همسرم طلاق می خواهد

آنچه در این مقاله می خوانید: نمایش فهرست

همسرم طلاق می خواهد ، چه کار باید انجام دهم؟ شنیدن اینکه همسرتان می‌گوید “من طلاق می‌خواهم” ترسناک است. ممکن است برای نجات ازدواجتان راضی به انجام هر کاری باشید؛ اما ممکن است همسرتان موافقت نکند.

اگر واقعاً می‌خواهید ازدواجتان را نجات دهید و طلاق نگیرید، باید ثابت کنید که قادر به ایجاد تغییر واقعی هستید. فکر کنید چه چیزی ازدواجتان را به اینجا رسانده است. چه رفتارهایی را برای نجات ازدواجتان باید تغییر دهید؟ احتمالاً همسرتان مدت طولانی است که از شما شکایت می‌کند، پس چه شد که آن حرف‌ها را نشنیدید؟ ممکن است ناعادلانه به نظر برسد که باید همه تغییرات را خودتان انجام دهید. در حال حاضر، بله به احتمال زیاد باید این کار را انجام دهید چون شما در موضع ضعف قرار دارید. به یاد داشته باشید که حتی اگر همسرتان می‌گوید که طلاق می‌خواهد، احتمالاً کاملاً مصمم نیست و دو دل است. این یعنی هنوز امیدی وجود دارد.

مرکز روانشناسی اکسیر تمام خدمات خود از جمله مشاوره خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره طلاق، مشاوره جنسی و … را به افرادی که تحت پوشش بیمه بانک های طرف قرارداد اکسیر هستند رایگان ارائه می دهد. جهت کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

مشاوره آنلاین اکسیر

کارهایی که نباید انجام دهم زمانی که همسرم طلاق می خواهد

شما به بهترین فرصت برای نجات ازدواج خود نیاز دارید. بسیاری از افراد نتیجه را با اقدامات ناامیدانه، عصبانیت، کارهای زننده و یا انتقام جویانه خراب می‌کنند. این عکس کاری است که باید انجام دهید. این اعمال به سختی می‌تواند هدف شما برای نجات ازدواج را محقق سازد، پس سخت تلاش کنید تا از آن‌ها دوری کنید.

همسرم طلاق می خواهد

  • التماس کردن. عجز و لابه نکنید و همسرتان را تحت فشار قرار ندهید. این کار اثر عکس خواهد داشت.
  • اذیت کردن. زیاد به او زنگ نزنید و پیغام‌های زیاد نفرستید. به خصوص اگر قبل از این اتفاقات این کارها را انجام نمی‌دادید. ناامید و محتاج رفتار نکنید.
  • ایده آل سازی. به همه چیزهای خوب در مورد ازدواج یا در مورد خودتان اشاره نکنید.
  • یادآوری مجدد. سعی نکنید همسرتان را وادار به دیدن تصاویر عروسی‌تان کنید، در مورد روزهای اول آشنایی‌تان و غیره صحبت نکنید.
  • خبرچینی. از خانواده و دوستان خود درخواست نکنید که همسرتان را تشویق کنید که با شما بماند. صحبت کردن در مورد این مسائل شخصی باعث ناراحتی همسر و بدتر شدن اوضاع می‌شود.
  • خرید. هدایا و گل‌هایی را نخرید که آشتی کنید یا عذرخواهی کنید، بابت کاری که انجام داده‌اید که همسرتان را وادار به طلاق کرده است. شما در خرید عشق موفق نخواهید شد.
  • جاسوسی. با دنبال کردن آن‌ها با ماشین، چک کردن ایمیل، تلفن همراه و موارد دیگر از همسر خود جاسوسی نکنید. شما باید اعتماد ایجاد کنید، نه آن را از بین ببرید.
  • فریب دادن. نگویید “من تو را دوست دارم” یا از همسر خود بخواهید که کتاب‌هایی درباره عشق و ازدواج بخواند.
  • برون‌ریزی. به هم نریزید و رفتارهای نامناسب نداشته باشید. از مصرف مواد مخدر، الکل و رابطه با دیگران خودداری کنید. اگر شما واقعاً می‌خواهید همسرتان را برگردانید، این رفتارها این کار را انجام نخواهند داد.

