Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

انواع-گروه-درمانی-min.jpg
مرداد ۹, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گروه درمانی

گروه درمانی یک روش محبوب درمانی برای درمانگران و مراجعان است. گروه درمانی یک شکل بسیار مؤثر از روان‌درمانی است که مبتنی بر وابستگی متقابل و تعامل بین اعضای گروه است که متقابلاً مسائل شخصی‌شان را فاش می‌کنند.

درحالی‌که گاهی اوقات گروه درمانی به تنهایی مورد استفاده قرار می‌گیرد، معمولاً در یک برنامه درمانی جامع که ممکن است شامل روان‌درمانی فردی هم باشد، ادغام می‌شود.


مقاله مرتبط: مزایای گروه‌درمانی

مقاله مرتبط: گروه درمانی چیست؟


انواع گروه درمانی

برخی از گروه‌های درمانی معمول که ممکن است به تنهایی یا همراه با دیگر روش‌های درمان به کار روند عبارت‌اند از:

گروه‌های خودیاری

این گروه‌ها توسط مراجع یا مراجعان سابقی که روش‌های غلبه بر مشکلات را آموخته‌اند سازمان‌دهی و هدایت می‌شود. اعضای گروه از چنین تجربه‌ای بهره‌مند می‌شوند، در حالی که از این فرصت برای گفتگو در مورد مشکلات خود، بیان احساسات خود و حمایت متقابل استفاده می‌کنند.

دو نمونه از گروه‌های کمک به خود شامل؛ گروه‌های خود یاری برای وابستگی به الکل و یا گروه‌های خود یاری برای والدین دارای کودکان معلول و غیره هستند.

گروه خودیاری در گروه درمانی

گروه‌های دارویی

برای مثال، از این گروه‌ها برای درمان افسردگی عودکننده و اختلال دوقطبی استفاده‌شده ‌است. تأکید بر انطباق با داروهای تجویز شده است. اهداف شامل افزایش دانش مراجع در مورد دارو، افزایش موافقت، آموزش در مورد اختلال، کاهش انزوای آن‌ها و کمک به آن‌ها برای بیان احساسات خود در یک محیط غیر قضاوت کننده است.

گروه درمانی روابط بین فردی

این رویکرد از کار یالوم توسعه یافت. درمان روی مشکلات روابط فعلی متمرکز است و روش‌هایی را بررسی می‌کند که در آن‌ها این مشکلات در گروه منعکس می‌شوند. گذشته تنها برای درک مشکلات موجود مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. درمان به سه مرحله تقسیم می‌شود.

مرحله اول: در این مرحله از گروه درمانی، اعضای گروه به نوعی متکی به درمانگر هستند و به دنبال مشاوره تخصصی درباره مشکلاتشان و نحوه رفتارشان در گروه هستند. در مرحله اول، بعضی از اعضا ممکن است به خاطر اضطراب یا درک این موضوع که درمان گروهی ممکن است که برای مشکلات آن‌ها مفید نباشد، گروه را ترک کنند.

مرحله دوم: اعضای باقیمانده شروع به شناخت بهتر یکدیگر می‌کنند. آن‌ها در مورد مشکلات خود بحث می‌کنند و سعی می‌کنند به دنبال پاسخ به مشکلات خود باشند. در طی این دوره بیش‌ترین تغییر را می‌توان انتظار داشت. درمانگر اعضا را به بررسی مشکلات و روابط فعلی تشویق می‌کند.

مرحله سوم: گروه در این مرحله می‌تواند تحت سلطه مشکلات باقیمانده اعضایی باشد که کم‌ترین پیشرفت را داشته‌اند و بیشترین وابستگی را نشان می‌دهند. پیش از پایان دادن به این گروه، این مشکلات باقی‌مانده موردبحث قرار می‌گیرند.


مقاله مرتبط: پرورش کودکانی متفاوت با گروه درمانی

مقاله مرتبط: تقویت خلاقیت با بازی درمانی گروهی


گروه‌های رویارویی

در گروه‌های رویارویی، تعامل بین اعضا با شدت و سرعت بیشتری انجام می‌شود و به این امید است که این امر منجر به تغییرات بیشتر شود. این رویارویی را می‌توان از طریق ابزارهای کاملاً کلامی، مانند استفاده از زبان چالش‌برانگیز، تشدید کرد و یا می‌تواند شامل اشکال مناسب لمس یا در آغوش گرفتن بین شرکت‌کنندگان باشد. گاهی اوقات این تجربه با طولانی‌تر کردن جلسه گروهی برای یک روز یا حتی بیشتر تشدید می‌شود. باید در انتخاب افراد مناسب برای این نوع گروه درمانی دقت شود.

سایکودرام یا روان نمایشگری

سایکودرام یک فرآیند گروه درمانی است که مسائل درون فردی و بین فردی افراد را از طریق به نمایش درآوردن گذشته، حال و یا پیش‌بینی موقعیت‌های زندگی و ارتباط دادن نقش‌ها به منظور پیشبرد فهم بهتر، تخلیه هیجانی و نقش معکوس به کار می‌رود. سایکودرام روشی است که به شخص کمک می‌کند تا ابعاد روان‌شناختی مسئله‌اش را کشف کند، بدین ترتیب فرد با به نمایش درآوردن آن‌ها و نه فقط از راه گفت‌وگو به بازنگری مشکل خود می‌پردازد.

در مرکز مشاوره اکسیر جهت درمان اختلالات و مشکلات رفتاری، متخصصین از روش‌های مختلف گروه درمانی استفاده می‌کنند. اگر تمایل به شرکت در جلسات گروه درمانی دارید می‌توانید با شماره تماس‎‌های اکسیر در ارتباط باشید.

منبع: سایت counsellingconnection و متخصصین اکسیر


کاربرد-بازی-درمانی-min.jpg
خرداد ۲۶, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

کاربرد بازی درمانی

امروزه کاربرد بازی درمانی در اختلالات بسیار زیاد است. بازی درمانی شکلی از مشاوره یا روان درمانی است که از بازی برای ارزیابی، پیشگیری یا درمان مشکلات روانی- اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرد. بازی درمانی را می‌توان برای بزرگ‌سالان هم به کار برد اما معمولاً برای کودکان استفاده می‌شود.

از بیرون، به نظر می‌رسد بازی درمانی فقط بازی و سرگرمی با اسباب بازی است. بااین‌حال، تحقیقات نشان داده است که بازی درمانی، درمانی مؤثر برای بسیاری از اختلالات رفتاری و سلامت روان است.


مقاله مرتبط: بازی درمانی چیست؟


علت استفاده از بازی درمانی در اختلالات کودکان

کودکان مهارت‌های شناختی و کلامی کمی دارند که بخواهند در مورد برخی مسائل صحبت کنند. به عنوان مثال سوگ، می‌تواند بسیار پیچیده باشد و برای کودک مشکل است افکار و احساساتش را به کلمات تبدیل کند. بازی می‌تواند یک روشی عملی برای کودکان باشد تا روی مسائلی که آن‌ها را پریشان کرده کار کنند. آن‌ها می‌توانند صحنه‌هایی را به نمایش درآورند، به مشکلات خاص بپردازند، یا شخصیت‌هایی را ایجاد کنند که احساسات خود را به اشتراک می‌گذارند.

کودکان اغلب احساساتشان را با اسباب‌بازی‌ها نشان می‌دهند. کودکی که عزیزی را از دست داده ممکن است از عروسک‌ها برای به تصویر کشیدن شخصیتی که دوستش را از دست داده استفاده کند، یا کودکی که شاهد خشونت خانگی بوده‌است ممکن است از یک خانه عروسکی برای به تصویر کشیدن یک کودک مخفی در زیر تخت استفاده کند، زیرا بزرگ‌سالان در حال دعوا هستند.

بسته به نوع درمانی که استفاده می‌شود، درمانگر ممکن است در جاهای مختلف بازی مداخله کند تا به حل مسئله کمک کند. یا بازی درمانگر ممکن است کودک را مشاهده کند، هنگامی که کودک در حال کمک به شخصیتی است تا بتواند با احساساتش کنار بیاید.

از جمله فواید کاربرد بازی درمانی، کمک به کودکان است تا:

  • خودکارآمدی خود را افزایش دهند تا بتوانند نسبت به توانایی‌های خود اطمینان بیشتری داشته باشند.
  • مهارت‌های اجتماعی جدید را یاد بگیرند.
  • مهارت‌های بین فردی بهتری را ایجاد کنند.
  • همدلی و احترام متقابل را یاد بگیرند یا بهبود بخشند.
  • یاد بگیرند که احساسات را به روشی سالم شناسایی و ابراز کنند.
  • مهارت‌های حل مسئله را بهتر بشناسند و تمرین کنند.
  • برای رفتار خود بیشتر مسئولیت‌پذیر باشند.

مقاله مرتبط: چرا والدین از بازی درمانی غافلند!


کاربردهای این روش درمانی

از جمله کاربرد بازی درمانی جنبه درمانی آن است. بازی درمانی اغلب برای کمک به کودکان در جریان رویدادهای استرس‌زای زندگی مانند جابجایی، بستری شدن، سوءاستفاده فیزیکی و جنسی، خشونت خانگی و بلایای طبیعی استفاده می‌شود. همچنین می‌تواند برای درمان بیماری‌های روانی یا مشکلات رفتاری به کار رود.

از جمله مسائل مورد توجه در بازی درمانی تروما و بحران، اختلالات اضطرابی، افسردگی، بیش فعالی، اختلال طیف اتیسم، سوگ و از دست دادن، مدیریت خشم، پرخاشگری، طلاق، مشکلات مربوط به مدرسه، مسائل اجتماعی، ناتوانی‌های جسمی و یادگیری هستند.


مقاله مرتبط: بازی درمانی برای درمان کودکان بیش فعال

مقاله مرتبط: نقش بازی درمانی در ارتقای توانمندی شناختی


رویکردهای بازی‌ درمانی

بازی درمانی دو شکل اولیه دارد: غیر مستقیم (کودک محور) و مستقیم

رویکرد غیرمستقیم: در رویکرد کودک محور بازی درمانی، به کودکان اسباب بازی و ابزارهای خلاقانه داده می‌شود و مجاز هستند خودشان انتخاب کنند که چگونه وقت خود را بگذرانند. به آن‌ها هیچ راهنمایی در مورد اینکه چه باید انجام دهند و چگونه مشکلاتشان را حل کنند داده نمی‌شود.

این رویکرد نوعی درمان روان پویشی است. فرض اولیه این است که وقتی اجازه دهیم کاری انجام دهد، کودکان راه‌حل‌هایی برای مشکلات خود پیدا خواهند کرد. کل جلسه معمولاً بدون ساختار است. درمانگر ممکن است کودک را در سکوت ببیند و یا ممکن است در مورد آنچه که کودک انجام می‌دهد نظر دهد. اگر کودک درمانگر را به بازی دعوت کند، درمانگر نیز درگیر بازی می‌شود؛ اما نهایتاً انتخاب با خود کودک است.

رویکرد مستقیم: در برخی موارد بازی درمانگر دستورالعمل‌های مستقیمی را دنبال می‌کند. هر جلسه ممکن است یک موضوع یا هدف خاص داشته باشد. ممکن است به کودک گفته شود، ” امروز ما می‌خواهیم با عروسک‌ها بازی کنیم. این عروسک شما خواهد بود”. یا درمانگر ممکن است بازی خاصی را برای آن‌ها انتخاب کند. همچنین درمانگر ممکن است برای هدایت داستان درگیر بازی شود. برای مثال اگر کودک از عروسک‌ها برای نشان دادن کودکی که مورد زورگویی قرار گرفته استفاده می‌کند ممکن است درمانگر دخالت کرده و به عروسک کمک کند راهی برای ایستادگی در برابر قلدری پیدا کرده و یا کمک بگیرد.

انواع بازی درمانی

کاربرد بازی درمانی گروهی در اختلالات کودکان

علاوه بر رویکردهای پایه، انواع مختلفی از بازی درمانی نیز وجود دارد. در اینجا برخی از رایج‌ترین انواع آن آورده شده است:

  • درمان والد و فرزندی: والدین درگیر می‌شوند و درمانگر به والدین یاد می‌دهد که چگونه با کودک از طریق بازی تعامل داشته باشند. هدف نزدیک کردن فاصله ارتباطی بین کودک و پدر و مادر است.
  • شن درمانی: کودک می‌تواند صحنه‌ای را در یک جعبه کوچک پر از ماسه با استفاده از اسباب‌بازی‌های کوچک مانند مردم و حیوانات ایجاد کند. صحنه به عنوان بازتابی از زندگی کودک است و فرصتی برای حل تعارض، حذف موانع و پذیرش خود ایجاد می‌کند.
  • کتاب درمانی: درمانگر و کودک ممکن است با هم کتاب بخوانند تا مفاهیم یا مهارت‌های خاصی را بیاموزند.
  • بازی خیالی: به کودک اسباب‌بازی داده می‌شود که باعث برانگیختن خلاقیتش شود مانند لباس برای بازی، لباس پوشیدن، خانه عروسکی، عروسک‌ها که می‌تواند مستقیم یا غیرم سقیم باشد.
  • بازی درمانی شناختی رفتاری: درمانگر ممکن است از بازی استفاده کند تا به کودک یاد دهد چگونه متفاوت فکر و رفتار کند. عروسک ممکن است به او بگوید چگونه فکرش را تغییر دهد یا درمانگر از کودک بخواهد به حیوان رنج کشیده بگوید چگونه با شرایط استرس‌زا مقابله کند.

بازی درمانی گروهی

بازی درمان ممکن است در محیط‌های گروهی مورد استفاده قرار گیرد. برای مثال، یک گروه سوگ کودکان ممکن است شامل کودکان هم سن هم باشد که در بازی درمانی به آن‌ها کمک می‌شود تا با سوگ خود مقابله کنند. آن‌ها ممکن است با عروسک‌ها بازی کنند، بازی‌هایی بکنند که به آن‌ها کمک می‌کند تا احساسات خود را شناسایی کنند یا در پروژه‌های هنری به عنوان یک گروه درگیر شوند.

از بازی درمانی گروهی در درمان و یا تقویت مهارت‌های مختلف کودکان در مرکز مشاوره اکسیر استفاده می‌شود که برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید اینجا کلیک کنید.

منبع: سایت verywellfamily و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


مزایای-گروه-درمانی-min.jpg
خرداد ۱۳, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

چرا در گروه‌درمانی شرکت کنیم؟

آیا از مزایای گروه‌درمانی اطلاع دارید؟ آیا تا به حال در گروه‌درمانی شرکت کرده‌اید؟ گروه‌درمانی شامل حمایت، ایمنی و همچنین محلی برای دریافت بازخورد و تمرین آن نیز می‌باشد. ۷۰٪ از مزایای حضور در گروه‌درمانی از گوش دادن به دیگران می‌آید.

گروهی از غریبه‌ها چطور می‌توانند کمک کنند؟ به طور شگفت‌انگیزی شنیدن و شنیده شدن، شاهد بودن و اشتراک‌گذاری که در گروه‌درمانی وجود دارد می‌تواند تغییرات بزرگی به وجود آورد. هر عضو این گروه یک عنصر اساسی از یادگیری و روند رو به رشد است.

در اکثر ما یک کشش واقعی برای حضور در گروه‌درمانی وجود دارد. یک تردید قابل ‌درک وجود دارد زمانی که تصور می‌کنیم در برابر افراد غریبه آسیب‌پذیر هستیم؛ اما ما همچنین می‌دانیم که تغییر مستلزم ریسک است و وقتی ما بیرون می‌رویم و اطلاعات جدیدی را دریافت می‌کنیم، فرصتی برای تجربه خود و جهان به طور متفاوت داریم.

۶ دلیل شرکت در گروه‌درمانی

از جمله مزایای گروه‌درمانی می‌توان به ۶ مورد زیر اشاره کرد.

موثر بودن درمان

مرور ادبیات تحقیق بر روی مشاوره فردی و گروهی نشان داد که روان‌درمانی فردی و گروهی به‌طورکلی اثربخشی برابری دارند. درحالی‌که انواع خاصی از درمان ممکن است برای مسائل خاص و یا افراد خاص مناسب‌تر باشد.

این تحقیق این افسانه را رد می‌کند که توجه فردی همیشه بهتر است. تحقیقات دیگری نشان می‌دهد که کسانی که در گروه‌درمانی شرکت می‌کنند، بهتر از ۷۲ درصد از گروه کنترلی هستند که درمان دریافت نکرده‌اند. این از جمله مزایای گروه‌درمانی است.

ارائه تجربیات جدید

گروه‌درمانی طیف گسترده‌ای از تعاملات را ارائه می‌دهد که امکان تجربیات متعدد هیجانی اصلاح‌کننده را فراهم می‌کند. ما نیاز به تجربیاتی در حال حاضر داریم که متفاوت از تجارب گذشته‌ای باشد که ما را زخمی کرده است. یک گروه تسهیل‌کننده به راحتی می‌تواند این کار را انجام دهد، شاید به شکلی نمایشی، با توجه به تعداد ارتباطات گوناگونی که معمولاً در یک گروه شکل می‌گیرد.

 مقرون به صرفه بودن

از جمله مزایای گروه‌درمانی مقرون‌به‌صرفه بودن هزینه درمان است. تمام روان‌درمانی‌ها به نوعی شامل تعهد مالی است؛ اما هزینه گروه‌درمانی ۱/۲ یا ۱/۳ درمان فردی است.

تقویت توان و قدرت رابطه

بیشتر زندگی ما در جلوی نمایشگرها می‌گذرد تا اینکه با دیگران ارتباط برقرار کنیم. توان رابطه ما به سرعت تحلیل می‌رود. به‌علاوه، وقتی افسرده یا نگران هستیم، برای دیدن خودمان از بیرون تقلا می‌کنیم. به این معنا نیست که ما خودخواه هستیم، ما آسیب‌دیده‌ایم و این همانند زخم فیزیکی، نیاز به توجه دارد.

 یک گروه اجازه می‌دهد زمان و مکان خاص برای این موضوع اختصاص یابد. بر اساس مطالعه اخیر در هاروارد، خوشبختی ما به میزان زیادی بر سلامت روابط ما بستگی دارد.

توانایی ما برای رشد در یک جامعه به میزان زیادی سلامت روانی ما را تحت ‌تأثیر قرار می‌دهد و زمان پرداختن به کشمکش‌های ما در جمعی که تحت گروه‌درمانی قرار دارد می‌تواند به ما کمک کند تا این مهارت‌ها را تمرین کنیم.


مقاله مرتبط:تقویت خلاقیت با بازی درمانی گروهی


تقویت ابراز وجود و مرزها

یکی دیگر از مزایای گروه‌درمانی تقویت اعتماد به نفس است. مهارت در دادن و دریافت بازخورد مستلزم یادگیری و تمرین است. چه بخواهیم بیشتر صحبت کنیم و حقیقت خود را بیان کنیم یا تکیه به آنچه که به معنی شنونده فعال خوب باشد، گروه جایی برای تمرین این مهارت‌ها با یک حرکت کندتر با درمانگر به عنوان راهنما را فراهم می‌کند. این یک حلقه بازخورد عمدی ایجاد می‌کند تا شرکت‌کنندگان بتوانند به عقب برگردند و ببینند، “چه اتفاقی در آنجا افتاد؟”

ایجاد انسانیت مشترک ازجمله مزایای گروه درمانی

ایجاد بینش جدید و انسانیت مشترک

زمان‌های بی‌شماری وجود داشته‌ است که عقل و خرد از یک عضو گروه به‌طور عمیق وارد خانه عضو دیگر گروه شده است؛ مانند کلیدی که قفلی را باز می‌کند، باز کردن قسمتی از بینش برای یکی از اعضا، شرکت‌کنندگان دیگر اغلب می‌توانند باتجربه عمیقی درباره این موقعیت صحبت کنند.

یکی از قوی‌ترین چیزهایی که اعضای گروه برای یکدیگر انجام می‌دهند این است که بگویند ” من هم همین‌طور.” این دلسوزی به خود را پرورش می‌دهد که می‌تواند منجر به رشد و تغییر شود.به همان اندازه که روابط دردناک ممکن است در گذشته وجود داشته باشد، ما اغلب به یک گروه امن از مردم نیاز داریم که خوب عمل کنند (حتی اگر به نظر می‌رسد که آخرین چیزی است که ما می‌خواهیم امتحان کنیم).

اگر قصد مشاوره را دارید، یا در حال حاضر درگیر درمان فردی هستید، اضافه کردن یک تجربه گروه‌درمانی می‌تواند به تسریع پیشرفت، رشد و تغییر شما کمک کند. مرکز مشاوره اکسیر با متخصصین مجرب از روش گروه‌درمانی در درمان اختلالات زیادی استفاده می‌کنند.

منبع: سایت psychcentral و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


روانکاوی.jpg
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

روانکاوی چیست؟

در روانشناسی از روش‌های درمانی مختلفی استفاده می‌شود؛ یکی از آن‌ها روانکاوی است. روانکاوی که به عنوان “صحبت درمانی” نیز شناخته می‌شود، نوعی درمان است.

روانکاوی بر اساس نظریه‌های زیگموند فروید (پدر روان‌کاوی) است. فروید این روش درمانی را برای بیمارانی که به درمان‌های روان‌شناختی یا پزشکی در زمان وی پاسخ نمی‌دادند، به وجود آورد. فروید معتقد بود که انواع خاصی از مشکلات از افکار، احساسات و رفتارهایی ناشی می‌شود که عمیقاً در ذهن ناخودآگاه دفن شده‌اند؛ بنابراین، حال به وسیله گذشته شکل می‌گیرد و یا به عبارتی اقدامات جاری یک فرد ریشه در تجربیات اولیه کودکی دارد.

روانکاو به مراجعان خود کمک می‌کند تا به ذهن ناخودآگاه خود نفوذ کنند. احساسات سرکوب‌شده و عمیق و گاهی اوقات فراموش‌شده خود را بازیابی کنند. با درک بهتر ذهن ناخودآگاهشان، نسبت به انگیزه‌های درونی که افکار و رفتارشان را هدایت می‌کند، بینش به دست می‌آوردند. انجام این کار بیماران را قادر می‌سازد تا روی تغییر رفتارهای منفی و مخرب خود کار کنند.

روانکاو چه کاری انجام می‌دهد؟

یک تحلیل‌گر با استفاده از اصول تئوری روانکاوی، درمان را انجام می‌دهد. در طول جلسات درمان، روانکاو به صحبت‌های بیمار که در مورد تخیلات و رؤیاها و تجارب خود صحبت می‌کند، گوش می‌دهد. درمانگر به دنبال الگوهای تکراری و یا رویدادهای گذشته‌ای است که ممکن است نقشی در مشکلات فعلی بیمار بازی کند. یک روانکاو همچنین:

  • بیمار را به صورت فردی ملاقات می‌کند.
  • جلسات تقریباً چهار بار در هفته و هر جلسه ۵۰ دقیقه یا بیشتر ادامه می‌یابد.
  • بیمار را تشویق به شناسایی حالات احساسی خود می‌کند.
  • به بیماران کمک می‌کند تا عوامل ناخودآگاه را که رفتار وی را کنترل می‌کنند، درک کنند.
  • رازداری می‌کند.
  • یادداشت‌برداری مفصل از هر جلسه انجام می‌دهد.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره روانکاوی می توانید اینجا کلیک کنید.

چه مشکلاتی با روانکاوی درمان می‌شود؟

روانکاوی برای درمان انواع بیماری‌ها و مشکلات عاطفی هم در بزرگ‌سالان و هم برای کودکان به کار می‌رود. انواع مختلفی از مشکلات مانند اضطراب، افسردگی، حملات هراس، فوبیا، رفتار وسواسی، تروما، اختلالات خوردن، مشکلات عزت نفس، مشکلات جنسی، مشکلات ارتباطی، رفتارهای خود تخریبی به این نوع درمان پاسخ می‌دهند.

برای آشنایی بیشتر درباره نحوه عملکرد روانکاوی در اختلالات مختلف از جمله وسواس شما عزیزان می توانید اینجا کلیلک کنید.

درمان روانکاوی چگونه عمل می‌کند؟

مفروضات متعددی بر پایه نظریه‌های روانکاوی استوار هستند. در درجه اول، سه مؤلفه اید، ایگو و سوپر ایگو در شخصیت هر فرد وجود دارد.

  • اید: متشکل از غرایز، سائق‌های اساسی و انرژی ناخودآگاه است؛ که شامل تمایلات پرخاشگری و جنسی نیز است.
  • ایگو: ذهن خودآگاه یا ایگو، با تعدیل، اید را تحت کنترل در می‌آورد.
  • سوپرایگو: در نهایت، سوپر ایگو، واقعیت خارجی از جمله افکار، احساسات و رفتارهای آگاهانه را نشان می‌دهد. که منعکس‌کننده آداب‌ورسوم اجتماعی و ارزش‌های والدین است.

این سه مؤلفه مدل ساختاری آنچه را که ما به عنوان شخصیت می‌شناسیم شکل می‌دهند. تعامل بین این سه نشان‌دهنده تلاش برای تسلط است که در هر فرد رخ می‌دهد.

روانکاوی و تداعی آزاد

درمان روانکاوی به کاهش تنش‌های زیربنایی که بین اید، ایگو و سوپر ایگو رخ می‌دهد، کمک می‌کند. در تلاش برای متعادل کردن این سه کارکرد ذهنی، بیماران باید افکار و احساسات ناخودآگاه خود را فاش کنند. در اغلب درمان‌های سنتی روانکاوی، بیمار روی یک کاناپه دراز می‌کشد، درحالی‌که درمانگر در پشت بیمار می‌نشیند تا از ارتباط چشمی جلوگیری کند. این موقعیت به بیمار کمک می‌کند تا احساس راحتی کرده، بنابراین او می‌تواند به یک سطح عمیق‌تر و صمیمی‌تری از بحث با درمانگر برسد.

 درمان روانکاوی معمولاً شامل دوره طولانی درمان است. مراجعان حداقل هفته‌ای یک‌بار با درمانگر خود ملاقات می‌کنند و برای چند سال این درمان می‌تواند ادامه یابد.


مقاله مرتبط: کاربرد حضور ذهن در رویکرد روانکاوی

مقاله مرتبط: مرکز روانکاوی در تهران


تکنیک‌های روانکاوی

انواع مختلفی از روش‌های درمانی در طول روانکاوی مورد استفاده قرار می‌گیرد. همه آن‌ها در تلاش برای به حداکثر رساندن بینش و کسب آگاهی نسبت به رفتار بیمار به کار گرفته می‌شوند. برخی از روش‌های محبوب عبارت‌اند از:

  • تحلیل خواب و رؤیا: در روانکاوی، تعبیر خواب برای آشکار کردن افکار ناخودآگاه به کار می‌رود. فروید معتقد بود که افکار و احساسات سرکوب‌شده از طریق رؤیاها به سطح ذهن می‌رسند. بااین‌حال، محتوای خواب‌ها اغلب تغییر می‌کند؛ بنابراین، روانکاو باید به بیمار کمک کند تا معانی نهفته آن را کشف و تفسیر کند.
  • تداعی آزاد: در طی تداعی آزاد، بیمار تشویق می‌شود تا در مورد هر چیزی که آزادانه به ذهنش می‌آید صحبت کند. روانکاو ممکن است لیستی از کلمات تصادفی را بخواند و بیمار به سادگی با اولین تداعی که رخ می‌دهد، پاسخ می‌دهد. خاطرات سرکوب‌شده اغلب در طی فرآیند تداعی آزاد پدیدار می‌شوند.
  • تفسیر: روانکاو به بیمار کمک می‌کند خاطرات و روایت‌های شخصی را به تفصیل بررسی کند. درحالی‌که این کار را انجام می‌دهد، آن‌ها را تجزیه‌وتحلیل می‌کند. درمانگر به دنبال برخی موضوعات مشترک در داستان‌های بیمار است. یکی از آن‌ها “لغزش‌های کلامی فروید” نامیده می‌شود، زمانی رخ می‌دهد که بیماران چیزی مهم را هنگام صحبت کردن تصادفی آشکار می‌کنند. درمانگر روانکاوی، تفسیری از انتخاب غیرعمدی بیمار از کلمه یا عبارت را ارائه می‌دهد.
  • انتقال: بیمار زمانی درگیر انتقال می‌شود که وی احساساتی که در گذشته به کسی داشته است را نشان می‌دهد. گاهی انتقال بین بیمار و درمانگر قرار می‌گیرد. بیمار ممکن است احساسات خاصی نسبت به درمانگر که در واقع به کسی در گذشته مرتبط است را، نشان دهد.

اهداف و مقاصد 

یکی از اهداف اولیه روانکاوی، کمک به بیماران برای شناسایی افکار، رفتارها و خواسته‌های پنهان است که مشکلاتی را در زندگی روزمره‌شان ایجاد می‌کنند. هدف این است که به بیماران کمک کنیم تا مسائلی را درک کنند که باعث ایجاد مشکلات عمیق و ناسازگارانه در زندگی‌شان شده است.

روانکاوی در پذیرش دیدگاه جدید به بیمار کمک می‌کند. این نگرش جدید می‌تواند باعث ایجاد تغییر و رشد چشمگیر در زندگی بیمار شود. متخصصین روانشناس اکسیر نیز از این روش درمانی در درمان اختلالات مختلفی استفاده می‌کنند.

منبع: سایت careersinpsychology و متخصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


گروه‌درمانی.jpg
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گروه‌درمانی چیست؟

گروه‌درمانی، روان‌درمانی را به شکلی ارائه می‌دهد که در آن معمولاً یک درمانگر و شش تا دوازده شرکت‌کننده با مشکلات مربوط بهم حضور دارند. گاهی درمانگر ممکن است گروه‌درمانی را به جای روان‌درمانی فردی به دلایل مختلف توصیه کند. شاید به این دلیل باشد که گروه، برای فرد یا نگرانی‌هایی که با آن سر و کار دارند مناسب‌تر باشد. یا این‌که نوع خاصی از درمان، جزئی از گروه‌درمانی (مانند رفتاردرمانی دیالکتیکی) است. افراد در گروه‌درمانی نه تنها از مداخلات درمانگر، بلکه از مشاهده دیگران در گروه و دریافت بازخورد از اعضای گروه، بهبود می‌یابند.

 گروه‌درمانی مزایای مختلفی دارد. همانند خانواده‌درمانی، گروه‌درمانی روشی است که می‌تواند هر یک از مکتب‌های روان‌درمانی را در خود بگنجاند.

فواید گروه‌درمانی

  • افزایش بازخورد

در گروه‌درمانی بیمار می‌تواند از افراد دیگر بازخورد بگیرد. گرفتن دیدگاه‌های مختلف اغلب در افزایش رشد و تغییرات مفید است.

  • الگوبرداری

با مشاهده نحوه برخورد دیگران با مشکلات مشابه، بیمار می‌تواند به سرعت روش‌های مقابله جدیدی را به رفتار خود اضافه کند. الگوبرداری از این جهت مفید است که بیمار طیف وسیعی از چشم‌اندازها را در مورد اینکه چه چیز و در چه زمانی مفید است، دریافت می‌کند. در زیر به مثالی دراین‌باره اشاره‌شده است.

مثال

مری به حرف‌های جوآن در مورد این که چطور به شوهرش می‌گوید که به احساساتش صدمه می‌زند، گوش می‌دهد که این کار بیشتر از واکنش او که عصبانیت و صحبت نکردن است؛ کاربردی‌تر است. در حال گوش دادن، مری به این فکر می‌کند که چطور می‌تواند این راهکار را روی شوهرش امتحان کند. سپس او می‌تواند این رفتار جدید را با تمرین ‌کردن با مردان گروه امتحان کند.

  • ارزان‌تر است

درمانگر با درمان هم‌زمان چندین بیمار می‌تواند هزینه‌ها را کاهش دهد. در بیشتر موارد، هزینه گروه‌درمانی حدود یک‌سوم درمان فردی است.

  • بهبود مهارت‌های اجتماعی

ازآنجاکه بسیاری از تعاملات روزانه ما با افراد دیگر است، بسیاری از افراد یاد می‌گیرند که مهارت‌های اجتماعی خود را در گروه‌درمانی افزایش دهند (حتی اگر چنین مسئله‌ای کانون توجه گروه نباشد). رهبر این گروه که یک درمانگر است، اغلب به افراد کمک می‌کند تا به وضوح و به طور مؤثر با یکدیگر در گروه ارتباط برقرار کنند. این امر به‌طور اجتناب‌ناپذیری منجر به یادگیری مهارت‌های اجتماعی جدیدی می‌شود که در تمام روابطشان با دیگران قابل‌تعمیم و استفاده است.

افزایش مهارت ها در گروه‌درمانی

  • تعامل با دیگران

بر خلاف جلسات درمان فردی، گروه‌درمانی به شرکت‌کنندگان فرصت تعامل با دیگران با مشکلات مشابه در محیطی امن و حمایت‌کننده را می‌دهد. شرکت‌کنندگان می‌توانند رفتارهای جدید و نقش بازی کردن را امتحان کنند. با دیگران مشارکت کنند که نه‌تنها بازخورد ارزشمندی را از اعضای گروه دریافت می‌کنند، بلکه در دادن آن به دیگران نیز کمک می‌کنند.


مقاله مرتبط: پرورش کودکانی متفاوت با گروه درمانی

مقاله مرتبط: گروه درمانی کودک و نوجوان؛ احساس تعلق و ارزشمندی


نکات در گروه‌درمانی

  • بسیاری از افرادی که هیچ‌وقت روش گروه‌درمانی را امتحان نکرده‌اند، از این ایده وحشت دارند. به اشتراک گذاشتن اطلاعات محرمانه و جزئیات زندگی فرد (و مشکلات) با یک درمانگر می‌تواند به اندازه کافی چالش‌برانگیز باشد. انجام این کار با شش نفر دیگر ممکن است سخت به نظر برسد. به همین دلیل، اغلب برای اکثر افراد گروه‌درمانی اولین گزینه درمانی نیست که پیشنهاد می‌شود
  • بیشتر افرادی که گروه‌درمانی را امتحان می‌کنند، در مدت‌زمان کوتاهی (در عرض چند هفته) با این فرآیند آشنا می‌شوند.
  • متخصصین بالینی و محققان نیز ادعا می‌کنند روند گروه‌درمانی، نتایجی قوی‌تر و طولانی‌تری برای بسیاری از افراد، در مقایسه با روان‌درمانی فردی، ایجاد می‌کند. زمانی که اعضای گروه احساس راحتی بیشتری می‌کنند، می‌توانند آزادانه صحبت کنند.
  • ایمنی روان‌شناختی گروه اجازه می‌دهد احساساتی که اغلب بیانشان برای شما سخت است را ابراز کنید. شما شروع به درخواست حمایت موردنیاز خود خواهید کرد.
  • شما تشویق می‌شوید به افراد بگویید که از آن‌ها چه انتظاری دارید.
  • در گروه، اگر شما در مورد احساسات خود صحبت کنید، احتمالاً بیشتر به شما کمک خواهد کرد و راضی خواهید شد.
  • مهم است که به یاد داشته باشید که شما کسی هستید که خودتان میزان افشاگری‌تان را در گروه مشخص می‌کنید. مجبور نیستید عمیق‌ترین و درونی‌ترین افکارتان را بیان کنید.
  • از گروه‌های بیشتر از ۱۲ نفر باید اجتناب شود، به این دلیل برای افراد سخت‌تر می‌شود و زمان بیشتری می‌برد تا با روند گروه آشنا شوند و به‌طور مؤثری بتوانند ارتباط برقرار کنند.

منبع: psychcentral و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


درمان-اختلال-بیش-فعالی-نقص-توجه.jpg
اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۸

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

چگونه می توان اختلال بیش فعالی/ نقص توجه را درمان کرد؟

درمان قطعی برای اختلال بیش فعالی/ نقص توجه (ADHD ) وجود ندارد. بااین‌حال، بسیاری از روش‌های درمانی می‌توانند علائم ADHD(بیش فعالی، انواع، علائم و تشخیص را در این لینک بشناسید)را تسکین بخشند و یا به طور قابل توجهی کاهش دهند. در نتیجه عملکرد تحصیلی یا شغلی و روابط با دیگران بهبود پیدا کرده و عزت نفس افزایش می‌یابد. یک درمان خاص برای همه افراد ممکن است اثربخش نباشد. گزینه‌های درمان باید توسط متخصص که نیازهای خانواده، بیمار، تاریخچه پزشکی و شخصی فرد را در نظر می‌گیرد، مورد بررسی قرار گیرد. بعضی از افراد به داروها پاسخ می‌دهند، بعضی به مداخلات رفتاری و بسیاری از آن‌ها به ترکیبی از ه (ر دو پاسخ می‌دهند. مشاوره، آموزش و خدمات حمایتی و پشتیبانی اغلب مفید هستند. به طور معمول، رویکرد چند وجهی برای درمان بهتر عمل می‌کند.

روش‌های درمانی اختلال بیش فعالی/ نقص توجه

برای درمان ADHA روش‌های درمانی از جمله دارو، آموزش والدین، روان درمانی و …. وجود دارد که در ادامه به توضیح آن‌ها می‌پردازیم.

داروها

یکی از انواع درمان های اختلال بیش فعالی/ نقص توجه دارو درمانی است. داروهای محرک در کاهش نشانه‌های ADHD مؤثر هستند. محرک‌هایی که معمولاً برای ADHD استفاده می‌شود ریتالین، دگزدرین، کنسرتا، متادات، فوکالین و آدرال هستند. برخی افراد به یکی از این محرک‌ها بهتر پاسخ می‌دهند. در حالی که محرک‌ها معمولاً انتخاب اول داروهایی هستند که برای درمان ADHD استفاده می‌شوند، چندین داروی غیر محرک نیز وجود دارد که ممکن است تجویز شوند. داروهای غیر محرک شامل آتوموکستین، داروهای ضد افسردگی سه حلقه‌ای و بوپروپیون هستند. مهم است که افرادی که دارو مصرف می‌کنند تحت نظر باشند. اثربخشی دارو، عوارض جانبی، دوز و غیره باید توسط روان‌پزشک بررسی شود.

رفتار درمانی

درست است که اختلال بیش فعالی/ نقص توجه ناشی از عوامل محیطی نیست، اما قطعاً می‌تواند تحت‌ تأثیر آن‌ها قرار گیرد. یک محیط آشفته، بدون ساختار و نامنظم می‌تواند علائم را بدتر کند. از طرف دیگر، محیطی که ساختاریافته، قابل‌ پیش‌ بینی و انگیزه دهنده است بسیار کمک کننده است. بسیاری از افراد مبتلا به ADHD همچنین به یک سیستم پاداش با پیامدهای آشکار برای رفتارها به خوبی پاسخ می‌دهند. به رفتار مثبت با هدف افزایش وقوع آن‌ها، پاداش داده می‌شود. رفتارهای منفی ممکن است پیامدهایی با هدف کاهش آنها به همراه داشته باشد. به این روش اصلاح رفتار گفته می‌شود که اثرخوبی بر روی کودکان و بزرگ‌سالان دارد.

آموزش والدین

آموزش والدین در اختلال بیش فعالی

اختلال بیش فعالی/ نقص توجه می‌تواند طاقت فرسا باشد. والدینی که با ADHD سروکار دارند می‌توانند از آموزش‌های لازم بهره‌مند شوند. این آموزش، به والدین ابزار و تکنیک‌های مدیریت مشکلات رفتاری در خانه را آموزش می‌دهد. همین‌طور در طی آموزش والدین، پدر و مادرها از حمایت و تائید اینکه در مسیر درست گام برمی‌دارند، بهره‌مند می‌شوند.

آموزش مهارت‌های اجتماعی

تمرکز آموزش مهارت‌های اجتماعی به فرد مبتلا به اختلال بیش فعالی/ نقص توجه، برای یادگیری رفتارهای مناسب و راه‌های برقراری ارتباط با دیگران است. هدف آموزش مهارت‌های اجتماعی به فرد مبتلا به ADHD و روش‌های اساسی برای ارتباطات روزانه است.

مشاوره یا روان‌درمانی

مشاوره و یا روان‌درمانی برای فرد مبتلا به ADHD، فضایی برای پردازش احساسات و ایجاد استراتژی‌هایی برای مقابله با اثرات اختلال بیش فعالی/ نقص توجه را فراهم می‌کند. ADHD اغلب منجر به از بین رفتن دوستی‌ها، روابط ضعیف و عزت‌نفس پایین می‌شود.

مربی‌گری

مربی ADHD با مراجع خود مشارکت می‌کند تا ساختار و سازمان‌دهی روزانه را ایجاد کند درحالی‌که حتی اگر موانعی ایجاد شود، تمرکز بر حمایت و تشویق برای تعیین اهداف و پاداش را حفظ می‌کند.

گروه درمانی

افرادی که عزیزانی دارند که مبتلا به اختلال بیش فعالی/ نقص توجه هستند و همچنین خود افراد مبتلا به ADHD، قدرت، آموزش و تشویق را در گروه‌های پشتیبانی پیدا خواهند کرد. اشتراک‌گذاری با افرادی که در شرایط مشابه قرار دارند، می‌تواند یک عامل تقویت فوق‌العاده باشد.

اگر فرد به رویکرد چند وجهی درمان پاسخ ندهد، تشخیص اصلی ADHD باید مورد بررسی قرار گیرد. شرایطی که ممکن است به فقدان بهبود کمک کند نیز باید مجدداً ارزیابی شود. انطباق فرد، خانواده و مدرسه با روش درمان نیز باید موردبررسی قرار گیرد.

منبع: سایت verywellmind و متخصصین اکسیر


درمان-حرفه-ای-بیش-فعالی.jpg
اسفند ۸, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

درمان بیش فعالی فقط مصرف دارو نیست. درمان‌های مؤثر دیگری نیز وجود دارند که می‌تواند به کودکان مبتلابه بیش فعالی کمک کند تا توانایی خود را برای توجه بیشتر، کنترل رفتارهای تکانشی و کاهش بیش فعالی بهبود بخشند. وعده‌های غذایی مغذی، بازی و ورزش و یادگیری مهارت‌های اجتماعی بیشتر، همه بخشی از یک برنامه درمانی متعادل است که می‌تواند عملکرد کودک مبتلابه بیش فعالی را در مدرسه و روابطش با دیگران را بهبود بخشیده و استرس و ناامیدی را در وی کاهش دهد.

دارو تنها درمان نیست

محرک‌هایی مانند ریتالین و آدرال که اغلب برای اختلال بیش فعالی /کمبود توجه (ADHD یا ADD) تجویز می‌شوند، اما ممکن است بهترین گزینه برای فرزند شما نباشد و قطعاً این تنها درمان نیست. داروهای ADHD ممکن است به کودکتان کمک کند تا تمرکز بیشتری داشته باشد یا حداقل در کوتاه‌مدت بی‌حرکت یکجا بنشیند؛ اما تا به امروز شواهد کمی وجود دارد که نشان می‌دهد پیشرفت تحصیلی، روابط یا مشکلات رفتاری را در درازمدت بهبود پیدا می‌بخشد؛ و حتی در کوتاه‌مدت، دارو تمام مشکلات را حل نخواهد کرد و علائم ADHD را کاملاً حذف نمی‌کند. علاوه بر این، نگرانی‌ها در مورد اثرات این داروهای قوی بر روی مغز در حال رشد کودکان وجود دارد؛ و عوارض جانبی مانند تحریک‌پذیری، از دست دادن اشتها و بی‌خوابی نیز می‌تواند مشکل‌ساز شود. دارو یک ابزار است، نه یک درمان.

هر کس پاسخ‌های متفاوتی به داروهای ADHD می‌دهد. برخی از کودکان پیشرفت قابل‌ملاحظه‌ای دارند، درحالی‌که برخی دیگر بسیار کم یا اصلاً بهبودی ندارند. عوارض جانبی نیز از کودکی به کودک دیگر متفاوت است و برای بعضی از آن‌ها عوارض آن به‌مراتب بیشتر از منافع داروها است. به دلیل اینکه هر کس پاسخ متفاوتی می‌دهد، پیدا کردن دارو و دوز مناسب آن زمان‌بر خواهد بود. دارودرمانی زمانی که در کنار دیگر درمان‌ها قرار بگیرد اثرگذارتر است. کودک شما نتیجه بهتری از داروها خواهد گرفت مثلاً اگر مهارت‌های مقابله‌ای جدید یاد بگیرد.

داروها همیشه باید تحت نظارت مصرف شود. هنگامی‌که داروهای ADHD با دقت مورداستفاده قرار نگیرند، تأثیر کمتری خواهند داشت و خطرناک است. پزشک باید بر عوارض جانبی نظارت داشته و احساس فرزندتان را بداند و بر اساس آن دوز لازم را تجویز کند. اگر فرزندتان دارو مصرف می‌کند به این معنا نیست که تا ابد باید دارو بخورد. اگر داروها مؤثر نبود می‌توانید با مشورت پزشک، مصرف داروها را به‌آرامی قطع کنید.


مقاله مرتبط: متیل فنیدیت، درمان اختلال بیش فعالی


درمان حرفه‌ای برای بیش فعالی

متخصصان ADHD می‌توانند به شما در ایجاد یک برنامه درمانی مؤثر برای درمان بیش فعالی کودک کمک کنند. ازآنجایی‌که ADHD به بهترین وجه به ترکیبی از درمان‌ها و استراتژی‌ها پاسخ می‌دهد، مشاوره با چندین متخصص توصیه می‌شود.

یکی از این متخصصان برای درمان بیش فعالی، روان‌پزشکان کودک و نوجوان هستند که برای تجویز دارو و تشخیص بیش فعالی به این متخصصین باید مراجعه کنید.

متخصص بعدی روانشناس است. این افراد با تشخیص بیش فعالی و کمبود توجه و روان‌درمانی به شما کمک می‌کنند. روانشناسان به افراد مبتلابه بیش فعالی کمک می‌کنند تا احساساتشان را بررسی کنند.

 گروه سوم درمانگران شناختی- رفتاری هستند. تنظیم برنامه اصلاح رفتار در مدرسه و خانه، ایجاد اهداف به‌هم‌پیوسته برای رفتار و موفقیت و کمک به خانواده‌ها و معلمان برای حفظ پاداش و پیامدهای آن از کارهایی است که درمانگران شناختی – رفتاری انجام می‌دهند.

 گروه چهارم متخصصان تربیتی هستند. این گروه تکنیک‌هایی برای موفقیت و پذیرش در مدرسه را آموزش می‌دهند.

رفتاردرمانی برای درمان بیش فعالی

رفتاردرمانی که همچنین به‌عنوان اصلاح رفتار نیز شناخته‌شده است، نشان داده است که یک درمان بسیار موفق برای کودکان مبتلابه ADHD است. این درمان زمانی مفیدتر است که درمان همراه برای کودکانی که داروهای محرک مصرف می‌کنند، باشد و حتی ممکن است اجازه کاهش دوز دارو نیز داده شود. رفتاردرمانی شامل تقویت رفتارهای مطلوب از طریق پاداش و کاهش رفتارهای نامطلوب با ایجاد محدودیت و پیامدهای آن است. مثلاً یکی از مداخلاتی که معلمان انجام می‌دهند پاداش دادن به کودکی است که تلاش کوچکی داشته که قبل از صحبت در کلاس دست خود را بالا ببرد، فرض این است پاداش دادن به تلاش برای تغییر، کل رفتار جدید را تشویق می‌کند.

رفتار درمانی بیش فعالی کودکان
رفتاردرمانی بیش فعالی

به‌عنوان والدین، شما می‌توانید با کمک درمانگر شناختی – رفتاری یک برنامه اصلاح رفتاری ویژه برای فرزند مبتلابه بیش -فعالیتان ایجاد کنید. تمرکز درمانگر شناختی- رفتاری بر روی راه‌حل‌های کاربردی برای مشکلات روزمره است. این درمانگران می‌توانند برنامه اصلاح رفتار را در خانه و مدرسه ایجاد و شمارا در شکل دادن رفتار کودکتان حمایت کنند. ازآنجایی‌که علائم مبتلایان به بیش‌فعالی به‌شدت متغیر است، شکیبایی کلید رفتاردرمانی است. یک روز کودکتان ممکن است بسیار خوب رفتار کند و روز دیگر به الگوهای قبلی برگردد. گاهی اوقات ممکن است به نظر برسد که آموزش و تمرین جواب نمی‌دهد. بااین‌حال، در طول زمان رفتاردرمانی، علائم ADHD را بهبود می‌بخشد.

آموزش مهارت‌های اجتماعی

ازآنجاکه کودکان مبتلابه نقص کمبود توجه اغلب با تعاملات اجتماعی ساده دچار مشکل هستند و عزت‌نفس پایینی دارند، نوع دیگری از درمان که می‌تواند به آن‌ها کمک کند آموزش مهارت‌های اجتماعی است. به‌طورمعمول آموزش مهارت‌های اجتماعی در یک محیط گروهی، توسط یک درمانگر هدایت می‌شود که رفتارهای موردنظر را انجام می‌دهد و سپس کودکان آن را تکرار می‌کنند. در این گروه کودکان می‌آموزند چطور واکنش‌های دیگران را تعبیر کنند و به‌طور قابل قبولی به آن‌ها پاسخ دهند. گروه مهارت‌های اجتماعی همچنین باید بر روی انتقال این مهارت‌های جدید به دنیای واقعی کار کند.

اگر کودک شما مبتلابه بیش فعالی / کمبود توجه است بهتر است هر چه سریع‌تر برای درمان اقدام کنید. درمان‌های ترکیبی بهترین درمان برای درمان بیش فعالی است.


مقاله مرتبط: درمان بیش فعالی کودکان


منبع: Helpguide


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
اسفند ۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ترس احساس طردشدگی، جزء مهمی از احساس رهاشدگی عاطفی است که باعث اثرات بیولوژیکی و فعال‌سازی مراکز فیزیکی حس درد در مغز شده و می‌تواند اثرات دائمی بر سیستم هشداردهنده مغز بگذارد. پیش‌فرض ذهن فردی که تله رهاشدگی یا طرد دارد آن است که: روابط پایدار نیست- دیگران او را رها خواهند کرد- او توان تحمل طردشدگی را ندارد. به‌این‌ترتیب فرد همواره نگران طرد و ترک شدن است. او گوش‌به‌زنگ طرد شدن است و ذهنش همواره به‌ دنبال نشانه‌های طردشدگی در دیگران می‌گردد. او در کودکی و بزرگ‌سالی گزیده شده است و از ریسمان سیاه‌وسفید می‌ترسد.

در این مقاله به ادامه راهکارهای کنترل ترس از رها شدن که در مقالات قبلی اشاره‌شده می‌پردازیم.

به دنبال کمک از فرد موردعلاقه‌تان نباشید

برای کنترل ترس از طرد شدن، کمک گرفتن از فرد موردعلاقه‌تان، راه‌حل خوبی نیست. اگر ترس از رها شدن دارید، نباید فرد مورد علاقه تان را مسئول بدانید تا به شما احساس امنیت بدهد. شما باید رفتارهای کنترل‌گرانه‌ای که بر پایه ترستان است را متوقف کنید. دوباره باید دلیل این ترس‌ها را به یادآورید و اینکه آن‌ها برای سلامت عاطفی شما موردنیاز نیستند. درواقع، نگه‌داشتن این ترس‌ها تنها مانع شما می‌شود. از شر “من ارزشمند نیستم” خلاص شوید. با گفتن این حرف شروع کنید که شما ارزش دارید. زمانی که این افکار بی‌ارزش بودن در ذهنتان ظاهر می‌شود، خودگویی می‌تواند به شما کمک کند که روش‌های جدیدی برای فکر کردن داشته باشید.

خودگویی‌های مثبت را جایگزین ترستان کنید

صحبت با خود، بسیار قدرتمند است. این به شکل دادن نحوه تفکر شما در مورد خودتان کمک می‌کند. آیا به خودگویی‌های خودتان اجازه می‌دهید شما را غرق در ترس‌ها، شک‌ها و موارد منفی درباره خودتان کند؟ اگر جوابتان مثبت است، وقت آن است که هر یک از این افکار را با خودگویی مثبت جایگزین کنید. هدف شما در خودگویی‌های مثبت این نیست که بر رابطه‌تان تمرکز کنید زیرا این دلیل ترس شما از رهاشدگی نیست. ترس شما از طرد شدن بر پایه احساسات بی‌ارزشی است که به خاطر رهاشدگی در گذشته‌تان به وجود آمده ‌است. شما باید افکار منفی و ترس خود را با گفتار مثبت در مورد خود و ارزشمندی‌تان جایگزین کنید. به خودتان یادآوری کنید که فردی ارزشمند هستید و به دنبال ویژگی‌های مثبت در خودتان باشید که شایسته ستایش باشد تا بتوانید در زمانی که دچار ترس می‌شوید روی این احساسات تمرکز کنید.

ایده تنها بودن را قبول کنید

تنها بودن اشکالی ندارد. شما به شخص دیگری در زندگی خود نیاز ندارید تا یک فرد با ارزش باشید. تو ارزشمندی زیرا تو “تو” هستی. مجرد بودن و در رابطه بودن هر دو خوب است. اگر رابطه‌تان به پایان رسیده است، به دنبال فرصتی باشید تا تنهایی‌تان و آن چیزی که برایتان مناسب است را بپذیرید. در مجرد بودن و بودن در رابطه، چیزهای مثبتی پیدا کنید؛ در این صورت قرار گرفتن در هر دو موقعیت برایتان خوب خواهد بود. ارزش شما بر اساس وضعیت روابطتان نیست.

ایجاد شبکه حمایتی

ایجاد شبکه حمایتی دوستانه برای غلبه بر ترس از رهاشدن
ایجاد شبکه حمایتی

برخی افراد با احساس ترس از رهاشدگی، در روابط عاشقانه خود بسیار متمرکز می‌شوند، به دلیل اینکه عادت دارند افراط کنند و در رابطه خود بیش‌ازحد خدمت رسان باشند. این باعث می‌شود روابط دیگرشان را از دست بدهند. حفظ دوستی‌ها زمانی که نسبت به شخص دیگری درگیری ذهنی دارید، سخت است. آیا با دوستان خود فقط درباره آن شخص مهم صحبت می‌کنید؟ آیا وقتی با دوستان خود هستید دائماً درباره آن شخص فکرمی کنید؟ این رفتارها به شما در ایجاد روابط معنی‌دار با دیگران کمک نمی‌کند. برای داشتن یک زندگی متعادل، شما نیاز به دوستان دیگری نیز دارید. به شبکه‌ای از افراد نیاز دارید که بتوانند شما را حمایت کنند. به‌این‌ترتیب اگر رابطه عاشقانه شما با شکست روبرو شود، شما تشویق، عشق و حمایت از دوستان و خانواده خود دریافت خواهید کرد. با شرکت در فعالیت‌هایی که به آن‌ها علاقه دارید، دوستان جدیدی پیدا کنید. اگر به ورزش علاقه دارید به باشگاه بروید یا ساز جدیدی بیاموزید یا اگر به کمک به دیگران علاقه دارید به سازمان‌های خیریه بپیوندید. وقت خود را فقط صرف یک نفر نکنید که مانع از پیشرفت روابط دوستانه دیگر شما بشود، شما در تمام مراحل زندگی‌تان به دوست نیاز دارید. ترس از رها شدن باعث می‌شود که شما تنها روی یک نفر متمرکز شوید و تمام‌وقت خود را بخواهید با او بگذرانید. اجازه بدهید که دوستی‌هایتان گسترش پیدا کند و تنها یک نفر شبکه حمایتی شما نباشد. شما به افراد بیشتری در زندگی نیاز دارید چون شما در این دنیا یک جزیره تنها نیستید. رفتار سالم این است که درحالی‌که شما هنوز رابطه عاشقانه خود را حفظ کرده‌اید، با اشخاص دیگر نیز دوست باشید.

به رفتارهایی که از ترس تغذیه می‌شوند، توجه داشته باشید

همان‌طور که قبلاً بحث شد، رفتارهایی وجود دارند که ناشی از ترس از رها شدن هستند. مهم است که نه‌تنها درک کنیم که این رفتارها درگذشته رخ‌داده‌اند، بلکه باید از وجود آن‌ها در حال حاضر نیز آگاه باشیم. هوشیاری و آگاهی خود را نسبت به این رفتارها تقویت کنید تا زمانی که این رفتارها شروع می‌شوند بتوانید آن‌ها را متوقف کنید. به خودتان یادآوری کنید که شما بر اساس ترس از رها شدن عمل می‌کنید و این رفتارها در گذشته به شما کمک نکرده و در آینده نیز به شما کمک نخواهد کرد. با ترس خود صحبت کنید و به آن‌ها بگوئید که با تغییر رفتارتان آن‌ها را کنترل خواهید کرد.

ترس از رهاشدن، یکی از مشکلات رایج جهت مراجعه به روان‌درمانی است و روان‌درمانگران معمولاً با تعداد زیادی از این افراد روبه‌رو می‌شوند. حل کردن این مشکل برای درمانگران و مراجعان همواره یکی از جذاب‌ترین کارهاست؛ اما باید به خاطر داشت که نمی‌توانیم توقع داشته باشیم این مسئله با یک جلسه حل شود. حل کردن این مشکل برای درمانگر و مراجع شبیه به سفر کردن به گذشته بیمار است. آن‌ها مجدد باهم بزرگ‌شده و هر جلسه بر روی مسائل پایه‌ای بیمار کار می‌کنند.


مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط: خیانت به دلیل ترس از رهاشدگی


منبع: Lifehack


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
اسفند ۴, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

افراد با احساس طردشدگی دائمی و تله رهاشدگی همواره در انتظار طرد و ترک شدن هستند و نشانه‌های طرد واقعی و تصوری را، در دیگران بسیار سریع تشخیص می‌دهند. آن‌ها باوجودآنکه همواره منتظر طرد شدن هستند ولی در هنگام مرگ یا خیانت نزدیکان خود بیشتر از افراد دیگری که احساس طردشدگی ندارند از این وقایع آسیب می‌بینند و مدت زمان بیشتری برای ترمیم خود نیاز دارند. این افراد وابستگی شدیدی به فرد طرد کننده خود دارند. در این مطلب در ادامه مقاله قبلی، راهکارهایی برای غلبه بر ترس از رها شدن را موردبررسی قرار داده‌ایم.

برای درک ترستان آن را بشناسید

ترس از طرد شدن از کجا شروع شد؟ چه اتفاقی در زندگی شما افتاد که باعث شد شما این‌طور احساس کنید؟ آیا ترس شما در آن موقع مجاز بود؟ آیا این ترس‌ها به زندگی و روابط فعلی شما واردشده‌اند؟ سؤالاتی مانند این‌ها می‌توانند به شما کمک کنند تا بفهمید کجا و چه زمانی ترس شما شروع‌شده و چگونه آن‌ها در حال حاضر بر شما تأثیر می‌گذارند. وقتی بدانید از کجا و چگونه شروع‌شده است، می‌توانید درک کنید که این ترس برایتان مفید نخواهد بود. این ترس‌ها در برخی موارد هیچ‌گاه از بین نمی‌روند اما با شناخت منبع آن می‌توانید زمانی که می‌خواهد بروز کند، آن را از بین ببرید. وقتی‌که دلیل آن را بدانید این ترس دیگر نمی‌تواند برایتان مفید باشد.

درباره ترستان بنویسید

نوشتن در مورد رهاشدگی‌تان یکی از راه‌های کشف احساسات، عواطف و افکارتان در مورد این مسئله است. اگر بتوانید آن‌ها را روی کاغذ بیاورید، به فرآیند ذهن خود از طریق این ترس‌ها و احساسات کمک می‌کنید. اگر ازلحاظ احساسی در این فرآیند گیرکرده‌اید و یا متوجه شده‌اید که به‌اندازه کافی به شما کمک نمی‌کند، یک درمانگر را پیدا کنید که بتواند یاریگر شما باشد. یک‌راه دیگر برای کشف این عواطف، درک و پیدا کردن ریشه ترستان است. درک این ریشه به شما کمک می‌کند تشخیص دهید که در عملکرد روابط فعلی‌تان موردنیاز و یا مفید نیست، زیرا باعث اقدامات شدید و ترس‌های ناسالم شده ‌است. در اینجا چند سؤال وجود دارد که می‌توانید در زمان نوشتن موردبررسی قرار دهید.

نوشتن ترس ها برای شناخت بهتر آنها
نوشتن-درباره-ترس-ها
  • اولین بار چه زمانی این مسئله را تشخیص دادید؟
  • آیا بارها احساس کرده‌اید که در زندگی رهاشده‌اید؟ اگر این‌طور است، آن تجربیات چه بوده و چگونه با آن‌ها برخورد کردید؟
  • آیا احساس کرده‌اید که این رها شدن تقصیر شما است؟
  • چه پیامی، درست یا نادرست، شما در مورد رهاشدگی‌تان (به‌خصوص در مورد علت آن) به خودتان می‌گویید؟
  • چگونه رها شدن‌های قبلی در زندگی، بر روابط شما تأثیر گذاشته، هم در حال و هم درگذشته؟
  • چه رفتارهایی را می‌توانید تشخیص دهید که به علت ترس از رهاشدگی‌تان به وجود آمده‌اند؟
  • شما امروز چه‌کاری می‌توانید انجام دهید تا رفتارهای ناخواسته که بر اساس ترس از رها شدن است را متوقف کنید؟
  • برای رهایی ترس از طرد شدن در رابطه فعلی‌تان، دوست دارید نسبت به چه رفتارهایی آگاه‌تر شوید تا بتوانید آن‌ها را تغییر دهید؟

می‌توانید در هر بار نوشتن، یک یا چند سؤال بالا را موردبررسی قرار دهید.

بپذیرید میزانی از ترس ممکن است همیشه وجود داشته باشند

داشتن ترس، یکی از ویژگی‌های انسان است. شما ممکن است هرگز ترس از رها شدن خود را به‌طور کامل از بین نبرید، اما می‌توانید بر واکنش‌های خود نسبت به ترس کنترل داشته باشید. مهم است که بدانید چه زمانی این لحظات ترسناک را در رابطه‌تان دارید. به‌عنوان‌مثال، آن لحظات ترسی که باعث می‌شود شما بخواهید کنترل کنید که همسرتان به چه کسی نگاه می‌کند، به کجا می‌رود و چه‌کاری بدون شما انجام می‌دهد. شما باید الگوهای ناسالم فکرتان را تشخیص دهید و درک کنید که ریشه این ترس چیست. انجام این کار به شما کمک می‌کند تا متوجه شوید که ترس و افکار متعاقب آن برای کنترل همسر یا سایر افراد دیگر، در رابطه ناسالم است. فکرتان را به سمت گفتگوی مثبت با خودتان هدایت کنید. به خود بگویید که سزاوار عشق هستید. همچنین به خودتان یادآوری کنید که ارزش شما بر پایه یک رابطه نیست. شما می‌توانید در یک رابطه خوب باشید و به‌تنهایی نیز می‌توانید خوب باشید. دلیل ریشه‌ای این ترس را بشناسید و به خودتان بگویید که دیگر نیازی به این کار نیست زیرا این به شما کمک می‌کند به روشی سالم در روابط خود عمل کنید. شما ممکن است همیشه کمی ترس داشته باشید چون ترس از رهاشدن عمیق است و ترس یک واکنش طبیعی انسان است؛ اما شما می‌توانید به خودتان کمک کنید تا آسیب‌های خود را به حداقل برسانید و به آن‌ها اجازه ندهید که الگوهای فکری و رفتارهای شمارا کنترل کنند.

ترس از طردشدگی و شکست تنها مانع بزرگ رسیدن به موفقیت در بزرگ‌سالی است؛ که در حد نهایتش باعث می‌شود ما کاملاً درگیر این باشیم که هیچ اشتباهی نکنیم و همچنین به دنبال تائید دیگران برای امنیت و آرامش خودمان بیش از هر موضوع دیگر باشیم. بهتر است هر چه سریع در پی راهی برای کاهش این ترس خود باشید. روان‌درمانی، روش بسیار مناسبی برای کنترل ترس از رهاشدن است. در مطلب بعدی بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت.


مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش اول)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رهاشدن (بخش سوم)

مقاله مرتبط: خیانت به دلیل ترس از رهاشدگی


منبع: Lifehack


کنترل-ترس-از-رهاشدگی.jpg
بهمن ۳۰, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

ترس از رهاشدن در افرادی که در سال‌های اولیه زندگی طردشدن را تجربه کرده‌اند بیشتر است. این ترس ممکن است به دو دلیل در فرد ایجادشده باشد؛ یا والدین نقشی در رشد و تربیت کودک خود نداشته و مشکلات روان‌شناختی زیادی برای کودک به وجود آورده‌اند و یا در رابطه قبلی این ترس را تجربه کرده‌اند. در ادامه راه‌هایی برای کنترل ترس از رها شدن موردبحث و بررسی قرارگرفته است.

