Warning: Use of undefined constant get_stylesheet_uri - assumed 'get_stylesheet_uri' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/psychoex/public_html/wp-content/themes/medicare-child/functions.php on line 25
Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

Untitled-1-9.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

نوازش ، یعنی کسی نگاهی دوستانه به شما بیاندازد، از حیاط همسایه به شما درود بفرستد، فقط برای احوالپرسی به شما تلفن بزند، برایتان یادداشتی بفرستد، در کلاس درس شما را فرابخواند، با یادداشتی شخصی، برای پذیرش در رشته بالاتر سفارشتان را بکند، شما را با اسم کوچک صدا کند، دوستانه روی شانه شما بزند، درباره شما با کس دیگری صحبت شود و ببینید که آن گفتگو به گوش شما می رسد.

تعریف دقیق نوازش

نوازش، وارد شدن به هوشیاری و آگاهی فرد دیگریست؛ چیزیست که کودک ما احساس می کند. بسیاری از نوازش ها برانگیزاننده هستند، انرژی می دهند و ما را زنده و سرحال می دارند.

زمان تولد که سفری سخت و طولانی برایمان بود، نوازش، ما را مطمئن ساخت که زندگی آن بیرون، مرتب و خوب است. پس نوازش را انگیزش بهینه می نامند و آن ها را مانند خوراک و آب به عنوان نیازهای اولیه در سلسله مراتب نیازهای انسانی دسته بندی می نماید.

نوازش مثبت و منفی

ما گاهی میان نوازشات مثبت و منفی تمایز قائل می شویم. نوازش مثبت یعنی کاری که در ما احساس خوب ایجاد می کند و نوازش منفی یعنی با آن احساس بدی داریم. هر نوع توجهی بهتر از بی توجهی است، مگر آن که ظالمانه یا تحقیر کننده باشد. با این وجود، نوازش در کاربرد عمومی آن، معنایی مثبت یافته است…

نوازش
حاشیه امنیت

همه انسان ها به یک میزان از نوازش احتیاج ندارند. به نظر می رسد شدت اشتیاق برای نوازش در ما، با آنچه که در کودکی با آن آشنا و دمخور بوده ایم، سازگاری دارد. تا وقتی درون مرزهای این ناحیه باشیم، خیلی بهتر عمل و پیشرفت می کنیم. اگر آدم های خیلی زیاد، آشوب و اغتشاش خیلی زیاد، زنگ های تلفن متعدد، در خواست های فراوان و حتی تعریف و تمجیدهای خیلی زیادی وجود داشته باشد، سیستم دریافت ما خاموش می شود و آرزو می کنیم از آن محیط دور باشیم.

  – فعالیت های انزواگرایانه:

ما ممکن است به درون فعالیت های انزواگرایانه مطلوب خود عقب نشینی کنیم؛ مطالعه کتاب، باغبانی، نواختن پیانو، دور هم نشستن در حیاط پشتی، پیاده روی کردن. وقتی احساس خاموشی کردیم، سکوت به ما جان می بخشد. شاید به جایی برویم که برای تجربه سکوت ساخته شده باشد.

این نوعی عقب نشینی به جاییست که هر کسی می تواند اندکی سکوت را در آن تجربه کند و از حضور دیگران بهره مند شود؛ بدون آن که نیازی باشد واکنشی از خود بروز دهد. ما با این کناره گیری، به تفکر، مراقبه، مرتب سازی خود و معنا بخشیدن به زندگی می پردازیم. اگر بدانیم که هر وقت بخواهیم می توانیم دوباره به دنیای انسان ها بازگردیم، این کار را با آرامی و ملایمت انجام خواهیم داد و به زودی هم این خواست و تمایل در ما ایجاد می شود. بسیاری از افراد نمی توانند به مدت طولانی انزوا را تاب بیاورند.

نوازش یک نیاز حیاتی است

کسانی که به زیر حاشیه امنیت ذهن خود می افتند، دچار افسردگی می گردند. ما چنان ساخته شده ایم که نوازش را به هر طریقی که شده دریافت کنیم، همانطور که بدنمان به هر شیوه ای که شده کالری کسب می کند. افرادی که به لحاظ جسمی گرسنگی می کشند، هم آن اندازه که برای متابولیسم بدنشان برای زنده ماندن لازم است، کالری می سوزانند.

در غیبت سوخت خوراکی، چربی اضافی بافت ها و سپس ماهیچه ها می سوزند. زمانی که سطح کالری دریافتی برای مدتی طولانی زیر سطح بحرانی قرار بگیرد، بدن با حس خطر دیگر تمایزی میان چربی و بافت و نسج ماهیچه ای قائل نمی شود. در آخرین مراحل گرسنگی، اندام های حیاتی بدن به عنوان آخرین تلاش برای بقا مورد مصرف قرار می گیرند. نهایتاً فرد می میرد، ولی بدنش تمام تلاش ممکن را با استفاده از هر نوع ذخیره سوخت و انرژی که در اختیارداشته برای تداوم زندگی او انجام داده است.

نیاز به آرامش

نیاز ما به آرامش، چه فیزیکی و چه روانی، هر دو به یک اندازه است. وقتی خیلی زیاد و طولانی مدت به زیر حاشیه امنیت خود سقوط می کنیم، بروز رفتارهای توأم با اندوه و پریشانی، افسردگی برانگیخته شده، ناامیدی و اغلب بیماری های فیزیکی در ما آغاز می شود. وقتی خیلی آشفته به نظر می رسیم و بد رفتاری می کنیم، یک نفر پیدا می شود و می گوید: “تو نمی تونی به همین منوال ادامه بدهی.”

این درست است و ترتیباتی داده می شود تا مداخلات ضروری صورت بگیرد؛ مشاوره انجام شود یا فرد بستری گردد تا این که سطح نوازش طلب شده، به میزان لازم آن باز گردد. اراده به زیستن در بسیاری از مردم وجود دارد و حتی وقتی در ضعیف ترین وضعیت خود هستیم، احتیاجات خود را ابراز و منتقل می کنیم. اگر این کار را نکنیم، از لحاظ روانشناسی می میریم؛ درست همانطور که از کمبود کالری به لحاظ فیزیکی می میریم.

بازی ها

عمومی ترین شیوه برای بازیابی در حاشیه امنیت، انجام “بازی ها” است. بازی یکسری رفتارهای متقابل مکمل و پنهانی است که به نتیجه ای مشخص و قابل پیش بینی یا نوعی رشوه منتهی می گردد. بازی ها به دلیل اشتیاق به نوازش توسعه می یابند و افراد همانطور که کالری می گیرند، نوازش دریافت می کنند، حتی اگر این تلاش ها خود تخریب گر باشند.

گر چه بازی ها اساساً غیر صادقانه هستند و مردم را از یکدیگر دور می سازند، ولی لحظاتی از رویارویی خیلی شدید و نوازش را به وجود می آورند؛ پیش از آن که دوباره دوری و بیگانگی شروع به شکل گیری نماید. همه بازیگران یک بازی از آن چیزی بدست می آورند و همین، نیرویشان را دوام می بخشد. بازی یک جور نمایش است.

مردم منابع نوازش هستند

درست است که تفکر مثبت قدرتمند است، اما اغلب نخستین فکر مثبت ما تماس گرفتن با یک نفر است. به نظر می رسد ما نمی توانیم باتری خودمان را شارژ کنیم. حتی در تفکرات تنهاییمان هم افکار ما سریعاً به سمت یاد آوری دیگران حرکت می کند؛ افتخارات گذشته در کنار آدم های دیگر، یادآوری کسانی که سال ها پیش، از دنیا یا زندگی ما رفته اند، ولی حیات آنان، ما را لمس کرده است.

“روزهای خوب گذشته” اغلب پر است از “آدم های خوب گذشته” مامان و بابا، عمو جون، دختر همسایه، یک معلم خاص در دبیرستان، یک خاله خوب که همیشه برای ما وقت داشت. حتی وقتی اصرار داریم که تنها داریم با خدا راز و نیاز می کنیم هم درک ما از خدا ازیادآوری کسانی ناشی می شود که برای نخستین بار در کنار آن ها درباره خداوند مطالبی شنیدیم یا آموختیم.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


14141.jpg
اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

به زعم خیلی ها، روانشناسی رشته‌ ای کاملاً کاربردی و البته منزوی و متاسفانه به باور بعضی‌، غیر ضروری است؛ اما این روزها استقبال از علم روانشناسی، به قدری زیاد است که حجم وسیعی از دانشجویان این رشته را دانشجویان تغییر رشته ای تشکیل می دهند.

بازار کار روانشناسی در مقطع کارشناسی

با توجه به تنوع گرایش های این رشته و جذابیت برخورد با دیگر انسان ها، لذا لازم دانستیم در رابطه با بازار کار روانشناسی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در ایران توضیحاتی را ارائه دهیم. روانشناس به بررسی نحوه ادراک محیط، توسط موجود زنده از محیط خود و چگونگی رفتار ما در شرایط خاص می پردازد.

گرچه موجود زنده شامل غیر انسان نیز می‌شود، ولی هدف اصلی این رشته بررسی وضعیت انسان است.

رشته روانشناسی در مقطع کارشناسی (لیسانس) دارای ۳ گرایش است. این گرایش ها عبارتند از:

  1. روانشناسی بالینی
  2. روانشناسی عمومی
  3. روانسنجی

آینده شغلی و بازار کار در هر یک از گرایش های فوق در این مقطع، از قرار زیر است…

روانشناسی بالینی

  – روانشناسی بالینی:

پس از طی دوره ۴ ساله روانشناسی بالینی و کسب مدرک کارشناسی در این گرایش، فرد می تواند:

  •  به عنوان کارشناس این رشته در مراکز دولتی نظیر بهزیستی، شهرداری، نیروی انتظامی، سازمان زندان ها، کانون اصلاح و تربیت و … در قسمت مربوطه جذب به کار شود.
  • در آموزش و پرورش به عنوان معلم و یا دبیر در دروس مربوطه و یا به عنوان مشاور مدرسه جذب به کار شود.
  • در کلینیک های درمان اعتیاد، به عنوان روانشناس مشغول کار شوند.
  • در کلینیک های مشاوره ای به کارهای درمانی، و یا تشخیصی نظیر گرفتن تست های هوش و شخصیت بپردازد
  • همکاری با روانپزشک
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “مهد کودک” نماید.
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “سرای سالمندان” نماید.
  • به عنوان مربی مهد کودک مشغول به کار شود.

  – روانشناسی عمومی:

پس از طی دوره ۴ ساله روانشناسی عمومی و کسب مدرک کارشناسی در این گرایش، فرد می تواند:

  • به عنوان کارشناس این رشته در مراکز دولتی نظیر بهزیستی، شهرداری، نیروی انتظامی، سازمان زندان ها، کانون اصلاح و تربیت و … در قسمت مربوطه، جذب به کار شود.

بازار کار روانشناسی

  • در آموزش و پرورش به عنوان معلم و یا دبیر در دروس مربوطه و یا به عنوان مشاور مدرسه جذب به کار شود.
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “مهد کودک” نماید.
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “سرای سالمندان” نماید.
  • به عنوان مربی مهد کودک مشغول به کار شود.

  – روانسنجی:

پس از طی دوره ۴ ساله روانسنجی و کسب مدرک کارشناسی در این گرایش، فرد می تواند:

  • به عنوان کارشناس این رشته در مراکز دولتی نظیر بهزیستی، شهرداری، نیروی انتظامی، سازمان زندان ها، کانون اصلاح و تربیت و … در قسمت مربوطه جذب به کار شود.
  • در آموزش و پرورش به عنوان معلم و یا دبیر در دروس مربوطه جذب به کار شود.
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “مهد کودک” نماید.
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “سرای سالمندان” نماید.
  • در کلینیک های مشاوره ای و یا در مطب روانپزشک، به اجرا و تفسیر آزمون ها بپردازد.

