Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

WhatsApp-Image-2019-10-10-at-09.38.26.jpeg

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

دانلود-کتاب-چهره-خوانی-روانشناسیچهره خوانی چیست؟

چهره خوانی یکی از جذاب ترین و زیباترین نوع شناخت ویژگی افراد است که بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن ویژکیهـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای شخصیتی، آنها پی ببرد . به همین دلیل با گـذشـت سال ها علم چهره شناسی نیر در بین علوم روانشناسی گسترش یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است. 
مثلا : فرنولوژی علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز تشکیل جمجمه میباشد که به بنا نهادن شخصیت و امیال ذاتی و روانی افراد کمک می کند.
فیزیـوگـنومی یا عـلم چـهره خوانی ، موضوعی است که ما به آن خواهیم پرداخت. این علم به ما می آموزد که چگونه از روی چهره افراد پی به شخصیت آنها ببریم .

انواع چهره ها را بشناسیم

صورت گردچهره خوانی صورت گرد

مردمی که دارای سرهای گرد و بزرگ هستند، از میانسالی به بعد می توانند انتظار خوشبختی و هم آهنگی را در محیط خانواده داشته باشند . اکثر کودکان و بزرگسالانی که دارای سر گرد و بزرگ هستند مورد حمایت خانواده خود قرار دارند و حتی در سنین پیری نیز از عشق و احترام خاصی برخوردارند.
اما این مطالب تنها برای عده معدودی که دارای سرگرد و بزرگ و کردنهای کوتاه هستند ، صادق است. احتمال بروز بیماری های مزمن و همچنین بروز مشکلات جسمانی جزئی برای این افراد وجود دارد که خوشبختانه مشکل جدی بشمار نمی رود. چهره افرادی که صورت گرد دارند حکایت از رخوت، بی تفاوتی و ظرافت کم دارد. تنبلی فطری آنها موجب می شود تا به ندرت در رشته های ورزشی به موفقیت کامل دست یابند. البته بی میلی در انجام تمرینات ورزشی یک احساس مشترک در بین اکثر مردم است.

این افراد از خوردن و نوشیدن خیلی لذت می برند، بنابراین نباید تعجب کنیم که اکثر قربانیان رژیم های بی فایده (که بیشتر آنها را خانمها تشکیل میدهند) جزء این دسته از افراد هستند. افراط در خوردن برای آنها افزایش وزن و در نهایت چاقی را به همراه خواهد داشت.
مردم داری و همچنین خوش مشربی شان از آنان افراد مدبری ساخته است. این افراد به هنگام روبرو شدن با مشکلات هیچ گاه مأیوس نمی شوند، در واقع رفع مشکلات برای آنان یک سرگرمی جالب است. از همین رو، در نظر دیگران بسیار باهوش و زرنگ مینمایند.
اگر چه سخنوران خوبی هستند و می دانند چگونه بحث کنند، چون دانش کافی ندارند، به سادگی شکست می خورند.

در عرصه کار، مردانی که دارای صورتهای گرد می باشند، تاجرانی خبره از کار در می آیند. در جوانی، به دلیل اطلاعات وسیع و علایق بی شمار دائما به دنبال تجربه های نو هستند. مهمترین خصوصیت آنها بیزاری از یکنواختی است که حتی گاهی موجب رفتار تهاجمی آنان می گردد. آنها تا سی و چهار سالگی نمی توانند ایده های اقتصادی خود را جامه عمل بپوشانند. از آنجایی که طبیعت شکاکی دارند، بندرت اتفاق می افتد که در کارهایشان ریسک کنند. کارهایی که بتواند آنان را خیلی سریع به سود خالص برساند، برایشان خیلی مناسب تر است، زیرا مذاکرات طولانی و جلسات کاری آنان را بسیار خسته میکند.


در عرصه کار ، زنانی که دارای صورتهای گرد هستند ، بسیار بی مبالات می باشند. آنان اغلب فراموش میکنند از منافعشان مراقبت کنند، زیرا همواره ذهنشان مشغول است. از همین رو به جای انجام کارهای اجرایی بیشتر کارهای اداری کم مسئولیت را بر عهده می گیرند. خصوصی بگویم که این دسته از افراد، از زندگی مجردی بیش از هر چیز دیگری لذت می برند. عدم تمایل به ازدواج در مردان و زنان این گروه تا قبل از چهل سالگی دلیل بی میلی شان به جنس مخالف در جوانی نیست، بلکه برای ایشان رابطه ای پایدار مبتنی بر عشق و علاقه است که اهمیت دارد. آنها حتی در امیال نفسانی نیز خواهان تنوع هستند.
با این حال این امکان وجود دارد که سرانجام آنان به طرف دفتر ازدواج بروند و از آنجایی که زندگی زناشویی بسیار خوبی دارند، اغلب صاحب بچه های زیادی می شوند. بچه های این افراد با داشتن پدر و مادری با صورت گرد خوشبخت خواهند بود .

چهره شناسی صورت مستطیل

چهره خوانی صورت مستطیل شکل

در علم چهره خوانی ، صورتهای مستطیل شکل به دو دسته تقسیم میشوند . اولین دسته تعدادشان خیلی بیشتر است و گونه های برجسته ای دارند. آنچه را که بلافاصله می توان از چهره دسته اول دریافت، دلسوزی و دلرحمی آنان است. در ضمن سلامت این دسته از افراد همواره در خطر است و معمولا دچار ناراحتیهای معده میشوند.
دسته دوم صورت کشیده و قدی حدود یکصد و هشتاد سانتی متر دارند. آنها اغلب بی نهایت خودمحور و دارای عزمی راسخ می باشند و می توانند انتظار عمری طولانی را داشته باشند.

بطورکلی تعداد صورتهای مستطیل شکل بیش از صورتهای دیگر است . این دسته از افراد – اعم از مرد و زن – بهتر از هر کس دیگری می دانند که چگونه احساسات خود را در پشت ظاهری سرد و بی روح پنهان سازند. با استعداد بودن و دخالت آنها در همه امور باعث میشود که برای رسیدن به اهدافشان از روی خودخواهی عمل کنند. این افراد در میانسالی بخاطر طمعی که دارند همواره خود را به مخاطره خواهند انداخت. این دسته از افراد تمایل زیادی به تنهایی و گوشه نشینی دارند مگر آنکه کسی را که از نظر فکری دقیقا همانند خودشان باشند، بیابند. عدالت خواهی در وجود آنان موج می زند و با حرارت زایدالوصفی از عقاید خود دفاع می کنند. آنچه را که به آن معتقدند و شاید تا حدی از همین ویژگی سوء استفاده نیز بکنند.

از هیچ چیز بیشتر از شگفت زده کردن دیگران لذت نمی برند. سرگرم کردن حضار با شوخ طبعی هایشان مايع دلخوشی آنان است. این دسته از افراد دارای هوش و استعداد فراوانی هستند اما اغلب از غرایزشان پیروی میکنند. به نظر میرسد که سرنوشت، در راه موفقیت این افراد و در جهت رهایی آنان از گرفتاری، نقش مهمی را ایفا می کند. مثلا ممکن است ناگهان ترفیع گرفته رئيس شرکت شوند و با آنکه بطور ناگهانی ثروت زیادی بدست آورند. آنان واقعا به سیاست و دفاع از حقیقت علاقه مند هستند، به نحوی که شما می توانید تعداد زیادی از آنها را در جایگاه داوری و یا در مجلس ببینید.


محرمانه باید بگویم که مردان و زنان این گروه می توانند، خوشی های زیادی را بوجود آورند. اگر آنها آرزویی داشته باشند، برای بدست آوردن آن، بطور باورنکردنی سعی و تلاش می کنند. آنها به محض آنکه چیزی را که در آرزویش بودند، بدست آورند، به دنبال آرزویی جدید می روند. این امر می تواند باعث کشمکش در روابطشان گردد که البته غالبا دوام چندانی نخواهد یافت. این دسته از افراد برای چندین بار ازدواج می کنند. در ضمن باید به این مطلب نیز اشاره کنم که داشتن معشوقه پس از ازدواج برایشان امری طبیعی است.

چهره خوانی صورت لوزی و ۸ ضلعی

افرادی که دارای چنین صورتهایی هستند (اعم از مرد و زن) اغلب دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته اند. چهره ملیح آنها نباید شما را به اشتباه بیاندازد، چون بر خلاف ظاهرشان بسیار پرطاقت، هوش خارق العاده و عزمی راسخ برای موفقیت دارند. آنها نسبت به زندگی بسیار خوش بین هستند و خیلی زود شور و شوق خود را بروز می دهند. بیهودگی و بلاتکلیفی آزارشان میدهد.

برخی اوقات ندانم کاریها و یا اعمالی که از سر بی فکری انجام میدهند، می تواند تهدیدی برای موفقیت هایشان باشد. حس کشف رموز و نیروی مابعدالطبیعه از صفاتی است که در علم چهره خوانی به این دسته از افراد نسبت داده شده است. علاقه آنها نسبت به چنین حوادثی بیشتر بر پایه اصول علمی است. این دسته از زنان می توانند با سعی و تلاش به بالاترین درجات اجتماعی دست پیدا کنند. به همین علت اغلب به عنوان شخصی فاقد اصول اخلاقی و متکبر، مغرضانه مورد سرزنش قرار میگیرند. در کار با پشتکاری که دارند از موانع هراسی به خود راه نمی دهند. در راه پیشرفت تمام استعدادهایشان را بکار میگیرند و بر این باورند که در این راه، خداوند قوه درک بخصوصی به آنان بخشیده است.

مردانی که دارای چنین صورتهایی هستند، دارای حس میهن پرستی میباشند. از آنجائیکه آنها از کارهای معمولی و عادی متنفر هستند، همواره به دنبال زندگی هستند که بتوانند باعث هیجان آنها شود و آنان را خسته و بی حوصله نسازد. از همین رو، شما می توانید بسیاری از آنان را در نیروهای ارتش بیابید.


زنانی که دارای چنین صورتهایی هستند، به مشاغلی علاقه مندند که بتوانند به نوعی اعتراض و اختلاف نظر خود را بیان دارند به همین خاطر دوست ندارند بواسطه ظاهر زیبا فقط یک منشی باشند. سردی همراه با ظاهر مناسب در اثر حساسیت مفرط و نیز احساسات هیجانی موجب عدم توازن آنها می شود. حساسیت زیاد و نفس پرستی شدیدشان، سردی و بی روحی ظاهر زیبایشان را خنثی می سازد. آنان در احساسات عاشقانه بسیار متوقع هستند و اگر این تقاضاهای عاشقانه بی جواب بماند، خیلی زود مأیوس خواهند شد. این ویژگی ها را در صورتهای هشت ضلعی با وضوح و برجستگی بیشتر می توان مشاهده کرد. صورت هشت ضلعی برخلاف صورت لوزی شکل بیشتر در مردها دیده میشود.

چهره شناسی مثلثی

چهره خوانی صورت مثلثی شکل

افرادی که دارای صورت مثلثی شکل هستند، پیشانی پهن و چشمان برجسته ای دارند و با اولین نگاه به چهره این اشخاص در می یابیم که انرژی سرشاری دارند.
آنان بسیار خوشنام و تمام عمر خود را در جستجوی علم و دانش هستند. رشته های مورد علاقه آنان می تواند تفاوتهای زیادی با یکدیگر داشته باشد برای مثال برای آنان علم تکنولوژی کامپیوتر به اندازه هنر بافندگی جذابیت دارد.
این دسته از مردم با استعدادی که دارند موفق می شوند تا آن احترامی را که شایسته آنان است بدست آورند. آنان گاه و بیگاه دچار فکر و خیال و ناامیدی می شوند که باعث وقفه در موفقیت شان می شود. بنابراین در این دوره برای خوشحال کردن و دور کردن افکار منفی از ذهن این اشخاص باید خیلی محتاطانه قدم بردارید، در غیر این صورت تلاشهایتان ره به جایی نخواهد برد. برای این دسته از مردان بسیار دشوار است تا به دنیای درونیشان نگاه کنند. نزدیک شدن و جلب اعتماد این افراد می تواند کار بسیار وقت گیری باشد.
گرچه این دسته از مردان دوستان فراوانی دارند اما همواره احساس تنهایی میکنند. طبیعت متزلزل این افراد منشأ این امر می باشد. روحیه این دسته از مردان با کارهای یکنواخت سازگار نیست زیرا قادر به ارائه طرحها و ایده های زیادی هستند. آنها به خاطر ناتوانی هایشان نمی توانند از مهارتهای ذاتی که در حرفه های هنری دارند، سودی ببرند. اما این امر بدین معنا نیست که دنیا برایشان به آخر رسیده است. زیرا آنان با شخصیت مبتکر و خیال پردازی که دارند، می توانند در مشاغلی که با مردم و با حیوانات سر و کار دارد موفق باشند. برای مثال کار در مزرعه برای آنان می تواند بسیار مؤثر باشد.
زنانی که دارای صورت مثلثی شکل هستند، دارای خلاقیت ذاتی میباشند. 

اگر آنان بتوانند به نحو درستی از استعدادهای ذاتیشان استفاده کنند، آنگاه قادر خواهند بود، در تئاتر و سیرک موفقیت های زیادی کسب کنند.
افرادی که صورت مثلثی شکل دارند در پی زندگی پر هیجان و عشقی پراحساس هستند. تنها مسئله ای که می تواند عشق پرشور آنان را مورد تهدید قرار دهد، این است که روزی دریابند، ادامه دادن به چنین رابطه ای جدی و رو به گسترش برای آنان سرانجامی نخواهد داشت. متأسفانه آنان غالبأ نمی توانند احساس واقعی را از هوسی زودگذر تشخیص دهند.

چهره شناسی دراز و کشیده

چهره خوانی صورت دراز و کشیده

چنین صورتهایی که بیشتر شبیه تخم مرغ است ، دارای پیشانی پهن، گونه استخوانی کشیده و چانهای کوچک و تیز میباشند. این دسته از افراد دارای هوش و استعداد بسیار زیادی می باشند. این افراد بسیار سازش پذیر و همواره دارای ایده های فراوانی میباشند که می توانند برخی اوقات آنها را عملی سازند. اما باید برای رسیدن به موفقیت بسیار تلاش کنند. با وجود گرایشهای مثبتی که دارند، همواره با اشخاص ناباب دوست می شوند. زیرا بسادگی مجذوب ظاهر افراد می گردند. این افراد بسیار بی پروا تمایل به مبالغه گویی دارند. آنان اغلب آنقدر غرق در خیالات و رویاهای خود هستند که به سختی می توانند ظاهر و باطن را از یکدیگر تمیز دهند. به علت آنکه نسبت به دیگران خیلی بدگمان هستند همه دوستانشان آنها را ترک می کنند. از همین رو این افراد اغلب تنها زندگی میکنند.
این افراد سريع الانتقال و در رقابتهایشان در کسب قدرت، اصول اخلاقی را رعایت نمی کنند. البته چنین روشی مربوط به دوران جوانی آنها می شود و به تجربه ثابت شده است که به این رفتار خود زیاد ادامه نمی دهند. زیرا مکر و حیله شان اغلب اشتباه از آب در می آید با این حال با استعداد برجسته مراقبه و هوشی که در کار از خود نشان میدهند می توانند رفتار خود را متعادل سازند. این افراد در ابراز احساسات و بیان آرزوهای خود در عشق هیچ مشکلی ندارند. با این وجود برای این افراد احساساتی، قابل فهم نیست که چرا دیگران برخلاف آنها می توانند یک رابطه خوب و طولانی داشته باشند. اگر با خود روراست باشند ، باید این حقیقت را بپذیرند که بدگمانی بیش از حد و مشکلاتی که با خود دارند موجب می گردد تا دوستانشان یکی پس از دیگری از ایشان رویگردان شوند و نتوانند رابطه ای عمیق و استوار با آنها برقرار سازند. بنابراین این افراد بیشتر از سایر مردم باید بتوانند از عهده بداقبالیهایی که در روابط عاشقانه رخ می دهد، برآیند. بهترین وضعی که می توانند انتظار داشته باشند این است که معشوقشان به آرامی و بدون هیچ بحث و جدلی ایشان را ترک گوید.

 

چهره خوانی صورت شش ضلعی

صورت شش ضلعی ، صورتی است گوشه دار با پیشانی ، گونه و چانه بسیار برجسته، چنین صورتی در نظر دیگران بسیار زیبا و مطلوب می نماید. این دسته از افراد بسیار دمدمی مزاج و تند خو می باشند. با این حال می توانند با خصوصیات مثبت دیگران را زیر چتر خود آورده و مهارتهای رهبری خود را به آزمایش بگذارند.
یکی از توانایی های این گروه که به سختی قابل تشخیص است وجود افراد بله قربان گوه در اطرافشان است. زیرا آنقدر از خودراضی و مغرور هستند که به سختی مخالفتی را می پذیرند. از آنجا که در زندگی زنان و مردان این گروه کمتر مشکلی پیش می آید، شاید تصور شود سحر و جادویی در کارشان است، اما شاید بهتر از دیگران می دانند که چگونه در راه رسیدن به هدف خونسرد و بی قید باشند. آنان با نیروی جادویی همه را به سوی خود جذب می کنند. به خاطر این نیروی خودجوش و توانایی شورآفرینی تصور می رود که اوقات خوشی را برای خود خلق می کنند، اما شادکامی این چنین افزون چندان عادلانه نمینماید، چون دوسنی واقعی برای این افراد اغلب رویایی تحقق نیافتنی است.
در کار، به علت توانایی و اقتدار ذاتیشان به راحتی نقش رهبری را می پذیرند و به هیچ کس اجازه نمی دهند تا در موفقیت با آنها سهیم شود. با وجود آنکه اندیشه عدم موفقیت برایشان کاملا غریب است، اگر احساس کنند کاری برایشان سود کافی دریر نخواهد داشت بدون هیچ وقفه آن را رها خواهند کرد. غیر ممکن است بتوان عاشقان احساسانی این گروه را متقاعد ساخت که عشق و وفاداری دو روی یک سکه اند. گرچه این افراد چه زن و چه مرد عاشقانی پرشورند، با این وجود غير محتمل است رابطهای آنان را به دفتر ازدواج راهنمایی کند. در صورت یافتن شریک زندگی مناسب، آنگونه که سزاوار است او را می پرستند.

چهره مخروطی و ذوزنقه ای

چهره خوانی صورت ذوزنقه ای وصورت مخروطی 

صورت ذوزنقه ای ، صورت ماهیچه ای است که دارای پیشانی نسبتا باریک، چانه پهن و گوشه دار و استخوانهایی برجسته در قسمت گونه می باشد. آنان انرژی زیادی را صرف رسیدن به قدرت می کنند. چهره این افراد تا حدی آشفته و از آنجا که در جوانی با مشکلاتی روبرو و از محیط گرم خانواده محروم بوده اند به سختی می توان شگفتی آنان را برانگیخت. برخورد غیر محترمانه بدترین اتفاقی است که برای آنان می افتد، چون آن را با ناسزا و رفتار توهین آمیز جواب داده و به شیوهای گزنده و تلخ حقوق خود را به دیگران گوشزد می کنند. متأسفانه آنها قادر به خلق درستی نیستند.
از نکات مثبت این گروه باید به عطش آنان در کسب علم و دانش و استفاده صحیح از فرصتهای مناسب اشاره کرد. به خاطر شخصیت خود محوری که دارند نمی توانند اشتیاق به کار و تلاش را با یکدیگر همخوان سازند.
زنان این گروه در کار بواسطه رفتار مثبت پیشرفت خواهند کرد. انجام بموقع تعهدات از میل آنها به نام نیک و امنیت مالی سرچشمه می گیرد. اما به راحتی هم نمی توان پذیرفت که شهرت آنان تمام و کمال صادقانه بدست آمده باشد.
روابط زناشویی این گروه بسیار پرتنش و ابراز مخالفتهای تند وشدید در آن عادی است. تنها راهی که زندگی را برای شریک زندگی این گروه نابل تحمل میکند، گردن نهادن به تصمیم های آنان است. اما ازدواج زن و مردی از این گروه با یکدیگر به این معنا است که هر کاری از ایشان ساخته است.
آنان هرچه را که پیشرفت روابط متقابل شان به خطر اندازد از سر راه بر می دارند. اگر خواستید خانواده نوکیسه ای را دقیق بررسی کنید، زن و شوهری هر دو از این گروه نمونه خوبی خواهند بود.
صورت مخروطی به مانند صورت ذوزنقه ای چانه پهنی دارند و تفاوت آنها در شکل پیشانی است. شباهت دیگر آنها مشکلات خانوادگی هنگام بلوغ و عدم توانایی در دوست یابی است. اگر ویژگی های صورتهای مخروطی بخوبی پذیرفته شوند، آنگاه می توانند صفات مثبت خود را پرورش دهند. دستاوردهای آنان نیازمند درک و احترام دیگران است و در نقد آنها باید جانب احتیاط را رعایت کرد. چون پرخاشگری و رفتار قهرآمیز آنها نامحدود و با هر کسی می تواند اتفاق بیفند
آنها کمتر اجتماعی اند، البته نه بخاطر علاقه به گوشه نشینی بلکه دوست ندارند در میان جمع قرار گرفته و یا راجع به موضوع های بی اهمیت غیبت کنند. در کار ویژه گی های صورت ذوزنقه ای ها را دارند.
در عشق به دنبال رابطه ای هستند که سعادت مالی برایشان به ارمغان بیاورد نه زندگی عاشقانه را. اشتیاق دائمی به قدرت و زندگی فارغ از غم و غصه را از شریک زندگی خود انتظار دارند. اگر آنان اطمینان حاصل کنند که شخصی وجود دارد تا از آنان پشتیبانی کند، نهایت کوشش را برای حفظ شادی در زندگی خواهند کرد و از فرزندانشان که تعدادشان معمولا زیاد است ، حمایت خواهند کرد.

برای اطلاع از سایر چهره ها و ارتباط آن ها با شخصیت افراد می توانید کتاب چهره خوانی را از زیر دانلود کنید . 

دانلود کتاب چهره خوانی

منبع : کتاب چهره خوانی نوشته چی آن کوی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


مغز-افراد-بیش-فعال.jpg
اسفند ۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه (ADHD) یک اختلال عصبی تکاملی است یعنی در مغز افراد مبتلابه ADHD نقص‌هایی وجود دارد که بر رشد کودک تأثیر می‌گذارد. اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه بر هوش تأثیری نمی‌گذارد. بااین‌حال، این اختلال بر توانایی فرد برای تنظیم توجه و هیجانات تأثیر گذاشته و منجر به بیش فعالی، تکانش گری و همچنین مشکلات سازمان‌دهی می‌شود.

تفاوت مغز افراد مبتلابه ADHD

ADHD شرایطی است که تحت بررسی و موشکافی‌های زیادی قرارگرفته است. مخالفان سؤال می‌کنند که آیا این اختلال واقعی است یا ناشی از فقدان انگیزه، اراده و یا والدین بد؟ هیچ‌یک از آن‌ها درست نیست. بااین‌حال، اگر شما یا کودکتان مبتلابه ADHD هستید، ممکن است در معرض این نظرات قرار بگیرید. دانستن اینکه تفاوت‌های بیولوژیکی در مغز افراد مبتلابه بیش‌ فعالی/ کمبود توجه در مقایسه با افرادی که این اختلال را ندارند وجود دارد، می‌تواند به آن اعتبار بخشد. این تفاوت به سه حوزه تقسیم می‌شود: ساختار، عملکرد و شیمی مغز.

ساختار مغز

تحقیقات نشان داد که تفاوت‌های ساختاری واضحی در مغز مبتلایان به ADHD وجود دارد. بیش‌ترین بررسی مربوط به اسکن مغزی بیماران مبتلابه اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه، در مرکز پزشکی نایمگن دانشگاه رادبود انجام شد. محققان گزارش دادند که افراد مبتلابه اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه، در پنج ناحیه زیر قشری (ساب کورتیکال) حجم مغز کوچک‌تری داشتند و اندازه کلی مغز آن‌ها نیز کوچک‌تر بود. این تفاوت‌ها در کودکان بیشتر و در بزرگ‌سالان کمتر بود. این یافته با نظر قبلی ما منطبق است که بخش‌هایی از مغز افراد مبتلابه ADHD با سرعت کمتری (تقریباً یک تا سه سال) بالغ می‌شوند و هرگز به بلوغ افرادی که ADHD ندارد، نمی‌رسد. یکی دیگر از یافته‌های جالب این بود که آمیگدال و هیپوکامپ در مغز افراد مبتلابه ADHD کوچک‌تر هستند. این مناطق مسئول پردازش هیجانی و تکانش گری هستند که سابقاً به‌طور قطعی با بیش‌ فعالی/ کمبود توجه در ارتباط نبوده‌اند. منطقه پیش پیشانی وظایف اجرایی را بر عهده دارد که شامل برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، توجه، یادآوری و واکنش‌های هیجانی است.

یکی از مطالعات نشان داد که در این کودکان ارتباط یکنواخت و یکسانی بین قشر جلویی مغز و حوزه پردازش بصری‌شان وجود ندارد. این به این معنی است که مغزآنها اطلاعات را متفاوت از مغز افرادی که ADHD ندارند، پردازش می‌کند.

عملکرد مغز

انواع مختلفی از تکنیک‌های تصویربرداری مغز مانند توموگرافی کامپیوتری انتشار تک فوتون (SPECT)، توموگرافی انتشار پوزیترون (PET) و تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI) وجود دارد که به محققان اجازه می‌دهد تا دریابند چگونه مغز مبتلایان به ADHD کارمی کند. افراد مبتلابه ADHD نسبت به افرادی که به این اختلال مبتلا نیستند، تغییرات جریان خون در نواحی مختلف مغزشان دارند. در منطقه پیش پیشانی کاهش جریان خود در این افراد دیده می‌شود. کاهش جریان خون نشان‌دهنده کاهش فعالیت مغزی است.

شیمی مغز

تفاوت شیمی مغز افراد بیش فعال با افراد عادی
شیمی مغز افراد بیش فعال

مغز یک شبکه ارتباطی شلوغ است که پیام‌ها از یک نورون به نورون دیگر منتقل می‌شوند. فاصله بین نورون‌ها سیناپس نامیده می‌شود. انتقال پیام‌ها در سیناپس‌ها به‌وسیله انتقال‌دهنده‌های عصبی انجام می‌گیرد. انتقال‌دهنده‌های عصبی پیام‌رسان‌های شیمیایی هستند و هرکدام وظایف مختلفی را به عهده‌دارند. انتقال‌دهنده‌های عصبی مهم در اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه، دوپامین و نور آدرنالین هستند. بی‌نظمی سیستم دوپامین در مغز این افراد دیده می‌شود. برای مثال، میزان دوپامین خیلی کم است، گیرنده‌های کافی برای آن وجود ندارد، یا دوپامین به‌طور مؤثر مورداستفاده قرار نمی‌گیرد. داروهای محرک به افراد مبتلابه اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه کمک می‌کند، زیرا آن‌ها باعث افزایش تولید دوپامین می‌شوند و یا دوپامین را در سیناپس‌ها حفظ می‌کنند.

چرا ADHD با اسکن مغزی تشخیص داده نمی‌شود؟

در حال حاضر یک تست عینی برای تشخیص ADHD وجود ندارد. در عوض، یک ارزیابی دقیق توسط یک متخصص بالینی انجام می‌شود. این شامل یک مصاحبه عمیق با بیمار، مرور گزارش‌های مدرسه، سابقه پزشکی و احتمالاً تست برای اندازه‌گیری توجه، حواس‌پرتی و حافظه است. با این اطلاعات، متخصص بالینی می‌تواند تعیین کند که آیا این علائم مطابق با راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) است یا خیر. سؤالی که پیش می‌آید این است: “اگر چنین تفاوت واضحی در مغز افراد مبتلابه ADHD وجود دارد، چرا این اختلال با اسکن تشخیص داده نمی‌شود؟”

 همان‌طور که دکتر توماس ای. براون در کتاب خود “درک جدیدی از اختلال بیش‌ فعالی/ کمبود توجه در کودکان و بزرگ‌سالان: اختلالات عملکردی اجرایی” توضیح می‌دهد: آزمایش‌هایی مثل PET و fMRI نحوه عملکرد مغز را در لحظه انجام آزمایش‌ نشان می‌دهند؛ مانند یک عکس، آن‌ها یک‌لحظه را در زمان ثبت می‌کنند. بااین‌حال، عملکرد مغز در شرایط مختلف را بررسی نمی‌کنند، درصورتی‌که یک تست بالینی می‌تواند در طی یک مصاحبه مفصل و دقیق این کار را انجام دهد. علاوه بر این، داده‌های اسکنی که موردبررسی قرارگرفته است عموماً بر اساس میانگین گروهی است و ممکن است برای همه صدق نکند؛ و علاوه بر این‌ها، این داده‌ها هنجاریابی نشده‌اند، برای این کار باید مقادیر زیادی از داده‌ها جمع‌آوری و مقایسه شوند تا معیارهای تشخیص این اختلال بیش فعالی/ کمبود توجه با استفاده از اسکن‌ها معتبر باشد.

منبع: Verywellmind


Differences-between-men-and-women.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

“باید به یاد داشته باشید که مردان مرد و زنان، زن هستند؛ و با وجود شباهت های بسیار، برخی تفاوت های واقعی نیز وجود دارد.” هلن فیشر

در این مطلب به بیان تفاوت های بین زنان و مردان می پردازیم.

تفاوت بین زنان و مردان

دیدن متفاوت چیزها

مردان و زنان به معنای واقعی کلمه، همه چیز را به روش های مختلف مشاهده می کنند. مردان شبکیه چشم ضخیم تر و سلول های M بزرگ تری نسبت به زنان دارند. سلول های M مسئول ردیابی حرکت اشیا هستند. زنان دارای سلول هایP بیشتری هستند که مسئول شناسایی اشیاء و همچنین تجزیه و تحلیل بافت ها و رنگ ها هستند.

تفاوت بینایی در زن و مرد

استفاده از نیمکره های متفاوت

زنان و مردان اطلاعات را به طور متفاوت پردازش می کنند. مردان بیشتر از نیمکره چپ مغز استفاده می کنند، در حالی که زنان تمایل به استفاده از هر دو نیمکره دارند. به طور خاص، زنان تمایل به توسعه قابلیت های کلامی در هر دو طرف مغز خود دارند. شواهد علمی نشان می دهد، دخترها معمولا از واژه های بیشتری نسبت به همتایان مردشان استفاده می کنند، اگر از آنها خواسته شود داستان، شخص، شی، احساس، یا محلی را توصیف کنند. مردان در عین حال تمایل کلامی خود را تنها در نیمکره چپ متمرکز کرده اند … و همچنین مراکز “کلامی” کمتری دارند. آنها همچنین بین مناطق مغزی که مسئول حافظه و مناطقی که مسئول زبان و بیان است ارتباطات کمتری دارند.

شکل گیری قبل از تولد

جنین های نر و ماده شروع به نشان دادن اختلافات مغزی در اوایل ۲۶ هفته می کنند. در این مرحله، مغز زنان شروع به ساختن جسم پینه ای ضخیم تر می کند، که بخشی از مغز است که نیمکره چپ و راست را به هم متصل می کند.

خنک مانند خیار

در طول دوره های استرس، در بدن مردان و زنان هورمون اکسی توسین آزاد می شود … اما استروژن زن با اکسی توسین ترکیب شده و باعث ایجاد آرامش می شود، در حالی که ترکیب تستوسترون با اکسی توسین باعث ایجاد تمایل مردان به رفتار تهاجمی می شود.

تفکر سه بعدی

مردان بهتر از زنان می توانند به اشیا به شکل سه بعدی فکر کنند. این مهارت ممکن است در دورانی که مردان به شکار می رفتند و به طور منظم در جنگ های رقابتی شرکت داشتند، توسعه یافته باشد.

چهره ها و اجسام متحرک

درماه اول زندگی یک نوزاد دختر، تماس چشمی آنها بیش از ۴۰۰٪ افزایش می یابد، و یک نوزاد پسر به طور قابل توجهی بهبودی را کمتر نشان خواهد داد. در یک مطالعه انجام شده در مورد ۱۰۰ نوزاد، دختران ترجیح می دهند که به چهره زنان جوان نگاه کنند، در حالی که پسران اجسام متحرک را ترجیح می دهند.

ذهن ریاضی

محدوده مغزی که فکر می کنند توانایی های رياضی را تحت تاثير قرار می دهد در مردان بزرگ تر از زنان است. مناطق مغزی که مهارت های ریاضی و هندسی را کنترل می کنند نیز حدود چهار سال زودتر در مردان رشد می کند.

تفاوت ریاضی در زن و مرد

رگ های برجسته

هر چه حجم عضله بیشتر باشد، خون بیشتری برای سوختن لازم دارد. از آنجایی که مردان به طور متوسط توده عضلانی بیشتری نسبت به زنان دارند، آنها رگ های برجسته تری نیز خواهند داشت.

عزیزم، کلیدهای من کجاست؟

به یاد آوردن در زنان بهتر از مردان است. زنان احتمال بیشتری دارند که با استفاده از نشانه ها مسیر را پیدا کنند، در حالی که مردان با استفاده از جهت و فاصله حرکت می کنند؛ بنابراین یک زن احتمالا بیشتر می گوید: “به سمت راست بروید تا به مک دونالد برسید، سپس به سمت راست پچیده و ادامه دهید تا به بالای تپه برسید”.

یک مرد احتمال دارد بیشتر بگوید: “باید سه مایل به سمت شمال بروید، سپس به خیابان دوازدهم رسیده و باید ۲ مایل دیگر ادامه دهید”.

مانند یک خفاش می شنوند

دختران ۱۱٪ نورون بیشتری نسبت به پسران در مراکزی از مغز دارند که زبان و شنوایی را کنترل می کنند. زنان نه تنها زنان را بهتر از مردان می شنوند، بلکه می توانند بین طیف وسیع تر صداهای هیجانی مانند گریه نیز تمایز قائل شوند.

نگرانی مزمن

زنان بیش از مردان نگران هستند. هیچ دلیل خاصی برای این وجود ندارد، اما تفاوت های هورمونی و عوامل محیطی می توانند در این موضوع نقش داشته باشند. ولی نهایتا این نگرانی به سود خانم ها است، می تواند در پیش بینی و حل مشکلات به آنها کمک کند.

نادیده گرفتن

در طول رشد جنین پسر، تستوسترون، تشکیل سیستم شنوایی را تحت تاثیر قرار می دهد و موجب می شود که مغز از نویز ناخواسته و صداهای تکراری را نشنود و آنها را نادیده بگیرد.

بیماری ها و ایمنی‌ بدن‌

میزان‌ کلسترول‌ (LDL) در خون‌ مرد بیشتر است و در فزونی‌ مقدار چربی‌ موجود در گردش‌ خون‌ و نیز رسوب‌ پلاکهای‌ آترواسکلروزی‌ اثر زیادی‌ دارد و از این‌ رو بیماری های‌ قلبی‌ و سکته‌ مغزی‌ را در میان‌ مردان‌ افزایش‌ می ‌دهد؛ و از سویی‌ باعث‌ کاهش‌ پاسخ‌ آنتی ‌بادی ها است‌ که‌ خود باعث آسیب‌ پذیری‌ دستگاه‌ ایمنی‌ بدن‌ مرد می شود.

طول انگشت

هورمون های تستوسترون و استروژن، ژن هایی را کنترل می کنند که تعیین کننده طول انگشتان هستند. تستوسترون به طور کلی با انگشت حلقه بلند تر، در حالی که استروژن با انگشت اشاره بلندتر مرتبط است.

اختلالات عصبی

مردان بیشتر از زنان از اختلالات عصبی مانند خواندن و نوشتن و اوتیسم رنج می برند. مطالعات نشان داده اند که این مسئله ژنتیکی است. مغز مردان نسبت به نقص ژنتیکی مستعد است، در حالی که زنان نیاز به جهش های ژنتیکی شدیدتری دارند تا شرایط مشابهی را ایجاد کنند.

تفاوت مغز زن و مرد

محرومیت از خواب

مطالعه ای در دانشگاه دوک نشان داد که مردان محرومیت از خواب را بهتر از زنان تحمل می کنند. وقتی زنان به اندازه کافی نمی خوابند، از لحاظ ذهنی و جسمی اذیت خواهند شد. در این وضعیت آنها در معرض خطر ابتلا به بیماری های قلبی وافسردگی هستند، در حالی که محرومیت از خواب برای مردان عوارض کم تری دارد.

پاهای سرد

جریان خون در زنان بیشتر در اطراف اندام های تحتانی متمرکز است، در حالی که در مردان آن را به طور مساوی گسترش می دهد. به همین دلیل است دست و پای زنان سردتر از مردان است.


مقاله مرتبط: حقایقی درباره تفاوت های روانشناختی بین زنان و مردان

مقاله مرتبط: تفاوت های جسمی و روانشناختی زنان و مردان



stress_event_careers_magazine-20150107033025155.jpg
آبان ۲۱, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

عوامل استرس زا شامل مواردی هستند که باعث ایجاد تغییرات جسمی و روانی ناشی از انواع فشارهای روانی در انسان می شوند. عوامل استرس زا ممکن است ناچیز و گذرا باشند، مانند: بیماری خفیف جسمی خود یا اعضای خانواده، دیر رسیدن به سرکار، خلف وعده توسط دیگران، عصبانیت یا درگیری جزئی با مدیر، همسایه، همسر و… ممکن است این مشکلات شدید یا حاد باشند، مانند : مشاهده‌ مرگ یکی از اعضای خانواده یا دوستان نزدیک، مشاهده یک تصادف دلخراش، حوادث طبیعی مثل: سیل و زلزله، حوادث ناشی از جنگ مثل: بمباران. استرس به مرور زمان سبب بروز آسیب های جدی برای سلامت فرد می شود.

استرس و سلامتی

اثرات استرس مزمن بر بدن

شکی نیست که استرس مزمن اثرات مضر بر بدن دارد و به روش های مختلف عمل می کند. در ابتدا، استرس، رفتار سالم را تضعیف می کند. شواهد فراوانی نشان می دهد که تراکم تنش مزمن به سلامت جسمی، بالا بردن فشار خون و آسیب رساندن به قلب منجر می شود. نقش مهمی در دیابت، آسم و اختلالات گوارشی دارد. سطح بالای استرس حتی ممکن است روند پیری را نیز افزایش دهد. در مقابل، افرادی که در معرض استرس کمتر هستند، در وضعیت سلامت بهتری  قرار دارند. مدیریت استرس می تواند برای کل بدن مفید باشد.

مشکلات سلامتی مرتبط با استرس

  • واکنش های پوستی آلرژیک
  • فشار خون بالا
  • اضطراب
  • آرتروز
  • یبوست
  • سرفه
  • افسردگی
  • دیابت
  • سرگیجه
  • بیماری لثه
  • مشکلات قلبی، مانند آنژین (درد قفسه سینه)، آریتمی، حمله قلبی و تشنگی (قلب تپش)
  • سوزش معده
  • بیماری های عفونی مانند سرماخوردگی یا تبخال
  • بی خوابی و خستگی ناشی از آن
  • سندرم روده تحریک پذیر
  • علائم یائسگی مانند گرگرفتگی
  • “بیماری صبحگاهی” تهوع و استفراغ بارداری
  • عصبی بودن
  • درد از هر نوع، از جمله کمردرد، سردرد، درد شکمی، درد عضلانی، درد مفاصل، درد بعد از عمل و درد مزمن ناشی از بسیاری از شرایط
  • بیماری پارکینسون
  • سندرم پیش از قاعدگی (PMS)
  • عوارض جانبی ایدز
  • عوارض جانبی سرطان و درمان سرطان
  • کم شدن سرعت بهبود زخم ها
  • زخم

اثرات استرس بر روحیه

  •  اضطراب
  •  بی قراری
  •  فقدان انگیزه و تمرکز
  •  عصبانیت و یا زودرنجی
  •  ناراحتی یا افسردگی
  •  دشواری تصمیم گیری
  •  شنیدن صدای وز وز
  •  افکار خودکشی
  •  احساس تنهایی و یا بی ارزشی
  •  علائق کمی داشتن
  • بی دقتی
  • زودرنجی
  • وسواسی شدن
  • دشمنی و خشم بیش از حداثرات استرس بر روحیه

ناباروری

هورمون استرس وقتی به میزان بیش از حد طبیعی در بدن ترشح می شود می تواند حتی عوارض نامطلوب روی دستگاه تولید مثلی بدن داشته باشد و موجب سرکوبی هورمون های جنسی شود که حاصل آن کاهش تعداد اسپرم ها (سلولهای جنسی نر) و تاثیر سوء، روی فرآیند تخمک گذاری و دوره های قاعدگی است که تمام این تغییرات می تواند منجر به کاهش توان باروری شود.

افزایش خطر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر

یکی از نگران کننده ترین اثرات استرس روی مغز، افزایش خطر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر است. تشخیص ابتلا به آلزایمر، در بین بزرگسالان، بزرگ ترین ترس در حیطه سلامتی است، حتی بیشتر از سرطان! آلزایمر در حال حاضر ششمین عامل مرگ و میر است. از هر سه سالمند یکی بر اثر آلزایمر یا انواع دیگر زوال عقل خواهد مرد و این گران‌ترین بیماری قرن است. هیچ معجزه‌ای هم برای جلوگیری از آلزایمر وجود ندارد.

توصیه های عمومی شامل مواردی از جمله یک رژیم غذایی سالم کم قند و سرشار از چربی سالم برای مغز، ورزش فیزیکی، سیگار نکشیدن، فعال نگه داشتن ذهن، اجتناب از قرار گرفتن در معرض فلزات سمی و به حداقل رساندن استرس است. امروزه مشخص شده است که استرس، به ویژه استرسی که در میانسالی رخ می‌دهد، خطر آلزایمر را افزایش می‌دهد. اضطراب، حسادت و دمدمی بودن در سنین میانسالی نیز خطر ابتلا به آلزایمر را دو برابر می‌کند. علاوه بر این، استرس مزمن و افزایش سطح کورتیزول در افراد مسن منجر به زوال عقل و تسریع پیشرفت آن می‌شود.

کاهش ایمنی

تجربه استرس برای مدتی طولانی می تواند سیستم ایمنی بدن انسان را تضعیف کرده و شما را نسبت به بیماری ها آسیب پذیر سازد که از نمونه های کوچک مانند سرماخوردگی تا موارد جدی‌تر مانند آنفلوآنزا را شامل می شود. برای کمک به مقابله با آثار استرس، خواب کافی و با کیفیت بالا، دنبال کردن یک رژیم غذایی سالم – متشکل از میوه ها، سبزیجات، پروتئین های بدون چربی و غلات سبوس دار – و ورزش منظم را فراموش نکنید. اگر به طور مرتب مریض می شوید، با پزشک خود در باره چگونگی رسیدگی به منبع استرس یا هر موضوع سلامت دیگر که موجب بیماری در شما می شود، صحبت کنید.

تولید رادیکال های آزاد

کورتیزول، در انتقال‌دهنده های عصبی، گلوماتیک مازاد تولید می‌کند. گلوماتیک، رادیکال‌های آزاد، مولکول‌هایی که با اکسیژن جفت نشده‌اند، تولید می‌کند که به همان شیوه ای که اکسیژن به فلز حمله می کند و موجب زنگ زدگی می شود، آنها هم به سلول های مغزی هجوم می برند. درعمل رادیکال های آزاد دیواره های سلول های مغزی را سوراخ سوراخ می‌کنند و باعث می شوند آنها پاره پاره شوند و بمیرند.

استرس در سایر عادات سبک زندگی که منجر به تولید رادیکال‌های آزاد بیشتری می‌شود هم به طور غیرمستقیم نقش دارد. اگر استرس باعث بی خوابی، هله هوله خوردن، افراط در نوشیدن الکل، سیگار کشیدن برای تمدد اعصاب شود، همگی نمونه هایی از همان مشارکت در فراخوانی رادیکال‌های آزاد هستند.کاهش میل جنسی

کاهش میل جنسی

هنگامی که استرس افزایش می یابد، اغلب میل جنسی کاهش می یابد. استرس می تواند اثر مستقیم بر سطوح هورمون ها داشته باشد و تاثیر منفی بر میل جنسی انسان به همراه دارد. احساس ضعف و اضطراب درباره زندگی موجب می شود تا مغز ما به اولویت بندی اقدام کرده و فضای کمتری برای تولید مثل باقی بگذارد. تکنیک های کسب آرامش و ورزش می توانند به مقابله با آثار استرس کمک کنند. در نتیجه، فعالیت هایی که موجب نشاط شما می شوند و به احیای احساس رضایت، شادی و اعتماد به نفس کمک می کنند را مد نظر قرار دهید.

وزن و سوخت و ساز

استرس و مشکلات وزن اغلب دست در دست یکدیگر دارند. بر همین اساس است که هنگام احساس استرس، اضطراب یا افسردگی و به دنبال راهی برای کسب آرامش، برخی افراد به غذا خوردن پناه می آورند که اغلب نیز تمایل به مصرف مواد غذایی ناسالم و سرشار از قند، چربی، و کالری وجود دارد. افزون بر این، استرس می تواند اثری مضر روی سوخت و ساز بدن داشته باشد، به ویژه می تواند به ذخیره چربی در بدن منجر شود که تنها تشدید اضطراب را به همراه دارد. دنبال کردن یک سبک زندگی فعال می تواند با مشغول نگه داشتن ذهن و بدن، سوزاندن کالری های اضافی و بازگرداندن اعتماد به نفس در حل این مشکل تاثیرگذار باشد.

تفاوت بین استرس طبیعی و اختلال تنظیمی چیست؟

استرس، یک واکنش طبیعی روانی و جسمی به شرایط خوب و بد در زندگی است. ممکن است یک شغل جدید و یا مرگ یکی از دوستان به شما استرس وارد کند. استرس به خودی خود غیرطبیعی و بد نیست، بلکه چگونگی کنار آمدن با استرس مهم است. اگر شما به سختی استرس را کنترل کنید، به سختی زندگی روزمره خود را سپری خواهید کرد.

اختلال تنظیمی نوعی بیماری روانی مرتبط با استرس است که بر احساسات، افکار و رفتار شما اثر می گذارد. این اختلال هم بزرگسالان و هم کودکان را مبتلا می کند.

علائم اختلال تنظیمی عبارتند از:

  • احساس غم
  • گریه کردن
  •  افکار خودکشی داشتن
  •  نگران بودن
  • مشکل خوابیدن
  •  مشکل تمرکز داشتن
  • عملکرد ضعیف در مدرسه و یا محل کار
  • خرابکاری کردن

108442_653.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

دانشمندان فکر می کردند که اگر مغز آسیب ببیند، دیگر آسیب دیده است و قسمت آسیب دیده احتمالا بهبود نخواهد یافت. اخیرا، اما نوروپلاستیسیتی پذیرفته شده است. نوروپلاستیسیتی توانایی مغز برای تغییر است. مغز می تواند تغییر کند، و اگر مغز می تواند، این بدان معنی است که شما نیز تغییر می کنید.

نوروپلاستیسیتی

نوروپلاستیسیتی

پلاستیسیتی از واژه Plasticine به معنـی خمیربازی و به اشکال مختلف درآوردن است. دو تعریف از این واژه ارایه شده است :
تعریف عام: ظرفیت هر نوع تغییرات انطبـاقی، یک اصل عمومی برای موجودات زنده.

تعریف خاص: ظرفیت سیستم اعصاب مرکزی در سازماندهی مجدد به دنبال ضربه و ضایعه و ایجاد دوباره کارکردهای ازدست رفته که معمولا توسط نواحی عصبی سالم انجام می گیرد.

اصل (استفاده کن یا از دست بده): تنها سیناپس های فعال و در حال تغییر باقی می مانند. هرچه ذهن و حافظه بیشتر مورد استفاده قرار گیرند با افزایش تعداد سیناپس ها و سازماندهی بهتر مواجه خواهیم شد .

اصل داروینیسم انتخابی :کاربرد بعضی از یادگیری های مثبت و رهایی از یادگیری های منفی توسط بافت مغزی در واقع هنر حقیقی نوروپلاستیسیته مغزی است که موجب می شود بعضی یادگیری ها سانسور و حذف(redundancy) و نمایان شدن زیباترین یادگیری ها شود.

با استفاده از درک دقیق تر از اینکه چگونه مغز ما کار می کند، دانشمندان و پزشکان آموخته اند که چگونه از روش های درمان نوروپلاستی برای مقابله با بسیاری از شرایط استفاده کنند و ایجاد چشم انداز امیدوار کننده در جایی که بهبودی طولانی رد می شد. ما بیمارانی را می بینیم که سال ها درد مزمن را کاهش داده اند، و کسانی که قادرند راه بروند و صحبت کنند با وجود سکته های شدید، و همچنین مواردی با صدمات مغز طولانی مدت که درمان شده یا به طور قابل توجهی بهبود یافته اند. و ما یاد گرفته ایم که چگونه خطر ابتلا به زوال عقل را به میزان قابل توجهی کاهش دهیم یا عملکرد مغز و سلامت را بهبود بخشیم، با روش های ساده ای که هرکسی می تواند از آنها استفاده کند.

نحوه بروز نوروپلستیسیته

نحوه بروز نوروپلستیسیته

  • ایجاد سیناپس های جدید بین نورون ها
  • جوانه زدن آکسونی
  • افزایش آزاد سازی نوروترانسمیترها
  • افزایش گیرنده های عصبی
  • افزایش حساسیت گیرنده های عصبی

در نظریه نوروپلاستیسیته مطرح می شود که ارتباط نورون ها از بدو تولد تا مرگ دائم در حال تغییر و برحسب اطلاعات وارده به مغز، ارتباطات جدیدی بین آکسون ها، دندریت ها و نورون ها به وجود می آید. نتیجه اینکه یادگیری و انعطاف پذیری دو روی یک سکه اند. در واقع اگر سیستم اعصاب از مدارهای بی شمار شکل گرفته این مدارها خود به خود شکل نمی گیرند بلکه محصول اطلاعات وارده به مغز هستند. هر گونه اطلاعات وارده بر مغز تغییراتی به وجود می آورد که به لحاظ مورفولوژیک قابل مشاهده است. در زیر میکروسکوپ، سلولی که اطلاعات بسیاری دریافت کرده با سلولی که اطلاعات کمی دریافت کرده تفاوت ساختمانی دارد.

پلاستیسیتی و دوران‌های بحرانی

در زمان تولد مغز بسیار نابالغ است. در طول عمر تغییرات سیستم عصبی وابستگی بالایی با تجارب دارد. پلاستیسیتی در مغز فرد در دوره‌های خاصی بیشترین اهمیت را دارد و این دوران‌ها هستند که بیشترین تاثیر را بر رشد و یادگیری دارند و اگر ارگانیسم در دوران بحرانی نوروپلاستیسیتی در معرض تجارب مناسب محیطی قرار نگیرد مغز ممکن است هرگز توانایی تغییرات بزرگ را کسب نکند.

  • دوره بحرانی برای رشد بینایی و شنوایی حداکثر تا ۷ سال اول زندگی فرد می باشد.

دوران بحرانی برای اکتساب زبان طبیعی ۶ سال اول زندگی است، و توانایی درونی جهت کسب زبان تدریجاً تا ۱۲ سالگی کاهش پیدا می‌کند.

در افراد بزرگسال، پایان دوران بحرانی به معنای فقدان کامل تجارب تغییر دهنده پلاستیسیتی در مغز نیست. این بدین معناست که روند نوروپلاستیسیتی جهت تغییرات سیناپتیک بیشتر محدود می‌شود و شاید سخت‌تر اتفاق می‌افتد.

نوروپلاستیسیتی در چند سال اول زندگی در بیشترین حد خود قرار دارد اما در طول زندگی نیز به میزان کمتری صورت می‌پذیرد. به طور خلاصه، نوروپلاستیسیتی راجع به گستره‌ وسیعی از پاسخ های عصبی است که از مکانیسم های سلولی و مولکولی جهت تشکیل سیناپس ها برای سازماندهی مجدد شبکه‌های عصبی یا یادگیری، حافظه و رفتار استفاده می کند.

با توجه به اینکه رشد سیستم عصبی و مغز باعث رفتارهای تطابقی و هوش بالاتری در افراد می شود، با تحریکات مناسب و فعالیت های انتخاب شده می توان با تقویت توان سیستم عصبی و مغز کارایی بهتری را از افراد انتظار داشت.