به خاطر داشته باشید که شما ارزش دوست داشته شدن را دارید

تقریباً همه‌کسانی که ترس از طرد شدن دارند حس نبرد عاطفی اساسی را تجربه می‌کنند؛ این حس بدین معناست که آن‌ها احساس می‌کنند ارزش دوست داشته شدن ندارند. این ترس از رهاشدن احتمالاً به دلیل طردشدگی است که در دوران کودکی برایشان اتفاق افتاده است. ازآنجایی‌که فردی که به او وابسته بوده‌اند حالا به هر دلیلی آن‌ها را ترک کرده است، درنتیجه آن‌ها این احساس برایشان ایجادشده که دوست‌داشتنی نیستند. مغز یک کودک احتمالاً این‌گونه فکرمی‌کند: “اگر مرا دوست داشت، ترکم نمی‌کرد”. ترک کردن در ذهن به این معناست که دوست‌داشتنی نیست؛ حتی اگر این موضوع حقیقت نداشته باشد. ذهن یک کودک به همین سادگی کار می‌کنید.

با گذشت زمان آن‌ها از خود می‌پرسند که چه چیزی آن‌ها را غیرقابل دوست داشتن کرده است. آیا به اندازه کافی زیبا نبودند؟ آیا به اندازه کافی باهوش نبودند؟ یا به اندازه کافی خوب نبودند؟ این افکار می‌توانند ریشه‌دار شوند و تا بزرگ‌سالی ادامه داشته باشد. نتیجه آن فرد بالغی است که هنوز احساس می‌کند چیزی در مورد او وجود دارد که باعث می‌شود ارزش دوست داشته شدن به‌طور کامل و حقیقی را نداشته باشد. آن‌ها اغلب به‌طور ناخودآگاه بر این باورند که در یک رابطه برای اینکه طرف مقابل ترکشان نکند باید همه‌چیز را کنترل کنند. سعی خواهند کرد روابط خود و دیگران را بر اساس ترس از رها شدنشان کنترل کنند. اولین قدم برای غلبه بر ترس از رهاشدن این است که بدانند ارزش عشق و دوست داشتن را دارند.

همه سزاوار عشق هستند و هیچ کس کامل نیست. همه می‌خواهیم دوست داشته باشیم و دوستمان بدارند. همه ما نقص‌هایی داریم؛ بنابراین عشق شامل دو فرد دارای نقص است. هرکدام ارزش دوست داشتن و بودن در یک رابطه را دارند. شما ارزش عشق، نقص و همه چیز را دارید. این به این معنا نیست که همه باید شما را دوست داشته باشند چون این غیرواقعی است. برای همه یک نفر وجود دارد. وقتی کسی را پیدا کردید، به خودتان یادآوری کنید که شما ارزش محبت و توجهی که دریافت می‌کنید را دارید. مراقب رابطه‌تان باشید اما آن را هویت و مرکز ارزش خود قرار ندهید.

از نظر احساسی متکی‌به‌خود باشید

متکی به خود برای غلبه بر ترس از رهاشدگی
متکی-بودن-به-احساس-خود

هویت شما نباید به تنهایی به یک رابطه وابسته شود. بودن در رابطه شما را تعریف نمی‌کند. مطمئن شوید که می‌توانید این افکار را در آغوش بگیرید و بدانید که اگر تنها هم شوید، می‌توانید خوب باشید. ارزش شما در بودن در رابطه نیست. در عوض شما ارزشمندید چون شما “شما” هستید و هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند شما را بهتر کند. اگر از نظر عاطفی به روابط فعلی یا گذشته‌تان متکی هستید، متکی‌به‌خود شدن از نظر عاطفی نمی‌تواند ساده اتفاق بیافتد. اگر نمی‌توانید از نظر عاطفی به خود متکی باشید، روان‌درمانی می‌تواند به شما کمک کند. مستقل شدن از نظر احساسی، بلافاصله اتفاق نمی‌افتد، پس در این روند با خودتان مهربان باشید.

به دنبال افرادی که از نظر احساسی قابل‌دسترس نیستند، نباشید

برخی از افرادی که ترس از طرد و رد شدن دارند، به‌طور مرتب به دنبال روابط با افرادی هستند که از نظر احساسی در دسترس نیستند. این چرخه معیوب را از بشکنید و به‌جای این افراد، به دنبال افرادی باشید که آماده، راغب و ازنظر عاطفی قادر به حفظ رابطه با شما هستند. اگر الگوی روابط شما به این صورت است، درمان می‌تواند برایتان بسیار مفید باشد.

ترس از رها شدن ممکن است برای مدت طولانی درون شما باشد، اما با درک ارزش خود و درک ریشه ترستان، شما قادر خواهید بود که بر آن غلبه کنید و دوباره روابط سالم داشته باشید. هر کسی که احساس ناامنی می‌کند، همیشه این احساس با او خواهد بود، اگر برای امنیت به دیگران تکیه کند. امروز با پیروی از این توصیه‌ها کنترل ترس خود را در دست بگیرید و خواهید دید که روابط شما تغییر خواهد کرد. در مطالب بعدی درباره روش‌های دیگر غلبه بر ترس از رهاشدن بحث خواهیم کرد.


مقاله مرتبط: کنترل ترس از رها شدن (بخش دوم)

مقاله مرتبط: کنترل ترس از رهاشدن (بخش سوم)

مقاله مرتبط: خیانت به دلیل ترس از رهاشدن 


منبع: Lifehack


درمان-بیش-فعالی-نقص-توجه-min.jpg
بهمن ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

درمان بیش فعالی/نقص توجه

به‌عنوان پدر و مادر، شما تأثیر زیادی بر روی درمان بیش فعالی/ نقص توجه فرزند خود دارید. شواهد نشان می‌دهد که رژیم غذایی سالم، ورزش و انتخاب‌های هوشمندانه روزانه، می‌تواند به کودک کمک کند تا علائم ADHD خود را کنترل کند. این بدان معنی است که کودک شما می‌تواند درمان بیش فعالی/ نقص توجه را امروز از خانه شروع کند.

روش‌های ساده در درمان بیش فعالی/نقص توجه 

قدرت ورزش 

ورزش کردن یکی از ساده‌ترین و مؤثرترین راه‌های کاهش علائم ADHD است. فعالیت فیزیکی بلافاصله موجب افزایش سطح دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین مغز می‌شود که همگی تمرکز و توجه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به‌این‌ترتیب ورزش و داروهای ADHD مانند ریتالین و آدرال عملکرد مشابهی دارند؛ اما برخلاف داروها، ورزش نیازی به تجویز ندارد و باعث ایجاد عوارض جانبی نیز نمی‌شود.

فعالیت‌هایی که نیاز به توجه دقیق به حرکات بدن دارند مانند رقص، ژیمناستیک، هنرهای رزمی و اسکیت بورد، برای کودکان مبتلا به ADHD مفید هستند. ورزش‌های تیمی نیز انتخاب خوبی است. عنصر اجتماعی آن‌ها را جالب می‌کند.

“زمان سبز” مزایای فراوانی برای مبتلایان به بیش فعالی دارد. مطالعات نشان می‌دهد که صرف وقت در طبیعت، علائم ADHD در کودکان را کاهش می‌دهد. در صورت امکان، کودک خود را تشویق کنید تا در روز حداقل ۳۰ دقیقه خارج از خانه بازی کند.

اهمیت خواب 

خواب منظم و باکیفیت می‌تواند منجر به بهبود چشمگیر علائم ADHD شود. بااین‌حال، بسیاری از بچه‌هایی که ADHD دارند، در به خواب رفتن در شب دچار مشکل هستند. گاهی اوقات این مشکلات خواب به علت داروهای محرک است و کاهش دوز و یا قطع دارو به‌طور کامل مشکل را حل خواهد کرد. بااین‌حال، درصد زیادی از کودکان مبتلابه ADHD که از داروهای محرک استفاده نمی‌کنند نیز مشکلات خواب دارند.

اگر فرزند شما یکی از آن‌ها باشد، این گام‌ها می‌تواند به شما کمک کند.

  1. تعیین زمان خواب منظم (و تأکید به اجرای آن).
  2. اگر صدای محیط کودکتان را بیدار نگه می‌دارد صدای مزاحم را پیدا کنید و از بین ببرید.
  3. خاموش کردن تمام وسایل الکترونیکی (تلویزیون، کامپیوتر، بازی‌های ویدئویی) حداقل یک ساعت قبل از خواب.
  4. محدودیت فعالیت بدنی در شب.

تغذیه خوب 

مطالعات نشان می‌دهد وقتی صحبت از درمان بیش فعالی/نقص توجه است، حتی آنچه می‌خورید و زمانی که می‌خورید می‌تواند تفاوت ایجاد کند. برنامه غذایی و خوردن میان وعده‌ها را طوری برنامه‌ریزی کنید که فاصله بین آن‌ها بیشتر از سه ساعت نباشد، این امر به ثابت نگه‌داشتن قند خون فرزندتان کمک می‌کند، باعث به حداقل رساندن تحریک‌پذیری و کمک به توجه و تمرکز وی می‌شود.

سعی کنید در هر وعده غذایی یا میان وعده، کمی پروتئین و کربوهیدرات‌های پیچیده را اضافه کنید. سطوح روی، آهن و منیزیم فرزندتان را بررسی کنید. بسیاری از کودکان مبتلا به ADHD کمبود این مواد معدنی را دارند. افزایش سطح آن‌ها مخصوصاً آهن، ممکن است به کنترل علائم ADHD کمک کند. مطالعه‌ای نشان داده است که مکمل‌های آهن، بهبودی‌ای مانند مصرف قرص‌ها را ایجاد می‌کنند.


مقاله مرتبط: درمان بیش فعالی کودک

مقاله مرتبط: درمان بیش فعالی در تهران

مقاله مرتبط: درمان حرفه‌ای بیش فعالی

مقاله مرتبط: درمان اختلال بیش فعالی/ نقص توجه


راهکار ساده درمان بیش فعالی نقص توجه در کودکان

نکاتی برای حمایت از درمان بیش فعالی فرزندتان

  1. یک‌ روال را دنبال کنید. مهم است که زمان و مکان را برای همه‌چیز تنظیم کنید تا کمک کنید کودک مبتلابه ADHD درک کند و انتظارات را برآورده سازد. روال ساده و قابل پیش‌بینی برای وعده‌های غذا، مشق شب، بازی و خوابیدن ایجاد کنید.
  2. از ساعت و زمان‌سنج استفاده کنید. در خانه ساعت بگذارید و یک ساعت بزرگ را در اتاق فرزندتان قرار دهید. برای انجام کارهای فرزندتان مانند انجام تکالیف یا آماده شدن در صبح زمان زیادی در نظر بگیرید. برنامه کودکتان را ساده کنید.
  3. اجتناب از زمان بیکاری، ایده خوبی است، اما کودک مبتلابه بیش فعالی ممکن است بیشتر حواسش پرت شود اگر فعالیت‌های خیلی زیادی بعد از مدرسه داشته باشد.
  4. یک مکان آرام به وجود آورید. اطمینان حاصل کنید که فرزند شما یک فضای آرام و خصوصی برای خود دارد.
  5. تنظیم خانه به یک روش سازمان‌یافته. اطمینان حاصل کنید که کودک شما می‌داند که هر چیزی جای خود را دارد.

کودکان مبتلابه بیش فعالی/ نقص توجه در انتقال آنچه در یک محیط یاد گرفته‌اند به محیط دیگر دچار مشکل می‌شوند. برای مثال، آن‌ها ممکن است یاد گرفته باشند که چگونه طغیان‌های آنی را در مدرسه کنترل کنند، اما بی‌صبری دیگران باعث قطع آن در خانه می‌شود.

کودکان مبتلابه اختلال بیش ‌فعالی/ کمبود توجه معمولاً در حین انجام وظایف در الگوهای قابل ‌پیش‌بینی و در مکان‌های قابل ‌پیش‌بینی، به موفقیت دست می‌یابند، به‌طوری‌که آن‌ها می‌دانند که شما چه انتظاری از آن‌ها دارید و چه‌کار باید انجام دهند. برای تشویق تغییرات مثبت در همه موقعیت‌ها، کودکان مبتلابه ADHD نیاز به ثبات دارند. مهم است که والدین کودکان مبتلابه ADHD یاد بگیرند چگونه روش‌های رفتاری درمانی را در خانه اعمال کنند.

متخصصین کودک مرکز مشاوره اکسیر روش‌ها و تکنیک‌های ساده‌ای برای درمان بیش فعالی/ نقص توجه کودکان در منزل را به شما عزیزان آموزش می‌دهند.

منبع: Helpguide و متخصصین اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


خانواده-درمانی-در-اعتیاد-نوجوانان.jpg
بهمن ۱۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

والدین می‌خواهند هر کاری که می‌توانند برای کمک به نوجوانشان که درگیر مواد مخدر است، انجام دهند. بااین‌حال بسیاری از والدین نمی‌دانند چگونه می‌توانند کمک کنند. چه کاری می‌توانید به‌عنوان والدین برای کمک به نوجوانانی که درگیر سوءمصرف مواد یا اعتیاد هستند، انجام دهید؟ نقش خانواده‌درمانی در اعتیاد نوجوانان چیست؟

نقش خانواده‌درمانی در اعتیاد نوجوانان

کمک به نوجوانان در درک تأثیر اعتياد

استفاده از مواد مخدر یا اعتیاد نوجوان روی همه افراد در سیستم خانواده تأثیر می‌گذارد. نگاهی روشن به تأثیری که مصرف مواد آن‌ها، روی تک تک اعضای خانواده می‌گذارد بسیار مهم است. این قسمت گاهی سخت‌ترین بخش خانواده‌درمانی است. اجازه دادن به یکی از اعضای خانواده که پیامدهای منفی اعتیاد نوجوانان را به اشتراک بگذارند، همه‌چیز را روشن می‌کند.

تقویت سلامت هیجان تمام اعضای خانواده

هنگامی که یک نوجوان در معرض سوءمصرف مواد قرار می‌گیرد، باید بررسی کنیم که آیا در خانواده مشکل دیگری نیز وجود دارد؟ شاید والدین درگیر اعتیاد به الکل هستند یا خواهر یا برادری مبتلابه افسردگی است. چگونه می‌توانید به مشکلات خانواده‌ها و چالش‌ها دست یابید؟ در خانواده‌درمانی، شما یک ارزیابی حرفه‌ای از پویایی خانواده‌تان کسب می‌کنید و در مورد اینکه چگونه سلامت جسمانی و هیجانی هر یک از اعضای خانواده بر دیگر اعضا تأثیر می‌گذارد، بینش کاملی به دست می‌آورید؛ و اگر مشکلی باشد، به سمت راه‌حلی هدایت می‌شوید که به نفع همه است.

اصلاح رفتار

والدین معمولاً تصور می‌کنند که همه‌چیز را به درستی انجام می‌دهند تا نوجوان خود را از تأثیرات منفی الکل یا مصرف مواد مخدر محافظت کنند. ممکن است پول به نوجوانتان بدهید به امید اینکه برای خود لباس بخرد؛باوجوداینکه می‌دانید آن را صرف مواد خواهد کرد؛ یا به دلیل ترس از فرار کردنش او را بپذیرید. خواهر و برادرها ممکن است به‌طور ناخواسته شرایط را برای مصرف مواد وی فراهم کنند مثلاً درباره اینکه او کجا است به شما دروغ بگویند که این‌یک وفاداری غلط است. خانواده‌درمانی به شما کمک می‌کند تا این رفتارها را کنار بگذارید.

ایجاد الگوهای ارتباطی مثبت

متأسفانه اعتیاد و ارتباطات ضعیف دست به دست هم می‌دهند و زمان زیادی خواهد برد تا این ارتباط درست شود. خبر خوب این است که رفتن به خانواده‌درمانی گام درستی برای یادگیری استراتژی‌های ارتباطی مثبت است. نوجوانان در طول درمان، چگونگی برقراری ارتباط را یاد می‌گیرند، از گوش دادن فعال تا چگونگی حل موفقیت‌آمیز مشکلات.

آموزش در مورد مراحل مختلف بهبودی

کسانی که تابه‌حال درگیر اعتیاد نبوده‌اند، فکر می‌کنند که بهبودی بلافاصله پس از قطع مواد اتفاق می‌افتد؛ اما بهبودی طی مراحل مختلفی اتفاق می‌افتد که روی هوشیاری نوجوان شما تأثیر می‌گذارد. در درمان، شما یاد خواهید گرفت که سیستم‌های مختلف حمایتی برای هر مرحله از بهبود وجود دارد. یادگیری در مورد مراحل مختلف به شما کمک خواهد کرد بدانید چه زمانی نوجوانتان نیاز به حضور در جلسه مشاوره و چه زمانی نیاز به گفتگو با گروه پشتیبانی خود دارد.

کمک به پیدا کردن راه‌های سرگرم‌کننده برای پیوند خانواده

خانواده‌درمانی جایی است که شما می‌توانید راه‌های جدیدی را برای صرف وقت با هم برنامه‌ریزی کنید. درحالی‌که فرزند شما در حال درمان است، آن‌ها روش‌های جدیدی برای استراحت و زمان مناسب بدون دارو یا الکل را یاد می‌گیرند. پیوند به عنوان یک خانواده باعث می‌شود که سپری کردن زمان‌های سخت، آسان‌تر شود. به‌احتمال‌زیاد، نوجوانتان علائق زیادی دارد که دوست دارد با شما به اشتراک بگذارند و همچنین برادران و خواهرهایش احتمالاً پر از ایده‌هایی برای سرگرمی‌های خانوادگی هستند.

خانواده درمانی یکی از روش های درمانی اعتیاد در نوجوانان است.
نقش-خانواده-در-درمان-اعتیاد-نوجوانان

خانواده‌درمانی پشتیبان بهبودی عالی

هدف خانواده‌درمانی، تقویت پیوند بین نوجوانان و خانواده آن‌ها است. شرکت در جلسات درمان باهم، به‌عنوان یک خانواده، به نوجوانان شما نشان می‌دهد که حمایت کامل شما را در طول بهبودی خواهد داشت. اگر فرزندتان درگیر مصرف مواد است بهتر است هر چه سریع‌تر به یک خانواده درمانگر حرفه‌ای مراجعه کنید.


مقاله مرتبط: ارتباط با نوجوان مبتلا به اعتياد


منبع: Addiction Blog


Bergen-intensive-treatment-for-obsessive-compulsive-disorder.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

اختلال وسواس (OCD)، نوعی بیماری است که باعث افکار اجباری در سر شخص مبتلا می‌شود و می تواند به عمل اجباری بیانجامد. اگر این رفتار اجباری بیش از یک ساعت در روز را به خود اختصاص دهد یا به بدتر شدن کیفیت زندگی شما بیانجامد، می تواند نشانه‌ این باشد که شما مبتلا به اختلال وسواس هستید. این بیماری غالبا در دوران کودکی یا نوجوانی آغاز می‌شود و دست کم دو در صد مردم سوئد به آن مبتلا هستند.

معمولا شخص مبتلا به این بیماری از رفتار خود آگاه است و می خواهد آن را ترک کند؛ ولی به علت دلهره و دیگر احساسات آزار دهنده که حاصل عدم اطاعت از ” اجبار” است، در این کار موفق نمی‌ شود. سندروم وسواس معمولا با سندروم تورت همراه است.

وسواس فکری داشتن فکری مزاحم است که آزار می‌ دهد و ایجاد ترس و ناراحتی می‌ کند. این افکار ممکن است در این باره باشد که ممکن است حادثه‌ بدی برای شما یا نزدیکان شما پیش آید یا شما خودتان به کسی صدمه بزنید. این نوع افکار معمولا چنین شروع می شود: ” فکر کن که اگر… “

این افکار می تواند به دست زدن به اعمال جبری نیز منجر شود؛ یعنی شخص مبتلا، خود را مجبور می‌ بیند که کاری را بصورتی معین انجام دهد تا افکار اجباری را خاموش کند و یا دلهره را کاهش دهد. او ممکن است این احساس را داشته باشد که چیزی چنان که باید باشد نیست و از این رو، وی باید کاری را مکرر انجام دهد تا وضع دوباره “درست” شود.

رفتار مکرر در وسواس

اعمال اجباری معمولی شستشوی مکرر خود، کنترل قفل کردن و خاموش کردن اجاق یا تکرار چیزهایی است که شبیه ادعیه است؛ برای نمونه: شخص مبتلا ممکن است خود را مجبور ببیند که عبارتی را مرتب بر زبان آورد تا نزدیکانش دچار سوانح و دیگر اتفاقات بد نشوند.


مقاله مرتبط: اختلال وسواس

مقاله مرتبط: حرف های خودمانی در رابطه با اختلال وسواس فکری عملی

مقاله مرتبط: علت اختلال وسواس از دیدگاه روانکاوی


نشانه های وسواس

نشانه های وسواس فکری و عملی در افراد را می توان در چند دسته اصلی تقسیم بندی کرد:

۱- وسواس به آلودگی: این افراد از آلودگی و میکروب می ترسند و چندین بار دست‌ های خود را می شویند. حتی اگر افراد دیگری وسایل و لباس آنها را لمس کنند ممکن آن را بشویند یا دور بیندازند.

۲- وارسی کننده: این افراد به خاطر ترس از کارهایی که انجام ندادن آنها خطرناک یا ریسکی است، وسایل و محیط را بررسی می‌کنند؛ مانند: بررسی کردن قفل در یا شیر گاز به دفعات.

۳- شکاک ها: این افراد به انجام دقیق (با توجه به آنچه که در ذهن شان وجود دارد) و مرحله به مرحله کارها وسواس دارند و می ترسند که در صورت عدم انجام آن توسط دیگران سرزنش شوند.

۴- برنامه ریزها: این افراد به نظم و ترتیب، رنگ ها و ترتیب های خاص حساس هستند و حتی دچار خرافات شده اند.

۵- محتکرها: این افراد مکررا وسایل و چیزهایی را که نیاز ندارد یا استفاده نمی‌کنند جمع می‌ کنند، مبادا که قحطی شود و به آن نیاز پیدا کنند!

نشانه های وسواس


مقاله مرتبط: روش های غیرقابل انتظاری که وسواس خودش را نشان می دهد

مقاله مرتبط: ریسک فاکتورهای اختلال وسواس فکری و عملی


درمان فشرده برگن برای اختلال وسواس

افراد زیادی هستند که سال های زیادی از اختلال وسواس رنج می برند؛ این اختلالی موذی و بی رحم است. درمان کوتاه مدت و فشرده چقدر می تواند به این افراد کمک کند؟ به نظر می رسد که جواب این سوال “زیاد” است. در بیمارستان دانشگاه Haukeland در برگن، نروژ، یک برنامه درمان برای OCD وجود دارد که واقعا فشرده، کوتاه و چهار روزه است. این درمان نوعی اکسپوزتراپی بود که دو روانشناس نروژی طراحی کرده بودند، Gerd Kvale و Bjarne Hansen. این پروتکل چهار روزه، اخیراً توجهات بین‌المللی را به دلیل کارآمدی روش، به سمت خود جلب کرده است. ماه پیش، مجله تایم اسم این دو روانشناس را جزو ۵۰ فرد تأثیرگذار در حوزه‌ سلامت و درمان قرار داد.

اویتال فالک، روانشناس بالینی که برنامه درمان فشرده برای OCD و اضطراب را در کالج پزشکی Weill Cornell و New York Presbyterian هدایت می کند؛ می گوید:

«شگفت انگیز است که در زمان کم می توانید این همه کار انجام دهید. درمان OCD معمولا جلسات هفتگی یک ساعته در طول چند ماه لازم دارد، و پزشکان بیشتر از درمان متمرکز استفاده می کنند. درمان فشرده، در کل توجهات بیشتری را در قالب‌ های متفاوت به سوی خود جلب کرده است که می‌تواند سه ساعت در هفته در هر جایی باشد. ۱۰ تا ۱۲ ساعت در هفته، در برگن، همه‌ کارها را در چهار روز انجام می‌دهد».

در ژوئن ۲۰۱۲ اولین گروه از بیماران مورد آزمایش قرار گرفتند و نتایج همان طور که انتظار می رفت بهبود زیاد در وسواس شرکت کنندگان بود.

درمان برگن در سه مرحله کار می‌کند: در روز اول، درمانگران اطلاعاتی را راجع به اختلال وسواس اجباری در اختیار بیماران قرار دادند و به آنها کمک کردند تا برای قرار گرفتن در معرض تحریکات در دو روز بعد آماده شوند. در طول قسمت پروتکل مواجه، افراد با ترس‌های شان مواجه شدند؛ به عنوان مثال: اگر کسی از آلودگی می ترسید، محققان شیئ را به او دادند که آلوده بود و باعث اضطراب او می شد و سپس خود را مجبور به لمس آن کند.

“ما بیماران را تشویق می کردیم تا به لحظاتی فکر کنند، که در آن‌ احساس می‌کنند میل به کنترل کردن یا کاهش اضطراب یا ناراحتی به وجود آمده، و برای استفاده از این‌ ها به عنوان نقاط عطف تغییر، تلاش نمایند”.

شرکت‌کنندگان روز آخر را صرف برنامه‌ریزی برای چگونگی تثبیت تغییرات رفتاری کسب شده در طول درمان پس از ترک کلینیک کردند.

دو روز وسطی در واقع یک جلسه‌ی درمانی طولانی مدت بود، یکی از جنبه‌هایی که متد برگن را اثرگذار می‌ سازد. همراه با درمان ERP، استفاده از تکنیک LET است که یک روش تشویق افراد مبتلا به OCD است تا به طور خاص به لحظات اضطرابی توجه کنند. این تکنیک پایه اصلی درمان برگن را تشکیل می دهد. فرمت درمان منحصر به فرد است، گروهی از سه تا شش درمانگر به عنوان یک تیم با تعداد برابر از بیماران کار می کنند. این ساختار مهم است؛ چون هر فردی درمان مناسب خودش را دریافت می‌کند و در عین حال شاهد پروسه‌ یکسانی است که بقیه‌ بیماران هم آنها را می‌ گذرانند.

درمان وسواس

اوایل سال میلادی، کوال، هنسن و همکاران شان یافته‌ های خود را از آنالیز طولانی مدت اثرات این درمان گزارش کردند. این مطالعه آشکار کرده است که ۵۶ نفر از ۷۷ بیمار پس از گذشت چهار سال هنوز هم درمان شده بودند و ۴۱ نفر از آن ۵۶ نفر به طول کامل درمان شدند. پیامد درمان مستقل از سابقه‌ درمان قبلی و مصرف داروهای مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین، مثل فلوکسین و سرترالین بود که معمولاً در مورد اختلال وسواس اجباری تجویز می‌شود. وقتی اعضای تیم، یافته‌ های خود را با آنالیز سایر درمان‌ های کمتر فشرده مقایسه کردند، به این نتیجه رسیدند که تکنیک برگن به طور جدی درمان و ریکاوری بیشتری را سبب شده است.


 مقاله مرتبط: درمان اختلال وسواس فکری و عملی

مقاله مرتبط: شناخت و درمان منطقی وسواس فکری



Write-list-to-improve-memory.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

فراموش کردن، یک علامت ADHD است که می تواند باعث مشکلات بسیاری شود. شما رویدادهای مهم و کار های مهم را از دست می دهید، و بارها و بارها کسانی که دوست شان دارید را ناامید می کنید. در نتیجه شما احساس بدی درباره خودتان خواهید داشت. در ادامه روش هایی برای بهبود حافظه در افراد مبتلا به ADHD آورده شده است که می تواند کیفیت زندگی تان را افزایش دهد.

علائم و نشانه‌های بیش ‌فعالی در بزرگسالان

اختلال بیش فعالی با عدم توجه (ADHD) تنها یک مشکل برای کودکان نیست. بیش از نیمی از بچه ها یی که با ADHD رشد می کنند و با همین علایم بزرگ می شوند. علائم معروف این بیماری، شامل: توجه کم و کوتاه و مشکل عدم تمرکز بر وظایف است. اگر مبتلا به بیش ‌فعالی بزرگسالی باشید، احتمالا انجام‌ دادن کارهای زیر برای‌ تان سخت است:

  • دنبال‌ کردن دستورالعمل‌ ها
  • به‌ خاطر سپردن اطلاعات
  • تمرکز کردن
  • سازمان دهی وظایف
  • به‌ موقع انجام‌ دادن کارها

این موارد ممکن است در بسیاری از بخش‌های زندگی روزمره‌ شما مشکل ایجاد کند. در خانه، در مدرسه یا سر کار ممکن است از تأثیرات منفی این علائم آزرده شوید. درمان‌ شدن و یادگیری روش‌ هایی برای مدیریت بیش ‌فعالی می‌ تواند کمک‌ کننده باشد. بیشتر افراد یاد می‌ گیرند که خودشان را با این شرایط وفق دهند. بزرگسالانی که با این اختلال دست‌ و پنجه نرم می‌ کنند، می‌ توانند رشد شخصیتی داشته باشند و به موفقیت دست پیدا کنند.


مقاله مرتبط: نشانه های متفاوت بیش فعالی در بزرگسالی


راه هایی برای بهبود حافظه در افراد مبتلا به ADHD

نوشتن لیست

نوشتن لیست، یک ابزار مفید برای حافظه و سازمان دهی است. شما برای هر کاری که انجام می دهید می توانید لیست تهیه کنید، از خرید از فروشگاه گرفته تا لیست چیزهایی که برای تعطیلات آخر هفته نیاز دارید. نکته جالب در مورد لیست ها این است که برای نوشتن یکی از آنها، شما مجبور به توجه و سازماندهی افکار خود هستید. این کار تاثیر مثبتی روی افکار شما می گذارد و شما بعد از نوشتن آن لازم نیست که به آن مراجعه کنید.

نوشتن لیست برای بهبود حافظه

ویتامین دی

سطح پایین ویتامین D با ADHD در ارتباط است. اگر مشکلات حافظه دارید، ویتامین دی می تواند مکمل عالی برای شما باشد. علاوه بر مصرف ویتامین دی، قرار گرفتن در معرض نور خورشید به شما در دریافت ویتامین دی کافی کمک می کند.

امگا ۳

امگا ۳ می تواند به بهبود توجه و حافظه کمک کند. مصرف مکمل ها و خوردن یک رژیم غذایی حاوی غنی از امگا ۳، مانند ماهی و گردو، به کارکرد مغز شما کمک می کند.

کاهش استرس

استرس بر حافظه اثر منفی می گذارد. خبر خوب این است که بسیاری از فعالیت هایی که به کاهش استرس کمک می کند مانند: ورزش منظم و مدیتیشن، نیز به مدیریت ADHD شما کمک می کنند.

ورزش

وقتی شما احساس می کنید در سرتان افکار زیادی دارید؛ دچار نگرانی می شوید و نمی توانید به خوبی بر وظایف فردی تان تمرکز کنید و اگر این استرس طول بکشد آسیب های بدی به بدن وارد می شود مثل شانه درد، تپش قلب، سردرد که همه این ها بر عدم تمرکز شما اثر می گذارد.

یادگیری تکنیک های کاهش استرس مانند مدیتیشن می تواند به شما در تسلط بر افکار استرس زا کمک کند. تسلط بر آن ها باعث می شود دیگر توجه شما را به خود جلب نکنند. در یک مطالعه، محققان دریافتند که افرادی که یک دوره هشت هفته ای مراقبه انجام داده اند در آن زمان توانایی آنان برای تمرکز بر افکار شان بهبود یافته است. اگر شما می توانید یک کلاس مدیتیشن را پیدا کنید و یا به صورت آنلاین مطالعه کنید.

مطالعه روی مغز موش ها و انسان ها نشان داده است که تمرینات منظم می توانند بازیابی حافظه را بهبود ببخشند. ثابت شده است که تناسب اندام در افراد مسن به کند شدن روند کاهش حافظه کمک می کند آن هم بدون ورزش های ممتد و منظم. مطالعات نشان می دهند که ورزش منظم به طور خاص می تواند حافظه مکانی را بهبود ببخشد؛ بنابراین شاید برای همه انواع بازیابی های حافظه مفید نباشد. البته فواید ورزش بی شمار هستند، در مورد مغز اثبات شده است که ورزش منظم منجر به بهبود توانایی های شناختی در کنار حافظه می شود.


مقاله مرتبط: به دنبال بهبود حافظه خود هستید؟ ورزش کنید


خواب کافی داشته باشید

کمبود خواب به دو روش تاثیر نامطلوبی بر حافظه شما می گذارد:

الف) محرومیت از خواب باعث می شود که تمرکز بر آنچه در حال حاضر اتفاق می افتد دشوار باشد.

ب) هنگامی که در خواب هستید، اطلاعاتی که در طول روز یاد گرفته اید پردازش شده و ذخیره می شوند؛ بنابراین می توانید آن ها را بعدا به یاد آورید.

حدود ۷۵ درصد از بزرگسالان مبتلا به ADHD مشکلات خواب دارند؛ بنابراین، درباره ADHD و خواب یاد بگیرید و کشف کنید که چه کاری می توانید انجام دهید تا خواب تان را بهبود بخشید.


مقاله مرتبط: اهمیت خواب برای تثبیت حافظه و یادگیری


از ابزارهایی برای کمک به حافظه استفاده کنید

هیچ خجالتی در استفاده از ابزارهای کمک به حافظه وجود ندارد. برخی از افراد مبتلا به ADHD نمی خواهند از برنامه های یادآوری در تلفن همراه خود استفاده کنند، زیرا فکر می کنند “باید” بتوانند این موارد را به یاد داشته باشند. خودتان را بیهوده مجازات نکنید. این ابزارها را بپذیرید، زیرا آنها به شما کمک می کنند تا به بهترین شکل عمل کنید. شما به موقع به جلسات خواهید رسید و روز تولد شریک زندگی تان را به یاد خواهید داشت.

برنامه یادآوری موبایل

توجه کنید

برای اینکه بتوانید چیزی را به خاطر بسپارید، باید به آن توجه کنید. به جای تلاش برای توجه به همه چیز، استراتژیک عمل کنید. ببینید چه کارهای کلیدی وجود دارد که اگر آنها را به خاطر بسپارید، زندگی شما را آسان تر می کند. روی یک کار تمرکز کنید و سعی نکنید چند کار استرس زا را با هم انجام دهید و بخاطر بیاورید. این عادت ساده به حافظه شما کمک می کند و شرایط استرس زا را نیز محدود می کند.

عوامل حواس‌ پرتی را حذف کنید

اگر در اطراف‌ تان عواملی وجود دارد که حواس‌ تان را پرت می‌ کند، برای مثال صدای بلند موسیقی یا روشن‌ بودن تلویزیون؛ این عوامل را حذف کنید یا از هدفون استفاده کنید. به مکان آرام‌ تری نقل مکان کنید یا از دیگران بخواهید که محیط آرام‌ تری برای‌ تان فراهم کنند.


مقاله مرتبط: همه چیز در مورد تقویت حافظه

مقاله مرتبط: عاقبت اختلال بیش فعالی در بزرگسالی



Myths-about-hypnosis.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

هیپنوتیزم را می‌ توان حالتی از توجه متمرکز کانونی، تلقین پذیری بالا و کاهش آگاهی محیطی دانست که طی آن ارزیابی‌ های شناختی سوژه به حالت تعلیق نسبی درمی‌ آیند. تحت هیپنوتیزم، حرکات و حس‌های تلقین شده، غیر ارادی و به صورت خودکار اتفاق می‌ افتند. ادراکات تلقین شده، ادراکات معمول سوژه را تغییر داده و جایگزین آنها می‌ شوند.

هیپنوتیزم کننده به طریقی آهسته، کنترل شده، ترغیب کننده، و در عین حال آمرانه با بیمار صحبت می‌ کند. برخی هیپنوتیزم کننده ها از بیمار می‌ خواهند که بر چیزی خاص تمرکز ذهن کند. آنان گاهی از یک پرتوی نور مستقیم یا بازتابنده، یا یک آونگ برای متمرکز کردن ذهن و حواس بیمار استفاده می‌ کنند، یا چیزی به بیمار می‌ دهند که محکم در مشت خود نگه دارد، یا از بیمار می‌ خواهند که تصویری خاص در ذهن خود مجسم کند. هدف این گونه تمرکزها و خلسه‌ های القایی بعد از آن، شل کردن عضلات و رفتن به حالت خلسه و تلقین پذیری می‌ باشد. هیپنوتیزم کننده ها سعی نمی‌ کنند شخص هیپنوتیزم شده را وادار به کاری خاص کنند و فقط با او گفتگو می‌ کنند تا نکات و مسائل پنهان روان او یا تجربه‌ های تلخ زندگی او و به عبارت دقیق‌ تر ریشه ناراحتی یا نگرانی یا درد و بیماری او را آشکار سازند.

انواع هیپنوتیزم

هیپنوتیزم کامل به فرد وابسته است و اگر فرد علاقه نشان نداده و واکنش منفی و حالت خود کنترلی نسبت به تلقینات ایجاد کند، مسلما درمان جواب نداده و با اختلال روبه رو می‌ شود. هنگام هیپنوتیزم بیمار حس خوشایندی دارد و گاهی همین حالت باعث می‌ شود که فرد نسبت به درمان خوب واکنش نشان داده و درمان ادامه پیدا کند.

برای چه علائم و شرایطی، هیپنوتیزم استفاده می شود؟

موارد زیر برخی از کاربردهای هیپنوتیزم است که از طریق تحقیقات به اثبات رسیده است.

  • درمان درد مزمن مانند آرتریت روماتوئید
  • درمان و کاهش درد در هنگام زایمان
  • کاهش علائم زوال عقل
  • هیپنوتراپی ممکن است برای علائم خاصی از ADHD مفید باشد.
  • هیپنوتیزم برای درمان اضطراب‌ ها، ایجاد آرامش، وسواس و اختلال افسردگی ناشی از اضطراب، اختلالات جنسی و انحرافات جنسی و غیره می‌ تواند کمک کننده باشد.
  • کاهش تهوع و استفراغ در بیماران مبتلا به سرطان تحت شیمی درمانی
  • هیپنوتیزم می‌ تواند به کنترل بی خوابی، کنترل کابوس دیدن شبانه و عوامل ترس از خواب (که معمولا بر کودکان بین ۷ تا ۱۲ سال تأثیر می‌ گذارد) کمک کند. همچنین اختلالات خواب غیرمعمولی‌ تر، مثل راه رفتن در خواب نیز با این روش درمان می‌ شود. تمدد اعصاب و کنترل تنفس نیز با کمک هیپنوتیزم امکان‌ پذیر است.
  • کنترل درد خلال اعمال دندانپزشکی
  • از بین بردن یا کاهش شرایط خاص پوستی مانند پسوریازیس
  • کاهش علائم مرتبط با سندرم روده تحریک پذیر (IBS)
  • هیپنوتیزم می‌ تواند به درمان بیماری‌ های روان تنی یا سایکوسوماتیک (بیماری‌ های جسمانی هستند که عوامل روانی در ایجاد و تشدید عوارض آن دخالت دارند مانند بیماری‌ های گوارشی، پوستی، بیماری‌ های مربوط به سیستم قلب وعروق، سرطان و …) کمک کند.
  • تحقیقات «مرکز ملی پزشکی مکمل و جایگزین (NCCAM)» بر این ادعاست که هیپنوتیزم‌ درمانی، به‌خصوص وقتی با روش‌ های درمانی دیگر ادغام شده باشد، می‌ تواند به کسانی که قصد ترک سیگار را دارند، کمک زیادی کند. در این مورد نیز نتایج گوناگونی بدست آمده است.

موارد استفاده از هیپنوتیزم


مقاله مرتبط: درمان میگرن و سردردهای تنشی با هیپنوتیزم


آیا می توانید هیپنوتیزم شوید؟

در حالی که بسیاری از مردم فکر می کنند که نمی توانند هیپنوتیزم شوند، تحقیقات نشان داده اند که تعداد زیادی از افراد بیشتر از چیزی که فکر می کنند قابل هیپنوتیزم شدن هستند.

  • پانزده درصد مردم به هیپنوتیزم واکنش نشان می دهند.
  • کودکان استعداد بیشتری برای هیپنوتیزم شدن دارند.
  • حدود ده درصد از بزرگسالان یا هیپنوتیزم نمی شوند و یا به سختی هیپنوتیزم می شوند.
  • افرادی که می توانند به راحتی خیال پردازی کنند، بیشتر به هیپنوتیزم پاسخ می دهند.

انواع هیپنوتیزم

هیپنوتیزم به دو گونه‌ خود هیپنوتیزم و دگرهیپنوتیزم بخش‌ بندی می‌ شود. همان‌ گونه که از نام این دو شاخه پیداست خودهیپنوتیزم به دست خود فرد و دگرهیپنوتیزم به دست کسی دیگر انجام می‌ شود. انجام هیپنوتیزم در هر دو گونه، نیازمند آگاهی و دانش است و اگر به درستی انجام نشود می‌ تواند تاثیرات منفی روانی و عصبی به دنبال داشته باشد.

افسانه هایی درباره هیپنوتیزم

سوء تفاهمات و تصورات غلط در مورد موضوع هیپنوتیزم رایج است. در اینجا برخی از افسانه ها و حقایق مورد بررسی قرار گرفته شده است.

افسانه های هیپنوتیزم

افسانه اول: هنگامی که از هیپنوتیزم بیدار می شوید چیزی را که در هنگام هیپنوتیزم رخ داده است را به یاد نمی آورید

در حالی که فراموشی ممکن است در موارد بسیار نادر اتفاق بیافتد، افراد به طور کلی همه چیز را که در هیپنوتیزم رخ داده است را به یاد می آورند. با این حال، هیپنوتیزم می تواند تاثیر قابل توجهی بر حافظه داشته باشد. اگر فراموشی رخ دهد، این اثر به طور کلی محدود و موقت است.

افسانه دوم: هیپنوتیزم می تواند به مردم کمک کند که جزئیات دقیقی از جرمی را که شاهد آن بودند، به یاد بیاورند

در حالی که هیپنوتیزم می تواند برای افزایش حافظه مورد استفاده قرار گیرد، اثرات آن به طور چشمگیری در رسانه های عمومی بزرگنمایی شده است. تحقیقات نشان داده است که هیپنوتیزم به افزایش حافظه یا دقت به طور قابل توجهی نمی انجامد، و هیپنوتیزم می تواند در واقع خاطرات نادرست یا تحریف شده را به دنبال داشته باشد.

افسانه سوم: شما می توانید بدون اراده خود هیپنوتیزم شوید

با وجود داستان هایی درباره افرادی که بدون رضایت خود هیپنوتیزم شده اند، هیپنوتیزم نیاز به مشارکت داوطلبانه از طرف بیمار دارد.

افسانه چهارم: فرد هیپنوتیزم کننده کنترل کامل اعمال شما را هنگامی که هیپنوتیزم شده اید در دست دارد

در حالی که افراد اغلب احساس می کنند که اقدامات آنها هنگامی که تحت هیپنوتیزم هستند بدون نفوذ اراده آنها رخ می دهند، یک هیپنوتیزم کننده نمی تواند شما را به انجام اقداماتی که مخالف خواسته های شما است، انجام دهد.

افسانه پنجم: هیپنوتیزم می تواند شما را قوی، سریع و یا دارای استعداد ورزشی کند

در حالی که هیپنوتیزم می تواند برای افزایش عملکرد استفاده شود، نمی تواند مردم را قوی تر و یا ورزشکارتر از توانایی های فیزیکی موجود آنها کند.



زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مشاوره و روان درمانی فواید بسیاری دارد و فرد را به آرامش و بهروزی می رساند،در مرکز مشاوره گروه همراه اصلی ترین هدف درمان و مشاوره برای فرد مضطرب و نگران آموزش زیستن در لحظه اکنون و زمان حال می باشد.درمانگر به مراجع این آموزش را میدهد که گذشته را رها کند و به دیده عبرت بنگرد و با رویای آینده صرفا زندگی نکند یعنی خود را صرف آینده نکرده بلکه در حین زندگی در لحظه حال هدفمندی نیز داشته باشد زندگی در زمان اکنون و حال مانند وقتی است که یک قایق موتوری بر روی آب به سرعت جلو می رود، یک ردّ و اثر کف آلود از خود به جای می گذارد. این تنها یک خط و اثر است و بزودی محو و ناپدید می شود. پاسخ به این پرسش که : ” چه عاملی قایق را به جلو می راند؟” این است که قایق به وسیله نیرویی که در زمان حال توسط موتور تولید می شود حرکت می کند. آیا فکر می کنید که خط و اثر بجا مانده از قایق می تواند آن را به جلو براند؟

پاسخ به این پرسش کاملاً روشن و بدیهی است. تردیدی ندارم که شما هم قبول دارید که این دنباله کف آلود چیزی نیست که جز ردّ و اثری در پشت سر و هرگز نمی تواند قایق را حرکت دهد. این منطق درباره زندگی شما نیز صدق می کند. خط و اثری که از زندیگیتان به جا مانده تنها یک خط و اثر است و نه چیزی دیگر.

تاریخچه زندگیتان را با آغوش باز بپذیرید

در این عالم هستی که همه موجودات توسط نظامی هوشمند حمایت و پشتیبانی می شود هیچ چیز اتفاقی نیست. برای رسیدن به موقعیت کنونی زندگیتان تمام کارهایی را که در گذشته انجام دادید باید انجام می دادید و درواقع این مقام و موقعیت پیشاپیش در ذهن الهی تان مقدر شده بود. همه رویدادهای زندگیتان باید اتفاق می افتاد و شما نمی توانید آنچه که اتفاق افتاده خنثی کنید. پس از این چشم انداز با آغوش باز گذشته خود را بپذیرید، درک کنید، به دیده احترام به آنها بنگرید و نهایتاً به شیوه خاص خود تغییر شکل شان دهید و یا به دست فراموشی بسپارید. نقطه عطف و اقدار شما در لحظه حال است، بطور کامل در این لحظه غوطه ور شوید و از آن لذت ببرید، و به اکتشاف تواناییهای شگفت انگیز خویشتن بپردازید.

تمایل و توانایی شما برای زیستن به طور کامل در زمان حال به سادگی از چنگتان می گریزد. مثلا هنگام خوردن پیش غذا به دسر فکر نکنید و یا هنگام گذراندن تعطیلات، به جای فکر کردن درباره این که چه کارهایی می بایستی انجام می شد و یا بعد از بازگشت چه کارهایی را باید انجام دهید، از لحظه های کنونی خویش لذت ببرید. بعبارتی گوش بزنگ باشید که لحظه های گریزپای اکنون درباره افکاری که به اکنون و اینجا تعلق ندارند صرف نشود.

در کل افکار انسان تمایل دارد که به اوقات و مکانهای دیگری مترکز شود، درحالیکه در جریان زندگی تنها می توان درلحظه ( زمان حال) متمرکز بود. اکنون تنها متاعی است که در اختیار داریم، تردیدی نیست که هر کدام ازما گذشته ای داریم اما گذشته متعلق به گذشته است و حضورش در زمان حال تنها یک تحمیل است. و قطعاً آینده ای هم انتظار ما را می کشد اما آن نیز متعلق به آینده است و در زمان حال نوعی بی عدالتی است.

می توانید زمان حال را با افکاری چون ” شاید ” و ” سپس” بگذرانید اما این طرز تفکر شما را از صلح و آرامش و موفقیت هایی که می توانید در اینجا و اکنون تجربه کنید باز می دارد. به سایر مخلوقات توجه کنید زمان حال را با افکار گذشته و آینده تلف نمی کنند. بطور مثال یک سگ آبی، صرفاً خصوصیات و صفات یک سگ آبی را بروز می دهد، او روزهایش را با این آرزو سپری نمیکند که؛ ای کاش دوباره به دوره جوانی یا نوجوانی باز گردد، و یا هرگز فکر و دقتش صرف اینکه برادر یا خواهرش بیشتر مورد توجه والدین قرار گرفته اند نمی کند، یا هیچ گاه شکایت نمی کند به اینکه در کودکی پدرش او را به حال خود رها کرد و رفت. باید در زمان حال بودن را فرا بگیرید، تا به جای احساس گناه، ندامت و پشیمانی نسبت به گذشته و اضطراب و نگرانی به آینده، از بودن در اینجا و اکنون لذت ببرید و تجربیات ارزنده ای بدست آورید. براین اساس افکار خود را تمرین دهید که اجازه ندهد وضعیت شما را بر مبنای گذشته تان توصیف نماید.

برای چند لحظه، تنها چند لحظه ای تمام دقت و توجه تان را به فضای پیرامون خود معطوف سازید. به افراد، جانوران، گیاهان، شکل وشمایل ابرها، طرح ساختمان ها و هزاران چیز دیگر… . چه چیزی میبینید، می شنوید، تجسم می کنید ؟!



زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مارک سولمز (متولد ۱۹۶۱، آفریقای جنوبی) عصب‌شناس و روانکاو است. وی استاد نوروپسیکولوژی دانشگاه کیپ تاون و از تاسیس کنندگان انجمن روانکاوی بریتانیا است. شهرت وی به خاطر تاسیس علم بین رشته‌ای عصب-روانکاوی است. عمده تحقیقات وی مربوط به رویابینی، هیجان و انگیزش، ناهشیاری و حافظه است.

عصب روانکاوی شاخه‌ای نوین در روانشناسی است که در پی برداشتن مرزهای علوم اعصاب و روانکاوی به منظور درک بهتر عملکرد ذهن و مغز انسان است. اولین تلاش برای پیدایش عصب روانکاوی توسط خود فروید در کتاب نیمه تمام “پروژه ای برای روانشناسی علمی” صورت گرفت، ولی به علت ناقص بودن دانش و ابزار زمان فروید این پروژه نیمه کاره رها شد. بار دیگر لوریا پدر علم عصب روانشناسی تلاش هایی برای پژوهش عصب شناختی بر مفاهیم روانکاوی انجام داد که بازهم با روی کار آمدن رژیم کمونیستی نیمه کاره رها شد.

در سه دهه اخیر با پیدایش دستگاه های عصب شناختی راه پژوهش هموار شد و جسته و گریخته تلاش های برای پیوند این دو رشته انجام شد که سرانجام توسط “مارک سولمز” عصب شناس صورت علمی و رسمی به خود گرفت. اریک کندل، آنتونیو داماسیو، جوزف لیدو، ژک پانکسپ، مارک سولمز، پیتیر فوناگی، اتو کرنبرگ از دیگر چهره های شناخته شده در این زمینه هستند.

نظریه رویا

مارک سولمز نظریه عصب شناسی خود را بر پایه فرضیه رویابینی فروید استوار کرد. طبق فرضیه فروید رویاها موهوم و تصادفی نیستند بلکه دارای معنی برای شخص تجربه کننده رویا هستند. فروید برای رویا کارکردهای مختلفی قائل بود و آنرا تحقق یک میل ناهشیار، کمک به طولانی تر شدن خواب آرام، رهایی از قید و بند واقعیت تحت تسلط اصل لذت در واکنش به برخی اشتغالات ذهنی روزمره یا پس مانده های روز می دانست.

طبق آزمایش های مارک سولمز زمانی که به “سیستم جستجوگر” که مغز میانی را به لیمبیک و لوب پیشانی متصل می کند آسیبی برسد فرد دیگر رویا نمی بیند. سیستم جستجوگر انسان را به تحقق اهداف در رابطه با محیط بر می انگیزاند که در حقیقت همان اصل لذت در نظام فرویدی است. همچنین افرادی که به علت آسیب مغزی دیگر رویا نمی بینند از خواب کوتاه تری برخوردار هستند که این نظریه را که رویا نگهبان خواب است را تایید می کند.

سولمز همراه با بسیاری از روانکاوان که به ایده اولیه برخاسته از نورولوژی و روانکاوی مغزشناسی فروید وفادار مانده اند، پس از یافته های امروزین، عقیده دارد که مغز با سایر اعضای بدن فرق دارد. مغز فقط یک عضو دارای عینیت نیست بلکه مغز صاحب ذهنیت است، رنج و لذت می برد، هیجان، احساس، تخیل و تفکر دارد و کارش بر اساس تجربیات کیفی است، ناآگاهی، آگاهی و خودآگاهی دارد. به عبارت جامع تر مغز ما خود ما است.


slide1-n.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

روان درمانی فرآیند تعهد بین دو نفر است که هر دو ملزم به تغییر کـردن از طریـق فعالیـت درمـانی هسـتند. روان درمانی در بهترین حالت، نوعی فرآیند مشترک است که درمانگر و درمانجو را شامل مـی شـود و هـردوی آنهـا مـی خواهند راه حلهایی را برای مسایل گوناگون پیدا کنند. شاید مهمترین خصوصیت درمانگر کارآمد، کیفیـت حضـور او باشد.

مروری بر نظریه ها

مروری بر نظریه ها

طبقه ی اول رویکردهای تحلیلی است. درمان روانکاوی عمدتاً بر بینش ، انگیـزش ناهشـیار، و بازسـازی شخصـیت استوار است. تعدادی از مدلهای درمانی اصولاً گسترش روان کاوی هستند، مدلهـای دیگـر ، تعـدیل هـای مفـاهیم و شیوه های روان کاوی هستند و سایر مدلها، مواضعی هستند که در واکنش علیه روان کاوی پدیدار شده اند. درمانگران آدلری بر معنی، اهداف، رفتار هدفمند، عمل هشیار، تعلق و علاقه اجتماعی تمرکز دارنـد. گر چـه نظریـه آدلر با بررسی تجربیات کودکی، رفتار زمان حال را توجیه می کند، ولی روی پویشهای ناهشیار تمرکز نمی کند.

طبقه ی دوم، درمان های تجربی و رابطه گرا را تشکیل می دهـد: رویکـرد وجـودی، رویکـرد فردمـدار، و درمـان گشتالتی. رویکرد وجودی روی این موضوع تأکید دارد که انسان کامل بـودن یعنـی چـه. ایـن رویکـرد موضـوعات خاصی را مطرح می کند که بخشی از شـرایط انسـان هسـتند ، نظیـر آزادی و مسـئولیت، اضـطراب، گنـاه، آگـاهی از متناهی بودن ، آفریدن معنی در دنیا و شکل دادن آینده ی خویشتن با تصمیم گیری های فعال. ایـن رویکـرد، مکتـب درمانی یکپارچه ای نیست که نظریه ای روشن و فنون منظمی داشته باشد، بلکه نوعی فلسفه ی مشاوره است کـه روی روش های گوناگون شناخت دنیای ذهنی انسان تأکید می ورزد.

رویکرد فردمدار، که از فلسفه ی انسان گرایی سرچشمه گرفته است، روی نگرش های اساسی درمانگر تأکید می کند. این رویکرد براین باور است که کیفیت رابطه ی درمانجو – درمانگر عامل تعیین کننده اصلی نتایج فرآیند درمان است. این رویکرد از لحاظ فلسفی فرض می کند که درمانجویان از توانایی هدایت کردن خود بدون مداخله ی فعال و رهنمود دادن درمانگر برخوردارند. این نیروی رشد درون درمـان جو، در بستر رابطه ی زنده و اصیل با درمانگر، آزاد می شود. آخرین رویکرد تجربی، درمان گشتالتی اسـت کـه بـرای کمک به درمانجویان برای تمرکز کردن روی آنچه در زمان حال تجربه می کنند، تجربیاتی را ارایه می دهد.

نظریه های روان درمانی

سومین طبقه، درمان های کنشی هستند که واقعیت درمانی، رفتار درمانی، رفتار درمانی عقلانی – هیجانی، و درمـان شناختی را در بر می گیرند. واقعیت درمانی روی رفتار فعلی درمانجویان تمرکز می کند و بر طرح ریـزی برنامـه هـای روشن برای رفتارهای تازه تأکید می ورزد. رفتار درمانی مانند واقعیت درمانی ، برای عمل کردن و برداشـتن گام هـایی در جهت تغییرات عینی ارزش قایل اسـت. رفتار درمانی عقلانی – هیجانی و درمان شـناختی بـر لـزوم یـادگیری نحوه به چالش طلبیدن عقاید کژکار و افکار خودکار که به مشکلات رفتاری منجر می شوند، تأکید می ورزند.

چهارمین رویکرد کلی، دیدگاه سیستم ها است که درمـان فمینسـتی و خـانواده درمـانی بخشـی از آن هسـتند. رویکرد سیستمها بر اهمیت شناختن افراد در بستر محیط پیرامونشان که بر رشد آنهـا تـأثیر مـی گـذارد، تأکیـد دارد. برای ایجاد تغییر در فرد، باید به این نکته توجه کرد که چگونه شخصیت او تحت تأثیر جامعـه پـذیری نقـش جنسـی، فرهنگ، خانواده و سیستمهای دیگر قرار گرفته است.

پنجمین طبقه، رویکرد های پست مدرن هستند: سازه نگری اجتماعی، درمان کوتاه مدت راه حل مدار و قصـه درمانی. این رویکردهای جدید، فرضهای بنیادی اغلب رویکردهای سنتی را به چالش می طلبند.


Career-Counselling-Session.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

بازپروری و درمان اعتیادهای رفتاری در بسیاری از موارد با چالش های جدی مواجه می شود؛ چراکه برخلاف اعتیاد به مواد مخدر پرهیز از فعالیت اعتیادآور به طور کامل غیرممکن است.

به عنوان مثال، فردی که اعتیاد به پرخوری پیدا کرده است نمی تواند مواد غذایی و غذاخوردن را به طور کامل از زندگی اش حذف کند. به همین خاطر، بسیاری از برنامه های درمان اعتیاد رفتاری در درجه اول روی بازسازی و بهبود رفتارهای فرد تمرکز می کنند تا قطع کردن و حذف رفتار اعتیادآور.

برنامه های درمان اعتیاد رفتاری به مشکل روانی که بیمار با آن مواجه است، رسیدگی می کنند. برخی از مراکز بازپروری خدمات توانبخشی برای این نوع اعتیاد ارائه می کنند، که در درمان اعتیاد رفتاری بسیار موثر است. در یک نگاه کلی، همه این برنامه های درمانی به دنبال کمک به بیمار برای یافتن سبک زندگی سالم تر و راه های سالم تری برای مقابله با فشارهای زندگی روزمره هستند.

روش های متنوعی برای درمان اعتیادهای رفتاری وجود دارد، اما اغلب برای دریافت نتیجه بهتر از چند روش به طور همزمان استفاده می شود:

مشاوره فردی

مشاوره فردی

مشاوره رو در رو یا فردی، روی مسائل عاطفی و احساسی تمرکز می کند که در بروز اعتیاد رفتاری نقش دارند. مشاوره های فردی فرصت خوبی برای صحبت درباره نگرانی ها و مسائلی هستند، که افراد تمایلی به بیان آنها در مشاوره های گروهی یا در جمع ندارند.

رفتاردرمانی و رفتاردرمانی شناختی

در بسیاری از برنامه های درمان اعتیاد رفتاری، توانبخشی و بازپروزی موفق در گرو نوعی رفتاردرمانی است که رفتارهای ناسالم و منفی فرد را حذف و رفتارهای سالم و مثبت را جایگزین آنها کند. همچنین در رفتاردرمانی از پاداش مثبت برای تشویق و تقویت رفتارهای سالم در فرد استفاده می شود. این پاداش مثبت، کمک موثری در بهبود طولانی مدت فرد است.
رفتاردرمانی شناختی هم الگوهای جدید رفتاری را به فرد می آموزد، اما در این مورد تمرکز روی انگیزه های رفتاری خاص است تا خود رفتار. در واقع هدف رفتاردرمانی شناختی، تغییر و اصلاح فرایندهای فکری است که منجر به اعتیاد رفتاری می شوند.

خانواده درمانی

خانواده درمانی

درمان اعتیادهای رفتاری اغلب مستلزم آن است که خانواده و دوستان هم در جریان درمان مشارکت داشته باشند. این مشارکت در موفقیت برنامه های درمانی تاثیر بسزایی دارد. مشاوره های خانوادگی به اعضای خانواده در بازسازی روابط حانوادگی برای داشتن تعامل و رابطه سالم تر کمک می کند.

گروه درمانی

گروه درمانی برای بیمار امکان حضور در یک جمع خصوصی و بحث کردن درباره مشکلاتش را فراهم می کند. در گروه درمانی اغلب دو نفر که اعتیاد رفتاری مشابه دارند، با هم یک جفت تشکیل می دهند و روی درمان کار می کنند. این نوع از درمان، به افراد اجازه می دهد که تجربیات و مشکلاتشان را با فردی که مشکلاتی مشابه را تجربه کرده اند، در میان بگذارند.
انکار، یکی از عوامل کلیدی موثر در اعتیاد رفتاری است که غلبه بر آن برای درمان بیمار بسیار حیاتی است. در اکثر مراکز درمانی، درمان اعتیاد رفتاری فرایندی ۱۲ مرحله ای است که افراد را قادر می سازد روان و افکارشان را از انزواطلبی و احساس گناه که اجزای جدانشدنی هر نوع اعتیاد رفتاری هستند، رها کند و آنها را به مهارت های مقابله ای جایگزین سازد.

نوع برنامه درمانی بستگی به نوع رفتاری دارد که فرد به آن اعتیاد پیدا کرده است. برای مثال، درمان اعتیاد به قمار احتیاج به ترک دوره ای دارد، اما در مورد پرخوری باید عادات غذایی را بازتعریف کرد تا فرد بتواند غذاخوردن را کنترل کند. به این ترتیب در وهله اول باید وضعیت فرد و اعتیاد رفتاری توسط یک متخصص ارزیابی شود تا موثرترین شیوه درمانی برای وی انتخاب شود.
پس اگر احساس می کنید که به رفتاری خاص اعتیاد پیدا کرده اید، حتماً با یک روانشناس تماس بگیرید تا کمک حرفه ای دریافت کنید.


خرداد ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

روان درمانی به شيوه هایی گفته می شود که در آن مشکلات روانی و عاطفی از طريق بيان مشکلات به يک درمانگر و گفتگو با او درمان می گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايی مقابله تان کمک می کند. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افرادی که این شیوه درمانی دریافت کرده اند از علایم بیماری رها شده اند و توانسته اند در زندگی خود عملکرد بهتری داشته باشند. روان درمانی نشان داده است که باعث بهبود هیجان ها و رفتارهای فرد می شود و با تغییرات مثبتی در مغز و بدن همراه است. اهداف روان درمانی شامل:

  • برطرف شدن علایمی که منجر به پریشانی شده اند
  • تغییر الگوهای رفتاری آشفته
  • بهبود روابط بین فردی
  • مقابله ی بهتر با استرس های زندگی
  • رشد شخصی و بالندگی فردی

بخاطر خودتان بدنبال درمان بروید

اطمینان حاصل کنید که می خواهید برای خودتان و نه برای شخص دیگری درمان شوید. در غیر این صورت روان درمانی جواب نمی دهد. روان درمانی بسیار شبیه داشتن رابطه است. اگر شما در حال قرار گذاشتن با کسی هستید که دوست تان فکر کرده است شما برای هم مناسب هستید، به این معنا نیست که وی فرد مناسبی برای شما باشد. حتی اگر شریک زندگی تان تمام سعی خود را می کند که برای شما بهترین باشد، اگر قلب خود را به طور کامل در رابطه سرمایه گذاری نکرده اید، شما قادر نخواهید بود از رابطه بهره مند شوند. همین امر برای روان درمانی نیز صادق می کند. اگر والدین یا دوستان به شما فشار آورده اند تا وارد روان درمانی شوید، اما در جلسات خود به طور کامل حضور ندارید، پس مهم نیست که درمانگر شما چقدر مهارت دارد یا چند تکنیک به شما توصیه می کند، شما درمان نخواهید شد. برای بدست آوردن بهترین نتیجه، باید در ذهنیت مناسب قرار داشته باشید. بسته به اینکه زخم های احساسی شما چقدر بد هستند، آنها زمان زیادی برای بهبودی لازم خواهند داشت. حتی اگر شما یک روانشناس عالی داشته باشید که مایل به کمک شما باشد، کمک آنها موثر نخواهد بود، مگر اینکه شما نیز در این کار نقش داشته باشید.

درمانگر مناسب خود را پیدا کنید

ممکن است برای پیدا کردن درمانگر مناسب چند تلاش لازم باشد. ممکن است زمینه ای که درمانگری کار می کند، برای شما مناسب نباشد. برای مثال، ممکن است یک متخصص بیشتر در زمینه مشکلات زوج ها کار کرده باشد، متخصصی دیگر در زمینه افسردگی، دیگری در زمیه اضطراب و دیگری در زمینه مشکلات نوجوانان. آشنایی با تخصص خاص کسی که می خواهید به او مراجعه کنید می تواند در میزان موفقیت روان درمانی بسیار اثرگذار باشد.

در نهایت، درمانگر شما فقط می خواهد برای شما بهترین باشد، بنابراین اگر می توانید آن را در جای دیگر پیدا کنید، حتما قبل از اینکه به دنبال درمانگر جدید باشید، خوب تحقیق کنید.

