجربه میکند که البته امری طبیعی است. با این وجود راه هایی وجود دارد تا بتوانید با زندگی بدون فرزند کنار بیایید.

مراحل

 

 

احساسات خود را بروز دهید احساسات وسیع و متنوع خود را شناسایی و تحلیل کنید و آنها را به نقطه ای برسانید که بتوانید آنرا بروز دهید. نحوه ی بروز احساسات به خود شما بستگی دارد که میتواند به شکل گریه کردن، داد زدن، خندیدن، آواز خواندن، نوشتن، صحبت کردن و یا هر شکل دیگری از بیشمار روش بروز احساسات باشد.

 

 

واقعیت را همانطور که هست ارزیابی کنید. مهم است که در مورد شرایط زندگی واقع بین باشید. اگر می دانید که بچه دار نخواهید شد، باید قبل از اینکه از این واقعیت بگذرید، آنرا کاملا بپذیرید. پس به صورت آگاهانه اقدامات زیر را در برنامه ی روزمره ی خود بگنجانید:

  • به جای فکر کردن به اینکه چه چیزی باید اتفاق می افتاد یا میشد اتفاق بیفتد، به چیزهایی که هست و میتواند اتفاق بیفتد تمرکز کنید.
  • آینده خود را بدون فرزند تصور کنید.برنامه هایی را برای زندگی خود بچینید که در آن کودک وجود نداشته باشد. سعی کنید خودتان را در زندگی آینده تصور کنید و در این تصورات خود را فردی شاد تصویرسازی کنید.
  • یادآوری های دردناک را از بین ببرید.اگر وسایلی را به امید داشتن کودک برای او تهیه کرده بودید، آنها را دور بریزید یا به کسانی که نیاز دارند ببخشید.

 

 

همه چیز را در نظر بگیرید به یاد داشته باشید که هرکس در زندگی با اتفاقات ناخوشایند روبرو خواهد شد. چه این اتفاق مرگ یا بیماری باشد چه مشکل در فرزند آوری. در این مرحله ارتباط با دیگران به شما کمک موثری خواهد کرد.

 

 

سلامتی خود را حفظ کنید. به اندازه ی کافی بخوابید و به خوبی غذا بخورید. نادیده گرفتن سلامت جسمی می تواند روند خو گرفتن را پیچیده کند.

 

 

مراحل رنجش را یاد بگیرید. پذیرش عدم داشتن فرزند شبیه به گونه های دیگر از دست دادن چیزها و افراد عزیز در زندگی است که درنتیجه باعث میشود غم و اندوه زیادی را تجربه کنید. درک مراحل آشکار شدن رنجش به شما کمک میکند که خود را برای مدیریت آنها آماده کنید.

  • انکار. در این مرحله شما باور نمیکنید و در ذهن خود از پذیرش این حقیقت که دیگر بچه دار نخواهید شد اجتناب میکنید.
  • ناامیدی. این مرحله قابل تشخیص ترین مرحله ی رنجش است و با علائم عمومی افسردگی مشخص میشود.
  • پشیمانی.در این مرحله ممکن است از خودتان سوالاتی بپرسید یا حتی برای نداشتن فرزند خودتان را سرزنش کنید که این امر به احساس گناه منجر خواهد شد.
  • خشم.خشم مرتبط با رنجش، لزوما به یک فرد یا یک چیز مرتبط نمیشود بلکه به کل آن شرایط بخصوص ارتباط دارد.
  • ترس.هنگامی که واقعیت بچه دار نشدن را درک کنید، ممکن است موجی از اضطراب و وحشت شما را فرا بگیرد.
  • رنجش فیزیکی. علائم جسمانی رنجش شامل بیخوابی، تغییرات اشتهای نامنظم، سردرد، بدن درد بدون دلیل، حالت تهوع و خستگی است.

 

 

حمایت احساسی بگیرید. گرفتن کمک بیرونی برای خو گرفتن با حقیقت بچه دار نشدن بسیار مهم است. مکان های زیادی وجود دارد که میتوانید در آنها این حمایت را دریافت کنید:

  • متخصصان بهداشت روانی.اگر حس میکنید برای غلبه بر احساسات ناراحت کننده دچار مشکل هستید، متخصص یا مشاوری را پیدا کنید که با آن راحت باشید.
  • گروه های حمایتی.در اینترنت یا در روزنامه های محلی به دنبال گروه افرادی که بچه دار نمیشوند بگردید. ارتباط داشتن با دیگر افرادی که مشکل شما را دارند میتواند یک منبع عالی آرامش باشد.
  • سازمان های مذهبی. اگر به کلیسا یا سایر نهادهای مذهبی معتقدید، ممکن است بتوانید از افرادی که به آنها اعتماد دارید مشاوره ی رایگان دریافت کنید.
  • خانواده و دوستان.ابراز کردن حس و حالی که در آن به سر میبرید برای افرادی که شما را دوست دارند و به شما اهمیت میدهند یک راه سالم برای مقابله با غم و اندوه بچه دار نشدن است.

 

 

اگر کودک دوست دارید، راه های دیگری را برای داشتن کودک در زندگی در نظر بگیرید. برای تربیت کردن و تماشای بزرگ شدن کودکان، نیازی نیست که حتما والدین آنها باشید.

  • به دوستان و اعضای خانواده تان که بچه دارند کمک کنید. از بچه های دوستانتان نگه داری کنید یا زمانهایی را در منزل برادرتان به بازی کردن و مراقبت از کودک آنها اختصاص دهید. با این کار بچه ها از بازی با شما لذت میبرند و بزرگتر ها قدردان کمک شما خواهند بود.
  • در جایی که میتوانید با کودکان کار کنید داوطلب شوید. میتوانید به کودکان فقیر آموزش دهید یا در کلیسا داوطلبانه کار کنید یا به عنوان مهمان(سخنرانی در مورد کار) به مدرسه بروید یا حتی با کودکان معلول کار کنید.
  • شغلی را انجام دهید که در آن با کودکان سروکار داشته باشید.

