پیشرفت علم روان شناسی از یک سو، و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می رسد که مردم جهان، امروزه بیش از پیش، به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روانشناسان و روان پزشکان نیز به طور روز افزون در می یابند که استفاده از روش سنتی و ساده برای درمان اختلالات روانی کافی نیست…

معنویت و روان‌شناسی

ابعاد وجودی انسان

از سوی دیگر سازمان جهانی بهداشت، در تعریف ابعاد وجودی انسان، به ابعاد جسمانی و روانی اجتماعی و معنوی اشاره می کند و بعد چهارم، یعنی بعد معنوی را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می سازد.
در آستانه قرن بیست و یکم، انسان به نقشه کامل ساختار ژنتیکی بشر دست یافته و ادعا می شود که تا پنجاه سال آینده، کلیه بیماری های ژنتیکی مهلک، شناخته و ریشه کن خواهند شد و احتمالا در آینده بسیار نزدیک، بشر قادر خواهد بود انسان بسازد!!

اما سوال این است که خلق دوباره انسان به دست انسان، چه نتایجی در بر خواهد داشت؟ افزایش طول عمر انسان از ۸۰ سال به ۱۰۰ سال و ۲۰۰ سال و ازدیاد جمعیت به صورت انفجارآمیز، چه وضعیتی را در جهان به وجود خواهد آورد؟ این سوال ها تنها از آینده نگری از نوع علمی تخیلی ناشی نمی شود، بلکه به تجزیه و تحلیل فلسفی، اخلاقی و معنوی نیاز دارد…

بعد معنوی انسان

انسان باید جهان را از نو شناسایی کند؛ باید درکی دقیق و عمیق از طبیعت، محیط زیست و کهکشان و خلقت به دست آورد. اینجاست که بعد معنوی انسان خودنمایی می کند.
هرگاه ماهیت معنوی انسان و نقش روان درمانی در رشد معنوی انسان، بخواهد مورد بررسی قرار گیرد، لازم است هدف روان درمانی، که همانا درمان مشکلاتی که ماهیت عاطفی دارند می باشد (که البته این درمان براساس روش های روان شناختی که به وسیله یک فرد متخصص که با بیمار، ارتباط حرفه ای خاص ایجاد می کند، اجرا می شود) بررسی گردد.

از سوی دیگر برخی از روانشناسان، معنویت را عنوان تلاش دائمی بشر برای پاسخ دادن به چراهای زندگی تعریف کرده اند. به عبارت واضح تر، استفاده بهینه از قوه خلاقیت و کنجکاوی برای یافتن موجود مرتبط با زنده ماندن و زندگی کردن و در نتیجه، رشد و تکامل بخش مهمی از معنویت را تشکیل می دهد…

تـاریخچه 

یکی از نخستین کسانی که این مسأله را مطرح کرد، ویلیام جیمز فیلسوف و روان شناس آمریکایی بود. وی می گوید:

«ایمان، بدون شک مؤثرترین درمان اضطراب است.» و همچنین اضافه می کند:

«ایمان نیرویی است که باید برای کمک به انسان در زندگی وجود داشته باشد؛ فقدان ایمان، زنگ خطری است که ناتوانی انسان را در برابر سختی های زندگی اعلام می دارد.»

و در جایی دیگر می گوید:

«میان ما و خداوند رابطه ای ناگسستنی وجود دارد، اگر ما خود را تحت اشراف خداوند متعال درآوریم و تسلیم او شویم، تمام آمال و آرزوهایمان محقق خواهد شد» و در جایی دیگر نیز بیان می دارد:

«همان طور که امواج خروشان و غلتان اقیانوس نمی تواند آرامش ژرفای آن را برهم زند و امنیت آن را پریشان سازد، شایسته است که دگرگونی های سطحی و موقت زندگی، آرامش درونی انسانی را که عمیقاً به خداوند ایمان دارد، بر هم نزند چرا که انسان متدین واقعی، تسلیم اضطراب نمی شود و توازن شخصیت خویش را حفظ می کند و همواره آماده مقابله با مسائل ناخوشایندی است که احتمالاً روزگار برایش پیش می آورد.»

کارل یونگ روان کاو می گوید:

«در طول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیت های مختلف جهان متمدن،‌ با هم مشورت کردند و من صدها تن از بیماران را معالجه و درمان کرده ام، اما از میان بیمارانی که در نیمه دوم عمر خود به سر می برند حتی یک بیمار را نیز ندیدم که اساساً مشکلش نیاز به یک گرایش دینی در زندگی نباشد.