بازار کار روانشناسی در مقطع کارشناسی ارشد

در مقطع کارشناسی ارشد، این رشته دارای ۶ گرایش است. این گرایش ها عبارتند از:

  1. روانشناسی عمومی
  2. روانشناسی بالینی
  3. روانشناسی بالینی کودک و نوجوان
  4. سنجش و اندازه گیری یا روانسجی
  5. روانشناسی صنعتی و سازمانی
  6. روانشناسی شخصیت

با توجه به اینکه در کشور ما برخلاف سایر کشورها، در رشته روانشناسی، تفکیک زمینه های شغلی بین گرایش ها وجود ندارد، بازار کار در همه گرایش های ذکر شده به جز دو گرایش روانشناسی صنعتی و سازمانی و سنجش و اندازه گیری یا روانسجی یکسان و به شرح ذیل است:

  ۱- با دارا بودن مدرک کارشناسی ارشد در گرایش های فوق فرد می تواند:

  • پس از احراز شرایط لازم (ازجمله آموزش های لازم در مراکز دارای مجوز رسمی، تاییدیه از اساتید رشته و …) و دریافت مجوز از سازمان نظام روانشناسی، اقدام به تاسیس کلینیک مشاوره بنماید.
  • به عنوان کارشناس این رشته در مراکز دولتی نظیر بهزیستی، شهرداری، نیروی انتظامی، سازمان زندان ها، کانون اصلاح و تربیت و … در قسمت مربوطه جذب به کار شود.
  • در واحدهای کوچک دانشگاه آزاد و یا دوره های فراگیر و یا موسسات آموزش عالی آزاد به عنوان مدرس فعالیت کند.
  • در آموزش و پرورش به عنوان معلم و یا دبیر در دروس مربوطه و یا به عنوان مشاور مدرسه جذب به کار شود.
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “مهد کودک” نماید.
  • با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی، اقدام به تاسیس “سرای سالمندان” نماید.
  • در کلینیک های درمان اعتیاد، به عنوان روانشناس مشغول به کار شوند (اشتغال در این مراکز، مستلزم تحصیل در گرایش روانشناسی بالینی است و دارا بودن مدرک کارشناسی این گرایش کافی است.)
  • در کلینیک های مشاوره ای به کارهای درمانی بپردازد.
  • با روانپزشکان در کلینیک های خصوصی ایشان همکاری کند. (البته روانپزشکان مایل به همکاری با کارشناسان ارشد در گرایش های بالینی و خانواده درمانی هستند.)
  • در کلینیک های مشاوره و روان درمانی کودک، به کارهای درمانی مثل بازی درمانی و … بپردازد. (در این مراکز، تاکید بیشتر روی کارشناسان ارشد با گرایش بالینی کودک و نوجوان و بالینی است)

  ۲- با دارا بودن مدرک کارشناسی ارشد در گرایش روانسنجی، فرد به عنوان یک متخصص در طراحی و ساخت آزمون های جدید، استاندارد کردن آزمون های موجود و تفسیر دقیق نتایج آزمون های انجام شده فعالیت کند.

۳- در گرایش شخصیت و صنعتی و سازمانی که در ایران اخیرا به گرایش های روانشناسی اضافه شده است، زمینه اصلی کار در مراکز صنعتی و کارخانه ها به منظور گزینش نیروهای مناسب با شغل و به کار گیری روش هایی جهت افزایش بهره وری و در سمت های مسئول کارگزینی، مسئول منابع انسانی،  مسئول برنامه ریزی نیروی انسانی،  مسئول بالندگی سازمانی،  مسئول تحقیق و توسعه منابع انسانی، مسئول روابط کارکنان، آموزش کارکنان و … است.

اما در ایران این گرایش کمتر مورد توجه قرار می گیرد و فارغ التحصیلان این گرایش هرچند اندک هستند، اما به ندرت موفق به یافتن شرایط کاری متناسب با گرایش خود می شوند. بنابراین فارغ التحصیلان این گرایش، اکثرا در زمینه های ذکر شده در باره گرایش های ۱ و ۲ مشغول به کار می شوند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


704.jpg
فروردین ۱۱, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

در ناملایمات و سختی هاست که تجربیات به درد بخور و مختلف کسب می شود. شاید کسانی که در آسایش و رفاه زندگی می کنند، در سختی ها نتوانند اقدامات لازم را انجام دهند.

اما سختی ها به چه صورت به نفع ما هستند؟

اندر فواید سختی ها ...

هفت فایده ناملایمات و سختی ها

نا ملایمات و سختی ها ، به هفت طریق به ما سود می رسانند:

  ۱- ناملایمات چشم بصیرت ما را باز می کنند:

وقتی از بیماری مهلکی نجات می یابید، دیگر پنجرشدن لاستیک اتومبیل یا چکه کردن سقف، آن قدرها ناراحتتان نمی کند. دیگر مسایل جزئی و پیش پا افتاده ی زندگی جلوی چشمتان نمی آید و چشمتان به روی ارزش های زندگی باز می شود.

  ۲- ناملایمات به ما می آموزد که شکرگزار باشیم:

وقتی با مشکلی مواجه یا از نعمتی محروم شویم، قدر نعمت های زندگی را بهتر می دانیم. همه با این حقیقت آشنا هستیم که تا وقتی چیزی را از دست نداده ایم، قدرش را نمی دانیم. اگر آب گرم نداشته باشید، ناگهان ارزش آن برایتان معلوم می شود. تا زمانی که بیمار نشوید، قدر عافیت را نمی دانید. خردمند کسی است که همواره قدر نعمت هایی را که به او داده شده است، بداند.

به یاد داشته باشید که ما همواره در جهت افکار غالب خود حرکت می کنیم؛ پس تمرکز بر نعمت ها و به جا آوردن شکر آن ها باعث می شود تا نعمات بیشتری وارد زندگیتان شود. به قول معروف، شکر نعمت، نعمتت افزون کند.

  ۳- ناملایمات استعداد نهانی ما را آشکار می کنند:

پس از غلبه بر مشکل یا پشت سرگذاشتن مانع، روحیه تان قوی تر می شود. زندگی شما را محک زده است و شما از آزمایش آن سربلند بیرون آمده اید. بدین ترتیب، دفعه ی بعد که با مشکلی مواجه شوید، از آمادگی بیشتری برخوردار هستید. مشکلات و سختی ها، توانایی های ما را آشکار می کنند و ما استعدادهایی را در خود کشف می کنیم که در غیر این صورت هیچ گاه ممکن نبود به آن ها پی ببریم.

ما قابلیت ها و توانایی های خود را در سختی ها می شناسیم و به این ترتیب می توانیم در صدد پرورش هر چه بیشتر آن ها بر آییم.

  ۴- ناملایمات، ما را تشویق به حرکت و ایجاد تغییر می کنند:

بیشتر مردم به الگوهای قدیمی و کهنه ای که با آن ها آشنا شده اند، می چسبند. هر قدر هم که این الگوها زجر آور و کسل کننده شده باشند، مردم غالباً تمایل ندارند تغییری در آن ها ایجاد کنند، چون به آن ها عادت کرده اند. تحت چنین شرایطی، اغلب یک بحران یا مجموعه ای از مشکلات، آن ها را ترغیب می کند تا حرکتی به خود بدهند و اصلاحاتی ایجاد کنند. به طور معمول، زندگی با مشکلاتی که سر راهمان قرار می دهد، به ما گوشزد می کند که از مسیر درست خارج شده ایم و باید درست گام برداریم.

  ۵- ناملایمات درس های ارزشمندی به ما می آموزند:

به عنوان مثال، شکست در معامله و تجارت را در نظر بگیرید؛ شکست باعث می شود تا چشم و گوش تاجر باز شود و در معاملات بعدی، موفق تر عمل کند.

  ۶- ناملایمات دری تازه را به رویتان می گشایند:

دوستیتان با کسی به هم می خورد و دوست بهتری پیدا می کنید. کارتان را از دست می دهید و کار بهتری پیدا می کنید. در این موارد، به هیج وجه مشکلی در بین نیست، بلکه آنچه مشکل می پنداریدش، در واقع فرصتی در جامه ی مبدل است. اگر دری به رویتان بسته شده است، در بهتری به رویتان گشوده خواهد شد.

  ۷- ناملایمات اعتماد به نفس و عزت نفس شما را تقویت می کنند:

وقتی همه ی شهامت و اراده ی خود را برای غلبه بر مانعی بسیج کنید، احساس شایستگی و اعتماد به نفس در شما ایجاد می شود. این احساسات مثبت باعث می شوند در آینده از دلگرمی وقوت قلب بیشتری برای انجام امور برخوردار شوید.

جنبه ی مثبت قضیه را در نظر بگیرید

بدیهی است که زندگی شما هم عاری از مشکل و سختی نیست. نمی گویم وقتی مصیبت یا مشکلی در زندگیتان پیش می آید احساسات خود را نسبت به آن انکار یا از حقیقت فرار کنید. منظورم این است که وقتی با موقعیتی مواجه می شوید که باب میلتان نیست، زود آن را فاجعه قلمداد نکنید و در عزا و ماتم فرو نروید. بعضی وقت ها بلافاصله نمی توانید ببینید که چنین موقعیتی چه مزایایی برایتان به ارمغان خواهد آورد؛ اما مطمئن باشید که مصلحتی در کار است…

همیشه انتخاب با شماست؛ می توانید مشکل خود را فاجعه ای بزرگ به شمار آورید و غصه بخورید. به شما اطمینان می دهم که این کار وضعیت را از آنچه هست بدتر خواهد کرد. از طرف دیگر، می توانید به هر واقعه ی ناگواری که در زندگیتان رخ می دهد، به چشم یک فرصت بنگرید … فرصتی برای آموختن و رشد و پرورش. پس، بهتر است این واقعیت را بپذیرید که مشکلات و سختی ها شما را آبدیده می کنند!

سخن آخر

بنابراین، بار دیگر که با مشکل یا مانعی مواجه شدید، نومید و مأیوس نشوید. نگذارید که مشکلات پنجره ی نگرشتان را غبار آلود کنند. غبار را از پنجره تان پاک کنید. پس از اینکه گرد و غبار مشکلات فرو نشست، متوجه خواهید شد که دید بهتری نسبت به مسایل پیدا کرده اید و به اصطلاح پخته تر شده اید! این سخن ناپلئون هیل را به یاد داشته باشید که: “هر گرفتاری و مصیبتی، بذر منفعتی همسان یا بزرگ تر از خود را به همراه دارد.”

دائم از خودتان بپرسید از پیشامدی که برایتان رخ داده است چه تجربه ای کسب کرده اید و بر رشد و پرورش خود تمرکز کنید. در هنگام گرفتاری همواره سعی کنید نگرشی مثبت و ذهنی باز داشته باشید، چرا که چنین فضایی به شما امکان می دهد تا فایده ی نهفته در مشکل را کشف کنید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


303.jpg
بهمن ۳۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

بسیاری از مردم و افراد و حتی دانشجویان، اطلاعات ناقصی در رابطه با سیر تحول و تاریخچه آزمون های روانی دارند. امیدوارین این مقاله بتواند اطلاعات ارزشمندی در رابطه با تاریخچه آزمون های روانی به شما عزیزان بدهد…

تاریخچه آزمون های روانی

سیر تحول آزمون های روانی

این واقعیت كه افراد از نظر استعداد، شخصیت و رفتار تفاوت دارند و اینكه این تفاوت‌ ها را می‌ توان مورد سنجش قرار داد، احتمالاً از ابتدای تاریخ مكتوب زندگی انسان مورد توجه بوده است. افلاطون و ارسطو در آثار خود، از تفاوت های فردی بین افراد و گروه ها سخن به میان آورده‌ اند.