 

 

مسائل موقعیتی را درک کنید با علت های بچه دار نشدن کنار بیایید تا بتوانید به طور کامل به زندگی بدون فرزند مانوس شوید.

  • اگر شما دلتان بچه میخواهد ولی شریک زندگیتان این تصمیم را ندارد، تصمیم بچه دار نشدن میتواند استرس زیادی را بر روابط بین شما وارد کند. خشمگین نشدن نسبت به طرف مقابل در این وضعیت بسیار سخت است و احتمالا از زمانی که میفهمید در زندگی آینده تان بچه ای وجود نخواهد داشت، باید شروع به بازسازی رابطه کنید. سعی کنید با کمک گرفتن از متخصصین روابط زناشویی، مشکلات روابط خود را برطرف کنید.
  • با همسر خود به روشنی صحبت کنید. به آنها بگویید که داشتن فرزند برای شما بسیار مهم است و از آنها بپرسید که چرا نمیخواهند بچه دار شوند. سپس با دقت به پاسخ آنها گوش دهید و سعی کنید یک حالت میانه پیدا کنید. مثلا بپرسید که آیا با داشتن فرزند در ۵سال آینده هم مشکلی دارند؟ یا مثلا پیشنهاد دهید که پس از چند سال دوباره درباره ی بچه دار شدن باهم صحبت کنید. سعی کنید راه حلی پیدا کنید که هردوی شما را راضی کند
  • به منظور پذیرش عدم داشتن بچه به دلیل ناباروری، مهم این است که تقصیر را به گردن خود یا همسرتان نیندازید. به خودتان زمان دهید که اثرات فیزیکی و روانی داروهایی که برای بچه دار شدن استفاده کرده اید برطرف شود. بهتر است بدانید که استرس ناشی از این داروها، کنار آمدن با نداشتن فرزند را برای شما سخت تر میکند.

 

 

برای خودتان زمان بگذارید بچه دار نشدن به معنی پایان خوشبختی نیست. سعی کنید وقت خود را با افرادی که دوستشان دارید بگذرانید، به حمام طولانی بروید، به سرگرمی های خودتان بپردازید و کارهایی که برایتان اهمیت دارند را انجام دهید. شما برای داشتن یک زندگی مفید و با نشاط به داشتن فرزند نیازی ندارید.

 

 

نکات

  • اگر استطاعت مالی دارید، سرپرستی کودکی را به عهده بگیرید. درست است که کودک از لحاظ ژنتیکی به شما وابسته نیست اما این باعث ضعیف شدن پیوند شما نخواهد شد.

هشدارها

  • اگر به علت بچه دار نشدن دچار افسردگی شدید شده اید، به دنبال مشاور بگردید تا به شما کمک کند با این قضیه خو بگیرید.
  • اگر به دلیل بچه دار نشدن مایل به طلاق گرفتن هستید، فورا به مشاور مراجعه کنید.

 


خرداد ۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

جلسه ی خانوادگی، زمانی است که اعضای خانواده در آن میتوانند در مورد رویدادهای مختلف و یا اتفاقات پیش آمده بحث و گفتگو کنند. این زمان، زمانی عالی برای حل کردن مشکلات بین خانواده و یا مشکلات انفرادی عضوی از خانواده است. پس مقاله ی زیر را بخوانید تا بدانید چطور باید چنین جلسه ای را برنامه ریزی کنید.

 

مراحل

تصمیم بگیرید که این جلسه چندوقت یکبار باید انجام شود، طول جلسه چقدر باید باشد و در چه تاریخی و چه جایی باید تشکیل شود. مطمئن شوید که زمانی که انتخاب میکنید برای همه ی اعضای خانواده مناسب باشد و همه بتوانند در آن شرکت کنند. پس زمانی که خواهرتان برای رفتن به کلاس عجله دارد و یا مادرتان درحال تهیه ی لیست خرید است تشکیل چنین جلسه ای فایده ای ندارد.

 

 

به همه ی اعضای خانواده زمان و مکان برگزاری جلسه را بگویید. مطمئن شوید که این تاریخ و مکان برای همه مناسب است- اگر نبود بهتر است دوباره برنامه ریزی کنید زیرا مهم است که همه در این جلسه حاضر باشند.

 

 

زمان آن را در تقویم بنویسید تا کسی آن را فراموش نکند. اگر هر شخص تقویم جداگانه ای دارد در تقویم آنها هم بنویسید تا به شکل تصادفی برنامه ریزی دیگری برای آن زمان انجام ندهند.

 

 

فضایی را در مرکز خانه برای نوشتن دیگران در نظر بگیرید. یک وایت برد ایده ی مناسبی است. پس یک وایت برد روی دیوار مرکز خانه نصب کنید و ماژیک کنار آن قرار دهید. با این کار همه میتوانند به دستورالعمل های جلسه اضافه کنند و در تشکیل دادن آن مشارکت کنند.

 

 

در زمان مشخص شده، وایت برد را به محل تشکیل جلسه بیاورید. منتظر رسیدن همه ی اعضای خانواده بمانید و سپس بحث درباره ی چیزهایی که در دستور کار هستند را شروع کنید.

  • حتما نظرات و سوالات همه ی اعضای خانواده را بشنوید. البته نباید افراد را مجبور به شرکت کردن در بحث کنید زیرا ممکن است کسی مایل باشد در بحث خاصی ساکت نشسته و فقط گوش دهد. اما سعی کنید آنها را تشویق به مشارکت در بحث ها کنید.
  • سعی کنید در مورد نکات درج شده در دستور کار به یک نتیجه گیری مناسب برسید. مطمئن شوید که جو منفی راجع به موضوع باقی نمانده است و در مواجهه با مشکلاتی که ممکن است بوجود آید، راه حلی ارائه دهید. اگر بتوانید برای این مشکلات راه حل پیدا کنید به خانواده این پیام را صادر میکنید که جلسه ی خانوادگی زمان مناسبی برای حل کردن مشکلات است.