کمک از شخص قابل اعتماد

اگر نمی دانید که از کجا باید شروع کنید، از شخصی که قابل اعتماد است، کمک بخواهید. طبیعی است که وقتی می خواهید شروع کنید احساس سردرگمی و عدم اطمینان داشته باشید. در اینجا است که ارتباطات می تواند به شما کمک کند. اگر شما دانش آموز هستید، می توانید از توصیه های مشاور، مشاور علمی یا معلم استفاده کنید. همچنین می توانید از پیشنهاد پزشک خانواده، یک دوست نزدیک یا همکاران خود بهره مند شوید. در نهایت، در اطراف شما افرادی هستند که می توانند به شما کمک کنند و از حریم خصوصی شما محافظت کنند.

درمان می تواند مقرون به صرفه باشد

اقتصاد امروز خیلی خوب عمل نمی کند، که بار مالی زیادی را به ارمغان می آورد. در نتیجه، آخرین چیزی که مردم در مورد آن فکر می کنند، صرف هزینه روان درمانی است. به همین دلیل است که درمان اغلب نادیده گرفته می شود و سلامت روانی افراد در رده آخر قرار می گیرد. برخی بیمه ها هستند که قسمتی از هزینه درمان را به عهده می گیرند.

اگر سرتان شلوغ است و فرصت رفتن پیش مشاور را ندارید، همچنین بسیاری از وب سایت های مشاوره ای وجود دارند که می توانند از کمک آنها استفاده کنید. درمان های آنلاین نیز وجود دارند که به شما امکان می دهد با یک روانشناس با هزینه کم تر در تماس باشید. گزینه های زیادی وجود دارد؛ این فقط نیاز به برخی تحقیقات دارد، اما اگر سلامتی ذهنی برای تان اهمیت دارد، پس ارزشش را دارد.


اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

هراس‌ها همیشه باید توسط یک متخصص سلامت روان درمان گردند. البته موفقیت کامل درمان معمولاً به زمان نسبتاً زیادی نیاز دارد. در کوتاه مدّت، بسیاری از کسانی که از انواع هراس‌ها رنج می‌برند می‌توانند با به کارگیری فنون آرمش (relaxation)، اضطراب خود را کاهش دهند. در زیر، توصیه‌ها و راهنمایی‌هایی در این زمینه آورده شده است:

مدیتیشن

مدیتیشن می‌تواند اعصاب شما را تسکین بخشد و به طور کلّی آرامش بیشتری در شما به وجود آورد. با وجودی که واکنش ناشی از هراس ممکن است هنوز در شما به وجود آید امّا انجام مدیتیشن قبل از روبرو شدن با شرایطی که در شما هراس به وجود می‌آورد می‌تواند نشانه‌ها و علائم آن را تخفیف دهد.

یوگا

یوگ نیز مانند مدیتیشن می‌تواند در پائین آوردن سطح کلّی استرس شما کمک کند. هراس شما ممکن است همچنان بروز کند امّا با انجام حرکات یوگا به طور منظم، نشانه‌های آن از شدّت کمتری برخوردار خواهند بود.

تصویرسازی

تصویرسازی عبارت است از هنر بردن ذهن به میان یک سری تصاویر آرامش‌بخش و خوشایند. برخی از کسانی که از هراس رنج می‌برند گزارش کرده‌اند که با به کارگیری فنون تصویرسازی توانسته‌اند واکنش‌های هراسی خود را کاهش دهند.

آرمش عضلانی

در این روش، فرد از پا شروع می‌کند و به صورت هماهنگ عضلات خود را منقبض و سپس رها می‌کند و همین طور در اندام خود بالا و بالاتر می‌آید تا به سر برسد. این روش نیز برای کاهش واکنش‌های هراس بسیار موثر است.

آرمش خودزا

آموزش این روش توسط خود فرد، کمی دشوار است و بهتر است فرد از پزشک یا درمانگر خود بخواهد که در صورت امکان به او آموزش دهند. آرمش خودزا مستلزم ترکیبی از فنون تصویرسازی با تنفس هدفمند و حرکات تکراری جسمی است.
فنون آرمش نیز همانند تقریباً همه چیزهای دیگر، مهارت‌هایی هستند که انسان باید یاد بگیرد. با تمرین بیشتر این مهارت‌ها را در خود تقویت کنید.

مواجه شدن با هراس‌ها به هیچوجه آسان نیست امّا استفاده از این راهنمائی‌ها می‌تواند به شما در روبرو شدن با شرایط هراس‌زا کمک کند. به یاد داشته باشید که این راهنمائی‌ها برای استفاده در کوتاه مدّت طراحی شده‌اند و هرگز جایگزین درمان تخصصی بلند مدّت نخواهند شد.


فروردین ۲۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

ممکن است تعجب کنید که بدانید هنر می‌تواند به عنوان یک ابزار مؤثر در درمان بیماری‌های ذهنی به کار رود. هنر چه نقشی می‌تواند در روان‌درمانی داشته باشد؟ هنر به عنوان یک رسانه بیانگر می‌تواند به بیماران در برقراری ارتباط، غلبه بر استرس و کشف جنبه‌های مختلف شخصیت‌شان کمک کند. در روان‌شناسی، استفاده از روش‌های هنری برای درمان اختلالات روانی و بهبود سلامت روانی، «هنر درمانی» نام دارد.

هنر درمانی، تکنیک‌های روان درمانی را با فرایندهای خلاقانه در هم می‌آمیزد تا سلامت روانی و بهزیستی را بهبود بخشد. انجمن هنر درمانی آمریکا، هنر درمانی را چنین تعریف می‌کند: «یک حرفه مربوط به سلامت روانی که از فرایندهای خلاقانه هنری استفاده می‌کند تا سلامت و بهزیستی جسمی، روانی و هیجانی افراد را در همه رده‌های سنی، بهبود و ارتقاء بخشد. هنردرمانی بر پایه این اعتقاد قرار دارد که فرایند خلاقانه در خود بیانگری هنری، به مردم در حل تعارضات و مشکلات، تقویت مهارت‌های ارتباطی، تنظیم رفتار، کاهش استرس، افزایش حرمت نفس و خودآگاهی، و به دست آوردن بینش بهتر و بیشتر کمک می‌کند.»

سرمنشاء هنردرمانی

با وجودی که هزاران سال است که مردم از هنر به عنوان راهی برای بیان، ارتباط و بهبود یافتن استفاده می‌کنند امّا هنردرمانی به صورت رسمی از میانه‌های قرن بیستم شکل گرفته است. پزشکان دریافتند که افرادی که از بیماری‌های روانی رنج می‌برند غالباً خودشان را در نقاشی‌ها و سایر کارهای هنری بیان کرده‌اند و این باعث شد که به فکر استفاده از هنر به عنوان یک راهبرد بهبودبخشی بیفتند. از آن زمان، هنر بخش مهمی از حوزه روان‌درمانی شده است و در برخی از روش‌های سنجش و درمان به کار می‌رود.
چه موقع از هنردرمانی استفاده می‌شود؟
از هنردرمانی می‌توان برای درمان محدوده وسیعی از اختلالات ذهنی و درماندگی‌های روانی استفاده کرد. در بسیاری موارد، ممکن است همراه با سایر روش‌های روان‌درمانی مانند گروه درمانی یا درمان‌شناختی- رفتاری به کار گرفته شود.
برخی شرایط و وضعیت‌هایی که ممکن است هنردرمانی به کار گرفته شود به قرار زیرند:
• کودکان با ناتوانی‌های یادگیری
• بالغان با استرس شدید
• کودکانی که از مشکلات رفتاری یا اجتماعی در مدرسه یا خانه رنج می‌برند
• افراد با مشکلات سلامت روانی
• افرادی که از آسیب‌های مغزی رنج می‌برند
• کودکان یا بالغانی که در معرض رویدادهای آسیب‌زا قرار گرفته‌اند

هنردرمانی چگونه عمل می‌کند؟

هنر درمانگر می‌تواند از روش‌های متنوع و متعدد هنری از جمله نقاشی، طراحی، مجسمه‌سازی و کولاژ (تصویر تکّه‌کاری) در مورد بیماران، از کودک تا سالمند، استفاده کند. کسانی که دچار آسیب‌های هیجانی، خشونت جسمی، بهره‌کشی خانگی، اضطراب، افسردگی و سایر مشکلات روانی شده باشند می‌توانند از خودبیانگری خلاقانه سود ببرند. خدمات هنردرمانی می‌تواند در مدرسه، سازمان‌های اجتماعی، بیمارستان و مراکز روان درمانی خصوصی در دسترس بیماران باشند.

ممکن است کنجکاو باشید بدانید که جلسات هنردرمانی چه تفاوتی با کلاس‌های معمولی هنرآموزی دارد. در کتاب مرجع هنردرمانی نوشته کتی مالدیوچی چنین آمده است: «در اغلب جلسات هنردرمانی، تمرکز بر روی تجربیات درونی (احساسات، ادراکات و تصوّرات) خود شخص است. با وجودی که هنردرمانی ممکن است شامل یادگیری مهارت‌ها یا تکنیک‌های هنری گردد امّا تأکید به طور کلّی نخست بر ایجاد و بیان تصاویری است که از درون فرد برمی‌آید، نه بر آن چیزهایی که او در دنیای خارج می‌بیند.» و با وجودی که در بعضی از کلاس‌های سنتی هنری نیز ممکن است از شما خواسته شود که از روی تصوّرات و تخیلاتتان طراحی یا نقاشی کنید اما در هنردرمانی، دنیای درونی تصاویر، احساسات، افکار و ایده‌های شما همواره در درجه اوّل اهمیت قرار دارد.


بهمن ۱۵, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر

مشاوره روانشناسی اکسیر | یافتن روانشناس متخصص و با تجربه برای مراجعه حضوری، مشغله های کاری، صرف وقت و هزینه زیاد، مشکلات ترافیکی رفت و آمد و … باعث شده است که بسیاری از افراد از کمک و همراهی متخصصین روانشناسی بهره مند نشوند. مرکز مشاوره و روانشناسی اکسیر، با همراهی مشاورین و متخصصین با تجربه روانشناسی افتخار دارد که توانسته پاسخگوی سوالات و رفع مشکلات هموطنان از طریق مشاوره تلفنی باشد.

مرکز مشاوره و روانشناسی اکسیر، با مشاوره در زمینه های: مشاوره اختلالات خانوادگی، مشاوره طلاق، مشاوره پیش از ازدواج، معیارهای انتخاب صحیح همسر، مشاوره افسردگی، وسواس، عدم تمرکز، استرس، مشاوره جنسی، اختلالات جنسی، ترس از رابطه جنسی، مشاوره کودک، تربیت جنسی کودک، تربیت فرزند، کودک بیش فعال در خدمت شما عزیزان می باشد.

مركز مشاوره تلفنی مركزی است با مشاوران صاحب مدرك و با تجربه در كار مشاوره تلفنی كه با برقراری ارتباط مشاوره ای به بررسی مشكلات، مسائل و بحران های شخصی (در يك نوبت يا مدت طولانی تر) می پردازد. مشاوره تلفنی به معنای ايجاد يك رابطه قرار دادی و مداوم تلفنی با رعايت اصول مشاوره ای بين يك مشاور متخصص و مجرب و يك تماس گيرنده است. هدف از مشاوره تلفنی برطرف نمودن نيازهای فوری تماس گيرندگان و تثبیت يا بهبود احساس سلامت روانی و جسمی آنان است. بيشتر تماس گيرندگان احساس آشفتگی يا اندوه می كنند و درباره اين گونه احساسات دچار سردرگمی هستند. مشاوره فرايندی است كه به تماس گيرنده كمك می كند تا مسائل خود را روشن كنند و قدرت كنترل مسائل آتی را به دست آورد.

ما با مشاوره تلفنی می‌توانیم دغدغه های نگران‌کننده افرادی که فرصت و زمان مراجعه به روانشناس را ندارند، کسانی که اعتماد به هیچ مرکزی ندارند و یا نمی‌خواهند در مراکز مشاوره دیده شوند را از طریق تماس تلفنی شناسایی کنیم و در رفع احساس و هیجان‌های ناخوشایند و افکار غلط به آن‌ها کمک کنیم. افسردگی، اضطراب و بسیاری از مشکلات فردی در اثر تجربه‌ رویدادهای ناخوشایند، رویه‌ فکری غلط و برداشت‌های نامساعد پشت‌هم بروز می‌کنند که مشاوره تلفنی نه‌تنها می‌تواند در شناسایی و اصلاح تعبیر آن‌ها به تماس‌گیرنده کمک کند بلکه موجب پیشگیری نیز می‌شود.

مزایای مشاوره تلفنی

امکان تماس با خطوط مشاوره تلفنی فقط با تلفن ثابت امکان پذیر است
امکان دسترسی به روانشناسان و مشاورین
کم هزینه بودن فرآیند مشاوره
جلوگیری از اتلاف وقت مراجع
امکان دسترسی به روانشناسان و مشاور در موقعیت های اضطراری
مراجع می تواند در صورتی که بخواهد کاملا ناشناس بماند.
امکان مشاوره حضوری با مشاوران مربوطه در صورت نیاز
مشاوره خانواده بصورت تلفنی و حضوری در زمینه های ذیل انجام می شود:
۱- مشکلات ارتباطی در خانواده
۲- حل اختلافات و تعارضات همسران
۳- فرزند پروری و مسائل والدین ،فرزندان
۴- مشکلات زناشویی، جنسی ودرمان آنها
۵- افزایش سطح رضایتمندی در زندگی زناشویی
۶- مسائل مربوط به طلاق، جدایی
۷- مشکلات ناشی از قضاوت های فردی، عقیدتی، تحصیلی، فرهنگی
۸- مشکلات در زمینه ارتباط با خانواده همسر
مشاوره تلفنی در زمینه های ذیل توسط بهترین، مجرب ترین روانشناسان و مشاوران امکان پذیر است:
مشاوره تلفنی خانواده، زناشویی، حل اختلافات خانوادگی
مشاوره تلفنی ازدواج .
مشاوره تلفنی کودک، نوجوان، بررسی مشکلات بلوغ، ومسائل مربوط به رشد
مشاوره تلفنی تحصیلی، شغلی، برنامه ریزی درسی بصورت منظم انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل
مشاوره تلفنی اختلالات روانی،اضطراب،افسردگی، وسواس
مشاوره تلفنی اختلالات جنسی، زود انزالی، دیر انزالی، ناتوانی جنسی، سرد مزاجی
مشاوره تلفنی اعتیاد، مواد مخدر، مواد محرک و توصیه بهترین شیوه درمان.
مشاوره تلفنی روان پزشکی، شناخت داروهای مربوطه

چرا مشاوره تلفنی؟

در عصر معاصر به دلیل روابط عمومی گسترده وحجم کار زیاد و کمبود وقت بسیاری از افراد و خانواده ها با مشکلات زیادی در زندگی روزمره مواجه می شوند. مشکلاتی که گاهی حتی افراد حتی قادر به فکر کردن به آنها هم نمی باشند.

اگر مشکلات حل نشده باقی بمانند کم کم به کوهی از مشکلات تبدیل می شوند و فرد یا خانواده را ناتوان می کنند و آسیب پذیر همه ما نیاز به آرامش و یک محیط گرم خانواده را داریم و باید تمام تلاش خود را جهت رسیدن به این هدف به کار ببندیم. درواقع حفظ سلامت روان خود واطرافیانمان از وظایف اصلی هر فرد می باشد و دریافت خدمات مختصی جهت این منظور ضروری و اجتناب ناپذیر است.

مشاوره تلفنی به علت قابل دسترس بودن در مواقع بحرانی و ضروری می تواند راهگشا باشد. مشاوره تلفنی در تمام زمینه از جمله خانواده، ازدواج، کودک ونوجوان و اختلالات روانی توسط روانشناسان متخصص و مجرب صورت می گیرد.

خانواده یک نظام اجتماعی، فرهنگی است. در این نظام اجتماعی قواعد و نقش های متنوعی را برای هر یک از اعضاء معین می کند. عضو موفق کسی است که بتواند نقش خود را بخوبی بازی نماید و در عین حال بتواند با مشکلات روزمره کنار بیاد و بصورت منطقی راهکارهای مناسب برای کنار آمدن بافشارهای روانی که از بیرون و درون به خانواده وارد می شود ارائه دهد تا بتواند خانواده توانا وقوی داشته باشد.

تفاوت خانواده توانا با خانواده نا بسامان در چیست؟ خانواده توانا علاوه بر بقاء کل نظام خانواده باعث رشد و شکوفایی یکایک اعضاء خانواده می شود و آرامش، صمیمیت را به آنها هدیه می دهد.

در حالی که خانواده نا بسامان مانع رشد و شکوفایی اعضاء خانواده می شود و نیازهای برخی از افراد خانواده تامین می شود و به نیازهای عده دیگرپاسخ داده نمی شود. تبعیض، نا عدالتی در بین افراد خانواده وجود دارد و علی رغم ثبات ظاهری خانواده همه یا بعضی افراد خانواده نا راضی هستند. آرامش و صمیمیت وجود ندارد و افراد خانواده بیشتر ترجیح می دهند دور از همدیگر بسر برند.

علاده بر خانواده های نابسامان ، همه خانواده ها در زمان هایی که با موقعیت جدید مواجه می شوند نیاز به مشاوره خانواده دارند. این موقعیت های جدید عبارتند از بارداری، تولد فرزندان، مهاجرت، ازدواج، رشد فرزندان، بلوغ نوجوانان، یا مشکلات و موقعیت های ناخوشایند مانند بیماری، فوت، ورشکستگی، افسردگی و خودکشی، همه این موارد فوق نشان دهنده ضرورت مشاوره است.

چرا مشاوره تلفنی برای هر كسی مناسب نیست

  • مشاور قادر به دیدن ارتباط غیر كلامی شما نیست و بسیاری از نشانه های مهم را از دست می دهد.
  • مشاور اطلاعات محدودی در مورد مشكلات شما خواهد داشت مگر اینكه به جلسات خود ادامه دهید.
  • اگر شما با یك مشاور خاص تلفنی صحبت كنید ممكن است كه گاهی او حضور نداشته باشد.
  • اگر كسی تمایل به خودكشی داشته باشد فرصتی برای كمك نیست.

مشاوره تلفنی در این موارد توصیه نمی شود

  • تمایل به خودكشی
  • سابقه بیماری روانی خاص داشته باشید
  • سن زیر ۱۸ سال

16313.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

صوت درمانی شامل مراقبت از طریق صدا قبل از ايجاد اختلال صوت و درمان اختلالات صوتی ايجاد شده می باشد، مراقبت از طریق صوت، علمی سازمان يافته و كاملا تخصصی می باشد.

تاریخچه

راهبان بودایی و مرتاضان هندی از قدیم الایام رسم سرودخوانی، را برای ایجاد یک حالت جسمی و روحی اصلاح شده داشته‌اند، و استفاده از ضربات طبل برای تحریک سربازان قبل از یک جنگ در تعدادی از فرهنگ ها متداول است، علاقه طب به صوت اولین بار در سال ۱۸۹۶ برانگیخته شد، هنگامیکه  پزشکان ایالات متحده کشف کردند که انواع مختلف موسیقی توانسته جریان خون را تحریک و شفاهیت ذهنی را افزایش دهد.

تاریخچه صوت درمانی

دستگاه های استفاده کننده از امواج صوتی به عنوان شکلی از درمان در سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ توسعه یافتند. یک شکسته‌بند انگلیسی به نام دکتر پیتر مانرز درمانی را توسعه داد، که متداولترین روش مورد استفاده در ایالات متحده است. متخصصین گوش فرانسوی به نام های دکتر گای‌ برارد و آلفرد توماتیس روش پرورش تصحیح شنوایی (AIT) و شیوه توماتیس را پیشنهاد کردند که، به ترتیب، هر کدام علایق را در بریتانیا و ایالات متحده و اروپا جذب کرده‌اند. تکنیک دیگر، شیوه شناسی سمعی عملی (PAM)، در اوایل سال ۱۹۹۰ در فنلاند پیشرفت کرد، و هم اکنون در اروپا جایی به دست آورده است. سرودخوانی در بسیاری از فرهنگ ها متداول است، و تکنیک هایی نظیر سرود خوانی “پرصدای” مغولی، که ابزار AIT به یک ضبط CD خور ضبط می‌شود و بیمار به موسیقی که بصورت الکترونیکی فیلتر شده گوش می‌کند که «زیر» یا «بم­ تر» می­ شود تا تشخیص فرکانس ­های صوتی مشکل شود. کودکان مبتلا به اختلال در درک نوشته­ ها یا درون گرایی ممکن است از  AIT بهره ببرند.

مشاوره با درمانگر

صوت به صورت موج های فشاری، منتشر می‌شود، هر نوسان در فرکانس خودش، یا یک دانگ، از طریق عصب شنوایی به مغز منتقل می‌شود. در این نظریه، پیام های شنوایی ممکن است بر سیستم اعصاب خودکار نیز اثر گذارند، که اعضای داخلی و اعمال بدنی را تنظیم می‌کند. برخی از درمانگر‌ها معتقدند که اعضا داخلی و سلول ها، شبیه امواج صدا، در فرکانس های خاصی مرتعش می‌شوند. این فرکانس‌ها در بدن سالم مقداری ثابت دارند، اما هر اختلالی نشانه‌ای از بیماری است. هدف صوت درمانی برگردانیدن توازن داخلی مختل شده به هماهنگی طبیعی ‌آن با استفاده از امواج صوتی می‌باشد. درمانگر‌ها تعدادی از روش ها را به کار می‌گیرند:

قرینه‌ها: یک دستگاه امواج صوتی را  از میان پوست به ناحیه خاصی از بدن شما منتقل می‌کند. می‌گویند این شیوه باعث می‌شود سلول های بدن در حد مطلوبی به ارتعاش درآیند، طنین سلامتی. تکنسین‌های سرود خوان به بیماران شان ایجاد صوت های حرفی کشیده شده را می‌آموزند که گفته می‌شود در داخل بدن به ارتعاش آمده و حالتی از خوشی جسمی و عاطفی را ایجاد می‌کند.

در درمان cymatics یک دستگاه در بالای قسمتی از بدن، که باید درمان شود قرار می‌گیرد. در اینجا، ناحیه کبد است ـ و با فرکانسی مطابق با آن چه که سلول ها در یک بدن سالم دارند راه‌اندازی می‌شود.

شیوه AIT و تمایتس: هدف این دو دستگاه باز آموزی بیمارانی است که ممکن است، هماهنگ شدن با فرکانس های صوتی معینی را سخت بیابند مانند درونگرایی و اختلال در درک نوشته ها، شنیدن و گوش کردن به طور صحیح. شما به موزیکی که بر فرکانس های ویژه‌ای تأکید دارد، با فشار به مغز برای شنیدن و قدم به قدم با آنها کار کردن، گوش می‌کنید.

صوت درمانی

PAM: امواج صوتی کامپیوتری تولید شده، از طریق بلندگویی که در صندلی مخصوصی که شما رویش می‌نشینید پخش می‌شوند، که ادعا بر این است فشارخون را پایین‌تر آورده فشار عضلانی را کاهش می‌دهد.

سرودخوانی، شما استفاده کردن از آهنگ هایی را در صدایتان برای خلق صوت خالص یاد می‌گیرید، می‌گویند که حالتی تفکری را تولید می‌کند.

درمان معمولاً جلسات هفتگی ۱ ساعتی را شامل می‌شود که به مدت چندین ماه ادامه می‌یابد. سرود خوانی ممکن است در آخر هفته یا در کارگاه­ های شبانه آموخته شود.

پیش آگهی صوت درمانی

۱- بیمار باید مشکل صدای خود را بپذیرد.
۲- بیمار باید مشتاق به اجرای برنامه درمانی باشد.
۳- باید بیمار برای تغییر رفتارهای آسیب‌رسان و تغییر یا حذف استفاده از صدا حداقل به طور موقتی مشتاق باشد.
۴- مشکلات روانشناختی؛ اگر وجود داشته باشد ممکن است در روند اصلاح رفتار صوتی مداخله کند.
۵- اختلال صوتی بیمار باید اصلاح پذیر در برابر تغییر رویکرد صوتی باشد.
۶- تناسب انتظارات بیمار باید در نظر گرفته شود. (صوت درمانی برای تغییر صدا به صدای مدل یا خواننده‌ای مشهور نیست)
۷- بسیار لازم است که توجه کامل به شرایط حلق بیمار و وضعیت کلی سلامتش شود.
۸- بعضی بیماران مصرند به دستیابی کامل به صدای قبلی. ماهیت و برایند تغییرات حلق شاید چنین انتظاراتی را غیر واقعی کند.
۹- در نهایت پیش‌آگهی وابسته به آسیب شناس گفتار و زبان است. فهم بالینی از مشکل و کفایت لازم در ارتباط با آن.

چرا صوت برای صدای گرفته پیشنهاد می‌شود؟

درمان گرفتگی صدا

صوت درمانی در افراد با صدای گرفته از کودک تا بزرگسال کاملا موثر می‌باشد. همچنین اولین رویکرد درمانی در اختلالات ضایعه تارآواها مثل ندول، پولیپ و کیست می‌باشد. بدیهی است که این نوع اختلالات صوتی معمولا در افرادی که از نظر شغلی نیازمند درگیری صوتی یش از حدی دارند مانند رانندگان، معلمان، وکلا و صداپیشگان حرفه‌ای(خوانندگان، مجریان، مداحان و…) بیشتر رخ می‌دهند. در مجموع هر فردی که از صدای خود بد استفاده کند در معرض این آسیب‌ها خواهد بود. صوت درمانی گاهی به صورت درمان همراه استفاده می‌شود؛ مانند درمان افراد اسپاسمودیک دیسفونیا یا ترمور که همراه تزریقات بوتولینوم می‌باشد و گاهی به تنهایی مانند درمان فلج یکطرفه تارهای صوتی. همچنین صوت درمانی به عنوان مکمل و از اجزای مهم بهتر شدن عملکرد تارهای صوتی در عمل‌های جراحی مربوط به گرفتگی صدا می‌باشد.

چه اتفاقی در صوت درمانی می‌افتد؟

صوت درمانی برنامه درمانی است که برای کاهش گرفتگی صدا از طریق تغییر در رفتارهای و تغییرات سبک زندگی طراحی شده است. صوت درمانی شامل تنوع زیادی از تکالیف طراحی شده برای حذف سبک‌های زندگی و رفتارهای صوتی خطرناک، شکل دادن رفتار صوتی سالم و دستیابی به سلامت تارآواهای آسیب دیده بعد از جراحی یا جراحت می‌باشد. صوت درمانی عموماً شامل یک تا سه جلسه درمانی به مدت ۴ تا ۸ هفته می‌باشد. مدت صوت درمانی براساس موارد زیر تعیین می‌شود.
منشأ گرفتگی صدا، شدت گرفتگی صدا و مشکل صوتی، همراهی دیگر درمان‌های پزشکی و از همه مهم تر تعهد بیمار به تمرینات و رفتارهای صوتی جدید در خارج از جلسات.

چه افرادی صلاحیت صوت درمانی را دارند؟

صوت درمانی و مغز

آسیب شناسان گفتار و زبان (گفتار درمانگران) افرادی هستند که در حیطه مراقبت‌های بهداشتی و فراهم آوردن رفتارهای درمانی مناسب و موثر برای گرفتگی صدا کاملا مهارت دارند و می‌توانند به ارائه این خدمت بپردازند.

آیا گفتاردرمانی همان صوت درمانی است؟

گفتاردرمانی یک عبارت کلی است که دربرگیرنده تنوعی از خدمات درمانی از جمله صوت درمانی می‌باشد و هر دو این خدمات از طریق آسیب شناس گفتار و زبان ارائه می‌شود.

رویکردهای صوت درمانی چیست؟

مستقیم: این رویکردها متمرکزند بر دستورزی مکانیسم‌های تولید صوت (مانند آواسازی، تنفس و فعالیت اسکلتی-ماهیچه‌ای) به منظور اصلاح رفتارهای صوتی و ایجاد صوتی سالم.
غیر مستقیم: این رویکردها محیط‌های فیزیکی، روانی، رفتاری و شناختی که در آن صداسازی رخ می‌دهد را اصلاح می‌کنند و دو جز دارند:
آموزش بیمار: آموزش فیزیولوژی نرمال تولید صدا و تأثیر اختلالات صوتی بر عملکرد آن؛ تهیه کردن اطلاعاتی درباره تأثیر بد استفاده کردن از صدا و استراتژی‌هایی برای حفظ سلامت صدا (بهداشت صدا).
مشاوره: تعیین کردن و اجرا کردن راهبردهایی مانند مدیریت استرس برای اصلاح فاکتورهای روانی اجتماعی که تأثیرات منفی بر سلامت صدا دارند.
طرح درمانی معمولا شامل استفاده از حداقل یک رویکرد مستقیم و یک یا چند رویکرد غیر مستقیم براساس شرایط بیمار و اهداف درمانی است.
انتخاب درمان بستگی به نوع و شدت اختلال و نیازهای ارتباطی افراد دارد. درمانگران نسبت به متغیرهای فردی، فرهنگی و زبان شناختی برای انتخاب رویکرد درمانی مناسب حساسند.

شواهد و تحقیقات

 مطالعات راهنمای AIT و شیوه توماتیس پیشنهاد کرده‌اند که آنان ممکن است در درمان مشکلات رفتاری کمک کننده باشند. به هرحال، هیچ مطالعه بالینی قانع‌کننده‌ای برای تایید ادعاهای ارتعاش سلول های بدن یا اثرات درمانی صوت، روی اعضا و بافت های بدن، وجودندارد.

نظرات پزشکی

بافت های مختلف بدن امواج صوتی را به صورت متفاوتی جذب و منعکس می‌کنند. طب رسمی از این شیوه در اسکن‌های اولتراسوند قبل از تولد استفاده می‌کند. اکثر پزشکان در مورد ایده “هم کوک شدن” با ارتعاشات سلولی در درمان بیماران دچار تردید هستند.

احتیاط ها

    اگر باطری قلبی (pacemaker پیس میکر) دارید از درمان cymatics اجتناب کنید.


15621.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

سینتیا بتل، نویسنده، و دانشیار دانشگاه براون، در رابطه با اهمیت مطالعه اش گفت: “این مقاله تلاشی برای ایجاد طیف وسیع تر گزینه هایی برای بهبود وضعیت خانم هایی است که در طول بارداری علائم افسردگی را تجربه می کنند.”

افسردگی زنان باردار

در این مطالعه، روند مداخله به این صورت بود که ۳۴ زن باردار مبتلا به افسردگی به مدت ۱۰ هفته در کلاس های یوگا شرکت کردند. همچنین این زنان تشویق به انجام یوگا در خانه نیز شده بودند.

این برنامه یوگا شامل هیچ نوع مشاوره یا درمان دیگری برای مقابله با افسردگی نبود. محققان گزارش دادند که سطح افسردگی زنان در طول مطالعه کاهش یافته و هرچه تمرینات یوگای آنها بیشتر بوده است سلامت روان آنها نیز بیشتر بهبود یافته است.

محققان همچنین، توضیح دادند که تغییرات قابل توجهی در سطح آگاهی زنان در پی این تحقیق ایجاد شد که شامل تمرکز و توجه به لحظه کنونی، توجه به افکار، احساسات و عواطف است.

نویسندگان این مطالعه معتقدند که تمرکز ذهنی و یوگا یکی از راه هایی است که می تواند به کاهش افسردگی کمک کند. در حالی که این مطالعه ارتباطی بین تمرین یوگا و سطوح پایین افسردگی نشان داد، این ارتباط، یک ارتباط علت و معلولی را ایجاد نمی کند.

تمرکز ذهنی و یوگا

بسیاری از زنان باردار تمایلی به مصرف داروهای ضد افسردگی ندارند و بعضی از آنها در روانکاوی فردی مشکلی دارند. بر همین اساس بت، که یک روانشناس در بیمارستان باتلر و بیمارستان زنان و نوزادان است، گفت: “یوگا قبل از زایمان به نظر می رسد رویکردی است که امکان پذیر است، و برای بیمه های سلامتی قابل اجرا و برای بهبود خلق و خوی خانم های باردار نیز مفید است.


1272.jpg
شهریور ۹, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

پیشرفت علم روانشناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می رسد که مردم جهان، امروزه بیش از پیش به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روانشناسان و روان پزشکان نیز به طور روزافزون در می یابند که استفاده از روش سنتی و ساده برای درمان اختلالات روانی کافی نیست.

معنویت و روان‌شناسی

از سوی دیگر سازمان جهانی بهداشت در تعریف ابعاد وجودی انسان، به ابعاد جسمانی و روانی اجتماعی و معنوی اشاره می کند و بعد چهارم، یعنی بعد معنوی را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می سازد.
در آستانه قرن بیست و یکم، انسان به نقشه کامل ساختار ژنتیکی بشر دست یافته و ادعا می شود که تا پنجاه سال آینده، کلیه بیماری های ژنتیکی مهلک، شناخته و ریشه کن خواهند شد و احتمالا در آینده بسیار نزدیک، بشر قادر خواهد بود انسان بسازد، اما سوال این است که خلق دوباره انسان به دست انسان، چه نتایجی در بر خواهد داشت؟ افزایش طول عمر انسان از ۸۰ سال به ۱۰۰ سال و ۲۰۰ سال و ازدیاد جمعیت به صورت انفجارآمیز، چه وضعیتی را در جهان به وجود خواهد آورد؟ این سوال ها تنها از آینده نگری از نوع علمی تخیلی ناشی نمی شود، بلکه به تجزیه و تحلیل فلسفی، اخلاقی و معنوی نیاز دارد.
انسان باید جهان را از نو شناسایی کند. باید درکی دقیق و عمیق از طبیعت، محیط زیست و کهکشان و خلقت به دست آورد. اینجاست که بعد معنوی انسان خودنمایی می کند.
هرگاه ماهیت معنوی انسان و نقش روان درمانی در رشد معنوی انسان بخواهد مورد بررسی قرار گیرد لازم است هدف روان درمانی که همانا درمان مشکلاتی که ماهیت عاطفی دارند می باشد که البته این درمان براساس روش های روان شناختی که به وسیله یک فرد متخصص که با بیمار، ارتباط حرفه ای خاص ایجاد می کند، اجرا می شود، بررسی گردد.
از سوی دیگر برخی از روانشناسان معنویت را عنوان تلاش دائمی بشر برای پاسخ دادن به چراهای زندگی تعریف کرده اند. به عبارت واضح تر، استفاده بهینه از قوه خلاقیت و کنجکاوی برای یافتن موجود مرتبط با زنده ماندن و زندگی کردن و در نتیجه، رشد و تکامل بخش مهمی از معنویت را تشکیل می دهد.

تـاريخچه 

يكي از نخستين كسانی كه اين مسأله را مطرح كرد ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايی بود. او می گويد: « ايمان، بدون شك مؤثرترين درمان اضطراب است.» و اضافه می كند: «ايمان نيرويی است كه بايد برای كمك به انسان در زندگی وجود داشته باشد، فقدان ايمان، زنگ خطری است كه ناتوانی انسان را در برابر سختی های زندگی اعلام می دارد».

و در جايی ديگر می گويد: «ميان ما و خداوند رابطه ای ناگسستنی وجود دارد، اگر ما خود را تحت اشراف خداوند متعال درآوريم و تسليم او شويم، تمام آمال و آرزوهايمان محقق خواهد شد» و در جايی ديگر بيان می دارد: «همان طور كه امواج خروشان و غلتان اقيانوس نمی تواند آرامش ژرفای آن را برهم زند و امنيت آن را پريشان سازد، شايسته است كه دگرگونی های سطحی و موقت زندگی، آرامش درونی انسانی را كه عميقاً به خداوند ايمان دارد، بر هم نزند چرا كه انسان متدين واقعی، تسليم اضطراب نمی شود و توازن شخصيت خويش را حفظ می كند و همواره آماده مقابله با مسائل ناخوشايندی است كه احتمالاً روزگار برايش پيش می آورد».

كارل يونگ روان كاو می گويد: «در طول سی سال گذشته افراد زيادی از مليت های مختلف جهان متمدن،‌ با هم مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام، اما از ميان بيمارانی كه در نيمه دوم عمر خود به سر می برند حتی يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به يك گرايش دينی در زندگی نباشد. به جرأت می توانم بگويم كه تك تك آن ها به اين دليل قربانی بيمـاری روانـی شده بودنـد كـه آن چيزی را كه اديان موجود در هر زمـان به پيرامون خود می دهند، فاقد بودند و فرد فرد آن ها تنها وقتی كه به دين و ديدگاه های دينی بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند.»

روانكاو ديگری به نام بريل معتقد است: «انسان متدين واقعی هرگز دچار بيماری های روانی نخواهد شد.»

هنری لینك روان شناس آمریكایی در كتاب «بازگشت به ایمان» می گوید: « در نتیجه تجربه طولانی خود در اجرای آزمایشات روانی بر روی كارگران – در خصوص انتخابات و ارشادهای شغلی– به این موضوع پی برده ام كه افراد متدین و كسانی كه به معابد رفت و آمد می كنند دارای شخصیتی قویتر و بهتر از بی دینان و یا كسانی هستند كه هیچ وقت به عبادت خدا نمی پردازند».

علاوه بر روان شناسان و روان كاوان، بسیاری از اندیشمندان معاصر غربی این مسأله را گوشزد می كنند كه مشكل انسان معاصر، اساساً نیاز وی به دین و ارزش های معنوی بر می گردد.
مثلاً مورخ معروف، آرنولوتوین بی می گوید، بحرانی كه اروپائیان در قرن حاضر دچار آن شده اند، اساساً به فقر معنوی آنها باز می گردد. او معتقد است « كه تنها راه درمان این فروپاشیدگی اخلاقی كه غرب از آن رنج می برد بازگشت به دین است».

جرج برنارد شاو در یکی از شاهکارهای نمایشنامه‌نویسی خود به نام «مرد و ابرمرد» تصوّر سنتی از بهشت و جهنم را وارونه کرده است. او جهنم را مکانی توصیف می‌کند که در آن، تمام تمایلات انسان، آزادانه و به راحتی برآورده می‌شود و مسئولیت شخصی جایی در آن ندارد. برعکس، بهشت جایی است که ساکنان آن مسئول اعمالشان هستند و مکانی است برای رویارویی با واقعیت‌ها و کنترل آن‌ها. و نکته جالب آن است که ساکنان جهنم هر وقت از آنجا خسته شدند می‌توانند آزادانه آنجا را ترک کرده و وارد بهشت شوند.
هر چند این یک استعاره بحث انگیز است، امّا استعاره خوبی درباره چگونگی زندگی ما انسان‌ها در این جهان است. این مفهوم از «جهنمی که هرگاه از آن خسته شدید می‌توانید ترکش کنید»، به درستی توصیف‌گر تغییرات روان‌شناختی نیز هست. بسیاری از انسان‌ها به «جهنم» روان‌شناختی خود چسبیده‌اند و درد و رنج آن را تحمل می‌کنند زیرا از نظم لازم برای سلامتی، ترس بیشتری دارند. امّا سرانجام، هنگامی که بتوانند تنها نگاهی به منجلابی که در آن گرفتارند بیاندازند، به کلّی از آن بیزار می‌شوند و تصمیم می‌گیرند این شرایط را پشت سرگذاشته و به سراغ «واقعیت‌ها» بروند.

دانش در برابر درک

برنارد شاو هرچند که فردی مذهبی نبود امّا با وجود این کشف درخشانی کرده است: زندگی معنوی، زندگی واقعی و عملی نیز هست. و این عملی بودن بیشتر به «درک» وابسته است تا به «دانش».
امروزه بسیاری از ما نقش فوق‌العاده‌ای برای دانش قائل هستیم، که در واقع نیز همین طور است، امّا در این میان از اهمیت درک و شعور غافل مانده‌ایم. چرا؟ زیرا «درک»، تعهدآور و مسئولیت‌بخش است. و ما انسان‌ها می‌خواهیم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنیم.

نادانی

هر کودکی که زاده می‌شود، پا به دنیای اجتماعی و از پیش شکل گرفته زبان، علم، فناوری، هنر، ادبیات و … می‌گذارد. امّا پیچیده‌تر از رمز و راز مجموعه این اطلاعات واقعی، رمز و راز بدن خود کودک است. کودک خود را از طریق فرایندهای زیست شناختی که کنترلی روی آن‌ها ندارد مانند خوردن، استفراغ کردن، اجابت مزاج، ادرار کردن، خونریزی و … کشف می‌کند. و همچنین کودک به درستی احساس خواهد کرد که دنیا چیزی «می‌داند» که او نمی‌داند. بنابراین، از همان ابتدا، کودک در یک فضای هیجانی و سنگین «نادانی» و احساس «گمگشتگی» قرار می‌گیرد.
مکان ناراحت و عذاب‌آوری برای بودن است. و بنابراین، همه ما انرژی فوق‌العاده‌ای برای غلبه براحساس «نادانی» صرف می‌کنیم. ما از طریق آموزش‌های رسمی به جستجوی دانش می‌پردازیم. ممکن است درگیر پژوهش‌های علمی شویم. ممکن است به عضویت انواع سازمان‌ها و گروه‌های اجتماعی که ادعای عرضه نوعی «دانش» پنهان دارند، در آئیم. ممکن است به تماشای تصاویر هرزه نگاری روی آوریم تا بتوانیم چیزهایی که معمولاً مخفی نگاه داشته می‌شوند را ببینیم. ممکن است به جستجوی «دانش جنسی» از طریق بدن فردی دیگر برآئیم و سعی کنیم مشکلات روان‌شناختی خود را با لذت- یا درد- دیگری تسکین بخشیم. یا ممکن است با افکار و تصاویر شهوانی برای خود دنیای خیالی و رویایی بسازیم و هویت و قدرتی که به شدت بدان نیازمندیم را در عالم خیال به دست آوریم.

پرده

با وجود این، تمام «دانشی» که در جهان وجود دارد، چیزی نیست جز پرده نازکی که بر روی «نادانی» های ما کشیده شده است. ایستادن در مقابل این پرده و حدس زدن درباره آنچه در پس آن قرار دارد، ما را گیج، ضعیف، بیزار و گمراه می‌کند.
ژاک لاکان، روانکاو مشهور فرانسوی، در کتاب «چهار مفهوم بنیادی روانکاوی»، داستان رقابت دو نقاش عهد کهن، زوکسیس و پاراسیوس را نقل می‌کند. زوکسیس ادعا کرده بود که خوشه‌ای انگور را آنچنان طبیعی نقاشی کرده است که حتی پرندگان نمی‌توانند تشخیص دهند و به سراغ آن می‌آیند تا آن را نوک بزنند. زوکسیس با چنین غروری به دیدن نمایشگاه نقاشی پاراسیوس رفت. امّا تنها تابلویی که در نمایشگاه دید با پرده‌ای پوشانده شده بود. بنابراین درخواست کرد که پرده را کنار بزنند تا او بتواند نقاشی پاراسیوس را ببیند. امّا نقاشی پاراسیوس همین پرده بود! آنقدر این پرده ماهرانه نقاشی شده بود که استادی چون زوکسیس هم نتوانسته بود طبیعی نبودن آن را تشخیص دهد. لاکان پس از بیان این داستان، خاطر نشان ساخته است که اگر می خواهید کسی را گمراه کنید، به او آنچنان «پرده‌ای» نشان دهید که کنجکاوانه از شما بپرسد پشت آن چیست.
اگر بپذیریم که تمام دانش ما همچون پرده گمراه کننده‌ای بر روی واقعیت‌های جهان هستی کشیده شده است، در این صورت باید بپذیریم که ما نومیدانه در برابر سدّ کمبودها و محدودیت‌ها قرار گرفته‌ایم. و بدین خاطر، در این شرایط تنها یک امیدواری وجود دارد: درک روح (منظور از روح، جنبه‌های عاطفی و هیجانی شخصیت در مقابل وجوه تحلیلی و عقلانی آن است).

فقدان روح

اگر بخواهیم به زبان روان‌شناختی عبارت لاکان را بیان کنیم باید بگوئیم «روح» چیزی است که ما را برای تحمّل چیزهایی که غیرقابل تحمل هستند و کمبود آن‌ها در دنیای انسانی حس می‌شود، قدرت و توان می‌بخشد.
دردنیای مدرن امروز، اغلب جوامع ما روح خود را از دست داده‌اند. بدین خاطر، به سادگی ممکن است که ما درک نادرستی از زندگی به دست آوریم و پذیرش دروغین را با شکیبائی راستین، غرور دروغین را با پارسایی راستین، و احساس دروغین را با عشق راستین اشتباه بگیریم.
و با از دست دادن روح، امروزه بسیاری از ما مفهوم «گناه»- یعنی خودشیفتگی موجود در ما که باعث می‌شود به جای خدمت به دیگران درخدمت خود باشیم- را نیز کنار بگذاریم و از فضای فکری خود خارج سازیم. در نتیجه، به جای آن که تصمیم‌گیری‌های زندگی را با توجه به مسئولیت‌های شخصی انجام دهیم، آن‌ها را بر حسب راحتی خودمان انجام می‌دهیم. امروزه هر چیزی که «داغ» باشد، قابل پذیرش به نظر می‌رسد. و گناه به مفهوم روان‌شناسی‌اش، چیزی است که چشم ما را بر درک این واقعیت که برای زندگی چیزهای بیشتری از آنچه دنیا به ما «نشان می‌دهد» وجود دارد، می‌بندد. بنابراین، گناه ما را از عشق واقعی دور می‌سازد و در باتلاق لذت گرایانه خودشیفتگی فرو می‌برد. و در آن ناکجا آباد، روح گم می‌شود.
سنت آگوستین هیپو، روحانی برجسته آفریقایی، گفته است که «گناه، مجازات گناه است.» این جمله هنگامی بهتر فهمیده می‌شود که ما درک کنیم که دنیای انسانی چیزی نیست جز انبوهی از دفاع‌های روان‌شناختی (غرور، خشم، رقابت، موقعیت اجتماعی و …) که در ظلمت ناشی ازغافل شدن از روح، ما را محافظت می‌کند. تمام این دفاع‌ها ریشه در دوران کودکی دارند: آن زمان، راهی برای کمک به بقاء بوده‌اند امّا به طور ناخودآگاه به دوران بلوغ و بزرگسالی راه یافته‌اند و همان دفاع‌هایی که روزی از ما محافظت می‌کردند امروز ما را به هیچ چیز جز مجازات مکرّر به خاطر سوء رفتارهای اجتماعی و روان‌شناختی رهنمون نمی‌گردند.
آنچه گفته شد را سوء تعبیر نکنید. همه ما اساساً خوبیم. امّا خوب ماندن به کار زیاد سختی نیازمند است که از جمله مهم‌ترین آن کارها، انکار خود است. زیرا بدون انکار غرور شخصی و دفاع‌های آن، عشق واقعی، خالص‌ترین و ناب‌ترین عشقی که می‌توانید تصوّر کنید، در پشت دفاع‌های روان‌شناختی از دید ما پنهان می‌ماند.
و عشق واقعی، اگر فدا کردن خود برای نجات دیگران- حتی آن‌هایی که از شما نفرت دارند- از ظلمتی که در آن قرار دارند نیست، پس چیست؟

سمت و سوی معنی‌دار

بنابراین، درست همان طور که گناه، مجازات گناه است. جهنم، یعنی مکانی که مسئولیت و شعور در آن جای ندارد نیز مجازات خود جهنم است. شگفت‌انگیز آن که دو بیماری مهلک عصر حاضر، یعنی سرطان (تکثیر نامحدود برخی سلول‌ها) و ایدز (زوال بی‌رویه بدن توسط سیستم ایمنی خودش) چنین استعاره‌هایی هستند: رشد غیرمسئولانه وفقدان شعور.
با وجودی که اغلب موارد ایدز و برخی از اشکال سرطان مستقیماً به رفتارهای شخصی بستگی دارند، اما هنگامی که کسی سرطان یا ایدز می‌گیرد همه ما مسئولیم. تراژدی و مصیبتی که در اینجا وجود دارد این است که فرهنگ این قابلیت را دارد که تک‌تک اعضای جامعه را با یده‌آل‌های تدافعی که هیچ سمت و سوی معنی داری ندارند، آلوده کند.
و درنتیجه، ما به عنوان یک فرد، باید امروز به خوبی متوجه گناهان باشیم و به یاد داشته باشیم که عبور ازمرز گناه و معنویت، فقط یک انتخاب شخصی است و هر فرد آزادانه می‌تواند به «هر طرف» که خواست برود. روان‌شناسی، حداقل در غرب، عمدتاً به دنبال تامین شادی برای انسان‌هاست و از کمک به افراد در درک زندگی و یافتن حس جهت‌گیری معنی‌دار و عملی، غافل است. روان‌شناسی به خودی خود نمی‌تواند هیچ معنی خاصی برای زندگی ارائه کند امّا می‌تواند به افراد کمک کند تا خود را از دام هویت‌های واهی اجتماعی که آن‌ها را در تاریکی نگاه می‌دارد و به خود-تخریبی می‌کشاند، رها سازند.
من نمی‌توانم وجود خدا را «اثبات» کنم و نیز نمی‌توانم ثابت کنم که روح وجود داردو معنویت چیزی فراتر از ساخته و پرداخته ذهن انسان است. امّا این گونه نگاه کنید: اگر برای معنویت ارزش قائل شوید، چه چیزی را از دست می‌دهید؟ هیچ چیز. و چه چیزی را به دست می‌آورید؟ همه چیز.

رابطـه ایمان و احساس امنیت

کلیه مكاتب روان درمانی در این كه دلیل اصلی بروز عوارض بیماری های روانی اضطراب است، متفق القولند. ولی در تعیین عوامل اضطراب برانگیز، اختلاف نظرهایی با هم دارند .
این مكاتب متفقاً هدف اصلی روان درمانی را، رهایی از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنیت در نفس انسان می دانند، اما برای تحقق این هدف از روش های مختلف درمانی پیروی می كنند كه این روش ها همیشه در درمان كامل بیماری های روانی موفق نیستند.
بررسی تاریخ ادیان بویژه دین اسلام، نشان می دهد كه ایمان به خدا، در درمان این گونه بیماری ها و تحقق احساس امنیت و آرامش و پیشگیری از اضطراب و بیماری های روانی ناشی از آن، كاملاً‌ موفق بوده است.
این مسأله شایان توجه است كه درمان، معمولاً پس از ابتلای شخص به بیماری روانی شروع می شود، اما ایمان به خدا اگر از كودكی در نفس انسان استقرار یابد نوعی مصونیت و پیشگیری از آسیب بیماری های روانی به شخص می بخشد.

نقش دین در كاهش میزان استرس و تأمین بهداشت روانی

نقش دین در كاهش میزان استرس

استرس تجربه ای است همگانی كه هركس بارها آن را در زندگی خود احساس كرده است و نه تنها ناشی از حوادث ناخوشایند كه محصول موفقیت های خوشایند و اتفاق های مطلوب نیز می تواند باشد. تأثیر استرس برروی انسان ها در قالب ۵ گروه از علائم قابل تبیین است:
علائم جسمانی: مانند سردرد، میگرن، بدخوابی و ….
علائم روانی: مانند اضطراب، تنش، عدم اعتماد بنفس و ….
علائم شناختی: مانند فراموشی، كاهش كارایی فرد، كاسته شدن قدرت تمركز و ….
علائم اجتماعی: مانند عدم تحمل دیگران، عدم توانایی انجام صحیح مسئولیت های شغلی و ….
علائم رفتاری: مانند افزایش مصرف دارو، بالا رفتن مصرف سیگار،‌ تغییر ریتم اشتها و ….
نحوه تأثیر استرس بر انسان ها و چگونگی سازگاری افراد با آن و میزان توفیق ایشان در غلبه بر استرس، پدیده ای كاملاً روانی است هر چند سایر عوامل فیزیولوژیكی، محیطی و ژنتیكی بی تأثیر بر این فرآیند نیستند.

 پدیده های هولناكی چون زلزله و سایر بلایای طبیعی و بیماری های سخت و لاعلاج، همیشه برای انسان ها توأم با بدبختی و ترس بوده است و یادآوری آنها می تواند افراد را دچار استرس شدیدی كند. در چنین شرایطی انسان ها احساس می كنند فقط شانس یا یك حامی فوق طبیعی مقتدر می تواند مسیر روند حوادث را معجزه آسا تغییر دهد و آنان نجات یابند.

احساس نیاز به یك پناه دهنده توانا با احساس فطری پرستش انسان گره خورده است. از ابتدای خلقت، آدمی به دنبال پرستیدن معبودی برای خود بوده است تا با انجام كارهایی رضایت او را در حمایت مداوم از خود جلب نماید و از این طریق در مقابل پدیده هایی كه وی را تهدید می كنند به احساس مصون بودن و آرامش دست یابد.
امروزه در بیشتر جوامع انسانی از این قدرت برتر و حاكم بلامنازع عالم وجود و امكانم، با عنوان خدا یاد می گردد.
ادیان و مذاهب، فارغ از گونه گونی و تنوع آنها، در دایره باور این حقیقت (خدا) شكل یافته اند.
نقش وجود خدا در تمامی ابعاد زندگی انسان ها خاصه در بهداشت روانی، مهم و قابل تبیین است. دین اسلام غایت سلامت روانی افراد را با واژه سعادت معرفی می كند و در تعالیم خود روش های عملی دستیابی به آن را آموزش می دهد.
در متد آموزش دینی، انسان با شناخت تمام ابعاد وجودی خود به سوی شناسایی جهان پیرامون و پدیده های آن و در نهایت شناخت خدا هدایت می شود و با اطاعت از او و اجرای دستوراتش به مرحله ای از كمال معنوی و رشد روانی نائل می شود كه به آسانی می تواند استرس و تأثیرات منفی آن را به طور كامل از صفحه حیاتش پاك نماید.

در شیوه های مقابله مذهبی از منابع دینی مانند دعا و نیایش و … استفاده می شود. این نوع مقابله هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی است و زمینه موفقیت مقابله ای بعدی را فراهم می كند بنابراین به كارگیری آن سلامت ساز و تأمین كننده بهداشت روانی است.

نقش مذهب و معنویت در پیشگیری از اعتیـاد

مذهب و معنویت از مهم ترین عوامل فرهنگی هستند كه به ارزش ها،‌ رفتارها و تجربیات انسانی ساختار و معنا
می بخشد. در واقع اكثر افراد معتقدند كه یك زندگی معنوی دارند. نظرسنجی ها از جمعیت عمومی و بیماران همواره نشان داده اند كه بیش از ۹۰ درصد افراد به یك «وجود متعالی» معتقدند.
شواهد قابل ملاحظه ای وجود دارد كه تأیید كننده این مطلب است كه داشتن اعتقادات مذهبی نقش مهمی در كاهش سوء مصرف مواد مخدر دارد.
افرادی كه اصول مذهبی را پذیرفته و نسبت به آن احساس پیوستگی می كند كمتر از افرادی كه مذهبی نیستند مواد مخدر مصرف می كنند.
صرف نظر از اینكه فرد به چه مذهبی گرایش دارد، می توان گفت فردی كه به طور منظم اعمال مذهبی را انجام می دهد احتمال كمتری دارد كه مواد مخدر مصرف كند تا فردی كه تمایل به انجام این اعمال ندارد.

نتایج یكی از تحقیقات انجام شده در این مورد مؤید آن است كه افرادی كه پیرو مذهبی هستند كه به پرهیز از مصرف مواد مخدر توصیه می كند بسیار كمتر از پیروان مذاهبی كه مصرف الكل و سیگار را منع نمی كنند به مصرف مواد روی می آورند.
معمولاً‌ مذهب در سه سطح می تواند مصرف مواد را تحت تأثیر قرار دهد:
اولین تأثیر مذهب شامل فعالیت های پیشگیرانه ای است كه برای تحریم شروع مصرف مواد به كار گرفته می شود و می تواند در برگیرنده آموزش مستقیم مردم درباره منع مصرف مواد و همچنین هدفمند نمودن زندگی باشد كه در این صورت برای داشتن زندگی سالم مصرف مواد عملی پسندیده نیست.
دومین تأثیر مذهب مداخله در جلوگیری از گسترش اعتیاد در افرادی است كه مصرف آزمایشی و گاه به گاه مواد را شروع كرده اند.
سومین تأثیر مذهب شامل برنامه هایی است كه برای كمك به افراد معتاد در جهت ترك و همچنین پرهیز از عود مجدد در آنان فراهم شده است.

 


1291.jpg
شهریور ۹, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

پژوهشگران می‌گويند تماس با باكتری‌هاى مفيد خاك، با تقويت دستگاه ايمنى بدن مانند داروهاى ضد افسردگی، در بهبود روحيه افراد موثر است.

خاک بازی

به گزارش پايگاه اينترنتى لايوساينس، پژوهشگران دسته‌اى از موش‌ها را در معرض ميكروب بی‌ضرر خاك يعنى «Mycobacteroum Vaccae» قرار دادند، سپس آنها را مورد آزمايشى قرار دادند كه براى بررسى اثربخشى داروهاى ضد افسردگى روى آن ها، انجام می‌شود.

موش‌ها مدت پنج دقيقه در يك ظرف آب قرار داده شدند تا مدت زمانى كه به شنا كردن و تلاش براى نجات ادامه می‌دهند مشخص شود. محققان دريافتند موش‌هايى كه در معرض باكترى قرار گرفته بودند بسيار بيشتر از موش‌هاى گروه شاهد به تلاش خود ادامه دادند.

كريس لورى سرپرست اين مطالعه از دانشگاه بريستول در انگليس می‌گويد موش‌هاى گروه اول شيوه رويارويى فعال ترى داشتند.

موش‌هايى كه داروهاى ضد افسردگى دريافت كردند عزم بيشترى براى فرار داشتند. اين يافته‌ها در شماره آنلاين مجله «Neuroscience» منتشر شده است.

نتايج اين مطالعه مشابه يك تحقيق پزشكى است كه چند سال پيش انجام شد و طى آن بيماران سرطانى با باكترى تحت درمان قرار گرفتند. در اين مطالعه بهبود قابل توجهى در كيفيت زندگى اين بيماران مشاهده شد.

از آنجا اين باكترى عمر بيماران را طولانی‌تر نمی‌كند، ديگر به عنوان درمانى براى سرطان مورد توجه نيست. با اين حال بيماران سرزندگى بيشتر، افزايش عملكرد قواى ادراكى و كاهش درد را گزارش دادند.

دانشمندان هنوز نمی‌دانند اين باكترى چگونه روحيه را بهبود می‌بخشد.

پژوهشگران می‌گويند ميكروب‌ها سلول‌هاى ايمنى را وادار به آزاد كردن ماده شيميايى «سيتوكين» می‌كنند و از اين طريق به‌طور غيرمستقيم بر مغز تاثير می‌گذارند.

برخى از اين مواد شيميايى می‌توانند اعصابى را كه پيام‌ها را از بدن به مغز می‌برند فعال كنند.

تحريك اعصاب برخى ياخته‌هاى عصبى مغز را وا می‌دارد ماده شيميايى سروتونين در قشر پيشانى مغز آزاد كنند. از جمله فعاليت‌هاى اين ناحيه از مغز تنظيم روحيه است. با آن كه تعداد بسيار كمى از ياخته‌هاى عصبى در مغز سروتونين می‌سازند، اما اين ياخته‌ها در تمام قسمت‌هاى مغز فعاليت دارند.

دانشمندان علت بروز افسردگى را فقدان سروتونين در مغز می‌دانند.

در مطالعات قبلى تماس با باكترى در اوان كودكى با ايمنى در برابر آسم و آلرژی‌ها در بزرگسالى مرتبط شناخته شده است. كشف جديد «فرضيه بهداشت» را قوت می‌بخشد و نشان می‌دهد تماس با باكترى نه تنها دستگاه ايمنى را تقويت می‌كند بلكه آسيب‌پذيرى در برابر بيماری‌هايى مانند افسردگى را نيز كاهش می‌دهد.

اين مطالعات به درك نحوه ارتباط بدن با مغز و پى بردن به اهميت دستگاه ايمنى در سلامت روانى كمك می‌كند.

فواید خاک بازی کودکان

فواید خاک بازی کودکان

تقویت سیستم ایمنی

شاید شما نیز از جمله والدینی باشید که معتقدند بچه های امروزی به مراتب بیشتر از کودکان چند دهه قبل بیمار می شوند. تحقیقات نشان داده اند که بازی با خاک و گل کاملا خیس، سیستم ایمنی کودکان را تقویت می کند. در نتیجه آن ها کمتر مریض می شوند. ماری روبوش نویسنده “چرا خاک خوب است، ۵ راه برای دوستی با میکروب ها” نتیجه گیری می کند: “بنابراین، بگذارید کودک شما کودکی کند، اگر کودک شما هر روز با دست ها و لباس های خاکی و کثیف به خانه نمی آید، بدن او در حال ساخت ارتش ایمنی لازم برای بدن اش نیست. در حالی که این مسئله حیاتی است. در واقع این زندگی بیش از حد پاستوریزه موجب شده است کودکان کمتر با انواع میکروب ها مواجه شوند و در نتیجه بدن آن ها قادر به تمایز سلول های خودی از سلول های مهاجم نیست و این موجب افزایش انواع آلرژی ها همچون آسم، اگزما و بیماری های دیگر شده است. همچنین بدن کودکان پس از مواجهه مداوم با یک میکروب، موفق به ساخت آنتی بادی لازم می شود، پس این شرایط را باید در اختیارشان گذاشت و از اینکه کودک به خاک دست بزند، هراس نداشته باشید.

 ترشح شادی در مغز

دانشمندان طی تحقیقاتی، متوجه شدند که در خاک باکتری ای میکروسکپی به نام مایکوباکتریوم واکایی وجود دارد که موجب افزایش سطح سروتونین در مغز می شود. سروتونین، یک انتقال دهنده ی عصبی است، نوعی ماده ی شیمیایی که موجب انتقال پیام های عصبی در مغز می شود، همچنین در پلاکت خون و روده یافت می شود. که فعالیت آن بر سلول های مغزی مسوول خلق، حافظه، یادگیری، اشتها، خواب و… تاثیر مستقیم و غیر مستقیم دارد. تاثیر بازی با خاک مشابه تاثیر داروهای ضد افسردگی است. بنابراین خاک بازی برای کودک و بزرگسال شادی بخش و نشاط آور است.

ویتامین طبیعت

در کتاب “آخرین کودک در جنگل” ریچارد لوو اصطلاح “اختلال فقدان طبیعت” را ابداع کرده است برای اشاره به این موضوع که کمبود یا فقدان ارتباط با طبیعت در زندگی های مدرن امروزی ما، موجب اختلالات رفتاری بسیاری در بشر، به ویژه کودکان شده است. وی معتقد است که طبیعت برای انسان ها همچون یک ویتامین است و آن را ویتامین N می نامد. همانطور که بدن ما، روزانه، به دوز معینی از سایر ویتامین ها نیاز دارد، هر روز به ویتامین N یا طبیعت نیز نیاز دارد. فقدان کافی این ویتامین در زندگی روزمره موجب اختلالات مربوط به کمبود توجه، افسردگی و چاقی در کودکان و بزرگسالان شده است.

  IQ , EQ و خلاقیت

خاک بازی و خلاقیت

تمامی فواید رشدی اسباب بازی های سازمان نایافته که در آینده در قسمت درباره بازی به طور مفصل به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه این نوع از بازی ها موجب افزایش هوش، هوش اجتماعی و پرورش خلاقیت می شوند.


1282.jpg
شهریور ۹, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۹ دقیقه

امروزه تئاتر درمانی به عنوان شیوه‌ای موثر و روشی جدید در توانبخشی و درمان افراد دچار عارضه‌های روحی و روانی مورد توجه کارشناسان و فعالان حوزه علوم توانبخشی و هنرهای نمایشی (تئاتر) قرار گرفته است. به طوری که در حال حاضر این شیوه درمانی در بسیاری از کشورها بخصوص کشورهای اروپایی و آمریکایی و کشورهای اسکاندیناوی به عنوان روشی موثر در درمان افراد نیازمند مورد توجه است.

تئاتر درمانی

این شیوه درمانی در ایران قدمت چندانی ندارد و آغاز فعالیت آن به سال ۱۳۴۸ و پژوهش‌های دکتر «حمید اشکانی» و «حسن حق‌شناس» در مرکز روان‌پزشکی حافظیه شیراز برمی‌گردد.

اما در چند سال گذشته به مدد کارشناسان رشته‌های مختلفی چون روان‌شناسی کاردرمانی و هنرهای نمایشی در بسیاری از مراکز توانبخشی معلولان و مصدومان جنگی شیوه تئاتر درمانی با عناوین مختلف به عنوان یکی از روش‌های نوین و مهم درمان و توانبخشی مورد استفاده قرار گرفته است.

تئاتر درمانی یکی از روش‌های هنر درمانی است که امروزه در مسیر توانبخشی و درمان بیماران روحی و روانی به درستی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

این روش درمانی در یکصد سال گذشته به عنوان نقطه تلاقی هنر نمایش و روان‌شناسی در ارتباط با پالایش روح و روان انسان و رسیدن به «کاتارسیس» و تعادل روانی مورد توجه کارشناسان قرار گرفته است.

در تئاتر درمانی می‌توان به کمک روش‌ها و تکنیک‌های درمانی خاص بر اختلالات‌روانی غلبه کرد و در راه افزایش قوه یادگیری، ثبات و سلامت شخصیت، کسب مهارت‌های فردی و ارتقای حس خود ادراکی، افزایش توانایی‌های فیزیکی و تقویت مهارت‌های حرکتی و تعادل روحی و روانی افراد گام برداشت.

این شیوه درمانی برای نخستین بار در سال ۱۹۳۹ توسط روان‌پزشک و نظریه‌پرداز بزرگ رومانیایی «جاکوب لویی مورنو» مطرح شد.پسیکودرام (تئاتر درمانی) همیشه با نام دکتر مورنو همراه است . زیرا اوست که به اثر درمانی درام ها در روحیه تماشاگران و بازیگران پی برده و این روش درمانی گروهی را در بیماران روانی توجیه علمی نموده. از قدیم می دانستند که عمل به تکلم مقدم است، و تکلم عمل سمبولیک حرکات است. بشر اولیه عادت داشته که هیجانات و ناراحتی های روانی خود را به صورت حرکات نشان دهد و موضوع تکلم در سیرتکاملی موجود انسانی بعداً ظاهر شده .انسان اولیه بدوی هیجانات و خشم خود را با ضرب و جرح و قتل و یا خوشحالی ظاهری به طرف مقابل نشان می داد. و کمتر صحبت می نمود، در ملل بدوی آداب و رسوم اجتماعی و مذهبی بیشتر با حرکات دسته جمعی توام بوده در آن زمان نیز کمابیش متوجه شده بودند که نمایش مطالب دراماتیک اثر درمانی و آرام بخش دارد. در زندگی هر فردی مسائل دراماتیک و ناراحت کننده متعددی وجود دارد که آن ها را احساس و تجربه نموده. مشاهده این صحنه ها یا صحنه ای مشابه آن ها به عنوان تماشاچی در حالی که دیگران آن را به روی صحنه آورده‌اند، به روی هیجانات اثر کاهش دهنده دارد

در این روش درمانی به کمک شیوه‌های مختلف نمایشی و تکنیک‌های خاص روان‌شناسی در اجرای نمایش، به بیمار فرصت داده می‌شود تا در پشت نقاب نقش و بازیگری تعارضات و کشمکش‌های درونی خود را بازگو نماید و فرصت مواجهه و آشنایی با درون خویش را پیدا کند و در صدد تغییر و اصلاح رفتاری خود برآید.

در نمایش درمانی تکرار و رو به روشدن‌های مکرر بیمار یا (مراجع) با رفتار و اندیشه‌هایی که شاید برای اولین بار رنج‌آور و آزاردهنده ذهن و روان است باعث کم شدن حساسیت‌های فردی به آن اعمال و افکار می‌شود و این همان چیزی است که با عنوان «به نمایش درآوردن وارونه» مطرح می‌شود و معنی دقیق آن «کیفیت نامناسب و نامقبول چیزی را زایل کردن» است.

نمایش درمانی نوعی کاوش علمی جهت دریافت حقیقت از طریق شیوه‌های نمایشی است در این روش درمانگر با دو عنصر «عمل» و «مشاهده فعالانه» دست به گریبان است.

عمل در نمایش درمانی به معنای تجسم بخشیدن به ذهنیات «مراجع درمان‌پذیر» از طریق حرکت‌های نمایشی است که این کار توسط تکنیک‌هایی خاص صورت می‌گیرد.

مضاعف‌سازی، آئینه، جابجایی نقش‌ها، صندلی داغ، اتاق تاریک و صندلی خالی از جمله تکنیک‌هایی است که در این شیوه درمانی مورد استفاده درمانگر نمایشی قرار می‌گیرد.

در نمایش درمانی، فرد قادر است بر بسیاری از دل نگرانی‌ها، اضطراب‌ها و ترس‌های مرضی خود غلبه کند.

بازی‌سازی و قرار گرفتن در مرحله آزمون و خطا از جمله مهم ترین عناصر تخلیه کننده انسان در تئاتر درمانی است. منشاء بسیاری از اضطراب‌های فردی، ترس‌ها و نگرانی‌ها، ترس از عمل است که نمایش درمانی به روش‌های خاص خود این مشکلات را برطرف می‌کند.

بداهه‌پردازی، غیرقابل پیش‌بینی بودن، تزکیه کردن و دراماتیک بودن به عنوان مهم‌ترین عناصر ساختار در نمایش درمانی است.

افشاگری، امور زندگی و آفرینندگی به عنوان مهم ترین وجوه درمانی هنر نمایش است که در تئاتر درمانی به نهایت خود می‌رسد.

به اعتقاد کارشناسان از گذشته تا حال حرکات نمایش، رقص، آواز، پانتومیم و شکل‌های دیگر نمایشی چه از نظر بازیگر و چه از دید تماشاگر، نوعی نیاز بشری محسوب می‌شده است.

از حدود چهار هزار سال پیش از میلاد مصریان باستان برای بیان و نشان دادن آداب و سنن مذهبی و آیینی خود و ارتباط انسان با خدایان نمایش‌هایی برگزار می‌کردند که از این میان می‌توان به آیین «اوزیس و اوزیروس» دو رب‌النوع مصری اشاره کرد که به نام آیین «مصائب آبیدوس» معروف است.

این آیین درباره مرگ و رستاخیز است اما بعدها یونانیان باستان تئاتری را پایه‌گذاری کردند که در آن افسانه‌ها و اساطیر و داستان‌های کهن در آن اجرا می‌شد در همین زمان بود که درام نویسان بزرگی چون آشیل، سوفوکل و اوریپید به عنوان مثلث تراژدی نویسان یونان باستان به ظهور رسیدند.

عجیب نیست اگر تئاتر و نمایش در مواردی خاص مانند آموزش تعلیم و تربیت روانی به تدریج جای خود را باز کرد و با محدوده‌ای مشخص پذیرفته شد.

در نمایش درمانی، زمان همیشه زمان حال است حتی اگر فرد بخواهد بخش‌هایی از گذشته یا آینده خود را به تصویر بکشد. نمایش درمانی روشی درمانی است که می‌تواند در آموزش‌های مشاوره‌ای، مشکلات مراکز صنعتی و به طور کلی همه مواردمشاوره و راهنمایی با روش شناختی مشخص مورد استفاده قرار گیرد.

در این روش نمایش درمانگر با تلفیق مبانی علمی و تکنیکی و محتوایی قادر است با ارتباط علم روان‌شناسی و هنر تئاتر در راه مداوای مراجعان تلاش کند.

در این شیوه درمانگر با به‌ کارگیری روش‌های مختلف درمان در ایجاد موقعیت‌های مناسب و فضاسازی ذهنی، شیوه‌های بازیگری خلاق و روش‌های وجودی و روش انتقال و روابط اشیا را به گونه‌ای ملموس، مورد مداوای روانشناختی قرار می‌دهد. نمایش درمانی یکی از راه‌های بروز مشکلات درونی انسان‌هایی است که دچارعارضه‌هایی روحی و روانی شده‌اند.

در این شیوه درمانی، درمانگر در مسیر درمانی غیردارویی می‌تواند در راه برطرف کردن بسیاری از گرفتگی‌های روحی و روانی افراد نیازمند تلاش کند.

عنصر تزکیه و پالایش روحی و روانی در نگاه ارسطو به عنوان مهم‌ترین عنصر درمانی نمایش است که در این شیوه درمانی به عنوان نخستین نقطه تلاقی هنر نمایش با علم روان‌شناسی مطرح شده است.

کاهش هیجانی (catharsis) کلمه کاتارسیس توسط ارسطو ابداع شده وی این واژه را برای بیان و اثر مخصوصی که درام های یونانی مشعل هرکول و آشیل بر روی تماشاچیان داشت بکار برد . ارسطو تذکر داد که درام به وسیله تاثیر هنری خود یک اثر تسکینی برروی احساسات دلباختگی و خودخوداهی دارد و تماشاچیان را صفا می بخشد. از وقتی که در تئاتر وین در سال ۱۹۱۹ پسیکودرام شروع شد مفهوم کاتارسیس تغییرات و تحولات زیادی پیدا کرد. تغییر از این نظر بود که کاتارسیس از درام نوشته شده و تهیه شده جدا و به طرف درام خودبخودی که پسیکودرام نام دارد گرایید و اثر آن بجای آن که روی تماشاچیان باشد متوجه بازیگران شد.در مقایسه ای که مورنو تحت عنوان تئاتر خود بخودی سال ۱۹۲۳ به طبع رسانید کاتارسیس را این طور تعریف کرد: «اثر بهبودی و شفابخش دارد نه برروی تماشاچیان بلکه اثر شفابخش روی بازیگر و اجرا کننده دارد که در عین حال که آن را می سازد خود را از آن آزاد می نماید».

نظریه پسیکودراماتیک کاهش هیجانی از دو راه پیدا شد

۱- یکی از این راه ها درام های یونانی بود که طی قرون متمادی به درام معمولی تبدیل شده.
۲- راه دیگر طرق مذهبی متداول در شرق و خاورمیانه بود.
موارد کاربرد روش های تئاتر درمانی روش های تئاتر درمانی را در هر حیطه ای که نیاز به آشکارسازی ابعاد روانشناختی مسئله ای مطرح باشد می توان به کار گرفت در محدودهایی مانند: تعلیم و تربیت، رواندرمانی، صنعت و ارتباطات صنعتی (درگیری های بین افراد شاغل در کارگاه ها)، یادگیری های تجربی، تئاتر درمانی برنامه ای است که می تواند افراد را عمیقاً درگیر مسئله نماید و راه‌حل های چند جانبه برای آن پیشنهاد دهد.
۱- مشاغل بهداشت روانی: معمولاً تئاتر درمانی در حیطه بهداشت روانی کاربرد وسیع تری دارد. در بیمارستان ها، کلینک ها مراکز روزانه، مراکز مشاوره، در برنامه درمان الکی‌ها و معتادان به مواد مخدر، در مراکز بازپروری و دیگر موارد، می تواند به عنوان یک برنامه درمانی موثر، مورد استفاده قرار گیرد.۲
۲- روش های تئاتر درمانی با کودکان و نوجوانان: روش های تئاتر درمانی برای یاری دادن به افراد جوان که بتواند تعارضات عاطفی شان را در زندگی روزمره نشان دهند، موثر است . این روشها را می توان در مکانهای مختلف مانند : خانه ، کلینک ، مشاوره کودکان، مراکز درمانی، پرورشگاه ها، کلینک های گفتار درمانی، مهدکودک ها، مراکز تفریحی، اردوهای تابستانی، کلاس درس خانواده، در زمین ورزش و به طور کلی در محل هایی که مسئله در آنجا اتفاق، به کار برد. به علاوه این روش ها را می توان برحسب موقعیت تغییر داد برای کودکانی که درک ضعیف و یا اشکال در تکلم دارند به نحو مطلوبی بکار برد. استفاده از روش های اجرای نقش برای سازماندهی تکلمی در کودکان، روش با ارزشی است.
علاوه بر موارد فوق روش های تئاتر درمانی را می توان با سایر فعالیت های کودکان مانند: بازی، دانستان سرایی، نقاشی و غیره تلفیق کرد.
۳- آموزش حرفه ای یکی از محدوده های جمعی که می توان از تئاتر درمانی استفاده کرد آموزش مددکاری است . آموزگارها، پرستارها، مبلغین مذهبی، پلیس، دانشجویان پزشکی و سایر گروه ها می توانند بجای آموزش خشک کلاس از طریق آموزش تجربی بوسیله روش های تئاتر درمانی بهره گیرند.
۴- کاربرد تئاتر درمانی در تحصیلات ابتدائی و متوسطه: روش های تئاتر درمانی را می توان در مقاطع مختلف تحصیلی بکار گرفت از آنجا که با اجرای تئاتر درمانی مسائل شخصیتی فرد در میان همسالان افشا می شود. و عواقبی در پی خواهد داشت، توصیه می شود از سولیودرام استفاده شود.
۵- کاربرد تئاتر درمانی در صنعت: تئاتر درمانی بندرت به تنهایی در موقعیت های شغلی بکار گرفته می شود زیرا در این گونه موقعیت ها معمولاً نوعی رقابت های بین فردی و گاهی عدم اعتماد وجود دارد. که افراد تمایلی به مطرح شدن آنها ندارند، لذا استفاده از روش های محدود مانند اجرای نقش در روش های اجرائی در مشاوره های روان شناسی صنعتی مفید است. مهم تر از همه تقویت روابط انسانی، در مفهوم وسیع تر از آنچه مابین افراد است، می تواند در جوامع صنعتی و مجتمع های پیچیده تولیدی بوسیله اجرای روش های تئاتر درمانی توسعه یابد.
۶- کاربرد تئاتر درمانی در گروه درمانی از نوع گروه مواجه مستقیم: تئاتر درمانی از دو جنبه در خدمت گروه مواجه مستقیم قرار می گیرد. اول این که روش ها در جهت نمود واضح مشکلات بین فردی عمل نماید. و جنبه دیگر که مهم تر نیز می باشد، تاثیر این روش ها در آماده سازی سریع تر اعضاء گروه به منظور دیدن نقاط کور شخصیتی شان و تشویق آنها در جهت مواجه با این مسائل است.

روش های مختلف پسیکودرام

 روش صحبت یک نفری

این روش عبارت از صحبت یکنواخت و یک نفری بازیگر اصلی است که با خود صحبت می کند.

 روش مطالعه رفتار جمعی بازیگران

 روش مطالعه رفتار جمعی بازیگران

در این حال بازیگر اصلی با همراهی چند نفر وضع زندگی خود را به معرض نمایش می گذارد.

پسیکودرام همراه با توهمات

در این حال بازیگر اصلی هذیان ها و توهمات خود را به صورت عمل درآورده و با واقعیات زندگی مورد آزمایش قرار می دهد.

روش دو نفری

این روش برای نفوذ در مشکلات و منازعات درونی بیمار به کار می رود. ممکن از بازیگری در برابر بازیگر بیمار و به عنوان این که خود همان بازیگر بیمار است با وی نقشی را ایفا نماید و یا به عنوان شبهی برای ارزیابی مشکلات بیمار به او کمک کند.

روش چند گانه

در این روش بازیگر اصلی در صحنه با چندین نفر که رل شبیه او را بازی می نمایند ظاهر می شود. هر یک از شبیه ها قسمتی از شخصیت بازیگر اصلی را بازی می نمایند. شخصیت بازیگر در مراحل مختلف زندگی مطرح می گردد. و بازیگر، خود، قضاوت گر صحنه هائی از زندگی خود است.

روش آئینه مانند

این روش در موردی که بیمار قادر نباشد نقش خود را به صورت حرف یا عمل اجرا کند بکارمی رود. یک شخص در صحنه پسیکودرام قرار می گیرد و بیمار یا بیماران در قسمت تماشاگران می نشینند. در این حال شخص مذکور به عنوان بیمار وارد صحنه می شود و رفتار فرد بیمار را که در بخش تماشاگران نشسته است به صحنه می آورد و مانند آئینه ای به هنرمند بیمار نشان می دهد که مردم از حرکات و رفتار و احساس او چه استنباط می کنند.
برون افکنی و پیش بینی درباره آینده بیمار در این روش هنرمند بیمار نشان می دهد که آینده خود را به چه شکل می نگرد و درباره آن چگونه فکر می کند وی زمان و مکان را در نظر گرفته و نیز اشخاصی را که فکر می کند در موقعیت های آینده با او همبستگی هایی خواهند داشت در نظر آورده و این موضوعات را به روی صحنه می آورد.

روش رویا

در این حال بیمار عملاً رویاهای خود را به نمایش می گذارد. بازیگران شخصیت های رویائی هنرمند بیمار را نشان می دهند.

روش پسیکودرام از راه روانکاوی

روش پسیکودرام

 

در این روش، یک فرضیه مثلاً عقیده ادیپ را می توان در روی صحنه به معرض نمایش گذاشت و بدین ترتیب به موشکافی درباره، عقده ادیپ در نزد بازیگر پرداخت و اعمال و عکس العمل ها و احساس بازیگر را بررسی کرد.

پسیکودرام در تعلیم و تربیت

در این بخش پسیکودرام به عنوان یک روش تعلیم و تربیت به کار می رود. پرستاران، مددکاران اجتماعی و روان پزشکان نقش بیمار را بازی می نمایند و مشکلات وی را نشان می دهند.

15262.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

سردرد میگرنی به نوعی از سردرد اطلاق می شود که بصورت درد یکطرفه سر که گاهی ضرباندار می باشد، خود را نشان می دهد، همچنین فرد از علائم دیگری شامل تهوع و استفراغ، سرگیجه، افزایش حساسیت به نور، صدا و یا بو شکایت دارد. سردردهای میگرنی در جامعه شیوعی بالغ بر ۱۵% دارند.

این اختلال نتیجه تغییرات عملکردی مغز است که باعث تغییر در جریان خون مغز می شود و در نهایت، گشادی عروق مغز و سپس تنگ شدن عروق مغزی در واکنش به آن سبب بروز سردرد می شود. البته تئوری های دیگری مثل افزایش حساسیت عصب ۵ نیز در پاتوفیزیولوژی میگرن مطرح می باشند. شدت سردرد در افراد مبتلا به حدی است که فرد را از انجام فعالیت های روزمره خود ناتوان می کند.

سردردهای تنشی

درمان های رایج سردردهای میگرنی، درمان های دارویی هستند که از جمله می توان به پروپرانولول، آمی تریپتیلین، سوماتریپتان و ارگوتامین اشاره کرد. بسیاری از بیماران از عدم اثربخشی کافی داروها شکایت دارند، همچنین عوارض جانبی این داروها نیز مانعی بزرگ در مصرف آنها توسط بیماران است.

امروزه هیپنوتراپی به عنوان روش درمان غیردارویی، اثر پیشگیری کننده خود را در حملات میگرن اثبات کرده است. هیپنوتراپی روشی است که به فرد کمک می کند تا آگاهی خود را نسبت به فعالیت های فیزیولوژیک مغزش بالا ببرد و فرد به مرور یاد می گیرد که چطور فعالیت های سیستم عصبی خود را تحت کنترل خود درآورد.

امروزه مطالعات زیادی در زمینه اثر بخشی این روش در بیماران مبتلا به میگرن انجام شده که همین امر موجب شده است که در اغلب کتب تخصصی مغز و اعصاب درمان خط اول میگرن به جای درمان دارویی، به درمان غیر داروئی توصیه شود.

هیپنوتراپی، درمانی برای کاهش سردرد

مطالعات نشان می دهند که هیپنوتراپی، به عنوان یکی از روش های درمانی جایگزین می تواند روش موثر و ایمنی برای درمان انواع سردرد تنشی و میگرن باشد.

بنیاد ملی سردرد اروپا گزارش کرده است که انواع روش های درمان بدون دارو، به عنوان یکی از رایج ترین و پرکاربردترین روش های درمانی مکمل توسط بیماران مبتلا به میگرن مورد استفاده قرار می گیرد. در این روش درمانی افراد می آموزند که چگونه با استفاده از ذهن خود، عملکردهای بدن خود را کنترل کنند. این روش درمانی امروزه به عنوان یکی از موثرترین و بی خطرترین گزینه های درمان انواع دردهای مزمن به خصوص سردرد مورد توجه قرار دارد.

اساس روش درمانی هیپنوتراپی بر مبنای تئوری توانایی ذهن در کنترل اعمال غیرارادی فیزیولوژیک بدن مانند فشار خون، ریتم تنفس، انقباض عضلانی، دمای بدن و امواج مغزی پایه گذاری شده است. در سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ اولین پژوهش های تجربی علمی توسط کمیل، نیل میلر، دیوید شاپیرو و محققان دیگری انجام شد که در آن ارتباط بین ذهن و عملکرد زیستی بدن را در حیوانات و انسان ها مورد بررسی قرار گرفت. درمان با روش بدون دارو در سال های اول چندان مورد استقبال جوامع پزشکی قرار نگرفت. با این حال در طول ۳۰ سال گذشته این روش درمانی به طور گسترده ای مورد پذیرش قرار گرفته و موسسه ی ملی بهداشت جهانی این روش درمانی را برای درمان برخی بیماری ها از جمله انواع سردرد و میگرن پذیرفته است.

هیپنوتیزم درمانی برای سردرد

در هیپنوتراپی استفاده از تمرکز در هوشیاری فرد و ارتباط با ضمیر ناخوداگاه است که در مورد عملکرد فیزیولوژیک بدن اطلاعاتی در اختیار وی قرار می دهد. به عبارت دیگر هیپنوتراپی با استفاده از تمرکز هوشیاری، شما را نسبت به اعمال زیستی بدنتان که پیش از این هیچ گونه آگاهی و کنترلی در موردشان نداشته اید، هشیار می کند. این روش درمانی به شما می آموزد که چگونه برای کنترل انقباض عضلانی یا دمای بدن خود از افکار و احساسات و ذهن خود استفاده کنید.

درمان هیپنوتراپی یک روش درمانی کاملا تخصصی است که تنها کادرهای درمانی که علاوه بر گذراندن دوره های تخصصی دانشگاهی مورد نظر، دوره های هیپنوتیزم درمانی را گذرانده باشند از جمله روانشناسان بالینی، پزشکان، دندانپزشکان و درمانگران طب فیزیکی می توانند بعد از گذراندن دوره های آموزشی مورد نیاز به ارائه ی خدمات درمانی هیپنوتراپی اقدام کنند.

درمان هیپنوتیزمی، درمانی نسبتاً کوتاه مدت است که تداوم و پیگیری آن اهمیت زیادی در اثربخشی آن خواهد داشت با این حال بعد از اتمام جلسات درمان و انجام تمرینات خود هیپنوتیزمی فرا گرفته شده در طول درمان، اثربخشی آن به شکل مناسبی پایدار باقی خواهد ماند.

هیپنوتراپی یا مصرف دارو؟ کدام یک موثرترند؟

محققان دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا در پژوهشی به مقایسه ی اثربخشی روش درمانی بدون دارو هیپنوتراپی ومصرف داروهای آرام بخش پرداخته اند. در این پژوهش بیماران مبتلا به میگرن به طور تصادفی در ۲ گروه گماشته شدند. گروه اول تحت درمان با داروی آرام بخش پروپرانولول ۸۰ میلی گرم قرار گرفتند و گروه دوم به مدت ۲ ماه تحت درمان بدون داروهیپنوتراپی قرار گرفتند.

نتایج این پژوهش نشان می دهند که میزان بهبودی در گروهی که تحت درمان با روش آرام بخشی هیپنوتراپی قرار گرفته بودند ۷۰ درصد بوده است. هم چنینی نتایج این مطالعه نشان داده اند که طول مدت حملات میگرن و دفعات استفراغ در گروهی که تحت درمان هیپنوتراپی قرار گرفته بودند به مراتب کمتر از گروه دیگر بوده است. علاوه بر این نتایج این تحقیق نشان داده است که بعد از ۱ سال دوره ی پیگیری، میزان برگشت و عود مجدد حملات میگرن در گروهی که تحت درمان هیپنوتیزمی قرار داشته اند ۳۷/۹ درصد و در گروهی که پروپرانولول مصرف می کردند ۵۴/۳۸ درصد بوده است.

پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا بر اساس نتایج این تحقیق گزارش کرده اند که استفاده از روش درمانی بدون دارو اثربخشی قابل ملاحظه ای در مقایسه با مصرف پروپرانولول (دارو) بر علائم میگرن دارد.

 


بهترین-مرکز-زوج-درمانی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

بهترین مرکز سکستراپی و زوج درمانی در تهران

سکستراپی نوعی روان‌درمانی است (یک اصطلاح رایج برای درمان مشکلات روحی و روانی از طریق صحبت کردن با یک روان‌درمانگر حرفه‌ای). در جلسه سکستراپی نگرانی‌های مربوط به عملکردهای جنسی، احساسات جنسی و صمیمیت به صورت فردی یا با حضور پارتنر فرد انجام می‌گیرد. سکستراپی برای هر فردی در هر سنی و هر جنسیتی مؤثر است.

سکستراپی معمولاً توسط روانشناس، مددکار اجتماعی، پزشک یا درمانگرهای دارای مجوز انجام می‌شود که در مورد مسائل جنسی و روابط آموزش ویژه دیده‌اند. سکستراپ‌ها دارای مدرک دانشگاهی در این زمینه هستند.

سکستراپی

درمانگر سکستراپی با بیمار خود رابطه جنسی یا فیزیکی برقرار نمی‌کند؛ بلکه از طریق بررسی مشکل به وجود آمده، معاینات لازم، صحبت با بیمار و تجویز دارو، به حل مشکل به وجود آمده کمک می‌کند.

سکستراپی معمولاً کوتاه‌مدت است و طی چند جلسه کوتاه انجام می‌شود. برنامه درمانی بستگی به نگرانی‌ها و مشکلات به وجود آمده دارد.

بنابراین مراجعه به سکستراپی یا زوج‌درمانی مشابه مراجعه به متخصص زنان برای رفع مشکلات زنان و زایمان است. هر دو دارای تخصصی در این زمینه هستند. به هرحال نمی‌توان گفت که از یک درمانگر غیرجنسی برای مشکلات جنسی کمک مناسب دریافت کرد، بلکه احتمال موفقیت درمان در این مورد کمتر خواهد بود.

این درمانگرها یک آگاهی ویژه نسبت به تمایلات جنسی که ورای تجربیات فرد است، دارند. آن‌ها معمولاً روش‌های مختلفی برای درمان مشکل یک بیمار دارند. روش کار به این‌گونه است که ابتدا روش درمانی خود را برای مراجعه‌کننده توضیح می‌دهند. قرار نیست کسی را که تمایلات جنسی کمتری دارد به اجبار به برقراری روابط جنسی وادار کرد، بلکه روشی برای درمان مشکل وجود دارد. درصورتی‌که مشکلات به وجود آمده روحی و روانی باشند، مبنای کار بیشتر با صحبت انجام می‌شود.

به علاوه سکستراپ ها دانش زیادی در مورد فرایندهای فیزیولوژیک دارند که بخشی از تمایلات جنسی انسان هستند. آن‌ها با همکاری با پزشکان به طور کامل مشکلات و نگرانی‌های جنسی به وجود آمده را برطرف می‌کنند.

مطمئناً تمایلات جنسی تأثیر مثبت بر روی زندگی انسان و در نتیجه جهان به طور کل، دارند. بیماری و مشکل در این روابط و تمایلات پیامدهای فردی و اجتماعی ناخوشایندی در پی دارد. در سکستراپی سعی می‌شود با روش‌های علمی این مشکلات مورد بررسی و رسیدگی قرار بگیرند.

چرا سکستراپی باید انجام شود؟

جلسه‌های سکستراپی در مرکز زوج درمانی، به حل مشکلات جنسی بین زن و شوهرها کمک می‌کند، از نگرانی‌های مربوط به عملکردهای جنسی تا احساسات به وجود آمده بین دو نفر نسبت به یکدیگر. در جلسات سکستراپی بر مشکلاتی تمرکز می‌شود که عبارت‌اند از:

  • نگرانی‌های مربوط به تمایلات یا تحریک‌های جنسی
  • نگرانی‌های مربوط به گرایشات جنسی
  • رفتارهای جنسی مخرب
  • اختلال در نعوظ
  • انزال زودرس
  • مشکل در تحریک جنسی
  • مشکل در رسیدن به ارگاسم (آنورگاسمی)
  • مقاربت دردناک
  • مشکلات مربوط به صمیمیت، ناتوانی در برقراری رابطه صمیمی یا شرایط مزمن
  • نگرانی در مورد تجربه‌های ناخواسته گذشته

مقاله مرتبط: درمان مشکلات جنسی توسط زوج درمانی

مقاله مرتبط: زوج درمانی چیست؟


چطور برای جلسات سکستراپی آماده شوید؟

قبل از برنامه‌ریزی برای جلسات سکستراپی لازم است برخی نکات را مد نظر قرار دهید و اطمینان حاصل کنید که درمانگر موردنظر شما، مناسب شماست و توانایی برطرف کردن مشکلتان را دارد. به این منظور می‌توانید سؤالات زیر را از خود بپرسید:

  • تحصیلات و تجربه: پیشینه آموزشی و تجربی درمانگر چگونه است؟
  • دسترسی و امکاناتمطب درمانگر مورد نظر شما کجاست؟ ساعات کاری وی چگونه است؟ با این موارد مشکلی ندارید؟
  • برنامه درمانی: هر جلسه چقدر طول می‌کشد؟ جلسات، هر چند وقت یک‌بار برگزار می‌شوند؟ برنامه درمانی چند وقت طول می‌کشد؟

قبل از مراجعه به پزشک

بهتر است خود را برای هر جلسه حضور در مرکز زوج درمانی آماده کنید و نکات زیر را برای این آمادگی در نظر بگیرید:

  • جزئیات مشکل خود را آماده سازید؛ از جمله: این مشکل چه زمانی شروع‌شده است؟ آیا این مشکل دائمی است یا به شکل منقطع بروز می‌کند؟ تاکنون به پزشک و متخصص دیگری هم مراجعه کرده‌اید؟ روش‌های درمانی ارائه‌شده توسط آن‌ها و نتایج حاصل چه بوده است؟
  • اطلاعات شخصی مهم خود را بیان کنید. از جمله: شرایط پزشکی خود و هر گونه استرسی که دارید و همچنین تغییراتی که اخیراً در زندگی شما رخ‌داده است.
  • تمام داروهایی که در حال مصرف آن‌ها هستید؛ از جمله داروهای بدون نسخه، ویتامین‌ها، مکمل‌ها یا داروهای گیاهی و میزان مصرف آن‌ها.
  • سؤالات خود را آماده کنید تا از درمانگر بپرسید.

مقاله مرتبط:چگونه برای زوج درمانی آماده شویم


انتظارات شما از سکستراپی

جلسات سکستراپی احتمالاً با توصیف‌های شما از مشکل به وجود آمده آغاز می‌شود. مشکلات جنسی ممکن است پیچیده باشند و درمانگر از شما می‌خواهد مشکل را به طور واضح برای وی بیان کنید. زمانی که درمانگر متوجه مشکل شد در مورد روش‌هایی برای رفع نگرانی و بهبود روابط و حل مشکل ارائه می‌دهد.

صحبت در مورد مشکلات جنسی ممکن است در ابتدا کمی سخت باشد، اما متخصصین سکستراپی این توانایی را دارند که فضایی راحت برای بیمار آماده کنند تا مسائل و نگرانی‌های خود را بیان کند.

معمولاً بهتر است که جلسات با حضور پارتنر برگزار شود. پس از هر جلسه ممکن است تکالیف و تمرین‌هایی به هر دو نفر محول شود، از جمله:

  • تمرین برقراری روابط با پارتنر
  • تمرین تکنیک‌های ذهن آگاهی (mindfulness)
  • مطالعه کردن یا مشاهده فیلم‌هایی در مورد سلامت روابط جنسی
  • تغییر تعاملات جنسی و غیرجنسی خود با پارتنر

سکستراپی معمولاً کوتاه‌مدت است و برخی نگرانی‌ها به سرعت و طی چند جلسه برطرف می‌شود؛ اما گاهی چندین جلسه مشاوره برای رفع برخی مشکلات لازم خواهد بود. با پیشروی جلسه‌های سکستراپی می‌توانید از تجربه‌های خود در خانه استفاده کنید تا مشکلات را بهتر تشخیص داده و به حل آن‌ها اقدام کنید.

بانجام سکستراپی در بهترین مرکز زوج درمانی

دیگر مشکلات

به یاد داشته باشید که نگرانی در مورد مشکلات جنسی و صمیمیت اغلب با مشکلات دیگری در ارتباط است، از جمله اضطراب یا افسردگی. در برخی موارد نیز عملکردهای جنسی تحت تأثیر بیماری‌های مزمن، عوارض برخی داروها، جراحی و بالا رفتن سن قرار می‌گیرند.

بسته به نوع مشکل به وجود آمده ممکن است مراجعه به سکستراپی کافی باشد، در صورت نیاز درمانگر شما را به متخصصین دیگر معرفی خواهد کرد.

نتایج سکستراپی

از طریق سکستراپی می‌توانید مشکلات خود را واضح‌تر و بهتر بیان کنید، نیازهای خود را بشناسید و همچنین نیازهای جنسی پارتنر خود را بهتر درک کنید.

بهتر است بدانید سکستراپی زمانی نتیجه خوبی خواهد داشت که به درمانگر خود اعتماد کرده و سعی کنید ارتباط خوبی با وی برقرار کنید.

چرا زوج درمانی مرکز مشاوره اکسیر؟

  • پزشکان ما در مرکز زوج درمانی با شما صادق هستند.
  • متخصصین ما دارای تسلط و تجربه کافی در امر طبابت می‌باشند و همگی دارای رزومه موفقی هستند.خدماتی که توسط گروه درمانگران اکسیر به شما ارائه می‌شود جامع و کامل است.آ
  • آخرین مرکزی که برای به دست آوردن سلامت مراجعه خواهید کرد، مرکز مشاوره اکسیر خواهد بود؛ مطمئن باشید سلامت خود را به دست خواهید آورد.
  • در امر اطلاع‌رسانی تمام تلاش خود را می‌کنیم تا اطلاعاتی کامل و دقیق به شما ارائه دهیم.


14991-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

وقتی درگیر افسردگی هستید، مهمترین کاری که باید بکنید این است که با خودتان مهربان باشید. این دقیقاً همان چیزی است که می تواند به شما کمک کند. مهرورزی به خود به این معنی است که در تجربیات زندگی تان نکات مثبت را پیدا کنید و با آنها با مهربانی رفتار کنید.

همه ما این توانایی را داریم و می توانیم در هر شرایطی با خودمان مهربان باشیم. با این حال یک ذهن افسرده نمی گذارد این توانایی مان را شکوفا کنیم. دلیلش هم این است که کسانی که افسردگی دارند فکر می کنند خودشان یا محیط اطراف شان نواقصی دارد که اجازه شادی به آنها را نمی دهد؛ دنیا جای خوبی نیست و تلاش های ما بی فایده است.
اما با افسردگی هم می توانید از این توانایی بالقوه تان استفاده کنید و با خودتان مهربان باشد. تمرین کلید مهرورزی به خویشتن در هر شرایطی است.

صبر نکنید تا احساس اینکه باید با خودتات مهربان باشید سراغ تان بیاید. منتظر انگیزه نمانید. انتظار نداشته باشید در عرض چند روز از افسردگی خلاص شوید و احساس بهتری نسبت به خودتان و محیط تان داشته باشید. این احساس و انگیزه به تدریج در فرد مبتلا به افسردگی ایجاد می شود و تنها راه رسیدن به آن تمرین است.

اگر شما هم از افسردگی رنج می برید و می خواهید یک تغییر اساسی در رفتارتان با خودتان ایجاد کنید باید مهرورزی به خود را تمرین کنید. هیچ کس انتظار ندارد در همان ابتدای امر اینکار برای فرد مبتلا به افسردگی آسان و لذت بخش باشد. اما زندگی بدون افسردکی ارزش این را دارد که کمی سختی بکشید و تمرین هایی را انجام دهید که شاید حوصله اش را ندارید. در ادامه این پست نه تمرین برای مهرورزی به خود در دوران افسردگی را می خوانید. هر روز این تمرین ها را انجام دهید – حتی اگر تمایلی ندارید و برایتان سخت است – تا به تدریج حالتان بهتر شود و با خودتان مهربان تر شوید.

از کارهای کوچک شروع کنید

اهمیت کارهای ساده در مراقبت از خود درست به اندازه کارهای مهمی مثل مراجعه به مشاور است. برای کسانی که تازه می خواهند رفتارشان با خودشان را اصلاح کنند، کارهای کوچک می توانند مقدمه کارهای بزرگ باشند. این کارهای کوچک می توانند هر چیزی باشند؛ دوش گرفتن، اصلاح تغذیه، تنظیم خواب، قدم زدن، ورزش کردن و … .

کارهای کوچک

می توانید تمرینات مهرورزی را هم انجام دهید. نفس عمیق بکشید، دست تان را روی قلب تان بگذارید و به صدای قلب تان گوش دهید، دست تان را در صورت بگذارید، یک دستمال خنک روی پیشانی تان بگذارید و … . این تماس های فیزیکی می توانند سیستم عصبی پاراسمپاتی فعال کنند و انتقال دهنده های عصبی را آزاد کنند که به شما کمک می کنند. باید خودتان را در فضاهایی قرار دهید که با به شما کمک می کنند با خودتان مهربان تر باشید.

تجربیات تان را قضاوت نکنید

فقط با تکرار جملاتی مثل “من واقعاً اوضاع بدی دارم ” یا نمی دانم چطور باید از پس این مشکل بربیایم ” کمک زیادی به خودتان کرده اید. با این جملات تلقینی به خودتان نشان می دهید که افسردگی چیزی جدای از شماست و جزیی از هویت شما نیست. با تکرار این جملات متوجه می شوید که افسردگی فقط یکی از تجربیات زندگی شماست و قرار نیست همیشه کنار شما باشد.

جملات تلقینی که مشاورتان در اختیارتان میگذارد را فراموش نکنید و هر روز چند بار آنها را تکرار کنید. ” من نمی خواهم خودم را در این شرایط بپذیرم ” یا ” این خود واقعی من نیست ” من توانایی دیدن دنیا با عینک دیگری را دارم “.

کنجکاو باشید

وقتی با افسردگی درگیر باشید، سخت ترین قسمت مهروزی به خود این است که بین خودتان و مهربانی نسبتی پیدا کنید. اگر مهربانی برایتان خیلی سخت و حتی بی فایده بنظر میرسد، سعی کنید کنجکاوی تان را به مبارزه با این تصورات بفرستید. دلیل این نگرش هم آن است که کنجکاوی یکی از اشکال قوی مهربانی است.

با این جملات تلقینی می توانید کنجکاوی تان را تحریک کنید و از آن برای بهبود حالتان استفاده کنید:

درست است که من الان با افسردگی درگیر هستم اما ممکن است من تلاش لازم را نکرده باشم؟
اگر یکی از دوستانم الان وضعیتی مشابه وضعیت من را داشت به او چه می گفتم؟

مدیتیشن عشق و مهربانی را تمرین کنید

مدیتیشن عشق و مهربانی یعنی روی افکار محبت آمیز و احساسات مثبت تان نسبت به عزیزانتان – از جمله خودتان – تمرکز کنید.

مدیتیشن عشق و مهربانی

مهربان بودن با خود یکی از مهمترین راه های مقابله با افسردگی است که به سایر راهکارها هم کمک قابل توجهی ندارد. در ضمن باید به شما یادآوری کنیم اگر افسرده هستید و دارید این مقاله را می خوانید یعنی با خودتان مهربان هستید و مشغول تمرین مهرورزی به خود هستید.

خوراک فکری تان را اصلاح کنید

بجای اینکه خاطرات بد گذشته و اینکه چه اتفاقات بدی ممکن است در آینده برایتان بیفتد را مدام با خودتان تکرار کنید، روی موقعیت فیزیکی و تنفس تان تمرکز کنید. مثلاً می توانید همزمان با تنفس تان تا ۱۰ بشمارید و دوباره این کار را با شمردن معکوس تکرار کنید.

می توانید تمرینات اسکن بدن را هم انجام دهید. روش انگشت شصت تان تمرکز کنید و به وضعیت فعلی بدن تان فکر کنید. اگر در قسمتی از بدن تان احساس تنش و ناآرامی کردید، سعی کنید تصور کنید نفس هایتان به سمت آن نقطه در حال حرکت است.

انتظارات تان را تغییر دهید

ممکن است منتقد درون شما بخواهد به همه چیز به دید مطلق نگاه کند و دست از قیدهای همیشه و هرگز برندارد. وقتی چنین جملاتی در ذهن تان بیدار می شود، دنبال انتظارات دیگری در درون خودتان بگردید. حتی اگر موفق نشدید و شکست خوردید به این معنی نیست که نمی توانید از شر مطلق نگری رها شوید و همیشه در این وضع باقی خواهید ماند. قطعاً هم یک یا چند شکست در تغییر نگرش به معنی عدم توانایی شما نیست؛ شرایط به گونه ای رقم خورده که شما در وضعیت بدی باشید اما این وضعیت دائمی نخواهد بود. در واقع شما نباید بگذارید شرایط اینطور باقی بماند.

با هر زحمتی که شده خودتان را از قید هرگزها و همیشه های غلط و منفی رها کنید. بجای آنها از هرگزها و همیشه های مثبت استفاده کنید. شما هرگز نباید ناامید شوید و همیشه باید نهایت تلاش تان را بکنید. شما همیشه و در هر شرایطی استحقاق زندگی در بهترین شرایط را دارید.

روی جمله های مهرورزی به خود تمرکز کنید

جملات مهرورزی را نباید به شیوه های قدیمی تکرار کنید. بهتر است از روش های خلاقانه استفاده کنید تا تاثیرگذاری آنها به حداکثر برسد. روی یک کاغذ دو ستون بکشید؛ روی ستون سمت چپ جمله های منفی و سرزنش آمیزی (خطاب به خودتان) که به ذهن تان میرسد را بنویسید. حالا خودتان را بجای فرزندتان یا یکی از عزیزانتان بگذارید و آنها را خطاب به خودتان بخوانید. حالا در ستون سمت راست برای هر یک از جمله ها یک پاسخ مهرورزانه خطاب به خودتان بنویسید و سعی کنید از این طریق به جمله های منفی پاسخ دهید.

یک نامه بنویسید

یک نامه بنویسید

تصور کنید یکی از عزیزانتان با افکار و روحیاتی نظیر روحیات فعلی شما درگیر است. یک نامه محبت آمیز برای او بنویسید. در این نامه به او چه می گفتید؟ چه چیزهایی را به او یادآوری می کردید؟ چه راهکارهایی به او ارائه می کردید؟ تمام علاقه و محبت تان را روی کاغذ پیاده کنید و سپس نامه را در یک پاکت بگذارید. آن را به آدرس خودتان پست کنید. روزی که این نامه به دست تان رسید آن را با صدای بلند بخوانید و از دوست داشتن خودتان لذت ببرید.

بخاطر داشته باشید که تنها نیستید

یکی دیگر از جنبه های بسیار مهم مهرورزی به خویشتن انسانیت مشترک و ارتباطات انسانی است. برای برقراری ارتباط با این جنبه از مهربانی مرتباً به خودتان یادآوری کنید که تنها نیستید. همین حالا دوستان و خانواده شما نگران تان هستند و هزارا نفر در سرتاسر جهان با افسردگی می جنگند. افسردگی ممکن است برای هر کسی پیش بیاید و بین انسان ها تبعیض قائل نمی شود.

تنها نیستید

یادآوری اینکه هر کسی ممکن است در موقعیت شما قرار بگیرد مانع از این میشود خودتان را سرزنش کنید. افسردگی به این معنی نیست که شما کمبود دارید به این معنی است که شما هم انسان هستید و عواطف لطیفی دارید.


15031.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۴ دقیقه

با وجودی که افراد مختلف به دلیل ترجیحات شخصی و تجربیات متفاوت ممکن است واکنش‌های متفاوتی به رنگ ها نشان دهند امّا مطالعات نشان داده‌اند که رنگ ها برای اکثریت افراد معانی خاصی را تداعی می‌کنند. این روش درمانی را هزاران سال پیش در معبد «نور و رنگ شفابخش» در منطقه هلیوپولیس مصر باستان و در یونان پیش از میلاد مسیح و در فرهنگ‌های باستانی چین و هند استفاده می‌كرده‌اند.

رنگ درمانی

نفوذ رنگ ها و اثرگذاری آن‌ها را در بدن انسان به طرق گوناگون ثابت كرده‌اند. پژوهش‌های متعدد درباره علل ترجیح رنگی بر رنگی دیگر، آثار رنگ ها بر ذهن آدمی، بر رفتار آدمی، بر حس تعادل فكری و جسمی، در تولید شادمانی یا افسردگی، در تولید آرامش یا بی قراری و چندی موارد دیگر سال‌ها در جریان بوده‌اند و آثار رنگ ها را در زندگی انسان نشان داده‌اند.
پژوهش‌های جدیدتر سال‌های اخیر نیز گزارش داده‌اند كه استفاده دقیق از رنگ هایی خاص می‌تواند آثار مفید در سلامتی و تعادل فكر، در آرامش جسمی و روانی، در بازیابی سریع‌تر تندرستی در دوران نقاهت و در تحریك یا تشویق مثبت كودكان کم هوش داشته باشد.
رنگ های خاص بی‌تردید آثار اقتصادی (فروش تولیدات، خدمات)، آثار اجتماعی (كسب اعتماد و احساس رضایت، یا تحریك و تشویق توده‌های مردم و بسیاری موارد دیگر)، آثار جنسی (تحریك یا جذب جنس مخالف)، آثار روانی (خوشحالی یا افسردگی)، آثار تعلیمی و تربیتی (به ویژه برای كودكان) و چندی دیگر دارند.
رنگ زرد را در آیین بودائیسم، رنگ كاه گلی را در آیین تصوف، رنگ سرخ را در آیین كمونیسم، و رنگ سیاه را در مراسم سوگواری همه ملل بر رنگ های دیگر ترجیح می‌دهند.
محبوب‌ترین رنگ ها بین عامه مردم غرب رنگ آبی است. پس از آن رنگ سرخ است. نفرت انگیزترین رنگ، بنا به تحقیق روانشناسی به نام گرنجر از دانشگاه دورهام، رنگ زرد است. چندی پیش در انستیتوی هنرهای معاصر لندن، درون سه تالار را سه رنگ متفاوت زدند و در هر سه آن‌ها تعدادی اسباب‌های بازی فكری قرار دادند. حاصل این كه پس از چند روز افرادی كه در تالار زرد رنگ گرد می‌آمدند، همه اسباب‌های بازی‌های فكری آن تالار را یا شكستند یا دزدیدند، ولی چنان پدیده‌ها در دو تالار دیگر اتفاق نیفتاد. هیچ توضیحی برای چنان رفتار ناپسند به غیر از رنگ تالار یافت نشد. این دستاورد پژوهشی زمینه فرضیه پردازی‌های روانشناختی و جامعه شناختی شده و از جمله آن‌ها یكی این است كه تعداد و چگونگی تبهكاری در هر خیابان شهر، بستگی به رنگ نور چراغ‌های آن خیابان دارد. پاسخ قطعی به این گونه مسائل نظری را پژوهش های بیشتر عرضه خواهند كرد.
مسئله‌ای جدا از رنگ ها ولی مربوط به آن‌ها این است كه تنها رنگ ها نیستند كه بر ما نفوذ دارند و آثار گوناگونی بر ما می‌گذارند، بلکه شكل شیء نیز بی‌تردید آثاری بر انسان دارد. اشكال اشیاء مختلف، دلالت بر تولید آثاری با ریشه‌های عمیق روانی بر انسان دارند، و آن‌گاه كه اشكال اشیاء را با رنگ ها پیوسته می‌كنیم یا به طریقی ربط می‌دهیم، كل موضوع پیچیدگی و شگفتی بیش‌تر می‌یابد. تئوگیمبل كه یكی از مشهورترین رنگ درمانگران انگلستان است در تحقیقی كه روی ۱۱۰۰ آدم بالغ در انگلستان انجام داده گزارش می‌دهد كه نه تنها بیش‌تر مردم رنگ آبی را به رنگ های دیگر ترجیح می‌دهند بلكه رنگ ها و شكل‌های اشیاء را به طرقی شگفت‌انگیز به یكدیگر ربط می‌دهند.
واكنش ما به رنگ، به احتمال زیاد واكنشی عاطفی است، در حالی كه واكنش ما به شكل، واكنشی فكری است. روانشناسی مشهور به نام دیوید كتس در تحقیقی كلاسیك، از گروهی كودك خواست كه دوایری سبز رنگ را با مجموعه‌ای از دوایر سرخ رنگ و مثلث‌های سبز رنگ كنار هم بچینند. كودكان بی‌درنگ هر شكل را كنار شكل همرنگ آن گذاشتند یا به عبارت دیگر اشیاء را با رنگ آن‌ها طبقه‌بندی كردند. او همین آزمایش را با گروهی بزرگسال انجام داد و دید كه هر یك از افراد گروه، پیش از طبقه‌بندی می‌پرسد كه اشیاء ‌در دسترس را باید براساس شكل یا رنگ آن‌ها طبقه‌بندی كند.
سیاه- قوی، قدرتمند، مقتدر، مسلَط، تهدیدآمیز، شوم، افسردگی ‌آور
آبی- آرامش‌بخش، ملایم
خاکستری- ضعیف، افسردگی‌آور، ملال‌آور
سبز- نیروبخش، شادی‌آور، خوشایند، آرام، طبیعی، آرامش‌بخش
نارنجی- نگران‌کننده، برانگیزنده، هیجان‌آور
قرمز- برانگیزنده، هیجان‌آور، پرخاشگر، مسلََط، پویا، شهوانی، خطرناک
سفید- ضعیف، منفعل، خالص
زرد- شادی‌آفرین، برانگیزنده
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که موقعیت‌ها و واکنش‌های روان‌شناسی زیر از رنگ ها تاثیر می‌پذیرند.

رنگ ها و خواص درمانی آن ها

آبی نیلی

این رنگ تنها رنگی است كه با انرژی فوق العاده خود تمامی بدن را تحت پوشش قرار می دهد. رنگ نیلی خاصیت آرم بخشی بسیار قوی دارد و در رفع و درمان تب های شدید بسیار موثر است.

سرمه ای روشن

این رنگ كه طیف غلیظ و تیره آبی است و از دورنگ آبی و سبز حاصل می گردد،‌ بهترین انرژی را در رفع بحران ها و ناراحتی های روحی دارد. این رنگ بواسطه تركیب رنگ های سبز و آبی، خصوصیات این دو رنگ را نیز همراه خود دارد.
سرمه ای روشن روح نشاط و سرزندگی را به انسان تزریق می كند، میكرب و توكسینها را از بدن بدن دفع می نماید. این رنگ در حفظ سلامتی پوست بیمار بسیار مفید است و در رفع خستگی های جسمانی و بیماری های گوش نیز موثر واقع می شود.

قهوه ای

رنگی است كه تاثیر آن در درمان بسیاری از بیماری ها انكار ناپذیر است. این رنگ فرد را از بسیاری جهات و مخصوصا از حیث ذهنی و حساسی تحت تاثیر قرار می دهد. این رنگ به واسطه داشتن انرژی خاص خود، باعث می شود كه انسان به سرعت تحت تاثیر آن قرار گرفته و اجتماعی شود.

روانشناسی رنگ قهوه ای

این رنگ باعث می گردد كه انسان در قبال جامعه بینشی نوین و متعادل پیدا كرده و عزم انسان را در انجام كارها تقویت می بخشد.

زرد

تاثیر گذارترین نقطه ای كه در بدن انسان می تواند از رنگ زرد متاثر گردد، ذهن آدمی است. رنگ زرد در سیستم و شبكه عصبی و چاكرا كه به طناب عصبی خورشید نیز معروف است، متمركز می باشد. تمامی فعالیت های ذهنی فرد بوسیله نیروی رنگ زرد به حركت در می آید، از طرفی برای از بین بردن ناملایمات روحی و یاس و نا امیدی رنگ زرد مفید واقع می شود.
زیرا نیروی رنگ زرد به فرد امیدواری به زندگی ونیروی زیستن می بخشد. رنگ زرد خوش بینی و اعتماد به نفس را در افراد افزایش می دهد. سیستم عصبی، معده، روده ها، دستگاه هاضمه و كلیه ها تحت تاثیر این رنگ قرار دارند و اگر مشكلی در آنها پیش آید، بوسیله رنگ زرد می توان مشكل را برطرف نمود.

زرد لیمویی

این رنگ در افزایش قدرت فعالیت های مغزی بسیار مفید است و خصوصیت سرعت بخشی به انتقال اطلاعات مغزی را دارد. یعنی این رنگ باعث می شود كه فرد آنچه را فراگرفته سریعا حلاجی نموده و تجزیه و تحلیل كند.
این رنگ كه مقدار اندكی از طیف نوری سبز را نیز همراه خود دارد، باعث می شود كه بدن از برخی میكروب ها عاری شده و سلامت خود را باز یابد. انرژی موجود در رنگ زرد لیمویی باعث تقویت استخوان و بافت های بدن می گردد.

زرد طلایی

این رنگ قدرت بخشنگی و رفع كدورت را در انسان ها ازایش داده و تقویت می كند. از طرفی واكنش های ذهنی قدرتمندی در انسان بوجود آورده و قدرت عفو و روح آرامش را تقویت می نماید.
این رنگ نیز همانند رنگ سرخ در انسان هیجانات زیادی ایجاد می كند.

سبز

رنگ سبز یكی از رنگ هایی است كه در جهان بیش از بقیه رنگ ها دیده می شود. رنگ سبز حالت آرامش بخش دارد و بعنوان سمبل شفقت، مهربانی، تعادل روح و روان و رفتار بشمار می رود. این رنگ مهربانی، مودت و دوستی را در انسان ها افزایش می دهد.
یكی دیگر از خصوصیات بارز رنگ سبز، تعدیل بخشی در حرارت و تب بدن است. رنگ سبز روشن كه به طیف نوری آبی نزدیكتر است، در بسیاری از درمانها مفید واقع می شود و بهترین رنگ برای درمان تب ها محسوب می گردد. این رنگ در تقویت احساسات دوستی، امیدواری، صلح و ایمان بسیار مفید می باشد.

روانشناسی رنگ سبز

عده ای دلیل وجود رنگ سبز در پرچم كشورهای صلح طلب را نیز همین خصوصیات می دانند و بر این عقیده اند كه كشورهای دارای پرچم با رنگ سبز از امنیت و ثبات اجتماعی بیشتری برخوردارند.
مهم ترین نقطه ای كه از رنگ سبز متاثر می گردد، چاكرای قلب است. این حالت باعث می شود كه ناراحتی های قلبی، فشار خون زیاد یا كم، سردردهای ناموزون و نا هماهنگ، میگرن، بی حالتی و سستی در بدن و همچنین رنگ پریدگی با رنگ سبز درمان گردند.
توجه داشته باشید كه از رنگ سبز هرگز نباید برای درمان سرطان ها یا بیماری های غده ای استفاده نمود. زیرا رنگ سبز باعث می گردد كه سرعت رشد و توسعه هر چیزی در بدن افزایش پیدا كند، در نتیجه موجب رشد سریع تومورهای سرطانی می گردد.

قرمز (سرخ)

رنگ سرخ بی نهایت روح افزا و جان بخش است. این رنگ به لحاظ داشتن خصوصیات خود باعث می گردد كه چاكراها به حركت و تلاش وادار گردند. رنگ سرخ با انتقال انرژی شدید خود باعث می شود كه تحریكات و احساسات فیزیكی بیدار گشته و همین بیداری آنها را به شدت فعال می سازد.
رنگ سرخ می تواند در درمان سرماخوردگی، ناراحتی های ناشی از گردش خون، عفونت نایژه ها و ریه مفید واقع شده و اثر درمانی معجزه آسایی به جای بگذارد.
اما ناگفته نماند كه این رنگ احساسات مربوط به انتقام، كینه، بی منطقی، جسارت، عشق و میل جنسی را را نیز به شدت تهیج می نماید. اگر مقدار رنگ قرمز بیشتر مورد استفاده قرار گیرد، منجر به ناملایمات احساسی و افسردگی های ناپایدار می گردد. علاوه بر این موجب افزایش فشار خون در انسان نیز می گردد.
بطور خلاصه رنگ قرمز باعث افزایش حرارت بدن انسان شده، گردش و فشار خون را افزایش می دهد. این رنگ برای درمان فشار خون پایین بسیار مناسب است.

آبی آسمانی

این رنگ با میزان استفاده اكسیژن بدن در ارتباط است. رنگ آبی روشن به شدت خاصیت گندزدایی و میكروب كشی داشته و بدن انسان به كمك این رنگ می تواند تمامی ناراحتی های روحی _ روانی، افسردگی و بیماری های ذهنی را از بین ببرد.

نارنجی

این رنگ به شدت بخش دوم مركز چاكرا را تحت تاثیر قرار می دهد. رنگ نارنجی سمبل نشاط و شادی و از طرفی نشانه دانش و آگاهی است. نارنجی احساسات اجتماعی شدن و بودن را در فرد تقویت كرده و فعالیت اجتماعی را قدرت می بخشد.
موثرترین بخش بدن انسان سیستم عضلانی و ماهیچه ای است كه به سرعت از این رنگ تاثیر می پذیرد. استفاده افراطی از رنگ نارنجی می تواند باعث بی تعادلی در سیستم عصبی افراد گردد، بهمین دلیل توصیه می شود این رنگ همراه با رنگ سبز یا آبی مورد استفاده قرار گیرد.
اعضاء مختلفی از بدن نظیر؛ طحال، پانكراس، معده، روده ها و كلیه ها از این رنگ تاثیر پذیرند و اگر ناراحتی در این اعضا پدیدار شود، رنگ نارنجی می تواند برای درمان مفید باشد. افسردگی های شدید و ناراحتی های گذرا در سیستم گوارش نیز می توانند بوسیله نگ نارنجی مورد درمان قرار بگیرند.

نقره ای

این رنگ مانند رنگ سفید، اگر با رنگ های دیگر مورد استفاده قرار گیرد، تاثیرات انرژی را زیاد كرده و نتایج مفیدتری خواهد داشت. در درمان بیماری هایی كه ریشه متافیزیكی دارند، استفاده از رنگ نقره ای بسیار مفید و كارآمد خواهد بود.
از طرفی، انرژی این رنگ قدرت نبوغ، خلاقیت و تفكر را در انسان افزایش می دهید و به مثابه همین قدرت، به انسان توانایی پیش گویی، و گمان منتهی به نتیجه را می بخشد.

كبود روشن (رنگ افلاطونی)

انرژی این رنگ حالات فیزیولوژیكی انسان را تقویت نموده و بهمین دلیل باید با دقت و درایت خاصی مورد استفاده قرار گیرد. زیرا این رنگ بدلیل داشتن انرژی های گوناگون حاصل از تركیب رنگ های پدید آورنده اش، انرژی بسیار زیاد و نیرومندی دارد.
استفاده بسیار زیاد و افراطی از این رنگ باعث می شود فرد دچار بیماری های روحی و روانی گردد. این رنگ به دلیل داشتن تن زیادی از رنگ قرمز می تواند موجبات سردرد و میگرن را افراد فراهم آورد. اما با تمام این خصوصیات، رنگ افلاطونی در درمان سرطان ها، كوچك كردن و از بین بردن تومورها و همچنین برای درمان تب شدید مفید می باشد.

سفید

رنگ سفید در بطن و بنیه تمام رنگ ها نهفته است. در سایه این رنگ سیستم انرژی فرد تمیزتر می شود و شخص می تواند خودش را از آلودگی ها نجات دهد. رنگ سفید نبوغ و توانایی های فرد را تقویت نموده برای تمامی بنیه های رنگی مفید واقع می شود.
درمان را كه شروع می كنید، بهتر است با این رنگ آغاز نموده و اگر كارتان نیز به پایان رسید، باز با این رنگ خاتمه دهید. این رنگ باعث می شود كه شما بتوانید توازن نیرو و انرژی را در فرد مورد درمان فراهم آورید و از طرفی باعث می گردد كه نیرو، توازن و روحیه را به فرد مورد درمان تزریق نمایید.

روانشناسی رنگ سفید

یكی دیگر از خصوصیات بارز رنگ سفید اینست كه اگر با رنگ های دیگر آمیخته و بكار گرفته شود، نیرومند تر شده و تاثیرات آن رنگ را نیز افزایش می دهد.

كبود

رنگ كبود بخش اسكلت و استخوان بندی را تحت تاثیر قرار می دهد. از لحاظ دیگر، باعث می شود كه توكسینهای موجود در بدن از بین بروند و تاثیرات شگرفی در سیستم فیزیكی و روحی انسان دارد. این رنگ از طرفی حالت گندزدایی یا آنتی سپتیك را دارد.
انرژی رنگ كبود در درمان بسیاری از سرطان ها مفید است. مخصوصا در التهاب و عفونت دنده های قفسه سینه و یا جراحی های استخوانی بسیار مفید واقع می شود. از سویی استفاده از رنگ كبود در رفع مشكلات سیستم گوارشی و هضم و جذب مواد معدنی و ویتامین ها در بدن بسیار مفید می باشد.
رنگ كبود باعث می شود كه انسان رویاهای زیادی مشاهده كند و با تحریك سیستم عصبی مغز و حافظه می تواند در بیاد آوری خاطرات كمك كرده و فراموشی را درمان كند.

لاجوردی

این رنگ در حقیقت نوع تیره و غلیظ رنگ آبی است. این رنگ در رفع بیماری های روحی و فیزیكی بسیار مفید است. مهمترین تاثیر این رنگ روی چاكرای بین ابروهاست. این رنگ بدلیل ارتباط با مركز چاكرای عصبی باعث ایجاد تعادل در سیستم عصبی نیز می گردد.
نیروی رنگ لاجوردی خون را تصفیه و شستشو می كند، بسیاری از توكسین ها بوسیله نیروی این رنگ و همراه با گردش خون از بدن دفع می گردند. این رنگ بر روی سینوس های صورت تاثیر مثبت داشته و تابش رنگ لاجوردی می تواند كبودی، كك و مك، آبله، جوش، آكنه و… را از بین ببرد.
علاه بر خواص فوق آ رنگ لاجوردی خاصیت سكون و آرامش بخشی بسیار شگفت انگیزی دارد تا جایی كه مدیتورها برای رسیدن به خلاء ذهنی در مراحل مختلف از این رنگ در تمرینات خود استفاده می كنند.
توجه : استفاده بسیار زیاد از رنگ لاجوردی می تواند بی مسولیتی و عدم بی قیدی در فرد ایجاد نماید.

استرس و تحریک‌پذیری

رنگ های آبی، سبز و آبی متمایل به سبز می‌تواند باعث کاهش استرس و تحریک‌پذیری شود زیرا رنگ های ملایم باعث آرمش (ریلکس شدن) می‌شوند. مطالعات پژوهشی متعدد نشان داده‌اند که مشتریان در محیط‌های فروشگاهی آبی و سبز احساس آسایش بیشتری می‌کنند و در نتیجه تمایل به ماندن طولانی‌تر و خرج ‌کردن بیشتر دارند. آبی روشن تا متوسط و آبی متمایل به سبز به ویژه باعث آرامش می‌شود.
با وجود این، اگر از رنگ های ملایم برای آرمش استفاده می‌کنید توجه داشته باشید که با وجودی که رنگ سبز طبیعی معمولاً باعث برانگیختن هیجانات مثبت می‌شود، مردم معمولاً به رنگ زرد متمایل به سبز واکنش منفی نشان می‌دهند.
بسیاری از مردم عقیده دارند که رنگ صورتی، رنگی آرامش‌بخش است امّا شواهد چنین چیزی را نشان نمی‌دهند. با وجودی که مطالعات انجام شده در سال ۱۹۷۹ نشان داد که زندانیان سیاتل که رنگ سلول‌هایشان صورتی روشن بود رفتار پرخاشگرانه کمتری داشتند، اما چند سال بعد، مطالعه مشابهی چنین نتیجه‌ای را نشان نداد. هر چند هنوز هم بسیاری از زندان‌ها در آمریکای شمالی از این رنگ برای سلول‌هایشان استفاده می‌کنند.

تمرکز و بهره‌وری

شواهد نشان می‌دهد که رنگ آبی به خاطر تاثیر آرام‌بخشش می‌تواند برای بهبود تمرکز مفید باشد، در حالی که رنگ قرمز می‌تواند باعث اختلال در تمرکز، تصمیم‌گیری و حل مسأله شود. به ویژه، اعتقاد بر این است که رنگ آبی تیره می‌تواند به حفظ تمرکز کمک کند و به این خاطر برای مدیتیشن مناسب است. با وجود این، برای بعضی افراد، محیط‌های آبی یا سبز ممکن است بیش از حدّ آرامش بخش باشد و در نتیجه باعث کاهش بهره‌وری گردد.

رنگ آبی، تمرکز و بهره وری

در میان رنگ هایی که باعث اختلال در تمرکز و بهره‌وری می‌گردند، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که اتاق‌های کار سفید رنگ باعث بهره‌وری کاری کمتری نسبت به سایر رنگ ها می‌شوند و بسیاری از افراد (به ویژه مردان)، محیط‌های خاکستری رنگ را استرس‌زا و ملال‌آور می‌یابند به علاوه انجام وظایف کاری در محیط‌های قرمز رنگ می‌تواند باعث افزایش اضطراب و استرس گردد.
جالب است بدانید که رنگ زرد که غالباً برای مداد، کاغذ یادداشت و برجسته کردن متن مورد استفاده قرار می‌گیرد باعث افزایش نرخ خطا در رونویسی می‌شود و ممکن است در تمرکز یا درک اختلال ایجاد کند.