در امپراتوری چین قدیم، در ۲۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، كاركنان سازمان‌ های كشوری، هر سه سال یكبار، با گونه‌ ای از امتحانات شفاهی مورد آزمایش قرار می‌ گرفتند. در قرن ۱۹، ابتدا كشورهای انگلیس، فرانسه، آلمان و بعدها دولت آمریكا، امتحانات استخدامی را برای انتخاب كاركنان دولت بكار بستند.

تاریخچه  آزمون های روانی

فرد نیس گالتون، یكی از نخستین كسانی است كه به مطالعه و اندازه‌ گیری تفاوت‌ های فردی پرداخت. جیمز نت لین‌ كتل روانشناس آمریكایی نیز مانند گالتون به اندازه‌ گیری تناوب‌ های فردی علاقه زیادی داشت. كتل كه به شدت از نفوذ گالتون تاثیر پذیرفته بود، در سال ۱۸۹۰ اصطلاح «آزمون روانی» را بكار برد و این اصطلاح را وارد فرهنگ روانسنجی كرد.

  – جنگ جهانی اول:

در جنگ جهانی اول، برای سنجش افرادی كه وارد ارتش آمریكا می‌ شدند، ضرورت آزمون هوش مردمی احساس شد. رابرت، رئیس مركز انجمن روانشناسی آمریكا، در راس كمیته‌ ای متشكل از ۴۰ روانشناس، به تهیه چنین آزمونی اقدام كرد. این گروه پس از بررسی آزمون‌ های مختلف، آزمون تدوین شده توسط آرتور اتیس را الگو قرار داد. اتیس در تدوین آزمون هوشی خود، پرسش‌ های چند گزینه‌ ای را برای نخستین بار بكار بسته بود. بدین سان آزمون ارتشی آلفا و بتا ساخته شد.

    × آزمون های شخصیت در جنگ جهانی اول

ابتدا، امیل كراپلین روانپزشک آلمانی، در آزمون تداعی آزاد اندیشه‌ ها را در مورد بیماران روانی بكار برد و بعد از آن كارلا یونگ، روش «تداعی آزاد كلمات» را برای تشخیص عقده‌ های روانی بیماران بكار بست.

در جنگ جهانی اول، ارتش آمریکا برای تشخیص افراد نظامی مستعد به روان رنجوری، به یک آزمون شخصیت نیاز پیدا کرد. رابرت ود ورث در این رابطه، به تهیه برگه اطلاعات فردی همت گماشت. با این پرسشنامه، نشانه‌ های روان رنجوری در مورد کسانی که به پرسش های آن پاسخ می‌ دادند، مورد سنجش قرار می‌ گرفت.

  – تجارت:

آزمون های روانی، نه تنها در ارتش و مدارس مورد استفاده قرار گرفت، بلکه در تجارت نیز به عنوان ابزارهایی برای درجه بندی میزان کارآیی کارکنان بخش‌ های مختلف صنعتی و تجاری بکار بسته شد. والتر دین اسکات، یکی از شاگردان دورث آزمون هایی برای گزینش کارکنان موسسات صنعتی و تجاری تدوین کرد و بدین ترتیب کاربرد آزمون های روانی به گونه‌ای گسترده در تمامی سازمان های دولتی و غیر دولتی برای استخدام و گزینش و ارزیابی روانی کارکنان رواج یافت.

امروزه آزمون های روانی به عنوان ابزارهای مهمی برای سنجش هوش، استعدادهای خاص، پیشرفت تحصیلی، بررسی صفات و خصایص شخصیت و همچنین اختلال‌‌ ها و ناهنجاری های روانی و شخصیتی در مدارس، موسسات صنعتی و تجاری و ادارات دولتی، دانشگاه ها و مراکز درمانی همراه با سایر روش های شناخت رفتار افراد بکار بسته می‌ شوند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


262.jpg
بهمن ۲۳, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

یکی از سوال های افراد، حتی افراد با تحصیلات دانشگاهی، این است که تفاوت روانشناسی و روانپزشکی چیست؟ این ناآگاهی باعث بروز مشکلاتی می شود؛ مثلا بعضی ها برای حل مشکلات خانوادگی به روانپزشک مراجعه می کنند (!!) یا به روانشناس مراجعه می کنند و از او می خواهند که برایشان دارو تجویز نماید…

تفاوت روانشناسی و روانپزشکی

حال به راستی تفاوت روانشناسی و روانپزشکی در چیست؟ برای فهم این موضوع تا آخر این مقاله همراه ما باشید…

روانشناس

روانشناسی یک رشته علمی و جزء علوم انسانی است که از سابقه ی پیدایش علمی آن، یک قرن و اندی می­ گذرد. هدف علم روانشناسی، مطالعه ی رفتار انسان است و برخی گفته اند هدف علم روانشناسی، مطالعه ی رفتار و فرایندهای ذهنی است.

روانشناسی با عمر کوتاهی که نسبت به سایر رشته های علمی دارد، رشد بسیار شگرفی داشته است؛ به طوری که اکنون بیش از ۲۰ رشته ی مستقل روانشناسی را شامل می شود؛ مثل روانشناسی کودک، روانشناسی مدیریت، روانشناسی صنعتی و سازمانی، روانشناسی اجتماعی، روانشناسی آزمایشی، روانشناسی کودکان استثنایی، روانشناسی ورزش و ….. بالاخره روانشناسی بالینی.

  – کلمه روانشناسی نباید بیماری یا جنون را به ذهن تداعی کند:

مشاهده ی رشته های گوناگون روانشناسی، نشان گر آن است که روانشناس، فقط رفتارهای غیر عادی را مطالعه نمی کند و مطالعه رفتارهای غیرعادی یا مرضی بخش کمی از مطالعات روانشناسی را شامل می­ شود که عمدتاً در رشته روانشناسی بالینی مطرح می شود؛ لذا کلمه روانشناسی نباید بیماری یا جنون را به ذهن تداعی کند.

حتی بیماری هایی که در روان­شناسی بالینی قابل درمان است، شامل بیماری های روانی شدید که در اصطلاح روان پریشی یا سایکوز (psychosis) و به اصطلاح عامه، جنون یا دیوانگی خوانده می ­شود، شامل نمی شود و روانشناس، نقش چندانی در درمان این گونه اختلالات ایفا نمی ­کند.

روان­شناسان بیشترین نقش درمانی را در بیماری های روان نژندی دارند که بیمار از آن رنج می برد و خود به دنبال درمان آن است؛ مثل بیماری های وسواس، افسردگی، اضطراب و مثل آن. در این گونه بیماری ها، بیمار از بیماری خود آگاهی دارد و به دنبال درمان آن برمی آید؛ اما در بیماری سایکوز، فرد، بیماری خود را قبول ندارد و برای درمان مقاومت می کند و معمولاً به اجبار آن ها را در بیمارستان های روانی بستری می کنند و بعد از بستری شدن در صدد پیدا کردن فرصتی برای فرار از بیمارستان است.

اختلالاتی همچون اسکیزوفرنی، مانیک و مانیک ــ دپرسیو (شیدایی ــ افسردگی) نمونه ای از اختلالات روانی شدید یا جنون است که با هذیان و توهم و رفتارهای غیر عادی و عجیب و غریب همراه است. این گونه بیماران عمدتاً توسط روانپزشک مورد درمان قرار می گیرند نه روانشناس.

روانپزشک

در همین راستا، یعنی تفاوت روانشناسی و روانپزشکی ، روانپزشک فردی است که در رشته پزشکی تحصیل کرده است و بعد از گذراندن دوره ی پزشکی عمومی و اخذ دکترای حرفه ای در پزشکی عمومی، دوره تخصصی خود را در روانپزشکی و یا به قول امروزی ها “اعصاب و روان” گذرانده است.

او یک پزشک است و کار یک پزشک مثل همه رشته های پزشکی، تجویز دارو برای درمان بیماری است. مشخص است که روانپزشک، برعکس روانشناس، فقط با بیمار و بیماری سروکار دارد. دیدگاه او مثل هر پزشک دیگر در سایر رشته های پزشکی در مورد علت بیماری ها یک دیدگاه بیولوژیک است؛ یعنی در پیدایش بیماری ها، عوامل ارث و هورمون ها و میانجی های عصبی یا نروترانسمیترها مثل دوپامین و سروتونین و … را علت اساسی بیماری می دانند و روی عوامل روانی و یادگیری تاکید چندانی ندارند.

با این فرضیات او با استفاده از روش های پزشکی مثل دارو درمانی و الکترو شوک درمانی (e.c.t) به درمان بیماری های روانی می پردازد. بیماران شدید روانی مثل اسکیزوفرن و مانیک ــ دپرسیو باید برای درمان به روانپزشک مراجعه کنند و در مواردی بیماران روان نژند، مثل افراد افسرده و وسواسی نیز نیاز به دارو درمانی دارند؛ اما در عین حال باید توسط روانشناس بالینی تحت روان درمانی قرار بگیرند.

همکاری روانشناسان و روانپزشکان

روانشناسان در خصوص اثر داروها در برخی از بیماری های روانی نظر مثبتی دارند. اینجانب بیمارانی که تشخیص دهم (مثل بیماران وسواسی در حالت وسواس بالا) نیاز به دارو درمانی دارند را به روانپزشک ارجاع میدهم و تا کنون صدها بار این کار را کردم.

ولی متاسفانه این همکاری از سوی روانپزشکان در اکثر قریب به اتفاق آن ها وجود ندارد که بیماران نیازمند به روان درمانی را به روانشناس ارجاع دهند و معمولا این کار را یا خودشان انجام میدهند که چندان در تخصص آن ها نیست (چون در دوره ی تخصصی روانپزشکی واحدهای درسی چندانی به صورت تئوری و عملی در زمینه روان درمانی ندارند و اگر روانپزشکی کار روان درمانی انجام می دهد، بیشتر از روی علاقه ی شخصی است. به همین منوال روانشناس نیز حق تجویز دارو را ندارد، حتی اگر اطلاعات زیادی در این زمینه داشته باشد) و یا به یک روانشناس لیسانس و بعضا فوق لیسانس که در مطب خودشان به کار مشغول شده است، ارجاع می دهند.

مشاوره دادن روانشناس

دیگر تفاوت روانشناسی و روانپزشکی این است که روانشناس علاوه بر درمان بیماری های روان نژند، کار مشاوره ای نیز انجام می دهد؛ مثل مشاوره در امور خانواده و ازدواج و این کار روانپزشک نیست. فردی که برای مشاوره ازدواج یا خانواده مراجعه می کند، بیمار محسوب نمی شود، بلکه برای یک تصمیم گیری درست مراجعه می کند.

متأسفانه بارها مشاهده کردم که برخی افراد از روی نا آگاهی برای مشاوره ی ازدواج و یا خانواده و یا مشاوره های تحصیلی و شغلی، به روانپزشک یا متخصص اعصاب و روان مراجعه می کنند!

روانشناس با استفاده از تئوری ها و تکنیک های روان درمانی، سعی در تغییر فکر و رفتار شما دارد. او از دارو استفاده نمی کند و حق این کار را نیز ندارد؛ بلکه به شما یاد می دهد که چگونه بهتر خود را بشناسید و با انجام مصاحبه و اجرای تست های شخصیت و یا هوش، ویژگی شخصیتی شما را به شما می شناساند و راه های کنار آمدن با مشکلات را برای شما روشن می کند.

فرض اساسی در روانشناسی و روان درمانی این است که هر اندازه انسان از شخصیت خود آگاهی بیشتری پیدا کند، سلامت روانی او بیشتر است. (البته اکثر مردم به غلط فکر می کنند خود را خیلی می شناسند، در حالی که این گونه نیست!)

فروید پایه گذار روان درمانی، هدف روان درمانی یا روان کاوی را ایجاد بینش (insight) می داند؛ البته روان درمانی رشته ها و رویکردهای زیادی دارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


156-1.jpg
بهمن ۱۲, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۱۲ دقیقه

تقریبا هر پدیده ای که به وسیله تجربه مستقیم روی می دهد، می تواند با مشاهده کردن دیگران و پیامدهایی که برای آن ها روی می دهند، به صورت غیر مستقیم (جانشینی) نیز روی دهد. (albert bandura)

تفاوت ها و شباهت های بندورا با اکسینر

آلبرت بندورا، با اسکینر موافق است که رفتار آموخته می شود؛ ولی شباهت آن ها به همین جا ختم می شود. بندورا از تاکید اسکینر بر آزمودنی های حیوان تکی به جای آزمودنی های انسان، که با یکدیگر تعامل می کنند، انتقاد می کند. رویکرد بندورا، نظریه یادگیری اجتماعی است که رفتار را به صورتی که در موقعیت اجتماعی شکل می گیرد و تغییر می یابد، بررسی می کند.

رویکرد یادگیری مشاهده ای بندورا

او بر این موضوع تاکید دارد که تقریبا تمام رفتارها را می توان بدون تجربه کردن مستقیم تقویت، یاد گرفت. رویکرد بندورا یادگیری مشاهده ای (observational learning) نیز نامیده می شود. ما از طریق تقویت جانشینی (vicarious reinforcement)، با مشاهده کردن رفتار دیگران و پیامدهای آن رفتار، یاد می گیریم. این تاکید بر یادگیری مشاهده ای ویژگی برجسته نظریه بندورا است…

آلبرت بندورا

ویژگی دیگر رویکرد یادگیری مشاهده ای بندورا، برخورد آن با فرایندهای درون شناختی است. ما به طور خودکار، از رفتاری که می بینیم تقلید نمی کنیم؛ بلکه برای رفتار کردن به همان صورت، تصمیم حساب شده و آگاهانه می گیریم. برای یادگیری از طریق الگو، باید بتوانیم پیامدهای رفتارهایی را که مشاهده می کنیم، پیش بینی و درک کنیم.

نظریه بندورا بر پژوهش آزمایشگاهی دقیق با آزمودنی های انسان بهنجار در تعامل اجتماعی، استوار است.

سرمشق گیری؛ اساس یادگیری مشاهده ای

بندورا اهمیت تقویت مستقیم را به عنوان روشی برای تاثیر گذاشتن بر رفتار، انکار نمی کند؛ ولی او این عقیده را که رفتار فقط می تواند از طریق تقویت مستقیم آموخته یا تغییر یابد، به چالش می طلبد. او معتقد است شرطی سازی کنشگر، برای یادگیری مهارت هایی مانند شنا کردن یا رانندگی، روشی نامناسب و بالقوه خطرناک است. از نظر بندورا، اغلب رفتارهای انسان از طریق الگو آموخته می شود. ما با مشاهده کردن دیگران یاد می گیریم.

  – تحقیقات عروسک بوبو:

از طریق سرمشق گیری (modeling) با مشاهده کردن رفتار الگو و تکرار کردن آن رفتار، این امکان وجود دارد که پاسخ هایی را اکتساب کنیم که قبلا هرگز انجام نداده ایم و پاسخ های موجود را نیرومند یا ضعیف کنیم.

کودکانی که رفتار بزرگسالی را مشاهده کردند که به بوبو لگد می زند و آن را کتک می زند، وقتی با عروسک تنها گذاشته شدند، از الگو تقلید کردند.

طبق نظریه بندورا، رفتار کودکان باید رفتار والدین آن ها را منعکس کند. والدین کودکان خوددار، خوددار و والدین کودکان پرخاشگر، پرخاشگر بودند.

  – بازداری زدایی:

رفتارهایی که فرد معمولا سرکوب یا بازداری می کند، می توانند تحت تاثیر الگو راحت تر انجام شوند. این پدیده که بازداری زدایی (disinhibition) نامیده می شود، به ضعیف شدن بازداری از طریق روبرو شدن با الگو اشاره دارد؛ برای مثال افراد در جمعیت ممکن است دست به شورش زده، شیشه ها را بشکنند و فریاد بکشند.

تاثیرات الگوهای جامعه

ما با والدین به عنوان الگو شروع می کنیم و زبان آن ها را یاد می گیرم و با رسوم و رفتارهای قابل قبول فرهنگ، جامعه پذیر می شویم. افراد منحرف از الگوهایی پیروی کرده اند که باقی افراد جامعه، آن ها را نامطلوب می دانند.

از جمله رفتارهای متعددی که کودکان از طریق سرمشق گیری فرا می گیرند، ترس های غیر منطقی هستند. البته رفتارهای مثبتی چون توانمندی، جرات، و خوش بینی هم از والدین و الگوهای دیگر آموخته می شوند.

ویژگی های موقعیت سر مشق گیری

سه عاملی که بر سرمشق گیری تاثیر می گذارند:

  ۱- ویژگی های الگوها:

ما بیشتر تحت تاثیر فردی قرار می گیریم که به نظر می رسد شبیه ماست تا فردی که با ما تفاوت زیادی دارد. ما از رفتار کسی که هم جنس و همسن ماست بیشتر سرمشق گیری می کنیم. مقام و شهرت الگو نیز عامل مهمی هستند. نوع رفتاری که الگو انجام می دهد، بر میزان تقلید، تاثیر می گذارد. رفتارهای خصومت آمیز و پرخاشگرانه، مخصوصا توسط کودکان، قویا تقلید می شوند.

  ۲- ویژگی های مشاهده گر:

افرادی که اعتماد به نفس پایین دارند، از افرادی که اعتماد به نفس بالا دارند، به احتمال خیلی بیشتری از رفتار الگو، تقلید می کنند.

  ۳- پیامدهای پاداش مرتبط با رفتارها:

الگویی که مقام بالایی دارد، ممکن است باعث شود از رفتار خاصی تقلید کنیم؛ ولی اگر پاداش ها برای ما معنی دار نباشند، آن رفتار را ادامه نخواهیم داد و به احتمال کمتری در آینده تحت تاثیر آن الگو قرار می گیریم. در تحقیق عروسک بوبو برخی کودکان دیدند که الگو به خاطر کتک زدن عروسک تحسین می شود و سودا و شکلات می گیرد. گروه دیگر دیدند که الگو به خاطر همین رفتار تنبیه کلامی و بدنی می شود. کودکانی که تنبیه را مشاهده کرده بودند، پرخاشگری کمتری را به بوبو نشان دادند.

فرایندهای یادگیری مشاهده ای

  – فرایندهای توجه:

پرورش دادن فرایندهای شناختی و مهارت های ادراکی خود، به صورتی که بتوانیم به الگو توجه کامل کرده و او را با دقت کافی درک کنیم تا از رفتار آشکار شده تقلید کنیم. مثال: بیدار ماندن در طول کلاس آموزش رانندگی.

  – فرایندهای یادداری:

برای این کار، از فرایندهای شناختی خود برای رمزگردانی یا تشکیل تصاویر ذهنی و توصیف های کلامی رفتار الگو استفاده می کنیم. مثال: یادداشت برداری از سخنرانی یا فیلم ویدیویی از کسی که اتوموبیل می راند.

  – فرایندهای تولید:

انتقال تصاویر ذهنی یا بازنمایی نمادی کلامی رفتار الگو، به رفتار آشکار خود با تولید کردن بدنی پاسخ ها و دریافت بازخورد از دقت تمرین مستمرمام. مثال: نشستن در اتوموبیل همراه با مربی، برای تمرین عوض کردن دنده ها و برخورد نکردن با مخروط های ترافیک در محوطه پارکینگ مدرسه.

  – فرایندهای تشویقی و انگیزشی:

پی بردن به این که رفتار الگو به پاداش منجر می شود و از این رو، توقع داشتن که یادگیری و عملکرد موفق ما نیز در مورد همان رفتار، به پیامدهای مشابهی خواهد انجامید. مثال: داشتن این انتظار که وقتی بر مهارت های رانندگی تسلط یافتیم، در آزمایش رانندگی قبول شده و گواهینامه خواهیم گرفت.

تقویت خود و احساس کارآیی

خود عامل روانی نیست که علت های رفتار را تعیین کند؛ بلکه، خود یک رشته فرایندها و ساختارهای شناختی است که با تفکر و ادراک ارتباط دارند. دو جنبه مهم خود موارد زیر هستند:

  1. تقویت خود
  2. احساس کارایی

  – تقویت خود:

تقویت خود به اندازه تقویتی که دیگران اجرا می کنند، اهمیت دارد. ما خود را برای تحقق بخشیدن به معیارها و انتظاراتمان یا فراتر رفتن از آن ها، تقویت کرده و برای شکست خوردن در آن ها تنبیه می کنیم. تقویت خود گردان می تواند مادی باشد؛ مانند یک جفت کفش ژیمیناستیک یا اتوموبیل یا اینکه هیجانی باشد، مانند احساس غرور یا خشنودی به خاطر کاری که خوب انجام شده است.

تنبیه خود گردان می تواند به صورت شرم، احساس گناه، یا افسردگی به خاطر رفتار نکردن به شیوه ای که دوست داشتیم رفتار کنیم، ابراز شود.

    × انتظار بیشتر از خود

تقویت خود شبیه چیزی می باشد که نظریه پردازان دیگر، وجدان یا فراخود می نامند؛ ولی بندورا قبول نداشت که با آن ها یکی است. تقویت خود بیشتر رفتارهای ما را تنظیم می کند. رفتار گذشته ما می تواند معیاری برای ارزیابی رفتار حال و مشوقی برای عملکرد بهتر در آینده باشد. وقتی به سطح خاصی از پیشرفت می رسیم، شاید این معیار دیگر ما را به چالش نطلبد، بر انگیخته نکند، یا ارضا نکند؛ بنابراین معیار خود را بالا می بریم و انتظار بیشتری از خودمان داریم.

ناکامی در پیشرفت کردن، می تواند به پایین آوردن معیار به سطح واقع بینانه تر منجر شود. افرادی که معیارهای عملکرد غیر واقع بینانه تعیین می کنند ــ که از الگوهای بسیار با استعداد و موفق انتظارات رفتاری را آموخته اند ــ ممکن است با وجود شکست های مکرر، به تلاش خود برای تحقق بخشیدن به این انتظارات بیش از حد بالا، ادامه دهند.

آن ها از لحاظ هیجانی ممکن است خودشان را با احساس های بی ارزشی و افسردگی تنبیه کنند. این احساس های خود ساخته، می توانند به رفتارهای خود شکنی مانند سو مصرف الکل و دارو یا روی آوردن به دنیای خیالپردازی منجر شوند. ما معیارهای درونی اولیه خود را از رفتار الگوها، معمولا والدین و آموزگاران یاد می گیریم.

  – احساس کارایی:

احساس کارایی (self-efficacy) در نظام بندورا، به احساس های کفایت، شایستگی و قابلیت در کنار آمدن با زندگی اشاره دارد. افرادی که احساس کارآیی پایین دارند، احساس می کنند که درمانده هستند و نمی توانند رویدادهای زندگی خود را کنترل کنند. آن ها معتقدند که هرگونه تلاشی که می کنند بیهوده است.

افرادی که احساس کارآیی بالا دارند، معتقدند که می توانند به نحو موثری با وقایع و موقعیت ها برخورد کنند. چون آن ها انتظار دارند که در غلبه کردن بر موانع موفق شوند، در کارها استقامت به خرج می دهند و اغلب، در سطح بالا عمل می کنند. به توانایی های خود اطمینان بیشتری داشته و خود ناباوری ناچیزی دارند. احساس کارآیی، نیروی اعتقاد داشتن به این است که می توانید آنچه را که می خواهید انجام دهید، به سرانجام برسانید و به موفقیت برسید.

    × منابع اطلاعات درباره احساس کارآیی

قضاوت ما درباره احساس کارایی بر چهار منبع اطلاعاتی، استوار است:

  1. موفقیت عملکرد
  2. تجربیات جانشینی
  3. قانع سازی کلامی
  4. برانگیختگی فیزیولوژیکی و هیجانی
موفقیت عملکرد

تجربیات موفقیت آمیز قبلی، نشانه مستقیمی را از میزان تسلط و شایستگی ما در اختیار می گذارند. شکست های قبلی، احساس کارایی را پایین می آورند.

تجربیات جانشینی

دیدن کسانی که عملکرد موفقیت آمیزی دارند، احساس کارآیی را تقویت می کند؛ مخصوصا اگر افرادی را که مشاهده می کنیم، از نظر توانایی مشابه باشند. اگر آن ها می توانند آن را انجام دهند، پس من هم می توانم.

قانع سازی کلامی

یعنی یادآوری کردن به افراد که آن ها از توانایی انجام دادن هر کاری که بخواهند انجام دهند، برخوردارند، می تواند احساس کارآیی را بالا ببرد.

برانگیختگی فیزیولوژیکی و هیجانی

در صورتی که برانگیخته، عصبی یا دچار سر درد نباشیم، به احتمال بیشتری باور داریم که می توانیم مشکلی را با موفقیت حل کنیم. هر چه بیشتر احساس خونسردی کنیم، کارآیی ما بیشتر می شود. در حالی که هرچه سطح برانگیختگی فیزیولوژیکی و هیجانی ما بالاتر باشد، احساس کارآیی ما پایین تر است. هر چه بیشتر در موقعیت خاصی احساس ترس، اضطراب یا تنش کنیم، کمتر احساس می کنیم که قادر به مقابله کردن هستیم.

شرایط خاصی احساس کارآیی را افزایش می دهند

  • روبرو کردن افراد با تجربیات موفقیت آمیز، به وسیله ترتیب دادن هدف های دست یافتنی، موفقیت عملکرد را افزایش می دهد.
  • روبرو کردن افراد با الگوهای مناسبی که عملکرد موفقیت آمیز دارند، تجربیات موفقیت جانشینی را افزایش می دهد.
  • قانع سازی کلامی، افراد را ترغیب می کند باور کنند که توانایی عملکرد موفقیت آمیز را دارند.
  • تقویت کردن بر انگیختگی فیزیولوژیکی از طریق رژیم غذایی مناسب، کاهش استرس و برنامه های ورزشی، نیرو، بنیه و توانایی مقابله کردن را افزایش می دهد.

مراحل رشد سرمشق گیری و احساس کارآیی

  – کودکی:

در کودکی سرمشق گیری، به تقلید بلافاصله یا فوری محدود می شود. رفتاری که الگو برداری می شود باید در دامنه رشد حسی ــ حرکتی کودک باشد. حدود ۲ سالگی، فرایندهای توجه، یادداری و تولید را به قدر کافی پرورش داده اند که رفتار تقلید شده را مدتی بعد از مشاهده آن، نه بلافاصله پس از آن، نشان دهند. کودکان خردسال عمدتا با محرک های مادی مانند غذا یا محبت تقویت می شوند.

کودکان بزرگتر، تقویت کننده های مثبت مادی را با علایم تایید، از جانب الگوهای مهم و تقویت کننده های ناخوشایند را با علایم عدم تایید، تداعی می کنند. سرانجام این پاداش ها و تنبیه ها، خود گردان می شوند. احساس کارآیی به تدریج پرورش می یابد. والدین در حالت ایده آل، به فعالیت ها و تلاش های فرزندان در حال رشد خود برای ارتباط برقرار کردن، پاسخ می دهند و محیط تحریک کننده ای را فراهم می آورند که امکان رشد کردن و کاوش کردن را به کودک می دهد. این تجربیات اولیه کارآیی ساز، بر والدین تمرکز دارند.

    × مردان و زنان دارای احساس کارایی بالا

مردان دارای احساس کارآیی بالا، در دوران کودکی روابط صمیمانه ای با پدر خود داشته اند. مادر آن ها متوقع تر از پدرشان بوده و سطوح عملکرد و موفقیت بالاتری را انتظار داشته است. زنان دارای احساس کارآیی بالا، در دوران کودکی برای سطوح بالای موفقیت از جانب پدر تحت فشار قرار داشته اند.

وقتی دنیای کودک گسترش می یابد، اهمیت تاثیر والدین کاهش می یابد. بندورا نیز مانند آدلر، ترتیب تولد در خانواده را با اهمیت می داند. همشیرهای هم جنس بیشتر از همشیر های جنس مخالف، رقابت جو هستند.

  – نوجوانی:

کنار آمدن با درخواست ها و فشارهای جدید را در بر دارند که از آگاهی فزاینده درباره مسایل جنسی تا انتخاب دانشگاه و شغل گسترش دارند. موفقیت در این مرحله، معمولا به میزان احساس کارآیی پرورش یافته در سال های کودکی بستگی دارد.

  – بزرگسالی:

بندورا بزرگسالی را به دو دوره جوانی و میانسالی تقسیم کرد. دوره جوانی سازگاری هایی مانند ازدواج، پدر مادری و سعی در ترتیب دادن یک شغل را در بر دارد. احساس کارآیی بالا در این دوره برای موفقیت ضرورت دارد.

هنگامی که افراد مشاغل و زندگی خانوادگی و اجتماعی خود را ارزیابی مجدد می کنند، دوره میانسالی استرس زا می شود. باید مهارت های خود را ارزیابی مجدد کرده و امکانات تازه ای را برای تقویت کردن احساس کارآیی خویش پیدا کنیم.

  – پیری:

تحلیل رفتن توانایی های ذهنی و جسمی، بازنشستگی از کار فعال و کناره گیری از زندگی اجتماعی، دوره تازه ای از ارزیابی خود را می طلبد. پایین بودن احساس کارآیی، می تواند بر عملکرد جسمی و ذهنی به صورت نوعی پیشگویی معطوف به مقصود تاثیر بیشتری بگذارد.

برای مثال، کاهش اعتماد به نفس در مورد عملکرد جنسی می تواند به کاهش فعالیت جنسی منجر شود. از نظر بندورا، احساس کارآیی، عامل مهمی در تعیین کردن موفقیت یا شکست در طول عمر است.

تغییر رفتار

هدف بندورا، تغییر دادن رفتار های آموخته شده ای بود که جامعه نامطلوب یا نابهنجار می داند. بر جنبه های بیرونی رفتارهای نامناسب یا مخرب تمرکز دارد، با این باور که آن ها نیز مانند تمام رفتارهای دیگر، آموخته شده هستند.

ترس ها و فوبی ها

روشی به نام مشارکت هدایت شده (guided participation)، مشاهده کردن الگوی زنده و بعد مشارکت کردن با الگو را شامل می شود. برای مثال برای درمان کردن فوبی مار، آزمودنی ها از طریق پنجره مشاهده می بینند که الگوی زنده ای به مار دست می زند. آزمودنی ها همراه با الگو، وارد اتاق می شوند و دست زدن به مار را از نزدیک مشاهده می کنند. آزمودنی ها که دستکش پوشیده اند، در حالی که الگو سر و دم مار را نگه داشته است، وسط مار را لمس می کنند. سرانجام آن ها بدون دستکش مار را لمس می کنند.

در سرمشق گیری نا آشکار (Covert modeling) از آزمودنی ها در خواست می شود الگویی را تجسم کنند که با موقعیت ترسناک یا تهدید کننده ای مقابله می کند؛ آن ها واقعا الگویی را نمی بینند. از سر مشق گیری نا آشکار، برای درمان فوبی مار و بازداری های اجتماعی استفاده شده است. افراد فوبیک در این موقعیت ترس بر انگیز، به احساس کارآیی خود شک دارند. آزاد کردن افراد از این ترس ها، محیط آن ها را گسترش داده و احساس کارآیی آن ها را بالا می برد.

اضطراب

  • ترس از درمان پزشکی: برخی افراد به قدری از موقعیت های پزشکی می ترسند که ترس به آن ها اجازه نمی دهد در صدد درمان برآیند. فیلم سرمشق گیری در کاستن از اضطراب موثر است. کودکانی که فیلم بیمارستان را دیده بودند، در مقایسه با کودکان گروه گواه، بعد از بستری شدن، مشکلات رفتاری کمتری داشتند.
  • اضطراب آزمون: اضطراب آزمون در برخی دانشجویان به قدری شدید است که عملکرد آن ها در امتحان، دانش آن ها را از مطالبی که امتحان گرفته می شود، واقعا منعکس نمی کند.

مسایل اخلاقی در تغییر رفتار

مربیان، سیاستمداران و حتی روان شناسان، معتقدند که تغییر رفتار، از افراد بهره کشی می کند و آن ها را علیه اراده خودشان به بازی می گیرد و کنترل می کند. بندورا معتقد است که این اتهامات، گمراه کننده هستند. تغییر رفتار بدون آگاهی درمانجو روی نمی دهد.

سوال هایی درباره ماهیت انسان

موضع بندورا جبرگرایی دو سویه (reciprocal determinism) است. افراد نه اشای ناتوانی هستند که به وسیله نیروهای محیطی کنترل شوند و نه عوامل آزادی هستند که بتوانند به هرچه خواهند، تبدیل بشوند. او مفهوم تقابل سه عاملی (triadic reciprocality) را عنوان کرد که به موجب آن، سه عامل رفتار، فرایند های شناختی و متغییر های محیطی بر یکدیگر اثر می گذارند.

واکنش به محرک ها، مطابق با انتظارات آموخته شده ما، خود انگیخته هستند. ما تاثیرات بالقوه اعمالمان را مشاهده و تعبیر نموده و مشخص می کنیم چه رفتارهایی برای موقعیت خاصی مناسب هستند.

تقویت به طور خودکار رفتار را تغییر نمی دهد. اگر تقویت موجب تغییر می شود، معمولا به این دلیل است که فرد از آنچه تقویت می شود، آگاه است و دوباره انتظار همان تقویت را برای رفتار کردن به آن شیوه دارد.

در رابطه با موضوع طبیعت در برابر تربیت، بندورا اعلام می دارد که بیشتر رفتارها (به جز بازتاب ها) آموخته شده هستند و عوامل ژنتیکی نقش جزیی دارند. با این حال، او قبول دارد که عوامل ارثی مانند تیپ بدن، رسش جسمی و ظاهر، می توانند بر تقویت کننده هایی که افراد دریافت می کنند، مخصوصا در کودکی، تاثیر بگذارند.

در نظریه بندورا، تجربیات کودکی مهم هستند. یادگیری کودکی ممکن است از یادگیری در بزرگسالی با نفوذ تر باشد.

ارزیابی در نظریه بندورا

بندورا مانند اسکینر به جای متغییرهای برانگیزنده درونی، بر رفتار تمرکز دارد؛ اما بندورا بر خلاف اسکینر، عملکرد متغییرهای شناختی را نیز قبول دارد. روش های ارزیابی عبارت بودند از:

  • مشاهده مستقیم
  • پرسشنامه های خود سنجی
  • ارزیابی های فیزیولوژیکی

پژوهش درباره نظریه بندورا

بندورا طرفدار تحقیقات آزمایشگاهی کنترل شده، بر طبق روش های دقیق روان شناسی تجربی است.

احساس کارآیی

  • سن و تفاوت های جنسیت: احساس کارآیی با توجه به سن و جنسیت، تفاوت دارد.
  • نقش احساس کارآیی والدین: نوجوانانی که والدین آن ها، در احساس کارآیی مربوط به والدین نمره بالا گرفتند، در مقایسه با نوجوانانی که والدینشنان در احساس کارآیی مربوط به والدین نمره پایین گرفتند، خودشان نیز در احساس کارایی نمره بالا کسب کردند.
  • ظاهر جسمانی: ظاهر جسمانی بیشتر از میزان عزت نفس یا سلامتی بر احساس کنترل داشتن بر زندگی تاثیر دارد.
  • عملکرد تحصیلی: پژوهش بین احساس کارآیی و عملکرد تحصیلی، رابطه مثبت معنی داری را نشان می دهد.
  • انتخاب شغل و عملکرد شغلی: پژوهش نشان داده است که مردان، احساس کارایی خود را برای مشاغلی که به طور سنتی ((مردانه)) و همین طور ((زنانه)) محسوب می شوند، عالی می دانند. در مقابل زنان، احساس کارآیی خود را برای مشاغلی که به اصطلاح زنانه هستند، عالی می دانند.
  • سلامت جسمانی: احساس کارآیی بر چندین جنبه از سلامت جسمانی نیز تاثیر دارد.
  • سلامت ذهنی: کودکانی که خود را از نظر کارآیی اجتماعی و تحصیلی پایین ارزیابی کردند، بیشتر از کودکانی که خود را از نظر کارایی بالا ارزیابی کردند، دچار افسردگی شدند.
  • مقابله کردن با استرس: احساس کارایی بالا و احساس کنترل بر رویدادهای زندگی با توانایی مقابله کردن با استرس و به حداقل رساندن تاثیرات مضر آن بر عملکرد زیستی، رابطه مثبت دارند.

کارآیی جمعی

درست به همان صورتی که امکان دارد فرد احساس کارآیی را پرورش دهد، گروهی از افراد که با هم در کار مشترکی همکاری می کنند تا به هدف های مشترکی برسند نیز ممکن است کارآیی جمعی (collective efficacy) را پرورش دهند.

تاملاتی درباره نظریه بندورا

نظریه یادگیری اجتماعی، بر رفتار آشکار تمرکز دارد. منتقدان باور دارند که این تاکید، جنبه های بارز شخصیت انسان مانند انگیزش و هیجان را نادیده می گیرد. رویکرد یادگیری اجتماعی، چندین امتیاز دارد…

  • اول اینکه، در این رویکرد عینی و پذیرای روش های تحقیق ازمایشگاهی است که آن را با تاکید جاری در روان شناسی تجربی متناسب می سازد.
  • دوم اینکه، یادگیری مشاهده ای و تغییر رفتار، با جو کارکردی و عمل گرای روان شناسی آمریکا هماهنگ است.

 

منبع: نظریه های شخصیت/ دوان پی شولتز، سیدنی الن شولتز/ ترجمه یحیی سید محمدی/ نشر ویرایش

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


160-1.jpg
بهمن ۱۱, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

پژوهش لارنس کلبرگ ( ۱۹۲۷ ــ ۱۹۸۷)، یکی از برجسته ترین نمونه ی پژوهش درباره ی نظریه پیاژه است. کلبرگ بر رشد اخلاقی تاکید می کرد و نظریه ای مرحله ای در مورد تفکر اخلاقی ارائه داد که به خوبی در فراسوی فرمول بندی های اولیه پیاژه در این زمینه، به پیش می رود. کلبرگ به پاسخ بله یا خیر از طرف آزمودنی علاقه مند نبود، بلکه به استدلال مبتنی بر جواب توجه داشت…

مراحل رشد اخلاقی کلبرگ

شش مرحله رشد اخلاقی کلبرگ

  ۱- سطح اول: اخلاق پیش عرفی یا پیش قراردادی

  • مرحله اول، جهت گیری اطاعت و تنبیه: جهت گزینی بر اساس تنبیه، اطاعت از قوانین به منظور اجتناب از تنبیه.
  • مرحله دوم، فردگرایی و مبادله: جهت گزینی بر اساس پاداش، همنواعی برای دریافت پاداش و مزایا.

  ۲- سطح دوم: اخلاق عرفی یا قراردادی

  • مرحله سوم، ارتباطات میان فردی خوب: الگوی دختر خوب/ پسر خوب، همنواعی نشان می دهد تا مورد تایید دیگران باشد.
  • مرحله چهارم، حفظ نظم اجتماعی: وابستگی به مراجع قوانین، قواعد اجتماعی را رعایت می کنند تا از توبیخ مراجع قدرت و احساس گناه در مورد انجام ندادن وظایف در امان باشد.

  ۳- سطح سوم: اخلاق پس عرفی

  • مرحله پنجم قرار داد اجتماعی: از اصول پیروی می کنند تا از احترام همگان برخوردار باشند و از این طریق احترام به نفس خود را حفظ می کنند.
  • مرحله ششم اصول جهانی: اعمال خود را طبق اصولی که شخصا انتخاب کرده هدایت می کنند. در این اصول عدالت، سرافرازی، برابری ارزش شناخته می شود. از اصول پیروی می کنند تا از سرزنش خویشتن در امان باشد. رسیدن به این مرحله، مستلزم دستیابی به تدوین اصول اخلاقی انتزاعی. در کمتر از ۱۰% افراد مرحله ۶ دیده می شود.

رشد چگونه اتفاق می افتد

کلبرگ معتقد بود که مراحل او، محصول بلوغ و رسش نیستند؛ یعنی ساختارها و توالی مراحل، الزاما بر اساس یک طرح ژنتیکی ظاهر نمی شوند. کلبرگ اعتقاد داشت که مراحل او، محصول اجتماعی شدن هم نیست. مراحل در واقع، از تفکر خود ما درباره مسائل اخلاقی سرچشمه می گیرند. تجربه های اجتماعی، رشد را گسترش می دهند؛ ولی این کار از طریق تحریک فرایندهای ذهنی ما انجام می گیرد.

هنگامی که با دیگران به بحث و گفتمان می پردازیم، دیدگاه های ما مورد سوال و چون و چرا قرار می گیرد و به همین دلیل ما را بر می انگیزد تا با جهت گیری های جدید و پیچیده تر کنار بیاییم.

کلبرگ همچنین گاهی اوقات در مورد وقوع تغییر از طریق فرصت های نقش پذیری، یعنی فرصت های دیدن و ملاحظه دیگران، صحبت کرده است. هنگامی که کودکان با دیگران تعامل می کنند، می فهمند که نظر افراد با هم تفاوت دارد؛ ضمن آنکه چگونگی هماهنگ کردن این دیدگاه ها را در فعالیت های توام با همکاری یاد می گیرد.

مفهوم مرحله

پیاژه معتقد بود که مراحل راستین رشد ذهنی، دارای چندین معیار است…

  1. از لحاظ کیفی، روش های فکری متفاوتی هستند.
  2. کلیت های ساختار یافته ای هستند.
  3. در تسلسلی غیر قابل تغییر پیش می آیند.
  4. آن ها را می توان به شکل وحدت سلسله مراتبی مشخص کرد.
  5. تسلسل آن ها به صورتی عمومی، در همه فرهنگ ها دیده می شود.

کلبرگ سعی کرد نشان دهد که مراحل او، چگونه همه این معیارها را در بر می گیرد.

  1. تفاوت های کیفی: واضح به نظر می رسد که مراحل کلبرگ از نظر کیفی، با یکدیگر تفاوت دارند.
  2. کلیت های ساختار یافته: مراحل تنها پاسخ هایی مجزا نیستند، بلکه الگوهایی کلی از تفکر هستند که به طور یکسان، خود را در خلال انواع متفاوتی از موضوعات نشان می دهند.
  3. تسلسل غیر قابل تغییر: افراد نمی توانند مراحل را یک در میان سپری کنند یا به شکلی مختلط، از آن ها عبور کنند. همه کودکان، الزاما به بالاترین مرحله نمی رسند؛ زیرا ممکن است آن  ها تحریک هوشی لازم را بدست نیاورند؛ ولی کودکان تا هنگامی که در مراحل به پیش می روند، این مراحل را به صورت منظم پشت سر می گذارند.
  4. وحدت سلسله مراتبی: هنگامی که کلبرگ ادعا کرد که مراحل او وحدت سلسله مراتبی دارد، منظورش این بود که مردم بینش های بدست آمده در مراحل اولیه تر را از دست نمی دهند، بلکه آن ها را در چهارچوب های جدید و وسیع تری، وحدت می بخشند و یکپارچه می کنند.
  5. تسلسل عمومی: کلبرگ نظیر همه نظریه پردازان مرحله ای، بر این باور است که تسلسل او جنبه عمومی دارد و در همه فرهنگ ها یکسان است.

تفکر اخلاقی و رفتار اخلاقی

نظریه کلبرگ در زمینه تفکر اخلاقی است نه رفتار اخلاقی؛ مردم ممکن است در زمینه اخلاقیات دیدگاه های متعادل و آرمانی داشته باشند، ولی الزاما رفتارشان منطبق با این نظریات نباشد

  – تفکر اخلاقی و سایر اشکال شناخت:

او ابتدا این مراحل را از نظر ساختارهای شناختی زیربنای آن ها، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و سپس به جستجوی موارد مشابه در افکار منطقی و اجتماعی محض پرداخت. او برای این مقصود، مراحل خویش را از نظر قابلیت های نقش پذیری ضمنی در توجه به دیدگاه دیگران، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.

  – نگاه زنانه گیلیگان به رشد اخلاقی:

گیلیگان، در انتقاد از کلبرگ به دلیل جبهه گیری او بر علیه زنان و دختران، مقاله ای منتشر کرد. کلبرگ مراحل خویش را انحصارا از طریق مصاحبه با پسران تدوین کرده و گیلیگان بر این باور بود که این امر آشکارا، بیانگر توجیهی مردانه از قضیه است.

  – کاربردهای ضمنی در تعلیم و تربیت:

کلبرگ مایل بود که پیشرفت افراد را تا بالاترین مرحله تفکر اخلاقی مشاهده کند. بهترین جامعه دارای افرادی خواهد بود که نه تنها نیاز به نظم اجتماعی را درک می کنند (مرحله ۴)، بلکه می توانند دیدگاه های مربوط به اصول جهانی نظیر عدالت و آزادی (مرحله ۶) را نیز پذیرا باشند. او بر این باور بود که اگر قرار باشد کودکان تفکر خود را سازماندهی مجدد کنند، باید بیشتر فعال باشند.

اگرچه کلبرگ به مدل تعارض ــ شناختی تغییر پایبند بود، ولی همچنین راهبرد دیگری به نام رویکرد اجتماع عادل را گسترش داد. در این روش، تاکید بر افراد نیست، بلکه بر گروه است. رویکرد اجتماع عادل برخی از پیروان کلبرگ را دچار مشکل کرد. اگر چه دانش آموزان تشویق می شدند تا در موارد متعددی در تصمیم گیری های دموکراتیک شرکت کنند، ولی در عمل بزرگسالان به نحو فعالی دیدگاه خود را مطرح می کردند. رویکرد اجتماع عادل بر جهت گیری های اخلاقی در گروه ها تاکید دارد.

ارزشیابی

کلبرگ یکی از پیروان پیاژه بود که یک تسلسل تفصیلی جدید را درباره مراحل تفکر اخلاقی پیشنهاد کرد. پیاژه اصولا دو مرحله را در تفکر اخلاقی تشخیص داد که دومین مرحله در اوایل نوجوانی پدید می آید. کلبرگ مراحل دیگری را که در دوره نوجوانی و بزرگسالی گسترش می یابد، مطرح ساخت؛ او پیشنهاد کرد که برخی از مردم حتی به مرحله فرا قراردادی تفکر اخلاقی می رسند که در آن، دیگر جامعه خود را آنطور که هست نمی پذیرند، بلکه به صورتی عمیق و مستقل، در مورد یک جامعه خوب و ایده آل فکر می کنند.

 

منبع: نظریه های رشد/ ویلیام کرین/ خویی نژاد و رجایی/ نشر رشد

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


117.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

در این مقاله از اکسیر قصد داریم به ویژگی های افراد عادی و نرمال بپردازیم؛ با ما همراه باشید…

  – بخشندگی و دست و دل بازبودن:

فرد نرمال، فقط دریافت‌ كننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ ورزد؛ بنابراین فردی كه هم نوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌ اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… كند یا ضعیف است یا برعكس، آنقدر روابط عاطفی‌ اش بیش از حد می‌ شود كه به وابستگی می‌ انجامد، نرمال نیست.

  – داشتن هوش اجتماعی:

فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌ های شغلی و عملكردی، برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌ های غیرمولد و بی‌ فایده و بی‌ ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌ هایی كه در جهت خلاف است یا انجام آن ها فایده‌ ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌ شود.

ویژگی های افراد عادی و نرمال

  – قدرت حل مساله:

فردی كه قدرت حل مساله دارد، در برابر مشكلات تسلیم نمی‌ شود و سعی می‌ كند برای مشكلات خود راه‌ حل پیدا كند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌ های موجود را درک كرد. افرادی كه از این درک عاجزند و تفكرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و كف‌ بینی و موضوعات خرافی می‌ پردازند، قدرت حل مساله ندارند؛ زیرا نمی‌ توانند واقعیت‌ های موجود را قبول كنند.

نكته قابل توجه اینكه حتی در حل مساله، تكرار مكررات هم طبیعی نیست، بلكه فرد باید برای حل مشكلاتش، ابداع و تنوع در تصمیم‌ گیری داشته باشد.

  – گذشت، بخشندگی و مروت:

فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی كه مدام خشمش را فرو می‌ خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.

  – قدرت مقابله با استرس:

واقعیت این است كه ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌ بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ ها مقابله یا از مكانیسم‌ های مقابله‌ ای برای رفع استرس‌ ها استفاده كند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله كند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ ها، مشكلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم.

فرد باید بتواند با این استرس‌ ها كنار بیاید. كسی كه زود می‌ شكند و در برابر اندک استرسی كمر خم می‌كند، نرمال نیست. هركس ممكن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد؛ اما باید بتواند محرومیت‌ ها را تحمل كند و در برابر این فقدان‌ ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.

  – قدرت مدیریت:

فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی كه در آن زندگی یا كار می‌ كند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.

  – در نظر گرفتن جوانب احتیاط:

فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت كند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این نیست كه بدبین باشد، زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است؛ اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را كنترل كند.

  – آموختن و آموزش:

فرد باید خودش را برای زندگی سرمایه‌ گذاری كند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌ بینانه به سرنوشتی كه بر او در زمان و مكان خاصی كه قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند؛ زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آن ها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌ شناسی روانی می‌ شود و در گروه بیماران قرار می‌ گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی كند.

  – كنجكاوی و علاقه‌مندی:

انسان‌ های بی‌ تفاوت، بی‌ احساس، غیركنجكاو و غیرعلاقه‌ مند به موضوعات روزمره، انسان‌ های نرمالی نیستند؛ بنابراین فردی كه زیبایی‌ ها را تقدیر و تحسین نمی‌ كند و نسبت به آن ها كنجكاو نیست، طبیعی و نرمال نیست.

  – آینده‌نگر بودن:

فرد نرمال باید در مورد آینده خود جهت‌ گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ ریزی كند.

  – خلاقیت و نوآوری:

فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط كار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی كه وابسته است، نمی‌ تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ ریزی كند.

  – شناسایی نیازها:

فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌ های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌ های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد.

  – شور و هیجان:

افراد نرمال باید در انجام امور، از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌ حال و بی‌ احساسی كه از خود شوق و شوری نشان نمی‌ دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌ احساس هستند نه نرمال.

  – عادل بودن:

عدالت صفت بسیار خوبی است كه باید آن را در انسان‌ های نرمال جستجو كنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود عادل باشد و اگر نباشد از خود رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌ تفاوتی، بی‌ احساسی، بی‌ توجهی، بی‌ عاطفگی و… نشان می‌ دهد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


65.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

انجام کار در خانه به شما اجازه می دهد برنامه زمان بندی شده برای خودتان تنظیم كنید، زمان بیشتری با فرزندان خود بگذرانید و پول بیشتری بدست آورید؛ اما چالش هایی هم دارد. یكی از چالش ها می تواند احساس تنهایی باشد…

کار در خانه

فواید و ضررهای کار در خانه

بسیاری از كسانی كه در خانه كار می كنند، همه زمانشان را در محدوده خانه خود سپری می كنند. آن ها در آشپزخانه خودشان غذا می خورند، با كامپیوتر خودشان تایپ می كنند و با خانواده خودشان معاشرت می كنند. در ابتدا ممكن است تغییر خوشایندی به نظر برسد، نسبت به تعاملات پُر استرس در محیط كاری؛ اما وقتی مدتی می گذرد، بر روی روحیه و بهره وری شما اثر چشمگیری می گذارد.

چند پیشنهاد برای شما

خوشبختانه شما می توانید با این احساس های منفی مبارزه كنید و كار خود را در خانه ادامه دهید. ما در اینجا چند پیشنهاد داریم:

  ۱- نظم ایجاد كنید:

اغلب، انعطاف پذیری کار در خانه می تواند منجر به بی نظمی و هرج و مرج شود، كه معمولاً به علت ساعات طولانی و كمتر در اجتماع بودن است. یک برنامه منظم به شما اجازه می دهد كه كار خود را انجام دهید و زمان لازم برای معاشرت داشته باشید. برای مثال شما می توانید ساعات اداری را از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعد از ظهر برای خود قرار دهید.

در هر بعد از ظهر كه كار خود را تمام كردید، شما آزادید كه استراحت كنید و با دیگران معاشرت داشته باشید و باقیمانده روز را بدون نگرانی در كار خود سپری كنید؛ به علاوه شما مجبور می شوید از مهارت های مدیریت زمان (كه وقتی برای دیگران كار می كنید، بسیار ضروری است) استفاده كنید.

  ۲- با همسر و یا دوست خود پیاده روی كنید:

اگر شما هر محیط كاری را نگاه كنید، افرادی را پیدا می كنید كه در زمان صرف ناهار پیاده روی می كنند و به هر حال، آن ها این كار را برای مصرف كالری انجام نمی دهند؛ بلكه این راه خوبی برای كاهش استرس و لذت بردن از همراهی دیگران است. شما می توانید همین كار را انجام دهید. اما ممكن است احتیاج باشد برنامه بیرون رفتن خود را زمانبندی كنید تا برای همراهانتان راحت باشد.

  ۳- از باشگاه سلامتی لذت ببرید:

ورزش كردن برای كاهش استرس بسیار خوب است، به علاوه ورزش با دو مشكل عمومی كار در خانه مبارزه می كند:

  • زیاده روی در غذا
  • ساكن و نشسته بودن در خانه

دوچرخه سواری و یا دویدن در بیرون از خانه و این موارد برای مبارزه با احساس تنهایی كافی نیست. یک باشگاه ورزشی، از طرف دیگر یک پاسخ مناسب است، زیرا فرصت های ورزشی زیادی را ایجاد می كند و فرصتی برای ملاقات با افراد جدید است. مطمئناً عضویت در باشگاه هزینه دارد، اما سلامتی و رفاه شما بیشتر از این می ارزد.

  ۴- سرگرمی داشته باشید:

یكی از نكات منفی در مورد کار در خانه این است كه شما سرگرمیتان را تبدیل به وسیله امرار معاش خود می كنید كه اغلب نشاط را می كاهد. پس به سرگرمی جدید احتیاج دارید؛ بهترین انتخاب چیزی است كه ارتباط شما را با افراد دیگر بیشتر می كند، مثل تیم ورزشی. به هر حال اغلب فعالیت های انفرادی می تواند با معاشرت با محیط همراه باشد. برای مثال اگر شما كتاب خواندن را دوست دارید، می توانید در یک كتابخانه عضو شوید.

  ۵- سینما بروید:

این فرصتی است برای افرادی كه دوست دارند ۸ تا ۱۰ شب از روزشان را در بیرون خانه سپری كنند و یا احتمالاً DVD اجاره كنند، ذرتت بو داده بخورند و به جای اینكه به فضای تاریک و شلوغ سینما بروند، فیلمی را در فضای راحت خانه شان تماشا كنند. به هر حال شما باید در مقابل خواست خود مقاومت كنید. تماشا كردن فیلم در جمع، با گروهی از افراد اطراف شما اوج تجربیات اجتماعی است؛ حتی اگر كسی را در آن سالن نشناسید با آن ها برای دو ساعت در ارتباط هستیدو (یعنی زمانی كه فیلم در حال اكران است)

به هر حال اگر می توانید همسر، دوست، فرزندان و یا پدر و مادرتان را با خود همراه كنید. اما اگر آن ها میل دارند در خانه بمانند، شما می توانید تنها بروید.

  ۶- لپ تاپ بخرید:

کار در خانه به معنای این نیست كه اجازه ندارید خانه تان را ترک كنید. البته، شما نمی توانید كار خود را از دست بدهید، ولی نمی خواهید در خانه تان زندانی شوید. اگر لپ تاپ بخرید می توانید هر دو فضا را با هم داشته باشید. شما كار خود را انجام می دهید و بیرون خانه هم می روید. كار می كنید در حالی كه چای می نوشید، در پارک استراحت می كنید یا در ایوان خود نشسته اید. همه این ها فرصت هایی است كه برای ارتباط با جهان بیرون دارید.

  ۷- كار نیمه وقت بگیرید:

احتمالاً شما کار در خانه را انتخاب كردید تا از دغدغه های بیرون فرار كنید. بنابراین ممكن است از بازگشت به محیط بیرون متنفر باشید. حتی ۱۰ ساعت در هفته برای متعادل و سلامت نگه داشتن شما كافی است؛ اما برای عصبی كردن شما كافی نیست. خبرنگار نویسنده ای را می شناسم كه در خانه كار می كرد. همچنین در هفته، ۵ ساعت به دانش آموزان كالج تدریس می كرد تا بعد از ساعت ها تنهایی سرحال و با نشاط باشد.

كلاس به او اجازه می داد تا در اجتماع باشد، كاری انجام دهد كه لذت می برد و درآمد اضافی داشته باشد. تأثیرات كار نیمه وقت می تواند برای شما مفید باشد.

خود را منزوی نکنید

همانطور كه توجه كردید همه این ایده ها یک چیز مشترک دارند؛ آن ها شما را مجبور می كنند كه خانه خود را ترک كنید. دلیلش این است كه تنها راهی كه ممكن است شما احساس تنهایی نكنید، این است كه خود را منزوی نكنید. چند دقیقه صحبت كردن تلفنی با همكاران خود، پیاده روی كردن در طبیعت و یا گذراندن زمان با افراد خانواده، همه ی آن چیزی است كه شما را موثر و شاد نگه می دارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


online-therapy.jpg

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

در این مطلب از اکسیر قصد داریم در رابطه با آنلاین تراپی بیشتر با شما عزیزان صحبت کنیم. با اکسیر همراه باشید…

دکتر حانیه صالحیان در ارتباط با موضوع روز روانشناسی، آنلاین تراپی یا مشاوره آنلاین توضیح می دهد. اینکه آیا اثر گذار است یا خیر و چه مشکلاتی را می توان با مشاوره آنلاین حل کرد…

 
خلاصه ای از صحبت های ایشان بدین شرح است که مشکلاتی که ریشه ای نیستند را می توان با مشاوره آنلاین و غیرحضوری حل کرد؛ اما مشکلاتی که ریشه دارند و چندین سال است که همراه شما هستند را بهتر است حضوری حل کرد.
مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر

psychology-3.jpg
شهریور ۲, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

شاید فکر کنید روانشناسی همان عقل عام است؛ ولی روانشناسان واقعی، به نکات غیرمنتظره ای از رفتار انسان ها پی می برند. برای مثال شما فرض می کنید زوج هایی که قبل از زندگی مدتی زندگی مشترکی دارند، بیشتر احتمال دارد زندگی زناشویی طولانی مدت داشته باشند؛ ولی محققین عملا دریافته اند که شانس موفقیت زوج هایی که ابتدا ازدواج کرده و سپس زندگی مشترک را شروع می کنند، بیشتر است.

