Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

Relation-of-References-and-Therapists.jpg
بهمن ۱۰, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

مراجعان اغلب ارتباط نزدیکی با درمانگران ایجاد می کنند. در طول جلسات متعدد، در یک اتاق، با درمانگر خود درباره مسائل شخصی خود صحبت می کنند؛ اما آیا این باعث می شود که درمانگر و مراجع با هم دوست شوند؟ برخی افراد فکر می کنند که قطعا چنین است، اما درمانگران آموزش دیده اند که روابط خود با مراجعان شان را به این طریق نگاه نکنند.

حقایق در مورد ارتباط درمانگر – مراجع

رابطه مراجع و درمانگر

قاعده‌ بنیادین روان‌ درمانی این است که درمانگر مرزهای مناسبی میان خودش و بیمار برقرار سازد. در واقع روان‌ درمانی بی‌ شک بدون این محدودیت‌ ها، که بعضاً به آن چارچوب می‌ گویند، موثر نخواهد بود وچه بسا آسیب هم برساند. محدودیت‌ ها شامل موارد زیر می باشد:

  • عدم تماس فیزیکی با مراجع
  • عدم ارتباط با مراجع خارج از اتاق مشاوره
  • ندادن نصیحت‌ های عملی به مراجع
  • نپذیرفتن بستگان و آشنایان نزدیک مراجع برای روان درمانی
  • حفظ عینیت‌ گرایی و موضع خنثی در قبال مراجع و خودداری از نگرانی/فکر کردن بیش‌ از اندازه درباره‌ مراجع
  •  دریافت سوپرویژن در صورت وسوسه شدن و قبل از نقض آنها

درمانگر، دوست شما نیست و با شما وارد هیچ رابطه ای به جز مراجع و درمانگر نمی شود و فقط در اتاق درمان شما را می بیند. طبق اخلاق حرفه ای روانشناسی، یک درمانگر نباید حتی همسایه اش را که رابطه خاصی با او دارد، به عنوان مراجع بپذیرد. هر گونه رابطه ای، غیر از رابطه درمانی هدفمند، اعم از رابطه عاطفی، مالی و غیره روند درمانی را مختل می کند. پس کسی که بخواهد با شما وارد روابطی مثل همکاری، شراکت، دوستی و غیره شود، دیگر نمی تواند درمانگر شما باشد.

لمس کردن مراجع در هیچ کدام از رویکردهای روان درمانی به عنوان تکنیک وجود ندارد. لمس بی‌ مورد مراجعین ممنوع است و اگر با درمانگری در ارتباط هستید که بی‌ مورد اقدام به لمس شما می‌ کند می‌ توانید به مراجع زیربط اطلاع دهید. لمس‌ ها در همان چارچوب‌ های اجتماعی قرار می‌ گیرند، برای مثال دست دادن که در فرهنگ پدیده‌ رایجی است.

هم‌ آغوشی و رابطه‌ جنسی به هیچ عنوان در روان درمانی معنا ندارد. ناگفته نماند که برخی موقعیت‌ های حساس غیر قابل گریز هستند، برای مثال ممکن است درمان جویی پس از اتمام دوره‌ درمانش و پس از حل کردن مسائلش، بخواهد برای خداحافظی نهایی درمانگرش را در آغوش بگیرد، بسته به موقعیت و قضاوت بالینی درمانگر ممکن است در این باره تصمیم بگیرد.

روان درمانی یک رابطه نامتقارن است. مراجع هر گونه که بخواهد رفتار می کند و هرآنچه که بخواهد می گوید، اما درمانگر خیر. این لازمه جلسه درمان است که درمانگر روی مشکل بیمار تمرکز کند. مراجع این انتظار را از درمانگر دارد تا شنونده خوبی باشد و بتواند آزادانه و بدون محدودیتی مشکلاتش را بیان کند و درمانگر به او در حل مشکلاتش یاری برساند، اما درمانگر چنین انتظاری را ندارد.

بسته به شخصیت مراجع و درمانگر و جهت گیری نظری درمانگر، درمان قطعا می تواند یک رابطه دوستانه باشد. رابطه‌ درمانی رابطه‌ دوستانه نیست چون بیمار و درمانگر خارج از اتاق مشاوره هیچ ارتباطی ندارند. این به این معنا نیست که درمانگر هیچ احساسی در برابر بیمار ندارد. درواقع خیلی از بیماران واکنش‌های عاطفی شدیدی را در درمانگر برمی‌انگیزند: واکنش‌های عشق، شهوت، حسادت، رقابت و حتی انزجار و نفرت. به احساساتی که بیمار در درمانگر برمی‌انگیزد انتقال متقابل و به احساساتی که بیمار درباره‌ درمانگر دارد انتقال می‌گویند.

انتقال و انتقال متقابل

انتقال که اولین بار فروید آن را شناسایی کرد واکنش یک شخص نسبت به شخص دیگر بر اساس آن احساسات و الگوهای ارتباطی‌ است که در اوایل کودکی‌ نسبت به شخص مراقبت‌ کننده‌ -معمولاً پدر یا مادرش- شکل گرفته است. واکنش انتقالی فقط منحصر به رابطه‌ ایجادشده در درمان نیست. درواقع ما به‌طور ناخودآگاه احساسات ناشی از اولین روابط کودکی مان را به خیلی از روابط بزرگسالی‌ انتقال می‌دهیم.

در درمان روانکاوی، انتقال چیزی است که باید بررسی، کنکاش و فهمیده شود. به‌علاوه درمانگر احساسات انتقالی متقابل خودش را هم بررسی و کنکاش می کند تا تأثیری را که بیمار روی او می‌ گذارد بشناسد. بررسی انتقال متقابل باعث افزایش بصیرت درمانگر در مورد بیمار و مانع از این می‌ شود که درمانگر ناخواسته کاری کند که موضع خنثی و عینیت‌گرایی‌اش مختل شود. مشکلات وقتی اتفاق می‌ افتند که درمانگر به انتقال‌های متقابلش آگاه نباشد.

درمانگرانی که آموزش روانکاوی می‌ بینند خودشان به‌دقت تحت روانکاوی قرار می‌ گیرند تا از الگوهای ناخودآگاه فکری و رفتاری‌ شان که در کودکی‌ شکل گرفته آگاه شوند.

چرا درمانگر نمی تواند دوست شما باشد

درمانگر شما احتمالا دوست شما نخواهد بود؛ زیرا، این باعث ایجاد روابط دوگانه خواهد شد. روابط دوگانه در روان درمانی زمانی است که درمانگران، با مراجعان، بیش از یک رابطه داشته باشند. مثلا: استادی که مشاور دانشجوی خود نیز هست و یا نسبت خانوادگی بین مشاور و مراجع وجود دارد. روابط دوگانه ممکن است مشکل زا باشد و زمانی که نقش های حرفه ای با هم تضاد پیدا می کنند، ممکن است استانداردهای اخلاقی و قانونی را نقض کنند. همچنین برای درمانگر داشتن رابطه جنسی با مراجع غیرممکن است. درمانگران از موقعیت تاثیرگذار خود در رابطه با مراجعان آگاه هستند و از امکان سوءاستفاده از اعتماد و وابستگی مراجعان اجتناب می کنند. درمانگران همه تلاش خود را به کار می برند تا از روابط دوگانه با مراجعان دوری جویند، زیرا این گونه روابط در قضاوت حرفه ای تاثیر منفی می گذارند یا خطر آسیب رسیدن به مراجعان را افزایش می دهند.

رابطه صمیمی ربطه و درمانگر

بعد از اتمام درمان

در رویکردهای تحلیلی، یک درمانگر تا همیشه درمانگر است و یک مراجع تا همیشه مراجع. بنابراین، هر ارتباطی غیر از ارتباط درمانی بی‌ معنا است. نظام‌ نامه‌ اخلاقی سازمان نظام روانشناسی کشور، برقراری رابطه پس از ۲ سال از قطع درمان را مجاز شمرده است؛ ولی در این مورد بین رویکردهای مختلف اختلاف نظر وجود دارد، چنان که اشاره شد در رویکردهای تحلیلی این کاملاً غیر ممکن است. همچنین درمانگران وارد هیچ ارتباط موازی با مراجعان شان نمی‌ شوند، داد و ستد، مسافرت یا معرفی یک نفر برای ازدواج به مراجع، روابط غیر قابل قبولی در روان درمانی هستند و این اتفاق نبایستی در درمان بیافتد.


Positive-thinking-in-marriage.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

داشتن رابطه سالم و خوب، می تواند فواید زیادی برای دو طرف داشته باشد. در ادامه مزایای داشتن رابطه را بررسی می کنیم…

انگیزه

شما ممکن است بسیاری از فیلم های عاشقانه را ببینید که در آن شخصیت های اصلی، به طور ناگهانی قدرت بسیار زیادی به دست می آورند و قادر به رسیدن به رویاهای خود از طریق عشق هستند. این اصلا تخیلی نیست. هنگامی که شما در یک رابطه سالم هستید، معنادار شدن دیگران برای شما، می تواند دلیلی باشد که بخواهید فرد بهتری باشید.

همچنین، شاد بودن و مهربان بودن با همسرتان، می تواند باعث تولید هورمون های خاصی شود که باعث می شود احساس آرامش بیشتری داشته باشید…

گسترش دانش

این یکی از مواردی است که معمولا از نظر دیگران کم اهمیت تلقی می شود، وقتی که درباره مزایای رابطه صحبت می شود؛ اما این مورد مهمی است. دلیل آن این است که در ارتباط با فردی که دوست دارید، می توانید چیزهای بیشتری یاد بگیرید. وقتی که دیگران برای شما مهم می شوند، ذهن شما به سمت این که آن فرد چگونه زندگی می کند و چه کسی است باز می شود. این یک فرصت برای شماست که آگاهی بیشتری نسبت به دیدگاه افراد دیگر داشته باشید.

همکاری خوب در یک رابطه

به یک همکاری خوب نیاز است تا قادر به حفظ یک رابطه قوی و سالم باشیم. این به شما کمک می کند که آموزش چگونگی روبرو شدن با یک مشکل و چگونگی حل و فصل آن با فرد دیگر را یاد بگیرید…

رابطه سالم و خوب

سبک زندگی سالم

افراد تنها و منزوی، کمتر به خودشان توجه می کنند. افراد تنها و منزوی، بیشتر به سبک ناصحیح و ناسالم زندگی تمایل دارند. بنا بر تحقیق دانشمندان، افرادی که از جمع دوستان برخوردارند، تا ۵۰ درصد شانس بیشتری دارند که به سن پیری برسند. برخلاف آن، کسانی که روابط اجتماعی ندارند، وضعیتی مانند فردی که ۱۵ سیگار در روز می کشد، دارند و این امر ۲ برابر چاقی، آسیب زننده تر است.

همچنین فعالیت هایی که موجب تقویت سلامتی می شوند، مانند ورزش کردن و تغذیه صحیح به یک نیروی اراده احتیاج دارند که این نیرو به وسیله شبکه های (روابط) اجتماعی تقویت می شوند و به دلیل انزوا از بین می روند.

اثر التیام بخش

همه ما می دانیم بهبودی زخم ها به سختی انجام می شود؛ مخصوصا اگر زخم های روحی و تروما باشد. اگر شخصی در یک رابطه باشد، پشت سر گذاشتن مشکلات برایش راحت تر می شود، چون می داند کسی به خاطر او هست. به عنوان مثال اگر شما مشکلی در محل کار خود داشته باشید و احساس سرخوردگی کنید، حضور کسی در زندگیتان حتی اگر در حد مصاحبت و همراهی باشد، همه چیز را راحت تر می کند.

در نتایج یک بررسی مشاهده شد که سرعت بهبود تاول های پوستی کوچک در زوج ‌هایی که از زندگی مشترکشان رضایت داشتند، نسبت به همتایان مجردشان سریع ‌تر بود. پژوهشگران معتقدند که این التیام سریع ‌تر، از افزایش «اکسی‌توسین» و کاهش استرس ناشی می‌شود که هردو روی روند التیام موثرند.

زندگی زیباتر

مجرد بودن، به زیبایی که به نظر می رسد نیست. گاهی اوقات در زندگی، شما احساس می کنید که دلتان می خواهد دوستتان داشته باشند و به شما توجه نشان دهند، دوست دارید با کسی لحظات اندوه و یا شادیتان را شریک باشید، می خواهید به کسی از موفقیت ها و یا شکست هایتان بگویید، کسی که همراه شما باشد و درکتان کند…

در صورت انتخاب صحیح، یک رابطه خوب، کمک می کند تا شما چنین فردی را همیشه کنار خود داشته باشید.

سلامت ذهنی

افراد مجرد، سختی بار مشکلات زندگی را بیش از افراد متاهل حس می کنند. درحالی که متاهلان می توانند از حمایت عاطفی و تسلی همراه زندگیشان برخوردار شوند؛ بنابراین وقتی با موانع مختلف مواجه می شوند، کمتر دچار اضطراب و نگرانی می شوند و از سلامت احساسی بیشتری برخوردار هستند. وقتی افراد ازدواج می کنند، ذهنشان قوی تر می شود و در وضعیت باثبات تر و مناسب تری قرار می گیرند.

مثبت اندیشی

همه ما می ‌دانیم که عشق روحیه را تقویت می‌ کند؛ اما این موضوع فقط به روان ختم نمی ‌شود. پژوهش های علمی بسیاری وجود دارند که نشان می ‌دهند، عشق واقعا روی مغز تاثیر می ‌گذارد. در یکی از تحقیقات مشخص شد، وقتی داوطلبان به عکس معشوق خود نگاه می‌کنند، فعالیت هورمون دوپامین در مغزشان افزایش می‌یابد. این هورمون باعث مثبت اندیشی، افزایش انرژی و بهبود سلامت می‌ شود.

مثبت اندیشی در ازدواج


مقاله مرتبط : چگونگی تقویت رابطه، با روانشناسی مثبت


خواب بهتر

لیانا کورینا از دانشگاه شیکاگو، بر روی اثر تنهایی بر روی کیفیت خواب تحقیق کردد. نتیجه: هرچقدر افراد خود را منزوی تر احساس می کردند، بدتر می خوابیدند. کمبود خواب بر روی تنظیم هورمونی، عصبی و متابولوژی، اثری بسیار شبیه به اثر پیری می گذارد. پژوهشگران دانشگاه پیتسبرگ در نتیجه‌ یک بررسی دریافتند که میزان «کورتیزول» در خون کسانی که در کنار همسرشان می ‌خوابیدند، کمتر بود و همین باعث می ‌شد که بهتر بخوابند. نتایج مطالعات دیگری نیز نشان داد، زنانی که در روابط بلند مدت بودند، هم زودتر خوابشان می‌ برد و هم عمیق‌ تر می ‌خوابیدند…

استرس کم تر و انعطاف پذیری بیشتر

بنا بر تحقیقات در افراد جوان، تنها بودن یا نبودن تاثیر چندانی در میزان استرس ندارد؛ اما این امر در سنین بالا متفاوت است و در این گروه، کسانی که تنها هستند، بیشتر دچار استرس می شوند. افراد منزوی کمتر منعطف هستند. افراد منزوی موقعیت های مواجهه و برخورد را بیشتر یک خطر می بینند تا یک چالش. به همین دلیل به جای خوش بینی، بیشتر با بد بینی و با استراتژی طفره رفتن برخورد می کنند.

افزایش طول عمر

از دیرباز گفته شده است که افراد متأهل طولانی ‌تر از همتایان مجردشان، عمر می‌ کنند. البته که برخی از مطالعات اخیر خلاف این گفته را ثابت کرده‌ اند، اما همچنان در مطالعات کثیری نشان داده شده است که بودن در یک رابطه‌ سالم، باعث افزایش طول عمر می ‌شود. در واقع، یکی از بهترین فواید زندگی مشترک این است که می ‌توانید مابقی‌ عمرتان را در کنار کسی سپری کنید که به همدیگر عشق می ‌ورزید.

مسئولیت پذیری

مسئولیت پذیری در ازدواج

مسئولیت پذیری در مقابل دیگران که باعث رشد اجتماعی شده و شخصیت فرد را به پختگی می رساند، از مزایای ازدواج کردن است. این تأثیر را در هیچ عمل و رفتار فردی و اجتماعی دیگر نمی توان یافت. ازدواج انسان را از مدار خودبینی به مدار دیگربینی ارتقاء می دهد…


مقاله مرتبط : تعریف رابطه خوب و چگونگی ایجاد آن


 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Better-negotiation-technique.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

آیا تا به حال در یک موقعیت شغلی قرار گرفته اید که در آن برای کاری استخدام شده اید و احساس کرده اید که معامله خوبی انجام داده اید اما بعدا متوجه شده باشید که همکارتان معامله عالی تری انجام داده است؟

صرف نظر از اینکه چقدر ماهر هستید، احتمالا می توانید از راهنمایی هایی استفاده کنید که شما را به مذاکره کننده بهتری تبدیل کند. شما می توانید از ابزارهایی استفاده کنید که به شما کمک کند تا تحت فشار آرامش خود را حفظ کنید و از خواسته های خود دفاع کنید. در ادامه تکنیک هایی برای مذاکره بهتر مورد بررسی قرار گرفته است.

مذاکره

تکنیک هایی برای مذاکره

درک کنید که مذاکرات به طور ذاتی استرس آور است

رفتن به یک مذاکره مانند رفتن به یک ناهار غیر رسمی با یک دوست نیست. مذاکرات ذاتاً استرس زا هستند، و شما باید از دام اضطرابی که به دلیل ترشح آدرنالین به وجود می آید، خارج شوید. مذاکره یک بازی با ریسک بالا است. طبیعی است احساس اضطراب کنید.

ارزش خود را بشناسید

قبل از اینکه شما پشت میز چانه زنی و یا مذاکره بنشینید، شما باید درک روشنی از ارزش خود داشته باشید. بدانید چه کاری را بهتر از دیگران انجام می دهید و بدانید که چگونه کار شما سازمان یا شرکتی را که به آن تعلق دارید یا مایل به پیوستن به آن هستید را بهبود خواهد بخشید. در سطح اساسی ترین، شما باید درک خوبی از اینکه چگونه مهارت های شما به ارزش های شرکت اضافه خواهد کرد؛ داشته باشید. هنگامی که شما احساس ارزشمندی می کنید، شما یک نقطه شروع یا مرجع در مذاکرات دارید. شما بهتر است برای سوال “چه حقوقی مد نظرتان است؟” پاسخی داشته باشید.

استرس مذاکره

ایجاد فضای راحت و آرام

مذاکره باید در فضایی آرام و محیطی راحت انجام شود. تحقیقات نشان داده افرادی که در مذاکرات روی صندلی های سفت و سخت نشسته اند، انعطاف پذیری کمتری نسبت به افرادی که روی صندلی های راحتی نشسته اند، دارند؛ همچنین پذیرایی از مذاکره کنندگان با نوشیدنی گرم، تأثیر بهتری در مذاکره خواهد داشت. چرا که طبق مطالعات انجام شده، باعث می شود افراد در طول مذاکره، انعطاف پذیری و سخاوت بیشتری داشته باشند؛ بنابراین بهتر است مذاکره را با یک نوشیدنی گرم و در محیطی راحت شروع کنید.

احساسات خود و طرف مقابل تان را درک کنید

ما باید احساسات مان و همچنین احساسات دیگران را درک کنیم. هنگامی که شما احساسات خود را درک می کنید و به لحاظ احساسی هوشمندانه کار می کنید، پیش بینی می کنید که دیگران چه احساسی دارند و براساس آن به آنها پاسخ خواهید داد. هنگامی که شما به طور آگاهانه سعی می کنید احساسات دیگران را درک کنید، شما اجازه می دهید این بینش به شما کمک کند، و شما را قادر به چرخش و تنظیم در طول مذاکره واقعی می سازد. عدم درک احساسات ممکن است به این معنی باشد که شما نمی توانید رویکردهای خلاقانه برای چالش های پیش بینی نشده ایجاد کنید.

روی فشاری که بر طرف مقابل وجود دارد تمرکز کنید

ما به خاطر همان دلایلی که تصمیم به معامله گرفته‌ ایم معمولا تمایل داریم روی فشاری که به خودمان می‌ آید تمرکز کنیم. این مثل همان داستان قدیمی است که می‌ گوید «مرغ همسایه غاز است». اگر در این دام بیفتید، علیه خودتان عمل کرده‌ اید و طرف مقابل قوی‌ تر به نظر خواهد رسید. وقتی روی محدودیت‌ های خودتان تمرکز می‌ کنید، اصل ماجرا را نمی‌ بینید. اما یک مذاکره‌ کننده‌ موفق می‌ پرسد «طرف مقابل در مذاکره تحت چه فشاری است؟» وقتی که دلایل طرف مقابل برای تسلیم شدن را بشناسید، احساس قدرت بیشتری خواهید کرد. بخش بزرگی از قدرت مذاکره‌ شما از فشار روی طرف مقابل نشأت می‌ گیرد. آنها حتی اگر بی‌ خیال هم به نظر برسند، باز ناگزیر نگرانی‌ هایی دارند. کار شما این است که کارآگاه باشید و این نگرانی‌ ها را ریشه‌ یابی کنید. اگر کشف کردید که آنها تحت فشار هستند، که مطمئنا هم هستند، دنبال راه‌ هایی بگردید که بتوانید از این فشار به نحوی برای رسیدن به نتیجه‌ بهتر برای خودتان استفاده کنید.

ببینید چه چیز به طرف مقابل انگیزه می دهد

برای برخی افراد، موقعیت مهم است. برای برخی، پول و منابع مهم است. برای یکسری از افراد هنوز استقلال و انعطاف پذیری انگیزه دهنده است. صرف نظر از اینکه در کدام سمت میز مذاکره قرار دارید، شما باید بدانید چه چیزی به کسی که با او در حال مذاکره هستید، انگیزه می دهد. شما نمی توانید بدون درک انگیزه های کلیدی، آنچه را که نیاز دارید، انجام دهید یا پیشنهادات مناسب را ارزیابی کنید.

صبور باشید

صبور بودن برای ما انسان‌ ها خیلی سخت است. ما می‌ خواهیم هرچه زودتر کار را تمام کنیم. اگر عجله کنید، احتمال اینکه اشتباه کرده و پول تان را روی میز از دست بدهید، وجود دارد. اگر طرف مقابل عجله داشته باشد، صبوری شما می‌ تواند برایش ویرانگر باشد، زیرا او به این باور می‌رسد که شما برای انجام معامله، تحت فشار نیستید. پس چه کار می‌ کند؟ او برای اینکه شما را ترغیب به موافقت کند، امتیاز خواهد داد.

 یافتن نقاط مشترک از بهترین تکنیک های مذاکره

تجربه نشان می دهد، یافتن نقاط مشترک بین افراد به آن ها حس اعتماد بیشتری می دهند؛ بنابراین سعی کنید بین خود و تیم یا فرد مقابل، نقاط مشترکی پیدا کرده و آن ها را مطرح کنید. این نقاط مشترک شامل احساس مشترک درباره یک موضوع، نظر، انتقاد و پیشنهاد درباره یک موضوع و… باشد؛ بنابراین یکی از بهترین تکنیک های مذاکره، یافتن نقاط مشترک بین خود و طرف مقابل مذاکره می باشد.

برقراری ارتباط چشمی

تماس چشمی

از دیگر تکنیک های مذاکره، برقراری ارتباط چشمی با افراد است. این کار در هر حالتی باعث تأثیرگذاری بیشتر صحبت های شما در آن ها می شود. در مذاکرات نیز این امر مستثنی نیست و شما می توانید با برقراری ارتباط چشمی هنگام سخن گفتن و یا گوش کردن به صحبت های فرد یا تیم متقابل، اعتماد به نفس خود را به آن ها نشان داده و تأثیر این کار را در طول مذاکره مشاهده کنید. ارتباط چشمی با افراد باعث می شود به شما حس اعتماد بیشتری داشته باشند.


مقاله مرتبط: بایدها و نبایدهای مذاکره هوشمند

مقاله مرتبط: روش های پیتر دراکر برای مذاکره ی مؤثر



Signs-of-jealousy.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

سه دلیل عمده برای اینکه چرا برخی افراد حسادت می ورزند، شامل: ناامنی، تفکر وسواسی و پارانویا است. ناامنی که شایع ترین دلیل آن است به دلیل عقده حقارت که از کمبود عزت نفس و مشکلاتی در تصویر خود است. افراد با سبک شناختی وسواسی نیز تمایل به حسادت دارند. پارانویا نیز عاملی است که در حسادت نقش دارد؛ زیرا مانع از آن می شود که افراد به طور آشکار به دیگران اعتماد کنند. به همین دلیل نسبت به شریک زندگی خود بدبین و آسیب پذیر هستند. حسادت، خصیصه ای ناپسند و به شدت خطرناک است که می تواند باعث آزار خود فرد و اطرافیان او شود. حسادت یکی از رفتارهایی است که فرد حسود نمی تواند پنهان کند. در این مطلب با نشانه های حسادت آشنا می شوید.

پارانویید در حسادت


مقاله مرتبط: سه دلیل حسادت را بدانید


نشانه های حسادت

به طور ناگهانی از شما دوری می کنند

اگر متوجه شدید که آنها به طور ناگهانی از شما فاصله گرفته و ارتباط شان را با شما کم یا قطع کردند، ممکن است این رفتارها با حسادت در ارتباط باشد. دقت کنید چه زمانی این رفتارها اتفاق افتاده است، آیا پس از یک مصاحبه شغلی یا بعد از وارد شدن به یک روابط عاشقانه جدید، شروع شده است؟ هنگامی که مردم می بینند که شما در حال حرکت به سمت فصل های هیجان انگیز در زندگی خود هستید، ممکن است شروع به ترس از عقب افتادن کنند. خوشحالی و موفقیت شما تهدیدی برای آنها است، آنها می ترسند به آن چیزی که همیشه می خواستند نرسند با اینکه هیچ تلاشی هم برای رسیدن به علائق خود انجام نداده اند. فقط به یاد داشته باشید که دستاوردهای خودتان مهم است. شما به سختی کار کرده اید و راهی طولانی طی کرده اید.

دوری ناگهانی

وقتی که آنها را نصیحت می کنید عصبانی می شوند

این که هر دوی شما با هم تمرین می کنید و یا در سرگرمی های مشابه شرکت می کنید، اگر پس از دادن برخی از نظرات و یا پیشنهادات عصبانی شوند، ممکن است به این دلیل باشد که آنها به پیشرفت شما حسادت می کنند. به نظر کودکانه می رسد؟ بله، اما حسادت از قلمرو هیجانات و تکانش گری است که همیشه به تفکر منطقی گوش نمی دهد.

اظهار نظرهای عجیب درباره شما می کنند

حرفا و اظهار نظرهای عجیبی درباره شما می گویند که واقعا تعجب می کنید که آنها چه نظری درباره شما دارند. آنها این حرف ها را جلوی روی شما یا پشت سرتان می زنند تا خود احساس برتری بیشتری نسبت به شما پیدا کنند. بدانید که انتقادات آنها انعکاس دهنده اینکه شما واقعا چه کسی هستید، نیست؛ بلکه نماینده ناامنی خود آنها است. فردی که به شما حسادت می کند، همیشه می خواهد شما را در مقابل دیگران بد جلوه دهد و شما را روبروی آنها قرار دهد. به دلایل بسیاری، او ممکن است قادر نباشد که در حضور شما بدگویی کرده و یا از شما انتقاد کند و در نتیجه، دور از چشم شما و در غیاب شما، شروع به شایعه سازی در مورد شما می کند.

وارونه نشان دادن واقعی

زمانی که شما لباس زیبایی به تن کرده و یا مدل موهای تان به شما می آید، فرد حسود، به شدت از ظاهر شما انتقاد کرده و حقیقت را وارونه جلوه می دهد تا شما اعتماد به نفس خود را از دست داده و از زیبایی شما کم شود.

آنها شروع به کپی کردن از شما می کنند

وقتی کسی به شما حسادت می کند، اغلب آنها چیزی را می خواهند که ندارند. آیا شما بسیار خوش پوش هستید، به تازگی ماشین جدیدی خریده اید، موهای تان را کوتاه کرده اید، اگر متوجه شده اید که آنها لباس های مشابه می پوشند، ابزارهای بهتر را خریداری می کنند، ممکن است به این معنی باشد که در حال رقابت با شما هستند. آنها ممکن است آنقدر درگیر این بشوند که شما چه کاری می کنید، چه می پوشید و چه می خرید که به معنای از دست دادن خود واقعی شان باشد.

به نظر می رسد وقتی اتفاق بدی برای تان می افتد آنها خوشحال می شوند

وقتی متوجه شدید که از دادن خبر بدی در مورد شما، آنها خوشحال می شوند، بدانید آنها منتظر شکستی در زندگی تان هستند. این بدترین نوع حسادت است که افراد را بی عاطفه می کند. آنها ممکن است حتی خودشان کاری کنند تا هیچ چیزی برای تان خوب پیش نرود و منجر به شکست تان شود، به نظر می رسد ترسناک و نابالغ باشند، درست است؟ اما، این فقط حسادت نیست. این نشانه ای از رفتار سمی است. بهتر است از این افراد اجتناب کنید. به جای اینکه به آنها کمک کنید تا پیشرفت کنند.

تظاهر به مظلوم بودن می کنند

این افراد گاهی رفتارهای عجیبی در پیامد حسادت های خود بکار می برند که به ظاهر چندان منطقی نیست اما در نهایت برای رسیدن به هدف شان کاملا کاربردی و حساب شده است؛ از جمله: نمایش مظلوم نمایی به فرد رقیب برای جلب اعتماد و ترحم او است که با این شیوه به اندازه مورد نظر به طرف مقابل نزدیک می شوند تا مقاصد خود را به انجام برسانند. این شیوه یکی از عجیب ترین و ناجوانمردانه ترین روش ها است، چرا که طرف مقابل در دنیای ساده خود هرگز تصور نخواهد کرد که در پوست بره آرامی که مقابلش قرار گرفته گرگی نهفته باشد.

تظاهر به مظلوم نمایی

به شما تبریک نمی گوید

این مورد، یکی از قوی ترین نشانه های فرد حسود است. شخص حسود در هنگام موفقیت، به شما تبریک نمی گوید. او حتی هنگامی که شما را خوشحال و یا موفق می بیند، ناراحت می شود. آیا می خواهید بدانید که دوست واقعی شما چه کسی است؟ شما می توانید خبر خوبی از موفقیت های خود بگویید و منتظر واکنش او شوید. این روش می تواند به شما در شناسایی فرد حسود کمک کند.

افراد حسود ذهن شما را درگیر می کنند

افراد حسود، معمولا ذهن شما را درگیر موضوعات سطحی کرده و از پیشرفت شما جلوگیری می کنند. آنها دوست دارند شما در شغل و حرفه خود ثابت مانده و یا وسیله ای برای از دست دادن کار شما می شوند.


مقاله مرتبط: حسادت، انواع و درمان آن

مقاله مرتبط: غلبه بر حسادت



Improve-social-skills.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

خجالت، کمرویی و عدم توانایی ارتباط صحیح با دیگران می تواند زندگی اجتماعی و حرفه ای ما را به مخاطره بیندازد. با پیروی از این استراتژی ها، می توانیم مهارت های اجتماعی خود را بهبود داده، با اعتماد به نفس بیشتری وارد اجتماع شویم و ارتباطات موثری با دیگران داشته باشیم.

روش هایی برای بهبود مهارت های اجتماعی

مانند یک فرد اجتماعی رفتار کنید

شما می توانید مانند یک فرد اجتماعی رفتار کنید حتی اگر این گونه نباشید. اجازه ندهید اضطراب شما را عقب نگه دارد. تصمیم بگیرید که با افراد جدید صحبت کنید و حتی اگر دچار اضطراب می شوید، وارد گفتگو شوید. با گذشت زمان این موضوع برای تان آسان تر می شود و شما به سرعت مهارت های اجتماعی تان را بهبود خواهید بخشید.

اضطراب اجتماعی


مقاله مرتبط: چطور مثل افراد بسیار اجتماعی رفتار کنید


قدم های کوچک بردارید

اگر رفتن به مهمانی های بزرگ و گذراندن وقت در جمعیت زیاد برای تان دشوار است، از چیزهای کوچک شروع کنید. به فروشگاه مواد غذایی بروید و به کارمند آنجا بگوئید «متشکرم» یا به رستوران بروید و غذا سفارش دهید. به تدریج از صحبت های کوچک شروع کنید.

سوالات باز بپرسید

از دیگران سوالات باز بپرسید و آنها را تشویق به صحبت کنید. سوالاتی بپرسید که پاسخی بیش از بله یا خیر داشته باشد و دیگران را دعوت به مکالمه کنید.

دیگران را تشویق کنید که درباره خودشان صحبت کنند

اکثر مردم از صحبت کردن در مورد خودشان لذت می برند. یک سوال درمورد شغل، سرگرمی یا خانواده اش بپرسید. اشتیاق خود را برای شنیدن آنچه می گویند نشان دهید.

ایجاد اهداف برای خودتان

اهداف کوچک برای خودتان مشخص کنید. شاید شما بخواهید یک مهارت خاص را تمرین کنید یا شاید می خواهید شروع به فعالیت های اجتماعی در جامعه خود کنید. هدف گذاری کنید و بر روی استراتژی هایی که زندگی اجتماعی شما را بهبود می بخشد؛ کار کنید.

ارائه تعریف سخاوتمندانه

تعریف می تواند یک راه بسیار عالی برای شروع یک مکالمه باشد. از ارائه همکار خود و یا از ماشین جدید همسایه تان تعریف کنید. تعریف می تواند به دیگران نشان دهد، شما فردی مهربان با رفتاری دوستانه هستید.

خواندن کتاب درباره مهارت های اجتماعی

کتاب های زیادی وجود دارد که می تواند به شما در یادگیری مهارت های اجتماعی خاص و راه های شروع گفتگوها کمک کند. با این حال، به یاد داشته باشید که خواندن درباره این مهارت ها، شما را متخصص نمی کند. شما باید بارها و بارها آنها را تمرین کنید.

خواندن کتاب هایی درباره مهارت اجتماعی

تمرین رفتارهای خوب

برخورد و رفتار خوب نقش مهمی در رفتارهای اجتماعی دارد. تمرین مودب بودن، ابراز قدردانی و رعایت آداب صحیح غذا خوردن با دیگران نمونه هایی از این رفتارها هستند.

توجه به زبان بدن

ارتباط غیر کلامی بسیار مهم است. توجه کنید که از چه نوع زبان بدنی استفاده می کنید. سعی کنید ریلکس باشید؛ و به میزان مناسب از ارتباط چشمی استفاده کنید و راه را برای گفتگو باز کنید. ارتباط چشمی به طرف مقابل تان می گوید که شما نه تنها به او و آنچه می گوید علاقه دارید، بلکه قابل اعتماد هم هستید. وقتی این ارتباط چشمی به اندازه‌ کافی و درست به کار می رود، آنها تصور می کنند به خاطر این تمایل تان به رو در رویی مستقیم، به خودتان اطمینان هم دارید. در نتیجه، طبیعتا توجه بیشتری به شما و آنچه می گویید خواهند داشت.

افکار منفی را شناسایی و جایگزین کنید

کسی که به طور کلی خوش بین است و دیگران را انسان هایی خوب می داند و انتظار دارد از مردم برخورد خوب ببیند، احتمالاً با خوش رویی با مردم برخورد می کند و در نتیجه از آنها برخورد خوب و خوش اخلاقی می بیند. یا کسی که خود را خوش شانس می داند، بیشتر در رقابت های مختلف شرکت می کند و در نتیجه، احتمال برنده شدن او بیشتر می شود.

به عنوان مثال: وقتی کسی که فکر می کند «من واقعاً بی ‌دست ‌و پا هستم و باید از رفتارم شرمنده باشم» به دلیل همین افکار منفی خود وقتی در یک مهمانی شرکت می کند در گوشه ای جدا از دیگران می نشیند و در نتیجه شانس آشنایی با افراد جدید و گفتگو با دوستانش را از دست خواهد داد.

اگر این افکار منفی را تشخیص دهیم، می توانیم آنها را با افکار واقعی و مثبت جایگزین کنیم. به عنوان مثال به خودمان بگوییم «من این توانایی را دارم که شروع کننده‌ یک گفتگو باشم. من می توانم با افراد جدید ملاقات کنم».

پیوستن به گروه های پشتیبان

در بسیاری از جوامع، گروه هایی برای کمک و حمایت از افرادی که تصمیم دارند مهارت های اجتماعی خود را بالا ببرند تشکیل می شوند. این گروه ها به افراد کمک می کنند تا بر خجالت، کمرویی و اضطراب خود هنگام ارتباط با دیگران غلبه کنند، مهارت های جدید را بیاموزند و آنها را تمرین کنند.

به آنها لبخند بزنید

وقتی به دیگران لبخند می زنید، این حس را منتقل می کنید که آنها را دوست دارید و وجودشان برای تان شادی بخش است. لبخند زدن باعث می شود آنها هم ناخودآگاه بخواهند به شما لبخند بزنند که این امر فورا بین تان توافقی دو طرفه ایجاد می کند. فقط مطمئن شوید که لبخندتان صمیمانه است، اگر غیر از این باشد آنها می فهمند.

لبخند زدن در ارتباط

حرف دیگران را تکرار کنید و سؤال بپرسید

تکرار چند جمله یا کلمه‌ آخر طرف مقابل به او این احساس را می دهد که به حرف هایش اهمیت می دهید. اگر از او درباره‌ همین جملات نیز سؤالی بپرسید، دقت خود را به او نشان داده اید. این راه حل برای داشتن یک گفت و گوی کوتاه و یا پر کردن سکوت های عجیبی که گاه میان مکالمه اتفاق می افتد، مورد مناسبی است.
این را جایگزین صحبت درباره‌ موضوعات معمولی و دم دستی مانند وضعیت آب و هوا کنید. گاهی از آخرین کتابی که او خوانده و یا برنامه ای که برای تابستان خود ریخته است بپرسید. به یاد داشته باشید که در یک گفت و گوی موفق شما باید بیشتر هیجان زده باشید تا هیجان انگیز.

همدلی کنید

ارتباطات، یک خیابان دوطرفه است. اگر تمرین کنید که دیدگاه مخالف خود را نیز ببینید و بپذیرید، مشکلات و اضطراب هایی را که در طول تلاش برای ارتباط با دیگران تجربه می کنید، کاهش خواهید داد.
افزایش همدلی ابزار کارآمد شما برای درک بهتر از قطعات ناگفته‌ ارتباط با دیگران است. ضمن اینکه به شما کمک می کند تا پاسخگویی موثرتری داشته باشید.


مقاله مرتبط: تقویت مهارت های اجتماعی

مقاله مرتبط: ۱۰ نکته برای تقویت مهارت های ارتباطی


برای سنجش میزان مهارت اجتماعی خود اینجا کلیلک کرده و تست آنلاین مهارت های ارتباطی و اجتماعی را تکمیل کنید.


social-media_0.jpg
آبان ۲۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

امروزه شبکه های اجتماعی ، بخش مهمی از جامعه مدرن را تشکیل می دهند. شبکه های اجتماعی، نقش پر رنگی در دنیای امروز دارند که نمی توان آن ها را نادیده گرفت. این سایت ها بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی افراد و در سطح کشورها و حتی بین الملل، تأثیرگذارند و به همین دلیل، در حال گسترش هستند و در آینده، به مراتب نقش بیشتر و مهم تری را در زندگی بازی خواهند کرد.

در ادامه به تاثیر شبکه های اجتماعی ، بر رفتارمان پرداخته ایم…

تاثیر شبکه های اجتماعی بر رفتار ما

تاثیر شبکه های اجتماعی بر رفتار

    – شبکه های اجتماعی می توانند اعتیاد آور باشند

برخی از چیزها در زندگی مثل کافئین، سیگار، الکل، شکلات و غیره، مخصوصا برای برخی افراد، نسبتا اعتیاد آور هستند. از دیگر اختراعات اعتیاد آور، شبکه های اجتماعی است. شبکه های اجتماعی واقعا اعتیاد آور هستند. میانگین دقیقه های صرف شده در شبکه های اجتماعی در طول روز، حدود ۱۳۵ دقیقه است.

برای بسیاری از افراد، این مقدار حتی بالاتر است. در ایالات متحده، ۶۳ درصد از جمعیت، روزانه در شبکه های اجتماعی ثبت نام می کنند، و حدود ۴۰ درصد از این کاربران چندین بار در طول روز وارد آن می شوند. در حالی که برخی برای اهداف تجاری از آن ها استفاده می کنند، به طور کلی صرفا به عنوان راهی برای کاهش خستگی و گذر زمان استفاده می شود.

    – شبکه های اجتماعی می توانند احساس حسادت را تحریک کنند

گرچه حسادت یک احساس است، نه یک رفتار، احساسات حسادت و خشم گاهی می تواند افراد براساس این احساسات منفی عمل کنند. رفتار حسادت و رنجش، می تواند به طرق مختلفی نشان داده شود. گاهی اوقات مردم به سادگی دیگران هستند، در حالی که در موارد دیگر آن ها ممکن است نظرات نیش دار، کنایه آمیز و یا نظرات منفعلانه / پرخاشگرانه ای را بیان کنند، زیرا که آن ها به فرد مورد نظر حسادت می ورزند.

چرا حسودی می کنند؟ به این دلیل که آن ها ممکن است زندگی خود را با دیگران مقایسه کنند. ما نباید میزان موفقیت یا شادی خود را با دیگران اندازه گیری کنیم، زیرا همیشه افرادی هستند که بر روی کاغذ بهتر از ما هستند؛ در عین حال که افرادی هستند که وضعیت بسیار بدتری از ما دارند.

نقض حریم خصوصی افراد

    – نقض حریم خصوصی افراد

معمولاً شبکه های اجتماعی ابزارها و امکاناتی را در اختیار کاربران خود قرار می دهند تا آن ها بتوانند تصاویر و ویدئوهای خودشان را در صفحه شخصی خویش، قرار دهند. همین طور، کاربران می توانند اطلاعات شخصی خود را نیز در این شبکه ها قرار دهند. در اغلب شبکه های اجتماعی، برای حفظ حریم خصوصی افراد راه کارهایی ارائه شده است؛ برای مثال، دسترسی به تصاویر و اطلاعات را با توجه به درخواست کاربر محدود می نمایند و یا اجازه مشاهده پروفایل کاربر را به هر کسی نمی دهند؛ ولی این راه ها کافی نیستند.

مشکلاتی از قبیل ساخت پروفایل های تقلبی در شبکه های اجتماعی و عدم امکان کنترل آن ها، به دلیل حجم بالای این هرزنامه ها، باعث می شود که افرادی با پروفایل های تقلبی، به شبکه های اجتماعی وارد شوند و با ورود به حریم های خصوصی افراد مورد نظر، تصاویر و اطلاعات آن ها را به سرقت برده و شروع به پخش تصاویر در اینترنت کنند…

    – استفاده بیش از حد از شبکه های اجتماعی خلاقیت افراد را نابود می‌ کند

شبکه های اجتماعی، آسان ترین راه برای توقف رشد یا کشتن فرآیند خلاقیت در انسان است. تأثیرات منفی گشت و گذارهای بی هدف در شبکه های اجتماعی، مانند زمانی است که شما از روی بی‌ فکری و بدون برنامه خاصی به تماشای تلویزیون و برنامه های این جعبه جادویی بپردازید. اگر تصمیم گرفته اید که بهره وری خود را افزایش دهید و از وقت خود استفاده ای بهینه کنید، تمام اپلیکیشن های شبکه های اجتماعی را از همین امروز خاموش کنید.

خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهد

    – خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می‌ دهد

با توجه به مطالعات اخیر، افرادی که از شبکه های اجتماعی استفاده ای اعتیاد گونه دارند، نسبت به افراد عادی، احساسات منفی بیشتری از جمله افسردگی را تجربه می کنند. افرادی که قبلاً سابقه ابتلا به افسردگی داشته اند، بیش از دیگران در معرض خطر هستند. اگر فکر می کنید که غمگین شده اید یا کمی احساس افسردگی می کنید، بهتر است به خود استراحتی بدهید و چند روز از شبکه های اجتماعی و دوستان مجازی خود فاصله بگیرید.

    – شبکه های اجتماعی به ما دیدگاهی متزلزل از جهان می دهند

دلیل این امر این است که رسانه های اجتماعی به مردم اجازه می دهند اطلاعات و عکس هایی را که ارسال می کنند فیلتر کنند. در اغلب موارد، مردم فقط به خوبی تمرکز می کنند و بنابراین بدی را حذف می کنند. اگر به برخی از پروفایل های شبکه های اجتماعی سر بزنید، این تصور را می کنید که آن ها زندگی شاد و خوشبختی دارند؛ اما حقیقت می تواند کاملا مخالف آن باشد. در نظر گرفتن چنین هجومی از محتوای ظاهرا مثبت، موفقیت بسیار بزرگی در مردم و پنهان کردن نقاط ضعف آن ها می تواند دیدگاه آن ها را متزلزل کند.

در دنیای رسانه های اجتماعی، اکثریت قریب به اتفاق مردم خوشحال، موفق، و به ظاهر کامل زندگی می کنند. واقعیت این است که گاهی اوقات دقیقا قطب مخالف است. خوب است که شکست بخوریم، ضعف یا ضعف های مان را اعتراف کنیم، با این وجود رسانه های اجتماعی عموما در تناقض با این اطلاعات هستند و به ما می گویند دقیقا مخالف با آن چیزی که هستیم باشیم.

    – انزوا و دور ماندن از محیط های واقعی اجتماع

جامعه مجازی، هیچ وقت جایگزین جامعه واقعی نخواهد گردید؛ بلکه به عنوان تسهیل کننده تجارب اجتماعی عمل خواهد کرد. تسهیلات ارتباطی به ما امکان می دهد تا در سطح جهانی و از راه دور، به شیوه ای جدید با اجتماعاتی که منافع مشترکی داریم، بپیوندیم. در نتیجه، با پیوستن به این «اجتماعات از راه دور» قادر خواهیم بود تا در دنیای واقعی نیز روابط اجتماعی بهتری با همسایگان، همکاران و سایر شهروندان جامعه واقعی برقرار سازیم.

تحقیقاتی که چند سال قبل انجام شده بود، نشان می دهد که تعداد بیشتر دوست ها در شبکه های اجتماعی،‌ لزوما به این معنا نیست که زندگی اجتماعی بهتری دارید. این‌ طور که به‌ نظر می رسد، مغز ما می تواند تعداد مشخصی از افراد را به‌ عنوان دوست بشناسد. علاوه بر این، افراد باید تعاملات واقعی اجتماعی داشته باشند تا یک رابطه‌ ی دوستی شکل بگیرد؛ صرفا داشتن رابطه‌ مجازی کافی نیست.

بنابراین، با فعالیت در شبکه های اجتماعی به یک فرد اجتماعی تبدیل نمی شوید. بررسی های مختلف نشان داده اند که احساس تنهایی، با شمار زیادی از بیماری های جسمی و روحی در ارتباط است؛ به‌ همین دلیل نیز برقراری روابط اجتماعی واقعی نقش بسیار مهمی در سلامتی افراد دارد.

اوقاتی که با دوستان مجازی خود سپری می کنید، به‌ اندازه‌‌ دوستان واقعی تأثیر درمانی و آرامش بخشی ندارد…

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


31827301.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

آزار عاطفی نوعی سوء استفاده است که در روابط آزار دهنده و سوء استفاده گرانه وجود دارد. اگرچه زخم های جسمانی بجا نمی گذارد اما می تواند روی اعتماد به نفس و عزت نفس شما تاثیر گذار باشد. سوء استفاده عاطفی در اشکال مختلفی صورت می گیرد که ممکن است در وهله اول واضح و روشن نباشد.

  • شما احساس می کنید که شما به اندازه کافی خوب نیستید.
  • می ترسید که شریک زندگی تان شما را ترک کند.
  • شریک زندگی تان شما را پایین می آورد و شما را با اسامی نامناسب صدا می کند.

سوء استفاده عاطفی چیست؟

سوء استفاده عاطفی چیست؟

بسیاری از روابط ناسالم شامل جنبه هایی از سوء استفاده عاطفی هستند. هدف از سوء استفاده عاطفی این است که احساسات خود ارزشی و استقلال را از بین ببرند. در این شکل از روابط، ممکن است احساس کنید که هیچ راهی وجود ندارد و یا بدون شریک زندگی شما چیزی نخواهید داشت. سوء استفاده عاطفی تواند مانند سوء استفاده فیزیکی مخرب و مضر باشد و به شدت بر سلامت روانی تاثیر بگذارد. این افراد از سوء استفاده عاطفی به عنوان ابزاری برای قدرت و کنترل کردن شما استفاده می کنند.

انواع سوء استفاده عاطفی

سوءاستفاده عاطفی می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • خشونت کلامی
  • طرد کردن
  • تحقیر کردن
  • قلدری
  • منزوی کردن
  • ایجاد ترس

نشانه های سوء استفاده عاطفی

نشانه های سوء استفاده عاطفی

  • سوء استفاده کنندگان شما را تحقیر می کنند، خوار و خفیف می کنند، یا شما را در مقابل دیگران مورد تمسخر قرار می دهند.
  • آنها مرتبا با ایده ها، پیشنهادات و یا نیازهای شما مخالفت می کنند.
  • آنها از طعنه یا «سخنان نیش دار» استفاده می کنند تا شما را تحقیر کنند یا باعث می شوند که در مورد خودتان احساس بدی پیدا کنید.
  • آنها شما را متهم می کنند که «خیلی حساس هستید» تا شما را از اظهارات خشونت آمیزشان منحرف کنند.
  • آنها سعی در کنترل شما دارند و با شما مانند یک کودک رفتار می کنند.
  • آنها شما را به خاطر رفتارتان ملامت و توبیخ می کنند.
  • شما احساس می کنید که برای بیرون رفتن و یا تصمیم گرفتن نیاز به اجازه دارید.
  • آنها سعی در کنترل امور مالی شما دارند و این که پولتان را چطور خرج می کنید.
  • آنها، شما و دستاوردهای شما، رویاها و امیدهایتان را تحقیر کرده و بی اهیمت جلوه می دهند.
  • آنها سعی دارند که این احساس را در شما به وجود بیاورند که همیشه حق با آنها است و شما اشتباه می کنید.
  • آنها در ارتباط با شما از نگاه و زبان تحقیر آمیز و ناپسند استفاده می کنند.
  • آنها به طور مرتب نقاط ضعف، اشتباهات و یا نقایص شما را بیان می کنند.
  • آنها شما را متهم و مقصر چیزهایی می دانند که می دانید درست نیست.
  • آنها توانایی خندیدن ندارند و نمی توانند تحمل کنند که دیگران به آنها می خندند.
  • آنها نسبت به بی احترامی بسیار متعصب هستند.
  • آنها برای رفتارشان بهانه می تراشند، دیگران را سرزنش می کنند و به ندرت عذرخواهی می کنند.
  • بارها از حدود شما عبور می کنند و درخواست های شما را نادیده می گیرند.
  • آنها شما را به خاطر مشکلات خودشان، مشکلات زندگی یا ناراحتی ها سرزنش می کنند.
  • آنها شما را با نام ها و برچسب های ناخوشایند صدا می کنند، و زیر لب چیزهایی به شما می گویند.
  • آنها اغلب حالت عاطفی یا احساسی ندارند.
  • آنها به اخم متوسل می شوند تا توجه ها را به خودشان جلب کنند و به آنچه می خواهند برسند.
  • آنها نسبت به شما همدلی و مهربانی نشان نمی دهند.
  • آنها نقش قربانی را بازی می کنند تا شما را از مسئولیت های شخصی شان منحرف کنند.
  • آنها از نادیده گرفتن و رها کردن شما استفاده می کنند تا شما را تنبیه کرده یا بترسانند.
  • به نظر می رسد که آنها به احساسات شما توجهی نمی کنند.
  • آنها شما را به عنوان قسمتی از خودشان می بینند تا به عنوان یک فرد مستقل.
  • آنها از رابطه جنسی خودداری می کنند تا شما را تحت کنترل خود درآورند.
  • آنها اطلاعات شخصی شما را با دیگران به اشتراک می گذارند.
  • آنها رفتارهای سوء استفاده عاطفی را انکار کرده و قبول نمی کنند.
  • آنها از تهدیدات زیرکانه یا سخنان منفی برای ترساندن و تحت کنترل درآوردن شما استفاده می کنند.

اثرات سوء استفاده عاطفی

اثرات سوء استفاده عاطفی

خشونت فیزیکی اغلب جدی تر از سوء رفتارهای عاطفی دیده می شود، اما این درست نیست. زخم های سوء استفاده عاطفی واقعی و طولانی مدت است. همچنین با تأثیر منفی بر اعتماد به نفس و عزت نفس، سوء رفتار عاطفی می تواند باعث افسردگی، اضطراب و حتی خودکشی شود.

قربانیان سوء استفاده عاطفی چه رفتار و واکنشی دارند

 احساس سردرگمی و گمراهی قربانیان سوء استفاده عاطفی

چه بزرگسال و چه کودک، معمولا از وضعیتی که اتفاق افتاده متعجب و غافلگیر می شوند. آنها گیج هستند و نشانه های انکار را نشان می دهند.

احساس شدید ترس و گناه قربانیان

ممکن است به طور دائمی از وضعیت خودشان و افراد سوءاستفاده گر بترسند. آنها همچنین تمایل دارند خودشان را برای این وضعیت سرزنش کنند و برای ایجاد ان احساس گناه کنند. قربانیان کودک ممکن است مرتبا عذرخواهی کنند، از حرف زدن بترسند و همیشه اطاعت کنند.

 احساسات افراطی تهاجمی یا تسلیم

برخی از قربانیان کودک و بزرگسال، احتمال دارد به طور کامل به سمت سوء استفاده کننده و یا به سوی دیگران دچار حالت تهاجمی شوند. بعضی دیگر کاملا مطیع و تسلیم می شوند و هر آنچه که سوءاستفاده گر می گوید اطاعت می کنند. آنها همچنین ممکن است مکررا گریه کنند.

عزت نفس پایین

عزت نفس پایین

کسانی که با چنین فاجعه ای رو به رو هستند، اعتماد به نفس کمتری دارند و افکار و رفتارهای منفی مانند: . احساس دستکاری و استفاده شدن، اجتناب از تماس با چشم و احساس درماندگی و نامطلوبی دارند .کودکان دچار اضطراب شده و نگرانی های شان را ابراز می کنند و نسبت به همه چیز در اطرافشان محتاط هستند. آنها به اطرافیانشان اطمینان ندارند و اکثر اوقات ساکت هستند.

اثرات بلندمدت سوءاستفاده عاطفی

  • افسردگی و گوشه گیری 
  •  پرخاشگری و تهاجم
  •  اختلالات خواب و کابوس
  •  وفادار بودن به سوء استفاده کننده. در برخی موارد، هر چند سوء استفاده کننده دلیل خوبی برای انجام این کار نداشته باشد، قربانیان با او همدردی می کنند. آنها موفق به تصحیح رفتار سوء استفاده گر خود و طرف مقابل خود می شوند. کودکان تمایل دارند که به سوء استفاده گر خود دست یابند. آنها به طور مداوم به دنبال توجه او هستند و به برخی از واکنش های مثبت امید دارند، حتی اگر فقط به سوء استفاده بیشتر منجر شود.
  •  گرایش به خودکشی و آسیب به خود
  •  سوء مصرف مواد
  •  بی اعتمادی به همه 
  •  غیر فعال در مدرسه و محل کار
  •  اختلالات غذا خوردن


Untitled-1.jpg111.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

بازی فقط برای بچه ها ضروری نیست بلکه می تواند منبع مهمی برای آرامش و تحریک بزرگسالان باشد. بازی با همسرتان، دوستان، همکاران، حیوانات خانگی و کودکان، یک راه مطمئن و سرگرم کننده برای تخیل، خلاقیت، توانایی حل مسئله و بهزیستی روانی است. هنگام بازی بهترین زمان برای بزرگسالان است که کار و مشکلات را فراموش کنند و به دور از قواعد رفتاری متداول ولی خلاقانه با دیگران در تعامل باشند. در رابطه با قدرت بازی و گذر از زمان بچگی به زمان بزرگسالی، خیلی از ما بازی کردن را متوقف می کنیم. ما بازی کردن را با کار و مسئولیت عوض می کنیم. وقتی ما زمانی را برای شاد بودن می گذرانیم بیشتر از زمانی که برای گذراندن جلوی تلویزیون یا کامپیوتر وقت می گذاریم درگیر کارهای خلاقانه و بازی های فکری می شویم. با اجازه دادن به خودمان برای بازی های بچگانه، می توانیم تمام منافع زمان بچگی را به همراه داشته باشیم. بازی اغلب به عنوان زمانی برای احساس زندگی توصیف می شود. اما ما گاهی آن را کلا فراموش می کنیم. اما بازی کردن یک وسیله لوکس و فانتزی نیست بلکه یک ضرورت است.

