روانشناسی در معماری

آنچه در این مقاله می خوانید: نمایش فهرست

روانشناسی محیطی، مطالعه پیچیده بین مردم و محیط اطرافشان است. به عقیده جیفورد (Gifford)، روانشناسی محیطی با شاخه اصلی روانشناسی، تفاوت دارد؛ زیرا به محیط فیزیکی روزمره می پردازد. این علم، چارچوبی از نقطه نظرات، تحقیق ها و فرضیات را فراهم می آورد که می تواند به ما در درک بهتری از روابط متقابل انسان و محیط اطراف، کمک کند.

تئوری های کنترل

با استفاده از این دانش می توان پیش از طراحی و ساخت، ارزیابی هایی را انجام داد که بهترین ابزار برای طراحان حرفه ای به حساب می آید. اگر ما بدانیم چه چیز در گذشته عملکرد بهتری از خود نشان داده است، برای طراحی بهتر در آینده آمادگی بیشتری خواهیم داشت. با استفاده از تئوری های کنترل، می توان مشاهده کرد که محیط، نقش اساسی را در شکل گیری احساس ارزش ها و توانمند ساختن برای افراد و گروه های مختلف ایفاء می کند.

فرضیه فضای قابل دفاع

فرضیه فضای قابل دفاع، پیش بینی می کند که تغییرات مشخصی در طراحی فضاهای مسکونی، که باعث کاهش فضاهای شهری عمومی و افزایش طبیعی نظارت، بازبینی و حس مالکیت توسط ساکنین می شود، باعث کاهش جرم خواهد شد. در محله هایی در اوهایو و نیویورک، با در نظر گرفتن این امر در طراحی و توجه به فضاهای قابل دفاع، نرخ جرم کاهش یافته است.

نمونه دیگر، پارکی در یکی از محلات سیاتل می باشد که ساکنان محله، نهایت مراقبت و نگهداری را از پارک محله خود انجام می دهند. شهروندان، نقش فعالی را در از بین بردن علف های هرز، تمیز کردن مسیرها و بطور کلی مراقبت از سلامت پارک ایفاء می کنند. در اصل آن ها پارک را مال خود می دانند.

روانشناسی محیطی

آپتون (Upton) در پاسخ به سئوال “رابطه عین و ذهن در معماری منظر چیست؟” توضیح می دهد که برداشت و تفسیر مردم از طراحی منظر، فراتر از منظره یا فرم فیزیکی محل می باشد. او معتقد است برداشت های ما، نتیجه ای از مشاهدات ما می باشد. یعنی چیز هاییست که هر یک از ما، در یک زمان یا مکان مشخص دیده ایم و یا عدم مشاهده است که برداشت ما از طریق سایر راه های ناملموس می باشد.

ذهن و عین در منظره

وی می افزاید دیدن، همیشه به معنای باورکردن نیست؛ زیرا ما منظره را به غیر از چشمانمان، از طریق سایر اندام های حسیمان نیز تجربه می کنیم. به عنوان مثال، تجربیات شخصی و نقطه نظرات ما که هیچگونه ارتباطی به منظره مشاهده شده ندارند، چگونگی دید ما از منظره را تحت تاثیر قرار می دهند. مطلب اصلی که آپتون می خواهد بیان کند این است که اگر می خواهیم رفتار انسان را در مقابل محیط بفهمیم، باید ابتدا ذهن و عین را در منظره را درک کنیم.

دلبستگی مکانی، معنایی است، که ما در محلی که با آن آشنایی کامل داریم، پیدا می کنیم و هویت مکان با محیط فیزیکی در ارتباط است. در بسیاری از موارد، این ها به نظر می آید با هم درآمیخته شده و قابل تمایز نیستند. در واقع با پیشرفت دلبستگی مکانی در طول زمان، احساس هویت مکانی نیز شکل می گیرد؛ ولی تفاوت آن ها در ضمیری است که به هریک از آن ها مربوط می شود.

هویت مکانی ایجاد دلبستگی مکانی نمی کند

به نظر می رسد هویت مکانی، بر سطحی از ضمیر تمرکز دارد که ایجاد دلبستگی مکانی نمی کند. به عنوان مثال، ما نسبت به خانه دوران بچگی خود، احساس دلبستگی فراوانی می کنیم؛ ولی در عین حال هویت خود را در شهر پدری خود می یابیم.

کلر مارکوس معتقد است خاطرات محیطی، زندگی ما را به طرق مختلف تحت تاثیر قرار می دهد. این ها احساس ارتباط با گذشته، احساسی از کنترل، اعتماد به نفس و احساسی از هویت را باعث می شود. وی با شرح خاطرات محیطی شاگردانش، به چگونگی شکل گرفتن زندگی های کنونی آن ها بر مبنای این خاطرات اشاره می کند.

جالب است که این سخنان، با فرضیه های کنترل مشخص شده توسط جیفورد، دارای نقطه نظرات مشترکی می باشند. فقدان کنترل ممکن است منجر به بروز احساس ناتوانی یا عدم توانمندسازی شود. در واقع برای کودکان داشتن احساس کنترل بر محیط اطراف، اهمیت داشته و می تواند منجر به وجود احساس قوی اعتماد به نفس و عدم وابستگی در بزرگسالی شود.

تحقیق هستر

هستر (Hester) تحلیل جامعی از وابستگی مکانی در جامعه انجام داده است. هدف از انجام این تحقیق، شناسایی مکان های مرکزی و ارزش های آن ها برای افراد است. وی با انجام پرسشنامه، از ساکنین محل خواست تا محل هایی را که بیشتر برایشان ارزش و اهمیت دارند، ذکر کنند. نتیجه این تحقیق نشان داد که مکان هایی که بیشتر مورد توجه مردم بودند، فاقد ارزش معماری هستند.

در واقع وابستگی و هویت مکانی، ناشی از اتفاقات و خاطراتی بود که ساکنان آن محله، آن را تجربه کرده بودند. وی با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده، از عموم مردم و لیستی از اماکن مورد علاقه آن ها تهیه کرد. این اماکن، فضاهایی بودند که مردم نمی توانستند از آن ها چشم پوشی کنند. از لیستی که با استفاده از مردم تهیه شد، برای تغییر طرح توسعه و حفظ روح و فرهنگ منطقه استفاده گشت.

لزوم توجه شهرسازان به ارزش های احساسی و روانی

به عقیده برخی از کارشناسان، شهرسازان علاوه بر توجه به ارزش کاربری زمین، باید به ارزش های احساسی، عاطفی و روانی آن نیز توجه کنند. آن ها معتقدند برای انجام این امر، شهرسازان، باید روابط و دیدگاه های مختلف مردم را راجع به زمین و سایت پروژه بدانند.

به عنوان مثال، بازدیدکنندگانی که حالت رهگذری دارند، ارزش یک محیط را در داشتن امکاناتی از قبیل ماهیگیری، دوچرخه سواری و… می دانند؛ در حالی که کسانی که دلبستگی عاطفی به منطقه دارند، ارزش محل را در خاطرات یا زمانی که در آنجا گذرانده اند می بینند. در عین حال دسته سومی نیز وجود دارند که برای هر دو مورد فوق ارزش قائلند.

اگر شهرسازان، هر دو گروه و نیاز های آن ها را درک کنند، می توانند با رعایت توازن و تعادل، تصمیمات بهتری را اتخاذ نمایند.

وابستگی و توجه به محیط زیست، موضوع مهمی برای تعیین و تصمیم گیری است. اهمیت این کار در تعیین فاکتور های موُثر و میزان اثر گذاردن آن ها می باشد. اینکه فقط از مردم بپرسیم که آیا به محیط علاقه دارند یا خیر، در واقع تنها مطرح کردن سئوالی است که یک جواب مثبت را طلب می کند.