 

 

در پایان دستور کار؛ از خانواده بپرسید که آیا چیز دیگری وجود دارد که نیاز به بحث داشته باشد یا نه و آیا میخواهند چیزی به گفته هایشان اضافه کنند یا خیر. اگر کسی مطلبی نداشت، میتوانید به فعالیت های خود برگردید و احتمالا احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری با اعضای خانواده خواهید کرد. سعی کنید قبل از پایان جلسه زمان جلسه ی بعدی را مشخص کنید و مطمئن شوید همه با آن زمان موافق باشند.

 

نکات

  • استقامت. جلسه ی خانوادگی بعد از مدتی میتواند خسته کننده شود، اما آنرا ادامه دهید. ارتباطات در خانواده های امروزی بسیار مهم است. این کار به از بین بردن فضای منفی و نارضایتی هایی که ممکن است بین برخی از اعضای خانواده بوجود آمده باشد کمک میکند.
  • مقداری تنقلات تهیه کنید و در کاسه ای بین اعضای خانواده بگذارید تا هنگامی که صحبت میکنید از آنها استفاده کنند. حتی میتوانید دیگران را برای پختن کیک یا درست کردن نوشیدنی برای جلسه تشویق کنید.
  • منظم بودن کلید اصلی است.سعی کنید جلسات را در یک زمان در هر هفته / ماه و در یک مکان تشکیل دهید.

 

چیزهایی که نیاز دارید

یک وایت برد یا یک ورق کاغذ برای نوشتن دستور کار.

تنقلات و نوشیدنی برای اعضای خانواده.

زمان و فضای آزاد.

 


خرداد ۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

بسیاری از خانواده ها در سراسر جهان در خانواده های چند نسلی زندگی میکنند که میتواند ۳ یا حتی ۴ نسل در یک خانه باشند. این خانواده ها معمولا در کشورهای درحال توسعه به عنوان یک امر طبیعی شناخته میشوند اما امروزه در کشورهای توسعه یافته ای مانند آمریکا هم این خانواده ها در حال گسترش هستند. افزایش کرایه ی خانه، هزینه ی بهداشت و سلامت و هزینه های نگهداری کودکان باعث شده است که خانواده ها به زندگی در خانواده های چندنسلی گرایش پیدا کنند. هر نسل مشکلات و معضلات مخصوص به خودش را دارد که برای موفق بودن و پیشرفت یک خانواده ی چندنسلی باید به آنها رسیدگی شود.

 

مراحل

بدانید برای چه این چیدمان را انتخاب کرده اید. هر چیدمان زندگی دارای مزایا و معایب خودش است و برای اینکه بتواند به درستی کار کند، باید مزایا و معایب آن سبک سنگین شوند. وقتی که مشکلات زندگی در این قالب خانواده به شما فشار آورد به خاطر بیاورید که چرا به این شکل زندگی روی آوردید و چه مزایایی برای شما دارد. این کار به شما کمک میکند که راحت تر با مشکلات کنار بیایید. برخی از دلایلی که باعث میشود خانواده ها به زندگی چندنسلی متمایل شوند در زیر آمده است.

  • پول،از دست دادن شغل یا اتفاقات غیر منتظره، مانند طلاق یا مرگ در خانواده.
  • یک جابجایی یا مهاجرت بزرگ.که در آن یک خانواده یا یک فرد پس از مهاجرت به منطقه ی جدید با خانواده ای که ساکن آنجا بوده است همنشین میشوند تا زمانی که با آن منطقه آشنا شوند و بتوانند برای خودشان زندگی تشکیل دهند.
  • تمایل به زندگی در یک منطقه گرانتر. با کنارهم آمدن تعداد بیشتری از اعضای یک خانواده در یک خانه، آنها میتوانند در خانه ای بزرگ تر و در محله ای بهتر با مدرسه هایی مناسب تر زندگی کنند.
  • والدینی که کار میکنند و ترجیح میدهند افراد نزدیک خودشان به جای غریبه ها از فرزندشان مراقبت کنند.
  • بستگان سالمند که نیاز به مراقبت توسط خانواده به جای خانه ی سالمندان دارند.
  • تاکید بر حفظ اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم.
  • شرایط غیر منتظره، مانند آسیب ناکارآمدی، مشکلات قلبی یا بیماری غیر قابل درمان.یک خانواده ی بزرگ و گسترده در صورت پیش آمد چنین مشکلاتی، میتواند شرایط مفیدی را  برای افراد دارای مشکل فراهم کند.

 

با خانواده ی خود صحبت کنید و شرایط را بررسی کنید تا همه ی اعضا بدانند به چه دلیل با یکدیگر زندگی میکنید. اگر این وضعیت موقت است، اجازه دهید خانواده شما بدانند وضعیت به چه صورت است.

 

مسئولیت های مربوط به کسانی که نیاز به مراقبت دارند را تعریف کنید.

  • آیا کسی در خانواده مشکلات سلامتی دارد که نیاز به مراقبت داشته باشد؟ مثل والدین سالخورده یا کودک معلول؟
  • اگر مراقبت از آنها بر عهده ی خانواده است، کدام یک از اعضای خانواده مسئول اصلی مراقبت از آنان است ؟

 

حد و مرزهای زندگی گروهی را مشخص کنید و تاکید کنید که هر عضو خانواده، از جوانترین تا مسن ترین باید به آنها پایبند باشند.