مزایای بازی برای بزرگسالان

مزایای بازی

از بین بردن استرس

بازی سرگرم کننده است و می تواند آزادی اندورفین ها، مواد شیمیایی طبیعی بدن را به ارمغان بیاورد. اندورفین ها احساس خوشحالی را به وجود می آورند و حتی می توانند به طور موقت درد را از بین ببرند.

بهبود عملکرد مغز

بازی شطرنج، تکمیل پازل یا دنبال کردن فعالیت های سرگرم کننده دیگری که مغز را به چالش می کشد، می تواند به جلوگیری از مشکلات حافظه و بهبود عملکرد مغز کمک کند. تعاملات اجتماعی بازی با خانواده و دوستان نیز می تواند به کاهش استرس و افسردگی کمک کند.

ذهن را تحریک و خلاقیت را تقویت می کند

ذهن را تحریک و خلاقیت را تقویت می کند

بچه های کوچک اغلب وقتی که بازی می کنند، بهتر می آموزند و این اصل در مورد بزرگسالان نیز کاربرد دارد. بازی همچنین می تواند تخیل شما را تحریک کند، به شما کمک کند تا سازگار شده و مشکل را حل کنید.

بهبود روابط و ارتباط شما با دیگران

سهیم شدن در خنده و سرگرمی می تواند همدلی، دلسوزی، اعتماد و صمیمیت با دیگران را تقویت کند. بازی لازم نیست که یک فعالیت خاص باشد؛ همچنین می تواند حالت ذهنی باشد. پرورش سرزندگی و باریگوشی درونی می تواند به شما در موقعیت های استرس زا کمک کند، مثلا زودتر یخ غریبه ها را بشکنید و دوستان جدید و روابط تجاری جدید ایجاد کنید.

احساس می کنید جوان و پر انرژی هستید

به گفته جورج برنارد شاو، “ما بازی نمی کنیم چون پیر شده ایم، بلکه ما پیر می شویم چون دیگر بازی نمی کنیم.” بازی می تواند انرژی و توانایی شما را تقویت کند و حتی مقاومت شما را در برابر بیماری ها بهبود بخشد، به شما کمک می کند که بهترین احساس را داشته باشید.

قوه بینایی را بهبود می دهد

دانشمندان کشف کردند که بازی کردن می‌تواند قوه‌ بینایی شما را بهبود ببخشد. بر اساس یک مطالعه، انجام بازی به مدت ۱۰ هفته با توانایی بهتر فرد در تشخیص سایه های مختلف خاکستری همراه است.

روند پیری را کند می کند

به لحاظ علمی اثبات شده‌است بازی های مغزی که شامل استفاده از حافظه و فرایند حل مسئله است بر افراد بزرگسال تاثیر مثبتی دارد. بر اساس یک مطالعه، فقط ۱۰ ساعت بازی باعث افزایش عملکرد شناختی در افراد ۵۰ ساله و بالاتر می شود و این افزایش می تواند به مدت چند سال ادامه بیابد.

بازی کردن برای قلب تان خوب است

بازی های حرکتی، بهترین ترفند برای فعالیت بیشتر است، عادتی که بابتش، قلب شما ممنون تان خواهد بود. قدم زدن با سگ، ۲۳۰ کالری درساعت می سوزاند ، رقصیدن ۳۲۰ کالری و دوچرخه سواری آهسته، بیش از ۴۲۰ کالری در ساعت می‌سوزانند. حتی یک بازی تند فوتبال با بچه های تان در حیاط پشت خانه، می تواند ۵۰۰ کالری در ساعت مصرف کند. بازی در بیرون از خانه، فواید و امتیازات فراوانی دارد.

خطر ابتلا به بیماری های روانی را کاهش می دهد

یکی از مزایای بازی برای بزرگسالان، کاهش خطر ابتلا به زوال شناختی، از جمله زوال عقل و بیماری آلزایمر است. به یاد داشته باشید که بازی کردن یک راه خوب برای تمرین دادن مغز و تقویت آن است. بر اساس یک مطالعه، بازی های ویدیویی آموزشی می توانند برای مقابله با عوامل خطر شناخته شده‌ بیماری های روانی استفاده شوند. این مورد نیز یکی دیگر از بزرگ ترین مزایای بازی برای بزرگسالان است که نباید دست کم بگیرید، بلکه باید آن را در نظر داشته باشید و انجام بازی را هر چه زودتر به عنوان بخشی از برنامه های زندگی‌تان بررسی کنید.

 فشار خون را پایین می آورد

همان طور که می دانید فشار خون بالا به خطرات بالقوه‌ توسعه‌ آسیب های شریان ها، سکته‌ مغزی و بیماری قلبی مرتبط است. و شما می توانید این خطر را با بازی کردن کاهش دهید. چنین تاثیری به این دلیل است که بازی ها همراه با افزایش اندورفین و خنده، می توانند به کاهش فشار خون کمک کنند. در واقع بازی باعث آزاد شدن اندورفین می شود و همین به گردش خون و شل شدن ماهیچه ها کمک می کند و حتی در کاهش فشار خون تاثیر مثبت دارد.

بازی و روابط

بازی و روابط

بازی کمک می کند تا مهارت های اجتماعی را توسعه و بهبود بخشید. مهارت های اجتماعی در دادن و گرفتن بازی آموخته می شود. در طول بازی دوران کودکی، بچه ها در مورد ارتباط کلامی، زبان بدن، مرزها، همکاری، و کار گروهی یاد می گیرند. به عنوان بزرگسالان، شما همچنان به بهبود این مهارت ها از طریق بازی و ارتباطات با تفریح و بازی ادامه دهید.

بازی همکاری با دیگران را می آموزد. بازی یک کاتالیزور قدرتمند برای اجتماعی شدن مثبت است. از طریق بازی، کودکان یاد می گیرند چگونه “به خوبی” با دیگران بازی کنند، با یکدیگر همکاری کنند، قوانینی را که به طور متقابل مورد توافق قرار گرفته است را دنبال کنند و در گروه ها اجتماعی شوند. به عنوان بزرگسالان، می توانید بازی را برای شکستن موانع و بهبود روابط خود با دیگران ادامه دهید.

بازی می تواند زخم های احساسی را بهبود بخشد. به عنوان بزرگسال وقتی که شما با هم بازی می کنید، درگیر همان الگوهای رفتاری می شوید که مغز کودکان را به طرز مثبتی شکل می دهد. این رفتارهای بازیگوشانه که پیش بینی کننده سلامت عاطفی کودکان نیز هست، می تواند منجر به تغییرات مثبت در بزرگسالان شود.


fdsa.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

پیدا کردن دوست می تواند دشوار باشد، گاهی ایجاد تعادل بین کار و زندگی می تواند سخت باشد. و زمان محدودی برای ایجاد روابط جدید خواهید یافت. در اینجا راه هایی برای یافتن دوستان خوب آورده شود.

راه هایی برای یافتن دوستان خوب

راه هایی برای یافتن دوستان خوب

تسلط بر اعصاب

این روش ها ممکن است بسیار آسان به نظر برسد. اما زمانی که قرار شود اجتماعی باشید، اغلب مشکل می شود. اگر شما خجالتی، بسیار درونگرا یا صحبت کردن با دیگران برای تان سخت باشد، انجام این کارها ممکن است غیرممکن به نظر برسد. اگر شما اضطراب دارید بهتر است به یک متخصص مراجعه کرده و راه های مقابله با آن را بیاموزید. به یاد داشته باشید بسیاری از افراد قبل از رو به رو شدن با افراد و صحبت با آنها دچار اضطراب می شوند و وقتی در آن شرایط قرار می گیرند و شروع به صحبت می کنید، آرام شده و از تجربه جدید خود لذت خواهید برد.

فرصت طلبی

حالا ملاقات با دیگران، بسیار چالش برانگیز است زیرا بستگی به شخصیت شما دارد. گزینه های شما چیست؟ به عنوان مثال، همسایگان خود را در نظر بگیرید و آنها به یک چای یا قهوه دعوت کنید. در محل کار خود به همکار خود پیشنهاد نوشیدنی بدهید و در محیطی آرام شروع به شناختن یکدیگر کنید. در یک مهمانی؟ وقتی که وارد مهمانی شدید با افراد مختلف صحبت کنید. فردی را پیدا کنید وجه اشتراکی با او داشته باشید.

رفتن به محل های یکسان

یک کافی شاپی که دوست دارید، انتخاب کنید و منظم به آنجا سر بزنید. می تواند بسیار سرگرم کننده باشد و در همین طور باعث شود با افراد دیگر آشنا شوید. با گذشته روزها و هفته ها اعتماد به نفس شما رشد خواهد کرد و یک راه عالی برای تمرین صحبت کردن با دیگران است. همچنین، فرصتی برای نوشیدن قهوه و چای است و شما نمی توانید از آن لذت نبرید.

شرایط مناسب گفتگو را در نظر بگیرید

اگر شما با موضوعی،‌ به عنوان مثال فوتبال، موافق نیستید و طرف مقابل شما از قهرمانی منچستر صحبت می کند، شما چگونه برخورد می کنید؟ شما هر چقدر هم که از فوتبال متنفر باشید، باید خود را با صحبت های او وفق دهید. توجه داشته باشید که شما خواهان برقراری رابطه هستید، پس اولویت با آن است.

با دوستان دوست تان دوست شوید

با دوستان دوست تان دوست شوید

یک روش سریع برای یافتن دوستان جدید، دوست شدن با دوستان دوست تان است. این آدم ها را در دورهمی ها یا میهمانی های دوست تان به راحتی می توانید بشناسید، یا اگر می دانید کسی که می خواهید با او آشنا شوید چه کسی است، دوست تان را به چیزی دعوت کنید، یا خودتان میزبان میهمانی یا دورهمی بشوید، و از دوست تان بخواهید دوست اش را همراه بیاورد. اگر به شدت خواهان دوست یابی هستید، حتی اگر خبر ندارید با چه کسی روبه رو خواهید شد، به میهمانی ها و رویدادها بروید. این یک فرصت برای دیدار با اشخاص جدید است.

از منطقه راحتی خود خارج شوید

با انجام کاری که تا بحال انجام نداده اید، عادات زندگی خود را بشکنید. این کار می تواند با یادگیری موسیقی و یا حتی یادگیری اسکیت باشد. هیچ چیز شما را از پیوستن به گروه محلی باز نمی دارد. به صورت تصادفی می توانید دوستان همیشگی پیدا کنید. بنابراین جسارت پیدا کرده و چیز جدیدی را امتحان کنید.

دقت کنید

راحت ترین راه برای جذاب به نظر رسیدن این است که خودتان را مجذوب نشان دهید. نسبت به هرچه که درمورد دیگران می فهمید خود را علاقه مند نشان دهید. نه به خاطر اینکه بتوانید فوراً جوابی بدهید، به این دلیل که دریچه ای به دنیای آنها باز کنید. آدمها دوست دارند داستان شان را تعریف کنند. شما برای شنیدن این داستان خود را علاقه مند نشان دهید.

سفر

سفر در تعطیلات، چه خارج و چه داخل کشور، باعث می شود افراد مختلفی را ملاقات کنید. شما در یک مکان جدید هستید، هیچ کس را نمی شناسید، و این یک فرصت ایده آل برای صحبت کردن با افراد غریبه است.

کار داوطلبانه

ببینید چه کاری باعث می شود حس بهتری پیدا کنید. وقتی که برای کاری داوطلب می شوید علاوه بر این که باعث می شود احساس بهتری نسبت به خود پیدا کنید باعث می شود که با افراد دیگر آشنا شده و دوستان جدیدی پیدا کنید.

پیوستن به کلوب کتاب یا فیلم

نزدیک محل زندگی تان کلوب کتاب یا فیلم پیدا کنید. در آنجا با افراد جدید آشنا می شوید و افرادی را پیدا می کنید که وجه تشابه زیادی با شما دارند.

پیوستن به یک گروه ورزشی

پیوستن به یک گروه ورزشی

ورزش علاوه بر اینکه باعث می شود سلامت بمانید باعث می شود با افراد جدید آشنا شوید. فکر کنید چه ورزشی دوست دارید و به دنبال آن بروید.

وبلاگ نویسی

اگر شما شروع به وبلاگ نویسی کنید، از سراسر جهان دوستان زیادی پیدا خواهید کرد.

قدردان باشید و تشکر کنید

هیچ فرصتی را برای تشکر کردن از آدم ها حتی برای کوچک ترین کارها از دست ندهید، مخصوصاً اگر در کار مهمی کمک تان کرده باشند. راه هایی تازه برای تشکر کردن پیدا کنید.

مهم ترین واژه دنیا را استفاده کنید

اسم های آنها را به خاطر بسپارید. هیچ چیز بهتر از شنیدن اسم تان نیست، مخصوصاً از زبان کسی که به تازگی با او آشنا شده اید. و اینکه «من اسم ها یادم نمی ماند» اصلاً عذر خوبی نیست. تمرین کنید. همان لحظه که اسم شان را می شنوید، آن را یادداشت کنید. بلند آن را تکرار کنید. یک تصویر یا فکر جالب با او مرتبط کنید. هر کاری بکنید که آن را به خاطر بسپارید.

از طرف مقابل سؤال بپرسید

برخی افراد برای صحبت کردن خجالت می کشند. در چنین مواقعی متوجه می شوید که فقط شما صحبت می کنید و بعد از چند دقیقه مکالمه شما قطع می شود. شما نباید اجازه این کار را بدهید و با طرح سؤالات پی در پی مانع از قطع مکالمه شوید.

سن شما مانع دوست یابی نیست

مهم نیست چند سال دارید، هنوز هم می توانید دوستان زیادی پیدا کنید. برای شروع سعی کنید ساده بگیرید و از استرس های غیر ضروری اجتناب کنید. یک وبلاگ بسازید، با افراد آنلاین گپ بزنید، اگر اضطرابی هستید، با یک دوست قدیمی که مدتی است او را ندیده اید، دوباره ارتباط برقرار کنید. پس از آن، می توانید برنامه های اجتماعی خود را به آرامی راه اندازی کنید تا فرصت های بزرگ تری به دست آورید.


THUMBNAIL_Fotolia_67606911_Subscription_Monthly_M.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

هنگامی که ما با دیگران ارتباط برقرار می کنیم، به طور مداوم سیگنال های بدون کلام دریافت می کنیم. همه رفتارهای غیرکلامی ما، ژست هایی که ما می سازیم، نحوه نشستن ما، سرعت و تن صدای ما، فاصله ای که ایستاده ایم، چقدر تماس چشمی داریم، پیام های قوی ارسال می کنند. این پیام ها زمانی که صحبت نمی کنید هم ادامه دارند و متوقف نمی شوند. حتی زمانی که سکوت کرده اید، هم چنان در حال برقراری ارتباط غیرکلامی هستید. در بسیاری از موارد، چیزی از دهان شما خارج می شود و چیزی که شما از طریق زبان بدن خود نشان می دهید، دو چیز کاملا متفاوت هستند. هنگامی که با این سیگنال های مختلط مواجه هستند، شنونده باید انتخاب کند که پیام کلامی را باور کند یا غیر کلامی را. معمولا، آنها تمایل دارند که پیام غیر کلامی را انتخاب کنند؛ زیرا این یک زبان طبیعی و ناخودآگاه است که احساسات و نیت های واقعی شما را نشان می دهد.

ارتباط غیر کلامی

چرا ارتباط غیر کلامی مهم است

روشی که شما نگاه می کنید، گوش می دهید و راه می روید به طرف مقابل تان می گوید که آیا شما اهمیت می دهید یا نه، آیا شما صادق هستید یا خیر و آیا شما واقعا گوش می دهید. هنگامی که سیگنال های غیر کلامی شما مطابق با حرف های شما هستند، آنها اعتماد، شفافیت و تفاهم را افزایش می دهند. هنگامی که این تطابق وجود نداشته باشد، می توانند تنش، عدم اعتماد و سردرگمی ایجاد کنند. اگر می خواهید ارتباط بهتری برقرار کنید، مهم است که نسبت به زبان بدن و نشانه های غیر کلامی دیگران و همین طور خودتان، حساس باشید.

انواع ارتباط غیر کلامی و زبان بدن

انواع مختلف ارتباط غیر کلامی عبارتند از:

حالات چهره

صورت انسان قادر به بیان احساسات بی شماری بدون گفتن یک کلمه است. چهره انسان گویای حرف های بسیار است. و بر خلاف برخی از انواع ارتباط غیر کلامی، حالات صورت جهانی هستند. حالات صورت برای شادی، غم، خشم، تعجب، ترس، و انزجار در همه فرهنگ ها در سراسر جهان یکسان هستند.

حرکات و وضعیت بدن

در نظر بگیرید چگونه برداشت شما از دیگران تحت تاثیر نحوه ایستادن، راه رفتن، نشستن و وضعیت سر آنها است. نحوه راه رفتن و حرکات شما اطلاعات بسیار زیادی به پیرامون شما می دهد. این نوع ارتباط غیر کلامی، شامل وضعیت بدنی، ایستادن، موضع و حرکات ظریف شما می باشد.

ارتباط چشمی

از آنجا که حس بینایی برای اکثر مردم غالب و برجسته است، تماس چشمی به عنوان نوع مهمی از ارتباط غیر کلامی است. نحوه نگاه کردن به کسی می تواند بسیاری از چیزها را شامل می شود، از جمله علاقه، مهربانی، خصومت یا کشش. ارتباط چشمی نیز در حفظ جریان مکالمه و برای سنجش علاقه و پاسخ فرد دیگر اهمیت دارد.

لمس

لمس

ما به میزان زیادی از طریق لمس کردن ارتباط برقرار می کنیم. در مورد پیام هایی که به وسیله موارد زیر ارائه می شوند، فکر کنید: یک دست دادن ضعیف، یک ضربه تند و زننده بر روی شانه، یک آغوش بسیار گرم، یک ضربه آرامش بخش در پشت، یک دست زدن به سر و یا گرفتن بازو.

ژست و رفتار

ژست و رفتار ما در زندگی روزمره ما نهادینه شده است. ما زمانی که در حال بحث یا صحبت کردن هستیم تکان می خوریم، اشاره می کنیم، با اشاره صدا می زنیم و از دست مان استفاده می کنیم. به عبارتی اغلب خودمان را با ژست های مان بیان می کنیم، بدون اینکه به آن فکر کرده باشیم. با این حال، معنای ژست ها می تواند در تمام فرهنگ ها و در مناطق مختلف بسیار متفاوت باشد، بنابراین مهم است که مراقب باشید تا سوء برداشت صورت نگیرد.

فضا

آیا تا به حال در طول یک مکالمه به این دلیل که طرف مقابل بیش از حد نزدیک به شما ایستاده و به عبارتی به فضای شما هجوم آورده احساس ناراحتی کرده اید؟ همه ما نیاز به یک فضای فیزیکی داریم، هرچند که بسته به فرهنگ، وضعیت و نزدیک بودن رابطه ها، این فضا متفاوت است. شما می توانید از فضای فیزیکی برای برقراری ارتباط از طریق پیام های غیر کلامی مختلف بسیاری استفاده کنید، از جمله برای بروز نشانه های صمیمیت و محبت، یا تسلط و غیره .

صدا

صدا فقط چیزی نیست که شما می گویید، صدا نحوه بیان چیزی است که شما می گویید. وقتی صحبت می کنیم، دیگران علاوه بر گوش دادن به کلمات ما صدای ما را می خوانند. چیزهایی که آنها توجه می کنند عبارتند از:

زمان بندی و فضای شما، میزان بلندی صدای شما، لحن و افکت صحبت شما، و آواهایی که به نشانه درک صحبت هستند، مانند “آهان” و “اوهوم”. تصور کنید که چگونه صدای شخص، به عنوان مثال، می تواند نیشخند، خشم، مهربانی و یا اعتماد به نفس را نشان دهد.

مدیریت استرس برای بهبود ارتباط غیرکلامی

استرس توانایی شما برای برقراری ارتباط را به خطر می اندازد. هنگامی که شما استرس دارید، برداشت اشتباه از دیگران می کنید، سیگنال های غیر واقعی و گیج کننده ارسال می کنید. و به یاد داشته باشید: احساسات مسری هستند. زمانی که شما ناراحت هستید به احتمال زیاد دیگران را ناراحت خواهید کرد، بدین ترتیب وضعیت بد، بدتر می شود. اگر شما دچار استرس شده اید بهتر است زمانی را صرف آرام کردن خود کنید و سپس به مکالمه برگردید. هنگامی که تعادل عاطفی خود را بدست آورید به شیوه مثبتی پاسخ خواهید داد.

نکاتی برای خواندن زبان بدن

نکاتی برای خواندن زبان بدن

هنگامی که شما توانایی های خود را برای مدیریت استرس و احساسات تشخیص داده اید، به طور طبیعی در خواندن سیگنال های غیر کلامی که توسط دیگران ارسال می شود، بهتر خواهید شد.

توجه به تناقضات

ارتباط غیر کلامی باید آنچه که گفته می شود را تقویت کند. آیا فرد چیزی می گوید و زبان بدن او خلاف آن را نشان می دهد؟ به عنوان مثال، آیا آنها به شما “بله” می گویند در حالی که سر خود را به نشانه نه تکان می دهند؟

نگاه کردن به سیگنال های غیرکلامی به عنوان گروه

بیش از حد به یک ژست یا نشانه غیر کلامی نپردازید. تمام سیگنال های غیر کلامی که دریافت می کنید را از تماس چشمی گرفته تا تن صدا را در نظر بگیرید. تمام آنها با هم جمع می شوند. آیا نشانه های غیر کلامی همخوان یا ناهمخوان با جملاتی است که گفته می شود.

اعتماد به غریزه خود

به غریزه خود اعتماد کنید. اگر احساس کنید که کسی صادق نیست، ممکن است بر عدم تناسب بین نشانه های کلامی و غیر کلامی برسید.


eq-hiring-factor.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

هوش هیجانی (EQ) به همان اندازه توانایی ذهنی یا IQ اهمیت دارد. هوش هیجانی به شما در ایجاد روابط قوی تر، موفقیت در مدرسه و کار، و دستیابی به اهداف حرفه ای و شخصی کمک می کند.  می توانید EQ خود را با تسلط بر چند مهارت کلیدی افزایش دهید.

بهبود هوش هیجانی

هوش هیجانی یا EQ چیست؟

هوش هیجانی (EQ) توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود در راه های مثبت برای از بین بردن استرس، برقراری ارتباط موثر، همدردی با دیگران، غلبه بر چالش ها و برطرف کردن تعارضات است.

هوش هیجانی معمولا توسط چهار ویژگی تعریف شده است:

  • مدیریت خود. شما قادر به کنترل احساسات و رفتارهای تکانشی هستید، احساسات خود را به شیوه های سالم مدیریت کنید، ابتکار عمل، تعهدات را دنبال کنید و با شرایط در حال تغییر سازگار شوید.
  • خودآگاهی. شما احساسات خود را تشخیص می دهید و این که چگونه بر افکار و رفتار شما تأثیر می گذارند. شما از نقاط قوت و ضعف خود آگاه هستید و اعتماد به نفس دارید.
  • آگاهی اجتماعی. شما همدلی دارید. شما می توانید احساسات، نیازها و نگرانی های دیگران را درک کنید، نشانه های عاطفی را بیابید، احساس راحتی از نظر اجتماعی می کنید و می توانید پویایی قدرت را در یک گروه یا سازمان تشخیص دهید.
  • مدیریت روابط. شما می دانید که چگونه روابط خوبی را ایجاد و حفظ کنید، به طور روشن ارتباط برقرار کنید، بر روی دیگران تاثیر بگذارید و الهام بخش آنها باشید، به خوبی در یک تیم کار کنید و تعارضات را مدیریت کنید.

چرا هوش هیجانی بسیار مهم است؟

شما احتمالا افرادی را دیده اید که از لحاظ تحصیلی درخشان و در عین حال در کار و یا در روابط شخصی خود ناموفق هستند. توانایی ذهنی یا فاکتور هوش شما (IQ) برای موفقیت در زندگی تان کافی نیست. بله، IQ شما می تواند در وارد شدن به دانشگاه به شما کمک کند، اما EQ شما است که هنگام مواجهه با امتحانات نهایی، به شما در مدیریت استرس و احساسات کمک می کند.

تاثیر هوش هیجانی

عملکرد شما در مدرسه یا کار

هوش هیجانی بالا می تواند به شما کمک کند که پیچیدگی های اجتماعی محل کار را هدایت کنید، دیگران را رهبری کنید و به آنها انگیزه دهید و در حرفه خود پیشرفت کنید. در حقیقت، هنگام ارزیابی متقاضیان کار، شرکت ها به ارزیابی هوش هیجانی می پردازند و از این متقاضیان قبل از ورود به کار تست EQ می گیرند.

سلامت جسمی

اگر شما قادر به مدیریت احساسات خود نیستید، احتمالا استرس خود را نیز نمی توانید مدیریت کنید. این می تواند به مشکلات جدی سلامت منجر شود. استرس کنترل نشده می تواند فشار خون را افزایش دهد، سیستم ایمنی را سرکوب می کند، خطر حمله قلبی و سکته مغزی را افزایش می دهد، باعث ناباروری شده و روند پیری را تسریع می کند. اولین قدم برای بهبود هوش هیجانی این است که یاد بگیرید چگونه استرس خود را مدیریت کنید.

سلامت روان

احساسات و استرس های کنترل نشده می تواند بر سلامت روانی شما تأثیر بگذارد و شما را در برابر اضطراب و افسردگی آسیب پذیر کند. اگر نتوانید درک کنید، احساس راحتی کنید و یا احساسات تان را کنترل کنید، در ایجاد روابط قوی دچار مشکل خواهید شد. این به نوبه خود می تواند به شما احساس تنهایی و جدا شدن دهد و هر گونه مشکل سلامت روان را تشدید کند.

روابط

با درک احساسات خود و نحوه کنترل آنها، شما بهتر می توانید بیان کنید که چگونه احساس می کنید و درک کنید دیگران چگونه احساس می کنند. این به شما اجازه می دهد به طور موثر ارتباط برقرار کنید و روابط قوی تر را هم در محل کار و هم در زندگی شخصی خود ایجاد کنید.

هوش اجتماعی

هماهنگی با احساسات خود در خدمت یک هدف اجتماعی قرار دارد و شما را به افراد دیگر و جهان اطراف تان متصل می کند. هوش اجتماعی شما را قادر می سازد تا دوست را از دشمن تشخیص دهید، علاقه فرد دیگری به خودتان را اندازه گیری کنید، استرس را کاهش دهید و سیستم عصبی خود را از طریق ارتباطات اجتماعی متعادل کنید و احساس عشق و خوشبختی کنید.

هوش اجتماعی

چهار مهارت های کلیدی برای افزایش EQ

  • مدیریت خود
  • خودآگاهی
  • آگاهی اجتماعی
  • مدیریت روابط

مدیریت خود

برای اینکه شما EQ خود را درگیر کنید، باید بتوانید از احساسات خود برای تصمیم گیری سازنده در مورد رفتار خود استفاده کنید. هنگامی که تحت تاثیر استرس زیاد قرار دارید، نمی توانید کنترل احساسات و توانایی عمل اندیشمندانه و مناسب داشته باشید. در مورد زمانی که تحت تأثیر استرس قرار گرفته اید فکر کنید. آیا به راحتی فکر کردید یا یک تصمیم منطقی گرفته اید؟ احتمالا نه. با توانایی مدیریت استرس شما می توانید اطلاعات ناراحت کننده را دریافت کنید بدون اینکه بر خودکنترلی و افکار شما تاثیر گذارد. شما قادر خواهید بود که انتخاب هایی را انجام دهید که به شما امکان کنترل احساسات و رفتارهای تکانشی را می دهد، احساسات خود را با روش های سالم مدیریت کنید، ابتکار عمل، تعهدات خود را دنبال کنید و با شرایط در حال تغییر سازگار شوید.

خودآگاهی

خودآگاهی

مدیریت استرس فقط اولین قدم برای ایجاد هوش هیجانی است. علم دلبستگی نشان می دهد که تجربیات عاطفی فعلی شما احتمالا بازتابی از تجربه زندگی اولیه شما است. توانایی شما برای مدیریت احساسات اصلی مانند خشم، غم و اندوه، ترس و شادی اغلب به کیفیت و سازگاری تجربیات عاطفی اولیه زندگی تان بستگی دارد. اگر سرپرست اولیه شما، احساسات تان را درک کرده باشد و برای آنها اهمیت و ارزش قائل شده باشد، به احتمال زیاد احساسات شما در زندگی بزرگسالی ارزشمند است. اما اگر تجربیات عاطفی شما به عنوان یک نوزاد گیج کننده، تهدید آمیز و یا دردناک بوده باشد، احتمالا شما بهترین تلاش تان را انجام می دهید تا از احساسات خود فاصله بگیرید. اما توانایی ارتباط با احساسات، اینکه در هر لحظه چه احساسی دارید، کلید شناختن این است که چگونه احساسات بر افکار و اعمال شما تاثیر می گذارد.

تمرینات ذهن آگاهی به شما کمک می کند تا بر لحظه فعلی خود بدون قضاوت متمرکز شوید. ذهن آگاهی ریشه در مذهب بودا دارد، اما در بیشتر ادیان شامل نوعی دعا یا روش مدیتیشن است. ذهن آگاهی یا حضور ذهن به معنای آگاهی از افکار، رفتار، هیجانات و انگیزه ها است به طوری که بهتر بتوانیم آنها را مدیریت و تنظیم کنیم. به عبارت دیگر ذهن آگاهی به معنای توجه کردن به شیوه ای خاص است. یعنی توجه و تمرکزی که سه عنصر در آن دخالت دارد:

  • بودن در حال حاضر
  • هدفمندی
  • قضاوت نکردن

آگاهی اجتماعی

آگاهی اجتماعی شما را قادر می سازد تا نشانه های غالبا غیر کلامی را که دیگران به طور مداوم با شما ارتباط برقرار می کنند شناسایی و تفسیر کنید. این نشانه ها به شما می گویند که دیگران واقعا چه احساسی دارند، چگونه حالت احساسی خود را از لحظه ای به لحظه تغییر می دهند و چه چیزی واقعا برای آنها اهمیت دارد. وقتی گروهی از افراد نشانه های غیر کلامی مشابهی را ارسال می کنند، شما قادر به خواندن و درک پویایی قدرت و تجربیات عاطفی مشترک گروه می باشید. به طور خلاصه، شما همدل و از نظر اجتماعی راحت هستید. برای ایجاد آگاهی اجتماعی، باید اهمیت ذهن آگاهی را در فرایند اجتماعی به رسمیت بشناسید. آگاهی اجتماعی نیاز به حضور در لحظه دارد.

مدیریت روابط

کار با دیگران فرایندی است که با آگاهی عاطفی و توانایی شما برای شناخت و درک آنچه دیگران تجربه می کنند شروع می شود. هنگامی که آگاهی عاطفی در کار است، می توانید به طور موثر مهارت های اجتماعی و عاطفی را ایجاد کنید که روابط شما را موثر تر، پربار و کامل تر می کند. آگاه باشید که چگونه به طور موثر از ارتباط غیر کلامی استفاده می کنید. شناخت پیام های غیرکلامی که به دیگران ارسال می کنید می تواند نقش مهمی در بهبود روابط شما داشته باشد.


facebook-3-850x476.jpg
شهریور ۱۷, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

در مطالعه ای که در مورد افسردگی و اضطراب انجام گرفت و منتشر شد، عنوان شد که کاربران شبکه های اجتماعی بیشتر احتمال دارد دچار افسردگی شوند. این فقط یکی از مطالعات بی شماری است که در مورد رسانه های اجتماعی و افسردگی انجام شده است. اما چرا دقیقا همان سیستم هایی مانند فیس بوک و اینستاگرام باعث غمگینی مردم می شود؟ خوب، ما هنوز کاملا مطمئن نیستیم، اما برخی توضیحات وجود دارد.

رسانه های اجتماعی می توانند منجر به افسردگی شوند

افسردگی یک بیماری جدی پزشکی است که بر تفکر، احساسات و رفتار شما تاثیر می گذارد. شبکه های اجتماعی ممکن است در افراد مستعد ابتلا به افسردگی منجر شوند یا علائم موجود افسردگی را تشدید کند. دکتر برایان پیرماک در این باره توضیح می دهد که مشکل در خودِ رسانه های اجتماعی نیست، بلکه در چگونگی استفاده ما از آن است.

علایمی که نشان می دهد از “افسردگی شبکه های اجتماعی” رنج می برید

اگر احساس می کنید که شبکه های اجتماعی تاثیری منفی روی خلق و خوی شما دارند، ممکن است از “افسردگی شبکه های اجتماعی” رنج ببرید. به دنبال علائم ذیل باشید مانند:

  • عزت نفس پایین
  • گفتار منفی
  • خلق و خوی پایین
  • تحریک پذیری
  • کمبود علاقه به فعالیت هایی که یک بار از آن لذت برده اید
  • و کناره گیری از اجتماع و انزوای اجتماعی

اگر این علائم را بیش از دو هفته داشته اید و اگر بیشتر مواقع همچین احساسی دارید، احتمالا افسرده هستید. اگرچه “افسردگی رسانه های اجتماعی” اصطلاح شناخته شده در محیط پزشکی نیست، اما  این نوع افسردگی به عنوان یک پدیده واقعی است که حدود ۵۰ درصد از کاربران رسانه های اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد. همانطور که در یک مطالعه مروری منتشر شده در مجله سایبرسایکولوژی، آمده است که اگر فرد دارای استعداد خاصی برای افسردگی و سایر اختلالات روانی باشد، استفاده از رسانه های اجتماعی می تواند سلامت روان فرد را بدتر کند.

شبکه های اجتماعی می توانند اعتماد به نفس شما را خرد کنند

می دانیم که شبکه های اجتماعی و افسردگی به نحوی با هم در ارتباطند، اما چرا اینطور است؟ خوب، رسانه های اجتماعی درک شما در مورد زندگی و خصیصه های دیگران را تحریف می کنند. توضیح بیشتر، اینکه، اکثر مردم دوست دارند تصویری ایده آل از زندگی، ویژگی های شخصی و ظاهر خود در سایت هایی مانند فیس بوک و اینستاگرام به نمایش بگذارند. اگر این تصویر آرمانی را با واقعیت اشتباه بگیرید، ممکن است تحت تاثیر این تصور اشتباه قرار بگیرید که همه از شما بهترند و این میتواند اعتماد به نفس شما را له کرده و منجر به افسردگی شود. این امر مخصوصا برای نوجوانان و جوانان صادق است چرا که احتمال بیشتریدارد که خودشان را با دیگران مقایسه کنند. اگر شما از عزت نفس پایین رنج می برید،  این توهم که همه از شما بهترند ، فقط احساس شما را بدتر خواهد کرد.

منزوی کردن اجتماعی و سایر احساسات منفی

منزوی کردن اجتماعی و سایر احساسات منفی

یکی دیگر از دلایل منفی تاثیر رسانه های اجتماعی بر سلامت روان، ارتباط آن با انزوای اجتماعی است. در مورد افراد افسرده احتمال بسیار زیادی وجود دارد که خود را از جامعه واقعی جدا کرده و تصمیم می گیرند که به طور غیر مستقیم و از طریق شبکه های مجازی تعامل برقرار کنند. اما ارتباطات آنلاین، در مقایسه با تعاملات واقعی، بسیار سطحی و دچار کمبود است. این بدان معنی نیست که رسانه های اجتماعی منجر به انزوا می شوند، اما در عوض ممکن است توضیح دهد که چرا ما بسیاری از افراد افسرده را در این سایت ها پیدا می کنیم.

در نهایت، استفاده از رسانه های اجتماعی ممکن است در شما احساساتی منفی مانند حسادت، غبطه خوردن، ناتوانی، تنهایی و بسیاری احساست منفی دیگر ایجاد کند که ممکن است نشانه های افسردگی شما را بدتر کند.

چرا باید این را جدی بگیریم

هم افسردگی و هم استفاده از رسانه های اجتماعی با توجه به مطالعات اپیدمیولوژیک رو به افزایش است. از آنجایی که هر یک بر دیگری تأثیر می گذارد، باید به راه های سالم تر برای استفاده از رسانه های اجتماعی فکر کنیم. نوجوانان و جوانان به خصوص مستعد آسیب در مقابل سیب آسیبققبببتاثیرات منفی رسانه های اجتماعی بر سلامت روانشان هستند.

مشاوره درباره استفاده از رسانه های اجتماعی

با وجودی که این یافته ها هیچ توضیحی در مورد رابطه علت و معلولی بین فیس بوک و افسردگی نشان نداده اند،  اما همچنان اثبات می کنند که استفاده از رسانه های اجتماعی ممکن است راه حلی مناسب برای مقابله با افسردگی نباشد. به همین دلیل، نویسندگان برجسته این مطالعات پیشنهادات متعددی درباره چگونگی استفاده متخصصین بالینی و افراد دیگر از این یافته ها ارائه کرده اند.

یکی از پیشنهادات این است که متخصصین بالینی باید ازعادات های استفاده مراجعین و بیمارها از رسانه های اجتماعی سوال  بپرسند. سپس می توانند در مورد چگونگی تغییر چشم انداز آن ها در استفاده از رسانه های اجتماعی یا حتی محدود کردن زمان صرف شده در رسانه های اجتماعی توصیه هایی به آنها ارائه نمایند.

برخی از کاربران رسانه های اجتماعی ممکن است رفتاری اعتیادآمیز در این مورد نشان دهند؛ آنها ممکن است به دلیل الزامات اجباری زمان زیادی صرف کنند. هر رفتار اجباری ناگزیر منجر به احساس گناه می شود که می تواند علائم افسردگی را بدتر کند.

داشتن رابطه ناسالم با رسانه های اجتماعی

داشتن رابطه ناسالم با رسانه های اجتماعی

اگر احساس می کنید که رابطه شما با شبکه های اجتماعی ناسالم است، این توصیه های ارائه شده توسط کارشناسان روانشناسی در مورد استفاده از رسانه های اجتماعی سالم  را در نظر بگیرید:

اجتناب از مقایسه اجتماعی منفی – همیشه در ذهن داشته باشید که آنچه مردم از خود و زندگی خود در رسانه های اجتماعی به تصویر می کشند، یک تصویر واقعی نیست، بلکه یک اایده آل گری است. پس از مقایسه خود با آنها بپرهیزید.

به یاد داشته باشید که رسانه های اجتماعی جایگزین زندگی واقعی نیستند – رسانه های اجتماعی برای برقراری ارتباط و لذت بردن عالی هستند، اما هرگز نباید جایگزین تعاملات واقعی در جهان شوند.

اجتناب از انتشار اطلاعات شخصی – برای ایمنی و حفظ حریم خصوصی خود، در مورد آنچه آنلاین ارسال می کنید، مراقب باشید.

کاربرانی که شما را مورد آزار و اذیت قرار می دهند را ریپورت کنید – خیلی راحت است که کسی در دنیای دوردست رسانه های اجتماعی به صورت ناشناس مزاحم دیگران شود. شخصا چنین آزاری را نپذیرید و کسانی را که دررسانه های اجتماعی، دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می دهند، به پلیس گزارش می دهند.

مشاوره ذکر شده در بالا می تواند به شما در برقراری ارتباط سالم با رسانه های اجتماعی کمک کند. همیشه این چیزها را در نظر داشته باشید که آنچه در رسانه های اجتماعی و زندگی واقعی متفاوت است را نادیده بگیرید. اگر در حال حاضر از افسردگی رنج می برید، با پزشک خود در مورد آنچه که شما را ناراحت می کند صحبت کنید، به طوری که بتوانید درمان هایی را که نیاز دارید دریافت کنید. در مورد استفاده از رسانه های اجتماعی به پزشک خود بگویید و ببینید آیا آنها می توانند به شما در مورد این موضوع مشاوره بدهند یا خیر.


Toxic-People-to-stay-away-from.jpg
شهریور ۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

در حالی که اکثر ما شاهد داستان های تخیلی از افراد جامعه ستیز و شیطانی هستیم، فکر نمی کنیم همکاران، همسایگان و یا دوستان ما از این افراد باشند، که هر روزه با آنها در حال تعامل هستیم. آدم های سمی همه جا هستند. این طیف حضور گسترده‌ آنها ضرورت شناخت ویژگی آدم های سمی را بر ما آشکار می سازد. در خانواده، محل کار، خیابان و محل تحصیل در کنار شما زندگی می کنند و مدام در حال آزار شما هستند به طوری که نمی توانید با خونسردی از کنارشان بگذرید. آنها در حالی به زندگی شما پا می‌گذارند که فرصت موشکافی رفتارشان را از شما می گیرند و ذهننتان را به مسیری که می خواهند، هدایت می کنند. برای شما هم پیش آمده که با آرامش و شادی وارد محیط کارتان یا یک ‌مهمانی خانوادگی شوید و چند ساعت بعد با چهره ای گرفته و ذهنی پریشان به خانه بازگردید؟ از آنجایی که مهم است بدانیم که چگونه افراد سمی را تشخیص دهید تا بتوانید از خودتان محافظت کنید و یاد بگیرید چگونه با آنها رفتار کنید، در اینجا برخی از ویژگی های این افراد مورد بررسی قرار گرفته شده است.

چیزهایی که درباره افراد سمی باید بدانید

ویژگی های افراد سمی

در مواقعی که به آنها احتیاج دارید ممکن است آنجا نباشند

شما نمی توانید به آنها اعتماد کنید، حتی اگر آنجا حضور داشته باشند. خیلی احتمال آن کم است، اما آنها ممکن است به خاطر شما در آنجا حضور پیدا کنند اما در پایان به شما یادآوری خواهند کرد که چگونه زمانی که شما نمی توانستید به خود کمک کنید، آنها در آنجا حضور داشتند و شما تا پایان عمر به آنها مدیون خواهید شد. این حسی است که آنها به شما خواهند داد. علاوه بر این ممکن است در مواقع بحرانی به شما کمک کنند اما اگر شما نیاز عاطفی داشته باشید، حمایت آنها کاملا سطحی و ظاهری خواهد بود. افراد سمی نمی توانند به شما آرامش بدهند. همه چیز باید در مورد آنها باشد.

آنها فاقد همدلی هستند

انتظار نداشته باشید که کسی که سمی است، به طور کامل آنچه را که درگیر آن هستید، درک کند، مخصوصا اگر درد عاطفی باشد. آنها حقیقتا قادر به همدلی و همدردی نیستند. آنها ممکن است که صرفا کلماتی را به زبان آورند، جملاتی که دوست دارید بشنوید، اما بیان آنها به شما می گوید که آنچه می گویند از ته دل نیست.

آنها دوست شما نیستند

دوستان همه چیز را برای خود نمی خواهند و همه چیز درباره آنها نیست. این یک دوست نیست، این یک کاربر است. افراد سمی کاربر هستند، تا آنجا که کسی که از آنها استفاده می کنند، هرگز متوجه نمی شود که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

از شما برای رسیدن به اهداف شان استفاده می کنند

آنها از شما استفاده می کنند تا آنچه را که می خواهند دریافت کنند بدون فکر کردن درباره اینکه چگونه شما تحت تاثیر قرار خواهید گرفت. به شما لبخند می زنند، با این حال شیوه های حیله گرانه ای برای متقاعد کردن و یا مجبور کردن به انجام آنچه که می خواهند انجام دهید، ابداع می کنند. آنها آنچه را که می خواهند دریافت می کنند، بدون نگرانی درباره اینکه چه تاثیری بر روی شما خواهد داشت. هرگز به این موضوع فکر نخواهند کرد.

شما دائما مجبورید خودتان را ثابت کنید

شما دائما مجبورید خودتان را ثابت کنید

با استانداردهای غیر قابل انکاری که برای دیگران دارند، شخص سمی شما را در وضعیتی قرار می دهد که دائما در حال اثبات خود باشید. بار دیگر، مهم نیست که شما چه کاری انجام داده اید، هرگز به آن سطحی که فرد سمی قرار داده است نخواهید رسید. اگر شما نزدیک به آن سطح شوید، او نوار را به سمت بالا حرکت می دهد و هرگز موفق نخواهید شد.

افراد سمی از عذرخواهی امتناع می ورزند

آنها از گفتن “متاسفم” نفرت دارند. چگونه آنها می توانند عذرخواهی کنند وقتی که فکر می کنند که آنها کامل هستند؟ علاوه بر این، آنها هرگز شکست را نمی پذیرند، به همین علت به دیگران آسیب می رسانند. جهان خود محور آنها این اجازه را به آنها نمی دهد. فکر می کنید چه کسی بازنده است؟ کسی که در دنیای سرد و بی عاطفه فرد سمی گیر افتاده است. علاوه بر این اگر با فرد سمی درباره اشتباهی که کرده است مقابله کنید، آنها دروغ می گویند، وضعیت را پیچیده تر می کنند و جزییات مختلف به آن اضافه می کنند. هرگز با افراد سمی بحث نکنید. و از کنارشان بگذرید.

آنها صاحب احساسات نیستند

آنچه در پشت چشمان مرموز و نفوذ ناپذیر است، همیشه به صورت راز باقی خواهد ماند. شما هرگز نخواهید فهمید که آنها چه احساسی دارند. آنها چیزی را به شما می گویند که معتقدند شما می خواهید بشنوید، اما این حقیقت کامل نخواهد بود. حتی پس از آن، شما احتمالا نمی توانید باور کنید که آنها چه می گویند. با این حال، آنچه شما متوجه خواهید شد این است که آنها احساسات شما را به خودتان فرافکنی می کنند. این شما را در موقعیت نیاز به دفاع یا توجیه خودتان قرار خواهد داد.

کم نشان دادن موفقیت شما

هر موفقیتی که دارید، افراد سمی همیشه آن را رد می کنند یا سعی می کنند آن را کم نشان دهند. ارتقاء یافتید؟ خیلی بد است که همکار خوبی ندارید. مقاله شما به رسمیت شناخته شده است و یا تصدیق دیگری برای استعداد و توانایی خود دریافت کرده اید؟ این که چیز با ارزشی نیست و شما را بالا نمی برد! این ها را به سختی به حساب می آورند. مهم نیست چه موفقیتی بدست آورده اید، افراد سمی هیچ وقت کسی را ستایش نمی کنند. در عوض، آنها را به حداقل می رسانند و به طور منفی با دستاوردهای شخص دیگر (مخصوصا خودشان) مقایسه می کنند، و به شما این احساس را می دهند که شاید شما به خوبی از پس انجام آن بر نیامده باشید.

هرگز متوجه نمی شوید کدام نسخه از او با شماست

تصویر آنها همیشه تغییر می کند. آیا او یک گفتگوی جذاب داشته است یا هدف او جلب توجه دیگران بوده است؟ افراد سمی استاد بررسی موقعیت و ارائه تصویری از خود هستند که آنها را به اهداف شان نزدیک کند.


fighting6.jpg
شهریور ۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

کسی که دوستش دارید به احساسات شما آسیب رسانده و از مرزها عبور کرده است. شما تلاش می کنید تا درباره این موضوع با آنها صحبت کنید. اما همانطور که شما شروع به بیان خود می کنید، آنها از سلاح های خود استفاده می کنند. به دور دست خیره می شوند، آنها شروع به بازی با تلفن خود می کنند. یا چیزهایی مانند این می گویند: “چرا از من انتقاد می کنی؟” یا “من می دانم که تو فکر می کنی من یک آدم وحشتناک هستم.” آنها شروع به دفاع از رفتار خود می کنند. آنها لیستی از دلایلی که چرا شما واقعا در اشتباه هستید را ارائه می دهند. به عبارت دیگر آنها حالت دفاعی دارند. در حقیقت، هر زمان که بخواهید یک مکالمه واقعی با آنها داشته باشید، آنها حالت دفاعی به خود می گیرند.

با فردی که حالت دفاعی دارد چگونه صحبت کنیم

این حالت دفاعی این احساس را می دهد که انگار آنها اهمیتی نمی دهند. شما احساس می کنید که احساسات شما برای آنها مهم نیست. احساس می کنید که مهم نیستید. با توجه به گفته های خانواده درمانگر و زوج درمانگر جنین استس، حالت دفاعی در واقع “به ندرت عمدی است. افرادی که دفاعی هستند دشوار است مسئولیت اقدامات خود را بپذیرند و اغلب احساس ناراحتی درباره ” اشتباه” دارند. زیرا پذیرش مسئولیت باعث می شود که آنها احساس کنند که انگار شکست خورده اند.”

لیزا بروکس کیفت، روان درمانگر و بنیانگذار جعبه ابزار عشق و زندگی، گفت: رفتار دفاعی ممکن است از دوران کودکی سخت یا گذشته آسیب دیده ناشی شود، که می تواند یک فرد را بیشتر به واکنش از طریق یک لنز منفی وادار کند. کودکان اغلب این رفتار را به عنوان راهی برای مقابله با شرایط دشوار ایجاد می کنند. و سپس تبدیل به یک عادت بد در بزرگسالی می شود.

ما نمی توانیم واکنش ها یا اقدامات دیگران را کنترل کنیم. اما می توانیم از روش هایی استفاده کنیم که احتمال گوش دادن آنها به ما را افزایش دهد.

اجتناب از استفاده از زبان “سرزنش”

جمله را با “تو” آغاز نکنیم مثل “تو باز هم به من گوش نمی دی” یا “تو نگران احساسات من نیستی.”  همچنین از استفاده از کلمات “همیشه” و “هرگز” اجتناب کنید. استفاده از این کلمات می تواند انتقادی باشد و فرد را در موضع دفاعی خود قرار دهد.

اجتناب از استفاده از زبان "سرزنش"
اجتناب از استفاده از زبان “سرزنش”

با جملات مثبت شروع کنید

به آنها بگویید که چه جایگاهی برای شما دارند، مانند: “تو یک دوست خوب برای من هستی و من این ها را به تو می گویم چون برایم مهم هستی” همچنین قدردانی خود را از کاری که آنها انجام داده اند نشان دهید. اگر آنها احساس نکنند که تلاش های خوب آنها تایید شده است و تنها در مورد اشتباهات و خرابکاری های آنها صحبت شود، آنها احساس شکست خواهند کرد. به عنوان مثال: “من ازت قدردانی می کنم که چگونه اوقات تلخی بچه در فروشگاه را کنترل کردی. من می دانم که آسان نبوده و خوشحالم که در این راه تنها نیستم. تو بهترین تلاشت رو کردی. میشه درباره اینکه در آینده چجوری این بد اخلاقی ها و بد خلقی های بچه را در جاهای عمومی کنترل کنیم، صحبت کنیم؟.”

با آسیب پذیری و مسئولیت پذیری شروع کنید

در برابر شخص آسیب پذیر باشید و و مسئولیت برخی از مسائل را بر عهده بگیرد. “همیشه احساس می کردم که من به عنوان یک کودک مهم نیستم. من هیچ وقت دیده نشده ام. حالا، وقتی صحبت می کنم و تلویزیون روشن است، احساس می کنم که دوباره نامرئی هستم. این به این معنی نیست که تو این پیام را به من می دهی، من می دونم که چقدر این برنامه را دوست داری، اما این موضوغ من را اذیت می کنه و من را به دوران کودکی بر می گرداند.”

تمرکز بر روی احساسات خود

وقتی که با بیان احساسات خود شروع کنید، در واقع این یک راه خوب برای خلع سلاح رفتارهای دفاعی است. از این ساختار جمله استفاده کنید: بگویید چه احساسی داشتید (هیجان خود) هنگامی که آنها آن کار را انجام دادند (رفتار آنها). مانند: ” من احساس کردم که اهمیتی برای تو ندارم وقتی که قرار شامی که گذاشته بودی را کنسل کردی.”

سؤالات معنادار بپرسید

از آنها بپرسید که چه احساسی دارند. در مورد پاسخ آنها صادقانه کنجکاو باشید. عمیق تر جستجو کنید، ممکن است کودک کوچک احساس کند که به اندازه کافی خوب نیست و به مهربانی شما نیاز دارد. به عنوان مثال، شما ممکن است بگوئید: “به نظر می رسد که سؤال من تو را ناراحت کرده است. آیا چیزی که من گفتم باعث می شود احساس کنید که باید از خودتان محافظت کنید؟» یا «به نظر می رسد که نظر من شما را ناراحت کرده است. آیا نظر من باعث شده تا شما حالت هجومی به خود بگیرید و احساس صدمه دیدن کنید؟ “

بر اعصاب خود مسلط باشید

البته که انجام آن کار راحتی نیست، وقتی کسی به شما گوش نمی دهد و یا یک لیست ۲۰ تایی برای شما می آورند که چرا حق با آنها است. اما از دست دادن کنترل،  فقط سوخت به آتش می افزاید. آرام پیش بروید و چندین نفس عمیق بکشید. و اگر نمی توانید خود را آرام کنید به طرف مقابل تان بگویید که نیاز به یک وقفه دارید.

به فرد نیز فرصت نفس کشیدن دهید

نفس کشیدن فقط به شما کمک نمی کند، این کار به فرد مقابل هم کمک می کند تا خونسردی خودش را پیدا کند. فرد ممکن است همچنان که با شما حرف می زند، حداقل یک نفس عمیق هم بکشد. در نهایت یک فرصت دیگر به او بدهید تا در مورد چیزی که می خواستید بگویید فکر کند. مهم نیست چه کسی باعث شروع خشم و ترس و دعوا در مکالمه می شود، شما توانایی کاهش تنش را دارید و می توانید یک پایان خوب و رضایت بخش را رقم بزنید.

گاهی اوقات شما می توانید همه چیز را درست انجام دهید تا یک مکالمه سازنده داشته باشید – کلمات خود را درست انتخاب کنید، آسیب پذیر باشید – ولی فرد دیگر هنوز حالت دفاعی دارد. در این مورد، می توانید عذرخواهی کنید و بگوئید که هدف شما این نیست. به یاد داشته باشید که رفتار دفاعی می تواند ناشی از مسائل عمیق تر، که بیشتر مربوط به خود شخص است باشد، تا اینکه مربوط به رویکرد و عملکرد شما باشد.


field-day-celebrity.jpg
شهریور ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

رایج است که افراد خاص را به عنوان افرادی کاملا منحصر به فرد ببینیم، که چیز ویژه ای در مورد آن ها وجود دارد. ما به افراد نوآور و بزرگ مانند الون ماسک نگاه می کنیم و فکر می کنیم که او چقدر خاص است، زیرا بسیاری از مردم معتقدند که آن چیزی که او برای دگرگونی سفر به فضا در وجودش داشت را دارا نمی باشند. حتی مدل ها و هنرپیشه های معروف مانند آرنولد شوارتزنگر را به عنوان افرادی خیلی متمایز مورد توجه قرار می دهیم و فکر می کنیم یک نفر باید آنقدر خاص و ویژه باشد تا بتواند همزمان هم قویترین مرد جهان باشد، هم یک ستاره فیلم و هم یک فرماندار دولتی.

اکثر مردم آنها را به عنوان قوهایی سیاه رنگ تصور می کنند، که از دیگران فراتر می روند و شخصیت آنها شایسته ستایش است. اما اینکه تنها تعداد بسیار کمی از قوها سیاه هستند، به این معنی است که قوهای معمولی (یا افراد عادی) بدون ارزش هستند؟ واضح است که خیر. هر کسی برای خودش منحصر به فرد است.