به جرأت می توانم بگویم که تک تک آن ها به این دلیل قربانی بیمـاری روانـی شده بودنـد کـه آن چیزی را که ادیان موجود در هر زمـان به پیرامون خود می دهند، فاقد بودند و فرد فرد آن ها تنها وقتی که به دین و دیدگاه های دینی بازگشته بودند، به طور کامل درمان شدند.»

روانکاو دیگری به نام بریل معتقد است:

«انسان متدین واقعی، هرگز دچار بیماری های روانی نخواهد شد.»

هنری لینک، روان شناس آمریکایی در کتاب «بازگشت به ایمان»، می گوید:

«در نتیجه تجربه طولانی خود در اجرای آزمایشات روانی بر روی کارگران ــ در خصوص انتخابات و ارشادهای شغلی ــ به این موضوع پی برده ام که افراد متدین و کسانی که به معابد رفت و آمد می کنند، دارای شخصیتی قوی تر و بهتر از بی دینان و یا کسانی هستند که هیچ وقت به عبادت خدا نمی پردازند.»

علاوه بر روان شناسان و روان کاوان، بسیاری از اندیشمندان معاصر غربی، این مسأله را گوشزد می کنند که مشکل انسان معاصر، اساساً نیاز وی به دین و ارزش های معنوی بر می گردد.

مثلاً مورخ معروف، آرنولوتوین بی می گوید، بحرانی که اروپائیان در قرن حاضر دچار آن شده اند، اساساً به فقر معنوی آن ها باز می گردد. او معتقد است «که تنها راه درمان این فروپاشیدگی اخلاقی که غرب از آن رنج می برد بازگشت به دین است.»

بهشت و جهنم

جرج برنارد شاو در یکی از شاهکارهای نمایشنامه‌ نویسی خود به نام «مرد و ابرمرد» تصوّر سنتی از بهشت و جهنم را وارونه کرده است. او جهنم را مکانی توصیف می‌ کند که در آن، تمام تمایلات انسان، آزادانه و به راحتی برآورده می‌ شود و مسئولیت شخصی جایی در آن ندارد.

برعکس، بهشت جایی است که ساکنان آن مسئول اعمالشان هستند و مکانی است برای رویارویی با واقعیت‌ ها و کنترل آن‌ها. و نکته جالب آن است که ساکنان جهنم هر وقت از آنجا خسته شدند می‌توانند آزادانه آنجا را ترک کرده و وارد بهشت شوند.

هر چند این یک استعاره بحث انگیز است، امّا استعاره خوبی درباره چگونگی زندگی ما انسان‌ ها در این جهان است. این مفهوم از «جهنمی که هرگاه از آن خسته شدید، می‌ توانید ترکش کنید»، به درستی توصیف‌ گر تغییرات روان‌ شناختی نیز هست. بسیاری از انسان‌ ها به «جهنم» روان‌ شناختی خود چسبیده‌ اند و درد و رنج آن را تحمل می‌ کنند؛ زیرا از نظم لازم برای سلامتی، ترس بیشتری دارند.

امّا سرانجام، هنگامی که بتوانند تنها نگاهی به منجلابی که در آن گرفتارند بیاندازند، به کلّی از آن بیزار می‌ شوند و تصمیم می‌ گیرند این شرایط را پشت سر گذاشته و به سراغ «واقعیت‌ها» بروند…

دانش در برابر درک

برنارد شاو هرچند که فردی مذهبی نبود، امّا با وجود این، کشف درخشانی کرده است؛ زندگی معنوی، زندگی واقعی و عملی نیز هست. و این عملی بودن بیشتر به «درک» وابسته است تا به «دانش».
امروزه بسیاری از ما نقش فوق‌ العاده‌ ای برای دانش قائل هستیم، که در واقع نیز همین طور است؛ امّا در این میان از اهمیت درک و شعور غافل مانده‌ایم. چرا؟ زیرا «درک»، تعهدآور و مسئولیت‌ بخش است، و ما انسان‌ ها می‌ خواهیم از زیر بار این مسئولیت، شانه خالی کنیم.

