Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

D-character.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

آیا تمایل به غمگینی دارید، احساسات تان را از دیگران پنهان می کنید و نیمه خالی لیوان را می بینید؟ شما ممکن است تیپ شخصیتی D باشید. انواع تیپ های شخصیتی در سال ۱۹۵۰ توسط متخصصین قلب، شناسایی شدند تا به تعیین بیمارانی که احتمالا در معرض خطر ابتلا به بیماری های قلبی هستند، کمک کنند.

همانطور که تحقیقات در طول سال ها ادامه داشته است، انواع شخصیت های بیشتری شناسایی شده و از حروف خاص برای نشان دادن انواع شخصیت استفاده شده است. احتمالا درباره شخصیت نوع A شنیده اید، که شامل ویژگی هایی نظیر رقابت طلبی، پرخاشگری و سطح بالایی از جاه طلبی ها می باشد. افرادی که دارای شخصیت نوع A هستند بیشتر در معرض مشکلات قلب مانند فشار خون بالا و بیماری های قلبی هستند.

نوع D به چه معناست؟

نوع D نوع خاصی از شخصیت است که اولین بار در سال ۱۹۹۰ توسط روانشناس و پژوهشگر بلژیکی جان دنولت برچسب گذاری شده است. حرف “D” در این نوع شخصیت به مخفف پریشانی است و به مجموعه ای از ویژگی های شخصیتی اشاره دارد که شامل موارد زیر می شود:

  • حساس نگرانی
  • غمگینی
  • تحریک پذیری
  • چشم انداز بدبینانه
  • خودگویی های منفی
  • اجتناب از موقعیت های اجتماعی
  • عدم اعتماد به نفس
  • ترس از طرد
  • ظاهر غم انگیز
  • بی خوابی

شخصیت D

با وجود اینکه بسیاری از ما می توانیم انواع مختلفی از این موارد را احساس و تجربه کنیم، افراد دارای شخصیت نوع D این صفات را بیشتر از افراد معمولی تجربه می کنند و به طور مداوم پیوسته ادامه دارد.

از کجا بفهمیم شخصیت نوع D هستیم؟

برای شناخت بهتر شخصیت نوع D و نحوه ارتباط آن با خطرات سلامتی فیزیکی، محققان یک ابزاری برای ارزیابی استاندارد برای کمک به شناسایی افراد با صفات شخصیت نوع D که به عنوان Type D Scale-14 (
DS1) نامیده می شوند، طراحی کرده اند. این ابزار کمک می کند تا محققان بازداری اجتماعی و عاطفه منفی، که هر دو صفت مشخصه شخصیت نوع D هستند را اندازه گیری کنند.

بازداری اجتماعی به معنی دوری از تعاملات اجتماعی به دلیل ترس از طرد شدن و قضاوت است. آنها اعتماد به نفس کمی در موقعیت های اجتماعی دارند. عاطفه منفی بدان معنی است که افراد احساساتی، مانند غم، نگرانی و تحریک پذیری را تجربه می کنند.

این سوالات را از خود بپرسید

اگر فکر می کنید که ممکن است شخصیت نوع D باشید این سوالات را از خود بپرسید.

  • آیا تمایل دارم احساساتم را پنهان کنم و آنها را به دیگران نشان ندهم؟
  • آیا ملاقات با افراد جدید برای من دشوار است؟
  • اگر ممکن باشد تمایل به اجتناب از تعاملات اجتماعی دارم؟
  • آیا خودگویی های منفی با خود دارم؟
  • آیا در بیشتر اوقات خلق خوی من بد است؟
  • آیا اغلب غمگین یا تحریک پذیر هستم؟
  • آیا من خیلی نگران هستم؟

مفخی کردن احساسات

سلامت جسمانی

افراد نوع D کار سختی برای فرونشاندن، پوشش دادن و پنهان کردن احساسات پیچیده خود دارند، اغلب منجر به عواقب سلامتی و قرار دادن آنها در معرض خطر بیماری هایی مانند بیماری عروق کرونر (CAD)، عملکرد ایمنی و التهاب مزمن می شوند.

دکتر جان دنولت می گوید احتمال وقوع مشکلات قلبی در این افراد سه برابر دیگران است و این ارتباط با تغییرات موقت در سطوح استرس روانی قابل توضیح نیست.

به گفته وی، تیپ D شخصیتی نه تنها با احساسات منفی بلکه با گرایش به پرهیز از بیان خود و اجتناب از واکنش های منفی احتمالی از سوی دیگران مشخص می شود.

بیماران تیپ D، بسیاری از انواع تداخلات اجتماعی را استرس زا می بینند و مایلند احساسات واقعی خود را مخفی کنند. این امر ممکن است منجر به وقوع مشکلاتی در گزارش موارد مربوط به استرس شود.

در این مطالعه که بر روی تعدادی بیمار قلبی صورت گرفت، مشخص شد در تیپ های شخصیتی D، میزان مرگ و میر یا حمله قلبی بدون توجه به شدت بیماری تقریبا پنج برابر بود.

فاکتورهایی که در ایجاد یک مشکل قلبی عمده دخالت داشتند شامل: کاهش توانایی قلب در پمپاژ خون، عدم انجام عمل بایپس کرونر و داشتن تیپ شخصیتی D بود.

روابط

روابط می تواند برای کسانی که دارای ویژگی های نوع D هستند مانند میدان مبارزه باشد. افرادی كه دارای تیپ شخصیتی D هستند از عزت نفس كمی برخوردارند و معمولاً از تایید نشدن توسط دیگران می ترسند. همین امر باعث می شود خیلی نتوانند با دیگران راحت باشند. نمی توان گفت این گونه افراد اجتماعی نیستند. اتفاقاً افراد این گروه اجتماعی هستند و دوست دارند با دیگران رابطه برقرار كنند اما همیشه از اینكه رفتارهای شان مورد قبول واقع نشود می ترسند. احساسات منفی همچون نگرانی، استرس، افسردگی و عصبانیت بیشتر به سراغ این دسته از افراد می آید. اتفاقات بسیار كوچك كه ممكن است اصلاً برای افراد دیگر مهم نباشد، می تواند فردی با این تیپ شخصیتی را آزار دهد.

استرس

اگر تیپ شخصیتی D هستید این گام ها را طی کنید

    • خودگویی مثبت
    • تنظیم هیجانات: برخورد با غم و اندوه، استرس و نگرانی می تواند یک چالش برای شخصیت نوع D باشد. درک این که چگونه این احساسات کار می کنند و تعیین اینکه چگونه می توانند به ما کمک کنند، می تواند تصمیم گیری سالم تر و ناراحتی کم تری را به وجود آورد.
    • مهارت های مقابله ای سالم
    • افزایش مهارت های بین فردی: بازداری نشانه ای از شخصیت نوع D است؛ بنابراین یادگیری چگونگی غلبه بر چالش های اجتماعی کلیدی است.
    • ورزش: ورزش منظم می تواند در سطوح مختلف مفید باشد. برای کسانی که دارای ویژگی های شخصیتی D هستند، می تواند به آنها اجازه دهد که احساسات خود را بهتر تنظیم کنند و رفتارهای مقابله ای سالم پیدا کنند. ورزش های فیزیکی به تنظیم هورمون استرس کمک می کند و می تواند فرصتی برای کاهش تنش فراهم کند.
    • مدیریت استرس: تکنیک هایی مانند تنفس، ذهن آگاهی و تمرین قدردانی، نمونه هایی از راه های مناسب برای مدیریت وضعیت استرس زا هستند.
    • افزایش خودکارآمدی: شناختن و جشن گرفتن پیروزی های کوچک می تواند به افراد کمک کند تا احساس خود کارآمدی خود را افزایش دهند.
    • ساختن رابطه: یادگیری ایجاد اعتماد، ارتباط موثر و شریک سالم بودن، می تواند در افزایش کیفیت زندگی این افراد کمک کننده باشد. مشاوره در این زمینه می تواند به این افراد کمک کند.

مقاله مرتبط: ۱۰ واقعیت جالب درباره شخصیت 

مقاله مرتبط: شخصیت تیپ A و B 



shutterstock_168960257.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

برخی اوقات علائم و نشانه‌های خودشیفتگی تا اندازه ای متنوع است. برخی اوقات چندان هم که در توصیف های مربوط به این افراد در رسانه های مختلف می بینید این نشانه ها چندان واضح و آشکار نیستند. و این احتمال هم وجود دارد که اگر چه اختلال شخصیتی خودشیفتگی در فردی به صورت بالینی شناسایی نشده باشد اما برخی از ویژگی های مربوط به خودشیفتگی در فرد مشاهده شود که در این شرایط خودشیفتگی به تدریج تاثیری جدی و منفی بر روابط و زندگی روزمره افراد خواهد گذاشت. در ادامه علائم رفتاری خودشیفته ها مورد بحث قرار گرفته است.

علائم رفتاری خودشیفته ها

علائم رفتاری خودشیفته ها

برای افراد خودشیفته همه چیز درباره آنها است

آنها عاشق صحبت درباره خود هستند. سوزان هایتلر، روانشناس بالینی می گوید: “هسته عملکرد ناسازگازانه فرد خودشیفته در اختلال گوش دادن است.” وقتی با فرد خودشیفته صحبت می کنید او واقعا گوش نمی دهد بلکه منتظر صحبت درباره خود است. آنها مکالمه را به آن سمتی که خود می خواهند ادامه می دهند. ممکن است از شما درباره روزتان سوال کنند اما آنها می خواهند به آن موضوعی که می خواهند درباره اش صحبت کنند برسند. در نهایت آنها از اینکه شما بخواهید نظرتان را بیان کنید عصبانی می شوند. همیشه حق با اوست حتی اگر نتیجه گیری آنها غیرمنطقی باشد.

برای افراد خودشیفته همه چیز درباره آنها است

فرافکنی

افراد خودشیفته زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارند. احساس خود را واقعیت خارجی می دانند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری می دانند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هر چند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.

اهمیت به ظاهر فیزیکی

افراد خودشیفته لزوما جذاب تر از بقیه نیستند اما شدیدا به ظاهر خود اهمیت می‌دهند و بر جذابیت‌های فیزیکی خود تمرکز ویژه‌ای دارند. با این وجود، همه افرادی که به ظاهر خود اهمیت می‌دهند نیز افراد خودشیفته‌ای نیستند اما ناخن ها، موها و چهره آرایش شده می‌تواند نشانه ای بر خودشیفتگی در فرد باشد.

شما را بازی می دهند تا به آنچه می خواهند برسند

دو چهره از خودشیفتگی وجود دارد:

  • نوع برونگرا، خودپسند و جذاب که تا کنون در مورد آن صحبت کردیم.
  • و نوع دیگر که کاملا متضاد با نوع اول است: آسیب پذیر، دارای حساسیت فوق العاده، اضطراب ناشی از عدم اعتماد به نفس و ممکن است درونگرا به نظر برسد، اما به تصورات و فانتزی های خودبزرگ بینانه پناه برده و از آسیب پذیری خود برای بهره برداری از دیگران استفاده می کند.

در هر دو نوع از خودشیفته ها تمایل به استثمار و بهره بری از دیگران از طریق دستکاری احساسات آنها دارند. خودشیفته برونگرا تا زمانی که به خواسته خود برسد متملق و جذاب خواهد ماند. فرد استینسون، روانشناس، دریافت که مردان بیشتر احتمال دارد خودشیفته باشند. خودشیفته درونگرا ترحم و همدلی شما را بیدار می کند. هر دو نوع خودشیفته از نظر احساسی، جنسی، اجتماعی و جسمی از شما سوء استفاده خواهد کرد.

آنها کنترل، قدرت و رهبری را می خواهند

اظهارات خودبزرگ بینانه

افراد خوشیفته از این سخنرانی ها برای جلب توجه و کسب اعتماد و تحسین دیگران استفاده می کنند. این خودشیفته ها خود را محق می دانند. به جای آنکه بگویند: “هنوز چیزهای زیادی هست که من باید یاد بگیرم اما من تقریبا مطمئن هستم که موفق می شوم.” آنها جملاتی شبیه به این می گویند: “من صادقانه احساس می کنم لیاقت من برای ترفیع بیشتر از سایر همکارانم است.”

در حالت شدیدتر، خودشیفته بزرگ بین، مستعد ابتلا به هذیان خودبزرگ بینی است. آنها “بهترین” هستند. یک خودشیفته پاتولوژیک معتقد است که می تواند معروف ترین فرد در آمریکا باشد، (آنها یک نام شخص مشهور را می گویند و خودشان را با آن شخص مقایسه می کنند یا ادعا می کنند که آنها ارتباط شخصی با یک شخص مشهور دارند). آنها فکر می کنند که برای هدایت و رهبری جهان مناسب هستند.

آنها دائما با شما بحث می کنند

آنها دائما با شما بحث می کنند

خودشیفته ها همیشه درست می گویند، همیشه! همان طور که رابطه شما با فرد خودشیفته پیشرفت می کند، پرده ها کنار می روند، آنچه را که فکر می کنند شما می خواهید بشنوید به شما نخواهند گفت. بحث ها و دعواها به مرور، شدیدتر و بیشتر خواهد شد. این دعواها هیچ برنده ای نخواهد داشت زیرا خودشیفته ها منطقی پاسخ نمی دهند، مگر زمانی که ببینند دارند به خواسته خود می رسند.

آنها چیزهای زیبا و خوب را دوست دارند

در واقع منظور ما این نیست که همه افرادی که وسواس در خرید دارند یا همه افراد مادی گرا انسان هایی خودشیفته هستند یا اینکه همه افراد خودشیفته مبتلا به اختلال وسواس در خرید هستند، اما یکی از ویژگی های اصلی و برجسته خودشیفتگی میل به نشان دادن برخورداری از جایگاه و شان و مرتبه ای بالا است که این معمولا با استفاده از اشیاء و مادیات انجام می شود. به عنوان مثال، برخی اوقات یک فرد مبتلا به اختلال وسواس در خرید به شما می گوید که چیزی را با قیمت بسیار خوبی خریده است اما فرد خودشیفته در چنین موقعیتی بر فاخر بودن و برجسته بودن آن کالا در شرایطی خاص تاکید می کند. مثلا فرد خودشیفته به شما می گوید که چیزی را از برند فراری خریده است اما در مورد قیمت خوبی که در این معامله عاید او شده است حرفی نمی‌زند.

آنها این فرد بی عیب و کامل را در زندگی خود پرستش می کنند

درست است که او خود را فرد بی عیب و کاملی می داند اما حتما یک فرد را برای ستایش خود پیدا می کنند. بت فرد خودشیفته از نظرش کامل ترین است و او می خواهد از او تقلید کند و به شکلی بچه گانه این کار را انجام می دهد. غفلت عاطفی در دوران کودکی می تواند علت خودشیفتگی باشد. این غیر معمول نیست که بت خودشیفته یک وضعیت یا نماد جنسی باشد.

 افرادی دوست داشتنی هستند،حداقل در نخستین نگاه

افراد خودشیفته در نخستین برخورد عالی دیده می شوند؛ افرادی با شخصیت، خوش سیما و کاریزماتیک و به همین دلیل است که در مصاحبه های کاری عملکرد بسیار خوبی نشان می دهند. کامبل می‌گوید: اغلب نخستین تصویری که از یک فرد خودشیفته می بینید تصویری بسیار مثبت است اما در طولانی مدت این تصویر منفی تر می شود و به همین دلیل هم شما حیرت زده می شوید. مثلا ناگهان می گویید: ” خدای من! این همون آدمی هست که من استخدام کرده بودم؟ انگار که الان با یک آدم دیگه روبه‌رو هستم.”


photo.jpg
مرداد ۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلال شخصیت مرزی یا “BPD”  ممکن است در میان اختلالات روان شناختی بدنام ترین اختلال محسوب شود. در حال حاضر، در حوزه بهداشت روان درمورد پیامدهای منفی نام این اختلال، شکایات و بحث هایی وجود دارد. زیرا بسیاری آن را گمراه کننده و سرشار از تداعی های منفی می دانند. اختلال شخصیت مرزی اغلب یا تشخيصی نمی گیرد، یا تشخيص اشتباه می گیرد و يا درست درمان نمی شود. پزشکان ممکن است تعداد بیماران مبتلا به BPD را در طول دوره درمان کاهش دهند یا آنها را به طور کامل به دلیل مقاومت شدید آنها در برابر درمان رها کنند. اگر فرد مبتلا، رفتارهای پر آسیب نسبت به خودش را تکرار کند، ناامیدی در بین خانواده، دوستان و متخصصین سلامت افزایش می یابد و ممکن است منجر به کاهش مراقبت های درمانی آنها شود.

اختلال شخصیت مرزی: دردناک ترین اختلال روانشناختی

اختلال شخصیت مرزی با خلق و خو، تصویر شخصی، جریان های فکری و روابط شخصی بی ثبات توصیف می شود. زمانی که این افراد قادر به تنظیم احساسات خود نیستند، تمایل به رفتارهای وحشیانه، بی پروا و غیرقابل کنترل از قبیل ارتباطات خطرناک جنسی، سوء مصرف مواد، قماربازی، ولخرجی یا مصرف سنگین الکل دارند. یکی از ویژگی های برجسته BPD عدم توانایی تنظیم هیجان و خلق و خوی است که اغلب به عنوان اختلال تنظیم خلقی در نظر گرفته می شود.

علائم شامل نوسانات سریع خلقی همراه با دوره های شدید ناامیدی، تحریک پذیری، هراس و یا بدبینی است که می تواند ازچند ساعت تا چند روز طول بکشد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (BPD) در اثر شدت احساسات خود به تدریج از پا در می آیند، خواه این احساس، احساس لذت باشد، خواه خستگی یا افسردگی و خواه اضطراب و خشم. آنها نمی توانند این احساسات شدید را مدیریت کنند. هنگامی که ناراحت می شوند، آشفتگی های هیجانی وعاطفی شدید، افکار اشتباه  و خطرناک و نوسانات خلقی بالایی را تجربه می کنند که امنیت دیگران و همچنین خودشان را تهدید می کند.

شیوه عشق ورزی و نفرت آنها در روابطشان، یک فرایند کاملا خودخواهانه است، زیرا روابط این افراد همیشه با احساسات لحظه ای آنها تعیین می شود. بر خلاف فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته  (NPD)، شخصیت مرزی دارای ظرفیت محدودی است و تمایل دارد که واقعا همدل، بااحساس، سخاوتمند و فداکار باشد. با این حال، هنگامی که فرد مبتلا به BPD با خشم انتقام جویانه شدیدی مواجهه می شود، همه آنچه به فرد مورد علاقه شان گفته اند و داده اند در یک چشم به هم زدن با پرخاشگری پس می گیرند.

زندگی در افراط و تفریط: عشق / نفرت

زندگی در افراط و تفریط: عشق / نفرت

BPD ها دنیایی پر از افراط و تفریط را تجربه می کنند: سیاه و سفید و یا همه یا هیچ. زمانی که آنها خوشحال هستند، جهان یک مکان زیبا و عالی است. شادی و لذتی که تجربه می کنند یک لذت تمام و کمال است. از سوی دیگر، آنها زمانی که حس می کنند که طرد یا رها شده اند، به طرزی عجیب، خشمی بی کنترل، افکار پارانوئیدی و احساس ناامیدی را تجربه می کنند. نوسانات خشم بی انتها و غیر قابل کنترل این افراد، آنها را تا آستانه آسیب رساندن به خود و دیگران می رساند.

افرادی که مبتلا به BPD هستند، به میزان زیادی نسبت به زندگی خود نامطمعن هستند، چه در مورد خانواده و یا روابط شخصی باشد، چه در مورد کار یا آرمان های آینده. به دلیل این افکار و احساسات نامطمئن و ناامنی که در مورد خود ، اهداف بلند مدت، دوستی ها و ارزش ها تجربه می کنند، اغلب از خستگی مزمن یا احساس خلا رنج می برند.

BPD ها معمولا قصد ندارند به خودشان و دیگران آسیب برسانند. اما بازتاب هیجانات خشونت آمیز آنها منجر به جنون موقتی می شود. در طول لحظات فروپاشی هیجانی، فرایند فکری آنها، درک وضعیت عاطفی و توانایی تصمیم گیری صحیح و منطقیشان، به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد. آنها به دلیل یک موج غیر منطقی و غیر قابل کنترل نفرت، خشم، و یا افکار پارانوییدی، خود و عزیزانشان را در مسیر آسیب قرار می دهند. این به خاطر فقدان عشق نیست بلکه به این دلیل است که آنها در آن لحظه خشمی که از خاطرات سرکوب شده از دوران کودکی و زمانی که مورد سوء استفاده، غفلت و آسیب قرار داشته اند را رها می سازند.

BPD ها به ندرت قادر به حفظ روابط پایدار درازمدت هستند. روابط عاشقانه آنها به سرعت، شدت و با لذت و هیجان زیادی شروع می شود. احساسات بی ثبات خود را در یکی از دو جهت حرکت می دهند: عشق و پرستش، و یا نفرت و نابودی. از آنجایی که این شخص هرگز روابط سالمی را تجربه نکرده است، عشق تمام و کمالی که در ابتدای رابطه برایشان رخ می دهد، نه واقعی و نه پایدار است. این نگاه سیاه و سفید آنها به  روابط عاشقانه شان باعث ایجاد رفتارهای موجی و سینوسی در آنها می شود؛ آنها همسر خود را به طور مداوم یا مورد عشق و مهربانی و یا خشم و خشونت قرار می دهند.

مشکل اصلی: رها شدگی

اغلب افرادی که با BPD تشخیص داده می شوند، یک اشتغال ذهنی دائمی با یک ترک شدن واقعی و یا تصور ترک شدن دارند و شدیدا در تلاش برای جلوگیری از آن هستند. تصور جدایی یا طرد شدن قریب الوقوع می تواند منجر به تغییرات عمیق در نحوه فکر کردن در مورد خود و دیگران و همچنین در ثبات رفتاری و احساسی آنها شود. چه واقعی باشد چه خیال باطل، هر بار یادآوری این مسأله باعث می شود که آنها با شریک عاشقانه خود با خصومت و تهاجم رفتار کنند. یک نظر اشتباه، یک اختلاف نظر و یا یک ابراز ناراحتی از سمت شریک عشقی، می تواند به سرعت احساسات دوستانه آنها را به مجازاتی خصمانه تبدیل کند.


narsistic11-1.jpg
مرداد ۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

افراد با گرایشات شدید خودشیفتگی از دیدن موفقیت و حال خوب دیگران بیزار هستند. برای این مساله چندین دلیل وجود دارد و ما برخی از آنها را در این مقاله بررسی خواهیم کرد.

افراد خودشیفته از دیدن خوشحالی شما بیزار هستند

اولین و مهمترین دلیل این است که شادی واقعی از درون هرکس سرچشمه می گیرد. افراد خودشیفته قادر به درک احساس شادی واقعی نیستند، زیرا به میزان زیاد و یا حتی کاملا دچار فقدان درک یک احساس شخصی هستند.

هنگامی که دیگران موفق عمل می کنند، به افراد خودشیفته یادآوری می شود که خودشان خوشحال نیستند و به طور اساسی دارای کمبودهایی می باشند. اوج ترحم برانگیز بودن آنها در این است که شدیدا احساس حقارت می کنند. بنابراین هنگامی که آنها خوبی دیگران را می بینند، احساس حسادت و خشم شدیدی می کنند.

در این جا، فرد خودشیفته معتقد است که او سزاوار آنچه است که شما به دست آورده اید، زیرا او بهتر از شما می باشد. در واقع، هرچه شما دارای چیزهای بیشتری هستید که خودش ندارد، بیشتر احساس می کند که از شما بهتر است و سزاوار آنچه است که شما دارید.

از آنجا که افراد خودشیفته شدیدا از فقدان حس همدردی رنج می برند، در نتیجه یا اصلا نمی فهمند و یا این واقعیت که دیگران چقدر تلاش کرده اند تا به جایی که هستند رسیده اند را به سادگی نادیده می گیرند. در عوض، آنها به شما نگاه می کنند و فکر می کنند که شما مستحق آنچه دارید نیستید. آنها تصور می کنند که دیگران هم برای به دست آوردن هر چیزی، همان نوع اعمال ریاکارانه و مهملی که خودشان انجام می دهند را انجام داده اند (فرافکنی). آنها نمی توانند تصور کنند که افراد با استعداد، سخت کوش، باهوش و یا هر چیز دیگر، شاید بتوانند آنچه را که از زندگی می خواهند، بدون اینکه رفتار نادرست و مخربی انجام دهند، به دست آورند.

به دلیل همه این موارد، آنها این وضعیت را ناعادلانه می دانند و از شما بیزارند، هرچند شما هیچ کار اشتباهی انجام نداده اید. علاوه بر این، افراد شدیدا خودشیفته ، اغلب فقط سیاه و سفید فکر می کنند: خوب یا بد، برنده یا بازنده، بهترین یا بدترین، موفقیت یا شکست، ضعف یا قدرت و غیره…

بنابراین، در چشم آنها، فقط خودشان خوب هستند و هر کسی که موفق است بد و شیطان است. اگر شما موفق و خوشحال باشید، اعتماد به نفس فرد خودشیفته را تهدید می کنید زیرا آنها به طور مسمومی خود را با شما مقایسه می کنند. در دنیای آنها تنها برنده یا بازنده وجود دارد و آنها نمی خواهند «بازنده» باشند. به دلیل حس ناامنی شدیدی که دارند، نمی خواهند با نقص به نظر برسند و یا “بهترین” نباشند و یا در مرتبه ای پایین تر از شما باشند. بنابراین، “برای قرار دادن شما در جایگاه خودشان” به شما حمله می کنند.

 آن ها خوشحال می شوند وقتی که شما شکست می خورید

و به همین ترتیب، وضعیت را ناعادلانه پنداشته و شما را نفرین می کنند. در حالیکه شما دارید زندگی خودتان را می کنید. افراد شدیدا خودشیفته از دیدن مشکلات، شکست ها و تحقیر شدن دیگران احساس شعف و رضایت بسیار زیادی می کنند.

پس آن ها خوشحال می شوند وقتی که شما شکست می خورید، وقتی احساس درد می کنید و یا وقتی که ضربه می خورید. در چشم آن ها شما سزاوار رنج هستید زیرا که «بد» هستید. افراد خودشیفته به خاطر لذت های سادیستیک که هنگام دیدن یا رساندن رنج به دیگران می برند مشهور هستند.

در موارد شدیدتر، یک فرد خودشیفته بدخیم، به طور فعال سعی می کند به شما آسیب برساند. برای آنها آسان ترین راه این است که هر چیزی را با تفکرات سیاه و سفید، فرافکنی ها و توهمات خود قضاوت کنند تا بتوانند عزت نفس آسیب پذیرشان را مدیریت کنند. آنها ممکن است وقتی که احساس تهدید می کنند، سعی کنند با سرسختی و قلدری و یا هر کار دیگری که از دستشان بر می آید شما را تخریب کرده، و دیگران را علیه شما تحریک کنند.

خلاصه و نتیجه گیری

افراد خودشیفته از دیدن خوشحالی دیگران بیزار هستند. این به این دلیل است که خودشان قادر به احساس شادی واقعی نیستند. آنها از توهمات و توجیهات ذهنی بیشماری استفاده خواهند کرد تا توضیح دهند که چرا شادی شما، به طرق مختلف، یک عمل خصمانه علیه آنها محسوب می شد. گاهی اوقات حتی سعی می کنند به طور فعال به شما آسیب برسانند و آن را دفاع از خود می نامند.

اجازه ندهید که آنها بر شما چیره شوند. شما با داشتن یک زندگی شاد، کار اشتباهی انجام نمی دهید. هر کاری که لازم است انجام دهید و از آنها فاصله بگیرید. افراد بدخواه و بدجنس همیشه بدبخت و قابل ترحم خواهند بود، اما شما مجبور نیستید مانند آنها باشید.


narsistic-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

زنان جامعه ستیز و خودشیفته دقیقا به این دلیل که اعمال فریبکارانه آنها آشکار نمی شود خطرناک هستند. اگرچه همواره درباره تعریف “جامعه ستیز” در برابر “خودشیفته” بحث هایی در جریان است، می توان با اطمینان گفت که هردو نوع موارد ذیل را بروز می دهند.

▪ فقدان همدلی
▪ گرایش به فریب دادن و گول زدن دیگران برای منفعت شخصی
▪ خودمحوری و داشتن حس حق به جانب بودن بیش از حد به همراه بی توجهی آشکار به حقوق، نیازها و احساسات دیگران.

شش وجه تاریک رفتاری زنان جامعه ستیز

افرادی که در طیف بالاتر جامعه ستیزی و خودشیفتگی قرار می گیرند حتی یک گام فراتر می نهند. افرادی که تمام معیارهای سه گانه خودشیفتگی، جامعه ستیزی و ماکیاولی بودن را دارا هستند، اغلب فاقد هر گونه احساس پشیمانی برای اعمال مخربشان هستند. آنها از همدلی شناختی برای ارزیابی آسیب پذیری های هدف خود استفاده می کنند، اما از همدردی عاطفی در توجه به رفاه دیگران ناتوانند. آنها اغلب به گونه ای سادیستیک در تحریک و فریب دادن دیگران رفتار می کنند، و از تماشای درد دیگران لذت می برند. مطالعات نشان می دهد که این گونه های سمی هنگام دیدن چهره های غمناک و ناراحت، احساسات مثبتی را تجربه می کنند.

عناد و کینه ورزی آنها با در نظر گرفتن این واقعیت که زنان برای سازگار شدن با اجتماع از سمت جامعه مجبور به پرخاشگری پنهانی و زیرزیرکی هستند رنگ تیره تری به خود می گیرد. در نتیجه، احتمال اینکه آنها با ترفندهایی مخفیانه دیگران را مورد زورگویی قرار دهند بیشتر است. مانند خشونت و سلطه جویی ارتباطی – سوء استفاده از کارشکنی افراد در روابط اجتماعی، سوء استفاده از آبروی افراد و سوء استفاده از شهرت آن ها – و تمام این ها را به صورت ماهرانه و با ظاهری فریبنده انجام می دهند. در اینجا شش نشانه از زنان جامعه ستیز و خودشیفته که در بالاترین طیف اختلال قرار می گیرند ذکر می شود.

 آینه و عشق را بمباران می کنند

 برای کسب اطلاعات در مورد شما آینه و عشق را بمباران می کنند

هنگامی که یک زن جامعه ستیز برای اولین بار با شما ملاقات می کند، ماموریت او جمع آوری اطلاعات از شما به هر میزان که ممکن است می باشد. سپس ارزیابی می کند که آیا شما می توانید هدف خوبی باشید یا نه. و بعد، توجه بیش از حدی به سمت شما، به عنوان قربانی از همه جا بی خبر خود، معطوف می کند. ظاهر گرم و صمیمی او راه دسیسه چینی پنهانش را هموار می کند. در ظاهر، او بسیار دوستانه و پذیرا به نظر می رسد، اما از درون، کینه توز، بی رحم و حیله گر است. با این حال، در ابتدا، به نظر می رسد که شما نقاط مشترک بسیاری دارید.

او با تظاهر به داشتن تجربیاتی مشابه شما در زندگی و برانگیختن حس همدردی و ترحم شما، با شما بازی خواهد کرد. وی ادعا می کند که در زندگی دارای علایق، سرگرمی ها، احساسات، اهداف و ارزش های مشابه با شماست. چنین فردی تمام تلاش و محاسبات خود را به کار می گیرد که تا آنجا که ممکن است نقاط قوت و ضعف شما را پیدا کند، و از هر دو به نفع خود استفاده کند. او به تدریج اعتماد شما را جلب کرده و اطلاعات شخصی شما را بیرون می کشد تا به موقع از آنها بر علیه شما استفاده کند.

در مرحله اول، او برای شما یک پایه و ستون زیبا خواهد ساخت به طوری که شما برای گرفتار شدن در دام او وسوسه می شوید. هنگامی که شما به اندازه کافی در ماسک دروغین او سرمایه گذاری کرده اید، او هیچ ابایی از استفاده از شما و ثروت شما به سود خود ندارد. خواه رابطه جنسی باشد خواه پول، خواه مکانی برای زندگی و خواه موقعیت و شهرت و و یا حتی لذت فریب دادن یک نفر، همه چیز مربوط به قدرت است.

آنها ظاهرا جذاب هستند

ظاهرا جذاب هستند

درست مشابه یک مرد جامعه ستیز، سوژه موردنظرِ این گونه زنان هم به ندرت با چشمان وی رو در رو می شوند. او خیلی موذیانه رفتار می کند و در زمان هایی که ماسک کنار می رود ممکن است برای یک لحظه آثار حسادت، خشم و حرص و طمعش را به چشم ببینید. در غیر این صورت، او به طرز غریبی آرام است و فاقد پاسخ های اضطرابی است، حتی در موقعیت هایی که ترس و اضطراب زیادی می طلبد. او ممکن است درسخنرانی هایش اغراق کند و اشتیاق و شعفی بیش از آنچه واقعا احساس می کند نشان دهد. هرچند ممکن است لغزش کند و تن صدای پر افاده و تحقیرآمیزش قصد واقعی او را آشکار سازد.

با این حال، جذابیت او، هرچند سطحی و توخالی است، می تواند به همان اندازه قانع کننده باشد. این به این علت است که در جامعه ما زنان به عنوان یک جنس لطیف و مهربان که عاری و ناتوان از خشونت هستند پذیرفته شده اند. با این حال، خشونت زنان می تواند به همان اندازه از لحاظ روانشناختی مخرب و خطرناک باشد که خشونت مردان.

 مخفیانه خرابکاری می کنند

خشونت یک زن جامعه گریز بی سابقه است، و با دقت در زیر لایه های متعدد پنهان است که می تواند حتی با صداقت و صمیمیت اشتباه گرفته شود. به یاد داشته باشید که افراد جامعه ستیز و خودشیفته به راحتی برای انطباق و سازگاری با محیط رنگ عوض می کنند. بنابراین، آنها یک تصویر بسیار جذاب و بخشاینده، به ویژه برای کسانی که به آنها سود می رسانند، از خود ارائه می دهند. با این حال، آنها در مقابل کسانی که برایشان استفاده ای ندارند و یا کسانی که خشم و حسادتشان را برانگیخته می کنند، خود واقعی شان را بیشتر آشکار می کنند. آن ها در قلمرو دوستی هایشان همیشه به دنبال محافظت از خود در مقابل تهدیدات بیرونی هستند. به همین دلیل است که آنها قربانیان انتخابی خود را (به طور معمول کسانی که در طمع چیزی هستند) با فریبکاری از گروه های اجتماعی حذف می کنند، مردم را در مقابل آنها قرار می دهند، آنها را متهم به چیزهایی می کنند که انجام نداده اند، شایعه پراکنی می کننند، به آنها تهمت می زنند و همچنین بین آنها و مردم ایجاد رقابت می کنند. به این ترتیب، قربانیان آنها نمی توانند هیچ تصدیق و یا حمایتی در برابر سوءاستفاده ای که تجربه می کنند به دست آورند.

یک زن گریزی نهادینه شده از خود بروز می دهند

آنها نشان می دهد که هیچ تردیدی در آسیب رساندن به دیگران برای به دست آوردن آنچه که آنها می خواهند ندارند. آنها به ویژه توسط زنان دیگری که دارایی ویژگیهایی هستند که خودشان ندارند، تهدید می شوند و زنان دیگر را یک تهدید و سدی در برابر بلندپروازی های انحصار طلبانه شان می بینند. با دیدن زن دیگری که قادر به انجام آن چه که خودشان قادر به انجامش نیستند اما حق خود می دانند، احساس تهدید شدن می کنند. به همین دلیل است که این زنان به بدرفتاری و تحقیر دوستان زن موفق تر و جذاب تر خود مشهورند، و به صورت مخفیانه به خرابکاری در مورد چیزهایی که در این زن ها به آن حسادت می کنند و یا ایجاد روابط عاشقانه با مردانی که با این زن ها ارتباط دارند می پردازند. شعار زندگی آن ها این است: ” همه چیز در مورد من است، و اگر نیست، باید همه چیز را معطوف به خود کنم”.

سادیستیک هستند و از درد و رنج لذت می برند

زن های جامعه ستیز و خوشیفته از دیدن افرادی که در معرض آزار و اذیت قرار می گیرند لذت می برند. برای آن ها چیزی لذت بخش تر از این نیست که یک فرد بیگناه و نیکوکار را که به اندازه کافی برای فریب خوردن ساده بوده است به پایین بکشانند. آن ها سناریوهایی می سازند که می دانند از طریق آن قربانیان خود را به شکست می رسانند.

آنها از طریق کسب توجه یک مرد رشد کرده و موفق می شوند

از طریق کسب توجه یک مرد رشد کرده و موفق می شوند

زنان جامعه ستیز و خودشیفته از اینکه مرکز توجه باشند لذت می برند، زیرا به آنها قدرت و توانایی بی حد و مرزی می دهد که منبع ارضای خودشیفتگی آنها در قالب تحسین شدن، سکس و ثروت می باشد. این مسایل به دلیل اینکه به آنها قدرت و توانایی کنترل دیگران و بازی با آنها مثل یک عروسک را می دهد، برایشان بسیار لذت بخش است.

شکارچیان زن مخالف استفاده از بدن خود برای رسیدن به آنچه می خواهند نیستند؛ آنها هیچ ابایی از استفاده از ظاهر و جنسیت خود برای صعود از نردبان مورد نظر، بهره بردن از یک دوست پسر خنگ، یا اغوای یک غریبه، تا زمانی که از آن بهره مند شوند، ندارند.

آنها می توانند دروغ بگویند، و با فریبکاری راه خود را به قلب و زندگی مردم باز کنند. با این حال، هنگامی که کار آنها با شما تمام می شوند و دیگر برایشان مفید نیستند، به ندرت به همان مقدار توجه، احترام و محبتی که به آن عادت کرده اید، به شما عرضه می کنند. آنها با یک چشم به هم زدن شما را دور خواهند زد. برای آنها، شما صرفا یک وسیله هستید برای رسیدن به هدفشان، و نه بیشتر.

 

 

اگر شما با یک فرد خودشیفته مواجه شدید قلبا این واقعیت را بپذیرید که رفتار آنها تقصیر شما نیست. افراد زیادی از همین طریق اغفال شده اند تنها به این دلیل که زود باور بوده اند. به جای مقصر دانستن خود، به بررسی روشهایی که از طریق آن ها دستکاری شده و فریب خورده اید بپردازید.

برای نجات یافتگان از دست افراد جامعه ستیز این شایع است که در خود و تجربیات خود دچار شک و تردید شوند. مهم این است که این شکاف را با مستند کردن آنچه تجربه کرده اید، به دست آوردن تأیید و حمایت حرفه ای و مشارکت در روش های مراقبت از خود پر کنید ، که شما را قادر به بالا رفتن و گذشتن از کینه ورزی آنها و حرکت به سمت آینده ای بدون زهر آنها خواهد کرد.


narcissism-ego.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مشخصات شخصیت نمایشگر

-او درموقعیت هایی که مرکز توجه نباشد،احساس راحتی نمی کند.

-او از لحاظ جنسی دیگران را ترغیب و وسوسه می کند.

-او رفتاری سطحی دارد که سریعاً تغییر می کند.

– او از ظاهرش برای جلب توجه دیگران استفاده می کند.

-صحبت های او سبک امپرسیونیستی است و جزئیات زیادی ندارد.

-او رفتار نمایشی مبالغه آمیز و تئاتری دارد.

-او بسیار القا پذیر است.

-او فکر می کند که رابطه اش صمیمی تر و پر حرارت تر از آن چیزی است که واقعاًهست.

آیا این ویژگی ها شما را به یاد نامزد فعلی تان یا کسی می اندازد که با او قرار گذاشته اید؟زمانی که شما با این شخص هستید آیا احساس می کنید گه عقاید افکار و کارهایش پایه و اساسی ندارد؟آیا مامزدتان دائم احساس می کند باید مرکز توجه دیگران و گل مجلس باشد؟

زندگی با تیپ تئاتری باعث سرگرمی اما خسته کننده است،تحریک کننده اما سطحی است.