اما اینجا یک نکته جالب توجه به وجود می آید. اگر هر یک از ما منحصر به فرد و خاص هستیم، پس باید بدان معنا باشد که هیچ یک از ما منحصر به فرد و خاص نیستیم! اگر نرمال بودن خاص باشد، آنگاه منحصر به فرد بودن بی معنی می شود.

هیچ کس خاص نیست، و این عالی است

به طور پیش فرض، همه فکر می کنند که خاص هستند

به نظر می رسد که همه به صورت پیش فرض احساس خاص بودن می کنیم و یا به عبارتی دیگر مایل به داشتن احساس خاص بودن هسیتم. فراتر از این، والدین ما تمایل دارند ما را از همان بدو تولد ویژه و خاص ببینند (به هرحال ما فرزندان آنها هستیم و به همین دلیل خاص می باشیم). این باعث می شود که ما همواره بخواهیم برای توجیه دیدگاه آن ها، به طور طبیعی منحصر به فرد و ویژه باشیم.

از دوران کودکی ما شاهد هستیم که عده ای باهوش تر، جذاب تر و موفق تر به نظر می رسند و بسیاری از ما نه. همه ما عمیقا می خواهیم که طبیعی بودن را به عنوان ذات بشر به رسمیت بشناسیم. بنابراین زمانی که دیگران را  خاص تر می یابیم، یا حسادت می کنیم، یا فکر می کنیم که آنها منحصر به فرد هستند.

هنگامی که این را تصدیق کنیم، اعتماد به نفس و عزت نفس ما رشد خواهد کرد، و این می تواند برای ما بسیار مفید باشد، اما در عین حال می تواند باعث غرور بیش از اندازه شود، و بنابراین خودمان را برای دیگران هم خاص ببینیم.

داشتن احساس خاص بودن خطرناک است

مهم نیست که چقدر می خواهیم خودمان آن فرد خاص باشیم، باید بدانیم که اکثر ما فقط  افرادی عادی هستیم. برخی از افراد به سادگی در بعضی از موارد بهتر از دیگران هستند.

این ممکن است به نظر عده ای توهین محسوب شود، اما در مورد آن فکر کنید، غیر ممکن است در همه چیز عالی باشیم. اگرچه ممکن است بعضی از افراد در مواردی از شما بهتر باشند، به همان نسبت هم ممکن است در مواردی دیگر شما از آن ها بهتر باشید.

مطمئنا، ما می توانیم به افرادی مانند شوارزنگر یا الون ماسک  به چشم افرادی خاص نگاه کنیم، اما چیزهایی هم هستند که شما می توانید انجام دهید در حالیکه برای آن ها چالش محسوب می شود. مسئله این است که ما فقط مواردی را که آن ها درآن فوق العاده هستند می بینیم. شاید برای مثال، من بهتر از الون ماسک آشپزی کنم یا بهتر از آرنولد شوارتزنگر بنویسم.

این دیدگاه که تنها ویژگی های مثبت وعالی دیگران را می بینیم، می تواند در مورد دید ما نسبت به خودمان نیز صادق باشد. کسانی که بسیار مغرورند و خود را به طور فوق العاده ویژه ای می بینند، به طور طبیعی یک دید محدود از خود خواهند داشت. آن ها نسبت به مشکلات و نواقص و جنبه های منفی خود کور هستند. این یک مشکل بزرگ است. بدون اطلاع از معایب خودتان، غیر ممکن است که بتوانید خود را تغییر داده و بهبود ببخشید. فردی که خودش را ویژه می بیند، در واقع در مکان بدتری نسبت به اکثر مردم جهان قرار دارد، یعنی نسبت به افرادی که می خواهند خود را اصلاح کرده و پیشرفت کنند.

داشتن احساس خاص بودن خطرناک است

تعریف مجدد اصطلاح “ویژه”

در حال حاضر حدود ۷.۴۴۲ میلیارد نفر در جهان وجود دارد و این تعداد به سرعت در حال افزایش است. بنابراین احتمال اینکه هر یک از ما نسبت به دیگری استعداد بیشتری دارد از لحاظ آماری غیرممکن است. چیزهایی که من تجربه کرده ام توسط هزاران نفر قبل از من تجربه شده است، و هزاران نفر بعد از من هم آن را تجربه خواهند کرد، این امر اجتناب ناپذیر است.

بنابراین، شاید تنها راه خاص بودن این باشد که احساس خوبی در مورد خودمان داشته باشیم. اگر هیچ کس واقعا منحصر به فرد نیست، پس چرا باید روی آن هایی که بیشتر دیده می شوند تمرکز کنیم؟ از آن جا که هیچ کس خاص متولد نشده است، پس چیزی وجود ندارد که بتواند شما را در رسیدن به شرایط مشابه آن ها متوقف کند.

هرکس به نوبه خودش منحصر به فرد است، به این معنا که هیچ کسی در جهان جای او نبوده و نیست و نخواهد بود. بنابراین به جای تلاش برای بهتر شدن از بقیه، در مسیر خود بزرگ و عالی باشید. شما ممکن است عاشق نقاشی کردن باشید و در آن خوب هم باشید، شاید در نهایت شما میکلآنژ نشوید اما پس باید نقاشی کردن را متوقف کنید؟

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


comparing1.jpg
مرداد ۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

امی اخیرا ارتقاء شغلی داشته است، جیل به مدت یک ماه به اروپا می رود، و لری ۲۰ پوند وزن کم کرده است و به نظر می رسد که او می تواند مربی خوبی باشد.

وقتی به آنچه که در زندگی دوستانتان اتفاق می افتد نگاه می کنید، آیا به آنها تبریک می گویید و برای آنها شادمانی می کنید؟ یا از شنیدن خبرهای خوب در مورد دیگران احساس بدی نسبت به خودتان پیدا می کنید؟ مقایسه های اجتماعی یک راه مطمئن برای بسیاری از افراد عاطفی و حساس است تا خودشان را به طور منفی محکوم کنند و در یک نگرانی دائمی به سر برند.

 زندگی شما منحصر به فرد است

زندگی شما منحصر به فرد است

آنچه که برای شما ارزشمند است و آنچه که شما را خوشحال می کند فقط در مورد شما صدق می کند، نه در مورد هیچکس دیگری. مقایسه خود با دیگران ملاک خوبی برای آنچه شما در راستای خواسته هایتان در زندگی انجام می دهید نیست. آیا تابه حال خود را در حال حسادت به کسی و برای چیزی که حتی آن را نمی خواهید یافته اید؟

شما همچنین نمی دانید که زندگی بقیه واقعا چگونه است. آیا تا به حال به دیگران برای خانه و ماشین جدیدشان حسادت ورزیده اید و بعدها متوجه شده باشید که آنها ورشکسته شده اند یا تا کنون نتوانسته اند صورتحساب خود را پرداخت کنند و بدهی بالا آورده اند؟

مشکلات مقایسه خودتان با دیگران

هنگامی که خودتان را با دیگران مقایسه می کنید، احتمالا نقاط ضعف خود را با نقاط قوت دیگران مقایسه کرده اید. این بدترین چیز برای تخریب عزت نفس خودتان است. حتی اگر نقاط قوت خود را با دیگران مقایسه کنید، همیشه افرادی وجود دارند که از شما بهتر و یا حتی بدتر هستند.

اینکه شما در کدام ردیف و رتبه قرار دارید هیچ ارتباطی با چگونگی زندگی شما ندارد. اگر شما در چیزی بهترین نیستید، آیا این بدان معنی است که شما نباید آن کار را انجام دهید؟ هیچ کس جز قهرمان های جهانی بیس بال نباید بیس بال بازی کند؟ اگر مقایسه خودتان با دیگران منجر به تسلیم شدن و رها کردن چیزی که از آن لذت می برید شود، این یک شکست واقعی محسوب می شود.

مقایسه های اجتماعی باعث خشم و ناخشنودی می شود

مقایسه های اجتماعی باعث خشم و ناخشنودی می شود. باعث می شود به جای تشویق خانواده و دوستانتان، با آن ها رقابت کنید و شاید حتی برایشان آرزوی شر کنید. تمرکز روی دیگران و لذت نبردن از زندگی و ازخودتان آسان است. مقایسات ناسالم می تواند منجر به تمرکز مداوم بر روی کسی شود که بهترین است. این می تواند لذت و خوشی را نابود کند. فقط به این دلیل که کسی می تواند سریع تر از من از کوه صعود کند، به این معنی نیست که من هنگام بالا رفتن از کوه لحظات فوق العاده ای نخواهم داشت.

متوقف کردن مقایسه های اجتماعی

برای متوقف کردن مقایسه های اجتماعی، اولین قدم این است که آگاه باشید و توجه داشته باشید که در حال انجام آن هستید. گاهی اوقات شما متوجه این موضوع هستید و متوقش می کنید. اگر نه، سوژه تمرکز خود را تغییر دهید. به جای این که بگویید، “او بسیار قویتر از من است”، خودتان را با خودتان مقایسه کنید. “من قوی تر از ماه گذشته شده ام”. یا “من قصد دارم در جهت چیزی که واقعا می خواهم، قوی تر شوم ، زیرا برای من خیلی ارزشمند است”.

وقتی متوجه شدید که دیگران چیزهایی دارند که شما ندارید، به یاد داشته باشید که الان شما چه کاری انجام می دهید و چه چیزهایی دارید. تمرین قدردانی کردن، به شما کمک می کند همه چیزهایی که دارید و باید از آن ها سپاسگزار باشید به خاطر بسپارید. خوشحالی از موفقیت دیگران را به جای استفاده از آن برای قضاوت در مورد خودتان تمرین کنید. پیروزی های دوستانتان را مایه شادی و جشن قرار داده و از این طریق حتی به تقویت روابط خود کمک کنید.


enemy.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ما همه در زندگی دشمنانی داریم. افرادی که از این که به ما درد و بدبختی وارد کنند لذت می برند. گاهی اوقات ظهور یک دشمن در اثر بعضی تفاوت های شخصیتی شماست و بعضی مواقع حتی به تفاوت های شخصیتی منجر می شود. گاهی هم افراد بدون هیچ دلیل مشخصی از شما متنفر می شوند. صرف نظر از اینکه این دشمنی چگونه به وجود آمده است، دلایل زیر را در نظر بگیرید و ببینید که چرا باید قدر دشمنان خود را بدانید. این مقاله نه تنها به شما نشان می دهد که چطور از دست دشمنان خود عذاب نکشید، بلکه حتی بیان می کند که چگونه عشق به آنها را در خود پرورش دهید.

 هشت دلیل محکم برای اینکه دشمنان خود را دوست بدارید

این یک تمرین عملی برای مدیریت خشم است

اگر صادقانه نگاه کنیم، دشمنان شما بهترین افرادی هستند که به شما کمک می کنند مدیریت خشم داشته باشید. به همان نسبت که دشمنان شما راهی برای شعله ور کردن خشم در شما دارند، به همان نسبت هم می توانند به شما در تلاش برای کنترل این خشم کمک کنند. شما نمی توانید از دست کسی که دوست دارید عصبانی شوید و فقط در همان زمانی که شما واقعا عصبانی و ناراحت می شوید، یاد می گیرید که چگونه آن را مدیریت کنید. مدیریت خشم زمانی موثرتر است که تمرین شود نه اینکه در حد حرف و نظریه بماند. دشمنان شما مانند درمانگرانی هستند که  شما ناخواسته به آن ها نیاز دارید. هرچقدر که می خواهید از آنها متنفر باشید، همان قدر آنها به شما فرصتی می دهند تا تکانه خشم خود را کنترل کنید.

این یک فرصت برای رقابت سالم است

ممکن است ندانید، اما دشمنان شما رقبای بزرگی محسوب می شوند که به شما کمک می کنند یاد بگیرید چگونه به مهار رقیب خود بپردازید. در واقع شما انگیزه ای برای رقابت پیدا می کنید و این می تواند راهی طولانی برای پیروزی شما باشد. با این حال، لازم است به یاد داشته باشید وقتی که در حال رقابت هستید به نسخه بدتری از خودتان تبدیل نشوید. رقابت در برابر دشمن نیاز به مهارت دارد و شما باید اطمینان حاصل کنید که به خود و یا اخلاقیات و وجدان خود خدشه ای وارد نمی کنید. رقابت سالم همه آن چیزی است که برای خلاصی از این عرصه به آن نیاز دارید.

 نظرات منفی آنها می تواند به پیشرفتی غیرمنتظره در شما کمک کند

این یک واقعیت است که دشمنان شما هرگز از خوبی شما نمی گویند. با این حال، به همان اندازه که آنها ممکن است از روی  نفرت در مورد شما صحبت کنند، به همان اندازه هم ممکن است بعضی چیزهایی که می گویند حقیقت داشته باشد. پس هوشمندانه است که هر زمان که چیزی تند و زننده درباره خودتان  از یک دشمن می شنوید، یک گام به عقب بردارید و خودتان را ارزیابی کنید. این شانس وجود دارد که آنچه که  این دشمن می گوید درست باشد و مواجهه با این واقعیت یک گام مهم در کمک به شما برای تبدیل شدن به یک فرد بهتر شود. این یک تایید دیگر بر این واقعیت است که دشمنان می توانند به روش خودشان یک درمانگر باشند.

 دشمنان نیز می توانند متحدانی قدرتمند باشند

دوست داشتن دشمنانتان همچنین می تواند تلاشی برای برقراری ارتباط و برقراری صلح با آنها باشد. در نهایت، اگر شما قادر به ایجاد برخی زمینه های مشترک هستید، شما در یافتن دوستی دیگر موفق شده اید. و کیست که به دوست احتیاج نداشته باشد؟ این مساله همچنین به شما کمک می کند که روی رقابت طولانی مدت با افراد کار کنید. شما می توانید مهارت های بین فردی خود را بهبود ببخشید، و این می تواند یک امتیاز بزرگ باشد.

یاد می گیرید که قدر عشق را بدانید.

 به شما توانایی می دهد مثبت گرا شوید

به نظر می رسد که در بسیاری از منفی بودن ها، یک نقطه مثبت نیز همیشه سر باز می کند. گاهی اوقات دانستن این واقعیت که شما دشمنانی دارید، به شما کمک می کند تا روی بسیاری از نقاط مثبت و چیزهای خوبی که در زندگی شما وجود دارد تمرکز کنید. بسیاری از ما، اغلب، توجهی به ارزش های زندگی نداریم که این امر می تواند منجر به نگرانی و درگیری ما با دشمنانمان شود.

ممکن است فقط  یک سوء تفاهم باشد

گاهی اوقات، دلیل اینکه شما یک دشمن دارید ممکن است یک چیز بسیار بی ضرر باشد. شما ممکن است علت این رابطه شکست خورده را ندانید و دشمن شما به کامل کردن این تصویر کمک می کند. خیلی ساده نزدیک شدن به آنها به شما کمک خواهد کرد که دلیل شکست را بفهمید. این، به نوبه خود، می تواند به شما کمک کند تا با بهبود روابط خود، سوء تفاهمات را برطرف کرده و روی آنها کار کنید.

یاد می گیرید که قدر عشق را بدانید

یادآوری ثابت این واقعیت که دشمنانی وجود دارند، به شما کمک خواهد کرد قدر کسانی که شما را دوست دارند بیشتر بدانید. عشق و نفرت دو احساس متضاد هستند و ممکن است یکی برای لحظه ای دیگری را تحت الشعاع قرار دهد. با این حال، در حالی که همیشه دشمنان خواهید داشت، همیشه هم افرادی که شما را دوست دارند، وجود خواهند داشت. این افراد باید برای آنچه برای شما انجام می دهند قدردانی شوند. پس هرگز اجازه ندهید که نفرت شما از دشمنان شما جای این را بگیرد.

آیا واقعا به نفرت نیاز دارید؟

حقیقت این است که دشمنان فقط احساسات سمی را به ارمغان می آورند و واکنش های بدی از شما  را منجر می شوند. اگر شما واقعا یک زندگی موفق می خواهید، نمیتوانید این همه چمدان را به اصطلاح با هم حمل کنید.

نفرت بد است و شما باید تمام تلاشتان را به کار گیرید تا از شر آن خلاص شوید. این یک واقعیت شناخته شده است که هیچ کس نمی تواند در زندگی پیشرفت کند اگر بار عاطفی متقاوتی را به طور مداوم به یدک بکشد. و خوب، نفرت بزرگترین  و سنگین ترین بار عاطفی می باشد.


critism.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

حتما براي شما هم پيش آمده كه گلايه و انتقادتان را با دوستي درميان بگذاريد و با واكنش ناخوشايندي از سوي او مواجه شويد؛ و حتما در چنين شرايطي از خود پرسيده‌ايد كه چرا آدم‌ها به جاي پذيرش اشتباهات و تلاش براي تغيير رويه، تا اين اندازه با پذيرش نقد بيگانه‌اند. شاید ریشه بیگانگی ما با نقد، بیش از هر چیز در خانواده و سبک فرزندپروری ما ایرانی‌ها شکل گرفته باشد. خانواده به عنوان مهم‌ترین و معنادار‌ترین نهاد اجتماعی، تاثیری غیرقابل انکار بر شکل گیری این فرهنگ گذاشته است. تاثیری که گرچه چندین از نسل های پیش ایجاد شده، اما هنوز هم سایه‌اش بر زندگی و روابط ما سنگینی می‌کند.

چرا ايرانی ها نقدپذیر نیستند؟

متهم اول؛ ساختار سنتي خانواده

در خانواده سنتی پاسخي منطقي براي پرسش «چرا»، وجود ندارد. در چنین ساختاری حرف راس هرم قدرتی که معمولا پدر است اغلب بدون هیچ چون و چرایی پذیرفته می‌شود و سلسله مراتبی که با سن و سال در خانواده مشخص می‌شوند، مانعی جدی برای نقد کردن و نقدپذیری به شمار می‌آیند. حرف برادر بزرگ‌تر حتی اگر اشتباه باشد توسط برادر کوچک‌تر پذیرفته می‌شود و دیدگاه پدر به عنوان نان آور خانواده و قدرتی که با خشمگین شدن می‌تواند منابع مالی و البته محبت را از بچه‌ها دریغ کند، در هر شرایطی باید درست شمرده شود. گرچه فرهنگ ایرانی در سالهای اخیر دستخوش تغییرات بسیاری شده و معادلات این هرم خانوادگی هم تغییرات زیادی کرده است، اما بسیاری از ما پس از چند قرن زندگی بدون نقد، هنوز هم در برابر انتقادهای بی‌غرض اطرافیانمان جبهه می‌گیریم و آشفته می‌شویم.

متهم دوم؛ محبت مشروط

روان‌شناسان امروزی بر محبت بی‌قید و شرط تاکید می‌کنند و معتقدند والدین بدون هیچ پیش شرطی باید محبتشان را به فرزندانشان ارزانی کنند، اما در جامعه ایرانی دریافت محبت بی‌پیش شرط آسان و حتی در بعضی موارد عملی نیست. در بسیاری از خانواده‌ها، اشتباه به معنی انجام کاری است که اهرم قدرت خانواده با آن مخالف است و انجام این «اشتباه» با قطع محبت همراه می‌شود. به عبارت دیگر، همه ما در طول سال‌های کودکی مشاهده کرده ایم که خطا کردن مساوی بی‌محبتی است و یک رفتار اشتباه می‌تواند تامین نیازهای حیاتی ما را با مشکلی جدی روبرو کند. حالا با وجود حک شدن چنین معنایی در ذهنمان، چطور می توانیم حرف کسی که معتقد است ما اشتباه کرده ایم را بدون مقاومت بپذیریم؟

معادلات نادرست «اشتباه= بد بودن» و «اشتباه= قطع محبت» یکی از اصلیترین دلایلی است که ما را از نقد می‌هراساند. با این اوصاف حتی با عبور از سالهای کودکی و وارد شدن به روابط جدی اجتماعی، اغلب ما تصور می‌کنیم فردی که از ما انتقاد می‌کند، می‌گوید «تو آدم بدی هستی!»، «تو قرار است بخاطر این اشتباه از حقوقت محروم شوی!» و همین پیش فرضی که ناخودآگاه به ذهن ما می‌آید، باعث می‌شود در برابر هر نقد دوستانه و درستی موضع بگیریم، عملکردمان را در مقابل نقد کننده توجیح کنیم و یا با ایجاد تنش و داد و فریاد امتیازی را به دست بیاوریم.

رفتار اشتباه یا شخصیت نادرست؟

اگر شخصیت را به عنوان الگو‌های ثابت فکری، احساسی و رفتاری تعریف كنيم، هر فرد، صاحب رفتارهای متعدد، متنوع و بیشماری میباشد و قطعا تنها یکی از رفتارهای وی، نمی‌تواند گویای شخصیتش باشد.

پس وقتی فرد رفتاری را خارج از معیار یا الگوهای مورد نظر ما و یا سازمان انجام می‌دهد، نمی‌توانیم آن رفتار را به عنوان کل شخصیتش در نظر بگیریم و با برچسب زدن بر کل وجودش به او حمله کنیم.

چطور نقد کنیم

چطور نقد کنیم؟

با توجه به آنچه که گفته شد، فهمیدن دلیل موضع گرفتن ما در برابر نقد دیگران دشوار نیست. انتخاب شیوه‌ای اشتباه برای مطرح کردن انتقادهاست که سوء تفاهم‌ها را ایجاد می‌کند و ما را از شنیدن نقد دیگران گریزان می‌کند. شاید کمک گرفتن از اصول زیر و آشنا شدن با شیوه درست نقد ورزی، به کم شدن فاصله‌های ارتباطی شما و همکارانتان کمک بیشتری کند. پس وقتی می‌خواهید کسی را نقد کنید:

کل شخصیت او را زیر سوال نبرید. بلکه‌‌ همان جنبه‌ای که از نظر شما نیاز به اصلاح است را مطرح کنید. مثلا برچسب «تنبل» را روی همکاری که روز‌ها ۱۰ دقیقه دیر می‌رسد نچسبانید و مستقیما در مورد‌‌ همان ۱۰ دقیقه از دست رفته صحبت کنید.
انتقادتان را توصیفی و شفاف مطرح کنید و برایش توضیح دهید که چرا انتظار دارید روال فعالیتش تغییر کند و یا دیگر رفتار خاصی را ابراز نکند.
هنگام نقد کردن او را نشانه نگیرید، بلکه احساس خودتان را مطرح کنید. نگویید واقعیت این است که تو با دیر رسید‌‌ن هایت به من توهین می‌کنی و مسئولیتت را نادیده می‌گیری. بلکه بگویید «من احساس می‌کنم» دیر رسیدن‌های تو بر رفتار همکاران دیگرت هم تاثیر می‌گذارد، یا باعث می‌شود در روند رسیدگی به کارهای مربوطه صبح مشکل ایجاد شود.
به اندازه تمام آدم‌ها در مورد اشتباه تعریف وجود دارد و هیچ کس نمی‌تواند درک خود از رفتار درست و نادرست را به عنوان «رفتار درست و نادرست» معرفی کند. پس هنگام نقد کردن فراموش نکنید که از «ادراک» خود صحبت می‌کنید نه از یک واقعیت مطلق و بی‌چون و چرا. پس بدون هیچ ارزش گذاری و قضاوتی موضوع را مطرح کنید و تنها بگویید چرا این مسئله برایتان اهمیت دارد و احساستان بعد از رخ دادن چنین اتفاقی چیست.
در هیچ سازمانی نمی‌توانید مانع رخ دادن اشتباهات شوید. اما تنظیم و تدوین قانون‌ها و آیین نامه‌های داخلی، و مشخص کردن مجازات اشتباهات احتمالی، می‌تواند مشکل را تا اندازه‌ای کمتر کند. در این شرایط شما می‌توانید فرد خاطی را تنها به اندازه‌‌ همان اشتباه مجازات کنید.


grenzen-Soulstice-Haarlem-726x482.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

حفظ حریم فردی و رعایت آن از نکات مهم در روان درمانی و مشاوره فردیمی باشد ،درکتابها و مقالات بسیاری در زمینه ادعای مالکیت ودفاع از قلمروها توسط حیوانات، پرندگان، ماهیان و نخستیان نوشته شده است. در سالهای اخیر کشف شده است که انسان نیز از قلمروی برخوردار است. با علم به این حقیقت و درک اثرات آن، نه تنها می توان شناخت وسیعی از رفتار خود و دیگران کسب کرده بلکه عکس العمل های دیگران را نیز می توان پیش بینی کرد.

یک قلمرو، منطقه یا فضایی است که انسان آنرا از آن خود و به مثابه امتدادی از بدنش می داند. هر شخصی دارای قلمروی خاص خود است مانند خانه اش که اطرافش را نرده یا حصار کشیده است، اتاق خوابش، داخل اتومبیل و حتی حجم مشخصی از هوا که اطراف بدنش را برا گرفته است.

شناخت حریم ها

این حریم شخصی وابسته به عوامل فرهنگی نیز می باشد. بطور مثال هندی ها یا ژاپنی ها عادت به ازدحام دارند، سایرین ” فضاهای بازو وسیع” را ترجیح می دهند و دوست دارند فاصله خود را حفظ کنند.

ابتدا لازم است انواع حریم ها را بشناسیم ؛

۱- حریم خصوصی یا صمیمی؛

محدوده این حریم بین ۱۵ تا ۴۵ سانتیمتر مشخص شده است و این حریم از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا انسان آنرا شخصی و متعلق به خود میداند و از آن دفاع می کند. تنها اشخاصی که اجازه ورود به این حریم را دارند کسانی هستند که از نظر عاطفی به شما بسیار نزدیک باشند، همچون عشاق، والدین، همسر، فرزند، دوستان بسیار نزدیک، کودکان و اقوام. در اینجا زیر محدوده ای نیز وجود دارد که شعاع آن ۱۵ سانتیمتر از بدن است و فقط در تماس فیزیکی قابل دسترسی است. و این محدوده حریم بسته خصوصی شماست.

معمولاً به دو صورت اشخاص وارد حریم خصوصی ( صمیمی) شما می شوند. در صورت اول یک دوست نزدیک یا خویشاوندی است یا فردی که با او وارد رابطه جنسی می شویم. در حالت دوم، شخص متجاوز، که احتمالاً مقصودی خصمانه دارد و یا درصدد حمله به شما است.

۲- حریم شخصی ؛

محدوده این حریم بین ۴۶ سانتیمترتا ۲/۱ متر مشخص شده است. این فاصله ای است که شما در مهمانی ها و محافل اجتماعی و همایش های دوستانه با دیگران رعایت می کنید.

۳- حریم اجتماعی ؛

فاصله این حریم بین ۲/۱ متر تا ۶/۳ متر تعیین شده است. این حریم با اشخاص غریبه، اشخاصی که آشنایی کمتری با آنها داریم ( تعمیرکارانی که منزل شما می آیند، فروشنده، پستچی و…) رعایت می شود.

حریم عمومی

۴- حریم عمومی؛

فاصله بیش از ۶/۳ متر تعیین گردیده است. هنگامیکه مخاطب شما یک گروه بزرگ است، این فاصله ای است که برای راحت بودن انتخاب و حفظ می کنیم.

با اینکه معمولاً ورود افراد غریبه را به حریم اجتماعی یا شخصی خود تحمل می کنیم، ولی ورود چنین فردی به حریم خصوصی یا شخصی ما موجب تغییرات فیزیولوژیکی در بدنمان می گردد مثل بالا رفتن ضربان قلب که آدرنالین به سمت خون سرازیر می شود و جریان خون به داخل مغز و عضلات شدت می گیرد تا از نظر جسمی ما را آماده مبارزه یا فرار نماید.

در نظر بگیرید وقتی شخصی که به تازگی با شما آشنا شده است، دست خود را دوستانه بر روی شانه یا دور بدن شما قرار دهد، یک حالت منفی در شما بوجود می آورد. گو اینکه آن شخص برای اجتناب از آزردن شما شاید لبخند بزند و به ظاهر خود را خشنود نیز نشان دهد. چنین فردی وارد حریم خصوصی شما شده است یعنی جایگاهش را که حریم اجتماعی بوده را شکسته و وارد حریم شخصی و از آن مهمتر وارد حریم خصوصی شما شده است. که این جسارت وتعرض خوشایند نخواهد بود.

و با مواجه شدن در این موقعیت اعتماد شما به این فرد نیز پایین می آید و قطعاً دیگر تمایلی برای ملاقات بعدی با وی نخواهید داشت.

بنابراین افراد باید بدانند و بیاموزند که اگر مایلند مردم در حضور آنها احساس راحتی داشته باشند، می بایست قانون طلایی ” حفظ فاصله و حریم ها ” را رعایت کنند.

شاید با این مثال ها موضوع شفاف تر شود؛ یک کارمند جدید شاید در ابتدا احساس کند که سایر کارمندان رفتار سردی نسبت به او دارند، اما آنها او را در حریم اجتماعی خود نگه می دارند تا آشنایی بیشتری کسب کنند. با حصول این آشنایی، فاصله بین او و دیگر کارمندان کمتر می شود وتا بالاخره به او اجازه ورود به حریم شخصی و در بعضی موارد، حریم صمیمی نیز داده می شود.

یکی از استثناها در قانون فاصله (حریم )/ صمیمیت، زمانی است که فاصله فیزیکی بر اساس موقعیت اجتماعی یک فرد تعیین شده باشد. وقتی مدیر عامل یک شرکت در آخر هفته با یکی از زیردستان خود به کوهنوردی برود، در این زمان شاید هر یک ازآنها به حریم شخصی یا صمیمی و خصوصی دیگری نفوذ نماید. البته در محیط کار، مدیر عامل دوست کوهنورد خود را در یک فاصله اجتماعی نگه می دارد .

اما حضور در اماکن پرازدحامی مانند مترو، اتوبوس، آسانسور،سینماها و یا کنسرت ها موجب تجاوز اجتناب ناپذیری به حریم صمیمی سایرین می شود. به عکس العمل های مردم در این شرایط توجه کنید نکات جالبی پیدا می کنید!

اغلب شنیده ایم که هنگام صحبت از افرادی که در ساعات شلوغ با وسیله نقلیه عمومی رفت و آمد دارند، از آنها با عناوینی چون ” غمگین”،” ناراحت”، ” نومید” یاد می شود. این برچست ها به علت چهره خالی و بدون احساس مسافران مورد استفاده قرار میگیرد.

اما این یک باور غلط از سوی بیننده است درواقع، چیزی که مشاهده می شود گروهی از مردم هستند که از قوانین مربوط به تجاوز اجتناب ناپذیر به حریم خصوصی افراد در یک مکان عمومی شلوغ پیروی می شود. به خاطر بیاورید زمانیکه به تنهایی به سالن سینما رفته اید. همانطور که کنترل چی شما را در میان چهره های ناآشنا به سمت صندلی تان راهنمایی می کند، مانند یک آدم ماشینی بدنبال او حرکت می کنید و چنانچه شخصی سهواً به محدوده صمیمی ما تجاوز کند، رفتاری حاکی از حمله به وی از خود بروز نمی دهیم.


3351021619_ef62bbc953_b.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

هس(Hess) در کتاب خود تحت عنوانtale Eye -the tell می­گوید چشم­ها احتمالا دقیق­ترین و نمایان­ترین علائم ارتباط انسانی می­باشند. زیرا آن­ها نقاط کانونی بدن هستند و مردمک­ها به طور مستقیم عمل می­کنند. در شرایط نور معمولی، مردمک­های چشم در حالی که رفتار با فرد از مثبت به منفی و بالعکس تغییر پیدا می­کنند، کوچک و بزرگ می­شوند. هنگامی که شخصی هیجان زده می­شود، مردمک­های چشم او شاید تا چهار برابر اندازة معمولی بزرگ شوند. از طرفی، یک حالت عصبانی و منفی باعث کوچک شدن مردمک­ها می­شود که معروف به “چشم­های خروسی” یا “چشم­های ماری” می باشند. چشم در روابط عاشقانه بسیار مورد استفاده قرار می­گیرد.

مشاهدة مردمک­ها توسط جواهرفروشان در چین قدیم استفاده می­شد. آنان هنگام فروش و مذاکره راجع به قیمت، به انبساط مردمک­های خریداران توجه می­کردند. اناسیس (Onassis) هنگام انجام معاملات تجاری، عینک تیره بر چشم می­گذاشت تا چشم­هایش افکار او را فاش نکنند.

یک ضرب المثل چینی می­گوید «هنگامی که با شخصی صحبت می­کنید، به چشمانش نگاه کنید». در ایجاد ارتباط یا انجام مذاکره با دیگران، «نگاه کردن به مردمک چشم» را تمرین کنید و اجازه دهید مردمک­ها گویای احساسات واقعی شما باشند.

چگونه با چشم های خود صحبت می کنیم؟

خیره شدن

تنها زمانی که به شخص دیگری “چشم در چشم” نگاه کنید، می­توانید یک شالوده واقعی برای ارتباطات بنا نمایید. هم از این روست که بعضی از مردم زمانی که با ما صحبت می­­کنند، رفتاری دارند که کاملا احساس راحتی می­کنیم. ولی بعضی­ها می­توانند به ما احساس ناراحتی بدهند و بعضی دیگر به نظر غیر قابل اعتماد می­رسند. این عمدتا مربوط به مدت زمانی می­شود که به ما نگاه می­کنند یا در حال صحبت به چشم­های ما خیره می­شوند. هنگامی که شخصی به ما خیانت می­کند یا مسئله­ای را از ما پنهان می­نماید، چشم­های او کمتر از یک سوم اوقات به چشم­های ما خیره می­شود. هنگامی که نگاه شخصی بیش از دو سوم اوقات به چشمان شما دوخته شود، یکی از دو معنی زیر را می­تواند داشته باشد؛ اول، در نظر او (زن یا مرد)، شما خیلی جاذب و گیرا هستید، که در این مورد نگاه همراه با مردمک­های منبسط خواهد بود؛ دوم، نسبت به شما رفتاری خصومت­آمیز دارد و شاید در حال ارائه یک چالش غیرکلامی باشد که در این صورت مردمک­ها کوچک می­شوند.

ارگایل (Argyle) در یافته­های خود گزارش نموده که وقتی شخص A به شخص B علاقه دارد، به او خیلی نگاه می­کند. این باعث می­شود که B فکر کند A به او علاقه دارد، بنابراین در مقابل، B به او علاقه­مند می­شود. به عبارت دیگر، برای ایجاد تفاهم با دیگری، نگاه شما باید حداقل ۶۰ تا ۷۰% از اوقات با نگاه او تلاقی کند. این باعث می­شود که او نیز به شما علاقه­مند شود. بنابراین باعث تعجب نیست که شخص عصبی و گوشه­گیری که نگاهش کمتر از یک سوم اوقات با نگاه شما تلاقی می­کند، به ندرت قابل اعتماد شما می­باشد. در انجام مذاکرات، از به کار بردن عینک دودی در تمام مدت پرهیز نمایید زیرا دیگران احساس می­کنند که به آن­ها خیره شده­اید.

مانند اغلب علائم غیرکلامی، مدت زمانی که یک شخص به دیگری خیره می­شود بستگی به فرهنگ او دارد. اهالی اروپای جنوبی به مدت طولانی خیره می­شوند که این شاید برای دیگران توهین­آمیز باشد و ژاپنی­ها در حین یک مکالمه بیشتر به گلو و گردن طرف مقابل خیره می­شوند تا چهرة او. بنابراین همیشه قبل از نتیجه­گیری باید مقتضیات فرهنگی را در نظر بگیرید.

به همان اندازه که مدت زمان خیره شدن مهم است، منطقه جغرافیایی صورت و بدن شخصی که شما به او خیره شده­اید نیز مهم است زیرا این نکته نیز بر پیامد یک مذاکره تأثیر می­گذارد.

نگاه تجاری

هنگامی که مشغول بحث یا مذاکره­ای تجاری- کاری هستید، تصور نمایید که یک مثلث روی پیشانی طرف مقابل است که قاعده­اش بین دو چشم و رأسش روی چشم سوم است. با خیره شدن به این ناحیه یک جو جدی ایجاد می­کنید و طرف متوجه می­شود که منظور شما واقعا کار و معامله است. چنانچه نگاه شما به زیر سطح چشمان طرف مقابل نیفتد، شما قادر به حفظ کنترل ارتباط خواهید بود.

نگاه اجتماعی

هنگامی که نگاه به زیر سطح چشمان طرف بیفتد، یک جو اجتماعی بوجود می­آید. آزمایشات انجام شده در زمینه نگاه کردن نشان داده که در طول برخوردهای اجتماعی نیز چشمان شخصی که خیره می­نگرد، به یک ناحیه مثلثی روی صورت طرف مقابل نگاه می­کند که این مثلث بین چشم­ها و دهان می­باشد.

نگاه صمیمی

این نگاه به طرف زیر چانه و سایر بخش­های بدن شخص است. در برخوردهای نزدیک، ناحیه مثلثی بین چشم­ها و سینه می­باشد و برای نگاه­های دور، از چشم­ها تا محل اتصال دوسر ران­ها است. زنان و مردان از این نگاه برای نشان دادن علاقه به یکدیگر استفاده می­کنند و کسانی که علاقه­مند باشند، متقابلا همین نگاه را برمی­گردانند.

نگاه یک بری

نگاه یک بری برای انتقال علاقه یا خصومت استفاده می­شود. چنانچه در ترکیب با ابروهایی که اندکی بالا رفته یا چهره با لبخند باشد، نشانه علاقه است و اغلب به عنوان یک علامت جفت­یابی به­کار می­رود. چنانچه با ابروهای پایین افتاده یا ابروهای چین­دار یا گوشه­های لب که به سمت پایین برگشته استفاده شود، نشانه شک و تردید یا خصومت یا یک رفتار انتقادآمیز است.

به طور کل آن ناحیه از بدن شخصی که شما به آن خیره بنگرید می­تواند تأثیری قوی بر پیامد برخورد رودرروی شما داشته باشد. اگر یک مدیر هستید و قصد توبیخ یک کارمند تنبل را دارید، از چه نگاهی استفاده می­کنید؟ اگر از نگاه اجتماعی استفاده کنید، هر چقدر هم که صدای شما بلند یا تهدیدآمیز باشد، کارمند توجه کمتری به کلمات شما می­کند. نگاه اجتماعی زهر کلام شما را می­گیرد و نگاه صمیمی یا خصوصی احتمالا باعث ارعاب یا خجالت کارمند می­شود. نگاه تجاری در این حالت مناسب­ترین نگاه است زیرا یک اثر قوی می­گذارد و به او می­گوید که شما جدی هستید.

نگاهی که مردان آن را به عنوان نگاه اغواگرانه می­شناسند و توسط خانم­ها مورد استفاده قرار می­گیرد، همان نگاه یک بری و نگاه صمیمی است.

بستن چشم

بستن چشم

بعضی از ناراحت کننده­ترین افرادی که با آنان سروکار داریم، آن­هایی هستند که در حین صحبت کردن، چشم خود را می­بندند. این حرکت ناآگاهانه اتفاق می­افتد و تلاشی است توسط شخص برای بازداشتن شما از دیدنش؛ زیرا بی­حوصله شده یا علاقه­اش را از دست داده و یا اینکه احساس می­کند از شما برتر است. در مقایسه با میزان معمولی پلک زدن که شش تا هشت مرتبه در یک دقیقه در طول یک مکالمه است، در این حالت پلک­ها بسته می­شوند و همچنان به مدت یک لحظه یا بیشتر بسته باقی می­مانند تا شخص به طور لحظه­ای شمارا از ذهن خود خارج کند. صورت نهایی این حرکت، بسته نگه داشتن چشم­ها و خواب رفتن است اما این حالت به ندرت در طول یک برخورد رودررو اتفاق می­افتد. اگر شخصی احساس برتری نسبت به شما بکند، علامت بستن چشم با انداختن سر به سمت عقب ترکیب می­شود تا یک نگاه طولانی که معروف به نگاه از روی بینی است به شما بیندازد. هنگامی که در طول یک مکالمه با بستن چشم روبرو می­شوید، نشانه این است که روش مورد استفاده شما شاید باعث یک عکس­العمل منفی شده و برای برقراری ارتباط مؤثر، نیاز به استفاده از یک روش جدید است.

کنترل کردن نگاه یک شخص

در این مرحله لازم است بدانیم که چگونه هنگام ارائه سخنرانی تصویری با استفاده از کتاب و نمودار و جدول، نگاه یک شخص را کنترل کنیم. تحقیقات نشان داده که اطلاعاتی که وارد مغز می­شوند، ۸۷% از طریق چشم، ۹% از طریق گوش و ۴% از سایر حواس بدن است. به عنوان مثال اگر شخصی در حالیکه صحبت می­کنید، به وسایل بصری شما نگاه کند، حداقل ۹% از پیام را چنانچه پیغامتان به چیزی که او می­بیند ربطی نداشته باشد، جذب می­کند. چنانچه پیغامتان به وسایل بصری ارتباط داشته باشد، او تنها ۲۳ تا ۳۰% از پیغام شما را اگر مشغول نگاه کردن به آن­ها باشد، جذب می­کند. به­منظور کنترل کامل نگاه او، از یک خودکار یا وسیله­ای برای اشاره کردن به وسایل بصری استفاده کنید، ضمن اینکه همزمان آنچه را که او می­بیند، به زبان بیاورید. سپس قلم را از روی تصویر بلند کنید و آن را بین چشمان او و چشمان خود نگه دارید. این عمل اثر مغناطیسی بر بلند کردن سر او دارد، به­طوری که به چشمان شما می­نگرد و آنچه را که شما می­گویید، می­بیند و می­شنود، لذا از حداکثر توان برای جذب پیغام شما برخوردار می­شود. کف دست دیگر شما در حالی­که صحبت می­کنید، حتما باید نمایان باشد.


aprcte.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

تحقیقات نشان می دهد وقتی شما از دیگران تعریف می کنید در نظر آنها فردی خونگرم و دوست داشتنی جلوه نموده و به گونه ای نامریی در قلب آنه نفوذ می کنید. بنابراین از هر فردی که به نوبه ای خاص در زندگی شما وارد می شود تعریف کنید این می تواند شامل همسر، فرزند، شریک، باغبان، مشتری، راننده تاکسی و یا هر فردی دیگری شود که در محیط پیرامون تان با شما در ارتباط است.

چگونه به صورت صادقانه از دیگران تعریف کنیم

در مورد هر شخصی ویژگی ای قابل توجه و تحسین وجود دارد که ممکن است در نظر دیگران کوچک و یا ؛یر قابل تعریف باشد اما شما می بایست همانند یک ذره بین نکات مثبت را برجسته و آنها را نمایان کنید. ما تضمین می کنیم که اگر بطور مدام حس ویژه ای به افراد مختلف بدهید دنیایی جدید پیرامون شما پدیدار خواهد شد. در این رابطه یکی از معمول ترین شیو های ابراز تحسین و تمجید ، تعریف مستقیم است.

این نوع تعریف تاثیری عمیق روی افراد داشته و می تواند درباره ی رفتار،ظاهر و یا یکی از دارایی های آنها باشد.

برای درک بیشتر موضوع به مثال های زیر توجه کنید:

رفتار: شما مربی حرفه ای هستید.

ظاهر: آرایش موی شما فوق العاده است.

دارایی: باغچه ای که در حیاط خانه درست کردی خیلی زیباست.

شواهد نشان می دهد که از سه مثال بالا، تعریف در مورد رفتار افراد دارای بیشترین تاثیرگذاری بر روی افراد است.

اثر گذاری این نوع تعاریف با اجرای دو تکنیک زیر افزایش می یابد:

۱- اســـتفاده از نـــام شخص

استفاده از نام افراد تاثیری مضاعف داشته و اشتیاق آنها را برای شنیدن آنچه می خواهید بگویید افزایش می دهد. زمانی که در صدد بیان نکته ای مهم به شخصی هستید، ابتدا نام او را گفته و مشاهده کنید که تا چه حد میزان علاقه و اشتیاق فرد برای شنیدن موضوع مورد نظر شما افزایش می یابد.

۲- تکـــنیک چــــرا / چــــه

اکثر اوقات تحسین و تعریف های ما موثر واقع نمی شوند چرا که دلیل تحسین خود را عنوان نکرده و تنها به تعریف از موردی که توجه ما را جلب کرده بسنده می کنیم. این در حالی است که رعایت این نکته تاثیر ما را روی افراد بطور مضاعفی افزایش خواهد داد. یکی دیگر از عوامل تاثیرگذاری تعریف روی افراد به صادقانه بودن آن بستگی دارد.

تکـــنیک چــــرا / چــــه

در اکثر موارد، تعریف ها جنبه تملق پیدا می کند بنا براین برای جلوگیری از آن همواره به دنبال تعریف دلیل آن را نیز عنوان کنید.

مثلا

رفتار : تو مربی خوبی هستی و در کارت حرفه ای عمل می کنی چرا که به ما توجه شخصی نشان می دهی.

ظاهر : موهایت خیلی قشنگ شده ، چون چشمانت را زیباتر نشان می دهد.

دارایی: باغچه تو خیلی زیباست ، چون به خوبی با محیط اطراف هماهنگ شده است.

بنـــابــــر ایــــن :

۱- استفاه از نام افراد

۲- تعریف از افراد

۳- بیان دلیل تعریف

تاثیر بلندمدتی در ذهن افراد داشته و تاثیر شما را بر روی آنها بطور چشمگیری افزایش خواهد داد.

هرگز از چیزی که احساسی نسبت به آن ندارید تعریف نکنید چرا که تملق محسوب شده و به راحتی قابل تشخیص است. تملق و چاپلوسی دقیقا همان چیزی را به طرف مقابل القا می کند که شخص دربارهی خودش می داند و هیچ دلیل قابل باور و جدیدی را به فرد ارائه نخواهد کرد.

تــعریف به واسطه شـــخص ســـوم

این نوع تعریف بواسطه شخص ثالثی به فرد اصلی منتقل می شود. در اینگونه تعریف شما می توانید توسط یکی از دوستان خود و یا فردی که سخنور خوبی است تعریف خود را به شخص مورد نظر منتقل کنید . این یک قانون در ارتباطات است که پیغام و نقل قول در مقایسه با صحبت مستقیم تاثیر بیشتری را روی افراد خواهد داشت.

از همین رو شواهد نشان می دهد که تعریف توسط شخص ثالث تاثیر مضاعفی نسبت به تعریف خصوصی و مستقیم دارد.

تــعریف های تــقویت شده

در این نوع تعریف شخص دیگری وارد ماجرا شده و نشان دهنده این است که وی پیش از این از رفتار، ظاهر و یا یکی از خصوصیات شخص هدف پیش شما تعریف کرده و اکنون در حال نقل قول از زبان وی هستید. یکی از مزیت های این نوع تعریف این است که باعث ایجاد صمیمیت بین افراد می شود.

چــگونه یک تعریف را بپذیریم ؟

هنگامی که فردی از شما تعریف می کند نکات زیر را به یاد داشته باشید :

۱- آن را قــــبــــول کنید.

۲- از طـــرف مقـــابل تــتشــــکر کنید.

۳- صـــداقــــت خود را اثــبات کنید.

قبول تعاریف نشان دهنده اعتماد به نفس شما است و بالعکس رد کردن و جبه گرفتن نسبت به آن گویای عدم اعتماد به فرد مقابل بوده و رابطه شما را با افراد دچار مشکل خواهد کرد.

به عنوان اولین گام برای ایجاد ارتباط موثر با افراد از همین امروز سعی کنید که روزانه از سه شخصی که با آنها در ارتباط هستید و یا اینکه بطور اتفاقی با آنها آشنا می شوید تعریف کنید . بت رعایت نکات ذکر شده می توانید از ظاهر، رفتار و یا یکی از خصوصیات طرف مقابل تعریف و در عین حال به نحوه برخورد آنها توجه کنید. پس از مدتی متوجه خواهید شد که تعریف کردن پاداش بیشتری را نسبت به مورد تعریف واقع شدن نصیب شما خواهد نمود.


e.kn_.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

سواد عاطفی،یعنی برخورداری از این قدرت که از احساسات و عواطف خود به گونه ای استفاده کنیم که قدرت شخصی ما را افزایش دهد و کیفیت زندگی ما،و مهمتر از آن،اطرافیانمان را بهبود بخشد.

سواد عاطفی به ما کمک می کند تا احساسات و هیجانات را به نفع خود به کار گیریم و نگذاریم علیه ما وارد میدان شوند.سواد عاطفی روابط مبتنی بر عشق و دوستی را در میان مردم خلق می کند،همکاری و تعاون را ممکن می سازد،و موجب تسهیل جریان احساسات در جامعه می شود.

سواد عاطفی چیست؟

چیز هایی هست که تک تک ما باید راجع به عواطف و هیجانات خود یاد بگیریم.بعضی از آدم ها در سطحی عالی از سواد عاطفی رشد و نمو می یابند،اما به اعتقاد من هنوز با آن مرتبه و سطحی که می توانند باشند فاصله دارند.به همین خاطر،همه ما می توانیم به نوعی از آموزش سواد عاطفی بهره مند شویم.

اکثر مردم،به خصوص مردها،با شنیدن کلمه احساسات و عواطف معذب می شوند.مردها به گونه ای از این موضوع هراس دارندکه انگار اگر عواطف شان را بروز دهند همه رازهای عمیق و دردناک خود را برملا ساخته اند.اکثر مردم فکر می کنند که با آموزش سواد عاطفی،کنترل خود را بر زندگی شخصی و حرفه ای از دست می دهند.البته این ترس کمی قابل توجیه است زیرا برداشتن سدها و موانعی که مانع از جاری شدن احساسات می شوند می تواند ما را دچار دردسر کند.اما سواد عاطفی فقط به معنای رها کردن عواطف و احساسات نیست.بلکه نکته مهم تر این است که یاد بگیریم احساسات خود را درک کنیم،و آنها را کنترل و اداره کنیم.

عواطف و هیجانات یکی از بخش های اساسی وجود انسان است.بدون آنها دارای حالتهای روانی نابهنجار(سایکوپاتی)خواهیم بود.با پذیرش و اداره احساسات خویش و شنیدن و پاسخگویی به عواطف دیگران قادر خواهیم بود قدرت شخصی مان را افزایش دهیم.

برخورداری از هشیاری عاطفی بدین معناست که شما می دانید چگونه عواطف و اهیجانات خودتان و دیگران حاوی چه چیزی هستند،چه قدرتی دارند،و چه عواملی آنها را به وجود می آورد.برخورداری از سواد عاطفی به این معناست که شما می دانید چگونه عواطف و احساسات خود را کنترل و اداره کنید زا آنها را کاملاً درک می کنید.با آموختن سواد عاطفی،یاد میگیرید احساسات خود را در زمان و مکان مناسب ابراز کنید و دیگران را تحت تاثیر قرار دهید.

از این طریق همچنین،همدلی و وحدت با دیگران را در خود تقویت می کنید و یاد می گیرید که در قبال تاثیر عواطف تان بر دیگران مسول باشید.با آموختن سواد عاطفی به خوبی با طعم و مزه و تاثیر عواطف آشنا می شوید.یاد خواهید گرفت پا به پای مهارت های منطقی خود از مهارتهای عاطفی نیز بهره بگیرید و در روابط اجتماعی و فردی خود با دیگران در زمینه عشق،کار،روابط زناشویی،تدریس و غیره موفق تر عمل کنید.

اشتباهات عاطفی خیلی رایج اند و اغلب بسیار مخرب هستند.وقایعی که در آنها هیجانات و عواطفی همچون خشم،ترس،شرم و هیجان باعث می شود آدم های عاقل و خردمند دست به اعمال حماقت آمیزی بزنند هر روز اتفاق می افتد.حقیقت این است که همه ی مادچار خطاهای عاطفی و هیجانی می شویم.ولی خبر این لغزشها هرگز به روزنامه ها راه پیدا نمی کند.بله،تقریباً همه ی ما باید بپذیریم که گهگاه بر اثر خشم،ترس،عدم امنیت،حسادت و غیره اعمالی غیر عادی و نابهنجار انجام داده ایم و مسئولیت عمل خطای خود خود را نیز نپذیرفته ایم.بی شک این خطاها باعث تضعیف شخصیت خودمان و نیز اطرافیان مان شده است.


privacy.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

دنیای مجازی کمتر از دنیای واقعی ما انسان‌ها بی رحم نیست. ما گاهی با ورود به حریم خصوصی دیگران در فضای مجازی، در یک جنایت یا خشونت گروهی شرکت می‌کنیم بدون اینکه اصلا متوجه باشیم وارد یک بازی خشونت آمیز شده‌ایم و اثری در این خشونت‌ها داشته‌ایم. جالب اینجاست که در زندگی روزمره با هر نوع خشونتی مخالفیم.

در جهان آزاد اینترنت زمانی نیست که عکس یا فیلمی خصوصی از آدمی شناخته شده و معروف یا حتی بسیاری از افراد معمولی منتشر و خبر ساز نشود. غیر ممکن است که شما هرگز در معرض یکی از این عکس‌ها یا فیلم‌های لو رفته قرار نگرفته باشید. یا لینک مستقیمی از آن دارید و یا از طریق رسانه‌ها از آن با خبر می‌شوید. شاید شما هم یکی از کسانی باشید که بارها برای تماشای این عکس‌ها وسوسه شده‌اید. در برابر این وسوسه چه کرده‌اید؟ لینک جنجالی مورد نظر را باز کرده‌اید؟ از خیر دیدن آن گذشته‌اید؟ آیا در مقابل این وسوسه ایستاده‌اید؟ ازخودتان پرسیده‌اید که چرا باید به تماشای یک لحظه از زندگی خصوصی دیگران بنشینید؟ آیا در این عمل مشکل اخلاقی‌ای می‌بینید؟

حریم خصوصی

تماشای عکس‌های خصوصی افراد مشهور دنیا همیشه وسوسه انگیز و جذاب است. ممکن است برایتان جالب باشد که بفهمید در زندگی خصوصی آنها چه می‌گذرد یا آنها با بدن عریان چه شکلی هستند. این احساسات قابل درک است؛ بیشتر آدم‌ها چنین کنجکاوی‌هایی دارند اما یک نکته مهم در مواجهه با این عکس‌ها وجود دارد؛ آنها دزدی هستند و صاحبان این عکس‌ها نمی‌خواهند در وضعیتی که شما آن را جالب، جذاب یا خنده دار می‌دانید دیده شوند. این عکس‌ها یا فیلم‌ها عمومی نیستند و فقط برای افراد خاصی گرفته شده‌اند.

حریم خصوصی

«آنها مشهورند! این هم نتیجه شهرت است!»
این مغلطه است. بازیگر، ورزشکار یا سیاست‌مدار بخشی از دارایی‌های عمومی جامعه نیستند حتی اگر شهرت‌شان تابع اقبال عمومی باشد. هر آدمی چه مشهور یا از توده‌های مردم حق دارد در زندگی‌اش از لذت‌های شخصی‌اش بهره‌مند باشد. او می‌تواند عریان در کنار ساحلی دراز بکشد، در مهمانی مست کند، چت‌های خصوصی داشته باشد، عکس‌هایش را در هر وضعیتی که می‌خواهد برای دوست یا شریک زندگی اش بفرستد، از خصوصی‌ترین لحظات زندگی‌اش فیلم بگیرد، با دوستانش برقصد و زندگی کند.

اینکه آدم مشهور همیشه در معرض دید است و چه بخواهد یا نخواهد زندگی خصوصی‌اش تهدید می‌شود بهانه خوبی برای وارد شدن به این حریم نیست. گروهی را تصور کنید که به طور معمول به چهره این آدم‌ها اسید می‌پاشند. از نظر شما اسید پاشی چه رفتاری است؟ آیا این خشونت است یا بخشی از سرنوشت آدم‌های مشهور است؟ رعایت حریم خصوصی حق طبیعی و اساسی هر انسانی است. ما نمی‌توانیم شانه بالا بیندازیم و بگوییم این هزینه‌ای است که افراد مشهور باید بپردازند.

