Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

همسر-معتاد-به-کار.jpg
بهمن ۲۴, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

همسر معتاد به کار

اگر با یک همسر معتاد به کار زندگی می کنید ممکن است فکر کنید که همسرتان به شما وفادار نیست چون کار خود را جایگزین صمیمیت شما کرده است. حس تنهایی، وعده های عملی نشده، احساس خشم و ناامیدی و اعتقاد به اینکه شما برای همسرتان مهم نیستید در همسران افراد خیانت کار و همسران افراد معتاد به کار، شبیه است.

این مسائل اگر حل نشوند ممکن است منجر به نارضایتی همسر یا حتی طلاق بشود. طلاق هایی که در آن یکی از همسران معتاد به کار است دو برابر نرخ متوسط است. کار زیاد یکی از زوجین باعث می شود که ازدواج رشد پیدا نکند. همچنین حفظ این سبک زندگی ناسالم که تعادل ندارد، می تواند شما را در راه خیانت یا طلاق قرار دهد. گاهی پیش آمدن یک شرایط بحرانی شخصی یا مشکل سلامتی باعث می شود فرد معتاد به کار به خودش بیاید و رفتارش را تغییر دهد. کارهایی می توانید انجام دهید که باعث ایجاد تغییراتی در همسرتان بشوید.


مقاله مرتبط: مقیاس و تست اعتیاد به کار

مقاله مرتبط: اعتیاد به کار با اختلالات روانی دیگر گره خورده است!


نشانه های همسر معتاد به کار

به طور کلی افراد معتاد به کار نشانه ‌های زیر را دارند:

  • یک فرد معتاد به کار تمام فکر و ذکرش معطوف به فعالیت کاری ‌اش است.
  • کار برای آنها نوعی رهایی از تنش ‌های روزانه است.
  • همیشه زمان زیادی را در دفتر کارش می‌ ماند.
  • زمانی که بیکار است از حالت روحی و جسمی ‌خود شکایت می‌کند.
  • نسبت به خانواده خود و گذراندن اوقاتی با آنها بی‌ توجه است.
  • حتی در زمان بیکاری و استراحت هم کار انجام می ‌دهد.
  • به وضعیت سلامتی خود بی ‌توجه است.

زندگی با همسر معتاد به کار

نکاتی در مورد حفظ ازدواج تان با همسر معتاد به کار

اگر از وسواس دائمی همسرتان به کارش خسته شده اید، مهم است که به یاد داشته باشید که حتی اگر شما با دیدگاه وی در مورد این مسئله موافق نیستید، این اوضاع به خودی خود شما و همسرتان را تحت فشارهای شدید قرار می دهد. بنابراین صحبت های شما در مورد اعتیاد به کارش باید با مهربانی و دلسوزی انجام گیرد.

غر زدن فایده ای ندارد، هر چند بسیار ناامید کننده است که نتوانید تمایل زیاد همسرتان به کار را مورد سرزنش قرار دهید. در عوض با لحنی مثبت آنچه که همسرتان با کار زیاد، یا آوردن کار به خانه، از دست می دهد را با او در میان بگذارید. علاوه بر این، شما باید سعی کنید از فراهم کردن شرایطی که به رفتار همسرتان دامن می زند جلوگیری کنید، مثلا با دیرتر خوردن شام، بیدار نگه داشتن بچه ها تا دیروقت یا به تعویق انداختن کارها، باعث تقویت آن رفتار در همسرتان بشوید. در عوض بگذارید عواقب کار کردن زیادش را متوجه شود. مثلا شما به موقع شام بخورید و بگذارید شوهرتان دیروقت شام سرد بخورد. اگر همسرتان بدلیل کار زیاد نمی خواهد از خانه بیرون رود شما با فرزندان تان به سینما بروید، اگر به سفر نمی آید شما خودتان به تنهایی مسافرت بروید. زندگی خود و فرزندان تان را به تعلیق درنیاورید و در انتظار این نباشید که همسرتان زمانی برای شما پیدا کند.

فعالیت هایی را پیشنهاد دهید که بتوانید دو تایی با هم انجام دهید و او را از کار دور کنید. شاید بگویید این بازی دادن اوست اما فرصتی فراهم می کند تا تنش های بین شما دو نفر کاهش پیدا کرده و امکان بحث و گفتگوی صادقانه درباره مشکلات ناشی از تمایلات کاری همسرتان را فراهم کند.

چه موقع به دنبال کمک حرفه ای باشید

حل مشکلات زناشویی مربوط به همسر معتاد به کار مانند وظیفه ای غیرقابل تحمل است، و اغلب اوقات انجام آن به تنهایی غیرممکن است. خوشبختانه روانشناسان و مشاوران ازدواج برای کمک به شما در دسترس هستند. اگر بدلیل کار زیاد همسرتان با مشکل مواجه شده اید مشاوره ازدواج می تواند به شما کمک کند. اگر بتوانید همسرتان را برای نخستین جلسه درمان بیاورید می توانید به او کمک کنید تا مشکلش و عوارضی که بر رابطه شما گذاشته است را درک کند.  

اگر همسرتان راضی شد با شما به مشاور مراجعه کند، کارتان ساده ‌تر می ‌شود. در غیر این صورت باید تنها مراجعه کنید و راهکارهایش را انجام دهید. برای برخورد با یک همسر معتاد به کار فراموش نکنید که درجه صبر و تحمل خود را بالا ببرید. در هر صورت طرف مقابل شما دچار این مشکل است پس اگر شما هم این گونه باشید، انفجار در خانه‌ تان حتمی ‌خواهد بود.

منبع: سایت verywellmind و متخصین اکسیر


همسر-ایرادگیر.jpg
بهمن ۱۵, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

همسر ایرادگیر

زندگی با همسر ایرادگیر سخت است. وقتی ازدواج می‌کنید بعد از مدتی متوجه عیب‌ها و عادات بد همسرتان می‌شوید که می‌تواند برای تان آزار دهنده باشد. این چیزی است که زوج ها با آن سر و کار دارند و می‌تواند منجر به ایرادگیری و انتقاد شود. این ایرادگیری‌ها معمولا متوجه مسائل جزئی و بی اهمیت هستند، اگر به طور مداوم انجام شود، می‌تواند باعث از بین رفتن رابطه بین شما و همسرتان شود.


مقاله مرتبط: قوانین دعوای زن و شوهر


زندگی با همسر ایرادگیر

رابطه ای مانند ازدواج، دو نفر را گرد هم می آورد که به احتمال زیاد عادات و شخصیت‌های متفاوتی دارند. به راحتی می‌توانید از جنبه‌های شخصیت همسرتان که دوست ندارید خرده بگیرید. با این حال، این نوع انتقاد، هیچ کمکی به رابطه شما نمی‌کند. وقتی می‌گویید که همسرتان چه کاری را انجام داده یا چه کاری انجام نداده است یا چه اشتباهی مرتکب شده است، ممکن است همسرتان را تحقیر یا شرمنده کنید یا او را آزار دهید.

همچنین به او می‌گویید می‌خواهید او تغییر کند چون به اندازه کافی خوب نیست و اینکه به طور کامل به همسرتان احترام نمی‌گذارید. حتی اگر شما چنین قصدی نداشته باشید اما او می‌تواند چنین برداشتی داشته باشد. ممکن است در ابتدا فکر کنید موضوع مهمی نیست اما علامت خطری در ازدواج تان است. اگر به این رفتار ادامه دهید خشم و رنجشی را پرورش می‌دهید که می‌تواند دیواری بین شما و همسرتان ایجاد کند.


مقاله مرتبط: همسرم به حرفهایم گوش نمی‌دهد

مقاله مرتبط: چه کار کنیم وقتی همسرمان نمی خواهد تغییر کند؟


نکاتی برای همسر ایرادگیر

یاد بگیر با آن کنار بیایید

همه روابط طولانی مدت دارای مسائلی شامل خصوصیات شخصیتی یا خلق و خویی است و می‌تواند باعث تعارضات دائمی شود. این مشکلات غیرقابل حل، مواردی هستند که شما فقط باید یاد بگیرید که با آنها زندگی کنید و با آن ها کنار آیید. مطمئناً، افراد می‌توانند تغییراتی ایجاد کنند و ازدواج تطبیق و سازگاری با زندگی مشترک است. وقتی چیزهای کوچکی باعث مشکلات می‌شود، پس چطور می‌خواهید مسائل و مشکلات بزرگ‌تر را مدیریت کنید؟ انتقاد و سرزنش‌گری بیش از حد در مورد چیزهای کوچک می‌تواند منجر به مشکلات بزرگ تر و حتی طلاق شود.

همسر ایرادگیر

بجای ایرادگیری

به جای اینکه از همسرتان ایراد بگیرید، کارهای دیگری وجود دارد که می‌توانید انجام دهید. بسیاری از اینها به ظاهر کوچک هستند، اما تاثیر عالی می‌تواند بر روابط شما بگذارد. اگر یاد بگیرید بدون دعوا با هم رفتار کنید، هر دوی شما در دراز مدت خوشحال‌تر خواهید بود. قبل از هر چیز مهمترین کاری که می‌توانید انجام دهید خوب بودن است. زمانی که می‌خواهید از یک عیب همسرتان ایراد بگیرید، ذهن خود را به سمت مهربان بودن تغییر دهید و احترام بگذارید. تعریف کردن می‌تواند بسیار کمک کننده باشد.

همچنین می‌توانید نهایت تلاش خود را بکنید که از همسرتان حمایت کنید. وقت بگذارید تا در مورد روز، احساسات، سرگرمی و یا هر چیز دیگری که می‌خواهید، در موردش صحبت کنید و به او گوش دهید. این روش دیگری است که شما می‌توانید با آن یکدیگر را بهتر بشناسید و یا سعی کنید دیدگاه همسرتان را در مورد این مساله درک کنید.

از خودتان بپرسید آیا توقع عالی بودن و ایده آل بودن را دارید. اگر اینطور است، هیچ ‌کس نمی‌‌تواند انتظارات شما را برآورده کند و شما همیشه ناامید خواهید شد. همچنین بپذیرید که همسرتان عاداتی دارد که برای شما خوشایند نیست. دعواهای خود را برای مسائل مهم‌تر بگذارید. هیچ کس به شما قول ازدواج بی نقص را نداده است. نحوه برخورد شما با مشکلات کوچک و بزرگ است که تفاوت ایجاد می‌کند. قبل از اینکه تصمیم به ایرادگیری بگیرید، روی احساسات درونی خود تمرکز کنید. شما واقعا به چه چیزی نیاز دارید؟ توجه؟ شنیده شدن، دیده شدن، یا در آغوش گرفته شدن؟ ایرادگیری تلاش ضعیفی برای رفع نیازهای مهم است؛  و اگر نهایتا نمی‌توانید جلوی ایرادگیری و انتقاد خود را بگیرید بپذیرید که این یک مشکل است و کمک بگیرید.

اگر همسر ایرادگیر دارید

اگر همسر ایرادگیر دارید با او صحبت کنید. درد و رنجی را که با این رفتار احساس می‌کنید را برایش توضیح دهید. افراد ویژگی‌های روانی متفاوتی دارند و نمی شود آن ها را با یک روش مورد بررسی قرار داد لذا برای درمان همسر منتقد خود بهترین گزینه این است که به یک روان شناس مراجعه کرده و کمک بگیرید. هرگز از افراد نزدیک کمک نگیرید آن ها هر دو شما را می شناسند و ممکن است در حال حاضر هم به شما اطلاعات غلطی بدهند و در آینده رازهای زندگی شما را برای دیگران بگویند و باعث به هم خوردن زندگی شما شوند.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


مشاوره-طلاق.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

مشاور طلاق

امروزه متاسفانه بسیاری از ازدواج‌ها به طلاق کشیده می‌شود؛ مشاور طلاق قبل از طلاق و جدایی می‌تواند به بسیاری از این ازدواج‌ها کمک کند. وقتی در مورد ورود به یک رابطه بلند مدت فکر می‌‌کنیم، عشق مهم‌ترین اولویت است. در واقع، ۸۸ درصد از آمریکایی ها گزارش می‌دهند که عشق مهم‌ترین دلیل برای ازدواج است. ما می‌خواهیم که عاشق باشیم و عاشق ما باشند.

روابط با فشار بیشتری نسبت به گذشته مواجه هستند. علاوه بر استرس طولانی مدت مواردی مانند مسائل مالی، پویایی خانواده و چالش‌های پیوند عاطفی و حفظ صمیمیت روبرو هستند. ما در شریک زندگی‌مان به دنبال آرامش و صمیمیت  هستیم و وقتی آن ارتباطی را که انتظارش را داریم نمی‌توانیم برقرار کنیم آسیب می بینیم. زوج ها می‌توانند خودشان را گرفتار الگوی ناسالم قطع ارتباط کنند و در طول زمان فکر کنند که دیگر قصد ندارند با هم باشند.


مقاله مرتبط: مشاوره قبل از طلاق


جدایی قبل از طلاق در مشاور طلاق

انجمن روانشناسی آمریکا (APA) تخمین می‌زند که نرخ طلاق بین ۴۰ تا ۵۰ درصد برای زوج ها در آمریکا ثابت مانده ‌است. از آنجا که زوجین متوجه می‌شوند که رابطه‌شان دچار تنش شده است، ممکن است فرض کنند که همه چیز به پایان رسیده است و نمی‌توان رابطه شان را نجات داد. با این حال ممکن است برای زوج ها مفید و منطقی باشد که قبل از اینکه قدم بعدی را بردارند به مشاور طلاق مراجعه کنند، و جدایی را در نظر بگیرند. برخی گزارش‌ ها حاکی از آن هستند که روند طلاق ممکن است رو به کاهش باشد که می‌‌تواند به عوامل زیر بستگی داشته باشد.

  • افراد منتظر می‌مانند تا بزرگ‌تر شوند و بعد ازدواج کنند.
  • قبل از ازدواج بیشتر با هم آشنا می‌شوند.
  • افزایش یافتن تعداد زوج‌ هایی که در جلسات مشاوره شرکت می‌کنند.

مشاوره طلاق

پیشنهاد مشاور طلاق به جدایی آزمایشی

جدایی آزمایشی برای زوج هایی مناسب است که نمی‌دانند طلاق گزینه خوبی برای آن‌ها است یا نه. وقتی زوجین نتوانند با هم کنار آیند، ممکن است انتخاب کنند برای مدتی جدا از هم زندگی کنند و سعی کنند روی رابطه‌شان کار کنند. ممکن است یک زوج جدایی آزمایشی را قدمی به سمت طلاق بدانند و برخی این دیدگاه را نداشته باشند. هر زوج دید متفاوتی دارد. در زمانی که زوج ها جدا از هم هستند و تا حدودی می‌توانند الگوهای ناسالمی را که در زندگی مشترک با یکدیگر تجربه کرده‌اند را حذف کنند، می‌توانند به مشاور ازدواج مراجعه کرد و از مزایای آن بهره ببرند.


مقاله مرتبط: کمک! همسرم طلاق می خواهد


چگونه از همسرتان بخواهید که به مشاور طلاق بیاید زمانی که جدا هستید

ممکن است ندانید که آیا درست است در زمان جدایی از همسرتان بخواهید که با هم به مشاوره طلاق مراجعه کنید. واقعیت این است، بهترین زمان است که بپرسید چه زمانی باور دارید مشاوره می‌تواند به رابطه شما کمک کند. اگر از همسر خود جدا هستید و باور دارید که مشاوره طلاق می‌تواند به شما کمک کند، این درخواست ممکن است کمی ریسک داشته باشد.

پس چطور باید درخواست کنید؟ به خاطر داشته باشید که بیشتر اوقات ترس است که افراد را از ورود به روند مشاوره باز می‌دارد. شما یا همسرتان ممکن است از درد عاطفی که در این فرایند تجربه خواهید کرد بیشتر بترسید. یا ممکن است از این بترسید که به عنوان “آدم بد” یا “فرد آسیب دیده” شناخته شوید. وقت بگذارید و درباره نگرانی‌ها و ترس‌های خودتان و همسرتان فکر کنید. اجازه دهید تا هر دوی شما در فضایی راحت راجع به نگرانی‌ها صحبت کنید. و با هم بگردید و مشاوری را که با او احساس راحتی می‌کنید را پیدا کنید. می‌توانید با چند مشاور تماس بگیرید و در مورد زمینه کاری آن‌ها سوال کنید.

  • چه آموزش‌هایی در زمینه مشاور خانواده دیده‌اید؟
  • چه مدت است که با زوجین کار می‌کنید؟
  • آیا شما فقط روی ازدواج و روابط کار می‌کنید؟
  • آیا با کار روی زوج هایی که از هم جدا شده‌اند احساس راحتی می‌کنید؟
  • ما چه انتظاری می‌توانیم در مشاوره از شما داشته باشیم؟

مقاله مرتبط: سؤال‌هایی که قبل از طلاق باید از خود بپرسید


مشاور طلاق چه کار می‌کند؟

  • فضایی برای از بین بردن اختلافات موجود به وجود می‌آورد.
  • فضایی برای درک آنچه موجب این جدایی شده است فراهم می‌کند.
  • فضایی امن برای دیدن و شنیدن اینکه چگونه تعارض بر دو طرف تاثیر می‌گذارد به وجود می‌آورد.
  • راهنمایی قابل اعتماد برای هدایت تصمیم‌گیری‌های دشوار در مورد رابطه انجام می‌دهد.
  • فضایی برای پردازش احساسات چالش برانگیز در مورد مراحل بعدی رابطه به وجود می‌آورد.
  • ایجاد حس امید برای ارتباط مجدد به وجود می‌آورد.
  • کمک حرفه‌ای برای بهبود و ترمیم رابطه ارائه می‌دهد.
  • راهنمایی برای مدیریت اینکه دوباره در یک خانه با یکدیگر زندگی کنید.
  • به زوجینی که آشتی می‌کنند کمک می‌شود که رابطه‌ای سالم را بسازند.

مشاوره می‌تواند به شما و شریک زندگی تان فرصت و زمان کافی لازم را برای تصمیم گیری در مورد اقدامات بعدی در رابطه‌تان ارائه دهد.


دعوای-زن-و-شوهر.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

دعوای زن و شهر

در این مطلب به این موضوع می‌پردازیم که در هنگام دعوای زن و شوهر و بحث چه کارهایی را بهتر است انجام ندهیم تا همه چیز بهتر پیش برود.

چه کارهایی را نباید هنگام دعوای زن و شوهر انجام دهیم؟

اجتناب از صحبت بطور کلی

برخی افراد به جای اینکه با شریک زندگی‌شان در آرامش صحبت کنند و رفتار محترمانه‌ای داشته باشند، تا زمانی که به مرز انفجار نرسیده باشند چیزی نمی‌گویند، و آن را با روش آزاردهنده و پرخاشگرانه بیان می‌کنند. شاید نظر برسد اجتناب از بحث و گفتگو در کل کمتر استرس‌زا است اما معمولاً با افزایش تنش‌ها، نارضایتی و بحث شدیدتر شده و باعث ایجاد فشار بیشتر برای هر دو طرف می‌شود. صحبت کردن و حل تعارضات سالم‌ترین راه برای حل و فصل مشکلات است.


مقاله مرتبط: یک مهارت ساده برای پیشگیری از دعوا


حالت دفاعی داشتن

به جای پرداختن به شکایات شریک زندگی با یک نگاه عینی و تمایل به درک دیدگاه شخص دیگر، افراد دفاعی با قاطعیت هر مشکلی را انکار می‌کنند. به نظر می‌رسد که نفی مسئولیت در کوتاه مدت استرس را کاهش می‌دهد، اما مشکلات بلند مدت ایجاد می‌کند زمانی که دو طرف احساس می‌کنند که شنیده نمی‌شوند، و در نتیجه تعارضات حل نشده بزرگ‌تر شده و ادامه پیدا می‌کند.

تعمیم بیش از حد

برخی افراد زمانی که اتفاقی می‌افتد که دوست ندارند، منفجر شده و آن را تعمیم می‌دهند. در دعوای زن و شوهر جملات‌تان را با “تو همیشه” یا “تو هرگز” شروع نکنید. مثلا نگویید “تو همیشه دیر میای” یا “تو هیچ وقت کارهایی که بهت میگم را انجام نمیدی” مکث کنید و ببینید که آیا واقعا این‌ها صحیح هستند. همچنین، درگیری‌های گذشته را مطرح نکنید تا بحث از موضوع خارج شده و منفی‌تر شود.

دعوای زن و شوهر

درست بودن

بسیار مخرب است فکر کنید که آن طور که شما به قضایا نگاه می‌کنید درست است و آن طور که دیگران نگاه می‌کنند اشتباه است. از شریک زندگی‌تان نخواهید که نگاه‌شان را با شما یکی کند. و اگر طرف مقابل تان نگاه متفاوتی دارد آن را به خود نگیرید. به دنبال سازش یا موافقت با عدم توافق باشید و به یاد داشته باشید که همیشه “درست” یا “غلط” وجود ندارد و هر دو دیدگاه می‌توانند درست باشند.


مقاله مرتبط: مامان! بابا! دعوا نکنید


ذهن خوانی

برخی افراد در دعوای زن و شوهر بجای اینکه درباره افکار و احساسات شریک زندگی‌شان سوال کنند، فکر می‌کنند می‌دانند که او به چه چیزی فکر می‌کند و چه احساسی دارد، فقط مبتنی بر تفسیرهای نادرست از اعمال – و همیشه فرض می‌کنند که این منفی است! مثلا اگر همسری به دلیل خستگی تمایلی به رابطه جنسی نداشته باشد همسرش برداشت می‌کند که او را دوست ندارد. این موضوع باعث سوء برداشت و دشمنی می‌شود. مهم است که به یاد داشته باشید که هر کدام از ما دیدگاه منحصر به فرد خاص خود را داریم و سعی کنید ذهن خوانی نداشته باشید. تلاش کنید به طرف مقابل‌تان خوب گوش دهید.

گوش دادن را فراموش کنید

برخی افراد حرف طرف مقابل را قطع می‌کنند، چشمانشان را می‌چرخانند و به جای گوش دادن و تلاش برای فهمیدن شریک زندگی‌شان، آنچه را که می‌خواهند بگویند تکرار می‌کنند. اهمیت گوش دادن و همدردی با شخص دیگر را دست کم نگیرید!


مقاله مرتبط: همسرم به حرفهایم گوش نمی‌دهد


بازی سرزنش

برخی از افراد با انتقاد و سرزنش شخص دیگر برای این وضعیت، با تعارض برخورد می‌کنند. آنها اعتراف به هرگونه ضعف از طرف خود را تضعیف اعتبار و باور خود می‌دانند، و به هر قیمتی از آن اجتناب می‌کنند، و طرف مقابل را به خاطر تقصیرات‌شان خجالت زده می‌کنند. درعوض، سعی کنید تعارض را فرصتی برای تجزیه و تحلیل اوضاع بطور عینی بدانید، نیازهای هر دو طرف را ارزیابی کنید و راه حلی ارائه دهید که به هر دوی شما کمک کند.

تلاش برای برنده شدن

دکتر فیل می‌گوید: “اگر افراد روی پیروزی تمرکز کنند رابطه از بین می‌رود”. نکته مهم بحث در روابط باید درک متقابل و رسیدن به توافق یا قطعنامه‌ای باشد که نیازهای هر کسی را برآورده کند. اگر روی این تمرکز کنید که طرف مقابل چقدر اشتباه کرده است، احساسات را کم‌تر در نظر بگیریم، و روی نظرتان پافشاری کنید، در مسیر اشتباهی قرار گرفته اید.

دیوارکشی

زمانی که یکی از دو طرف می‌خواهد که در مورد مسائل  مشکل ساز در رابطه صحبت کند ممکن است، طرف مقابل دیوارکشی کند، یا از حرف زدن و شنیدن امتناع کند. این کار بی احترامی را نشان می‌دهد و در موارد خاص نشان دهنده تحقیر است، که حتی باعث می‌شود تا تعارضات رشد کند. دیوارکشی هیچ چیز را حل نمی‌کند بلکه به ارتباط آسیب می‌رساند و احساسات بد ایجاد می‌کند. بهتر است صحبت و گوش کردن با رفتار محترمانه باشد.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


رابطه-فرازناشویی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

رابطه فرازناشویی

خیانت یا رابطه فرازناشویی در همه جا وجود دارد. در رسانه‌ها بارها شنیده‌ایم و حتی دوستان و آشنایانی را می‌شناسیم که به همین دلیل ازدواج‌شان پایان یافته است. آیا می‌توان بعد از خیانت، ازدواج را نجات داد؟

دکتر هریت لرنر می‌گوید: ” به خاطر داشته باشید که خیانت یا رابطه فرازناشویی چیز وحشتناکی نیست که فقط در ازدواج‌های ناموفق اتفاق می‌افتد. این افسانه است که می‌گویند “دلیل واقعی” پشت خیانت، یک همسر دارای مشکل و یا ازدواج بد است. ازدواجی که در آن فاصله عاطفی و جنسی وجود دارد، مسلما باعث ایجاد خیانت می‌شود، اما این حقیقت نیز وجود دارد که خیانت در ازدواج های عالی نیز اتفاق می‌افتد. عوامل زیادی باعث خیانت در ازدواج می‌شوند”.


مقاله مرتبط: آیا به همسر خیانت کارم شانس دوباره بدهم؟


نحوه نجات زندگی بعد از رابطه فرازناشویی

می‌توان بعد از رابطه فرازناشویی، ازدواج را نجات داد، اما مهم است که برخی حقایق را به خاطر بسپارید:

  • کار آسانی نیست.
  • دردناک است.
  • احتمال خشم، اشک و افسردگی وجود خواهد داشت.
  • برای بهبودی زمان لازم است.
  • باعث می‌شود که تصمیم برای اعتماد دوباره بگیرید.
  • باعث می‌شود فرد خیانت کار مسئولیت کارش را به عهده بگیرد و همسرش را سرزنش نکند.
  • باعث می‌شود فردی که خیانت دیده است مسئولیت مشکلات اساسی در ازدواج را به عهده بگیرد.
  • این کار مستلزم تعهد جدی هر دوی شما برای نجات ازدواج‌تان است.
  • احتمالاً برای تحلیل آنچه اتفاق افتاده، نیاز به کمک حرفه‌ای پیدا کنید.

بسیاری از متخصصان دیده‌اند که نه تنها ازدواج بعد از رابطه فرازناشویی نجات پیدا می‌کند، بلکه بهتر هم می‌شود. درست است که ازدواج بعد از رابطه فرازناشویی می‌تواند ادامه پیدا کند اما در صورتی این اتفاق می‌افتد که هر دو طرف مایل به کسب مهارت‌های لازم برای موفقیت ازدواج‌شان باشند.


مقاله مرتبط: دلایل خیانت جنسی


زندگی بعد از رابطه فرازناشویی

ایجاد روش جدید برای تعامل نیازمند این است که هردوی شما:

  • گفتگوهای عمیق و معنی‌دار داشته باشید.
  • احساسات آسیب‌پذیر خود را بیان کنید.
  • الگوهای اساسی و یا “چرخه‌ های باطل” ارتباط را بررسی کنید.
  • کاملا صادق باشید.
  • هیجانات و احساساتی که شما را به این جا رسانده است را بررسی کنید.
  • مایل به بخشیدن این اتفاق باشید.

احساسات برجسته‌ای که زوج در زمان روابط فرازناشویی تجربه می‌کنند شامل:

  • شرم
  • احساس گناه
  • سرزنش
  • خشم
  • صدمه
  • ناامیدی
  • خجالت
  • بخشش
  • حسادت
  • شهوت
  • نارضایتی
  • انکار
  • عدم اعتماد

بعضی از ازدواج ها نباید ادامه پیدا کنند

قرار نیست همه ازدواج‌ها ادامه پیدا کنند. اگر خیانت یا رابطه فرازناشویی یکی از نشانه‌های خشونت خانگی یا سوء استفاده عاطفی در رابطه شما باشد، به اندازه کافی احساس امنیت نمی‌کنید که از عهده مشکلات خود برآیید. این‌ها موضوعات بسیار پیچیده‌ای هستند که اغلب قابل تغییر نیستند.

اینکه به همسرتان شانس دوباره بدهید خیلی چالش برانگیز است. اگر خیانت فقط یک بار اتفاق افتاده باشد بسیار متفاوت از این است که چندین بار این اتفاق افتاده باشد. علائم مثبت دیگری نیز وجود دارد که می‌توانید به دنبال آن بگردید، مانند ابراز پشیمانی همسر و اقداماتی که نشان می‌دهد خیانت پایان یافته است. می‌توانید در این شرایط از یک روانشناسی که در این زمینه تخصص دارد کمک بگیرید.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


صمیمیت.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

صمیمیت در ازدواج

احساس صمیمیت یک هیجان شدید است، یک حس تعلق که هنگام بودن با شخص دیگری آن را تجربه می‌‌کنید. شما ممکن است به افراد زیادی نزدیک باشید اما فقط با کسانی که شما را دوست دارند و شما را همان‌ طور که هستید می‌پذیرند می‌توانید احساس صمیمیت داشته باشید. هنگامی‌ که چنین فردی را یافتید تمایل دارید در مقابلش خلع سلاح شوید و نقاط ضعف خود را با او در میان بگذارید.

برخلاف تصور رایج، ایجاد صمیمیت در زوجین فقط مربوط به داشتن رابطه جنسی نیست. صمیمیت یعنی زن و مرد بدون قید و شرط همدیگر را دوست بدارند و به هم اعتماد کنند. در ادامه راه‌هایی که مردان می‌توانند برای افزایش صمیمیت در ازدواج‌شان انجام دهند آورده شده است.


مقاله مرتبط: صمیمیت واقعی چیست

مقاله مرتبط: ترس از رابطه جنسی


راهکارهای افزایش صمیمیت

وسایل الکترونیک را خاموش کنید

صمیمیت عاطفی و معنادار در یک رابطه بستگی به کیفیت تعامل دارد. کامپیوتر، موبایل، تبلت‌تان را وقتی که با هم هستید و با هم وقت می‌گذرانید خاموش کنید. با هم صحبت کنید و به چشمان یکدیگر نگاه کنید. یکی از کارهایی که زوج‌های موفق انجام می‌دهند این است که زمانی که به خانه می‌رسند تلفن‌های‌شان را خاموش می‌کنند و در یک جعبه یا سبدی کنار در می‌گذارند، آن‌ها با هم توافق کرده‌اند که زمانی که به خانه می‌رسند ۲-۳ ساعت تلفن‌هایشان را خاموش کرده و با هم وقت بگذرانند. ارتباط الکترونیکی مانعی برای دوستی عاطفی واقعی است.

زمان بیشتری را با هم سپری کنید

پیدا کردن وقت در کنار هم به عنوان زن و شوهر سخت است. مخصوصا اگر بچه داشته باشید. بهتر است در روز ۳۰ دقیقه بعد از اینکه بچه‌ها خوابیدند با همسرتان بگذرانید. کارهای خانه را با هم انجام دهید، بدین شکل کارها سریع‌تر انجام می‌شود و زمان بیشتری را می‌توانید با هم باشید.

برای سنجش میزان علاقه خود به همسر می‌توانید اینجا کلیک کنید.

از نظر عاطفی در دسترس باشید

بعد از سال‌ها، زوج‌ها یاد می‌گیرند که چه چیزی ممکن است به همسرشان آسیب برساند. همسران مهربان و عاشق، به یکدیگر آسیب نمی‌رسانند و به یکدیگر کمک می‌کنند احساس عشق، ارزشمندی و امنیت کنند. وقتی محیط را برای همسرتان امن کنید صمیمیت عاطفی جای خود را در زندگی‌تان پیدا خواهد کرد. اگر از آن دست افرادی هستید که با نزدیکانتان با خصومت رفتار می‌کنید و از نظر عاطفی حمله می‌کنید، این عادات رفتاری دوستی را خراب کرده و بین شما و همسرتان دیواری به وجود خواهد آورد.

راهکارهای افزایش صمیمت در ازدواج

با هم یک کتاب خوب بخوانید

خواندن کتاب با هم و بحث در مورد آنچه می‌خوانید می‌تواند وسیله خوبی برای افزایش صمیمیت عاطفی باشد. کتاب‌های زیادی در مورد تقویت ازدواج وجود دارد که شما می‌توانید با هم مطالعه کنید، اما همچنین می‌توانید یک رمان، زندگینامه یا کتابی که هر دو دوست دارید انتخاب کنید. وقتی که شما کتابی را با هم می‌خوانید اعتماد و صمیمیت شما افزایش می‌یابد.

گرفتن تصمیمات مشترک

تنها تصمیم نگیرید. شما و همسرتان یک تیم هستید، بنابراین تا جایی که می‌توانید با هم و در کنار هم باشید. باید احساس کنید که با همسرتان کامل می‌شوید و دو بخش از وجود یک نفر هستید، پس وقتی نیمۀ دیگر وجودتان حضور ندارد، تصمیم‌گیری نکنید. شرایط را با هم بسنجید و با هم تصمیم‌گیری کنید؛ در مورد همه چیز، خواه موارد کوچک و خواه بزرگ باشد. خود را مشتاق سازش و سازگاری نشان دهید.

با هم یک لیست سرگرمی بسازید

زوج‌ها می‌توانند لیستی از کارهایی که از انجام آن لذت می‌برند را مشخص کنند. گذراندن وقت با هم و انجام کارهای مورد علاقه می‌تواند ضمن تقویت صمیمیت عاطفی، خاطرات و تجربیات مشترک ایجاد کند. به کارهایی که تازه با هم آشنا شده بودید فکر کنید و آن‌ها را در لیست‌تان قرار دهید.

صمیمیت مالی در ازدواج

آیا مسائل مالی هم به صمیمت ربط دارد؟ قطعاً بله، اما افراد بسیاری به آن توجه نمی‌کنند یا درکی از این نوع صمیمیت ندارند. در دستیابی به یک ازدواج موفق صمیمیت مالی حائز اهمیت است چرا که تحقق برخی اهداف مادی نیازمند پول است. صمیمیت مالی بدین معناست که هم شما و هم همسرتان به یک هدف مشترک متعهد هستید و برای دستیابی به آن هدف با هم تلاش می‌کنید.


مقاله مرتبط: خیانت مالی در ازدواج


اگر احتیاج به کمک داشتید به مشاور مراجعه کنید

اگر فکر می‌کنید رابطه عاطفی‌تان دارد به پایان می‌رسد به یک رواشناس خانواده مراجعه کنید. شما ممکن است به هم آسیب برسانید از صمیمیت دوری کنید، مشاوره خانواده به شما کمک می‌کند تا بتوانید با این مشکلات کنار آیید. مشاوران خانواده درمانی و زوج درمانی مرکز مشاوره اکسیر سلامت روان در خدمت شما عزیزان هستند.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


گوش-دادن-به-حرف-همسر.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گوش دادن به حرف همسر

گوش دادن به حرف همسر بسیار مهم است. اگر شما یا همسرتان به حرف‌های هم گوش نمی‌دهید نشانه این است که در ازدواج‌تان مشکلی دارید و اگر این روند گوش ندادن ادامه پیدا کند زنگ خطری برای ازدواج‌تان است.

دلایل احتمالی مشکل در گوش دادن به حرف همسر

مشکل گوش دادن به حرف همسر در ازدواج می‌تواند ناشی از مشکلات همسرتان، شیوه بیان شما یا ترکیبی از هر دو باشد.


مقاله مرتبط: تکنیک های گوش دادن فعال و موثر


شیوه بیان شما

  • ممکن است خیلی طول بکشد تا آنچه را که می‌خواهید بگویید. این صحبت‌های طولانی خسته کننده است. مستقیم بروید سر اصل مطلب.
  • ممکن است در هنگام صحبت کردن فقط خودتان صحبت کنید و به طرف مقابل‌تان اجازه صحبت ندهید. به همسرتان هم فرصت صحبت کردن بدهید.
  • اگر صحبت‌های شما توهین آمیز، تحقیرآمیز یا آزار دهنده باشد و باعث بی‌احترامی به عقاید و احساسات همسرتان شود، همسرتان با گوش نکردن به صحبت‌های شما از خودش دفاع می‌کند. پس این حرف‌ها را نزنید.
  • اگر صحبت‌های شما به طریقی باشد که همسرتان بفهمد که می‌خواهید او را فریب دهید یا دستکاری کنید، همسرتان هم به صحبت‌های شما گوش نخواهد داد. بگویید منظورتان چیست.
  • اگر شیوه صحبت کردن شما مانند نصیحت کنندگان، سخنران‌ها یا بازجوها است، ممکن است همسر شما ترجیح دهد سخنان یا نصیحت‌های شما را نشنود. از اینکه معلم یا وکیل در ازدواج خود باشید، دست بردارید.
  • ممکن است از کلمات “همیشه”، “هرگز” یا “مداوم” استفاده کنید. این کلمات باعث می‌شود همسرتان به صحبت‌های شما گوش ندهد. این کلمات را از دایره لغات خود حذف کنید.
  • زمان بندی شما ممکن است خوب نباشد. همسر شما احتمالا وقتی خسته است و مشغله فکری دارد، درگیر یک پروژه یا تماشای تلویزیون و یا کار با کامپیوتر است، به حرف‌های شما گوش نمی‌دهد. به همسر خود بگویید که می‌خواهید صحبت کنید و بپرسید که آیا زمان خوبی است یا خیر. اگر همسرتان می‌گوید نه، بداخلاق نشوید.
  • مسائل و موضوعات قدیمی را کنار بگذارید.
  • همسر شما ممکن است از گفتگوهایی که دائماً در آن شکایت و ناله می‌کنید و حرف‌های منفی می‌زنید، خسته شده‌ باشد. مثبت‌تر باشید.
  • شاید شما به همسر خود گوش نمی‌دهید. زمانی که همسر شما در حال صحبت درباره یک موضوع مهم با شما است، به این مساله توجه کنید که چقدر به حرف‌های همسرتان گوش می‌دهید.

مقاله مرتبط: حریم خصوصی زندگی زناشویی

مقاله مرتبط: راه هایی برای افزایش صمیمیت زناشویی


تکنیک گوش دادن به حرف همسر

مسائل شخصی همسرتان

  • ممکن است همسر شما به موضوعی که صحبت می‌کنید علاقه‌ای نداشته باشد. بپرسید آیا دوست دارد درباره این موضوع باهم صحبت کنید.
  • همسر شما ممکن است از صمیمیت بترسد.
  • همسر شما ممکن است با آنچه می‌گویید مخالف باشد و علاقه ای به شنیدن نظر مخالف نداشته باشد.
  • همسر شما ممکن است در آن روز خاص، بیش از حد گوش داده باشد و ظرفیت شنیدن حرف‌های بیشتر را نداشته باشد. فشار زیاد به او وارد نکنید.
  • همسر شما ممکن است تشخیص دهد که آنچه شما می‌خواهید بگویید مهم نیست.
  • همسر شما ممکن است معتقد باشد که نادیده گرفتن سخنان شما باعث می‌شود مشکل یا وضعیت از بین برود.
  • همسر شما ممکن است نخواهد حرف‌های شما را بشنود.
  • همسر شما ممکن است عادت داشته باشد جلوتر از چیزی که می‌گویید واکنش نشان دهد.
  • همسر شما ممکن است احساس نگرانی کند و راحت نباشد که نظر مخالف خود را ابراز کند، بنابراین ترجیح می‌دهد که به صحبت‌های شما گوش ندهد. به همسرتان اجازه دهید با شما مخالف کند.
  • همسر شما ممکن است در زمان مکالمه، عوامل حواس ‌پرتی زیادی داشته باشد. اگر توجه کامل به آنچه می‌گویید برای شما مهم است، تلفن‌های همراه را خاموش کنید.
  • همسر شما ممکن است برای جلوگیری از دعوا و بحث، به حرف‌های شما گوش ندهد.
  • همسر شما ممکن است حرف شما را شنیده باشد، اما نظر دیگری دارد یا نمی‌خواهد آنچه را که شما خواسته‌اید انجام دهد، پس خود را به نشنیدن زدن راحت‌تر از نه گفتن است.
  • همسر شما ممکن است فقط از نیمی از مغزش برای گوش دادن استفاده می‌کند. “محققان در ایالات متحده دریافته‌اند كه مردان فقط با نیمی از مغز خود گوش می‌دهند، در حالی كه زنان از هر دو طرف استفاده می‌كنند. دكتر جوزف تی. لوریتو می‌گوید كه زنان لزوما شنونده‌های بهتری نیستند. وی گفت زنان ممکن است نیاز به استفاده بیشتر از مغز خود برای گوش دادن به مکالمات داشته باشند، وی ادامه داد که این نشان می‌دهد زنان می‌توانند به دو مکالمه همزمان گوش دهند”.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


جدایی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

آیا جدایی و طلاق منجر به اختلال استرس پس از سانحه می شود؟

از دست دادن رابطه مهم می‌تواند یکی از دشوارترین چالش‌های زندگی باشد. خصوصاً طلاق یا جدایی، خطر ابتلا به علائم پریشانی و ناراحتی روانی را افزایش می‌دهد. طبق برخی مطالعات، این یک عامل خطر بالقوه برای خودکشی است. طلاق و جدایی به عنوان یکی از شدیدترین عوامل استرس زا در زندگی در نظر گرفته می‌شود. با توجه به این آمار برخی می‌خواهند بدانند که آیا جدایی و طلاق منجر به اختلال استرس پس از سانحه می‌شود یا نه؟

علائم PTSD

اختلال استرس پس از سانحه برای نخستین بار در DSM III نگاشته شد. پیش از آن‌ که در DSM،  اختلال PTSD آورده شود با نام‌هایی مانند نوروز جنگ یا موج انفجار شناخته می‌شد. دلیل این نام‌ها این بود که این اختلال روانی بیش‌ تر در سربازانی دیده می‌شد که در میدان‌های جنگ بودند. PTSD می‌تواند پس از هر حادثه تلخی آغاز گردد. یک حادثه تلخ، حادثه‌ای می‌باشد که ما در آن احساس خطر می‌کنیم، زندگی‌مان در معرض تهدید است یا  شاهد مردن و یا مجروح شدن دیگران باشیم. علائم PTSD شامل:

  • ناآرامی و بی‌ قراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس بیزاری از دیگران.
  • گوشه‌گیری و مشکلات در روابط بین فردی، به‌ سختی انس گرفتن با دیگران.
  • احساس گناه و شرم‌، بی‌ احساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت می‌گیرد.
  • رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌ زا شوکه می‌شود).
  • اختلال خواب، کابوس و خواب‌های ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص).
  • اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را یادآوری می‌کند.
  • تکرار خاطره‌های آسیب ‌زا از قبیل مزاحمت، تجاوز و… در ذهن.
  • اختلال در کار روزانه، مشکلات در تمرکز و آموزش.

PTSD و جدایی

طبق اعلام خدمات سلامت ملی (NHS)، تشخیص رسمی PTSD معمولاً در مورد شرایطی مانند “طلاق، از دست دادن شغل یا شکست در امتحانات” اعمال نمی‌شود. دکتر شیلا رجا، دکترای روانشناسی بالینی، و نویسنده “غلبه بر تروما و PTSD” می‌گوید: ” “تشخیص PTSD نیازمند چیزی است که تهدید کننده زندگی یا خطری برای سلامتی باشد.” وی ادامه می‌دهد که طلاق باعث PTSD نمی‌شود.

با این حال، شباهت‌هایی در علائم این دو وجود دارد. مطالعات متعددی نشان داده‌اند که به دنبال از هم پاشیدگی روابط، بسیاری از افراد علائمی مشابه با افرادی را تجربه می‌کنند که از موقعیت‌های بسیار استرس‌زا جان سالم به در برده‌اند. این بدان معناست که در برخی موارد، کسانی که طلاق را تجربه می‌کنند می‌توانند علائمی مشابه با کسانی که تجربه جنگ‌های نظامی، بلایای طبیعی، تجاوز و یا سایر وقایع تهدید کننده زندگی را تجربه کرده‌اند، داشته باشند.


مقاله مرتبط: سؤال‌هایی که قبل از طلاق باید از خود بپرسید

مقاله مرتبط: کنار آمدن با طلاق و جدایی


PTSD پس از، از هم پاشیدگی رابطه

PTSD  پس از از هم پاشیدگی رابطه و یا جدایی، با تجربه دوباره علائم، از جمله افکار مزاحم یا رویاهای مربوط به از هم پاشیدگی رابطه و رفتارهای اجتنابی مشخص می‌شود. سایر علائم استرس پس از سانحه که پس از طلاق یا جدایی ممکن است بوجود آید شامل موارد زیر است:

  • افکار بیش از حد منفی در مورد خود یا جهان
  • سرزنش اغراق آمیز خود و یا دیگران
  • کاهش علاقه به فعالیت‌ها
  • انزوا
  • تحریک‌پذیری یا پرخاشگری
  • بدبینی
  • رفتارهای خطرناک یا مخرب
  • مشکل در تمرکز
  • مشکلات در خواب

جدایی

افراد پس از طلاق می‌توانند علائم اضطرابی داشته باشند که از PTSD ریشه می‌گیرد. این علائم نتیجه ترومای طلاق در ذهن ناخودآگاه فرد است و بعد از آن به عنوان ترس‌های مکرر و خاطرات بد تجربه می‌شوند. به عبارت دیگر، فردی که طلاق را تجربه کرده ‌است می‌‌تواند “علائم بیماری” را بروز دهد، این علائم می‌توانند به صورت “فلش بک‌هایی” (تکرار حادثه در ذهن و خیال و حتی در خواب) ایجاد شوند. که برای افراد پشت سر گذاشتن طلاق را دشوار می‌سازد.

نتیجه گیری

به نظر می‌رسد برخی از عوامل خطر باعث می‌شود که برخی از افراد بعد از طلاق یا جدایی، مبتلا به PTSD شوند، مانند مواردی که شامل همسر سوءاستفاده گر، قرار گرفتن در معرض تهدید جدی یا مرگ است. این سطح از تروما معیارهایی که برای تشخیص PTSD مورد نیاز است را برآورده نمی‌کند. سابقه آسیب روحی در گذشته نیز یک عامل خطر برای ایجاد PTSD پس از طلاق است.

در افراد مبتلا به PTSD از ضربه روحی گذشته، جدایی می‌تواند منجر به بدتر شدن علائم استرس پس از حادثه و بهزیستی روانی آنها شود. در حالی که پایان یک رابطه به خودی خود معیارهای لازم برای تشخیص PTSD همانطور که توسط DSM تعریف شده است را برآورده نمی‌کند، اثرات این جدایی می‌تواند به همان اندازه ویران کننده باشد. در این شرایط داشتن یک شبکه پشتیبانی اجتماعی قوی ضروری است. روان درمانی و یادگیری راهبردهای مقابله‌ای موثر، برخی راه‌هایی برای کمک به کاهش علائم افسردگی بعد از طلاق است که در نهایت منجر به بهبودی و درمان می‌شوند.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


اندوه-ناشی-از-نوزاد.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اندوه ناشی از نوزاد

گذر از بارداری به پدر و مادر شدن یک تغییر بزرگ زندگی چه از نظر عاطفی و چه از جسمانی است. چند روز پس از دنیا آمدن کودک‌تان طبیعی است که احساسات‌تان بالا و پایین شود، که به “اندوه ناشی از نوزاد” معروف است.

“من نوزادی دارم که از زندگی بیشتر دوستش دارم! دخترم لذت زندگی من است. با این همه گاهی احساس غم می‌کنم و نمی‌دانم چرا. مشکل من چیست؟”

با اندوه ناشی از نوزاد ممکن است دقیقه‌ای احساس شادی داشته باشید و دقیقه‌ای دیگر شروع به گریه کردن کنید. ممکن است احساس خشم، ناراحتی، تحریک‌پذیری یا دلسردی داشته باشید. این احساسات به این معنا نیست که شما مادر “بدی” هستید و یا اینکه کودک خود را دوست ندارید.

علت اندوه ناشی از نوزاد

این نوسانات خلقی ناشی از تغییرات هورمونی است که در بدن زنان بعد از زایمان رخ می‌دهد. سطوح استروژن و پروژسترون در طول دوران بارداری ناگهان کاهش پیدا کرده و باعث تغییر خلق می‌شود. چیزهای دیگر – مانند خستگی و نداشتن خواب کافی، می‌تواند این احساسات را تشدید کند. خوشبختانه اندوه ناشی از نوزاد چند روز تا چند هفته ادامه پیدا می‌کند و بدون نیاز به درمان برطرف می‌شود.

درمان اندوه ناشی از نوزاد

اگر اندوه ناشی از نوزاد دارید سعی کنید تا جای ممکن از خودتان مراقبت کنید. رژیم غذایی سالم داشته باشید و تا جایی که می‌توانید استراحت کنید، به خصوص خستگی و محرومیت از خواب می‌تواند احساس ناراحتی و غم را تقویت کند. در ادامه مواردی آورده شده‌ است که می‌توانند به شما کمک کنند احساس بهتری داشته باشید:

اندوه ناشی از نوزاد

  • کمک‌های دیگران را بپذیرید، خصوصاً در روزها و هفته‌های اول پس از تولد.
  • بگذارید خانواده و دوستان‌تان در خرید، کارهای خانه و یا مراقبت از کودک به شما کمک کنند.
  • بگذارید در زمانی که در حال استراحت هستید یا می۲خواهید به حمام بروید، کسی از کودک‌تان مراقبت کند.
  • استراحت کنید و غذاهای مقوی بخورید.
  • به افرادی که از شما مراقبت می‌کنند تکیه کنید. احساس‌تان و هر چیزی را که خوشحال‌تان می‌کند با همسرتان به اشتراک بگذارید. یک دوست مورد اعتماد نیز می‌‌تواند با دلسوزی به حرف‌های‌تان گوش بدهد یا در کارهای خانه به شما کمک کند.
  • صحبت کردن با عزیزان و یا مادرهای جدید دیگر می‌تواند به شما کمک کند احساس حمایت کنید و به شما یادآوری کنند که تنها نیستید.
  • ورزش کنید. سعی کنید هر روز قدری ورزش سبک داشته باشید. یک پیاده‌روی در هوای تازه یا اگر هوا خوب نبود، قدم زدن در هر مکانی که برای‌تان مطلوب و دلچسب است مثل یک مرکز خرید با هوای مناسب می‌‌تواند خلق‌ و خوی شما را کمی تغییر دهد.

مقاله مرتبط: علت ها و راهکارهایی برای افسردگی پس از زایمان

مقاله مرتبط: عواملی که احتمال بروز افسردگی را افزایش می‌دهد


اندوه ناشی از نوزاد و افسردگی زایمان

اگر اندوه ناشی از نوزاد بیشتر از یک یا دو هفته طول کشید، یا اگر علائم وخیم‌تر شد، با پزشک خود مشورت کنید که آیا افسردگی پس از زایمان باعث پایین آمدن خلق شما شده است یا نه. غفلت از درمان افسردگی بعد از زایمان و عدم درمان آن برای مادر و نوزاد خطرناک است. در صورت مشاهده علائمی مانند ادامه پیدا کردن علائم افسردگی بیش از دو هفته، پایین آمدن عملکرد فرد به صورتی که قادر به انجام کارهای روزانه و طبیعی خود نیست، افکار مبتنی بر صدمه رساندن به خود یا نوزاد و احساس اضطراب و دستپاچگی زیاد، حتما برای معالجه باید اقدام کرد. اختلال افسردگی پس از زایمان، احتمال بروز افسردگی اساسی را در بقیه عمر افزایش می‌دهد.


مقاله مرتبط: افسردگی دوران بارداری


در زنانی که قبل از بارداری دارای افسردگی یا سایر اختلالات روانی بوده‌اند، خطر ابتلا به افسردگی پس از زایمان بیشتر است. همچنین در زنانی که از حمایت اجتماعی برخوردار نیستند و یا دچار استرس‌های اضافی و شرایط استثنایی هستند، احتمال افسردگی بیشتر است. بسیاری از زنان احساس گناه و شکست می‌کنند. بدین جهت آنها با هیچکس در مورد احساسات و ترس خود صحبت نمی‌کنند. اما هر چه زودتر به شما کمک شود، درمان افسردگی بهتر و سریع تر انجام خواهد شد.


تغییر-رفتار-همسر.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

تغییر رفتار همسر

تغییر رفتار همسر بسیار سخت است. در مواجهه با همسری که مشکل جدی یا رفتار نگران کننده دارد، چه کاری می توانید انجام دهید؟ رفتارهایی که می تواند باعث تخریب یا ایجاد مشکل در ازدواج شود شامل:

  • قمار
  • نوشیدن بیش از حد مشروبات الکلی
  • خرج کردن زیاد پول
  • نگرش بسیار منفی
  • ناتوانی در نگهداری شغل
  • سوء استفاده عاطفی یا جسمی
  • وقت نگذاشتن برای شما یا بچه ها
  • بی وفایی

اگر همسرتان تغییر نکند، مایل به تلاش برای بهبود ازدواج خود و یا به دنبال کمک نباشد، ممکن است در مسیر طلاق قرار بگیرید. اگرچه مقابله با این نوع شرایط کار آسانی نیست.

در اینجا چند راهنمایی در مورد چگونگی مقابله با یک ازدواج دشوار هنگامی که تنها یکی از شما خواستار تغییر است، آورده شده است.

تغییر رفتار همسر غیرممکن است و شما باید

  • قبول کنید که نمی توانید همسر خود را تغییر دهید. فقط می توانید خودتان و واکنش های خود را تغییر دهید. تغییر رفتارتان ممکن است باعث شود همسرتان بخواهد تغییراتی ایجاد کند.
  • به موقعیت های دشوار و سخت، متفاوت پاسخ دهید. اگر بارها و بارها مشاجره یکسانی داشته اید، بیان کنید که دیگر تکرار مکررات نخواهید کرد و از اتاق خارج شوید. اگر قبلاً احساسات خود را ابراز نکرده اید، احساس تان را با همسر خود در میان بگذارید.
  • هرگز خود یا فرزندان خود را با قرار دادن در یک موقعیت ناسالم و توهین آمیز به خطر نیندازید.

خودتان را بشناسید

  • سعی کنید خودتان را بشناسید و به نگرش، رفتارها، انتظارات، امیدها، رویاها، نگرانی‌ ها، ترس‌ ها، خاطرات، محرک های رفتاری و غیره خودتان نگاه کنید. از خود بپرسید که اگر اوضاع بهبود پیدا نکند، چه مدت می توانید در ازدواج خود بمانید.
  • برای پیش‌ گیری از احساس افسردگی و یا درماندگی، درک نقش تان در تعارضات ازدواج و مشخص کردن برنامه های آینده، مشاوره فردی را در نظر بگیرید.
  • تصمیم بگیرید که با کدام یک از رفتارهای منفی همسرتان می توانید زندگی کنید و کدام یک از آن ها را نمی توانید تحمل کنید. تصمیم بگیرید که آیا در ازدواج خود قادر به سازگاری با موقعیت های تحریک کننده و آزاردهنده هستید، یا نه.