رنگ و هراس از مکان‌های بسته

شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد رنگ می‌تواند باعث تحریک هراس از مکان‌های بسته شود. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که آبی یا سبز کردن دیوارهای اتاق، درک وسعت مکان را افزایش می‌دهد، در حالی که رنگ های قرمز، نارنجی و زرد اثر عکس دارند.

خلاقیت و رنگ

برخی عقیده دارند که رنگ علاوه بر این که می‌تواند احساس آرامش را برانگیزد، همچنین می‌تواند برانگیزنده احساس خلاقیت و الهام‌بخشی گردد.
پژوهش‌ها نشان می‌دهند که رنگ ارغوانی که برخی عقیده دارند مرتبط با یکی از چاکراهاست (دانش شهودی، معنویت و خودآگاهی بیشتر)، می‌تواند باعث افزایش خلاقیت گردد.

رنگ و خستگی

رنگ های قرمز، نارنجی و صورتی تند می‌تواند باعث تحریک آزادشدن آدرنالین و درنتیجه، افزایش انرژی و احتمالاً محرک‌های جنسی گردد. پژوهش‌ها همچنین نشان داده‌اند که رنگ قرمز، به ویژه می‌تواند تنش و هیجان عضلانی و در بعضی موارد خشونت را افزایش دهد.

رنگ و کنترل وزن

به دلیل آن که رنگ نارنجی محرک اشتهاست، غالباً از این رنگ به وفور در رستوران‌های غذاهای فوری استفاده می‌شود. (رنگ های قرمز و زرد هم می‌توانند این اثر را داشته باشند). بنابراین، اگر در صدد کاهش وزن خود هستید نباید رنگ وسایل غذاخوری خود را نارنجی یا سایر رنگ های گرم انتخاب کنید. با وجودی که عقیده عمومی بر این است که رنگ آبی باعث از بین بردن اشتها می‌شود امّا شاهدی برای این ادعا وجود ندارد.

رنگ و اندوه

پوشیدن لباس‌هایی به رنگ قوی مانند سیاه می‌تواند بر اثرگذاری فرد بیفزاید و به او احساس جرأت بیشتری بدهد.

رنگ و اندوه

مطالعات متعدد، اثرات نشاط‌بخش رنگ های روشن و زنده را نشان داده‌اند. به ویژه رنگ زرد توسط بسیاری به عنوان نماد خوش‌بینی و شادی‌آفرینی تلقی می‌شود، حتی بیشتر از رنگ هایی مثل قرمز و آبی که مردم معمولاً واکنش مثبتی نسبت به آن‌ها دارند.

رنگ ها از نظر طب سنتی ایران

تجزیه نور شامل ۷ رنگ بنفش، نیلی، آبی، سبز، زرد، نارنجی و قرمز می باشد.
چهار رنگ اول، بنفش، نیلی، آبی، سبز، تأثیرات مربوط به روح را القا می کند و سه رنگ زرد، نارنجی و قرمز تأثیرات مربوط به جسم را القا می کند.
رنگ قرمز: مزاج گرم دارد. میوه های قرمز رنگ در پاکی خون اثرگذار بوده و باعث ساخته شدن خون جدید می شوند. براثر استفاده از رنگ قرمز ارتعاشات درمان کننده و تقویت کننده ای برقرار می شود. این اثرات در موارد کم خونی،لاغری و نحیفی، سردی دست و پاها و در موارد فقر غذایی می تواند کمک کننده باشد و در تأمین انرژی بدن همراه با سایر مکمل های غذایی بسیار کارساز است. رنگ چهره افراد دموی قرمز می باشد.
رنگ نارنجی: مزاج گرم دارد. رنگ نارنجی علامت انرژی می باشد. این رنگ از اختلاط دو رنگ قرمز و زرد حاصل می شود. اکر رنگ قرمز را نشانه شخصیت و رنگ زرد را نشانگر عقل بدانیم از جمع شدن این دو به غلبه بر خشم و کنترل بر خویش حاصل می شود.
رنگ زرد: رنگ زرد مزاج گرم و خشک دارد. این رنگ علامت هوش، فهم، درایت زیاد و عشق ورزی می باشد. رنگ زرد دارای قدرت درمان کنندگی در مورد دیابت و تحریک روده بزرگ و یبوست می باشد. رنگ چهره افراد دچار غلبه صفرا زرد می باشد که برابری دارد با عنصر آتش.
رنگ سبز: رنگ سبز دارای ارتعاشات متعادل کننده مهمی برای سیستم عصبی می باشد. مزاج این رنگ معتدل است. رنگ سبز موجب تهییج، التهاب یا حساسیت نمی شود. رنگ سبز اثر آرام بخش جدی روی قلب دارد. اثر کنترل کننده رنگ سبز روی افراد دچار فشارخون نیز بسیار مطرح می باشد. استفاده از رنگ سبز برای هر نوع اشکال مربوط به دستگاه گردش خون می توان بهره گرفت. رنگ سبز جهت تمدد اعصاب خسته استفاده می شود.
رنگ آبی: مزاج خنک دارد. رنگ آبی موجب آرامش و تشعشعات صلح آمیز شده، دارای کیفیت خواب آور است. رنگ آبی سبب ایجاد روحیه مثبت و ترفیع فرد می شود. همچنین آبی فیروزه ای برای ایرانیان علامت پیروزی می باشد.
رنگ نیلی: این رنگ شروع لطافت طیف های نور می باشد. نیل به روحانیت،خودکفایی و عقل می باشد. رنگ نیلی موجب گشادگی چشم سوم (دید درون و برون) می گردد و درها را به روی ناآگاه باز می کند. به کمک رنگ نیلی می توان خاطراتی را که مدت های طولانی فراموش شده بود به ذهن بازگرداند.
رنگ بنفش: این رنگ طیف مربوط به تسلط روحانی است. معتدل است با گرایش به سردی. بالاترین و عمیقترین طیف نوری است که با بالاترین عامل وجودی یعنی فهم عالی ارتباط دارد. رنگ بنفش از ترکیب رنگ قرمز (مربوط به جسم) و رنگ آبی (مربوط به روح) حاصل می شود.استفاده از رنگ بنفش برای رفع بی خوابی و رفع نارسایی ذهن توصیه می شود.

رنگ درمانی اسلامی

در رنگ درمانی اسلامی اعتقاد بر این است كه هر یك از رنگ ها دارای طیفی خاص است كه با ردیفی از طول موج ها ارتباط دارد، یعنی صدها اختلاف رنگ جزیی و نامحسوس وجود دارد كه حضرت علی (ع) در نهج البلاغه به آنها اشاره نموده است و در آیات و روایات در به كارگیری صحیح آنها توصیه شده است.
زندگی بشر از بدو خلقت تحت تاثیر دو عامل مهم شب و روز بوده است. انسان با مشاهده علامت شب (تاریکی) به سر پناه خود روی می‌آورد و با آشکار شدن صبح و روشنایی به سوی تلاش و فعالیت می‌شتابد. خدای متعال از دو عامل فوق به عنوان نعمتی بزرگ یاد می‌کند و در کنار سایر نعمت هایش می‌فرماید: “و جعلنا اللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا” (یعنی شب را برای شما پوششی قرار دادیم و روز را برای معاش شما قرار دادیم.) این عملکرد فطری در انسان بیانگر این است که انسان ناخودآگاه تحت تاثیر رنگ ها قرار می گیرد.

محدودیت‌های پژوهش‌های راجع به رنگ

بسیاری از مطالعات اولیه راجع به رنگ، تأثیرات درجات مختلف یک رنگ، نتایج قرار گرفتن در معرض یک رنگ برای مدتی طولانی، و تأثیر ترجیحات و تجربیات شخصی را نادیده گرفته‌اند. برای مثال، رنگ قرمز ممکن است در یک محیط، شادی آفرین و در محیطی دیگر، ناراحت کننده باشد.
همچنین، تعدادی از پژوهشگران به تفاوت‌های تأثیر رنگ در افراد بر حسب فرهنگ، سن و جنسیت آن‌ها پی برده‌اند. برای مثال، مردها بیشتر از زن‌ها از رنگ های روشن خوششان می‌آید، در حالی که زنان غالباً بیشتر رنگ های ملایم و نرم را می‌پسندند. بدین دلیل، روان‌شناسی رنگ ها به هیچ عنوان یک علم دقیق نیست.
فراموش نکنید که استفاده از رنگ به تنهایی برای وضعیت‌های جدی مثل افسردگی توصیه نمی‌شود و افرادی که ملاحظات سلامت جسمی و روانی دارند باید حتماً با یک متخصص مشورت کنند.


15052.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲۱ دقیقه

یوگا یکى از مکاتب فلسفى عرفانى رایج در هند است که مبتنى بر آداب خویشتن دارى، ورزش بدنى و ذهنى مى باشد. هر یک از مکاتب بنا به روش خود تزکیه نفس و اصول اخلاقى را به پیروان خود تعلیم مى دهند. این مکاتب فهرست وار عبارتند از:
١- مکتب «نیایه» به معنى آنچه که فکر را به نتیجه هدایت کند و این مکتب منسوب به حکیمى است به نام «اکش پادگوتم»
٢- مکتب «وى شیشکا» که این نام مأخوذ از کلمه «وى شیشه» به معنى خاص است و این دو مکتب نماینده روش تحلیلى فلسفه اند.
٣- مکتب «سانکهیا» که مبتنى بر دوگانگى وجود است و یکى از مکاتب فلسفى بعد از ویدانت است.
٤- مکتب «جوک» یا یوگ، که به معنى اتحاد است و به تفصیل درباره آن صحبت مى شود.
٥- مکتب «پوروامیمانسا» که مکتب آداب و مناسک هندو است و اساس آن بحث و تجسس در «دارما» است که تکلیف و وظیفه است.
٦- مکتب ویدانت که به معنى مقصد بید (وید) است و در وحدت وجود سخن مى گوید.
یوگا یکى از مکاتب فلسفى عرفانى هند و مبتنى بر آداب خویشتن دارى، آموزش هاى جسمانى و ذهنى است.
مواجهه با رنج، مشقت، ناکامى و نادانى از مباحث عمده در یوگاست.
یوگا یک روش فلسفى – کاربردى در فهم و درک مسائل وجودى، مراتب ذهنى، ریشه هاى رنج و متعادل سازى و رفع آن هاست.

مبانى آئین یوگا

یکى از مبانى یوگا مبحث رنج است، جهان دیرى است فانى مملو از ناکامى و مشقت، جسم جایگاه رنج است و حواس و ادراکات حسى رنج آفرین اند و لذایذ نیز آبستن ناکامى و اندوه اند، لذا همه چیز براى انسان فرزانه در جهان ادراکات حسى رنج آور است، پس باید به هر نحو خود را از این رنج آزاد کرد.
راه آزادى در مکاتب هندى به طرق گوناگون حاصل مى شود، در «نیایاسوترا» توسط شناخت درست مقولات شانزده گانه و روش استدلالى حاصل مى شود. در «وى شیشکا» به کمک تفکیک و شناخت مقولات شش گانه بدست مى آید. در «سانکهیا» توسط شناخت تفکیکى بین روح و ماده حاصل مى شود و در «ودانتا» به وسیله اشراق وردماسوى الله کسب مى گردد.
در «یوگا» توسط تمیز حق از باطل و روح از ماده که در این جهان بر اثر مشارکت ظاهرى بصورت واحد جلوه مى کنند بدست مى آید. دوم مبحث نادانى است، پیوند روح و ماده بر اثر عدم شناخت تحقق مى یابد و مادام که نادانى وجود دارد زایش دوباره خواهد بود و انسان در گردونه باز پیدایى اسیر است.
نادانى در حقیقت عدم تشخیص روح از مراتب ذهنى است، مانند اینکه مى پنداریم «من مى دانم»، «من رنج مى برم» و «من مى فهمم» و کلمه من را به روح یعنى «پوروشا» نسبت مى دهیم و این خود نادانى و توهم است. به عبارت دیگر نادانى پیوند روح با عقل است و عقل مخزن تأثرات و ترکیبات ذهنى و تجارت پیشین است. به عقیده «ویاسا» عقل متکى بر تاثرات ناشى از نادانى است و به نتیجه کار خود که نمایش روح است، دست نمى یابد.
از این رو دوباره با همان وظیفه ظاهر مى گردد. اما در صورتى که عقل به نتیجه کار خود که هدفش اظهار و نمایش روح است نائل گردد از وظیفه خود فارغ مى شود و از نادانى رهایى مى یابد و دیگر بار بوجود نمى آید.
با توجه به شناخت علت نادانى و اینکه ریشه و منشاء درد و مشقت بى پایان است، یوگا به جنبه هاى علمى این موضوع مى پردازد و معتقد است که تنها فلسفه اولى قادر به رهبرى و نجات انسان از چرخه حیات نیست و به همین دلیل آداب و فنونى ضمیمه این فلسفه مى نماید تا آگاهى که تاکنون صرفاً از طریق تعقل ادراک مى شده فعلیت یابد و به واسطه آمیزش این معرفت به سرشت خویش وجدان و مخزن تأثرات دیرینه را نابود سازد و آگاهى دیگر و شعورى برتر را جایگزین سازد، هشیارى عالی ترى که عقل را بدان راه نیست و استدلال از درک آن ناتوان است. پس هر دیدگاه فلسفى براى تحقق اندیشه ها باید به رویه هاى علمى ریاضت و ورزش خاص آراسته گردد.

تاریخ پیدایش مکتب یوگ

هنوز به خوبى روشن نشده است که فنون و آداب یوگ اولین بار به وسیله چه کسانى تدوین و به کار برده شده، تاریخ پیدایش یوگا را کهن تر از زمان تدوین کتاب «یوگا سوترا» مى دانند تا آنجا که در اساطیر و افسانه ها این تعلیمات را به خدایان هندى (مظاهر احدیت) نسبت مى دهند، اما اتفاق رأى محققین بر این است که حکیم و فیلسوف هندى (پاتانجلی) مبانى آئین یوگا را در رساله خود به نام یوگا سوترا (Yoga Sutra) تدوین کرده است.

تاریخ پیدایش مکتب یوگ

ترجمه، تفسیر و تدوین یوگا سوترا از لحاظ تاریخى به دو قرن قبل از میلاد مسیح نسبت داده شده هر چند آراء دیگرى درباره پیدایش و نگارش این رساله وجود دارد. به عقیده یاکبى و کیث این اثر در سده هاى سوم الى پنجم میلادى نگاشته شده زیرا در این رساله به تیره «ماهایانای» بودائى اشاره شده است اما داسگوپتا (Dasgupta) در خصوص نظریه یاد شده معتقد است که غرض از مکاتب بودائى که در یوگا سوترا بدان اشاره شده مکاتبى است که به اصالت ذهن معتقد بودند مانند مکتب «ویجینیاناوادا» آئینى که بنیان گذار اصالت خلاء جهانى بود.
و متحمل است مقصود مکتب قدیم ترى است که پیش از تکوین و ایجاد مکاتب فوق موجود بوده است. داسگوپتا در تحقیقات خود در زمینه یوگا به کتاب ابوریحان بیرونى به نام «پتنجل الهندى فى اخلاص من المثال» که ترجمه عربى یوگا سوتراى پاتانجلى است اشاره کرده و پس از تجزیه و تحلیل و مقایسه آن با یوگا سوترا به این نتیجه رسیده است که ترجمه حکیم ابوریحان بیرونى از روى متن دیگرى بوده که در آن مبانى پاتانجلى تا حدى تغییر کرده و تمایل به یکتا پرستى در آن مشهود است و به نظر داسگوپتا رساله بیرونى معترف تحولى است که به واسطه آن یوگا سوترا وارد مجراى تازه اى شده که به سهولت مى توانست منجر به مکاتب ودانتا و شیوایى و حتى تانترا گردد.
در گیتا یوگا، معانى مختلفى دارد و معنى کلى آن به نظر داسگوپتا از ریشه (Yuj) به معنى پیوستن است و چون پیوستن به امرى مستلزم گسستن از امرى است لذا پیوند با یوگا منجر به جدائى از تعلقات عالم و تجرد از عالم ماده و ضمائم آن تعبیر مى شود.
اما در گیتا یوگا به مفهوم حذف و قطع مراتب نفسانى نیست بلکه اتصال به بارگاه ارزلى است که با پیروى از روش هاى یوگا از جمله «کارمایوگا» طریقت کردار و تکالیف شرعى و «دیانایوگا» روش مراقبه و معرفت تحقق مى یابد. طریقت یوگا در گیتا به عنوان راه میانه مطرح است.
برخى از پژوهشگران تاریخ تدوین این علم کهن را به دو قرن قبل از میلاد مسیح نسبت داده اند.
برخى تعالیم یوگا را به خیلى قبل از این تاریخ نسبت مى دهند تا آنجا که در اساطیر و افسانه ها این تعلیمات را به مظاهر احدیت نسبت مى دهند.
یوگا از ریشه کلمه سانسکریت (Yuj) به معنى اتحاد گرفته شده و آن اتحاد و هماهنگى بین تن و روان و نیروهاى مثبت و منفى وجود انسان است.
در گیتا آمده است: «یوگا براى آن کس که در خوردن افراط مى کند میسر نیست و نه براى آن کس که از خوردن پرهیز مى کند، نه مناسب حال کسى است که بسیار مى خوابد و نه مناسب کسى که شب زنده دارى مى کند، اما براى آن کس که در خوراک و تفریح و خواب و بیدارى معتدل است یوگا راه انهدام کلیه مصائب است».
این روش میانه یوگا در گیتا با روش یوگاى کلاسیک پاتانجلى متعارض است زیرا در یوگا سوتراى پاتانجلى کمتر به نیازهاى طبیعى انسان توجه مى شود و انسان را مقید مى سازد خلوت به درون نگرى، خودکاوى و قطع مراتب ذهنى و نفسانى گزینى، سکون و اعتکاف را جایگزین تحرک و فعالیت اجتماعى مى نماید.
این نوع یوگا فراتر از اخلاقیات بشر عادى و وراى ارزش هاى جارى جوامع سیر مى کند و کمتر به عواطف انسانى و عشق و محبت ارتباط دارد.

یوگا چیست؟

یوگا از ریشه کلمه سانسکریت (Yuj) گرفته شده و به معنى اتحاد است و هنوز در زبان لاتین بصورت کلمه (Yungr) باقى است اتحاد بین تن و روان، بین نیروهاى مثبت و منفى وجود انسان، بین جریانات (Yin) و (Yang) اتحاد بین نیروى «پرانا» و «آپادانا»، اتحاد بین نیروى مثبت خورشیدى و نیروى منفى ماه. مترادف همین کلمه در زبان انگلیسى (Yoke) است که به معنى آلت یا وسیله اتحاد است.
در زبان فارسى کلمه «یوغ» به معنى وسیله اتحاد است و آن چوب مخصوصى است که به گردن دو گاو مى بندند تا از ترکیب قدرت آن ها در شکافتن زمین و شخم زدن استفاده کنند. لذا یوغ که به معنى قید است ابزارى براى وحدت نیروى دو موجود و یوگا نیز روشى است که نیروهاى مثبت و منفى و جنبه هاى جسمى و روانى انسان را نخست پرورش داده شکوفا مى سازد و سپس بین این دو اتحاد و توازنى برقرار مى کند که در سایه آن فرد بر خویشتن حاکم مى شود و خودیت خویش را باز مى یابد و از تنهایى و سرگردانى در اقیانوس متلاطم جوامع بشرى به سکون و آرامشى مى رساند که توفان حوادث و فشارهاى خرد کننده عصبى او را از خط تعادل خارج نساخته آرامش او را بر هم نمی زند.

یوگى کیست؟

یوگى کسى است که وجود خود را فتح کند. کسى که آرامش درونى او را، سرما و گرما، اندوه و شادى، احترام و توهین نتواند برهم زند، کسى که هستى اش بر شخصیت عالى استوار است و قدرت هاى باطنى اش با دانش و معرفت خارج از جهان مادى سیراب شده، احساس بزرگ او به خاک و طلا یکسان مى نگرد.

یوگى کیست؟

در جهان پرآشوبى که اکنون ما زندگى مى کنیم مشکلات بى حد و حصرى وجود دارد که ناشى از کثرت جمعیت، عدم هماهنگى افکار و اندیشه ها، مسائل اقتصادى، شغلى، تحصیلى، خانوادگى و… است برخورد انسان با هر یک از این مشکلات اگر با خامى و عدم آمادگى قرین باشد موجب گسیختن تعادل روانى در فرد خواهد شد.
پاتانجلى مفسر یوگا در رساله خود (یوگاسوترا) مى گوید: «یوگا حذف مراتب ذهنى است که شامل مراتب عقلى و نفسانى نیز مى گردد»، و درباره تموجات ذهنى مفسر سوتراهاى پاتانجلى مى گوید: «خاصیت واقعى ذهن حالت وصال مطلق است و مراتب ذهنى عبارتند از: ١- پراکندگى، ٢- پریشانى و گسیختگى، ٣- قرار یافته، ٤- متوجه به چیزى واحد و ٥- کاملاً خاموش».
حالات یک و دو وضعیت ذهنى کلیه افراد است و مرتبه سوم زمانى حاصل مى شود که نیروى ذهنى شخص متوجه مطالعه و تحقیق است و مستلزم ورزش ذهنى مانند حل مسئله ریاضى، دو مرتبه آخر که تمرکز ذهنى در شى واحد است و آرامش مطلق از جمله مراتبى است که در اثر تعلیمات یوگا حاصل مى شود و این معرف حالات و شعور خاصى است که با شعور عادى ما متفاوت است و بدان نمى رسیم مگر به مدد ریاضت و ورزش ذهنى.
هدف واقعى یوگا از بین بردن منیت و شخصیت کاذب ذهنى است و براى نیل بدین منظور مقرراتى دارد که بر خلاف خوى و خصلت غریزى انسان فرمان مى دهد.
این دستورات منجر به تمرکز قواى ذهنى در نقطه اى واحد مى گردد که هر چند رسیدن به آن مرحله دشوار است اما به مدد و دستورات و ورزش هاى خاص یوگا قابل دسترسى است پاتانجلى در مورد آداب یوگ که منجر به آزادى روح و فنا فى الله مى گردد نظراتى دارد از جمله:
بزرگ ترین مانع یوگى در نفس کشى و رسیدن به درون نگرى و انهدام امواج ذهنى همین تأثرات ذهنى ضمیر ناخودآگاه است، تأثرات ذهنى که خود محصول تأثرات و کردار پیشین است به نوبه خود مى تواند انگیزه پدید آوردن کردار و مراتب ذهنى دیگرى باشد و در واقع دایره اى از تسلسل علت و معلولى بوجود آورد، نفس در زندگى همواره بی قرار و مشوش است زیرا به رنج هاى پنج گانه زیر گرفتار است:
١- جهل و اشتباه فانى (غیر ابدی)
٢- خطاى تشخیص در اینکه فرد خود را با بدن و خرد یکى بداند.
٣- علاقه به لذایذ.
٤- تنفر از اشیاء نامطبوع
٥- عشق غریزى به حیات و ترس از مرگ از مشخصات برجسته یوگ انضباط و نظم عملى است که به وسیله غلبه برامیال و تسلط بر حالات ذهنی به دست می آید.
یوگا در معناى عمیق یک حرکت کمال گرایانه براى پیوستن به بحر بیکران هستى و غوطه خوردن در امواج فیض الهى است.
مراحل و روش هاى مختلف یوگا
یوگا فلسفه عظیمى براى بهزیستى است. از اهداف کلى آن مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • داشتن اخلاق نیکو، داشتن ارتباط صحیح با خود و دیگران
  • آموختن دروس اجتماعى و اصول بهداشت ذهنى
  • صلح و دوستى نسبت به دیگران
  • پاکسازى ذهنى و تعالى معنوى

انضباط و نظم عملى است که به وسیله غلبه بر امیال و تسلط بر حالات ذهنى بدست مى آید و این طریقه داراى هشت رکن است که عبارتند از:

١- یاما (Yama): تعلیمات و آیین رفتار اجتماعى شامل:
الف- آهیمسا(Ahimsa):  آزار ترساندن فیزیکى و روانى به دیگران و ایجاد روابط دوستانه با دیگران.
ب- ستیا (Satya): صداقت، راستگویى و امین بودن.
ج‌- آپرى گراها(Aparigraha):  حسود و کم بین نبودن
د- استیا (Asteya): به حق و حقوق دیگران احترام گذاشتن، پرهیز کردن از دزدى و کلاهبردارى

٢- نى یاما (Niyama): تعلیمات و انتظامات فردى شامل:
الف- سوچا (Saucha): نظم و انظباط در کارها و امورات، پاکى و بهداشت جسمانى و روانى.
ب- سنتوشا (Santosha): قانع بودن، قناعت و انتظارات متناسب داشتن
ج- تاپا (Tapa): آرامش، شجاعت و قدرت تحمل مشکلات زندگى
د‌- سوادیایا (Svadhyaya): شناخت توانایی ها و ضعف هاى خود – خود شناسى
ه- ایشورا – پرانیدانا (Isvara-Pranidhana): رضاى تسلیم در مقابل خداوند

٣- آسانا (Asana): تعلیمات یا انتظامات جسمانى شامل: نرمش ها و حرکات جسمانى یا علم سالم سازى و متناسب سازى بدن است. آساناهاى یوگا طورى طراحى شده اند که به عضلات، پوست، غدد مترشحه داخلى تمرین داده و کارکرد خوب آنها را باعث مى گردند. تداوم در انجام صحیح حرکات ورزشى یوگا بشاشیت، زیبایى، قدرت و انعطاف پذیرى را موجب مى گردد:
نکته مهم قابل توجه اینکه براى به دست آوردن اثرات مفید حرکات یوگا فرد مى باید این حرکات را بطور صحیح و متداوم انجام دهد. صرفاً حرکات صحیح و تداوم در انجام آنهاست که مى تواند اثرات مفید و چشم گیر جسمانى و روانى به دنبال داشته باشد. حرکات ورزشى زیادى در بخش آساناهاى پوگا وجود دارد.
در کتاب گرانداسمهیتا تعداد کل این حرکات ٨٤٠٠٠٠٠٠ ذکر شده است که ٨٤ حرکت به عنوان حرکت مادر و اصلى و بقیه حرکات منشعب از این ٨٤ حرکت مى شوند. یک فرد با توجه به موقعیت خود مى باید چند حرکت خاص را بطور صحیح هر روز براى حفظ سلامتى روانى تکرار نماید.

٤- پرانایاما (Pranayama): پرانامایا یعنى علم کنترل تنفس براى انتظامات ذهنى. این کنترل بر روى تمام عملیات تنفسى از قبیل دم، بازدم و حبس تنفس مى باشد.
چگونه تنفس کردن نقش بسزایى در سلامتى و آرامش روانى دارد. اگر تنفس دچار بى نظمى و در هم و برهمى شود، ذهن دچار آشفتگى و اضطراب مى گردد و بر عکس کنترل متناسب تنفس مى تواند ذهن را از پریشانى و اشتغالات بیمار گونه رها ساخته و ثبات و اراده قوى را بدنبال داشته باشد.

٥- پرایتاهارا(pratyahara): پراتاهارا یعنى مرحله کنترل ذهن از خواهش هاى نفسانى. وقتى شخص قادر به کنترل ذهن خود از خواهش هاى متنوع و گوناگون ارضاء نشدنى شد و ذهن از اضطرابات، کشمکش ها و حرص و ولع ها پاک گردید آن وقت است که ذهن مى تواند سکوى پرشى براى تمرکز عمیق و تعالى روحانى گردد.

٦- دهارانا (Dharana): یعنى تمرکز فکر یا جمع کردن کامل توجه روى کار خاص. وقتى از تنش ها و اضطرابات آزاد و رها گشت، استعدادهاى انسان فرصت تکامل و تعالى پیدا مى کند. هر چه تمرکز بیشتر شود قدرت خلاقیت و استعداد انسان نیز بیشتر مى گردد.

٧- دیانا (Dhyana): یعنى خلاء ذهنى یا مدیتیشن. ذهن ما در طول شبانه روز دایماً در ترافیک افکار گوناگون، تصمیم گیری ها، خاطرات، خواهش ها و غیره بسر مى برد. شاید افکار ما لحظه اى هم توقف و آرامش ندارد، حتى هنگام خواب در شب ذهن در حال فعالیت است و از اشتغالات گوناگون رها نمى باشد و ما خواب هاى گوناگونى داریم.
این اشتغالات گوناگون ذهنى انرژى روانى زیادى را صرف مى کنند و دیگر امکان و فرصتى براى رشد سایر فرآیندهاى ذهنى باقى نمى گذارد.
وقتى این ترافیک افکار فرصتى براى رشد یا تخفیف یابد ذهن در سکون و خلاء خاصى قرار مى گیرد و فرصت و امکان براى ذخیره سازى انرژى روانى و رشد توانایی هاى ذهنى باز مى شود که به این حالت دیانا یا مدیتیشن (Meditation) گویند. شیوه هاى زیادى براى انجام مدیتیشن وجود دارد و بخاطر حساسیت موضوع مى باید زیر نظر کارشناسان دوره دیده یوگا یا روانشناس بالینى انجام گیرد.

٨- سمادهى (Samadhi): سمادهى یعنى مرحله وصل، پیوستن، هماهنگى و همسویى، درک عمیق قوانین مسلط و همه گیر حیات و طبیعت و یکى شدن با طبیعت ذاتى خود و ذات خداوندى. سمادهى آخرین و بالاترین مرحله یوگاست.

روانشناسی از دیدگاه یوگا

یوگا را می توان به عنوان یک سیستم علمی طراحی شده بررسی کرد که به پاک سازی بدن و ذهن از سموم تجمع یافته ایی که به علت انتخاب های نامناسب نحوه زندگی و الگوهای فکری منفی در بدن انباشته شده، کمک می کند. یوگا سیستمی است که ریشه در هزاران سال تجربه عملی داشته و برای نتایج خود مستنداتی به همراه دارد، هدف از تمرینات یوگا تنها رهایی از بیماری های ذهنی نیست، بلکه دستیابی به مرحله ای است که ذهن در رویارویی با احساسات پرآشوب امیال و رنج هایی که در دنیا یافت می شود، در مرحله آرامش قرار گیرد. روانشناسی یوگا که در آن ذهن و آگاهی مورد مطالعه قرار می گیرد، موضوع گسترده ایی است که بر درک و شناخت ذهن آدمی تمرکز دارد.
هنگامی که روانشناسی یوگا را مطالعه می کنیم عمیقاً به رابطه ذهن و بدن پی برده و در جهت یکپارچگی این دو گام برمی داریم. اولین گام بزرگ در جهت زندگی بهتر درک و شناخت ذهن است. هدف، ایجاد زمینه برای درک عمیق و جز به جز این امر است که یوگا در حکم یک علم به خودی خود عمل می کند و جهت درک ذهن در روانشناسی غرب نیز مکمل است. یوگا و سلامت ذهن اطلاعاتی را برای فراگیران یوگا، دانش آموزان و روانشناسان فراهم می کند که در چگونگی تغییر و تبدیل بیماری های ذهنی به سلامت ذهن و بهبود روان، سودمند است.
تعریف سلامت انسان در تمام جنبه های جسمی، ذهنی، احساسی و روانی معنا می یابد اگر به تاریخچه چگونگی روش درمان انسان نگاهی بیافکنیم، در می یابیم که در زمان های قدیم یک درمانگر قادر بود به همان کیفیتی که بیماری جسمی را درمان می کند بیماری روانی را نیز بهبود بخشد. تنها در قرن اخیر است که اصول سلامتی به جنبه های جسمی، روحی و روانی تقسیم بندی شده است. بنابراین سلامت جسمی امروزه وابسته به علم پزشکی تخصصی است که به طرز ویژه ای با بیماری های بدن مبارزه می کند. سلامت ذهنی نیز امروزه به طورگسترده ای مورد مطالعه مردم قرار گرفته است. این که عملکرد مغز چیست و عدم تعادل ذهنی چگونه می تواند با وسایل و امکاناتی که امروزه در دسترس است درمان شود، اغلب جنبه های سلامت روانی است که کار در آن زمینه ها به افرادی اختصاص دارد که در آن اطلاع دارند.
یوگا تنها مجموعه ایی از وضعیت های فیزیکی یا تمرینات ذهنی نیست. یوگا روش زندگی است که می تواند توسط هر فردی در زندگی بکار گرفته شود. هنگامی که به تار عنکبوت نگاه می کنیم، متوجه می شویم که هرگاه حشره ای گرفتار تار می شود، هر چه بیشتر مبارزه و ستیز می کند، بیشتر گرفتار می شود در حالی که عنکبوت آزادانه در طرف دیگر حرکت می کند بدون اینکه با تار درگیر شود و این به دلیل این است که یک طرف تار چسبناک است و طرف دیگر غیر چسبناک. این تجربه را می توان در رابطه با ذهن انسان یادآوری کرد. طبق اصول یوگا، دو مسیر در زندگی وجود دارد یکی پراوریتی و دیگری نی وریتی. پراوریتی عموماً درگیری و گرفتاری با دنیاست و نی وریتی تحت تاثیر قرار نگرفتن توسط دنیا، تلاش برای درک و فهمیدن جهان، معنویت و آگاهی کیهانی است.
پراوریتی و نی وریتی دو روی یک سکه هستند. درست مانند تار عنکبوت که در یک طرف غیر چسبناک و در طرف دیگر چسبناک است. پراوریتی سمت چسبنده تار عنکبوت و نی وریتی سمت عادی و آزاد تار است. هنگامی که ما درگیر دنیا می شویم استرس ها و تنش ها وابسته به آن اعم از درد، لذت، رضایت، عدم رضایت، لمس یا تجربه به ما روی می آورد. الگوی فکری ما، وابسته به طرز برخورد ما و نیز میزان آگاهی ما از خودمان است، که چطور خود را از چرخه افکار ممتد رها کنیم. یوگا می گوید روش های خاصی برای رهایی شما از سمت چسبناک ذهن وجود دارد برای متعادل سازی و هماهنگ کردن خودتان نیاز دارید که کیفیات خاص و جنبه های طبیعی خودتان را گسترش دهید. ریلکسیشن یک روش اصولی است که اجازه نمی دهد قفل ها و گیرها در ذهن و بدن تجمع پیدا کنند. پس از اینکه شما قادر شدید از لحاظ جسمی، ذهنی و احساسی خود را رها کنید، از طریق یوگا یاد می گیرید که آگاهی شخصی را برای مشاهده عکس العملتان به دنیا، جامعه و خانواده وبا توجه به محدودیت ها، آرزوها و نیازهایتان افزایش دهید. شما آن کسی نیستید که فکر می کنید.
شما می توانید شروع به آموزش خود کنید و علی رغم همه مشکلات، خود واقعی تان را بشناسید. روانشناسی یوگا اصولی را برای رهایی شما از محکومیت زندگی توصیه می کند و شمارا به پا گذاشتن به مسیر آگاهی و بررسی خودتان جهت شناختن عمق وجودتان دعوت می کند. این راه بر اساس اصولی پایه گذاری شده است که شما را قادر می سازد خود واقعی تان باشید. اما ابتدا باید خودتان را پیدا کنید و بشناسید. هنگامی که یاد گرفتید از تمامی عقاید و آدابی که شرایط اجتماعی به شما تحمیل کرده، خلاصی یابید، موفق خواهید شد ذات خود را از محکومیت رهایی بخشید. هرچند نباید فکر کنید که کار آسانی است. رهایی روحی نیاز به این دارد که شما با نادیده گرفته شده های روحی تان روبه رو شده و وارد اساس و ریشه آن شوید. شما باید با نقص های درونتان مواجه شوید و آنها را اصلاح کنید.
ذهن چیست؟ فرضیه های بسیاری وجود دارد. از عقاید متریالیستیک (ماده گرایی) که معتقدند ذهن یکی از اجزاء مغز فیزیکی است، تا نظریات معنوی که معتقدند ذهن تجلی آگاهی است، بنابراین در تک تک سلول های ما وجود دارد.
روانشناسی یوگا علمی است که ذهن را از مسیر یوگا و تمرکز بررسی می کند. هدف این نیست که از جنبه عقلانی بدانیم ذهن چیست بلکه می خواهیم مستقیما ذهن را مشاهده و درک کنیم، در واقع آن را تجربه کنیم. ابزار بررسی روانشناسی یوگا آگاهی های درونی فردی و تمرکز است. در روانشناسی یوگا بدن و ذهن به عنوان یک واحد قابل مشاهده بررسی می شوند. بدن فیزیکی جنبه زمخت و کلی وجود است و ذهن جنبه زیرک آن، آنها جدایی ناپذیر هستند، بنابراین هنگامی که ذهن رشد می کند شرایط جسمی نیز بهبود می یابد و برعکس. در یوگا ذهن به عنوان یک فرایند پیچیده انرژی زا بررسی می شود که به کمک رشد من درونی، با همه جنبه های درک و شناخت مبارزه می کند.

کنترل ذهن

ذهن چیزی بیرون از ما یا متفاوت از ما نیست. من ذهنم هستم و ذهن من خود من است. بدن و ذهن تنها وابسته به هم نیستند بلکه یک عضو واحد هستند. یک کلیت را تشکیل می دهند. روانشناسان سعی کرده اند رابطه بین ذهن و بدن را با تأکید بر این که آنها دو چیز متفاوت هستند، بررسی کنند. آن ها متفاوت نیستند. برای یافتن اینکه ذهن و رابطه اش با بدن چیست، ما فقط می توانیم مقایسه کنیم. همه چیز در پایین یک تکه کوه یخی که روی اقیانوسی قرار دارد مایع است و در بالا جامد. اما بخش مایع زیرین و بخش جامد رویی قابل تفکیک از هم نیستند. به طوری که ما نمی توانیم مرزی برای هریک قائل شویم و مشخصاً بگوییم از کجا بخش جامد آغاز می شود. این حالت درست شبیه رابطه بین بدن و ذهن است. ذهن همان مایع است که به بدن جامد تبدیل می شود و هیچ مرز مشخصی بین بدن و ذهن وجود ندارد. واکنش ما به دنیا پاسخی است که با تمام شخصیت و وجودمان به عوامل بیرونی می دهیم. در این حالت اگر پاسخ نامناسبی به عوامل بیرونی بدهیم نمی توانیم مشخص کنیم که این پاسخ مربوط به کدام بخش بوده است. ما با ذهن و بدن هردو به این عامل واکنش نشان داده ایم. آن چیزی که به عنوان شخص یا فرد نامیده می شود ترکیبی از ذهن و بدن است.
ذهن از عملکردش جدایی ناپذیر است. عملکردی که همان ویریتی نام گرفته است. روشی که ما به عوامل بیرونی واکنش نشان می دهیم. ما به دنیای بیرون با همه وجودمان واکنش نشان می دهیم. این واکنش ویریتی مرکزی یا عملکرد روانی ماست. ویریتی روشی است که فرد از طریق آن دنیا را مشاهده می کند یا چیزها را تعبیر و تفسیر می کند. دو نوع ویریتی وجود دارد، نوع رنج آور و نوع بدون رنج. نگاه کردن و دیدن، ویریتی بدون رنج است ؛ تفسیر و تعبیر، ویریتی دردآور است. وقتی که یک چیز با ارزش مثل طلا، نقره یا پول نقد در جلوی مردم قرار بگیرد همه مردم به یک شکل به آن نگاه خواهند کرد و همه می دانند که آن چیز با ارزشی است. این یک درک و دریافت عمومی است و این یک ویریتی بدون رنج است اما ویریتی درد آور هنگامی است که کسی بخواهد درست یا غلط مالک آن چیز با ارزش شود. مشاهده یا دیدن هر چیزی یک ویریتی بدون رنج است، اما هر حسی مانند مالک بودن، احترام گذاشتن، عشق ورزیدن، تنفر داشتن و غیره ویریتی های دردناک هستند. در واقع این ذهن است که یک ویریتی بدون رنج را با تعبییر و تفسیر به یک ویریتی درد آور تبدیل می کند.

سلامت ذهنی و فیزیکی با یوگا

طبق نظر سوآمی ساتیاناندا هر عملی یک انرژی دارد. در پایان هر عمل و انرژی مربوط به آن، دانه ای در نیمه آگاه کاشته می شود، که حافظه آن عمل است. این دانه ها همان ساماسکاراها در یوگا و الگوی اولیه در روانشناسی هستند. ذهن روشی برای دفن خاطرات ناخوشایند و تجربیات منفی در عمق خود دارد. بنابراین ذهن نیمه آگاه حافظه ای از تجربیات و افکار و احساسات منفی بی شماری است. هیپنوتیزم بخش مهمی از روانشناسی است که طی آن مطالبی که در ناخودآگاه پنهان شده بودند، کشف شده و رها می شوند. یوگا راه دیگری مشابه روش قبلی به نام آنتارمونا دارد (سکوت درون). آنتارمونا تکنیکی در یوگا است که همانند روش قبلی در روانشناسی عمل می کند (هیپنوتیزم). دو تفاوت اساسی بین هیپنوتیزم و آنتارمونا در یوگا وجود دارد. در آنتارمونا شما خود روانشناس خود هستید و شخص دیگری این کار را برای شما انجام نمی دهد. دومین تفاوت مهم این است که در آنتارمونا هدف آگاه بودن کامل، طی تمرین است که در هیپنوتیزم این گونه نیست. این تکنیک یوگا به فرد می آموزد که افکار را از ناخودآگاه بوسیله تحریک آن ها و سپس مشاهده الگوی آن ها خارج کند.
سوآمی ساتیاناندا می گوید: هنگامی که افکار به درون ذهن می آیند، شما می توانید با یاد گرفتن اینکه بدون قضاوت آنها را مشاهده کنید، خط بطلان روی آنها بکشید. اگر شما درگیر آن بشوید دوباره این افکار باز می گردند و انرژی آنها مجدداً ذخیره می شود. بنابراین تأکید می شود که الگوهای فکری مشاهده شوند و سپس افکار بی ارزش دور ریخته شوند. در آنتارمونا شما یاد می گیرید که ذهن را همانطور که در لحظه است ببینید و وارد مرحله بدون فکری شوید. این تکنیک یوگا هنگامی که یاد گرفته می شود به برطرف کردن عمیق ترین ترس ها و مشکلات عصبی کمک می کند و آرامش و آسایش را در زندگی روزمره شما می آورد. شما می توانید یاد بگیرید که با سطح روانی آگاهی خود که اساس همه رویاها و الهامات است، رابطه برقرار کنید.
برای درک دلیل همه درگیری ها و بیماری های ذهنی ما باید بدانیم که ذهن دارای دو بخش آگاه و نیمه آگاه است. درگیری ها و آشفتگی های ذهنی به این دلیل رخ می دهند که ما نمی توانیم آگاهی هایمان را با آنچه که در عمق ذهن رخ می دهد هماهنگ و سازگار کنیم. علاوه بر این ذهن نیمه آگاه جایگاه افکار منفی نیز است که دائماً در حال درگیری و نزاع با هم هستند.
هدف روانشناسی یوگا (و همچنین روانشناسی مدرن) اصلاح این درگیری ها و هماهنگ نمودن آنها با ذهن آگاه است.

سلامت روحانی، ذهنی و فیزیکی

سلامت انسان وجوه گوناگون فیزیکی، ذهنی، عاطفی و همچنین روحانی‌دارد. اگر به تاریخ انسانیت نگاه کنیم درخواهیم یافت که در دوران باستان، درمانگر قادر بود که نیازهای هرفرد را چه از لحاظ جسمی و چه روانی برطرف سازد. تنها در قرن حاضر است که ساختار سلامت به بخش‌های جسمانی، روانی و روحی تقسیم شده. درنتیجه امروز جنبه‌ی سلامت فیزیکی بیشتر مربوط به متخصصانی ‌ست که به طور خاص به موضوع بدن می‌پردازند. جنبه‌ سلامت ذهنی مربوط به کسانی‌ ست که در مورد کارکردهای ذهن و چکونگی درمان آشفتگی های ذهنی با روش های موجود درس خوانده اند. و بیشتر بخش سلامت روحانی در دست کسانی‌ ست که در این حیطه آگاهی دارند.

پراوریتی و نیوریتی

دو راه برای زندگی وجود دارد: یکی پراوریتی و دیگری نیوریتی. پراوریتی در کل به معنای شرکت در امور دنیوی است. نیوریتی یعنی تحت تاثیر جهان قرار نگرفتن و تلاش کردن برای درک و دریافت آگاهی کیهانی، روحانی و جهانی. پراوریتی و نیوریتی دو سوی یک سکه هستند. درست مانند تار عنکبوت که از یک طرف چسبنده و از سمت دیگر آزاد و عادی ست، پراوریتی سمت چسبنده و درگیرکننده تار و نیوریتی سمت آزاد آن است. هرکه باشیم هرزمان که درگیر زندگی می‌شویم تحت تاثیر تنش‌ها و استرس‌های مشابهی قرار می ‌گیریم. ما جهان اشیا را با تمام عظمتش به شکل درد و لذت، رضایت و عدم رضایت و گرایش طبیعی ذهن به اندیشیدن در باب چیزهایی که از سر گذرانده ایم، تجربه می‌کنیم. وقتی این الگوی تفکر شکل گرفت، دیگر این بستگی به تمایل و میزان خودآگاهی فرد دارد که تا چه حد بتواند خود را از چرخه‌ی افکار دنباله دار رها سازد.

تنش و استرس

در زبان انگلیسی دو واژه وجود دارد: استرس و تنش. در زبان هندی استرس، پارشانی (Pareshani) به معنای استرس و تنش، تاناو  (tanav) است. وقتی ذهن ما در تماس با موقعیتی قرار می‌گیرد، اولین اتفاقی که می‌افتد این‌ است که ما شروع به تجربه‌ استرس می ‌کنیم. استرس می‌تواند به خاطر ارتباط عاطفی و پریشانی، یا ارتباط منطقی فکری و اختلال، یا یک رابطه‌ی فیزیکی ویا، انزوای فیزیکی، و یک رابطه‌ی اخلاقی یا انزوای اخلاقی یا هرچیز دیگری به وجود آید. وقتی این تناقض میان ذهن و تجربه رخ می‌ دهد، وقتی ذهن آگاه نباشد، آن وقت است که شروع به چرخیدن حول آن تجربه، فکر، احساس یا واقعه می‌ کند. شروع می‌کند به اندیشیدن  مداوم به آن موضوع. هرچه بیشتر فکر کنید بیشتر با نیروی جاذبه‌ی آن تجربه‌ خاص درگیر می ‌شوید و در نتیجه دچار استرس می ‌شوید. وقتی این استرس تشدید شود،  به شکلی از تنش و فشار  تبدیل می‌ گردد. وقتی تنش آزاد نشود، در ذهنمان بزرگتر می‌شود و در نتیجه مشکلات روانشناختی به وجود می‌آید. این آغاز نامتعادل شدن روانی و بروز مشکل است که مانند توپ کوچک برفی می‌غلتد و به مرور بزرگ و بزرگ‌ تر می ‌گردد.

مدیریت ذهن

یوگا می‌ گوید روش های خاصی برای جدا کردن شما از وجه چسبنده‌ ذهن وجود دارد. برای دوباره متعادل و هماهنگ کردنتان، شما نیازمند پرورش کیفیات و وجوه خاصی از نهاد خود هستید که با قابلیت آزادکردن تنش ها از طریق ریلکسیشن (آرامسازی) آغاز می‌شود. ریلکسیشن، راهی سیستماتیک برای رهاساختن انسدادهای ذهنی و جسمی است. بعد از این که بتوانید خود را از لحاظ بدنی، ذهنی و عاطفی آرام سازید، آن وقت می‌توانید از طریق یوگا، آگاهی شخصی یا ساجاکتا (sajagta) را پرورش دهید و شاهد تعامل خودتان با جهان، جامعه، خانواده و محدودیت ها، بلندپروازی ها و انگیزه  های خود باشید. آگاهی نتیجه‌ داشتن سبک زندگی یوگایی ست. پس از آن باید، با استفاده از آگاهی نسبت به خودتان احساسی مثبت بوجود آورید. وقتی این احساسات مثبت از طریق تمرین، تمرکز و خود شناسی یا به اصطلاح مدیتیشن توسعه یابند، توسعه یابند، آن وقت شما می‌توانید شخصیت درونی خود متعادل و هماهنگ سازید.

مدیریت ذهن توسط یوگا

یوگا و روان درمانی

این کار به معنای داشتن رویکردی یوگایی در مدیریت ذهن است. وقتی مفاهیم یوگا برای مدیریت ناهنجاری‌های روانی را با درمان‌های موجود درحیطه‌ی روانکاوی، روان درمانی و روانشناسی در می‌آمیزیم، آنگاه ابزار بسیار قدرتمندی برای بیدارکردن قوای ذهنی داریم. من روانکاوان , روانپزشکان و روانشناسان زیادی را در کشورهای مغرب زمین می‌شناسم که از تکنیک‌های یوگا در کارهای خود استفاده می‌کنند. چهارسال پیش، در وین اتریش کنفرانس روانپزشکی و روانشناسی‌ای برگزار شد. یکی از کارماسانیاس های ما که خود روانپزشک است در آن کنفرانس شرکت کرد و مقاله‌ای با موضوع روانشناسی ارائه داد. وقتی در مورد یوگا و کاربردش در مدیریت مشکلات روانی حرف زد، درباره‌ی تکنیک یوگانیدرا گفت. سخنرانی اوکه قرار بود فقط ۲۰ دقیقه باشد به مدت سه ساعت ادامه یافت و بعداز آن هر روز یک ساعت انجام شد. درپایان تصمیم براین شد که برخی از متخصصان شرکت کننده در کنفرانس  بر روی بیمارانشان یوگانیدرا انجام دهند تا ببینند که این تکنیک چگونه در رهاشدن تنش‌های ذهنی کمک می‌کند. امروزه یوگانیدرا بخشی عمده و تکینیکی مورد تایید در روان درمانی اروپاست. چنین اتفاقی در استرالیا هم افتاده است.

روش هاى مختلف یوگا

کسى که طالب رسیدن به مرحله سمادهى و پیوستن به بحر بیکران هستى و غوطه خوردن در امواج فیض الهى است براى رسیدن به این مقصود باید یک حرکت کمالى را آغاز کند و در مسیر معرفت از خود به خود و از خود به خلق و از خلق به حق سفر کند. بدین منظور در فلسفه یوگ روش هاى مختلفى وجود دارد که سالک بر حسب استعداد و امکانات ذهنى و بدنى خود مى تواند یکى از این روش ها یا ترکیبى از چند روش استفاده کند:
١- گیانا یوگا: اتصال و ارتباط با احدیت به وسیله علم و معرفت
٢- بهاکتى یوگا: رسیدن به مرحله اتصال از طریق عشق و محبت نسبت به جمیع موجودات، ادراک تجلى وحدت در کثرت.
٣- کارما یوگا: طى طریق به وسیله خدمت به خلق و و کار و کوشش در مسیر رضایت حق تعالى که در خدمت به خلق نهفته است.
٤- مانترا یوگا: ارتباط با فیض الهى بوسیله ذکر و تسبیح ذات احدیت.
٥- هاتا یوگا: صعود در مسیر معرفت از راه کنترل قواى جسمى و اتحاد نیروهاى مختلف جسم.
٦- راجا یوگا: رسیدن به حق از طریق کنترل قواى ذهنى و روحى.
٧- لایا یوگا: فعال کردن انرژی هاى نهفته درونى در کالبد اثیرى و رها کردن آنها در مسیر معرفت الى الله.
٨- تانترا یوگا: فعال سازى انرژی هاى روحى در مسیر کاربرد اعمال جنسى به روش خاص براى رسیدن به مرحله اتصال و اتحاد. براى رسیدن به مقصود عمل به ترکیبى از روش هاى یاد شده مى تواند در سرعت حرکت باطنى سالک موثر باشد و رهرو را در زمانى کوتاه تر و معرفتى بیشتر به لقاءالله سوق دهد.

کرامات یوگیان

در کتاب یوگاسوترا تالیف پاتانجلى به نیروهاى خارق العاده ای که در اثر انجام تمرکز نیروهاى روحى و مراقبه و سمادهى به دست مى آورند اشاراتى شده است. از جمله این که یوگى به تدریج به مراتب آگاهى عالى دست مى یابد و به ذات اشیاء پى مى برد و صاحب کرامت مى شود. پاتانجلى مى گوید: یوگى بر اثر تمرکز نیروهاى سه گانه ضبط حواس، مراقبه و سمادهى قادر به شناسایى مراتب ذهنى دیگران مى شود.
از قید زمان و مکان خارج و به منشاء نخستین نوسان موج آفرینش وگردش اولین موج هستى پى مى برد. درباره نفوذ در افکار دیگران اعتقاد بر این است که چون یوگى به کهنه مراتب ذهنى خویش واقف است، بر اساس تصورات و مفاهیم ذهنى خود مى تواند افکار سایرین را نیز دریابد. در واقع ذهن او چون آئینه ایست که افکار دیگران در آن منعکس مى شود.


15003.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

آیا این عبارت «مثل آب خوردن دروغ می گوید» را باور دارید؟ چند درصد از افراد دوروبرتان به شما دروغ می گویند؟ چرا دروغ گفتن از بخش های اجتناب ناپذیر زندگی شده است؟ چرا دروغ گفتن جزو عادت های روزمره به حساب می آید؟ و خیلی از سوال های دیگر در این زمینه كه ما پاسخ چندان قطعی ای را نمی توانیم به آنها دهیم. محققان در بررسی علمی پدیده دروغگویی از «بصیرت مضاعف» نام می برند كه آن شخص در یك لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می كند كه یكی مربوط به آرزوها و زندگی ایده آلش است و دیگری در مورد آنچه كه واقعیت دارد كه اغلب مورد اول بر دومی سایه افكنده و ذهن را تحت تاثیر قرار می دهد. عده ای دیگر علل و انگیزه دروغ گفتن افراد را عوامل شخصیتی می دانند مانند رویاپردازی، اغراق گرایی، خود بزرگ بینی، عوامل اجتماعی مثل در خطر قرار گرفتن موقعیت، اعتبار و شغل و دیگر عامل محافظت از منافع كه فرد برای حفظ منافع خود برای دروغ گفتن تلاش می كند مانند محافظت از آسیب، درگیری، ناراحتی، نگرانی، حریم خصوصی و… . در كل همه روان شناسان به این نتیجه رسیده اند كه فرد دروغگو احساس حقارت و كمبود، عدم امنیت و اعتمادبه نفس پایین دارد كه برای جبران آنها دست به مكانیسم دفاعی مثل دروغ گفتن می زند.

ریشه های دروغگویی

در جامعه، چند نوع دروغگویی دیده می شود؟

در كل، ما با دو نوع دروغگویی سروكار داریم.

دروغگویی عادتی و همیشگی

این نوع دو حالت دارد. حالت اول آن به صورت بیمارگونه مثل اختلال های شخصیتی، ضداجتماعی و اختلال های ساختگی است كه در این حالت فرد تمایل غیرقابل كنترل برای دروغ گفتن دارد و هدفش آگاهانه نیست. حالت دوم آن شامل دروغگویی عادتی است كه فرد در یك مقطع از زندگی خود عادت كرده دروغ بگوید به تدریج به این روند ادامه داده و دایما در حال دروغ گفتن است.

دروغگویی مقطعی

نوع دیگر دروغگویی، دروغ گفتن در مقاطع گوناگون زندگی فرد برحسب نیاز و موقعیتش است. این نوع دروغ گفتن منشاء مرضی ندارد، بلكه منشاء آن، نوع تربیتی است كه در آن ترس وجود داشته باشد یا الگوهای نامناسب كه فرد می بیند كسی كه دروغ می گوید به موقعیت بالاتری از خودش دست یافته است مثل احساس حقارت، خودنمایی، نیازهای ارضانشده، اعتمادبه نفس پایین و ترس و خودخواهی. در جامعه ما ترس بیش از عوامل دیگر در دروغ گفتن افراد دخیل است كه این ترس می تواند ناشی از همه چیز باشد.

ریشه دروغگویی چیست؟

ریشه های دروغگویی را در دو منبع می توان ریشه یابی کرد. یا در مقاطع مختلف زندگی و موقعیت های مختلف؛ مثلا در زوج درمانی، شوهر یك حرفی می زند و زن حرف دیگری. در واقع یكی راست می گوید و دیگری دروغ، درنتیجه در درجه اول باید روابط آنها را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم علت اینكه یكی دروغ می گوید، چیست؟ یا اینكه گاهی ما ریشه دروغگویی را در تربیت دوران كودكی فرد بررسی می كنیم.

ریشه دروغگویی

آیا فرد دروغگو قابل درمان است؟

اگر دروغ گفتن به صورت بیماری و اختلال شخصیتی باشد مثل سایكوز، اختلال ساختگی، افراد اهل تمارض درمان شان بسیار سخت است اما اگر دروغ گفتن فقط در مقطعی از زندگی رخ دهد كه حال می تواند به دلایلی كه برشمردیم مثل كمبود اعتمادبه نفس باشد و احساس حقارت و… درمانش به نسبت راحت تر است، چرا كه خود فرد در درمان كمك می كند.

آیا هیپنوتیزم در درمان دروغگویی نقش موثری دارد؟

هیپنوتیزم درمانی برخلاف تصور مردم، درمان نیست بلكه ابزاری است كه به فرآیند درمان كمك می كند. در هیپنوتیزم، فرد چیزهایی را كه در طول زندگی فراموش كرده می تواند به یاد آورد. این روش، قرن ها مورد استفاده قرار گرفته است كه فرد در عالم هشیاری آنچه را نمی تواند بر زبان آورد به یاد می آورد و اینكه فرد قابلیت هیپنوتیك داشته باشد یا نه بسیار مهم است. نمی توان به تنهایی گفت هیپنوتیزم باعث بهبودی فرد دروغگو می شود بلكه یك ابزار درمانی مقطعی است كه در درمان بالینی كمك می كند. درمان با هیپنوتیزم، یك درمان خوش باورانه است.

برای درمان دروغگویی باید از چه روش هایی كمك بگیریم؟

قبل از درمان، اول باید علل دروغگویی را در فرد بررسی كنیم. مثلااگر فرد مرض دروغگویی دارد یا بیمار دروغ پردازی است، دارودرمانی برایش مناسب است اما اگر فقط در مقاطعی از زندگی دست به دروغ می زند، درمانش متفاوت است. ممكن است فرد به دلیل ترس، احساس حقارت و… دست به دروغ بزند كه در این مواقع باید سعی می كنیم این رفتارها را با روانكاوی و روان درمانی از بین ببریم.

درمان دروغگویی

آیا دروغ گویی می تواند با اختلالات دیگر توام باشد؟

دیده شده كه افرادی كه اضطراب بالایی دارند خیلی مبالغه آمیز صحبت می كنند و در حال دروغ گفتن هستند یا وسواسی ها، واقعیت را تغییر می دهند و دست به دروغ می زنند، افراد شكاك و بدبین نیز به صورت ناخودآگاه دروغ می گویند و آنچه را كه به فرد نسبت می دهند غیرواقعی است.

آیا فرد دروغ گو از کار خود پشیمان می شود؟

به ندرت پیش آمده كه مراجعه كننده بگوید، من دروغ می گویم و از این بابت ناراحتم، من را درمان كنید. بیشتر اوقات متخصص در جریان مشاوره متوجه می شود كه فرد دروغگو است و او را درمان می كند. در مراجعه ها، فرد وقتی می گوید احساس حقارت دارم یا توانایی نه گفتن را ندارم متوجه می شویم كه وی دروغ می گوید اما سخت پیش می آید كه كسی مستقیما بگوید مشكل دروغ گفتن دارم.

آیا فرد دروغگو از دروغ گفتنش لذت می برد؟

اصولا در طولانی مدت وقتی فرد در حال دروغ گفتن است برایش لذت بخش است كه این كار را ادامه می دهد. در واقع دروغگویی كه عادت می شود و تبعات و نتایج مثبتی برای فرد دارد، برای فرد لذت بخش است.

آیا دروغ مصلحتی وجود دارد؟

دروغ گفتن یا نگفتن واقعیت، اسامی مختلفی دارد مثل مبالغه كردن، دروغ كوچك، توجیه و تحریف، لاف زدن، تمارض، انكار و دروغ مصلحتی. همه این عنوان ها جزء خانواده دروغگویی محسوب می شود كه همه موارد به غیر از دروغ مصلحتی بارشان منفی است. البته منظور از دروغ مصلحتی همان است كه در جامعه باب و رایج است و منظورم نیست مصلحت یك كلمه مثبت است و منظور از دروغ مصلحتی این است كه مصلحت ایجاب می كند این گفته را نگویم تا ببینم چطوری و در چه شرایطی بیان كنم. مثلا اگر كسی بیمار و در بیمارستان بستری است و خانواده اش در سفر هستند نگوییم. فردی كه دروغ مصلحتی به كار می برد هدفش درنهایت باید گفتن واقعیت باشد.

دروغ گفتن چه آسیب هایی را برای خود شخص دروغگو در بردارد؟

هر نوع دروغ در درجه اول به خود فرد آسیب می رساند در واقع فرد دارد به خودش مدام دروغ می گوید و هرچقدر دروغگویی فرد بیشتر باشد، آسیب رساندن به خودش بیشتر می شود و اگر در زمانی دروغ های فرد برملا شود و فرد دیگر نتواند با دروغ گفتن به نتایج رضایت بخش برسد دچار مشكلات روانی عدیده ای می شود كه حتی دیده شده این افراد در بیمارستان های روانی بستری شده اند. نكته ای كه باید به آن توجه داشته باشیم، این است كه ما هر چقدر سن مان بالاتر می رود، نیاز به آرامش مان بیشتر و توانایی مواجهه با مشكلات برایمان كمتر می شود. فردی كه به طور مداوم مثلا ۲۰ سال در حال دروغ گفتن باشد و نتواند در ۴۰ سالگی با دروغ گفتن كارش را راه بیندازد، به شكست و مشكلات روانی بسیاری بر می خورد.

در برخورد با دروغگو باید چه عكس العملی نشان دهیم؟

اگر در روابط بین فردی با كسانی در ارتباطیم كه زیاد دروغ می گویند به جای اینكه تغییری در این افراد داشته باشیم باید به فكر فاصله مان با آنها باشیم و اگر فرد به ما بسیار نزدیك بود مثلا همسرمان بود باید از مشاور كمك بگیریم و سعی كنیم با روش های علمی با این موضوع برخورد كنیم، چرا كه در غیر این صورت اگر بخواهیم خودمان به طور مستقیم به وی كمك كنیم، ممكن است طرف مان وارد فاز انكار شود كه این مساله جدی و مشكل ساز می شود.

 


1491.jpg
خرداد ۲۹, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۹ دقیقه

هرکسی فارغ از اینکه چقدر باثبات و یا هیجانی، رشد یافته باشد می‌تواند از کمک حرفه‌ای مناسب بهره‌مند گردد. چه بسا افرادی هستند که به واسطۀ مشکلات عاطفی از پیشروی ثمربخش زندگی رضایت بخش آن‌ها، ممانعت به عمل آمده‌است. افرادی که آشفتگی‌های عاطفی دارند اغلب تظاهرات و نشانه‌های خود را سوء تعبیر کرده و یا حتی آن‌ها را نادیده می‌گیرند. این باعث می‌شود در برداشتن قدم‌های شایسته برای رفع آن‌ها ناکام بمانند. برای برخی افراد تا حدی دشوار است که بپذیرند نمی‌توانند با واکنش‌های عاطفی خود به طور مناسب سازگار شوند. باید توجه کرد که ناتوانی در فائق آمدن بر مشکلات عاطفی به معنای ضعف شخصیتی و یا کمبود هوش نیست. جالب است بدانید استفادۀ مستقیم از قدرت اراده و یا تلاش آگاهانه برای این منظور بی فایده خواهد بود. به طور مثال گفتن این جمله که من از امروز تصمیم می‌گیرم عصبانی نشوم و یا غمگین نگردم، اثری نخواهد کرد. این امر حتی برای کسانی که به مقدار قابل توجهی در زمینۀ روانشناسی و رواندرمانی اطلاعات دارند نیز حقیقت دارد.

در اینجا به برخی مشکلات که نیاز به کمک حرفه‌ای را ضروری می‌سازد اشاره می‌کنم: مشکلاتی در روابط بین فردی همچون ازدواج و فرزندپروری؛ تنهایی و دوری از دیگران؛ احساس شکست و ناکامی مداوم؛ عدم رضایت کلی از خود و یا از زندگی؛ ناتوانی در انجام کارهایی که احساس می‌کنید بهتر از این می‌توانید انجام دهید همچون تمرکز داشتن، مطالعه، یادگیری و کار کردن؛ احساس اجبار برای انجام کارهایی که نمی‌خواهید انجام دهید؛ احساس‌های مکرر خوشحال نبودن؛ انتظار اینکه همواره اتفاق بدی خواهد افتاد؛ اضطراب و نگرانی مستمر از هر نوعی؛ کابوس‌های شبانه؛ خلق افسرده و ناراحت؛ احساس‌های مداوم مورد آزار قرارگرفتن، سرزنش شدن و یا مورد سوء استفاده قرارگرفتن از جانب دیگران؛ احساس‌های فراگیر تنفر یا بیزاری از خود یا دیگران؛ احساس حقیر بودن، دوست داشتنی نبودن و طرد شدن توسط دیگران؛ احساس دوست نداشتن خود؛ احساس‌های شدید یا مضمن تنش، زودرنجی، تحریک‌پذیری و یا بی قراری مداوم؛ احساس از دست دادن تماس با واقعیت.