از آنجایی که مغز دارای خاصیتی به نام نوروپلاستیسیتی است بدین معنی که وقتی در معرض محرکات محیطی مناسب قرار می گیرد دو سلول عصبی با یکدیگر ارتباط قوی تری برقرار می کنند و توان آنها در آن منطقه بیشتر می شود. (شکل سیناپس)

ترکیب دیدگاه های کاردرمانی و نوروساینس (علوم اعصاب) و تلفیق این دو رویکرد و استفاده از فعالیت های مختلف می تواند اهداف زیر را به همراه داشته باشد:

  •  بهبود مهارت های یادگیری و افزایش توان کودکان در مدرسه
  •  تقویت حافظه کوتاه مدت و بلند مدت
  •  بهبود توجه و تمرکز
  •  تقویت مهارت های ارتباطی و دوست یابی

 تحقیقات جدید در مورد نوروپلاستیسیتی

 تحقیقات جدید در مورد نوروپلاستیسیتی

محققین در انستیتو کارولینسکا سوئد به مطالعه مغز انسان پرداخته اند و نتایج این مطالعه نشان می دهد که نوعی از سلول های پشتیبان در مغز به نام اولیگودندروسیت ها که برای برقراری ارتباطات سلول – سلول در سیستم عصبی مهم هستند، در انسان ها در مقایسه با رت و موش حائز اهمیت تر هستند (حقیقتی که می تواند دلیلی بر پلاستیسیتی بارز مغز انسان باشد). فرایند یادگیری تاحدی به دلیل برقراری ارتباطات سلولی جدید در مغز اتفاق می افتد. سلول های مغز ما نقشی بسیار مهم در ذخیره اطلاعات جدید دارند. اما این نکته نیز مهم است که پالس های عصبی که با سرعت بالا و از طریق مواد خاصی به نام میلین سفر می کنند نیز نقش بسیار مهمی دارند. میلین نقش لایه عایق را در اطراف فیبرهای عصبی بازی می کند و مقادیر زیاد میلین موجب سرعت بخشیدن به پالس های عصبی و بهبود عملکرد می شوند. زمانی که ما چیزهای جدیدی را یاد می گیریم، ساخت میلین در بخشی از مغز که این یادگیری اتفاق می افتد افزایش می یابد. این فعل و انفعال که مغز ما تحت تاثیر نیازهایی که روی آن اعمال می شود شکل می گیرد، چیزی است که ما امروزه از آن تحت عنوان پلاستیسیتی مغزی یاد می کنیم. میلین به وسیله اولیگودندروسیت ها ساخته می شود و در سال های گذشته مطالعات زیادی در مورد این سلول ها صورت گرفته است. این مطالعات نشان می دهد که زمانی که سلول های عصبی در حیوانات آزمایشگاهی به میلین بیشتری نیاز دارند، اولیگودندروسیت های جدید جایگزین می شوند. این دلیلی است که محققین چنین فرایندی را در مورد انسان نیز تصور می کردند. محققین در انستیتو کارولینسکا سوئد نشان داده اند که این گونه نیست. در انسان، تولید اولیگودندروسیت ها بسیار کم است اما برخلاف آن، تولید میلین اگر لازم باشد می تواند تعدیل شود یا افزایش یابد. به عبارت دیگر، به نظر می رسد که مغز انسان به یک آمادگی برای این مطلب رسیده است درحالی که در رت و موش تولید میلین به تولید اولیگودندروسیت های جدید بستگی دارد.

در بخشی از این مطالعه محققین مغز ۵۵ فرد مرده با سن های یک تا ۹۲ سال را مطالعه کردند. آن ها توانستند ثابت کنند که در زمان تولد اغلب اولیگودندروسیت ها به صورت نابالغ هستند. این سلول ها سپس تا سن پنج سالگی با نرخی سریع بالغ می شوند و تقریبا اغلب آن ها بالغ می شوند. بعد از این زمان، سرعت تغییر و تحول کاهش می یابد. فقط یک سلول از ۳۰۰ اولیگودندروست سالانه جایگزین می شوند که بدین معنی است که ما اغلب این سلول ها را در طول عمرمان حفظ می کنیم. محققین برای نشان دادن این مطلب از سطوح کربن ۱۴ در اولیگودندروسیت ها استفاده کردند که به کمک آن می توانند سن اولیگودندروسیت ها را تعیین کنند. با توجه به آن چه گفته شد این مطالعه نشان می دهد که در انسان، اولیگودندروسیت ها به جای جایگزین شدن با سلول های جدید، تولید میلین را تعدیل می کنند. تولید میلین برای بسیاری از بیماری ها مانند MS ضروری است.


brain-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

اکثر باورهای متداول در مورد مغز مردها بر اساس تحقیقات انجام گرفته روی مردها سن ۱۹ تا ۲۲ سال است ، ولی مغز مردها در طول عمرشان تغییرات زیادی می کند .

اینجا در مورد باورهای نادرست متداول صحبت می کنیم. آنوقت خواهید فهمید که مردها تا چه اندازه در برابر تنهایی آسیب پذیر هستند و چرا تا این اندازه روی پیدا کردن راه حل متمرکزند.

آنچه باید خانم ها از مکانیزم مغز آقایان بدانند

مردها هم دوست دارند ازدواج کنند

زن ها دوست دارند زندگی شان سروسامان پیدا کنند ولی مردها دوست ندارند متعهد شوند و دلشان می خواهد آزادی شان دست خودشان باشد.

شاید این یکی از بزرگترین باورهای نادرست در مورد مردها باشد که از گرایش به استفاده از داوطلبان بسیار جوان برای تحقیقات انجام گرفته ناشی می شود.

مردهایی که ژن بی بندو باری ندارند ، تقریبا” ۶۰ درصد جامعه را تشکیل می دهند و احتمال ازدواج کردن شان بیشتر است.

رئیس کیه ؟

سلسله مراتب های ناپایدار اضطراب زیادی برای مردها ایجاد می کند.

ولی یک زنجیره مشخص از دستورات ، مثل دستوراتی که در ارتش و بسیاری محیط های کاری تمرین می شود ، سطح تستوسترون آنها را پایین آورده و خشونت مردها را کنترل می کند. درگیر شدن با ایجاد سلسله مراتب ها که از سن ۶ سالگی برای مردها شروع می شود ، باعث می شود مردها سعی داشته باشند همیشه خودشان بالا دست رفته و بقیه را پایین دست خود بدانند.

پدر شدن

مغز مردها ماه ها قبل از اینکه پدر شوند ، آماده همکاری کردن می شود . در بدن پدرهای آینده تغییرات هورمونی اتفاق می افتد ( پرولاکتین در آنها بالا رفته و تستوسترون پایین می آید ) و همین باعث می شود رفتاری پدرانه پیدا کنند.

مغز بالغ مردانه

در طول دوره تکامل ، مردها در زمان جوانی نیاز به رقابت بر سر مقام و همسر و در زمان بلوغ نیاز به تاکید بر پیوند و همکاری داشته اند.

خود مردها هم این را تایید می کنند ، و تحقیقات روانشناختی نشان داده است که جلو افتادن از رقبا در سنین بالاتر جذابتی برای مردها ندارد.

در مقابل ، آنها توجه بیشتری به روابط شان و و بهتر کردن جامعه نشان می دهند. این تغییرات احتمالا به خاطر کاهش تدریجی سطح تستوسترون با بالارفتن سن در آنها ایجاد می شود. تحقیقات نشان داده است که مردهایی که سطح هورمون تستوسترون در آنها بالاتر است ، در رقابت بهتر هستند و آنهایی که سطح پایین تری از تستوسترون دارند در رقابت هایی که نیازمند همکاری تیم و گروه است بهتر عمل می کنند.

بازی کردن با بچه ها

بازی کردن با بچه ها

تحقیقات نشان می دهد روش های خاص مردها برای بازی کردن با بچه هایشان که در آنها حرکات ناگهانی بیشتر است ، باعث می شود بچه ها بهتر یاد بگیرند ، اعتماد به نفس بالاتری پیدا کنند و بتوانند خودشان را بهتر برای دنیای واقعی آماده کنند. تحقیقات متعددی نشان می دهد که پدرهایی که نقش فعالی در بزرگ کردن فرزندان شان دارند سطح پایین ترین از تستوسترون دارند.

با اینکه هنوز مشخص نیست که سطح هورمون است که موجب این رفتار می شود یا بر عکس ولی محققان بر این عقیده اند که تکامل به نفع این پدران بوده است . بچه های انسان جزو نیازمند ترین بچه ها بین موجودات هستند و پدران خوب ، شانس این را دارند که بچه ها و البته ژن شان باقی بماند.

دفاع از قلمرو

بخشی از کار مردها دفاع از قلمروشان است . البته نیاز به تحقیقات بیشتری بر روی انسان ها است ولی در پستانداران نر دیگر قسمت دفاع از قلمرو بسیار بزرگتر از همسر ماده شان است . با اینکه زنان هم احساس مالکیت دارند ، ولی مردها وقتی با تهدیدی نسبت به زندگی عشقی یا قلمروشان رو به رو می شوند ، احتمال برخورد خشونت آمیز بیشتری دارند.

تمرکز بر راه حل

با اینکه خیلی از تحقیقات نشان می دهد که زن ها بسیار دلسوزتراز مردها هستند ولی این کاملا صحت ندارد. سیستم دلسوزی و همدردی در مغز مردها وقتی کسی استرس دارند یا دچار مشکل شده است ، واکنش می دهد ولی بخش حل کردن مشکل در ذهن شان خیلی زود غلبه می کند. این باعث می شود که به جای نشستن با آن فرد و همدردی کردن با او ، برایش به دنبال یک راه حل باشند.

در ادامه با مطالب جدیدتری در این حوزه آشنا می شویم وکمی به آموزش آنها می پردازیم

آسیب پذیری در برابر تنهایی

با اینکه تنهایی می تواند برای سلامتی و مغز همه ایجاد مشکل کند ، مردان در سنین بالاتر آسیب پذیرتر هستند . مردها برای مشکلات شان کمتر از زن ها کمک می گیرند که این موجب تنها تر شدن آنها می شود و این مدارهای اجتماعی مغز آنها را دچار مشکل می کند. زندگی کردن با زن ها برای آنها بسیار مفید است . مردانی که در روابط با دوام هستند ، سالم تر بوده ، بیشتر عمر کرده و سطح هورمون هایشان نشان می دهد که میزان اضطراب کمتری دارند.

تحقیقی که انجام گرفت نشان داده است که موش های نری که با موش های ماده زندگی می کنند نسبت به موش های نری که تنها زندگی می کنند ، برای مدت طولانی تری بارور می مانند.

احساسی تر

با اینکه معمولا زنان جنسیت احساسی تر قلمداد می شوند ، ولی نوزادان پسر معمولا واکنش های احساسی بیشتری نسبت به نوزادان دختر داده و احساساتشان را بیشتر ابراز می کنند. مردان بزرگسال هم واکنش های احساسی قوی تری دارند ولی قبل از اینکه از این احساسات آگاهی داشته باشند، وقتی این احساسات به خود آگاه آنها می رسد، سعی می کنند روی آن سرپوش گذاشته و نشانش ندهند. پسرها در جوانی یاد می گیرند که احساساتشان را پنهان کنند ، چون اگر آنها را نشان دهند ، به نظر فرهنگ و جامعه مردانه نیست . ولی سرپوش گذاشتن بر روی احساسات واکنش جنگ و گریز را در آنها فعال می کند. واکنش قوی مرد و سرکوب متعاقب آن ،او را برای برخورد با یک تهدید آماده می کند.

جهت آگاهی بیشتر ازتفاوتهای خانم ها و آقایان و باورهای نادرست در این زمینه میتوانید از روانشناسان و روانپزشکان خبره در زمینه زوج درمانی شاغل در پلی کلینیک مغز و اعصاب و روان مهر راهنمائی کسب کنید.


brain11.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

مغز انسان دارای میلیاردها سلول عصبی است. این سلول‌ ها برای برقراری ارتباط با یکدیگر و دیگر سلول‌ ها در سرتاسر بدن، پیام‌ های عصبی رد و بدل می‌ کنند. پیام‌ های عصبی ماهیت الکتریکی ــ شیمیایی دارند.

ما در اینجا بیشتر با ماهیت الکتریکی پیام عصبی کار داریم و به آن سیگنال الکتریکی می‌ گوییم…

زبان مغز

در هر لحظه، میلیاردها سیگنال الکتریکی در سلول‌ های عصبی ما، در حال رفت و آمد هستند. مجموع این سیگنال‌ های عصبی، سبب ابجاد میدان الکتریکی در مغز و اطراف آن می‌ گردند. اکنون که می‌ دانیم سلول‌ های عصبی و قسمت‌ های مختلف مغز، از طریق سیگنال الکتریکی با هم ارتباط برقرار می‌ کنند، می‌ توانیم بگوییم زبان مغز، سیگنال الکتریکی یا همان فعالیت الکتریکی مغز است.

امواج مغزی و روش‌ های پردازش سیگنال

برای اینکه بفهمیم مغز چگونه کار می‌ کند و چه می‌ گوید، باید زبان او را ترجمه کنیم. روش‌ های مختلفی برای ترجمه زبان مغز (فعالیت الکتریکی مغز) وجود دارند که به آن ها در مجموع، روش‌ های پردازش سیگنال گفته می‌ شود.

یکی از روش ها این است که این فعالیت الکتریکی را به فرکانس‌ های مختلف تجزیه کرده و سپس آن ها را بر اساس فرکانس و کارکردشان، دسته بندی کنیم. در این حالت، به این سیگنال‌ های دسته‌ بندی شده بر اساس فرکانس، امواج مغزی گفته می‌ شود.

نقشه مغز

امواج مغزی

امواج مختلف مغزی و کارکردهای آن ها عبارتند از:

  • موج دلتا (۳-۵/۰ هرتز)
  • موج تتا (۷-۴ هرتز )
  • موج آلفا (۱۲-۸ هرتز)
  • موج اس.ام.ار (۱۵-۱۲ هرتز)
  • موج بتا (۳۷-۱۴هرتز )
  • موج گاما (۳۸ هرتز به بالا )

    – دلتا (۳-۵/۰ هرتز)

آهسته ترین موج مغزی است و در طی خواب عمیق (بدون رویا) غلبه دارد و برای ترشح هورمون رشد و ترمیم بافت های بدن مفید است.

    – تتا (۷-۴ هرتز)

یادگیری عالی، احساس سکون و آرامش پذیری زیاد، برنامه ریزی مجدد ذهن، خیال پردازی، تفکر بدون خودسانسوری، فراخوانی خاطرات ناراحت کننده و رنج آور، ذخیره شده در حافظه کارکردهای موج تتا هستند.

    – آلفا (۱۲-۸ هرتز)

هنگامی که آرام هستید و پردازش اطلاعات ذهنی زیادی ندارید، هنگامی که چشمان خود را می بندید، مغز شما امواج آلفای زیادی، به ویژه در ناحیه پس سری، تولید می کند. همچنین هنگام تفریح و لذت بردن از محیط اطراف، غلبه با موج آلفاست.

امواج آلفا در زمان و شکل مناسب، دستیابی به عملکرد بهینه، کاهش اضطراب، تقویت سیستم ایمنی، تفکر مثبت، یکپارچگی ذهن و بدن، شهود، درون اندیشی،‌ تعادل هیجانی، احساس سرخوشی، آگاهی درونی و افزایش ترشح سروتونین را باعث می شوند.

    – اس.ام.ار (۱۵-۱۲ هرتز)

امواج SMR، باعث استحکام بخشیدن به ذهن و بدن، پردازش و تمرکز در آرامش، ایجاد هماهنگی بین محیط و فرد، کمک به خواب رفتن و تنظیم حرکات بدن می شود.

    – بتا (۳۷-۱۴ هرتز)

کنش های پیچیده ذهنی (مثل سخن گفتن، بحث کردن و …)، تفکر انتزاعی فوق العاده، هشیاری، تمرکز، پایداری هیجانی، محاسبات ریاضی و افزایش متابولیسم با غلبه موج بتا در مغز بروز می کند.

    – گاما(۳۸ هرتز به بالا)

موج گاما، سازمان دهنده مغز و هماهنگ کننده و یکپارچه کننده اطلاعات، از قسمت های مختلف بدن است. غلبه این موج با حافظه خوب، سرعت انتقال زیاد اطلاعات، پردازش سطوح بالای اطلاعات و یادگیری مسائل پیچیده همراه است.

الکتروانسفالوگرافی کمی یا QEEG 

با قرار دادن تعدادی الکترود، می توان این امواج را دریافت، ثبت و سپس با استفاده از کامپیوتر تحلیل کرد. QEEG وسیله ای است که این کار را انجام می دهد. الکتروانسفالوگرافی کمی (Quantitative Electro Encephalo Graphy) وسیله ای برای ارزیابی و اندازه گیری امواج مغزی و خصوصیات مربوط به آن هاست.

در این روش ارزیابی، تعدادی الکترود (عموما ۱۹ عدد) که روی کلاهی با نظم و قانون خاصی تثبیت شده اند، روی سر قرار گرفته امواج مغزی را دریافت می کنند. QEEG، امواج مغزی را در حالت های مختلف چشم بسته، چشم باز و انجام یک تکلیف شناختی، مانند خواندن، ثبت کرده و سپس این امواج به وسیله کامپیوتر، بر حسب فرکانس تفکیک شده و بر اساس شدت فعالیت در رنگ های مختلف، نمایش داده می شوند.

(تصاویر در قالب سرهای رنگی که Brain Map نامیده می شوند، ارائه می گردند؛ علاوه بر این تصاویر، کامپیوتر، جداول و نمودارهای دیگری نیز ارائه می دهد که کاربردهای خاص خود را دارند.)

اندازه ای استاندارد و نرمال

مطابق با مطالعاتی که صورت گرفته، اندازه امواج مختلف در مغز، دارای استاندارد و حد نرمالی است که تنها براساس جنس و سن تغییر می کند. به این معنی که برای داشتن عملکرد مناسب، هریک از امواج در فرد با مقادیر نرمال مشخص می شود کدام یک از امواج و در کدام نقطه از سر، دارای فعالیت نامناسب است.

امواجی که فعالیت مناسب داشته باشند، با رنگ سبز و امواج با فعالیت نامناسب، با رنگ های بنفش و نیلی و آبی (فعالیت کمتر از حد نرمال) و زرد و نارنجی و قرمز (فعالیت بیشتر از حد نرمال) مشخص می شوند. با بررسی این نقشه ها و مقایسه ی آن ها با الگوی نرمال و مرجع، می توان کارکرد مغز را بررسی و مطالعه کرد.

از آن جا که هر یک از اختلالات و مشکلات ذهنی و روانی، بر اثر وجود اشکال در عملکرد مغز و در نتیجه کم و زیاد شدن امواج مغزی به وجود می آیند، لذا QEEG مغزی که کارکرد طبیعی دارد، با مغزی که دچار مشکل کارکردی شده است، تفاوت دارد. با مقایسه اعداد بدست آمده برای هر موج و نتیجه QEEG بدست آمده با وضعیت طبیعی، می توان نوع مشکل را تشخیص داد.

مقایس های دیگر دستگاه، برای ارزیابی کیفیت عملکرد

این دستگاه مقیاس های دیگری هم برای ارزیابی کیفیت عملکرد دارد که عبارتند از:

  • توان نسبی: نسبت بین امواج مختلف را اندازه می گیرد. اگر موجی در مقایسه با امواج دیگر نسبت کمی داشته باشد، تحت نفوذ و سلطه آن ها قرار خواهد گرفت و تاثیر خود را بر عملکرد از دست خواهد داد.
  • عدم تقارن (Asymmetry): اختلاف ولتاژ بین نواحی مختلف را بررسی می کند. آیا پالس های الکتریکی در نواحی مختلف مغز، برای داشتن عملکرد مناسب، بیش از اندازه بزرگ یا بیش از اندازه کوچک هستند؟
  • انسجام (Coherence): کوهرنس مشخص می کند که مغز چه مقدار از انرژی را بین قسمتهای مختلف به اشتراک گذاشته است . این مقیاس بررسی می کند که آیا مغز توانایی برقراری ارتباط مناسب با خودش را دارد یا نه. کوهرنس زیاد، نشانه آن است که بعضی از قسمت های مغز، آنچنان در هم گیر کرده اند که برای قطع این ارتباط و برقراری ارتباط با سایر قسمت های مغز، توانایی مناسبی ندارند؛ و کوهرنس کم نشانه ی آن است که منابع مغز از اتصال مناطق مختلف، ناتوان هستند.
  • فاز (phase): سرعت حرکت سیگنال های الکتریکی در سطح سر را تعیین می کند. آیا سرعت حرکت انرژی الکتریکی مغز برای داشتن عملکرد بهینه مناسب است یا خیر؟

QEEG چه مزیت هایی بر EEG دارد؟

داده هایی که از طریق الکترودها بدست می آید و ثبت می شوند، آنقدر زیاد هستند که یک درمانگر نمی تواند تمام آن ها را تفسیر کند. QEEG، این داده ها را تجزیه و تحلیل می کند و در قالب نقشه های رنگی مغز یا نمودارها و جداول خلاصه می کند…

  • QEEG برخلاف EEG، به ارزیابی عملکرد مغز می پردازد.
  • QEEG، با ایجاد نقشه های زنده و پویا (متحرک) از مغز و مقایسه آن ها با داده های پایه، از دقت تشخیصی بالایی نسبت به مصاحبه های بالینی برخوردار است. براوردها نشان می دهد که توافق بین درمانگران در مورد اختلالاتی نظیر ADHD در حدود ۴۰% است؛ در حالی که دقت QEEG حدود ۹۰% است.
  • تعیین نوع و دوز دارو؛ در بسیاری از بیماری های روان پزشکی، چندین دارو با عملکردهای متفاوت وجود دارد. عموما روانپزشک با جایگزین کردن داروها در دوره های خاص، به داروی موثر دست می یابد. QEEG می تواند از همان ابتدا، داروی موثر را پیشنهاد دهد و روند درمان را تسریع بخشد.
  • افتراق اختلالات ارگانیکی و کارکردی

کاربردهای QEEG

    – تشخیص:

در اصل QEEG برای تشخیص کج کاری های موضعی یا کلی مغز به کار می رود. به وسیله QEEG، می توان بیماری های مغزی ــ عروقی، آسیب های مغزی، AD/HD، اختلالات یادگیری، اضطراب، افسردگی، تومورهای مغزی، صرع، اسکیزوفرنی، دمانس و آلزایمر را با دقت ۸۰ تا ۹۰درصد تشخیص داد.

    – تشخیص افتراقی:

برای مطمئن شدن از وجود جراحات داخلی مغز، سکته،‌حملات قلبی و یا نارسایی ریه ها، که منجر به هیپوکسی مغز می شود، زمانی که تشخیص صرع یا تومورها مورد شک واقع شود، در مواردی که به وجود کج کاری مغز به علت سوء مصرف مواد شک داریم، هنگامی که تغییر در علائم اختلالات هوشیاری (نارکولپسی، کما، حواس پرتی) یا عملکرد سیستم عصبی (سردرد، استفراغ و آفازی) دیده شده باشد.

    – درمان و پیگیری:

پیگیری سندرم های ارگانیکی مغز، پیگیری نتایج شیمی درمانی و پرتو درمانی و ترک داروهای روان گردان یا غیر مجاز، پیگیری بیماری های عفونی مانند آنسفالیت و یا مننژیت، بررسی وضعیت بیمار پس از جراحی و تعیین داروهای مؤثر با اثربخش ترین دوز و کمترین عوارض منفی. در بسیاری از موارد QEEG راهکارهای درمانی نیز ارائه می دهد.

    – سنجش:

سنجش توانمندی های هنری، ورزشی و شناختی و ذهنی مانند بهره هوشی (IQ)، تمرکز، توجه، میزان هماهنگی ذهن و بدن و … . از آن جا که QEEG، به ارزیابی عملکرد مغز می پردازد و نیز توانمندی های ذهنی هر فرد، با عملکرد مغزی او، ارتباط مستقیم دارد، لذا با استفاده از این روش، می توان برآوردی از این توانمندی ها به دست آورد.

  • در QEEG می توان با نرم افزارهای موجود، خیلی از آرتیفکت ها را حذف کرد.
  • در QEEG برنامه ای خاص وجود دارد که می توان از طریق آن، Spike های موجود در نوار را جدا کرده و منشا آن ها را روی نقشه رنگی مغز نمایش داد.
  • QEEG همراه با LORETA (فضای نرم افزاری تعریف شده خاص می باشد)، وضعیت مغز را در برش های مختلف تصویری نشان داده و در ۹۵% موارد، با FMRI همخوانی دارد و نمای ۳ بعدی از ضایعات احتمالی موجود در ساختمان های عمقی مغز را به ما می دهد.
  • QEEG قادر به تشخیص امواج صرعی به صورت بسیار دقیق بوده و محل کانون صرعی را با دقت بسیار بالا، نشان می دهد.
  • با QEEG می توان (با اختلاف حداکثر ۱mm از محل ضایعه) ناحیه «برودمن» درگیر در اختلالات مغزی را مشخص کرد.

آمادگی لازم برای تست

  • شستشوی سر با شامپو و حداقل ۳ بار، در روز انجام تست ضرورت دارد.
  • از روغن، ژل، حالت‌دهنده، نرم‌کننده یا اسپری برای موها، و نیز مواد آرایشی روی پیشانی استفاده نشود.
  • از بافتن و بستن موها اجتناب کنید.
  • در روز تست از گوشواره یا زیورآلات استفاده نکنید.
  • اگر از عینک برای مطالعه استفاده می‌کنید، حتماً آن را به همراه داشته باشید. از لنز استفاده نکنید، زیرا ممکن است باعث ناراحتی شما شده و در نتیجه در گرفتن یک تست خوب اخلال ایجاد کند.
  • از مصرف مواد تحریک کننده مانند قهوه، چای، سیگار، نوشیدنی‌ های کافئین‌دار و … اجتناب کنید. همچنین لازم است از مصرف داروهای غیرقانونی و خریداری شده از منابع نامعتبر، غذاها، گیاهان و یا چای گیاهی که روی خواب/ آرمیدگی یا بیداری/ گوش‌ بزنگی تأثیر می‌ گذارند، در روز انجام تست پرهیز شود.
  • هرگونه سابقه و پرونده مربوط به تست‌ های عصب‌ شناختی و نتایج مصاحبه‌ های روانشناختی قبلی را به همراه داشته باشید.
  • قبل از انجام تست، به اندازه کافی استراحت کرده و سرحال باشید. یک خوراک مختصر قبل از تست نیز مفید خواهد بود.

هنگام انجام تست، شما روی یک صندلی به راحتی می‌ نشینید و کلاهی دارای ۱۹ الکترود (نحوه قرارگیری آن ها مطابق استانداردهای بین‌ المللی است) روی سر شما قرار داده می‌ شود. برای افزایش هدایت الکتریکی و دقت در ثبت امواج، از ژل مخصوص استفاده می‌ شود.

الکترودها امواج تولید شده در مغز شما را در وضعیت‌ های مختلف (مانند چشم بسته و چشم باز) دریافت کرده و به کامپیوتر انتقال می دهند..

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


creative-leader-thinking-ss-1920.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

۱- باید به نقطه عطف برسید. لازم است با تمام وجود حس کنید چیزی باید تغییر کند. شما باید تغییر کنید، می توانید تغییرکنید و باید الان این کار را انجام دهید. بمحض اینکه به این نقطه برسید، مغز به راحتی تغییر را خواهد پذیرفت.

۲- باید حلقه ارتباطی موجود در ذهن تان را وارونه کنید. آنچه به ناراحتی ربط داده اید باید با خوشی ارتباط یابد یا برعکس.

۳- باید خود را شرطی کنید تا برای همیشه این حلقه ی ارتباطی جدید پابرجا بماند. باید یک عادت تازه در خود به وجود آورید. یک عادت نیرو بخش و یک احساس نو.

چگونه عقاید خود را تغییر دهیم؟

اکنون برای ایجادتغییر در باورهای مان نیز باید از همین روش بهره گیریم. چگونه ؟!

مغز شما هر کاری می کند تا از ناراحتی اجتناب کند. پس باید اقداماتی که برای تغییر عقایدمان در پیش خواهیم گرفت برهمین اساس باشد:

. عقایدی را که می خواهید واقعا تغییرشان دهید مشخص نمایید. هم اکنون از چه باورهایی رنج می برید؟ کدام ارزشها هستند که زندگی، روابط زناشویی، عشق، پول و خود شما را محدود کرده اند؟ باورهای عمده ای که شما را از دست یافتن به موفقیتی که در آرزوی آن هستید باز می دارند کدام اند؟

. بمحض اینکه این باورها را شناختید می توانید از شرشان خلاص شوید. تنها کافی است از باورهای محدود کننده فعلی تان آن قدر احساس ناراحتی کنید که بخواهید همین امروز تغییرشان دهید؛ آن قدر که مغزتان به این نتیجه برسد که با داشتن چنین باوری، باید ناراحتی فوق العاده ای را متحمل شوید.

بنابراین در قدم اول باورهای محدود کننده را مشخص کنید.

در قدم دوم، اجازه دهید این عقاید در مغزتان با ناراحتی زیادی ارتباط یابد؛ به طوری که باور کنید باید هر چه زودتر آنها را تغییر دهید.

و در قدم سوم، باید یکسری باورهای نیروبخش و جدید در ذهن خود بسازید تا جایگزین باورهای قبلی گردند.

پس اگر عقیده ای کهنه، باوری که سالهاست با شماست، دارید؛ مثلا معتقدید برای انجام موفقیت آمیز کارها بیش از حد جوان و ناپخته اید:

– ابتدا باید تشخیص دهد که آیا این باور بر زندگی شما اثر محرک دارد یا محدود کننده؟ خوب فکر کنید آیا چنین عقیده ای موجب نمی شود همواره از شروع کارهای بزرگ و مهم پرهیز کنید؟ آیا مانع آشنایی و دوستی شما با خانمی که بسیار مجذوب اش شده اید، اما چند سالی بزرگتر از شماست، نیست؟ اگر پاسخ تان مثبت است، پس این باور مثل بندی است که شما را به عقب می کشد.

– این را تشخیص دادید. اکنون باید عقیده تان را تغییر دهید اما چگونه؟ راجع به تمام ضررهایی که بابت این باور متحمل شده اید فکر کنید. نه تنها فکر کنید بلکه نتایج آن را با تمام وجود احساس کنید. کلید دست یافتن به نقطه ی عطف شناخت دقیق نتیجه ای است که با ادامه ی روشن کنونی عاید تان شده است. برای رسیدن به چنین حسی بهتر است از خودتان سوالاتی بکنید که شما را وادارد درباره ناراحتی هایی که بابت عقایدتان متحمل شده اید اما آنها را ناآگاهانه از ذهن خود حذف کرده اید فکر کنید. بمحض اینکه توجه تان را بر این ناراحتی ها متمرکز کردید، آنها را حس خواید کرد.

– پس از اینکه توانستید عقیده ی قبلی تان را تغییر دهید، باور جدیدی را جایگزین آن کنید. باور جدیدتان می تواند این باشد : ” جوانی مترادف با شادی است. جوانی یعنی انرژی و نشاط و چون من شاداب و جوان هستم قدرت بیشتری دارم .” لازم نیست با خود قرار بگذارید که از این پس چه خواهید کرد، همین که باورهای جدیدی را در ذهن تان بکارید رفتارهای تان تغییر میکند.

هر عقیده چیزی جز یک فرضیه نیست

هر عقیده چیزی جز یک فرضیه نیست و نمی توان آنرا یک حکم مطلق دانست. مثلاً برخی بر این عقیده اند که جوانی یعنی بی تجربگی و ضعف، پس در این مقطع نمی توان کارهای بزرگ را برعهده گرفت. عده ای نیز باور دارند کهنسالی ضعف است و نباید در چنین سنی دست به کارهای دشوار زد، اما کدام یک واقعاً حقیقت دارد؟ هیچ کدام از این باورها مطلق نیستند. مارتا هوکس نود و دو ساله است، اما او توانست در این سن برقله ی فوجی بایستد در حالی که تا شصت و هفت سالگی یک بار هم کوهنوردی نکرده بود و کلنل ساندرز در شصت و پنج سالگی با به دست آوردن یک ایده ی جدید میلیونر شد.

پس می بینید هر عقیده ای تنها یک ایده شخصی است که لزوماً نباید درست باشد. بنابراین می توان فرضیه هایی در ذهن ساخت که بجای محدود کردن، به شما قدرت و نیرو بخشد.

– پس از خلق عقاید جدید باید آنها را در ذهن تان به خوشی ربط دهید. چطور این کار را انجام دهیم؟

خیلی راحت، با فکر کردن در مورد نتایجی که با پی گرفتن این باور به دست خواید آورد.

با پذیرفتن این عقیده که جوانی مساوی با قدرت، نشاط و انرزی است به چه چیزی در زندگی دست خواهم یافت؟ ” خدایا! این عقیده بر روابط ام با دیگران تاثیر فوق العاده ای خواهد داشت. مرا خوش برخوردتر می کند، قوی تر و با نشاط تر خواهم بود و به همین دلیل مردم مرا بیشتر دوست خواهند داشت. ترس مرا از کارهای جدید ازبین می برد، موجب می شود در شغل ام جسارت ابراز عقیده داشته باشم با رؤسایم ارتباط برقرار کنم، در جلسات مهم اداری براحتی حرف بزنم و توجه دیگران را به خود جلب کنم.” این جملات الگوی رفتار آینده تان را شکل می دهند. مغز عاشق خوشی است، پس این الگوی جدید را براحتی خواهد پذیرفت.

– در آخرین مرحله باید مغز را با این الگو جدید شرطی کرد. آن قدر باید در مورد عقاید جدیدتان فکر کنید و نتایج شیرین حاصل از آن را حس کنید تا خود را شرطی نمایید ؛ تا جایی که هر گاه کلمه ی جوانی را می شنوید بی هیچ زحمتی احساس خوشی، قدرت، توانایی و هیجان وجودتان را دربرگیرد. این کار فقط با تمرین و تکرار میسر خواهد بود.

هر روز به مدت پنج یا شش دقیقه در مورد نتایجی که از عقیده ی جدیدتان بدست خواهید آورد فکر کنید. پس از مدتی، مغز این عقیده را به عنوان یک باور اصلی می پذیرد. اکنون این عقیده ی جدید در کامپیوتر ذهن تان ثبت شده است.


maxresdefault-1-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

هکرها و دانشمندان حافظه می‌گویند می‌توان خاطرات نادرست را در ذهن هر انسانی کاشت. عموم انسان‌ها به خاطره‌ها همچون کپسول‌های بی‌نقصی از زمان می‌نگرند که گذشته ما را در خود ذخیره کرده‌اند. ما با مرور خاطره‌ها می‌دانیم که هستیم و چه کارهایی در زندگی کرده‌ایم. اما مساله بسیار پیچیده‌تر از این‌هاست. هکرهای حافظه می‌گویند کاشتن خاطره‌ای نادرست و ناموجود در ذهن هر فردی، به طور هشداردهنده‌ای ساده است.

هک حافظه

جولیا شاو، روان‌شناس مجرمان و متخصص حافظه و خاطره، می‌گوید می‌توان با تکنیک‌های خاطره‌سازی، به انسان‌ها القا کرد که کاری را در گذشته انجام داده‌اند، بدون این‌که حتی به انجام دادن آن فکر کرده باشند. او که نویسنده کتاب “توهم حافظه” است، می‌گوید: «حافظه، شبکه‌ای از سلول‌های مغزی است که در سرتاسر مناطق مغز گسترده است و همواره به‌روز می‌شود.»

با قابلیت ثبت و یادآوری خاطرات، انسان‌ها می‌توانند مهارت‌های گوناگون را فراگیرند و نکات جدید بیاموزند، اما همین قابلیت آن‌قدر آسیب‌پذیر است که می‌تواند نقطه آغاز نفوذ به خاطرات و دست‌کاری آنها باشد. به اعتقاد جولیا شاو، «هربار که شما خاطره‌ای را تعریف می‌کنید، با روایت جزئیات جدید که ممکن است ساخته ذهن‌تان باشد، حافظه را تغییر می‌دهید.»

او به مثالی راه‌گشا اشاره می‌کند: «اگر فکر می‌کنید که از زمانی که دو سال و نیمه بودید خاطره‌ای به یاد دارید، این خاطره‌ای نادرست است. ذهن کودک در آن سن هنوز برای ذخیره‌سازی خاطرات آماده نیست. اما اگر عکسی از آن روزها داشته باشید، این توهم در شما بروز می‌کند که آن لحظه را به یاد می‌آورید. به همین سادگی می‌توان خاطرات را درونی کرد.»

نفوذ به حافظه و کاشت خاطرات می‌تواند پی‌آمدهایی جدی برای سیستم قضایی و تعقیب مجرمان داشته باشد. جولیا شاو می‌گوید با هک حافظه می‌توان فرد را اقناع کرد که مرتکب جرمی شده که هرگز رخ نداده است. او می‌گوید این کار را انجام می‌دهد تا نشان دهد که فرآیند بازجویی در دادرسی می‌تواند خاطرات را تحریف کند. به این ترتیب که شما آن‌قدر یک موضوع را تکرار می‌کنید تا تخیل فرد با حافظه‌اش درهم آمیزد و در نهایت تسلیم تصویری شود که برایش ساخته شده است.

وقتی تخیل با خاطره درآمیزد، حافظه تسلیم می‌شود و درها را به روی نفوذگران می‌گشاید. دیگر تفکیک خیال و واقعیت ناممکن می‌شود و فرد واقعا فکر می‌کند که آنچه به او القا شده بخشی از خاطره‌هایش است. همین پدیده می‌تواند رویدادهایی نظیر «خاطرات ناممکن» را توضیح دهد: وقتی فرد تصور می‌کند که ذهن و جهانش در تسخیر موجودات فرازمینی است، یا فیلمی دیده که به رویاهایش هم راه یافته و پس از آن گمان می‌کند که دنیای فیلم به دنیای واقعی پیوند خورده است.

نفوذ به خاطرات می‌تواند جنبه‌های درمانی هم داشته باشد

نفوذ به خاطرات می‌تواند جنبه‌های درمانی هم داشته باشد. از همین ترفندها می‌توان برای «حذف احساسات مرتبط با خاطرات» بهره گرفت. اگر یک جدایی در زندگی کسی چنان ویرانگر باشد که بتواند جان و روانش را مختل کند، می‌توان آن خاطره و احساسات مرتبط با آن را از حافظه زدود. برای مثال دانشمندان توانسته‌اند با بهره‌گیری از “اپتوژنتیکس” (تکنیکی که در آن با استفاده از نور بخش‌هایی از مغز موش‌ها را در آزمایشگاه روشن و خاموش می‌کنند) هراس مرتبط با خاطره‌های بد را از ذهن موش‌ها پاک کنند. این کار هنوز روی انسان‌ها انجام نشده، چون نیازمند ایجاد سوراخی بزرگ در جمجمه است. اما این کار ممکن است.

با این توضیحات، آیا آنچه به عنوان حافظه می‌شناسیم مرجعی معتبر برای شناخت ما است؟ جولیا شاو می‌گوید: «واقعیت چیزی نیست جز برداشت و دریافت شما، ناب و بی‌دخل و تصرف. دریافت واقعیت تجربه‌ای کاملا شخصی است. هر روز که شما از خواب بیدار می‌شوید، آدم جدیدی هستید چون دریافت‌تان از واقعیت متفاوت است.» به اعتقاد او همه خاطره‌ها اساسا نادرست‌اند؛ بعضی کمی نادرست و برخی کاملا نادرست: «تجربه‌هایی در ذهن ما وجود دارند که هرگز رخ نداده‌اند.»

منبع : دویچه وله فارسی


۹-نکته-برای-پرورش-مهارت-های-تفکر-انتقادی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

ما در عصر “اخبار جعلی” و “حقایق جایگزین” زندگی می کنیم، به نظر می رسد که دروغ گفتن بخش مهمی از اخبار و سیاست است. به همین دلیل، بیان اینکه دقیقا چه اتفاقی در حال وقوع است دشوار  است. در حال حاضر تفکر انتقادی از مهارت های بسیار مهم است.

تفکر انتقادی چیست؟ و چرا مهم است؟

تفکر انتقادی، تفکری است که در آن بتوان به صورت عقلانی و با وضوح بالا اندیشید و ارتباط منطقی بین نظرها را متوجه شد. تفکر انتقادی، موضوع اکثر بحث ها و اندیشه ها از زمان حیات فیلسوفان یونان قدیم نظیر پلاتو و سوکراتس بوده است و همچنان به عنوان موضوع بحث در عصر مدرن مطرح می‌شود.

تفکر انتقادی را می توان در قالب توانایی اندیشیدن مستقل و منعطف نیز تعریف کرد.

خصوصیات افراد دارای تفکر انتقادی

 

شفر و روبنفلد در مورد عادات و مهارت های تفکر انتقادی، مطالب مختلفی اشاره کرده اند و برای هر یک از مهارت‌های تفکر انتقادی، تعدادی فعالیت مشخص نموده اند.

تجزیه و تحلیل کردن

جداسازی یا تقطیع کل مطالب به بخش‌های کوچکتر برای درک موضوع، عملکرد ها و ارتباطات.

من مطالب را جزء به جزء می خواندم.

من همه چیز را دسته بندی می‌کردم.

اجرایی کردن استانداردها

قضاوت کردن بر اساس قوانین و شاخص های شخصی، حرفه ای و اجتماعی مصوب.

من هر چیزی را بر مبنای …. قضاوت کردم.

تمایز قایل شدن

تشخیص شباهت ها و تفاوت های بین اشیا یا موقعیت ها و داشتن دقت بالا برای دسته بندی و رتبه بندی آنها.

من تعداد زیادی …. را دسته بندی کردم.

من اشیا مختلف را گروه بندی می‌کنم.

جستجوی اطلاعات

جستجوی اطلاعات

جستجوی مدرک، حقایق یا هر دانشی که از منابع مرتبط حاصل شود و جمع آوری داده های تاریخی، نظری و میدانی از همان منابع.

من می دانستم که باید از …. مطالعه کنم.

من به جستجو و یافتن داده اصرار داشتم.

استدلال منطقی

نتیجه گیری و جمع بندی بر اساس شواهد به دست آمده.

من بر اساس اطلاعات بدست آمده از …. نتیجه گیری کردم.

منطق من در این نتیجه گیری، …. بود.

پیش بینی کردن

پیش بینی اتفاقات و نتایج و عواقب متأثر از آن.

من وقوع چنین نتیجه ای را برای …. پیش بینی می کردم.

من برای … آماده می شدم (در انتظار به وقوع پیوستن چنین اتفاقی بودم).

تبدیل دانش

تغییر یا تبدیل جایگاه، ریشه و یا کاربرد مفاهیم در موضوعات مختلف.

من مبانی را بر اساس …. بهبود بخشیدم.

من متعجب می شدم، اگر موقعیت …. برای این اتفاق مناسب در نظر گرفته می شد.

در واقع، تفکر انتقادی باعث می شود تا شما از توانایی های خود به منظور پاسخ گویی استفاده کنید. این اتفاق موجب می شود تا انسان به جای اینکه یک دریافت کننده صرف در زمینه اطلاعات باشد، به یک یادگیرنده فعال تبدیل شود.

ویژگی های افراد دارای تفکر انتقادی

  1. روحیه ی پرسشگری دارند.
  2. خود نقد پذیرند.
  3. داوری و قضاوت آن ها به دور از تعصب و لجبازی است.
  4. هر چیزی را به سادگی و بدون تفکر ، نه می پذیرند و نه رد می کنند.
  5. از منابع مختلف اطلاعات مناسب و دقیقی درباره موضوع مورد نقد به دست می آورند.
  6. نسبت به مسایل دید وسیع و دقیقی دارند.
  7. به جنبه های مثبت و منفی مسئله توجه داشته و یک سونگر نیستند.
  8. قدرت تجزیه و تحلیل و استنتاج موضوعات مختلف را دارند.
  9. با ذهن باز و متفکرانه نسبت به مسایل اظهار نظر می کنند.
  10. معمولاً قدرت تشخیص درست از نادرست را دارند.
  11. گوینده ای متفکر و منطقی و شنونده ای فعال هستند.
  12. در حین این که کل موضوع را در نظر می گیرند، به جزئیات نیز توجه می کنند.
  13. به این مسئله واقفند که ممکن است حرف یا راه حل دیگران یا خودشان همیشه درست نباشد.
  14. چون به عاقبت کار می اندیشند، معمولاً فریب وعده های دیگران را نمی خورند.
  15. معمولاً به راحتی جذب گروه ها و افراد نمی شوند.
  16. پرورش تفکر انتقادی

پرورش تفکر انتقادی

  1.  نسبت به امور و پدیده های اطراف مان، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشیم.
  2. دیده ها، شنیده ها و مطالعه خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به سادگی آن ها را نپذیریم و رد نکنیم.
  3. درباره هر موضوعی با سوالات مناسب و مرتبط اطلاعات بیشتری به دست آوریم.
  4. مسایل، معمولاً راه حل های متفاوتی دارندف تحمیل راه حل خود، یا تحمل راه حل دیگران به عنوان یک راه حل قطعی، منطقی به نظرنمی آید.
  5. درباره مسائل پیش آمده، فکر کنیم و دچار احساسات و هیجان های شدید و کاذب نشویم و از قضاوت عجولانه، تعصب و خودرائی درباره موضوعات مورد بحث اکیداً بپرهیزیم.
  6. قبل از پاسخگویی به مسایل، فکر کرده سپس تصمیم گیری و عمل نماییم.
  7. مشوق خوبی برای مسئولانه فکر کردن خود و دیگران به خصوص کودکان باشیم.
  8. از عقاید و نظرات خود دفاع معقولانه و منطقی کرده و زود تسلیم نشویم.
  9. به دیگران اجازه بحث و اظهار نظر درباره موضوعات مختلف را بدهیم.
  10. جلسات گفتگو درباره مسائل اجتماعی و یا روزمره در خانواده و مدرسه ترتیب داده و همه را به شرکت فعالانه در این جلسات تشویق کنیم.
  11. برای رشد تفکر انتقادی در کودکان و نوجوانان مطالعه زندگینامه افراد نقاد مفید و مؤثر می باشد.
  12. فرآیند تفکر کودکان و نوجوان را بررسی و ارزیابی کنیم و در صورت نیاز از راهنمایی آنان دریغ نورزیم.
  13. به هر سوالی به راحتی پاسخ نگوییم بلکه با سوال کردن مناسب، مخاطب را در رسیدن به پاسخ کمک نماییم.
  14. در جلسات بحث و تبادل افکار از برچسب زدن، دستور دادن، سرزنش، نصیحت، قضاوت و مسخره کردن فکر دیگران اکیداً پرهیز نماییم.
  15. با برقراری امنیت و آرامش روانی و عاطفی و احترام به عقاید و نظرات کودکان و نوجوانان آنان را به شرکت در بحث و بیان اظهار نظر ترغیب و تشویق نماییم.
  16. با طرح سؤالات مناسب درباره موضوعات مختلف در خانه و مدرسه نظرات دیگران را جویا شده و آن ها را نیز در بحث و گفتگو شرکت دهیم.
  17. با دقت و حوصله به نظرات دیگران در خانه و مدرسه گوش کنیم تا بتوانیم با سوالات مناسب آن ها را برای نتیجه گیری صحیح تر راهنمایی کنیم.
  18. در صورت عدم مشارکت دیگران در بحث، شاید آن ها موضوع را درک نکرده اند، بیشتر توضیح دهیم تا بتوانند حضور فعال تری داشته باشند.
  19. در مقابل سؤالی که از ما می کنند، پاسخ از قبل تعیین شده ای نداشته باشیم، تا بهتر بتوانیم به نقد و بررسی تجزیه و تحلیل موضوع بپردازیم.

چگونه مهارت های تفکر انتقادی خود را تقویت کنید

این را در نظر داشته باشید که هیچکدام از ما همیشه تفکر انتقادی نداریم. ما بعضی اوقات به هر روشی به جز روش انتقادی، فکر می‌کنیم. به طور مثال هنگامی که کنترل شخصی ما تحت تأثیر خشم، غم یا خوشی قرار می‌گیرد، روش تفکر ما انتقادی نیست.

از سوی دیگر، اگر چه در حالات روحی مختلف، توانایی تفکر انتقادی تحت تأثیر قرار می‌گیرد اما خوشبختانه می‌توانیم با فعالیت های منظم توانایی تفکر انتقادی را بهبود بخشیده و آنها را در مواجهه با مسایل اعمال کنیم.

هنگامی که نظریه تفکر انتقادی را درک کردید، مهارت های این نوع تفکر را با تمرین و ثبات بیشتر بهبود دهید.

این تمرین ساده را امتحان کنید تا بتوانید به صورت انتقادی فکر کنید.

به چیزی فکر کنید که شخصی به تازگی به شما گفته است. سپس از خود، سوالات زیر را بپرسید:

-چه کسی این مطلب را گفت؟

کسی که او را می‌شناسید؟ شخصی در جایگاه قدرت و اختیار بالا؟ اهمیت دارد که جه شخصی این مطلب را گفته است؟

-آنها چه چیزی گفتند؟

آنها حقیقت را گفتند یا نظراتی دادند؟ آیا آنها تمام حقایق را گفتند؟ آیا آنها چیزی را جا انداختند و نگفتند؟

این مطلب را کجا گفتند؟

-این مطلب را کجا گفتند؟

در محفل عمومی بیان کردند یا محفل خصوصی؟ آیا اشخاص دیگر نیز شانسی داشتند تا جواب خود را به عنوان پاسخ جایگزین مطرح کنند؟

چه زمانی این مطلب را گفتند؟

قبل، در حین یا بعد از رویداد مهمی بوده است؟ اصلا زمان آن مهم بوده؟

-چرا آنها این مطلب را گفتند؟

-آیا آنها دلایل این اظهار نظر خود را توضیح دادند؟

-آنها چگونه و با چه حالتی اظهار نظر کردند؟

آنها شاد، عصبانی، خشمگین یا غیر عادی بودند؟ این مطلب را نوشتند یا گفتند؟ متوجه شدید چه مطلبی پرسیده شد؟

-چه اهدافی را دنبال می کنید؟

یکی از مهم ترین ویژگی‌های تفکر انتقادی این است که شما تصمیم گرفته اید چه اهدافی را دنبال کنید و سپس بر اساس گستره ای از احتمالات تصمیم گیری کنید.

هنگامی که هدف خود را انتخاب کردید، آن را به عنوان نقطه شروع برای تمام شرایط آینده قرار دهید و پس از تفکر بر روی آن تصمیم گیری کنید. در زمان مناسب باید همکاران، خانواده و افراد نزدیک خود را از نیت خویش با خبر ساخته و بر اساس آن، هدف خود را دنبال کنید. شما باید نظم و ممارست خود را در پیگیری کار در هر شرایطی حفظ کنید تا بتوانید فرآیند تصمیم گیری را اجرانمایید.

با این وجود مسایلی وجود دارد که در مسیر تصمیم گیری افراد اثر می گذارند. مجموعه ای از علایق و تنفرها، رفتارهای نهادینه شده و الویت های شخصی که در طول زمان به افراد اضافه شده است. مطالبی که اشاره شد، مشخصه‌های انسان‌ها است. ما باید در فرآیند تفکر انتقادی به اکثر ویژگی های شخصیتی، الویت های شخصی و تعصبات خود آگاه باشیم و در هر قدم که لازم هستند به آنها اجازه ورود دهیم. این اتفاق می‌تـواند در مرحله قبل از تفکر انتقادی و با در نظر گرفتن تمام شرایط رخ دهد. این مرحله می‌تـواند در مرحله ارزیابی مجدد در مواجهه با موانع غیر منتظره باشد.

هر چه ما بیشتر به ویژگی‌های خود آگاه بوده و نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسیم، تفکر انتقادی ما بسیار کارآمدتر خواهد بود.


male-and-female.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

تفاوت های روانشناختی میان مردان و زنان در سال های اخیر به موضوع داغی تبدیل شده است. به لطف تکنولوژی مدرن، اکنون شواهد علمی برای حمایت از فرضیه های خاص وجود دارد…

دو استدلال اصلی مطرح شده است:

  1. مغز مردان و زنان به صورت بیولوژیکی متفاوت هستند، بنابراین بر رفتار و شخصیت هر جنس تاثیر می گذارد.
  2. استدلال دوم بیان می کند که تفاوت رفتارهای مرد و زن ریشه در ساختار اجتماعی دارد، نه زیست شناسی است.

پاسخی قطعی به این دو استدلال وجود ندارد و تحقیقات بیشتری برای برابری جنسیتی مدرن اهمیت دارد. در ادامه ۵ واقعیت در مورد تفاوت های روانی بین مردان و زنان آورده شده است…

تفاوت های روانشناختی بین مردان و زنان

    ۱- تمایز بین مغز مردان و زنان وجود دارد و می تواند بر رفتار آن ها نیز تاثیر گذارد:

در مقیاس گسترده، بسیاری از تحقیقات علمی تایید کرده اند که مغز مردان و زنان دارای تفاوت های بیولوژیکی خاص هستند. به عنوان مثال، به طور کلی در مغز مردان اتصالات نورونی درون نیمکره بهتر است. و همین طور، در مغز زنان، اتصال بین نیمکره ها غالب است. این بدان معنی است که ساختار مغز مردانه بیشتر به ادراک و هماهنگی اعمال کمک می کند و در حالی که ساختار مغز زنان منجر به تفکر شهودی می شود. علاوه بر این، مقدار ماده خاکستری در زنان بیشتر از مغز مردان است. دانشمندان دانشگاه پنسیلوانیا برای تأیید این مسئله، از مغز ۸۰ نفر MRI گرفتند. آن ها همچنین این فرضیه را دارند که ماده خاکستری بیشتر در زنان منجر به عملکرد بهتر در زبان نسبت به مردان می شود. تفاوت های بیشتر بین مغز دو جنس وجود دارد، اما نتایج تحقیق کمی متضاد بوده است.

    ۲- با این حال، اکثر مغز ها مشابه هستند:

علیرغم تفاوت بین بخش های خاص مغز، اکثر مغز انسان ها شبیه به یکدیگر هستند. پروفسور جوئل در دانشگاه تل آویو، از اسکن MRI برای ضبط تصویر بیش از ۱۴۰۰ مغز استفاده کرد. او دریافت که به ندرت یک مغز به منحصرا  به دسته “مردان” یا “زنان” تعلق دارد. مطالعه دیگری نشان می دهد که هرچند قسمت هایی از مغز بین دو جنس متفاوت است، اکثریت آن ها با هم، همپوشانی دارند. بنابراین، شما نمی توانید فقط به یک تصویر مغز نگاه کنید و بگویید “این یک مغز زن است” یا “این یک مغز مرد است”…

مردان و زنان

   ۳- تفاوت روانشناختی بین مردان و زنان ممکن است ریشه در تکامل داشته باشد:

ما همه این را شنیده ایم: مردان تهاجمی تر عمل می کنند. زنان همدلانه تر رفتار کنند. این که آیا اجزای مغز در این بخش نقش دارند، قابل بحث است. توضیحی که در پشت آن وجود دارد ممکن است “تکامل” باشد. در یک چشم انداز تکاملی، موجود زنده برای انتقال ژن به نسل بعدی زندگی می کند. برای زنان، این روند می تواند به شدت پر هزینه باشد. حتی در نخستی ها (پریمات ها) به طور کلی، ماده ها تمایل دارند ثبات اجتماعی را به عنوان یک اثر مستقیم از پرورش کودک دنبال کنند، در حالی که برای نرها این ثبات اجتماعی مانند ماده ها در الویت قرار ندارد. این امر منجر به تمایز بین شخصیت کلی امروز مرد و زن می شود.