فاکتور های تاثیرگذار در دلبستگی

نتایج مطالعات نشان می دهد که برخی از فاکتور های تاثیرگذار در دلبستگی و علاقه عبارتند از:

  • جنسیت
  • سن
  • خاطرات بچگی
  • مذهب
  • سیاست
  • طبقه اجتماعی
  • ملیت
  • فرهنگ
  • تفاوت های شهری و غیر شهری
  • روحیات و ارزش ها
  • تحصیلات و فعالیت ها

باید به این نکته نیز توجه داشت که هر علاقه ای منجر به واکنش نمی شود و در واقع افراد راحتی خود را مهم تر از علاقه می دانند. علاقه مندی های محیطی ممکن است در سطح گسترده ای وجود داشته باشد؛ ولی به نظر می رسد که آنقدر پتانسیل ندارد که به عمل منجر شود.

با انجام آموزش های لازم می توان علاقه مندی های ساکنین و افراد محله را از حالت بالفعل به حالت بالقوه درآورد و اگر قرار است محیط تبدیل به فضایی ملموس شود، تنها از راه آموزش و به خصوص از سطح دبیرستان امکان پذیر است.

ما وابستگی شدیدی به قوه بینایی خود داریم. در اغلب موارد آن چیزی را می بینیم که فکر می کنیم باید ببینیم. به عنوان مثال، یک شی ممکن است از شی دیگری، تنها به دلیل جایگیری آن در صفحه و زمینه، بزرگ تر دیده شود، بدون آنکه فرقی با آن داشته باشد. همچنین ما تنها در هر زمان یک تصویر را می توانیم ببینیم؛ بنابراین ممکن است بخش هایی از یک تصویر را که وجود ندارند با توجه به تصویری که در ذهن خود ساخته ایم ببینیم.

 

تست آنلاین سلامت روان

تفاوت های درک محیطی با معنای عامیانه درک

به نظر می رسد که ما در واقع به وسیله درک طراحی هایی که نتیجه تجربیات و آموخته های ما می باشند، چیز ها را درک می کنیم. درک محیطی در چند زمینه با معنای عامیانه درک تفاوت دارد. این تفاوت ها عبارتند از:

  • در میزان و پیچیدگی انگیزه؛ درک عامیانه به مقوله هایی مثل روشنایی، رنگ و عمق بصورت جزء می نگرد؛ ولی در درک محیطی کل منظره بصورت واحد مورد توجه است.
  • در درک محیطی، شخص درک کننده، بخشی از منظره است که اغلب در حال حرکت و دیدن محل از زوایای مختلف می باشد؛ ولی در درک عامیانه این امر صادق نیست.
  • شخص درک کننده معمولاً به وسیله یک هدف یا مقصد مشخص و واضح، به محیط متصل است و اغلب در حال انجام کاری مثل نگاه کردن به علامت ها یا پیداکردن یک مسیر می باشد. درک محیطی دارای دریافت و فهم بیشتر اما نامشخص تری است، با اینکه ممکن است این امر برخی از بررسی ها را مشکل کند، ولی فهم وسیع تری از درک واقعی را فراهم می آورد.

شناخت محیطی مربوط به این امر می شود که ما چگونه اطلاعات راجع به محیط فیزیکی اطرافمان را تهیه، آماده، ذخیره و فراهم می نماییم. این مقوله شامل شناخت فضایی، که به ما در جهت یابی در محیط، کمک می کند و شناخت غیر فضایی، که دربرگیرندهُ خاطرات و مدل های ذهنی است، می باشد.

ساده سازی

ما با استفاده از ساده سازی، پیرایه گیری و حذفیات متوجه می شویم که مردم محیط پیرامون خود را چگونه می بینند و چه المان هایی برایشان مهم است. برخی روش ها به ما می آموزد که لازم نیست تمام اطلاعات را مانند یک نقشه به خاطر بسپاریم. به جای آن می توانیم یاد بگیریم که اطلاعات را برحسب نیاز خود و به گونه ای خلاصه در ذهن خود نگه داریم. ما ممکن است اطلاعات را ساده کنیم، تغییر دهیم و یا حذف کنیم، ولی تمام این کارها، در راستای برآوردن نیاز های شخصی ما انجام می گردد.

بحث درباره باور “جزمیت معماری” ریشه های آن و عواقب پیروی از این باور، بخش عمده ای از ادبیات روانشناسی محیط را تشکیل می دهد. پیمایش آن ها، جای دیگری را طلب می کند. آنچه در این مختصر قابل ذکر است، این است که برای فرار از دام جزمیت معماری باید میان محیط بالقوه یعنی محیطی که در ذهن معمار وجود داشته و با آرمان های او آمیخته است و محیط بالفعل، یعنی محیطی که در عمل ساخته شده و مورد بهره برداری مردم قرار می گیرد، تفاوت قائل شد.

هر محیط بالقوه قابلیت تبدیل به محیط بالفعل را نخواهد داشت، مگر اینکه برای شرایط فرهنگی ــ اجتماعی آن نیز برنامه ریزی شود.

یک چارچوب نظم دهنده

برای درک روانشناسی یک محیط مسکونی، یک چهار چوب نظم دهنده نیاز است. منظور از این چهار چوب، تهیه یک تصویر کامل از علل و نتایج زندگی در خانه های مسکونی مختلف است. چهار گروه از عوامل اصیل در این مورد عبارتند از :

  1. عوامل شخصی
  2. اجتماعی
  3. فیزیکی
  4. فرهنگی

پیامدهای آن در سه گروه کلی قرار می گیرند:

  • نگرش، مانند: اولویت ها و اغنا شدن
  • دوم رفتار، مانند: مدیریت فضا، اوقات فراغت و ترتیب دادن مبلمان
  • سوم رفاه، مانند: سلامتی، تنش، ترس از جنایت و حمایت اجتماعی

اولویت ها برای محل سکونت، انتخاب و رضایت

چه نوع سکونتگاهی را ترجیح می دهید؟ شما در واقع در کجا زندگی می کنید؟ اگر پاسخ های متفاوتی به این سوالات دارید، تفاوت بین سکونتگاه ارجح و انتخاب سکونتگاه را می دانید. اگر اختلاف بین دو سوال زیاد باشد، شما ممکن است از سکونتگاه خود ناراضی باشید و ممکن است سکونتگاه شما، هیچ وقت به کاشانه تبدیل نشود…

اولویت ها برای محل سکونت

  – اندازه گیری رضایت از محل سکونت:

برای استنباط رضایت از سکونتگاه، باید آن را به میزان کافی اندازه گیری نمود؛ ولی این سنجش فقط در یک سوال ساده خلاصه نمی شود «آیا شما از آپارتمانتان رضایت دارید؟» رضایت ممکن است در مورد کیفیت بخش های مختلف سکونتگاه فرق کند مانند: وسعت فضا، زیبایی، نور. و رابطه بین نوع استفاده ساکنان و کیفیت ساختمان مثل نور برای مطالعه و یا نور برای شستن ظروف.

  – تاثیرات شخصی:

مسلماً سلیقه و خشنودی، بعضا بستگی به شخص ساکن دارد. در بررسی های انجام شده در مورد سبک خانه افراد بالغ و جوان به عنوان سکونتگاه با تزئینات و آراستگی را ترجیح می دادند و افراد بالغ مسن تر، نوع ساده تر را می پسندیدند. سادگی ممکن است جالب نباشد، ولی بیانگر وضوح است. این موضوع برای افراد مسن مهم است، زیرا برای آن ها تحرک و ادراک مشکل تر از گذشته است.

افراد بالغ جوان، سکونتگاه اسرار آمیز را دوست دارند؛ در صورتی که افراد مسن تر ترجیح می دادند که این مرموز بودن را در کتاب های داستان پیدا کنند، جایی که زندگی آن ها را مشکل تر نمی کند.

یک محقق، از افراد ۸ تا ۱۸ ساله خواست که کاشانه ایده آل خود را ترسیم کنند؛ آن ها همانند بزرگترها به خانه های تک واحدی تمایل داشتند، اگرچه خانه های ایده آل آنان، بزرگتر از خانه فعلی آن ها بود و فضای استراحت بیشتری داشت.

  – موقعیت اجتماعی ــ اقتصادی:

رضایت از سکونتگاه به موقعیت اجتماعی ــ اقتصادی نیز ارتباط دارد. در یک تحقیق مشاهده شد که افراد پولدارتر، به کیفیت زیبایی کاشانه خود علاقه دارند؛ ولی افراد فقیرتر ایمنی، سلامتی و احتیاجات خانواده در کنار زیبایی را دارای اهمیت می دانند.

  – جنسیت و نقش اجتماعی:

نقش اجتماعی بر رضایت از سکونتگاه تاثیر دارد. زنان و شوهران، غالباً در مورد مناسب بودن کاشانه خود اختلاف نظر دارند؛ همچنان که تعداد بیشتری از مردم از پخت و پز لذت می برند، تشابه ها و تفاوت ها بین اولویت زنان و مردان در طرح آشپزخانه، اهمیت بیشتری پیدا می کند.

هم مردان و هم زنان آشپزخانه هایی را که هم به اتاق نشیمن هم به غذاخوری باز است، به آشپزخانه هایی که از این فضاها جدا هستند ترجیح می دهند؛ اگرچه خانم هایی که بیرون کار می کنند، نسبت به خانم های خانه دار، به آشپزخانه باز، تمایل بیشتری دارند.

    × طراحی خانه توسط مردان و زنان

در مطالعه ای که از مردان و زنان خواسته شد که یک خانه را طراحی کنند، زنان خانه های کوچکتر با فضا های اجتماعی بیشتر و دیوار های با انحنا طراحی کردند و در طرح های آنان، ابداع بیشتری مشاهده شد. وقتی که مردان و زنان با هم طراحی کردند اندازه خانه ها بزرگتر بود و حتی خطوط منحنی بیشتری نسبت به طرح زنان داشت.

افراد اجتماعی در صورت داشتن حق انتخاب، خانه هایی را انتخاب می کنند که امکان معاشرت اجتماعی در آن در حداکثر ممکن باشد. مسئله کلیدی و مهم دیگری که در مورد سلیقه و انتخاب مسکن اشخاص نقش دارد، ارزش فردی است. اکثر ما به سکونتگاهی تمایل داریم که به اعتقاد خودمان می تواند در بدست آوردن ارزش های مورد نظر در زندگی به ما کمک کند.

  – آرزو ها برای آینده:

و بالاخره زمان برای رضایت از سکونتگاه دارای اهمیت است؛ اینکه شخص در انتظار بهبود کیفیت خانه خود است، بر رضایت از سکونتگاه فعلی تاثیر دارد. بنابراین افرادی که در انتظار بهبود کیفی در خانه خود هستند، نسبت به سایرین که در همان محل زندگی می کنند، خوشحال تر هستند.

  – تاثیرات اجتماعی:

روابط متقابل ما با دیگران، ارتباطمان با آن ها، هنجار هایی که در قبول آن ها با دیگران شریک هستیم، خلوت خصوصی در مقابل استقلال و امنیت، نقش مهمی در اولویت های ما در مورد سکونتگاه دارد. در حقیقت بخش مهمی از تعریف کاشانه عملکرد اجتماعی آن است. در یک تحقیق، از افراد خواسته بودند که خانه ای طرح کنند که دارای خصوصیات خلوت خصوصی با امنیت و یا معاشرت اجتماعی باشد.

خانه هایی که برای خلوت خصوصی طراحی شده بود، دارای قسمت های تعریف شده بیشتری بودند، آن ها دارای اتاق های بیشتر و در نتیجه راهروهای بیشتر و اتاق های کوچک تر بودند. خانه هایی که برای ایمنی طراحی شده بودند، دارای کوچک ترین ابعاد بودند.

خانه کوچک تر به معنای فضای کمتری برای تدافع است و ساکنان به یکدیگر نزدیک تر می باشند، که این می تواند به دفاع از خانه کمک کند. خانه هایی که برای معاشرت اجتماعی طراحی شده بودند، فضاهای داخلی آن دارای دید بیشتری بودند و دیوار های آن انحنای بیشتری داشتند.

  – تاثیرات فیزیکی:

خصوصیات فیزیکی یک خانه نیز تاثیر زیادی بر اولویت ها و رضایت ما از خانه دارد. به عنوان مثال، خانه های کوچک و شلوغ که دارای اتاق های محکمی است، رضایت کمتری را جلب می نماید. چهار نوع شکل فیزیکی را در نظر می گیریم:

  1. فرم ساختمان
  2. سبک معماری
  3. فضاهای داخلی
  4. فضاهای خارجی

  – رنگ:

رنگ، موضوع تحقیقات بسیاری بوده است؛ ولی بسیاری از آن ها براساس ترجیح دادن رنگ در یک محدوده کوچک بدون هیچ گونه زمینه محیطی خاصی بوده است. (از افراد سوال نشده که آیا ترجیح می دهند که اتاق خواب و یا آشپزخانه خود را به یک رنگ خاص رنگ کنند.)

در مطالعه ای در مورد رنگ در کشور ژاپن به این نتیجه رسیدند که: رنگ هایی که بیشتر اشباع بودند، به عنوان رنگ های بهتر، زیباتر و راحت تر ارزشیابی شدند و میزان روشنایی بستگی به آن داشت که در اتاق چه مقدار فعالیت صورت می گیرد. رنگ های روشن به عنوان رنگ های تازه تر، شاداب تر و نورانی تر تلقی می شدند.

  – فضای خارجی:

فضاهای خارجی در اطراف خانه، تأثیر بسیار زیادی در رضایت افراد دارد. در یک مطالعه توسط فرانسوی ها، معلوم گردیده است که فضای سبز در مجاورت محله، مهم ترین عامل رضایت در بین همسایه بوده است.

  – تأثیرات فرهنگی:

خانه ها در نقاط مختلف جهان بسیار متفاوت هستند؛ به عنوان مثال در روستای کندوان تبریز، خانه ها به صورت کندوی عسل، یا خانه های بلند با چوب درخت سرو، در ایالت بریتیش کلمبیا در کانادا و خانه های شناور در کشمیر، نشان دهنده تفاوت بسیار زیاد خانه ها در مناطق مختلف جهان می باشد.

می توان نتیجه گرفت که افراد ترجیح می دهند در خانه هایی زندگی کنند که مطابق فرهنگ گذشته آن ها باشد، این به این دلیل است که سکونتگاه ها تبلوری از فرهنگ می باشند، مکمل الگو های رفتاری آن فرهنگ شده. در بررسی فرم خانه در هفتاد و سه فرهنگ مختلف، مشاهده گردیده است که میزان تقسیم بندی فضاهای داخلی، بستگی به میزان پیچیدگی های اجتماعی ــ سیاسی در آن فرهنگ دارد.

روانشناسی محیطی در طراحی کالبدی

معماران و طراحان شهری، امروزه توجه ویژه ای به شناخت روان شناسانه رفتارهای انسان دارند؛ زیرا این گونه رفتارها با محیط کالبدی ارتباط تنگاتنگی دارد. آنچه روانشناسی محیطی را از سایر شاخه های روانشناسی مجزا می سازد، همانا بررسی ارتباط رفتارهای متکی بر روان انسان و محیطی کالبدی است؛ لذا توجه طراحان به بررسی روان شناختی فضاهای طراحی شده، پیوندی نا گسستنی ما بین روان شناسان محیطی و آن ها ایجاد کرده است.