  • درباره ی نگرانی های خود راجع به حریم خصوصی صحبت کنید. حفظ حریم خصوصی در چنین خانواده هایی کار دشواری است. مطمئن شوید همه ی اعضا از اهمیت این موضوع باخبر باشند و برای کسانی که این حریم را حفظ نمیکنند جریمه هایی درنظر بگیرید. حریم های خصوصی میتوانند اینترنت، دفترچه خاطرات، وسایل شخصی یا تلفن های خصوصی باشند.
  • بخشی از حفظ حد و مرز ها، به مشاوره دادن، خصوصا به زن و شوهر ها مرتبط است. پس خاطر نشان کنید که مشاوره دادن به افراد فقط در صورتی که خودشان درخواست کرده باشند باید صورت بگیرد بنابراین نباید هیچ کس در دعوای زن و شوهر ها دخالت کند.
  • مرزهای فیزیکی را مشخص کنید.برخی افراد حریم جسمانی بیشتری نسبت به دیگران دارند. اجازه دهید خانواده شما درمورد نگرانی های شما درباره ی خشونت های فیزیکی یا تماس های نامناسب مطلع باشند.
  • مرزهای صوتی را مشخص کنید.احتمال دارد که حداقل یک نفر در خانه از شنیدن موسیقی بلند و یا حتی صدای بلند تلویزیون لذت ببرد. به کسانی که میخواهند موسیقی یا تلویزیون را با صدای بلند گوش دهند استفاده از هدفون را پیشنهاد دهید.
  • قوانین حمام را مشخص کنید. استفاده از حمام و دستشویی را زمانبندی کنید و هنگامی که شخصی در حمام است از علامتی روی در استفاده کنید تا دیگران مزاحم او نشوند.

 

اجازه دهید پدر و مادرها فرزندشان را خودشان تربیت کنند. اگر بزرگسالان به حقوق و مسئولیت های دیگران احترام نگذارند، انجام وظایف میتواند به منبع مشکلات تبدیل شود. یکی از این مشکلات دخالت افرادی غیر از پدر و مادر کودک در تربیت آنهاست. در این حالت فرد نمیداند تا چه اندازه مجاز است در کار تربیتی کودکان ورود پیدا کند. مشخص کردن قوانین روشنی برای ارتباط با کودکان به ویژه برای پدربزرگ و مادربزرگ ها، امری بسیار مهم و حیاتی است.

 

از پیش مشخص کنید چه کسی مسئول پرداخت قبوض خواهد بود و این کار را به درستی انجام دهید. البته، همیشه احتمال دارد اتفاقات غیرقابل پیشبینی رخ دهد. که با همکاری اعضای بالغ خانواده حل این مشکلات نیز کار ساده ای خواهد بود.

 

 

اگر مشکلی وجود دارد که نیاز به صحبت دارد، یک جلسه ی خانوادگی تشکیل دهید. اگر مشکل شخصی تر است، دیگر اعضای خانواده را کنار بگذارید و بی سر و صدا بحث کنید. همانطور که قبلا ذکر شد، باید زمان و مکانی وجود داشته باشد که در آن حریم خصوصی افراد حفظ شود. در چنین شرایطی میتوان با استفاده از حریم خصوصی مشکلات را قبل از اینکه به درگیری های بزرگتر منجر شوند، حل و فصل کرد.

 

 

زمان مفیدی را برای درکنار خانواده بودن درنظر بگیرید.

  • یک روز و / یا یک شب در هفته را برای تفریحات خانوادگی اختصاص دهید.

 

هشدارها

  • در هر خانواده دعوا و مجادله وجود دارد و این مشکل در خانواده های چند نسلی بسیار قوی تر است. هنگامی که درگیری ای پیش می آید سعی کنید قبل از ادامه پیدا کردن آن، خود و دیگران را آرام کنید.

اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

بسیاری از مشاجرات بین نوجوان ها و والدین بر سر یک چیز است: استقلال. همانطور که بزرگتر میشوید، دوست دارید کارهای بیشتری را به تنهایی و بدون همراهی پدر و مادر انجام دهید. مشاجره زمانی آغاز میشود که پدر و مادر اعتقاد دارند نمیتوانید به تنهایی آن کار را انجام دهید اما خود شما معتقدید که میتوانید. مشاجره با والدین ابدا بهترین راه نیست، بهترین راه بدست آوردن اعتماد آنهاست که در این صورت دیگر نگران افزایش استقلال شما نخواهند بود.

 

مراحل

درک کنید که والدین شما نمی خواهند جلوی استقلال شما را بگیرند، آنها بهترین ها را برای شما میخواهند و تصور میکنند که شما آماده ی داشتن این آزادی نیستید و ممکن است به خودتان آسیب برسانید. به والدین خود نشان دهید که انسان منطقی و با عقلی هستید.

 

 

زمانی را مشخص کنید که در آن زمان خانه باشید و همیشه به آن پایبند بمانید. اگر نتوانید تا ۹.۳۰ به خانه برسید، آنها هرگز بعد از ساعت ۱۰.۰۰ به شما اجازه ی بیرون رفتن نخواهند داد.

 

 

به آنها ” زمان دوستان” و  “زمان خانواده” را توضیح دهید تا  آنها بدانند که تمام آخر هفته را با دوستان خود صرف نخواهید کرد.

 

 

همیشه به والدین خود بگویید کجا و با چه کسی هستید. اگر ندانند که با چه کسی و کجا میروید یا چه اتفاقی برای شما می افتد، به شما اجازه بیرون رفتن نخواهند داد.

 

 

آنها را به دوستان خود معرفی کنید. اگر بدانند با چه کسانی رفت و آمد میکنید، خیال پردازی های ترسناک و نگران کننده نخواهند کرد.

 

 

گهگاهی با والدین خود تماس بگیرید و به آنها بگویید حالتان خوب است. هرچه نگرانی آنها راجع به شما کمتر باشد، استقلال بیشتری کسب خواهید کرد.

 

 

هرگز درباره ی این که کجا هستید به والدین خود دروغ نگویید. اگر متوجه شوند، تمام این اعتماد نابود خواهد شد و پس از آن هرگز استقلالی که می خواستید را بدست نخواهید آورد.

 


اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

یک “شوهر خانه دار” یا پدر در خانه، اصلاحی برای توصیف پدرانی است که مراقبت از کودکان و خانه داری را به عهده دارند. با پیشرفت خانواده ها، پدر خانه دار بودن رایج تر شده است. این ترکیب در بسیاری از موارد میتواند مفید باشد. مثلا اگر شما انسان فنی ای هستید، میتوانید با زمانی که در خانه در اختیار دارید به تعمیرات خرابی های لوازم و تجهیزات خانه بپردازید و آسایش را برای خانواده فراهم کنید.