نادانی

هر کودکی که زاده می‌شود، پا به دنیای اجتماعی و از پیش شکل گرفته زبان، علم، فناوری، هنر، ادبیات و … می‌ گذارد. امّا پیچیده‌ تر از رمز و راز مجموعه این اطلاعات واقعی، رمز و راز بدن خود کودک است. کودک خود را از طریق فرایندهای زیست شناختی که کنترلی روی آن‌ ها ندارد؛ مانند خوردن، استفراغ کردن، اجابت مزاج، ادرار کردن، خونریزی و … کشف می‌ کند.

و همچنین کودک به درستی احساس خواهد کرد که دنیا چیزی «می‌ داند» که او نمی‌ داند. بنابراین، از همان ابتدا، کودک در یک فضای هیجانی و سنگین «نادانی» و احساس «گمگشتگی» قرار می‌ گیرد. مکان ناراحت و عذاب‌ آوری برای بودن است. و بنابراین، همه ما انرژی فوق‌ العاده‌ ای برای غلبه براحساس «نادانی» صرف می‌ کنیم.

    – در جستجوی دانش

ما از طریق آموزش‌ های رسمی به جستجوی دانش می‌ پردازیم؛ ممکن است درگیر پژوهش‌ های علمی شویم، ممکن است به عضویت انواع سازمان‌ ها و گروه‌ های اجتماعی که ادعای عرضه نوعی «دانش» پنهان دارند، در آییم، ممکن است به تماشای تصاویر هرزه نگاری روی آوریم تا بتوانیم چیزهایی که معمولاً مخفی نگاه داشته می‌ شوند را ببینیم، ممکن است به جستجوی «دانش جنسی» از طریق بدن فردی دیگر برآییم و سعی کنیم مشکلات روان‌ شناختی خود را با لذت یا درد دیگری تسکین بخشیم و یا ممکن است با افکار و تصاویر شهوانی برای خود دنیای خیالی و رویایی بسازیم و هویت و قدرتی که به شدت به آن نیازمندیم را در عالم خیال به دست آوریم…

پرده

با وجود این، تمام «دانشی» که در جهان وجود دارد، چیزی نیست جز پرده نازکی که بر روی «نادانی» های ما کشیده شده است. ایستادن در مقابل این پرده و حدس زدن درباره آنچه در پس آن قرار دارد، ما را گیج، ضعیف، بیزار و گمراه می‌کند.

ژاک لاکان، روانکاو مشهور فرانسوی، در کتاب «چهار مفهوم بنیادی روانکاوی»، داستان رقابت دو نقاش عهد کهن، زوکسیس و پاراسیوس را نقل می‌کند. زوکسیس ادعا کرده بود که خوشه‌ ای انگور را آنچنان طبیعی نقاشی کرده است که حتی پرندگان نمی‌ توانند تشخیص دهند و به سراغ آن می‌ آیند تا آن را نوک بزنند.

زوکسیس با چنین غروری، به دیدن نمایشگاه نقاشی پاراسیوس رفت. امّا تنها تابلویی که در نمایشگاه دید با پرده‌ ای پوشانده شده بود. بنابراین درخواست کرد که پرده را کنار بزنند تا او بتواند نقاشی پاراسیوس را ببیند. امّا نقاشی پاراسیوس همین پرده بود! آنقدر این پرده ماهرانه نقاشی شده بود که استادی چون زوکسیس هم نتوانسته بود طبیعی نبودن آن را تشخیص دهد.

لاکان پس از بیان این داستان، خاطر نشان ساخته است که اگر می خواهید کسی را گمراه کنید، به او آنچنان «پرده‌ ای» نشان دهید که کنجکاوانه از شما بپرسد پشت آن چیست.

اگر بپذیریم که تمام دانش ما همچون پرده گمراه کننده‌ ای بر روی واقعیت‌ های جهان هستی کشیده شده است، در این صورت باید بپذیریم که ما نومیدانه در برابر سدّ کمبودها و محدودیت‌ ها قرار گرفته‌ ایم.

و بدین خاطر، در این شرایط تنها یک امیدواری وجود دارد:

درک روح (منظور از روح، جنبه‌های عاطفی و هیجانی شخصیت در مقابل وجوه تحلیلی و عقلانی آن است).

فقدان روح

اگر بخواهیم به زبان روان‌ شناختی عبارت لاکان را بیان کنیم، باید بگوئیم «روح» چیزی است که ما را برای تحمّل چیزهایی که غیرقابل تحمل هستند و کمبود آن‌ ها در دنیای انسانی حس می‌ شود، قدرت و توان می‌ بخشد.