«چه انتظاری دارد؟ مجبور نبود عکس لخت بگیرد»
وقتی آدم‌ها چنین اظهار نظری می‌کنند به زعم خودشان به نکته مهم و خیلی دقیقی اشاره می‌کنند! آیا واقعا فکر می‌کنید آنها این عکس‌ها را گرفته‌اند که این تصاویر روزی به دست من و شما بیفتد؟ شاید این هرگز برای شما اتفاق نیفتاده باشد اما این اصلا پدیده‌ای عجیب و دور از ذهن، غیر منطقی یا غیر اخلاقی نیست. هر کسی ممکن است از ظاهر عریان خودش عکس بگیرد یا بخواهد چنین عکسی را برای دوست نزدیکش بفرستد. میلیون‌ها آدم این کار را می‌کنند و از هیچ کس اجازه نمی‌گیرند و اصلا دلیلی نمی‌بینند که به دیگران توضیح بدهند که چرا چنین کاری می‌کنند.

فضای مجازی جای امنی نیست.

واقعیت این است که فضای مجازی جای امنی نیست. من و شما تمایل داریم که سر از کار آدم‌های مورد علاقه‌مان در بیاوریم و هکرها خیلی خوب این مساله را می‌دانند. آنها این خوراک را برای ما فراهم می‌کنند. از قضا در این روند کسی که این عکس یا فیلم را گرفته کمترین اشتباه را کرده است اما همه بار مسئولیت چنین حادثه‌ای فقط بر دوش صاحب آن است آن هم با این توجیه بددلانه که «مجبور نبود عکس لخت بگیرد». در این قضاوت ما هیچ وقت به خودمان نگاهی نمی‌اندازیم و اصلا متوجه نیستیم چطور سرنوشت یک آدم را تغییر می‌دهیم. می‌گویم سرنوشت، چون افشای حتی یک عکس ساده اما خصوصی در ایران از فردی شناخته شده به کلی زندگی او را تغییر می‌دهد. در ایران این فقط محدود به تماشای یک عکس یا بحثی برای شوخی و خنده نمی‌ماند، این فرد باید پاسخگوی نیروهای امنیتی باشد و در بهترین حالت باید برای همیشه با حرفه‌اش خداحافظی کند. به حاشیه برود، دیده نشود و تا جایی که می‌تواند دور باشد.

خوب است به جای چنین اظهار نظرهایی به خودمان یادآوری کنیم که آنچه آدم‌ها در زندگی خصوصی واقعی یا مجازی‌شان انجام می‌دهند به خودشان ربط دارد درست همانطور که زندگی خصوصی ما فقط به خودمان ربط دارد. اینکه در زندگی خصوصی هر کسی چه می‌گذرد به خودش مربوط است. آدم‌ها حق دارند هر طور که دل‌شان می‌خواهد در خلوت خودشان رفتار کنند؛ بدون اینکه مجبور باشند به کسی توضیح بدهند چرا چنین یا چنان کرده‌اند.

مساله خیلی ساده است. تماشای آنچه از دیگران افشا شده است، مثل این است که هر روز در خیابان راه بروید و خانه‌های مردم را دید بزنید.

«این عکس را همه دیده‌اند. آب از سر گذشته است بگذار من هم نگاهی بیندازم»
درست است. شما وقتی خبر دار شده‌اید که این عکس را همه دیده‌اند. چیزی را که بتوان آن را در گوگل پیدا کرد، شما نمی‌توانید متوقف کنید. همه می‌روند و آن را تماشا می‌کنند و من نمی‌توانم شما را از تماشای آن منصرف کنم؛ هیچ کس دیگری هم نمی‌تواند جز خودتان.

مهم نیست که همه دنیا به تماشای چنین تصاویری نشسته‌اند و موقعیت یک نفر به خطر افتاده است اما کلیک شما روی این لینک‌ها یک رفتار غیر اخلاقی است. مثل این است که بفهمید جماعتی در حال کتک کاری هستند، آیا شما هم وارد معرکه می‌شوید تا یک نفر را بزنید؟ خوب که دقت کنید می‌بینید این یکی از ابتدایی‌ترین اصول اخلاقی‌ای است که در کودکی آن را آموخته‌اید و در رفتارهای اجتماعی همیشه از آن استفاده می‌کنید: «بی اجازه خانه مردم را نگاه نکن.»

در نهایت، من پیشنهاد می‌کنم در برابر وسوسه دیدن چنین تصاویری یک لحظه متوقف شوید و تصور کنید که خودتان در چنین موقعیتی قرار دارید. چه احساسی پیدا می‌کنید اگر دیگران به تماشای شما نشسته باشند، عکس‌های شما را منتشر کنند و درباره‌اش حرف بزنند؟ واقعیت این است که قربانیان چنین خشونتی مردم عادی هم هستند و شما هم اگر فرد شناخته شده و مطرحی در جامعه نباشید، یک فرد عادی حساب می‌شوید که در هر صورت در معرض چنین تهدیدی قرار دارید.

امیدوارم هرگز در این موقعیت قرار نگیرید اما یادتان باشد بسیاری از بحث‌ها و قوانین اخلاقی حول این فرضیه بسیار ساده شکل می‌گیرند:«اگر من جای او بودم.» اگر شما جای این آدم‌های آسیب دیده بودید چه می‌خواستید؟

منبع : رادیو زمانه


clothes.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

لباس‌ها به ما چه می‌گویند؟ لباس‌ حقیقت را می‌پوشاند یا آشکار می‌کند؟ رابطه‌ لباس‌ و خود در چیست؟ چرا فیلسوفان به ندرت در باب لباس‌ تأمل کرده‌اند؟ در ادامه این مقاله با اکسیر همراه باشید…

سالوادور دالی و ژاک لاکانِ

در یکی از روزهای سال ۱۹۳۲ سالوادور دالی با ژاک لاکانِ روانکاو ملاقات کرد. عکسِ بامزه و عجیبی از آن دیدار هست که آن ها را در حال پرسه‌ زدن در خیابانی در پاریس نشان می‌دهد. لباسِ جسورانه‌ی دالی مثل یک شنلِ سیاه شانه‌هایش را آراسته و موهای پریشان و بلندش او را شبیه خون‌ آشام‌ ها کرده است. اما لاکان حواسش جای دیگری است و دست‌هایش را توی جیب‌هایش کرده؛ کُتِ او مجلل و راه‌راه است و شاید از پوست سمور؛ به نظر می‌آید که در انتخابش کمی سهل‌انگاری کرده است.

کسانی که با نوشته‌های لاکان درباره‌ی «مرحله‌ی آینه‌ای» در رشد کودک آشنایند، از خوش‌پوشی او متعجب نخواهند شد. در نظر لاکان «خود» بدون خودشیفتگی، نگاه دیگران و «تصویر آینه‌ای» کامل نمی‌شود؛ یعنی هویت ما رابطه‌ی تنگاتنگی دارد با چیزی که دیگران از بیرون می‌بینند. در سال ۱۹۷۲ او در حالی که در دانشگاه لووَن برای شنوندگان افسون‌شده‌اش سخنرانی می‌کند به آرامی به سیگارش پُک می‌زند و خیلی شمرده می‌گوید: «هیچ‌وقت زبان به ما اجازه نمی‌دهد که چیزی را با دقت بیان کنیم.»

رابطه‌ لباس‌ و خود

لباس‌ها قالبی برای بیانِ افکار

از رویِ سُستی فکر می‌کنیم که اندیشه‌ها فقط در کتاب‌ها و شعرها پیدا می‌شوند، در ساختمان‌ها و نقاشی‌ها نمودار می‌شوند، یا در گزاره‌های فلسفی و قیاس‌های ریاضی عرضه می‌شوند. فکر می‌کنیم که اندیشه‌ها در کلاس‌های درس آموزش داده می‌شوند؛ با زبان، عدد و نمودار بیان می‌شوند. خیلی سخت است قبول کنیم که لباس‌ها هم می‌توانند قالبی برای بیانِ افکار، اندیشه‌ها و تأملات باشند، به همان شیواییِ شعر و معادله‌ی ریاضی. چه می‌شد اگر دنیا ما را با ریسمانی به پشت پرده‌ی اسرارش می‌برد؟ و آن ریسمان همان نخی بود که از لبه‌ی لباسی فرسوده آویزان است. چه می‌شد اگر لباس‌ها فقط بازگو کننده‌ی شخصیت ما و ترجیحات پیشِ‌ پا افتاده‌ی ما، مثلاً خاکستری، نبودند بلکه نشان می‌دادند که هر کس چگونه زیسته؟ (تاریخچه‌ی مادی تجربیات و ترجمان آرزوها) چه می‌شد اگر می‌توانستیم جهان را در هندسه‌ی بی‌نقصِ یقه‌‌ی یک کُت، اندازه‌های منظمِ یک دامنِ چین‌چین، یا کمال یک تاج مروارید بفهمیم؟

شاید جایی که زبان در می‌ماند، لباس‌ها لب به سخن می‌گشایند.

عاشقان لباس

برخی عاشق لباس‌‌اند، لباس جمع می‌کنند، به لباس‌ اهمیت می‌دهند و بر سر آن جنجال به پا می‌کنند، برای اینکه بی‌نقص به نظر برسند بسیار می‌کوشند و در خرید لباس خیلی جدی‌ اند. برای بعضی دوختن و پوشیدن لباس یک قالب هنری است که بیانگر ذوق و ظرافت طبع آنهاست؛ لباسشان‌ آنها را از دیگران متمایز می‌کند. نگاه بعضی دیگر به لباس‌ کارکرد گرایانه است یا آن را یک اونیفورم‌ می‌دانند. از نظر آنها لباس‌ها هدفی جز حفظ آراستگی، حفاظت در برابر دمای هوا، و رعایت آداب اجتماعی ندارند. اما لباس‌ها سرشار از خاطره و معنی‌ اند؛ به عبارتی، پیوندهایی ناگسستنی بین آن ها برقرار است. ما در حالی که لباس بر تن داریم، با دیگران و مکان‌ها پیوند خورده‌ایم؛ پیوندهایی پیچیده، قوی و استوار.

جامه‌ای که به تن می‌کنیم حامل اسرار ما است

اگر لباس این شایستگی را دارد که شیوه‌ای از فهم و دریافت در نظر گرفته شود به خاطر این است که به‌رغم انتزاعی و دور از دسترس بودن برداشت‌ها از «خود» و روح، وجودِ درونمان اغلب لباس به تن دارد. چطور می‌توانیم وانمود کنیم که نحوه‌ی لباس پوشیدنمان به عواملی مانند میل یا انکار، و تب‌وتاب دوست داشتن و دوست داشته شدنمان ربط ندارد؟ جامه‌ای که به تن می‌کنیم حامل اسرار ما است و در هر قدم سرّ درونمان را آشکار می‌کند؛ چیزهایی بیشتر از آنچه می‌توانیم بدانیم یا بخواهیم، افشا می‌کند. اگر می‌خواهیم به واسطه‌ی لباس‌هایمان قدر و منزلتمان در این دنیا، تعلق و اعتماد به نفسمان را به رخ بکشیم در واقع این کار را پشت نقابی از فریب انجام می‌دهیم.

لباس‌های قدیمی و محبوبمان می‌توانند در وفاداری مثل معشوقی باشند که با درخشش لباس‌های جدید به ما خیانت می‌کنند و درست در لحظه‌ای که به آنها بسیار نیازمندیم خیانت پیشه می‌کنند. ما به شیوه‌هایی خطرناک و با خامی به لباس‌ها اطمینان می‌کنیم. همچنان هیچ ضمانتی وجود ندارد که لباس ما را از تهدیدهای بیرونی و اضطراب درونی حفظ کند.

پوشاندن زشتی ها 

پوشاکِ شما بیشترِ زیبایی شما را می‌پوشاند، اما آنچه را نازیباست نمی‌پوشاند. و با آنکه در پوشاک آزادیِ خلوتِ خود را می‌جویید، در آن بند و زنجیر می‌یابید. کاش که بیشتر با پوست و کمتر با پارچه، خورشید و باد را لمس می‌کردید، زیرا نَفَسِ زندگی در پرتو خورشید است و دست زندگی در وزشِ باد!

پوست در معرض آفتاب قرار می‌گیرد، شادی در همین است. اما همچنان نمی‌توانیم چهره‌ی زشتِ جهان واقعی‌مان را در دل هیچ لباسی دفن کنیم؛ این حقیقتِ کریه تحملِ هیچ لباسی را بر تن خود ندارد. همان طور که جبران خلیل جبران به ما می‌گوید لباس می‌تواند ما را گرفتار و اسیر کند. لباس وسیله‌ای است برای تبدیلِ ما به یک اسیرِ بیگانه با واقعیت‌های درست‌تر، آزادتر و عریان‌تر. فورستر در قالب طنز به ما هشدار می‌دهد که «به همه‌ی کارهایی که برایشان نیاز به لباس جدید دارید بدگمان باشید».

جامه‌ای که به تن می‌کنیم حامل اسرار ما است و در هر قدم سرّ درونمان را آشکار می‌کند.

سرپناه

با این حال، لباس‌ها می‌توانند سرپناهی برای ما فراهم آورند که ما از دست اضطراب ها و دردها به آن ها پناه بریم. بدون لباس‌ها از تشویش در خود می‌پیچیم، مثل پادشاهی برهنه در بوته‌زاری طوفانی. اگر یأسی در پسِ این زندگی هست آن پوشش می‌تواند به ما کمک کند تا آن را فرونشانیم. با وجود این، اگر کار محافظت از رازهایمان را به لباس‌ها بسپاریم، تنها خودمان را گول زده‌ایم. برای بعضی از مردم، لباس‌ها نوعی پوشش‌اند که ما در آن پنهان می‌شویم، نوعی استتار که به ما اجازه می‌دهد که حقیقتی را درباه‌ی خودمان پشتش پنهان کنیم. هر کدام از ما چیزهایی داریم که نمی‌خواهیم به واسطه‌ی طرز پوششمان اظهار شود. برای گروهی دیگر از مردم طرز لباس پوشیدن مهر تأییدی است بر درک هشیارانه‌ی ما از زندگی؛ ما آن را با روش‌های استادانه و عجیب در بستن یک کمربند یا یک کراوات و یا با جواهراتمان نشان می‌دهیم. لباس‌هایی که دوستشان داریم مثل دوستانند، پوششی لطیف برای پوست ما، از روی پست و بلند اندام ما به نرمی می‌سُرند، اندازه‌ها و تناسبات بدن ما را چنان به خاطر می‌آورند که گویی تمام این ها ملکه‌ی ذهنشان است.

برای پوشیدن لباس‌ها‌یی خاص لحظه‌شماری می‌کنیم و به دنبال خلوتی می‌گردیم تا بدنمان را به آنها بسپاریم؛ لباس آستین کوتاهی که در پایان روز به تن می‌کنیم و در تمام طول شب تنها چیزی است که در تَنگِ آغوش ما و معشوق جای می‌گیرد. از آنجایی که لباس‌ها در جریان تمام گفتنی‌هایِ ما قرار دارند، حتی چیزهایی که برای گفتنشان واژه کم می‌آوریم، دیگر لازم نیست احساساتمان را به زبان بیاوریم.

لباس‌ها می‌توانند سرپناهی برای ما فراهم آورند

فلسفه

در کمال تعجب، فلسفه به ندرت به گفتنی‌های لباس‌ توجه نشان داده و در عوض ترجیح داده بر پیوند آن با پنهان‌کاری و ظاهرسازی تمرکز کند. این موضوع تا اندازه‌ای با میراث فلسفی افلاطون در ارتباط است. مشغولیت ذهنی و اشتیاق افلاطون به تمییزِ حقیقت از «نمودِ» آن و اصرارش بر فراتر رفتن از «غار» واهی «سایه‌‌ها» و رسیدن به واقعیتی که به آن پشت کرده‌ایم، بر فلسفه تأثیر عمیقی داشته است. به همین علت، مفهوم حقیقت در فلسفه شدیداً به ایده‌های روشنایی، مکاشفه و انکشاف (disclosure ) پیوند خورده است. یاد گرفته‌ایم که حرمتِ عریانیِ حقیقت را نگه داریم و هر گونه سد و نقابی را که بین ما و اوست، محکوم کنیم. در سنت یونانی مجسمه‌ای هم که برای نشان دادن حقیقت درست می‌کرده‌اند (الثیا) برهنه بوده است.

هنگامی که مارتین هایدگر مفهوم کلاسیک الثیا را به میان کشید منظورش چیزی تمام و کمال مانند حقیقت عریان نبود بلکه بیشتر بر آشکارشدن تدریجیِ چیزی پیشاپیش موجود اشاره داشت؛ یادآورِ نوعی انکشاف حقیقتِ جهان بر موجوداتی که در آن هستند. با وجود این، اختلاف بین مکاشفات فلسفی و ایده‌ی پوشش بر جای خود باقی است.

سورن کی‌یرکگور در نوشته‌ای در سال ۱۸۵۴ می‌گوید: «برای شنا کردن فرد تمام لباس‌هایش را در می‌‌آورد؛ فردی که سودای حقیقت را در سر دارد باید به معنایی بسیار درونی‌تر برهنه شود.» حتی در فلسفه‌ی مدرن هم به نظر می‌رسد حقیقتِ خودشناسی مستلزم انقطاع است، در آوردنِ لباس‌های استعاری، همچنین ترک همه‌ی تعلقات مادی، و غرور و نخوت. در اینجا یک حذف به قرینه‌ی معنوی صورت گرفته، تعلقات مادی همان غرور و نخوت‌اند. آن لباس‌های پر زرق و برقی که به تن می‌کنیم حقیقت عریانِ درونمان را از ما پنهان می‌کنند.

پیش از کی‌یرکگور، ایمانوئل کانت با «ابلهانه» دانستنِ مُد از کنارش گذشت و همچنان ایده‌ی «پدیدارِ» او یکی از قدیمی‌ترین ملاحظات فلسفی است. اندیشه‌ی کانتی بین حقیقتِ شیء فی‌نفسه (نومِن) و آن طور که نزد ما پدیدار می‌شود (فِنومِن) تمایز قائل می‌شود. فلسفه با همین ناسازگاری سر و کار دارد، ناسازگاری بین جهانی که ممکن است با شرایط خودش وجود داشته باشد و تواناییِ محدود ما برای درک آن. در حالی که این ناسازگاری برای کانت آزاردهنده بود، فلسفه‌ی اساساً سنت‌شکنِ فردریش نیچه نمود یا پدیدار را ستایش می‌کند و آن را راهی برای زیر و رو کردن ایده‌ها می‌داند. نیچه به حقیقت در قالب دیونیسوس شکل جدیدی می‌دهد؛ حقیقت چیزی جز مجموعه‌ای از اجراها، نمودها و سطوح نیست و در پس آنها هیچ اخلاقیات منفرد، بدون تغییر و ماندگاری وجود ندارد. جهان در لباسی پدیدار می‌شود که هر لحظه شکل جدیدی به خود می‌گیرد و باید زیباشناسانه تجربه شود.

اگرچه «نمود» یا «پدیدار» در فلسفه مسئله‌ای مفهومی و معرفت‌شناسانه باقی می‌ماند اما این ملاحظه‌ی فلسفی تماماً جدا از پرسش‌های مربوط به نمودِ جسمانی یا لباس است. با این حال، چشم‌پوشی از واقعیت مادی بدنی که لباس بر تن دارد، انکار جنبه‌ای اساسی از نحوه‌ی نگرش و وجود انسان‌ها در جهان است.

لباس ها

کارل مارکس

موردِ استثنائی و قابل توجه در این میان کارل مارکس است. لباس در نظر او طبیعتاً بخشی از برداشت کاملاً مادی‌گرایانه‌ از جهان محسوب می‌شد. لباس‌ها، به نظر او می‌توانستند تجسم راز آلودگی چیزها باشند؛ او این راز آلودگی را از ویژگی‌های فرهنگ مدرن می‌دانست. در فصل نخست سرمایه (۱۸۶۷) او با مثالِ یک کُت ماهیت تحریف‌شده‌ی تمام کالاها را در جامعه‌ی سرمایه‌داری نشان می‌دهد. مارکس این حقیقت را خودش به تجربه دریافته بود. او در تابستان سال ۱۸۵۰ پالتوی مردانه‌اش را نزد یک کارگشای محلی گرو گذاشت به این امید که، در یکی از چندین دوره‌ی تنگدستی در زندگی‌اش، بتواند قدری پول تهیه کند. اما در کمال شگفتی دریافت که بدون پوشش مناسب اجازه‌ی ورود به قرائت‌خانه‌ی کتابخانه‌ی بریتانیا را ندارد. در خصوص چیزهایی مثل کُت جریان از چه قرار بود که چنان قدرت جادویی‌ای داشتند که درها را می‌گشودند و جواز ورود می‌گرفتند؟ حتی کُتی هم که متعلق به شخصِ مارکس بود گریزی از ساز و کارِ ناگزیرِ مبادله و ارزش سرمایه‌داری نداشت.

به نظر مارکس همه‌ی کالاها، از جمله کُت‌ها، چیزهای رمزآلودی بودند که خصوصیات غریبی به آنها ضمیمه شده بود؛ ارزش آنها نه به واسطه‌ی نیروی کاری که صرف تولیدشان شده بود بلکه با روابط اجتماعی انتزاعی، کریه و رقابتیِ سرمایه‌داری تنظیم می‌شد. پیش‌پا افتاده و تکراری بودن تولیدِ چنین چیزهایی کارگران را خسته و از اراده و سرزندگی تهی می‌‌کرد. او همچنین معتقد بود که کالا می‌تواند ویژگی‌های انسان را از آن خود کرده و از آن ها تقلید کند، چنان‌که گویی حیاتِ اهریمنی مستقلی دارد. لباس‌ها، با ذکاوتی خاص، آن تقلید ترسناک را به نمایش می‌گذارند؛ لباسی که در هر چرخشی عشوه‌گری می‌کند دنیا دنیا از زندگیِ کارگری که آن را ساخته فاصله دارد. این لباس‌ها تر و تمیز وارد بازار می‌شوند؛ به قدری هم خوب تمیزشان می‌کنند که هیچ اثری از دستان سازندگان روی آن ها باقی نماند!

وقتی که مارکس می‌خواهد «بت‌وارگیِ» کالاهای مصرفی را در فرهنگ مدرن محکوم کند این واژه را از ریشه‌ی پرتغالی feitiço وام می‌گیرد که به معنی طلسم و جادو است. این واژه به طور خاص به پرستش اشیاء در غرب آفریقا باز می‌گردد، آیینی که دریانوردان در قرن پانزدهم شاهد آن بودند. در این آیین‌ها به اشیاء خصوصیاتی جادویی نسبت می‌دادند که در دنیای واقعی این اشیاء آن خصوصیات را نداشتند. در نظر مارکس در سرمایه‌داری نوین هم به همین ترتیب به اشیاء خصوصیات فوق طبیعی نسبت داده می‌شود. لباس‌ها هم از این شکل بت‌پرستی کاذب مستثنا نیستند. ما از کفش‌ها، لباس‌ها، ژاکت‌ها و کیف‌هایمان تمجید و ستایش می‌کنیم انگار که قدرتی ذاتی، روح یا روان دارند؛ به آن ها گذشته، حیات و هویت می‌دهیم و به این ترتیب اصل و منشاء واقعیشان را می‌زداییم.

زیگموند فروید

برای زیگموند فروید، که خودش جزو برجسته‌ترین کسانی بود که جلیقه و کت‌های باکیفیت و خوش‌دوخت می‌پوشید، لباس‌ها به خودیِ خود موضوع اندیشه‌ورزی نبودند؛ اما تا جایی که به رابطه‌ی بین امور پنهان و آشکار مربوط می‌شود، تأمل در لباس مقدمه‌‌ای برای روانکاوی است. هنگامی که فروید ظاهر رؤیا را در تقابل با معنی پنهانش بررسی می‌کند نشان می‌دهد که رؤیا چگونه درون و بیرون، و سطح و عمق را به هم پیوند می‌زند. گاهی از رؤیا بافی صحبت می‌کنیم انگار که رؤیا را می‌شود بافت. مهم‌تر از همه اینکه ناخودآگاهِ ما لباسی از بافته‌های رویاهایمان بر تن دارد.

طبق توضیح فروید، خاطرات برساخته می‌شوند. فروید با استناد به پدیده‌ی «خاطرات پرده‌ای» درستیِ خاطراتی که از کودکی در خاطر داریم را زیر سؤال می‌برد. به نظر می‌رسد که حافظه‌ی پوششی ما داستانی نسبتاً کم‌ اهمیت را از تجربیات خوشایندِ اولیه ثبت می‌کند تا سپرِ بلایِ ما در مقابل موارد فاجعه‌بار و پنهانی مهم‌تر بشود. حافظه‌ی پوششی حافظه‌ای «واقعی» نیست؛ اما حافظه‌ای دیگر را پنهان می‌کند. وقتی که فروید از اصطلاح «پوششی» استفاده می‌کند عموماً از راه قیاس آن را به پرده‌ی سینما تشبیه می‌کنند، صفحه‌ای که تصویری روی آن افتاده و جلوِ حافظه‌ی راستین را می‌گیرد؛ اما این «پوشش» معنی نگهبان و حایل هم می‌دهد. این پوشش مثل پارچه‌ است؛ درست همان طور که رویاها و خاطرات بافته می‌شوند، روان نیز بنا بر فهم فروید، مستور و لایه‌به‌لایه است.

رابطه‌ لباس‌ و خود

اصولاً چندان مایل نیستیم که «خود» را با اشیاء مقایسه کنیم؛ چرا که فکر می‌کنیم که اگر بخواهیم جوهرِ جانِمان را به واسطه‌ی چیزهای مادی تعریف کنیم در حقش کوتاهی کرده‌ایم. به راحتی می‌توان نشان داد که کم‌ارزش شمردن لباس در فلسفه بخشی از گرایشی عمومی‌تر به خوارشمردن امور مادرانه، خانگی یا زنانه است. نیچه می‌نویسد: «روح زن مانند “سطح” است. لایه‌ی نازکی پر جوش و خروش، و طوفانی بر آبی کم عمق.» البته که نسبت دادن سطحی‌بودن به زنان به معنی نفی عمق ایشان است اما خودِ این «سطح» هم که زنان به آن محکومند، کیفیات خاص خودش را دارد؛ سیالیت، تأثیر پذیر بودن و حساسیت نسبت به لحظه یا حسی خاص.

در اینجا دوختن هم به معنی آن کار فیزیکی و هم معنی استعاری است که در هم تنیده‌اند. خیلی راحت در خصوص چگونگی انعکاس شخصیت در لباس صحبت می‌کنیم اما لباس، پوشش، پارچه و بافتِ آن طوری که می‌پوشیمشان، درستشان می‌کنیم و در آنها دقیق می‌شویم؛ با عمیق‌ترین جنبه‌های زندگی ما در هم تنیده‌اند. موضوع به همین سادگی نیست که شاید لباس‌ها انعکاسی از آن جنبه‌های عمیق زندگی باشند بلکه خود آن جنبه‌های عمیق زندگی در لباس‌ها جریان دارد. طرز درست کردن لباس‌ها، مراقبت از آن ها و پوشیدنشان نشئت گرفته از فردیتِ ماست.

منظور این نیست که لباس‌ها همان «خودِ» ما هستند، بلکه می‌خواهم بگویم بسیاری چیزها بر تجربه‌ی ما از خود‌مان دلالت دارد، از جمله نحوه‌ی پوششمان. آن تعصباتی هم که باعث می‌شوند ما به ظواهر کم توجه باشیم یا مقوله‌ی پوشش را در زمره‌ی امور بی‌فایده بدانیم، خود موانعی‌اند که ما را از نوع خاصی از فاهمه باز می‌دارند. همان طور که سوزان سونتاگ، بر خلاف نظر افلاطون، می‌گوید، شاید هیچ تضادی بین ظاهر افراد و هستی “حقیقی”شان نباشد، در اغلب موارد همان طور ظاهر می‌شویم که هستیم.

شاید ما در لباس‌هایمان‌ هستیم و خودهای گوناگون ما در لباس‌ها در حال تغییر، تبدیل و فرسودگی‌اند. این امر به شیوه‌هایی ناشیانه روی می‌دهد؛ عینک‌هایی که امیدوارید شما را جدی‌تر نشان بدهند، لب‌های قرمز شده‌ای که چهره را جذاب می‌کنند، اما در بسیاری از موارد خیلی هم ماهرانه است، پاشنه‌ای که به بدن انحنا می‌بخشد و باعث می‌شود که ریز راه بروید، کراواتی که گردنتان را راست می‌کند و ستون فقرات‌تان را صاف نگه می‌دارد.

در مقابل لباس‌هایی هم هستند که بر تن می‌کنیم اما تقریباً مرئی نیستند؛ روشن و شفاف ‌اند به گونه‌ای که به سختی مشاهده یا لمس می‌شوند طوری که انگار با هوا پوشیده شده‌ایم. لباس‌هایی هم هستند که چنان به آن ها خو گرفته‌ایم که سرگرم کارهایمان می‌شویم بدون اینکه کمی هم به بدنی که در آن ها است، فکر کنیم. اگر خود به نحوی قابل تجربه باشد شاید گاهی به دنبال دیده‌ شدن باشیم و گاهی بخواهیم خود را پنهان کنیم. با آنچه که می‌پوشیم کمال و نقصان می‌یابیم. همیشه این احتمال هست که با لباس دچار تبدیل و تغییر شویم.

اگر این احتمالاتِ تبدیل و تغییر جالب‌ اند خطرناک هم هستند، امنیت خودی را که باور داشت مستحکم، تزلزل‌ناپذیر و غیر قابل تغییر است، به خطر می‌اندازند. مثلاً چطور می‌شود به همین راحتی در لباس پوشیدن خود از دیگران تقلید کنیم، چنانکه گویی خودهای ما با یکدیگر تعویض‌پذیرند یا تمایزی بین آنها نیست؟ اگر من بتوانم خیلی راحت مثل تو لباس بپوشم دیگر چطور می‌توانم خودم باشم؟

اضطراب اصالت و لباس خیلی هم بی‌ربط نیستند. ما دنبال لباس‌هایی می‌گردیم که «خودمان باشند» و اصولاً در اصطلاحِ «پوشاک آماده» تلویحاً نوعی توهین وجود دارد؛ همچنین در لباس‌هایی که دسته‌دسته در فروشگاه‌ها آویزان هستند و ما زیر و روی‌شان می‌کنیم. همه این احساس را به آدم می‌دهند که همه‌ی آن معیارهای دقیقمان کلی، قابل پیش‌بینی و در حد متوسط‌ اند. لباس‌ها خیلی ظریف می‌توانند ما را به فکر فرو برند؛ تلخی و شیرینیِ «اندازه شدن» کُتی به جا مانده از والدینِ درگذشته، تا کردن و کنار گذاشتن لباس حاملگی‌ای که دیگر لازمش‌ نخواهید داشت. گاهی هم فقط دلِ ما را به درد می‌آورند؛ لکه‌ی خون رویِ یک تی‌شرت به جا مانده از وحشتناک‌ترین روز زندگی. لباس‌ها گواهی می‌دهند که ما تغییر پذیریم. تغییرات رنگ و روی لباس‌ها با فراز و نشیب زندگیمان تطابق دارند.

هلن سیکسو

اما لباس می‌تواند نوید بخش باشد. هلن سیکسو، فیلسوف فرانسوی، در باب لباسِ ایده‌آل چنین می‌نویسد: «لباسی که به من بیاید… با من یکی باشد و من با آن یکی باشم، و ما همانند یکدیگر باشیم… لباسْ بدنِ زن را می‌پوشاند، زنی که هرگز او را نشناخته‌ام و او خودِ من است.» این لباس یک رؤیا است یا رؤیایی که جامه‌ی لباس بر تن کرده است، پوشنده‌اش را از نو می‌سازد اما در عین حال برداشت او از خودش را تأیید می‌کند، برداشتی که او شادمانه آن را می‌قاپد و به نمایش می‌گذارد. سیکسو در چنین پوشاکی فارغ از نگرانی بابت جسم، زیبایی، سن و جنسیتش احساس کامل بودن می‌کند، احساسی که الهی است:

“لباس را به تن کردم. گویی که داشتم تن به آب می‌زدم. لباس را پوشیدم طوری که بدنم را به آب می‌سپرم. مرا در بر می‌گیرد بدون اینکه تصویر اندامم را محو کند. مرا آشکارا پنهان می‌کند. اینک منم، پوشیده اما همان که هستم. پوشیده در خود. هیچ دوگانگی و گسستی در کار نیست، پارچه‌ای که انگار همان بدن است حقیقتِ فرد را از خلال خود عبور می‌دهد بدون ایجاد هیچ اشکالی. شاید به شکل غریبی این لباس‌ِ لباس‌ها می‌خواهد نوعی زلالی داشته باشد که شاید خود واقعیِ ما یا بهترین شکلِ ما دیده شود، در نوری شدید، کاملاً حقیقی و درست.”

بعضی از ما معتقدیم که چنین جامه‌ای را داریم، چیزی که عاشقانه از آن مراقبت می‌کنیم. به دست آوردنِ چنین لباسِ مناسبی که توانِ بیان حقیقت ما را دارد چیزی نادر است همان طور که شناختِ خودمان برایمان به سختی ممکن است. شاید فلسفه لباس را نادیده گرفته باشد، اما هر آنچه به زبان نمی‌تواند بیاید – حیات ذهن، بوالهوسیِ تن – در اینجا است، آماده‌ی خوانده شدن، منتظر پوشیده شدن.

برگردان و بازنویسی: شهاب بیضایی

منبع : این مقاله برگردانِ گزیده ای از اثرِ زیر است:

Shahidha Bari, What do clothes say?

شهیدا بَری منتقد ادبی، برنامه‌ساز رادیو و مدرس دانشگاه کوئین مری انگلستان است. کتاب او کیتس و فلسفه: زندگی احساسات نام دارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


magnetic-attraction-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

چگونه انسان ها ، ایده ها و فرصت های عالی را جذب کنیم

۱۰ قدم برای جذب انسان ها ، ایده ها و فرصت های عالی

۱) حقیقت را بگویید

منظور این نیست که فقط دروغ نگویید . گفتن حقیقت حد مشخصی دارد ، که با در نظر گرفتن آن هم خودتان احساس آزادی و راحتی خواهید کرد و هم دیگران به سمت تان جلب می شوند .بنابراین باید سعی کنید حقیقت را از موضع عشق بگویید ، نه از موضع قدرت یا ترس .

۲) خودتان باشید

منطقی باشید . خودتان را به همان صورت که هستید قبول کنید .آن چیزی که اکنون هستیم ، فقط به خاطر انتخاب هایی است که در زندگی مان انجام داده ایم . قبول کردن این مسئله این قدرت را به ما می دهد تا بتوانیم باز انتخاب کنیم . اگر خود را آنطور که واقعاً هستید به دیگران نشان دهید ، ممکن است نتوانید بعضی ها را به سمت خود جذب کنید ، اما مطمئن باشید که آنها را هم تحت تاثیر قرار می دهید .

۳) در زمان حال زندگی کنید

اگر در زمان حال زندگی کنید ، می توانید با جریان روز همراه باشید . مراقب آنچه در اطراف تان و به شما می گذرد ، باشید . در زمان حال است که می توانید کسی یا چیزی را به خود جذب کنید ، نه در گذشته یا آینده

۴) نگذارید با کمبود انرژی مواجه شوید

اگر امکانات برای تان فراهم باشد ، همه کار می توانید انجام دهید . اما باید اول با گسترده کردن مرز های خود ، بالا بردن استاندارد ها و حل مسائل و مشکلات مربوط به گذشته موانع را از سر راه تان بردارید . تا آماده نباشید ، قدرت جذب کردن به سراغ تان نمی آید ، پس خود را آماده کنید .

بر پیروزی فائق شوید

۵) بر پیروزی فائق شوید

اکثر ما عقیده داریم که اگر ما پیروز شویم ، دنیا به ما باخته است و اگر دنیا پیروز شود ، ما باخته ایم . این درست نیست . سعی کنید از جنبه ای به مسائل نگاه کنید که همه امکان پیروز و موفق شدن را دارا می باشند

۶) بخشیدن ، گرفتن است

کاملاً صحیح است ، لذت در بخشیدن است ! همه ما چیزی برای بخشیدن و اهداء کردن داریم . پس شما هم ببخشید . اگر فکر می کنید چیز زیادی برای عرضه به دیگران ندارید ، سعی کنید مهارت های جدید یاد بگیرید . وقتی بتوانید کمی از خودتان و هدایای تان را به دیگران اهداء کنید ، جذاب تر می شوید .

۷) خودخواه باشید

بسیار از خود مراقبت کنید . تلاش کنید تا نیاز هایتان را برآورده شود . معمولاً وقتی به چیزی نیاز دارید ، از شما فراری می شود . اما شما دست از تلاش برندارید . تا می توانید پول ، عشق ، شانس ، دوست و … برای خود ذخیره کنید . با اینکار مثل آهن ربایی خواهید توانست آنچه نیاز دارید را به سمت خود جذب نمایید.

۸) هوشیاری خود را بالا ببرید

جذابیت پدیده ای بسیار دقیق و ظریف است .تا زمانی که نتوانسته اید هوشیاری تان را در مورد خودتان ، اطرافیان تان و طرز تفکر تان بالا ببرید ، قادر نخواهد بود آن را به دست آورید

۹) مسئولیت پذیر باشید

ما آن چیزی را به سمت خود جذب می کنیم ، که آمادگیش را داشته باشیم . باسعی و تلاش ، خود را برای بهترین ها آماده کنید . مسئولیت جذاب کردن خودتان بدون تلاش میسر نیست ، اما مطئن باشید که نتیجه ی خوبی عاید تان خواهد شد .

۱۰) از انجام دادن به بودن تغییر کنید

با دقت به آنچه انجامش می دهید ، ببینید به چه کسی تبدیل می شوید . به چه دلیل اینکار را انجام می دهید ، عشق یا ترس ؟ چطور می توانید این را بفهمید ؟


nancyMARCHfix3_gN50Xz5.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

یکی از مقوله های چالش برانگیز در دنیای مدرن کنونی نحوه ایجاد ارتباط با افرادی است که هر روز با آنان در تماس هستیم. این معضل شاید در دهه های گذشته تا بدین حد بحث برانگیز نبوده است.

زیرا در جهان غیرصنعتی به علت رسوم و هنجــارهــای ویـــژه آن نظام ضرورت ارتباط گیری جزء لاینفک آن نظام نبود. اما در جهان صنعتی کنونی فعالیت های روزانه اجتماعی به راحتی امکان ایجاد ارتباطات نزدیک با سایر افراد را فراهم نمی کند.

از همین رو، در جهان امروز مقوله ایجاد ارتباط با دیگران یکی از چالش های اجتماعی شده است. روانشناسان اجتماعی بر این باورند که فراهم نمودن شرایط مناسب برای گفت وگو یکی از راهکارهایی است که برای ارتباط گیری و به تبع آن برای گفتمان الزامی است، زیرا با بوجود آوردن بستر مناسب برای گفت و گو می توان به شرایط روحی، جسمی، و محیطی فرد مخاطب توجه کافی نمود، به گونه ای که این عوامل نه تنها باعث پیشداوری و یا قطع بحث نشوند بلکه شرایط مطلوب ترغیب کننده برای ادامه ارتباط ایجاد کنند. این گروه از روانشناسان توصیه می کنند برای تاثیر گذاری عمیق بر شخص مخاطب، جلسات بحث و گفت وگو ترجیحاً در محیط های سرسبز و آرام برگزار شود و در شروع گفت وگو از بیان موضوعهای اختلاف برانگیز خودداری گردد. از همین رو، زمانی که در یک محیط دلباز هستیم بهتر است نخست در مورد طبیعت و زیبایی هایی آن صحبت کنیم و به تدریج وارد بحث اصلی شویم. در ضمن برای گفت وگو در پیرامون یک موضوع باید اطلاعات کافی در مورد موضوع بحث و شناخت نسبی از مخاطب داشته باشیم. بی تردید حساس ترین مرحله ایجاد ارتباط، شیوه شروع نمودن موضوع اصلی گفت وگو است. بنابراین بعد از صحبت های مقدماتی، می توانیم با بیان کلماتی مانند «خب، از آن موضوع چه خبر» ، «بگو ببینم چطور شد؟» به بحث در موارد اختلاف نزدیک شویم،

برای این منظور نه تنها مفاهیمی را که در ذهن خود داریم باید به طرف مقابل انتقال دهیم بلکه در مخاطب شوق و اشتیاق لازم جهت ادامه بحث ایجاد نمائیم. برای نیل به این هدف لازم است منافع شخص طرف مقابل را در هر حالت در نظر بگیریم و سعی نکنیم صحبت های ما واکنش منفی در او برانگیزد. چنانچه در شروع بحث احساس کردیم که مخاطب در حال مقاومت کردن است با همدردی و تشویق او به بازگو کردن نظرات خود، مقاومت او را در بیان دیدگاهش کاهش دهیم.

به بیان دیگر باید متوجه شویم ذهنیت او اکنون چیست زیرا زمانی که ما بتوانیم از نظرات او باخبر گردیم با مطرح نمودن مواردی که او قصد پنهان کردنش را دارد می توانیم مقاومت منفی او را تقلیل دهیم. در ضمن باید سعی نمود در صحبت کردن از جنبه های مثبت شخصیت و رفتارهای اجتماعی مخاطب خود شروع کنیم. مهم نیست میزان این نقاط مثبت چقدر است بلکه آنچه که حائز اهمیت است این است که خصوصیات او برای ما تا چه میزان ارزش دارد. در این حالت ما می توانیم با برجسته کردن این نقاط مثبت، شخص را به سمتی که تمایل داریم هدایت کنیم. از این رو، می توان گفت شما خیلی انتقادپذیر هستید، در این حالت فرد ممکن است که نخواهد واکنش نشان دهد ولی تعبیری که ما از رفتارش می کنیم او را به تغییر رفتارش سوق می دهد. این رفتار نوعی تشویق به دگرگونی است که در گفت و گوها بسیار تأثیرگذار است.

عامل دیگر برای ایجاد ارتباط با مخاطب، آگاهی از طرز تلقی او نسبت به ما است، زیرا باید از احساسی که فرد نسبت به ما دارد مطلع شویم و از این شناخت برای ادامه گفت وگو بهره بگیریم. باید بدانیم فرد تا چه حد به ما اعتماد دارد زیرا با شناخت این موضوع می توانیم از منافع او صحبت کنیم، زیرا زمانی که منافع خود را در نظر نمی گیریم و در عوض حق و حقوق مخاطب را به رسمیت می شناسیم، احساس آرامش به او دست می دهد، احساسی که فرد را به سوی پنداشت مثبت از روند گفت وگو سوق می دهد و درمی یابد که کسی پشتیبان او است و نمی گذارد به وی آسیبی برسد، به طوری که اگر یک قسمت بحث به ضرر مخاطب باشد آن را قبول می کند و هیچ اعتراضی نخواهد نمود. افزون بر این در ادامه بحث برای اینکه موضوع برای مخاطب روشن شود بهتر است مثال زنده ای در مورد خود بیان کنیم، برای مثال می توانیم یکی از مشکلات خود و یا مشکل یک فرد ثالث را که هر دو طرف می شناسند- البته با اجازه فرد ثالث- بازگو کنیم. این عمل باعث می شود که فرد مشکل خود را تنها مشکل دنیا تلقی نکند و با استفاده از راه حل هایی که دیگران برای غلبه بر مشکل خود در پیش گرفته اند راهی برای فائق آمدن بر دشواریهای خود بیابد. ایجاد پیوند عاطفی با مخاطب نیز یکی از موارد اساسی است که هنگام بحث باید بدان توجه نمود. برای ایجاد روابط احساسی و عاطفی با مخاطب باید در ضمیر ناخودآگاه خود او را دوست داشته و علاقه مند به حل مشکل او باشیم.
کارل که. راجرز که به خاطر کارهایش در روان درمانی شهرت دارد بر این باور است که برخی روابط در زندگی روزمره موجب افزایش کارکرد مطلوب روانی افراد می گردد. او می گوید برای یک ادامه بحث سالم باید به ۳ اصل حیاتی توجه نمود: ۱- پذیرفتن فرد بدون قید و شرط ۲- همدلی و همدردی ۳- صداقت و همرنگی. پذیرفتن فرد بدون قید و شرط به مفهوم قبول او با تمامی خصوصیات مثبت و منفی است.

از همین رو، برای فراهم آوردن زمینه مناسب جهت ایجاد ارتباط باید مخاطب خود را با هر توان و شرایطی بپذیریم و هنگام بحث به جز موضوع گفت وگو به موارد دیگر توجه نداشته باشیم. در ضمن سعی شود با طرف گفت و گو همدردی کنیم، خود را در موقعیت او بگذاریم و احساسش را درک کنیم، گرچه احساس به سادگی انتقال دادنی نمی باشد اما با اندکی تلاش می توانیم خود را در جایگاه مخاطب قرار دهیم. بدیهی است این عمل بدین مفهوم نمی باشد که اگر فرد به اندازه ای ناراحت است که گریه می کند ما هم با او گریه کنیم، بلکه منظور این است که با غمگین شدن و تکان دادن سر با او همدردی نمائیم تا او مطمئن شود که به حرفهایش گوش می دهیم. برای موفقیت در ایجاد ارتباط با دیگران باید بخاطر داشت که صداقت و همرنگی ارکان اصلی فراهم نمودن زمینه مطلوب برای گفت و گوهاست. در این راستا باید مخاطب را مطمئن نمود که آنچه بیان می شود صادقانه و عاری از هرگونه ریا است. از این رو، در ارتباطات باید شرایط روانی مناسبی را پدید آورد که اعتماد و اطمینان در روند گفت و گو حاکم باشد .

افزون بر این به مخاطب اطمینان دهیم که آنچه بیان می شود هیچ گاه برملا نمی گردد. ما باید آن چنان در این زمینه تمرین کنیم و جو اطمینان و اعتماد به وجود بیاوریم که حسن نیت ما برای مخاطب محرز گردد. یکی از نکات حائز اهمیت برای کسب اطمینان مخاطب اجتناب از هر گونه پیشداوری است. از همین رو، قبل از گفتگو نباید درباره مخاطب نظر دهیم و جهت گیری داشته باشیم، یا جمع بندی بحث را فقط از آن جنبه که خودمان می پسندیم ارائه دهیم. افزون بر راهکارهای بیان شده برای ایجاد ارتباط، عواملی دیگر در ارتباط گیری مؤثرندکه از این میان می توان به ارتباط غیرکلامی با مخاطب اشاره نمود. یکی از انواع ارتباط غیر کلامی با مخاطب تنظیم حالت بدن به هنگام گفت وگو است.

چگونه ارتباط برقرار کنیم

برای مثال افراد هیجان زده گرایش دارند به هنگام بحث در وضعیت راحت و آسوده ای ایستاده یا بنشینند. دستهای این اشخاص به حالت باز هستند، اما هنگامی که عصبی و ناراحت اند، درحالتی ناآرام، با دستانی به هم فشرده و گره خورده ایستاده یا می نشینند. خم شدن به سمت جلو با حالتی که زاویه ملایمی دارد، نشانه علاقه مندی یا توجه به مخاطب است، تکیه به عقب و زاویه باز نسبت به جلو علامت بی علاقگی به ادامه گفت وگو است، خم شدن به سمت جلو همراه با حالت خودمانی و گشوده این پیام را به طرف مقابل القاء می کند که گوینده به صحبت خود ادامه دهد. تماس چشمی نیز یکی از راهکارها برای ارتباط گیری غیر کلامی است.

هنگامی که کسی مشغول شنیدن است، در مقایسه با حالتی که مشغول صحبت کردن است، تماس چشمی بیشتری برقرار ساخته و آن را حفظ می کند. در ضمن زمانی که کسی طرف مقابل را دوست دارد تماس چشمی بیشتری با وی برقرار می کند. افزایش تماس چشمی (اما نه خیره شدن، زیرا ممکن است علامت مخالفت و عناد تفسیر شود) می تواند نشانه ای برای تشویق دیگری باشد.

دوختن چشمها به کف اتاق می تواند علامتی باشد برای آن که مخاطب حرف خود را قطع کند. افزایش تماس چشمی نیز می تواند نشانه صمیمیت باشد، رفتار عاطفی که آمیزه ای است از علائم غیرکلامی مانند: لبخند و تبسم، حالت بدنی گشاده، نوازشگری (مثلاً گذاشتن دست بر روی شانه طرف مقابل)، تماس چشمی، متمایل شدن به جلو و سرتکان دادن (یک بار سرتکان دادن معرف توافق نظر است، سرتکان دادن دوره ای نشانگر علاقه، دوستی و میل به ادامه سخن از سوی دیگر است)، در واقع افرادی که از حرکات مذکور استفاده می کنند، در نظر دیگران از مهارت اجتماعی بیشتری برای ایجاد ارتباط برخوردارند.

از این رو استفاده از علائم غیر کلامی در ایجاد ارتباط نقشی مؤثر و تاثیرگذار دارد. اگر به علائم غیرکلامی طرف مقابل توجه نمائید و تفسیری درست از حالت های او داشته باشید، می توانید پیام کلی آن فرد را کاملتر درک نمائید. زیرا به عنوان یک شنونده، زبان بدنی شما پیام هایی را به گوینده انتقال می دهد و از این طریق می توانید اعتماد در مخاطب پدید آورید چنین استنباطی با استفاده از حالت بدنی آرام، تمایل به سوی جلو، تماس چشمی خوب و تکان دادن سر در حین گفت و گو به دست خواهد آمد.

به بیان دیگر، یکی از مهارت های ایجاد ارتباط توانایی خوب رفتارکردن با مخاطب است. افزون بر این شما اگر بخواهید مطمئن شوید که زبان بدنی شما به جای تقویت، موقعیت شما را در گفت و گو تضعیف نکند، باید آهنگ صدایتان را به هنگام بحث آرام نمائید و تماس چشمی خوبی با مخاطب برقرار کنید.


home-intro-2.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

هرگز در "محل کار" این حرف‌ها را نگویید

در این مطلب ۸ موردی را یادآوری کرده ایم که هرگز نباید در محل کار به همکاران خود بگویید.
برخی از حرف ها هستند که هرگز نباید در محل کار به همکاران خود بگویید زیرا روزی برعلیه شما استفاده می شوند و موقعیت کاری شما را به خطر می اندازند.

با اینکه شوخی کردن با دوستان در محل کار بد نیست اما باید حواستان جمع باشد تا در زمان مناسب این صمیمیت و شوخی ها را تمام کنید و دیگر ادامه ندهید.

گاهی انسان ها در شوخی و خنده حرف هایی می گویند که هرگز نباید به زبان بیاورند. به طور مثال، هرگز نباید به همکار خود بگویید: تو آن آدمی نیستی که من تصور می کردم. یا: اعتقادات تو برایم عجیب است. یا …

این را هرگز فراموش نکنید آدم ها به طور ذاتی غیبت کردن و پشت هم حرف زدن را دوست دارند. پس باید خیلی مراقب رفتار و کردار خود در محل کار باشید تا سوژه غیبت های دیگران نشوید.

در این مطلب ۱۰ موردی را یادآوری کرده ایم که هرگز نباید در محل کار به همکاران خود بگویید.

مبلغ حقوق و خرج های ماهیانه

۱. مبلغ حقوق و خرج های ماهیانه: هرگز در مورد حقوق خود با همکاران حرف نزنید. پولی که در می آورید و هزینه هایی که به طور ماهانه برای خانه و زندگی خود دارید، مسایلی هستند که فقط به شما مربوط هستند. صحبت در این زمینه ها فقط باعث برانگیخته شدن حسادت همکاران می شود و ممکن است برایتان گران تمام شود.

۲. جزئیات رابطه عاشقانه یا زندگی مشترک: شاید در رابطه عاشقانه خود بسیار خوشحال و خوشبخت باشید یا شاید احساس ناراحتی و بدبختی زیادی داشته باشید. هر چه هست در این رابطه با همکاران خود حرف نزنید. جزئیات رویدادهای زندگی خود را برای دیگران شرح ندهید.

جزئیات رابطه عاشقانه یا زندگی مشترک

۳. صحبت در مورد عادت های غذایی یا سیگار کشیدن: اینکه شما چه می خورید و چه نمی خورید به همکار شما چه ارتباطی می تواند داشته باشد؟ یا مثلا اگر اهل سیگار هستید چرا باید برای او این مساله را توضیح دهید. هر نوع عادت غذایی، سرگرمی یا تفریحی خود را به همکاران نگویید.

۴.عقاید مذهبی: عقاید و باورهای مذهبی نیز جزو مسایلی هستند که هرگز نباید در مورد آنها با غریبه ها و به ویژه با همکاران صحبت کرد.

۵.مسخره کردن دیگران: همه ما خندیدن و شوخی کردن در محل کار را دوست داریم زیرا بیشتر زمان خود را در این فضا سپری می کنیم. اما شوخی و خنده ما نباید در نتیجه مسخره یا ناراحت کردن یک فرد خاصی باشند. نباید طوری رفتار کنیم که فردی در میان همکاران ناراحت و رنجیده شود.

مسخره کردن دیگران:

۶.فعالیت های اجتماعی آنلاین: حتی اگر با همکاران خود صمیمیت زیادی احساس می کنید آنها را در شبکه های اجتماعی شخصی خود وارد نکنید.

۷. مسایل پزشکی: صحبت کردن در مورد مشکلات پزشکی یا بیماری باعث نمی شود تا همکاران برای شما دلسوزی یا شما را تیمار کنند. پس دلیلی وجود ندارد در مورد بیماری های خود با آنها صحبت کنید. این حرف ها شاید برای آن دست‌آویزی برای غیبت باشند.

۸. غیبت در مورد همکاران دیگر: حتی اگر کارهای همکارتان به نظرتان عجیب و ناراحت کننده است هرگز آن را به زبان نیاورید. هرگز پشت سر او با همکاران دیگران حرف نزنید. غیبت بسیار ناپسند است زیرا علاوه بر تخریب شخصی دیگر، برای خود غیبت کننده نیز عواقب بدی دارد. حرف های شما شاید به گوش آن طرف برسد و این جا است که ناراحتی ها، کدورت ها، بدبینی ها و دشمنی ها آغاز می شوند.

اگر از کار کنونی خود راضی نیستید و می خواهید آن را عوض کنید، لازم نیست به همکاران خود بگویید. هر وقت کار مناسب پیدا کردید از آنجا می روید و دلیلی وجود ندارد که آنها را در بوق و کرنا به همه اعلام کنید.


jealousy-1024x682.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

حسادت‏ در کودک، پاسخى طبیعى ‏است. کودکان در ابتدا، از احساسات درونى خویش (حسادت) و علل پیدایش و پیامدهاى آن در رفتار خود، آگاهى زیادى ندارند و نمى‏ دانند که چرا رفتارهاى آنان تغییر کرده است.

ولى با رشد عقلى و در بزرگ‏سالى، این ‏گونه رفتارها آگاهانه مى‏ شود. دیوید باز روانشناس تکاملی می گوید که حسادت به عنوان یک مکانیسم برای دفاع از منافع ما تکامل یافته است. به طور کلی، حسادت راهی برای زنده ماندن است، زیرا به معنی دفاع از خود و منافعی است که برای ما مفید است.
بعضی از والدین به کودک می آموزند تا همیشه خود را با دیگران مقایسه کند و با تکرار این بینش و درخواست او را در مقایسه کردن شرطی می نمایند در نتیجه حسادت که محصول جانبی شرطی شدگی مقایسه کردن است، در شخص متولد و یا تقویت می شود.

حس ویرانگر زندگی حسادت هنگامی اتفاق می‌افتد که شما نسبت به آنچه که دیگری دارد و شما ندارید واکنش منفی نشان می‌دهید. این رفتار یک عادت ناسالم است که هر رابطه‌ای را بر هم می‌زند. اگر شما حسود هستید احتمالاً صدمات ناشی از آن را در زندگی خود تجربه کرده‌اید، اما در درون حسادت، ترس‌ها و انتظاراتی نهفته است که از بین بردن آنها سخت است، مگر این‌که شما برای غلبه بر آنها تلاش ثمربخشی انجام دهید. در ادامه راه های غلبه بر حسادت آورده شده است.