 

 

مراحل

انتظارات را با شریک زندگی درمیان بگذارید.  انتظارات واقع بینانه و چگونگی دستیابی به آنها را با همسرتان در میان بگذارید. تعریف یک شوهر خانه دار خوب به خانه ای که در آن زندگی میکنید بستگی دارد. در واقع این تعریف بسیار وابسته به فرهنگ است. توقع نداشته باشید که انتظارات همسرتان با شما یکی باشد. سعی کنید بنشینید و با آرامش انتظارات را مشخص کنید. مثلا چه کارهایی باید در خانه انجام شود. مسئولیت ها چه چیزهایی هستند. اگر شما مسئول تمیز کردن خانه هستید، دیگران نیز باید مسئولیت نظافت کارهای خودشان را باید داشته باشند. مثلا انداختن لباس های کثیف در سبد مخصوص، گذاشتن وسایل سرجای اولشان بعد از استفاده، خالی کردن سطل آشغال، گذاشتن ظرف ها در ظرفشویی و غیره. اگر مراقبت از کودکان نیز به عهده ی شما است، به مرور متوجه خواهید شد که نگه داری همزمان کودکان و انجام وظایف خانه داری تا چه میزان میتواند سخت و طاقت فرسا باشد. پس درصورت لزوم دیگر اعضای خانواده باید در کارهایی مانند غذا پختن یا نظافت به شما کمک کنند.

توجه داشته باشید که خانه داری آنقدر که به نظر میرسد کار ساده ای نیست. مردانی که آموزش نظامی ندیده اند ممکن است حتی در کارهای پایه ای نظافت به مشکل بخورند و یا حتی ندانند چه کاری باید انجام دهند. اگر تا کنون خانه ای را منظم نکرده اید یا مواد غذایی برای خانه نخریده اید و یا آشپزی و نظافت نکرده اید- به دلیل اینکه همه ی این کارها را مادرتان انجام میداده است- اکنون در انجام این کارها با دشواری روبرو خواهید شد و نسبت به یک خانم خانه دار دیرتر و کم اثر تر کار خواهید کرد. پس در صورت امکان از همسر با تجربه خود چگونگی انجام این کارها را آموزش ببینید.

 

 

عشق بورزید عشق یک عنصر مهم برای یک خانواده موفق است. سعی کنید به همسر و بچه هایتان یادآوری کنید که آنها را دوست دارید. بیشتر به عزیزانتان توجه نشان دهید. اگر بچه های شما دوست دارند برای بازی به پارک بروند، زمانی را برای بیرون بردن آنها خالی کنید. با این کار، به خانواده خود نشان میدهید که چقدر آنها را دوست دارید.

 

مسئولیت خانه را بر عهده بگیرید! شما اکنون “خانه دار” خانواده خود هستید. به عنوان خانه دار، مسئولیت شما این است که خانه را به خوبی ساماندهی کنید. از پاکیزه بودن خانه اطمینان حاصل کنید و وسایل و تجهیزات خراب را تعمیر کنید. یکی از مزایای شوهر خانه دار این است که زمان کافی برای تعمیر لوازم خانه دارید، زمانی که در حالت عادی وقت زیادی را از شما میگرفت و فرصت درکنار خانواده بودن را برای شما کم میکرد.

 

 

ظاهر خود را حفظ کنید. وقتی دیگر دلیلی برای خوشتیپ کردن ندارید، به راحتی توجه به ظاهر خود را فراموش میکنید. اما سعی کنید زمانی را در روز صرف ظاهر خود کنید تا خوب به نظر برسید. هیچ دلیلی وجود ندارد که خوشتیپ نباشید، حتی اگر آن روز بیرون نمیروید. علاوه بر این همسر و فرزندانتان دوست دارند که وقتی به خانه می آیند شما را تمیز و خوش ظاهر ببینند نه کثیف و شلخته.

 

 

پخت و پز را فراموش نکنید! به خاطر بیاورید زمانی که سرکار میرفتید و لذت غذای خانگی داغ هنگام برگشت به خانه را. حالا که شما یک شوهر خانه دار هستید نیز باید مطمئن شوید که اعضای خانواده هر روز که به خانه بر میگردند غذای خوشمزه و پخته شده با عشق خواهند خورد.

 

 

از قبل، برای غذا برنامه ریزی کنید. غذاهای ماکروویوی گزینه ی مناسبی نیستند. بنابراین یک کتاب آشپزی پیدا کنید و غذاهایی که دوست دارید بپزید را تمرین کنید. پختن یک غذای خوب برای اعضای خانواده راه بسیار موثری برای نشان دادن این است که به یاد آنها بوده اید. یک وعده ی غذایی خوب میتواند بیان عشق و خوشامد گویی به خانه باشد.

  • غذاهای آرام پز فرصت مناسبی به شما میدهد که به دیگر کارهای خود برسید. همچنین این غذاها معمولا بسیار خوشمزه هم خواهند شد.
  • بودجه بندی برای غذا نیز بخش بزرگی از کار است.خریدن غذاهای آماده همیشه هزینه ی بیشتری دارند. پس هرچه بیشتر در خانه آشپزی کنید خانواده هم از نظر سلامت غذا و هم از نظر اقتصادی در وضعیت بهتری خواهد بود. خریدن وسایل مورد نیاز به صورت فله ای در بیشتر موارد بسیار اقتصادی تر خواهد بود.

 

 

به چیزهای کوچک توجه کنید. روز تولد اعضای خانواده، سالگرد عروسی و غیره را به یاد داشته باشید. توجه به چنین جزییاتی میتواند شادی را به زندگی شما وارد کند.

  • رفتارهایی که اعضای خانواده را خوشحال میکند را به طور جداگانه به خاطر بسپارید. اگر غذای مورد علاقه ی هریک از بچه ها را بدانید و برای آنها درست کنید یا همسرتان را با گل مورد علاقه اش سوپرایز کنید، این ها تبدیل به خاطره ی خوبی خواهند شد. نیاز نیست کار بزرگی را انجام دهید، فقط کافی است کاری کنید که به علایق اشخاص مرتبط باشد.