مواجه با مشکلات

  • درک کنید که ممکن است همسرتان به اندازه شما ناامید و ناراضی نباشد.
  • درحالی که به همسرتان ابراز عشق و علاقه می کنید، نگرانی ها و ترس های خود را در مورد آینده ازدواج تان بیان کنید. اگر در مورد عشق خود شک دارید، لیستی از آنچه را که در مورد همسرتان دوست دارید، تهیه کنید.
  • برای شناسایی رفتارها و رویارویی با مسائلی که باعث ایجاد مشکلاتی در ازدواج شما شده است، مکالمه با همسر خود را به تعویق نیاندازید.

مقاله مرتبط: مشکلات زندگی زناشویی


تغییر رفتار همسر

راهکارهایی برای مکالمات دشوار

  • مکانی را برای مکالمه انتخاب کنید که عاری از حواس پرتی باشد.
  • زمانی را انتخاب کنید که هیچکدام از شما خسته نباشید.
  • گرم و صمیمی باشید و حالت مقابله ای و خصمانه نداشته باشید.
  • سخنرانی نکنید.
  • روی همان موضوع بمانید.
  • مشکل را شناسایی کنید.
  • توضیح دهید که چگونه این مسئله در ازدواج شما تأثیر دارد.
  • در مورد آنچه در رابطه خود می‌ خواهید صحبت کنید، نه در مورد آنچه که نمی‌ خواهید. توضیح دهید که چه چیزی شما را خوشحال و راضی می‌ کند.
  • در مورد حل مشکل بحث و تبادل نظر کنید. مراجعه به زوج درمانگر را پیش بکشید.
  • یک بازه زمانی تعیین کنید برای ارزیابی اینکه اوضاع چگونه پیش می رود.
  • سعی کنید چیزی شبیه این بگویید: “ما خیلی توافق نداریم و این باعث قطع ارتباط بین ما می ‌شود. به همین دلیل است که دوست دارم به دنبال زوج‌ درمانی برویم”، یا ” دوستت دارم و به خودمان اهمیت می‌ دهم. برای یادگیری چگونگی برقراری ارتباط بهتر با تو نیاز به کمک دارم. می خواهم که با هم مشاوره را امتحان کنیم.”

ارزیابی مجدد

زمانی که در حال ارزیابی مجدد مشکلات ازدواج تان هستید و اوضاع خوب پیش نمی رود، به این سوالات فکر کنید:

  • آیا این یک بحران موقتی است یا پایان ازدواج شما؟
  • اگر شما با هم بمانید، بهترین اتفاقی که ممکن است اتفاق بیفتد چه خواهد بود؟
  • اگر طلاق بگیرید، بهترین اتفاقی که ممکن است اتفاق بیفتد چه خواهد بود؟
  • اگر با هم بمانید، بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چه خواهد بود؟
  • اگر طلاق بگیرید، بدترین اتفاقی که ممکن است اتفاق بیفتد چه خواهد بود؟

مقاله مرتبط: مرکز مشاوره خانواده


حتی اگر فکر می کنید ازدواج شما به پایان رسیده است، فرصت دیگری به ازدواج تان بدهید. از یک متخصص کمک بگیرید. برای تغییر رفتار همسر متخصصین زوج درمانی و خانواده درمانی مرکز مشاوره اکسیر در خدمت شما عزیزان هستند.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


خیانت-جنسی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

خیانت جنسی

خیانت جنسی به عنوان بی وفایی از طریق اتکاناپذیربودن و پشت کردن به عهد به شریک رابطه به رغم تعهد و انحصار، تعریف شده است. خیانت جنسی توسط یکی از زوجین در ازدواج اغلب هرزگی و بی عفتی خوانده می‌شود. این که یک عمل خیانت آمیز شامل چه چیزی می‌شود درون فرهنگ‌ها تنوع دارد و به نوع رابطه موجود بین افراد وابسته است. حتی در یک رابطه باز، ممکن است خیانت اتفاق بیفتد، اگر یکی از زوجین رابطه خارج از مرزهای تفهیم شده رابطه عمل کند.

علل خیانت جنسی

ناخشنودی / نارضایتی

عدم رضایت از ازدواج چه از نظر عاطفی و چه از نظر جنسی رایج است. ازدواج بدون رابطه جنسی معمولاً توسط مردان و زنان، به عنوان دلیل خیانت جنسی مطرح شده است.

احساس بی ارزشی

احساس بی ارزشی یا نادیده گرفته شدن می‌تواند منجر به خیانت در هر دو جنس شود، اما در زنان شایع تر است. هنگامی که زن و شوهر هردو کار می‌کنند، زنان هنوز هم فشار کار خانه و مراقبت از فرزندان را تحمل می‌کنند. در این شرایط فردی که خیانت می‌کند، احساس بی ارزشی داشته است. اما نکته اصلی این است که احساس نادیده گرفته شدن ممکن است به انتظارات غیر واقع بینانه یک شریک به جای بی‌ توجهی واقعی مرتبط باشد.

عدم تعهد

تحقیقی در سال ۲۰۱۸ انجام شد، مشخص کرد که افرادی که تعهد کم‌تری به رابطه شان دارند احتمال خیانت در آن‌ها بیشتر است.

انتقام

اگر یکی از زوجین به دیگری خیانت کرده باشد ممکن است همسرش برای گرفتن انتقام این کار را انجام دهد. افراد بدون در نظر گرفتن عواقب جبران‌ناپذیر خیانت جنسی، اقدام به خیانت در برابر خیانت می‌کنند که به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود. در چنین مواقعی مراجعه به رواشناس و دریافت مشاوره بهترین راهکار ممکن است.

اینترنت و پورنوگرافی

متاسفانه با فراهم بودن دسترسی آسان به شبکه‌های اجتماعی و وجود افراد متعدد در آن، امکان اینکه شخصی به اختیار یا ناخواسته به سمت خیانت سوق داده شود وجود دارد. همچنین باید توجه داشت که شبکه‌های اجتماعی غالبا ابزار بروز خیانت را برای افرادی که مستعد انجام چنین کاری هستند فراهم می‌کند و تنها نمی‌توان صرفا وجود شبکه‌های اجتماعی را دلیل خیانت دانست. خیانت اینترنتی حتی اگر دو طرف یکدیگر را ملاقات نکنند هنوز هم خیانت محسوب می‌شود.


مقاله مرتبط: حقایقی درباره خیانت آنلاین


عواقب جبران‌ناپذیر خیانت جنسی

خیانت ‌کاران بسیاری تصور می‌‌کنند که اگر همسرانشان پی به خیانت جنسی آنها ببرند، می‌توانند تخریبی را که متوجه ازدواج‌شان کرده‌‌اند، بازسازی کنند. آنها احساس می‌‌کنند که فقط کافی است بخواهند که همسرشان آنها را ببخشد و پیش خود نگه دارد. ممکن است این اتفاق بیفتد اما همیشه هم آنقدرها ساده نیست. بعضی از عواقب زیر بعد از کشف خیانت جنسی می‌تواند در ازدواج، خانه و خانواده ماندگار و طولانی ‌مدت باشد.

  • از دست رفتن اعتماد
  • ناکارایی خانواده
  • پایین آمدن اعتماد به ‌نفس
  • افسردگی
  • رسوایی شخصیتی
  • شکایت دادگاهی
  • طلاق
  • تغییرات مالی جدی به علت طلاق
  • جدایی و دور شدن اعضای خانواده و دوستان
  • بچه‌‌دار شدن خارج از ازدواج
  • زندگی پنهانی و مخفیانه
  • تهدید یا تلفن‌های آزاردهنده
  • خشونت جدی و خطر بازداشت و زندانی شدن

عوارض روحی بعد از  خیانت

همه خیانت‌‌ها آثار مخربی بر روی فرد و همسر وی دارد؛ اما خیانت جنسی بدترین نوع خیانت در بین زن و شوهرها است که باعث می‌‌شود فرد صدمات روحی و روانی جبران‌ناپذیری داشته باشد. مثلاً اگر شما با بهترین دوست صمیمی همسرتان وارد رابطه جنسی شوید؛ این رابطه، به‌ مراتب آثار مخرب بیشتری از رابطه با یک غریبه به وجود می‌آورد.

اگر در زندگی مشترک، فرد برای بار اول مرتکب یک خیانت شده باشد، همسر او ممکن است به دلیل عشق و علاقه‌اش او را ببخشد؛ اما اگر فردی در رابطه بارها دروغ گفته و خیانت کرده است؛ راه بخششی برای او وجود ندارد و این رابطه به بن ‌بست رسیده است.


مقاله مرتبط: آیا به همسر خیانت کارم شانس دوباره بدهم؟


محققان دانشگاه نوادا، ۲۳۲ دانشجو را مورد بررسی قرار دادند که در طی سه ماه گذشته خیانت دیده‌ بودند. در این مطالعه نحوه رفتار و سلامت روحی و روانی این اشخاص بعد از خیانت موردبررسی قرار گرفت. افراد شرکت کننده متوسط ۲۰ سال داشتند. در برخی موارد این افراد از طریق سرزنش خود و همسر و تلاش برای یافتن علت خیانت به عوارض روحی مانند افسردگی و اضطراب دچار شدند. افرادی که خود را در قبال خیانت همسرشان مقصر می‌دانستند؛ رفتارهای پرخطری انجام دادند.


خیانت-مالی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

خیانت مالی

خیانت مالی چیست؟ جمع کردن مقداری پول مسلما ازدواج را خراب نخواهد کرد. اما فهمیدن اینکه همسرتان به شما در مورد مسائل مالی دروغ می‌گوید می‌تواند باعث پایان یافتن ازدواج تان شود. در شرایط امروزی، خیلی از زوجین هر ‎دو شاغل هستند و منابع درآمد مستقل دارند و به‎ همین‎ خاطر بیان می‌کنند که هر‎کسی اختیار پول خود را دارد و می‌تواند به هر ‎صورتی که تمایل دارد برای هر ‎چیزی که می‌خواهد به هر ‎میزان هزینه کند، که این مسئله یکی از مهم‌ترین دلایل برای بروز اختلافات و درگیری‌های بین زوجین و خیانت‎های مالی می‎باشد.

در ازدواجی که از قبل مشکلاتی وجود داشته است، خیانت مالی می‌تواند باعث شود که همسرتان را ترک کنید. اگر خیلی از ما بخواهیم صادقانه به این پرسش پاسخ دهیم که آیا تابحال خیانت مالی مرتکب شده‎ایم؟ پاسخ‌مان “بله” می‌باشد! یکی از نشانه‌های خطر در رابطه دروغ گفتن در مورد مسائل مالی است. رواج این عادت در بین خانواده‌ها به قدری زیاد است که نادیده گرفتن آن کار دشواری است.

برخی دروغ‌های کوچک در مورد مسائل مالی می‌توانند به رفتارهای مخرب بیشتری در زندگی مشترک ختم   شوند. خیانت مالی زمانی اتفاق می‎افتد که همسرتان به شما در مورد چگونگی خرج پول اطلاع درستی ندهد یا حساب‎های مخفی داشته باشد یا بدون اطلاع شما هزینه‎های قابل توجهی را صرف کند.


مقاله مرتبط: حقایقی درباره خیانت آنلاین


علائم هشدار دهنده خیانت مالی

  • همسر شما در مورد مخارج یا درآمد به دیگران دروغ می‌گوید.
  • وقتی می‌خواهید با همسرتان در مورد پول صحبت کنید، وی حالت دفاعی پیدا می‌کند یا از بحث در مورد امور مالی امتناع می‌ورزد.
  • همسر شما تمام مسئولیت‌‌های مربوط به پرداخت قبوض را به عهده می‌‌گیرد و نمی‌خواهد که شما چیزی در مورد مسائل مالی خانواده بدانید.
  • متوجه شده‌اید که همسرتان بیش از توان مالی‌اش پول خرج می‌کند.
  • بیشتر اوقات در مورد پول با هم مشاجره می‌کنید.
  • متوجه حساب‌های بانکی مخفی یا بدهی‌های پنهانی‌اش می‌شوید.
  • عادات مالی همسرتان به طور ناگهانی تغییر می‌‌کند.
  • این احساس را دارید که همسرتان در مورد امور مالی چیزی را از شما پنهان کرده است.
  • همسرتان قبلاً درباره پول به شما دروغ گفته است.
  • به همسرتان اعتماد ندارید.

مقاله مرتبط: چرا خیانت زیاد شده؟ چرا خیانت می کنیم؟


تاثیرات منفی خیانت مالی

در مورد خیانت مالی در ازدواج چه باید کرد

  • سر خود را در برف فرو نکنید. وقت آن رسیده که درباره مسائل مالی خود با همسرتان صحبت جدی داشته باشید.
  • به همسرتان در مورد هر احساسی که درباره دروغ گفتن یا دروغ شنیدن راجع به مسائل مالی دارید بگویید. نگرانی‌های شما، احساس گناه، عصبانیت، وحشت، احساس اینکه به شما خیانت شده، شرمساری، درماندگی و غیره. لازم است همسرتان آن‌ها را بشنود.
  • اگر خیانتکار هستید، اعتراف کنید که اشتباه کرده‌اید، دست از دروغ گفتن در مورد مسائل مالی خود بردارید. تصمیم بگیرید که صادق باشید، باز باشید و سر قول خود بمانید. مسئولیت خیانت مالی‌تان را بپذیرید و از صمیم قلب عذرخواهی کنید.
  • در مورد آنچه می‌توانید و آنچه که نمی‌توانید برای نجات وضعیت مالی خود انجام دهید، واقع گرا باشید.
  • یک حساب جدا و یک حساب مشترک داشته باشید. با هم تصمیم بگیرید که چه مقدار پول هرکدام می‌توانید در حساب جدا و مشترک تان داشته باشید.
  • درباره وضعیت مالی خود هر هفته صحبتی داشته باشید. لازم نیست زیاد باشد، اما زمان بگذارید که حساب‌تان را با هم چک کنید و در مورد مسائل، اهداف، امیدها و غیره صحبت کنید.
  • اگر این پیشنهادات کمکی نکرد، به دنبال مشاوره مالی و یا ازدواج باشید.

دروغ گفتن و پنهان کاری در مورد مسائل مالی در ازدواج یک “نه” بزرگ است. اگر در این باره مشکلی وجود داشته باشد، وقت آن رسیده که آن را با احترام و صداقت برطرف کنید. پول یکی از موضوعات قابل بحث در ازدواج است.

خیانت مالی همسر شما لزوما به معنای پایان دادن به ازدواج و یا خیانت به ازدواج نیست. این فقط به این معنی است که ازدواج شما نیاز به کار بیشتری دارد. از مشاوره‎‌های پیش از ازدواج می‌توان برای آشنایی در نوع نگرش مالی طرفین استفاده کرد و این‎ که انتظارات طرفین در بحث مالی چگونه است، تا از این طریق بتوان از اختلافات جلوگیری کرد.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


حریم-خصوصی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

حریم خصوصی

حریم خصوصی در زندگی چقدر مهم است؟ صادق بودن با همسرتان لزوماً به معنای این نیست که شما باید هر فکر، رویا، ترس یا خیالی را با این شخص در میان بگذارید. در حقیقت، صداقت ممکن است یک شمشیر دولبه در ازدواج شما باشد. دانستن اینکه چه چیزی را به اشتراک بگذارید و چه چیزی را به اشتراک نگذارید، یک مهارت ارتباطی مهم برای زوج‌‌ها است که در ازدواج خود یاد می‌گیرند و از آن استفاده می‌کنند. همچنین ممکن است چیزی باشد که می‌تواند به شما کمک کند یا مانع آرامش و هماهنگی با همسرتان شود.

حریم خصوصی و حفظ اسرار

شما در هر رابطه‌ای، از جمله با همسر یا خانواده خود، حق داشتن حریم خصوصی را دارید. در هر رابطه‌‌ای، شما حق دارید که بخشی از زندگی خود را مخفی نگه دارید، مهم نیست چقدر بی‌ اهمیت یا چقدر مهم باشد. شما همچنین حق دارید که زمانی را تنها و با خودتان سپری کنید. در یک رابطه سالم، به حریم خصوصی و فیزیکی مورد نیاز برای خود و همسرتان احترام می‌گذارید. در غیر این صورت نه تنها صمیمیت را تقویت نمی‌کنید بلکه آن را از بین می‌برید.


مقاله مرتبط: شناخت حریم ها

مقاله مرتبط: حریم خصوصی


آیا صداقت همیشه بهترین سیاست است؟

دلایل درستی برای پنهان کردن راز از همسرتان وجود دارد. شما نباید از آشکار کردن لحظات شرم آوری و یا آزار دهنده گذشته خود دفاع کنید. این امکان وجود دارد که راز مربوط به شخص دیگری باشد که خواسته است این داستان را به کسی نگویید. زوج‌های زیادی وجود دارند که مدت‌هاست که ازدواج کرده‌اند و اسرار شخصی دارند که آن‌ها را به همسرشان نگفته‌اند. احساس داشتن حریم و فضای شخصی و خصوصی برای بسیاری افراد مهم است.

چگونه تصمیم بگیریم چه زمانی یک راز باید گفته شود؟

اگر شما رازی دارید که فکر می‌کنید باید گفته شود، اما در مورد انجام این کار مطمئن نیستید، به واکنش‌‌های جسمانی خود هنگام پنهان کردن راز نگاه کنید. اگر فشار خون شما افزایش یابد، یا متوجه شوید که خیلی سریع پلک می‌زنید یا به شدت عرق می‌کنید، این ها می‌‌تواند نشانه‌‌هایی باشد که شما باید آن راز را به اشتراک بگذارید. اگر شما رازی را بیان نمی‌کنید چون نمی‌خواهید با مسئولیت آن روبرو شوید، این کار می‌تواند مشکلاتی در ازدواج شما به وجود آورد. خودداری از بیان اطلاعاتی که همسرتان باید در جریان آن باشد، فریبکاری است و آسیب‌رسان است. اسراری که می‌تواند به ازدواج شما آسیب برساند مواردی از این دست است:

  • مشکلات شغلی
  • پرداخت نکردن صورتحساب
  • قرض دادن پول
  • مخفی کردن یک بیماری
  • مخفیانه دیدن خانواده و دوستان
  • دروغ گفتن در مورد چگونگی خرج کردن پول
  • پنهان نگه داشتن اعتیاد یا سوء مصرف مواد
  • مشکلات حقوقی
  • داشتن رابطه فرازناشویی

حریم خصوصی چیست؟

بدترین زمان برای صحبت کردن درباره اسرار شخصی

اگر می‌خواهید درباره مطلب مهمی با همسرتان صحبت کنید این زمان ها اصلا مناسب نیستند.

  • وقت خواب
  • زمانی که یکی از شما دو نفر الکل مصرف کرده
  • زمانی که یکی از شما تحت فشار و استرس است
  • در دوره‌های ناراحتی
  • وقتی شما یا همسرتان عصبانی هستید
  • هنگامی که هر یک از شما خسته یا بیمار هستید
  • زمانی که همسرتان خبرهای بدی شنیده است

صداقت و اعتماد برای موفقیت ازدواج، حیاتی هستند. اگر همسرتان متوجه شود که به او دروغ گفته‌اید یا نیمی از حقیقت را نگفته‌اید ممکن است احساس کند که به او خیانت کرده‌اید. و خیلی سخت می‌توان دوباره اعتماد او را جلب کرد. بهتر است دست به کار شوید و با یک روان درمانگر صحبت کنید تا به شما کمک کند.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


همسرم-طلاق-می‌خواهد.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

همسرم طلاق می خواهد

همسرم طلاق می خواهد، چه کار باید انجام دهم؟ شنیدن اینکه همسرتان می‌گوید “من طلاق می‌خواهم” ترسناک است. ممکن است برای نجات ازدواجتان راضی به انجام هر کاری باشید؛ اما ممکن است همسرتان موافقت نکند.

اگر واقعاً می‌خواهید ازدواجتان را نجات دهید و طلاق نگیرید، باید ثابت کنید که قادر به ایجاد تغییر واقعی هستید. فکر کنید چه چیزی ازدواجتان را به اینجا رسانده است. چه رفتارهایی را برای نجات ازدواجتان باید تغییر دهید؟ احتمالاً همسرتان مدت طولانی است که از شما شکایت می‌کند، پس چه شد که آن حرف‌ها را نشنیدید؟ ممکن است ناعادلانه به نظر برسد که باید همه تغییرات را خودتان انجام دهید. در حال حاضر، بله به احتمال زیاد باید این کار را انجام دهید چون شما در موضع ضعف قرار دارید. به یاد داشته باشید که حتی اگر همسرتان می‌گوید که طلاق می‌خواهد، احتمالاً کاملاً مصمم نیست و دو دل است. این یعنی هنوز امیدی وجود دارد.

کارهایی که نباید انجام دهم زمانی که همسرم طلاق می خواهد

شما به بهترین فرصت برای نجات ازدواج خود نیاز دارید. بسیاری از افراد نتیجه را با اقدامات ناامیدانه، عصبانیت، کارهای زننده و یا انتقام جویانه خراب می‌کنند. این عکس کاری است که باید انجام دهید. این اعمال به سختی می‌تواند هدف شما برای نجات ازدواج را محقق سازد، پس سخت تلاش کنید تا از آن‌ها دوری کنید.

عوامل مهم در اینکه همسرم طلاق می‌خواهد

  • التماس کردن. عجز و لابه نکنید و همسرتان را تحت فشار قرار ندهید. این کار اثر عکس خواهد داشت.
  • اذیت کردن. زیاد به او زنگ نزنید و پیغام‌های زیاد نفرستید. به خصوص اگر قبل از این اتفاقات این کارها را انجام نمی‌دادید. ناامید و محتاج رفتار نکنید.
  • ایده آل سازی. به همه چیزهای خوب در مورد ازدواج یا در مورد خودتان اشاره نکنید.
  • یادآوری مجدد. سعی نکنید همسرتان را وادار به دیدن تصاویر عروسی‌تان کنید، در مورد روزهای اول آشنایی‌تان و غیره صحبت نکنید.
  • خبرچینی. از خانواده و دوستان خود درخواست نکنید که همسرتان را تشویق کنید که با شما بماند. صحبت کردن در مورد این مسائل شخصی باعث ناراحتی همسر و بدتر شدن اوضاع می‌شود.
  • خرید. هدایا و گل‌هایی را نخرید که آشتی کنید یا عذرخواهی کنید، بابت کاری که انجام داده‌اید که همسرتان را وادار به طلاق کرده است. شما در خرید عشق موفق نخواهید شد.
  • جاسوسی. با دنبال کردن آن‌ها با ماشین، چک کردن ایمیل، تلفن همراه و موارد دیگر از همسر خود جاسوسی نکنید. شما باید اعتماد ایجاد کنید، نه آن را از بین ببرید.
  • فریب دادن. نگویید “من تو را دوست دارم” یا از همسر خود بخواهید که کتاب‌هایی درباره عشق و ازدواج بخواند.
  • برون‌ریزی. به هم نریزید و رفتارهای نامناسب نداشته باشید. از مصرف مواد مخدر، الکل و رابطه با دیگران خودداری کنید. اگر شما واقعاً می‌خواهید همسرتان را برگردانید، این رفتارها این کار را انجام نخواهند داد.

مقاله مرتبط: سؤال‌هایی که قبل از طلاق باید از خود بپرسید

مقاله مرتبط: بهترین زمان برای طلاق

مقاله مرتبط: نیش زدن یکی از عوامل اصلی طلاق


کارهایی که باید انجام دهم زمانی که همسرم طلاق می خواهد

  • بهترین خودتان باش. زمان آن نیست که از هم بپاشید، خشمگین شوید یا انتقام بگیرید. به بهترین شکل خود را جمع و جور کنید.
  • ظاهر خود را حفظ کنید. ممکن است احساس بدی نسبت به خودتان داشته باشید، اما بی‌توجهی به بهداشت اولیه این کار را بدتر می‌کند (و همچنین عدم جذابیت برای همسرتان).
  • نسبت به همسرتان با احترام رفتار کنید و به خود احترام بگذارید.
  • طوری عمل کنید که انگار بدون توجه به اینکه همسرتان در کنار شما بماند یا نه با اطمینان پیش خواهید رفت و به جلو حرکت خواهید کرد.
  • خود را مشغول نگه دارید. فعالیت‌های روزانه خود را ادامه دهید و شاید حتی موارد جدیدی را نیز اضافه کنید: با دوستان، خانواده و فرزندان خود بیرون بروید. یک سرگرمی جدید را امتحان کنید، کمی ورزش کنید؛ به عبارت دیگر، زندگی خود را علی رغم اتفاقاتی که در ازدواج شما رخ می‌دهد، ادامه دهید. ممکن است همسرتان را دعوت کنید تا به شما بپیوندد، اما در صورت عدم پذیرش واکنش منفی نشان ندهید. برنامه‌های مورد نظر خود را تغییر ندهید.
  • به همسر خود کمی فضا بدهید. درباره محل زندگی یا برنامه‌هایش سؤال نکنید.
  • اجازه دهید همسرتان با سؤال یا نگرانی در مورد ازدواج به شما مراجعه کند. صمیمانه به شریک زندگی خود اطلاع دهید که می‌خواهید ازدواجتان را نجات دهید و در مورد هرگونه بحث درباره موضوع صبور باشید. در طول هر صحبت، یک شنونده فعال و درگیر باشید.
  • مشاجره نکنید. اگر همسرتان سعی دارد شما را مجبور به مشاجره کند، در دام نیفتید. حتی ممکن است مجبور شوید از آنجا دور شوید. (اگر همسر شما ادعا می‌کند که “همیشه فرار می‌کنید”، اظهار کنید که خوشحال می‌شوید که بمانید و مکالمه متمدنانه‌ای داشته باشید. پس این کار را انجام دهید).
  • دریافت کمک. کتاب‌های خودیاری را بخوانید یا با یک مشاور یا زوج درمانگر صحبت کنید.

مقاله مرتبط: مشاوره قبل از طلاق


ایجاد تغییرات مثبت، صرف‌نظر از اینکه آیا ازدواج شما درنهایت به نتیجه می‌رسد یا نه همیشه ایده خوبی است. احتمال این وجود دارد که برخی رفتارها یا خصوصیات شما در بیشتر روابط مشکل ساز بوده است. کار کردن روی آن‌ها به بهبود توانایی شما برای برقراری ارتباط با یک شریک عاطفی کمک خواهد کرد (چه همسر فعلی‌تان باشد یا فرد جدید).

منبع: سایت verywellmind


همسر-خیانت-کار.jpg
آبان ۲۰, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

همسر خیانت کار

یکی از سخت‌ترین تصمیماتی که در زندگی ممکن است مجبور به گرفتن آن شوید این است که آیا به همسر خیانت کار تان شانس دوباره بدهید یا نه. این تصمیم زمانی دشوارتر می‌شود که همسرتان به شما دروغ گفته باشد، شما را بازی داده باشد، شما را احمق فرض کرده و یا سعی کرده خیانت خود را پنهان کند؛ اما اگر همسرتان همیشه قابل اعتماد بوده، از بی وفایی‌اش پشیمان باشد و قول وفاداری دهد و باور دارید که یکدیگر را دوست دارید در این شرایط چه باید کنید؟

هر کسی خط قرمزی در زندگی‌اش دارد و برای برخی این خط قرمز شکستن عهد است. فقط خودتان می‌دانید که خط قرمز شما چیست.


مقاله مرتبط: حقایقی درباره خیانت آنلاین


پنج دلیلی که نباید به فرد خیانت‌ کار شانس دوباره بدهید:

  • به شریک سابق خود خیانت کرده است.
  • خیانت همه جانبه و طولانی مدت بوده است.
  • فرد خیانت‌کار هیچ پشیمانی را نشان نمی‌دهد یا عذرخواهی نمی‌کند.
  • خیانت در اوایل رابطه رخ داده است.
  • خیانت الگویی از رفتار است.

سؤالاتی که باید قبل از دادن شانس دوباره به فردی که خیانت کرده است، از خود بپرسید.

  • آیا این اولین باری است که همسرتان به شما خیانت کرده‌ است؟
  • آیا همسرتان دردی که باعث آن شده است را درک می‌کند؟
  • آیا همسر شما خیانت را به عنوان یک مشکل می‌شناسد؟
  • آیا همسر شما مسئولیت عدم وفاداری را پذیرفته ‌است؟
  • صرف ‌نظر از دلایل خیانت، آیا همسر شما قبول خواهد کرد که تغییراتی در رفتار وی لازم است؟
  • آیا همسر شما معذرت ‌خواهی کرده‌ است؟
  • آیا باور دارید که همسر شما پشیمان است و واقعاً از بی ‌وفایی پشیمان شده است؟
  • آیا همسر شما در مشاوره زناشویی و فردی شرکت خواهد کرد؟
  • آیا تمام روابط او با فردی که با او در ارتباط بوده است قطع شده است؟
  • اگر فردی که با او ارتباط داشته کسی است که همسر شما با او کار می‌کند، آیا شما در مورد این که چگونه همسر شما می‌تواند رابطه را تنها بر روی کار بگذارد، صحبت کرده‌اید؟
  • آیا فکر می‌کنید که شما و همسرتان می‌توانید یک ازدواج موفق، شاد و طولانی ‌مدت داشته باشید؟
  • آیا فکر می‌کنید می‌توانید دوباره به همسر خود اعتماد کنید؟
  • فکر می‌کنید ازدواج شما ارزش نجات دادن را دارد؟ اگر بله چرا؟
  • آیا فکر می‌کنید که بی ‌وفایی همسرتان تا ابد ذهن و قلب شما را گرفتار خواهد کرد؟
  • آیا می‌توانید همسرتان را ببخشید؟
  • آیا هر دو تمایل دارید که روی ازدواج خود کار کنید و یاد بگیرید چطور مسائل اساسی خود را به نحوی سازنده حل کنید؟

شانس دوباره به همسر خیانت کار

اگر تصمیم دارید که به همسر خیانت کار خود فرصت دوباره بدهید، مطمئن شوید همسرتان می‌داند که این یک فرصت فقط یک بار است. فقط یک بار. بارها و بارها نمی‌بخشید. این را واضح بگویید که دیگر شانسی وجود نخواهد داشت. تأکید بر این نکته مهم است که بخشش و تمایل شما برای دادن فرصت دوباره، چشم‌پوشی از خیانت وی نیست.


مقاله مرتبط: خیانت زناشویی


 

برای افرادی که به آن‌ها شانس دوباره داده می‌شود

اگر شما یکی از افراد خوشبختی هستید که همسرتان مایل است در نظر داشته باشد که به شما فرصتی دوباره دهد، باید توضیح دهید که چرا خیانت کرده‌اید و عذرخواهی کنید، صادق باشید و روی قول خود بمانید. قبول کنید که سؤالاتی در مورد تعهد شما به وجود خواهد آمد و اینکه اگر باز چشمتان به کسی افتاد که فکر کردید بهتر است آیا باز هم خواهید رفت.

 

 

فردی که در رابطه قبلی خود خیانت کرده، باز هم خیانت می‌کند؟

اگر با کسی در رابطه هستید که می‌دانید در رابطه قبلی خود خیانت کرده بوده، نباید تصور کنید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

دکتر کوپر می‌گوید، «خیلی از کسانی که خیانت می‌کنند، بعد از خیانت احساس شرم و پشیمانی شدیدی پیدا می‌کنند تا حدی که از خودشان متنفر می‌شوند.» دکتر کوپر توصیه می‌کند که این فرد خیانت‌کار باید حتماً مشکل خود را با یک متخصص مطرح کند. متخصص به او کمک خواهد کرد و راه‌های جلوگیری از تکرار این رفتار را در رابطه کنونی‌اش به او نشان خواهد داد.

دکتر اورباخ اعتقاد دارد که آدم‌ها می‌توانند تغییر کنند. او می‌گوید، «من فکر می‌کنم که بهترین پیش‌بینی کننده رفتارهای آینده‌ یک فرد رفتارهای گذشته‌ او هستند ولی این به آن معنا نیست کسی که یک بار خیانت کرده است باز هم خیانت خواهد کرد.»

آدم‌ها می‌توانند الگوهای رفتاری جدیدی یاد بگیرند، می‌توانند یاد بگیرند با طرفشان حرف بزنند و ارتباط برقرار کنند، نیازها و انتظارات خود را از رابطه مطرح کنند و پیش روند. او اضافه می‌کند، «اگر یک بار از خط قرمز عبور کنید به این معنی نیست که باز هم این کار را خواهید کرد.» اگر این خیانت سال‌های قبل اتفاق افتاده است و الان دلیلی ندارید که بگویید همسرتان باز هم به شما خیانت می‌کند، باید این‌طور فکر کنید که همسرتان بالغ شده و از اشتباهش درس گرفته است و برای جبران گذشته تلاش می‌کند.


مقاله مرتبط: دلایل و پیشگیری از خیانت زنان شوهردار


چه کار کنیم که خیانت اتفاق نیفتد؟

دکتر نیدل اعتقاد دارد که تلاش برای محکم کردن رابطه و برطرف کردن دلیل خیانت همسرتان ممکن است کار سختی باشد. او توصیه می‌کند که چند وقت ‌یک بار در این رابطه با همسرتان صحبت کنید و از نیازها و انتظاراتتان برای هم بگویید. هر روز باید حواستان به رابطه‌تان باشد و ارتباط و گفتگو را به اولویت برای خودتان تبدیل کنید. این یعنی برای با هم بودن و برنامه‌های دونفره برنامه‌ریزی کنید و از زمانی که کنار هم هستید برای حرف زدن، گوش دادن به همدیگر و افزایش صمیمیت بهره ببرید.

حفظ صمیمیت فیزیکی و احساسی شاید به نظر ساده برسد ولی ممکن است به ‌خاطر سنگینی کار و مسئولیت‌ها کمرنگ شود و به ‌مرور رابطه‌ جنسی بینتان اشتیاق اولیه را از دست بدهد. باید سعی کنید حداقل ماهی یک‌بار کاری هیجان ‌انگیز و جدید انجام دهید تا شعله‌ رابطه همیشه روشن بماند؛ و در آخر دکتر نیدل به این موضوع اشاره می‌کند که ما معمولاً به سلامت روانی خودمان توجهی نداریم، از این رو مراقبت از سلامت روانی خودمان بسیار ضروری است. به احساسات و امیال خودتان توجه کنید. اگر پر از خشم و بی ‌اعتمادی هستید یا غریزه‌تان می‌گوید هنوز اوضاع رابطه‌تان مرتب نشده، شاید بد نباشد که رابطه‌تان را از نو ارزیابی کنید و ببینید آیا ارزش ادامه دادن دارد یا نه. مراجعه به روانشناس می‌تواند برایتان مفید باشد.

متخصصین روانشناس خانواده مرکز مشاوره اکسیر در زمینه خیانت در کنار شما عزیزان هستند.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


پورنوگرافی.jpg
آبان ۱۹, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

پورنوگرافی و ازدواج

پورنوگرافی و تأثیر آن بر روابط جنسی بزرگ‌سالان بحث برانگیز است. پورنوگرافی هر نوع رسانه‌ای است که برای کاربر تحریک جنسی ایجاد می‌کند، به خصوص چنین رسانه‌هایی که به صورت تجاری توزیع می‌شوند. در حال حاضر، پورنوگرافی صنعت چند میلیون دلاری است. در بعضی مواقع زنان نیز این قبیل فیلم‌ها را مشاهده می‌کنند، اما هنوز هم مردان بیشترین کاربران آن هستند. متأسفانه، استفاده از پورنوگرافی می‌تواند به طرز چشمگیری بر صمیمیت زناشویی تأثیر بگذارد.

نشانه‌های مشکل دیدن پورنوگرافی

“جداشدگی در هنگام رابطه جنسی، اجتناب از رابطه جنسی و در برخی موارد درخواست مکرر به استفاده از فیلم‌های مستهجن در طول رابطه جنسی” می‌تواند از نشانه‌های این مشکل باشد. به گفته تیلور خانواده و زوج درمانگر، استفاده بیش از حد از کامپیوتر و سایر لوازم الکترونیکی یکی دیگر از پرچم‌های قرمز است. همچنین وقتی همسر دچار از دست دادن علاقه به رابطه جنسی یا از طرف دیگر تمایل جنسی سیری ناپذیر پیدا می‌کند، نگران کننده است. همچنین ممکن است فشارهایی برای امتحان کردن اعمال جنسی جدید یا غیرمعمول وجود داشته باشد که قبلاً در طول رابطه انجام نشده بود. همچنین دانستن تاریخچه دسترسی همسرتان به پورنوگرافی در اوایل زندگی‌اش (برای مثال، در سن پایین) و استفاده کلی از آن قبل از ازدواج مفید است.

نشانه‌هایی که پورنوگرافی به ازدواج شما آسیب می‌رساند

دکتر باربارا وینتر، روانشناس و متخصص سکس تراپی در فلوریدا، می‌گوید: “یک حرکت تدریجی یا مشخص به سمت فضای مجازی، فاصله گرفتن از چیزی است و این معمولاً دلبستگی در ازدواج و یا خانواده است. این جدایی منجر به دستیابی به چیز دیگری مانند پورن، برای تسکین و یا تعادل وضعیت عاطفی فرد می‌شود ” او می‌گوید که در این نقطه،” ازدواج نادیده گرفته می‌شود. همسران تنها، منزوی و مورد خیانت قرار می‌گیرند.”

لسی معتقد است: “پورنوگرافی می‌تواند احساس عزت‌نفس و خود ارزشی همسر را پایین بیاورد زیرا ممکن است خودش را با زنانی که شوهرش در فیلم مشاهده می‌کند، مقایسه کند.” او آن را شیب لغزنده اعتیاد می‌داند. همچنین ممکن است منجر به “افزایش رابطه جنسی خشن‌تر یا منحرف‌تر ” شود. این امر باعث می‌شود تا شوهر بیشتر بر نیازهای خودش متمرکز شود و نه بر روی همسرش. همه متخصصان اتفاق‌نظر دارند که جدایی از احساس در طول روابط جنسی و جدایی از رابطه به‌طور کلی، برای ازدواج بسیار خطرناک است.


مقاله مرتبط: تاثیرات فیلم های مستهجن بر مغز


پورنوگرافی و رابطه جنسی

آیا باید همسر را همراهی کنیم؟

این موردی نیست که بگویند، “اگر نمی‌توانید آن‌ها را شکست دهید، به آن‌ها بپیوندید.” این برای حل این مسئله مؤثر نیست. همسرانی که به طور مرتب فیلم‌های مستهجن با شوهران خود نگاه می‌کنند، زیرا بر این باورند که شوهران خود را خوشحال خواهند ساخت، عواقب منفی خواهد داشت. آن‌ها به طور کلی احساس “ناراحتی، خیانت، طرد شدن، خشم، بی ‌اعتمادی و به اندازه کافی خوب نبودن ” را احساس می‌کنند. او هشدار می‌دهد که این امر نباید به یک عادت تکراری در ازدواج تبدیل شود.

اگر پورنوگرافی مشکل است چه باید کرد؟

همسران باید قاطع باشند. تیلور می‌گوید اگر یک مشکل جزئی به نظر می‌رسد، همسر باید در مورد این که چگونه احساس می‌کند بی ‌اهمیت، خوار، جدا شده و یا منزوی شده است صحبت کند و به او کمک کند تا به نیازهای اصلی‌اش برای عشق و امنیت کمک کند.


مقاله مرتبط: سکستراپیست چه کار می کند؟


اگر یک اعتیاد فعال وجود داشته باشد، انتظار انکار را داشته باشید. خوب است که اصرار کنیم که شوهر برای رسیدگی به مسائل به مشاوره برود. بهتر است به دنبال یک متخصص در زمینه اعتیاد به رابطه جنسی و یا متخصص رابطه جنسی معتبر باشید. مشاوره ازدواج نیز بخشی اساسی در روند بهبودی خواهد بود.

مرکز مشاوره اکسیر با داشتن متخصصین در زمینه سکس‌تراپی مشکل شما را در این زمینه برطرف خواهد کرد.

منبع:  سایت verywellmind و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


عواقب-طلاق.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

عواقب طلاق

عواقب طلاق برای فرزندان به ویژه نوجوانان بسیار ناخوشایند است. هنگامی که والدین طلاق می‌گیرند، برای کل خانواده دشوار است. فرزندان باید با انقلابی در زندگی‌شان کنار آیند و به واقعیت جدید زندگی روزمره خود عادت کنند. اگر می‌خواهید طلاق بگیرید، مهم است بدانید که این موارد را در نوجوان خود خواهید دید.

عواقب طلاق برای نوجوانان

تقریباً ۲۰ تا ۲۵ درصد از نوجوانان مشکلات مربوط به طلاق ناشی از تغییرات در خانواده را تجربه می‌کنند. در اینجا نحوه تأثیر طلاق شما بر نوجوانان آورده شده است:

  • مشکلات تحصیلی، مانند نمرات ضعیف
  • مشکل خواب
  • افزایش استرس
  • غم و اندوه یا عصبانیت نسبت به یکی از والدین با هر دو
  • سرپیچی و عدم انطباق
  • سوء مصرف مواد
  • افسردگی
  • افکار و یا اقدام به خودکشی
  • مشکلات رفتاری در مدرسه
  • مشکل در کنار آمدن با خواهر و برادرها، همسالان و والدین
  • درگیر شدن در فعالیت‌های جنسی زودهنگام
  • مشکل در ایجاد روابط صمیمی

مقاله مرتبط: کودکان و طلاق


نوجوان شما چگونه به طلاق واکنش نشان خواهد داد

بزرگ‌ترین پیش بینی کننده این که نوجوانان هنگام طلاق والدین شان چه خواهند کرد، نحوه برخورد والدینشان است. با همسرتان روی راهکارهایی برای مشارکت در بزرگ کردن و تربیت فرزندتان کار کنید. با نوجوان خود صحبت کنید و نوجوان خود را تشویق کنید که نگرانی‌ها، ترس‌ها و ناکامی‌هایش را به اشتراک بگذارند.

اگر مطمئن نیستید که چگونه یکسری مسائل را باز کنید، این عدم اطمینان را به نوجوانتان بگویید. اگر قرار است خانه را برای فروش قرار دهید، یا مطمئن نیستید که قرار است کجا بروید، اعتراف کنید که این عدم قطعیت چقدر می‌تواند دشوار باشد. برای افزایش آشفتگی‌های عاطفی و رفتاری آماده باشید. این موضوع را برای نوجوان خود روشن کنید که شما هنوز هم برای حفظ امنیت او و کمک به او در انتخاب‌های سالم، آنچه را که لازم است انجام می‌دهید.

مدیریت عواقب طلاق

در کنار فرزندتان باشید

اگر چه طلاق برای شما و هر کس دیگری در خانواده دشوار است، اما نهایت تلاش خود را بکنید که در کنار نوجوان خود حضور داشته باشید. این به معنی صحبت کردن، نظارت و نشان دادن علاقه واقعی به فعالیت‌های نوجوان است. برای نوجوان شما مهم است که هنگام عبور از یک دوره سخت و دشوار احساس نزدیکی به شما داشته باشد. حتی اگر طلاق دوستانه باشد، نوجوان شما از اینکه خانواده‌اش را از دست داده است سوگواری خواهد کرد. انتظار دیدن احساسات متفاوتی از خشم تا ناراحتی را در نوجوانتان داشته باشید. به او بگویید که تجربه این احساسات سالم است، اما روشن سازید که بیان احساسات به روشی سالم مهم است.


مقاله مرتبط: آنچه که هر پدر و مادری در هنگام طلاق باید انجام دهد


اگر نوجوان شما مشکلات رفتاری یا تغییراتی در خلق وی مشاهده کردید حتماً کمک حرفه‌ای دریافت کنید. صحبت با یک روانشناس می‌توانید برای او بسیار مفید باشد.متخصصین نوجوان مرکز مشاوره اکسیر در این زمینه در کنار شما والدین گرامی هستند.

منبع: سایت verywellfamily و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


طلاق-min.jpg
مرداد ۲, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اقدام برای طلاق

آیا شما به نقطه‌ای در ازدواج خود رسیده‌اید که در آن به‌طور جدی طلاق را مد نظر قرار داده‌اید؟ بهتر از قبل از طلاق مواردی را در نظر بگیرید. این تصمیم به طور بالقوه عواقب منفی جدی برای شما، همسرتان و کسانی که به شما نزدیک هستند، دارد. این یک انتخاب است که باید با تأمل و دقت انجام شود.

سؤالات مهم قبل از طلاق

چه چیزی شما را به طلاق رسانده است؟

طلاق بسیار پیچیده است و وقتی انجام شود برایتان بسیار مشکل خواهد بود. آیا به تدریج از هم دور شده‌اید و ارتباطتان قطع شده است؟ آیا مدیریت تعارضاتتان ضعیف بوده است؟ آیا شما کناره‌گیری می‌کنید و تمایلی به برقراری ارتباط ندارید؟

برخی می‌گویند که “احساساتشان از بین رفته ‌است” این بسیار غم‌انگیز و دردناک است. اگر شما رابطه فرا زناشویی دارید، پس شما تصور روشنی درباره احساسات خود نسبت به همسرتان نخواهید داشت. کاملاً غیر واقع بینانه است که همسر خود را با معشوق جدید خود مقایسه کنید.

ممکن است احساسی وجود داشته و یا به قرار دوم هم نکشیده باشد، هرچه بوده خیلی کم‌تر از ازدواج بوده است. برای اینکه احساسات خود را برگردانید، باید قبل از احساس، رفتارتان را قرار دهید. اگر رفتارتان عاشقانه باشد تأثیر مثبت و شگفت‌انگیزی بر تعاملات شما با همسرتان خواهد داشت. اگر شما نخواهید به سهم خود در ازدواجتان نگاه بیندازید، مطمئناً برخی مشکلات خود را به روابط بعدی‌تان منتقل خواهید کرد. لازم است که شما در مورد چیزی که باید تغییر دهید فکر کنید. چرا این کار را با همسرتان انجام نمی‌دهید؟


مقاله مرتبط: علت های و دلایل طلاق را به تفسیر بدانید!

مقاله مرتبط: نیش زدن یکی از عوامل اصلی طلاق


چه‌کاری برای حل مشکلات انجام دادید؟

اگر تا به حال با هم به زوج درمانگر مراجعه نکرده‌اید پس امتحانش ضرری نخواهد داشت. در عوض، شاید شما سعی کردید، اما این بهترین تلاش شما نبود. شاید درمانگری که انتخاب کرده‌اید برای یک یا هر دوی شما مناسب نبوده و یا یک یا هر دوی شما نسبت به همه چیز صادق نبوده‌اید.

در این نقطه بحرانی در ازدواج، به دنبال یک درمانگر با صلاحیت و بسیار واجد شرایط باشید. اکنون زمان آن نیست که به دنبال درمانگر ارزان باشید. این تصمیم بسیار مهمی است. احتمال این وجود دارد که هر دوی شما در حل مسائل مشکلات زناشویی ضعیف بوده‌اید و نیاز به کمک حرفه‌ای دارید. برای تغییر خودتان پیش درمانگر بروید نه برای آنکه چیزی را در همسرتان تغییر دهید تا شانس موفقیت بیشتری داشته باشید.


مقاله مرتبط: آیا طلاق تنها را حل خیانت زناشویی است؟


چه تأثیری روی فرزندانتان خواهد گذاشت؟

طلاق چه تاثیری بر کودکان دارد؟

اگر فرزندانی دارید که هنوز در خانه هستند، باید به این که چگونه طلاق، زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار خواهد داد فکر کنید. این امری است که زندگی فرزندانتان را به طرز چشم‌گیری تغییر خواهد داد بدون توجه به اینکه چقدر طلاق شما به راحتی انجام شده باشد. برخلاف آنچه که شما ممکن است به خودتان بگویید، به جز درگیری‌ها و دعواها و سوءاستفاده زیاد، فرزندانتان فقط می‌خواهند یک خانه با هر دوی شما داشته باشند.

تحقیقات نشان می‌دهد که کودکان وقتی که در کنار هم هستید از نظر احساسی بهتر با شما رفتار می‌کنند، حتی اگر ناراضی باشید. داشتن دو خانواده برای آن‌ها سرگرم‌ کننده نیست و ممکن است برای شما هم مناسب نباشد. ممکن است مانند بسیاری افراد از طلاق خود پشیمان شوید. آیا شریک جدید زندگی‌تان با کودک شما خوب خواهد بود؟ نمی‌توانید این را کنترل کنید. خانواده‌های مختلط مشکلات زیادی دارند. میزان طلاق برای ازدواج بعدی بدتر است. از آنجا که احتمالات به نفع شما نیست، چرا سعی نکنید وضعیت فعلی خود را بهتر کنید؟


مقاله مرتبط: آنچه که هر پدر و مادری در هنگام طلاق باید انجام دهد

مقاله مرتبط: کودکان و طلاق

مقاله مرتبط: فراهم کردن مقدمات طلاق برای کودکان


بهترین زمان در رابطه شما کی بود؟

چه زمانی بیش‌ترین ارتباط را با همسرتان احساس کردید؟ چه اتفاقی در حال رخ دادن بود که شما احساس لذت و خوشحالی داشتید؟ به این فکر کنید که چه چیزی شما را به طرف شریک زندگی‌تان جلب کرده بود. شما عاشق چه ویژگی‌هایی بودید (حتی اگر آن‌ها ممکن است شما را دیوانه کنند)؟

در این لحظه روی نکات مثبت تمرکز کنید. می‌توانید تصور کنید که مثل قبل شوید؟ اگر می‌توانید تصور کنید، به احتمال زیاد می‌توانید با مسیر درست به آنجا برسید. به مدت طولانی در حباب شک و تردید نمانید.


مقاله مرتبط: کنار آمدن با طلاق و جدایی


ممکن است راحت به نظر برسد اما شما تنها ۳ گزینه دارید:

۱. همان‌طور باقی بمانید و ادامه دهید

۲. به سمت جدایی و طلاق بروید

۳. برای آشتی تلاش همه‌جانبه بکنید.

کمک حرفه‌ای دریافت کنید، می‌توانید این مسیر را با یک زوج درمانگر طی کنید. زوج‌درمانی به زوج‌های در آستانه طلاق می‌تواند کمک چشم‌گیری داشته باشد.

مرکز مشاوره اکسیر با متخصصین مجرب در زمینه مشاوره قبل از طلاق و مشاوره طلاق در خدمت شما عزیزان هستند.

منبع: verywellmind و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


حقایق-خیانت-آنلاین-min.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

خیانت آنلاین شکل امروزی خیانت

در گذشته خیانت شامل ملاقات‌های مخفیانه، دروغ درباره سفرهای کاری، عذر و بهانه درباره بوی عطر لباس بود. امروزه می‌توانید به صورت آنلاین درگیر رابطه با فردی غیر از شریک زندگی‌تان شوید؛ اما در عین حال که ممکن است به اندازه کافی بدون گناه به نظر برسد، شما تماس فیزیکی ندارید اما خیانت آنلاین واقعاً خیانت است.

حتی اگر بدنتان هرگز تماسی نداشته باشد، شما می‌توانید به طور جدی به رابطه‌تان آسیب برسانید.

خیانت، خیانت است، مهم نیست چگونه انجام شود

خیانت آنلاین نوعی خیانت عاطفی است که در آن افراد درگیر رابطه صمیمانه جنسی می‌شوند بدون اینکه یکدیگر را ملاقات کنند که به نام سایبر سکس (سکس مجازی) شناخته می‌شود. در واقع آن‌ها ممکن است حتی چهره همدیگر را نبینند و یا صدای همدیگر را نشنوند.

بدون تماس فیزیکی واقعی، صمیمیت از طریق اینترنت ممکن است خیانت واقعی به نظر نرسد. با این حال، یک رابطه آنلاین بسیار شبیه به یک ضربه فیزیکی است، چیزی که می‌تواند به یک رابطه یا حتی یک خانواده آسیب برساند. این موضوع می‌تواند توجه شریک بی‌وفا را از شریک زندگی و فرزندانش منحرف کند، زمان و توجه مهم را از آن‌ها بگیرد و باعث شود که آن‌ها احساس کنند مورد غفلت و بی‌توجهی واقع شده‌اند؛ مانند خیانت سنتی، آن‌هایی که در اینترنت اتفاق می‌افتند به طور اجتناب‌ناپذیری شامل رازداری و دروغ هستند که پتانسیل تخریب اعتماد را دارند که برای حفظ رابطه با یکدیگر ضروری است.

حتی اگر همسری که مورد خیانت قرار گرفته است متوجه نشود چه چیزی در حال اتفاق افتادن است، اعتماد زمانی که همسری بی وفایی کند شکسته می‌شود. افرادی که خیانت می‌کنند نیز تمایل دارند از شریک زندگی واقعی خود عصبانی شوند که می‌تواند منجر به آسیب بیشتر شود.


مقاله مرتبط: تفاوت خیانت عاطفی و رابطه دوستانه

مقاله مرتبط: خیانت زناشویی


 

پیامدهای خیانت آنلاین

خطر زیاده‌روی کردن

زمانی که دو نفر رابطه جنسی مجازی دارند به سرعت می‌تواند از کنترل خارج شود. برخی افراد حتی به رابطه جنسی آنلاین اعتیاد پیدا می‌کنند که مشکل دیگری را به این موقعیت اضافه می‌کند. کسی که اعتیاد به رابطه جنسی آنلاین پیدا می‌کند زمان زیادی را در مقابل کامپیوتر می‌گذراند و توجه و زمان کم‌تری برای شریک زندگی و خانواده‌اش می‌گذارد.

خطر دیگر رابطه جنسی مجازی این است که دو نفری که درگیر این قضیه هستند تصمیم می‌گیرند که شخصاً یکدیگر را ملاقات کنند. در اینجا خیانت آنلاین تبدیل به خیانت جسمانی می‌شود که منجر به سطح متفاوتی از خیانت می‌شود.

مهم است به یاد داشته باشید که خیانت آنلاین، مانند خیانت در زندگی واقعی، اغلب نشانه این است که مشکلاتی در رابطه وجود دارد و به‌این‌ترتیب، پایان یافتن خیانت آنلاین ممکن است برای پیشگیری و اتفاق نیفتادن دوباره آن کافی نباشد.