در دنیای مدرن امروز، اغلب جوامع ما روح خود را از دست داده‌ اند. بدین خاطر، به سادگی ممکن است که ما درک نادرستی از زندگی به دست آوریم و پذیرش دروغین را با شکیبایی راستین، غرور دروغین را با پارسایی راستین، و احساس دروغین را با عشق راستین اشتباه بگیریم.

و با از دست دادن روح، امروزه بسیاری از ما مفهوم «گناه» ــ یعنی خودشیفتگی موجود در ما، که باعث می‌شود به جای خدمت به دیگران درخدمت خود باشیم ــ را نیز کنار بگذاریم و از فضای فکری خود خارج سازیم. در نتیجه، به جای آن که تصمیم‌ گیری‌ های زندگی را با توجه به مسئولیت‌ های شخصی انجام دهیم، آن‌ ها را بر حسب راحتی خودمان انجام می‌ دهیم.

امروزه هر چیزی که «داغ» باشد، قابل پذیرش به نظر می‌ رسد. و گناه به مفهوم روان‌ شناسی‌ اش، چیزی است که چشم ما را بر درک این واقعیت که برای زندگی چیزهای بیشتری از آنچه دنیا به ما «نشان می‌دهد» وجود دارد، می‌بندد. بنابراین، گناه ما را از عشق واقعی دور می‌ سازد و در باتلاق لذت گرایانه خودشیفتگی فرو می‌ برد. و در آن ناکجا آباد، روح گم می‌ شود.

دفاع‌ های روان‌ شناختی

سنت آگوستین هیپو، روحانی برجسته آفریقایی، گفته است که «گناه، مجازات گناه است.» این جمله هنگامی بهتر فهمیده می‌شود که ما درک کنیم که دنیای انسانی چیزی نیست جز انبوهی از دفاع‌ های روان‌ شناختی (غرور، خشم، رقابت، موقعیت اجتماعی و …) که در ظلمت ناشی از غافل شدن از روح، ما را محافظت می‌ کند.

تمام این دفاع‌ ها ریشه در دوران کودکی دارند؛ آن زمان، راهی برای کمک به بقاء بوده‌ اند، امّا به طور ناخودآگاه به دوران بلوغ و بزرگسالی راه یافته‌ اند، و همان دفاع‌ هایی که روزی از ما محافظت می‌ کردند، امروز ما را به هیچ چیز جز مجازات مکرّر به خاطر سوء رفتارهای اجتماعی و روان‌ شناختی رهنمون نمی‌ گردانند…

آنچه گفته شد را سوء تعبیر نکنید. همه ما اساساً خوبیم. امّا خوب ماندن به کار زیاد سختی، نیازمند است که از جمله مهم‌ ترین آن کارها، انکار خود است. زیرا بدون انکار غرور شخصی و دفاع‌ های آن، عشق واقعی، خالص‌ ترین و ناب‌ ترین عشقی که می‌ توانید تصوّر کنید، در پشت دفاع‌ های روان‌ شناختی از دید ما پنهان می‌ ماند.

و عشق واقعی، اگر فدا کردن خود برای نجات دیگران ــ حتی آن‌هایی که از شما نفرت دارند ــ از ظلمتی که در آن قرار دارند نیست، پس چیست؟

سمت و سوی معنی‌ دار

بنابراین، درست همان طور که گناه، مجازات گناه است؛ جهنم، یعنی مکانی که مسئولیت و شعور در آن جای ندارد نیز مجازات خود جهنم است. شگفت‌ انگیز آن که دو بیماری مهلک عصر حاضر، یعنی سرطان (تکثیر نامحدود برخی سلول‌ ها) و ایدز (زوال بی‌ رویه بدن توسط سیستم ایمنی خودش) چنین استعاره‌ هایی هستند؛ رشد غیرمسئولانه و فقدان شعور.

با وجودی که اغلب موارد ایدز و برخی از اشکال سرطان مستقیماً به رفتارهای شخصی بستگی دارند، اما هنگامی که کسی سرطان یا ایدز می‌گیرد همه ما مسئولیم. تراژدی و مصیبتی که در اینجا وجود دارد این است که فرهنگ این قابلیت را دارد که تک‌ تک اعضای جامعه را با ایده‌ آل‌ های تدافعی که هیچ سمت و سوی معنی داری ندارند، آلوده کند.