مقاله مرتبط: سؤال‌هایی که قبل از طلاق باید از خود بپرسید

مقاله مرتبط: بهترین زمان برای طلاق

مقاله مرتبط: نیش زدن یکی از عوامل اصلی طلاق


مرکز مشاوره طلاق

کارهایی که باید انجام دهم زمانی که همسرم طلاق می خواهد

  • بهترین خودتان باش. زمان آن نیست که از هم بپاشید، خشمگین شوید یا انتقام بگیرید. به بهترین شکل خود را جمع و جور کنید.
  • ظاهر خود را حفظ کنید. ممکن است احساس بدی نسبت به خودتان داشته باشید، اما بی‌توجهی به بهداشت اولیه این کار را بدتر می‌کند (و همچنین عدم جذابیت برای همسرتان).
  • نسبت به همسرتان با احترام رفتار کنید و به خود احترام بگذارید.
  • طوری عمل کنید که انگار بدون توجه به اینکه همسرتان در کنار شما بماند یا نه با اطمینان پیش خواهید رفت و به جلو حرکت خواهید کرد.
  • خود را مشغول نگه دارید. فعالیت‌های روزانه خود را ادامه دهید و شاید حتی موارد جدیدی را نیز اضافه کنید: با دوستان، خانواده و فرزندان خود بیرون بروید. یک سرگرمی جدید را امتحان کنید، کمی ورزش کنید؛ به عبارت دیگر، زندگی خود را علی رغم اتفاقاتی که در ازدواج شما رخ می‌دهد، ادامه دهید. ممکن است همسرتان را دعوت کنید تا به شما بپیوندد، اما در صورت عدم پذیرش واکنش منفی نشان ندهید. برنامه‌های مورد نظر خود را تغییر ندهید.
  • به همسر خود کمی فضا بدهید. درباره محل زندگی یا برنامه‌هایش سؤال نکنید.
  • اجازه دهید همسرتان با سؤال یا نگرانی در مورد ازدواج به شما مراجعه کند. صمیمانه به شریک زندگی خود اطلاع دهید که می‌خواهید ازدواجتان را نجات دهید و در مورد هرگونه بحث درباره موضوع صبور باشید. در طول هر صحبت، یک شنونده فعال و درگیر باشید.
  • مشاجره نکنید. اگر همسرتان سعی دارد شما را مجبور به مشاجره کند، در دام نیفتید. حتی ممکن است مجبور شوید از آنجا دور شوید. (اگر همسر شما ادعا می‌کند که “همیشه فرار می‌کنید”، اظهار کنید که خوشحال می‌شوید که بمانید و مکالمه متمدنانه‌ای داشته باشید. پس این کار را انجام دهید).
  • دریافت کمک. کتاب‌های خودیاری را بخوانید یا با یک مشاور یا زوج درمانگر صحبت کنید.

مقاله مرتبط: مشاوره قبل از طلاق


ایجاد تغییرات مثبت، صرف‌نظر از اینکه آیا ازدواج شما درنهایت به نتیجه می‌رسد یا نه همیشه ایده خوبی است. احتمال این وجود دارد که برخی رفتارها یا خصوصیات شما در بیشتر روابط مشکل ساز بوده است. کار کردن روی آن‌ها به بهبود توانایی شما برای برقراری ارتباط با یک شریک عاطفی کمک خواهد کرد (چه همسر فعلی‌تان باشد یا فرد جدید).

ویژگی روابطی که سرانجام ندارد

اگر شریک زندگی شما این ویژگی ها را نداشته باشد می تواند رابطه شما را تحت تاثیر قرار دهد.

تعهد به رشد شخصی

نامزد/ همسرتان متعهد می شود که تا سر حد ممکن برای اینکه همسر بهتری باشد، بیاموزد. و مایل است که به صورت ها و اشکال مختلف کمک و راهنمایی دریافت کند.

نامزد /همسرتان از نقاط کور و برنامه ریزی احساسی دوران کودکی خود، آگاه و مطلع بوده و به این موضوع که چگونه کوله باری از احساسات را با خود به رابطه آورده است، واقف است، زیرا درگیر شدن با کسی که به نقاط ضعف و مشکلات خود بی اعتنا ست، خطرناک است.

نامزد/همسرتان در جهت رشد شخصی خود، اهدافی دارد و شما نیز با گذشت زمان شاهد تغییرات بخصوص و مثبتی در او هستید.

باز بودن روحی و احساسی

چنانچه نامزد/ همسرتان نتواند احساسات خود را بصورت کلامی بیان کند و آنها را با شما در میان بگذارد، آمادگی یک رابطه صمیمی را ندارد.

صداقت

  • نامزد/ همسرتان باید با خود صادق باشد.
  • نامزد/ همسرتان باید با دیگران صادق باشد.
  • نامزد/ همسرتان باید با شما صادق باشد.
  • هنگامی که همسرتان به طور دائم و همیشگی با شما صادق است، طبیعتا به او اعتماد خواهید کرد.

پختگی و مسئولیت پذیری

وقتی نامزد/ همسری غیر مسئول پیدا می کنید، در واقع بچه ای را برای خود یافته اید که فقط بدن و اندامی بزرگسالانه دارد. چنین نامزد/همسری ممکن است دوست داشتنی باشد، حتی ممکن است شنونده و غمخوار خوبی نیز باشد، اما یقیناً آمادگی رابطه ای بزرگسالانه و تمام عیار ندارد.

اعتماد به نفس بالا

  • کسی که اعتماد به نفسش پائین است به منظور رسیدن به احساس خوب عشق می ورزد، در حالی که یک شخص با اعتماد به نفس بالا چون احساس خوبی دارد عشق می ورزد.
  • هر چه خودتان را بیشتر دوست بدارید، کمتر می توانید از لحاظ جسمانی و عاطفی به خودتان آسیب برسانید.
  • هرچه خود را بیشتر دوست داشته باشید، کمتر اجازه خواهید داد باشما بدرفتاری شود.
  • نامزد/همسرتان باید اعتماد به نفس خود را با عمل کردن اثبات کند.

نگرش مثبت نسبت به زندگی

  • نامزد /همسرتان همیشه برای پیدا کردن راه حل، تمرکز می کند.
  • نامزد/همسرتان موانع را به فرصت ها و سختی ها را به درس هایی سازنده بدل می کند.
  • نامزد /همسرتان به توانائی های خود در بهبود اوضاع و شرایط اعتماد دارد.
  • نامزد/همسرتان خوش بین است و باور دارد که اوضاع را همیشه می توان بهتر کرد.
  • نامزد/همسرتان بواسطه آگاهی و بینش، می تواند درشخصیت خود تغییرات مثبت بوجود آورد.

اینستاگرام اکسیر

ده نوع رابطه که سرانجامی نخواهد داشت

رابطه ای که در آن بیش از آنچه به شما عشق می ورزند، عشق می ورزید.

در یک رابطه، هنگامی که فقط یکی از طرفین در اکثر اوقات از لحاظ روحی تعقیب کننده و دیگری تعقیب شونده می‌باشند، سالم نبوده و از تعادل خارج شده و محکوم به شکست خواهد بود.

شما عاشق هستید اما از احساس طرف مقابل خود مطمئن نیستید. این طور می پندارید که با یکدیگر زوج ایده آلی خواهید بود. اما او آنقدرها هم از رابطه با شما هیجان زده نیست. وقتی که در کنارتان نیست مدام به او فکر می کنید. اما این طور به نظر می رسد که او بدون شما مشکل چندانی ندارد. یک رابطه هنگامی که فقط یکی از طرفین در اکثر اوقات تعقیب کننده دیگری است سالم نبوده و از تعادل خارج است.

این که یک نفر به چنین رابطه ای ادامه می دهد می تواند به دلایل زیر باشد.

الف- تکرار الگوی دوران کودکی: اگر در کودکی عشق یا توجهی را که به آن نیاز داشتید به شما داده نمی شده است احتمالا ناخودآگاه تصمیم گرفته اید که سخت تلاش کنید تا دوستتان بدارند.

ب- خود را تنبیه می کنید. احساس می کنید که مستحق عشق و توجه نیستید و لیاقت عشق را ندارید. بنابراین در چنین روابطی باقی می مانید تا به خود اثبات کنید که مستحق عشق نیستید.

ج- همانند سازی با یکی از والدین. اگر در کودکی شاهد آن بودید که مثلا مادرتان مدام به خاطر توجه در تعقیب پدرتان بود ممکن است چنین نتیجه گرفته باشید که «روابط» چنین اصولا اینگونه است و کاملا طبیعی است که یکی از طرفین دیگری را بیشتر دوست داشته باشد.

رابطه ای که در آن بیش از آنچه که شما عشق می ورزید، به شما عشق می ورزند.

در چنین رابطه ای که قلبتان را بطور کامل در طبق اخلاص نگذاشته اید، هیچگاه احساس رضایت نخواهید داشت.

این طرف مقابل است که بیشتر به شما عشق می ورزد. شما سعی می کنید تا خود را متقاعد کنید که بیش از آنچه واقعیت دارد او را دوست دارید. اما از درون خود می دانید که نسبت به او احساس عشق ندارید. این نوع ارتباط هم همانند رابطه نوع اول متعادل و سالم نبوده و سرانجامی نخواهد داشت.

دلایل زیر می تواند این نوع ارتباط را توضیح دهد.

الف- می خواهید از خود محافظت کنید. اگر در گذشته از طرف کسی که او را واقعا دوست داشته اید آسیب دیده باشید ممکن است این تصمیم ناخودآگاه را گرفته باشید که دیگر هرگز کسی را آنچنان دوست نداشته باشید که بعدها از طرف او آسیب ببینید.

ب- یکی از والدین خود را تنبیه می کنید. فرد مقابل خود را به جای یکی از والدین خود قرار می دهید و عصبانیت خود از آن والد را بر روی او تخلیه می کنید. او را طرد می کنید تا همان کاری را کرده باید که او (والد) در کودکی با شما کرده است.

ج- می خواهید دیگران را کنترل کنید. رابطه با کسی را انتخاب می کنید که بیشتر به شما عشق ورزیده شود تا احساس برتری کنید و احساس کنید که همه چیز در کنترل شماست. هنگامی که فرد مقابل شما در طلب عشق و محبت شما باشد آسیب پذیرتر خواهد بود و شما احساس می کنید که روی او کنترل دارید.

د- همانند سازی با یکی از والدین. اگر در کودکی شاهد آن بودید که یکی از والدین شما سردتر، گوشه گیرتر و منزوی تر از دیگری است ممکن است که چنین وضعی در روابط کاملا طبیعی است. اگر با آن والد همانند سازی کرده باشید همان الگو را در روابط خود تکرار می کنید.

 رابطه ای که در آن شیفته توانایی های بالقوه نامزد/همسر خود می باشید.

داشتن یک رابطه سالم با همسرتان به معنی عشق ورزیدن به او به خاطر کسی که هست، می باشد. نه عشق ورزیدن به او علی رغم کسی که هست و یا به امید کسی که خواهد بود.

در این گونه روابط عشق معطوف به خود آن فرد نیست بلکه عشق به آن فردی است که امیدوارید به آن تبدیل شود. این نوع روابط به طرز شدیدی اعتیادآور است چرا که شما در دام امید به کسی می افتید که قرار است فرد مقابل به آن تبدیل شود. دست کشیدن و دل کندن از این امید بسیار مشکل است چرا که هرگز قادر نخواهید بود بگویید که بالاخره آن تغییر خاص چه وقت به وقوع خواهد پیوست. این نوع ارتباط شباهت به قمار دارد.

در زیر برخی از علائم این نوع ارتباط آورده شده است.

  •  به خود می گویید که او به اندکی وقت نیاز دارد تا خود و زندگی خود را جمع و جور کند.
  •  به خود می گویید که هیچ کس تا به حال او را آن گونه که باید دوست نداشته است و اگر شما به حد کافی به او عشق بورزید قادر خواهید بود تا او را تغییر دهید.
  •  احساس می کنید که هیچ کس او را درک نمی کند و همه او را دست کم می گیرند و فقط شما هستید که ماهیت واقعی او را می شناسید.
  •  مدام نزد خانواده و دوستان خود به خاطر مشکلاتی که در رابطه تان وجود دارد عذر و بهانه می آورید.
  •  احساس می کنید که هر گز نمی توانید او را ترک کنید چرا که با ترک کردن او احساس بی ارزشی او را تایید می کنید و او دیگر هرگز تغییر نخواهد کرد.
  •  به او بیشتر از خود او ایمان دارید.
  •  می دانید که عشق کافی از طرف او دریافت نمی کنید اما به خود می گویید که او دارد نهایت تلاشش را می کند.

دلایل زیر می تواند این نوع ارتباط را توضیح دهد.

الف- می خواهید روی او کنترل داشته باشید. وقتی به منظور اصلاح کسی به رابطه ای وارد می شوید طبیعتا نسبت به او احساس برتری خواهید کرد و احساس می کنید که روی او تسلط دارید.

ب- از خودتان و زندگی خودتان فرار می کنید. با تمرکز بر روی کارهایی که فرد مقابل شما باید انجام دهد و یا نباید انجام دهد شما وقت چندانی برای پرداختن به زندگی خود نخواهید داشت. وقتی سرگرم اصلاح دیگران هستیم دیگر وقتی نخواهیم داشت تا به خودمان و نقایص خودمان بپردازیم.

ج- در کودکی به این نتیجه رسیده اید که نمی توانید آنچه را می خواهید به دست آورید. اگر در کودکی طرد شده اید یا به قدر کافی دوستتان نداشته اند ممکن است ناخودآگاه این نتیجه گری را کرده باشید که نمی توانید آنچه را می خواهید از آنهایی که دوستشان دارید بگیرید. بنابراین سعی می کنید با کسانی رابطه داشته باشید که همان احساس ناکامی کودکی را در شما باز تولید کنند.

یک رابطه سالم رابطه ای است که در آن شما فرد مقابل خود را همان گونه که «هست» بپذیرید و از او راضی باشید.

مرکز روانشناسی اکسیر خدمات روانشناختی خود را توسط متخصصین مجرب در زمینه های مختلف از جمله مشاوره فردی، مشاوره افسردگی، مشاوره اضطراب، مشاوره وسواس و … را به صورت حضوری و غیرحضوری به شما عزیزان ارائه می دهد.

رابطه ای که درآن ماموریت نجات همسرتان را به عهده دارید.

معتادین به نجات دیگران نه از آن رو که با همسرشان تفاهم دارند، بلکه به این دلیل که احساس می کنند مجبورند به او کمک کنند، به روابط وارد می شوند. کسانی که ماموریت نجات دیگران را به عهده دارند، غالبا حس ترحم را با عشق اشتباه می گیرند.

افراد در این رابطه نه از آن رو که با همسرشان تفاهم دارند بلکه به این دلیل که احساس می کنند مجبورند تا به او کمک کنند وارد رابطه می شوند. کسی را پیدا می کنند که آسیب دیده یا شکننده است و یا اینکه دیگران او را دوست نداشته اند و حالا شدیدا احساس می کنند که باید به او کمک کنند و محبت کنند. ترک گفتن اینگونه روابط معمولا بسیار مشکل است.

در زیر برخی از علائم این نوع ارتباط آورده می شود.

  •  به کسی علاقمند هستید که مشکلات روحی، جسمانی و یا اقتصادی جدی دارد.
  •  به کسی علاقمند هستید که به تکرار احساس سردرگمی، ناتوانی و قربانی بودن می کند و شما او را دلداری می دهید آرام می کنید و تشویق می کنید.
  •  غالبا در مقابل او نقش والد را ایفا می کنید. او را نصیحت می کنید، هشدار می دهید، از مشکلات احتمالی بر حذر می کنید.
  •  در گذشته با او بد رفتاری شده و یا به طرز بدی آسیب دیده است و شما احساس می کنید که مجبور هستید گذشته او را جبران کنید.
  •  کمتر می توانید به او تکیه کنید بلکه بیشتر او به شما تکیه می کنید.
  •  رفتارهایی را از طرف او تحمل می کنید که هرگز به طور معمول نظیر این رفتارها را از فرد دیگری نمیپذیرید.
  •  وقتی دیگران از شما می پرسند که چرا با چنین فردی رابطه دارید احساس می کنید که از او بهانه جویی می کنند و فورا درصدد حمایت از او برمی آید.
  •  احساس می کنید هیچ کس همانند شما قادر نیست که او را درک کند دوست داشته باشد بنابراین نمی توانید او را ترک کنید.
  •  نگران هستید که اگر او را رها کنید آیا او شخص دیگری را پیدا خواهد کرد تا از او حمایت کند.

دلایل زیر می تواند وجود این نوع ارتباط را توضیح دهد.

الف- تکرار یک الگوی کودکی. اگر در کودکی شاهد آن بودید که یکی از اعضای اصلی خانواده، نادیده گرفته می شود یا کسی او را دوست ندارد و یا با او بد رفتاری می شده است در بزرگسالی همان فرد را به شکل کسی که سخت به کمک احتیاج دارد می یابید و نهایت تلاش خود را می کنید تا عشق ، حمایت و محبتی را که نتوانستید در کودکی به آن عضو خانواده بدهید، به او بدهید.

ب- نیاز دارید که احساس برتری کنید. وقتی فردی را بر می گزینید که به هم ریخته است، شما در موضع فرد برتر، عاقل تر و منسجم تر قرار خواهید گرفت.

ج- نیاز به کنترل دیگران دارید. برخی اوقات از یاد می بریم که «کمک کردن» می تواند یک روش برای کنترل کردن دیگران باشد.

کسانی که در چنین روابطی وارد می شوند و خواهان نجات دیگری از طریق ارتباط عاطفی هستند غالبا ترحم را با عشق اشتباه می گیرند.

رابطه ای که در آن به نامزد /همسرتان به عنوان یک الگو و آموزگار چشم دوخته اید.

وقتی عاشق کسی می شوید که الگوی شماست، مشکل است رابطه ای طبیعی داشته باشید. ممکن است رفتار یا گفته هایتان به گونه ای باشد که گویی برابرید، اما در ذهنتان برای او مرتبه و مقام افزوده ای قائل باشید که این نیز به نوبه خود هر گونه احساس اختیار و قدرت را از شما سلب خواهد کرد.

در این نوع روابط ما شاهد یک برابری و همتایی از همان ابتدا نیستیم چرا که یکی از طرفین مقام و مرتبه بلندی در چشم دیگری دارد. هنگامی که دانشجویی عاشق استاد خود می شود یا بازیگر جوانی عاشق کارگردان فیلم می شود ما شاهد شکل گیری چنین ارتباطی هستیم. وقتی عاشق کسی بشویم که الگوی ماست طبیعتا رابطه ای برابر با او نخواهیم داشت. ممکن است در رفتار و یا گفتار خود به گونه ای وانمود کنیم که با هم برابر و همتر از هستیم اما از آنجا که مقام بلند و والایی را برای او در نظر داریم عملا چنین چیزی ممکن نیست.

در زیر برخی از علائم این نوع ارتباط آورده می شود.

  • فکر می کنید که او از شما باهوش تر است.
  •  از او زیاد نقل قول می کنید: «علی می گوید …» یا «به عقیده علی …» یا «همانطور که علی می گوید …»
  •  هرگز با عقاید، باورها و نظرات او مخالفت نکرده یا آنها را زیر سؤال نمی برید. احساس می کنید که او بیشتر از شما می داند.
  •  دلتان می خواهد همه بفهمند که با «چه کسی» رابطه دارید.
  •  احساس می کنید هرگز نمی توانید به موفقیت هایی نظیر آنچه که نامزد شما بدست آورده، نائل شوید.
  •  احساس می کنید از بخت و اقبال شما بوده که او نصیب شما شده است.
  •  حاضرید هر کاری بکنید تا بیشتر به او شبیه شوید.

در این جا لازم به ذکر است که شکست یک رابطه هرگز به دلیل تفاوت جایگاه های دو نفر نیست بلکه از نگرش و طرز برخورد آن ها نسبت به جایگاه های خودشان ناشی می شود.

دلایل زیر می تواند وجود این ارتباط را توضیح دهد.

الف- در جستجوی پدر یا مادر هستید. اگر در کودکی توجه و عشقی را که می خواستید نگرفته باشید این امکان وجود دارد که به فردی علاقمند شوید که در جایگاه والد شما قرار گیرد تا بتوانید عشق، توجه، هدایت و حمایت او را به دست آورید.

ب- اعتماد به نفس پایینی داشته باشید. هنگامی که اعتماد به نفس شما پایین باشد ممکن است به کسی علاقمند شوید که اعتماد به نفس بالایی داشته باشد و خود را الگوی شما قرار دهد.

ارتباطی مناسب است که در آن خود را همان قدر دوست داشته باشیم، که دیگری را دوست داریم. ارتباطی که در آن خود را همان گونه که هستیم ، پذیرفته باشیم.

رابطه ای که در آن به دلائل بیرونی شیفته نامزد/همسر خود شده اید.

چشمان آبی، موهای سحر انگیز، گیتار زدن، مدیر بودن گاهی باعث می شود تا ما وارد یک ارتباط شویم و آن را به همین دلایل ادامه دهیم. یک استعداد خاص یا یک ویژگی فوق العاده گاهی ما را افسون می کند و نمی توانیم به دیگر ویژگی های آن فرد، بپردازیم. این روابط معمولا دوام چندانی ندارد.

زندگی مشترک مطمئنا به چیزی بیشتر از گیتار زدن یا چشمان آبی نیاز دارد.

هر گاه شیفته فردی با ویژگی های خاصی شدید از خود بپرسید اگر این فرد آن ویژگی (رنگ چشم، صدای زیبا، حالت چهره و …) را نداشت و یا (نقاش، قهرمان بسکتبال، خلبان و …) نبود ، آیا همچنان برای شما جذاب بود و می خواستید با او ازدواج کنید ؟

رابطه ای که در آن شما و نامزد/همسرتان از تفاهم جزئی برخوردارید.

این نوع رابطه می تواند بسیار فریب دهنده باشد. مخصوصا هنگامی که همان زمینه ای که در آن تفاهم دارید، برای شما اهمیت زیادی داشته باشد و به راحتی آن را با پیوندی عاشقانه و قوی اشتباه بگیرید. چند مثال از این نوع رابطه را برای فهم بیشتر در زیر می آوریم.

هر دو نفر عضو گروه کوهنوردی هستند و به کوهنوردی عشق می ورزند. اما در سایر زمینه ها هیچ تفاهم دیگری با هم ندارند.

هر دو نفر بر روی یک پروژه کار می کنند. این پروژه ایجاب می کند که ساعت های طولانی با هم کار کنند در اواسط کار احساس می کنند که به یکدیگر علاقمند شده اند. اما پس از آشنایی بیشتر متوجه می شوند که خارج از زمینه کاری وجه مشترکی با هم ندارند.

این نوع از ارتباط بیشتر در موارد زیر رخ می دهد.

الف- با فرد مقابل در شرایط غیر معمول و متفاوت با شرایط معمول زندگی آشنا شده باشید.

ب- با فرد مقابل در محیطی غیر معمول آشنا شده باشید.

ج- با فرد مقابل هنگام یک فعالیت مشترک آشنا شده باشید.

البته لازم به ذکر است که آشنا شدن در این شرایط لزوما به این معنی نیست که در سایر زمینه ها تفاهم وجود نداشته باشد بلکه چه بسا که از تفاهم زیادی هم برخوردار باشند اما بسیار اتفاق می افتد که در چنین شرایطی که تسهیل کننده عشق است، افراد عاشق می شود و از تفاهم چندانی هم برخوردار نیستند. وجود تفاهم بین آن ها نیاز به بررسی و تعمق و شناخت بیشتر دارد. خطری که در این نوع رابطه وجود دارد، شیفتگی و جذابیت بیش از حد به آن زمینه مشترک است به گونه ای که از توجه به مابقی قسمت های یک رابطه باز می مانند. این بی توجهی افراد را درگیر کسی می کند که به طور معمول با او رابطه برقرار نمی کنند.

رابطه ای که در آن نامزد/همسر را از روی سرکشی و عصیان انتخاب می کنید.

گاهی افراد کسانی را برای ازدواج انتخاب می کنند که خصوصیات شخصیتی آن ها در تضاد کامل با آنچه که مورد نظر والدینشان می باشد است، در این صورت این امکان وجود دارد که از رابطه خود به عنوان روشی به منظور سرپیچی و عصیان در مقابل والدین خود استفاده می کنید، نه از آنرو که فرد مناسب را یافته اید.

علائم زیر می تواند نشان دهنده این نوع رابطه باشد.

  • پدر و مادر شما همیشه بر روی اهمیت «پول» و «شهرت» تاکید خاص ورزیده اند اما شما همواره افراد بی پول و ورشکسته را انتخاب می کنید.
  •  پدر و مادر شما همیشه روی نظم و ترتیب در خانه تاکید داشته اند اما شما همیشه افرادی را پیدا می کنید که تنبل و شلخته هستند.
  •  در خانواده ای بسیار مذهبی بزرگ شده اید اما تمام کسانی که انتخاب می کنید بی بند و بار و لاقید هستند.
  •  مادر شما معتقد است که همسرتان نباید فاصله سنی زیاد با شما داشته باشد اما شما دقیقا افرادی را انتخاب می کنید که بیشتر از ده سال با شما اختلاف سن دارند.
  • برخی از مردم همسر خود را نه بر این اساس که چه کسی برای آن ها متناسب است بلکه این اساس که چه کسی برای خانواده آن ها مناسب نیست انتخاب می کنید. لجاجت با خانواده یا لجاجت با یکی از اوالدین گاهی ریشه انتخاب های ماست.

این مسئله می تواند به دلایل زیر باشد.

الف- عصبانیت زیادی نسبت به یکی از والدین یا هر دو والد در خود احساس می کنید.

ب- والدین شما بسیار کنترل کننده بوده اند و اکنون شما می خواهید از انقیاد و کنترل آن ها فرار کنید.