 

 

کارهای کوچک را فراموش نکنید! باید بدانید که خوشحال نگه داشتن خانواده چیزی بیشتر از انجام کارهای لحظه ای است. پس فراموش نکنید کارهای کوچک را انجام دهید تا روی هم انباشته نشوند. با انجام یک یا دوتا از این کارها در هر روز میتوانید جلوی از کنترل خارج شدن آنها را بگیرید و در زمان خانواده صرف جویی کنید. مثلا هروقت سبد لباس کثیف ها پر شد آنرا بشورید، زمانی که چیزی نیاز بود از سوپر مارکت تهیه کنید. در کل نگذارید کارهای کوچک روی هم انبار شوند.

  • اگر خرید را دوست ندارید میتوانید دفعات خرید رفتن را با خرید های عمده و پیش از موعد کم کنید. اگر دوست دارید ورزش کنید میتوانید برای رفتن به خرید های کوچک از دوچرخه استفاده کنید و فقط برای خرید های بزرگتر از ماشین استفاده کنید.

 

 

وقت خود را سازماندهی کنید! ممکن است شاغل نباشید اما حتما دلیلی وجود داشته که نیمی از نژاد بشر در طول تاریخ برای مدت طولانی به خانه داری مشغول بوده است. به سادگی انسان میتواند در زیر فشار کارهای خانه خسته و از کار افتاده شود. خصوصا وقتی طیف گسترده ای از کارها برای انجام دادن دارید و در همین حین یک اتفاق غیرمنتظره رخ میدهد. مثلا خراب شدن یکی از لوازم خانه. که در این حالت وقت زیادی برای تعمیر یا جایگزینی آن از شما گرفته میشود که در نتیجه باعث میشود شام دیرتر حاضر شده و یا حتی اصلا نتوانید غذا درست کنید. پس مهم است که برای انجام این کارها برنامه ریزی کنید.

 

 

خوشحال باشید! خشم به سرعت گسترش می یابد. به یاد بیاورید زمانی که مادرتان خشمگین بود. چه خاطرات ترسناکی است. پس خوشحال باشید زیرا شادی یک ابزار موثر در خانه داری است و میتواند صلح و دوستی را به خانه ی شما بیاورد.

 

 

احترام نشان دهید.  وقتی که کودک کار خوبی میکند(مثلا در امتحان نمره ی بالا میاورد یا دوچرخه سواری را می آموزد و غیره) به فرزندتان بگویید که به او افتخار میکنید. موفقیت های خانواده تان را قدردانی کنید، مهم نیست کوچک باشند یا بزرگ.


اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

عمه ها، عمو ها، خاله ها و دایی ها بخش جدایی ناپذیری از زندگی پدر و مادر شما هستند که درنتیجه بخش مهمی از زندگی شما را تشکیل میدهند. بنابراین حفظ یک رابطه ی سالم با آنها برای زندگی خانوادگی ما بسیار مهم است. در زیر نکاتی آمده است که با رعایت آنها میتوانید نزد آنها عزیز شوید.

 

مراحل

با احترام رفتارکنید. این یک بخش حیاتی از خواهرزاده یا برادرزاده ی خوب بودن است. به اعتقادات و شخصیت آنها احترام بگذارید. همچنین مهم است که با بی احترامی با آنها بحث نکنید. نظرات آنها را بپذیرید و درمقابل آنها سرکشی نکنید. اگر با آنها مخالف هستید، نظرات خود را بیان کنید و با آرامش به نظرات آنها گوش دهید. نیازی به داد و فریاد نیست زیرا به نفع هیچ کدام از شما نخواهد بود.

 

دوستانه باشید اگر آنها فرزندی کوچکتر از شما دارند، به آنها پیشنهاد دهید که از فرزندشان مراقبت کنید، به او آموزش دهید، مشاوره داده و یا با او بازی کنید. اگر آنها فرزندی بزرگتر از شما دارند، به او احترام بگذارید و از فلسفه و شیوه ی زندگی او تمجید کنید. از آنها راهنمایی بخواهید و قدردان کارهایی باشید که برای شما انجام میدهند. اگر به شما کاری میدهند، اطاعت کنید. مگر این که کاری غیرقانونی یا زیان آور باشد.

 

باملاحظه و مفید باشید. اگر آنها قادر به انجام کاری نیستند، برای کمک به آنها پیشنهاد دهید. به عنوان مثال، سگ آنها را به پیاده روی ببرید، کارهای خانه را انجام دهید، خرابی های کوچک را تعمیر کنید. اگر بیمار هستند برایشان سوپ سبزیجات بپزید. بردن چای و قهوه در صبح برای عزیزان مسن و پرسیدن نیازهایشان در شب از سنت های خوب قدیمی است. سعی کنید این کار را صادقانه انجام دهید و تا جایی که ضرری برای زندگی شخصی خودتان ندارد، آن را ادامه دهید.

 

بخشنده باشید. هر وقت از عمو و عمه-دایی و خاله دیدن می کنید چیزی برای آنها ببرید. چیزهایی که خودتان درست میکنید یا غذاهای خانگی ایده ی خوبی است. اگر نمیتوانید چیزی درست کنید، یک آغوش یا یک تمجید گرم نیز هدیه ی خوبی میتواند باشد. در غیر این صورت، با فکر باشید و چیزهایی که دوست دارند را برای آنها ببرید. مثلا اگر عمه ی شما از جواهرات خوشش می آید، برای او گردنبندی از مروارید ببرید و به او بگویید:”برای مروارید درخشان روح شما.”

 

معتقد باشید اگر عمه / عمو/ دایی/ خاله ی شما مذهبی هستند و با شما مذهب یکسانی دارند، به مکان مقدس خود بروید و با احترام به عبادت بپردازید. اگر مذهب آنها با شما یکی نیست، با آنها به مکان های مقدسشان بروید و برخی مراسم آنها را مشاهده کنید و از آنها بخواهید که برای شما نیز همین کار را انجام دهند. اگر مذهبی نیستند، آنها را به تور ببرید و جاهایی که مردم در آن عبادت میکنند را به آنها نشان دهید.