و درنتیجه، ما به عنوان یک فرد، باید امروز به خوبی متوجه گناهان باشیم و به یاد داشته باشیم که عبور ازمرز گناه و معنویت ، فقط یک انتخاب شخصی است و هر فرد آزادانه می‌ تواند به «هر طرف» که خواست برود. روان‌ شناسی، حداقل در غرب، عمدتاً به دنبال تامین شادی برای انسان‌ هاست و از کمک به افراد در درک زندگی و یافتن حس جهت‌ گیری معنی‌دار و عملی، غافل است.

روان شناسی شما را از دام هویت های واهی اجتماعی رها می سازد

روان‌ شناسی به خودی خود نمی‌ تواند هیچ معنی خاصی برای زندگی ارائه کند، امّا می‌تواند به افراد کمک کند تا خود را از دام هویت‌ های واهی اجتماعی که آن‌ ها را در تاریکی نگاه می‌ دارد و به خود تخریبی می‌کشاند، رها سازند.

من نمی‌ توانم وجود خدا را «اثبات» کنم و نیز نمی‌ توانم ثابت کنم که روح وجود دارد و معنویت چیزی فراتر از ساخته و پرداخته ذهن انسان است. امّا این گونه نگاه کنید که اگر برای معنویت ارزش قائل شوید، چه چیزی را از دست می‌دهید؟ هیچ چیز. و چه چیزی را به دست می‌آورید؟ همه چیز.

رابطـه ایمان و احساس امنیت

کلیه مکاتب روان درمانی در این که دلیل اصلی بروز عوارض بیماری های روانی اضطراب است، متفق القولند. ولی در تعیین عوامل اضطراب برانگیز، اختلاف نظرهایی با هم دارند.

این مکاتب متفقاً هدف اصلی روان درمانی را، رهایی از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنیت در نفس انسان می دانند، اما برای تحقق این هدف از روش های مختلف درمانی پیروی می کنند، که این روش ها همیشه در درمان کامل بیماری های روانی موفق نیستند.

بررسی تاریخ ادیان به ویژه دین اسلام، نشان می دهد که ایمان به خدا، در درمان این گونه بیماری ها و تحقق احساس امنیت و آرامش و پیشگیری از اضطراب و بیماری های روانی ناشی از آن، کاملاً‌ موفق بوده است.

این مسأله شایان توجه است که درمان، معمولاً پس از ابتلای شخص به بیماری روانی شروع می شود؛ اما ایمان به خدا اگر از کودکی در نفس انسان استقرار یابد نوعی مصونیت و پیشگیری از آسیب بیماری های روانی به شخص می بخشد.

نقش دین در کاهش میزان استرس و تأمین بهداشت روانی

نقش دین در کاهش میزان استرس

استرس تجربه ای است همگانی که هرکس بارها آن را در زندگی خود احساس کرده است و نه تنها ناشی از حوادث ناخوشایند که محصول موفقیت های خوشایند و اتفاق های مطلوب نیز می تواند باشد. تأثیر استرس بر روی انسان ها در قالب ۵ گروه از علائم قابل تبیین است:

  • علائم جسمانی: مانند سردرد، میگرن، بدخوابی و ….
  • علائم روانی: مانند اضطراب، تنش، عدم اعتماد بنفس و ….
  • علائم شناختی: مانند فراموشی، کاهش کارایی فرد، کاسته شدن قدرت تمرکز و ….
  • علائم اجتماعی: مانند عدم تحمل دیگران، عدم توانایی انجام صحیح مسئولیت های شغلی و ….
  • علائم رفتاری: مانند افزایش مصرف دارو، بالا رفتن مصرف سیگار،‌ تغییر ریتم اشتها و ….

نحوه تأثیر استرس بر انسان ها و چگونگی سازگاری افراد با آن و میزان توفیق ایشان در غلبه بر استرس، پدیده ای کاملاً روانی است هر چند سایر عوامل فیزیولوژیکی، محیطی و ژنتیکی بی تأثیر بر این فرآیند نیستند.