روان شناسان محیطی نیز خود را ملزم به پژوهش در رفتار انسان در محیط روزمره اش ساخته اند تا بتوانند تاثیرات محیط کالبدی را به گونه ای مستقیم و یا غیر مستقیم بر رفتار انسان بررسی نمایند. اگرچه بیش از چند دهه از احساس نیاز و همکاری روان شناسان و طراحان در شاخه های گوناگون چون معماری، طراحی شهری، طراحی فضای باز و طراحی صنعتی نمی گذرد، اما اکنون در بسیاری از مدارس معماری دنیا، این دانش در جدول دروس آن ها جایگاه ویژه ای یافته است.

عدم آشنایی معماران و طراحان ایرانی

با وجود این، عدم آشنایی معماران و طراحان شهری و پژوهشگران ایرانی در مدارس معماری و موسسات پژوهشی ما موجب گردیده است تا آن ها کمتر بتوانند از همبستگی ما بین علوم روانشناسی و طراحی بهره گیرند. نبود حتی یک درس در خصوص روانشناسی در دوره های آموزش معماری ما در داخل کشور، موید این مطلب است. در کتابخانه های مدارس معماری، به ندرت می توان کتابی یافت که به گونه ای مستقیم، به موضوع روانشناسی محیطی پرداخته باشد.

تاسیس دوره های تحصیلات تکمیلی در مدارس معماری و شهرسازی داخل کشور، توجه ما را به ایجاد و تقویت دروس مربوط به روانشناسی محیطی در جهت انجام پژوهش های لازم، بیش از پیش معطوف می سازد. در این جا ابتدا تاریخچه ای کوتاه از روند توسعه روانشناسی محیطی ارائه می شود و سپس به ماهیت و محتوای روانشناسی محیطی در ارتباط با طراحی پرداخته خواهد شد…

روان شناسی محیطی در طراحی کالبدی

علل و روند ایجاد و توسعه روانشناسی محیطی

طراحان و پژوهشگران زیست محیطی، در دهه شصت میلادی در آمریکا، انگیزه های بسیاری در جهت همکاری با یکدیگر، در خود احساس کردند. عدم توجه به نیازهای فیزیولوژیک، ایمنی و روانی مردم در طراحی و ساخت فضاهای مسکونی چون «پیروت ــ آیگوه» که منتهی به تخریب بیش از چهل و سه مجموعه ساختمانی یازده مرتبه در سنت لوئیز گردید، هشداری جدی و قابل توجه به آن ها بود.

این واقعه به اندازه ای نزد آقای جنکز بر جسته بود که او در کتاب خویش، زبان معماری فرامدرن، این واقعه را نمادی بر افول معماری مدرن می دانست. ناهنجاری های اجتماعی و روان شناختی ساکنان این مجموعه مسکونی، که با استفاده از الگوهای معماری مدرن طراحی و اجرا پژوهشگران علوم اجتماعی مورد توجه و بررسی قرار گرفته بود؛ گرچه نیاز به همکاری ما بین طراحان و پژوهشگران در روانشناسی جهت بر طرف نمودن کاستی های موجود در طراحی برای مردم استفاده کننده از فضاهای معماری و شهری بدون تردید لازم به نظر می رسید، اما به زودی آشکار گردید که طراحان و روان شناسان دارای نگرش های متفاوت از یکدیگر در چگونگی پرداختن به حل مسائل محیطی هستند.

از نقطه نظر روان شناسان اشکال این بود که معماران تاکید بیشتری بر مسائل زیبایی شناختی فضاهای طراحی شده داشتند تا پرداختن به مسائل کارکردی آن ها. به عقیده روان شناسان، اصلی ترین معیار طراحان در فرایند طراحی توجه به شکل (فرم) و جنبه های زیبایی شناختی آن بود. از این رو روان شناسان معتقد بودند که طراحان نیازهای واقعی و روزمره استفاده کنندگان را قربانی خواست های زیبایی شناسانه و انتزاعی خویش می سازند و لذا مردم را بیش از پیش، با محیط طراحی شده نامانوس ساخته اند.

  – نیاز به یک زبان مشترک جهت بر قراری رابطه ای عملی:

اما در حقیقت شاید اختلاف نگرش های به وجود آمده بین این دو گروه، به دلیل طبیعت و ماهیت متفاوت حرفه معماری و دانش های مطرح در پژوهش تعامل انسان و محیط و ارتباط این دانش ها با طراحی بود. برای مثال، نیاز طراحان بر اساس حل مساله و فراهم آوردن داده های لازم برای ایجاد توانایی هایی بود که بتوانند به گونه ای مستقیم، آن داده ها را به طراحی تبدیل کنند؛ در حالی پژوهشگران، به دلیل ماهیت کار آن ها، به گونه ای صریح قادر به پاسخ گویی به این خواست و نیاز طراحان نبودند، پژوهشگران در جمع آوری داده ها و مطالعات تجربی سهم ارزنده ای داشتند، ولی نگرش صرفاً «مثبت گرای» آن ها، که بر خاسته از نگرش علمی آن ها به پدیده ها بود، در مقابل نگرش «هنجارگونه» و «تجویزی» معماران و طراحان محیطی که متأثر از نگرش زیبایی پسندانه آن ها می بود، راه به جایی نمی برد. نیاز به یک زبان مشترک جهت بر قراری رابطه ای عملی احساس گردید.

در روانشناسی سنتی، مطالعه عناصر محیطی مجزا، از محیط روزمره مردم در آزمایشگاه ها بررسی می شد و تنها درصد یافتن پاسخ های معین به «کنش های» کنترل شده بود، آنچه امروز در روانشناسی به مدل «محرک ــ پاسخ» مصطلح است. توجه به ساز و کارهایی که ممکن است این رابطه جبری ما بین کنش و واکنش در رفتار های انسان را زیر سوال ببرد و به هیچ وجه مورد نظر روان شناسان سنتی قرار نمی گرفت.

یکی از دلایل این امر، تسلط و توفیق روانشناسی رفتار گرایانه دانشمندانی چون واتسون و اسکینر بود بر خلاف نگرش معینی گری دانشمندان پیرو مکتب رفتار گرایی موج مدرن در روانشناسی با درک جامعیت نقش و تاثیر محیط بر رفتارهای انسان آن را به گونه ای پذیرفت که بتواند رفتار های درونی انسان از آن جمله اعتقادات، نگرش ها و ارزش های او را در رابطه ای واقع گرایانه منعکس سازد.

روانشناسی مدرن، با پیش فرض تاثیر غیر مستقیم محیط کالبدی بر رفتار انسان که در نهایت خود را ملزم به بررسی محیط های معماری و شهری می ساخت از یک سو و از سوی دیگر، توجه طراحان محیطی در جهت بر طرف ساختن نیازهای مشتریان و استفاده کنندگان فضاهای طراحی شده باعث گردید تا آشنایی روانشناسی با حرفه طراحی و بر عکس آغاز گردد و در نتیجه نطفه دانشی نو و یا پارادایمی جدید به نام «روانشناسی محیطی» بسته شود.

ماهیت روانشناسی محیطی

روانشناسی محیطی زیر مجموعه ای از علوم رفتاری است. علوم رفتاری علاوه بر روانشناسی شامل دانش هایی چون انسان شناسی، جامعه شناسی و حتی علوم سیاسی و اقتصاد است. بدین دلیل است که تعدادی از پژوهشگران مطالعه انسان در محیط را در قالب الگوی «مطالعه زیست محیط ــ رفتار» بیشتر ترجیح می دهند؛ اما به هر حال روانشناسی محیطی، به عنوان شاخه ای از روانشناسی به مطالعه رفتارهای انسان در رابطه با سکونتگاه هایش می پردازد و به نام های دیگری مانند «ارتباط های انسان ــ محیط»، «جامعه شناسی محیطی» و «بوم شناسی انسانی» نیز شناخته می شود.