سعی کنید خوشبختی را در رابطه‌تان پیدا کنید و بفهمید چه چیزی در رابطه‌تان کم است. می‌توانید از یک زوج درمانگر یا روان‌درمانگر کمک بگیرید. می‌توانید خود و عزیزانتان را از آسیب و زندگی با شرم و گناه نجات دهید.


مقاله مرتبط: مشاوره و روانشناسی خیانت زن و مرد


متخصصین روانشناس اکسیر در بخش مشاوره خانواده و زوج‌درمانی در کنار شما عزیزان هستند.

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


همسر-حواس-پرت-min.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

زندگی با همسر حواس پرت

زندگی کردن با کسی که حواس پرت است به خصوص با همسر حواس پرت سخت است. ممکن است در این فکر باشید که چطور با کسی که مشکل توجه و تمرکز و بیش فعالی (ADHD) دارد کنار بیایید و چگونه بهترین ارتباط را می‌توانید با او برقرار کنید؟

مشکلات زندگی با همسر حواس پرت

 برخی از نگرانی‌های رایج افراد دارای همسر حواس پرت شامل موارد زیر است:

  • احساس می‌کنید پدر یا مادر شریک زندگی خود هستید.
  • احساس می‌کنید شریک زندگی‌تان از تشخیص بیش فعالی/ نقص توجه به عنوان بهانه‌ای برای رفتارهای اشتباهش استفاده می‌کند.
  • درباره ADHD مطالعه می‌کنید تا آن را بهتر درک کنید اما واقعیت زندگی سخت‌تر است.
  • احساس می‌کنید همه مسئولیت‌ها بر دوش شماست و این باعث فرسودگی شما می‌شود.
  • شما زمانی برای خودتان نیاز دارید اما شریک زندگی‌تان ۱۰۰ % توجه شما را می‌طلبد.
  • محرک جنسی شما با هم همخوانی ندارد.
  • احساس اینکه مراقب او هستید شما را از عشق دور می‌کند.
  • با شما با احترام برخورد نمی‌کند.
  • نمی‌تواند رازهای زندگی‌تان را پیش خود نگه دارد.

نکات طلایی برای راحت زندگی کردن با همسر حواس پرت

با انجام راه‌کارهایی شما می‌توانید زندگی با همسر حواس پرت را برای خود راحت‌تر کنید. تکنیک‌ها شامل کاهش نگرانی، اجتناب از تله والدگری، برقراری ارتباط مؤثر، خنده و شوخی در ارتباط می‌باشد.

نگرانی‌های خود را کاهش دهید

اگر نگرانی‌های ذکر شده شبیه نگرانی‌های شما است، بدانید تنها نیستید. بسیاری از همسران افراد مبتلا به ADHD این نگرانی‌ها را تجربه می‌کنند. درک اینکه پاسخ‌های تکانشی، بیش فعالی و بی‌ثبات مربوط به ADHD است خوب است، این اولین گام برای بهبود روابط است؛ اما استفاده از ADHD به عنوان یک بهانه هرگز مفید نیست.

 اگر شریک شما به انجام این کار ادامه دهد و تمام مسئولیت‌ها را به گردن ADHD بیندازد و از پیروی یک برنامه درمانی خودداری کند، هیچ‌چیز برای شما، همسرتان و یا رابطه‌تان بهتر نخواهد شد. بااین‌حال، هر دوی شما می‌توانید با پزشک خود بنشینید و برنامه‌ای برای پرداختن به این رفتارها داشته باشید، رابطه شما می‌تواند رشد کند و نزدیکی که شما در ابتدا احساس می‌کردید می‌تواند باز گردد. این نیاز به تلاش هر دو طرف دارد.

اجتناب از تله والدگری

بسیاری از همسرانی که ADHD ندارند در آخر تبدیل به مادر می‌شوند و شریکی که مبتلا به ADHD است نقش کودک را بازی می‌کند که باید به او گفت چه کاری انجام دهد و نیاز به فردی دارد که همیشه از او مراقبت کند. هر دوی شما باید سعی کنید از این نقش‌ها بیرون بیایید.

خوب است مسئولیت وظایفی که شریکتان نمی‌تواند به خوبی انجام دهد را به عهده بگیرید (مانند پرداخت به‌موقع صورت حساب) اما اطمینان حاصل کنید که وظایف بین دو طرف تقسیم شود و همه مسئولیت‌ها بر دوش یک نفر نباشد.

برقراری ارتباط مؤثر

ارتباط باز، کلیدی است. هر دوی شما باید قادر به بررسی مشکل بدون سرزنش و اتهام باشید. سعی کنید زمانی را انتخاب کنید که هر دوی شما احساس آرامش می‌کنید و حال خوبی دارید. سپس لیستی از نگرانی‌ها و لیستی از راه‌حل‌های ممکن را تهیه کنید. مثلاً هر دوی شما از رابطه جنسی خود راضی نیستید. شما احساس خستگی و کمی خشم می‌کنید و زمانی که نقش “مادر” او را بازی می‌کنید و دائم مراقب او هستید احساس عاشقانه‌ای ندارید.


مقاله مرتبط: مهارت های ارتباطی با همسر

مقاله مرتبط: هفت مرحله برای روابطی عالی و ارتباطی بهتر

مقاله مرتبط: پنج قاعده طلایی ارتباط موثر با همسر


دارو می‌تواند به بیش فعالی، تکانشگری و افشای رازهای زندگی‌تان کمک کند و یک قرار عاشقانه می‌تواند عشق را بازگرداند.

زمانی برای خودتان داشته باشید

با همسرتان درباره اهمیت داشتن زمانی برای خودتان صحبت کنید. بدون آن، شما احساس نارضایتی خواهید کرد. او مشتاق توجه شما است. این کار را با تنظیم یک زمان منظم، در زمانی که هر دوی شما می‌توانید بر روی یکدیگر تمرکز کنید، به کار ببرید.

راهکار وقت گذاشن برای خود در زندگی با همسر حواس پرت

برنامه روزانه خود را که در این زمان‌ها برنامه‌ریزی ‌کنید و به برنامه خود پایبند باشید، به‌این‌ترتیب، شما می‌توانید از زمان تنها بودن در بخشی از روز لذت ببرید و او می‌تواند توجه کامل شما را در بقیه روز داشته باشد.

خنده را فراموش نکنید

سعی کنید طنز و شوخی را در همه چیز بیابید. یکدیگر را ببخشید و به جلو حرکت کنید و هر دوی شما برای بهتر شدن رابطه تغییر ایجاد کنید. کار کردن با یک متخصص و یا یک زوج درمانگری که تجربه در زمینه ADHD دارد در رابطه شما مؤثر خواهد بود.


مقاله مرتبط: تشخیص بیش فعالی/ نقص توجه در کودکان و بزرگسالان


اگر به دنبال روانشناس و مشاوره با تجربه هستید؛ مرکز مشاوره اکسیر با داشتن متخصصین با تجربه در زمینه ADHD بزرگ‌سالان به شما عزیزان کمک خواهند کرد.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


تاثیر-افسردگی-بر-رابطه-min.jpg
خرداد ۲۲, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

تأثیر افسردگی بر رابطه

تاثیر افسردگی بر رابطه شما واضح و مشخص نیست و به عبارتی اگر رابطه شما دچار مشکل است ممکن است افسردگی مقصر باشد. یک تحقیق جامع نشان داده است که چگونه افسردگی به روابط مرتبط است: افسردگی بر کیفیت روابط شما تأثیر می‌گذارد و ویژگی‌های رابطه‌تان می‌تواند میزان افسردگی شما را تحت تأثیر قرار دهد.

افسرده بودن می‌تواند باعث شود که شما توجه کمتری به شریک خود داشته باشید، کم‌تر درگیر شوید، تحریک‌پذیر شوید و یا نتوانید از با هم بودن لذت ببرید، همه این‌ها می‌تواند باعث شود که رابطه شما دچار تزلزل شود. از سوی دیگر، مشکلات ارتباطی مانند تعارض شدید، عدم ارتباط، کناره‌گیری و مشکل در حل مشکلات، همگی منجر به افسردگی می‌شوند.

روانشناسان و پژوهشگران همچنین به این حقیقت کلیدی اشاره می‌کنند که ایجاد یک رابطه قوی و عاشقانه می‌تواند شما و شریک زندگی‌تان را در برابر عواطف مخرب افسردگی قوی سازد؛ اما برای شناخت آنچه که باید با آن مبارزه کنید باید بتوانید زمان و چگونگی دخالت و تاثیر افسردگی را مشخص کنید. علائم هشداردهنده افسردگی در رابطه همیشه روشن و واضح نیست. در اینجا فهرستی از آنچه باید دنبالش بگردید آورده شده است.

علائم هشداردهنده تاثیر افسردگی بر رابطه

کاهش یا قطع رابطه جنسی

از جمله تاثیر افسردگی بر رابطه کاهش میل جنسی است به صورتی که تعداد قابل‌توجهی – ۷۵٪ از افرادی که افسرده هستند – گزارش عدم میل جنسی را داده‌اند. کم و زیاد شدن میل جنسی در رابطه و در فرد طبیعی است، فقدان ارتباط جنسی دراز مدت در رابطه می‌تواند نشان‌دهنده تاثیر افسردگی باشد.

 فقدان میل جنسی می‌تواند ناشی از انواع دلایل افسردگی مانند خشم پنهان، شرم در مورد رابطه جنسی، تصویر بدن ضعیف، احساس خستگی، مصرف دارو، اضطراب عملکرد و غیره باشد. با پرداختن به این مشکلات، زوج‌ها می‌توانند از ارتباط جنسی خود برای احیای دوباره شور و اشتیاق و تقویت رابطه‌شان، استفاده کنند.

احساس ناامیدی در مورد رابطه

احساس ناامیدی یکی از پیش‌بینی کننده‌های اصلی افسردگی و افکار خودکشی است. احساس ناامیدی در مورد آینده خود لزوماً به این معنا نیست که شما محکوم به نابودی هستید. در عوض، تحریف‌های شناختی که اغلب با افسردگی همراه می‌شوند ممکن است افکار شما را تغییر دهند تا باور کنید که آینده ناامیدانه به نظر می‌رسد و این چیزها هرگز بهتر نخواهند شد. در حالی که همه احساس درماندگی در مورد آینده دارند، این حس جامع ناامیدی نشانه‌ای از افسردگی است که بر ادراک شما تأثیر می‌گذارد.

احساسات مانند دشمن هستند

اغلب اوقات ما با احساسات منفی سر و کار داریم، اما افرادی که افسرده هستند در این زمینه مشکل خاصی دارند.

با افسردگی، شما ممکن است با نشخوار فکری (فکر کردن در مورد مشکل بارها و بارها)، انکار و نادیده گرفتن احساسات یا انتقاد بیش از حد خود، به هیجانات قوی واکنش نشان دهید. این به این معنی است که در یک رابطه زمانی که تعارض ایجاد می‌شود – همان‌طور که همیشه در یک رابطه وجود دارد – شما برای مقابله با مشکلاتی که احساسات قوی را به همراه دارند، کم‌تر مجهز هستید.

شما ممکن است عقب‌نشینی کنید یا روی مشکل پافشاری کنید و منفجر شوید. این نوع برخوردهای با تعارض (اجتناب از تعارض) برای رابطه شما مضر هستند. علاوه بر این، تاثیر افسردگی باعث کاهش رابطه می شود به این صورت که شما در داشتن همدلی با شریک زندگی خود دچار مشکل می‌شوید و از این رو انگیزه کمتری برای دیدن چیزها از دیدگاه شریک زندگی‌تان دارید.

وسوسه برای برون‌ریزی

به ویژه مردان افسرده بیشتر احتمال دارد افسردگی خود را به صورت بیرونی بیان کنند. اگر شما یک مرد افسرده هستید، بیشتر احتمال دارد افسردگی خود را از طریق نوشیدن الکل، پرخاشگری، خیانت و یا دست کشیدن از عزیزانتان، نشان دهید. علاوه بر این، مردان علائم جسمانی بیشتری مانند کمر درد، سردرد و میل جنسی کم دارند.

مردان در شناسایی افسردگی خود دچار مشکل هستند و احتمال کم‌تری دارد که کمک بگیرند چرا که تشخیص نمی‌دهند رفتارشان ناشی از افسردگی است.

رابطه اضطراب و تاثیر افسردگی بر رابطه

تاثیر افسردگی و اضطراب بر شما

اضطراب و افسردگی همبودی بالایی دارند، به این معنا که این دو اختلال اغلب با هم دیده می‌شوند. مشکلاتی که با ترکیب اضطراب و افسردگی همراه است شامل: مشکل خواب، مشکلات تمرکز، انرژی کم، تحریک‌پذیری بالا و نگرانی، انتظار بدترین‌ها را داشته و حالت دفاعی داشتن و همچنین می‌تواند مشکلاتی را در رابطه‌تان ایجاد کند.


مقاله مرتبط: تفاوت افسردگی با اضطراب و استرس


زمانی که با مشکلات مربوط به روابط روزمره مواجه می‌شوید، اغلب متوجه می‌شوید که تهدیدی جدی برای رابطه‌تان وجود دارد. این‌طور احساس می‌شود که رابطه محکوم به شکست ‌است. این تهدید درک شده می‌تواند اضطراب را افزایش دهد که می‌تواند رابطه شما را تحت فشار و استرس بیشتری قرار دهد. این هشدار نادرست خطر برای رابطه شما می‌تواند برای هر دوی شما تنش‌زا باشد و شما را با احساس ناامنی باقی گذارد.

اگر با هر یک از این نشانه‌ها مواجه هستید بهتر است با یک روان‌درمانگر صحبت کنید. متخصصین مرکز مشاوره اکسیر در این زمینه درکنار شما عزیزان هستند. بسیاری از این مسائل را می‌توان پس از آگاهی از آن‌ها حل کرد و راهبردهای مقابله‌ای مؤثر یاد گرفت. تنها زمانی است که مسائل پنهان می‌شوند و نادیده گرفته می‌شوند ممکن است آسیب جبران‌ناپذیری به وجود آورند.

منبع: سایت blogs.scientificamerican و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


مشکل-با-خانواده-همسر.jpg
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

روش‌های حل مشکل با خانواده همسر

حل مشکل با خانواده همسر روش ها و تکنیک های ساده ای دارد. می‌دانید که وقتی با کسی ازدواج می‌کنید، با تمام اعضای خانواده‌اش ازدواج کرده‌اید. این عالی است اما مانند ازدواج ممکن است تعارضات و مشکلاتی با خانواده همسرتان تجربه کنید. وقتی این اتفاق افتاد چه کاری باید انجام دهید؟ اگر شما، همسر و خانواده‌اش را دوست داشته باشید باید راهی پیدا کنید که با آن‌ها کنار بیایید. وقتی با خانواده همسرتان دچار مشکل می‌شوید گاهی اوقات چالش‌برانگیز است. این مطلب نحوه بهبود ارتباط با همسر و خانواده همسرتان برای جلوگیری از مشکلات و تعارضات  با خانواده همسر را در برمی‌گیرد.

حل مشکل با خانواده همسر

شما نیاز به فضای بیشتری دارید

اگر شما و همسرتان در مرحله ماه‌ عسل هستید واز سعادت پس از ازدواج لذت می‌برید. ممکن است در صورتی خانواده همسرتان بیشتر اوقات به شما سر می‌زنند، دچار مشکلاتی بشوید. شما می‌خواهید خلوت و تنهایی بیشتری با همسر خود داشته باشید. با همسرتان صحبت کنید و با مهربانی به او بگویید که می‌خواهید ازدواجتان بر پایه درستی آغاز شود. برای این اتفاق نیاز دارید که بیشتر با هم تنها باشید. با ملایمت به او یادآوری کنید که شما دو بزرگ‌سال مستقل هستید که زندگی خود را شروع کرده‌اید. به همسرتان بگویید که می‌خواهید که با خانواده‌اش وقت بگذرانید اما همچنین به فضا و استقلال خود نیز نیاز دارید. از او بخواهید تا با خانواده‌اش صحبت کند که در زمان‌های مشخص‌شده و تعیین‌شده به خانه‌تان بیایند به جای اینکه خودشان هر زمانی که خواستند به خانه‌تان بیایند.

برای حل مشکل با خانواده همسر باید مطمئن شوید که همسرتان می‌داند که هر زمانی بخواهد می‌تواند با خانواده‌اش سپری کند اما شما همیشه حضور نخواهید داشت. از احساسات همسر خودآگاهی داشته باشید. هرگز درباره خانواده‌اش بد نگویید، این کار باعث می‌شود احساساتش جریحه‌دار شود و در نهایت وی از رفتار شما رنجیده‌خاطر می‌شود. به یاد داشته باشید خانواده همسرتان تا حدی مسئولیت به وجود آمدن فردی که شما دوست دارید را بر عهده داشته‌اند. برای این، شما به آن‌ها احترام و قدردانی بدهکارید. آن‌ها نمی‌خواهند که مزاحمت ایجاد کنند. آن‌ها فقط فرزند خود را دوست دارند و می‌خواهند بخشی از زندگی او باشند.

وقتی‌که خانواده در الویت باشد

یکی از مشکلات با خانواده همسر این است که شما در الویت دوم هستید. مثلاً اگر شما چیزی برای خانه‌تان می‌خواهید و خانواده همسرتان از آن انتقاد می‌کنند و همسرتان هم جانب آن‌ها را می‌گیرد. اگر همیشه احساس می‌کنید همیشه در جایگاه دوم برای همسرتان قرار دارید، باید به آرامی احساسات خود را بیان کنید. ممکن است بخواهید مکالمه خود را با این جملات شروع کنید “می‌دانم دوستم داری و نمی‌خواهی که مرا نادیده بگیری” سپس به آرامی و مهربانی به او بگویید که زمانی که نیازها و خواسته‌های خانواده‌اش در الویت رابطه‌تان قرار می‌دهد، به احساسات شما آسیب می‌زند.

حل مشکل با خانواده بزرگ همسر

آیا خانواده همسر حق دخالت دارد؟

به همسرتان یادآوری کنید که او با شما زندگی می‌کند و تصمیمات درباره خانه و سبک زندگی شما باید توسط هر دوی شما بدون دخالت دیگران انجام شود. سپس از همسرتان بخواهید که یک روز در هفته بدون تلفن و ایمیل و بازدیدهای خانوادگی، تنها با یکدیگر باشید. از همسرتان بخواهید شبی دیگر را به خانواده‌اش اختصاص دهد. اگر رابطه خوبی با خانواده همسرتان دارید، آن‌ها را برای شام به خانه‌تان دعوت کنید تا به همسرتان نشان دهید که خانواده او برایتان مهم است و از وی نمی‌خواهید که آن‌ها را کنار بگذارند. بلکه فقط می‌خواهید رابطه‌تان برای او در الویت اول باشد که این امری طبیعی بعد از ازدواج است.

خانواده همسرتان شما را دوست ندارند

یکی دیگر از مشکلات با خانواده همسر این است که آن‌ها دوست نداشتند شما با فرزندشان ازدواج کنید. غلبه بر این مشکل چالش بزرگی است. حتی اگر در گذشته اشتباهاتی انجام داده باشید و دارید سخت تلاش می‌کنید تا آینده را روشن‌تر کنید، برای خانواده همسرتان سخت است که این تغییرات را ببینند. اگر آن‌ها با چهره‌های درهم‌کشیده و اخم به عروسی شما آمدند و به زحمت به شما تبریک گفتند، رابطه شما با آن‌ها دچار آسیب شده است. اگر همسرتان اذیت شده است باید ملاقاتی با خانواده همسر و همسرتان ترتیب دهید. روش حل مشکل با خانواده همسر این است که برای آن‌ها شام درست کنید یا آن‌ها را برای صرف شام بیرون ببرید و به آن‌ها بگویید که نگرانی‌های آن‌ها را در مورد ازدواجتان را درک می‌کنید. به آن‌ها بگویید ک فرزندشان را دوست دارید و با تشویق و کمک آن‌ها زندگی‌تان را تشکیل می‌دهید.

تمایل خود را به داشتن با رابطه با آن‌ها بیان کنید و به آن‌ها نشان دهید که در زندگی و در قلبتان مورد استقبال قرار می‌گیرند. به آن‌ها فرصت دهید تا داستان را از جانب خودشان تعریف کند. با دقت به حرف‌های خانواده همسرتان گوش دهید و حرفشان را قطع نکنید. ببینید آن‌ها چه می‌خواهند و چه کاری برای درست کردن رابطه‌شان با شما به خاطر همسرتان انجام خواهند داد. عصبانیت خود را کنترل کنید و با صدای آرامی صحبت کنید. به آن‌ها احترام بگذارید و صادق باشید. آن‌ها به‌احتمال‌زیاد به شما لطف خواهند کرد. آسان نخواهد بود اما شما قادر به ایجاد رابطه خواهید بود. همسر شما قدردان شما خواهد بود و زندگی شما آرام‌تر خواهد شد. به‌علاوه، برای جدا کردن همسرتان از خانواده‌اش احساس گناه نخواهید داشت.


مقاله مرتبط: رفتار با خانواده همسر

مقاله مرتبط: چگونه با خانواده همسر ارتباط برقرار کنیم


بعضی از مشکلات با خانواده همسرتان را نمی‌توانید به تنهایی حل کنید و بهتر است که با یک مشاور و خانواده درمانگر صحبت کنید و کارهای لازم را انجام دهید. متخصصین خانواده در مانی و مشاوره در زمینه حل مشکل با خانواده همسر در کنار شما عزیزان هستند.

منبع: سایت mydomaine و متخصصین اکسیر


خیانت.jpg
اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

خیانت کردن در زندگی زناشویی

اعتماد و حسن نیت سوخت روابط سالم هستند. بسیار مهم است که اطمینان داشته باشید که اعضای خانواده و همسران با یکدیگر صادق هستند. چه اتفاقی می‌افتد زمانی که خویشاوند یا همسرتان به اعتماد شما خیانت کند؟ اعضای خانواده چگونه التیام می‌یابند. این خیانت‌ها چگونه روابط صمیمانه شما را تحت تأثیر قرار می‌دهند؟

خیانت

بارها در مورد شوهران یا زنانی می‌شنویم که بدهی‌های زیادی بالا آورده‌اند و یا در قمار دارایی زیادی ازدست‌داده‌اند و از یکدیگر پنهان می‌کنند. “ماری یک فروشنده است. کارت‌های اعتباری با مبلغ بالا داشت که شوهرش از آن اطلاع نداشت. روزی شوهرش به‌طور تصادفی به دلیل تماس شرکت اعتباری متوجه این موضوع شد. کاملاً شوکه شد و نمی‌دانست که همسرش زندگی مخفی دارد”.

“بیل مدت‌زمان طولانی با همکارش به همسرش خیانت می‌کرد. همسرش به بیل شک کرده بود که درگیر رابطه فرا زناشویی شده است، اما بیل انکار می‌کرد. همسر بیل حرف او را باور کرد. بیل اصرار می‌کرد که کسی را نمی‌بیند؛ اما وقتی حقیقت آشکار شد، همسرش درهم شکست. نه به خاطر خیانت همسرش بلکه به دلیل اینکه او صادق نبوده است”.

“سارا ۲۵ ساله از دخترعمویش شنید که پدرش، پدر واقعیش نیست. مادرش به پدرش خیانت کرده است. این موضوع دگرگونی بزرگی را به وجود آورد؛ و سارا از شنیدن این موضوع خرد شد”.


مقاله مرتبط: چرا خیانت زیاد شده؟ چرا خیانت می کنیم؟

مقاله مرتبط: دلایل و پیشگیری از خیانت زنان شوهردار


اثرات خیانت

دلسرد شدن براثر خیانت
اثرات خیانت زناشویی

قربانیان خیانت زناشویی خود را متهم می‌کنند که متوجه این اتفاق نشده‌اند، به دلیل باوری که به شریک زندگی‌شان داشته‌اند، یا برای اینکه متوجه سرنخ‌هایی که در اطرافشان بوده است نشده‌اند. چطور توانستند انقدر اعتماد داشته باشند؟ چطور انقدر ساده‌لوح بودند؟ و بی‌اختیار اتفاقاتی که درگذشته برایشان افتاده است را مرور می‌کنند. کس دیگری می‌دانست؟ آیا همسرم کل حقیقت را به من گفته است؟ آیا دیگر اعضای خانواده این راز را می‌دانند؟

علاوه بر این احساسات شدید تحقیر و شرم، احساس حماقت می‌کنند. دوستان و آشنایان آن‌ها ممکن است آن‌ها را مسئول از دست دادن چیزی که اکنون آشکارشده است بدانند. گذر از خیانت زناشویی بسیار سخت است. این موضوع برای همیشه همه‌چیز را تغییر می‌دهد. زمانی که اعتماد شکسته می‌شود، هرگز نمی‌تواند به شکل قبل برگردد. زخم‌هایی هست که از بین نمی‌روند. رابطه تا ابد تغییر می‌کند. این تجربیات ایجاد ضربه روحی می‌کنند، نه‌فقط به این خاطر که دردناک هستند، بلکه به این دلیل که داستان زندگی فرد قربانی تغییر کرده است. دید آن‌ها از جهان تغییر کرده است.


مقاله مرتبط: خیانت زناشویی، انواع آن و راهکارهای برخورد با آن


راهکارهای کمک‌کننده

در اینجا برخی افکاری که می‌تواند به دو طرف کمک کنند آورده شده است:

  • بخشش در خیانت زناشویی ممکن است اتفاق افتد. توقع نداشته باشید که اتفاقی که افتاده است فراموش شود. دیگران ممکن است از شما بخواهند ببخشید و فراموش کنید. اما فراموشی ممکن و خوشایند نیست.
  • به بستگان و همسرتان فشار نیاورید که آن را فراموش کنند. فقط نمک به زخم پاشیدن است.
  • از گذشته اجتناب کنید. یک واقعیت ساده- عشق کور است! شما هرگز تمام جزئیاتی که اتفاق افتاده است را نمی‌دانید.
  • گاهی، بخشش امکان‌پذیر نیست. همسران شاید بخواهند شریک خود را ببخشند، اما نتوانند. این غالباً نتیجه خیانت است.

منبع: everettclinic


رابطه-عاطفی-و-عاشقانه.jpg
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در رابطه عاطفی و عاشقانه موفق، همانند چیزهای دیگر، به موارد هرچند کوچک باید توجه کرد. تنها یک حرف نادرست یا ظاهر عجیب می‌تواند یک زوج را وارد دشمنی چندهفته‌ای بکند. حرکات کوچک و کم‌اهمیت می‌تواند به حفظ رابطه عاطفی در مسیر درست کمک کند. یک هدیه کوچک، تعریف بی‌مقدمه، یک تماس فیزیکی کوتاه می‌تواند به شدت رابطه عاطفی را تقویت کند. به گفته روانشناسان ناتانیل براندن و رابرت استرنبرگ که هر دو در مورد چالش‌های روابط عاطفی و عاشقانه تحقیق کرده و کتاب نوشته‌اند، این نمایش‌های کوچک علاقه و عاطفه از “گوش دادن فعال” و بازی‌های اعتماد در جهان مهم‌تر هستند. آن‌ها این نکات کلیدی برای یک رابطه عاطفی و عاشقانه موفق را پیشنهاد کرده‌اند.

نکات کلیدی یک رابطه عاطفی

برقراری یک رابطه عاطفی و عاشقانه موفق احتیاج به یادگیری یکسری مهارت های ساده‌ای است.  در این مطلب به آن می‌پردازیم.


مقاله مرتبط: تعریف رابطه خوب و چگونگی ایجاد آن

مقاله مرتبط: چگونه روابط عاطفی مان را مدیریت کنیم

مقاله مرتبط:چگونگی داشتن رابطه خوب با همسر


ابراز عشق

درست است که عمل بهتر از حرف است اما در رابطه عاطفی کلمات وضوح بیشتری دارند. لحظه‌ای تأمل کنید و احساسات خود را به شریک زندگی‌تان ابراز کنید. یک “دوستت دارم” یا “تو دنیای منی” می‌تواند در ایجاد موفقیت‌آمیز احساسات و امنیت شما در رابطه کمک می‌کند.

نشان دادن عاطفه و محبت

کوچک‌ترین اعمال صمیمیت جسمی در رابطه عاطفی مانند گرفتن دست یکدیگر، حلقه کردن دست دور شانه و … گرما و محبتی که به شریک زندگی‌ات دارید را انتقال می‌دهد. کوچک‌ترین تماس می‌تواند به‌اندازه یک شب صمیمیت جنسی مهم و یا مهم‌تر از آن باشد.

قدردانی از شریک زندگی

علت اینکه شما او را بیشتر از همه دوست دارید را به او بگویید. چه چیزی را تحسین می‌کنید. به چه چیزی افتخار می‌کنید کدام نقاط قوت او بیشتر به چشم شما می‌آید. ساختن یک رابطه عاطفی و عاشقانه فقط پیوند اولیه نیست، بلکه در مورد تشویق و حمایت از رشد یکدیگر در طول زندگی‌تان است. به شریک زندگی‌تان کمک کنید به استعدادها و پتانسیل‌های خود دست پیدا کند.

اشتراک‌گذاری

علایق،رؤیاها،ترس‌ها، موفقیت‌ها و اشتباهاتتان را برای خودتان نگه ندارید و در رابطه عاطفی‌تان آن‌ها را با شریک زندگی‌تان به اشتراک بگذارید. مطمئن شوید بیشترین اشتراک‌گذاری را با شریک زندگی‌تان دارید. قطعاً در نزدیک‌ترین روابط هم نیاز به فضای شخصی است. همان اندازه زمانی که با خودتان دارید با شریک زندگی‌تان هم داشته باشید.

همیاری کردن با شریک زندگی

همیاری کردن در مشکلات
همیاری کردن با شریک زندگی

واضح است که زمانی که شریک زندگی‌تان با چالشی بزرگ مانند از دست دادن شغل و یا مرگ یک عزیز مواجه می‌شود، باید چه کار کنید؛ اما در رابطه عاطفی مهم است که زمانی که شریک زندگی‌تان با چالش‌های کوچک زندگی مواجه می‌شود، حامی باشید. جروبحث در محل کار، رفت‌وآمد سخت، یک چک نابجا از جمله چالش‌ها هستند. اجازه ندهید به خودتان که فردی بی‌عرضه باشید و قطعاً سوءاستفاده‌های جسمی و کلامی را تحمل نکنید. پوست خود را کمی کلفت کنید و زمانی که آشوب ایجاد می‌شود صدای عقل و آرامش باشید. به حرف‌هایش گوش دهید و ببینید که چه چیزی او را آزار داده است. هر کمکی که از دستتان برمی‌آمد انجام دهید حتی اگر همدردی باشد، شما می‌توانید.

هدیه دادن

در رابطه عاطفی از فرصت‌ها برای نشان دادن عشق خود از طریق مادی استفاده کنید. کتاب، دسر مخصوص، یک‌تکه جواهر و یا لباسی که در فروشگاه دیده‌اید. هر چیز کوچک یا بزرگی که به او بگوید شما به فکرش هستید. یک یادداشت عاشقانه برایش بگذارید. زمانی که سرکار هستید برایش پیغام دوستت دارم بفرستید. این یادآورهای کوچکی که نشان‌دهنده این است که همیشه به فکر او هستید. کمک خواهند کرد که شریک زندگی‌تان نسبت به خودش احساس بهتری داشته باشد و احساس امنیت در رابطه‌تان بکند.

پاسخگویی به نیازها و خواسته‌ها

قاتل بزرگ رابطه عاطفی انتظارات غیرمنطقی است. اگر با یک ربات ازدواج کنید، شریکتان خودش را با ضعف‌ها و شکست‌های انسانی بارگذاری می‌کند. خصوصیات شریک زندگی‌تان برای آنچه هستند بشناسید و قدردان آن باشید. ازآنجاکه ضعف‌های ما اغلب در هسته عمیق ناامنی ما قرار دارند، مطمئن شوید دست روی آن‌ها نمی‌گذارید. در غیر این صورت با پررنگ کردن ضعف‌های شریک زندگی‌تان از مسیر خود خارج می‌شوید.

اولویت دادن به زمان تنهایی

مهم نیست که زندگی هر دو نفرتان چقدر شلوغ است. مطمئن شوید که حداقل یک یا دو شب در هفته با هم تنها باشید. در رابطه عاطفی تجربیات جدید داشته باشید. داستان‌هایتان را با هم به اشتراک بگذارید و از بودن با هم لذت ببرید.

تلاش برای برابری

اقانون طلایی را در رابطه عاطفی خود دنبال کنید. با شریک زندگی‌تان رفتاری را داشته باشید که دوست دارید با شما داشته باشند. یک تقسیم عادلانه از وظایف خانه و دیگر وظایف را انجام دهید. توقع و انتظاری در قبال این کارها نداشته باشید.

منبع: lifehack


مشکلات-زندگی-زناشویی.jpg
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مشکلات زندگی زناشویی را بررسی کنیم

هر زوجی مشکلات زناشویی را تجربه می‌کند. در عین حال، مهارت‌های همسران برای برخورد با مسائل مربوط به روابط مشخص می‌کند که آیا آن‌ها می‌توانند بر مشکلات فائق شوند و یا رابطه آن‌ها به طلاق کشیده خواهد شد. اگر هنوز متوجه نشده‌اید که چطور تمام مشکلات زناشویی خود را حل کنید، احساس بدی نداشته باشید. دانستن اینکه چطور مسائل مربوط به روابط را حل کنید، چیزی نیست که با آن به دنیا آمده باشید. خوشبختانه شما می‌توانید مهارت‌هایی برای مقابله مثبت و عاشقانه با چالش‌هایی که در ازدواجتان وارد می‌شود را یاد بگیرید.

مشکلات زناشویی علاوه بر اینکه بر روابط بین زن و شوهر در جنبه‌های مختلف تأثیر می‌گذارد بلکه ممکن است بر کیفیت و نوع ارتباط زوجین با اطرافیان (خانواده، دوستان و …) نیز تأثیر منفی داشته باشد. مشاوره خانواده و بزرگ‌سال اکسیر علت و نوع مشکل زناشویی شما را بررسی می‌کنند و راهکارهای مؤثری جهت ارتباط مؤثر به شما ارائه می‌دهند. در این مطلب سه مورد مهم از مشکلات زناشویی را مورد بررسی قرار داده‌ایم.


مقاله مرتبط: بگو مگوهای زن و شوهری


عدم برقراری ارتباط مؤثر

یکی از دلایل ایجاد مشکلات زناشویی عدم برقراری ارتباط مؤثر و بحث و جدل است. ارتباط درست، کلید یک ازدواج سالم است (گرچه تنها کلید نیست). نحوه برقراری ارتباط یک نوع مهارت یادگیری است که هزاران متخصص سالانه دوره‌های آن را می‌گذرانند تا وکلا، تجار، آموزگاران، سیاستمداران و … بهتری باشند. متأسفانه، هیچ‌ کس به زوج‌های متأهل آموزش نمی‌دهد که چگونه به طور مؤثر ارتباط برقرار کنند! شما می‌توانید یاد بگیرید چطور همسر خود را وادار به برقراری ارتباط، تنظیم هیجان، پیشگیری از جرو بحث کنید و به منظور حل رضایت بخش مشکلات زناشویی، با هم همکاری کنید.

کم شدن شور و اشتیاق

جدا افتادن از هم یک مشکل بزرگ زناشویی برای بسیاری از زوج‌ها است. قبل از اینکه ناامید شوید، این را بدانید که هجوم اولیه احساس دیوانه ‌وار عشق تنها می‌تواند حداکثر تا دو سال طول بکشد. اگر شما به مدت یک عمر متعهد به کسی بوده‌اید، احساسات شما نسبت به یکدیگر در طول این سال‌ها تغییر خواهد کرد. گاهی اوقات احساس اشتیاق کم و پایدار را احساس خواهید کرد و گاهی اوقات آن شور و اشتیاق آتشین قدیمی شعله ‌ور خواهد شد. در عین حال از هم دور شدن و از دست دادن ارتباط جنسی بدشانسی واقعی است. شما می‌توانید آن را به حالت قبل برگردانید. صدها فعالیت کوچک در طی روزها، اساس این “عاشق بودن” را ایجاد کرده و باعث می‌شود که شما از هم لذت ببرید.

عدم اعتماد به یکدیگر

عدم اعتماد به یکدیگر عامل ایجاد مشکلات زناشویی
عدم اعتماد به یکدیگر

از جمله مشکلات زناشویی عدم اعتماد به یکدیگر است. او دروغ می‌گوید، کارهای احمقانه انجام می‌دهد، قمار می‌کند، خیانت می‌کند، بعضی وقت ها افراد اشتباه می‌کنند و این اشتباهات قابل جبران است. کلید بهبودی از خیانت شامل اعتماد، تعهد قوی به تغییر در همسر خطا کار و حمایت کامل طرف مقابل است. یک درمانگر و مشاور خانواده می‌تواند به شما کمک کند تا در این آشوب عاطفی اعتمادتان را بازسازی کنید و برای اطمینان از این که این رفتار هرگز تکرار نخواهد شد شما را راهنمایی می‌کنند حتی ممکن است این ازدواج محکم تر و قوی تر از قبل بشود.


مقاله مرتبط: راه هایی برای افزایش صمیمیت زناشویی


امروزه عمده مشکلات زناشویی و طلاق به خاطر این سه مشکل است. متأسفانه اغلب زوج ها ازدواج خود را بدون اطلاع از اینکه این مسائل قابل حل شدن است، از دست می‌دهند. با یک مشاور خانواده صحبت کنید و ببینید که چگونه می‌تواند به نجات ازدواج شما کمک کند.

منبع: poweroftwomarriage


مرکز-مشاوره-خانواده-1.jpg
اسفند ۱۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مرکز مشاوره خانواده

مرکز مشاوره خانواده با داشتن روان‌شناسان مجرب و ارائه راهکارهای اساسی در حل مشکلات خانواده‌ها بسیار مؤثر است. با مراجعه به مرکز مشاوره خانواده و صحبت کردن با مشاور خانواده می‌توانیم فردی موفق در خانواده خود باشیم. بسیاری از افراد تا زمانی که کل خانواده درگیر نشده باشند به مشاوره خانواده فکر نمی‌کنند. شاید همه شما درگیر مسئله خاصی باشید یا ندانید که چه کاری باید انجام دهید.

واقعیت این است که کل خانواده می‌توانند به مشاوره خانواده بروند و بر روی مشکلاتی که با آن‌ها روبه‌رو هستند شروع به کار کنند. با مراجعه به مراکز مشاوره خانواده معتبر شما می‌توانید مشاوری را پیدا کنید که بتواند با کل اعضای خانواده شما کار کند و به شما کمک کند تا از مشکلات خانوادگی که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنید، خلاص شوید.

مزایای مراجعه به مرکز مشاوره خانواده

با مراجعه به مرکز مشاوره خانواده می‌توانید از مزایای زیادی برای خانواده بهره‌مند شوید. نکته مهم در مورد مشاوره خانواده این است که همه افراد در خانواده برای بیان و ابراز خود احساس راحتی می‌کنند و درباره اینکه چه چیزی در رابطه، به نظرشان اشتباه است صحبت می‌کنند. اگر همه راحت نباشند، این موضوع باعث می‌شود که برخی از اعضای خانواده‌تان احساس سرخوردگی بیشتری کنند و نادیده گرفته شوند. این مسئله قطعاً می‌تواند منجر به مشکلات بیشتری در رابطه شما با یکدیگر شود.

به این فکر کنید، زمانی که کودکانتان با شما خوشحال نباشند چه اتفاقی می‌افتد به خصوص زمانی که کم سن و سال‌ترهستند؛ احتمالاً زیاد نگران این موضوع نیستید. آن‌ها عصبانی یا ناامید می‌شوند اما به سرعت آن را فراموش می‌کنند. با بالاتر رفتن سن آن‌ها، بحث بین شما و آن‌ها بیشتر و عمیق‌تر می‌شود.

این‌زمانی است که شما باید به یک مرکز مشاوره خانواده مراجعه کرده و در مورد مشکلات خانوادگی‌تان با یک متخصص صحبت کنید. اگر فرزندتان با متخصصی که انتخاب کرده‌اید راحت نباشد، آزادانه صحبت نخواهد کرد که به این معنی است که آن‌ها درباره چیزی که آن‌ها را ناراحت کرده صحبت نمی‌کنند و هیچ‌کس قادر نخواهد بود این مشکلات را برای آن‌ها برطرف کند.


مقاله مرتبط: مشاور خانواده خوب در تهران

مقاله مرتبط: کلینیک مشاوره خانواده در تهران

مقاله مرتبط: مرکز مشاوره خانواده در غرب تهران


مرکز مشاوره خانواده

انتخاب مرکز مشاور خانواده

برای انتخاب مرکز مشاوره خانواده، با کودکان خود در مورد اینکه با چه فردی احساس راحتی می‌کنند صحبت کنید و ببینید آیا می‌توانید کسی را پیدا کنید که با این معیارها هماهنگ باشد. همیشه پذیرای چیزی که می‌گویند باشید. زمانی که شما برای اولین بار به مرکز مشاوره خانواده رجوع می‌کنید و اولین جلسه با مشاوره خانواده را سپری می‌کنید، ممکن است کودکانتان دچار تردید شوند و یا دیگر اعضای خانواده ممکن است در برخی مواقع احساس راحتی در طول روان‌درمانی نداشته باشد. به یاد داشته باشید که این وظیفه مشاور خانواده شما است که شما را از منطقه امنتان بیرون آورد و به تقویت رابطه تک‌تک اعضا کمک کند که همیشه به‌راحتی که خودتان قبلاً انجام می‌دادید نیست.

وقتی کسی را پیدا کردید که با او احساس امنیت می‌کنید و همین‌طور احساس کردید که می‌توانید به او اعتماد کنید، قطعاً در مسیر درست قرارگرفته‌اید. شما پذیراتر خواهید شد و هر یک از اعضای خانواده‌تان قادر خواهند بود درباره آنچه فکر می‌کنند و احساس می‌کنند و آنچه از هم می‌خواهند صحبت کنند که تنها راهی است که شما می‌توانید رابطه خود را بهبود بخشید.

مشاوره خانواده به شما کمک می‌کند مشکلات خانوادگی را پشت سر بگذارید. فقط به خاطر داشته باشید که درمان باید یک فضای ایمن باشد که در آن شما و کودکان بتوانید در مورد هر چیزی بدون ترس و یا عواقب آن صحبت کنید، در غیر این صورت باعث می‌شود که شما احساس راحتی کمتری در مورد این تجربه بکنید.

مشاوره مشکلات خانوادگی

مشاوره مشکلات خانوادگی در زمان‌هایی که خانواده با موقعیتی جدید نظیر بارداری، تولد فرزند، مهاجرت، ازدواج و رشد فرزندان، بلوغ نوجوانان یا با مشکلات و آسیب‌هایی نظیر اعتیاد، افسردگی، بیماری یا مرگ عزیزان، خیانت، ورشکستگی، خودکشی و غیره روبرو می‌شود، ضرورت دارد. مشاوره خانواده‌ها تنها به حل اختلاف و ایجاد جو مسالمت‌آمیز ختم نمی‌شود، بلکه در موارد زیادی سبب بهبود وضع زندگی و ارتقاء سطح رضایتمندی زوجین و همه اعضای خانواده خواهد شد.

اگر دچار مشکلات خانوادگی شده‌اید و می‌خواهید روابط خود با اعضای خانواده‌تان را بهبود بخشید، مراجعه به مراکز مشاوره خانواده به شما این امکان را می‌دهد تا بتوانید در فضای امن درباره مشکلات خود صحبت کرده و ریشه مشکلات را پیدا کرده و بر مشکلات خانوادگی‌تان فائق آیید. مرکز مشاوره و خدمات روان‌شناختی اکسیر به عنوان بزرگ‌ترین مرکز مشاوره مشکلات خانوادگی با داشتن روانشناسان مجرب برای حل مشکلات خانوادگی و فردی شما آماده ارائه خدمت است.

منبع: سایت Regain و متخصصین اکسیر


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
اسفند ۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ترس از رها شدن ، جزء مهمی از احساس رها شدگی عاطفی است، که باعث اثرات بیولوژیکی و فعال سازی مراکز فیزیکی حس درد، در مغز شده و می‌ تواند اثرات دائمی بر سیستم هشدار دهنده مغز بگذارد. پیش‌ فرض ذهن فردی که تله رها شدگی یا طرد دارد آن است که، روابط پایدار نیست ــ دیگران او را رها خواهند کرد ــ او توان تحمل طردشدگی را ندارد.

به‌ این‌ ترتیب، فرد همواره نگران طرد و ترک شدن است. او گوش‌ به‌ زنگ طرد شدن است، و ذهنش همواره به‌ دنبال نشانه‌ های طردشدگی در دیگران می‌ گردد. او در کودکی و بزرگسالی گزیده شده است و از ریسمان سیاه‌ و سفید می‌ ترسد.

در این مقاله به ادامه راهکارهای کنترل ترس از رها شدن که در مقالات قبلی اشاره‌ شده می‌ پردازیم…

به دنبال کمک از فرد مورد علاقه‌ خود نباشید

برای کنترل ترس از طرد شدن، کمک گرفتن از فرد موردعلاقه‌ تان، راه‌ حل خوبی نیست. اگر ترس از رها شدن دارید، نباید فرد مورد علاقه تان را مسئول بدانید تا به شما احساس امنیت بدهد. شما باید رفتارهای کنترل‌ گرانه‌ ای که بر پایه ترستان است را متوقف کنید. دوباره باید دلیل این ترس‌ ها را به یاد آورید و اینکه آن‌ ها برای سلامت عاطفی شما مورد نیاز نیستند. در واقع، نگه‌داشتن این ترس‌ ها تنها مانع شما می‌ شود.

از شر “من ارزشمند نیستم” خلاص شوید. با گفتن این حرف شروع کنید که شما ارزش دارید. زمانی که این افکار بی‌ ارزش بودن در ذهنتان ظاهر می‌ شود، خودگویی می‌ تواند به شما کمک کند که روش‌ های جدیدی برای فکر کردن داشته باشید.

خودگویی‌ های مثبت را جایگزین ترستان کنید

صحبت با خود، بسیار قدرتمند است. این به شکل دادن نحوه تفکر شما در مورد خودتان کمک می‌کند. آیا به خودگویی‌  های خودتان اجازه می‌ دهید شما را غرق در ترس‌ ها، شک‌ ها و موارد منفی درباره خودتان کند؟ اگر جوابتان مثبت است، وقت آن است که هر یک از این افکار را با خودگویی مثبت جایگزین کنید.

هدف شما در خودگویی‌ های مثبت این نیست که بر رابطه‌تان تمرکز کنید، زیرا این دلیل ترس شما از رهاشدگی نیست. ترس شما از طرد شدن بر پایه احساسات بی‌ ارزشی است که به خاطر رهاشدگی در گذشته‌تان به وجود آمده ‌است. شما باید افکار منفی و ترس خود را با گفتار مثبت در مورد خود و ارزشمندیتان جایگزین کنید. به خودتان یادآوری کنید که فردی ارزشمند هستید و به دنبال ویژگی‌ های مثبت در خودتان باشید که شایسته ستایش باشد تا بتوانید در زمانی که دچار ترس می‌ شوید روی این احساسات تمرکز کنید.

ایده تنها بودن را قبول کنید

تنها بودن اشکالی ندارد. شما به شخص دیگری در زندگی خود نیاز ندارید تا یک فرد با ارزش باشید. تو ارزشمندی زیرا تو “تو” هستی. مجرد بودن و در رابطه بودن هر دو خوب است. اگر رابطه‌تان به پایان رسیده است، به دنبال فرصتی باشید تا تنهاییتان و آن چیزی که برایتان مناسب است را بپذیرید. در مجرد بودن و بودن در رابطه، چیزهای مثبتی پیدا کنید؛ در این صورت قرار گرفتن در هر دو موقعیت برایتان خوب خواهد بود. ارزش شما بر اساس وضعیت روابطتان نیست…

ایجاد شبکه حمایتی

ایجاد شبکه حمایتی دوستانه برای غلبه بر ترس از رهاشدن

برخی افراد با احساس ترس از رهاشدگی، در روابط عاشقانه خود بسیار متمرکز می‌ شوند؛ به دلیل اینکه عادت دارند افراط کنند و در رابطه خود بیش‌ از حد خدمت رسان باشند. این باعث می‌ شود روابط دیگرشان را از دست بدهند. حفظ دوستی‌ ها زمانی که نسبت به شخص دیگری درگیری ذهنی دارید، سخت است. آیا با دوستان خود فقط درباره آن شخص مهم صحبت می‌کنید؟ آیا وقتی با دوستان خود هستید دائماً درباره آن شخص فکر می کنید؟

این رفتارها به شما در ایجاد روابط معنی‌ دار با دیگران کمک نمی‌ کند. برای داشتن یک زندگی متعادل، شما نیاز به دوستان دیگری نیز دارید. به شبکه‌ای از افراد نیاز دارید که بتوانند شما را حمایت کنند. به‌ این‌ ترتیب اگر رابطه عاشقانه شما با شکست روبرو شود، شما تشویق، عشق و حمایت از دوستان و خانواده خود دریافت خواهید کرد. با شرکت در فعالیت‌ هایی که به آن‌ ها علاقه دارید، دوستان جدیدی پیدا کنید. اگر به ورزش علاقه دارید به باشگاه بروید یا ساز جدیدی بیاموزید یا اگر به کمک به دیگران علاقه دارید به سازمان‌ های خیریه بپیوندید. وقت خود را فقط صرف یک نفر نکنید که مانع از پیشرفت روابط دوستانه دیگر شما بشود، شما در تمام مراحل زندگیتان به دوست نیاز دارید.

ترس از رها شدن باعث می‌ شود که شما تنها روی یک نفر متمرکز شوید و تمام‌ وقت خود را بخواهید با او بگذرانید. اجازه بدهید که دوستی‌ هایتان گسترش پیدا کند، و تنها یک نفر شبکه حمایتی شما نباشد. شما به افراد بیشتری در زندگی نیاز دارید چون شما در این دنیا یک جزیره تنها نیستید. رفتار سالم این است که در حالی‌ که شما هنوز رابطه عاشقانه خود را حفظ کرده‌ اید، با اشخاص دیگر نیز دوست باشید.

به رفتارهایی که از ترس تغذیه می‌ شوند، توجه داشته باشید

همان‌ طور که قبلاً بحث شد، رفتارهایی وجود دارند که ناشی از ترس از رها شدن هستند. مهم است که نه‌ تنها درک کنیم که این رفتارها درگذشته رخ‌داده‌ اند، بلکه باید از وجود آن‌ ها در حال حاضر نیز آگاه باشیم. هوشیاری و آگاهی خود را نسبت به این رفتارها تقویت کنید تا زمانی که این رفتارها شروع می‌ شوند بتوانید آن‌ ها را متوقف کنید.

به خودتان یادآوری کنید که شما بر اساس ترس از رها شدن عمل می‌ کنید و این رفتارها در گذشته به شما کمک نکرده و در آینده نیز به شما کمک نخواهد کرد. با ترس خود صحبت کنید و به آن‌ ها بگویید که با تغییر رفتارتان آن‌ ها را کنترل خواهید کرد.

ترس از رهاشدن، یکی از مشکلات رایج جهت مراجعه به روان‌ درمانی است و روان‌درمانگران معمولاً با تعداد زیادی از این افراد روبه‌رو می‌ شوند. حل کردن این مشکل برای درمانگران و مراجعان همواره یکی از جذاب‌ ترین کارهاست؛ اما باید به خاطر داشت که نمی‌ توانیم توقع داشته باشیم این مسئله با یک جلسه حل شود. حل کردن این مشکل برای درمانگر و مراجع شبیه به سفر کردن به گذشته بیمار است. آن‌ ها مجدد باهم بزرگ‌ شده و هر جلسه بر روی مسائل پایه‌ ای بیمار کار می‌ کنند…


مقاله مرتبط : کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط : کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط : خیانت به دلیل ترس از رهاشدگی


 

منبع: Lifehack

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
اسفند ۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افرادی که ترس از رها شدن دارند، همواره در انتظار طرد و ترک شدن هستند و نشانه‌ های طرد واقعی و تصوری را، در دیگران بسیار سریع تشخیص می‌ دهند. آن‌ ها با وجود آن که همواره منتظر طرد شدن هستند، ولی در هنگام مرگ یا خیانت نزدیکان خود، بیشتر از افراد دیگری که احساس طرد شدگی ندارند، از این وقایع آسیب می‌ بینند و مدت زمان بیشتری را برای ترمیم خود نیاز دارند. این افراد وابستگی شدیدی به فرد طرد کننده خود دارند.

در این مطلب در ادامه مقاله قبلی، راهکارهایی برای غلبه بر ترس از رها شدن را مورد بررسی قرار داده‌ ایم…

برای درک ترستان، آن را بشناسید

ترس از طرد شدن از کجا شروع شد؟ چه اتفاقی در زندگی شما افتاد که باعث شد شما این‌ طور احساس کنید؟ آیا ترس شما در آن موقع مجاز بود؟ آیا این ترس‌ ها به زندگی و روابط فعلی شما وارد شده‌ اند؟ سؤالاتی مانند این‌ ها می‌ توانند به شما کمک کنند تا بفهمید کجا و چه زمانی ترس شما شروع‌ شده و چگونه آن‌ ها در حال حاضر بر شما تأثیر می‌ گذارند.

وقتی بدانید از کجا و چگونه شروع‌ شده است، می‌توانید درک کنید که این ترس برایتان مفید نخواهد بود. این ترس‌ ها در برخی موارد هیچ‌ گاه از بین نمی‌ روند، اما با شناخت منبع آن می‌ توانید زمانی که می‌ خواهد بروز کند، آن را از بین ببرید. وقتی‌ که دلیل آن را بدانید، این ترس دیگر نمی‌ تواند برایتان مفید باشد.

درباره ترستان بنویسید

نوشتن در مورد رها شدگیتان، یکی از راه‌ های کشف احساسات، عواطف و افکارتان در مورد این مسئله است. اگر بتوانید آن‌ ها را روی کاغذ بیاورید، به فرآیند ذهن خود از طریق این ترس‌ ها و احساسات کمک می‌ کنید. اگر از لحاظ احساسی در این فرآیند گیرکرده‌ اید و یا متوجه شده‌ اید که به‌ اندازه کافی به شما کمک نمی‌ کند، یک درمانگر را پیدا کنید که بتواند یاریگر شما باشد.