از آن جهت که ذهن انسان عمیقا با بدنش در ارتباط است، ممکن است کسی مشکل جسمی داشته باشد که نتواند دلیل جسمی مشخصی برای آن یافت. این نشانه‌ها اغلب مبنایی روانشناختی دارند که برای آن نیاز به کمک رواندرمانی ضروری می‌گردد. برخی مثال‌ها می‌تواند چنین باشد: بی‌خوابی؛ سردردهای مضمن؛ مشکلات و ناتوانی‌های جنسی؛ تپش قلب؛ عرق کردن مفرط؛ خستگی و مشکلات گوارشی و بسیاری نشانه‌های دیگر. البته در تمام این موارد کمک گرفتن از یک پزشک متخصص منتفی نمی‌گردد.

از طرف دیگر گاهی برخی این احساس را دارند که یک چیزی‌شان هست اما نمی‌دانند چه. احساس می‌کنند حالشان خوب نیست اما نمی‌دانند چرا و به نوعی احساس مبهمی از “حال بد داشتن” دارند. این افراد بارها به طور جدی به این احساس فکر کرده‌اند و یا با سوالات مستقیم اطرافیان روبرو شده‌اند که آنها می‌پرسند: “تو چت شده؟”، “چرا اینقدر ناراحتی؟”، “چرا همش تو خودتی؟” و بسیاری سوالات آزار دهندۀ دیگر. اما نتوانسته‌اند پاسخ روشنی برای این سوال‌ها داشته باشند. رواندرمانی تحلیلی به شما کمک خواهد کرد علت این ناراحتی‌های مبهم را پیدا کنید و در جلسات درمان برای رفع آن‌ها تلاش کنید؛ البته با همراهی و کمک درمانگرتان.

رواندرمانی تحلیلی چیست و چطور کمک می‌کند؟

رواندرمانی تحلیلی چیست

روان درمانی تحلیلی بر پایه این اصل بنا شده است که رفتارها، احساسات، افكار و به طور كلی تجربیات ما انسان‌ها از منبعی خارج از آگاهی ما یا آنچه به آن توجه نداریم، از بستری که در ‌آن زندگی می کنیم و همچنین از تعامل با دیگران نشأت می‌گیرد. رواندرمانی تحلیلی یکی از انواع رواندرمانی است که مبتنی بر این دیدگاه است که مشکلات روانشناختی از جمله مشکلات عاطفی و ارتباطی به دلیل تجربیات دوران کودکی است. این تجربیات با افراد نزدیک به خصوص پدر و مادرمان رخ می‌دهد و تأثیرات آن تا زمان بزرگسالی ادامه خواهد یافت. شخصیت امروز ما متأثر از شخصیت و خویشتنی است که از زمان کودکی و در ارتباط با محیط اطرافمان شکل گرفته است. ما از کودکی راه‌هایی را برای ایجاد و نگهداری ارتباط با دیگران درونی کرده‌ایم؛ همچون پدر و مادر، خواهر و برادر، دوستان و همکلاسی‌ها. این راه و روش‌ها بر نگرش و طرز برخورد ما در زمان حال تأثیر بسزایی دارد که از بیشتر آن‌ها به طور كامل آگاه نیستیم. این راه و روش‌ها ریشه در نیازهای عاطفی ما از بدو تولد دارند. کودک از همان ابتدا نیاز به مرتبط بودن و دلبستگی را ابراز می‌کند. این نیاز یعنی ما برای زنده ماندن و رشد کردن نیاز داریم به مادر خود به طور عاطفی مرتبط شده و به وی دلبسته شویم. پس از آن که کودک از حضور مهربان و کمک کنندۀ مادر خاطر جمع شد، تلاش می‌کند محیط بیرون را جستجو کرده و به کاوش بیشتر در دنیای بیرون بپردازد. همۀ ما از هنگامی که به دنیا می‌آییم نیازهای جسمی و روانی اساسی داریم که برای زنده ماندن، والدین ما باید به آن‌ها پاسخگو باشند. از مهمترین آن‌ها نیازهای عاطفی است. رفته رفته که کودک بزرگ می‌شود نیازهای عاطفی هم رشد می‌یابد. این نیازهای عاطفی برای رشد و سلامت روانی کودک حیاتی هستند. قابل توجه است که این نیازها در بزرگسالی هم وجود دارد و تنها شکل و نوع رسیدن به آن‌ها تغییر می‌کند. بر اساس دیدگاه روانشناسی خویشتن هنگامی که این نیازهای اساسی در هر مرحله از رشد فرد به طور مناسب پاسخ داده نشود و یا حتی در محرومیت قرار بگیرد، منجر به آسیب‌های روانی می‌گردد. در نتیجه در بزرگسالی نیز فرد به طور غیر عادی به دنبال پاسخی برای این نیازهای اساسی خویشتن خواهد بود. البته ممکن است فردی برخی از نیازهایش را به خوبی پاسخ گرفته و در مورد برخی دیگر فقدان، کمبود و یا محرومیت تجربه کرده باشد. کیفیت و میزان این فقدان‌ها، کمبودها و یا محرومیت‌ها تعیین خواهد کرد که میزان آسیب روانی در بزرگسالی چگونه باشد. از طرفی این فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی برای ما تجربیات دردناکی ایجاد کرده‌اند که تا حد زیادی از آگاهی ما خارج هستند و ما برای رهایی از این درد و رنج‌ها به الگوهای رفتاری متعدد و تکراری متوسل می‌شویم. مثلا از برقراری ارتباط با دیگران اجتناب می‌کنیم و یا ترجیح می‌دهیم از نظر عاطفی سرد باشیم. گاهی ممکن است رفتارهای تکراری‌ای را در طول روز انجام دهیم و یا در مورد علایقمان صرفا به خیالپردازی بپردازیم. ممکن است زود عصبانی شویم و یا اصلا احساسی نداشته باشیم. در مقابل برخی دیگر ممکن است به عکس این رفتارها پناه ببرند، مثلا بیش از حد و غیر معمول پرانرژی و شاد باشند. به هیچ وجه تحمل شرایط عصبانی کننده و یا غمگین کننده را نداشته باشند و به شدت از آن‌ها پرهیز کنند. در موارد شدیدتر آسیب‌های ناشی از فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی ممکن است فرد به مصرف الکل و یا مواد مخدر روی بیاورد تا بتواند مقداری از درد و رنج عاطفی خود را کاهش دهد. تمام این رفتارها برای این است که ما به طور غریزی تجربیات دردناک‌مان را از بخش آگاه ذهن‌مان دور می‌کنیم تا بتوانیم به زندگی خود ادامه دهیم. اگر از این الگوهای رفتاری تکراری که البته به طور ناخودآگاه عمل می‌کنند استفاده نکنیم انسجام درونی و بیرونی ما از بین خواهد رفت و ادامۀ زندگی تقریبا غیر ممکن خواهد شد. در نتیجه این الگوهای رفتاری از ما در برابر فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی گذشتۀ‌مان محافظت می‌کنند.به همین دلیل است که این الگوهای رفتاری بسیار پایدار به نظر رسیده و تغییرشان مستلزم تلاش بسیاری است. از طرفی اگرچه این الگوها را از خود بیگانه می‌دانیم، اما قادر به ترک آن‌ها نیستیم. این الگوهای رفتاری برای ما یک ناخوشنودی فراگیر، عدم رضایت از خود، زندگی و دیگران و مشکلات متعدد ارتباطی فراهم کرده است.

پس شاید بتوان این طور گفت که ما از بدو تولد نیازهای عاطفی مهمی داشته‌ایم که گاهی والدین ما در پاسخگویی مناسب به آن‌ها با شکست مواجه شده‌اند. به همین دلیل ما با فقدان‌ها، کمبودها و گاه محرومیت‌های عاطفی روبرو شده‌ایم که درد و رنج روانی زیادی برایمان ایجاد کرده است. از آنجا که رشد و سالم زیستن یکی از غرایز اصلی ماست، این درد و رنج‌ها را از حوزۀ آگاهی خود خارج کرده‌ایم تا بتوانیم به زندگی خود ادامه دهیم. در نتیجه الگوهای ارتباطی ناسالمی را درونی ساخته‌ایم که بتوانیم از خود در مقابل درد و رنج‌های ناشی از فقدان‌های عاطفی محافظت کنیم. با این وجود این الگوهای ارتباطی و رفتاری برای ما دردسرهایی هم دارند که باعث می‌شوند ما از زندگی خود ناراضی باشیم؛ مثل همان‌هایی که بالاتر عنوان کردیم.

اینجاست که رواندرمانی تحلیلی توصیه می‌شود. رواندرمانی تحلیلی از طریق همدلی به ما کمک می‌کند تا نیازهای عاطفی اساسی خود را شناخته، از فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی‌مان آگاه شویم و با کمک درمانگری که هم به طور استاندارد آموزش دیده و هم خودش درمان شده است نیازهای عاطفی خود را بازیافته و در فرایند درمان آنها را رشد دهیم. از این طریق راه برای جبران فقدان‌های عاطفی باز خواهد شد و رفته رفته ما احساس بهتری نسبت به خود، زندگی و دیگران خواهیم داشت. گویا از این طریق درد اصلی را پیدا کرده و بر روی آن مرهم می‌گذاریم.

درمانگر تحلیلی در یک بستر امن و همدلانه کمک می‌کند این فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی که اکنون بزرگسالی ما را تحت تأثیر قرار داده و به نوعی سلامت روانی ما را به خطر انداخته شناسایی کرده و همراه درمانگر آن‌ها را دوباره تجربه نموده و با کمک وی بتوانیم در پی ترمیم آن‌ها قدم برداریم. چنین مسیری مستلزم صرف وقت و تعمق قابل ملاحظه‌ای است. برخی مراجعان من از من سوال می‌کنند که “ما چقدر باید بیاییم؟” و یا “چند جلسه لازم است تا حال من خوب شود؟”. من اغلب به آن‌ها خواهم گفت مسائل و مشکلات شما یک شبه آغاز نشده‌اند و برای حل آن‌ها نیز به صرف وقت احتیاج داریم. اگرچه ممکن است از این پاسخ من قانع نشوند اما وقتی کار درمانی پیش می‌رود و کم کم آن‌ها نیازهای خود را می‌شناسند و با فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی خود روبرو می‌شوند، می‌توانند برای تأمین رشدیافته‌تر این نیازها در زمان حال قدم‌های محسوسی بردارند. البته گاهی روبرو شدن با برخی فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی چنان دردناک است که بعضی افراد ترجیح می‌دهند هرگز به این وادی قدم نگذارند و یا در اواسط درمان از ادامۀ آن منصرف شوند. من اغلب تلاش می‌کنم علت این اجتناب را برایشان طبیعی بشمارم و به آن‌ها پیشنهاد می‌دهم که درمان را ادامه دهند. با این حال برخی نمی‌پذیرند و من به تصمیم آن‌ها کاملا احترام خواهم گذاشت.

در جلسۀ رواندرمانی تحلیلی تلاش خواهد شد فضای امن و اعتمادآمیزی فراهم گردد تا مراجع بتواند با آسودگی خاطر هرچه به ذهنش خطور می کند بیان کند. رابطه فرد با درمانگرش نقش مهمی در این نوع درمان ایفا می‌کند. درمانگر محیطی خصوصی، امن و همدلانه‌ای را فراهم می‌کند که در آن الگوهای درونی اجازۀ آشکار شدن می‌یابند. این محیط پاسخگو، شرایطی را به وجود می ‏آورد که الگو‌ها و فقدان‌های عاطفی دوباره زنده شوند. اما این بار در تعامل با درمانگری همدل و در یک محیط امن، فرد به تجربیات جدیدی از خود و دیگران می‏رسد و الگوهای تجربی جدیدی پیدا می‌كند. تجربیات و نگاهی که مناسب یک انسان بزرگسال است نه الگوهای قدیمی و تکراری که مرتبط با آسیب پذیری، بی‌پناهی و فقدان‌های عاطفی کودکی ماست. با کمک درمانگر ما کم کم متوجه این تجربیات می‌شویم و در می ‏یابیم که چه اتفاقی برای ما افتاده است. ارتباطی که بین درمانگر تحلیلی و مراجعش ایجاد می‌شود، یک ارتباط صمیمی، همدلانه و در عین حال کاملا حرفه‌ای است. این ارتباط اگرچه محدود به مراجع و درمانگر است اما مجموعه‌ای از تجربیات موجود در گذشتۀ فرد را در خود جای داده است. از این طریق بسیاری از نیازهای عاطفی ما، فقدان‌ها و کمبودهایمان به سبب این رابطۀ همدلانه، امن، اعتمادآمیز و حرفه‌ای دوباره بروز می‌یابد و مراجع و درمانگر با کمک یگدیگر و همکاری نزدیک و دقیق در جهت ترمیم آن‌ها قدم برمی‌دارند. برای بسیاری از مراجعین من این فرایند تا حدی می‌تواند سخت و دردناک باشد. اما هر دوی ما به خوبی می‌دانیم هدف نهایی ما رهایی آن‌ها از دردهای ناشی از فقدان‌ها و کمبودهایی است که در طول دوران رشدی‌شان رخ داده است. به این ترتیب، رواندرمانی تحلیلی می‌تواند بالقوه موجب ساختار سازی‌های جدیدی در شخصیت و رشد عاطفی فرد شود. البته باید به این نکته مهم نیز اشاره کرد که برقراری رابطه درمانی با درمانگر و بررسی دقیق و همدلانۀ عناصر خودآگاه و ناخودآگاه شخصیت فرد، نیازمند دقت و همکاری دو جانبه از سوی مراجع و درمانگر است و به دلیل همین کار دقیق و عمیق است که این درمان نسبت به دیگر روش‌های درمانی، طولانی‌تر می‌گردد.

اکنون باید به چند نکتۀ تکمیلی اما مهم اشاره کنم. وقتی صحبت از رابطۀ همدلانه، صمیمی و حرفه‌ای مراجع و درمانگر می‌شود باید توجه داشت که بین آن‌ها یک اتحاد کاری برای کمک به کاهش دردهای عاطفی مراجع برقرار می‌گردد. این اتحاد کاری بر چند اصل بنیادی استوار است. اول از همه درمانگر تحلیلی ای که می‌خواهد به مراجعانش کمک کند باید در کنار آموزش مستمر و استاندارد از زوایای پیدا و پنهان شخصیت خود، فقدان‌ها و محرومیت‌های عاطفی‌اش آگاه باشد و به کمک درمان شخصی در پی ترمیم آن‌ها برآمده باشد. به زبان ساده‌تر درمانگری می‌تواند به مراجعش کمک کند که قبلا خود از درمانگری با تجربه کمک گرفته باشد و فرایند رشد بیشترش را از همین طریق آغاز نموده باشد. یک درمانگر تحلیلی مراجین خود را حداقل یکبار در هفته و در زمان و مکانی ثابت ملاقات می‌کند. با آن‌ها هیچ رابطه‌ای خارج از اتاق درمان نخواهد داشت و مراودات مالی به جز پرداخت حق ویزیت بین آن‌ها وجود ندارد. یک درمانگر تحلیلی اگرچه از جزئیات خصوصی مراجعینش مطلع می‌گردد اما هیچ قضاوت و پیشداوری در موردشان نخواهد کرد. وی موظف است در مورد تمام اطلاعات و گفته‌های مراجعانش کاملا رازدار باشد و نیز در مورد زندگی خصوصی‌اش با مراجعین صحبت نکند. البته این نکات در مورد تمام انواع رواندرمانی و خدمات روانشناسی یکسان است.

بسیاری افراد به اشتباه یک نوع رواندرمانی را صرفا بر اساس قضاوت شخصی، حرف مردم و یا فشار اطرافیان انتخاب می‌کنند. بهترین راه یافتن اینکه چه نوع رواندرمانی بیشتر مناسب شماست، این است که با یک متخصص مجرب و صاحب تجربه که تا حد زیادی با انواع رواندرمانی و تکنیک‌های آن آشناست، مشورت کنید. چنین متخصصانی می‌توانند دربارۀ نوع کمکی که بیشتر برای نیازهای ویژۀ شما مناسب است، توصیه‌هایی داشته باشند. برای این می‌توانید از مصاحبۀ تشخیصی که بسیاری از مراکز مشاوره و روانشناسی ارائه می‌دهند بهره ببرید. به یاد داشته باشید هر اطلاعاتی که از خودتان ممکن است به یک درمانگر بدهید در یک بستر اعتماد محض و همدلانه صورت خواهد گرفت. بنابراین برای آنکه رواندرمانگر شما بتواند ارزیابی کامل و معتبری از شما داشته باشد و همچنین بهتر بتواند به شما کمک کند، در جلسات درمان تا حدی که ممکن است صادق باشید.


1478.jpg
خرداد ۲۲, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۱ دقیقه
دکتر حانیه صالحیان در در این جلسه چند بازی جالب برای رفع مشکل اضطراب اجتماعی کودکان معرفی کرده اند. امیدواریم این نکات و بازی ها برای شما کاربردی باشند.


14534.jpg
خرداد ۷, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۲۶ دقیقه

تاریخچه استفاده از موسیقی به عنوان روشی برای درمان به زمان ارسطو و افلاطون باز می‌گردد. از آن زمان به بعد رگه‌هایی از استفاده از اصوات و آهنگ ها برای درمان بیماری های مختلف بکار رفته‌است. اما در قرن بیستم فکر رسمی استفاده از موسیقی برای درمان مصدومین جنگ جهانی اول آغاز شد و هر چند استفاده از این روش درمانی با مشکلاتی همراه بود که با قدمهایی که برداشته شد، بتدریج این شاخه درمانی تکامل یافت و انجمنهای متعددی تشکیل گردید. بطوری که در سال ۱۹۴۴ اولین برنامه آموزش موسیقی درمانی در جهان در دانشگاه میشیگان آغاز شد.

موسیقی درمانی

در سال ۱۹۵۰ انجمن موسیقی درمانی آغاز به کار کرد. در سال ۱۹۷۱ انجمن موسیقی درمانی آمریکا یا AAMT آغاز به کار کرد. در سال ۱۹۸۵ فدراسیون جهانی موسیقی درمانی در سطح بین‌المللی به ثبت رسید. انجمن موسیقی درمانی ایرانی با اهداف بالا بردن سطح آگاهی افراد از فرآیند موسیقی درمانی و فواید آن و بالا بردن امکانات تخصصی برای استفاده از این شیوه درمانی فعالیت خود را آغاز کرده‌است.

پیشینه موسیقی درمانی در تاریخ ایران

نخستین سیستم نظام یافته آکادمیک موسیقی درمانی در ایران باستان بنا گردید. بر اساس کتیبه‌هایی که در سال ۱۳۴۹ یافت گردیده‌است در دانشگاه جندی شاپور اهواز دانش موسیقی و درمان با موسیقی از دپارتمان‌هایی بوده‌است که هر دانشجوی پزشکی آن زمان (۱۵۰۰ الی ۱۳۹۰ سال پیش) باید آن را می‌گذراند نکته جالبی که وجود دارد اینست که پرستارهایی برای بیمارستان‌های آن زمان پرورش می‌یافتند می‌بایست در نواختن چند ساز اصلی تبحر داشته باشند و بر این اساس موسیقی تجویز شده از پزشک را ارائه می‌کرده‌اند.

این موسیقی ارائه شده در هنگام زایمان زنان دربار ساسانی از لوازم کار یک پزشک بود از لحاظ پیشینه، موسیقی آرام بخش در ایران باستان با ظهور دین زرتشت آغاز شد. کتاب اوستا و اشعار آهنگین گات‌ها الهام بخش موسیقی دانان برای تصنیف آوازها و ملودی‌ها و همچنین تشکیل مراسم و آیین‌های موسیقایی بوده‌است. در واقع موسیقی در تاریخ ایران باستان در خدمت تلقینات دینی و اشارات مذهبی بوده‌است که اکنون در تمرینات تن آرایی انواعی از آن را شاهد هستیم.بعد از حضور اسلام در ایران عمده فعالیت‌های موسیقی نوشتاری و نظری شد و بیشتر مطالب نظری رنگ و بویی از برداشت یونانیان داشت که با اعمال تغییراتی منتقل شده بودند. یونانی‌ها موسیقی را در میان موضوع‌های فلسفی مطرح می‌کردند و بیشتر فیلسوفان در کنار علوم دیگر در مورد موسیقی اظهار نظر می‌کردند. به طور اجمال آثار نوشتاری گذشتگان در مورد تاثیر موسیقی بر روح و نفس بیشتر بر محور طبایع و مزاج زمان و افلاک و سماع است که بزرگان حکمت، فلسفه، و پزشکی ضرورتاً نکاتی در این باب آورده‌اند.

از مهم‌ترین آثاری که در این زمینه وجود دارد قابوس نامه اثر کیکاووس بن قابوس بن وشمگیر است که به طور مفصل به اثر نواختن موسیقی در طبایع مختلف اشاره دارد. او بزرگ‌ترین هنر نوازندگی را از آن می‌داند که متناسب با طبع و حال شنونده بنوازند. «رامشگر (نوازنده) را بزرگترین هنر آنهاست که بر طبع مستمع رود.» وی از نخستین مسلمانانی است که در اثر خود باب مهمی را به موسیقی درمانی اختصاص داده‌است وی پس از این که شیوه‌های عملکرد و برخورد اجتماعی یک موسیقی درمان گر را ذکر می‌کند براساس ۱-طبایع چهارگانه ۲- سن ۳- جنس شنونده موسیقی، نوعی موسیقی مربوط به آن طبقه‌بندی را توصیه می‌کند که متأسفانه بسیاری از گوشه‌هایی که عنصرالمعالی نام برده‌است در گذر زمان فراموش شده و تنها نامی از آن باقی نمانده‌است.

اشاره عنصرالمعالی به صفات دموی، صفراوی و … توجه به وضعیت روانی و عاطفی شنونده‌است در مبانی روش موسیقی و آواز دوره‌های مختلف زندگی را از هم تفکیک می‌کند. برای کودکان نغمه‌ها و آواز و نوازندگانی ساده و آسان و سبک را ذکر می‌کند. از دید او چون کودکان درک لطیف تری دارند برای آن‌ها ترانه ساخته می‌شود و نغمه‌هایی با وزن سبک تا راحت بفهمند و از آن لذت ببرند و برای اهل موسیقی و پیرامون موسیقی جدی را توصیه می‌کند. پس از این وصفی در انواع نواها با توجه به شغل افراد دارد من جمله «در سرا کار حریفان را همی نگرد اگر قوی مردمان خاصی مبین سزای عقل که حرف مطربی دانند (یعنی مردم خردمند) پس راه‌های نیک و نواهای نیک همی زن اما سرود بیشتر اندر پیری گوی اندر مذمت دنیا اگر قوی سپاهی و عیار پیشگان را بینی و دو بیتی‌های ماوراء النهری گوی در حزب کردن و ستودن عیاری …»

اما در زمینه موسیقی درمان و فواید جسمی آن ابن سینا در دانشنامه علایی بابا بزرگی به نام بابا موسیقی دارد که سخنان بدیع از این نابغه پزشکی ذکر گردیده‌است همچنین در این زمینه در کتاب شفا بخش مهمی را بدین گفتار اختصاص داده‌است:

علم موسیقی جزیی است از بدن انسان که می‌گردد از دل و سینه تا ناف گاه بالا می‌رود و گاه پایین دل آید و از اول هر ماه تا سلخ، هر روزی در عضوی باشد از اعضاء رئیسه و همواره سیار با ستاره ارقنوع. و این ستاره ارقنوع سیاره‌ای است رد وجودی آدمی به منزله آب و خون که هر روز در عضوی باشد پس در هر عضوی که باشد نبض را از او خبری است و نباض و حکیم را واجب است که علم ادوار را نیکو فراگیر تا بود که در تشخیص نبض کمتر خطا کند … روز اول ماه عیش کمتر کند که نبضش در سر قحف باشد دوم ماه در دماغ سوم ماه در کام چهارم ماه در حنجره پنجم ماه در کیلوس، شش ماه در کیموس، هفتم ماه در سینه هشتم سر نهم در امعاء، دهم در احسا، یازدهم در ناف، دوازدهم بر دست‌ها، سیزدهم بر دست چپ، چهاردهم باز در دماغ رود. و قرار بگیرد تا پانزدهم در کام باشد و شانزدهم ماه باز معاودت به قلب کند این مرتبه در هیچ مکان نیز تقلیل نکند تا به عروق صافن … و باز رد اول ماه به قدرت حضرت الله رجعت در دماغ و سر کند جراح را واجب است که در روزی که ارقنوع و کوکب موسیقی در دماغ و حدقه چشم باشد دست علاج از امراض عین و دندان و تنقیه دماغ و جگر کوتاه دارد که محل خطر است و دیگر چندین مرض را حکمای فلسفه از علم موسیقی و مقالات و پرده و نغمات غریبه موزون معالجه می‌کرده‌اند مثل دق و سل و قولنج و تب صفراوی.

«…چنانچه هر نغمه که باشد به نسبت کواکب سبعه تعلق به امراض مذکور دارد در روزگار قدیم حکما علاج بیمار به آلات طرب می‌کرده‌اند مناسب اوقات لیلی و نهاری در خانه خلوت مزین و روشن در نظر مریض ساز را به نوازش در می‌آورده‌اند تا این که به مرور آن مرض به اسهل وجوه بی مداوا او اشربه و از آن شخص زایل می‌شده‌است و در نسبت کواکب سبعه مذکور خواهد شد که هر ستاره به کدام مقام نسبت دارد و چون مغنی آواز بر کشد صدا از عروق قلبی و شرایین و مسا مات بدن استخراج شود و چون به حلقوم رسد از آنجا مابین کی لوس و کی موس رسیده نزاکت و لطافت به هم رسیده بیرون آید و موجب حال شود..

در این گفتارها به چند نکته عمده برخورد می‌کنیم

۱- ابن سینا علم موسیقی را جزئی از ترکیب بدن انسان می‌داند که اگر دیدگاه او را بپذیریم به دید جدید از شیوه درمان گر موسیقی دست می‌یابیم (فراموش نکنید که آثار او را قرن‌ها در معتبرترین دانشگاه‌های اروپایی تا ابتدای قرن بیستم به عنوان مرجع تدریس می‌کرده‌اند.)

۲- بوعلی جوهره موسیقی را در اعضای بدن سیار می‌داند و به نظر او این حرکت از زمانبندی بسیار دقیقی تبعیت می‌کند و حتی بر همین مبنا تجویز درمان نموده یا پزشک را از درمان باز می‌دارد.

۳- ابن سینا شیوه درمان حکمای قدیم به وسیله موسیقی در مورد بیماری هایی مانند سل و تب صفراوی و قولنج را تایید می‌کند ولی برخی از این نغمات درمان گر را «غریبه» می‌نامد که نشان می‌دهد قسمتی این دانش‌ها در زمان این سینا به غبار فراموشی آغشته بوده‌است.

۴- ابن سینا تاکید بر این نکته دارد که همانند کالبدی آسمانی و نجومی بسیاری از پدیده‌های پزشکی آن زمان «علم موسیقی» نیز پنداره‌ای فلکی دارد که بر اساس این پنداره در اعضای رئیسه بدن به تناوب مؤثر بوده و حتی توسط حکیم قابل بررسی و پایش (Monitoring) است.

وی دقیقاً ستاره ارقنوع را حاکم بر این بعد می‌داند و این خاصیت را به منزله آب و خون اعلام می‌دارد که در سراسر بدن جاریست و مطابق حرکات نجومی این ستاره می‌توان کیفیت نبض بیمار را پیش بینی و تعیین کرد.

۵- ابن سینا تکنیک موسیقی درمانی را بسیار کم عارضه و بی خطر می‌داند و اجرای آن را در زمان‌های مناسبی از شب و روز دانسته که بدون کمک دارو و یا دستورهای خوراکی و آشامیدنی خاصی بیماری را زایل می‌کند. وی با توجه به دانش پزشکی آن روزگار مکانیسم دقیقی را از تاثیر صورت موسیقی بر ارگان‌های بدن ذکر می‌کند که با عنایت به کواکب سبعه در زمان خاص خود مؤثر خواهد بود. در اکثر نوشتارهای طب ایران توجه طبیبان قدیمی به اهمیت و تاثیر موسیقی در طبابت مشاهده می‌شود. علی بن عباس محبوسی در کتاب کامل الصناعه می‌گوید:

«پزشک باید به آهنگ موسیقی آشنا باشد تا انگشتانش به گرفتن نبض ریاضت دریافت یابد تا رگ را به خوبی بشناسد» در این گفتار نواختن موسیقی هم برای تقویت احساس و دقت (ریاضت) حواس (حتی حس بساوایی) برای دانش آموختگان طب توصیه می‌شود.

چه نوع بیماری هایی با موسیقی درمانی درمان می‌شوند

طیف وسیعی از بیماری ها در طی فرآیند درمان بهبود پیدا کرده‌اند. این بیماری ها طبقات مختلف با علل مختلف را در بر می‌گیرند. بطور کلی عمدتا بیماری هایی که به نحوی با مسائل روانی فرد در ارتباط هستند یا حالات روانی می‌تواند نقش مؤثری در بهبود آنها داشته باشند، در پاسخ مثبت به موسیقی درمانی شناخته شده هستند. همچنین بیماری های جسمی که منشأ روانی دارند با این روش بهبود پیدا می‌کنند.

چه نوع بیماری هایی با موسیقی درمانی درمان می‌شوند

تأثیرات جسمی

واکنش مغز در برابر موسیقی، تغییراتی را در بدن ایجاد می‌کند. آهنگ می‌تواند بدن را به سوی الگوی تنفسی آرام‌تر و عمیق‌تر هدایت کند که همین امر سبب آرام شدن جسم می‌شود و تأثیر آرام‌ بخشی دارد. ضربان قلب و فشار خون در برابر نوع موسیقی‌ای که شنیده می‌شود، واکنش نشان می‌دهند. بلند یا کوتاه بودن صدا، بر سرعت ضربان قلب و سرعت محرکی که عصب شنوایی را تحریک می‌کند، تأثیر می‌گذارد. صداهای بلند و تند، سرعت ضربان قلب و فشار خون را بالا می‌برند و صداهای آهسته، ملایم و منظم‌تر ضربان قلب و فشار خون را منظم می‌کند.

موسیقی همچنین می‌تواند انبساط عضلانی را تسکین بدهد و توانایی‌ها را بالا ببرد. میزان اندروفین (تسکین دهنده طبیعی درد) با گوش دادن به موسیقی افزایش یافته، میزان هورمون‌هایی که باعث استرس می‌شوند، کاهش می‌یابد. این تأثیرات شاید بتواند تا اندازه‌ای علت تأثیر موسیقی در بهبود سیستم ایمنی را توضیح دهد. مطالعاتی که در سال ١٩٩٣ در دانشگاه میشیگان انجام شد، نشان داد گوش‌دادن موسیقی حتی برای پانزده دقیقه، می‌تواند قسمت اول اینترلئوکین را افزایش دهد که نتیجه آن، افزایش مصونیت و ایمنی بدن است.

تأثیرات ذهنی

توجه به نوع و سبک صوت و صدا، موسیقی می‌تواند فرد را هوشیار کرده، یا به آرامش او کمک کند. به وسیله موسیقی می‌توان، قدرت حافظه و یادگیری را افزایش داد.نتیجه سودمندتر موسیقی، بهبود توانایی تمرکز است، مطالعه در این ‌زمینه نشان داد که دانشجویان کالج، مسائل ریاضی را بعد از گوش دادن به موسیقی کلاسیک، بهتر و راحت‌تر حل می‌کنند، و از آن اصطلاح «تأثیر موزارت» رایج شد.

کاربرد موسیقی درمانی در نارسائی های گفتاری

افرادی که در ارتباط کلامی مشکل دارند با خواندن آوازها و سرودهای مخصوص می‌توانند شمرده تلفظ کنند، گفتار مورد نیاز و مهارت در تشخیص لغات رشد و تمرین کنند. ریتم و صدای موسیقی همچنین می تواند تقویت جریان تکلم را در اختلالات گفتاری مانند لکنت زبان آسان سازد. از موسیقی برای اشخاص زبان پریش (آفازیک) به عنوان روش برای برقراری رابطه کلامی می توان استفاده کرد، تکنیک شناخته شده، درمان آوازی ملودیک (Melodic intonation Therepy) (M.I.T) این تکنیک، در اوایل دهه هفتاد میلادی به عنوان یک روش ترمیمی برای بخشی از مسائل گفتاری بزرگسالان زبان پریش به وجود آمده است.

در این روش جملات کوتاه در نمونه های ساده آهنگین، با آواز خوانده می شود. به موازاتی که بیماران عبارات و جملات را یاد می گیرند، آهنگ ها کمرنگ تر و محو می شوند، این روش بر پایه این نظریه قرار گرفته که وقتی نیم کره سمت چپ، آسیب می بیند می توان به وسیله اغراق در آواز (ریتم، با تأکید بیان کردن و جملات ملودیک) با کمک نیم کره راست مغز، تکلم را کمک، تحریک و تسهیل کرد.

مشاهدات و تجربیات اخیر نشان داده است که کاربرد موسیقی در درمان ناتوانیهای یادگیری اشخاصی که آسیب های شنوایی دارند، اشخاصی که آسیب های بینایی یا آسیب های گفتاری دارند، مورد استفاده قرار می‌گیرد .فعالیت های شنوایی موزیکی، که افراد را به توجه و نظم بخشیدن وبه خاطر آوردن محرکها شنوایی ملزم می سازد می تواند به آنها در تقویت گوش دادن و تمرکز در وظایف محوله کمک کند.

تجربیات موزیکی که در تقویت مهارت های درک شنوایی به کار می رود شامل فعالیت های چون

  • نشان دادن شروع و خاتمه ی اصوات با کلمه یا اشاره
  • مشخص کردن محل اختفای منابع صدا
  • مشخص کردن تفاوت اصوات بلند و کوتاه یا آهسته و تند با استفاده از راهنمایی های لازم
  • حرکت کردن، بازی کردن یا دست زدن به همراه موسیقی
  • خواندن یا نواختن ساز با صدای بلند و کوتاه و تند و آهسته با کلمات یا اشارات
  • تقلید الگوهای ریتمیک
  • تشخیص شباهت یا زیر و بمی فواصل اصوات با استفاده از کلام یا اشارات
  • نواختن ساز به دنبال نواختن مربی

فعالیت هایی برای تقویت مهارت های مقدماتی گفتار (مهارت های ارتباط و زبان ادراکی و بیانی)

  • نواختن سازهای ساده ی بادی مانند کازوما، سوتها و فلوت که تنفس را تقویت می کند و عضلانی مورد نیاز تکلم را کنترل می نماید.
  • خواندن حروف صدا دار و هجاهای ساده به تقلید از درمانگر
  • انجام اعمال یا نواختن سازها که وسیله آواز هدایت شود
  • خواندن آوازها
  • اضافه کردن لغات جدید برای ساختن اشعار تازه برای آوازها یا نوشتن ابتکاری اشعار

 

فعالیت هایی برای تقویت مهارت های ارتباط اجتماعی

  • خواندن آوازها یا سرودهایی که درمان جویان نیاز دارند.
  • خواندن آوازها و سرودهایی که به طور متناوب گروه و تک خوان پاسخ می دهند.

تقویت مهارت های ارتباط اجتماعی توسط موسیقی

کاربرد موسیقی در درمان ناتوانی های یادگیری

موسیقی درمانی برای افراد ناتوان در یادگیری بر محمور یکی از چهار مورد زیر یا بیشتر تمرکز دارد.

  • دستیابی به اداره ی رفتار
  • استفاده از موسیقی به عنوان یک پاداش و تقویت کننده جهت انجام درست وظایف تحصیلی
  • استفاده از فعالیت های موزیکی برای ارائه و یا شرح مفاهیم و جریان های ویژه تحصیلی
  • بالا بردن سطح رشد عاطفی و اجتماعی برای افرادی که ناتوانی در یادگیری دارند.

موسیقی و موسیقی درمانی برای کودکان

همان طور که موسیقی برای درمان افراد بزرگسال مورد استفاده است، موسیقی درمانی بر رفتارهای کودکان تاثیر بسیار مثبتی دارد و با ایجاد یک سری تجربیات موسیقیایی در تسهیل گسترش ارتباطات کودکان، احساسات اجتماعی، اعصاب و افزایش هوش آن ها بسیار موثر است. موسیقی درمانی می تواند کیفیت زندگی کودک را در عرصه های مختلف بالا ببرد، نظیر ارتباط کودک با کودک دیگر، کودک و خانواده، ارتباط کودک و پزشک یا معلم! این ارتباطات به وسیله المان های موجود در موسیقی و توانایی نفوذ موسیقی به اعماق روح انسان تسهیل می شوند و  در نهایت فضای مثبت و موقعیت عالی برای رشد کودک فراهم می آورند. تاثیر مستقیم بر هر دو نیم کره مغز باعث می شود هماهنگی میان آن ها بیشتر شده، بهره هوشی فرد بالاتر رود.

نقش موسیقی در رشد و تکامل کودک

در حال حاضر کشورهای توسعه یافته به نقش موسیقی در پرورش استعدادهای کودک و حتی رشد شخصیتی او پی برده و برای آموزش نکات تربیتی از موسیقی استفاده می کنند. آیا می دانید که موسیقی چه اثری بر کودک شما و رشد و تکامل او دارد؟

اثر موسیقی بر جنین

ساده ترین ابزار موسیقی که دارای ریتم است، قلب انسان است که حرکت منظم و آهنگینی تولید می کند و شنیدن صدای ضربان قلب جنین درون شکم مادرش مبین زندگی تازه و نشانه ای دال بر وجود یک انسان است. مطالعه ها نشان می دهد، زن سازی توسط مادر در هنگام بارداری اثر مطلوبی در جنین به جا می گذارد و شنیدن صداهای دلنشین برای جنین خوش آیند است و به رشد بهتر او منجر می شود.

اثر موسیقی بر نوزاد

نوزادان در روزهای اولیه زندگی خود نسبت به صداهای مختلف عکس العمل نشان می دهند. نوازد صداها را می شنود و نسبت به صداهای مختلف واکشن های متفاوتی دارد. اغلب به صداهای ریز با فرکانس بالا واکنش بیشتری نشان می دهد. شاید دلیل آن، حجم صوتی ایجاد شده و ظرافت اندام شنوایی نوزاد باشد که صداهای زیر را سریع و بهتر درک می کند.

او صداهایی با شدت بالا و اصوات ناگهانی را دوست ندارد و این صداها باعث ترس و دلهره اش می شود. اغلب نوزادان نوای خوش، آهنگ های ملایم پیانو و فلوت را می شنوند و احساس آرامش می کنند. ساده ترین و زیباترین موسیقی برای شیرخواران، لالایی مادر است. اکثر نوزادان و کودکان با شنیدن لالایی مادر به خواب می روند و این عمل به صورت واکنش شرطی در او به یادگار می ماند. نوع این موسیقی لالایی در فرهنگ های مختلف متفاوت است، اما همگی از احساس مادر به فرزند سرچشمه گرفته و سینه به سینه انتقال یافته است.

اثر موسیقی بر نوزاد

لالایی، ملودی خواب نوزادان

لالایی در واقع شعر- آهنگ های شفاهی سرزمین هاست، چرا که هیچ مادری آن ها را از روی نوشته نمی خواهند. لالایی و زمزمه آن را تمام مادران می دانند و بدون اینکه از زمینه شعر و آهنگ خارج شوند آن ها را به خوبی زمزمه می کنند. شاید بتوان گفت آن ها طیف های رنگارنگ از آرزوها، گلایه ها و نیایش های معصومانه مادران هستند که سینه به سینه از نسل های پیشین تا امروز بیان شده اند. رشته های نامریی از لب های مادر تا گوش کودک و تاثیر جادویی آن، خواب ژرف و آرامی است که نوزاد شیرخوار را فرا می گیرد. تنها زمزمه و لحن گیرای مادر است که کودک را می خواباند. لحن او چون جویباری در گوش های کوچک کودک طراوت و آرامش برای خواب می ریزند.

صدای زنگ دار و اسباب بازی های ریتمیک، نوزاد را تا مدتی به خود مشغول می کند و زمانی که نوزاد رنگ ها را به صورتی مبهم و سایه وار می بیند، گوش او به خوبی قادر است واکنش سریعی در برابر صداها نشان دهد. در مراحل مختلف رشد یک کودک، موسیقی به نوعی در شکل دهی شخصیت او اثر می گذارد. نخستین صداها به صورت گریه و خنده ظاهر می شود. همزمان با بزرگ تر شدن کودک او می تواند صداهایی شبیه به غان و غون به کمک حنجره خود بسازد کم کم با پی بردن به وجود دست های خود به اشیای دور و برش ضربه وارد می کند و از به صدا درآوردن آن ها احساس نشاط و شادمانی می کند. بدون شک تمام این علایم غریزی است و جلوگیری از این تظاهرات در آن ها ایجاد کمبود می کند. زیرا عشق به موسیقی با ما انسان ها متولد می شود.

کودک و موسیقی

در سنین بالاتر، تقریبا همزمان با ۲ سالگی هنگامی که کودک قادر به تکلم و راه رفتن است، می آموزد چگونه آوازی را تقلید کند، حتی اگر مفهوم آن را می فهمد به صورت تقلیدی می خواند. اگر شعری برایش بخوانید یا موسیقی را بشنود ادای آن را در می آورد. از آنجایی که موسیقی به عنوان پدیده اجتماعی و تربیتی در عصر حاضر شناخته شده از این رو، آشنایی و آموزش صحیح و به موقع می تواند نقش موثری در روحیه و شخصیت کودکان داشته باشد و کودکان همراه با فعالیت هایشان در زمینه نقاشی با زبان ورزش و به یادگیری موسیقی نیز آشنا شوند.

موسیقی می تواند قدرت تخیل و تمرکز کودکان را پرورش دهد، به آن ها نظم و ترتیب بیاموزد و لذت اجرا و شنیدن یک موسیقی خوب را به آن ها هدیه دهد. بهترین سال های آموزش موسیقی قبل از ۵ سالگی است. نکته مهم آن است که باید در هر سنی روش مناسب و مورد نیاز آن سن اتخاذ شود!

موسیقی دسته جمعی، شیوه ای است که انگیزه و شوق یادگیری را در کودکان تقویت می کند، چرا که حاصل شادی دسته جمعی است. هدف تمام روش های موسیقی تقویت درک، تخیل و شکوفایی استعدادهای نهفته در کودکان است.

پزشکان معتقدند موسیقی را نباید فقط به عنوان کارهای فوق برنامه و غیرضروری تلقی کرد که هدفی جز سرگرمی ندارد، بلکه والدین و البته دست اندرکاران تعلیم و تربیت باید با جدیت و برنامه ریزی آن را در کنار دروس مدارس قرار دهند تا موسیقی قسمتی از وجود کودکان را به خود اختصاص داده و آن ها را در بسیاری از مشکل های روحی و عاطفی یاری دهد.

فواید موسیقی درمانی برای کودکان

بسیاری از تحقیقات انجام شده در پروژه های موسیقی درمانی نشان می دهد که:

  • موسیقی تمام حواس را تحریک کرده و زندگی کودک را تحت الشعاع خود قرار می دهد و باعث افزایش بسیاری از مهارت های او می شود.
  • بیشترین تاثیر این روش درمانی هنگامی است که کودک اجازه می یابد تا خود لذت اجرای موسیقی را تجربه کند.
  • موسیقی در عین تهییج کنندگی می تواند آرامش دهنده نیز باشد. فعالیت های موسیقایی مفرح (که نمونه های آن در مهدکودک ها اجرا می شود) اغلب برای ایجاد حس موفقیت در کودک طراحی شده و عموما باعث می شوند تا کودکان اعتماد به نفس پیدا کرده و از وجود خود احساس رضایت کنند.
  • موسیقی می تواند میزان تحمل درد در کودکان را به هنگام بیماری یا موقعیت های دارای استرس افزایش دهد.
  • موسیقی می تواند مشوق اجتماعی تر شدن کودکان شود و توانایی آن ها را در نشان دادن نظرات و احساسات و نیز برقراری ارتباط با دیگران افزایش دهد.
  • تاثیر موسیقی بر هر دو نیم کره مغز باعث می شود تا ارتباط این قسمت ها با یکدیگر تسهیل شده و ضریب لحظه ای هوشی بالا رود. این هماهنگی همچنین برای درمان لکنت کلام بسیار مفید است.
  • کودکانی که در گذشته تحت آموزش موسیقی قرار گرفته اند، حافظه شفاهی بسیار قوی تری دارند و می توانند لغات بیشتری را از فهرست خوانده شده به یاد بیاورند و در هر سنجش، بهتر از سنجش قبل عمل می کنند.

اثرات موسیقی درمانی بر کودکان

از برنامه های موسیقی درمانی برای سازگاری اجتماعی، ثبات عاطفی، کنترل شخصی، افزایش تمرکز، انگیزش، احساس ارزش شخصیتی، تقویت هماهنگی ماهیچه ها و تقویت مهارت های خودیاری استفاده می شود و تنظیم برنامه ها به گونه ای است که به تقویت رفتار مطلوب کودکان می انجامد. برای کودکان معلول و استثنایی برحسب نوع نقیصه حسی و حرکتی از فعالیت های متنوع موسیقی درمانی استفاده می کنند. آوازخواندن، نواختن فردی و گروهی، شنیدن و انجام حرکات موزیکال، از جمله برنامه های جلسات موسیقی درمانی می باشد.

طی پروژه ای تحقیقاتی در آلمان، یکی از متخصصین که با روش موسیقی درمانی روی توانایی های کودکان فعالیت می کرد، شاگردی داشت که علاوه بر برخی نارسایی های جسمی دچار نوعی تاخیر و کندی در انجام حرکات بدنی، ناتوانی در صحبت کردن و برقراری ارتباط با دیگران بود. این دختربچه شش ساله از سن سه سالگی تحت درمان با موسیقی قرار گرفته بود و درمانگران او خیلی زود متوجه توانایی های بالای این دختر در درک و اجرای موسیقی شده و به همین جهت استفاده از موسیقی درمانی را برای او پیشنهاد داده بودند.

نکته جالب آن بود که این دختر با وجود داشتن تنها چهار انگشت در هر دست خود، خیلی زود توانست توانایی نواختن پیانو را به دست آورد. او با وجود آنکه به ندرت صحبت می کرد، می توانست بدون داشتن غلط موسیقایی، درست آواز بدون کلام بخواند. نحوه درمان از ابتدا به صورت جلسات ۴۵ دقیقه ای در هفته از سال ۱۹۹۶ در شروع شد و به مدت سه سال ادامه پیدا کرد. به تدریج طول زمان درمان از ۴۵ دقیقه به یک ساعت رسید.

نتیجه کار بسیار رضایت بخش بود، او در پایان سه سال درمان (یعنی در سن شش سالگی) می توانست به راحتی جملات سه یا چهار کلمه ای بسازد، مهارت های اجتماعی اش قوی تر شده و اعتماد به نفس لازم برای زندگی متکی به خو را کسب کرده بود. علاوه بر موارد بالا، او به این مهارت بسیار دشوار دست یافته بود که می توانست در آن واحد پیانو بزند و آواز بخواند. او در حالی که در اوایل دوره درمان اجازه نمی داد کودکان دیگری در کنار او ساز بزنند. هم اینک با بهبود و رشد رفتار اجتماعی اش، به سادگی به صورت گروهی با دوستان خود ساز می زد. او در شش سالگی با پیانو ملودی اجرا و درمانگر در کنار او و یا با ساز دیگر با او همراهی می کرد. هنگامی که در مراسمی از او خواسته می شد که برای دیگران پیانو بزند، به راحتی آن را قبول می کرد.

اثرات موسیقی درمانی در کودکان مبتلا به سرطان نیز در بخش روانشناسی بیمارستان کودکان دانشگاه تورنتوی کانادا مورد پژوهش قرار گرفت. آن ها از این پژوهش نتیجه گرفتند که موسیقی درمانی موجب بهترشدن احساسات کودکان و بهبود فعالیت های روزمره آنان می شود. این تاثیر در کودکان پیش دبستانی و بالغین وجود داشت اما در کودکان سنین مدرسه این تاثیر مشاهده نشد. محققان پیشنهاد کردند که مطالعات کامل تری در این مورد انجام شود.

روش های موسیقی درمانی برای کودکان

متخصصین، کودکان را در فعالیت هایی نظیر خواندن آواز، گوش دادن به موسیقی، رقص و حرکات موزون، نوازندگی و دیگر فعالیت های سازنده مرتبط با موسیقی مشارکت می دهند تا قدرت فراگیری آن ها افزایش یابد. آن ها در این میان بر روی گسترش خودآگاهی، اعتماد به نفس، مهارت های آمادگی، مهارت های مدیریتی و رفتارهای اجتماعی کودک کار کرده و تکنیک های تحمل درد را به کودکان آموزش می دهند.

یک درمانگر موسیقی در طول دوره درمان کودک در می یابد که کدام سبک یا ابزارآلات موسیقی بیشترین تاثیر و تحریک را بر کودک می گذارد تا به این ترتیب بتواند بیشترین استفاده را از وقت صرف شده بر روی کودک بنماید. آن ها معمولا به صورت یک تیم با تخصص های مختلف کار می کنند. این تیم شامل افرادی نظیر متخصص موسیقی، پزشک کودک، روانشناس، متخصص فیزیوتراپی، متخصص گفتاردرمانی، متخصصین هنر و… می باشد. پس از انجام آزمایش های لازم طی هفته ها کار، آن ها به خانواده ها منابع موسیقی را که کودک باید در خانه از آن ها استفاده کند را معرفی می کنند.

نوع برنامه ها در موسیقی درمانی کودکان

نوع برنامه ها و فعالیت های موسیقی درمانی به نوع ناراحتی، نقیصه و مشکل کودک و یا بیمار بستگی دارد. برای مثال در کودکانی که دچار مشکل حرکتی هستند، برنامه های ریتمیک که به کنترل حرکتی آن ها کمک می کند بیشتر مدنظر قرار می گیرند. حال اگر مشکل حرکتی آن ها کمک می کند بیشتر مدنظر قرار می گیرند. حال اگر مشکل حرکتی با انقباض و گرفتگی عضلانی همراه باشد، ریتم ها و موسیقی ملایم انتخاب می شود و بدین ترتیب کنترل حرکتی تقویت می شود. همچنین کودکانی که روان ترند به برنامه های موزیکالی احتیاج دارند که خاصیت برون فکنی داشته و هیجان ها را بیشتر تخلیه کنند.

معمولا جلسات موسیقی درمانی از گروه های کوچک همانند تشکیل می شود و شرایط شرکت کنندگان هرچه همسان تر باشد، اهداف و برنامه های مشترک بیشتر خواهند بود و این مسئله به هماهنگ و تقویت بیشتر گروه کمک می کند. البته می توان کودکانی با توانایی های مختلف را در طبقه موسیقی درمانی قرار داد، اما مهم این است که از نظره بهره هوشی فاصله زیادی با یکدیگر نداشته باشند، تا در انجام تمرین ها و برنامه ها هماهنگی بیشتری باشد. طول دوره و مدت زمان جلسات بستگی به اهداف درمانی مورد نظر و مشکلات فرد دارد. تعداد جلسات درمانی گاهی هر روز و گاهی هفته ای چند جلسه است و مدت زمان هر جلسه به مقتضای حال و هوای هر درمانجو متفاوت است. به طور کلی فعالیت های موسیقی درمانی بر پایه چند محور کلی است که عبارتند از:

خواندن

وقتی کودکان با هم می خوانند، مملو از شور و توانایی یکپارچه می شوند. ترانه ها تصور آن ها را به گونه ای فعال و سازنده می کنند و بدیهی است انتخاب اشعاری که تصورات و برداشت های مثبت از محیط و پدیده ها را به کودک منتقل می سازد، اهمیت ویژه ای دارد. ریتم و آهنگ ترانه ها در کودکانی که اندکی نگران ناتوانی و ارتباط خود با محیط هستند، موفقیت و توانایی ایجاد می کند و کودک منزوی را فعال می سازد. در جلسات موسیقی درمانی از خواندن استفاده های فراوان می شود و برنامه های متنوعی به شکل تک خوانی و گروه خوانی طراحی می شود. در موسیقی درمانی برای کودکان، اشعاری که برای خواندن انتخاب می شوند باید کوتاه، تمایل فهم و با آهنگی ساده باشد تا کودکان بتوانند آن ها را حفظ کنند.

ساخت آهنگ

منظور از ساختن آهنگ در جلسات موسیقی درمانی، خلق آهنگ با ویژگی های دقیق موسیقی نیست. بلکه ایجاد یک ریتم ساده یا خواندن شعر و آهنگ در شکل و حالتی خاص است. یکی از ویژگی های مهم سازهایی که در موسیقی درمانی به کار می روند مانند سازهای اُرف نواختن ساده آن هاست. به طوری که با انتخاب تیغه های محدودی از آن ها می توان آهنگ ساده و یا ریتم تازه ای را به راحتی ساخت. بنابراین مهم این است که کودکان ساختن را تجربه کنند و فعالیت مثبت و موثر خود را در ایجاد اشکالی ساده از فعالیت های موسیقی ببینند. این تجربه احساس توانایی و اعتماد آن ها را نسبت به خود بالا می برد و ترس و نگرانی آن ها را از فعالیت های شخصی و ارتباط با وسایل و ابزار موسیقی که نشانه و نماینده ای از مسایل مختلف محیطی است کاهش می دهد.

گوش دادن به موسیقی

شنیدن موسیقی از جمله برنامه های موسیقی درمانی است. ذهن با گوش دادن در دنیا اصوات و ملودی ها قرار می گیرد و موضوعی برای توجه و تمرکز پیدا می کند. با شنیدن آهنگ ها، احساس های گوناگون را به راحتی می توان به وجود آورد که چنین تجربه ای های وسیعی، با نواختن سازها (به دلیل محدودیت) به دست نمی آید. شنیدن، افراد را در یک تجربه مشترک سهیم می سازد، توجهی که در گوش دادن گروهی به وجود می آید و در تنهایی ایجاد نمی شود. گوش دادن به موسیقی در بروز احساسات کودکان و برون فکنی تصورات آن ها بسیار موثر است. علاوه بر آن، تقویت گوش از راه شنیدن، دقت کودکان را به محرک های شنوایی افزایش می دهد.

حرکات موزیکال

حرکات موزیکال دامنه وسیعی از فعالیت های حرکتی موسیقی درمانی را تشکیل می دهد و بسیاری از برنامه های درمانی برمبنای آن طراحی می شود. حرکات موزون خود نوعی موسیقی است. حرکات ترجمه احساس ها هستند و نتیجه نیروها و احساسات درونی و نامرئی ما، احساس هایی که با بیان نمی توان توصیف کرد. حرکات بدون واسطه به روح و احساس ما متصل هستند و شیوه هایی از تفکر و اندیشه به حساب می آیند. هر حرکتی می تواند گویای نوعی احساس باشد. در ضمن باید به این نکته توجه کرد که درواقع مشارکت در حرکات موجب فعال کردن انرژی می شود نه کیفیت حرکات. پس بهتر است که حرکات ساده و انعطاف پذیر باشد و هرچه حرکات با موسیقی همراهی و همخوانی بیشتری داشته باشند، دستگاه های مختلف بدن، انرژی بیشتری آزاد خواهندکرد.

آموزش موسیقی به کودکان استثنایی

سیر تحول و پیشرفت موسیقی درمانی در ایران به طور پیوسته طی نشده و در مقاطعی در حد ذهنی و نوشتاری باقی مانده است. برای پیشرفت در این خصوص، لازمه کار، استفاده از اطلاعات جدیدی در این زمینه و پیمودن راه های تجربی برای کشف و ایجاد زیرساخت های موسیقی درمانی ایران است. البته بدیهی است که بدون وجود رشته موسیقی درمانی در دانشگاه های کشور، امکان تحرک برای محققان و مطالعه و آزمایش برای دانش پژوهان میسر نخواهدبود. کودکان استثنایی نیز  همانند کودکان عادی به موسیقی علاقه دارند، خصوصا اگر دریابند که می توانند با تمرین های مداوم و با سازهای ساده آهنگ ها را نواخته و آواز بخوانند، علاقه و همکاری آن ها فوق العاده می شود.

برای آموزش موسیقی به کودکان استثنایی به چند نکته اساسی باید توجه کرد:

  • توان هوشی و شرایط ذهنی کودک؛
  • محدودیت های حسی و حرکتی آن ها.

در آموزش موسیقی به کودکان استثنایی بهتر است از سازهایی استفاده کنیم که نواختن آن برای کودکان ساده تر باشد و آن ها را جذب کند. سازهای اُرف معمولا مناسب ترین ساز برای آموزش کودکان استثنایی هستند. این سازها با صداهای متنوع و در اندازه های مختلف وجود دارند و بهتر است ترانه هایی که انتخاب می شوند زیبا، محرک و قابل فهم و پیرامون مسایل ملموس و زیبایی های دنیای کودکی باشد تا به خاطرسپاری آن ها برای کودک راحت تر گردد.

موسیقی درمانی برای کودکان معلول

کودکان معلول برحسب نوع عارضه حسی و حرکتی که دارند، از فعالیت های متنوع موسیقی درمانی استفاده می کنند. معلولی که می تواند دست و انگشتان خود را حرکت دهد، از سازهایی که تنها دست و انگشتان را به کار می گیرند، استفاده می کند. آوازخواندن، نواختن فردی و گروهی و انجام حرکات موزیکال از جمله برنامه های جلسات موسیقی درمانی آن هاست. بیشتر کودکان معلول به فعالیت های موسیقی درمانی علاقه دارند و در نواختن ساز پشتکار نشان می دهند. بعضی از آن ها در صورت وجود امکانات، موسیقی را در حد تخصصی دنبال می کنند.

نواختن موسیقی عامل ارزنده ای برای کاهش ناتوانی و جبران احساس نقص آن هاست و بر احترام و ارزش اجتماعی آن ها می افزاید. کودک معلولی که یک دست دارد، می تواند همه سازهای مضرابی، کوبه ای (طبل، سه گوش، خاشخاشک، ماراکس، قاشقک، سنج) و سازهای تیغه ای (زیلوفون ها) را بنوازد، و معلولی که تنها انگشتان خود را حرکت می دهد از سازهای بادی و کلیدی مانند فولت و ارگ استفاده می کند.

سازهای زهی و آرشه ای مانند ویلن و ویلنسل و کمانچه نیز برای معلولین قابل استفاده اند. کشیدن آرشه روی سیم ها، کنترل و هماهنگی حرکات دست را تقویت می کند. آن ها می توانند ابتدا یک سیم و به تدریج سیم های دیگر را نیز به کار برند. نواختن سازهای انتخابی با روش های گوناگون، تحرک مفاصل و عضلات مورد نیاز معلولین را تقویت می کند. برای مثال، پیانو برای حرکت و خم کردن و کشش انگشت ها مناسب است.

موسیقی هیجان معلولی را به سوی خلاقیت سوق می دهد و آن ها را از بروز فعال و خلاق احساساتشان بهره مند می کند. آن ها با آشنایی مقدماتی با سازها و با پشتکار خود، می توانند قطعاتی را بسازند و ارائه کنند. نواختن و خواندن آواز فرصت مناسبی برای بروز شور و هیجان و احساسات ناکام آن هاست. جلسات موسیقی درمانی در تخلیه احساسات، ایجاد محبت و احساس پذیرش در گروه موثر است.

همخوانی و همنوازی برای کودکان معلول احساس ارزش، اعتماد به نفس، غرور و افتخار به همراه می آورد. آن ها وقتی خود را در اجرای موفق یک آهنگ (و در یک گروه منسجم و هماهنگ) شریک می بینند، به خود اعتماد بیشتری می کنند و از این ارزش اجتماعی بهره مند می شوند. حرکات موزیکال که برای معلولین نوعی فیزیوتراپی لذت بخش و بدون خستگی است، برمبنای اهداف درمانی تنظیم و برنامه ریزی شده و در تقویت مهارت های حرکتی تخلیه هیجانی آن ها موثر است و کنترل حرکات و تعادل آن ها را نیز تقویت می کند. کودکان معلولی که با شرکت در جلسات موسیقی درمانی به نواختن ساز علاقه مند می شوند و سازی را در حد تخصصی دنبال می کنند، سرمایه ای ارزشمند و جبران مناسبی برای کاهش نگرانی ها و کمبودهای خود کسب کرده اند که همیشه می توانند از آن استفاده کنند.

موسیقی درمانی برای کودکان بستری در بیمارستان

برنامه موسیقی درمانی در بیمارستان و مراکز درمانی کودکان یک تجربه خاص درمانی و ساده لذت بخش را ارائه می دهد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نظام پرستاری، تحقیقات نشان می دهد موسیقی درمانی در یک محیط بیمارستانی، در درمان درد مفید است همچنین در آرام کردن کودکان زمانی که آن ها احساس اضطراب دارند. کاهش میزان افسردگی، افزایش حرکات بدن،کاهش تنش عضلانی از مزایای استفاده موسیقی درمانی در محیط های بالینی است.

مداخلات مبتنی بر شواهد بالینی در بیماران تایید می کند که موسیقی درمانی بر علایم جسمی، عاطفی و شناختی کودکان موثر است، برنامه موسیقی درمانی بخشی لاینفک و مهم از فرایند درمان کودکان است. ارائه موسیقی درمانی در بخش های درمانی کودکان مستلزم یک تیم حرفه ای با تخصص های مختلف است. این تیم شامل افرادی نظیر متخصص موسیقی، پزشک کودک، روانشناس، متخصص فیزیوتراپی، متخصص گفتاردرمانی، متخصصان هنر و پرستار کودکان و… است.

تیم حرفه ای موسیقی درمانی جهت حمایت از نوزادان، کودکان و نوجوانان آموزش می بینند. هدف از موسیقی درمانی استفاده از تجربه موسیقی برای کمک به بیمار در حفظ و یا به دست آوردن سطح مطلوبی از عملکرد و سلامت است که به چهار هدف درمانی زیر تقسیم می شود:

  • اولین هدف از موسیقی درمانی در بیمارستان، افزایش تطابق و پذیرش شرایط و مراحل درمانی است. قبل و در طول مراحل درمانی با ارائه موسیقی مناسب سن کودک، اضطراب و تنش کودک را کاهش می دهند. مانند استفاده از گیتار و بازی با ابزارآلات موسیقی و همچنین خواندن اشعار کودکانه به صورت آواز و همخوانی با کودک در طول اجرای پروسه های درمانی اضطراب را کاهش می دهد. پس از بروز سانحه کودک دچار بیقراری می شود، استفاده از موسیقی درمانی به فراموش کردن سانحه دلخراش در کودک کمک می کند. تشویق به مشارکت در اجرای موسیقی به توانبخشی کودک کمک کرده و عملکرد او را افزایش می دهد. اجرای موسیقی لذت بخش در شادکردن و لذت بردن از زندگی از اهداف موسیقی درمانی کودکان است.
  • هدف دوم موسیقی درمانی در کودکان ایجاد و حفظ مهارت های لازم برای ارتباط سالم و در سطح تکامل کودک است. برای دستیابی به این هدف، موسیقی کمک می کند کودک با همسالان خود یک تعامل سالم داشته باشد، مانند ساختن یک ترانه، اجرای موسیقی و کار گروهی که به حفظ و ایجاد تعامل با همسالان کمک کننده است. همچنین موسیقی وسیله ارتباطی مناسب بین والدین و کودک را تسهیل می کند. ساختن و اجرای آهنگ در نوجوانان و کودکان مبتلا به بیماری های خاص مانند سرطان وسیله ای برای ارائه خود و بیان احساسات است و در نهایت در راستای این هدف، موسیقی پل ارتباطی کودک و نوجوان با دنیای خارج می باشد و در کودکانی که به علت بیماری منزوی شده اند، یک وسیله ارتباط با دنیای بیرون است.
  • هدف سوم تسهیل در سازگاری کودک با بیماری و فرایند بستری شدن در بیمارستان است. اجرای موسیقی توسط کودک سبب ایجاد یک تجربه مثبت از بستری شدن در بیمارستان در کودک و خانواده می شود. همچنین در کودکانی که بیماری مزمن و یا درد مداوم دارند، باعث توسعه مهارت های کنترل بیماری و درد می شود.
  • و در نهایت هدف چهارم، ترویج مشارکت کودک در سیر درمان و پیشرفت بهبودی است.