شخصیت نمایشگر به عنوان شریک زندگی

شخصیت نمایشگر به عنوان شریک زندگی

شما ممکن است ندانید که در رابطه با یک نامزدی هستید که مانند یک شیشه ی عطر بدون در،پر از احساسات است.مرتبط بودن با چنین شخصی یک حالت دو بینی و دو بخشی است.ممکن است نامزدی داشته باشید که واقعاًمی خواهد با شما در در ارتباط بماند و جذب شما شده است،با این وجود او تشنه ی تشویق و تمجید از طرف شما و هرکس دیگری است که با او برخورد می کند.سوال مهم این است که آیا شما به اندازه ی کافی انرژی دارید که با حالت های متغییر نامزدتان سازگار شوید؟و همین طور پوستتان به اندازه کافی کلفت هست که موقعیت های اجتماعی گیج کننده ای که این نامزد یا همسر برایتان ایجاد می کند را تحمل کنید؟

جذابیت اولیه ی نامزد نمایشی احتمالاًمانند یک پتک ضربه می زند.ناگهانی،بی خبر و عمیقاً پرحرارت است.شخص نمایشی به سراغ شکارش می رود و با سماجت یک سگ شکاری عمل می کند و تا زمانی که شکارش را نگیرد از پا نمی ایستد.زمانی که شما مدتی به چگونگی ایجاد این رابطه فکر می کنید با خودتان می گویید:خیلی زود جدی شد.در ابتدا شخص نمایشی کاملاً در دسترس و واقعاً سرگرم است.آنها به دنبال احساسات شهوانی هستند.بازی با هر چیزی برای نزدیک شدن،صمیمی شدن بسیار مناسب است،حتی اگر افشای راز ها مهمشان باشد.شخصیت های نمایشی به آشنای جدید کمک می کنند،احساس آرامش کند و افراد مختلفی گزارش داده اند که از ابتدا احساس می کردند،شخصیت نمایشی را برای همیشه شناخته اند.


d2cb2f7b3c88d8556e660dd35465aa115149d0cc_00-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلال اسکیزوتایپال در افرادی مشاهده می شود که مشکلات زیادی درایجاد و حفظ روابط نزدیک با دیگران دارد. افراد مبتلا به این اختلال احساس ناراحتی شدیدی با این نوع روابط دارند و در نتیجه ظرفیت کمتری برای برقراری اینگونه روابط دارند.

مبتلایات به اختلال اسکیزوتاپیال معمولاً دچار انحراف اداراکی یا شناختی هستند و در رفتار روزمره خود از بودن در جمع هم پرهیز می کنند و گوشه گیری را ترجیح می دهند.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

افراد مبتلا به اختلال اسکیزوتایپال اغلب دارای عقاید انتساب (تفسیر نادرست از وقایع و رفتارهای افراد؛ بطوریکه همه آنها را حمل بر معنای خاصی درباه خودشان می کنند) هستند. در برخی از آنها هم اعتقادات خرافی که خارج از عرف خرده فرهنگ شان است، مشاهده می شود.

این افراد اغلب به دنبال درمان مشکلاتی نظیر اضطراب و افسردگی یا سایر مشکلاتی هستند که در اثر این اختلال برایشان بوجود آمده است.

اختلال شخصیت یک الگوی پایدار و ماندگار از تجربه های درونی و رفتار فرد است که با از هنجارهای فرهنگی فرد منحرف شده و با آنها همخوانی ندارد. این الگو در یک یا چند مورد از زمینه های زیر دیده می شود: شناخت، عملکرد فردی یا کنترل تکانه. این الگوی پایدار غیرقابل انعطاف است و طیف گسترده ای از موقعیت های فردی و اجتماعی را در برمی گیرد. این الگوها اغلب منجر به ناراحتی یا اختلال در امور اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های عملکردی می شوند. الگوهای رفتاری ک اختلال محسوب می شوند طولانی مدت و پایدار هستند و نقطه آغاز آنها را می توان در اوایل جوانی یا بزرگسالی جستجو کرد.

علائم اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

در اختلال شخصیت اسکیزوتایپال هم مثل سایر اختلال های شخصیت یک الگوی رفتاری وجود دارد که ویژگی اصلی آن نقص در روابط اجتماعی و میان فردی است. این نقص یا کمبود با مواردی نظیر ناراحتی حاد و کاهش ظرفیت برای روابط نزدیک و انحراف ادراکی و شناختی در رفتار مشخص می شود. شروع این اختلال در آغاز بزرگسالی است و در اکثر زمینه ها بویژه پنج زمینه زیر ظاهر می شود:

علائم اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

عقاید انتساب

اعتقادات عجیب یا خرافی که روی رفتار آنها تاثیر می گذارد و با هنجارهای خرده فرهنگ آنها در تضاد است (مثلاً اعتقاد به برخورداری از حس ششم یا در کودکان داشتن اشتغالات ذهنی و تفکرات عجیب و غریب).
تجارب ادارکی غیرمعقول (مثل توهم جسمانی که طی آن فرد احساس می کند چیزی داخل یا روی بدنش در حرکت است)
طرز تفکر و صحبت عجیب (مثل حرف های کلیشه ای، ضمنی و استعاره ای مبهم)
بدگمانی و افراد پارانوئیدی
عواطف محدود و نامناسب
رفتار یا ظاهر عجیب، غیرعادی و نامتجانس با جمع
نداشتن دوستان نزدیک یا ارتباط با خویشاوند به جز بستگان درجه اول
اضطراب اجتماعی بیش ازحد که با افزایش آشنایی هم کاهش پیدا نکند و ناشی از ترس های پارنوئید باشد نه قضاوت منفی
از آنجاکه اختلال شخصیت طولانی مدت هستند و از یک الگوی پایدار رفتاری تبعیت می کنند، در دوران بزگسالی تشخیص داده می شوند. شخصیت کودکان و نوجوانان همواره در حال رشد و تحت تاثیر دوران بلوغ است و به همین خاطر نمی توان اختلال شخصیت را در دوران کودکی یا نوجوانی تشخیص داد. با این حال اگر اینگونه اختلال ها در دوران کودکی و نوجوانی تشخیص داده شوند، علائم آنها باید حداقل یکسال دوام داشته باشد.

حدود ۳.۹ درصد از جمعیت عمومی هر کشور به اختلال شخصیت اسکیزوتاپیال مبتلا هستند.

همانند بیشتر اختلال های شخصیت، این اختلال هم با بالاتر رفتن سن رو به بهبود می گذارد. تعداد و شدت علائم این اختلال در دهه های ۴۰ و ۵۰ عمر مبتلایان به این اختلال به شدت کاهش می یابد.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال چگونه تشخیص داده می شود؟

همه اختلال ها از جمله اختلال های شخصیت باید توسط متخصصان سلامت روانی مثلاً روانشناس یا روانپزشک تشخیص داده شوند. پزشک خانواده یا دکتر عمومی برای تشخیص چنین مشکلاتی به خوبی آموزش ندیده اند و تنها یک دید کلی نسبت به اینگونه بیماری ها دارند. بنابراین شما فقط می توانید با پزشک خانوادتان درباره اینگونه اختلال های شخصیت مشورت کنید و برای تشخیص و درمان قطعی به متخصص مراجعه کنید.

بسیاری از افراد مبتلا به اختلال اسکیزوتایپال دنبال درمان نمی روند؛ مگر زمانی که اختلال به شدت زندگی آنها را تحت تاثیر قرار دهد. مثلاً وقتی که قوای فرد برای مقابله با مشکلات زندگی به شدت کاهش پیدا کرده است.

تشخیص اختلال اسکیزوتایپال توسط متخصص براساس علائمی که ذکر شد و حوادث زندگی تان صورت می گردد. اگر شدت و طول مدت علائم در یک فرد با معیارها و اصول اختلال شخصیت همخوانی داشته باشد، متخصص درمان را آغاز می کند.

دلایل بروز اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

دلایل بروز اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

دلایل بروز این اختلال هنوز برای محققان ناشناخته است. با این حال تئوری های زیادی درباره بروز اختلال اسکیزوتایپال وجود دارد. بسیاری از متخصصین معتقدند عوامل بیولوژیکی، اجتماعی و روانی علت بروز این اختلال هستند؛ عوامل بیولوژیکی و ژنتیکی، عوامل اجتماعی مثل نحوه تعامل فرد در کودکی با خانواده و دوستان و عوامل روانی مثل خلق و خوی فرد و تاثیر محیط بر شکل گیری آنها. همانطور که می بینید در این نظریه یک عامل دلیل بروز اختلال نیست بلکه مجموعه پیچیده ای از عوال در بروز آن نقش دارد.
تحقیقات نشان داده است که اگر فردی به این اختلال مبتلا باشد، احتمال ابتلای فرزندانش به این اختلال به شدت افزایش می یابد.

درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

درمان این اختلال شامل یک دوره روان درمانی نسبتاً بلند می شود و در برخی از موارد هم برای تخفیف علائم نگران کننده و تاثیرگذار بر زندگی فرد از دارودرمانی استفاده می شود.

در فرایند روان درمانی علاوه بر درمان فردی ممکن است به تشخیص روانشناس گروه درمانی هم در برنامه درمانی مبتلایان به این اختلال قرار بگیرد. علاوه براین در اکثر موارد روانشناسی یا تراپیستی که با فرد کار می کند باید تجربه کار با این بیمارها را از قبل داشته باشد تا بهترین نتیجه در کمترین زمان حاصل شود.


خرداد ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

درونگرایی نوعی رفتار و شخصیت است که البته افراد بسیاری هم دارای این گونه رفتار هستند. درونگرایی شامل ویژگی های رفتاری خاصی است که موجب متمایز شدن این گونه افراد از سایر افراد جامعه می شود. یکی از تاثیر گذار ترین افراد در بهبود و افزایش روحیه افراد درونگرا رفتار اطرافیان این افراد است. به عنوان یک فرد درونگرا، بیان احساسات، چه مثبت چه منفی، به طرز باور نکردنی دشوار است. در ادامه ویژگی های افراد درونگرا و راهکارهایی برای بیان احساسات آورده شده است.

فهرست ویژگی های افراد درونگرا

افراد درونگرا انرژی خود را از درون می گیرند و آن را صرف دنیای درون می کنند. دنیای درون، آن ها را به خود مشغول می کند و حتی اتفاقات بیرونی نیز باید از مسیر تجربه درونی گذر کنند تا برای آن ها قابل درک شوند. معنی این حرف آن نیست که آن ها آدم هایی هستند که تنها به خود توجه دارند و علاقه ای به دیگران ندارند. بلکه، آن ها نیاز دارند که تنها باشند و در تنهایی خود دنیا را تجربه کنند. آن ها به دیگران علاقه دارند اما نه به وسعت برون گراها. افراد درونگرا معمولا جمع کوچکی از دوستان را در اطراف خود دارند اما روابط‌ شان با آن ها عمیق و سنگین است.

– آن ها انرژی را از درون خود می گیرند و آن را صرف درون خود می کنند.

– اهل حرف زدن زیاد نیستند، مگر در جمع دوستان صمیمی و در مورد چیزهایی که به نظر آن ها اهمیت زیادی دارند. آنها آهسته صحبت می کنند.

– از تنها بودن رضایت دارند و در واقع در دنیای درون خویش با اندیشه ها و تفکرات سروکار دارند.

– از بودن در جمع خیلی راحت نیستند و به ویژه تمایل ندارند مرکز توجه دیگران باشند.

– معمولا برای ایجاد رابطه با دیگران تمایل زیادی ندارند و یا پیش قدم نمی شوند.

– اهل سکوت هستند و به همین دلیل شناختن آن ها دشوار است.

– پیش از آن که دست به عمل بزنند و یا به پرسشی جواب بدهند، کاملا در مورد آن فکر می کنند و برای انجام کارها باید دلایل ذهنی کافی داشته باشند.

– کم تر تمایل دارند که از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند و وسیله شخصی را ترجیح می دهند.

– هیجانات خود را به راحتی بروز نمی‌دهند و به همین دلیل ممکن است از دید برون‌گراها تا حدودی سرد به نظر بیایند.

– تنوع فعالیت‌های آن‌ها کم است اما به طور عمقی روی موضوعات کار می‌کنند.

– معمولا اهل مطالعه، تامل و تعمق و سکوت‌ هستند.

– کتاب، مجله و اینترنت ابزارهای مورد علاقه آن‌ها است؛ ایمیل را بر تلفن و چت ترجیح می‌دهند.

روش هایی برای بیان احساسات افراد درونگرا

صحبت با یک دوست قابل اعتماد

اگر بتوانید با دوستی که برای شما قابل اعتماد است صحبت کنید، بهترین نقطه برای شروع است. هنگامی که شما می دانید که در محیطی امن، با کسی که شما را قضاوت نمی کند صحبت می کنید، باعث می شود که راحت تر بتوانید از منطقه امن خود خارج شوید. اگر صحبت کردن کاری نیست که به طور معمول انجام می دهید، بهتر است که آن را امتحان کنید.

ظاهر خود را تغییر دهید

اگر شما نیاز به ابراز احساسات خود در ملاء عام دارید، می توانید بدون اینکه همه بدانند که دقیقا چه خبر است این کار را انجام دهید. تغییر مدل مو یا حتی تغییر لباس می تواند باعث نشان دادن خلق و خوی شما شود، که می تواند به شما کمک کند که احساس کنید که برای نشان دادن احساس تان، کار کافی را انجام داده اید.

مراقبه

افراد درونگرا تمایل به فکر کردن دارند، پس اگر نیاز به تفکر دارید، فضایی را به خود اختصاص دهید و آن را از خود دریغ نکنید. با تمریناتی مانند مدیتیشن می توانید توجه خود را به درون خود جلب کنید. این فرصتی را برای تفکر بدون قضاوت و یا حواس پرتی می دهد.

کمک خواستن

گاهی به تنهایی نمی توانیم از پس از زندگی برآییم. ممکن است در وضعیتی باشید که بهتر باشد از کمک کسی بهره ببرید. اگر یکی از دوستان یا اعضای خانواده تان بتواند این نقش را به عهده بگیرد، پس لطفا صحبت کنید. اگر نیاز به کمک یک فرد ناشناس دارید می توانید از مشاوره های تلفنی بهره ببرید.

نوشتن

اگر برای شما صحبت در مورد احساسات سخت است، پس نوشتن را امتحان کنید. وقتی چیزهای زیادی در ذهن خود دارید، آگاهانه شروع به نوشتن کنید. هیچ محدودیت زمانی وجود ندارد، یا لازم نیست در مورد موضوع خاصی بنویسید. مورد املا، دستور زبان، و یا نقطه گذاری نگران نباشید. فقط بنشینید و در مورد احساسات خود بنویسید.

ورزش کنید

ورزش هورمون هایی مانند اندروفین را در بدن آزاد می کند، که باعث ایجاد احساس مثبت در بدن می شود. در حالی که این احساس می توانید روی جسم شما تاثیر بگذارد، قطعا می تواند تفاوت هایی هم در ذهن شما ایجاد کند. ورزش باعث تخلیه هیجانات منفی می شود و به ذهن شما کمک می کند تا آنچه که باعث آسیب به شما می شود را دور بریزید.

هنر

بسیاری از افراد از طریق هنر خودشان را ابراز می کنند، زیرا به آنها کمک می کند مولد چیزی باشند، با احساس خود چیزی را خلق کنند و زمانی را صرف شناخت و ابراز احساسات می کنند. شما از طریق هنرهایی مانند نقاشی، آواز خواندن، مجسمه سازی و…، می توانید احساسات خود را بر روی آنچه که انجام می دهید متمرکز کنید، به جای آن که آن را روی افکار خود صرف کنید.

چهار گروه درونگراها

درونگرای متفکر

این گروه همه چیز را بر پایه استدلال های منطقی بنا می کنند و وقایع در نظرشان بی ارزش است و تنها به ارزش ها و فعالیت های نظری خود اهمیت می دهند. قضاوت و استدلال آنها اغلب صحیح، ولی خشک و بی روح است. دانشمندان سختگیر که دست به اختراعات مهم می زنند، اغلب به تیپ درون گرای متفکر تعلق دارند.

درونگرای هیجانی

این افراد دنباله رو هیجان های خود هستند و اغلب خودخواه هستند. در برقراری روابط عاطفی بسیار محکم هستند؛ اگرچه در ظاهر خونسرد و آرام هستند؛ ولی دلیر و پرشور؛ غرق در دنیای درونی خود هستند. شعرا؛ موسیقی دانان و هنرمندان از این گروه اند. زیرا معمولاً از واقعیات گریزانند.

درونگرای حسی

این گروه افراد ؛ به پاسخ ها و عکس العمل های درونی خود توجه می کنند و تنها بر مبنای حس و محسوسات درونی خود عمل می کنند. اینان علاقه مند به جمع کردن اشیا عتیقه و کلکسیون های هنری هستند. زیرا از سر و کار داشتن با غیر محسوسات دوری می جویند.

درونگرای خیالاتی یا ذهنی

این تیپ افراد واقعیات را حس می کنند، اما برای کارهای عملی استعداد چندانی ندارند. در مقابل شدیداً مادی؛ کم مقاومت هستند و اغلب در زندگی روزانه، به علت کم تحملی، عقب نشینی می کنند و بیشتر پژوهشگر و اهل دیده اند؛ و از عمل کردن به هر کاری، حتی به ایده ها و نظریات خود عاجزند.


خرداد ۲۲, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افراد برون گرا انرژی خود را از بیرون دریافت می کنند و آن را نیز صرف دنیای بیرون می کنند و تفاوت اصلی  آنها با درون گرا‌ها نیز از همین اصل اساسی نشات می گیرد. این دنیای بیرون است که به عقربه‌ قطب نمای آنها جهت می دهد. شما هم حتما در اطراف خود کسانی را دیده اید که تقریبا همیشه باید با خانواده، دوستان و همکاران در ارتباط باشند و تنهایی برای اغلب آنها نوعی شکنجه محسوب می شود.

فهرست ویژگی های افراد برون گرا

  • آنها انرژی خود را از دنیای بیرونی می گیرند و صرف دنیا بیرونی می کنند.
  • عاشق حرف زدن هستند، سریع تر حرف می زنند و هنگام حرف زدن از دست ها و حرکات چهره و بدن برای رساندن منظور خود نهایت استفاده را می کنند.
  • بودن در کنار دیگران برای شان انرژی زا است.
  • برای ایجاد رابطه با دیگران پیش ‌قدم می شوند.
  • به نظر دیگران آدم های بسیار پرانرژی و پر جنب و جوش می آیند.
  • تلاش می کنند که مشکلات را از طریق بحث کردن در باره آن ها حل کنند.
  •  راحت می توان آنها را شناخت، چرا که در مورد خود زیاد حرف می زنند و اطلاعات می دهند.
  • دوست دارند در جمع، کانون توجه دیگران باشند.
  •  مدت زیادی را برای فکر کردن در مورد انجام کارها صرف نمی کنند و اغلب پس از انجام کار به آن فکر می کنند.
  • بسیاری از ایده های تجاری و کسب ‌و کار خود را از طریق گفت و گو و تعامل با دیگران به دست می آورند.
  • مشکلی در استفاده از وسایل نقلیه عمومی مانند اتوبوس و یا مترو ندارند.
  •  تنوع فعالیت آنها زیاد است و بیش از آن ‌که عمیق باشند، وسیع هستند.
  • تلفن، چت، گفت‌ و گوی ویدیویی  از ابزارهای مورد علاقه افراد است.

در ادامه به این موضوع می پردازیم که برون گراها در چه کارهایی بهتر عمل می کنند.

برون گراها در چه کارهایی بهترند؟

آنها مشتاق هستند

با توجه به تحقیقات، افراد برون گرا به اشتیاق متصل هستند زیرا آنها محیط خود را با پاداش ها پیوند می دهند. مطالعات نشان داده است که وقتی افراد خود را در یک تجربه مثبت قرار می دهند، احتمال بیشتری دارد که سریع تر حرکت کنند، تمرکز کرده و بهتر به یاد بیاورند و خوش بینانه رفتار کنند. اگرچه صبر و شکیبایی یک مهارت عالی زندگی است، تمایل به لذت بردن در لحظه نیز چیزی ارزشمند است. برون گراها می دانند که چگونه در لحظه زندگی کنند، چرا که آنها انگیزه خود را برای خوشحالی دارند.

آنها ریسک پذیرند

گرچه ریسک پذیر بودن اغلب با بی مبالاتی و وابستگی های ناسالم مرتبط است، اما در دوزهای سالم، در واقع بهترین کاری است که می توانید انجام دهید. برون گراها همیشه در جستجوی ماجراجویی هیجان انگیز بعدی هستند. این می تواند فوق العاده پاداش دهنده باشد، آنها به دور دنیا سفر می کنند، یک مسیر غیر معمول را انتخاب می کنند و یا می توانند یک اختراع بسیار جالب انجام دهند. به لطف زیست شناسی، مغز آنها از طریق دوپامین فعال تر است، به همین دلیل وقتی آنها را ملاقات می کنید اصلا خسته کننده نیستند.

به راحتی با دیگران دوست می شوند

طبیعت اجتماعی به آنها اجازه می دهد تا به راحتی با دیگران دوست شوند. حالت دوستانه و راحت آنها باعث می شود به راحتی با دیگران سر صحبت را باز کنند. در نتیجه، آنها اغلب مردم را به خود جذب می کنند. طبیعت گرم و باز به آنها کمک می کند با دیگران دوست شوند. آنها محدودیت را دوست ندارند و علاقه مند به یادگیری در مورد فرهنگ غنی مردم و پیشینه های گوناگون هستند. آنها از جمعیت های بزرگ نمی هراسند و مسیر خود را به راحتی پیدا می کنند.

کنجکاوی آنها تجربیات منحصر به فردی به ارمغان می آورد

ماجراجویی همیشه وجود دارد و افراد برون گرا آن را با آغوش باز می پذیرند. آنها با تجربه های بسیاری روبرو می شوند و ارتباطات خاصی را ایجاد می کنند، همچنین مراقبت های واقعی و عمیقی برای دیگران ایجاد می کنند. برون گراها هرگز متوقف نمی شوند آنها به دنبال یادگیری و همیشه مشتاق درک هستند.

آنها به احتمال زیاد در محل کار خود موفق خواهند بود

برون گراها کارمندان خوبی می شوند زیرا آنها افراد بسیار با وجدان و وظیفه شناسی هستند. آنها از درک چگونگی کار لذت می برند و چالش ها به آنها انگیزه می دهد. برون گراها افرادی مردم گرا هستند، بنابراین ارتباطات بین فردی با همکارانشان برای شان بسیار ارزشمند است. این امر برای حل مشکلات عالی است و همچنین کمک می کند تا شرکت ها هم نزدیک تر شوند.

ابراز احساسات

برون گراها به طور طبیعی باز هستند و سریع تر به دیگران اجازه می دهد تا متوجه شوند که آنها چه احساساتی دارند. آنها از طرد شدن نمی ترسند. شفافیت بیرونی آنها باعث می شود، آنها افرادی صادق و دوست داشتنی به نظر برسند.

مشاغل مناسب افراد برون گرا

افراد بر‌ون گرا باید در مشاغلی به کار گرفته شوند که با دیگران در ارتباط است مثلا چنانچه فردی برون گرا در اتاقی به کار گرفته شود دچار دلزدگی می شود از طرفی افراد درون گرا نمی توانند در مشاغلی مانند مدیر فروش و بازاریابی به کار گرفته شوند چرا که این مشاغل نیازمند ارتباطات گسترده است. برخی مطالعات روی یافتن شغل های مناسب برای افراد برون گرا و درون گرا انجام شده است. در حالی که افراد برون گرا افرادی مشتاق، پرحرف، با جرات و اجتماعی هستند، افراد درونگرا تمایل به تنهایی و حضور کمتر در جمع دارند. مطالعات نشان می دهند تعداد افراد برون گرا در پست های مدیریتی از افراد درونگرا بیشتر است. البته این به معنی موفق تر بودن افراد برون گرا در پست های بالای سازمانی نیست. بسیاری از افراد درونگرا این مشاغل را کسب کرده و در دوره کاری خود به مرور ویژگی های افراد برون گرا را کسب کرده اند. از نظر درآمدی نیز تفاوت چندانی بین این دو گروه از افراد وجود ندارد. در ادامه برخی از مشاغل مناسب برای افراد برون گرا آورده شده است.

برخی از مشاغل مناسب افراد برون گرا

  • مهندس ساختمان
  • داروساز
  • گفتار درمان گر، فیزیوتراپ
  • پرستار
  • مدیر تبلیغات و بازاریابی
  • افسر پلیس
  • آتش نشان
  • فروشنده
  • حسابدار
  • تحلیل گر مالی
  • مسئول خدمات مشتریان

اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

خط‌شناسی (گرافولوژی) عبارت است از مطالعه و تحلیل دستخط یک نفر به منظور گردآوری اطلاعات درباره ویژگی‌های مختلف شخصیتی او. بیشتر دانشمندان، خط‌شناسی را به عنوان یک «شبه علم» محسوب می‌دارند. امّا تحلیل دستخط برای تشخیص صحت امضاء در مستندات مختلف به عنوان یک شناسه قانونی به کار می‌رود. عبارت خط‌شناسی همچنین به بررسی علمی دستخط برای تشخیص جعلی بودن یا نبودن اطلاق می‌گردد و شهادت متخصصان خط‌شناسی در این مورد در دادگاه‌ها پذیرفته می‌شود. خط‌شناسان معمولاً به یک نمونه خط که در شرایط عادی و با جوهر نوشته شده باشد نیاز دارند. نمونه خط نباید نام، جنسیت، ملیّت، دین و چپ دست یا راست دست بودن نویسنده را آشکار سازد.

هیچ دو دستخطی، مثل اثر انگشت، دقیقاً یکسان نیستند. دستخط هر کس، یگانه و منحصر به فرد است. الگوهای نوشتاری هیچکس با کس دیگر به هیچوجه مطابقت ندارد. خط‌شناسان معمولاً برای تحلیل دستخط، عوامل بسیاری را از قبیل نوع حرکت قلم، اندازه‌ها، شکل‌بندی‌ها، انحناها، فاصله بین حروف، حروف بزرگ و کوچک، یکنواختی امضاها، زاویه‌ها، فشار قلم، تقاطع‌ها، شیب‌ها، حاشیه‌ها، اتصالات، فاصله بین کلمات، خطوط مبنا، ارتفاع و پهنای حروف و … در نظر می‌گیرند که نشانگر جنبه‌های مرتبط با ویژگی‌های شخصیتی نویسنده می‌باشد.

تاریخچه مختصر خط‌ شناسی

نخستین کتاب درباره این موضوع در سال ۱۶۲۲ توسط یک پزشک ایتالیایی در شهر کاپری نوشته شد. بسیاری از مردم به رابطه بین دستخط و نویسندگان (فیلسوفان، دانشمندان، تاریخدانان، هنرمندان و …) علاقه‌مند بوده‌اند. به دنبال این کتاب، مقالات دیگری نیز تا سال ۱۸۰۰ در این باره در ایتالیا، فرانسه و سوئیس منتشر شد. در سال ۱۸۲۳، یک نفر انگلیسی به نام استفن کولِت کتابی در رابطه با تحلیل دستخط منتشر نمود.

خط‌شناسی مدرن از زمان ژان‌میشون آغاز شد و نام «خط‌شناسی» را نیز همین شخص به کار برد. او دستخط‌ها و نویسندگان متعددی را به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد و مقالات متعددی در سال ۱۸۷۲ منتشر ساخت. میشون سیستمی برای مرتبط ساختن عناصر خاصی در دستخط به ویژگی‌های خاص شخصیتی به وجود آورد.

در اواخر قرن نوزدهم، آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، مطالعات و آزمایش‌های دقیقی را از طریق مصاحبه با خط‌شناسان انجام داد. او متقاعد شد که خط‌شناسی قابلیت به کارگیری به عنوان روشی برای آزمون شخصیت را دارد.

در سال ۱۸۹۵، ویلهلم لانگر بروخ در آلمان به انتشار مجله خط‌شناسی پرداخت. در سال ۱۸۹۷ هانس بوسس مجله دیگری را منتشر کرد و انجمنی را برای پژوهش‌های خط‌شناسی تشکیل داد. یکی از کسانی که با مجله او همکاری می‌کرد، دکتر لودویگ کلاگز، فیلسوف آلمانی، بود که دستاوردهایش در پژوهش‌های خط‌شناسی مشهور است. او یک سیستم تحلیل بر پایه استانداردهای دستخط به وجود آورد. فرض او بر این بود که دستخط، همانند حرکات سر و دست، طرز راه رفتن و اشارات صورت، یک حرکت معنی‌دار است. او به معیاری برای حالت طبیعی و عادی در شخصیت انسان‌ها دست یافت که نامش را «ریتم» گذاشت. امّا این سیستم قادر به تشخیص بین درجات مختلف ریتم‌ها نبود و ارزیابیش تنها به قضاوت‌های ذهنی بستگی داشت. ماکس پولِور، خط‌شناس سوئیسی، تحت تأثیر کارهای کلاگز قرار گرفت و پژوهش‌های او را ادامه داد. او سبک و شیوه دستخط‌ها را مورد مطالعه قرار داد و آن‌ها را با توجه به نظریه روانکاوی مورد تفسیر قرار داد. جون داونی، روان‌شناس آمریکایی، نیز آزمایش‌هایی بر پایه نظریه ریتم کلاگز انجام داده است.

در سال ۱۹۴۰ برخی خط‌شناسان به یادگیری روان‌شناسی پرداختند. اتحاد خط‌شناسان و روان‌شناسان از نظر پژوهشی مفید بود و کاربردهای کلینیکی خط‌شناسی توسعه یافت. در همین سال، الکساندر لوریا، روان‌شناس روس، استفاده از دستخط برای تعیین محل آسیب‌های مغزی را مورد مطالعه قرار داد.

دستخط شامل عناصر قابل ارزیابی مانند شیب و اندازه، شکل حروف و چپ دست و راست دست بودن است. در سال ۱۹۴۲، جوزف زوبین، روان‌شناس آمریکایی، و لوینستون، خط‌شناس آلمانی، سعی کردند که معیارهای عینی قابل اندازه‌گیری و متداول در دستخط‌ها را به دست آورند. آن‌ها از یک سیستم اندازه‌گیری بر پایه درجات ریتم در حرکت عضلات نویسنده استفاده کردند. این روش، مدرکی آماری برای متمایز کردن شخصیت‌های عادی و غیرعادی به وجود آورد امّا هیچگونه رابطه‌ای را بین دستخط و ویژگی‌های شخصیتی نشان نداد.

آزمایش‌هایی نیز بر روی نمونه‌هایی از دستخط‌ها برای یافتن رابطه آن‌ها با احساسات، طرز تفکر و رفتار نویسندگانشان به عمل آمده است. بررسی‌های بالینی در مورد رابطه دستخط و اختلالات ذهنی نیز در حال انجام است. همچنین از تجهیزات الکترونیکی برای تشخیص تنش‌ها، انطباق و سایر فاکتورهای نویسنده دستخط استفاده می‌شود.

وضعیت فعلی پژوهش‌ها

خط‌شناسی به نحو گسترده‌ای در کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، هلند و انگلستان به کار بسته می‌شود. بسیاری از شرکت‌های تجاری در این کشورها، قبل از استخدام افراد، با خط‌شناسان مشورت می‌کنند. بسیاری از روان‌شناسان، مطالعه دستخط را به عنوان یک ابزار تشخیصی، با وجود شواهد تجربی نه چندان زیاد، مفید یافته‌اند. در کشورهای اروپایی، خط‌شناسان مدرک رسمی دارند و بسیاری از دانشگاه‌ها دوره‌ها و درس‌هایی در زمینة خط‌شناسی ارائه می‌کنند. در این کشورها، خط‌شناسی به صورت یک مطالعه علمی پذیرفته شده است.
خط‌شناسی همیشه دقیق نیست. رفتار و شخصیت آدم‌ها به طور مداوم تغیر می‌کند. بنابراین اگر از دستخط برای یافتن ویژگی‌های شخصیتی یک فرد استفاده می‌شود باید نمونه‌های دستخط او را در طول یک دوره زمانی مثلاً چند ساله مورد مطالعه قرار داد. خط‌شناسی در مقایسه با سایر آزمون‌ها، ارزان‌تر و سریع‌تر است و به سرعت، اطلاعاتی درباره شخصیت، احساسات، خودآگاهی، هوش، سازگاری اجتماعی، استعداد، خلاقیت و سایر ویژگی‌های فرد در اختیار می‌گذارد.


اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اختلال شخصیت اعتیادآور، نتیجه مجموعه ای از ویژگی های شخصیتی است که برخی از افراد را مستعد ابتلا به اعتیاد می کند؛ با این حال نمی توان گفت همه اعتیادها به این صفات شخصیتی مربوط هستند یا همه کسانی که معتاد می شوند، به این اختلال مبتلا بوده اند. به عبارت ساده تر، بسته به شرایط محیط احتمال معتاد شدن افراد مبتلا به این اختلال بیشتر وجود دارد. اختلال شخصیت اعتیادآور می تواند دلیل وابستگی سریع برخی افراد به داروهای تجویزشده از سوی پزشکان را توضیح دهد.

البته واژه انتخاب واژه اختلال برای افرادی که این مجموعه از ویژگی های شخصیتی را دارند، هنوز مورد قبول همه روانشناسان نیست. اما اینکه داشتن این ویژگی های شخصیتی موجب بالا رفتن احتمال اعتیاد در افراد می شود، مورد قبول همگان است. افراد مبتلا به این اختلال معمولاً به الکل، موادمخدر یا داروهای اعتیادآور، سکس، تنباکو، روابط اجتماعی، اینترنت، ورزش و حتی خرید اعتیاد پیدا می کنند. برای مبتلایان به اختلال شخصیت اعتیادآور هر عادتی که لذت بخش تصور می شود، می تواند به یک اعتیاد تبدیل شود. در یک بررسی، مشخص شده است که بیش از ۱۵ درصد از جمعیت امریکا مشکوک به ابتلا به این اختلال هستند.

چه چیزی باعث اختلال شخصیت اعتیادآور می شود؟

طبق تحقیقات انجام شده، چیزی بیشتر از زمینه های ژنتیکی موجب بروز اختلال شخصیت اعتیادآور می شود. برخی از ویژگی های فرهنگی جوامع هم در بروزاین اختلال نقش دارند؛ مثلاً تعریف افراد جامعه از اعتیاد.
شدت این اختلال در افراد مختلف متفاوت است؛ شدت اختلال با میزان زمانی که فرد برای رفتار اعتیادآور صرف می کند، مشخص می شود. نکته مهم این است که یک رفتار تبدیل به نوعی اعتیاد شده است یا فقط یک عادت و سرگرمی است.

نشانه های اعتیاد به یک رفتار یا سرگرمی خاص، عبارتند از:

  • کاهش کیفیت دیگر زمینه های زندگی؛ نظیر تعامل اجتماعی
  • بازتعریف برنامه ها و قوانین زندگی بر اساس اعتیاد (روابط، برنامه غذایی و …)
  • بی توجهی به بهداشت فردی
  • صرف پول بیش از حد برای رفتار یا ماده اعتیادآور
  • انزواطلبی
  • آسیب دیدن روابط شخصی و حرفه ای
  • بروز سایر رفتارهای اعتیادآور در فرد؛ نظیر اعتیاد به مواد مخدر یا الکل

ویژگی های یک شخصیت اعتیادآور

برخلاف نشانه های هشداردهنده اعتیاد، ویژگی های یک شخصیت اعتیادآور با رفتارهای مشکوک همراه نیستند و ممکن است در افرادی که مبتلا به این اختلال نیستند هم وجود داشته باشند. برخی از این ویژگی ها عبارتند از:

  • اعتماد به نفس پایین
  • احساس از خودبیگانگی
  • استرس شدید
  • تمایل به جلب توجه
  • رفتار تکانشی یا لحظه ای
  • وسواس عملی
  • بی توجهی به ارزش های اجتماعی و اخلاقی
  • جامعه ستیزی
  • سابقه روابط ناپایدار
  • افسردگی
  • اضطراب

توصیه ای که می توان به مبتلایان به این اختلال کرد این است که از قرارگرفتن در شرایطی که ممکن است آنها را در معرض اعتیاد قرار دهد، جلوگیری کنند. نکته ای که باید بدانید این است که برای بسیاری از معتادان (بویژه معتادانی که به این اختلال هم مبتلا هستند) فرایند ترک اعتیاد با نوعی جایگزین کردن ماده یا رفتار اعتیادآور همراه است؛ مثلاً برای ترک اعتیاد به الکل به نوع خاصی ماده غذایی یا ار بیش از حد وابسته می شوند. همین امر اهمیت یافتن یک جایگزین مناسب برای اعتیاد را مشخص می کند.

مبتلایان به اختلال شخصیت اعتیادآور باید همیشه هوشیار و آگاه باشند؛ زیرا زودتر از دیگران به ماده یا حتی رفتاری خاص اعتیاد پیدا می کنند و فرایند ترک اعتیاد هم برای آنها دشوارتر است. بهترین کار هم این است که زمینه اعتیاد را در خودشان از میان ببرند؛ زمینه اعتیاد در این افراد همان مجموعه ویژگی های شخصیتی است. باید وسواس، استرس، اضطراب، عزت نفس پایین و سایر ویژگی های قابل درمان را از طریق مشاوره با متخصص حل کنند.


فروردین ۲۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

هر انسانی شخصیت خاص خودش را دارد. در واقع، این شخصیت ماست که ما را بدین گونه که هستیم در آورده است. شخصیت ما تقریباً بر تمام جنبه‌های زندگی ما اثر گذارست. از انتخاب هایی که برای زندگیمان می کنیم تا چگونگی تعامل با افراد خانواده و انتخاب دوست و همسر. امَا چه عواملی بر شخصیت ما تأثیرگذارند؟ آیا می‌توانیم شخصیت مان را تغییر دهیم یا آن که ویژگی‌های کلّی شخصیتی در طول زندگی ثابت باقی می‌مانند؟

در زیر، یافته‌های پژوهشگران را در قالب ۱۰ واقعیت جالب درباره شخصیت می‌خوانید.

ترتیب تولّد می‌تواند بر روی شخصیت اثرگذار باشد

شما احتمالاً شنیده‌اید که می‌گویند بچه اول معمولاً ریاست‌طلب یا مسئولیت‌پذیر می‌شود در حالی که بچه آخر فاقد حس مسئولیت و دمدمی‌مزاج است. آیا این تصاویر کلیشه‌ای و قالبی درست هستند؟
ده‌ها سال است که کتاب‌های عامیانه روان‌شناسی به موضوع تاثیرات ترتیب تولّد بر روی شخصیت فرد می‌پردازند امّا تا همین اواخر شواهد محکمی برای این گفته‌ها وجود نداشت. چند مطالعه تجربی که اخیراً صورت گرفته نشان داده‌اند که چیزهایی از قبیل ترتیب تولد و اندازه خانواده، در واقع می‌توانند بر روی شخصیت اثر گذار باشند. حتی در یک مطالعه نشان داده شده که ترتیب تولّد می‌تواند بر روی انتخاب دوست و شریک عاطفی نیز اثر بگذارد. کسانی که بچه اول خانواده هستند تمایل بیشتری برای ارتباط برقرار کردن با کسانی که آن‌ها نیز بچه اول هستند نشان داده‌اند و این وضعیت برای بچه‌های وسط و بچه‌های آخر نیز صادق بوده است.

شخصیت تقریباً در طول زندگی پایدار و ثابت است

براساس مطالعات طولانی و مفصّلی که بر روی شخصیت صورت گرفته است، اغلب بخش‌های اصلی و مرکزی شخصیت در طول زندگی پایدار و ثابت می‌ماند. سه جنبه‌ای که با افزایش سن ما تغییر می‌کنند عبارتند از سطح اضطراب، رفتار دوستانه و اشتیاق به کسب تجربه‌های جدید.
براساس یافته‌های پل کاستا جونیور، پژوهشگر حوزه شخصیت، شاهدی وجود ندارد که شخصیت کلّی ما با افزایش سن تغییر می‌کند. به گفته وی «چیزی که در طول زندگی تغییر می‌کند نقش و اولویت‌های ماست. مردم ممکن است فکر کنند که شخصیت‌شان با افزایش سن تغییر یافته است امّا این عادت‌ها، توان جسمی، وضعیت سلامتی، مسئولیت‌ها و شرایط آن‌هاست که تغییر کرده نه شخصیت پایه آن‌ها.»

ویژگی‌های شخصیتی با برخی بیماری‌ها ارتباط دارند

در گذشته، تعدادی از ویژگی‌های مختلف شخصیتی در برخی بیماری‌های خاص، دخیل در نظر گرفته می‌شد. برای نمونه، کینه‌ورزی و پرخاشگری غالبا با بیماری قلبی مرتبط در نظر گرفته می‌شدند. اشکال کار در اینجا بود که با وجودی که برخی مطالعات چنین ارتباطی را نشان می‌داد امّا برخی مطالعات دیگر گاهی اوقات نشانگر چنین ارتباطی نبود.
اخیراً پژوهشگران از یک روش آماری به نام فراتحلیل (meta-analysis) برای ارزیابی مجدّد پژوهش‌های قبلی در مورد ارتباط بین شخصیت و بیماری استفاده کرده‌اند. براین اساس، ارتباط بین ویژگی‌های شخصیت روان رنجور (نوروتیک) با پنج بیماری سردرد، آسم، التهاب مفاصل (آرتریت)، زخم دستگاه گوارش و بیماری قلبی کشف شد. این ارتباط پیش از این مشخص نشده بود.
براساس یک مطالعه دیگر، کمرویی ممکن است با طول عمر کوتاه‌تر ارتباط داشته باشد.

حیوانات دارای شخصیت‌های متفاوتی هستند

آیا هرگز به این فکر کرده‌اید که حیوان مورد علاقه شما دارای شخصیتی است که آن را به کلی یگانه و منحصر به فرد می‌سازد؟ پژوهشگرانی که بر روی حیوانات پژوهش می‌کنند دریافته‌اند که تمام حیوانات (از عنکبوت گرفته تا پرندگان تا فیل‌ها) دارای شخصیت خاص خود، به همراه ترجیحات، رفتارها و خصلت‌هایی هستند که در طول زندگیشان پایدار باقی می‌ماند.
با وجودی که انتقادات چندی بر این گونه پژوهش‌ها وجود دارد و آن‌ها را نوعی انسان‌انگاری یا نسبت دادن ویژگی‌های انسان به حیوانات می‌دانند امّا پژوهشگران شخصیت حیوانات توانسته‌اند الگوهای رفتاری سازگار و یکنواختی را شناسایی کنند که به طور تجربی قابل اندازه‌گیری و آزمایش می‌باشند.

پنج ویژگی اصلی و پایه‌ای شخصیتی وجود دارد

در گذشته، پژوهشگران بر سر این که چند ویژگی اصلی شخصیتی وجود دارد اختلاف نظر داشتند. پژوهشگران اولیه نظیر آلپورت ۴۰۰۰ ویژگی شخصیتی متفاوت را پیشنهاد می‌کردند، در حالی که پژوهشگران دیگری نظیر ریموند کاتل معتقد بودند که این تعداد برابر ۱۶ است. امروزه، بسیاری از پژوهشگران شخصیت از «نظریه پنج عاملی شخصیت» پشتیبانی می‌کنند.

این نظریه، پنج بعد شخصیتی مختلف که تشکیل دهنده شخصیت انسان هستند را چنین توصیف می‌کنند:

۱- برون‌گرایی
۲- خوشایندی (مقبولیت)
۳- وظیفه‌شناسی (وجدان)
۴- تهییج‌پذیری
۵- آزاد اندیشی

شخصیت بر اولویت‌های شخصی تأثیرگذار است

ممکن است از شنیدن این که شخصیت شما می‌تواند تأثیر کاملی بر اولویت‌های شخصی شما داشته باشد، زیاد تعجب نکنید امّا حتماً از فهمیدن این که میزان این تأثیر چقدر گسترده است، شگفت‌زده خواهید شد. شخصیت منحصر به فرد و یگانه شما، از انتخاب دوست گرفته تا علاقه‌مندی به یک نوع موسیقی خاص، تقریباً بر هر انتخابی که در زندگی روزمره‌تان می‌کنید تأثیرگذار است.
برای مثال، با وجودی که شما ممکن است به خود ببالید که قبل از پشتیبانی از هر نامزدی در انتخابات، تمام جنبه‌های مختلف را به دقت در نظر می‌گیرید، امّا پژوهش‌ها نشان می‌دهد که شخصیت شما نقش مهمی در اولویت‌های سیاسی دارد. براساس مطالعه‌ای که توسط پژوهشگران دانشگاه تورنتو صورت گرفته است، افرادی که خود را محافظه‌کار می‌دانند از نظر یکی از ویژگی‌های شخصیتی به نام «نظم و ترتیب» از دیگران بالاترند، در حالی که کسانی که خود را لیبرال می‌دانند از نظر احساس یگانگی و همدلی بالاتر از دیگران قرار دارند.
پژوهشگران معتقدند که این نیازهای شخصیتی نهفته برای حفظ نظم و ترتیب یا بیان همدلی، می‌تواند تأثیری قوی بر اولویت‌های سیاسی فرد داشته باشد.

پروفایل شما در شبکه های اجتماعی، شخصیت‌تان را بازگو می کند

هنگامی که به هویت برخط (آن‌لاین) افراد فکر می‌کنید، ممکن است تصوّر کنید که اغلب مردم سعی می‌کنند که گونه ایده‌آلی از خودِ واقعی‌شان را نشان دهند. واقعیت این است که در دنیای برخط، افراد اطلاعاتی که می‌خواهند منتشر سازند را با دقت و وسواس بیشتری از حالت عادی انتخاب و گزینش می‌کنند. مثلاً شما بهترین و جذاب‌ترین عکس خودتان را برای ارسال انتخاب می‌کنید و یا می‌توانید هرگونه اظهارنظری را قبل از اعلام، ویرایش کنید و مورد تجدید نظر قرار دهید. با کمال تعجّب، یک مطالعه نشان می‌دهد که شرح‌حال‌های فیس‌بوک ابزار خیلی خوبی برای انتقال دادن شخصیت «واقعی» شما هستند.

در این مطالعه، پژوهشگران پرونده ۲۳۶ دانشجوی آمریکایی را مورد بررسی قرار دادند. شرکت‌کنندگان همچنین پرسشنامه‌ای را که برای ارزیابی ویژگی‌های شخصیتی شامل برون‌گرایی، خوشایندی، وظیفه‌شناسی، تهییج‌پذیری و آزاداندیشی طراحی شده بود تکمیل کردند. سپس پژوهشگران، شخصیت شرکت‌کنندگان را براساس شرح‌حال برخط‌شان مورد ارزیابی قرار دادند و نتایج آن را با نتایجی که از پرسشنامه‌ها به دست آمده بود مقایسه کردند. پژوهشگران دریافتند که شخصیت افراد براساس شرح‌حال فیس‌بوک‌شان به طور دقیق قابل شناسایی بوده است.

عوامل متعددی می‌توانند در اختلالات شخصیت نقش داشته باشند

تخمین زده می‌شود که ۱۰ تا ۱۵ درصد افراد بالغ در آمریکا، نشانه‌هایی از حداقل یکی از اختلالات شخصیت را تجربه کرده باشند. پژوهشگران تعدادی از عواملی را که می‌توانند در بروز اختلالات مختلف شخصیت، نظیر اختلال روان‌رنجوری وسواسی و اختلال شخصیت مرزی نقش داشته باشند، شناسایی کرده‌اند.

این عوامل عبارتند از:

  • عوامل ژنتیکی
  • رابطه با همتایان
  • حساسیت بالا
  • خشونت کلامی
  • آسیب‌های دوران کودکی

ویژگی‌های اصلی شخصیت نادرند

گوردون آلپورت، روان‌شناس، «ویژگی‌های اصلی شخصیت» را ویژگی‌هایی توصیف کرده است که بر زندگی فرد سلطه دارند به حدّی که آن فرد غالباً با آن ویژگی شناخته می‌شود. البته این ویژگی‌ها نادرند. در بسیاری موارد، افراد آنقدر به خاطر آن ویژگی معروف می‌شوند که اسم واقعیشان مترادف آن نوع شخصیت می‌شود. برای نمونه، منشاء این اصطلاحات را در نظر بگیرید: فرویدی، ماکیاولی، دون‌ژوان و ….
امّا در مورد اغلب قریب به اتفاق مردم، شخصیت تشکیل شده است از ترکیبی از ویژگی‌های اصلی و ویژگی‌های ثانویه. ویژگی‌های اصلی آن‌هایی هستند که پایه‌های اصلی شخصیت را می‌سازند، در حالی که ویژگی‌های ثانویه به اولویت‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای وضعیتی ارتباط دارند.

حیوان خانگی شما می‌تواند اطلاعاتی از شخصیت شما را آشکار سازد

آیا خودتان را بیشتر طرفدار سگ می‌دانید یا گربه؟ براساس یک مطالعه، پاسخ شما به این پرسش می‌تواند اطلاعات مهمی درباره شخصیت شما را آشکار سازد.

در مطالعه‌ای که بر روی ۴۵۰۰ نفر صورت گرفته است، پژوهشگران از شرکت‌کنندگان پرسیده‌اند که خود را بیشتر دوستدار سگ می‌دانند یا گربه. این افراد همچنین پرسشنامه‌ای را تکمیل کرده‌اند که به منظور ارزیابی و اندازه‌گیری ویژگی‌های اصلی شخصیت نظیر برون‌گرایی، خوشایندی، وظیفه‌شناسی، تهییج‌پذیری و آزاد اندیشی طراحی شده بود.
پژوهشگران دریافتند که کسانی که خود را دوستدار سگ معرفی کرده‌اند، بیشتر برون‌گرا و علاقه‌مند به خوشحال کردن دیگران هستند، در حالی که کسانی که خود را دوستدار گربه توصیف کرده‌اند، بیشتر درون‌گرا و محتاط می‌باشند. به گفته سام گوسلینگ، روان‌شناس دانشگاه تگزاس، این نتایج می‌تواند تأثیر مهمی در حوزه «حیوان درمانی» داشته باشد. درمانگر پس از مشخص ساختن ویژگی‌های شخصیتی بیمار می‌تواند نگهداری حیواناتی که بیشتر با شخصیت او تطبیق دارند را توصیه نماید.


1653.jpg
آبان ۲۰, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

جامعه ستیزها افراد عادی نیستند؛ در حالی که آنها ممکن است دارای خصوصیات عادی انسانی، مانند اشتیاق و عشق باشند، همچنین دارای ویژگی هایی هستند که آنها را از سایر افراد متمایز می کند. ویژگی های یک جامعه ستیز شامل دروغگویی مرضی، عدم همدلی و جذابیت سطحی است. به عنوان مثال، آدولف هیتلر را به عنوان یک جامعه ستیز تعریف می کنند. او به علت داشتن جذابیت، خودشیفتگی و دستکاری شخصیت، ویژگی های بسیاری از جامعه ستیزان را نشان می دهد. در ادامه نشانه های افراد جامعه ستیز را بررسی خواهیم کرد.

نشانه های فرد جامعه ستیز

۱- غرایز حیوانی

یکی ویژگی های افراد جامعه، ستیز داشتن غرایز حیوانی است. این افراد نیازهای اولیه شان (مانند پول، غذا و آب) در الویت قرار دارد. آنها ممکن است که به قدرت برتر و مسایل روحانی نیز اعتقاد داشته باشند اما نیازهای اولیه در درجه اول اهمیت برایشان قرار دارد.

۲- تمرکز بر خود

آنها بسیار بر خود تمرکز دارند و خود را در مرکز جهان می بینند. آنها بیشتر به این فکر می کنند که دیگران چگونه بر آنها تاثیر می گذارند تا اینکه فکر کنند که اعمال آنها چه تاثیری می تواند بر دیگران گذارد.

۳- خودشیفتگی

مجله Nature مقاله ای جالب در مورد عصب شناسی جامعه ستیزها بر اساس تحقیقات محققان هلندی، منتشر کرده است. نشانه های خودشیفتگی شدید در این افراد یافت شد که نشان دهنده توانایی دستکاری و اداره کردن هر موقعیتی به نفع خودشان بدون در نظر گرفتن رنجی که ممکن است برای دیگران به وجود آید. علاوه بر این بسیاری از این افراد متظاهر و متکبر هستند و به شدت از دیگران انتقاد می کنند. که این نتیجه احساس خود ارزشمندی و خود بزرگ بینی در آنهاست.

خودشیفتگی در افراد ضد اجتماعی

۴- دوران کودکی سخت

طبق گفته The Globe and Mail، پزشکان به این نتیجه رسیده اند که نادیده گرفتن، سوء استفاده و آسیب های دوران کودکی، حساسیت آنها را نسبت به احساسات دیگران از بین می برد. اما این بدان معنی نیست که همه جامعه ستیزها کودکی وحشتناکی داشته اند و خیلی از افراد در دوران کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند اما جامعه ستیز نشده اند.

با این حال، مهم است که توجه داشته باشید که کودکان دارای کودکی سخت بیشتر احتمال دارد تبدیل به فرد جامعه ستیز شوند. پزشکان دیگر دریافته اند که کودکانی که در سه سال اول زندگیشان از والدین خود جدا شده اند بیشتر احتمال دارد به فرد جامعه ستیز تبدیل شوند. این نشان می دهد که فقدان یک پیوند یا اتصال می تواند توانایی کودک در احساس همدلی را تحت تأثیر قرار دهد، به طوری که آنها نشانه های جامعه ستیزی را توسعه می دهند.

۵- فریبنده و جذاب

فرد جامعه ستیز بسیار سرگرم کننده شوخ طبع و جذاب است. آنها در معرفی خود بسیار تاثیر گذار و دوست داشتنی و فریبنده هستند. بنابراین آنها از این توانایی خود نهایت استفاده را می برند و به راحتی وارد ذهن شما می شوند. این افراد به راحتی توهم رابطه ای را که احساس می کنید را در شما ایجاد می کنند.

جذابیت در اختلال ضداجتماعی

۶- تکانشگری

فرد جامعه ستیز از روی انگیزه آنی و بدون فکر عملی می کند. به همین دلیل آنها دائما در معرض خطر هستند، اغلب بدون توجه به عواقب آن. دلیل بیشتر در معرض افسردگی و خودکشی قرار می گیرند.

۷- دروغگویی مرضی

همه دروغ می گویند. با این حال، همه دروغ ها بیمار گونه نیستند. این یکی از عناصر تشخیصی جامعه ستیزهاست. این افراد نه تنها در مورد چیزهای کوچک، مانند آنچه که برای شام داشتند، دروغ می گویند، بلکه در مورد چیزهای بزرگ، مانند کالج هایی که حضور داشتند، نیز دروغ می گویند. محققان ادعا کرده اند که جامعه ستیزها به منظور کنترل دیگران یا دستکاری آنها دروغ می گویند.

۸- عدم همدلی

یکی از بزرگترین نشانه های این افراد، عدم همدلی است. یک مطالعه جالب نشان داد که زمانی که افراد جامعه ستیز درد دیگران را تصور می کنند، “مناطق مغز لازم برای احساس همدلی و نگرانی برای دیگران موفق به فعال شدن نمی شوند.” علاوه بر این، در هنگام تصور درد دیگران، باعث افزایش پاسخ در قسمتی از مغز، که منطقه لذت است، می شود.

۹- بی مسئولیتی

علاوه بر جذابیت، تکانشی بودن و خودشیفتگی، افرادی بی مسئولیت نیز هستند مخصوصا اگر پای مسایل مالی وسط باشد. حتی اگر آنها به عنوان فردی جذاب و قابل اعتماد شناخته شوند و برخی از آنها مشاغل و روابط دوستانه پایدار داشته باشند، باز هم تمایل به عدم مسئولیت پذیری و رفتار پرخطر دارند.

۱۰- غیر قابل پیش بینی

چندین عامل – که اکثر آنها در این لیست ذکر شده – باعث می شود که جامعه ستیزها غیر قابل پیش بینی باشند. برای مثال، دروغ گویی مرضی، یکی از این عوامل است. از آنجایی که آنها به ندرت به حقیقت می گویند، تعیین اینکه چه کاری بعدا انجام خواهد داد دشوار است. عدم همدلی این افراد نیز به غیر قابل پیش بینی بودن آنها کمک می کند. از آنجا که آنها قادر به درک دیگران نیستند، احساسات کم عمق را ایجاد می کنند که به راحتی باعث خستگی آنها می شود.

 


1775.jpg
آبان ۱۱, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

دست دادن شکل تکامل یافته ای از ارتباطات غیرکلامی است که طی سالیان سال به نمادی جهانی در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست که دلالت بر همراه نداشتن سلاح می کرده است، بعدها به درود و تهنیت و صلح طلبی در بدو خوشامد بدل شده است. رومی ها با الهام از این عمل دست بر سینه می گذاشتند. آنها حتی به جای دست دادن، بازوهای هم را می گرفتند. دست دادن امروزی نشانه ای از خوشامدگویی و پذیرایی است.تماس کامل دو کف دست، بیانگر صمیمیت و حاکی از یکرنگی و یکی بودن است.

رابطه نحوه دست دادن با شخصیت

همچنین آداب و رسوم دست دادن در کشورها و فرهنگ های مختلف متفاوت است. فرانسوی ها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با یکدیگر دست می دهند. ولی آلمانی ها تنها یک بار با هم دست می دهند.

برخی از آفریقایی ها پس از هر بار دست دادن بشکن می زنند که حاکی از رهایی و آزادی است. مردم برخی از کشورها هم دست دادن را خوب نمی دانند. آمریکایی ها خیلی محکم دست می دهند که احتمالاً از رقابت های سنگین جسمی مانند کشتی سرخ پوستان نشأت گرفته است. پیچیده ترین شکل دست دادن را سیاهان آمریکایی دارند که عملاً شامل چند عمل پیچیده است.

اگر می‌خواهید بدانید فرد مقابلتان چطور آدمی است اما فرصت زیادی برای شناخت او ندارید، بهتر است از دست‌هایش کمک بگیرید. دست‌ها می‌توانند بگویند او تا چه اندازه صبور و منطقی و چقدر عجول و خشن است پس این چند ثانیه فرصت را از دست ندهید.
اگر می‌خواهید بدانید فرد مقابلتان چطور آدمی است اما فرصت زیادی برای شناخت او ندارید، بهتر است از دست‌هایش کمک بگیرید. دست‌ها می‌توانند بگویند او تا چه اندازه صبور و منطقی و چقدر عجول و خشن است.

می‌خواهد در لاک خودش باشد

دست دادن آرام

فردی كه تنها انگشتان دستش را دراز می‌كند یا دست‌هایش هنگام تماس با دست شما شل است، به شما می‌گوید: «مایل نیستم به من دست بزنید، من صمیمیت را دوست ندارم». از طرف دیگر، آدم‌هایی که به این شکل دست می‌دهند احتمالا آدم‌های ضعیف، مطیع و تسلیمی هستند. اما اگر مردی به این شکل با شما دست می‌دهد، احتمالا آدم مرموزی است که قصد دارد به شکل مخفیانه اعمال نفوذ کند.

می‌خواهد شما را کنترل کند

دست دادن آرام

آدم‌های کنترل‌گر از همان لحظه اول شخصیت خود را نشان می‌دهند. اگر کسی هنگام دست دادن كف دستش را روی دست شما گذاشت، باید بدانید فرد با اعتمادبه نفسی است که می‌خواهد بر همه چیز تسلط داشته ‌باشد و رابطه را کنترل کند. اما اگر كف دست او زیر دست شما قرار بگیرد، یعنی می‌خواهد همه تصمیم‌گیری‌ها را به شما واگذار کند.

شما را آزار نمی‌دهد

فردی که هنگام دست دادن به دست‌ها نگاه می‌کند، می‌خواهد تنها باشد و از شلوغی خوشش نمی‌آید. او دوست ندارد به کسی نزدیک شود و معمولا احساسات خود را پنهان می‌کند. چنین شخصی همیشه از اینکه دیگران را برنجاند نگران است و خیلی زود دچار عذاب وجدان می‌شود.

مهمانی با او خوش می‌گذرد

فردی که هنگام دست دادن چند بار دست شما را بالا وپایین می‌برد، می‌تواند به سرعت با دیگران رابطه دوستانه برقرار کند. او می‌خواهد نقل مجالس باشد و به همین دلیل با میل و رغبت رهبری جمع را بر عهده می‌گیرد. او از خود انتظار زیادی دارد و برای داشتن یک زندگی خوب و مرفه تلاش می‌کند.

با شما صمیمی شده

اگر فردی با هر دو دست با شما دست می‌دهد، احتمالا آنقدر شیفته‌تان شده است که دوست دارد شما را در آغوش بکشد. استفاده از دست چپ برای گرفتن و پوشاندن دست‌ها، دست دادن دستكش‌وار نامیده می‌شود و نشان‌دهنده صداقت و صمیمیت زیاد است.

دست دادن صمیمی

اگر هنگام دست دادن خیلی نزدیک می‌ایستد و دست می‌دهد، می‌خواهد با شما یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند. چنین فردی به روابط شخصی و احساسی با دیگران اهمیت زیادی می‌دهد و اگر به او فرصت دهید، خیلی خوب می‌تواند خودش را در دلتان جا کند.

رئیس بازی در می آورد

اگر با فردی روبه‌رو شده‌اید که هنگام دست دادن، دست خود را بالاتر از حد معمولی(كمر) می‌آورد، در مقابلش کمی محتاط‌تر باشید. احتمالا او فرد متكبر و رئیس مآبی است که از موضع بالا به شما نگاه می‌کند.

در حالی که فردی که هنگام دست دادن کمتر از حد معمول، دست شما را می‌فشارد، معمولا احساسات خود را پنهان می‌کند و دوست دارد تنها باشد. چنین فردی عصبانیت خود را پنهان می‌کند و قدرت نشان دادن نارضایتی خود را ندارد.این شیوه دست دادن به شما می‌گوید او احتیاج به محبت کسی ندارد اما اگر کسی از او یاری بطلبد با کمال میل به او کمک می‌کند.

از وابستگی می‌ترسد

اگر با فردی روبه‌رو شده‌اید که هنگام دست دادن به اطراف نگاه می‌کند، بدانید که دلش نمی‌خواهد خودش را به کسی تحمیل کند یا به کسی وابسته شود. او تنهایی را ترجیح می دهد و از آنجا که در زندگی‌اش احساس کمبود می‌کند، زیاد با آدم‌های دیگر صمیمی نمی‌شود. در حالی که کسی که هنگام دست دادن به چشم‌های شما نگاه می‌کند، دوست دارد به شما نزدیک شود اما نمی‌خواهد که این صمیمیت به وابستگی منجر شود. او می‌تواند یک مدیر موفق باشد و زندگی خوبی را برای همسرش بسازد اما گاهی ترسش از وابستگی به خراب شدن روابطش منجر می‌شود.

می‌خواهد کمک کند

اگر شخصی هنگام دست دادن شما را به طرف خود می‌کشد، احتمالا دوست دارد به همه کمک کند. چنین فردی دوستان زیادی در اطراف خود دارد و خیلی زود باب دوستی ر ا با دیگران باز می‌کند. او در میان جمع همیشه مورد توجه است و به شما می‌گوید به کمک دیگران هم احتیاج دارد. در حالی که فردی که هنگام دست دادن شما را به عقب هل می دهد، دوست دارد کسی با او کاری نداشته باشد. چنین شخصی گرچه به راحتی می‌تواند مدیریت گروهی را بر عهده بگیرد اما از آنجا که زیاد اهل مشورت و همکاری با دیگران نیست، تمام کارها را به شیوه مورد علاقه خود انجام می‌دهد. اما اگر هنگام دست دادن خیلی نزدیک می‌ایستد و دست می‌دهد، می‌خواهد با شما یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند. چنین فردی به روابط شخصی و احساسی با دیگران اهمیت زیادی می‌دهد و اگر به او فرصت دهید، خیلی خوب می‌تواند خودش را در دلتان جا کند.

دلش می‌لرزد

آدم‌هایی که كف دستشان عرق كرده وخیس است، نوعی دلهره و نوعی هیجان غیرعادی در خود دارند. شاید فردی که به این شکل دست می‌دهد، از ملاقات با شما هیجان‌زده شده است و شاید هم در تمام زندگی‌اش، فردی مضطرب و نگران است. باید چنین فردی را بیشتر بشناسید، چراکه ممکن است این اضطراب در همه جنبه‌های زندگی با او همراه باشد.

می‌خواهد فرار کند

با کسی روبه‌رو شده‌اید که با حركت انگشتانش ضربه آهسته و مضراب‌گونه‌ای به انگشتان شما می‌زند و گرچه بدنش بی‌حرکت است اما انگشتانش روی دستان شما، عمل راه رفتن را انجام می‌دهد؟ چنین فردی شخصیتی بی‌تاب و ناشكیبا دارد و دلش می‌خواهد خیلی زود از آن موقعیت بیرون بیاید. شاید شما نتوانسته‌اید او را جذب کنید و شاید هم در آن لحظه در موقعیتی قرار دارید که این فرد از بودن در آن لذت نمی‌برد.

دست دادن و ضربه زدن

نمی‌تواند دلتان را بشکند

اگر کسی دست خود را خوب و کامل در دست شما قرار داد، باید بدانید که او خیلی مهربان، دلجو و یاری‌کننده است و دوست دارد دیگران هم با او همین‌طور رفتار کنند. این فرد دوست ندارد به کسی محتاج باشد و از خود انتظارات زیادی دارد.

می‌خواهد فرمانده باشد

دست دادن پرزور

دست دادن بسیار محكم فقط خاص ورزشکار‌ها نیست. افرادی که به این شکل دست می‌دهند،‌ ۲ خصوصیت ویژه دارند؛ آنها آدم‌هایی پرشور و اشتیاقی هستند اما از سوی دیگر به دنبال سلطه‌گری و اثبات فرمانده بودنشان هم هستند؛ پس در مقابل آنها بیشتر مراقب استقلال و عقـایدتان باشید، چراکه می‌تواننـد آنها را از شما بگیرند.


15021.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افراد خودشیفته را بشناسیم

همیشه اولین چیزی که از افراد خودشیفته توی ذهنمون میاد این هست که این افراد به دلیل دوست داشته شدن بیش از حد خودشون این لقب را گرفته اند در صورتی که این اختلال از دوست نداشته شدن این افراد در کودکی و نوجوانی نشئات میگیره که در ویدئوی زیر خانم دکتر سیمین احمد پور در این باره بیشتر توضیح خواهند داد .

روابط عاطفی افراد خودشیفته 

افراد خود شیفته در روابط عاطفی خود این گونه عمل می کنند که شریک زندگی خودشون رو بهترین می دونند و همسر خودشون رو ارزنده سازی می کنند اما با گذر زمان متوجه می شوند که این شخص اونی که میخواستن نیست و به نگاهشون نسبت به اون شخص عوض می شه و بعد از برطرف کردن نیاز خودشون دلزدگی در این رابطه بوجود خواهد آمد و ارتباطشون تمام خواهد شد .

در ویدئوی زیر خانم دکتر سیمین احمد پور در این باره بیشتر توضیح خواهند داد .

ترس های افراد خود شیفته

همه ما ترس هایی در زندگی خود داریم اما ترس های افراد خودشیفته کمی متفاوت تر از بقیه است. در ادامه لیستی از ترس های افراد خودشیفته آورده شده است.

تعهد به رابطه

یکی از ترس های افراد خودشیفته تعهد داشتن در رابطه است.  دلیلش بسیار روشن است، برای اینکه در یک رابطه باشید، مجبور خواهید شد که گارد خود را پایین بیاورید، و این چیزی است که خودشیفته ها واقعا از آن می ترسند. داشتن یک رابطه به این معناست که شریک شما از عیب ها و کاستی های شما آگاه شود. این که افرد دیگر عیب ها و ضعف های او را ببنند غیرقابل تصور و حتی ترسناک است.

نگاه موشکافانه به درون خود

افراد خودشیفته این باور غلط را برای خود ساخته اند که هیچ عیبی ندارند و از همه نظر از دیگران برتر هستند، اما قسمتی از وجودشان به صورت ناخودآگاه می دانند که این دروغی بیش نیست. به همین خاطر دوست ندارند به درون خود عمیق تر و با دیدی انتقادی تر نگاه کنند.

البته اگر بخواهیم منصفانه به قضیه نگاه کنیم اکثر افراد از اینکه با دیدی انتقادی به خود نگاه کنند ترس دارند و کم هستند افرادی که توانایی این کار را دارند. اما این موضوع برای افراد عادی ممکن است ناراحت کننده باشد اما برای افراد خودشیفته بسیار ترسناک و نابودکننده است.

توهین

موضوع دیگری که برای افراد خودشیفته بسیار ترسناک است، توهین است. افراد عادی ممکن است در برابر توهین دیگران ناراحت شوند و بعد از چند روز یا چند ساعت فراموش کنند. اما افراد خودشیفته حساسیت بیش از حد نسبت به توهین دارند، زیرا آنها عزت نفس شکننده ای دارند و توهین مخصوصا کلامی می تواند آن ها را خرد کند. آنها حتی ممکن است از این موضوع نگذرند و از فرد توهین کننده انتقام بگیرند. این افراد به دلیل احساس ناامنی و بدبینی که دارند ممکن است سو برداشت داشته باشند هرچیزی را توهین به حساب آورند.

توهین

عدم تحسین از دیگران

خودشیفته ها از تحسین دیگران تغذیه می کنند. بدون افراد دیگر، آنها هیچ چیز نیستند. به همین دلیل یکی از بزرگترین ترس ها برای آن ها فقدان تحسین دیگران است. تحسین نشدن از سوی دیگران یکی از بزرگترین کابوس های آن هاست. تحسین دیگران، منبع قدرت در ذهن آن هاست، و بدون آن هیچ چیز نیستند. این عدم قدرت است که باعث ترس خودشیفته ها می شود.

نداشتن جایگاه مهم

یکی دیگر از ترس های بزرگ خودشیفته ها این است که آنها مهم نیستند. یکی از ویژگی های کلیدی خودشیفته ها این است که آنها بی رحمانه موقعیت های قدرتمند و برتر را اتخاذ می کنند. به همین دلیل بسیاری از دیکتاتورها و رهبران خوشیفته بودند. آن ها به شدت رقابتی هستند. آن ها می خواهند برنده شوند و بهترین باشند، رهبری و ریاست پیروزی نهایی آن هاست. یکی از خصوصیات جالب آن ها این است که آن ها می خواهند بدون هیچ گونه دستاوردی به این قدرت دست یابند آن ها فکر می کنند که شایسته قدرت هستند زیرا این گونه برای آن ها مقدر شده است و این بسیار نزدیک به باور فراعنه است که معتقد بودند شایستگی حکومت از طریق خدا به آنها داده شده است نه از طریق دستاوردهای شخصی.

احساس ندامت

یکی دیگر از ویژگی های مهم خودشیفته ها، ناتوانی در احساس ندامت است. به این معنا نیست که آن ها ندامت را احساس نمی کنند بلکه آن ها به صورت فعالانه از درک آن اجتناب می کنند. ندامت برای آن ها نشانه ضعف، آسیب پذیری و سستی است. ندامت نشان می دهد که آن ها اشتباه کرده اند. همین طور ندامت راهی به سوی عذر خواهی است و برای افراد خودخواهی که رگه خودشیفتگی دارند غیرقابل تصور است.

احساس قدردانی

یکی دیگر از احساساتی که این افراد نمی پذیرند ترس از قدردانی است. قدردانی، مانند ندامت، احساس دیگری است که به عنوان نشانه ای از ضعف توسط افراد خودشیفتگی درک می شود. قدردانی برای آن ها به معنی قدرت دادن به دیگری است. پذیرش این احساس که به دیگری مدیون هستند  و دیگری برتری نسبت به آن ها دارد، برای فردی که خود را از هر لحاظ برتر از دیگران می داند می تواند بسیار ترسناک باشد.

مرگ

مرگ چیزی است که بسیاری از مردم نمی خواهند با آن روبرو شوند، و فقط مختص افراد خودشیفته نیست. اما برای افراد خودشیفته مرگ می تواند منبع بزرگ ترس باشد. فرد خودشیفته خود را برترین و قدرتمندترین می داند و مرگ نابود کننده نهایی افراد قدرتمند است.

مرگ

 

 

چی کار کنیم فرزندمون خودشیفته نشه ؟

احتمالا والدین زیادی براشون سوال شده که چی کار باید بکنیم تا فرزندمون به اختلال خودشیفتگی مبتلا نشه ؟ بهترین کار این است که فرزند شما نبایستی احساس کمبود محبت و دوست نداشته شدن دست دهد . مقایسه نکنید فرزندتون رو با هیچ کسی در هیچ موقعیت و جایگاهی .

ویدئوی زیر خانم دکتر سیمین احمد پور در این باره بیشتر توضیح خواهند داد .

کمالگرایی در افراد خودشیفته

کمالگرایی یعنی میل به بی عیب و نقص بودن هر چیزی باعث میشه تا افراد رو به کمالگرایی سوق دهد . خیلی موقع ها افراد این رو بهترین حالت می دونند و حتی باعث میشه تا افراد در زمینه کاری خودشون به بهترین حالت ممکن کار کنن . این افراد شرایط خیلی سختی رو هم برای خودشون و هم حتی برای شریک عاطفی خودشون در نظر دارند و همیشه درگیر رساندن یک ارتباط یا زندگی خود توی بهترین حالت هستند .

ویدئوی زیر خانم دکتر سیمین احمد پور در این باره بیشتر توضیح خواهند داد .

 

 


15002-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

نخستین کتاب درباره این موضوع در سال ۱۶۲۲ توسط یک پزشک ایتالیایی در شهر کاپری نوشته شد. بسیاری از مردم به رابطه بین دستخط و نویسندگان (فیلسوفان، دانشمندان، تاریخدانان، هنرمندان و … ) علاقه‌مند بوده‌اند. به دنبال این کتاب، مقالات دیگری نیز تا سال ۱۸۰۰ در این باره در ایتالیا، فرانسه و سوئیس منتشر شد. در سال ۱۸۲۳، یک نفر انگلیسی به نام استفن کولت کتابی در رابطه با تحلیل دستخط منتشر نمود.

دستخط و شخصیت

خط‌شناسی مدرن از زمان ژان‌میشون آغاز شد و نام «خط‌شناسی» را نیز همین شخص به کار برد. او دستخط‌ها و نویسندگان متعددی را به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد و مقالات متعددی در سال ۱۸۷۲ منتشر ساخت. میشون سیستمی برای مرتبط ساختن عناصر خاصی در دستخط به ویژگی‌های خاص شخصیتی به وجود آورد.
در اواخر قرن نوزدهم، آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، مطالعات و آزمایش‌های دقیقی را از طریق مصاحبه با خط‌شناسان انجام داد. او متقاعد شد که خط‌شناسی قابلیت به کارگیری به عنوان روشی برای آزمون شخصیت را دارد.
در سال ۱۸۹۵، ویلهلم لانگر بروخ در آلمان به انتشار مجله خط‌شناسی پرداخت. در سال ۱۸۹۷ هانس بوسس مجله دیگری را منتشر کرد و انجمنی را برای پژوهش‌های خط‌شناسی تشکیل داد. یکی از کسانی که با مجله او همکاری می‌کرد، دکتر لودویگ کلاگز، فیلسوف آلمانی، بود که دستاوردهایش در پژوهش‌های خط‌شناسی مشهور است. او یک سیستم تحلیل بر پایه استانداردهای دستخط به وجود آورد. فرض او بر این بود که دستخط، همانند حرکات سر و دست، طرز راه رفتن و اشارات صورت، یک حرکت معنی‌دار است. او به معیاری برای حالت طبیعی و عادی در شخصیت انسان‌ها دست یافت که نامش را «ریتم» گذاشت. امّا این سیستم قادر به تشخیص بین درجات مختلف ریتم‌ها نبود و ارزیابیش تنها به قضاوت‌های ذهنی بستگی داشت. ماکس پولِور، خط‌شناس سوئیسی، تحت تأثیر کارهای کلاگز قرار گرفت و پژوهش‌های او را ادامه داد. او سبک و شیوه دستخط‌ها را مورد مطالعه قرار داد و آن‌ها را با توجه به نظریه روانکاوی مورد تفسیر قرار داد. جون داونی، روان‌شناس آمریکایی، نیز آزمایش‌هایی بر پایه نظریه ریتم کلاگز انجام داده است.
در سال ۱۹۴۰ برخی خط‌شناسان به یادگیری روان‌شناسی پرداختند. اتحاد خط‌شناسان و روان‌شناسان از نظر پژوهشی مفید بود و کاربردهای کلینیکی خط‌شناسی توسعه یافت. در همین سال، الکساندر لوریا، روان‌شناس روس، استفاده از دستخط برای تعیین محل آسیب‌های مغزی را مورد مطالعه قرار داد.
دستخط شامل عناصر قابل ارزیابی مانند شیب و اندازه، شکل حروف و چپ دست و راست دست بودن است. در سال ۱۹۴۲، جوزف زوبین، روان‌شناس آمریکایی، و لوینستون، خط‌شناس آلمانی، سعی کردند که معیارهای عینی قابل اندازه‌گیری و متداول در دستخط‌ها را به دست آورند. آن‌ها از یک سیستم اندازه‌گیری بر پایه درجات ریتم در حرکت عضلات نویسنده استفاده کردند. این روش، مدرکی آماری برای متمایز کردن شخصیت‌های عادی و غیرعادی به وجود آورد امّا هیچگونه رابطه‌ای را بین دستخط و ویژگی‌های شخصیتی نشان نداد.
آزمایش‌هایی نیز بر روی نمونه‌هایی از دستخط‌ها برای یافتن رابطه آن‌ها با احساسات، طرز تفکر و رفتار نویسندگانشان به عمل آمده است. بررسی‌های بالینی در مورد رابطه دستخط و اختلالات ذهنی نیز در حال انجام است. همچنین از تجهیزات الکترونیکی برای تشخیص تنش‌ها، انطباق و سایر فاکتورهای نویسنده دستخط استفاده می‌شود.

کسانی که خطی نامرتب دارند

احتمالاً در زندگی بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بی تحرک بمانند و برخی از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهی اوقات برای دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینی هستند. آزادی شخصیتی برای آن ها خیلی مهم است و اهمیت زیادی به استقلال خود می دهند و ممکن است گاهی خیلی احساساتی رفتار کنند.

کسانی دست خط مرتب و خوانایی داشته باشند

می توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل می کنند و دوست ندارند به راحتی شخصیت خود را لو بدهند. حتی گاهی اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب می کنند.

کسی که خیلی پر رنگ می نویسد و قلم را زیاد فشار می دهد

احتمالاً علاقه زیادی به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت و اعتماد به نفس زیادی می کند و دوست دارد روی دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمی کند.

کسانی که خیلی کمرنگ می نویسند

احتمال این که فردی حساس و دلسوز باشند بسیار زیاد است و موقعیت دیگران را حتی بیشتر از خودشان درک می کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلی راحت ضربه می خورند و وقتی دیگران از آن ها انتقاد می کنند خیلی سریع از موضع خودشان عقب نشینی می کنند.

کسانی که خیلی کند و آهسته می نویسند

به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشتری برای ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادی که آهسته می نویسنداز نظر خلق و خو اغلب اشخاصی ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشتری برای فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمی نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.

کسانی که دست خط تند و شتابزده ای دارند

احتمالاً افرادی کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته می شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه ای هستند. سریع درک می کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگی در تصمیم گیری دچار لغزش و خطا شده و از این که در آرامش به حرف های دوستانشان گوش کنند خسته می شوند.

کسانی که دست خط ساده ای دارند و خیلی ابتدایی می نویسند

در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستید و نمی توانید قبول کنید که گاهی باید با دیگران کنار بیایید و به آن ها توجه کنید و همچنین اطرافیان به ندرت از آن چه درون شما می گذرد آگاهی پیدا می کنند.

کسانی که دست خطی زیبا و پررنگ و لعابی دارند

این امکان وجود دارد که گاهی به شدت رسمی برخورد کرده و خیلی مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که درخواسته ها و تمایلاتتان پر توقع و رویایی باشند.

خطی زیبا و پررنگ و لعاب

اگر شما خود را دارای دست خط ریزی می بینید و بسیار کوچک می نویسید

احتمالاً شما توانایی های خود را دست کم می گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابی می کنید و ممکن است گاهی تنگ نظر و خرده گیر باشید.

اما اگر درشت می نویسید

این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادی بزرگ و مهم جلوه داده و گاهی بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار می کنید.

اگر کسی دست خط شکسته ای دارد و حروف را زوایه دار و شکسته می نویسد

فردی بسیار با اراده می باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته می شود و تصمیمی نمی گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.

اگر فردی دست خط ملایم و کشیده ای دارد

آدمی چند بعدی است و می تواند مشکلاتش را از زوایای مختلف بررسی و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهی احساس می کند استعدادهای زیادی دارد و نمی تواند هیچ کدامشان را به درستی شکوفا کند. ممکن است فردی زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.

اگر کلمات را درهم و فشرده می نویسید

احتمالاً شما فرد راحتی نیستید و در جمع خودتان را کناری می کشید و می خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقراری رابطه با دیگران خوشتان نمی آید و گاهی دوست ندارید خود را فردی خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده می کنید و عقیده خود را می گویید واین به این علت است که قدری محتاط هستید.

کسی که کلمات را با فاصله و باز باز می نویسد

خیلی راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلی ساده و بی تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک می شود. گاهی به راحتی از کوره درمی رود و با این کار ممکن است به حریم شخصی دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشی به خودداری کردن و کنترل خود نمی دهد، اما انسانی کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهای خود به دیگران خدمت می کند.

وضعیت فعلی پژوهش‌ها

خط‌شناسی به نحو گسترده‌ای در کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، هلند و انگلستان به کار بسته می‌شود. بسیاری از شرکت‌های تجاری در این کشورها، قبل از استخدام افراد، با خط‌شناسان مشورت می‌کنند. بسیاری از روان‌شناسان، مطالعه دستخط را به عنوان یک ابزار تشخیصی، با وجود شواهد تجربی نه چندان زیاد، مفید یافته‌اند.
در کشورهای اروپایی، خط‌شناسان مدرک رسمی دارند و بسیاری از دانشگاه‌ها دوره‌ها و درس‌هایی در زمینه خط‌شناسی ارائه می‌کنند. در این کشورها، خط‌شناسی به صورت یک مطالعه علمی پذیرفته شده است.
خط‌شناسی همیشه دقیق نیست. رفتار و شخصیت آدم‌ها به طور مداوم تغیر می‌کند. بنابراین اگر از دستخط برای یافتن ویژگی‌های شخصیتی یک فرد استفاده می‌شود باید نمونه‌های دستخط او را در طول یک دوره زمانی مثلاً چند ساله مورد مطالعه قرار داد. خط‌شناسی در مقایسه با سایر آزمون‌ها، ارزان‌تر و سریع‌تر است و به سرعت، اطلاعاتی درباره شخصیت، احساسات، خودآگاهی، هوش، سازگاری اجتماعی، استعداد، خلاقیت و سایر ویژگی‌های فرد در اختیار می‌گذارد.


711.jpg
خرداد ۲۹, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

افرادی که دچار اختلال شخصیت غیراجتماعی هستند، در برخورد نخست خونگرم، مسلط و صمیمی به نظر می‌رسند. تسلط آنها بر كلام و رفتار به حدی است كه اطمینانمان را جلب می‌كنند و برای لحظه‌ای حتی به ذهنمان خطور نمی‌كند كه اینها همه واقعی نباشد. اما برخوردهای بعدی واقعیت‌های دیگری را هویدا می‌كنند؛ اینكه آنچه بودند، حقیقت وجودی آن ها نبوده و شناخت اولیه ما تنها آشنایی با چهره به ظاهر حقیقی آنها بوده است. در واقع شناخت دقیق‌تر ما از این افراد، چهره حقیقی آن ها را آشكار می‌كند. این افراد به راحتی می‌توانند زندگی دیگران را نابود كنند؛ بدون اینكه لحظه‌ای آنچه می‌كنند، آنها را آزرده‌خاطر كند.

اختلال شخصیت غیر اجتماعی

«مثل هر سال به خاطر علاقه و ارتباط شغلی‌ام با نمایشگاه تجهیزات و تزئینات داخلی ساختمان، برنامه‌ریزی كردم تا افتتاحیه نمایشگاهه را از دست ندهم. آن روز همه غرفه‌ها را با دقت نگاه می‌كردم و فهرست تولیدات جدیدشان را می‌گرفتم تا به غرفه آنها رسیدم. مثل همه غرفه‌ها، درباره تولیدات آنها هم سوال كردم و او با خوشرویی و البته تسلط كامل به همه سوال‌هایم جواب داد؛ خیلی خوب و كامل درباره همه چیز صحبت می‌كرد. كارت ویزیتش را به من داد و قرار شد برای توضیح بیشتر درباره تعدادی از تولیدات جدیدشان با او تماس بگیرم. این شروع آشنایی من با او بود.»
این خانم درباره نحوه آشنایی با همسرش ادامه داد: «بعد از آن چند بار تلفنی صحبت كردیم و یكی دو بار هم او به كارگاه و دفتر ما سر زد. راهنمایی‌های او بعضی از مشكلات ما را برطرف كرد، طبیعی هم بود چون او دكترای مهندسی عمران داشت، ارتباط كاری ما بیشتر شد تا اینكه درخواست ازدواجش را مطرح كرد.

«به نظرم هیچ ایرادی نداشت كه به او نه بگویم. مدتی هم بود كه او را می‌شناختم. پس مساله را با پدر و مادرم در میان گذاشتم و آنها هم موافقت كردند.»
این خانم ادامه داد: «روز خواستگاری همراه پدر و مادرش به منزل ما آمدند. مثل همیشه متین، موقر و مسلط بود. سلیقه خوبی هم داشت چون دسته‌گل زیبایی هم انتخاب كرده بود. پدر و مادرم شیفته رفتار او شدند و چند هفته بعد زندگی مشتركمان را آغاز كردیم».

«سفرهای كاری او شروع شد. چند بار وقتی با او تماس گرفتم یا شركت نبود یا خیلی تند و با عجله جواب من را می‌داد و می‌گفت باید همراه چند مهمان خارجی برای امضای قراردادهای جدید به شركت‌ها یا شهرهای مختلف برود. مشكلی نبود اما حس می‌كردم چیزی سر جایش نیست».
این خانم ادامه داد: «درآمد همسرم بد نبود اما شرایط ویژه‌ای هم نداشت. به همین دلیل یكی- دو بار به دلیل اینكه نتوانسته بود چك‌هایش را به موقع پرداخت كند، از پدرم پول قرض كرد. پدر من وضع مالی خیلی خوبی دارد؛ اگر هم این طور نبود، طبیعی بود كه به دامادش كمك كند. انتظار داشتم او به محض پر شدن حسابش، قرض پدرم را پس بدهد اما همسرم اصلا انگار فراموش كرده بود. این كار باز هم تكرار شد. در مدت آشنایی پیش از ازدواجمان، همسرم به این نكته پی برده بود كه پدرم وضع مالی خوبی دارد. به همین دلیل بعد از ازدواج برای انجام امور خیر از پدر و مادر پول می‌گرفت؛ حتی در مواردی من و پدر و مادرم هر كدام بی‌خبر از همدیگر به او پول می‌دادیم. البته همسرم تاكید می‌كرد درباره كارهای خیر او با كسی صحبت نكنم».

«كم‌كم شكم به یقین تبدیل شد اتفاقاتی می‌افتد كه من از آنها بی‌خبر هستم یا لااقل اگر از آنها خبر دارم، این اخبار واقعی نیستند. چند بار به محل كار همسرم سر زدم. همه چیز مرتب بود. او همان دكتر مهندس موقر و متینی بود كه من می‌شناختم. اما به تدریج تناقض‌های رفتاریگفتاری همسرم، توجهم را جلب كرد.»
او ادامه داد: «رفت و آمدهایم را بیشتر كرده و سعی كردم با همكار‌های او ارتباط برقرار كنم. متوجه شدم همسرم برای انجام كارهای خیر مثل كمك به ایتام و… از چند نفر از همكارهایش هم پول قرض كرده است و خیلی از قرض‌ها را هم پس نداده بود. بیشتر درباره او پرسیدم تا به ارتباط او با همكارهایش پی ببرم كه متوجه شدم اصلا خیری در كار نیست. كنجكاو شدم و این‌قدر از این و آن سوال كردم تا به جواب‌هایی رسیدم كه نمی‌دانستم چه كار كنم. اولین ضربه درباره تحصیلات همسرم بود».
این خانم درباره تحصیلات و جایگاه شغلی همسرش توضیح داد: «باور نمی‌كردم. او دیپلم داشت و شركتی كه در آن كار می‌كرد، متعلق به دوستش بود. همان جا بود كه متوجه شدم همه مدارك تحصیلی‌ای كه به من و خانواده‌ام نشان داده بود، جعلی بوده است. به قدری استادانه و حساب شده برنامه‌ریزی كرده بود و حرفه‌ای دروغ می‌گفت كه نه تنها من؛ بلكه خانواده‌ام هم آن را باور كردند. از آنجایی كه همسرم مدت‌ها در شركت مهندسی دوستش كار می‌كرد، با اصطلاحات و مراودات تجاری آشنا و به آنها مسلط شده بود؛ همین باعث شد تا من متوجه حقیقت نشوم».

 

هر روز یک چیز تازه

«دیگر عادت كرده بودم هر روز چیز تازه‌ای درباره او بشنوم. متوجه شدم چندین بار به بهانه راه‌اندازی پروژه‌ای تجاری، از تعداد زیادی كلاهبرداری كرده است. جعل اسناد و مدارك هم بخشی از استعدادهای نفرت‌انگیز او بود.»
این خانم ادامه داد: «وقتی متوجه شد به حقیقت او پی برده‌ام، بدرفتاری‌هایش آغاز شد. دیر به منزل می‌آمد. با پرس‌وجوهایم به این نتیجه رسیدم كه مواد مخدر هم مصرف می‌كند؛ عادتی كه من از سابقه‌اش بی‌خبر بودم. دست بزن پیدا كرده بود. او را تهدید كردم كه اگر باز این رفتارش را تكرار كند، با حكم پزشكی قانونی از او شكایت خواهم كرد. اما من را تهدید كرد كه اگر از این راه وارد شوم، به من و پدر و مادرم آسیب خواهد زد. مدتی بعد، از گوشه و كنار شنیدم كه روابط خارج از چهارچوب خانواده هم دارد. به دلیل رفتار خاصش كه به راحتی می‌تواند با دیگران ارتباط برقرار كند، دوست و آشناهای زیادی در همه جا و هر پست و مقامی دارد؛ به همین دلیل می‌دانستم كه می‌تواند تهدیدهایش را عملی كند».

هر روز یک چیز تازه

او درباره كلاهبرداری‌های همسرش در پروژه‌های شركتشان توضیح داد: «همراه دوستش در هر پروژه ساختمانی‌ای، خلاف‌های قانونیی انجام می‌دادند. مثلا مبلغ مصالح ساختمانی مرغوب را از مردم می‌گرفتند؛ اما از مصالح كم یا بی‌كیفیت برای ساخت پروژه‌های مسكونی استفاده می‌كردند. سعی داشتند به هر شكل ممكن از هر پروژه‌ای به نوعی سود بیشتری ببرند؛ بی‌اعتنا به اینكه با این كار آنها، مردم متضرر خسارت جانی و مالی می‌شوند».

بار سنگین گذشته

از این خانم درباره سابقه رفتاری همسرش در كودكی و نوجوانی سوال كردم؛ اینكه آیا تا به حال از گذشته‌اش با همسرش صحبت كرده یا نه كه توضیح داد: «بله؛ اوایل ازدواج درباره خاطرات كودكی‌اش با من صحبت می‌كرد. می‌گفت چند بار از مدرسه فرار كرده است. تعریف می‌كرد كه چند بار هم چند حیوان زبان‌بسته را آزار داده است. از طرز تعریف كردنش هم معلوم بود كه نه تنها پشیمان نیست؛ بلكه این رفتارها را جزئی از مهارت‌های فردی‌اش می‌داند. من هم همه اینها را به پای شیطنت‌های كودكانه او در بچگی و نوجوانی می‌گذاشتم».

حتی مشاور

این خانم درباره مراجعه او و همسرش به مشاور گفت: «از او خواستم همراه من نزد مشاور بیاید و همسرم هم قبول كرد. به دلیل تسلطش به كلام در همان جلسه نخست مشاوره می‌توانست به خوبی صحبت كرده و همه مسائل را جمع‌بندی كند. بعد هم ادعا می‌كرد كه همه حرف‌هایش را گفته و نیازی به مراجعه مجدد نیست. اما شما كه می‌دانید برای تشخیص و درمان بیماری باید در جلسه‌های بعدی هم شركت می‌كرد. ولی هیچ‌گاه حاضر به حضور در جلسه‌های بعدی مشاوره نبوده و نیست».

نشانه‌ها می‌گویند

ظاهری كاملا عادی، خوش‌برخورد، خونگرم و جذاب دارند؛ به حدی كه به راحتی می‌توانند طرف مقابل را جذب كرده و تحت تاثیر خود قرار دهند. همین خصوصیت باعث می‌شود تا دیگران دروغ‌های آنها را به راحتی باور كنند. در حقیقت افراد درگیر با «اختلال شخصیت ضداجتماعی» هیچ‌گاه در زندگی راست نمی‌گویند و همیشه با نقابی به چهره زندگی می‌كنند.
این افراد اگرچه در ظاهر كاملا عادی و توانا در انجام امور به نظر می‌رسند؛ اما در كاركردهای زندگی دچار اختلال هستند؛ به این معنا كه در گذشته آنها می‌توان ردی از دزدی، فرار از مدرسه و منزل، سوءمصرف مواد و كارهای غیرقانونی دید. كلاهبردارها نمونه‌های خوبی از این نوع افراد هستند.
افراد درگیر با اختلال شخصیت ضداجتماعی، دچار بی‌قید و بندی در رفتارهای فردی كه در سابقه آنها همسر آزادی یا كودك‌آزاری دیده می‌شود. این افراد ابایی از به خطر انداختن حیثیت دیگران ندارند. مثلا نگران نیستند كه با قرض گرفتن پول از دیگران و عدم بازپرداخت به موقع آن، فرد موردنظر راهی زندان شود. در نمونه مورد بررسی، مرد با اغفال دیگران آنها را تشویق به سرمایه‌گذاری در پروژه‌های ساختمانی یا مشاركت در امور خیریه می‌كرد. این افراد هیچ‌گاه از كارهایی كه انجام می‌دهند، پشیمان نمی‌شوند و انگار اصلا وجدان ندارند. وقتی درباره رفتارهای خلاف عرف یا قانونشان با آنها صحبت می‌كنیم طوری رفتار می‌كنند كه انگار این رفتارها را نه به عمد كه به دلیل سهل‌انگاری یا سوءتفاهم انجام داده‌‌اند. در واقع تسلط كلامی آنها به حدی است كه می‌توانند قلب ماهیت كنند.
برای افراد درگیر با اختلال شخصیت ضداجتماعی، مسؤلیت‌پذیری معنای چندانی ندارد. برای همین از عهده مسؤلیت‌های شغلی، اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی برنمی‌آیند و در نتیجه شغل ثابتی ندارند. تحریك‌پذیری، پرخاشگری و آسیب زدن به امنیت و آسایش دیگران از دیگر مشكلات رفتاری این افراد است.
با وجود بروز رفتارهایی كه به آنها اشاره كردیم، این افراد دچار تفكر هذیانی نیستند و به عكس واقعیت‌سنجی خوبی داشته و به كلامم مسلط هستند.
استفاده از اسامی مستعار متعدد از دیگر ترفندهای این افراد برای رسیدن به اهدافشان است.

از نگاه آمارها

اختلال شخصیت ضداجتماعی به صورت بزهكاری در دوره نوجوانی بروز می‌كند. در واقع علائم اولیه معمولا پیش از ۱۵ سالگی دیده می‌شوند كه در پسرها این علائم زودتر از دخترها بروز می‌كنند. البته در دخترها هم علائم پیش از بلوغ آغاز می‌شوند. این اختلالات معمولا از ۱۸ سالگی تشخیص داده می‌شوند.

فراوانی این اختلال در مردان سه درصد و در بین زن‌ها، یك درصد است. آمارها نشان می‌دهند ۷۵ درصد زندانی‌ها به اختلال شخصیت ضداجتماعی دچار هستند. ناگفته نماند، درصدی از این خصوصیت‌های شخصیتی را می‌توان در افراد یا مشاغل مختلف دید كه به این ترتیب دست به انجام امور خلاف قانون، اخلاق و عرف می‌‌زنند.
اختلال شخصیت ضداجتماعی سیری مزمن دارد؛ ضمن اینكه اوج رفتارها در نوجوانی بوده و ممكن است با بالارفتن سن بیمار، علائم تاحدی كاهش یابد.
به دلیل درگیری آنها با مراجع قانونی و تنش‌هایی از این دست، ممكن است این افراد در درازمدت دچار افسردگی و سوءمصرف مواد شوند.

درمان

روان‌درمانی یكی از راهكارهای درمان بیماران درگیر با اختلال شخصیت ضداجتماعی است. اما این درمان زمانی پاسخگوست كه فردد درگیر با اختلال، در مجموعه‌ای مانند بیمارستان، تحت مراقبت قرار بگیرد. در واقع محدودیت‌های رفتاری و مكانی برای شروع درمان این افراد ضروری است تا بیمار نتواند هر طور كه می‌خواهد عمل كند. از طرفی اگر فرد در كنار افرادی مانند خود قرار بگیرد، انگیزه تغییر رفتار او بیشتر شده و بهتر به درمان پاسخ می‌دهد. اما نكته مورد توجه آن است كه باید بین نظارت و ایجاد محدودیت با مجازات تفاوت قائل شد؛ به این معنا كه نظارت و ایجاد محدودیت نباید با مجازات اشتباه گرفته شود.
از آنجایی كه این افراد دچار اضطراب،‌ خشم، افسردگی و سوءمصرف مواد بوده یا ممكن است رفتارهای تكانشی در آنها دیده شود، ممكن است در بعضی مقاطع درمان، نیازمند درمان دارویی هم باشند. به همسر بیمار هم توضیح داده شد كه این اختلال، اختلالی مزمن است كه اگر بیمار حاضر به پذیرش روان‌درمانی و قرار گرفتن در شرایط خاص آن نباشد، تغییر چندانی در رفتار او ایجاد نخواهد شد.


1305.jpg
اردیبهشت ۲, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

«مرزی بودن» یعنی چه؟ تصور می شود که افرادی که دچار اختلال مرزی هستند یک جایی در «مرز» بین روان رنجوری (اضطراب، افسردگی و…) و اسکیزوفرنی (آنچه که در زبان عامیانه بدان جنون گفته می شود) قرار دارند. برخی پژوهشگران معتقدند که اختلال شخصیت مرزی نوعی از اسکیزوفرنی یا افسردگی یا احتمالا آمیزه ای از آنهاست. مشخصه فرد مبتلا، ناپایداری در اکثر حوزه های زندگی است.

شخصیت مرزی

از جدی ترین مشكلات مربوط به اختلال شخصیت مرزی موضوع خودكشی، تهدید به خودكشی، اقدام و تفكرات خودكشی، خود آسیب زنی و خودمجروح سازی است. رفتار خودکشی، حرکات بیانگر و یا تهدید به خودکشی به صورت مکرر، یا رفتار خودآسیب زنی مکرر. رفتارهای خود تخریبی از قبیل سوء مصرف دارو، اختلالات تغذیه ای و یا تهدید به خودکشی و رفتارهای انتحاری. این گونه رفتارها معمولاً با نیت گول زدن دیگران صورت می گیرد. تحقیقات نشان داده است كه سه درصد تهدید ها و اقدامات این افراد به خودكشی موفقیت آمیز بوده است. این مسئله موجب می شود كه این نگرانی همواره در درمانگر وجود داشته باشد كه مراجع مرزی او دست به خودكشی بزند.

شخصیت مرزی و خودکشی

این افراد به سختی می توانند عكس العمل فوری خود را به تعویق بیاندازند و از آن اجتناب كنند. در واقع، برون ریزی خشم در این افراد به صورت انفجاری،‌ یعنی سریع،‌ حجیم اقدام به خودكشی،‌ مشروب خواری و استفاده از مواد مخدر است كه همه در راستای كمك به تنظیم خود می باشد. به همان اندازه كه افراد اسكیزوفرن با دارو خودكشی می كنند شخصیت های مرزی هم این كار را انجام می دهند. بسیاری از اقدامات این افراد در جهت آسیب به خود مانند زدن رگ دست و دیگر اقدامات مشابه، در راستای جلب توجه و تحریك یك پاسخ از محیط جهت ارتقای ارزش خود می باشد. این گونه رفتارها در این افراد با حداكثر نمایشی كه امكان پذیر است، صورت می گیرد تا بتوانند احساسات خود را بپوشانند.

بیماران شخصیت مرزی نسبتاً به همان اندازه بیمارانی كه با اختلال دو قطبی و روان پریشی خودكشی می كنند، البته میزان خطر به هنگام افسرده بودن این بیماران بالا می رود، به خصوص در بیمارانی كه افسردگی اساسی و مشكل مصرف الكل یا استفاده از مواد را دارند.


329.jpg
اسفند ۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

خود تخریبی و روابط

یكی از زمینه های خودتخریبی در روابط است. در اینجا به ۵ نوع خودتخریبی در روابط اشاره می كنیم.

“تو به حرف من گوش نمی كنی”:

معاشرت ضعیف، روابط را خراب می كند

معاشرت ضعیف، موجب مشكلات زیادی در روابط می شود. نتیجه گیری های عجولانه، تلاش در خواندن ذهن افراد به جای گفتگو با آنها و اعتقاد به جمله “باید درست باشد”، چند نمونه از نشانه هایی است كه باعث تخریب روابط می شود. وقتی افراد در برقراری ارتباط با یكدیگر از روش های عاقلانه استفاده نمی كنند، در ذهن خود رابطه را تمام شده می بینند و فقط مشكلاتی كه ساخته تصور و توهم آنهاست به چشم شان می آید. این حالت در روابط درون خانه، بین دوستان و یا محل كار، زیاد دیده می شود.

فضای منفی: محاصره شدن با افراد منفی

افرادی كه خود را تخریب می كنند خود به خود به سوی انسان های منفی گرا گرایش دارند. افرادی كه به توانایی های دیگران باور ندارند و اطرافیان خود را تحقیر كرده و از رسیدن به موفقیت دلسرد می كنند، با دیگران به گونه ای رفتار می كنند كه گویی هرگز پیشرفت نخواهند كرد. اگر در بین چنین انسان هایی هستید، به زودی این پیام مشخص را دریافت می كنید كه خوب نیستید و نمی توانید موفق شوید یا نباید موفق شوید؛ زیرا لیاقت پیروزی را ندارید؛ پس چرا تلاش كنید!

به گونه ای رفتار می كنند كه گویی همه چیز را می دانند.

ناتوانی در یادگیری از دیگران

قاعدتاً باید فكر كنیم كه افراد ناموفق، تشنه یادگیری آن موضوعاتی باشند كه اگر ندانند عقب می مانند. اما در بیشتر موارد، خلاف آن را می بینیم،‌افراد ناموفق با وجود شكست خوردن در برخی از زمینه های زندگی خود، همچنان بر روش های نادرست خود پافشاری می كنند و برای موفق نبودن و ناتوانی در یادگیری، دلیل تراشی می كنند. آنها اغلب بر این باورند كه همه چیز را می دانند و نوعی اعتماد به نفس كاذب و مخرب برای رو به رو شدن با شكست های خود دارند.

پرهیز از هر نوع رقابت

آنها به جای اینكه ببینند چه رفتارهایی باعث برنده یا بازنده شدن می شود و چگونه باید رفتار كنند تا موفق شوند،‌ رقابت را یك بازی می بینند كه فقط برنده و بازنده دارد. افرادی كه در این وضعیت می مانند،‌اغلب به رقابت از دید منفی نگاه می كنند.

پافشاری بر مواضع خود

در بسیاری از كارها بی توجهی به نظرات دیگران سبب شكست می شود. نداشتن مهارت های ارتباطی نه تنها باعث می شود تا دیگران از شما دوری كنند،‌بلكه بقیه را فوق العاده عصبی می كند و از شما كینه به دل می گیرند. بی توجهی به نظرات دیگران باعث منزوی شدن فرد می شود.


330.jpg
اسفند ۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

دسته ای از رفتارهای مخرب آنهایی هستند كه به طور مستقیم موفقیت ما را در محیط كار كاهش می دهند. این رفتارها و عادات مخرب ممكن است،‌ به صورت ناخودآگاه باعث احساس شكست و نارضایتی از كار شود. آگاهی از نتایج ناخوشایند این رفتارهای مخرب، اولین قدم به سوی تغییر است.

خود تخریبی در محیط کار

عادات رفتاری مخرب در محیط كار

  • به نظر می رسد به رفتارهایی كه دیگران انجام می دهند، زیاد توجه نمی كنند.
  • اغلب از ترس اینكه نادان به نظر برسند سوالات خود را نمی پرسند.
  • اغلب برای كارهای روزانه برنامه زمانبندی شده ای ندارند.
  • تصمیم گیری امور را به دست حوادث می سپارند
  • انتخاب های ساده لوحانه مانع از رسیدن به اهدافشان می شود.
  • آشفتگی روحی و هیجانی اغلب باعث می شود تا نتوانند واقعیت های خود و پیرامون را آن طور كه هست ببینند.
  • وقتی باید بین دو گزینه انتخاب كنند، انتخاب برایشان بسیار سخت است.
  • وقت و تلاش خود را صرف اموری می كنند كه در جهت اهدافشان نیست.
  • دائم به دنبال پیدا كردن وسایلشان هستند زیرا آنها را سرجایشان نمی گذارند.
  • چون نمی توانند زود تصمیم بگیرند به همین خاطر فرصت های زیادی را از دست می دهند.
  • ترس از شكست مانع تلاش برای دستیابی به آرزوهایشان می شود.
  • وقتی می خواهند تصمیم مهمی بگیرند گیج و سردرگم می شوند.
  • به خواسته و نیازهای افرادی كه برایشان مهم هستند توجهی نمی كند.
  • در پاسخ به نیازها و خواسته های افراد زندگی خود، تكانشی و هیجانی برخورد می كنند.


325.jpg
اسفند ۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اختلال مسخ شخصیت

ویژگی اساسی اختلال مسخ شخصیت، دوره‌های مکرر و مداوم از مسخ شخصیت و واقعیت یا هردوست. دوره‌های مسخ شخصیت بوسیله احساس غیر واقعی بودن یا جدایی از خود و یا عدم آشنایی با کل خود یا جنبه‌هایی از خود می‌باشد. افراد ممکن است از تمام وجود خود جدا شوند. ( من هیچ کس نیستم) یا ممکن است احساس جدایی ذهنی از جنبه‌هایی از خود داشته باشند. (من می‌دانم که احساسات دارم، اما آن را احساس نمی‌کنم. ) چندین علامت دیگر مانند تجارب ذهنی غیرعادی (مثل تغییرات ادراکی، عاطفی، کرختی، تحریف زمانی نیز وجود دارد. اختلال مسخ شخصیت تغییر مداوم وعود کننده در ادراک شخص از خود است، به حدی که احساس واقعیت نفس موقتا از بین می‌رود. این حالت تجربه احساس مکانیکی بودن در حالت رویا یا احساس  گسستگی از وجود خویش توصیف شده است. مسخ شخصیت به این احساس اطلاق می شود که جسم یا خود شخص غریب و غیر واقعی است. ویک ناظر خارجی حرکات شما را مشاهده می‌کند. این پدیده شامل تغییرات ادراکی ذهن و بدن می‌باشد. در افراد سالم هم گاهی تحت استرس زیاد و یا هنگام استفاده از مواد روان‌گردان مخدر مثلLSD نیز رخ می‌دهد. مسخ واقعیت به غریب و غیر واقعی درک شدن اشیاء در محیط خارج اطلاق می شود. دوره‌های مسخ واقعیت با تحریف ذهنی بینایی مانند تاری تصاویر، تنگی میدان دید، دوبعدی بودن، سه بعدی اغراق‌آمیز، ویا تحریف اندازه اشیا همراه است.

خصوصیات اساسی مسخ شخصیت کیفیت غیرواقعی بودن و بیگانگی است که به تجربه هشیارانه وابسته است. فرایند های روانی درونی و حوادث برونی سیر عادی  خود را می پیمایند، اما متفاوت” احساس می شود” و به نظر می رسد که دیگر رابطه و اهمیتی برای شخص ندارد. قسمت هایی از بدن یا تمام ‎آن ممکن است غریب به نظر برسد همینطور اعمال روانی و رفتار همیشگی احساس این که نیمی از بدن غیر واقعی است یا وجود ندارد. اضطراب غالبا همراه مسخ شخصیت دیده می شود و بسیاری از بیماران از اختلال در درک زمان و مکان شکایت می کند و از یافته های شایع تغییر در اعضا بدن است مثلا ممکن است بیمار احساس کند که اندام ها ی او بزرگتر یا کوچکتر شده است. یک پدیده نادر و غریب احساس دوتا بودن است . شخص نقطه هوشیاری( من بودن) را خارج از تن خود احساس می کند.

ملاک‌های تشخیصی DSM5 اختلال مسخ شخصیت

الف) وجود تجربه مکرر و مداوم از مسخ شخصیت، مسخ واقعیت یا هردو.

۱) مسخ شخصیت: تجاربی از احساس غیر واقعی بودن و جدایی از خود، یا اینکه فرد به عنوان یک ناظر خارجی افکار، احساسات، هیجانات بدن یا فعالیت‌های خود را مشاهده می‌کند.

۲) مسخ واقعیت: تجارب غیرواقعی بودن و جدا شدن از محیط اطراف. مثلا افراد یا اشیا غیرواقعی به نظر می‌رسند.

ب) علایم باعث ناراحتی بالینی قابل توجه یا اختلال در عملکرد اجتماعی و شغلی می‌شود.

ج) اختلال ناشی از اثرات فیزیکی یک ماده یا شرایط پزشکی نیست.

د) این اختلال با اختلالات روانی دیگر مثل اسکیزوفرنی،، هراس، افسردگی اساسی، تنیدگی،توضیح داده نمی‌شود.

شیوع اختلال مسخ شخصیت

مسخ شخصیت به عنوان تجربه ای اتفاقی در زندگی هر کس پدیده ای شایع بوده و لزوما بیمار گونه نیست مطالعات بروز حاکی است که مسخ شخصیت گذرا ممکن است در ۷۰% جمعیت کلی بدون تفاوت محسوس بین مرد و زن مشاهده شود. برای کودکان در مراحل دست یابی به خود شناسی و در بالغین پس از سفر به سرزمین های غریب و تجربه احساس موقتی غیر واقعی بودن پدیده نادری نیست. اطلاعات در مورد همه گیر شناسی مسخ شخصیت در ابعاد بیمارگونه کم است در چند مطالعه جدید مسخ شخصیت در زن ها حداقل دو بار بیشتر از مردها مشاهده گردید و ندرتا در افراد بالای ۴۰ سال دیده شده است . به طور کلی نیمی از همه بزرگسالان حداقل قسمتی از طول عمر خود مسخ شخصیت و واقعیت را تجربه کرده‌اند. با این حال نشانه‌ها مطابق با معیارهای کامل این اختلال نیست. شیوع در آمریکا حدود ۲ درصد است. و نسبت جنسیتی آن در زن و مرد مساوی است.


331.jpg
اسفند ۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ویژگی شخصیتی افراد خود تخریب گر

افرادی كه خود را تخریب می كنند دارای ویژگی های شخصیتی خاصی هستند در ادامه به چند نمونه از این ویژگی ها اشاره شده است.

ویژگی های افراد خود تخریب گر

  • مسائل را بزرگتر از آنچه كه هست می بینند.
  • معمولاً خود را در وضعیتی قرار می دهند كه شكست بخورند.
  • از درد و بیماری های جسمی كه هیچ دلیل جسمی ندارد خسته اند.
  • به دلیل اعتیاد از خانواده و وظایف شغلی خود غفلت می كنند.
  • اغلب برای هیچ كاری تمایل ندارند.
  • برای مهم تر جلوه دادن خود دروغ می گویند.
  • حتی وقتی همه چیز به خوبی پیش می رود احساس می كنند فرد درستكاری نیستند.
  • در هر وضعیتی به دنبال نكات منفی آن هستند.
  • تمركز كردن و یا به خاطر سپردن برایشان دشوار است.
  • در تكمیل پروژه ها مشكل دارند، كارهای زیادی را آغاز می كنند ولی به پایان نمی رسانند.
  • اغلب در درون احساس عصبانیت و ناآرامی می كنند.
  • وقتی اتفاق خوبی در زندگیشان می افتد احساس افسردگی می كنند یا كاری می كنند تا حال خوبشان خراب شود.
  • معمولا آرزو می كنند ای كاش فرد دیگری بودند.
  • وقت زیادی را برای پنهان كردن دروغ هایشان صرف می كنند.
  • به نظر می رسد ترس هایشان زندگیشان را كنترل می كند و بر آنها غلبه دارد.
  • حفظ نظم و سازمان بخشیدن به زندگی شان برای آنها دشوار است.
  • اغلب مسائل را تعمیم می دهند.
  • بیشتر اوقات احساس خستگی می كنند.
  • حس می كنند انسان بی ارزش و ناامیدی هستند.
  • اعتماد به نفس خیلی كمی دارند.
  • اغلب ترس از شكست باعث می شود كه پس از شروع كار مهمی آن را رها كنند.


275.jpg
بهمن ۲۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

 

شخصیت وابسته

 

اگر شما تا به حال زندگی مشترك با فردی وابسته را تجربه كرده اید، می دانید كه این گونه زندگی تا چه حد می تواند خسته كننده و رنج آور باشد. رابطه ای كه در ابتدا شیرین و جذاب به نظر می رسید، به تدریج به رابطه ای محدود كننده و توان فرسا مبدل می گردد. اگر محبوب شما فردی وابسته است، احتمالا تقاضاهای او از شما به تدریح تا جایی افزایش یافته است كه برآورده ساختن آنها غالب اوقات زندگی شما را به خود اختصاص داده است. به نظر می رسد كه برای محبوب شما تلاش برای مستقل شدن،‌ آنچنان جایی در زندگی او ندارد. جالب تر اینكه هر چه شما او را بیشتر به سبك استقلال تشویق كنید، احساس عدم امنیت بیشتری كرده، وابستگی او به شما بیشتر و بیشتر می شود. به علاوه محبوب شما ار آنچنان توان عاطفی برخودار نیست كه به شما اجازه دهد كه قدری هم برای خودتان زندگی كنید. در نهایت چنین چیزی ممكن است به رنجش و خشم شما از رابطه منتهی شود. از سوی دیگر هر گونه حد و مرز ارتباطی برای او را به شما وابسته تر و نیازمندتر می سازد. این چرخه معیوب گاهی می تواند شكل بسیار طاقت فرسا و خسته كننده ای به خود بگیرد. به راستی مشكل اساسی چیست؟ در پاسخ باید گفت كه محبوب شما فاقد مهارت یا اعتماد به نفس لازم برای برقراری یك رابطه عاطفی دوسویه و برابر است.

پرسش اساسی در اینجا این است: آیا شما توان برآورده كردن تمام نیازهای او را دارید؟ چنین رابطه ای احتمالا از توازن عاطفی برخودار نیست و نقش شما در این رابطه نقش یك والد و نه یك عاشق است. و چنین چیزی در رابطه با یك فرد وابسته نمی تواند تعجب آور باشد. فرسودگی روانی شدید از ویژگی های رابطه عاطفی با فرد وابسته به شمار می رود. تا جایی كه در نهایت هر دو طرف رابطه، با بحران شدید در رابطه عاطفی خود رو به رو شده و متوجه می شوند كه رابطه آنها نمی تواند خواسته های شان را برآورده سازد.

به طور خلاصه باید گفت نیازهای عاطفی فرد وابسته چنان زیاد و خسته كننده است كه فرد محبوب خود را از پای در آورده و در نهایت رابطه با او را دچار می سازد. فرد وابسته نیازمند توجه؛ محبت؛ مراقبت و حمایت مداوم است و این همان چیزی است كه در نهایت محبوب او را از نظر روانی خسته و فرسوده می سازد. به همین جهت باید گفت زندگی با فرد وابسته به این معناست كه شما از طاقت و تحمل بالا در مدت زمان طولانی برخودار باشید.


274.jpg
بهمن ۲۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

 

شخصیت پارانویید

 

یك فرد پارانوئید، در یك رابطه عاطفی به عنوان فردی شكاك و دردسرساز شناخته می شود، هنگامی كه شما با چنین فردی رابطه عاطفی برقرار می سازید، از همان ابتدا به معنای ضرب المثل معروف « دست به عصا راه رفتن» پی خواهید برد. ممكن است شما به خاطر آنكه احساس شكاكیت و عدم اعتماد او را تحریك نكنید مجبور شوید كه به فردی محتاط و فاقد حس شوخ طبعی تبدیل شوی. فرد دارای اختلال پارانوئید نیز غالبا به ایجاد رابطه عاطفی شدید و همزمان مختل و ناخوشایند روی می آورد. از آنجایی كه فرد پارانوئید در دوران كودكی خود به اطرافیانش بی اعتماد بوده است، در دوران بزرگسالی نیز از نزدیك شدن به دیگران و ایجاد رابطه صمیمانه با آنها هراس دارد. به همین دلیل هرگونه تلاش شما برای ایجاد رابطه صمیمانه با فرد پارانوئید ممكن است از سوی او به عنوان حمله تلقی شده و در نتیجه، یا فاصله خود را با شما بیشتر كند،‌و یا با خشم شما را از حیطه شخصی خود دور سازد. فرد پارانوئید گمان می كند شما از طریق رفتار صمیمانه خود سعی دارید با وارد شدن به حیطه شخصی او، نقاط ضعف او را شناسایی كنید. بنابراین هرچه شما وقت و انرژی صرف رابطه خود با یك فرد پارانوئید كنید،‌پس از مدتی خواهید دید كه مورد اعتماد او واقع نشده و هنوز در اول راه ارتباط با او قرار دارید.

اگر شما در رابطه با یك فرد پارانوئید باشید به تدریج متوجه خواهید شد كه حتی پس از گذشت مرحله اول آشنایی، داشتن رابطه عاطفی با چنین فردی بسیار دشوار است. چرا كه شك و عدم اعتماد او به شما هیچ گاه پایانی نخواهد داشت. شاید موضوع نگران كننده تر این باشد كه فرد پارانوئید در صورت احساس تو هین و انتقاد ممكن است كه دست به واكنش های شدید هیجانی و فیزیكی بزند. ممكن است لجاجت كنایه زنی و تمایل به كنترل دیگران را در او مشاهده كرد.

متاسفانه فرد پارانویید فاقد توانایی لازم برای صمیمی شدن و خودافشایی و اعتماد به دیگران است. منشاء خشم و خصومت یك فرد پارانوئید احساس ترس او از دیگران است. فرد پارانوئید علی رغم آنكه خود را فرد خاصی می داند، با وجود این ترس از این دارد كه چون فرد بی ارزشی است، موردطرد و تحقیر دیگران قرار گیرد. در برخی موارد، یك فرد پارانوئید عاشق، در صورت طرد شدن از سوی معشوق می تواند به فرد بسیار خطرناكی تبدیل شود كه در پی انتقام است.


158.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

منفعل، پرخاشگر یا جسور؟

تا به حال پیش آمده است  وقتی كه از كسی تقاضای كمك می كنید،  یا حتی زمانی كه ناامیدی خودتان را به كسی ابراز  می كنید یا الویت های خود را برای انتخاب قرار دهید، احساس بدی به شما دست بدهد؟

آیا بخاطر احساس گناه یا خجالت تسلیم انتخاب های دیگران شده اید؟ آیا به منظور رسیدن به آنچه می خواهید بیش از حد پرخاشگرانه برخورد كرده اید؟

اگر هر یك از موارد فوق را تجربه كرده اید احتمالا مشكل در ابراز وجود دارید.

ابراز وجود به معنی توانایی بیان انتخاب ها ، اولویت ها و انتقاد های خود از طریق روش صادقانه و روشن به طوری كه به خود و دیگران احترام بگذاریم، است.

در مواردی كه درگیر روابط نزدیك هستیم و یا كار ما در خطر است، ابراز وجود می تواند دشوار باشد. فردی ممكن است از طرد شدن یا قضاوت منفی  بترسد، مخصوصا زمانی كه آروزها و ایده های ما متفاوت از طرف مقابلش است. یا فردی ممكن است توقع داشته باشد كه همه افراد تفكرات و الویت های یكسانی داشته باشند.

به طور كلی، در روابط اجتماعی سه الگوی رفتاری قابل تشخیص است:  رفتار منفعل، پرخاشگر و جسور.

رفتار منفعل حاکی از فرو بردن احساسات، تمایلات و یا ارجحیت های شخصی و اتخاذ اولویت های فرد دیگر، برای خوشنود کردن وی باشد. افراد منفعل مشکل نه گفتن به درخواست های دیگران دارند. آنها همیشه برای هر چیز کوچکی عذرخواهی می کنند و نقش منفعل را در روابط بازی می كنند.

معمولاً افراد منفعل ترس از ناراحت كردن دیگران،‌ بهم خوردن روابط و قضاوت شدن منفی دارند. آنها ممکن است بر این باور باشند که ترجیحات آنها به اندازه دیگران ارزشمند و قابل احترام نیست. دور از انتظار نیست كه آنها از عزت نفس پایین رنج می برند.

در مقابل، افراد با رفتار تهاجمی تمایل به چشم پوشی از نقطه نظرات دیگران و آنها را وادار می كنند كه مانند آنها عمل كنند. این نوع رفتار معمولا در روابط مشكلاتی به بار می آورد.

چگونه می توان ابراز وجود كرد؟

ابراز وجود مهارتی نیست كه بتوان به راحتی به آن دست یافت. زندگی به ما می آموزد که هر وضعیت نیاز به ترکیبی متعادل از انواع مختلف رفتار دارد.

نكاتی در رابطه با افزایش مهارت ابراز وجود:

شناسایی كنید كه كدام رفتار را بیشتر نشان می دهید. تمایل به منفعل، پرخاشگر یا  جسور بودن دارید.

فكر می كنید دلیل تمایل شما به رفتار پرخاشگرانه یا منفعلانه چیست؟ (ترس از قضاوت شدن یا عزت نفس پایین …)

در زندگی روزمره ابراز وجود را تمرین كنید و ابتدا با خود صادق باشید كه در روابط خود چه می خواهید و آن را محترمانه و روشن بیان كنید.

لطفا به یاد داشته باشید كه هر مهارت جدیدی نیاز به تمرین دارد. پس در ابتدا به خودتان سخت نگیرید.

با یك روانشناس صحبت كنید تا در افزایش مهارت ابراز و پیدا كردن دلیل منفعل یا پرخاشگر بودن رفتارتان به شما كمك كند.

 


145-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

طول انگشتان

نسبت اندازه انگشت اشاره و انگشت حلقه در دوران جنینی و تحت تاثیر هورمون تستوسترون در رحم مادر مشخص می شود.

سختی روانی و استعداد ورزشی ممكن است از طریق بیولوژیكی مشخص شود. یكی از یافته های پژوهشی كه در نوامبر سال ۲۰۱۶  توسط دكتر گولبی و مگ انجام شده است.  پژوهش ها نشان دهنده رابطه طول انگشتان اشاره و حلقه و موفقیت ورزشی است. كوتاهی انگشت اشاره به نسبت حلقه در دوران جنینی و توسط هورمون تستوسترون مشخص می شود. این پژوهش رابطه بین نسبت بین انگشت اشاره و حلقه را با خوش بینی، سختی روانی و پرخاشگری نشان می دهد.

شصت و هفت شرکت کننده  انگشتان دستشان اندازه گیری شد و پرسشنامه شخصیت و پرخاشگری را تکمیل کردند. نتایج نشان داد که شرکت کنندگان با نسبت انگشت اشاره / حلقه احتمال بیشتری برای نشان دادن سختی روانی و سطوح بالاتری از دستاوردهای ورزشی بودند.

مردانی كه انگشت اشاره آن‌ها نسبت به انگشت حلقه بلندتر است معمولا علاقه بیشتری به موسیقی و ورزش دارند.در عوض زنانی كه انگشت اشاره بزرگ‌تر نسبت به انگشت حلقه دارند كمتر از دیگران بیماری‌های قلبی می‌گیرند اما احتمال ابتلای آن‌ها به سرطان سینه بیشتر است. این زنان همچنین قدرت باروری بیشتری هم دارند.در كل می‌توان گفت مردان و زنانی كه انگشت حلقه آن‌ها بلندتر است بیشتر از دیگران ممكن است دچار شیزوفرنی، آلرژی و اگزما شوند.

افرادی كه انگشت حلقه آن‌ها بلندتر است در مهارت‌های زبانی و گفتاری قدرت بیشتری دارند و برعكس افرادی كه انگشت اشاره آن‌ها بلندتر است، بهتر از پس حل كردن و تحلیل مسائل ریاضی برمی‌آیند.در اینجا باز هم ترشح هورمون‌ها دخیل است. سطح هورمون تستسترون می‌تواند روی قسمت‌هایی از مغز كه وظیفه تحلیل مسائل مرتبط با ریاضیات یا مهارت‌های زبانی را دارد، اثر بگذارد.

 


151.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ریشه شخصیت خودشیفته

اختلال شخصیت خودشیفتگی یک نوع اختلال فراگیر است که مشخصه آن خود محوری، کمبود احساس همدلی با دیگران، و حس مبالغه‌آمیز خود را مهم پنداری است. همانند دیگر اختلالات شخصیت، این اختلال نیز باعث به وجود آمدن یک الگوی پایدار رفتاری می‌گردد که بر روی بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی مانند روابط اجتماعی، خانوادگی و کاری تأثیر منفی می‌گذارد.

بیماران خود شیفته با احساس عمیق «اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بی‌نظیر بودن» مشخص می‌شوند. این افراد خود را آدمهای خاصی می‌پندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم می‌کنند. خود را قوی، مشهور، داناترین و … قلمداد کرده، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمی‌توانند خواسته‌های آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی، شغلی و فقدان های زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود می‌آورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.

افراد خودشیفته نمی توانند در روابط نزدیك به دیگران اعتماد كنند. از آنجایی كه این افراد به دیگران اعتماد ندارند از قرار دادن خود در موقعیت های آسیب زا امتناع می كنند. با وجود ظاهر بیرونی خودبزرگ بینی و برتری، افراد خودشیفته در واقع در حالت اضطراب و گوش بزنگی زندگی می کنند. هیچ كس نمی تواند همیشه احساس خودبزرگ بینی و برتری داشته باشد، با این حال خودشیفته ها تمام تلاش خود را در این زمینه می كنند. افراد خوشیفته می ترسند كه به ضعف های خود اعتراف كنند، زیرا نگرانند كه دیگران از این موضوع سوء استفاده كرده و بر آنها كنترل پیدا كنند. آنها حفظ ظاهر كرده و هرگونه آسیب و ضعفی را دفع می كنند. آنها یادگرفته اند از طریق رفتار مقتدرانه  جبران افراطی كنند. باز هم، ریشه اختلال شخصیت به آسیب پذیری مربوط می شود.

آسیب پذیری در مركز اختلال شخصیت خودشیفتگی قرار دارد. اگر اختلال شخصیت خودشیفته را به گریز از آسیب پذیری تغییر نام دهیم، به زنان و مردان در شناسایی این افراد در زندگی خود كمك خواهد كرد.  آموزش افراد را از غم و اندوه غیرضروری در رابطه با افراد دارای این اختلال شخصیت هستند، نجات خواهد داد.

درمان اختلال خود شیفته

باید توجه داشت که کسانی که به این اختلال دچار هستند به ندرت به دنبال درمان خویش می‌روند. این افراد معمولاً با توصیه و تشویق افراد خانواده و یا به منظور درمان عوارض ناشی از این اختلال، درمان را شروع می کنند

علت مشکل بودن درمان این است که فرد غالبا تمایلی به پذیرش وجود اختلال ندارد. روش‌های شناختی-رفتاری غالبا برای کمک به تصحیح و تغییر الگوهای مخرب فکری و رفتاری موثرند. هدف از درمان به وجودآوردن تصویر واقعی‌تری از خود در بیمار است. دارو درمانی معمولاً برای تغییرات بلند مدت بی‌اثر است ولی گاهی برای درمان عوارض اضطراب و افسردگی مورد استفاده قرار می‌گیرد.


67.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلال شخصیت مرزی

اختلال شخصیت مرزی (BPD)، یکی از اختلالات روانی جدی است که با بی ثباتی فراگیر و مداوم در خلق و خو، روابط میان فردی، رفتار و تعریف از خود شناخته می شود.

این بی ثباتی اغلب زندگی خانوادگی و حرفه ای افراد را مختل می کند و مانع پیشرفت برنامه های بلند مدت می شود. همچنین باعث می شود احساس فرد نسبت به هویتش مدام تغییر کند. هرچند در اغلب در مراحل اولیه بروز این اختلال، نوعی روان پریشی مشاهده می شود؛ اما در واقع مبتلایان به BPD از اختلال در تنظیم احساساتشان رنج می برند.

با وجود اینکه اختلال شخصیت مرزی نسبت به اختلال دوقطبی یا اسکیزوفرنی، کمتر شناخته شده است اما بسیار شایع تر است؛ و حدود ۲ درصد از بزرگسالان -عمدتاً زنان جوان- به آن مبتلا هستند. در میان مبتلایان به این اختلال، میزان بالایی از آسیب به خود بدون قصد خودکشی، همچنین میزان قابل توجهی اقدام به خودکشی یا خودکشی موفقیت آمیز (در اختلال شدید) مشاهده شده است. این بیماران اغلب به برنامه های درمانی گسترده نیاز پیدا می کنند و حدود ۲۰ درصد بیماران بستری شده در بیمارستان های روانی را تشکیل می دهند. با این حال، این بیماری با صرف زمان و دریافت مشاوره های تخصصی قابل درمان است.

علائم اختلال شخصیت مرزی

برخلاف مبتلایان به افسردگی یا اختلال دوقطبی که معمولاً یک خلق مشخص در آنها تا یک هفته دوام می آورد، فرد مبتلا به BPD ممکن است دوره های شدیدی از خشم، افسردگی و اضطراب را تجربه کند که تنها یک ساعت یا یک روز دوام دارند. این دوره های خلقی می تواند با خشم آنی، آسیب رساندن به خود یا سوء استفاده از مواد مخدر مرتبط باشد. بی ثباتی در تعریف و احساس این افراد نسبت به هویتشان باعث بروز تغییرات مکرر در برنامه های بلندمدت،برنامه های شغلی، گروه های دوستی، هویت جنسی و ارزش های اخلاقی شان می شود. مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی گاهی خودشان را اساساً بد و بی ارزش تلقی می کنند یا قضاوت های ناعادلانه و سخت گیرانه ای درباره خودشان دارند. اغلب احساس بی حوصلگی و پوچی می کنند و تعریف درستی نسبت به هویت شان ندارند. این علائم وقتی حاد می شوند که مبتلایان به این اختلال احساس کنند که از حمایت اجتماعی برخوردار نیستند و تلاش هایشان برای اجتناب از گوشه گیری و انزوا هم بی فایده باشد.

الگوهای روابط اجتماعی مبتلایان به اختلال BPD اغلب بسیار ناپایدار است. نگرش این افراد نسبت به اعضای خانواده، دوستان و عزیزانشان به شدت متغیر است و به طور ناگهانی از احساس علاقه و تحسین به احساس خشم و نفرت تغییر می کند. این افراد به سادگی وارد یک رابطه می شوند و وقتی یک درگیری کوچک یا جدایی کوتاه مدت پیش می آید، به طرز ناگهانی و غیرمنتظره ای شروع به پرخاشگری و متهم کردن افراد می کنند. به همین خاطر است که مبتلایان به این اختلال به شدت نسبت به واکنش های منفی از سوی اعضای خانواده، دور بودن از آنها یا تغییر برنامه های آنها حساس هستند. به نظر می رسد ترس از دوری به مشکلات عاطفی و احساسی این بیماران با افرادی که برایشان عزیز هستند، بر می گردد. وقتی عزیزان و نزدیکان یک فرد مبتلا به BPD از او دور می شوند، این فرد احساس بی ارزش بودن می کند. گاهی اوقات این افراد به خاطر خشم از رها شدن توسط نزدیکانشان تهدید به خودکشی یا اقدام به آن می کنند.

رفتارهای مخاطره آمیز و بدون انگیزه هم در میان مبتلایان به این اختلال رایج است. این اختلال گاهی با سایر اختلال های شخصیتی نظیر اختلال دوقطبی، افسردگی و اضطراب همراه است.

دلایل بروز اختلال شخصیت مرزی

با وجود اینکه دلایل بروز این اختلال ناشناخته هستند، اما گمان می رود که عوامل محیطی و ژنتیکی در بروز این بیماری در افراد مستعد نقش دارند. تحقیقات علوم اعصاب نشان می دهد که مکانیزم های مغزی مبتلایان به این اختلال زمینه بروز اختلالات خلقی و بی ثباتی را فراهم می کند. در افراد مستعد ابتلا به اختلال BPD، آن دسته از مدارهای عصبی که مسئول تعدیل احساسات هستند، اغلب دچار اختلال هستند.

مطالعات نشان داده است که بسیاری از مبتلایان به این اختلال، نه همه آنها در کودکی نوعی از سوء استفاده، بی توجهی یا جدایی را تجربه کرده اند. ۴۰ تا ۷۱ درصد از مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی در کودکی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته اند. محققان بر این باورند که بروز اختلال BPD نتیجه ترکیب آسیب پذیری از عوامل محیطی نظیر استرس، بی توجهی و سوء استفاده در دوران کودکی با مجموعه ای از وقایع و حوادثی است که می تواند در دوران بزرگسالی منجر به بروز اختلال شود. مبتلایان به این اختلال اغلب از میان قربانیان خشونت یا سایر جرایم اجتماعی هستند.

درمان اختلال شخصیت مرزی

در سال های اخیر، روش های درمانی این اختلال شاهد بهبود قابل توجهی بوده است. روان درمانی های گروهی و فردی برای درمان بسیاری از بیماران موثر بوده است. در طول ۱۵ سال گذشته، یک روش درمانی جدید به نام روان درمانی دیالکتیک (DBT) برای درمان این اختلال ایجاد شده است که نویدبخش پیشرفت های جدی در درمان این اختلال است.

درمان دارویی اغلب برای از حذف برخی از علائم خاص این اختلال تجویز می شود؛ مثلاً داروهای ضدافسردگی یا تثبیت کننده های خلق برای درمان افسردگی های موقت بکار می رود.


69.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۱ دقیقه

روانشناسی شخصیت

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگی هایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند. شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد». شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلت ها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

نظری اجمالی به تعاریف شخصیت، نشان می‌دهد که تمام معانی شخصیت را نمی‌توان در یک نظریه خاص یافت. برای مثال کارل راجرز شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دایمی می‌دانست که محور تمام تجربه‌های وجودی بود. یا گوردن آلپورت شخصیت را مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت‌های فردی را جهت می‌دهد تلقی کرده است. واتسن شخصیت را مجموعه سازمان یافته‌ای از عادات می‌پنداشت و زیگموند فروید، عقیده داشت که شخصیت از نهاد(ID)، خود(Ego) و فراخود(Super ego) ساخته شده است.

تاریخچه مطالعه روان‌شناسی شخصیت

کوشش دانشمندان برای توصیف و طبقه‌بندی منش آدمی را می‌توان در یونان باستان ردیابی کرد. در عهد باستان، تفاوت افراد را از نظر خلق و مزاج به غلبه یکی از مزاج‌های چهارگانه (خون، صفرای سیاه، بلغم و صفرای زرد) نسبت می‌دادند و بر این اساس، افراد را به چهار سنخ یا تیپ شخصیتی: دموی ‌مزاج، سوداوی ‌مزاج (مالیخولیایی)، بلغمی‌ مزاج و صفراوی ‌مزاج طبقه‌بندی می‌کردند. بدین ترتیب، ضمن این‌که افراد به سنخ‌های مختلف شخصیتی طبقه‌بندی می‌شدند علت تفاوت‌های فردی نیز توجیه می‌شد. این نظریه تا قرن ۱۹ هم‌چنان دوام یافت.

نظریه‌های شخصیت، طی دوران شکل‌گیری خود مانند هر پدیده دیگری تحت تاثیر عوامل مختلف تاریخی قرار گرفته‌اند. از آن میان، چهار عامل نقش موثری داشته‌اند که عبارتند از: پیشرفت طب بالینی اروپا، روش‌های روان‌سنجی، روان‌شناسی رفتارگرایی و روان‌شناسی گشتالت. علاوه بر این عوامل تاریخی، عوامل معاصر موجود نیز در روان‌شناسی شخصیت تاثیر گذاشته‌اند. از جمله این عوامل می‌توان از پیدایش یا تکامل رشته‌هایی مانند روان‌شناسی میان‌فرهنگی، فرایندهای شناختی، روان‌شناسی در پهنه زندگی(تمام مدت عمر) و انگیزش نام برد.

روان‌شناسان شخصیت برای مطالعه و تحقیق، از چهار نوع داده استفاده می‌کنند که عبارتند از: داده‌های مربوط به سوابق زندگی فرد، داده‌های جمع‌آوری شده توسط مشاهده‌گر، داده‌های حاصل از آزمون‌ها و داده‌های حاصل از گزارش‌های شخصی. هر یک از روان‌شناسان، نوعی از این داده‌ها را ترجیح می‌دهند. اما همه آن‌ها در مورد فایده بالقوه هر یک از انواع چهارگانه داده‌ها تردیدی ندارند.

شخصیت

عدهء كمی از مردم را می بینیم كه از وضع خود كاملا راضی اند، بیشتر افراد معتقدند كه از ویژگیهای مرموزیكه برای موفقیت اجتماعی لازم اند، برخوردار نیستند. در بین این ویژه گیهای مطلوب صفتی است كه آن را معمولا ((شخصیت)) مینامند.در نظر روانشناسان، معنای كلمهء شخصیت فراتر از صفت جذابیت است كه ما را وادار میكند در مورد دارندهء آن بگوییم كه (( فردی با شخصیت است.))

شخصیت یك فرد از تمام صفات او تشكیل یافته است.

انواع صفت: ثابت قدمی، عجله، معاشرتی بودن، میهن دوستی، مانند صفات دیگر كه علاقهء انسان را بیان میكند مثل: زیبایی شناسی، ورزش دوستی و غیره. از جملهء صفات مهم خُلق و خو را میتوان نام گرفت. این صفات شامل ویژه گیهای مثل : خوش بینی و بد بینی، زودرنجی و تُرشرویی، تحریك پذیری و ملایمت است.

در مورد صفات شخصیتی

در باره صفات شخصیتی، دو بُعد از شخصیت را روانشناسان مد نظر میگیرند كه یكی، ( برون گرایی ٍExtraversion ) و دیگری ( درون گرایی Intraversion) می باشد. از سالهاست كه هیچ بُعدی از شخصیت به اندازهء بُعدیكه به وسیلهء این دو كلمه بیان می شود، جلب توجه نكرده است.

روانشناس مشهور آلمانی بنام كارل گوستاف یونگ ( Carl Gustav Jung) برون گرایی و درون گرایی را چنین تعریف می كند:

برون گرا، شخصی است كه بیشتر به اشیا و اشخاص جهان بیرون علاقمند است، و درون گرا، شخصی است كه بیشتر به افكار و احساسات خود علاقه دارد. برون گرا در زمان حال زندگی می كند، به دارایی و موفقیت خود ارزش قایل است، ولی درون گرا در آینده زندگی می كند و به ملاكها و عقاید خود ارج می نهد. برون گرا به جهان محسوس و قابل لمس علاقمند است، در حالیكه درون گرا به نیروهای زیر بنایی و قوا نین طبیعت علاقه دارد. برون گرا اهل عمل است، دارای عقل متعارف و درون گرا اهل تخیل و ادراك شهودی است. برون گرا مایل به عمل است و به آسانی تصمیم میگیرد، در حالیكه درون گرا تحلیل و طرح را ترجیح میدهد و پیش از تصمیم گیری تردید نشان می دهد.

اما روانشناسان عینی گرا به این معتقدند كه برون گرایی و درون گرایی بطور واقعی بیان كنندهء یك صفت نیست، بلكه سه صفت را معیار قرار می دهند:

۱ ـ میل به تفكر در برابر میل به عمل

۲ ـ میل به تنهایی در برابر میل به جامعه

۳ ـ آماده گی برای استقبال از خطر در برابر راضی بودن به وضع موجود

خلاصه، شخصیت عبارت است از تركیب پیچیده ای از نیرو های درونی كه شیوه ای را قالب ریزی میكند تا فرد به آن شیوهء آن نوع شخص بودن را كه هست، ادامه بدهد.

شخصیت، نظام آرزو ها و مقاصدی است كه شیوهء شخصی فرد را در مورد سازگاری با محیط خود تشكیل میدهد. انگیزه ها، كلید هایی هستند كه در را به روی شناخت كاملتر ساخت و كار كرد شخصیت و همچنین رشد خلق و خوی هیجانی باز می كنند. شخصیت، فكتور هایی هستند كه در رفتار و خاطر انسان رول بازی میكنند و تا دیر زمان باقی می مانند.

به میان آمدن شخصیت

عوامل ژنیتكی و وراثت و تعلیم و تربیت ماحول و اجتماعی كه انسان در آن بزرگ می شود، رول مهم و بارز را در بوجود آمدن شخصیت او بازی می كنند. بعضی خواص و صفت های شخصیت در جریان انكشاف قابل تغیر می باشند.

شخصیت از دیدگاه فروید

فروید روانشناس معروف معتقد بود كه طفولیت و تجربه هایی كه انسان در طفولیت انجام می دهد بالای شخصیت او رول مهم را بازی می كنند و اثر می گذارند. مراحلی را كه اطفال می بایست در طفولیت به شكل سالم طی نمایند و این عمل صورت نمی گیرد، مثلا : فعالیت های (اورال) بازی های كودكانه ای كه در آن اطفال اشیا را به دهن می برند و یا با سینه و پستان مادر بازی می كنند و همچنان فعالیت های ( انال ) كه آشنایی با بدن ودانستن رفع حاجت وآمیزش با محیط زیست است، واز این قبیل مسایل. فروید می گوید كه اگر این فعالیت ها در دوران كودكی بشكل درست عملی نشوند، انسان در بزرگسالی دچار مشكلاتی می شود كه بالای شخصیت او اثر می گذارد. از دیدگاه فروید دوره ی طفولیت بسیار مهم است.

دید روانشناسی مدرن علمی امروز

روانشناسی مدرن علمی امروز معتقد است كه شخصیت عوامل ژنیتیكی دارد و تربیت خانوادگی و جامعه رول مهم را در ساختن شخصیت بازی می كند.

پسوشوتیراپی ( Psychotherapie)

در مورد تغیر شخصیت و اوصاف آن رول دارد، اما صد در صد صدق نمی كند.

در قسمت تیراپی عمل چنین است كه در ابتدا شخص تمام سرگذشت های دورهء طفولیت را با اتفاقات آن به روانشناس حكایت می كند. روانشناس از خلال صحبت ها و حكایات شخص تمام نكات مهم و عمده را كه این شخص در دورهء كودكی از دست داده است و فقدان این نكات بالای شخصیت شخص اثر گذاشته، یادداشت كرده مطابق آن به تداوی و تیراپی میپردازد.

نظر مكتب های دیگر روانشناسی

روانشناسی مدرن امروزی به این نظر است كه هرگاه در شخصیت نواقصی كشف می شود، بجای اینكه به دورهء طفولیت مراجعه شود باید همان نكته زیر تداوی و تیراپی قرار بگیرد. بطور مثال شخصی از یك حیوان ترس دارد. در این صورت اول عكس این حیوان را برای شخص نشان داده، در مورد آن چند كلمه راجع به خصوصیات آن حرف زده می شود، بعدا در صورت امكان مرده ی همان حیوان را برایش نشان می دهند تا این شخص با خاطر آرام كه حیوان مرده است، او را از نزدیك تماشاه كند، بعدا زنده همان حیوان را در داخل یك شیشه گذاشته جلو روی شخص قرار می دهند و در قدم بعدی حیوان را از شیشه خارج ساخته نزدیك شخص می گذارند و با ا لاخره تا اینكه این حیوان را روی دست این شخص می گذارند و به این شكل ترس او را از بین می برند.

یك روانشناس خوب از خلال صحبت با شخص طرف بخوبی درك میكند كه چه كمبودیها در شخصیت طرف مقابل وجود دارد.

شكل گیری شخصیت جوان

دوره نوجوانى و جوانى، مرحله‏ اى حساس از شكل‏ گیرى شخصیت انسان‏ است كه شناخت ویژگیهاى آن و توجه به عواملى كه در شكل دادن به ‏ساختار شخصیتى جوان نقش اساسى دارد از نیازهاى مقدماتى ولى ضرورى ‏جوانان و اولیاء تربیت و مربیان پرورشى به شمار مى ‏رود. ضرورت این امرتجربه ‏اى است ملموس و مشهود براى همه آنانى كه با عنایت‏ به این مهم، دوره جوانى را سپرى كرده و به مراحل بعدى رسیده ‏اند. چه اینكه در رهنمودهاى دینى نیز با اهتمام ویژه ‏اى به این مرحله نگریسته شده و تلاش‏ شده است اذهان متوجه اهمیت آن گردد. پر واضح است كه شكل‏ گیرى‏ ساختار شخصیت آدمى از نخستین روزهاى زندگى و حتى پیش از آن آغاز مى ‏شود و این امر تا آخرین لحظات حیات ادامه مى ‏یابد اما سال هاى نخستین ‏زندگى به ویژه دوره نوجوانى و جوانى كه علاوه بر ویژگی هاى روحى و جسمى ‏این دوره، گام نهادن در جامعه و قرار گرفتن در روابط و مناسبات اجتماعى ‏نیز به صورتى بسیار شاخص در ساختار روحى و شخصیتى و منش انسانى فرد تاثیر مى ‏گذارد را نمى‏ توان به امید سال هاى بعد رها كرد. جوان با احساس‏ شخصیت مستقل همزمان با حضور در جامعه و شكل دادن به روابط‏ اجتماعى خود، مرحل ه‏اى بسیار حساس از حیات انسانى خویش را تجربه‏ مى ‏كند و آغاز این تجربه اگر با آموزش ها و آگاهی هاى لازم و واقع‏ بینى وخرد ورزى كافى همراه نباشد آفت ها و خطر هایى را در پى دارد كه چه بسا مسیر زندگى او را كاملا دگرگون مى ‏سازد و تجربه ‏هاى تلخى را بر جاى‏ مى ‏گذارد. مسؤولیت دست‏ اندركاران آموزشى و اولیاء تربیتى نسبت ‏به مقطع ‏سنین جوانى بسیار سنگین، حساس و باظرافت است. این مسؤولیت را تنها مى ‏توان با آمیزه ‏اى از جامع ‏نگرى، حسن تدبیر، بردبارى، دلسوزى، آگاهى ‏كافى، و همفكرى به انجام رساند. هر گونه شتاب زدگى، یكسویه ‏نگرى، افراط، سهل‏ انگارى و برخوردهاى ناشیانه مى‏ تواند آثار نامطلوب و گاه‏ جبران ‏ناپذیرى را بر جاى گذارد.

شناخت نقاط عطف در زندگى و شخصیت و ساختار روحى جوان، نیازها، عوامل تاثیرگذار، موانع بازدارنده، و آگاهى از شاخص هاى رشد و كمال‏ در جوان و نوجوان، ضرورتى است كه هم جوانان در شكل ‏دهى ‏شخصیت‏ خویش، سخت نیازمند آنند و هم اولیاء و مربیان تربیتى و آموزشى ‏و نیز مراكز و محافلى كه مساله جوان در حوزه مسؤولیت آنان می گنجد.

ویژگی های شخصیتی درونگرا

۱- علاقه مند به احساسات و افكار خودشان. نیاز به داشتن قلمرو شخصی. كـم حرف، ساكت و متفكر.
۲- دوستان زیادی ندارد. در ارتباط برقرار كردن با افراد جدید مشـكل دارد. عـلاقـه مـند به سكوت و تمركز. از دید و بازدید های غیر منتظره و ناگهانی بیزار است.
۳- كارایی وی در تنهایی بیشتر است. بـزرگترین وحشت وی آن اسـت كـه در یـك جــمع شلوغ قرار گیرید. ترس از آنكه فردیت خود را از دست بدهد. از فـعالـیتهای انفرادی انرژی می گیرد.
۴- در بیـن انـبـوه مـردم بودن آنها را خسته می كنـد. بـیشتـر از دسـت كـرده خـودشـان خشمگین میگردند تا دیگران. معمولا كمرو هستند.. دركشان مشكل است. اهـل ایــده و عقاید نو.
۵- شـخصیتی مـتمایز در خلوت خود و در حضور دیگران دارند. مشـتـاق و احسـاسـاتـی می باشند. معمولا احساساتشان را بیان نمیكنند. درر جـمع نا آشنا ساكت اما در جمع دوستان خود راحت می بـاشنـد. تـمركزشان قوی است. برای تصمیم گیری به زمان نیاز دارند. پیش از حرف زدن می اندیشند.
۶- از در میان گذاشتن اطلاعات شخصی خود با دیگران ممانعت میكند. مایل به رویكــرد آهسته اما دقیق می بـاشد. بـا مشـاهـده درس میی آموزد (عـبــرت از دیگران) و پس از آموختن روش زندگی، زندگی خود را آغاز می كند.
۷- ۲۵ الی ۴۰ درصد از جمعیت را تشكیل می دهند.
این خصوصیات هیچ ارتباطی با کمرویی درونگرایان ندارد ممــكن است آنها خیلی هم با اعتماد بنفس باشند. %۶۵ نوابغ را درونگرایانن تشكیل می دهند.

افراد را از لـحاظ آنكه چگونه اطلاعات كسب می كنند به دو گروه حسگر و الهام گر می توان تقسیم كرد:

حس گرها

تــمركز بر دنـیـای فـیــزیكی، با حواس پنجگانه خود زندگی می كنـنـد، شـواهــد عینی و محسوس را می بینند، علاقـــمند به آن چه كه هست، واقع بین، عملگرا، درك جزئیات، تنها بدیهیات و مشهودات را می بیند، در زمان حال زندگی می كند، نیاز به دانستن حقایق و شواهـد دارد، سـاده و مــحافظـه كار و سنتگرا، لذات فیزیكی را بیشتر دوست دارد، بـا اعتماد بنفس، جای جنگل درختان را می بیند، معمولا بانكدار، پلیس، ورزشكار، جراح و خلبانان جزو این گروه می باشند. علاقه مند به درك جزئیات.

الهام گرها

تمركز بر جهان معنوی و ذهنی، از حس ششم، ندای درون و حدس و گـمـان اسـتـفـاده می كنند، انتزاعی، علاقــمند به آنچه كه می تواند وجود داشته باشد، آرمان گرا، خیالباف، علاقه مند به درك مفاهیم و كلیات، ماوراء امور را می نـگرد، از قیاس، استعاره و تشبیه استفاده می كند، بیشتر در گذشته و آینده سیر می كـند، تئوریسین و متفكر، اصـیل و پیچیده، علاقمند بـه چیزهای جدید و غیر متعارف،شكاك. هنرمندان، دانشمند، شاعران و فیلسوفان جزو این گروه میباشند. جای درختان جنگل را میبیند.
اكـنـون مـی تـوان افـراد را از لــحـاظ شـیوه تصـمیـم گـیـریشان بـه دو گروه انـدیشـه ورز و احساسی تقسیم بندی كرد:

اندیشه ورزان

به واقعیت ارزش می نهد، در تصمیم گیری از منطق استفاده میـكند، علاقمند به اهداف و ایده ها، متوجه استدلال غلط دیگران می شود،، پیروی از ذهن عقلگرا، صـادق در بیان افكارشان، نسبت به دیگران سختگیر، رفتارشان با دیگران عدالت آمیز است، معمولا به آنها برچسب سنگدل و بی احساس میزنند، حرفهای دیگران را بدل نمی گیرند، عینـی، منتقد، جو رسمی و مبتنی بر منطق را ترجیح می دهنـد، بــی احساس، ارزیابی دیگران برمبنای قوه دركشان می باشد، مهندسان، دانشمندان و مدیران جزو این گروه می باشند.

احساسی ها

ارزش نهادن به هارمونی، در تصـمـیم گـیری خـود از احسـاسـات فـردی خـود اسـتـفـاده می كنند، هنگامی كه دیگران احتیاج به كمك و پشتیبانی دارند متوجه آن می گـردنــد، با قلب رئوف و احساساتی خود زندگی می كنند، معـمولا حقیقت را پنهان می كند تا شخص مقابل خود را آزرده خاطر نكنند، مهربان با دیگران، رحیم و بـخشـنــده نسبت به دیگران، به آنها برچسب احساساتی و ضعیف و سست می زنند، حرفهای دیگران را بدل می گیرنـد، ذهنی، همدل و دلسوز، جو دوستانه و گرم را ترجیح می دهـنـد، نـازك نارنجی، ارزیابی دیـگران بر مبنای اخلاقیات، علاقمند به دیگران و احساساتشان. پـرستـاران، مـعـلـمـان، هنرمندان و كشیش ها در این گروه قرار دارند.
حال مـی توان افراد را از لحاظ آنكه زندگی خود را چگونه می گذرانند و نحوه نگرش آنها به زندگی به دو گروه انتخابگر وسبك باران تقسیمم بندی كرد:

انتخابگران

مصمم، سریع تصمیم می گیرند، زندگی را استوار و قابل كنترل می كـنـنـد، پروژه ها را به سادگی به اتمام می رسـانـد، سـازمـان یـافـته و منظم، جدی، قابل پیشب ینی، از زمان بندی ها و جداول زمانی بعنوان راهنما سود می برد، از امور غیر مترقبـه بــیزار می باشد، سخت كوش، تـمایـل دارد كـارها را هر چه زودتر بـه پـایـان بـرسـانـد، وظیـفـه شـنــاس و مسئولیت پذیر است، می تواند خیلی كوته فكر نیز باشد.

سبكباران

پیش از تصمیم گیری ابتدا به شرایط خو گرفته و اطلاعات گرداوری می كـنـد، زنـدگــی را انعطاف پذیر و بدون تنش سپری می كند، ترجیح می دهد پــروژه را آغاز كند اما معمولا آن را به اتمام نمی رساند، در هم ریخته و بی نظم، بی خیال، هر كـاری پیـش بیاید انجام میدهد، با فراغت خاطر كامل كارها را به انجام میرساند، از اتـفاقات غافلگیر كننده و غیر منتظره لذت میبرد، دمدمی مزاج است، پشت گوش انداز، بیش از حد روشنفكر اسـت، بی مسئولیت و وظیفه نشناس، غیر قابل پیش بینی، از قـوانـیـن بـیزار و خواهان آزادی است.

ویژگی های شخصیتی برونگرا

۱- علاقه مند به وقایع پیرامون خود.
۲- رو راست و معمولا پر حرف.
۳- عقیده خود را با عقاید دیگران مقایسه می كند.
۴- اهل عمل و پیشقدمی در كارها.
۵- به سهولت دوستان جدیدی یافته و یا با یك گروه خود را وفق می دهد.
۶- افكار خود را بیان می كند.
۷- علاقه مند به افراد جدید.
۸- بزرگترین وحشت وی آن است كه نكند پس از یك فاجعه هولناك آخرین بازمانده بشـر روی زمین باشد (ترس از قطع ارتباط با دنیایی خارج و مردم.) تنهایی برای وی بسیار آزار دهنده میباشد.
۹- از تعامل و ارتباط برقرار كردن با دیگران انرژی می گیرند.
۱۰- خوش مشرب بوده اما زیاد احساساتی نیستند.
۱۱- ریسك پذیرند، سریع تصمیم می گـیـرند، اجتماعی هستند، درك آنها آسان است، شخصیت آنها در خلوت و حضور دیگران یكسان است،، معاشرتی هستند.
۱۲- پس از آنكه حرف خود را زدند به گفته خود می اندیشند. علاقه مند به كار گروهی. نقل هر مجلس می بـاشنـد. موسیقی با صدای بلندد و فعالیتهای هیجان انگیز را بیشتر دوست دارند.
۱۳- رنگهای روشن را بیشتر دوست دارند. بیشتر از اعمال دیگران خشمگین می گردند تا خودشان. اطلاعات شخصی خود را به سادگی با دیگران قسمت می كـنند. رویكرد سریع الوصول را بیشتر ترجیح می دهـنـد. تنها از روی تجارب زندگی خود درس می گیرند و نه عبرت گرفتن از دیگران.
۱۴- ۵۷ الی ۶۰ درصد از جمعیت را تشكیل میدهند.
الـبته خصوصیات فوق هیچ ارتباطی با اعتماد نفس داشتن فرد برونگرا ندارد یك برونگرا ممكن است اعتماد بنفس پایینی داشته باشد.

 


mind-reading.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

شخصیت شناسی از روی چهره

وقتی كه صحبت از چهره خوانی می شود، سنت های مختلفی در این رابطه وجود دارند. هنر چهره شناسی در زمان كنفوسیوس موسس فرهنگ مذهبی چین، تكمیل شده است. به گفته كنفوسیوس یك كودك نمی تواند چهره خود را تغییر دهد، اما فرد بالغ خود مسئول ظاهر خویش است. هنر چینی چهره شناسی به بیش از ۳۰۰۰ سال پیش باز می گردد. چهره خوانی بخشی از طب چینی محسوب می شود. مثلا اگر  شخصی دارای دندان های ریز و با فاصله ای باشد نشان می دهد كه او در جوانی از پروتئین حیوانی زیادی استفاده كرده است و بالعكس كسی كه دارای دندان های آسیا و پیشین بزرگی است نشان دهنده این است كه وی تغذیه ای سرشار از غلات داشته است.

چینی ها از این وسیله به عنوان ابزار تشخیصی استفاده می كردند. برای سال ها اساتید چهره شناسی این علم را همچون رازی بین خود حفظ كردند. این دانش طی نسل های متلاوی از استاد به شاگرد می رسید.

۲۲۱ سال قبل از میلاد مسیح، امپراطور تسین – چی – ونگ، حاكم مركزی چین شدیدا تحت تاثیر هنر چهره خوانی قرار گرفت. به گونه ای كه این حاكم قدرتمند دیوانه دستور داد تا تمامی كتاب های ادبی موجود در قلمرو حكومت خویش را بسوزانند. بخشی از این كتاب ها دست نوشته های بسیار گرانبهایی از هنر چهره شناسی بود كه از عهد كنفوسیوس نسل به نسل و در نهایت به او رسیده بودند. او معتقد بود كه این دست نوشته ها او را حاكمی ظالم و شرور به مردم معرفی می كند. ترس او از آشكار شدن هویت واقعیش به حدی بود كه به نقاش دربار اجازه نداد تا چهره واقعیش را به تصویر درآورد.

 استخوان صورت شما تاثیر زیادی بر اینكه دیگران شما را چگونه می بینند دارد

صورت گرد

در عرصه كار مردانی كه صورت گرد دارند تاجرانی خبره از كار درمی آیند. در جوانی بدلیلی اطلاعات وسیع و علائق بی شمار بدنبال تجربه های نو هستند. مهمترین خصوصیات آنها بی زاری از یكنواختی است. در عرصه كار زنان دارای صورت گرد بسیار بی مبالات می باشند. آنان اغلب فراموش می كنند كه از منافعشان دفاع كنند، زیرا همواره ذهنشان مشغول است.

صورت های مستطیل

مردان و زنان این گروه می توانند خوشی های زیادی به وجود آورند. اگر آنها آرزویی داشته باشند برای بدست آوردن آن به طور باور نكردنی سعی و تلاش می كنند  این دسته از افراد برای چندمین بار ازدواج می كنند و داشتن معشوقه پس از ازدواج برایشان امری طبیعی است.

صورت لوزی

این افراد  شدیداً متعهد و افراد اصول گرایی هستند نترس و مقتدرند. آنها باهوش و دیپلماتیک هستند و روابط بین فردی خوبی دارند. ولی توانایی فیزیکی و مزاجی کمی دارند.

كشیده و دراز: استخوان گونه افراد با چهره کشیده پهن‌تر از پیشانی و فک آنها نیست. صورت آنها صاف است. این افراد بسیار سازش پذیر و همواره دارای ایده های فراوانی می باشند. این افراد بدن ورزشی دارند. با وجود گرایشات مثبتی كه دارند اما همواره با دوستان ناباب دوست می شوند چون بسیار جذب ظاهر افراد می شوند. این افراد بسیار بی پروا و تمایل به مبالغه گویی داند.نسبت به دیگران بدگمان هستند.

لوزی

قیافه‌ی افراد با چهره‌ی لوزی شکل با استخوان گونه برجسته، بینی منظم و چانه تیز شناخته می شود. طبیعتاً کمال گرا هستند و مطمئن و سر سخت هستند. آنها رهبران خوبی می‌شوند ولی زود از کوره درمی‌روند و افراد غیر قابل پیش بینی هستند. آنها در زندگی دیر به موفقیت می‌رسند و روابط خیلی موفقی ندارند.

صورت مثلثی

افراد با چهره‌ی مثلثی شکل پیشانی وسیع، استخوان گونه برجسته و چانه تیزی دارند. در اولین نگاه در می یابیم كه انرژی سرشاری دارند. آنان بسیار خوشنام و در تمام طول عمرشان در جستجوی علم و دانش هستند. آنها خیلی فعال هستند اما بنیه ضعیفی دارند. هم چنین باهوش و سر زنده هستند اما چون توسط احساساتشان هدایت می‌شوند ممکن است به آسانی افسرده شوند. آنها خلاق و حساس هستند و هم چنین عقلانی و ناشکیبا نیز هستند.


person-in-sleep.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

شخصیت های مختلف در اتاق خواب

تمام جنبه های روابط صمیمی و نزدیك ما منعکس کننده شخصیت ما است، اما شاید هیچ کدام به اندازه تمایلات جنسی قدرتمند نباشد. وقتی كه به بزرگسالی می رسیم، در هر یک از ما مجموعه ای از باورها و مفروضات در مورد روابط صمیمی، شکل گرفته است. بسیاری از این باورها در سال های اولیه زندگی ایجاد شده اند، که منعکس کننده تصاویر ذهنی ما در نتیجه اهمیت و مراقبتی كه دیگران به ما داده اند.

عملكرد جنسی و سبك دلبستگی فرد بر روی هم اثر می گذارند به خصوص عملكرد جنسی سالم شامل هماهنگی متقابل انگیزه ها و رفتارهای جنسی هر دو طرف است. دو نوع دلبستگی نقش زیادی در عملكرد جنسی فرد دارد. در بیش فعالی جنسی، فرد A، فردB را به داشتن رابطه جنسی بیشتر تشویق می كند اگر فردB این را نخواهد فرد A آسیب دیده و احساس طرد شدن می كند. ناامنی فرد A این نخواستن را به نشانه طرد شدن می داند.

كدام یك از سه مورد زیر نشان دهنده روابط شماست؟

  • من معمولا به نزدیك شدن به افراد احساس راحتی نمی كنم. به نظرم خیلی سخت است كه به آنها اعتماد كنم و به آنها وابسته شوم. وقتی كسی به من نزدیك و صمیمی می شود، عصبی می شوم و اغلب دیگران از من می خواهند كه صمیمی تر باشم.
  • برای من نزدیك شدن به دیگران بسیار راحت است و به راحتی به آنها اعتماد كرده و تكیه می كنم. نگرانی در مورد طرد شدن و یا صمیمی شدن ندارم.
  • اغلب احساس می كنم دیگران تمایلی به نزدیك شدن با من ندارند. همیشه نگران این هستم كه نكند شریك زندگیم مرا دوست نداشته باشد و یا نخواهد با من بماند. من می خواهم به شریك زندگیم خیلی نزدیك باشم و این اغلب باعث ترس دیگران می شود.

اگر شما شبیه مورد ۱ هستید دارای دلبستگی اجتنابی می باشید. یعنی بدلیل ترس از طرد شدن به دیگران نزدیك نمی شوید. اگر شبیه مورد ۲ باشید یعنی دلبستگی ایمن دارید و مشكلی با صمیمت با دیگران ندارید. و اگر مورد ۳ گزینه انتخابی شماست یعنی دارای دلبستگی اضطرابی هستید این سبك معرف افرادی است كه بسیار وابسته می شوند و به دیگران می چسبند و از تنها ماندن می ترسند. در كل دلبستگی اجتنابی و دلبستگی اضطرابی را در گروه دلبستگی ناایمن قرار می دهیم.

تحقیقات نشان داده است كه زنان دارای سبک دلبستگی اجتنابی و مضطرب تعدادی از اشکال اختلالات جنسی اعم از انگیختگی کمتر، عدم رسیدن به اوج لذت جنسی و رابطه جنسی دردناک را نشان می دهند. مردانی که دارای دلبستگی ناایمن بودند نیز بیشتر اختلال نعوظ را گزارش داده اند. یك مطالعه نشان داده است كه اضطراب نه اجتناب باعث رضایت جنسی كمتر می شود.

افراد با سبك دلبستگی اجتنابی كه در روابط باقی می مانند احتمال كمتری دارد كه درگیر روابط جنسی و صمیمیت بشوند. و در مقابل افراد با سبك دلبستگی اضطرابی بیشتر احتمال دارد كه درگیر رابطه جنسی در رابطه عاشقانه بشوند. آنها از رابطه جنسی به عنوان عاملی برای كاهش ناایمنی خود و ایجاد صمیمیت با شریك زندگی خود، استفاده می كنند. رابطه جنسی به این افراد احساس ارزش و دوست داشتنی بودن می دهد.

اگر شما دارای دلبستگی اضطرابی هستید می توانید از رابطه جنسی برای كاهش ترس از دست دادن خود،‌استفاده كنید. اگر شما دارای دلبستگی اجتنابی هستید در عوض باید خود را از روابطی كه آمادگی صمیمی شدن در آنها را ندارید دوری كنید.

خوشبختانه ما با سبك دلبستگی كه در نوزادی در ما ایجاد شده، گیر نمی كنیم. وقتی كه شما به سبك دلبستگی خود و مشكلات جنسی ایجاد شده، آگاهی پیدا كنید، می توانید برای ایجاد دلبستگی ایمن تلاش كنید و مشكلات داخل و خارج اتاق خواب را برطرف كنید.

منابع:

 

Stefanou, C., & McCabe, M. P. (2012). Adult attachment and sexual functioning: A review of past research. Journal of Sexual Medicine, 9(10), 2499-2507. doi:10.1111/j.1743-6109.2012.02843.x


masokhism-1.jpg
آبان ۲۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مازوخیسم

 

اختلال شخصیت سادیستی نوعی اختلال شخصیت است كه در آن فرد مبتلا رفتار آزارگرانه، ‌بی رحمی،‌ پرخاشگری، ‌دستكاری كردن و تحقیر كردن را به دیگران تحمیل می كند. خشونت و دشنام از نشانه های رفتار ضد اجتماعی اختلال شخصیت سادیستی است. این افراد فاقد همدلی و نگرانی برای دیگران هستند و از صدمه زدن و تحقیر دیگران لذت می برند. شباهتهایی بین اختلال شخصیت سادیستی و انواع تهاجمی تر از اختلال شخصیت ضد اجتماعی مشاهده شده است. با این حال، یک فرد ضد اجتماعی به طور معمول به افراد دیگر فقط برای تفریح صدمه نمی زند. همچنین ممکن است ارتباطی بین اختلال شخصیت سادیستی و سادیسم جنسی – كه در آن رضایت جنسی فرد از طریق صدمه زدن و تحقیر كردن شریك جنسی است- وجود داشته باشد.

سادیسم چیست؟

سادیسم شامل لذت بردن از تماشای درد و ناراحتی دیگران و انجام عمل سادیستی است. افراد با داشتن شخصیت سادیستی می توانند دوره های عود پرخاشگری و رفتار بی رحمانه را نشان می دهد. در حالی كه برخی از شخصیت های سادیستی از رنج و درد دیگران لذت می برند،‌ عمل سادیسم لزوما همیشه استفاده از اعمال خشونت یا پرخاشگری فیزیکی نیست. بیشتر افراد سادیستی از انجام رفتارهای اجتماعی تهاجمی یا لذت بردن از تحقیر افراد در ملاء عام، احساس قدرت و کنترل را بر دیگران بدست می آورند.

علل اختلال شخصیت سادیستی

هیچ علل روشن و قطعی برای اختلال شخصیت سادیستی وجود ندارد. برخی از نظریه پردازان اعتقاد دارند كه نقش عوامل تربیتی، نقش عمده ای در این كه آنها به سمت این اختلال شخصیت سوق پیدا كنند یا نه زیاد است. عوامل زیست شناختی نیز نقش بسیاری ایفا می كنند. اما بیشتر نظریه ها عوامل تربیتی را عامل مهمی می دانند. تجارب نامطلوب دوران کودکی و یا در طول مراحل اولیه رشد جنسی تا حد زیادی می تواند خطر ایجاد اختلال شخصیت سادیستی را افزایش می دهد. سادیسم یا شخصیت سادیستی حتی ممکن است در یک فرد از طریق شرطی سازی ایجاد شود.

علائم اختلال شخصیت سادیستی

  • یک فرد سادیستی کوچکترین تردیدی از تحقیر كسی در حضور دیگران ندارد. این شرم و ننگی كه به دیگران تحمیل می كند باعث بروز احساس خوشایند در وی می شود.
  • فكر می كند همه تحت كنترل وی هستند و فرقی برایش نمی كند كه طرف مقابلش دانش آموز،‌زندانی و یا بیمار باشد، كاملاً ظالمانه با آنها رفتار می كند
  • یك فرد سادیستی از ایجاد درد و رنج و آسیب رساندن به دیگران لذت می برد. به آنها دروغ می گوید و بدون دلیل روشن و هدف خاصی این کار را انجام می دهد. این اعمال باعث می شود كه احساس رضایت و شكست ناپذیری در او ایجاد شود.
  • برخلاف افراد نرمال، فرد سادیستی با ایجاد ترس و وحشت در دیگران كار خود را به سرانجام می رساند.
  • در روابط صمیمی خود برای طرف مقابل محدودیت هایی ایجاد می كند برای مثال همسرش حق ترك خانه را بدون همراه ندارد یا دخترش حق شركت در كارهای اجتماعی را ندارد. یك فرد سادیستی به گونه ای رفتار می كند كه انگار حرفهایش قانون است و همه باید از او اطاعت كنند حتی اگر از نظر دیگران بی رحمانه و بی معنی باشد.
  • او از استفاده خشونت و یا بی رحمی برای ایجاد سلطه خود به هر شکلی در روابطش استفاده می کند. هدف اصلی او کنترل کامل بر یک فرد یا موقعیت است.
  • یک فرد سادیستی به شدت شیفته تمام اشکال خشونت، هنرهای رزمی، سلاح، صدمات، شکنجه یا مرگ است.

درمان اختلال شخصیت سادیستی

درمان این اختلال ممكن است مدت زمان زیادی طول بكشد. تغییر برخی از رگه های شخصیتی مانند عقاید،‌ مكانیزم های دفاعی و الگوهای رفتاری از اهمیت ویژه ای برخوردار است و ممكن است سال ها به طول بینجامد و این تغییرات به آهستگی صورت گیرد. علائمی مانند افسردگی یا اضطراب می تواند به سرعت کاهش استرس در محیط فعلی فرد ناثیر بگذارد. رفتارهایی مانند پرخاشگری، بی مبالاتی، عدم ابراز وجود، انزوای اجتماعی و خشونت ماه ها طول می كشد تا تغییر كنند. رفتار درمانی، خانواده درمانی و گروه درمانی می تواند در تغییر الگوهای رفتار اجتماعی نامطلوب موثر باشند.

رواندرمانی و مشاوره

اگرچه درمان برای هر نوع اختلال شخصیت متفاوت است اما اصول كلی آن یكسان است. اعضای خانواده می توانند نقش عمده ای در تقویت و كاهش رفتار و افكار بیمار ایفا كنند.

دارو درمانی

دارو درمانی اثرات كوتاه مدت دارند. می توان آن را برای اقدام به خودكشی و سوءاستفاده بكار ببریم. اگر افسردگی و اضطراب در فرد مبتلا به اختلال شخصیت وجود داشته باشد داروها كمك كننده هستند.

منابع:

http://en.wikipedia.org/wiki/Sadistic_personality_disorder

http://www.jaapl.org/content/34/1/61.full

http://www.psychone.net/disorders/sadism.php

http://www.psychnetuk.com/x_new_site/personality_psychology/a_diagnostic_criteria/criteria_personality_sadistic.html

 


borderline-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اختلال شخصیت مرزی

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در مرز روان نژندی و روان‌پریشی قرار دارند و مشخصه آن‌ها ناپایداری حالت عاطفی، خلق، رفتار، روابط ابژه‌ای، و خودانگاره آن‌هاست. افراد مبتلا به این اختلال، خودانگاره (خودپنداره‌ی) بسیار بی‌ثباتی دارند، روابط میان‌فردی‌شان نیز بسیار بی‌ثبات است. آنان معمولاً سابقه‌ی روابط شدید، اما پرآشوب دارند که معمولاً آرمانی‌کردن مفرط دوستان یا معشوق‌ها را شامل می‌شود اما بعداً به‌سرخوردگی و ناامیدی می‌انجامد.
خشم شدید و نشانه‌های بی‌ثباتی عاطفی و اقدام های مکرر به خودکشی ویژگی های مهم این اختلال است.
بی‌ثباتی عاطفی آنان همراه با سطح بالای تکانش‌گری، اغلب به رفتارهای خود ویرانگری مانند (رانندگی بی‌باک) منجر می‌شود.
اقدامات خودکشی، اغلبه شکل فریبکارانه، بخشی از تصویر بالینی این اختلال است. با این‌حال، این‌گونه اقدامات همیشه فریبکارانه نیستند. جرح خویشتن، ویژگی دیگر این اختلال است. رفتار صدمه‌زدن به خود، با رهایی‌یافتن از اضطراب یا ملالت ارتباط دارد.

این افراد، حساسیت زیادی به شرایط محیطی دارند. آنان ترس‌های شدید مربوط به طرد و رهاشدگی و خشم نامناسب را، حتی در حین مواجهه با یک جدایی کوتاه‌مدت واقع‌گرایانه و یا هنگامی‌که تغییرات غیرقابل اجتناب در نقشه‌ها پیش‌می‌آید، تجربه می‌کنند.

این افراد ممکن است بر این باور باشند که رهاشدگی یا طرد به‌طور تلویحی به این معناست که آنان «بد» هستند. این ترس‌های رهاشدگی، با عدم تحمل تنهایی و نیاز به بودن با دیگران رابطه دارد. کوشش‌های بی‌وقفه‌ی آنان برای اجتناب از طرد و رهاشدگی، ممکن است شامل اعمال تکانشی همچون آسیب‌زدن به خود یا رفتارهای انتحاری باشد.

تشخیص افتراقی

اختلال شخصیت مرزی، اغلب با اختلال‌های خُلقی به‌طور هم‌زمان رخ‌می‌دهد و هنگامی‌که ملاک‌های هر دو اختلال مطابقت کنند، می‌توان هر دو تشخیص را مطرح کرد. چون جلوه‌ی مقطعی اختلال شخصیت مرزی ممکن است شبیه یک دوره اختلال خلقی باشد، متخصص بالینی نباید صرفاً بر مبنای تصویر مقطعی و بدون داشتن اطلاعات مستندی که نشان‌دهنده این الگوی رفتاری باشد، تشخیص اختلال شخصیت مرزی را مطرح کند.

علل اختلال شخصیت مرزی

در مورد علل این اختلال شخصیت به عوامل ژنتیک و مغزی و علل اکتسابی یا تجارب ناشاد در دوران کودکی اشاره شده است که به نظر برخی روانشناسان هردو عامل و تعامل آن در ایجاد این اختلال نقش دارد.اما نقش تجارب دوران کودکی خصوصا سه سال اول عمر بسیار مهم است. بی ثباتی مادر به دلائل مختلف،طرد کودک و عدم وجود دلبستگی امن در دوران کودکی،درگیری بین والدین، تنبیه کودک و بی توجهی به احساسات او، طلاق والدین ، والدین گرفتار و ناسازگار و…از علل اصلی این اختلال شخصیت است.

۷ ویژگی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی عبارتند از:

۱- روابط متزلزل

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، دارای روابطی ناپایدار با خانواده، فامیل و دوستان خود هستند.
این افراد ممکن است سریعا علاقه شدیدی به یک فرد پیدا کنند و ناگهان از آن شخص متنفر شوند.
هر گونه جدایی و یا تغییر در برنامه مورد انتظار، می تواند یک واکنش شدید و احساس طرد را در بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ایجاد کند. هنگامی که این افراد به یک چیز و یا کسی علاقه داشته باشند و آن چیز و یا آنکس از پیش آنها برود، احساس پوچی و انزوا می کنند.

۲- رفتارهای پرخطر

پول خرج کردن بی رویه یکی از رفتارهای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می باشد.
روابط جنسی نامناسب، پرخوری و یا رانندگی کردن خطرزا از رفتارهای پرخطر این افراد می باشد.
این رفتارها ناشی از تصور ضعیف فرد از خودش می باشد.

۳- زیاده روی در مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی

این افراد برای فرار از مشکلات و یا آرام شدن، به مواد مخدر و مشروبات الکلی رو می آورند.
برای کنترل بهتر علائم این اختلال، همه این موارد باید درمان گردند.

۴- خشم بی‌جا

شرایط خارج از کنترل و یا ناچیز می توانند افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را بسیار خشمگین کنند.
برای مثال اگر والدین و یا همکاران برای مدت کوتاهی، به فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی اعتنا نکنند، این فرد از احساس طرد و انزوا، بسیار خشمگین می شود.

۵- آسیب رساندن به خود

فرد مبتلا به این اختلال می تواند دارای علائم خطرناکی باشد و مشکلاتی را در ارتباط با تصویر بدن خود و عزت نفس داشته باشند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی به خودشان صدمه می زنند، مثل بریدن بدن خود با چاقو.

حتی ممکن است فکر خودکشی کنند، در این صورت باید فورا به روانپزشک مراجعه کنند.

۶- احساس پوچی

هنگامی که این افراد به یک چیز و یا کسی علاقه داشته باشند و آن چیز و یا آنکس از پیش آنها برود، احساس پوچی و انزوا می کنند و توانایی مقابله کردن با این احساس را ندارند.

علائم اختلال شخصیت مرزی می تواند شامل احساس بی ارزشی، بی عشقی و پوچی باشد.یک درمان جدید به نام رفتار دیالیتیکی می تواند برای افراد مبتلا مفید باشد.

۷- ترس از تنها ماندن

خشم و ترس شدید در این افراد از تنها ماندن سرچشمه می گیرد.

این افراد حتی اگر تجسم کنند که تنها هستند، دچار ترس و عصبانیت می شوند.

ترس از تنها بودن، یک مشکل جدی در روابط خانوادگی ایجاد می کند.

روش های درمان بیماری

چگونه می توان به افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی کمک کرد؟

چندین روش موثر برای درمان این اختلال وجود دارد.

دارو درمانی شامل: داروهای ثابت کننده خلق و خو، داروهای ضدجنون و ضد افسردگی می توانند این علائم را کنترل کنند. روش های مختلف مشاوره و درمان شامل روان درمانی و یک درمان جدید که به نام رفتار دیالیتیکی خوانده می شود نیز می تواند برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مفید باشد و بیماری آنها را کنترل کند.

درمان های گروهی نیز می تواند باعث شود افراد رفتارهای خوب را جایگزین رفتارهای بد کنند و به همسالان و دیگر بیماران نیز این کار را یاد دهند.


personality-disorder.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اختلالات شخصیت

اختلال شخصیت عبارت است از تجارب درون ذهنی و رفتاری با دوامی كه بر معیارهای فرهنگی منطبق نیست، نفوذی غیرقابل انعطاف دارد، از نوجوانی یا جوانی شروع می شود، در طول زمان تغییر نمی كند و موجب ناخشنودی فرد و مختل شدن كاركردهایش می شود. هر گاه صفات شخصیتی، غیرقابل انعطاف و غیرانطباقی باشد و كاركردهای فرد را مختل سازد یا رنج و عذاب درون ذهنی برایش ایجاد كند، تشخیص اختلال شخصیت را می توان مطرح كرد.

درDSM-IV-TR اختلالات شخصیت به سه دسته (كلاستر) تقسیم می شود.

دسته الف- cluster A عبارت است از سه اختلال شخصیت پارانوئید، اسكیزویید و اسكیزوتایپال. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب غریب و نامتعارف به نظر می رسند.

دسته ب- cluster B عبارت است از چهار اختلال شخصیت ضداجتماعیantisocial، مرزیborderline، نمایشیhistrionic و خودشیفته narcissistic. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب نمایشی، نامتعادل و هیجانی اند.

دسته پ- cluster C عبارت است از اختلالات شخصیت مردم گریز avoidant، وابستهdependent، وسواسی- اجباری.

اسكیزوئید

تشخیص اختلال شخصیت اسكیزوئید در بیمارانی مطرح می شود كه الگوی همیشگی زندگیشان انزوای اجتماعی است. آنها از تعامل های انسانی ناراحت می شوند. درونگرایند و حالت عاطفیشان كند و محدود است. دیگران آنها را آدم هایی نامتعارف، منزوی و تكرو می دانند.
آنها جذب مشاغل انفرادیی می شوند كه مستلزم حداقل تماس با دیگران است. شب كاری را بر كار روز ترجیح می دهند تا با افراد زیادی برخورد نداشته باشند. در مشاغل یكنفره و غیررقابتی كه برای دیگران غیرقابل تحمل است، با موفقت به كار می پردازند
آنان به ندرت تماس چشمی را تحمل می كنند. حالت عاطفی شان محدود، سرد یا به نحو نابجایی جدی است. شاد و شنگول بودن برای بیماران سخت است. گاه سعی می كنند به زور خود را اهل شوخی نشان دهند اما بی فایده است. بیشتر جوابهای كوتاه به سوالها می دهند. در صحبت كردن پیشدستی نمی كنند. صنایع ادبی غیرمعمول مثل استعاره های غریب به كار می برند. گاه شیفته اشیای بی جان یا مفاهیم ماورای طبیعی می شوند. گاه در ذهنشان احساس صمیمیت ناموجهی نسبت به كسانی كه خوب نمی شناسند یا مدت زیادی ندیده اند، ایجاد می شود. حساسیت sensorium آنها سالم است. حافظه اشان خوب كار می كند و از ضرب المثل ها تفسیری انتزاعی ارائه می دهند.
مبتلایان افرادی سرد و نجوش به نظر می رسند كه خویشتن دار و گوشه گیر هستند. توجهی به اتفاقات روزمره و علایق سایرین نشان نمی دهند. ظاهری آرام، منزوی و غیرمعاشرتی دارند. سرشان در لاك خودشان است. نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند. دیرتر از همه به تغییرات مد در جامعه تن می دهند.
آنها به امور انفرادی علاقه دارند. زندگی جنسی شان ممكن است منحصراً در خیال طی شود و ایجاد روابط جنسی پخته را هربار به وقتی دیگر موكول كنند. مردان اسكیزوئید ممكن است هیچ وقت ازدواج نكنند چون نمی توانند با كسی صمیمی شوند اما زنهای مبتلا ممكن است منفعلانه به ازدواج با مردان پرخاشگر كه خواهان چنین زنهایی هستند تن دهند. مبتلایان هیچ وقت نمی توانند خشم خود را مستقماً ابراز كنند. اما می توانند در امور فارغ از روابط انسانی مثل ریاضیات و نجوم سرمایه عاطفی قابل توجهی صرف كنند. همچنین ممكن است دلبستگی بسیاری به حیوانات پیدا كنند. اینها اغلب مجذوب مدهای غذایی و بهداشتی، نهضتهای فلسفی و طرحهای مربوط به بهبود وضعیت اجتماعی می شوند، خاصه طرحهایی كه به هیچ وجه مستلزم دخالت و نقش فعال خود فرد نیست.
گرچه افراد مبتلا در لاك خود فرو رفته اند و روزها به افراط در رویا غرق می شوند اما قابلیت شناخت واقعیت را به هیچ وجه از دست نداده اند. از آنجا كه اعمال پرخاشگرانه جای چندانی در مجموعه واكنشهای معمول آنها ندارد، اگر با تهدید یا خطری رو به رو شوند غالباً یا غرق در خیالات همه كارتوانی (omnipotence) می شوند، یا به تسلیم و رضا تن می دهند. این افراد اغلب سرد و تودار به نظر می رسند اما گاه اندیشه هایی خلاق و ابتكاری به ذهنشان خطور می كند كه می توانند آنها را بپرورانند و در اختیار دیگران بگذارند.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی

گرچه بیماران با درمانگر رابطه ای صمیمی برقرار نمی كنند اما در روان درمانی فعالانه شركت می كنند. در گروه درمانی بیماران ممكن است تا مدتها ساكت بمانند اما بالاخره مشاركت می كنند.

دارودرمانی

درمان با مقادیر كمی داروهای آنتی سایكوتیك، ضدافسردگی و محرك روانی در برخی از بیماران مؤثر بوده است.
داروهای سروتونرژیك ممكن است، از حساسیت بیمار به طرد كم كند.
بنزودیازپین ها می توانند به كاهش اضطراب بین فردی كمك كنند.


walking.jpg
شهریور ۲۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

پیاده روی و پرخاشگری

یک مطالعه اکتشافی جدید از دانشگاه پورتسموت نشان می دهد که مدل راه رفتن افراد می تواند سرنخی از حالت تهاجمی آنها به دست دهد.
محققان گروه روانشناسی شخصیت از ارزیابی ۲۹ شرکت کننده توسط فناوری ضبط حرکت جنبشی که با سرعت طبیعی روی تردمیل راه می رفتند و مقایسه ی آن به این نتیجه رسیدند که بالا و پایین اغراق آمیز بدن نشان از حس پرخاشگری می باشد.

محقق لیام میگوید:  هنگام راه رفتن بدن به طور طبیعی می چرخد. وقتی فرد یک گام با پای چپ به جلو بر می دارد ،سمت چپ لگن  نیز با پا به جلو حرکت می کند.
سپس شانه ی سمت چپ به عقب حرکت می کند وشانه ی سمت راست برای حفظ تعادل به جلو حرکت می کند.
در یک پیاده روی تهاجمی این چرخش اغراق آمیز می شود.
محققان از شرکت کنندگان خواستند تا پرسشنامه ای که میزان پرخاشگری آنها را می سنجید پر کنند. آنها همچنین یک تست ارزیابی شخصیت به نام پنج عاملی به آنها دادند که شامل مواردی چون: گشوده بودن، وظیفه شناسی، برونگرایی، توافق و روان رنجوری می شد.

آنها توسط این تست به نقشه ی فکری و احساسی و رفتاری افراد پی می بردند.

سپس محققان قفسه ی سینه و لگن و حرکت جنبشی افراد را با فناوری دیجیتال انیمیشنی سه بعدی مورد بررسی قرار دادند.

آقای اسکاچل می گوید :”مردم به صورت ناخودآگاه به رابطه ی بین تکبر و راه رفتن پی پرده اند.”

تحقیقات ما شواهد تجربی برای اثبات رابطه ی بین راه رفتن وشخصیت ارائه می کند.
همچنین آقای اسکاچل می گوید تشخیص ارتباط بالقوه ی بین حرکات بیولوژیکی افراد و قصد آنها می تواند به جلوگیری از جرم و جنایت کمک کند .

اگر ناظران دوربین های مدار بسته بتوانند در این زمینه آموزش ببیند می توانند از جنایات قریب الوقوع جلوگیری نمایند.

منبع:

Liam Satchell, Paul Morris, Chris Mills, Liam O’Reilly, Paul Marshman, Lucy Akehurst. Evidence of Big Five and Aggressive Personalities in Gait Biomechanics. Journal of Nonverbal Behavior, ۲۰۱۶; DOI: 10.1007/s10919-016-0240-1



زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

تیپ شخصیتی A و B

در رابطه با این مطلب خاطر نشان می شود که تیپ های شخصیتی A و B نباید با اختلال های شخصیت (Cluster A personality disorder or Cluster B personality disorder) اشتباه شود.

تئوری شخصیت تیپ A و B به انگلیسی (Type A and Type B personality theory) در دهه ۱۹۵۰ مطرح شده است، انگاره یا تئوری تیپ های شخصیتی (هم چنین به عنوان تئوری جاکوب گلداسمیت شناخته می شود) یک تئوری است که دو گونه عمومی گونه شخصیت (شخصیت پر انرژی یا A و شخصیت ساده گیر یا شخصیت B) را دسته بندی می کند.
انسان ها از منظر ویژگی های شخیصتی وابسته به دوتیپ مختلف هستند .شخصیت تیپ A و شخصیت تیپ B

ویژگی های شخصیت تیپ A

پرانرژی، پرخاشگري، متهاجم، جاه طلب، سخت کوش، فعاليت زياد، کم حوصله، تمايل به شرکت در فعاليت هاي رقابـت آميـز، عهده دار بـودن مشاغلي که فشـار زيـاد بـه آنان مي آورد تـا بيـشتـر تـوليـد کننـد و مسئوليت هاي فراوانتري را متحمل شوند، سخن های پرجوش و پرحرارت، بي قراري، حرکات ناگهاني دست با مشت هاي گره شده، حرکات صورت با پوست کشيده.

ویژگی های شخصیت تیپ B

آرام، صبور، ملايم، با اخلاق متعادل، همـه وقـت خـود را صرف کسب موفـقيـت هاي حرفـه اي يا رقابـت هاي اجتماعي نمي کنـنـد، کار يکنواخت و پايـدار دارند، دچار کمبـود وقـت و فرصت نيستند، وقت مناسبي را هم براي فعاليت هاي مورد علاقه خويش در بيرون از محيط کار اختصاص مي دهند، آرام و شمرده صحبت مي کنند .

بـرخي از عوامل رفتـار (A) ممکن است در ابتلا به بيماريهاي شريان اکليلي (کرونر) قلب اهميت بيشتـري داشته باشند . بـراي نمونـه خشم و رنجش ابـراز نشده، از متغيـرهاي عمده در ترکيـب عواملي هستنـد که استعداد بيماري شريان اکليلي را ايجاد مي کند . در مورد کارمندان دفتري، نداشتن فعاليت جسمي و نپرداختن به ورزش، بيش از فشار کاري در ابتلاي آنان به بيماري شرياني قلبي اهميت دارد.

مقایسه ویژگی های رفتاری تیپ A و  B

ویژگی ها

تیپ B

تیپ A

مکالمه

کند

تند

لحن کلام

ملایم

شدید

کیفیت کلام

کوتاه یکنواخت

زمخت، محکم

زمان پاسخ به سوال

مکث پیش ازپاسخگویی

پاسخ آنی

آه کشیدن

کم

فراوان

حرکات چهره

 

آرام ودوست داشتنی تبسم درگوشه لب گسترده خنده خشک نرم ولطیف وخوش آیند

کشیده، خصمانه، ابروها درهم

فشاردادن انگشتان

کم

زیاد

تسلط به طرف مقابل

کم

اغلب

پرخاشگری

هرگز

اغلب

رضایت ازکار

بلی

خیر

تلاش برای طی کردن درجات

بلی

بلی

احساس فوریت

خیر

بلی

شایستگی

بی اهمیت

تلاش برای برنده شدن حتی به هنگام بازی با کودکان



زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

5 ویژگی شخصیتی

بسیاری از روانشناسان شخصیت معاصر معتقدند که شخصیت پنج بعد اساسی دارد. پنج ویژگی شخصیتی شرح داده شده توسط این نظریه شامل برونگرایی، سازشکاری، روراستی، با وجدان بودن و روان رنجوری میشود.

نظریه هایی که به دنبال ویژگی های شخصیتی هستند به مدت درحال رصد کردن این هستند که چه تعداد صفات شخصیتی وجود دارد.

نظریه های قدیمی تعداد مختلف از صفات ممکن پیشنهاد کرده اند از جمله لیست ۴۰۰۰ ویژگی های شخصیتی گوردون آلپورت ، ۱۶ عامل شخصیت ریموند کاتل و نظریه سه عاملی هانس آیزنک.

با این حال، بسیاری از محققان احساس کردند که نظریه کتل بیش از حد پیچیده بود و آیزنک بیش از حد در دامنه محدود شده بود ، پس نظریه پنج عامل برای توصیف صفات شخصیتی بروز پیدا کرد که به عنوان بلوک های ساختمان شخصیت شناخته می شود.

پنج عامل عمده شخصیت کدامند ؟

  1. برون گرایی:

برون گرایی با صفاتی همچون تحریک پذیری، اجتماعی بودن، پرحرفی، ابراز وجود و مقادیر بالایی از بیان عاطفی شناخته میشود. افراد برونگرا به دنبال کسب انرژی در موقعیت های اجتماعی هستند .

افرادی که برونگرایی کمتری دارند یا درونگرا هستند بیشتر به دنبال ذخیره ی انرژی در محیط های اجتماعی هستند.

  1. سازگاری:

این بعد شخصیت شامل ویژگی هایی مانند اعتماد، نوع دوستی ، مهربانی، محبت و سایر رفتارهای موافق اجتماعی است. افراد سازشکار بیشتر تمایل به همکاری دارند درحالی که کسانی که این ویژگی شخصیتی در آنان کمتر است بیشتر تمایل به رقابت و حتی تقلب دارند.

  1. مسئولیت پذیری:

فرد با وجدان بالا، فردی شایسته، منظم، وظیفه شناس، هدف جو، دارای انضباط شخصی، وقت شناس و قابل اتکا می باشد. وظیفهشناسی در بسیاری از موقعیتهای سازمانی، مفید و همه تلقی شده و شاخص مناسبی برای پیشگویی عملکرد در بسیاری از مشاغل می باشد. چرا که تمایل این افراد برای دستیابی به موفقیت بیشتر است.

  1. روان رنجوری:

روان رنجوری یک صفت است که با غم و اندوه، دمدمی بودن و بی ثباتی عاطفی قابل تشخیص است. افرادی که این صفت به مقدار بالا در آنها وجود دارد تمایل به تجربه نوسانات خلقی، اضطراب، دمدمی بودن، تحریک پذیری و غم و اندوه دارند. افرادی که سطح روان رنجوری در آنان پایین است تمایل به ثبات بیشتر دارند و از نظر عاطفی انعطاف پذیرتر هستند.

  1. تجربه پذیری:

آخرین بعد، میزان علاقه افراد نسبت به تازگی و کسب تجربه های جدید را نشان می دهد. افراد با این ویژگی دارای قدرت تخیل، علاقه به جلوه هایهنری، کنجکاو نسبت به ایده های دیگران، با احساسات باز، داراری ایده و اقدام گر هستند. افرادی که گشودگی در پذیرفتن تجربیات دارند، برای مشاغلی که در آن ها تحول و تغییر زیاد روی می دهد و یا نیاز به نوآوری یا ریسک قابل ملاحظه ای دارند، می توانند مفید واقع شوند. برای مثال، کارآفرینان، معماران، عاملان تغییر در سازمان، هنرمندان و دانشمندان تئوری پرداز، عموماً در این ویژگی در سطح بالایی قرار دارند.

جمع بندی

همیشه به یاد داشته باشید که رفتار با تعامل بین شخصیت های زمینه ای فرد و متغیرهای موقعیتی تغییر میکند .موقعیتی که یک فرد خودش را در آن می یابد، نقش مهمی در چگونگی واکنش فرد بازی می کند. با این حال، در بسیاری از موارد، مردم واکنشی را نشان میدهند که از ویژگی های شخصیتی نهفته در آنها سرچشمه میگیرد.

منبع :

https://www.verywell.com

 

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حسین فراتی



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

شخصیت پارانویید

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید به طور کلی با داشتن یک الگوی طولانی مدت از بی اعتمادی فراگیر و بدگمانی به دیگران شناسایی می شوند. فرد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید تقریبا همیشه معتقد است که انگیزه های افراد دیگر مشکوک و یا حتی بدخواهانه می باشد.

افراد مبتلا به این اختلال همیشه تصور میکنند که دیگران به دنبال سو استفاده از آنها ، آسیب و یا فریب آنان هستند حتی اگر هیچ مدرکی وجود نداشته باشد. در حالی که داشتن میزان اندکی پارانویا برای همه ی مردم طبیعی است (مانند نگرانی از اخراج از محل کار) ولی برای فرد مبتلا به پارانوئید این میزان به صورت افراطی زیاد است به نحوی که تقریبا بر همه ی روابط کاری و شخصی آنها تاثیر میگذارد.

ارتباط برقرار کردن با افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید به طور کلی دشوار است و اغلب مشکلات زیادی در روابط نزدیک خود دارند. بدگمانی های بیش از حد و خصومت آنها در بحث و استدلال، در شکایت های مکرر و یا ظاهر ساکت و آرام ولی سرد و خصمانه ی آنها آشکار می شود. از آنجا که این افراد برای آمادگی با تهدید های بالقوه بیش از حد هوشیار و آماده هستند ممکن است حالت دفاعی به خود بگیرند و یا مرموز و غیرمستقیم برخورد کنند و به نظر می رسد سرد و فاقد احساسات هستند. آنها همچنین میتوانند هدف گرا ،منطقی و غیر احساساتی باشند، همچنین این افراد ظاهری خصومت آمیز و یک دنده از خود نشان میدهند و صحبت های آنان اغلب با نیش و کنایه همراه است. رفتار مبارزه طلبانه و مشکوک آنها باعث ایجاد حس خصومت طلبی در فرد مقابلشان میشود و همین امر باعث میشود که افراد مبتلا به شک خود اعتماد بیشتری کنند.

از آنجا که افراد مبتلا به پارانویید به دیگران اعتماد ندارند این امر باعث میشود که بیش از حد به سمت خودکفایی گرایش پیدا کنند و حس استقلال در آنان به شدت تقویت میشود. آنها همچنین نیاز به کنترل افراد اطراف خود دارند. آنها بسیار سفت و سخت هستند، همکاری با آنها مشکل است و به شدت در برابر پذیرش انتقاد مقاومت میکنند.

علائم اختلال شخصیت پارانوئید

اختلال شخصیت پارانوئید توسط یک بی اعتمادی فراگیر و بدگمانی به دیگران مشخص میشود به طوری که هر حرکت دیگران را به شکل بدخواهی تفسیر میکنند. این اختلال معمولا در اوایل بزرگسالی شروع می شود و به شکل های مختلف خودش را نشان میدهد که در زیر برخی از آنها را میبینید:

  • بدون دلایل کافی مشکوک هستند که دیگران درحال سو استفاده، آسیب رساندن و یا فریب آنان هستند.
  • شک و تردید غیر قابل توجیه در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و یا همکاران خود
  • تمایلی به اعتماد دیگران ندارند به دلیل ترسی بی جا که اطلاعات بر علیه خودشان استفاده خواهد شد.
  • از اتفاقات ، حوادث و صحبت های معمولی معانی مخفی بدبینانه استخراج می کنند.
  • کینه شتری، یعنی فراموش نکردن توهین ها ، صدمه ها و تحقیر های دیگران
  • حمله به شخصیت و شهرت را درک کرده و با عصبانیت و حمله ی متقابل واکنش نشان میدهند.
  • نسبت به همسر و یا شریک جنسی خود سوءظن های مکرر و بدون توجیه دارند.

اختلال شخصیت پارانوئید به طور کلی تشخیص داده زمانی که یکی دیگر از اختلال روانی، مانند اسکیزوفرنی یا یک دو قطبی یا افسردگی اختلال با ویژگی های روانی، در حال حاضر در فرد تشخیص داده شده است.

از آنجا که اثبات اختلالات شخصیت نیاز به ثابت ماندن علائم آن دارد اغلب در بزرگسالی تشخیص داده میشوند و تشخیص یک اختلال شخصیتی برای کودک و نوجوان غیر معمول است .زیرا یک کودک یا نوجوان همواره در حال توسعه است و تغییرات شخصیتی در آنان امری طبیعی است . با این وجود اگر اختلال در کودک یا نوجوان تشخیص داده شود ویژگی های آن بایستی در فرد حداقل برای یک سال مشاهده شود .

اختلال شخصیت پارانوئید در مردان نسبت به زنان بیشتر شایع است و بین ۲.۳ و ۴.۴ درصد در جمعیت عمومی رخ می دهد.

اختلال شخصیت پارانوئید چگونه تشخیص داده میشود؟

اختلالات شخصیتی مانند اختلال شخصیت پارانوئید معمولا توسط یک حرفه ای بهداشت روانی آموزش دیده مانند یک روانشناس یا روانپزشک تشخیص داده میشوند، پزشکان خانواده و پزشکان عمومی به طور کلی برای تشخیص این بیماری های روانی آموزش داده نشده اند . بنابراین در حالی که شما می توانید در ابتدا پزشک خانواده در مورد این مشکل مشورت کنید، آنها باید شما را به یک حرفه ای بهداشت روانی برای تشخیص و درمان ارجاع دهند. هیچ آزمایشی، خون یا آزمایش های ژنتیکی برای تشخیص اختلال شخصیت پارانوئید استفاده نمی شود.

بسیاری از مردم مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید به دنبال به درمان نمی روند. افراد مبتلا به اختلالات شخصیت، به طور کلی به دنبال درمان نمیروند تا جایی که اختلال آنها شدید میشود و در زندگی آنها تاثیر گذار میشود.

علل اختلال شخصیت پارانوئید

امروزه محققان نمی دانند چه چیزی باعث اختلال شخصیت پارانوئید میشود. با این وجود نظریه های متعددی در خصوص علت ایجاد این اختلال وجود دارد. بیشتر متخصصین معتقدند که به احتمال زیاد عوامل بیولوژیکی و ژنتیکی، عوامل اجتماعی (مانند چگونگی تعامل یک فرد با خانواده و دوستان و بچه های دیگر)، و عوامل روانی (شخصیت و خلق و خوی فرد).در شکل گیری این اختلال موثر هستند . این نشان می دهد که هیچ عامل واحدی مسئول نیست . تحقیقات نشان میدهند که اگر فردی مبتلا به این اختلال باشد احتمال اندکی وجود دارد که فرزند او نیز مبتلا به این اختلال شود .

درمان اختلال شخصیت پارانوئید

درمان اختلال شخصیت پارانوئید معمولا شامل روان درمانی طولانی مدت با یک درمانگر است که تجربه در درمان این نوع از اختلال شخصیت را دارد. داروهایی نیز ممکن است برای کمک به علائم نگران کننده و ناتوان کننده تجویز شوند.

منبع:

http://psychcentral.com

 

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حسین فراتی


خرداد ۲۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

نیازهای موری

هنری موری (۱۹۸۸-۱۸۹۳) روان شناس آمریکایی، نظریه ای در مورد شخصیت ارائه کرده که بر پایه انگیزه ها، فشارها و نیازها سازماندهی شده است. موری «نیاز» را چنین توصیف کرده است: «امکان یا آمادگی واکنش نشان دادن، به شیوه ای خاص، تحت شرایطی خاص» (۱۹۳۸)

نظریه های شخصیت که بر پایه نیازها و انگیزه ها بنا شده اند، شخصیت انسان ها را بازتابی از رفتارهای کنترل شده توسط نیازها می دانند. در حالی که برخی از نیازها موقتی و تغییر یابنده هستند، برخی دیگر به طور عمیقی در طبیعت ما ریشه دوانده اند. طبق نظریه موری، این نیازهای روانزا غالباً در سطح ناخودآگاه ذهن ما عمل می کنند امّا نقش مهمی در شخصیت ما دارند.

انواع نیازها از نظر موری

موری نیازها را بر دو دسته تقسیم کرده است:

۱- نیازهای اولیه

نیازهای اولیه بر پایه نیازهای بیولوژیک هستند، مانند نیاز به اکسیژن، غذا و آب.

۲- نیازهای ثانویه

نیازهای ثانویه عموماً روان*شناسانه هستند، مانند نیاز به پرورش، استقلال و موفقیت

لیست نیازهای روانزا

در زیر لیستی از نیازهای روانزا که توسط موری و همکارانش تعریف شده اند آورده شدهاست. براساس نظریه موری، تمام انسان ها این نیازها را دارند امّا سطح هر نیاز در افراد مختلف متفاوت است.

۱- نیازهای جاه طلبانه

* موفقیت: دستاورد، پیشرفت و غلبه بر موانع.

* خودنمایی: غافلگیر کردن یا ترساندن دیگران.

* شناخته شدن: نشان دادن موفقیت ها و به دست آوردن اعتبار اجتماعی

۲- نیازهای مادّی

* کسب: به دست آوردن چیزها.

* ساخت: به وجود آوردن چیزها.

* ترتیب: منظم و سازمان یافته کردن چیزها.

* نگهداری: حفظ چیزها

۳- نیازهای قدرتی

* خواری طلبی: اعتراف و پوزش خواهی.

* آزاد ی عمل: استقلال و مقاومت.

* پرخاشگری: حمله به دیگران یا تحقیر آن ها.

* اجتناب از نکوهش: پیروی از قواعد و اجتناب از سرزنش شدن.

* تفاوت: اطاعت و همکاری با دیگران.

* تسلّط: کنترل کردن دیگران.

۴- نیازهای عاطفی

* پیوندجوئی: وقت گذرانی با سایر مردم.

* پروراندن: مواظب فرد دیگری بودن.

* بازی: سرگرم شدن با دیگران.

* طرد: طرد کردن و نپذیرفتن دیگران.

* مهرطلبی: کمک شدن یا محافظت شدن توسط دیگران.

۵- نیازهای اطلاعاتی

* شناخت یابی: جستجوی دانش و پرسیدن سوال.

* شرح و بیان: آموزش دیگران

تأثیرات متقابل نیازهای روانزا

با وجودی که هر نیاز به خودی خود اهمیت دارد امّا موری معتقد بود که نیازها می تواند با یکدیگر ارتباط درونی داشته باشند، همدیگر را تقویت کنند و یا با یکدیگر تضاد و تعارض داشته باشند. برای مثال، نیاز تسلّط داشتن بردیگران، ممکن است با نیاز به پیوندجویی تعارض داشته باشد زیرا رفتارهای تسلط جویانه و کنترل گر باعث دور ساختن دوستان و نزدیکان می گردد. موری همچین عقیده داشت که عوامل محیطی در چگونگی بروز و نمود این نیازها روانزا در رفتار انسان ها، نقش بازی می کنند. موری از این نیروهای محیطی به عنوان «فشارها» یاد می*کند

پژوهش ها در زمینه نیازهای روانزا

روان شناسان دیگری نیز پژوهش های قابل ملاحظه ای در زمینه نیازهای روانزای موری انجام داده اند. برای مثال، پژوهش ها در زمینه نیاز به موفقیت، نشان داده است که افرادی که نیاز بالایی به موفقیت دارند، معمولاً کارهای چالش برانگیزتری را بر می گزینند. مطالعات در زمینه نیاز به پیوندجویی، آشکار ساخته است که کسانی که نیاز بالایی به پیوندجویی دارند، تمایل به قرار گرفتن در گروه های اجتماعی بزرگتر و صرف وقت بیشتر در تعاملات اجتماعی دارند.

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر


خرداد ۲۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

تئوری شخصیت هانس آیزنک

هانس آیزنک در نظریه خود از نظریات افرادی چون پاولف، یونگ و کرچمر استفاده نموده است. او مانند کتل با استفاده از روش تحلیل عاملی به اندازه گیری و طبقه بندی صفات پرداخت. وی اگر چه در تحقیقات خود از نمونه های عادی و بیمار استفاده کرده، لکن بیشتر تحقیقات او در موسسه روانی بیمارستان مادسلی در انگلستان انجام گرفته است. ساخت شخصیت آیزنک در تحقیقات خود به چهار عامل در ساخت شخصیت دست یافت که مقارن با چهار گونه رفتار است: عامل گروهی مقارن با تیپ یا سنخ عامل گروهی مقارن با صفات عامل اختصاصی مقارن با پاسخ های عادت شده عامل خطا مقارن با پاسخ های جزئی معین یا پاسخ های خاص که همان رفتارهای ساده و قابل مشاهده هستند. آیزنک معتقد است که در ساده ترین سطح، پاسخ های ساده قرار دارند. بعضی از این پاسخ ها معمولا به یکدیگر پیوند خورده و عادت ها را به وجود می آورند. گروهی از این عادات با یکدیگر همراه می شوند و صفات را تشکیل می دهند. مثلا افرادی که ملاقات با دیگران را به مطالعه ترجیح می دهند، معمولا از شرکت در میهمانی های شاد نیز لذت می برند. از ترکیب این دو عادت می توان به صفت اجتماعی بودن دست یافت. در سطوح بالاتر، ممکن است صفات مختلفی با یکدیگر ترکیب شوند و آنچه را که آیزنک “سنخ یا تیپ” نامیده است، به وجود آورند. تیپ از لحاظ کلیت در بالاترین درجه قرار می گیرد و نوع شخصیت و رفتار را می رساند. تیپ های شخصیت; به اعتقاد آیزنک، شخصیت در سطح تیپ ها دارای سه بعد کلی است. این ابعاد عبارتند از: برون گرایی(Extraversion) در برابر درون گرایی(Introversion) – روان نژندی(Neuroticism) یا نااستواری هیجانی در برابر استواری هیجانی روان پریشی(Psychotisism) در برابر کنترل تکانه یا کارکرد فراخود. آیزنک در نخستین تحقیقات خود به دو بعد اولی دست یافت و بیشتر تاکید وی بر روی این دو بعد بود. آیزنک معتقد بود که به وسیله ترکیب این دو بعد، افراد به چهار نوع شخصیتی اصلی تقسیم می شوند: درون گرای باثبات، درون گرای بی ثبات، برون گرای باثبات، برون گرای بی ثبات. هر کدام از این انواع شخصیت، دارای ویژگی های بخصوصی است. در تحقیقات بعدی، آیزنک بعد سوم را به آن دو بعد افزود، اما به خوبی آن ها تایید یا پژوهش نشد.  به اعتقاد آیزنک هر یک از تیپ های شخصیتی دارای ویژگی هایی هستند. درون گرایان تحت تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد سرشتی آن ها برای تحریک پذیری زیاد است. احساسات خود را به خوبی مهار می کنند و معمولا کوشش می کنند تا از تحریکات، تغییرات و بسیاری از فعالیت های اجتماعی اجتناب کنند. خوددار، آرام و محتاط هستند. قابل اعتماد و غیر پرخاشگرند و برای هنجارهای اخلاقی ارزش زیادی قایلند. کمتر معتاد به دود هستند. میزان هوششان بالاست. قدرت بیانشان عالی است. معمولا در کارها دقیق هستند. ولی برای کارهایی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قایل نیستند. گرایش به احساس حقارت در آن ها زیاد است و برای ابتلا به دلواپسی، افسردگی و وسواس آمادگی بیشتری دارند. رون گرایان تحت تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد آن ها برای تحریک پذیری کم است. آیزنک این افراد را با مشخصه های جامعه طلبی، برانگیختگی، خوش بینی و نیاز به محرک و تغییر محیط تعریف می کند. برون گراها بسیار دچار تغییرات خلقی و پرخاشگری می شوند و معمولا قابل اعتماد نیستند. به بودن در جمع علاقه مندند، از میهمانی ها لذت می برند و زیاد حرف می زنند. به کار و کوشش علاقه چندانی ندارند. در کارهایشان شتاب زدگی وجود دارد. بادقت نیستند. گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند. روان نژندی آیزنک برای اندازه گیری این متغیرهای شخصیت، دو پرسش نامه به نام های پرسش نامه شخصیت مادسلی و پرسش نامه شخصیت آیزنک را تهیه کرد. به نظر وی عوامل زیستی و ارثی سهمی حدود دو سوم را در تعیین شخصیت یک فرد بر عهده دارد. در نظر آیزنک، صفت ها و سنخ ها عمدتا به وسیله وراثت تعیین می شود. او منکر تاثیر عوامل موثر اجتماعی، محیطی یا موقعیتی بر شخصیت نیست، اما معتقد است که چنین اثرهایی محدود هستند و نباید بی جهت مورد تاکید قرار گیرند. آیزنک شواهد تجربی زیادی را عرضه کرده است تا اعتقاد خود را در این زمینه که صفت ها و سنخ ها اساسا ارثی هستند، به اثبات برساند. به ویژه او به پژوهش هایی در مورد دوقلوها و فرزندخوانده ها اشاره می کند.

 

 

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر


خرداد ۲۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ویژگی های شخصیتی

به تصویری که از خود در ذهن خود دارید رجوع کنید . شما چه ویژگی هایی دارید؟ مهربان، تنبل، درس خوان، برون گرا، بد خو. پژوهشگران روانشناسی شخصیت تلاش کرده اند تا صفات شخصیتی را که وجود دارد را معرفی کنند و ابعاد آن را معرفی کنند. مثلا گوردون آلپورت بیان می کند که ۴۰۰۰ صفت شخصیتی مختلف وجود دارد. و یا هانش ایزنک پیشنهاد می کند که ۳ صفت شخصیتی وجود دارد.

نظریه ی صفات در روانشناسی شخصیت بیان می کند که شخصیت افراد از صفات گسترده تشکیل شده است. برای مثال مهربان ، پرخاشگر یا پر انرژی و … فقط چند صفت از بین هزاران صفت بیان شده هستند.

در زیر برخی از نظریات مهم این رویکرد را در روانشناسی شخصیت نام می بریم.

گوردون الپورت : ۴۰۰۰ صفت

گوردون آلپورت، روانشناس معروف بیان می کند که بیشا از ۴۰۰۰ صفت را می توان برای شخصیت بیان نمود که انها را در ۳ گروه تقسیم بندی می کند. صفات اصلی ، صفات مرکزی و صفات ثانویه . صفات اصلی صفاتی هستند که در موقعیتهای مختلف زندگی فرد نمایش داده می شود و در اکثر رفتارهای فرد غالب است.

صفات مرکزی صفاتی هستند که تمایل دارند تا در طول زندگی ثابت بمانند . بسیاری از نظریات شخصیتی روی این بعد تمرکز دارند. این صفات به عنوان ستون بندی شخصیت معرفی شده اند.

صفات ثانوی ، صفاتی هستند که در شرایط خاصی ظهور پیدا می کنند. و ممکن است در طول زمان تغییر کنند.

کتل : ۱۶ صفت

پس از آلپورت ریموند کتل این لیست گسترده را به ۱۶ صفت کاهش داد. کتل این کار را با تحلیل های آماری و روش تحلیل عاملی انجام داد. به این صورت که صفاتی که همبستگی بالایی با هم دارند یکی در نظر گرفته می شوند. برخی از ۱۶ صفت کتل عبارتند از : دلهره ، ثبات هیجانی ، پذیرش تغییر ، اعتماد بنفس و تغییر می باشد. همچنین او بیان می کند که افراد می توانند در هر یک از صفات در بالاترین حد آن یا پایین ترین حد ان و یا در میانه ی آن صفت باشند.

هانس آیزنگ : ۳ صفت

آیزنگ با جمع آوری بسیاری از صفات در انتها بیان کرد که تنها ۳ بعد اصلی وجود دارد . او با انتقاد بر کتل بیان کرد که فهرست کتل شامل بسیاری از صفات مشابه می باشد و شخصیت افراد را می توان با توجه به دو عامل توضح داد. عامل درون گرایی/برون گرایی و عامل ثبات عاطفی / بی ثباتی عاطفی . او بعد ها یک بعد دیگر به نام روان را به دو عامل خود افزود که گرایش فرد به رفتارهای سایکوتیک را نشان می دهد.

دیدگاه معاصر : ۵ عامل بزرگ

امروزه یکی از محبوب ترین نظریات صفات نظریه ی پنج عاملی کوستا و مک ری می باشد که از ان به عنوان پنج عامل بزرگ یاد می شود. این پنج عامل عبارتند از : برون گرایی ، سازگاری ، وظیفه شناسی ، روان رنجوری و باز بودن به تجربیات .

منبع :

خانه ی روانشناسی ایران


خرداد ۱۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

شخصیت در فضای مجازی

شما در زمان آنلاین بودن و جست و جوی آنلاین در شبکات اجتماعی آنگونه که فکر میکنید ناشناس نیستید، این موضوع را یک مطالعه چاپ شده در مجله فناوری اطلاعات و ارتباطات، نشان می دهد. رفتار گشت زدن و جست و جوی شما در اینترنت نشان دهنده شخصیت شماست. گاهی اوقات پس از ۳۰ دقیقه جست و جو شخصیت شما فاش می شود.

دکتر آدیمی از دانشگاه صنعتی مالزی و نویسنده این مطالعه می گوید: تحقیق ما نشان می دهد ویژگی های شخصیتی هر فرد را می توان از نحوه کلی استفاده وی از اینترنت برداشت کرد. این تحقیق با تحقیقاتی که فقط به توئیتر و فیس بوک نگاه انداخته اند متفاوت است. وی ادامه داد، این امضای رفتاری دریچه ای جدید از مطالعات رفتار آنلاین را باز میکند.

تحقیقات مرتبط با شخصیت و استفاده از کامپیوتر بیشتر بر شبکات اجتماعی متمرکز شده است. برای مثال افراد برونگرا از این شبکات برای گسترش تعداد دوستی ها ونفوذ خود استفاده می کنند، ولی افراد درون گرا برای جبران تعامل بیرونی خود به سمت شبکه های اجتماعی می روند.

به هر حال، چرخ زدن و جست و جوی کلی افراد، انتخاب ها، الویت ها و رفلکس های آنان را که ناشی از ویژگی های شخصیتی آنها است را بروز دهد.

این مطالعه بر روی افراد داوطلب از دانشگاه صنعتی مالزی و بصورت نظارت بر روند استفاده آنها از اینترنت انجام شد و بر فاکتورهای مختلفی چون، زمان استفاده از اینترنت، تعداد سایت های جست وجو شده و درخواست های آنها متمرکز شد.

علاوه بر این، تست شخصیت ۵ عاملی (پذیرا بودن تجربیات جدید، مسئولیت پذیری، برون گرایی، توافق و روانرنجوری) از آنها گرفته شد.

تجزیه و تحلیل داده ها، ارتباط بسیار نزدیکی بین شخصیت فرد و رفتار اینترنتی وی نشان داد. برای مثال سطح مسئولیت پذیری فرد در ۳۰ دقیقه جست و جوی آنلاین و موارد جست و جو آشکار می شود.

دکتر آدیمی بیان می کند که سازمان های بازاریابی آنلاین، می توانند از نتایج تحقیق ما برای فروش محصول خود به جامعه هدف خود استفاده کنند. همچنین می تواند برای اهراز هویت آنلاین مورد استفاده قرار گیرد و همچنین پیشگیری از جرم های اینترنتی را موجب شود.

دکتر آدیمی امیدوار است که ادامه تحقیقات در این زمینه به کشف و پیدا کردن ویژگی های دیگر شخصیتی افراد و کاربران اینترنت موجب شود.

منبع تحقیق:

Ikuesan Richard Adeyemi, Shukor Abd Razak, Mazleena Salleh.Understanding Online Behavior: Exploring the Probability of Online Personality Trait Using Supervised Machine-Learning Approach.Frontiers in ICT, ۲۰۱۶; ۳ DOI: ۱۰.۳۳۸۹/fict.2016.00008

تاریخ انتشار:

۷ ژوئن۲۰۱۶

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حمید احدی


خرداد ۱۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

روانشناسی شخصیت

شخصیت یعنی عنصر ثابت رفتار فرد که موجب تمایز او از دیگران می شود. عوامل تشکیل دهنده شخصیت عبارتند از وراثت و محیط. یکی از نظریه پردازان در حوزه شخصیت کرچمر است که طبقه بندی زیر را از شخصیت ارائه داده است.

۱) طبقه پیک نیک: افراد این طبقه چاق و قد کوتاه اند، صورت آن ها پهن است؛ گردن آن ها کلفت و پوست بدن شان سرخ است. از نظر خلق و خو، خوش برخورد، خوش گذران، شوخ طبع، خوش بین اند؛ ظاهر و باطن یکسانی دارند؛ زود به دیگران دل می بندند و زود هم از آن ها دل می کنند؛ این افراد در کل برون گرا هستند؛ عقلانی نیستند و از نظر منش ادواری هستند، یعنی خلق و خوی آن ها به طور مرتب تغییر می کند؛ از نظر بیماری، آمادگی ابتلا به مانیک – دپرسیو را دارند.

۲) طبقه لپتوزوم (آستنیک): افراد این طبقه، اندامی دراز، لاغر و باریک دارند و رشد بدن شان عمودی است. استخوان های آن ها برجسته و شکم فرو رفته است. از نظر خلق، دیرجوش، گوشه گیر و خیالباف هستند. کنایه آمیز سخن می گویند؛ درون گرا هستند؛ خیلی دیر با دیگران دوست می شوند و خیلی دیر هم این رابطه را به هم می زنند؛ افرادی بدبین و کینه توز هستند؛ از نظر فعالیت های علمی، نیرویی قوی و ادراکی عمیق دارند؛ بیش از اندازه حساس اند و آمادگی ابتلا به اسکیزوفرنی را دارند.

۳) طبقه آتلتیک: افراد این طبقه استخوان بندی بسیار محکم و عضلات بسیار نیرومند، سینه پهن و قد بلند دارند؛ از نظر خلق، به فعالیت های بدنی، ورزشی علاقه دارند؛ از خطر نمی ترسند، پرخاشگر و ریاست طلب هستند، آن ها کم تر شوخی می کنند و بیش تر جدی هستند و آمادگی ابتلا به بیماری صرع را دارند.

منبع: آسیب شناسی روانی. نویسندگان: جواد خلعتبری، شهره قربان شیرودی، اسحاق سام خانیان.

نویسنده: الهه عبدالرحمانی

 


خرداد ۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

اختلال شخصیت نمایشی

اصطلاح نمایشی یعنی هنرپیشه. افراد مبتلا به این اختلال دوست دارند خودشان را به صورت بسیار شورانگیز و دراماتیک ابراز کنند و همیشه در کانون توجه باشند و از بی توجهی دیگران نسبت به خودشان عذاب می کشند.

اختلال شخصیت نمایشی (اختلال شخصیت هیستریایی)

افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی از کانون توجه بودن لذت برده، به ظاهرشان بیش از حد توجه داشته و عشوه گر هستند. دنبال تحسین و تایید دیگران بوده و در صورت به دست نیاوردن آن ها، عصبانی می شوند. آن ها با کوچک ترین عمل محرک به صورت افراطی واکنش نشان داده مثلا گریه و غش می کنند. با این که روابط آن ها سطحی است اما آشنایان خود را دوستان عزیز خطاب می کنند. آن ها به راحتی تحت تاثیر دیگران قرار گرفته، از بینش تحلیلی بی بهره اند و دنیا را به صورت کلی می بینند.

افراد مبتلا به این اختلال سبک دلبستگی ناایمن داشته و به طور مدام جویای حمایت و تایید همسرشان هستند. فرق افراد مبتلا به این اختلال با افراد دارای هیجان پذیری مناسب، ماهیت زودگذر حالت های هیجانی آن ها و این واقعیت است که برای فریب دادن دیگران از هیجان های افراطی استفاده می کنند.

این افراد هیجانی و تحریک پذیرند و در اغوا کردن دیگران، نقش بازی کردن و ریاکاری ماهر هستند. افراد هیستریایی معولا به موقعیت ها سریع تر از آن که تجزیه و تحلیلی صورت گیرد واکنش نشان می دهند. مکانیزم دفاعی عمده این افراد، واپس زدن و تجزیه است.

ملاک تشخیصی اختلال شخصیت نمایشی

افراد مبتلا طبق چند نشانه زیر که در بزرگسالی شروع، دچار هیجان خواهی و توجه افراطی هستند:

  • وقتی کانون توجه نیستند، ناراحت می شوند.
  • تعامل های آن ها با وسوسه جنسی نامناسب یا رفتار تحریک آمیز مشخص می شوند.
  • ابراز هیجان های آن ها به سرعت تغییر می کند و سطحی است.
  • برای جلب توجه کردن از ظاهر بدنی استفاده می کنند.
  • گفتار آن ها شدیدا کلی و فاقد جزئیات است.
  • آن ها خودنما و نمایشی هستند و در ابراز هیجان مبالغه می کنند.
  • بسیار تلقین پذیر هستند.
  • روابط را صمیمانه تر از آن چه واقعا هستند، تعبیر می کنند.

سبب شناسی اختلال شخصیت نمایشی از دیگاه شناختی رفتاری

افراد مبتلا از فرض های اشتباه در برخوردشان با زندگی رنج می برند. یکی از عقاید اصلی افراد مبتلا به این اختلال این است که “من بی کفایتم و نمی توانم خودم از پس زندگی ام برآیم” . این عقیده باعث می شود که آن ها فرض کنند لازم است کس دیگری را بیابند که این کاستی را جبران کند.

کلیدواژه: هنرپیشه، نمایشی، هیستریایی، ظاهر بدنی، دیدگاه شناختی – رفتاری.

منبع: آسیب شناسی روانی. نویسندگان: جواد خلعتبری، شهره قربان شیرودی، اسحاق سام خانیان.

الهه عبدالرحمانی / دپارتمان بازی درمانی

 


personality-1.jpg
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اختلال شخصیت

به گفته ی دکتر هری اسپرینگ، صرف زمان با بعضی افراد، منجر به بی احساسی، انرژی پایین، خود ارزشی پایین و حتی مشکلات جسمی همچون حالت تهوع، سردرد، یا تنش ماهیچه ای می شود. در مطلب زیر چکیده ای از ویژگی های این افراد ارائه می شود:

  • قلدرهای ارباب منش

قلدرهای ارباب منش، اشخاصی متخاصم، قوی، عصبانی و جدلی هستند که خودشان را عالم به همه چیز می دانند. این اشخاص به افراد پیرامون شان مدام دستور می دهند و اشتباه های کوچک آن ها را نمی بخشند یا فراموش نمی کنند. این گروه از افراد نیاز دارند که دیگران را تحت کنترل خود قرار دهند و اغلب، گرایش ها و تمایلات بی رحمانه و ظالمانه ای را نشان می دهند. آن ها به این دلیل اشخاص سمی هستند که دیگران را تحت فشار قرار می دهند، می ترسانند و به آن ها احترام نمی گذارند.

  • افراد افسرده و عبوس و منفی نگر

این گروه از افراد ناراحت، منفی نگر، لجوج، مشکوک به دیگران و اغلب افسرده هستند. آن ها همیشه اندوهگین هستند و دائما از ناعادلانه بودن زندگی شکایت دارند. برای مثال، می دانند که همیشه زمان بدی را در یک مهمانی می گذرانند، تمایل ندارند در کاری که از آن ها خواسته شده است، مشغول شوند. این افراد به این دلیل سمی هستند که افسردگی و منفی گرایی شان را به هر فردی که با آن ها دیدار می کند، پخش می کنند. آن ها انرژی افراد را کاهش می دهند و به دیگران احساس به دوش داشتن بار سنگین مسئولیت و درماندگی و ناامیدی می دهند.

  • افراد فضول

فرد فضول، مهاجم، گستاخ، خرده گیر، معتقد به عادل بودن خود، سخن چین، دارای شامه تیز و جسور است. مشکل این افراد سمی تنها ارتباط برقرار کردن با آن ها نیست، بلکه آن ها تمایل دارند زندگی تیره ای را برای دیگران ایجاد کنند.

از آنجایی که معمولا زندگی آن ها دلچسب نیست، بنابراین در زندگی افراد دیگر مشکل ایجاد می کنند. آن ها به زندگی فعال، مهیج و پربار دیگران حسادت می کنند.

افراد فضول از این جهت افرادی سمی هستند که می توانند موجب مشکلات شدید مالی، شغلی و شخصی در زندگی دیگران شوند.

  • خسیس ها

این نوع افراد، خودخواه، انعطاف ناپذیر، ناایمن و عصبانی هستند. خسیس ها اغلب تصویر بزرگی از جهان ندارند و به جای آن بر پول هایی با رقم های پایین در زندگی تمرکز می کنند. این افراد شخصیت مادی خاصی دارند؛ برای آن ها عشق و عاطفه همانند پول است. آن ها به این دلیل سمی هستند که دیگران را هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ مسائل دیگر، مورد سوء استفاده قرار می دهند.

  • خودشیفته ها

«برای من»، «خودم» و «من» جملاتی است که خودشیفته ها بر آن ها متمرکز هستند. آن ها افرادی خودخواه، خودپرداز، سطحی، خودبین، بی ملاحظه و از لحاظ اجتماعی فاقد شایستگی هستند. فرد خودشیفته عاشق این است که در آینه به خود نگاه کند و صدای صحبت کردن خود را بشنود.

آن ها واژه های «من»، «برای من» و «خودم» را بیش از هر واژه ی دیگری می گویند و اغلب به جای گفت و گوی دو طرفه با دیگران و شنیدن صحبت های آن ها تنها خود صحبت می کنند و اجازه ی صحبت به فرد دیگری را نمی دهند. به نظر روان شناسان، خودشیفته ها سمی هستند زیرا به دیگران این امکان را نمی دهند که در یک بحث یا یک رابطه ی سالم شرکت کنند و سهیم باشند. آن ها یکی از انواع بسیار ملال آور در گروه افراد دشوار برای ارتباط برقرار کردن هستند، زیرا همه ی حواس شان در یک ارتباط متوجه خودشان است.

به گفته ی روان شناسان از افراد سمی که ویژگی های آن ها ذکر شد تا آنجا که ممکن است باید دوری کنید.

بهترین روش برای داشتن زندگی شاد، رضایت بخش و پربار این است که با افرادی ارتباط برقرار کنید که بتوانند باعث رشد شما شوند، به شما احترام بگذارند و در مواقع لازم شما را تحسین و حمایت کنند.


young.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه
درون گرایی و برون گرایی یونگ
درون گرایی و برون گرایی یونگ

یونگ در سال ۱۹۲۱ نتیجه مطالعات خود را در زمینه تیپ های روانشناختی چاپ کرد، او در این کتاب فرآیند های روانشناختی را توصیف کرد و سپس نشان داد چگونه این فرآیندها در ترکیبات گوناگونی ادغام می شوند و منش یک فرد را تعیین میکنند.

نگرش ها : (برونگرایی / درونگرایی)

تمایز قایل شدن بسیار معروف یونگ بین دو نگرش اساسی برونگرایی و درونگرایی مشخصه ساختار طبقه بندی اش شد. برونگرایی روی آوردن به دنیای بیرون برای دریافت انرژی از آن است و درونگرایی روی آوردن به درون و به روان است. این دو گرایش طبیعتا در دو جبهه کاملا متضاد قرار گرفته اند پس همزمان با یکدیگر نمیتواند در یک فرد بروز کند، اگر چه هنگامی که شرایط ایجاب کند ما میتوانیم یکی از این دو نگرش را انتخاب کنیم ولی ما عمتدا یکی از آن دو را که در هنگام استقرار در آن احساس راحتی بیشتری میکنیم ترجیح میدهیم.

کارکرد ها (کنش و واکنش ها)

به نظر یونگ در مبحث تیپ شناسی جنبه ای که به اندازه نگرش ها اهمیت دارد، مسئله عملکرد های روانشناختی است که بر چهار گونه است : تفکر، احساس، شهود و حس. که آنها را دو به دو در تضاد با یکدیگر به کار میبرد، او از طرفی، تفکر را در مقابل احساس در نظر گرفت و از آن جایی که منطق و قوه تشخیص هم تفکر و هم احساس را در بر میگیرند، وی آنها را کارکرد های منطقی نامید. در احساس کردن شخص میان خوشایندی یا ناخوشایندی، زشتی یا زیبایی مهیج و یا کسالت آوری یک ایده، قضاوت و داوری میکند اما در تفکر، شخص رابطه حقیقی بین یک یا چند نظریه پیدا می کند و درباره آن داوری می کند.

در طرفی دیگر، او حس را در برابر شهود در نظر گرفت، و از آنجایی که آن ها پنجره های ما بسوی دنیا هستند و اطلاعات مورد نیاز تفکر و احساس را فراهم میکنند، کارکرد های دریافت اطلاعات نامید. تمایزی که وی بین این دو به کار برد این بود، که حس را محدود به اطلاعاتی کرد کا ما از طریق اندام های حسی مانند بینایی، شنوایی، چشایی و … دریافت میکنیم و شهود را هنگامی بکار میبرد که حواس را دور میزنیم و اطلاعات را مستقیما از ناخودآگاه دریافت میکنیم. کسی نمیتواند همزمان از کارکردهای متضادش استفاده کند، و از آن جایی که ما تمایل داریم همان کارهایی را که به بهترین صورت انجام میدهیم تکرار کنیم، در هر جنبه متضاد یکی را بر دیگری ترجیح میدهیم و آنرا به عنوان کارکرد اصلی مان برمی گزینیم، در نتیجه کارکرد مقابل آن به اجبار وارد ناخودآگاه میشود، یونگ این کارکرد را کارکرد مغلوب نامید.

تلفیق نگرش ها و عملکردها

اکنون موقع بررسی این مساله است که ترکیب و ادغام نگرش ها و عملکرد ها چگونه خود را در طرح های رفتاری آگاهانه فردی بیان میکند. البته قابل ذکر است که بعد از یونگ علاقه مندان رویکرد او مبحث تیپ شناسی را بسط دادند که با عنوان (M.B.T.I) شناخته میشود و شامل ۱۸ تیپ شخصیتی است، اما در اینجا به تیپ شناسی که یونگ به آن اشاره کرده و شامل ۸ نوع متفاوت است، بسنده میکنیم.

۱- برونگرای متفکر: بیشتر اهل عمل و واقع است، به عبارت دیگر او به دنبال حل مشکلات و مسائل است.

۲- درونگرای متفکر: او به قراردادی بودن و محافظه کاری تمایل دارد.

۳- برونگرای عاطفی: بوسیله معیارها و ملاک های خارجی اداره میشود او با استانداردهای متداول مرسوم چیزی را زیبا یا زشت مینامد.

۴- درونگرای عاطفی: به علت دوری گزیدن و انحراف از رسوم و قرارداد، به اصالت، خلاقیت و نامانوس و غیر معمول بودن گرایش دارد.

۵- برونگرای حسی: اکثرا تیپی مردانه است، جسمانی، لذت طلب، دوستدار دلهره و هیجان.

۶- درونگرای حسی: ابراز عقاید از طریق هنر، غرق در هیجانات روانی خویش، دنیا را مکانی بیهوده و مبتذل میبیند.

۷- برونگرای شهودی: اکثرا تیپی زنانه است، دمدمی، بی ثبات، همیشه در پی تسخیر موقعیت جدید پیش از اتمام موقعیت قبلی.

۸- درونگرای شهودی: خیالباف و متوهم، از طرف دوستان یک معما و از نگاه خودش نابغه ای شناخته نشده است.

پژوهشگران مختلفی با بسط دادن این ایده کارکرد های بیشتری برای آن یافتند اما آنچه بیشتر برای یونگ اهمیت داشت این بود که نشان دهد مسیر رشد و تعالی انسان ها همانند پراکندگی تیپ های شخصیتی آنان دارای مسیر های متفاوتی است، همچنین وی باور داشت میزان پراکندگی تیپ ها در دوران های متفاوت تاریخی متفاوت خواهد بود، و چون هستی تمایل به تعادل دارد به محض افزایش برونگرایی تعداد افرا بیشتری با تمایلات درونگرایانه پا به جهان میگذارند تا تعادل را برقرار سازند.

منابع :

مبانی روانشناسی تحلیلی یونگ / نوشته : کالوین اس هال و ورنون جی نوردبای / نشر : جهاد دانشگاهی

یونگ شناسی کاربردی / نوشته : رابین رابرتسون / نشر بنیاد فرهنگ و زندگی


perfection.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه
کمال گرایی
کمال گرایی

کمال گرایی به طور کلی به گرایش فرد برای تنظیم استانداردهای سطح بالا، تلاش برای بی عیب بودن و ابراز نارضایتی در ازای تفاوت هرچند ناچیز با سطح کمال اشاره دارد.( فراست،مارتین،لاهارت و رزنبلیت ۱۹۹۰؛ هویت و فلت ۱۹۹۱؛ استوبر و اتو ۲۰۰۶ )
محققان بسیاری اثرات منفی کمال گرایی را در بررسی های خود ارائه نموده اند، اما وجود نظرات متضاد مثل نظریه آدلر که وجود استانداردهای بالای کمال گرایانه را برای سلامتی ذهنی و فکری ضروری می دانند باعث شده است بسیاری از محققان اعتقاد داشته باشند که کمال گرایی سازه ای با ابعاد انطباقی و غیرانطباقی است.
هاماچک اولین فردی بود که بین انواع کمالگرایی تمایز قائل شد، او معتقد است دو نوع کمالگرایی انطباقی( مثبت)و کمالگرایی غیرانطباقی(منفی) وجود دارد. به اعتقاد این محقق کمالگراهای انطباقی، اهداف منطقی وضع می نمایند و در زمان نیل به این اهداف احساس رضایت دارند، اما کمالگراهای غیرانطباقی، اهداف غیرواقعی برای خود وضع می نمایند و از پذیرش اشتباهات خود سر باز میزنند.
کمالگرایی انطباقی، با تلاشهای واقع بینانه برای رسیدن به استانداردهای بالا بدون ناسازگاری و یا ناراحتی روانی همراه است. در حالی که کمالگرایی غیرانطباقی با نگرانی های ارزیابانه منفی، شک و تردید های مکرر در مورد کارها و پیش مشغولیت ذهنی در مورد اجتناب از اشتباهات همراه است.

خود ناتوان سازی بعنوان خلق یکسری موانع یا معایبی تعریف شده است که نداشتن عملکرد بهینه برای انجام یک کار را موجه جلوه میدهد(زوکرمن و تیسای ۲۰۰۵) خودناتوان سازی فرد را قادر میسازد تا شکست را به عوامل بیرونی نسبت دهد و با مبهم جلوه دادن رابطه بین شایستگی و عملکرد از خود ارزشمندی دفاع کند( براون و کیمبل ۲۰۰۹)
گروهی از محققین( اردن، میدگلی و آندرمن ۱۹۹۸، مارتین و همکاران ۲۰۰۵) توصیف می کنند که وقتی فرد در موقعیتی قرار میگیرد که چندان به عملکردهایش مطمئن نیست و با نوعی تردید به آنچه انجام می دهد می نگرد، تلاش می کند تا ناتوانی هایش را پنهان کند و از شکست و پیامد منفی بگریزد. در چنین شرایطی فرد سدها و موانع رفتاری را از خود بروز می دهد تا ناتوانی اش را بپوشاند(سالینی ۱۹۹۵).

یافته های پاره ای از محققین ( فراری و تامسون ۲۰۰۶، پولفورد و همکاران ۲۰۰۵ ) نشان می دهند که بین ویژگی های کمال گرایی[غیرانطباقی] و خودناتوان سازی همپوشی بالایی وجود دارد بطوری که این کمالگرایان علاقه مند هستند تا تکلیفی را کامل انجام دهند و اگر در موقعیتی قرار بگیرند که نتوانند تکلیف را به طور کامل انجام دهند و شکست را پیش بینی کنند، برای مهار ارزیابی های دیگران درباره خود از راهبرد خودناتوان سازی استفاده می کنند. در هر حال تلاش آنها در جهت حمایت از خود ارزشی و حرمت خویشتن است.
همانطور که یافته ها ( کاومن و فراری ۲۰۰۲، فراری و تامسون۲۰۰۶، مورای و واردن ۱۹۹۲) نشان می دهند، خودناتوان سازی دو مزیت عمده دارد: الف: اگر فرد در تکلیفی شکست بخورد رفتار خود ناتوان ساز، اورا آماده می کند تا برای شکست خود عذری پذیرفتنی ارائه دهد و ب: اگر فرد در تکلیفی موفق شود، رفتارهای خود ناتوان ساز ارزش موفقیت او را افزایش می دهد و در فرد اطمینان و اعتمادی ایجاد می کند که می تواند انتظار موفقیت های بعدی را داشته باشد زیرا علیرغم عدم آمادگی قبلی توانسته نمره قبولی بیاورد.


khodshifte.jpg
آبان ۲۰, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۱ دقیقه
خودشیفتگی
خودشیفتگی

۱- خودبزرگ بینی و مبالغه در مورد توانائیهای خود (احساس مهم بودن افراطی)
۲- اشتغال ذهنی زیاد و خیال بافی افراطی در مورد پیشرفت و موفقیتهای نامحدود.
۳- این باور که فرد بی نظیر و استثنایی است ولی توسط دیگران درک نمی شود.
۴- نیاز شدید به تمجید و ستایش شدن توسط دیگران.
۵- احساس حق به جانب بودن در اکثر مواقع بدون شواهد کافی.
۶- استثمار دیگران.
۷ – ناتوانی در همدلی کردن با دیگران (قادر به درک احساسات و رابطه همدلانه با دیگران نیست)
۸- حسادت نسبت به دیگران و یا اینکه دیگران به من حسادت میکنند (مکانیزم فرافکنی)
۹- متکبر و خودبین بودن (منم منم زدن)

 


personality.jpg
آبان ۱۸, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه
شخصیت شناسی بر اساس فیلم مورد علاقه
شخصیت شناسی بر اساس فیلم مورد علاقه

طرفداران فیلم‌های حادثه‌ای؛ پر از انرژی
شخصیت‌های هیجانی و افرادی كه خشم‌شان را سركوب كرده‌اند به تماشای فیلم‌های حادثه‌ای (Action) كه به جنگ، خشونت و هرج و مرج می‌پردازد، علاقه‌ دارند. این افراد برانگیختگی را دوست دارند و معمولا سرخوش و بشاش هستند. آنها پرانرژی و خوش‌بین هم هستند.

انتخاب كمدی؛ شادابی و سرزندگی
تماشای فیلم كمدی (Comedy) بیشتر باب میل افرادی است كه سرزنده و شاداب هستند و به موضوعات خنده‌دار و داستان‌های شاد بیشتر گرایش دارند. پس اگر نامزد شما از تماشای این فیلم‌ها بیشتر لذت می‌برد، آدم سختگیری نیست و شما را خوشحال می‌كند.

ماجراجوها حس ششم قوی دارند
افرادی كه به فیلم‌های ماجراجویانه (Adventure) كه در آن شخصیت داستان به سفر می‌رود یا مسیری را برای رسیدن به هدفی دنبال می‌كند علاقه دارند افرادی تغییرپذیرند و از یك فكر یا كار مخاطره‌آمیز سراغ دیگری می‌روند. این افراد بیشتر به جای تامل بر پایه شم تصمیم‌گیری می‌كنند و تصمیمات‌شان هم احتمالا درست از آب درمی‌آید.

خجالتی‌ها درام تماشا می‌كنند
افرادی كه موضعی حزن‌انگیز و غمگین داشته و تمایل دارند احساسات و هیجانات‌شان را سركوب كنند به تماشای فیلم‌های درام (Drama) بیشتر راغب هستند. آنها معمولا با دیگران خوب كنار نمی‌آیند و در انتقال دادن عقایدشان مشكل دارند. این افراد به انتقادهای دیگران حساس بوده و خجالتی هم هستند.

خیالپرداز‌ها فیلم فانتزی می‌بینند
رویاپردازها و شخصیت‌هایی كه در آمال و آرزوهای خود زندگی می‌كنند به تماشای فیلم‌های فانتزی (Fantasy) كه داستان آن به جادو، سرزمین رویا و افسانه‌های جن و پری می‌پردازد، علاقه زیادی دارند. تخیلات این افراد بسیار قوی است. این افراد ژرف‌اندیش، خیالپرداز و كناره‌گیر هستند و معمولا دیگران آنها را خوب درك نمی‌كنند.

محافظه‌كاران از فیلم‌های تاریخی لذت می‌برند
شخصیت‌های جست‌وجوگر و تامل‌گرا به تماشای فیلم‌های تاریخی (History) كه داستان آن در دوران قدیم و باستان می‌گذرد، علاقه زیادی دارند. این افراد شخصیت‌های خونگرم، درونگرا و آرام دارند و معمولا افراد مناسبی برای مشورت گرفتن هستند چون با نگاهی محافظه‌گرایانه به امور نگاه می‌كنند. كاوشگری و واكاوی مسائل روزمره یكی از ویژگی‌های این افراد است.

شخصیت های خشك و بی‌تفاوت به وحشت پناه می‌برند
مرده‌دلی، گرایش به افسردگی و احساس پوچی در این افراد دیده می‌شود. این افراد از فضای ترسناك و وحشت‌زده فیلم به‌طور ناخودآگاه استفاده كرده و به وسیله آن امیال اضطراب‌آور درونی‌شان را در فیلم ارضا و فرافكنی می‌كنند. دسته‌ای از طرفداران فیلم‌های ترسناك (Horror) هم آدم‌های خشك و سردی هستند.

علاقه مندان  به مناظره، تحلیلگر و هدفمند
افراد علاقه‌مند به برنامه‌هایی كه موضوع اصلی‌شان مربوط به بحث‌ها و گفت‌وگوهای چندنفره (Talk-Show) است، شخصیت‌های تحلیل‌گری داشته و بیشتر به مطالعه علوم انسانی و جامعه‌شناسی گرایش دارند. اینها به تصمیم‌های كلان و رهبری علاقه‌مندند و راهبردهای وسیعی را در سر می‌پرورانند. این افراد اهل ایجاد ادله و براهین عالی هستند. افرادی که عمیقا به دنیای عملی گرایش دارند و سازش‌پذیرند؛ آدم‌هایی منظم، برنامه‌ریز و هدفمند.

دوستداران شرلوك هولمز؛ كمال‌گرا و مرموز
اشخاصی كه در برابر سختی‌ها مقاومند و سختكوشی، اراده، ذوق، اشتیاق و كمال‌گرایی بیشتر و روحیه‌ تنبلی، لوس بودن، كم‌آموزی و واقع‌بینی كمتری دارند به فیلم‌های معمایی (Mystery) كه در آن اتفاقات مرموزی رخ می‌دهد و شخصیت اصلی داستان در پی یافتن علت آن است، علاقه و گرایش زیادی دارند. این افراد به مسائل مرموز پوشیده مانند غیب‌گویی، پیشگویی و مسائل فوق طبیعی علاقه‌مند هستند.

مردی قانونمند و باتجربه
علاقه‌مندان به فیلم‌هایی با موضوعات روانشناسی  (Psychological) دقیقا مطابق با مقررات جامعه عمل می‌كنند. آنها هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی كنجكاوند و زندگی‌شان سرشار و غنی از تجربه است. آنها به پذیرش عقاید جدید و ارزش‌های غیرمتعارف تمایل دارند و بیشتر و عمیق‌تر از اشخاص غیرانعطاف‌پذیر هیجان‌های مثبت و منفی را تجربه می‌كنند.

خانم‌ها بیشتر عاشقانه می‌بینند
دلبستگی، سرزندگی و فعالیت از مشخصه‌های اصلی افراد علاقه‌مند به فیلم‌های عاشقانه (Romance) است. این افراد بسیار هیجانی‌اند و به‌طور غیرمعمولی نسبت به عقاید و انتظارات دیگران حساس‌ هستند. آنها از لحاظ عاطفی حساس بوده و به‌راحتی رابطه دوستی برقرار می‌كنند. آدم‌های معاشرتی و سرزنده‌ای هستند. این تیپ شخصیتی در زنان بیشتر از مردان دیده می‌شود.


namayeshi.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۰ دقیقه
شخصیت نمایشی
شخصیت نمایشی

شاید در یک میهمانی یا مکان عمومی با فردی مواجه شوید که برای جلب توجه دست به کارهای غیرعادی زده است مثلا لباس های عجیب و غریب پوشیده، آرایش زننده ای دارد یا با صدای کارتونی و فیلمی صحبت می کند… خلاصه سعی دارد به هر شیوه ای دیگران را شیفته خود کند.
برای این بیماران «دنیا تماما صحنه است» زیر آن مانند «ستاره سینما» در روابط با اشخاص نقش بازی می‌کنند. در برخود با این افراد «صحبتهای پر آب و تاب و جلب توجه کننده» مکررا دیده می‌شود. آنها هر چیزی را مهمتر از آنچه که واقعا هست، جلوه می‌دهند. رفتار بیمار در هر دو جنس «اغواگرانه و نمایشی» است، بخصوص از لحاظ جنسی اهل «لاس زدن و عشوه کردن» هستند، بویژه زنان که ممکن است بصورت اغوا کننده‌ای «لباس بپوشند، رفتار کنند یا خود را آرایش نمایند». این بیماران همچنین ممکن است برای جلب توجه «ژست‌های تهدید» و «خودکشیهای نمایشی» یا «بیماریهای جلب توجه کننده» را داشته باشند.
افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی یا هیستریونیک (Histrionic) سابقه طولانی جلب توجه و رفتارهای نمایشی یا پرزرق و برق دارند و در ظاهر جذاب، گرم، صمیمی و معاشرتی هستند. واژه هیستریونیک از واژه یونانی هیستری (Hysteria) به معنی رحم گرفته شده است. هیستری که یکی از واژه های کهنه روانپزشکی است، برای بیماری هایی به کار برده می شود که در آن علل هیجانی و نشانه های عاطفی به یک نشانه جسمانی تبدیل می شوند. در بسیاری از موارد نشانه جسمانی بیانگر احساس بیمار به صورت نمادین یا سمبولیک تلقی می شود.
آیا این اعمال جزیی از اختلال های شخصیتی محسوب می شوند؟ این اشخاص واقعا چه اهدافی را دنبال می کنند و چرا چنین صفاتی در آنها پدیدار شده است؟
ويژگي اصلي اختلال شخصيت نمايشي، رفتار توجه طلبانه و هيجان پذيري مفرط و فراگير است. اين الگو در اوايل بزرگسالي آغاز و در زمينه هاي گوناگون ظاهر مي شود.
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی چاپ چهارم تجدید نظر شده DSM-IV-TR اختلال شخصیت نمایشی را چنین شرح می دهد:
یک الگوی فراگیر هیجان پذیری و توجه طلبی که از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون دست کم با پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر مشخص می شود…

ملاکهای تشخیص اختلال نمایشی
الگوی مستمر هیجان زدگی ، توجه طلبی که در اوائل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد.
برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:
-درموقعیتهایی که کانون توجه نیست ، احساس ناراحتی می‌کند.
-تعامل او با دیگران معمولا با رفتار اغوگرانه و برانگیزنده جنس مشخص است.
-هیجانات را بطور سطحی و با تغییرات سریع ابراز می‌کند.
-مستمرا از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه استفاده می‌کند.
-سبک گفتار او برداشت گرایانه و فاقد جزئیات است.
-تلقین‌پذیر است، یعنی به آسانی تحت نفوذ دیگران و موقعیت قرار می‌گیرد.
افراد مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي، هرگاه مركز توجه ديگران نباشند احساس ناراحتي يا عدم قدرداني مي كنند (ملاك۱). آنها اغلب با شور و نشاط زياد و چشمگير مايلند توجه ديگران را به خود جلب كنند و ممكن است با اشتياق، گشاده رويي ظاهري يا عشوه­گري، آشنايان جديد را شيفتة خود سازند. اگرچه، وقتي اين افراد پیوسته خواهان توجه باشند، اين ويژگيها وضوح كمتري مي يابند. آنها در ميهمانيها به هر قيمتي كه شده نقش «گل سرسبد مجلس» را بازي مي كنند. هرگاه مورد توجه قرار نگيرند، ممكن است براي جلب توجه ديگران، كار برجسته اي انجام دهند(براي مثال، داستانهايي بسازند و يا صحنه اي را خلق كنند). اين نياز اغلب در رفتارشان با متخصص باليني نيز آشكار مي شود (براي مثال، چاپلوسي، آوردن هدايا، ارائة توصيفهاي مهيجي از نشانه هاي جسماني و رواني كه هر جلسه با نشانه هاي جديدي جايگزين مي شوند). قيافة ظاهري و رفتار افراد مبتلا به اين اختلال، اغلب از لحاظ جنسي به طور نامناسبي تحريك آميز يا اغوا كننده است (ملاك ۲).
اين رفتار نه تنها معطوف افرادي است كه او به آنها علاقة جنسي يا عاشقانه دارد، بلكه در طيف گسترده ي روابط اجتماعي، شغلي و حرفه­اي نيز به گونه­اي رخ مي دهد كه فراسوي رفتار مناسب براي بافت اجتماعي است. بيان هيجاني آنان ممكن است سطحي باشد و به سرعت تغيير كند(ملاك۳).
افراد مبتلا به اين اختلال همواره از ظاهر جسماني خود براي جلب توجه ديگران استفاده مي كنند(ملاك۴).
آنها به شدت علاقمند به تحت تأثير قرار دادن توسط ظاهر خود هستند و زمان، انرژي و پول زيادي را صرف خريد لباس و آراستن خود مي كنند. آنها ممكن است به تعارفها و تمجيدهاي مربوط به قيافة ظاهري توجه زيادي داشته باشند و به سرعت و با شدت نسبت به انتقاد از سر و وضع خود واكنش نشان دهند و يا با يك عكس كه آنها را خوشايند نشان نمي دهد، ناراحت شوند. سبك گفتاري اين افراد به شدت تأثيرگذار و فاقد جزئيات است(ملاك۵).
عقايد تند يا افراطي با فراست شگرفي بيان مي شوند ولي دلايل زيربنايي معمولاً مبهم و گنگ هستند و حقايق و نكات تأييد كننده وجود ندارند. براي مثال، يك فرد مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي، ممكن است معتقد باشد كه شخص معيني، يك انسان شگفت آور است، ولي با اينحال قادر نيست كه نمونه هاي خاصي از ويژگيهاي خوب او را براي تأييد نظر خود ارايه دهد.
افراد مبتلا به اختلال با خودنمايي۱، تظاهر۲ و بيان افراطي هيجان مشخص مي شوند(ملاك۶).
آنها ممكن است با ابراز علني و افراطي هيجاني خود باعث ناراحتي دوستان يا آشنايان شوند(براي مثال، در آغوش گرفتن آشنايان دور با شور و شوق افراطي، گرية غيرقابل كنترل در موقعيتهاي احساسي جزئي، يا قشقرق بازي). با وجود اين اغلب به نظر مي رسد كه هيجانهاي آنان چنان به سرعت تغيير مي كنند كه عميقاً قابل احساس نيستند به همين دليل ممكن است ديگران آنان را به وانمود كردن اين احساسها متهم سازند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي بسيار تلقين پذيرند(ملاك۷).

عقايد و احساسهاي آنها به سادگي تحت تأثير ديگران و هوسهاي گذراي خودشان قرار مي گيرد. آنها بويژه از نظر اعتماد كردن به افراد صاحب قدرت، ممكن است بسيار زودباور يا ساده لوح باشند و عقيده داشته باشند كه اين افراد به صورت معجزه آسايي قادرند مشكلات آنها را حل كنند. اين افراد ميل دارند تا به ديگران شك كنند و به سرعت مجاب شوند. افراد مبتلا به اين اختلال، اغلب روابط را صميمانه تر از آنچه واقعاً هست در نظر مي گيرند و تقريباً هر آشنايي را با «عزيزم» يا «دوست عزيزم» خطاب مي كنند و پزشكاني را كه تنها يك بار و يا دوبار و آنهم تحت شرايط حرفه­اي ملاقات كرده­اند، با اسامي كوچك مورد خطاب قرار مي دهند(ملاك۸).در اين گونه افراد، خيالپردازيهاي عشقي شايع است.

●چشم انداز ابعادی
در اینجا مدل پنج عاملی شخصیت برای اختلال شخصیت نمایشی یک نیمرخ فرضی را ایجاد کرده است (مک کری ،۱۹۹۴):
الف ـ نوروزگرایی بالا: عواطف منفی مزمن که شامل اضطراب ، ترسویی ، تنش ، تحریک پذیریی، خشم، اندوهگینی، گناه، شرم، دشواری کنترل تکانه (برای مثال در خوردن، نوشیدن یا خرج کردن پول) باورهای نامعقول (برای مثال: انتظارات غیرواقع گرایانه طوری که خود را مجبور کند که همیشه کامل عمل کند)، بدبینی ، اضطراب بدنی بیمورد ، درماندگی و وابستگی به دیگران برای حمایت هیجانی وتصمیم گیری.

ب ـ برونگرایی بالا: پرحرفی، خودافشاگری، عدم توانایی در گذراندن زمان به تنهایی، جلب توجه کردن، حرکات نمایشی در نشان دادن هیجانها، برانگیختگی جنسی بی ملاحظه، تلاشهای نامناسب برای کنترل و تسلط بر دیگران.

ج ـ گشودگی بالا : اشتغال ذهنی با خیالپردازی و رویاهای روزانه، سودمندی، تفکر غیرعادی (برای مثال اعتقاد به شبح ) هویت پراکنده و اهداف متغییر برای مثال مستعد بودن برای دیدن کابوسها و حالات هشیاری متغییر، ناهمرنگی و سرکشی اجتماعی که می تواند فرد را در تعارض با جامعه قرار دهد یا مانع از پیشرفت شغلی او باشد.

د ـ توافق بالا: زودباوری، اعتماد بیش از اندازه به دیگران، صداقت زیاد و فراوان، عدم تمایز بین خود و دیگران، قدرت تشخیص علائق شخصی، ناتوانی در مقابله با دیگران و تلافی کردن، به راحتی از چیزی سود بردن.

ه ـ وظیفه شناسی پایین: روشنفکر، فقدان لذت، هنرپیشه بالقوه، ضعف در عملکرد تحصیلی با توجه به تواناییهای نسبی، رعایت نکردن نقشها و تعهدات می تواند فرد را در مقابل قانون قرار دهد، ناتوانی در خود انضباطی( برای مثال: گرفتن رژیم، تمرین طرح )حتی زمانی که به دلایل پزشکی نیاز است. بی هدف بودن شخصی و حرفه ای.

●چشم انداز رفتاری
افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی تحریک پذیر و هیجانی اند و رفتاری پررنگ و لعاب، نمایشی و برونگرایانه دارند. اما علی رغم رفتار متظاهرانه و پرزرق و برقی که دارند، اغلب نمی توانند دلبستگی عمیقی را به مدت طولانی حفظ کنند.
رفتار توجه طلبانهٔ بسیار زیادی از خود نشان می دهند. آنها در افکار و احساسات خود اغلب مبالغه می کنند و هر چیز ساده ای را مهمتر از آنچه در واقع هست، جلوه می دهند. اگر کانون توجه واقع نشوند یا تحسین و تایید نشوند، تندخو می شوندو زیر گریه می زنند، و دیگران را ملامت می کنند و به آنها افتراهای ناروا می زنند. این افراد هیجان طلب هستند و ممکن است با قانون درگیر شوند و به سوءمصرف مواد روی می آورند( کاپلان- سادوک ۲۰۰۳)

همه گیر شناسی
شیوع در جمعیت عمومی ۲تا۳درصد است
شیوع در جمعیت بالینی ۱۰تا۱۵درصد است
این تشخیص در زنها بیشتر از مردهاست
در برخی مطالعات ارتباطی میان این اختلال و اختلال جسمانی سازی واختلالات مربوط به مصرف الکل دیده شده است

ويژگيها و اختلالهاي همراه
افراد مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي ممكن است براي رسيدن به صميميت هيجاني در روابط عاشقانه يا جنسي خود مشكل داشته باشند. آنها اغلب در روابط خود با ديگران، بدون اينكه آگاه باشند، نقش بازي مي كنند (براي مثال، نقش «قرباني» يا «شاهزاده خانم»۱). آنها ممكن است از يك سو با فريبكاري يا گمراه سازي هيجاني شريك جنسي خود را كنترل كنند، در حالي كه از سوي ديگر وابستگي چشمگيري را نسبت به آنها نشان مي دهند. افراد مبتلا به اين اختلال، اغلب با دوستان همجنس خود روابط مختلفي دارند، زيرا روش بين فردي آنان از نظر جنسي برانگيزاننده بوده و ممكن است براي روابط دوستانة آنها تهديد كننده به نظر برسد.
همچنين ممكن است به واسطة خواستهاي مربوط به توجه مداوم، باعث بيزاري دوستان خود شوند. هرگاه مركز توجه نباشند، بيشتر افسرده و پريشان مي شوند. آنها ممكن است خواهان تازگي، تحريك و هيجان باشند و از انجام كارهاي معمولي خود، كسل شوند. اين افراد، اغلب در موقعيتهايي كه موجب به تأخير افتادن پاداش مي شوند،میگنا دات آی آر،احساس ناكامي كرده و يا قادر به تحمل آنها نيستند و اغلب اعمالشان معطوف به كسب رضامندي فوري است. اگرچه اغلب يك شغل يا طرح كاري را با شور و اشتياق فراوان آغاز مي كنند، ولي علاقه شان ممكن است به سرعت كاهش يابد. روابط طولاني مدت ممكن است براي رسيدن به برانگيختگي ناشي از روابط جديد مورد غفلت قرار گيرند. خطر واقعي خودكشي اين افراد مشخص نيست، ولي تجربه­هاي باليني نشان مي دهند كه افراد مبتلا به اين اختلال براي جلب توجه، در معرض خطر زياد ژست­ها تهديدهاي خودكشي هستند. اختلال شخصيت نمايشي به ميزان بيشتر با اختلال جسماني كردن، اختلال تبديلي و اختلال افسردگي عمده همراه است. معمولاً، اختلال شخصيت مرزي، خودشيفته، ضداجتماعي و وابسته همراه با اين اختلال، ظاهر مي شوند.

ويژگيهاي خاص وابسته به فرهنگ، سن و جنسيت
هنجارهاي مربوط به رفتار بين فردي، ظاهر شخصي و ابراز هيجاني در فرهنگ هاي مختلف، در گروههاي سني و در دو جنس تا اندازة زيادي با هم تفاوت دارند. قبل از توجه كردن به صفات گوناگون (براي مثال، هيجان پذيري، عشوه گري، سبك بين فردي نمايشي، نوجويي، جامعه پذيري، فريبندگي، تأثيرپذيري، و گرايش به جسماني كردن) كه مؤيد اختلال شخصيت نمايشي است، ارزيابي اينكه آيا اين موارد از لحاظ باليني، آسيب يا پريشاني زيادي را به وجود مي آورند يا خير، مهم است. در موقعيتهاي باليني، اين اختلال در زنان بيشتر تشخيص داده مي شود؛ ولي، اين نسبت جنسي به طور معني دار متفاوت از نسبت جنسي زنان در موقعيتهاي باليني ديگر نيست.
در مقابل، دسته اي از مطالعات كه سنجشهاي ساخت دار را به كار برده­اند، ميزانهاي شيوع مشابهي را در ميان زنان و مردان گزارش كرده اند. بيان رفتاري اختلال شخصيت نمايشي ممكن است تحت تأثير نقشهاي قالبي جنسي قرار گيرد. براي مثال، يك مرد مبتلا به اين اختلال ممكن است به شيوه اي لباش بپوشد و رفتار كند كه اغلب اَبَر مرد۱ به نظر برسد و امكان دارد با لاف زدن در مورد مهارتهاي ورزشي بخواهد مركز توجه باشد، در حالي كه يك زن ممكن است لباسهاي كاملاً زنانه را انتخاب كند و در اين باره صحبت كند كه چقدر معلم رقص خود را تحت تأثير قرار داده است.

تشخيص افتراقي
ممكن است ساير اختلالهاي شخصيت با اختلال شخصيت نمايشي اشتباه گرفته شوند، چون ويژگيهاي مشترك معيني دارند. بنابراين، تمايز ميان اين اختلالها براساس تفاوتهاي موجود در ويژگيهاي بارز آنها مهم است. با وجود اين، اگر فردي دسته اي از ويژگيهاي شخصيتي را داشته باشد كه علاوه بر اختلال شخصيت نمايشي، با ملاكهاي يك يا چند اختلال شخصيت ديگر نيز مطابقت كنند، بايد تمام تشخيص ها را مطرح كرد. اگرچه مي توان اختلال شخصيت مرزي را نيز با توجه طلبي، رفتار فريبكاري، و تغيير سریع هيجانها مشخص كرد، ولي اين اختلال نيز با خود تخريبي، گسستگی قهرآميز روابط نزديك و احساسهاي مزمن پوچي عميق و آشفتگي هويت مشخص مي شود. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي و اختلال شخصيت نمايشي در گرايش به تكانشگري، سطحي بودن، هيجان طلبي، بي پروايي، اغوا گري و فريبكاري شبيه به هم هستند، ولي اشخاص مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي بيشتر در هيجانهاي خود اغراق مي كنند و درگير رفتارهاي ضداجتماعي نمي شوند.
افراد مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي در كسب محبت مهارت دارند، در حالي كه اشخاص مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي در كسب منفعت، قدرت يا ساير رضامنديهاي مادي ماهر هستند. اگر چه افراد مبتلا به اختلال شخصيت خوشيفته نيز به توجه ديگران نياز دارند، ولي معمولاً براي «برتري» خود، خواهان تمجيد ديگران هستند، در حالي كه افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی در کسب محبت مهارت دارند، در حالی که اشخاص مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی در کسب منفعت، قدرت یا سایر رضامندیهای مادی ماهر هستند. اگرچه افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته نیز به توجه دیگران نیاز دارند، ولی معمولاً برای « برتری» خود، خواهان تمجید دیگران هستند، در حالی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی مایلند لطیف یا وابسته به نظر بیایند به شرطی که این امر وسیله ای برای جلب توجه باشد.
افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته ممکن است در صمیمیت روابط خود با دیگران اغراق کنند، ولی بیشتر مایل به تأکید بر وضعیت «یک شخص بسیار مهم۱ » یا ثروت دوستان خود هستند. در اختلال شخصیت وابسته، شخص برای دریافت تمجید و راهنمایی به شدت به دیگران وابسته است ولی فاقد ویژگیهای نمایشی، اغراق گونه و هیجانی اختلال شخصیت نمایشی است.
اختلال شخصیت نمایشی را باید از تغییر شخصیت ناشی از یک بیماری جسمانی که در آن این صفات به واسطه اثرات مستقیم یک بیماری جسمانی روی دستگاه عصبی مرکزی پدیدار می شوند، تفکیک کرد. همچنین باید اختلال شخصیت نمایشی را از نشانه هایی که ممکن است در ارتباط با مصرف مزمن مواد به وجود آیند (برای مثال، اختلال مرتبط با کوکائین که در جای دیگر مشخص نشده است)، متمایز کرد. بسیاری از افراد ممکن است صفات شخصیت نمایشی را نشان دهند. تنها هنگامی که این صفات انعطاف ناپذیر, ناسازگارانه و پایدار باشند و آسیب کارکردی یا پریشانی ذهنی قابل ملاحظه­ای را موجب شوند اختلال شخصیت نمایشی تلقی می شوند.

درمان
-روان درمانی : این افراد اغلب از احساسات واقعی خود بی خبرند وتبیین احساسات درونی آنها فرایند درمانی مهمی است روان درمانی مبتنی بر روان کاوی

دارو درمانی:
داروهای ضد اضطراب
داروهای ضد روانپریشی برای مسخ واقعیت وخطاهای ادراکی بیمار معمولاً بسیار هیجانی است و ممکن است بیش از اندازه به دنبال جلب‌توجه باشد.
ـ درمان معمولاً به‌صورت روان‌درمانی فردی، بینش‌گرا یا حمایتی، بسته به توانمندی ایگو است. تمرکز بر روی احساسات عمیق‌تر بیمار و استفاده از نمایش سطحی به‌عنوان دفاعی در مقابل آنها است.
ـ روان‌کاوی برای برخی بیماران مناسب است.
ـ گروه‌درمانی می‌تواند مفید باشد.
ـ استفاده کمکی از داروها، معمولاً یک ضداضطراب (مثلاً ۱-۵/۰ میلی‌گرم کلونازپام روزانه) برای موقعیت‌های هیجانی گذرا می‌تواند مفید باشد. . این بیماران ممکن است انتظار درمان ویژه داشته باشند.

منابع:
– کتاب اختلالات شخصیت در زندگی مدرن. تئودور میلون.۲۰۰۴. ترجمه وحید نوروززاده
– روانپزشکی کاپلان وسادوک


kamalgera.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه
کمال گرایی
کمال گرایی

١-معیارهایشان بسیار سطح بالاست
معتقدند که همه چیز باید کامل و بی نقص باشد، به خودشان و دیگران سخت می گیرند. فرقی نمی کند که چه کار می کنند. آشپزی ، ورزش یا کار . مهم این است که باید آن را کامل و بدون کوچک ترین نقصی انجام دهند و اگر کمی کار ایراد داشته باشد احساس می کنند شکست خورده اند. بنابراین همیشه فقط کارهایی را انجام می دهند که در آن مهارت دارند و دایره فعالیت هایشان محدود می شود.
این افراد اغلب زمینه ای خاص را برای رسیدن به حد مطلوب انتخاب می کنند . مثلا بعضی از آن ها کمال گرایی را بر روی خانه ، همسر و فرزندانشان منعکس می کنند و دسته دیگر بسیار مشکل پسند و ایرادگیرند و می خواهند تمام کارها و وسائلشان بی نقص باشد: روابطشان، شغلشان، لباس هایشان ، جعبه ابزارشان و ماشینشان و …

٢-کمتر کسی به حد مطلوب آن ها می رسد
برای آن ها هیچ کس آن طور که باید نیست.کمال گرایان همیشه قادرند به اندازه کافی از دیگران اشکال بگیرند، فرقی نمی کند که طرف چه کسی باشد مهم این است آن طور که باید نیست.

٣-جذب کسانی می شوند که بالقوه کمال گرا هستند
معمولا به سراغ کسانی می روند که توانایی کمال گرا شدن را داشته باشند. اکثر کمال گرایان طرح به کمال رساندن همسر را دارند.

٤-گرایش به ناراحتی و افسردگی دارند
به جای این که از امکاناتی که دارند لذت ببرند، غصه می خورند که چرا در زندگی به حد مطلوب خود نمی رسند و این امر باعث می شود که همیشه تا حدی افسرده باشند.
کمال گراها باید بدانند که همه انسان ها ناقص اند و این امر شامل آن ها نیز می شود. فرقی نمی کند که چه قدر تلاش می کنید تا همه چیز را مرتب کنید و به فکر همه کارها باشید ، دیگران نمی توانند کامل باشند و شما فقط مسئول اعمال خودتان هستید. به جای این که به روابط خود به چشم طرح و پروژه و تعداد زیادی مسئولیت نگاه کنید می توانید از آن ها لذت ببرید.

?چرا کمال گرا می شوند؟‼️
اکثر این افراد دارای والدینی هستند که یکی کمال گراست و دیگری انسانی مهار نشدنی.
?نتیجه رفتارهای چنین والدین آشفته ای این است که دوران کودکی آن ها بسیار آشفته و بی نظم است و آن ها نیز به سوی کمال گرایی قدم بر می دارند و تلاش می کنند قسمت هایی از زندگی آشفته خود را به حد بسیار بالا و مطلوبی برسانند.
همه کمال گرایان دارای والدینی کمال گرا نیستند .
?اکثر آن ها مجبورند در دوران کودکی نقش انسانی بزرگ و جاافتاده را ایفا کنند. این موضوع با مرگ یکی از والدین یا جدایی آن ها از یکدیگر ، اعتیاد آن ها ، توجه بیش از حدشان به کارهای خارج از خانه و مبتلا شدن به بیماری های روانی رخ می دهد و کودکان مجبورند جای این والدین را پر کنند.
فرق نمی کند که کودک درگیر کدام یک از موارد ذکر شده باشد ، مهم این است که او حس می کند باید فضای خالی موجود را پر کند و مجبور می شود در سنین کودکی نقش انسانی بزرگ تر را بازی کندد
✏️باید بیاموزند و به تعادل برسند.
باید بدانند که همه انسان ها ناقص اند و این امر شامل آن ها نیز می شود. فرقی نمی کند که چه قدر تلاش می کنید تا همه چیز را مرتب کنید و به فکر همه کارها باشید ، دیگران نمی توانند کامل باشند و شما فقط مسئول اعمال خودتان هستید. به جای این که به روابط خود به چشم طرح و پروژه و تعداد زیادی مسئولیت نگاه کنید می توانید از آن ها لذت ببرید.


borderline.jpg
مرداد ۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه
اختلال شخصیت مرزی
اختلال شخصیت مرزی

زنانی که دارای این اختلال هستند در نظر اول بسیار دوست داشتنی، مهربان، خوش بیان، باهوش، جذاب و دلچسب هستند و توجه مردها را بشدت به خود جلب میکنند؛ اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه “سردی درونی” آنها می شوند و حس می کنند که انگار یک جای قضیه می لنگد. گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت “ایفای نقش “در حال “بازی” بوده اند. رابطه ی عاطفی این دخترها فقط “شبیه” عشق و “شبیه” محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند چرا که اینگونه دختران و زنان، از ایجاد رابطه ی “عمیق و پایدار و معنادار “عاجز هستند.

درمانگران ایرانی در طول ده سال گذشته، به وفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی، هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان می دهند ولی به طرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه (گاهی به فاصله ی بیست و چهار ساعت) و بدون طی کردن مراحل سوگ، رابطه ی عاشقانه ی جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. این استعداد عجیب آنها در “تطابق”، از آنها چهره ای همچون یک “بازیگر” نقش های رومانتیک ساخته است. بازیگری که از “تکنیک” بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش “نــاب نیست”. انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست. چیزی که نامی نمی توان برای آن گذاشت

جز”فقدان نیرو و توان ِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه “.

“هلن دویچ” helen deutsh در مقاله ای در سال ۱۹۳۴ تحت عنوان شخصیت “انگار که” از تجربه اش با چهار بیمار صحبت کرد. چهار زن، که روانکاوی در مورد آنها به شکست منتهی شده بود. او قادر نبود در مورد طبقه بندی آنها تصمیم بگیرد که آیا “نوروتیک” هستند یا “سایکوتیک”. همچنین “اروین یالوم” در کتاب خاطرات خود (به نام: دژخیم عشق) آنها را تحت عنوان :”مرزی ها ،این مُهلک های جذاب” توصیف

کرده است.

آنها فاقد یک “ایگوی مستحکم” و “هویت یافته “هستند لذا برای کسب “هویت” و فرار از “سردرگمی “، هویت دیگران را “تقلید “می کنند. آنها یک “خلا مطلق” دارند و به ناچار به هر کسی و به هر چیزی “وابسته می شوند”. خود را به هر کسی و هر ایده ای “تسلیم می کنند”. در دنیای آنها فقط “ظواهر” حکمفرماست. سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر “مردی” که عوض می کنند و با “رابطه ی جنسی جدید”، تغییر می کند. آنها فاقد “سوپر ایگو” و اخلاقیات هستند. هیچ مرزی ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد “همانند سازی ” می کنند. وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار می کنند “انگار

که” روشنفکر هستند. با یک “مرد مذهبی” انگار که مذهبی می شوند. با یک ورزشکار…با یک لمپن…با یک

هنرمند…

تا وقتی “وابسته” هستند و اندک “رنگ و بویی” از “هویت تقلیدی” را بدست می آورند، سرپا می ایستند ولی هر بار که “طرد”می شوند و از آن “هویت مصنوعی” تهی می شوند، چنان دچار وحشت از “سردرگمی نقش “خود می گردند که درجاتی از “فروپاشی روانی ” و “سایکوز ” را تجربه می کنند. اما فرق آنها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه ی جدید باز “هویت نویی” پیدا می کنند و به “ظاهر” به “نرمالیته” بر می گردند.

و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضیه می شوند و بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی، زنی را که برایشان “مظهر تمام عیار زنانگی” بود را ترک می کنند. و این زن های “بدون بینش” را در حسرت یک سوال ابدی باقی می گذارند. سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی مشاهده می شود: او که این همه عاشقانه مرا دوست میداشت، پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟؟

منابعی برای مطالعه ی بیشتر:

  • کتاب عشق ویرانگر، نوشته ی براد حانسون-کلی وری. ترجمه: زهرا حسین زاده- الهام شفیعی. نشر رسا- فصل هشتم: محبوب طوفانی
  • کتاب اسطوره شناسی زنان نوشته ی شینودا بولن. ترجمه آذر یوسفی. نشر جیحــون

psychopath.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه
شخصیت ضد اجتماعی
شخصیت ضد اجتماعی

بر اساس مطالعه ای که در مجله روانپزشکی بالینی منتشر شده است, ۶/۷ میلیون از بزرگسال امریکایی از اختلال شخصیت ضد اجتماعی رنج می برند. به گفته برخی منتقدان، ملاک های تشخیصی DSM، تمرکز بیش از حد بر رفتار هایی دارد که عموما توسط افراد دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی آشکار می شود، مثل آتش افروزی، آزار حیوانات و درگیری با منابع قدرت. به این دلیل، احتمال دارد در مورد شیوع این اختلال اغراق شده باشد.

بدون در نظر گرفتن این احتمال، اغلب این رفتارها منجر به مشکلات اساسی در بسیاری از حوزه های زندگی مثل کار و روابط فردی می شود و معمولا این اختلال با رفتار های جنایی مرتبط است.

نشانه های اختلال شخصیت ضد اجتماعی

افراد دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی:

• ممکن است تظاهر نشانه ها در طی دوران کودکیشان آغاز شود. مثل رفتار های آتش افروزی، آزار حیوانات و درگیری با منابع قدرت.

• اغلب مشکلات قانونی دارند که حاصل شکست در پیروی از هنجارهای اجتماعی و فقدان احساس نگرانی درباره حقوق دیگران است.

• اغلب تکانه ای عمل می کنند و عواقب کارهایشان را در نظر نمی گیرند.

• پرخاشگر و کج خلقند که اغلب منجر به درگیری فیزیکی می شود.

• احساس همدلی با دیگران ندارند. این عدم درک افکار، احساسات و انگیزه های دیگران می تواند به بی توجهی به دیگران منجر شود.

• فاقد احساس گناه درباره رفتارهای مخرب شان هستند.

درمان اختلال شخصیت ضداجتماعی

• کسانی که دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند به ندرت خودشان بدنبال درمان می روند. معمولا این افراد بعد از مجادله های بسیار با سیستم قانونی درمان را دریافت می کنند.

• درمانی شناختی رفتاری می تواند به این افراد کمک کند تا نسبت به رفتارشان بینش پیدا کنند، و الگوهای فکری نابهنجارشان را تغییر دهند.

• نتایج تاثیر گذار تنها بعد از درمان بلند مدت حاصل می شود.


زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ساعات کاری


۱۰ صبح – ۹ عصر
شنبه- پنجشنبه (غرب)
۱۲ صبح- ۸ عصر
شنبه- پنجشنبه (شرق)
بسته
جمعه
بسته
تعطیلات رسمی

اطلاعات تماس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

۸۸۵۷۱۸۰۰ – ۸۸۰۷۸۵۸۵
۸۸۵۸۱۷۸۶ – ۸۸۰۷۸۸۴۴

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

۷۶۷۱۰۸۲۳ – ۷۷۸۸۲۸۱۷
۷۶۷۱۰۸۱۹


اینستاگرام مرکز مشاوره اکسیر پینترست مرکز مشاوره اکسیر تلگرام مرکز مشاوره اکسیر مرکز مشاوره اکسیر در ویز

آدرس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

شهرک غرب ،بلوار دادمان ، خیابان فلامک شمالی ، کوچه حیدریان پلاک ۱۸

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

فلکه اول تهران پارس ، خیابان امیری طائمه(۱۴۲ غربی) پلاک ۱۲ واحد ۱




تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز مشاوره اکسیر می باشد . هرگونه کپی برداری از این سایت پیگرد قانونی دارد .




Call Now Button