این نوع ارتباط هر چند باعث می شود که خشم فرد نسبت به خانواده تخلیه شود اما باعث نخواهد شد که همسران رابطه مناسبی با یکدیگر داشته باشند. اگر گمان می کنید که الگوی شما در علاقه مند شدن به دیگران لجاجت و سرکشی است بهتر است این مسئله را با کمک یک روان درمانگر بررسی کنید. همین که مجبور نباشیم که یک شورشی باشیم این امکان وجود خواهد داشت که به هر کسی علاقه مند شویم. شورشی بودن و لجاجت ایجاد و فشار می کند و اجبار در ازدواج نمی تواند به موفقیت آن ازدواج منجر شود.

رابطه ای که در آن نامزد/همسر را به عنوان عکس العملی در قبال نامزد/همسر قبلی خود انتخاب کرده اید.

در این رابطه، شما فردی را انتخاب می کنید که در او فقط به دنبال آن دسته از ویژگی هایی هستید که رابطه قبلیتان فاقد آنها بوده است.

رابطه ای را با کسی به هم می زنید و سپس به دنبال شخصی می گردید که نه تنها متفاوت باشد، بلکه در تضاد کامل با او باشد یا به عبارت دیگر نقطه مقابل او باشد. به عنوان مثال :

  • انتخاب قبلی بی پول و بی قابلیت بود و شخصیتی غیر رقابتی داشت در انتخاب جدید به دنبال فردی پولدار، لایق و مقاوم هستید.
  • انتخاب قبلی فردی قابل پیش بینی بود، در انتخاب جدید به دنبال فردی هستید که غیر قابل پیش بینی باشد.
  • انتخاب قبلی فردی مستقل و اهل عمل بود، در انتخاب جدید به دنبال فردی وابسته و احساساتی هستید.

مسئله ای نیست اگر به دنبال ویژگی هایی باشیم که فرد قبلی فاقد آن بود. این کاملا طبیعی است که اولویت های ذهنی ما به هنگام انتخاب همسر مواردی باشد که در نامزد یا همسر قبلی خود ندیده ایم و از نبود آن ها احساس نارضایتی کرده ایم. اشتباه در این است که چشم خود را به روی ویژگی های مهمی که می باید در یک فرد به دنبال آن باشیم ببندیم و فقط به دنبال آن ویژگی هایی باشیم که در رابطه قبلی وجود نداشت.

با کسی رابطه برقرار می کنید که با یک نفر دیگر است.

اولین توقع و انتظاری که از همسر آینده می رود این است که در رابطه با کسی نباشد. ما با کسی می توانیم رابطه داشته باشیم که منعی برای ازدواج با ما نداشته باشد با هیچ کس دیگری نباشد ، متاهل نباشد ، نامزد نداشته باشد و با کسی رابطه جنسی نداشته باشد.

  • رابطه با کسی که با یک نفر دیگر است در موارد زیر دیده می شود.
  • با کسی است، اما قول می دهد که به زودی او را ترک خواهد کرد.
  • با کسی است، اما می گوید که او را دوست ندارد.
  • با کسی است، اما می گوید که دیگر با او رابطه جنسی ندارد.
  • با کسی است، اما می گوید که فقط به خاطر بچه ها با او زندگی می کند.
  • با کسی است و او هم راجع به شما می داند، اما می گوید که برایش مهم نیست.
  • با کسی است و قصد جدا شدن از او را هم ندارد، ولی با این حال از شما می خواهد که با او باشید.
  • رابطه اش را به هم زده است اما این امکان وجود دارد که دوباره همه چیز را از سر بگیرند.
  • متار که کرده است اما این امکان وجود دارد که طلاق نگیرند.

کسانی مستعد ورد به چنین روابطی هستند که موارد زیر در زندگی آن ها وجود داشته باشد.

الف- در کودکی احساس ترک شدگی کرده باشند. با تکرار این الگو در بزرگسالی، احساسات زمان کودکی را باز تولید می کنند.

ب- اعتماد به نفس پایینی دارند. فردی که اعتماد به نفس پایینی دارد ممکن است احساس کند که استحقاق اینکه وارد یک رابطه تمام عیار شود را ندارد، بنابراین تن به ارتباط با فردی بدهد که با یک نفر دیگر است.

ج- افرادی که ترس از صمیمیت دارند. رابطه با فردی که با یک نفر دیگر است راهی است برای دوری از صمیمیت. اگر فردی در کودکی مورد آزار جنسی، عاطفی یا جنسی قرار گرفته باشد یا به هر دلیل دیگری از صمیمیت و رابطه صمیمانه وحشت داشته باشد ممکن است وارد این گونه روابط شود تا از صمیمیت کامل پرهیز کند.

منبع: سایت verywellmind

مشاوره رایگان آنلاین