یک‌ راه دیگر برای کشف این عواطف، درک و پیدا کردن ریشه ترستان است. درک این ریشه به شما کمک می‌کند تشخیص دهید که در عملکرد روابط فعلیتان مورد نیاز و یا مفید نیست، زیرا باعث اقدامات شدید و ترس‌ های ناسالم شده ‌است. در اینجا چند سؤال وجود دارد که می‌ توانید در زمان نوشتن مورد بررسی قرار دهید…

نوشتن ترس ها برای شناخت بهتر آنها

  • اولین بار چه زمانی این مسئله را تشخیص دادید؟
  • آیا بارها احساس کرده‌ اید که در زندگی رها شده‌ اید؟ اگر این‌ طور است، آن تجربیات چه بوده و چگونه با آن‌ ها برخورد کردید؟
  • آیا احساس کرده‌ اید که این رها شدن تقصیر شما است؟
  • چه پیامی، درست یا نادرست، شما در مورد رها شدگیتان (به‌خصوص در مورد علت آن) به خودتان می‌ گویید؟
  • چگونه رها شدن‌ های قبلی در زندگی، بر روابط شما تأثیر گذاشته، هم در حال و هم درگذشته؟
  • چه رفتارهایی را می‌ توانید تشخیص دهید که به علت ترس از رها شدگیتان به وجود آمده‌ اند؟
  • شما امروز چه‌ کاری می‌ توانید انجام دهید تا رفتارهای ناخواسته که بر اساس ترس از رها شدن است را متوقف کنید؟
  • برای رهایی ترس از طرد شدن در رابطه فعلیتان، دوست دارید نسبت به چه رفتارهایی آگاه‌ تر شوید تا بتوانید آن‌ ها را تغییر دهید؟

می‌ توانید در هر بار نوشتن، یک یا چند سؤال بالا را مورد بررسی قرار دهید…

بپذیرید میزانی از ترس ممکن است همیشه وجود داشته باشند

داشتن ترس، یکی از ویژگی‌ های انسان است. شما ممکن است هرگز ترس از رها شدن خود را به‌طور کامل از بین نبرید، اما می‌ توانید بر واکنش‌ های خود نسبت به ترس، کنترل داشته باشید. مهم است که بدانید چه زمانی این لحظات ترسناک را در رابطه‌ خود دارید.

به‌ عنوان‌ مثال، آن لحظات ترسی که باعث می‌ شود شما بخواهید کنترل کنید که همسرتان به چه کسی نگاه می‌ کند، به کجا می‌ رود و چه‌کاری بدون شما انجام می‌ دهد. شما باید الگوهای ناسالم فکرتان را تشخیص دهید و درک کنید که ریشه این ترس چیست؛ انجام این کار به شما کمک می‌ کند تا متوجه شوید که ترس و افکار متعاقب آن برای کنترل همسر یا سایر افراد دیگر، در رابطه ناسالم است. فکرتان را به سمت گفتگوی مثبت با خودتان هدایت کنید. به خود بگویید که سزاوار عشق هستید. همچنین به خودتان یادآوری کنید که ارزش شما بر پایه یک رابطه نیست. شما می‌توانید در یک رابطه خوب باشید و به‌تنهایی نیز می‌ توانید خوب باشید.

دلیل ریشه‌ ای این ترس را بشناسید و به خودتان بگویید که دیگر نیازی به این کار نیست، زیرا این به شما کمک می‌ کند به روشی سالم در روابط خود عمل کنید. شما ممکن است همیشه کمی ترس داشته باشید چون ترس از رها شدن عمیق است و ترس یک واکنش طبیعی انسان است؛ اما شما می‌توانید به خودتان کمک کنید تا آسیب‌ های خود را به حداقل برسانید و به آن‌ ها اجازه ندهید که الگوهای فکری و رفتارهای شمارا کنترل کنند.

نتیجه گیری

ترس از طردشدگی و شکست، تنها مانع بزرگ رسیدن به موفقیت در بزرگسالی است؛ که در حد نهایتش باعث می‌ شود ما کاملاً درگیر این باشیم که هیچ اشتباهی نکنیم و همچنین به دنبال تائید دیگران برای امنیت و آرامش خودمان بیش از هر موضوع دیگر باشیم.

بهتر است هر چه سریع در پی راهی برای کاهش این ترس خود باشید. روان‌ درمانی، روش بسیار مناسبی برای کنترل ترس از رهاشدن است. در مطلب بعدی بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت…


مقاله مرتبط : کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط : کنترل ترس از رها شدن (بخش سوم)

مقاله مرتبط : خیانت به دلیل ترس از رهاشدگی


 

منبع: Lifehack

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
بهمن ۳۰, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ترس از رها شدن ، در افرادی که در سال‌ های اولیه زندگی، طرد شدن را تجربه کرده‌ اند بیشتر است. این ترس ممکن است به دو دلیل در فرد ایجاد شده باشد؛ یا والدین نقشی در رشد و تربیت کودک خود نداشته و مشکلات روان‌ شناختی زیادی برای کودک به وجود آورده‌ اند، و یا در رابطه قبلی این ترس را تجربه کرده‌ اند.

در ادامه راه‌ هایی برای کنترل ترس از رها شدن، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است…

به خاطر داشته باشید که شما ارزش دوست داشته شدن را دارید

تقریباً همه‌ کسانی که ترس از طرد شدن دارند، حس نبرد عاطفی اساسی را تجربه می‌ کنند؛ این حس بدین معناست که آن‌ ها احساس می‌ کنند ارزش دوست داشته شدن ندارند. این ترس از رها شدن، احتمالاً به دلیل طرد شدگی است که در دوران کودکی برایشان اتفاق افتاده است.

از آنجایی‌ که فردی که به او وابسته بوده‌ اند، حالا به هر دلیلی آن‌ ها را ترک کرده است، درنتیجه آن‌ ها این احساس برایشان ایجاد شده که دوست‌ داشتنی نیستند.

مغز یک کودک احتمالاً این‌ گونه فکر می‌ کند:

“اگر مرا دوست داشت، ترکم نمی‌کرد…”

ترک کردن در ذهن به این معناست که دوست‌ داشتنی نیست؛ حتی اگر این موضوع حقیقت نداشته باشد، ذهن یک کودک به همین سادگی کار می‌ کند.

با گذشت زمان آن‌ ها از خود می‌ پرسند که چه چیزی آن‌ ها را غیر قابل دوست داشتن کرده است؟ آیا به اندازه کافی زیبا نبودند؟ آیا به اندازه کافی باهوش نبودند؟ یا به اندازه کافی خوب نبودند؟ این افکار می‌ توانند ریشه‌دار شوند و تا بزرگسالی ادامه داشته باشد.

نتیجه آن فرد بالغی است که هنوز احساس می‌ کند چیزی در مورد او وجود دارد که باعث می‌ شود ارزش دوست داشته شدن به‌ طور کامل و حقیقی را نداشته باشد. آن‌ ها اغلب به‌ طور ناخودآگاه، بر این باورند که در یک رابطه برای اینکه طرف مقابل ترکشان نکند، باید همه‌ چیز را کنترل کنند.

سعی خواهند کرد روابط خود و دیگران را بر اساس ترس از رها شدنشان کنترل کنند. اولین قدم برای غلبه بر ترس از رها شدن ، این است که بدانند ارزش عشق و دوست داشتن را دارند.

همه سزاوار عشق هستند و هیچ کس کامل نیست. همه می‌خواهیم دوست داشته باشیم و دوستمان بدارند. همه ما نقص‌ هایی داریم؛ بنابراین عشق شامل دو فرد دارای نقص است. هرکدام ارزش دوست داشتن و بودن در یک رابطه را دارند. شما ارزش عشق، نقص و همه چیز را دارید. این به این معنا نیست که همه باید شما را دوست داشته باشند چون این غیر واقعی است. برای همه یک نفر وجود دارد. وقتی کسی را پیدا کردید، به خودتان یادآوری کنید که شما ارزش محبت و توجهی که دریافت می‌ کنید را دارید. مراقب رابطه‌ خود باشید، اما آن را هویت و مرکز ارزش خود قرار ندهید.

از نظر احساسی متکی‌ به‌ خود باشید

ترس از رها شدن

هویت شما نباید به تنهایی به یک رابطه وابسته شود. بودن در رابطه شما را تعریف نمی‌ کند. مطمئن شوید که می‌ توانید این افکار را در آغوش بگیرید و بدانید که اگر تنها هم شوید، می‌توانید خوب باشید. ارزش شما در بودن در رابطه نیست. در عوض شما ارزشمندید چون شما “شما” هستید، و هیچ‌ کس دیگری نمی‌ تواند شما را بهتر کند.

اگر از نظر عاطفی به روابط فعلی یا گذشته‌ خود متکی هستید، متکی‌ به‌ خود شدن از نظر عاطفی، نمی‌ تواند ساده اتفاق بیافتد. اگر نمی‌ توانید از نظر عاطفی به خود متکی باشید، روان‌ درمانی می‌تواند به شما کمک کند. مستقل شدن از نظر احساسی، بلافاصله اتفاق نمی‌ افتد، پس در این روند با خودتان مهربان باشید…

به دنبال افرادی که از نظر احساسی قابل‌ دسترس نیستند، نباشید

برخی از افرادی که ترس از طرد و رد شدن دارند، به‌ طور مرتب به دنبال روابط با افرادی هستند که از نظر احساسی در دسترس نیستند. این چرخه معیوب را بشکنید و به‌ جای این افراد، به دنبال افرادی باشید که آماده، راغب و از نظر عاطفی قادر به حفظ رابطه با شما هستند. اگر الگوی روابط شما به این صورت است، درمان می‌ تواند برایتان بسیار مفید باشد.

ترس از رها شدن ممکن است برای مدت طولانی درون شما باشد، اما با درک ارزش خود و درک ریشه ترستان، شما قادر خواهید بود که بر آن غلبه کنید و دوباره روابط سالم داشته باشید. هر کسی که احساس نا امنی می‌ کند، همیشه این احساس با او خواهد بود، اگر برای امنیت به دیگران تکیه کند. امروز با پیروی از این توصیه‌ ها کنترل ترس خود را در دست بگیرید و خواهید دید که روابط شما تغییر خواهد کرد. در مطالب بعدی درباره روش‌ های دیگر غلبه بر ترس از رها شدن بحث خواهیم کرد…


مقاله مرتبط : کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط : کنترل ترس از رها شدن (بخش سوم)

مقاله مرتبط : خیانت به دلیل ترس از رها شدن 


 

منبع: Lifehack

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


خیانت-به-دلیل-ترس.jpg
بهمن ۲۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

خیانت به دلیل ترس

یکی از دلایل خیانت، خیانت به دلیل ترس از طردشدگی است. به دلیل ترس از رهاشدن برخی از افراد اقدام به خیانت می‌کنند؛ اما چرا؟ آن‌ها به دلیل ترس از رها شدن در رابطه فعلی خود، هم‌زمان رابطه دیگری را برقرار می‌کنند. آن‌ها رابطه پشتیبانی برقرار می کنند برای زمانی که اتفاقی برای ازدواج یا رابطه فعلی‌شان پیش آید. در این مقاله، ما به علت و پیامدهای ترس از رهاشدن و طرد شدن نگاهی عمیق خواهیم داشت.

ترس از رهاشدن چیست؟

طی تحقیقی که در زمینه ترس از رد و طرد شدن انجام گرفت این نتیجه حاصل شد که: “افراد با مشکلات رهاشدن و عزت‌نفس پایین احتمال بیشتری دارد که خیانت کنند”. مسلماً خیانت راهی سالم برای غلبه بر رهاشدن نیست؛ زیرا هم به کسی که خیانت شده آسیب زیادی وارد می‌شود و همچنین شکنجه ذهنی برای فردی است که سعی در مدیریت و نگهداری هر دو رابطه را دارد. آن‌ها روابط خود را در معرض خطر قرار می‌دهند، دروغ می‌گویند و بدیهی است که با ترس از رهاشدن به شیوه‌ای سالم مواجه نمی‌شوند.


مقاله مرتبط: چرا خیانت زیاد شده؟ چرا خیانت می کنیم؟

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رهاشدن (بخش سوم)


نشانه‌های ترس از رهاشدن

بسیاری از افرادی که در سال‌های اولیه زندگی‌شان این طردشدگی را تجربه کرده‌اند ترس از رها شدن دارند. ممکن است این ترس به خاطر رابطه قبلی که داشته‌اند ایجادشده باشد، اما به‌احتمال‌زیاد منبع آن کودکی است. مثلاً والد یا والدینی که نقشی در رشد و تربیت کودک خود نداشته‌اند می‌تواند مشکلات روان‌شناختی زیادی را به برای کودک به وجود آورد. در زیر به نشانه های افرادی که ترس از رهاشدن دارند اشاره‌شده است.

  • فردی با احساس ترس از رهاشدن اغلب احساس حسادت می‌کند.
  • جنس مخالف را به‌عنوان تهدیدی برای رابطه‌اش می‌داند.
  • بیش‌ازحد برای رابطه خود مایه می‌گذارد.
  • فکر می‌کند که همسر یا دوستش او را ترک خواهد کرد.
  • آن‌ها نمی‌توانند به شریک زندگی‌شان اعتماد کامل داشته باشند.
  • نسبت به دیگر روابط همسرش مانند دوستی وی با همکارانش، حسادت می‌کند.
  • بیشتر معایب شریک زندگی‌اش را می‌بیند تا ویژگی‌های مثبتی که در او وجود دارد.
  •  روابطش را به‌صورت منظم تحلیل می‌کند، اغلب بر روی مسائل منفی یا مشکلات تمرکز می‌کند تا بر کیفیت و ویژگی‌های مثبت شریک و رابطه‌شان.
  • عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس پایینی دارند. احساس بی‌ارزش بودن و دوست‌داشتنی نبودن می‌کنند.
  • اگر رابطه‌اش تمام شود، تنهایی برایش دشوار است و به دنبال رابطه‌ای می‌گردد تا هر چه سریع‌تر جایگزین رابطه قبلی کند.
  •  به دنبال رابطه‌ای هستند که فرد موردنظرشان از نظر احساسی غیرقابل‌دسترس است.
  • به‌طور معناداری دیگران را کنترل می‌کنند، مخصوصاً زمان و تعامل آن‌ها با دیگران را.
  • به دلیل ترس از رها شدن و یا تنها ماندن، روابط ناسالم را ادامه می‌دهند.
  •  در روابط خود سریع پیش می‌روند، زیرا می‌ترسند اگر همه چیز به سرعت به مرحله بعدی نرود طرف مقابلشان او را ترک کند.
  • رابطه خود را قبل از اینکه طرف مقابلشان پایان دهد، تمام می‌کنند زیرا می‌خواهند بر رهاشدن بالقوه‌شان کنترل داشته باشند.
  • ممکن است به شریک زندگی‌شان خیانت کنند.

شایان‌ذکر است یک فرد نباید تمام این رفتارها را نشان دهد تا بگوییم دارای ترس از رهاشدن است. برخی از افرادی که ترس از رهاشدن دارند، تنها تعداد کمی از این رفتارها را نشان می‌دهند. بااین‌حال داشتن حتی تعداد کمی از این رفتارهای ناسالم برای زندگی و روابط آن‌ها زیان‌آور است. آن‌ها ممکن است رفتاری نامطلوب داشته باشند تا بتوانند شریک زندگی خود را آزمایش کنند. در این موقعیت این رفتار به حدی افزایش می‌یابد که حق با آن‌ها می‌شود، شریک زندگی‌شان او را ترک می‌کند.

افراد با ترس از رهاشدن می‌توانند رفتارهای مختلفی را نشان دهند. بسیاری از این رفتارها برای روابط مخرب هستند، بنابراین ترس از طرد و رهاشدن باید تشخیص داده‌شده و درمان شود تا آسیب کمتری به دو فردی که در رابطه حضور دارند، برسد. اگر بخشی یا حتی هر یک از این رفتارها را دارید بهتر است با یک روانشناس با تجربه مشورت کنید.

منبع: سایت lifehack و متخصصین اکسیر



مشاور-ازدواج.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

مشاور ازدواج

طبق گفته مشاوران بسیاری از زوج ها به جای کمک گرفتن از افراد متخصص، بیش از حد صبر می کنند و این باعث بدترشدن اوضاع می شود. خیلی کم پیش می آید که ازدواجی دچار بحث و ناراحتی نشود. گاهی جروبحث ها آنقدر طولانی هستند که برای جلوگیری از فروپاشی به کمک یک مشاور حرفه ای نیاز است. در ادامه نشانه هایی که نشان می دهد شما به مشاور ازدواج نیاز دارید، آورده شده است.


مقاله مرتبط: مشاوره ازدواج موفق

مقاله مرتبط: مرکز مشاوره ازدواج در تهران


دلایل مراجعه به مشاور ازدواج

زمانی که با هم صحبت نمی کنید

بسیاری از چالش های رابطه به سادگی ارتباط را به چالش می کشد. درمانگر می تواند به تسهیل راه های جدید برای برقراری ارتباط با یکدیگر کمک کند. هنگامی که ارتباط خراب می شود، اغلب سخت است که برگردید و در مسیر درست قرار بگیرید.

زمانی که صحبت می کنید اما همیشه منفی است

ارتباطات منفی می تواند شامل مواردی باشد که یک شریک احساس می کند که مورد قضاوت قرار گرفته است، دچار خجالت زدگی، بی توجهی، عدم امنیت و یا تمایل به خروج از گفتگو داشته باشد. ارتباط منفی شامل لحن گفتگو نیز می شود، زیرا همیشه لحن صحبت بسیار مهم است.

زمانی که می ترسید صحبت کنید

زمانی که قادر نیستید مسائلی را با شریک خود در میان بگذارید. ممکن است اتاق مشاوره تبدیل به مکان امن برای شما گردد تا با غلبه بر ترس خود، آنچه را که قادر به گفتنش نیستید، بیان کنید.

محبت نکردن به عنوان مجازات

اگر یکی زوج ها به عنوان “پدر و مادر” یا “تنبیه کننده” رفتار کند، عدم تعادل در رابطه وجود دارد.

هنگامی که شریک زندگی خود را به عنوان یک دشمن می بینید

شما و شریک زندگی تان دشمن هم نیستید. شما در یک تیم قرار دارید. اگر احساس کردید که به نظر می رسد که شما در طرف های مختلف هستید، وقت آن است که به دنبال کمک باشید.

پنهان کردن راز

هر فردی در یک رابطه حق برخورداری از حریم خصوصی دارد، اما زمانی که رازی را از هم پنهان می کنید، چیزی درست نیست.

هنگامی که شما به فکر خیانت هستید یا خیانت کرده اید

فانتازي در مورد خیانت سيگنالي است که نشان می دهد شما چيزي متفاوت از آنچه شما در حال حاضر دارید را می خواهید. قبل از اینکه خیانت رخ دهد، ممکن است بتوان رابطه را نجات داد؛ پس عاقلانه است قبل از آنکه اتفاق بیفتد به فکر کمک باشید. اگر هر دوی شما به فرایند درمان متعهد و صادق باشید، ازدواج ممکن است نجات یابد.

مراجعه به مشاور ازدواج

کاهش ارتباط جنسی زوجین

این هم یکی دیگر از عواملی است که در صورت بروز، در شرایط حاد و کاملا غیر معمول، ممکن است نیاز باشد که به مشاور مراجعه کنید.

وقتی احساس می کنید که یک چیزی قطعا اشتباه است اما نمی دانید آن مسئله چیست و چرا!

مشاوره زوجین، نه تنها به حل مشکلات کمک می کند بلکه می تواند در تشخیص مشکلات هم مفید باشد. درست زمانی که احساس می کنید شادابی و پویایی ازدواج تان تغییر کرده و دیگر مانند سابق با شریک زندگی تان احساس راحتی نمی کنید و یا به شکل مستمر و مداوم از چیزی مضطرب هستید؛ این روند همراه با مشکلات فوق در زندگی مشترک، نشانه های اولیه تعاملات ناسالم و یا ناکارآمد است.

پیروی از الگوهای بد

مانند این که نتوانید کارهای خانه و خانه داری را به درستی تقسیم کنید و فقط یکی از زوجین تمام مسئولیت را برعهده بگیرد. تعامل نادرست با خانواده های زوجین، زمان خواب نامناسب و ناکافی یا اینکه نمی دانید چه میزان زمان با هم و چه میزان جدا از هم زمان صرف کنید. این مسائل به نظر ساده، می تواند مشکل ساز شود، دقیقا زمانی که نتوانید به خوبی از پس انجام شان برآیید.


مقاله مرتبط: حقایقی در رابطه با مشاوره ازدواج و خانواده

مقاله مرتبط: کنترل بیرونی می تواند ازدواج را نابود کند


هنگامی که احساس می کنید همه چیز درست خواهد شد، اگر او فقط تغییر کند

تنها فردی که می توانید تغییر دهید، خودتان است؛ بنابراین اگر منتظر تغییر او هستید، مدت زیادی انتظار خواهید کشید. یک درمانگر می تواند به شما کمک کند تا بهتر درک کنید چه کسی هستید و چه چیزی می خواهید. سپس، اگر چالش ها همچنان ادامه یابد، به یک مشاور ازدواج مراجعه کنید تا ابزارهای بهتر برای ارتباط با یکدیگر را بیاموزید.

کاهش و یا عدم صمیمیت عاطفی و احساسی

این تقریبا کلیشه است که گفته می شود بعد از گذراندن یک دهه یا کمتر، رابطه عاطفی بین زوجین کاهش می یابد و کم می شود و بیشتر زوجین تبدیل به هم اتاقی می شوند. البته این اتفاق ممکن است به دلیل فشار زندگی رومزه و عدم توانایی زوجین در مدیریت حل مشکلات به وجود آمده نیز رخ دهد.

زمانی که در بحث ها و مشاجرات ناکارآمد می شوید

براساس تحقیق “جان گوتمن”، مهارت کنترل مشاجرات از سوی زوجین می تواند نشان دهد که آیا ارتباط آنها در آینده دچار شکنندگی می شود یا خیر. شاید این ناکارآمدی در زمان مشاجره و دعوا، شما یا شریک تان را ساکت کند، یا احساسات را خدشه دار کند و زوج را به فردی کینه ای و انتقام گیر تبدیل کند. متاسفانه عدم آگاهی از این وضعیت و ناکارآمدی در مشاجرات، مشکلات را بزرگ تر می کند.

زمانی که زندگی های جداگانه ای دارید

وقتی که زوج ها بیشتر شبیه هم اتاقی هستند تا یک زن و شوهر، در این حالت ممکن است نیازمند به مشاوره داشته باشند. این بدان معنا نیست که زن و شوهر در معرض مشکل هستند، زیرا آنها همه چیز را با هم انجام نمی دهند. در عوض، اگر عدم ارتباط، گفتگو، صمیمیت و یا احساس اینکه تنها با هم در یک خانه زندگی می کنند، وجود داشته باشد، ممکن است نشان دهنده این باشد که وقت آن رسیده است تا یک متخصص ماهر مراجعه کنند که می تواند به حل کردن آنچه که از دست رفته است به آنها کمک کند.

بحران های روحی و جسمی

 وقتی وارد بحران های روحی یا جسمی شوید و دید شما را نسبت به زندگی مشترک و همسرتان تغییر کند. به عنوان مثال مرگ بچه، مشکلات و بیماری ها، بیکاری طولانی مدت، این ها همه بحران هایی هستند که دیدگاه افراد را می تواند تغییر دهد و بنیان خانواده را متزلزل کند.


درباره-خانواده-درمانی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

درباره خانواده درمانی

درباره خانواده درمانی میتوان گفت که علائم فرد را در زمینه بزرگ تر، خانواده، مورد بررسی قرار می دهد. بدون شناخت این که گروه بزرگ تر و پیچیدگی های گروه، تعاملات پویا و چگونگی شکل گیری این تعاملات در خانواده، ممکن است نتوان به آسانی به فرد بیمار کمک کرد. به عنوان مثال: علائم نوجوانان افسرده ممکن است مربوط به مشکلات زناشویی والدین باشد.

خانواده درمانی مداخله ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. بالین گری که به خانواده درمانی می پردازد می کوشد الگوهای بین نسلی غیرقابل انعطافی را که سبب ناراحتی در درون افراد یا در روابط بین فردی می شود، درهم بشکند. در خانواده‌ درمانی می توان دغدغه های هر یک از اعضای خانواده را مطرح نمود. اما این روش درمانی بیشتر بر روی کودکان موثر است. زیرا واقعیت روزمره کودکان مستقیما تحت تاثیر بافت خانواده قرار دارد.


مقاله مرتبط: تبدیل خانواده ناکارآمد به کارآمد


تکنیک های ویژه درباره خانواده درمانی

ژنوگرام

ژنوگرام یک درخت خانواده است که توسط درمانگر ترسیم می شود. ژنوگرام عبارت است از ترسیم خانواده ها، در این روش اطلاعات مهمی درباره خانواده ثبت می شود؛ از جمله در مورد سن اعضای خانواده، جنس، تاریخ ازدواج، مرگ و محل زندگی آنان. ژنوگرام به روابط و رویدادهای گذشته نگاه می کند و این که چه تاثیری بر روش عاطفی فعلی شخص گذاشته است. اطلاعات حاصل از ژنوگرام برای اعضاء خانواده تفسیر می شوند تا از پویایی خانواده و خویش درک پیدا کنند.

تفسیر سیستمیک

افسردگی را به عنوان نشانه ای از یک مشکل در خانواده بزرگ تر مشاهده می کند.

آموزش ارتباطات

الگوهای ارتباطی ناسازگارانه در خانواده شناسایی و اصلاح می شوند. به افراد آموزش داده می شود که چگونه گوش بدهند، سوال بپرسند و به صورت غیر دفاعی پاسخ دهند.

سیر تحول خانواده درمانی

خانواده درمانی در اواسط قرن بیستم به عنوان یک درمان مشهور شناخته شد. بخشی از این تاخیر معلول سلطه طویل المدت روان‌کاوی بود. روانکاوی آن گونه که فروید بدان شکل داده بود، نقش روابط خانوادگی در رشد شخصیت را قبول داشت؛ هر چند فنون درمانی آن فردگرا بود. “آکرمن” کسی بود که صورت بندی های روان کاری را در بررسی خانواده به کار گرفت و لذا یکی از بنیان گذاران خانواده درمانی به شمار می آید. “آدلر” و “سالیوان” نیز بر این حوزه رشد تاثیر گذاشته اند. نظریه عمومی سیستم ها که توسط زیست شناسی به نام “برتلانفی” پیشنهاد شده است، پدیده های ظاهرا بی ارتباط را مولفه های یک نظام کلی “خود تنظیمی” می داند که دائما در جست و جوی حالت استقرار در موقعیت های متغیر است.

در مورد خانواده، تاکید بر این موضوع است که اجزا چگونه یک کل را می سازند؟ چگونه سازمان می یابند و چه طور با هم تعادل دارند؟ همچنین دو دیدگاه رفتارگرایی و انسان گرایی، راه را برای ظهور درمان های دیگری در خانواده درمانی هموار کردند. از مشکلات افراد، تفسیرهای سیستمی به عمل آمد و مشکلات آنان تظاهر یک اختلال خانوادگی در نظر گرفته شد. این دیدگاه جدید در مورد مشکلات بالینی بیش از هر جایی در مفهوم بندی اختلالات روانی شدیدی چون اسکیزوفرنی مشهود بود. “تئودور لیدز” و گروه تحقیقاتی وی در سبب‌شناسی اسکیزوفرنی، نقش خانواده را مطرح کرده اند. وقتی زن و شوهری نمی توانند نیازهای روانی و هیجانی یکدیگر را رفع کنند، یکی از آنها اتحاد بیمارگونه‌ ای با فرزندش برقرار می کند و در نهایت اسکیزوفرنی وی را تسریع می کند.

مشاهدات “باون” (۱۹۶۰) روی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی که همراه با پدر و مادرشان برای مدتی در بیمارستان زندگی می کردند، وی را به این نتیجه رساند که کل واحد خانواده بیمار است، نه بیمار.


مقاله مرتبط: نقش خانواده درمانی در اعتیاد نوجوانان


ویژگی های خانواده درمانی

خانواده درمانی دارای خصوصیاتی است که آن را از درمان انفرادی متمایز می کند. برای مثال: اعضای خانواده دارای ملاک قضاوت، پیشنیه و زبان مشترکی هستند که ممکن است برای درمانگر ناآشنا باشند. درمانگر باید با نقش های خانواده و خرده فرهنگ مخصوص آن آشنا شود. سپس از این آشنایی در جهت ارتباط با اعضای خانواده یا رویارویی با آنان استفاده کند. در عین حال درمانگر باید استقلال عاطفی خود را حفظ کند و یک بخش خانواده را به نفع بخش دیگر رها نکند. البته این کار دشواری است. چون اعضای خانواده غالبا درمانگر را وارد منازعات خود بر سر قدرت یا دفاع های خویش در برابر ارتباط آزاد می کنند. یکی از بخش های معمول خانواده درمانی، اخذ شرح حال و سنجش است.

مشکل فعلی باید مطرح و بررسی شود. ممکن است پسر خانواده بزهکار باشد یا دختر خانواده روابط جنسی متعددی داشته باشد. بررسی تفسیر هر یک از اعضای خانواده از مشکل، کار جالب و از لحاظ تشخیصی کار مهمی است. معمولا شرح حال خانواده گرفته می شود. وقتی مشکل خانواده در چارچوب خانواده های پدری والدین خانواده و زندگی دوران تجرد و ازدواج آنان مورد بررسی قرار می گیرد، شیوه ارتباط کودکان بهتر و درک آنان بیشتر می شود. طرح یک چشم انداز کلی از سابقه و پیشینه خانواده ـپدربزرگ ها و مادربزرگ ها و هدف ها،آرزوها، ترس ها و ضعف های آنان- قوه درک همدلی و تحمل اعضای خانواده را افزایش می دهد. به این ترتیب ملاک قضاوت جدیدی فراهم می آید.

در این نوع درمان، آموزش، پیشگیری و درمان برای کمک به خانواده‌ها، کل خانواده را دربرمی‌گیرد. برای حل مشکل خانواده یا یکی از اعضای آن کل سیستم خانواده مورد توجه قرار می گیرد و تلاش می شود علل بروز و عوامل تشدید کننده مشکل در داخل خانواده و در نوع روابط اعضا با یکدیگر مورد بررسی قرار گیرد. این شیوه از درمان مبتنی بر رویکرد سیستم هاست و معتقد است، زمانی می توان به رفع یک مشکل نائل شد که از نیروی تک تک اعضا استفاده کرد و عوامل تنش زا را مرتفع ساخت.

اهداف خانواده‌ درمانی

اهداف درمانی خانواده مشتمل است بر:

  • تغییر اصول غیرانطباقی که بر خانواده مسلط است.
  • بالا بردن آگاهی اعضای خانواده در زمینه راه های مختلف حل مشکل.
  • متعادل ساختن تفرد و پیوستگی.
  •  افزایش روابط مستقیم چهره به چهره و کاهش از سرزنش.
  • کاهش یا رفع تعارض و اضطراب در روابط بین فردی.
  •  تقویت حساسیت نسبت به نیازهای هیجانی اعضای خانواده به وسیله یکدیگر و برآورده سازی نیازها.
  •  تقویت ظرفیت افراد خانواده برای مقابله با نیروهای مخرب درون و بیرون محیط خانواده.
  • نفوذ بر هویت خانوادگی و ارزش های آن، به طوری که اعضای خانواده به سوی رشد و سلامتی گرایش یابند.


Divorce-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

طلاق یکی از پر استرس ترین رویدادی است که هر کسی می تواند تجربه کند. کنترل احساسات به یک چالش روزانه تبدیل می شود. شما و همسر سابقه تان جلوی بچه ها از یکدیگر انتقاد می کنید و پیغام ها ی نامناسب برای هم می فرستید و با الفاظ بد جلوی کودکان تان با هم صحبت می کنید. احساس می کنید رعایت ادب غیر ممکن است.

متأسفانه، بسیاری از کودکان به دلیل جنگ والدین، طلاق را به عنوان آسیب و تروما تجربه می کنند، مادر و پدر در حال سرزنش یکدیگر هستند در حالی که بچه ها بین آنها قرار دارند. این می تواند برای ماه ها، شاید حتی سال ها ادامه داشته باشد. زمانی که بچه ها می بینند والدین یکدیگر را به عنوان هیولا به تصویر می کشند، نوعی آسیب عاطفی را تجربه می کنند که یک عمر ادامه خواهد داشت. پس چگونه می توانید از بدتر شدن وضعیت برای آنها جلوگیری کنید؟ اگرچه هیچ چیز به طور کامل موجب کاهش درد طلاق نمی شود، اما راه های متعددی وجود دارد که والدین طلاق می توانند به بهبودی فرزندان شان کمک کنند.

طلاق از دیدگاه کودکان و نوجوانان

طلاق از دیدگاه کودکان و نوجوانان

طلاق یکی از مهم ترین رویدادهای تغییر دهنده زندگی است. مهم نیست که چقدر سعی دارید درد را کم کنید، جدا شدن تاثير مهمی بر خانواده شما خواهد داشت. یک دوره افسردگی، غم و اندوه و احساس بی نظمی و گیجی کم کم نرمال می شود. بچه ها هم نیز طبیعتا غم و اندوهی خواهند داشت که باید شناسایی شود. هنگامی که شما در حال تلاش برای سرپا نگه داشتن خود بعد از طلاق هستید، اینکه از نظر احساسی بخواهید برای کودک تان در دسترس باشید واقعا چالش برانگیز است. مهم این است که به یاد داشته باشید که بچه های تان چه می خواهند. تمام زندگی آنها، از جمله وضعیت زندگی آنها، تغییر خواهد کرد. آنها ممکن است مجبور شوند مدرسه شان را تغییر دهند و دوستان جدیدی پیدا کنند.

بی توجهی یا توجه بیش از حد به کودکی که والدین شان از هم جدا شده اند به یک اندازه آسیب زاست. گاهی خانواده ها واقعه تلخ طلاق را به صورت افراطی درباره کودک جبران می کنند و با توجه نشان دادن بیش از حد، فراهم آوردن امکانات، برآوردن خواسته ها و نیازهای به جا یا بی جای کودک می خواهند واقعه طلاق را به نوعی برای او جبران کنند. در صورتی که باید کودک را با شرایط و وضعیت واقعی، دلتنگی، افسردگی و ناراحتی ناشی از آن همراهی کرد؛ نه این که توجه او را معطوف به چیز دیگری کرد.


مقاله مرتبط: کودکان و طلاق

مقاله مرتبط: کنار آمدن با طلاق و جدایی

مقاله مرتبط: پیامدهای منفی طلاق


آنچه شما می توانید انجام دهید

زمانی را برای گوش دادن و درک احساسات آنها بگذارید. از اینکه آنها را مستقیما نصیحت کنید، اجتناب کنید یا تلاش نکنید که نیمه پر لیوان را به آنها نشان دهید. به درد آنها احترام بگذارید، شما به آنها آموزش می دهید که چطور با روش درست و سالم با این مشکل مقابله کنند.

ترس پدر و مادرها چیست؟

هر پدر و مادری نگران این است که طلاق چه تاثیری بر فرزندشان خواهد گذاشت. این ترس ممکن است والدین را در رابطه ای طولانی تر از آنچه می خواستند، نگه دارد. اقدامات شما و یا عدم اقدامات می تواند تاثیر زیادی در کودکان شما داشته باشد. تحقیقات نشان می دهد که مهم ترین عامل حفظ سلامت روانی کودک شما این است که آیا شما و همسرتان می توانید مودب و به دور از جنگ و نزاع در کنار یکدیگر قرار بگیرید. احساس خشم و عصبانیت بخش مهمی از روند بهبود است اما بیان این احساسات در مقابل بچه ها این نیاز را به حداقل می رساند. این باعث می شود که آنها بین شما دو نفر، گرفتار شوند.

آنچه شما می توانید انجام دهید

روشی سالم برای ابراز این سرخوردگی و ناامیدی پیدا کنید، مانند نوشتن خاطرات روزانه یا ورزش کردن. دفترچه خاطرات خود را در جایی نگه دارید که فرزندان تان قادر به دسترسی به آن نباشند.

چرا با شما شروع می شود؟

رفتار متمدنانه را از امروز شروع کنید. سعی کنید با همسرتان مودبانه و به دور از جنگ و نزاع رفتار کنید. شما ممکن است به خودتان بگویید، “این امکان پذیر نیست، شما همسر سابق من را نمی شناسید.” اگر سوء استفاده فیزیکی و روانی وجود نداشته باشد، این کار امکان پذیر است. شما باید الویت خود را بر مودب بودن و کمک به کودک تان برای مقابله با این موقعیت، بگذارید. اما چطور می توانید با کسی که تمام سعی خود را می کنید تا از او فاصله بگیرید این طور رفتار کنید؟ معقول و مودب بودن نیاز به صبوری دارد، اما ارزشش را دارد که این کار را انجام دهید. شما در دراز مدت استرس کمتری خواهید داشت و بچه های تان احساس امنیت بیشتری خواهند کرد. دامن زدن به خشم، انرژی منفی، استرس زا و ناامیدی را ایجاد می کند که باعث بهبودی نخواهد داشت.

آنچه شما می توانید انجام دهید

توجه خود را از گذشته به زمان حال آورید. روی چیزی که می توانید کنترل کنید متمرکز شوید و چیزهایی را که نمی توانید کنترل کنید، رها کنید.

پایان دادن به جنگ بین خود و همسر سابق تان

چگونه می توان تنش را تغییر داد؟ ابتدا رفتار خود را تغییر دهید و هدف آنها را مودبانه و معقولانه تعیین کنید. اغلب رفتارها هنگامی که یک رابطه شروع به شکست می کند، ناپدید می شوند. آیا هنوز هم می گویید “لطفا”، “متشکرم” و “خواهش می کنم”؟ سپس نسبت به گفتگوی درونی منفی خود، آگاه شوید. این افکار شخصی شما است. نشخوار فکری نکنید در مورد اینکه چگونه همسرتان شما را آزار داده و باعث ایجاد مشکل برای شما شده است. هرچه بیشتر افکار خود را منفی نگه دارید، بیشتر احتمال دارد که شما هر گونه شانس ارتباط مسالمت آمیز را از بین ببرید. در عوض، انرژی خود را برای کشف چگونگی کمک به این رابطه متمرکز کنید تا بتوانید رشد کنید و درس های ارزشمندی را یاد بگیرید.

پایان دادن به جنگ بین والدین

آنچه شما می توانید انجام دهید

اگر کنار آمدن با یک سری مسائل برای تان سخت است، سعی کنید ظرف پنج دقیقه نظرات خود را درباره همسر سابق تان بنویسید. سپس به عقب برگردید و همان داستان را از دیدگاه همسر سابق تان بگوئید این می تواند دیدگاه شما را در هنگام ایجاد همدلی تغییر دهد. هدف اصلی این است که با گذشته به صلح برسد تا بتوانید یک شروع جدید را بسازید.


مقاله مرتبط: فراهم کردن مقدمات طلاق برای کودکان



نحوه-کنار-آمدن-با-طلاق.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

کنار آمدن با طلاق

حتی زمانی که یک رابطه دیگر خوب نیست، طلاق یا جدایی می تواند بسیار دردناک باشد و کنار آمدن با طلاق سخت است؛ زیرا این نشان دهنده از دست دادن است، نه فقط از دست دادن شریک، بلکه همچنین از دست دادن رویاها و تعهداتی است که به اشتراک گذاشته اید.

روابط رمانتیک با توجه به هیجان و امید به آینده شروع می شود. هنگامی که یک رابطه شکست می خورد، ما شاهد ناامیدی عمیق، استرس و غم و اندوه هستیم. طلاق شما را به سرزمین ناشناخته هدایت می کند. همه چیز مختل می شود: مسئولیت های شما، خانه شما، روابط شما با خانواده ها و دوستان و حتی هویت شما. جدایی عدم اطمینان در مورد آینده را به ارمغان می آورد.

زندگی بدون شریک زندگی تان چگونه خواهد بود؟ آیا فرد دیگری را پیدا خواهید کرد؟ آیا تنها می مانید؟ این ناشناخته ها به نظر می رسد بدتر از بودن در یک رابطه بد است. این درد، اختلال و عدم اطمینان بدان معنی است که بهبودی از جدایی یا طلاق می تواند دشوار باشد و زمان ببرد.

اجازه سوگواری به خود در کنار آمدن با طلاق

غم و اندوه واکنش طبیعی به از دست دادن است، و جدایی یا طلاق شامل زیان های متعددی می شود.

  • از دست دادن پشتیبانی که شامل حمایت مالی، فکری، اجتماعی یا عاطفی است.
  • از دست دادن امید، برنامه ها و رویاها
  • از دست دادن همدم و تجربیات مشترک

اجازه دادن به خود برای احساس این درد، به دلیل چیزهایی که از دست داده اید، می تواند بسیار ترسناک باشد. شما ممکن است از این بترسید که شدت احساسات تان قابل تحمل نباشد و یا برای همیشه در این حالت باقی بمانید. فقط به یاد داشته باشید که سوگواری برای فرایند بهبود ضروری است. درد غم و اندوه دقیقا همان چیزی است که به شما اجازه می دهد از رابطه قدیمی گذر کنید و به سوی جلو حرکت کنید.

راهکار کنار آمدن با طلاق

نکات سوگواری بعد از طلاق

  • با احساسات خود مبارزه نکنید. زندگی پر از فراز و نشیب هاست و احساسات مختلفی از جمله خشم، ناراحتی، غم، ترس و سردرگمی تجربه خواهید کرد. مهم است که این احساسات را شناسایی و تصدیق کنید. در حالی که این احساسات اغلب دردناک هستند، تلاش برای سرکوب و یا نادیده گرفتن آنها، تنها فرآیند سوگواری را طولانی تر می کند.
  • صحبت درباره اینکه چه احساسی دارید. دانستن اینکه دیگران از احساسات شما آگاه هستند، باعث می شود احساس درد کمتری داشته باشید و به شما کمک خواهد کرد که بهبود یابید. نوشتن خاطرات همچنین می تواند یک راه مفید برای برون ریزی احساسات شما باشد.
  • به خودتان یادآوری کنید که هنوز هم آینده ای دارید. هنگامی که شما به شخص دیگری متعهد می شوید، امیدها و آرزوهای زیادی برای زندگی با هم ایجاد می کنید. پس از جدایی، سخت است که بگذاریم این آرزوها بروند. از دست دادن آینده ای که پیش بینی کرده بودید سخت است، اما با این حقیقت که آرزوها و امیدهای جدید وجود دارند خود را تشویق کنید.
  • دانستن تفاوت بین واکنش طبیعی به جدایی و افسردگی. سوگواری می تواند فلج کننده باشد اما بعد از مدتی غم و اندوه از بین می روند. اما اگر شما حرکت رو به جلویی در خود نبینید، ممکن است به افسردگی مبتلا شده باشید.

مقاله مرتبط: جدایی و اختلال استرس پس از سانحه

مقاله مرتبط: کمک! همسرم طلاق می‌خواهد


دسترسی به حمایت دیگران

  • با دوستان مورد اعتماد و اعضای خانواده ارتباط برقرار کنید.
  • گذراندن وقت با افرادی که شما را حمایت می کنند، برای شما ارزش قائلند، و به شما انرژی می بخشد.
  • کمک گرفتن از یک متخصص و گروه های پشتیبانی
  • دوستی های جدید ایجاد کنید.

نکات مراقبت از خود در کنار آمدن با طلاق

طلاق، رویدادی استرس زا در زندگی است. فشار و ناراحتی یک شکست بزرگ می تواند شما را به لحاظ روحی و جسمی آسیب پذیر سازد. بنابراین مراقبت از خود بیشتر از همیشه اهمیت دارد. یادگیری برای مراقبت از خود می تواند یکی از ارزشمند ترین درس هایی باشد که شما در پی شکوفایی یاد می گیرید.

اجتناب از مصرف الکل، مواد مخدر یا مواد غذایی برای مقابله با آن. شما ممکن است وسوسه شوید که هر کاری را انجام دهید تا احساس درد و تنهایی را از بین ببرید. اما استفاده از الکل، مواد مخدر یا غذا به عنوان یک راه فرار، در نهایت ناسالم و مخرب است. پیدا کردن راه های سالم تر برای مقابله با احساسات دردناک، ضروری است.

ایجاد وقفه. سعی کنید تصمیمات مهم در چند ماه اول پس از جدایی یا طلاق، مانند شروع یک شغل جدید یا رفتن به یک شهر جدید  را نداشته باشید. تا زمانی که کمتر هیجانی تصمیم بگیرید و بتوانید تصمیمات منطقی و بهتری اتخاذ کنید.

پیدا کردن علائق جدید. جدایی انتهای یک راه و شروع یک مسیر جدید است، پس سعی کنید برای خود فعالیت‌های جدیدی پیدا کنید. فعالیت های جدید به شما فرصتی برای لذت بردن از زندگی در اینجا و حال می دهد.

داشتن برنامه روزانه. طلاق یا جدایی می تواند تقریبا در هر نقطه از زندگی شما اختلال ایجاد کند، بازگشت به یک روال منظم می تواند احساس راحتی را به ارمغان بیاورد.

پرورش خود. در طول روز زمانی را برای پرورش خود داشته باشید. زمانی را برای فعالیت های آرامش بخش داشته باشید. مانند گذراندن وقت با دوستان خوب، قدم زدن در طبیعت، گوش دادن به موسیقی، لذت بردن از حمام گرم، ماساژ درمانی، خواندن کتاب مورد علاقه، کلاس یوگا، یا نوشیدن یک فنجان چای گرم.

به نیازهای تان توجه کنید. سعی کنید به خواسته های خودتان توجه کنید. ممکن است بعضی از خواسته های شما از نظر همسر قبلی تان ناموجه بوده باشد. احساس گناهکار بودن برای خواسته های منطقی خود را کنار بگذارید. برای فکر و نیازهای تان ارزش قائل باشید.

انتخاب های سالم

هنگامی که شما در معرض استرس طلاق و یا جدایی هستید، عادت های سالم به راحتی از بین می روند. شما ممکن است چیزی نخورید یا در خوردن غذاهای ناسالم افراط کنید. ورزش برای تان سخت شود و خواب خوب نداشته باشید. اگر انتخاب های سالم زندگی خود انجام ندهید، تمام کارهایی که برای حرکت به جلو به روش مثبت انجام می دهید، بی معنی خواهد بود.

از طلاق درس بگیرید

بعد از پشت سر گذاشتن چند ماه و بهبود وضعیت روحی سعی کنید رفتار زندگی گذشته تان را نقد کنید و از اشتباهات تان درس بگیرید. خودتان و دیگران را بهتر بشناسید و سپس سعی کنید دانه های امید را در زندگی تان بکارید و سعی کنید نقایص و روحیات و رفتار بد خود را تغییر دهید.

سوالاتی که باید از خود بپرسید:

  •  از دور به زندگی قبلی خود نگاه کنید. شما چه نقشی در مشکلات به وجود آمده داشته اید و چگونه سعی در حل آنها داشته اید؟
  • آیا ممکن است در آینده نیز دچار اشتباهات مشابه شوید؟ آیا ممکن است دوباره با فردی نامناسب ازدواج کنید؟
  •  چگونه با استرس و مشکلات کنار آمدید؟ آیا می توانستید راحت تر و بهتر از پس مشکلات بر بیایید؟
  • درمورد احساسات منفی تان فکر کنید و بفهمید چگونه آنها راتغییر دادید. آیا مقهور احساسات خود شدید یا توانستید آنها را کنترل کنید؟


کودکان-طلاق.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

کودکان طلاق

طلاق برای کودک به معنای وارد شدن به دو دنیای متفاوت است که باید هر کدام را به طور جداگانه ای درک کند و خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. کودکان طلاق در برابر کودکان عادی احساس تنهایی، استرس و بی پناه بودن می کنند اما والدین باید در این شرایط دشوار، امنیت عاطفی و احساس اطمینان را به کودک شان منتقل کنند.

چگونه به کودکان درباره طلاق بگوییم

وقتی که زمان صحبت درباره طلاق فرا می رسد، بسیاری از والدین خشک شان می زند. قبل از اینکه بنشینید و با فرزند خود درباره طلاق صحبت کنید، با آماده کردن خود درباره اینکه چه چیزی می خواهید به او بگویید، گفتگو را هم برای خود و هم برای فرزندتان راحت تر کنید. اگر می توانید سوالات سخت را پیش بینی کنید، با اضطراب خود مقابله کنید، و با دقت برنامه ریزی کنید که چه چیزی می خواهید به او بگویید.


مقاله مرتبط: فراهم کردن مقدمات طلاق برای کودکان


چه بگویم و چگونه آن را بگویم

حقیقت را بگویید

بچه های شما حق دارند بدانند چرا شما طلاق می گیرید، اما پرگویی ممکن است فقط آنها را گیج کند. چیزی ساده و صادقانه را انتخاب کنید، مانند “ما دیگر نمی توانیم با هم کنار بیاییم”.

بگویید دوستش دارید

شاید به نظر ساده بیاید اما اجازه دهید فرزندان شما بدانند عشق شما به آنها تغییری نکرده است و این پیام بسیار قدرتمندی است. به آنها بگویید که همچنان مراقب شان هستید، از درست کردن صبحانه تا کمک به نوشتن تکالیف مدرسه.

بیان تغییرات

سوالات کودکان خود را در مورد تغییرات زندگی خود با تصدیق این که برخی از چیزها در حال حاضر متفاوت خواهد شد و برخی چیزها نه، پاسخ دهید.

کودکان طلاق

اجتناب از سرزنش کردن

حیاتی است که با فرزندان خود صادق باشیم، اما بدون انتقاد از همسرتان این کار را انجام دهید. البته زمانی که اتفاقاتی مانند خیانت رخ داده باشد انجام این کار بسیار دشوار است اما با یک سیاست اندک، می توانید از بازی سرزنش اجتناب کنید.

حضور در یک جبهه. تا جایی که می توانید، سعی کنید قبل از توضیح جدایی و یا طلاق خود در مورد آن با همسر خود به توافق برسید

مکالمات خود را برنامه ریزی کنید. قبل از اینکه تغییری در زندگی خود ایجاد کنید با فرزندان تان صحبت کنید. و در صورت امکان، زمانی که همسر شما حضور دارد، این صحبت را برنامه ریزی کنید.

خوددار باشید. در هنگام توضیح دادن دلایل جدایی، به همسر خود احترام بگذارید و بی احترامی به او نکنید.

کمک به فرزندتان برای گذر از سوگواری جدایی

برای بچه ها طلاق می تواند احساسی مانند یک ضرر شدید، از دست دادن یکی از والدین، از دست دادن واحد خانواده و یا صرفا از دست دادن زندگی که آنها می شناسند، باشد. شما می توانید به فرزند خود کمک کنید برای این از دست دادن سوگواری کرده و کمک کرده تا احساسات شان را بیان کنند و با شرایط جدید سازگاری یابند.

گوش دادن. کودک خود را تشویق کنید تا احساسات خود را به اشتراک بگذارد و واقعا به آنها گوش فرا دهید. ممکن است آنها احساس غم و اندوه، از دست دادن یا ناامیدی در مورد چیزهایی داشته باشند که شما انتظارش را ندارید.

 به آنها کمک کنید تا کلماتی را برای احساسات خود پیدا کنند. این طبیعی است که بیان احساسات برای کودکان سخت باشد. شما می توانید آنها را با توجه به خلق و خوی شان و تشویق آنها برای صحبت، کمک کنید.

بگذارید آنها صادق باشند. کودک ممکن است به دلیل ترس از آسیب زدن به شما احساس خود را بیان نکند. به آنها بفهمانید که هر چه بگویند مشکلی ندارد. آنها ممکن است شما را برای طلاق سرزنش کنند، اما اگر آنها قادر به به اشتراک گذاشتن احساسات صادقانه خود نیستند، کار سختی پیش رو خواهید داشت

در مورد روند طلاق صحبت کنید. همان طور که بچه ها بزرگ تر و بالغ تر می شوند، اغلب سوالات جدید، نگرانی ها در مورد اتفاقات آینده پیدا خواهند کرد.

احساسات آنها را درک کنید. شما ممکن است قادر به حل مشکلات و غم و اندوه آنها نباشید، اما مهم است که شما احساسات آنها را تشخیص داده و درک کنید به جای آنکه آن را نادیده بگیرید. شما همچنین می توانید با نشان دادن اینکه شما درک می کنید، در آنها ایجاد اعتماد کنید.

اجازه دهید بچه ها بدانند که مقصر نیستند

تکرار کنید چرا تصمیم گرفتید طلاق بگیرید گاهی اوقات شنیدن دلیل واقعی تصمیم گیری می تواند کمک کننده باشد. در مقابل آنها صبور باشید ممکن است یک روز متوجه این موضوع باشند و روز بعد دوباره سردرگم و گیج شوند، با این حالت فرزندتان با صبوری رفتار کنید. به فرزندان خود یادآوری کنید که هر دو والدین آنها را دوست دارند و آنها مسئول و مقصر طلاق آنها نیستند.

اطمینان دادن و عشق ورزیدن

اجازه دهید بچه های شما بدانند که حتی اگر شرایط فیزیکی واحد خانواده تغییر کند، می توانند به روابط سالم و دوست داشتنی با هر دو والد خود ادامه دهند. هیچ اشکالی ندارد اگر به آنها بگویید همیشه همه چیز در زندگی آسان پیش نمی رود اما باید تلاش کرد.


مقاله مرتبط: تجربه کودکان از طلاق چیست؟

مقاله مرتبط: عواقب طلاق برای فرزندان


پیدا کردن حمایت اجتماعی

طلاق پیچیده و پر استرس است و بدون حمایت می تواند ویرانگر باشد.

دوستان. با دوستان یا گروه پشتیبانی در مورد احساسات دشواری که تجربه می کنید صحبت کنید، مانند تلخی، خشم، سرخوردگی، بنابراین این احساسات روی فرزندان تان تاثیر نخواهد گذاشت. هرگز برای ایجاد دوستی جدید دیر نیست.

احساسات منفی خود را به فرزندتان نشان ندهید. هر کاری که انجام می دهید، مانند یک دوست، در مورد احساسات خود با فرزندتان صحبت نکنید.

به خندیدن ادامه دهید. تا جایی که می توانید شوخ طبعی و بازی را به زندگی خود و فرزندتان تزریق کنید.

روان درمانی. اگر احساس خشم شدید، ترس، غم و اندوه، شرم و گناه دارید، یک متخصص پیدا کنید تا بتوانید از طریق آن بر روی احساسات خود کار کنید.