البته این به این معنی نیست که روانشناسی دو جنسیت هرگز نمی تواند یکسان باشد. تکامل تنها یکی از بسیاری از توضیحات احتمالی برای تفاوت آن ها است. مهم این است که در نظر داشته باشید که انتظارات جامعه و محیط پرورش دهنده شخص نیز می توانند شخصیت او را شکل دهد.

    ۴- درک تفاوت های روانشناختی مردان و زنان به درمان برخی بیماری ها کمک می کند:

زنان دو برابر بیشتر احتمال ابتلا به افسردگی نسبت به مردان دارند، در حالی که مردان بیشتر به سوء مصرف مواد گرایش دارند. در سطح جسمانی، زنان بیشتر از بیماری های خود ایمنی رنج می برند، در حالی که مردان در اوایل زندگی، احتمال بیشتری دارند که بیماری های پارکینسون و قلب و عروق مبتلا شوند.

نظرسنجی از موسسه ملی بهداشت نشان می دهد که زنان بیش از مردان دچار افسردگی می شوند، زیرا اغلب آن ها عمیقا فکر می کنند و بر احساسات منفی تمرکز دارند. نویسنده اصلی نظرسنجی، نیکلاس ایتون، بیان می کند که این یافته ها از درمان ویژه جنسیتی حمایت می کند. او پیشنهاد می کند که درمان ها می تواند “متمرکز بر مهارت های مقابله ای و شناختی برای کمک به پیشگیری از نشخوار فکری در حال توسعه به افسردگی بالینی یا اضطراب” در زنان، و “شکل گیری گرایش های تهاجمی به رفتار غیر مخرب” در مردان، باشد.

در مورد بیماری های جسمی، دانشجوی تحصیلات تکمیلی دانشگاه هاروارد، امی براون، متوجه شد که بیشتر تحقیقات پزشکی از موش های نر به عنوان حیوان آزمایشگاهی بیشتر از موش های ماده استفاده می کنند.

به طور کلی این به چه معنی است؟ بدین معنی است که شناخت تفاوت های خاص بین مردان و زنان از لحاظ روحی و جسمی ممکن است به ما اجازه دهد درمان بهتر برای بیماری های روانی و سایر بیماری ها را توسعه دهیم. بسیاری از موسسات در زمینه تحقیقات پزشکی خود، مانند دانشگاه استنفورد، موسسه ملی سلامت U.S. و کمیسیون اروپا، اقداماتی را برای تبیین تمایز جنسیت آغاز کرده اند.

    ۵- کلیشه های جنسیتی تفاوت های درک شده بین مردان و زنان را تشدید می کند:

کلیشه های جنسیتی که در جامعه وجود دارد می تواند به تبعیض جنسیتی در فرهنگ مدرن منجر شود. به خصوص در کودکان، کلیشه های جنسیتی به تصویر کشیده در رسانه ها می تواند اثرات ماندگاری در درک آن ها از این که چگونه هر جنس باید عمل کند، داشته باشد. “جنگجویان شجاع” می تواند بعدها به رفتار پرخاشگرانه در پسران منجر شود، و “شاهزاده خانم های خجالتی” ناخودآگاه دختران نوجوان به سمت مطیع و کم رو بودن می کشاند.

هر فرد نیز به شدت تحت تأثیر محیط اطراف و تربیت خود قرار می گیرد. علاوه بر این، فرهنگ و انتظارات اجتماعی به تفاوت های جنسیتی کمک می کند.

برخی از تفاوت های زیستی بین مردان و زنان وجود دارد، اما این دلیلی برای اینکه با هر جنس به صورت متفاوتی رفتار کنیم نیست. هیچ کس به هیچ وجه تمام خصوصیات “مردانه” یا “زنانه” را ندارد. هر یک از ما یک ترکیب شگفت انگیز و منحصر به فرد از ویژگی های هر دو جنس هستیم.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


خرداد ۲۹, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

موسیقی توانایی تحریک احساسات قوی درون ما را دارد و این کاملا درست است. ما موسیقی را احساس می کنیم، تا حدی که حتی از آن برای ایجاد یک حالت خاص در درون خودمان از آن استفاده کنیم. اگر بو جرقه ای برای یادآوری خاطرات است، موسیقی جرقه ای برای هیجانات و احساسات ما است.اما چرا موسیقی با مغز احساسی ما صحبت می کند؟ چرا اطلاعات احساسی را در ویژگی های موسیقی درک می کنیم؟ شاید دلیل اصلی قدرتی است که در تحریک و تکان دادن احساسات دارد.
موسیقی، طیف گسترده ای از احساسات انسانی را فرا می خواند مانند: از غم و اندوه و دلتنگی به شادی، آرامش و شادی. اما چرا؟ مناطق مغزی به طور معمول با احساسات و هیجانات در ارتباط هستند، و می توان آن را با موسیقی فعال کرد. علت تکرار شدن ناخودآگاه برخی قطعات موسیقی در ذهن انسان به ناحیه ای در قشر جلویی مغز باز می گردد. این ناحیه از مغر مسئول یادآوری قطعات موسیقی است که فرد در گذشته شنیده و با ناحیه گیجگاهی در ارتباط است. ناحیه گیجگاهی نیز خود وظیفه پردازش صداهای اولیه و ساده، استدلال و همچنین یادآوری خاطرات را بر عهده دارد و حالا باید بدانیم که چه موسیقی در مغز ما ایجاد آرامش و در جسم ما نوید درمان می دهد و چه نوع موسیقی منجر به استرس و در نتیجه بیماری می گردد.

موسیقی باعث ایجاد حالت مثبت در فرد می شود که باعث بهبود عملکرد شناختی در فرد می شود. تحقیقات نشان می دهد پخش موسیقی به عنوان زمینه، هنگامی که فرد در حال انجام فعالیت دیگری است و روی آن تمرکز کرده می تواند عملکرد او را در کارهایی که نیاز به درک و شناخت دارد بالا ببرد. مطالعه ای دریافت موسیقی با ریتم تند منجر به افزایش سرعت در کار و پردازش شده و موسیقی با ریتم تند و ریتم ملایم هم می تواند حافظه را تقویت کند.

موسيقی زبان آرزوها، انتظارها و عواطف بشری است و هر قوم و ملتی برحسب ويژگی های عاطفی و فرهنگی خود، موسيقی خاصی دارد. با درک موسيقی، عواطف زيبا، همدردی و تفاهم بيشتر قلبی میسر خواهد شد.
تحقيقات نشان مي دهد که موسيقی از طريق تاثير بر هورمون های مختلف، ضربان قلب و فشار خون، تغيير پتانسيل الکتريکی عضله ها و هم چنين تقويت مهارت ها و حرکات بدن و زمينه های روان شناختی وارد عمل شده است به عبارت دقيق تر موسيقی با تحريک مرکز عواطف  در مغز (سيستم ليمبيک) بر اعصاب مرکزی و خود کار  واکنش های بيو شيمی و عضلانی اثر گذاشته و همچنين با تاثير بر حافظه و ياد آوری خاطرات و احساس های گذشته تغييراتی را در شرايط فيزيولوژيک و پزشکی بر جای می گذارد.
اولين گروه پژوهش ها توسط ولد  (۱۹۱۶) و ديسرنز (۱۹۲۳) انجام شد که اثر موسيقی را برسيستم اعصاب مرکزی نشان داده است اما مهم تر از آن تحقيق جامعی بود که توسط دای نو (۱۹۷۷) و هوج (۱۹۸۰) صورت گرفت. اين دو محرک اثر موسيقی محرک و آرام بخش را بر واکنش های اعصاب خودکار مانند ضربان قلب، نبض، فشار خون، تنفس، واکنش های پوستی و عضلانی و امواج مغزی بررسی کردند. آن ها در پايان دريافتند که موسيقی آرام بخش، ميزان ضربان قلب و نبض و فشار خون را کاهش می دهد و از اضطراب و نگرانی بيماران می کاهد. پس از آن ها پژوهشگران ديگری چون جکبسون (۱۹۷۴) و ولپ (۱۹۶۵) با تحقيقات خود يافته های آنان را تاييد کردند. محقق ديگری به نام گلدشتاين  (۱۹۸۵) تاثير موسيقی انتخابی را بر سيستم ليمبيک و مرکز کنترل دستگاه عصبی خودکار (اتونوميک) مطالعه کرد و اثر آن را در تحريک اين منطقه و تسکين رفتار نشان داد.

موسیقی و نقش درمانی آن

رونالد هاس استاد دانشگاه موتسارت شهر سالزبورگ اتریش می گوید از طریق موسیقی می توان مصونیت انسان ها را در برابر بیماری ها تقویت کرد، دردها را کاهش داد و از بروز حوادث جلوگیری به عمل آورد. تحقیقاتی که وی انجام داده است نشان می دهد که باید به انواع موسیقی در درمان بیماری ها توجه شود.

موسیقی شرق و درمان کوفتگی و سردرد

همین آقای هاس در تحقیقی که انجام داده، به این نتیجه رسیده که براساس شواهد تجربی برخی از ملودی های قدیمی مشرق زمین برای از بین بردن سردردها و کوفتگی بدن موثر است. وی می گوید: حدود ۸۰۰ سال پس از میلاد مسیح، در برخی از مراکز درمانی مشرق زمین، از موسیقی برای درمان دردها استفاده می شده است.

کمک موسیقی به کاستن از خطر آلزایمر

در تحقیقی هم که دانشمندان آمریکایی انجام دادند مشخص شده است که مطالعه، نواختن موسیقی و انجام بازی هایی مثل شطرنج با کاهش خطر ابتلا به آلزایمر در افراد مسن موثر است.

درد در کودکان

نتایج تحقیقی که در خرم آباد انجام شده هم نشان می دهد که استفاده از موسیقی های مخصوص کودکان باعث انحراف ذهن آنان نسبت به درد ناشی از اقدامات تهاجمی کوتاه مدت مثل رگ گیری می شود. “رگ گیری” یکی از شایع ترین اقدامات دردناک پزشکی است و به صورت مکرر به عنوان لازمه و مقدمه تشخیص یا درمان بیماری ها مورد استفاده قرار می گیرد. این تحقیق که بر روی ۳۰ کودک شش تا ۱۲ ساله مبتلا به تالاسمی در بیمارستان شهید مدنی خرم آباد انجام شده، نشان می دهد که شدت درد رگ گیری در کودکانی که فکرشان در زمان رگ گیری به سمت موسیقی کودکان معطوف شده به طور معنی داری کمتر از سایر روش ها بوده است.

موسیقی و افزایش توان یادگیری

محققان هنگ کنگی هم با مطالعه ای به مقایسه کودکانی که تحت آموزش موسیقی قرار داشتند با دیگر کودکان پرداختند و به این نتیجه رسیدند که کودکانی که در گذشته تحت آموزش موسیقی قرار گرفته بودند حافظه شفاهی بسیار قوی تری دارند و می توانند لغات بیشتری را از فهرست خوانده شده به یاد بیاورند و در هر سنجش، بهتر از سنجش قبل عمل می کنند.

موسیقی و افزایش حافظه

همین محققان روانشناس هنگ کنگی عقیده دارند آموزش موسیقی نیم کره چپ مغز را تحریک می کند و یادگیری شفاهی نیز توسط همین قسمت از مغز انسان کنترل می شود. مطالعات بعدی این محققان نشان داد بهبود حافظه انسان با ادامه یادگیری موسیقی، ادامه پیدا می کند و با توقف آموزش موسیقی متوقف می شود.

خرداد ۲۲, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

گاهی اوقات بدترین منتقدان دیگران نیستند، بلکه خودمان هستند. چه کار می کنید زمانی که سم در داخل شما وجود دارد؟ شما سعی می کنید آن را از بین ببرید. اما این به آن معنا نیست که دکمه خروجی را فشار داده و سم خارج می شود، به ویژه اگر این سم را به عادت های بد یا ادراک ناسالم تبدیل شده باشد. فکر به راحتی دور انداخته نمی شود. اما با تمرین های کافی، می توان آن را مدیریت کرد. یکی از این سم ها، سخت گیری به خود است. در ادامه علائمی آورده شده است که نشان می دهد آیا به خود سخت می گیرید یا خیر.

سرزنش کردن خود

برای چیزهایی که تحت کنترل تان نیست، خود را سرزنش می کنید. خوب است که مسئولیت اشتباهاتی که انجام داده اید را بپذیرید، زیرا باعث می شود در انجام کارها بهتر عمل کنید. اما وقتی به خودتان سخت می گیرید فراموش می کنید که شما هم انسان هستید. وقتی کارها آن طور که برنامه ریزی کرده بودید پیش نمی رود شروع به سرزنش خود می کنید، حتی اگر تمام تلاش خود را کرده باشید. به جای سرزنش خود، چیزهایی را که نمی توانید تغییر دهید را بپذیرید و تمرکز خود را بر روی کارهایی که برای بهتر شدن موقعیت می توانید انجام دهید، بگذارید.

تمرکز بر روی کارهای ناتمام

اینکه برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنید، بسیار عالی است. اما اگر شروع به مقایسه موفقیت خود با شخص دیگری کنید، ممکن است پیشرفت های خود را بدست فراموشی بسپارید. هر کس به شیوه های مختلف رشد می کند و فقط به این دلیل که شما جایی نیستید که می خواهید، هنوز به این معنی نیست که هرگز به آنجا نخواهید رسید. فقط کافی است، بهترین کارها را انجام دهید و به آرامی از کوه بالا بروید. به یاد داشته باشید، موفقیت یک شبه وجود ندارد.

نپذیرفتن تعریف های دیگران

هنگامی که شما به خود سخت می گیرید، به چرخه ای از گفتار منفی با خود می رسید. در نتیجه، حتی زمانی که کسی از شما تعریف واقعی می کند، شما آن را به عنوان دروغ درک می کنید، نه به این دلیل که این معنا را می دهد، بلکه به این دلیل که خود انتقادی شما تصویری را که از خودتان می بینید را تغییر می دهد. عزت نفس خود را افزایش دهید و اطراف خود را از کسانی که شما را دوست دارند و بهترین ها را در شما می بینید پر کنید. هنگامی که زمان خود را صرف افرادی می کنید که به شما یادآوری می کنند که خود را دوست بدارید، در نتیجه راحت تر معایب و نقایص خود را می پذیرید.

مسلما یکی از بهترین راهکارها برای خاموش کردن ندای درون تان، داشتن نقطه نظری واقع گرایانه و مهربان در مقابل آن است. با صدای بلند یا از طریق نوشتن، پاسخ های صادقانه ای را به آن ندا بدهید. در این مورد لازم است از ضمیر اول شخص «من» استفاده کنید. مثلا بگویید: “من فرد با ارزشی هستم و خصوصیات خوبی در من وجود دارد که می تواند دیگران را به سمت من متمایل سازد.”

اگر با چنین لحنی با ندای درون خود برخورد کنید، می توانید آن صدای مخرب انتقادگر را خنثی کنید

نادیده گرفتن ایده های خود

ما ممکن است دانشمند و یا هنرمند با استعداد نباشیم، اما همه ما توانایی خلاقیت داریم. اگر قبل از اینکه ایده های خود را با دیگران به اشتراک بگذارید آنها را نادیده می گیرید، پس شما به خود سخت می گیرید. به جای اینکه سریع به قضاوت یک ایده بپردازید، اجازه دهید آنها بیرون بیایند و شکوفا شوند. اغلب، ما ترس از اجرای ایده به دلیل شکست داریم،.تا وقتی که امتحان نکنید نخواهید فهمید.

تمرکز بر روی اشتباهات

هنگامی که شما بیش از حد بر آنچه که اشتباه کرده اید متمرکز می شوید، نشان دهنده این است که در گذشته گیر کرده اید که مانع از حرکت رو به جلو شما می شود. به جای سرزنش خودتان از اشتباهاتی که انجام داده اید، می توانید از آنها درس بگیرید. این غیر ممکن است که زندگی بدون شکست، صدمه زدن و آسیب زدن به دیگران (حتی غیر عمد) باشد.

اسنادهای نادرست

یکی از موانع موجود در برابر شادکام بودن انسان ها اسنادی است که در برابر شکست های خود دارند. اسناد یعنی نسبت دادن چیزی به چیز دیگر؛ این اسناد به شکل درونی- بیرونی، پایدار- ناپایدار و کلی- جزئی هستند. اگر در برابر ناکامی ها اسنادمان درونی، پایدار و کلی باشند یعنی شکست های مان را به توانایی های درونی خود نسبت داده و این ناکامی ها را پایدار و همیشگی بدانیم و آنها را به همه زمینه های زندگی مان ازجمله تحصیلی، شغلی و… نسبت دهیم، ناامیدی و افسردگی تمام وجود ما را خواهد گرفت درصورتی که برای شادکام زیستن باید این اسناد را تغیير دهیم، یعنی آنها را بیرونی، ناپایدار و جزئی بدانیم. زندگی ما خالی از مشکلات و ناکامی نیست. ما باید نحوه برخورد با این مسائل را بدانیم و هر شکستی را به‌ عنوان پله ای برای موفقیت به حساب آوریم و از ناکامی ها درس گرفته و ناامید نشویم.

به ندرت به خودتان استراحت می دهید

فشار زیاد به خود وارد کردن، زمانی که احساس بدی دارید، بی نتیجه است. هنگامی که احساس بدی می کنید، کارهای تان را نیز بدتر انجام خواهید داد. گاهی اوقات، خوب است که یک گام به عقب بر گردیم و به یاد داشته باشیم که زمانی را برای سرگرمی و استراحت اختصاص دهیم. اگر شما فقط به دنبال کار و رسیدن به اهداف خود باشید کم کم عزیزان خود را از دست می دهید و نمی توانید خاطره ای خوش برای خود ایجاد کنید.


اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اگر شم زنانه وجود دارد، آیا مبتنی بر توانایی کاربرد و تعبیر و تفسیر نشانه­ های غیرکلامی است؟ آیا هیچ­گاه عبارت “شمّ زنانه” را شنیده­ اید؟ معنی این عبارت آن است که زنان دارای یک حس ششم خاص هستند که به آنها امکان می­دهد موقعیت­های اجتماعی و اعمالی را که برای مردان اسرارآمیز است، بهفمند.

در گذشته، این عبارت اغلب به وسیله­ ی مردان به کار می­رفت تا شگفتی آنها را نسبت به توانایی زنان در درک آنچه در بسیاری از موقعیت­ ها رخ می داد و پیش­ بینی درست رفتار اشخاص دیگر به مراتب درست ­تر از مردان نشان دهد. خلاصه اینکه، به نظر می رسد عقل سلیم حکم می­ کند که زنان از نظر ادراک اجتماعی به مراتب برتر از مردان هستند بهتر از نظر تکلیف درک دیگران و پیش بینی رفتار آنان.

آیا این امر واقعیت دارد؟

پاسخ، آن­گونه که به وسیله­ ی تحقیقات نظام­دار در مورد تفاوت­های جنسیتی در ادراک اجتماعی حاصل شده است ظاهراً این است که بستگی دارد به اینکه کدام جنبه از ادراک اجتماعی را در نظر بگیریم. در مجموع، شواهد روشنی وجود ندارد که زنان از لحاظ تمام وجود ادراک اجتماعی ­برتر از مردان باشند –وجوهی از قبیل شکل دادن برداشت درست از دیگران یا درک انگیزه ­ها و مقاصد آنها. اما به نظر می­رسد که زنان واقعاً از لحاظ نشانه­ های غیرکلامی دارای مزیت مهمی هستند. در واقع، آنها هم از نظر فرستادن و هم تعبیر و تفسیر این نشانه ­ها بهتر از مردان هستند.

نخست، زنان بهتر می­ توانند علایمی را در مورد احساسات و واکنش ­­های خود از طریق بیناگرهای چهره­ای، زبان بدن، و دیگر قرینه های غیرکلامی انتقال دهند. دوم، آنها بهتر قادرند پیام­ های غیرکلامی دیگران را رمزگشایی کنند. این مهارت ­های فوق ­العاده در این جنبه از ادراک اجتماعی به آنها مزیت مهمی می ­دهد: چون آنها بهتر از مردان می­ توانند پیام خود را بفرستند و بهتر می­ توانند پیام­ های غیرکلامی فرستاده شده به وسیله ­ی دیگران را بخوانند، در بسیاری از موقعیت­ های اجتماعی زنان مزیت مهمی به دست می­ آورند. آنها بهتر می ­توانند دیگران را درک کنند، و این به آنها کمک می­ کند تا پیش­بینی کنند این افراد چگونه عمل خواهند کرد. بدین ترتیب، جای تعجب نیست که مردان اغلب به توانایی غیرقابل تصور زنان اطراف خود در درک آنچه در موقعیت ­های مختلف روی می دهد، و خود مردان در مقابل آن حیران می­ مانند، اعتراف می­ کنند.

اما، ظاهراً یک استثنای مهم بر این قاعده وجود دارد: زنان مزیت خود را وقتی به آنها دروغ گفته می­شود، از دست می ­دهند. آنها بیشتر از مردان تمایل دارند پیام­ های فریبنده را درست پنداشته و کمتر از مردان در تمیز دادن پیام ­های نادرست از پیام­ های درست موفق هستند (روزنتال و دوپائولو، ۱۹۷۹)، هرچند این موضوع نیز همیشه صادق نیست و ممکن است تا حدودی، وابسته به زمینه خاصی باشد که دروغ­ ها در آن گفته می­ شود.

شم زنانه

چه چیزی برتری کلی مهارت­ های زنان در درک قرینه­ های غیرکلامی را توجیه می­ کند؟

پاسخی که بیشتر روان­شناسان اجتماعی به آن باور دارند در نقش ­های متضاد جنسیتی نهفته است. در بسیاری از جوامع، تصور قالبی سنتی مردانگی و زنانگی حاکی از آن است که مردان با جرأت، منطقی و سلطه ­جو هستند، در حالی که زنان بیانگر، حمایت­گر و حساس­ اند. از آنجا که نقش­ ها و تصورات قالبی جنسیتی اغلب خودتأییدکننده[۳] هستند، یک نتیجه آن است که زنان واقعاً به واکنش­ های دیگران بیشتر توجه می­کنند و می­ آموزند که نسبت به این واکنش­ ها حساس­تر باشند. به علاوه، نقش­ های متضاد جنسیتی اغلب به موقعیتی می­ انجامند که در آن زنان سِمت­ های دارای قدرت کمتر و پایگاه پایین تر را در جامعه ­های خود اشغال می­ کنند. چون افراد دارای پایگاه یا قدرت نسبتاً پایین باید نسبت به اعمال و واکنش­ های اشخاص دیگری که نسبت به آنها دارای پایگاه و قدرت بالاتری هستند، حساس باشند، در نتیجه زنان تمایل دارند که این مهارت­ ها را بیشتر از مردان یاد بگیرند.
و بالاخره، چون تصورات قالبی جنسیتی حاکی از آن است که انتظار می­ رود زنان حساس و مؤدب باشند، آنها بیشتر اکراه دارند متوجه باشند یا لااقل به این واقعیت توجه کنند که دیگران فریب کارند. هرچه باشد، این­گونه رفتار زیبنده و مؤدبانه نیست.

بنابراین، اگر از دریچه­ ی تحقیقات و نظریه­ های روان­شناسی اجتماعی نگاه کنیم، شمّ زنانه اسرارآمیز بودن خود را از دست می­ دهد. به میزانی که این شمّ وجود دارد، به نظر می­ رسد که ناشی از هردو مهارت برتر زنان در فرستادن و خواندن قرینه­ های غیرکلامی، باشد. این مهارت­ ها به نوبه ­ی خود، اساساً بازتابی هستند از تصورات قالبی جنسیتی و نقشی که زنان در بسیاری از جوامع ایفا می کنند.


فروردین ۲۶, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

علاقه‌مندی به پدیده «هوش» انسان به هزاران سال پیش باز می‌گردد امّا همین ۱۰۰ سال پیش بود که از آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، خواسته شد تا دانش‌آموزانی که در امر آموزش به کمک نیاز دارند را مشخص کند و بدین ترتیب نخستین آزمون هوشبهر (ضریب هوشی) به وجود آمد.

آلفرد بینه و نخستین آزمون هوشبهر

در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی، دولت فرانسه از آلفرد بینه، روان‌شناس، درخواست کرد تا تعیین کند کدام دانش‌آموزان احتمال بیشتری دارد که در امر تحصیل خود به مشکل بربخورند. دولت، قانونی را گذرانده بود که به موجب آن تمام کودکان باید به مدرسه می‌رفتند و بنابراین، یافتن راهی برای تعیین این که کدامیک از آن‌ها به کمک ویژه نیاز دارند اهمیت داشت.
بینه و همکارش تئودور سایمون برای انجام این کار تعدادی سوال تهیه کردند که تمرکز آن‌ها بر روی مسایلی بود که مستقیماً در مدرسه آموزش داده نمی‌شد، مانند توجه، حافظه و مهارت‌های حل مساله. بینه با استفاده از این پرسش‌ها تشخیص داد که کدام دانش‌آموزان شانس بهتری برای موفقیت در امر تحصیل دارند. او دریافت که برخی از بچه‌ها قادرند به پرسش‌هایی پاسخ دهند که در سطح دانش‌آموزان سال بالاتر است و برعکس، برخی از بچه‌ها تنها می‌توانند به پرسش‌های پاسخ دهند که دانش‌آموزان سال پائین‌تر هم معمولاً جواب می‌دهند. بینه براساس این مشاهدات، مفهوم «سن عقلی» یا معیاری برای هوش بر پایه میانگین توانائی‌های بچه‌های یک گروه سنی خاصی را مطرح کرد.
این نخستین آزمون هوش، که امروزه به نام مقیاس بینه-سایمون خوانده می‌شود، پایه‌ای شد برای آزمون‌های هوش که هنوز هم هر روزه مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته بینه خود اعتقاد نداشت که ابزارهای روان‌سنجی‌اش می‌تواند برای اندازه‌گیری درجه هوش مادرزاد و ثابت یک فرد مورد استفاده قرار گیرد (کامین، ۱۹۹۵). بینه محدودیت‌های آزمون را مورد تاکید قرار داد و عقیده داشت که هوش، مفهومی بسیار وسیع‌تر از آن است که بتوان با یک عدد آن را به صورت کمّی در آورد. در عوض، او اصرار داشت که هوش تحت تاثیر چند عامل قرار دارد و در طول زمان تغییر می‌یابد و تنها در بین کودکانی با سابقه رشد یکسان، قابل مقایسه است (سیگلر، ۱۹۹۲).

آزمون هوش استنفورد- بینه

پس از آماده شدن مقیاس بینه- سایمون، این آزمون در فاصله کوتاهی به آمریکا آورده شد و علاقه‌مندی قابل ملاحظه‌ای را برانگیخت. لوئیس ترمن، روان‌شناس دانشگاه استنفورد، آزمون اولیه بینه را گرفت و آن را با استفاده از نمونه‌ای از مشارکت کنندگان آمریکایی استاندارد کرد. این آزمون اصلاحی که برای نخستین بار در سال ۱۹۱۶ عرضه شد به نام مقیاس هوشی استنفورد- بینه خوانده شد و به زودی به صورت آزمون هوش استاندارد در آمریکا درآمد.
آزمون هوش استنفورد-بینه از یک عدد منفرد، به نام هوشبهر (یا ضریب هوشی)، برای نشان دادن امتیاز فرد در آزمون استفاده می‌کند. این امتیاز از تقسیم سن عقلی فردی که در آزمون شرکت کرده بر سن واقعی او ضرب در عدد ۱۰۰ به دست می‌آید. برای مثال، کودکی با سن عقلی ۱۲ و سن واقعی ۱۰ دارای هوشبهر ۱۲۰ خواهد بود. آزمون استنفورد- بینه با وجودی که تاکنون چندبار دچار تجدید نظر شده است امّا هنوز به عنوان یک ابزار ارزیابی متداول باقی مانده است.

آزمون هوش در خلال جنگ جهانی اول

در آغاز جنگ جهانی اول، مقامات ارتش امریکا با وظیفه خطیر ارزیابی تعداد بسیار زیادی سربازان جدید ارتش مواجه بودند. در سال ۱۹۱۷، رابرت یرکس، روان‌شناس و رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا، دو آزمون جدید به نام آزمون‌های آلفا و بتای ارتش ساخت. آزمون آلفا، آزمونی کتبی بود و آزمون بتا، آزمونی شفاهی و برای کسانی طراحی شده بود که قادر به خواندن نبودند. این آزمون‌ها بر روی بیش از دو میلیون سرباز انجام شد تا به تشخیص این که کدام فرد برای نقش‌های رهبری و سمت‌های خاص مناسب است به ارتش کمک کند(مک گوایر، ۱۹۹۴).
در پایان جنگ جهانی اول، این آزمون‌ها در خارج از محیط ارتش، مورد استفاده گسترده‌ای برای افراد از هر سن، ملیت و سابقه باقی ماند. برای نمونه، آزمون‌های هوشبهر (ضریب هوشی) برای ارزیابی مهاجران جدیدی که وارد آمریکا می‌شدند مورد استفاده قرار می‌گرفت. از نتایج این آزمون‌ها به نحو نامناسبی برای رد کردن متقاضیان و تعمیم دادن‌های نادقیق به کلّ جمعیت استفاده می‌شد و کار به آنجا رسید که برخی «متخصصان» هوش، کنگره آمریکا را تشویق کردند تا قانونی را برای محدودیت‌های مهاجرت به تصویب برساند (کامین، ۱۹۹۵).

مقیاس هوشی وکسلر

توسعه بعدی در تاریخ آزمون‌های هوش، ایجاد معیار جدیدی توسط روان‌شناس آمریکایی دیوید وکسلر بود. وکسلر نیز همانند بینه اعتقاد داشت که هوش، در برگیرنده تعدادی توانایی ذهنی مختلف است. او هوش را چنین توصیف می‌کرد: «ظرفیت کلّی یک شخص برای مصمّمانه عمل کردن، منطقی فکر کردن و برخورد موثر با محیط» (۱۹۳۹). وکسلر که با محدودیت‌های آزمون استنفورد- بینه موافق نبود، آزمون هوش تازه‌ای را به نام «مقیاس هوشی وکسلر برای بزرگسالان» (WAIS) در سال ۱۹۵۵ عرضه کرد.

وکسلر همچنین دو نوع متفاوت از آزمون خود را ویژه کودکان توسعه داد: مقیاس هوشی وکسلر برای کودکان (WISC) و مقایس هوشی وکسلر برای کودکان پیش دبستانی و دبستانی (WPPSI). نسخه آزمون وکسلر برای بزرگسالان تاکنون چند بار مورد تجدید نظر قرار گرفته و هم اکنون به نام WAIS – III خوانده می‌شود.

WAIS – III دارای ۱۴ آزمون فرعی در دو مقیاس است و سه نمره را به دست می‌دهد: یک نمره هوشبهر مرکّب، یک نمره هوشبهر کلامی و یک نمره هوشبهر عملکردی. نمرات آزمون‌های فرعی در WAIS – III می‌تواند در تعیین ناتوانایی‌های یادگیری کمک کند. مثلاً مواردی که نمره پائین در برخی زمینه‌ها به همراه نمره بالا در زمینه‌های دیگر، نشانگر این باشد که فرد مشکل خاصی در یادگیری دارد (کافمن، ۱۹۹۰).

آزمون WAIS به جای امتیاز دهی براساس سن واقعی و سن عقلی، مانند آنچه در آزمون اصلی استنفورد-بینه بود، امتیاز را بر حسب مقایسه امتیاز فرد با امتیاز دیگران در همان گروه سنی، به دست می‌آورد. نمره میانگین ۱۰۰ است و دو سوم نمرات در محدوده نرمال بین ۸۵ تا ۱۱۵ قرار می‌گیرند. این روش امتیازدهی به صورت شیوه استاندارد در آزمون‌های هوش درآمده و در نسخه‌های جدید آزمون استنفورد-بینه نیز مورد استفاده قرار گرفته است.


16302-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۹ دقیقه
تصویرسازی ذهنی بزرگترین کشف روانشناسی در صد سال اخیر است. طبق تعریف انجمن سرطان‌شناسی آمریکا تصویرسازی ذهنی شامل تمرینات ذهنی طراحی شده برای پذیرش ذهنی نفوذ سلامتی و بهبودی در بدن است. تصویرسازی ذهنی به دو شکل انجام می شود:
  1. تجسم
  2. تجسم خلاق
تجسم یعنی بازبینی تصاویری که قبلا دیده ایم. چیزهایی را که قبلا دیده ایم دوباره در ذهنمان ببینیم. تجسم خلاق یعنی دیدن چیزهایی که تا به حال ندیده ایم.

تاریخچه تصویرسازی ذهنی

تصویرسازی ذهنی

این باور که تصویرسازی ذهنی می‌تواند به شفای بیماری‌ها کمک کند، باوری بسیار قدیمی است. تصویرسازی تقریباً در همه فرهنگ‌های دنیا به عنوان یک ابزار درمانی مورد توجه بوده و در بسیاری از مذاهب نیز مطرح شده است. مثلاً سرخپوستان ناوایو دارای شکل مفصلی از تصویرسازی هستند که فرد را ترغیب می‌کند خود را سالم «ببیند». برخی می‌گویند که قدمت این تکنیک‌ها به بابلی‌ها، یونانی‌ها و رومی‌های باستان می‌رسد. مصریان و یونانی‌های باستان، و نیز ارسطو و بقراط پدر پزشکی نوین، بر این باور بودند که تصویرهای ذهنی در مغز ارواحی را آزاد می‌کنند که قلب و بخش‌های دیگر بدن را برمی‌انگیزند. آن‌ها همچنین باور داشتند که یک تصویر ذهنی قوی از بیماری برای ایجاد نشانه‌های آن کافی است. تصویرسازی ذهنی قرن‌ها به عنوان یک درمان طبی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. شواهد ثبت شده‌ای وجود دارد که راهبان تبتی در قرن ۱۳ و ۱۴ با مدیتیشن و تصویرسازی کار می‌کردند که مجسم کنند بودا بیماری‌ها را شفا می‌دهد.سیمونتون‌ها در سال ۱۹۷۸ به این درمان‌ها با انتشار کتاب پرفروشی به نام «بهبودی دوباره» معروفیت بخشیدند. در این کتاب تجربیات آنان در درمان بیماران سرطانی با تصویرسازی و درمان‌های دیگر تشریح شده است. در حال حاضر از تصویرسازی ذهنی در کلینیک‌های مراکز پزشکی و بیمارستان‌های منطقه‌ای استفاده می‌شود. این روش را اغلب با درمان‌های روان‌شناختی دیگر ترکیب می‌کنند.

تصویرسازی و افراد موفق

“ایوان لندل” اهل چک، ده سال قهرمان تنیس حرفه ای جهان شد. زمانی که ایوان لندل از ورزش حرفه ای خداحافظی کرد، خبرنگاری از او پرسید: “آقای لندل میخوایم بدونیم چی شد که شما توانستید ده سال نفر اول باشید؟” لندل گفت: من دو کار انجام می دادم. مثل همه قهرمان های جهان هر روز عملا تمرین می کردم. من روزی یک ساعت گوشه ای می نشستم و در ذهنم با حریفی بازی می کردم که این حریف از من خیلی قوی تر بود ولی برنده بازی من بودم چون ذهن خودم بود و هر کار می خواستم می کردم. من هر وقت در عرصه های جهانی روبروی حریف هایم قرار می گرفتم هیچ یک از حریف هایم به قدرت حریف ذهنی من نبودند. من حریف ذهنیم رو هر روز شکست می دادم و حریف های واقعی رو مثل آب خوردن شکست می دادم.

تصویرسازی و افراد موفق

میکل آنژ، والت دیزنی و گوته هر سه جداگانه در در زندگی نامه هاشون گفتن: هر شب که میخواستم بخوابم، چشمهایم را می بستم. و چیز هایی که میخواستم فردا توی زندگیم اتفاق بیوفتت را در ذهنم می دیدم. و جالب اینجاست که هر سه در زندگی نامه شان گفتند که بیشتر اتفاق هایی که روز بعد می افتاد چیزهایی بود که دیشب در ذهنم دیده بودم و میخواستم که اتفاق بیوفتد.

بتهوون در ۳۵ سالگی کر می شود. ناشنوای مطلق. جالب است بدانید بزرگ ترین آثار موسیقی بتهوون بعد از ۳۵ سالگی او خلق شده است! بعد از اینکه ناشنوای مطلق شده است! کسانی که دستی در موسیقی دارند می دانند که یک موسیقی دان اول موسیقی رو به صورت نت در خطوط حامل می نویسد و بعد آن نت را با آلت موسیقی اجرا می کند و در اجرا متوجه می شود که ایراد نت کجاست و ایراد رو اصلاح می کند، بتهون وقتی ناشنوا است و نتی را که روی کاغذ آورده است را نمی تواند بشنود، جای تعجب دارد که چطور نت هایش را اصلاح می کرده است! جالب تر این که شاهکارهایش بعد از ناشنوا شدنش خلق شده است. از بتهوون می پرسند “آقای بتهوون شما چطور این آثار را خلق می کنید؟! شما که نمی توانید بشنوید؟
می گوید: من نمی تونم بشنوم؟! من نت ها رو می نویسم. چشم هایم رو می بندم. در ذهنم می بینم که گروه کنسرت دارد نت های من را اجرا می کند. اشتباهاتش رو با گوش ذهنم می شنوم و اصلاح می کنم.

تکنیک‌های تصویرسازی ذهنی

تکنیک‌های تصویرسازی ذهنی

این روش‌ها شامل تکنیک‌های تشخیص و ارزیابی بر مبنای تصویرسازی ذهنی، روش‌های آرمیدگی، درون‌بینی، فراخوانی و تکنیک‌های پایگاه‌سازی در ذهن می‌شود. یک تجربه تصویرسازی ذهنی مانند رویاپردازی است به استثنای این که لازم نیست «صبر کنیم» تا ناهشیار، رویا یا آن موضوع را ایجاد کند. هر زمان که بخواهیم می‌توانیم رویایی ایجاد کنیم که به موضوع دلخواه ما مربوط باشد. اگر بخواهیم تصویرسازی ذهنی را برای صدمات عاطفی یا مشکلات جسمی به کار بریم، می‌توانیم از شیوه‌های دینامیک استفاده کنیم.یکی از معروف‌ترین تکنیک‌ها، کار با «کف دست» است. این تکنیک شامل قراردادن کف دست‌ها روی دو چشم و تجسم رنگی می‌شود که شما با اضطراب یا استرس تداعی می کنید (مثلاً قرمز) و بعد آن رنگ که با آرمیدگی و آرامش تداعی می‌شود (مانند آبی). تجسم یک رنگ آرامش بخش باعث می‌شود شما احساس آرمیدگی کنید و سلامتی و احساس بهبودی را در شما تقویت می‌کند. در دیگر تکنیک‌ها از تصویر استفاده می‌شود مانند تجسم یک توپ از انرژی شفابخش ملایم که در قفسه سینه شکل می‌گیرد و همراه با تنفس در سراسر بدن گسترش می‌یابد. بسیاری از شیوه‌ها شامل تصویرسازی از خود در یک منظره آرامش‌بخش به انتخاب شخص است. جایی مانند ساحل یا چمنزار، با همه مناظر، صداها، بوها و دیگر حس‌ها تا تصویری کامل تجربه شود.تکنیک رایج دیگر، تصویرسازی هدایت شده نام دارد که شامل تجسم یک تصویر یا هدف مطلوب خاص می‌شود و سپس تصویرسازی از خود در حالی که به این هدف دست می‌یابید. ورزشکاران از این تکنیک‌ها برای پیشرفت ورزشی استفاده می‌کنند. نوعی از درمان هدایت شده که برای بیماران مبتلا به سرطان مفید است، متد سیمونتون خوانده می‌شود. این متد در دهه ۷۰ توسط کارل سیمونتون، یک سرطان‌شناس پرتودرمان‌گر، و استفانی سیمونتون، یک روان‌درمان‌گر ابداع شد. در متد سیمونتون از بیماران دچار سرطان خواسته می‌شود که تجسم کنند بدن آن‌ها در حال جنگ با سلول‌های سرطانی است و در جنگ پیروز می‌شود.یک تمرین معروف، براساس یک بازی ویدیویی قدیمی به نام Pac-Man طراحی شده است. بیماران باید شخصیت‌های Pac-Man کوچک را تجسم کنند که سلول‌های سرطانی را می‌خورند و نابود می‌کنند، همان‌طور که دشمنان را در بازی از بین می‌برند. سیمونتون‌ها از این متد در کنار درمان‌های رایج سرطان استفاده می‌کردند. اجرای هر جلسه از این تکنیک‌ها ۲۰ تا ۳۰ دقیقه طول می‌کشد.

شواهد تأثیر

مروری بر ۴۶ مطالعه انجام شده از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۹۸ مطرح می‌کند که تصویرسازی هدایت شده می‌تواند در درمان استرس، اضطراب و افسردگی و کاهش فشارخون، درد و برخی از عوارض جانبی شیمی‌درمانی سرطان مفید باشد. مروری دیگر در سال ۲۰۰۲ نشان داد که احتمالاً تصویرسازی ذهنی برای اضطراب و نیز برای تهوع و استفراغ پیش از شیمی‌درمانی سرطان مفید است. (معمولاً پس از چند دوز شیمی‌درمانی بیمار دچار تهوع و استفراغ می‌شود. برخی افراد درست پیش از تجویز دوزهای بعدی دچار تهوع یا استفراغ می‌شوند. این حالت، تهوع یا استفراغ شرطی یا پیشگویانه نامیده می‌شود.) به طور کلی، تصویرسازی ذهنی یکی از مفیدترین اقدامات روان‌شناختی برای کاهش برخی عوارض جانبی شیمی درمانی محسوب می‌شود.می‌توانیم از تصویرسازی ذهنی برای حفظ و استحکام سلامتی در یک بدن قوی یا روبرویی با یک مشکل در سلامتی استفاده کنیم.

تصویرسازی و شفا

چشمان خود را ببندید و ببینید که «محلول جادویی» متعلق به درون شما، سموم، زهرها، درد یا بیماری را از بدنتان می‌زداید، و بدن شما در صلح و آرامش غوطه‌ور می‌شود. یک نفس عمیق بکشید و عمداً خود را ریلکس کنید. در این مرحله از آرمیدگی یا تصویرسازی ذهنی، تغییراتی در بدن تجربه می‌شود. تغییرات فیزیولوژیک به وقوع می‌پیوندد و شفا آغاز می‌شود.

در بسیاری از بیماری‌ها، تصویرسازی ذهنی می‌تواند مشکلات احساسی زمینه‌ای را آشکار کند و به بدن اجازه شفا بدهد. این عشق و حمایت اغلب می‌تواند معجزاتی را در جسم پدید آورد. معجزاتی که بارها در درمان بیماری‌های لاعلاج به ثبت رسیده است.

تصویرسازی ذهنی و ورزش

از آنجا که عملکرد ورزشکاران بازتابی از افکار و احساسات آنها است، پس می توانند با ایجاد تصاویر ذهنی مثبت از خودشان در حال انجام مهارت، مهارت خود را هم بالا ببرند. علاوه بر این، آنها می توانند مهارت را به مراتب بیشتر از آنچه بر روی دیواره انجام می دهند در ذهن خود تصور کنند. همچنین ایجاد تصاویر ذهنی موفقیت آمیز، احساس اعتماد به نفس آنها را تقویت می کند، در نتیجه تصویرسازی ذهنیت ها کمک خواهد کرد تا عملکردی با نتیجه مثبت پیش روی داشته باشند.

تصویرسازی ذهنی و ورزش

ورزشکاران همچنین می توانند از تصویر سازی ذهنی برای یادگیری استراتژی استفاده کنند. برای مثال، صعود کننده می تواند از تصویر سازی ذهنی برای آگاهی از وضعیت خود و تکالیف مربوط به آن وضعیت استفاده کند. همچنین کوهنوردان می توانند با استفاده از تصویر ساز ی ذهنی، با مسیر آشنا تر شوند. ورزشکاران باید تصویر سازی ذهنی را پیش از تمرین، در خلال آن و بعد از تمرین انجام دهند.

  1. تصویر سازی ذهنی پیش از مرحله تمرین جسمانی به ورزشکاران کمک خواهد کرد تا از نظر ذهنی خود را آماده انجام مهارت های آن تمرین کنند.
  2. تصویر سازی ذهنی در خلال تمرین به ورزشکاران در یادگیری مهارت های جدید و رفع اشتباهات آنها کمک خواهد کرد.
  3. معمولاً عضلات ورزشکاران بعد از تمرینات جسمانی بسیار شل می شود، در نتیجه در این زمان ورزشکاران آمادگی استفاده از تصاویر ذهنی را بیشتر دارند و می توانند با استفاده از این روش، مهارت های آموخته شده در تمرین را تقویت کنند.

رعایت دستورالعمل های زیر به ورزشکاران تازه کار در امر تصویر سازی کمک می کند:

  1. با مهارت هایی که خوب انجام می دهید تصویر سازی را شروع کنید.
  2. سپس روی مهارت هایی که می خواهید آنها را بهبود ببخشید امتحان کنید.
  3. سعی کنید مهارتی را که روی آن کار می کنید «احساس» کنید.
  4. در صورت امکان تصویر سازی در همان حالتی که برای انجام آن مهارت لازم است، اجرا کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا مهارت را «احساس» کنید.
  5. کارهایی را که می خواهید در هر جلسه انجام دهید در مسیر رسیدن به محل تمرین در ذهن خود مرور کنید.
  6. هنگام تمرین، حرکات و بازی ها را قبل از انجام آنها در ذهن خود به تصویر بکشید.
  7. اگر اشتباهات تکنیکی به شما گوشزد شد، سعی کنید «احساس» کنید که مهارت را به طور صحیح انجام می دهید.
  8. در محل مسابقه احساس کنید که بر خود تسلط کامل دارید.
  9. رسیدن به اهداف خود را در ذهن مجسم کنید.
  10. هر فردی مجهز به یک ضمیر خود آگاه (ذهن هوشیار) و یک ضمیر نا خود آگاه (ذهن نیمه هوشیار) و یک ضمیر فوق آگاه (ذهن فوق هوشیار) است.
  11. یکی از راه های تغییر افکار، تغییر تصاویر ذهنی است.
  12. هر فردی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که بر آیند خود پنداره های او در موضوعات مختلف است.
  13. هر تجربه ممکن است به تقویت یا تضعیف یک خود پنداره های او در موضوعات مختلف است.
  14. فکر کردن و تکرار ذهنی یک تجربه باعث تقویت تصویر ذهنی و تایید بیشتر آن می شود.
  15. ابتدا باید تصویر ذهنی را اصلاح کرد.
  16. تصاویر ذهنی قابلیت جراحی شدن را دارند.
  17. تصاویر ذهنی تامین کننده برنامه های ضمیر نا خودآگاه ما هستند و ضمیر ناخود آگاه مسئول اجرایی بخش اعظم زندگی ماست.

راهنمای گام ‌به گام برای اجرای یکی از انواع تصویرسازی ذهنی شفابخش

راهنمای گام ‌به گام اجرای تصویرسازی ذهنی شفابخش

  • چند دقیقه خود را آرمیده (ریلکس) کنید. مطالعات نشان می‌دهد که تصویرسازی ذهنی بهترین تأثیر را زمانی دارد که همراه با یک تکنیک آرمیدگی همراه شود.
  • لباس خود را راحت کنید، کفش‌های خود را در بیاورید، دراز بکشید یا بر یک صندلی راحت بنشینید و اگر مایل هستید نور را کم کنید. چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. تصور کنید که از یک پلکان پایین می‌روید. با هر گام، به این احساس توجه کنید که بیشتر و بیشتر آرمیده می‌شوید.
  • زمانی که کاملاً آرمیده شدید، یک منظره دلخواه را مجسم کنید. این منظره می‌تواند یک ساحل باشد. دامنه یک کوه یا یک لحظه لذت‌بخش خاص با دوستان یا خانواده. هر زمان به تمرین تصویرسازی خود می‌پردازید به این منظره وارد شوید.
  • زمانی که در منظره مطلوب خود احساس راحتی کردید، تدریجاً ذهن خود را به مشکلی که می‌خواهید حل شود معطوف کنید.
  • اگر تصویرهای متعددی به ذهن آمد، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید تا در جلسه جاری روی آن کار کنید. اجازه دهید این تصویر ذهنی زنده‌تر و واضح‌تر شود. اگر وضوح تصویر کم و زیاد می‌شود، نگران نشوید.
  • اگر هیچ تصویری به ذهن نیامد، سعی کنید به یک حس دیگر معطوف شوید. مثلاً صدای رودخانه یا بوی گل‌های وحشی در چمنزار.
  • اگر روش‌های بالا کارساز نشد، به این فکر کنید که در حال حاضر چه احساسی دارید. عصبانی؟ خسته؟ رنگ این عصبانیت چیست؟ چه تصویرهایی را برمی‌انگیزد؟ از حس‌ها برای شکل دادن به تصاویر ذهنی استفاده کنید.
  • هر زمان چنین می‌کنید، مجسم کنید که مشکل شما در انتهای جلسه کاملاً بهبود می‌یابد. این کار، طرح اولیه شفا را در درون ایجاد می‌کند که بدنتان در شفای خود از آن پیروی می‌کند.
  • در پایان جلسه، چند نفس عمیق دیگر بکشید و خود را در حال بالا رفتن از پلکان خیالی مجسم کنید، در حالی که تدریجاً به محیط خود آگاه می‌شوید. چشمانتان را باز کنید، بدنتان را کش و قوس دهید، لبخند بزنید و روز خود را ادامه دهید.
  • در آغاز، این تمرین تصویرسازی ذهنی را برای ۱۵ تا ۲۰ دقیقه حداقل یک بار در روز انجام دهید. با کسب مهارت بیشتر، احتمالاً خواهید توانست فقط هر بار برای چند دقیقه و چندین بار در روز انجام دهید و همان فواید را برای شما داشته باشد.

16335.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

پیش داوری های زیادی در مورد افرادی که بازی های ویدئویی مخصوصا بازی های اکشن انجام می دهند وجود دارد. مثلا می گویند آنها تنبل یا پرخاشگر هستند. با این حال به نظر می رسد که این بازی ها دارای مزایای بسیاری نیز هستند. در ادامه مزایای این بازی ها آورده شده است.

بازی های ویدئویی ممکن است باعث کاهش سرعت پیری مغز شود

بازی های ویدئویی ممکن است باعث کاهش سرعت پیری مغز شود

بازی های ویدئویی مغز را بسیار فعال نگه می دارد. درست مانند تقویت عضلات، استفاده از مغز در قوی نگه داشتن آن بسیار اهمیت دارد. با استفاده از عملکرهای شناختی مانند حل مسئله، حافظه و تصمیم گیری در بازی های ویدئویی، کمک می کند تا عملکرد شناختی خود را برای سال ها حفظ کنید. معلوم نیست که آیا این موضوع به نوع خاصی از بازی های ویدئویی بستگی دارد، اما تحقیقات نشان داده اند که بازی کردن برای چند ساعت می تواند عملکرد شناختی را در شرکت کنندگان جوان و همچنین افرادی که بیش از ۶۵ سال دارند، را بهبود بخشد.

بازی های ویدئویی کمک می کند تا سیارات قابل سکونت پیدا کنند

در سال ۲۰۱۲، در حدود ۴۰ سیاره که احتمالا قابل سکونت بودند، در یک بازی نجومی به نام “شکارچیان سیاره” کشف شد. این سیارات قبلا توسط ستاره شناسان نادیده گرفته شده بودند. این یک نمونه ای است که نشان می دهد بازی کردن باعث کمک به دیگران با استفاده از مهارت های جستجو، درک و تحلیل- می شود.

گیمرها واقعا خوب هستند در…

الگوهای پراکندگی در یک مجموعه ظاهرا تصادفی از داده ها. آیا شما در بازی Candy Crush خوب هستید؟ این بازی بر مبنای یافتن الگوهایی منظم یا هماهنگ کردن اشیاء به طوری که الگوی آنها را تشکیل می دهد. چه هدفی می تواند این مهارت در زندگی واقعی داشته باشد؟ نگاه سریع و تشخیص الگو می تواند در توالی اطلاعات و ایجاد برنامه ها بسیار مهم باشد. این امر می تواند کمک کند به توانایی شما برای مشخص کردن مواردی که در یک سوپر مارکت یا هر فروشگاه دیگر نیاز دارید یا افرادی را که در شلوغی می شناسید را، شناسایی کنید.

آنها در استراتژی ها بهتر می شوند …

که می تواند به محافظت از محیط زیست کمک کند. از طریق بازی کردن انواع بازی ها، مهارت های استراتژیک گیمرها گسترش پیدا می کند. این به طور گسترده ای قابل اجرا است و می تواند در هر زمینه ای مفید باشد مثلا بهترین راه برای قرار دادن یخچال خود در آشپزخانه یا کمک به محیط زیست. دانشمندان زیست محیطی نیوزلند از یک بازی به نام اورا استفاده کردند. در این بازی بازیکنان می توانند “تله ها را تنظیم کنند، حیاط ها را ایجاد کنند یا عملیات هوایی انجام دهند برای نجات جنگل هایشان”.