کاهش اضطراب، ترس، خشم، ناراحتی و غم و اندوه در کودک بیماری او را به سمت سلامتی سوق می دهد. موسیقی منجر به افزایش درک، پذیرش و تعامل بهتر با تجارب ناآشنای بیمارستان می شود و در نهایت در بیماران کمایی سبب تحریک مغز و بهبود بیمار می شود. موسیقی درمانی به سازگاری کودک در محیط ناآشنای بیمارستان کمک فراوانی می کند. کارکردن با ابزارآلات موسیقی، باعث می شوند کودک با بیماری و دیگر بحران های درمانی و استرس های موجود سازگاری یابد. افزایش تطابق و پذیرش دوره های درمانی، ایجاد و حفظ مهارت های لازم برای ارتباط سالم، تسهیل در سازگاری کودک با بیماری و فرایند بستری شدن در بیمارستان و ترویج مشارکت کودک در سیر درمان و پیشرفت بهبودی از اهداف کاربردی موسیقی درمانی کودکان است.

موسیقی درمانگر چه باید بداند و چه انجام دهد

  • – درمانگر باید کودک را از نظر هوشی، عاطفی، حسی، هیجانی، علاقه به موسیقی، روابط اجتماعی و انگیزه سطح همکاری خانواده را ارزیابی کند.
  • – درمانگر باید تشخیص دهد آیا کودک مورد مناسبی برای موسیقی درمانی هست یا نه؟ زیرا این روش بر همه کودکان اثر یکسان ندارد و نمی توان یک تجویز عمومی برای همه آن ها ارائه داد.
  • – درمانگر باید فعالیت های موزون موسیقی را براساس نیاز کودک و هدف کار خود مشخص کند. مثلا اگر کودک نیاز به برقراری روابط اجتماعی با دیگران دارد، موسیقی باید در بازی، فعالیت های گروهی و نواختن سازها به کار گرفته شود.
  • – اگر تماس چشمی کودک ضعف است، به وسیله کف زدن نزدیک چشم یا تمرکز بر روی آلات موسیقی باید تمرین شود و اگر کودک گفتاری نظیر جیغ زدن، فریاد کشیدن و زمزمه کردن دارد. باید صداها و آوازهای موسیقی با صامت ها و مصوت ها، غان و غون های تصنعی و صداهایی شبیه به این ها که مبهم باشند و نیز از طریق سخنانی مفهوم به او نزدیک شود.
  • – درمانگر باید عضو فعال و علاقه مند جلسه موسیقی درمانی باشد، به نحوی که کودک خود را از نظر روانی به او نزدیک احساس کند، نه اینکه درمانگر را عضو جدای جلسه تصور کند.
  • – درمانگر باید تمام فعالیت ها و نوع واکنش ها و پاسخ های کودک را ثبت کند.
  • – درمانگر باید تماس فیزیکی از نوع مادرانه یا کودک داشته باشد. گذاشتن کودک روی پاها، خواندن لالایی، نواختن موسیقی و تکان دادن آرام کودک به او نوعی احساس ایمنی و هیجان مثبت می دهد. همچنین بازی هایی از طریق تماس دست ها مفید است.
  • – درمانگر باید بداند به اصول تغییر رفتار آگاه باشد تا از روش های تقویت رفتار استفاده کند.
  • – درمانگر باید بداند که هدف پیشرفت مهارت های موسیقی کودک نیست، بلکه از موسیقی در جهت بهبود کارکردهای جسمی، روانی، واکنش های عاطفی، اجتماعی و رشد توانایی های حرکتی، ارتباطی کودک استفاده می شود.
  • – برخی از کودکان به دلیل اختلالات حسی که در حوزه شنیداری دارند، از شنیدن آوازها اجتناب می کنند. این کودکان باید ابتدا درمان های مربوط به یکپارچه سازی حسی را در حوزه اختلالات شنیداری دریافت کرده و سپس وارد موسیقی درمانی شوند.
  • – درمانگر باید کودک را آزاد بگذارد تا براساس علاقه، کنجکاوی به وسایل موسیقی نزدیک شود و باید طوری رفتار کند که مزاحم کودک نباشد تا کودک به محیط اطمینان پیدا کند. درمانگر در برقراری ارتباط با کودک نباید شتاب کند.
  • – درمانگر باید در کنار کودک وانمود کند که به کار خود مشغول است، اما واکنش های کودک را نسبت به هر ساز یا صدایی ارزیابی کند. درمانگر باید به خاطر داشته باشد این کودکان براساس عادت به گوش نکردن و عدم توجه به محرک های پیرامون ممکن است علامت از گوش دادن نشان ندهند.
  • – بعد از اینکه درمانگر به علاقه کودک در زمینه آهنگ های گوناگون پی برد، باید سعی کند از آن ها برای ایجاد گوش کردن در کودک و بروز واکنش های عاطفی و شناختن درد کمک بگیرد. خواندن لالایی و ترانه آهنگین برای ایجاد رابطه کودک با درمانگر و نیز برای گوش دادن موثر است. این موارد باعث ایجاد صداهایی در کودک می شود که این سرآغاز خوبی برای رشد گفتار محسوب می شود.
  • – اگر کودک صداسازی کرد درمانگر آن را نباید بدون پاسخ گذاشته و بایستی سعی کند که شبیه آن را با وسایل موسیقی تولید کند. درمانگر باید کودک را متوجه صدایی که تولید کرده است، بنماید. چون این صداها غیرارادی هستند و کودک به آن ها آگاهی ندارد.
  • – درمانگر باید از موسیقی همراه کلام استفاده کند، به ویژه باید ترانه هایی را انتخاب کند که مصوت های فراوان داشته باشد.
  • – در همراه کردن موسیقی و کلام، درمانگر باید از وسایل بازی مثل عروسک استفاده کند. اسم و فعل باید در عبارات همراه آواز ترانه شود: مثل: عروسک راه می ره/ عروسک می پره.
  • – درمانگر باید اسم  کودک، اسم اطرافیان و اسامی دیگر را ضمن خواندن و تکرار با موسیقی به کودک آموزش دهد.
  • – درمانگر برای آشنا کردن کودک با هندسه فضایی اتاق و جهات مختلف، باید در هر گوشه اتاق یک ساز بگذارد.
  • – درمانگر باید از ترانه ها و شعرهای کوتاه همراه تصویر استفاده کند. یادگیری به کمک تصویر روش موثری برای کودکان است و باعث می شود تا آن ها به تدریج با دنیای غیر از درون خود آشنا شوند.
  • – درمانگر می تواند عروسک را داخل پارچه بگذارد و مثل گهواره تکان دهد و لالایی بخواند و بدین طریق آرام آرام کودک دیگری را وارد بازی می کند. زیرا کودکان باید در کنار گروه فعالیت کنند.
  • – درمانگر روی زمین دایره بکشد و به کودک یک ساز بدهد و همراه کودک ضمن نواختن قدم های آرامی روی دایره بردارد.
  • – درضمن نواختن ساز، پس از اتمام هر قطعه، درمانگر باید یک حرکت انجام دهد مثلا بنشیند، بچرخد، لی لی کند.
  • – درمانگر باید برای کودک ترانه های ملودیک بخواند، با او پا بکوبد و یا دست بزند.
  • – درمانگر می تواند دو دستور در نظر بگیرد و با هر دستور موسیقی خاصی را که کودک دوست دارد همراه کند. ضمن شنیدن موسیقی، کودک باید دستور مورد نظر را انجام دهد. به تدریج می تواند دستورات را افزایش دهد.
  • – درمانگر باید سایر تمرینات را متناسب با نیاز کودک برنامه ریزی کرده و انجام دهد.

141424.jpg
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

استرس‌ عبارت‌ است‌ از واکنشهای‌ فیزیکی‌، ذهنی‌ و عاطفی‌ که‌ در نتیجه‌ تغییرات‌ و نیازهای‌ زندگی‌ فرد، تجربه‌ می‌شوند. تغییرات‌ می‌توانند بزرگ‌ یا کوچک‌ باشند. پاسخ‌ افراد به‌ تغییرات‌ زندگی‌ متفاوت‌ است‌. استرس‌ مثبت‌ می‌تواند یک‌ انگیزش‌ دهنده‌ باشد در حالی‌ که‌ استرس‌ منفی‌ می‌تواند در زمانی‌ که‌ این‌ تغییرات‌ و نیازها، فرد را شکست‌ می‌دهند، ایجاد شود. شایع ترین علائم استرس عبارتند از:

علائم فیزیکی‌: گرفتگی‌ عضلانی‌، سردرد، درد قفسه‌ سینه‌، ناراحتی‌ معده‌، اسهال‌ یا یبوست‌، افزایش‌ ضربان‌ قلب‌، دستهای‌ سرد و مرطوب‌، خستگی‌، تعریق‌ شدید، بثورات، تنفس‌ سریع‌، لرز، تیک‌، تحریک‌پذیری‌، کم‌اشتهایی‌ یا بی‌اشتهایی‌، ضعف‌، احساس‌ خستگی‌، گیجی‌.

علائم عاطفی‌: عصبانیت‌، اعتماد به‌ نفس‌ پایین‌، افسردگی‌ ، بی‌تفاوتی‌، تحریک‌پذیری‌، ترس‌ و پاسخهای‌ هراسی‌، اشکال‌ در تمرکز، احساس‌ گناهکاری‌، نگرانی‌، بی‌قراری‌، اضطراب‌ و وحشت‌.

علائم رفتاری‌: سوءمصرف‌ الکل‌ یا مواد مخدر، افزایش‌ مصرف‌ سیگار، اختلالات‌ خواب‌ ، پرخوری‌، کاهش‌ حافظه‌ و منگی‌.

در علم روانشناسی توصیه ها و راهکارهایی وجود دارد که باعث می شود استرس خود را کنترل کنید و بتوانید در شرایط مختلف بر استرس خود غلبه کنید.

استرس


آیا می دانید: استرس در کودکان، تغییرات منفی در مغز آنان ایجاد می کند؟


توصیه های طلایی روانشناسی برای کاهش و مهار استرس

چیزهای تغییر دادنی را مشخص کنید:

الف- آیا می توانید منابع استرس زا را حذف کنید یا از آنها اجتناب ورزید؟!

ب- اگر نه، آیا می توانید شدت جلوگیری آن را کاهش دهید؟

از پاسخ های هیجانی خود به استرس آگاه باشید:

الف- به نشانه های بدنی خود توجه کنید!

ب- کدام رویدادها را استرس زا می دانید؟!

پ- چگونه بدنتان به استرس پاسخ می دهد؟!

پاسخ های هیجانی خود را به استرس کاهش دهید:

الف- آیا درباره ی منابع استرس زا ، بیش از حد فکر می کنید؟!

ب- آیا سعی می کنید از هر چیزی لذت ببرید؟

پ- آیا به مسایل واکنش افراطی نشان می دهید؟

پاسخ های فیزیکی خود را تعدیل کنید:

الف- ضربان قلب و تنفس خود را با نفس کشیدن های آرام و عمیق به حد طبیعی نزدیک کنید.

ب- با استفاده از روش های تنش زدایی، تنش های عضلانی خود را کاهش دهید.

انرژی جسمانی خود را بالا ببرید:

الف- تغذیه خوب داشته باشید.

ب- از نیکوتین، کافئین و سایر محرک ها بپرهیزید.

پ- سه بار در هفته ورزش کنید.

ت- استراحت کافی داشته باشید.

انرژی هیجانی خود را بالا ببرید:

الف- سیستم حفاظتی ، هیجانی قوی برای خود بوجود آورید.

ب- گاهی انتظار شکست و ناکامی را هم داشته باشید.

پ- اهداف واقعی خود را دنبال کنید.

ت- با خود دوست باشید.

محیط خود را تغییر دهید:

الف- استرس های بیرونی مانند: سرو صدا و آلودگی را کاهش دهید.

ب- تا حد امکان عوامل تحریک کننده در محیط خانه را کاهش دهید.

پ- تا حد امکان عوامل تحریک کننده در محیط کار را کاهش دهید.

ث- خطراتی که سلامت جسمانی شما را تهدید می کنند را کاهش دهید.

نگرش های جدیدی اتخاذ کنید:

الف- محدودیت های خود و دیگران را بشناسید.

ب- از نظر دیگران بیشتر اطلاع کسب کنید.

پ- احساسات خود را بهتر بشناسید.

ت- درباره ی احساسات خود اطمینان بیشتری داشته باشید.

ج – نسبت به امکان ایجاد تغییرات درونی ، آگاهی بیشتری کسب کنید.

توصیه ی روانشناسان

بر اساس پژوهش های روانشناسی مدرن، زنان و مردان امروزی در دریایی از استرس ها، غوطه ور است!

امروزه همچنین بیشتر زنان علاوه بر اینکه درگیر عوامل استرس آور سنتی مانند درخواست هایی که فرزندان و والدین شان از آنان دارند، در معرض استرس های قابل ملاحظه ی کار نیز قرار دارند. امروزه شاهد هستیم که بسیاری از بیماریهای جسمانی ریشه در استرس دارند! پس برای آنکه از این پیامدهای منفی دور باشید سعی کنید با نهایت اندیشه آرامش و در محیطی آرام و به دور از تنش زندگی کنید و به گونه ای از پیامد استرس در زندگی تان دوری نمایید.

تکنیک های طلایی کنترل استرس

  • نفس عمیق بکشید.
  • ورزش کنید.
  • زندگی را سخت نگیرید.
  • مثبت بیندیشید.
  • مشکلات را بپذیرید.
  • موسیقی مناسب گوش کنید.
  • از اشخاص منفی فاصله بگیرید.
  • افراد را آنگونه که هستند قبول کنید.
  • مشکلات خود را در درون خودتان نگه ندارید.
  • همه چیز را تمام و کمال نخواهید.
  • تغذیه مناسل داشته باشید.
  • در هنگام صحبت کردن عجله نکنید.
  • به خودتان جایزه بدهید.
  • به مسافرت بروید.
  • به خداوند توکل کنید.

14051.jpg
اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

عوامل مختلفی همچون، نداشتن هدف، نداشتن برنامه صحیح، ضعف و سستی اراده، داشتن افکار منفی و عدم توجه به توانایی‌ها و استعدادهای خویش، خودکم بینی و غیره در ایجاد کم حوصلگی نقش دارند.

درمان بی حوصلگی

دلایل بی حوصلگی

۱- افسردگی و استرس

اگر شما احساس سستی و بی حالی می‌کنید و تمایلی به انجام هیچ گونه فعالیتی ندارید، ناامید هستید، و هیچ لذتی از انجام دادن فعالیتی که زمانی برای شما لذت بخش بوده‌است نمی‌برید و احساس رخوت و خستگی می‌کنید؛ ممکن است مبتلا به افسردگی شده باشید. در خیلی از موارد بی حوصلگی‌های ما به اضطراب یا افسردگی بازمی‌گردد. افرادی که این دو حالت را تجربه می‌کنند بی حوصلگی زیاد دارند و به دلیل آستانه پایین تحمل خود زود عصبی می‌شوند. علایم افسردگی را بشناسید و برای رفع آن اقدام کنید.

استرس بیش از حد و طولانی مدت باعث کاهش تمرکز و بی حوصلگی می‌شود. سعی کنید با تکنیک‌های مدیریت استرس خود را شاد و عاری از تنش نگه دارید. به جای کمال‌گرا بودن و به دنبال رتبه‌های بالا دویدن، قدری حداقل‌گرا و قانع باشید تا فشار کمتری را تحمل کنید.

افسردگی و استرس

اگر می‌خواهید سرحال‌تر و شادتر باشید به محیط زندگیتان بیشتر توجه کرده و چیدمان خانه‌اتان را به شکلی که روحیه‌ی شما را بالاببرد و به شما آرامش ببخشد تغییر دهید.

۲- تغذیه نامناسب

عادات بد غذایی بر حالات روانی ما تاثیر می‌گذارد و حالاتی مانند تحریک پذیری، نوسانات خلقی، عدم تمرکز، پرخاشگری، عصبانیت یا بیش فعالی را ایجاد کند. اگر از نوسانات خلقی رنج می‌برید، غذاهایی را که در طول روز مصرف می‌کنید یادداشت کنید تا رابطه بین غذاهای مصرف شده و نوسانات خلقی خود را کشف کنید.

کمبود ویتامین D، ویتامین B و اسیدهای چرب امگا ۳ می‌تواند به احساس افسردگی و آشفتگی منجر شود.

پیش از قاعدگی با مشورت پزشک از ویتامین B6 و E استفاده کنید تا میزان زیادی از تنش‌های درونی شما کاسته شود.

غذاهایی مانند گوجه فرنگی، خرما، موز، آناناس و آواکادو باعث تشدید فعالیت و واکنش سرتونین در مغز شده و شما را سرحال‌تر می‌کند.

برای رژیم غذایی سالم و سرشار از انرژی باید از سبزیجات، میوه‌جات و پروتیین بدون چربی استفاده کنید.

مصرف قهوه و کافیین خود را کم کنید.

۳- خواب نامناسب

بسیاری از ما می‌دانیم که کمبود خواب موجب کسالت و بی حوصلگی می‌شود، با این حال از نظر محققان زمان خواب به اندازه میزان خواب اهمیت دارد. کسانی که دیر به رختخواب می‌روند حتی اگر زیاد بخوابند، در معرض افسردگی قرار دارند. پس سعی کنید شب‌ها زود بخوابید و البته خواب کافی داشته باشید. ساعات اولیه خواب شبانه تاثیر بسزایی در آرام کردن و ترمیم اعصاب خسته و سرحال کردن بدن دارد.

خواب نامناسب

سعی کنید اتاق خواب به اندازه کافی آرام و ساکت باشد تا بتوانید به راحتی استراحت کنید.

سعی کنید در منزل خود از پرده‌های ضخیم استفاده کرده و هنگام خواب همه چراغ‌ها را خاموش کنید.

۴- ورزش نکردن

    ورزش کردن را فراموش نکنید. از همین امروز شروع کنید و در سه تا شش ماه پیشرفت قابل توجهی در انرژی خود پیدا می‌کنید و کمتر احساس خستگی و بی حوصلگی خواهید کرد. حتی از یک فرصت اندک نیز استفاده کنید و خود را از یک نرمش ساده، پیاده‌روی کوتاه یا دویدن مختصر محروم نکنید. در طی روز حتما زمانی را به ورزش و به خصوص پیاده روی اختصاص دهید تا با ترشح آندروفین علایم پیش از قاعدگی را از بین ببرد.

۵- روابط نامناسب

ممکن است تصور کنید که وقت گذرانی با دوستان راهی مناسب برای سرحال شدن است، با این حال همه چیز به روحیات آنها بستگی دارد. به عقیده محققان احساسات ما (خواه مثبت و خواه منفی) مسری هستند و اغلب بدون اینکه بدانیم از شخصی به شخص دیگر انتقال می‌یابند. جالب آنکه حتی گاهی بدون اینکه دوستان را ببینیم تحت تاثیر خلق و خوی آنها قرار می‌گیریم. بنابراین سعی کنید روابط خود را با کسانی که به شما انرژی منفی داده و موجب بی حوصلگی شما می‌شوند کاهش دهید و به جای آن با افرادی وقت بگذرانید که روحیه شما را بالا می‌برند.

۶- سیگار کشیدن

همه ما آگاه هستیم که سیگار خطر ابتلا به سرطان، بیماری‌های قلبی و پیری زودرس را افزایش می‌دهد. اما جالب است بدانید که سیگار بر سلامت روان افراد نیر تاثیر منفی دارد. محققان نیوزلندی در یک پژوهش بزرگ دریافتند که افراد سیگاری و معتادین به نیکوتین بیش از سایرین در معرض افسردگی قرار دارند.

 سیگار کشیدن

۷- آفتاب

در روزهای تاریک زمستان احتمال ابتلا به اختلال خلقی فصلی وجود دارد، ولی آیا می‌دانستید که آفتاب هم می‌تواند افراد را کسل و افسرده کند؟ اگرچه اختلال عاطفی تابستانی تنها بر ۱ درصد افراد تاثیر دارد، ولی عوارض آن جدی و شامل بی خوابی، کاهش اشتها و افسردگی هستند.

۸- کم خونی و فقرآهن

میزان آهن خون خود را چک کنید. کم خونی می‌تواند از جمله علل خستگی و بی حوصلگی باشد. کم خونی و فقر آهن از جمله مشکلات عمده زنان است که می‌توان آن را با رژیم غذایی غنی از آهن جبران کرد.

۹- بیماری

بیماری‌هایی مانند پرکاری و کم کاری تیرویید، دیابت و مشکلات قلبی می‌تواند علت بی حوصلگی و خستگی بعضی افراد باشد که باید با مراجعه به پزشک و بررسی دقیق‌تر آنها را درمان یا کنترل کرد.

۱۰- نگرش منفی

یکی از دلایل اصلی حوصله نداشتن و احساس کسالت کردن این است که نوع نگاه و تفکر شما نسبت به خودتان و اطرافتان منفی شده‌است. نگاه خود را تغییر دهید، افکار منفی را از خود دور کنید و مثبت بیاندیشید. برای این کار می‌توانید بنشینید و اتفاق‌های خوب زندگیتان را هرچند کوچک فهرست کنید و بنویسید. بعد از آن، ویژگی‌ها و صفات مثبت خودتان را (در هر زمینه‌ای) یادداشت کنید. جملات و واژه‌های خوب در مورد خودتان به کار ببرید؛ چیزی که به شما انگیزه، امید و دلگرمی دهد، مثلا بگویید توانمند هستید و می‌توانید مشکلات را پشت سر بگذارید.

و در نهایت؛ سعی کنید چیزهایی که آرامش فکری و روحی شما را می‌گیرد از زندگیتان دور کنید، آدم‌هایی که شما را ناراحت می‌کنند یا کارهایی که روحیه شما را خراب می‌کنند. در عوض سعی کنید به خود آرامش دهید برای رسیدن به آرامش راز و نیاز با خدا، توسل و توکل بهترین کلید است، بعد بنشینید و برای زندگی اهداف روشن و زیبا و واقعی ترسیم کنید. هدف‌هایی که با مرور آنها احساس آرامش کنید. در یک هوای آزاد و تمیز ورزش کنید و نفس عمیق بکشید و به چیزهای خوب فکر کنید.

راهکارهای غلبه بر بی حوصلگی و بی حالی

بنابراین برای مبارزه با این روحیه و کاهش یا از بین بردن آن باید با توجه به هر یک از عوامل تاثیرگذار، راه و روش مناسب و راه کار عملی خاصی را اتخاذ کرد، بدین منظور به نکات و مطالب زیر توجه کنید:

۱- سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.

۲- بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی است. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمی شود. برخیزید و به کاریمشغول شوید.

۳- حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی است میتواند شما را تا مرز افسردگی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بیپایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.

۴- هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.

۵- خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمیایجاد می کند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) یا پذیرش ایده های جدید.

۶- به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه اینذهن بی حوصلگی شماست که همه چیز را کسل کننده می بینید. بی حوصلگی یک امرنسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.

۷- حس کنجکاوی خود را بر انگیزید. نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید. سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.

۸- خیال پردازی کنید. خیال پردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما ازواقعیتها و حقایق می گردد اما از تخیل خود می توانید در رفع بی حوصلگی کمکبگیرید. خیال پردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.

۹- تکرار فعالیتهای روزمره یا از روی عادت بسیار خسته کننده است. بنابرایندیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلا هر روز برایصبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه یا شیر بخورید یا هر روز سر یکساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن یا مدل مویخود را تغییر دهید.

۱۰- هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید یا در کافی شاپفقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود راغافلگیر کنید.

۱۱- تکراری نباشید.

۱۲- تصمیمات به جا و پر ارزش گذشته‏ خود را به یاد ‌آورید و توجه کنید که چون گذشته براى انجام دادن کارهاى مهم آمادگى دارید.

۱۳- در تصمیم‏ها و فعالیت‏هاى اسوه ‏ها دقت کنید، در همسان‌سازى و الگوپذیرى جدى باشید تا جرات انجام کار یابید و توان تصمیم‏ گیرى و اجرا در شما تقویت شود.

۱۴- ورزش مستمر و منظم را که در تقویت اراده بسیار موثر است، فراموش نکنید.

۱۵- با تصمیم‏هاى آسان در کارهاى ساده، به تدریج خود باورى و توانمندى را در خویش پدید آورید و راه را براى تصمیم ‏گیرى در امور مشکل و پیچیده هموار سازید

۱۶- از خواب زیاد، پرخورى و دیگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهیزید.

۱۷- تردید در تصمیم‏گیرى و تاخیر در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مى‏شود و زیان‏هاى بسیار را به ارمغان مى‌آورد.

 


14055.jpg
اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۳۵ دقیقه

ویلیام گلاسر در سال ۱۹۲۵ متولد شد. وی در ۱۹ سالگی مدرک لیسانس شیمی گرفت، در ۲۸ سالگی از دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شد و در ۳۶ سالگی نیز از هیئت روان‌پزشکی گواهینامه گرفت. نارضایتی گلاسر از آموزش‌های روان‌کاوی، زمینه‌ساز ابداع واقعیت ‌درمانی توسط وی شد. گلاسر در سال ۱۹۵۶ روان‌پزشک مشاور موسسه دختران بزهکار شد. اگرچه اعضای این موسسه ابتدا در مقابل پیشنهادات گلاسر برای تغییر دادن شیوه تربیت و آموزش دختران مقاومت کردند، ولی بالاخره فواید رویکرد او را قبول کردند.

واقعیت ‌درمانی، با انتشار کتاب “ایستگاه‌های ذهن”، جهت و مسیر تازه‌ای را پیدا کرد. در این کتاب، گلاسر شروع به آزمایش عمیق شخصیت آدمی کرده و آن را نیز تحت عنوان “رفتار: کنترل روان‌شناسی ادراک” ارائه داد. این نظریه بر این باور است که، عمل مغز آن است که ادراک‌هایی را در رابطه با آنچه از محیط خواسته می‌شود، حاصل کند. به بیان دیگر، آدمی آنچه را که ادراک می‌کند و نه آنچه را که در واقع وجود دارد و انجام می‌دهد، کنترل می‌کند رویکرد دکتر گلاسر به صورت سنتی نبود او مفاهیمی همچون بیماری روانی اعتقادی ندارد مگر اینکه ضایعه مغزی توسط آسیب شناس یافت شده باشد. او در همان اوایل به این نتیجه رسید که ما موجوداتی اجتماعی هستیم و به یکدیگر احتیاج داریم و دلیل تقریبا تمام علائم روانشناختی، ناتوانی خودمان در برگزاری ارتباط با افراد مهم در زندگی مان می باشد.

در سال ۱۹۸۰، وی شروع به شکل دهی ایده ای کرد که منجر به نظریه انتخاب شد: (چرا خیلی از مردم در روابط خود خوشحال نیستند؟) به عکس سایر موجودات زنده، فقط انسان به صورت ژنتیکی به وسیله ی نیاز به قدرت بر انگیخته می شوند. ما تلاش می کنیم که این نیاز را به وسیله ی آنچه وی روانشناسی کنترل بیرونی (در واقع تلاش می کنیم مردم را مجبور کنیم بر اساس میل ما رفتار کنند.) تلقی می کند، ارضا کنیم.

واقعیت درمانی به وسیله ی ویلیام گلاسر ابداع شد کسی که طلسم رواندرمانی را به دلیل باور اینکه به مردم آموزش نمی داد که مسئول رفتار خویش باشند بلکه به گذشته بنگرند تا دیگران را برای شکست خود سرزنش کنند را باطل نمود. واقعیت درمانی از کارهای گلاسر با جمعیت دشواری همچون نوجوانان بذهکار پرورش یافت. وی ایده های پنهان در پشت واقعیت درمانی را از طریق استفاده یک مدل علمی، نظریه کنترل خالص کرد.

ویلیام گلاسر

نظریه واقعیت درمانی گلاسر در جهت هایی بر مبنای کمبودهایی که در روانکاوی دیده بود، ایجاد شد. او احساس کرده که مراجع باید درگیر و دوستانه باشد، یک خودافشایی به جا از طرف درمانگر، به جای فاصله ای که در روانکاوی وی درک کرده بود. به وسیله تعهدی که مراجع نسبت به درمان خود و کشف رفتارهایشان دارند، گلاسر احساس کرد می تواند تغییراتی در تفکر و احساساتشان به وجود آورد با اینکه صحبت کردن درباره ی احساسات قابل قبول بود، ولی به صورت تمرکز اصلی درمان نبود. او می خواست به مراجعین کمک کند تا برنامه تغییری در زندگی خود داشته باشند و به آن برنامه ها مقید باشند. در راستای این کار، او هیچ بهانه ای را از سمت مراجع نمی پذیرفت، در عوض او بیشتر تلاش بر کمک به آن ها داشت تا بتوانند امور زندگی خود را به دست گیرند.

کارهای او تأثیر زیادی در مردم در حیطه های زیادی داشت. معلمان، مشاوران مدسه، و مدیران مدرسه ایده های بیان شده در مدارس بدن شکست، نظریه کنترل در کلاس، و مدرسه کیفی را در تعلیم و تربیت سیار کاربردی یافتند.

مشاوران اعتیاد، اصلاح گران، و سایر مؤسسات مرتبط واقعیت درمانی را بسیار جذاب و مناسب کار خود در جمعیت دشوار یافتند.

تاریخچه تحول فکر گلاسر

واقعیت ‌درمانی، مجموعه‌ای از اصول نظری و عملی است که در دهه ۱۹۵۰ میلادی به وسیله روان‌پزشکی به نام ویلیام گلاسر مطرح شد و در سال ۱۹۶۵ میلادی مبانی آن در کتاب واقعیت ‌درمانی به طریق منسجم و سازمان‌یافته‌ای انتشار یافت. واقعیت ‌درمانی، نوعی روان‌درمانی است که در آن سعی می‌شود با توجه به مفاهیم واقعیت، مسئولیت و امور درست و نادرست در زندگی فرد، به رفع مشکلات او کمک شود. در این نظریه از طریق تبیین طبیعت انسان، تعیین قوانین رفتاری و طرح چگونگی فرایند درمان، به افرادی که نیازمند کمک و روان‌یاری هستند کمک می‌شود. گرچه گلاسر معتقد است که پاره‌ای از اصول نظری او در افکار پیشینیان هم دیده می‌شود، ولی نظریه‌اش یک چیز خاص و ابداع دیگری است. اما برخلاف این پندار، عده‌ای هم معتقدند که نظریه او چیزی جز توسل به عقل سلیم نیست.

از جمله کسانی که نظریاتشان بر افکار گلاسر اثر گذاشت، پل‌دوبویس پزشک سوئیسی بود که روشی به نام “اخلاقی کردن پزشکی” را پایه‌گذاری کرد.

دوبوآ، در نوشته‌های خود بر تساوی انسآن ها و احساس مسئولیت و انسانیت آن ها در قبال دیگران تاکید می‌کرد و به رابطه حسنه بین پزشک و بیمار اهمیت زیادی می‌داد. همین نگرش صمیمی بودن با بیمار و توجه به عقل سلیم و درگیری عاطفی از مواردی است که در نظریه واقعیت ‌درمانی به نحو روشن‌تری متجلی شده است.

گلاسر به مراجعان خود فلسفه زندگی را می‌آموزد و تکیه او بر افکار مربوط به سلامت و تندرستی است.

اصطلاح واقعیت ‌درمانی در سال ۱۹۶۴ ابداع شد و نتیجه یا محصول تلاش‌های بعدی گلاسر نیز ارائه رسمی رویکرد واقعیت‌ درمانی در کتابی بود که تحت همین عنوان انتشار یافت. در کتاب واقعیت ‌درمانی، در حالی که گلاسر کوشیده بود تا نظریه و کاربرد رویکرد واقعیت ‌درمانی را تصحیح کند، در عین حال، تلاش‌هایی را نیز در جهت رد مفاهیم اساسی شیوه‌های درمانی متعارف زمان خود و ارتقای نظام آموزش مددجویان در جهت ارضای نیازهایشان، به نحوی که هم مسئولانه باشد و هم برچسب بیماری روانی به آنان زده نشود، به عمل آورده بود. رویکرد ارائه‌ شده توسط گلاسر در نظام‌های آموزشی به سهولت و با استقبال مورد پذیرش قرار گرفت.

در سال ۱۹۷۵، گلاسر کتاب دیگری با عنوان “جامعه در حال تکوین هویت” به رشته تحریر درآورد و در آن، عقاید خود را با توجه به هویت جامعه تشریح کرد. او در این کتاب از دو هویت موفق و شکست سخن گفت و چگونگی به وجود آمدن هویت موفق و نحوه کمک به فرد را در کسب چنین هویتی مورد بحث قرار داد.

تعریف واقعیت ‌درمانی

واقعیت ‌درمانی، یکی از جدیدترین تلاش‌های درمانگران در راه توصیف انسان، تعیین قوانین رفتاری و چگونگی نیل به رضایت، خوشبختی و موفقیت محسوب می‌شود. در این شیوه درمان، مواجه شدن با واقعیت، قبول مسئولیت و قضاوت اخلاقی درباره درست و نادرست بودن رفتار و در نتیجه نیل به هویت توفیق مورد تاکید است. این نوع درمان را فقط در مورد اکثر رفتارهای غیرعادی به‌کار نمی‌بندند، بلکه در مورد تمام افراد عادی و مسائل مورد علاقه آن ها و تدوین شیوه صحیح تعلیم و تربیت نیز از آن استفاده می‌کنند.

نظریه‌ها و عقاید فلسفی اصلی واقعیت ‌درمانی آن است که آدمی نهایتا خود، تعیین‌کننده است. ضمنا گفته می‌شود که هرچند ممکن است فشارهای روانی درونی و برونی با عملکرد هیجانی فعلی مددجو رابطه مستقیم داشته باشد، اما در طولانی ‌مدت، مددجو خود پیرو و مسئول است و هر آنچه را مددجو انجام می‌دهد، در جهت ارضای نیازهای اساسی خود در زمینه بقا، تعلق، قدرت، شوخی، سرگرمی، آزادی و در نهایت، برای کنترل زندگی خویش می‌باشد.

گلاسر، در کتاب ایستگاه‌های ذهن می‌نویسد: مغز آدمی درون‌دادها را کنترل می‌کند. منظور از بیان این جمله آن است که در مغز هر یک از ما و در رابطه با آن دسته از خواسته‌هایمان که در جهت ارضای نیازهای اساسی می‌باشد، ادراک‌هایی ذخیره شده است و ما نیز چنان رفتار می‌کنیم که: الف. درون‌دادی را حاصل کنیم و ب. این درون‌داد نیز به حد کافی به آن نوع از ادراک ما نزدیک باشد که بتواند امکان ارضای نیازهایمان را فراهم آورد.

واژه‌های کلیدی و اساسی واقعیت ‌درمانی

 

واقعیت ‌درمانی

 

  • خودارزشمندی: خودارزشمندی، همان عزت‌ نفس است.
  • استقلال: قدرت کنار گذاشتن پشتیبانی‌های محیطی و جانشین کردن آن با حمایت‌های روانی درونی فرد و همچنین قدرت روانی فرد برای روی پای خود ایستادن را استقلال می‌نامند.
  • تعهد: پس از اینکه مراجع، درباره رفتارش قضاوت ارزشی کرد و تصمیم به تغییر آن گرفت، واقعیت‌درمانگر از او می‌خواهد که به درمانگر تعهد بدهد که این برنامه را اجرا می‌نماید.
  • درست یا صحیح: گلاسر اعتقاد دارد که یک استانداردی وجود دارد که با آن می‌توان رفتار را اندازه‌گیری کرد و چنانچه رفتار یک شخص به این استاندارد برسد، صحیح تلقی می‌گردد و در غیر این صورت غلط.
  • درگیری: به نظر گلاسر، درگیری اساسا همان همدلی است با این تفاوت که درگیری شامل ارتباط توام با همدلی نیز می‌شود و نه فقط حضور آن.
  • دوست داشتن: گلاسر، براساس تاکیدی که بر رفتار دارد، دوست داشتن را آن چیزی می‌داند که مردم انجام می‌دهند و نه آنچه که احساس می‌کنند(دوست داشتن یک علاقه و درگیری سخت و بی‌امان است).
  • قضاوت ارزشی: واقعیت ‌درمانی، از فرد می‌خواهد درباره اینکه رفتارش مسئولانه است یا خیر، قضاوت ارزشی نماید. چنانچه رفتارش مسئولانه نباشد، برای تغییر آن برنامه‌ریزی کند.
  • مسئولیت: گلاسر، مسئولیت را به عنوان توانایی فرد برای تامین نیازهایش تعریف می‌کند که این کار به‌گونه‌ای صورت می‌گیرد که در عین حال دیگران را از ارضای نیازهایش محروم نمی‌کند. واقعیت‌درمانگران، مسئولیت را معادل سلامت روان می‌‌دانند.
  • واقعیت: واژه‌ای است که دربرگیرنده رفتار کنونی فرد است. گلاسر از واقعیت یک دیدگاه پدیدارشناختی ندارد.
  • هویت: عبارت است از نیاز به احساس جدا و متمایز بودن از دیگر موجودات زنده. به نظر گلاسر، این نیاز تنها نیاز روانی اساسی انسان است که همه مردم در همه فرهنگ‌ها از بدو تولد تا مرگ دارا می‌باشند.
  • هویت شکست: کسانی که نتوانسته‌اند رابطه نزدیک و شخصی با دیگران ایجاد کنند و مسئولانه عمل نمی‌کنند و احساس درماندگی و ناامیدی و بی‌ارزشی می‌کنند، دارای هویت شکست هستند.
  • هویت موفق: کسانی که:

الف. خود را اساسا توانا، لایق و با ارزش تعریف می‌کنند.

ب. قدرت دارند که محیط خود را تحت تاثیر قرار داده و اعتماد کافی برای ادامه زندگیشان دارند.

ج. نیاز به دوست داشتن و دوست داشته‌شدن را تامین کرده‌اند، به عنوان افرادی که دارای هویت موفق هستند تلقی می‌گردند.

برداشت از ماهیت انسان

نظریه انتخاب اعلام می دارد که ما به صورت لوح سفید به دنیا نیامده ایم که منتظر بمانیم تا نیروی دنیای پیرامون ما را به صورت بیرونی با انگیزه کنند. بلکه ما با پنج نیاز که به صورت ژنتیکی رمز گذاری شده اند به دنیا میاییم: بقا، محبت و تعلق پذیری، قدرت یا پیشرفت، آزادی یا استقلال، و تفریح – که ما را در زندگی برانگیخته می کنند. هر یک از ما از تمام این نیاز ها بر خورداریم ولی نیرومندی آن ها تفاوت دارد. برای مثال، همگی به محبت و تعلق پذیری نیازمندیم ولی برخی بیشتراز دیگران به محبت نیاز دارند. نظریه انتخاب بر این اصل استوار استکه چون به طور ذاتی موجودات اجتماعی هستیم، نیاز داریم محبت کنیم و محبت ببینیم. گلاسر معنقد است که نیاز به محبت کردن و متعلق بودن نیاز نخستین است زیرا ما برای ارضا کردن سایر نیازها به افراد محتاج هستیم. در ضمن ارضا کردن این نیاز از همه دشوارتر است زیرا باید فرد یاری بخشی داشته باشیم تا به ما کمک  کند این نیاز را ارضا کنیم.

مغز ما به صورت یک سیستم کنترل عمل می کند. مغز مرتبا احساسات ما را کنترل می کند تا مشخص کند چگونه سعی می کنیم این نیازها را ارضا کنیم. وقتی که احساس بد می کنیم، یک یا چند تا از این پنج نیاز ارضا نشده اند. با اینکه ممکن است از نیازهای خودمان آگاه نباشیم، می دانیم که می خواهیم احساس بهتری داشته باشیم . وقتی درد می کشیم، سعی می کنیم بفهمیم که چگونه می توانیم احساس بهتری کنیم. واقعیت درمانگران نظریه انتخاب را به درمانجویان می آموزند تا آن ها بتوانند نیاز ناکام شده را تشخیص داده و بکوشند آن را ارضا کنند. وقتی که درمانجویان در این کار موفق می شوند، با احساس های خوب تقویت می شوند.

نظریه انتخاب توضیح می دهد که ما نیازهای خود را مستقیما ارضا نمی کنیم. آنچه ما انجام می دهیم (که مدت کوتاهی بعد از تولد آغار می شود و در طول زندگی ما ادامه می یابد) این است که هر کاری را که انجام می دهیم و باعث می شود و احساس خیلی خوبی کنیم، حفظ نماییم. ما این دانش را در محل خاصی از مغزمان ذخیره می کنیم که دنیای کیفی ما نامیده می شود. این دنیای کیفی در کانون زندگی ما قرار دارد. دنیایی که دوست داریم در صورتی که بتوانیم در آن زندگی کنیم. این دنیا کاملا بر مبنای نیازهای ما استوار است، ولی بر خلاف نیازها، که کلی هستند، خیلی اختصاصی است. دنیای کیفی ما شبیه به آلبوم عکس است. امکان دارد بعضی عکس ها تار باشند که درمانگر به درمانجو کمک می کند تا آن ها را روشن کند. عکس ها برای اکثر افراد به صورت اولویت قرار دارند ولی امکان دارد درمانجویان نتوانند اولویت آن ها را تشخیص دهند . وظیفه درمانگر این است که به درمانجویان در اولویت بخشیدن به خواسته های آن ها کمک کرده و مشخص کند کدام یک برای آن ها از همه مهمتر است.

انسان ها مهمترین عنصر دنیای کیفی ما و کسانی که بیشتر از همه دوست داریم با آن ها ارتباط داشته باشیم. این عنصر افرادی را شامل می شود که با آن ها صمیمی هستیم و ار بودن با آن ها خیلی لذت می بریم. کسانی که تحت درمان قرار می گیرند عموما هیچ کس را در دنیای کیفی خود ندارند یا غالبا کسی را در دنیای کیفی خود دارند که نمی توانند به صورت رضایت بخشی با  او ارتباط برقرار کنند. برای اینکه درمان شانس موفقیت داشته باشد، درمانگر باید آدم مهربانی باشد تا درمانجویان بخواهند او را به دنیای کیفی خود را دهند. هنر درمان، وارد شدن به دنیای کیفی درمانجویان است. درمانجویان از همین رابطه با درمانگر است که یاد می گیرند چگونه با افرادی که به آن ها نیاز دارند صمیمی شوند.

ماهیت انسان

متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم و بیش با پیروان مکتب اصالت وجود هم عقیده اند و انسان را مسئول اعمال و رفتار خویش می دانند. آن ها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود می دانند و فرد را قربانی تأثیر محیط و وراثت نمی دانند؛ اما در عین حال به تأثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند. چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خودش می دانند، از این رو، فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده نوع هویتش می دانند. از این رو فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده نوع نوع هویتش می دانند. از این به بعد آن ها مزلو و روانشناسی نیروی سوم او بیشتر همگامند. به نظر آنان، هر انسانی این استعداد را بالقوه دارد که مسئول و یا غیر مسئول باشد. اما اینکه او به چه شیوه ای رفتار خواهد کرد . بستگی به تصمیمات او دارد و به شرایط موجود مربوط نیست. علی رغم نظر فروید و پیروان او، که نابسامانیهای روانی را را زاییده تعارض و تضاد بین نیازهای جسمانی و عوامل فرهنگی (فراخود) می دانند. آن ها، همان طوری که گفته شد، برای انسان دو نیاز اساسی قائلند: نیاز به مبادله ی عشق و محبت و نیاز به احساس ارزش، که این دو نیاز در تشکیل هویت فرد نقش عمده ای دارند.

نظریه شخصیت

در واقعیت درمانی واژه شخصیت و هویت تقریبا مترادف به حساب آمده اند. واقعیت درمانی هویت را جزء لازم و اساسی تمام انسان ها در همه فرهنگ ها می داندکه از لحظه تولد تا مرگ ادامه می یابد. گرچه هویت را از دیدگاه های مختلف می توان مورد بررسی قرار دارد، ولی در واقعیت درمانی هویت از دیدگاه درمانی مورد بررسی قرار می گیرد و به دو جزء هویت توفیق و هویت شکست تقسیم می شود.گلاسر معتقد است که هر فردی یک هویت متصور دارد، که بدان وسیله احساس موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند. او هویت را آن تصوری می داند که فرد از خودش دارد. این تصور ممکن است با تصوراتی که دیگران از او دارند، هماهنگ و یکسان و یا اینکه با آن ها کاملا متفاوت باشد. در آغاز، هویت تمام کودکان هویت توفیق به حساب می آید، ولی بعدا، مقارن با سنین چهار تا پنج سالگی، هویت شکست هم ظاهر می شود. به عبارت دیگر، تشکیل هویت شکست همزمان با سنی است که کودک مدرسه را آغاز می کند، در این سن و سال کودک به ایجاد و توسعه مهارتهای اجتماعی، گویایی و عقلانی و تفکر می پردازد، که همین پدیده ها به او امکان می دهند که هویت خود را از دور بعد توفیق یا شکست مورد ارزیابی قرار دهد.

گلاسر معتقد است که افرادی که هویت یکسانی دارند یکدیگر را جذب می كنند و آن هایی که هویت های ناهمگنی دارند یکدیگر را دفع می کنند. به عبارت دیگر، افرادی که هویت توفیق دارند با هم و آن هایی که هویت شکست دارند با هم معاشرت و ارتباط نزدیکتری دارند و هویت یکدیگر را تقویت می کنند. همچنین او افراد هر یک از دو گروه را دارای صفات و خصوصیات مشابهی می داند، مثلا از خصوصیات بارز افراد ناموفق آن است که تنهایی و بی کسی را به شدیدترین وجه ممکن احساس می کنند و در حل مشکلات و معضلات زندگی خود دشواری هایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت ناراحت، مضطرب و اندوهگین می شوند. در عوض افرادی که هویت موفق دارند یا اصلا احساس تنهایی نمی کنند و یا اینکه آن را حداقل احساس می کنند. به علاوه، این گروه به نحو سازنده ای با واقعیات و مشکلات خود درگیر می شوند و احساس ارزشمندی و عشق می کنند. بنابراین به نظر گلاسر، افراد موفق دوخصیصه بارز دارند. یکی آنکه مطمئن هستند که شخص دیگری در این دنیا آن ها را آن طوری که هستند و به دلیل خصوصیاتی که دارند دوست دارند، و آن ها نیز متقابلا فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت می ورزند. یعنی اینکه آن ها به خوبی می توانند حداقل با یک فرد دیگر، عشق و محبت مبادله کنند، دوم اینکه آن ها این درک و احساس را دارند که انسان با ارزشی هستند، و حداقل یک فرد دیگر در این دنیا آن ها را با ارزش می انگارد. در واقعیت درمانی ارزشمندی از راه انجام کارهای توأم با موفقیت حاصل می شودو کسی که در انجام امورش موفق نیست به چنین احساسی دست نمی يابد. از طرف دیگر، کسی که زیاد مورد عشق و محبت است، به احتمال زیاد، احساس ارزشمندی نخواهد کرد.

هویت به طریق مختلفی تشکیل می شود و رشد می یابد، یکی از راه های تکوین هویت داشتن ارتباط و درگیری عاطفی با خود و دیگران است. رشد هویت، بر اساس آن چیز های که دوست داریم و ما را ارضا می کنند نیز صورت می گیرد، زیرا مواردی که دوست داریم و یا مواردی که به دلیل آن ها مورد محبت دیگران قرار می گیریم، در ما تأثیر ذوانی عمیقی بر جای می گذارند، اساس تشکیل هویت، تلاش ها و فعالیت هایی است که علاقه مند به تعقیب آن ها هستیم و براثر تلاش ها و فعالیت های خود در می یابیم که ما که هستیم و چگونه عمل می کنیم. چگونگی برداشت ها و نظرات دیگران نسبت به ما در روشن کردن هویت ما نقش عمده ای بر عهده دارد. آنچه که دیگران درباره ما منعکس می کنند تا حد زیادی تصور بامعنایی از هویت ماست. ارزشیابی های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصلدی نیز مبین هویت ماست. همچنین، تصورات ما درباره وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن نوع هویت ما را در مقایسه با دیگران نشان می دهد.

بر خلاف سایر مکاتب که در آن ها انواع مختلف غرایز و کشش ها به مثابه اجزای اصلی تشکیل دهنده شخصیت مورد بحث قرار می گیرند، در واقعیت درمانی اعتقاد بر آن است که انسان فقط دارای یک نیاز اسای اجتماعی به هویت است و این نیاز را، که از نلی به نسل دیگر منتقل می شود، درونی می داند. این نیاز همان نیاز به هویت فردی است که با هویت اجتماعی فرد ارتباط نزدیک دارد. نیاز به درگیری عاطفی نیز جز لایتجزای ارگانیزم به حساب می آید، که نیروی کشش درونی اولیه برای هدایت تمام رفتار است. مبادله عشق و محبت، قبول مسئولیت، داشتن هدف، یادگیری مفاهیم و پذیرش واقعیت در تکوین هویت مؤثرند و هویت وحدت همه رفتار های آموخته شده و نیاموخته شده است، که به صورت «من» تجلی می کند. تغییر هویت به دنبال تغییر رفتار حاصل می شود. در این مکتب انسان تا حد زیادی همان چیزی است که انجام می دهد و اگر بخواهیم در او تغییری ایجاد کنیم باید در رفتارش و آنچه که انجام می دهد، تغییراتی به وجود آوریم.

تفاوت های واقعیت درمانی با دیگر مکاتب

۱- واقعیت بیماری روانی: روان درمانی کلاسیک به وجود بیماری روانی معتقدند و کسانی را که بدان مبتلا هستند، پس از تشخیص طبقه بندی می کنند و اعتقاد بر آن است که درمان باید پس از تشخیص و بر اساس نوع بیماری انجام پذیرد. در حالی که واقعیت درمانی مفهوم بیماری روانی مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه اختلالات روانی با رفتار غیر مسئولانه یکی است و درمانگر راه درمان را بدون توجه به علایم و طبقه خاص بیماری به شیوه خاص خود دنبال می کند.او بیمار را در جریان غیر مسئولانه بودن و غیر واقعی بودن رفتارش قرار می دهد و راههایی به او می آموزد تا بتواند بدان وسیله نیازهای شخصیش را به بهترین وجه ممکن ارضا کند.

۲- تجسس و تفحص بازسازنده در گذشته بیمار: در روان درمانی کلاسیک عقیده بر آن است که اگر ریشه های روانی رفتار مشخص شوند و فرد به وضوح آن ها را درک کند، قادر خواهد شد که رفتارش را تغییر دهد. در حالیکه واقعیت درماني، ضمن مخالفت با این تاکید گذشته را مردود می داند و بر زمان حال و آینده تاکید می کند.

۳- انتقال: در روان درمانی سنتی درمانگر پذیرای حالت انتقال است. به این معنی که اگر بیمار نگرش های خود را نسبت به افراد مهم دیگر به درمانگر منقل کند درمانگر به همراه بیمار مشکلات گذشته را تخفیف می دهد و به او می آموزد که چگونه رفتار نامناسب گذشته مشکل آفرین بوده است. در حالیکه در واقعیت درمانی درمانگر پذیرای انتقال نیست و به منزله یک شخص واقعی وارد جریان می شود.

۴- اعتقاد به ناخودآگاهی: در روانکاوی سنتی امور ناخودآگاه از امور خودآگاه مهم ترند و پاره ای از مسائل فردزاده تسلط حوزه ناخودآگاه بر خود آگاه تصور می شود. روی این اصل برای تغییر فرد کسب آگاهی و بصیرت نسبت به محتویات ذهن ناخودآگاه لازم است که این امر از طریق تعبیر رویا، تفسیر موارد انتقالی و تداعی آزاد عملی می شود. در واقعیت درمانی به بیمار اجازه داده نمی شود تا از انگیزش های ناخودآگاه به منزله عذر و بهانه ای برای مشکل کنونیش استفاده کند. بیمار را وادار می کنند که درباره رفتارش نه تنها عذر نیاورد بلکه به قضاوت اخلاقی دست بزند.

۵- تاکید بر تعبیر و تفسیر رفتار به جای تاکید بر ارزشیابی آن: در روان درمانی سنتی رفتار منحرف را ماحصل بیماری روانی می دانند و معتقدند که بیمار را اخلاقا نباید مسئول آن دانست زیرا کاری از این بیمار ساخته نبوده است. در واقعیت درمانی مشکل بیمار از ناتوانی او در فهم و کاربرد اصول اخلاقی و ارزش های زندگی روزمره اش ناشی می شود. بیمار را با رفتارش مواجه می کنند و یادآور می شوند که او مسئول رفتارش است و تا خود مسئولیت تغییر رفتارش را به عهده نگیرد تغییری هم صورت نخواهد گرفت.

۶- اهمیت بصیرت: در روان درمانی سنتی اعتقاد بر ان است که اگر بیمار به علل ناخودآگاه رفتارش پی ببرد، خود به خود رفتارهای صحیح را می آموزد و جانشین می کند. بصیرت نسبت به امور گذشته، در این نوع درمان، از اهمیت خاصی برخوردار است.درمانگر سنتی روش های بهتر عمل کردن را به بیمار نمی آموزد و طرحهایی برای آموزش مراجعان ندارند.در حالیکه در واقعیت درمانی تعلیم و تربیت مجدد و نشان دادن راه های صحیح تر رفتار به مراجع مورد نظر است تا بدان وسیله بتواند نیازهایش را بهتر ارضا کند و در نتیجه به هویت موفق و شخصیت سالم دست یابد.

مفهوم اضطراب و بیماری روانی

در واقعیت درمانی واژه « بیماری روانی» اصولا به کار نمی رود، و در نتیجه، تشخیص و طبقه بندی اختلالات روانی، به آن صورتی که در مکاتب سنتی رایج است، در این مکتب جایی ندارد. آنچه که اصطلاحات بیماری روانی خوانده می شود، با توجه به سه مسئله واقعیت، مسئولیت و درست و نادرست مورد توجه قرار می گیرد. کسی بیمار به حساب می آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست ارضا کند. شدت بیماری هم به درجه عدم توانایی فرد در ارضای نیازهایش بستگی دارد. بیماران به اصطلاح روانی کسانی هستند که دارای هویت ناموفقی هستند و از احساس تنهایی و بی ارزشی رنج می برند از نظر تشخیص، آن ها به دو صورت با جهان خارج مواجه می شوند. یا واقعیت را انکار می کنند، و یا آن را نادیده می گیرند. به عبارت دیگر، آنچه که اصطلاحا بیماری روانی خوانده می شود و در حقيقت اشکال مختلف انکار واقعیت است که به صور متنوعی ظاهر می شود، کسانی که واقعیت را نادیده می گیرند، از آن آگاهند ولی برای فرار از درد و رنج حاصل از احساس بی ارزشی و مهم نبودن، بدان متوسل می شوند . کسانی که منحرف، بزهکار، جانی، ضد اجتماعی و مبتلا به اختلالات شخصیتی هستند از جمله افرادی هستند که واقعیت را نادیده می گیرند و قوانین اجتماعی را نقض می کنند.

درباره مسئله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن. به عبارت دیگر رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است، نه اینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیر مسئول بودن فرد بشود. افراد غیر مسئول نه برای خود ارزش قائلند نه برای دیگران، و در نتیجه خود را رنج می دهند و یا دیگران را آزرده خاطر می کنند. تمرکز بر بعد مسئولیت هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است. و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود. از نظر گلاسر، اکثر بیماران به انحراف و بیماری خود آگاهند، زیرا می دانند که جامعه آن ها را طرد کرده است و با دیگران متفاوت هستند. بیماران رفتارشان طریقی است که مانع از ارضای نیازهایشان می شودو آن ها درصددند که به علت نادرستی رفتارشان پی ببرند. بنابراین، قضاوت بیمار درباره درست و نادرست بودن رفتارشان الزامی است و تا چنین قضاوتی صورت نگیرد، تغییری هم در رفتار پدیدار نخواهد شد.

روان درمانی به سبک واقعیت درمانی

 

تعریف واقعیت درمانی

واقعیت درمانی یکی از جدیدترین تلاش های درمانگران در راه توصف انسان، تعیین قوانین رفتاری، و چگونگی نیل به رضایت، خوشبختی و موفقیت محسوب می شود. در این شیوه درمان، مواجه شدن با واقعیت، قبول مسئولیت و قضاوت اخلاقی درباره درست و نادرست بودن رفتار، و در نتیجه نیل به هویت توفیق مورد تأکید است. این نوع درمان را فقط در مورد اکثر رفتارهای غیر عادی به کار نمیبندند، بلکه در مورد تمام افراد عادی و مسائل مورد علاقه آن ها و تدوین شیوه صحیح تعلیم و تربیت نیز از آن استفاده می کنند.

طبق این تعریف، واقعیت درمانی با دیگر مکاتب درمانی تفاوت هایی دارد. مثلا، در مقایسه با روانکاوی فروید، موارد تفاوت بدین شرح اند:

۱- واقعیت بیماری روانی: در روان درمانی کلاسیک به وجود بیماری روانی معتقدند و کسانی را که بدان مبتلا هستند، پس از تشخیص، طبقه بندی می کنند و اعتقاد بر آن است که درمان باید پس از تشخیص و براساس نوع بیماری انجام پذیرد. درحالی که در واقعیت درمانی، مفهوم بیماری روانی مورد استفاده قرار نمی گیرد، اختلالات روانی با رفتار غیر مسئولانه یکی است و درمانگر راه درمان را بدون توجه به علائم و طبقه بندی خاص بیماری به شیوه خاص خود دنبال می کند.

۲- تجسس و تفحص بازسازنده در گذشته بیمار: در روان درمانی کلاسیک بر گذشته فرد و وقایع پیشین زندگی او تأکید می شود و عقیده بر آن است که اگر ریشه های روانی رفتار مشخص شوند و فرد وضوح آن ها را درک کند، قادر خواهد شد که رفتارش را تغییر دهد. در حالی که واقعیت درمانی، ضمن مخالفت با این تأکید، گذشته را مردود می داند و بر زمان حال و آینده تأکید می کند.

۳- انتقال: در روان درمانی سنتی درمانگر پذیرای حالت انتقال است. به این معنی که اگر بیمار مشکلات گذشته را تخفیف می دهد و به او می آموزد که چگونه رفتار نامناسب گذشته مشکل آفرین بوده است. بیمار در سایه تعابیری که درمانگر از حالت های انتقالی می کند، پس از کسب بصیرت لازم، نگرش های قدیمی را رها می کند و راه های ارتباط بهتر با دیگران و حل مشکلات خویش را فرا می گیرد. در حالی که، در واقعیت درمانی درمانگر پذیرای انتقال نیست و به منزله یک شخص واقعی وارد جریان درمان می شود، از تقویت انتقال حذر می کند و در صورت مشاهده وقوع هر نوع انتقال با توجه به واقعیت امر مسئله را حل و فصل می کند.

۴- اعتقاد به ناخود آگاهی: در روانکاوی سنتی امور ناخود آگاه از امور خود آگاه مهم ترند و پاره ای از مسائل فرد زاده تسلط حوزه ناخود آگاه تصور می شود. روی این اصل، برای تغییر فرد کسب آگاهی و بصیرت نسبت به محتویات ذهن ناخودآگاه لازم است، لازم است که این امر از طریق تعبیر رویا، تفسیر موارد انتقالی و تداعی آزاد عملی می شود. در واقعیت درمانی، بر عکس، به بیمار اجازه داده نمی شود تا از انگیزش های ناخودآگاه به منزله عذر و بهانه ای برای مشکل کنونیش استفاده کند. بیماری را وادار می کند که در باره رفتارش نه تنها عذر نیاورد بلکه به قضاوت اخلاقی دست بزند.

۵- تأکید بر تعبیر و تفسیر رفتار به جای تأکید برارزشیابی آن: در روان درمانی سنتی از قضاوت های ارزشی خاص خودداری می شودو با موضوع درست و نادرست بودن عملکرد بیمار سر و کار نیست. رفتار منحرف را ماحصل بیماری روانی می دانند و معتقدند که بیمار را اخلاقاً نباید مسئول آن دانست، زیرا کاری در این زمینه از بیمار ساخته نبوده است. حال آنکه در واقعیت درمانی عکس این عقده صادق است. بدین معنی که مشکل بیمار از ناتوانی او در فهم و کاربرد اصول اخلاقی و ارزش های زندگی روزمره اش ناشی می شود. بیمار را با رفتارش مواجه می کنند و یاد آور می شوند كه او مسئول رفتارش است و تا خود مسئولیت تغییر رفتارش را به عهده نگیرد، تغییری هم صورت نخواهد گرفت.

۶- اهمیت بصیرت: در روان درمانی سنتی اعتقاد بر آن است که اگر بیمار به علل ناخود آگاه رفتارش پی ببرد، خود به خود رفتارهای صحیح را می آموزد و جانشین می کند. بصیرت نسبت به امور گذشته، در این نوع درمان، از اهمیت خاصی برخوردار است. درمانگران سنتی روش های بهتر عمل کردن را به بیمار نمی آموزند و طرح هایی برای آموزش مراجعان ندارند. در حالی که در واقعیت درمانی تعلیم و تربیت مجدد و نشان دادن راهای صحیح تر رفتار به مراجع مورد نظر است تا بدان وسیله بتواند نیازهایش را بهتر ارضا کند و در نتیجه به هویت موفق و شخصیت سالم دست یابد.

توجیه رفتار توسط نظریه انتخاب

نظریه انتخاب توضیح می دهد که تمام کارهایی که ما از لحظه تولد تا مرگ انجام می دهیم با چند مورد استثنا انتخاب شده هستند. همیشه هر رفتار کاملی نهایت تلاش ما برای به دست آوردن چیزِی است که می خواهیم با آن نیازهای خود را ارضا کنیم. رفتار کامل به ما می آموزد که تمام رفتارها از چهار عنصر جدا نشدنی تشکیل می شوند- عمل کردن، فکر کردن، احساس کردن، و فیزیولوژی – که لزوما با تمام اعمال، افکار و احساس های ما همراه هستند. رفتار هدفمند است زیرا که برای نزدیک کردن اختلاف بین چیزی که می خواهیم و چیزی که تصور می کنیم به دست خواهیم آورد ترتیب می یابد. رفتارهای خاص همیشه از این اختلاف به وجود می آیند. رفتارهای ما از درون سرچشمه می گیرند، بنابراین ما سرنوشت خود را انتخاب می کنیم.

گلاسر می گوید وقتی از افسرده بودن، سر درد داشتن، عصبانی بودن، یا مضطرب بودن صحبت می شود به بی اختیاری و فقدان مسئولیت شخصی اشاره دارد که دقیق نیست. دقیق تر این است که اینها را بخشی از رفتارهای کامل در نظر گرفته و از افعال افسرده کننده، سردردآور، عصبانی کننده، و مضطرب کننده برای توصیف آن ها استفاده شود. دقیق تر آن است که افراد به صورت افسرده کننده یا عصبانی  کننده خودشان در نظر گرفته شوند نه اینکه افسرده شده یا عصبانی شده اند . وقتی که افراد با پرورش دادن رفتارهای «عذاب آور » فلاکت را انتخاب می کنند، علت آن این است که این ها بهترین رفتارهایی هستند که در آن لحظه  توانسته اند ابداع کنند و این رفتارها معمولا چیزی را که آن ها می خواهند برایشان به دست می آورد.

وقتی که واقعیت درمانگر آموزش نظریه انتخاب را شروع می کند، درمانجو اغلب اعتراض نموده و می گوید : «من رنج می برم، به من نگویید که من ترجیح می دهم این طوری رنج ببرم». درمانگر می تواند توضیح دهد که افراد درد و رنج را به طور مستقیم انتخاب نمی کنند، بلکه این بخش انتخاب نشده رفتار کامل فرد است . رفتار فرد با اینکه بی تأثیر است، منتهای تلاش او برای ارضا کردن نیازهاست.

ویژگی های واقعیت درمانی

 واقعیت درمانی امروزی سریعا روی روابط ناخوشایند یا فقدان رابطه تمرکز می کند که معمولا علت مشکلات درمانجویان است. امکان دارد درمانجویان از مشکلاتی شکایت کنند که به موجب آن ها نتوانسته اند در کاری موفق شوند، نظیر اینکه نتوانسته اند شغلی را حفظ کنند، در مدرسه خوب عمل کنند، یا رابطه ای با معنی داشته باشند. وقتی درمانجویان شکایت می کنند که دیگران باعث رنج آن ها شده اند، درمانگر خود را درگیر یافتن تقصیر نمی کند. واقعیت درمانی روی آنچه که درمانجویان می توانند در روابط کنترل کنند، تمرکز می کند. نظریه انتخاب به درمانجویان می آموزد که صحبت کردن از چیزی که آن ها نتوانند کنترل کنند بی معنی است. اصل بنیادی نظریه انتخاب که درک کردن آن برای درمانجویان اهمیت زیادی دارد این است : تنها فردی را که شما می توانید کنترل کنید خودتان است. وقتی که درمانجویان بع درستی خاطر نشان می سازند که این منصفانه نیست، درمانگر موافقت می کند و می گوید : «تضمینی وجود ندارد که زندگی منصفانه باشد. تنها کسی که می تواند تغییر کند خود شما هستید. شکایت کردن ممکن است در کوتاه مدت احساس خوبی ایجاد کند ولی رفتار کاملا بی حاصل است».

واقعیت درمانگران برای مدت طولانی به شکایت کردن، سرزنش کردن، و انتقاد کردن گوش نمی کنند زیرا این ها بیهوده ترین رفتارها را در خزانه رفتاری ما هستند. چون آن ها به این رفتار کامل خودشکن چندان توجهی نمی کنند، از درمان ناپدید می شوند. واقعیت درمانگران روی چه چیزی تمرکز می کنند؟ موارد برخی از ویژگی های اساسی واقعیت درمانی هستند.

تأکید بر انتخاب و مسئولیت  اگر ما تمام کارهایی را که انجام می دهیم انتخاب می کنیم، پس باید مسئول آنچه که انتخاب می کنیم باشیم. این بدان  معنی نیست که باید سرزنش یا تنبیه شویم، مگر اینکه قانون را نقض کرده باشیم، بلکه این به معنی آن است که درمانگر هرگز نباید این واقعیت را نادیده بگیرد که درمانجویان در قبال آنچه انجام می دهند مسئولیت انتخاب کردن تمرکز می کند.

واقعیت درمانگران طوری با افراد برخورد می کنند «انگار که» آن ها حق انتخاب دارند، درمانگران باید روی زمینه هایی تمرکز کنند که درمانجویان در آن ها حق انتخاب دارند، زیرا انجام این کار آن ها را به آنچه که افراد نیاز دارند نزدیکتر می کند. برای مثال، درگیر بودن در فعالیت های معنی دار، مانند کار، روش خوبی برای جلب احترام دیگران است و کار می تواند به آن ها کمک کند نیاز به قدرت را بر آورده سازند. اگر بزرگسالان به شکل هایی از فعالیت معنی دار نپردازند، به سختی می توانند نسبت به خود احساس خوبی داشته باشند. وقتی که درمانجویان احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند، لزومی ندارد که رفتارهای بیهوده و خود ویرانگر را انتخاب کنند.

فرایند درمان

هدف های درمان

هدف اصلی واقعیت درمانی امروزی این است که به درمانجویان کمک کند با افرادی که آن ها را برای راه دادن به دنیای کیفی خود انتخاب کرده اند ارتباط یا ارتباط مجدد برقرار کنند. هدف اصلی درمان علاوه بر ارضا کردن این نیاز به محبت و تعلق پذیری این است که به درمانجویان کمک کند راه های بهتر ارضا کردن تمام نیازهای خود از جمله نیاز به قدرت یا پیشرفت، آزادی یا استقلال، و تفریح را یاد بگیرند.

در اغلب موارد، درمانجویان داوطلبانه برای درمان مراجعه می کنند و کمک کردن به این درمانجویان قدری در برابر روان درمانی مقاوم هستند که به نظر می رسد درگیر کردن آن ها غیرممکن است . این افراد نمی خواهند درمانگر را ببینند و فعالانه در برابر درمان مقاومت می کنند. آن ها اغلب به رفتارهای خشونت بار، اعتیاد، و سایر رفتارهای ضد اجتماعی می پردازند. اگر آن ها یک زمانی افراد مسئولی را در دنیای کیفی خود داشته اند، اکنون آن ها را بیرون رانده اند.

به محض اینکه درمانگر پی می برد که با فرد نامرتبط و لذت جویی سروکار دارد، بهتر است تمام هدف های عادی مشاوره کنار گذاشته شودو فقط روی یک چیز تمرکز شود: دست زدن به هر کار ممکن برای مرتبط کردن این فرد . اگر مشاور نتواند ارتباط برقرار کند، امکان کمک رسانی مهم وجود ندارد. اگر مشاور بتواند با این درمانجو ارتباط برقرار کند، در این صورت هدف آموزش دادن به او برای نحوه ارضا کردن نیازهای وی می تواند به آهستگی شروع شود.

وظیفه و نقش درمانگر

 اولین وظیفه درمانگر برقرار کردن رابطه بات درمانجویان است . آن ها  با این رابطه می توانند به درمانجویان کمک کنند به سمت افراد و فعالیت هایی که برای آن ها ارضا کننده هستند پیش بروند. وظیفه مهم دیگر واقعیت درمانگران این است که به درمانجویان آموزش دهند چگونه خود را ارزیابی کنند . این کار با مطرح کردن سئوال از این قبیل انجام می شود:« آیا رفتارهای شما، چیزی را که می خواهید و به آن نیاز دارید برای شما تأمین می کند؟» . نقش درمانگر ارزیابی کردن برای درمانجویان نیست بلکه به چالش طلبیدن آن ها برای ارزیابی کردن خودشان است.

درمانگران وظیفه دارند این عقیده را انتقال دهند که صرف نظر از اینکه اوضاع چقدر ناگوار باشد باید امیدوار بود. اگر درمانگران بتوانند این احساس امید را القا کنند، درمانجویان احساس می کنند که دیگر تنها نیستند و امکان تغییر وجود دارد. درمانگر به عنوان طرفدار یا کسی که در طرف درمانجوست عمل می کند. آن ها با هم می توانند به طور خلاق به مسائل گوناگونی بپردازند.

تجربه درمانجو در درمان

از درمانجویان انتظار نمی رود که به گذشته عقب نشینی کنند یا به صحبت کردن درباره نشانه ها منحرف شوند. هیچ یک وقت زیادی را در صحبت کردن درباره احساسات مجزا از عمل کردن و فکر کردن که بخشی از رفتارهای کاملی هستند که درمانجویان بر آن ها کنترل مستقیم دارند، صرف نمی کنند.

درمانجویان به احتمال زیاد متوجه می شوند که درمانگران به آرامی ولی قاطعانه مواجهه می کنند. واقعیت درمانگران اغلب از درمانجویان سئوال هایی ار این قبیل را می پرسند:«آیا کاری که تصمیم گرفته اید انجام دهید شما را به کسانی که هم اکنون دوست دارید با آن ها صمیمی تر باشید، نزدیکتر می کند؟» «اگر هم اکنون با کسی ارتباط ندارید، کاری که انجام می دهید شما را به آدم  تازه ای نزدیکتر می کند؟» . این سئوال ها بخشی از فرایند ارزیابی خود هستند که اساس واقعیت درمانی را تشکیل می دهند.

از درمانجویان می توان انتظار داشت که مقداری اضطرار را در درمان تجربه کنند. زمان اهمیت دارد، به طوری که هر جلسه ای ممکن است آخرین جلسه باشد. درمانجویان باید بتوانند فکر کنند که «من می توانم آنچه را امروز درباره آن صحبت کردیم در زندگی خود اجرا کنم. چون مشکلات من در زمان حال هستند و درمانگر به من اجازه نمی دهد که از واقعیت فرار کنم قادرم تجربیات فعلی خود را به درمان بیاورم».

رابطه بین درمانگر و درمانجو

واقعیت درمانی بر رابطه همدل وحمایت کننده تأکید می کند. عامل مهم، تمایل مشاوران به ابداع  سبک درمانی خاص خودشان است. خلوص و احساس ارامش کردن درباره سبک خویش، صفات مهمی هستند  که به درمانگران امکان می دهند وظیفه درمانی خود را انجام دهند.

برای اینکه بین درمانگر و درمانجو رابطه خوبی برقرار شود، درمانگر باید ویژگی های شخصی خاصی داشته باشد که صمیمیت، همخوانی، همدلی، پذیرش، علاقه، محترم شمردن درمانجو، گشودگی، و استقبال کردن از اینکه توسط دیگران به چالش طلبیده شوند از آن جمله هستند. یکی از بهترین راه ها برای پرورش دادن این حسن نیت رفاقت درمانی صرفا گوش کردن به درمانجویان است. روابط نزدیک با صحبت کردن درباره مباحثی که به درمانجویان مربوط هستند نیز ایجاد می شود. بعد از اینکه رابطه نزدیک برقرار شد، مشاور به درمانجویان کمک می کند از پیامدهای رفتار فعلی خود عمیق تر آگاه شوند.

نظریه انتخاب از تمام ابهامات و اسرار آنچه که درمانگر سعی دارد انجام دهد پرده بر می دارد. درمانگر از این نظریه روش ها و فنون را به وجود می آورد که برای مشاوره کار آمد ضروری هستند . درمان همیشه فرایندی آموزشی است که درمانگر در آن معلم و درمانجو شاگرد است.

فرایند درمان

هدف واقعیت درمانی پرورش قبول مسئولیت در فرد و ایجاد هویتی موفق است. بنابراین، درمانگر باید در اولین مرحله رفتاری را که درصدد اصلاح آن خواهد بود، شناسایی کند و تمام توجیهات خود و مراجع را بدان معطوف دارد؛ به گذشته او توجه نکند و هیچ گونه عذر و بهانه ای را برای رد مسئولیت نپذیرد و همین طور از پذیرش هر گونه حالت انتقال بر حذر باشد. تشخیص، همان رفتار غیر مسئولانه است و هیچ گونه تنشخیص خاصی در نظر نخواهد بود. در واقعیت درمانی تلاش می شود که فرد اهداف کوتاه مدت و دراز مدت زندگی خود را بشناسد و با صراحت آن ها را تعریف و توصیف کند. در جریان واقعیت درمانی از فرد خواسته می شود که کلیه راه های احتمالی را، بدون اظهار نظر و قضاوت، فقط روی کاغذ یادداشت کند. سپس مراجع و درمانگر به اظهار نظر و قضاوت درباره راه وروش های ارائه شده می پردازند و هر یک را از جهات متعدد مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می دهند و در نتیجه، مراجع می تواند از بین آن ها راه و روشهایی را، که به نتایج مطلوب تری خواهد انجامید، انتخاب کند.

در واقعیت درمانی از نظریه های یادگیری به میزان وسیعی استفاده می شود. یادگیری در تمام فعالیتهای زندگی رخ می دهد و روی همین اصل یادگیری یکی از اجزای لاینفک جریان درمان محسوب می شود. انسان چیزی جز ماحصل یادگیری هایش نیست و هویت همانا ترکیبی است از رفتارهای یادگرفته شده و یادگرفته نشده.

ارتباط و درگیری عاطفی از اجزای اساسی واقعیت درمانی است. اگر فرد نتواند به طور موفقیت آمیزی درگیر شود، شکست خواهد خورد. درگیری و ارتباط عاطفی حداقل با یک فرد موفق، برای رشد موفقیت آمیز، باید دانست که واقعیت درمانی همیشه به موفقیت نمی انجامد. دلیل اینکه در مواردی واقعیت درمانی موفق نیست. آن است که درمانگر نتوانسته است به نحو موفقیت آمیزی با مراجع درگیری و ارتباط عاطفی داشته باشد. اگر مراجع پس از شروع به ارتباط ودرگیری عاطفی بیشتر یا مسئله و درمانگر درگیر نشود، ان وقت است که او هم در شکست درمان سهیم می شود. درگیر شدن و ارتباط عاطفی به تنهایی به موفقیت نمی انجامد، اما یک شرط مقدماتی لازم است.گرچه به کار بستن واقعیت درمانی، آن طوری که ذیلا می آید، به سهولیت قابل درک است ولی انجام آن چندان هم آسان نیست. تجربه و مهارت لازم باید فردی خونگرم، لایق و با اعتماد به نفس باشد.

در فرایند درمان درمانگر اصولی را به کار می گیرد تا به هدف درمان برسد، اصول واقعیت درمانی معمولا به همان ترتیبی که مطرح خواهیم کرد به کار گرفته می شوند. گرچه اعتقاد بر آن است که این ترتیب یادگیری اصول را سهلتر می کنند، ولی خیلی هم ثابت نیستند و در مواردی می توان آن ها را بر اساس نیازهای بیمار یا انعطاف بیشتری انتخاب کرد و حتی تغییر داد.

اصل اول- ارتباط و درگیری عاطفی : معمولا مشکل ترین مرحله درمان مرحله ارتباط و درگیری عاطفی است. که مراجع شدیدا بدان نیاز دارد.تا زمانی که چنین ارتباطی بین درمانگر مسئول و مراجع غیر مسئول برقرار نشود. درمانی هم حاصل نخواهد شد. مهمترین اصل واقعیت درمانی ایجاد رابطه حسنه، انسانی، واقع بینانه و خالص بین دو طرف است. در این جریان شاید برای اولین بار باشد که مراجع احساس می کند که کسی در زندگی به او علاقه مند است و میل دارد در جهت بهبود و فراگیری رفتار مسئولانه به او کمک کند. درمانگر با مشکل بزرگی در این مرحله مواجه است، زیرا باید با کسی باشد که او را متقاعد کند که تا زمان برآورده شدن نیازهایش با مراجع باقی خواهد ماند. چون مراجع در تلاش های گذشته اش برای ایجاد چنین رابطه ای با دیگران ناموفق بوده است. در جریان درمان به سختی به درمانگر اعتماد می کند و چنین رابطه ای را آهسته و آرام بر قرار می کند. میزان مقاومت مراجع معیاری برای سنجش میزان مسئولیت و خلوص درمانگر است. عنوان درمانگر به تنهایی برای جلب اعتماد مراجع کافی نیست. درمانگر باید فرد خیلی مسئولی باشد و بتواند نیازهایش را به طریق درستی ارضا کند. به طور مسئولانه ای عمل کند و تحمل انتقاد را نیز داشته باشد. درمانگر همچنین باید درباره خصوصیات بیماران (نداشتن دوست و جدایی جامعه) اطلاعاتی داشته باشد. درمانگر باید مراجع را در آغاز، به همان ترتیبی که هست، بپذیرد و از رفتار خاص او به وحشت نیفتد و در مقابل رفتار غیر عادی مراجع ایستادگی کند. معمولا هر درمانگر موفقی باید در زمینه حل مشکلات رفتاری حداقل سه سال آموزشدیده باشد. طول زمان ایجاد رابطه عاطفی با مراجع تابعی از میزان احساس مسئولیت در مراجع است. بدین معنی که هر چقدر سطح پذیرش مسئولیت در مراجع پایینتر باشد، زمان طولانی تری برای برقراری رابطه عاطفی لازم خواهد بود. ایجاد رابطه عاطفی ممکن است از یک تا چند جلسه مصاحبه را به خود اختصاص دهد، که این نیز به مهارت درمانگر، میزان کنترل درمانگر بر زندگی مراجع و مقاومت مراجع بستگی دارد. درمانگر باید بداند که هیچکس نمی تواند درگیری شدیدی را که فرد ناموفق با خودش دارد از راه سردی، خصوصیات غیر انسانی و یا فاصله گرفتن عاطفی از بین ببرد. گرمی و تفاهم و درک لازم است   تا دو فرد با هم درگیری و ارتباط عاطفی برقرار کنند. درمانگر نباید بیش از وقتی که برایش امکان دارد، با درمانجو وعده ملاقات بگذارد.

در جریان رابطه، انتخاب هر چیزی به منزله موضوع صحبت و گفتگو آزاد است و ئرمانگر مجبور نیست که همواره، به طور مفصل، درباره رفتار غیر عادی مراجع صحبت کند. در بسیاری از جلسات مصاحبه ممکن است از مسائلی غیر مسائل اصلی بیمار صحبت شود، و این کار برای ایجاد درگیری و ارتباط عاطفی و تداوم آن بسیار مفید است. توجه کردن به شکایات مرتجع ممکن است برای مدتی او را تسکین دهد، ولی توجه ممتد و مداوم ممکن است او را به رفتار غیر مسئولانه بکشاند. روی این اصل، درمانگر نباید بیش از حد به شکایات مراجع گوش دهد و پذیرای آن ها باشد تا بدین طرق رفتار مسئولانه را هر چه زودتر در او به وجود آورد.

اصل دوم- توجه و تأکید بر رفتار کنونی و نه بر احساسات: نیل به هویت توفیق بدون دستیابی به رفتار کنونی امکان پذیر نیست. درمانگر پس از ایجاد ارتباط و درگیری عاطفی می کوشد تا مراجع را به رفتار کنونیش آگاه کند. مردم اغلب با تأکید گذاشتن بر چگونگی احساسات خود وعدم توجه به رفتار کنونی خویش از روبرو شدن با رفتار فعلی خود اجتناب می کنند واقعیت درمانی اهمیت عواطف را انکار نمی کند، ولی درمانگر موفق این مطلب را در نظر دارد که تا بر رفتار کنونی مراجع تأکید نکند. ولی درمانگر موفق این مطلب را در نظر دارد که تا بر رفتار کنونی مراجع تأکید نکند، نمی تواند مراجع را یاری دهد. گرچه احساس و رفتار ارتباط متقابلی دارند، ولی  تجربه نشان می دهد که در این پدیده دورانی اقدام از طریق«عمل» کردن ساده تر از اقدام و آغاز از طریق «احساس» کردن است. همچنین، اعتقاد بر آن است که انسان فقط به میزان بسیار محدودی بر افکار و احساستش کنترل دارد، در حالی که به طریق ساده تری می تواند رفتارش را کنترل کند. از این رو، درمانگر باید بر رفتار مراجع تأکید کند. برای اینکه به مراجع کمک کنیم تا به رفتار کنونیش توج کند و رفتار جدیدی در پیش گیرد که به درگیری و ارتباط با دیگران بینجامد، پیوسته از او می پرسیم: «چه کار می کنید؟»، «الان دارید چه کار می کنید؟»، «پریروز چه کار می کردید؟»، «هفته پیش چه کار می کردید؟»”، اگر فرد را هفته ای یکبار می بینیم، یک هفته حداکثر مدتی است که می توانیم به عقب برگردیم.

اصل سوم- تأکید بر زمان حال: ارضای نیازها به زندگی کنونی فرد مربوط است و به گذشته حزن آور او ارتباطی ندارد. لذا، باید از گذشته چشم پوشید و به تغییر رفتار و آموزش فرد در زمان حال اقدام کرد. گذشته ثابت است  و قابل تغییر نیست و آن چیزی که تغییر پذیر است. زمان حال و آینده است. در مواردی که بحث به گذشته کشیده می شود، درمانگر فقط آن را به زمان حال و آینده مربوط می کند و همبستگی گذشته را با رفتار کنونی مورد بررسی قرار می دهد. در واقعیت درمانی هر گاه گذشته مورد بحث قرار می گیرد، هدفهای زیر مورد نظرند: ۱- بررسی تجاربی که در گذشته باعث ایجاد منشی خاص شده اند و ارتباط آن با رفتار کنونی فرد، ۲- انتخاب روش های احتمالی موفقیت آمیزی که فرد می توانسته در گذشته در پیش گیرد و هم اکنون بهتر است بدآن ها توسل جوید.

اصل چهارم- قضاوت ارزشی: مراجع باید به رفتارش با دید انتقادی بنگرد و ببیند که آیا آن رفتار بهترین انتخاب او هست یا نیست. درمانگر از او می پرسد که ایا آن رفتار برای خودش و دیگران مطلوب و از نظر اجتماعی در جامعه مورد قبول است یا نه. درمانگر در مورد رفتار قضاوت نمی کند، بلکه مراجع را هدایت می کند تا رفتار خودش را از طریق ارتباط و درگیری با درمانگر ارزشیابی کند.موقعی که مراجع به قضاوت ارزشی خود می رسد، مبنایی برای تغییر رفتار به دست می آورد. وقتی که مراجع به قضاوتی می رسد، بهتر است درمانگر به او کمک کند تا برای عملی کردن قضاوت خود نقشه ای بریزد. مراجع باید برای ارضای نیازهای اساسی خود معیارهای رفتاری قابل قبول تعیین کندو اگر به ارزشیابی رفتارش در این زمینه اقدام نکند، در ارضای نیازها با مشکل مواجه خواهد شد.

اصل پنجم- طرح ریزی: وقتی فرد که فرد یک قضاوت ارزشی می کند، باید به او کمک شود تا برای عملی کردن آن نقشه های واقعی بریزد و آن را در اختیار درمانجو بگذارد. چنانچه درمانگر از نظر اطلاعات و تخصص طرح ریزی در زمینه ای خاص ضعیف باشد، باید درمانجو را به افراد شایسته تری ارجاع دهد . در طرح ریزی هرگز نباید طرحی ریخته شود که امکان شکست آن زیاد باشد، زیرا اگر طرح به شکست منجر شود، موجب تقویت شکست های پیشین و هویت ناموفق می شود. او باید بداند که یک فرد ناموفق نیاز مبرمی به موفقیت دارد و او را بریا رسیدن به این موفقیت لازم است. گام های کوچکی بردارد که از نظر شخصی موفقیت آمیز باشند.طرح ها باید طوری تدوین شوند که از مراحل کوچکتر و موفقیت های جزئی تر به موفقیت های بزرگتر پیش روند و به اندازه کافی مراجع را به مبارزه و فعالیت دعوت کنند. طرح تنظیم شده تنها طرح احتمالی برای نیل به مقصود به حساب نمی اید، بلکه معمولا می توان طرح های دیگری هم برای حل یک مسئله در نظر گرفت. اگر یک طرح مؤثر نیفتد، می توان طرح دیگری پیش کشید، تا اینکه بالاخره به طرحی برسیم که مؤثر و مفید باشد . ماندن و محدود شدن در قالب یک طرح، شبیه محدود شدن به درگیری و مشغولیت با خویش است. در عین حال، پافشاری بر طرح تا حد معقول لازم است. اگر با مختصر فشاری از طرحی به طرحی دیگر بپردازیم، عیب بزرگی خواهد بود و موفقیتی به دنبال نخواهد آورد.

اصل ششم- تعهد نسبت به طرح تهیه شده: بعد از آنکه طرح معقولی تدوین شد، باید به مرحله همل درآید . برای آنکه به شخص انگیزه قویتری بدهیم که طرح خود را تکمیل کند، باید از او بخواهیم که متعهد بشود که آن را تکمیل خواهد کرد. تعهد در واقعیت درمانی ممکن است نسبت به خود و با دیگران باشد. تعهد بدین معنی است که مراجع به درگیری و رابطه خودش با دیگری ارج می نهد و بنابراین، خود را در قبال درمانگر ملزم به اجرای طرح می کند، زیرا او خود و درمانگر را توأم درگیر با مسئله می داند. تعهد ممکن است به صورت کتبی و یا شفاهی باشد، ولی معمولا تعهد کتبی محکمتر و از نظر شدت انگیزه عمل قویتر است. گریز از یک تعهد کتبی غالبا مشکلتر از گریز از یک تعهد شفاهی است. درمانگر نمی تواند انتظار داشته باشد که یک تعهد، قبل از به وجود آمدن درگیری و ارتباط عاطفی، قبل از بررسی و ارزشیابی رفتار فعلی شخص و نیز قبل از اینکه طرح مناسبی ریخته شود، به مرحله عمل درآید. این چهار اصل باید مقدم بر تعهد واقعیت یابد تا آنگاه تعهد معنی دار شود.

اصل هفتم- نپذیرفتن هرگونه عذر و بهانه و امتناع از تنبیه: موقعی که مراجع به تعهد خود عمل نمی کند، قضاوت ارزشی او، که قبل از طرح ریزی صورت گرفته است، باید دومرتبه نسبت به آن متعهد کند یا اینکه بگوید که از انجام آن منصرف شده است. اگر بگوید که دیگر او خود را نسبت به آن طرح متعهد نمی داند، دیگر مسئول هم نیست. اما اگر نسبت به تعهد خود وفادار بماند، درمانگر باید از او بخواهد که این تعهد را محترم  بشمارد. درمانگر نمی تواند مراجع را از راه قانونی و یا با تنبیه متعهد نگهداردو نیز نمی تواند از آن عقب نشینی کند. هر گونه اظهار نظر و گفته منفی و خفت آور از طرف درمانگر در حکم تنبیه است. از این رو، درمانگر نباید مراجع را با کلمات انتقادی مخاطب قرار دهد. بنابراین، تنها راه عمل که با قدرت ترین نیز هست،آن است که درمانگر هرگز فردی را که نیاز به کمک دارد معذور ندارد و از او هیچ گونه عذر و بهانه ای را نپذیرد. چون در واقعیت درمانی هیچ نوع عذر و بهانه ای قبول نمی شود. لذا، به ندرت از بیمار می پرسیم که چرا چنین یا چنان نکردی، گرچه عذر و بهانه آوردن درد و رنج را موقتا تخفیف می دهد، اما موفقیت نمی انجامد و هیچ گونه ارزش درمانی ندارد. درمانگر همواره در برابر عذر و بهانه مقاومت نشان می دهد و مراجع را کرارا تشویق به ارزیابی، ارزشیابی، طرح ریزی وتعهد مجدد می کند و در این جریان «وقت» چندان مسئله مهمی نیست. عدم قبول عذر و بهانه برای بسیاری از بیماران نشانه توجه و دلسوزی درمانگر نسبت به آن ها است.

تنبیه نکردن به اندازه نپذیرفتن عذر و بهانه اهمیت دارد. تنبیه به رابطه حسنه لطمه می زند و تعهد و مسئولیت را از فرد سلب می  کند و موجب تقویت هویت ناموفق می شود. می قعی که به تنبیه متوسل می شویم، در واقع به نوعی قضاوت ارزشی دست زده ایم. وقتی که تنبیه می کنیم، به فرد اجازه نمی دهیم که رفتارش را خودش ارزشیابی کند و بنابر این، فرد تجربه قضاوت کردن و ارزشیابی را نمی آموزد. تنبیه برای کنترل دیگران سود می برند. اما در جامعه ای که در حال تکوین هویت است، به جای کنترل بیرونی از کنترل درونی استفاده می شود.

به طور کلی، در جریان درمان تشخیص لازم است تا معلوم شود که آیا مراجع از عدم مسئولیت رنج می برد و یا اینکه ناراحتی او به بیماری عضوی مربوط می شود. همچنین ضرورت دارد که درمانگر بداند که بیماری مراجع چه مدت ادامه داشته است تا مشخص شود که آیا زمان درمان باید طولانی باشد یا کوتاه. از داروهای مسکن در واقعیت درمانی استفاده نمی شود. زیرا این داروها موجب می شود مراجع از واقعیت بگریزد و یا ان مواجه نشود. فقط باید برای کسانی دارو تجویز کرد که از نظر جسمانی قابل کنترل نیستند .

معمولا درمانگر در جریان روان درمانی از نظر کلامی فعال است. درمانگر و مراجع روبه روی هم می نشینند و شروع به گفتن مطالبی می کنند که ممکن است برای هر دو خوشایند و یا ناخوشایند باشند. تعیین حد و مرز ها بخش مهمی از وظیفه واقعیت درمانگر است. درمانگر معمولا هفته ای یک بار، و هر بار به مدت ۴۵ تا ۶۰ دقیقه، با مراجع ملاقات می کند و از شیوه های مختلف نظیر ایفای نقش، بحثهای عقلانی، شوخی، مواجهه دادن مراجع با عقاید، افکار و رفتار غیر مسئولانه اش، شوک لفظی و غیر استفاده می کند. گرچه قانون خاصی راجع به زمان مناسب پایان دادن جلسات درمانی وضع نشده است . ولی به طور کلی می توان گفت که درمان زمانی خاتمه خواهد یافت که اولا،مراجع موفق به کسب رفتار مسئولانه شده باشد وثانیا، به اهداف تعیین شده در اغاز جلسات درمان نایل آمده باشد.

به طور خاص، واقعیت درمانگر تمام تلاش خود را بر رفتار متمرکز می کند، به ایجاد یک رابطه خصوصی و فعال، به شیوه ای مسئولانه اقدام می کند و زمان حال به خصوص رفتار کنونی مراجع، را برای نیل به موفقیت همواره در نظر دارد. درمانگر به هیچ وجه وقت خود را صرف آن نمی کند که نقش کارآگاه و جستجوگر را ایفا کند و یا به عذر و بهانه های مراجع گوش دهد، بلکه سعی می کند از راه توجه دقیق به رفتار کنونی فرد و احتراز از موارد تهدیدآمیز، مقدماتی تشکیل رفتار مسئولانه و هویت موفق را در او پایه گذاری کند و بدین وسیله شخصیت سالم را در او، هرچه بیشتر، تقویت کند.

کاربست واقعیت درمانی

 کاربست واقعیت درمانی را می توان به بهترین وجه به صورت چرخه مشاوره در نظر گرفت که از دو عنصر اصلی تشکیل می شود:۱) به وجود آوردن محیط مشاوره ۲) اجرا کردن روشهای خاصی که به تغییرات در رفتار منجر می شوند. هنر مشاوره در هم تنیدن این دو عنصر به گونه ای است که باعث شود درمانجویان زندگی خود را ارزیابی کنند و تصمیم بگیرد در مسیرهای مؤثرتری پیش بروند.

ارزیابی واقعیت درمانی

همان گونه که دیدیم، محور واقعیت درمانی درخواست از درمانجویان برای انجام دادن خودسنجی های زیر است: «آیا رفتار فعلی شما آنچه را  که اکنون می خواهید برای شما تأمین می کند و آیا شما را در جهتی که دوست دارید پیش می برد؟». مشاور از طریق سئوال کردن ماهرانه به درمانجویانه کمک می کند رفتار موجود خود و جهتی که آن ها را پیش می برد ارزیابی کنند.

آیا کاری که انجام می دهید به شما کمک می کند یا آزارتان می دهد؟

آیا کاری که اکنون انجام می دهید همان کاری است که دوست دارید انجام دهید؟

آیا رفتار شما برایتان مفید است؟

آیا بین کاری که انجام می دهید و آنچه که بدان معتقد هستید همخوانی سالمی وجود دارد؟

آیا کاری که انجام می دهید برخلاف مقررات است؟

آیا چیزی که می خواهید واقع بینانه و دست یافتنی است؟

آیا در نظر گرفتن آن به این صورت به شما کمک می کند؟

تا چه اندازه ای خود را نسبت به فرایند درمان ئ تغییر دادن زندگی خود متعهد می دانید؟

بعد از بررسی دقیق آنچه که می خواهید، آیا به نظر می رسد که برای شما و دیگران خیلی جالب است؟

درخواست از درمانجویان برای ارزیابی هر یک از عناصر رفتار کامل آن ها، تکلیف اساسی واقعیت درمانی است. مشاور وظیفه دارد درمانجویان را به ارزیابی کیفیت اعمال آن ها ترغیب کرده و به آن ها کمک نماید تا انتخاب های ثمر بخش بکنند. تا زمانی که افراد ابتدا به این نتیجه نرسیده باشند که تغییر کنند. بنابراین، واقعیت درمانگران نهایت تلاش خود را خرج می دهند تا به درمانجویان کمک کنند هر یک از عناصر رفتاری را دقیقا ارزیابی کنند. وقتی که درمانگران از درمانجوی افسرده ای می پرسند که آیا این رفتار در بلند مدت مفید است، ایده تغییر را به درمانجو معرفی می کنند. فرایند ارزیابی عناصر انجام دادن، فکر کردن، احساس کردن، و فیزیولوژی رفتار کامل، در چارچوب مسئولیت درمانجوست.

واقعیت درمانگران ممکن است در ابتدای درمان با برخی رفتارها نتیجه بخش نیستند. برای مثال، هنگام کار کردن با درمانجویانی که در حالت بحرانی قرار دارند، لازم است به آن ها صریحا توصیه شود چه کاری مؤثر و چه کاری بی تأثیر است.سایر درمانجویان، مثل الکلی و فرزندان افراد الکلی در ابتدای دوره درمان به رهنمود نیاز دارند، زیرا آن ها اغلب رفتارهای معقولی در سیستم کنترل خود ندارند تا بتوانند این موضوع را ارزیابی کنند که چه موقعی زندگی آن ها به طور جدی از کنترل مؤثر خارج است. این درمانجویان احتمالا تصاویر تیره ای دارند و گاهی نمی دانند چه می خواهند و اینکه آیا خواسته های آن ها معقول است یا نه . هنگامی که آن ها پخته شوند و مرتبا با مشاور تعامل کنند، یاد می گیرند که با کمک کمترب از جانب مشاور، به ارزیابی بپردازند.

انتقادات وارد بر واقعیت ‌درمانی

موفقیت واقعیت ‌درمانی احتمالا بر توانایی کلامی و شناختی مراجع استوار است. به نظر می‌رسد که تاکید گلاسر بر رفتار تا بدان‌جاست که احساس را کنار می‌گذارد. البته نمی‌توان ارتباط توام با همدلی و تفاهم را بدون واکنش نشان دادن به احساسات مراجع، برقرار کرد. بدون یک همدلی عمیق، چگونه یک مشاور می‌تواند با مراجع درگیر شده و این درگیری را حفظ کند؟ به نظر می‌رسد که با عدم وجود استراتژی تغییر مشخص (شیوه‌های درمانی مشخص) روبرو هستیم که این فقدان، به شدت درجه تاثیرات مشاوران غیرمبتکر را محدود می‌کند؛ بالاخره در استفاده از واژه‌هایی نظیر “مسئولیت” و “درست یا صحیح” سردرگمی‌هایی وجود دارد.

نکات مثبت واقعیت ‌درمانی

اما به هر حال، این محدویت‌ها هنگامی که با نقاط قوت و مساعدت‌های واقعیت ‌درمانی مقایسه می‌شود، کم‌اهمیت تلقی می‌گردد. به‌ویژه آنکه واقعیت ‌درمانی، درمانی کوتاه‌مدت است که تکیه بر نقاط قوت دارد و به مراجع می‌آموزد که چگونه نقاط ضعف خود را حذف یا به حداقل برساند. نکته قابل توجه این است که گلاسر، یک برنامه موثر کوتاه‌مدت و ساده‌ای را برای آموزش مشاوران واقعیت ‌درمانی تهیه کرده است.

مهم‌ترین نقطه قوت واقعیت ‌درمانی، کاربرد آن در مورد سلامت روانی به عنوان یک عامل پیشگیرانه است و تاکید بر نقاط قوت به جای از بین بردن نقاط ضعف می‌باشد. اساس فلسفی این رویکرد که دیدی مثبت دارد، بر مسئولیت شخصی و علاقه بشری تاکید می‌کند. واقعیت ‌درمانی، دیدگاهی است در مورد زندگی برای فرد و جامعه که می‌تواند منافع بسیار زیادی را دربرداشته باشد.


615.jpg
فروردین ۲, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اصول تئوری انتخاب

با استفاده از تئوری انتخاب تا چه اندازه می توانید آزادی و اختیار شخصی بیشتری تجربه کنید. در این فصل به ده اصل تئوری انتخاب می پردازم . از طریق پیروی از این ده اصل است که می توانیم آزادی و اختیار شخصی خود را ابتدا تعریف و سپس باز تعریف کنیم.

اصول تئوری انتخاب

تنها فردی که می توانیم رفتارش را کنترل کنیم، خودمان هستیم.
تمام آنچه می توانیم از دیگران دریافت کنیم و به دیگران بدهیم« اطلاعات »است. این که با اطلاعات چگونه برخورد کنیم انتخاب خود ما یا دیگران است.
تمام مشکلات روان شناختی طولانی مدت، از مشکلات رابطه ای نشات می گیرند. مشکلات رابطه ای تا حدودی علت مشکلات دیگری چون درد، خستگی، ضعف و برخی بیماریهای مزمن، که معمولاً به آن بیماری های سیستم ایمنی گفته می شود، نیز هستند.
همیشه آن رابطۀ مشکل دار، بخشی از زندگی کنونی ماست. برای کشف این روابط نیاز نیست جستجوی چندان دور و دراز انجام دهیم. این رابطه یک رابطه در گذشته یا آینده نیست، بلکه همواره یک رابطۀ کنونی است؛ چیزی که همین الان در جریان است. در این جاست که باید تعریفی دوباره از آزادی ارئه دهیم. می توانیم از خیلی چیزها آزاد و رها باشیم اما هرگز نمی توانیم بدون برخورداری از حداقل یک رابطۀ رضایت بخش شخصی، آزاد باشیم و شادمان و خرسند زندگی کنیم.
وقایع دردناکی که در گذشته بر ما رفته است، اگر چه بر آنچه امروز هستیم تاًثیری شگرف داشته، ولی بازنگری و مرور این گذشتۀ دردناک، بر آنچه امروز لازم است انجام دهیم، یعنی بهبود بخشیدن به رابطۀ مهم کنونی مان، اثر ناچیزی دارد و هیچ کمکی به ما نمی کند. وظیفۀ ما این است که برای اصلاح و بهبودی روابط کنونی خود، آنچه از دستمان برمی آید انجام دهیم. باور به این که با درک گذشته می توانیم امورات کنونی خود را رسیدگی کنیم در واقع خود را زندانی چیزهایی که تمام شده و رفته است می کنیم، و بعید است که با این روش بتوانیم احساس آزادی بیشتری کنیم.

ما توسط پنج نیاز ژنتیکی هدایت می شویم که عبارتند از:

۱.نیاز به بقا و زنده ماندن

۲. نیاز به عشق و احساس تعلق

۳.نیاز به قدرت

۴.نیاز به آزادی

۵.نیاز به تفریح

این نیازها باید ارضا شوند. می توان ارضای این نیازها را به تاخیر انداخت، ولی نمی توان منکر وجودشان شد. و فقط خود ما می توانیم بگوییم چه وقت نیازهایمان ارضا شده اند و هیچ کس دیگر نمی تواند در این خصوص اظهار نظر کند. ما می توانیم به دیگران کمک کنیم اما هیچ گاه نمی توانیم نیازهای دیگران را برایشان ارضا کنیم. ما فقط می توانیم نیازهای خود را ارضا نماییم. و تلاش برای ارضای نیازهای دیگران یعنی صرف نظر کردن از آزادی خودمان.

ما می توانیم نیازهایمان را فقط از طریق تصویر یا تصاویری که در دنیای مطلوب خود داریم ارضا کنیم. زمانی بیشترین آزادی را تجربه می کنیم که بتوانیم تصویر یا تصاویر موجود در دنیای مطلوب خود را ارضا کنیم.
تمام آنچه از تولد تا مرگ از ما سر می زند رفتار است. تمام رفتارهای ما یک رفتار کلی است که از چهار موُلفۀ به هم پیوستۀ عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی تشکیل شده است.
تمام رفتارهای کلی معمولاً با فعل، آن هم به صورت مصدر یا اسم مصدر و یا موُلفه ای که در هنگام بروز رفتار بیش تر قابل تشخیص است نامگذاری می شوند. برای مثال به جای استفاده از عبارت من افسرده هستم یا من افسرده شده ام، درست آن است که بگوییم: من افسردگی را انتخاب کرده ام، من افسردگی می کنم. پذیرفتن این اصل برای پیروان کنترل بیرونی دشوار است اما عدم درک درست این اصل باعث می شود بخش زیادی از آزادی خود را از دست بدهیم.
تمام رفتارهای کلی، انتخابی هستند اما ما فقط بر موُلفه های عمل و فکر به طور مستقیم و بر موُلفه های احساس و فیزیولوژی به طور غیر مستقیم کنترل داریم. به این معنا که با انتخاب شیوۀ عمل و فکرمان و به واسطۀ آنها احساسات و فیزیولوژی خود را نیز می توانیم کنترل کنیم. درک این نکته، باعث می شود که بیهوده به دنبال کنترل چیزهایی که نمی توانیم کنترل کنیم نباشیم. اگر بتوانیم اعمال و افکار رضایت بخش تری در خود ایجاد کنیم، در این فرآیند میزان زیادی آزادی و اختیار شخصی به دست خواهیم آورد.
هرگاه احساس کردید در رابطه ای که هستید، آزادی دلخواهتان را ندارید، به این دلیل است که شما یا طرف مقابل یا هر دوی شما با هم نمی خواهید این اصل تئوری انتخاب را که می گوید: «شما فقط می توانید زندگی خودتان را کنترل کنید.» بپذیرید؛ تا این اصل بنیادین را نیاموزید نمی توانید از دیگر مفاهیم تئوری انتخاب مثل مفهوم نیازهای اساسی، دنیای مطلوب و رفتار کلی استفاده کنید. اما اگر این اصل بنیادی بیاموزید، انگاه تمام اصول تئوری انتخاب در اختیار شما قرار می گیرد. آن وقت می توانید صرف نظر از طرز برخورد کسانی که می خواهید به آنها نزدیک شوید، و بیش تر نزدیکشان شوید. البته هر چه بیش تر با تئوری انتخاب آشنا شوند، بیش تر می توانید با آن ها کنار بیایید و با هم به سازگاری برسید. تئوری انتخاب طرفدار این قانون، طلایی است و کسب آزادی برای به کارگیری این قانون هدف غایی این کتاب است.

منبع: گلاسر ،ویلیام ؛ صاحبی ، علی ؛ تئوری انتخاب (درآمدی بر روان شناسی امید) ، سایه سخن ، ۱۳۹۲.


627.jpg
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

انطباق با سرخوردگی ها

اگر دوستان شما، شما را به تمسخر می‌گیرند، اگر از طرف رئیس خود مورد سنجش و ارزیابی سختی قرار گرفته‌اید، اگر از دختری جواب رد شنیده‌اید و یا شغل مناسبی را كه درخواست كرده بودید به دست نیاورده‌اید، انتقادها و سرخوردگی‌ها در شما بروز می‌كند.

این یك مساله شخصی است چرا كه شخص شما باید از این احساسات درونی رهایی یابد. به راستی شما برای این كه احساس بهتری داشته باشید، چه می‌كنید؟
– شما ممكن است عصبانی و كینه‌توز شوید ولی در واقع این حالت كمكی به شما نخواهد كرد و رضایت را به ارمغان نخواهد آورد. گاهیی اوقات شما واقعا نمی‌دانید كه چرا مورد انتقاد قرار گرفته‌اید. اگر واكنش شما ابراز خشونت است، یعنی شما در را به روی هر پذیرشی از سوی این چنین افرادی در‌ آینده می‌بندید. ولی سود و منفعت زیادی در بیگانه كردن این افراد وجود ندارد.
شما فقط می‌‌توانید این باور را بر خود داشته باشید كه دیگری اشتباه فكر می‌كند و به طور كامل عقاید و نظرات وی را رد كنید. مسالهه این است كه ممكن است شما بتوانید صداقت را در انتقادهای دیگران درك كنید و آنها را تشخیص دهید و برای رشد شخصییت خود استفاده كنید. البته همه انتقادها مخرب و ویرانگر نیستند. نقدهای مفید سخت به دست می‌آیند ولی در حقیقت موثر واقع می‌شوند. پسری كه به دلیل طرز لباس پوشیدن و یا انتخاب‌های خود مورد خنده و تمسخر قرار می‌گرفته است به توصیه یكی از دوستانش تغییراتی در پوشاك، رفتار و انتخاب‌هایش به وجود آورد. این فرد در ابتدا از این انتقادها ناراحت و رنجیده خاطر می‌شد اما توانست با تكیه بر همین حرف‌ها زندگی خود را به سوی ترقی سوق دهد.
مانند همین مسائل ممكن است برای یك همكار، دوست صمیمی و یا رییس و اعضای یك خانواده اتفاق افتد. راه حل این است كه ما بایدد توانایی داشته باشیم تا نیت قلبی اشخاص را دریابیم. اگر به آنها اعتماد كرده‌ایم و باور داریم كه قصد و نیت واقعی آنها نیك است، پس می‌توانیم تشخیص دهیم كه آیا آنها درست می‌گویند یا خیر؟! پذیرش بسیاری از این انتقادها برای افراد دشوار است اما می‌تواند بهترین چیزی باشد كه برای آنها اتفاق می‌افتد. انتقادها در بعضی موارد یا در واقع در بیشتر مواقع ما را دچار مشغله ذهنی می‌كند. اما این انتقادها گاهی برخاسته از مشكلات همان افرادی است كه آن را بیان كرده‌اند و در مورد ما صدق نمی‌كند. پس نباید خود را درگیر چنین مسائلی كنیم. بهتر است آنها را نادیده بگیریم.
من به شما پیشنهاد می‌كنم كه احساسات و عواطف را كنار بگذارید و به قلب خود اجازه ندهید كه در مورد درست و یا نادرست بودنن نظرات و انتقادها، تصمیم بگیرد. از بعد و دیدگاه عقلی، شما می‌‌توانید از كسانی كه شما را نقد كرده‌اند یا باعث سرخوردگی شما شده‌اند، علت امر را جویا شوید.
چگونه می‌‌توانید خود را در برابر سرخوردگی‌ها، بیماری‌ها، نقدها و نظرات نادرست حفظ كنید؟
بلند شوید و بایستید. استوار قدم بردارید و به دیگران اجازه ندهید كه آنها ضعف شما را ببینند.


505.jpg
اسفند ۱۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

روانکاوی چیست؟

روان کاوی توسط زیگموند فروید اتریشی پرورده و صورتبندی شد. این نظریه و روش در ابتدا برای رنج زدایی از بیماران روانرنجور به کار می رفت و رفته رفته منجر به کشف آن چیزی شد که ناآگاهی خوانده می شود. کشفی که مهمترین دلالت آن این است که حقیقت ذهن هستنده انسان همواره در جایی دیگر است، جایی که از ادراک آگاهانه او می گریزد. پس از فروید چندین شاخه متفاوت در روان کاوی پدید آمد که مهمترین و اثرگذارترین آنها روان کاوی ژاک لاکان فرانسوی (۱۹۸۱-۱۹۰۱) است. لاکان بر این اعتقاد بود که دیگر رویکردهای روان کاوی برداشتی نادرست از آموزه های فروید دارند و ارزشمندترین دستاوردهای او را نادیده گرفته اند. او در حرکتی که « بازگشت به فروید » می نامید از ابزار مفهومی دیگر رشته ها به خصوص زبانشناسی ساختارگرا بهره برد و نشان داد که ذهنیت انسان ساختاری همچون زبان دارد و ذهن و نحوه ی معطوفی آن بر هستی بر اساس آنچه که او دال می نامید و نیز به واسطه پس زمینه تاریخی انسان و رخدادهای زندگی او مقرر می شود. بنیان نظریه لاکان بر سه ساحتی است که او ۱- امر تصویری ۲- امر نمادین ۳- امر واقع می نامند. امر تصویری قلمرو انسجام های گشتالتی یا به طور کلی تصاویر است، امر نمادین قلمرو دال و تفاوت های نفی کننده است و امر واقع قلمروایست که نه به قالب تصویر در می آید و نه تن به مفصل بندی دال و نظام نمادین می دهد و در یک کلام قلمرو امر مجهول است. لاکان بر این اعتقاد است که ماهیت ذهن و واقعیت بر اساس نحوه بر هم کنش این سه ساحت معین می شود.
همواره این نقد بر روان کاوی لاکانی وارد شده است که از مفاهیمی بسیار غامض و تقریباً غیر قابل درک استفاده می کند اما باید دانست که این امر بیش از انتخاب شخصی لاکان به موضوع مطالعه او یعنی ناآگاهی و شناخت گریزی ذاتی آن مربوط می شود. نقد دیگری که بر روان کاوی وارد می شود این است که با وجود روانپزشکی و درمان دارویی چه ضرورتی برای روان کاوی، مفاهیم پیچیده آن و فرایند درمان طولانیش وجود دارد؟ در مورد این نقد نیز باید گفت که تقرب روان کاوی معطوف به ذهن انسان است و نه مواد شیمیایی مغز او و به همین جهت مسلماً نتایج متفاوتی از این دو نوع روان درمانی حاصل می شود: روانپزشکی در اکثر مواقع باعث تسکین آنی یا اعتیاد به دارو، وابستگی مادام العمر به دارو و جابجایی سطحی سیمپتوم ها می شود اما روان کاوی بیشتر تروماهای زندگی انسان را شناسایی می کند و با گفتگو درباره این روانزخم ها در جلسه روان کاوی سعی می کند آنها را روایت پذیر و قابل درک کند و همین امر است که باعث تغییر دیدگاه بیمار و تغییر ریشه ای و نه تسکین آنی نحوه بودن انسان در جهان می شود. در یک کلام می توان گفت که از نظر روان کاوی انسان ماشین بیولوژیک نیست. علاوه بر این، با به وجود آمدن علومی چون بیوژنتیک، عصب شناسی نوین و پدیدهایی چون واقعیت مجازی، برداشت از ماهیت انسان به نحو فزاینده ای دچار تغییر می شود و خودآیینی او بیش از پیش مورد تردید قرار می گیرد و دقیقاً در همین چرخشگاه در شأن انسان است که روان کاوی و مفهوم سائق مرگ برگرفته از آن است که از آزادی او دفاع می کند. به دلیل همین نقش کلیدی روان کاوی در علوم انسانی و نیز دفاع آن از شأن انسان است که باید بیش از پیش به آن پرداخت و مفاهیم و نظریات آن را شناخت. در پایان باید ذکر کرد که اگرچه روان کاوی در ابتدا برای درمان نابهنجاری ها و مختل کاری های بیماران به کار می رفت اما به تدریج برای تحلیل جامعه، نحوه رفتار جماعت ها، انواع پدیده های فرهنگی و بسیاری از شاخه های علوم انسانی نیز استفاده شد. البته با ابزار مفهومی پیچیده لاکان این روند شتاب روزافزونی به خود گرفته و می گیرد. زیرا روان کاوی پیش از اینکه نظریه ای باشد درباره ذهن، نظریه ای درباره بازنمایی و نحوه عملکرد آن است.


459.jpg
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

استرس را از دو نگاه بیان می کنیم اول زمانی که استرس به عنوان عامل ایجاد کننده و محرک اضطراب از آن یاد می کنیم و گاهی هم عوام می گویند استرس حالتی از اضطراب است که با کنترل آن از طریق های مختلف (مشاوره ازدواج ، مشاوره خانواده، روان درمانی، مشاوره روانشناسی ، ریلکسیشن و …) آن را کنترل نمود.

تفاوت اضطراب و استرس

بطور کلی یکی از علایم استرس حالت های اضطرابی است. در واقع استرس عام تر از اضطراب است و همان حالت فرد محسوب می شود که ممکن است او را از حالت تعادل خارج کند مثلا یکی از نزدیکان زمانی که فوت کند یا شرایط اقتصادی سختی برای فرد پیش آید یا … و می توان بیان کرد اضطراب زمانی در افراد بروز می کند که شرایط استرس زا در زندگی فرد بیش از حد طول بکشد یا بطور مکرر تکرار شود یا دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحله مقاومت پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان در حالت آماده باش باقی بماند. در این حالت بدن فرسوده در برابر بیماری های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب پذیر می شود.

آموزش کاربردی برای کاهش استرس

در شهر های بزرگ که افراد همواره با شرایط استرس زا در تعامل هستند مانند ترافیک های دایمی شهری، شلوغی شهر (بوق، سرو صدا و غیره)، مشکلات اقتصادی، شغلی، افراد مختلفی که در طول روز با آنها در تعامل هستیم و هیچ کدام قابل حذف نیستند و راه گریزی از آنها وجود ندارد من در این مقاله به آموزشی ریلکسیشن و آرام سازی خود می پردازیم تا افراد در هر شرایطی هستند بدن خود را رها سازند چون در طول روز بدون آنکه آگاه باشیم همواره بدن و ماهیچه های خود را در حالت اسپاسم قرار می دهیم و گاهی ما هیچ ارتباطی با جسم خود نمی گیریم، آگاهی از بدن و اندام ها و پل بین ما و جسم ما بسیار مهم است.

سعی کنید این تمرین را روزی چند بار امتحان کنید و تنش ها را از خود دور سازید. در جایگاهی راحت که دست ها و پاهایتان در حالت آرام و راحتی قرار گیرند یک صندلی پا ها و دستها از نوک انگشتان دست و پای خود شروع کنید و آنها را شل کنید و بدنتان را در حالت ریلکس قرار دهید، ذهن خود را متمرکز سازید، حال شروع کنید از نوک انگشتان دست و پای خود و آنها را رها سازید و در یک حالت رها و آزاد و همینطور از نوک انگشتان پا به سمت مچ، زانو و قسمت های بالاتر پیش روید و آنها را رها سازی همینطور از نوک انگشتان دست به سمت مچ دست بعد آرنج و بالاتر و در ذهن خود رودخانه ای آرام را تداعی کنید وصدای پرندگان و صدای آب را بشنوید یا می توانید ساحل دریایی را تصور و پا برهنه بر روی شن های آن راه روید، روی شن ها بدوید، دراز بکشید، اشعه خورشید را حس کنید و وزیدن باد بر روی پوستتان را با اعماق وجود خود حس کنید… و بعد از دقایقی چشم های خود را باز کنید.

این تمرین ساده و ابتدایی بین شما و جسمتان ارتباط بر قرار می کند و شمارا از تنش ها و استرس دور می سازد و شما به اینجا و اکنون (لحظه حال) زندگی می آورد و این اسپاسم های دایمی جسم را آزاد می سازد.


321.jpg
اسفند ۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

طرحواره درمانی رویکردی نوین و منسجم به درمان اختلالات روانی است که حاصلی از ترکیب روانکاوی، گشتالت درمانی، رفتار درمانی و شناخت درمانی است. اصل در این رویکرد درمانی بر این است که فرد طرحواره هایی از کودکی با خود به بزرگ سالی می آورد. این طرحواره ها معمولاًَ ناسازگار بوده و موجب می شود کیفیت زندگی فرد تحت تأثیر قرار بگیرد. برای بهبود کیفیت زندگی فرد باید طرحواره هایش را بهبود داد.

طرحواره درمانی

طرحواره ها تعیین كننده راه های میان بر پردازش اطلاعات و نهایتاً پیامدها و محتواهای شناختی هستند و اصولاً از طریق پردازش اطلاعات از طریق یك طرحواره است كه شخصی به نتیجه گیری وراء اطلاعات داده شده به او می رسد.

در توصیف طرحواره فریمن  پنج عامل را كه در ایجاد طرحواره ها نقش مهمی دارند به ترتیب زیر بیان می كند:

  • هر طرحواره دارای یك جز مؤثر است كه با نظام باورهای شخص مرتبط است.
  • طرحواره ها در اینكه افراد مجموعه ای باورها را چه مدت نگهداری كرده اند متفاوتند.
  • طرحواره ها معمولاً از افراد دیگر یاد گرفته می شوند.
  • طرحواره ها دارای جز شناختی هستند به این معنی كه چگونه به صورت فراگیر در تفكرات شخص عمل می كنند.
  • طرحواره ها دارای جز رفتاری بوده كه تعیین می كند افراد چگونه بر طبق نظام باورها عمل می كنند.

‏از دیدگاه این نظریه پردازان همه ما هنرمندانی هستیم که به باز پدید آوری و خلق جهان در ذهن خود می پردازیم. همچنان که کوشش می کنیم تا رویدادهای پیرامون خود را درک نمائیم. اگر بتوانیم هنرمندی واقعی باشیم تجسم های شناختی ما درست و مفید خواهد بود اما در غیر این صورت به خلق جهانی شناختی خواهیم پر داخت که برای ما رنج آور مضر و برای دیگران بیگانه خواهد بود.کنش وری بهنجار می تواند از انواع مسایل شناختی تا باورهای نامناسب یا بازخوردها، افکار خودکار و منقلب کننده و فرایندهای فكری غیر منطقی منتج شود.

طرحواره های ناسازگار اولیه

یانگ چنین فرض کرد که برخی از طرحواره ها بویژه طرحواره هایی که عمدتاً در نتیجه تجارب ناگوار دوران کودکی ایجاد می شوند ممکن است هسته ی اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منش شناختی خفیف تر و بسیاری از اختلالات مزمن محور I قرار بگیرد. یانگ برای بررسی دقیق تر این ایده زیر مجموعه ای از طرح واره ها را تعریف کرده است که به آنها طرح واره های ناسازگار اولیه می گوید. شناخت درمانی متمرکز بر طرح واره ها بوسیله یانگ پایه گزاری شد. او ۱۵ ‏طرحواره ناسازگار را در چهار حیطه (ارتباط، خودگردانی، ارزشمندی و محدودیت ها ومعیارها) پایه گذاری كرد.

طرحواره های ناسازگار اولیه از نظر یانگ

‏- یك الگو یا درون مایه عمیق یا گسترده هستند .

‏- از خاطرات ،هیجانها، شناخت واره ها و احساسات بدنی تشكیل شده اند.

‏- درباره خود و رابطه با دیگران هستند.

‏- در دوران كودكی یا نوجوانی بوجود آمده اند. (به همین جهت به آنها ناسازگار اولیه گفته می شود)

‏- در سیر زندگی تداوم دارند.

‏- به طور قابل ملاحظه ناکار آمدند.

 به طور خلاصه طرحواره های ناسازگار اولیه الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیب رسانی هستند كه در ابتدای رشد و تحول ما شروع شده اند و در سرتاسر زندگی تكرار می شوند. طبق این تعریف رفتار یك فرد بخشی از طرح واره ها محسوب نمی شود چون یانگ معتقد است كه رفتار ناسازگار به عنوان پاسخ هایی به طرح واره های به وجود می آیند. بنابراین رفتارها از طرح واره ها نشأت می گیرند ولی بخشی از طرح واره ها محسوب نمی شوند.

خصوصیات طرح واره های ناسازگار اولیه

  • طرح واره های ناسازگار اولیه باورها و احساس های غیر شرطی درباره خودمان هستند و در اثر ارتباط با محیط ایجاد شده اند.
  • طرح واره های ناسازگار اولیه خود تداوم بخش اند و بنابراین در برابر تغییر مقاومت می کنند. به دلیل اینكه طرحواره ها در ابتدای زندگی به وجود آمده اند اغلب بنیاد و پایه مرکزی خود پنداره فرد و ادراک او از محیط محسوب می شوند. این طرح واره ها کار خود را از روی عادت و به راحتی انجام می دهند و هنگامی که با چالش روبرو شوند، فرد برای اینکه صحت و درستی این طرح واره ها را حفظ کند اطلاعات را تحریف می کند. تهدید به تغییر برای سازماندهی شناختی مرکزی خیلی ناراحت کنند. بنابراین فرد به طور خودکار مانور های شناختی گوناگونی را به کارمی گیرد تا این كه طرح واره ها را سالم نگه دارد.
  • طرح واره های ناسازگار اولیه باید به صورت مکرر و به میزان زیادی ناکارآمد باشند. فرض بر این است که این طرح واره ها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باعث بروز مشکلات و ناراحتی هایی نظیر افسردگی، آسیمگی، تنهایی یا روابط مخرب بی كفایتی در عملکرد شغلی و… می شود.
  • طرح واره های ناسازگار اولیه معمولأ توسط وقایعی در محیط فعال می شوند كه به آن طرحواره خاص مربوط اند.
  • طرح واره های ناسازگار اولیه نسبت به مفروضه های زیر بنایی، رابطه نزدیک تری با سطوح بالای عاطفه دارند.
  • نهایتاً این که به نظر می رسد طرح واره های ناسازگار اولیه از تعامل خلق و خوی فطری کودک با تجارب ناکارآمد او با والدین،خواهر و برادرها، همسالان در طی سالهای اولیه زندگی به وجود می آیند. اغلب این طرح واره ها بیش از آنکه نتیجه رخدادهای آسیب زای جداگانه باشد، ناشی از الگوهای مداوم تجارب آزاردهنده با اعضای خانواده و همسالان هستند که به نوبه خود باعث افزایش استحکام و انعطاف ناپذیری طرح واره ها می گردند.


333.jpg
اسفند ۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

فرایند درمان روانكاوی

اهداف درمان روانكاوی

دو هدف درمان روانكاوی فروید عبارتند از: هشیار كردن ناهشیار و تقویت كردن خود (ego) به صورتی كه رفتار بیشتر بر پایه واقعیت و كمتر بر مبنای تمایلات غریزی یا احساس گناه غیرمنطقی استوار باشد. باور بر این است كه روانكاوی موفقیت آمیز، تغییر مهمی در شخصیت و ساختار منش فرد به بار می آورد. از روش های درمان برای بیرون

كشیدن مواد ناهشیار استفاده می شود. بعداً تجربیات كودكی بازسازی می شوند، مورد بحث قرار می گیرند و تعبیر و تفسیر می شوند. معلوم می شود كه این فرایند به حل كردن مشكلات و یادگیری رفتارهای تازه محدود نمی شود، بلكه گذشته فرد كاوش عمیق می شود تا سطحی از خودشناسی كه برای تغییر در منش ضرورت دارد ایجاد شود. درمان تحلیلی به سمت بینش یافتن گرایش دارد ولی نه فقط آگاهی یافتن عقلانی؛ ضرورت دارد كه احساس ها و خاطرات مربوط به این خودشناسی نیز تجربه شوند.

وظیفه و نقش درمانگر

روانكاوان كلاسیك معمولاً موضع خنثی می گیرند كه گاهی رویكرد صفحه سفید نامیده می شود. آنها خیلی كم خودافشاگری كرده و برای پروراندن رابطه انتقالی حالت خنثی را حفظ می كنند  تا درمانجویان به آنها فرافكنی كنند. اگر درمانگران از خود كمتر حرف بزنند و به ندرت واكنش های خود را در میان بگذارند، هر احساسی كه درمانجو نسبت به آنها داشته باشد عمدتاً حاصل احساس های مربوط به آدم های مهم دیگر در گذشته است. این فرافكنی ها كه ریشه در موقعیت های ناتمام و سركوب شده دارند، «گندم برای آسیاب به حساب می آیند و تحلیل آنها اهمیت زیادی برای درمان دارد.

یكی از وظایف اساسی روانكاوی این است كه به درمانجویان كمك شود تا آزادی عشق ورزیدن، كار كردن و بازی كردن را كسب كنند. وظایف دیگر عبارتند از: كمك به درمانجویان در رسیدن به خودآگاهی، صداقت، روابط شخصی مفیدتر، پرداختن به اضطراب به صورت واقع بینانه تر؛ كسب كردن كنترل بر رفتار تكانشی و غیرمنطقی. روانكاو ابتدا باید رابطه موثری با درمانجویان برقرار كند و بعد مقدار زیادی گوش كند و تعبیر نماید. به مقاومت های درمانجو توجه خاصی می شود. روانكاو گوش می دهد، اطلاعات كسب می كند و تصمیم می گیرد چه موقعی تعبیرهای مناسب بكند. وظیفه اصلی تعبیر، شتاب بخشیدن به فرایند پرده برداشتن از مواد ناهشیار است. روانكاو به شكاف ها و تناقض ها در ماجرای درمانجو توجه می كند، معنی رویاها بازگو شده و تداعی های آزاد را استنباط می كند، در مورد نشانه های مربوط به احساس های درمانجو نسبت به خودش (روانكاو) حساس می ماند.

سازمان دادن این فرایندهای درمان در قالب آگاهی یافتن از ساختار شخصیت و پویش های روانی روانكاو را قادر می سازد ماهیت مشكلات درمانجو را بیان می كند. یكی از وظایف اصلی روانكاو این است كه معنی این فرایند ها را به درمانجویان بیاموزد به طوری كه آنها بتوانند از مشكلات خود آگاه شوند، آگاهی خود را از روش های تغییر كردن بالا ببرند، و بنابراین كنترل بیشتری بر زندگی خویش كسی كنند.

فرایند درمان روانكاوی تا اندازه ای شبیه به چیدن قطعه های معما در كنار هم است. اینكه آیا درمانجویان تغییر كنند یا نه، بیشتر به آمادگی آنها برای تغییر كردن و كمتر به دقت تعبیرهای درمانگر بستگی دارد. اگر درمانگر به درمانجو فشار بیاورد كه خیلی سریع پیش برود یا تعبیرهای بی موقع بكند، احتمالاً درمان نتیجه عكس خواهد داشت.

درمانجویان باید تمایل داشته باشند كه خود را نسبت به فرایند عمیق و بلند مدت متعهد سازند. آنها بعد از چند جلسه رو در رو با روانكاو روی تختی دراز كشیده و تداعی آزاد كنند، یعنی هر چه به ذهنشان می رسد را بدون سانسور بیان كنند. این فرایند تداعی آزاد به قاعده اساسی معروف است. درمانجویان احساس ها، تجربیات، ارتباطات، خاطرات، و خیالبافی های خود را برای روانكاو شرح می دهند. دراز كشیدن روی تخت به تفكر عمیق و سانسور نشده كمك می كند و محرك هایی را كه ممكن است در دستیابی به تعارضات درونی اختلال ایجاد كنند كاهش می دهد. در ضمن، دراز كشیدن روی تخت توانایی درمانجویان را در تشخیص دادن واكنش های روانكاو از صورت وی كاهش داده و بنابراین به فرافكنی هایی كه مشخصه انتقال واپس گرایانه است كمك می كند. در عین حال روانكاو از كنترل كردن دقیق نشانه های صورت رها شود.

این فنون مخصوص روانكاوی كلاسیك است. بسیاری از درمانگرانی كه گرایش روانكاوی دارند همه این فنون را به كار نمی برند. با این حال نسبت به جلوه های انتقال هشیار می مانند و روی رویاها و مواد ناهشیار كار می كنند.

درمانجویان روانكاوی زمانی برای خاتمه دادن به جلسات درمان آماده می شوند كه آن