این ۹ نکته را برای به حداقل رساندن تاثیرات منفی جدایی بر روی کودکان طلاق به خاطر بسپارید و استفاده کنید:

  • مشکلات دنیای بزرگسالان، مثل اختلافات با همسر سابق یا نگرانی ‌های مالی را با کودک در میان نگذارید. به جای آن یک دوست یا یک روانشناس پیدا کنید که بتوانید با او به راحتی از دغدغه های تان بگویید.
  • در مورد همسر سابق تان در مقابل کودک بدگویی نکنید و او را در معرض تضادها و نگرانی ها قرار ندهید.
  • از فرزندتان درباره والد دیگر و این که چه اتفاقی در خانه‌ دیگری در حال رخ دادن است بازجویی نکنید. سوال های عمومی که او زمانش چطور سپری کرده مشکلی ندارند اما از تجسس کردن دوری کنید.
  • فرزندتان را در معرض تغییرات غیر منتظره و بزرگ قرار ندهید. سعی کنید روابط خانوادگی و دوستانه را مانندقبل حفظ کنید و روتین های خانوادگی و پیوندهای تان با جامعه اطراف تان را تا حد ممکن تغییر ندهید.
  • اگر بابت این که فرزندتان باید با طلاق کنار بیاید احساس گناه می ‌کنید، این که به او اجازه دهید تا دیروقت بیدار بماند یا برای او هدیه ‌های عجیب و غریب بخرید چیزی را حل نخواهد کرد، آنها در صورتی که مانند قبل با مسائل مختف برخورد کنید احساس امنیت بیشتری خواهند داشت.
  • فرزندتان را تشویق کنید تا در مواقعی که خبر مهمی دارد، یا حتی برای صحبت کوتاه و روتین با والد دیگر تماس بگیرد.
  • راجع به این که چگونه می‌توانید به کودکان طلاق کمک کنید تا با این موضوع کنار بیایند بیشتر یاد بگیرید. یک روانشناس خوب می‌تواند در این زمینه کمک زیادی به شما و فرزندتان بکند.
  • یاد بگیرید که چگونه می‌توانید با همسر سابق تان در ارتباط سازنده باشید، حتی اگر ترجیح می‌دهید کاملا از او فاصله بگیرید. اگر ارتباط برقرار کردن با او به دور از خصومت و بدرفتاری برای تان سخت است، از یک روانشناس خانواده کمک بگیرید تا تاثیرات منفی بر روی فرزندتان را به حداقل برسانید.
  • اگرفرزندتان مثل سابق رفتار نمی کند، به مرزهای شخصیش احترام بگذارید اما نشان دهید که برای کمک و همفکری آماده‌اید.


صمیمیت-زناشویی.jpg
شهریور ۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افزایش صمیمت زناشویی

برای ازدواج به منظور تقویت و به دوام آن، نیاز به احترام متقابل و مهربانی است. این احترام و مهربانی با توجه به یکدیگر و با حسن نیت در طول ازدواج، نشان داده می شود. برای ایجاد صمیمیت زناشویی لازم است که بهترین خودمان باشیم نه بدترین. اگر فرزند داشته باشید، باید همیشه به خاطر داشته باشید که در همه حال شما الگوی فرزند خود هستید. به احتمال زیاد، کودکان رفتارهای خوب را نخواهند آموخت اگر والدین شان با یکدیگر با احترام و مهربانی رفتار نکنند.

داشتن یک زندگی ایده آل یک رویا نیست، افراد خوشبختی که در اطراف خود می بینید به خواست خودشان خوشبخت شده اند و با انجام تغییراتی در شیوه رفتاری و داشتن آگاهی مسیر درست زندگی خود را پیدا کرده اند.

ایجاد صمیمت زناشویی مهم است

سوالی که ممکن است برای تان پیش بیاید، این است که ایجاد صمیمت زناشویی چه فایده ای دارد؟ در پاسخ به این سوال باید بگوییم صمیمیت باعث می شود ارتباط بین زن و شوهرها محکم تر شود و آنها نسبت به هم وفادارتر و متعهدتر باشند. زن و شوهرهای صمیمی بیشتر با هم می سازند، از زندگی مشترک خود راضی تر هستند و زندگی شان دوام بیشتری دارد و دلیلش این است که صمیمیت، حال کلی رابطه را خوب می‌کند و وقتی حال کلی رابطه خوب شود، معمولا توجه بیشتری به یکدیگر خواهند داشت و کم تر از هم دلخور خواهند شد.


مقاله مرتبط: هشت روش برای ابراز محبت به همسر


راه هایی برای افزایش صمیمیت زناشویی

استفاده از کلمات جادویی

از سه کلمه کوچک سحرآمیز (“لطفا”، “متشکرم” و “خواهش می کنم”) استفاده کنید. افرادی که دوست دارید مستحق آن هستند که گاهی آنها را بشنوند.

با هم مودبانه صحبت کنید

دلیل اینکه شما در مراحل اولیه ازدواج  مودبانه بوده اید، این است که آن جواب داده است. مردم پاسخ مثبت به افرادی که مودب هستند، می دهند.

قدردانی برای امور روزانه

فقط به این دلیل که همسرتان همواره لباس ها را می شوید، به این معنا نیست که شما نباید سپاسگزار باشید. به رسمیت شناخته شدن و قدردانی احساس خوبی است. ابراز قدرانی تعاملات مثبت ایجاد می کند.

نحوه بیان

همان طور که چیزی که می گویید مهم است، نحوه بیان آن نیز مهم است. تن صدا بسیار اهمیت دارد. طعنه زدن و منفی بودن دشمن یک رابطه خوب است.

فحاشی نکنید

نتیجه استفاده از کلمات نامناسب برای توصیف یکدیگر، باعث می شود، احترام بین شما کمرنگ شود و باعث ایجاد فضای منفی در خانه خواهد شد. فحش دادن ممکن است در همان لحظه حال شما را خوب کند اما مشکلی را حل نمی کند و در نهایت بین شما فاصله خواهد انداخت.

گوش دادن به یکدیگر

مکالمه واقعی را تشویق کنید. توجه داشته باشید که شریک زندگی شما چه می گوید. علاقه نشان دهید و صحبت هایش را قطع نکنید. میان حرف هایش نپرید. احساسات را تشخیص دهید و به اشتراک بگذارید. وقتی که به دیگران گوش می دهید آنها احساس می کنند که دوست داشته شده اند.

در جمع او را انتقاد و اصلاح نکنید

مواقعی وجود دارد که برخی از پیشنهادات و انتقادات سازنده می توانند مفید باشد. اما زمان مناسب آن در جمع نیست. انتقادات خود را در خلوت انجام دهید.

حرکات مودبانه

به یاد داشته باشید از حرکات مودبانه استفاده کنید. درب  را برای یکدیگر نگه دارید. برای حمل وسایل سنگین به یکدیگر کمک کنید. صبح قهوه همسر خود را بیاورید. با انجام این کارهای کوچک به طور مرتب به شادی رابطه تان بیفزایید.

صمیمیت زناشویی

عذرخواهی کنید

هر انسانی مرتکب کار اشتباه می شود. بلافاصله پس از فراموشی، بی صبری، صدمه زدن و یا فقط اشتباه ساده، عذرخواهی کنید. عذر خواهی صمیمانه و بخشش به همان اندازه صادقانه، برای رابطه ضروری است.

در دنیایی که غالبا نامهربان است، جایی که مردم اغلب احساس ناخوشایندی یا تحقیر می کنند، حتی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، خانه های ما باید یک پناهگاه امن و جایی باشد که ما دوست داریم و به خوبی رفتار می کنیم. شریک های زندگی مستحق احترام و قدردانی هستند که با بهترین رفتارها به آنها ابراز شود. رفتار خوب یکی از بهترین راه ها برای گفتن “دوستت دارم” است.


مقاله مرتبط: چگونه مردان می‌توانند صمیمیت در ازدواج را افزایش دهند

مقاله مرتبط: صمیمیت واقعی چیست


گفتن رازهای خصوصی به همسر

شما در زندگی خود چیزهای زیادی را با همسرتان شریک می کنید اما آیا این درباره رازهای تان هم صدق می کند؟ اگر همسر شما رازهای دل خود را با شما در میان بگذارد، بدین. معنی است که شما برای او فردی قابل اعتماد و مهم هستید.

همسرتان را بشناسید و به نیازهای وی توجه کنید

اگرچه همسرتان باید به شما برای شناخت خود کمک نماید، اما شما هم انتظار نداشته باشید همسرتان درباره همه ‌حس‌ها و نیازهایش به شما اطلاعات بدهد. توجه داشته باشید که گاهی خود افراد نیز خیلی درباره حس‌ها و نیازهای شان نمی دانند و البته ممکن است برای شان صحبت‌کردن در مورد آنها راحت نباشد؛ بنابراین خودتان دست‌ به‌ کار شناخت همسرتان و درک و برآورده‌ کردن نیازهایش باشید.

خاطرات تان را مرور ‌کنید

شما روزهای صمیمانه ای را پشت سر گذاشته اید که مرور آنها و پر رنگ‌ نمودن شان ممکن است به افزایش صمیمت بین شما و همسرتان کمک کند. خاطرات اوایل آشنایی، نامزدی و ازدواج شما، خاطرات شیرین و دلچسبی هستند که باید هر از چند گاهی آن‌ها را به همراه همسرتان و یا حتی به تنهایی مرور نمایید.

تماشای عکس ها و فیلم های مراسم ازدواج تان، قرار گذاشتن و رفتن به مکان هایی که با آنها خاطره دارید، انجام مجدد کارهای خاص و غافلگیر کننده دوران عاشقی، معجزه می کند. البته در کنار مرور خاطرات قدیمی، ساختن خاطرات صمیمانه جدید را نیز فراموش نکنید.

با خانواده همسرتان وقت بگذرانید

برقراری ارتباط مناسب با خانواده همسر، یکی از مهم ترین راهکارهای ایجاد رابطه صمیمی بین همسران است. بنابراین اگر رابطه صمیمی با همسرتان برای شما مهم است، برای خانواده همسرتان وقت بگذارید و برای شان کاری انجام دهید؛ مثلاً به دیدن شان بروید، برای آنها هدیه بخرید یا سعی‌کنید روابط خود را با خانواده همسرتان بهبود بخشید. وقتی همسرتان ببیند که به خانواده اش علاقه مندید و به آنها اهمیت می دهید، با شما صمیمی‌تر می شود.

نوازش

نوازش کردن موجب می شود که شما هم از نظر احساسی و هم از نظر فیزیکی به شریک زندگی تان احساس نزدیکی کنید. زمانی که می بینید شریک زندگی تان نه به هدف رابطه جنسی، بلکه تنها از روی عشق و علاقه به شما این کار را انجام می دهد، خوشنود خواهید شد.

moody-mother-1.jpg
مرداد ۱۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

از تمام هشت الگوی رفتاری مادرانه سمی که در کارم می بینم، سخت ترین کار، کنار آمدن با مادران غیرقابل اطمینان است، و ممکن است که سخت تر از آن، بهبودی از دست آنها باشد. چرا اینطور است؟ مادر غیر قابل اعتماد کسی است که در مدیریت احساسات خود مشکل دارد. او به طور مداوم بین حضور مزاحم و غیر قابل تحمل خود، بدون در نظر گرفتن حریم خصوصی دخترش، تا گوشه گیری ناگهانی، فیزیکی و احساسی، در چرخش است. او فاقد توانایی ارضاء نیازهای کلیدی کودک که شامل خواندن اشارات کودک ، پاسخ مداوم به او، استفاده از کلمات و زمزمه کردن برای کودک، تماس چشمی با کودک و لمس کردنش است می باشد.

دست و پنجه نرم کردن با مادر دمدمی مزاج

مشکل این است که طفل هرگز نمی داند در هر لحظه کدام چهره مادرش بروز خواهد کرد، کسی که باید دستانش پس زده شود، چرا که مدام به حریم خصوصی فرزندش تجاوز می کند و یا کسی که چهره اش  شبیه سنگ، بی روح و بی تفاوت به نظر می رسد. به هر حال، این چیزی نیست که کودک نیاز دارد. این باعث می شود که کودک با یک تناقض بزرگ مواجه شود، او همیشه درگیر یک مار خیلی گرم یا خیلی سرد که هیشوقت اعتدال ندارد می باشد. البته بچه ها سخت تلاش می کنند تا توجه مادر را به خود جلب کنند، اما وقتی احساس سرخوردگی می کند، به طور غریزی عقب می کشند. با توجه به نظریه دلبستگی، این الگوهای اولیه به عنوان الگوهای ذهنی در نحوه روابط با دیگران درونی می شوند. فرزند یک مادر غیرقابل اعتماد نه تنها مشکل مدیریت احساسات خود را خواهد داشت، بلکه  همیشه درگیر این است که آیا عشق و ارتباط چیزهایی است که باید به دنبال آن باشد یا نه.

این دختران در حالی رشد می کنند که یک سبک اجتناب از دلبستگی و یک چرخش ناگهانی اضطرابی را بروز می دهند. خانم ۴۱ ساله ای که برای کتابم با عنوان ” دختر دتکس_ دختری که از دست یک مادر نامطبوع، بهبود یافته و زندگی اش را دوباره از نو ساخته است_” با وی مصاحبه کرده بودم، اینگونه می گوید:

 من پی برده ام که کمبود اعتماد به نفس من به مادرم بر می گردد. او یک روز به شدت از من انتقاد کرد، بعد از آن من را نادیده گرفت و سپس، لبخند زد و ساکت شد. سالها طول کشید تا با آن کنار آمدم. من هنوز زره پوش هستم و واقعا نسبت به پس زده شدن حساس هستم،  و حتی با روابطه دوستانه مشکل دارم. این زخم خیلی عمیق است.

دختر دچار شک و تردید و سرزنش نسبت به خود است

دختران این مادران دچار سرزنش و تردید نسبت به خود هستند

توانایی مادر در اینکه یک لحظه دوست داشتنی به نظر برسد و پس از آن باعث رنجش فرزندش شود، باعث نگرانی زیادی  در دخترش می شود که در نهایت خودش را به نحوی مسئول بی تفاوتی وگوشه گیری مادر می داند. این احساس که وی باید سرزنش شود _ که  اگر فقط می توانست کمی خودش را تغییر دهد، مادرش او را دوست می داشت _ در همه دختران که با مشکل عدم دوست داشته شدن دست و پنجه نرم می کنند رایج است، اما برای دخترانی که مادران دمدمی دارند حتی بیشتر است. به عنوان مثال، مادر کنترل گر، همیشه دوست دارد  در مقامی بالادست باشد و به دخترش گوش نمی دهد؛ مادر غیر قابل اطمینان ممکن است یک لحظه  به شما گوش کند و سپس در لحظه بعد شما را نادیده بگیرد.

یک زن ۵۵ ساله، از سردرگمی هایش می گوید:

زمان زیادی برد تا متوجه شدم که رفتار مادرم با من، هیچ ارتباطی به من و یا رفتارهایی که من انجام داده ام ندارد. وقتی که او با من مهربان می شد و سپس سرد رفتار می کرد به خاطر هر آنچه که انجام داده و نداده بودم، احساس گناه می کردم. اما در واقع او هر وقت که دوست داشت، شروع به بازی کردن با احساسات من می کرد. پدرم به خاطر رفتارهای مادر عذر خواهی می کند و می گوید مادرت خیلی دمدمی مزاج و مودی است. برادرم می گوید که رفتارهای مادر نمی تواند او را ناراحت کند. بنابراین، همه من رامقصر می دانند و می گویند من زیادی حساس هستم

اثرات متداول یک مادر دمدمی مزاج روی دخترش

اثرات متداول یک مادر دمدمی مزاج روی دخترش

(این مشاهدات از کتاب من، “دختر دتکس ” گرفته شده است.)

  • نوسانات عاطفی و دفاعی شدید.
  • حساسیت شدید به پس زده شدن در تمام روابط.
  • مشکل در شناسایی و مدیریت احساسات خود، که عناصر کلیدی هوش هیجانی هستند.
  • ممکن است به کنترل پارتنر و دوستان روی آورد.
  • ممکن است رفتارهای سمی مانند چوب لای چرخ دیگران گذاشتن، سوءاستفاده های کلامی و فیزیکی در روابطشان از خود نشان دهد.
  • تجربه حسی عمیق از آنچه که من “تعارضات هسته ای” نامیده ام که در ذهن خود به طور مداوم با حس نفرت از مادر و اینکه چگونه مادر او را زخمی کرده و همزمان حس نیازی که به عشق مادرش دارد می جنگد. از آنجایی که لحظاتی وجود دارد که احساس می کند مادرش نسبتا دوست داشتنی و حمایت گر و مهربان است، او دچار این احساسات متناقض و مبهم باقی می ماند.

توصیه می شود جهت بهبود حتما از یک درمانگر خبره راهنمایی بگیریدد


خانواده-ناکارآمد.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

خانواده ناکارآمد

یک خانواده ناکارآمد چیزی فراتر از اختلاف نظر یا بحث های دائمی است. هر چیزی از نادیده گرفتن ساده تا بدرفتاری و سوء استفاده و حتی خشونت کلامی و فیزیکی، تجربیات روزمره کسانی است که بخشی از یک خانواده ناکارآمد هستند.

آنچه در خانواده ناکارآمد اتفاق می افتد چیست؟

  • والدین در حال مقایسه دائمی کودکان
  • خواهران و برادران در حال ستیز و تحمل مداومِ زورگویی
  • خشونت خانگی
  • خیانت های زناشویی
  • و موارد بسیار دیگر.

برای همه اعضا، این به معنای رنج عاطفی و حتی ترس است؛ که، در صورتِ حل نشدن، تأثیر مخربی بر شخصیت و پیشرفت فرد خواهد داشت. نیازی به ذکر نیست که بیشترین آسیب را اعضای جوان تر خانواده می بینند، اما این بدان معنا نیست که والدین در خطر نیستند، زیرا والدین هستند که اغلب نقش های وابسته به سوء استفاده گری و پرخاشگری را بازی می کنند و در بعضی موارد همه باعث رنج در یکدیگر می شوند.

بیشتر افراد تمایل دارند فکر کنند که تمام مشکلات از مسائلی عمیق نشأت می گیرد و به همین دلیل مقابله با آنها تقریبا غیرممکن است. این فقط در مورد خانواده هایی صدق می کند که تمایل به مقابله با مشکلات را ندارند، زیرا اگر تنها یک عضو هم مصمم باشد و بداند چگونه این کار را انجام دهد، تمام خانواده می توانند به مقدار زیادی پیشرفت داشته باشند.

در این مقاله، مراحل اساسی برای سامان دادن به یک خانواده از هم پاشیده و یا خانواده ناکارآمد را برای شما طبقه بندی خواهیم کرد. اگرچه ممکن است ناامید کننده باشد، اما امکان پذیر است. اگر تا به حال در این موقعیت بوده اید، یا اگر شخص دیگری را در این موقعیت می شناسید، این مقاله برای شماست.

‎چگونه یک خانواده ناکارآمد یا از هم پاشیده را سر و سامان دهیم؟

‎راه حل بهبود یک خانواده ناکارآمد، در چند کلمه می باشد. کنار گذاشتن “خودخواهی”، تمرکز بر پیدا کردن یک راه حل، تغییر در مقصر دانستن افراد، القای مسئولیت به آنها و انجام کارها به صورت یکپارچه که به نفع تمام خانواده است. به این ترتیب آنچه شما فقط در رویا می دیدید، محقق می شود.

اما دست کشیدن از “خودخواهی”؟ تعویض مقصر؟ انجام کار؟ معنی اینها چیست؟ ساده است. به طور خلاصه، اینها به شما این امکان را می دهند که یک خانواده ناکارآمد را به یک خانواده درست و کارآمد تبدیل کنید. بیایید نگاهی دقیق به این موضوع بیندازیم. و در پایان در مورد اینکه در یک خانواده از هم پاشیده بدبین و منفی باف چه کارهایی می توانید انجام دهید صحبت کنیم. حتی برای خانواده های ناکارآمدی که با اینکه در آنها مشکلات به خوبی شناخته شده و واضح است، ولی به نظر نمی رسد که کسی بخواهد اصلاح شود و آشکارا تصمیم گرفته که رفتارهای مخرب خود مانند سوء استفاده و خشونت فیزیکی را برای همیشه ادامه دهد، هم راه حلی وجود دارد.

اکثر خانواده ها دارای اختلال عملکرد هستند، هرچند در درجه های مختلف. موارد خفیف آنها، با زورگویی های در لفافه و یا عدم علاقه به پیشرفت یا رفاه سایر اعضا مشخص می شود. یک خانواده را می توان از هم پاشیده و ناکارامد نامید اگر تعاملات آنها از روی همکاری، همبستگی، توجه و حمایت نباشد.

اما بگذارید این را اختصاصی تر مطرح کنیم … یک خانواده ناکارآمد خانواده ای است که در آن، اعضا به طور مستقیم یا غیرمستقیم از آسیب های عاطفی و / یا آسیب های جسمی که توسط سایر اعضای خانواده، به ویژه از طرف والدین به آنها وارد می شود در رنج هستند. حتی رفتارهای منفعل مثل بی توجهی به یکدیگر، نشان دهنده اختلال در خانواده است.

‎خانواده های ناکارآمد دارای تعارض هایی هستند مانند: ‎انتظارات غیرواقعی، ‎کمبود علاقه و عدم گذراندن وقت با یکدیگر، ‎تبعیض جنسیتی، ‎دنبال منفعت بودن از همدیگر، ‎عدم همدلی، ‎رفتارهای نابرابر یا ناعادلانه در قبال هم،‎ بی احترامی به حریم های یکدیگر ‎مسائل مربوط به کنترل سایر اعضا، ‎حسادت، ‎سوء استفاده کلامی و جسمی، ‎خشونت و حتی بد رفتاری و سوء استفاده جنسی.

ارتباط با کارایی شخصی

ممکن است فکر کنید که یک خانواده ناکارآمد، هیچ ارتباطی با کارآیی شخصی ندارد، اما اشتباه می کنید. اگر فرد احساس خوبی نداشته باشد، عملکرد مطلوبی نیز نخواهد داشت، زیرا آسیب عاطفیِ تحمیل شده، مانع بروز عملکرد روزمره و در نتیجه عدم توانایی تمرکز، عدم وضوح ذهنی و سطوح پایین تمایلات، انگیزه و انضباط می شود. داشتن یک خانواده کارآمد دقیقا برعکس این است: این خانواده اعضایی فعال بدون هیچ گونه غربالگری عاطفی خلق می کند.

چطور آن را تغییر دهیم

هنگامی که شما بخشی از خانواده ناکارآمد هستید و به آن آگاهید، می توانید به سرعت در سایر اعضا نیز رفتارها و تعارضاتی را که باعث اختلال در عملکرد آن ها می شود شناسایی کنید. اگر نمی دانید که آیا خانواده شما خانواده ای کارامد و مطلوب است یا خیر، یکی از ساده ترین راه های تشخیص آن این است که احساسات برد و باخت خود را ارزیابی کنید. ما اغلب این را نادیده می گیریم. اما بیایید از خوتان بپرسید چه احساسی دارید؟ به نظر می رسد که این واقعا موضوع را برایمان روشن تر می کند.

ترجیح می دادید چه رفتارهایی، چه اعمالی و چه نگرشها و طرز برخوردهایی در خانواده تان بهتر بود؟ آیا شما فکر می کنید رفتارها و اعمال خانواده شما در گذشته روی شما اثر گذاشته است؟ متاسفانه، ما نمی توانیم به گذشته برگردیم تا آن را اصلاح کنیم. اما الان و در حال حاضر می توانیم کارهای زیادی انجام دهیم.

اصلاح امکان پذیر است

برای اصلاح یک خانواده ناکارآمد، باید با پایان دادن به رفتارها و اقداماتی که بر شما تاثیر بد می گذارد، شروع کنید. آن را شفاهی اعلام کنید. همه اعضای خانواده ناکارآمد یک مسئله مشترک دارند: آنها آسیب زدن و آسیب دیدن را متوقف نمی کنند. هر گاه شما احساس کردید که به حریم های شما تجاوز شده است فقط یک کلمه وجود دارد که باید به یاد داشته باشید: کافیست! این درب ورود به ساخت یک خانواده بهتر و کارآمد است. اما ابتدا باید مشخص کنید که مشکل دقیقا کجاست و دیگران را هم مطلع کنید. بنابراین بدون ترس پیش بروید و روی هر آنچه مبین نارضایتی شماست یک “توقف” بگذارید.

به کاربردن آن در زندگی واقعی

کاربرد آنچه ذکر شد در زندگی واقعی چیزی شبیه به این است: “خب، کافیست! هر بار که مرا تحقیر می کنید و یا به من سرکوفت می زنید احساس می کنم شما هیچ اهمیتی به من نمی دهید. من به توجه و احترام نیاز دارم و شما به عنوان خانواده من مسئول هستید که آنها را برای من فراهم کنید “

یا: “کافیست! وقتی که شما من را با پسر عمویم مقایسه می کنید، من را آزار می دهید، احساس می کنم که من اصلا مهم نیستم و این اصلا خوب نیست. من از شما می خواهم که این کار را متوقف کنید.

یا: “لطفا دست نگهدارید! هنگامی که شما شروع به فریاد زدن می کنید تمام احترامتان را از دست می دهید و انگار نبردی شروع می شود که چه کسی می تواند با صدای بلند تری فریاد بزند. صدای خود را بالا نبرید و اجازه دهید مثل آدم با هم حرف بزنیم!” همانطور که می بینید، در اینجا شما شروع به توقف رفتارهای سمی به محض آغاز آنها می کنید. و بعد از آن شما باید واضح بیان کنید که چرا این رفتارها اشتباه است وکدام نیازهای شما باید که برآورده شود.

مواردی است که شما باید به یاد داشته باشید:

  1. کافیست!
  2. چرا یک رفتار اشتباه است؟
  3. چیزی که نیاز دارید.

و این البته در مورد آنچه شما باید برای سایر اعضا رعایت کنید نیز به خوبی کار می کند.

این یک مساله خانوادگی است

یک خانواده ناکارآمد نمی تواند توسط یک عضو به تنهایی اصلاح شود. بله، یک عضو می تواند آغازگر و رهبر تغییرات باشد. اما به منظور تبدیل کامل خانواده به یک خانواده مطلوب و کارامد، تمام اعضا باید کمک کنند. به عبارت دیگر، شما نیاز به همکاری دارید. پس از مطرح کردن تقاضای خود نترسید! به اعضای خانواده نزدیک شوید و از آنها بخواهید که به شما گوش دهند.گاهی اوقات احساس می کنیم که نیازهای ما “مهم نیست” یا به سادگی بر این باوریم که آنها گوش نمی دهند. اما این طرز تفکر شبیه به شکست در یک جنگ ناتمام است. شما اگر بدانید مردم وقتی نیازهای خود را مطرح میکنید چگونه به شما گوش فرا میدهند شگفت زده خواهید شد، به ویژه اگر نشان دهنده این باشد که شما چقدر روراست، آسیب پذیر و نیازمند هستید.

برای ترغیبِ خانواده خود برای همکاری، ابتدا باید روابط فردی خود را با هر عضو خانواده اصلاح ببخشید. به یاد داشته باشید: روابط همیشه بین دو نفر و تنها دو نفر است. مهم نیست چقدر پیچیده است، کیفیت یک رابطه چند جانبه (مانند یک خانواده) همیشه به کیفیت روابط فردی بین آنها بستگی دارد. هنگامی که با هر عضو خانواده ناکارآمد خود ارتباطی درست برقرار کردید، قادر خواهید بود با دیگر اعضای خانواده نیز ارتباط برقرار کنید و به بهبود روابط فردی آنها کمک کنید.

خانواده ناکارآمد

روش

۱-دست کشیدن از “خودخواهی”

هر جا که درگیری و تعارضی وجود دارد پای خودخواهی در میان است. شما نمیتوانید هیچ رابطه ای را اصلاح کنید وقتی خودخواهی وجود دارد. زیرا این نفس خودمحور می‌خواهد همیشه برنده باشد. چه خودخواهی شما چه خودخواهی دیگران. نفس خودمحور اشتیاق شدیدی به ارضای نیازهای خود، کنترل و در بسیاری از موارد، سلطه گری دارد.این چه بر سر یک خانواده ناکارآمد می آورد؟ همه چيز. خودخواهی هر برنامه ای که برای اصلاح دارید را مختل می کند.

خودمحوری مردم را مقاوم و لجوج و تدافعی می کند و همچنین باعث می شود آنها بی مسئولیت باشند.به همین دلیل، اولین قدم این است که خودخواهی را رها کنیم. پس از اینکه اطمینان حاصل کردید که خودخواهی خود را مهار کرده اید، باید کاری کنید تا شخص دیگر نیز همین کار را کند. چگونه ؟ با صحبت کردن از اعماق قلب … به او بگویید که چقدر این برایتان مهم است. بگویید که این موضوع، موضوعی

برای بحث نیست، بلکه راهی برای انجام کارها با یکدیگر است. اشاره کنید که چطور این کار را به تنهایی نمی توانید انجام دهید. زیرا آنچه شما می خواهید، به هیچ وجه تمایل به آسیب رساندن به شخص دیگر نیست، بلکه فقط برای بهبود رابطه و جلوگیری از آسیب رسیدن به شما می باشد. شما باید به اشتباهاتی که نیاز به اصلاح دارند اشاره کنید.

۲-سرزنش نه، بلکه مسئولیت پذیری

ما اغلب هنگام صحبت در مورد اشتباهات دیگران، از لحن اتهام آمیز استفاده می کنیم. و این طبیعی است، همان چیزی است که اگر ایگو نبود، باید وجود می داشت. اما از آنجاییکه ما همه موجودات خودمحوری هستیم، این لحن بلافاصله سپرهای دفاعی را بالا برده و سپس شمشیرها را از غلاف بیرون می کشد. وقتی دیگران را سرزنش می کنیم، آنها به طور خودکار وارد حالت دفاعی می شوند، و این تنها منجر به مذاکره ای ناموفق می شود.

آنچه شما باید انجام دهید این است که از سرزنش به ذکر مسئولیت پذیری آنها تغییر جهت دهید. که حتی این نیز باید با دقت انجام شود! به جای اینکه آنها را ساکت کنید و یا شکایت کنید، به آرامی اشاره کنید که مشکل رفتار آنها چیست. هرچقدر که این احساس ضد و نقیض است، به همان اندازه قابل درک تر می باشد. می دانید که پذیرفتن یک اشتباه چقدر دشوار است، پس اجازه ندهید دیگری احساس بیش از حد بدی بکند … که این البته به این معنی نیست که همه چیز خوب و قابل قبول است، اما تنش را از بین می برد. به عنوان مثال شما این کار را انجام می دهید:

“سلام پدر. آیا می توانم یک دقیقه با شما صحبت کنم؟ من واقعا باید یک چیزی به شما بگویم. من به تازگی احساس ناراحتی می کنم و می دانم این برای شما مهم است. می دانید، هر زمان که من در مورد مهارت هایم صحبت می کنم، شما چیز دیگری را مطرح می کنید که در مقایسه با آن، موفقیت های من کمرنگ می شوند. من می دانم که شما این کار را عمدا انجام نمی دهید و می دانم که ممکن است تا به امروز متوجه این موضوع نشده باشید، اما می خواهم شما بدانید که این واقعا من را داغون میکند. اگر بتوانید این کار را متوقف کنید، کمک بزرگی به من و البته به ارتباط بین ما می کنید، زیرا این رفتار شما تا به امروز من را مجبور کرده است از شما فاصله بگیرم. و من این را نمی خواهم، من یک رابطه خوب و سالم با شما می خواهم.

اینجا چه اتفاقی افتاد؟ ما مطرح کردیم که مساله مان کاملا مهم است و همزمان نیاز به زمان و توجه دارد. سپس ما به طور آشکار خودمان را آسیب پذیر جلوه دادیم، دقیقا همانطور که هستیم. ما همچنین بیان می کنیم که چرا او باید شنونده حرف های ما باشد و احساساتمان را دوباره بیرون می ریزیم؛ چرا که آنها مهم هستند. ما این مسئله رابدون نیت خصمانه ای مطرح می کنیم زیرا این فقط توصیف احساسات ماست. شما او را به طور مستقیم سرزنش نمی کنید، اما اشاره می کنید که این یک واقعیت اجتناب ناپذیر است که اعمال او باعث اختلال در عملکرد شما می شود. و او اکنون مسئول است که تغییر کند. این چیزی است که “تغییر از سرزنش به ایجاد مسئولیت” معنی می دهد. بعد از آن نوبت چیست؟ عمل!

۳-عمل

هر آنچه تا به الان ذکر شد چه معنایی خواهد داشت اگر در نهایت چیزی تغییر نکند؟ دقیقا هیچ معنایی نخواهد داشت ! به همین دلیل باید هر تغییری را که حتما لازمست انجام شود را پیگیری کنید. این کار را به گونه ای انجام دهید که خصمانه نباشد. آن را به صورت گاه به گاه و با تأکید بر اینکه چگونه هر دو طرف به یک توافق رسیدید و اینکه چقدر انجام آن برای خانواده ضروریست، دنبال کنید. اگر فردی پیگیری نکرد، از اینکه آن را دوباره مطرح کنید دریغ نکنید و به آنها بگویید چقدر از اینکه تلاشتان صادقانه بوده اما آنها گوش نداده اند ناامید شده اید. این ممکن است حتی گفتگوی دیگری بطلبد .

“وقتی دوباره به عادت های قدیمی برمی گردید، نشان می دهد که شما واقعا به آنچه که گفتم توجه نمی کنید. و در واقع میزان تحقیر شما نسبت به من و احساسات من را نشان می دهد. من با شما صحبت می کنم چون برای من مهم است. زیرا اگرچه برای من آسان تر است که از شما فاصله‌ بگیرم، اما ترجیح می دهم به جای آن، به پرورش این رابطه کمک کنم. اما اگر شما سهم خود را انجام ندهید، من هم هیچ کار دیگری از دستم بر نمی آید”.

برای پیشبرد این هدف، ارتباطات بسیار واضح و مثبتی لازم است.

۴-عشق تمام چیزی است که شما نیاز دارید

شما باید به یاد داشته باشید که برای اینکه یک خانواده ناکارآمد به خانواده ای کارآمد تبدیل شود، تمام کارها باید از عشق نشأت بگیرد. این تنها ابزار لازم برای موفقیت است: عشق. چه اتفاقی می افتد اگر عشقی وجود نداشته باشد؟ چه اتفاقی می افتد اگر کسی حاضر به انجام آنچه که لازم است نباشد؟ چه اتفاقی می افتد اگر یک عضو خانواده تغییر را نپذیرد و به آسیب هایی که به او وارد است، رضایت دارد؟ تنها کاری که می توانید انجام دهید این است: جدایی!

بیایید صادق باشیم مردم، به ویژه بزرگسالان، در برابر تغییر بسیار مقاوم هستند. یک ضرب المثل یهودی وجود دارد که می گوید:”ما بقیه عمرمان را صرف تلاش کردن برای از یاد بردن آنچه می نماییم که قبل از ۷سالگی آموخته ایم”.

اگر خیلی سخت است که آنچه باعث ناراحتی خانوادگی شما می شود تغییر دهید یا اگر حتی آن را غیرممکن می بینید، هنوز یک کارت دیگر در آستین دارید.

اگرچه هیچ کس دوست ندارد که از اعضای خانواده جدا شود، اما باید به یاد داشته باشیم که هرکدام از ما قبل از داشتن مسئولیت در رابطه با هرکسی، در قبال خودمان مسئولیم. شما مسئولید که برای خودتان خوشحالی و آزادی فراهم آورید. چرا که شما به عنوان یک ‌”فرد” اهمیت دارید، صرف نظر از هر رابطه ای که دارید، خانوادگی، دوستانه یا عاشقانه.

۵-فاصله گرفتن

بنابراین در صورت برخورد با یک عضو خانواده که به سادگی تمایلی به تغییر ندارد هر دو فاصله فیزیکی و عاطفی خود را افزایش دهید. منظورمان چیست؟ ابتدا یاد بگیرید که راههای آسیب به خود را به صورت جداگانه ببندید. اجازه ندهید به شما بیشتر آسیب برسانند. در عوض یک نفس عمیق بکشید و خود را از لحاظ احساسی دور کنید. درگیر احساساتی مانند اینکه “چرا او مرا دوست ندارد؟” یا “مگر من چه کردم که لایق این رفتار بد هستم؟” یا “اگر او طور دیگری بود زندگی من چقدر عالی بود” نشوید. بپذیرید_حتی اگر دردناک است_ “که هیچ کار دیگری از دست شما بر نمی آید. قبول کنید که حتی بدون آن رابطه شما کامل هستید، شما ارزش عشق و احترام دارید. آنها مسئول خودشان هستند و شما مسئول خودتان. بنابراین تصمیم بگیرید که چه چیزی برای شما بهتر است. پس شما دو انتخاب دارید: ۱- حفظ رابطه و بنابراین پذیرفتن هرگونه سوء استفاده و تنش ۲- آرامش ذهن

اجازه ندهید که ذهن شما شما را فریب دهد. ما اغلب فکر می کنیم که از آنجا که همه ما ناکامل هستیم، باید رفتارهای خوب و بد افراد را بپذیریم. و به خصوص نسبت به خانواده خود باید بخشودگی بیش از حد داشته باشیم … خب حدس بزنید چه؟ ما همه بزرگسالان آگاه و مسئول در قبال اعمالمان هستیم. پس هرگز سوء استفاده یا خشونت یا تجاوز به خود یا هر کس دیگری را نبخشید. خوشبختی خود را انتخاب کنید و اگر ممکن است، از لحاظ جسمی از تنش فاصله بگیرید، زیرا که آرامش ذهن شما را ده برابر افزایش می دهد.

چگونه از ناکارآمدی در خانواده جلوگیری کنیم؟

برای جلوگیری از اختلال در عملکرد یک خانواده، باید دو اصل کلیدی در ذهن داشته باشید:

۱-به طور کامل از اشتباهات شخصی خود و دیگران آگاهی داشته باشید و اجازه ندهید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد…
۲-قبل از تشکیل خانواده و یا بچه دار شدن مطمعن شوید که نیازهایتان در یک کانال مشابه قرار دارد. خانواده های ناکارآمد محصول پدر و مادرهای بی مسئولیت هستند، زیرا تعارض های عاطفی حل نشده در طول دهه ها به طور ناگهانی در خانواده سر باز می کند و مطمئنا به کسانی که کمتر شایسته آن هستند آسیب می رساند: کودکان بی گناه.

حتما توجه کردید که ما از صحبت کردن در مورد خانواده، به صحبت کردن در مورد روابط فردی، و سپس صحبت کردن در مورد “خود” رسیدیم. چرا؟ زیرا در نهایت این شما هستید که این توانایی را دارید که به اصلاح یک خانواده ناکارآمد، اصلاح اشتباهات خود و جلوگیری از اختلال در عملکرد خانواده – حتی اگر خانواده ای ندارید اما قصد تشکیل آن را دارید‌- بپردازید.

اولویت های ذهنی

شما ممکن است بخشی از یک خانواده ناکارآمد باشید، اما این بدان معنا نیست که شما هیچ کاره هستید و یا باید از عواقب آن رنج ببرید. شما امروز آموختید که چطور همه چیز در مورد اولویتهاست. شما این را یاد گرفتید که اگر عشق وجود داشته باشد، همه چیز امکان پذیر است. همچنین آموختید که حتی زمانی که نه عشق وجود داشته باشد و نه هیچ راه حلی برای خانواده ناکارآمدِ خود، هنوز چیزهایی وجود دارد که می توانید انجام دهید. و آن انتخاب آرامش خود است، زیرا شما سزاوار آن هستید. همه چیز بهتر خواهد شد اگر این دانش را بکار گیرید. اگر با اعضای خانواده مشکل ساز خود صحبت کنید. اگر به آنها کمک کنید که آسیب ها را ببینند. اگر مطمئن شوید که آنها تغییر می کنند و با شما آنگونه که می خواهید رفتار می کنند.

اگر از بین آن خانواده سمی خودتان و جدایی را انتخاب کنید. اگر دریابید که مهمترین رابطه شما با خودتان است. و در نهایت، که شما نیز باید به کارهای خود آگاهی داشته باشید و انتقاد پذیر باشید. چرا که ممکن است شما هم ناخودآگاه به دیگران آسیب برسانید و در واقع خودِ شما علت ایجاد ناسازگاری باشید. اجازه ندهید این اتفاق بیفتد.حل مشکل خانواده های ناکارآمد غیرممکن نیست و تنها عشق، همکاری و مسئولیت می طلبد. اما اگر شما سعی خود را کردید و این عناصر حضور نداشتند، فقط خودتان را انتخاب کنید.


تکراری-شدن-رابطه.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ویزگی های تکراری شدن رابطه

بعضی از روابط بعد از گذشت زمان تکراری می شوند. در ادامه ویزگی های تکراری شدن رابطه را ذکر کرده ایم.

  • وقتی که نمی توانیم احساس یکدیگر را درک کنیم و هیچ اهمیتی به احساسات طرف مقابل نمی دهیم.
  • وقتی دلسردی به وجود می‌آید که با یکدیگر حرف نمی زنیم و زمانی را به همدلی با یکدیگر اختصاص نمی دهیم.
  • زمانی که شخصیت یکدیگر را زیر سؤال برده و تخریب می‌کنیم سردی روابط به مرور بیشتر می‌شود در حالی که به جای آن می‌توانیم به رفتار اشتباه یکدیگر اشاره کنیم.
  • اخطار دادن، توهین کردن، نصیحت های مداوم، نقش پدر و مادر را به خود گرفتن و غیره به رابطه آسیب وارد خواهد کرد.
  • زمانی که صمیمیت، میل و تعهد در رابطه از بین می رود به مرور رابطه به سمت سردی و بی انگیزگی پیش خواهد رفت.
  • یکی از خطرناک ترین مواردی که زن و شوهر باید به آن توجه کنند غرغر کردن های مکرر و حرف زدن بدون فکر است به طوری که بعد از مدتی زن یا مرد دیگر تمایلی به شنیدن حرف های طرف مقابل نخواهد داشت.
  • زمانی که طرف مقابل احساس می کند همسرش او را حمایت نمی‌کند و در سختی های زندگی کنارش نیست، سردی در رابطه ایجاد می‌شود.
  • عدم احترام متقابل به یکدیگر در هر شرایطی، حتی زمانی که از یکدیگر به شدت ناراحت هستند.

مقاله مرتبط: قوانین دعوای زن و شوهر

مقاله مرتبط: چگونه مردان می‌توانند صمیمیت در ازدواج را افزایش دهند


راه کارهای عملی جهت جلوگیری از تکراری شدن رابطه و ایجاد اشتیاق در رابطه

نبود تنوع در زندگی زناشویی منجر به تکراری شدن رابطه می‌شود به عنوان مثال: برنامه ریزی برای سفر، خرید یک وسیله جدید، برنامه ریزی برای ایجاد روابط جنسی بهتر، ارتباط با دوستان و آشنایان، دیدن فیلم مورد علاقه‌تان با یکدیگر و غیره می‌تواند به شما کمک کند.

شیوه جلوگیری از سردی و تکراری شدن رابطه

  • هر شب زمانی را به با هم بودن اختصاص دهید و در کمال آرامش به صحبت های یکدیگر گوش دهید.
  • اگر موضوعی در رابطه با همسرتان شما را آزار می‌دهد حتماً به او بگویید و راه حلی برای آن پیدا کنید.
  • به دنبال علایقی که در هر دوی شما مشترک است بگردید و زمانی را برای صحبت کردن به آن اختصاص دهید.
  • نظر همسرتان همیشه باید مورد احترام باشد بنابراین ابتدا نظر و خواسته او را جویا شوید.
  • اگر همیشه خسته‌اید و فرصت نمی‌کنید تا بیشتر در کنار همسرتان بمانید به او بگوئید که چقدر دوستش دارید و حتماً زمانی را برای با او بودن در نظر خواهید گرفت.

مقاله مرتبط: چگونه زندگی جنسی سالم داشته باشیم؟


در هر مرحله ای از رابطه اگر احساس سردی می‌کنید حتماً از یک روانشناس کمک بگیرید چون احتمالاً مهارت های لازم را در تماس با همسرتان ندارید و یا آگاهی کافی از آن ندارید.


فحاشی-شوهر.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

فحاشی شوهر

بعضی از خانم ها از فحاشی شوهر شکایت دارند. ایجاد یک فضای امن در خانه و رابطه صمیمانه بین زن و شوهر یکی از مهم‌ترین ارکان زندگی زناشویی است؛ بنابراین اگر زن و شوهر نتوانند با یکدیگر به‌درستی ارتباط برقرار کنند این فضا تبدیل به محیطی نا امن می‌گردد که منجر به یک ارتباط کلامی ناصحیح می‌گردد؛ بنابراین توهین به یکدیگر و به کار بردن الفاظ ناخوشایند و رکیک، منجر به عدم اعتماد در زوجین می‌گردد. روانشناسان توصیه می‌کنند که فحاشی به همسر دلایل مختلفی دارد.


مقاله مرتبط: با این افراد ازدواج نکنید!


سوالاتی در مورد فحاشی شوهر که باید جواب آن‌ها را بدانیم

  • آیا علت فحاشی شوهر خود را می‌دانید؟
  • چگونه با همسر بد دهن خود، کنار بیایم؟
  • آیا فحاشی شوهر من ریشه در خشم و عصبانیت او دارد؟
  • چه واکنشی باید با فحاشی همسرتان داشته باشید؟
  • چگونه می‌توان به رفتارهای همسر بد دهن خود، دامن نزد؟
  • آیا می‌دانستید که فردی که تحقیر لفظی می‌شود به‌نوعی مورد خشونت شدید واقع‌شده است؟
  • آیا فحاشی همسرتان را با یک مشاور یا روانشناس متخصص مطرح کرده‌اید؟
  • آیا کودکان شما هم در معرض بد دهنی والدین قرار می‌گیرند؟
  • آیا می‌دانید که فحاشی می‌تواند منجر به کتک زدن و آسیب های روانی گردد؟
  • آیا می‌دانید که ممکن است فحاشی همسرتان ناشی از یک اختلال روانی باشد؟
  • آیا همسرتان از الفاظ رکیک در مورد خانواده شما استفاده می‌کند؟

نکاتی در مورد بد دهنی و فحاشی شوهر

  • فحاشی یک مکانیزم دفاعی در برابر ناکامی ها و عقده های فرد است.
  • فحاشی می‌تواند به دلیل سرکوب کردن احساسات در دوران کودکی باشد.
  • کودکان، ناسزاگویی و توهین های کلامی را الگو برداری و تقلید می‌کنند.
  • این افراد با فحاشی احساس حقارت و حقیر بودن و ناتوانی خود را در برقراری ارتباط با دیگری بیان می‌کنند.
  • گاهی اوقات فردی که فحاشی می‌کند احساس برتری تمام، در وجود خود می‌کند.
  • فردی که فحاشی می‌کند هیچ مهارتی جهت برقراری ارتباط با همسرش را نمی‌داند.
  • برخی از افراد از زمان کودکی آموخته‌اند که به این شیوه عمل کنند و با فحاشی کردن تنش و خشم خود را خالی کنند.
  • مشاوران و روانشناسان سعی می‌کنند تا مهارت‌های کلامی و رفتاری را به این اشخاص آموزش دهند.
  • فردی که ناسزا می‌گوید از اعتبار اجتماعی‌اش کاسته می‌شود و دیگران کمتر به او اعتماد می‌کنند.
  • گاهی اوقات افراد از کلمات رکیک به‌عنوان شوخ طبع بودن استفاده می‌کنند.


فروپاشی-ازدواج.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

فروپاشی ازدواج

این ٢۴ گام توصیف کننده ی دیدگاه گاتمن راجع به روند پیمان شکنی همسران در ازدواج و در نتیجه فروپاشی ازدواج است.

۱- یکی از همسران، هنگامی که عاطفه ای منفی را تجربه می کند، تمایل به ارتباط با همسرش را ابراز می کند، و طرف مقابل پشت می کند، احساسات وی را رد می کند، و ضد او می شود، به همین خاطر، هماهنگی کمی با همسر دیگر پیرامون عاطفۀ منفی وجود دارد.

۲- همسر مقابل، مقایسۀ منفی می کند که تدریجاً با پشت کردن، رد احساسات و ضد هم شدن همراه می شود.اعتماد آسیب می بیند.

۳- حمایت نشدن، به پدیده ای رایج برای همسر تبدیل می شود.

۴- آشوب / برانگیختگی فیزیولوژیک در هر زمان که همسر عاطفۀ منفی را تجربه می کند و درخواست ارتباط و نزدیکی می کند، رخ می دهد. گوش به زنگی مفرط نسبت به طرد شدن برای هر دو همسر آغاز می شود.

۵- تعارض بازگشت ناپذیر و به گره کور تبدیل می شود. احتمال درگیر شدن در حالت منفی بیشتر از احتمال خروج آن است. ترمیم رابطه، دیگر در طول حالت منفی به خوبی جواب نمی دهد.


مقاله مرتبط: فروپاشی زندگی زناشویی


تعارض و تنهایی بالا می گیرد

۶- زن و شوهر از تعارض اجتناب می کنند و ابراز نیاز را سرکوب می کنند.”از کوره در رفتنِ” دوره ایِ بیشتری دارند که در واقع “رویدادهای قابل تأسف پردازش نشده” نام دارند.

۷- زن و شوهر از خودافشایی های منفی خودداری می کند. رازهای کوچکی از همسر دارند. فریب آغاز می شود.

۸- پیشنهاد کنارآمدن کاهش می یابد.

۹- زن و شوهر (یا یکی از همسران) سرمایه گذاری کمتری در رابطه می کند. زیر قول زدن و سرزنش های متعاقب آن بالا می گیرد.

۱۰- وابستگی کم به رابطه برای برآورده شدن نیازها. اعتماد کردن به دیگران، و نه همسر، آغاز می شود.

۱۱- فداکاری کمتری برای رابطه انجام می شود. الگوی جایگزین کردن شروع می شود- پیدا کردن چیزهایی که دیگر در رابطه وجود ندارد.

چهارسوارکار آخر زمان ظاهر می شوند

۱۲- به حداکثر رساندن صفات منفی همسر در ذهن. حالت تدافعی مسلط می شود.

۱۳- به حداقل رساندن صفات مثبت. انتقادگری مسلط می شود. عدم پذیرش مسئولیت برای مشکلات مشترک.

۱۴- “خوارسازی” در مقابل “عزیز داشتن”. توهین مسلط می شود.

سیستم معنای مشترک فرسوده می شود

۱۵- کوچک کردن همسر در حضور دیگران. تحقیر نهادینه می شود. فریب مسلط می شود. “قصۀ ما” منفی می شود.

۱۶- شکرگزاری برای آن چه هست جای خود را به انزجار از آن چه که از دست رفته، می دهد. همسر، خودخواه تلقی می شود. به طور تناقض گونه، اعتماد به همسر کمتر می شود. خود را به بی خیالی زدن شروع می شود.

۱۷- تنهایی در رابطه نهادینه می شود. آسیب پذیری نسبت به سایر روابط شروع می شود.

محبت، عشق، شور و رابطه جنسی رخت برمی بندد.

۱۸- رد کردن رابطۀ جنسی حالت تنبیهی به خود می گیرد. رابطۀ جنسی، عشق، خوشی، بازی، ماجراجویی، عشق بازی کم می شود. در نقشۀ عشق نه رابطۀ جنسی وجود دارد، نه رؤیایی. میل جنسی پایین.

پیمان شکنی ظاهر می شود

۱۹- شناخت های مثبت کمتر دربارۀ رابطه. شناخت های منفی بیشتر دربارۀ رابطه.

۲۰- یکی از همسران یا هر دو، از این پس روابط جایگزین را ناشایست نمی بیند. روابط جدید نامشروع و مخفیانه و بی تقصیر [به خیال خویش] آغاز می شود.

۲۱- حریم کم بین خود و دیگران. جای همسر با فرد سوم جابجا می شود.

۲۲- رازهای بزرگتر و بیشتری از همسر خود مخفی نگه داشته می شود. فریب و دروغ افزایش می یابد.

۲۳- فعالانه برای نیازها به دیگران روی می آوردند. جستجوی دیگران برای برآورده نیازها، به خاطر آنچه که در رابطه وجود ندارد.

۲۴- به خود اجازه دادن برای زیر پا گذاردن مرزها. پیمان شکنی واقعی آشکار می شود. فریب به یک شیوۀ زندگی تبدیل می شود. فرد بی وفا خطرهای بزرگتری را به جان می خرد.


اعتماد-به-نفس-کودکان.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

اعتماد به نفس کودکان

بزرگترین سرمایه ی هر انسانی، اعتماد به نفس اوست که برخی از افراد متاسفانه از نداشتن اعتماد به نفس لازم زجر می برند. این مسئله نباید نادیده گرفته شود که بهترین زمان برای شکل گیری اعتماد به نفس، دوران کودکی است و کسانی که از این قضیه رنج می برند در دوران کودکی خود مشکلات عدیده ایی در ابن باب داشته اند.

به جرات می توان گفت فرزند شما درآینده به هر مقامی برسد به میزان اعتماد به نفس وی بستگی دارد که نشانه ی قدرت، دفاع کودک در مشکلات زندگی است. اعتماد به نفس به کودک یک شایستگی عاطفی را منتقل می کند. در زمینه تعریف اعتماد به نفس، نقش والدین و مدرسه و نشانه های عدم اعتماد به نفس در کودک را در زیر می خوانید.

اعتماد به نفس کودکان چیست؟

اعتماد به نفس کودکان مجموعه اعتقادات و احساساتی است که هر فردی نسبت به خود دارد بعبارت دیگر اعتماد به نفس میزان ارزشی است که کودک برای خود قائل است و از این لحاظ می توان تعاریفهای مختلفی برای اعتماد به نفس قائل شد مانند شناخت ارزش و اهمیت خویش در کنار اعتماد و رضایت خود، پذیرش نقاط منفی خود و کنار آمدن با چالشهای اساسی زندگی که بعبارت دیگر باعث فعلیت در کودک می شود.

در تعریف اعتماد به نفس به دو فاکتورخود پنداره یعنی برداشتی که از خود دارم و خویش را تعریف می کنم و عزت نفس یعنی احساس توانمندی و ارزشمندی در حیطه ی بزرگتر مهم هستند. شکل گیری اعتماد به نفس را از دوران شیرخوارگی است و در سن۲-۰ سالگی سالهای کسب مهارت های حرکتی و شناختی و موفقیت کودک در انجام بعضی از فعالیت های مربوط به خود مانند توانایی راه رفتن و غذا خوردن است که باعث خودباروری و اعتماد به نفس کودکان می شود. اما از سن دو سالگی به بعد طبق نظریه اریکسون ,کودک در خواسته هایش موفق می شود و احساس تکیه کردن به خود در او تقویت می شود و سرشار از غروز خواهد شد.