تاثیر بازی های ویدئویی در حل مسئله

بعدها از این تاکتیک ها برای حفظ یک بخش واقعی جنگل استفاده شد. نوجوانان زیادی گزارش دادند که بازی های ویدئویی استراتژیک نقش مهمی در بهبود مهارت های حل مسئله و افزایش نمرات مدرسه در سال بعد، داشته است. براساس یک مطالعه طولی که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده بود به این نتیجه رسیده بودند: “باید اشاره کرد که البته بین مدت زمان بازی سالم و اعتیاد به بازی های کامپیوتری تفاوت وجود دارد.”

بازی های ویدئویی می تواند باعث هماهنگی دقیق دست و چشم شود و جراحان بهتری ایجاد کند

بازی های ویدئویی باعث هماهنگی دست و چشم می شود

در یک تحقیق توسط راسر جی آر و همکاران دقت برش ها در طول لاپاروسکوپی جراحان را مورد بررسی قرار دادند. جراحانی که هفته ای چند ساعت بازی های ویدئویی را انجام می دادند، برش های دقیق تری ایجاد می کردند (بیشتر از ۳۷٪)  و سرعت آن ها بالاتر بود. یکی از بازی های مورد استفاده Super Monkey Ball بود. این بازی احتمالا به افزایش دقت کمک می کند، زیرا مکانیزم بازی نیاز به کنترل خوب انگشتان و هماهنگی دست و چشم دارد. بازی هایی مانند Super Monkey Ball با کمک تمرین این مهارت ها، اجازه می دهد جراحان این مهارت خود را بهبود بخشند. به این ترتیب، آنها برای محیط های حساسی مانند اتاق عمل و بخش اورژانس آمادگی بیشتری پیدا خواهند کرد.

گیمرها بدون از دست دادن دقت سریع تر تصمیم می گیرند

بازی های ویدئویی می تواند باعث ایجاد حساسیت بالا نسبت به محیط اطراف شود. این موضوع نیز برای بازی های بسیار  از جمله Call of Duty و Unreal Tournament مورد بررسی قرار گرفته است. تصمیم گیری سریع تر فقط در بازی به شما کمک نمی کند، بلکه می تواند بر فعالیت های روزمره نیز تاثیر بگذارد. این امر می تواند شما را در “فعالیت های روزمره مانند وظایف چند تکلیفی، رانندگی، خواندن یک مطلب کوتاه، پیدا کردن دوستان در ازدحام جمعیت و حرکت در شهر، بهبود بخشد.”

اجتماعی شدن

پروفسور گریفیس، استاد دانشگاه ناتینگهام می گوید: «انجام دادن بازی های ویدئویی مناسب می تواند بچه های خجالتی را از پیله خودشان خارج کند و از آنها، بچه هایی اجتماعی بسازد.» البته به گفته پروفسور گریفیس، اگر بازی های ویدئویی به صورت دسته جمعی انجام شوند، بیشتر و بهتر می توانند روی کودکان تاثیر بگذارند.

بازی های ویدئویی و اجتماعی شدن

در بازی های استراتژیک می ‏آموزیم که چگونه با همراهان خود همکاری کرده و یا اینکه یک جامعه یا یک شهر را اداره کنیم. در این نوع بازی ها می‏ آموزیم که وقتی یک نقش به ما داده می ‏شود، چطور آن را به بهترین نحو انجام دهیم بدون هیچ کم و کاستی آن را به پایان رساند .همچنین می ‏آموزیم که چگونه مراقب جان و وسایل همراهان خود باشیم. در صورتی که آنها زخمی شده و یا مهمات ندارند، از جان و مهمات خود به آنها ببخشیم و … که درست در زندگی واقعی نیز دقیقا همین طور باید عمل کرد. همچنین در بازی هایی که رهبری و مدیریت وظیفۀ ماست، یاد می ‏گیریم که چگونه به زیردستان خود راه های موفقیت را بیاموزیم و وظایف آنها را تنظیم کنیم. همچنین در صورتی که اشتباهی از آنها سر‏می ‏زند راه های انجام بهتر آن را به آنها گوشزد کنیم.

کاهش شدت درد

بازی‌های ویدئویی نه‌تنها می‌توانند موجب کاهش اثرات منفی مشکلات ذهنی  ‌شوند، بلکه حتی می‌توانند دردهای جسمی را هم کاهش دهند. دانشمندان دانشگاه واشینگتن نوعی بازی طراحی کرده اند که به بیمارانی که از درد شدیدی رنج می‌دهند امکان می‌دهد از درد خود بکاهند. این بازی که «دنیای برفی» نام دارد نوعی بازی واقعیت مجازی است که در آن به فرد خود را در یک سرزمین پوشیده از برف می‌بیند و می‌تواند گلوله‌های برفی را به سمت پنگوئن ها و آدم برفی هایی که می بیند پرتاب کند. به ‌این ‌ترتیب حواس بیمار از درد به بازی معطوف می‌شود. بررسی‌ها نشان داد بیمارانی که از این بازی استفاده کرده اند نیازمند داروی مسکن کمتری بوده اند

کاهش استرس و افسردگی

کاهش استرس و افسردگی با بازی های ویدئویی

دامنه فواید بازی‌های رایانه‌ای تنها به کودکان و نوجوانان محدود نمی‌شود. پژوهشی که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد نشان می‌دهد انجام بازی های رایانه ای می‌تواند به افرادی که از مشکلاتی نظیر استرس یا افسردگی رنج می‌برند کمک کند تا بتوانند تا حدی بر این مشکلات غلبه کنند. این پژوهش نشان داد برخی افراد با تیپ شخصیتی A (که معمولاً بسیار فعال هستند) با انجام این بازی ها می توانند فرصتی برای آرامش بیابند و به این ترتیب از میزان استرس آن‌ها کاسته شود.


16065.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

آدمی از لحظه تولد پیوسته با عوامل خارجی دیداری و شنیداری احاطه می شود، و به تدریج كه رشد می كند نسبت به تك تك آنها شناخت پیدا می كند. این شناخت صرفاً دانستن نیست بلكه اطلاعات پاره پاره را باهم در می آمیزد، آنها را یك پارچه و سازماندهی می كند و به شكل معناداری در می آورد.
همین فرآیند طبیعی، منشأ پیدایش دیدگاه یا رویكرد «پردازش اطلاعات» یا «خبرپردازی» است. پژوهشگران پردازش اطلاعات باور دارند كه ساختار اساسی سیستم ذهنی در سرتاسر زندگی، مشابه است. گنجایش سیستم، مقدار اطلاعاتی كه یك دفعه می تواند نگهداری و پردازش شود و سرعت پردازش آن با افزایش سن بیشتر می شود و تفكر پیچیده تر را ممكن می سازد.

پردازش اطلاعات

گرچه افزایش توانایی پردازش اطلاعات تا اندازه ای به علت رشد مغز است، ولی بهبود راهبردها، مانند توجه كردن به اطلاعات و طبقه بندی بهتر آن به مقدار زیاد در آن دخالت دارد. پرورش این راهبردها در ۲ سال اول زندگی، در حال شكل گیری است.

پردازش اطلاعات در دوره های مختلف رشد

۲ سال اول زندگی (نوباوگی و نوپایی)

پردازش اطلاعات در نوباوگی

 توجه

نوباوگان برای توجه با روش خوگیری و خوگیری زدایی به ۳ تا ۴ دقیقه نیاز دارند. نوباوگان ۴ تا ۵ ماهه فقط به ۵ تا ۱۰ ثانیه زمان نیاز دارند.

حافظه

باز شناسی «ساده ترین شكل حافظه است». نوباوگان در سه ماهگی محرك دیداری را مدت ۲۴ ساعت به یاد می آورند.

یادآوری

در نوباوگی یاد آوری افراد، مكان ها و اشیاء عالی است.

طبقه بندی

اولین طبقه بندی ها، ادراكی هستند اما در پایان سال اول طبقه بندی ها مفهومی می شود.
در ۱ سالگی كودك می تواند اشیاء یك گروه را لمس كند، در ۱۸ ماهگی می توانند اشیاء را در دو گروه دسته بندی كند.

دوره اول كودكی (۲ تا ۶ سالگی)

توجه

در مقایسه با كودكان دبستانی زمان كوتاهی را صرف انجام تكالیف می كنند و روی جزئیات تمركز ندارند.

حافظه

۱- باز شناسی و یادآوری: در (۴ تا ۵) سالگی بازشناسی عالی است، اما یادآوری آنها ضعیف است. در ۲ سالگی فقط ۱ تا ۲ مورد و در ۴ سالگی ۳ تا ۴ مورد را بیشتر به یاد نمی آورند.
استفاده از راهبردهای حافظه در كودكان ضعیف است.
۲- حافظه مربوط به تجربیات روزمره: كودكان پیش دبستانی رویدادها را مانند بزرگسالان به صورت سناریو ها به یاد می آورند.

نظریه كودك در باره ذهن (فراشناخت)

زمانی كه بازنمایی دنیا، حافظه و مسئله گشایی بهبود می یابد، كودكان تأمل كردن براساس فرآیندهای فكری خودشان را آغار می كنند. (فراشناخت metacognition): فكر كردن در باره فكر كردن است.

آگاهی از دنیای ذهنی درون

كودكان ۲ تا ۳ ساله به رغم استفاده از اصطلاحات ذهنی، به طور ابتدایی زندگی ذهنی و رفتار را از یكدیگر متمایز می كنند. آنها فكر می كنند كه افراد همیشه مطابق با امیالشان رفتار می كنند و نمی فهمند كه عقاید آنها بر اعمالشان تأثیر می گذارند.
كودكان بین ۳ تا ۴ سالگی، متوجه می شوند كه هم عقاید و هم امیال، رفتار را تعیین می كند.كودكان در ۴ سالگی می فهمند كه عقیده و واقعیت می توانند فرق داشته باشند. به عبارت دیگر، افراد می توانند عقاید غلط داشته باشند.
درك كودك از عقیده غلط در سال های پیش دبستانی تقویت و بین ۴ تا ۶ سالگی محكم می شود.
این آگاهی ابزار قدرتمندی برای شناخت خود و دیگران و پیش بینی خوبی برای مهارت های تعامل اجتماعی با همسالان می شود.

سواد در اوایل كودكی

كودكان پیش دبستانی مدتی قبل از آموختن و نوشتن به شیوه مرسوم، زبان نوشتاری را به مقدار زیادی می فهمند سواد آموزی به مقدار زیاد بر اساس زبان گفتاری و آگاهی از جهان قرار دارد.

استدلال ریاضی در كودكان پیش دبستانی

استدلال ریاضی در كودكان پیش دبستانی

در سال دوم زندگی در آغاز درك ترتیبی (ordinality) یا روابط ترتیبی بین كمیت ها قراردارند مانند ۲ بیشتر از ۱ و…
بین ۲ تا ۳ سالگی شمردن را شروع می كنند وبه تدریج دقیق تر می شود بین ۴ تا ۵ سالگی آنها به مفهوم عدد اصلی در مجموعه (cardinality) پی می برند. می فهمند كه آخرین عدد در یك مجموعه قابل شمارش، بیانگر تعداد كل آن مجموعه است.

اواسط كودكی (۶ تا ۱۱ سالگی)

توجه و حافظه، كه زیربنای هر فعالیت شناختی هستند در اواسط كودكی اهمیت زیادی دارند. پژوهشگران معتقدند كه رشد مغز به دو تغییر اساسی در پردازش اطلاعات كمك می كند.

  1. افزایش توانایی پردازش اطلاعات: بین ۶ تا ۱۲ سالگی زمان لازم برای پردازش اطلاعات در انواع تكالیف شناختی به سرعت كاهش می یابد. این افزایش سرعت تفكر احتمالاً به علت ادامه میلین دار شدن و كاهش سیناپسی در مغز است. تفكر كارآمدتر، توانایی پردازش اطلاعات را افزایش می دهد.
  2. افزایش بازداری شناختی: توانایی مقاومت كردن در برابر دخالت اطلاعات نامربوط. بازداری شناختی، با پاك كردن اطلاعات غیر ضروری از حافظه فعال، به مهارت های پردازش اطلاعات كمك می كند.

توجه

در اواسط كودكی، توجه به سه صورت تغیر می كند: گزینشی، انعطاف پذیر و برنامه دار
بین ۶ تا ۹ سالگی كودكان برای گزینش اطلاعات از راهبردهای گوناگون استفاده می كنند و عملكرد آنها آشكارا بهبود می یابد.
كودكان دبستانی، توجه خود را به صورت انعطاف پذیر با درخواست های لحظه ای موقعیت ها تنظیم می كنند.
برنامه ریزی عبارت است از فكر كردن پیشاپیش به یك رشته اعمال و اختصاص دادن توجه به آنها، در اواسط كودكی پیشرفت زیادی می كند.

حافظه

همانگونه كه توجه با افزایش سن بهتر می شود، راهبردهای حافظه نیز بهبود می یابند. اولین راهبرد حافظه مرور ذهنی (تكرار اطلاعات) است كه در اوایل سال های دبستان آشكار می شود.
راهبرد دوم سازماندهی (طبقه بندی) است كه باعث می شود یادآوری به نحو قابل ملاحظه ای بهبود یابد.
در پایان اوسط كودكی، كودكان استفاده از بسط (elaboration) را آغاز می كنند. بسط دیرتر ایجاد می شود چون به تلاش ذهنی و گنجایش حافظه فعال قابل ملاحظه ای نیاز دارد.

كاربردهای پردازش اطلاعات در یادگیری تحصیلی

خواندن

۱. روش زبان كامل: خواندن را باید به صورتی آموزش داد كه شبیه یادگیری زبان طبیعی باشد (از كل به جزء می رسند).
۲. روش مهارت های اساسی: باید به كودكان كتاب هایی داده شود كه مطالب آن ساده شده باشند، ابتدا باید اصوات را به آنها آموخت سپس باید مطالب خواندنی به آنها داده شود.

ریاضیات

در تدریس ریاضیات باید از درك ابتدایی كودكان در مورد مفاهیم عددی بخوبی بهره برد. اشتباهات آنها نشان می دهد كه سعی كرده اند روش را حفظ كنند، اما منطق نهفته در آن را نفهمیده اند.

رشد شناختی نوجوانان

رشد شناختی نوجوانان

  • توجه: عمیق تر و با ضرورت های تكالیف سازگارتر می شود.
  • راهبردها: كارآمدتر می شوند و اندوزش، بازنمایی و بازیابی اطلاعات را بهبود می بخشند.
  • دانش: افزایش می یابد و بكار گیری راهبرد را راحت تر می كند.
  • فراشناخت (آگاهی از تفكر): گسترش می یابد و به آگاهی جدید برای فراگیری اطلاعات و حل مسایل می انجامد.
  • توانایی پردازش: به علت تأثیر مشترك رشد مغز و عواملی كه یاد شد بیشتر می شود.

اوایل بزرگسالی، كاردانی و خلاقیت

  • كاردانی: عبارت است از فراگیری اطلاعات زیاد در یك رشته یا كار كه با انتخاب رشته دانشگاهی یا شغل آغاز می شود. زمانی كه كاردانی كسب می شود تأثیر عمیقی بر پردازش اطلاعات می گذارد.
  • خلاقیت: زیر بنای خلاقیت كاردانی است. پژوهش ها نشان می دهد كه دستاوردهای خلاق در اوایل بزرگسالی افزایش می یابد و در اواخر سی سالگی یا چهل سالگی به اوج می رسد و به تدریج افت می كند.این مطلب بیانگر این نكته است كه خلاقیت بیشتر حاصل سن شغلی است تا سن زمانی.

میانسالی ۴۰ تا ۶۰ سالگی

سرعت پردازش كند می شود، برخی از جنبه های توجه و حافظه كاهش می یابد. چون بزرگسالان دانش گسترده و تجربه زندگی خود را در حل كردن مسایل روزمره زندگی به كار می گیرند (میانسالی دوره گسترش كارآیی شناختی نیز هست).

علت كند شدن پردازش شناختی در افراد مسن چیست؟

كند شدن پردازش شناختی در افراد مسن

دیدگاه شبكه عصبی

  • مرگ نورون ها
  • از هم گسیختگی شبكه عصبی
  • دور زدن اتصالات سیناپسی
  • كارایی كمتر

دیدگاه از دست رفتن اطلاعات

  • با هر مرحله تفكر، اطلاعات تنزل می یابد.

رشد شناختی اواخر بزرگسالی (پیری)

رشد شناختی پیری

تفاوت های فردی در عملكرد شناختی، اواخر بزرگسالی بیشتر از هر دوره دیگر زندگی است. سالخوردگان از طریق به حداكثر رساندن گزینشی همراه با جبران، می توانند حداكثر عملكرد شناختی خود را حفظ كنند. روش به حداكثر رساندن گزینشی همراه با جبران هدف های خود را محدود می كنند، فعالیت هایی را كه برای آنها ارزش دارد انتخاب می كنند، و به این طریق از حداكثر انرژی خود استفاده می كنند ضمناً آنها روش های جدیدی را برای جبران كردن ضعف های خود پیدا می كنند.


1691.jpg
آبان ۱۱, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

تقویت حافظه

قبل از خواب، غذای سبک بخورید

اگر معده شما خیلی خالی باشد، می‌تواند در خواب شما تداخل ایجاد کند. همین طور، اگر شما عادت به خوردن یک وعده غذای سنگین قبل از خواب داشته باشید، این نیز می‌تواند در خوابتان تداخل ایجاد کند. محصولات لبنی و گوشت برخی از پرندگان چون بوقلمون حاوی تریپتوفان است، که به عنوان القاء خواب طبیعی عمل می‌کند. احتمالا به دلیل وجود تریپتوفان در شیر، گاهی اوقات قبل از خواب توصیه می‌شود.

۹۰ دقیقه قبل از خواب حمام کنید

یک حمام داغ، دمای بدن را افزایش می‌دهد، اما پس از آن است که با کاهش دمای بدن به شما احساس خواب آلودگی دست می‌دهد.

از راحتی تخت خواب و اتاق خواب خود اطمینان حاصل کنید

یک اتاق گرم می‌تواند ناراحت کننده باشد. اتاق کمی خنک‌تر همراه با پتوی مناسب برای گرم ماندن، توصیه می‌شود. اتاق خواب‌تان نباید دارای نور مزاحمی باشد که در این صورت می‌توانید از ماسک خواب استفاده کنید. در صورت وجود سر و صدایی که شما را اذیت کند، می‌توانید از گوش بند استفاده کنید.

از نظر فکری فعال بمانید

همان‌طور که فعالیت فیزیکی بدن‌تان روی فرم نگه می‌دارد، فعالیت‌هایی که ذهن را تحریک می‌کند می‌تواند مغز را سرپا نگه دارد. جدول حل کنید. بخشی از روزنامه را که به‌طور معمول از قلم می‌اندازید بخوانید. مسیرای رانندگی‌تان را عوض کنید. نواختن یک ساز مووسیقی را یاد بگیرید.

از نظر فکری فعال بمانید

به طور منظم مشغول کارهای اجتماعی شوید

فعل و انفعالات اجتماعی به مقابله با افسردگی و اضطراب که هر دو در از دست رفتن حافظه نقش دارند، کمک می‌کند. دنبال فرصت برای بودن با عزیزان و دوستان‌تان بگردید، بخصوص اگر تنها زندگی می‌کنید.

منظم باشید

احتمالش زیاد است که بعضی چیزها را فراموش کنید بخصوص وقتی خانه‌تان بهم ریخته و یادداشت‌هایتان درهم و برهم  است. کارها و قرارها و دیگر رویدادها را در یک دفترچه یا تقویم ویژه بنویسید. هر کدام‌شان را که می‌نویسید با صدای بلند تکرارش کنید تا به حافظه‌تان بچسبد. یک جای مشخص برای کیف جیبی، کلیدها و چیزهای‌تان اختصاص دهید. حواس‌پرتی‌ها را محدود کنید و سعی نکنید که کارهای زیادی را با هم انجام دهید.

خوب بخوابید

خواب نقش مهمی در کمک به تحکیم حافظه‌تان بازی می‌کند، چنان‌که می‌توانید بعداً خواب‌هایتان را به یاد بیاورید. خواب کافی یک اولویت است. اکثر بزرگسالان به هفت یا هشت ساعت خواب روزانه نیاز دارند.

عادت های قبل از خواب توصیه می‌شود

آیین قبل خواب نشانه هایی برای بدن تان تا برای خواب آماده شود. گوش دادن به موسیقی آرامش بخش، خواندن چیزی تسکین دهنده به مدت ۱۵ دقیقه، یک فنجان چای بدون کافئین، انجام تمرینات تمدد اعصاب و عادت های دیگری می‌توانند در به خواب رفتن شما کمک کنند.

از تخت خود تنها برای خوابیدن استفاده کنید

از استفاده از رختخواب خود برای تماشای تلویزیون، پرداخت آنلاین قبوض، درس خواندن و … بپرهیزید. در این صورت، هنگامی که شما به رختخواب می‌روید بدن شما می‌داند که وقت خواب است. البته روابط زناشویی تنها مورد استثنا است.

 فعالیت فیزیکی را در روال زندگی روزانه‌تان بگنجانید

فعالیت فیزیکی جریان خون را در همه بدن‌تان از جمله مغز افزایش می‌دهد. این شاید کمک کند که حافظه‌تان هشیار بماند. وزارت بهداشت و خدمات انسانی ۱۵۰ دقیقه در هفته فعالیت هوازی ملایم (مثل تند قدم زدن) را پیشنهاد می‌کند و ۷۵ دقیقه فعالیت هوازی شدید (مثل آهسته دویدن) در هفته را مفید می‌داند.

شرایط مزمن را مدیریت کنید

درمان‌های پیشنهادی دکترتان را برای هر شرایط مزمن، ازجمله افسردگی و یا مشکلات کلیوی و تیروئید پی بگیرید. هرچقدر بیشتر مراقب خودتان باشید، حافظه‌تان بهتر خواهد بود. همچنین به‌طور منظم داروهای‌تان را با دکترتان مرور کنید. داروهای گوناگون می‌تواند بر حافظه تاثیر بگذارد.

تحقیقات متعدد نشان داده‌ که تغذیه صحیح و استفاده مناسب و متعادل از خوراکی‌های خاص، سبب تقویت حافظه و دور ماندن از بیماری‌هایی مانند آلزایمر می‌شود. مصرف مرتب بعضی خوراکی‌ها موجب افزایش قدرت یادگیری، تمرکز و سلامت مغز می‌شود.

غذای سالم بخورید

یک رژیم غذایی سالم همان‌قدر که برای قلب‌تان خوب است، برای مغزتان هم مفید است. میوه و سبزیجات بخورید. منابعی با پروتئین پایین نظیر ماهی و مرغ بدون پوست بخورید. آنچه می‌نوشید هم اهمیت دارد. اگر به اندازه کافی آب نخورید ممکن است حافظه‌تان آسیب ببیند.

برای تقویت حافظه چه بخوریم؟

ماهی‌های چرب

غذاهای دریایی مثل ماهی آزاد، ساردین، تن و خال مخالی حاوی مقادیر فراوانی از اسیدهای چرب امگا ۳ هستند که می‌توانند سبب افزایش قدرت، بهره‌وری و سالم ماندن مغز شوند. حدود ۴۰ درصد از اسیدهای چربی که در غشاهای مغز وجود دارند، DHA نامیده می‌شوند و DHA یکی از موادی است که به وفور در روغن ماهی موجود است.
متخصصان اعتقاد دارند که وجود این ماده برای نقل و انتقال سیگنال‌های مختلف در مغز ضروری است. بر اساس تحقیقاتی که محققان دانشگاه تافت در سال ۲۰۰۶ انجام داده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند، افرادی که حداقل ۳ بار در هفته از ماهی‌های چرب حاوی امگا ۳ تغذیه می‌کنند، DHA خون بسیار بالاتری نسبت به سایر افراد دارند و خطر ابتلایشان به آلزایمر هم ۳۹ درصد کمتر از سایرین است.

سبزیجاتی با برگ سبز تیره
اسفناج، کاهو، کلم بروکلی و کلم دلمه‌ای از جمله سبزیجاتی هستند که سرشار از آنتی ‌اکسیدان‌هایی نظیر ویتامین C و کاروتنوییدها هستند. یعنی همان آنتی‌اکسیدان‌هایی که برای حفظ سلامت قلب بسیار مفیدند. به طور کلی وظیفه اصلی آنتی‌اکسیدان‌ها در بدن، مبارزه با رادیکال‌های آزادی است که هدف ‌شان تنها آسیب‌رساندن به سلول‌ها و اختلال در تقسیم انرژی در بدن است.
سلول‌های مغز هم که وظیفه سوخت‌ رسانی به کل بدن را دارند، از جمله آسیب ‌‌پذیرترین سلول‌ها در برابر این ترکیبات زیان بار هستند، بنابراین وقتی که این مواد سمی به مغز هجوم می‌برند، آنتی‌اکسیدان‌ها هستند که می‌توانند با آنها مبارزه کرده و از مغز محافظت کنند.
بر اساس مطالعاتی که روی بیش از ۱۳ هزار خانم در دانشکده پزشکی ‌هاروارد انجام گرفت، پژوهشگران پی بردند که خانم‌هایی که حداقل ۴ وعده در روز از سبزیجات برگ سبز تیره استفاده می‌کنند، ۲ برابر کمتر از سایرین از زوال عقل و از کارافتادگی قدرت تمرکز رنج می‌برند. همچنین پژوهشگران ‌هاروارد، اعلام کرده‌اند که هر چه سبزی و میوه‌ها رنگی‌تر باشند، آنتی‌اکسیدان بیشتری هم دارند.

آووکادو و انواع مغز دانه‌ها
تمام این خوراکی‌ها حاوی یک آنتی‌اکسیدان‌ مهم دیگر به نام ویتامین E هستند. پژوهشگران می‌گویند کسانی که به مقدار مناسبی ویتامین E مصرف می‌کنند، ۶۷ درصد کمتر از سایرین به آلزایمر مبتلا می‌شوند. شما باید حداقل روزی ۱۵ میلی‌گرم ویتامین E به بدن‌تان برسانید و این میزان در ۵۵ گرم بادام به راحتی یافت می‌شود.

شکلات تلخ
شکلات تلخ ( که حاوی حداقل ۷۰ درصد کاکائو باشد ) سرشار از فلاونویید، یکی دیگر از آنتی ‌اکسیدان‌های مفید برای بدن و به خصوص مغز است. می‌توان با خوردن ۳۰ گرم شکلات تلخ در روز، قدرت تمرکز را افزایش داد. خوراکی‌های دیگری هم که می‌توانند جای شکلات تلخ را در رژیم غذایی بگیرند شامل سیب، انگور، پیاز و چای هستند.

‌کاری
آمار فراموشی و فراموش‌کاری در بین هندی‌ها و تایلندی‌ها بسیار پایین است! چرا؟ چون غذاهای‌شان همیشه پر است از ادویه ‌کاری. محققان هنوز نتوانسته‌اند به درستی بفهمند که چه واکنشی در مغز پس از مصرف کاری رخ می‌دهد که باعث کاهش احتمال ابتلا به آلزایمر می‌شود، اما به همه افراد توصیه می‌کنند که با افزودن پودر کاری به غذاهای مختلف‌شان، شانس ابتلا به آلزایمر در میانسالی را در خود کاهش دهند.

آب
تمام سلول‌های بدن برای اینکه رشد خوب و مناسبی داشته باشند، به آب کافی نیاز دارند و سلول‌های مغز هم از این قضیه مستثنا نیستند. در حقیقت، یک ‌سوم از حجم مغز از آب تشکیل شده است و بنابراین خوردن آب کافی در روز، به بهبود عملکرد مغز کمک می‌کند.
بر اساس مطالعاتی هم که در دانشگاه اوهایو صورت گرفته، محققان اعلام کرده‌اند که کارکرد مغز افرادی که ذخیره مناسبی از آب در بدن‌شان دارند، نسبت به افرادی که به میزان لازم آب نمی‌نوشند، بهتر است. آنها همچنین گفته‌اند که نوشیدن حداقل ۶ تا ۸ لیوان آب در روز برای تمام افراد ضروری است و اگر این میزان تا ۱۲ لیوان افزایش یابد، کارایی مغز هم بیشتر می‌شود.

قهوه
همان‌طور که مصرف زیاد و بی‌رویه نوشیدنی‌های حاوی کافئین مانند قهوه، باعث اختلال در عملکرد مغز می‌شود، مصرف مناسب و به اندازه ‌شان نیز می‌تواند قدرت تمرکز و کارایی مغز را بالا ببرد.
بر اساس مطالعاتی که محققان فرانسوی در سال ۲۰۰۷ انجام داده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که خانم‌های بالای ۶۵ ساله که ۳ فنجان در روز قهوه می‌خورند، قادر به حفظ کردن آدرس، شماره تلفن و لغت‌های بیشتری نسبت به آنهایی هستند که قهوه نمی‌خورند.
آنها همچنین شانس ابتلای خانم‌های دوستدار قهوه به آلزایمر را ۳۰ درصد کمتر از سایرین دانسته‌اند. تنها هشداری هم که محققان در زمینه مصرف قهوه داده‌اند، این بوده است که افراد نباید بیش از ۴۰۰ میلی‌گرم ( یعنی۳ فنجان ) در روز قهوه بنوشند.


15612.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

میلیون ها نفر در سراسر جهان از خلق و خوی افسردگی رنج می برند. با برآوردهای محافظه کارانه، افسردگی در حدود ۸۳ میلیارد دلار در سال برای دولت ایالات متحده هزینه دارد. تحقیقات همواره نشان داده اند که افسردگی، اختلال شناختی و زوال عقل در بزرگسالان سالمند رایج است.همزمان كه استانداردهای زندگی در سراسر جهان بهبود می یابد، زندگی مردم طولانی تر می شود. در ایالات متحده آمریکا، جمعیت ۶۵سال و بیشتر بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰، ۱۵ درصد افزایش یافته است و انتظار می رود تا سال ۲۰۲۰ به ۳۶ درصد افزایش یابد و به ۵۵ میلیون نفر برسد. این پیش بینی ها موجب افزایش تحقیقات در مورد پیری و مسائل مرتبط با آن، مانند افسردگی، اختلال شناختی و زوال عقل می شود.

افسردگی

در حالی که کاهش جزئی عملکرد شناختی بخشی از عادت پیری است، اختلال شناختی و افسردگی نیست. علاوه بر این، مطالعات نشان داده اند که افسردگی با افزایش خطر ابتلا به زوال عقل همراه است. مطالعه جدیدی که توسط محققان مرکز مغز و اعصاب دانشگاه تگزاس در دالاس انجام شده است، ارتباطی بین اختلالات شناختی و افسردگی پیدا کرده است که نشان می دهد افسردگی می تواند باعث از دست دادن حافظه کوتاه مدت شود. این اولین تحقیق است که از دست دادن حافظه در افراد مبتلا به افسردگی را که در محیط آزمایشگاهی انجام می شود نشان می دهد.

محققان دریافتند که وجود افکار افسردگی باعث شد که شرکت کنندگان نتوانند به خاطر بسپرند که پس از آن باعث از دست دادن حافظه شد. این افراد ۱۵۷ دانشجوی کارشناسی بودند که ۶۰ نفر آنها با خلق افسرده طبقه بندی شده و بقیه به عنوان خلق غیر افسرده طبقه بندی شده بودند. از همه خواسته شد به این سوال که آیا افکار آنها افکار افسردگی یا افكار خنثی بوده است پاسخ که “درست” یا “نادرست بدهند. پس از تکمیل پرسش ها، از شرکت کنندگان خواسته شد تا یک سری اعداد را حفظ کنند.

نتایج نشان داد که در بین شرکت کنندگان، افراد افسرده تعداد بیشتری از اعداد را نسبت به افراد عادی فراموش کرده بودند. علاوه بر این، مردم پس از پاسخ به سوال در ارتباط با افکار افسرده، تعداد بیشتری از اعداد را به نسبت زمان پاسخ دادن به یک سوال با تفکر خنثی فراموش کرده بودند.

محققان، افسردگی را “پدیده تداخل” نامیدند که می تواند باعث کاهش ۱۲ درصدی حافظه کوتاه مدت شود. آنها همچنین پیشنهاد کردند که تحقیقاتشان ممکن است به توضیح اینکه چرا افرادی که از افسردگی رنج می برند در تمرکز دچار مشكل هستند، عملکرد کاری ضعیفی دارند و اغلب کاهش روابط شخصی و اجتماعی را تجربه می کنند كمك كند.

حافظه کوتاه مدت

این مطالعه می تواند به دانشمندان در ایجاد رویکردهای درمانی جدید در درمان افسردگی، مانند آموزش فردی برای شناخت و مهار افکار افسردگی كمك كند. این نوع آموزش روانی معمولا شامل آموزش دادن به فرد در مورد چگونگی تشخیص علائم عود می شود تا بتوانند درمان لازم را پیش بگیرند قبل از اینكه افسردگی بدتر شود یا دوباره رخ دهد.


15042.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

آيا برآمدگی پشت سر شما سر نخی از شخصيت درونی شما به دست می دهد؟ اين ايده، زمينه اصلي يک موضوع «شبه علمی» به نام جمجمه‌شناسی روانی (Phrenology) بود که سعی در ارتباط دادن برآمدگی های سر افراد به جنبه‌ های خاصی از شخصيت آنان داشت.
فرنولوژی یا جمجمه شناسی (Phrenology) یکی از حوزه‌ های مطالعاتی جذاب در تاریخ روانشناسی است. به زبان ساده فرنولوژی می‌گوید اگر یک برآمدگی یا فرورفتگی در جمجمه شما وجود داشته باشد شخصیت شما منطبق با آن برآمدگی یا فرورفتگی تغییر می‌کند.

جمجمه و شخصیت

تاریخچه فرنولوژی یا جمجمه شناسی

جمجمه شناسی در اواخر دهه ۱۷۰۰ میلادی توسط یک پزشک آلمانی به نام فرانس ژورف گال آغاز شد. گال در ابتدا دریافت که قشر مغز انسان (لایه نازک خاکستری بیرونی مغز) بسیار بزرگ‌تر از حیوانات دیگر است و به اعتقاد او همین قشر بزرگ سبب برتری فکری انسان شده بود. او متقاعد شده بود که همین ویژگی‌های مغز انسان می‌تواند در شکل و اندازه جمجمه او نیز تغییراتی ایجاد کند. برای مثال داشتن یک برآمدگی در قسمت خاصی از جمجمه می‌توانست نشانگر احساساتی بودن او باشد.
گال در یکی از اولین تلاش ‌های خود جمجمه تعدادی از جیب برهای جوان را بررسی کرد و دریافت که بسیاری از آنان در قسمت بالای گوش خود دارای یک برجستگی در جمجمه هستند. بنابراین او اعلام کرد که برآمدگی در قسمت بالای گوش می‌تواند نشانگر گرایش به سرقت، دروغ و فریب باشد. نتیجه گیری کلی گال این بود که تو رفتگی، برآمدگی و شکل جمجمه می‌تواند با جنبه‌های مختلف شخصیت و توانایی‌ های ذهنی فرد مرتبط باشد و در واقع رشد قسمت‌های مختلف مغز خود را در شکل جمجمه نشان می‌دهد.
گال در کتابش در مورد جمجمه‌ شناسی روانی گفته است:

  • استعدادهای ذهنی و اخلاقی، ذاتی هستند.
  • پرورش یا بروز این استعدادها به سازماندهی آن ‌ها بستگی دارند.
  • مغز کلیه گرایش ‌ها، احساسات و استعدادها را کنترل می‌کند.
  • مغز از قسمت ‌هایی تشکیل شده که هر قسمت مسئول یکی از گرایش‌ ها، احساسات و استعدادهای مختلف است.
  • شکل جمجمه نشانگر شکل و نحوه توسعه قسمت‌ های مختلف مغز است.

گال با اندازه‌گیری جمجمه افراد مختلف در زندان ‌ها، بیمارستان ‌ها و پناهگاه‌ ها، به ویژه کسانی که دارای سرهایی با شکل غیرمعمولی بودند، به دنبال تأییدیه برای ایده‌ هایش بود. گال بر اساس یافته‌ هایش، سیستمی متشکل از ۲۷ «قوه ذهنی» مختلف به وجود آورد که عقیده داشت با ارزیابی قسمت‌ های مختلف سر، مستقیماً قابل تشخیص می‌باشند.

جمجمه شناسی

گال در بررسی ‌های بعدی خود ۲۷ منطقه مغزی را مشخص کرد و بیان کرد که با مطالعه مشخصات ظاهری این ۲۷ قسمت جمجمه می‌تواند شخصیت فرد را حدس زد. از جمله این مناطق بر روی جمجمه عبارت بودند از: غریزه تولید مثل،‌ به فرزند،‌ عاطفه و دوستی،‌ دفاع از خود، شهامت و جنگجویی،‌ غریزه خشونت و جنایت، نیرنگ، فریبکاری، هوشمندی،‌ حس تملک، گرایش به دزدی،‌ غرور، تکبر، عشق به اعمال قدرت، بلندپروازی، جاه‌طلبی، عشق به پیروزی،‌ احتیاط، آینده‌ نگری،‌ تحصیل و آموزش دیدن،‌ حس مکانی،‌ یادآوری دیگران،‌ حافظه کلامی،‌ توانایی زبانی، حس رنگ‌ها، حس صوتی و استعداد موسیقیایی، توانایی ‌های ریاضي،  توانایی ‌های فنی، زیرکی، متافیزیک، طنز و شوخ‌ طبعی، استعداد شاعری، مهربانی، ترحم، حس اخلاقی، تقلید و همرنگی، دین‌داری، افراطی‌گری مذهبی، پشتکار، استقامت و پایداری.

رویكرد جمجمه شناسان به هوش و كنش های هوش

هرچند كه در دوران باستان، فلسفه‌ قوای ذهنی با تلفیق آن در حیطه‌ تفاوت های فردی به وسیله‌ افلاطون و شاگردانش در اولویت قرار داشت و به وسیله‌ فعالیت ‌های چشمگیر معبد كونگ فو توآ، بازدهی آن ثابت شده و اقدامات برخی از امپراتوران چین به آن مشروعیت بخشیده بود، ولی هنوز هم مسیر واضح و روشنی برای اندازه‌گیری هوش ترسیم نشده و با وجود اینكه اقدامات اولیه، بستر مناسبی را برای دانشمندان در راستای شناسایی ماهیت، تحول و اندازه‌گیری هوش فراهم كرده بود، اقدامات اندكی در این زمینه در دوران قرون وسطی و قرون روشنگری صورت گرفت، از جمله‌ این موارد‌ می‌توان به جنبش جمجمه شناسی، كه نقش مؤثری را در مفهوم سازی نوین از هوش به عهده داشت، توجه كرد.
بانیان مكتب جمجمه شناسی، اعتقاد داشتند باید نقاط خاصی را برای توانمندی هوش در نظر گرفت، زیرا تمامی قوای ذهنی دارای مركزی خاص‌اند كه در درون جمجمه قرار داشته و با بررسی دقیق آن،‌ می‌توان مراكز ویژه‌ای را برای قوای ذهنی مشخص كرد.
برخی از طرفداران جمجمه شناسی كه به اندازه و ساختار جمجمه برای توصیف و تبیین قوای ذهنی تأكید‌ می‌كردند، به نام آرواره شناسان جمجمه‌ای شناخته شده بودند و اعتقاد داشتند كه ساختار آناتومی جمجمه‌ می‌تواند معرف قوای ذهنی باشد. آنان كه جمجمه‌ شان در ناحیه‌ پیشانی بزرگتر است، دارای قوه ذهنی بسیار بالاتری بوده و از توانمندی ذهنی بیشتری نیز برخوردارند، در مقابل، افرادی كه جمجمه‌‌ كوچكی دارند، از قوه‌ی ذهنی اندكی برخوردارند كه به عنوان عقب‌مانده‌ ذهنی و یا افراد با كمترین قوای ذهنی شناخته‌ می‌شوند.
از جمله مواردی كه به نفوذ رویكرد جمجمه نگاران در اندازه‌گیری هوش منجر شد، مشاهده و بررسی افراد میكروسفال بود. این افراد به علت عدم رشد برخی از نواحی خاص ساختار مغزی، به عقب ماندگی ذهنی دچار شده بودند. از آنجایی كه جمجمه‌ این افراد كوچكتر از حد طبیعی بوده و از لحاظ هوشی نیز پایین‌تر از حد معمول بودند، طرفداران این رویكرد به وزن و حجم جمجمه در اندازه‌گیری هوش بسیار توجه داشتند.
سینوهه، پزشك مخصوص فرعون مصر، از جمله افرادی بود كه به شناسایی جایگاه قوای ذهنی در جمجمه‌ افراد تأكید كرد. وی نواحی خاص را در بخش پیشین یا قدامی مغز شناسایی كرد كه از آن به عنوان مراكز اصلی و یا جایگاه قوای ذهنی یاد‌ می‌كرد. سینوهه با تجارب بالینی فراوان در مورد جراحی مغز و كالبدشكافی پنهانی بر روی اجساد مردگان، تلاش‌ می‌كرد تا بتواند ناحیه‌ای خاص را در ساختار آناتومی جمجمه‌ انسان شناسایی كند و آن را به عنوان مركز قوای ذهنی بنیادی معرفی كند.
علاوه بر سینوهه كه در عصر باستان به دنبال شناسایی جایگاه قوای ذهنی در ساختار آناتومی جمجمه‌ انسان بود، ابن سینا نیز با توجه به دانش پزشكی ایران باستان تلاش كرد تا با تحریك نواحی خاص در مغز، مركز قوای ذهنی را دریابد. ابن سینا نیز همانند سینوهه به دور از چشم عامه‌ی مردم، اجساد مردگان را كالبدشكافی كرده و با تكه‌ برداری نواحی خاصی از مغز به شناسایی ارتباط بین نواحی ویژه ‌ای از مغز و بازتاب ‌های انسانی توجه‌ می‌كرد. وی دریافت كه انسان موفق و باهوش، دارای سیستم اعصاب حساس‌تری است، بدین ترتیب قبل از اینكه به تكه‌ برداری از مغز بپردازد، از بازماندگان و اطرافیان شخص سؤالاتی را پرسیده و پس از كسب اطلاعات در زمینه‌ی توانمندی شناختی فرد و آگاهی از اینكه فرد دارای توانایی شناختی بالایی است، میل وافری را برای بررسی سیستم اعصاب حسی- حركتی شخص و تأثیرپذیری آن از تكه‌برداری مغز نشان‌ می‌داد؛ وی این روش را توپوگرافی نامید.
بنابراین،‌ می‌توان مطرح كرد كه اقدامات فردی سینوهه و ابن سینا، بسیار ارزشمند بوده و جایگاه خاصی را‌ می‌توان برای این اندیشمندان در نظر گرفت، چرا كه در آن زمان، فعالیت چندانی توسط جمجمه شناسان برای شناسایی هوش صورت نپذیرفته بود؛ به عبارت دیگر عقاید آرواره شناسان جمجمه‌ای، در هاله ‌ای از ابهام قرار داشت و از آنجایی كه كالبدشكافی مردگان، عملی مطرود و غیراخلاقی به حساب‌ می‌آمد، این افراد نتوانستند چندان كاری از پیش ببرند و از عقاید خویش دفاع كنند. از این رو، با گذشت زمان، نام این افراد در غبار فراموشی قرار گرفته و دیگر صحبتی از آرواره‌ شناسان جمجمه‌ای در شناسایی ماهیت، تحول و اندازه‌ گیری هوش به میان نیامد، ولی عقاید جمجمه شناسان و دیدگاه افرادی همانند فرانسیس ژوزف گال و پیر پاول بروكا در قرن هجدهم و نوزدهم اشاعه یافت.
جمجمه ‌شناسان با تأكید بر شناسایی مراكزی خاص در مغز كه اعتقاد داشتند در درون جمجمه جای دارد، به دنبال كشف مراكز قوای ذهنی و حتی ویژگی‌های شخصیتی بودند. این افراد اعتقاد داشتند كه ویژگی‌ های شخصیتی و قوای ذهنی با یكدیگر مرتبط بوده و همگی توسط نواحی خاص در مغز به وجود‌ می‌آیند. هرچند كه در دوران باستان و در دوره‌ امپراتوری چین، به انسجام تن و روان و یا ویژگی‌های جسمانی مطلوب و قوای ذهنی بسیار بالا پرداخته‌ می‌شد، ولی جمجمه ‌نگاران تلاش كردند تا به كشف مسیر واضحی بین مراكزی خاص در مغز از یكسو و ویژگی‌های شخصیتی و قوای ذهنی از سویی دیگر، دست یابند.
به عبارتی دیگر، طرفداران رویكرد جمجمه ‌شناسی، با استفاده از تشریح جنازه‌ی مردگان به دنبال این بودند تا به شناخت دقیق تری از عملكرد مغز و سیستم اعصاب محیطی دست یابند. آنان، با بررسی و تحریك بخش ‌های خاصی از مغز مردگان، كه هنوز به خاك سپرده نشده بودند، دریافتند كه نواحی حسی و حركتی ویژه ‌ای در مغز وجود دارد. بدین ترتیب كه اگر با سوزن ‌هایی خاص، این نواحی ویژه را در مغز تحریك كنند، پرش‌ های عضلانی در ماهیچه ‌های درشت همانند عضلات ران و ساق پا مشاهده‌ می‌شود. این گونه اقدامات در كشورمان ایران به وسیله‌ دانشمند نابغه، ابن سینا، و در عصر باستان توسط سینوهه قبلاً انجام گرفته و به رشته‌ تحریر درآمده بود كه تصاویری خاص از نواحی مغز، میراث ‌های ماندگار این دانشمندان بوده است.
بدین ترتیب،‌ می‌توان ابن سینا را بانی علم موضع‌نگاری مغز در نظر گرفت كه مطرح‌ می‌كند چگونه تحریك برخی از نواحی در مغز با رفتارهای حسی و حركتی و همچنین فرایندهای ذهنی مرتبط است. ابن سینا از طریق فعالیت ‌های پرثمر در درمان بیماران و جراحی ‌های مغز با چوب ‌های مخصوصی كه خود ابداع كرده بود، تصویر های دقیقی را برای نواحی خاص در مغز و عملكرد ویژه‌ آن طراحی كرد. بنابراین، ابن سینا را باید بانی توپوگرافی نوین در مغز و یا رویكرد موضع‌نگاری در كاركردهای مغزی در نظر گرفت.
هرچند كه این گونه اقدامات در دوران باستان، در كشور ایران توسط ابن سینا و در كشور مصر توسط سینوهه صورت گرفته بود، ولی به علت عقاید و باورهای فرهنگی زمانه‌ خویش، این دانشمندان، سینوهه و ابن سینا، نتوانستند عقایدشان را اشاعه دهند، تنها در قرن هجدهم بود كه بستر مناسبی برای جنبش جمجمه ‌شناسی و پس از آن موضع‌نگاری در كاركرد مغز به وجود آمد. بنابراین، بی‌علت نیست كه به بانیان جمجمه ‌شناسی، سینوهه و ابن سینا توجه نمی‌شود و عقاید افرادی همانند گال و بروكا، به عنوان پرچم داران جمجمه ‌شناسی مطرح‌ می ‌شود.
فرانسیس ژوزف گال، به صورت غیرمستقیم به بررسی مراكز خاص برای قوای ذهنی پرداخت و سپس پیرپاول بروكا، به صورت مستقیم واژه‌ی هوش را با تأكید بر وزن مغز و اندازه‌ جمجمه انسان ‌ها مطرح ساخت، در مجموع‌ می‌توان گفت ژوزف گال پیشرو پیرپاول بروكا بود. پیرپاول بروكا در پرتو یافته ‌های معتبر ژوزف گال توانست ماهیت، تحول و اندازه گیری هوش را با تأكید بر وزن مغز، ساختار آناتومی جمجمه و حتی نواحی خاص در مغز، كنش‌ های متفاوت هوشی را بیان كند. از این‌ رو، ضروری است تا ابتدا گال و اقدامات آن معرفی شود، پس از آن به اقدامات پیرپاول بروكا پرداخته گردد.
فرانسیس ژوزف گال، پزشك وینی (۱۸۲۸-۱۷۵۸)، براساس تجربه‌های دوران كودكی‌اش متوجه شده بود بیشتر آشنایانش كه حافظه‌ی قوی داشتند، دارای چشم‌هایی درشت و برجسته بودند. بعدها، وی از این تجربه نتیجه گرفت كه سایر استعدادها و توانایی ‌های ذهنی انسان نیز ممكن است چنین نشانه‌ های قابل مشاهده ‌ای داشته باشند.
در اوایل قرن هجدهم، دیدگاه فرانسیس ژوزف گال در رویكرد جمجمه‌شناسی مطرح شد، ولی در اوایل قرن نوزدهم، حضور پیرپاول بروكا (۱۸۸۰-۱۸۲۴) پررنگ تر شده و این فرد به عنوان بانفوذترین چهره در رویكرد جمجمه‌ شناسی در نظر گرفته شد.
بروكا، از جمله افرادی بود كه باعث شد تا تحقیقات فراوانی در راستای اندازه‌ گیری هوش، با استناد به مبنای زیستی، انجام گیرد. با وجودی كه بروكا در حیطه‌ عصب شناسی بالینی دارای مدرك دكترای تخصصی و در حیطه‌ ادبیات، ریاضیات و فیزیك نیز دارای مدرك لیسانس بود، ولی تسلط كاملی را نیز در تشخیص سرطان دارا بوده و در تكه برداری از مغز به عنوان ماهرترین جراح شناخته‌ می‌شد.
از پیرپاول بروكا،‌ می‌توان به عنوان یك آسیب ‌شناس مغزی فرانسوی یاد كرد كه مباحث نوینی را در حیطه‌‌ ماهیت، تحول و اندازه‌گیری هوش در كشور فرانسه پایه‌ریزی كرد. وی به تقارنی شدن كاركردی در مغز اعتقاد داشته و بر این عقیده پافشاری‌ می‌كرد كه باید نیمكره‌ی چپ مغز را در موضع نگاری كاركردی تفكیك كرد، چرا كه هركدام از نیمكره‌ های مغزی، وظایف خاصی را برعهده دارند. علاوه بر آن، اعتقاد داشت نواحی خاصی در مغز وجود دارند كه به عنوان نواحی حسی- حركتی ایفای نقش‌ می‌كنند.
تمامی عقاید بروكا، از طریق مشاهدات و تجارب بالینی به دست آمده بود و این عصب‌شناس فرانسوی را به سوی شكل گیری نظریه‌ای با عنوان نواحی حركتی تكلم سوق داد. شاید بتوان كشف نواحی حركتی تكلم و مطرح كردن اختلال آفازیا را از كشفیات قابل توجه قرن هجدهم دانست كه توسط این آسیب شناس فرانسوی انجام گرفت.
پیرپاول بروكا، تحت تأثیر نظریه‌ داروین از گزینش طبیعی قرار گرفت. بدین ترتیب كه از یكسو عقاید ژوزف گال و از سوی دیگر نظریه‌ داروین در حیطه‌ی گزینش طبیعی را پذیرفته بود. از آنجایی كه داروین، نگرش مطلوبی را به زنان نشان نمی‌داد و با توجه به فضای حاكم در قرن هجدهم، دیدگاه منفی نسبت به زنان به وجود آمده بود، بروكا تلاش كرد تا ماهیت، تحول و اندازه‌گیری هوش در زنان و مردان را به عنوان اقدام حرفه‌ای دنبال كند. بنابراین، به اندازه گیری‌ های فزاینده‌ای از بدن انسان و به خصوص سر انسان تأكید كرده و به دنبال این بود تا بتواند شاخص مناسبی را به عنوان عامل سازنده‌ی هوش و تحول آن مطرح كند. وی پس از سال ها تحقیق، مطرح كرد كه اندازه‌ی مغز، شاخص عمومی مطلوب برای هوش است. او بارها تكرار‌ می‌كرد اندازه‌ مغز‌ می‌تواند شاخص سازنده‌ هوش باشد و تغییر در اندازه‌ مغز، معرف تحول هوش است كه به راحتی‌ می‌توان با اندازه ‌گیری وزن مغز، هوش انسان‌ ها را تعیین كرد.
وی پس از بررسی ۲۹۲ مغز در مردان و ۱۴۰ مغز در زنان، دریافت كه متوسط وزن مغز مردان یك كیلو و سیصد و بیست و پنج گرم، در حالی كه متوسط وزن مغز زنان یك كیلو و صد و چهل و چهار گرم است و وزن مردان در مقایسه با زنان، ۱۴ درصد بیشتر بوده، یعنی ۱۸۱ گرم بیشتر از مغز زنان است. در نهایت، بروكا نتیجه گرفت كه حجم مغز زنان از مردان كمتر بوده و ماهیت مغز زنان به ماهیت مغز پستانداران اولیه و به خصوص شامپانزه نزدیك است، در حالی كه مغز مردان به نژاد های بسیار باهوش همانند پارسیان (ساكنان ایران زمین)، شباهت دارد. وی در ماهیت تحول و اندازه‌گیری هوش، به تفاوت‌های جنسیتی كاملاً تأكید داشته و اعتقاد داشت كه هوش زنان در مقایسه با هوش مردان بسیار پایین‌تر است و علت آن اندازه و حجم مغز زنان است. حجم و اندازه‌ مغز زنان كه در مقایسه با مغز مردان كمتر است، باعث شده تا آنان به گونه‌ نامتناقض تفكر كنند، و در قوه‌ استدلال نیز دارای ظرفیت مناسبی نباشند.
پیر پاول بروكا، با هدایت گروه اندكی از فرانسوی‌ها كه تحت عنوان متفكران آزاد، عقایدی را مطرح‌ می‌كردند، نظریه‌ داروین درباره‌ تكامل را اشاعه داده و به تحول زیست شناختی مغز به عنوان شاخصی مناسب از هوش توجه كرد، بدین ترتیب كه مغز بزرگتر را معرف هوشمندی بیشتر و مغز كوچك تر و كم حجم را معرف هوشمندی پایین تر مطرح كردند و علت منفعل و محدود بودن زنان به محیط خانواده را ناشی از وزن و حجم اندك مغز آنها در مقایسه با مردها فرض‌ می‌كردند.
عقیده‌ بروكا در حیطه‌ هوش، چندان دوام نیافت، زیرا زیست شناس و متخصص در تاریخ علم، استفان جی گولد، صحت و سقم نتایج بروكا را مورد شك قرار داد. گولد دریافت كه یكی از مهم ترین تعیین كننده ‌های مغز، عامل سن است و همواره وزن مغز با افزایش سن، كاهش‌ می‌یابد. زنانی كه توسط بروكا به عنوان نمونه ‌های تحقیق در نظر گرفته شده بودند، بسیار مسن‌تر از نمونه ‌های مردان بودند و این تفاوت در سن نمونه‌ های زن و مرد، عامل تعیین‌كننده‌ تفاوت در حجم و وزن مغز بود.
گولد، با انتشار دقیق یافته‌ های تجربی در زمینه‌ی نقد تحقیق بروكا در سال ۱۸۷۱، باعث شد تا زنان بتوانند دارای حق رأی شده و همانند مردان به عنوان انسان ‌هایی باهوش شناخته شوند. وی توانست موج جدیدی از تحقیقات را پیرامون شناسایی ماهیت، تحول و اندازه ‌گیری هوش پایه‌ریزی كند، زیرا در اواخر قرن نوزدهم، گولد ادعا كرد شناخت دقیقی در حیطه‌ ماهیت زیستی برای تحول و اندازه‌گیری هوش وجود ندارد و نمی‌توان وزن و حجم مغز را عاملی برای تعیین ماهیت و تحول هوش و حتی اندازه‌گیری آن دانست.
بررسی مبانی زیستی برای قوای ذهنی و اقدامات جمجمه‌ شناسان، موج جدیدی را برای تحقیقات زیستی در راستای یادگیری، مبانی زیستی آن و حتی اثرات یادگیری در فرایندهای عالی مغز به حركت درآورد. تأثیرات غیرمستقیم رویكرد جمجمه‌ شناسی به هوش را‌ می‌توان در عقاید افرادی همانند دونالد اولدینگ هب مشاهده كرد كه تلاش فزاینده‌ای را برای شناسایی ماهیت زیستی هوش و حتی طبقه بندی آن بر مبنای عوامل زیستی مغز صورت داد.
ناكام ماندن رویكرد جمجمه ‌شناسی در شناسایی مراكز قوای ذهنی، نمی‌تواند از اهمیت تلاش‌ های این دانشمندان بكاهد، زیرا این افراد توانستند تا سازه‌ هوش را به عنوان یكی از مباحث علمی در نظر گرفته، آن را مورد بررسی و تحلیل قرار داده و به دنبال شناسایی مراكز زیستی برای هوش باشند.
دستاورد جمجمه‌ شناسان باعث شد تا پژوهشگران و متفكران قرن نوزدهم، مسیر متفاوتی را برای شناسایی ماهیت هوش، نحوه‌ تحول آن و فنون اندازه‌گیری هوش طی كنند كه در این رهگذر، به اندازه‌ گیری جسمانی از كاركردهای ذهنی روی آوردند. اقدامات جراحان و روانپزشكان در بررسی سیستم اعصاب مركزی و پیرامونی از دستاوردهای نهضت جمجمه ‌شناسی بوده كه توانست مسیر جدیدی را با تأكید بر شاخص‌های زیستی- عصبی برای توصیف و تبیین هوش و خلاقیت ایجاد نماید.

چرا فرنولوژی یا جمجمه شناسی اعتبار خود را از دست داد؟

یکی از ایرادات اساسی که بر کارهای گال وارد بود، این بود که او از روش‌های علمی برای کار خود استفاده نمی‌کرد. گال به سادگی هر مدرکی را که در تضاد با افکارش بود نادیده می‌گرفت. با وجود این جمجمه شناسی در طول قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ تاحدودی محبوب شده بود و ایده ‌های او پیروان فراوانی به دست آورده بود. در اوایل سده ۱۸ انتقادهای دانشمندان و گروه ‌های دیگر از نظریه او شدت گرفت به طوری که کلیسا افکار او را الحادی دانست و انتشار کتاب ‌های او را ممنوع اعلام کرد. پس از مرگ گال در سال ۱۸۲۸ چند تن از پیروان او همچنان به توسعه فرنولوژی یا جمجمه شناسی ادامه دادند اما به جای اینکه از روش علمی استفاده کنند به شکل یک فرقه در آمدند. با وجود محبوبیت مختصر فرنولوژی یا جمجمه شناسی، در نهایت در اواخر قرن نوزدهم این حوزه مطالعاتی بیشتر شبیه طالع بینی شده بود تا یک علم مترقی. انتقاد برخی از محققین و دانشمندان شناخته شده و کشف کارکردهای بیشتر مغز عملاً جمجمه شناسی را به حاشیه برد. یک فیزیولوژیست مشهور به نام فرانک مگندی (۱۷۸۳ تا ۱۸۵۵) در کتاب خود چنین نوشت:
“امروزه فرنولوژی یا جمجمه شناسی بیشتر یک شبه علم است نه علم واقعی. این رشته بیشتر به طالع بینی، غیب گویی و کیمیاگری شبیه است چرا که ادعا می‌کند درون مغز با شکل جمجمه ارتباط دارد. اما این حرف ‌ها تنها اظهارات بی پایه و اساس هستند و حتی یک آزمایش حرف ‌های آنان را تایید نمی‌کند”.

 تأثير جمجمه ‌شناسی روانی

با وجودی که جمجمه ‌شناسی روانی به عنوان يک موضوع شبه علمی قلمداد شده اما به علم عصب‌شناسی (نورولوژی) کمک شايانی کرده است. پژوهشگران با الهام از ايده جمجمه‌ شناسي روانی به مفهوم موضع يابی قشر مخ، يعني ايده‌ای که مي‌گويد برخی از فعاليت ‌های ذهنی در ناحيه‌ های خاصی از مغز صورت می گيرند، علاقه ‌مند شدند. با وجودی که گال و ديگر پيروان او به غلط اعتقاد داشتند که برآمدگی های سر به شخصيت و قابليت‌ های فرد ارتباط دارد، اما در اعتقاد به اين که قابليت ‌های ذهنی مختلف به ناحيه ‌های مختلف مغز وابسته است حق داشتند. روش ‌های پژوهشی جديد به دانشمندان اجازه می دهد که با استفاده از ابزارهای پيچيده نظير اسکن‌های MRI و PET اطلاعات بيشتری درباره موضع‌ يابی عمليات و فعاليت ‌ها در درون مغز به دست آورند.


305-1.jpg
اردیبهشت ۵, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

آیا در حال حاضر مسئله ای در زندگی شما وجود دارد که با هدفی که در ذهنتان داشتید، متفاوت است؟ می خواستید ثروتمند بشوید اما حساب های مالی بهم ریخته ای دارید؟ صبح برای رفتن به سرکار دیر کرده اید و اتومیبل شما هم خراب شده است؟ تصمیم داشتید به فردی پیشنهاد ازدواج بدهید اما انگار زبان شما بی حس شده بود؟

امروزه به رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه زندگی و تجدد گرایی، بسـیاری از افـراد در  رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مشـکلات و  مسائل روزمره زندگی ناتوان و آسیب پذیر ساخته است. پژوهش های بی شماری نشان داده اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی، عاطفی، ریشه های  روانی-اجتماعی دارند. حل مسئله یکی از مهمترین فرآیندهای تفکر است که به افراد کمک می کند تـا مقابلـه مؤثری با مشکلات و چالش های زندگی داشته باشند و در سلامت روانـی و اجتمـاعی افـراد نقـش مهمـی بـازی می کند. انسان ها برای مقابله سازگارانه با موقعیت های تنش زا و کشمکش های زندگی، نیـاز بـه آمـوختن برخـی مهارت ها دارند.

یک عامل مهم دیگر که به هنگام رویارویی با مسائل، توجه بدان ضروری است، آگاهی از فرآیند حل مسئله است. واقعیت این است که بسیاری از ما انسان ها نمی دانیم چگونه باید با مشکلات مقابله کنیم. به عبارت دیگر راهکار مشخصی برای حل مسأله خود نداریم. روان شناسان معتقدند که حل مسئله، یک فرایند است و اگر فرد بخواهد برخورد درستی با مسئله خود داشته باشد بهتر است مراحلی را در این فرآیند طی کند.

متخصصان علوم رفتاری معتقدند که می توان با پیچیدگی مسائل -به هر اندازه که باشد- به کمک یک ساختار طبقه بندی شده، برخورد کرد. ساختار چند مرحله ای به افراد کمک می کند تا به هنگام مواجهه با مشکل، مسئله را از قالب کلی خارج ساخته و آن را به اجزایش تقسیم کنند. بدین صورت مسئله از حالت کلی، رعب آور و غیرقابل حل بودن خارج گشته و به اجزاء قابل فهم و قابل حل، تفکیک می شود.

مهارت حل مسئله

تعاریف مختلف حل مسئله

حل مسئله از دیدگاه های متنوعی بررسی شده است و تعاریف متعددی دارد. حل مسئله بخشی از تفکر است. حل مسئله که پیچیده‌ترین بخش هر عملیات فکری تصور می‌شود، به عنوان یک روند مهم شناختی تعریف می‌گردد که محتاج تلفیق و مهار یک سری مهارت ‌های بنیادین و معمولی است.

در روان شناسی حل مسئله به معنی رسیدن به یک هدف خاص است. به طور دقیق تر یعنی اینکه از شرایط فعلی حرکت کرد و به سمت یک هدفی پیش رفت. این طور نیز می توان تعریف کرد که در فرآیند حل مسئله از یک منطق پیچیده تری می توان  استفاده کرد تا توضیحی برای یک شرایط بدست آورد یا به سمت هدفی گام برداشت.

حل مسئله یکی از بنیادی ترین فرآیندهای فکری روزمره ما است که شامل مراحل شناسایی، کدگذاری و شکل دادن به هرگونه مشکل می باشد. هر زمان که شما شک کنید و مطمین نباشید که بهترین راه رسیدن به یک هدف چیست، پس در اینصورت شما نیاز دارید که مراحل حل مسئله را انجام بدهید. هدف نهایی حل مسئله این است که مشکلات و موانع از سر راه برداشته بشوند و بهترین نتیجه بدست بیاید.

تعاریف مختلف حل مسئله

مراحل مختلف حل مسئله

حل مسأله عبارت است از پردازش شناختی برای تبدیل موقعیت مفروض به موقعیت مطلوب در حالی که شخص حل کننده برای حل آن به طور آماده روش واضحی ندارد. حل مسأله تفکر و رفتاری است جهت رسیدن به هدفی که به آسانی در دسترس نیست. این تعریف شامل چهار ایده اساسی است. نخست اینکه حل مسأله یک امر  شناختی است یعنی در درون ذهن یا دستگاه شناختی حل کننده روی می ‌دهد پس وجود آن را می ‌توان تنها به طور غیر مستقیم از رفتار حل کننده استنباط کرد. دوم آنکه حل مسأله یک فرایند است یعنی متضمن دستکاری معلومات در دستگاه شناختی یا ذهن حل کننده ‌است. سوم اینکه حل مسأله جهت دار است یعنی غرض از آن حل کردن یک مسأله ‌است. ایده چهارم و آخر اینکه حل مسأله  امری شخصی است یعنی دشواری تبدیل یک حالت مفروض از یک مسأله به یک حالت مطلوب بستگی به دانش کنونی حل کننده مسأله دارد. یک مسأله وقتی موجودیت می ‌یابد که وضعیتی مفروض در ابتدا وجود دارد و حل کننده می ‌خواهد آن وضعیت به صورت مطلوب تغییر یابد.

مراحل مختلف حل مسئله

برای حل مسائل روزانه خودتان ممکن است به یک قالب و راهنمایی نیاز داشته باشید. بسیاری از محققان با استقاده از تجربیات و پژوهش هایی که انجام داده اند، برای حل مسئله یک چرخه ای را طراحی کرده اند. این چرخه شامل چند مرحله است که این مراحل باید به دقت و به ترتیب انجام بشوند.

۱- تشخیص دادن مسئله

بر خلاف آنچه که اکثر مردم تصور می کنند، تشخیص دادن مسیله چندان هم ساده نیست. زمانی که یک مسئله واضح و مشخص تعریف نشود، نتیجتا راه حل های ناکارآمدی نیزی انتخاب خواهد شد. در ابتدا باید به دقت مشکل و آن وضعیت خاص را تشخیص بدهید. این کار به شما کمک می کند که درگیر حواشی و عوارض خاص آن مشکل نشوید و فقط روی مشکل تمرکز کنید. در واقع مهم ترین قسمت حل مسئله این است که به درستی تشخیص بدهید که مسئله چیست. اگر فرد دقیقاً نداند چه مشکلی وجود دارد، امکان حل آن کاهش می یابد و ممکن است وقت زیادی را صرف حل یک مشکل اشتباه کند.

توصیف اختصاصی مشکل این امکان را فراهم می آورد که با استراتژیهای مفید به حل مشکل پرداخته شود. چنانچه مشکلی مبهم یا پیچیده باشد، نمی توان راه حل های مؤثری برای آن پیدا کرد. هر چقدر شناخت فرد از خود بیشتر و عمیق تر باشد، بهتر می توان دلایل و ریشه های مشکلات خود را پیدا کند.

۲- راه حل های متنوعی را پیدا کنید

تصمیم گیری برای آن مشکل خاص را به تعویق بیندازید تا زمانی که بتوانید چندین راه حل را پیدا کنید. البته باید به این نکته دقت کنید که راه حل هایی که پیدا می کنید باید قابلیت اجرایی هم داشته باشند.  پیدا کردن گزینه های متعدد این کمک را به شما می کند که در نهایت بتوانید راه حل با ارزش تری را انتخاب بکنید.

برای این کار، فرد باید ذهن خود را باز نگه دارد، آن را سانسور نکند و هر راه حلی را که به ذهنش می رسد -چه خوب و چه بد-  در نظر بگیرد و همچنین با دیگران مشورت کند. نکته مهم در این مرحله، کمیت راه حل هاست و نه کیفیت آنها؛ زیرا در این مرحله، راه حل ها مورد قضاوت و ارزشیابی قرار نمی گیرند. هر چه فرد راه حل های بیشتری در اختیار داشته باشد، امکان حل مؤثر مشکلات نیز بیشتر می شود. علاوه بر این، آموختن حل مسئله و تصمیم گیری، بر احساس فرد از خود و دیگران اثر میگذارد. حل مسئله، بر ادراك افراد، از کفایت خود، اعتماد به نفس و عزت نفس آنان اثر دارد و بنابراین تأثیر زیادی در سلامت روان دارد.

۳- ارزیابی و انتخاب راه حل

راه حل هایی که در قسمت بالا لیست کرده اید را مجددا با دقت بررسی کنید تا بتوانید یکی از آنها که مناسب ترین است را انتخاب کنید. باید توجه داشته باشید راه حلی که انتخاب می کنید نسبت به بقیه آنها به احتمال بیشتری قابلیت اجرا داشته باشد.

۴- پیاده سازی راه حل انتخاب شده و پیگیری کردن آن

این مرحله زمان انجام دادن است. این مرحله احتمالا طولانی خواهد بود. اگر راه حل شما شامل مراحل مختلفی است، بهتر است یک جدول از تمامی مراحل تهیه کنید و بر مبنای آن پیش بروید. در نهایت باید بررسی کنید که این راه حل انتخاب شده شما را به نتیجه دلخواه رساند؟ اگر به نتیجه نرسیدید، دلیل آن چه می توانست باشد؟ می توانید در راه حل های انتخابی یک بازنگری دیگری بکنید و یک راه حل مناسب دیگر را پیگیری کنید.

برای کسب مهارت در حل مسائل ابتدا باید وجود مسائل و مشکلات در زندگی را یک امر طبیعی و حتی لازمه زندگی بشر بدانیم. بعضی از مردم این موضوع را امری غیرطبیعی می ‌دانند و بنابراین در رویارویی با کوچکترین مشکلات، دچار ناراحتی و استرس می ‌شوند و بدیهی است که با وجود استرس و نگرانی نمی‌ توان انتظار برخورد مناسب با مشکلات را داشت. به همین دلیل این افراد معمولا در مواجهه با مسائل حالت انفعالی دارند و حتی قادر به حل اصولی ساده‌ترین مسائل نیز نیستند و اغلب از حل مسائلشان طفره میروند و آنها را به تعویق میاندازند. ولی افرادی که مسائل و مشکلات را جزیی از زندگی روزمره می‌ دانند، خود را برای مواجهه با آنها نیز آماده کرده ‌اند. این افراد با بروز هر مشکلی، بدون دغدغه و با فکری باز و مسلط، نسبت به حل آن اقدام می ‌کنند.

راهكارهای لازم بر كسب  مهارت حل مسئله

  • ۱- كمك كنیم تا دیگران به كسب توانایی مهارت حل مسئله در زندگی خود بیشتر احساس نیاز نمایند.
  • ۲- برای تقویت مهارت حل مسئله در خود یا دیگران باید به خصوصیات شخصیتی، احساسی و رفتاری خود و آنان توجه ویژه داشته باشیم.
  • ۳- در طرح حل مسئله به شرایط زمان و مكان نیز توجه داشته باشیم كه آیا شرایط برای بیان آن مسئله آماده است یا خیر؟
  • ۴- از طریق همدلی با دیگران می توانیم آنان را در حل مسئله كمك كنیم بدون آن كه در بیان آن مقاومت ایجاد نماییم.
  • ۵- برای حل مسئله ضروری است اطلاعات دقیق و لازم را از منابع مطمئن كسب نماییم.
  • ۶- با ایجاد باور و نگرش مثبت می توان در حل مسئله گام های مؤثرتری برداشت.
  • ۷- اگر كسی برای حل مسئله از ما كمك خواست، بلافاصله راه حل ارائه ندهیم، بلكه ابتدا از او بپرسیم: خودت چه راه حل هایی به ذهنت می رسد؟ و بعد او را در مسیر حل مسئله راهنمایی كنیم.
  • ۸- از طرح مسئله یا مشكل از سوی فرزندان یا دوستان و نزدیكان استقبال نماییم.
  • ۹- از به كار بردن كلماتی مانند مشكل خودت است، به من ربطی ندارد، و … خودداری كنیم.
  • ۱۰- همیشه اولین راه حل بهترین راه حل نیست، حتماً نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد.
  • ۱۱- به یاد داشته باشیم كه همیشه كوتاه ترین راه، بهترین راه نیست.
  • ۱۲- در مواجهه با انبوهی از مشكلات به هم تنیده سعی كنیم تا مشكلات را از نظر اهمیت و مهم بودن اولویت بندی كنیم.
  • ۱۳- اگر راه حلی را انتخاب كردیم ولی به نتیجه نرسیدیم، مأیوس نشده، به دنبال راه حل های دیگری برای پیدا كردن حل مشكل یا مسئله باشیم، چرا كه شكست یك راه حل، پایان تمام راه حل ها نیست.
  • ۱۴- اگر اجازه دهیم كودكان پاسخ سؤالاتشان را خود كشف كنند، در سنین بالاتر توانایی حل مسئله بیشتری را خواهند داشت.
  • ۱۵- تمسخر راه حل های اولیه در كودكان، كسب توانایی، حل مسئله را در آن ها به تأخیر می اندازد.

1308.jpg
اردیبهشت ۲, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

صرع یک اختلال سیستم عصبی مرکزی (اختلال نورولوژیکی) است که در آن فعالیت سلول های عصبی در مغز مختل شده و منجر به تشنج می گردد که طی آن رفتار، علائم و احساسات غیرطبیعی از جمله از دست رفتن هوشیاری رخ می دهد.

صرع

علائم صرع مختلف است. برخی افراد مبتلا به صرع ساده، طی تشنج به مدت چند ثانیه خیره می مانند، در حالیکه برخی دیگر دچار حرکات تنشی در دستها و پاها می گردند.

حدود ۱ نفر در هر ۱۰۰ آمریکایی یکبار در طول زندگی تشنج را تجربه می کند. با این حال، تشنج به تنهایی به این معنی نیست که شما صرع دارید. معمولاً حداقل دو صرع غیر تحریک شده، برای تشخیص صرع لازم است.

حتی تشنج های ملایم نیز نیازمند درمان هستند چون در طی فعالیت هایی مثل رانندگی و یا شنا می تواند خطرناک باشد. درمان که عموماً شامل دارو و گاهی جراحی است، می تواند تکرر یا شدت تشنجات را کاهش داده یا از بین ببرد. حتی گاهی صرع در کودکان با رشد و افزایش سن آنها از بین می رود.

صرع انواع مختلفی دارد که از اصلی ترین آنها می توان به صرع منتشر یا صرع غیر منتشر یا کانونی اشاره کرد. صرع، از هر نوع که باشد تحت تاثیر عوامل روانی و اجتماعی مختلفی قرار دارد.

از آنجا كه افراد مبتلا به صرع كنترل رفتارشان را از دست می دهند و «عجیب و غریب عمل می كنند»، بیماری شان آنان را در میان مردمی كه دركی از آن ندارند، انگشت نما می كند. قرن ها پیش مردم معتقد بودند افراد مبتلا به صرع به تسخیر شیطان درآمده اند و بسیاری از مبتلایان به صرع جزء‌ مطرودان جامعه می شدند. امروزه هم حملات صرع اغلب موجب ترس و وحشت در افرادی كه شاهد آن هستند می شود.

صرف نظر از واكنش هایی كه حملات صرع در میان مردم به وجود می آورد، مبتلایان به صرع در نتیجه بیماریشان با مشكلات دیگری نیز رو به رو هستند. آنها نمی توانند گواهی نامه رانندگی بگیرند. راه ورود بسیاری از مشاغل، از جمله ارتش بر روی آنان بسته است.

به نظر می رسد صرع به دو طریق با فرایند های روانی اجتماعی مرتبط است. اول، بعضی از مدارك دال بر این است كه برانگیختگی هیجانی از قبیل اضطراب، امكان دارد احتمال وقوع یا شدت حمله صرع را افزایش دهد. دوم، افراد مصروع و خانواده هایشان برخی اوقات به درستی با اختلال سازگاری پیدا نمی كنند، به ویژه هنگامی كه حملات پی در پی و شدید باشد.

عوامل روانی اجتماعی در صرع

برخی از شواهد مبین آن است كه كودك مصروع دچار كاهش اعتماد به نفس می شود. بسیاری از مشكلات سازگاری را كه افراد مصروع با آنها رو به رو هستند، وقتی كه بیماری آنها تشخیص داده شد، می توان از طریق مشاوره و كار گروه های حمایتی تقلیل داد.


702.jpg
فروردین ۱۱, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

اگر بخواهید با یک نفر به مسافرت بروید معمولاً به این نکته توجه می کنید که آیا طرف مقابل با روحیه و شخصیت شما سازگار است یا نه؟ آیا مسافرت با چنین فردی برای شما رضایت بخش است؟ حال در نظر بگیرید که این سفر، زندگی باشد و مسافران آن زن و شوهر. پس برای رفتن به سفر زندگی باید از همسر شناخت بیشتری کسب کرد. بنابراین دانستن تفاوت های بین زن و مرد می تواند گاهی بسیاری از مشکلات زوجین را از همان ابتدا حل کند.

تفاوت های جسمی و روانشناختی زن و مرد

تفاوت های زن و مرد

از یک جنبه، تفاوت های بین زن و مرد به دو دسته ی جسمانی و روانی تقسیم بندی می شوند…

    – تفاوت جسمانی زن و مرد:

در مورد تفاوت جسمانی زن و مرد مطالب بسیار زیادی وجود دارد که برخی از آن ها شامل پوست ضخیم، عضلات حجیم، استخوان بندی محکم و صدای بم در مردان و برعکس پوست نازک، عضلات ضعیف و صدای نازک در خانم ها می باشد. یک پسر باید بداند که شوخی های بدنی (فشردن دست) که با دوستش انجام می داد، درباره ی همسرش مناسب نمی باشد.

    – تفاوت های روانی زن و مرد:

مهم ترین تفاوت های روانی عبارتند از:

      ۱- جرئت و جسارت مرد در مقابل پرهیز و کناره گیری زن

مردها، اصولاً نسبت به زنان جرئت و جسارت بیشتری دارند. در مقابل، خانم ها احتیاط و پرهیز بیشتری از خود نشان می دهند. مثلاً یک مرد به دنبال این است که وام بگیرد تا منزل را تعمیر کند یا وسیله ای بخرد در حالی که زن، نگران باز پرداخت قسطش می باشد.

گاهی جامعه به اشتباه، زنان را به سمت مشاغل مردانه و جرئت و جسارت سوق می دهد که این امر معمولاً با روحیه ی زن سازگاری ندارد. خانمی که رانندگی ماشین های سنگین را برعهده می گیرد یا قصابی می کند از لطافت زنانه برخوردار نبوده و کم کم خصوصیات مردانه در او تقویت می شود.

به خانم ها توصیه می شود به جای اینکه بخواهند جرئت و جسارت مرد را کاهش دهند، آن را در جهت صحیح مدیریت کنند. آقایان هم هیچ موقع در صدد نباشند یک شبه روحیه ی شجاعت و دلیری را در همسرشان ایجاد کنند.

      ۲- سرعت بالای مرد در مقابل کندی روانی زن

زن موجودی است که به علت کندی روانی نیاز دارد تا برای انجام هرکاری در او آمادگی ایجاد شود، به همین خاطر کارها را با تاخیر انجام می دهد. مثلاً رانندگی کردن، آماده کردن سفره و … ؛ همچنین مرد نمی تواند یک دفعه به زنش بگوید: “سریع آماده شو بریم مسافرت”. چون این مسئله برای زن خیلی سریع و ناگهانی است و معمولاً از آن استقبال نمی کند ولی مردها برعکس زنان عمدتاً کارها را به سرعت دنبال می کنند.

نکته قابل توجه این است که آقایان انتظار دارند همسرشان کارهای مدنظر آن ها را به سرعت انجام دهد ولی اگر کاری از طرف زنشان به آن ها محول شد؛ روزها، هفته ها و شاید ماه ها طول بکشد تا انجام شود. مثل تعویض واشر شیر آب، لامپ و … که این رفتار هم صحیح نمی باشد.

      ۳- دید عمقی مرد در مقابل دید سطحی زن

منظور از دید، در حقیقت طرز برخورد با مسائل و محیط اطراف می باشد. بنابراین در دیدگاه زن و مرد، نسبت به مسائل پیرامون، تفاوت هایی وجود دارد.

هشدار به آقایان

حرف زدن، چشمه ای در وجود زن است که اگر جلوی این چشمه، سنگ گذاشته شود کم کم آب آن خشک می شود و عوارض خشک شدن این چشمه، افسردگی، عصبانیت و نارضایتی است، پس همیشه پذیرای صحبت های همسرتان بوده و شنونده ی خوبی برای او باشید. این چیزی است که اکثر زنان به دنبال آن هستند و بعضی مردان، فراری از آن.

هشدار به خانم ها

خانم ها باید بدانند که در چه زمان و مکانی با همسرشان حرف بزنند. سعی کنید پس از استراحت همسرتان و رفع خستگی او از کار بیرون، با لبخند و پذیرایی باب صحبت را باز کنید.

مردها علاقه دارند حرف های همسرشان خلاصه، مفید و ترجیحاً تکراری نباشد. یادتان باشد زمانی که مرد مشغول رانندگی، دیدن فیلم مورد نظر و… است؛ مطالب مهم و جدی را با او در میان نگذارید. چه بسا بر روی حرف های شما تمرکزی نداشته باشد و ممکن است بعداً این مسئله سبب دلخوری شما شود.

      ۴- مردها جذب اشیا می شوند و زن ها جذب اشخاص

از دیگر تفاوت های مهم بین زن و مرد، نحوه ی مشغولیت یا گذراندن اوقات فراغت است. مردها دوست دارند در زمان تنهایی یا در جمع با اشیا مشغول و سرگرم شوند. مثلاً برخی آقایان ترجیح می دهند در مهمانی ها به جای اینکه با هم صحبت کنند بیشتر با تلفن همراه یا تلویزیون و اخبار، خود را مشغول سازند. ولی زن ها در مهمانی توجه کمتری به اشیا (تلفن همراه، تلویزیون، رادیو) دارند و بیشتر تمایل دارند با افراد حاضر در مهمانی صحبت کنند.

      ۵- مردها به راه حل و زن ها به همدلی احتیاج دارند

زمانی که یک مرد با مسئله یا مشکلی مواجه می شود اولین اقدامی که انجام می دهد آن است که در خود فرو رفته و سعی می کند به تنهایی راه حلی پیدا کند (اصطلاحاً به غار تنهایی خودش فرو می رود) اگر بتواند راه حلی پیدا کند احساس بهتری نیز پیدا می کند، اما اگر نتوانست، مرد دیگری را که برای او قابل احترام است، پیدا کرده و در مورد مشکلش با او حرف می زند.

ولی یک زن، زمانی که با مشکلی رو به رو شد، می خواهد راجع به آن مشکل با همسرش حرف بزند و نیاز به همدلی دارد. اگر شوهر نتواند این نیاز زن را مرتفع نماید زن با فرد دیگری مثل خواهر، مادر، خاله، زن همسایه و … در صدد جبران این وضع بر می آید. بنابراین وقتی زن، ناراحت است و سر صحبت را باز می کند مرد، گمان می کند که او خواهان راه حل است و متوجه نیست که زن صرفاً می خواهد که کسی به حرف هایش گوش کند؛ به همین دلیل مرد سعی می کند با ارائه راه حل، مشکل او را برطرف سازد که این اغلب به رنجش و دلخوری منتهی می شود.

      ۶- توجه به کلیات در مرد و توجه به جزئیات زن

اصولاً مردها به کلیات توجه می کنند پس طبیعی است برخی موارد یا مسائل را نبینند و فراموش کنند. فراموش کاری در مردها بیشتر از زن هاست، چرا که وقتی مردها موضوعی را مدنظر قرار می دهند سایر موارد را فراموش می کنند. این حالت به خصوص در روابط زناشویی مسئله ساز است. مثلاً با وجود اینکه مردی، زنش را دوست دارد، ممکن است تاریخ های مهم زندگی زناشویی از جمله سالگرد ازدواج، روز تولد و … را فراموش کند.

مسئله این نیست که او به همسرش توجه ندارد، بلکه مطلب این است که او روی جزئیات تمرکز ندارد اما برای زن ها قبول این فراموشکاری دشوار است و آن را به حساب بی توجهی و بی علاقگی همسر خود می گذارند. زن ها به ریز ترین چیز ها و نکات توجه دارند، تاریخ و ساعت خواستگاری، عقد و … ولی باید دانست که توجه بیش از حد زنان هم گاهی ممکن است زندگی را تحت الشعاع خود قرار دهد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر 


616.jpg
فروردین ۳, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم از تفاوت های خلق، عاطفه و هیجان با شما عزیزان صحبت کنیم؛ با ما همراه باشید…

برخی از تفاوت های خلق، عاطفه و هیجان

  1. «هیجان» از موقعیت‌ های مهم زندگی و از ارزیابی‌ های اهمیت آن ها برای سلامتی ما، به وجود می‌آید؛ اما «خلق» از فرآیند‌هایی به وجود می‌آید که مبهم و اغلب ناشناخته هستند.
  2. هیجان، عمدتا بر «رفتار» تاثیر می‌ گذارد و اعمال خاصی را هدایت می‌ کند؛ حال آنکه خلق، عمدتا بر «شناخت» تاثیر می‌ گذارد و آنچه را که فرد درباره‌ اش فکر می‌ کند، هدایت می‌ کند.
  3. هیجان، در نتیجه رویدادهای کم دوام چند ثانیه‌ ای یا شاید چند دقیقه‌ ای ناشی می‌ شود، در صورتی که خلق، از رویدادهای ذهنی چند ساعته یا شاید چند روزه ناشی می‌ شود. بنابراین، خلق بادوام‌ تر از هیجان است.

تفاوت های خلق، عاطفه و هیجان

خلق روزمره:

اغلب افراد، تقریبا روزی ۱۰۰۰ دقیقه بیدارند، ولی مقدار کمی از این زمان، هیجان‌ هایی چون خشم، ترس یا شادی را در بر دارند؛ اما در مقابل، یک آدم معمولی، به طور کلی، جریان‌ های دائمی خلق را تجربه می‌ کند.

با اینکه هیجان‌ ها در تجربه روزمره نادر هستند، ولی افراد همیشه چیزی را احساس می‌ کنند. آنچه را که آن ها معمولا احساس می‌ کنند، «خلق» است؛ به عبارت دیگر، احساس دائم و غالب که به صورت اثر بعدی رویداد هیجانی تجربه شده قبلی است، «خلق» نامیده می‌ شود.

«خلق» با احساس ذهنی، بیان و شناخته و ارزیابی می‌ شود؛ در حالی که «عاطفه» به صورت عینی شناخته و ارزیابی می‌ شود. خلق به صورت حالت عاطفه مثبت و عاطفه منفی (خلق خوب و خلق بد) وجود دارد. البته عاطفه مثبت و عاطفه منفی، حالت‌ های متضاد احساس کردن نیستند؛ بلکه این دو ویژگی، حالت‌ های مستقل و نه متضاد احساس کردن هستند…

  – عاطفه مثبت:

عاطفه مثبت، بیانگر مشغولیت لذت‌ بخش است. عاطفه مثبت، به صورت سطح لذت جاری، اشتیاق و پیشروی به سمت هدف وجود دارد. سیستم عاطفه مثبت، برای خودش مبنای عصبی دارد و مسیر‌های ناقل عصبی در آن ها «اندورفین و دوپامین» است. انتظار رویدادهای خوشایند، این مسیر‌ها را فعال می‌ کند.

وقتی عاطفه مثبت افراد بالا است، معمولا احساس می‌ کنند علاقه‌ مند، پرانرژی، هوشیار و خوش‌ بین هستند؛ در حالی که وقتی عاطفه مثبت افراد پایین است، معمولا احساس می‌ کنند خموده، بی‌ تفاوت و خسته هستند. عاطفه مثبت، بیانگر سیستم «انگیزشی اشتیاقی» است که پاداش آن را بر می‌ انگیزد. اصولا عاطفه مثبت و خلق خوش، به «رفتار گرایشی» کمک می‌ کند.

عاطفه مثبت به طور منظم طبق چرخه خواب‌ ــ بیداری نوسان می‌کند. بر اساس پژوهش کلارک، واتسون و لیکا در سال ۱۹۸۹، سطح عاطفه مثبت هنگام بیدار شدن کاملا پایین است؛ در طول صبح به سرعت بالا می‌رود و تا بعد از ظهر به تدریج همچنان بالا می‌رود، تا اینکه بین ۶ تا ۹ بعد از ظهر به اوج خود می‌ رسد و از آن پس، به سرعت در اواخر شب پایین می‌ آید و به سطح پایین اوایل صبح باز می‌ گردد.

  – عاطفه منفی:

عاطفه منفی، بیانگر مشغولیت ناخوشایند است. عاطفه منفی بالا به صورت احساس ناخوشنودی، تحریک‌ پذیری و عصبانیت وجود دارد. سیستم عاطفه منفی نیز برای خودش مبنای عصبی دارد و مسیر‌های ناقل عصبی در آن ها «سروتونین و نورآدرنالین» است. انتظار رویدادهای ناخوشایند، این مسیر‌ها را فعال می‌ کند. وقتی عاطفه منفی افراد پایین است، معمولا احساس می‌ کنند آرام و آرمیده هستند.

عاطفه منفی بیانگر سیستم «انگیزشی آزارنده» است که تنبیه آن را بر می‌ انگیزد و اصولا عاطفه منفی و خلق ناخوش به «رفتار اجتنابی» کمک می‌ کند. عاطفه منفی، بر طبق چرخه خواب ــ بیداری، نوسان و تغییر قابل توجهی ندارد…

 

منبع: انگیزش و هیجان/جان مارشال ریو/یحیی سیدمحمدی (مترجم) / نشر ویرایش.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


560.jpg
اسفند ۲۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

بر اساس یک تحقیق که در سال ۲۰۰۶ به عمل آمد، مشخص شد که ۴۳% از مردم آمریکا اعتقاد دارند که رویاها، آروزها و تمایلات ناخودآگاه را آشکار می سازند. فروید، رویاها را جاده ای به سوی ناخودآگاه می داند و معتقد است که باید به جای پرداختن به معنی آشکار رویاها، معنای پنهان و ناخودآگاه آن ها را مورد بررسی قرار دهیم تا بتوانیم به اختلالات روانی اشخاص پی ببریم…

شایع ترین خواب ها کدامند و مفسران خواب، آن ها را چگونه تعبیر می کنند؟

    – افتادن:

خواب افتادن از یک جای بلند، خواب شایعی است که به نظر مفسران، نشانه این است که در زندگی شما چیزی وجود دارد که به خوبی پیش نمی رود. در واقع شما نیاز به تفکر مجدد درباره تصمیم گیری خود دارید یا بهتر است یک مسیر جدید را در زندگی خود انتخاب کنید. نویسنده کتاب دیکشنری تعبیر خواب، معتقد است که افتادن، نشان دهنده ترس از شکست در زندگی شغلی یا عشقی است. افتادن، همچنین می تواند بیانگر نیاز به لذت بردن بیشتر از زندگی باشد…

تعبیر 9 خواب رایج و رویاها

    – برهنگی در ملاء عام:

این رویا نشان دهنده آن است که شما میترسید که نقیصه یا عیبتان آشکار شود.

    – مورد تعقیب قرار گرفتن:

رویاهای با محتوای تعقیب شدن توسط یک مهاجم شناخته شده و یا شناخته نشده، می تواند بدین معنی باشد که شما تلاش می کنید تا از چیزی در زندگی روزانه خود اجتناب کنید و یا این که میخواهید از ترس ها یا تمایلاتتان بگریزید. تعقیب شدن به وسیله حیوانات، نشان دهنده آن است که شما عصبانیت، هوس و یا دیگر احساسات خود را پنهان می کنید.

اگر توسط یک فرد ناشناخته و مرموز مورد تعقیب قرار میگیرید، نشان دهنده آسیب های روحی گذشته و یا کودکی است. اگر به وسیله یک جنس مخالف تعقیب می شوید، از عاشق شدن و یا شروع دوستی دوباره، با افرادی در روابط قبلی خود می ترسید.

    – از دست دادن دندان:

دارای معانی چندگانه است. می تواند به معنی این باشد که درباره جذابیت، ظاهر و یا توانایی خود برای ارتباط برقرار کردن، نگران هستید و یا این که نگران هستید که ممکن است حرف خجالت آوری بزنید. کارکرد واقعی دندان در واقعیت گاز گرفتن، بریدن و پاره کردن است. در واقع اگر دندان شما بیفتد، توانایی شخصی خود را برای ابراز قاطعیت، جرات ورزی و حمایت از خود از دست می دهید.

    – مردن:

اغلب مفسران معتقدند که مردن، نشان دهنده اضطراب در مورد تغییر و یا ترس از ناشناخته هاست.

    – امتحان دادن:

نشان دهنده یک ترس پنهان از شکست است. خواب شکست در امتحان یا دیر کردن برای رسیدن به امتحان، نشان دهنده این است که شما برای رویارویی با یک چالش در زندگی خود، آماده نیستید.

    – خیانت:

این رویاها به معنی این نیست که واقعا خیانتی محقق خواهد شد؛ بلکه بدین معنی است که شما در مورد مسائلی همچون صداقت و وفاداری در رابطه خود، دچار مشکل هستید. همچنین می تواند بدین معنی باشد که شما یا همسرتان در حال حاضر نمی دانید که از رابطه خود چه می خواهید.

    – پرواز:

این نوع رویا، اغلب نشان دهنده دو جنبه مختلف هستند:

  • از یک سو این رویاها می توانند نشان دهنده احساس آزادی و استقلال باشند.
  • از سوی دیگر، می توانند نشان دهنده تمایل به فرار کردن و گریختن از واقعیت های زندگی باشند.

پرواز کردن همچنین می تواند نشان دهنده تمایلات جنسی ما باشند. به خصوص آن جنبه ای که بیانگر آزادی ما از هنجارها و محدودیت های اجتماعی است.

    – بارداری:

رویا در مورد باردار بودن، می تواند نشان دهنده ترس زنان از مادر شدن و مادر خوبی نبودن باشد. همچنین نشان دهنده آن است که فرد در حال گسترش و عمیق تر کردن رابطه خود است. مفسران همچنین معتقدند که این رویا نشان دهنده آن است که فرد زمان های سختی را سپری میکند…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


459.jpg
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

استرس را از دو نگاه بیان می کنیم:

  • اول زمانی که از استرس به عنوان عامل ایجاد کننده و محرک اضطراب، یاد می کنیم.
  • گاهی هم عوام می گویند، استرس حالتی از اضطراب است که می توان از طریق های مختلف (مشاوره ازدواج، مشاوره خانواده، روان درمانی، مشاوره روانشناسی، ریلکسیشن و …) آن را کنترل نمود.

تفاوت اضطراب و استرس

طولانی شدن و تکرار شرایط استرس زا

به طور کلی یکی از علائم استرس، حالت های اضطرابی است. در واقع استرس عام تر از اضطراب است، و همان حالت فرد محسوب می شود که ممکن است او را از حالت تعادل خارج کند؛ مثلا یکی از نزدیکان زمانی که فوت کند یا شرایط اقتصادی سختی برای فرد پیش آید یا … ؛ و می توان بیان کرد اضطراب زمانی در افراد بروز می کند که شرایط استرس زا در زندگی فرد، بیش از حد طول بکشد یا به طور مکرر تکرار شود یا دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحله مقاومت پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان در حالت آماده باش باقی بماند.

در این حالت بدن فرسوده، در برابر بیماری های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب پذیر می شود…

آموزش کاربردی برای کاهش استرس

در شهر های بزرگ افراد همواره با شرایط استرس زا در تعامل هستند؛ مانند ترافیک های دائمی شهری، شلوغی شهر (بوق، سرو صدا و غیره)، مشکلات اقتصادی، شغلی، افراد مختلفی که در طول روز با آن ها در تعامل هستیم و هیچ کدام قابل حذف نیستند و راه گریزی از آن ها وجود ندارد…

    – پلی بین ما و جسم ما

در این مقاله به آموزش ریلکسیشن و آرام سازی خود می پردازیم، تا افراد در هر شرایطی هستند بدن خود را رها سازند؛ چون در طول روز بدون آنکه آگاه باشیم، همواره بدن و ماهیچه های خود را در حالت اسپاسم قرار می دهیم و گاهی ما هیچ ارتباطی با جسم خود نمی گیریم. آگاهی از بدن و اندام ها و پل بین ما و جسم ما بسیار مهم است…

    – یک تمرین ساده و ابتدایی

سعی کنید این تمرین را روزی چند بار امتحان کنید و تنش ها را از خود دور سازید. در جایگاهی راحت، که دست ها و پاهایتان در حالت آرام و راحتی قرار می گیرند، یک صندلی پاها و دست ها از نوک انگشتان دست و پای خود شروع کنید و آن ها را شل کنید و بدنتان را در حالت ریلکس قرار دهید، ذهن خود را متمرکز سازید، حال شروع کنید از نوک انگشتان دست و پای خود و آن ها را رها سازید و در یک حالت رها و آزاد و همینطور از نوک انگشتان پا به سمت مچ، زانو و قسمت های بالاتر پیش روید و آن ها را رها سازید.

همینطور که از نوک انگشتان دست به سمت مچ دست بعد آرنج و بالاتر می روید، در ذهن خود رودخانه ای آرام را تداعی کنید، و صدای پرندگان و صدای آب را بشنوید؛ یا می توانید ساحل دریایی را تصور کنید و پا برهنه بر روی شن های آن راه روید… روی شن ها بدوید، دراز بکشید، اشعه خورشید را حس کنید و وزیدن باد بر روی پوستتان را با اعماق وجود خود حس کنید… و بعد از دقایقی چشم های خود را باز کنید.

این تمرین ساده و ابتدایی، بین شما و جسمتان ارتباط برقرار می کند و شما را از تنش ها و استرس دور می سازد؛ و شما را به اینجا و اکنون (لحظه حال) زندگی می آورد و این اسپاسم های دائمی جسم را آزاد می سازد…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


256-1.jpg
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

زمانی که واقعاً “زن” هستی، “مرد بودن”، کاری مضحک به نظر می رسد. زنی که هنوز یاد نگرفته است چگونه هوشیاری متمرکز خود را خاموش کند و به راحتی به سوی هوشیاری پراکنده خیز بر می دارد، مشکلی جدی در زندگی دارد. چنین زنی فقط در حال کار کردن “انجام دادن” است و زندگی نمی کند، پویا است اما جذب کننده نیست، پرخاشگر است و پذیرفته نخواهد شد.

درماندگی و خستگی

او اغلب بخاطر تلاش بی وقفه ای که، برای کنترل و غالب شدن بر محیط خود دارد، شدیداً درمانده و خسته است. از نظر روانشناختی، رفتار او مانند کسی است که از درون دچار وسواس فکری – عملی شده باشد. جدی، در حال کنترل کردن و منع شده.

این رفتارهای وسواسی در زندگی او تاثیر بسیار می گذارند؛ در محل کار، به خوبی عمل می کند و از نظر احساسی خود را محدود می نمایند؛ به خاطر چنین نگرش متمرکز و هدف گرایی او ناخودآگاه لذت درونی را در خود فرو می نشاند. شخصیت وسواسی او اجازه نمی دهد که هرکاری به راحتی اتفاق بیفتد و با عبارت “خودش درست می شود” بیگانه است.

زن بودن را در آغوش بگیر!

در آغوش گرفتن حس زن بودن

برای در آغوش گرفتن حس زنانگی، باید یاد بگیریم که اجازه دهیم زندگی اتفاق بیفتد، جریان داشته باشد و بدانیم که باید از آن بخش هایی از زندگی که در کنترل ما نیستند و یا نمی توانیم کنترل کنیم، صرف نظر نماییم.

این همان بخشی است که زن امروزی را وارد جریان پر دردسر می کند، او در تکاپو است که همه چیز را کنترل کند، هم در محیط کار و هم در زندگی، و در نتیجه بخش اعظم حس زنانگی خود را که همان “آرامش” است، کاملاً از دست می دهد.

اثری از شکسپیر

در اثری از شکسپیر به نام “رام کردن ستیزه جو” در توصیف کاترین که حس فمنیستی خود را در اختیار دارد، چهره ی زن نا آرام را این گونه بیان می کند:

زن چون حرکت چشمه ی بدبختی است که چهره اش گل آلود، بیمار، خشن و بدون زیبایی و این گونه است که هیچ تشنه لبی راضی نمی شود حتی قطره ای از آن بنوشد.

البته آرامش نشانه ای از جنبه ی مطهر شخصیت زن است. آرامش، معانی متفاوتی را در بر دارد: یکی شدن با طبیعت، احساس ارتباط با همه ی مخلوقات، ایمان راسخ به درستی جهان، نوعی عشق و صبوری ماورای علت. اما چه شد که زن به اینجا رسید؟

مدیتیشن، قدم زدن در طبیعت، حمام آب گرم، رقصیدن و شرکت در کلاس های هنری، به تسهیل این فرایند کمک می کند. اما همه ی این ها نیاز به وقت دارد، در حالی که زمان زن امروزی بسیار اندک است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


مادر-شدن.jpg
اسفند ۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مادر شدن در سن بالا

مادر شدن در سن بالا بر توانایی شناختی فرزندان موثر است. پژوهش‌های جدید محققان انگلیسی آشکار کرده است که طی ۴۰ سال اخیر، کودکان مادران مسن‌تر، توانمندی‌های شناختی بیشتر دارند تا کودکانی که مادران جوان­تری دارند. جالب است نتایج تحقیق، مادر شدن در سن بالا و داشتن کودک باهوش را مطالعه نمایید.

این تغییر نسبت به گذشته به خاطر این است که ویژگی‌های شخصیتی زنانی که در سنین بالاتری صاحب فرزند می‌شوند، متفاوت شده است.

ویژگی مادر شدن در سن بالا

امروزه مادرانی با سن بالاتر، در مقایسه با مادران کم سن تر ویژگی‌ها و مزایای متفاوتی دارند. به طور مثال آن‌ها تحصیل کرده تر هستند، در دوران بارداری به احتمال کمتر سیگار می‌کشند و مشاغل حرفه‌ای دارند.

امروزه زنان بیشتر در سنین بالاتر باردار می‌شوند و فرزند اول آن‌ها از توانمندی‌های شناختی بیشتری برخوردار هستند. چون فرزندان اول بیشترین وقت و حمایت را از والدین خود دریافت می‌کنند و این اتفاق برای فرزندان بعدی تکرار نمی‌شود. در مقابل زمان قدیم زنان در این سن فرزند دوم و سوم خود را به دنیا می‌آوردند.


مقاله مرتبط: کودکان مادران شاغل، مهارت های بیشتری دارند

مقاله مرتبط: وظایف مادری، همسری و کار بیرون از خانه


مادر شدن در سن بالا و توانایی شناختی فرزندان

پژوهشگران در سه مقطع زمانی مختلف یعنی در سال‌های ۱۹۵۸، ۱۹۷۰ و ۲۰۰۱  کودکان انگلیسی از سه مرکز مختلف را جمع‌آوری کردند. کودکان ۱۰ یا ۱۱ را از لحاظ توانمندی‌های شناختی مورد بررسی قرار دادند.

در سال‌های ۱۹۵۸ و ۱۹۷۰ بیشتر کودکان از مادران بین سنین ۲۵ تا ۲۹ سال متولدشده بودند و تعداد کمتری از کودکان متعلق به  مادران ۳۵ تا ۳۹ ساله بودند. درمقابل این دسته بندی در سال ۲۰۰۱ برعکس شده بود. همچنین نتایج برای کودکانی که از مادران بالای ۴۰ سال به دنیا آمده بودند، مشابه بوده؛ البته این گروه نمونه کوچک بود و در تعمیم دادن نتایج باید احتیاط کرد.

مادر شدن در سن بالا و هوش

در ادامه پژوهشگران وضعیت اقتصادی و اجتماعی مادران را نیز وارد بررسی‌ها کردند و به نتایج جدیدتری رسیدند. متفاوت شدن ویژگی‌های مادرانی که در سنین بالاتر فرزند به دنیا می‌آورند، احتمالاً دلیل ایجاد شدن این تغییرات است.

دکتر گوسیس معتقد است که پژوهش ما برای اولین به دنبال بررسی این موضوع بود که چگونه توانایی‌های شناختی کودکان متولد شده از مادران مسن‌تر در طول زمان تغییر کرده است و آنچه که ممکن است مسئول این تغییر نگاه باشد، چیست.

از سال ۱۹۸۰ به بعد متوسط سن زنانی که فرزندی به دنیا می‌آوردند در کشورهای توسعه یافته بالاتر رفته است و ضروری به نظر می‌رسد که تغییرات این کودکان را درک بکنیم.

توانمندی‌های شناختی به خودی خود موضوع مهمی است، اما می‌تواند یک پیش‌بینی کننده قوی برای زندگی آینده هر کودک باشد. به‌طور مثال میزان این توانمندی‌ها در موضوعات مهمی چون پیشرفت تحصیلی، سلامتی، انتخاب شغل و… مؤثر است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


193.jpg
بهمن ۱۳, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

انواع سردردها

سردرد (Headache) شایعترین علامت عصبی و یکی از شایع ترین شکایات طبی است. برآورد می شود که سالانه حدود ۸۰ درصد جمعیت حداقل یک با دچار سردرد می شوند و ۱۰ تا ۲۰ درصد کسانی که به پزشک مراجعه می کنند، شکایات اولیه شان از سردرد است. سردرد همچنین علت عمده غیبت از سرکار و اجتناب از فعالیت های اجتماعی و شخصی است.

اکثر سردردها با بیماری عضوی عمده ای همراه نیستند. بسیاری از افراد در هنگام استرس هیجانی مستعد ابتلا به سردرد هستند. به علاوه در بسیاری از اختلالات روانپزشکی و از جمله اضطراب و افسردگی اغلب سردرد شکایت بارزی است. بیماران مبتلا به سردرد اغلب پس از بررسی های گسترده زیستی طبی از سوی پزشکان عمومی و متخصصین اعصاب به روانپزشک ارجاع می شوند. نتیجه اکثر این آزمایش ها که برای سردردهای معمولی به عمل می آید منفی است و چنین نتایجی ممکن است هم برای بیمار و هم برای پزشک مایوس کننده باشد. پزشکی که در طب روانی چندان خبره نیست ممکن است به بیمار خود اطمینان دهد که مرضی در کار نیست. ولی این نوع اطمینان بخشی اثر معکوسی در پی دارد و ممکن است اضطراب بیماران را افزایش دهد و حتی انها را در مورد واقعی یا خیالی بودن درد دچار تضاد کند.

استرس های روان شناختی معمولا سردرد را تشدید می کنند، خواه علت زمینه ساز اولیه جسمانی یا روانی باشد.

سردردهای میگرنی (عروقی) یک اختلال حمله ای است که وجه مشخصه آن سردردهای راجعه و یک طرفه ای است که با یا بدون اختلالات گوارشی و بینایی مربوطه(مثل تهوع، استفراغ و ترس از نور) بروز می کند. این سردردها احتمالا بر اثر اختلال کارکردی در گردش خون جمجمه ای پدید می آیند. مصرف دوره ای استروژن می تواند سبب تشدید سردردهای میگرنی شود و شاید این امر توجیهی برای شیوع بیشتر این سردردها در میان زنان باشد. استرس یکی از عوامل تسریع کننده ی سردرد میگرنی است و بسیاری از افراد مبتلا به میگرن بیش از حد خوددار و کمال گرا هستند و نمی توانند خشم خود را سرکوب کنند.

سردردهای خوشه ای

سردردهای خوشه ای نیز با میگرن ارتباط دارند. این سردردها یک طرفه هستند، تا هشت بار در روز رخ می دهند و بروز آنها با میوز، پتوز و دیافوز همراه است. میگرن و سردرد خوشه ای در دوره مقدماتی به بهترین نحو با ارگوتامین و تارترات و داروهای ضد درد درمان می شود. تجویز پروپرانولول یا وراپامیل به منظور پیشگیری در مواردی که دفعات سردرد زیاد باشد مفید است. سوماتریپتان در درمان کوتاه مدت میگرن توصیه می شود و می تواند حملات میگرن را مهار کند. مهار کنندگان انتخابی بازجذب سروتونین نیز برای پیشگیری مفیدند. روان درمانی به منظور کاهش تاثیر تعارض و استرس و برخی فنون رفتاری(مانند پسخوراند زیستی)نیز مفید گزارش شده است.

سردرهای تنشی

استرس هیجانی اغلب با انقباض طولانی عضلات سر و گردن همراه است که طی چندین ساعت ممکن است سبب انقباض عروق خونی و ایسکمی شود. دردی مبهم معمولا در پشت سر ظاهر شده و ممکن است در تمام سر منتشر شود و گاهی به صورت نواری سفت به دور جمجمه احساس می شود. پوست جمجمه ممکن است نسبت به لمس حساس شود و برخلاف میگرن، سردرد معمولا دو طرفه است و همراه با علایم مقدماتی، تهوع و استفراغ نیست. سردردهای تنشی ممکن است دوره ای یا مزمن باشند و می بایست از سردردهای میگرنی، به خصوص انواعی از میگرن که با آورا همراه هستند(یا نیستند)افتراق داده شوند.

سردرهای تنشی اغلب با اضطراب و افسردگی همراهند و ممکن است در ۸۰ درصد مردم ضمن دوره های استرس هیجانی به درجات مختلف بروز کنند. شخصیت های رقابت گر، جاه طلب و عصبی به خصوص مستعد ابتلا به این اختلال هستند. در مراحل اولیه می توان بیمار را با داروهای ضد اضطراب، شل کننده های عضلانی، ماساژ یا گرما دادن به ناحیه سر و گردن درمان کرد.

در صورت وجود افسردگی پنهان می توان داروهای ضد افسردگی را تجویز نمود. رواندرمانی درمان موثری برای موارد سردردهای تنشی مزمن است. موثرترین رویکرد درمانی طولانی مدت، آموزش اجتناب یا مدارای بهتر با تنش است. کاربرد پسخوراند زیستی با استفاده از پسخوراند الکترومیوگرام از عضلات گیجگاهی یا پیشانی ممکن است در برخی بیماران مفید باشد. تمرین های آرام سازی و مراقبه نیز ممکن است در برخی بیماران سبب رفع علایم شود.

منبع: کتاب خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک / جلد۲ / ترجمه فرزین رضاعی / نشر ارجمند


191.jpg
بهمن ۱۳, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

وزوز گوش

بالاخره دلیل زنگ زدن گوش پیدا شد. برای سال های زیادی ، پزشکان برای پیدا کردن دلیل و درمان وزوز گوش تلاش کرده اند، یک زنگ ثابت که حدود ۴۵ میلیون نفر تنها در آمریکا درگیر آن هستند. اما مطالعات جدید این مشکل را با اشاره به یک پیوند استوار با درد مزمن در نقاط دیگر بدن آشکار تر ساخته است.

محققان در دانشگاه جورج تاون آمریکا کشف کردند که مشکلات برای افراد مبتلا به دردهای مزمن و وزوز گوش، یک پاسخ به یک صدمه است که آن پاسخ تنها زمانی ادامه پیدا می کند که مغز نمی تواند درد یا سر و صدا را به درستی پردازش کند. درست مانند کسانی که در شرایط درد مزمن می توانند دردهای روانی را برای یک عضو که دیگر آن درد وجود ندارد احساس کنند. مردم با مشکلات وزوز گوش می توانند در گوش خود زنگ بشنوند در حالی که صدایی نیست.

بعد از بررسی میزان ماده خاکستری در مغز، تیم تحقیقاتی فهمیدند که از دست دادن این ماده در مناطق خاص به هر دو وزوز گوش و درد مزمن کمک می کند (به این مناطق لقب دروازه محدود کننده داده شده است). این فرآیند با سطح دوپامین و سروتونین تحت تاثیر قرار می گیرد که با احساسات ما از انرژی ، خلق و خوی و افسردگی در ارتباط است.

این مناطق مانند یک سیستم مرکزی محدود کننده برای احساسات عمل می کنند که ارزش های موثری از محرک های حسی را تعیین می کند و جریان اطلاعات در مغز را تعدیل می کند. وزوز گوش و دردهای مزمن زمانی رخ می دهند که این سیستم به خطر بی افتد. به عبارت دیگر احساسات مربوط به درد مزمن و زنگ زدن گوش از طریق دروازه عصبی مشابهی به مغز می آیند.

محققان بر این باورند که آسیب به مناطق دروازه محدود کننده می تواند در جریان اطلاعات در مغز اثر بگذارد و حلقه ای بوجود آورد که در آن سر و صدا از بین نرود.

منبع: ScienceAlert


161-1.jpg
بهمن ۱۲, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مدیریت از زمان

توسعه مهارت های مدیریت زمان یک مسافرت طولانی است. این مسافرت به تمرین و ممارست بسیار و راهنمایی‌هایی که در طول راه وجود دارند، نیاز دارد. یکی از اهداف این است تا به خودتان کمک کنید تا از نحوه استفاده‌ خود از زمان آگاه شوید و در نهایت هوشیارانه از زمانتان استفاده کنید.

قبل از هر چیز، تمرین ۱ و ۲ و ۳ مدیریت زمان ما را انجام دهید:

تمرین ۱: چگونه از ۲۴ ساعت زمان خود در طول شبانه روز بهره می گیرید؟
با استفاده از تمرین زیر مروری بر نحوه استفاده خود از مدت شبانه روز داشته باشید. تمرین زیر کمک می کند تا شما بهتر بتوانید اهداف و برنامه هایتان را تنظیم و اولویت بندی کنید. مقدار زمانی که برای هر یک از امور روزانه خود نیاز دارید را در مقابل آن وارد کرده تا به یک جمع بندی مناسب با توجه به مقدار زمان باقیمانده دست یابید.

فعالیتهای روزانه ساعت صرف شده خواب: نظافت و رسیدگی شخصی: تهیه و صرف غذا/تمیزکاری: امور خانوادگی: امور اجتماعی و تفریح(با دوستان): آرامش/تماشای تلویزیون/بازی ویدئویی و غیره(تنهایی): تمرین/ورزش: رفت و آمد(مدرسه، محل کار و …): کار: کلاس: مطالعه: دیگر امور:

تمرین ۲: تعیین کنید که چگونه یک هفته عادی را می گذرانید.

فعالیتهای روزانه شنبه یکشنبه دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنج‌شنبه جمعه خواب: نظافت و رسیدگی شخصی: تهیه و صرف غذا
/تمیزکاری: امور خانوادگی: امور اجتماعی و تفریح
(با دوستان): آرامش/تماشای تلویزیون
/بازی ویدئویی و غیره
(تنهایی): تمرین
/ورزش: رفت و آمد
(مدرسه، محل کار و …): کار: کلاس: مطالعه: دیگر امور:

تمرین ۳: سه هدف عمده خود که بیشترین اهمیت را برایتان دارد را نوشته و بگویید که آیا آنها بلندمدت، میان مدت و یا فوری هستند.

بلند مدت میان مدت همین حالا! ۱. ۲. ۳.

برای هرکدام از اهدافتان چند ساعت وقت در هفته اختصاص داده اید؟

آیا میزان وقت اختصاص داده شما برای رسیدن به هر هدف با اولویت آنها همخوانی دارد؟

آیا می توانید ساعتهایی که به امور مختلف اختصاص داده اید را طوری تغییر دهید تا با اولویت اهدافتان سازگار شود؟

کجا بیشترین قابلیت انعطاف را دارید؟ روزهای کاری یا آخر هفته؟

آیا می توانید در یکی یا هر دوی آنها تغییراتی ایجاد کنید؟

آیا می توانید اهدافتان را تغییر دهید؟ چه اختیاراتی دارید؟

استراتژی‌های استفاده از زمان

طول مدت مطالعه را تعیین کنید
آیا ۵۰ دقیقه برای شما مناسب است؟ معمولا بعد از چه مدت مطالعه احساس خستگی می کنید؟
بعضی از افراد به وقفه های مکرر در حین مطالعه بنا به دلایل مختلف نیاز دارند.
دروس مشکل تر هم به وقفه های مکرر بیشتری احتیاج دارند.
ببینید بهترین طول مدت مطالعه برای شما چقدر است و در برنامه‌ریزی به آن توجه کنید.
به طور هفتگی برنامه‌های بلندمدت خود را بازبینی کنید.
تکالیف خود را اولویت بندی کنید.
موقع مطالعه، عادت کنید تا همیشه از مشکل ترین درس یا تکلیف شروع کنید.
حتی‌الامکان مکان مطالعه عاری از عوامل حواس‌پرتی برای خود انتخاب و یا ایجاد کنید.
برای بیشترین تمرکز
از “زمانهای مرده” استفاده کنید.
در مورد استفاده از زمان هنگام قدم زدن، رانندگی کردن و … برای مطالعه فکر کنید.
قبل از شروع کلاس مطالب درس را مرور کنید.
بلافاصله بعد از کلاس محورهای صحبت استاد را مرور کنید.
(احتمال فراموشی در صورت مرور نکردن بیشتر از ۲۴ ساعت بسیار زیاد است)

اصول کمکی موثر در برنامه‌ریزی

تهیه لیست کارهایی که می‌خواهید انجام دهید (To Do list )
کارهایی که می خواهید انجام دهید را بنویسید و بعد تصمیم بگیرید که در آن لحظه چه کاری را می خواهید انجام دهید و چه کارهایی را به تعویق بیندازید.
برنامه‌ریزی روزانه/هفتگی
قرارهای ملاقات، کلاسها و جلسات را به ترتیب زمان وقوع بنویسید.
قبل از اینکه به خواب بروید مطمئن شوید که برای روز بعد آماده اید و وقتی که بیدار می شوید ببینید چه کارهایی را در پیش دارید.
برنامه‌ریزی بلندمدت
از یک جدول ماهانه استفاده کنید تا برنامه‌ریزی روزانه برای شما آسان شود.
محاسبه کننده تکالیف دانشگاه مینسوتا را ببینید.

منبع: وب سایت راهنماهای مطالعه و استراتژی

http://www.studygs.net


145.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

ضمیر ناخود آگاه

آیا تا به حال پیش آمده که در یک موقعیت احساس خطر کنید درحالیکه درواقع آن موقعیت اصلاً خطرناک نیست و انگار در زمان و مکان دیگری هستید؟ یا فهمیده باشید که واکنش های نامعقول شما به موقعیت های زمان حال بدلیل به یاد آوردن خاطره بدی از گذشته است؟

اگر تجربیاتی مشابه موارد ذکر شده داشته اید، می توانید قدرت ناخودآگاه را درک کنید. ناخودآگاه همان محرک های درونی است که خودآگاه ما را به روش های مختلف کنترل می کند و افکار، احساسات و اعمال ما را تحت تاثیر قرار می دهد.

اما بخشی از ناخودآگاه می تواند به خوبی به ما خدمت کند. بخشی که می توانیم آن را خرد بنامیم؛ همان بصیرت و آگاهی ذاتی که همه ما از آن برخوردار هستیم و ابزار فوق العاده ای برای هدایت زندگی است.

با این حال ما باید مراقب واکنش های منفی ناخودآگاه مان باشیم. ضرر الگوهای مخربی که در ذهن ما پنهان هستند، بسیار بیشتر از فایده آنهاست. در این مقاله درباره این بخش از ناخودآگاه صحبت خواهیم کرد.

این بخش از ناخودآگاه مثل اشباح می ماند؛ دیده نمی شود اما خطرناک است. همیشه با ماست و هرجا برویم آن هم می آید. به همین خاطر اگر از ناخوداگاه غافل شویم، می تواند بدون اینکه متوجه باشیم به ما صدمه بزند.

ناخودآگاه چیست؟

کشف بزرگ زیگموند فروید. لایه درونی خودآگاه هشیار ما و مخزن احساسات، افکار، انگیزه ها و خاطراتی که زمینه رفتارهای ما هستند؛ درست مثل آب زیر کوه یخ (نوک کوه یخ همان قسمت کوچکی است که ما بدرستی می شناسیم).

ناخودآگاه از کجا می آید؟

گذشته ما. ریشه های ناخودآگاه در تجربیات زندگی گذشته قرار دارند و درست مطابق درک و تفسیر ما از این تجربیات هستند. بنابراین ناخودآگاه لزوماً یک واقعیت عینی نیست اما همان دنیایی است که ما زمانی آن را تجربه کردیم و هم اکنون درحال تجربه آن هستیم. اما از آنجاییکه ادراک واقعیت ملموس تری است ما با این باور رشد می کنیم که ادراک تمام حقیقت است و مطابق آن عمل می کنیم.

ناخودآگاه کجا قرار دارد؟

ناخودآگاه در اعماق ذهن ما پنهان شده است؛ جایی که به قدری عمیق است که یافتن آن تقریباً غیرممکن شده است. در همین حال به قدری قدرتمند است که آبشخور تمام ذهن ماست؛ مثل ریشه های یک درخت که منبع تغذیه درخت هستند. درواقع ناخودآگاه تصویر ما از دنیایی که در آن هستیم را تحت تاثیر قرار می دهد.

آیا می توان ناخودآگاه را از بین برد؟

متاسفانه نه. نمی توانید این قسمت از ذهن تان را وجین کنید. اعلان جنگ علیه ناخودآگاه درست مثل اعلان جنگ با خودتان است. زیرا ناخودآگاه قسمتی از گذشته ماست و بنابراین قسمتی از هویت ما را تشکیل می دهد.

آیا می توان ناخودآگاه را نادیده گرفت؟

اینکار را هم نمی توانیم بکنیم. اگر اکنون آن را نادیده بگیریم، در آینده و به شکل بدتری به سراغمان خواهد آمد. درست شبیه جعبه پاندورا؛ هر چیزی که درون آن پنهان کنیم فقط برای مدت کوتاهی در آن باقی خواهد ماند. اما در نهایت بیرون خواهد آمد و مثل یک بمب ساعتی منفجر خواهد شد و آسیب های بزرگی بجا خواهد گذاشت.

چگونه می توانیم قدرت را از ناخودآگاه مان دور کنیم؟

۱- ناخودآگاه را باور کنید: اولین گام تبدیل ناخودآگاه به خودآگاه این است که بدانیم ناخودآگاهی وجود دارد. وقتی احساس می کنید در واکنش غیرمنطقی شما کمی اجبار نهفته است، احتمالاً تحت تاثیر ناخودآگاه تان قرار گرفته اید. به این خاطر متوجه تاثیر ناخودآگاه شده اید که واکنش شما قوی، تکانشی و بدون دلیل بوده است.

وقتی فهمیدید که نیروی ناخودآگاه بر شما مسلط شده است، سعی کنید خودآگاه تان را پیش بیاندازید. بهتر است اینکار را قبل از نشان دادن واکنش های ناخودآگاه انجام دهید. وجود ناخودآگاه و تاثیرات قدرتمند آن را به خودتان یادآوری کنید.

۲- عمق آن را بشناسید: ما نمی توانید ناخودآگاه تان را مدیریت کنید مگر وقتی که آن را شناخته باشید. برای گرفتن قدرت ناخودآگاه باید خصوصیات ناخودآگاه و دلایل شکل گیری این خصوصیات را بشناسید.

روی آن دسته از واکنش های ناخودآگاه تمرکز کنید که قبلاً بوجود آنها پی برده اید. سعی کنید بفهمید که این واکنش ها از کجا می آیند و دلیل پیدایش آنها چیست. در خاطره ها و عمق ذهنتان کنکاش کنید تا ریشه آنها را پیدا کنید. برای رسیدن به اعماق ذهن و روان تان باید از لایه های متعدد آن عبور کنید. برای خروج از تاریکی های دورن تان قبل از هر چیز باید خوب آن را بشناسید.

۳- ناخودآگاه تان را قبول کنید: به همان میزان که خودتان را قبول کنید به همان میزان هم می توانید تغییر کنید. پس خودتان را تمام و کمال قبول کنید؛ هم نکات مثبت و هم نکات منفی.

پس ناخودآگاه تان را هم به عنوان قسمتی از هویت تان قبول کنید. اینکه کجا متولد شده اید و در زندگی چه اتفاقاتی برایتان افتاده است را به عنوان قسمتی از گذشته و هویت تان قبول کنید. فراموش نکنید که شما مجموعه ای از همه اینها هستید؛ چیزهایی که درواقع شما را می سازند.

با گذشته و ناخودآگاه تان نجنگید؛ فراموش شان هم نکنید. فقط کافی است آنها را بپذیرید.

۴- روی ناخودآگاه کار کنید: وقتی ناخودآگاه را قبول کنید می توانید روی آن کار کنید و آسیب های آن را کنترل کنید. به یاد داشته باشید که شما علیه ناخودآگاه تان کاری نمی کنید، حتی برای آن هم کار کنید بلکه روی آن کار می کنید.

با ورود به این مرحله کاملاً متوجه می شوید که ناخوداگاه همیشه با شماست و هیچگاه شما را ترک نمی کند؛ مثل یک صدای آرام در اعماق ذهن شما. شما آن را نادیده می گیرید و نمی گذارید شما را آزار دهد. با نادیده گرفتن ناخودآگاه از قدرت آن کاسته می شود و آسیب های آن هم کمتر می شود.

هرچه بیشتر ناخودآگاه را نادیده بگیرید گرفتن تصمیم های متناسب با شرایط فعلی آسانتر خواهد شد و دیگر براساس خاطرات بد گذشته عمل نخواهید کرد. تصمیم ها و واکنش های شما، آینده شما را می سازند؛ پس مراقب آنها باشید و با کنترل ناخودآگاه مانع تکرار گذشته در آینده شوید.

۵- همیشه هشیار باشید: هر چقدر هم که کنترل ناخوداگاه تان را در دست داشته باشید، نباید آن را دست کم بگیرید. ناخودآگاه شما همیشه پاشنه آشیل شماست؛ نقطه ضعف شما علیرغم تمام قدرت تان. پس هیچگاه سلاح تان (که همان هشیاری است) را زمین نگذارید.

به یاد داشته باشید که هیچگاه نباید ناخودآگاه را فراموش کرد. کارل یونگ درباره ناخودآگاه گفته است” وقتی ناخودآگاه را جایگزین خودآگاه کنید، مسیر زندگی تان را مشخص خواهد کرد و شما آن را سرنوشت تان خواهید دانست”. نگذارید ناخودآگاه شما را فریب دهد.


103.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

استرس

استرس بخشی از زندگی روزمره ما است. برخی افراد موفق می شوند آن را کنترل کنند و بعضی از افراد به واسطه استرس دچار بیمارهای جسمی می شوند. اما واقعا استرس با حواس ما چه کار می کند؟

ما می توانیم حواس خودمان را تقویت کنیم، در نتیجه وقتی حواس ما تیز بشوند، عملکرد ما بهبود پیدا خواهد کرد. اتفاق مهم این است که هورمون استرس به نام کورتیزول، عملکرد مناسب حواس را به طور کامل مختل می کند. پژوهش های قبلی ثابت کرده اند که استرس، یادآوری و حافظه را دچار مشکل می کند؛ اما پژوهش های جدید  دکتر دنیس کشف کرده اند که استرس یادگیری فعلی و ادارک و دریافت ما از محیط را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

در پژوهشی ۳۰ شرکت کننده بررسی  شدند. هدف این بود که تغییرات حس لامسه پس از یک مرحله یادگیری ارزیابی بشود. نیمی از شرکت کنندگان هورمون استرس یعنی کورتیزول دریافت کرده بودند و نیمی دیگر، دارو نما مصرف کرده بودند. شرکت کنندگان اطلاعی نداشتند که چه دارویی دریافت کرده اند. همان طور که انتظار می رفت گروهی که دارو نما استفاده کرده بودند، توانستند دقت و تیز بودن حس لامسه را حفظ کنند. در مقابل گروهی که کورتیزول دریافت کرده بودند، قسمت تحریک از طریق حس لامسه آنها، کاملا مسدود شده بود. دکتر ولف، روانشناس شناختی معتقد است که کورتیزول نه تنها حافظه را مختل می کند بلکه تاثیر قابل توجهی بر نواحی حسی مغز می گذارد. در واقع هورمون استرس یعنی کورتیزول، ارتباطات نواحی مختلف مغز را دچار مشکل می کند.

منبع:

Hubert R. Dinse, J.C. Kattenstroth, M. Lenz, M. Tegenthoff, O.T. Wolf. The stress hormone cortisol blocks perceptual learning in humans. Psychoneuroendocrinology, ۲۰۱۷; ۷۷: ۶۳ DOI: 10.1016/j.psyneuen.2016.12.002


116.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

خطای دید

  1. اكثرا مردم می گویند تا چیزی را با همین دوچشم خود نبینیم باور نمی كنیم. همچنین می گویند شنیدن كی بود مانند دیدن. اما اینجا می خواهیم بگوییم همیشه موقعیت ها ، اشیاء و مسائل آنطور هم كه دیده می شود،‌ممكن است نباشند.
  2. بدون توجه به مسائل انتزاعی و برداشتها و تفسیرها، همین دیدن ساده اشیاء هم می تواند تحریف شود.
  3. اصطلاحی به عنوان اثر هاله ای، یا تاثیر زمینه در ادراك وجود دارد. به این مفهوم كه معمولا مسائل حاشیه ای و اطراف یك موقعیت روی آن موقعیت تاثیر می گذارد.

تصور كنید قد فردی ۱۷۰ سانتیمتر است،‌ اگر او را میان بازیكنان بلند قد بسكتبالیست كه قدهایی بالای ۱۹۰ سانتیمتر دارند،‌ قرار دهیم و از شخص سومی بخواهیم در مورد قد این فرد اظهار نظر كند، او ممكن است بگوید قد این فرد كوتاه هست.
اما همین فرد ۱۷۰ سانتیمتری اگر در جمع افراد كوتاه قد زیر ۱۵۰ سانتیمتر ممكن است بلند قد به نظر برسد.

از این مسئله حتی در مسائل روانشناختی می توان بهره گرفت.

مثال: آقایی با لباس تمییز و ست شده درب كافی شاپ را با احترام برای خانمی باز می كند، از پشت یكی از میزها یك صندلی را كمی بیرون می كشد و به آن خانم تعارف می كند، و بعد از گارسون خواهش می كند دو نوشیدنی برای آنها بیاورد. و پس از گرفتن نوشیدنی با لبخند از او تشكر می كند.
لطفا پاسخ بدهید:
۱ – این آقا اجتماعی است؟
۲ – این آقا تحصیل كرده است؟
۳ – این آقا فرد خودساخته ای هست؟
۴ – این آقا از هوش بالایی برخوردار است؟
۵ – این آقا مهربان است؟
۶ – این آقا خونسرد است؟
۷ – این آقا مودب است؟
۸ – این آقا با اخلاق است؟
و ….

آری شاید، شما هم دچار این تاثیر زمینه در ادراك شده باشید. با این توضیحات مشخص می شود كه این آقا مودبانه برخورد می كند و سایر گزینه ها باید جداگانه بررسی شود.
اما چرا همه ما تمایل داریم كه جواب همه سئوالات بالا را مثبت بدهیم؟
چون اثر یك رفتار یا یك موقعیت در اطراف آن منتشر می شود. مودب بودن این آقا روی سایر برداشتهای ما از این آقا تاثیر می گذارد.

اگر تمركز خود را روی یك بخش یا یك موقعیت متمرك كنیم،‌ روی یك صفت یا یك رفتار دقت كنیم، بیشتر می توانیم آن موقعیت را ارزیابی كنیم. و پس از اتمام ارزیابی،‌سراغ مسئله بعدی می رویم.

در واقع ابتدا اجزاء یك موقعیت را تك به تك مورد بررسی قرار می دهیم و در انتها آنها را در رابطه با هم جمعبندی می كنیم.

مثلا در انتخاب همسر، یه نگاه كلی به فرد نمی كنیم و عاشقش بشویم و مسئله تمام!!!!!!
باید تك تك معیارها را به صورت منفرد بررسی و ارزیابی كنیم. مسئولیت پذیری جدا، انعطاف پذیری جدا، مسائل اجتماعی جدا، مسائل مربوط به اوقات فراغت جدا، مسائل مربوط به نگاه جنسیتی جدا، مسائل مربوط به تقسیم وظایف و تصمیم گیری خانواده جدا، اعتقادات جدا، مسائل اخلاقی جدا، مسائل تحصیلی جدا و ……، بعد هم اینها را یكبار در رابطه با هم نیز ارزیابی می كنیم.

نتیجه گیری

همانطور كه در این اشكال وقتی به صورت كلی نگاه می كنیم به خاطر تاثیر متقابل اجزاء تصویر، به اشتباه حركتی یا مسئله خاصی را درك می كنیم ، در مسائل واقعی زندگی هم ممكن است چنین اشتباهی را بكنیم.
لذا بهتر است با تمركز به جزئیات هر موقعیت یا به جزئیات رفتار دیگران ، شناخت عمیق تر و تحریف نشده ای را كسب كنیم. و بعد در مرحله بعد این جزئیات را در رابطه با هم ارزیابی كنیم.

به چشمان خود اعتماد كنید، به فكر و هوش خود اعتماد كنید،‌اما آسیب پذیری های آنرا نیز بشناسید و آنچه ممكن است موجب تحریف آن شود را بشناسید.

اگر شما بدانید عینكی با شیشه سبز به چشم زده اید، كه رنگ اشیاء را تحریف كرده و به رنگ سبز نشان می دهد،‌دیگر كاه را با خوش باوری یونجه نمی بینید.

یكی از این تحریف ها،‌تحریف عشق است.عشق می تواند نگاه ما را به معشوق تحریف كند. احساسهای ناشی از هورمونهای جنسی گاهی تمركز ما را از تك تك خصوصیات معشوق می گرداند و كلیتی متحرك و پویا نشان می دهد. در حالیكه نگاه متمركز و عمیق به خصوصیات منفرد معشوق شاید،‌ موضوع دیگری را پیش روی ما بگذارد.


87.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

گریه، یک آوا یا یک هیجان است که به روش های مختلف تفسیر شده است. همه افراد با گریه كردن راحت نیستند، برخی به راحتی می توانند گریه كنند و برخی نمی توانند گریه كنند و با گریه دیگران نیز راحت نیستند. در این مقاله قصد داریم از فواید گریه کردن برای شما عزیزان بگوییم…

دیدگاه های متفاوت

افراد با دیدگاه های مختلفی به گریه كردن نگاه می كنند؛ برخی گریه را به عنوان قدرت، ضعف و یا آن را شرم آور تلقی می كنند. این دیدگاه ها بستگی به دیدگاه خانواده افراد، به گریه كردن دارد.

وقتی كه بچه به دنیا می آید، تنها از طریق گریه كردن خود را ابراز می كند؛ تا زمانی كه تارهای صوتی وی قوی شوند. این گریه ها، نقش موثری در رشد كودک دارند. گریه اولین آوایی است كه توسط پدر و مادر شنیده می شود….

فواید گریه کردن

پس چرا و كی به آن برچسب هایی از قبیل ضعف، قدرت، آسیب پذیری، ننگ و یا شرم زده می شود؟ این ها كلمات بسیار قوی هستند؛ آن ها ما را تبدیل به فردی كه هستیم می كنند. ما از والدین،‌ خانواده،‌ مذهب یا فرهنگ خود، دیدگاهمان نسبت به گریه كردن را می آموزیم.

آثار زیان بار سرکوب گریه

در برخی از فرهنگ ها گریه كردن مجاز نیست، مخصوصا اگر مردی گریه كند برچسب فرد ضعیف به او زده می شود…

گریه اغلب به عنوان هیجان منفی یا هیجانی كه نباید به آسانی به اشتراک گذاشته شود، دیده می شود. اغلب می شنویم كه افراد انتقاد می كنند كه “مرد باش، قدرتتو نشان بده، مسئله مهمی نیست یا بزرگ شو”؛ مردان با این دیدگاه بزرگ می شوند كه گریه كردن غیرقابل قبول است. درنتیجه آن ها عادت به سركوب احساسات خود می كنند…

وقتی فردی احساسات خود را سركوب كرده و گریه نمی كند،‌ این احساسات تبدیل به هیجانات دیگری مانند خشم، سكوت،‌ طرد، اجتناب یا فاصله گرفتن از دیگران و اجتناب از درد یا آسیب می شود. همچنین باعث مشكلات دیگری در زندگی، از قبیل بی احساسی و عدم دلبستگی خواهد شد.

فواید گریه کردن

در درمان، گریه ابزار مفیدی محسوب می شود. باعث بالا آمدن مسائل عمیق و به اشتراک گذاشتن هیجاناتی كه در گذشته، ممكن است با كس دیگری به اشتراک نگذاشته باشید، می شود. روان درمانی، فضایی امن، بدون قضاوت و جایی است كه به شما اجازه داده می شود كه احساسات خود را كشف كنید چه از طریق گریه یا بدون آن.

گریه در روان درمانی تحول بزرگی محسوب می شود، و اغلب باعث بهبود درونی فرد می شود. گریه کردن باعث قوی تر شدن  و ارتباط بیشتر فرد با هیجانات مهم خود می شود.

گریه همچنین می تواند به عنوان تسکین، دیده شود؛ احساس آزادی و رهایی از هر گونه درد یا خاطرات. برای برخی از افراد گریه كردن دشوار است، برخی از آن ها وقتی خوشحال می شوند، از آن استفاده می كنند، برخی دیگر برای جلب توجه از آن بهره می برند…

از این رو مهم است مردم، در تماس با تمام احساسات خود باشند. هر یک و همه احساسات چه گریه، اندوه، شادی، هیجانات و همه دارای اهمیت ویژه ای در زندگی ما هستند؛ و بستگی به این دارد که چقدر ما با این احساسات در تماس باشیم…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


63.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۹ دقیقه

بزرگتر شوید

ترسناک ترین چیز رسیدن به یک دوراهی یا تقاطع در زندگی ریسک ناشی از ایجاد تغییر نیست. دوراهی ها مهمترین لحظات در زندگی ما هستند زیرا در این لحظات فرصت رشد در بالاترین سطح قرار دارد و البته این وضعیت می تواند واقعاً ترسناک باشد. در اینگونه مواقع به نظر می رسد همه چیزی که در زندگی داریم در یک خط قرار گرفته است.

اما چیز ترسناک تری هم برای کسانی که در مسیر واقعی رشد قرار دارند، وجود دارد. و آن این است که ممکن است شما فرصت را از دست دهید و اشتباه انتخاب کنید. ممکن است از کنار راه درست عبور کنید و حتی متوجه هم نشوید که چه فرصتی را از دست داده اید.

زندگی کردن بدون دقت و از روی عادت بسیار خطرناک است زیرا روزی می رسد که دچار یک حسرت جبران ناپذیر خواهید شد. آن روز می فهمید که دیگر برای بازگشت و زندگی کردن مثل رویاها و آرزوهایتان بسیار دیر است. و … فقط خودتان را مقصر خواهید دانست.

این اتفاق هولناک است و در عین حال مثل یک زنگ خطر شما را هشیار خواهد کرد.

بنابراین منبع شماره یک شما برای مقابله با این وضعیت خودآگاهی است؛ خودآگاهی افراطی و شجاعانه. باید بتوانید نشانه های تغییری که زندگی برایتان می فرستد را تشخیص دهید و تصمیم های درست بگیرید؛ به این ترتیب می توانید سرنوشت تان را به مفیدترین شکل ممکن رقم بزنید.

مهمترین تقاطع زندگی

دوراهی های زیادی در زندگی هستند که ما باید درباره آنها تصمیم بگیریم. تحصیل و اشتغال، ازدواج، بچه دار شدن و هزاران انتخاب دیگر که در قالب قسمتی از یک هنجار سر راه ما سبز می شوند. اما هنوز یک دوراهی مهم وجود دارد که بیشتر ما وقتی به آن می رسیم راه اشتباه را انتخاب می کنیم.

بهتر است دست از تعقیب مهمترین دوراهی زندگی برداریم و در مورد یک تبدیل که در همه دوراهی ها اتفاق می افتد، صحبت کنیم.

این تبدیل، گذر از کودکی به بزرگسالی است (البته درمفهوم روانشناسی آن). باید بدانید که هیچگونه ضمانتی وجود ندارد که این گذر بطور خودکار و با افزایش سن رخ خواهد داد. ممکن است شما ۵۵ سال داشته باشید اما مثل یک کودک دوساله رفتار کنید. اگر به حافظه تان رجوع کنید، یقیناً منظور این جملات را درک خواهید کرد.

تصور کنید: شما یک بزرگسال با وظایف یک بزرگسال هستید؛ انتظارات و توقعات متعدد در زندگی بزرگسالان غیرقابل اجتناب است و مردم روی پشتیبانی مالی، روانی، عاطفی و معنوی شما حساب می کنند.
اما در درونتان، شما هنوز به بلوغ نرسیده اید؛ فردی با جسم بزرگسالان و عادت های روانی و عاطفی کودکان هستید. حدس می زنید نتیجه این وضعیت چه خواهد بود؟ کم کم تبدیل به یک آدم بدخو می شوید؛ احساس درماندگی و ضعف خواهید کرد. احساس می کنید دیگران شما را کنترل می کنند، دچار محرومیت هستید و دیگران خود واقعی شما را نمی پذیرند. حتی ممکن است با عزیزانتان هم بداخلاقی کنید. در این وضعیت زندگی بسیار ناعادلانه بنظر می رسد.

راه حل این وضعیت بسیار آسان تر از راه حل سایر چالش های زندگی است. راه حل درست و واقعی این است که مثل یک بزرگسال با زندگی روبرو شوید. با اینکار بسیار موفق تر خواهید بود؛ صرف نظر از اینکه با چه چالشی روبرو شوید.

چگونه بفهمیم زندگی ما را به بلوغ عاطفی دعوت می کند؟

اگر در زندگی تان مرتباً هفت مسئله زیر را تجربه می کنید، می توانید مطمئن باشید که زندگی از شما می خواهد و وقت آن رسیده که به دنیای بزرگسالان بپیوندید و نگرش های کودکانه را کنار بگذارید. وقتی اینکار را کردید، مشکلات و چالش ها خودبخود ناپدید نخواهند شد؛ بلکه باید بیش از پیش تلاش کنید. به هر حال، به عنوان یک بزرگسال شما این توانایی را دارید که بسیار بهتر از قبل از پس مشکلات بربیایید.

۱- باور کرده اید که زندگی سر به سر شما می گذارد.

گاهی اوقات زندگی بسیار عادلانه است؛ شما نتیجه سخت کوشی تان را می بینید و بخاطر کارهایی که کرده اید از شما قدردانی می شود.

و گاهی … اینطور نیست. مردم دورغ می گویند؛ نتیجه کارهای شما را می چینند. به اعتماد شما خیانت می کنند، حاضر به همکاری با شما نیستند، مقدمات شکست شما را فراهم می کنند و سپس از شما انتقاد می کنند.
این اتفاقی است که هر روز می افتد؛ شما به عنوان یک بزرگسال آن پذیرفته اید که این اتفاقات قسمتی از زندگی است و با آن کنار آمده اید. صرف انرژی برای تغییر دادن این حقایق هیچ نتیجه ای دربر ندارد. چگونه می خواهید مهمترین حقیقت زندگی را تغییر دهید؟

به عنوان یک کودک (از لحاظ عاطفی)، از لحاظ احساسی درگیر این فکر می شوید که شما از درگیری با این قوانین ظالمانه مستثنی هستید. زمانیکه در دام این قوانین گیر کنید و دیگر راه فراری هم نداشته باشید، شروع به سرزنش خودتان می کنید و اینکار وضعیت را بدتر هم می کند.

اینکار را بکنید: اتنفاقات بدی که ممکن است در زندگی برایتان رخ دهد را لیست کنید – به اضافه انتظارات غیرعادلانه ای که دیگران از شما دارند. سپس کمی تحقیق کنید و ببینید چند نفر دیگر همین چالش ها را تجربه کرده اند. به احتمال ۱۰۰ درصد شما تنها فرد نخواهید بود و احتمالاً آنچه که شما با آن درگیر هستید بسیار هم رایج خواهد بود.

با انجام این تمرین، این سوال که آیا زندگی فقط شما را آزار می دهد یا نه، فروکش خواهد کرد. حالا باید یاد بگیرید که انسان های محترم و عاقل چگونه با چالش های خاص شما کنار میایند.

۲- باور دارید باید دیگران را سرزنش کنید.

ما در دنیایی زندگی می کنیم که انسان های اطرافمان تصمیم های بدبینانه ای می گیرند. مردم دروغ می گویند، تقلب می کنند، دزدی می کنند، شایعه می سازند، انتقاد می کنند، شکایت می کنند و در توطئه کردن همکاری می کنند.
آیا شما هم می خواهید وارد این جنگ بشوید، دیگران را به چشم دلیل مشکلات تان ببینید و به دنبال انتقام گرفتن از آنها باشید؟ خوب؛ شروع کنید. اما باید بدانید که هرچه بیشتر درگیر این بازی شوید، بیشتر احساس قربانی بودن می کنید؛ حتی وقتی که برنده می شوید.

می توانید به جای اینکار، کاری را بکنید که بزرگسالان می کنند. یک قدم به عقب بردارید تا یک تصویر جامع از موقعیت تان ببینید و یک تصمیم درست بگیرید. هرکاری که می کنید مثل بزرگسالان عمل کنید. کارتان را درست و با آینده نگری انجام دهید، اما بدانید که هیچ کس نمی تواند بجای شما کاری بکند.

یکی از سوالاتی که می توانید در لحظات سخت از خودتان بپرسید، این است: این وضعیت از بالای یک قله به چه شکل خواهد بود؟ سپس خودتان روی قله کوه تصورکنید و از آنجا به زندگی تان نگاه کنید – و به زندگی هزاران نفر دیگر. از این فاصله، چه چیزهایی می توان آموخت؟

وقتی که مثل بزرگسالان رفتار می کنید، اتفاق های جادویی بعید نیست. بزرگسالان دیگر را به زندگی خودتان جذب می کنید و وقتی در میان بزرگسالان پیرامون تان، می توانید بهترین دوست های دنیا را بدست آورید.

۳- دربرابر پاسخگویی مقاومت می کنید.

چه کسی ممکن است از کار سختی مثل پاسخگویی خوشش بیاید؟

بزرگسالان خوششان می آید. به عنوان یک بزرگسال شاد از اینکار لذت نبرید اما می تواند ارزش آن را بدانید. گذشته از این، بدون پاسخگو بودن چگونه می خواهید بهترین عملکردتان را نشان دهید؟ اگر مشتاق هستید که پاسخگو باقی بمانید، دیگران هم می توانند با یادآوری و تذکر به شما کمک کنند و شما آنها را در جبهه خودتان احساس خواهید کرد. باید بدانید که دوستان شما کسانی هستند که در برابر عذر و بهانه های شما کوتاه نمی آیند.

اگر تنبل هستید یا فکر می کنید حق دارید هرکاری که دوست دارید، انجام دهید؛ ممکن از پاسخگویی استقبال نکنید و از آن خوشتان نیاید. به این دلیل که پاسخگو بودن اولویت اول شما نیست. و این همانجایی است که دور باطل شروع می شود. وقتی شما درمقابل پاسخگویی مقاومت می کنید، دیگران معمولاٌ خشمگین می شوند و بیشتر به شما فشار می آورند. وقتی آنها بیشتر فشار می آورند، لذت بردن از پاسخگویی سخت تر می شود و … . تا وقتی که دیگران از شما ناامید می شوند و برای همیشه شما را رها می کنند.

شاید در آن لحظه بخاطر خلاص شدن از سوال های آنها احساس رهایی داشته باشید. اما چون نمی توانید قدر پاسخگو بودن را بدانید، بازهم ضرر خواهید کرد. وقتی مسئولیت هایتان را پذیرفته اید، پاسخگو بودن نوعی لذت است. اینکار نشان دهنده توانایی شماست بنابراین باید از صحبت کردن و پاسخ دادن درباره کارهایتان راضی و خشنود باشید.

۴- نمی توانید والدین تان را مثل مردم عادی ببینید.

آیا هنوز فکر می کنید والدین تان ستمگر و شایسته سرزنش هستند؟

فکرهای منفی درباره والدین تان، تمام وحشت و نگرانی دوران کودکی تان را تقویت می کند و وابستگی شما به آنها را حفظ می کند. بزرگسالان والدین شان را به چشم مردم عادی می بینند؛ مردمی که کامل نیستند، اشتباه می کنند، مشکلات خودشان را دارند.

دیدن پدر و مادرتان به چشم مردم عادی به معنی چشم پوشی از خطاهای آنها نیست. بلکه صرفاً به این معناست که بیشتر از دوران کودکی تان اها را درک می کنید.

جالب اینجاست که بیشتر افرادی که نسبت به والدین شان خشم زیادی دارند، آنها را به روش مخصوص خودشان دوست دارند؛ بویژه در دنیای درون شان. اگر خوب دقت کنید از اینکه تاکنون متوجه این نکته نشده اید، تعجب خواهید کرد.

آیا قصد دارید والدین تان را مثل سایر مردم ببینید و قضاوت کنید؟ پاسخ تان چه مثبت باشد و چه منفی، برای خودتان بهتر است که اینکار را بکنید.

۵- به شدت احساس درماندگی می کنید.

اگر مشغول کار روی یک پروژه بزرگ هستید یا در یادگیری یک مهارت به مشکل برخورده اید، احساس درماندگی طبیعی است. اما اگر تعهدات معمولی یک انسان بالغ شما را خسته کرده است، شاید هنوز از احساس عجز دوران کودکی تا جدا نشده اید.
در حقیقت، احتمال اینکه شما توانایی لازم برای انجام آنچه که باید انجام دهید را داشته باشید بسیار زیاد است. نسان های بال معمولاً وقت می گذارند و یک لیست از کارهایی که باید انجام دهند تهیه می کنند؛ سپس آنها را به کارهای کوچکتر قابل کنترل تقسیم می کنند و سراغ انجام دادن این کارها می روند.

اگر دربرابر این روش توانمندسازی مقاومت می کنید، باید از خودتان بپرسید آیا ناتوانی مزمن برای شما تبدیل به نوعی مشکل شده است؟

اگر همیشه افکارتان درباره کارهایی که باید بکنید از هم گسیخته است و در مقابله با آنها دچار نوعی بهم ریختگی هستید، می توانید اینکارها را انجام دهید:

۱. چیزهایی که شما را خسته و درمانده می کنند را وسط یک کاغذ بنویسید.
۲. سپس، تمام افکار و احساسات پراکنده ای که درباره آن چیز دارید را روی قسمت های مختلف همان کاغذ بنویسید. اینکار را برای چند دقیقه و تازمانی که افکار تازه ای به مغزتان بیاید، انجام دهید.
۳. سپس به یکی از صداهایی که در محیط اطرافتان وجود دارد گوش کنید. این صدا می تواند صدای فن، ترافیک خیابان، صدای یخچال یا هر چیز دیگری باشد. برای ۱۵ تا ۳۰ ثانیه فقط به آن صدا گوش کنید تا مطمئن شوید دیگر به آن افکار و احساسات کاری ندارید.
۴. حالا چیزهایی که شما را خسته می کنند روی یک کاغذ دیگر بنویسید. در همان حال که به صدایی که از محیط اطرافتان انتخاب کرده اید، گوش می کنید افکاری که به ذهن تان میاید را روی این کاغذ هم بنویسید.

متوجه تفاوت شدید؟ با افکار به هم ریخته و از هم گسیخته خداحافظی کنید. یک دلیل خوب برای کارآمدی این روش ثابت شده در تحقیقات وجود دارد، این روش روی شبکه پیش گزیده یا Default Mode Network (منبع استرس در مغز) کار می کند.

۶- نمی توانید نه بگویید.

هیچ دامی بزرگتر از این نیست که به چیزهایی که نباید بله بگویید، پاسخ مثبت بدهید. کسانی که عادت دارند به همه چیز بله می گویند بعد از مدت کمی متوجه می شوند که بله گفتن به یک چیز به معنی از دست دادن چند چیز است – حتی چیزهایی که به آنها بله گفتید. شما نمی توانید به همه درخواست ها و خواهش ها پاسخ مثبت بدهید؛ صرف نظر از اینکه دلتان می خواهد آن کار را قبول کنید.

برخی از افراد محترم و مودب وقتی جواب منفی می شوند تبدیل به انسان های رنجیده خاطر و گاهی بدتر از این هم می شوند.
نه گفتن به این معنی است که شما محدودیت های خودتان را درک می کنید و برای پاسخ های مثبت و تعهدات تان ارزش قایل هستید. فقط وقتی می توانید اینکار را انجام دهید که به خواسته های خارج از توان تان پاسخ منفی بدهید. ممکن است با دادن جواب منفی به عدهای آنها را برنجانید اما با اینکار احترام آنها را هم کسب کرده اید.

راهکار زیر در حکم یک گذر برای شما عمل می کند و کمک می کند بتوانید در مواقع لازم پاسخ منفی بدهید:

همیشه یک برنامه از کارهایی که باید انجام دهید را با خودتان داشته باشید. وقتی کسی از شما خواست کاری انجام دهید، می توانید در حالیکه برنامه کاری فشرده تان را به او نشان می دهید پاسخ منفی بدهید. اینکار فشار ناشی از پاسخ منفی را کم می کند باعث می شود طرف مقابل از بفهمد پاسخ منفی شما درست و منطقی است.

۷- مراقب خودتان نیستید.

این مورد تمامی موارد قبلی را هم شامل می شود. وقتی از خودتان مراقبت نمی کنید، یک پیام روشن و واضح برای اطرافیانتان می فرستید: وظیفه شماست که از من مراقبت کنید.

این یک پیام کودکانه است و ممکن است شما چنین منظوری نداشته باشید اما دیگران این پیام را دریافت خواهند کرد. البته شما می توانید راجع به این چیام بحث کنید و بگویید ” نه، من از هیچکس نمی خواهم که مراقب من باشد. این مشکل من است که از خودم مراقبت نمی کنم.”

اینکار غلط است. مراقبت از خودتان روی زندگی اطرافیانتان تاثیر می گذارد. برای اینکه بدانید نحوه این تاثیرگذاری چگونه است، سوال کنید.

وقتی من مراقب سلامتی خودم نیستم، چه تاثیری روی شما دارد؟
وقتی استرسم را مدیریت نمی کنم، چه تاثیری روی شما دارد؟
وقتی داروهایم را نمی خورم، چه تاثیری روی شما دارد؟

نکته مثبت ماجرا این است که شما می دانید زندگی و اعمال شما روی زندگی دیگران تاثیر می گذارد. پس باید همیشه مراقب سلامتی خودتان باشید و دست از خود تخریبی بردارید.

مانع اصلی عبور از دو راهی ها

این مانع خودتخریبی است. در یک مقیاس بزرگ، چسبیدن به انتظارات دوران کودکی و بازی کردن نقش یک بزرگسال جوهر و اساس زندگی با خودتخریبی است. حتی وقتی فکر قرار گرفتن در یک دوراهی را می کنید نمی توانید انتخاب کنید و این اصلاً جالب نیست. درواقع این وضعیت می تواند شما و کسانی که در زندگی شما هستند را دچار خستگی و درماندگی می کند.

قدرتمندترین سلاح شما برای مقابله با خودتخریبی، خودآگاهی حقیقی شماست. هرکاری که برای افزایش خودآگاهی تان انجام دهید، در رشد و بلوغ روانی شما نقش خواهد داشت. تمایلات خودتخریبی می تواند ممکن است دیدگاه شما را تغییر دهید؛ بنحویکه باور می کنید قادر نیستید یا آنقدر ارزش ندارید که بتوانید به عنوان یک بزرگسال یا دنیا مواجه شوید. در واقع با خودتخریبی ممکن است هیچگاه نخواهید بزرگ شوید و از این حالت راضی هم باشید.

این نکته در دل تک تک هفت مشکل ذکر شده وجود دارد. حالا انتخاب با خودتان است؛ آیا می خواهید بزرگ شوید و بر مشکلات غلبه کنید؟


55.jpg

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

به دنبال بهبود حافظه خود هستید؟

دکتر مرچنت نتایج بررسی­ خود را در کنفرانس انجمن روان­ شناسی بریتانیا، بخش ورزش ارائه کرده است. دو پژوهش انجام شد و شرکت کنندگان افراد سالم و فعال بودند. لیستی از لغات برای یادگیری در اختیار افراد قرار گرفت  برای اینکه قبل و بعد از ورزش یا قبل و بعد از وقت استراحت به یاد بیاورند. ورزش شامل ۳۰ دقیقه دوچرخه سواری با شدت متوسط بود.

نتایج نشان داد که اگر یادآوری درست بعد از یادگیری باشد و قبل از یادگیری، ورزش کردن اتفاق افتاده باشد، بهترین نتایج حاصل می شود. اگر بین یادگیری و یادآوری، ۳۰ دقیقه فاصله باشد و قبل یا بعد از یادگیری ورزش باشد، نتایج بهتر از حالتی است که به جای ورزش، فرد استراحت بکند. به طور کلی بهترین نتایج یادآوری کلمات برای زمانی بود که فرد بعد از یادگیری ورزش بکند.

دکتر مرچنت عنوان کرده است که ورزش نسبتا شدید ایروبیک به بهبود حافظه ­ی کوتاه ­مدت کمک می ­کند. ورزش کردن قبل از یادگیری، برای یادآوری فوری مطالب مفید است.  اما اگر قرار باشد یادآوری کلمات با فاصله از یادگیری اتفاق بیفتد، بهترین زمان ورزش کردن پس از یادگیری کلمات است.

به طورکلی نتایج حاکی از این است که افرادی که می­ خواهند حافظه ­ی بهتری داشته باشند، بسیار سودمند خواهد بود اگر ورزش کردن را وارد برنامه­ ی خودشان بکنند.

منبع:

Materials provided by British Psychological Society (BPS)Note: Content may be edited for style and length.


36.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

لذت بردن از ترس

ممکن است این پرسش برایتان پیش آمده باشد که چرا انسان‌ها گروه‌گروه به تماشای فیلم‌های ترسناک می‌روند یا در شهر بازی‌ها برای ورود به «تونل وحشت» صف می‌کشند؟ به گفته دانشمندان این قابلیت مغز انسان که می‌تواند ترس را لذت‌بخش سازد احتمالاً کلید کشف علّت هراس‌ها (فوبیا) و اختلالات اضطرابی است.

انسان‌ها وقتی می‌ترسند بدنشان به طور خودکار واکنش «مقابله یا فرار» نشان می‌دهد. ضربان قلبشان افزایش می‌یابد، تندتر نفس می‌کشند، عضلاتشان منقبض می‌شود و توجهشان به واکنش مؤثر نسبت به تهدیدی که پیش آمده، متمرکز می‌شود.

اگر مغز بداند که خطر واقعی وجود ندارد، آنگاه این آزاد شدن سریع آدرنالین برای ما لذت‌بخش می‌شود. بنابراین، رمز لذت بردن از چنین هیجاناتی در دانستن چگونگی برآورد مناسب از میزان خطر واقعی نهفته است. برای مثال، بچه‌ها در بیشتر مواقع، بر آورد بیش از حدّی از خطر دارند و «ترس واقعی» را تجربه می‌کنند. در این مواقع است که آن‌ها به پدر و مادر خود آویزان می‌شوند و گریه می‌کنند زیرا اطمینان یافته‌اند که احتمال خطر زیاد است. امّا بزرگتر‌ها ممکن است ابتدا وحشت کنند ولی پس از آن به خنده روی می‌آورند زیرا به سرعت تشخیص می‌دهند که خطر جدّی و واقعی وجود ندارد.

این پدیده، توصیف‌گر این است که چرا بعضی‌ها می‌توانند از پرش با اسکی، سقوط آزاد با طناب (bungee Jumping) و ورزش‌های خطرناک لذت ببرند. اگر از آن‌ها در این مورد سؤال شود خواهند گفت که به دلیل تمرین‌های پیشین و احتیاط‌های لازم، ریسک خطر بسیار پائین است و بدین خاطر می‌توانند از این فعالیت‌ها لذت ببرند.

ساختار کلیدی در مغز انسان که مسئول این تأثیر است به احتمال زیاد «بادامه مغز» (amygdala) است که خاطرات پیوندخورده به هیجانات را شکل می‌بخشد و ذخیره می‌کند.

به عقیده روان‌شناسان، توانایی لذت بردن از ترس، یک حس تکاملی را در انسان‌ها به وجود آورده است. همین انگیزه است که به کشف احتمالات جدید، یافتن منابع تازه غذایی و مکان‌های بهتری برای زیستن می‌انجامد. برای انسان‌ها انحراف از معیارها و رسوم عادی، تا یک حدّ معین، لذت‌بخش است.

اگر انسان به طور مکرّر در معرض تحریکات ترسناک قرار گیرد، مغز به آن عادت می‌کند و دیگر آن را به عنوان یک پدیده ترسناک شناسائی نمی‌کند. از همین واقعیت در درمان‌های شناختی برای هراس‌ها و اختلال فشار روانی پس آسیبی استفاده می‌شود. در این روش درمانی، بیمار به مدّت طولانی در معرض چیزی که از آن می‌ترسد (و در واقع ترسناک نیست) قرار داده می‌شود. این شیوه درمانی شناختی، همراه با تجویز دارو، در ۸۰٪ مواقع با موفقیت همراه می‌شود.


women-deppresion.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

دلایل افسردگی بیشتر زنان

قبل از نوجوانی، تفاوت کمی در میزان افسردگی در دختران و پسران وجود دارد. اما بین سنین ۱۱ و ۱۳ سالگی افزایش ناگهانی در میزان افسردگی برای دختران وجود دارد. در سن ۱۵ سالگی، زنان دو برابر بیشتر از مردان افسردگی را تجربه می كنند. زمانی این اتفاق می افتد كه در دوران نوجوانی نقش ها و انتظارات به طور چشمگیری تغییر می كنند. استرس های دوران نوجوانی شامل تشکیل هویت، پدیدار شدن جنسیت، جدا شدن از پدر و مادر، و تصمیم گیری برای اولین بار، همراه با دیگر تغییرات فیزیکی، ذهنی، و هورمونی  است. این تنش ها به طور کلی برای پسران و دختران متفاوت است، و ممکن است در اغلب موارد با افسردگی در زنان همراه شود. مطالعات نشان می دهد که دانش آموزان دختر نرخ قابل توجهی از افسردگی، اختلالات اضطرابی، اختلالات خوردن و اختلالات سازگاری را نسبت به  دانش آموزان پسر -که میزان بالاتری از اختلالات رفتار مخرب را دارند- نشان می دهند.

بزرگسالی: روابط و نقش شغل در زنان

به طور کلی فشارها می تواند به ایجاد افسردگی در اشخاصی که از نظر بیولوژیکی به این بیماری آسیب پذیر هستند، کمک کند. برخی بر این باورند که وقوع افسردگی در زنان با توجه به آسیب پذیری بیشتر آنها به افسردگی نیست، بلكه به دلیل تنش های خاصی است که بسیاری از زنان با آن ها مواجه هستند. این فشارها شامل مسئولیتهای اصلی در خانه و محل کار، تک والدینی و مراقبت از کودکان و والدین سالخورده است. اینكه چگونه این عوامل ممکن است منحصراً زنان را تحت تاثیر قرار دهند هنوز به طور کامل شناخته نشده است.

در زنان و مردان در هنگام طلاق میزان افسردگی اساسی در بالاترین حد است و در افراد متاهل كمتر مشاهده می شود. اما در بقیه موارد در زنان افسردگی بیشتر از مردان دیده می شود. كیفیت ازدواج با افسردگی رابطه معناداری دارد. عدم صیمیت، اعتماد، و همچنین اختلافات زناشویی آشکار، ارتباط معناداری  با افسردگی در زنان دارد. در واقع، میزان افسردگی در میان زنان ناراضی از  ازدواج در  بالاترین درجه قرار دارد.

چرخه قاعدگی،‌ بارداری و یائسگی

رویدادها باروری زنان شامل چرخه قاعدگی، بارداری، ناباروری، یائسگی، و گاهی اوقات، تصمیم به نداشتن فرزند است. این وقایع باعث نوسانات خلقی از جمله افسردگی می شود. محققان تایید كرده اند كه هورمون ها بر روی قسمت هایی از  مغز كه كنترل كننده احساسات و خلق است تاثیر می گذارند.

سوء استفاده

تحقیقات نشان داده است زنانی كه در كودكی مورد سوء استفاده قرار گرفته اند بیشتر از دیگران در طول زندگی خود افسردگی را تجربه می كنند. علاوه بر این، مطالعات متعددی بروز افسردگی در زنانی كه در نوجوانانی یا بزرگسالانی مورد تجاوز قرار گرفته اند نشان می دهد. زنانی که به اشکال دیگر مورد سوء استفاده قرار گرفته اند، مانند سوء رفتار جسمی و تجربه آزار و اذیت جنسی در کار ، همچنین ممکن است میزان بالاتری از افسردگی را تجربه کنند. سوء استفاده ممکن است به افسردگی از طریق ایجاد اعتماد به نفس پایین، احساس درماندگی، سرزنش خود، و انزوای اجتماعی منجر شود.

فقر و افسردگی

غم و اندوه و روحیه پایین در میان افراد با درآمد کم و کسانی که فاقد حمایت های اجتماعی هستند، شایع تر است. اما تحقیقات هنوز نشان نداده است که آیا افسردگی در میان کسانی که در مواجهه با این عوامل استرس زا محیطی هستند شایع تر است یا نه.

افسردگی در سنین بالاتر

در زنان سالخورده مانند زنان جوان نیز افسردگی بیشتر مشاهده شده است. همچنین زنانی كه ازدواج نكرده اند میزان افسردگی در آنها بیشتر دیده شده است.


habits-on-memory.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

تاثیر عادات زندگی بر حافظه

آیا با افزایش سن حافظه ما بدتر و بدتر می شود؟ قطعاً خیر! بلكه مانند چیزهای دیگر مورد غفلت قرار گرفته می شود. معمولاً افراد زمانی كه تحصیلاتشان به پایان می رسد دیگر به صورت فعال از حافظه خود استفاده نمی كنند. اطلاعات در زندگی واقعی به ندرت به طور منظم سازمان دهی می شود. حافظه ما ممكن است كه با افزایش سن بدتر شود اما  به این علت است كه ما این اجازه را می دهیم و آن را ضعیف می كنیم. این اتفاق بدلیل عادات عمیق و ریشه ای ما می افتد.

یكی از جنبه های مهم دوران پیری درك عاداتمان است. مجموعه ذهن و جسم و روح ما شامل تمامی عادات ماست كه تا وقتی آنها را به طور كامل مورد بررسی قرار ندهیم نمی توانیم به خوبی آنها را بشناسیم. عادات در طول زمان بدتر نمی شوند بلكه باعث روزمرگی و تكرار می شوند. این امر باعث استفاده از الگوهای دیروز و بازسازی آنها بارها و بارها می شوند. علاوه براین احساس امنیت زیادی در انجام عادات وجود دارد مانند نگاه كردن به دو طرف خیابان هنگام رد شدن از آن است. این منابع پاسخی آماده برای ما خواهد بود قبل از اینكه وقتی با یك محرك روبه رو شده و سوالی بپرسیم و منتظر پاسخ باشیم.  گاهی اوقات یک فرد مبتلا به زوال عقل پیشرفته می تواند با دیگران بدون آشکار شدن شدت اختلالش تعامل داشته باشد و این امر  به دلیل عادات اجتماعی عمومی وی است .

عادات كم كم جای خلاقیت را در ذهن می گیرند. بیشتر زندگی ذهنی ما را عادات اشغال كرده و باعث ضعف روانی ما می شوند. این استراتژی تنها زمانی که شرایط پایدار و قابل پیش بینی است، قابل استفاده است. برای جوانان قوانین زندگی نا معلوم می باشد و فضاهای زیادی برای ریسک پذیری خودانگیختگی و ابتکار وجود دارد. برای یك فرد مسن تر بسیار راحت تر است كه به شیوه های قبلی و آشنا عمل كند. عادت آسایش و امنیت را به بار می آورد. هر روز و هر عمل قابل پیش بینی و امن است. عادات مانند سپری در برابر اضطراب قرار می گیرد.

مشاهده و بررسی عادات بسیار سخت است زیرا آنها بسیار آشنا و مشخص هستند. عادات باعث احساس لذت می شوند. ما باید فضایی برای مشاهده عادات خود و چگونگی تاثیر آن بر رفتارمان، بسازیم. در ابتدا بدون قضاوت واكنش های خود را در شرایط مختلف ثبت كنیم. این بسیار كمك كننده خواهد بود در مشاهده رفتار، واكنش ها، الگوهای واكنش و پاسخ های شرطی ما .

عادات سپری در برابر شناخت عمیق تر خودمان است. ما آنها را در اواخر دوران کودکی و از طریق تحصیل و شرایط فرهنگی به دست می آوریم. با تقلید این رفتارها تحسین دیگران را برمی انگیزیم و باعث احساس آرامش بیشتر در خود می شویم. تمایل به حفظ یک زندگی راحت و با ثبات باعث می شود تا به ایجاد عادات اضافی بپردازیم که ما را از ناخشنودی و عدم اطمینان می رهاند. ما از تضادهایمان بی اطلاع هستیم و احساس خواب آلودگی از آرامش درونی خود داریم.

خیلی سخت است كه بدون عاداتمان كاری انجام دهیم،‌ اما باید سعی كنیم نسبت به آنها آگاه شده و نفوذپذیری آنها را كاهش دهیم. زندگی درونی ما بدون این آگاهی ها نمی تواند رشد پیدا كرده و به بلوغ برسد.


attention-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

تعریف توجه

توجه یک مفهوم مورد مطالعه در روانشناسی شناختی است که به نحوه پردازش اطلاعات خاص در محیط زندگی ما اشاره دارد. همانطور که شما در حال خواندن این مطلب هستید، بسیاری از مناظر، صداها و احساسات در اطراف شما وجود دارد – فشار پاهای شما روی زمین، چشم انداز خیابان از پنجره، گرما و نرمی پیراهن تان، مکالمه ای که اخیراً با دوست خود داشتید. چگونه ما با مدیریت تمام این احساسات تنها بر روی یك موضوع می توانیم تمركز كنیم؟

توجه چیست؟

چگونه روانشناسان توجه را توضیح می دهند؟ دقیقاً چگونه كار می كند؟ روانشناس و فیلسوف معروف ویلیام جیمز توجه را این گونه تعریف كرده است: توجه تصاحب ذهن است به شكل روشن و واضح.

نه تنها سیستم توجه ما اجازه می دهد بر روی چیزی خاص در محیط زیست خود تمرکز كنیم بلكه در درک ما از محرک های اطراف نیز تاثیر می گذارد. در برخی موارد، توجه ما بر روی یک چیز خاص ، ممكن است باعث  چشم پوشی ما از چیزهای دیگر شود.

نكات مهم در مورد توجه

توجه محدود است

تحقیقات زیادی انجام شده است كه نشان دهد كه ما بر روی چند مورد و چه مدت زمانی می توانیم تمركز كنیم. محققان دریافته اند كه متغیرهای كلیدی كه باعث ماندن ما بر روی كاری می شود شامل علاقه ما به آن كار و تعداد محركهایی كه باعث حواس پرتی ما می شوند. مطالعات نشان داده اند که توجه ما از نظر ظرفیت و مدت زمان محدود است.

توجه انتخابی است

از آنجا كه توجه محدود است پس ما باید انتخاب كنیم كه بر روی چه چیزی تمركز كنیم. نه تنها باید توجه خود را بر روی یک مورد خاص در محیط اطرافمان قرار دهیم، بلكه باید بسیاری دیگر از موارد را نادیده بگیریم.

توجه بخش اصلی سیستم شناختی

توجه یک جزء اساسی زیست شناسی، حتی در بدو تولد است. بازتاب های ما به ما كمك می كنند تا مشخص كنیم كدام یك از محرك های محیط نیاز به توجه دارند – فرایندی كه باعث زنده ماندن ما می شود-. نوزادان به محرك های محیطی از جمله صداهای بلند توجه می كنند.

لمس گونه نوزاد باعث می شود كه سر خود را برای تغذیه شدن به طرف مراقب خود بچرخاند. ما از تمام این بازتاب ها در طول زندگی خود بهره می بریم. صدای بوق به ما هشدار می دهد كه ماشینی به ما نزدیك می شود.  همه این محرك ها توجه ما را جلب كرده و باعث پاسخ ما به محیط می شود.

منابع:

James, W. (1890). The Principles of Psychology. New York: Holt.

Revlin, R. (2013). Cognition: Theory and practice. New York: Worth Publishers

 


spoet-and-mind.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

ورزش برای تقویت ذهن

كریستین اندرسون مشاور تناسب اندام دانشگاه سان فرانسیسكو می‌گوید: “ورزش از خیلی جهات بر روی سیستم عصبی اثر می گذارد از جمله تاثیرات مواد مخدر و مواد شیمیایی كه احساس رضایتمندی كاذب در انسان ایجاد می‌كنند را از بین می‌برد.

به عبارت دیگر اگر نمی‌خواهید احساس شادمانی در شما زودگذر باشد می‌توانید به ورزش كردن روی بیاورید.

به گفته اندرسون وقتی كه ورزش می‌كنید بهتر فكر می‌كنید، روحیه قوی تری دارید و كارهای روزمره تان را به نحو احسن انجام می‌دهید. سیستم عصبی تحریك شده و بازدهی بسیار بالایی پیدا می‌كند.

اگر چه بسیاری از ما شنیده ایم كه “جنگ نوعی بحران است ” می‌توان افسردگی را هم بحران زندگی دانست كه تاثیر مستقیم بر حافظه و كارهای روزمره حتی از خواب بیدار شدن، لباس پوشیدن و كارایی انسان دارد. اگر شما بتوانید كنترل بدن خود را در دست بگیرید می‌توانید بر همه بحرانها غلبه كنید.

در گزارشاتی كه در مجله تناسب اندام و طب ورزشی در سال ۲۰۰۱ به چاپ رسید بسیاری از خانمها و دختران جوان داوطلب شدند تا در تست ایروبیك كه برای آزمایش میزان شادابی گرفته می‌شد شركت كنند. از ۸۰ نفر ۵۰ نفر آنان قبل از انجام ورزش افسرده بودند. گزارشها در این گروه نشان دهنده كاهش چشمگیری خشم و عصبانیت در آنها و فرسودگی و خستگی و تنشهای روزانه بود و همگی بعد از تمرین احساس نیرومندی و شادابی می‌كردند.

مطالعه ای در دانشگاه دوك انجام شد كه در آن ۱۵۰ نفر از افراد ۵۰ سال یا بالاتر مورد آزمایش قرار گرفتند كه تشخیص داده شده بود همگی از افسردگی رنج می‌برند. آنها به سه گروه تقسیم شدند و به هر كدام از گروه ۴ ماه تمرین داده شد. به بعضی از گروه ها علاوه بر ورزش داروی ضد افسردگی نیز تجویز شد. بعد از ۴ ماه حال گروه‌ها بهتر شد اما وقتی كه این روند را تا مدت ۶ ماه ادامه دادند متوجه شدند كه در گروه هایی كه داروی ضد افسردگی استفاده شده بود این دارو تاثیر ورزش را كاهش داده بود طوری كه گروه های مصرف كننده دارو ترجیح می‌دادند بدون استفاده از دارو به ورزش ادامه دهند.

پژوهشگران می‌گویند این تحقیقات به این معنی نیست كه ورزش تنها درمان هر نوعی از افسردگی است.

به نظر نمی‌آید كه اختلالات دو قطبی با ورزش كردن تنها بهبود یابند از سوی دیگر اضطراب و نگرانی به سرعت با ورزش كردن بهبودی حاصل می‌كند.

اگر می‌خواهید برای تقویت ذهن ورزش كنید

با یك دور تمرین ساده می‌توانید نگرانی و اضطراب را از خود دور كنید. اگر چه ممكن است با ورزش سخت قبل از اینكه احساس بهبودی كامل بكنید احساس نا‌امیدی در شما ایجاد شود زیرا دیرتر نتیجه‌ای را كه به دنبالش هستید می‌گیرید.

بنابراین برای تقویت ذهن خود از تمرینهای ساده شروع كنید. روزانه ۸ تا ۱۲ دقیقه نفس تند و عرق ریختن برای ورزش ذهن كافی است.

به نظر اندرسون سه روز در هفته ۳۰ دقیقه تمرین متعادل مثل راه رفتن، اسكی و شنا كردن مناسب است. در هفته ۴ تا ۵ بار به مدت یك تا یك ساعت و نیم نیز متعادل است. برای كسانی كه می‌خواهند واقعا ورزش كنند در هفته ۵ الی ۶ بار به مدت ۹۰ دقیقه مناسب است.

اندرسون پیشنهاد می‌كند كه به جای یك نوبت تمرین سخت در روز دو بار تمرین سبك تاثیر بهتری دارد.”۲۰ دقیقه شنا به هنگام صبح و پیاده روی در شب خوب است. بعد از یك تمرین سخت و طاقت فرسا شاداب نخواهید بود. ورزش مداوم باعث از بین رفتن آنزیمهایی می‌شود كه عامل بروز خستگی و فرسودگی در انسان هستند”.

البته نوع ورزشی كه شما انتخاب می‌كنید به شخصیت شما هم بستگی دارد. اگر شما یك خانم ۳۲ ساله هستید ممكن است ۷۰ ساعت كار در هفته یا توپ بازی در آخر هفته برایتان لذت بخش باشد. شاید دوست داشته باشید به ورزش یوگا بپردازید تا توانایی ذهنیتان را بالا ببرید. به هر حال آنچه باعث لذت شما می‌شود مهم است.


resolve-table.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

تاثیر حل کردن جدول

محققان می ‌گویند حل كردن جدول كلمات متقاطع روشی استثنایی و كار آمد برای جوان نگه داشتن مغز است. شما هم که تصمیم گرفته‌اید در سال جدید با ورزش، اندام خود را متناسب كنید؟ چرا همین برنامه را برای مغزتان…

محققان می ‌گویند حل كردن جدول كلمات متقاطع روشی استثنایی و كار آمد برای جوان نگه داشتن مغز است.
شما هم که تصمیم گرفته‌اید در سال جدید با ورزش، اندام خود را متناسب كنید؟ چرا همین برنامه را برای مغزتان انتخاب نمی ‌كنید؟!! مغز و فكر شما هم به اندازه عضلاتتان برای رسیدن به سلامت نیاز به ورزش دارد.
می ‌پرسید چطور مغزمان را ورزش بدهیم؟ با حل كردن جدول! این سرگرمی برای سلامت شما هم مفید است. به تازگی محققان متوجهه شده‌اند كه جدول حل كردن علاوه بر سرگرمی و تفریح فواید دیگری هم دارد.
این كار را نوعی ورزش برای مغز معرفی شده است.به این ترتیب كسانی كه علاقه دارند ذهن خود را هم مانند بدنشان ورزیده كنند، لازمم است این ورزش مغز ” یعنی جدول حل كردن” را شروع كنند. البته این تنها خاصیت جدول حل كردن نیست! اگر باور نمی ‌كنید، بخوانید.
می ‌گویند جدول كلمات متقاطع، مشهور‌ترین و گسترده‌ترین بازی در جهان است، اگر چه تاریخچه كوتاهی دارد. اولین جدول‌ها در قرنن ۱۹ در انگلستان متولد شدند. این جدول‌ها در نوع خود بسیار ابتدایی بوده و از مربع‌های كلمات ساخته شده بودند. به ‌طوری كه گروهی از كلمات طوری كنار هم قرار داده شده بودند كه در جهت عمودی و افقی به یك شكل خوانده می ‌شدند. این جدول‌ها در مجلات دوره‌ای و كتاب‌های معمای كودكان چاپ می‌ شد. با این حال در آمریكا جدول حل كردن به یكی از جدی‌ترین سرگرمی‌های بزرگسالان تبدیل شد.
بد نیست بدانید اولین جدول كلمات متقاطع منتشر شده بوسیله یك روزنامه‌ نگار به نام “آرتور‌واین” اهل لیورپول طراحی و ساخته شدد كه به‌عنوان مبتكر بازی‌های مشهور جهان شناخته شده است. ۲۱ دسامبر ۱۹۱۳ تاریخ چاپ این جدول در روزنامه‌ای به نام دنیای نیویورك است.

ورزشی برای مغز

اگر اهل نرمش و ورزش باشید، می ‌دانید كه هر عضله‌ای كه در تمرین‌ها بیشتر به كار گرفته شود، قوی‌تر و بزرگ‌تر می ‌شود. مغز نیزز همین طور است یعنی هر چه شما مغزتان را بیشتر ورزش دهید این عضو مهم بدن شما گسترده‌تر و قوی‌تر خواهد شد. پس مغز هم مانند سایر اعضای بدن به وزرش و تحرك احتیاج دارد كه طبق نتایج مطالعات دكتر فتوحی حل كردن جدول می ‌تواند این هدف را تأمین كند.
دكتر مجید فتوحی كه كتابی به نام درمان حافظه نوشته ‌است، هم اكنون عضو هیأت علمی دانشكده پزشكی هاروارد در رشته نورولوژیی و مشاور نورولوژی در مركز تحقیقات بیماری آلزایمر در بیمارستان جان هاپیكنز بوده و همچنین عضو آكادمی نورولوژی آمریكا، انجمن پزشكی آمریكا، سازمان بین‌المللی تحقیقات مغزی، انجمن پزشكی ماساچوست و انجمن علوم اعصاب نیزهست.
می‌ خواهم به یاد آورم!
اگر شما هم می ‌ترسید كه بزرگ‌ترین دارایی خود یعنی حافظه تان را از دست بدهید و در جست ‌وجوی راهی برای تقویت آن هستید،، جدول حل كنید. به ‌طور طبیعی با افزایش سن و پیر شدن ، توانایی ما برای به یاد آوردن و به خاطر سپردن كمتر و كمتر می ‌شود. اما در هر سنی می‌ توان این روند را كند كرد یا جلوی آن را گرفت. لابد از خودتان می ‌پرسید مگراین حافظه به چه درد می‌ خورد؟! بهتر است بدانید تمام كارهایی كه انجام می‌ دهید وابسته به همین حافظه است، از مسواك زدن دندان‌هایتان تا لذت بردن از شامی كه با خانواده می ‌خورید.
حافظه یكی از اجزای ضروری زندگی شماست و با از دست رفتن آن كه ممكن است از نشانه‌های آلزایمر هم باشد،زندگی شما مختلل خواهد شد. مثلاً همین برگشتن به خانه، كه ممكن است خیلی پیش پا افتاده به ‌نظر برسد، بدون به خاطر سپردن آدرس محل زندگی ممكن نیست. علاوه بر این حافظه، انعكاسی از زندگی شماست. اولین دیدار با همسر، در آغوش گرفتن فرزندتان برای اولین بار پس از تولد، دوستان و همكلاسی‌های شما در دوران تحصیل همه و همه بهانه‌هایی هستند كه نخواهید این نعمت خدا را از دست بدهید.
جوان بمانید!
تحقیقات نشان داده است كه فعالیت مغز در سنین میانسالی و حتی قبل از آن می ‌تواند در آینده به فرد كمك كند تا دچار آلزایمر( كهه شایع‌ترین شكل دمانس یا زوال عقل است ) نشود. البته این تنها عامل مؤثر در ایجاد بیماری نیست و تغذیه، فعالیت بدنی ، ژنتیك و خیلی چیز‌های دیگر در این مسئله نقش دارند. بعد از ۲۰ سالگی با افزایش سن بیش از ۲۰۰ میلیارد سلول عصبی تحلیل رفته و می‌ میرند.
تحلیل قوای شناختی كه از عوارض این مرگ سلولی است، ابتدا ضعف حافظه و قدرت شنیدن خود را نشان می ‌دهد. البته نگران نشوید،، این روند تا حدی قابل پیشگیری است. محققانی از انجمن ملی علوم معتقدند كسانی كه در فعالیت‌های چالش برانگیز مغز( مانند جدول كلمات متقاطع، شطرنج و كتاب خواندن و سفر) به‌ عنوان یك سرگرمی و تفریح شركت می ‌كنند، می‌ توانند باعث كندی روند پیری در مغز خود شوند.

همچنین بررسی ۲۰ ساله پزشكان در كالج پزشكی آلبرت انیشتین در نیویورك نشان داده است كسانی كه ۴ روز در هفته جدول كلماتت متقاطع حل می ‌كنند، ۴۷ درصد كمتر از كسانی كه یك روز در هفته این كار را می ‌كنند درمعرض خطر دمانس(زوال عقل) هستند.
دكتر رابرت‌ فریدلند، پروفسور عصب شناسی از دانشگاه “كیس ‌وسترن ریزرو” در كلیولند در این باره می ‌گوید: كسانی كه از ۲۰ تا ۶۰۰ سالگی بیشتر از مغز خود كار می‌ كشند كمتر دچار آلزایمر می ‌شوند. در این افراد فعالیت‌های دوباره‌سازی‌(مانند حل كردن جدول) به اندازه فعالیت‌های آموزشی(مانند شركت در یك كلاس برای یادگیری یك مهارت تازه) مؤثرند. بد نیست بدانید این محققان معتقدند هیچ وقت برای شروع چنین فعالیتی دیر نیست.

مسائل زندگی را حل كنید!

كسانی كه اهل جدول حل كردن باشند می‌ دانند كه چقدر این كاربه آنها احساس آرامش می ‌دهد. برای افرادی كه در زندگی روزمره خودد با مشكلات زیادی روبه ‌رو هستند، سریع‌ترین راه برای خلاصی از افكار آزار دهنده، همین جدول حل كردن است.
ویل شورتز، مصحح جدول نیویورك تایمز معتقد است در حل مسئله ما بهترین كاری را كه می ‌توانیم، انجام می ‌دهیم و سپس به مشكلل بعدی می‌ رسیم و این دقیقا همان كاری است كه در حل كردن جدول یاد می ‌گیریم. یعنی دیدن مسئله از اول تا آخر! و وقتی آخرین مربع خالی را با حرف صحیح پر می‌ كنیم، می‌ دانیم كه راه حل نهایی را برای همه مشكلات یافته‌ایم. به همین علت احساس رضایت فوق العاده‌ای به ما دست می‌ دهد، حتی اگر ابتدا نتوانسته باشیم مربع‌های خالی را به ‌ترتیب پر كنیم.

راه جدید آموزش!

جدول نه تنها برای حل مشكلات روزمره مفید است بلكه به آموزش موضوعات خاص هم كمك می ‌كند. ماری جو فرچ از دانشگاه ماریونن ایالت اوهایو معتقد است، جدول علاوه بر جلب رضایت فرد بار آموزشی هم برای او دارد.
جالب است بدانید او اغلب در كلاس درس برای سنجش یادگیری دانشجویانش، امتحان را به شكل حل جدول برگزار می‌ كند و معتقدد است این روش( به‌علت همراهی سرگرمی با آموزش) می ‌تواند در یادگیری دانشجویان مؤثرتر از سایر روش‌ها باشد. خوشبختانه همان طور كه بزرگسالان با حل جدول به دانش خود اضافه می‌ كنند، بچه مدرسه‌ای‌ها هم می ‌توانند از حل جدول برای یادگیری استفاده كنند و حتی می ‌توان این كار را به‌ صورت خانوادگی و دسته‌ جمعی انجام داد.

خبرنگاران هم جدول حل كنند!

جالب است بدانید حل كردن جدول برای آموزش و تقویت مهارت روزنامه نگاری و گزارشگری هم مفید است! یكی از ویراستارانن واشنگتن پست به گفته همكارش همیشه در حال جدول حل كردن است. این كار می‌ تواند توانایی او را برای بازی با كلمات افزایش دهد.
با تمرین متفاوت نگاه كردن به كلمات و معنی آنها، قدرت متفاوت دیدن ومتفاوت فكر كردن (دو مهارت مهم در نویسندگی) هم به دستت می ‌آید. وقتی خبرنگاران متفاوت ببینند و متفاوت فكر كنند، حرف‌های تازه‌ای هم برای گفتن خواهند داشت و برای سؤال‌های موجود پاسخ‌های جدیدی كشف خواهند كرد.

 


music-and-intelligence.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

موسیقی و افزایش هوش

در آزمایشی که در سال ۱۹۹۳ انجام شد، پژوهشگران گزارش دادند دانشجویانی که به مدت چند دقیقه قبل از امتحان توانایی استدلال فضایی به سونات موزارت گوش دادند از دانشجویانی که بعد از گوش دادن به دستورالعمل های آرمیدگی یا نشستن در حالت سکوت این امتحان را دادند، بهتر عمل کردند.

پژوشگران نتیجه گرفتند که به نظر می رسد نغمه های موزارت تغییراتی را در مغز ایجاد می کنند که اتصالات نورونی را “سرحال می آورند” و از این رو تفکر را بهبود می بخشند. اما افزایش در عملکرد، که به “اثر موزارت” معروف شده است، فقط ۱۵ دقیقه دوام داشت و معلوم شد که تکرار کردن آن دشوار است. به نظر می رسد که سمفونی موزارت به جای اینکه تغییر واقعی در توانایی ایجاد کند، برانگیختگی و خلق را بهتر می کند که تمرکز بهتر در امتحان را به بار می آورد.

به رغم شواهد موجود که اثر موزارت قطعی نیست، رسانه های گروهی و سیاستمداران مجذوب این عقیده شده اند که مواجهه کوتاه مدت مغز با موسیقی کلاسیک در نوباوگی، زمانی که اتصالات نورونی به سرعت تشکیل می شوند، ممکن است منافع عقلانی دایمی داشته باشد. طولی نکشید که ایالت های جورجیا، تنسی، و داکوتای جنوبی برای هر نوزادی که بیمارستان را ترک می کرد CD های مجانی تامین کردند. با این حال، تاکنون درباره اثر سمفونی موزارت بر نوباوگان هیچ تحقیقی انجام نشده است! و آزمایش هایی که روی کودکان دبستانی اجرا شدند، هیچ بهبود عقلانی در نتیجه گوش کردن به موسیقی را به بار نیاوردند.

پژوهش حکایت از آن دارد که برای ایجاد افزایش بادوام در نمرات آزمون روانی، مداخله ها باید بلند مدت بوده و مشارکت فعال کودکان را در بر داشته باشند. در نتیجه، گلن شلن برگ در سال ۲۰۰۴ این سئوال را مطرح کرد که آیا درس های موسیقی می توانند هوش را افزایش دهند؟ کودکانی که درسهای موسیقی را می گیرند باید به طور منظم تمرین کنند، توجه خود را کاملاً متمرکز کنند، نت های موسیقی را بخوانند، قطعه های موسیقی طولانی را حفظ کنند، ساختارهای موسیقی را بفهمند، و بر مهارت های فنی تسلط یابند. این تجربیات ممکن است پردازش شناختی را مخصوصاً در دوران کودکی که مناطقی از مغز عملکرد تخصصی پیدا می کنند و بسیار انعطاف پذیر و نسبت به تاثیرات محیطی حساس هستند، تقویت کنند.

کودکانی که ظرف مدت چند هفته درس های موسیقی می گیرند در مقایسه با کودکانی که درس های تئاتر می گیرند یا هیچ درسی نمی گیرند، در آزمون روانی عملکرد بهتری دارند. کودکان برای نوازندگی باید از چند نوع مهارت عقلانی استفاده کنند که متمرکز کردن توجه، خواندن نت های موسیقی، حفظ کردن متن های طولانی، تحلیل کردن ساختارهای موسیقی، و تسلط یافتن بر مهارت های فنی از آن جمله هستند.
شلن برگ ۱۳۲ کودک ۶ ساله را که به قدر کافی برای درس های رسمی بزرگ بودند، فراخواند. ابتدا، این کودکان آزمون هوش را انجام دادند و از نظر پختگی اجتماعی ارزیابی شدند و بدین ترتیب پژوهشگران می توانستند بفهمند که آیا درس های موسیقی بر یک جنبه از رشد اما نه بر جنبه های دیگر اثر می گذارند. بعداً این کودکان را به طور تصادفی در یکی از چهار موقعیت آزمایشی گماردند. دو گروه، گروه موسیقی بودند؛ یکی درس های پیانو و دیگری درس های صدا گرفت. گروه سوم درس های تئاتر گرفت – موقعیتی که روشن می کرد که آیا بهبود عقلانی منحصر به تجربیات موسیقی است یا نه. به گروه چهارم – گروه گواه بدون درس – درس های موسیقی در سال بعد پیشنهاد شد. درس های موسیقی و تئاتر در کنسرواتوار رویال موسیقی در تورنتو صورت گرفتند و معلمان با تجربه ای به این کودکان در گروه های کوچک تدریس کردند. بعد از ۳۶ هفته درس، پی گیری طول انجام شد: بار دیگر هوش و پختگی اجتماعی کودکان ارزیابی شدند.

هر چهار گروه افزایش هایی را در عملکرد آزمون نشان دادند، احتمالاً به این علت که آزمونی به تازگی وارد مدرسه شده بوند که معمولاً به افزایش در عملکرد آزمون منجر می شود. اما دو گروه موسیقی، از گروه تئاتر و بدون درس، افزایش یشتری نشان دادند. پیشرفت آنها، هرچند که فقط چند نمره بود، به چند توانایی ذهنی، از جمله مهارت های کلامی و فضایی و سرعت تفکر گسترش یافت. در عین حال، فقط گروه تئاتر از نظر پختگی اجتماعی بهبود یافت.

درس های موسیقی موجب افزایش در هوش می شوند. در تحقیقی که راهبرد های پژوهشی آزمایشی و طولی را ترکیب کردند، عملکرد کودکان در آزمون روانی به صورت طولی، قبل و بعد از اینکه یکی از این چهار موقعیت را تجربه کردند، ریابی شد: ۱. درس های پیانو، ۲. درس های صدا ۳. درس های تئاتر، ۴. بدون درس. کوکانی که در دو گروه درس موسیقی قرار داشتند افزایش بیشتری را در نمرات آزمون نشان دادند.

منبع:

برک, لورا. (۱۳۸۷). روان شناسی رشد (از لقاح تا کودکی)(جلد یک). (ی. سیدمحمدی, مترجم) تهران: ارسباران.


music-psychology-1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

روانشناسی موسیقی

هر ملودی بر حسب ترکیب اصوات و فواصل موجود در آن احساسات خاصی را به شنونده منتقل می سازد.برخی از ملودی های غمگین و حزین،برخی ملایم و آرام بخش،تعدادی هیجانی و بی قرار و بعضی شاد و فرحبخش هستند که این احساسات بستگی به فواصل فیزیکی و ترکیب اصوات دارد.

بطور کلی اگر فواصلی که در اهنگ به کار می رود بزرگ باشد و ترکیب اصوات با پرش توام گردد انبساط و نشاط بیشتری را القاء می کند و اگر فواصل بزرگ توام با ریتم تند باشد شدت نشاط بیشتر می گردد.

به حدی که به قسمت نا آرامی و بی تابی سوق می یابد. اگر فواصل آهنگ کوتاه و فشرده و ریتم کند باشد،احساسات کند و گرفته تر خواهد بود. این مسئله به طول موج اصوات و تاثیر آن بر واسطه های شیمیایی مغز بستگی دارد. چنانچه ریتم با حال شنونده هماهنگ باشد انرژی روانی و احساسی بهتر تحریک می شود و ملودی بهتر به جریان می افتد.

طبقه بندی تم های موسیقی

تم های موسیقی به پنج دسته تم های شیدایی، حزین، هیجانی، شاد و فرح بخش و آرام بخش تقسیم می شوند.

۱- تم های شیدایی: واژه شیدا در روانشناسی معرف سرخوشی و شور و نشاط بیش از حد است. سر خوشی،هیجان بخشی احساس مدهوشی از خصوصیلت تمهای شیدایی است. جنبه مدهوشی و جذبه آن آرامبخش افراد بی قرار و شیداست.

بعضی از چهار مضرابها و ضربیهای موسیقی ایرانی استعداد القاء چنین حالتی را به خوبی دارا هستند. افراد مستعد با شنیدن چنین تمهایی احساس سر خوشی و وجد می یابند. شیدا صفتان اغلب با سیر در این تمها احساس نشاط ، تخیل و حالت جذبه پیدا می کنند. از تم های شیدایی می توان برای تحریک خلق های خموده استفاده کرد.

۲- تم های حزین: لحن تمهای حزین غم انگیز است و شکوه و شکایت دارد و در شنونده احشاش ناکامی را تداعی می کند. این تم ها بر انتقال دهنده های عصبیافراد مستعد تاثیر می کند و باعث کاهش ترشح واسطه های شیمیایی در مغز شده که در نتیجه ء انباشته شدن این عناصر حیاتی،حزن و اندوه احساس می گردد.

ارتعاشات این تم اغلب تداعی کننده خاطراتی از ناملایمات گذشته است.ملودیهایی که فواصل فشرده و نزدیک به هم و ریتم کند دارند،حزن را بهتر منتقل می سازند. تم های حزین درحالت ملایم درد را تسکین می بخشند و در ایام سوگ و فراق تحمل تالمات را آسان تر می سازند. احساس ناکامی را تعدیل و غربت و تنهایی را از دل بیرون می کنند و انرژی و هیجان خون را تخلیه می سازند.

استفاده بیش از حد از این تم باعث رکود و کاهش انرژی شده و روحیه را خسته و حزین می سازد. بسیاری از نغمات حزین موسیقی مشرق زمین حاصل همدردی با با وقایع دشوار و گرفتاری های اجتماعی مردم بوده و این قطعات تا حدودی تألمات مردم را تسکین داده است.

۳- تم های هیجانی: هیجان،واکنش انفعالی،شدید و فوری است که غالباً با تظاهرات بارز اعصاب خودکار و واکنشهای فیزیولوژیک توام است و میل به جنبش و حرکت را به وجود می آورد. از تمهای هیجانی می توان با ایجاد انرژی روانی،رغبت و انگیزه در کاهش حالات افسردگی و غمگینی بهره جست.

بعضی از سازندگان موسیقی از این گونه برای تحریک و تحرک بدنی سود می جویندکه مورد استقبال جوانان نیز قرار می گیرد.بسیاری از این تمها ملودی های زیبایی دارند که اگر با متانت ارائه شوند و ارکستراسیون (ساز آرائی) مناسبی پیدا نمایند اثرات ارزنده ای خواهند داشت.

۴- تم های شاد و فرح بخش: تمهایی هستند که شادمانی و نشاط را توام با آرامش و متانت منتقل می سازند. این تمها باعث انبساط خاطر و سرزندگی می شوند.تمهای فرحبخش احساس سرزندگی و شادمانی را برای کار و فعالیت افزایش می دهند. برای تقویت روحیه افراد یک اجتماع و سرزندگی و نشاط آنها مخصوصا کودکان و نوجوانان تمهای شاد و فرحبخش بسیار مفید و سازنده هستند.

۵- تم های آرام بخش: تمهای مطبوعی هستند که نه تحریک کننده ،نه غم انگیز،نه هیجانی و نه وجد آورند. متن ملایم و یکنواخت ارتعاشات آنها احساس آرامش را منتقل می کند. تم های آرامبخش به خاطر ریتم ملایم در فواصل وسیع و ارتعاشات موافق آن با استعداد مغز باعث احساس ملایمت و آرامش می شود.

استفاده از این تمها برای آرامش و تمرکز،بسیار مناسب است .این تمها توازن عواطف،تعادل تخیل و وحدت فرآیندهای ذهنی را تقویت می کنند و از آنها می توان در کاهش بسیاری از تنش ها استفاده کرد. موسیقی همچون دارو هر حالت روانی دارای ارتعاشات موجی خاصی است که بر حسب میزان و شدت آن احساس به وجود می آید. اصوات موسیقی می توانند ارتعاشات متنوعی ایجاد کنند و بر ترشحات و ارتعاشات سلولهای عصبی تاثیر بگذارند.

همانطور که در تاثیر دارو و میزان و ترکیب عناصر اهمیت دارد، در موسیقی نیز نوع ارتعاش و میزان آن در تناسب با حالات روانی مطرح است. با پیشرفت بشر در علوم پزشکی و کامپیوتر ، تاثیر ارتعاش موسیقی بر بدن و سلولهای مغز قابل بررسی است. بررسی تغییرات حاصله کمک می کندتا ملودیهای خاص برای ایجاد احساسات مختلف پیش بینی شود.


music-3.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

آموزش موسیقی بر مغز کودکان

استعداد کودکان در زمینه آموزش موسیقی یکی از استعدادهای بالقوه در آنها است. تحقیقات نشان می­‌دهد که موسیقی علاوه بر ارزش‌های وسیع اجتماعی، نقش مهمی در رشد ذهنی کودک دارد. چنانچه کودکان از سنین خردسالی با موسیقی سر و کار داشته باشند، این امر در سازماندهی دستگاه مرکزی اعصاب آنها اثر می­‌گذارد و بنابراین می­‌تواند به عنوان وسیله مؤثری برای تربیت در دوران کودکی مورد استفاده قرار گیرد. محققان در مطالعه­‌ای مشاهده کردند که کودکانی که درس موسیقی داشته‌اند، در طول دوره یک ساله در مقایسه با کودکانی که آموزش موسیقی دریافت نکرده‌­اند، رشد مغزی و حافظه بهبودیافته‌­تری دارند. این یافته­‌ها نشان می‌­دهد که پس از یک سال کودکانی که آموزش موسیقی دیده بودند، در آزمون حافظه که با مهارت­‌های هوش عمومی مانند سواد، حافظه کلامی، پردازش سه‌بعدی و ریاضیات عملکرد بهتری داشته‌­اند. دکتر لورل ترینور، استاد روانشناسی، علوم اعصاب و رفتار در دانشگاه مک‌مستر و مدیر مؤسسه موسیقی و ذهن مک‌مستر گفت: «این مطالعه نشان می­‌دهد که پاسخ مغز در کودکان آموزش‌دیده و کودکان آموزش‌ندیده متفاوت است. تیم تحقیقاتی به بررسی مواردی چون چگونگی پاسخ­‌های شنوایی در کودکانی با بیش از یک سال آموزش موسیقی، بررسی پاسخ به صداهای معنی­‌دار مانند نت‌­های موسیقی و اینکه چگونه آموزش موسیقی رشد و نمو طبیعی مغز در کودکان خردسال را تحت تأثیر قرار می‌­دهد، پرداختند. در آغاز، شش نفر از کودکان (پنج پسر و یک دختر) که به تازگی آموزش موسیقی را آغاز کرده بودند، تحت بررسی و مطالعه قرار گرفتند تا روند تغییرات ساختارهای مغزی در آنان مورد بررسی قرار گیرد. شش کودک دیگر به عنوان گروه کنترل (چهار پسر و دو دختر) هیچ آموزش موسیقی ندیدند. محققان کودکانی را انتخاب کردند که قبلاً هیچ آموزش زودهنگام موسیقی ندیده بودند. سپس فعالیت مغز توسط دستگاه اسکن مغزی MEG اندازه‌گیری شد. این روش یک تکنولوژی غیرتهاجمی اسکن مغز است که در آن میدان مغناطیسی خارج از سر که با میدان‌های الکتریکی گروهی از نورون‌ها (سلول‌های عصبی) همراه شده‌اند، اندازه­‌گیری می‌‌شود. در این روش هنگامی که یک صدا شنیده می‌­شود، مغز به پردازش اطلاعات می‌پردازد.

محققان در این مطالعه چهار بار در طول سال امواج و تغییرات مغزی کودکان را مورد ارزیابی قرار دادند و همچنین در طول جلسات اول و چهارم از کودکان یک تست موسیقی (شامل ایجاد تمایز بین هارمونی‌های مشابه و مختلف، ریتم و ملودی) و آزمون رقمی حافظه ـ که در آن باید به یک سری از اعداد گوش داده، به یاد سپرده و آنها را برای آزمایشگر تکرار کند ـ گرفتند. تجزیه و تحلیل پاسخ‌ها با MEG نشان داد که در تمام این کودکان، قشر بیشتری از مخ به پردازش اطلاعات پرداخت. علاوه بر این، هدایت الکتریکی بین سلول‌های عصبی در مغز کودکان آموزش‌دیده سریع‌تر از مغز کودکان آموزش‌ندیده است. تجزیه و تحلیل کودکان از موسیقی در ملودی، هارمونی و ریتم نیز نشان داد حافظه عمومی موسیقی در کودکان تحت آموزش بیشتر و بهتر از کودکان آموزش‌ندیده است.

پروفسور ترینور یکی از اعضای تیم تحقیقاتی گفت: مهارت­‌های گوش دادن موسیقی این کودکان در طول یک سال آموزش موسیقی بهبودیافته‌­تر از کودکان دیگر بود. بسیار جالب بود که مهارت‌­های کلی حافظه کودکان نیز با آموزش موسیقی نسبت به سال قبلشان بهبود زیادی یافته بود. به طور کلی حتی توانایی­‌های غیرموسیقی مانند سواد، حافظه کلامی، پردازش ذهنی، ریاضیات و هوش نیز در این کودکان رشد قابل ملاحظه­‌ای یافته بود که نشان می­‌دهد آموزش موسیقی با ایجاد اثراتی مثبت در مغز چگونه بر دیگر عملکردهای کلی شناختی مربوط به حافظه و توجه نیز اثرگذار است. با توجه به نتایج این تحقیقات که سال‌ها ادامه داشت، محققان توصیه کردند که آموزش موسیقی به عنوان یک اصل و بخشی از امور آموزشی باید هم در دوران قبل از مدرسه و هم در دوران مدرسه مد نظر قرار گیرد.
همچنین تحقیقات علوم اعصاب نشان داده است که آموزش موسیقی منجر به تغییرات مهمی در سراسر سیستم شنوایی کودکان می‌­شود چراکه قبل از نواختن موسیقی نخست باید مهارت‌­های شنوایی و گوش دادن را برای پردازش نت‌های موسیقی پرورش داد. این اثر آموزش موسیقی بر شنوایی شبیه به ورزش و تأثیر آن بر تناسب اندام است. بنابراین، نقش موسیقی در شکل دادن به رشد و توسعه سیستم شنوایی فردی سزاوار توجه بیشتر است (کراوس، ۲۰۱۰). همچنین شواهد تجربی دیگر نشان می­‌دهد که چگونه مهارت­‌های موسیقی ممکن است به فعالیت­‌های دیگر کودک انتقال یابد. نتایج مطالعه­‌ای نشان داد که علاوه بر تأثیر مهارت‌های موسیقی در رشد زبان، سواد، حساب، هوش، خلاقیت، تعادل و هماهنگی و تمرکز، موسیقی همچنین منجر به افزایش اعتماد به نفس، حساسیت­‌های عاطفی، مهارت‌های اجتماعی ، کار گروهی و آرامش در کودکان می­‌شود. در حقیقت اثرات مثبت تعامل با موسیقی در توسعه فردی و اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که موسیقی یک تجربه لذت‌بخش و باارزش باشد (هالمن،۲۰۱۰).

جذابیت آموزش موسیقی

آموزش موسیقی برای کودکان به ندرت «خشک و خسته‌کننده» است. آموزش موسیقی معمولاً توأم با شادی است ولی این فعالیت در عین حال همراه با چالشی در توانایی­‌های شناختی است. کودکی که بر روی مسأله ریاضی کار می‌­کند، معمولاً برای مدت طولانی فقط می‌­نشیند و فکر می­‌کند و تنها با مداد و کاغذ سر و کار دارد. همان کودک، هنگامی که با گروه موسیقی همکاری می­‌کند، باید خود را با گروه هماهنگ کند و همزمان باید به فکر باشد تا برای آنچه باید انجام دهد، آماده باشد. در هیچ فعالیت دیگری کودک این چنین جذب انجام کاری نمی­‌شود که به طور مستمر و در زمانی طولانی درگیر اجرای عمل و فعالیتی باشد. کودکان در خلال اجرای موسیقی باید دائماً توجه‌­شان به کار باشد و ساختارهای تفکرشان باید دائماً روزآمد و دقیق باشد. این ترکیب هشیاری و احتیاط، همراه با پاسخ­‌های فیزیکی در حال تغییر، یک تجربه­ آموزشی موفق برای کودکان است.

منابع:

Oxford University Press. (۲۰۰۶). First Evidence That Musical Training Affects Brain Development In Young Children. ScienceDaily. Retrieved May ۷, ۲۰۱۶ from
Kraus, N., & Chandrasekaran, B. (۲۰۱۰). Music training for the development of auditory skills. Nature Reviews Neuroscience, ۱۱(۸), ۵۹۹-۶۰۵.
Hallam, S. (۲۰۱۰). The power of music: Its impact on the intellectual, social and personal development of children and young people. International Journal of Music Education, ۲۸(۳), ۲۶۹-۲۸۹.


music-2.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

موسیقی و مغز

محققین گروه شناخت و پلاستیسیتی مغزی از داشگاه بارسلون با همکاری محققین دانشگاه مک گیل، تحقیقی انجام داده اند که در آن مکانیسم های مغزی عدم حساسیت به موسیقی و اهمیت موسیقی در روند رشد مغزی و ارتباط بین منطقه شنوایی و احساسات را گوشزد کرده اند.

موسیقی در همه جای دنیا به عنوان یک پاداش لذت بخش در نظر گرفته می شود. ولی حدود ۳ تا ۵ درصد جمعیت نرمال از موسیقی لذت نمی برند. این شرایط به نام فقدان لذت موسیقی شناخته شده است که در آن فرد هیچ گونه درکی از اطلاعات ریتمیک و فواصل زمانی ندارد. پاسخ این افراد به سایر محرک ها لذت بخش مانند پول نرمال و عادی است.

نتایج این تحقیق که با استفاده از داده های FMRI بدست آمده بود، نشان داد که کاهش لذت موسیقی با کاهش فعالیت هسته اکامبنس، که یک ساختار کلیدی در سیستم پاداش است همراه است. اما جالب اینکه فعالیت این منطقه در سایر پاداشها مثل پول کاملا عادی بود.

به همین دلیل پزوهشگران اعتقاد دارند، در نظر گرفتن ارتباط بین مناطق شنوایی، قشر مغز و سیستم عاطفی مغز بسیار با اهمیت است. این ارتباط در افرادی که از موسیقی لذت می برند بسیار فاحش است، اما ارتباط بین مناطق ذکر شده در افرادی که از موسیقی لذت نمی برند بسیار پایین است.

منبع:

Noelia Martínez-Molina, Ernest Mas-Herrero, Antoni Rodríguez-Fornells, Robert J. Zatorre, Josep Marco-Pallarés. Neural correlates of specific musical anhedonia. Proceedings of the National Academy of Sciences, ۲۰۱۶; ۱۱۳ (۴۶): E7337 DOI: 10.1073/pnas.1611211113


Children-Mathematics.jpg

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

عملکرد شناختی

در یک تحقیق که به بررسی عوامل ماثر بر شناخت کودکان پرداخته است، محققین دانشگاه کارولینا و کالیفرنیا دریافتند، اگر چه نقش والدین در تحول شناختی مهم است ولی سیاست های عمومی نیز در ایجاد بسیاری از تفاوت ها ماثر است.

یکی از محققین این تحقیق می گوید، ما قصد داشتیم بررسی کنیم که آیا امکاناتی که دولت در اختیار خانواده ها قرار می دهد، می تواند ایجاد کنندخ تفاوت های شناختی باشد یا خیر؟

در این تحقیق، محققین به بررسی و مقایسه مهارت های خواندن و مهارت های ریاض دو نمونه بزرگ ۵ تا ۱۳ سال از آمریکا و بریتانیا پرداختند.

نتایج تحقیق نشان داد که والدین، هم مادر و هم پدر به یک اندازه در رشد شناختی و مهارت های کلامی و ریاضی مهم تر هستند. اگرچه متغییرهای اندازه خانواده و وضعیت مالی خانواده نیز تاثیر گذار هستند. ولی امکانات رفاهی و امکاناتی که دولت در اختیار خانواده ها قرار می دهد نیز در رشد شناختی کودکان تاثیر گذار است. این تاثیر می تواند ناشی از سیاست های حمایتی دولت از خانواده ها باشد.

منبع:

Toby L. Parcel, Lori Ann Campbell. Can the welfare state replace parents? Children’s cognition in the United States and Great Britain. Social Science Research, ۲۰۱۶; DOI: 10.1016/j.ssresearch.2016.10.009


synesthesia.jpg
آبان ۲۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

سینستزیا

 

“من می دونم عدد ۴ زرده اما دوستم میگه قرمزه، تازه از نظر اون ۴ یه شخصیت مادرانه داره اما از نظر من ۴ شخصیت نداره ! همونطور که اعداد برای من رنگ دارن، ماه ها و روزها هم رنگ مخصوص به خودشون رو دارن!”

این ها را یک فرد مبتلا به “سینستزیا” می گوید. سینستزیا یک وضعیت ادراکی است که در آن تحریک یک حس موجب راه اندازی و برانگیختگی غیر ارادی و اتوماتیک حسی دیگر می شود.
تا مدتها این پدیده‌ به عنوان موضوعی غیرواقعی تعبیر می شد، اما تحقیقات سال‌های اخیر دانشمندان، واقعی بودن آن را آشکار کرده است.
سینستزیا ممکن است میان ترکیبی از حس ها و یا حتی مسیرهای شناختی رخ دهد.
افراد مبتلا به سینستزیا ممکن است صداها را “ببینند”، کلمات را بچشند یا رایحه ها را با پوست خود لمس کنند. آنها حتی ممکن است مفاهیم انتزاعی مانند زمان را در اطراف خود ببینند!
در مثالی که از شخص مبتلا به سینستزیا پیش تر آورده شد به داشتن “شخصیت مادرانه عدد ۴” اشاره شد. این موضوع بیانگر نوعی از سینستیزیا با نام “شخصیت بخشی کلامی” می باشد. علاوه بر آن ۳ مدل دیگر سینستیزیا وجود دارد که شامل :

۱- سینستیزیای ماه-رنگ
۲- سینستیزیای روزهای هفته-رنگ
۳- سینستیزیای کلمه (عدد)-رنگ

سنستزیا پدیده ای کاملاً غیر ارادی است، شخص نیازی ندارد به طور آگاهانه از حس دومش استفاده کند .این تجربه به تنهایی و در پاسخ به یک محرک حاصل می شود. در نتیجه فرد نمی تواند آن را کنترل کند. همچنین سینستزیا بسیار پایدار است و در سنین کم شکل گرفته و با گذر زمان تغییر نمی کند.
از سویی دیگر به گفته دانشمندان این توانایی ژنتیکی است و نمی توان آن را نوعی اختلال نامید. چون این توانایی فرد را از انجام کارهای خود بازنمی دارد. دانشمندان معتقدند که حواس این افراد با هم ادغام شده و با تحریک یکی از حواس پنجگانه آنها، حس دیگر هم تحریک می شود.
میزان شیوع این اختلال در حدود ۴ درصد می باشد.همچنین این پدیده در بین زنان شایع تر از مردان است، در نتیجه احتمال داده می شود این وضعیت مربوط به کروموزوم X باشد.

نکته جالب در مورد افراد دارای سینستزیا این است که تصور می کنند وضعیت آن ها کاملا طبیعی و معمول است .البته اولین باری که به تفاوتشان با بقیه پی می برند، هم خودشان دچار ترس و اضطراب می شوند و هم تعجب اطرافیان را بر می انگیزند.
دلایل ابتلا به سینستزیا همچنان نامشخص و مبهم است. با اینحال یک علت احتمالی که در مورد بروز این حالت مطرح می‌شود وجود ارتباط متقاطع میان برخی نواحی ادراک حسی در مغز این گونه افراد است که قاعدتاً باید مانند مغز افراد عادی به صورت مجزا فعالیت کنند.

یکی از مواردی که ممکن است با سینستزیا اشتباه گرفته شود مفهوم “توهم” است، در حالی که توهم ادارک حسی غلط از یک محرک غیر موجود می باشد و سینستزیا ادراک های چندگانه حسی از یک محرک موجود.

 

انواع سینستزیا:

 
۱- سینستزیای اکتسابی: که در اثر آسیب مغزی به وجود می آید و ممکن است در افراد اسکیزوفرن و اتیستیک مشاهده شود.
۲- سینستزیای ناشی از مصرف مواد و دارو: که در افرادی که LSD و یا مسکالین مصرف نموده اند به وجود می آید.
۳- سینستزیای ذاتی یا تحولی: که از کودکی در فرد بوده و ممکن است تا پس از بلوغ و پایان عمر نیز ادامه داشته باشد.


Nightmare.jpg
آبان ۲۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

به نقل از خبرگزاری مهر، بر اساس یافته محققان علائم افسردگی و بی خوابی، از قوی ترین فاکتورهای داشتن کابوس های مکرر شبانه است.

نگاهی به آمارهای به دست آمده از یک مطالعه

نتایج یک مطالعه جدید نشان می دهد که ۳٫۹ درصد از شرکت کنندگان در مطالعه، که ۴/۸ درصد مرد و ۲٫۹ درصد زن بودند، در طول مدت ۳۰ روز قبل از ارزیابی، دیدن کابوس های مکرر را گزارش کردند.

کابوس های مکرر از سوی ۲۸/۴ درصد از شرکت کنندگان مبتلا به علائم شدید افسردگی و ۱۷/۱ درصد از افراد مبتلا به بیخوابی مکرر گزارش شده بود…

علت کابوس دیدن

تحلیل های بعدی نشان داد که قوی ترین عوامل تاثیرگذار بر ریسک کابوس های شبانه، بیخوابی، خستگی و افسردگی می باشد.

به گفته «نیلز سندمن»، محقق مرکز علوم عصب شناختی دانشگاه تورکو فنلاند:

«مطالعه ما نشان می دهد، که رابطه مشخصی بین سلامت بدن و کابوس وجود دارد.»

تهدیدی برای بقای زندگی و امنیت

طبق گزارشات آکادمی علوم پزشکی خواب آمریکا، کابوس ها، رویاهای واضح، واقعی و مختل کننده ای هستند که معمولاً تهدیدی برای بقای زندگی و امنیت فرد محسوب می شوند و غالباً همراه با احساس اضطراب، ترس یا وحشت هستند.

تیم تحقیق «سندمن» داده های مربوط به دو جمعیت مستقل بزرگسال که در سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۱۲ مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته بودند را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. شرکت کنندگان شامل ۱۳,۹۲۲ فرد بزرگسال بین ۲۵ و ۷۴ سال بودند. ۵۳ درصد آن ها را زنان تشکیل می دادند. تحقیق شامل ارزیابی پرشس نامه ارسالی از طریق ایمیل، برای شرکت کنندگان و گزارشات پزشکی افراد موجود در مراکز درمانی اولیه محلی بود.

در این مطالعه کابوس های گهگاهی در ۳۰ روز قبل از شروع تحقیق، توسط بیش از ۴۵ درصد از شرکت کنندگان گزارش شده بود، و ۵۰/۶ درصد، هیچ کابوسی را گزارش نکردند….

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


theory-of-mind.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

تئوری ذهن چیست

تعریف بسیار ساده و کلیدی نظریه ذهن یا همان تئوری ذهن عبارت است از : ” توانایی ذهن خوانی “

تئوری ذهن همان چیزی است که با آن شما رفتار فرد مقابل را متوجه می شوید و با حالات وی آشنا می شوید.

مثال عینی برای تئوری ذهن: ” من به عنوان یک انسان یکسری آرزو ها ، باور ها ، امیال و نگرش هایی در زندگی دارم حال تئوری ذهن در اینجا این و به من مفهوم می کند که یک فرد دیگر هم می تواند این آیتم ها را داشته باشد.

تئوری ذهن عموما گفته می شود که از سن ۳ سالگی در کودک شکل می گیرد و قبل از آن تئوری ذهن در کودک زیر ۳ سال وجود ندارد

یکی از معروف ترین تست های تئوری ذهن در کودکان ” سالی آن تست – Sally Anne test ” است.

تست سالی -آن یا همان Sally Anne test چیست ؟

در این تست که به کودک گفته می شود “سالی” و ” آن ” با هم هستند ، “سالی” یک سبد دارد و” آن” یک جعبه دارد ،” سالی” یک توپ را در سبد خود می گذارد و سپس می رود بیرون و دیگر سبد را نمی بیند ،  ” آن “توپ ” سالی ” را بر می دارد و داخل جعبه خود قرار می دهد ، ” سالی ” بر می گردد ، حال اینجا از کودک پرسیده می شود که “سالی ” حالا که برگشته فکر می کند توپ کجا هست ؟

در صورتی که تئوری ذهن در کودک شکل گرفته باشد ( عموما کودک بالای ۳ سال ) می گوید که ” آن ” فکر می کند توپ در سبد خودش است .

در صورتی که تئوری ذهن در کودک هنوز شکل نگرفته باشد یا دچار آسیب باشد می گوید که ” آن ” فکر می کند توپ در جعبه سالی هست !

در واقع در حالت دوم کودک نتوانسته ذهن آن را بخواند و این نشان می دهد که در کودک هنوز نظریه ذهن یا همان تئوری ذهن theory of mindشکل نگرفته است

نکته جالب اینکه تئوری ذهن در حال حاظر فقط در انسان شناخته شده و حتی در شامپانزه های بالغ که بسیار گفته می شود به انسان نزدیک هستندتئوری ذهن وجود ندارد

تئوری ذهن – theory of mind در چه افرادی دچار اختلال می شود؟

تئوری ذهن می تواند در افراد مختلفی دچار مشکل شود و یا ضعیف شود حتی ولی در بعضی از مشکلات احتمال آسیب دیده شدن زیاد آن وجود دارد از جمله کودکان اوتیسم دچار اختلال در تیوری ذهن می باشند ، کودکان بیش فعال به خصوص ADHD ، کودکان سندرم داون  این مشکل را دارند.

 


Stroop.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

اثر استروپ

اثر استروپ پدیده ای که در هنگام وجود یک محرک با دو مشخصه و ویژگی پدید می آید. برای مثال در شکل بالا کلماتی وجود دارند که یک مشخصه رنگ آنهاست و دیگر مشخصه محتوا و مفهوم کلمه. اثر استروپ زمانی است که شما باید به یک مشخصه مثلا محتوای کلمه بدون توجه به رنگ کلمه توجه کنید. در واقع اثر استروپ تاخیری است که به دلیل توجه به یک مشخصه و بازداری محرک های دیگر ایجاد می شود.

اثر استروپ (Stroop effect)، در روان‌شناسی، نمایشی از دخالت در زمان واکنش یک کار است. زمانی که اسم یک رنگ (مانند آبی، سبزیا قرمز) با رنگ دیگری که نشان گر نام آن رنگ نیست، چاپ شده باشد (به عنوان مثال، کلمه «قرمز»، به جای این که با جوهر قرمز رنگ چاپ شود، با جوهر آبی رنگ چاپ شود)، نام بردن رنگ کلمه، در مقایسه با حالتی که رنگ جوهر و کلمه با هم یکی باشند، زمان بیشتری طول کشیده و با احتمال خطای بالاتری مواجه می‌شود.

در این آزمایش، بسیاری از افراد در پاسخ به این سؤال که «فلان واژه چه رنگی است؟»، پاسخی اشتباه می‌دهند و یا پاسخ صحیح را با کمی تأخیر ارائه می‌دهند. به این‌گونه که اگر از آن‌ها پرسیده شود که رنگ واژهٔ «قرمز» چگونه است؟ آن‌ها به جای گفتن رنگ، خود واژه را می‌خوانند و پژوهش‌ها نشان داده که این عدم هماهنگی و بروز اشتباه ناشی از سوگیری در توجه است و در افرادی با اضطراب شدید و فوبیا (هراس‌زدگی) بروز اشتباه بیشتر اتفاق می‌افتد.

اثر استروپ، به نام جان ریدلی استروپ –که این اثر را برای نخستین بار در سال ۱۹۳۵ به انگلیسی منتشر کرد– نام‌گذاری شده است. اثر استروپ، پیش از آن در سال ۱۹۲۹ در آلمان منتشر شده بود.مقاله اصلی، با ۷۰۱ بار ارجاع، یکی از پرارجاع‌ترین مقالات تاریخ روان‌شناسی آزمایشیاست. از اثر استروپ، برای ابداع آزمایش روان‌شناسی استروپ (Stroop test) که به صورت گسترده‌ای برای تحقیقات و بررسی‌های بالینی از آن استفاده می‌شود – بهره گرفته شده است.

مبنای اثر استروپ چیست؟

نظریه توجه انتخابی: به طور طبیعی نامگذاری رنگ های نوشته نیاز به توجه بیشتری نسبت به خواندن کلمات دارد.
تئوری سرعت پردازش: خواندن کلمات بسیار سریع تر از نامیدن رنگ کلمات و توجه به رنگ کلمات است.

استروپ هیجانی

در روانشناسی و روانشناسی شناختی از تست استروپ هیجانی برای سوگیری شناختی و هیجانی استفاده های گسترده ای شده است. همانند اثر استروپ اصلی (رنگ – واژه) استروپ هیجانی زمان واکنش افراد برای کلماتی است که بار هیجانی خاصی برای آنها دارد. طبیعی است که پاسخ افراد غیر افسرده به محرک های افسرده سریع تر از افراد افسرده است. افراد افسرده در پاسخ گویی به محرک های افسرده وار تاخیر دارند. در تست استروپ کلاسیک تداخل بین محتوا و رنگ غیر همخوان است. در صورتی که در استروپ هیجانی این تداخل بین کلمات و بار هیجانی همخوان و ناهمخوان با وضعیت فرد است.

منبع:

Stroop, J. R. (1935). Studies of interference in serial verbal reactions. Journal of Experimental Psychology, 18, 643-662.
Neuroscience for Kids. Colors, Colors.

www.wikipedia.org


forgetting.jpg
شهریور ۲۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

علت های فراموشی

دلیل اصلی این که ما فراموش می کنیم چیست؟ یکی از بهترین محققان در زمینه ی حافظه، الیزابت لوفتوس، چهار دلیل مهم را برای این قضیه بیان می کند: اشکال در بازیابی، تداخل، ناتوانی در نگهداری و فراموشی عمدی.

۱- اشکال در بازیابی

آیا تا به حال احساس کرده اید که بخشی از اطلاعات ذهن شما ناپدید شده است؟ یا  با وجود اینکه می دانید وجود دارند اما نمی توانید آنها را به خاطر بیاورید؟ عدم توانایی در بازیابی حافظه یکی از شایع ترین علل فراموشی است.

پس چرا ما گاها نمی توانیم اطلاعات را از حافظه بازیابی کنیم؟ یک توضیح احتمالی درباره ی این که چرا ما نمی توانیم اطلاعات را بازیابی کنیم نظریه ی فروپاشی است. این نظریه بیان می کند  هربار که یک اطلاعات جدید در مغز ما ثبت می شود، یک ردیاب حافظه هم به همراه آن تشکیل می شود. بر اساس این نظریه، به مرور زمان این ردیاب ها شروع به محو شدن می کنند و نابود می شوند و اگر اطلاعاتی مورد بازیابی و تمرین قرار نگیرد، آن اطلاعات از بین خواهد رفت.

یک مشکل این نظریه این است که تحقیقات نشان می دهند که حتی خاطراتی که مورد بازیابی و تمرین هم قرار نگرفته اند ممکن است در حافظه ی بلند مدت برای مدت طولانی باقی بمانند.

۲- تداخل

یکی دیگر از نظریه شناخته شده به نام نظریه تداخل نشان می دهد که برخی از اطلاعات با دیگر تداخل دارند. تداخل معمولا زمانی رخ می دهد که اطلاعات جدید بسیار شبیه به اطلاعات موجود در حافظه باشند.

دو نوع اساسی تداخل وجود دارد:

  • تداخل فعال حالتی است که یک اطلاعات قدیمی ، به خاطر سپردن اطلاعات جدید را مشکل و یا غیر ممکن می کند.
  • تداخل غیر فعال  حالتی است که اطلاعات جدید با اطلاعاتی که از قبل در ذهن شما وجود داشته اند تداخل پیدا می کنند.

۳- عدم ذخیره

گاهی اوقات، از دست دادن اطلاعات ارتباطی به فراموشی ندارد و بیشتر به این دلیل است که آنها هرگز به حافظه بلند مدت منتقل نشده اند. شکست رمزگذاری گاهی اوقات از ورود اطلاعات حافظه بلند مدت جلوگیری می کند.

در یک آزمایش معروف، پژوهشگران از شرکت کنندگان خواستند برای شناسایی پنی درست ایالات متحده آمریکا از یک گروه از سکه های نادرست اقدام کنند. سعی کنید خودتان یک سکه را از حافظه روی کاغذ نقاشی کنید و سپس نقاشی خود را با سکه ی واقعی مقایسه کنید.

نتیجه چطور بود؟ احتمال زیاد شما شکل و رنگ آن را درست کشیده اید ولی جزییات دیگر را فراموش کردید. دلیل این امر آن است که تنها مشخصاتی که برای تشخیص یک سکه از سکه های دیگر لازم است به حافظه ی بلند مدت شما انتقال یافته است.

۴- فراموشی عمدی

گاهی اوقات خود ما تلاش می کنیم که خاطراتی را فراموش کنیم. به خصوص خاطراتی را که مربوط به حوادث و یا تجربیات ناخوشایند و آزاردهنده هستند. دو عنصر اصلی فراموشی عمدی عبارتند از : سرکوب آگاهانه و سرکوب ناخودآگاه.

با این حال مفهوم خاطرات سرکوب شده در نظر همه ی روانشناسان پذیرفته شده نیست. یکی از مشکلات اصلی با خاطرات سرکوب شده این است که انجام یک مطالعه ی علمی بر روی خاطرات سرکوب شده اگر غیرممکن نباشد امری بسیار سخت خواهد بود.

همچنین توجه داشته باشید که فعالیت های ذهنی مانند تمرین و یادآوری راههای مهم تقویت اطلاعات و خاطرات هستند و به همین سبب شما دوست ندارید که حوادث ناراحت کننده و ناگوار را مورد یادآوری قرار دهید.

منابع:

https://www.verywell.com/explanations-for-forgetting-2795045


social-cognition.jpg
شهریور ۲۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

شناخت اجتماعی

شناخت اجتماعی یک زیر موضوع روانشناسی اجتماعی است که در مورد تحلیل، به خاطر سپردن، و اعمال اطلاعات مردم در مورد افراد دیگر و شرایط اجتماعی تحقیق می کند. این بخش بر روی نقشی که فرایندهای شناختی در تعاملات اجتماعی ما ایفا می کند متمرکز است. طوری که ما در مورد دیگران فکر می کنم نقش عمده ای در نحوه  تفکر، احساسات و تعامل ما با جهان اطراف بازی می کند.

به عنوان مثال، تصور کنید که شما آماده برای رفتن به یک قرار با شخصی که نمی شناسید هستید.

شما نه تنها در مورد سیگنال هایی که خودتان ارسال می کنید نگرانی دارید، بلکه همچنین نگران سیگنال های ارسالی از طرف مقابل هم هستید. برداشت فرد مقابل از شما چگونه تشکیل می شود؟ شما از رفتار های طرف مقابل چه برداشتی می کنید؟

این تنها یک نمونه از تاثیر شناخت اجتماعی بر تعامل اجتماعی است اما شما می توانید نمونه های بسیاری را در زندگی روزمره ی خود پیدا کنید. ما زمان زیادی از وقت خود را صرف تعامل با دیگران می کنیم و این دلیل تشکیل یک شاخه ی مستفل روانشناسی برای تحلیل تفکر ، احساسات و رفتار ما در موقعیت های اجتماعی است.

روانشناسان رشد نیز مطالعه و بررسی هایی در زمینه چگونگی رشد شناخت اجتماعی در طول دوره های زندگی فرد از دوران کودکی تا نوجوانی انجام داده اند. همانطور که کودکان رشد می کنند، از فردی که تنها به احساسات و افکار و علایق خود فکر می کند به کسی که از احساسات و حالت های ذهنی دیگران هم آگاهی دارد تبدیل می شوند.

سوال هایی در مورد شناخت اجتماعی

 

  • چگونه احساسات و عواطف دیگران را تفسیر کنیم؟ چگونه بفهمیم آنها چه فکر و یا احساسی دارند ؟ از چه سرنخ و یا شاخصی استفاده کنیم؟
  • افکار ما تا چه حد در احساسات ما تاثیر دارند؟
  • چگونه نگرش خود را ارتقا دهیم ؟ این نگرش چه نقشی در زندگی اجتماعی ما دارد؟
  • خودپنداره چگونه تشکیل میشود و چه تاثیری در روابط ما با دیگران دارد؟
  • چه فرایندهای ذهنی ای ادراک فرد را تحت تاثیر قرار می دهند یا چگونه می توانیم تاثیر مثبتی روی دیگران به جا بگذاریم.

تعریف شناخت اجتماعی

روانشناسان دقیقا چطور شناخت اجتماعی را تعریف می کنند؟ مثال های آن را در زیر ببینید:

شناخت اجتماعی،  مطالعه فرایندهای ذهنی درگیر در درک، توجه ، به خاطر سپردن و  فکر کردن به مردم در جهان اجتماعی ما است. “

“شناخت اجتماعی یک رویکرد مفهومی و تجربی برای درک موضوعات روانی اجتماعی با بررسی بنیانهای شناختی از هر پدیده اجتماعی مورد مطالعه است. تمرکز این مفهوم بر این است که اطلاعات چگونه تحلیل شده ، در حافظه ذخیره شده و برای درک اجتماع و ارتباط برقرار کردن با آن استفاده میشود. “

در تفاوت های فرهنگی

روانشناسان اجتماعی دریافته اند که تفاوت های فرهنگی مهمی در شناخت اجتماعی وجود دارد.

“یکی از پایه های تئوری شناخت اجتماعی و مطالعه ی آن این است که افراد مختلف ممکن است یک وضعیت مشابه را در صورتی که آن را طریق لنزهای مختلف ساختارهای دانش، اهداف و احساسات مشاهده کنند کاملا متفاوت درک کنند . کیتیاما و همکارانش (۱۹۹۷) استدلال کردند که فرهنگ های مختلف ممکن است منجر به درک ، تعریف و استخراج معانی مختلفی از یک رویداد مشابه شود. شرایط مشابه در فرهنگ های مختلف ممکن است معنای متفاوتی را نتیجه دهد.

در کاستی های احتمالی

“در حال حاضر، پژوهش ها و نظریه ها در شناخت اجتماعی توسط جریانی هدایت می شود که فراموش کرده است که محتویات شناخت از زندگی انسان، تعاملات و ارتباطات آن سرچشمه می گیرد. متاسفانه، پردازش مدل های مرکزی شناخت اجتماعی بر اطلاعات محتوا و زمینه ی فرایندهای شناختی متمرکز شده است و به این ترتیب، اجتماع، اشتراک، تعامل، و ویژگی های نمادین از اندیشه انسانی، تجربه و اثر متقابل اغلب نادیده گرفته می شوند و فراموش شده اند. “ 
(آگوستینیوس، واکر، و دوناگو، 
شناخت اجتماعی: مقدمه یکپارچه)

منبع:

https://www.verywell.com/social-cognition-2795912

 


sleep-and-memory.jpg
شهریور ۲۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

طبق یافته های روانشناسی شناختی، خوابیدن در میان جلسات مطالعه، امکان دارد یادگیری را آسان تر کرده و حتی تا ۶ ماه بعد، اثر آن در یادآوری مطالب باقی بماند. نتایج تحقیقات، نشان می دهد که خواب بین جلسات تمرین، منجر به مزیت دوگانه ای نسبت به مطالعه بدون خواب می شود که شامل صرف زمان کمتر، برای یادگیری و اطمینان از نگهداری بیشتر آن است…

ترکیب خواب و تمرین

محقق روانشناسی، استفانی مازا از دانشگاه لیون می گوید:

“خواب قبل از یادگیری، یک استراتژی خوب است؛ اما تحقیقات نشان می دهد که خواب بین جلسات یادگیری، تا حد زیادی این استراتژی خوب را افزایش می دهد.”

در حالی که مطالعات نشان داده اند که هر دو عمل تکرار مطالب و خواب، می تواند به بهبود حافظه کمک داشته باشد، اما هنوز تحقیقات کمی در بررسی چگونگی تاثیر ترکیب خواب و تمرین در حافظه انجام شده است…

اهمیت خواب برای تثبیت حافظه و یادگیری

فرضیه مازا و همکارانش

مازا و همکارانش این فرضیه را که خواب بین جلسات تمرین و یادگیری می تواند پروسه ی بازآموزی را کارآمدتر و نیاز به تلاش را برای به خاطر سپردن کمتر کند، مطرح کرده اند.

۴۰ نفر از بزرگسالان فرانسوی را، به طور تصادفی در دو گروه خواب و گروه کنترل (بیداری) شرکت دادند.

در جلسه ی اول، همه شرکت کنندگان با ۱۶ کلمه ی تصادفی فرانسوی ــ سواحیلی مواجه شدند. ۷ ثانیه بعد، کلمات مجددا ارائه شد و شرکت کنندگان می بایست ترجمه آن را تایپ می کردند. کلمات اصلی، درست بعد از ۴ ثانیه نشان داده می شد. تا زمانی که شرکت کنندگان به درستی آن ها را ترجمه کنند، کلمات مجددا نمایش داده می شد.

۱۲ ساعت پس از اولین جلسه، به شرکت کنندگان فراخوان تکمیل مجددا کل ۱۶ کلمه ی لیست را تا زمانی که به درستی بنویسند داده می شد.

نکته ی مهم اینکه برخی از شرکت کنندگان گروه کنترل، در جلسه اول هنگام صبح و جلسه دوم در عصر همان روز، کلمات را کامل کردند.

و بقیه (گروه خواب) در عصر جلسه اول خوابیدند و در جلسه دوم به هنگام صبح تکمیل کلمات را انجام دادند.

در جلسه ی اول بین دو گروه تفاوتی در به خاطر آوری کلمات نبود.

    – روی دیگر داستان

اما بعد از ۱۲ ساعت، داستان نمایانگر چیز دیگری بود. شرکت کنندگانی که بین تمرینات خوابیدند از ۱۶ کلمه، ۱۰ کلمه را به خاطر آوردند؛ اما به طور میانگین درگروه کنترل ۷.۵ کلمه به خاطر آورده شد و در جلسه ی بازآموزی، آن هایی که خوابیده بودند فقط به ۳ تلاش مجدد نیاز داشتند تا کلمات را به خاطر بیاورند؛ اما گروه کنترل ۶ تلاش داشتند…

در نهایت هر دو گروه موفق به یادگیری ۱۶ جفت کلمه شدند؛ اما به نظر می رسد، خواب بین جلسات به شرکت کنندگان کمک کرد تا این کار را در زمان کمتر و با تلاش کمتر انجام دهند.

در طول زمان، افزایش حافظه در گروه خواب همچنان دیده می شد. پیگیری ها نشان داد شرکت کنندگان گروه خواب، در آزمون یک هفته بعد بهتر عمل کرده اند. فراموشی بسیار اتفاق افتاده بود و ۱۵ کلمه را به خاطر می آوردند. ولی در گروه کنترل، ۱۲ کلمه را به خاطر داشتند و این تفاوت تا ۶ ماه بعد، به صورت قابل توجهی ادامه داشت…

 

منبع:

The above post is reprinted from materials provided by Association for Psychological Science. Note: Content may be edited for style and length

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


driving-or-talking.jpg
شهریور ۱۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

رانندگی کردن یا صحبت کردن؟

هنگامی که ما مشغول تکلیفی هستیم که نیازمند بینایی است، مغز قدرت شنوایی ما را برای تسهیل کار چشم کاهش می دهد. این نتایج تحقیقی است که محققین دانشگاه لینشوپینگ در کشف کارکرد مغز، انجام داده اند.

جرکر، پروفسور روانشناسی دانشگاه لینشوپیگ می گوید: “مغز ما واقعا هوشمند است و کمک می کند تا مغز ما به همان کاری که می بایست انجام دهیم در همان لحظه متمرکز شود. اما مغز ما در انجام چند تکلیف عملکرد پایین تری دارد. به همین دلیل است که نباید در هنگام رانندگی با تلفن همراه صحبت کرد.

این تحقیق با مشارکت ۳۲ نفر از دانشجویان دانشگاه لینشوپینگ انجام شد. در این مطالعه دانشجویان به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه می باسیت تکلیف بینایی را در محیطی آرام انجام میداد و گروهی دیگر همان تکلیف را در یک محیط با پس زمینه صداهای مزاحم. همچنین تصاویر مغز آنها در حین انجام تکلیف توسط FMRI گرفته شد. همچنین عملکرد حافظه کوتاه مدت این دانشجویان نیز مورد سنجش قرار گرفته بود.

نتایج تحقیق نشان داد، زمانی که شخص فقط درگیر یک نوع تکلیف است مانند بینایی یا فقط شنوایی، عملکرد مغز در بهترین حالت قرار دارد. در حالی که وقتی یک تکلیف دیگر به تکلیف قبل اضافه شود، مثلا در زمان تکلیف شنوایی از فرد خواسته شود به جایی دیگر نگاه کند، از فعالیت عصبی قشر شنوایی مغز کاسته می شود.

این تحقیق، توضیحی برای طرز کار مغز ارائه می دهد و می تواند کاربردهای مختلفی در ارتقا توانمندی های شناختی و ساخت ابزارهای مختلف برای انسان داشته باشد.

منبع:

Patrik Sörqvist, Örjan Dahlström, Thomas Karlsson, Jerker Rönnberg. Concentration: The Neural Underpinnings of How Cognitive Load Shields Against DistractionFrontiers in Human Neuroscience, ۲۰۱۶; ۱۰ DOI: ۳۳۸۹/fnhum.2016.00221

 


alzhaimer.jpg
شهریور ۱۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

داروی جدید آلزایمر

محققان شرکت بیوجن، پس از آزمایش داروی “آدوکانوماب” بر روی ۱۶۵ بیمار مبتلا به آلزایمر به مدت یکسال به این نتیجه رسیدند که این دارو نه فقط برای این افراد مضر نبوده بلکه زوال حافظه را متوقف کرده است.

با این حال چهل نفر از کسانی که در این کارآزمایی شرکت کرده بودند به دلیل عوارض جانبی مثل سردرد از ادامه کارآزمایی خودداری کردند.

هر چند نتایج اولیه امیدوارکننده بود اما برای اطمینان از سودمندی و بی ضرر بودن دارو به تحقیقات بسیار بیشتر و گسترده‌تری نیاز است.

از این رو محققان بیوجن در مرحله بعدی قصد دارند کارآزمایی خود را روی بیش از ۲۷۰۰ بیماری که در مراحل اولیه هستند، در آمریکا، اروپا و آسیا انجام دهند.

در آلزایمر نوعی پروتئین به نام آمیلوئید – بتا در مغز رسوب می‌کند و باعث تخریب سلول‌های عصبی می‌شود از این رو پیشگیری از ایجاد این رسوبات آمیلوئید، هدف اصلی محققانی است که به دنبال داروی آلزایمر هستند.

با این حال جستجوی داروی آلزایمر تا به حال ناامیدکننده بوده، آخرین دارویی که برای درمان آلزایمر مجوز گرفته ده سال پیش ساخته شده است.

در حال حاضر داروهای موجود در بازار مستقیما بر روند بیماری تاثیری نمی‌گذارند بنابراین دارویی که با زدودن آمیلوئید، واقعا سیر بیماری را کُند کند، تحول بسیار قابل توجهی است.”

جان هاردی پروفسور علوم اعصاب در دانشگاه UCL می‌گوید: “این یافته‌های جدید بسیار وسوسه‌انگیزند اما هنوز قطعی نیستند.”


cognitive-psychology.jpg
شهریور ۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

روانشناسی شناختی

روانشناسی شناختی (cognitive psychology) انسان را موجودی پردازشگر اطلاعات و مسأله گشا تلقی می کند. این دیدگاه در پی تبیین رفتار از راه مطالعه شیوه هایی است که شخص به اطلاعات موجود توجه می کند،آنها را تفسیر می کند،و به کار می برد.

روانشناسی شناختی همانند دیدگاه روانکاوی متوجه فرایندهای درونی است. اما در این دیدگاه بیش از آنکه بر امیال، نیازها و انگیزش تاکید شود بر اینکه افراد چگونه اطلاعات را کسب و تفسیر می کندو آنها را در حل مشکلات به کار می گیرند تاکید می شود. بر خلاف روانکاوی تکیه گاه شناختی نه بر انگیزش ها و احساسات و تعارضات نهفته بلکه بر فرایندهای ذهنی است که از آنها آگاهیم یا به راحتی می توانیم از آنها مطلع شویم. این رویکرد در تقابل با نظریه های یادگیری قرار می گیرد که محیط بیرونی را علت اساسی رفتار به شمار می آورند. اصولا دیدگاه شناختی به افکار و شیوه های حل مسأله کنونی توجه دارد تا تاریخچه شخصی. در این دیدگاه روابط بین هیجان ها انگیزش ها و فرایند های شناختی و در نتیجه همپوشی میان دیدگاه شناختی و دیگر رویکرد ها نیز آشکار می شود.

روانشناسی شناختی زاده ی روانشناسی گشتالت است که در دهه ی ۱۹۲۰ مطرح شد. وجه مشخصه ی دیدگاهِ شناختی، توجه نسبتا ً اندک به رابطه ی محرک پاسخ و فعالیت های عصبی می باشد. توجه اصلیِ این رویکرد، به موضوعاتی نظیر ادراک، حل مسئله از طریقِ شهود، تصمیم گیری و فهم است. در تمامِ این فرایند ها شناخت از اهمیت مرکزی برخوردار است . شناخت یک مفهومِ کلی است که تمامیِ اشکالِ آگاهی را در بر می گیرد و شاملِ ادراک، تفکر، تصور،استدلال، و قضاوت و غیره می باشد. انقلابِ شناختی شاملِ تمامِ دیدگاه هایی می شود که به این مباحث اهمیتِ زیادی می دهند.

موضوعاتی ازاین قبیل که انسان چگونه و با چه ساختاری به درک، تشخیص و حل مسأله می‌پردازد و این که ذهن چگونه اطلاعات دریافتی از حواس (مانند بینایی یا شنوایی) را درک می‌کند و یا اینکه حافظه انسان چگونه عمل می‌کند و چه ساختاری دارد؛ از عمده مسائل قابل توجه دانشمندان این رشته می‌باشد. محققین روانشناسی شناختی به ذهن همچون دستگاه پردازشگر اطلاعات می‌نگرند و رویکرد آنان به مطالعه مغز و ذهن برپایه تشابه عملکرد مغز با رایانه است. روان‌شناسی شناختی از دو جنبه با مکاتب روان‌شناسی قبلی تفاوت اساسی دارد:

۱- برخلاف مکاتب روان‌شناسی کلاسیک از قبیل روانشناسی فرویدی، از روش تحقیق علمی و بررسی موارد قابل مشاهده استفاده می‌کند و روشهایی چون درون نگری را به کار نمی‌برد.

۲- برخلاف روان‌شناسی رفتار گرایی، فرایندها و پدیده‌های ذهنی، چون باور، خواست و انگیزش را مهم دانسته، مورد مطالعه قرار می‌دهد.

از زیر مجموعه‌های روان‌شناسی شناختی می‌توان رشته‌های نوروسایکولوژی، روانشناسی بالینی، روانشناسی تربیتی، روانشناسی قانونی، روانشناسی صنعتی و سازمانی با گرایشهای شناختی را نام برد.

منبع :

اروین جی.ساراسون؛باربارا آر.ساراسون(۲۰۰۵).روانشناسی مرضی.ترجمه بهمن نجاریان و همکاران(۱۳۹۰)،انتشارات رشد،تهران،صفحه ۱۰۱
نقل با اندکی تغییر از یادگیری و کنترلِ حرکتی از دیدگاهِ روانشناسی عصب شناختی اثرِ جورج سیچ ترجمه ی حسن مرتضوی نشر سنبله صفحه ی ۱۴استرنبرگ، رابرت. روانشناسی شناختی. ترجمه دکتر کمال خرازی و دکتر الهه حجازی. تهران : پژوهشکده علوم شناختی تهران.


Emotional-Intelligence-banner.jpg
مرداد ۳۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

ویژگی افراد با هوش هیجانی بالا

 

ویژگی افراد با هوش هیجانی بالا ، تا حدودی با دیگر افراد که هوش هیجانی بالایی ندارند کاملا قابل مقایسه است و می توان با چند نمونه که در پایین تر به آن ها اشاره خواهیم کرد مشخص و متمایز کرد . 

 

هوش هیجانی

ویژگی کسانی که هوش هیجانی بالا دارند عبارتند از :

۱- افراد با هوش هیجانی بالا توجه خود را به آنچه که احساس می کنند معطوف می کنندخود آگاهی یکی از مولفه های حیاتی در هوش هیجانی به حساب می آید و شامل آگاهی از احساسات و عواطف خود می باشد. و همچنین آگاهی از این مطلب که چگونه احساسات و عواطف ما در دیگران تاثیر می گذارد. خود آگاهی مهمترین مولفه ی هوش هیجانی می باشد

۲- افراد با هوش هیجانی بالا می دانند که مردم چه احساسی دارند

این مورد در واقع به نظریه ی ذهن اشاره می کند و آگاهی از این موضوع است که مردم در موقعیت های مختلف چگونه فکر یا احسای می کنند. برای زندگی در موقعیت چند بعدی مثل مدرسه ، خانه ، باشگاه و… ما نیازمند این هستیم که بدانیم مردم چگونه احساس می کنند.

۳- افراد با هوش هیجانی بالا در تنظیم کردن عواطف خود توانایی زیادی دارند

تنظیم عواطف یک واژه ی کلیدی در هوش هیجانی می باشد. تنها دانستن عواطف کافی نیست بلکه تنظیم آنها و اینکه چگونه و کجا از آن استفاده کنیم نکته ای است که باید با آنها توجه کنیم.

۴-افراد با هوش هیجانی بالا برانگیختگی بالایی دارند 

افراد باهوش هیجانی بالا برای رسیدن به اهداف خود برانگیختگی بالایی دارند و در راه رسیدن به اهداف بلند مدت می توانند احساسات و عواطف خود را در راستای هدف کنترل کنند.

۵- افراد با هوش هیجانی بالا مهارتهای اجتماعی بالایی دارند 

شاید یکی از دلایلی که افراد با هوش هیجانی بالا مهارتهای اجتماعی بالایی دارند این باشد که نظریه ی ذهن قوی تری دارند و از احساسات و عواطف دیگران آگاه هستند.

۶- افراد با هوش هیجانی بالا می توانند به خوبی با دیگران ابراز همدردی کنند 

اینکه بدانیم در هر موقعیتی چه رفتاری از خود بروز بدیم بسیار مهم و حیاتی است . اینکه شما بدانید به احساسات منفی دیگران چگونه پاسخ دهید نشان از هوش هیجانی بالا دارد و نکته ی مهمتر این است که چگونه در زمان ناراحتی خود به احساسات مثبت دیگران پاسخ دهیم.

۷- افراد با هوش هیجانی بالا از علت زیر بنایی احساسات خود آگاهی دارند 

اینکه مثلا شما می دانید عصبایت فعلی شما به دلیل بد رفتاری امروز رئیستان در شرکت است و یا اینکه ناراحتی شما به دلیل فقدان شخص خاصی در زندگی شما است ، شما از هوش هیجانی بالایی برخوردار هستید.

منبع :

Goleman, D. (1995). Emotional intelligence. New York: Bantam


مقاله مرتبط : منظور از هوش هیجانی چیست ؟

مقاله مرتبط : اهمیت هوش هیجانی چقدر است ؟

مقاله مرتبط : هوش هیجانی و روابط زناشویی


متخصصین روانشناس مرکز مشاوره اکسیر در زمینه تشخیص درست این اختلال در کودکان و بزرگسالان و بهبود و درمان آن در خدمت شما عزیزان هستند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


problem-solving.jpg
مرداد ۳۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

حل مسئله

حل مسأله : حل مسأله عبارت است از پردازش شناختی برای تبدیل موقعیت مفروض به موقعیت مطلوب در حالی که شخص حل کننده برای حل آن به طور آماده روش واضحی ندارد. حل مسأله تفکر و رفتاری است جهت رسیدن به هدفی که به آسانی در دسترس نیست. این تعریف شامل چهار ایده اساسی است. نخست اینکه حل مسأله یک امر شناختی است یعنی در درون ذهن یا دستگاه شناختی حل کننده روی می‌دهد پس وجود آن را می‌توان تنها به طور غیر مستقیم از رفتار حل کننده استنباط کرد. دوم آنکه حل مسأله یک فرایند است یعنی متضمن دستکاری معلومات در دستگاه شناختی یا ذهن حل کننده‌است (یعنی اجرای عملیات شناختی روی بازنمایی‌های نمادی درونی). سوم اینکه حل مسأله جهت دار است یعنی غرض از آن حل کردن یک مسأله‌است. ایده چهارم و آخر اینکه حل مسأله امری شخصی است یعنی دشواری تبدیل یک حالت مفروض از یک مسأله به یک حالت مطلوب بستگی به دانش کنونی حل کننده مسأله دارد. یک مسأله وقتی موجودیت می‌یابد که وضعیتی مفروض در ابتدا وجود دارد و حل کننده می‌خواهد آن وضعیت به صورت مطلوب تغییر یابد.

چرخه حل مسأله چرخه حل مسأله شامل ۱- تشخیص مسأله ۲- تعریف مسأله ۳- تنظیم راهبرد حل مسأله ۴- سازماندهی اطلاعات درباره مسأله ۵- تخصیص منابع ۶- نظارت و ارزیابی است.

انواع مسائل : ۱-مسائل خوب ساختار، ۲- مسایل بد ساختار. مسائل خوب ساختارمسیرهای روشن و واضحی برای راه حل دارند. این گونه مسائل را خوب تعریف شده می‌نامند. نمونه چنین مسائلی این است که چگونه مساحت متوازی الاضلاع را محاسبه می‌کنید. مسائل بد ساختار فاقد مسیرهای روشن برای رسیدن به راه حل هستند به این مسائل بد تعریف شده هم می‌گویند. نمونه چنین مسائلی این است که وقتی هیچ کدام از دو طناب آنقدر بلند نیست که بتوان با در دست گرفتن یکی از آنها به دیگری رسید چگونه این دو طناب آویزان را به هم گره می‌زنید؟

راهبردهای حل مسأله: از راهبردهای حل مسأله می‌توان به این موارد اشاره کرد: ۱- الگوریتم‌ها (یک راهبرد حل مسأله‌است که مستلزم پیروی از یک قاعده، روش یا متد خاص است و ضرورتا به راه حل صحیح می‌انجامد) ۲- بینش (درک ناگهانی از چگونگی حل مسأله) ۳- روش‌های اکتشافی (راهبردهای غیر رسمی شهودی و حدسی است که برخی اوقات منجر به راه حلی مؤثر می‌شوند و گاهی به راه حل مؤثری نمی‌رسند.

روشهای اکتشافی شامل چهار روش است : ۱- تحلیل وسیله هدف؛ ۲- کار به سمت جلو؛ ۳- کار به سمت عقب؛ ۴- تولید و آزمون

۱- تحلیل وسیله هدف : حل کننده مسأله با نگاه کردن به انتهای هدف مورد جستجو مسأله را تحلیل می‌کند و سعی می‌کند فاصله میان موقعیت فعلی وهدف نهایی در آن فضا را کاهش دهد.

۲- کار به سمت جلو: حل کننده مسأله از ابتدا شروع و سعی می‌کند مسأله را از ابتدا تا انتها حل کند.

۳- کار به سمت عقب: حل کننده مسأله از آخر شروع و سعی می‌کند از آنجا به سمت عقب حرکت کند.

۴- تولید و آزمون: حل کننده مسأله صرفاً گزینه‌ای از اقدامات مختلف را نه الزاما به شیوه‌ای نظام مند انجام می‌دهد و سپس توجه می‌کند که کدام یک از آن اقدامات عمل خواهد کرد.

رایانه‌ها احتمال دارد از راهبردهای الگوریتمی حل مسأله استفاده کنند. انسانها به نظر می‌رسند بیشتر از روش‌های اکتشافی غیر رسمی استفاده می‌کنند در حل مسائل بد ساختار انتخاب باز نمایی مناسب برای مسأله به شدت بر آسانی دستیابی به راه حل درست تاثیر می‌گذارد.

موانع موجود برای حل مسأله: ۱- آمایه ذهنی: آمایه ذهنی که استحکامات نیز نامیده می‌شود راهبردی است که در گذشته مؤثر بوده‌است اما برای مسأله خاصی که باید در حال حاضر حل شود مؤثر نیست، نوع خاصی از آمایه ذهنی تثبیت کار کردی است. تثبیت کارکردی عدم توانایی درک این واقعیت است که چیزی که مورد استفادهٔ شناخته شده و خاصی دارد ممکن است برای تأمین اهداف دیگری هم مورد استفاده قرار بگیرد. ۲- انتقال: تسری دانش یا مهارت از موقعیت یک مسأله به موقعیت دیگر است. انتقال هم می‌تواند مثبت باشد هم منفی. انتقال مثبت زمانی رخ می‌دهد که حل مسأله قبلی باعث تسهیل حل یک مسأله جدید می‌شود. انتقال منفی زمانی رخ می‌دهد که حل مسأله قبلی باعث دشوارتر شدن حل مسأله بعدی شود برخی اوقات مسأله قبلی باعث می‌شود که فرد در مسیر نادرستی قرار گیرد. ۳- رشد نهفته: رشد نهفته بدنبال یک دوره کار شدید روی مسأله پدید می‌آید. رشد نهفته عبارت از رها کردن مسأله برای مدتی و سپس بازگشت به آن است.

منبع :

استرنبرگ، رابرت. روانشناسی شناختی. ترجمه دکترکمال خرازی و دکتر الهه حجازی. تهران : پژوهشکده علوم شناختی تهران.


obese.jpg
مرداد ۲۸, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

درمان چاقی کودکان

درمان چاقی کودکان موضوعی است که ذهن اکثر والدین را درگیر کرده است. مغز کودکانی که چاق هستند، عملکرد متفاوتی نسبیت به همسالان عادی دارد.

به این صورت که یک عدم تعادل بین جستجوی غذا و دوری از غذا در آنها وجود دارد. رژیم غذایی و ورزش کردن برای کاهش وزن کودکان چاق کافی نیست و نیاز است که یک تغییر عملکری در مغز آنها ایجاد شود.

در مقاله‌ای که در مجله هلیون چاپ شده، تأکید شده است که ذهن آگاهی (تمرینی برای تمرکز آگاهانه) می‌تواند به عنوان یک روش برای تغذیه سالم و کاهش وزن مورد استفاده قرار گیرد.

کوین نیسوندر نویسنده ارشد این تحقیق می‌گوید: «از نظر تکاملی انسان‌ها، چه کودک و بزرگسال به سمت پرخوری گرایش دارند ولی در جهان امروزی همه چیز به راحتی در دسترس است و این می‌تواند خطرات چاقی را افزایش دهد.»

رونالد کوئن نویسنده همکار این تحقیق افزود: اعتقاد ما بر این است که ذهن آگاهی می‌تواند اتصالات مغزی این افراد را مجدداً کالیبره کند. ذهن آگاهی نتایج مختلفی در بزرگسالان داشته است و در این رابطه هنوز تحقیقات گسترده‌ای صورت نگرفته است.

نرخ چاقی کودکان در آمریکا طی ۳۰ سال گذشته دو برابر و نرخ چاقی نوجوانان نیز ۳ برابر شده است. در سال ۲۰۱۰ یک‌سوم کودکان از چاقی رنج می‌برده‌اند. در این تحقیق رفتار چاقی ۳۸ کودک با استفاده از پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفت و همچنین عملکرد مغز آنها با استفاده از MRI مورد بررسی قرار گرفت.

سه منطقه از مغز در رفتار خوردن دخیل هستند: هسته اکومبنس (در ارتباط با رفتارهای انگیزشی)، منطقه پیشانی (مرتبط با بازداری رفتاری) و لوب آهیانه پایینی (در ارتباط با مهار پاسخ و جلوگیری از پرخوری).

محققان برای تعیین انسجام و تعادل کارکردی این سه منطقه از MRI استفاده کردند. نویسندگان این تحقیق می‌گویند: قصد ما این بوده که جزئیات بیشتری در ارتباط با کارکرد این سه منطقه در مغز کودکان چاق به دست آوریم.

آنها دریافتند که اتصالات منطقه لوب آهیانه پایینی و هسته اکومبنس در کودکان چاق کاهش می‌یابد، در حالی که ارتباط بین هسته اکومبنس و منطقه جلو پیشانی افزایش پیدا می‌کند.

نتایج این تحقیق منعکس‌کننده اتصالات کارکردی غیرنرمال در افراد چاق است. تمرکز حواس می‌تواند منجر به کاهش تکانشگری و افزایش پاسخ مهار شود.

تحقیقات انجام شده بر روی تمرکز حواس بزرگسالان چاق ضد و نقیض بوده است، شاید این امر به دلیل عدم انعطاف‌پذیری مغز بزرگسالان باشد.

استفاده از این روش شاید بتواند یک روش خیلی مؤثر در پیشگیری از چاقی کودکان باشد.

منبع:

BettyAnn A. Chodkowski, Ronald L. Cowan, Kevin D. Niswender. Imbalance in resting state functional connectivity is associated with eating behaviors and adiposity in children. Heliyon, ۲۰۱۶; ۲ (۱): e۰۰۰۵۸ DOI: ۱۰.۱۰۱۶/j.heliyon.۲۰۱۵.e۰۰۰۵۸


meditation.jpg
مرداد ۲۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مدیتیشن، مراقبه یا تن آرامی، اصطلاحاتی است که زیاد شنیده ایم؛ اما شاید فقط شنیده باشیم و معنای دقیق آن ها را ندانیم. در این مقاله به چیستی و نکاتی در رابطه با مدیتیشن می پردازیم…

مدیتیشن چیست؟

مدیتیشن چیست؟

مدیتیشن را می توان مجموعه ای از روش ها، برای افزایش هشیاری و تمرکز حواس و توجه در نظر گرفت. همه ی ما در طول روز برای تغییر حالات هشیاری خود، دست به اقداماتی از چرت روزانه تا مصرف مواد مخدر، میزنیم؛ که بسیاری از روش ها ممکن است خطرناک یا بی استفاده باشند. در این میان، مدیتیشن روشی مناسب برای تغییر هشیاری می باشد، که تحقیقات از مفید بودن آن خبر داده اند…

برخی نکات در مورد مراقبه

  • مراقبه در طول هزاران سال، در همه ی فرهنگ ها و به ظواهری گوناگون انجام می شده است و اکنون هم انجام می گیرد.
  • مدیتیشن در همه ی ادیان مطرح، برای اهداف مذهبی انجام می شده است. بسیاری از افراد مستقل از اهداف مذهبی، از مدیتیشن استفاده های مختلفی می کرده اند.
  • مدیتیشن می تواند به عنوان روشی برای روان درمانی مدنظر قرار گیرد.

انواع مدیتیشن

روش های زیادی برای مراقبه وجود دارند. ولی دو نوع مطرح آن در زیر توضیح داده می شود:

  1.  در یک شیوه ی مطرح، که در آن افراد توجه خود را به یک محرک واحد معطوف می کنند و بازداری توجه نسبت به محرک های مزاحم دیگر، صورت می گیرد که از نظر شناختی می تواند تمرینی برای توجه و تمرکز باشد و تحقیقات مختلف از مفید بودن این تمرین خبر می دهند. مثلا فرد توجهش را به یک صدای خاص معطوف می کند.
  2.  در روشی دیگر، افراد سعی می کنند تا یک صدا یا یک جمله را به صورت درونی یا بیرونی تکرار کنند. این نه تنها شامل صدا، بلکه احساسات و تصاویر ذهنی نیز می شود. هدف از این نوع مراقبه، رویارویی مرتب و تدریجی با عوامل استرس زای زندگی می باشد، که رگه هایی از رویکرد رفتاری در آن دیده می شود.

اثرات مدیتیشن

تحقیقات نشان داده اند که مدیتیشن می تواند اثرات خوبی بر رفتار و روان فرد داشته باشد. بعضی از مهمترین تاثیرات آن می تواند کاهش ضربان قلب، کاهش استرس، کاهش برانگیختگی، کاهش تنفس و تغییر در الگوی امواج مغزی، باشد.

برخی دیگر از همبسته های مفید مراقبه در زیر آمده است:

  • افزایش خود آگاهی
  • افزایش مدیریت استرس
  • لمس احساس بهتر شدن
  • مدیریت بهتر علائم اضطراب، افسردگی، اختلالات خواب و فشار خون
  • بهبود در حافظه ی کاری و هوش سیال
  • بهبود در عملکرد توجه

 

منبع:

Hockenbury, D. H. & Hockenbury, S. E. (2007). Discovering psychology. New York: Worth Publishers.

Mayo Clinic (2014). Meditation: A simple, fast way to reduce stress. Retrieved from http://www.mayoclinic.org/healthy-living/stress-management/in-depth/meditation/art-20045858

Shapiro, S. L., Schwartz, G. E. R., & Santerre, C. (2002). Meditation and positive psychology. In C. R. Snyder & S. J. Lopez (Eds.), Handbook of positive psychology. New York: Oxford University Press.

Xu, J., Vik, A., Groote, I. R., Lagopoulos, J., Holen, A., Ellingsen, O., Haberg, A. K., & Davanger, S. (2014). Nondirective meditation activates default mode network and areas

associated with memory retrieval and emotional processing. Frontiers in Human Neuroscience, 8(86), doi: 10.3389/fnhum.2014.00086

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


memory-3.jpg
مرداد ۱۲, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

تقویت حافظه

این یک رویا نیست! تقویت حافظه با استفاده از تحریک الکتریکی مغز در طول خواب امکان پذیر است. زمانی که شما خواب هستید مغز شما در حال پردازش، تحکیم و ذخیره سازی اطلاعات همان روز است. مسائلی که در روزهای بعد و حتی ماه ها بعد به آن نیاز خواهید داشت. اختلال در حافظه می تواند زندگی روزه مره افراد را تحت تاثیر قرار دهد.

برای اولین بار دانشمندان دانشگاه UNC، کاربرد روش تحریک الکتریکی متناوب یا TACS را در هنگام خواب بر روی حافظه افراد سالم بررسی کردند. روش تحریک الکتریکی مغز یک روش غیر تهاجمی است که میلیون ها نفر از آن برای ارتقاء شناخت خود استفاده می کنند. این روش برای درمان اختلالاتی مانند، نقص حافظه، اسکیزوفرنی، آلزایمر و افسردگی اساسی کاربرد دارد.

سالهاست که دانشمندان تحقیقاتی بر روی امواج متناوب مغزی در هنگام خواب انجام می دهند. این امواج که به نام دوک های خواب نامیده می شوند در تثبیت حافظه و رویدادهای روزانه تاثیر گذار هستند.

دکتر فلاویو استادیار علوم اعصاب دانشگاه UNC می گوید: “ما نمی دانستیم که دوک های خواب خاطرات و رویدادها را برای فعال سازی و تثبیت، فعال می کند. در این مطالعه نشان داده شد که دوک های خواب برای ایجاد حافظه ضروری هستند و ما می توانیم با دستکاری آنها حافظه را ارتقا دهیم”.

این برای اولین بار است که تحقیقی دوک های خواب را بدون در نظر گرفتن فعالیت های الکتریکی مغز هدف قرار داده است. لازم به ذکر است در این تحقیق به جای TDCS که تحریک مستقیم و ثابت مغز است از TACS استفاده شده است که جریان متناوب به مغز وارد می کند.

شرکت کنندگان قبل از رفتن به خواب شبانه، دو تکلیف حافظه (تست جفت کلمات و تکلیف ضربه زدن مستمر) را انجام دادند. پس از انجام تکلیف شرکت کنندگان به دو دسته آزما