غلبه بر حسادت

شناسایی مواردی که حس حسادت شما را بر می انگیزند

موقعیت هایی هستند که مانند جرقه ای حس حسادت را در شما شعله ور می کنند و تصاویری را در ذهن شما خلق می کنند که شما از آنها واهمه دارید.  چه تصاویر و احتمالاتی در هنگام ایجاد حس حسادت در ذهن شما شکل می گیرند.

بنابراین، هنگامی که در حال تجربه افکار و احساسات حسادت هستید، مهم است که آنها را قبول کنید، نه آنها را رد کنید چون  “بد” یا “اشتباه” به نظر می رسند. طبیعی است که وسوسه های خاصی داشته باشید، اما یاد بگیرید که به آنها عمل نکنید. استفاده از درمان شناختی رفتاری  (CBT) راهی عالی برای این کار است.

واکنش منفی از خود نشان ندهید.

هنگامی که احساس می کنید حسادت دارد بر شما غلبه می کند، واکنش منفی و مخربی از خود نشان ندهید. تهمت نزنید، چشم غرنه نروید، پشت چشم نازک نکنید و به طور کلی سعی کنید هیچ گونه نشانه ی رنجیدگی از خود بروز ندهید. سعی کنید رفتاری دقیقا برعکس نسبت به یک فرد حسود از خود نشان دهید. برای مثال اگر دوستی قصد دارد ساعاتی را با شخص دیگری سپری کند، به جای هرگونه رنجش خاطری، به او یک رستوران خوب یا یک فیلم مناسب پیشنهاد کنید. اگر نامزد یا شریک زندگی شما مشغول صحبت با شخص دیگری شده است، آنها را با آرامش به حال خود رها کنید. رفتاری داشته باشید که یک فرد با یک رابطه سالم مملو از اعتماد از خود نشان می دهد، حتی اگر شما را تا سرحد مرگ آزار می دهد.
رفتار حسدآلود هرگونه رابطه ای را به تباهی می کشاند. اگر هرچه زودتر بر آن غلبه نکنید، روزی خواهد رسید که تمام دوستان خود را از دست داده اید و رابطه شما با تمام اعضای خانواده و فامیل تیره و تار شده است.  بعدا می توانید با لحنی آرام و به دور از پرخاش به صورت منطقی در مورد آنچه که حس حسادت شما را برانگیخته است صحبت کنید اما زمانی که شعله های حسادت شما فروکش کرده اند و شما آرام شده اید.

خود را متقاعد کنید که حس حسادت شما یک توهم ساختگی است.

 در بیشتر مواقع حس حسادت حاصل توهمی است که خودتان در ذهن تان پرورشش می دهید. وقتی حسادت می ورزید در واقع به رفتار شخص مقابل واکنش نشان نمی دهید، بلکه به باور های غلط خودتان واکنش نشان می دهید. به بیان دیگر شما نسبت به یک سناریو ذهنی واکنش نشان می دهید که از آن واهمه دارید اما هنوز اتفاق نیفتاده است و ممکن است هرگز نیز اتفاق نیفتد.
اگر همسر شما برای عرض تسلیت با همکارش تماس گرفته باشد، نتیجه گیری منطقی با توجه به شواهد این است که واقعا برای تسلیت  گفتن تماس گرفته است مگر اینکه خلافش ثابت شود. اما سناریوی ذهنی شما چیز دیگری را به شما القا می کند و شما واکنش نادرستی با توجه به باور های خود ( اینکه دیگری از شما بهتر است یا اینکه از شما مهم تر است) به این مسئله نشان می دهید. فرد مقابل نیز به دلیل تهمت وارده، حالت تدافعی به خود می گیرد. این حالت تدافعی او را وادار می کند که برای جلوگیری از برانگیخته شدن حساسیت شما نسبت به مسئله، کار های معمولش را به دور از چشم شما انجام دهد. هر چه او بیشتر در لاک خود فرو می رود، حس حسادت و شک شما را بیشتر بر می انگیزد و وارد یک چرخه معیوبی می شوید که هر لحظه بیشتر شما را در خود فرو می کشد و راه برگشت از آن نیز هر لحظه سخت تر می شود.

خود را متقاعد کنید که حس حسادت شما یک توهم ساختگی است.

خودخواه نباشید.

خودخواه بودن سطح توقع شما را بالا می برد و باعث می شود همه چیز و همه کس را تنها برای خود بخواهید. اگر به این دلیل که همسر یا دوست شما وقت خود را با شخص دیگری سپری می کند احساس حسادت می کنید، از خود بپرسید “به چه میزان از کل زمانی که همسر یا دوست شما در اختیار دارد، احتیاج دارید؟” این که شما برای وقت گذراندن با همسر، خانواده، پدر و مادر و دوستانتان به یک مقدار معین زمان احتیاج دارید، کاملا قابل درک است. اگر شخص مقابل ذره ای از وقت خود را برای بودن با شما صرف نمی کند، در این صورت نگرانی های شما به جا است. اگر پدر، مادر، همسر یا دوست شما یک مقدار مناسب از وقتش را به شما اختصاص داده است اما شما هرگز احساس نمی کنید که این مقدار کافی باشد و در اعماق وجود خود ترجیح می دهید که تمام وقتش را با شما سپری کند، در این صورت خواسته شما غیر منطقی و خودخواهانه است.

  • سعی کنید خود را به جای آنها بگذارید و نیاز ها و مشکلات آنها را درک کنید. ممکن است مشکلاتی وجود داشته باشند که شما از آنها بی خبرید.  این مشکلات زمان و ذهن شخص مقابل را به خود درگیر کرده است و باعث می شود که مطابق با توقعات شما رفتار نکند.
  • خود را به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکنید. خانواده، روابط، علایق، سرگرمی ها، دوستان متعدد، اهداف معین، همگی قسمت های مجزایی از زندگی را تشکیل می دهند که در صورت وابستگی و توجه بیش از حد به یکی، دیگر جنبه های زندگی شما مختل می شود. وقت خود را با سپری کردن با دیگر دوستان و اعضای خانواده و همین طور به انجام فعالیت های مورد علاقه پر کنید.
  • مرز ها را مشخص کنید. هنگامی که در یک رابطه قرار می گیرید، مرزهایی را با همسر یا نامزد خود مشخص کنید. مرز بروز احساس حسادت در شما نسبت به همسر، نامزد و دوست در کجا قرار دارد؟ یک نگاه؟ یک مکالمه کوتاه مدت؟ یک لبخند؟ قرار ملاقات با دوستان و همکاران؟ و یا …؟ بحث کردن در مورد این موضوع و مشخص کردن مرز های بروز حسادت کار چندان ساده ای برای زوجین نیست. اما اکثر مواقع هر دو نفر دارای مرز های مشترکی هستند. به این معنی که انجام کار هایی (توسط همسر یا نامزدتان) که شما را آزار می دهد در صورت انجام توسط شما نیز ممکن است همسرتان را آزار دهد. بنابر این به محض مشخص شدن این مرز ها و متقاعد شدن طرفین، بسیاری از سوء تفاهم ها برطرف می شود.
  • اعتماد کنید. اگر به راحتی حس حسادت شما نسبت به همسر یا دوست شما برانگیخته می شود، احتمالا دیوار اعتماد شما قبلا فرو ریخته است. بیشتر اوقات اگر در گذشته به اعتماد شما خیانت شده باشد، این حس عدم اعتماد به روابط جدید شما نیز کشیده می شود. بهترین سوالی که می توانید از خود بپرسید این است: “آیا این شخص در گذشته کاری انجام داده است که با عث از بین رفتن اعتماد شما بشود؟” اگر جواب شما منفی است، پس بهتر است انها را از پیش گناهکار نپندارید و او را قبل از جنایت قصاص نکنید. اگر در گذشته این شخص اعتماد شما را نسبت به خودش زیر سوال برده است، دو راه پیش روی شما است: اول اینکه ، دوم اینکه اگر آینده خوبی در ادامه رابطه خود نمی بینید در صورت امکان به این رابطه خاتمه دهید یا آن را کمرنگ کنید؛ در غیر این صورت حسادت، زندگی و رابطه شما را به نابودی می کشاند.

اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

حسادت معمولا حاصل از حس عدم امنیت و کمبود اعتماد به نفس است. گاهی یک ترس درونی، عمیق و ریشه ای است که حاصل از احساس طرد شدگی است. ترس از اینکه کسی شما را ترک خواهد کرد و عشق و توجهش را از شما دریغ می کند چون شما به اندازه کافی خوب و لایق نیستید. گاهی حسادت به داشتن چیزی به دلیل احساس کمبودی است که در وجود خود احساس می کنیم اما در واقع به دلیل عدم اعتماد به نفس در ما شکل گرفته است. حتی با داشتنش دوباره چیز جدیدی پیدا می شود که این حس را دوباره در ما به وجود می آورد.
باید یاد بگیرید که زندگی دیگران، رفتارشان و داشته هایشان هیچ ارتباطی به شما ندارد و شما زندگی خودتان را دارید همراه با علایق و اهداف متفاوت. افراد با اعتماد به نفس بالا حتی اگر مورد تمسخر قرار بگیرند و یا اینکه توسط دیگران ترد شوند، مشکل را لزوما در خودشان نمی بینند. ممکن است فرد مقابل طرز فکر سطحی داشته باشد. به علاوه یک فرد با اعتماد به نفس بالا، حتی اگر اشتباهی بکند، چیزی از ارزش هایش کم نمی شود، تنها یک تجربه جدید به دست آورده است، به همین سادگی.

مثبت باشید.

شما مدت زمان زیادی را صرف نگرانی برای چیزی می کنید که هنوز اتفاق نیفتاده است و ممکن است هرگز نیز اتفاق نیفتد. با این طرز فکر، در واقع جریان افکار منفی، احتمال وقوع این اتفاقات بد را افزایش می دهد. سعی کنید مثبت باشید، مثبت فکر کنید و از جریانات اطراف خود برداشت مثبت داشته باشید. نق زدن، گلایه کردن، تهمت زدن، شکاک بودن و حالت قربانی را به خود گرفتن نه تنها چیزی را حل نمیکند بلکه آنچه را که دارید نیز به نابودی می کشاند.
زندگی در جریان است و اتفاقات خوب و بد همه روزه برای تمام افراد کره زمین در حال رخ دادن است اما این نگاه افراد است که متفاوت است. بهتر است برداشت ما از وقایع مثبت باشد و از وقایع خوبی که در زندگی برایمان رخ می دهد هرچند کوچک لذت ببریم. چه خوشتان بیاید و چه بدتان بیاید کاری از دست شما ساخته نیست جز اینکه به زندگی لبخند بزنید و با جذب افراد متفاوت، دوستان جدید و موقعیت هایی که در اطراف شما در حرکت هستند، یک زندگی بهتر را برای خود رقم بزنید. این امر ممکن نیست مگر با تفکر مثبت!



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ارتباطات هر روز غیر رسمی تر می شود. ده سال پیش ما احساس راحتی نمی کردیم اگر در ایمیل هایی که به رییس خود می فرستادیم از ایموجی با چهره خندان استفاده می کردیم و این کار غیر حرفه ای به نظر می رسید. اما امروزه این موضوع کمتر غیرحرفه ای به نظر می رسد.

صحبت کردن و نوشتن دستورالعمل های مختلف دارند. ممکن است در ابتدا بی اهمیت به نظر برسد، اما مقدار دفعاتی که ما در مکالمه از کلماتی مانند  “اوم (um)” یا “مانند” استفاده می کنیم می توانند ما را بی اعتبار کنند، مهم نیست که چه قدر تحصیل کرده یا قابل اعتماد باشیم. کلماتی که انتخاب می کنید نشان دهنده شخصیت شما است.

روانشناسی به نام جیمز دبلیو پنه بیکر از دانشگاه تگزاس در آستین یکی از کارشناسانی است که ادعا می کنند که روشی که فرد افکار خود را بیان می کند نشان دهنده شخصیت اوست. هر زمان یک فرد صحبت می کند، آنها را انتخاب می کند، انتخاب در مورد اسم و فعل مناسب است. این جنبه های کوچک قسمتی از یک زمینه بزرگتر هستند که می تواند سرنخ هایی از رفتارهای فرد در مقیاس بزرگ تر را فراهم کند. برخی از محققان از این موضوع بسیار شگفت زده شده اند و نرم افزارهایی برای نظارت بر انتخاب کلمه افراد، برای پیش بینی راه هایی که در آینده عمل می کنند، ایجاد کرده اند.

کلمات سمی که باید از آنها اجتناب کرد

در ادامه لیستی از کلماتی که استفاده از آن را باید در مکالمات روزانه خود محدود و حذف کنید، آورده شده است.

باشه (Ok)

احتمال زیاد همه اتفاق نظر دارند که این یکی از پاسخ های آزار دهنده ای است که هنگام ارسال پیامک برای کسی فرستاده می شود. این کلمه باعث می شود شما بی تفاوت و غیرمطمئن به نظر برسید. در متن، می تواند به عنوان پایان مکالمه یا حتی یک روش منفعل- پرخاشگرانه برای اینکه سعی کنید دلپذیر به نظر برسید. این کلمه به عنوان یک مکانیسم محافظت کننده برای جلوگیری از بیان اظهارات بیهوده ای است که می تواند مضر باشد. اگر کسی نظر شما را می خواهد و شما به طور مرتب به او می گویید “بله، خوب است”، برای اینکه او را ناراحت نکنید. پس شما باید درک کنید که چرا خوب نیست این واژه را بکار ببرید.

فوق العاده است

این کلمه پیچیده است. اگر کسی به شما در مورد یک سفر باور نکردنی می گوید که و به او پاسخ می دهید، “وای! عالی به نظر می رسد! “احتمالا شما صادقانه پاسخ می دهید. اما اگر تمایل دارید که این کلمه را به طور مرتب استفاده کنید، احتمالا  کمی احمق به نظر خواهید رسید. استفاده زیاد از کلمه عالی و فوق العاده باعث می شود به نظر برسد که شما هیچ نظری از خود ندارید.

درست است که این فقط یک کلمه است. اما آخرین باری را به یاد بیاورید که شما در حال تعریف کردن ماجرایی بودید و دوست شما فقط با این کلمات به شما واکنش نشان می داد. این وضعیت می تواند بسیار خسته کننده باشد و شما بخواهید زودتر داستان خود را به پایان برسانید. این یک کلمه مبهم و معمولا بیش از حد اغراق آمیز است. من ترجیح می دهم کسی از واژه های چندگانه برای نشان دادن شور و شوق استفاده کند تا فقط یک کلمه را دوباره و دوباره بازیابی کند.

اوم (um)

یکی از آزردهنده ترین کلمات است. بیشتر از چیزی که تصورش را بکنید این کلمه را استفاده می کنید. اگر میزان استفاده از این کلمه را در طول روز بشمارید شوکه می شوید. حتی اگر شما یک فرد باهوش باشید، به نظر خواهد رسید که شما در پردازش افکارتان کمی تاخیر دارید. کلمه دیگری را جایگزین آن کنید. به جای گفتن، “اوم”، سعی کنید بگویید: “بگذار تا مدتی فکر کنم”. شما به همان هدف می رسید فقط جمله طولانی تر شما را فردی نشان می دهد که می خواهد شرایط را کنترل کند. 

متاسفم

اگر در جای اشتباهی این واژه را بکار ببرید، شما ناامن و ضعیف به نظر خواهید رسید. اگر همیشه در حال عذرخواهی هستید و این کار برای شما صورت عادت در آمده است بهتر است آن را ترک کنید چون باعث می شود شما شرمنده و ترسو به نظر برسید. اگر واقعا اشتباهی کرده اید و می خواهید از این عذرخواهی کنید از این کلمه استفاده کنید. اما اگر شما خجالت زده یا عصبی هستید، این احساسات را با کلمات دیگر توضیح دهید.

امیدوارم

با اینکه به نظر می رسد واژه ای مثبت و خوش بینانه است در واقع اثر متضاد دارد: استفاده از این کلمه به این معنی است که شما به اندازه کافی متعهد یا مطمئن نیستید! امیدوارم بدین معنی است که شما یا توانایی کنترل چیزی را ندارید یا اعتماد به نفس لازم برای ایجاد تغییر را ندارید. در زندگی گاهی اوقات ضروری است که امیدوار باشیم به جای آنکه بیش از حد اعتماد به نفس داشته باشیم، اما هنگامی که در موقعیت های کاری قرار دارید، تا جایی که می توانید از بکار بردن این کلمه پرهیز کنید.

در واقع (در حقیقت)

استفاده از این کلمه در بسیاری از شرایط لازم و ضروری نیست. کلمه خودش تمایل دارد تا این تصور را بپذیرد که هرچیزی که پیش از آن گفته شده، درست نبوده است. اگر به جملاتی که دارای این واژه هستند نگاه کنید، شما متوجه خواهید شد که تقریبا در همه جملاتی که این کلمه بکار رفته است، می توان بدون تغییر معنی/ پیام آنها را حذف کرد، در حالی که جمله را قوی تر و مستقیم تر می کند.

نکته مهم در مورد لیست بالا این است که تلاش زیادی برای پیاده سازی آن لازم نیست. تمام چیزی که برای استفاده نکردن این کلمات لازم دارید خودآگاهی در هنگام صحبت کردن و نوشتن است. امروز روز جدیدی است. در تمام گفتگوها حضور داشته باشید و متوجه شوید که چقدر از کلمات ذکر شده استفاده می کنید. سپس مراحل را برای جایگزینی آنها و در نهایت حذف کردن آنها در مکالمات و پیام های خود طی کنید. از تفاوت هایی که ایجاد می شود شگفت زده خواهید شد.


smile.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

معمولا لبخند نشان می دهد فرد مثبت، گرم و دوست داشتنی است. اما آیا همه لبخند ها این اثر را دارند؟ آیا لبخند ساده جذابیت شما را افزایش می دهد؟ خب، بستگی دارد. نوع لبخند شما و وضعیتی که در آن قرار دارید می تواند تفسیرهای متفاوتی داشته باشد.

لبخند می تواند شما را غیرقابل اعتماد نشان دهد

بله، تحقیقات نشان داده است که افرادی که بیشتر لبخند می زنند جذاب تر و دوست داشتنی در نظر گرفته می شوند. در حالی که کسانی در ظاهر غمگین هستند، قابل دسترس به نظر نمی رسند.

اما لبخند زدن زیاد هم می تواند مشکل ساز شود. اگر شما در جلسات رسمی و کاری بیش از حد لبخند بزنید شما غیرقابل اعتماد به نظر خواهید رسید.

چگونه لبخندی جذاب تر داشته باشیم

پس چگونه می توانیم درست و در زمان مناسب لبخند بزنیم تا بهترین نتیجه را بدست آوریم؟

مغز انسان در اکثر اوقات نمی تواند بین لبخند واقعی و ساختگی تفاوتی قائل شود

اگر همیشه به شما می گویند که سرد، غمگین یا خشمگین به نظر می رسید می تواند بسیار ناخوشایند باشد مخصوصا زمانی که خود چنین احساسی ندارید. بهترین راه تمرین لبخند زدن است. شاید به نظر خنده دار باشد اما خیلی از افراد نمی توانند خنده واقعی را از ساختگی تشخیص دهند.

یافته ها نشان داده است که لبخند حتی اگر ساختگی باشد می تواند قسمتی از مغز را که مسئول خوشحالی و آزاد کردن اندورفین است را گول بزند. مغز نمی تواند بین عمل واقعی لبخند زدن و لبخند ساختگی تمایز قائل شود. پس زمانی که شما مشغول تمرین لبخند زدن هستید مغز شما فکر می کند که شما خوشحال هستید، و اگر زمان کافی این عمل انجام شود، در نهایت یک لبخند واقعی و شاد ایجاد خواهد کرد.

خنده با دهان گشوده

مردان لبخند زنان را به عنوان حس شوخ طبعی وی برداشت می کنند

به عنوان یک زن، لبخند و خنده شما در روند جذب کردن بسیار قدرتمند است. البته این امر به هر دو جنس مربوط می شود، اما به مردان، به نحوی خاص به ماهیت مثبت لبخند و خنده پاسخ می دهد. در ذهن مردان، شوخ طبعی در جذب یک زن ضروری است. اگر مردی بتواند زنی را بخنداند احساس می کند که موفق شده است. اگر پسری را دوست دارید از این موضوع به نفع خود استفاده کنید. اگر می خواهید او را بیشتر جذب خود کنید به جک هایش کمی بیشتر بخندید.

انواع لبخند و اثرات آن

همه ما می خواهیم در موقعیت های مختلف دوست داشته شویم و لبخند ما یک سلاح ساده برای رسیدن به این هدف است.

پس راه های مختلفی که می توانیم از لبخند برای به دست آوردن نتایج مطلوب استفاده کنیم چیست؟

لبخندی با دهان کج: هم مردان و هم زنان شما را دوست دارم

این نوع لبخند از نظر مردان و زنان جذاب ترین لبخند محسوب می شود. این نوع لبخند باعث ایجاد حالت حفاظت کنندگی در مردان و گرمی در زنان می شود. این مردان دوست دارند از شما مراقبت کنند و پایه جذابیت بین زوج های بالقوه را ایجاد می کند. این نوع لبخند بسیار به دل ها می نشیند و به همین دلیل است که شاهزاده دایانا، که به طور طبیعی از این نوع لبخند استفاده می کرد، توانست دل های مردم را تسخیر کند.

اجتناب از لبخند با لبان بسته

اجتناب از لبخند با لبان بسته

به موقعیت هایی فکر کنید که لبخند کسی احساس ناامیدی را به همراه داشته است. اغلب اوقات لب های آنها محکم بسته شده است و به این ترتیب در سراسر صورت یک خط مستقیم را می توان مشاهده کرد که در آن دندان ها پنهان هستند. بسته به اینکه شما مرد یا زن هستید، این نوع لبخند تفاسیر متفاوتی می تواند داشته باشد.

زنان تمایل بیشتری به استفاده از این لبخند دارند و معمولا نشانه ای هستند که سعی دارند احساسات واقعی، مخصوصا منفی خود را نشان ندهند. و برخی از زنان از آن به عنوان رد کردن و یا محتاط بودن استفاده می کنند.فردی که اینگونه لبخند می زند، رازی دارد که نمی خواهد دیگران آن را بفهمند شاید دوست ندارد آن را بیان کند و شاید اعتماد نمی کند. اگر قصد دارید که مرموز باقی بمانید و حس کنجکاوی را در دیگران برانگیزید، این نوع لبخند کمک تان می کند اما با احتیاط از آن استفاده کنید.

مردان لبخند زنان را به عنوان حس شوخ طبعی وی برداشت می کنند

خنده با دهان گشوده

در این حالت دندان های بالا نمایان شده و به شخصی که با شما گفت و گو می کند، می فهماند که مایل هستید بیشتر با او آشنا شوید. با این نوع لبخند بازیگوش و سرزنده به نظر خواهید رسید.

 لبخندی با فک افتاده

این لبخند هم جعلی است. این مدل لبخند بیشتر حاصل تمرین برای داشتن چنین لبخندی است تا یک لبخند غریزی. در این حالت فک کمتر از حالت طبیعی می افتد؛ عملی که لبخند ایجاد می کند.

لبخندی با لب پایین جلو آمده

مانند مالیدن چشم که نشانه گریه کردن است، جلو آوردن لب پایین هم یکی از نشانه های گریه است. به یاد داشته باشید مردم به دلایل واقعی گریه می کنند و ناراحت می شوند یا به دنبال همدردی و درمان این کار را می کنند.

فکش نیفتاده است

در یک لبخند طبیعی، فک هم دچار افتادگی می شود اما افرادی که با کمترین افتادگی فک می خندند، به جای اینکه با این واکنش احساسات واقعی شان را نشان دهند، لبخندی ساختگی را به شما تحویل می دهند. این آدم ها برای اینکه همیشه در چهره شان یک لبخند ثابت داشته باشند تلاش زیادی می کنند و حتی گاهی بدون آنکه نیاز باشد یک لبخند را به شما تحویل می دهند.

گاز گرفتن لب

گاز گرفتن لب

گاز گرفتن لب نشانه تنش است. یکی از بارزترین پیام های گاز گرفتن لب، استرس و تنش است که می تواند نشانه تمرکز بالا نیز باشد اما به احتمال زیاد نشان می دهد، فرد اضطراب دارد.

شما را گیج می کند؟

لبخند بعضی از افراد، نمی تواند شخصیت شان را نشان دهد. آنها زمانی که لبخند می زنند در هر گوشه از چهره شان احساسات متناقضی را نشان می دهند و نمی گذارند طرف مقابلشان از احساساتشان سر در بیاورد. یادتان نرود لبخند واقعی تمام چهره را درگیر می کند.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افراد خودخواه به هر دستاویزی متوسل می‌شوند تا تصویری که از خودشان در ذهن دارند (خودانگاره)، خراب نشود. این افراد ایده‌آل‌گرا هستند و معمولا دنیای محدودی دارند، دنیایی که از بایدهای خیلی زیادی ساخته‌ شده است. اغلب توصیه می‌شود مرز مشخصی را در روابط خود با این افراد قائل شوید، چرا که آنها «انرژی‌خوار» هستند و در صورتی که بلد نباشید چگونه روابط‌تان را با این افراد مدیریت کنید، انرژی تان را می گیرند. این در حالی است که اگر ویژگی‌های افراد خودخواه را بدانید، مطمئنا بهتر می‌توانید درک‌شان کنید و دلیل رفتارهای نامعقول‌شان را متوجه شوید. پس در ادامه با ما همراه باشید تا با ویژگی‌های شخصیتی این افراد بیشتر آشنا شوید و یاد بگیرید چگونه با آنها رفتار کنید.افراد خودخواه تمایل عجیبی به تحمیل باورهای خود دارند و همه‌ی تلاش‌شان را می‌کنند تا دیگران را متقاعد کنند که دنیای اعتقادی خودشان برتر است. این افراد اغلب اگر تأییدشان نکنید، از شما بیزار می‌شوند. دیگران در نظر این افراد به دو دسته‌ی خیلی خوب و خیلی بد تقسیم می‌شوند. اگر چاپلوسی‌ کنید یا خواسته‌های شان را برآورده سازید، در دسته‌ی خوب‌ها و در غیر این‌صورت در دسته‌ی بدها قرار خواهید گرفت. به عبارت دیگر، آنها این قابلیت را دارند که در یک لحظه دوست‌تان داشته باشند و در لحظه‌ای دیگر به دشمن‌تان تبدیل شوند. افراد خودخواه تحمل دیدگاه‌های مخالف را ندارند. این افراد ارزش دیگران را پایین می‌آورند و آنها را در جایگاه پایین‌تری نسبت به خودشان می‌بینند. افراد خودخواه چون اعتماد به نفس ندارند، در عوض سعی می‌کنند خودشان را با تحقیر کردن دیگران بالا بکشند. این افراد معمولا حاضر نیستند از نقطه نظرات خود کوتاه بیایند و خیلی اوقات روی دیدگاه‌هایی پافشاری می‌کنند که متأسفانه معتبر و قابل استناد نیستند، چرا که مثلا برای باهوش‌تر به نظر رسیدن فقط جلد مجلات را می‌خوانند و نسبت به دانسته‌های کم‌عمق خود نیز شدیدا متعصب هستند. اگر با دیدگاه‌ افراد خودخواه مخالفت کنید، ممکن است شما را سخت به باد انتقاد بگیرند. فراد خودخواه به سختی می‌توانند با دیگران همدردی کنند. این افراد اگر هم در مواردی موفق به ابراز همدردی شوند، همدردی‌‌شان به دلیل به منفعتی است که نصیب‌شان خواهد شد.

راه هایی برای مقابله با افراد خودخواه

سعی کنید بفهمید راه انداز رفتار خودخواهانه آنها چیست؟

آگاهی در مورد انگیزه ای که باعث خودخواهی در افراد می شود و شناخت الگوی رفتاری آنها، به شما کمک می کند به رفتار آنها کمتر بها دهید. خودخواهی غریزه ای است که در همه انسان ها وجود دارد. به عنوان مثال، کودکان به طور طبیعی خودخواه هستند، هرچه بزرگ تر می شوند به آنها یاد داده می شود تا احساسات و نیازهای دیگران را درک کنند. افراد سالمند و افراد مبتلا به بیماری نیز خودخواه هستند، زیرا این راهی برای زنده ماندن آنها است. وقتی که شما انگیزه خودخواهی فرد دیگری را کشف کنید، سپس شما می توانید درک کنند که چرا گاهی اوقات این رفتار برای آنها ضروری است.

آشنایی با تصورات غلط در مورد خودخواهی.

تصورات غلطی درباره خودخواهی وجود دارد. به عنوان مثال، طبق گفته بارت، در برخی فرهنگ ها عادی است که باور داشته باشند که داشتن بچه ها یک عمل فداکارانه است، و نداشتن بچه خودخواهانه است. اما برخی افراد به دلایل خودخواهانه ای بچه دار می شوند، مانند یک راه برای دوست داشتن، پیوند نزدیک تر با همسر یا تحقق آرزوی پدر و مادر. به همین دلیل بسیار مهم است که شرایط را با دقت مورد بررسی قرار دهیم و مجددا ارزیابی کنیم که چه چیز خودخواهانه یا فداکارانه است.

تفاوت بین خودخواهی سالم و خودخواهی سمی را یاد بگیرید.

هنگامی که شما به طور مداوم با یک شخص خودخواه سر و کار دارید، اغلب احساس گناه می کنید که چرا خود را در این موقعیت قرار داده اید. به یاد داشته باشید، شما هیچ کاری اشتباه نمی کنید، مراقبت از خود، حقی است که شما دارید. اما افراد خودخواه سمی، می توانند شما را با فکر کردن به شکل دیگر دستکاری می کنند. به همین دلیل ضروری است که عشق به خود را تمرین کنید. همه ما برای حفظ سلامت روان و سلامت خود نیاز به درجه ای از خودخواهی سالم داریم. هنگامی که شما الگوهای سمی خودخواهی را تشخیص می دهید، می توانید آنها را انتخاب کنید و یا آنها را انتخاب نکنید. هر چند وقت یک بار، خواسته ها و نیازهای خود را محقق سازید. شما هم مهم هستید.

محدود کردن مقدار زمانی که با این افراد صرف می کنید و با افراد حامی ارتباط برقرار کنید.

فاصله همیشه کمک می کند. هنگامی که مقدار زمانی که شما با یک فرد خودخواه صرف می کنید محدود می کنید، می توانید آزادی بیشتری را برای مراقبت از شادی خود به دست آورید، به جای آنکه درگیر نیازها و خواسته های شخص دیگر شوید. این روش سهل تری است  تا اینکه رابطه خود را با آنها به طور کامل قطع کنید، مخصوصا اگر فرد خودخواه عضوی از خانواده یا همکاری است که به آسانی نمی توانید از او اجتناب کنید. هنگامی که مرزهای سالم را تنظیم می کنید، به آنها یادآوری می کنید که جهان دور آنها نمی چرخد. این امر همچنین فرصتی برای صرف زمان بیشتر با دوستان و اعضای خانواده ای داشته باشید که به شما کمک می کنند تا به رشد و شکوفایی برسید.

مطرح کردن موضوعات مورد علاقه تان در طول مکالمات.

هرچیزی که برای‌تان جالب است؛ کار با چوب، آشپزی، سیاست،…، در مکالمه با یک فرد خودخواه وارد کنید، به‌جای بذل تمام توجه‌تان به موضوعاتی که او مطرح می‌کند، درباره موضوعات مورد علاقه خودتان صحبت کنید. برای مثال، اگر او می‌گوید،” نمی‌توانی باورکنی دوست دخترم به من چه گفت!”، این‌گونه جواب دهید،” راستی، می دانی بیل گیتس چقدر ثروت دارد؟”. هرچقدر موضوعات تصادفی بیشتری را پیش بکشید و هرچقدر بی‌ربط‌ تر به موضوع مطرح شده توسط او باشد، بهتر است. روی علاقه‌مندی‌های حقیقی‌تان تمرکز کنید، مهم نیست چه باشد، و ببینید وقتی فهمید به موضوعات خودمحورانه او توجهی ندارید، چگونه سعی می‌کند از شما فرار کند.

بپذیرید که آنها هیچ توجه و احترامی نسبت به دیگران ندارند.

اولین توصیه‌ای که در رفتار با آنها به شما می‌کنیم، این است که با خودتان روراست باشید. قبول کنید که فرد خودمحور هرگز نیازهای شما را ترجیح نمی‌دهد. این دوست یا فردمورد علاقه شما، برای شما ارزش دارد اما بدانید که او توجهی به احساسات و رفاه دیگران ندارد. ممکن است در لحظاتی، سخاوتمند و باگذشت و گیرا به‌نظر برسند اما در بیشتر موارد، عدم مهارت یا رغبت‌شان برای باملاحظه ودلسوز بودن را بروز می‌دهند. این آگاهی، فهمی روشن از جایگاه شما در این رابطه ارائه می‌دهد.


shame-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

با رشد کودک و بیشتر شدن تجربه‌ها و فعالیت‌های اجتماعی، فرد در برخی شرایط خاص در مواجهه با افراد غریبه یا وارد شدن به محیطی ناآشنا، خجالت را تجربه می‌کند. هر خانواده‌ای براساس فرهنگ، مهارت و سطح دانش و آگاهی‌های خود درباره تربیت کودک، با این وضعیت برخورد می‌کند. چگونگی این برخورد در از بین رفتن یا ماندگار شدن این حس، تاثیر زیادی خواهد داشت. تمسخر، تحقیر یا شماتت کردن کودک در شرایطی که نسبت به یک وضعیت خاص خجولانه رفتار می‌کند، باعث می‌شود احساس خجالت به عنوان یک صفت دائمی ‌او باقی بماند.

تحقیقات نشان می‌دهد اکثر افراد در موقعیت‌های مختلف، کمی ‌خجالتی می‌شوند. مثلا ۷۵ درصد از مردم، هنگام مواجهه با یک جمع غریبه و مقتدر که ملزم به پاسخگویی به سؤالات آنها نیز باشند، احساس خجالت می‌کنند. ۷۰ درصد از افراد هنگام حضور در جمع بزرگی از افراد غریبه، خجالتی برخورد می‌کنند. ۶۴ درصد افراد نیز هنگامی‌که با جنس مخالف روبه‌رو یا هم صحبت می‌شوند، دچار احساس خجالت می‌شوند. همچنین حس خجالت در ۵۸ درصد از افرادی که با جمعی دارای موقعیت اجتماعی یا تحصیلات بالاتر مواجه می‌شوند، به وجود می‌آید. می‌بینید؟ اگر شما هم خجالتی هستید، امیدوار باشید! چندان تنها نیستند.

راه های مقابله با شرم

نشانه های احساس شرم

افزایش ضربان قلب، سرخ شدن صورت، اختلال تنفس، تنش عضلانی، لرزیدن صدا یا تغییر در تن آن، لرزش دست ها، پاها و لب ها، تعریق شدید جز شایع ترین علائم روان تنی است. البته ممکن است افراد خجالتی فرار کردن از جمع غریبه‌ها، کم حرف بودن، عبوس بودن و کمتر لبخند زدن، عدم برقراری ارتباط بصری مستمر و طبیعی با دیگران، عدم برخورداری از روابط دوستانه، شخصیتی انفعالی داشتن، بیزاری از دعوت کردن و دعوت شدن به مهمانی‌ها و مجالس، تمایل به سر و کار داشتن بیشتر با کتاب و اشیا و لوازم مختلف به جای آدم‌ها، شنونده بودن، تأیید کردن هر چیزی بدون بحث و جدل در مورد آن، ترس از مخالفت با نظرات دیگران یا بیان نقطه ‌نظرات خود و ترس دائمی ‌از مورد تمسخر قرار گرفتن قبل از وارد شدن به یک جمع را نیز احساس کنند.

راه هایی برای مقابله با شرم

خودت را موأخذه نکن، مشکلی نیست.

شرم اغلب با کمال گرایی همراه است. هنگامی که احساس کنید عملکردتان با استانداردهای و توقعات تان مطابقت ندارد، بسیار راحت به خود سرزنش گری روی می آورید. در نتیجه، شما ممکن است بر اساس تجارب قبلی تان،  از عملکرد بعدی خود بترسید که نتیجه خوبی نداشته باشد. خودتان را بخاطره اشتباهات و ناکامی ها موأخذه نکنید. در عوض اجازه دهید که ناکامل باشید و لحظات شرم آور خود را به عنوان فرصت های یادگیری برای بهتر شدن ببینید.

خودت را موأخذه نکن

تمرکز بر جزئیات بدون هیجان.

به گفته دکتر كاترینا دنكووا، دفعه بعد كه ذهن شما تصمیم می گیرد لحظه شرم آور را پخش كند، سعی كنید توجه خود را به جزئیات غیر عاطفی و هیجانی مانند رنگ پیراهنی كه پوشیده بودید، محیط یا اینکه هوا چطور بود، هدایت كنید. هنگامی که احساسات شدید را تجربه می کنید، برای شما سخت تر می شود که آن را رها کنید و از آن بگذرید. بنابراین، توصیه می شود به جزئیاتی متمرکز شوید که شما را در حالت خنثی قرار می دهد.

قبول کنید که چندتایی رد درخواست و پذیرفته نشدن کاملا عادی است.

هر‌ چند‌ وقت یکبار، همه‌ آدم‌ها، چه خجالتی باشند یا نه، نوعی از پس زده شدن و پذیرفته نشدن از جانب دیگران را تجربه می‌کنند. همه از شما خوش‌شان نمی‌آید و این ایرادی ندارد. توقعات خود را از این بابت به درستی کنترل کنید. معمولا پس زدن هیچ ربطی به شخصی که طرد شده ندارد. هدف شما انجام تلاش‌های عادی برای ارتباط با جامعه است و باید بدانید که بعضی‌ از برخورد‌ها جواب می‌دهد و بعضی هم نه. باید روی برخورد‌هایی که جواب داده‌اند تمرکز کنید.

اگر از اعتماد‌ به نفس ضعیف رنج می‌برید و یا تجربه‌ میزانی از کمرویی، شما را از لذت‌بردن با دیگران منع می‌کند، می‌توانید کارهای کوچک و قابل کنترلی انجام دهید تا از دست این شرایط خلاص شوید. هر موقعیت کوچکی منجر به پیشرفت‌های افزایشی در اعتماد‌ به نفس شما می‌گردد.

پشت کامپیوترتان مخفی نشوید و برای تلاش نکردن بهانه نیاورید یا از ملاقات با آدم‌های جدید دوری نکنید. شما تنها کسی هستید که می‌تواند خود را از رابطه‌های بالقوه‌ای که می‌تواند برای شما شادی به ارمغان بیاورد و افق‌های جدیدی را به روی‌تان بگشاید، محروم کند.

کارهای درستی که انجام داده‌اید را هدفمند کنید.

کارهای درستی که انجام داده‌اید را هدفمند کنید.

بعد از برخورد اجتماعی به جای اینکه به اشتباهات و ایرادات خود بچسبید، به کارهای خوبی که در آن موقعیت کرده‌اید و اینکه چطور بر یک لحظه‌ خجالت‌آور غلبه کرده‌اید، تمرکز کنید. تمرین زیاد، موفقیت‌های بیشتری را به دنبال خواهد داشت.

به خود برچسب نزنید.

برچسب زدن وقتی که خود را یک فرد خجالتی می شناسیم و این برچسب را روی خودمان می زنیم، از لحاظ روانی به مرور با این احساس خو گرفته و زندگی می کنیم و شاید برای همیشه در ما باقی بماند. هنگامی که برچسب عمل یا صفتی را به خود می زنید، آن صفت به صورت ثابت روی شما باقی می مانند و با همان زندگی خواهید کرد.

تقویت مهارت های مکالمه ای

تقویت مهارت های مکالمه ای

چند موضوع آماده برای صحبت با آدم‌هایی که می‌بینید، داشته باشید. مثل اتفاقی خبری و یا نظری درباره‌ی اتفاقات اطراف‌تان. سوال‌هایی با پایان باز بپرسید و جواب‌های نفر مقابل را دنبال کنید. حتی می‌توانید قبل از اینکه در موقعیت قرار بگیرید، بعضی از این موضوعات را با خود تمرین کنید.

یافتن نقاط قوت خود

همه ما ویژگی های منحصر به فرد و شیوه های متفاوتی برای بیان خود داریم. دانستن این مساله بسیار اهمیت دارد که اگر هر کاری را به طور کامل انجام دهیم، خوب و عالی است، حتی اگر با شکل عام و عادی آن متفاوت باشد. اگر همه افراد یکسان باشند، جهان، جای کسل کننده ای خواهد شد. کاری را که در آن مهارت دارید، پیدا کرده و روی آن تمرکز کند. شناسایی توانایی های تان، اعتماد به نفس و رضایت خاطر را در شما افزایش خواهد داد و کمک خواهد کرد خودتان را بهتر بشناسید. خواهید دید که چگونه قدرت منحصر به فردتان، به شما یک امتیاز داده و باعث مزیت و تفاوت شما از دیگران خواهد شد

شرم
شرم

به یاد داشته باشید که اکثر مردم آنقدر‌ها هم به شما اهمیت نمی‌دهند!

انسان‌ها خیلی بیشتر از آنچه فکرش را بکنید به ظاهر و صحبت‌های خودشان اهمیت می‌دهند. آنها خیلی کمتر از چیزی که شما از مهارت‌های اجتماعی خود و مسائل وابسته به آن می‌ترسید، به رفتارهای شما توجه می‌کنند. این حقیقت به‌تنهایی باید بتواند مقداری از حس وحشت، نگرانی و ناراحتی شما را کاهش دهد.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

جهان همیشه مکانی جذاب برای زندگی است. شایعات گسترش می یابند و قضاوت ها قبل از اینکه مردم در نظر داشته باشند که حقیقت را بشنوند، ساخته می شوند. درست مانند دبیرستان، درست است؟ متاسفانه، حتی زمانی که مدرسه تمام می شود، این جریان متوقف نمی شود. شما ممکن است آن را در محل کار، خانه یا در ملاء عام تجربه کنید. این افراد با خودشان چنین تصور می کنند که “بهتر می دانند” یا نسبت به انسان های دیگر “نگاهی عمیق تر به مسائل دارند” و بنابر این در تلاشند که شما را در ابعاد مختلف تصحیح کنند؛ این افراد دائما در مورد موضوعات مختلف زندگی شما، از کلمات مورد استفاده تان گرفته تا نوع رابطه تان با شریک احساسی تان، نظر می دهند. در ادامه راه هایی برای مقابله با افراد بسیار قضاوت کننده آورده شده است.

کلمات و رفتار های آنها را به خود نگیرید.

این کار بسیار دشوار می باشد، به خصوص از آنجایی که ما روبات نیستیم و هر روز به وسیله دیگران تحت تاثیر قرار می گیریم. اما، مهم است که متوجه باشیم که افراد قضاوت کننده نه تنها ما را مورد انتقاد قرار می دهند بلکه آنها از همه انتقاد می کنند. در حقیقت، آنها بیشتر به خود سخت می گیرند زمانی که اشتباه می کنند و یا احساس می کنند آن طور که باید کاری را به بهترین نحو انجام نداده اند. یاد بگیرید کلمات آنها را به خود نگیرید و به این کلمات اهمیت ندهید.

تمرین شفقت و همدلی.

در مورد اینکه چرا افرادی دیگران را مورد قضاوت قرار می دهند، ذهنی باز داشته باشید. شاید آنها وزن غیر قابل تحملی از انتقاد و شک به خود را با خود حمل می کنند که باعث می شود آنها را به روی دیگران فرافکنی کنند. به یاد داشته باشید فقط به این دلیل که شخصی قضاوت کننده است، به این معنی نیست که شما باید هم سطح او شوید. این فرصتی است که آنها حمایت کنید و کمک کنید که از اتاق تاریک ذهن خود خارج شوند. توانایی درک شما از اینکه آنها از کجا آمده اند بسیار مهم است. ممکن است که شما توانایی کنترل اینکه دیگران در مورد شما چه فکری می کنند را نداشته باشید، اما توانایی این را دارید که فرد بهتری شوید.

کودک درون آنها را مشاهده کنید.

رفتار قالبی در بزرگسالان وجود دارد که این موضوع را تقویت می کند که آنها همه جواب ها را می دانند. اما از سوی دیگر، کودکان انتظار ندارند که همه چیز را بدانند. به جای اینکه رفتارهای آنها را تثبیت شده بدانید، متوجه باشید که آنها هنوز هم به عنوان یک فرد قادر به رشد هستند. آنها بیشتر از دیگران نمی دانند اما دیگران را سریع قضاوت می کنند. شما می توانید برای آنها مثال بزنید و به آنها بفهمانید که با چه چیزی در حال کشمکش و مبارزه هستند.

بر روی کسانی که شما را دوست دارند و حمایت می کنند، تمرکز کنید.

چرا وقت و انرژی خود را صرف افراد قضاوت کننده می کنید، زمانی که شما می توانید انرژی خود را بر روی افرادی که بهترین را در شما می بینند، بگذارید؟ از خود بپرسید آیا می خواهید این فرد بخشی فعال از زندگی شما باشد. اگر پاسخ منفی است، پس قضاوت های آنها دیگر اهمیتی ندارد. تمرکز بر روی تصویر بزرگ تر را از دست ندهید؛ و وقت خود را با کسانی که شما را دوست دارند بگذرانید.

برای خودتان ایستادگی کنید و مرزهای سالم تنظیم کنید.

شما مجبور نیستید آن را به شیوه ای مشابه هنگامی که مورد قضاوت قرار می گیرید، انجام دهید. اما می توانید این مرزهای دیپلماتیک ایجاد کنید.
با اظهارات “من” و “آن” شروع کنید. بعضی از نمونه ها عبارتند از:

“من از نظر / نظرات شما قدردانی می کنم، اما. . “

“من راضی از کاری که انجام می دهم هستم.”

“این مهم است که من این کار را انجام دهم”.

“وقتی که من از این روش استفاده می کنم مفید است.”

هنگامی که شما از این جملات استفاده می کنید، این امر به شما کمک می کند تا به طور مستقیم به موقعیت نزدیک شوید و به طرف مقابل نشان دهید که کجا ایستاده اید و چه کاری را ترجیح می دهید.

تشکر کنید و موضوع را تغییر دهید.

اگر طرف قضاوت کننده بر انتقادات و قضاوت های خود پافشاری می کرد، شما می توانید به طور جدی از او تشکر کنید. این به شما کمک خواهد کرد مودبانه باقی بمانید، اما همچنین نشان می دهد که شما دیگر مایل به درگیر شدن با این موضوع نیستید. مدت کوتاهی پس از آن، شما همچنین می توانید موضوع را تغییر دهید تا از بازگشت به موضوع قبلی جلوگیری شود. هنگامی که در مورد تغییر گفتگو مشارکت می کنید، به شما قدرت این را می دهد که موقعیت را در دست بگیرید.

 آگاه باشید

یکی از آسیب هایی که افراد قضاوت کننده برای اطرافیان می توانند داشته باشند این است که فرد مقابل در ارتباط با آنها رفته رفته احساس  کوچک بودن و بی قابلیتی می کند و عزت نفسش خدشه دار می شود. افراد قضاوت کننده اغلب به مرور احساس بی کفایتی را در طرف مقابل نهادینه می کنند و او را به نیز این باور می رسانند که خودشان عقل برتر هستند. آنها در مورد لباس پوشیدن، انتخاب همسر، سلیقه غذایی، اعتقادات مذهبی و موارد بسیار جزیی زندگی افراد قضاوت و داوری دارند و بعد از مدتی فرد مقابل ممکن است که در ارتباط با این افراد از خود واقعی اش فاصله گرفته و تبدیل به فردی شود که مورد تحسین و حمایت آنهاست چون قضاوت های آنها را به زندگی اش وارد کرده است. و این دور ماندن از خود واقعی همان چیزی است که موجب ایجاد احساس نامطلوب در ارتباط با افراد قضاوت کننده می شود. اما آگاهی در مورد اینکه افرادی که قضاوت کننده هستند و به نوعی نگاه از بالا به پایین به اطرافیان دارند، در واقع از یک خلا درونی رنج می برند و برای سرپوش گذاشتن بر آن خلا از مکانیزم دفاعی قضاوت استفاده می کنند، باعث می شود که اسیر بازی آنها نشوید. هنگامی که به این موضوع آگاه باشید که رفتار قضاوت گر  ریشه در مشکلات شخصیتی فرد، نظیر حسادت و بدبینی دارد و از یک من تضعیف شده نشأت می گیرد، دیگر  قضاوت های او برایتان آزاردهنده نخواهد بود.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

از زمان کودکی، به ما آموزش داده می شود که مردم را ببخشیم، زیرا این «کار درستی است». با این حال، چرا برای ما چنین کاری سخت است؟ گاهی اوقات، درست است که سخت است. ما انتظار نداریم که در طول زمان ساده تر شود، اما می خواهیم بینش هایی را ارائه دهیم که ممکن است به چیزی که می توانست از دست برود، کمک کند.

انواع بخشش

از نظر پروفسور وورسینگتون، استاد دانشگاه ویرجینیا، دو نوع بخشش (انواع بخشش) وجود دارد:

بخشش نوع اول

با فراموش کردن افکار خشم آلود نسبت به فرد مورد نظر است. مثلاً شما به خود می‌گویید که من نمی‌خواهم انتقام بگیرم، اصلاً می‌خواهم به طور کامل آن فرد را فراموش کنم. که البته این نوع بخشش خیلی مطلوب نیست، چون شما در وجودتان هنوز اندکی خشم دارید.

بخشش نوع دوم

عوض کردن احساس است، شما تنفر را فراموش نمی‌کنید، بلکه آن را با محبت عوض می‌کنید. از نظر پروفسور این نوع بخشش به سلامت شما کمک زیادی می‌کند، فکر شما را کاملاٌ باز می‌کند و به شما قدرت می‌دهد.

در قدم اول گفته می‌شود که ابراز خشم به دیگرانی که دچار اشتباه شده‌اند، احساس شرم ما را درباره آن قسمت از ماجرا که تقصیر ما بوده است را پوشش می‌دهد. با نبخشیدن فرد مقصر ما کنترل و قدرت خودمان را در موضع مربوطه نشان می‌دهیم. خشمگین بودن و حس انتقام جویی به ما اقتدار و احساس کنترل بر مواضع را می‌دهد. در ادامه دلایلی که باعث می شود بخشیدن دیگران سخت باشد آورده شده است.

بلد نیستیم که ببخشیم

بخشیدن در تئوری به نظر خوش‌آیند می‌آید اما بسیاری از ما بخشیدن را نیاموخته و بلد نیستیم. برای همه ما قرار گرفتن در این موقعیت بسیار سخت است. چطور ببخشیم؟!

اتفاقات بد همیشه برای همه آدم‌ها رخ می‌دهند و بعضی وقت‌ها اتفاقات بد به نظر غیر قابل بخشش می‌رسند و آدم‌ها حق خودشان می‌دانند که انتقام اتفاقی را که برایشان افتاده را از مقصر ماجرا بگیرند، اما در این‌جا در واقع شما هستید که باید بر خشم و عصبانیتتان غلبه کنید و ببخشید، چرا که شما در واقع خودتان را می‌بخشید نه مقصر را.

خشم بیش از حد که باعث عدم کنترل خود می شود.

وقتی عصبانی هستید، احساسات می تواند بسیار قوی باشند که بخشش آخرین چیزی است که از ذهن شما خواهد گذاشت. اما بعضی اوقات، نه همیشه، ما انتخاب می کنیم که در مورد وضعیتی عصبانی باشیم، زیرا به نظر ما درست است. در نتیجه، خشم به عنوان احساس قدرت اشتباه مورد استفاده قرار می گیرد برای توجیه اینکه مستقیما به مسائل رسیدگی نمی کنیم. بخشش از یک نقطه درک می آید. هنگامی که روی بهانه ها پافشاری می کنیم تا خود را عادل نشان دهیم، درک ما متوقف می شود و و تنها اجازه می دهد چیزی راکه می خواهیم، ببینیم.

به ما آموخته شده که اگر ببخشیم در موقعیت ضعف قرار می‌گیریم.

بسیاری از ما در خانواده هایی بزرگ شده‌ایم که به ما آموخته‌اند برای مراقبت از خودمان عصبانی شویم. اگر ببخشید به نظر ضعیف می‌آیید. اگر شما همیشه غضب داشته باشید به نظر قوی و پرقدرت می‌آیید. آدم‌ها با خودشان فکر می‌کنند بعضی کارها غیر قابل بخشیدن هستند.

بپذیرید

اگر بخشیدن دیگران را انتخاب کنید و به رابطه خود شانس دوباره بدهید، باز هم نمی توانید آن را فراموش کنید. به جای این که طوری رفتار کنید که گویا هیچ اتفاقی نیافتاده است، این شرایط را بپذیرید. شما می توانید همه افکار منفی را به مرور زمان حل کنید؛ ولی نمی توانید گذشته را تغییر دهید. نه شما و نه طرف مقابل. بنابراین، با جمله «کاش این کار را نمی کردی» وقت تان را تلف نکنید. تمرکز کنید که چگونه می توانید مسائل را پذیرفته و رابطه را ادامه دهید. به این منظور اتفاقاتی که افتاده است را به طور مکرر در ذهن تان مرور کنید.

ممکن است از بخشیدن بترسید، بدلیل ترس از صدمه دیدن دوباره.

شاید شما از رفتارهای مشابه یا اقدامات تکراری استفاده می کنید و نمی خواهید مجددا نا امید شوید. این یک مکانیسم دفاعی است که شما ممکن است در طول زمان به وجود آورید تا خود را از صدمه دیدن دوباره محافظت کنید. یا شاید شما از آن دسته افرادی هستید که از درخواست بخشش می ترسند، زیرا می ترسید که دیگران باز هم شما را ناامید کنند. صرف نظر از موقعیتی که در آن قرار می گیرید، ذهن شما بر اساس عقاید و تجارب قبلی تان پاسخ می دهد.

شما ممکن است باور داشته باشید که فردی که مرتکب خطا شده است، سزاوار مجازات است.

هنگامی که شما از کسی کینه دارید، ممکن است برای مجازات او اقدام کنید. و بدین شکل بعد از احساس قربانی شدن، احساس قدرت می کنید. اما گاهی اوقات این مجازات می تواند بدون پاسخ و بی اثر باشد، زمانی که فرد آگاه نباشد که شما را رنجانده است. در حقیقت، شما ممکن است بار سنگینی از نفرت را به دوش بکشید، در حالی که شخص دیگری در حال گذراندن زندگی خود است.

شما دچار سوء تفاهم می شوید و اعتماد به دیگران سخت می شود.

بخشیدن دیگران سخت است وقتی که آنها احساسات شما را درک نکرده حرف های شما را نشنیده باشند. بنابراین خیلی راحت تر خشم خود را توجیه می کنید. به علاوه، چرا شما باید شخص دیگری را ببخشید وقتی که با شما به خوبی رفتار نمی کند، درست است؟ اما این تنها باعث می شود که هر دوی شما دیوارهای خود را بالاتر ببرید. به دلیل مشکلات شما مستقیماً با هم کار نمی کنید یا با هم در ارتباط نیستید.

بخشش یک تصمیم است.

بخشش مقصر، یک تصمیم است که شما باید بگیرید. بخشیدن یک محرک درونی است برای ادامه رابطه با آدم‌هایی که می‌شناسیم و با آن‌ها در ارتباطیم. همیشه بخشش با یک تصمیم آغاز می‌شود.