 

پذیرا باشید. اگر آنها حیوانات خانگی دارند، با آن مهربان باشید، حتی اگر آن را دوست نداشته باشید. اگر آنها چیزی را دوست دارند که شما از آن نفرت دارید، علایق آنها را بپذیرید. سرگرمی هایتان را باهم به اشتراک بگذارید و باهم از آنها لذت ببرید. در عین حال، فرمان پذیر باشید و از قوانین خانواده پیروی کنید. اگر به نظر شما قوانین ناعادلانه هستند،به جای سرپیچی از آنها، سعی کنید با روش درستی آنها را تغییر دهید.

 

خوش قلب باشید. اعمال محبت آمیزی را به صورت تصادفی انجام دهید. سعی کنید روز تولد یا جشن ها را فراموش نکنید. اگر فراموش کردید، آنرا با یک هدیه و لبخند محبت آمیز جبران کنید. هرگز به آنها دروغ نگویید و تا جای ممکن با مهربانی و احترام با آنان برخورد کنید.

 

سپاسگزار باشید برای لحظاتی که با هم داشتید سپاسگزار باشید تماشای فیلم های قدیمی یا آلبوم عکس ها، بازی کردن گلف، شنا کردن در دریا، مطالعه کردن با هم … هر چه که شما و عمه/عمو/خاله/دایی شما باهم انجام دادید و دوست داشته اید. هر لحظه از آن را گرامی بدارید.

 

 

با انتقال احساس عشق و احترام، هر دیدار با عمه/عمو/خاله/دایی خود را به یک دیدار به یاد ماندنی تبدیل کنید.

 

 

هشدارها

اطمینان حاصل کنید که بیش از حد با آنها صمیمی نشوید. به حد و مرزهای آنها اح


Untitled-f1-Recovered.jpg
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

آیا خواهر و برادر شما همیشه هدایای بیشتر و بهتری دریافت میکنند؟ آیا پدر و مادرتان شما را به شکل غیرمنصفانه ای با آنها مقایسه میکنند؟ آیا همیشه شما را دربرابر آنها بی استفاده میبینند؟ اگرچه جانبداری امری بسیار تاسف برانگیز است، اما به وفور در خانواده ها اتفاق می افتد. شاید حتی خود پدر و مادر نیز از این قضیه آگاه نباشند و فقط زمانی متوجه این موضوع خواهند شد که کودک درباره ی اثرات منفی ای که این کار بر روی او گذاشته است با آنها صحبت کند.

مراحل

مراحل جلوگیری از جانب داری در خانواده
مراحل جلوگیری از جانب داری در خانواده

آن را به خودتان نگیرید. شما با خصوصیات و ویژگی هایی که دارید، خاص هستید. اجازه ندهید جانبداری والدین به عزت نفستان ضربه بزند. این جانبداری فقط به این دلیل است که توانایی های خواهر یا برادر محبوب تر شما بیشتر به چشم آمده است. به این معنی نیست که شما توانایی های خوبی ندارید.

در رابطه با احساسات خود نسبت به این قضیه با اعضای خانواده صحبت کنید. شما نمیتوانید آنها را مجبور کنید در خودشان تغییری ایجاد کنند، اما اگر بدانند که محبت کردن ناعادلانه به دیگر فرزندان چه تاثیری بر احساسات شما میگذارد، حتما رفتار خود را تغییر میدهند، زیرا آنها شما را دوست دارند. پس بنشینید و با والدین خود درباره ی احساسات خود صحبت کنید.

  • به عنوان مثال، می توانید بگویید: “مامان، بابا، وقتی که به (نام خواهر و برادرت) بیشتر از من محبت میکنید من اذیت میشوم و احساس کم اهمیت بودن میکنم. ممکن است دیگر این کار را انجام ندهید؟”
  • با احساساتتان صادق باشید و وضعیت را برای خودتان زیبا سازی نکنید. جانبداری امری اشتباه است، حتی اگر والدین شما از آن آگاه نباشند. پس آرام باشید و داد و فریاد نکنید، اما محکم و استوار بایستید.
  • اگر آنها نسبت به احساسات شما بی تفاوت بودند، از اینکه به شما گوش دادند تشکر کنید، اما در فرصتی دیگر با بلوغ بیشتری موضوع را دوباره در میان بگذارید و به آنها نشان دهید که شما به سادگی از کنار جانبداری نخواهید گذشت. البته مواظب باشید که این کار به رابطه ی برادر و خواهری شما آسیبی نرساند.

چطور مقابل جانبداری در خانواده ایستادگی کنیم

از سرزنش خواهر یا برادر محبوب تر خود اجتناب کنید. اگر چه ممکن است وسوسه شوید که خواهر یا برادر محبوب خود را سرزنش کنید، اما نکنید. تقصیر آنها نیست که فرزند محبوب پدر و مادر شده اند و خودشان در این قضیه دخالتی نداشته اند. پس همچنان با آنها خوش برخورد باشید و به آنها احترام بگذارید. سرزنش کردن هیچ تاثیر مفیدی نخواهد داشت و نتیجه ی آن تلخ شدن کام هردوی شما است.

چطور مقابل جانبداری در خانواده ایستادگی کنیم

زمانی را صرف تنها بودن با خانواده کنید. به طور معمول، دلیل جانبداری این است که والدین، فرزند غیر محبوب را فقط به عنوان یکی دیگر از اعضای خانواده میبینند و به شکل یک فرد مجزا به او نگاه نمیکنند. شما باید به آنها نشان دهید که شخص متفاوتی هستید، با استعداد ها و توانایی های مخصوص به خود. برای مثال، اگر پدرتان بیسبال دوست دارد، دو نفری به بازی بیسبال بروید. یا اگر دختر هستید و خرید کردن دوست دارید، با مادر خود به بازار رفته و باهم به خرید کردن بپردازید.

 


اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

خواهر بزرگتر معمولا مسئولیت هایی به عهده دارد. شما به عنوان یک خواهر بزرگتر نقش تربیت کننده، رهبر و همراه توانمند را دارید. گاهی اوقات این نقش ها میتواند بسیار چالش برانگیز و سخت باشد مثل زمانی که یکی از والدین نمیتواند در تربیت کودکان کمک کند و گاهی هم میتواند بسیار ساده باشد. با این مقاله همراه باشید تا ببینید چطور باید در زمانهای دشواری این مسئولیت را مدیریت کنید و در زمان های آسانی از آن لذت ببرید، فارغ از سن، ترکیب خانواده و شرایط فردی.

 

مراحل

برای شناختن خواهر برادر کوچکتر خود وقت صرف کنید. از آنجایی که سن و سال شما به سن و سال آنها نزدیک تر است پس راحت تر میتوانید با آنها صمیمی شوید و باهم به خوشگذرانی و تفریح بپردازید. داشتن سرگرمی و تفریح باعث ایجاد یک رابطه ی مثبت میشود که این رابطه به عملکرد صحیح خانواده کمک میکند. با خواهر برادر کوچکتر خود بازی کنید، کتاب بخوانید، فیلم ببینید و به سرگرمی های مورد علاقه ی آنها بپردازید. درکل کارهایی که میتوانید باهم انجام دهید را کشف کرده و به آنها بپردازید.

 

 

مهارت خوب گوش دادن را تمرین کنید.  با دقت گوش بدهید و برای روشن شدن مسائل سوال بپرسید. به عقاید و نقطه نظرهای آنها احترام بگذارید- هرچند اشتباه باشند. گوش دادن مسئولانه باعث کمک به ساخت رابطه و تشویق خواهر و برادر کوچکتر به اعتماد کردن به شما میشود. البته این کار دشوار است خصوصا وقتی که شما بهتر از آنها میدانید. اما خوب گوش دادن باعث میشود که آنها نیز همین کار را یاد بگیرند.

 

 

 

درگیری های بین خواهر و برادرها را با پختگی حل کنید گوش کنید و تا جایی که میتوانید خونسردی خود را حفظ کنید. سعی کنید قبل از عصبانی شدن یا قضاوت کردن مساله را از دید آنها هم ببینید.

 

  • اگر عصبانی هستید، جمله ای مشابه این بگویید: “من نیاز به استراحت دارم. وقتی برگشتم راجع به این قضیه صحبت میکنیم. وقتی که هردوی ما آرام تر باشیم” . بروید و زمانی که آرام تر شدید برای ادامه صحبت برگردید.
  • در صورت لزوم از پدر و مادر کمک بگیرید. گاهی اوقات قدرت والدین در تبیین قوانین با برخورد مناسب میتواند واقعا مفید باشد.
  • اگر برادر و خواهرتان را آزردید از آنها عذرخواهی کنید.

 

 

به والدین خود کمک کنید هر خانواده ای روزهایی دارد که در آن بزرگترها بر اثر زیادی کارها و مسئولیت های خانه تحت فشار قرار میگیرند. اگر شما در سنی هستید که میتوانید به آنها کمک کنید، پس زمان و انرژی خود را صرف این کار کنید.

  • درصورت لزوم در کارهای خانه داری کمک کنید. این کمک میتواند به سادگی پیدا کردن چیزهای گمشده، تا کردن لباس های شسته شده یا خریدن شیر از سوپر مارکت باشد.
  • از خواهر برادر های خود مواظبت کنید. حتی یک ساعت مواظبت از خواهر و برادرتان میتواند تفاوت زیادی در فشار کار والدین ایجاد کند. میتوانید برادر کوچک خود را به سه چرخه سواری دور ساختمان ببرید یا با خواهر کوچک خود عروسک بازی کنید یا حتی به سادگی به تماشای تلویزیون بنشینید.

 

 

نقش ویژه ای که به عنوان یک خواهر بزرگتر دارید را درک کنید. والدین عالی هستند اما بعضی اوقات خواهر یا برادر بزرگتر برای برخی موضوعات بهتر هستند. مثلا ممکن است گاهی اوقات پدر و مادر شما نیاز خواهر و برادر کوچکتر شما را درک نکنند، یا خواهر و برادر کوچکتان ترجیح بدهد با شما صحبت کند. به آنها پیشنهاد کمک بدهید، حال چه این کمک برای حل مسائل آنها باشد چه فقط گوش دادن به آنها.

 

 

بگذارید آنها هم به شما کمک کنند رابطه یک مسیر دوطرفه است، پس همانطور که شما به خواهرو برادر کوچک خود گوش میدهید، به آنها نیز فرصت گوش دادن به درد و دل های خودتان را بدهید. آنها دوست دارند احساس کنند که شما را خوشحال میکنند، حتی با کشیدن یک نقاشی برای شما.

 

 

خودتان را با خواهر و برادر خود مقایسه نکنید. مقایسه به خودی خود- مثبت یا منفی – بین خواهر و برادر ایجاد مشکل میکند. شما ممکن است با هم مرتبط باشید یا حتی به هم شبیه باشید، اما در مجموع دو شخص منحصر به فرد هستید.

  • یک مدل خوب برای ارزیابی ویژگی های منحصر به فرد خواهر و برادر خود باشید.شاید برادرتان مثل شما ورزشکار نباشد، اما ممکن است در او توانایی مذاکره خوبی ببینید. پس ویژگی های خوب او را متذکرشوید، به جای اینکه به خاطر اینکه شبیه شما نیست سرزنشش کنید.
  • ویژگی های مثبت خود را به یاد داشته باشید.اگر خواهر و برادر کوچکتر شما مهارت خاصی داشته باشند یادآوری مهارت خودتان دشوار خواهد شد. مثلا اگر خواهر کوچک شما یک بازیگر حرفه ای باشد، به خاطر داشته باشید که مهارت های شما نیز از اهمیت کمتری برخوردار نیستند، هرچند ممکن است کمتر دیده شوند.

 

 

یک مدل مثبت باشید  اگر از درستی کاری مطمئن نیستید از خود بپرسید” اگر خوا