بنابر نظر کریک روانشناسی محیطی مطالعه روان شناختی رفتار انسان به گونه ای است که به زندگی روزمره او در محیط کالبدی مرتبط باشد. همان گونه که از این تعریف مستفاد می شود، روانشناسی محیطی را به انسان با محیط کالبدیش را به گونه ای مورد بررسی قرار می دهد که ارزش ها، نگرش ها و احتیاجات او مورد توجه قرار می گیرد و به موضوعاتی که در تشریح رفتار های مردم نقش اساسی دارند، مانند «ادراک»، «شناخت» و «رفتارهای فضایی» بپردازد؛ لذا روانشناسی محیطی، به مطالعه تجربه شخصی و جمعی مردم از مکان ها نیز که از نوع رفتار های بنیادین انسان می باشد، علاقه مند است.

ادراک محیطی

ادراک انسان از محیط، از محوری ترین مقولات در روانشناسی محیطی است. «ادراک محیطی» فرآیندی است که از طریق آن، انسان داده های لازم را بر اساس نیازش از محیط پیرامون خود بر می گزیند. لذا ادراک فرآیندی هدفمند است. این گونه ادراک را در اصطلاح «ادراک حسی» می نامند. در حقیقت «ادراک محیطی» از تعامل «ادراک حسی» و «شناخت» که در ذهن انسان تجربه شده اند، حادث می شوند.

در این فرآیند، نقش محیط به عنوان عاملی اساسی در رشد، توسعه و در نهایت در یادگیری مورد توجه قرار می گیرد. مکاتب مختلفی سعی کرده اند تا چگونگی ادراک انسان از رفتارش را در محیط و یا از محیط توضیح دهند؛ مهم ترین این مکاتب که تاثیر ژرفی بر نظریه های محیطی و طراحی داشته اند، مکتب «روانشناسی گشتالت»، دیدگاه «روانشناسی سازشمند» و مکتب «روانشناسی بوم شناختی» (اپتیکی) جیمز گیبسون هستند.

در جایی که «روانشناسی گشتالت» به الگوهای ادراکی و هم ریختی ما بین شکل ها و تجربیات ادراک محیطی با فرآیند شکل گیری نظام عصبی در انسان علاقمند است، «سازشمندی» ما بین مشاهده گر و محیط مورد بررسی قرار می دهد؛ از سویی دیگر «روانشناسی اپتیکی» گیبسون محیط و بوم را پایه و اساس تمامی داده ها می داند، او معتقد بود که داده های محیطی به گونه ای مستقیم و بدون نیاز به نیروی پردازش مغز آدمی از طریق «نوار محیطی» و توسط حواس آدمی که به مثابه یک «نظام» (سیستم) تلقی می گردد دریافت می شود.

 

روانشناسی شخصیت

 

گرچه تاکنون دو دیدگاه اول از سوی روان شناسان محیطی و معماران مورد توجه بیشتری قرار گرفته است (به ویژه مکتب گشتالت تدریس شد و تقریباً تمام معماران و طراحان مکتب مدرن تحت تاثیر آن قرار داشتند)، اما امروزه دیدگاه نو و متهورانه بوم شناختی و یا اکولوژیکی گیبسون دارد جایگاه مناسب خویش را در بررسی ها و پژوهش های محیطی به دست می آورد.

روانشناسی محیطی همچنین نظریه های گوناگون را در ارتباط با تاثیر محیط بر انسان و چگونگی ارتباط و تعامل ما بین محیط کالبدی و تجربه انسان از آن خلق کرده و سوالات مناسب را در این ارتباط مطرح ساخته است تا بتواند پژوهش های تجربی متناسب با آن نظریه ها را به اجرا در آورد؛ لذا روانشناسی محیطی، در حقیقت در جهت خلق نظریه های تجربی است که حاصل مشاهدات رفتارهای انسان در محیط روزمره و بوم او است، به گونه ای که این نظریه ها بتواند درطراحی محیطی مورد استفاده قرار گیرند.

همان گونه که در بالا اشاره شد، یکی از مهمترین مباحث نظریه های محیطی، نقش محیط در شکل دهی به رفتار انسان یا اصطلاحاً معینی گری محیطی است. معینی گری می تواند در سطوح مختلف مورد بررسی و توجه قرار گیرد، در یک معنا رفتار انسان در مقیاسی جهانی تحت تاثیر نیرو های اکولوژیکی است، این نیرو ها آنچه را انسان می تواند به آن دست یابد، بدون توجه به اهداف و انگیزه های انسانی، محدود می سازد.

در حقیقت رفتار انسان در چنبره یک اکوسیستم محیطی و در چرخه آن معنا می یابد؛ لذا انسان در این دیدگاه، به مثابه موجودی بی اختیار است که مقهور آن اکوسیستم می باشد. این دیدگاه امروزه به علت تحلیل محدودی که از ماهیت انسان دارد طرفداران کمی دارد و نمی توان آن را به عنوان یک نظریه معتبر جدی گرفت. آنچه روان شناسان امروزه و در این راستا، بیشتر علاقه مند به بررسی آن هستند این است که به واقع کدام رفتار انسان، تحت تاثیر نیرو های ژنیتیک و وراثت و کدام یک تحت تاثیر شرایط جغرافیایی شکل می گیرد.

به هر حال آنچه اینجا مورد بحث ما است این معنا از معینی گری نیست، بلکه مفهومی از معینی گری است که در ارتباط با محیط کالبدی (معماری و طراحی شهری، طراحی فضای باز و غیره) مورد توجه است. به جهت اهمیت، به این مطلب بیشتر خواهیم پرداخت.

تاثیر محیط بر افراد

روانشناسی محیطی به مطالعه نقشه‌ های شناختی فرد در رابطه با محیطش می‌پردازد و ارزش‌ ها، معانی و اولویت‌ های محیطی را دنبال می‌ کند. نقشه‌ های رفتاری با توجه به ارتباط فعالیت‌ ها به محیط، تهیه شده اند. در تکنیک‌ های به کار رفته در تهیه این نقشه‌ ها، از خط‌ ها برای نشان دادن جهت حرکت، رنگ‌ ها برای نشان دادن زمان مصرف شده و … استفاده می‌ شود. به تازگی تلاش‌ هایی برای مرتبط ساختن اولویت‌ های محیطی به ویژگی‌ های شخصیتی، نژادی و منش ملّی صورت گرفته است…

تأثیر محیط بر رفتار

فرض بر این است که محیط در سطوح مختلفی رفتار را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رفتارهای آنی، تابعی از وضعیتی هستند که در آن اتفاق می‌ افتند. برای مثال، آرایش مبلمان و اثاثیه در یک اتاق بر شیوه تعامل افراد در آن اتاق با یکدیگر، تأثیر می‌ گذارد. شخصیت مردم یک کشور، توسط طبیعت و نوع محیطی که برای مدتی طولانی در آن زندگی می‌کنند، شکل می‌گیرد. تفاوت‌ های نژادی در شخصیت، تا حدّ زیادی، به تفاوت محیط‌ هایی که مردم نژاد های مختلف برای چندین نسل در آن زیسته اند، بستگی دارد.

  – آب و هوای سرد:

برای مثال، فرض بر این است که آب و هوا بر روی خلق و خوی انسان تأثیر می‌ گذارد. آب و هوای سرد، مردم را «فعّال» و «سختکوش» می‌ کند. احتمال انجماد، باعث ایجاد حس ناامنی می‌ شود و در یک محیط سرد، فرد باید به طور مداوم کار کند تا بدنش را گرم نگه دارد. مردمی که در نواحی سردسیر زندگی می‌کنند، باید برای زندگیشان از قبل برنامه‌ریزی کنند، غذا و وسایل گرمایی ذخیره کنند و لباس‌ ها و کفش‌ های مناسب برای زمستان فراهم سازند.

محیط نامساعد و دشوار، مردم را پرخاشگر و جسور می‌ کند. مردم این گونه محیط‌ ها، آدم‌ هایی عمل‌گرا بار می‌ آیند و رویکرد آنان به محیط گرانه، رقابت‌ جویانه یا بهره‌ بردارانه است. گفته می‌ شود که علم و فناوری، نتیجه این نوع رویکرد به محیط است.

  – آب و هوای گرم:

در نقطه مقابل، مردمی که در آب و هوای گرم زندگی می‌ کنند، معمولاً آدم‌ هایی «غیرفعال» و «کم‌ توجه» هستند. ویژگی این نوع خلق و خو، تنبلی و سستی است. کار کردن در مکان های بسیار گرم، به خاطر عرق کردن و زود خسته شدن، ناخوشایند است. در مناطق استوایی، فصل‌ ها تفاوت چندانی با هم ندارند و استخراج منابع در طول سال آسان است. این نوع آب و هوا، گرایش به تسلیم شدن، دست برداشتن و پذیرفتن شرایط را تقویت می‌کند و رویکرد به محیط، همراه با ترس و خرافات است.

  – آب و هوای معتدل:

آب و هوای معتدل، مردمی با خلق و خوی «خالص» و «معتدل» بار می‌آورد. ویژگی این نوع خلق و خو، آگاهی از خود و رابطه با محیط است. زندگی این افراد در هماهنگی با محیط است و بینشی که نسبت به نقش محیط در بهبود زندگی دارد، باعث احساس نیاز به حفظ محیط طبیعی می‌گردد. ویژگی خلق و خوی معتدل، کل‌گرایی، شهودی بودن و متوازن بودن است.

  – حیوانات:

حیوانات هنگامی که در محیط غیرطبیعی خود قرار بگیرند، رفتارشان آشفته و غیرعادی می‌شود. نشان داده شده است که حیوانات، نیازهای رفتاری متناسب با عادت‌ های طبیعی خود دارند. برای مثال، خرس قطبی که از رودخانه ماهی می‌گیرد، نیاز به تحرّک داشتن برای ماهیگیری دارد؛ امّا در قفس، چنانچه فرصت ارضاء این نیاز را پیدا نکند، نشانه‌ هایی از رفتار ناشی از گرسنگی را بروز خواهد داد، حتی اگر غذای کافی در اختیارش گذاشته شود.

بسیاری از حیوانات در قفس، نشانه‌ هایی از رفتار غیرعادی مثل بی‌ اختیاری از خود بروز می‌ دهند. افزایش جمعیت، فراتر از حدّ طبیعی نیز، نوعی تغییر محیط محسوب می‌ شود و به استرس ناشی از جمعیت می‌ انجامد و باعث پرخاشگری و نقش رفتاری می‌ گردد.

  – شهرنشینی:

مطالعات بسیاری، تأثیرات مخرّب شهرنشینی بر روی رفتار انسانی را نشان می‌ دهد. الگوهای رفتار غریزی انسان نیز در شرایط شهرهای شلوغ تغییر می‌ کند. همچنین نشان داده شده است که وقوع بیماری‌ های روانی با شهرنشینی افزایش یافته است. بیشترین میزان شیوع اسکیزوفرنی در مراکز شهرهاست.

تن ها یک پنجم جمعیت شهرهای بزرگ، نسبتاً به دور از نشانه‌ های آسیب‌ شناسی به سر می‌ برند. نرخ جرم و جنایت در شهرهای بزرگ به مرز هشدار دهنده ای رسیده است و بسیاری از شهرهای عمده جهان، به عنوان شهر جرم و جنایت شناخته می‌شوند. خشونت‌ های فزاینده مادران نسبت به فرزندان و نرخ رو به رشد طلاق و تولد نوزادان نامشروع، نشانگر تغییر و فروپاشی الگوهای رفتار غریزی در انسان‌ هاست.

روان‌ شناسان محیطی همچنین به مطالعه اثرات محله‌ های مختلف زندگی انسان، مثل محله‌ های کم ارتفاع و ویلایی، آپارتمانی، فقیرنشین و غیره بر پیدایش الگو های رفتاری می‌پردازند. اثرات خصوصیات مختلف نهاد ها و سازمان‌ ها بر روی رفتار کارکنان و همکاران، از دیگر موضوعات مورد مطالعه در روانشناسی محیطی است.

پژوهش بر روی تأثیرات انزوا و محیط‌ های یکنواخت و خسته کننده را نیز می‌ توان در همین بخش قرار داد. ارگونومی یا مطالعه جنبه‌ های مختلف محیط کار، نظیر گرما، نور و غیره در ارتباط با کارایی و بهره‌ وری نیز بخشی از روانشناسی محیطی را تشکیل می‌ دهد.

تاثیر متقابل انسان و محیط از دیدگاه روانشناسی

انسان با توجه به نیازها، ارزش ها و هدف های خود، محیط را دگرگون می کند و به طور متقابل تحت تاثیر محیط دگرگون شده قرار می گیرد؛ به ویژه تکنولوژی پیشرفته موجب می شود تاثیر انسان بر محیط شدت و سرعت یابد. برخی این گونه دگرگونی سریع محیط را مخرب و موجب اخلال در نظام اکولوژیک «انسان ــ محیط» می دانند و بر این نکته تأکید دارند که هر نوع دگرگونی اساسی و عمیق در محیط طبیعی، باید با توجه به تاثیر بلند مدت آن بر انسان و با پیش بینی نتایج مثبت و منفی آن انجام گیرد.

برای نشان دادن تاثیر شرایط محیطی بر انسان، به اختلالات رفتاری افراد و گروه هایی اشاره می شود که در شهرهای پرجمعیت سکونت دارند.

  – جنبه های مثبت تکنولوژی:

برخی دیگر از متفکران، جنبه های مثبت تاثیر تکنولوژی پیشرفته را نیز متذکر می شوند و بر این تاکید دارند که هر چند تکنولوژی پیشرفته در بسیاری از موارد به بهداشت روانی و اجتماعی انسان ها آسیب می رساند، ولی از سوی دیگر موجب بالا رفتن سطح زندگی آنان می شود.

دگرگونی سریع محیط، یکی از ویژگی های بنیادی زمان ماست. هر روز شهرها محله ها و بناهای جدید ساخته می شوند. این گونه «قرارگاه های فیزیکی» برخی الگو های رفتاری نقش های اجتماعی نوینی را بر ساکنان خود تحمیل می کنند یا برخی الگو ها و معیارهای رفتاری را تقویت و برخی دیگر را تضعیف می کنند و به طور خلاصه جهت و ابعاد جدیدی به رفتار ساکنان خود می بخشند.

روانشناسی محیط چیست؟

در دهه های ۶۰ و ۷۰، پژوهش هایی که به بررسی تاثیر «محیط و انسان» اختصاص داده می شدند، به عنوان بررسی های تخصصی رشته های «روانشناسی محیط»، «روانشناسی اکولوژیک» یا «علوم اکو رفتاری» منتشر می شدند.

«گرامان» روانشناسی محیط را مکمل «روانشناسی عمومی» فاقد محیط می داند و اشاره می کند از آغاز پیدایش این علم تا کنون، رشته های تخصص گوناگونی چون روانشناسی محیط» کشف مجدد و توجه ویژه به بعدی فراموش شده به چشم می خورد. گرامان به این نتیجه می رسد که در روانشناسی سنتی به ابعاد محیطی ــ فرهنگی توجه کافی نشده است و این پدیده، موجب پیدایش رشته «روانشناسی محیط یا اکولوژیک» شده است.

در بررسی های روان شناختی، محیط انسان را از محیط طبیعی وی جدا نمی کند، بلکه انسان را به عنوان بعدی غیرقابل تفکیک از شرایط محیط مورد پژوهش و بررسی قرار می دهند. در روانشناسی محیط، به آداب، رسوم، ارزش ها و معیار های اجتماعی و فرهنگی توجه می شود. در گروه دیگری از بررسی های تخصصی برای تشریح علل پیدایش و هدف های روانشناسی محیط، به جنبه های کاربردی توجه می شود.