 پدیده های هولناکی چون زلزله و سایر بلایای طبیعی و بیماری های سخت و لاعلاج، همیشه برای انسان ها توأم با بدبختی و ترس بوده است و یادآوری آن ها می تواند افراد را دچار استرس شدیدی کند. در چنین شرایطی انسان ها احساس می کنند فقط شانس یا یک حامی فوق طبیعی مقتدر می تواند مسیر روند حوادث را معجزه آسا تغییر دهد و آنان نجات یابند…

احساس نیاز به یک پناه دهنده توانا، با احساس فطری پرستش انسان گره خورده است. از ابتدای خلقت، آدمی به دنبال پرستیدن معبودی برای خود بوده است، تا با انجام کارهایی رضایت او را در حمایت مداوم از خود جلب نماید و از این طریق در مقابل پدیده هایی که وی را تهدید می کنند، به احساس مصون بودن و آرامش دست یابد.

    – پناهگاهی به نام خدا

امروزه در بیشتر جوامع انسانی از این قدرت برتر و حاکم بلامنازع عالم وجود و امکانم، با عنوان خدا یاد می گردد.

ادیان و مذاهب، فارغ از گونه گونی و تنوع آن ها، در دایره باور این حقیقت (خدا) شکل یافته اند. نقش وجود خدا در تمامی ابعاد زندگی انسان ها خاصه در بهداشت روانی، مهم و قابل تبیین است. دین اسلام غایت سلامت روانی افراد را با واژه سعادت معرفی می کند و در تعالیم خود روش های عملی دستیابی به آن را آموزش می دهد.

در متد آموزش دینی، انسان با شناخت تمام ابعاد وجودی خود به سوی شناسایی جهان پیرامون و پدیده های آن و در نهایت شناخت خدا هدایت می شود و با اطاعت از او و اجرای دستوراتش، به مرحله ای از کمال معنوی و رشد روانی نائل می شود که به آسانی می تواند استرس و تأثیرات منفی آن را به طور کامل از صفحه حیاتش پاک نماید.

در شیوه های مقابله مذهبی از منابع دینی مانند دعا و نیایش و … استفاده می شود. این نوع مقابله هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی است و زمینه موفقیت مقابله ای بعدی را فراهم می کند؛ بنابراین به کارگیری آن سلامت ساز و تأمین کننده بهداشت روانی است.

نقش مذهب و معنویت در پیشگیری از اعتیـاد

مذهب و معنویت از مهم ترین عوامل فرهنگی هستند که به ارزش ها،‌ رفتارها و تجربیات انسانی ساختار و معنا می بخشد. در واقع اکثر افراد معتقدند که یک زندگی معنوی دارند. نظرسنجی ها از جمعیت عمومی و بیماران همواره نشان داده اند که بیش از ۹۰ درصد افراد به یک «وجود متعالی» معتقدند.

شواهد قابل ملاحظه ای وجود دارد که تأیید کننده این مطلب است که داشتن اعتقادات مذهبی نقش مهمی در کاهش سوء مصرف مواد مخدر دارد. افرادی که اصول مذهبی را پذیرفته و نسبت به آن احساس پیوستگی می کند کمتر از افرادی که مذهبی نیستند مواد مخدر مصرف می کنند.

صرف نظر از اینکه فرد به چه مذهبی گرایش دارد، می توان گفت فردی که به طور منظم اعمال مذهبی را انجام می دهد، احتمال کمتری دارد که مواد مخدر مصرف کند تا فردی که تمایل به انجام این اعمال ندارد.

نتایج یکی از تحقیقات انجام شده در این مورد مؤید آن است که افرادی که پیرو مذهبی هستند که به پرهیز از مصرف مواد مخدر توصیه می کند بسیار کمتر از پیروان مذاهبی که مصرف الکل و سیگار را منع نمی کنند به مصرف مواد روی می آورند.

    – معمولاً‌ مذهب در سه سطح می تواند مصرف مواد را تحت تأثیر قرار دهد:

  • اولین تأثیر مذهب شامل فعالیت های پیشگیرانه ای است که برای تحریم شروع مصرف مواد به کار گرفته می شود و می تواند در برگیرنده آموزش مستقیم مردم درباره منع مصرف مواد و همچنین هدفمند نمودن زندگی باشد، که در این صورت برای داشتن زندگی سالم مصرف مواد عملی پسندیده نیست.
  • دومین تأثیر مذهب مداخله در جلوگیری از گسترش اعتیاد در افرادی است که مصرف آزمایشی و گاه به گاه مواد را شروع کرده اند.
  • سومین تأثیر مذهب شامل برنامه هایی است که برای کمک به افراد معتاد در جهت ترک، و همچنین پرهیز از عود مجدد در آنان فراهم شده است.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر