Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

همسر-حواس-پرت-min.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

زندگی با همسر حواس پرت

زندگی کردن با کسی که حواس پرت است به خصوص با همسر حواس پرت سخت است. ممکن است در این فکر باشید که چطور با کسی که مشکل توجه و تمرکز و بیش فعالی (ADHD) دارد کنار بیایید و چگونه بهترین ارتباط را می‌توانید با او برقرار کنید؟

مشکلات زندگی با همسر حواس پرت

 برخی از نگرانی‌های رایج افراد دارای همسر حواس پرت شامل موارد زیر است:

  • احساس می‌کنید پدر یا مادر شریک زندگی خود هستید.
  • احساس می‌کنید شریک زندگی‌تان از تشخیص بیش فعالی/ نقص توجه به عنوان بهانه‌ای برای رفتارهای اشتباهش استفاده می‌کند.
  • درباره ADHD مطالعه می‌کنید تا آن را بهتر درک کنید اما واقعیت زندگی سخت‌تر است.
  • احساس می‌کنید همه مسئولیت‌ها بر دوش شماست و این باعث فرسودگی شما می‌شود.
  • شما زمانی برای خودتان نیاز دارید اما شریک زندگی‌تان ۱۰۰ % توجه شما را می‌طلبد.
  • محرک جنسی شما با هم همخوانی ندارد.
  • احساس اینکه مراقب او هستید شما را از عشق دور می‌کند.
  • با شما با احترام برخورد نمی‌کند.
  • نمی‌تواند رازهای زندگی‌تان را پیش خود نگه دارد.

نکات طلایی برای راحت زندگی کردن با همسر حواس پرت

با انجام راه‌کارهایی شما می‌توانید زندگی با همسر حواس پرت را برای خود راحت‌تر کنید. تکنیک‌ها شامل کاهش نگرانی، اجتناب از تله والدگری، برقراری ارتباط مؤثر، خنده و شوخی در ارتباط می‌باشد.

نگرانی‌های خود را کاهش دهید

اگر نگرانی‌های ذکر شده شبیه نگرانی‌های شما است، بدانید تنها نیستید. بسیاری از همسران افراد مبتلا به ADHD این نگرانی‌ها را تجربه می‌کنند. درک اینکه پاسخ‌های تکانشی، بیش فعالی و بی‌ثبات مربوط به ADHD است خوب است، این اولین گام برای بهبود روابط است؛ اما استفاده از ADHD به عنوان یک بهانه هرگز مفید نیست.

 اگر شریک شما به انجام این کار ادامه دهد و تمام مسئولیت‌ها را به گردن ADHD بیندازد و از پیروی یک برنامه درمانی خودداری کند، هیچ‌چیز برای شما، همسرتان و یا رابطه‌تان بهتر نخواهد شد. بااین‌حال، هر دوی شما می‌توانید با پزشک خود بنشینید و برنامه‌ای برای پرداختن به این رفتارها داشته باشید، رابطه شما می‌تواند رشد کند و نزدیکی که شما در ابتدا احساس می‌کردید می‌تواند باز گردد. این نیاز به تلاش هر دو طرف دارد.

اجتناب از تله والدگری

بسیاری از همسرانی که ADHD ندارند در آخر تبدیل به مادر می‌شوند و شریکی که مبتلا به ADHD است نقش کودک را بازی می‌کند که باید به او گفت چه کاری انجام دهد و نیاز به فردی دارد که همیشه از او مراقبت کند. هر دوی شما باید سعی کنید از این نقش‌ها بیرون بیایید.

خوب است مسئولیت وظایفی که شریکتان نمی‌تواند به خوبی انجام دهد را به عهده بگیرید (مانند پرداخت به‌موقع صورت حساب) اما اطمینان حاصل کنید که وظایف بین دو طرف تقسیم شود و همه مسئولیت‌ها بر دوش یک نفر نباشد.

برقراری ارتباط مؤثر

ارتباط باز، کلیدی است. هر دوی شما باید قادر به بررسی مشکل بدون سرزنش و اتهام باشید. سعی کنید زمانی را انتخاب کنید که هر دوی شما احساس آرامش می‌کنید و حال خوبی دارید. سپس لیستی از نگرانی‌ها و لیستی از راه‌حل‌های ممکن را تهیه کنید. مثلاً هر دوی شما از رابطه جنسی خود راضی نیستید. شما احساس خستگی و کمی خشم می‌کنید و زمانی که نقش “مادر” او را بازی می‌کنید و دائم مراقب او هستید احساس عاشقانه‌ای ندارید.


مقاله مرتبط: مهارت های ارتباطی با همسر

مقاله مرتبط: هفت مرحله برای روابطی عالی و ارتباطی بهتر

مقاله مرتبط: پنج قاعده طلایی ارتباط موثر با همسر


دارو می‌تواند به بیش فعالی، تکانشگری و افشای رازهای زندگی‌تان کمک کند و یک قرار عاشقانه می‌تواند عشق را بازگرداند.

زمانی برای خودتان داشته باشید

با همسرتان درباره اهمیت داشتن زمانی برای خودتان صحبت کنید. بدون آن، شما احساس نارضایتی خواهید کرد. او مشتاق توجه شما است. این کار را با تنظیم یک زمان منظم، در زمانی که هر دوی شما می‌توانید بر روی یکدیگر تمرکز کنید، به کار ببرید.

راهکار وقت گذاشن برای خود در زندگی با همسر حواس پرت

برنامه روزانه خود را که در این زمان‌ها برنامه‌ریزی ‌کنید و به برنامه خود پایبند باشید، به‌این‌ترتیب، شما می‌توانید از زمان تنها بودن در بخشی از روز لذت ببرید و او می‌تواند توجه کامل شما را در بقیه روز داشته باشد.

خنده را فراموش نکنید

سعی کنید طنز و شوخی را در همه چیز بیابید. یکدیگر را ببخشید و به جلو حرکت کنید و هر دوی شما برای بهتر شدن رابطه تغییر ایجاد کنید. کار کردن با یک متخصص و یا یک زوج درمانگری که تجربه در زمینه ADHD دارد در رابطه شما مؤثر خواهد بود.


مقاله مرتبط: تشخیص بیش فعالی/ نقص توجه در کودکان و بزرگسالان


اگر به دنبال روانشناس و مشاوره با تجربه هستید؛ مرکز مشاوره اکسیر با داشتن متخصصین با تجربه در زمینه ADHD بزرگ‌سالان به شما عزیزان کمک خواهند کرد.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


افسردگی-بعداز-بازنشستگی.jpg
خرداد ۱, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

نحوه مقابله با افسردگی بعد از بازنشستگی

در حالی که ممکن است به نظر برسد بازنشستگی باید زمانی باشد که شما بتوانید در نهایت استراحت کنید و از ثمره کار خود لذت ببرید، اما گاهی اوقات می‌تواند منجر به احساس افسردگی بعد از بازنشستگی شود. چرا این اتفاق می‌افتد و شما چه کاری می‌توانید در مورد افسردگی بعد از بازنشستگی انجام دهید؟ روش‌های درمان افسردگی چیست؟ این‌ها مواردی هستند که در این مقاله به آنها می‌پردازیم.

دلایل افسردگی بعد از بازنشستگی

برای بسیاری از مردم، کار، حس مفید بودن و هدف را به ارمغان می‌آورد. یک آرزوی مادام‌العمر برای هر کسی وجود دارد که یک ارائه‌کننده خوب برای خانواده، فردی موفق و مفید برای جامعه باشد. حس فرد از خود بسیار به آنچه برای زندگی انجام می‌دهد گره خورده است.

با بازنشستگی، احساس فقدان می‌تواند رخ دهد و فردی را به حال خود رها می‌کند تا درک کند که آن‌ها چه کسانی هستند و ارزش آن‌ها چیست. دلیل دیگر افسردگی بعد از بازنشستگی این واقعیت است که پویایی در خانه در حال تغییر است. جایی که هر یک و یا هر دو نفر ممکن است در خارج از خانه کار کرده باشند و بخش عمده‌ای از روز را سپری کرده باشند، هم‌اکنون هر دو همسر ممکن است زمان بیشتری را در خانه صرف کنند.

 نقش‌ها ممکن است در حال تغییر باشند و نیاز بیشتری به تصمیم‌گیری مشترک وجود داشته باشد. تا زمانی که یک تعادل جدید به دست آید، ممکن است اختلاف‌هایی به وجود آید، زیرا باید همسران با وضعیت جدید سازگار شوند. در نهایت، بازنشستگی می‌تواند یادآور این واقعیت باشد که فرد در حال پیر شدن است و با ترس از مرگ، بیماری و معلولیت ناشی از آن دیده می‌شود.

این موارد باعث ایجاد افسردگی بعد از بازنشستگی می شود که بهتر است برای درمان افسردگی هرچه سریعتر اقدام شود.


مقاله مرتبط: بحران بازنشستگی و کنارآمدن با آن

مقاله مرتبط: دلایل افسردگی بیشتر زنان در مقابل مردان


روش‌های مقابله

بسیاری از کارشناسان موارد زیر را برای کمک به بازنشستگان جدید توصیه می‌کنند که انتقال به مرحله بعدی زندگی‌شان آسان‌تر و از افسردگی بعد از بازنشستگی جلوگیری شود.

  • فعال باشید. کارهایی مانند شرکت در کلاس، ورزش، انجام کار داوطلبانه و یا گرفتن یک شغل نیمه ‌وقت باعث می شود که هم ذهن و هم بدنتان فعالیت داشته باشد.
  • تقویت روابط اجتماعی و خانوادگی. به فرزندانتان سر بزنید و یا از نوه‌هایتان نگهداری بکنید. زمان بگذارید تا در فعالیت‌هایی با دوستانتان شرکت کنید. به مراکز محلی خود مراجعه کرده و فعالیت‌هایی را جستجو کنید که از آن لذت می‌برید تا بتوانید با دوستان جدیدی آشنا شوید.
  • ایجاد حس هدفمندی جدید. در زمان بازنشستگی شاید بتوانید کارهای داوطلبانه مربوط به شغل سابق خود را انجام دهید. پیدا کردن راه جدید برای معنی دادن به زندگی‌تان، حس هدفمندی که زمانی از طریق کار پیدا کرده بودید را به شما باز خواهد گرداند.
  • تحقق رؤیاهای خود. شاید همیشه می‌خواستید یک ساز موسیقی را یاد بگیرید و یا شاید سفر کنید. بازنشستگی زمان مناسبی است. شما آزادی دارید و هنوز هم به اندازه کافی جوان هستید که از آن لذت ببرید.
  • یک برنامه تهیه کنید. زمانی که برنامه روزانه‌تان با کارتان پر شده بود، یک روز بدون برنامه و ساختار می‌تواند آزاردهنده باشد. به جای آن، یک برنامه برای خودتان تنظیم کنید. زمانی ایجاد کنید که در اطراف خانه کار کنید. ورزش کنید و یا کار داوطلبانه انجام دهید.

کنترل افسردگی بعد از بازنشستگی

اگر افسردگی شما جدی است؟

اگر متوجه شدید افسردگی بعد از بازنشستگی شما از بین نمی‌رود و یا به طور جدی در زندگی شما تداخل ایجاد کرده است، ممکن است نیاز به کمک حرفه‌ای برای درمان افسردگی داشته باشید.

نشانه‌های اختلال افسردگی اساسی از جمله احساس غم، افسردگی و پوچی، از دست دادن علاقه به کارهایی که قبلاً لذت می‌بردید، احساس تحریک‌پذیری یا بی‌قراری، مشکل در خواب یا صبح زود بیدار شدن، داشتن تغییر در اشتها و یا وزن، داشتن مشکلات با تفکر، تصمیم‌گیری و یا به یاد آوردن چیزها، احساس خستگی دائمی، احساس بی ارزشی یا احساس گناه، احساس درماندگی و ناامیدی و فکر کردن به مرگ یا خودکشی و … است.

اگر چندین علامت بالا را دارید بهتر از با پزشکتان مشورت کنید. وی علت این علائم را بررسی می‌کند. شاید این علائم به دلیل بیماری‌های جسمانی یا داروهایی که مصرف می‌کنید باشد.

 اگر این فرضیه‌ها تائید نشوند نشان‌دهنده این است که شما افسرده هستید. اگر شما افسردگی بعد از بازنشستگی داشته باشید، درمان‌های مؤثر بسیار زیادی مانند دارودرمانی، روان‌درمانی و مشاوره وجود دارد که می‌تواند به درمان افسردگی شما کمک کند. ممکن است پزشک برایتان دارو بنویسد و یا شما را به روان‌پزشک یا روانشناس ارجاع دهد. متخصصین مرکز مشاوره اکسیر از بهترین روش‌های درمانی مانند ترکیبی از روان‌درمانی و دارودرمانی را برای درمان افسردگی به کار می‌گیرند.

متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


کمال-گرایی-سالم-یا-ناسالم.jpg
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

کمال‌گرایی سالم و ناسالم

کمال‌گرایی تمایل به ایجاد استانداردهای بیش‌ازحد برای خود و یا دیگران است؛ مانند هر ویژگی شخصیتی، کمال‌گرایی شامل طیفی کامل از ویژگی‌ها، برخی مثبت و برخی منفی است که از فردی به فرد دیگر متفاوت است. ما تمایل داریم کمال‌گرایی را به عنوان یک ویژگی منفی در فرهنگمان مشخص کنیم، اما تحقیقات نشان داده‌ است که دو نوع سالم (سازگار) و ناسالم (ناسازگار) وجود دارد.

انواع کمال گرایی

سازگار یا سالم

این نوع کمال‌گرایی با داشتن استانداردهای بالا برای خود و دیگران، سرسخت بودن در مواجهه با ناملایمات و وظیفه‌شناسی، مشخص می‌شود. کمال گریی سالم معمولاً با رفتار هدفمند و مهارت‌های سازمانی خوب همراه است. به عنوان مثال شما ممکن است خود را فردی کمال‌گرا توصیف کنید، زمانی که به مدرسه یا سرکار می‌روید، همیشه سعی می‌کنید کارتان را به نحو احسنت انجام دهید، کارتان را به موقع تحویل دهید و انتظارات را برآورده سازید. با این حال اگر کاملاً به اهداف خود نرسید ناراحت نمی‌شوید. این نوع سالمی از این ویژگی است زیرا بر روی مثبت‌ها تمرکز می‌کند و به شما انگیزه می‌دهد که خوب عمل کنید. بسیاری از ورزشکاران و هنرمندان دارای کمال‌گرایی سازگار هستند و از آنجایی که فقط به یک حوزه از زندگی آن‌ها، ورزش و هنر مربوط می‌شود، به آن‌ها در برتری در حوزه‌های خود کمک می‌کند.

ناسازگار یا ناسالم

رفتار افراد با کمال‌گرایی ناسالم

مانند هر چیزی، اگر در کمال‌گرایی هم بیش از حد افراط شود می‌تواند ناسالم باشد. نوع ناسازگار یا ناسالم با این ویژگی‌ها مشخص می‌شود: مشغولیت فکری زیاد با اشتباهات گذشته، ترس از ایجاد اشتباهات جدید، شک و تردید در مورد اینکه آیا شما چیزی را درست انجام می‌دهید، نگران انتظارات زیاد دیگران، مانند والدین یا کارفرمایان هستید. تمایل بیش از حد به کنترل نیز از ویژگی بارز کمال‌گرایی ناسازگار است.

این نوع کمال‌گرایی ممکن است تمام حوزه‌های زندگی شما و نه تنها یک یا دو حوزه را تحت تأثیر قرار دهد. در واقع این نوع کمال‌گرایی به‌اندازه‌ای افراطی و شدید است که زندگی شما را کنترل می‌کند و باعث اضطراب و استرس شدید می‌شود. به عنوان مثال ممکن است همیشه قبل از امتحانات یا کنفرانسی که دارید دل درد بگیرید زیرا می‌ترسید نتوانید انتظارات خود یا دیگران را کاملاً برآورده سازید. یا همیشه برای اطمینان خاطر از اینکه دارید کار خوبی انجام می‌دهید و مورد احترام و دوست داشته شدن قرار دارید، از دیگران سؤال بپرسید.

ممکن است بخش زیادی از روزتان را با ترس و اضطراب ناشی از برآورده نشدن استانداردهای بالایتان سپری کنید. این یک روش مقابله ناسالم است زیرا بر روی منفی‌ها و مواردی که معمولاً نمی‌توانید کنترل کنید؛ تمرکز می‌کنید. به طور کلی، در حالی که کمال‌گرایی سازگار با سلامت روان‌شناختی و دستاوردهای بالا در مدرسه و در محل کار همراه است، نوع ناسازگارانه با پریشانی، عزت نفس پایین، اختلالات خوردن، بی‌خوابی و علائم بیماری‌های روانی مرتبط است.


مقاله مرتبط: چگونگی غلبه بر کمال گرایی


کنترل کمال‌گرایی ناسالم

اگر به نظر می‌رسد کمال‌گرایی بر زندگی شما غلبه کرده است، ممکن است زمان آن رسیده باشد که کمک بگیرید. درمان‌هایی مانند درمان شناختی رفتاری به شما در رسیدن به آرامش و رها کردن کمال‌گرایی کمک می‌کند و مانع غلبه کمال‌گرایی در زندگی شما خواهد شد. می‌توانید قادر به شناسایی علل و راه‌اندازهای کمال‌گرایی خود باشید و این کار به شما کمک می‌کند درک کنید که چطور می‌توانید آن را به شکلی مؤثرتر مدیریت کنید.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


بیش-فعالی-و-سندرم-ایمپانسر.jpg
اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

بیش فعالی و سندرم ایمپاستر

بین بیش فعالی و سندرم ایمپاسنر ارتباط وجود دارد. سندرم ایمپاستر اصطلاحی است که توسط روانشناسان بالینی دکتر پاوولین کلین و سوزان ایمز در سال ۱۹۷۸ ایجادشده است. این اصطلاح برای توصیف افراد بسیار موفقی است که در به رسمیت شناختن دستاوردهای خود دچار مشکل هستند به کار می‌رود. این افراد با ترس از اینکه دیگران بفهمند که آن‌ها کلاه‌بردار و متقلب هستند، زندگی می‌کنند. البته که آن‌ها کلاه‌بردار نیستند و موفقیت آن‌ها نتیجه مستقیم سخت‌کوشی و تلاششان است.


مقاله مرتبط: عاقبت اختلال بیش فعالی در بزرگسالی


سندرم ایمپاستر

بسیاری از افراد مبتلا به بیش فعالی احساس می‌کنند که ایمپاستر هستند. یکی از دلایل این امر این است که شما کشمکش‌های خود را از عموم پنهان می‌کنید. افرادی، مانند رئیس و همکارانتان، می‌دانند که شما باهوش هستید و نتیجه مناسب را به دست می‌آورید؛ اما شما می‌دانید که باید بیشتر از هر کس دیگری در دفتر کار کنید تا این نتایج را به دست آورید. شما با شب‌بیداری‌ها و فداکاری‌های شخصی، زمان کم‌تری برای خانواده خود می‌گذارید، کار را به‌موقع انجام می‌دهید. تنها همسر و یا اعضای خانواده رنج و تلاش شما را درک می‌کنند. وقتی که بخشی از خود را مخفی نگه می‌دارید، می‌تواند باعث شرمندگی و احساس گناه شود. همچنین باعث ترس در این مورد می‌شود که چه اتفاقی می‌افتد اگر دیگران متوجه خود واقعی شما شوند.

پنج رفتار افراد مبتلا به بیش فعالی و سندرم ایمپاستر

جودیت اس. بک رفتاری را که افراد مبتلا به بیش فعالی و سندرم ایمپاستر انجام می‌دهند را شناسایی کرده‌ است. هیچ‌کدام از این‌ها برایتان آشنا نیست؟

  • شما اعتقاد ندارید که موفقیت شما به کار سخت، هوش و یا خلاقیت شما بستگی دارد. در عوض، احساس می‌کنید که باید به خاطر شانس، اقبال و یا یک عامل تصادفی دیگر باشد.
  • موفقیتتان را جشن نمی‌گیرید. در عوض به کار بعدی که باید انجام دهید نگاه می‌کنید. به‌جای اینکه به کاری که انجام داده‌اید افتخار کنید، فکر می‌کنید: ” بله اما در مورد این‌یکی دو هفته چطور است؟ من باید برای این کار آماده‌باشم”. هیچ‌وقت لذت نمی‌برید که کاری را به‌خوبی انجام داده‌اید.
  • شما زمان و انرژی زیادی را صرف فکر کردن درباره اینکه چه چیزی خوب پیش نرفته است می‌کنید، حتی اگر جزئیات خیلی کوچکی باشد. شما روی موارد منفی انگشت می‌گذارید و درباره موفقیت‌های خود و آنچه خوب انجام داده‌اید فکر نمی‌کنید.
  • شما دستاوردهای خود را یا تحسین‌هایی که برای آن‌ها دریافت می‌کنید را نادیده می‌گیرید. شما باور نمی‌کنید که سزاوار آن هستید و یا احساس می‌کنید که باید بهتر عمل کنید.
  • شما به‌طور مرتب خود را با دیگران مقایسه می‌کنید و این کار همیشه ناخوشایند است. ممکن است فکر کنید که “آن‌ها مجبور نبودند مانند من تا پاسی از شب برای پروژه کار کنند و نتایج بهتری از من به دست آورده‌اند”.

زمانی که افراد مبتلابه بیش فعالی متوجه می‌شوند که نامی برای این احساسشان وجود دارد، احساس آسودگی زیادی خواهند کرد. دانستن اینکه آن‌ها تنها نیستند آرامش‌بخش است.

روش‌های غلبه بر سندرم ایمپاستر

غلبه بر ایمپانسر

در اینجا پیشنهاد‌هایی برای کمک به غلبه بر سندروم ایمپاستر ارائه‌شده است.

توجه به شرم: توجه به شرم بسیار مفید است. به خاطر داشته باشید که اختلال بیش فعالی/ نقص توجه، یک وضعیت عصبی است و بخش‌هایی از خودتان که پنهان کرده‌اید نتیجه مستقیم داشتن اختلال بیش فعالی هستند.

درمان شناختی رفتاری: کار کردن با یک درمانگر شناختی رفتاری مفید است. آن‌ها می‌توانند به شما کمک کنند افکارتان را متعادل سازید. به‌جای تمرکز بر روی موارد منفی، آن‌ها به شما کمک خواهند کرد تا تصویر کامل را ببینید.

ناظر و پیگیر کارهای خود باشید: انجام کارهایی را آغاز کنید که بتوانید از موفقیتی که دارید بهره‌مند شوید. برای مثال، اگر در عرض کم‌تر از دو ساعت یک دوی ماراتون انجام می‌دهید، متوجه شوید که این فقط به خاطر شانس و اقبال نیست. احتمالاً برای مدت ۱۶ هفته، چهار بار در هفته می‌دوید و غذای سالم می‌خورید. کار سخت شما منجر به رکورد عالی‌تان شده است هرچند که ممکن است شانس نیز در آن دخیل بوده باشد مثلاً آب‌وهوا در آن روز خوب بوده است. هنگامی‌که اقدامات خود را پیگیری می‌کنید، می‌بینید که نقش شما در موفقیت شما چگونه بوده است. این به نوبه خود باعث می‌شود به خودتان آسان بگیرید و موفقیت خود را جشن بگیرید. چه بخش‌هایی از زندگی‌تان را قرار است پی گیری کنید؟

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


شکست-عاطفی-و-افسردگی.jpg
اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اجتناب از افسردگی بعد از شکست عاطفی

شکست عاطفی یکی از پر استرس ترین اتفاقات زندگی است. حتی بالاتر از مرگ عزیزان قرار دارد. بعد از شوک اولیه، اندوه و تنهایی بر شما غلبه می‎کند. ممکن است احساس کنید که “بخشی از شما مرده ‌است” و کل دنیا از هم پاشیده است.  توانایی تمرکز و انگیزه داشتن می‌تواند مشکل باشد. همچنین ممکن است خاطرات تان را به یاد آورید و دل تان برای کارهایی که با هم انجام می‌دادید تنگ شود.

شکست عاطفی و اثرات جسمانی شکست عاطفی

تحقیقات عصب شناختی نشان می‌‌دهد که عدم پذیرش تجربیات در یک شکست عاطفی می‌‌تواند همان مناطقی از مغز را فعال کند که به هنگام درد جسمانی و پریشانی فعال می‌شود. به خصوص در زنان، شکست عاطفی می‌تواند درد قلبی و تنگی نفس را ایجاد کند (برای اطلاعات بیشتر درباره اثرات جسمانی شکست عاطفی می‌توانید مقاله حقیقت سندرم قلب شکسته را مطالعه کنید). درد شکست عاطفی هم عاطفی و هم فیزیولوژیکی است، که به این معنی است که می‌تواند بسیار شدید باشد. بهبودی از شکست عاطفی آسان نیست و می‌تواند منجر به افسردگی شدید، کاهش سیستم ایمنی و حتی مشکلات سلامتی شود. زمانی که در حال بهبودی از شکست عاطفی هستید باید از خودتان مراقبت کنید. نکات زیر می‌تواند در این فرایند مفید باشد.

نکاتی برای بهبودی افسردگی ناشی از شکست عاطفی

خودتان را ابراز کنید- احساسات خود را به اشتراک بگذارید

یکی از بهترین راه‌ های مقابله با شکست عاطفی این است که احساسات خود را با دوستان یا افراد خانواده که به آن‌ ها اعتماد دارید، به اشتراک بگذارید. فرآیند ساده تشخیص و صحبت کردن در مورد احساسات تان خیلی آرامش‌ بخش است. مطالعات نشان می‌‌دهد که صحبت کردن در مورد احساسات منفی می‌تواند باعث کاهش فعالیت بخش احساس درد در مغز شود. صحبت کردن با دیگران نه تنها احساس خوبی دارد، بلکه مواد آرام بخشی را آزاد می‌کند که “مسکن طبیعی” هستند و به شما کمک می‌‌کند تا احساسات ایجاد شده توسط شکست عاطفی را کنترل و مدیریت کنید.

خودابرازی و کاهش افسردگی

فرصت سوگواری به خود بدهید

به خودتان اجازه دهید در مورد رابطه از دست رفته تان ناراحت باشید، به جای آن که سعی کنید دوباره احساس خوبی داشته باشید. افرادی که از رو به رو شدن با درد شکست عاطفی امتناع می‌ورزند، درگیر روابط زودهنگامی می‌شوند قبل از اینکه درد ناشی از رابطه قبلی را از بین ببرند. آنها تمایل دارند تا درد و آرزوهای خود را به شریک جدید خود بدهند و فرد جدید را جایگزین قبلی کرده بدون اینکه ببینند که او واقعا کیست. فرایند سوگواری کردن برای شکست عاطفی می‌تواند به اندازه سوگواری برای مرگ عزیزان دردناک باشد. شکست عاطفی چیزی جز از دست دادن نیست و تنها راه خروج سالم از آن سوگواری و غصه خوردن است.

مکالمه ای با شریک زندگی سابق تان داشته باشید

شما می۲توانید یک مکالمه پایانی با شریک زندگی سابق خود داشته باشید تا به شما کمک کند تا درک کنید چه چیزی باعث قطع رابطه شده است و هر گونه مسائل و احساسات سرکوب شده بیان شود. با این حال، این ممکن است چیزی نباشد که شریک زندگی سابق شما مایل به انجام آن باشد و یا ممکن است برای شما بسیار دردناک باشد. تحقیقات نشان می‌‌دهد که داشتن یک مکالمه خیالی، جایی که احساسات خود را بیان می‌کنید و خداحافظی می‌کنید، می‌تواند به شما کمک کند که از این مرحله گذر کنید.

خواب

خواب یکی از بهترین روش ‌ها برای مقابله با استرس و جلوگیری از افسردگی است، با این حال پریشانی عاطفی مانع از خوابیدن می‌شود. درد باقی مانده، ناراحتی و خشم می‌تواند خوابیدن خوب را دشوار کند. اگر خیلی زود از خواب بیدار می‌شوید و نمی‌توانید به خواب روید، یادداشت برداری کنید تا موضوع تکراری را شناسایی کنید. این به شما کمک می‌کند بفهمید چطور استرس و عصبانیت خود را در طول روز کنترل کنید. سعی کنید یک برنامه خواب منظم داشته باشید – رفتن به رختخواب و بیدار شدن در یک ساعت مشخص در روز – احساس تازگی و انرژی بیشتری خواهید داشت نسبت به زمانی که در ساعات و زمان های مختلف می‌خوابید. یک روال آرامش بخش همیشگی برای زمان خواب تان ایجاد کنید. ورزش منظم و تمرین های آرمیدگی مانند تنفس عمیق و آرمیدگی تدریجی عضلات می‌تواند باعث بهبودی خواب شما نیز شود.

ورزش

ورزش کردن، دویدن و راه رفتن سریع می‌تواند مواد آرام بخش های طبیعی را آزاد کند، که می‌تواند به شما در مقابله با استرس کمک کند. مطالعات نشان می‌دهد ورزش های قلبی- عروقی می‌تواند در مقابله با اضطراب و افسردگی خفیف تا شدید مانند ضد افسردگی، موثر باشد.

طبیعی است بعد از پایان رابطه و شکست عاطفی احساس غم داشته باشید و سوگواری کنید. اگر احساس درماندگی می‌کنید، اعتماد به نفس کمی دارید، و یا فکر می‌کنید که بدتر از آن هستید، ممکن است به کمک حرفه ‌ای برای کم کردن احساسات خود و اجتناب از افسردگی شدید نیاز داشته باشید. در این حالت بهتر است که با مشاوران و درمانگران با تجربه صحبت کنید تا به شما کمک کنند از این مرحله از زندگی تان عبور کنید.

منبع: سایت drirenaو متخصصین اکسیر


56-1.jpg
اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

رژیم غذایی، ورزش و اختلالات یادگیری

برای کسی که اختلال یادگیری دارد، هر روز یک چالش است. خواه ناتوانی یادگیری مهارت های ارتباطی، ادراک و یا توانایی تمرکز را تحت تاثیر قرار دهد، این امر انجام وظایف عادی روزمره را به چالش می کشد. در حالی که پزشکان، برای درمان ناتوانی هایی مانند اختلال بیش فعالی/ نقص توجه داروهای مختلفی تجویز می کنند، ممکن است تغییراتی در سبک زندگی به فرد کمک کند زندگی با این ناتوانی ساده تر شود. تاثیر رژیم غذایی و ورزش به خود فرد بستگی دارد.

در حالی که یک فرد مبتلا به ADHD  و یا مبتلا به نقص توجه ADD (نقص ها بطور کامل در صفحه کودک توضیح داده شده است که لینک آن در خط پایین قرار دارد) موفقیت بزرگی در ایجاد برنامه ورزشی بدست آورد ولی فرد دیگر مزایای زیادی بدست نیاورد.

 

برای کسب اطلاعت بیشتر در خصوص ADHD و ADD و نشانه های آن اینجا را کلیک کنید.

 

ورزش چگونه می تواند کمک کند؟

به ویژه در مواردی که اختلال یادگیری توانایی فرد برای تمرکز را دچار مشکل می کند، ورزش می تواند بخش مهمی از برنامه درمانی باشد. ورزش بدن را تحریک می کند تا اندورفین تولید کند که آنها نیز به نوبه خود مغز را تحریک می کنند تا گیرنده ها را در قسمت هایی از مغز که وجود ندارند، جمع کنند. در افرادی که اختلال یادگیری ندارند، ورزش می تواند به آنها کمک کند تا تمرکز کنند و همین امر برای کسانی که دارای معلولیت های یادگیری هستند نیز صادق است. با ورزش، بهبود چشمگیری ممکن است در حوزه های تصمیم گیری و حافظه نیز به وجود آید.

تاثیر تغذیه بر اختلال یادگیری

مطالعات نشان داده است که برخی از مسائل مرتبط با شیوه زندگی در افرادی که اختلال یادگیری دارند، آشکارتر است . همچنین اهمیت تغذیه برای افراد بدون مشکلات یادگیری نیز تایید شده است.

بنابراین، قابل درک است که هر کسی می تواند از یک رژیم غذایی مناسب که از غذاهای فرآوری شده و تصفیه شده کم تهیه شده است، بهره مند شوند. برخی متخصصان اظهار داشته‌ اند که در افرادی که از طریق تغییرات رژیم غذایی دچار ناتوانی یادگیری شده‌ اند، ۹۰ درصد بهبودی مشاهده شده‌ است. آنها ادعا می‌ کنند که شرایطی مانند آلرژی‌ های غذایی و بیماری سلیاک می‌ تواند باعث ایجاد یا اغراق در بیماری فرد شود.

 

رفع اختلال یادگیری

ایجاد یک پایه محکم

مهم است که قبل از ایجاد تغییرات بزرگ در سبک زندگی خود با پزشک خود مشورت کنید تا آنها بتوانند بر سلامت شما نظارت داشته باشند. همچنین هیچ دارویی را بدون مشورت با پزشک خود قطع نکنید. هنگام تغییر سبک زندگی، باید عادات جدید را به آرامی ایجاد کنید. مهم است که عجله نکنید تا آشفته و مستأصل نشوید. اگر این تغییرات را برای فرزندتان به وجود می آورید، برای آنها مثال آورید و به آنها ملحق شوید.

بهترین راه برای تغییر رژیم غذایی این است که غذاهای سالم تر را کم کم به رژیم غذایی خود اضافه کرده به تدریج غذاهای سالم یا مقداری سبزیجات را به وعده های غذایی خود اضافه کنید. به مرور وعده های غذایی خود را عوض کنید در نتیجه آنها به بخش اصلی شخصیت جدید و سالم تر شما تبدیل خواهند شد.

ورزش اگر در زمان درستی انجام شود، کار سهل و آسانی است. فعالیت‌ هایی را انتخاب کنید که فکر می‌ کنید از آن لذت می برید، همه آنها را امتحان کنید. با انجام این کار می‌ توانید راه‌ هایی برای فعال ماندن پیدا کنید تا بتوانید از آن لذت ببرید. همه می‌ دانند که اگر واقعا از انجام کاری لذت ببرید، احتمال کمتری وجود دارد که از آن صرف‌ نظر کنید. برخی از ایده هایی که می توانید انجام دهید عبارتند از: شنا، ژیمناستیک، فوتبال، بیسبال، والیبال، دویدن، دوچرخه سواری، قایقرانی، پیاده روی.

کمی شناخت بیشتر خودتان می‌ تواند به شما کمک کند تا فعالیت‌ های بیشتری را که ممکن است از آن لذت ببرید، کشف کنید. چاقی و کمبود وزن به میزان زیادی در میان افراد دارای معلولیت یادگیری وجود دارد. این امر می‌ تواند ناشی از عوامل بسیاری از جمله شدت ناتوانی یادگیری و یا شرایط دیگری که تحت‌ تاثیر آن قرار گرفته‌ است باشد، مانند برخی از ناتوانی های رشدی. بهترین کار این است که همه چیز را ارزیابی کنید و و دکترتان تغییراتی را که رخ می ‌دهد را دنبال کند. در طول این مسیر، ممکن است متوجه بشوید علی رغم ناتوانی یادگیری، رژیم غذایی و ورزش از عوامل اصلی زندگی و عملکردتان هستند.

منبع:سایت VERYFAMILY و متخصصین اکسیر


رابطه-بیش-فعالی-و-سیگار.jpg
اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

رابطه بیش فعالی و سیگار کشیدن

نوجوانان و بزرگ‌سالان مبتلا به اختلال بیش فعالی/ نقص توجه (ADHD) بیشتر از همسالان خود که مبتلا به این اختلال نیستند، احتمال دارد سیگار بکشند و وابسته به نیکوتین شوند. آن‌ها احتمالاً سیگار کشیدن را از سنین پایین شروع می‌کنند و در مقایسه با جمعیت عمومی ترک موفقیت‌آمیز سیگار برای آن‌ها سخت‌تر است. بدیهی است که سیگار کشیدن یکی از نگرانی‌های سلامتی است زیرا استفاده منظم از سیگار پیامدهای سلامتی منفی به بار می‌آورد. علاوه براین، برای بسیاری از مردم، استفاده از سیگار می‌تواند دروازه‌ای برای مصرف مواد مخدر باشد.

افراد مبتلا به بیش فعالی/نقص توجه به دلایل مختلفی ممکن است به سمت مصرف تنباکو و سیگار بروند. ژنتیک می‌تواند نقش بزرگی بازی کند. اختلال بیش فعالی/ نقص توجه و سیگار کشیدن ارثی هستند. مطالعات، تعدادی از نشانگرهای ژنتیکی مشابه مرتبط با ADHD و سیگار کشیدن را شناسایی کرده‌اند. این یافته‌ها حاکی از آن هستند که عوامل عصب زیست‌شناختی مشترکی وجود دارند که ممکن است در ایجاد اختلال و خطر ابتلا به مصرف دخانیات نقش داشته باشند. مطالعاتی که رابطه بین ژن‌ها، سیگار کشیدن و ADHD را مورد بررسی قرار داده‌اند، نشان داده است که علائم ADHD در تعامل با ژن‌هایی است که باعث افزایش خطر ابتلا به سیگار می‌شوند. علاوه بر این، در معرض سیگار قرار گرفتن در رحم مادر ممکن است اثری بر روی ژن‌هایی بگذارد که شانس ابتلا به این اختلال را افزایش می‌دهد. اگر چه ما به طور کامل تمام مکانیسم‌های مربوطه را نمی‌توانیم درک کنیم، به نظر می‌رسد که هر دو عوامل عصب زیست شناختی و رفتاری به میزان بالای سیگار کشیدن در نوجوانان و بزرگ‌سالان مبتلا به اختلال بیش فعالی/ نقص توجه کمک می‌کنند. تأثیرات اجتماعی از قبیل سیگار کشیدن اعضای خانواده یا همسالان نیز خطر کشیدن سیگار را افزایش می‌دهد. مشکلات کنترل تکانه ممکن است توضیح بدهد که چرا نوجوانان و بزرگ‌سالان مبتلا به این اختلال احتمال بیشتری دارد که درگیر مصرف سیگار شوند. اختلال ADHD، آینده‌نگری و در نظر گرفتن پیامدهای منفی کاری که در حال حاضر انجام می‌دهیم را، دشوار می‌کند.

مادران سیگاری فرزندان بیش فعال به دنیا می آورند.
سیگار کشیدن مادر و بیش فعالی فرزند

نیکوتین و خوددرمانی

نیکوتین به عنوان محرک سیستم اعصاب مرکزی شناخته شده است و به نظر می‌رسد در مغز به شیوه‌ای مشابه با داروهای محرک، متیل فنیدات و دکستروآمفتامین که بیشتر برای درمان ADHD استفاده می‌شود، عمل می‌کند. برای برخی افراد نیکوتین (ماده اولیه اعتیادآور در تنباکو) در سیگار ممکن است به عنوان نوعی خود درمانی برای درمان علائم بیش فعالی/ نقص توجه عمل کند. برخی مطالعات نشان داده‌اند که نیکوتین می‌تواند توجه را بهبود بخشد.

دکتر اسکات کالینز، استاد دانشکده پزشکی دانشگاه دوک و مدیر برنامه ADHD دوک می‌نویسد “نیکوتین تأثیرات مثبتی بر طیف وسیعی از فرآیندهایی دارد که در افراد مبتلا به این اختلال مختل شده است، از جمله بر روی توجه، کنترل بازدارنده و حافظه کاری مؤثر است”. “به این ترتیب، مطرح شده است که کسانی که مبتلا به اختلال بیش فعالی/ نقص توجه هستند به دلیل اثرات سودمند نیکوتین در دامنه فرایندهای شناختی، در معرض خطر سیگار کشیدن هستند”. این امکان وجود دارد که نیکوتین به افراد سیگاری مبتلا به ADHD کمک می‌کند که سطح پایین توجه، تمرکز و انگیختگی را جبران کنند. تحقیقات بیشتری در این زمینه مورد نیاز است تا به طور کامل اثر نیکوتین بر علائم اختلال بیش فعالی/ نقص توجه درک شود و این که چگونه ممکن است خطر سیگار کشیدن در نوجوانان و بزرگ‌سالان مبتلا به این اختلال افزایش یابد.

کاهش خطر ابتلا به سیگار کشیدن

می‌دانیم که تعداد افراد سیگاری مبتلا به ADHD به میزان قابل توجهی بیشتر از تعداد افرادی هستند که مبتلا به این اختلال نیستند. همچنین گمان می‌رود سیگار کشیدن برای افراد مبتلا به ADHD نوعی خود درمانی برای کاهش علائم این اختلال است؛ بنابراین ممکن است شناسایی و درمان زودهنگام این اختلال از شروع استعمال دخانیات جلوگیری کند. یک مطالعه منتشر شده در مجله “پزشکی کودکان” نشان می‌دهد که درمان اختلال بیش فعالی/ نقص توجه ممکن است در کاهش خطر ابتلا به سیگار کشیدن در نوجوانان مبتلا به ADHD کمک کند. محققان در بیمارستان عمومی ماساچوست و دانشکده پزشکی هاروارد، یک آزمایش بالینی دو ساله به منظور پیشگیری از سیگار کشیدن در نوجوانان انجام دادند. محققان اظهار داشتند: ” یافته‌های این مطالعه موردی نشان می‌دهد که درمان با محرک‌ها ممکن است در کاهش خطر مصرف دخانیات در نوجوانان با اختلال ADHD، نقش داشته باشد.”اگر این یافته‌ها تأیید شود، این نتایج تأثیرات مثبت بالینی بر سلامت عمومی خواهد داشت.”

تحقیقات دیگری برای کمک به شناخت بهتر ارتباط بین ADHD و سیگار کشیدن ضروری است تا بتوانیم راهکارهای پیشگیری و درمان مؤثرتر، به ویژه برنامه‌های پیشگیری هدفمند برای جوانان مبتلا به این اختلال، ایجاد کنیم.

منبع: verywellmind


بیش-فعالی-و-زنان.jpg
اردیبهشت ۹, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

بیش فعالی و زنان

زنان دارای اختلال بیش فعالی در هنگام درمان با چالش مواجه هستند. هورمون‌ها، نوسانات طبیعی هورمون‌ها هم ماهانه و هم از طریق فازها و دوره‌های مختلف زندگی، می‌تواند علائم اختلال بیش ‌فعالی/ نقص توجه را افزایش دهد. بااین‌حال، زمانی که شما درک می‌کنید چه اتفاقی در حال رخ دادن است، احساس قدرت و آزادی عمل پیدا کرده و به دنبال بهترین درمان برای اختلال بیش فعالی/ نقص توجه خود خواهید بود.

ADHD و زنان

بیش فعالی تحت تأثیر هورمون‌ها قرار می‌گیرد. استروژن یکی از هورمون‌های اصلی است که مسئول تنظیم سیستم تولیدمثل زنان است. استروژن همچنین در عملکردهای شناختی از طریق تغییر دادن انتقال‌دهنده‌های عصبی سروتونین، دوپامین و نور اپی نفرین نقش دارد. این انتقال‌دهنده‌های عصبی به توجه، تمرکز، خلق و حافظه کمک می‌کنند. میزان استروژن در دو هفته آخر قاعدگی، قبل از یائسگی و دوران یائسگی بسیار متغیر است. زمانی که سطح استروژن پایین است، ممکن است احساس تحریک‌پذیری، بدخلقی، افسردگی، مشکلات خواب، اضطراب، مشکل در تمرکز، تفکر گنگ و مبهم، فراموشی و مشکلات حافظه، خستگی و از دست دادن انرژی و گرگرفتگی را تجربه کنید. زنان مبتلا به بیش فعالی/ نقص توجه به سطوح کم استروژن حساس هستند و خود ADHD با اختلال در سیستم‌های انتقال‌دهنده عصبی در مغز مرتبط است.

هورمون‌ها و تحریک‌کننده‌های ADHD

بیش فعالی با مصرف داروهای محرک کاهش می‌یابد. داروهای محرک که برای درمان ADHD استفاده می‌شود، انتشار انتقال‌دهنده‌های عصبی خاص، به‌خصوص دوپامین و نور اپی نفرین را افزایش می‌دهد. آن‌ها همچنین باعث مسدود شدن یا کاهش سرعت باز جذب مجدد این انتقال‌دهنده‌های عصبی می‌شوند. این به این معنی است که انتقال‌دهنده‌های عصبی بیشتر در سیناپس‌های عصبی باقی می‌مانند و اجازه می‌دهند پیام‌ها در مغز به‌طور مؤثر انتقال داده‌شده و دریافت شوند؛ و در نتیجه، علائم اختلال بیش فعالی/ نقص‌توجه شما کاهش می‌یابد. مطالعات نشان داده‌اند که استروژن ممکن است به اثربخشی داروهای محرک کمک کند. در مقابل، سطوح پایین‌تر استروژن، اغلب با اثربخشی کم‌تر یا پاسخ کم‌تر داروهای محرک مرتبط است. بیایید ببینیم چگونه میزان استروژن در طول زندگی شما تغییر می‌کند.

بلوغ

بیش فعالی در زمان بلوغ

شروع بلوغ نیز با تغییرات در سطوح هورمونی همراه است و بنابراین دختران نوجوان مبتلا به ADHD در اوایل ممکن است مشکلاتی در مدیریت علائم ADHD را تجربه کنند. عجیب نیست که دختران نوسانات خلقی شدید، تحریک‌پذیری و واکنش‌پذیری بیش‌ازحد ازنظر عاطفی را در دوران بلوغ خود تجربه کنند. همچنین در سنین نوجوانی، دختران ممکن است متوجه شوند که داروهای ADHD برای مدیریت علائم بیش فعالی/ نقص توجه مؤثر نیستند. این امر ممکن است به این دلیل باشد که در زمان بلوغ، میزان استروژن و پروژسترون، افزایش پیدا می‌کند. درحالی‌که به نظر می‌رسد استروژن به تأثیر محرک‌ها کمک می‌کند، پروژسترون احتمالاً باعث کاهش اثر آن‌ها می‌شود.


مقاله مرتبط: تأثیر بلوغ و قاعدگی بر بیش فعالی دختران


سندرم پیش از قاعدگی (PMS)

در طول دوره قاعدگی ماهانه، در هر دو سطح استروژن و پروژسترون تغییراتی وجود دارد و میزان پاسخ به داروهای محرک نیز متفاوت است. آگاهی از این تغییرات بسیار مفید است. به‌این‌ترتیب شما و دکتر شما یک تصویر واضح‌تری از الگوهای خاصی که تجربه می‌کنید، داشته و می‌توانید برای ایجاد راهکارهای مقابله‌ای برای به حداقل رساندن تأثیرات منفی تلاش کنید.

دوران بارداری

علائم بیش فعالی بر اساس گزارش بسیاری از زنان کاهش می‌یابد. این امر زمانی است که سطوح استروژن افزایش‌یافته است. بااین‌حال، همه زنان کاهش علائم بیش فعالی/ نقص توجه را تجربه نمی‌کنند. علاوه بر این، پزشکان اغلب به زنان توصیه می‌کنند که مصرف داروهای ADHD را در دوران بارداری متوقف کنند که به این معنی است که بارداری می‌تواند زمان چالش‌برانگیزی باشد چون شما علائم اختلال بیش فعالی/ نقص توجه را بدون دارو مدیریت می‌کنید.

پس از زایمان

پس از تولد نوزاد، میزان استروژن کاهش می‌یابد و علائم ADHD برمی‌گردند (و یا باقی می‌مانند). افسردگی پس از زایمان چیزی است که می‌تواند برای مادران مبتلابه ADHD که فرزندشان تازه به دنیا آمده است، ظاهر شود، به‌خصوص اگر افسردگی قبل از بارداری با ADHD همراه باشد. فقدان خواب که با یک نوزاد جدید همراه می‌شود و استرس به دلیل اینکه روال جدیدی در زندگی‌تان ایجادشده است، می‌تواند علائم اختلال بیش فعالی/ نقص توجه را بدتر کند. اگر به فرزندتان شیر می‌دهید، مهم است که قبل از شروع دوباره دارو با پزشکتان مشورت کنید.

قبل از یائسگی و ADHD

دوران قبل از یائسگی اغلب زمانی شروع می‌شود که یک زن در اواخر ۳۰ یا اوایل دهه ۴۰ زندگی‌اش باشد. این مرحله انتقال است که در آن زنان از سن باروری خود خارج می‌شوند و وارد یائسگی می‌شوند. در طول این زمان، سطوح استروژن می‌تواند متغیر باشد. ممکن است متوجه شوید که علائم ADHD بدتر می‌شود. تغییر در میزان مصرف داروهای ADHD می‌تواند کمک‌کننده باشد. همچنین اگر احساس افسردگی یا اضطراب می‌کنید، با پزشک خود صحبت کنید، این شرایط نیز ممکن است در این زمان ظاهر شوند.

یائسگی و ADHD

یائسگی معمولاً بین سنین ۴۵ تا ۵۵ سال (با میانگین سنی ۵۱) رخ می‌دهد. با شروع یائسگی، کاهش قابل‌توجهی در سطوح استروژن برای اغلب زنان وجود دارد. بااین‌حال، بسیاری از زنان می‌گویند که وقتی به دوران یائسگی خود می‌رسند، احساس بهتری نسبت به دوران قبل از یائسگی خود دارند، چراکه میزان استروژن ثابت مانده‌ است.

در طول زندگی خود و تغییرات هورمونی‌تان، با پزشک خود در مورد علائم خود صریح و روراست باشید تا آن‌ها بتوانند تصویری روشن از آنچه در هنگام تجویز دارو تجربه می‌کنید، به دست آورند. دانستن این‌که به‌احتمال‌زیاد تغییراتی در استراتژی‌های درمان در مراحل مختلف زندگی خود خواهید داشت، می‌تواند به شما کمک کند که علائم اختلال بیش فعالی/ نقص توجه را تحت کنترل بهتری قرار دهید.

منبع: verywellmind


اضطراب-طبیعی-یا-اضطراب-فراگیر.jpg
اردیبهشت ۷, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اختلال اضطراب فراگیر

تمایز بین اضطراب طبیعی و اختلال اضطراب فراگیر (GAD) می‌تواند مشکل باشد. با توجه به شرایط زندگی امروزه اکثر افراد اضطراب دارند حال از کجا بدانید که آیا اضطراب شما به اندازه کافی معنادار است که به عنوان یک اختلال شناخته شود؟

اضطراب را بسیاری از افراد در موقعیت‌های مختلف تجربه می‌کنند. بااین‌حال، زمانی که بیش‌ازحد نگران می‌شوید و به حدی است که باعث تداخل در فعالیت‌های روزمره‌تان می‌شود، ممکن است اختلال اضطراب فراگیر داشته باشید. برخی از افراد در کودکی به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا می‌شوند و برخی دیگر تا بزرگ‌سالی علائمی را نشان نمی‌دهند. زندگی با اختلال اضطراب فراگیر می‌تواند طولانی‌مدت باشد.

در بسیاری از موارد، اختلال اضطراب فراگیر همراه با اختلالات اضطرابی یا خلقی دیگر رخ می‌دهد. در اغلب موارد اختلال اضطراب فراگیر، با دارو یا روان‌درمانی بهبود می‌یابد. تغییر در سبک زندگی، یادگیری مهارت‌های مقابله‌ای و استفاده از تکنیک‌های آرمیدگی (ریلکسیشن) نیز می‌تواند کمک‌کننده باشد.


مقاله مرتبط: اختلال اضطراب فراگیر

مقاله مرتبط: اختلال اضطرابی


علائم اختلال اضطراب فراگیر

از جمله علائم اختلال اضطراب فراگیر می‌توان به نگرانی مداوم یا اشتغال ذهنی نسبت به نگرانی‌های بزرگ یا کوچک که متناسب با تأثیر رویداد نیستند، ناتوانی در کنار گذاشتن یا رها کردن یک نگرانی، عدم آرامش، بی‌قراری، دلواپسی و بی‌تابی، عدم تمرکز روی کاری، نگرانی بیش‌ازحد، دلواپسی در مورد تصمیم‌گیری به دلیل ترس از تصمیم اشتباه و سردرگمی اشاره کرد.

اضطراب فراگیر باعث ایجاد سردرد در افراد می شود.
سردرد ناشی از اضطراب فراگیر

اختلال اضطراب فراگیر علائم و نشانه‌های فیزیکی نیز دارد که شامل خستگی، تحریک‌پذیری، تنش عضلانی و یا درد عضلات، لرزش، احساس انقباض، مشکلات خواب، تعریق، تهوع، اسهال یا سندرم روده تحریک‌پذیر و سردرد می‌باشد.


مقاله مرتبط: ۱۰ علامت اختلالات اضطراب که همه باید بدانند


آیا اضطراب من طبیعی است؟

برای تشخیص اختلال اضطراب فراگیر باید مواردی را نیز در نظر بگیرید که در ادامه راهنمای مختصری برای تعیین اینکه آیا درگیر اختلال اضطراب فراگیر هستید یا نه آورده شده است.

شدت

اضطرابی که همه افراد تجربه می‌کنند ممکن است تا حدودی شدید باشد، مشخصه اصلی اضطراب فراگیر این است که این اضطراب معمولاً شدیدتر و طولانی‌مدت است. اگر نسبت به افرادی که می‌شناسید اضطراب شدیدتری داشته باشید، ممکن است فراتر از یک اضطراب نرمال و طبیعی باشد.

نامتناسب با وضعیت

تجربه اضطراب برای اکثر افراد متناسب با شدت وضعیت است. به‌عنوان‌مثال، اگر یک وضعیت اضطراب برانگیز جزئی وجود داشته باشد، تجربه اضطراب نیز معمولاً جزئی است. افراد مبتلا به GAD تمایل دارند بیشتر مضطرب و نگران شوند؛ بنابراین، اگر شخصی هستید که اضطراب شدیدتری نسبت به “چیزهایی که نباید موضوع مهمی باشد” دارید، این اضطراب ممکن است بیش از اضطراب طبیعی باشد.

اضطراب داشتن درباره همه‌چیز

هنگامی‌که افراد اضطراب طبیعی را تجربه می‌کنند، تمایل دارند در مورد چیزهایی که مربوط به وضعیت اضطراب‌آور است، یا چیزهای دیگری که آن‌ها را به وحشت می‌اندازد، نگران باشند. افراد مبتلابه اختلال اضطراب فراگیر “اشخاص نگران در مورد همه چیز” توصیف می‌شوند. اگر این طور شما را توصیف می‌کنند ممکن است چیزی فراتر از یک اضطراب طبیعی  داشته باشید.

عدم کنترل میزان اضطراب

اکثر مردم اضطراب خود را با استفاده از تکنیک‌های مقابله‌ای و توانایی آرام کردن خود، کنترل می کنند. بااین‌حال، افراد مبتلا به GAD مشکل قابل‌ملاحظه‌ای برای یافتن آسودگی، آرامش و زمانی دور از نگرانی‌های خود، دارند. اگر شما نسبت به دیگران، مشکل بیشتری برای کنترل اضطراب خود دارید، ممکن است اضطراب شما طبیعی نباشد.

بسیاری از افراد در طول سالیان دراز با اضطراب و نگرانی زندگی کرده‌اند اما روشی پیداکرده‌اند که حالشان خوب باشد. دریافتن اینکه آیا شما مبتلا به یک یا چند اختلال روانی هستید به این معنی نیست که زندگی به پایان رسیده است، برعکس، آگاهی می‌تواند به شما قدرت درک خودتان را بدهد و باعث شود که خودتان را جدی بگیرید و به شما کمک می‌کند بفهمید که به چه چیزی نیاز دارید.

آگاهی می‌تواند باعث شود که قوی‌تر شده و به خودباوری بهتری دست یابید. هنگامی که شما درباره مشکلات خود، بینش کسب کنید این می‌تواند به شما این امکان را بدهد که احساس کنید حالتان بهتر است.

اگر کسی را می‌شناسید که دچار این اختلال اضطرابی است پیشنهاد می‌کنیم از او بخواهید که به روانشناس مراجعه کند تا فرآیند روان‌درمانی را آغاز و درمان شود. ما می‌توانیم در این راه به شما کمک کنیم.

منبع: verywellmind


اضطراب-اجتماعی-و-اختلال-جنسی.jpg
اسفند ۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعی، ترس معنادار و دائمی از یک یا چند موقعیت اجتماعی است که باعث تعاملات اجتماعی می‌شود (مثل محاوره با افراد دیگر) یا تحت نظر قرار گرفتن را ممکن می‌کند (مانند در معرض دید قرار گرفتن هنگام غذا خوردن در رستوران) و فرد از اینکه به خاطرنشان دادن اضطرابش رفتاری را بروز دهد که باعث قضاوت منفی دیگران شود، می‌ترسد. اگر از اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) رنج می‌برید، ممکن است مشکلات ناشی از اختلال عملکرد جنسی را نیز تجربه کنید. اختلال جنسی ممکن است شامل مواردی مانند اجتناب از رابطه جنسی، اختلال نعوظ و کاهش لذت جنسی باشد. چه مرد باشید و چه زن، داشتن مشکلات جنسی ممکن است خجالت‌آور باشد و احساس تنهایی کنید. بااین‌حال، غلبه بر این مسائل زمانی امکان‌پذیر است که علت اصلی آن موردبررسی قرار گیرد.

علل اختلال جنسی در افراد مبتلابه اضطراب اجتماعی

تحقیقات در مورد رابطه بین اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال عملکرد جنسی هنوز در مراحل اولیه است. اگر بدانید که افراد مبتلابه هراس اجتماعی از موقعیت‌های اجتماعی و در معرض دید قرار گرفتن می‌ترسند، رابطه اختلال عملکرد جنسی و اضطراب اجتماعی برایتان کاملاً منطقی می‌شود. رابطه جنسی می‌تواند هردوی این ترس‌ها را بیرون بکشد. درحالی‌که شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد اختلال اضطراب اجتماعی و بدکاری در عملکرد جنسی مرتبط هستند، مطالعات دیگری نشان می‌دهند که این موضوع همیشه صادق نیست. بااین‌حال، مطالعات کوچک اولیه به این نتیجه رسیده‌اند که ممکن است رابطه‌ای بین اختلال اضطراب اجتماعی و رابطه جنسی وجود داشته باشد. در مطالعه‌ای ۴۰ نفر فرد مبتلابه اختلال اضطراب اجتماعی و ۴۰ نفر بدون این اختلال شرکت کردند، مردان با هراس اجتماعی، نقص متوسطی در برانگیختگی جنسی، ارگاسم، لذت و اختلال میل جنسی در مردان داشتند. زنان مبتلابه اختلال اضطراب اجتماعی، نقص شدید در میل جنسی، برانگیختگی، فعالیت و رضایت جنسی را نشان دادند. در مطالعه‌ای دیگر، محققان ۳۰ نفر با اختلال اضطراب اجتماعی و ۲۸ فرد با اختلال پانیک یا هراس را مقایسه کردند و دریافتند که ۷۵ درصد از مبتلایان به اختلال هراس، در مقایسه با ۳۳ درصد افراد مبتلابه اختلال اضطراب اجتماعی، مشکلات جنسی دارند. شایع‌ترین مشکل در مردان مبتلابه اختلال اضطراب اجتماعی، انزال زودرس بود. در مطالعه دیگری ۱۰۶ فرد مبتلابه اختلال اضطراب اجتماعی، ۱۶۴ فرد مبتلابه اختلال عملکرد جنسی و ۱۱۱ نفر گروه کنترل (افراد نرمال) را باهم مقایسه کردند. افرادی که هراس اجتماعی داشتند ازلحاظ جنسی فعالیت کمی داشتند اما به‌اندازه مردان گروه کنترل، رضایت داشتند. زنانی که اختلال اضطراب اجتماعی داشتند، با گروه زنان کنترل تفاوتی نداشتند.

داروهای اضطراب

بعضی از داروهای مورداستفاده در درمان اختلال اضطراب اجتماعی مانند مهارکننده‌های انتخابی باز جذب سروتونین (SSRIs) گاهی اوقات می‌توانند منجر به اختلال در عملکرد جنسی شوند.

اختلالات همراه یا سوءاستفاده جنسی در کودکی

مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۵ نشان داد که سابقه سوءاستفاده جنسی در کودکی و افسردگی همراه پیش‌بینی کننده مشکلات عملکرد جنسی در کسانی است که اختلال اضطراب اجتماعی دارند. این احتمال وجود دارد که این عوامل باهم وضعیتی ایجاد می‌کنند که در آن تجارب جنسی دشوارمی شود.

چگونگی مقابله با اختلال عملکرد جنسی

اگر شما مبتلابه اختلال اضطراب اجتماعی هستید و مشکلاتی با عملکرد جنسی دارید، مهم است که به پزشک یا درمانگر خود بگویید. به یاد داشته باشید که این فرد، متخصص و حرفه‌ای است و احتمالاً قبلاً چنین چیزی شنیده‌ است. مسائلی مانند اضطراب عملکرد جنسی را می‌توان همراه با اختلال اضطراب اجتماعی درمان کرد (پس‌ازاینکه علل پزشکی برای مشکلاتی از قبیل اختلال نعوظ رد شود)، پس مهم است که در مورد مشکلاتی که دارید صحبت کنید. علاوه بر حل مشکلات جنسی با روان‌درمانی، داروهایی نیز وجود دارند که می‌توانند مناسب شرایط شما باشند. به‌عنوان‌مثال مهارکننده‌های انتخابی باز جذب سروتونین (SSRIs) می‌تواند برای مردانی که انزال زودرس دارند مفید باشد.

اگر اختلال عملکرد جنسی دارید و همین‌طور با اضطراب اجتماعی زندگی می‌کنید، ممکن است این دو اختلال به هم مرتبط باشند. هنگامی‌که اضطراب اجتماعی شما تحت درمان قرارگرفته و تحت کنترل قرار گیرد، مشکلات جنسی که تجربه می‌کنید نیز ممکن است بهبود یابد.


مقاله مرتبط: تاثیر اضطراب بر لذت جنسی

مقاله مرتبط: علت شناسی و درمان اختلال میل جنسی در زنان

مقاله مرتبط: اختلال نعوظ و راه های درمان آن


منبع: Verywellmind


مشاوره-خانواده.jpg
بهمن ۲۸, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

بهترین مراکز مشاور خانواده تهران

در زندگی زناشویی ممکن است مشکلاتی وجود داشته باشد. اگر مشکلی هم در خانواده وجود نداشته باشد می‌توان مدیریت بهتر را در دستور کار قرار داد. مدیریت بهتر زندگی یکی از راهکارهای مدیریت و دستیابی به عشق در زندگی مشترک است. در این راستا مرکز مشاوره و خدمات روان‌شناختی اکسیر با کادری مجرب و روان‌درمانگران حرفه‌ای آماده ارائه خدمات به شما عزیزان می‌باشد.

مراجعه به یک مشاوره مجرب خانواده، به شما راه‌های همزیستی بهتر درون خانواده و توصیه‌هایی در زمینه تحکیم روابط خانواده می‌دهد. مشاوره خانواده راه‌حل‌هایی را پیش پای زوجین می‌گذارد تا از طریق آن‌ها بهتر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، با تفاوت‌های خود کنار بیایند و زندگی سالم‌تری را در پیش بگیرند و اینکه در کنار هم به آرامش حقیقی دست پیدا کنید.

اگر بخواهیم در کنار خانواده زندی با آرامش را تجربه کنیم باید همیشه از یک متخصص و مشاوره خانواده خوب بهره‌مند شویم. نداشتن یک مشاوره خوب خانواده برای هدایت و راهنمایی اعضا خانواده در مواقع بحران و مشکلات، منجر به تشدید مشاجرات فی‌مابین و تنش‌های فراوان گشته که اگر به‌خوبی و مشورت یا مشاوره خانواده کنترل و هدایت نشود متأسفانه عواقب بدی خواهد داشت.

مشاوره خانواده در قالب خدمات زیر قابل ارائه است که در صورت نیاز و تمایل می‌توانید از آن‌ها بهره‌مند شوید:

مشاوره خانوادگی جهت دستیابی به آرامش، آمادگی برای رویارویی با موقعیت مرتبط و فعال بودن در آن زمان، نظم‌بخشی هیجانی افراد، ریشه‌یابی صحیح و دقیق مسئله، یافتن افکار و رفتارهای مقابله‌ای مناسب، مفید و کارآمد است و از تداوم راهبردهای مقابله‌ای ناکارآمد جلوگیری می‌کند.

زمانی که افراد از زندگی در کنار هم لذت می‌برند و سعی دارند اختلافات حتی کمرنگ‌تر تا پررنگ‌تر را نیز حل کنند، خطاهای رفتاری و فکری یکدیگر را برجسته می‌کنند و بابت آن‌ها اعتراض می‌کنند. بسیاری از مسائل هستند که از دید شخص اصلاً مطرح نمی‌شوند و هیچ عذابی از آن بابت نمی‌کشد اما اطرافیان و عزیزان فرد از بابت آن‌ها رنج می‌برند که دوره درمانی خاص خودش را دارد و لازم است در وهله اول نیاز به تغییر رفتار و افکار را در فرد ایجاد کرد. در این موقعیت بسیاری از مسائل نیاز به بازنگری و ایجاد تعهد و قراردادها و یا تجدید آن‌ها دارد.

مرکز مشاوره خانواده خوب اکسیر

گاهی به دنبال شکایت خانوادگی که ناگهان بهانه‌ای شده است، برخی ترس‌ها، اضطراب‌ها و نگرانی‌هایی از فرد شاکی بیان می‌شود که ریشه مسائل به بعد فردی انکار شده خودش بازمی‌گردد و روانشناس ماهر این روی انکار شده را به محور آگاهی می‌رساند.

مراجعه خانوادگی به مشاور در زمینه مشکلات انکار شده و اعضای بی‌پروا کمک بزرگی می‌کند. فردی که متوجه رفتارهای خودش نیست، نمی‌تواند رفتارش را کنترل کند، نسبت به عواقب رفتارش بی‌احتیاط است، ممکن است به دیگران آسیب بزند، ممکن است به خودش آسیب جسمی بزند و حتی ممکن است بابت سادگی، بی‌احتیاطی و هیجانی بودنش خودش را درگیر ارتباط‌ها، مشاغل و برنامه‌هایی کند که آسیب ببیند.

مزایای مشاوره

معمولاً در جامعه رجوع کردن به مشاوره و دریافت کردن مشاوره، بعد از پیدا شدن اختلالات روان‌شناختی است. این بدین معنی است که جامعه، شأنی برای رجوع کردن اشخاص سالم پیش از مبتلا شدن به اختلالات قائل نیست.

مشاوره بر اساس یک نگاه پیشگیرانه، در مشاوره فردی سطح دانش و توانایی‌های شخص، در مشاوره گروهی توانایی‌های گروهی  به خاطر جلوگیری از مبتلا شدن به طیفی از اختلالات روانی و عاطفی را بررسی می‌کند. پیشگیری پذیری در اشخاص سالمی که هنوز به این‌گونه اختلالات روانی گرفتار نشده‌اند نیز موردبررسی قرار می‌گیرد.

مشاوره، سلامت روان را از راه به وجود آوردن این‌گونه سازه‌های نافعال در افراد مبتلا، به جلوگیری می‌پردازد. با گسترش پیدا کردن مرکزهای مشاوره در جامعه و تشویق شدن شهروندان سالم به بهره بردن ازاین‌گونه خدمات زمینه آشکار شدن و همین‌طور به وجود آمدن بسیاری از اختلالات در شهروندان کاهش می‌یابد.

زوج‌ها چگونه می‌توانند از نظرات یک مشاور خانواده خوب استفاده کنند؟

زوج‌ها از روش‌های مختلفی می‌توانند از مزایای مشاوره خانواده بهره‌مند شوند. به عقیده روانشناسی، عامل اصلی مشکلات خانوادگی و اختلافات زناشویی به دوست داشتن همسر یا توجه کردن زن و شوهر به هم مربوط نیست. به نظر روانشناسان، ریشه اصلی مشکلات زناشویی به عدم مهارت ارتباطی کافی زوج در بیان خواسته‌ها و نیازهای خود به همسر است. از مزایای زوج‌درمانی و بهره‌مندی از راهنمایی‌های یک مشاور خانواده خوب می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  • یادگیری نحوه روابط خانوادگی و ارتباط با خانواده همسر را مدیریت کنیم.
  • آموزش روابط زناشویی ( برقراری رابطه جنسی و رابطه عاطفی با همسر).
  • یادگیری شیوه برخورد در هنگام مشاجره و دعوا با همسر بی‌آنکه شخصیت همسر را تخریب کنیم.
  • آموزش درک صحیح مشکلات، چالش‌ها، ترس‌ها و نگرانی‌های همسر در زندگی مشترک.
  • آموزش مهارت برقراری ارتباط مناسب با همسر و یادگیری نحوه گوش دادن به همسر بدون نتیجه‌گیری سریع و دعوا.
  • آموزش دانستن حدومرزهای شخصی همسر و نحوه برخورد با زندگی گذشته همسر که قبلاً از آن بی ‌خبر بوده‌ایم.
  • دانستن اینکه روابط زناشویی زوج آن‌قدر خوب است که زندگی و ازدواج آن‌ها همیشه پایدار بماند.
  • آموزش میانجیگری و وساطت در زمانی که زوج در حال جدایی‌اند یا همسر شما تصمیم به طلاق گرفته است.


بیش-فعالی-در-بزرگسالان.jpg
بهمن ۲۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

به‌تنهایی، هیچ‌کدام از علائم اختلال کمبود توجه غیرطبیعی نیستند. بیشتر افراد احساس پراکندی فکری، غیرمتمرکز بودن و حواس‌پرتی دارند. علاوه بر این، علائم اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه، با مشکلات دیگری ازجمله ناتوانی‌های یادگیری و مسائل عاطفی که نیاز به درمان‌های کاملاً متفاوتی دارند، به‌آسانی اشتباه گرفته می‌شود. به همین دلیل بسیار مهم است که یک متخصص بهداشت روان تعیین کند که آیا این علائم به بیش فعالی مربوط می‌شود یا خیر.

تشخیص ADHD: آنچه باید بدانید

آیا شما به راحتی گیج، آشفته و فراموش‌کار می‌شوید و فکر کرده‌اید که اختلال کمبود توجه مقصر است؟ آیا به کودک غیرقابل‌کنترل و بی‌قرار خود نگاه می‌کنید و فکرمی کنید ممکن است بیش‌فعال باشد؟ قبل از اینکه نتیجه‌گیری کنید، به یاد داشته باشید که تشخیص ADHD (اختلال بیش فعالی و کمبود توجه) اصلاً ساده نیست. حتی بیش فعالی مزمن و یا حواس‌پرتی لزوماً با ADHD برابر نیست. هیچ تست پزشکی، فیزیکی و آزمایش‌های دیگری برای تشخیص اختلال بیش فعالی / نقص توجه وجود ندارد. برای مشخص کردن اینکه آیا شما یا کودکتان ADHD دارید، یک پزشک یا دیگر متخصصان بهداشت روان باید درگیر شوند و شما می‌توانید انتظار داشته باشید که او از تعدادی ابزار متفاوت استفاده کند: چک‌لیست علائم، سؤالاتی در مورد مشکلات گذشته و حال یا معاینه پزشکی برای مشخص کردن علل نشانه‌های دیگر. در نظر داشته باشید که علائم ADHD، مانند مشکلات تمرکز و بیش فعالی، می‌تواند با سایر اختلالات و مشکلات پزشکی اشتباه گرفته شود، به همین دلیل ارزیابی و تشخیص دقیق لازم است.

اختلال بیش ‌فعالی/ نقص توجه در هر فرد متفاوت است، بنابراین طیف وسیعی از معیارها برای کمک به متخصصان بهداشت روان برای تشخیص بیش ‌فعالی وجود دارد. مهم است که با متخصص خود صادق باشید تا او بتواند به دقیق‌ترین نتیجه‌گیری برسد. برای دریافت تشخیص ADHD، شما یا فرزندتان باید ترکیبی از علائم برجسته ADHD، یعنی بیش فعالی، تکانش گری یا بی‌توجهی را نشان دهید. متخصصان بهداشت روان در ارزیابی این مشکل به عوامل زیر نگاه خواهند کرد:

شدت علائم چقدر است؟ برای تشخیص اختلال بیش‌فعالی، علائم باید تأثیر منفی بر روی شما و یا زندگی فرزندتان داشته باشند. به‌طورکلی، افرادی که واقعاً دچار اختلال ADHD هستند، مشکلات عمده در یک یا چند حوزه از زندگی‌شان دارند مثل شغل، امور مالی یا مسئولیت‌های خانوادگی.

شروع علائم اختلال بیش فعالی و کمبود توجه از چه زمانی است؟ ازآنجاکه اختلال بیش ‌فعالی در دوران کودکی شروع می‌شود، پزشک یا درمانگر چگونگی ظهور علائم را بررسی می‌کنند.

اگر بزرگ‌سال هستید آیا می‌توانید این نشانه‌ها را در کودکی خود ردیابی کنید؟ چند وقت است که این علائم شما یا فرزندتان را آزار می‌دهد؟ علائم باید حداقل ۶ ماه قبل از تشخیص اختلال بیش‌ فعالی، وجود داشته باشند.

نشانه‌ها چه زمانی و کجا بروز می‌کنند؟ علائم اختلال بیش‌ فعالی باید در چندین محیط مانند خانه و مدرسه وجود داشته باشد. اگر نشانه‌ها تنها در یک محیط ظاهر شوند، بعید است که ADHD مقصر باشد.

تشخیص ADHD در بزرگ‌سالان

برخی افراد وقتی بزرگ می‌شوند، برخی دیگر زمانی که فرزندشان تشخیص بیش فعالی را گرفته و بعضی دیگر در طول تحصیل، متوجه اختلال خود می‌شوند. درنهایت این علائم باعث کاهش سبک‌های مقابله‌ای شده و در زندگی روزمره فرد مشکلات معناداری به وجود می‌آورد که درنتیجه به دنبال کمک می‌روند. اگر این علائم را در خود می‌بینید با یک متخصص مشورت کنید. اگر بدانید که فرآیند ارزیابی به چه گونه‌ای است، فرایند ارزیابی بیش فعالی گیج‌کننده یا ترسناک نیست. احتمالاً لازم است قبل از ارزیابی پرسشنامه‌ای پر کنید و از کسی که به شما نزدیک است خواسته می‌شود که در این ارزیابی شرکت داشته باشد. از شما درباره علائم و مدت زمان آن و مشکلاتی که در گذشته به وجود آورده، سؤال می‌شود. تست‌هایی مانند چک‌لیست و آزمون‌های توجه از شما گرفته می‌شود. با اعضای خانواده و کسی که با شما نزدیک است صحبت می‌شود؛ و یک معاینه پزشکی برای رد دلایل فیزیکی دیگر انجام می‌شود.


مقاله مرتبط: عاقبت اختلال بیش فعالی در بزرگسالی

مقاله مرتبط: نشانه های متفاوت بیش فعالی در بزرگسالی


تشخیص ADHD در کودکان

زمانی که به دنبال تشخیص بیماری کودک خود هستید باید بدانید که تنها نیستید و با کمک دیگران می‌توانید با مشکل فرزندتان مبارزه کنید. همراه با متخصصانی که در تشخیص اختلال بیش‌ فعالی آموزش‌دیده‌اند، می‌توانید به یک ارزیابی سریع و دقیق که منجر به درمان می‌شود، کمک کنید.


مقاله مرتبط: بیش فعالی کودکان

مقاله مرتبط: بیش فعالی در کودکان چیست؟

مقاله مرتبط: اختلال نقص توجه در کودکان


نقش شما به عنوان والدین

زمانی که به دنبال تشخیص کودک خود هستید، بهترین مدافع و مهم‌ترین منبع حمایت، شما هستید. به‌عنوان والد در این فرآیند، نقش شما هم عاطفی و هم عملی است. می‌توانید در طی فرآیند تشخیص، حمایت عاطفی از کودکتان داشته باشید. اطمینان حاصل کنید که کودک شما را متخصص مناسبی می ببیند و در صورت لزوم نظر متخصص دومی را هم جویا شوید. ارائه اطلاعات دقیق به متخصص، از جمله پاسخ‌های دقیق درباره شرح‌حال کودکتان و نظارت بر سرعت و دقت ارزیابی داشته باشید.

اختلال ADHA در کودکان
اختلال بیش فعالی در کودکان

نقش متخصصان

معمولاً بیش از یک متخصص در ارزیابی بیش فعالی نقش دارند. پزشکان، روانشناسان بالینی و مدرسه، مددکاران اجتماعی بالینی، آسیب شناسان گفتار و زبان، متخصصین یادگیری و مربیان ممکن است هرکدام در ارزیابی ADHD نقش مهمی ایفا کنند.

مانند بزرگ‌سالان، هیچ تست و آزمایشی برای تشخیص بیش فعالی در کودکان وجود ندارد. نتیجه‌گیری متخصصان بر پایه علائم قابل‌مشاهده و رد دیگر اختلالات است. آن‌ها سؤالات زیادی درباره تاریخچه پزشکی و خانوادگی از شما خواهند پرسید. از ابزارهای غربالگری استاندارد بیش فعالی استفاده خواهند کرد. کودکتان را در حال بازی و در مدرسه مشاهده کرده و از آزمون‌های روان‌شناختی برای اندازه‌گیری بهره هوشی و ارزیابی سازگاری اجتماعی و هیجانی وی استفاده می‌کنند.

اگر شما یا کودکتان تشخیص بیش فعالی / نقص توجه گرفته‌اید، صبر نکنید و هر چه سریع‌تر برای درمان اقدام نمایید. پیدا کردن درمان‌های مناسب برای شما یا کودکتان یک فرآیند است – فرآیندی که زمان، پشت‌کار و آزمون‌وخطا را در برمی‌گیرد. ADHD قابل درمان است؛ امیدتان را از دست ندهید. با رفتار مناسب و پشتیبانی، شما یا فرزندتان قادر خواهید بود علائم ADHD را تحت کنترل درآورده و زندگی ایده‌آل خود را ایجاد کنید. این مسئولیت شما است. این به شما بستگی دارد که برای مدیریت علائم ADHD، اقدام کنید. متخصصان بهداشت روان می‌توانند به شما کمک کنند اما در نهایت مسئولیت در دستان خودتان است. آگاهی در مورد بیش فعالی کلیدی است. درک این اختلال به شما کمک می‌کند تصمیمات آگاهانه در مورد تمام جنبه‌های زندگی و درمان خود و همچنین کودکتان بگیرید.


مقاله مرتبط: درمان بیش فعالی کودک


منبع: HelpGuide


Family-counseling.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

چرا به مشاور خانواده مراجع کنیم؟

کانون هر زندگی، خانواده است. برای داشتن خانواده ای خوب و با تفاهم نیازمند داشتن یک مشاوره خانواده خوب هستیم. اگر شما و همسر تان در رابطه زناشویی خود دچار مشکل شده ‌اید و دوست دارید ارتباط عاطفی بهتری بین شما و همسرتان ایجاد شود؛ می‌توانید از یک روانشناس، زوج درمانگر و مشاور خانواده خوب کمک بگیرید. مرکز مشاوره و روانشناختی اکسیر در غرب تهران و کیمیا در شرق، با کادری مجرب و حرفه ای آماده ارائه خدمات به شما عزیزان می باشد.

مشاور خانواده با مراجع خود همدلی می ‌کند، تحمل و صبوری آن ها را تقویت می‌ کند، با تکنیک های خودتنظیمی به افراد کمک می ‌کند حساسیت های یکدیگر را درک کنند، احتمال برخورد و جروبحث های ناکارآمد را کاهش می‌ دهد. اعضای خانواده طی صحبت با مشاور به احتمال کمتری با فامیل یا دوستان درد و دل می ‌کنند و کمتر مسائل خصوصی ‌شان را افشا می‌ کنند. مشاور در هر موقعیتی عواقب ممکن و احتمال آن‌ ها را می ‌سنجد و با آینده نگری وسیع تری مقابله های مناسب را پیشنهاد می‌کند.

مشاور خانواده نحوه برخورد افراد حین مشاجره و ایفای نقش را بررسی می ‌کند؛ بنابراین شناخت از شخصیت افراد فعال یا منفعل بودن آن‌ ها طی موقعیت های خوب و بد زندگی را تعیین می‌ کند و برنامه های رفتاری لازم را تنظیم می ‌کنند.

مشاوره خانواده

مشاوره خانواده شامل راهکارهای ارتقاء زندگی زناشویی توسط مجرب ترین مشاور خانواده، بیان اختلافات زناشویی، اختلافات خانوادگی خانواده همسر یا شوهر می باشد. همچنین حل تضاد ها و اختلافات، خسته شدن یا نا امید شدن در زندگی، اعتیاد همسر یا فرزند، مشکلات جنسی خانواده، مشاوره خانواده رایگان وخیانت شوهر، بیماری همسر و مشاوره طلاق می باشد.

همین طور مشاوره خانواده شامل مشاوره در زمینه کودک و نوجوان است که شامل کلیه مسائل تربیتی، رشدی، فردی، شخصیتی و روانشناسی کودک یا نوجوان شماست که در سنین مختلف رخ می دهد و همین طور نحوه مواجه با مشکلات آنها نظیر بیش فعالی، کم خوابی، پرخاشگری، چاقی بیش از حد، لاغری، فحش و ناسزا گفتن وافسردگی است. کلیه مسائل مربوط به تربیت کودک و نوجوان و یا اسباب بازی های متناسب با سن کودک، مسائل مرتبط با پدران و مادران، مسائل دوران حاملگی و مراحل آن، بایدها و نبایدهای دوران بارداری و سایر سوالات مادران می باشد.

مشاوره خانواده اکسیر

روانشناس خانواده چگونه کمک می ‌کند

وقتی مسئله‌ ای از جانب یک فرد باشد و فقط خودش از مشاوره فردی استفاده می ‌کند، راهبردهای روانشناسی نیز براساس اهداف فردی تنظیم می‌ شود. چنانچه در یک جلسه مسئله ‌ای خانوادگی مطرح شود و اهداف خانوادگی مورد انتظار باشند، لازم است که مقابله‌ های آموزشی و راهبردهای درمانی به نفع خانواده باشند.

روانشناس، خواسته‌ های ناگفته اعضای خانواده را فهرست و تعریف می ‌کند، علاوه بر آن خواسته هایی که به صورت کلامی نمودی ندارند اما درعمل نیاز به آن ‌ها ظاهر می‌ شوند را برای افراد ترجمه می ‌کند و با اهمیت دادن به آن نیاز، برنامه‌ رفتاری سایرین را تطبیق می‌ دهد.

در جلسه اول مشاوره خانواده چه موضوعاتی مطرح می ‌شود؟

اصولاً در جلسه اول مشاوره خانواده قوانین و اصولی کلی مشاوره مطرح می شود. در طول اولین جلسه مشاوره، از مشاور خانواده انتظار می ‌رود در مورد رازداری مشاور، تعداد جلسات لازم برای مشاوره و تکنیک ‌هایی که مشاور در طول زوج درمانی استفاده می‌ کند صحبت کند. همچنین در جلسه اول مشاور از زوج می‌ خواهد در صورت داشتن مشکلات روحی و روانی آن را با مشاور در میان بگذارند.

مرکز مشاوره خانواده بزرگ اکسیر

پس از بحث در مورد شرایط کار، مشاور خانواده یا روانشناس توضیحاتی در مورد گذشته زندگی مشترک شما و مشکلات زناشویی که شما را به مرکز مشاوره ترغیب نموده ثبت می ‌کند. برخی از سوالات مشاوره خانواده که ممکن است در کلینیک از شما پرسیده شود بدین ‌صورت است:

  • در دوران ازدواج و زندگی مشترک خود با چه مشکلات زناشویی روبرو شده ‌اید؟
  • چه مدت است در زندگی زناشویی خود با این مشکلات روبرو هستید؟
  • آیا پیش از این به مرکز مشاوره خانواده مراجعه کرده‌ اید؟
  • چه اقداماتی برای حل مشکلات زناشویی خود تاکنون انجام داده ‌اید؟
  • برای حل این مشکلات چه انتظاری از مشاور خانواده دارید؟

در این شیوه، مشاور ممکن است در اولین جلسه مشاوره گامی فراتر از ثبت شرح‌ حال و گذشته رابطه زناشویی مراجع بگذارد و مسائل واقعی و مهم زن و شوهر نیز موردبحث و بررسی قرار دهد. وظیفه اصلی مشاور خانواده عملاً از جلسه دوم آغاز می‌شود. در دومین جلسه، مشاور یا روانشناس دید روشنی نسبت به مشکل زناشویی زوج پیداکرده و در ادامه جلسات، مشاور خانواده یا روانشناس باید بر اساس این ایده به زوج راهکار ارائه دهد.

به ‌طورکلی، بهتر است زوج با هم دیگر برای حل اختلافات زناشویی به مشاوره خانواده مراجعه کنند. در این صورت مشاور با حضور زن و شوهر بهتر می ‌تواند نوع مشکلات در روابط زناشویی زن و مرد را تشخیص دهد و بهبود دهد. البته گاهی ممکن است مشاور روانشناس و یا مراجع ترجیح دهند به‌ صورت انفرادی جلسه مشاوره برگزار شود. اگر شما در شرایطی هستید که یک مشکل شخصی، زندگی زناشویی شما را تحت تأثیر قرار داده است، مانند افسردگی، اعتیاد، مشکلات روابط جنسی و غیره، ممکن است مشاور خانواده از شما بخواهد از یک متخصص بالینی یا کلینیک ترک اعتیاد و یا مشاور جنسی کمک بگیرید.

معمولاً جلسات مشاوره خانواده شامل چند مرحله و بخش می‌ شود. اولین وظیفه مشاوره خانواده این است که شما و همسرتان را به آرامش دعوت کند و احساس راحتی را در شما ایجاد کند. مهم‌ ترین بخش مشاوره خانواده یا زوج درمانی ایجاد حس اعتماد شما به مشاور است به‌ طوری‌ که شما در بیان مسائل خیلی شخصی زندگی زناشویی خود احساس امنیت و راحتی داشته باشید. یک مشاور خانواده خوب تلاش زیادی می‌ کند تا هر یک از زوج به‌ راحتی و از دیدگاه خود به توصیف مشکلات خانوادگی و اختلافات در روابط زناشویی خود بپردازند.

مشاور خانواده ممکن است از روش‌های متعددی برای کمک به زوج در فرایند مشاوره استفاده کند از جمله:

یک مشاور خانواده خوب فرصتی را فراهم می‌آورد تا زوج به ‌راحتی و آشکارا در مورد موضوعات و مشکلات زناشویی خود صحبت کنند:

  • یک مشاور خانواده خوب به زوج اجازه می ‌دهد احساسات خود را با او به اشتراک بگذارند.
  • یک مشاور خانواده خوب الگوی رفتاری و شیوه برقراری ارتباط با همسرتان را بررسی و تحلیل می‌ کند.
  • یک مشاور خانواده خوب مهارت هایی را برای بهبود برقراری رابطه زناشویی سالم به زوج می‌آموزد.
  • یک مشاور خوب از زوج در مورد گذشته، دوران کودکی و تاریخچه خانوادگی شان سؤال می ‌پرسد.
  • یک مشاور خانواده با تجربه از اختلافات در رفتار شما و شریک زندگی تان صحبت می ‌کند.

همچنین ممکن است در طول جلسات مشاوره خانواده از زوج درخواست شود تکالیف و تمرین هایی را انجام دهند.(مثل تست شخصیت شناسی) و یا اینکه از زوج خواسته شود احساسات و موضوعات مشاجره و دعوا با همسر خود را در طول روز و قبل از جلسه بعدی مشاوره ثبت کنند و در جلسه بعدی با مشاور در میان بگذارند.


Bergen-intensive-treatment-for-obsessive-compulsive-disorder.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

اختلال وسواس (OCD)، نوعی بیماری است که باعث افکار اجباری در سر شخص مبتلا می‌شود و می تواند به عمل اجباری بیانجامد. اگر این رفتار اجباری بیش از یک ساعت در روز را به خود اختصاص دهد یا به بدتر شدن کیفیت زندگی شما بیانجامد، می تواند نشانه‌ این باشد که شما مبتلا به اختلال وسواس هستید. این بیماری غالبا در دوران کودکی یا نوجوانی آغاز می‌شود و دست کم دو در صد مردم سوئد به آن مبتلا هستند.

معمولا شخص مبتلا به این بیماری از رفتار خود آگاه است و می خواهد آن را ترک کند؛ ولی به علت دلهره و دیگر احساسات آزار دهنده که حاصل عدم اطاعت از ” اجبار” است، در این کار موفق نمی‌ شود. سندروم وسواس معمولا با سندروم تورت همراه است.

وسواس فکری داشتن فکری مزاحم است که آزار می‌ دهد و ایجاد ترس و ناراحتی می‌ کند. این افکار ممکن است در این باره باشد که ممکن است حادثه‌ بدی برای شما یا نزدیکان شما پیش آید یا شما خودتان به کسی صدمه بزنید. این نوع افکار معمولا چنین شروع می شود: ” فکر کن که اگر… “

این افکار می تواند به دست زدن به اعمال جبری نیز منجر شود؛ یعنی شخص مبتلا، خود را مجبور می‌ بیند که کاری را بصورتی معین انجام دهد تا افکار اجباری را خاموش کند و یا دلهره را کاهش دهد. او ممکن است این احساس را داشته باشد که چیزی چنان که باید باشد نیست و از این رو، وی باید کاری را مکرر انجام دهد تا وضع دوباره “درست” شود.

رفتار مکرر در وسواس

اعمال اجباری معمولی شستشوی مکرر خود، کنترل قفل کردن و خاموش کردن اجاق یا تکرار چیزهایی است که شبیه ادعیه است؛ برای نمونه: شخص مبتلا ممکن است خود را مجبور ببیند که عبارتی را مرتب بر زبان آورد تا نزدیکانش دچار سوانح و دیگر اتفاقات بد نشوند.


مقاله مرتبط: اختلال وسواس

مقاله مرتبط: حرف های خودمانی در رابطه با اختلال وسواس فکری عملی

مقاله مرتبط: علت اختلال وسواس از دیدگاه روانکاوی


نشانه های وسواس

نشانه های وسواس فکری و عملی در افراد را می توان در چند دسته اصلی تقسیم بندی کرد:

۱- وسواس به آلودگی: این افراد از آلودگی و میکروب می ترسند و چندین بار دست‌ های خود را می شویند. حتی اگر افراد دیگری وسایل و لباس آنها را لمس کنند ممکن آن را بشویند یا دور بیندازند.

۲- وارسی کننده: این افراد به خاطر ترس از کارهایی که انجام ندادن آنها خطرناک یا ریسکی است، وسایل و محیط را بررسی می‌کنند؛ مانند: بررسی کردن قفل در یا شیر گاز به دفعات.

۳- شکاک ها: این افراد به انجام دقیق (با توجه به آنچه که در ذهن شان وجود دارد) و مرحله به مرحله کارها وسواس دارند و می ترسند که در صورت عدم انجام آن توسط دیگران سرزنش شوند.

۴- برنامه ریزها: این افراد به نظم و ترتیب، رنگ ها و ترتیب های خاص حساس هستند و حتی دچار خرافات شده اند.

۵- محتکرها: این افراد مکررا وسایل و چیزهایی را که نیاز ندارد یا استفاده نمی‌کنند جمع می‌ کنند، مبادا که قحطی شود و به آن نیاز پیدا کنند!

نشانه های وسواس


مقاله مرتبط: روش های غیرقابل انتظاری که وسواس خودش را نشان می دهد

مقاله مرتبط: ریسک فاکتورهای اختلال وسواس فکری و عملی


درمان فشرده برگن برای اختلال وسواس

افراد زیادی هستند که سال های زیادی از اختلال وسواس رنج می برند؛ این اختلالی موذی و بی رحم است. درمان کوتاه مدت و فشرده چقدر می تواند به این افراد کمک کند؟ به نظر می رسد که جواب این سوال “زیاد” است. در بیمارستان دانشگاه Haukeland در برگن، نروژ، یک برنامه درمان برای OCD وجود دارد که واقعا فشرده، کوتاه و چهار روزه است. این درمان نوعی اکسپوزتراپی بود که دو روانشناس نروژی طراحی کرده بودند، Gerd Kvale و Bjarne Hansen. این پروتکل چهار روزه، اخیراً توجهات بین‌المللی را به دلیل کارآمدی روش، به سمت خود جلب کرده است. ماه پیش، مجله تایم اسم این دو روانشناس را جزو ۵۰ فرد تأثیرگذار در حوزه‌ سلامت و درمان قرار داد.

اویتال فالک، روانشناس بالینی که برنامه درمان فشرده برای OCD و اضطراب را در کالج پزشکی Weill Cornell و New York Presbyterian هدایت می کند؛ می گوید:

«شگفت انگیز است که در زمان کم می توانید این همه کار انجام دهید. درمان OCD معمولا جلسات هفتگی یک ساعته در طول چند ماه لازم دارد، و پزشکان بیشتر از درمان متمرکز استفاده می کنند. درمان فشرده، در کل توجهات بیشتری را در قالب‌ های متفاوت به سوی خود جلب کرده است که می‌تواند سه ساعت در هفته در هر جایی باشد. ۱۰ تا ۱۲ ساعت در هفته، در برگن، همه‌ کارها را در چهار روز انجام می‌دهد».

در ژوئن ۲۰۱۲ اولین گروه از بیماران مورد آزمایش قرار گرفتند و نتایج همان طور که انتظار می رفت بهبود زیاد در وسواس شرکت کنندگان بود.

درمان برگن در سه مرحله کار می‌کند: در روز اول، درمانگران اطلاعاتی را راجع به اختلال وسواس اجباری در اختیار بیماران قرار دادند و به آنها کمک کردند تا برای قرار گرفتن در معرض تحریکات در دو روز بعد آماده شوند. در طول قسمت پروتکل مواجه، افراد با ترس‌های شان مواجه شدند؛ به عنوان مثال: اگر کسی از آلودگی می ترسید، محققان شیئ را به او دادند که آلوده بود و باعث اضطراب او می شد و سپس خود را مجبور به لمس آن کند.

“ما بیماران را تشویق می کردیم تا به لحظاتی فکر کنند، که در آن‌ احساس می‌کنند میل به کنترل کردن یا کاهش اضطراب یا ناراحتی به وجود آمده، و برای استفاده از این‌ ها به عنوان نقاط عطف تغییر، تلاش نمایند”.

شرکت‌کنندگان روز آخر را صرف برنامه‌ریزی برای چگونگی تثبیت تغییرات رفتاری کسب شده در طول درمان پس از ترک کلینیک کردند.

دو روز وسطی در واقع یک جلسه‌ی درمانی طولانی مدت بود، یکی از جنبه‌هایی که متد برگن را اثرگذار می‌ سازد. همراه با درمان ERP، استفاده از تکنیک LET است که یک روش تشویق افراد مبتلا به OCD است تا به طور خاص به لحظات اضطرابی توجه کنند. این تکنیک پایه اصلی درمان برگن را تشکیل می دهد. فرمت درمان منحصر به فرد است، گروهی از سه تا شش درمانگر به عنوان یک تیم با تعداد برابر از بیماران کار می کنند. این ساختار مهم است؛ چون هر فردی درمان مناسب خودش را دریافت می‌کند و در عین حال شاهد پروسه‌ یکسانی است که بقیه‌ بیماران هم آنها را می‌ گذرانند.

درمان وسواس

اوایل سال میلادی، کوال، هنسن و همکاران شان یافته‌ های خود را از آنالیز طولانی مدت اثرات این درمان گزارش کردند. این مطالعه آشکار کرده است که ۵۶ نفر از ۷۷ بیمار پس از گذشت چهار سال هنوز هم درمان شده بودند و ۴۱ نفر از آن ۵۶ نفر به طول کامل درمان شدند. پیامد درمان مستقل از سابقه‌ درمان قبلی و مصرف داروهای مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین، مثل فلوکسین و سرترالین بود که معمولاً در مورد اختلال وسواس اجباری تجویز می‌شود. وقتی اعضای تیم، یافته‌ های خود را با آنالیز سایر درمان‌ های کمتر فشرده مقایسه کردند، به این نتیجه رسیدند که تکنیک برگن به طور جدی درمان و ریکاوری بیشتری را سبب شده است.


 مقاله مرتبط: درمان اختلال وسواس فکری و عملی

مقاله مرتبط: شناخت و درمان منطقی وسواس فکری



Borderline-personality-disorder.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

اختلال شخصیت مرزی، نوعی از اختلال شخصیت است که با نشانه هایی مانند ترس از رها شدن، افکار خودکشی گرایانه، عصبانیت زیاد، استرس شدید و افکار بدبینانه شناخته می شود. توجه به این نکته ضروری است که آمار افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در مردان بیشتر از زنان است. این اختلال در زنان معمولا ساده تر از مردان قابل تشخیص می باشد.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در«مرزی بین نوروز و پسیکوز» قرار دارند و با بی‌ ثباتی فوق‌العاده عاطفه، خلق و رفتار و احساس پوچی مشخص می‌شوند. در واقع هیچ ویژگی بصورت دائمی در فرد دیده نمی‌ شود. یک مرزی ممکن است در یک موقعیت، فردی را به عنوان «دوست داشتنی‌ ترین و مهم‌ ترین» در نظر بگیرد و در موقعیت دیگر به عنوان «بی‌ رحم ‌ترین و استثمار کننده‌ ترین» شخص تشخیص دهد. نقطه تعادلی در زندگی آنها وجود ندارد.

شناخت اختلال شخصیت مرزی

یکی از نشانه های کلیدی اختلال شخصیت مرزی نوسانات شدید خلق و خو است. همچنین آنها در تعیین نقشی که در این دنیا دارند و نحوه ای که به خود می نگرند بلاتکلیف اند. در نتیجه علایق و ارزش های آنها می تواند به شدت تغییر کند. افراد مبتلا به این اختلال،همه چیز را در منتها درجه آن در نظر می گیرند و به نوعی همه چیز را سیاه و سفید می بینند. مثلا یک چیز یا یک شخص یا کاملا خوب است یا کاملا بد و حد وسطی برای آنها وجود ندارد.

اختلال شخصیت مرزی

ریشه و علت اختلال شخصیت مرزی

ریشه‌ اختلال شخصیتی مرزی را می‌توان معمولا در رفتار والدین و یا گذشته فرد جستجو و پیدا کرد. البته عوامل دیگری را نیز به عنوان ریشه های اختلال شخصیت مرزی عنوان کرده اند.

این بیماری می تواند زمینه ژنتیکی داشته باشد و فرد از کودکی خلق تحریک پذیری و حساس داشته است.

  •  سابقه كودک آزاری (فیزیكی یا جنسی خصوصاً توسط اعضاء خانواده) در ۴۰ تا ۷۰% افراد وجود دارد.
  •  طلاق پدر و مادر یا از دست دادن یكی از آنها یا رها شدن در دوران كودكی
  •  وجود اختلال شخصیتی در دیگر اعضاء خانواده (احتمال ابتلا به ۵ برابر افزایش می‌یابد)
  • این افراد دوران کودکی آشفته، بی نظم و همراه با تنهایی را تجربه کرده‌اند و بطور چشمگیری مورد بی اعتنایی، طرد، بدرفتاری قرار گرفته‌اند.
  •  عوامل مغزی: مطالعات نشان می دهد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی تغییرات ساختاری و عملکردی در مغز، به خصوص در مناطقی که کنترل رفتارهای تکانشی و تنظیم عاطفی را به عهده دارند، را نشان می دهند. اما مشخص نیست که این تغییرات عامل ایجاد این اختلال هستند و یا خود نتیجه ای از این اختلال اند.

ریشه اختلال شخصیت مرزی


مقاله مرتبط: اختلال شخصیت مرزی، تشخیص، علت و نشانه های آن


مهم ترین علائم اختلال شخصیت مرزی چیست؟

  • نشان دادن واکنش های هیجانی شدید: مانند خشم، عصبانیت، اضطراب و افسردگی در برابر محدودیت ها و یا واقعیت های روزمره، به‌طور مثال: عصبانیت و پرخاشگری شدید در فرد به دنبال تاخیر چند دقیقه ای در یک قرار ملاقات
  • روابط طوفانی و شدیدا متغیر با خانواده، دوستان و شریک زندگی: بطور مثال: فرد در یک لحظه ابراز علاقه شدید به دوست، همکار و یا همسر خود نشان می دهد و در لحظه دیگر از او متنفر می شود.
  •  اخلاق متغییر و بی ثبات: در عرض چند ساعت یا چند روز خلق فرد بطور مکرر تغییر می کند.
  •  استرس شدید موجب افکار بدبینانه: اندیشه پردازی بدگمان به طور موقتی اما مداوم از ویژگی های مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی است. چنانچه فرد مبتلا در معرض استرس شدید قرار گیرد، دچار افکار بدبینانه می شود.
  •  احساس خشم نامتناسب با شرایط و یا ناتوانی در کنترل خشم: افراد دچار شخصیت مرزی سریعا رو به شکستن وسایل منزل و یا پرخاشگری فیزیکی در زمان خشم می آورند.
  •  بدبینی و احساس جدا شدن از محیط اطراف
  • افکار تکرار شونده در مورد آسیب زدن به خود و خودکشی: فرد مبتلا به این اختلال می‌تواند دارای علائم خطرناکی باشد و مشکلاتی را در ارتباط با تصویر بدن خود و عزت نفس داشته باشند. (مانند بریدن یا سوزاندن قسمتی از بدن)
  •  رفتارهای قانون شکن و پر خطر: این افراد برای فرار از مشکلات و یا آرام شدن، به مواد مخدر و مشروبات الکلی رو می آورند. همچنین روابط جنسی نامناسب، پرخوری و یا رانندگی کردن خطرناک از رفتارهای پرخطر این افراد محسوب می شود. این رفتارها ناشی از تصور ضعیف فرد از خودش می باشد.
  •  تصویر ذهنی و برداشت ناپایدار و غیرمنطقی از خود: این رفتار منجر به بروز تغییرات ناگهانی در احساسات، برنامه ریزی ها و اهداف فرد شود.

علائم اختلال شخصیت مرزی


مقاله مرتبط: رابطه اختلال شخصیت مرزی و خودکشی


داروهای شیمیایی مورد استفاده در درمان اختلال شخصیت مرزی

  •  داروهای نورولپتیک (ضد جنون) برای کنترل خشم
  •  داروهای ضد افسردگی برای بهبود خلق و خوی بیمار
  • ضد تشنج ها و کربنات لیتیوم
  •  مهار کننده‌های منوآمین اکسیداز (MAOI) در برخی از بیماران برای کنترل کردن رفتار پر خطر آنها مؤثر بوده است.
  •  بنزودیازپین‌ها به ویژه آلپرازولام برای رفع اضطراب و افسردگی

درمان اختلال شخصیت مرزی با استفاده از روان درمانی

انواع مختلفی از روان درمانی برای افراد مبتلا به اين اختلال شخصيت وجود دارد و در صورتی که بصورت مرتب و طولانی پيگيری شوند، می‌توانند علائم را تا حد زيادی کاهش دهند. انواع رايج‌ تر اين درمان‌ ها شامل موارد زیر است.

  • شناخت – رفتار درمانی: کمک به فرد برای شناسايی باورهای غير منطقی در برخورد با حوادث و کنترل رفتار.
  • درمان‌ های ديالکتيکالکمک به فرد برای ايجاد تفکر آگاهانه و برداشت منطقی در موقعيت های روزمره.
  • رفتاردرمانی جدلی: يک نوع رفتار درمانی که شامل هر دو درمان فردی و گروهی و مستلزم بحث و جدل و تمرين در منزل درباره پايش خلق و اداره استرس است؛ معتبرترين و راحت‌ ترين نوع روان‌ درمانی از نظر يادگيری است، به اين صورت که يک نفر چگونگی تنظيم و کنترل احساسات و رفتارها را به بيمار آموزش می‌ دهد در حالی که درمانگر نقش يک مربی با ميزان بالايی از دسترسی را بازی می‌ کند.
  • درمان‌ های متمرکز بر طرحواره های فرد: ترکيبی از شناخت رفتار درمانی و انواع ديگر روان درمانی برای کمک به فرد برای شکل دهی مجدد به طرحواره های ذهنی و تصحيح تصوير ذهنی که فرد از خود دارد.
  • روان‌ درمانی متمرکز بر انتقال: يک روان‌ درمانی فردی دو بار در هفته است که از روانکاوی گرفته شده، شامل تفسير انگيزه‌ ها و احساسات ناشناخته برای بيمار است و بر درک نادرست بيمار از اطرافيان به ويژه درمانگر تاکيد دارد (يعنی انتقال)؛ همراه با کم ترين حمايت و سخت‌ ترين نوع درمان از نظر آموزش است.
  • خانواده درمانی: برای اطرافيان فرد مبتلا و تغيير نگرش خانواده و همچنين آگاهی دادن به خانواده در مورد چگونگی برخورد با فرد مبتلا.

مقاله مرتبط: اختلال شخصیت مرزی: دردناک ترین اختلال روانشناختی

مقاله مرتبط: اختلال شخصیت مرزی چیست؟


 برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی می توانید تست شخصیت مرزی را تکمیل نمایید.


Pregnancy-Depression.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

افسردگی دوران بارداری به عنوان فرمی از افسردگی بالینی که زنان را در طول بارداری تحت تأثیر قرار می دهد، تعریف می شود؛ همچنین می تواند پیش بینی کننده افسردگی پس از زایمان باشد. تخمین زده می شود ۱۰٪ از زنان در سراسر جهان تحت تاثیر قرار می گیرند؛ و زنان در جهان سوم، بیشتر تحت تاثیر این اختلال هستند. مدارک و شواهد نشان می دهد که درمان افسردگی مادران منجر به رشد بهتر نوزاد و احتمال اسهال و سوء تغذیه در میان آنها را کاهش می دهد. تحقیقات نشان داده است نگرانی و اضطراب در طول بارداری خطر زایمان زود هنگام را افزایش می دهد. عدم درمان و توجه به این نوع وضعیت روحی می تواند توانایی مادر در خصوص مراقبت از خود و نوزاد در حال رشد را تا حد زیادی کاهش دهد. آگاهی از سلامت روان در دوران بارداری به منظور بهبود سلامت فرزند شما و این که بتوانید والدین بهتری باشید، مهم است. آیا تا به حال فکر کرده اید چه تاثیرات بالقوه ای، افسردگی دوران بارداری می تواند داشته باشد؟

عوامل ایجاد کننده افسردگی دوران بارداری

علائم افسردگی بارداری

تاریخچه خانوادگی یا شخصی افسردگی یا اضطراب

اگر در گذشته با افسردگی یا اضطراب بیش از حد دست به گریبان بوده اید (یااگر افسردگی در خانواده شما وجود داشته است)، در دوران حاملگی احتمال بیشتری دارد كه به افسردگی دچار شوید. حتی اگر هیچ وقت دوره هایی از افسردگی كامل را تجربه نكرده اید اما در شرایط نا معلوم یا استرس زا به مضطرب یا افسرده شدن تمایل داشته اید، ممكن است اكنون بیشتر در معرض افسردگی قرار داشته باشید.

مشکلات رابطه ای

اگر درگیر رابطه ای هستید كه دچار مشكل شده است و به عنوان یک زوج نمی‌ توانید با صحبت كردن مسائل را حل كنید به مشاور مراجعه كنید. این فكر كه با ورود نوزادتان همه چیز حل می‌ شود، كاملاً اشتباه است. این تازه وارد، فشاری را كه به رابطه شما وارد می‌ شود بیشتر خواهد كرد؛ بنابراین همین حالا برای بهبود رابطه خود نزد مشاور بروید و آن را به زمان دیگری موكول نكنید به ویژه اگر قربانی سوء استفاده جنسی نیز هستید.

درمان ناباروری

اگر برای حامله شدن مشكل داشته اید، احتمالاً فشار روانی زیادی را متحمل شده اید. همچنین اگر شیوه های باروری متعددی را تجربه كرده اید، ممكن است هنوز هم با تأثیرات جانبی روانی، ماه ها یا حتی سال ها تحت درمان بودن و انتظار اضطراب آور، دست به گریبان باشید.

سابقه داشتن حاملگی ناموفق

اگر در گذشته سقط جنین كرده یا نوزادی را از دست داده اید، جای تعجب نیست كه نگران سلامت این حاملگی باشید. همچنین اگر از دست دادن جنین به تازگی رخ داده یا در سال گذشته چندین بار سقط جنین كرده اید، ممكن است وقت كافی برای بهبودی كامل عاطفی و جسمی را نداشته‌اید. همین طوراگر تحت درمان باروری هستید دربرابر افسردگی یا اضطراب بیشتر آسیب پذیر می‌شوید.

مشكلات مربوط به حاملگی

یک حاملگی پیچیده یا با ریسک بالا، می‌ تواند هزینه عاطفی زیادی را در بر داشته باشد به ویژه اگر مجبور هستید هفته ها در رختخواب استراحت كرده یا آزمایش های متعدد ژنتیک را تحمل كنید (زنانی كه نوزادان دو قلو باردار هستند در این دسته قرار می‌ گیرند). تحمل كردن فشار ناشی از روش های دشوار همراه با نگرانی از سلامت نوزاد، معولاً كار دشواری است. همچنین اگر قادر به كار كردن نباشید یا نتوانید چیزهای دیگری را كه به انجام شان عادت كرده اید انجام دهید، حفظ تعادل عاطفی برای تان سخت تر می‌ شود. با پزشک تان در مورد سلامت روانی خود صحبت كنید. در پیش گرفتن روشی مناسب نیز می‌ تواند خطر بروز مشكلات پس از تولد نوزاد را برای شما كاهش دهد و كمک تان می‌ كند تا بهتر بتوانید از نوزادی كه برای به دنیا آوردنش، آن همه زحمت كشیده اید، لذت ببرید.

مشکلات بارداری

پیشامدهای استرس زای زندگی

نگرانی های مالی؟ نقل مكان؟ تصمیم در مورد تغییر شغل؟ پس از سال ها كار كردن، برنامه ریزی نمودن برای ماندن در خانه؟ هر كدام از این نگرانی ها یا تغییرات زندگی به علاوه جدایی، مرگ یک دوست نزدیک یا یكی از اعضای خانواده و یا از دست دادن شغل، می‌تواند برای شما استرسی جدی در پی داشته باشد.

سابقه سوء استفاده جنسی

زنانی كه مورد سوء استفاده روانی، جنسی، جسمی یا كلامی قرار گرفته اند، ممكن است اعتماد به نفس پایینی داشته باشند و احساس درماندگی یا تنهایی بكنند كه همه این ها خطر ابتلا به افسردگی را بالا می برد. حاملگی می‌ تواند خاطرات دردناک مربوط به سوء استفاده جنسی در گذشته را درحالی كه آماده مادر شدن می‌ شوید زنده كند. همچنین از دست دادن كنترل بر روی بدن در حال تغییرتان ممكن است همان درماندگی را كه وقتی مورد سوء استفاده قرار گرفتید، درشماایجاد كند.

دیگر عوامل خطر

اگر سن كمی دارید، تنها هستید یا حاملگی تان نا خواسته است، در آن صورت خطر ابتلا به افسردگی برای تان بیشتر خواهد بود.

علائم افسردگی دوران بارداری

برخی علائم افسردگی مثل: خستگی یا مشکلات خواب در دوران بارداری طبیعی است، اما زمانی که علاوه بر این ها، احساس غم و اندوه یا ناامیدی می‌ کنید، به چیزهایی که قبلاً دوست داشتید، بی‌ علاقه شده‌ اید یا ناتوان از انجام کارهای روزانه خود هستید، ممکن است دچار افسردگی باشید. به‌ طورکلی اگر از علائم زیر پنج مورد یا بیشتر را، تقریباً هر روز، برای بیشتر طول روز و به مدت حداقل دو هفته تجربه کرده‌اید، لازم است به پزشک خود اطلاع دهید:

  • بی‌ علاقگی به فعالیت‌ های روزانه
  • داشتن حس لذت‌ بخش یا سرگرم‌ کننده نبودن همه چیز
  • احساس غم، ناراحتی یا پوچی در تمام هفته و در طول بیشتر ساعات روز
  • احساس برانگیختگی یا پریشانی شدید
  • زیاد گریه کردن یا بیشتر وقت‌ ها قرار داشتن در آستانه گریه
  • تغییراتی در الگوی غذا خوردن یا خوابیدن مثل تمایل به خوردن یا خوابیدن زیاد یا ناتوانی از غذا خوردن و خوابیدن
  • احساس گناه، بی‌ ارزش بودن یا ناامیدی
  • احساس ناتوانی برای کنار آمدن با مسائل
  • داشتن افکار منفی در مورد خودتان
  • نگرانی‌ های غیرضروری در مورد مسائل
  • حس ترس بی‌‌ دلیل و غیرقابل کنترل
  • ترس‌ های شدید مثل ترس از مرگ
  • داشتن رویاهایی در مورد آسیب دیدن کودک تان
  • احساس خستگی و رخوت زیاد
  • بی‌ علاقه بودن نسبت به محیط اطراف و ظاهرتان
  • وسواس بیش از حد
  • حواس‌‌ پرتی و نداشتن تمرکز

افسردگی درمان نشده و آسیب به کودک

افسردگی بعد از زایمان

افسردگی درمان‌ نشده می‌ تواند ریسک‌ های بالقوه‌ خطرناکی برای مادر و کودک به‌ دنبال داشته باشد. افسردگی در‌مان‌ نشده می‌تواند به تغذیه‌ نامناسب، مصرف الکل، سیگار کشیدن و خودکشی منجر شود و این‌ها ممکن است باعث زایمان زودرس، تولد نوزاد کم‌ وزن و مشکلات رشدی شوند. اغلب اوقات، زن افسرده قدرت یا میل کافی برای مراقبت مناسب از خود یا کودک درحالِ رشدش را ندارد.

 نوزادان متولد شده از مادران افسرده در مقایسه با آن‌ هایی که از زنان معمولی متولد می‌ شوند، فعالیت کمتری دارند، توجه‌ کمتری از خود نشان دهند و مضطرب‌ تر به‌ نظر برسند. به‌ همین‌ دلیل کمک‌ گرفتن به‌ شکل صحیح برای مادر و کودک ضروری است.


Shame-poisonous-and-not-recovered.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

شرم سمی، یکی از رایج ترین احساسات ناتوان کننده است که مردم با آن مبارزه می کنند. شرم سمی اصطلاحی است که به احساس مزمن و یا حالت عاطفی از بد بودن، بی ارزشی، پایین تر بودن از دیگران و دارای نقص بودن، اطلاق می شود. به آن سمی می گویند زیرا اشتباه است، شرم و خجالت سالم زمانی اتفاق می افتد که ما از نظر اخلاقی کار اشتباهی انجام می دهیم مثل تجاوز به حقوق دیگران اما این شرم بر اساس انجام کار اشتباهی در فرد به وجود نمی آید.

شرم سمی

ریشه های شرم سمی

تروما کلمه ایی است که مردم یا خیلی به آن فکر نمی کنند و یا آن را با چیزهای افراطی مانند استخوان های شکسته یا سوء استفاده جنسی، مرتبط می دانند. در حالی که این چیزها واقعا دردناک هستند، بسیاری از تجربیات وجود دارند که مردم به عنوان تروما آنها را به رسمیت نمی شناسند. به همین دلیل بسیاری از افراد در تلاش برای درک این هستند که چگونه مواردی مانند غفلت در دوران کودکی می تواند به عنوان نوعی تروما و سوء استفاده باشد.

در بیشتر موارد فرد، ترومایی را در دوران کودکی یا نوجوانی تجربه کرده است. علاوه بر این، این تروما به صورت مکرر تجربه شده بود و به همین ترتیب تمام نشده و بهبود نیافته است. به این ترتیب فرد معمولا احساس شرمندگی دارد؛ در صورتی که موردی برای شرمساری وجود ندارد و یا این مورد بسیار جزئی است. این احساس شرم سمی به این دلیل به وجود آمده است که مراقبین اولیه کودک دائما این احساس را در او به وجود آورده اند و یا آنها را منفعلانه یا فعالانه تنبیه کرده اند. چنین شخصی این کلمات و رفتارهای مضر و نادرست را درونی کرده و درک آنها از شخصیت شان را تحت تاثیر قرار می دهد.

باورهای شرم سمی و حالت های عاطفی

بعضی از باورهای معمول یک فرد مبتلا به شرم سمی ممکن است شامل موارد زیر باشد:

من غیرقابل تحمل هستم؛ من مهم نیستم؛ همه چیز تقصیر من است؛ من نمی توانم کاری انجام دهم؛ من شایسته چیزهای خوب نیستم؛ من یک کودک بد بودم؛ من شایسته رفتارهایی هستم که با من شده است؛ من آدم بدی هستم؛ نیازها و خواسته های من مهم نیستند؛ هیچ کس مرا دوست ندارد؛ من در کنار دیگران نمی توانم خود واقعیم باشم؛ من باید احساسات و افکار واقعی خود را پنهان کنم؛ من هرگز به اندازه کافی خوب نیستم.

معمولا یک فرد شدیدا خجالت‌زده و شرمسار از اضطراب مزمن و عزت نفس پایین رنج می برد. بعضی از افراد از عهده صدمه زدن و عدم مراقبت از خود برمی آیند، ولی برخی دیگر به دیگران آسیب می رسانند و بسیار غیراجتماعی و خودشیفته می شوند.

شرم سمی اغلب با گناه سمی همراه است که فرد احساس گناه و مسئولیت غیرمنصفانه می کند؛ بنابراین شخص نه تنها شرمنده می شود؛ بلکه به خاطر چیزهایی که در واقع مسئول آن نیست احساس گناه می کند. آنها همچنین نسبت به احساسات دیگران احساس مسئولیت می کنند و وقتی دیگران ناراحت می شوند، آنها هم شرمنده شده و احساس گناه می کنند، مخصوصا اگر این مساله به نوعی به آنها مربوط شده باشد.

معمولا افراد بسیار شرمسار فاقد حس از خود بوده و تحت تاثیر خود غلط شان هستند، که ترکیبی از تکنیک های سازگاری و مکانیزم‌های مقابله ای است که آنها برای مقابله با آسیب های حل‌نشده خود به وجود آورده اند.

«این پاک کردن خود زودهنگام اغلب به یک عمل درونی پاک شدن خود در مراحل بعدی زندگی یا سایر مشکلات عاطفی دیگر، مانند: ناتوانی در نام بردن احساسات، حضور گناه یا شرم در مورد حس عواطف یا بی حسی و سرد بودن عمومی در روبرو شدن با عواطف تبدیل می شود».

رفتارهای شرم آور سمی

کمبود عشق به خود سالم

از آنجا که چنین شخص معمولا از عزت نفس پایین و خود بیزاری آشکار یا پنهان رنج می برد، این مسائل از طریق خود مراقبتی ضعیف، صدمه زدن به خود، عدم همدلی، مهارت های اجتماعی نامناسب، خود را نشان می دهد.

عشق به خود

پوچی

این فرد احساس ضعف، تنهایی و فقدان انگیزه را نیز احساس می کند. آنها نمی خواهند کاری انجام دهند تا حواس شان را از آنچه احساس می کنند، منحرف کنند. اهداف فعال ندارند.

کمال گرایی

بسیاری از افراد که با شرم سستی مبارزه می کنند نیز بسیار کمال گرا هستند؛ زیرا به عنوان کودکان، استاندارد ها برای آنها غیر واقعی گذاشته شده و براساس آن مجازات و شکنجه شده اند زیرا آنها نتوانستند بر اساس این استانداردها عمل کنند.

خودشیفتگی

در طرف دیگر طیف، کسانی هستند که فانتزی های بزرگ منشانه در مورد چگونگی تبدیل شدن به فردی ثروتمند، مشهور، قدرتمند که جهان را در تسخیر خود در می آورد، دارند. باور دارند که این چیزها باعث می شود این احساس ناخوشایند از بین برود. که اتفاق نمی افتد حتی اگر آنها موفق شوند.

خودشیفته

روابط ناسالم

بسیاری از افراد مبتلا به شرم سمی، روابط ناسالمی دارند، زیرا آنها نمی دانند که رابطه سالم چگونه است. یا آنها قادر به ساخت و نگهداری رابطه سالم نیستند.

معمولا آنها در یک رابطه «به اندازه کافی خوب» ‌می مانند که در آن هر دو طرف بسیار ناراضی هستند اما در شیوه شخصی خود در ایجاد شادی و نشاط واقعی ضعیف هستند. می توان گفت این مساله به این دلیل است که آنها معتقدند که شایسته هیچ چیز بهتری نیستند. همچنین، رابطه یک شیوه مناسب و معقول برای مقابله با همه آن احساسات دردناک غیر قابل تحملی است که شخص در هنگام تنهایی با آنها روبرو می شود.

مستعد دستکاری شدن

از آنجایی که آنها با شرم، گناه، تنهایی و عدم کفایت روبرو می شوند، بنابراین افرادی به راحتی می توانند آنها را بازی داده و دکمه این احساسات را فشار داده و بگذارند که آنها دقیقا این احساسات را داشته باشند، و آنها دقیقا کاری را انجام می دهند که این افراد می خواهند، تا از این احساسات دردناک خلاص شوند.

«چرا شما به من آسیب می رسانید؟»، «آیا نمی خواهید بخشی از ما باشید به جای اینکه یک بازنده تنها باشید؟»، «این محصول شما را زیبا خواهد کرد»، «همه اش گناه شماست». نمونه های زیادی وجود دارد از چیزهایی که سوء‌استفاده‌کنندگان وفریب کاران می گویند.


مقاله مرتبط: شرم چیست و چه عواملی باعث شرم می شود؟ 

مقاله مرتبط: راه های مقابله با شرم



Anxiety.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

داشتن اختلال اضطرابی طاقت فرسا است. به نظر می رسد که ذهن ما مسابقه ای را که نمی تواند برنده شود، اجرا می کند. اضطراب، عبارت است از: ترس از یک عامل ناشناخته و نامعلوم که موجب پریشانی فکر و گاه، بروز علائم احساس خطر، از جمله تپش قلب و رنگ پریدگی نیز می شود. ذهن و روان ما انسان ها همواره گوش به زنگ علائم خطر است که پیرامون ما وجود دارند و از وقوع رخدادهای ناخوشایند یا آسیب زننده، به ما آگاهی می دهند. اضطراب در حد طبیعی برای پیشبرد فرد لازم است و گاهی می‌تواند او را برای انجام آمورش، تحریک و ترغیب کند اما چنانچه از شدت خود بیشتر شود پاتولوژیک محسوب می‌شود و خطرات جسمانی و روانی همراه خواهد داشت که به تبع آن موجب افت عملکرد شغلی و اجتماعی در فرد می‌شود. با این حال، ما با درک آن می توانیم درس های ارزشمندی را از آن یاد بگیریم.

درک اضطراب این درس ها را به شما می آموزد

فکر کردن بیش از حد، آرامش درونی را می کشد

اگرچه فکر کردن، پدیده ای مثبت است و باعث پیشرفت انسان می‌شود؛ اما بر خلاف آن بیش از حد فکر کردن پدیده ای منفی است. هنگامی که در چرخه فکر زیاد گرفتار می شوید، اقدامی نمی کنید، تصمیمی نمی گیرید و فقط به یک موضوع خاص بارها و بارها فکر می کنید. با وجود اضطراب، خاموش کردن ذهن کار راحتی نیست. سناریوهایی را در ذهن ما تشکیل می دهد که ممکن است هرگز اتفاق نیوفتد. ما زمان زیادی را صرف نگرانی بابت هیچی می کنیم. ضروری است که ذهن را با دوزهای سالم از آرامش و حواس پرتی، منحرف سازید.

فکر کردن بیش از حد

زندگی در گذشته، زمان حال را از بین می برد

زندگی کوتاه است و تمرکز بر آنچه که اشتباه است، به شما کمک نمی کند که در حال حضور داشته باشید. این موضوع آینده تان را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد. ما انسان هستیم و اشتباهات ناگزیر اتفاق خواهند افتاد. اگر ما بر آنها تأکید کنیم، هرگز آرامش ذهن نخواهیم یافت.

نتیجه گیری سریع

از آنجا که اضطراب، آرامش درونی ما را بهم می ریزد، ما تمایل داریم فاجعه سازی کنیم. برای مثال: وقتی ما با دوستان مان تماس می گیریم و آنها جواب نمی دهند. سناریوهای تحریف شده را در ذهن خود می سازیم. فکر می کنیم آنها از ما متنفر هستند یا ما کاری اشتباه انجام داده ایم. در حالی که ممکن است آنها خسته باشند یا سرشان شلوغ بوده باشد.

همه چیز درست خواهد شد

اضطراب ذهن ما را فریب می دهد. ما تمایل داریم باور کنیم که چیزهای بد اتفاق می افتد. در نتیجه دیگر به دنبال رویاهایمان نخواهیم رفت. در منطقه امن خود باقی می مانیم و از آن خارج نمی شویم. مهم این است که به خاطر داشته باشید که همه چیزهایی که می خواهیم اتفاق نخواهد افتاد، اما این نباید مانع از تلاش ما شود.

اشکالی ندارد “نه” بگوییم

داشتن اضطراب باعث می شود ما نگران این باشیم که اگر به دیگران نه بگوییم چه فکری راجع به ما خواهند کرد. لازم نیست خودتان را توجیه کنید، اگر دوست ندارید با کسی وقت بگذرانید یا به مهمانی بروید، احساس بدی از گفتن “نه” نداشته باشید.

قلبت را دنبال کن

اضطراب باعث می شود ما در مورد تصمیمات خود تردید کنیم. اگر چه، بسیار خوب است که از عزیزان خود درخواست مشاوره کنید. ما باید در نظر داشته باشیم که این زندگی ما است. زندگی کردن با توجه به آنچه که دیگران می گویند، ما را در بدبختی فرو خواهد برد. اجازه ندهید اضطراب شما را فریب دهد و در زندگی ای قرار دهد که برای تان معنایی ندارد.

بدن تان با شما صحبت می کند

در هنگام اضطراب شدید، ما می توانیم معده درد، سردرد، میگرن، تنش عضلانی، درد پشت، اسهال و تهوع را تجربه کنیم. نه تنها این نشانه ها بلکه ممکن است دندان های مان را بهم فشار دهیم، مشت های مان را گره کنیم و یا شانه های مان را بالا نگه داریم. مهم است بدانیم که بدن ما به ما چه می گوید. با انجام این کار می توانید زمانی که مضطرب می شوید آگاه شوید و آن را کنترل کنید قبل از اینکه از کنترل خارج شود.

سردرد موقع اضطراب


مقاله مرتبط: نشانه های اضطراب که بسیاری از افراد نادیده می گیرند

مقاله مرتبط: ۱۰ علامت اختلالات اضطراب که همه باید بدانند

مقاله مرتبط: چیزهای عجیبی که اضطراب باعث آن می شود


تغییر، زمان بر است

اصلاح عادت های قدیمی و الگوهای تفکر، چیزی نیست که ما بتوانیم در یک روز تغییر دهیم. این تفکر غلط را پاک کنید که بهبودی یک خط مستقیم است. روزهایی خواهد بود که ما چند گام به عقب بر می گردیم. اجازه ندهید که این موضوع مانع از ایجاد تغییراتی که در زندگی نیاز دارید، شود.


مقاله مرتبط: عاداتی که باعث اضطراب می شوند


خوب است که بایستیم و نفس بکشیم

با اضطراب ما دائما در حالت گریز- اجتناب قرار داریم. فقط چون توقف کرده ایم و استراحت می کنیم به این معنا نیست که اتفاق بدی خواهد افتاد و رویاهای ما به حقیقت نخواهند پیوست. یاد بگیرید گذاشتن زمان برای استراحت بین درس خواندن و کار کردن روی پیشرفت شما تاثیر بدی نخواهد گذاشت. در واقع اختصاص ندادن زمانی برای استراحت در مدت زمان طولانی، اضطراب را بدتر می کند.

صحبت کردن ما را ضعیف نمی کند

داشتن کسی برای صحبت، به ما کمک زیادی خواهد کرد. صحبت کردن ما را قوی تر می کند، پس لطفا نگران نباشید. صحبت با افراد درست، کمک می کند تا ما به حالت اول برگردیم.

ما از لحاظ فیزیکی زیبا هستیم

اضطراب ذهن ما را آشفته می کند. باعث می شود که باور کنیم که جذاب و زیبا نیستیم. ما خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم، همیشه احساس می کنیم پایین تر از بقیه هستیم. اگر اجازه بدهیم، اضطراب بر ما غالب شود هیچ وقت احساس زیبایی نخواهیم کرد.

مکانیزم مقابله با ناسالم، کمک نمی کند

بسیاری از ما ناامید می شویم. ممکن است ذهن خود را خاموش کنیم و به سمت الکل، مواد مخدر، رابطه جنسی روی آوریم تا ذهن مان منحرف شود. فرار از مشکلات باعث نمی شود که آنها از بین بروند.

خود ارزشی

اضطراب بر ارزش ذاتی ما تاثیر می گذارد و ما را بی ارزش می کند. به همین ترتیب، برخی از ما به ارزش هایی که دیگران به ما داده اند تکیه می کنیم که باعث می شود احساس ناخوشایندی پیدا کنیم. شما مهم هستید، مهم نیست دوستان و خانواده تان چه می گویند.


مقاله مرتبط: نقل قول های انگیزشی و الهام بخش برای افراد مبتلا به اضطراب

مقاله مرتبط: تعریف علمی اضطراب و علائم اضطراب



Obsessive-compulsive-disorder-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

بیماری های روانی مانند اختلال وسواس فکری و عملی (OCD) اغلب به “عدم تعادل شیمیایی” مرتبط می شوند. در واقع، وضعیت بسیار پیچیده تر است. هیچ کس نمی داند دقیقا چه چیزی باعث اختلال وسواس فکری و عملی می شود؛ هرچند که ریسک فاکتورهای خاصی مانند ناهنجاری های مغزی، تغییرات شیمیایی، ژنتیک و محیط وجود دارد. در ادامه علائم و ریسک فاکتورهای اختلال وسواس فکری و عملی مورد بحث قرار گرفته است.

علائم وسواس فکری

وسواس فکری شامل افکار دائمی و ناخواسته، امیال یا تصاویری هستند که باعث ناراحتی و اضطراب می شوند. فرد گاهی سعی به نادیده گرفتن آن ها می کند و گاهی برای رهایی از این افکار رفتار اجباری خاصی انجام می دهد.وسواس فکری

برخی از شایع ترین انواع وسواس فکری عبارتند از:

  • اضطراب داشتن در مورد میکروب ها، خاک یا ترس از آلودگی
  • نیاز به تقارن و نظم کامل
  • نگرانی از این که افکار یا اعمال او به دیگران صدمه بزند و حس می کند با انجام کارهای روتین خاص می تواند از دیگران محافظت کند.
  • نگرانی درباره چیزهای کم اهمیت یا بی ارزش
  • افکار یا تصاویر پریشان کننده در مورد خود یا دیگران
  • افکار ناخواسته درباره تجاوز، روابط جنسی یا اعتقادات مذهبی
  • افکار مرتبط با نحس بودن چیزی یا خرافات

علائم وسواس رفتاری

وسواس رفتاری، اعمال تکراری هستند که فرد احساس می کند برای رفع اضطراب یا وقوع یک رخداد بد باید انجام دهد. با این وجود انجام این اعمال به جز رفع اضطراب لذتی برای فرد نخواهد داشت.

برخی وسواس های رفتاری شایع ناشی از وسواس فکری عبارتند از:

  • شستشوی مکرر دست ها یا دوش گرفتن و تمیز کردن غیرضروری منزل
  • منظم کردن چیزها طوری که کاملا درست و مرتب باشند.
  • چک کردن مکرر چیزهایی که مرتب شده حتی وقتی فرد مطمئن است مرتب هستند.
  • چک کردن مکرر درب های منزل که قفل هستند یا خیر.
  • جمع کردن وسایل غیرضروری مانند روزنامه های قدیمی یا کاغذهای دور ریختنی.
  • شمردن یا تکرار مکرر یک کلمه یا عبارت خاص، حساسیت به لمس تعداد بار مشخص چیزی
  • تمرکز روی افکار مثبت برای دور کردن افکار منفی

وسواس رفتاری


مقاله مرتبط: اختلال وسواس

مقاله مرتبط: روش های غیرقابل انتظاری که وسواس خودش را نشان می دهد


ریسک فاکتورهای اختلال وسواس فکری و عملی

آیا وسواس ناشی از عدم تعادل شیمیایی است؟

تغییرات در انتقال دهنده های عصبی سروتونین، دوپامین و گلوتامات، احتمالا در اختلال وسواس فکری و عملی وجود دارد. در واقع، داروهایی مانند داروهای ضد افسردگی که به عنوان مهار کننده های بازجذب انتخابی سروتونین (SSRIs) شناخته می شوند، علائم بسیاری از افراد را بهبود می بخشند.

علاوه بر این، تحقیقات در حیوانات و انسان ها نشان می دهد که تغییرات در انتقال دهنده های عصبی مختلف، حداقل تا حدی مسئول علائم اختلال وسواس فکری و عملی هستند. با این حال، مشخص نیست که آیا این تغییرات مغز موجب بروز علائم OCD است و یا در نتیجه علائم OCD این تغییرات در مغز ایجاد می شود. همچنین مطالعات اخیر نشان داده است که OCD به جای عدم تعادل شیمیایی ساده به احتمال زیاد شامل تغییرات کارکردی در ساختار مغز در ترکیب با تغییرات با مواد شیمیایی عصبی است. تحقیقات جدید در تصویربرداری عصبی نشان داده است که در افراد مبتلا به OCD، مناطق خاصی از مغز به طور متفاوتی از مناطق مشابه در افراد بدون OCD، عمل می کنند. با این حال، این یافته هنوز توضیح نمی دهد که چگونه تفاوت عملکرد مغز منجر به پیش روی OCD می شود. بنابراین، در حالی که مواد شیمیایی عصبی برای درک و درمان OCD مطمئنا مهم هستند، اما تمام قضیه نیستند.

ژنتیک و محیط نقش مهمی ایفا می کنند

اگر فردی در خانواده شما مبتلا به OCD است، این یکی از بزرگ ترین عوامل خطر برای ابتلا این اختلال است. هر چه این فرد به شما نزدیک باشد و در سن پایین تر علائم را نشان داده باشد، خطر ابتلا برای شما بیشتر است، هر چند هیچ ژن خاص هنوز مشخص نشده است.

علاوه بر این، محیطی که در آن زندگی می کنیم می تواند تأثیر بزرگی بر روی بروز علائم OCD ایجاد کند. فردی با آسیب پذیری بیولوژیکی بسیار قوی به OCD، هرگز نمی تواند بیماری را توسعه دهد، مگر اینکه شرایط محیطی «مناسب» مانند استرس مزمن (به ویژه در اوایل زندگی) و یا تروما را تجربه کند.

 حوادث استرس زا، اختلالات روانی مانند اضطراب، افسردگی یا مصرف مواد مخدر و مشکلات عاطفی همگی در ابتلا به OCD تاثیرگذار هستند.

شخصیت

برخی ویژگی های شخصیتی ممکن است به آسیب پذیری برای ایجاد OCD کمک کند. به عنوان مثال، افرادی که نمره بالایی در روان رنجورزی می گیرند ممکن است در معرض خطر بیشتری باشند.

عوامل زیست شناختی

براساس مطالعاتی که روی سیستم عصبی و مغز افراد مبتلا به وسواس شده است، در افراد مبتلا به وسواس شدید، بطن های چپ مغزی گشادتر و حجم هسته های دمدار کمتر باشد.

وضعيت اجتماعی اقتصادی

وضعيت اقتصادی و اجتماعی پایین عامل ديگری برای ایجاد OCD است. اما معلوم نیست که آیا این علت یا نتیجه علائم OCD است. با این حال ارتباطی بین این دو وجود دارد.

سن

به نظر می رسد نوجوانی زمانی است که افراد در معرض خطر ابتلا به OCD قرار می گیرند. هنگامی که شما در اوایل بزرگسالی هستید، خطر ابتلا به OCD با افزایش سن کاهش می یابد.

وضعیت تاهل

مجرد بودن به نظر می رسد یک عامل خطر برای ابتلا به OCD است. این که آیا این علت مستقیمی با OCD دارد یا خیر، معلوم نیست. از سوی دیگر، ازدواج می تواند مانند سپری در برابر استرس های زندگی باشد، بنابراین احتمال ایجاد OCD را کاهش می دهد.

شیوه تربیت

در پیدایش گسترش وسواس براى شیوه تربیت والدین نقش فوق العاده‏ اى را باید قایل شد. بررسی ها نشان می ‏دهد مادران حساس و کمال جو به صورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم می ‏کنند ومخصوصا والدینى که رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود به صورت دقیق می خواهند و انعطاف پذیرى کمترى دارند در این رابطه مقصرند. تربیت‏ خشک و مقرراتى در پیدایش و گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.

عده ‏اى از بیماران وسواسى کسانى هستند که دائما این عبارت به گوش شان خورده است که: آدم بى عرضه ‏اى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم نیستى، به درد زندگى نمی خورى… و از بابت عدم لیاقت ‏خود توسط والدین، مربیان، خواهران و برادران ارشد سرکوفت‏ شنیده و تنبیه شده‏ اند. این گونه برخوردها بعدا زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم کرده است.


مقاله مرتبط: خانواده و وسواس

مقاله مرتبط: شناخت و درمان منطقی وسواس فکری

مقاله مرتبط: علت اختلال وسواس از دیدگاه روانکاوی

مقاله مرتبط: درمان اختلال وسواس فکری و عملی



OghrovsHkyez.jpg
آبان ۲۰, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

گرچه بسیاری از ما ممکن است در مورد بیماری های روانی شناخته شده تری همچون اختلال وسواسی جبری یا اسکیزوفرنی شنیده باشیم اما شرایط روانی غیر معمولی نیز وجود دارند که به دلیل نادر، عجیب و یا ناشناخته بودن، نادیده گرفته می شوند.

عجیب ترین اختلالات روانشناختی

بیماری روانی فرگولی

بیماری روانی فرگولی

در بیماری روانی فرگولی شخص بیمار چنین می پندارد که اطرافیانش تماماً اشخاصی واحد هستند و صرفاً تغییر شکل و قیافه می دهند. این بیماری برای اولین بار در سال ۱۹۲۷ شناخته شد. دختری جوان ادعا می کرد که دو نفر از بازیگران تئاتری که وی همیشه به آنجا می رفت همواره او را تعقیب می کنند و شکل افرادی که او دیده یا می شناسد را به خود می گیرند.

لئوپولد فرگولی نام شخصی بود که اینبار نه روانشناس بوده است و نه خود دارای چنین سندرمی بوده بلکه در اصل وی بازیگری ایتالیایی بود که هنرش تغییر قیافه سریع بود. به همین خاطر، نام این سندرم عجیب به نام این هنرپیشه یعنی سنرم فرگولی معروف شد.

سندرم آلیس در سرزمین عجایب

 سندرم آلیس در سرزمین عجایب

میکروپسی، با نام مستعار سندرم آلیس در سرزمین عجایب، یک بیماری عصبی بصری است که در این اختلال روانی درک بیمار از اشیاء و اتفاقات اطرافش را تغییر می دهد بدین ترتیب که وی آنها را بزرگ تر یا کوچک تر از اندازه‌ واقعی تصور می کند یا آنها را در فاصله‌ بسیار دورتر یا بسیار نزدیک تر از آنچه که هستند می بیند به نحوی که با واقعیت هیچ سنخیتی ندارد. به عنوان مثال یک اتومبیل ممکن است به اندازه یک گربه به نظر آنها برسد. این بیماری ناشی از مشکلات چشمی نیست بلکه به چگونگی تفسیر اطلاعات دریافت شده از چشم توسط مغز مربوط می شود. گفته می شود میگرن از علل و ویژگی های مهم این اختلال است که همچنین می تواند بر حواس دیگر فرد همچون شنوایی و لامسه تأثیر بگذارد. این بیماری کودکان بین ۵ تا ۱۰ سال را تحت تأثیر قرار می دهد و با اسکیزوفرنی، مواد مخدر روان گردان و تومورهای مغزی مرتبط است.

سندروم استندال (Stendhal)

سندروم استندال (Stendhal)

سندروم استندال یک بیماری روانی است وقتی فرد در مقابل اثر هنری به ویژه زیبا یا بزرگ قرار می گیرد دچار تپش قلب، سرگیجه، تعجب و حتی توهم می شود. هم چنین این اصطلاح در موارد مشابه دیگری مثل زمانی که فرد در مقابل زیبایی عظیم طبیعت قرار می گیرد نیز استفاده شود. بعد از اینکه نویسنده مشهور قرن نوزدهمی «استندال» تجربه خود از این پدیده را هنگام دیدن از فلورانس در سال ۱۸۱۷ توصیف کرد این بیماری سندروم استندال نام گرفت.

توهم کوتارد (Cotard Delusion)

توهم کوتارد یک اختلال روانی نادر است که در آن شخص توهم این را دارد که مرده است، وجود ندارد، فاسد شده یا خون و اندام های داخلی خود را از دست داده است. در واقع می تواند شامل توهمات جاودانگی باشد. نام این بیماری از نورولوژیست فرانسوی «جولز کوتارد» گرفته شده که اولین بار این بیماری را در سخنرانی خود در سال ۱۸۸۰ شرح داد.

سندروم لیما

درست برعکس سندروم استکهلم، در این سندروم گروگان گیر‌ها نسبت به نیاز‌ها و خواهش های گروگان های خود احساس همدلی می کنند. بعد از یک گروگان گیری در سفارت ژاپن در لیما که ۱۴ نفر صد‌ها نفر را گروگان گرفتند این سندروم، سندروم لیما نام گرفت. گروگان ها شامل دیپلمات ها، مقامات دولتی و نظامی و بازرگانان بسیاری از کشور‌ها می شدند که در آن زمان آنجا حضور داشتند. این گروگان گیری از ۱۷ دسامبر ۱۹۹۶ شروع شد و تا ۲۲ آپریل ۱۹۹۷ ادامه یافت. پس از چند روز گروگان گیر‌ها بیشتر گروگان های خود را بدون توجه به اهمیت آنها از جمله رئیس جمهور آینده پرو و مادر رئیس جمهور فعلی را آزاد کردند. بعد از ماه ها مذاکرات ناموفق همه گروگان های باقی مانده توسط کماندوهای پرو آزاد شدند اگرچه یکی از آنها کشته شد.

اختلال مردان فرانسوی مین

ساکت نشسته اید و روی کاری که انجام داده اید تمرکز کرده‌اید ناگهان صدایی مهیب می شنوید. صدایی که نه تنها رشته افکارتان را پاره می کند بلکه حسابی شما را می ترساند،‌ طوری که یا جیغ می کشید یا از جای تان می پرید تا اینکه منبع صدا معلوم می شود و می فهمید که پنجره به هم خورده است. به این ترتیب آرام می گیرید اما شاید باور نکنید که هستند آدم هایی که با این ترس آنی کارهای عجیب و غریبی می کنند. آنها می‌پرند، داد و فریاد راه می اندازند، حرف ها را تکرار می کنند و هر کاری که به آنها گفته شود، انجام می دهند. این افراد بیماری به نام «مردان فرانسوی مین که می پرند» دارند.
در سال ۸۷۸۱ جورج میلر بیرد، عصب شناس آمریکایی به ایالت مِین سفر کرد زیرا شایعه شده بود وقتی بعضی از چوب برهای فرانسوی-کانادایی صدایی ناگهانی مب شنوند، به طور غیرارادی بالا و پایین مب پرند، گریه می کنند، حرکات دیگران را تقلید می‌کنند و گاهی اوقات هم دستورات بقیه را اطاعت می کنند. وقتی که بیرد به مین رسید، متوجه شد تمامی داستان هایی که شنیده بود، واقعیت دارند. آن زمان بیرد نمی توانست تشخیص دهد که این بیماری روانی است یا عصبی. هر چند هنوز هم سر این موضوع اختلاف نظرهایی وجود دارد. تنها چیزی که بیرد توانست تشخیص بدهد این بود که تمامی علائم غیرارادی هستند.
در کل اطلاعات زیادی در مورد این اختلال وجود ندارد. تنها چیزی که معلوم است این است که این بیماری، یک بیماری بسیار نادر است که معلوم نیست از کجا آمده و یا این که چه کسانی ممکن است به آن مبتلا بشوند. شاید به خاطر همین هم هست که بعد از این همه سال نامش هنوز هم «مردان فرانسوی مین که می‌پرند» باقی مانده است.

اختلال حافظه تکرار پنداری

اختلال حافظه تکرارپنداری توهمی است که فرد تصور می کند یک مکان یا محل تکرار می شود و در دو یا چند جا همزمان وجود دارد یا با مکان دیگری جابجا می شود. برای مثال، شخص ممکن است تصور کند در بیمارستانی که در آن پذیرش گرفته نیست بلکه این بیمارستانی مشابه در نقطه دیگری از کشور است با وجود اینکه به طور واضحی غلط است. این اصطلاح اولین بار در سال ۱۹۰۳ توسط نورولوژیست چکسلواکی «آرنولد پیک» به کار رفته شد که شرایط بیمارش را توضیح می‌داد که اصرار می کرد از کلینیک پیک به یک بیمارستان کاملا مشابهی در حومه شهر منتقل شده است. او ادعا می کرد که پیک و سایر کارکنان در هر دو بیمارستان کار می کنند.

نشانگان لهجه خارجی

تصور کنید که متولد انگلیس هستید و یک روز صبح که از خواب بیدار می شوید حرف‌های تان با لهجه چینی از دهان تان بیرون می آیند. این دقیقاً اتفاقی بود که برای سارا کولویل افتاد؛ زنی انگلیسی که به علت میگرن شدید در بیمارستان بستری شد و پس از جراحی با لهجه چینی به هوش آمد. پس از آن زندگی او به طور کلی تغییر کرد چرا که همواره مجبور بود با سر در گمی افراد دیگر، واکنش های آنها و احساس خود نسبت به صدا و لحن جدیدش درگیر باشد.
نشانگان لهجه خارجی اختلال بسیار نادری است که در آن فرد مبتلا زبان مادری خویش را با لهجه‌ای جدید و غیربومی صحبت می كند. این اختلال می‌تواند بر اثر ضربه‌ای به سر یا یك حمله میگرنی یا سكته به ‌وجود آید. سندرم لهجه زبان خارجی باعث افسردگی و اضطراب می‌شود. یكی از عواقب آن این است که بیماران در زندگی روزمره احساس انزوا می‌كنند. كسی كه گفتار معمولی و زبان خود را از دست می دهد، تا حدودی قسمتی از شخصیت خود را نیز از دست می دهد، زیرا از طریق این سندرم، ملودی زبان فرد بیمار نیز تغییر می كند. به همین خاطر كسانی كه گفتار درمانی می كنند، تلاش دارند كه روی گفتار این بیماران كار كنند؛ تا اینكه بتوانند به آهنگ پیشین صدای آنها نزدیك شوند. از سال ۱۹۴۰تاکنون۵۰ مورد از این سندرم ثبت شده است. این شرایط ممکن است چند ساعت به طول انجامد یا تا آخر عمر فرد مبتلا را درگیر کند.


sandrom-1.jpg
آبان ۱۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

سندرم پاهای بی قرار

سندروم پاهای بی قرار (RLS) یک اختلال عصبی است که با احساسات ناخوشایند پاها مشخص می شود که سندرم پای بیقرار معمولا زمانی روی می دهد که فرد نشسته، در حال استراحت و یا خوابیده است و اغلب هم شب ها به وجود می آید. کارشناسان معتقدند که سطح پایین آهن در مغز ممکن است مسئول سندرم پای بیقرار باشد. اعتقاد بر این است که عدم تعادل دوپامین نیز در آن نقش دارد. حدود ۶۰٪ از افراد مبتلا به پاهای بی قراری دارای یک عضو خانواده با این مشکل هستند که نشان دهنده یک مولفه قوی ژنتیکی است. هر کسی می تواند سندرم پاهای بی قرار را داشته باشد، اما در افراد مسن و زنان بیشتر است. علائم خفیف سندرم پاهای بی قرار ممکن است در اوایل بزرگسالی شروع شوند و پس از آن با سن افزایش پیدا کنند. علائم سندرم پاهای بی قرار بعد از ۵۰ سالگی به شدت افزایش می یابد و خواب را به طور قابل توجهی مختل می کند. سندرم پاهای بی قرار در دوران بارداری رایج است (تقریبا ۴۰٪ زنان باردار آن را تجربه می کنند). برای بیشتر افراد دچار سندرم پاهای بیقرار، علائم این بیماری خفیف هستند. اما اگر علائم شما متوسط تا شدید هستند، این بیماری می تواند تاثیر بزرگی بر زندگی شما بگذارد؛ می تواند مانع خواب کافی شما بشود و در نتیجه مشکلاتی برای تمرکز و تفکر و فعالیت های اجتماعی در طول روز ایجاد کند.

مطالعات تخمین می زنند که ۱ نفر از ۱۰ نفر از سندرم پاهای بی قرار رنج می برند، بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال هرگز درمان مناسب را دریافت نمی کنند. خبر خوب این است که تحقیقات اخیر باعث افزایش درک ما از سندرم پاهای بی قرار شده است که منجر به درمان های موثرتر نیز شده است.

علائم و نشانه های سندرم پاهای بی قرار

این علائم از فردی به فرد دیگر متفاوت است. بیماری باعث انواع احساسات از جمله سوزن سوزن شدن، خارش، ضربان و کوبیدن، سوزش، کشش و خزیدن چیزی در پاهای فرد مبتلا می شود. نوسان شدت علایم سندرم پای بیقرار عادی بوده و می تواند رخ دهد.علائم و نشانه های شایع سندرم پاهای بی قرار

علائم و نشانه های شایع سندرم پاهای بی قرار

ناراحتی در پا همراه با میل شدید به حرکت. احساسات ناراحت کننده در درون پاها، همراه با یک خواست قوی و اغلب غیر قابل مقاومت برای حرکت آنها.

علائم در شب بدتر می شوند. در موارد شدیدتر، علائم ممکن است در همان روز شروع شوند اما در هنگام خواب بسیار شدیدتر می شوند. اما معمولا در طول شب تشدید می یابد.

در هنگام حرکت و راه رفتن علائم بهبود می یابد.

تکان دادن پا یا لگد زدن هنگام خواب.

استراحت علائم را بدتر می کند. هنگامی که شما نشسته اید، دراز کشیده اید و سعی می کنید ریلکس باشید احساس ناخوشایند در پاها شروع می شود.

نکاتی برای کمک به سندرم پاهای بی قرار

اجتناب از محرک ها

  • مدیریت استرس
  • کاهش یا حذف الکل
  • ورزش بیش از حد نکنید. در حالی که ورزش متوسط روزانه می تواند به طور قابل توجهی علائم سندرم پاهای بی قرار را کاهش دهد، ورزش شدید گاهی اوقات علائم سندرم پاهای بی قرار را تشدید می کند.
  • سیگار نکشید. نیکوتین یک محرک است که جریان خون را به عضلات کاهش می دهد و می تواند پاهای بی قرار را بدتر کند.
  • اجتناب از مصرف کافئین. بعضی اوقات کاهش مصرف کافئین و یا قطع آن می تواند شدت بیماری را کاهش دهد. برای آزمایش این موضوع برخود می توانید چند هفته مصرف خوراکی های حاوی کافئین می تواند به شما کمک نماید.

بسیاری از داروهای رایجی وجود دارند که می تواند علائم سندرم پاهای بی قرار را ایجاد کند و یا آنها را بدتر کند. داروهایی که باید مراقب مصرف آنها باشید عبارتند از:

  • قرص های خواب آور
  • داروهای ضد تهوع
  • داروهای سرماخوردگی و آلرژی که حاوی آنتی هیستامین ها هستند
  • مسدود کننده های کانال کلسیم (برای فشار خون بالا، میگرن و مشکلات قلبی استفاده می شود)
  • داروهای ضد افسردگی
  • داروهای ضد روان پریشی (مورد استفاده برای اختلال دو قطبی و اسکیزوفرنی) عادات خواب درستی در پیش بگیرید

 عادات خواب درستی در پیش بگیرید

داشتن عادات خوب مربوط به خواب توصیه ای است که به همه‌ افراد می شود، اما مخصوصا برای آنهایی که مشکلات خواب چون سندرم پای بیقرار دارند، مفیدتر است. ممکن است بهتر خوابیدن، علائم این بیماری را برطرف نکند اما مطمئنا به شما کمک می کند تا کمبود خواب ناشی از این بیماری را خنثی کنید. نکات زیر را دنبال کنید تا خوابی راحت تر و با کیفیت تر داشته باشید.

  • هر روز سر ساعت مشخصی به رختخواب بروید و از خواب بیدار شوید.
  •  محیط خواب خود را خنک، ساکت و تاریک نگه دارید.
  • حواس پرت‌کن هایی چون تلویزیون و تلفن را در زمان خواب به حداقل برسانید.
  • دو تا سه ساعت قبل از خواب از اسکرین های الکترونیک اجتناب کنید. نور آبی تابیده شده از این اسکرین ها می تواند ریتم ساعت درونی تان را بهم بزند.یوگا و حرکات کششی انجام دهید

یوگا و حرکات کششی انجام دهید

یوگا و حرکات کششی مانند سایر ورزش ها برای مبتلایان به سندرم پای بیقرار مفید است. مطالعه ای ۸ هفته‌ای که در سال ۲۰۱۳ روی ده زن انجام شد دریافت یوگا به کاهش علائم این بیماری کمک می کند. ضمنا یوگا به این بیماران کمک کرده بود روحیه‌ بهتری پیدا کرده و از استرس شان کم شود که در نتیجه برای افزایش کیفیت خواب شان سودمند است. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۲ نیز نشان داد یوگا موجب بهبود خواب در ۲۰ زن مبتلا به این بیماری شده بود.
مطالعه‌ دیگری نیز نشان داد انجام حرکات کششی، فواید چشمگیری برای تسکین علائم این بیماری در میان افراد تحت همودیالیز داشته است. هنوز برای پژوهشگران کاملا مشخص نیست که چرا یوگا و حرکات کششی تا این حد برای این بیماران مفید است و نیاز به تحقیقات بیشتری است. اما با توجه به نتایجی که تا کنون به دست آمده، بهتر است به روتین ورزشی روزانه تان، مقداری تمرینات ساق پا و کشش بالای پا را اضافه کنید.

کمبود آهن

کمبود آهن می تواند یکی از علت های اصلی سندرم پای بی قرار باشد. مطالعات متعددی نشان داده‌اند که مصرف مکمل آهن می تواند به تسکین علائم این بیماری کمک کند. یک آزمایش خون ساده می‌تواند کمبود آهن را نشان دهد، بنابراین اگر فکر می‌کنید این می تواند مشکل شما باشد با پزشک تان صحبت کنید. اگر جواب آزمایش شما برای کمبود آهن، مثبت بود پزشک تان ممکن است توصیه کند مکمل آهن بخورید. در برخی موارد ممکن است به داروی تزریقی نیاز باشد. ضمنا کمبود ویتامین D نیز می تواند منجر به سندرم پای بی قرار بشود. تحقیقی در سال ۲۰۰۹ نشان داد مکمل ویتامین D توانسته بود علائم این بیماری را در افرادی که کمبود ویتامین D داشتند تخفیف بدهد. افرادی که تحت همودیالیز هستند می توانند با مصرف مکمل های ویتامین C و E علائم سندرم پای بی قرار را کاهش بدهند.

 

 


Depression-855x570.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۸ دقیقه

رویكردهای نظری متفاوت نسبت به افسردگی موجب انواع گوناگون مطالعات و مفروضات گوناگون شده است كه روی هم رفته مسئله علل و درمان این اختلال را پیچیده تر می سازد. در ادامه به بحث درباره این دیدگاه ها پرداخته شده است.

تئوری های روانشناختی افسردگی

تئوری های روانشناختی افسردگی

نظریه زیست شناختی

دیدگاه زیست شناختی بر این فرض استوار است که علت افسردگی یا در ژن ها و یا در بعضی کارکردهای ناقص فیزیولوژیکی است که احتمال دارد مبنای ارثی داشته باشد. یافته های بدست آمده از تحقیقات صورت گرفته بر روی دو قلوها از سال ۱۹۳۰ نشان می دهد که افرادی که در بعضی موارد افسردگی را تجربه می کنند حداقل در دو نسل از بستگان شان چنین رفتارهایی مشاهده شده است.

براساس یافته ها نظیر مک گوفین و همکاران ، ۱۹۹۱) اختلالات دو قطبی بیش از اختلالات یک قطبی از جمله افسردگی اساسی به عوامل وراثتی مرتبط هستند. البته نقش خاصی که عوامل ارثی در اختلالات دارد اصلاً روشن نیست. اما احتمال دارد که نابهنجاری زیست شیمیایی خاصی دخیل باشد. شواهد پیش از پیش نشان می دهد که خلق ما تحت تأثیر عصب- رسانه هایی است که تکانه های عصبی را از نورونی به نورون دیگر منتقل می کند. دو عصب- رسانه که در اختلالات خلقی نقش مهمی به آنها نسبت داده شده است نور اپی نفرین و سروتونین است. فرضیه ی زیست شناختی بر این باور است که افسردگی با کمبود یک یا هردوی این عصب- رسانه ها مرتبط است.

یکی از نظریه‌های زیست شناختی، نظریه ژنتیک است. در این نظریه عقیده بر این است که بد کارکردی‌هایی که در اختلالات خلقی در قلمرو عصبی- فیزیولوژیک و سیستم درون ریزی وجود دارد ارثی است. نتایج مطالعات دو قلوها و مطالعات خانوادگی که انجام شده بر این نکته تأکید دارند که آمادگی اختلال‌های خلقی ممکن است به طور ژنتیک یابد. از دیگز زیست شناختی، نظریه‌ی بی‌نظمی آمین است. براساس این نظریه افسردگی زمانی رخ می‌دهد که ما شاهد بی‌نظمی در سیستم آمین در آن مراکزی از مغز باشیم که به تجارب مرتبط با تنبیه و پاداش خدمت می‌کنند. از جمله انتقال دهنده‌های عصبی اصلی نور آدرنالین و سروتونین می‌باشد.

طبق نظریه ی بی‌نظمی آندوکرینی: افسردگی از کاهش در سطوح تیروکسین همراه با بی‌نظمی در محورهیپوتالاموس- هیپوفیز- تیروئید و بالا رفتن سطوح کورتیزول همراه با بی‌نظمی در محور هیپوتالاموس – هیپوفیز- آدرنال به دنبال استرس مزمن ناشی می‌شود. سرانجام بر اساس نظریه ی بدکاری سیستم ایمنی، مواجهه با استرس مزمن یا فقدان شدید مثل داغدیدگی به نقص در کارکرد سیستم ایمنی منجر می‌شود و همین طور نشانه‌های افسردگی را به وجود می‌آورد.

نظریه های روان پویشی

نظریه های روان پویشی

مطالعات روان شناختی، افسردگی را واکنش پیچیده در قبال از دست دادن چیزی توصیف می کند. فروید (۱۹۷۵) در اثر خود تحت عنوان سوگواری و مالیخولیا، سوگواری طبیعی و مالیخولیایی افسردگی را پاسخ هایی طبیعی به از دست دادن شخص یا چیزی مورد علاقه توصیف می کند. به هرحال، فرد مبتلا به مالیخولیا برخلاف فرد سوگوار دچار خودکم بینی فوق العاده یعنی عجز در خود در مقیاس کلی است. در این نظریه، افسردگی نخستین اختلالی توصیف شده است که در آن به جای میل جنسی، عواطف به عنوان عواملی مرکزی مطرح می شوند. به نظر فروید، مالیخولیا اندوهی افراطی، مشوش کننده، مهم تر و غالباً مربوط به محیط است که ظاهراً برای فرد دیگر بی مورد تلقی می شود. درک سایکودینامیکی افسردگی، که توسط فروید تبیین شد، دیدگاه کلاسیک مربوط به افسردگی را تشکیل می دهد. این نظریه چهار رکن کلیدی را در بر می گیرد:

– آشفتگی ارتباط نوزاد- مادر در خلال مرحله ی دهانی(۱۰تا ۱۸ ماه ابتدای زندگی) که زمینه ساز آسیب پذیری بعدی به افسردگی است. ۲- افسردگی را می توان با فقدان ابژه ی خیالی یا حقیقی مرتبط دانست. ۳- درونی سازی ابژه ای از دست رفته، مکانیزم دفاعی است که برای مقابله با رنج و ناراحتی همراه با فقدان ابژه به کار می رود. ۴- از آنجایی که ابژه ی از دست رفته با دیدی آمیخته از عشق و نفرت نگریسته می شود، احساسات خشم متوجه و معطوف به داخل می گردند.

به طور خلاصه، نظریه های روانکاوانه، افسردگی را واکنشی به فقدان، تعبیر می کنند. ماهیت این فقدان هرچه باشد مانند طرد از سوی یکی از عزیزان، از دست دادن منزلت اجتماعی، از دست دادن معنویت گروهی از دوستان، شخص افسرده واکنش شدیدی نشان می دهد. چون این موارد، وضعیت فعلی تمامی ترس های ناشی از فقدانی را که در دوران کودکی وی اتفاق افتاده است مانند فقدان مهر و محبت والدین، دوباره زنده می کند. نظریات روانکاوانه در مورد اختلال افسردگی، مطرح کننده ی این امر است که اعتماد به نفس اندک شخص افسرده و احساس بی ارزشی او، از نیاز او به تأیید والدین در دوران کودکی ریشه می گیرد.

نظریه های یادگیری

نظریه های یادگیری

نظریه های یادگیری درباره افسردگی، بیشتر بر شیوه های زندگی فعلی فرد تمرکز تا تجارب گذشته تقویت تاکید دارد؛ دیگری، عوامل شناختی را در مدار توجه قرار می دهد. رویکرد تقویت بر این اصل استوار است که افراد به این علت افسرده می شوند که محیط اجتماعی آنان کوچک ترین تقویت مثبتی فراهم نمی آورد. بسیاری از رویدادهایی که موجب بروز افسردگی می شوند در عین حال امکان تقویت های معمولی را کاهش می دهند. به طور کل پیش فرض نظریه های یادگیری آن است که افسردگی در فقدان تقویت به هم مربوط است. دلایل زیادی برای این فقدان تقویت وجود دارد. پاسخ ها ممکن است بدین دلیل مورد تشویق قرار گیرند که، هیچ تقویتی دریافت نداشته اند یا پاسخی ناخوشایند یا تنبیه کننده به دنبال داشته اند. بسیاری از نظریه پردازان که به دیدگاه یادگیری معتقدند در حد زیاد تحت تاثیر کارهای بی. اف. اسکینر به صورت شرطی سازی عامل بوده اند. اندیشه های مربوط به کارهای اسکینر از طریق تاکید بر تاثیر متقابل اجتماعی، به ویژه اینکه چگونه رفتار سایر افراد به عنوان تقویت می تواند عمل نماید اصلاح گردیده است.

لوین سوهن و همکاران وی از پیشوایان تحقیق در زمینه افسردگی از نقطه نظر یادگیری هستند. آنها به طور معمول تاکید می کنند که میزان پایین برون شد رفتار و احساسات غمگینی یا ناشادی که با افسردگی همبسته می شود، مربوط است به میزان تقویت مثبت و یا میزان بالای تجارب ناخوشایند لوین سوهن و تالکنیگتن معتقدند که افراد افسرده حوادث ناخوشایند بیشتری در زندگی شان رخ می نماید و تجربه آنان نیز از این حوادث ناخوشایند از افراد غیر افسرده است.

کناره گیری افراد افسرده شانس را برای تقویت نیز ممکن است کاهش دهد.

این موضوع مهم است، زیرا بین تقویت های مثبت و میزان افسردگی رابطه ای موجود است. هر قدر تقویت های مثبت بیشتر باشد افسردگی کمتر است لوین سوهن باور دارد که وقتی یک شخص افسرده شد، این افسردگی پایدار می شود، زیرا سایر افراد همنشینی با فرد افسرده را ناخوشایند می یابند. هنگامی که آشنایان تا آنجا که ممکن است از فرد افسرده اجتناب می ورزند میزان تقویت فرد کاهش بیشتری حاصل می کند و در نتیجه افسردگی افزایش می یابد. اثرات منفی که افراد افسرده روی دیگران می گذارند در آزمایش ماهرانه توسط کوین(۱۹۷۶) آشکار گردیده است.

وقتی که افراد افسرده خود را در شرایط فشار آور روانی می یابند، تمایل دارند که از طرق درنگ و نیز از طریق کوشش برای کسب حمایت هیجانی از طرف دیگران، از عهده آن بر آیند. جستجوی حمایت افراطی ممکن است موجب شود که دیگران احساس ناراحتی و گناه کرده و کوشش کنند که از تماس با افراد افسرده اجتناب ورزند. این پاسخ اجتنابی ممکن است به نوبت موجب تردید افراد افسرده نسبت به صداقت دیگران شده و دلیلی باشد مبنی بر این که گر چه افراد افسرده بیشتر از دیگران کوشش برای کسب حمایت می کنند ولی خود را به عنوان کسانی که کمتر مورد حمایتند می یابند.

 نظریه اصالت وجودی – انسانگرایی

در حالی که نظریه های تحلیل روانی بر از دست دادن یک شیء مورد علاقه به عنوان علت اصلی افسردگی تأکید می ورزند. نظریه های اصالت وجود بر از دست دادن عزت نفس متمرکز می شوند. شی از دست رفته می تواند واقعی یا سمبلیک باشد. قدرت، مقام اتماعی یا پول. ولی از دست دادن خود به خود بدان اندازه اهمیت ندارد که تغییر در خود ارزیابی فرد براساس آن از دست دادن بسیاری از افراد خو پنداری های خود را براساس این که کی هستند یا چی دارند، قرار می دهند. نظریه پردازان انسانگرایی ممکن است بر اختلاف من آرمانی شخص و ادارک وی از حالت واقعی امور تأکید ورزند. براساس نظریه آنان افسردگی احتمالاً زمانی ظاهر می شود که اختلاف بین من واقعی و من آرمانی خیلی زیاد شود. به طوری که برای شخص قابل تحمل نباشد. این اندیشه با شواهد تجربی جمع آوری شده توسط محققانی که میزان خود ارزیابی های افراد افسرده و غیر افسرده را بررسی کرده اند مطابقت دارند

نظریه های شناختی

نظریه های شناختی

طبق نظریه شناختی افسردگی از دگرگونی های شناختی خاص که در افراد مستعد افسردگی و خود دارد ناشی می شود. این دگرگونی ها، که طرح واره های افسردگی زا نامیده می شوند، الگوهای شناختی هستند که داده های درونی و برونی را تحت تاثیر تجارب اوان زندگی تغییر یافته درک می کنند. آئورن بک یک تر یاد شناختی برای افسردگی فرض کرد که مرکب است از:

  • نگرش نسبت به خود- برداشت منفی از خود
  • نگرش نسبت به محیط، تجربه جهان بصورت متخاصم و پر توقع
  •  در مورد آینده- انتظار رنج و شکست

نظریه درماندگی آموخته شده پدیده های افسردگی را با تجربه رخدادهای غیر قابل کنترل ربط می دهد. در دیدگاه تجدید نظر یافته درماندگی آموخته شده که با افسردگی انسان تطبیق داده شده، توضیحات سببی درونی تصور می شود موجب فقدان احترام به نفس پس از رخدادهای نامطلوب برونی می گردد. رویکرد شناختی بر دیدگاه افراد درباره خود و جهان اطراف خود تاکید دارند، نه بر اعمال فرد. بر طبق نظریه بک (۱۹۷۶)، در افراد مستعد افسردگی این نگرش کلی پرورش یافته که خودشان را از یک دیدگاه منفی و انتقاد آمیز بنگرند. آنان بیشتر در انتظار شکست هستند تا موفقیت، و در ارزیابی کارهای خود معمولا شکست های خود را بزرگ تر و موفقیت های خود را ناچیز به حساب می آورند. این گونه افراد ضمناً هر وقت در کارشان به مشکلی بر می خورند بیشتر خود را مقصر می دانند تا شرایط و موقعیت ها راه بر طبق این نظریه، تشویق فرد افسرده به اینکه از لحاظ اجتماعی بیشتر فعال شود تا به تقویت مثبت بیشتری دست یابد، به خودی خود کار ساز نخواهد بود، چون آنان به راحتی بهانه های دیگری برای سرزنش خود پیدا می کنند.

برای اولین بار مارتین سیلگمن(۱۹۷۹و ۱۹۷۴) نظریه درماندگی آموخته شده را انتشار داد. این نظریه اعلام می دارد که افسردگی زمانی روی می دهد که افراد انتظار داشته باشند رویدادهای بد اتفاق خواهند افتاد و آنها نمی توانند برای جلوگیری از این رویدادها یا کنار آمدن با آنها کاری انجام دهند، الگوی انتسابی افسردگی مزمن و شدید در نتیجه انتساب های منفی برای شکست هایی که شخصی، پایدار و کلی هستند روی می دهند، بنابراین افراد که رویدادهای منفی در زندگی خود به عواملی مانند هوش کم، نفرت انگیز بودن جسمانی، یا شخصیت مطرود نسبت می دهند، باور دارند که نقایص شخصی آنها باعث خواهند شد که برای اجتناب کردن از رویدادهای منفی، در آینده درمانده باشند و بنابراین به نحو چشمگیری بیشتر در معرض خطر افسردگی قرار دارند. احتمالاً با نفوذ ترین نظریه های روان شناختی که امروزه درباره افسردگی وجود دارد نقطه نظر شناختی است اساس این نظریه ها این اندیشه است که یک تجربه معین ممکن است روی دو فرد متفاوت تأثیر بسیار متفاوتی بگذارد. قسمتی از این اختلاف ممکن است به دلیل نحوه تفکر آنها درباره آن حادثه باشد و دیگر این که تا چه اندازه شناخت درباره آن دارند.


علائم-خودشیفتگی-min.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

علائم خودشیفتگی

برخی اوقات علائم خودشیفتگی تا اندازه‌ای متنوع است. برخی اوقات چندان هم که در توصیف‌های مربوط به افراد خودشیفته در رسانه‌های مختلف می‌بینید این نشانه‌ها چندان واضح و آشکار نیستند و این احتمال هم وجود دارد که اگر چه اختلال شخصیتی خودشیفتگی در فردی به صورت بالینی شناسایی نشده باشد اما برخی از علائم خودشیفتگی در فرد مشاهده شود که در این شرایط خودشیفتگی به تدریج تأثیری جدی و منفی بر روابط و زندگی روزمره افراد خواهد گذاشت.

نمونه‌ای از علائم خود شیفته‌ها عبارت است از:

۱- خودبزرگ بینی و مبالغه در مورد توانائی‌های خود (احساس مهم بودن افراطی)
۲- اشتغال ذهنی زیاد و خیال بافی افراطی در مورد پیشرفت و موفقیت‌های نامحدود.
۳- این باور که فرد بی نظیر و استثنایی است ولی توسط دیگران درک نمی‌شود.
۴- نیاز شدید به تمجید و ستایش شدن توسط دیگران.
۵- احساس حق به جانب بودن در اکثر مواقع بدون شواهد کافی.
۶- استثمار دیگران.
۷ – ناتوانی در همدلی کردن با دیگران (قادر به درک احساسات و رابطه همدلانه با دیگران نیست)
۸- حسادت نسبت به دیگران و یا اینکه دیگران به من حسادت می‌کنند (مکانیزم فرافکنی)
۹- متکبر و خودبین بودن (منم منم زدن)

در ادامه به تفصیل علائم رفتاری و علائم خودشیفتگی مورد بحث قرار گرفته است.

علائم رفتاری خودشیفته‌ها

برای افراد خود شیفته همه چیز درباره آن‌ها است

افراد خودشیفته عاشق صحبت درباره خود هستند. سوزان هایتلر، روانشناس بالینی می‌گوید: “هسته عملکرد ناسازگارانه فرد خودشیفته در اختلال گوش دادن است.” وقتی با فرد خودشیفته صحبت می‌کنید او واقعاً گوش نمی‌دهد بلکه منتظر صحبت درباره خود است.

آن‌ها مکالمه را به آن سمتی که خود می‌خواهند ادامه می‌دهند. ممکن است از شما درباره روزتان سؤال کنند اما آن‌ها می‌خواهند به آن موضوعی که می‌خواهند درباره‌اش صحبت کنند برسند. در نهایت آن‌ها از اینکه شما بخواهید نظرتان را بیان کنید عصبانی می‌شوند. همیشه حق با اوست حتی اگر نتیجه‌گیری آن‌ها غیرمنطقی باشد.


مقاله مرتبط: خودشیفتگی در دنیای امروز


فرافکنی

افراد خودشیفته زمینه‌ای برای فرافکنی حالات خود دارند. احساس خود را واقعیت خارجی می‌دانند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه‌گیری می‌دانند. تصور می‌کند اگر او از چیزی لذت می‌برد، هر چند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می‌برد و یا خواهد برد. فکر می‌کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.

اهمیت به ظاهر فیزیکی

افراد خودشیفته لزوماً جذاب‌تر از بقیه نیستند اما شدیداً به ظاهر خود اهمیت می‌دهند و بر جذابیت‌های فیزیکی خود تمرکز ویژه‌ای دارند. با این وجود، همه افرادی که به ظاهر خود اهمیت می‌دهند نیز افراد خودشیفته‌ای نیستند اما ناخن‌ها، موها و چهره آرایش‌شده می‌تواند نشانه‌ای بر خودشیفتگی در فرد باشد.

شما را بازی می‌دهند تا به آنچه می‌خواهند برسند

دو چهره از خودشیفتگی وجود دارد:

نوع برونگرا، خودپسند و جذاب که تا کنون در مورد آن صحبت کردیم و نوع دیگر که کاملاً متضاد با نوع اول است: آسیب‌پذیر، دارای حساسیت فوق‌العاده، اضطراب ناشی از عدم اعتمادبه‌نفس و ممکن است درون‌گرا به نظر برسد، اما به تصورات و فانتزی‌های خود بزرگ بینانه پناه برده و از آسیب‌پذیری خود برای بهره‌برداری از دیگران استفاده می‌کند.

در هر دو نوع از خودشیفته‌ها تمایل به استثمار و بهره‌بری از دیگران از طریق دستکاری احساسات آن‌ها دارند. خودشیفته برونگرا تا زمانی که به خواسته خود برسد متملق و جذاب خواهد ماند.

فرد استینسون، روانشناس، دریافت که مردان بیشتر احتمال دارد خودشیفته باشند. خودشیفته درونگرا ترحم و همدلی شما را بیدار می‌کند. هر دو نوع خودشیفته از نظر احساسی، جنسی، اجتماعی و جسمی از شما سوءاستفاده خواهد کرد.

اظهارات خودبزرگ بینانه

افراد خودشیفته از این سخنرانی‌ها برای جلب توجه و کسب اعتماد و تحسین دیگران استفاده می‌کنند. این خودشیفته‌ها خود را محق می‌دانند. به جای آنکه بگویند: “هنوز چیزهای زیادی هست که من باید یاد بگیرم اما من تقریباً مطمئن هستم که موفق می‌شوم.” آن‌ها جملاتی شبیه به این می‌گویند: “من صادقانه احساس می‌کنم لیاقت من برای ترفیع بیشتر از سایر همکارانم است.”

در حالت شدیدتر، خود شیفته بزرگ بین، مستعد ابتلا به هذیان خودبزرگ بینی است. آن‌ها “بهترین” هستند. یک خودشیفته پاتولوژیک معتقد است که می‌تواند معروف‌ترین فرد در آمریکا باشد (آن‌ها یک نام شخص مشهور را می‌گویند و خودشان را با آن شخص مقایسه می‌کنند یا ادعا می‌کنند که آن‌ها ارتباط شخصی با یک شخص مشهور دارند). آن‌ها فکر می‌کنند که برای هدایت و رهبری جهان مناسب هستند.

آن‌ها دائماً با شما بحث می‌کنند

خودشیفته‌ها همیشه درست می‌گویند، همیشه! همان‌طور که رابطه شما با فرد خودشیفته پیشرفت می‌کند، پرده‌ها کنار می‌روند، آنچه را که فکر می‌کنند شما می‌خواهید بشنوید به شما نخواهند گفت. بحث‌ها و دعواها به مرور، شدیدتر و بیشتر خواهد شد. این دعواها هیچ برنده‌ای نخواهد داشت زیرا خودشیفته‌ها منطقی پاسخ نمی‌دهند، مگر زمانی که ببینند دارند به خواسته خود می‌رسند.


مقاله مرتبط: نشانه های ارتباط با شخص خودشیفته

مقاله مرتبط: خودشیفتگی چه پیامدهایی دارد؟


آن‌ها چیزهای زیبا و خوب را دوست دارند

در واقع منظور ما این نیست که همه افرادی که وسواس در خرید دارند یا همه افراد مادی‌گرا انسان‌هایی خودشیفته هستند یا اینکه همه افراد خودشیفته مبتلا به اختلال وسواس در خرید هستند، اما یکی از ویژگی‌های اصلی و برجسته علائم خودشیفتگی میل به نشان دادن برخورداری از جایگاه و شأن و مرتبه‌ای بالا است که این معمولاً با استفاده از اشیاء و مادیات انجام می‌شود.

به‌عنوان مثال، برخی اوقات یک فرد مبتلا به اختلال وسواس در خرید به شما می‌گوید که چیزی را با قیمت بسیار خوبی خریده است اما فرد خودشیفته در چنین موقعیتی بر فاخر بودن و برجسته بودن آن کالا در شرایطی خاص تأکید می‌کند. مثلاً فرد خودشیفته به شما می‌گوید که چیزی را از برند فراری خریده است اما در مورد قیمت خوبی که در این معامله عاید او شده است حرفی نمی‌زند.

آن‌ها این فرد بی‌عیب و کامل را در زندگی خود پرستش می‌کنند

درست است که او خود را فرد بی عیب و کاملی می‌داند اما حتماً یک فرد را برای ستایش خود پیدا می‌کنند. بت فرد خود شیفته از نظرش کامل‌ترین است و او می‌خواهد از او تقلید کند و به شکلی بچه گانه این کار را انجام می‌دهد. غفلت عاطفی در دوران کودکی می‌تواند علت خودشیفتگی باشد. این غیر معمول نیست که بت خودشیفته یک وضعیت یا نماد جنسی باشد.

 افرادی دوست داشتنی هستند، حداقل در نخستین نگاه

افراد خودشیفته در نخستین برخورد عالی دیده می‌شوند؛ افرادی با شخصیت، خوش سیما و کاریزماتیک و به همین دلیل است که در مصاحبه‌های کاری عملکرد بسیار خوبی نشان می‌دهند. کامبل می‌گوید: اغلب نخستین تصویری که از یک فرد خودشیفته می‌بینید تصویری بسیار مثبت است اما در طولانی مدت این تصویر منفی‌تر می‌شود و به همین دلیل هم شما حیرت‌زده می‌شوید. مثلاً ناگهان می‌گویید: ”خدای من! این همان آدمی هست که من استخدام کرده بودم؟ انگار که الآن با یک آدم دیگه روبه‌رو هستم.”

جهت کسب اطلاعات بیشتر درباره علائم خودشیفتگی می‌توانید مقاله ۵ علامت پنهان خودشیفتگی را مطالعه نمایید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Untitled-1.jpg1_.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

افسردگی بسیاری از افراد را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار می دهد. طبق اعلام سازمان بهداشت جهانی ۳۰۰ میلیون نفر در سنین مختلف با آن مبارزه می کنند. بیماری افسردگی به حدی رایج است که در آمریکا برخی آن را سرماخوردگی روانی می نامند. افسردگی که “افسردگی بالینی” یا “اختلال افسردگی” نیز نامیده می شود یک دوره غم و اندوه است که شامل از دست دادن علاقه به چیزهایی می شود که پیش از این باعث خوشحالی یا لذت می شدند. این احساسات معمولا به همراه یک سری علائم و نشانه های روانی و فیزیکی هستند.

ده کاری که افسردگی شما را مجبور به انجام آن می کند

تغییرات قابل توجه در خلق و خو و رفتار می تواند نشان دهنده افسردگی خفیف باشد و همچنین می‌تواند حساسیت های فیزیکی را هم افزایش دهد. به هر حال، افسردگی ضعف نیست، بلکه چیزی است که به راحتی می توان از آن گذشت. افسردگی ممکن است به درمان طولانی مدت نیاز داشته باشد. ولی ناامید نشوید. بیشتر افراد افسرده بعد از دارو درمانی، مشاوره روانی یا هر دو احساس بهتری می کنند. از جمله علائم شایع آن می‌توان به مواردی چون تندخویی، افکار منفی، احساس غیر معمول خستگی، احساس ناامیدی، احساس غمگین بودن، عدم تمرکز، احساس بی انگیزه بودن، تمایل به تنها بودن و داشتن بدن دردهای بی دلیل اشاره کرد. در ادامه لیستی از کارهایی که افسردگی شما را مجبور به انجام آن می کند، آورده شده است.

ده کاری که افسردگی شما را مجبور به انجام آن می کند

منزوی کردن خودتان

افراد مبتلا به افسردگی به دلایل مختلف خود را منزوی و جدا از دیگران می کنند. برخی به دلیل اینکه احساس می کنند از بودن در جمع خسته می شوند و برخی به این دلیل که فکر می کنند تنهایی بهتر است. برخی از این افراد احساس تنفر زیادی نسبت به خود احساس می کنند به همین دلیل ترجیح می دهند با کسی ارتباط برقرار نکنند. کسانی که افسردگی شدید دارند حتی ممکن است هفته ها در خانه شان بمانند و بیرون نروند.

بی نظمی و کثیفی

بی نظمی و کثیفی

افسردگی شما را بی قرار می کند، به همین دلیل تمیز کردن اتاق و خانه تان کار بسیار سختی است. لباس های کثیف و ظروف شسته نشده روی هم تلنبار می شوند و زباله ها از سطل آن سرریز می شود. مثل یک چالش است که بخواهید در اطراف اتاق خود قدم بزنید زیرا همه چیز روی زمین افتاده است. زندگی در یک مکان بهم ریخته باعث می شود كه احساس ناخوشایندی داشته باشید، اما كمبود انرژی كمكی نمی كند.

بهداشت نامناسب

افسردگی تمام انرژی شما را از بین می برد. به اندازه کافی دشوار است که از تخت خارج شوید. بنابراین، دوش گرفتن، مسواک زدن دندان ها، شستن موها، مراقبت از بدن و خارج شدن از خانه می تواند بسیار سخت باشد. کسانی که افسردگی ندارند فکر می کنند انجام ندادن این کارها به دلیل تنبلی است، اما حقیقت این است که دوش گرفتن و یا شستن لباس ها برای این افراد بسیار طاقت فرسا و دردناک است.

مشکلات خواب

مشکلات خواب

افسردگی برنامه خواب شما را بهم می ریزد. برخی از افراد افسرده را ممکن است در طول شب بیدار نگه دارد و برخی ممکن است کمی به خواب روند. این مشکل می تواند اضطراب شما را در طول شب افزایش دهد. و در برخی موارد ممکن است باعث خواب بیش از حد شود ولی همچنان احساس خستگی وجود داشته باشد.

فاجعه سازی

افسردگی روی ذهن شما تمرکز می کند و باعث می شود چیزهای منفی را باور کنید. کم کم به جایی می رسد که برای تایید تفکر بدبینانه خود به دنبال چیزهای بد و منفی باشید. هر زمان که اتفاق منفی رخ دهد از آن به عنوان شاهدی برای اینکه نشان دهید زندگی چقدر بد است استفاده می کنید. تفکر افسردگی، نوعی تفکر خاص بدبینانه است که افکار مربوط به حال، گذشته و آینده بیمار را تحت تأثیر قرار می دهد. بیمار، اعتماد به نفس خود را از دست داده و همیشه جنبه های منفی هر حادثه را مد نظر قرار می دهد. عقاید وی همواره همراه با ناامیدی و یاس است. پیوسته انتظار بدترین وضع ممکن را داشته و بدبختی، شکست و تباهی پیش بینی می کند.

عادات بد غذایی

افراد مبتلا به افسردگی یا پرخوری می کنند یا به سختی غذا می خورند. ممکن است خود را در آشپزخانه بیابید که در حال خوردن هر چیزی هستید. خوردن در واقع تلاشی است برای از بین بردن پوچی و تنهایی. کسانی که اشتهایی برای خوردن ندارند حتی ممکن است از غذا متنفر شوند.

عادات بد غذایی

کاهش انگیزه

افسردگی علائق و رویاهای شما را از بین می برد. علائق و عادات گذشته تان دیگر راضی کننده نیست. کم کم احساس می کنید که از درون مرده اید. اگر مراقب نباشید باعث می شود که تمام روز را در تخت بمانید.

طفره رفتن از مشکلات خود

افسردگی به تنهایی طاقت فرسا است. شما احساس می کنید که اکثر روزها سخت و از کنترل شما خارج است. بنابراین، تلاش برای کنار آمدن با شرایط و مشکلات، به اندازه کافی دشوار است. در عوض، شما آنها مشکلات خود را نادیده می گیرند. این به خودی خود می تواند دردسر ساز باشد زیرا به تلنبار کردن مشکلات ادامه خواهید داد.

احساس گناه و نفرت از خود

اگر به افسردگی اجازه دهید که بر افکار شما غلبه کند باعث می شود که شما از خودتان متنفر شوید. در موارد شدیدتر، همراه با گسترش مشکلات عزت نفس، خودانگاره فرد نیز ضعیف می شود. در نهایت شما بر این باورید که ارزشش را ندارد. برخی از افراد مبتلا به این اختلال روانی می توانند با فکر کردن به تمام مشکلات و تقصیرهایی که دارند، احساس گناه را در خود پرورش دهند.

زندگی با ترس

افراد مبتلا به افسردگی می ترسند که چیزهای وحشتناکی برای آنها اتفاق افتد. در موارد شدیدتر این افراد موقعیت های خوب خود را خراب می کنند تا بگویند که همیشه همه چیز بد پیش می رود. در موارد دیگر این افراد موقعیت های خوب را نادیده می گیرند و دست از رویاهای خود می کشند. این یک روش پیچیده برای محافظت از خودتان است، زیرا باعث می شود که شما از زندگی و کارهای شگفت انگیز جلوگیری کنید.

افسردگی به شیوه های مختلف ما را تحت تاثیر قرار می دهد. لیست بالا شامل برخی از رفتارهای مشترکی است که افراد مبتلا به این اختلال دارند.


ocd-2.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

کلیشه هایی که درباره افراد مبتلا به وسواس فکری و عملی وجود دارد بیشتر مرتبط با تمیزی و چک کردن است. درست است که این موارد وسواس های شایع هستند اما تنها نوع وسواسی که وجود دارد، نیستند. انواع مختلفی از وسواس وجود دارد. بعضی از افراد فکر می کنند که افراد مبتلا به وسواس فقط می خواهند مرتب و منظم باشند. شاید این جمله را خیلی شنیده باشید یا حتی خودتان آن را گاهی به کار می برید “اوه امروز خیلی وسواسی شده ام.” در حالی که وسواس فکری و عملی یک اختلال روانشناختی پیچیده است و به روش های مختلفی خود را نشان می دهد. در این مقاله روش هایی که وسواس خود را نشان می دهد آورده شده است همچنین مصاحبه هایی که با این افراد انجام شده است.

روش های غیرقابل انتظاری که وسواس خودش را نشان می دهد

افکار مزاحم که می تواند به وسواس تبدیل شود

برخی از افراد، نه همه ما، ممکن است این افکار مزاحم را تجربه کرده باشیم. ممکن است فکر کرده باشید “نکند کلید هایم را از این پل پایین بیندازم؟ نکند به این نوزاد لگد بزنم؟” در حالی که داشتن چنین افکار و اندیشه هایی ممکن است در ابتدا شما را کمی بترساند، اما این افکار گاهی اوقات کاملا طبیعی هستند. تا زمانی که بر اساس آن عمل نکنید و روی افکار منطقی شما اثر نگذارد، شما مشکلی نخواهید داشت. زمانی که این افکار تبدیل به وسواس شوند، شما بر آنها تکیه کرده و بر اساس آن عمل خواهید کرد. همچنین هنگامی که شما نگرانی زیادی در مورد داشتن این افکار دارید، که تداخلاتی در زندگی روزمره تان ایجاد می کند، می تواند شما را به سمت وسواس فکری و عملی بکشاند.

تفکر جادویی

این الزاما نوعی وسواس نیست، اما می تواند علامت یا مکانیزم پایه ای آن باشد. تفکر جادویی مفهومی است که توصیف می کند چگونه ممکن است فکر کنید که افکار و آیین های تان به طور مستقیم بر نتایجی که از نظر منطقی هیچ ارتباطی با هم ندارند، تأثیر می گذارند. این افکار می توانند بی ضرر باشند مانند: “اگر من با قلم زیبایم بنویسم، مطمئناً در امتحانم موفق خواهم بود.” یا “اگر من لباس نارنجی در فوتبال بپوشم، حتما موفق تر خواهم بود.”

اما این افکار می تواند تیره تر شود مانند: “اگر من بر روی سنگ فرش های قرمز، در مسیر درست راه نروم و کفش هایم را در یک ردیف قرار ندهم، یک فاجعه وحشتناک طبیعی اتفاق خواهد افتاد.” افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی آیین هایی را انجام می دهند زیرا به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه فکر می کنند از افتادن اتفاقی بد جلوگیری می کنند. به لحاظ منطقی ممکن است شما بدانید که تکرار یک سری عدد خاص در سرتان کمکی نخواهد کرد. اما افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی به راحتی نمی توانند این افکار را کنار بگذارند.

شمردن

عدد خاصی در ذهن فرد مقدس بوده و همیشه در شمردن آن را رعایت می کند و یا به هر چیزی که نگاه کند جزییاتی از آن را باید بشمرد. شمردن و شمارش‏ ها در مواردى مى ‏تواند از همین قبیل بحساب آید، مثل شمردن نرده ‏ها با اصرار بر این که اشتباهى در این امر صورت نگیرد.

اعداد و ترکیب غذا

اعداد و ترکیب غذا

“من باید غذا را در هر دو سمت دهانم بجوم، اگر من سه تا پاپ کورن داشته باشم، دو تای آن را می خورم و سومی را دور می اندازم، من نمی توانم اعداد عجیب و غریب را بخورم.”

بلع غذا

“وسواس من از سال پیش شروع شد، زمانی که ترس من نسبت به بلع غذا به وجود آمد، البته به غیر زمانی که غذا حالت مایع داشته باشد. هر بار که می خواهم غذا بخورم این فکر در ذهنم می آید که نکند با خوردن این غذا خفه بشوم! به همین خاطر آن را با چیز دیگری ترکیب می کنم که حالت نرم و مایع پیدا کند. من دیگر نمی توانم غذاهای مورد علاقه ام را بخورم. من نمی دانستم که این نوعی از وسواس است تا زمانی که مادرم به این موضوع اشاره کرد.”

میکروب ها

وجود وسواس های فکری آلودگی و وسواس های عملی نظافت. “من خانه خود را چندین بار در هفته تمیز می کنم. رفتن به توالت های عمومی بزرگ ترین ترس من است. من مسواک خود را به مدت ۶۰ ثانیه در معرض آب گرم قرار داده و سپس خمیر دندان را بر روی آن قرار می دهم و سپس آن را به مدت ۵ ثانیه زیر آب نگه می دارم. اگر ترتیب آن بهم بریزد دوباره از اول آن را انجام خواهم داد.”

وسواس تنها بر فرد متمرکز نیست

“وسواس من متمرکز بر اطرافم است و مراسم خاصی هم انجام می دهم. بدترین موقع زمانی است که من شروع به تمیز کردن اتاق شخص دیگری می کنم بدون اینکه از او اجازه گرفته باشم.”

 شومی

فرد نگران اتفاقات ناگواری بوده که در کمین او و یا عزیزان و خانواده وی هستند و برای جلوگیری از آن به نذر و نیاز و دعا و غیره می پردازد. همچنین وقوع اتفاقات را ناشی از کم کاری و کوتاهی هایی می داند که در امر جلوگیری از این اتفاقات از طرف خودش و یا دیگران رخ داده است.

اندیشه درباره بدن

بدین گونه که بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فکرى بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشک مراجعه مى‏ کند و در صدد بدست آوردن دارویى جدید براى سلامت‏ بدنش است.

مقدسات

فرد از معصیت و کفر به حدی وحشت دارد که وقت قابل توجهی را صرف عبادت و توبه از کارهایی کرده که مرتکب آنها نشده است.  در نوعی دیگر فرد بی جا و خارج از کنترل خود به مقدسات توهین و فحاشی کرده و سپس از عذاب وجدان و احساس گناه به رنج شدید می افتد.

احتکار

افراد مبتلا به وسواس احتکار به طور مداوم مشکل دور انداختن اموال یا دل کندن از آنها بدون در نظر گرفتن ارزش آنها را دارند. در نتیجه این افراد نیاز خیالی شدیدی در زمینه ذخیره کردن وسایل و ناراحتی زیاد از دور انداختن وسایل مشهود است. این اختلال با جمع کردن طبیعی تفاوت دارد. برای مثال نشانه های اختلال ذخیره کردن به انباشته شدن تعداد زیادی اموال منجر می شود که به قدری مکان زندگی را پر می کند و به هم می ریزد که از مصرف آنها به طور قابل ملاحظه ای چشم پوشی می شود.


33fd59c258911d460bbfb562852ab621.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

کنار آمدن با تروما بسیار دشوار است. خواه این تروما عاطفی، ذهنی، جسمی و جنسی باشد. نتیجه یک مطالعه نشان می دهد که تروماهای دوران کودکی اعم از خشونت ها، سوء رفتارهای جنسی، جدایی والدین و یا اعتیاد یکی از اعضای خانواده به الکل، در طول عمر، روابط اجتماعی و سلامت روان در سال های بعدی زندگی تاثیر می گذارد.

رفتارهای ناسالم بزرگسالان به دلیل ترومای دوران کودکی

تروما چیست

 تجربه ای که از نظر هیجانی دردناک، پریشان کننده و ناگهانی باشد و اغلب باعث اثرات پایدار بدنی و ذهنی شود. ترومای دوران کودکی به روش های مختلفی ممکن است اتفاق بیفتد. کسانی که کودکی را به فرزند خواندگی پذیرفته اند یا سرپرستی کودکی را به عهده گرفته اند، احتمالا بیشتر با اثرات ناشی از ترومای بچه ها (که در اثر چالش ها و تجربه های ناخوشایندی که در میانش زندگی می کرده اند به آن دچار شده اند) رو به رو می شوند. اما حتی بچه های ایمن در خانه های امن هم ممکن است تروما را تجربه کنند. تروما می تواند به دلیل بی توجهی، سوء استفاده، بستری شدن، دوره های درمان پزشکی، مرگ یا از دست دادن والدین، بلایای طبیعی، جنگ، ظلم، تصادف جدی و… اتفاق بیفتد. تروما برای هر کسی و در هر سنی (حتی پیش از تولد) ممکن است اتفاق بیفتد.

نشانه های احتمالی تروما

  • دوری و رفتار سرد
  • گوش به زنگی
  • مشکلات خواب
  • حملات وحشت
  • اضطراب
  • افسردگی
  • مشکلات توجه
  • مسائل حسی
  • مشکلات خوراک و غذا
  • وسواس، تیک، خودآزاری
  • شدت خلق (خشم، پرخاشگری، شدت غیرطبیعی ناراحتی با غریبه ها)
  • مشکلات یادگیری
  • کوچک تر از حد سنش رفتار می کند (پسرفت رسش)
  • بی تفاوتی

رفتارهای ناسالم به دلیل ترومای دوران کودکی

رفتارهای ناسالم به دلیل ترومای دوران کودکی

غرق شدن در ترس ها

خودتان را با دروغ متقاعد می کنید. فکر می کنید همین راهی که در پیش گرفته اید امن ترین راه است. در صورتی که مشکل اینجاست که شما از داشتن زندگی کامل و پیگیری رویاهای خود جلوگیری می کنید.

تبدیل شدن به منفعل- پرخاشگر

تروما به شما آموخته است که به جای مقابله با آن، از خودتان دفاع کنید. احساسات و خشم خود را سرکوب می کنید. ولی آرام آرام تمام این احساسات شروع به بیرون آمدن می کنند. بعضی از شما ممکن است فکر کنید که از منفی بودن اجتناب می کنید. در واقع شما در دراز مدت فقط به خود آسیب می رسانید. در صورتی که کودک از سوی والدین یا مراقبت کنندگان مورد بی توجهی قرار گیرد یا تنها گذاشته شود، ممکن است ترس و خشم خود را مخفی کند، با قصد این‌ که هیچ‌کس مجددا او را مورد بی توجهی قرار نداده و تنها نگذارد. در این صورت چه اتفاقی رخ می دهد؟ در این صورت کودک خود را تنها می گذارد؛ احساسات خود را دیگر احساس نمی کند و منفعل می شود؛ دیگر پتانسیل های خود را کشف نمی کند.
زمانی که احساسات خود را دفن می کنیم، کسی که هستیم را نیز همراه با آن دفن می‌کنیم. به سبب ترومای دوران کودکی، ممکن است یاد بگیریم که بخش‌هایی از خودمان را پنهان کنیم. این در آن دوران دشوار ممکن است مفید بوده باشد، اما به عنوان یک فرد بزرگسال، ما احساسات مان برای کمک به تعیین هویت مان وشخصی که می خواهیم باشیم، نیاز داریم.

محافظت بیش از حد از خود

شما بر این باورید که همه کسانی که در زندگی شما هستند یک یا چند بار به شما خیانت خواهند کرد. این مانع از داشتن روابط سالم و کامل برای شما خواهد شد. خود را از ارتباط واقعی محروم می کنید. فقط به این دلیل که در گذشته دیگران به شما آسیب رسانده اند. ولی به این معنا نیست که هر کسی نیت بدی دارد.

قربانی کردن خود

قربانی کردن خود

هنگامی که یک شخص تبدیل به قربانی می شود، تبدیل به بخشی از هویت او می شود و در ذهن او نهادینه می شود. متاسفانه، پذیرفتن این هویت، تمام جنبه های زندگی شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد. و این موضوع اجازه نمی دهد که به جلو حرکت کنید. شیوه‌ صحبت کردن ما با خودمان، ابزاری بسیار قدرتمند است که تفکرمان را نسبت به خود تحت تاثیر قرار می دهد. این گفتگوی درونی می تواند نیرومند یا ضعیف بودن ما را تعیین کند. گفتگوی منفی باعث می شود احساس کنیم هیچ کنترلی بر زندگی خود نداریم؛ همانند قربانی‌ها. ممکن است فردی در کودکی قربانی شده‌ باشد، اما این امر به معنای ادامه‌‌یافتن آن در دوران کودکی نیست. حتی در موقعیت هایی که به نظر می رسد انتخابی برای مان وجود ندارد، باید به یاد داشته باشیم که همیشه یک انتخاب هست! حتی اگر آن انتخاب، انتخاب شیوه‌ نگرش ما به مسئله باشد.
کنترل یک کودک بر اوضاع و شرایط محیطی اش، بسیار اندک یا صفر است اما برای یک بزرگسال این‌ گونه نیست. در بسیاری از موارد، قدرت ما برای تغییر شرایط بسیار بیشتر از چیزی است که تصور می کنیم. به جای تصور کردن خود به عنوان قربانی، می توانیم به عنوان یک بازمانده به خود بنگریم. در موقعیت بعدی که احساس کردید هیچ انتخاب و کنترلی ندارید، به یاد بیاورید این چیزی است که در ذهن تان پذیرفته‌اید.

آماده شدن برای مشکلات

شما ناخودآگاه بر این باورید که مشکل مشابه دوباره ظاهر خواهند شد. حتی اگر رویداد آسیب زا در سال ها پیش اتفاق افتاده باشد. زندگی با این باور موجب می شود نتوانید از آن لذت ببرید و نمی توانید در کنار کسی که دوستش دارید خوشبخت باشید.

فراموش کردن قسمت های بزرگ زندگی

زندگی همراه با تروما باعث می شود شما لحظاتی از زندگی تان را فراموش کنید. ممکن است به سختی به یاد بیاورید که چه اتفاقی افتاده است. این می تواند بسیار اضطراب آور باشد، زمانی که دیگران چیزهایی درباره شما می گویند که خود به یاد نمی آورید.

احساس ناقص بودن

کسانی که تجربه ترومای شدید داشته اند احساس می کنند انگار قسمتی از خودشان را از دست داده اند. تروما می تواند احساس شما را با زندگی قطع کند. این مکانیسم بقا نام دارد. نوعی گسستگی است. برای بقای خود، شخصیت و داستان متفاوتی از خود می سازید. برای شما سخت است که کشف کنید که واقعا چه کسی هستید.

جذب شدن به شرایط ناسالم

گاهی اوقات شما ناخودآگاه به دنبال افرادی هستید که ویژگی های مشابه سوء استفاده کننده شما را داشته باشد. بنابراین شما ممکن است در یک رابطه یا موقعیتی قرار بگیرید که به شدت با تجربه قبلی شما مشابه است. به این معنی نیست که شما به دنبال مشکل هستید، فقط راهی است که مغزتان، خود را به شرایط مشابه متصل می کند.

به دنبال تایید دیگران بودن

بزرگ شدن در این شرایط می تواند به شما احساس ناامنی بدهد. تروما می تواند شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار دهد که به عنوان یک بزرگسال به دنبال تایید دیگران باشید. مانند تایید شدن از سمت رئیس تان و گرفتن like در شبکه های اجتماعی.


Stressed-face.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

افسردگی میلیون ها نفر در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است. افراد مبتلا با احساس بی ارزشی، افکار مزاحم و ناخواسته، فقدان انگیزه، افکار خودکشی، احساس اندوه و پوچی، مشکل در تمرکز و خیلی چیزهای دیگر مبارزه می کنند. معمولا ما به تأثیرات روانشناختی افسردگی تمرکز می کنیم و فراموش کرده ایم که این اختلال علائم جسمانی نیز دارد، که این علائم می تواند از خفیف تا شدید متغیر باشد. مهم است که از علائم فیزیکی خود آگاه باشید. به این ترتیب شما می توانید متوجه شوید که چگونه افسردگی خود را نشان می دهد و کنترل آن را در دست بگیرید.

علائم جسمانی افسردگی

برخی از علائم جسمانی آن عبارتند از:

  • خستگی مزمن
  • کاهش یا افزایش اشتها
  • بی خوابی یا پرخوابی
  • کاهش میل جنسی
  • تضعیف سیستم ایمنی
  • دل درد
  • سردرد
  • نوسانات وزن
  • افزایش حساسیت به درد
  • تنگ شدن عروق قلبی
  • بدن درد مزمن، مانند: مفاصل، اندام ها، حساسیت پستان ها و یا کمر درد
  • مشکلات دستگاه گوارش، مانند: سندرم روده تحریک پذیر، اسهال یا یبوست
  • مشکلات قلبی و عروقی، مانند: بیماری عروق کرونر قلبی
  • افزایش التهاب در سراسر بدن
  • مشکلات پوستی

بی خوابی یا پرخوابی

آیا می دانید افسردگی می تواند بر سیستم ایمنی تاثیر بگذارد؟ این موضوع باعث می شود سخت تر بتوانید با عفونت مبارزه کنید. کمبود خواب و استرس، سیستم ایمنی را ضعیف می کند. می تواند بیماری هایی که دارید را بدتر کند و یا به راحتی باعث بیماری شود. افسردگی حتی با بیماری های قلبی و سایر مشکلات قلبی عروقی مرتبط است. و دلیل آن این است که افسردگی و استرس بسیار با هم در ارتباط هستند. هورمون های استرس مانند کورتیزول می توانند عروق خونی را تنگ کند. ماندن بدن در حالت گریز و اجتناب می تواند در طولانی مدت شانس حمله قلبی را افزایش دهد. مطالعات مختلف در گذشته نشان می دهد که بین التهاب و افسردگی رابطه وجود دارد. شاید به همین دلیل است که افراد مبتلا به اختلالات خود ایمنی استعداد بالاتری برای ابتلا به افسردگی را دارا هستند. افسردگی همچنین با مشکلات گوارشی در ارتباط است. یکی از بزرگ ترین تاثیرگذاران روی خلق و خو در بدن شما یک انتقال دهنده عصبی به نام سروتونین است. سروتونین گاهی اوقات به عنوان هورمون “احساس خوب” به دلیل توانایی تاثیر آن بر خلق و خو، اضطراب و شادی می باشد. در حالی که مقدار سروتونین ایجاد شده در مغز مورد استفاده قرار می گیرد، بین ۸۰ تا ۹۰ درصد از آن در روده ساخته می شود. شواهد اخیر نشان می دهد که باکتری های روده حتی می توانند روده ها را به تولید سروتونین بیشتری وادار کنند. روده سالم سبب کنترل وزن، خلق و خوی شما و در بلند مدت به سلامت منجر می شود. اگر در روده شما مشکلی وجود داشته باشد، تولید سروتونین ممکن است تحت تاثیر قرار گیرد و به نوبه خود باعث بدتر شدن افسردگی و درد در بدن شما خواهد شد. هم چنین افسردگی باعث کندی سایکوموتور می شود، بنابراین، در طول یک افسردگی اساسی، ممکن است احساس سنگینی یا کندی داشته باشید. افسردگی و درد سبب ایجاد اختلال در مسیرهای بیولوژیکی و انتقال دهنده های عصبی می شوند. تحقیقات نشان داده اند که حدود ۷۵٪ افراد مبتلا به افسردگی درد ناگهانی یا مزمنی را در برخی از نواحی بدن خود تجربه می کنند. یک مطالعه کانادایی که در مجله Pain منتشر شد، نشان داد احتمال این که افراد مبتلا به افسردگی نسبت به افراد دیگر به درد گردن و کمر شدید مبتلا شوند چهار برابر بیشتر است. هنگامی که شما دچار حالت روحی منفی می شوید، نسبت به بدن خود توجه بیشتری نشان می دهید و بنابراین هر گونه ناراحتی و دردی را بیشتر حس می کنید. علاوه بر این ممکن است علائم معده و سردرد را حس کنید یا فقط حساسیت بیشتری نسبت به درد داشته باشید.

مطالعه ای که در سال ۲۰۰۸ در مجله روانپزشکی منتشر شد نشان داد زمانی که افراد مبتلا به افسردگی درد را پیش بینی می کنند، فعالیت مغز آنها احساسات بیشتری را نشان می دهد و لذا کمتر با درد مقابله می نماید، بنابراین آنها در برابر صدمات ضعیف تر هستند. ضمنا افراد افسرده بیشتر به غذاهای بسیار شیرین تمایل دارند که موجب التهاب مغز شده و تعادل باکتری های خوب و بد را در روده بهم می زند. مطالعه ای که در سال ۲۰۱۱ توسط دانشکده پزشکی دانشگاه استنفورد انجام شد این طور اعلام می کند که برخی از بیماری های روانشناسی مانند افسردگی بیشتر می توانند نتیجه اختلالات معدی و روده ای مانند سندرم روده ی تحریک پذیر باشند تا علت آن.

هورمون های استرس به پوست آسیب می زنند

هورمون های استرس به پوست آسیب می زنند. افسردگی باعث افزایش سطح هورمون کورتیزول می شود بنابراین مشاهده مشکلات پوستی در میان افراد مبتلا به افسردگی، شایع است. حتی افسردگی می تواند بیماری های چون اگزما، پسوریازیس و آکنه را تشدید کند. بنا به گزارشی از Dermatologic Clinics، تقریبا ۳۰ درصد از بیماران پوستی، دچار اختلالات روانپزشکی هستند. مطالعه ای در سال ۲۰۱۵ نشان داد افسردگی و اضطراب در میان بیماران مبتلا به پسوریازیس، درماتیت آتوپیک، اگزمای دست و زخم های پا شایع است. ارتباط بین افسردگی و مشکلات پوستی ممکن است به دلیل خودنادیده انگاری باشد که از پیامدهای معمول در افسردگی است.

افسردگی می تواند طیف وسیعی از مشکلات مربوط به خواب را به بار بیاورد، شامل مشکل در به خواب رفتن، مشکل در خواب مستمر و خواب آلودگی در طول روز. افسردگی اغلب همراه با کمبود انرژی و احساس گیج کننده خستگی است که می تواند جزو ناتوان کننده ترین علامت های افسردگی باشد. نکته عجیبی که وجود دارد این است که با وجود اینکه ممکن است خیلی احساس خستگی و خواب آلودگی کنید اما خواب تان کیفیت خوبی نداشته باشد.
افرادی که با یک بیماری مزمن زندگی می کنند گزارش کرده اند که افسردگی علائم آنها را بدتر می کند. نشان داده شده است که افسردگی می تواند درد آنها را تشدید کند. هنگامی که این اتفاق می افتد، پزشک باید وضعیت و افسردگی شما را در نظر بگیرد. تنها با انجام این کار می توانید کیفیت زندگی خود را افزایش دهید.
این یک چرخه نامطلوب است زیرا افسردگی باعث افزایش خطر ابتلا به درد و بیماری می شود و پس از آن بیماری شما را تحت تاثیر قرار می دهد که خود باعث افسردگی شما می شود. بنابراین مهم است که از علائم جسمانی خود آگاه باشید. بسیاری از ما درباره دردهایی به دکتر خود شکایت می کنیم که دلیلی برای آنها وجو ندارد. پس افسردگی می تواند علت تغییر ناگهانی باشد. اگر مشکوک به افسردگی هستید، ضروری است که با دکتر خود مشورت کنید.

war-ptsd-825618.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

نشانه های ترومای درمان نشده

افرادی که قبلا دچار تروما شده بودند یا در دوران بچگی این تجربه را داشتند بیشتر مستعد این می باشد که با ضربه دیگری دچار تروما شوند. آنچه که درمان این بیماری را حساس می کند این است که درمان بیمار به طور بالقوه ممکن است منجر به ترومای مجدد شود. بهبودی از یک رخداد ضربه ای مدتی زمان صرف می کند و هر کسی به روش و شیوه ی خودش التیام می یابد. اما اگر ماه ها بگذرد و نشانه های شما کم نشود، شما ممکن است مستلزم یک کمک حرفه ای از یک متخصص تروما باشید.
ضربه روانی (تروما) بعد از مدتی با علایمی همچون کرختی، بی احساسی، هیجان کمتر، اعصاب ضعیف تر و اینکه فرد به سرعت تحریک می گردد، شناخته می شود، در این حالت صحبت از اتفاق رخ داده برای فرد سخت و دشوار است و دائم از یادآوری و سخن گفتن از آن اجتناب می کند چرا که برایش زجر آور و دردناک است. در این حالات فرد دیگر حافظه قدیم را ندارد و دچار مشکلاتی می شود و در نهایت مغز، دچار برخی تغییرات اساسی می شود كه نمی توان جلوی آن را گرفت.

تروما (ضربه روحی روانی) ممکن است هر رویدادی که حقیقتا ترسناک، خطرناک و یا برای زندگی تان تهدید کننده بوده و آن را تجربه کرده باشید یا شاهد آن بودید را توصیف کند. بیماری تروما چیزی نیست که به سرعت بتوانید از دست آن راحت شوید. این فرآیند به صبر و قبول کردن خود نیاز دارد. برای غلبه بر تروما، باید احساسات تان را به طور کامل پردازش کنید، پس با تمرین روی آگاهی عاطفی و مراقبه، این کار را شروع کنید. سپس در مورد تجربه تان با دیگران صحبت کرده و به دنبال حمایت شدن باشید. اگر نتوانستید به تنهایی بر تروما غلبه کنید، با یک متخصص روانشناس مشورت کنید.

استرس ناشی از تروما چیست؟

استرس ناشی از تروما، فشار، نیرو یا ضربه ای به روان و بدن آدمی از سوی یک رویداد خاص با ابعاد سهمگین است که مردم را شوکه، مبهوت و وحشت زده می کند. اکثر ما زمانی در زندگی مان استرس ناشی از تروما را تجربه می کنیم. پریشانی در رویارویی با مصیبت، پاسخ عادی انسان است، نه ضعف او و در اکثر افراد، علایم این پریشانی پس از چند هفته محو می شود اما، تحت شرایط خاص، قرار گرفتن در معرض رویدادهای سهمگین ممکن است به بروز واکنش های غیرعادی یا ناهنجاری استرس پس از حادثه (پی تی اس دی) منجر شود. دوره نقاهت بعد از حادثه طول می کشد و این بستگی به خود فرد دارد. اما اگر ماه ها گذشته است و نشانه های خود کنترل و بهبود ندادید، شما ممکن است کمک های حرفه ای از یک متخصص تروما نیاز داشته باشید.

نشانه های ترومای درمان نشده

نشانه های ترومای درمان نشده

آسیب زدن به خود

شما ممکن است بدن خود را ببرید یا به مصرف مواد مخدر روی آورید. و یا ممکن است بیش از حد کار کنید و این گونه به خود آسیب برسانید.

صدمه زدن به دیگران

وقتی ما نمی دانیم که چگونه درد و رنج خود را مدیریت کنیم، تمایل داریم آن را بر روی دیگران خالی کنیم. می گویند، “افرادی که صدمه دیده اند به دیگران آسیب می رسانند”. اگر کسی را دیدید که با خشم بر سر یک کودک بی گناه فریاد می زند، احتمالا آن شخص با زخم های ناخوشایند عاطفی خود در حال مبارزه است.

مشکلات مربوط به سلامت روان

شما درگیر افسردگی، اضطراب و دیگر مسائل مربوط به سلامت روان هستید. افسردگی خشم درونی شده است. و اضطراب زمانی اتفاق می افتد که خود را از احساسات مان جدا می کنیم. هر دوی آنها ریشه در ترومای درمان نشده دارند.

اجتناب

از مکان ها، افراد و چیزهایی که قبلا از آنها لذت می بردید اجتناب می کنید زیرا باعث ایجاد احساسات ناخوشایند در شما می شوند.

سرکوب خاطرات

در حالی که همه وقایع آسیب زا شامل از دست دادن حافظه نمی شود، ما می دانیم که ممکن قسمتی از خاطرات خود را سرکوب کنیم به همین خاطر در خاطرات خود ممکن است گپ هایی داشته باشیم.

 در معرض سوء مصرف مواد و یا اعتیاد رفتاری

شما در معرض سوء مصرف مواد و یا اعتیاد رفتاری هستید

اعتیاد و ترومای درمان نشده در ارتباط با هم قرار دارند. هنگامی که درد عاطفی از تروما را دریافت می کنید، احتمالا میزان زیادی اضطراب و ترس را نیز تجربه خواهید کرد. شما به دنبال راه هایی برای احساس بهتر یا حداقل بی حس شدن، هستید. اما مشکل این است که ساز و کارهای مقابله با آن، به خودی خود تبدیل به مشکل می شود. به زودی معتاد می شوید و نمی دانید چرا. مسئله اصلی خود مواد مخدر نیست، در عوض، مسائله اصلی آن تروما، شرم، افسردگی و اضطراب است که واقعا مصرف مواد مخدر را تحریک می کند.

رفتار بچه گانه

زمانی که می خواهید مانند افراد بالغ رفتار کنید، شروع به رفتارهایی شبیه بچه ها می کنید. تا به حال شده که در یک موقعیت دچار ترس بیش از حد شوید در حالی که ذهن منطقی شما می گوید که مسئله مهمی نیست؟ اگر با این مشکل مواجه شده اید پس به احتمال زیاد شما با یک ترومای درمان نشده درگیر هستید. بخش عاطفی شما در سن کودکی شما گیر کرده است، و به منظور “رشد” عاطفی، شما نیاز به درمان دردی دارید که آن را تجربه کرده اید.

نمی توانید تنهایی و در سکوت را تحمل کنید

تمرینات مراقبه می تواند به شما کمک کند تا با این مشکل کنار بیایید.

اختلالات مرتبط با تروما و استرس در DSM5

در کتاب DSM 5 بخشی مستقل برای اختلالات مرتبط با تروما و استرس هست که زیر شاخه هایی دارد. این زیر شاخه ها اختلال استرس پس از حادثه (PTSD)، اختلال دلبستگی واکنشی (RAD)، اختلال تعامل اجتماعی بی قید و بند (DSED)، اختلال استرس حاد (ASD)، و اختلال سازگاری هستند. هر کدام از این اختلالات نشانه ها و معیارهای خود را دارند که در DSM 5 برای شناسایی و تشخیص آمده است.
اختلالات مرتبط با تروما و استرس با اختلال وسواسی اجباری (OCD)، اختلال اضطراب و چند اختلال دیگر همایندی یا Comorbidity دارند. پس در تشخیص اختلالات مربوط به تروما و استرس باید دقت کرد که استرس در فرد با اختلال دیگری قابل توجیه نباشد. اگر اختلال دیگری دلیل بهتری برای بروز حالت تنش در فرد باشد نمی توان تشخیص اختلالات مرتبط با تروما و استرس را درست دانست. به یاد داشته باشید که تشخیص اختلال روانی از سوی روانشناس انجام می شود. پس به خودتان یا دیگران برچسب نزنید و اگر نشانه ها را دیدید با روانشناس گفت ‌و ‌گو کنید.


Untitled-1.jpgض.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

بیش از ۵۰ بیماری می تواند علائم زوال عقل را ایجاد یا تقلید کند و درصد کمی از این علائم دمانس، برگشت پذیر هستند. دو نمونه رایج زوال عقل ناشی از کمبود ویتامین B12 و یا کم کاری غده تیروئید (هیپوتیروئیدیسم). تشخیص درست بسیار مهم است، به طوری که شما می دانید که چه گزینه هایی دارید، چرا که علائم در هنگام درمان مشکل اصلی، حل خواهند شد. بیماری آلزایمر بسیار شایع است.

عوامل از دست دادن حافظه

دمانس برگشت پذیر

دمانس های برگشت پذیر اغلب ساده تر از دمانس غیر قابل برگشت ،قابل تشخیص هستند، زیرا معمولا با علائم واضح دیگری همراه هستند. با این حال، در شرایط زیر، ممکن است دمانس یکی از علائم اولیه یا حتی تنها علامت باشد. درمان مناسب می تواند عملکرد شناختی را بهبود بخشد یا حتی آن را بازگرداند.

دلیریوم

دلیریوم باعث تغییرات در عملکرد ذهنی می شود که می تواند تقریبا شبیه زوال عقل باشد، اما دو تفاوت مهم وجود دارد:

سرعت شروع: تغییرات ذهنی در دلیریوم به سرعت، اغلب در عرض چند ساعت یا چند روز ایجاد می شود. در مقابل، زوال عقل در طی ماه ها یا سال ها تکامل می یابد.

سطح آگاهی. در دلیریوم، آگاهی مبهم و یا دارای نوسان بین خواب آلودگی و هوشیاری است. زوال عقل یا دمانس سطح آگاهی را تحت تاثیر قرار نمی دهد.

دلیریوم چهار علت عمده دارد: اول علل جسمی مانند عفونت‌ها؛ دوم دليريوم ناشی از سوء‌مصرف مواد مانند ترکيبات افيونی و کوکائین؛ سوم دليريوم ناشی از صدمات مغزی و چهارم علل متفرقه مانند محروميت از خواب به مدت طولانی در بيماری های سيستم عصبی مرکزی مانند صرع، بيماری های قلبی عروقی مانند نارسایی قلب هم امکان ايجاد دليريوم است. همچنين اغلب داروها خصوصا زمانی که بيش از حد مصرف شوند می توانند موجب پيدايش اين اختلال بشوند.

دمانس برگشت پذیر

افسردگی

بعضی افراد علائمی مانند زوال عقل، فراموشی، گیجی، بی توجهی و پاسخ های آرام را تجربه می کنند، زمانی که افسرده می شوند. به آن دمانس کاذب گفته می شود، که به عنوان افسردگی است که اغلب همراه با بیماری آلزایمر است، اما تفاوت های ظریف وجود دارد.

دمانس کاذب. در دمانس کاذب، خلق و خوی افسرده قبل از هر گونه کاهش ذهنی آغاز می شود. به طور معمول، شخص در مورد از دست دادن حافظه یا عدم تمرکز شکایت می کند، غمگین یا نگران است.

افسردگی. در افسردگی مرتبط با آلزایمر، کاهش ذهنی در ابتدا شروع می شود، و فرد معمولا تلاش می کند تا مشکلات حافظه را مخفی نگه دارد، به جای توجه به آنها.

کمبود ویتامین B12

زوال عقل می تواند نشانه ای از کم خونی پرنیشیوز، که ناشی سطوح پایین ویتامین B12 می باشد.

علائم آنمی پرنشیوز شامل:

  • خستگی
  • کمبود انرژی
  • سرگیجه
  • افسردگی
  • سردرد
  • ضربان قلب سریع
  • صدای زنگ گوش
  • بی خوابی یا سوزش در دست و پا
  • پوست زرد رنگ
  • مشکل حفظ تعادل

هیدروسفالی

بیماری هیدروسفالی به حالتی گفته می‌شود که آب (مایع) در جمجمه جمع شده به گونه‌ای که سبب تورم مغز می‌گردد. این انباشتگی آب می‌تواند سبب آسیب به مغز شود. آسیب‌های فیزیکی، تکاملی و اختلالات فکری از این جمله هستند. لذا این بیماری پیش از ایجاد مشکلات جدی نیاز به درمان دارد. بیماری هیدروسفالی عمدتا در کودکان و افراد مسن، بالای ۶۰ سال، رخ می‌دهد. اما افراد جوان و میانسال هم ممکن است دچار شوند. هیدروسفالی مادرزادی معمولا در مدت کوتاهی پس از تولد تشخیص داده می شود، اما هیدروسفالی در تعداد کمی از سالمندان رخ می دهد.

تومورها

تومورها

تومورهای مغزی ممکن است بدخیم باشند (سرطانی) و بنابراین قادر به حمله به بافت اطراف هستند. یا ممکن است خوش خیم باشند. تومورهای مغزی می توانند عملکرد شناختی را مختل کرده و تغییرات شخصیتی را ایجاد کنند. بسته به مکان آنها، می توانند علائم دیگری مانند سردرد، تشنج و یا استفراغ ایجاد کنند. اولین علائم تومورهای با رشد آهسته اغلب شبیه به زوال عقل، به خصوص در افراد مسن است.

بیماری تیرویید

پرکاری و کم کاری تیروئید، هر دو اختلال می توانند علائمی مانند زوال عقل را ایجاد کنند.

اعتیاد به نوشیدن الکل

سندرم ورنیکه کورساکوف یک اختلال مغزی است که بروز آن معمولا با مصرف زیاد و طولانی مدت الکل مرتبط است که آن را تحت عنوان روان پریشی کورساکوف و یا سندرم یاد زدودگی الکل (از دست دادن حافظه) هم می نامند. سندرم کورساکوف به علت کمبود تیامین (ویتامین ب۱) به وجود می آید و مغز و سیستم عصبی را درگیر می کند.

علائم دمانس مرتبط با الکل

  •  این سندرم شروع ناگهانی دارد.
  •  پس از یک آشفتگی حاد بوجود می آید .
  •  فرد نمی تواند هیچ چیز جدیدی را بخاطر بسپارد درحالی که خاطرات گذشته دست نخورده باقی می ماند.
  •  سایر علائم دمانس (مانند اختلال در تکلم و تفکر وتغییر شخصیت) در سندرم کورساکوف وجود ندارد.
  •  بنظر می رسد که این سندرم در اثر کمبود ویتامین “تیامین” بوجود می آید.
  •  اسکن مغزی این افراد آسیب را در قسمت خاصی از مغز نشان می دهد.

دمانس غیر قابل برگشت

بیماری آلزایمر

بیماری آلزایمر، یک نوع اختلال عملکرد مغزی است که به تدریج توانایی‌های ذهنی بیمار تحلیل می‌رود. بارزترین نوع از انواع مختلف زوال عقل، اختلال حافظه‌است. بیماری آلزایمر ۲ تا ۵ درصد اشخاص مسن را دربر می‌گیرد و گاهی هم به اشخاص جوان‌تر حمله می‌کند. در مراحل ابتدایی فراموشی و یا گیجی خفیف ممکن است تنها علامت مورد توجه آلزایمر باشد. اما با گذشت زمان بیشتر خاطرات به خصوص حافظه اخیر از یاد می رود. سرعت پیشرفت علائم در افراد مختلف متفاوت است. در صورتی که فرد مبتلا به آلزایمر شود احتمالاً اولین علامتی که فرد متوجه آن می شود سخت تر شدن غیر معمول به خاطر آوردن و سازماندهی افکار است. ممکن است خود بیمار هیچ مشکلی احساس نکند وخانواده، دوستان نزدیک یا همکاران این تغییرات را حس کنند.

دمانس عروقی

دمانس عروقی، به آن دسته از نقائص حافظه و قابليت های شناختی اطلاق می شود که علت آن بيماری عروق است. اعتقاد بر این است که دمانس عروقی نتیجه سکته‌های مغزی با اندازه‌های مختلف و در مناطق متعددی از مغز می‌باشد. شرایط مرتبط با سکته مغزی (برای مثال آریتمی‌های قلبی و هیپرتانسیون) فرد را به دمانس عروقی مستعد می‌کنند.تظاهر بالینی دمانس عروقی از بیماری آلزایمر متنوع تر است. برای مثال ممکن است اختلال تکلم یا راه رفتن در مقاطع زمانی مختلفی از پیشرفت دمانس عروقی به‌وجود آیند، در حالی‌که در بیماری آلزایمر این نقایص اغلب در زمان‌های خاص در پیشرفت فرآیند دمانس به‌وجود آیند.

افراد مبتلا به دمانس عروقی معمولا یک یا چند مورد از عوامل خطر زیر را دارند:

  • فشار خون بالا
  • بیماری قلب و عروقی
  • دیابت
  • سابقه سکته مغزی

دمانس عفونی

تقریبا هر عامل عفونی که به سیستم عصبی مرکزی حمله می کند، باعث ایجاد زوال عقل می شود.

بیماری کروتزفلد جاکوب. یکی از بیماری های عصبی و کشنده که باعث تحلیل مغز در انسان می شود بیماری کروتزفلد جاکوب (CJD) است. این بیماری بوسیله پریون‌ها ایجاد می‌شود. تغییرات رفتاری، دمانس، موتیسم، تغییرات بینایی، علایم مخچه ای، اکستراپیرامیدالی و پیرامیدالی و لرزش های میوکلونیک از نشانه های این بیماری می باشند.اما اصلی ترین نشانه آن ایجاد اختلال در حافظه بیماری است.

دمانس ایدز. این شکل از زوال عقل در افراد مبتلا به ایدز رخ می دهد. زوال عقل می تواند به سرعت و گاهی در عرض چند هفته توسعه پیدا کند، و شامل فراموشی، بی توجهی، و مشکلات تفکر است.

سیفلیس عصبی. قبل از معرفی پنی سیلین، تا ۳۰٪ از بیماران زوال عقل مراجعه کننده به موسسات روانی به سفلیس عصبی مبتلا بودند. این اختلال که حدود ۱۵ سال پس از عفونت سیفلیس ایجاد می شود، در حال حاضر نادر است، زیرا معمولا سیفلیس قبل از رسیدن به آن نقطه، درمان می شود.


bipol.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

نشانه های اختلال دوقطبی به وسیله چرخه ای از نوسانات خلقی، بین سطح انرژی و فعالیت بالا (شیدایی و یا جنون خفیف) و احساس غم و ناامیدی و ناخوش بودن (افسردگی)  توصیف می‌شوند. نشانه های این اختلال به صورت چرخه هایی پدیدار می‌شوند که احتمال دارند از چندین روز تا چندین ماه به طول بیانجامند.

نشانه های اختلال دوقطبی

نشانه بارز اختلال دوقطبی (معروف به افسردگی شیدایی) عبارت است از وجود نوسانات خلقی شدید بین احساس شادی بسیار زیاد تا احساس غم و اندوه بسیار زیاد که شامل افسردگی نیز می‌باشد. (انجمن روانشناسی امریکا،۲۰۱۳) زمانی که فرد با نشانه های اختلال دوقطبی در حالت شادی زیاد قرار دارد ممکن است احساس سربلندی و خشنودی  بسیار زیادی داشته باشد و تصور کند که قادر به انجام تمام کارهایی است که به ذهنش می رسد و اشتیاق به انجام چندین کار را دارد که البته منجر به اتمام هیچکدام از آنها نمی‌شود. در مواقعی این احساس شعف زیاد به جای آنکه با شور و شوق همراه باشد، با کج خلقیِ افزایش یافته در فرد نمایان می‌شود.

در مراحل ابتدایی، نشانه های اختلال دوقطبی ممکن است به عنوان مشکلی به جز بیماری روانی تظاهر پیدا کند، به عنوان مثال امکان دارد به عنوان سوء مصرف مواد یا الکل و یا عملکرد ضعیف در مدرسه یا محل کار شناخته شود. علائم اختلال دوقطبی عموما سریعا ظاهر و یا ناپدید نمی‌شوند بلکه علائمی پایدار هستند که منجر به ایجاد اختلال در روند زندگی فرد می‌شوند. این شرایط گاهی به دلیل اینکه فرد مراحل جنون خفیف را به جای شیدایی تجربه می‌کند، زمینه را برای تشخیص اشتباه به عنوان افسردگی فراهم می‌کند. شیدایی خفیف اگر توسط یک متخصص سلامت روان ارزیابی نشود ممکن است با شرایط نرمال اشتباه گرفته شود.

اختلال دوقطبی در کودکان متفاوت است و با نشانه های متفاوتی همراه می‌باشد. در کودکان این اختلال با نام اختلال خلقی از هم‌گسیختگی شناخته می‌شود.

با استناد به انستیتو ملی سلامت روان(۲۰۱۸) اگر این اختلال درمان نشده باقی بماند، تمایل به تشدید شدن دارد و فرد دوره های تکامل یافته شیدایی و همینطور افسردگی را تجربه می‌کند. درمان برای این افراد معمولا شامل ترکیبی از داروهای روانی و روان‌درمانی می‌باشد. بعضی از این درمانها معمولا در تمام زندگی افراد بالغ لازم هستند  (Fink & Kraynak, 2015).

انواع و نشانه های اختلال دوقطبی

انواع و نشانه های اختلال دوقطبی

این اختلال توسط معیارهای عنوان شده در مرجع تشخیصی راهنمای چاپ شده توسط انجمن روان‌شناسی امریکا تشخیص داده می‌شود(۲۰۱۳):

اختلال دوقطبی I

از نشانه های ضروری این نوع اختلال دوقطبی این است که فرد یک دوره شیدایی کامل را تجربه می‌کند (ممکن است قبل و یا بعد از دوره شیدایی یک مرحله شیدایی خفیف و یا افسردگی رخ دهد).

  • دوره شیدایی یک دوره مجزا می‎‌باشد که در طی آن به طور غیر طبیعی شادی مداوم، سرخوشی و کج خلقی و همینطور فعالیت و یا انرژی مداوم افزایش یافته که در بیشتر ساعات روز  و تقریبا هر روز در فرد وجود دارد، دیده می‌شود. این حالت برای یک دوره حداقل به مدت یک هفته(یا هر میزان زمان دیگری اگر که بستری شدن نیاز باشد) همراه با حداقل سه نشانه دیگر از شیدایی بروز پیدا می‌کند.

وقوع مراحل شیدایی و افسردگی بهتر است با اختلال اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوفرنی شکل، اختلال دلبستگی و یا هر نوع مشخص و یا نامشخص از طیف اسکیزوفرنی و همینطور سایر بیماریهای روانی اشتباه گرفته نشود.

اختلال دوقطبی II

  • اختلال دوقطبی نوع II نیازمند وقوع (یا سابقه) یک دوره و یا چند دوره افسردگی شدید و یا حداقل یک دوره اختلال خفیف شیدایی می‌باشد. به علاوه هیچ گاه یک دوره شیدایی کامل وجود ندارد. دوره های جنون خفیف حداقل برای چهار روز متوالی و یا بیشتر ادامه پیدا می‌کنند، همینطور علائمی مشابه دوره شیدایی کامل را نشان می‌دهد.

در هر دو نوع اختلال دوقطبی I و II ، فرد  می‌تواند دوره خلقی (مانند افسردگی و یا شیدایی اولیه)  همراه با خصوصیات ادغام شده داشته باشد که در آن دوره شیدایی/شیدایی خفیف نشانه های افسردگی  قابل توجه وجود دارد. همینطور در مرحله افسردگی نشانه ای شیدایی/شیدایی خفیف دیده می‌شود.

علاوه بر این،هر دو موارد افسردگی و دوقطبی(مانند اختلال افسردگی شدید) می‌توانند با اضطراب ، الگوی فصلی، ویژگیهای روانپریشی ، ظهور پیش از زایمان، مالیخولیا و  خصوصیات غیرمعمول رخ بدهند.اطلاعات بیشتر  اختلال ادواری خویی به اختلال دوقطبی نوع II شباهت دارد با این تفاوت که دوره زمانی طولانی تری دارد (۲ سال).

افراد با این شرایط دارای چرخه سریع و یا آهسته در فازهای خلقی متفاوت هستند .در چرخه آهسته، فرد ممکن است هفته ها و یا ماه ها را در یک حالت خلقی سپری کند و سپس تغییر خلق رخ دهد. در چرخه سریع، فرد ممکن است تغییرات خلقی در طی چند روز و یا چند هفته داشته باشد.درمان موثر باعث کاهش و یا قطع تمام این چرخه های زمانی می‌شود.

لیستی از نشانه های اختلال دوقطبی

 

 نشانه ها ی اختلال دوقطبی در طول دوره شیدای

 نشانه ها ی اختلال دوقطبی در طول دوره شیدایی و یا جنون خفیف عبارتند از:

  • افزایش احساس خودستایی
  • نظریه های مثبت اغراق آمیز
  • کاهش چشمگیر نیاز به خواب
  • اشتهای ضعیف و کاهش وزن
  • سخن رقابتی، ایده های سریع و گذرا، تکانشگری
  • ایده های سریعا متغیر
  • افزایش سطح انرژی
  • درگیری بیش از حد در فعالیتهای فرح بخش
  • انتخاب های مالی ضعیف، گذراندن دوره های نسنجیده بی بندوباری
  • زودرنجی بیش از حد، رفتار پرخاشگرانه

 

نشانه های اختلال دوقطبی در طول دوره افسردگی

نشانه های اختلال دوقطبی در طول دوره افسردگی عبارتند از:

  • احساس غم و ناامیدی
  • نداشتن علاقه به فعالیتهای معمول و یا فرح بخش
  • سخت به خواب رفتن، بیدار شدن زودهنگام در صبح
  • از دست دادن انرژی و بی علاقگی ماندگار
  • احساس گناه یا کاهش عزت نفس
  • سختی در تمرکز کردن
  • افزایش و یا کاهش وزن
  • صحبت در مورد خودکشی یا مرگ

روش اصلی برای تشخیص اختلال دوقطبی انجام مصاحبه بالینی با روانپزشک و یا روانشناس و یا سایر متخصصین سلامت روان می‌باشد(Fink & Kraynak, 2015). اگرچه روش هایی نوشته شده ای برای پی بردن به شدت و تعداد علائم این اختلال وجود دارد ولی چنین آزمونهایی تنها تکمیل کننده یک مصاحبه کامل هستند.این روشها نباید به عنوان جایگزینی برای ارزیابی رودررو بوسیله متخصص باشند.مانند سایر اختلالات روانی، تاکنون تست هایی به وسیله نمونه خون و یا سایر تستهای بیولوژیکی که بتواند برای تشخیص این اختلال بکار رود وجود ندارد.

یک نشانه زودهنگام از اختلال دوقطبی حالت شیدایی می باشد. شیدایی یک حالت احساسی است که طی آن فرد سطح بالایی از انرژی ، بدخلقی زیاد، زودرنجی یا رفتار تکانشی و بی‌پروا در طی حداقل ۴ روز متوالی نشان می‌دهد.نشانه هایی که مرتبط با حالت شیدایی می‌باشند به سمت احساس خوب داشتن تمایل دارند و در بسیاری از موارد فرد در تلاش است که نشانه های اختلال را در نگاه دیگران به کمترین حد برساند.حتی زمانیکه خانواده و دوستان فرد تشخیص نوسانات خلقی فرد را فراگرفته اند، ممکن است فرد آنها را انکار کند و یا حتی متوجه وقوع آنها نباشد.

یکی از تشخیص های افتراقی برای این حالت این است که اختلال دوقطبی با اختلال اسکیزوافکتیو توضیح داده نمی‌شود و همینطور همراه با اسکیزوفرنیا، اختلال اسکیزوفرنی شکل، اختلالات وهمی و سایر اختلالات طیف روانی نمی‌باشد.

مانند تشخیص سایر اختلالات روانی، نشانه های شیدایی و افسردگی مستلزم این هستند که پریشانی و اختلال قابل توجه اجتماعی، شغلی و دیگر جنبه های عملکردی ایجاد کننده نشانه های اختلال دوقطبی نمی‌توانند حاصل سوء مصرف (مانند الکل،مواد مخدر یا داروها ) یا حاصل یک وضعیت عمومی بالینی در فرد باشند.


schizophrenia.jpg2_.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

عشق و حمایت خانواده و دوستان نقش مهمی در درمان اسکیزوفرنی ایفا می کند. اگر فردی که به شما نزدیک است مبتلا به اسکیزوفرنی است، شما می توانید با کمک به او در پیدا کردن درمان مناسب و برنامه های خودیاری و مقابله با علائم کمک بزرگی به او کنید. نکات زیر می تواند در این راه به شما کمک کند.

کمک به فرد مبتلا به اسکیزوفرنی

نکته اول: از خودتان مراقبت کنید

مراقبت از خود، خودخواه بودن نیست. در حقیقت، این موضوع برای کسی که مبتلا به اسکیزوفرنی و شما دوستش دارید، بسیار مهم است که به دنبال نیازهای سلامت خود هستید. اسکیزوفرنی می تواند یک مقدار باور نکردنی از استرس را وارد خانواده کند. این موضوع می تواند باعث فرسودگی شما شود. و اگر شما تحت تأثیر استرس قرار بگیرید، فردی را که مبتلا به اسکیزوفرنی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت و علائم آنها تشدید شده و افزایش می یابد.

  • با دیگران ارتباط برقرار کنید. تعامل اجتماعی موثرترین راه برای از بین بردن استرس است. برای شما و فرد مبتلا به اسکیزوفرنی مهم است که افراد دیگری داشته باشید که بتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید، کسی که می توانید با او بدون وقفه صحبت کنید، کسی که بدون قضاوت گوش دهد. این شخص ممکن است یک دوست، اعضای خانواده یا متخصص حرفه ای باشد.
  • ورزش منظم. فعالیت بدنی استرس را کاهش می دهد و اندورفین ها، مواد شیمیایی قدرتمندی را در مغز شما آزاد می کند که روحیه شما را تقویت می کند و احساس خوبی به شما می دهد.
  • رژیم غذایی سالم داشته باشید. آنچه که می خورید، تأثیر مستقیم بر احساس شما دارد. افزایش میزان مصرف اسیدهای چرب امگا ۳ از ماهی ها، روغن ماهی، گردو، و دانه های کتان برای بهبود تمرکز و افزایش انرژی شما مناسب است. شکر و کربوهیدرات های تصفیه شده را کاهش دهید زیرا منجر به کاهش خلق و خو و انرژی می شوند.
  • تمرین پذیرش. به جای شکایت از این بی عدالتی که کسی که دوستش دارید به این مشکل دچار شده است، احساسات مثبت و منفی خود را بپذیرید. این می تواند در توانایی شما برای مدیریت استرس و تعادل در خلق و خوی شما تفاوت بزرگی ایجاد کند.
  • به دنبال شادی باشید. زمانی برای سرگرمی لازم است. زمانی در روز برای کارهایی که دوست دارید، برنامه ریزی کنید. فرد مبتلا به اسکیزوفرنی را نیز به همین کار تشویق کنید.
  • مراقب سلامتی خود باشید. نادیده گرفتن سلامتی تان تنها به استرس در زندگی تان اضافه می کند.
  • استفاده از تکنیک های تمدد اعصاب. تکنیک هایی مانند مدیتیشن، تنفس عمیق، یوگا یا آرامش عضلانی پیشرفته می توانند ترمزی برای استرس باشد و ذهن و بدن شما را به تعادل بازگردانند.

نکته دوم: شبکه حمایتی خود را بسازید

برای حمایت بهتر و مراقبت از کسی که مبتلا به اسکیزوفرنی هستید، باید کمک، تشویق و درک دیگران را داشته باشید.

  • محدودیت های خود را شناسایی کنید. در مورد سطح حمایت و مراقبت هایی که می توانید ارائه دهید واقع بینانه باشید. اگر خسته هستید، به دنبال کمک باشید. شما نمی توانید همه کارها را انجام دهید.
  • پیوستن به گروه های پشتیبانی. گروه های پشتیبانی برای بستگان افرادی که مبتلا به اسکیزوفرنی هستند، یک محل ارزشمند برای به اشتراک گذاشتن تجربیات، مشاوره و اطلاعات ارائه می کنند.
  • به دوستان و اعضای خانواده خود اعتماد کنید. 
  • به دنبال دوستان جدید باشید.
  • از خدمات پشتیبانی استفاده کنید. از پزشک یا متخصص خود در مورد خدمات مهمی که در منطقه شما وجود دارد، سوال کنید، یا با بیمارستان های محلی و کلینیک های بهداشت روان تماس بگیرید.

تشویق درمان و کمک به خود

نکته سوم: تشویق درمان و کمک به خود

تشویق به درمان و کمک به خود سنگ بنای کمک به یک دوست با اسکیزوفرنی است. در حالی که دارو یک عنصر مهم در درمان اسکیزوفرنی است، بهبودی فرد مبتلا به عوامل دیگری نیز بستگی دارد. استراتژی های خودیاری مانند تغییر در رژیم غذایی سالم، مدیریت استرس، ورزش و دستیابی به حمایت اجتماعی می تواند تأثیر زیادی بر علائم، احساسات و اعتماد به نفس فرد مبتلا داشته باشد. برای شروع برنامه های خودیاری و ادامه دادن این برنامه ها، تشویق و حمایت شما می تواند برای عزیز شما بسیار مهم باشد.

شروع درمان

اغلب اولین چالش درمان، متقاعد کردن فرد مبتلا به اسکیزوفرنی است تا یک دکتر را ببیند. اگر یک فرد مبتلا به اسکیزوفرنی تمایلی به دیدن یک دکتر نداشته باشد، سعی کنید:

  • ارائه گزینه ها. دوست شما ممکن است زمانی مایل به دیدن یک دکتر باشد، که بتواند خودش وضعیت را کنترل کند. اگر او به شما شک دارد می توانید کسی دیگری را برای همراهی او بفرستید یا اجازه بدهید که خودش دکتر را انتخاب کند.
  • تمرکز بر روی یک علامت خاص. کسی که مبتلا به اسکیزوفرنی است ممکن است در برابر دیدن یک دکتر به دلیل ترس از قضاوت شدن یا برچسب “دیوانه” خوردن، مقاومت کند. شما می توانید او را به دلیل مشکلات خواب یا کمبود انرژی ترغیب کنید تا به ملاقات دکتر برود.

نظارت بر دارو

نکته چهارم: نظارت بر دارو

  • عوارض جانبی را جدی بگیرید. بسیاری از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به علت عوارض جانبی مصرف دارو خود را متوقف می کنند. هرگونه عوارض جانبی ناراحت کننده را به پزشک اطلاع دهید، شاید دوز دارو را کاهش دهد یا جایگزینی برای آن معرفی کند.
  • او را تشویق کنید که داروها را به طور منظم مصرف کند. حتی با عوارض جانبی تحت کنترل، برخی از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی دارو را نادیده می گیرند و یا فراموش می کنند داروی خود را مصرف کنند. تقویم های دارویی، جعبه های هفتگی و تایمر ها می توانند کمک کننده باشند.
  • مراقب تداخلات دارویی باشد. مخلوط کردن الکل یا مواد مخدر غیرمجاز با داروهای اسکیزوفرنی مضر است، بنابراین اگر وی مشکل سوء مصرف مواد دارد، با پزشک صحبت کنید.

نکته پنجم: مراقب علائم عود باشید

متوقف کردن دارو، شایع ترین علت عود بیماری اسکیزوفرنی  است، پس بسیار مهم است که مصرف دارو را به طور منظم ادامه دهد. گاهی ممکن است عود در هنگام مصرف دارو نیز اتفاق بیفتد، شما ممکن است قادر به جلوگیری از یک بحران تمام عیار با شناخت علائم هشدار دهنده و برداشتن اقدامات فوری باشید.

شایع ترین علائم هشدار دهنده عود اسکیزوفرنی

  • بی خوابی
  • بدتر شدن بهداشت شخصی
  • افزایش پارانویا
  • خصومت
  • صحبت های گیج کننده یا بی معنی
  • ناپدید شدن های عجیب و غریب
  • هذیان ها

نکته ششم: آماده شدن برای شرایط بحرانی

با وجود بهترین تلاش های شما برای جلوگیری از عود، ممکن است وضعیت وی به سرعت رو به زوال افتد، و بستری شدن لازم است تا او را از خطر دور نگه دارید. داشتن یک برنامه اضطراری برای آماده شدن برای یک دوره روانپزشکی حاد، به شما کمک خواهد کرد تا به راحتی و به سرعت به بحران رسیدگی کنید.

  • داشتن اطلاعات تماس های اضطراری برای دکتر و درمانگران وی
  • آدرس و شماره تلفن بیمارستان هایی که این افراد را پذیرش می کنند


How-to-Prevent-Alzheimers-Disease.jpg
شهریور ۳۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

با بالا رفتن سن، بیماری آلزایمر یکی از بزر گ ترین نگرانی هایی است که بسیاری از ما با آن مواجه هستیم. تحقیقات امید بخش بسیاری نشان می دهد که می توانید خطر ابتلا به آلزایمر و سایر دمانس ها را از طریق ترکیبی از تغییرات ساده اما موثر در سبک زندگی خود، کاهش دهید. با رهبری یک شیوه زندگی سالم برای مغز، شما ممکن است قادر به جلوگیری از علائم و نشانه های بیماری آلزایمر و کم کردن سرعت آن، و یا حتی معکوس کردن روند زوال این بیماری شوید.

پیشگیری از آلزایمر

آلزایمر یک بیماری پیچیده با عوامل خطر متعدد است. بعضی از آنها مانند سن و ژنتیک، خارج از کنترل شما هستند. با این حال، شش اصل برای یک شیوه زندگی سالم برای مغز وجود دارد که در کنترل شما قرار دارد. هرچه هر یک از این شش اصل را در زندگی روزمره خود تقویت کنید، طولانی تر و قوی تر مغز شما کار خود را ادامه خواهد داد و احتمالا شما می توانید خطر ابتلا به زوال عقل را کاهش دهید. با شناسایی و کنترل عوامل خطر شخصی خود، می توانید شانس خود را برای سلامت مغز مادام العمر به حداکثر برسانید و اقدامات موثر برای حفظ توانایی های شناختی خود را انجام دهید.

پیشگیری از آلزایمر

ورزش منظم

ورزش منظم

براساس بنیاد تحقیقات و پیشگیری از آلزایمر، ورزش منظم می تواند خطر ابتلا به بیماری آلزایمر را تا ۵۰ درصد کاهش دهد. ورزش همچنین می تواند روند زوال در کسانی که مبتلا به مشکلات شناختی شده اند را کاهش دهد. ورزش با تحریک توانایی مغز برای حفظ ارتباطات قدیمی و همچنین ایجاد امکانات جدید، ما را در برابر آلزایمر و سایر انواع زوال عقل محافظت می کند.

تعامل اجتماعی

انسان ها موجودات بسیار اجتماعی هستند. ما در انزوا رشد نمی کنیم و همین طور مغز ما در انزوا هیچ رشد و پیشرفتی نخواهد داشت. ماندن در تعاملات اجتماعی می تواند ما را در برابر زوال عقل و آلزایمر محافظت کند، بنابراین ایجاد شبکه حمایتی قوی از دوستان را در الویت خود قرار دهید.

  • پیوستن به یک باشگاه یا گروه اجتماعی
  • شرکت در کلاس های گروهی
  • ارتباط برقرار کردن با دیگران از طریق شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک
  • ارتباط با همسایه های خود
  • قرار های هفتگی با دوستان
  • بیرون رفتن (به سینما، پارک ها، موزه ها و دیگر مکان های عمومی بروید)

پیوستن به یک باشگاه یا گروه اجتماعی

رژیم غذایی سالم

در بیماری آلزایمر، التهاب و مقاومت به انسولین موجب آسیب رساندن به نورون ها و مهار ارتباط بین سلول های مغزی می شود. آلزایمر گاهی اوقات به عنوان “دیابت مغز” نام برده می شود. با تنظیم عادات غذایی خود، می توانید به کاهش التهاب و محافظت از مغز کمک کنید.

کاهش مصرف قند. غذاهای شیرین و کربوهیدرات های تصفیه شده مانند آرد سفید، برنج سفید و ماکارونی می توانند منجر به افزایش شدید قند خون در مغز شما شوند.

لذت بردن از رژیم غذایی مدیترانه ای. مطالعات اپیدمیولوژیک نشان می دهد که خوردن یک رژیم غذایی مدیترانه ای به طور چشمگیری خطر ابتلا به اختلال شناختی و بیماری آلزایمر را کاهش می دهد. سبزیجات، حبوبات، ماهی، غلات و روغن زیتون را وارد رژیم غذایی خود کنید.

اجتناب از چربی های ترانس. این چربی ها می توانند باعث التهاب و تولید رادیکال های آزاد شوند. مصرف فست فود، غذاهای سرخ شده و بسته بندی شده، و هر چیزی که شامل روغن نیمه هیدروژنه است را کاهش دهید.

مصرف امگا ۳. شواهد نشان می دهد که DHA موجود در این چربی های سالم با کاهش پلاکت های بتامیلوئید ممکن است از بیماری آلزایمر و زوال عقل جلوگیری کند. منابع غذایی آن شامل: ماهی هایی مانند ماهی قزل آلا، ماهی تن، ماهی قزل آلا، جلبک دریایی و ساردین.

رژیم غذایی سالم

مصرف روزانه چای. چای سبز غنی از نوعی فلاوونوئید است که به نام کاتچین خوانده می‌شود. مطالعات بسیاری به خواص سلامتی و مفید چای سبز از جمله به توانایی آن در کاهش خطر ابتلا به سرطان و نیز بیماری‌های عصبی برگشت پذیر دست یافته‌اند. توانایی چای سبز در حفظ وزن و کنترل آن نیز این ماده غذایی را به یک گزینه محبوب در بسیاری از رژیم‌های غذایی ارتقادهنده سلامتی تبدیل کرده است.

تحریک ذهن

کسانی که همچنان به یادگیری چیزهای جدید ادامه می دهند و مغزشان را به چالش می کشند احتمال ابتلا به آلزایمر و زوا عقل را در خود کاهش می دهند. در اصل، شما باید از آن استفاده کنید یا آن را از دست بدهید.

  • چیز جدیدی یاد بگیرید
  • تمرینات حافظه
  • لذت بردن از بازی های استراتژی، پازل و معما
  • استفاده از راه های جدید برای انجام کارهای خود

تحریک ذهن

کیفیت خواب

بی خوابی و دیگر مشکلات خواب در افراد مبتلا به بیماری آلزایمر وجود دارد. اما تحقیقات جدید نشان می دهد که اختلال خواب نه تنها یکی از نشانه های آلزایمر، بلکه عامل خطر احتمالی نیز است. اگر محرومیت از خواب شبانه، تفکر شما را کاهش داده و بر خلق و خوی شما تاثیر گذاشته است، شما ممکن است بیشتر در معرض ابتلا به بیماری آلزایمر باشید. اکثریت قریب به اتفاق بزرگسالان نیاز به حداقل ۸ ساعت خواب در شب دارند.

یک برنامه منظم خواب ایجاد کنید. رفتن به رخت خواب و بیدار شدن در زمان مشخص باعث ایجاد ریتم منظم روزانه در شما خواهد شد. ساعت مغز شما به طور منظم پاسخ خواهد داد.

تنظیم خلق و خو. استفاده از کامپیوتر و تلویزیون را در اتاق خواب ممنوع کنید زیرا هر دو باعث تحریک مغز شده و مانع خوابیدن می شوند.

راه هایی برای ایجاد خواب آرامش بخش ایجاد کنید. حمام آب گرم بگیرید، نور را کم کنید، خاطرات خود را بنویسید. کم کم این ها تبدیل به عادت می شوند، مراسم شبانه شما یک سیگنال قدرتمندی برای مغز شما ارسال می کند که زمان برای خواب عمیق فرا رسیده است.

گفت و گوی درونی خود را خاموش کنید. هنگامی که استرس، اضطراب، یا گفتگوهای منفی درونی شما را بیدار می کند، از رختخواب خارج شوید. سعی کنید مطالعه کنید و در اتاق دیگری آرام شوید و بعد از بیست دقیقه دوباره به اتاق خواب برگردید.

مدیریت استرس

استرس مزمن یا پایدار می تواند مانع رشد سلول های عصبی و افزایش خطر ابتلا به بیماری آلزایمر و زوال عقل شود. با این حال، ابزار مدیریت استرس ساده می تواند اثرات مضر آن را به حداقل برساند.

 نفس کشیدن. استرس خود را با تنفس عمیق و شکمی آرام کنید.

برنامه ریزی روزانه برای فعالیت های آرامش بخش. تحت کنترل نگه داشتن استرس نیاز به تلاش منظم دارد. انجام کارهای آرامش بخش را در الویت خود قرار دهید مانند: یوگا، پیاده روی و یا حمام آرام کننده.

تغذیه آرامش درونی. مدیتیشن منظم، دعا، تفکر و اعمال مذهبی ممکن است شما را در برابر اثرات مضر استرس ایمن کند.


depression-824998_1280-770x470.jpg
شهریور ۳۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

فردی که قصد خودکشی دارد ممکن است درخواست کمک نکند اما این بدان معنا نیست که کمک نمی خواهد. پیشگیری از خودکشی با شناسایی علائم هشدار دهنده و جدی گرفتن آنها آغاز می شود. اگر فکر می کنید یکی از دوستان یا اعضای خانواده به خودکشی فکر می کند، ممکن است ترس داشته باشید که این موضوع را مطرح کنید و درباره آن صحبت کنید. اما صحبت کردن واضح و روشن در مورد افکار و احساسات خودکشی، می تواند یک زندگی را نجات دهد.

پیشگیری از خودکشی

درک خودکشی

سازمان بهداشت جهانی تخمین زده است که حدود ۱ میلیون نفر سالانه به دلیل خودکشی می میرند. چه چیزی باعث می شود افراد جان خود را بگیرند؟ دلیل خودکشی کسی که با افسردگی و ناامیدی درگیر نیست را خیلی سخت می توان درک کرد. فردی که قصد خودکشی دارد درد بسیار زیادی می کشد و هیچ گزینه دیگری را نمی بیند. خودکشی یک تلاش ناامیدانه برای فرار از رنجی است که غیرقابل تحمل شده است. اما علی رغم تمایل آنها برای پایان دادن به درد، اکثر این افراد عمیقا درمورد پایان دادن به زندگی خود در تضاد هستند. آنها آرزو می کنند که ای کاش جایگزینی برای خودکشی وجود داشت، اما آنها نمی توانند آن را ببیند.

علائم هشدار دهنده خودکشی

علائم هشدار دهنده خودکشی

صحبت کردن در مورد خودکشی

هر بحثی در مورد خودکشی، مرگ، یا خودآزاری، مانند “ای کاش من متولد نشده بودم،” “اگر من شما را دوباره ببینم …” و “بهتر است که مرده باشم”.

جستجوی وسایل و مواد کشنده

در جستجوی دسترسی به اسلحه، قرص ها، چاقو ها یا اشیاء دیگری است که می تواند در تلاش برای خودکشی استفاده شود.

اشتغال ذهنی با مرگ

تمرکز غیر معمول درباره مرگ، مردن، یا خشونت. نوشتن شعر یا داستان در مورد مرگ.

ناامیدی درباره آینده

احساس درماندگی، ناامیدی و به دام افتادن ( “هیچ راه فراری وجود ندارد”). اعتقاد به این که چیزها هرگز بهتر نخواهد شد یا تغییر نخواهند کرد.

 بیزاری و نفرت از خود

احساس بی ارزشی، احساس گناه، شرم، و نفرت از خود. احساس سربار بودن (“من نباشم برای همه بهتر است”).

خداحافظی

ملاقات یا تماس های غیر منتظره و غیر معمول با اعضای خانواده و دوستان. خداحافظی کردن، انگار که دیگر آنها را نخواهد دید.

دوری کردن از دیگران

افزایش انزوای اجتماعی، دوری کردن از دوستان و اعضای خانواده و تمایل به تنها بودن.

رفتارهای خودتخریبی

افزایش مصرف الکل یا مواد مخدر، رانندگی و رابطه جنسی بی پروا.

آرامش ناگهانی

احساس ناگهانی آرامش و خوشبختی پس از افسردگی می تواند به این معنی باشد که فرد تصمیم گرفته است خودکشی کند.

پیشگیری از خودکشی

 پیشگیری از خودکشی

نکته یک: صحبت کردن در زمان نگرانی

اگر نشانه های هشدار دهنده ای از خودکشی در کسی مورد توجه شما قرار گرفته است، ممکن است بخواهید بدانید آیا صحبت کردن درباره این موضوع، ایده خوبی است یا خیر. اگر اشتباه کردید چه؟ اگر اوعصبانی شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در چنین شرایطی، طبیعی است احساس ناراحتی یا ترس داشته باشید. کسی که درباره خودکشی صحبت می کند یا علائم هشدار دهنده دیگر خودکشی را دارد، وی نیاز به کمک فوری دارد، هرچه زودتر بهتر شود. صحبت کردن با یک دوست یا اعضای خانواده در مورد افکار و احساسات خودکشی می تواند برای هر کسی بسیار دشوار باشد. اما اگر مطمئن نیستید که آیا فردی قصد خودکشی دارد یا نه، بهترین راه برای پیدا کردن جواب این است که بپرسید. در حقیقت، فرصت دادن برای بیان احساسات، به فردی که قصد خودکشی دارد، می تواند تسکین دهنده حس تنهایی و احساسات منفی در وی باشد و از اقدام به خودکشی جلوگیری کند.

راه های شروع گفتگو درباره خودکشی

  • “من اخیرا نگرانت شده ام.”
  • “چند وقتی است متوجه تغییراتی در شما شده ام و این مرا نگران کرده است.”

سوالاتی که می توانید بپرسید

  • “چند وقت است که این احساسات شروع شده است؟”
  • “آیا اتفاقی افتاده که باعث شده است این احساس به سراغت بیاید؟”
  • “چگونه می توانم بهترین حمایت را از تو بکنم؟”
  • “آیا درباره کمک گرفتن فکر کرده ای؟”

اشاره به کمک کردن

  • “تو تنها نیستی. من برای تواینجا هستم.”
  • “اکنون ممکن است باور نکنی، اما احساس تو تغییر خواهد کرد.”
  • “من ممکن است قادر به درک دقیق احساس تو نباشم، اما من به تو اهمیت می دهم و می خواهم به تو کمک کنم.”

نکته دو: سرعت پاسخ در بحران

اگر یک دوست یا اعضای خانواده به شما می گوید که او در مورد مرگ و یا خودکشی فکر می کند، مهم است که خطر فوری را که شخص دارد ارزیابی کنید. کسانی که در بالاترین خطر انجام خودکشی در آینده نزدیک هستند، یک طرح خاص برای خودکشی، ابزاری برای انجام این طرح، زمان خاص برای انجام آن، و قصد انجام آن را دارند.

سوالات زیر می توانند به شما در تعیین خطر ابتلا به خودکشی کمک کند.

  • آیا شما برنامه ای برای خودکشی دارید؟ (طرح)
  • آیا وسیله ای برای اجرای طرح خود در اختیار دارید (قرص، تفنگ، و غیره)؟ (ابزار)
  • آیا زمان انجام آن را مشخص کرده اید؟ (زمان)
  • آیا قصد دارید به زندگی خود پایان دهید؟ (قصد)

نکته سه: پیشنهاد کمک و پشتیبانی

نکته سه: پیشنهاد کمک و پشتیبانی

اگر یکی از دوستان یا اعضای خانواده تان قصد خودکشی دارد، بهترین راه برای کمک کردن به وی این است که همدلانه به او گوش دهید. اجازه دهید که وی بداند که تنها نیست و شما به او اهمیت می دهید.

کمک به فردی که قصد خودکشی دارد

دریافت کمک حرفه ای. فرد را تشویق کنید که یک متخصص بهداشت روان را ببیند، به او کمک کنید درمان مناسب را دریافت کند.

پیگیری درمان. اگر پزشک دارویی تجویز کرده است اطمینان حاصل کنید که دارو را مصرف می کند. از عوارض دارو آگاه باشید و اگر متوجه شدید حال او بدتر شده است به پزشک وی اطلاع دهید.

فعال باشید. کسانی که به خودکشی فکر می کنند اغلب اعتقاد دارند که کسی نمی تواند به آنها کمک کند، بنابراین ممکن است لازم باشد که در ارائه کمک فعال تر باشید. گفتن “اگر به چیزی نیاز داشتی، به من تلفن کن” خیلی مبهم است. منتظر نمانید تا او به شما زنگ بزند. با او تماس بگیرید و او را دعوت کنید.

حذف ابزارهای خودکشی. ابزارهای بالقوه خودکشی، مانند قرص ها، چاقوها، تیغه ها یا اسلحه را از بین ببرید. اگر احتمال دارد که داروهایش را بیش از حد مصرف کند آنها در جای مطمئن بگذارید و به اندازه ای که باید مصرف کند در اختیارش قرار دهید.

تشویق برای تغییرات مثبت. او را تشویق کنید تغییرات مثبتی در شیوه زندگی خود ایجاد کند، مانند یک رژیم غذایی سالم، خواب کافی، و در طول روز از خانه بیرون رفتن و یا به طبیعت رفتن به مدت حداقل ۳۰ دقیقه در روز. ورزش نیز بسیار مهم است زیرا اندورفین ها را آزاد می کند، استرس را کاهش داده و سلامت عاطفی را گسترش می دهد.


Cell-Phone-Use-Hazards-Specially-for-Teens.jpg
شهریور ۲۰, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

در حالی که یک گوشی هوشمند، تبلت یا کامپیوتر می تواند یک ابزار بسیار سودمند باشد، استفاده بیش از حد از این دستگاه ها می تواند کار، مدرسه و روابط را مختل کند. با آگاهی از علائم و نشانه های اعتیاد به گوشی های هوشمند و اینترنت و چگونگی شکستن این عادت، شما بهتر می توانید تعادل را در زندگی خود وارد کنید.

اعتیاد به گوشی های هوشمند

اعتیاد به گوشی هوشمند چیست؟

اعتیاد به گوشی های هوشمند، که به “نوموفوبیا” (ترس از نبود تلفن همراه) معروف است، اغلب به دلیل استفاده بیش از حد از اینترنت یا اعتیاد به اینترنت به وجود می آید. اعتیاد به گوشی هوشمند می تواند انواع مختلفی از مشکلات کنترل تکانه را شامل شود:

روابط مجازی

اعتیاد به شبکه های اجتماعی، برنامه های دوستیابی، پیام کوتاه و پیام رسانی می تواند به نقطه ای نزدیک شود که دوستان مجازی و آنلاین، مهم تر از روابط واقعی زندگی می شوند. همه ما شاهد زوج هایی هستیم که در رستوران در کنار یکدیگر نشسته اند اما همه حواس شان به تلفن همراه خود است و یکدیگر را نادیده می گیرند. در حالی که اینترنت می تواند یک مکان عالی برای دیدار با افراد جدید، ارتباط مجدد با دوستان قدیمی و یا حتی شروع به روابط عاشقانه باشد، روابط آنلاین یک جایگزین سالم برای تعاملات زندگی واقعی نیست. دوستی های مجازی جذاب است به دلیل اینکه همه چیز در یک حباب اتفاق می افتد و تنش ها و خواسته های روابط واقعی در آن وجود ندارد. استفاده از برنامه های دوستیابی می تواند به جای توسعه روابط بلندمدت، تمرکز شما را بر روابط کوتاه مدت تغییر دهد.

اطلاعات بیش از حد

گشت و گذار بیش از حد در سایت ها، تماشای فیلم ها، بازی کردن و یا بررسی اخبار می تواند منجر به کاهش بهره وری شما در محل کار یا مدرسه شود و شما را برای ساعت ها از محیط اطراف جدا کند.

اعتیاد به سایبر سکس

پورنوگرافی اینترنتی و رابطه جنسی مجازی می تواند بر روابط صمیمانه و سلامت عاطفی شما تاثیر بگذارد.

اعتیاد به سایبر سکس

علل و اثرات اعتیاد به گوشی های هوشمند و اینترنت

اندازه و راحتی گوشی های هوشمند بدان معناست که ما می توانیم آنها را هرجایی که می خواهیم ببریم و از آن استفاده کنیم. در حقیقت به ندرت پیش می آید که بیشتر از یک متر با گوشی همراه خود فاصله داشته باشیم. مانند استفاده از مواد مخدر و الکل، آنها می توانند آزاد سازی دوپامین در مغز را تحریک کنند و خلق و خوی شما را تغییر دهند. و برای بدست آوردن پاداش بیشتر زمان بیشتری را صرف گوشی خود می کنید.

استفاده بیش از حد از گوشی های هوشمند اغلب می تواند نشانه ای از سایر مشکلات اساسی مانند استرس، اضطراب، افسردگی یا تنهایی باشد. در عین حال، استفده از آنها نیز می تواند این مشکلات را تشدید کند. اگر از تلفن هوشمند خود برای از بین بردن احساس اضطراب، تنهایی یا ناخوشایند در موقعیت های اجتماعی استفاده کنید، تنها خود را از آدم های اطراف خود دور می کنید. خیره شدن به گوشی، ارتباط چهره به چهره و معنادار را از بین می برد که باعث کاهش اضطراب و بالا رفتن خلق شما می شود. در حقیقت درمانی که برای کاهش اضطراب خود در نظر گرفته اید خود باعث بالا رفتن اضطراب تان خواهد شد.

علائم و نشانه های اعتیاد به گوشی های هوشمند

مقدار مشخص از میزان ساعت استفاده از تلفن همراه و تعداد پیام های ارسالی و یا دریافتی که نشان دهد به آن اعتیاد دارید، وجود ندارد. زمانی که استفاده از تلفن همراه باعث اختلال در روابط، کار و یا مدرسه شده باشد آن زمان می توان گفت که شما به گوشی خود معتاد شده اید. اگر دوستان خود را نادیده می گیرید و در طول خوردن ناهار شبکه های اجتماعی را چک می کنید و یا هنگام رانندگی احساس اجبار برای چک کردن ایمیل های خود دارید، پس وقت آن است که استفاده از گوشی هوشمند خود را دوباره ارزیابی کرده و در زندگی خود یک تعادل سالم  ایجاد کنید.

علائم و نشانه های اعتیاد به گوشی

علائم هشدار دهنده از استفاده بیش از حد از گوشی هوشمند یا اینترنت شامل موارد زیر است:

  • مشکل انجام وظایف در محل کار یا خانه
  • دور شدن از خانواده و دوستان
  • مخفی کردن استفاده از گوشی های هوشمند
  • ترس از از دست دادن اطلاعات و اخبار جدید
  • احساس ناراحتی، اضطراب، و یا وحشت اگر شما گوشی خود را در خانه جا بگذارید و یا باتری آن تمام شود.
  • تجربه ویبره‌های فانتومی دارید. احساس لرزش در گوشی خود می کنید اما زمانی که آن را چک می کنید می بینید که هیچ پیغام یا تماسی نداشتید.

راهنمایی های خودیاری برای اعتیاد به گوشی های هوشمند

تعدادی از مراحل را می توانید انجام دهید تا بتوانید استفاده از گوشی هوشمند و اینترنت را تحت کنترل خود درآورید.

تشخیص محرک هایی که شما را به سمت گوشی هدایت می کند

وقتی تنها و بی حوصله هستید به سمت آن کشیده می شوید؟ اگر شما با افسردگی، استرس یا اضطراب مبارزه می کنید، برای مثال،استفاده بیش از حد از تلفن های هوشمند ممکن است راهی برای آرامش روح تان باشد. در عوض، روش های سالم تر و موثرتری برای مدیریت حالات خود مانند تکنیک های آرام سازی پیدا کنید.

درک تفاوت بین تعامل چهره به چهره و آنلاین

انسان ها موجودات اجتماعی هستند. این به معنای جدا شدن از بقیه و ارتباطات آنلاین نیست. ارتباطات اجتماعی چهره به چهره باعث ایجاد ارتباط چشمی و پاسخ زبان بدن می شود که این امر باعث ایجاد احساس امنیت، آرامش، درک و کاهش استرس می شود. تعامل با ایمیل یا پیام این نشانه های زبان بدن را کنار گذاشته، بنابراین اثر یکسانی بر سلامت احساسی شما نخواهد داشت.

مهارت های مقابله خود را بسازید

شاید توییتر، پیام کوتاه یا وبلاگ نویسی روش شما برای مقابله با استرس یا خشم است. یا اگر در برقراری ارتباط با دیگران مشکل داشته باشید، این کار را برای شما آسان تر خواهد کد. ساختن مهارت های مقابله ای سالم به شما کمک می کند تا با استرس های خود بدون نیاز به گوشی خود مواجه شوید.

هر گونه مشکلی را که ممکن است از رفتار اجباری شما پشتیبانی کند شناسایی کنید

آیا در گذشته مشکلی با الکل یا مواد مخدر داشته اید؟ آیا چیزی در استفاده از گوشی شما هست که شما را به یاد زمانی بیندازد که الکل یا مواد مخدر برای پرت کردن حواس خود مصرف می کردید؟

تقویت شبکه حمایتی

برای دوستان و خانواده خود زمانی را اختصاص دهید. شما می توانید با دیگران به طور طبیعی ارتباط برقرار کنید و دوستی هایی ایجاد کنید که زندگی و سلامت شما را تقویت کند.


ارتباط-با-شخص-خودشیفته-min.jpg
شهریور ۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ارتباط با خودشیفته

چگونه ارتباط با شخص خودشیفته برقرار کنیم؟ از کجا بفهمیم که در رابطه با یک شخص خودشیفته قرار داریم؟ آیا شریک زندگی شما بیش از اندازه از شما توقع دارد و به نظرش شما به اندازه کافی کاری را خوب انجام نمی‌دهید؟ آیا شما نسبت به کامل بودن و انجام کارها به روش او احساس فشار می‌کنید؟ احساس می‌کنید که مجبور به قبول نظرات او هستید در حالی که نمی‌تواند نظر خود را به اشتراک بگذارید؟

آیا شما کارهای زیادی برای آن‌ها انجام داده‌اید و چیزهای زیادی به آن‌ها داده‌اید اما آن‌ها همچنان توقع بیشتری دارند؟ آیا برای آن‌ها سخت است که با شما همدلی انجام دهند؟ آیا از خودتان سؤال می‌پرسید و خود را در رابطه از دست رفته و شکست خورده می‌بینید؟ آیا شما احساس نارضایتی می‌کنید چرا که انتظارات شما برآورده نمی‌شود؟ آیا آن‌ها می‌توانند اشتباهات خود را بپوشانند، واقعیت را تحریف کنند، حق خود را اثبات کنند، احساسات خود را پنهان کنند، دور شوند و با چیزی روبه‌رو نشوند؟ آیا شما روز بدی داشته‌اید و نمی‌توانید با آن‌ها صحبت کنید؟ اگر جواب این سؤالات مثبت است، پس شما در ارتباط با شخص خودشیفته هستید.

ویژگی افراد خود شیفته

افراد خودشیفته توقع رفتار خاص، تحسین، قدردانی، همسویی کامل دارند و وقتی از طرف دیگران انتظارات آن‌ها برآورده نمی‌شود احساس ناامیدی خواهند کرد. آن‌ها بدون تحسین و برآورده نشدن توقعاتشان احساس خالی بودن می‌کنند، ارزش روابط خود را پایین می‌آورند و احساس می‌کنند روابطشان به اندازه کافی رضایت‌بخش نیست؛ بنابراین به دنبال منابع دیگر برای تأمین نیاز خود هستند. چگونه فرد خودشیفته تبدیل به این شخصیت شده است؟

برای تشخیص خودشیفتگی در خود می‌توانید تست آنلاین میزان رضایت از خود را تکمیل نمایید.

والدین خود شیفته

به گفته جیمز مسترسون، والدین خود شیفته کودکان خود را دنباله خود می‌دانند. اگر فرزندشان خوب عمل کند، والدین در مورد خودشان احساس خوبی دارند، اما اگر کودک عملکرد خوبی نداشته باشند، والدین احساس بدی خواهند داشت. کودک در مورد کام بودن احساس فشار می‌کند و اگر تائید والدین خود را نگیرد احساس کافی بودن نمی‌کند. بااین‌حال، آن‌ها برای ابراز خود و یا نشان دادن احساسات آسیب‌دیده، تنبیه می‌شوند؛ بنابراین آن‌ها یاد می‌گیرند تا احساسات خود را پنهان کنند، زیرا این نشانه ضعف است.

آن‌ها تحسین می‌شدند، زیرا انتظارات والدین را برآورده می‌کردند؛ بنابراین والدین در عوض احساس خاص یا کامل بودن می‌کردند. این کودکان “فرزند طلایی” بودند و نمی‌توانستند اشتباه کنند. آن‌ها عزت‌نفس والدین خود را تأمین کردند. افراد خودشیفته انتظار دارند که دیگران با آن‌ها طوری رفتار کنند که احساس خاص بودن کنند. آن‌ها زمانی احساس ناامیدی می‌کنند که شریکشان آن‌ها را در اولویت قرار نمی‌دهد و توقعات آن‌ها را برآورده نمی‌کنند. آن‌ها به راحتی می‌توانند احساس کنند که رابطه‌شان نیازهای آن‌ها را برآورده نخواهد کرد.


مقاله مرتبط: کودکی افراد خودشیفته چگونه بوده است؟


ارتباط با شخص خودشیفته و شریک زندگی وی

فرد خودشیفته خود بزرگ بین، از شریک خود توقع دارد که او را بالا ببرد. متوجه انتظارات آن‌ها شود. دیدگاه‌های آن‌ها را بپذیرند. کارها را با روش آن‌ها انجام دهند. کامل و بدون نقص باشند. انعکاس بزرگ‌بینی آن‌ها باشند و خدمات مناسبی برای آن‌ها فراهم کنند. هر زمان شریک آن‌ها نمی‌تواند انتظارات او را برآورده کند، احساس پوچی و خالی بودن می‌کند، زیرا آن‌ها بدین شکل تأمین می‌شود.

آن‌ها راه‌هایی برای افزایش اعتمادبه‌نفس و یا افزایش قدرت خود به منظور احساس بهتر و یا فرار از احساس پوچی (مانند اعتیاد یا خیانت) پیدا می‌کنند. زمانی که شریک آن‌ها او را مورد انتقاد قرار می‌دهد، ثابت خواهند کرد که چقدر خوب هستند و قدرت خود را افزایش خواهند داد. اغلب آن‌ها احساسات نامناسب خود را با بی‌ارزش سازی شریک خود می‌پوشانند تا ثابت کنند حق با آن‌ها است به وسیله مجبور کردن آن‌ها به شنیدن دیدگاهشان و آن‌ها را سرزنش می‌کنند و آن‌ها را مقصر می‌دانند به جای آنکه مسئولیت کارهای خود را بپذیرند. در بدترین حالت، بسیاری از قربانیان سوء رفتارهای اخلاقی خود شیفته‌ها، نظرات آن‌ها را می‌پذیرند تا همه چیز را آرام کنند.

افراد خودشیفته اغلب شکایت می‌کنند که کسی برای آن‌ها ارزش قائل نیست، از آن‌ها حمایت نمی‌کند و یا آنچه را که می‌خواهند به آن‌ها نمی‌دهند. آن‌ها به راحتی احساس خالی بودن می‌کنند و به دنبال تحریک و هیجان می‌روند. آن‌ها همسر خود را متهم می‌کنند که خسته‌کننده و غیر جذاب است، زمانی که آن‌ها را تأمین نکند. آن‌ها به راحتی شریک خود را تغییر می‌دهند زیرا خود را لایق یک ریک بهتر می‌دانند. آن‌ها احساس می‌کنند که از دیگران مهم‌تر هستند. آن‌ها روابط خود را بی‌ارزش می‌سازند و آن را قطع می‌کنند و سپس احساس آسیب دیدن خواهند کرد. آن‌ها با ایجاد یک دیوار محافظ دور خود از احساساتشان جدا می‌شوند، به طوری که آن‌ها هرگز احساس آسیب‌پذیری نمی‌کنند و یا به کسی نزدیک نمی‌شوند. آن‌ها شدیداً به دیگران حسادت می‌کنند و برای بالا بردن خود دیگران را پایین می‌آورند.


مقاله مرتبط: افراد خودشیفته از دیدن خوشحالی شما بیزار هستند


برخورد با شخص خودشیفته

افراد خودشیفته استاد حقه‌بازی هستند و می‌توانند هر کسی را مسحور کنند. این مسئله آن‌ها را به افراد خطرناکی تبدیل می‌کند. اگر دیدید که دارید به بازی گرفته می‌شوید یا آلت دست چنین افرادی شده‌اید، بلافاصله پا پس بکشید. برخی روش‌های شایعی که برای این کار استفاده می‌شوند عبارت‌اند از: اینکه این افراد کاری می‌کنند که شما نسبت به اشتباه آن‌ها، احساس گناه داشته باشید، کاری می‌کنند که با اینکه مطمئنید حق با شماست، اما فکر کنید که دچار اشتباه شده‌اید، شما را خوار و حقیر می‌کنند (درواقع به شما می‌گویند که قادر به انجام آن کار نیستید و حرفی برای گفتن ندارید).

یادگیری این نشانه‌ها زمان می‌برد، اما سعی کنید حواستان به آن‌ها باشد چرا که خواهید دید خیلی زود تبدیل به الگویی می‌شود که به شما نشان می‌دهد چه باید بکنید و چه کارهایی نباید انجام دهید. حواستان به این مسئله باشد که او به محض اینکه بفهمد شما از روش‌های او مطلع شده‌اید، بازی را عوض کرده و از روش‌های دیگری استفاده می‌کند. مراقب تغییرات باشید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


photo.jpg
مرداد ۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلال شخصیت مرزی یا “BPD”  ممکن است در میان اختلالات روان شناختی بدنام ترین اختلال محسوب شود. در حال حاضر، در حوزه بهداشت روان درمورد پیامدهای منفی نام این اختلال، شکایات و بحث هایی وجود دارد. زیرا بسیاری آن را گمراه کننده و سرشار از تداعی های منفی می دانند. اختلال شخصیت مرزی اغلب یا تشخيصی نمی گیرد، یا تشخيص اشتباه می گیرد و يا درست درمان نمی شود. پزشکان ممکن است تعداد بیماران مبتلا به BPD را در طول دوره درمان کاهش دهند یا آنها را به طور کامل به دلیل مقاومت شدید آنها در برابر درمان رها کنند. اگر فرد مبتلا، رفتارهای پر آسیب نسبت به خودش را تکرار کند، ناامیدی در بین خانواده، دوستان و متخصصین سلامت افزایش می یابد و ممکن است منجر به کاهش مراقبت های درمانی آنها شود.

اختلال شخصیت مرزی: دردناک ترین اختلال روانشناختی

اختلال شخصیت مرزی با خلق و خو، تصویر شخصی، جریان های فکری و روابط شخصی بی ثبات توصیف می شود. زمانی که این افراد قادر به تنظیم احساسات خود نیستند، تمایل به رفتارهای وحشیانه، بی پروا و غیرقابل کنترل از قبیل ارتباطات خطرناک جنسی، سوء مصرف مواد، قماربازی، ولخرجی یا مصرف سنگین الکل دارند. یکی از ویژگی های برجسته BPD عدم توانایی تنظیم هیجان و خلق و خوی است که اغلب به عنوان اختلال تنظیم خلقی در نظر گرفته می شود.

علائم شامل نوسانات سریع خلقی همراه با دوره های شدید ناامیدی، تحریک پذیری، هراس و یا بدبینی است که می تواند ازچند ساعت تا چند روز طول بکشد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (BPD) در اثر شدت احساسات خود به تدریج از پا در می آیند، خواه این احساس، احساس لذت باشد، خواه خستگی یا افسردگی و خواه اضطراب و خشم. آنها نمی توانند این احساسات شدید را مدیریت کنند. هنگامی که ناراحت می شوند، آشفتگی های هیجانی وعاطفی شدید، افکار اشتباه  و خطرناک و نوسانات خلقی بالایی را تجربه می کنند که امنیت دیگران و همچنین خودشان را تهدید می کند.

شیوه عشق ورزی و نفرت آنها در روابطشان، یک فرایند کاملا خودخواهانه است، زیرا روابط این افراد همیشه با احساسات لحظه ای آنها تعیین می شود. بر خلاف فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته  (NPD)، شخصیت مرزی دارای ظرفیت محدودی است و تمایل دارد که واقعا همدل، بااحساس، سخاوتمند و فداکار باشد. با این حال، هنگامی که فرد مبتلا به BPD با خشم انتقام جویانه شدیدی مواجهه می شود، همه آنچه به فرد مورد علاقه شان گفته اند و داده اند در یک چشم به هم زدن با پرخاشگری پس می گیرند.

زندگی در افراط و تفریط: عشق / نفرت

زندگی در افراط و تفریط: عشق / نفرت

BPD ها دنیایی پر از افراط و تفریط را تجربه می کنند: سیاه و سفید و یا همه یا هیچ. زمانی که آنها خوشحال هستند، جهان یک مکان زیبا و عالی است. شادی و لذتی که تجربه می کنند یک لذت تمام و کمال است. از سوی دیگر، آنها زمانی که حس می کنند که طرد یا رها شده اند، به طرزی عجیب، خشمی بی کنترل، افکار پارانوئیدی و احساس ناامیدی را تجربه می کنند. نوسانات خشم بی انتها و غیر قابل کنترل این افراد، آنها را تا آستانه آسیب رساندن به خود و دیگران می رساند.

افرادی که مبتلا به BPD هستند، به میزان زیادی نسبت به زندگی خود نامطمعن هستند، چه در مورد خانواده و یا روابط شخصی باشد، چه در مورد کار یا آرمان های آینده. به دلیل این افکار و احساسات نامطمئن و ناامنی که در مورد خود ، اهداف بلند مدت، دوستی ها و ارزش ها تجربه می کنند، اغلب از خستگی مزمن یا احساس خلا رنج می برند.

BPD ها معمولا قصد ندارند به خودشان و دیگران آسیب برسانند. اما بازتاب هیجانات خشونت آمیز آنها منجر به جنون موقتی می شود. در طول لحظات فروپاشی هیجانی، فرایند فکری آنها، درک وضعیت عاطفی و توانایی تصمیم گیری صحیح و منطقیشان، به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد. آنها به دلیل یک موج غیر منطقی و غیر قابل کنترل نفرت، خشم، و یا افکار پارانوییدی، خود و عزیزانشان را در مسیر آسیب قرار می دهند. این به خاطر فقدان عشق نیست بلکه به این دلیل است که آنها در آن لحظه خشمی که از خاطرات سرکوب شده از دوران کودکی و زمانی که مورد سوء استفاده، غفلت و آسیب قرار داشته اند را رها می سازند.

BPD ها به ندرت قادر به حفظ روابط پایدار درازمدت هستند. روابط عاشقانه آنها به سرعت، شدت و با لذت و هیجان زیادی شروع می شود. احساسات بی ثبات خود را در یکی از دو جهت حرکت می دهند: عشق و پرستش، و یا نفرت و نابودی. از آنجایی که این شخص هرگز روابط سالمی را تجربه نکرده است، عشق تمام و کمالی که در ابتدای رابطه برایشان رخ می دهد، نه واقعی و نه پایدار است. این نگاه سیاه و سفید آنها به  روابط عاشقانه شان باعث ایجاد رفتارهای موجی و سینوسی در آنها می شود؛ آنها همسر خود را به طور مداوم یا مورد عشق و مهربانی و یا خشم و خشونت قرار می دهند.

مشکل اصلی: رها شدگی

اغلب افرادی که با BPD تشخیص داده می شوند، یک اشتغال ذهنی دائمی با یک ترک شدن واقعی و یا تصور ترک شدن دارند و شدیدا در تلاش برای جلوگیری از آن هستند. تصور جدایی یا طرد شدن قریب الوقوع می تواند منجر به تغییرات عمیق در نحوه فکر کردن در مورد خود و دیگران و همچنین در ثبات رفتاری و احساسی آنها شود. چه واقعی باشد چه خیال باطل، هر بار یادآوری این مسأله باعث می شود که آنها با شریک عاشقانه خود با خصومت و تهاجم رفتار کنند. یک نظر اشتباه، یک اختلاف نظر و یا یک ابراز ناراحتی از سمت شریک عشقی، می تواند به سرعت احساسات دوستانه آنها را به مجازاتی خصمانه تبدیل کند.


stress-5-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

گاهی اضطراب خود را با نشانه های عجیبی نشان می دهد که در ادامه نشانه های عجیب اضطراب و چیزهای عجیبی که به خاطر اضطراب اتفاق می افتد آورده شده است.

دست ها و پاهای سرد

دست ها و پاهای سرد

زمانی که اضطراب یا استرس مزمنی را تجربه می کنید، بدن شما در حالت “گریز یا ستیز” قرار می گیرد. فریدمن می گوید، آدرنالین به خروش می آید و یک نتیجه آن این است که سلول های خونی اندام های پایانی منقبض می شود، منجر به انگشتان و دستانی سرد می شود ( همچنین انگشتان پا و پاها). چک کردن استرس می تواند علائم را آسان کند.

گاز معده و تکرر ادرار

اضطراب باعث می شود که روده بیش از حد فعال شود. وقتی که مضطرب هستید، تولید گاز در معده بیشتر می شود. علاوه بر این زمانی که مضطرب می شوید احتمال اینکه با سرعت بیشتری بخورید و بیاشامید بیشتر است. همراه با مشکلات گاز معده، تکرر ادرار نیز چیزی است که مردم با اضطراب معمولا تجربه می کنند. هنگامی که شما مضطرب هستید، ماهیچه های تان دچار تنش می شوند و بدن شما بر روی نواحی مانند مثانه و شکم فشار می آورد و باعث می شود که بیشتر ادرار کنید. اگر شما نگران هستید، می توانید با پزشک خود در مورد راه حل هایی برای رفع این علائم صحبت کنید.

خمیازه کشیدن زیاد

خمیازه کشیدن زیاد

آن ماری آلبانو، استادیار روانشناسی در مرکز پزشکی دانشگاه کلمبیا، اظهار می دارد: “بعضی از افراد، به خصوص با اضطراب فراگیر و یا حمله هراس، تمایل دارند که سریع تر از افراد معمولی نفس بکشند.” در نتیجه، تنفس سریع باعث می شود تا مغز شما فکر کند که شما نیاز به اکسیژن بیشتری دارید، که باعث می شود تا دم های عمیق تری داشته باشید. بنابراین دفعه بعد زمانی که فردی فکر کرد که شما خمیازه می کشید زیرا خسته هستید یا کسل شده اید، آنها را مطلع سازید که این حالت می تواند به دلیل اضطراب باشد.

پوسیدگی های دندانی

همه ما می دانیم که عدم رعایت بهداشت دهان و دندان اولین عامل بروز پوسیدگی های دندانی است اما کارشناسان می گویند؛ استرس هم می تواند باعث پوسیدگی دندانها شود بویژه وقتی که فرد به هنگام شب یا در طول روز دندانهای خود را روی هم فشار دهد و یا به اصطلاح دندان قروچه کند. این عادت بد می تواند به دندان ها آسیب برساند و احتمال پوسیدگی را در آنها تشدید کند. متخصصان می گویند در وهله اول می توانید مشکلات خود را روی یک کاغذ بنویسید تا آنها را به طور مجزا از هم مشاهده کنید و سپس چند راه حل برای آن پیدا کنید. اما اگر میزان دندان قروچه شدید باشد حتما باید به دندانپزشک مراجعه شود و از گاردهای محافظ دندان استفاده شود.

بثورات پوستی

اضطراب می تواند خارش و تغییرات پوستی ناخوشایند ایجاد کند. آلبانو بیان می کند که  اضطراب اغلب اوقات می تواند باعث ایجاد حساسیت و مشکلات پوستی مانند اگزما شود. این به این دلیل است که وقتی افراد خود را به شدت تحت استرس قرار می دهند، کورتیزول اضافی، که هورمون استرس است، وارد جریان خون می شود. در نتیجه پوست تحریک شده و بثورات شروع به زیاد شدن می کند. اگر این مسئله را اغلب تجربه کنید، توصیه می کنیم با پزشک خود در مورد راه های کاهش آن صحبت کنید.

مشکل در تمرکز کردن

عدم تمرکز و پایین آمدن میزان دقت در افرادی که دچار اضطراب و نگرانی شدید هستند یک مساله جدی است. با وجود نگرانی شدید تمرکز بر کارها غیرممکن و بسیار دشوار است. اگرچه مشکل عدم تمرکز برای کسی که دچار اضطراب است اولین مساله نیست و نسبت به عوارض دیگر آن اولویت ندارد اما مشکل عدم تمرکز در کیفیت زندگی تاثیر گذار است. زمانی که بسیار نگران هستید تمرکز بر روی کاری که باید انجام بدهید دشوار است احساس ترس و نگرانی مانع از آن می شود که بتوانید تمام ذهن خود را محدود به کار خود کنید.

شنیدن صدای زنگ خیالی

هنگامی که شما اضطراب دارید، ممکن است دائما در حال پیش بینی مسائل باشید. یکی از آن حوادث ممکن است یک تماس تلفنی یا پیام از طرف کسی باشد که منتظر آن هستید. در نتیجه ممکن است فکر کنید که صدای زنگ شنیده اید اما وقتی گوشی خود را چک می کنید می بینید که اشتباه کرده اید. اگر شما هم بدون اینکه تلفن همراه تان زنگ بخورد، دچار توهم شنیدن صدای زنگ تلفن یا احساس کاذب ویبره آن می شوید، در صورت تکرار آن، احتمالا به اضطراب ناشی از زنگ موبایل یا «سندرم توهم زنگ تلفن» مبتلا شده اید که آن را به اصطلاح «رینگزایتی» نیز می نامند.  بر اساس مطالعه منتشر شده در مجله روانشناسی مجازی رفتار و شبکه های اجتماعی، افرادی که اضطراب دلبستگی بیشتری دارند -مثلا دائم به این فکر می کنند که آیا شریک زندگی شان هم به اندازه آنها به رابطه پایبند است یا نه- بیشتر از همه در معرض مواجهه با این پدیده قرار دارند. این مطالعه که روی ۱۶۸ دانشجوی مقطع کارشناسی انجام گرفته است، نشان می دهد کسانی که اضطراب دلبستگی شدید دارند، در مقایسه با سایر شرکت کنندگان حاضر در مطالعه، بیشتر با پدیده رینگزایتی رو به رو می شوند، مخصوصا اگر انتظار یک تماس یا پیام مهم را داشته باشند.

  • برای رهایی از این اضطراب و نگرانی کاذب دستورالعمل های زیر را بکار بگیرید.
  • چند ساعت در روز گوشی خود را دور از دسترس‌‌تان قرار دهید و از آن فاصله بگیرید .
  • مدیتیشن و تنفس های آرامش بخش را انجام دهید تا اکسیژن کافی به مغزتان برسد. 
  •  در ساعات شب تلفن خود را چک نکنید و هنگام خواب آن را کنار خود قرار ندهید. مغز شما برای اینکه بتواند خود را مجددا شارژ کند، باید در حالت تخلیه اطلاعات قرار بگیرد و استراحت شبانه بهترین زمان برای این کار است. 
  •  نوشیدن مایعات زیاد و مصرف غذاهای سالم در کاهش رینگزایتی نیز تاثیرگذار است. 
  •  از دست دادن وعده های غذایی در زمان مشخص به تشدید این اضطراب کمک می کند. 
  •  وحشت نکنید اگر به این سندرم مبتلا شده اید، مطمئن باشید که با تمرینات فوق می توانید به آن غلبه کنید و به حالت عادی بازگردید.

چیزهای عجیبی که اضطراب باعث آن می شود

گیجی

آلبانو می گوید: اگر مشکل اضطراب جدی داشته باشید، تمام احساسات غیر واقعی، به نظرتان حقیقی م آیند. از میان تمام علائم احتمالا ترسناک ترین(اما خوشبختانه نادر است) علامت اضطراب، احساس عدم واقعیت است یا حس اینکه محیط اطراف تان، واقعی نیست. تقریبا مثل این است که از بالای سرتان، به بدنتان در پایین نگاه می کنید.
شما کارها را سرسری و بی علاقه انجام می دهید و بر مکانیک بدن تان کنترلی ندارید. این، یک پاسخ مبارزه یا گریز است و سعی م کند هرگونه محرک غیر ضروری را در اطراف شما از بین ببرد تا با این مسئله پیش آمده، مقابله کند که در این مورد، اضطراب شماست.

 

 

 

 


ocd2.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

این اختلال یک اختلال اضطرابی است که مشخصه آن افکار تکراری و ناخواسته ( وسواس فکری) و یا رفتارهای تکراری با تشریفات فراوان (وسواس عملی) است.

وسواس های فکری:
افکار یا تصاویری که به طور مداوم به ذهن می آیند و فرد احساس می کند که خارج از کنترل او هستند. آنها را مزاحم و ناخواسته می داند و از نظر او بی معنی هستند. این افکار احساسات ناخوشایندی نظیر ترس، شک و تردید و انزجار به وجود می آورند.

اختلال وسواس

وسواس های فکری رایج:
آلودگی
مواد زاید بدنی (مثل ادرار و مدفوع)
میکروب/بیماری
آلاینده های محیطی
مواد شوینده خانگی
کثافت
از دست دادن کنترل
ترس از آسیب رساندن به خود یا دیگران
ترس از تصاویر خشونت آمیز و وحشتناک درون ذهن
ترس از فحاشی و توهین کردن
ترس از دزدیدن اشیا
کمال گرایی
دل مشغولی با دقیق بودن
دل مشغولی در مورد احتیاج به دانستن و به خاطر داشتن
ترس از فراموش کردن اطلاعات مهم
عدم توانایی در تصمیم گیری برای اینکه چیزی را دور بریزند یا نه
ترس از دست دادن اشیا
زیان و ضرر
ترس از مسئول بودن در رابطه با اتفاقات مهم
ترس از آسیب رساندن به دیگران به دلیل عدم توجه و مراقبت کافی
افکار جنسی ناخواسته
داشتن تصاویر ذهنی یا افکار ممنوع و منحرف
افکار وسواسی راجع به هم جنس گرایی
افکار وسواسی جنسی راجع به بچه ها یا محارم
افکار جنسی راجع به رفتارهای جنسی پرخاشگرانه نسبت به دیگران
افکار وسواسی مذهبی
دل مشغولی در مورد تخطی از حکم خدا یا کفرگویی
نگرانی مفرط راجع به درست یا غلط بودن کارها یا مسایل اخلاقی

وسواس های عملی

وسواس های عملی
رفتارها یا افکار تکراری که فرد برای خنثی کردن وسواس های فکری به کار می گیرد. افراد مبتلا به این اختلال می دانند که این تنها یک راه حل مقدماتی برای حل مشکلاتشان است. وسواس های عملی زمان بر هستند و در فعالیتهای فرد تداخل ایجاد می کنند.

وسواس های عملی رایج
شست و شو و تمیزی (مثل شست و شوی مداوم دستان، حمام طولانی و تمیز کردن وسایل خانه)
وارسی (مثل وارسی مداوم شیر گاز)
تکرار کردن (مثل تکرار مداوم کارهای روزمره)
اعمال ذهنی اجباری (مثل عبادت فراوان و ذکر گویی برای پیشگیری از آسیب، شمارش در زمان انجام کارها تا زمانی که به یک عدد خوش یمن برسد)

سیر بیماری
نسبت مبتلایان مرد و زن در این اختلال یکسان است. به طور متوسط علایم در آقایان در سن ۱۹ سالگی و در خانم ها در ۲۲ سالگی شروع می شود. شروع علایم در ۵۰ درصد موارد به طور ناگهانی است. سیر بیماری مزمن است، گرچه گاهی نوسانی و بدون تغییر نیز می تواند باشد.

درمان
در درمان بیماران مبتلا به این اختلال معمولا از رفتار درمانی و دارو درمانی توام با هم استفاده می شود. در روان درمانی این بیماران از روش های مواجهه و جلوگیری از پاسخ استفاده می شود. مطالعات نشان داده است که روان درمانی یا دارو درمانی در ۷۰ درصد موارد موفقیت آمیز بوده است. اما روان درمانی نرخ عود کمتری نسبت به دارو درمانی دارد.


stress8.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

براي رسيدن به هدف هميشه عوامل بازدارنده ريز و درشتي سر راهمان نشسته‌اند. به همين دليل تنها رسيدن به هدف مهم نيست بلكه مهم، مهارت مبارزه با اين عوامل بازدارنده براي رسيدن به هدف است. درواقع، همين موانع و نحوه پشت سر گذاشتن و غلبه بر آنها مهم‌ترين درسي است كه در راه رسيدن به اهدافمان مي‌آموزيم كه شايد ارزش اين تلاش بالاتر از رسيدن به آن هدف باشد.
«به كوه كتاب‌هايي كه كنار اتاق و روي ميزش چيده بود، نگاه مي‌كرد و اشك مي‌ريخت. بارها به پدرش گفته بودم كه دست از خريد اين همه كتاب و جزوه بردارد اما نه توجهي به حرف‌هاي من مي‌كرد و نه اصلا متوجه حالت‌هاي دخترمان بود. دخترم باور كرده بود كه از همكلاسي‌هايش عقب افتاده است و فرصتي براي جبران ندارد.»

اختلال اضطرابی

مادر ادامه داد: «تا سال سوم دبيرستان معدل دخترمان پايين‌تر از ۵/۱۹ نيامده بود. به ياد ندارم براي درس خواندن به او تذكر داده باشم. او عاشق درس خواندن بود و همين عشق و علاقه هم باعث شده بود هميشه موفق باشد؛ حتي براي امتحان ورودي مدرسه‌اش هم نگران نبود و هر جا امتحان داد، قبول شد اما از سال سوم دبيرستان يعني از اواسط سال، همه چيز تغيير كرد».
مادر درباره تغيير رفتار همسرش با دخترشان توضيح داد: «از اواسط سال سوم، اضطراب همسرم براي قبولي دخترمان در كنكور شروع شد. انگار وارد مسابقه شده بود؛ مسابقه‌اي كه دوست داشت او و دخترش تنها برنده آن باشند. دائم درباره قبولي در كنكور صحبت مي‌كرد. اصرار داشت دخترمان در رشته پزشكي ادامه تحصيل دهد؛ به اين هم راضي نبود، مي‌خواست دخترمان با رتبه خيلي خوب در كنكور قبول شود تا به اصطلاح شادي‌اش كامل شود و به همه همكارهايش در بازار بگويد كه دخترم با چه رتبه‌اي و در چه رشته‌اي قبول شده است».
اين خانم با ناراحتي ادامه داد: «دخترم هميشه در درس‌هايش موفق بود، هميشه دوست داشت در كنار درس، موسيقي را هم دنبال كند اما پدرش هيچ‌وقت حاضر نشد براي علاقه دخترم هزينه كند. حاضر بود براي كلاس زبان، كامپيوتر يا هر كلاس به اصطلاح آموزشي و به‌دردبخور ديگري هزينه كند اما هيچ‌وقت راضي نشد به علاقه دخترم توجه كند. معتقد بود اين‌طور كلاس‌ها و تفريح‌ها بايد بماند براي بعد از كنكور، درحالي‌كه من به عكس او فكر مي‌كردم. اگر دخترمان فقط چند ساعت در هفته را به علاقه‌اش مي‌پرداخت،‌ از نظر رواني وضعيت بهتري داشت؛ حتي شايد از اضطرابش براي كنكور هم كم مي‌شد اما پدرش سرسختانه در مقابل خواسته دخترمان مقاومت مي‌كرد». اين خانم از همسرش خواسته بود تا همراه او بيايد. پدر از نيمه‌هاي گفت‌‌وگو وارد شد.
همه شرايط را مهيا كردم
پدر اما درباره رفتارش با دخترش معتقد بود: «براي او همه شرايط را مهيا كردم؛ از مدرسه خوب،‌ معلم خوب،‌كتاب‌ها و جزوه‌هاي درجه‌يك. او فرزند من است. دوست داشتم براي ادامه تحصيل رشته عالي‌اي را انتخاب كند كه هم باعث سربلندي ما و هم خودش شود. روي هر جزوه و كتابي كه دست گذاشته، نه نگفته‌ام از همان سن كم اسم او را كلاس زبان نوشتم تا از اين بابت هم مشكلي نداشته باشد. توقعي از او نداشتم جز اينكه با درس‌خواندن و موفق‌شدن، جواب محبت‌هاي ما را بدهد».
پدر ادامه داد: «خواسته عجيبي از او نداشتم. دخترم شاگرد زرنگي بود. سعي كردم با فراهم كردن امكانات كافي و گاهي دادن تذكرهايي به او، به دخترم گوشزد كنم كه نبايد اين همه استعداد را به هدر دهد. رشته پزشكي و ادامه تحصيل در اين رشته برازنده اوست».
از والدين اين دختر خواستم تا دفعه بعد فرزندشان را هم همراهشان بياورند.
افتان و خيزان
در جلسه بعدي مشاوره، دختر همراه مادرش آمده بود. مادر درباره افت تحصيلي دخترش مي‌گفت: «از اواسط سال سوم دبيرستان، سختگيري‌ها و ايرادگرفتن‌هاي بي‌دليل همسرم آغاز شد. دخترمان ديگر مثل گذشته آرام نبود. او تا پيش از اين براي دادن هيچ امتحاني مضطرب و عصبي نمي‌شد؛ كمي نگران شايد اما اين نگراني روي نتيجه امتحان يا شيوه درس‌خواندن او اثري نداشت. اما رفتار پدرش او را مضطرب كرده بود».
اين خانم ادامه داد: «دخترم بدون اجازه ما كاري نمي‌كرد. از همه كارها و برنامه‌هايش مطلع بوديم اما پدرش مثل گذشته با او رفتار نمي‌كرد. به رفت‌وآمدهاي او، تلفن‌‌كردن‌هاي او به دوستانش حساس شده بود. معتقد بود اين كارها باعث اتلاف وقت دخترمان مي‌شود اما توجه نداشت كه با اين كار اضطراب خودش را به دخترمان منتقل مي‌كند».
مادر اين دختر درباره افت تدريجي نمرات دخترش توضيح داد: «دخترم ديگر نه در مدرسه آرام بود و نه در خانه. همين هيجان‌ها باعث افت شديد تحصيلي‌اش شد. نمره‌هاي او به تدريج از ۱۸ و ۱۹ به ۱۰ و ۱۲ رسيد تا حدي كه با معدل بسيار كم، پيش‌دانشگاهي را تمام كرد. او مي‌‌دانست معدل بالا امتياز مهمي در كنكور است اما اضطراب به او اجازه نداد به هدفش برسد».
دختر كه تا اين لحظه ساكت نشسته بود، شروع به صحبت كرد؛ «براي پدرم، زندگي يعني ورود به دانشگاه و ادامه تحصيل در رشته پزشكي، آن هم در بهترين دانشگاه. پدر حتي رتبه خوب براي ورود به دانشگاه را قبول نداشت. دوست داشت آنن‌قدر رتبه من عالي باشد كه با افتخار سرش را بالا بگيرد و به همه همكارانش بگويد كه دخترم با اين رتبه در رشته پزشكي و در بهترين دانشگاه قبول شده است. احساس مي‌كردم من براي او مايه فخر و مباهات نيستم، رتبه و قبولي من در كنكور برايش از وجود من مهم‌تر است».
باري كه سنگيني مي‌كند
دختر در توضيح حالت‌هايش ادامه داد: «من عاشق درس خواندن هستم. اين را نمره‌ها و موفقيت‌هاي درسي‌ام نشان مي‌دهد اما از جايي احساس كردم نمي‌توانم بار مسؤوليتي را كه پدرم به دوش من گذاشته تحمل كنم. پيگيري‌هاي او، اضطرابم را چند برابر مي‌كرد و نمي‌گذاشت آرام باشم. هر روز از دوست، آشنا و همكار درباره كتاب يا جزوه جديد يا حتي معلم‌ها و كلاس‌هاي كنكور جديد حرفي مي‌شنيد. پدرم همه كتاب‌ها و جزوه‌ها را مي‌خريد تا مبادا من يكي را از دست بدهم. حتي مرا مجبور كرد براي يكي دوتا از درس‌هايم از ۲تا معلم كمك بگيرم. همه اين رفتارهاي او مرا عصبي و كلافه مي‌كرد و ديدن اين همه اضطراب پدرم باعث ترس و اضطراب من مي‌شد».
اين دختر در ادامه توضيح داد: «بارها خواستم با او صحبت كنم اما نمي‌توانستم؛ يعني نمي‌دانستم به پدرم چه بگويم و چطور بگويم كه رفتارهاي او مرا مضطرب مي‌كند».
او در پايان صحبت‌هايش گفت: «عيد، يعني بعد از عيد احساس كردم ديگر نمي‌توانم ادامه بدهم. ذهنم قفل شده بود. نمي‌توانستم چيزي را به خاطر بسپارم. حس مي‌كردم با خواندن هر صفحه به جاي پيشرفت، در جا مي‌زنم. همه چيز را رها كردم. سر جلسه كنكور هم به خاطر اصرار پدرم حاضر شدم اما جلسه‌اي كه قرار بود سرنوشت مرا تعيين كند، براي من به كنكور آزمايشي تبديل شد».
آرامش پيش از سقوط
مادر درباره رفتارهاي دخترش توضيح داد: «دخترم مضطرب و عصبي شده بود و آرام و قرار نداشت. مي‌گفت نمي‌تواند مثل قبل روي درس‌ها متمركز شود و آنها را به خاطر بسپارد. با وجودي كه مدت زيادي را صرف مطالعه مي‌كرد و طبيعي بود بيشتر از حالت عادي گرسنه شود، بي‌اشتها شده بود. با كوچك‌ترين حرفي پرخاش مي‌كرد. به تدريج دست از پرخاشگري برداشت. گاهي گوشه‌اي مي‌نشست و گريه مي‌كرد».
او ادامه داد: «اضطراب دخترم به حدي شديد شده بود كه نزديك به زمان بازگشتن پدرش به منزل، مضطرب مي‌شد و گريه مي‌كرد. گاهي هم ساكت گوشه‌اي مي‌نشست. روزهاي آخر با اكره مدرسه مي‌رفت».

آرامش پيش از سقوط

رنج او
حدي از اضطراب يعني اضطراب طبيعي، نه تنها باعث افت عملكرد شخص نمي‌شود بلكه مانند عامل محركي، باعث ايجاد انگيزه در فرد مي‌شود. اين نوع اضطراب باعث مي‌شود تا شخص جدي‌تر به مساله‌اي كه درگير آن است فكر كند و به آن بپردازد. اما اگر اضطراب به حدي برسد كه فرد را دچار افت عملكرد كند و توان تمركز را از او بگيرد، اضطراب منفي است.
در افراد مبتلا به اضطراب شديد، انگيزه كافي براي انجام امور از دست مي‌رود و شخص دچار كندي واكنش و در مواردي ناتواني در بروز واكنش‌هاي مناسب و بموقع مي‌شود؛ مانند همين مورد كه اضطراب بيش از حد باعث عدم موفقيت او در يكي از مراحل مهم زندگي شده بود.
نشانه‌ها
اسهال و حالت تهوع، استفراغ، تپش قلب، لرزش دست و صدا، افت فشار، تعرق، ناتواني در تمركز و خشكي دهان از نشانه‌هاي اضطراب شديدند.
درمان
براي اين دختر خانم و والدين او توضيح دادم موفقيت ويژگي‌اي است كه بايد در دراز مدت آن را ارزيابي كرد؛ به اين معني كه اگر از فرد موفقي كه ۵۰ سال دارد سوال كنيم چه زماني وارد دانشگاه شده يا از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده است، ممكن است با اندكي تامل زمان اين وقايع را به خاطر آورد. اين نشان مي‌دهد كه كمي جابه‌جايي در زمان وقوع بعضي اتفاقات، در دراز مدت تاثير چنداني در موفقيت فرد ندارد. در واقع براي قضاوت درباره موفقيت افراد بايد كل مسير زندگي آنها را ارزيابي كرده و مدنظر قرار داد.
از طرفي همه ما عدم موفقيت را در كنار موفقيت و پيروزي تجربه كرده‌ايم. به همان نسبت كه از موفقيت‌ها مي‌توان آموخت بايد از عدم موفقيت‌ها هم فراگرفت و آنها را به تجربه‌اي براي پيروزي بدل كرد. در واقع بخشي از درس‌ها را مي‌توان در زمان عدم موفقيت آموخت.
در مراجعه‌هاي بعدي به والدين دختر توضيح دادم براي درمان اضطراب مي‌توان از روش‌هاي غيردارويي و دارويي كمك گرفت. از طرفي آنها بايد به قبولي فرزندشان در دانشگاه حساسيت بيش از حد نشان ندهند تا دخترشان بتواند به تدريج پس از طي دوره درمان و رفع حالت‌هاي اضطرابي به زندگي طبيعي بازگردد.


e24f8a7ae2782e485c66030ec9272d55.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

اگر از آدم هایی که همه زندگی شان را نقش بازی می کنند، بگذریم؛ لحظه هایی در زندگی همه ما بوده که آگاهانه یا نا آگاهانه نقش بازی کرده ایم. اما همان طور که در نقش فرو رفته ایم، از آن جدا شده ایم و به زندگی عادی بازگشته ایم.
گاهی اما چنان درگیر احساس یا نقشی می شویم که آن را می پذیریم و تلاشی هم برای رهایی از این نقش نمی کنیم؛ چون ادامه این بازی، منافعی، هر چند کاذب را برای مان با دنبال دارد؛ ولی آگاهانه یا نا آگاهانه فراموش می کنیم که ادامه این بازی ما را به فرد بیمار و ناتوانی تبدیل خواهد کرد و می تواند روی زندگی فردی، اجتماعی و روابط زناشویی تاثیر بگذارد و حتی آن را به نابودی بکشاند… در این شماره درباره یکی از همین موارد صحبت می کنیم.

اختلال تبدیلی

از کار افتاده شده ام؛ به همین راحتی. دیگر نه کسی مسئولیتی به عهده من می گذارد و نه من می توانم کاری انجام بدهم؛ یعنی حتی اگر از من بخواهند هم نمی توانم مسئولیتی را قبول کنم. ۲۴ سال بیشتر ندارم، اما مثل یک آدم سالخورده، فرسوده شده ام. چند سال پیش به دلیل بیماری معاف شدم. با داشتن تحصیلات، مهارت کاری و معافیت سربازی، یعنی شرایطی که خیلی ها می توانند کار خوبی پیدا کنند، من کنج خانه نشسته ام.”
او درباره وضعیت اش ادامه داد : ” این ماه های آخر، وضعیت ام طوری به هم ریخته است که برای برداشتن اشیای خیلی سبک هم ناتوان شده ام. هر چیزی را بر می داریم، از دست ام می افتد. اعتماد به نفس ام را از دست داده ام. همه رعایت حال ام را می کنند، اما احساس می کنم از دست من خسته شده اند. ”
تشدید علایم ، وضعیت زندگی اش را مختل کرده بود و در این باره توضیح داد : ” وقتی علایم تشدید می شوند، دیگر هیچ چیز تحت کنترل خودم نیست. با وجودی که چند بار جایی مشغول به کار شدم، اما بیماری ام مانع از ادامه کار شد و چند ماه بعد، و همین آخری ها، چند هفته بعد از شروع کار، بی کار شدم. بعضی ها هم که با دیدن پرونده پزشکی و فهمیدن دلیل معافیت ام، اصلا به من کار نمی دهند. همسرم را هم از دست داده ام؛ یعنی از هم جدا شده ایم…. ”
حقیقت گم شده
به او گفتم خودکار را از روی میز بردارد. خودکار را برای لحظاتی در دست اش نگه داشت. اما بعد، خودکار با شدت از دست اش به طرف دیگر اتاق پرتاب شد. احساس کردم پرتاب و لرزش دست، کاملا غیر ارادی نبود. از او خواستم ساعت اش را از دست اش دربیاورد و دست اش بگیرد. بعد از چند لحظه، ساعت هم پرتاب شد؛ اما نه مثل خودکار. ساعت، با فاصله کمی از خودش روی میز من افتاد؛ به صورتی که آسیب نبیند. در واقع برخلاف خودکار که به شدت و با فاصله زیادی روی زمین افتاد؛ ساعت با شدت کمتری و به جای مطمئن تر ،یعنی روی میز پرتاب شد.
بعد از این دوباره درباره دلیل معافیت اش توضیح داد. متوجه شدم مدت طولانی است که به این مشکل دچار شده است و با مراجعه به متخصصان مختلف و تشکیل کمیسیون، معاف شده است. تفاوت پرتاب بین دو شی، شک من را برانگیخت که شاید مشکل روانی بیش از مشکل ارگانیک ( عضوی )، برای او مطرح باشد. حس کردم در جلسه های متعدد برای معافیت، توانسته نقش اش را خوب بازی کند. اما حالا چون دیگر نیازی نداشت خیلی جدی نقش بازی کند، ساعت را طوری پرتاب کرد که آسیب نبیند. هر چند می گفت پرتاب هایش غیر ارادی است، ولی تفاوت نحوه پرتاب این دو شی، باعث شد به وضعیت بیمار شک کنم.
بی مقدمه به بیمار گفتم : ” تا کی می خواهی به این وضعیت ادامه بدهی؟ در کارت استاد شده ای، کسی هم به تو شک نمی کند. معاف هم که شده ای. به قول خودت، دیگر کسی با تو کاری ندارد و از تو کاری نمی خواهد؛ همه هم رعایت حال تو را می کنند و مسئولیتی از تو نمی خواهند. نقش ات را این قدر خوب بازی می کنی که کسی به تو شک نمی کند. اما تا کی می خواهی در این نقش بمانی ؟ هر چند تا حالا با این بازی توانسته ای از سربازی فرار کنی و معاف شوی، اما فکر نمی کنی خیلی چیزهای مهم را از دست داده ای و باز هم داری از دست می دهی؟ مثل همسرت.”
ادامه دادم : ” چند سال است که همه وضعیت تو را پذیرفته اند و همین باعث شده در جوانی از کار افتاده شوی. تا حالا چه چیزهایی به دست آورده ای؟ الان هم پیش من آمده ای که وضعیت ات را تایید کنم و به بازی در نقش ات ادامه بدهی؟ ”
او انکار می کند
شدیدا مقابل من جبهه گرفت و گفت : ” من واقعاً بیمار هستم. ” گفتم : ” انکار نکن، ممکن است پرونده های زیادی برای من بیاوری؛ حتی معافیت سربازی ای که ادعایش را داری؛ اما من لزوما براساس آنها قضاوت نمی کنم و تصمیم نمی گیرم. رفتار تو را دیدم و متوجه شدم پرتاب هایت کاملا غیر اداری نبود…خودت هم می دانی که من چه می گویم..”
کمی سکوت کرد و اشک در چشم هایش حلقه زد. با سر تایید کرد و گفت :” نمی دانم چه طور متوجه شدید؟!… خودم مدت ها است که باور کردم بیمار هستم. اصلا پذیرفته ام بیمار هستم و این مشکل را دارم. خانواده ام و همسر سابق ام، بیماری من را پذیرفته اند. اما نمی خواهم آنها متوجه واقعیت شوند و حقیقت را بدانند .”

نقش بازی می کنند

او ادامه داد : ” از این وضعیت خسته شده ام. اما به این شرایط عادت کرده ام. دیگر دوست ندارم به چشم آدم بیمار و از کار افتاده به من نگاه کنند. اما از طرفی دیگر کارایی سابق را ندارم و نمی توانم کار کنم و زندگی عادی ای را شروع کنم.
از او پرسیدم : ” تا حالا شده علایم ات تغییر و شدت و ضعف پیدا کنند ؟ ” گفت : ” بله؛ زمانی که با همسرم رابطه خوبی داشتم، حال ام خوب بود. اما بعد از این که به دلایلی رابطه مان سرد شد و بعد هم از هم جدا شدیم، علایم ام تشدید شد. انگار بیشتر در نقش خودم فرو می رفتم تا شرایط را تغییر بدهم و بفهمد که من بیمار هستم، اما شرایط وخیم تر می شد.”
او ادامه داد : ” حالا هم هر وقت درباره مساله ای ،با خانواده ام مشاجره می کنم، علایم ام تشدید می شود. مثل همان موقع، یعنی زمانی که از همسرم جدا نشده بودم، در نقش خودم بیشتر فرو می روم تا شرایط را تغییر بدهم، اما نمی شود.”
رنج او
در موردی که بررسی کردیم، رفتارهای بیمار کاملا غیر ارادی و خارج از کنترل نبود. به این معنی که در بعضی مواقع، به دلیل یک ” اختلال تبدیلی ” ( اختلالی که فرد رفتاری را کاملا آگاهانه انجام نمی دهد و وضعیت نیمه خود آگاه دارد ) یا به دنبال ناتوانی در ابراز احساسات یا رسیدن به اهداف خود به طور مستقیم، درگیر اختلال می شود. از نگاهی دیگر مجموعه ای از اختلالات، نا توانایی ها و کمبود های روحی- روانی می تواند بروز بیرونی پیدا کند و آگاهانه، به صورت ” تمارض ” مجموعه ای از علایم را ایجاد کند.
گاهی پیش می آید که ” اختلال تبدیلی “، مزمن می شود و یا ” تمارض ” به وجود می آید؛ که در این شرایط باید با بررسی دقیق تر و دقت در شرح حال بیمار، قضاوت کرد.
در اختلال تمارض، بیمار آگاهانه نقش بیمار را بازی و با این کار هدف مشخصی را دنبال می کند. بیمار ممکن است مدت ها به این حالت ها ادامه بدهد و نقش بازی کند. گاهی ممکن است مشکلات گذرا و موقتی مثل، تشنج کاذب یا از کار افتادگی یا لرزش یکی از اندام ها، ابتدا در فرد بروز کندو بعد با فرو رفتن بیمار در نقش، علایم تشدید شده و به تدریج در فرد نهادینه می شود؛ به ویژه اگر فرد با نشان دادن این علایم، به اهدافی مثل جلب توجه، گرفتن امتیاز و سرویس از دیگران و .. هم برسد. به این ترتیب تشویق می شود و بیشتر در این نقش فرو می رود.
در مواردی هم مانند همین مورد، بیمار با وجود داشتن توانایی های فردی، وضعیت ظاهری مناسب، برخوردار بودن از رابطه خوب عاطفی( که البته به جدایی انجامیده است )، در شرایط مناسبی قرار داشته باشد؛ اما برای گرفتن معافیت سربازی ( که ادعای آن را داشت )، یعنی رسیدن به یک ” هدف “، این بازی را شروع کرده و حالا در این نقش مانده بود.
این افراد شاید در ابتدا از شرایط جدید خود احساس امنیت و آرامش کنند، اما چون در دراز مدت از کار افتاده می شوند، جایگاه فردی و اجتماعی خود را از دست می دهند و به مشکلات بزرگتری مثل کاهش اعتماد به نفس، افت عملکرد، افسردگی، اضطراب و… دچار می شوند.
درمان
در مواردی مثل همین مورد که بیمار دچار اضطراب و افسردگی هم بود؛ درمان دارویی، برای برطرف کردن مشکل، یکی از مراحل درمان است. هدایت بیمار برای بازگشتن به شرایط عادی و توجه دادن او به خودش و کمک کردن به بیمار برای خارج شدن از نقش و قرار نگرفتن در موضع انفعالی، برای رسیدن به خواسته هایش، مراحل دیگری از درمان است.
رفتار خانواده با بیمار هم نقش به سزایی در تثبیت یا درمان حالت های بیمار دارد. توجه بیش از حد به بیمار، رفتارهای ترحم انگیز برای جلوگیری از عود و تشدید علایم، نسپردن و نخواستن هیچ مسئولیتی از بیمار ،تلاش برای تامین نیازهای او از هر نظر و.. باعث می شود بیمار هر چه بیشتر در نقش خود فرو برود و علایم در او تثبیت شود.


anorexia-brain-habit-center-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

بی اشتهایی عصبی یکی از اختلالات شایع روانشناختی می باشد که نیاز به روان درمانیو خانواده درمانی دارد.

اصطلاح بی اشتهایی روانی ریشه یونانی دارد: An به معنای عدم و Orexia به معنی اشتهاست و عملا در مورد افرادی به کار می رود که از بی اشتهایی روانی رنج می برند و میل به خوردن ندارند. افراد زمانی دچار بی اشتهایی می شوند که به بیماریهایی مانند افسردگی و سردرد ، یا بیماریهای مهلکی مانند سرطان مبتلا می شوند به همین دلیل غذا نخوردن به علت بی اشتهایی روانی غیر قابل توجیه است چون در این بیماری اشتها وجود دارد ولی شخص عمدا از خوردن خودداری می کند، و یا به خوردن غذایی اکتفا می کند که ارزش غذایی ناچیزی دارد.

ادامه رژیم گرفتن در عین لاغری

بی اشتهایی روانی بیش از آن که امتناع واقعی از خوردن باشد، پرهیز از خوردن برای پایین نگه داشتن وزن است . افراد مبتلا به این بیماری می توانند در ظاهر خود را موفق و حتی سالم نشان دهند، چون معمولا افرادی هستند باهوش، مستقل، بسیار موفق و مورد پسند همسالان ….

شناسایی و تشخیص مبتلایان بی اشتهایی روانی همیشه آسان نیست، چون با پوشیدن لباس های گشاد، کاهش بیش از اندازه وزن را پنهان می کنند. افراد دچار بی اشتهایی روانی به محاسبه و کم کردن کالری ها وسواس پیدا می کنند. وسواس آنها معمولا با یک رژیم گرفتن ساده شروع می شود.

هر چند که مبتلایان به این بیماری ادعا می کنند هیچ علاقه ای به غذا خوردن ندارند، اما در حقیقت بخشی از وسواس آنها با خوردن در ارتباط است. آنها بطور مدام درباره غذا صحبت می کنند،همراه با افکار وسواسی نسبت به غذا ، وجود آنها با خوردن غرق در گناه می شود.هر چند که آنها همیشه گرسنه هستند اما از اینکه می توانند اشتهای خود را کنترل کنند، احساس غرور می کنند. آنها بر این باورند که اگر اجازه خوردن را به خود بدهند در آن صورت ضعیف و ناتوان محسوب خواهند شد.برخی از این هم فراتر رفته و متقاعد می شوند که لایق خوردن نیستند.

افراد دچار بی اشتهایی روانی، یک اراده آهنی و باور نکردنی در عناد با خود برای خوردن پرورش می دهند، معده آنها دچار ضعف می شود، اما مغزشان اجازه خوردن نمی دهد. آنها اگر به خود اجازه دهند در لحظه ضعف و ناتوانی چیزی بخورند امکان دارد که دیگر قادر نباشند جلو خود را بگیرند . افراد مبتلا به بی اشتهایی روانی، هرچند که بتدریج یاد گرفته اند تا اشتهای خود را کنترل کنند، اما بسیاری از آنها می گویند که احساس می کنیم در آستانه از دست دادن کنترل خویش هستیم.

بی اشتهایی روانی Anorexia

علائم هشدار دهنده بی اشتهایی روانی

کاهش قابل ملاحظه وزن بدن
ادامه رژیم گرفتن در عین لاغری
تصور نادرست از بدن (احساس چاقی با وجود لاغر بودن)
ترس از افزایش وزن
قطع عادت ماهانه در زنان
اشتغال ذهنی با غذا، کالری ها و تغذیه و یا آشپزی
ترجیح به انجام حرکات ورزشی (ورزش کردن)در تنهایی
ورزش کردن اجباری
پرخوری و تخلیه
خطرات جسمانی بی اشتهایی روانی

بی نظمی ضربان قلب
قطع عادت ماهانه در زنان
سنگ کلیه، نارسایی و انحطاط کلیه
تحلیل عضلات
حساسیت روده و یبوست
پوکی استخوان در اثر کمبود کلسیم


suiside.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

دکتر روس علل اقدام به خودکشی را در سه حیطه بیماری های روانی ,مسایل اجتماعی و مسایل ارگانیک وجسمی مورد بررسی قرار می دهد:

۱-اختلالات روان پزشکی: افسردگی, الکلیسم, اعتیاد دارویی, اسلکیزوفرنیا، اختلالات شخصیتی از علل عمده در این حیطه هستند.

۲-مسایل اجتماعی: انزوا,از دست دادن عزیز,فقدان فرد مهم زندگی,محرومیت,جدایی و نداشتن شغل یا کار می تواند از عوامل مهم ایجاد ایده و اقدام به خودکشی باشد.

۳-ابعاد فیزیکی یا فیزیولوژیکی:بیماری های جسمی,تومور بدخیم,اختلالات عصبی,کاهش فعالیت سروتونین مغزی.

خودکشی و پیشگیری از آن

انگیزه های اقدام به خودکشی

۱-میل به انتقام جویی

۲-احساسات توام با نومیدی

۳-خیالپردازی های پیوستن به هم و یکی شدن مجدد (خودکشی در سالگرد ها)

۴-بنابراین خودکشی شامل میل به کشتن و نیز میل به مردن است.

عوامل موثر در میزان بروز و شیوع

جنس:در تمام سنین مرد ها سه برابر زن ها خود کشی موفق داشته اند ,در حالیکه زنان سه برابر مردان اقدام به خود کشی می کنند.

سن:در سن نوجوانی احتمال آن بیشتر است.

مذهب:افراد مذهبی کمتر اقدام به خودکشی می کنند.

وضعیت تاهل:عیار خودکشی برای شخص مجرد دو برابر فرد متاهل است.

شغل:تنها عامل اجتماعی که کاهش دهنده ی میزان خودکشی است.

شرایط اقلیمی:در برخی فصول آمار خودکشی بالاتر بوده است طبق تحقیقات

سلامت جسمی و روانی:الکلیسم,سواستفاده دارویی,افسردگی ,اسکیزوفرنی و سایر بیماری های روانی, احتمال خودکشی را بالا می برد.

محیط زندگی ,رابطه خودکشی در شهر ها و رابطه کمتر آن با روستا نشینی کشف شده است.

الگو های رفتاری-بالینی خودکشی

الگو های رفتاری-بالینی خودکشی در سه بخش زیر قابل توجه است:

۱-آشوب و بی قراری و اضطراب دوره نوجوانی

۲-افسردگی در میانسالی

۳-نومیدی در سنین سالمندی(نقل از رسینک و روبن ۱۹۷۵)

روش های پیشگیری از خودکشی

اساسا زمانی که بار سنگین مشکلات بر دوش افراد بحران زده قرار داشته و قدرتهای سازگاری وهمانند سازی با استرس های محیطی و مقابله با بحران های روانی-درونی بصورتی تسریع شده و همراه با نیاز فوری انجام می پذیرد. تمایلات دو گانه و متفاوت مرگ و زندگی و به نسبت های گوناگون به غلیان می آیند.

**پایه های وجودی انسان را در دو چیز غریزی متظاهر می کند.

۱-تمایل به زندگی یا غریزه و شوق به زنده ماندنو زندگی کردن

۲-تمایل به مرگ یا غریزه و شوق مردن و زندگی نکردن

نسبت و درصد میان هردوی آنها بایستی از آنچنان تعدیلی برخوردار باشد که همواره شوق به زندگی در تمام جوانب و موارد حیات در او غلیان کند و در عین حال و بر اساس روایات حالت خوف و رجا بین آنها برقرار گردد.

روش های پیشگیری در علوم بهداشتی –درمانی در سه مرحله است:

الف)پیشگیری نوع اول:افراد که این نوع پیشگیری را انجام می دهند , روانپزشکان ,روانپرستاران,روان شناسان ( مشاوره خانواده ، رواندرمانی و …) و مددکاران اجتماعی ,مسولین آموزش مدارس,روحانیون,مشاور، مسیولین تربیتی و تعلیم مدارس ,موسسات آموزشی

ب)پیشگیری نوع دوم:قسمت عمده فعالیت و تلاش روانپزشک,روانشناس,روانپرستار از این قرار دارد.روابط بین فردی که موجب ترد یک بیمار با سایر افراد درمانی میگردد.اقدام برای جلوگیری از عمل شدن ایده ها و افکار خود کشی در افراد سالم یا افرادبستری در بیمارستان….

این مرحله شبیه به حالتی که فرد تصمیم دارد از پنجره خود را به پایین ساختمان بیندازدآرام و آرام از همه کس متنفر است,بودن بر شانه های او سنگینی می کند,احساس شدید گناه ,تنفر,زیاد بودن,سربار بودن,زشت,غیر اخلاقی بودن,سراسر وجودش را گرفته دریچه خروج از غم ها به او نزدیکتر می شود.اگر در این دقایق حساس به او توجه نگردد بعد از دقایقی او در این جهان نخواهد بود.

ج)پیشگیری نوع سوم:بعداز انجام عمل به خودکشی فرد است.مرحله بسیار سختی چون از دو مرحله پیشگیری فرد عبور کرد و نیاز متخصص بالینی و روانی شدیدا احساس می شود.

نشانه های ماقبل اقدام به خودکشی

۱-افسردگی,خود مشغولی و کناره گیری از روابط و ارتباطات اجتماعی

۲-تغییرات ناگهانی در رفتار

۳-بیدار شدن مداوم در ساعات اولیه صبح ۳ تا ۷ صبح با احساس افسردگی عمیق

۴-صحبت مستقیم یا غیر مستقیم در باره ی خودکشی

۵-بررسی اقدامات خودکشی قبلی را.

۶-بخشیدن لوازم شخصی به دیگران لوازمی که دارای اهمیت و ارزش مخصوص است.

۷-گاهی تغییرات قابل ملاحظه ای در ظاهر و در چشمان بیماری کهقصد خودکشی دارد دیده می شود.

کوچک شدن مردمک چشمنگاه شیشه ای و نگاه بی حالت گاهی کاملا به چشم می خورد.

پیشگیری و درمان کلی خودکشی

۱-برقرار کردن یک محیط امن و سالم

۲-برقراری ارتباط با بیمار

۳-ایجاد احساس با ارزش و مهم بودن

۴- ایجاد رابطه توام با اعتماد

۵-افزایش اعتماد به نفس در فرد

۶-حمایت عاطفی و اجتماعی از فرد

۷-توجه اکید و مهم به عقاید و ایمان مذهبی افراد

۸-بودن فردی معتمد,معتقد و آگاه می تواند مایه ی آرامش فرد خود کشی کننده باشد

۹-هرگونه گزارشی از تمایل فرد به مرگ بایستی بسیار مورد توجه قرار گیرد

۱۰-گاهی عملیات احیا قلب و ریه و مغز لازم است.


دلایل-خودآزاری-در-نوجوانان.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

بسیاری از افراد در برخی مواقع کار هایی می کنند که برای جسمآن مضر است.این خود آزاری ها مانند بریدن ,سوزاندن,چاقو زدن,خراشیدن,کبود کردن بدن و.. است خود آزاری نشان دهنده ی این است که مشکلاتی وجود دارد که باید به آنها پرداخت.خود آزاری اغلب در احساساتی عمیق مانند حس ناتوانی,نداشتن گزینه ای برای انتخاب یا حس گرفتاربودن ریشه دارد.این اختلال ممکن است از تجربیاتی ناخوشاینددر گذشته و رویدادی آسیب زا مانند مورد حمله قرار گرفتن از سوی دیگران و غیره ناشی گردد.رویداد های زمان حاضر نیز می توانند احساسات قبلی مانند افسردگی را تقویت کنند,بویژه زمانهای استرس زا یا بطور مداوم از سوی دیگران مورد انتقاد بودن و حتی احساس می کند که منزوی شده و حامی یا پشتیبان ندارد و کسی او را درک نمی کند.

خود آزاری چیست؟

فردی که به خود آسیب رسانده نیاز به کمک دارد :

۱-مراقبت از زخم ها

۲-هرقدر حس آسیب رساندن به خود در شما بیشتر باشد,همان قدر توانایی انتخاب گزینه ها و مراقبت از خودتان بیشتر است.

۳-صحبت با دوستان یا اقوام درباره احساسات مفید است,اما انتخاب فرد مهمترین موضوع است.

به فردی که ممکن است واکنش غیر منتظره نشان دهد صحبت کنید شما نیاز به فردی دارید که به سخنان شما گوش دهد نه اینکه برایتان سخنرانی کند یا نیاز دارید با شما رفتار ی معمولی داشته باشد,شما را همراهی کنند یا حتی شما را در آغوش بگیرند و برایتان یک فنجان چای بیاورند.

۴-اگراین فرد را ندارید به فردی متخصص و مورد اعتماد مانند مشاور دانشگاهی یا مشاور مدرسه مراجعه کنید.

۵-اگرقصدارید خود آزاری را متوقف کنید اما نمی دانید چگونه این کار را آغاز کنید و یا برای شماغیر ممکن است ,حتی ایجاد تغییر کوجک در مسیر درست مهم است.با همان سرعتی که در توان دارید پیش بروید .هر اندازه که در توان دارید انجام دهید ,کم یا زیاد.

۶-متوقف کردن خود آزاری ممکن است فقدان و ترس را به همراه داشته باشد.شاید بسیاری از افراد این امر را درک نمی کنند.وقتی خود آزاری را متوقف می کنید,شاید احساس کنید که با خطر از دست دادن کنترل رو به رو می شوید یا روش های بیان احساسات را از دست می دهید.ابتدا ممکن است این ترس در شما ایجاد شود که قادر به یافتن جایگزینی مناسب و خوب نخواهید بود.

۷-وقتی تصمیمی گیرید خود آزاری را ترک کنید ,گفت و گو,یک مشاور خوبی برای دریافت کمک و حمایت در این زمینه است.


narcissism-ego.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مشخصات شخصیت نمایشگر

-او درموقعیت هایی که مرکز توجه نباشد،احساس راحتی نمی کند.

-او از لحاظ جنسی دیگران را ترغیب و وسوسه می کند.

-او رفتاری سطحی دارد که سریعاً تغییر می کند.

– او از ظاهرش برای جلب توجه دیگران استفاده می کند.

-صحبت های او سبک امپرسیونیستی است و جزئیات زیادی ندارد.

-او رفتار نمایشی مبالغه آمیز و تئاتری دارد.

-او بسیار القا پذیر است.

-او فکر می کند که رابطه اش صمیمی تر و پر حرارت تر از آن چیزی است که واقعاًهست.

آیا این ویژگی ها شما را به یاد نامزد فعلی تان یا کسی می اندازد که با او قرار گذاشته اید؟زمانی که شما با این شخص هستید آیا احساس می کنید گه عقاید افکار و کارهایش پایه و اساسی ندارد؟آیا مامزدتان دائم احساس می کند باید مرکز توجه دیگران و گل مجلس باشد؟

زندگی با تیپ تئاتری باعث سرگرمی اما خسته کننده است،تحریک کننده اما سطحی است.

شخصیت نمایشگر به عنوان شریک زندگی

شخصیت نمایشگر به عنوان شریک زندگی

شما ممکن است ندانید که در رابطه با یک نامزدی هستید که مانند یک شیشه ی عطر بدون در،پر از احساسات است.مرتبط بودن با چنین شخصی یک حالت دو بینی و دو بخشی است.ممکن است نامزدی داشته باشید که واقعاًمی خواهد با شما در در ارتباط بماند و جذب شما شده است،با این وجود او تشنه ی تشویق و تمجید از طرف شما و هرکس دیگری است که با او برخورد می کند.سوال مهم این است که آیا شما به اندازه ی کافی انرژی دارید که با حالت های متغییر نامزدتان سازگار شوید؟و همین طور پوستتان به اندازه کافی کلفت هست که موقعیت های اجتماعی گیج کننده ای که این نامزد یا همسر برایتان ایجاد می کند را تحمل کنید؟

جذابیت اولیه ی نامزد نمایشی احتمالاًمانند یک پتک ضربه می زند.ناگهانی،بی خبر و عمیقاً پرحرارت است.شخص نمایشی به سراغ شکارش می رود و با سماجت یک سگ شکاری عمل می کند و تا زمانی که شکارش را نگیرد از پا نمی ایستد.زمانی که شما مدتی به چگونگی ایجاد این رابطه فکر می کنید با خودتان می گویید:خیلی زود جدی شد.در ابتدا شخص نمایشی کاملاً در دسترس و واقعاً سرگرم است.آنها به دنبال احساسات شهوانی هستند.بازی با هر چیزی برای نزدیک شدن،صمیمی شدن بسیار مناسب است،حتی اگر افشای راز ها مهمشان باشد.شخصیت های نمایشی به آشنای جدید کمک می کنند،احساس آرامش کند و افراد مختلفی گزارش داده اند که از ابتدا احساس می کردند،شخصیت نمایشی را برای همیشه شناخته اند.


iStock_000009976314Medium.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

زندگی با افراد مبتلا به اختلال شخصیت دو قطبی میتواند بسیار چالش برانگیز باشد و البته دشواری های خودش را دارد. بیشتر این افراد سعی می کنند مشکلی که با آن مواجه هستند را از اعضای خانواده و دوستان پنهان کنند اما دیر یا زود همه متوجه این موضوع میشوند. درست همین موقع است که همه رفتارهای عجیب و تنش ها یک توضیح خوب پیدا می کنند.

همین که متوجه شوید طرف مقابل تان مبتلا به اختلال دوقطبی است، بهترین اتفاق ممکن است. وقتی با فرد مبتلا به اختلال دوقطبی زندگی کنید و از مشکلش خبر نداشته باشید، تنش و اصطکاک بسیار زیادی ایجاد میشود. اما اگر همه چیز را درباره این اختلال بدانید، زندگی راحت تری خواهید داشت و رفتارهای متناقض آنها را راحت تر می پذیرید.

10 نکته برای زندگی سالم با شخصیت های دوقطبی

با جستجو در پایگاه مقالات سایت گیلان روانشناسی می توانید شناخت خوبی نسبت به این اختلال شخصیتی پیدا کنید. اما صرف داشتن اطلاعات درباره اختلال شخصیت دوقطبی نمی تواند زندگی شما را راحت تر کند. یادگیری مهارت های زندگی با شخصیت های دو قطبی و حفظ تعادل ارتباط با آنها کار ساده ای نیست. یادگیری این مهارت ها زمان و تلاش میخواهد برای برای برقراری ارتباط سالم حیاتی است. در واقع بدون این مهارت ها نه می توانید به عزیزانتان کمک کنید و نه می توانید تاثیر مشکل آنها روی زندگی تان را کاهش دهید.

در این پست چند نکته کلیدی برای داشتن زندگی سالم و لذت بخش با مبتلایان به اختلال دو قطبی را می خوانید. با بکارگیری این نکات در زندگی روزمره زندگی بهتری خواهید داشت و سایه این مشکل از روابط تان برداشته می شود.

۱- خوب تحقیق کنید

تجربه اختلال شخصیت دو قطبی همیشه با احساس تنهایی همراه است. بیشتر افراد مبتلا به این اختلال تصور می کنند هیچ کس درک درستی از شرایط دشوار آنها ندارد. همین احساس تنهایی باعث میشود دوره های افسردگی شدیدتر شود. هر چقدر که میتوانید درباره اختلال شخصیت دو قطبی تحقیق کنید تا درک بهتری از تجربیات این افراد داشته باشید. همین کار شما باعث میشود فرد مبتلا به اختلال احساس کنید شما کنار او ایستاده اید نه مقابل او.

۲- علائم بیمارتان را یادداشت کنید

با اینکار می توانید چرخه تغییر رفتار فرد مبتلا به اختلال دو قطبی را پیدا کنید. برخی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی چرخه های بالا و پایینی دارند که بصورت دوره ای و فقط چند سال یکبار دیده می شود. اما برخی دیگر چرخه های متوالی دارند که یکی پس از دیگری ظاهر میشود. اگر حواستان به علائم این چرخه ها و تغییرهای رفتاری باشد، بعد از مدتی می توانید الگوهای رفتاری آنها را پیش بینی کنید.

شنونده خوبی باشید

۳- شنونده خوبی باشید

خوب گوش دادن به حرف های فرد مبتلا به اختلال شخصیت دو قطبی اهمیت زیادی دارد. وقتی فرد در دوره افسردگی قرار دارد، درک گفته هایش کار آسانی نیست. به همین خاطر بهترین کاری که می توانید بکنید گوش دادن است. اگر نمی توانید چیزی که می گوید را درک کنید – با در نظر گرفتن حساسیت های فرد – از او بخواهید بیشتر توضیح بدهد. علاقه شما به درک احساسات و تجارب آنها باعث میشود احساس بهتری داشته پیدا کنند.

۴- حواستان به دوره های شیدایی باشد

اختلال دو قطبی هم شامل افسردگی است و هم شامل دوره های شیدایی. علائم شخصیت های دو قطبی در دوره های افسردگی تقریباً یکسان است اما سطوح شیدایی از فردی به فرد دیگر متفاوت است. به همین خاطر کنار آمدن با دوره های شیدایی برای اطرافیان سخت تر است. کسی که در میانه دوره شیدایی قرار دارد به شدت شاداب است و بیشتر اوقات متوجه نیست که دلیل شادابی بیش از حدش یک بیماری است. سعی کنید در طول این دوره ها فرد را قضاوت نکنید و به دنبال دلیل برای این وضعیت هم نباشید. اگر لازم است که فرد را آرام کنید، بهترین راه این است که روی رفتارهای آنها تمرکز نکنید. سعی کنید توجه فرد موردنظر را به یک کار گروهی یا دو نفره جلب کنید.

۵- پیشنهاد کمک بدهید

شخصیت های دو قطبی در میانه دوره های شیدایی و افسردگی نمی توانند از فرزندان شان مراقبت کنند یا وظایف روزمره شان را بخوبی انجام دهند. در این زمان ها پیشنهاد کمک را فراموش نکنید. فرقی نمی کند این کمک چقدر کوچک باشد؛ پختن شام، خرید کردن، انجام کارهای بانکی و … . تاثیر این کمک ها طولانی مدت و بسیار مهم است.

۶- قضاوت ممنوع

اختلال شخصی دو قطبی چیزی نیست که شما یا خود فرد بتوانید آن را متوقف کنید. افراد مبتلا به این اختلال هیچ کنترلی روی دوره های شیدایی و افسردگی شان ندارد. پس آنها را قضاوت نکنید و سخت گیر نباشید.

مشوق درمان باشید

۷- مشوق درمان باشید

اختلال شخصیت دو قطبی بصورت دوره ای نمایان میشود و به همین خاطر بیشتر مبتلایان احساس می کنند دیگر نیازی به درمان ندارند. در واقع وقتی برای مدتی شاهد دوره های افسردگی یا شیدایی نباشند، داروهایشان را قطع می کنند. اگرچه قطع دارو در کوتاه مدت باعث میشود فرد احساس بهتری داشته باشد اما همین قطع درمان باعث بروز سریعتر دوره های افسردگی و شیدایی میشود.

۸- شما هم درباره احساسات تان صحبت کنید

همانقدر که گوش کردن به ابراز احساسات فرد مبتلا به اختلال دو قطبی اهمیت دارد، بیان احساسات خودتان هم اهمیت دارد. این افراد نیاز دارند بدانند که وضعیت آنها چطور روی زندگی شما تاثیر گذاشته است. درباره احساسات تان با آنها صحبت کنید و نشان دهید که آنها را مقصر نمی دانید.

۹- شما هم نیاز به کمک دارید

زندگی کردن با فرد مبتلا به اختلال دو قطبی میتواند بسیار سخت و مشکل آفرین باشد. کسی را پیدا کنید که بتوانید در این زمینه با او صحبت کنید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید. اگر نیاز دارید حتماً از جلسات مشاوره استفاده کنید تا تاثیر این اختلال روی زندگی و روابط تان به حداقل برسد.

۱۰- به خودتان استراحت بدهید

زندگی زیر سایه اختلال دو قطبی انرژی زیادی از افراد می گیرد و شما هم از این قاعده مستثنی نیستید. وظیفه شناسی شما اهمیت زیادی دارد اما باید بتوانند این خصلت خوب را برای همیشه حفظ کنید. هر جا لازم بود به خودتان کمی استراحت بدهید و از زندگی روزمره فاصله بگیرید. اگر بخواهید همیشه و همه جا با فرد مبتلا به اختلال دو قطبی همراه باشید و به محدودیت های خودتان فکر نکنید، خیلی زود از پا می افتید. تا جایی که می توانید نیازهای خودتان را هم در ذهن داشته باشید. این نکته را هم بدانید که این موضوع هیچ منافاتی با کمک به دوستان و عزیزان تان که به این بیماری مبتلا هستند، ندارد.


d2cb2f7b3c88d8556e660dd35465aa115149d0cc_00-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلال اسکیزوتایپال در افرادی مشاهده می شود که مشکلات زیادی درایجاد و حفظ روابط نزدیک با دیگران دارد. افراد مبتلا به این اختلال احساس ناراحتی شدیدی با این نوع روابط دارند و در نتیجه ظرفیت کمتری برای برقراری اینگونه روابط دارند.

مبتلایات به اختلال اسکیزوتاپیال معمولاً دچار انحراف اداراکی یا شناختی هستند و در رفتار روزمره خود از بودن در جمع هم پرهیز می کنند و گوشه گیری را ترجیح می دهند.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

افراد مبتلا به اختلال اسکیزوتایپال اغلب دارای عقاید انتساب (تفسیر نادرست از وقایع و رفتارهای افراد؛ بطوریکه همه آنها را حمل بر معنای خاصی درباه خودشان می کنند) هستند. در برخی از آنها هم اعتقادات خرافی که خارج از عرف خرده فرهنگ شان است، مشاهده می شود.

این افراد اغلب به دنبال درمان مشکلاتی نظیر اضطراب و افسردگی یا سایر مشکلاتی هستند که در اثر این اختلال برایشان بوجود آمده است.

اختلال شخصیت یک الگوی پایدار و ماندگار از تجربه های درونی و رفتار فرد است که با از هنجارهای فرهنگی فرد منحرف شده و با آنها همخوانی ندارد. این الگو در یک یا چند مورد از زمینه های زیر دیده می شود: شناخت، عملکرد فردی یا کنترل تکانه. این الگوی پایدار غیرقابل انعطاف است و طیف گسترده ای از موقعیت های فردی و اجتماعی را در برمی گیرد. این الگوها اغلب منجر به ناراحتی یا اختلال در امور اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های عملکردی می شوند. الگوهای رفتاری ک اختلال محسوب می شوند طولانی مدت و پایدار هستند و نقطه آغاز آنها را می توان در اوایل جوانی یا بزرگسالی جستجو کرد.

علائم اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

در اختلال شخصیت اسکیزوتایپال هم مثل سایر اختلال های شخصیت یک الگوی رفتاری وجود دارد که ویژگی اصلی آن نقص در روابط اجتماعی و میان فردی است. این نقص یا کمبود با مواردی نظیر ناراحتی حاد و کاهش ظرفیت برای روابط نزدیک و انحراف ادراکی و شناختی در رفتار مشخص می شود. شروع این اختلال در آغاز بزرگسالی است و در اکثر زمینه ها بویژه پنج زمینه زیر ظاهر می شود:

علائم اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

عقاید انتساب

اعتقادات عجیب یا خرافی که روی رفتار آنها تاثیر می گذارد و با هنجارهای خرده فرهنگ آنها در تضاد است (مثلاً اعتقاد به برخورداری از حس ششم یا در کودکان داشتن اشتغالات ذهنی و تفکرات عجیب و غریب).
تجارب ادارکی غیرمعقول (مثل توهم جسمانی که طی آن فرد احساس می کند چیزی داخل یا روی بدنش در حرکت است)
طرز تفکر و صحبت عجیب (مثل حرف های کلیشه ای، ضمنی و استعاره ای مبهم)
بدگمانی و افراد پارانوئیدی
عواطف محدود و نامناسب
رفتار یا ظاهر عجیب، غیرعادی و نامتجانس با جمع
نداشتن دوستان نزدیک یا ارتباط با خویشاوند به جز بستگان درجه اول
اضطراب اجتماعی بیش ازحد که با افزایش آشنایی هم کاهش پیدا نکند و ناشی از ترس های پارنوئید باشد نه قضاوت منفی
از آنجاکه اختلال شخصیت طولانی مدت هستند و از یک الگوی پایدار رفتاری تبعیت می کنند، در دوران بزگسالی تشخیص داده می شوند. شخصیت کودکان و نوجوانان همواره در حال رشد و تحت تاثیر دوران بلوغ است و به همین خاطر نمی توان اختلال شخصیت را در دوران کودکی یا نوجوانی تشخیص داد. با این حال اگر اینگونه اختلال ها در دوران کودکی و نوجوانی تشخیص داده شوند، علائم آنها باید حداقل یکسال دوام داشته باشد.

حدود ۳.۹ درصد از جمعیت عمومی هر کشور به اختلال شخصیت اسکیزوتاپیال مبتلا هستند.

همانند بیشتر اختلال های شخصیت، این اختلال هم با بالاتر رفتن سن رو به بهبود می گذارد. تعداد و شدت علائم این اختلال در دهه های ۴۰ و ۵۰ عمر مبتلایان به این اختلال به شدت کاهش می یابد.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال چگونه تشخیص داده می شود؟

همه اختلال ها از جمله اختلال های شخصیت باید توسط متخصصان سلامت روانی مثلاً روانشناس یا روانپزشک تشخیص داده شوند. پزشک خانواده یا دکتر عمومی برای تشخیص چنین مشکلاتی به خوبی آموزش ندیده اند و تنها یک دید کلی نسبت به اینگونه بیماری ها دارند. بنابراین شما فقط می توانید با پزشک خانوادتان درباره اینگونه اختلال های شخصیت مشورت کنید و برای تشخیص و درمان قطعی به متخصص مراجعه کنید.

بسیاری از افراد مبتلا به اختلال اسکیزوتایپال دنبال درمان نمی روند؛ مگر زمانی که اختلال به شدت زندگی آنها را تحت تاثیر قرار دهد. مثلاً وقتی که قوای فرد برای مقابله با مشکلات زندگی به شدت کاهش پیدا کرده است.

تشخیص اختلال اسکیزوتایپال توسط متخصص براساس علائمی که ذکر شد و حوادث زندگی تان صورت می گردد. اگر شدت و طول مدت علائم در یک فرد با معیارها و اصول اختلال شخصیت همخوانی داشته باشد، متخصص درمان را آغاز می کند.

دلایل بروز اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

دلایل بروز اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

دلایل بروز این اختلال هنوز برای محققان ناشناخته است. با این حال تئوری های زیادی درباره بروز اختلال اسکیزوتایپال وجود دارد. بسیاری از متخصصین معتقدند عوامل بیولوژیکی، اجتماعی و روانی علت بروز این اختلال هستند؛ عوامل بیولوژیکی و ژنتیکی، عوامل اجتماعی مثل نحوه تعامل فرد در کودکی با خانواده و دوستان و عوامل روانی مثل خلق و خوی فرد و تاثیر محیط بر شکل گیری آنها. همانطور که می بینید در این نظریه یک عامل دلیل بروز اختلال نیست بلکه مجموعه پیچیده ای از عوال در بروز آن نقش دارد.
تحقیقات نشان داده است که اگر فردی به این اختلال مبتلا باشد، احتمال ابتلای فرزندانش به این اختلال به شدت افزایش می یابد.

درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

درمان این اختلال شامل یک دوره روان درمانی نسبتاً بلند می شود و در برخی از موارد هم برای تخفیف علائم نگران کننده و تاثیرگذار بر زندگی فرد از دارودرمانی استفاده می شود.

در فرایند روان درمانی علاوه بر درمان فردی ممکن است به تشخیص روانشناس گروه درمانی هم در برنامه درمانی مبتلایان به این اختلال قرار بگیرد. علاوه براین در اکثر موارد روانشناسی یا تراپیستی که با فرد کار می کند باید تجربه کار با این بیمارها را از قبل داشته باشد تا بهترین نتیجه در کمترین زمان حاصل شود.


Untitled-sss.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

وحشت زدگی یا حمله هراس (panic attack) می تواند یکی از ترسناک ترین تجربه های هر فرد باشد. توضیح این تجربه و احساس فرد در لحظه وحشت زدگی بسیار دشوار است؛ مگر اینکه فرد قبلاً چنین شرایطی را تجربه کرده باشد.

اولین تجربه وحشت زدگی اغلب بسیار غیرمنتظره رخ می دهد و حتی ممکن است در حین فعالیت های روزمره مثل رانندگی، خرید، پیاده روی، آشپزی یا تماشای تلویزیون اتفاق بیفتد. وقتی دچار حمله هراس می شوید ناگهان با سدی از علائم وحشت و دستپاچگی روبرو می شوید و کاملاً متقاعد می شوید که قرار است اتفاق وحشتناکی برای شما رخ دهد.

حمله هراس چیست و راه مقابله با آن چیست؟

دلایل مختلفی می توانند نقطه شروع حمله های هراس باشند؛ استرس، کار بیش از حد، داغدیدگی، تصادف، تولد نوزاد، عمل جراحی و … . اما وقتی برای اولین بار دچار حمله هراس می شوید، پیش خودتان فکر می کنید حالتان خوب است و نمی توانید دلیل روشنی برای وضعیت تان پیدا کنید. اگر بازهم دچار حمله های هراس شوید متوجه خواهید شد که آنها هم غیرقابل پیش بینی و تصادفی هستند. درحال حاضر هیچ دلیلی برای ارتباط هراس و اضطراب با فاکتورهای ژنتیکی وجود ندارد.

افرادی که تابحال حمله هراس را تجربه نکرده اند، تصور می کنند این حالت فقط در تحریک عصبی و اضطراب خلاصه می شود؛ اما در حقیقت این نوع حمله چیزی فراتر از وحشت و اضطراب است. اگر تحریک عصبی در یک مقیاس ۱۰ تایی در رتبه سوم قرار بگیرد، یک حمله هراس کامل در رتبه یازدهم این مقیاس قرار خواهد گرفت.

حمله هراس

اتفاقی که اغلب بعد از حمله هراس رخ می دهد این است که فرد شروع به همکاری با حمله هراس می کند؛ به این ترتیب که از انجام فعالیت یا حضور در مکانی که موجب بروز حمله شده دوری می کند. نقطه شروع مشکل همینجاست زیرا هربار که یک موقعیت اجباری باعث ایجاد حمله می شود فرد به صورت خودکار فرض می کند این اتفاق دوباره رخ خواهد داد و شروع به مرور و زنده کردن آن احساسات می کند. اینگونه برخوردها با حمله هراس منجر به برون هراسی می شود و زندگی روزمره فرد را مختل می کند.

علائم حمله هراس بشدت فیزیکی و واقعی هستند و در فعالیت های ذهنی شما خلاصه نمی شوند. با این حال برخلاف تصور عموم این علائم تهدیدآمیز نیستند و نمی توانند سلامتی شما را تحت تاثیر قرار دهند. این علائم گذرا هستند و شما باید هنگام بروز حمله این نکته را در ذهن داشته باشید تا علائم زودتر از بین بروند. نکته دیگر درباره این علائم فیزیکی این است که هنگام بروز حمله فرد تمام این علائم را با هم تجربه نمی کند بلکه بسته به ویژگی های فیزیولوژیکی فرد برخی از علائم ظاهر می شوند.

هنگم بروز حمله هراس سیستم عصبی سمپاتیک درگیر می شود. عملکرد این سیستم غیرارادی است؛ به این معنی که وقتی بدن شما تصمیم می گیرد این سیستم را فعال کند تنها کاری که شما می توانید انجام دهید حفظ خونسردی است. با خونسردی می توانید واکنش هایتان را کنترل کنید و به این ترتیب شدت و طول حمله (و فعالیت این سیستم) محدود می شود.

اما اگر بخواهیم عمیقتر به ریشه این علائم نگاه کنیم، باید سراغ تاثیر حملات روی غدد آدرنال برویم. می دانید که این غدد آدرنالینی را ترشح می کنند که ضربان قلب و سرعت تنفس را تحریک می کند. این غدد همچنین نورآدرنالین هم ترشح می کنند که به ما کمک می کند فشار خون ثابتی داشته باشیم؛ به همین خاطر وقتی این مقدار این ماده تغییر می کند دچار سرگیجه می شویم. با آگاهی از تاثیر حمله هراس روی این غدد، می توانید دلیل بسیاری از علائم زیر را درک کنید.

تنفس سریع (در اثر اضطراب)
سردرد، سرگیجه و احساس سبکی در سر
تپش قلب، در در قفسه سینه و ضربان قلب نامنظم
سفت شدن گلو، احساس خفگی و مشکل بلع
تاری دید، حساسیت چشم به نور، خشک شدن یا خارش چشم و ترشح اشک
شنیدن صدای بوق ممتد
اخلال در سیستم گوارش و تهوع
خشکی دهان، ناتوانی در تشخیص بوها و مزه ها، احساس بو یا طعم آمونیاک یا فلز در دهان
تکرر ادرار و احتباس ادراری
تنش عضلانی، سفتی و گرفتگی عضلات و گرفتگی گردن
خستگی مزمن
لرزش یا رعشه
تغییر مداوم دمای بدن، تعریق و احساس گرما یا سرما
سستی پاها، کرختی و گزگز کردن دست ها و پاها
زوال شخصیت و احساس دوری و جدایی از واقعیت
احساسات اغراق آمیز
ترس و از دست دادن کنترل
احساس ترس از چیزهای عادی، افکار غیرمعمول و وحشتناک و ترس از مردن یا حادثه فرضی قریب الوقوع
آشفتگی افکار و ناتوانی در کنترل آنها
اگر دچار حمله هراس شده اید:

مثبت فکر کنید.

مثبت فکر کنید.
به یاد داشته باشید باوجود اینکه احساسات و علائم شما بسیار وحشتناک هستند، خطرناک یا آسیب زا نیستند.
باید بدانید چیزی که درحال تجربه آن هستید تنها گونه اغراق آمیز واکنش عادی بدن شما در برابر استرس است.
با احساسات تان نجنگید و سعی نکنید آنها را از بین ببرید. هرچه راحت تر با آنها روبرو شوید از شدت آنها کاسته خواهد شد.
با فکر کردن درباره آنچه “ممکن است” رخ دهد، به میزان وحشت تان نیافزایید. اگر متوجه شدید که از خودتان می پرسید “حالا چه می شود” در پاسخ به خودتان بگویید “خب که چی؟”.
در لحظه بمانید و فراتر از آن نروید. به جای فکر کردن به آنچه که ممکن است برایتان رخ دهد روی چیزی که واقعاً در حال رخ دادن است تمرکز کنید.
به میزان ترس تان از ۱ تا ۱۰ نمره بدهید و حواستان به کم و زیاد شدن آن باشد. متوجه خواهید شد که ترس تان بیشتر از چند ثانیه در سطح بسیار بالا باقی نمی ماند.
وقتی متوجه شدید به ترس فکر می کنید، نگرش “حالا چه می شود” را تغییر دهید. روی انجام یک کار ساده و آسان تمرکز کنید؛ مثلاً از ۱۰۰ سه تا سه تا به عقب بشمارید.
به خاطر داشته باشید وقتی اضافه کردن افکار وحشتناک به ترس تان را متوقف کنید، روند از بین رفتن ترس شروع می شود.
وقتی دچار ترس می شوید، منتظر آن باشید و آن را بپذیرید. صبر کنید و بدون فرار کردن از ترس، کمی زمان به آن بدهید تا بگذرد.
به احساس خوبی که بعد از گذشتن حمله هراس خواهید داشت فکر کنید و سعی کنید با واکنش های شتاب زده این فرایند را به تاخیر نیاندازید.
صحبت کنید، صحبت کنید و باز هم صحبت کنید. هنگام صحبت (موضوع صحبت اصلاً مهم نیست) حواس شما از احساسات تان از قبیل ترس و اضطراب پرت می شود.
تنفس شکمی به آرام شدن و خونسرد ماندن کمک قابل توجهی می کند.


dizzy-1526332194-2502.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

فردی در دانشگاه دورهام انگلستان می گفت: “من حدود بیش از ۱۳ صدا در ذهنم می شنوم.” هریك از آنها متفاوت هستند بعضی از آنها اسم دارند،‌ سنین مختلفی دارند و به نظر می رسد افراد متفاوتی هستند. بعضی از آنها بسیار عصبانی و خشن هستند و برخی ترسیده به نظر می رسد و بعضی حتی گول زننده هستند.”

وادینگهام، یكی از متولیان شبكه ی ملی صدای شنوایی در انگلستان و انجمن بین المللی روانشناسی و روانشناسی اجتماعی می گفت: “درواقع برای من كلمه ی صدا كافی نیست.” او گفت درحالی كه ما از كلمه ی “صدا” برای انتقال چنین تجربه ای استفاده می كنیم، این كلمه بخش هایی ناگفتنی از تجربه ی ما را پنهان می كند.

در حال حاضر، یک مطالعه جدید از دانشگاه دورهام پیچیدگی و تنوع “صدای های شنیده شده” در برخی از بیماران روانپزشکی و دیگران را بررسی می کند.

تحقیقاتی در رابطه با شنیدن صدا در سر

همچنین یک مطالعه توسط آنجلا وودز از مرکز پزشکی علوم پزشكی دورهام انجام گرفت. این آزمایش شامل ۱۲۷ نفر بود که با یک اختلال روانپزشکی تشخیص داده شده بودند و ۲۶ نفر دیگر بدون سابقه بیماری روانی بودند. شرکت کنندگان یک پرسشنامه آنلاین را تکمیل کردند که از آنها خواسته بودند تا تجربیات خود را در مورد شنیدن صدا در سر خود توضیح دهند.

بسیاری از آنها (۸۱ درصد) گفتند که صداهای متعدد و متمایزی می شنوند. دو سوم از آنها گفتند که احساسات فیزیکی را از صداها نیز تجربه می کنند، مانند احساس گرما و یا سوزش در دست و پا. پاسخ دهندگان گفتند که صداها بدن را تحت تاثیر قرار می دهند، بیشتر به نوعی سوءاستفاده گر یا خشونت آمیز هستند و در بعضی موارد با تجربیات تروماتیک ارتباط دارند. همچنین طبق مطالعه منتشر شده، ترس، اضطراب، افسردگی و استرس اغلب با صدای سر در ارتباط بود، اما ۳۱ درصد از شرکت کنندگان احساسات مثبتی نیز داشتند.

محققان گفتند که این یافته چالش برانگیز بر این اعتقاد است که صداهای دردناک سر، همیشه شنوایی هستند و ممکن است در مطالعات آینده در مورد آنچه که در مغز، وقتی مردم صدایی می شنوند اتفاق می افتد، مهم باشد.

نویسندگان همچنین گزارش دادند که مطالعات تایید می کند که هر دو افراد مبتلا به و بدون بیماری روحی، صداها را می شنوند.

وودز گفت: “مطالعه سلامت روان و تجربه های انسانی مانند شنیدن صدا از دیدگاه های مختلف بسیار مهم است تا واقعا آنچه را تجربه می کنیم درك كنیم.” او گفت: “ما امیدواریم که این رویکرد بتواند به پیشرفت مداخلات بالینی آینده کمک کند.”

افراد مبتلا به و بدون بیماری روحی، صداها را می شنوند.

دکتر مانیویتس، یک روانپزشک بالینی در بیمارستان لینوکس هیل در شهر نیویورک، اضافه کرد که توهم شنیداری نشانه بسیاری از بیماری های روانپزشکی است. وی گفت: “درمان و حل این علامت، راه و روش درمان پزشکی و روانپزشکی است.”

مانیویتس تأکید کرد که مطالعه جدید دارای چندین محدودیت بود، از جمله این که این نظرسنجی تحت شرایط کمتر کنترل شده آنلاین ارائه شد، تعداد زنان در مقایسه با مردان بیش از دو برابر بود و به اندازه کافی جمعیت اقلیتی را نشان نمی دادند که در مقایسه با سفید پوستان این نوع نشانه های روان در آنها شایع تر است.

با این حال، مانیویتس گفت تحقیقات، جزئیات جدیدی را در ماهیت صداهای موجود نشان می دهد. به عنوان مثال، مانیویتس گفت: “صدای” فرمان” -نوعی که به نظر می رسد بیشترین ارتباط را با پتانسیل آسیب فیزیکی دارد- نسبتا نادر بود”، و  تنها در ۵ درصد از شرکت کنندگان شایع است.

علاوه بر این، چهار پنجم از پاسخ دهندگان “صداهای متعدد با کیفیت شخصیت های مختلف” را گزارش کرده اند. به این معنی که آنها از سن، جنسیت و هویت های متمایز برخوردار بودند. “دو سوم آنها همچنین احساسات بدنی را که در کنار صداها اتفاق می افتاد، گزارش دادند.”

این یافته ها در تجربه شخصی وادینگهام نیز مورد تأیید قرار گرفته است. او گفت: “گاهی اوقات من کودکی را می شنوم که خیلی ترسناک است. وقتی او ترسو است، گاهی اوقات ممکن است در بدنم احساس درد و سوزش کنم. اگر بتوانم به صدا كمك كنم آرامش به دست بیاورد، با انجام برخی از استراتژی های پایه، درد های سوزان متوقف می شود.”

وادینگهام تحقیقات جدید را “یک قدم فراتر” نامید و گفت، اگر ما می خواهیم بیشتر در مورد شنیدن صدا اطلاعات کسب کنیم، لازم است پاسخ های بیشتری از افراد و مبتلایان براساس تجربیات آنها دریافت کنیم.”

 


People-With-Anxiety-.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

“اضطراب” یک کلمه با دو چهره است. گاهی اوقات به معنای اشتیاق است. “من مضطرب هستم که شما را ببینم” این را زمانی به کار می بریم که دوستی به دیدنمان می آید. از طرف دیگر “اضطراب” کمی تیره تر است: “من در مورد این آزمون مضطرب هستم”، زمانی به کار می بریم که نگران نتایج هستیم. ما دومین معنی را “اضطراب” می نامیم، و بیشتر ما گاه به گاه آن را تجربه می کنیم.

نشانه های اضطراب که بسیاری از افراد نادیده می گیرند

اضطراب شایع تر از چیزی است که مردم فکر می کنند

اختلالات اضطرابی نسبت به سایر بیماری های روانی در بین مردم ایالات متحده دیده می شود. اضطراب بیش از ۴۰ میلیون بزرگسال آمریکایی و و از هر ۸ کودک، یک کودک را تحت تاثیر قرار داده است. بعضی از کارشناسان برآورد بسیار بالاتری را ارائه می دهند چون بسیاری از مردم نمی دانند که اضطراب دارند، یاتشخیص دیگری برایشان داده می شوند، و برخی نیز دنبال درمان نیستند.

فقط حدود یک سوم افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی به دنبال درمان هستند

بسیاری از افراد مضطرب می دانند که اضطراب دارند، اما کاری نمی کنند. آنها فکر می کنند فاجعه آمیز بودن، انتظار بدترین شرایط، نگرانی در مورد آنچه مردم در مورد آنها می اندیشند و نگرانی در مورد همه چیز طبیعی است. اغلب این افراد می توانند با کمک گرفتن از متخصصان بر این اختلال خود غلبه کنند.

تفاوت بین احساس نگرانی و اضطراب

اختلال اضطرابی با احساس نگرانی یا ترس تفاوت دارد. نگرانی در مورد شرایط جدید و یا نامشخص طبیعی است، و احساس ترس در موقعیت های بالقوه خطرناک نه تنها طبیعی است، بلکه بعضی اوقات ممکن است زندگی شما را نجات دهد. نگرانی در مورد نتیجه امتحان می تواند شما را سختکوش تر کند. همچنین، همه کسانی که نگران هستند، اختلال اضطرابی ندارند. ممکن است به دلیل کار زیاد، استرس بیش از حد، خواب کم، قهوه خوردن زیاد یا قند خون پایین، احساس اضطراب کنید.

بزرگ ترین تفاوت بین نگرانی های طبیعی و اختلالات اضطرابی این است که اختلالات اضطرابی شامل برخی از انواع اضطراب مزمن است و اضطراب باعث اختلال در عملکرد طبیعی می شود.

انواع اختلالات اضطرابی

چندین نوع شناخته شده اختلال اضطراب وجود دارند، که بعضی از آنها شامل:

اختلال اضطراب منتشر (GAD)

طپش قلب، تنگی نفس، اسهال، بی‌اشتهایی، سستی، سرگیجه، تعریق، بی‌خوابی، تكرر ادرار، لرزش، فقدان آرامش، مرطوب بودن كف دست، احساس گرفتگی گلو، نگرانی نسبت به آینده، گوش به زنگ بودن نسبت به محیط. باید توجه داشت، در اضطراب فراگیر، این نگرانی ها بدون وجود خطر واقعی ایجاد می شود.

اختلال هراس

افراد مبتلا به این اختلال دچار حملات اضطرابی پیش‌بینی نشده‌ای می‌شوند كه ممكن است ظرف چند ثانیه تا چند ساعت، حتی چند روز نوسان كند. مبتلایان به این اختلال می‌ترسند مبادا بمیرند، دیوانه شوند یا بی‌اختیار دست به كارهایی بزنند یا علائم روانی حسی غیرمعمول نشان دهند. دیگر علائم اختلال اضطراب فراگیر نیز در این اختلال مشاهده می‌گردد.

ترس های اختصاصی یا ساده

ترس های اختصاصی یا ساده

شایع ترین نوع ترس است. در خانم ها بیشتر وجود دارد. یك نوع ترس غیرمنطقی است كه طی آن فرد از مواجهه با اشیاء، فعالیت ها و موقعیت های خاص همچون ترس از حیوانات، طوفان، بلندی، جراحت، خون و مرگ ، اجتناب می‌كند. در این موارد خود فرد متوجه افراطی و غیرمنطقی بودن ترس خویش است.

ترس از مکان های باز

افراد مبتلا به این اختلال از وارد شدن به موقعیت های ناآشنا هراس دارند. مثلاً از رفتن به فضای باز، مسافرت و حضور در ازدحام امتناع می‌كنند. این افراد از ترک كردن محیط منزل به شدت می ترسند. این اختلال در نوجوانی شروع می‌شود و این افراد معمولاً تجربه اضطراب جدایی را در دوران كودكی داشته‌اند.

هراس اجتماعی

این نوع ترس از اواخر دوران كودكی یا اوائل نوجوانی شروع می‌شود. افراد مبتلا به این اختلال در مواجهه با دیگران احساس شرمساری می‌كنند و نگران اند كه دست ها و صدایشان نلرزد و صورتشان سرخ نشود. معمولاً از صحبت كردن و غذا خوردن در حضور جمع، ابراز وجود كردن، انتقاد كردن، اظهارنظر كردن و اشتباه كردن می‌ترسند.

وسواس

عبارت است از افكار یا اعمال غیر ارادی، تكراری و غیرمنطقی كه فرد برخلاف میل خود آن را تكرار می‌كند. این اختلال می‌تواند به‌صورت وسواس فكری، وسواس عملی یا وسواس فكری و عملی توام باشد.

در وسواس فكری، فرد نمی‌تواند فكری را از ذهنش خارج كند (مثل افكار پرخاشگری یا جنسی)، یعنی یك فكر، عقیده، احساس مزاحم و تكرار شونده وجود دارد.

در وسواس عملی فرد برای اجرای تكراری عملی خاص یا سلسله اعمالی خاص احساس اجبار می‌كند مثل شستن مكرر دست ها. فكر وسواسی موجب افزایش اضطراب شخص می شود درحالی‌كه عمل وسواسی اضطراب شخص را كاهش می‌دهد.

اختلال استرس پس از سانحه

این اختلال قبلاً سندرم موج انفجار نامیده می‌شد. معمولاً با یك استرس شدید هیجانی كه شدت آن می‌تواند برای هركس آسیب‌رسان باشد همراه است از قبیل جنگ، بلا یا سوانح طبیعی مثل زلزله، مورد حمله یا تجاوز به عنف واقع شدن و تصادفات شدید.

علائم اختلالات اضطرابی

علائم اختلالات اضطرابی

شما تقریبا همیشه نگران هستید.

شما ترس های غیر منطقی دارید.

اگر کاری را به روش خاصی انجام ندهید اغلب می ترسید که اتفاق بدی بیفتد.

از شرایط و فعالیت های روزمره اجتناب کنید زیرا باعث اضطراب شما می شوند.

شما حملات ناگهانی و غیر قابل پیش بینی ترس و تپش قلب دارید.

شما تقریبا همیشه بدترین انتظار را دارید.

شما در به خواب رفتن و یا در خواب ماندن مشکل دارید.

ماهیچه های شما تقریبا همیشه احساس تنش دارند.

شما اغلب احساس ضعف و درهم شکسته شدن دارید.

شما بیشتر از افراد دیگر از خود انتظار دارید.

شما تمایل به تمرکز بر سلامت خود و مشکلات شخصی، بیش از چیزهای دیگر در زندگی خود دارید.

 اضطراب شما در کار، تحصیل یا زندگی خانوادگی شما تداخل ایجاد می کند.

شما یک یا چند مورد از علائم فیزیکی زیر را خواهید داشت:

  • احساس هراس، ترس و تشویش
  • افکار وسواسی غیرقابل کنترل
  • به یادآوری مکرر تجربیات ناراحت کننده
  • کابوس های شبانه
  • احساس ناتوانی
  • رفتارهای تشریفاتی، مانند شستن مکرر دست
  • دست های (پاها) سرد و یا عرق کرده
  • تنگی نفس
  • تپش قلب
  • ناتوانی در آرام بودن و لرزش
  • خشکی دهان
  • بی حسی و یا سوزن سوزن شدن دست ها و یا پاها
  • تهوع
  • تنش عضلانی
  • سرگیجه
  • تنفس عمیق و سریع
  • احساس خستگی یا ضعف

.



زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

چیزی که باید بدانید این است که افسردگی یک بیماری پیچیده ای است و اگر شما درگیری عاطفی با یک فرد افسرده پیدا کرده اید باید اطلاعات خود را در مورد این بیماری افزایش دهید تا بتوانید نتیجه مطلوب بگیرید. یک فرد افسرده یک فرد کامل است و آنها قادر به دادن و دریافت عشق هستند. همیشه در نظر داشته باشید که عشق افسردگی را درمان نخواهد کرد، اما قطعا به فرد افسرده کمک خواهد کرد تا با آن مبارزه کند.

نکاتی درباره افراد افسرده

این راهنمایی ها و توصیه ها می تواند به شما در بهبود روابطتان کمک کنند.

  • آنها بدون هیچ دلیل مشخصی در هر لحظه احساس افسردگی می کنند. بنابراین، تلاش نکنید چیزی را که نمی توانید واقعا درک کنید، متوقف کنید.
  • کودکانه عمل نکنید. اگر شریک زندگی تان متفاوت و سرد عمل می کند. به یاد داشته باشید افسردگی پیچیده است و نحوه عمل آنها غیر عمدی است. در عوض او را حمایت کنید.
  • افسردگی باعث می شود که او احساس ضعف و درهم شکستن کند، و به عنوان شریک زندگی، شما نیاز دارید که او را درک کنید، و مهم است که وقتی او به فضای بیشتری نیاز دارد، به او فضای لازم را بدهید.
  • تصور نکنید که می دانید چگونه از شریک زندگی خود حمایت کنید زیرا نهایتا در تلاش برای رفع آن ناامید خواهید شد. با او رو راست باشید و از او سوال کنید که چه نوع حمایتی لازم دارد.
  • با سرگرمی های غیر منتظره سعی کنید با آنها ارتباط برقرار کنید. هنگامی که شریک زندگی شما در فاز افسردگی قرار می گیرد، انرژی کمتری دارد و احساس خستگی می کند. شما می توانید او را تشویق کنید که با هم به رستوران مورد علاقه اش بروید یا یک فیلم خوب ببینید. از هر چیزی که می دانید ممکن است لذت ببرد استفاده کنید.
  • او را با “باید” سرزنش نکنید. شریک شما در حال حاضر می داند که چه باید بکند و باعث می شود احساس بدی پیدا کند وقتی که کمک کننده نخواهد بود. در عوض دست او را بگیرید و تشویقش کنید وقتی که می خواهد کاری را انجام دهد.
  • شریک زندگی شما بسیار قوی تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید، زیرا او هر روز صبح بیدار می شود تا با شیاطین خود مبارزه کند. برای این که مفید باشید، او را به عنوان یک فرد ناقص یا شکست خورده نبینید.
  • چیزی که باید بدانید این است که باید تعادل را حفظ کنید. هنگامی که شریک زندگی شما از دوره های طولانی افسردگی رنج می برد، بسیار حیاتی است که شما هم از خودتان مراقبت کنید در حالی که از او حمایت می کنید. اگر این کار را نکنید نهایتا خسته و دلسرد می شوید.
  • لحظاتی وجود دارد زمانی که فردی که به او عشق می ورزید، متفاوت و شاید حتی نامناسب رفتار کند. این به بدین معنی نیست که فردی که عاشقش شده اید، تبدیل به کس دیگری شده است.
  • شما باید همه برچسب هایی که در مورد افسردگی در طول سال ها یاد گرفته اید را کنار بگذارید. ابتلا به بیماری های روحی گهگاه گیج کننده و ناامید کننده است، اما باید به آنها احترام گذاشته شود.
  • شما باید بر روی چیزهای مثبت تمرکز کنید. به خودتان یادآوری کنید که فردیکه  شما دوست دارید یک بیماری دارد و تمام ویژگی های زیبا در او را در نظر داشته باشید.
  • آنها ممکن است گاهی اوقات خسته کننده باشند، بنابراین این موضوع را به خود نگیرید. تحریک پذیری و کج خلقی بخشی از افسردگی است. و شما باید به درک کنید که در اکثر موارد این رفتارها ناخواسته انجام می شود.

افسردگی چیست؟

افسردگی که “افسردگی بالینی”  یا “اختلال افسردگی” نیز نامیده می شود یک دوره غم و اندوه است که شامل از دست دادن علاقه به چیزهایی می شود که پیش از این باعث خوشحالی یا لذت می شدند. این احساسات  معمولا به همراه یک سری علائم و نشانه های روانی و فیزیکی هستند.

افسردگی درمان نشده می تواند منجر به مشکلات پیچیده ای شود که زندگی فرد بیمار را به خطر بیاندازد. خوشبختانه اکثر افراد به صورت موثر درمان می شوند.

علت افسردگی چیست؟

تحقیقات نشان می دهند که افسردگی دلیل واحدی ندارد و ترکیبی از عوامل ژنتیکی، بیولوژیکی، محیطی و روانشناسی در ایجاد افسردگی نقش دارند .این اختلال می تواند به همراه دیگر دیگر بیماری ها مانند دیابت، سرطان، بیماری های قلبی و پارکینسون رخ دهد که می توانند بر یکدیگر تاثیر منفی بگذارند .

از عواملی که امکان  ابتلا به افسردگی را افزایش می دهند عبارتند از:

  • کمبود اعتماد به نفس
  • سوء استفاده جنسی
  • بیماری های مزمن مانند دیابت و سرطان
  • سوء مصرف الکل و مواد مخدر
  • مصرف یک سری داروهای تجویز شده خاص
  • سابقه افسردگی خانوادگی

علایم‌ شایع‌

از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بی‌حوصلگی‌ و دل‌زدگی‌؛ ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌

احساس‌ ناامیدی‌؛ بی‌حالی‌ و خستگی‌

بی‌خوابی‌؛ خواب زیاد یا ناراحت‌

گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌؛ احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نیاز نبودن‌

بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌؛ یبوست‌

از دست‌ دادن‌ میل‌ جنسی‌

مشکل‌ داشتن‌ در تصمیم‌گیری‌؛ مشکل‌ داشتن‌ در تمرکز

یکباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌

احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی‌

تحریک‌پذیری‌؛ بی‌قراری‌؛ افکار خودکشی‌

دردهای‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی‌

انواع افسردگی

اختلال افسردگی شدید

امسال بیش از ۱۶ میلیون آمریکایی این نوع از افسردگی را تجربه کرده اند. تحت معیارهای تشخیصی که توسط موسسه روانشناسی آمریکا منتشر شده است، افراد باید حداقل پنج مورد از نشانه ها را برای دو هفته یا بیشتر داشته باشند تا با افسردگی شدید تشخیص داده شوند. این نشانه ها ممکن است در برگیرنده احساس غم، تهی بودن،بی ارزش بودن، نا امید بودن، احساس گناه، از دست دادن انرژی و اشتها یا عدم تمایل به فعالیت های لذت بخش، تغییر در عادت های خواب و افکار مرگ و خودکشی باشد. بیشتر موارد قابل درمان هستند. اختلال افسردگی شدید، دو زیرمجموعه دارد افسردگی غیر معمول و افسردگی سودازدگی. افرادی که در طبقه بندی افسردگی غیر معمول قرار می گیرند دوست دارند بیشتر بخوابند و بیشتر غذا بخورند. این افراد از لحاظ عاطفی و احساسی فعال هستند و بسیار مضطرب اند. افرادی که در دسته افسردگی سودازدگی قرار دارند در خواب مشکل دارند و افکاری دارند که خود را مقصر و گناهکار می دانند. بزرگسالان جوان بیشتر با افسردگی غیر معمول دست و پنجه نرم می کنند.

افسردگی مقاوم به درمان:

برخی از اوقات افرادی که اختلال افسردگی شدید دارند به درمان پاسخ نمی دهند. حتی بعد از مصرف برخی از داروهای ضد افسردگی باز هم ممکن است دوباره به شرایط قبل باز گردند. ممکن است چنین شرایطی ژنتیکی یا محیطی باشد. کمک به افراد برای غلبه بر افسردگی مقاوم به درمان از طریق جلسات مختلف برای کمک به تشخیص مناسب و شناسایی سایر علل جسمی و روانی که باعث ایجاد نشانه ها می شود آغاز می گردد. پزشک به بیمار کمک می کند دوز مناسب دارو و طول دوره درمان را تشخیص دهد. اگر دارویی کار نکرد، پزشک سعی می کند دارو را به داروی مشابه تغییر دهد یا از کلاس دیگری از داروها استفاده نماید.

افسردگی زیر نشانگانی

فردی که نشانه های افسردگی را دارد اما همه موارد مرتبط برای تشخیص افسردگی شدید را ندارد ممکن است در این گروه قرار گیرد. این فرد سه یا چهار نشانه را دارد اما ممکن است نشانه پنجم را نداشته باشد یا برای یک هفته افسردگی را تجربه نماید. پزشک در این شرایط به جای اینکه به نشانه ها توجه کند، معمولا به دنبال عملکرد خواهد بود. ایا بیمار می تواند سر کار برود و مسئولیت های روزمره خود را انجام دهد؟ اگر فرد در حال کشمکش است، می تواند از درمان بهره ببرد؟

اختلال افسردگی مقاوم

افرادی که با این نوع افسردگی دست و پنجه نرم می کنند خلق و خوی ناراحت، پایین، تیره و تاری در بیشتر روزها دارند و حداقل دو مورد از نشانه های افسردگی را که دو سال یا بیشتر طول کشیده است تجربه کرده اند. در کودکان و نوجوانان، این نوع افسردگی ممکن است زمانی که نشانه های تحریک پذیری یا افسردگی برای یک سال یا بیشتر طول کشید تشخیص داد شود. برای اینکه فردی با این نوع از افسردگی تشخیص داده شود باید دو مورد از نشانه های زیر را داشته باشد:

مشکل در خواب (بسیار زیاد یا بسیار کم)، انرژی کم یا خستگی، اعتماد به نفس پایین، اشتهای ضعیف یا خوردن بیش از حد، تمرکز ضعیف یا مشکل در تصمیم گیری، احساس نا امیدی.

معمولا این نوع افسردگی نیازمند درمان با ترکیبی از داروها و روان درمانی است.

سندرم پیش از قاعدگی

بیش از ۱۰ درصد زنانی که به سن باروری رسیده اند این نوع اختلال را تجربه می کنند. این گزینه شکل حادتری از سندرم پیش از قاعدگی است و می تواند باعث تحریک افسردگی، ناراحتی، اضطراب، تحریک پذیری و حتی نشانه های شدید یک هفته قبل از آغاز دوره قاعدگی شود. چنین شرایطی می تواند ناراحت کننده، ناتوان کننده و دشوار باشد و با زندگی روزمره فرد تداخل ایجاد نماید. دانشمندان و متخصصان بر این باورند که چنین زنانی ممکن است حساسیت غیر طبیعی به تغییرات هورمونی در طول چرخه قاعدگی خود داشته باشند. مصرف داروهای ضد افسردگی به خصوص مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین در دو هفته قبل از آغاز قاعدگی یا در طول ماه می تواند بسیار موثر باشد. انواع خاصی از داروهای پیشگیری از بارداری نیز می تواند مفید باشد. دانشمندان و محققان دانشگاه کالیفرنیا در حال کاوش و بررسی استفاده از نور درمانی برای بهبود کیفیت خواب و خلق و خو در این زنان هستند.

افسردگی دوقطبی

تغییر در خلق و خو و انرژی، نا امید بودن و شاد بودن جزو نشانه های افسردگی دو قطبی است که به عنوان اختلال دو قطبی نیز شناخته می شود. برای اینکه فردی با این شکل از افسردگی تشخیص داده شود باید حداقل یک نوع از شیدایی را داشته باشد. اختلال دوقطبی معمولا در بزرگسالان جوان دیده می شود. با اینکه زنان و مردان به تعداد یکسان با این شرایط تشخیص داده می شوند اما مطالعات نشان می دهد تفاوت های جنسیتی در این شرایط دخیل است. مردان رفتارهای شیدایی بیشتری دارند و زنان بیشتر به سمت نشانه های افسردگی می روند. اختلال دو قطبی معمولا بدون درمان بدتر می شود اما می توان آن را با تثبیت کننده های خلق و خو، داروهای ضد روان پریشی و صحبت درمانی بهبود بخشید. یکی از مطالعات انجام شده توسط دکتر سیت و همکارانش نشان می دهد نور درمانی می تواند یک درمان احتمالی برای این افسردگی باشد. البته برای تایید چنین موضوعی به تحقیقات بیشتری نیاز است. قرار گرفتن در معرض نور می تواند نشانه های افسردگی را کاهش دهد و عملکرد این افراد را بهبود ببخشد.

اختلال کژتنظیمی خلقی ایذایی

فریاد زدن و خشم می تواند نشانه های این نوع اختلال باشد. این اختلال نوعی افسردگی است که در کودکانی شناسایی می شود که با تنظیم احساسات خود مشکل دارند. سایر نشانه های این اختلال در برگیرنده عصبانی شدن یا تحریک پذیری در بیشتر روزهاست. این کودکان با افراد موجود در مدرسه، منزل و سایر مکان ها مشکل دارند. اخیرا چنین اختلالی به کمک داروها، روان درمانی و آموزش والدین، درمان شده است.

اختلال خلق و خوی ناشی از مواد

استفاده یا سوء مصرف داروهای تسکین بخش می تواند خلق و خوی فرد را تغییر دهد. نشانه هایی همچون افسردگی، اضطراب و از دست دادن تمایل برای انجام فعالیت های لذت بخش معمولا بعد از مصرف مواد یا ترک آن ایجاد می شود. موادی که می تواند به این نوع افسردگی منجر شود دربرگیرنده الکل، مواد مخدر، بنزودیازپین است. برای اینکه فردی با چنین اختلالی تشخیص داده شود، پزشک سایر علل احتمالی افسردگی را نیز بررسی می کند.

افسردگی سایکوتیک

افرادی که افسردگی سایکوتیک دارند ممکن است نشانه هایی همچون توهم و هذیان را تجربه نمایند. پزشکان معمولا داروهای ضد افسردگی و ضد روان پریشی را برای این شرایط تجویز می کنند.

افسردگی به خاطر بیماری

مقابله کردن با بیماری های مزمن حاد همچون بیماری قلبی، سرطان، مولتیپل اسکلروزیس، ایدز می تواند باعث ایجاد افسردگی شود. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد التهاب مرتبط با بیماری می تواند نقش مهمی در ایجاد افسردگی داشته باشد. التهاب باعث ازاد شدن مواد شیمیایی خاصی توسط سیستم ایمنی می شود که وارد مغز می شود و باعث تغییر آن می گردد. همین امر موجب بروز افسردگی در برخی از افراد می شود. استفاده از داروهای ضد افسردگی ممکن است شرایط این افراد را بهبود ببخشد و توانایی آن ها برای عملکرد بهتر را بالاتر ببرد.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلالات خوردن، اختلالات روانی جدی که دارای منشأ ژنتیکی، بیولوژیکی و روانی هستند. با این حال این اختلالات قابل درمان هستند. با درمان های صحیح، فرد مبتلا به اختلال خوردن می تواند زندگی طولانی و شادی داشته باشد. بدون درمان پیش آگهی بسیار بدی خواهد داشت.

انواع اختلالات خوردن در DSM-V

شش نوع خاص از اختلالات خوردن ذکر شده در DSM-V به شرح زیر است:

۱. بی ­اشتهایی عصبی

 (anorexia nervosa) یا بی ­اشتهایی عصبی که منجر به محدودیت شدید مواد غذایی می شود. همچنین کاهش وزن خطرناک بدن و سوء تغذیه،گرسنگی و دیگر اثرات فیزیکی زیان آور را در پی دارد. فرد مبتلا به بی اشتهایی احتمالاً تصویری تحریف شده از بدن، ترس از اضافه وزن، و افکار وسواسی در مورد مواد غذایی و وزن دارد. دو نوع بی اشتهایی اصلی عبارتند از: ۱. نوع محدودیت ۲. نوع خوشگذرانی و عیاشی.

نوع محدود

 که شایع ترین نوع است و شامل محدود کردن انواع مواد غذایی، حفظ کالری بسیار کم، و یا دیگر محدودیت­های سفت و سخت است.

نوع خوش گذران

که فرد در دوره هایی به غذا خوردن و سپس به پاکسازی می پردازد که شامل ورزش شدید، استفراغ عمدی، تنقیه و استفاده از مسهل کننده است.

۲. پرخوری عصبی

(bulimia nervosa) یا پرخوری عصبی به عنوان چرخه ای از پرخوری که منجر به احساس شرم، گناه و پشیمانی می شود. که با وادار کردن فرد به خوش گذرانی، جبران، پاکسازی و یا ورزش شدید شناخته می شود. اثرات فیزیکی این اختلال شامل کم آبی بدن، درد مزمن گلو و یا التهاب مری، درد شکم، و مشکلات روده می باشد.

۳. پرخوری

(binge eating) یا پرخوری همانند پرخوری عصبی است تفاوتش این است که شامل خوردن بیش از حد مواد غذایی در یک دوره کوتاه زمانی می شود که به دنبال احساس گناه یا انزجار مصرف می شود. بر خلاف نوع دوم رژیم غذایی یا روزه گرفتن در این نوع پرخوری وجود ندارد.

۴. اختلال اجتناب یا محدودیت مواد غذایی

avoidant/restrictive food intake disorder(ARFID) اختلال اجتناب یا محدودیت مواد غذایی، که نقص مصرف و تغذیه ناکافی روزانه را در بر می گیرد. که با سوء تغذیه، تکیه به مکمل های غذایی و کاهش قابل توجه وزن و مختل شدن عملکرد روانی و اجتماعی همراه است.