به طور مثال، اکنسبرگر (۱۹۷۶) به عدم موفقیت اکثر برنامه های عمرانی اشاره می کند که به وسیله جهان غرب برای کشور های جهان سوم تهیه می شود. وی علت این شکست ها را در مرحله تهیه و اجرای برنامه های فوق جستجو می کند و عقیده دارد علت اصلی شکست ها این است که برنامه ریزهای غربی، از دیدگاه محدود خود به قضاوت می پردازند.

اکنسبرگر عقیده دارد برای رفع مشکل فوق لازم است پژوهش های «بین فرهنگی» و «محیطی» متعدد انجام گیرد تا بتوان با توجه به شرایط و داده های فرهنگی و «محیطی» برنامه های مناسب تری ارائه داد.

جیفورد (۱۹۹۷) روانشناسی محیط را «بررسی متقابل بین فرد و قرارگاه فیزیکی وی» تعریف می کند. به عقیده وی، در چنین تأثیر متقابلی، فرد محیط را دگرگون می کند و هم زمان، رفتار و تجارب وی به وسیله محیط دگرگون می شود.

 

اینستاگرام اکسیر

 

تعریف «قرارگاه فیزیکی»

در روانشناسی محیط، رفتار را در چهارچوب قرارگاه فیزیکی مورد بررسی و پژوهش قرار می دهند. به طور مثال، یک مدرسه یا آموزشگاه قرارگاه فیزیکی محسوب می شود و دارای ویژگی های زیر است…

هر آموزشگاه به عنوان قرارگاهی فیزیکی، تابع عوامل متعدد است:

  • کیفیت کادر آموزشی
  • سیاست های اداری آموزشگاه
  • فلسفه و هدف های آموزش
  • ویژگی های دانش آموزان
  • همچنین شرایط فیزیکی و معماری محیط آن

دانش آموزان به گونه های ناهمانند به چنین محیطی پاسخ می گویند و از قرارگاه های گوناگون آن استفاده می کنند. دانش آموزان مجبورند تحت نظم و مقررات پیش بینی شده معیار هایی را بپذیرند؛ رفتار افرادی را که در چنین نظام های باز و پویا قرار می گیرند، نمی توان بدون در نظر گرفتن تاثیر نظام های اجتماعی کلی تر و دربرگیرنده (مانند شهری که آموزشگاه در آن است و ارزش ها و معیار های فرهنگی اجتماعی خاص آن شهر) و همچنین نظام های جزیی تر دیگر (مانند نظام تربیتی و سطح اقتصادی خانواده دانش آموز) پیش بینی کرد؛ زیرا هر آموزشگاه، خود درون قرارگاه فیزیکی گسترده تری مانند منطقه ای از یک شهر یا خود شهر و همچنین یک کشور و… واقع می شود. پس برای بررسی رفتار، لازم است به تعامل ابعاد گوناگون قرارگاه ها در همه سطوح توجه شود.

قرارگاه فیزیکی به معنی فضای فیزیکی با هدف های کاربردی و سازمانی تعریف شده به کار می رود؛ مانند بیمارستان که محل معاینه و مداوای بیماران است یا کلاس درس که محل تولد تدریس و تعلیم است. استفاده از مفهوم قرارگاه فیزیکی بیانگر این نکته است که در بررسی های روانشناسی محیط، انسان خود یکی از عوامل تشکیل دهنده محیط محسوب می شود؛ زیرا فرض بر این است که رفتار و تجارب انسان را نمی توان بدون توجه به شرایط محیطی و به طور جداگانه مورد بررسی قرار داد. به طور خلاصه در روانشناسی محیط، رفتار در تعامل با ابعاد فیزیکی ــ معماری یا نمادی محیط مورد بررسی قرار می گیرد.

نقش واهمیت شرایت محیطی از دیدگاه مکاتب مختلف روانشناسی

در تاریخ روانشناسی با پژوهشگرانی آشنا می شویم که در مراحل اولیه پیشرفت این رشته، به تاثیر عوامل محیطی بر رفتار توجه کرده اند، مانند هلپاخ آلمانی که حدود ۱۰۰ سال پیش، گسترش بی رویه مکتب «وونت» و پژوهش های آزمایشگاهی را مورد انتقاد قرار داده و به بررسی تاثیر شرایط محیطی بر رفتار پرداخته است. وی داده های محیطی را در سه نوع زیر تفکیک می کند:

  1. «محیط طبیعی» مانند خاک، هوا، نور، جنگل و…، که انسان و رفتار وی را تحت تاثیر قرار می دهد و به وسیله انسان دگرگون می شود.
  2. «محیط اجتماعی» که موضوع بحث روانشناسی اجتماعی است.
  3. «محیط فرهنگی» که شامل کتاب ها، کتابخانه ها، قوانین، دولت ها و بناها و شهرها می شود. محیط فرهنگی به وسیله انسان ایجاد شده و تاریخ را منعکس می کند.

اکنون با پیشرفت روانشناسی محیط، بحث و بررسی این گونه نظریه های نسبتاً قدیمی نیز از سر گرفته شده است. تاثیر عوامل و شرایط محیطی در مکاتب مهم رشته روانشناسی بررسی اجمالی فرضیه های سه مکتب «روانشناسی عمقی»، «رفتارگرایی» و «گشتالت» که منشأ پیدایش دیگر نظریه های رشته روانشناسی علمی هستند.

  – روانشناسی عمقی یا روانکاوی:

فروید، موسس مکتب روانشناسی عمقی یا روانکاری است. عقیده وی بر این است که رفتار انسان تحت تاثیر غریزه های «عشق و زندگی ــ مرگ و نیستی» قرار می گیرد. امیال جنسی از «بن» یا «نهاد» سرچشمه می گیرند و تا زمانی که به «من» که در سطوح نیمه هشیار و هشیار قرار دارد راه نیافته اند، به طور ناهشیار باقی می مانند.

«خود» یا «من» نمایانگر واقعیت های جهان خارج است. جهان خارج شامل ابعاد فیزیکی و اجتماعی محیط است؛ پس در روانشناسی عمقی، ابعاد محیط از نظر مهار کردن یا تشفیق امیال جنسی اهمیت دارند و در این حد مورد توجه قرار میگیرد. به طور مثال، فرایند رشد کودک تحت تاثیر شرایط محیط اجتماعی (والدین، دوستان، معلم…) و همچنین ابعاد فیزیکی ــ معماری محیط قرار می گیرد.

ویژگی های معماری محل سکونت به اختفای روابط جنسی والدین کمک می کند و در نتیجه در رشد جنسی و عقده های روانی کودک موثر است. همچنین شرایط و موانع محیطی (ارزش های فرهنگی)، موجب می شود فرد از مکانیزم های دفاعی روانی مانند تصعید و غیره استفاده کند.

یونگ (۱۹۶۲) عقیده دارد همانگونه که تحول و تکامل بدن انسان دارای میلیون ها سال تاریخ است، نظام روانی فرد نیز دارای چنین گذشته ای است و همان طور که هر عضو بدن به گونه ای نمایانگر این رشد وتحول تاریخی است، فعالیت های روانی نیز (مثلاً خواب و رویا) گذشته تاریخی ــ روانی را منعکس می کند. «من» که «نیمه هشیار»‌است بر چنین مبنای پیچیده ای قرار دارد.

یونگ (۱۹۵۲) عقیده دارد واقعیت ها محدود به داده های فیزیکی نیستند، بلکه واقعیت های روانی نیز وجود دارد و واقعیت های مذهبی از این نوع هستند.

  – روانشناسی رفتارگرایی:

اغلب پژوهش های مکتب رفتارگرایی، محدود به جنبه هایی از رفتار می شود که قابل مشاهده و اندازه گیری هستند. «محیط» نیز، به عنوان مجموعه ای از محرک ها، با توجه به پاسخ هایی که از سوی ارگانیزم ارائه می شود، مورد بررسی قرار می گیرد.

بیشتر پژوهش های این مکتب، در آزمایشگاه روانشناسی و به منظور بررسی پیوندهای بین محرک های ساده و قابل ضبط و پاسخ های قابل اندازه گیری انجام می گیرد. بدین دلیل نیز، واحد های بزرگ تر و کلی تر و جریان رفتاری، مانند یک خانم خانه دار در آشپزخانه یا رفتار دانش آموز در مدرسه، جایی در پژوهش های این مکتب ندارد.

  – مکتب گشتالت:

 ایتلسون (۱۹۷۴) دو مکتب رفتارگرایی و گشتالت را تز و آنتی تز همدیگر می نامد. یکی از مهمترین اختلاف های این دو مکتب این است که طرفداران مکتب گشتالت، معتقدند پدیده ها و رویدادهای مرکب و همچنین رفتار را نمی توان به اجزای ساده (به عنوان مثال تداعی های) تجزیه کرد؛ زیرا ترکیب و هیئت هر پدیده مرکب (یعنی گشتالت آن) متفاوت از مجموع اجزای آن است؛ پس رفتار و فرایند های پایه روانی از قبیل ادراک، شناخت، احساس و تفکر را نیز نمی توان به اجزای تشکیل دهنده آن ها مانند «پیوندها» تجزیه کرد.

پژوهشگران مکتب گشتالت بیش از دیگر مکاتب به شرایط محیط (به معنی جامع آن) توجه دارند، کوفکا (۱۹۳۵)، از بنیانگذاران این مکتب، محیط را به دو نوع «جغرافیایی» و «رفتاری» تفکیک میکند. «محیط جغرافیایی» به معنی «محیطی که به طور عینی وجود دار» و «محیط رفتاری» بدان گونه که «به وسیله فرد تجربه می شود» به کار می رود.

یک نفر ممکن است از یک محیط جغرافیایی در دو مقطع زمانی، دو نوع ادراک و تجربه مختلف بیابد. به طور مثال، یک بار برای گردش و تفریح و بار دیگر برای معالجه یکی از نزدیکان خود از شهرستان به تهران می آییم؛ اگر برای سیر و سیاحت به تهران آمده باشیم، ممکن است مشکلات رفت و آمد و سر و صدای شهر را ناراحت کنده نیابیم و کوشش کنیم دوران اقامتمان در تهران طولانی تر شود. اگر برای معالجه به تهران آمده باشیم، احتمالاً مشکلات رفت و آمد را به زحمت تحمل می کنیم.

«محیط جغرافیایی» بخشی از «محیط رفتاری» است، زیرا ویژگی های محیط جغرافیایی نیز شناختی را که از محرک ها و رویداد ها حاصل می شود، متاثر می سازد. دخالت محیط جغرافیایی در محیط رفتاری از یکسو و اکتسابات و تجارب مشترک افراد حین اجتماعی شدن از سوی دیگر، موجب می شود در محیط رفتاری افراد و گروه ها جنبه های مشترک به وجود آید.

  – روانشناسی میدان:

«نظریه» داروین بیان کرده است که از پژوهشگران مکتب گشتالت به شمار می آید. لوین در چهارچوب نظریه خود، محل و موقعیت مشخصی برای ابعاد محیطی در نظر گرفته است. وی عقیده دارد رفتار، تابع تاثیر متقابل عواملی است که از فرد از یک سو و از محیط از سوی دیگر، سرچشمه می گیرند. وی برای بیان پدیده حاصل از تاثیر متقابل عوامل فردی و محیطی، از مفهوم «فضای زیستی» استفاده می کند.

یکی از مهم ترین مبانی این نظریه چنین است: «رفتار تابع ویژگی های فضای زیستی است.» به بیان دیگر رفتار تابع تاثیر متقابل ابعاد «شخصیتی» و «محیطی» است. در این نظریه «محیط» به معنی داده های محیطی ادراک شده به کار می رود؛ یعنی محیطی که تحت تأثیر عوامل روان شناختی قرار گرفته است و نه محیطی که به طور عینی وجود دارد.

لوین (۱۹۶۳) تأکید می کند، هر گاه بخواهیم رفتار کسی را پیش گویی کنیم، باید از علایم ریاضی استفاده کنیم تا همه عوامل موجود در «میدان روانی» منعکس شود. به طور مثال، نیازها به رفتار سازمان می بخشند و دارای جهت و شدت معینی هستند. شدت و جهت نیازها را می توان به وسیله «بردار» بیان کرد (علاقه به خواندن کتاب یا خوردن شیرینی با بردار مثبت و نداشتن علاقه به شرکت در یک امتحان، با بردار منفی نشان داده می شود.)

اگر معلمی بخواهد رفتار کودکی را در مدرسه پیش بینی کند، باید به ویژگی های میدان روانی وی توجه کند. در این میدان، عواملی چون همکلاسی ها، دوستان، هدف های آگاه و ناخودآگاه و همچنین رویداد ها و ترس های کودک دخالت دارند. هر گاه معلم بخواهد با استناد به «میدان روانی» خود قضاوت کند، دچار اشتباه خواهد شد.

علاوه بر جنبه های اختصاصی میدان مانند هدف ها (ارزش ها و معیار ها و نیاز های فردی و…)، جنبه های عمومی «میدان روانی» نیز حائز اهمیت است، مانند جو کلی که ممکن است دوستانه، غیردوستانه یا مثلاً آشفته باشد

روانشناسی تفاوت های فردی

تعریف روانشناسی تفاوت های فردی ــ خاستگاه و تاریخچه روانشناسی تفاوت های فردی ــ علل تفاوت های فردی(۱)(۲)

موضوع جلسه، تعریف روانشناسی تفاوت های فردی، انواع تفاوت ها و تفاوت روانشناسی تجربی با روانشناسی تفاوت های فردی می باشد.

  – تعریف روانشناسی تفاوت های فردی:

یکی از شاخه های تخصصی روانشناسی جدید، روانشناسی تفاوت های فردی است که همانند سایر شاخه های روانشناسی، موضوع، هدف و روش خاصی دارد. روانشناسی تفاوت های فردی به مطالعه تفاوت های افراد و گروه ها می پردازد.

 تفاوت های افراد به دو دسته تقسیم می شوند:

  • تفاوت های بین فردی
  • تفاوت های درون فردی
    × تفاوت های بین فردی

انسان ها از لحاظ ویژگی های جسمانی مثل قد، وزن و رنگ چشم و خصوصیات روانی از قبیل هوش و شخصیت، تفاوت هایی با یکدیگر دارن که این تفاوت بین افراد را تفاوت های بین فردی می نامند.

تفاوت های بین فردی در زمینه های مختلف مشاهده می شوند و تأثیر بسزایی بر کار و عملکرد های انسان ها می گذارد و به همین علت، در زمینه موفقیت های تحصیلی و شغلی نیز مهم می باشند.

    × تفاوت های درون فردی

توانایی های مختلف در یک فرد، یکسان نبوده و هر فرد در برخی زمینه ها دارای استعداد خوب و در زمینه های دیگر، استعداد متوسط یا ضعیف دارد. به تفاوت های موجود در توانایی ها و استعداد های مختلف در یک فرد، تفاوت های درون فردی اطلاق می شود. برای مثال، ممکن است فردی در زمینه یادگیری زبان انگلیسی استعداد خوبی داشته باشد، اما در زمینه یادگیری ریاضیات دچار مشکل باشد.

 

دریافت وقت مشاوره آنلاین

Loading...

 

مشاوره رایگان آنلاین