بهبود فعالیت مغز با بخشش

بخشش مانند اکسیژنی است که فعالیت مغز را بهبود می بخشد و چنانچه دیگران را نبخشید خودتان از آرامش و سلامت روان فاصله می گیرید. برای این که بتوانیم بخشیدن را تمرین کنیم می توانیم این راهکارها را به کار ببندیم. اول این که به نهایت بخشیدن فکر کنید. یعنی بررسی کنید چنانچه فرد مورد نظر یا واقعه اتفاق افتاده را نبخشید چه چیزی عایدتان خواهد شد. راهکار دیگر این است که فهرستی از نام افراد مهم زندگی تان که هنوز از آنها دل خورید، تهیه کنید و جلوی نامشان بنویسید از کدام رفتار و عملکرد آنها دلخورید.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

احساس حقارت و یا احساس کهتری از جمله عواطف و احساس‌هایی است که هر فرد در زندگی روزمره خود به شکلی آن را تجربه می‌کند و تقریباً تمامی افراد بشر بیش و کم با این احساس درگیرند. بنابر اصول و قواعد روانشناسی فردی آدلر، هر گونه برخورد و اقدامی که غرور ذاتی و اعتماد به نفس یک فرد را از او سلب کند می‏ تواند عامل رشد احساس حقارت باشد.

این احساس از طرفی آدمی را برمی‌انگیزد تا به تکامل خویش و راهکارهای رسیدن به آن، بیندیشند. اما اگر انسان در زندگی روزمره خود با شکست مواجه شود و خواسته‌های او برآورده نشود و با حوادث ناگوار برخورد کند، آن گاه این حس حقارت به عقده حقارت تبدیل می‌شود. در این صورت تبعات و آثار نامطلوبی در فرد و جامعه از خود به جای خواهد گذشت. داشتن نقص حقیقتاً بد نیست. اما احساس عدم امنیت در ما باعث می شود فکر کنیم که آنها بد هستند.

آثار و نشانه‌های عقده حقارت

زمانی که عقده یا همبافت حقارت در فرد شدت یافت، او برای کاهش و پیش گیری از خطرهای احتمالی آن به مکانیزم‌های دفاعی جبران، متوسل می‌شود. حال گاه جبران، واقعی و حقیقی است که موجب کاهش این حس و دست یابی به تعادل می‌گردد. ولی در بسیاری از موارد، جبران‌ها، انحرافی و کاذبند که در این صورت احساس حقارت در یک دور باطل، نه تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه به صورتی ویرانگر و مخرب تشدید می‌گردد.

هنگامی که احساس حقارت بر ضمیر پنهان شخصی نقش ببندد، بازتاب آن در چگونگی روابط و مناسبات او با دیگران و خودش ظاهر می‏شود. این آثار عبارتند از:

  • افراد مبتلا به این حس، وقتی نتوانند خود را مسلط و برتر سازند درصدد استفاده از تخریب دیگران برمی‌آیند. به ویژه نسبت به کسانی که در دل کدورتی دارند، حساسیت بیشتری نشان می‌دهند. در این راستا از هر نوع تهمت، غیبت، استهزا، اسناد القاب بد، شایعه پراکنی و دروغ پردازی ابایی ندارند، و با ابزارهای آلوده، به تخریب و تضعیف دیگران می‌پردازند.
  • افراد مبتلا به این حس گرفتار عدم اعتماد به نفس، وابستگی شدید، عدم اتکا به خود، خودباختگی و بی‌هویتی می‌شوند. این صفات در دوران مختلف زندگی از طفولیت تا کهنسالی در هر زمان به تناسب سن و سال آنها ظهور می‌نماید.
  • انسان در اثر ابتلا به عقده حقارت دچار بیماری کبر و خودبرتربینی می‌شود، به مردم بی اعتنا می‌شود، تجاوز می‌کند، به عصیان و طغیان می‌گراید، مردم را به حساب نمی‌آورد و اصول اخلاقی را رعایت نمی‌کند.
  • فرد سعی می‌کند خود را در ظاهر به گونه‌ای غیر از آنچه که هست نشان دهد. حقارت خود را کتمان کرده و به خودنمایی افراطی روی می‌آورد.
  • افراد مبتلا به این حس دست به هر کاری برای مطرح ساختن خود می‌زنند ولو آن کار به نابودی آنان ختم شود.
  • فـرد به علت حقارت می‌اندیشد که کسی مشتاق ارتباط با او نیست و او دائم در حال تحمیل کردن خود به دیگران است.
  • شخص حقارت زده مرتب از دیگران می‌رنجد زیرا فکر می‌کند که آنها با رفتار و جملات خود در پی آزار او هستند.
  • او جهان را محیطی ناامن می‌یابد که باید در برابر آن همیشه حالت دفاعی داشت.
  • عقده حقارت فرد را به سمت رو آوردن به کام‌جویی‌های موقت می‌کشاند.
  • فرد تلاش سخت و پیگیر برای هدف‏‏ های نامعین، بیهوده و غیرعقلانی می‌کند.
  • مد پرستی و دقت و وسواس در آراستگی ظاهری و رفتارهای مبالغه آمیز می‌تواند از نشانه‌های عقده حقارت باشد.

راه های کنار آمدن با احساس حقارت

درک کنید که داشتن همه چیز به این معنی نیست که همه مشکلات شما برطرف خواهد شد

خلاص شدن از جوش های غرور جوانی و یا داشتن رابطه به این معنی نیست که شما از شر همه مشکلان خلاص شده اید. شما ممکن است با اجزای مختلف زندگی خود، مانند تصویر بدن، وضعیت ارتباطی، و یا امور مالی، مبارزه کنید، اما زمانی که آنها را همه چیز می دانید، خودتان را از دست می دهید. به جای تفکر همه یا هیچ، این اجزا را جزیی از زندگی خود بدانید نه آنچه که شما را تعریف می کند.

کمال گرایی را رها کنید

کمال گرایی باعث می شود زمانی که به امیال و آرزوهای خود دست نیابید، به راحتی افسرده شوید. یاد بگیرید که یک قدم به عقب بروید و تصویر بزرگ تر را ببینید. هنگامی که نسبت به کامل بودن وسواس پیدا کنید، به جزییاتی نوجه می کنید که هیچ اهمیتی ندارد. به ذهن خود آموزش دهید که انعطاف پذیر باشد. همیشه لازم نیست همه چیز جدی گرفته شود. انعطاف پذیری کلیدی است.

خودتان را با دیگران مقایسه نکنید. در عوض، اعمال خود را با رویاهای خود مقایسه کنید

این یک دام مشترک است که فکر می کنید افرادی که به شما نگاه می کنند، متوجه همه چیز می شوند. حتی افراد موفق نیز دارای ناامنی هستند. غیر ممکن است که مانند دیگران شوید، پس تلاش نکنید. اگر تمام وقت خود را صرف نگرانی در مورد اینکه چه کسی نیستید یا چه استعدادهایی دیگران دارند و شما ندارید، بکنید، تمرکز خود را روی مهم ترین موضوع از دست می دهید: خودتان.

فعالانه روی رسیدن به اهدافتان کار کنید. بنابراین وقت خود را برای ایجاد مهارت هایی که برای رسیدن به اهداف خود نیاز دارید، صرف کنید. این امر باعث می شود به کسی که دوست دارید تبدیل شوید و زندگی خود را آن طور که می خواهید بسازید.

دوست نزدیک

گاهی اوقات، برای شخص دیگری آسان تر است تا بهترین ویژگی های ما را ببینند، به ویژه زمانی که احساس حقارت می تواند ادراک ما را تحریف کند. در مورد ناامنی خود صادق باشید و به آنها بگویید که شما نیاز به افزایش اعتماد به نفس دارید.

بر پیروزی های خود تمرکز کنید

همه ما برنده هستیم. شما مجبور نیستید همیشه همه چیز را بدست بیاورید تا بگویید کار بزرگی انجام گرفته است. احساس حقارت باعث ایجاد افکار منفی می شود که دیگر پیشرفت های خود را نمی بینید.

وقتی احساس حقارت تبدیل به عقده می‌گردد

وقتی احساس حقارت تبدیل به عقده گردید، علاوه بر اینکه امکان اصلاح و تبدیل آن به یک قدرت سازنده مشکل خواهد بود. بلکه به قدرت مخربی تبدیل خواهد شد که احتمال دارد شخص را به طرف جنایت و خیانت و خودکشی نیز سوق دهد. پیاژه معتقد است اشخاصی که از عقده حقارت رنج می‌برند، ممکن است کوشش کنند جنبه‌هایی را که موجب ایجاد احساس حقارت در آنها می‌شود، از دیگران پنهان دارند و این احساس را از ذهن خود محو کنند و اصولا سعی داشته باشند وانمود کنند که بالاتر از هر کس دیگر قرار دارند و بسیار متکی به خود و متعهد به نفس می‌باشند.

اما از آنجا که واقعا و باطنا به خودشان اعتماد ندارند، در این تظاهر مبالغه می‌کنند و برای شخصی که دچار عقده حقارت است، دنیا جای ستیز و دشمنی است. حال اگر عقده حقارت باعث غرور یا وحشت ، لاف زدن یا اتکای شدید به دیگران گردد، این فرد هرگز از روابط خود با دیگران راضی نخواهد بود و هر وقت که می‌خواهد به دیگران نزدیک شود به اندازه کافی نسبت به وی همدردی و تفاهم نشان نمی‌دهند.



زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

چارلز داروین سرخ شدن صورت را انسانی ترین شیوه بروز عواطف می دانست و جزو اولین کسانی بود که به مبنای زیستی و عصبی پدیده سرخ شدن صورت پرداخت. او در یکی از آخرین کارهایش بنام بروز عواطف در انسانها و حیوان ها مفصلا در این باره بحث کرده و عنوان می کند سرخ شدن صورت ریشه ای کاملا انطباقی دارد. در این مقاله در حقایقی مورد سرخ شدن و زبان بدن بحث شده است.

چرا وقتی خجالت می کشیم سرخ می شویم؟

سرخ شدن شدید معمولا به لحظات زمانی مربوط است که ما احساس می کنیم که جنبه مثبت تصویر ما توسط خود ما یا شخص دیگری آسیب دیده است. اما همیشه به این سادگی نیست. تعیین دقیق احساساتی که منجر به سرخ شدن می شود کار دشواری است، برای هر فرد و موقعیتی متفاوت است اما توضیح علائم فیزیکی آن راحت تر است. این امر مربوط به پاسخ گریز-اجتناب است. درست است که به طور منطقی هیچ تهدید فیزیکی وجود ندارد اما به نوعی تهدیدی برای طرد شدن و از دست دادن موقعیت است. شما نمی خواهید احمق به نظر برسید و توجهات منفی را به خود جلب کنید.

هنگامی که به صورت ناخودآگاه احساس تهدید می کنیم، سیستم اعصاب سمپاتیک ما وارد عمل می شود. که این امر موجب ترشح آدرنالین و در نتیجه افزایش ضربان قلب و انبساط رگ ها می شود. که منجر به هجوم خون به صورت و قرمز شدن آن می شود. و به این دلیل که در سیستم اعصاب سمپاتیک این اتفاق می افتد، غیر ممکن است که بتوان جلوی آن را گرفت.

سرخی از خجالت یک پدیده روانشناختی یا اجتماعی؟

جالب است که بدانید هر دو نقش دارند. در مفهوم اجتماعی، بیشتر زمانی اتفاق می افتد که دیگران حضور داشته باشند. اتفاق می افتد که افراد در تنهایی خود نیست صورت شان سرخ شود اما این اتفاق زمانی بیشتر از که افراد دیگر حضور داشته باشند.

در مفهوم روانشناختی، بخش بزرگی از خجالت این حقیقت است که ما -به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه-  احساس می کنیم این لحظه شرم آور است که ممکن است این احساس ما درست باشد و یا ممکن است غلط باشد. این ادراک و قضاوت ما از لحظه ای که در آن قرار داریم باعث خجالت و در نتیجه قرمز شدن ما می شود. پس این قضیه هم جنبه روانشناختی و هم جنبه اجتماعی دارد.

فرضیات روانشناختی درباره سرخ شدن

ری کروزییر، استاد روان شناسی در دانشگاه انگلستان است. به نظر او سرخی صورت بر اثر خجالت وسیله‌ای است برای ایجاد هنجارهای اجتماعی. همه ما باید به این هنجارها پایبند باشیم تا جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم به هرج و مرج کشیده نشود. وقتی صورت مان سرخ می شود، یعنی این که خجالت زده هستیم و می دانیم قوانین اجتماعی را زیر پا گذاشته ایم و حالا داریم تاوان آن رفتار غلط را پس می دهیم. کسانی که ما را در این وضع می بینند از روی تجربه درک مان می کنند و می فهمند چه احساس ناخوشایندی داریم. پس سرخی صورت یک نوع ابراز تأسف غیر کلامی ‌و جسمانی در مقابل اشتباهات مان است.

او معتقد است خجالت کشیدن نشانگر هوش اجتماعی است. پیش نیاز خجالت این است که بتوانید اول از همه احساسات دیگران را بفهمید، یعنی با آنها همدلی کنید و نسبت به موقعیت اجتماعی ای که در آن قرار دارید آگاه باشید. این همدلی و هوش اجتماعی در سال های اولیه زندگی شکل می گیرد، حول و حوش زمانی که به مدرسه می رویم و فعالیت های اجتماعی را تجربه می کنیم. با مطالعه چگونگی پیشرفت هوش اجتماعی، روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که سرخی صورت بر اثر خجالت، همگام با آگاهی ما از دیگران شکل می گیرد. یافته های فوق تائید می کند که این پدیده ریشه اجتماعی دارد.

توماس هابز، فیلسوف قرن ۱۷ در توصیف جوامع اولیه، آنها را کثیف و وحشی خطاب می‌کند. اگر گفته های او صحت داشته باشد، آن وقت می توان این طور برداشت کرد که سرخی صورت وسیله ای برای ابراز تأسف در مقابل اهانت به دیگران است.

این رفتار در میان حیوانات هم قابل مشاهده است. آنها نشانه هایی حاکی از عذرخواهی از خود بروز می دهند تا اطرافیان بفهمند از آنچه کرده اند پشیمان هستند. مثلا در کشورهای غربی که نگهداری حیوانات خانگی مثل سگ رایج است، دیده شده وقتی سگ خانگی مرتکب اشتباهی می شود، می آید و شکمش را به پای صاحبش می چسباند تا به نوعی عذرخواهی خودش را نشان داده باشد.

فرضیه دیگری وجود دارد که می‌گوید شخصیت همه آدم ها از سه جزء تشکیل می شود؛ خودشیفتگی، کمال‌گرایی و خشونت. این سه جزء با درجات مختلف با یکدیگر ترکیب می شوند و هزاران شخصیت متفاوت را می سازند. جنبه خودشیفتگی بر پایه جستجوی شهرت و افتخار قرار دارد. فرد خودشیفته می خواهد از دیگر همنوعانش برتری داشته باشد.

وقتی این جستجو بر اثر یک موقعیت شرم آور از مسیر طبیعی خود خارج می شود احساس خجالت می کنیم، بعدش هم به دلیل ترشح آدرنالین گونه های مان سرخ می شود. صرف نظر از این که کدام فرضیه درست تر است، باید توجه داشت که آدم ها یک میل طبیعی به بخشیده شدن دارند. به همین دلیل است که موقع خجالت گونه‌های شان سرخ می شود. اگر غیر از این بود دلیلی برای قرمز شدن وجود نداشت.

چگونه برافروختگی و قرمز شدن پوست را درمان کنیم؟

آرام کردن خود

آرام کردن خودتان می تواند به پاسخ استرسی فعال پایان دهد. با پایان یافتن پاسخ استرسی، تغییراتی که در بدن ایجاد کرده هم متوقف می شود از جمله انحراف خون بدن به اندام هایی خاص به دلیل آمادگی اضطراری.

مقابله با اضطراب اجتماعی

اغلب ما به این دلیل احساس خجالت می کنیم چون نگران فکر مردم درباره خودمان هستیم. هر چه بیشتر نگران دلسرد شدن احتمالی یک شخص، مسخره کردن یا طرد شدن از سوی او باشید، بیشتر دچار اضطراب اجتماعی خواهید شد. به دست گرفتن مشکلات اضطراب اجتماعی، می تواند احساس خجالت را محدود کرده و واکنش های مرتبط با آن از قبیل برافروختی و گلگون شدن صورت را کاهش دهد.

کمپرس سرد صورت

قبل از اتفاق یا رویدادی که قرار گرفتن در آن عامل قرمزی صورتتان است، با یک لیف حمام به مدت ۵ دقیقه صورت خود را با آب سرد خیس کنید. کمپرس سرد رگ های خونی شما را منقبض می کند.

از چیزهای به رنگ سبز یا سبزیجات استفاده کنید

همراه با کمپرس سرد می توانید از یک لوسیون با رنگ مایل به سبز استفاده کنید. اساس نظریه دکتر الیزابت بردین استادیار پوست این است که رنگ سبز، رنگ قرمز را خنثی می کند. زیرا رنگ سبز در قسمت پایانی تفکیک رنگ های گرم و سرد قرار دارد.

اجتناب از خوردن گرمی ها

اگر مستعد قرمزی صورت هستید، از خوردن نوشیدنی های داغ، الکل، چیزهای گرم و هر چیز تندی اجتناب کنید. زیرا این مواد باعث آزاد شدن یک ماده شیمیایی به نام هیستامین در بدن می شوند که برافروختگی صورت را تشدید می کند.


خرداد ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

هر فردی دارای سطحی از ناامنی در درون خود است، اما در روانشناسی به این نتیجه رسیده اند که این موضوع به ویژه در میان زنان زیبا شایع تر است. ناامنی پنهانی در زنان زیبا وجود دارد که دیگر افراد متوجه این مسأله نیستند.

“هنگامی که او وارد اتاق می شود، توجه همه را به خود جلب می کند، در مورد چه چیزی ممکن است احساس ناامنی کند؟”

اما … این دقیقا همان است. زنان زیبا برای زیبایی خود بسیار ارزش قائل هستند. از سنین پایین دائماً مورد تعریف و تمجید دیگران قرار می گیرند، که زیبا هستند و آنها عادت می کنند که این کلمات خوشایند را دریافت کنند. آنها به طور ناخواسته ارزش خود را به صفات فیزیکی خود برابر می دانند، زیرا در طول زندگی خود، این چیزی است که جامعه ب آنها ارزش داده است.

ملیسا لین هین در سال ۲۰۱۲ در وب سایت شخصی خود نوشت:

“ما به عنوان انسان افراد را به دسته های مختلف دسته بندی می کنیم، زمانی که برای اولین بار با دیگران ملاقات می کنیم. ما می توانیم آنها را به جذاب، دوستانه، باهوش، خوش لباس، موفق و غیره دسته بندی کنیم. این طبقه بندی براساس نظر ما درباره آنچه می بینیم است، جذابیت فیزیکی شخص دیگری و اینکه چه چیزی تعیین کننده جذابیت فیزیکی برای ما است، و این که آیا ما این شخص را موفق می دانیم یا خیر. این اطلاعاتی که ما در مورد فرد دیگر در اولین ملاقات با آنها جمع آوری می کنیم، اثر تقدم نامیده می شود. اثر تقدم تحت تاثیر اطلاعاتی است که ما برای اولین بار جمع آوری می کنیم. این اطلاعات می تواند شامل این موارد باشد: جذابیت فیزیکی آن فرد، آنچه که فرد پوشیده است، که آیا آنها دوستانه هستند، اگر فکر می کنیم باهوش هستند، آیا ما آنها را به عنوان فرد موفق و غیره می بینیم. اثر تقدم بر چگونگی درک ما از یک نفر تاثیر می گذارد “.

بنابراین، ما به طور خودکار (و شاید ناخواسته) به طور مستقیم خصوصیات مثبت را به غریبه های جذاب از لحاظ جسمانی مرتبط می سازیم. به طور مشابه، تحقیقات مختلف علمی ثابت می کنند که ظاهر فیزیکی یک نقش بسیار مهمی در رفتار امتیاز دهنده دارد. به عنوان یک زن جذاب بزرگ می شود، بسیاری از مردان به او اظهار عشق می کنند، جامعه، با او بهتر رفتار می کند، او شغل یا ارتقاء شغلی را راحت تر از یک دختر با ظاهر متوسط به دست می آورد و غیره. انسان ها موجودات بصری هستند و ما به کسانی که به نظر زیبا هستند جذب می شویم.

“در مطالعه ای نزدیک به ۳۰۰ آژانس تبلیغاتی هلندی مورد بررسی قرار گرفتند، اقتصاد دانان دریافتند که بنگاه هایی با مدیرانی با ظاهر جذاب تر و خوشایندتر، می توانند درآمد بیشتری داشته باشند”. مطالعات نشان می دهد که ما ناخودآگاه یک شخص زیبا را دارای ویژگی های خوب دیگر مانند اعتماد به نفس، هوش، مهربانی، موفقیت و غیره می دانیم.

در نتیجه جامعه زنان زیبا را هم دارای زیبایی بیرونی و هم دارای خصوصیات مثبت شخصیتی می داند، زنان جذاب دارای استانداردهای فوق العاده ای هستند که بتوانند آنها را حفظ و نگهداری کنند. مردم عمدتا انتظار دارند که زیبایی خود را حفظ کنند، که نه تنها تلاش زیادی می کند، بلکه فشار شدیدی را نیز تحمل می کنند. از شمارش کالری، مجبور کردن خود به رفتن به باشگاه حتی اگر به خاطر کار زیاد بسیار خسته باشند، مانیکور هفتگی و ساعت ها وقت گذاشتن برای آماده شدن قبل از خروج از خانه و … این ها کارهای زیادی است.

زنان زیبا تمایل به کمال گرایی دارند، حتی اگر آگاه باشند که زیبا هستند، ناامنی عمیق دارند و خواهان کنترل و حفظ تصویر خود هستند. هر گونه نقص فیزیکی که زنان زیبا دارا باشند بزرگ نمایی می شود چرا که او یک نمایش بزرگ است. بخش بزرگی از اعتماد به نفس این گروه جنسیتی با تصویر آنها همخوانی دارد. زنان به خوبی می بینند که بیرون آنها بخش بزرگی از هویت آنها را تشکیل می دهد.

برای یک زن زیبا، از دست دادن زیبایی او به معنی از دست دادن ارزشش است.

این ترس از دست دادن باعث می شود، این زنان به دنبال توجه دائمی برای تأیید زیبایی خود باشند. جامعه ممکن است این عمل را به عنوان نیازمندی و تو خالی بودن درک کند، اما اگر از دیدگاه دیگری نگاه کنیم، متوجه می شویم که این ناامنی او است که باعث می شود که نیازمند تأیید همه باشد.

هدف نه تنها زیبایی خارجی، بلکه طیف گسترده ای از ویژگی های مثبت است: مهربانی، قوی بودن، تحصیلات، همدلی و غیره است. به این ترتیب، حتی زمانی که ما احساس می کنیم که به نظر نمی رسد از نظر ظاهری “مورد توجه باشیم”، اما بسیاری از ویژگی های دیگر است که از طریق آن می توانیم بدرخشیم. درست است که جامعه با افرادی که زیبا هستند مهربان تر است، علاوه بر این، جامعه طرفداران کسانی است که دارای شخصیت ارزشمندی نیز هستند. همه ما دارای کیفیتی هستیم که ما را از دیگران متمایز می کند؛ ما باید این ویژگی ها را تقویت کنیم به جای آنکه خود را درگیر نقص های ظاهری کنیم.


خرداد ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

تفاوت بین دوستان واقعی و ساختگی

حمایت

بهترین دوست واقعی شما را تشویق به انجام کارهای تان می کند. مثلا زمانی که می خواهید ادامه تحصیل دهید یا در تغییر مسیر شغلی، یک دوست واقعی در هر مرحله از راه وجود خواهد داشت.

برای هر چیزی شما را می بخشند

با دوستان غیر واقعی رابطه شما با کوچک ترین اشتباهی پایان می یابد. دوستان واقعی می دانند که گاهی اوقات شما ممکن است اشتباه کنید. آنها شما را می بخشند زیرا ارزش دوستی را می دانند.

همیشه پشت شما هستند

مهم نیست چه کسی در طرف دیگر قضیه باشد، چه اتفاقی افتاده و یا شما چه اشتباهی مرتکب شده اید، دوست واقعی شما بدون توجه به آنچه که اتفاق افتاده در کنار شما باقی می مانند.آنها همیشه در کنار شما هستند و از شما سوالی نخواهند پرسید. این یک دوست واقعی است!

اجازه می دهند علائق خود را کشف کنید

همانطور که بزرگ می شویم، علائق جدیدی را در خودمان کشف می کنیم و گاهی اوقات آنها خیلی متفاوت با خودمان هستند! دوستان جعلی شما را مسخره می کنند و به شما می گویند که به وضعیت موجود برسید. یک دوست واقعی به شما اجازه انجام آن کار را می دهد و شما را تشویق می کند تا این قسمت جدید خود را کشف کنید.

تمام خصوصیات شما را می دانند

ما همه چیزهایی راجع به خودمان داریم مثلا ما صبح ها بد اخلاق هستیم، شام زیاد می خوریم و غیره) که فقط دوستان واقعی ما در مورد آن اطلاع دارند. هیچ کس دیگری به اندازه دوستان واقعی شما را نمی شناسد.

آنها به طور مداوم در تماس هستند

دوستان جعلی فقط زمانی با شما تماس می گیرند که به چیزی نیاز داشته باشند. دوستان واقعی با شما در هر زمان و هر مکانی تماس می گیرند زیرا همیشه به آنچه که در زندگی شما می گذرد، علاقمند هستند. آنها مجبور نیستند آخرین شایعات راجع به رابطه شما را بدانند. آنها ممکن است فقط بخواهند بدانند که ناهار چه خورده اید.

محرم اسرار

اگر شما کسی را دارید که می توانید به او اعتماد کنید و حرفای خود را به او بگویید و بدانید رازهای تان بین دیگران پخش نمی شود، پس شما یک دوست واقعی دارید. یک دوست واقعی ارزش اعتماد شما را دارد و به کسی نمی گوید.

مجبور نیستید به خاطر او خوش لباس باشید

اگر شما باید لباس های واقعا زیبا را بپوشید، موهای خود را درست کنید و مطمئن شوید که بوی خوبی می دهید تا بتوانید با دوستان خود وقت بگذرانید، پس مطمئن باشید که دوستان جعلی دارید. یک دوست واقعی ظاهر شما برایش مهم نیست و بدترین آنها ممکن است شما را مسخره کند ولی واقعا اهمیتی نمی دهد. آنها فقط می خواهند با شما وقت بگذارند.

آنها برای شما وقت می گذارند

یک دوست واقعی در هر شرایطی برای شما وقت می گذارد، مهم نیست که چقدر سرش شلوغ باشد بالاخره زمانی را برای با شما بودن پیدا می کند.

همیشه شانه ای برای گریستن دارید

تفاوت بزرگ بین دوستان واقعی و جعلی این است چگونه آنها در فراز و نشیب های زندگی در کنارتان هستند. اگر احساس ناراحتی داشته باشید یک دوست جعلی شانه خالی می کند و سعی می کند صحبت را عوض کند. دوستان واقعی با آغوش باز پذیرای شما هستند و به صحبت های شما گوش می دهند. مهم نیست که شما خوشحال هستید یا ناراحت آنها دوستان واقعی شما هستند.


wolf.jpg
خرداد ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

کار در هر زمینه رقابتی به اندازه کافی طولانی است، و شما مجبور هستید که با یک گرگ در لباس گوسفند مقابله کنید. یک چوپان از گله خود مراقبت می کند تا آنها را از آسیب محافظت کند. او هر گونه شکارچی که سعی دارد وارد گله شود را، تعقیب و شکار می کند. گرگ باهوش، لباسی از پوست گوسفند به تن می کند تا با این تغییر قیافه وارد گله چوپان هوشیار شده و در داخل گله غیر قابل تشخیص باشد. این فقط یک داستان نیست، این یک اخطار برای همه ما است تا مراقب گرگ های در لباس گوسفند اطراف مان باشیم. آنها ممکن است بی گناه به نظر برسند اما انگیزه های پنهان و ناخوشایندی دارند. آنها از تاکتیک های مختلف برای مخفی کردن اهداف خود استفاده می کنند. شخصی که با شما مهربان است اما وقتی که شما در اطرافش نیستید، شما را به زیر می کشد، گرگی در لباس مبدل است. یک گرگ در لباس گوسفند، ایده های شما را به نام خود کرده و از این طریق خود را بالا می کشد. بهتر است بدانیم چگونه یک گرگ در لباس گوسفند را شناسایی کنیم.

نحوه شناسایی گرگ در لباس گوسفند

پوشیدن لباس گوسفند مزایایی دارد؟

مردم از خانه بیرون نمی روند تا دیگران را دستکاری کنند، مگر اینکه سودی برای شان داشته باشد. پنهان کردن نیت، به گرگ ها فرصتی برای اعمال نفوذ در افراد دیگر، برای پیشبرد برنامه های خود می دهد. آنها می دانند که آنچه که سعی در انجام آن را دارند، محبوب نخواهند بود، و اگر صادقانه خود را ابراز کنند مشکلاتی به وجود خواهد آمد. آنها می توانند بدون دخالت کمتر، کار خود را انجام دهند. در طول زمان، افراد متوجه انگیزه واقعی آنها می شوند، اینکه این گرگ ها چه می خواهند.

نشانه های یک گرگ در لباس گوسفند

آنها به جای قدرت دادن به دیگران، قدرت را می گیرند
آنها به جای قدرت دادن به دیگران، قدرت را می گیرند

آنها به جای قدرت دادن به دیگران، قدرت را می گیرند

گرگ ها از مردم برای رسیدن به چیزهایی که می خواهند استفاده می کنند. آنها اهمیتی نمی دهند که چه اتفاقی برای دیگران می افتد. یک گرگ در محل کار، ممکن است در طول سخنرانی شما را بد جلوه دهد، تا در مقابل رئیس اش شگفت انگیز به نظر برسد.
گرگ ها در ظاهر شیرین به نظر می رسند، اما دندان ها خود را به شما نشان خواهند داد
اگر گرگ هویت واقعی خود را نشان دهد، هیچ کس نمی خواهد با او ارتباط برقرار کند. آنها خود را شخصی دوستانه یا مهربان نشان می دهند، اما همیشه نمی توانند خود را این گونه نشان دهند. در نهایت، آنها تمایلات تهاجمی خود را نشان خواهند داد. یک شخص ثروتمند که دوست دارد قوانین را نقض کند، ممکن است کمک های خیرخواهانه ای انجام دهد تا دیگران را متقاعد کند که فردی مهربان و با ملاحظه است. این کمک ها تا حد زیادی آنها را از دردسر دور نگه می دارد، اما اگر کسی بخواهد چهره واقعی آنها را نشان دهد، گرگ ها آبروی فرد را می برند تا انتقاد را خاموش کنند.

با دستکاری احساسات به آنچه می خواهند، می رسند

گرگ ها می دانند که با توسل به احساسات دیگران، می توانند به جلو بروند. آنها نیازها و خواسته های شما را پیدا می کنند و آنها را به اندازه کافی برای تان مهیا می کنند تا شما آرام و سازگار باقی بمانید. تصور کنید که رئیس شما یک گرگ در لباس گوسفند است و می خواهید از او مرخصی بگیرید. ممکن است وی با بازی بر احساس گناه و ناامنی که دارید، شما را از مرخصی گرفتن منصرف کرده یا حداقل روزهای مرخصی را کاهش دهد.

در ابتدا برای شما جذاب هستند

گرگ ها متخصص در دستکاری افراد اطراف شان هستند. به نظر می رسد که علاقه مند به کارهای شما هستند، و شما تصور می کنید که آنها اهمیت می دهند. پس از اینکه شما را به جایی می رسانند که خواستار آنها می شوید، آنها فقط شما را در تور خود نگه می دارند. همکاری که ممکن است دوستی خود را با شما شروع کند، اما در نهایت مسئولیت های را بر شما تحمیل می کند. هنگامی که می بینند شما ناامید و سرخورده شده اید، شما را سوپرایز کرده و بیشتر جذب خود می کنند. سپس، آنها هر کاری که می خواهند را انجام خواهند داد.

داستان های آنها پر از حفره است

هنگامی که سعی می کنند خود را توجیه کنند، چیزی می گویند که خیلی منطقی به نظر نمی رسد، به این دلیل که فی البداهه چیزی ساخته اند.

پیدا کردن گرگ

پیدا کردن گرگ

تحقیق کنید که آنها در شرایط مختلف چگونه پاسخ می دهند، یا مشکلات فرضی برای شان ترسیم کنید و ببینید که چه جوابی می دهند. یک متقاضی شغل ممکن است به شما بگوید که او همیشه مثبت است و خود را به عنوان یک بازیکن تیم می داند. این چیزی است که هر کارفرمایی می خواهد بشنود. در طی مصاحبه برای دیدن نحوه برخورد وی با شرایط مختلف، از وی بپرسید که چگونه به صورت گروهی مشکلی که ایجاد شده است را حل می کند. متقاضی که خود “مثبت و متمایل به کار گروهی”، رئیس مآبانه و منفی رفتار می کند، بله! شما گرگ را پیدا کردید.
قرار دادن یک گرگ بالقوه – به ویژه اگر شما یکی از گوسفندان هستید – می تواند شما را با برخی چالش ها رو به رو کند.

سوالات بیشتر بپرسید

هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت اگر برای کشف حقیقت سوال بپرسید. ایمنی هر کس در گروه شما در معرض خطر است. از آنجایی که گرگ ها اغلب از خودشان داستان هایی تعریف می کنند، زمانی که داستان های آنها جزئیات کمتری دارد، می توانید آنها را بیابید. هنگامی که آنها نظر خود را بیان می کنند، بپرسید “چرا شما این را فکر می کنید؟” یا “چگونه می دانید این طور است؟” آنها برای پاسخ به این سوالات دچار مشکل خواهند شد. در یک بحث، آنها ریشه مسئله را درک نمی کنند. آنها چیزی را می گویند که می دانند شما می خواهید بشنوید، اما هنگامی که برای اطلاعات بیشتر فشار می آورید، آنها چیزی برای اضافه کردن ندارند. دانش آنها سطحی است. مهم نیست چقدر سعی می کنید آنها را به بحث تشویق کنید، نمی توانند مکالمه ای در مورد آن موضوع انجام دهند.
گرگ ها همه جا هستند

می خواهیم اعتقاد داشته باشیم که افراد نیات خوبی دارند، اما همیشه این طور نیست. بعضی افراد تنها کارهایی را می کنند که به نفع خودشان است و آنها اهمیتی نمی دهند که کسی در راه اهداف شان آسیب ببینند. گرگ ها در لباس گوسفند می توانند تقریبا در هر محیطی پیدا شوند. شما نمی توانید از آنها خلاص شوید، اما اگر بتوانید آنها را تشخیص دهید، می توانید از ورود به تله های آنها جلوگیری کنید.


فروردین ۲۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

فرهنگ همان آداب و رسوم ،سنن،اعتقادات و باورهای جامعه می باشد که مردم هر کشوری به آن پایبند هستند آنچه در کشور ما وجود دارد و ما به عنوان هویت فرهنگی خود داشته و با آن زندگی می کنیم. فرهنگ جامعه ایرانی نامیده می شود و شامل اعتقادات مذهبی، رسومات محلی، نحوه پوشش، زندگی و موارد دیگر می باشد. البته همین فرهنگی که درون جامعه ما وجود دارد شامل خرده فرهنگ ها نیز می باشد، خرده فرهنگ ها از تفاوت های قومی، فکری و زبانی بوجود می آید.

تفاوت های زیادی بین ترک و کرد، لر و فارس و بلوچ وجود دارد که شامل تفاوت در خرده فرهنگ ها محسوب می شود همانطوری که بیان شد از مجموع خرده فرهنگ ها فرهنگ کلی ما بوجود آمده است یعنی ما ایرانی هستیم و در هر صورت فرهنگی عمومی و کلی نیز در بطن هر کدام از ما وجود دارد. با این وجود ممکن است در خرده فرهنگ هایی که در جامعه موجود است دجار تناقض ها و مشکلات عمده ای با همسر شویم.

اختلاف فرهنگی یعنی برای من و خانواده من پوشیده بودن و حجاب ارزش است و از نظر خانواده ما فردی محترم محسوب می شود که مذهبی باشد و آداب مذهبی را انجام دهد یعنی نمار بخواند،روزه بگیرد و به مقدسات احترام بگذارد. در خانواده ما بزرگتر دارای احترام زیادی است و افراد کوچکتر فامیل باید به بزرگترها احترام بگذارند، حتما باید با بزرگتر یا پدر ومادرم با احترام رفتار کنید، ما باید حتما آنها را دعوت کنیم، با فامیل های همسرم بخاطر بزرگترها رفت و آمد داشته باشیم، باید در اعیاد مقدس با خانواده باشیم،در مراسم های مولودی،سفره های نذری شرکت کنیم و موارد دیگر که نشان می دهد خانواده مذهبی و سنتی چگونه می باشند.

خانواده همسرم خیلی بی بند وبار هستند،راحت حرف می زنند،حجاب ندارند،زن و مرد با هم در مهمانی ها می رقصند یا می خندند،بچه ها با بزرگترها شوخی می کنند،پدر خانواده ظرف می شوید و سایر موارد که نشان می دهند خانواده آنها نظم و ترتیب ندارد و بزرگتر و کوچکتر ندارند.

موارد فوق یک سطح تفاوت فرهنگی بالایی را نشان می دهد که در آن اختلاف نظر های زیادی وجود دارد. وقتی دو نفر برای مشاوره ازدواج مراجعه می کنند که دارای این تفاوت های فرهنگی هستند ،ممکن است در زندگی زناشویی بیشتردچار مشکل شوند و ازدواج ناموفقی داشته باشند.


16251.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۱ دقیقه

روز به روز به تعداد مادرانی که خارج از خانه کار می‌کنند، بیشتر افزوده می‌شود و منجر به بحث‌های دامنه‌داری پیرامون نقش‌های زنان و مردان و چگونگی تقسیم قدرت در جامعه به طور عام، و در خانه مابین همسران به طور خاص گردیده است. با نفوذ زنان به نقش‌های سنتی مردان، به خصوص در جایگاه‌های قدرت، نقش‌های جنسیتی مجدداً تعریف می‌گردند.

نقش‌ها بیانگر چگونگی برخورد با وظایف سرپرستی و تقسیم کارهای خانه هستند. تعریف نقش‌ها به عنوان زن یا مرد توسط جامعه صورت می‌گیرد و بازتاب این است که چه کسی قدرت اجتماعی را در دست دارد. اما جایگاه اجتماعی نقش‌های زن و مرد ربطی به ارزش واقعی آنها ندارد. هم‌زمان که مادران شاغل درصدد تلاش برای یافتن تعادلی معنادار بین کار و خانواده هستند، دنیای مردانه هم تغییر می‌کند. اینکه چگونه قدرت و کار در خانه ما بین زوج بطور عادلانه تقسیم شود امروزه موضوع بحث‌های فراوانی است. در گذشته خانه یک مرد “قلعه‌ی” مهر بود، امروز “پناهگاه تساوی” اوست.

نقش های جنسیتی

با این‌حال این سئوال مطرح است که واقعاً خواهان چه نوع برابری برای زنان و مردان در جامعه‌مان هستیم، برخی نیز تأکید می‌کنند که زنان و مردان از لحاظ بیولوژیک متفاوت‌اند و برای زنان بهتر است در خانه بمانند تا کودکان بهتری تربیت کنند. به هر حال نقش‌های جنسیتی و تعادل قدرت امروزه یکی از بحث‌های مطرح جامعه است.

نقش‌های جنسیتی

طرز رفتار متفاوت در زنان و مردان، به جنسیت بیولوژیک آنها، البته نه الزاماً، مرتبط است. افراد براساس ساختمان فیزیکی خود که توسط کروموزوم‌ها، گونادها و هورمون‌ها تعیین می‌گردد، به عنوان مرد یا زن، شناخته می‌‌شوند. این برچسب از زمان تولد زده می‌شود و اولین قدم در راه تکامل هویت جنسی می‌باشد. اگر چه جنسیت فرد توسط طبیعت رقم می‌خورد، ولی فرهنگ، نگرش‌ها و رفتارهای متناسب با جنسیت وی را تعیین می‌نماید. در هر فرهنگ، افراد یاد می‌گیرند که توقعات خود را با زندگی شخصی و حرفه‌ای خود سازگار سازند. نقش‌های جنسیتی رفتارها و نگرش‌هایی است که فرد براساس زن بودن یا مرد بودن، از خود نشان می‌دهد. وقتی کودکی متولد می‌شود، رفتارهای قالبی وابسته به جنس ایفای نقش می‌کند. مثلاً دیگران راجع به بچه اظهار نظرهای این‌ چنین می‌کنند: “یک پسر سالم و قوی” و یا “یک دختر ملوس و دوست داشتنی”. این برچسب‌ها به طرق متفاوتی بر روی تکامل روانی کودک تأثیر می‌گذارند.
کودک صفات شخصیتی، نگرش‌ها، ترجیحات و رفتارهایی متناسب با جنسیت خود بر می‌گزیند و این ها روی نحوه‌ی راه رفتن، حرف زدن، خوردن، فعالیت، فکر کردن و اینکه بعداً چگونه دوست بدارد، تأثیر می‌گذارد. الگوهای نقش جنسیتی، به مرد بودن یا زن بودن منتسب می‌شود و تمام نقش‌های ما را در زندگی متأثر می‌سازد.

مردانگی مجموعه‌ای از ویژگی‌های وابسته به جنس هستند که به طور سنتی وابسته به مردان هستند؛ زنانگی مجموعه‌ای از ویژگی‌های وابسته به جنس هستند که به طور سنتی در ارتباط با زنان هستند. در جامعه، خصوصیات قالبی منتسب به جنس مذکر شامل: خشونت‌ورزی، مستقل بودن، برتری جویی، رقابت طلبی، و استعداد و تمایل به ریاضیات و علوم است. خصوصیات قالبی منتسب به جنس مؤنث شامل: انفعال، وابستگی، حساسیت، عاطفی بودن و تمایل به هنر و ادبیات می‌باشد. در یک بررسی بین‌المللی در ۲۲ کشور ، زنان بیش از مردان احساساتی، عاطفی، پرحرف و صبور قلمداد می‌شوند. در ایالات متحده ۷۶% از افرادی که در نظرسنجی شرکت کردند، زنان را مهربان‌تر از مردان دانستند و تنها ۶% مردان را مهربان‌تر از زنان عنوان کردند. این نسبت برای عاطفی بودن به ترتیب ۸۸% (زنان) در مقابل ۴% (مردان) بود. مردان در فرهنگ‌های مختلف بیشتر به خشونت، جاه‌طلبی و شجاعت شهره بودند. در اغلب فرهنگ‌ها زنان و مردان از نظر تیزهوشی و ذکاوت برابر شمرده می‌شدند.

هیچیک از ۱۰ صفت مورد مطالعه صرفاً به مردان و یا زنان اختصاص نداشت. برای مردان خشونت بیش از سایر صفات اختصاصی بود و این مسئله بیش از همه در کشور چین بارز بود به قسمی که ۸۱ % از افرادی که در نظرخواهی شرکت کردند خشونت را ویژه مردان و تنها ۳% آنرا ویژه زنان دانستند (تفاوت ۷۸ درصدی). این تفاوت در ایالات متحده ۵۸% و در کانادا و انگلستان ۶۰% بدست آمد.

با این‌حال نقش‌ها و صفات منتسب به جنسیت با وجود تمایز، هم‌پوشانی قابل توجهی را نشان می‌دهند و کاملاً مشهود است که هر انسانی می‌تواند هر یک از این خصوصیات فوق‌الذکر را داشته باشد. سوء استفاده اجتماعی از این رفتارهای قالبی، منجر به نابرابری‌هایی می‌شود و باعث از دست رفتن فرصت‌ها و یا ممنوعیت‌ها و مخالفت‌هایی بسته به مرد یا زن بودن می‌شود.

دیدگاه‌های سنتی در مورد نقش‌های جنسیتی

به لحاظ تاریخی زنان نقش خانه‌دار، رخت شور، آشپز، گماشته، پرستار بچه، ظرف شور، باغبان، معلم سرخانه و امثالهم را داشته‌اند. بسیاری از خانواده‌ها در کارهای خانه از دختران انتظار بیشتری دارند. الگوهای نقش که خانواده‌هایمان برای ما فراهم می‌کنند عوامل قوی در شکل دادن رفتارمان هستند.

دیدگاه‌های سنتی در مورد نقش‌های جنسیتی

هنگامی‌که نقش‌ها تثبیت می‌شوند، اولویت‌های فردی در ایفای نقش‌ها، اغلب نادیده گرفته می‌شود. متأسفانه اغلب زوج‌ها حتی بدون اینکه هرگز در مورد اولویت‌ها و خواسته‌های خود تبادل نظری داشته باشند، درگیر وظایف می‌شوند. بسیاری از زوج‌ها سعی دارند که نقش‌ها و مسئولیت‌های خانگی را به عنوان مسایل بی‌اهمیتی در نظر بگیرند که تهدیدی برای رابطه آنها نیست. اما واقعیت این است که نقش‌ها عمیقاً بر کیفیت رابطه تأثیر می‌گذارند. هر چند که ممکن است نقش‌ها بی‌اهمیت به نظر برسند اما مدت زمانی را که صرفاً به خود اختصاص می‌دهند آنها را از هر چیزی در زندگی مهم‌تر می‌سازد.

دیدگاه‌های جدید در مورد نقش‌های جنسیتی

زنان در فرهنگ سنتی تشویق می‌شوند که شنونده‌های خوب، همدل، فهیم، کمک‌رسان و حمایت‌گر باشند. اگر این ارزش‌ها با نگرش‌های همکاری و وابستگی متقابل همراه گردند، منجر به اتخاذ تصمیمات مشترک می‌گردد و توانمندی زوجین در خانه و کار را افزایش خواهد داد. جامعه‌شناس معروف، تالکوت پارسونز تئوری خانواده را مطرح نمود و معتقد بود که نقش‌های جنسیتی متفاوت برای خانواده‌ها و جامعه به میزان زیادی ضروری است و این یعنی، مردان نان‌آور، اداره کننده و رهبر خانواده‌اند و زنان با تغذیه و فراهم نمودن آسایش خانواده و ابراز عواطف، حافظ سلامت روان خانواده‌اند.

انتقاداتی به تئوری پارسونز وارد شده است. این است که تفكیك نقش‌های جنسیتی ضروری و جهانی‌ است و این تنها مدلی است که می‌تواند نیازهای افراد را در خانواده و جامعه برآورده سازد، به زیر سؤال رفته است. گفته می‌شود که تئوری پارسونز بیشتر روی جنبه‌های مثبت مدل خانواده‌های سنتی متمرکز است. این مدل بیشتر روی پایداری، هماهنگی و عملکرد استوار است و تغییر، تعارض و اختلال عملکرد را نادیده می‌گیرد. تئوری پارسونز، همچنین تمایل دارد که رفتارهای قالبی مردانه و زنانه را تقویت کند و به تفاوت‌ها بیشتر توجه دارد.

امروزه بیشتر از گذشته‌ این موضوع پذیرفته شده است که هر دو جنس می‌توانند در طیفی از نقش‌ها (چه در خانه و چه در محل کار) موفق باشند، زنان می‌توانند مستقل، قوی، منطقی و متعهد به کار، باشند. مردان می‌توانند احساساتی، همکار، مراقب و مربی و حساس به جزئیات باشند. به هر حال مردان و زنان می‌توانند از همدیگر آموزش ببینند: مردان می‌توانند حساس‌تر بودن و نقش مراقب داشتن را از زنان، و زنان ارزش مستقل بودن را از مردان یاد بگیرند، هر دو می‌توانند کار کردن همدیگر و وابستگی متقابل را از هم آموزش گیرند.

تئوری‌های نقش‌های جنسیتی

تئوریسین‌های علاقمند به نقش‌های جنسیتی، بر این موضوع تمرکز دارند که کودکان چگونه به هویت نقش جنسیتی در طی سال‌های اولیه‌ی زندگی خود نیاز دارند و این اتفاق (کسب هویت نقش جنسیتی) چگونه روی می‌دهد. بعضی محققین معتقدند که تغییرات در هویت نقش جنسیتی، بعد از سال‌های اولیه‌ کودکی امکان‌پذیر است، اما عموماً توافق بر این است، هنگامی‌که هویت نقش جنسیتی شکل گرفت، پایدار می‌ماند و در تمام دوران بزرگسالی ادامه می‌یابد. چهار تئوری در مورد تکامل نقش جنسیتی و تحولات در اینجا شرح داده شده است: تئوری آموزش اجتماعی، تئوری تکامل شناختی، تئوری سیستم‌های خانواده، و دیدگاه‌های فمینیستی .

تئوری آموزش اجتماعی

این تئوری به اینکه افراد چگونه الگوهای رفتاری متناسب با جنسیت خود را کسب می‌کنند، توجه دارد. محققان این زمینه، با مشاهده‌ مستقیم رفتار، چگونگی تقویت رفتار متقابل را دریافته‌اند. در ابتدای زندگی، تقویت رفتار وابسته به جنس توسط دیگران، اهمیت اساسی دارد. در ضمن رشد و تکامل، فرد به کمک آنها موقعیت‌های فردی را ارزیابی کرده و بر طبق استانداردها و قوانین جامعه عمل می‌کند و بدین صورت افراد از همان اوان کودکی شروع به درونی کردن استانداردها و قوانین جامعه، براساس پسر یا دختر بودن، می‌کنند.
تئوریسین اجتماعی، جرومی کاگان معتقد است فرد از دوران کودکی، جهان را به صورت دوگانه، زن در مقابل مرد، به تصویر می‌کشد و یک تمایل قوی برای منطبق کردن خصوصیات فردی خود با استانداردهای نقش جنسیتی برگرفته از والدین و جامعه دارد. کاگان معتقد است که تمام کودکان خواهان کسب هویت جنسیتی هستند و آن چیزی که در حال حاضر آنها می‌بینند انحرافاتی از جنسیت سنتی ایده‌آل است. او تأکید می‌کند که جنبه‌های معینی از استانداردهای نقش جنسیتی منجر به اضطراب غیرضروری و محدودیت‌هایی برای افراد می‌شود و معتقد است که شاید تغییر این استانداردها ضروری باشد.

تئوری تکامل شناختی

این تئوری، تکامل نقش جنسیتی را به رسش عمومی‌تر روندهای تفکری کودک پیوند می‌دهد. لارنس کوهلبرگ مروج این دیدگاه، اظهار می‌دارد که کودکان خودشان فعالانه هویت جنسی، رفتارهای وابسته به جنس، و ارزش‌های درونی را در تلاش برای فهم جهان پیرامون خود، خلق می‌کنند (مثلاً: من نمی‌توانم آن کار را بکنم! فقط پسرها می‌توانند آن را انجام دهند!) او ادامه می‌دهد که این رفتارهای جنسیتی، الزاماً به مرور زمان مستحکم‌تر نمی‌شوند، بلکه از یک الگوی منحنی مانند تبعیت می‌کنند. در اوایل کودکی، رفتارهای جنسیتی به سرعت رشد می‌یابند و انعطاف ناپذیر هستند. هنگامی‌که کودک متوجه می‌شود که تمام خصوصیات وابسته به جنس (مثل مو، لباس، ورزش و غیره) الزاماً برای حفظ هویت جنسی حیاتی نیستند، از خشکی و جزمیت تفکر وی، کاسته می‌شود. با افزایش پختگی و رسش، کودک یاد می‌گیرد که آن گوناگونی‌ها وجود دارند و نحوه‌ی تفکر وی انعطاف‌پذیرتر خواهد شد.

تئوری تکامل شناختی در نقش های جنسیتی

پل موسن روندهای شناختی و آموزش اجتماعی را در مورد تکامل نقش جنسیتی ترکیب و فرآوری کرده است. موسن اظهار داشته که برچسب زدن در اوایل دوران کودکی روی می‌دهد و کودک آن را به عنوان چیزی مثبت، پاداش دهنده، دوست داشتنی و پذیرفته شده از سوی برچسب زننده می‌بینند. این اتصال بین برچسب، دوست داشتن و پذیرش، کودک را برای انجام رفتارهای وابسته به جنس سوق می‌دهد.

هر دو تئوری آموزش اجتماعی و تکامل شناختی در سال‌های اخیر مورد حمله واقع گردیده است. نخست اینکه، منتقدان مطرح می‌کنند که این تئوری‌های ابتدایی با این فرض که کودکان با جنسیت مشابه برای کسب هویت جنسی راه یکسانی را طی می‌کنند، به خطا رفته‌اند (مردانگی برای پسران، زنانگی برای دختران). در حقیقت بسیاری از پسران رفتارهای سنتی زنانه و بسیاری از دختران رفتارهای سنتی مردانه را کسب می‌کنند. انتقاد دیگری که بر این تئوری‌ها وارد شده این است که نقش‌های جنسیتی سنتی را به عنوان مطلوب و دلخواه و انحراف از هنجار را به عنوان منحرف، در نظر گرفته‌اند. امروزه بسیاری از کودکان، مایلند که در طیف وسیعی از فعالیت‌ها درگیر شوند تا اینکه سنت برای آنها دیکته شود.

انتقاد سومی که بر این تئوری وارد شده این است که اوایل دوران کودکی یک مرحله بحرانی در تکامل نقش جنسیتی است و این خصوصیات در بزرگسالی مستقیماً از تجربیات اوان کودکی ریشه می‌گیرد. تغییرات چشمگیری که در سال‌های بعدی زندگی زناشویی، در رابطه با نقش‌های جنسیتی در رفتارها روی می‌دهد؛ مثلاً زن خانه‌داری برای وکیل شدن شروع به تحصیل می‌کند و یا مردی مهندس، بازنشستگی قبل از موعد درخواست می‌کند تا به کارهای منزل و امورات باغچه رسیدگی کند. تئوریسین‌های بعدی دریافته‌اند که رشد و تکامل انسان بعد از کودکی هم ادامه دارد و افراد ظرفیت رشد و تغییر را در رابطه با هویت جنسی حفظ می‌نمایند.

تئوری سیستم‌های خانواده

این تئوری مطرح می‌کند که خانواده به عنوان یک سیستم کامل، عملکردهایی دارد. تغییر در یک عضو خانواده منجر به تغییرات جبرانی در دیگر اعضاء خانواده می‌شود، البته به شرطی که خانواده تعادل جدیدی کسب نماید.

تئوری سیستم‌های خانواده همچنین می‌گوید که تغییر، یک روند مشکل برای افراد و خانواده می‌باشد. فردی که خواهان جهت‌گیری جدیدی در زندگی خود است باید برای نهادینه کردن تغییر جدید، جدال کند. اگر موفق شود و این تغییرات در خانواده حاصل گردد، سایر اعضای خانواده سعی در برگرداندن فرد به “حالت قبلی” خواهند داشت. مثلاً دختری جوان که تمایل دارد مستقل‌تر باشد، با درخواست خانواده برای حفظ نقش‌های سنتی خانوادگی مواجه خواهد بود. دختر جوان از لیست بلند بالای قواعد و اعتقادات خانواده احساس خفگی خواهد کرد و دیدگاه‌های فمینیست‌ها را خواهد پذیرفت و هنگام بیان آنها والدین با او برخوردی تند خواهند داشت. مادر می‌پرسد: “می‌گویید زندگی من بی‌ارزش است؟” پدر زیر لب غرولند می‌کند: “لعنت به این فمینیست‌ها!” مادر حالت دفاعی به خود خواهد گرفت، زیرا برای کودکان و ازدواجش زحمت کشیده است. پدر هم دفاعی می‌شود زیرا احساس می‌کند که حمایت از همسر و کودکانش کار درستی بوده است.

سیستم‌های خانواده‌ی متعادل (براساس نقشه‌های خانواده و زوج) تغییرات را پذیراترند و از استقلال اعضای خانواده حمایت بیشتری می‌کند. برعکس، انواع سیستم‌های خانواده‌ی نامتعادل، خصوصاً انواع “سخت در هم تنینده” ، به تغییر مقاومند و مانع استقلال اعضای خانواده می‌شوند.

دیدگاه‌های فمینیستی

الگوهای سنتی نقش‌های جنسیتی با تأکید بر تفاوت‌های میان مردان و زنان توسط بسیاری، از جمله فمینیست‌ها، مورد انتقاد قرار گرفته است. بسیاری از زنان کارهایی را انجام می‌دهند که مادرانشان امکان انجام آن را نداشتند. بسیاری از مردان هم به عملکردی، خارج از مرزهای سنتی مردانه، دست یافته‌اند. ایجاد چنین تغییرات عمیقی در زندگی یک جدال و کشمکش است و برای بسیاری از مردم بازگشت به نقش‌های سنتی ـ اگر نه ناممکن ـ که بسیار دشوار است.

دیدگاه‌های فمینیستی در نقش های جنسیتی

فمینیست‌ها بر مشارکت زنان در ساخت جامعه، تمرکز نموده‌اند. فمینیست‌ها می‌گویند که اگر چه زنان مشارکت‌های بی‌شماری در فرهنگ و در زندگی انسانی داشته‌اند، حذف این موفقیت‌ها از تاریخ بشری، بیانگر موقعیت نازلی است که زنان در جامعه دارند. فمینیست‌ها معتقدند که زنان مورد استثمار، ظلم و بی‌عدالتی قرار می‌گیرند. تمرکز فمینیست‌ها، تعهد آنها جهت تغییر وضع زنان است. آنها تلاش می‌کنند که با اثبات ظلم و تعدی که به زنان می‌شود و نشان دادن آن به دیگران، زنان را توانمند سازند. فمینیست‌ها به زنان این شعار را می‌دهند که برای تغییر وضعیت بی‌ارزشی مبارزه کنند. و از منظر آنها این شعار زنان، بیانگر طرد مردان و یا تمام چیزهای مردانه نیست، بلکه بیانگر این است که هم مردان و هم زنان ارزش و احترام برابری دارند.
انتقادهایی به دیدگاه فمینیستی وارد شده است. برخی منتقدین معتقدند فمینیست‌ها با تأکید افراطی بر مظلومیت زنان، خانواده را فضای استثمار زنان و طلاق را رهایی از یک ساختار ظالمانه معرفی می‌کنند وبا این عمل به فروپاشی خانواده و در پی آن تضعیف جایگاه زنان در جامعه کمک می‌کنند. در عمل بسیاری از افراد، هم مردان و هم زنان، از اجرای نقش‌هایی که برای آنها طراحی شده احساس خفقان می‌کنند و به دنبال راهی برای ایجاد انعطاف و تغییر شکل سنتی خانواده هستند.

قدرت در خانواده

یکی از موضوعاتی که ارتباط نزدیکی با تعیین نقش دارد، قدرت است. قدرت می‌تواند یک مانع عمده‌ی دست‌یابی به تساوی در ازدواج باشد. احساس نابرابری بر هر دو همسر تأثیر منفی می‌گذارد. برای همسر قدرتمندتر، این نابرابرای منجر به کم تر شدن رضایت از رابطه، صداقت و صمیمیت می‌گردد و برای همسر ضعیف‌تر عواقب آن شامل اعتماد به نفس کمتر، افسردگی، وابستگی و خصومت به طرف مقابل است.

هنگامی‌که حوزه مسئولیت‌ها و تصمیم‌گیری‌ها مشخص باشد و همسران شرکت مناسبی در انجام امور خانه داشته باشند، تمایل بیشتری برای نزدیکی و رضایتمندی از یکدیگر می‌یابند و کمتر احتمال دارد که یکدیگر را سرزنش کنند. همچنین آنها تصمیمات بهتری می‌گیرند. زیرا تصمیماتشان حاصل درایت و دوراندیشی دو نفر است. ازدواج اغلب الگوهای قدرتی را که همسران در کودکی شاهد آن بوده‌اند باز تولید می‌کند، که این می‌تواند ایجاد رابطه‌ای بهتر را برای آنها دشوار سازد. به این ترتیب همسران ممکن است برای تغییر الگوی ارتباط خود نیاز به تلاش جدی و مستمر برای رسیدن به ارتباط مثبت و مشارکت برابر و دوستانه داشته باشند.

توصیه‌هایی برای كسب تعادل و به حداقل رساندن پیامدهای قدرت

در ابتدای یك ازدواج، هنگامی كه افراد برای ایجاد تعادل در قدرت تلاش می‌كنند، مشاجرات زیادی روی می‌دهد. با گذشت زمان، همسران، برای بدست آوردن قدرت در ارتباط جراتمند می‌شوند. حفظ ارتباط مرد یا زن سالاری، یكی رهبر و دیگری زیردست، مشكل است. در نهایت فرد غالب از رهبری و دیگری از زیر دست بودن خسته می‌شوند.

ارتباط برابر، تصمیم‌گیری و وظایف مشترك، تعادل قدرت بهتری در خانواده برقرار می‌سازد. والدین نسبتاً برابرند و زوجین اغلب كودكان را تشویق به اشتراك در قدرت می‌كنند، خصوصاً هنگامی كه كودكان بزرگ تر می‌شوند. در ارتباط خود مختار یك همسر ممكن است بیشترین قدرت را در یك حوزه داشته باشد مثلاً در داخل خانه، در حالی‌كه دیگری ممكن است بیشترین قدرت را در حوزه‌ای دیگر مثلاً خارج از خانه داشته باشد. دریافت هر دو از قدرت در مجموع نسبتاً برابر است زیرا هر دو حوزه‌ای كه در آن تلاش می‌ورزند، بسیار با اهمیت تلقی می‌شود.

قدرت، یكی از ویژگی‌های ارتباطات و نه از ویژگی‌های افراد، است. قدرت همیشه نسبی و متغیر است و فقط در موارد مربوط به اجرای قانون، مفید است. بسیاری از تعارضاتی كه به ارتباط فشار وارد می‌سازد، مربوط به كشمكش‌هایی است كه در روند قدرت روی می‌دهد (در روندی كه تصمیمات، اجرایی می‌شوند) و نه اختلاف نظر پیرامون موضوعی خاص. فردی كه اقتدار دارد مجبور است مسئولیت تمام عواقب حاصل از آن تصمیم را هم به عهده بگیرد. اتخاذ تصمیم باید با ارزش هر حوزه‌ای كه زوجین در اختیار دارند، متعادل شود و نه با تعداد حوزه‌هایی كه هر كدام در اختیار دارند. اگر هر كدام مسئولیت تصمیم خود را بر عهده گیرند، بسیار واقع گرایانه‌تر و موثرتر است، چه قدرت و تو داشته باشند و چه نداشته باشند، تا اینكه تمام تصمیمات را به صورت توافقی اتخاذ نمایند. مردان معمولاٌ تصور می‌كنند كه اگر قسمتی از قدرت خود را به زن و فرزندان خود واگذار كنند، مقدار زیادی از آن را از دست داده‌اند، حال آنكه در واقع مقدار زیادی قدرت كسب كرده‌اند.

نگرش جاهلانه‌ی «برنده شدن، به هر قیمتی» مشكل عمده‌ی سلامتی در مردان است. هر چند نقش‌های جنسیتی متعصبانه، به مردان قدرت فرهنگی بیشتری می‌بخشد، اما این به منزله‌ی تنهایی در قله‌ قدرت است. مردان، به دلیل بیماری‌های گوناگون ناشی از استرس و روش‌های خاص انتخابی خود، زودتر از زنان می‌میرند. بهترین راه رسیدن به صمیمیت، پهلو به پهلوی هم گام برداشتن است.


16051.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

نوازش کردن و انواع نوازش

نوازش کردن و انواع نوازش کردن از مهم ترین کارهایی که بایستی تمامی افراد آن ها را بدانند و به آن عمل کنند . تمامی افراد از کودکی تا بزرگسالی به دنبال نوازش شدن و نوازش کردن هستند که این امر بایستی از جانب افراد دیگر اتفاق بیفتد و خودشان نیز بایستی این امر را بدانند . 

از انواع نوازش ها نوازش عاطفی 

افراد از کودکی تا بزرگسالی به دنبال نوازش های عاطفی از سوی افراد مهم زندگیشان هستند. افراد در هر سنی که باشند نیازمند نوازش از سوی افراد مهم زندگیشان بوده و اهمیت نوازش های عاطفی در زندگی افراد به اندازه ای است که از همان دوران کودکی انرژی مثبت را به روح و روان وارد می کند.

انواع نوازش ها 

نوازش ها دو نوع هستند (منفی و مثبت)، نوازش های مثبت همان نوازش های کلامی، لبخند، بوسه، در آغوش گرفتن و… هستند که موجب ایجاد عزت نفس و اعتماد به نفس در کودکان و بزرگسالان خواهد شد. نوازش های منفی مانند اخم کردن، سیلی زدن، تذکر دادن و … که موجب پرخاشگری فرد می شود.

نوازش عاطفی

نوازش های منفی چه موقع اتفاق می افتد ؟

هنگامی که افراد از سوی والدین و یا شخص مهم زندگیشان نوازش های مثبت نمی بینند بدنبال نوازش های منفی رفته و با انجام اعمال ناشایست سعی در جلب توجه و گرفتن نوازش های منفی می شوند چرا که در نوازش های منفی عشقی نهفته است که افراد به دلیل نابلدی در ابراز احساسات ان را بروز می دهند. نوازش منفی گرفتن بهتر از بی نوازشی است زیرا این اتفاق موجب می شود که فرد آسیب دیده عشق و علاقه طرف مقابل خود را درک کند.

نوازش های بی ارزش

افسانه‌ای اسطوره‌ای در مورد نوازش وجود دارد که تقریباً همه‌ی ما آن را آموخته‌ایم. این افسانه می‌گوید: “نوازش‌هایی را که طلب می‌کنید بی ارزش هستند.” ولی واقعیت چنین است که: “نوازش‌هایی را که شما با طلب کردن به دست می‌آورید به اندازه‌ نوازش‌هایی که بدون طلب کردن بدست می‌آورید ارزشمند هستند.” اگر دوست دارید در آغوش گرفته شوید آن را طلب کنید و بدست آورید. این به همان اندازه خوب است که این آغوش‌ها را با صبر کردن و امیدوار بودن بدست آورید. شاید شما اعتراض کنید که: “ولی اگر من این نوازش را طلب کنم، شخص مقابل ممکن است فقط برای این که مرا راضی کند و نرنجاند این کار را بکند.”

نوازش شدن توسط شخص دیگر 

اگر با بالغ خود ارزیابی کنیم می‌بینیم که امکان چنین چیزی وجود دارد. در عین حال نوازش ممکن است بار عاطفی صمیمانه‌ای داشته باشد. امکان قوی دیگری وجود دارد که دیگران دوست دارند به شما نوازش دهند، ولی “والد” درون آنها اخطار می‌کند که “نوازش نده”. هنگامی که شما از اینگونه افراد تقاضای نوازش می‌کنید، در واقع آن چیزی را از آنها طلب می‌کنید که شاید خود مایل به انجام آن هستند. اگر نوازش گرفتید از نوازش کننده تشکر کنید، در غیر این صورت هیچ اشکالی ندارد که با “بالغ” خود از آن شخص در مورد این که چرا دوست نداشت نوازش بدهد سؤال کنید.

خویشتن نوازی

بدون شک بسیاری از ما در کودکی آموخته‌ایم که:به خودت نوازش نده.” این ها فرامین “والدی” است که بر ما تحمیل شده است: “خودنمایی نکن، پز دادن و لاف زدن نوعی بی‌ادبی است!” مدارس نیز این نوع تلقینات و آموزش‌ها را ادامه می‌دهند، زمانی که شاگرد ممتاز می‌شدیم و یا در یک مسابقه‌ی ورزشی برنده می‌شدیم، اشکالی نداشت که دیگران از ما تعریف و تمجید کنند و بگویند ما چقدر خوب بودیم. لیکن ما خودمان بر این باور بودیم که باید با بی‌اعتنایی و فروتنی بگوییم: “ای بابا، این که چیزی نبود.”

خویشتن نوازی

در بزرگسالی نیز ممکن است این رفتار “کودک مطیع و سازگار” را ادامه دهیم. با فرا رسیدن دوران بزرگسالی، بیشتر ما به این رفتار عادت می‌کنیم که پیشرفت‌های خود را حتی در نظر خودمان دست کم بگیریم. با انجام این کار، ما منبع اصیلی از نوازش یعنی خویشتن نوازی را محدود می‌کنیم.

بانک نوازشی

با این که خویشتن نوازی منبع اصیل نوازشی ماست، هرگز نمی‌تواند جایگزین کاملی در مقابل نوازش‌هایی که از دیگران می‌گیریم باشد. مانند این است که هر یک از ما دارای یک “بانک نوازشی” هستیم و هرگاه از کسی نوازش می‌گیریم، نه تنها آن نوازش را در زمان خاص خود می‌گیریم، بلکه خاطره‌ی آن را در “بانک نوازشی” خود نگهداری می‌کنیم. بعدها می‌توانیم به این “بانک نوازشی” مراجعه کنیم و از نوازشی که می‌خواهیم، به عنوان خویشتن نوازی بهره ببریم. اگر ما نوازشی را به طور خاص ستایش می‌کنیم می‌توانیم آن را بارها و بارها به خاطر آوریم. لیکن سرانجام این نوازش‌های ذخیره شده اثرات خود را به تدریج از دست می‌دهند. ما نیاز داریم که “بانک نوازشی” خود را از دیگران همیشه پر نگه داریم.

نیازهای نوازشی را بشناسیم 

سعی کنید نیازهای نوازشی اصیل خود را شناسایی کرده و آن‌ها را طلب کنید. اگر نوازشی منفی را نمی‌خواهید آن را رد کنید. معمولاً دوستان نزدیکی که به ما نوازش منفی می‌دهند هدفشان ناراحت کردن ما نیست. بلکه نمی‌دانند چگونه نوازشی ما را خوشحال می‌کند یا به دلایلی عادت دارند به دیگران نوازش منفی بدهند. نوازش منفی آنها را رد کنید. با آنها صحبت کنید و ترتیبی دهید که انرژی خود را برای ارائه‌ی نوازش‌های مثبت صرف کنند. اگر می‌خواهید به کسی نوازش مثبت بدهید سعی کنید “غیر شرطی” باشد. و نوازش‌های منفی را حتماً شرطی کنید. اگر به کسی بگویید “من از تو متنفرم” او نمی‌داند باید چکار کند تا از او متنفر نباشید. اما اگر بگویید “من از بی‌توجهی تو نسبت به خواسته‌هایم ناراحتم.” او می‌داند باید چگونه رفتار کند تا شما خوشحال شوید. لااقل می‌تواند دلیل بی‌توجهی خود را به شما بگوید

متخصصین روانشناس مرکز مشاوره اکسیر در زمینه تشخیص درست این اختلال در کودکان و بزرگسالان و بهبود و درمان آن در خدمت شما عزیزان هستند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


1731.jpg
آبان ۱۱, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

“از منطقه امن خود خارج شوید. شما تنها زمانی می توانید رشد کنید که از انجام کار جدید احساس ناراحتی کنید. “
-براون تریسی

“یک کشتی در بندر امن است، اما این چیزی نیست که کشتی ها به خاطر آن ساخته شده اند.”
-جان آگوستوس شید

مردم اغلب درگیر مطالعه و بحث کردن در مورد تغییرات مثبت هستند به جای اینکه این زمان را صرف تغییرات مثبت در زندگی مثبتشان کنند. چرا؟

خروج از منطقه امن

یک دلیل بزرگ آن این است که خارج شدن از منطقه امن ناراحت کننده است.

پس چه کاری می توان در مورد آن انجام داد؟

در این مقاله می خواهیم سه عادتی را به اشتراک بگذاریم که به شما کمک خواهد کرد تا از منطقه امن خود خارج شوید و تغییرات واقعی را در زندگی تان ایجاد کنید.

چیزهای جدید امتحان کنید

این ساده ترین راه برای انجام عاداتی است که روزانه می خواهید انجام دهید.

به عنوان مثال:

موسیقی جدید را امتحان کنید. موسیقی که تا بحال نشنیده اید.

خوردن غذاهای جدید. سعی کنید در هفته یک بار دستور غذایی جدید را امتحان کنید.

خواندن کتابی که دوستانتان نمی توانند حدس بزنند شما آن را ممکن است بخوانید. می تواند به شما ایده های جدیدی بدهد و ذهن شما را به دیدگاه های جدید باز کند.

از مسیر دیگری به خانه بروید. مسیری جدید برای رسیدن به خانه و محل کار خود انتخاب کنید و چیزهای جدیدی را در طول مسیر پیدا کنید.

ترکیب همین چیزهای کوچک در هفته، در تغییر دیدگاه شما از کسی که به عادات گذشته چسبیده بود، کمک می کند.

گام های کوچک بردارید

ایجاد تغییرات بزرگ می تواند باعث احساس ترس و وحشت شود در نتیجه شما شروع آن را به تعویق خواهید انداخت بنابراین هیچ کاری آن طور که می خواهید پیش نمی رود.

گام های کوچک بردارید

بنابراین، فقط یک گام کوچک رو به جلو بردارید. اگر می خواهید مهارت های اجتماعی خود را بهبود ببخشید، پس فقط لبخند بزنید و به یک یا چند نفر در روز توجه کنید. یا به سادگی یک مکالمه کوچک در روز داشته باشید.

 یک گام کوچک را دنبال کنید تا احساسات ناراحت کننده را کنترل کنید تا بتوانید به جلو و به سمت آنچه که از زندگی می خواهید پیش بروید.

همراه شدن با یک دوست

یک دوست به خارج شدن شما از منطقه امن کمک می کند و این یک راه عالی برای تغییر در زندگی شما خواهد بود.

 


1091.jpg
مرداد ۱, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

برقراری ارتباط موثر یکی از مهم ترین مهارت های زندگی است که هر کسی باید برای بهبود آن تلاش کند. اگر شما هم نیاز به بهبود این مهارت برای زندگی اجتماعی و یا تسلط در سخنوری برای بیان ایده ها در محیط کار خود دارید،  با ما همراه باشید.

یک شنونده واقعی باشید

یک شنونده واقعی باشید

گوش دادن “واقعی” یعنی گوش دادن بدون حواس پرتی یا بدون تظاهر به شنیدن است. درست است که گوش دادن تمام و کمال به صحبت های شخص مقابل کار ساده ای نیست ولی مهم ترین قدم در افزایش قدرت برقراری ارتباط، همین توجه نشان دادن به صحبت است. یک گفتگوی خوب متشکل از هماهنگی بین گفتن و شنیدن است. در نهایت اگر شنونده خوبی باشید، طرف مقابل هم برای شما همین طور خواهد بود.

حس همدردی خود را تقویت کنید

ارتباط ها یک جاده دو طرفه هستند. سعی کنید خود را برای نظر مخالف طرف مقابل آماده کنید تا از استرس و اضطرابی که گاهی هنگام مکالمه و تلاش برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهید. به عنوان مثال زمانی که شخص مقابل شما خسته است به صحبت کردن اصرار نکنید و سعی کنید او را درک کنید.

مختصر و مفید باشید

هیچ احتیاجی نیست در صحبت ها مخصوصا در ایمیل ها به تمام جزئیات بپردازید. گاهی اوقات گفتن جزئیات بیش از آنچه کمک کننده باشد، مانع ارتباط صحیح با دیگران می شود. قطعا دیگران تمایل دارند نتیجه پایانی سخن شما را گوش دهند و هیچ تمایلی به شنیدن جزئیات ندارند.

شنونده خود را بشناسید

بهترین سخنرانان می دانند چه حرفی را چگونه و به چه کسی بزنند. بسیار واضح است که نوع صحبتی که شما با رئیس خود دارید، با آنچه که به کودکان می گویید بسیار متفاوت است. پس لازم است این موضوع را در نظر داشته باشید که شنونده شما چه کسی است و صحبت های خود را برای او ساخته و پرداخته کنید.

تمام حواس خود را معطوف به فرد کنید

تمام حواس خود را معطوف به فرد کنید

این که شما حین صحبت فرد مقابل مشغول کار با تلفن همراه خود باشید بسیار زشت و ناپسند است. چرا که شخص مقابل انتظار دارد تمام حواس خود را به صحبت های او جمع کرده باشید. شاید بعضی وقت ها لازم باشد از چیزهایی که باعث حواس پرتی شما (مثل تلفن همراه) می شود دوری کنید تا یک مکالمه بهتر و مناسب تر داشته باشید.

سوال مطرح کنید و چند بار بپرسید

وقتی که شما سوالی را مطرح می کنید و آن را چند بار از شخص می پرسید، نشان می دهد به شنیدن درست آنچه که شخص مقابل می گوید، علاقه دارید. همچنین اگر یک بار سهوا جواب را به درستی نشنیدید، با پرسش مجدد سوال، این مشکل هم برطرف می شود. همچنین این موضوع به تکمیل شدن فضای خالی مکالمه های کوتاه کمک فراوانی می کند و بهتر از صحبت کردن در مورد آب و هوا است!

داستان تعریف کنید

قصه ها بسیار قدرتمندند. آنها مغز را فعال، ارائه ها را جذاب، ما را قانع کننده تر و حتی در مصاحبه ها به موفقیت ما کمک می کنند. از لغت “اما” در ساختار داستانی حرف های خود زیاد تر استفاده کنید تا جذابیت بیشتری به سخنرانی خود بدهید.

آمادگی ذهنی برای شروع و مدیریت گفتگوی کوتاه

مدیریت مکالمات و بحث های کوتاه هنر هر کسی نیست. برای شروع یک گفتگو نیاز است که حتما از قبل یک موضوع گفتگو آماده کرده باشید، در غیر این صورت به مشکل برخواهید خورد. یکی از متدهایی که می توان یک حرف زدن کوتاه را به یک گفتگوی کامل تبدیل کرد تکنیک استفاده از موضوعاتی مانند خانواده، شغل، رویاها و تفریح و سرگرمی است. با شروع مکالمه به وسیله به اشتراک گذاری این موضوع ها، خواهید توانست یک مکالمه خوب و دلچسب با موضوع های بسیار زیاد داشته باشید.

پرهیز از بیان کلمات غیر ضروری در مکالمه ها

در مکالمه های روزمره ما از لغات و کلمات غیر ضروری زیادی مانند “آمم “یا “خب …”و غیره استفاده می کنیم. هر چه بیشتر از این گونه کلمات و مکث های غیرضروری دوری کنید اعتماد به نفس بیشتری هم خواهید داشت. برای جلوگیری از بیان این گونه کلمات پیشنهاد می کنیم یک مچ بند لاستیکی دور مچ دست خود ببندید و هر بار که احساس کردید باید یکی از آن کلمات را ادا کنید یک بار مچ بند را دور دست خود بچرخانید.

به مرور زمان و با تمرین ثابت، مغز یاد می گیرد تا دیگر از کلمات غیر ضروری استفاده نکند. همچنین بیرون بودن دست از جیب ها و تمرکز قبل از شروع سخنرانی هم اکیدا پیشنهاد می شود.

به زبان بدن دقت کنید

به همسر خود می گویید که آماده گفتگو هستید اما دست به سینه نشسته اید؟ یا می گویید در حال گوش دادن هستید ولی سرتان همچنان در تلفن همراه است؟ نشانه های نا گفته و نانوشته غالبا آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند. هیچ وقت فراموش نکنید که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان بدن (مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن و غیره) بسیار مهم است چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد را بر ملا می کند.

زبان بدن

یکی از راه های عجیب و غریب برای بهره برداری از بدن برای یک ارتباط موثر، تمرکز بر احساس فیزیکی در انگشتان پا است. با این کار مغز ناخودآگاه از سر تا نوک پا را در حالت آماده باش قرار می دهد.

برای یک ارتباط چشمی خوب هم می توان از تکنیک مثلث استفاده کرد. به این صورت که یک مثلث ذهنی در صورت طرف مقابل تصور کنید به صورتی که دو زاویه آن در چشم ها و زاویه سوم در زیر بینی قرار بگیرد. سپس در هر ۱۰ ثانیه چشم تان را به یکی از این سه زاویه متمرکز کنید تا ارتباط چشمی مناسبی شکل بگیرد. امیدوارم این مراحل ساده به شما در برقراری یک مکالمه خوب و موثر کمک کننده باشد.


15003.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

آیا این عبارت «مثل آب خوردن دروغ می گوید» را باور دارید؟ چند درصد از افراد دورو برتان به شما دروغ می گویند؟ چرا دروغ گفتن از بخش های اجتناب ناپذیر زندگی شده است؟ چرا دروغگویی جزو عادت های روزمره به حساب می آید؟ و خیلی از سوال های دیگر در این زمینه، كه ما پاسخ چندان قطعی ای را نمی توانیم به آن ها دهیم.

بصیرت مضاعف

محققان در بررسی علمی پدیده دروغگویی از «بصیرت مضاعف» نام می برند كه آن شخص در یک لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می كند؛ كه یكی مربوط به آرزوها و زندگی ایده آلش است، و دیگری در مورد آنچه كه واقعیت دارد؛ كه اغلب مورد اول بر دومی سایه افكنده و ذهن را تحت تاثیر قرار می دهد…

عده ای دیگر علل و انگیزه دروغ گفتن افراد را عوامل شخصیتی می دانند مانند رویاپردازی، اغراق گرایی، خود بزرگ بینی، عوامل اجتماعی مثل در خطر قرار گرفتن موقعیت، اعتبار و شغل و دیگر عامل محافظت از منافع كه فرد برای حفظ منافع خود، برای دروغ گفتن تلاش می كند؛ مانند محافظت از آسیب، درگیری، ناراحتی، نگرانی، حریم خصوصی و… .

در كل همه روان شناسان به این نتیجه رسیده اند كه فرد دروغگو احساس حقارت و كمبود، عدم امنیت و اعتماد به نفس پایین دارد كه برای جبران آن ها دست به مكانیسم دفاعی مثل دروغ گفتن می زند…

ریشه های دروغگویی

در جامعه، چند نوع دروغگویی دیده می شود؟

در كل، ما با دو نوع دروغگویی سروكار داریم…

    – دروغگویی عادتی و همیشگی:

این نوع دو حالت دارد. حالت اول آن به صورت بیمارگونه مثل اختلال های شخصیتی، ضداجتماعی و اختلال های ساختگی است كه در این حالت، فرد تمایل غیرقابل كنترل برای دروغ گفتن دارد و هدفش آگاهانه نیست. حالت دوم آن شامل دروغگویی عادتی است كه فرد در یک مقطع از زندگی خود عادت كرده دروغ بگوید، به تدریج به این روند ادامه داده و دائما در حال دروغ گفتن است.

    – دروغگویی مقطعی:

نوع دیگر دروغگویی، دروغ گفتن در مقاطع گوناگون زندگی فرد برحسب نیاز و موقعیتش است. این نوع دروغ گفتن منشاء مرضی ندارد، بلكه منشاء آن، نوع تربیتی است كه در آن ترس وجود داشته باشد یا الگوهای نامناسب كه فرد می بیند. كسی كه دروغ می گوید به موقعیت بالاتری از خودش دست یافته است؛ مثل احساس حقارت، خودنمایی، نیازهای ارضانشده، اعتماد به نفس پایین و ترس و خودخواهی. در جامعه ما ترس بیش از عوامل دیگر در دروغ گفتن افراد دخیل است كه این ترس می تواند ناشی از همه چیز باشد.

ریشه دروغگویی چیست؟

ریشه های دروغگویی را در دو منبع می توان ریشه یابی کرد. یا در مقاطع مختلف زندگی و موقعیت های مختلف؛ مثلا در زوج درمانی، شوهر یک حرفی می زند و زن حرف دیگری. در واقع یكی راست می گوید و دیگری دروغ، درنتیجه در درجه اول باید روابط آن ها را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم علت اینكه یكی دروغ می گوید، چیست؟ یا اینكه گاهی ما ریشه دروغگویی را در تربیت دوران كودكی فرد بررسی می كنیم…

ریشه دروغگویی

آیا فرد دروغگو قابل درمان است؟

اگر دروغ گفتن به صورت بیماری و اختلال شخصیتی باشد، مثل سایكوز، اختلال ساختگی، افراد اهل تمارض درمانشان بسیار سخت است؛ اما اگر دروغ گفتن فقط در مقطعی از زندگی رخ دهد كه حال می تواند به دلایلی كه برشمردیم مثل كمبود اعتماد به نفس باشد و احساس حقارت و… درمانش به نسبت راحت تر است، چرا كه خود فرد در درمان كمک می كند.

    – آیا هیپنوتیزم در درمان دروغگویی نقش موثری دارد؟

هیپنوتیزم درمانی برخلاف تصور مردم، درمان نیست بلكه ابزاری است كه به فرآیند درمان كمک می كند. در هیپنوتیزم، فرد چیزهایی را كه در طول زندگی فراموش كرده می تواند به یاد آورد. این روش، قرن ها مورد استفاده قرار گرفته است كه فرد در عالم هوشیاری آنچه را نمی تواند بر زبان آورد، به یاد می آورد؛ و اینكه فرد قابلیت هیپنوتیک داشته باشد یا نه بسیار مهم است.

نمی توان به تنهایی گفت هیپنوتیزم باعث بهبودی فرد دروغگو می شود، بلكه یک ابزار درمانی مقطعی است كه در درمان بالینی كمک می كند. درمان با هیپنوتیزم، یك درمان خوش باورانه است.

    – برای درمان دروغگویی باید از چه روش هایی كمک بگیریم؟

قبل از درمان، اول باید علل دروغگویی را در فرد بررسی كنیم. مثلا اگر فرد مرض دروغگویی دارد یا بیمار دروغ پردازی است، دارودرمانی برایش مناسب است اما اگر فقط در مقاطعی از زندگی دست به دروغ می زند، درمانش متفاوت است. ممكن است فرد به دلیل ترس، احساس حقارت و… دست به دروغ بزند كه در این مواقع باید سعی می كنیم این رفتارها را با روانكاوی و روان درمانی از بین ببریم.

درمان دروغگویی

آیا دروغ گویی می تواند با اختلالات دیگر توام باشد؟

دیده شده افرادی كه اضطراب بالایی دارند، خیلی مبالغه آمیز صحبت می كنند و در حال دروغ گفتن هستند؛ یا وسواسی ها، واقعیت را تغییر می دهند و دست به دروغ می زنند، افراد شكاک و بدبین نیز به صورت ناخودآگاه دروغ می گویند و آنچه را كه به فرد نسبت می دهند غیرواقعی است.

آیا فرد دروغ گو از کار خود پشیمان می شود؟

به ندرت پیش آمده كه مراجعه كننده بگوید، من دروغ می گویم و از این بابت ناراحتم، من را درمان كنید. بیشتر اوقات متخصص در جریان مشاوره متوجه می شود كه فرد دروغگو است و او را درمان می كند. در مراجعه ها، فرد وقتی می گوید احساس حقارت دارم یا توانایی نه گفتن را ندارم متوجه می شویم كه وی دروغ می گوید؛ اما سخت پیش می آید كه كسی مستقیما بگوید مشكل دروغ گفتن دارم.

آیا فرد دروغگو از دروغ گفتنش لذت می برد؟

اصولا در طولانی مدت، وقتی فرد در حال دروغ گفتن است برایش لذت بخش است كه این كار را ادامه می دهد. در واقع دروغگویی كه عادت می شود و تبعات و نتایج مثبتی برای فرد دارد، برای فرد لذت بخش است.

آیا دروغ مصلحتی وجود دارد؟

دروغ گفتن یا نگفتن واقعیت، اسامی مختلفی دارد مثل مبالغه كردن، دروغ كوچک، توجیه و تحریف، لاف زدن، تمارض، انكار و دروغ مصلحتی. همه این عنوان ها جزء خانواده دروغگویی محسوب می شود، كه همه موارد به غیر از دروغ مصلحتی بارشان منفی است. البته منظور از دروغ مصلحتی همان است كه در جامعه باب و رایج است و منظورم نیست مصلحت یک كلمه مثبت است و منظور از دروغ مصلحتی این است كه مصلحت ایجاب می كند؛ این گفته را نگویم تا ببینم چطوری و در چه شرایطی بیان كنم. مثلا اگر كسی بیمار و در بیمارستان بستری است و خانواده اش در سفر هستند نگوییم. فردی كه دروغ مصلحتی به كار می برد، هدفش درنهایت باید گفتن واقعیت باشد.

دروغ گفتن چه آسیب هایی را برای خود شخص دروغگو در بردارد؟

هر نوع دروغ در درجه اول به خود فرد آسیب می رساند؛ در واقع فرد دارد به خودش مدام دروغ می گوید و هرچقدر دروغگویی فرد بیشتر باشد، آسیب رساندن به خودش بیشتر می شود و اگر در زمانی دروغ های فرد برملا شود و فرد دیگر نتواند با دروغ گفتن به نتایج رضایت بخش برسد دچار مشكلات روانی عدیده ای می شود كه حتی دیده شده این افراد در بیمارستان های روانی بستری شده اند.

نكته ای كه باید به آن توجه داشته باشیم، این است كه ما هر چقدر سنمان بالاتر می رود، نیاز به آرامشمان بیشتر و توانایی مواجهه با مشكلات برایمان كمتر می شود. فردی كه به طور مداوم مثلا ۲۰ سال در حال دروغ گفتن باشد و نتواند در ۴۰ سالگی با دروغ گفتن كارش را راه بیندازد، به شكست و مشكلات روانی بسیاری بر می خورد.

در برخورد با دروغگو باید چه عكس العملی نشان دهیم؟

اگر در روابط بین فردی با كسانی در ارتباطیم كه زیاد دروغ می گویند، به جای اینكه تغییری در این افراد داشته باشیم باید به فكر فاصله مان با آن ها باشیم و اگر فرد به ما بسیار نزدیک بود مثلا همسرمان بود باید از مشاور كمک بگیریم و سعی كنیم با روش های علمی با این موضوع برخورد كنیم، چرا كه در غیر این صورت اگر بخواهیم خودمان به طور مستقیم به وی كمک كنیم، ممكن است طرفمان وارد فاز انكار شود كه این مساله جدی و مشكل ساز می شود…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


605.jpg
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

قدرت چیست؟

کسانیکه صاحب قدرت‌اند کمتر این موضوع را بروز نمی‌دهند و حتی گاهی داشتن آن را کتمان می‌کنند. اما کسانی که در پی کسب قدرت هستند، عکس قضیه را وانمود می‌کنند و آنان که توانسته‌اند قدرتی به دست آورند، در خصوص نحوه به دست آوردن آن خاموش می مانند. رابینز (۲۰۱۱) قدرت را این چنین تعریف می کند: توان بالقوه ای که الف دارد تا بر رفتار ب اثر گذارد به گونه ای که ب را وا می دارد تا کاری را انجام دهد (اگر غیر از این بود چنین نمی کرد).

انواع قدرت

اتزیونی دو نوع قدرت مقام و قدرت شخصی را از هم متمایز می نماید. افرادی که دیگران را به واسطه جایگاه سازمانی شان وادار به اطاعت میکنند از قدرت سازمانی استفاده کرده اند. و مدیرانی که قدرتشان را از پیروانشان بدست آورده اند در اصطلاح دارای قدرت شخصی هستند.
قدرت مقام در داشتن اختیار و کنترل منابعی است که دیگران به آن نیاز دارند. مانند: تصویب بودجه، ترفیع و افزایش حقوق، ارزیابی عملکرد… مدیران منصوب شده در جایگاه سازمانی نسبت به هم رده ها و یا خلف های خود به یک میزان قدرت مقام ندارند چرا که منبع قدرت مقام در رده های بالاتر سلسله مراتب است و بسته به این دارد که فرادست چقدر عزم و اراده برای تفویض اختیار داشته است. به عبارت دیگر، قدرت مقام میزان تفویض اختیار و مسئولیتی است که مدیران بالادست به شما اعطا میکنند. حال این سوال پیش میآید که آیا میزان قدرت رسمی در اختیار صاحبان آن نیست؟ قطعا هست. چرا که جویندگان قدرت رسمی میتوانند در بدست آوردن اعتماد و اطمینان فرادستان برای اعطای هرچه بیشتر قدرت مقام به آنان بکوشند. ولی به خاطر داشته باشید هر چقدر از این نوع قدرت از آبشار سلسله مراتب به سمت پایین جاری شده باشد، میتواند در لحظه ای باز پس گرفته شود. همه ما بارها شاهد این ماجرا بوده ایم که مدیرانی که تا دیروز اختیار تام برای مثلا توزیع پاداش داشتند، امروز این اختیارات از آنان سلب شده و فقط مسئولیت انجام کار برای آنان به جا مانده است.
قدرت شخصی اما به قدرتی اطلاق می شود که از فرودستان برگرفته شده است و معمولا تابعی است از چند ویژگی که دیگران در شما تشخیص میدهند. مثلا قابلیت اعتماد، تخصص با ارزش برای دیگران، جدیت و پشتکار، اعتماد به نفس… مثال خوبی که میتواند منشا قدرت شخصی را که نزد پیروان است نشان دهد، مدیری است که محبوبیت بسیار خوبی (قدرت شخصی بالا) در مثلا واحد تولید دارد، ولی وقتی شخص ایشان مدیر واحد دیگری-مثلا تحقیق و توسعه میشود، حرف او خریداری ندارد. همه ما شاهد موارد متعددی بوده ایم که قدرت شخصی نیز به آسانی میتواند توسط پیروان و فرودستان باز پس گرفته شود، کافی است که صاحب قدرت چند اشتباه فاحش انجام دهد و پیروان او را شاهد باشیم که چطور به سرعت قدرت شخصی را از او میستانند. تناقض جالب توجه در این مفاهیم این است که فرا دستان غالبا برای تفویض بیشتر اختیار به میزان قدرت شخصی شما توجه میکنند و فرو دستان برای قایل شدن قدرت شخصی بیشتر، میزان قدرت مقام شما را ارزیابی مینمایند.

قدرت مقام بهتر است یا قدرت شخصی؟

در قرن ۱۶، ماکیاولی شبیه به این سوال را در بستر دیگری مطرح کرد: رابطه مبتنی بر عشق بهتر است یا رابطه مبتنی بر ترس؟ از نظر او بهترین رابطه، رابطه ایست که هر دوی عشق و ترس را در بر داشته باشد.
به عقیده نگارنده نیز در ارتباطات سازمانی، داشتن هر دو قدرت مقام و قدرت شخصی برای پیشبرد کارها لازم هستند. اما اینکه کدام نوع از قدرت برای رهبری و مدیریت اثر گذار تر است، پژوهشهای مختلف حاکی از آن است که قدرت شخصی برای فرمانبرداری و رضایت کارکنان موثرتر است، البته عوامل اقتضایی و محیطی نیز باید در نظر گرفته شود. تئوری های مختلف در حوزه رهبری اقتضایی و رهبری موقعیت مدار، به اقتضایی بودن استفاده از انواع قدرت پرداخته اند.

اگر صاحب قدرت مقام هستید:
از قدرت مقام تان حداقل استفاده را بکنید. شما در مقام مدیر برای انجام کارهایتان به بخش های دیگر سازمان و زیر دستان خود وابسته هستید و استفاده از قدرت مقام باعث میشود آنها به نشانه های قدرت مقام حساس شوند و در صدد انتقام برآیند.

اگر قدرت شخصی دارید:
مدام نقاط ضعف و قوت خود را ارزیابی کنید، تا آنجا که می‌توانید قدرت شخصی خود را گسترش و تعمیم دهید و همیشه به قدرت شخصی اولویت دهید.

وابستگی؛ کلید قدرت

وقتی شما چیزی را در اختیار و کنترل دارید که آن چیز مورد نیاز دیگران است، آنها به شما وابسته اند و شما بر آنها قدرت دارید. به عبارت دیگر وابستگی به داشتن جایگزین برای سرچشمه ارضای نیازها بستگی دارد. وقتی چیزی به وفور یافت میشود، داشتن آن قدرت نیست. ولی هنگامی که شما منابعی را در اختیار دارید که دیگران از آن بی بهره اند، شما دارای قدرت هستید و دیگران به شما وابسته اند. مثل معروف “در شهر کورها، یک چشم پادشاه است” ناظر به همین موضوع است. بی جهت نیست که برخی سازمانها به جای داشتن یک تامین کننده، به دنبال داشتن چندین تامین کننده هستند. و یا به جای سپردن کارهای مهم و پیچیده به یک شخص، آنها را به تیم ها و گروهها می سپارند.

چه چیزهایی وابستگی ایجاد می کند؟

اهمیت: آنچه شما دارید، برای دیگران اهمیت داشته باشد
کمیابی: آنچه شما تحت کنترل دارید، بایستی محدود و نادر باشد و الا باعث وابستگی نخواهد بود
قابلیت جایگزینی: هر چه منابع تحت کنترل، غیر قابل جایگزین تر باشند، قدرت صاحبان منابع بیشتر است.

دست خداوند با جماعت است:
ائتلاف راهی برای طرفین ضعیف است تا قدرتی که میخواهند را بدست آورند. ائتلاف‌ها به دنبال حداکثر کردن اندازه خود هستند و با میزان وابستگی متقابل در سازمان ارتباط دارند. هرچه وظیفه کارمندان در سازمان تکراری‌تر باشد، احتمال شکل گیری ائتلاف بیشتر است. نیز احتمال تشکیل ائتلاف در اقشار ضعیف سازمان و جایی که در آن ناامنی باشد، بیشتر است. بی دلیل نیست که برنامه های جانشین پروری در سازمان ها بدون لحاظ نمودن امنیت شغلی کارکنان غالبا عقیم میمانند.

قانون بده بستان (The law of Reciprocity)

وقتی کاری را برای کسی انجام می دهید، ناخودآگاه تغییری در روابط ایجاد می شود و شخص مقابل به شما بدهکار می شود.
قانون بده بستان یعنی در نظام روانی انسانها همه کارها مانند یک سیستم حسابداری به صورت حسابهای دریافتنی و حسابهای پرداختنی ثبت می گردد و هر کاری باید روزی جبران شود. به عبارت دیگر وقتی برای دیگری کاری انجام می دهید تعهدی در وی ایجاد می شود تا آن را به نوعی در آینده جبران نماید. انباشت این تعهد، دیگران را مدیون شما می نماید و برای شما سطوحی از قدرت را فراهم می نماید. مدیران آشنا با مفاهیم قدرت، ترازنامه بده بستان های خود را دائما بررسی و ارزیابی مینمایند. ترازنامه کارهای شما به چه صورت است؟ آیا کاملا بدهکار محسوب می شوید؟ یا طلب قابل ملاحظه ای دارید؟ البته بایستی مراقب بود که سخاوت شما، از طریق افرادی که قصد بازپرداخت ندارند، مورد سوء استفاده قرار نگیرد. شاید تقاضای گاه به گاه برای انجام کار متقابل، محک خوبی باشد.


336.jpg
اسفند ۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

روانشناسی فضای مجازی

روانشناسی فضای مجازی به ما می گوید که اینترنت فراتر از همه چیز انبار عظیمی از داده ها برای جستجوی اطلاعات است. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی محیطی برای ایجاد جوامع آنلاین و فضایی برای گردهمایی اجتماعی است. اینترنت از دیدگاه روانشناسی فرهنگی محصول نوین در رسانه ارتباطی است كه همچنان در حال ساخت می باشد. در مفهوم فرهنگی انتظار نمی رود كه اینترنت تاثیرات یكنواخت و كلی روی بافت های اجتماعی گوناگون اعمال كند، بلكه با توجه به علایق جوامعی كه از آن استفاده می كنند، شرایط متفاوت موجود و بینش های متفاوت كاركرد اجتماعی وب، كاركرد رسانه ای خود را انجام می دهد.

بنابر این به جای آن كه بپرسیم اینترنت چه تاثیری روی كاربران دارد، این مساله را مطرح می كنیم كه كاربران چه استفاده ای از اینترنت می كنند و این نوع استفاده چه تاثیری روی آنها دارد. ما برای ساختاربندی  اینترنت از طریق كاربرد آن سه نوع استعاره بهره می گیریم كه هر یك منعكس كننده شیوه خاص تفسیر تجارب انسانی است كه طی تحقیقات روانشناختی اخیر گسترش یافته است.

نخست استعاره هایی هستند كه اینترنت را به عنوان فضاهای گردآوری اطلاعات در نظر می گیرد: این استعاره ها شامل رویكردهای روانشناسی شناختی اولیه می شوند كه شناخت را همچون پردازش اطلاعات فردی و پردازش اطلاعات انسان فرض می كردند. سپس استعاره هایی هستند كه اینترنت را همچون  فضایی برای برقراری ارتباطات و گردهمایی اجتماعی میدانند. این استعاره ها بینشی را پرورش می دهند كه دیگر نه فقط بینش شناختی تجارب انسانی، بلكه بینش اجتماعی نیز هست. در آخر استعاره هایی هستند كه اینترنت راهمچون مصنوعی جدید در نظر می گیرند. این استعاره ها از مفاهیمی استفاده می كنند كه از تحقیقات انسان شناختی، مطالعات ارتباطی و روانشناسی فرهنگی نشات می گیرد .

ویژگی های اینترنت و فضای مجازی

 1- در دسترس بودن : هر موقع از شب یا روز می توان به اینترنت وصل شد. علاوه بر این امروزه با وجود كامپیوترهای قابل حمل،  تقریباً در همه جا می توان از اینترنت استفاده كرد.

  2- سهولت دستیابی : هر كس كه كامپیوتر و مودم داشته باشد با گرفتن فقط یك شماره می تواند به اینترنت وصل شود.

 3- اثر تحریك كنندگی : افراد با وصل شدن به اینترنت ، احساس می كنند كه به یك دنیای پر از اطلاعات وارد شده اند، و این موجب  تحریك عقلانی كاربران می شود.

 4- بی زمانی : تحریف زمان را اكثر كاربران تجربه می كنند. پدیده بی زمانی در علم روانشناسی به گسستگی معروف است. وقتی كاربر به صفحه مانیتور خیره می شود هشیاریش نسبت به دنیای اطراف بسیار كاهش می یابد و دید و تمركز او بسیار محدود میی شود. او در این حالت ، بخشی از دنیای خودش می شود كه در آن این توهم به وی دست می دهد كه روی همه چیز كنترل دارد .

  5- ناشناس بودن: در اینترنت ، نهایت نا شناس بودن رخ می دهد. ۳۳ تا ۵۵ درصد  كاربران اینترنت در هنگام معرفی خود، ‌در برخی جنبه ها دروغ می گویند. از سوی دیگر ،‌آنها  درونی ترین رازهایشان را كه در زندگی واقعی شاید نتوانند حتی به نزدیكانشان بگویند، در اینترنت با دیگران در میان می گذارند.

  6- عدم بازداری: این كه نا متحمل است فعالیت های اجتماعی آنلاین، عواقبی برای زندگی واقعی داشته باشند، منجر به یك پدیده جدید شده است كه چندان شناخته شده نیست، و آن این است كه افراد احساس می كنند آزادانه و بدون هیچ محدودیتی به بیان خود بپردازند. به عبارت دیگر، در اینترنت می توان به طرقی كه به طور معمول ممكن نیست، به بیان خود پرداخت. می توان گفت: اگر همه نظام های ارتباطی از طریق كامپیوتر، فقط یك اثر روی رفتار انسان ها داشته باشند، ‌آ‌ن یك اثر احساس بازداری است كه كاربران تجربه می كنند.


204.jpg
بهمن ۱۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

تاثیر تقلید و دنباله روی

محققان به این نتیجه رسیده‌اند که گرایش طبیعی به دنباله‌روی از جمع باعث می‌شود افراد بیشتر بر اساس نظر اعضای خانواده، دوستان و همسایه ها تصمیم بگیرند و این باعث تصمیم‌گیری‌های غلط می‌شود. این پژوهشگران می‌گویند اینکه افراد با “دنباله‌روی از جمع” اغلب اشتباه می‌کنند از نظر تکاملی در ذات موجودات است، به عبارت دیگر موجودات، برای این رفتار برنامه‌ریزی شده‌اند.

این تحقیق بین المللی که دانشگاه اکستر انگلستان، پرینستون آمریکا، سوربن فرانسه و مرکز تحقیقات علوم کاپپیوتر و اتوماسیون فرانسه در آن شرکت داشتند در شماره آخر نشریه اینترفیس، نشریه انجمن سلطنتی بریتانیا منتشر شده است.

محققان در توضیح این رفتارها علت را “تضاد تکاملی کلاسیک بین منفعت فردی و اجتماعی” می‌دانند. دنباله روی از جمع مسئول بسیاری از اشتباهات تاریخی و فجایع بشری شناخته شده است و محققان می‌گویند علت آن است که میل طبیعی به پیروی و تعلق داشتن به جمع به توانایی افراد در تصمیم گیری درست لطمه می‌زند.

دکتر کالین تورنی، محقق ارشد این پژوهش می‌گوید: اجتماع نیرویی قدرتمند در طبیعت و جامعه است. تکرار کردن آنچه دیگران انجام داده‌اند در بسیاری موارد می‌تواند مفید باشد، مثلا اینکه چه تلفنی بخریم. اما مسئله وقتی بوجود می‌آید که آنچه دیگران انجام می‌دهند با باورهای شخص در تعارض باشد. ما در تحقیق خود نشان دادیم که تاثیرات تکاملی باعث می‌شوند افراد بیش از حد از اطلاعاتی که از اجتماع می‌آید استفاده می کنند و کارهای دیگران را بیش از آنچه باید، تکرار می کنند.

نتیجه این است که افراد گروه به تغییرات محیط اطرافشان بی تفاوت می‌مانند و بیشتر اوقات کارهای دیگران را تقلید می‌کنند تا اینکه خود تصمیم بگیرند.

از این رو افراد در گروه‌های اجتماعی تکامل یافته به تغییرات محیط اطراف ابتدا به کندی واکنش نشان می‌دهند اما بعد در واکنشی سریع، تغییراتی را که جامعه طلب می‌کند اعمال می‌کنند. این پدیده را برای مثال می‌شود در خرید، مد یا فرار گروهی در هنگام خطر دید. به عبارت دیگر به جای تصمیم گیری شخصی، بیشتر افراد بیش از حد به اطلاعات اجتماعی وابسته و از نظر تکاملی مستعد هستند که تحت تاثیر همسایگانشان قرار بگیرند، در واقع “ذهنیت گله‌وار” مبنای تصمیم گیری قرار می‌گیرد.

محققان می‌گویند اساس رفتارهای افراد در جمع، تطبیق با جمع است.

به گفته دکتر تورنی: نتایج این تحقیق نشان می دهند که ما نباید انتظار داشته باشیم گروه‌های اجتماعی در طبیعت پاسخ موثری به تغییر محیط اطراف خود نشان بدهند. کسانی که بیش از حد برای تقلید از دیگران وقت می‌گذارند، به احتمال زیاد قاعده هستند نه یک استثنا.


202-1.jpg
بهمن ۱۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ارتباط موثر

۱ – اهمیت فوریت: در یک رابطه نزدیک، برای اینکه ارتباط اثر بخش باشد، باید احساسات آشکار و بی پرده ابراز شوند. اگر فرد از این راهبرد پیروی کند، قادر خواهد بود که فورا از چگونگی تفسیر گفتار و اعمالش آگاه شود. علاوه بر این، با پسخوراند فوری، بهتر می تواند به تاثیری که اعمال و گفته هایش دارند ، بینش پیدا کند و برای برآوردن نیاز های خودش و طرف مقابلش دست به گزینش بزند . همچنین ، فرد اغلب از طریق پسخوراند ، شخص هم درباره خود و هم درباره نیاز های خود ، چیز هائی کشف می کند. مثلا اگر احساس کند که خشمگین شدن همیشه مخرب است، ممکن است جریان آگاهی یافتن از این احساس را مسدود سازد.

۲ – احساسات در برابر قضاوت: ارتباط اثر بخش مستلزم صراحت است ، اما صراحت ممکن است باعث رنجش دیگران شود . برای پرهیز از اینگونه نتایج مخرب، استفاده از ارتباط صریح باید مشتمل بر بیان مستقیم احساس باشد نه قضاوت. منظور از احساس به طور اخص، خشم یا سرور، اندوه یا شادی، رنجش، ترس، ناراحتی، صمیمیت، آزردگی، حسادت، بر انگیختگی و مانند آن است. اگر پسخوراند به صورت بیان احساسات باشد، برای دریافت کننده خیلی آسانتر است که گوش فرا دهد و در مقام چاره جوئی بر اید تا وقتی که پسخوراند ، به صورت قضاوت و ارزیابی ابراز شود .این موضوع ، به دو علت عمده درست است: اولا، عقاید و قضاوت های یک فرد درباره دیگری ، مطلقا مبتنی بر حدس و گمانند. ثانیا وقتی فرد عقیده یا قضاوتی در مورد شخصی ابراز می دارد، فقط درباره ان شخص مطلبی گفته است. اما هنگامی که فرد احساسش را در مورد فردی دیگر بر زبان می اورد، درباره خودش هم مطلبی را بیان می کند.

۳ – ارتباط در زندگی روزمره: همان طور که فرد شایستگی خودش را برای ارتباط باز و صادقانه در روابط نزدیک خود پرورش می دهد ، به تدریج به خودش اجازه می دهد که آسیب پذیرتر شود و می آموزد که چگونه از آسیب پذیری دیگران سوء استفاده نکند. هر چند، به استثنای نزدیک ترین روابط ، همواره نمی توان از دیگران انتظار احساساتی را داشت که آنان را اسیب پذیر می کند، و نمی توان مطمئن بود که دیگران از آسیب پذیری فرد سوء استفاده نمی کنند .با وجود این، با تمرین و ممارست، دانش فرد درباره ارتباط اثر بخش می تواند به تعامل های روزمره فرد با افراد خارج از محفل خانواده و دوستان نزدیک، کمک کند.

پاره ای از هدف های عمده ارتباط اثر بخش در رابطه بین فردی به شرح زیر هستند:

۱ – پیدا کردن راه هائی برای برقرار کردن ارتباطی که روشن، مستقیم، غیر اسنادی، غیر قضاوتی و غیر تنبیهی باشد.

۲ – ایجاد اشتیاق به بررسی رفتار خویش و تجسس در مورد تاثیر آن بر دیگران.

۳ – کسب توانائی حل تعارض ها و کشمکش ها از طریق مشکل گشائی، نه اعمال فشار یا دستکاری.

منبع:

روانشناسی اجتماعی/الیوت ارونسون – ترجمه دکتر حسین شکرکن – انتشارات رشد


206.jpg
بهمن ۱۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

دلیل حسادت

شکی نیست اندکی حسادت بین یک زوج، طبیعی و حتی دلپذیر هم هست. بدون تردید، اکثر افراد، احساس ناخوشایندِ حسادت را تجربه کرده اند. ما حسودی می کنیم چون حس می کنیم که رابطه دوست داشتنی بین ما و عزیز ما، به یک نحوی توسط یک نفر دیگر تهدید شده است. اما افرادی هم هستند که ترس و احساس نامطلوب شان، از حد طبیعی خارج می شود و شکل مریض گونه به خود می گیرد.

روانشناسی تکاملی مثل همیشه یک جواب ریشه ای برای این واکنش دارد. به نظر آنها ، مردان دوران نخستین، برای تکرار و بقای بخشی از وجودشان، از طریق تولید مثل، می بایست از شریک جنسی شان در دوره آشنایی، انتخاب و آمیزش، محافظت کنند. تا از این طریق، شانس پدر شدن شان را تضمین کنند.

زنان دوران نخستین نیز با حساسیت و دقت تمام به انتخاب مردانی تمایل نشان می دادند که مطمئن هستند می توانند روی حمایت آنها در زمانِ طولانی بارداری و هم سال های نگهداری از فرزندی که بسیار ناتوان است حساب کنند. به خاطر همین، روانشناسان تکاملی معتقدند حسادت مردان بیشتر متوجه بی وفایی جنسی زنان به مردان دیگر است ولی زنان به بی وفایی عاطفی مردان بهای بیشتری می دهند. زنان می ترسیدند دلبستگی مردشان به زنان دیگر، انها و فرزندان شان را در طبیعت، تنها خواهد گذاشت.

اما نویسنده مقاله ضمن پذیرفتن حقایق طبیعی، بخصوص در مورد تفاوت حسادت در بین زنان و مردان، معتقد است تجربه های کلینیکی خودش فرق زیادی بین حسادت زنان و مردان ندیده است. وی معتقد است دلایل و منابع حسادت را می توان در ۳ نوع دسته بندی کرد.

نا امنی

نامطمئن بودن، عمومی ترین دلیل برای شروع یک حسادت مریض گونه است. اما در وهله اول شاید فکر کنیم این حسادت، مخصوص مردان و زنانی است که شخصیت قوی ندارند یا اعتماد به نفسِ ندارند ولی نامطمئن بودن در رابطه زناشویی ،تعریف خاص خودش را درد. برای مثال افراد بیش از حد حسود و نامطمئن از خود، می توانند همزمان مدیر یک شرکت باشند یا جایگاه اجتماعی و علمی قدرتمندی داشته باشند و عملا افراد ضعیف النفسی نباشند ولی وقتی به شریک زندگی می رسند به شکل اسفناک و ذلیل شونده ای، به دام حسادت می افتند.

تفکر وسواسی

افراد زیادی در کلینیک های رفتار درمانی دیده شده اند که در همه رابطه های شان، حسادت با قدرت تمام حضور داشته است. اینگونه افراد به نظر می رسد مغزشان مدام در حال اضافه کاری است و بی دلیل خطرها و ترس ها و بهانه هایی پیدا می کنند که در باره آنها به شکل وسواس گونه ای بیندیشند و اما و اگر بی انتها ایجاد کنند.

بیشترین چیزی که هویت منطقی شان را در هم می ریزد شک و تردید و نامشخص بودن اتفاقات است. آنها باید از همه رفت و آمدها و گفتگوها سر در بیاورند. دیر کردن شریک زندگی شان باید جواب داشته باشد و برای همین ذهن وسواسی شان بدون توقف، دلایل منفی و بد، تخیل می کند. با خیالات و بدبینی ها می خواهند به هر شکل ممکن، از تشویش ناشی از تردید و ندانستن جزئیات، رهایی یابند.

شخصیت پارانوئید

اغلب حسودانی که به مراکز درمانی مراجعه می کنند و حسادت شان ابعاد غیرقابل کنترل دارد کسانی هستند که به طور کلی از زاویه «هذیان» با زندگی روبرو می شوند. البته هذیان این افراد در حد اختلالات روانی افراد اسکیزوفرنی نیست. اما این نوع افراد حسود، هذیان شان دردسرهای زیادی فراهم می کند که درصد به هم خوردن زندگی زناشوی شان را بالا می برد.

این گروه از افراد، به دیگران اعتماد ندارند و معتقدند که همه به فکر آسیب رساندن به آنها هستند. احساس مظلوم بودن می کنند. به نظر آنها، همیشه کسانی هستند که اهداف و حتی زندگی زناشویی شان را می خواهند به هم بزنند. هذیان این افراد اشکال گوناگون دارد و مدام خود را در معرض صدمات دیگران، بی مهری و خواستنی نبودن می بینند. دیگران همیشه مقصر همه اتفاقات و شکست ها و کم آوردن های شان هستند. این نوع حسودان باور دارند که شریک زندگی شان مشغول خیانت است و هیچ نوع دلیل و منطقی را که مغایر هذیانشان است نمی پذیرند.

همه افراد حسود، در برابر این سئوال که چه مدرکی برای این حس خود دارید حتما دلایل کافی ردیف می کنند. از نظر حسودان، اصلا قرار نیست خیانت شریک شان دروغ باشد. برای آنها این امر بدیهی است و مدارک و دلایلی که می آورند از ادامه و تکرار خیانت همسر شان است.

البته مواردی نیز وجود دارد که حسادت می تواند یک احساس منطقی باشد. تجربه مشخص در کلینیک های مشاوره زناشویی نشان داده است اگر افراد برای اولین بار حسادت و احتمال خیانت را در شریک زندگی شان حدس زده اند بعید نیست به طور غریزی و کمابیش منطقی نگرانی شان پایه و اساس داشته باشد. برای همین هم برای افرادی که احساس حسادت می کنند و چه آنانی که از طرف فرد حسود مورد شک و تردید قرار می گیرند لازم است به تاثیرات ۳ احساس مخرب، دقت کنند. در ضمن متوجه باشند که ایا ابراز حسادت، اتفاقی تازه است یا فرد حسود سابقه این رفتار را از قبل هم داشته است.

منبع:

https://www.psychologytoday.com


200.jpg
بهمن ۱۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مشاهده ترس دیگران

دانشمندان در موسسه تحقیقات فناوری در ویرجینیا کشف کرده اند که مشاهده ترس در دیگران ممکن است چگونگی جریان اطلاعات در مغز را تغییر دهد.

تجربه احساس و هیجانات منفی،‌ اثری در مغز بر جای می گذارد كه باعث آسیب پذیری بیشتر می شود. تجربیات آسیب زا، حتی آنهایی که بدون درد فیزیکی است، یک عامل خطر برای اختلالات روانی است. PTSD  كه اختلال استرس پس از سانحه نیز نامیده می شود یک اختلال اضطرابی است که می تواند در برخی از افراد پس از تجربه شوك آور، ترسناك‌ یا  رویداد خطرناك ایجاد می شود. همه افرادی که در میان حوادث خطرناک زندگی می کنند به این اختلال دچار نمی شوند بلكه ۷تا ۸ نفر از هر ۱۰۰ نفری كه تجربیات آسیب زا داشته اند به این اختلال دچار می شوند.

تنها افرادی كه مستقیما این تجربیات را دارند تحت تاثیر قرار نمی گیرند بلكه كسانی كه این افراد را دوست دارند، مراقبان آنها و ناظران این وقایع – افرادی كه شاهد این وقایع هستند یا از درد و رنج دیگران آگاه می شوند نیز تحت تاثیر قرار خواهند گرفت. یک واقعه آسیب زا ممکن است بلافاصله به اختلال منجر نشود، اما شانس ابتلا به این اختلال را افزایش می دهد.

بر اساس این یافته ها، محققان بررسی کردند که آیا بخشی از مغز که مسئول همدلی و درک وضعیت روانی دیگران است، به نام قشر جلوی مغز، پس از شاهد ترس در دیگران تغییر می كند. مطالعه ای نشان داد مشاهده ترس باعث توزیع مجدد جریان اطلاعات می شود. و این توزیع مجدد توسط استرس به دست می آید، نه فقط مشاهده آن.

این تغییر ممکن است به صورت بالقوه ارتباطات بیشتر از طریق سیناپس ها را در لایه های عمیق سلولی در قشر مخ فعال کند. هنوز دقیقا مشخص نیست چگونه تغییر مدارها اتفاق می افتد، فقط میدانیم كه آنها تغییر میكنند.

در گام بعدی زمانی كه متوجه این تغییرات در مغز افرادی كه تجربیات آسیب زا را داشته اند، شدیم،‌متوجه خواهیم شد كه اختلال استرس پس از سانحه چگونه ایجاد می شود.


161.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مدیریت بحث و مشاجره

همه ما بحث و مشاجره می كنیم، زندگی فوق العاده می شد اگر این اتفاق نمی افتاد. برخی از ما از این فرایند لذت می بریم و برخی خیر.

الگوی آسیب رسان به اختلافات ما

  • تدافعی بودن

اگر احساس كنید در هنگام بحث مورد حمله شریك خود قرار گرفته این طبیعی است كه شما هم با حمله به او پاسخ دهید. این موضوع باعث می شود كه تصویر واضحی از مشكل بدست نیاورید و فقط یكدیگر را سررنش كنید. و فقط تقصیر را به گردن دیگری می اندازید.

  • انتقاد كردن

با انتقاد كردن از شریك خود و استفاده از جملاتی باعث ناراحتی وی شده به جای اینكه به موضوع بحث بپردازید.با این كار از موضوع اصلی منحرف شده و به طور كلی یكدیگر را هدف قرار داده و به یكدیگر توهین می كنید.

  • تحقیر كردن

هنگامی بحث مخرب است كه با تحقیر، تمسخر و طعنه زدن  همراه باشد. باعث آسیب و تحقیر شریك خود شده و احترام متقابل از بین می رود.

  • امتناع از وارد شدن به بحث

این مكانیسم شناخته شده خوبی است. اما اگر شما وارد بحث نشوید پس نتیجه ای هم نخواهید گرفت!

خصوصیات بحث سازنده

  • سعی كنید دوستانه باشید.

به این موضوع فكر كنید كه چه چیزی می خواهید به یكدیگر بگویید و چه نتیجه ای از بحث می خواهید بگیرید. سعی كنید در مسیر مثبتی حركت كرده و مثبت باقی بمانید و یكدیگر را آزار نداده و از مسیر اصلی منحرف نشوید.

  • چرا شریك شما بدین سان رفتار می كند؟

از بیرون به بحث نگاه كنید. آیا فكر می كنید كه هردو درباره یك موضوع مشترك صحبت می كنید در حالی اینكه اصلا اینطور نیست؟ روشن كنید كه در مورد چه چیزی صحبت می كنید.

  • مسئولیت پاسخ و احساسات خود را به عهده گیرید.

چیزی كه در گذشته اتفاق افتاده است، ربطی به بحث اكنون شما ندارد.

  • سازش و توافق

این كلمه ای كوچك اما دارای معنای عمیق است. با یكدیگر صحبت كنید كه چه چیزی می خواهید. به صحبت های شریك خود گوش دهید و سپس هر دو به راه حلی خواهید رسید كه هر دو با آن موافق هستید.

 


113.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گوشه گیری و انزوا

هر فرد در طول زندگی خود ممکن است برای مدتی احساس خستگی زودگذر یا طولانی نماید. خستگی زودگذر می تواند ناشی از کار زیاد، مشغله های فکری، تضادهای خانوادگی، عدم تحرک کافی، تغذیه نامناسب یا کم خوابی باشد.

خستگی زودگذر معمولاً با استراحت ، کاهش حجم کار و رفتن به مسافرتی کوتاه و نشاط آور تسکین یافته یا کاملاً بر طرف می شود.اما خستگی مزمن عارضه ای جدی و قابل تأمل است زیرا این نوع خستگی مستمر و فرسایشی است ، به گونه ای که شخص مبتلا به خستگی مزمن نه تنها آرامش و قرار خود را از دست می دهد و قادر به انجام کامل تعهدات اجتماعی و خانوادگی خود نیست بلکه ادامه خستگی مزمن به افسردگی و انزوای شخص بیمار می انجامد. خستگی مزمن یک اختلال ضعف آور همراه با ناراحتی های جسمی ، مزاجی و عصبی روانی است . آمار مبتلایان به بیماری خستگی مزمن بیانگر این واقعیت است که عارضه این نوع خستگی در زنان دو برابر مردان است . سن متوسط ابتلا به بیماری خستگی مزمن بین ۲۵ تا ۴۵ سالگی است .

گرچه مواردی از خستگی مزمن در سنین کودکی و افراد مسن نیز مشاهده شده است. خستگی مزمن معمولاً توأم با علائمی مانند عدم تمرکز فکری ، سردرد، گلو درد، دردهای عضلانی، درد مفاصل، دل پیچه، تب، افزایش ضربان نبض، حساسیت غدد لنفاوی، درد در قفسه سینه، تعریق شبانه، بیخوابی، کاهش یا افزایش وزن و درنهایت مشکلات روانی و جسمانی است. خستگی مزمن زمینه ساز بیماری افسردگی است ، زیرا افسردگی یکی از پی آمدهای ناگوار ادامه خستگی مزمن است.

از همین رو اکثر روانپزشکان نشانه های خستگی مزمن را اساساً یک اختلال روانپزشکی دانسته و سایر نارسایی های عصبی و جسمی را از عوارض ثانویه بیماری خستگی مزمن می دانند. اغلب مبتلایان به خستگی مزمن اظهار می دارند که فشار شدید جسمی و روانی در تشدید بیماری آنها مؤثر است و با افزایش فشارهای جسمی و روانی اختلالات فکری و دردهای جسمی آنها فزونی می یابد. یکی از نکات قابل تأمل در زندگی افراد مبتلا به خستگی مزمن “زندگی یکنواخت عاری از نشاط “، “یأس و بدبینی “، “کم خوابی و خواب نامنظم “، “تغذیه نامناسب “، “عدم تحرک کافی “، ” لذت نبردن از مواهب زندگی “، ” تمایل به گوشه گیری و ترک فعالیت های اجتماعی ” است . بیماران مبتلا به خستگی مزمن بسته به جایگاه اجتماعی خود و شدت بیماریشان جهت تطابق با وضعیت اجتماعی و خانوادگی معمولاً به یکی از شیوه های رفتاری “خشونت “، “مهرطلبی و تکیه زدن به دیگران برای دریافت کمک ” یا “عزلت جوئی ” متوسل می شوند.

حال در ذهن این سؤال مطرح می شود که عوامل پیشگیری جهت عدم ابتلا به خستگی زودگذر و خستگی مزمن ناشی از کار مداوم و طاقت فرسا کدامند و راهکارهای نیل به زندگی نشاط آور چیست؟

قبل از وارد شدن به این مقوله نخست باید به این واقعیت توجه نمود که انسان موجودی است با خصیصه جمعی مملو از عاطفه و احساسات با جسمی آسیب پذیر و شکننده ! از این رو اگر این استدلال را بپذیریم که هر انسان برای ادامه زندگی نشاط آور نیاز به جسم و فکر سالم دارد می توان نتیجه گرفت که فشار کاری زیاد و بیش از توان فکری و جسمی ، محیط زیست آلوده ، عدم تغذیه مناسب و به موقع ، شرایط بدعاطفی و عدم تحرک کافی یقیناً پی آمدی جز عدم تعادل روانی و جسمی را به دنبال نخواهد داشت و تبعات آن زمینه ساز خستگی زودگذر یا مزمن و در نهایت افسردگی می گردد. بنابراین برای رهایی از این معضل ناشی از زندگی صنعتی در شهرهای بزرگ باید در کنار کار روزمره برای تلطیف روان خود و برخورداری از شرایط مطلوب عاطفی و جسمانی از ارتباطات مثبت اجتماعی بهره گرفت و با ایجاد روابط انسانی در محیط کار، خانواده و ارتباطات سازندة اجتماعی طعم عواطف زیبا را در زندگی احساس نمود. یکی از عوامل تعیین کننده در ارضای عاطفی و احساسی هر انسان توجه و وقت گذاشتن برای اموری است که بدان علاقه دارد و ازانجام آن احساس رضایت و نشاط می نماید. از این رو تا بدان حد در کار روزمره نباید غرق شد که علایق و خواسته های قلبی را نادیده گرفت.

افزون بر این با تغذیه نامناسب و عدم تحرک کافی ، نیز جسم را نباید دچار فرسایش زودرس نمود. بنابراین اگر شرط موفقیت در کار و زندگی برخورداری از فکر و جسم سالم است می توان نتیجه گرفت که یک مدیر موفق افزون بر ایجاد شرایط مطلوب عاطفی در محیط کار و خانواده باید از طریق ورزش ، تغذیه مناسب و قدم زدن در هوای تمیز، علی الخصوص در هوای کوهستان شرایط مناسب برای تحمل استرس های ناشی از کار سنگین را فراهم آورد.


102.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مراقبت از دیگران

تحقیقات دانشگاه بازل، برلین و وسترن استرالیا  ثابت کرده اند که افراد بزرگسالی که به دیگران کمک می کنند  و از آنها حمایت می کنند، بیشتر عمر می کنند.

بزرگسالانی که به دیگران کمک می کنند  و از آنها حمایت می کنند احتمالا به نفع خودشان هم کاری انجام می دهند. بزرگسالانی که در میانسالی از نوه های خود مراقبت می کنند به احتمال زیاد، از همتایان خود که چنین کاری انجام نمی دهند، بیشتر عمر خواهند کرد. این یافته ها حاصل یک پژوهش از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۵ بود که بیش از ۵۰۰ فرد بین ۷۰ تا ۱۰۳ سال در آن شرکت کرده بودند و این پژوهش توسط دانشگاه برلین انجام شده است.

حمایت عاطفی

نتایج نشان داد که این نوع مراقبت ها، تاثیرات مثبتی بر میزان مرگ و میر مراقب دارد. نیمی از پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هایی که از نوه های خود مراقبت می کردند، تا ده سال پس از مصاحبه زنده بودند. همچنین مادر بزرگ و پدر بزرگ هایی که نوه نداشتند ولی از فرزندان خود حمایت می کردند، مثلا در کارهای خانه کمک می کردند بیشتر زده می ماندند. در مقابل حدود نیمی از افرادی که از دیگران مراقبت نمی کردند، ظرف پنج سال فوت کرده اند.

این پژوهش اثرات مثبت حمایت و مراقبت در افزایش عمر را فقط محدود به مراقبت های داخل خانه و خانواده نمی بیند. تجزیه و تحلیل ها نشان داد که افراد بزرگسالی که فرزند ندارند ولی از دیگران حمایت می کنند، باز هم می توانند سود ببرند. نیمی از این کمک کننده ها تا هفت سال دیگر زندگی کرده اند. در حالی که افراد غیر یاری گر، تنها برای چهار سال دیگر زندگی کردند.

دخالت بیش از حد باعث استرس می شود

باید توجه کنید که این نوع کمک ها و حمایت ها نباید به عنوان اکسیر عمر طولانی در نظر گرفته شود. سطح متوسطی از درگیر شدن در فعالیت های مراقبتی، می تواند به بهبود سلامت کمک کند. برخی پژوهش های قبلی معتقدند دخالت بیشتر باعث بروز استرس و اثرات منفی بر سلامت جسمی و روانی می شود.

پژوهش ها معتقدند که رفتارهای اجتماعی ریشه در خانواده دارند. اینکه والدین، پدر بزرگ و مادر بزرگ بتوانند نسبت به خانواده خود رفتار جامعه پسندانه داشته باشند، تغییراتی در سیستم عصبی آنها ایجاد می کند که منجر به تکرار رفتار جامعه پسندانه با افراد غیر از اعضای خانواده می شود.

منبع:

Sonja Hilbrand, David A. Coall, Denis Gerstorf, Ralph Hertwig. Caregiving within and beyond the family is associated with lower mortality for the caregiver: A prospective studyEvolution and Human Behavior, ۲۰۱۶; DOI: ۱۰.۱۰۱۶/j.evolhumbehav.2016.11.010


110.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

 معذرت خواهی

معذرت‌خواهی، در عمل، آنقدرها كه فكر می‌كنیم، ساده نیست. عذرخواهی صحیح، راه و رسم خودش را دارد. یعنی اجزای مشخصی دارد كه اگر حق هر یك از این اجزا به درستی ادا نشود، احتمال شكست خوردن و پذیرفته نشدن معذرت‌مان كم نیست.

اول از همه باید در درون خودمان بپذیریم كه اشتباه كرده‌ایم و مسئولیت اشتباه‌مان را قبول كنیم. اما پس از این نكته ذهنی، نكات عینی دیگری هم هستند كه به كار بستن‌شان، تاثیر عذرخواهی را دوچندان می‌كند. در معذرت‌خواهی باید از اشتباه‌مان اسم ببریم. مثلا چنین كلماتی برای یك عذرخواهی مناسب نیستند: “اگر باعث آزارتان شده‌ام، ببخشید . . . ‌اگر به هر دلیلی از دست من دلخور شده‌ای، ‌معذرت می‌خواهم.” بهتر است كه اشتباهمان را هم ذكر كنیم، مثلا: “من اشتباه كردم كه پشت سرت حرف زدم، مرا ببخش.” اشاره به اینكه ما خودمان هم متوجه شده‌ایم عملی كه از ما سر زده، اشتباه بوده و باعث دلخوری فرد مقابلمان شده، مهم است: “من می‌دانم كه خندیدنم در كلاس باعث دلخوری‌ات شد و به همین خاطر، با تمام وجودم از تو معذرت می‌خواهم، مرا ببخش.”
عنصر دیگری كه یك عذرخواهی را موثر می‌كند، توضیح این مطلب است كه چرا و چگونه، این رنجش خاطر به وجود آمده. نباید بگذاریم ابهامات ذهنی فردی كه از ما رنجیده، سر جایش باقی بماند. یك توضیح خوب و صادقانه می‌تواند خیلی از این ابهامات ذهنی را رفع و رجوع كند. مثلا ممكن است توضیحاتمان چیزهایی از این قبیل باشد: “خسته بودم، حالم خوب نبود، ذهنم مشغول بیماری مادرم بود و . . . قول می‌دهم كه چنین اتفاقی تكرار نشود.”
بخش مهمی از توضیح ما باید به این نكته اشاره كند كه آنچه مرتكب شده‌ایم، عمدی نبوده و قصد توهین و بی‌احترامی نداشته‌ایم. این اشاره، به شخصی كه از ما رنجیده، اجازه می‌دهد كه دیگر در مقابل ما احساسِ راحتی كند و در برابرمان موضع خصمانه نگیرد. یك معذرت‌خواهی خوب، همچنین باید صادقانه و صمیمانه مطرح شود تا اثربخش باشد. تا زمانی كه ما به شرم و احساس گناه و پشیمانی خودمان اعتراف نكرده‌ایم، معمولا طرف مقابلمان متوجه نمی‌شود كه آیا ما از عملمان واقعا پشیمانیم یا نه. حس نگرانی و شرمندگی ما به هنگام عذرخواهی، به فرد مقابلمان می‌فهماند كه ما بیمناكیم مبادا رابطه‌ دوطرفه‌مان به هم بریزد و این اظهار شرمندگی، در واقع، یك احترام مضاعف به شخصی است كه از ما رنجیده است.

عذرخواهی‌ خوب، عذرخواهی بد

عذرخواهی نه تنها باعث حفظ حرمت اشخاص و حفظ حرمت خودمان می‌شود، بلكه از ارزش‌های انسانی هم پاسداری می‌كند. چه بینن دو نفر، چه بین چندین نفر و چه بین دولت‌ها و ملت‌ها. مثلا عذرخواهی اف. دابلیو. دی. كلرك از مردم افریقای جنوبی، تاریخی شد. او كه یكی از رهبران آپارتهاید بود، در ۲۹ آپریل ۱۹۹۳ در یك كنفرانس مطبوعاتی گفت: <باید قبول كنیم كه آپارتهاید، آدم‌ها را مجبور كرد كه از وطن و خانه‌شان دور شوند و شغل و زندگی و آزادیشان را از دست بدهند و شان و حرمتشان مورد اهانت قرار بگیرد.> و ادامه داد كه: “ما قصدمان این نبود كه مردم را از حق و حقوق‌شان محروم كنیم. قصدمان این نبود كه آزارشان بدهیم ولی اعتراف می‌كنم كه آپارتهاید، نهایتا با آدم‌ها همین كار را كرد و عده‌ای از مردم را از حق و حقوق قطعی‌شان محروم كرد و آزارشان داد. من از این بابت عمیقا متاسف و ناراحتم.” چنین اظهار تاسفی كه در سطح بین‌المللی و از جانب یك رهبر و سیاستمدار ارائه می‌شود، خیلی تاثیرگذار است. این عذرخواهی، نمونه یك عذرخواهی موفق است كه همه اجزایی كه در بالا به آن اشاره شد، رعایت كرده است. كلرك در ادامه حرف‌هایش در آن جلسه مطبوعاتی گفت: “اعمال گذشته ما كاملا غلط بود و ما باید به این اشتباه اعتراف كنیم. حزب جدید ما اندیشه‌های كهن آپارتهاید را دور می‌ریزد و درهای سیاستش را به روی تمام مردم افریقای جنوبی باز می‌كند.” او به اشتباهات خودش و حزبش اشاره كرد و توضیح داد كه چرا چنین اشتباهاتی رخ داده است و همچنین تصریح كرد كه خودش و سایر سران این حزب، آدم‌های فاسد و بدخواهی نبوده‌اند و قصد بدی نداشته‌اند و فقط تصوراتشان اشتباه بوده است و راه‌كارهایی هم برای جبران اشتباهاتش ارائه كرد. حالا فلاش بك بزنیم به ۸ آگوست ۱۹۷۴ كه رئیس جمهور امریكا، ریچارد نیكسون، سخنرانی استعفایش را ارائه داد: “من از بابت تمام دلخوری‌هایی كه احیانا در مسیر اجرای این تصمیم اتفاق افتاده، متاسفم. اما فقط همین را می‌گویم كه اگر بعضی از تصمیم‌هایم اشتباه بوده، من بر این باور بوده و هستم كه در آن مقطع زمانی، همان تصمیم اشتباه هم به صلاح كشورم بوده است.” عذرخواهی او درست بر عكس عذرخواهی كلرك است. نیكسون نه به اشتباهاتش اشاره می‌كند، نه از تاثیر اشتباهاتش حرف می‌زند و نه حتی زیر بار اشتباه بودنشان می‌رود. عذرخواهی او نمونه یك عذرخواهی بی‌اثر یا كم‌اثر است.

بزرگ شدن با عذرخواهی

فارغ از اینكه انگیزه و علت عذرخواهی چه باشد، آن چیزی كه باعث می‌شود یك معذرت‌خواهی تاثیر كند، جابه‌جا شدن احساس شرم وو احساس قدرت بین طرفین معذرت‌خواهی است. ما با عذرخواهی، شرمی را كه در وجود یك شخص دیگر تزریق كرده بودیم، از او می‌گیریم و آن شرم را به خودمان برمی‌گردانیم و در عوض، به كسی كه مورد رنجش و آزارمان قرار گرفته بود، این قدرت را می‌‌دهیم كه ما را ببخشد یا نبخشد.
اینكه وقتی كسی یا كسانی را رنجانده‌ایم، اصلا به روی خودمان نیاوریم و بگذاریم زمان همه چیز را حل كند، خام‌ترین تصمیم ممكنن است. عذرخواهی نمادی از استحكام شخصیتی است. نمادی از صداقت است چراكه صادقانه اعتراف می‌كنیم ما اشتباه كردیم. نمادی از سخاوت است چراكه می‌خواهیم با شكستن خودمان، یك رابطه ویران را بازسازی كنیم. نمادی از جسارت است چرا كه این ریسك وجود دارد كه طرف مقابلمان اصلا عذرمان را نپذیرد و حرمت‌مان را بشكند و… اما آموزه‌های دینی به ما آموخته‌اند تا زمانی كه حواسمان باشد كه ما آدم‌هایی جایزالخطا هستیم و روی زمین خدا، خودمان را با خدا اشتباه نگیریم، هنوز نشانه‌هایی از خیر و صلاح در ما وجود دارد.

 


95.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

موضع گیری دیگران

پاسخ مناسب و استراتژیک به این نوع تاکتیک‌ها، مستلزم تشخیص به موقع تاکتیک است. اگر به موقع، متوجه به کار گرفتن این تاکتیک از سوی طرف مقابل نشویم، فرصتی برای عکس‌العمل مناسب باقی نخواهد ماند. انتخاب روش مناسب برای برخورد با موضع‌گیری‌های سرسختانه، به شناخت شما از طرف مقابل و نیز شرایط عمومی مذاکره بستگی دارد.
در اینجا سه راه‌حل عمومی را مورد اشاره قرار مي‌دهيم و انتخاب راه‌حل مناسب را به عهده شما می‌گذاریم.

می‌توانید نسبت به موضع‌گیری طرف مقابل بی‌توجه باشید. (Ignore it)

ممکن است در نگاه اول، این‌گونه به نظر برسد که بی‌توجهی به موضع‌گیری سرسختانه طرف مقابل، راه‌حل قدرتمندی نیست، اما اگر این راه‌حل به شکل مناسبی اجرا شود، می‌تواند بسیار موثر واقع شود. با مشاهده راه‌حل‌هاي دیگر خواهید دید که استفاده از هر یک از آنها نیازمند صرف زمان و انرژی بسیار زیادی است. شاید صلاح نباشد وقت و انرژی خود را صرف مقابله با موضع‌گیری‌های سرسختانه کنید. پاسخ ندادن به یک تهدید یا یک رفتار سرسختانه گاهی بهترین راه حل برای مواجهه با آن است. فرض کنید حرف طرف مقابل را نشنیده‌اید.

موضوع صحبت را عوض کنید و فرآیند مذاکره را ادامه دهید.

در فرصتی مناسب، جلسه را برای استراحت متوقف کرده و پس از استراحت موضوعات دیگر را مورد بحث قرار دهید. در تمام این مدت انرژی و توان طرف مقابل صرف تصمیم‌گیری در مورد نحوه تثبیت موضع قبلی و شکل به‌کارگیری ترفند بعدی خواهد شد و شما می‌توانید زمانی که جو جلسه آرام‌تر شد، دوباره سراغ بحث اصلی
بازگردید.

می‌توانید مستقیما مطرح کنید که موضع‌گیری سرسختانه به نفع کسی نیست. (Discuss it)‌

یکی از روش‌های مقابله با موضع‌گیری‌های سرسختانه مطرح کردن و به بحث گذاشتن آن است. به طرف مقابل بگویید که می‌دانید این یک موضع‌گیری شدید با هدف کاهش سطح توقع شما است و نیز تاکید کنید که این نوع موضع‌گیری به نفع کسی نیست و در صورت لزوم، شما هم می‌توانید روش مشابهی اتخاذ کنید؛ اما چنین مذاکره‌ای به جایی نخواهد رسید. در مذاکرات تجاری، در چنین شرایطی، بحث روی فرآیند مذاکره می‌تواند اثربخش باشد.


64.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

چرا رفتار دیگران با شما درست نیست؟

هنگامی که به دیگران نشان می‌دهید چه چیزی برایتان قابل تحمل است، به آنها می‌گویید رفتارشان باید با شما چگونه باشد.

اگر رفتاری را برای مدتی طولانی تحمل کنید این پیام را به طرف مقابل خود می‌دهید که پذیرای آن رفتار هستید. اما اگر به دیگران نشان دهید که هیچ نوع سوءرفتاری را تحمل نخواهید کرد و قاطعانه نیز سر حرف خود بایستید، سوء‌استفاده‌کنندگان هم متوجه می‌شوند و می‌فهمند که نمی‌توانند هرطور بخواهند با شما رفتار کنند اما اگر دریابند مخالفت‌های شما چندان هم قاطع و جدی نیست و به نوعی حاضر به پذیرش سلطه آنها هستید، در آن صورت هرگونه بخواهند با شما رفتار می‌کنند. بنابراین بهتر است قاطعانه موضع خود را برای دیگران مشخص کنید؛ ‌طوری که آنها اجازه هیچ سوء‌رفتاری نداشته باشند. به اولین باری که همسر، دوست‌یا یکی از اعضای خانواده با شما بدرفتاری کرد فکر کنید. مثلا صدایش را بلند کرد، بی‌جهت به شما بی‌اعتنایی کرد، عصبانی شد یا کارهایی موجب خشم و ناراحتی شما شد. حالا ببینید اگر به جای تسلیم شدن و ترسیدن، قاطعانه برخورد می‌کردید، آیا این رفتار اشتباه بازهم تکرار می‌شد؟ داشتن رفتار قاطعانه باعث می‌شود که اجازه ندهید دیگران هر طور می‌خواهند با شما رفتار کنند .

“اگر خودش را دوست داشت شما را هم دوست دارد”

احتمالاً این را نیز تاکنون شنیده اید اما حقیقت دارد:
همسرتان تنها به آن میزان که خودش را دوست دارد می تواند شما را دوست داشته باشد .
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که به هنگام انتخاب همسر می کنیم، توجه به این موضوع است که چقدر «ما» را دوست دارد و چه رفتاری با «ما» دارد، به جای آنکه دقت کنیم که با «خودش» چه رفتاری دارد. مردی مطمئن بود، زن رویاهایش را یافته است. با افتخار می گفت: «همه کاری برای من می کند. خیلی بخشنده و بسیار مهربان است. این احساس را به من می دهد که قوی ترین و خوشبخت ترین مرد دنیا هستم.» آن مرد از توجه به این نکته غافل بود که زن کوچکترین اعتماد به نفسی را نداشت. در واقع آن زن از اینکه کوچکترین حرکتی بدون آن مرد بکند، می ترسید و دائماً از قیافه و ظاهر خود انتقاد می کرد. و هرگونه پیشنهاد و توصیه ای را که شوهرش به او می کرد به منزله ی سرکوفتی به خود معنا می کرد. زن، شوهرش را دوست داشت، اما خودش را نه و بزودی مرد دریافت که عشق بی شائبه ای که زن به پایش می ریخت، در واقع از روی «ضعف» بود، نه از روی «غنی بودن» .

درست رفتار کنید!

اغلب ما بیشتر از اینکه تغییرات خود را در عمل و رفتارمان به دیگران نشان دهیم، ساعت‌ها راجع به آن حرف می‌زنیم! صحبت‌های طولانی روشی است که بسیاری از افراد از آن استفاده می‌کنند اما چه فایده! بهتر نیست به جای اینکه درباره تصمیمات خود حرف بزنید به آنها عمل کنید. در واقع ما با رفتار خودمان به دیگران آموزش می‌دهیم نه با گفتارمان !

یک نشانه بارز اعتماد به نفس پائین، نوع رفتاری است که به دیگران اجازه می دهید، با شما داشته باشند. هرچه خود را بیشتر دوست داشته باشید، کمتر اجازه خواهید داد با شما بدرفتاری شود.
کسی که اعتماد به نفسش پائین است، به منظور رسیدن به احساس«خوب» عشق می ورزد، در حالیکه یک شخص با اعتماد به نفس بالا عشق می ورزد، زیرا که احساس «خوبی» نسبت به خود دارد. هرچه اعتماد به نفس همسرتان بهتر باشد، رابطه تان قوی تر خواهد بود. بنابراین مهم است که به دنبال نشانه هایی باشیم که حاکی از اعتماد به نفس بالای یک شخص باشد.

قاطعیت سودمند

بسیاری از مردم تصور می‌کنند قاطع بودن به معنای اعمال برخورد تهاجمی و تند است اما اینگونه نیست. این کار به معنای این است که از حق خود در کمال شجاعت و اعتماد به نفس دفاع کنید و در برابر سوء‌استفاده دیگران موضع‌گیری کنید. شما اگر بخواهید می‌توانید هنر مخالفت کردن را بیاموزید. بدون آنکه فرد عصبانی و خشمگینی به نظر برسید می‌توانید در موضع خود پافشاری کنید. بدون آنکه نامهربان و ناخوشایند به نظر برسید. اگر از دیگران انتظار دارید با شما طوری رفتار کنند که خودتان به آنها آموخته‌اید و در رفتار خود به آنها نشان داده‌اید، باید بدانید این کار بدون داشتن قاطعیت، امکان‌پذیر نیست. شما می‌توانید رفتار قاطعانه‌ای داشته باشید و خیلی محکم و قاطع نظر خود را بیان کنید. مثلا برای اجتناب از بحث‌هایی که از آن لذت نمی‌برید، بهتر است به طور کلی از شرکت در مباحثه خودداری کنید و خیلی قاطع بگویید که کارهای واجب‌تری دارید و حاضر نیستید وارد بحثی شوید که به موضوع آن علاقه‌ای ندارید. اگر با شما بدرفتاری شده به این خاطر است که خودتان به دیگران یاد داده‌اید تا با شما اینگونه رفتار کنند؛ نه اینکه آنها مایل به سوء‌استفاده از شما بوده‌اند.

– به خود قول دهید و بگویید که از این به بعد اجازه نمی‌دهم دیگران از من سوء‌استفاده کنند و بی‌دلیل با هیچ کس بحث نمی‌کنم.

– از حرف زدن درباره مشکلات خودم با کسی که علاقه‌ای به شنیدن آن ندارد، خودداری می‌کنم. وقتی احساس کنم به حرف‌هایم علاقه و توجهی نشان داده نمی‌شود، حرف زدنم را متوقف می‌کنم.
– از هیچ‌کس دنباله‌روی نمی‌کنم و خیلی قاطعانه و در عین حال مودبانه نظرم را بیان می‌کنم.

از به‌کار بردن کلمات و عبارات گلایه‌آمیز خودداری کنید و به خاطر رفتار نادرست خود دیگران را سرزنش نکنید.

فراموش نکنید شما نتیجه همان چیزی هستید که در هر لحظه از زندگی خود انتخاب می‌کنید. شما می‌توانید با تغییر نگرش و طرز فکر خود، مبتکرانه و خلاقانه انتخاب کنید و با هوشیاری برای رفع گرفتاری‌ها تصمیم بگیرید.

بدین ترتیب طولی نمی‌کشد که از بهبود شرایط زندگی‌تان احساس رضایت می‌کنید اما اگر نخواهید شرایط موجود و نامناسب خود را تغییر دهید، محکوم به تحمل همان شرایط خواهید بود.


70.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

تبدیل شدن به فرد عاقل و بالغ

مگر اینکه بخواهید با یک کودک ازدواج کنید (که در این حالت “کمال” بالاجبار به شما تزریق می شود) در این حالت وقت کافی دارید که در حین رابطه رشد کرده و بزرگ شوید. روش های زیر به شما کمک می کند که راه رسیدن به کمال را آسانتر طی کنید.

فاکتورهای اجتماعی

 

۱- مسئولیت پذیری

اساس شخصیت و درستی، مسئولیت پذیری می باشد. بدون هیچ عذر و بهانه ای یاد بگیرید که مسئولیت کارهایی را که انجام می دهید به عهده بگیرید. همانطور که تحسین و تمجید را قبول می کنید باید گله و شکایت را نیز بپذیرید. برای پی آمد تصمیم های خود آماده باشید و سعی کنید تصمیمات درستی اتخاذ کنید، چرا که قبول مسئولیت کار دشواری است. به عنوان مثال می توانید کارهایی را که به طور بالقوه خطرناک هستند، مثل: رانندگی بیشتر از سرعت مجاز و یا رانندگی بعد از مصرف الکل را انجام ندهید.

۲- احساسات خود را کنترل کنید

عدم توانایی در کنترل احساس می تواند هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی لطمات جبران ناپذیری را به شما وارد آورد. نباید به طور کلی احساستان را بکشید بلکه باید آنها را از طریق یکسری رفتار و گفتار موجه بروز دهید. به عنوان نمونه اگر کسی از زور عصبانیت دست خود را بر روی شما بلند کند، نباید سریعا عکس العمل مشابهی انجام دهید. اگر بتوانید همچنان خونسردی خود را حفظ کنید همه شما را به عنوان “آدم خوبه” داستان می شناسند.

۳- بخشنده باشید

موفقیت شما به کمک هایی بستگی دارد که در میان راه از دیگران دریافت می کنید. بدون هیچ چشم داشتی به دیگران کمک کنید. اگر توان مالی شما اجازه می دهد میتوانید هزینه ای را نیز به خیریه ها و سایر موسسات این چنینی اختصاص دهید. اگر دست شما از نظر مالی باز نیست می توانید از وقت خود استفاده کرده و به آموزش بچه های بی سرپرست بپردازید.

۴- وقت خود را با خانواده و دوستان بگذرانید

صله رحم را از یاد نبرید. اگر نمی توانید همیشه به دیدنشان بروید، حداقل ارتباط تلفنی را قطع نکنید. این امر برای دوستانتان نیز صدق می کند. اگر سرتان خیلی شلوغ است، سعی کنید حداقل آخر هفته را با آنها بگذرانید. می توانید یک نوشیدنی با هم میل کنید و یا یک دست بيليارد بازی کنید. همیشه به خاطر داشته باشید که شما قبل از اینکه با خانمتان آشنا بشوید، دوستان و خانواده در زندگی شما وجود داشتند.

خود را بشناسید

۵- ضعف های شخصیتی خود را از بین ببرید

هر کدام از ما عیب و ایراداتی در شخصیت خود دارد. در شناخت عادات، ویژگی های اخلاقی و به طور کلی شخصیتتان تلاش کنید. به نظرات دوستان و اقوام در مورد صفات اخلاقی خودتان گوش کنید. ضعف های خود را به تدریج از بین ببرید و نقاط قوت خود را تقویت کنید. به عنوان مثال اگر در زمینه کاری با مشکل مواجه هستید سعی کنید هر روز بیش از روز قبل بر روی مسائل کاری تمرکز کنید.

۶- متوجه رفتار خود باشید

رفتار و گفتار شما در قبال دیگران تعیین کننده برخورد آنها درقبال شما می باشد. شما یک تابلوی تبلیغاتی متحرک هستید که توجه همه را به خود جلب می کنید، پس بهتر است اخلاق خوب خود را به نمایش بگذارید. اگر این کار را نکنید مردم از شما خوششان نمی آید، شما را استخدام نمی کنند و با شما قرار ملاقات نمی گذارند. کارهای خوبی را که از والدین خود در کودکی اموخته اید در زندگی نیز به اجرا در آورید.

۷- کار خودتان را انجام دهید

کاری که تصور می کنید برایتان مناسب است انجام دهید نه کاری که دیگران فکر میکنند انجام آن برایتان لازم است. به عبارت دیگر در پی رسیدن به خوشی و سعادت باشید. هیچ گاه خودتان را با کسی مقایسه نکنید، به ویژه در مورد مسائل مالی برای اینکه ممکن است احساس نارضایتی کنید. کارهایی که همیشه آرزوی انجام دادن آنها را داشته اید اما هیچ وقت انجام نداده اید را شروع کنید.

۸- درستکار باشید

یک فرد درستکار همیشه برای اصول اخلاقی ارزش بیشتری نسبت به لذات و سودهای شخصی قائل است. کارمندان، همکاران، و خانم ها برای افراد درستکار ارزش بسیار زیادی قائل هستند. روی حرف خود بایستید و کاری را که فکر می کنید درست است، انجام دهید.

دیدگاه خود را مشخص کنید

۹- با اهدافتان روبرو شوید

افراد موفق از روسای شرکتها گرفته تا ورزشکاران همه و همه دارای یک عادت ویژه هستند: هدفمندی و تلاش برای رسیدن به مقصود. بدون داشتن هدف و نقشه مناسب برای رسیدن به آن زندگی شما عادی شده و شادی و موفقیت ناچیزی را میتوانید به دست آورید. برای خود اهداف روزانه، هفتگی، و ماهیانه تعیین کنید، سپس راه مناسب برای هر یک را طرح ریزی کنید و تمام تلاش خود را برای رسیدن به آن به کار بندید و از آن به عنوان راهی برای رسیدن به آرزوهای نهایی خود بهره بگیرید.

۱۰- عادات بد خود را ترک کنید

هر یک از ما به طور متفاوت دارای عادات بدی هستیم. دیر یا زود پی آمدهای منفی آن متوجه ما خواهند شد. با خودتان عهد ببندید که رفتار بد خود را کاهش داده و یا به طور کلی از میان می برید. به عنوان نمونه یکی از عادات بد خود مثل قسم دروغ خوردن و یا تاخیر داشتن را انتخاب کنید و بعد به دوستان و خانواده خود بگویید که می خواهید چنین عادتی را برای همیشه از زندگی خود بیرون کنید. اگر آنها به عنوان یک مراقب در کنار شما باشند تمایل شما نسبت به انجام این کار افزایش پیدا خواهد کرد.

۱۱- روحیه جوان و شاداب داشته باشید

به خاطر داشته باشید که سن شما به آن اندازه ای است که خودتان می خواهید. یک شیوه شاداب و جوان پسند را در زندگی پیش بگیرید تا بدن و ذهن شما همواره به تحرک واداشته شوند. در حالی که خودتان احساس جوانی می کنید پس چه اشکالی وجود دارد که با یک خانم يا آقاي جوان هم نامزد کنید؟

۱۲- از موقعیت های خود استفاده کنید

فرصت های بیشماری در زندگی هر فردی وجود دارد، اما سود بردن از آنها کار ساده ای نبوده و دارای ریسک بالایی می باشد. اما باید توجه داشته باشید که هیچ کار بزرگی بی خطر نمی باشد. چه این موقعیت را داشته باشید که برای خودتان شغلی راه بیندازید، چه با دختر خانمی يا آقا پسري که به هیچ وجه در سطح شما نیست، قرار ملاقات بگذارید، به خودتان مطمئن باشید و تا تنور داغ است نان را بچسبانید. کاری نکنید که بعدا موجبات پشیمانی شما را فراهم آورد.

۱۳- تمرین بردباری

صبر و پافشاری شما را به سمت کامیابی و موفقیت رهنمون می سازند. بیشتر انسان های بزرگ بیشتر از اینکه موفق شده باشند در زندگی خود با شکست مواجه میشدند. زمانی که بی حوصله می شوید باید یاد بگیرید که خونسری خود را حفظ کرده و آرام باشید. برای اینکه قدری شکیبایی خود را تقویت کنید می توانید پرستاری کودک یکی از دوستان و یا آشنایان خود را برای مدت زمان کوتاهی به عهده بگیرید.

یک مرد همه جانبه

۱۴- علایق خود را متنوع سازید

یک سرگرمی جدید برای خودتان پیدا کنید تا افق های جدید را بر روی خود باز کنید. با یاد گیری ورزش ها و مهارت های جدید خود را به چالش وادار کنید. یکی از کارهایی که می توانید در این خصوص انجام دهید، یادگیری یک زبان جدید می باشد. زمانی این کار با موفقیت انجام شد؛ به عنوان پاداش، سفر تفریحی به کشوری که زبان آنرا یاد گرفته اید را به خودتان هدیه دهید تا پیشرفت خود را محک بزنید.

۱۵- ساعات مطالعه خود را بیشتر کنید

مطالعه یکی از راه های مناسب برای افزایش اطلاعات و دایره لغات شما می باشد. روزی یک ساعت هم که شده تلویزیون را خاموش کرده و در عوض شروع به خواند یک کتاب کنید. بیشتر سعی کنید کتاب های الهامی در مورد ارتقای شخصیتی و یا زمینه شغلی دلخواهتان را مطالعه کنید. حتی می توانید کتاب های سرگرم کننده را به صورت تفریحی مطالعه کنید.

۱۶- ورزش کنید

ورزش یکی از راههایی است که از شما فرد سالم تر و جوان تری می سازد. آنقدر که کار شما ارزش دارد مدت زمانی که مشغول به انجام آن هستید مهم نیست. با خودتان تعهد کنید که در برنامه روزانه خود مقداری فعالیت فیزیکی بگنجانید.


35.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

اثر تماشاگری

عبارت «اثر تماشاگری» به این پدیده گفته می‌شود که هر چه تعداد حاضران یک صحنه بیشتر باشد، احتمال کمک آن‌ها به فردی که پریشان و نیازمند کمک است کمتر خواهد شد. هنگامی که شرایطی اضطراری پیش آید، ناظران و شاهدان صحنه، در صورتی که اندک یا تنها باشند، احتمال این که به کمک بشتابند بیشتر است.
بیب لاتن و جان دارلی، طی یک سری مطالعات کلاسیک دریافتند که مدّت زمانی که طول می‌کشد تا فردی به کمک برخیزد و اقدامی بکند به تعداد حاضران در صحنه بستگی دارد. در یک آزمایش، افراد در یکی از سه موقعیت زیر قرار داده شدند: تنها در یک اتاق، به همراه دو شرکت کننده دیگر، یا به همراه دو همدستی که وانمود می‌کردند شرکت کننده عادی هستند و همدیگر را نمی‌شناسند.
پرسشنامه‌ای در اختیار شرکت کنندگان قرار داده می‌شد و از آن‌ها خواسته می‌شد به تکمیل آن بپردازند. به هنگام پر کردن پرسشنامه، دودی در فضای اتاق می‌پیچید. هنگامی که شرکت‌‌کنندگان تنها در اتاق بودند، ۷۵٪ آنان وجود دود را به آزمایش گیرندگان اعلام کردند. امّا هنگامی که شرکت‌کنندگان به همراه دو نفر دیگر در اتاق بودند تنها ۳۸٪ آنان وجود دود را گزارش کردند. و در گروه آخر، دو نفری که همدست بودند با هم راجع به برخاستن دود صحبت می‌کردند و سپس آن را نادیده می‌گرفتند. در این حالت تنها ۱۰٪ از شرکت‌کنندگان اصلی وجود دود را گزارش کردند.

مثالی از اثر تماشاگری

معروف‌ترین مثال اثر تماشاگری در کتاب‌های مقدماتی روان‌شناسی، ماجرای قتل زنی جوان به نام کاترین جنوویز است. در روز جمعه ۱۳ مارچ ۱۹۶۴، کاترین ۲۸ ساله از کار به خانه باز می‌گشت. هنگامی که به ورودی آپارتمانش نزدیک شد، به وسیله مردی با چاقو مورد حمله قرار گرفت.
علیرغم فریادهای کمک‌خواهی کاترین، هیچیک از ده‌ها نفری که در آپارتمان‌های مجاور زندگی می‌کردند و صدای فریادهای او را می‌شنیدند به پلیس تلفن نکردند. حمله در ساعت ۲۰/۳ دقیقه صبح صورت گرفت و نخستین تلفنی که به پلیس شد در ساعت ۵۰/۳ دقیقه بود.

توضیحاتی برای اثر تماشاگری

دو عامل مهم در اثر تماشاگری نقش دارد. نخست، حضور افراد دیگر باعث پخش مسئولیت می‌گردد. چون دیگران هم حضور دارند، افراد برای اقدام کردن، فشاری بر روی خود حس نمی‌کنند زیرا این گونه تصور می‌شود که مسئولیت اقدام کردن، بین تمام ‌آن‌ها مشترک است.
دلیل دوم، نیاز به رفتار صحیح و از نظر اجتماعی قابل قبول است. هنگامی که کسی دیگری اقدامی نمی‌کند افراد معمولاً این را نشانه لازم نبودن یا مناسب نبودن واکنش تلقی می‌کنند. پژوهشگران دیگر دریافتند که اگر شرایط و موقعیت، مبهم و نامشخص باشد احتمال مداخله حاضران کمتر خواهد شد. مثلاً در مورد کاترین، بسیاری از ۳۸ شاهدی که وجود داشتند گفته بودند که فکر می‌کردند «یک مشاجره عشقی» است و تصور نمی‌کردند که واقعاً کسی در حال کشته شدن باشد.


27.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اعتیاد به شبکه های اجتماعی

 

زمان زیادی را در فضای مجازی صرف می­ کنید؟ ممکن است هر چند دقیقه یکبار گوشی خود را چک کنید که آیا فرد جدیدی آخرین نوشته و یا عکس شما را دوست داشته است. آیا به این شبکه ­ها وابسته شده ­اید؟

دکتر روبرتز معتقد است که سرسپردگی ما به تکنولوژی و دنیای مجازی، نوع ارتباط ما را دیگران را تغییر داده است و این اتفاق لزوما خوب نیست. از طرفی دیگر دکتر جیمز استاد دانشگاه بیلور عنوان می ­کند که بله! تکنولوژی برای ما مزایایی داشته است ولی وابستگی ما به تلفن­ های هوشمند و نوع سبک زندگی که در شبکه­ های اجتماعی از خود نشان می­ دهیم به قیمت از دست دادن روابط و زندگی واقعی ما است.

دکتر روبرتز به دلیل تحقیقات خود در زمینه­ی وابستگی به گوشی­ های هوشمند و چگونگی تاثیر تکنولوژی بر روابط فردی و میزان اضطراب، در سطح بین­ المللی مطرح است. او نویسنده ­ی کتابی با عنوان “آیا به گوشی هوشمند خود اعتیاد دارید؟” می ­باشد. دکتر روبرتز توضیح می ­دهد که اعتیاد رفتاری دارای شش جزء اصلی: نقش بارز، نشاط، تحمل، علائم ترک، ناسازگاری و عود است. وی شش پرسش مطرح کرده است که مردم با پاسخ دادن به آن­ ها کشف می ­کنند که آیا دلبستگی آن­ ها به شبکه ­های اجتماعی در حد اعتیاد است یا خیر؟

  1. نقش بارز: آیا شبکه­ های اجتماعی کاملا با زندگی روزمره­ ی شما درآمیخته است؟

مثال: من در سراسر روز از شبکه ­های اجتماعی مانند توییتر، فیس­بوک، اینستاگرام، پینترست و… استفاده می­ کنم.

  1. نشاط: برای رسیدن به شادی و هیجان در طول روز به شبکه ­های مجازی نیاز دارید؟

مثال: وقتی من تنها و بی­ حوصله هستم از شبکه­ های مجازی استفاده می ­کنم.

  1. تحمل: آیا مرتب به سراغ گوشی خود رفته و آن را چک می ­کنید؟

مثال: متوجه هستم که بیشتر و بیشتر در حال استفاده از شبکه ­های اجتماعی هستم.

  1. علائم ترک: اگر دسترسی به شبکه ­های اجتماعی نداشته باشید، عصبی می­ شوید؟

مثال: می­ ترسم موضوع مهمی را از دست بدهم، اگر حضوری دائم در شبکه ­های مجازی نداشته باشم.

  1. ناسازگاری: آیا استفاده از شبکه­ های اجتماعی برای شما مشکل ایجاده کرده است؟

مثال: استفاده ­ی زیاد از شبکه ­های اجتماعی در ارتباط من با دوستانم دردسر ایجاد کرده است. حواس من را در کلاس درس یا سرکار پرت می­ کند.

  1. عود: آیا سعی کرده­اید ارتباط خود را با شبکه ­های اجتماعی قطع کنید ولی شکست خورده باشید؟

مثال: سعی کردم زمان کمتری را در شبکه­ های اجتماعی صرف کنم ولی این تصمیم زیاد طول نکشید.

دکتر روبرتز معتقد است اگر به سه سوال یا بیشتر پاسخ بله داده باشید، بهتر است در استفاده ­ی خود از شبکه­ های اجتماعی تجدیدنظر کنید؛ اما بیش از اندازه نگران نباشید، هنوز امیدی هست. حقه­ ای که به شما می ­تواند کمک کند تا از سلطه ­ی شبکه ­های اجتماعی بیرون بیایید، استفاده از نقطه ­ای است که به دنیای مجازی همچنان متصل هستید ولی زمان خود را صرف موضوعی می­ کنید که واقعا برای شما مهم است.

شما، خودتان، روابط و اجتماعات، پایه و اساس یک زندگی شاد و معنی ­دار را تشکیل می ­دهند. زمانی که زندگی شما از تعادل خارج می شود، آن­ ها اولین چیزهایی هستند که آسیب می­ بینند.

منبع:

Baylor University. “Are you addicted to social media? Six questions.” ScienceDaily. ScienceDaily, 27 October 2016. <www.sciencedaily.com/releases/2016/10/161027115714.htm>.


18.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

روانشناسی دروغ

در زمانه ای كه می شود به كمك انواع روش های ارتباطی، یاد بگیریم كه صادق باشیم و با یكدیگر با احترام رفتار كنیم، چرا به دروغ گویی عادت كرده ایم و چگونه می توانیم از شر این عادت مزاحم، خلاص شویم؟ روان شناسان به این پرسش ها ، پاسخ های علمی و دقیقی می دهند.

۱-  دروغ گوهای مرضی

فرایند دروغ گویی از سن ۴ تا ۵ سالگی آغاز می شود ، یعنی همان زمانی كه كودك، نسبت به استفاده از زبان، آگاهی پیدا می كند. البتهه دروغ كودكان، معمولا بی ضرر و صرفا به قصد رهایی از مخمصه یا رسیدن به آن چیزی است كه دوست دارند داشته باشند. اما در میان بزرگسالان، اگر دروغ های مصلحتی را كنار بگذاریم، به اشخاصی برمی خوریم كه خیلی زیاد و در مسائل كوچك و بزرگ، دروغ می گویند. روان شناسان به این افراد می گویند: دروغ گوهای مرضی
دروغ گوهای مرضی، دروغ می گویند تا در خیال خودشان از حریمشان محافظت كنند، دوست داشتنی و موجه به نظر برسند، به منافعع مادی یا اجتماعی بیشتری دست پیدا كنند و یا این كه از مجازات فرار كنند. البته در بیشتر مواقع، آن هایی كه از چنین افرادی دروغ می شنوند، خودشان تا درجاتی متوجه اند كه