۵. پیکا

pica پیکا یک اختلال غذا خوردن نسبتاً نادر است که با مصرف مواد غیر تغذیه ای مانند؛ خاک رس، کاغذ، صابون، گچ، گل و لای و یا پودر نشاسته رختشویی مرتبط است. شخص ممکن نسبت به بافت و یا عطر اینگونه مواد علاقه مند شود و خوردن این ماده ممکن است اثر تسکین دهنده برای فرد داشته باشد. این نوع اختلال معمولاً در بزرگسالان مبتلا به فقر آهن، زنان باردار و کودکان بیشتر دیده می شود.

۶. اختلال نشخوار

rumination disorder یا اختلال نشخوار، شامل جویدن و بلع دوباره مواد غذایی است که می بایست در اثر سایر اختلالات خوردن و یا  در اثر مصرف دارو نباشد.

حقایقی در مورد اختلالات خوردن

زنان تنها کسانی نیستند که می توانند اختلالات خوردن را تجربه کنند

حدود ۱۰ میلیون نفر از مردان از اختلالات خوردن در طول عمر خود رنج می برند. با این که برخی مردان از بی اشتهایی و پرخوری عصبی رنج می برند، اما معمولا مردان بیشتر به اختلال به پرخوری مبتلا می شوند. افرادی که در ورزش های خاص شرکت می کنند ممکن است به یکی از اختلالات خوردن دچار شوند. کسانی که در فوتبال، کشتی، و یا بدنسازی شرکت می کنند فشار زیادی بر روی آنها برای رسیدن به یک وزن خاص برای شرکت در مسابقه وجود دارد. که خود این امر می تواند باعث ایجاد اختلال خوردن در این افراد شود. کم کردن مقدار زیادی از وزن در یک دوره کوتاه مدت ممکن است عوارض مهمی در سلامت ایجاد کند.

قبل نوجوانی نیز می توانند مبتلا شوند

یک مطالعه روی یک گروه از دختران ۱۲ ساله آنها را به مدت هشت سال دنبال کرد. در این سال ها محققان دریافتند که ۵.۲٪ از این دختران، علائم DSM برای اختلال خوردن، بی اشتهایی یا پرخوری عصبی داشتند.

وسواس فکری

افرادی که از اختلالات خوردن رنج می برند ،اغلب افکار وسواسی در مورد مواد غذایی دارند. این افکار  ممکن است در مورد مقدار غذا، میزان کالری یا اینکه چه مقدار وعده غذایی قبلا خوده اند، باشد. کسی که از اختلال خوردن رنج می برد، افکار وسواسی در مورد آنچه که مواد غذایی با بدنش انجام می دهند، دارد. افکار وسواسی در مورد تاثیر کم ترین مقدار ماده غذایی بر اینکه آنها چطور به نظر خواهند رسید. روزهایی وجود دارد که چیزی جز غذا از ذهن فرد مبتلا به اختلال خوردن عبور نمی کند.

اختلالات خوردن می تواند راه انداز هیجانی داشته باشد

کسی که افسرده است ممکن است خود را در معرض خوردن غذاهای مورد علاقه خود قرار دهد. دانش آموزانی که قادر به کنترل زندگی علمی خود نیستند ممکن است غذا خوردن خود را محدود کنند. کسی که شکست عاطفی خورده و دارای عزت نفس کمی است ممکن است هر چه می تواند بخورد و بلافاصله آن را بالا بیاورد. اضطراب، خشم و تنهایی می تواند همراه این اختلالات دیده شود.

آمارها غافلگیر کننده است

بر طبق آمار های منتشر شده تقریبا حدود ۳۰ میلیون نفر، ۲۰ میلیون زن و ۱۰ میلیون مرد از یک نوع اختلال خوردن رنج می برند. یعنی یک نفر از ۲۰ زن و یک نفر از ۴۰ مرد به اختلال خوردن مبتلاست. بیشتر از ۲۰ درصد از زنان دارای عادات غذایی بد و رژیم هستند. این آمار به غیر از ۲۰ میلیون زنی است که از اختلالات خوردن رنج می برند.

اختلال خوردن می تواند کشنده باشد

بر طبق آمار های منتشر شده تقریبا حدود ۲۰٪ از افراد مبتلا به اختلالات خوردن بدون درمان می میرند. نرخ مرگ و میر برای کسانی که به دنبال درمان هستند بسیار پایین تر است، اما همچنان این احتمال هم وجود دارد. از دست دادن تراکم استخوان، عوارض قلبی، مشکلات دستگاه گوارش و ناباروری از عوارض اختلالات خوردن است. بنابراین، همه کسانی که از اختلالات خوردن رنج می برند، نمی میرند اما اختلالات خوردن می تواند عواقب وخیمی در طول زندگی برای فرد داشته باشد.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلال دوقطبی، که همچنین اختلال افسردگی- شیدایی نیز نامیده می شود، یک بیماری روحی است که با تغییرات شدید خلق همراه است. سایر علائم اختلال دوقطبی عبارتند از تغییر در انرژی و همچنین سطح فعالیت در فرد. در بیشتر موارد، اختلال دوقطبی می تواند باعث اختلال در فعالیت های روزانه شود. با تمام آنچه که ما در مورد اختلال دوقطبی می دانیم، هنوز بسیاری افسانه ها در مورد آن وجود دارد. افسانه هایی که بیشتر در مورد علائم بیماری اغراق کرده اند. در ادامه حقایقی در مورد این اختلال آورده شده است.

اختلال دوقطبی قابل درمان نیست

بیمار در تمام طول زندگی خود باید از دارو های تثبیت کننده خلق استفاده کند. بدون این دارو ها، بیمار مبتلا به عود های مجدد بیماری دچار می شود. در نتیجه، بیمار دچار اختلال در فعالیت های روزانه خود خواهد شد. اگر مصرف دارو ها را قطع کند، معمولا با طبیعت غیر قابل پیش بینی بیماری خود رفتار خواهند کرد.

اختلال دو قطبی مانند افسردگی نیست

در حالی که اختلال دوقطبی شباهت هایی با افسردگی دارد، اما آنها یکسان نیستند. کسانی که از اختلال دوقطبی رنج می برند نوسانات خلقی دارند و افسردگی تنها قسمتی از این نوسانات است. شیدایی به قسمت های انرژی بالا اشاره دارد، در حالی که افسردگی به قسمت هایی از انرژی پایین اشاره دارد. اختلال دوقطبی و افسردگی هر دو اختلالات خلقی هستند، اما طبیعت و شدت آنها متفاوت است.

اختلال دوقطبی اغلب تشخیص داده نمی شود

در صورتی که فکر می کنید ممکن است به این اختلال دچار شده باشید بهتر است این نکته را بخاطر بسپارید. اختلال دو قطبی معمولا به عنوان افسردگی در زنان و اسکیزوفرنی در مردان تشخیص داده می شود. اگر خودتان فکر می کنید که اختلال دوقطبی دارید اما بیماری دیگری را تشخیص داده اند، بهتر است که با پزشک خود صحبت کنید. اطمینان حاصل کنید که تمام سوالات مربوطه از شما پرسیده می شود و به صحبت های شما خوب گوش می دهند.

هر کس می تواند به اختلال دوقطبی مبتلا شود

در بیشتر موارد، اختلال دوقطبی در اواخر نوجوانانی و یا اوایل دهه بیست زندگی شروع می شود. اگرچه این اختلال می تواند در کودکان و سالخوردگان نیز وجود داشته باشد. در هر مورد اختلال متفاوت هستند و خواسته های فیزیکی، ذهنی، و احساسی خود را دارند. اختلال دوقطبی یک بیماری است که در طول عمر فرد وجود دارد اما با داروهای مناسب و مراقبت، قابل کنترل است.

هیچ آزمایش خون یا اسکنی برای اختلال دوقطبی وجود ندارد

تنها راه به دست آوردن یک تشخیص مناسب برای اختلال دو قطبی این است که به یک روانپزشک یا روانشناس متخصص در  زمینه اختلالات خلقی مراجعه کنید. گفته شده است که هیچ اسکن MRI یا اشعه ایکسی وجود ندارد که نشانه ای از اختلال دوقطبی را نشان دهد. می توان از روش هایی برای دیدن کارکرد مغز در طول نوسانات خلقی استفاده کرد اما این روش ها هم بعد از تشخیص مورد استفاده قرار می گیرند.

نوسانات خلق طبیعی است

تفاوت بین تغییرات خلقی روزانه و نوسانات خلقی مربوط به اختلال دو قطبی، به میزان شدت آن است. گرچه برخی موارد وجود دارند که با وجود نوسانات شدید خلق تشخیص اختلال دوقطبی گذاشته نمی شود. در ADHD و حاملگی با تغییرات شدید خلق و خو مواجه می شویم. اگر فرد مبتلا به ADHD در حال درمان باشد اما نوسانات شدید همچنان وجود داشته باشند، ممکن است تشخیص ثانویه ای برای آن در نظر بگیریم. در بارداری بعد از متعادل شدن هورمون ها این تغییرات به حالت اولیه بر می گردند.

سه نوع اختلال دوقطبی وجود دارد

نوع یک اختلال دوقطبی دارای حداقل یک قسمت شیدایی (مانیا) و یک حالت افسردگی است. این نوع بسیار جدی است و به درمان فوری نیاز دارد. در این نوع حداقل یک دوره شیدائی به مدت یک هفته وجود دارد.اگرچه بیشتر مبتلایان دوره افسردگی را هم تجربه می‌کنند ولی بعضی از انها فقط دوره شیدائی را تجربه می‌کنند. دوره های شیدایی بدون درمان بین ۳ تا ۶ ماه به طول می‌انجامند.دوره‌های افسردگی در صورتی که مداوا نشوند ۶-۱۲ ماه ادامه پیدا می‌کنند.

در اختلال دو قطبی نوع دو بیش از یک دوره افسردگی شدید وجود دارد. در صورتی که شدت خلق شیدایی کم است. این نوع شیدائی خفیف (هیپومانیا) نامیده می‌شود.

اختلال خلق ادواری (سیکلوتایمیا) سومین نوع اختلال دوقطبی است. این نوع با چرخه های شیدائی خفیف و افسرده خویی یا افسردگی مداوم، مشخص می شود.

سابقه و تاریخچه خانوادگی تضمین کننده تشخیص برای شما نیست

ژنتیک نقش مهمی در ظهور اختلال دو قطبی دارد، اما صد در صد نیست. مطالعات نشان داده اند که عوامل محیطی و شرایط تنش زا نیز تشخیص اختلال دوقطبی را تحت تاثیر قرار می دهند. در برخی مطالعات، مشخص شد ممکن است که یکی از فرزندان دارای علائم اختلال دو قطبی باشد در حالی که فرزند دیگر هیچ علائمی ندارد.

دوره شیدایی همیشه سرگرمی و بازی نیست

گاهی اوقات به نظر می رسد که شیدایی مانند یک مهمانی بزرگ است که در آن فرد مبتلا فقط در حال شادی کردن است. در حالی که در برخی موارد این حالات ممکن است باشد، اما این یک واقعیت جهانی برای همه مبتلایان نیست. در واقع، در بسیاری از موارد شیدائی در اختلال دوقطبی، تحریکات شدید، کج خلقی و علائم روان پریشی ظاهر می شود. در شیدایی ناشی از روان پریشی، فرد مبتلا ممکن است فکر کند فرد بسیار مشهور و پولداری است. این امر ممکن است باعث بروز رفتارهای پر خطر در آنها شود.

افراد مبتلا به اختلال دوقطبی ذاتا برای خود یا دیگران خطرناک نیستند

این واقعیت با نوعی احتیاط همراه است. افراد مبتلا به اختلال دو قطبی که تحت درمان هستند، به ندرت به خود و دیگران آسیب می رسانند. مطالعات نشان داده است که افرادی که مبتلا به اختلال دو قطبی و سایر بیماری های روحی هستند، احتمال بیشتری دارد به اهداف خشونت یا سایر جرایم تبدیل شوند. هر چند کسانی که درمان نمی شوند، می توانند کمی بیشتر غیر قابل پیش بینی باشند.

اگر فکر می کنید ممکن است از اختلال دوقطبی رنج  ببرید، لطفا با پزشک یا متخصص بهداشت روان مشورت کنید. آنها می توانند شما را به سمت یک زندگی کامل و شاد هدایت کنند.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

در اختلال اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی) فرد از تعامل ها و موقعیت های اجتماعی ای که در آن ها احتمال مورد مشاهده قرار گرفتن وجود دارد بیمناک، نگران یا گریزان است.

این موارد انواع تعامل های اجتماعی را در بر می گیرد: مثل ملاقات با افراد نا آشنا، موقعیت هایی که فرد هنگام خوردن یا آشامیدن ممکن است مورد مشاهده قرار گیرد، یا موقعیت هایی که فرد در حضور دیگران کاری انجام می دهد.

اندیشه پردازی شناختی این موارد را در بر می گیرد: مورد ارزیابی منفی قرارگرفتن از سوی دیگران، دستپاچه شدن، تحقیر شدن، طرد شدن، یا آزردن دیگران.

نشانه های اختلال اضطراب اجتماعی

الف) ترس یا اضطراب چشمگیر از یک یا چند موقعیت اجتماعی (مثل گفتگو، ملاقات با اشخاص نا آشنا)  مورد مشاهده قرار گرفتن (مثل خوردن یا آشامیدن)، و عملکرد در حضور دیگران (مثل سخنرانی کردن).

توجه: اضطراب در کودکان باید در موقعیت های همراه با همسالان ظاهر شود، نه فقط در تعامل با بزرگسالان.

ب) فرد از این می ترسد که طوری عمل کند که نشانه های اضطراب او آشکار شود و مورد ارزیابی منفی قرار بگیرد (یعنی تحقیر یا دستپاچه، طرد، یا آزرده شود).

ج) موقعیت های اجتماعی تقریبا همیشه موجب ترس و اضطراب می شوند.

توجه: ترس یا اضطراب در کودکان ممکن است به شکل گریه کردن، قشقرق راه انداختن، سفت کردن اندام ها، چسبیدن به دیگران یعنی چسبندگی، عقب کشیدن، یا ناتوانی در صحبت کردن در موقعیت های اجتماعی ظاهر شود.

کتامین چیست؟

کتامین مانند فن سیکلیدین ها عمل می‌کند. کتامین با بلوک گیرنده‌های گلوتامات ناحیه تالاموس مغز مانع انتقال پیام درد به سیستم لیمبیک می‌شود.

كتامين يكی از انواع داروهای بيهوشی است. در حقيقت دارويی است كه بيمار را در حالت بيدار‌ باش نگه می دارد. اين دارو به شكل آمپول‌های ۵۰ ميلی گرمی موجود است و عضلانی برای بيهوشی های كم‌عمق مورد استفاده قرار می گيرد.

افرادی كه برای جراحی بيهوش شده‌اند با اثرات اين دارو به خوبی آشنا هستند؛ حالتی است بين هوشياری و بيهوشی كه فرد ميان زمين و هواست.

صدای اطرافيان را می شنود و آنها را می بيند اما خيلی توان حركت و گفتار ندارد. به نوعی بيمار رام و كرخت است. فرامين را گوش می دهد اما آنقدر به هوش نيست كه بتواند راه برود.

کتامین داروی ضد افسردگی ( علت افسردگی در کودکان )

روانپزشکان در یک مطالعه جدید دریافتند که «کتامین» با تاثیر بر نوعی از انتقال‌دهنده‌های عصبی موسوم به «گلوتامات»، علائم افسردگی را کاهش می‌دهد.

این مطالعه نشان می‌دهد کتامین ظرف ۲۴ ساعت علائم افسردگی را کاهش می‌دهد. این دارو که در تهیه داروهای بیهوشی کاربرد دارد، برخلاف دیگر داروهای افسردگی ظرف ۲۴ ساعت اثر کرده و علائم افسردگی را در بیش از ۶۰ درصد بیماران کاهش می‌دهد.

«سانجای ماتیو»، سرپرست این مطالعه می‌گوید: این پژوهش نشان می‌دهد که کتامین اثرات ضد افسردگی سریع و قوی دارد. با این حال باید تاکید کرد که این دارو عوارض جانبی جسمی و روانی نیز دارد.

به گفته متخصصان، با وجود این تاثیر درمانی مثبت در تجویز کتامین باید به عوارض جانبی جدی آن مثل افزایش فشارخون توجه کرد.

روزنامه دیلی‌میل نوشت: پزشکان معتقدند که کتامین با تاثیر بر انتقال‌دهنده‌های عصبی گلوتامات باعث کاهش افسردگی می‌شود. گلوتامات انتقال‌دهنده‌های عصبی هستند که انتقال اطلاعات از یک سلول عصبی به سلول دیگر را تسریع می‌کنند.

درمان اضطراب اجتماعی با کتامین

اولین مطالعه دارونمای کنترل اثر کتامین بر اختلال اضطراب اجتماعی، شواهد بیشتری را نشان می دهد که بیهوشی در موارد شدید می تواند مفید است.

جروم هیل تیلور از دانشگاه پنسیلوانیا و مایکل اچ بلوک از دانشگاه ییل می گویند: “بسیاری از بیماران مبتلا به اضطراب، علی رغم اولین درمان گفتمانی (درمان شناختی رفتاری) و داروهای خط اول (بازدارنده های سروتونین)، همچنان در معرض علائم بیماری هستند. ما تصمیم گرفتیم که کتامین را بررسی کنیم، مطالعات متعدد نشان داده است که کتامین برای علائم اضطراب در افسردگی مقاوم به درمان مفید بوده است”.

مطالعه ای در سال ۲۰۱۷ بر روی ۱۲ بزرگسال مبتلا به اختلال اضطراب عمومی یا اختلال اضطراب اجتماعی منتشر شد، آنها دریافتند که کتامین علائم آنها را کاهش می دهد. اما در این مطالعه دارونما بکار برده نشده بود. 

آزمایش جدید دو سرکور، کنترل شده با دارونما، اثرات کتامین وریدی در ۱۸ بیمار مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی را بررسی کرد. کتامین علائم اضطراب اجتماعی را که توسط مقیاس اضطراب اجتماعی لیبویتز اندازه گیری شده را کاهش می دهد اما براساس مقیاس خودگزارش دهی اضطراب اجتماعی، علائم کاهش نیافته بود.

شرکت کنندگان همچنین گزارش دادند که در روزهای پس از درمان کتامین، مشارکت اجتماعی افزایش یافته است. اما این مورد به طور سیستماتیک بررسی نشد.

بسیاری از شرکت های داروسازی در حال توسعه داروهایی هستند که مانند کتامین، بدون پتانسیل سوء استفاده، برای درمان افسردگی، PTSD و خودکشی کاربرد داشته باشد. این تحقیقات نشان می دهد که این داروها همچنین ممکن است برای اضطراب مفید باشد.”

این یافته ها در مجله Neuropsychopharmacology منتشر شد. تحقیقات قبلی نشان داده است که کتامین یک اثر ضد افسردگی قوی و سریع را در بیماران مبتلا به اختلال افسردگی عمده مقاوم در برابر درمان تولید می کند. اما کتامین به طور قابل توجهی علائم افسردگی را در مطالعه تیلور و بلوچ بهبود نداد.

تیلور و بلوچ اظهار داشتند: “مطالعه ما به این نتیجه رسیده است که عوامل کتامین مانند ممکن است برای اضطراب مفید باشد. این احتمالا ناشی از این واقعیت است که در مطالعه ما بیشتر بیماران با افسردگی خفیف تا متوسط ​​را در مقایسه با افسردگی شدید مقاوم به درمان، در آزمایشات بالینی کتامین مورد بررسی قرار گرفتند.”

کتامین، (NMDA (N-methyl-d-aspartate گیرنده های گلوتامات در مغز را مهار می کند. همچنین این دارو به عنوان مخدر نیز مورد سوء مصرف قرار می گیرد.

محققان توضیح دادند: “کتامین به اطلاعات بیشتری نیاز دارد تا اثربخشی را در اضطراب نشان دهد و حتی اگر موثر واقع شود، باید فقط برای موارد مقاوم و ناتوان کننده که دارو و درمان شناختی و رفتاری روی آنها اثر نداشته است استفاده شود – به عنوان مثال، بزرگسالانی که بخاطره آگوراوفوبیا خانه نشین شده اند، کودکانی که از رفتن به مدرسه امتناع می ورزند و غیره.”

“کتامین دارویی است که می تواند در هنگام استفاده از دوزهای بالاتر در طول دوره های کوتاه تر مورد استفاده قرار گیرد. به همین ترتیب، ما معتقدیم که کتامین باید در تحقیقات پژوهشی مرتبط با اضطراب مورد استفاده قرار گیرد. اگر برای اهداف بالینی استفاده می شود، بهتر است محدود به استفاده در جایی مانند بیمارستان باشد که پتانسیل سوء مصرف در آنجا بسیار پایین است.”



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

برطبق انستیتوی ملی سلامت روانی آمریکا، افرادی که درچار اختلال افسردگی هستند، علایم و نشانه‌های یکسانی ندارند. بعضی از علایم معمول و متداول افسردگی شامل:

  • مشکل در تمرکز، یادآوری جزئیات و تصمیم‌گیری
  • خستگی و کاهش انرژی
  • احساس گناه، بی‌ارزشی و یا درماندگی
  • بدون امید به آینده و بدبینی
  • بی خوابی، بیدار شدن صبح زود و یا خواب زیاد
  • بی قراری و نا‌آرامی
  • ازدست دادن علاقه به فعالیت‌های لذت بخش، شامل رابطه جنسی و …
  • از دست دادن لذت به زندگی
  • پرخوری عصبی و یا کاهش اشتها
  • سردرد، گرفتگی عضلات و یا مشکلات گوارشی
  • کاهش میل جنسی
  • گریه کردن بدون هیچ دلیل خاصی

علل افسردگی

علل افسردگی را می توان در سه گروه اصلی مورد بحث قرار داد.

گروه اول

گروه اول را مجموعه ای از عوامل زیست شناختی تشکیل می دهند. بی نظمی در آمین های بیولوژیک، یکی از عوامل دخیل است. از واسطه های شیمیایی مهم در این زمینه، می توان به سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین اشاره کرد که کاهش آن ها در بدن، در پاتوفیزیولوژی افسردگی مؤثر شناخته شده است. محورهای عصبی غددی مانند محور غده فوق کلیه، تیروئید و نیز هورمون رشد از مسیرهای مهم درگیر هستند. بین ترشح زیاد کورتیزول (از غده فوق کلیه) و یا کاهش فعالیت غده تیروئید با بروز افسردگی روابط مستقیمی دیده شده است. همچنین در بیماران افسرده، ترشح هورمون رشد در هنگام خواب کمتر از حالت طبیعی است. اشکال در ریتم های شبانه روزی و وجود اختلال در سیستم لیمبیک، هسته های قاعده ای و هیپوتالاموس مغز از سایر موارد مطرح دربار علت افسردگی هستند. در نوار مغزی زمان خواب تعدادی از این بیماران نیز اختلالاتی مشاهده شده است.

گروه دوم

گروه دوم، عوامل توارثی و ژنتیکی می باشند که نقش آنها بسیار مهم شناخته شده است. وابستگان درجه اول بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، دو تا سه برابر جمعیت عادی، مستعد ابتلا به این مسأله هستند. میزان ابتلا دو قلوهای تک تخمکی پرورش یافته در یک محیط یا دو محیط جداگانه، یکسان برآورد شده که نقش عامل ژنتیکی را تائید می کند. در صورت ابتلای یکی از والدین، احتمال ابتلای فرزندان ۲۵% و در صورت ابتلای هر دو، ۵۰ تا ۷۵% می باشد. طریقه توارث این اختلالات هنوز به درستی شناخته نشده است.

گروه سوم

گروه سوم، عوامل روانی – اجتماعی بوده که به خصوص در پیدایش اولین حمله بیماری بسیار مهم هستند. مهم ترین عامل مرتبط با ایجاد افسردگی در آینده ، از دست دادن یکی از والدین قبل از سن ۱۱ سالگی و بیشترین عامل استرس زای محیطی مولد افسردگی، مرگ همسر شناخته شده است. اختلال افسردگی در طبقات نابسامان، افراد فاقد روابط اجتماعی مطلوب و نیز اشخاص جدا شده یا طلاق گرفته بیشتر است. مشکلات زناشویی، شغلی و سایر عوامل زمینه ساز محیطی، بستر را برای عامل نهایی موجد استرس، فراهم کرده و یا باعث تسریع در بروز این اختلالات می گردند. افرادی که فاقد روابط صمیمانه و اطمینان بخش هستند، آسیب پذیری بیشتری در برابر عوامل استرس زا دارند. همچنین مسائلی مانند از دست دادن افراد نزدیک، سرپرستی چند فرزند، شرایط اقتصادی نا مناسب و ازدواج های بدون حمایت و پشتوانه، همه از عوامل تاثیر گذار می باشند. براساس تجارب بالینی، غالب اختلالات افسردگی به دنبال رویدادهای استرس زای زندگی بروز می کنند.

تحقیقات جدید در رابطه با علل افسردگی

با توجه به تحقیقات جدید، داشتن شاخص توده بدنی بالا باعث افزایش خطر علائم افسردگی در طی ۵ سال می شود.

BMI (شاخص توده بدنی) نسبت قد و وزن است که برای ارزیابی اینکه وزن فرد در محدوده سالم است یا خیر، استفاده می شود. مطالعه جدیدی که در مجله روانشناسی بهداشت منتشر شد، دریافت که BMI بالاتر منجر به افزایش نشانه های افسردگی در میان افراد مسن شده است.

پیتر جوزف دیربورن از دانشگاه مین می گوید: “در طول چند دهه گذشته، درصد افراد مسن چاق در ایالات متحده، بطور قابل توجهی افزایش یافته است. در حالی که شاخص توده بدنی برای تعریف چاقی استفاده می شود، تنها یکی از عوامل خطرساز است، به همین دلیل تعداد قابل توجهی از عوارض متابولیکی در چاقی وجود دارد. و همین طور چگونگی تاثیر چاقی بر سلامت روان شناختی را نیز باید در نظر داشته باشیم. من متوجه شدم که در حالی که در سال های اخیر تحقیقات زیادی در مورد توده بدنی و سلامت روان انجام شده است، بسیاری از این تحقیقات بر روی افراد جوان انجام شده ومحققان به ندرت روابط زمانی بین نشانه های افسردگی و توده بدنی را در نظر گرفته اند. من فکر می کنم مهم است که توجه داشته باشیم حتی تغییرات جزئی در رفتار روزانه در طول زمان می تواند در جلوگیری از خطر علائم افسردگی موثر باشد. مطالعات متعدد نشان داده است که افزایش سطح فعالیت بدنی (مثلا پیاده روی، باغبانی، دوچرخه سواری، و غیره) مستقل از هر گونه تغییر احتمالی در وضعیت وزن، می تواند خطر علائم را کاهش دهد”

به منظور این تحقیق، دیربورن و همکارانش داده ها را از مطالعه طولی مین-سیراکوس تحلیل کردند. مطالعه طولی که اطلاعات بیش از ۲۰۰۰ شرکت کننده در طول ۳۵ سال جمع آوری کرده است، از جمله عوامل خطر بیماری قلبی و عروقی، سنجش عملکرد شناختی بالینی، و شاخص های شخصیت و سبک زندگی.

برای مطالعه جدید خود، محققان ۶۳۸ شرکت کننده را که بیش از ۵۰ سال سن داشتند بررسی کردند. آنها دریافتند که BMI (شاخص توده بدنی) بالاتر با خطر بیشتر ابتلا به علائم افسردگی در ارتباط است. علاوه بر این، تاثیر BMI بر علائم افسردگی در طول زمان به نظر می رسد برای زنان و مردان مشابه است. به عبارت دیگر، در حالی که زنان در نمونه آنها میزان بالاتری از علائم را در مقایسه با مردان داشتند، مشاهدات آنها صرف نظر از جنسیت بود. با توجه به مشاهدات آنها، افراد دارای وزن کمتر و بیشتر از حد نرمال بیشتر از کسانی که از نظر شاخصی توده بدن در حد نرمال بودند، علائم افسردگی را نشان دادند. در این تحقیق متغیرهای زیادی مانند نشانه های افسردگی پایه، سن، جنس، تحصیلات، وضعیت زناشویی، انزوای اجتماعی، فعالیت اجتماعی، بیماری مزمن و عملکرد فیزیکی تحت کنترل قرار گرفت. اما این مطالعه هنوز هم دارای محدودیت های بسیاری است.



زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

این ماده را حدود ۷۰ سال پیش برای اولین بار یک شیمیدان به نام آلبرت هافمن، به عنوان دارو تولید کرد. البته او این ماده را روی خودش امتحان کرد و متوجه شد که این ماده نه تنها هیچ نوع اثر درمانی ای ندارد که آثار منفی زیادی دارد. گزارشی که از آقای هافمن به جای مانده، یکی از کامل ترین گزارش ها در مورد آثار ال اس دی بر مصرف کننده است. مصرف این ماده تا مدت ها منسوخ و مسکوت باقی ماند تا اینکه «هیپی ها» در آمریکا شروع به مصرف ال اس دی کردند و به این ترتیب سوء مصرف آن میان گروه های خاص رایج شد.

مواد توهم زا به ۲ گروه «صناعی» و «طبیعی» تقسیم می شوند. بعضی ها شاید فکر کنند توهم زاهای طبیعی خطری ندارند چون گیاهی و طبیعی هستند اما این افراد نباید فراموش کنند که تریاک هم گیاهی است؛ آیا می توان منکر مضرات بی شمار آن شد؟

نمونه کاملا صناعی ال اس دی همان «قرص اکس» است. اما ال اس دی نیمه صناعی است؛ یعنی از قارچ ارگوت گرفته می شود و تحت تاثیر عملیات شیمیایی و ترکیب با چند ماده دیگر، به صورت ژلاتین، قرص یا لایه ای روی کاغذ در می آید. به این ترتیب که لایه ای از ال اس دی را روی کاغذهای مخصوصی خشک و به مربع های کوچکی تقسیم می کنند که هرکدام از این مربع ها یک واحد ال اس دی محسوب می شود. ال اس دی اغلب به صورت خوراکی با آب یا الکل مصرف می شود و گاهی زیر زبان قرار می گیرد تا در دهان حل و جذب بدن شود.

طرز شناسایی ال.اس.دی

ال.اس.دی به صورت گرد سفید رنگ، قرص، کپسول و همچنین مایعی صاف و روشن و بدون رنگ و بو که گاه برروی کاغذ چکانده می‌شود یافت می‌شود.
تشخیص آن از طریق رؤیت و به صورت ظاهری غیر ممکن است و وجود آن را می‌توان از طریق آزمایش‌ها تحلیل کمی و کیفی مورد تایید قرار داد.

صداهای دیدنی، رنگ های شنیدنی

عوارض ال اس دی را می توان به ۲ گروه جسمانی و روانی تقسیم کرد. از جمله آثار جسمانی آن می توان به افزایش یا کاهش دما بدن، افزایش ضربان قلب و تپش قلب، گشاد شدن مردمک های چشم و تاثیراتی که بر سیستم خودکار بدن دارد، اشاره کرد اما معمولا این تاثیرات آنقدر شدید نیست که کشنده باشد مگر با مصرف دوزهای بالا.

لرز، احساس گیجی و ضعف، کرختی، اختلال تعادل و سوزن سوزن شدن پوست از دیگر عوارض مصرف ال اس دی است. از آنجا که ال اس دی به یک ماده توهم زا شهرت دارد، بیشترین تاثیر روانی آن بر ادراک انسان است و باعث توهم می شود؛ توهم یعنی انسان صدایی که وجود ندارد را می شنود یا چیزی که وجود ندارد را می بیند اما ال اس دی توهمات خاصی به فرد می دهد مثلا فردی که این ماده را مصرف کرده، دیوار را نبض دار می بیند و…

همچنین تجربه هایی تحت عنوان «حس آمیزی» برای مصرف کنند ال اس دی رخ می دهد، یعنی به نوعی احساسش با هم درآمیخته می شود و در نتیجه آن فرد رنگ ها را می شنود و صداها را می بیند! از آنجا که این ماده بیشتر به صورت گروهی – در گروه های مذهبی- عرفانی یا هنری عجیب و غریب که غیرمجاز هم هستند- مصرف می شود باعث تجربه حس آمیزی در مصرف کنندگان می شود، افراد ممکن است چنین حالاتی را حتی به عرفان و معنویات هم ربط بدهند که مسلما این طور نیست و تنها حس عرفان و معنویت کاذب است! یکی از علائم حاد مصرف ال اس دی دیدن اجسام و تصاویر رنگی و نورانی با وجود بسته بودن چشم هاست.

تغییر گذر زمان

مصرف ال اس دی احساس گذر زمان را تغییر می دهد؛ فرد ممکن است زمان متوقف شده یا گذر زمان برای تند/کند می شود و مثل افراد عادی که متوجه گذر یک ساعت و یک روز و یک هفته می شوند، گذر زمان را تندتر یا کندتر درک می کند. همچنین با مصرف ال اس دی ممکن است فرد احساس کند فشار اطرافش زیاد شده و به او فشار وارد می شود یا حس کند در آسمان معلق شده! درواقع نوعی احساس غوطه وری در محیط را تجربه می کند.

از طرفی ممکن است مرز بین جسم خود و جهان اطرافش برایش از بین برود، یعنی فکر می کند در جهان آمیخته شده و به همین دلیل دچار احساس کاذب عرفان می شود، تصور می کند احساس کشف و شهود به او دست داده و… همین موضوع است که بسیاری از گروه های مثلا معنوی، مصرف این ماده را بین طرفداران شان توصیه می کنند تا به خود مقبولیت ببخشد. این احساسات در یکی- دوساعت اول بیشتر است و به «تریپ/ سفر (Trip)» معروف است.

این سفر هم می تواند برای فرد خوشایند باشد (Good Trip) و منجر به ادامه مصرفش  شود و هم ممکن است ناخوشایند باشد (Bad Trip) و به یک تجربه بد برای مصرف کننده تبدیل شود. از آنجایی که با مصرف ال اس دی فرد دچار تفاوت در احساساتش می شود، ممکن است حس بدی پیدا کند و دچار نگرانی، بی قراری و پرخاشگری خیلی شدید شود و همین پرخاشگری می تواند باعث شود فرد به دیگران آسیب برساند.

اثار مصرف ال اس دی معمولا از یک ساعت بعد از مصرف آغاز می شود و مصرف کننده تا ۵ ساعت بعد از آن اوج تاثیر مصرف این ماده را تجربه می کند؛ البته این آثار تا ۱۲ ساعت هم باقی می ماند.
اضطراب، ترس از دیوانگی، بدبینی، اختلال قضاوت (فرد متوجه خوب و بدبودن کارها و نیز نتیجه شان نمی شود) و حتی خودآزاری از آثار این ماده است. حتی گزارش شده افراد بعد از مصرف ال اس دی ممکن است جزئی از بدن خود را قطع کنند یا دست به خودکشی بزنند!

بیشتر این تاثیراتی که گفته شد، عوارض کوتاه مدت مصرف ال اس دی هستند اما ۲ تاثیر بسیار مهم درازمدت دارد که باید به آن توجه کرد:

۱- تجربه طولانی مدت توهم ها: یعنی فرد ممکن است تا ۲ سال بعد از مصرف هم توهم داشته باشد و مسلما اینکه نتواند واقعیت و توهم را از هم تشخیص دهد، آزاردهنده خواهدبود.

۲- فلش بک: بازگشت به لحظه مصرف ماده بدون مصرف آن؛ یعنی فرد بعد از ۳ ماهه که از مصرفش گذشته، بدون مصرف ال اس دی ناگهان دچار حال و هوای زمان مصرف می شود و این حال و هوا معمولا همان Bad Trip است که قبلا او را اذیت کرده و حالا باز باعث آزارش می شود.

خطرات سلامتی
تحت تاثیر LSD، توانایی قضاوت های منطقی و دیدن خطرات معمول در معرض خطر قرار می گیرند و موجب آسیب رسیدن به مصرف کننده می شود که می تواند مرگبار باشد. پس از یک سفر LSD، مصرف کننده ممکن است از اضطراب یا افسردگی حاد رنج ببرد و همچنین ممکن است بازگشت به گذشته (فلش بک) را تجربه کند، که عواقب اثرات مصرف ال اس دی روزها یا حتی ماه ها پس از مصرف آخرین دوز است. بازگشت به گذشته به طور ناگهانی، اغلب بدون هشدار رخ میدهد، و معمولا در افرادی که به طور مداوم روانگردان مصرف میکنند یا مشکلات اساسی فردی دارند رخ می دهد. افراد سالمی که گاهی اوقات از LSD استفاده می کنند نیز ممكن است بازگشت به گذشته را تجربه کنند. سفرهای بد و تجربه بازگشت به گذشته تنها بخشی از خطرات استفاده از LSD هستند. مصرف کنندگان LSD ممکن است دچار مشکلات روانی نسبتا طولانی مدت مانند اسکیزوفرنی یا افسردگی شدید شوند.
ال اس دی تحمل ایجاد می کند، بنابراین برخی از مصرف کنندگانی که این ماده مخدر را به طور مرتب مصرف می کنند، باید دوزهای بالاتری دریافت کنند تا به حالتی که قبلا به دست آورده اند، دست یابند. با توجه به غیر قابل پیش بینی بودن این ماده مخدر، این یک اقدام بسیار خطرناک است.

مقدار مصرف ال اس دی

در بررسی ملی پیرامون مصرف و سلامت مواد مخدر در سال ۲۰۱۰ برآورد شد که درصد جمعیت ۱۸ تا ۲۵ ساله که از LSD استفاده می کردند (میزان شيوع در طول زندگي) ۶٫۴ درصد و در سال ۲۰۰۲ ، ۱۵٫۹ درصد بود. در سال ۲۰۱۰ تعداد افرادی که سال گذشته در میان جمعیت ۱۲ ساله و بالاتر مصرف این ماده مخدر را آغاز کردند ۳۷۷۰۰۰ نفر بوده است، که مشابه تعداد افراد در سال ۲۰۰۹ (۳۳۷۰۰۰) است، اما از پیش بینی های سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ بالاتر بود (که بین ۲۰۰۰۰۰ تا ۲۷۰۰۰۰ بوده است). مصرف ال اس دی در سال گذشته و ماه گذشته، در میان جوانان در سال ۲۰۱۰ به ترتیب ۰٫۶ و ۰٫۲ بود، که مشابه میزان سال ۲۰۰۹ بود.
از سال ۱۹۷۵، محققان نظارت بر آینده پژوهی (MTF) به صورت سالانه برای تعیین روند استفاده از مواد مخدر و به منظور سنجش نگرش و باورهای مربوط به سوء مصرف مواد، حدود ۱۷۰۰۰ از دانش آموزان دبیرستانی را در سراسر کشور مورد بررسی قرار دادند. در پژوهش سال ۲۰۱۰، ۲٫۴ درصد از دانش آموزان دبیرستانی گزارش کردند حداقل یک بار در زندگی خود LSD مصرف کردند. به گفته محققان نظارت بر آینده پژوهی، در سال ۲۰۰۲، ۳٫۸ درصد از دانش آموزان دبیرستانی حداقل یک بار در طول عمر خود مصرف LSD را تجربه کرده بودند.
در نظرسنجی بهداشت و مصرف مواد مخدر در سال ۲۰۱۰، ۷۱٫۵ درصد از جوانان ۱۲ تا ۱۷ ساله که یک یا دو بار در هفته از LSD مصرف میکردند دچار خطرات شدید شدند، در مقایسه با سال ۲۰۰۲ که ۷۶٫۲ درصد افرادی که از ال اس دی یک بار یا دو بار در هفته مصرف میکردند دچار خطرات شدید شدند. حدود ۱۲٫۹ درصد جوانان نشان دادند که مصرف LSD نسبتا یا بسیار راحت است. بین سال های ۲۰۰۲ و ۲۰۱۰، کاهش هایی در دسترسی آسان به LSD وجود داشت (از ۱۹٫۴ به ۱۲٫۹ درصد).

تحمل وابستگی و ترک

مصرف ال اس دی وابستگی روانی و جسمانی به دنبال ندارد. اما این نکته اهمیت دارد که گذشت زمان و استفاده مکرر از این دارو و مقاومت دارویی (پدیده تحمل) را در پی خواهد داشت و فرد باید برای ایجاد احساس اولیه در هر بار مصرف، میزان دوز مصرفی خود را بالاتر ببرد.
نکاتی دیگر درباره LSD . برخی گمان میکنند LSD به آن دلیل که مانند دیگر مواد (مثل کوکایین، آمفتامین، هرویین، الکل و نیکوتین) در ابتدا ایجاد وسوسه مصرف خیلی زیادی نمی‌کند، یک ماده اعتیاد آور نیست و مصرف کننده ها بیشتر اوقات می‌توانند هر موقع که بخواهند مصرف خود را کم یا قطع کنند؛ در حالی که LSD نیز مانند دیگر مواد اعتیاد آور به مرور ایجاد تحمل کرده و وسوسه مصرف نیز ایجاد میکند و در نتیجه مصرف کننده ها مجبورند میزان مصرف خود را افزایش دهند تا به حالت خلسه ای که قبلاً تجربه کرده اند، دست یابند. برای بعضی مصرف کننده ها، LSD عواقب خطرناک تری نیز می‌تواند در پی داشته باشد. افزایش تحمل در مصرف LSD، و اثرات جانبی حاصل از مصرف آن، دلایل خوبی هستند که باید از آنها پرهیز نمود. سمیت مرگ آور LSD خیلی کم است؛ به طوری که مقدار مرگ آور آن برای انسان احتمالاً ۲۰۰ تا ۳۰۰ برابر دوز موثر ۳۰ تا ۱۰۰  mg
(۱۹۹۳ Goble): گزارش های مرگ در اثر مصرف بیش از حد بسیار نادر است. تعدادی گزارش از افرادی وجود دارد که مقدار بسیار زیادی LSD (مثلاًmg 40.000) مصرف کرده اند و زنده مانده‌اند.

هنوز نتایج علمی به دست آمده درباره تاثیرات منفی ال اس دی کامل نشده است، با این حال دانشمندان احتمال می دهند مصرف این ماده حتی بر سلامت جنین مادر مصرف کننده نیز تاثیر می گذارد و باعث نقص عضو آن می شود. هرچند ال اس دی ۲۴ ساعت پس از مصرف از بدن دفع می شود، اثرات آن همچنان می ماند تا جایی که گزارش ها نشان می دهد برخی مصرف کنندگان تا مدت ها پس از مصرف ال اس دی هم تجربه هایی ترسناک دارند و طعم آرامش را نمی چشند.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افسردگی اختلالی است که بر میلیون ها نفر از مردم، در سراسر جهان تاثیر گذاشته است. در ایالات متحده تنها، بیش از ۱۶.۱ میلیون بزرگسال، سالانه افسردگی اساسی را تجربه می کنند و این تعداد همچنان رو به رشد است. افسردگی علائم متفاوتی دارد. ولی این علائم در هر فرد می تواند به شکل متفاوتی بروز کند. در این مقاله، جامعه روان شناختی به این توافق رسیده اند که؛ جنسیت فرد می تواند بر تجربه او با افسردگی تأثیر بگذارد و در زنان و مردان افسردگی به صورت متفاوتی تجربه می شود.

علائم شایع افسردگی

مردم اغلب فکر می‌کنند افسردگی یعنی «حس بد داشتن» یا «احساس غمگینی». آن‌ها نمی‌دانند که افسردگی می‌تواند باعث شود که فرد از یک تصمیم‌گیری ساده عاجز شود، ۲۰ ساعت در شبانه‌روز بخوابد، یا بدون دلیل مشخصی شروع به گریه کند و نتواند جلوی خودش را بگیرد. بنابراین آشنایی با علائم افسردگی برای همگان اهمیت دارد.
خلق و خوی افسرده.
برای اطلاق افسرده بودن به فرد، او باید تمام روز و تقریباً هر روز این حالت را داشته باشد. این خلق و خوی افسرده توسط خود شخص با احساس اندوه، پوچی و افسردگی حس می شود یا توسط اطرافیانش مشاهده می گردد.
بی علاقگی یا لذت نبردن از فعالیت هایی  فیزیکی که معمولاً لذت بخش و جالب اند.
این نشانه هر روز و عملاً برای تمامی فعالیت ها دیده می شود.
حس خودکم بینی یا احساس گناه بیش از حد و نامتناسب واحساس بی ارزش بودن.
این احساس تقریباً همیشه و تقریباً هر روز حضور دارد.
داشتن ایدۀ خودکشی به طور مکرر، خواه با نقشه یا بدون نقشۀ دقیق یا با اقدام به خودکشی
فکر به مرگ (مثلاً گفتن «من ترجیح می دهم که مرده باشم») نیز از این دسته محسوب می شوند.
مشکلات خواب. ممکن است به شکل بی خوابی یا پرخوابی بروز کند.
این مشکلات هر روز در میان افراد افسرده دیده می شود.
آشفتگی یا کندشدن روانی و حرکتی.
این نشانه نیز هر روز حضور دارد که یا توسط خود فرد افسرده گزارش می شود یا اطرافیانش مشاهده می کنند. در افسردگی، حرف فقط بر سر یک احساس بی قراری یا کندشدگی ساده نیست، بلکه این آشفتگی یا کندشدگی قابل ملاحظه و مشهود است.
مشکلات اشتها که هم به شکل بی اشتهایی و کاهش وزن و هم بالعکس
با افزایش اشتها و اضافه شدن وزن می تواند روی دهد. این مشکلات بدون رژیم گرفتن به وجود می آیند.
مشکلات تمرکز.
این مورد اغلب با مشکل در اندیشیدن و حتی تردیدهای تکراری ظاهر می شود. پدیده ای قابل مشاهده و روزانه است و تنها احساس عدم موفقیت در متمرکز شدن نیست.
احساس روزانه خستگی یافقدان انرژی
بی علاقه بودن به استحمام

تفاوت زنان و مردان در افسردگی

ابراز و بیان عاطفی

بسیاری از محققان تفاوت های عاطفی زیادی را در نحوه واکنش مردان و زنان با افسردگی بیان می کنند. دکتر دبرا سرانی، متخصص در زمینه تروما و افسردگی، معتقد است که زنان بیشتر از مردان تمایل دارند تا علائم خود را به عنوان افسردگی تشخیص دهند. زنان نیز قادر به بیان این علائم از طریق روش های غیر مخرب و به دنبال درمان هستند. اگرچه زنان نیز بیشتر علائم ناامیدی و زودرنجی دارا هستند، اما مردان اغلب رفتار عصبی یا تحریک آمیز بیشتری دارند.
تحقیق سال ۲۰۱۳ در مجله روانپزشکی JAMA، نقش مردانگی را در مردان مبتلا به افسردگی مورد بررسی قرار داد. این محققان دریافتند که سطح توانایی مردان برای کنار آمدن با افسردگی مربوط به سطح تعهد آنها نسبت به طرز فکر غالب “مرد مرد است” است. در چ نتیجه، مردانی که دارای این باور هستند که “مرد گریه نمی کند”، به غم و افسردگی با خشم و رفتار خود تخریبی واکنش نشان می دهند.
یکی دیگر از تفاوت های بین مردان و زنان “سرزنش” است. در رابطه با احساسات بیرونی، مردان بیشتر احتمال دارد که دیگران را به خاطر شرایط خود سرزنش کنند. این امر می تواند منجر به حالت دفاعی و بدگمانی به دیگران شود. زنان تمایل دارند خودشان را به خاطر شرایط شان سرزنش کنند، که می تواند منجر به احساس بی ارزش بودن و شک و تردید به خود شود.

تشخیص و درمان

به طور متوسط، زنان دو برابر بیشتر از مردان دارای افسردگی تشخیص داده می شوند. داروهای ضد افسردگی نیز دو برابر بیشتر برای زنان تجویز می شود. این در واقع یک پدیده جهانی است؛ زنان جوان در معرض خطر بیشتر افسردگی هستند.
برای مردان اغلب تشخیص افسردگی داده نمی شود. اگرچه تشخیص مردان همواره در شمارش کمتر بوده است، احتمال وجود دارد که مردان و زنان در موارد افسردگی با هم برابر باشند. زنان فقط راحت تر در مورد افسردگی خود صحبت می کنند و به دنبال درمان می باشند. مردان نسبت به زنان خودکشی بالاتری دارند، نرخ خودکشی مردان سه برابر بیشتر از میزان زنان است. این امر به این دلیل طولانی تر شدن زمانی است که مردان به دنبال تشخیص و درمان می روند.

مشکلات رفتاری

زنان بیشتر در معرض اختلالات خوردن قرار دارند. به گفته دیاموند، زنان بیشتر از مواد غذایی به عنوان خود درمانی استفاده می کنند. اختلالاتی مثل بولیمیا، بی اشتهایی عصبی و دیگر اختلال خوردن غذا ممکن است به عنوان مشکلات جدید، با افسردگی همراه شود. زنان ممکن است به علت استرس یا بی میلی مبتلا به بی اشتهایی عصبی شوند. اگرچه ممکن است مردان این اختلالات نشان دهند. به جای آن مردان معمولا به الکل یا مواد مخدر وابسته می شوند. و هم چنین به قمار و تماشای بیش از حد تلویزیون روی آورند.

پس آیا مردان و زنان احساس افسردگی متفاوت دارند؟

بله و خیر. نشانه های رایج افسردگی توسط اکثریت افرادی که از آن رنج می برند، بدون توجه به جنسیت، احساس می شود. با این حال، جنسیت ما به طور قابل ملاحظه ای به نقش های سنتی جنسی مرتبط است. واقعیت این است که بسیاری از مردان افسرده احساس افسردگی مشابه زنان را دارند، آنها فقط در مورد آن حرف نمی زنند! ناتوانی صحبت کردن در مورد افسردگی، آن را غیر قابل تحمل می کند. افسردگی برای همه قابل درمان است. مرد یا زن، قدم اول این است که مشکل را بپذیریم و درباره آن صحبت کنیم.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

کمک به یک دوست افسرده بسیار دشوار است. به خصوص، زمانی که شما نمی دانید چه کاری باید انجام دهید. بسیار آزار دهنده است که دوست یا یکی از اعضای خانواده ما درگیر این مشکل است. گاهی ممکن است بخواهید آنها را از این مشکل بیرون بکشید، اما کار آسانی نیست. گفتن اینکه “از این موضوع بگذر” یا “این کار را انجام بده” اصلا به آنها کمکی نمی کند. فقط باعث می شود از شما فاصله بگیرند. در ادامه لیستی از کارهای خوبی که می توانید برای افراد افسرده انجام دهید، آورده شده است.

آماده کردن غذای مغذی

عادت های غذایی افراد مبتلا به افسردگی تغییر می کند و اغلب اوقات غذاهای سالمی را انتخاب نمی کنند. غذا به طور مستقیم بر چگونگی احساسات آنها تاثیر می گذارد و با خوردن غذاهای سالم، حالت روحی آنها نیز بهبود می یابد.

قدم زدن

بدن افراد افسرده به علت دریافت کم نور خورشید به مقدار کافی ویتامین D تولید نمی کند. چند دقیقه خارج از خانه بودن، می تواند به آنها بسیار کمک کند.

کمک به آنها برای تمیز کردن اتاق

به یاد داشته باشید افسردگی، انرژی افراد را برای تمیز کردن از بین می برد. یک اتاق کثیف، فرد افسرده را افسرده تر می کند. در حالی که به آنها برای تمیز کردن اتاق شان کمک می کنید، با استفاده از موسیقی یا یک فیلم خنده دار این کار را برایشان سرگرم کننده کنید.

شستن لباس

کارها روزمره به خودی خود عذاب آور هستند، بنابراین تصور کنید که برای فرد افسرده چقدر می تواند استرس زا باشد. پس به آنها در این زمینه کمک کنید.

تعویض ملحفه تخت

یک فرد افسرده در اتاق خود مخصوصا در رختخواب خود، زمان زیادی را صرف می کند. با تغییر دادن ملحفه تخت آنها و شستن آنها می توانید احساس بهتری در این افراد ایجاد کنید. می توانید روغن اسطوخودوس روی ملحفه اسپری کنید.

آروماتراپی

روغن های زیادی وجود دارند که باعث آرامش و به اضطراب و افسردگی کمک می کنند. آروماتراپی یا رایحه درمانی روشی است که سعی می کند رایحه گیاهان، گل ها و حتی دانه های مختلف را برای بهبود سلامتی انسان ها به کار ببرد و در بسیاری از موارد هم موفق عمل کرده است. این روش به عنوان یک روش مکمل در کنار مصرف داروها و درمان های کلاسیک عمل می کند و نتایج مثبت زیادی به همراه دارد. روغن هایی که در رایحه درمانی به کار می روند، عصاره برگ ها، دانه ها، گل ها، ریشه ها یا حتی شکوفه های گیاهان مختلف هستند. هر کدام از روغن های رایحه درمانی، ترکیبات خاص خودشان را دارند و برای موارد خاص خودشان مصرف می شوند. این روغن ها شامل اسطوخدوس، بابونه، گل رز و غیره هستند.

موسیقی

موسیقی توانایی بهبودی دارد و باعث تغییر ادراک و احساس افراد می شود. مجموعه ای از آهنگ های مورد علاقه آنها و آهنگ های نشاط بخش برایشان فراهم کنید.

ویدئوهای خنده دار

خنده ابزاری عالی است و می تواند خلق و خوی افراد را تغییر دهد. مجموعه ای از کلیپ های خنده دار برای آنها فراهم کنید.

یادداشت های مثبت

فرد افسرده می تواند به طور مخرب فکر کند، و نمی تواند قسمت های خوب هر موقعیت را ببیند. شما می توانید با قرار دادن یادداشت های مثبت در اطراف خانه، به آنها یادآوری کنید که برای شما مهم هستند.

پنجره را باز کنید

سعی کنید آنها را متقاعد کنید که برای مدتی به خارج از خانه بیایند، اما اگر آنها نمی توانند، پنجره اتاق را باز کنید. اجازه دهید هوای تازه و نور خورشید وارد شود.

دادن گل یا هدیه

بسیاری از افراد افسرده حتی وقتی که به آنها می گوییم برایشان ارزش قائلیم و برای ما مهم هستند، احساس ناخوشایندی می کنند. در بعضی موارد جزئیات کوچک مانند گل یا شکلات مورد علاقه آنها می توانند به آنها کمک کنند که خوشحال شوند و احساس خوبی پیدا کنند. لازم نیست چیزی از فروشگاه بخرید، شما می توانید خلاق باشید برای آنها چیزی درست کنید.

اطمینان حاصل کنید که آنها به اندازه کافی آب می خورند

افرادی که افسرده اند ممکن است حافظه مبهمی داشته باشند و فراموش کنند که آب بخورند. بنابراین، آنها را یک فنجان آب یا چای بیاورید. می توانید به آب آنها میوه های مانند توت فرنگی اضافه کنید که هم خوشمزه است و هم مواد مغذی به بدن آنها می رساند.

یک روز سرگرم کننده در خارج از خانه

افسردگی باعث می شود آنها علاقه ای به بیرون آمدن از خانه نداشته باشند. پس سعی کنید یک روز خوب و سرگرم کننده برایشان ایجاد کنید، مثلا به سینما یا رستوران مورد علاقه شان بروید.

یک روز سرگرم کننده در داخل خانه

اگر خارج شدن از خانه خیلی برای آنها سخت است، پس یک روز خوب و سرگرم کننده در داخل خانه ایجاد کنید. به عنوان مثال غذای مورد علاقه اش را سفارش دهید یا فیلم جدیدی که آمده است را با هم نگاه کنید.

تمرکز بر اهداف کوچک

فعالیت های روزانه مانند شستن ظروف و یا خارج شدن از تخت برای افراد افسرده بسیار دشوار است. انجام کارهایی که برای شما راحت است ممکن است برای فرد افسرده این گونه نباشد. کاری کنید که انجام کارهای کوچک به آنها حس خوبی دهد، این امر به آنها قدرت می دهد.

از گفتن این جملات خودداری کنید

فکرت خراب شده، به خودت تلقین می‌کنی.
اینجور حس‌ها برای