مقاله مرتبط: ارتقا اعتماد بنفس و احساس خودارزشمندی در کودکان

مقاله مرتبط: چند روش عملی برای بالا بردن اعتماد به نفس در کودکان

مقاله مرتبط: افزایش اعتماد بنفس در کودکان


نقش والدین در اعتماد به نفس کودکان

والدین بعنوان مهمترین افراد زندگی کودک در بدو تولد نقش مهمی در شکل گیری اعتماد به نفس کودکان دارند.

سه عامل محیطی شامل جو و فضای خانواده، مجموعه خانواده و روشهای مناسب به آموزش دادن به کودک نقش موثری در برداشت کودک از خود دارد زیرا تصوری که هر فرد از خودش دارد در درون خانواده شکل می گیرد و نقش پدر ومادر بعنوان انتقال دهندگان سیمای بیرونی کودک باعث ساخته شدن پیش فرضهای ذهنی کودک می شود.

گاهی اوقات دیده می شود کودکان بخاطر قضاوتهای منفی بزرگتران درباره ی آنان فکر می کنند موجود بی ارزش و دوست نداشتنی اند و احساس منفی دارند.

تحقیقات نشان داده که نقش والدینی که رابطه صمیمی تری با کودک داشته باشند کودک احساس تایید بیشتری خواهند گرفت و اعتماد به نفس وی تقویت می شود. فرزندانی که والدینشان با آنها رابطه ی احساس بهتری دارند ارتباط معقولانه تری هم دارند.

اتصال هیجانی بین والد و کودک از سه طریق اتفاق می افتد، طریقه ی مثبت شامل نگاه خوب، بازخوردهای صحیح، لبخند یااز طریق ستیزه جویی که متاسفانه اتصال منفی است و نوع رابطه والد و کودک را دچار مشکل می سازد و نوع سوم استنکاف یعنی سرباز زدن از ارتباط است. اگر ظرافتهای کلامی و هیجانی در اتصالات هیجانی در تعاملات والد و کودک نباشد؛ ارتباط برقرار نمی شود و کودکان را دچار مشکلات هیجانی می کند.به همین دلیل است که سالهای نخستین کودک حساسترین دوره ی رشد ذهنی و عاطفی است.

نقش خانواده در اعتماد به نفس پایین کودکان

از عوامل موثر ایجاد اعتماد به نفس پایین در کودکان در خانواده می توان به موارد ذیل اشاره کرد: رفتارهای تند، محبت‌نکردن، توجه نکردن، غفلت و گوش نداشتن، تحقیر کردن ، تمسخر، سرزنش ،انتقاد، تهدید، مقایسه، توجه به نکات منفی و انتظارات بسیار بالا و بد رفتاری.”

در پرورش اعتماد به نفس کودکان عاملهای دیگری غیر از ارتباط والدین دخیل است. از جمله عاملهای مهم این است که خود والد(پدر-مادر) از سلامت روانی برخوردار باشد. اگر والد حس خوبی نداشته باشد سلامت روانی برخوردار نباشد کودکش هم دچار مشکل خواهد شد.

شما نمی توانید بعنوان یک والد اعتماد به نفس نداشته باشید و بخواهید به فرزندانتان اعتماد به نفس بدهید. ما با نوع دیگری از والدین برخورد داریم که با یک نوع رفتارهای هیجانی زیاد و اصطلاحا باج دادن های مختلف به کودک یا چیزی که ما روانشناسان از آن بعنوان تله های تربیتی یاد می کنیم؛ والدین از زمان تولد کودک هیچگونه مخالفتی با خواسته های وی نداشته باشد و در کل کلمه “نه” را از دایره لغات خود حذف می کنند یا اینکه هر گونه تصمیم گیری که می خواهند بگیرند از کودک خود سوال می کنند و عنان زندگیشان را به دست وی می گذراند و اصطلاحا کودک همانند شاهزاده ی نفر اول خانواده تربیت می شود که حرف، حرف اوست و نیاز او ارجح بر نیاز دیگران است.

شیوه افزایش اعتماد به نفس کودکان

در چنین شرایطی این کودک وقتی در سن ۶ و ۷ سالگی وارد مدرسه یا پیش دبستانی می شوند دیگر آنجا نفر اول نیستند چرا که همه با هم برابرند و آنجا اولین محلی است که که با خواسته های کودک مثل خانواده برخورد نمی شود و این فرآیند باعث شکل گیری اعتماد به نفس کاذب در کودک می شود. این نوع کودک مسلما در روابط اجتماعی با همسالان خود دچار مشکل خواهد شد.

انضباط در خانواده و نقش آن با اعتماد به نفس کودکان

از نظر افراد مختلف داشتن انظباط در خانه تاثیرات متفاوتی دارد مثلا والد وسواسی یا با دیسیپلیم، سبک تربیتی اش خارج از چهارچوب است و انضباط را به گونه ایی دیگر تعریف می کند اما تحقیقات روانشناسی نشان داده که داشتن چهارچوب درون خانواده به شکل منطقی و از قبل تعیین شده و با هماهنگی اعضای خانواده باعث پرورش اعتماد به نفس کودکان می شود.

علائمی را که کودکان از اعتماد به نفس پایین لازم رنج می برند:

-عصبی هستند و در مقابل انتقاد حساسیت از خود نشان می دهند.

-گفتن مطالب تحقیر آمیز در رابطه با خود و دیدن خویش بعنوان فردی غیر جذاب، بی ارزش، بازنده، سربار و بی اهمیت

-اجتناب از تعامل اجتماعی با همسالان

-ترس از طرد شدن در روابط اجتماعی

-خودداری از پذیرش خطرات همراه با تجارب جدید

-خودستایی,گزافه گویی شدید درباره توانمندی های خود

-از هر فرصت برای مقایسه خود با دیگران استفاده می کنند تادریابند چه وضع و مقامی هستند .

رابطه مدرسه و اعتماد به نفس کودکان

مدرسه بعنوان نخستین جایی که بطور رسمی قانون درآن رعایت می شود، نقش مهمی در پیشبرد اعتماد به نفس کودکان یا ترویج اعتماد به نفس کاذب دارد. ضروری است با شرایط امروزی مدارس در ایران، اولیای مدرسه خود نسبت به اعتماد به نفس و طریقه ی ارتباط با کودکان با مدرسه و انتقال مفاهیم هیجانی تجدید نظر نمایند.

از مواردی که می توان به افزایش اعتماد به نفس در مدرسه اشاره کرد: ۱- قبول اجتماعی کودک به گونه ایی که او احساس کند فردی محترم وعزیز است. ۲- فرصت دادن به کودکانی که دچار شکست شده و مشکلات رفتاری دارند یا گشودن راه به روی آنها در صورت داشتن احساس به بن بست رسیدن. ۴- خودداری از برچسب زدن به کودک حتی برچسبهای مثبت. ۵- خودداری از سپردن شاگردی ضعیف به شاگردی قوی و دادن سرپرستی کودکان دیگر به سایر کودکان.

تقویت اعتماد به نفس کودکان

راههای افزایش اعتماد به نفس کودکان عبارتند از:

۱-احساس تعلق در کودک باید رشد داده شود و تقویت پیوند عاطفی بین اعضای خانواده وجود اشته باشد و سطح ارتباط و تماسهای کودک با اعضا و ایجاد فضای مشترک را افزایش دهیم

۲-کم کردن سطح انتقادها ,سرزنشها ,باید و نبایدها و در مقابل آن افزایش همدلی و شنونده بودن والدین

۳-ایجاد شرایط چالش برانگیز برای مهار کردن خطر

۴-تقویت احساس منحصر به فرد بودن و مقایسه نکردن و افزایش خودآگاهی کودک نسبت به ویژگی هایش

۵-بار اوری ,ایجاد شرایط مناسب برای انجام کارهای مناسب و دادن مسئولیت به کودک و پیگیری

۶-آموزش مهارتهای اجتماعی

۷-کودک را همانگونه که هست بپذیریم و کمال گرا نباشیم.

۸-برای کودک وقت بگذارید و کودک را تشویق کنید تا خودش تصمیم بگیرد.

۹-افکار غیر منطقی کودک نسبت به خودش را تصحیح کنید چرا که گاهی کودک به ادراک نادرست درباره ی خودش جنبه ی واقعی می دهد.

۱۰-به کودک بیاموزید که موفقیت و محبوبیت لزوما با هم پیوندی ندارند اینکه همه ی مردم ما را دوست داشته باشند نا ممکن است.

۱۱-افزایش خودآگاهی والدین نسبت به طرز فکرشان در باره ی کودک و شیوه تربیتی که بکار می برند.


paranoied.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

بدبيني و سوءظن در شكل شديد آن يك اختلال رواني است كه فرد بيمار تفسير غلطي از رفتار ديگران دارد و در واقع فرد احساس مي كند چيزي را كه مي بيند يا مي شنود واقعيت ندارد و با چيزي كه در پشت صحنه وجود دارد متفاوت است. بدبيني باعث تشويش، استرس و عصبانيت است كه در مكاتب روان پزشكي معاصر به سه دسته تقسيم مي شود:
۱- اختلال شخصيت بدبيني: فرد مبتلابه همه چيز و همه كس به ديده شك و ترديد مي نگرد و حالت دفاعي به خود گرفته و آنها را تهديدآميز تلقي مي كند.
۲- اختلال هذياني يا هذيان بدبيني: در اين اختلال، بيمار تصور مي كند كه تحت تعقيب است يا كسي مي خواهد او را بكشد يا مسموم كند، تعدادي از اين بيماران، دچار هذيان حسادت يا خودبزرگ بيني مي شوند.
۳- بيماري اسكيزوفرنيا از نوع پارانوييد يا بدبيني مفرط: فرد مبتلابه اين نوع گروه داراي اوهام گزند و آسيب رساني هستند.

بدبينی در زندگی مشترك آفت است

از لحاظ علت شناختي بيماري بدبيني، هم خانواده، الگوهاي اجتماعي و زيست شناختي هر كدام به سهم خود در اين بيماري نقش دارند كه متاسفانه هيچ چيز مثل بدبيني در خراب كردن يك رابطه مخصوصا در زندگي مشترك قدرتمند نيست. فرد بدبين به خود و شريك زندگي اش صدمه مي زند و جايي براي محبت و علاقه باقي نمي گذارد كه ناخودآگاه اين رابطه به سمت سردي روي مي آورد. اين افراد داراي شخصيت كنترلي گر مي باشند كه مدام در حال چك كردن همسرشان هستند. اين نوع بيماري شايع زندگي در جوامع شرقي از گذشته هاي دور است به گونه اي كه فرد نسبت به همسر خود و رفتارش دچار كج فهمي مي شود. سقراط، فيلسوف يوناني جمله بسيار زيبايي در اين رابطه از خود به يادگار گذاشته كه جاي بسي تامل دارد: زماني كه به شرق سفر كردم دو بيماري را زياد ديدم يكي بدبيني در مردان و ديگري وسواس در زنان. در رابطه با ويژگي هاي فرد بدبين، نحوه تعامل با فرد بدبين در زندگي زناشويي و راه مقابله و درمان با اين اختلال، مصاحبه اي با هراير دانليان، كارشناس ارشد روان شناسي باليني و مشاور روان درماني انجام داده ايم كه در زير مي خوانيد.

فرد بدبين داراي چه خصوصياتي است؟
در كل بدبيني به معناي عدم قطعيت است. اينكه فرد نمي تواند حقيقت را قبول كند. البته ما با دو گروه افراد بدبين مواجه هستيم؛ يكي افرادي كه ممكن است در طول زندگي شان دچار بدبيني شوند و در حالت طبيعي دانستن و ندانستن قرار گيرند كه فرد با آگاهي مي تواند به قطعيت برسد اما گروه دوم شامل همان افرادي مي شود كه رگه شخصيتي بدبيني شان غيرقابل كنترل است و فرد در حالت ترس به سر مي برد و به دليل ترس و اضطراب دچار حالت توهم يا همان پارانوييد مي شود.
خصوصيات و نشانه هاي فرد بدبين را مي توان اين گونه برشمرد: فرد بدبين به نكات منفي بسيار توجه دارد و نكات ريز و كوچك را خوب مي بيند. هميشه داراي عدم اطمينان است و خودش را از همه مسايل مبرا مي داند و حق به جانب است كه گاهي ممكن است همراه با خودشيفتگي باشد و همچنين از مكانيسم هاي رواني بسياري استفاده مي كند و به شدت پرخاشگر است.

آيا ويژگي هاي ارثي و عوامل زيست شناختي در بروز اين بيماري نقش دارند يا اكتسابي هستند؟
در يك جمله پاسخ را خلاصه مي كنم. وراثت باعث آمادگي اختلال در فرد مي شود و محيط محرك آن به شمار مي رود.

چرا امروزه بدبيني در زندگي زناشويي نمود بيشتري پيدا كرده و عده اي اين رفتار را يك رفتار عادي تلقي مي كنند كه بايد در زندگي مشترك وجود داشته باشد؟

متاسفانه در زندگي مشترك امروزي، بدبيني بسيار ديده مي شود كه از طرف زن يا مرد نمايان است. مشاوره قبل از ازدواج به اين مساله بسيار كمك مي كند كه فرد در اول نسبت به خود آگاهي داشته باشد و سپس وارد رابطه جدي شود و آن هنگام است كه مي تواند از يك رابطه مطمئن برخوردار باشد، البته بايد در اوايل به زنان و مردان حق بدهيم كه به دليل عدم شناسايي هم هرچند كه سال هاي دوران نامزدي و آشنايي شان طولاني باشد اما تا زماني كه به اصطلاح زير يك سقف نروند ممكن است دچار بدبيني و شك شوند كه در اين مورد، اين خودآگاهي كه در اول عرض كردم در اينجا مي تواند به زندگي زناشويي كمك كند. خب، زن يا شوهر ممكن است نسبت به يك امري شك كنند، در درجه اول سوالشان را مي پرسند و با توجه به خود آگاهي آن را هضم مي كنند و به واقعيت مي رسند.

بدبيني و تعصب با هم در ارتباط هستند

از نكات مهم و قابل تامل اين است كه آموزش قبل از ازدواج بهترين حالتش زماني است كه هيچ فردي در زندگي طرف مقابل وجود نداشته باشد به خصوص در زمينه همه رگه هاي شخصيتي كه ممكن است زندگي زناشويي آسيب برساند، بسيار مهم است.

در چه سال هايي از زندگي، اين بدبيني خود را نشان مي دهد؟
از لحاظ كمي مي توان گفت؛ در دو سال اول زندگي مشترك كه بسيار هم طبيعي است هر كدام از دو طرف وقتي دچار سوءظن شد با پرسيدن سوال آن را حل مي كند و به قطعيت مي رسد اما از لحاظ كيفي مي توان به شدت و عمق آن در ادامه زندگي اشاره كرد. كلادر جامعه ما، گذشته همسرمان برايمان بسيار مهم است و بدبيني يا سوءظن در درجه اول از گذشته همسرمان آغاز مي شود.

به نظر شما آيا در زندگي زناشويي بايد كنترل وجود داشته باشد؟
ما به عنوان همسر در زندگي مشترك حق داريم كه بدانيم در زندگيمان چه مي گذرد. وقتي با مساله اي مواجه مي شويم كه برايمان سوءظن يا بدبيني پيش بيايد بايد با شريك زندگيمان در ميان بگذاريم كه بتوانيم به قطعيت برسيم و نسبت به دانستن امري ناخوشايند خود را آماده كنيم.

اگر شريك زندگي، موبايل همسرش يا ايميل هايش را چك كند، باعث مي شود كه فرد را بدبين تلقي كند؟
اين نوع چك كردن يكي از روش هايي هست كه اگر ما با پرسيدن و سوال كردن از طرف مقابل به قطعيت نرسيديم استفاده مي كنيم كه به نظر من اين روش، جزو روش هاي اوليه و پيشنهادي نيست ولي به عنوان روش نهايي براي اثبات آنچه كه ذهن مان را درگير كرده مناسب است. اين امر اگر چندين بار در صورت ايجاد سوءتفاهم پيش بيايد باعث زدن انگ بدبيني به فرد نمي شود اما اگر بخواهد مداوم باشد و فرد با آنها هم به قطعيت نرسد، بايد قبول كنيم كه شريك زندگيمان شكاك است.

آيا بدبيني و تعصب با هم در ارتباط هستند، چون عده اي بدبيني شان را با تعصب توجيه مي كنند؟
تعصب در روان شناسي به معناي فكر غيرمنطقي است كه با موقعيت متناسب نيست اما بدبيني به معناي آن است كه من مي ترسم آن اتفاقي را كه دوست ندارم، بيفتد و دليل واقعي و منطقي براي آن ندارم. البته فرد بدبين هيچ وقت خودش را با تعصب توجيه نمي كند بلكه همسر يا طرف مقابلش است كه طرف بدبين را متعصب مي نامد.

خانواده چه سهمي مي تواند در بدبيني فرزندش در آينده داشته باشد؟
دو اختلال اگر در والدين وجود داشته باشد در آينده فرزندانش تاثير مخربي به جا مي گذارد كه شامل شكاكيت و بدبيني و وسواس است.
چون اين دو اختلال، كنترل گر است و اين تاثيرات در بزرگسالي فرزند نمود پيدا مي كند. پس مي توان گفت؛ خانواده در بدبين بودن فرزندش بسيار نقش داد.

عده اي از زوج ها، مشكل بدبيني در همسرشان را با داشتن علاقه زياد همسر به خود اشتباه مي گيرند؛ نظر شما به عنوان يك مشاور در اين رابطه چيست؟
بله؛ همينطور است. در مراجعه كنندگان هر روز اين امر را از نزديك مي بينم. در اينجا باز هم بايد گفت؛ آموزش پيش از ازدواج براي اين است كه ما با رگه هاي شخصيتي افراد آشنا شويم و بدانيم كه اين رفتار همسرمان، نشان دهنده علاقه و توجه به ما نيست. پيشنهاد من به جوانان اين است كه قبل از ازدواج، اگر اين شكاكيت و بدبيني را در طرف مقابلشان مي بينند از ازدواج با آنها دوري گزينند چرا كه هر خصلتي قابل رفع است غير از بدبيني.

چطور اين موضوع غيرقابل رفع است، يعني حتي با مشاوره هم جواب نمي گيرند؟
رگه شخصيتي بدبيني در اين افراد بسيار قوي است و چون به نوعي دچار خودشيفتگي هم هستند و به اين زمينه هم بينش ندارند، به دنبال كمك هم نيستند. آن كسي كه بايد مشاوره و تحت روان درماني قرار گيرد شريك فرد بدبين است.

پس راه مقابله با اين اختلال در زندگي زناشويي چيست؟
يكسري الگوهاي رفتاري وجود دارد كه همسر فرد بدبين بايد آنها را رعايت كند كه شامل:
رفتارشان با همسرشان باثبات و بااقتدار باشد.
بحث كلامي نداشته باشند.
وارد بازي هاي طرف مقابل نشود.
حساسيت هاي خود را نشان ندهند.
اگر اين افراد با رعايت الگوهاي رفتاري فوق به نتيجه نرسيدند بايد از مشاوره كمك گيرند.

پس ممكن است اين بدبيني و سوءظن باعث ازهم پاشيدگي ازدواج شود؟
اگر در زندگي مشترك، يكي از دو نفر نسبت به هم بدبيني شديد داشته باشند، ديگر رابطه اي باقي نمي ماند و فقط انگار اين دو نفر همديگر را دارند اذيت مي كنند. رابطه زناشويي بهنجار رابطه اي است كه دو طرف نسبت به هم اطمينان و اعتماد دارند. بدبيني در زندگي مشترك يك آفت است كه باعث خشم طرف مقابل مي شود.

از چه عواملي كه در زندگي مشترك باعث بدبيني مي شود، بايد پرهيز كرد؟
در زندگي زناشويي، اصل بر صداقت، تعهد و صميميت است و اگر اين موارد وجود نداشته باشد اسم اين رابطه، زندگي نيست. ايجاد ابهام و پاسخ ندادن به آن، توجه نكردن به علايق و مسايلي كه براي فرد مقابل مهم است؛ به عنوان مثال اگر روز تولد همسرمان را فراموش كنيم و در كل بايد به قلق هاي يكديگر توجه كنيد. من در كلاس ها و مشاوره هايم بارها گفتم كه زنان و مردان بايد در زندگي مشترك يك قرارداد بنويسيد.
در پايان مي گويم اگر هر كداميك از زوجين نسبت به امري در زندگي شك دارند و باعث ابهام برايشان شده از طرف مقابل شان سوال بپرسند و سعي كنند براي اين كار از سوالات انعكاسي و بدون تهديد استفاده كنند.


house.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

کاغذ سفيدي برداريد. کلمه‌ي «خانه» را بالاي صفحه بنويسيد. به کودکي خود برويد. به «خانه» فکر کنيد و هر کلمه‌اي که در مورد «خانه» به ذهنتان مي‌رسد را بنويسيد حالا کلمه‌ي «خانه» را از بالاي صفحه پاک کنيدو به جاي آن «عشق» را بنويسيد. به كلماتي كه تداعي كرده‌ايد نگاه دوباره‌اي بياندازيد آيا اين كلمات به «عشق» نزديك هستند آيا كلماتي كه نوشته‌ايد، «عشق» را هم تداعي مي‌كنند؟
در اکثر مواقع کلماتي که ما از خانه‌ي دوران کودکي تداعي مي‌کنيم با عشق نيز تداعي مي‌شود. اين نزديک بودن تداعي‌ها نشان مي‌دهد كه خانه‌ي زمان كودكي با عشق در ذهن ما ارتباط دارد. وقتي کودک بوديم خانه منبع اصلي عشق بود. جايي که سير مي‌شديم، مي‌خوابيديم، توجه دريافت مي‌کرديم، مي‌خنديديم، ارتباط داشتيم و محبت را تجربه مي‌کرديم.

عشق و خانه‌ دوران كودكی

خانه منبع اصلي عشق در دوره کودکي هر فرد است. اولين تجربه‌ي ما از عشق در خانه بوده است و اولين ابراز عشق را در خانه تجربه كرده‌ايم. بنابراين عشق پيوسته با تجارب مربوط به خانه‌ي دوران كودكي است. به همين دليل است كه وقتي انسان‌ها در مورد خانه‌ي دوران كودكي تداعي مي‌كنند، تداعي‌هاي آنها به تداعي عشق نزديك است و با عشق پيوستگي دارد. گويا كه در ذهن ما عشق و خانه‌ي دوران كودكي يادآور يكديگر هستند. اما ما در خانه فقط عشق را تجربه نكرده‌ايم بلكه موارد ديگري را نيز تجربه كرده‌ايم تجربه‌هاي تلخ و شيرين ديگري كه از خانه‌ي دوران كودكي در ذهن ما ثبت شده است. دعوا، قهر، بي‌توجهي، زدوخورد، درگيري، دادوقال و هزاران تجربه‌ي تلخ و شيرين ديگر كه همه از خانه‌ي كودكي در ذهن ما بر جاي مانده است.
وقتي كودك بوديم خانه منبع اصلي عشق و ايمني بود اگر خانه پر از خشونت و زدوخورد باشد. «عشق» در ذهن همان «خانه» را تداعي مي‌كند و احتمال اينكه چنين فردي عاشق فردي خشن شود، افزايش مي‌يابد. اگر خانه براي فردي تداعي كننده‌ي تنهايي باشد احتمال اينكه عاشق فردي شود كه به او محبت و توجه كافي نداشته باشد تا بتواند احساس تنهايي دوران كودكي را باز توليد كند، افزايش مي‌يابد. نزديك بودن خانه‌ي دوران كودكي و عشق در ذهن ما به گونه‌اي است كه گويا با عشق به خانه‌ي دوران كودكي باز مي‌گرديم. بازگشت به خانه راز نهفته‌ي بسياري از روابط عاطفي است.
اما برخي از ما در همان کودکي هم، خانواده‌ي خود را هرگز نپذيرفته‌ايم. برخي از ما دلمان مي‌خواست مادر ديگري داشتيم يا اينكه پدر ديگري داشتيم. برخي از ما پدر اصلي خود را ناپدري مي‌دانستيم و يا اينكه مادر خود را نامادري به حساب مي‌آورديم. برخي از ما خانه و خانواده‌ي خود را محل مناسبي براي عشق و احترام نيافته‌ايم و از خانه و خانواده‌ي خود بيزار هستيم. اين افراد آنچه را تجربه كرده‌اند، عشق نمي‌دانند بلكه آنچه را كه در خانه نبوده است عشق مي‌دانند. اين قبيل افراد عشق را متضاد با خانه‌ي دوران كودكي مي‌دانند و معمولاً در تجربه‌ي عشق از خانه‌ي دوران كودكي فرار مي‌كنند و به سوي خانه‌اي مي‌روند كه در تضاد با خانه باشد. عشق براي اين افراد «ضدخانه» را تداعي مي‌كند. «ضدخانه» خانه‌اي است كه عشق در آنجاست آن چيزي كه در خانه نبود يا كم بود اما در ضدخانه هست و زياد هم هست. مثل معروفي كه مي‌گويد: مرغ همسايه غاز است. به‌گونه‌اي اشاره به ضدخانه دارد. خانه‌ي همسايه براي برخي از ما تصوير خانه‌ي ايده‌آل است. هرچه كه در خانه نيست در خانه‌ي همسايه يا همان ضدخانه موجود است. ضدخانه يك خانه‌ي ايده‌آل از نظر فردي است كه خانه‌ي واقعي خود را خانه نمي‌داند.
اگر عشق براي كسي «ضدخانه» را تداعي كند و «خانه» اعتياد را تداعي كند معمولاً شاهد آن هستيم كه اين فرد به دنبال همسري خواهد بود كه به هيچ عنوان اهل دودودم و اعتياد نباشد. اگر عشق «ضدخانه» را تداعي كند و «خانه» خشونت و زدوخورد را تداعي كند. عشق براي چنين فردي عدم خشونت و نبود زدوخورد و آرامش را تداعي مي‌كند بنابراين به احتمال زياد ما شاهد آن هستيم كه چنين فردي عاشق كسي خواهد شد كه به هيچ عنوان اهل خشونت نباشد. اگر عشق ضدخانه را تداعي كند و خانه تنهايي را تداعي كند احتمال اينكه عاشق فردي شود كه او را تنها نگذارد و به او وابستگي داشته باشد افزايش مي‌يابد. فرار از خانه وقتي در عشق اتفاق مي‌افتد كه خانه براي ما تداعي‌هاي بد و نامناسب داشته باشد. فرار از خانه رفتن به ضدخانه است كه براي فرد به معناي رسيدن به آن چيزي است كه در خانه نبوده است.

عشق بازگشت به خانه

عشق و روابط اصلي
اگر عشق بازگشت به خانه باشد مهم‌ترين عنصر در اين بازگشت، اعضاي اصلي خانواده است. روابط اصلي در روان‌شناسي همانند چهار عمل اصلي در رياضيات است. رابطه با پدر، رابطه با مادر، رابطه با برادر و رابطه با خواهر چهار رابطه‌ي اصلي زندگي هر فرد انساني است كه ساير روابط او به گونه‌اي متأثر از اين چهار رابطه خواهد بود. رابطه با پدر تنها رابطه با پدر نيست بلكه رابطه با نماد و تصوير پدر است. كار فرما، مدير، رييس و… همه مي‌توانند به صورت نمادين در جايگاه پدر قرار گيرند. اگر رابطه‌ي فردي با پدر مشكل داشته باشد اين مشكل در رابطه با همه‌ي نمادهاي پدر نيز فرافكنده مي‌شود و همان مشكل را در تمامي آن ارتباطات نيز مي‌توان مشاهده كرد. رابطه با مادر تنها رابطه با مادر نيست بلكه رابطه با نماد مادر و تصوير مادر است. پرستار، پزشك‌ زن، مدير زن و… همه مي‌توانند به صورت نمادين در جايگاه مادر قرار گيرند. رابطه با خواهر و برادر نيز از همين اصل تبعيت مي‌كند و به همين دليل اين چهار رابطه را روابط اصلي مي‌نامند. روابطي كه بر تمام روابط ديگر تأثيرگذار است. در صورتي‌كه فردي خواهر يا برادر نداشته باشد و يا پدر يا مادر خود را از دست داده باشد فردي كه جايگزين پدر، مادر يا برادر و خواهر بوده است موضوع اصلي است و رابطه با او رابطه‌ي اصلي به حساب مي‌آيد. هنگامي كه در عشق به خانه باز مي‌گرديم مهم‌ترين عنصري كه مي‌تواند بازگشت ما را واقعي جلوه دهد حضور دوباره پدر، مادر، برادر يا خواهر است. مهم‌ترين مكانيسم رواني در عشق، فرافكني است. فرد عاشق يک تصوير ذهني را بر موضوع عشق فرافکني مي‌کند و به او عشق مي‌ورزد. معمولاً افراد به کسي عشق مي‌ورزند که بتوانند تصوير يکي از موضوعات اصلي (پدر، مادر، برادر يا خواهر) را بر او فرافکني کنند. طبيعتاً موضوع عشق بايد ويژگي‌هايي را داشته باشد که فرد بتواند تصوير موضوع اصلي را بر او فرافکني کند. هنگامي که اين فرافکني انجام شد، بازگشت به خانه تکميل مي‌شود. در عشق ما مجدداً به روابط اصلي يا رابطه با پدر، مادر، برادر يا خواهر، باز مي‌گرديم و سعي مي‌کنيم آن ارتباط را مجدداً زنده سازيم و به رفع کم و کاستي‌هايي که در آن بوده است، بپردازيم.
به نظر مي‌رسد رابطه‌ي ما با موضوعات اصلي زندگي، مهم‌ترين روابط، پاياترين و تأثيرگذارترين روابط زندگي ما باشد که روابط ديگر ما متأثر از آنهاست. افرادي كه انتخاب مي‌كنيم هرگز نه از روي تصادف و نه به دليل بد شانسي است، بلكه به خاطر تأثير ناخود آگاه بر ما است كه به افراد خاصي علاقمند مي‌شويم. وقتي فردي از خانه فرار مي‌کند معمولاً به جستجوي ناپدري، نامادري، نابرادري و يا ناخواهري خواهد بود. اين افراد معمولاً تصويري کاملاً متضاد با پدر، مادر، برادر يا خواهر خود را بر موضوع عشق خود فرافکن مي‌کنند. موضوع عشق اين افراد معمولاً کاملاً متفاوت با موضوعات اصلي زندگي آنهاست. به عنوان مثال اگر فردي پدر ولخرج، غيرمذهبي و مستبد داشته است و اصلاً از پدرش خوشش نمي‌آمده است احتمالاً به فردي عشق خواهد ورزيد که کمي خسيس، مذهبي و غيرمستبد باشد يعني فردي کاملاً متضاد با پدر يا به عبارتي فردي شبيه تصوير ناپدري.

انتخاب عشقي و تکميل کار ناتمام کودکي

انتخاب عشقي و تکميل کار ناتمام کودکي
هركودك دو خواسته اصلي دارد: ۱ ـ عشق پدر و مادر را دريافت كند. ۲ ـ پدر و مادرش به يكديگر عشق بورزند.
بسياري از ما در كودكي خود نتوانسته‌ايم به اين دو خواسته‌ي اصلي خود برسيم و در اين باره ناكام شده‌ايم. بنابراين هميشه اين دو خواسته در بزرگسالي هم ما را همراهي مي‌كند و مثل اين است كه ما يك كار ناتمام داريم كه بايد تمام شود. به ويژه در انتخاب‌هاي عشقي خود سعي مي‌كنيم به اين دو خواسته اصلي خود پاسخ دهيم و ناكامي خود را از بين ببريم. بنابراين در بزرگسالاي به طور ناخودآگاه ابتدا خود را در شرايط كودكي و شرايط خانه دوران كودكي با همان موضوع اصلي (پدر، مادر، برادر و خواهر) قرار مي‌دهيم و سپس تلاش مي‌كنيم ناكامي‌هاي دوره كودكي را در اين زمان جبران كنيم. اگر ارتباط با پدر به هم ريخته بوده است و تصوير پدر براي من مخدودش است احتمالاً وارد ارتباط مجدد با او مي‌شوم تا اين رابطه اصلي را اصلاح و بازسازي كنم. وارد رابطه با فردي شبيه به پدر مي‌شوم تا هم با او صحبت كنم و هم از او محبت دريافت كنم. آنچه را كه در كودكي ناتوان از انجامش بوده‌ام يا در انجام آن ناكام شده‌ام. كه به ما براي به اتمام رساندن اين دو هدف ناخودآگاه و ناتمام كمك كند.


couple-fighting.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

پیشـی گرفتن طلاق از ازدواج، از خبرهای مهمی است که در این چند روز نقل محافل اجتماعی و روانشناسی بوده است. ثبت ۷۵‌هزار طلاق تا پایان شهریور امسال، آمار رسمی است که جامعه را بیش از گذشته به سمت آسیب‌های روانی و اجتماعی سوق می‌دهد. تنها در سال گذشته، ایران با افزایش ۱۴‌درصدی طلاق روبه‌رو بود، هرچند به گفته متخصصان، آمارهای غیررسمی خیلی بالاتر از این ارقام و اعداد است علاوه بر آن طلاق‌های عاطفی نیز در هیچ کجا ثبت نمی‌شوند، در صورتی که در آینده این جدایی‌ها منجر به طلاق رسمی می‌شود. در زمینه عمده‌ترین دلایل طلاق و علل پیشی گرفتن آن از ازدواج با مهدی میرمحمدصادقی، روانشناس خانواده و مولف کتاب آموزش پیش از ازدواج گفت‌وگو کرده‌ایم که در زیر می‌خوانید.

ازدواج یک امر واقعی است نه آرمانی

آمارها امروزه خبر از پیشی گرفتن طلاق از ازدواج می‌دهد؛ امری که کاملا بدیهی است. شما به‌عنوان کارشناس چه مسائلی را در سرعت طلاق دخیل می‌دانید؟
رشد طلاق به دلایل مختلفی صورت گرفته است. اول این‌که ما با یک موج جمعیتی در دهه ۶۰ شمسی مواجه هستیم که این موج جمعیت به سن ازدواج رسیده و بعد از سه چهار سال زندگی، جدا می‌شوند یعنی در این دهه طلاق رشد سریعی داشته است. مورد دوم این است که فرهنگ طلاق نسبت به گذشته راحت‌تر مورد پذیرش قرار گرفته مخصوصا در نسل ۶۰؛ این‌که حفظ زندگی به هر قیمتی که در نسل‌های قدیم بود کمتر رایج است. مورد بعدی ارتباط با فرزندسالاری دارد که در سال‌های گذشته به‌وجود آمده. ما با یک فرهنگ فرزندسالاری مواجه‌ایم که خانواده‌ها بیش از اندازه به فرزندان‌شان بها می‌دهند. امروزه این پدر و مادرها هستند که از فرزندان‌شان می‌پرسند کجا برویم؟ چه بپوشیم؟ و… . خب این دسته از افراد تا وارد زندگی مشترک می‌شوند و توجه لازم را از همسرشان نمی‌گیرند، همسری که ‌هم‌نسل خودشان است و آن‌ها هم دچار چنین توقعاتی هستند، در واقع ناکامی را یاد نگرفته‌اند و در مقابل ناکامی نمی‌توانند از خود مقاومت کنند بیشتر در معرض طلاق قرار دارند. موضوع دیگر این است که جامعه ما در حال ورود به فضای مدرن است و مدرنیته هرجا که پا بگذارد یکی از آثارش رشد طلاق است. در واقع فرهنگ بساز و بسوز و این‌که با لباس سفید می‌ری و با کفن برمی‌گردی، برای این نسل مضحک شده است. البته مورد دیگر که من براساس استنباط شخصی‌ام معتقدم و هنوز پشتوانه پژوهشی ندارد، موضوعات اقتصادی است که در این امر بسیار دخیل هستند. نرخ اشتغال پایین آمده، بیکاری افزایش یافته، عوامل تحریمی و غیره دست به دست هم داده و رشد طلاق را افزایش داده است.

در ایران مهم‌ترین دلایل طلاق طبق مراجعان کلینیکی و گزارش‌ها چه علت‌هایی است؟
دلایل طلاق خیلی منطقه‌ای و محیطی است. در حال حاضر ما در سه استان تهران، البرز و قم بالاترین نرخ طلاق را داریم اما نمی‌توان علت طلاق در یک استان را به استان دیگر تعمیم داد. در کل، اعتیاد، همسرآزاری، خیانت و دوست نداشتن همسر از دلایل عمده طلاق است که در پرونده دادگاه‌ها مشاهده می‌شود که همه این‌ها منجر به اختلالات روابط زناشویی می‌شود. روابط زناشویی و جنسی را نمی‌توان علت برشمرد بلکه باید از آن به‌عنوان معلولی از علت‌هایی که در بالا ذکر کردم، دانست. اما همان‌طور که اشاره کردم دلایل بیشتر بر حسب منطقه و ناحیه متفاوت است.

در کلانشهر تهران، مهم‌ترین دلیل جدایی که با آمارهای نگران‌کننده‌ای در حال افزایش است، چیست؟
پاسخ ندادن به نیازهای همسران به یکدیگر مهم‌ترین دلیل طلاقی است که من هم در پرونده‌های دادگستری مطالعه کرده‌ام و هم در مراجعان کلینیکی دیده‌ام. در واقع به نوعی خودخواهی همسران، در پیله فرورفتن‌شان، با احساس ناکامی روبه‌رو شدن و کام‌یابی را در جای دیگر جست‌وجو کردن بدون آن‌که به حل مساله بپردازند. البته از دید من یکی دیگر از دلایل طلاق را باید در دوران قبل از ازدواج و در روابط خویشاوندی جست‌وجو کرد. ارتباط نامناسب یکی از زوج‌ها با پدر، مادر، خواهر و برادر باعث می‌شود فرد در آینده نتواند زندگی مشترک خوبی داشته باشد. ما طلاق را در جاهایی می‌بینیم که دو طرف زندگی رابطه بد و مشکل‌داری با خانواده‌شان دارند. وقتی این افراد در محیط خانواده یاد نگرفته‌اند با این فضا کنار بیایند بالطبع در زندگی مشترک نمی‌توانند از پس ارتباط زناشویی برآیند. دختری که با پدرش نمی‌سازد یا پسری که با مادرش روابط خوبی ندارد مسلما در آینده نمی‌تواند با همسرش بسازد. ما در مراجعان بالینی، افرادی که درصدد طلاق هستند، وقتی دوران مجردی‌شان را مورد واکاوی و بررسی قرار می‌دهیم، می‌بینیم که عده‌ای از آن‌ها جزو کسانی بودند که با خانواده‌شان درگیری داشتند.

چه کار باید کرد که از طلاق جلوگیری کنیم

در دو سه سال گذشته روانشناسان با مشاوره‌های پیش از ازدواج‌ درصدد بودند که باعث کاهش آمار طلاق باشند، اما این مساله هم چندان نتیجه مثبتی به بار نداشت؟
اولا این‌که نباید کاری کرد که طلاق به صفر برسد زیرا حتما یک جای کار می‌لنگد و با آسیب‌های اجتماعی روبه‌رو خواهیم شد. با مثال این موضوع را تشریح می‌کنم: ما در استان ایلام کمترین آمار طلاق را داریم اما به‌جایش با بالاترین و بیشترین خودکشی از نوع خودسوزی زنان در این شهر مواجه‌ایم. اگر در این استان طلاق آن‌قدر کم نبود، خودسوزی هم وجود نداشت. ما اگر در جایی طلاق را بسیار کم کنیم یا به صفر برسانیم همان‌طور که اشاره کردم با آسیب‌های دیگری روبه‌رو می‌شویم از جمله اختلالات روانی، خشونت و… پس این نگاه بدی است که طلاق به صفر برسد بلکه در بعضی مناطق باید طلاق را تسهیل کنیم. اما در زمینه مشاوره باید این امر را گفت که وقتی کسانی که برای مشاوره‌های پیش از ازدواج پیش ما می‌آیند و خواهان مشاوره هستند افرادی‌اند که اغلب همدیگر را می‌خواهند و ما به آن‌ها اعلام می‌کنیم که برای ازدواج شما زوج مناسبی نیستید اما گوش نمی‌کنند، مشاور هم که نمی‌تواند حکم کند. پس تعدادی از طلاق‌ها را ما از قبل پیش‌بینی می‌کردیم و به دو طرف می‌گفتیم. یعنی تشخیص درست بوده اما افراد تمکین نکرده‌اند. مورد بعدی این است بعضی از همکاران که مشاوره ازدواج می‌دهند، در این زمینه تخصص لازم را ندارند و این قسمت مربوط به عدم نگاه تخصصی به این موضوع است. هرکسی که روانشناس است الزاما نباید از وی مشاوره پیش از ازدواج گرفت. باید روانشناسان دوره‌های تخصصی در این زمینه گذرانده باشند و در این حوزه‌ها درس خوانده باشند. به‌هرحال طلاق یک ضرورت اجتماعی است. البته گاهی اوقات ما پسر و دخترهایی دیده‌ایم که به شدت درگیری عاطفی با یکدیگر دارند. ما به‌عنوان روانشناس می‌بینیم این ازدواج نادرست است. ولی وقتی شرایط‌شان را در زندگی در نظر می‌گیریم می‌بینیم ازدواج و تشکیل زندگی گاهی اوقات بهتر از آن است که آن‌ها را از هم جدا کنیم زیرا لطماتی که بعد از جدایی در دوران پیش از ازدواج می‌خورند گاهی آن‌قدر شدید است که نمی‌توانیم آن‌ها را ازدواج منع کنیم.

بعد از طلاق، دو طرف با آسیب‌های اجتماعی زیادی روبه‌رو خواهند شد

با همه این تفاسیر، چه کار باید کرد که از طلاق جلوگیری کنیم تا کمتر شاهد آسیب‌های پس از آن باشیم؟
آسیب‌های ناشی از طلاقی که به‌وجود آمده برای الان نیست، اگر طلاق امروزه تبدیل به مساله‌ای بحران‌زا شده باید به ۲۰، ۳۰ سال قبل رجوع کرد. بحران و آسیب طلاق ریشه در یک روز و یک سال ندارد بلکه ریشه در سال‌های دور دارد و اگر از الان کاری نکنیم در ۲۰، ۳۰ سال آینده درباره بچه‌های طلاق دچار بحران‌هایی می‌شویم که گریبانگیر آن‌هاست. پس در حال حاضر باید فکری برای بچه‌های طلاق کرد. ۱۵۰‌هزار طلاق در سال گذشته به ثبت رسیده که مسلما نیمی از آن‌ها حدود ۷۵‌هزار کودک داشته‌اند، حال باید با این آسیب‌هایی که گریبانگیر این بچه‌ها می‌شود، چه کرد؟ ما برای جلوگیری از طلاق باید به امر ازدواج بپردازیم. ابتدا روابط خویشاوندی که ذکر کردم. چون انعکاس این روابط در آینده منجر به طلاق می‌شود. از دید من اگر به این مساله به صورت علمی و تخصصی پرداخته شود جلوی طلاق را می‌توان در سال‌های آینده گرفت. این‌که ما با چه کسی داریم ازدواج می‌کنیم؟ بیاییم به واکاوی روابط دوران کودکی‌شان بپردازیم و مطمئن شویم آن‌ها با والدین یا خواهر و برادرشان سر ناسازگاری ندارند. یا این‌که ما ازدواج‌های بسیار خوبی داریم که گاهی خانواده مانع آن می‌شود و گاهی ازدواج‌های نادرست که خانواده خواهانش است. در زمینه ازدواج، سواد ازدواج خانواده‌ها بسیار پایین است. بنابراین جامعه باید سعی کند این سواد را بالا ببرد. ازدواج یک موضوع آرمانی نیست بلکه بسیار هم واقعی است و ما باید براساس واقعیات درباره‌ا‌ش تصمیم بگیریم و صحبت کنیم. اگر افرادی در تلویزیون می‌آیند و از ازدواج تعریف می‌کنند و به اصطلاح به‌به چه‌چه راه می‌اندازند، کاری برای جوانان ما انجام نمی‌دهند، بلکه همین ازدواج‌هاست که به طلاق منجر می‌شود. باید با جوانان و خانواده واقع‌گرایانه در این مورد صحبت کرد. درواقع پرداختن به ازدواج به نوعی پرداختن به طلاق است. یکی از راه‌های پیشگیری از طلاق، آشنایی در امر ازدواج است.

به‌عنوان مشاور آیا لازم می‌بینید که در زمینه ازدواج و طلاق در مدارس، برنامه خاصی در نظر گرفته شود؟
بله، مخصوصا نوجوانان دبیرستانی باید اطلاع داشته باشند. پژوهش‌ها نشان داده کسانی که به این موضوعات اشراف دارند کمتر دچار طلاق می‌شوند. سیاستمداران صحبت از این می‌کنند اگر درباره روابط جنسی با نوجوانان صحبت شود، آن‌ها به فساد کشیده می‌شوند. در صورتی که در تمامی پژوهش‌ها در سایر جوامع برعکس این قضیه را نشان می‌دهد. اگر درباره این مسائل شفاف، البته منظورم بی‌بند و باری نیست، صحبت شود در آینده می‌توانیم تا حدی از طلاق و آسیب‌های پس از آن جلوگیری کنیم.

به‌هرحال بعد از طلاق، دو طرف با آسیب‌های اجتماعی زیادی روبه‌رو خواهند شد، برای جلوگیری و صدمه کمتر از منظر روانی باید چه کرد؟
خیلی از خانواده‌ها نمی‌دانند که چگونه به درستی طلاق بگیرند تا آسیب‌های کمتری هم خودشان ببینند و هم اگر کودک دارند آن‌ها صدمه کمتری بخورند. بهترین راه‌حل، آموزش افرادی است که در حال طلاق گرفتن هستند یا جدا شده‌اند. اگر کسی خواهان طلاق است باید آموزش ببیند که در آینده با چه مسائلی روبه‌رو خواهد شد، و دوم این‌که در صورت بچه‌دار بودن، چه کنند تا فرزندان‌شان آسیب کمتری ببینند. و نکته بعدی نیز آموزش به مشاوران و متخصصانی است که در این زمینه فعالیت دارند. هر چقدر سواد روانشناس در این زمینه بالاتر رود کمک بیشتری می‌تواند به افراد خواهان جدایی کند. اکثر مشاوران و متخصصان ما از طریق تجربی و کتابخوانی دارای این تخصص هستند در صورتی که باید در این زمینه حرفه‌ای آموزش ببینند. وظیفه سازمان نظام روانشناسی و مشاوره این است که هر سازمانی مشاورانی را که در این حوزه هستند حرفه‌ای آموزش دهد. بالا بردن سواد مشاوره برای مخاطبانی که درگیر پروسه جدایی هستند راه‌حل بسیار مناسبی است. اما مهم‌ترین نکته‌ای که باید بگویم این است که دادگاه‌ها باید به سمتی حرکت کنند که قبل از تشکیل پرونده طلاق افرادی که خواهان متارکه هستند، نظر مشاوران روی پرونده‌شان باشد. اما در دادگاه‌ها بدین صورت است که ابتدا پرونده طلاق را تشکیل می‌دهند و بعد آن‌ها را ارجاع به مشاور می‌دهند، درصورتی که برای تشکیل پرونده طلاق، رای و نظر مشاوره لازم است. با مثال شرح می‌دهم اگر تصادفی رخ دهد برای تعیین خسارت از کارشناس رسمی استفاده می‌شود و در دادگستری به نظر کارشناسی رسمی استناد می‌شود. مشاوران و روانشناسان در حوزه خانواده در دادگاه‌ها باید به‌عنوان کارشناس رسمی تعریف شوند، مخصوصا در حوزه طلاق و حضانت. اگر به من روانشناس اجازه دهد طی جلسات قبل از تشکیل پرونده می‌توانم نظر تخصصی‌ام را در حوزه جدایی و حضانت بدهم. این کار مناسب و تخصصی است. پس دادگستری باید به سمتی برود که کارشناسی رسمی خانواده را تعریف کند.


couple-fighting-beluckyinlove.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

همسرتان محرم همه رازهای تان است یا اینکه می توانید برخی موضوعات را از او پنهان کنید؟

پنهان کردن یک راز آزارتان می دهد و به خواب های هر شب تان وارد می شود؟ دوست دارید هرچه در زندگی تان می گذرد را با همسرتان در میان بگذارید اما می ترسید آشکار شدن این واقعیت ها به زیان رابطه تان تمام شود و میان تان فاصله بیندازد؟ روانشناسان می گویند اگر پنهان کردن این واقعیت ها به دغدغه ای آزاردهنده تبدیل شده بهتر است با گفتنش باری از دوش خود بردارید و به آرامش برسید. اما یادتان نرود که فاش کردن رازها همیشه به سود زندگی مشترک تان تمام نمی شود. گاهی می توانید گفتن حرف هایی که در دل تان انباشته شده را به تعویق بیندازید و در برخی موارد هم می توانید از مطرح کردن شان صرف نظر کنید. اگر با این جملات متناقض کمی ذهن تان را آشفته کرده ایم و نمی دانید کدام راز را بهتر است با همسرتان در میان بگذارید و در چه موردی می توانید واقعیت را از او پنهان کنید ادامه این مطلب را بخوانید. هرایر دانلیان، روانشناس زوج درمانگر به شما برای درک بهتر این موضوع کمک می کند.

بگو مگوهای زن و شوهری

رد پای کسی پیدا است؟

باید به همسرم بگویم که پیش از او فرد دیگری در زندگی ام بوده؟

سابقه یک ازدواج یا نامزدی شکست خورده را در کارنامه دارید؟ شکی نیست که باید این موضوع را با همسر آینده تان در میان بگذارید. در یک رابطه صادقانه، همسرتان حق دارد از گذشته عاطفی شما باخبر باشد و از رابطه ای تا مرز عشق، نامزدی و ازدواج پیش رفته آگاه شود اما اگر پیش از آشنایی با او، تنها به خواستگاری چند نفر رفته اید و به نتیجه مطلوب نرسیده اید، انتخاب با خودتان است. می توانید در صورت تمایل چنین موضوعی را با همسر آینده تان در میان بگذارید و اگر فکر می کنید دلیلی برای گفتن تاریخچه رابطه ای که چندان عمیق نبوده وجود ندارد، می توانید از گفتنش صرف نظر کنید.

پای تان لغزیده؟

واقعیت های تاریخ گذشته را باید برایش آشکار کنم؟

خیانت تنها به رابطه خارج از چارچوب با جنس مخالف محدود نمی شود. خط قرمزهایی که عبور از آن ها خیانت تلقی می شود، از فردی به فرد دیگر متفاوت است. در حالی که فکر کردن برای زن گذشتن خیال فرد دیگری از ذهن همسرش خیانت تلقی می شود. برای زن دیگری پنهان کردن موضوعی مثل اخراج شدن از اداره می تواند مصداق خیانت باشد. اگر در سال های قبل رفتاری را بدون اطلاع همسرتان انجام داده اید و این روزها عذاب وجدان دارید مراقب باشید شاید اولین راه خلاص شدن از عذاب وجدان در ذهن شما گفتن موضوع باشد اما بیان واقعیت با چنین دلیلی، نشانه ضعف شما خواهد بود و می تواند زندگی زناشویی تان را به هم بریزد. اگر تصور می کنید حق همسرتان است که واقعیت را بداند، اول بر احساس ضعف و عذاب وجدان خود غلبه کنید. قدم بعدی برای روشن کردن موضوع، سنجیدن توانایی خود شما و همسرتان است. آیا قدرت پذیرش عواقب آن را دارید؟ آیا همسرتان قدرت شنیدنش را دارد؟ اگر پاسخ شما به این دو سوال مثبت است و تصور می کنید توان مدیریت این ماجرا را دارید، می توانید موضوع را همین امروز با او در میان بگذارید.

با مادرش نمی سازید؟

باید اختلافم با خانواده اش را از او پنهان کنم؟

رابطه زن و شوهری، از آغاز شکل گیری مستعد درگیری است. جرقه های درگیری از همان روز اول این رابطه زده می شود اما گاهی آنقدر خفیف و پنهانی است که متوحه شان نمی شوید. این جرقه ها می تواند با گفتن یک جمله یا ناشن دادن یک رفتار شعله ور شوند اما تصور نکنید که این آتش تنها به خاطر همان حرف یا رفتار ایجاد شده است. شما می توانید دوستانه در مورد رفتار خانواده همسرتان با او صحبت کنید یا از آن ها بدون جبهه گرفتن انتقاد کنید. اگر همسرتان در مقابل انتقادهای شما خشم یا مقابله به مثل را نشان می دهد؛ یا اینکه رفتارها و احساس هایی که از قبل در رابطه شما به وجود آمده اند، کار رابطه تان را به اینجا رسانده اند یا اینکه او طاقت شنیدن هیچ مخالفت و انتقادی را نسبت به خانواده اش ندارد و باید با کمک یک متخصص درمان فردی را آغاز کند.

سردید؟

بی میلی ام به رابطه زناشویی را می توانم مثل یک راز حفظ کنم؟

بی میلی ام به رابطه زناشویی را می توانم مثل یک راز حفظ کنم؟

اگر پیش از ازدواج از ابتلای تان به مشکلاتی که ممکن است رابطه زناشویی تان را در آینده تحت تاثیر قرار دهند با خبر شده اید، می توانید این موضوع را تا مدتی از خواستگاران پنهان کنید اما نمی توانید از کنار آن ساد بگذرید. شما باید با کمک متخصصان برای درمان مشکل تان قدم بردارید و تا از پس درمان آن برنیامده اید بله را نگویید. در صورتی که میل به درمان مشکل ندارید یا روانشناسان و پزشکان هم نتوانسته اند مشکل شما را کاملا حل کنند، باید ماجرا را با همسر آینده تان در میان بگذارید. رابطه زناشویی در آینده زندگی مشترک شما، می تواند بر عشق و احساس تان هم تاثیر بگذارد، پس ابتلا به چنین مشکلی را بی اهمیت تلقی نکنید. البته این ارتباط، یک رابطه توافقی است و شاید شما با شرایط فعلی تان بتوانید با فردی که تمایلات مشابهی دارد ازدواج کنید، به عبارت دیگر مشکل شما ممکن است در زندگی با فردی مشابه، چندان هم آزاردهنده تلقی نشود. پس اگر نمی دانید تفاوتی میان شما در این زمینه وجود دارد یا خیر می تواند همراه با او به جلسات مشاوره پیش از ازدواج بروید و از یک روانشناس برای روشن شدن موضوع کمک بگیرید. اگر هم بعد از ازدواج دچار مشکلاتی شده اید که زندگی زناشویی تان را تحت تاثیر قرار می دهد، باز هم می توانید مراحل درمان را یک تنه طی کنید یا اگر ظرفیت پذیرش این موضوع را در همسرتان می بینید، او را هم در روند درمان مشارکت دهید.

جیب تان خالی شده؟

بار ورشکستگی یا بیکاری را باید یک تنه به دوش بکشیم؟

مطرح کردن مشکلات مالی در خانه، به ظرفیت همسرتان بستگی دارد. اگر شریک زندگی تان از ورشکستگی، بیکاری یا بدهکاری تان باخبر شود، با شما همدلی و همفکری می کند، یا این که دچار اضطراب و افسردگی می شود؟ در صورتی که به توانایی همسرتان در پذیرفتن و درک این موضوعات شک دارید و فکر می کنید با گفتن چنین خبرهایی مشکلی بر مشکلات تان اضافه می شود، می توانید این راز را تا مدتی پیش خود نگه دارید. درست است که او حق دارد از اتفاقی که در زندگی اش تاثیر می گذارد با خبر باشد، اما در این مورد می توانیددر صورت نیاز تا مدتی سکوت کنید و آرام آرام او را برای رو به رو شدن با حقیقت آماده کنید.

حال تان خراب است؟

حق دارم به خاطر نگران نکردنش در مورد بیماری ام به او چیزی نگویم؟

پیش از ازدواج بیماری جدی سلامت شما را تهدید می کرده؟شک نکنید که این موضوع را باید با همسر آینده تان در میان بگذارید حق اوست که بداند در چه شرایطی به زندگی شما پا بگذارد،پس با پنهان کردن واقعیت های مهمی چون بیماری یا سابقه اعتیاد،آینده خودتان و او را به مخاطره نیندازید.حتی اگر با سلامت کامل پا به این زندگی گذاشته باشید و چند سال به مشکلی جسمی یا روانی دچار شده باشید،باز هم باید سنیده واقعیت را حق همزستان بدانید.نگفتنچنین موضوعاتی انرژی منفی زیادی را به زندگی مشترکتان وارد می کند.


طلاق-عاطفی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

طلاق عاطفی یا طلاق روانی

طلاق عاطفی در تعریف به معنی سردی رابطه میان زن و شوهر می شود که در این رابطه، ضعف ارتباط عاطفی زن و شوهر منجر می شود به سردی تمامی روابط آنها می گردد؛ مانند روابط روحی، جسمی، عاطفی و حتی متاستفانه گفتاری.

تاثیر طلاق عاطفی والدین بر خانواده

طلاق عاطفی در رابطه باعث بی مهری و کم شدن انرژی مثبت در خانواده می گردد. زوج ها در بیگانگی دنیای یکدیگر گم شده اند و فقط برای هم حکم یک هم خانه که به هم عادت کرده اند را دارند.

عدم درک صحیح گفتار و رفتار یکدیگر، نداشتن شناخت کافی از روحیات طرف مقابل و عاقبت بی علاقگی و سردی نسبت به شریک زندگی خود همه و همه دست به دست هم می دهد تا یک طلاق عاطفی را در زندگی زوج ها بوجود آورد.

جدایی عاطفی میان زن و شوهر به شکل زندگی در یک خانه بدون هیچ ارتباطی به غیر از مکالمات ضروری، طلاق عاطفی نامیده می شود.


مقاله مرتبط: طلاق جنسي عاملی برای طلاق عاطفی

مقاله مرتبط: طلاق روانی و عاطفی


بررسی عواقب طلاق عاطفی

عواقب طلاق عاطفی برای زن و شوهر

در این نوع از جدایی تنها مسایل فرهنگی و خانوادگی، وجود فرزندان و شرایط اجتماعی مانع طلاق می شود و زوجین به اجبار در کنار هم زندگی می کنند و یکی از عوارض این نوع زندگی ایجاد روابط فراخانوادگی و فرا زناشویی است.


مقاله مرتبط: کمک! همسرم طلاق می خواهد


۷۰% از موارد طلاق عاطفی بصورت روابط فرا خانوادگی و فرا زناشویی ادامه می یابد که خطر جدی برای پاکی خانواده و صداقت اجتماعی دارد و ۳۰% از موارد به جدایی و طلاق تن می دهند.


trien-khai-thi-diem-bo-tieu-chi-ung-xu-trong-gia-dinh-vietnam-thumb43.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در خانواده های سنتی مرد تصمیم می گرفت و زن اطاعت می کرد و البته،آنجا که مرد درست تصمیم گیری می کردو خواسته ها و نیاز های همسرش را هنگام تصمیم گیری در نظر میگرفت و زن هم به او اعتماد می کرد،مشکلی پیش نمی آمد.اما امروزه زنان ترجیح می دهند که در تصمیم گیریها سهیم باشند و از این روست که آموختن مهارت های تصمیم گیری مشترک ضرورت پیدا می کند.

تصمیم گیری مشترک

چه مسائلی نیاز به تصمیم گیری مشترک دارند؟به طور کلی،مسائلی که به هردو شما مربوط می شود،مانند نحوه ی خرج کردن،نظم و ترتیب و نظافت خانه،محل سکونت،تعداد فرزندان و روش تربیت آنها و مسائل مربوط به زندگی روزمره مانند وقت خواب،مهمانی رفتن و مهمانی دادن و تماشای برنامه های تلویزیونی.

اما تصمیم گیری درباره ی مسائل شخصی باید جداگانه و توسط خود فرد انجام شود،مانند مقدار غذایی که می خورد،لباسی که می پوشد و چگونگی سپری کردن اوقات فراغت.در غیر اینصورت،دائماًحریم یکدیگر را نادیده خواهید گرفت و باعث رنجش یکدیگر خواهید شد.

بنابراین،بعضی از تصمیم گیری ها مشترک است و توسط ما انجام می شود و بعضی از تصمیم گیری ها شخصی است و توسط من انجام می شود.

بین دو مرز کاملاًمشخص “ما” و “من”، مقوله ی سومی از تصمیمات وجود دارد که آن را تصمیمات واگذار شده می نامیم.مشخص کردن حیطه ی مسئولیت ها ،اداره ی خانه را آسان می کند.تعیین اینکه چه کسی چه مسئولیتی را انجام دهد،موضوعی است که زن و شوهر می توانند باهم درباره ی آن تصمیم بگیرند.بعد از تعیین مسئولیت،نحوه ی انجام آن بیشتر به عهده ی شخص مسئول است.

تصمیم گیری های مشترک

در تصمیم گیری های مشترک:

– هردو تمایلات و خواسته های مهم خود را بیان می کنید.

– هردو می توانید به یک اندازه حرف بزنید و به یک اندازه احساس توانمندی کنید.

-هردو از تصمیم گیری مشترک احساس رضایت می کنید.

-تصمیمات به سود هردوی شما تمام می شود؛چون نیاز هردو شما تأمین می شود.

تصمیم گیری مشترک اساساًمفیدتر از تصمیم گیری یک نفره است؛هرچند کار آسانی نیست.در اینجا جایی برای خود خواهی،رقابت،برتری یا حتی نوع دوستی افراطی وجود ندارد.

وقتی تصمیم گیری مشترک نباشد.

تصمیم گیری یک طرفه سریع واکنش طرف مقابل را بر می انگیزد و از رنجشی جزئی ،دریایی متلاطم می سازد.

– خشم.اگر تصمیم گیری توسط شخصی صورت گیرد که در جر و بحث هاو مشاجرات قوی تر است و دست پیش را می گیرد،خشم طرف مقابل به راحتی برانگیخته می شود.تصمیمات تحمیلی معمولاً مشاجرات بعدی را با خود یدک می کشند و تصمیمات دیگری منجر می شوند که هیچ یک از شما راضی نخواهد کرد.

-افسردگی.اگر یکی از شما تصمیمی بگیرد که در آن خواسته های طرف مقابل را در نظر نگیرد و طرف مقابل هم سکوت اختیار و از تصمیمات پیروی کند، بعد از مدتی فرد تابع دچار افسردگی خواهد شد.

-اضطراب.بلاتکلیف گذاشتن مسائل مهم اضطراب ایجاد می کند.اگر از ترس جرو بحث یا درگیریهای ناخواسته مسئله مهمی را بلاتکلیف بگذارید و با آن روبه رو نشوید،تنش و نگرانی بر خانواده ی شما سایه می افکند.علاوه بر آن به تعویق انداختن حل مشکلات گاه اوضاع را وخیم تر می سازد.

-وسواس فکری- عملی و اعتیاد. گاه یک یا هر دو طرف،برای فرار از مشککلات احتمالی،به رفتار های دیگر روی می آورند؛مانند پرخوری،کم خوری،مشروبات الکلی،مواد مخدر یا افکار مربوط به ترس از بیماری.اما این رفتارها نه تنها مشکلی را حل نمی کنند،بلکه مشکلی هم به مشکلات قبلی اضافه می کنند.


divorce.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

یکی از جنبه های مهم خودمداری در ازدواج تفاوت اصولی طرز تلقی زن و مرد از یک حادثه واحد است . بدون توجه به نوع حادثه ، آن را از ورای عینک خاص خود می بینند و اغلب به طرز تلقی های ضد و نقیض می رسند. نظر به اینکه اشخاص اغلب عقاید خود را واقعیت می پندارند، طرز تلقی متفاوت دیگران در نظرشان غیر واقع بینانه نمود می کند.در این شرایط ، ممکن است زن با چشم انداز متفاوت در نظر شوهرش ضدو متضاد و مطلق و مستبد برسد و چون شوهر نظر متفاوتی ارائه داد، زن او را به کودنی و داشتن رفتار کودکان متهم سازد.

فروپاشی زندگی زناشویی

وقتی زن یا شوهر در مقوله مهمی نظیر تربیت فرزندان و یا امور مالی بر نقطه نظری پا می فشارد، هزار گرفتاری بروز می کند.درباره اینکه حق با کیست چه بحث هایی که در نمی گیرد و درباره میزان اختیار طرفین چه جارو جنجالهایی که بر پا نمی شود. بعضی ها در برخورد با این مباحث راه شماتت و تحقیر طرف مقابل را اختیار می کنند : ” متوجه نیستی که چه می گویی” . یا ” اصلا به موضوع وارد نیستی ” . بعضی ها هم به عنوان یک واکنش گوشهایشان را به روی صحبت می بندند.

مسئله آشوب بر انگیزتر، تعصب داشتن به خویشتن است. اشخاص بی انکه متوجه باشند، حوادث را به گونه ای تفسیر می کنند که خود در موقعیت مطلوب قرار گیرند و بتوانند در جهت تامین منافع خود به خواسته هایشان برسند. این تعصب بر طرزتلقی اشخاص اثر می گذارد و آنها را به این باور سوق می دهد که در چشم دیگران و نیز در چشم خود ، انسانهای بهتر و مقبول تری هستند. در این موقعیت وقتی زن و شوهر درباره اینکه چه کسی بهتر است و چه کسی بیشتر در خدمت منافع مشترک زندگی زناشویی بوده و چه کسی از خودگذشتگی بیشتری نشان داده درباره نقش خود چنان صحبت می کنند که به عزت نفس بیشتری برسند و برتری اخلاقی خود را به اثبات برسانند.

تـــعصب به خویــــشـــتن

تعصب به خود فاصله درک میان زن و شوهر را افزایش می دهد. مسلما خود فریبی های زیادی در این فرایند وجود دادارد.دیدن خود به شکلی که دیگران ما را می بینند کار به غایت دشواری است. به همین اندازه فهمیدن اینکه چگونه ناخواسته و ندانسته حقایق را به سود خود انتخاب و ارایه می دهیم هم دشوار است.

تـــعصب به خویــــشـــتن

با تشدید اختلاف نظرها ، طرز تلقی همسر تغییر می کند. حالا او زن یا شوهر ش تهدیدی جدی تلقی می کند. در این شرایط یک اختلاف جزیی کافیست که به جنگی تمام عیار مبدل شود.

زن و شوهر یکدیگر را با عباراتی نظیر ” تو مخصوصا با هر چه من بگویم مخالفت می کنی” ” تو که در این باره اطلاعی نداری” ” خیلی خنگ هستی” تحقیر می کنند و متوجه نیستند که برداشت خود آنها هم ممکن است به قدر همسرشان اشتباه باشد، متوجه نیستند که آنها هم ممکن است به قدر همسرشان کودن یا خودخواه باشند ترکیب خود محوری و ناشکیبایی به سادگی منجر به منازعاتی می شود که آسیب می زند و به نظر می رسد راه حلی برایش وجود ندارد. نظر به اینکه ازدواج پیوندی عاطفی است حل و فصل اختلافها در آن در مقایسه با گرفتاریهای شغلی، مسایل شرکت و یا دوستیهای معمولی بسیار دشوارتر است .

در آغاز آشنایی زن و شوهر تحت تاثیر خصوصیاتی نظیر وضع ظاهر، شخصیت، جذابیت، خلق و خو و محبتهای یکدیگر قرار می گیرند و به ندرت اتفاق می افتد که در این زمان به جنبه هایی نظیر همکاری و مشارکت توجه کنند.

نداشتن مهارتهای لازم و طرز تلقیهای مناسب روابط زن و شوهر را با مشکل رو برو می سازد و این در شرایطی است که اگر قرار باشد زن و شوهر به هدفهای عملی زندگی زناشویی ( انجام وظایف روزمره، اداره، خانواده،تربیت فرزندان و غیره) و هدفهای عاطفی ( لذت بردن از اوقات فراغت ، از روابط جنسی ، از تبادل نظر و گفتگوهای خودمانی) خود جامه عمل بپوشانند به آن نیاز مبرم دارند. تحقق این هدفها مستلزم روحیه همکاری در برنامه ریزی و تصمیم گیری مشترک ، تقسیم منطقی کار و اجرای موثر آن است.

وقتی زن و شوهر فاقد این مهارتها هستند و اطلاع چندانی از روشهای زندگی زناشویی ندارند، احتمال بروز اختلاف و ناسازگاری بر سر سیاست گذاری و اجرای این سیاستها زیاد می شود. وقتی این ناسازگاریها در فضای خودمحوری ، تعصب و چشم و هم چشمی قرار می گیرد به برخورد و عناد می کشد.


divorce-separation-broken-family-1599x900.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۸ دقیقه

در دین مبین اسلام، ازدواج پیوند مقدسی می باشد كه اثرات فردی و اجتماعی قابل توجهی بر آن مترتب است و بدین سبب از فروپاشی و برهم زدن چنین میثاق غلیظی اظهار نگرانی شده و طلاق به عنوان نهایی ترین راهكار در اختلافات خانوادگی محسوب می شود. در اسلام مكانیزمهای متفاوتی اعم از مقررات، احكام و ممانعت از تصمیم گیریهای آنی و احساسی و . . . . جهت كاهش نرخ طلاق وجود دارد تا از اثرات زیانبار طلاق جلوگیری شود.

بخشی از آثار طلاق در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی به اختصار عبارتند از:

بعد فردی

بعد فردی

– ترس از آینده: تصمیم به پایان دادن به یك رابطه نزدیك، كار ساده و بی اهمیتی نیست، این تصمیم با احساس تأسف و سرزنش خود همراه است. ترس از تنهایی پس از طلاق، احساسی است كه زنان بیش از مردان ابراز می كنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است كه آیا شریك زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس و یأس از اینكه نتوانند بدون یك مرد زندگی كنند و فرزندان خویش را به تنهایی اداره كنند و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را اداره كنند، . . . . این ترسهای واقعی ناشی از تردیدهای واقع بینانه درباره مسائل مالی، بازار كار، مشكلات بزرگ كردن فرزندان به تنهایی و تغییر در زندگی فردی و اجتماعی است.

جدایی از همسر به طور ناگهانی یا پیش بینی شده برای همه اعضای خانواده، علی الخصوص فرد، یك شوك محسوب می شود. در این هنگام بحران عاطفی رخ می دهد. احساس انسان با عقل منطبق نیست و واكنش های فرد غیر ارادی است و در اكثر موارد دچار درماندگی می شود. در اولین مرحله انسان هنوز نمی داند باید واقعیت جدایی را بپذیرد یا نه؟ آیا تنها خواهد ماند؟ آیا در آینده همسری مناسب پیدا خواهد كرد؟

– احساس گناه: گاهی زنان مطلقه با احساس گناه زیادی در مورد متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی از صاحبنظران مهمترین احساسی كه پس از طلاق در پدر و مادر متاركه كننده پدید می آید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است، به علاوه بیم از آینده ای مبهم برای خود و فرزندان، واكنشهای گوناگونی را در آنان پدید می آورد و این وضعیت، احساس گناه را شدت می بخشد.

احساس تنهایی

– احساس تنهایی: بعد از مدتی كه از طلاق می گذرد، فرد احساس تنهایی می كند، زیرا از محیط امن خانواده كه دیگران علیرغم تمام مسائلشان در آن زندگی می كنند، جدا شده و باید با تمام مسائل تنها زیستن و طلاق رو در رو شود. تحقیقات نشان می دهد زنان بیش از مردان، پس از طلاق احساس تنهایی می كنند.

– مشكلات روحی و جسمی: فقدان همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می شود كه اكثر زنان پس از جدایی به ناراحتی های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر قبلی خود جستجو نمایند. كمبود معاشرت و تفریح به علت مسائل شهرنشینی در كلانشهر، مشكلات عاطفی زن را می افزاید. البته مشكلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن می باشد. بعد عاطفی طلاق علی القاعده برای زن و مرد مساوی است، مگر شرایط دیگری آن را تغییر دهد. لذا احساس خسارت بیشتر توسط زن در مسئله طلاق، به دو گانگی موقعیت اجتماعی و اقتصادی زن و مرد در جامعه باز می گردد. زن مطلقه به علت عدم استقلال اجتماعی فاقد پایگاه اجتماعی معینی بوده و به خانواده پدر یا برادر وابسته است. تفاوت زن و مرد در ازدواج مجدد پس از طلاق نیز به موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی متفاوت آنها باز می گردد. در واقع طلاق یك تهدید اجتماعی ـ اقتصادی برای زن محسوب می شود. لذا مشكلات زنان در ابعاد مختلف پس از طلاق، بیش از مردان می باشد.

– مشكل دوگانگی نقش: زنان در ارتباط با فرزندان خود علاوه بر مشكل اقتصادی با دوگانگی نقش مواجه می شوند و نبود نقش پدر، فرزندان را دچار مشكل می كند. زن مطلقه برای فرزندانش هم باید پدر باشد هم مادر و مرد نیز متعاقباً چنانچه كودك با او زندگی كند، باید هم نقش مادر و هم نقش پدر را بر عهده بگیرد.

– مشكلات اقتصادی: مهمترین مشكل زن پس از طلاق مسئله اقتصادی است. این موضوع برای زنان كم سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه می كند. واكنش اعضای خانواده نسبت به طلاق و جدایی مختلف است.در برخی موارد آنان نگرانند كه فرد متاركه كننده از نظر اقتصادی و مالی به آنها وابسته شود. طلاق می تواند موقعیت اقتصادی ـ اجتماعی فرد مانند شغل او را تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از افراد مطلقه (اعم از زن یا مرد) پس از طلاق شغل خود را از دست می دهند. از دیگر مسائل و مشكلات زنان مطلقه، تهیه مسكن و مكانی برای زندگی است. كمتر كسی حاضر است به یك زن مطلقه اتاقی اجاره دهد.

انزوای اجتماعی و اختلال در هویت اجتماعی: وضعیت زن و شوهر پس از طلاق روندی از محرومیتهای گوناگون، طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی دوران زندگی مشترك در یك دوره كوتاه و یا یك دوره طولانی عدم ارتباط با محیط بیرونی، فقدان همدل و همراز و نبودن محل زندگی مستقل برای طرفین است. طلاق شرایطی را ایجاد می كند كه منجر به از دست دادن حمایت اجتماعی خانواده از فرد مطلقه، كاهش نفوذ اجتماعی وی و حتی گاه تضعیف موقعیت ها و فرصتهای اجتماعی فرد می شود. در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونه ای است كه احساس می كنند دیگر جایی در جامعه ندارند. فرد مطلقه نه در مقام یك مجرد است و نه در مقام یك متأهل. جامعه تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمی گیرد و نگرش منفی نسبت به فرد مطلقه وجود دارد، گوئی آنان افرادی بوده اند كه از تمایلات و خواهشهای خود پیروی كرده و از برخورد با واقعیات زندگی خودداری كرده اند و منافع خود را بر مصالح خانواده ترجیح داده اند. در واقع ارزیابی بسیار منفی جامعه از طلاق به ارزیابی منفی از شخصیت زن و شوهری كه جدا شده اند، تعمیم داده می شود.

زنان مطلقه از گزند طعنه ها و نگاههای كنجكاوانه دوستان، اطرافیان و آشنایان در امان نیستند، به طور مثال بعضی معتقدند كه وجود زن مطلقه در اتاق عقد خوش یمن نمی باشد .. . . مذموم بودن طلاق در جامعه و مقصر شمردن زن در طلاق، منجر به تنگی روابط اجتماعی زن مطلقه می شود و بدین ترتیب ارزشهای حاكم بر جامعه بیش از مشخصات فردی بر مشكلات زنان مطلقه می افزاید.

از سوی دیگر روحیه جامعه ایرانی به گونه ای است كه شخصیت زن را درچارچوب خانواده می بیند، لذا با شكستن این كانون شخصیت و هویت خانوادگی زن دستخوش اختلال می شود.

كاهش فرصتهای ازدواج

– كاهش فرصتهای ازدواج: زنان مطلقه معمولاً نسبت به مردانی كه متاركه نموده اند، كمتر ازدواج مجدد می كنند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت، وجود فرزندان، سن زن و عدم پذیرش مردان جهت ازدواج با زن مطلقه می باشد. البته این امر به علل عاطفی مانند شكست در ازدواج قبلی و عدم تمایل برای ازدواج و نیز عدم اعتماد مردان به موفقیت زنان مطلقه در زندگی زناشویی و عدم روحیه مناسب جهت آغاز زندگی جدید باز می گردد. در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج، از اعتبار كمتری برخوردارند و مردی كه ازدواج نكرده كمتر به سراغ آنها می رود و در اغلب موارد مردانی كه زنان خود را از دست داده اند یا همسر خود را طلاق داده اند، به خواستگاری آنها می آیند، در این شرایط زن مطلقه دیگر نمی تواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف متقابل، بسیار تنزل می كند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا می شود، زیرا در غیر اینصورت برای همیشه تنها خواهد ماند.

– ارتكاب به جرم و بزهكاری: از آنجا كه یكی از كاركردهای خانواده، ارضاء تمایلات جنسی بوده است، با فروپاشی خانواده، فرد با فقدان ارضاء جنسی مواجه می شود. چنانچه فرصت ازدواج و تمتع جنسی از طریق مشروع میسر نشود و فرد چنین نیازی را به دلیل تجربه جنسی قبلی شدیدتر از گذشته احساس نماید، به سوی انحرافات جنسی و فساد اخلاقی (روسپیگری) كشیده می شود. احتمال وقوع این شرایط علی الخصوص زمانی كه فرد با مشكلات اقتصادی و تأمین معاش دست به گریبان باشد، شدت می یابد و فرد مطلقه را به سوی مفاسد مالی و اخلاقی سوق می دهد.

– كاهش رضایت از زندگی: كمبل و همكاران وی اثر متغیرهایی چون وضع ازدواج و سن را بر رضایت از زندگی مطالعه كرده اند. یكی از قوی ترین همبستگی های آماری، میان رضایت از زندگی و وضع ازدواج بوده است. افراد مطلقه، كمترین میزان رضایت را ابراز كرده اند. كمبل اظهار می كند كه سه نوع رضایت قابل تفكیك است. رضایت ناشی از برخورداری و درآمد مناسب دوم رضایت ناشی از بودن و این كه ما چه كسی هستیم و سوم رضایت ناشی از ارتباط كه به رابطه اجتماع از حیث شدت و درگیری عاطفی برمی گردد. به اعتقاد وی رضایت ناشی از بودن با احساس كنترل بر زندگی خود در مقابل این احساس كه زندگی توسط نیروهای بیرون از ما كنترل می شود، مرتبط است. رضایت از رابطه نیز از دو جهت بر رضایت از زندگی اثر دارد. از یكسو با تأمین نیازهای عاطفی شناختی و حتی مالی و از سوی دیگر از طریق مهار تمایلات افراد، از آرزوهای بی پایان و ارضاء نشدنی آنان جلوگیری می كند…

تأثیر بر فرزندان

بعد خانوادگی

– تأثیر بر فرزندان

ارتكاب به جرم و بزهكاری: طلاق واژه ای است كه ذهن بسیاری از كودكان و نوجوانان را به خود مشغول می كند. آنان خود را نخستین قربانیان این عفریت عصیانگر می دانند. به بیان دیگر طلاق آثار مخرب معنوی و مادی زیانباری در پی دارد كه بارزترین نتیجه آن از نظر كمی و كیفی بر روی كودكان است.

بی گمان بعضی از بزهكاران جوان متعلق به خانواده هایی می باشند كه دچار تعارض و كشمكشهای خانوادگی و اختلالات روانی و عاطفی هستند، وجود تنشهایی روانی و اختلالات عاطفی در خانواده كودك می تواند او را وادار به فرار از خانه نماید تا با گروه بزهكاران همكاری و تشریك مساعی نماید. در روانشناسی جنایی، بروز انحرافات اجتماعی یا جامعه زدگی و تشكیل گروه آسیب دیدگان اجتماعی، ثمره جراحت عاطفی كودكان در خانواده های طلاق تشخیص داده می شود.

آمارها مؤید این نكته است كه بیشتر جرم و بزهكاریهای كودكان و نوجوانان ریشه در مسائل و مشكلات خانوادگی، طلاق و از هم پاشیدگی كانون گرم خانواده دارد. میزان جرائم و خودكشی در اطفال باقی مانده از طلاق به نحوی بارز افزایش می یابد. این اطفال خیلی بیشتر از دیگر همسالان خود مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند و بی بند و باری و اعتیاد نیز در میان آنان شیوع بیشتری دارد. تحقیقات انجام شده در باره علل بزهكاری كودكان نشان می دهد كه كودكان طلاق از امنیت روانی و عاطفی برخوردار نبوده و وجود جانشین مادر در محیط خانواده منجر به ناسازگاری، انحراف و فرار كودك از محیط خانواده می شود.

– مشكلات روحی و جسمی: طلاق علاوه بر ناراحتی های روانی و گرفتاریهای زندگی، فرزندانی را برجای می گذارد كه به علت پرورش در شرایط نامساعد از نظر روانی و جسمانی وضع طبیعی ندارند.طلاق موجب افسردگی نوجوانان می شود، به نحوی كه كمتر از زندگی لذت می برند، بی اشتهایی بر آنان چیره می گردد و خسته به نظر می رسند. همچنین روحیه وسواسی و اضطراب، پرخاشگری و عصیان، بی قراری، حسادت، سوء ظن و سماجت از دیگر حالاتی است كه در بچه های طلاق دیده می شود.

البته سن كودك در زمان طلاق، در واكنش او نسبت به این رویداد مهم است. تجربه طلاق برای تمام اعضای خانواده اضطراب زا می باشد و رفتار كودكان بعد از طلاق، نشان دهنده این اضطراب است. پس از جدایی، بلافاصله میزان اختلالات عاطفی و رفتاری در كودكان بالا می رود. كودكان تا سن ۴ سالگی، استنباطی از طلاق ندارند و به طور كلی نمی فهمند كه چه اتفاقی افتاده است، اما چون طلاق در نهایت منجر به فقدان یكی از والدین می شود، بر وابستگی كودك تأثیر می گذارد و اثرش در رفتارهای كودكان نمایان می باشد. كودكان ۶ – ۴ ساله مفهوم ساده ای از طلاق را می دانند و در صورت بروز طلاق، خودشان را مسبب آن می دانند. كودك پس از ۶ سالگی، به خوبی مفهوم طلاق را می فهمد.

پاسخ فوری اكثریت كودكان در هر سنی در خصوص خبر جدایی والدین، اضطراب و پریشانی است، به طوری كه برخی از آنها هیجانی شده یا رفتار واپس گرایی نشان می دهند. طلاق والدین بر ویژگیهایی چون اضطراب، گوشه نشینی،‌ پرخاشگری، بهانه جویی، انتقام جویی، بی رحمی، غمگین بودن، زود رنجی، نزاع و درگیری، بدخوابی، بی اشتهایی،‌ بیزاری از زندگی،‌ شك و دودلی و احساس بیماری در كودكان اثر فزاینده دارد. اغلب بررسیها نشان می دهد كه فرزندان طلاق به مشكلات جسمی، عاطفی، تحصیلی (افت تحصیلی، فرار از مدرسه، ترك تحصیل) دچار می شوند و این مشكلات در رشد شخصیت و سازگاری آنان اثرات نامطلوبی بجا گذاشته و احتمال ابتلای آنان را به اختلالات روانی افزایش می دهد.

از نظر والرستین، طلاق زنجیره ای از حوادث بهم پیوسته است كه برای همیشه زندگی قربانیان خود را دگرگون می كند. طلاق والدین نه تنها برقراری روابط عاطفی را برای كودكان دشوار می كند، بلكه روابط گذشته آنها را با والدینشان مخدوش می كند.

مشكلات روحی و جسمی

پژوهشهای انجام شده نشان می دهد آسیب پذیری پسرها در مقابل طلاق به مراتب بیش از دختران است، معمولاً دو سال طول می كشد تا دختران با محیط جدید سازش پیدا كنند، ولی پسرها زمان بیشتری لازم دارند تا سازگاری جدید بیابند. گاهی كودكان پریشانی خود را با گریه به بزرگترها نشان می دهند، البته پسران این ناراحتی را به صورت افت تحصیلی، پرخاشگری وعصیان و دختران با انزوا و غمگین بودن نشان می دهند. والدین روی بچه های همجنس خود كنترل بیشتری اعمال می كنند، به همین دلیل مادران بیش از پدران به دختران سخت می گیرند و پدران بیش از مادران با پسران جدی هستند. از طرفی پسران و دختران به یك اندازه نیازمند محبت و توجه از طرف والدین خود هستند. اما والدین پس از جدایی، نسبت به دختران محبت بیشتری دارند. لذا عكس العمل پسران شدیدتر و سازگاری آنها كندتر از دختران است.

بنا به بررسیهای انجام شده، كودكان پس از طلاق والدین در سنین گوناگون دچار حالات روحی متفاوتی می شوند، مثلاً در سال اول جدایی والدین، كودكان دچار احساس خشم، ترس و افسردگی می گردند و در سنین پیش از دبستان پسران نسبت به دختران معمولاً ناآرامتر و خشن تر می شوند و به جای شركت در فعالیت گروهی با كودكان، به حالت پرخاشگری و بی نظمی بیشتر تمایل نشان می دهند، خواسته های آنها افزون تر می شود و از گریه برای برطرف كردن نیازهایشان بهره می جویند. جوانان در مقایسه با خردسالان سازش پذیری بیشتری نشان می دهند، شاید این حالت به دلیل احساس استقلال آنها در این سنین است. دوری از والدین برایشان چندان رنج آور نیست.

واكنش آشكار آنان رفتار خشونت آمیز،‌ پرخاشگری، بی نظمی و سرپیچی از قوانین است.

در زندگی پس از جدایی والدین كه كودك تك والدی است و مادر سرپرست وی می باشد، به دلیل فقدان، پدر مسائل روحی و روانی بسیاری برای دختران ایجاد می شود كه از جمله آنها بدبینی به جنس مرد، بی خبر ماندن از روحیات و ساختار وجودی مردان است كه گاه آسیبهای آن در ازدواج چنین دخترانی آشكار می گردد. همچنین احساس بی پناهی و ضعف شخصیت در این دختران بروز می كند. در صورت فقدان مادر نیز آسیبهای عاطفی و شخصیتی و اختلال در رشد ذهنی، اجتماعی و اخلاقی فرزند پدید می آید. یك پدر هر چه تلاش كند و بتواند نقش مادر را با موفقیت بازی كند، نخواهد توانست نیاز به عواطف مادرانه را در كودكان ارضا كند، به ویژه اگر محرومیت كودك از مادر با ازدواج دوباره پدر، وجود مادر دوم یا نامادری مواجه گردد كه در این حال فرزندان پدر را از دست می دهند و بر كمبودهای آنان افزوده می شود.

در مشاوره خانواده گفته میشود که آسیب طلاق بر نوجوانان كمتر از آسیب این واقعه بر كودكان نیست، فقط این دو آسیب، كیفیت متفاوتی دارند. یكی از مسائلی كه همیشه در رابطه با طلاق مدنظر قرار می گیرد، سطوح رشدی است. مطالعات نشان می دهند كه واكنش های مربوط به طلاق متناسب با سن صورت می گیرد. تحقیقات والرستین و كلی و كاردك و برگ نشان می دهد كه نوجوانان تا حدی بهتر از كودكان به طلاق سازگاری مجدد نشان می دهند، اما با این وجود باید با نوجوانان طلاق زده و آسیب دیده از جدایی والدین، احتیاط بیشتری را لحاظ نمود.

– مشكلات تربیتی: وقتی طلاق اجتناب ناپذیر می شود، مسئله مهم سرپرستی كودكان است. تك والدی مشكلات خاص خود را به همراه خواهد داشت، از جمله اینكه اگر كودك با هر دو والد در ارتباط باشد، یعنی یكی از والدین، كودك را سرپرستی نماید و دیگری هم بتواند با او دیدار كند، ناهماهنگی میان دو الگو، دو نوع روحیه و شخصیت را به او خواهد آموخت. به ویژه اگر والدین در رفتار و سخنان خود سعی در موجه كردن رفتارهای خود داشته باشند، كودك قادر نخواهد بود هماهنگی و سازگاری میان این دوگونه رفتار را بیابد. از طرفی زندگی با یك والد و بی ارتباط بودن با والد دیگر موجب می شود كه كودك شناخت صحیحی از جنسیت و صفات روحی و بیولوژیكی والد دیگر پیدا نكند، لذا پسرهایی كه با مادر زندگی می كنند، ممكن است با بسیاری از صفات مردانه بیگانه و بی تجربه بمانند و برعكس دخترانی كه تنها با پدر زندگی می كنند، احتمال دارد از شناخت الگوهای رفتاری زنان و اصول خانه داری و همسرداری محروم بمانند.دختران نوجوان نیازهای دیگری دارند،‌ آنها فكر می كنند كه والدین مدلهای اساسی نقش آموزی هستند و بدون حضور آنها رشد مناسب رفتار بزرگسالی در نوجوان مشكل خواهد بود، علی الخصوص زمانی كه این عدم حضور در اثر طلاق باشد. كاملاً بدیهی و منطقی است كه اگر الگوئی وجود نداشته باشد، نقش آموزی دچار مشكل می شود و منطقی تر اینكه این فقدان در صورتی كه ناشی از یك ضد ارزش باشد، نقش آموزی سخت تر می گردد. به عبارت دیگر فرزندان باقی مانده از طلاق در همانند سازی مشكلات زیادی خواهند داشت. پسر در همانند سازی از پدر و دختر در الگوپذیری از مادر. از سوی دیگر با فقدان حضور پدر كنترل فرزند پسر توسط مادر به دشواری انجام می شود. زیرا والدین بر روی كودكان همجنس خود كنترل بیشتری دارند، با فقدان حضور پدر، در واقع پسر، مهمترین منضبط كننده خود را از دست می دهد، با توجه به اینكه سرپرستی كودكان پس از طلاق غالباً با مادران است.

زندگی با یكی از والدین نمی تواند شخصیت كامل و متعادلی را در كودك پدید آورد. اینگونه زندگی نمی تواند همه نیازهای كودك را برآورده سازد. زیرا كودك در این نوع زندگی برای رفتارهای خود تنها یك مربی و الگو دارد و از لحاظ محبت و سرپرستی تنها به یكی از والدین تكیه می كند. از سوی دیگر جامعه هرگز نخواهد توانست نقش پدر و مادر را برای طفل ایفا كند و همه نیازهای عاطفی و روانی و معنوی او را تأمین نماید.

– مشكلات زندگی آتی: مشاهده تعارض والدین و روابط زناشویی ضعیف آنان، احتمالاً تأثیر نامطلوبی بر موفقیت ازدواج فرزندان می گذارد. بیشتر بچه هایی كه با خانواده های طلاق و یا با سرپرستی یكی از والدین زندگی می كنند علاوه بر اینكه دچار انحرافات جنسی و اخلاقی می شوند، ازدواجشان نیز به طلاق ختم می شود و درصد طلاق در این گروه كه پیشینه طلاق والدین را دارند، در مقایسه با دیگران بیشتر است. طلاق و جدایی موجب می شود فرزندان نسبت به زندگی، دلسرد و غمگین شوند و در زندگی اجتماعی و خانوادگی ناسازگاری داشته باشند و این به زندگی آتی آنها لطمه وارد خواهد ساخت. از سوی دیگر افراد جامعه به دلیل تقبیح طلاق و نگرش منفی نسبت به آن، تمایل چندانی به وصلت و انتخاب همسر از خانواده های طلاق گرفته و فرزندان طلاق ندارد، لذا احتمال ازدواج این فرزندان نیز نسبتاً پایین است.

– اختلال در هویت فردی و خانوادگی: هنگامی كه طلاق زنجیره خانواده را از هم پاره می كند، پدر و مادر هویت جداگانه ای دارند، ولی آن كسی كه دیگر نامی ندارد و بی پناه و متزلزل در اجتماع رها شده است، فرزند می باشد، حتی اگر زیر چتر حمایتی یكی از والدین هم باشد، باز جامعه به دیده یك فرزند درمانده به او می نگرد كه ولی و سرپرستی ندارد. جدایی پدر و مادر یك اثر آنی و زودگذر نیست و در تمام مراحل زندگی فرزندان اثر منفی خواهد داشت.پراكنده شدن اعضاء خانواده و محرومیت فرزندان از سرپرستی مشترك والدین پس از فروپاشی و انحلال خانواده، آنها را از داشتن مواهب و مزایای زندگی خانوادگی محروم كرده و هویت فردی و خانوادگی خود را مختل می نماید.

برداشتی كه كودكان از مسئله طلاق دارند با برداشت والدین آنها متفاوت است. كودكان می خواهند از محبت و همراهی والدین خود برخوردار باشند و مطمئن باشند كه هر دو آنان در كنارشان هستند، با طلاق و جدایی، تعلق و دلبستگی فرد به خانواده كاهش می یابد و هویت خانوادگی او مخدوش می شود.

– احساس گناه و سردرگمی: ویژگیهای مشترك فرزندان پس از طلاق، احساس گناه است از اینكه آیا آنان در جدایی میان والدین خویش نقشی داشته اند؟ آیا آنان نسبت به ادامه زندگی پدر و مادر خود دچار قصور و كوتاهی گشته اند؟ احساس دیگری كه در رفتار این كودكان آشكار می گردد شگفتی و نگرانی از گزینش یكی از والدین است، به دلیل اینكه پدر و مادر هر دو نزد فرزند به یك اندازه محبوب و دوست داشتنی هستند، كودكان از پذیرش یكی از آنان و دوری از دیگری دچار ترس و اضطراب می گردند، بنابراین رؤیایی كه همواره در ذهن آنان وجود دارد، امید به بازگشت پدر و مادر و زندگی دوباره در كنار آنان است و حتی گاه كوششی را هم برای سازش و ایجاد پیوند میان والدین به عمل می آورند كه معمولاً به شكست منجر می شود. بحران عاطفی در صورت توجیه و ناامیدی از زندگی دوباره با والدین، سازگاری فرد را با زندگی پس از طلاق بیشتر می كند.اثرات درازمدت طلاق بر كودكان بسیار زیاد و گاه جبران ناپذیر است.

– ایجاد خانواده های ناتنی: از دیگر آثار طلاق، خانواده های ناتنی هستند، این خانواده ها كودكانی را دربرمی گیرند كه دارای زمینه های خانوادگی متفاوتی هستند و ممكن است انتظارات مختلفی در مورد رفتار مناسب در خانواده داشته باشند و از آنجا كه اكثر فرزندان ناتنی به دو خانواده متفاوت تعلق دارند، احتمال برخورد در عادات و شیوه نگرش قابل ملاحظه است. ازدواج مجدد والدین موجب می شود كه فرزندان طلاق، خود را در حال تجربه مشكلات جدیدی بیابند. قرار گرفتن در خانواده نامادری یا ناپدری كه روابط آنها برای كودك ناآشنا و مشكل است و ممكن است نامادری یا ناپدری همچون میهمان ناخوانده ای به نظر آید كه والد واقعی را از میدان به در كرده است. ناپدری یا نامادری ممكن است از نظر اعمال نظارت و انضباط مشابه والدین واقعی كودكان نباشد.

پیامدهای منفی طلاق

تأثیر بر سایر اعضای خانواده

– ایجاد خانواده اضطراری: از جمله آثار طلاق ایجاد خانواده های اضطراری است. یعنی یكی از زوجین (اكثراً زن) بعد از جدایی در خانه پدری حیات می گذراند و هر شرایطی را تحمل می كند. زیرا جامعه هیچ جایی را برای زنان مطلقه در نظر نگرفته است و امكان امرار معاش و گذران زندگی به هیچ وجه برایش وجود ندارد، هر چند اكنون اكثر زنان مطلقه باسواد هستند و می توانند شغلی داشته باشند، ولی وابستگی و احساس سربار بودن هنوز برای زنان مطلقه وجود دارد.

– برهم خوردن تعادل روحی و روانی اعضا خانواده: طلاق، تعادل روحی اعضای خانواده، فرزندان، وابستگان و نزدیكان را بر هم می زند. طلاق یكی از فقدانهای عمده زندگی است. این فقدان نه تنها برای افراد مطلقه بحران ایجاد می كند، بلكه آسیبی شبیه مرگ والدین بر فرزندان و اعضای خانواده وارد می كند. در مقیاس دگرگونی زندگی، بعد از حادثه مرگ همسر، طلاق بیش از سایر رخدادهای زندگی، مقتضی سازگاری مجدد افراد مبتلاست. در تحقیقی كه جی هبر در سال ۱۹۹۰ انجام داده است مشخص گردید كه طلاق منجر به كاهش اعتماد به نفس اعضای خانواده می شود، چنین كمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، رفتاری یا جسمی داشته باشد.كاهش اعتماد به نفس پس از طلاق، می تواند منشاء ایجاد آشفتگی در بین اعضای خانواده شود.

– تقسیم كار مجدد در خانواده: اكثر خانواده های گسسته با مشكل تقسیم كار دوباره در خانواده مواجه هستند. به دلیل فقدان حضور مادر، انجام امور منزل بین فرزندان و پدر تقسیم می شود. یا با حضور فرد طلاق گرفته در خانواده پدری، مجدداً تقسیم كار بین اعضای خانواده پدری انجام می شود.

– مشكلات ازدواج سایر اعضاء خانواده: شكست در ازدواج یكی از اعضاء خانواده می تواند احساس عدم موفقیت در ازدواج را در میان سایر اعضا خانواده ایجاد كند. از سوی دیگر چون انسانها به نحو آشكاری تمایل دارند كه یافته های خود را تعمیم دهند و قاعده سازند، بدین سبب با طلاق یكی از دختران خانواده، ناخودآگاه این موضوع به عدم موفقیت در زندگی زناشویی و قدرت سازگاری سایر اعضا خانواده تعمیم داده می شود، به نحوی كه فرصتهای انتخاب همسر را برای سایر اعضا خانواده كاهش داده و شرایط ناگواری را برای آنها فراهم می آورد.

– طرد اجتماعی اعضا خانواده: به اعتقاد صاحبنظران هر چقدر كه یك رفتار در فرهنگی، هنجار یا گرامر اجتماعی باشد، عدم رعایت آن (هنجار شكنی) با مجازات بیشتری همراه است. ازدواج و حفظ بنیان آن در فرهنگ سنتی ایرانیان اهمیت خاصی داشته و نقض آن با طرد و انزوای اجتماعی افراد جدا شده و خانواده های آنان همراه بوده است.

بعداجتماعی

بعداجتماعی

طلاق در زمره غم انگیزترین پدیده های اجتماعی است. طلاق، تعادل انسانها را برهم زده و آثار شومی را در جامعه بر جای می گذارد و منجر به كاهش انسجام و یكپارچگی اجتماعی می شود وسنگ بنای اجتماع را از هم می گسلد.

طلاق پدیده ای است به تمام معنی اجتماعی و همانند نهاد اجتماعی عمل می كند. زمانی كه جامعه در معرض آسیبهای بنیادی است، روابط اجتماعی بیمار می باشد و فساد گوشه گوشه جامعه را دربرگرفته است. طلاق یك معلول است، از آن رو كه تابع شبكه پیچیده و به هم پیوسته ای از عوامل اجتماعی است. هر چند ازدواج امری مربوط به دو فرد است، لیكن طلاق امری اجتماعی می باشد كه صدمه و زیان آن دامان جامعه را نیز فرا می گیرد و جامعه را از حركت باز داشته و آن را عقیم و سترون می كند. طلاق روح پویایی را می كشد و علاقه و اشتیاق جوانان را به تشكیل خانواده سست می كند و اعتماد اجتماعی را سلب و مخدوش می نماید.

طلاق همچنین پدیده ای جمعیتی است كه به لحاظ كمی و كیفی بر ساخت جمعیت اثر می نهد زیرا تنها واحد مشروع و اساسی تولید مثل، خانواده می باشد كه با وقوع طلاق از هم می پاشد. از سوی دیگر طلاق بر كیفیت جمعیت تأثیر دارد، چون فرزندان و نسلی كه از نعمت خانواده محروم هستند، به احتمال زیاد فاقد شرایط لازم در احراز مقام شهروند مسئول خواهند بود.

طلاق اثرات اقتصادی نیز برای جامعه دربرخواهد داشت، زیرا تعادل روحی نیروی انسانی تولید و خدمات را در جامعه برهم می زند و منجر به بروز اثرات سهمگینی در حیات اقتصادی جامعه خواهد شد.طلاق نماد یك مشكل ارتباطی سالم و صحیح بین افراد است، این مشكل ارتباطی در سطح كوچك (خانواده) می تواند در بعد وسیعتر (جامعه) نیز شیوع و گسترش یابد و ارتباطات انسانی را مختل نماید.هیچگاه مطالعه آسیب شناسی اجتماعی و انحرافات اجتماعی بدون توجه به طلاق امكان پذیر نیست. وقتی بنیان نهاد خانواده دستخوش ضعف و عدم استواری می گردد، بنیانهای اخلاقی و اجتماعی كل نظام اجتماعی متزلزل شده و آن جامعه به سوی جرائم گوناگون سوق داده می شود.

طلاق می تواند موجب افزایش آسیبهای اجتماعی از قبیل اعتیاد، الكلیسم و انحرافات جنسی شود، از سوی دیگر طلاق یكی از عوامل مؤثر در افزایش نرخ خودكشی می باشد. طلاق در یك جامعه به مثابه تزلزل اجتماعی و عدم ثبات جامعه است كه می تواند منجر به كم بها شدن خانواده و ارزشهای خانوادگی در آن جامعه شود.

نتیجه گیری

دلایل احتمالی از هم گسیختگی زندگی زناشویی از طریق طلاق، تقریبا بی شمارند زیرا پیوند زناشویی دو شخصیت منحصر به فرد با دو زمینه متفاوت را برای زندگی در زیر یك سقف گردهم می آورد. شاید مهمترین دلیل طلاق این باشد كه پیش از ازدواج، یك طرف زناشویی از طرف دیگر چشمداشت های بیش از حدی دارد. این چشمداشت ها عبارتند از: منزلت اجتماعی، رابطه جنسی، اشتهار، سلامت جسمانی، امنیت شغلی و نقشی كه یك فرد از همسرش انتظار دارد.

در جوامع امروزی عشق و علاقه پرشور یكی از عوامل مهم زندگی زناشویی به شمار می آید. پیش از ازدواج یك زوج معتقدند تا زمانی كه عشق شان به همدیگر فروكش نكند، بر هر مشكلی می توان فائق آمد. آنها بزودی تشخیص می دهند كه آتش عشق پیشین شان فروكش كرده و برای حل مسائل شان باید راه های عملی تری را در پیش بگیرند.

در ایران بیشتر بچه های فراری و نوجوانان ساكن در كانون اصلاح و تربیت را قربانیان طلاق تشكیل می دهند . بچه هایی كه فقط با پدر یا مادر خود زندگی می كنند، اغلب دستخوش اختلالات عاطفی و روانی می شوند. اكثر قربانیان طلاق كه همان كودكان و نوجوانان هستند به مادران خود بیشتر نزدیك هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یك خویشاوند رفتار می كند تا فرزند حال آنكه مادر هرگز از كودكش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساس مادری را زیر پا نمی گذارد. به قول یك جامعه شناس «هر طلاق مرگ تمدن كوچك خانواده است» اجبار و الزام به طلاق را در موارد و شرایط خاصی از زندگی مشترك باید پذیرا بود. براساس قوانین اجتماع احترام به آزادی های فردی ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی قبل از هر جدایی به میوه های نارس درخت زندگی بیندیشیم، نگذاریم ناهنجاری های جامعه آنها را مسموم كند. تعجیل در داشتن فرزند در سال های خطر زندگی مشترك (سال های اول و دوم اصولاً سال های خطر برای زوج های جوان به شمار می رود) كه ظاهراً برای تحكیم مبانی خانواده انجام می پذیرد كاری است كه باید با تعمق صورت بگیرد زیرا در صورتی كه به علل مختلف یاد شده بین زوجین جدایی روی دهد نخستین قربانیان، فرزندانی خواهند بود كه از نفاق و تفرقه زوجین به جای مانده اند. پس بیاییم عاقلانه بیندیشیم تا:

ـ ازدواج با بصیرت و بررسی صورت پذیرد.

ـ گروه های شغلی و طبقاتی مدنظر دختر، پسر و خانواده های آنان قرار گیرد.

ـ صداقت در گفتار ملاك باشد و از هرگونه دروغ مصلحتی برای ایجاد زمینه های وصلت جلوگیری شود.

ـ ملاك گزینش همسر، ایمان، تدین، صفا و همدلی باشد.

ـ شناخت كافی از خصوصیات اخلاقی، روحی و خانوادگی زوجین حاصل شود.

ـ سادگی، بی پیرایگی، قناعت، صبوری و محبت ستون های زندگی مشترك و زناشویی را تشكیل دهد.


anger.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

موقعی که همسرتان عصبانی می شود از شما انتقاد خواهد کرد. این انتقاد شما را ناراحت کرده و احساسی شبیه طرد به وجود میآورند. هنگامی که انتقاد از سوی فردی که دوستش دارید روی می دهد ، چه منطقی یا غیر منطقی باشد، احساس می کنید در موردتان بد قضاوت کرده و به شما پرخاش نموده است. این رفتار باعث می شود عزت نفستان از بین برود و ممکن است شدیدا حالت دفاعی به خود بگیرید. همیشه به یاد داشته باشید افراد عصبانی ، اغلب آن هایی هستند که نمی توانند بطور موثر ارتباط برقرار کنند. آن ها برای دست یافتن به خواسته خود نمی دانند چگونه مذاکره کنند و قدرت نه گفتن ندارند. آن ها نحوه جلب همکاری دیگران را بلد نیستند، نمی دانند چگونه ناسازگاری ها را حل و فصل کنند. افرادی که نا امید اند و دیگران را مورد حمله و تمسخر و انتقاد قرار می دهند.

عصبانیت می تواند بصورت پرخاشگری آشکار یا پرخاشگری پنهان باشد ، اما در هر صورت باعث تخریب صمیمیت و اعتماد دو جانبه می شود.

مهارت مقابله با همسر عصبانیپایه نظری

پرخاشگری ، انغعال یا جرات مندی؟ این سه واکنش خیلی متفاوت هستند و براساس نگرش های بسیار متفاوتی قرار دارند.
پرخاشگری . اساس رفتار پرخاشگرانه این است که نیاز های شما همیشه درست هستند و همیشه از نیاز های افراد دیگر مهم تر هستند. ممکن است برای رسیدن آنچه می خواهید از شوخی، ترساندن ، ایجاد احساس گناه و تحقیر استفاده کنید.
انفعال. اساس واکنش انفعالی این است که نیاز ها و خواسته های شما نسبت به نیاز ها و خواسته های دیگران کم اهمیت ترند. معتقدید که لیاقت ندارید خواسته خود را مطرح نمایید ، بلکه باید نیاز های خود را کنار بگذارید و فقط به دیگران کمک کنید تا نیاز های آن ها برآورده شود.
جرات مندی . اساس جرات مندی این است که شما حق دارید به دنبال برآورده ساختن نیاز های خود باشید و دیگران هم حق دارند نیاز های خود را پی جویی کنند. هنگام پیگیری نیاز هایتان ، به نیاز ها و احساس های دیگران نیز توجه می کنید.

نحوه ی پاسخ دادن به انتقاد

نحوه ی پاسخ دادن به انتقاد
وقتی می خواهید با جرات به انتقاد طرف مقابل پاسخ دهید این گونه فکر کنید که افراد دیگر می توانند در مورد رفتار ها ، افکار ، احساسات و خواسته های شما اظهار نظر کنند اما سرانجام خودتان تصمیم خواهید گرفت که چه چیزی درست است. نباید به انتقاد با پرخاشگری یا حالت انفعالی پاسخ دهید

با انتقاد چگونه برخورد کنیم؟

۱.بررسی . موقعی که انتقاد درست و ارزنده است، توجه کردن به آن می تواند مفید باشد. وقتی انتقاد طرف مقابل به وضوح تخریب کننده است ، باید صدمات آن را کاهش داد و به شیوه مناسبی به آن پاسخ داد. روش ارزیابی کردن انتقاد بررسی کردن آن است. به آن بخش از انتقاد که فرد منتقد بیشتر بر آن تاکید می کند، توجه کنید و سعی کنید بفهمید چرا او به این خاطر ناراحت شده است. میتوانید از رفتار های مشابه قبلی او کمک بگیرید.

۲. تصدیق. انتقاد آسیب زا است با این حال برخی مواقع سازنده است. موقعی که انتقاد از شما درست است ، بهترین راه این است که آن را بسادگی تصدیق کنید.

با انتقاد چگونه برخورد کنیم؟

۳. منحرف کردن . موقعی که فرد مقابل بمنظور تخریب شما انتقاد می کند ، منحرف کردن راهکار مفیدی است. چهار فن وجود دارد که از طریق آن ها می توانید منتقد خود را خلع سلاح کنید و از شدت یافتن انتقاد جلوگیری کنید.

تغییر بحث از محتوا به فرایند. تمرکز بحث را از موضوع گفتگو به آن چه بین شما رخ می دهد تغییر می دهید. در مواقعی که با صدای بلند بحث می کنید و هیجانات شدید مانع ارتباط موثر است یا موقعی که بحث اصلی مورد توجه قرار نمی گیرد ،بسیار مفید است. ” من دارم نا امید می شوم ، همیشه زمان زیادی در مورد امور مالی صحبت میکنیم ، سپس صدایمان را بلند می کنیم و در پایان به هیچ نتیجه ای نمی رسیم ” . در این راهکار ، احساس ها و افکار خود را در آن لحظه ابراز می کنید. مواظب باشید جملات خود را مثل طرف مقابل انتقادی و با حالت حمله بیان نکنید.
واکنش جرات مند. برای این که به منتقدان خود بگویید دیگر از شما خرده گیری نکنند، این راهکار بسیار مفید است. رفتار جرات مند یعنی تایید فرد منتقد بدون حمله به او و مخالفت با او بدون عصبانی شدن.
به تاخیر انداختن جرات مندانه ی پاسخ. به شما فرصت میدهد تا در مورد آنچه گفته شده بدقت فکر کنید، برخی راهکار های مقابله ای فعال سازید .” تو چیز های زیادی گفتی و من برای خلاصه کردن آن ها به زمان نیاز دارم ، بعد از نهار دوباره صحبت میکنیم.”
بررسی انتقاد و یافتن موارد درست و تایید آن ها. سعی می کنیم از لابلای حرف های منتقد، موارد درست را تایید کنیم. ” اگر برای جینی بیشتر وقت صرف نکنی ، هرگز با او ارتباط خوبی نخواهی داشت ” — حق با توست اگر من برای او وقت نگذارم ، رابطه خوبی با او نخواهم داشت.”

۴. محدود سازی صدمه . موقعی که نسبت به کاهش عصبانیت همسرتان و باز کردن روزنه هایی برای ارتباط موثر ، امید خیلی کمی دارید می توانید از این راهکار استفاده کنید.در این حالت باید سعی کنید به کمترین میزان ممکن در معرض عصبانیت همسرتان قرار بگیرید و نگذارید عصبانیت او به عزت نفس شما صدمه بزند. به محض این که طرف مقابلتان ، دست به طعنه زدن ، تحقیر کرد ، سرزنش کردن زد ، بحث را خاتمه دهید. به خودتان یاد آور شوید که آنچه می شنوید ، صرفا نظر یک فرد است. حتی اگر آن فرد کسی است که به او علاقمند هستید. به خودتان یادآوری کنید که شما صرفا انسان هستید و دوست داریدبهترین عملکرد را داشته باشید و هر فردی اشتباه می کند. اگر نتوانستید مطابق انتظار ات خودتان یا همسرتان زندگی کنید، دلیل نیست که فرد بد یا نالایق یا خودخواهی هستید.


Age-by-age-guide-to-talking-to-kids-about-sex-1024x576-1537898070-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

چگونه با رفتار های متغیر نوجوان خود برخورد کنیم؟
والدین در سنینی که فرزندشان به نوجوانی می رسد با مسائل و مشکلاتی رو به رو می شوند که قبلا وجود نداشته. بنابراین باید بدانند چگونه رفتارکنند که آرامش و امنیت هر چه بیشتر برای طرفین حاصل شود .

تفاوت های مشورت با امرکردن

او مرموز شده و هر ساعت به شکلی متفاوت رفتار می کند و بیشتر تمایل دارد با دوستانش باشد تا با خانواده . مدام بحث می کند و پرخاشگر شده. امکان ندارد کاری را که از او می خواهیم بلافاصله انجام دهد. آیا این عبارت برای شما نیز آشناست؟ نوجوان داشتن اینگونه است. او دیگر همان کودکی که با لبخند هر چه می خواستید انجام می داد نیست. نوجوانی سن مرموز شدن – تغییر کردن و تردید است. از طرف دیگر شما نیز نگران هستید که نکند او مشغول کاری شده باشد که عاقبت خوبی ندارد پس فشار خود را بر او افزایش می دید. او نیز که خواهان استقلال بیشتری است واکنش نشان داده و قصد ندارد در محدودیتی که شما ایجاد کرده اید زندانی شود بدین ترتیب کار به بحث و مشاجره و گاها دعوا می کشد. مساله اینجاست که در این میان کسی مقصر نیست . والدین اکثرا در دهه چهارم یا پنجم زندگی بوده و بسیار محافظه کارانه عمل می کنند و حال آنکه نوجوان بی پروا قصد دارد حرکتی سریع به سوی اهدافش داشته باشد و دسترسی به آرزوهای خود را ممکن و شدنی می بیند. پس اگر دو طرف وضعیت و شرایط را بخوبی درک نکنند نخواهند توانست ارتباط خوبی با یکدیگر برقرار نمایند. این شرایط برای نوجوان نیز سخت است. باید توجه داشت که مرحله عبور از کودکی به بزرگسالی برای خود نوجوان نیز سخت است. چرا که بسیاری از تغییرات در همین سنین رخ می دهد و نوجوان نیز در مواقعی دچار حالت گیجی ، تردید ، نگرانی و عدم اعتماد به نفس می شود. او از لحاظ روحی نیز دچار بیشترین تغییرات در حالات عاطفی شده و خشم شدید و عشق فراوان را تجربه می کند. از نظر جسمی نوجوان به تکامل رسیده و نیروی جنسی شدیدی دارد به همین دلیل است که اگر در این سنین کسی را برای صحبت و گفتگو در مورد مسائل خود نداشته باشد ممکن است دچار مشکلاتی شود. او از نظر هوش در فعالترین وضعیت ممکن قرار دارد و بخوبی قادر به تجزیه و تحلیل انواع مسائل و دیدگاههاست در این زمان نوجوان شروع به بررسی رفتار ها و نقطه نظرات والدین کرده و با درک تغییرات میان تفکر خود و والدین مناقشات آغاز می شود. از طرفی نوجوان تحت فشار بیشتری نسبت به قبل از طرف محیط پیرامونش قرار می گیرد و نیاز به حمایت والدین در این دوران بیشتر از هر وقت دیگر احساس می شود. برخورد والدین به گزارش مهر والدین وقتی با بحران نوجوانی رو به رو می شوند در بسیاری از موارد سعی می کنند کنترل امور را به دست بگیرند. در این راه ممکن است دیکتاتور و جدی شوند و با نوجوان درگیر شوند تا ثابت کنند قدرت در دست آنان است.

نوجوان خودش راهش را پیدا کن

برخی دیگر نیز سعی می کنند اصلا به کارهای نوجوان کاری نداشته باشند تا از هر گونه مجادله پرهیز شود و نوجوان خودش راهش را پیدا کند. جالب این که هر دو روش بی نتیجه است : نوجوانی که والدین قدرت طلب دارد بیشتر به طغیان و سرکشی می پردازد تا ثابت کند که مستقل و دارای قدرت تصمیم گیری است. ممکن است حتی برخی از مسائل را مخفی و از والدین فاصله بگیرد. نوجوانی هم که والدین بسیار انعطاف پذیر دارد ممکن است احساس کند بی ارزش است و نادیده گرفته شده و والدین اهمیتی به مسائل و بعضا مشکلات او نمی دهند. در هر دو حال نوجوان حمایت کافی را از والدین نمی گیرد. فرصت را مغتنم بشمارید به جای اینکه دوران نوجوانی فرزندتان به عنوان دوران مشکل ساز بنگرید سعی کنید آن را یک فرصت با ارزش تلقی کنید. شما در این زمان وقت دارید تا رابطه ای متفاوت از دوران کودکی فرزندتان با وی برقرار نمایید. سرکشی او را یک حمله به قدرت خود تلقی نکنید بلکه یک مرحله مهم در استقلال او بدانید. چنانچه کنجکاو هستید که از امور او اطلاع داشته باشید می توانید این را با وی در میان بگذارید و از طرف دیگر به او کمک کنید که در مورد ارزشها و باورهای گوناگون فکر کند. در کنار او باشید و خود را کنار نکشید. بسیاری از والدین گفتگوهای موثری در مورد مسائل گوناگون با نوجوانشان دارند.

شما می توانید دستاوردهای مثبتی از این دوران فرزندتان داشته باشید که یکی از آنها مشورت است. می توانید به او نزدیکتر شده و صمیمیت خود را افزایش دهید. البته زمانی را برای تنها بودن یا گذراندن با وی را نیز به او بدهید و در هنگام لزوم در کنارش باشید. فرزندان ما به جایی می رسند که افرادی مستقل با روحیه و افکار خاص خود می شوند بنابراین تضاد آنها با والدین امری عادی و طبیعی است . اما می شود با ساده گرفتن و آگاهی از این مرحله آن را خوشایند کرد. بهترین کار در لحظات بحرانی چیست؟ بهترین کار چند لحظه مکث و کشیدن چند نفس عمیق است با این کار به خود فرصت آرامش و واکنش صحیح می دهید . بهتر است در لحظات بحرانی با نوجوان بحث نکنید و فکر کنید که بهترین و مناسب ترین واکنش شما چه می تواند باشد البته با آرامش. چگونگی برقراری ارتباط با نوجوان به گزارش مهر نوجوان تمایل دارد بیشتر با دوستان و هم سن و سالان خود باشد اما در عین حال نیازمند والدین نیز می باشد البته نیازمند حمایت – راهنمایی – تشویق و تایید والدین نه چسبندگی و دستورات آنها. این یک رابطه ظریف است که در عین ارتباط با او و نشان دادن علاقه به امور وی کمی او را راحت و به حال خود بگذارید. اکثر نوجوانان تمایل دارند والدین در حکم مشاور آنها باشند تا راجع به مسائلشان در شرایط گوناگون با آنها مشورت کنند. چنانچه شما این نقش حمایتی را بخوبی ایفا می کنید لازم نیست نگران اهمیت وجود خود در زندگی فرزندتان باشید زیرا مطمئنا او نیز از ارزش شما بخوبی آگاه است. تحقیقات نشان داده اند نوجوانانی که با والدین خود در مورد مسائلی مانند مواد مخدر و دیگر بزهکاریها گفتگو می کنند ۳۶ درصد کمتر دچار این گونه کجروی ها می شوند. پس فکر نکنید که اگر راجع به این موارد صحبت نکنید شانس ابتلاء او را کاهش داده اید اما باز هم خاطرنشان می کنیم که به استقلال او احترام بگذارید و اگر نخواست راجع به مورد خاصی صحبت کند او را تحت فشار قرار ندهید و به عبارت دیگر سعی در کنترل اجباری وی نکنید که نتیجه عکس خواهید گرفت.

 برایش وقت بگذارید

از طرفی دیگر یکی از مهمترین عوامل در برقراری ارتباط با نوجوان این است که برایش وقت بگذارید. گاهی اوقات ترتیب دادن یک فعالیت خاص یا حتی سفر نیز مفید است. البته مشارکت در کارهای عادی مانند تماشای تلویزیون ، قدم زدن ، چیدن میز یا حتی شستن ظرفها با یکدیگر نیز بسیار سودمند است. می توان وقتی نوجوان از مدرسه بر می گردد به صحبتهای او گوش کرد و کم کم سر صحبت را در مورد وقایعی که برایش اتفاق افتاده باز کرد. اما مراقب باشید که صحبت هایتان جنبه دستوری و قضاوتی نداشته باشد. تشویق کننده باشید نوجوانان اصولا در مورد بسیاری چیزها تردید داشته و نیازمند تشویق و تایید شما هستند. البته هر فردی متفاوت از فرد دیگر است و نوع خاصی از تشویق را بیشتر می پسندد پس دقت کنید تا به موقع او را تشویق نمایید و از او تعریف کنید به ویژه در جمع تحسین کردن اثر بهتری خواهد داشت به شرطی که مصنوعی نباشد.

برای مثال اگر او بیش از پیش در درس خواندن تلاش می کند یا اگر در کاری به شما کمک می کند یا اینکه لباسهای مرتب و مناسبی را می پوشد از او تقدیر کنید. گاهی اوقات گشتن به دنبال نکات مثبت کار ساده ای نیست و یا شاید ما به آن عادت نکرده ایم. تعریف و تمجید از کسی که با او تضاد و مجادله داریم را دوست نداریم. برای حل این مشکل بهترین راه توجه به مسائل جزیی اما مطلوب است. برای مثال می توان گفت : من از نحوه صبحت کردن تو با دوستم خیلی لذت بردم. یا گاهی اوقات از موارد بد جزیی صرفنظر کنیم. چگونگی شروع صبحت با نوجوان یکی از عوامل مهم در صحبت با نوجوان انتخاب وقت مناسب است. در شرایط مناسب این کار راحت تر انجام می شود. گاهی اوقات شما باید با حوصله و حتی ایجاد یک زنگ تفریح این زمان مناسب را ایجاد نمایید. در گفتگو ها نیز یک طرفه فقط به انتقاد و موضع گیری نپردازید. برخی از مسائلی که نوجوان را نگران می کند به شرح زیر است :

می خواهد با والدینش راجع به آنچه آنها نمی خواهند گفتگو کندآیا می توانم دوست پیدا کنم یا آیا کسی را دوست خواهد داشت؟ من باید با پیشنهاد دستانم مبنی بر کارهایی که خانواده ام مرا منع می کند چه کنم؟ آیا امتحاناتم به خوبی برگزار می شود؟ آیا شغل خوبی پیدا می کنم؟ در زندگی دنبال چه بروم؟ چگونه باید با والدینم رفتار کنم تا در عین احترام نظرات خود را نیز مطرح کنیم؟ اگر من جای والدینم بودم جور دیگری رفتار می کردم؟ – نوجوان چه می خواهد ؟ نوجوان خواهان اعتماد والدین است.استقلال می خواهد. می خواهد با والدینش راجع به آنچه آنها نمی خواهند گفتگو کند. – والدین چند دسته هستند؟

سه گروه از والدین فرزندانی بی مسوولیت برای آینده تربیت می کنند:

والدینی که بیش از حد از فرزندان حمایت می کنند و همه کارها را به جای آنها انجام می دهند. برای مثال صبحانه شان را آماده جلویشان گذاشته – اتاق و لباسهایشان را مرتب کرده و حتی در تکالیف بخشی از کار را به عهده می گیرند.

گروه دوم والدینی هستند که بشدت سخت گیر هستند و دائم در حال ایراد گرفتن – انتقاد کردن و دستور دادن هستند.

دسته سوم والدینی هستند که بیش از حد نوجوان را آزاد می گذارند تا هر چه می خواهد اعم از درست یا غلط انجام دهد. نکته قابل توجه این است که شما برای رفتار مناسب و روحیه ای شاد در برخورد با نوجوان نیازمند آرامش هستید ، پس برای رسیدن به این آرامش بیاید زمانی را نیز برای پرداختن به خود و علایقتان اختصاص دهید. تمام انرژی و وقت خود را صرف تمرکز بر کارهای فرزندتان نکنید.

جالب این جاست که وقتی نیازهای شما به عنوان والدین تامین شود شادتر بوده و نزاع با نوجوانتان نیز کاهش می یابد و از روابط لذت بیشتری خواهید برد.


dysfunctional-family.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

وقتی دو نفر با هم ازدواج می کنند در واقع گستره وسیعی از ارتباطات اجتماعی را تشکیل می دهند. بخش عمده ای از این روابط بین زن و شوهر و سپس اقوام و دوستان و آشنایان و بخشی هم به ارتباطات خانواده های زن و شوهر برمی گردد که پس از شروع زندگی مشترک خود به خود به هم گره خورده اند.

در این میان رابطه عروس با خانواده شوهر و داماد با خانواده زن در فرهنگ ما اهمیت ویژه ای دارد . طبیعی است که عضو جدید در هر ۲ خانواده باید پذیرفته شود . اما گاه پیش می آید که به دلایل مختلف ، خانواده ها وجوه مشترک کمی با یکدیگر دارند.

چگونه با خانواده همسر ارتباط برقرار کنیم

این جاست که پذیرش عروس یا داماد جدید با دشواری رو به رو می شود و ممکن است سرمنشاء اختلاف های جدی و درگیری های خانوادگی شود.یکی از عوامل موثر بر رابطه همسران، رابطه آنها با خانواده‌های طرف مقابل است. مشکلات در این رابطه ممکن است به اختلاف میان زن و شوهر بینجامد و در ایران با توجه به روابط خانوادگی نزدیک‌تر ، این تاثیرات شدیدتر است…

از شایع‌ترین الگوهای رابطه با خانواده‌های همسران که ممکن است به اختلاف بینجامد ، می‌توان به این موارد اشاره کرد

دیدارهای مکرر و بدون برنامه با خانواده‌های طرفین:یکی از آفت‌های زندگی خانوادگی در ایران، دیدار‌های مکرر، غیرضروری و بدون برنامه زوج‌ها و خانواده‌هایشان است که گاه در طول هفته بارها تكرار می‌‌شود. متاسفانه مشاهده می‌شود زوج جوان هر روز از ساعت مشخصی تا پایان شب به خانه پدری خانم یا آقا می‌روند . این روش زندگی، ممکن است بیانگر وجود اختلاف و مشکلات بین زوج و نشان‌دهنده این باشد كه زوج جوان بدون حضور اطرافیان، قادر به تحمل زندگی دونفره نیستند. وقتی زندگی زناشویی افراد بدون دغدغه و مشکلات عاطفی باشد، زن و مرد برای رسیدن به خانه و در کنار هم بودن لحظه‌شماری می‌کنند.

زیاد ماندن یکی از اعضای خانواده طرفین به‌عنوان مهمان در منزل زوج:اینكه مادر یا پدر یکی از زوج‌ها به‌دلیل کهولت سن و تنهایی مدت‌ها در خانه فرزندش زندگی كند، خیلی اتفاق می‌افتد و متداول است ولی گاهی والدین به‌دلیل محبت زیاد یا هر مساله دیگر، به‌مدت طولانی و بدون دلیل در خانه فرزندشان می‌مانند حتی گاهی ممکن است برادر و خواهر یكی از طرفین که سرباز یا دانشجو هستند ، در خانه آنها سکونت کنند ولی این مساله آسیب خیلی زیادی به زندگی خصوصی زناشویی می‌زند و باعث بروز اختلاف می‌‌‌شود.

مکالمه تلفنی مکرر یا طولانی‌مدت در طول روز با خانواده‌ها:تماس تلفنی با اعضای خانواده ، راهی است برای برون‌رفت زن و شوهر از تنهایی، زیرا موضوع صحبت نمی‌تواند چیزی جز بازگوکردن مسایل روزمره باشد و همین باعث می‌شود پای دیگران به حریم خصوصی زندگی باز ‌‌شود و همسر فرد فکر ‌کند در تصمیم‌گیر‌ها ردپایی از افکار خانواده همسرش وجود دارد و احساس ناامنی زمانی در او ایجاد می‌‌شود که متوجه ‌‌شود گاهی در این گفت‌وگوها رازهای خصوصی زندگی‌تان فاش می‌‌شود و همین مساله باعث خواهد شد ترجیح دهد به ناچار مطالبی را در خانه بازگو نکند که باعث دوری زوج از هم خواهد شد.
گاهی والدین، بدون اینکه بخواهند زندگی فرزندشان را به هم بریزند، روش‌ها و راهکارهایی به او پیشنهاد می‌کنند که چون براساس عواطف شکل گرفته، ممکن است كمتر منطقی باشد. هركس باید بداند بهترین مشاور در هر زندگی زناشویی، همسر است

دخالت خانواده‌ها در امور اقتصادی زوج

دخالت خانواده‌ها در امور اقتصادی زوج:این دخالت‌ها باعث شکست احتمالی زوج‌ها می‌شود ، حتی اگر با نیت خیرخواهانه باشد . ادامه این دخالت‌ها در امور اقتصادی، ممکن است باعث برهم خوردن زندگی زوج و حتی طلاق هم شود.

تحمیل‌کردن راه و رسم زندگی به زوج جوان:در بعضی از مناطق ایران که زندگی سنتی حکم‌فرماست ، وقتی دختر جوانی به همسری پسری درمی‌آید، خانواده‌ها با بهانه بی‌تجربگی آنها، وادارشان می‌كنند در كنار خودشان زندگی کنند تا راه و رسم زندگی کردن را به آنها بیاموزند! اما سوال اینجاست اگر دختر و پسر راه و رسم زندگی را نمی‌دانند، چرا اجازه نمی‌دهند این آموزش‌ها را مادر به دختر بدهد و بعد ازدواج كند؟ چرا باید دختری را در سنین پایین به‌عنوان عروس انتخاب کنند که چیزی از زندگی نمی‌داند؟ دلیل آن شاید این باشد که می‌خواهند عروس نوجوان را با ارزش‌های خانوادگی خود بزرگ کنند و عادت بدهند. متاسفانه این روش به‌طور مطلق و قطعی، روشی شکست‌خورده است. نتیجه این هم‌زیستی در سال‌های اول زندگی، چیزی جز نفرت و کینه طولانی‌مدت بین عروس و مادرشوهر نخواهد بود. در دنیای امروز، دختران نوجوان بیش از پیش از طریق تلویزیون و رسانه‌های دیگر راه و رسم زندگی مستقل را آموخته‌اند. گاهی والدین، بدون اینکه بخواهند زندگی فرزندشان را به هم بریزند، روش‌ها و راهکارهایی به او پیشنهاد می‌کنند که چون براساس عواطف شکل گرفته، ممکن است كمتر منطقی باشد. هركس باید بداند بهترین مشاور در هر زندگی زناشویی، همسر است.

وجود افراد خودشیفته در خانواده‌های زوجین:اگر در خانواده زوج، شخصی وجود داشته باشد که فقط به خواسته‌ها و ایده‌های خود بیندیشد و طرفین را وادار به اجرای خواسته‌هایش کند، بدون اینکه کوچک‌ترین توجهی به احساسات، عواطف و علایق آنها كند، زندگی را به بیراهه خواهد کشاند. افراد خودشیفته و خودمحور، دوست دارند تفکرات خود را به همه القا كنند، حتی اگر آن تفکرات با زندگی آنها سازگار نباشد.
دعوا

وجود افرادی در خانواده زوج که به الکل یا موادمخدر اعتیاد داشته باشند: علاوه بر تاثیرات ناخوشایند این مساله در كودكان باید اشاره کرد که بیماران معتاد، قسمت زیادی از انرژی خانواده‌ها را به سمت خود معطوف می‌کنند و باعث ایجاد تعارض و اختلاف می‌شوند. آنها فضای خانه را به سمت بی‌انگیزگی و بی‌مسوولیتی می‌برند.

چگونه از این آثار زیانبار جلوگیری کنیم؟

توجه به این نكته‌ها به شما کمک می‌کند از آثار زیانبار دخالت بی‌جای خانواده‌ها در رابطه‌تان با همسرتان جلوگیری کنید:

در مورد اختلافاتتان با خانواده‌هایتان صحبت نكنید: اولین و مهم‌ترین مساله‌ای که باید بدانید این است که هرگز نباید مسایل و اختلاف‌های خود را بدون اطلاع همسرتان با خانواده‌های خود در میان بگذارید زیرا بعد از مدتی شما با همسرتان آشتی می‌کنید اما خانواده‌ها همچنان تصور می‌کنند زندگی شما پر از بدبختی و مشکلات است مساله دیگر این است كه وقتی والدین از زندگی شما باخبر می‌شوند، ناخودآگاه رفتارشان با همسرتان تغییر می‌کند و حتی زمانی که شما با او آشتی كرده‌اید، این تغییر رفتار ادامه دارد.

هرگز وفاداری خود را بین خانواده و همسرتان تقسیم نکنید: باور غلطی وجود دارد که بر اساس آن پدر و مادرها فکر می‌کنند اگر فرزندشان همسر خوبی باشد، فرزند خوبی برایشان نیست. زوج‌ها هم به غلط تصور می‌کنند که اگر همسرشان فرزند خوبی برای والدین است، پس همسر خوبی برای آنها نخواهد بود. برقرارکردن تعادل در چنین شرایطی خیلی سخت است. اگر بتوانیم به همسر و پدر و مادرمان بقبولانیم كه هریک جایگاه خاص خودشان را دارند، یک نوع هنرمندی است. اما به عنوان یک قانون روان‌شناختی، باید بپذیریم در تقسیم وفاداری، سهم بسیار عمده از آن همسر است، نه از آن پدر و مادر. اگر به هر دلیلی قادر به عمل با این الگو نیستید، حتما قبل از ازدواج آن را با طرف مقابلتان در میان بگذارید و به او اجازه انتخاب دهید.

مرزهای خانواده را مشخص کنید: بدون کوچک‌ترین رودربایستی و تعارفی، با همسر خود در مورد الگوی رابطه با خانواده‌های طرفین از نظر میزان و نحوه رفت‌وآمد، نحوه ارتباط اقتصادی، برنامه زمانبندی ارتباط‌ها و… مذاکره کنید.

مرزهای خانواده را مشخص کنیدیکی از مهم‌ترین عوامل اختلاف همسران این است که فرد ابتدا تصمیم‌ها را به صورت فردی یا با مشورت خانواده پدری‌ یا دوستانش می‌گیرد و آخرین کسی که از این تصمیم باخبر می‌شود، همسر اوست. این پدیده باعث می‌شود که همسر فرد احساس کند جایگاه واقعی در زندگی همسرش ندارد، این احساس در درازمدت منجر به سست شدن روابط عاطفی می‌شود.
اگر كسی درباره مسایل شما اظهارنظر و دخالتی كرد، از محبت و توجه او با احترام زیاد تشکر کنید اما در نهایت بگویید که تصمیم نهایی را با مشورت همسرتان خواهید گرفت

از آن جا که توجه به مردان در خانواده های ایرانی بیش از زنان است کمتر دامادی با خانواده همسرش دچار مشکل می شود، اما رابطه عروس و مادرشوهر اغلب با کوچک ترین سوءتفاهمی دستخوش تغییر می شود و اختلاف ها بالا می گیرد.به دلیل وابستگی بسیاری از مادران به پسر خود، اختلاف های آن ها با عروس شدت می گیرد. اغلب آن ها در پذیرش عروس خود دچار مشکل می شوند . از طرف دیگر نداشتن مهارت های برقراری ارتباط، کم سن و سال بودن و نداشتن مهارت حل مسئله باعث می شود کوچک ترین مشکل زوج جوان در ابتدای زندگی با کشیده شدن به خانواده های طرفین به یک معضل بزرگ تبدیل شود.

اغلب خانواده ها ۲ تا ۳ سال پس از ازدواج می توانند عروس جدید خود را بپذیرند و به زمان نسبتا طولانی نیاز دارند. از سوی دیگر دختر نیز با یک سپر دفاعی پا به خانه مادرشوهر گذاشته همواره مترصد یک حرکت اشتباه یا گفته نسنجیده است که آن را بهانه شکایت از خانواده همسر قرار دهد. بنابراین بهتر است عروس جوان برای پرهیز از به وجود آمدن تنش بین خود و مادرشوهر تلاش کند و خانواده همسر نیز با خطاهای زوج جوان با اغماض و چشم پوشی زیاد برخورد کنند.


Cheating.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۹ دقیقه

زمان خيانت به همسر خود چه احساسی داری؟

برداشت مردان و زنان از رابطه‎ی نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همین تفاوت به نوبه‎ی خود واكنش‎های عاطفی مربوطه را تحت‎الشعاع قرار می‎دهد. مهم آن است كه از كل‎‎گویی بیش از حد بپرهیزیم.

چیزی كه در مورد عده‎ای صادق است، ممكن است شامل حال عده‎ای دیگر نباشد. اما شواهد حاكی از آن است كه اكثر مردم لااقل به طور نسبی به روش‎های جنس وابسته از خود واكنش نشان می‎دهند. آگاهی نسبت به این اجبارهای زیست شناختی و فرهنگی، سوای عدم دقت یا تغییر‎پذیری آن‎ها، واكنش شمانسبت به رابطه‎ی نامشروع توجیه كرده باعث می‎شود كمتر احساس حماقت و تنهایی كنید. به علاوه، كمك می‎كند تا همسرتان بهتر شما را درك كند.
در كل، زن‎ها بیشتر سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را از نو ترمیم كرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالی كه مردها تمایل به خاتمه‎ی آن داشته و به دنبال جانشین می‎گردند. زن‎ها بیشتر به افسردگی روی می‎آورند و بر سر و روی خود می‎زنند و به جان خود می‎افتند؛ در حالی كه مردها با گرایش به عصبانیت بیشتر مایلند ـ حتی در رؤیا هم كه شده ـ به طور بیرحمانه‎ای به دیگران بپرند و خشم و عصبانیت خود را سر آن‎ها خالی كنند. زن‎ها رابطه‎ی نامشروع همسرشان را بیشتر به بی‎لیاقتی خود و مردها به عدم كفایت جنسی خود نسبت می‎دهند. زن‎ها در مورد اهمیت رابطه‎ی پنهانی همسرشان مبالغه می‎كنند و بهبودی وضع روحی آن‎ها مدت بیشتری طول می‎كشد؛ در حالی كه مردها رنج روحی خود را به مقولات جداگانه‎ای دسته‎بندی كرده خیلی زود عنان زندگی خود را به دست می‎گیرند.

زمان خیانت به همسر خود چه احساسی داری؟

تفاوت شماره‎ی یك:
زن‎ها سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را حفظ كنند؛ مردها راه خود را كج كرده متواری می‎شوند.
زن‎ها: «شاید بتوانیم حلش كنیم.»
مردها: «بی‎خودی به خودت زحمش برگشتن نده!»
زمان خیانت به همسر خود چه احساسی داری؟

وقتی همسر زخم خورده یك زن است، احتمال بیشتری وجود دارد كه در جهت حفظ رابطه‎ی زناشویی خود تلاش كند. ـ تا اندازه‎ای به این دلیل كه فرهنگ به او آموخته است دیگران را خرسند و خود را محروم سازد. یك مرد به این گرایش دارد كه از دست رفته‎ها را از ذهنش حذف كرده و به دنبال جانشین بگردد ـ جانشینی كه بتواند عشق و توجهی كه خود را لایق آن احساس می‎كند، نثارش كند. نوعاً، زن‎ها وقتی مرزهای عاطفی خود را مورد تجاوز می‎بینند، خود را سركوب كرده زبان به دندان می‎گیرند یا احساسات خود را مخفی می‎كنند. آن‎ها كه به خاطر حفظ هماهنگی ظاهری تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصیل و ندای درونی خود را كه فریاد برمی‎آورد: «خواسته‎ی من بیشتر از این‎هاست» خفه می‎كنند. اجتماع ما این پیام را ابلاغ می‎كند كه وظیفه‎ی زن ـ و ملاك ارزشمند بودن او از دید خودش ـ آن است كه پیوندهای خود را با دیگران حفظ كند. در یك مطالعه‎ی جالب وقتی از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان درباره‎ی بدرفتاری پسرها با شما چیست؟» خیلی خوب می‎دانستند كه خشمگین می‎شدند و صراحتاً حرف دلشان را می‎زدند، اما وقتی همین سؤال برای همین دختران در سن دوازده‎سالگی مطرح شد، جواب دادند: «نمی‎دانم» انبوهی از پژوهش‎های مستند و موفق نشان می‎دهد كه هم چنان با بالا رفتن سن، بسیاری از زنان وقتی ناحقی یا بدرفتاری می‎بینند، كمتر به شم خود اعتماد می‎كنند. اگر به عنوان یك زن نتوانید تصدیق كنید كه خیانت پدر یا مادر به زندگی زناشویی گریبانگیرتان شده و دارد به شما هم لطمه می‎زند، اگر از این پرهیز دارید كه با صراحت و قدرت احساسات منفی خود را بیان كنید، چون بودن در كنار همسر را ترجیح می‎دهید، اگر از خط و نشان كشیدن و نسق گرفتن می‎ترسید، می‎توان گفت خوب تربیت شده‎اید.

دلیل دیگری كه بسیاری از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتی روابط به افتضاح كشیده و درب و داغان خود ـ هستند، این است كه به زعم آنان تنها امكانی كه پیش رو دارند، زندگی در تنهایی است؛ چیزی كه خیلی هم از آن وحشت دارند. در مطالعه‎ی مشهوری كه با همكاری دانشگاه‎های هاروارد و یل در سال‎های ۱۹۸۶ در زمینه‎ی ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و كاریگ با اعلام اینكه مردان مجرد، زنان را در حالتی از وحشت فرو بردند. با این همه، سوزان فلادی بعدها در سال ۱۹۹۱ خاطر نشان كرد كه هر چند این آمار بی‎اندازه مبالغه‎آمیز است، اما آن‎ها حالتی از هول به ازدواج ایجاد كردند كه تا به امروز به قوت خود باقی است؛ به طوری كه زنان بر این باورند كه شانس ازدواج پس از سن چهل‎سالگی صفر است.

زنان مطلقه بیش از مردان مطلقه از نظر اقتصادی در تنگنا قرار می‎گیرند؛ تا حدی به این دلیل كه آنان در پرورش بچه‎های خردسال خود مسئولیت بیشتری قبول می‎كنند و تا حدی به این خاطر كه شوهر سابق آن‎ها احتمالاً بیشتر به پرداخت عوارض اتومبیل بها می‎دهد تا به اجرای تعهدات حمایت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همه‎ی زنان، بیشتر به اشغال پست‎های سطح پایین گرایش داشته در مقایسه با مردان همكار حقوق كمتری دریافت می‎كنند. همین دلایل واقع‎بینانه به تنهایی برای توجیه اصرار زنان بر حفظ زندگی زناشویی فعلی‎شان كافی است.

مردها ـ كه عرفاً از نظر مالی تأمین بوده و بیشتر از این بابت خاطر جمعند كه همسر دیگری اختیار می‎كنند ـ به احتمال كمتری همسر به انحراف كشیده شده‎ی خود را تحویل می‎گیرند و از آن جا كه كمتر اتفاق می‎افتد خود را بر حسب موفقیت یك رابطه تعریف كنند، غالباً این احساس را دارند كه در صورت به هم خوردن این رابطه چیزی از دست نمی‎دهند. زنان بیشتر دندان روی جگر می‎گذارند و سوختن و ساختن را ترجیح می‎دهند، در حالی كه مردها فرار را بر قرار ترجیح می‎دهند و در واقع با از یاد بردن و محو كردن منبع آلام روحی خود، بر ضایعه‎ی خیانت همسر فایق می‎آیند.

مردها خونشان به جوش می‎آید

تفاوت شماره‎ی دو:
زن‎ها زانوی غم به بغل می‎گیرند و مردها خونشان به جوش می‎آید.
زن‎ها: «من در مهم‎ترین رابطه‎ی موجود در زندگی‎ام شكست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، می‎كشمش.»
واكنش زن‎ها نسبت به رو شدن خیانت همسرشان این است كه معمولاً بر سروكله خودشان می‎زنند، در حالی كه مردها عصبانی می‎شوند و بیشتر مایلند حساب رقیب را برسند ـ حتی در ذهن خودشان هم كه شده ـ مسببین رنج روحی خود را گوشمالی دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملی اتحادیه روان‎شناسی آمریكا زن‎ها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگی بالینی می‎شوند. به این دلیل كه اولاً زن‎ها بیشتر مایلند نوك تیز انتقاد را به جای دیگران به سمت خود متوجه كنند؛ ثانیاً، زن‎ها بیشتر خود را بر حسب ارتباطشان با دیگران تعریف می‎كنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر می‎گیرند. وقتی رابطه‎ای به روغن‎سوزی می‎افتد یا ناكام می‎ماند، یك زن به احتمال بیشتری به افسردگی روی آورده خود را تحقیر شده احساس می‎كند و این نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، كه به خاطر از دست دادن خویش است.
اگر شما یك مرد باشید، بر عكس به احتمال بیشتری خشم خود را متوجه همسرتان یا معشوق او می‎كنید. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوی رفتارهای خشونت‎آمیز خود را بگیرند؛ اما حتی تیپ‎های كنش‎پذیر و درون‌گرا هم در رؤیاهای بیداری خود به «دشمن» حمله‎ور می‎شوند. به هر حال همین خشم به شما اجازه می‎دهد خود را قدرتمند و در كنترل احساس كنید و از احساس‎های پریشان كننده‎ای چون شرمساری و خود تردیدی دوری بجویید. بعضی از شما به جای رویارویی با این حقیقت دردناك كه دلیل به انحراف كشیده شدن همسرتان ناخشنودی شدید او نسبت به شما بوده است، ترجیح می‎دهید همسرتان را قربانی سوء استفاده‎ی معشوقی خودخواه بدانید.

تفاوت شماره‎ی سه:
زنان به عنوان «همسفر راه و شریك زندگی» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بی‎كفایتی می‎كنند.
زن‎ها: «من به اندازه‎ی كافی خوشایند نیستم. نمی‎توانم شوهرم را خرسند كنم.»
مردها: «آلت تناسلی من زیادی كوچك / بزرگ است. زیادی لفتش می‎دهم یا زیادی تند می‎روم. نمی‎توانم زنم را ارضا كنم.»
دیوید باس در مطالعات خود به این نتیجه رسید كه زن‎ها بیشتر از درگیری عاطفی شوهرشان با زنان دیگر و مردها بیشتر از درگیری جنسی زن خود با دیگران دچار تشویش خاطر می‎شوند. او با قرار دادن چند الكترود بر روی سر مردها و زن‎ها متوجه شد كه وقتی مردها زن خود را در حال آمیزش جنسی با مردان دیگری تصور كردند، به تعریق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتی آن‎ها زن خود را در بند عشقی افلاطونی با مرد دیگری تصور كردند، آرام‎تر شدند، ولی كاملاً به سطح عادی خود برنگشتند. پاسخ زن‎ها بر عكس بود: وقتی بی‎وفایی عاطفی همسرشان را مجسم كردند، علائم زجر فیزیولوژیك آن‎ها شدیدتر از زمانی بود كه آن‎ها را در حالت خیانت جنسی مجسم كرده بودند.
شمای زن احتمالاً خیانت شوهرتان را به وجود عیب یا كمبود خود به عنوان یك انسان ـ و نه صرفاً به كارآیی ضعیف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت می‎دهید. احتمالاً فكر می‎كنید همسرتان نه فقط برای شهوترانی، كه برای «عشق» به زن دیگری رو آورده است و كشش و جذابیت آن زن چیزی فراتر از جذابیت ظاهری بوده است. در نتیجه ممكن است حتی بیشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهید. وقتی شوهرتان با پافشاری می‎گوید: «من هرگز زن دیگری را جز تو دوست نداشتم، من هیچ وقت نخواستم پیوند زناشویی‎مان را از هم بپاشم و این رابطه‎ی لعنتی هیچ ارزشی برایم نداشت»، این حرف به این راحتی‎ها به خرجتان نمی‎رود و یك خروار وقت صرف می‎كنید تا موضوع را درك كرده به حرف‎هایش اعتماد كنید، اما شاید بدتان نیایدكه او را راستگو بدانید.
شمای مرد فكر می‎كنید زنتان برای شهوترانی به شما خیانت كرده است؛ تصوری كه باعث می‎شود خود را مسدود و از نظر جنسی بی‎كفایت قلمداد كنید و احتمالاً نسبت به همسرتان یا معشوقش خشونت به خرج دهید. مردها بیشتر مایلند از مقولات غیر جنسی روابط خود (از قبیل مصاحبت و صمیمیت و …) كه بیش از هر چیزی مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زیاد آن‎ها را جدی نگیرند. اگر می‎خواهید زندگی زناشویی‎تان را از مهلكه نجات دهید، باید از همسرتان بپرسید در رابطه‎ای كه با او دارید، چه كمبودی حس می‎كند، گمشده‎اش چیست و دقیقاً از دست شما چه كار برمی‎آید كه احساس كند دوستش دارید و قدرش را می‎دانید.

نمی‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.

تفاوت شماره‎ی چهار:
زن‎ها دائماً در ذهنشان با موضوع كلنجار می‎روند و مردها سر خود را به چیز دیگری گرم می‎كنند.
زن‎ها: «نمی‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.»
مردها: «هیچ خوش ندارم درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع او فكر كنم.»
از آن جا كه برداشت زن از خودش با موفقیت او در صمیمی‎ترین روابطش پیوندی بسیار نزدیك دارد، او بیش از یك مرد به وسواس‎های فكری درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بیشتری بر روی فریبكاری و نیرنگ‎بازی همسرش انگشت می‎گذارد و در این راه تا سر حد حذف هر موضوع دیگری تا حد نبوغ پیش می‎رود. در این فرآیند، او از دست دروغ‎های شوهرش بیشتر عصبانی می‎شود و برای مدت طولانی‎تری بدگمان باقی می‎ماند. او با مرور فعالانه‎ی جزئیات رابطه‎ی خیانت بار همسرش، مرتباً روی زخم او می‎كند و جوّ بی‎اعتمادی را زنده نگه می‎دارد.
مردها، بر عكس، به جای نشخوار ذهنی درباره‎ی خیانت همسرشان، وقت بیشتری را صرف درگیری در فعالیت‎های جسمانی می‎‎كنند تا خود را مسلط و ورزیده احساس نمایند. ظاهراً مردها بهتر می‎توانند ناراحتی خود را حلاجی كرده و ـ اغلب با اختیار كردن جانشینی برای همسر خیانتكار خود ـ گلیم خود را از آب بیرون بكشند.
آیا این تفاوت‎های جنسی واقعاً بر نحوه‎ی واكنش شما در برابر رابطه‎ی غیر مجاز همسرتان تأثیر دارد؟ آیا مثلاً شما مردها می‎توانید به اندازه‎ی زن‎ها احساس افسردگی كنید و خود را به باد انتقاد بگیرید؟ یا آیا شما زن‎ها می‎توانید مثل مردها مدام ذهنتان را با كارآیی جنسی خود مشغول كنید؟
در پژوهش‎های جاری، الگوهای مختص به جنس شناسایی گردیده‎اند، اما این بدان معنا نیست كه این الگوها كاملاً اختصاصی‎اند؛ در واقع گاه عكس قضیه صادق است. چه، زنان خیانت دیده‎ای كه خشم خود را با چنگ و دندان به نمایش بگذارند كم نیستند. اوری پید وقتی در دو هزار و اندی سال پیش از این، داستان مدیا را ـ زنی طرد شده كه برای انتقامجویی از خیانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ریخت ـ قلم می‎زد، به این موضوع واقف بود. زمان را ۲۴۰۰ سال به جلو بكشید.
به همین نحو، در مورد پاسخ یك مرد خیانت دیده هم خیلی نامعقول و بی‎معناست اگر بگوییم هیچ به خیانت همسرش فكر نمی‎كند و هیچ اقدامی برای بازگرداندن همسرش انجام نمی‎دهد. هیچ پاسخ منفردی متعلق به یك جنس نیست؛ تفاوت‎های جنسی مطرح شده در این قسمت صرفاً به منظور كمك به شما و همسرتان بوده است تا در این لحظات دشوار و غیر قابل تحمل بتوانید دورنمای كامل‎تری نسبت به رفتارهای یكدیگر داشته باشید. شما چه زن باشید چه مرد، صدمات پیچیده و عمیقی را متحمل شده‎اید.
به قول امرسون، موفقیت در این است كه بتوانید ضایعه‎ی خیانت همسرتان را از سر بگذرانید و از آن جان سالم به در ببرید. البته تا جایی اقدام تا همین حد كافی است، اما حالا وقت آن است كه پا را از این حد فراتر گذاشته شفا پیدا كنید. در شروع این فرآیند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانید كه پاسخ عاطفی اولیه، یعنی پاسخ افراطی،‌ خود محروم كننده و از روی استیصال شما كاملاً طبیعی و قابل درك بوده است و یا حداقل با توجه به امكانات و همین طور شدت و وسعت لطمه‎ی روحی شما بهترین پاسخی بود كه در آن لحظه از دستتان برمی‎آمد. لازم است برای از دست دادن هویت اصیلتان خود را ببخشید و از درون به بازسازی خود بپردازید. بعلاوه، برای استحكام بخشیدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطه‎ی نامشروع، بدون توجه به میزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، كنار بیایید.


fighting1-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

“هرگز نباید با شریک زندگی خود دعوا کنید” برای برخی از افراد این جمله یک اصل اساسی در روابطشان است. متهم کردن یکدیگر، ترور شخصیت، تهدید، خواندن یکدیگر با نام های اهانت آمیز و دشنام دادن چه در حجم بالا یا بصورت نیش و کنایه صدمات جبران ناپذیری به روابط شما وارد می کند.

10 قانون مشاجره دوستانه برای زوج ها

هیچکس نباید هیولا باشد یا مثل هیولارفتار کند. کسی که فریاد می زند هیچگاه شنیده نخواهد شد. همیشه انتخاب با شماست که در کنار همسرتان باشید یا زندگی مشترکتان را خراب کنید.

از سوی دیگر، هیچ دو نفری در هیچ جای جهان نیستند که همیشه و در مورد همه چیز با هم موافق باشند؛ فرقی هم نمی کند که چه احساسی درباره هم دارند (اگر هم چنین باشد، بسیار خسته کننده خواهد بود). زوج ها باید درباره تفاوت ها با هم صحبت کنند، باید در روابط شان جایی برای انتقاد سازنده درنظر بگیرند. هر دو نفر باید راهی برای دفاع از نظرشان و اظهار مخالفت داشته باشند. و باید راهی برای بیان احساسات (آن دسته ای که به سختی توسط دیگران درک یا پشتیبانی می شوند) وجود داشته باشد؛ بدون اینکه احساس کنند مورد قضاوت قرار خواهند گرفت.

هیچکس نباید هیولا باشد

برقراری یک رابطه سالم، مستلزم برخورداری از مهارت های ضروری برای “مشاجره دوستانه” است. مشاجره دوستانه به معنی برخورد محترمانه با تعارضات فردی و همکاری هر دو نفر برای رسیدن به یک راه حل عملی برای حل مشکل است. در مشاجره دوستانه زوج ها روی حل تفاوت هایی کار می کنند که می تواند مشکل آفرین باشد. مشاجره دوستانه به این معناست که با مسائلی که از لحاظ احساسی برایمان حائز اهمیت هستند، به طور احساسی درگیر شویم؛ البته بدون توسل به صدمه زدن به یکدیگر. به عبارت ساده تر، نزاع دوستانه به شما اجازه می دهد که با یکدیگر مشاجره کنید و همچنان یکدیگر را دوست داشته باشید.

زوج هایی که روابطشان سالم و رشد یافته است، به طور شهودی مفهوم مشاجره دوستانه را درک می کنند. برخی از افراد هم آنقدر خوش شانس هستند که در خانواده هایی تربیت می شوند که والدین شان الگوی مخالفت کردن درست و منطقی را به آنها می آموزند. دسته دیگری هم هستند که رفتاری که میان زوج های پیرامون شان رواج داشته وحشت دارند و از تکرار آن در روابط خودشان دوری می کنند؛ بدون آنکه به دنبا جایگزین مناسبی برای آن باشند. هرچند برخی از زوج ها هم هنر مشاجره دوستانه را با یکدیگر و در حین حل کردن مشکلاتشان و پشتیبانی از یکدیگر برای صمیمی تر کردن رابطه شان می آموزند. این دسته را افرادی تشکیل می دهند که حتی هنگامی که تفاوت ها رازآلود و آزاردهنده می شوند، اصول یک رابطه سالم را زیر پا نمی گذارند. قوانین نوشته شده یا نشده مشاجره دوستانه بسیار شبیه به قواعدی است که این افراد به طور ناخودآگاه در روابط شان رعایت می کنند.

در زیر چند روش آمده است که با استفاده از آنها اطمینان خواهید یافت که مشاجره هایتان نه تنها به ازدواج یا رابطه شما آسیب نمی زند بلکه به محکم تر شدن آن کمک می کند.

ده قانون مشاجره دوستانه

۱. مشاجره را در آغوش بگیرید. نباید از مشاجره با همسرتان بترسید. در زندگی مشترک تعارض امری عادی است و حتی می تواند نشانه یک رابطه سالم باشد. تفاوت های میان شما و همسرتان به این معناست که هنوز چیزهایی هست که باید درباره یکدیگر بیاموزید. گاهی همین تعارضات به ما نشان می دهند که از چه لحاظ می توانیم یا باید رشد کنیم.

۲. روی حل مسئله تمرکز کنید نه تخریب همسرتان. در نزاع دوستانه باید با مسئله درگیر شود نه با همسرتان. نه ترور شخصیت، نه تمسخر و استهزا. فقط کافی است به مشکل تان رسیدگی کنید؛ بدون اینکه با صدمه زدن به احساسات یکدیگر، مشکل جدیدی بوجود بیاورید.

با احترام به همسرتان گوش دهید

۳. با احترام به همسرتان گوش دهید. وقتی فردی درباره یک موضوع خاص به شدت احساساتی شده است، منصفانه ترین کار این است که به حرف هایش گوش دهیم. گوش دادن به احترام یعنی اذعان کنیم که احساسات طرف مقابل را درککرده ایم و برای آن احترام قائلیم؛ چه به صورت شفاهی و یا از طریق توجه به ابراز احساسات طرف مقابل. به عبارت دیگر به این معناست که هیچگاه به او نگوییم که “نباید” اینگونه احساس کند. گوش دادن با احترام به این معنی است که قبل از بیان دیدگاه و احساس خودتان درباره موضوع، به طرف مقابل اطمینان بدهید که شدت و کیفیت احساساتش را درباره آن موضوع درک کرده اید؛ حتی اگر کاملاً موفق به درک آن احساسات نشده باشید.

۴. آرام صحبت کنید. این یک قانون است: “هرکس بلندتر داد بزند، حرف هایش کمتر شنیده خواهند شد”. حتی اگر همسر، نامزد یا دوست شما داد می زند، شما نباید پاسخش را با داد زدن بدهید. پایین آوردن صدا، تمرکز دوباره روی موضوع اختلاف را ممکن می سازد و هر دو نفر را از شر واکنش نشان دادن به صدای بالا خلاص می کند.

۵. کنجکاوانه برخورد کنید نه دفاعی. دفاع از خود، چه از طریق اعتراض شدید و یا حمله متقابل، مشاجره را شدیدتر خواهد کرد. به جای بدتر کردن شرایط، از همسرتان بخواهید که اطلاعات و جزییات بیشتری را در اختیارتان قرار دهد یا برایتان مثال بیاورد. معمولاً هر شکایتی، پایه و اساسی دارد. وقتی با یک شکایت، کنجکاوانه برخورد کنید، فضا را برای درک متقابل آماده کرده اید.

آرام صحبت کنید.
آرام صحبت کنید.

۶. درباره جزییات سوال کنید. عبارات کلی که شامل واژه هایی مثل “همیشه” و “هیچوقت” هستند، شما را به جایی نمی رسانند و هیچوقت هم درست نیستند. وقتی همسرتان از شما شکایت می کند از او بخواهید به جای اظهارنظرهای کلی و خشمگینانه، مثال ها و جزییات را برای شما شرح دهد تا بتوانید دقیقاً منظور او را درک کنید. از طرفی وقتی هم که خودتان از همسرتان شکایت یا گله ای دارید، تمام تلاش تان را بکنید تا جزییات و مثال ها را با او در میان بگذارید تا بتوانید با هم مشکل را برطرف کنید.

۷. نکات مورد توافق را پیدا کنید. تقریباً در هر مشاجره ای مواردی وجود دارد که می توانند نکات مورد توافق هر دو نفر باشند. یافتن زمینه های مشترک، حتی اگر این زمینه اذعات به وجود مشکل باشد، می تواند سرآغاز مهمی برای یافتن یک راه حل مشترک باشد.

۸. به دنبال گزینه های جدید باشید. وقتی همکاری شروع می شود، مشاجره پایان می یابد. درخواست مودبانه از طرف مقابل برای ارائه پیشنهاد یا جایگزین، راه خوبی برای دعوت به همکاری در حل مشکل است. بررسی دقیق گزینه های مطرح شده هم نشان دهنده احترام شا به این همکاری و طرف مقابل است. همچنین ارائه پیشنهاد یا جایگزین از طرف شما، نشان دهنده تمایل شما برای حل مشکل و امتحان چیزهای جدید می باشد.

۹. امتیازاتی به طرف مقابل بدهید. دادن امتیاز کوچکی به همسرتان، می تواند در بهتر شدن موقعیت کمک کند. اگر شما کمی به طرف مقابل کمک کنید، فضا را برای طرف مقابل آماده کرده اید تا او هم امتیازاتی به شما بدهد. به یاد داشته باشید که دادن امتیازهای کوچک منجر به سازش های بزرگ می شود. سازش به این معنا نیست که حل مسئله باید حتماً منجر توافق ۵۰-۵۰ شود؛ گاهی این توافق ۶۰-۴۰ است یا حتی می تواند ۸۰-۲۰ هم باشد. به خاطر داشته باشید که مشاجره برای رسیدن به امتیاز بیشتر در رابطه نیست؛ بلکه برای رسیدن به راه حلی است که برای هر دو نفر مفید و کارآمد باشد.

۱۰. دنبال برقراری صلح باشید. زوجی را فرض کنید که روز اول ازدواج به هم قول داده اند که هیچوقت عصبانی به تختخواب نروند. به این ترتیب آنها از روز اول توافق کرده اند که رابطه مهمتر از برنده شدن در مشاجره است. این قرار گاهی به این معناست که زوج باید تا دیروقت بیدار بمانند تا به یک راه حل عملی برسند. در برخی از موقعیت ها اینطور معنا پیدا می کند که یک یا هر دو نفر به این نتیجه می رسند که موضوع آنقدر مهم نیست که بخواهند از خوابشان بزنند. از آنجایی که در اینگونه روابط، هر دو نفر به رابطه و ازدواج شان اهمیت می دهند، در مشاجره هایشان هم کسی تسلیم یا منصرف نمی شود. اگر هم این اتفاق بیفتد، طرف مقابل قدرشناسی اش را نشان می دهد و او هم برای بهتر شدن وضعیت کاری می کند. چنین روابطی پس از گذشت سالیان و با وجود بروز مشاجرات اجتناب ناپذیر، همچنان شاداب و باطراوت می مانند.