شاید شما فکر کنید که اگر به جای یک نقش، نقش های متعددی داشته باشیم، متحمل استرس زیادی خواهیم شد و کمتر خوشحال خواهیم شد؛ ولی زنانی که چند نقش دارند (مادر، همسر، شاغل) نسبت به زنانی که یک نقش دارند، از زندگی خود راضی تر هستند.

بنابراین یک روانشناس ظاهر را نمی پذیرد؛ بلکه مستدل بودن را در نظر می گیرد. پس روانشناسی رشته ی دقیقی است که مفروضات را می آزماید…

روانشناسی چیست؟

تعریف روانشناسی

روانشناسی در یک تعریف رسمی، مطالعه ی علمی رفتار و فرایندهای ذهنی است. در این تعریف، سه کلمه مهم هستند:

  1. علم
  2. رفتار
  3. فرایندهای ذهنی

پس به تعریف این سه کلمه می پردازیم…

  – علم:

روانشناسی به عنوان یک علم برای مشاهده، توصیف، پیش بینی و تبیین رفتار، از روش های نظام مندی استفاده می کند. روانشناسان، مطالعات خود را خیلی دقیق و موشکافانه طراحی می کنند. در روانشناسی، مطلوب این است نتایج حاصل، رفتار شمار زیادی از آدم ها را توصیف کند.

  – رفتار:

رفتار هرکاری است که ما می توانیم انجام دهیم و بصوررت مستقیم قابل مشاهده است؛ مثل بوسیدن، گریه کردن نوزاد یا موتور سواری. البته در سال های اخیر، رفتار را جور دیگری تبیین می کنند و رفتار را نتیجه ی هر گونه پاسخ به محرک می دانند و این رفتار می تواند هم قابل مشاهده و هم غیرقابل مشاهده باشد.

  – فرایندهای ذهنی:

فرایندهای ذهنی همان افکار احساسات و انگیزه هایی هستند که ما انسان ها در درون داریم و قابل مشاهده نیستند. اگر چه افکار و احساسات را نمی توانیم ببینیم، ولی واقعیت دارند. (مثل خاطره ی موتور سواری) 

بخشی از علم هم اختلاف نظر است. همین طور که روانشناسان تحقیق می کنند و به یافته های جدید دست می یابند، برخی عقایدشان را اصلاح می کنند یا حتی کنار می گذارند. بحث و اختلاف نظر، یکی از خصایص رشته ی روانشناسی است و دیدگاه های نوین روانشناختی گاهی محصول زیر سوال رفتن دیدگاه های یک دانشمند توسط دانشمندی دیگر است.

روانشناسی در پی پاسخ به سوالاتی است که هزاران سال است ذهن بشر را مشغول کرده است؛ ولی خود علم روانشناسی علم جدیدی است. بعضی از سوالات روانشناسی عبارتند از:

  •  حواس ما چگونه دنیا را ادراک می کند؟
  •  بین تفکر و رفتار چه ارتباطی وجود دارد؟
  •  ما چطور یاد می گیریم؟ حافظه چیست؟
  •  آیا انسان ها می توانند یاد بگیرند که خوشحال تر و خوشبین تر باشند؟
  •  چرا بعضی از انسان ها از بعضی دیگر باهوش ترند؟

 و هزاران سوال دیگر…

زمانی که روانشناسی در اواخر قرن نوزدهم به عنوان یک علم مطرح شد، فضای فکری قرن تحت تاثیر کارهای چارلز داروین، طبیعی دان انگلیسی بود. داروین در سال ۱۸۵۹، عقایدش را در کتابی با عنوان «منشا انواع» مطرح کرد و اصل انتخاب طبیعی را مطرح کرد. روانشناسی اخیرا دوباره به نظریه ی داروین توجه کرده است و از آن، برای تبیین رفتار انسان استفاده می کند. روانشناسان قرن نوزدهم همسو با داروین، رشته ی روانشناسی را تحکیم بخشیدند.

بنابراین روانشناسی، محصول ادغام علوم طبیعی مثل زیست شناسی و فیزیولوژی و فلسفه است…

 

منبع :

روانشناسی عمومی سانتراک (ترجمه ی مهرداد فیروز بخت)

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


jung.jpg
مرداد ۳۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

کارل گوستاو یونگ، در ۲۶ ژوئیه ۱۸۷۵م، در کسویل سوئیس متولد شد. او تنها پسر یک کشیش پروتستان انجیلی اصلاح‌ طلب سوییسی بود و خانواده او، غرق مذهب بود. هشت عمو و پدربزرگ مادری یونگ، همگی کشیش بودند. بنابر نظری، خاندان پدری یونگ به گوته شاعر آلمانی می‌ رسد؛ او در جایی خود را نسبتاً سوئیسی می‌داند، زیرا قدمت ملیت سوئیسی خانواده‌ اش به صد سال نمی‌ رسد. اولین زمین بازی یونگ، گورستان کلیسا بود.

یونگ در دوازده سالگی به دلیل بیماری صرع که دوره‌ هایی از حالت غش را منجر می‌ شد به نحوی از رفتن به مدرسه شانه خالی می‌ کرد، اما با اراده خود از این سرگیجه و غش و ضعف خلاص شد. او به تدریج به مردی قدبلند، خوش‌صورت و ورزشکاری نیرومند تبدیل شد که این صفات همراه با قهقهه‌ های شادمانه و عشق به زندگی، به او حضور فیزیکی قابل توجه و جذبه‌ ای بسیار، به ویژه در ارتباط با زنان داد.

کارل گوستاو یونگ

جوانی و تحصیل کارل گوستاو یونگ

در جوانی، مجذوب علم و فلسفه شد و دانشگاه بازل برای تحصیل در رشتهٔ پزشکی به او بورس داد. در سن بیست سالگی، پدرش درگذشت و خانواده‌ اش مجبور به ترک خانه کشیشان شدند و به بات‌میتگرمیل نزدیک بازل، نقل مکان کردند.

یونگ، به عضویت انجمن مناظرات دانشگاه در آمد. او در مباحثات و وصله‌ پیله‌ کردن‌ های عقلانی، پیشرفت فوق‌ العاده‌ ای داشت. یونگ در یک «تابش شهودی» پی برد آموزه‌ ای که او دنبالش می‌ گردد، روان پزشکی است.

  – دوره کارآموزی:

یونگ بیش از دو سال در جلسات احضار روح شرکت می‌ کرد که این جلسات، موضوع آماده‌ ای برای تحقیقات او بود و موضوع پایان‌ نامه دکتری یونگ، در سال ۱۹۰۲ شد. در این سال، نظریات روان‌ پزشکی به دست شارکو و فروید بسط یافت. یونگ کارآموزی‌ اش را در روان‌ پزشکی از دسامبر ۱۹۰۰، به عنوان دستیار بیمارستان بورگهولتزی از درمانگاه‌ های وابسته به دانشگاه زوریخ آغاز کرد.

او طی مدت نه سال، در بورگهولتزلی در برنامهٔ پیشگام تجربی روانشناسی تحت سرپرستی اوژن بلویر رییس بیمارستان فعال شد. تحقیقات بلویلر، حول مسئله اسکیزوفرنی بود. بلویلر در این زمان به تحقیقات فروید دربارهٔ ضمیر ناخودآگاه و روان‌ زدایی اختلالات، گرایش پیدا کرده بود.

یونگ از گالوانومتر برای اندازه‌گیری حالات روانی از راه پاسخ‌های پوستی و غده‌های عرقی استفاده نمود، دستگاهی که امروزه به آن دروغ یاب می‌گویند. او در آن زمان مشغول تحقیق در آزمون ربط کلمات و تأثیر آن بر بیماران روانی و تبه‌کاران بود. کوشش‌های یونگ در این زمینه باعث شهرت او به خصوص در آمریکا شد. او درسال ۱۹۰۵ پزشک ارشد بورگهولتزلی و مدرس دانشکده طب در دانشگاه زوریخ گردید.

  – ازدواج:

یونگ در ۱۴فوریه ۱۹۰۳ با اما یونگ (اما روشنباخ) (۱۹۵۵-۱۸۸۲) ازدواج کرد. «اما» از یک خانواده آلمانی ــ سوئیسی و زنی تحصیل‌کرده، زیبا و محبوب بود. او دختر یک کارخانه‌ دار ثروتمند بود و این باعث آزادی یونگ از لحاظ مالی شد.

او در سال ۱۹۰۶، نسخه‌ ای از نتایج کارهای خود را برای زیگموند فروید فرستاد. مکاتبه و دوستی آن دو، تا سال ۱۹۱۳ ادامه یافت. اولین دیدار یونگ با فروید در وین اتفاق افتاد و آن دو ۱۳ ساعت تمام با هم حرف زدند. یونگ به زودی چهره‌ ای درخشان در تحقیقات فروید شد. او اولین رییس انجمن بین المللی روانکاوی شد و ویراستار گزارش سالانه این انجمن، که اولین نشریه روانکاوی به شمار می‌ رود، بود.

  – تیره شدن رابطه فروید با یونگ:

ارتباط فروید با یونگ که زمانی او را وارث بدون معارض روانکاوی می‌ دانست، در سال ۱۹۰۹ تیره شد. در آن سال، فروید و یونگ برای سخنرانی راجع به روانکاوی در دانشگاه کلارگ به آمریکا سفر کردند. آن ها طی سفر، خواب‌ های یکدیگر را تحلیل می‌کردند. اما فروید جزئیات مربوط به شرح حال شخصی خویش را برای تعبیر بازگو نمی‌ کرد.

فروید دوبار در حضور یونگ بی‌ هوش شد. بار اول در صف انتظار ورود به کشتی به مقصد آمریکا بودند و بار دوم، در سال ۱۹۱۲ پس از یک مباحثهٔ طولانی راجع به اختلاف نظرهایشان پس از شرکت در کنفرانس مونیخ، مشغول صرف نهار بودند. اختلاف نظر این دو بیش از پیش در سخنرانی‌ های یونگ در دانشگاه فورهام نیویورک در سال ۱۹۱۲ آشکار شد. یونگ با فروید موافق بود که هیستری و وسواس فکری نشانگر جابه‌ جاسازی غیر عادی شور جنسی است؛ اما عقیده داشت که حالات روان‌ پریشی چون اسکیزوفرنی، نمی‌تواند با اختلالات جنسی قابل توضیح باشد.

همچنین یونگ از اصل با میل به زنای با محارم مخالف بود و آن را نمادی از میل به تولد روحانی مجدد در جریان روانی تبدیل‌ شدن به فردی مستقل می‌ دانست.

میان‌سالی و ایجاد روانشناسی تحلیلی

در سال ۱۹۰۹ یونگ غرق در مطالعه افسانه‌ ها بود که تمایل به آن ها، او را سرگشته و در عین حال سودایی کرده بود. او پس از جدایی از فروید، سفر پرآسیب گذر از بحران میانسالی را آغاز کرد. او در ۳۹ سالگی به بن‌ بست رسیده بود. دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند، از کتاب‌ های علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه از دست داده بود. بین سال‌ های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹، از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه، خویشتن را بکاود.

او غرق در اعماق تاریک وجود خویش شد. در این هنگام با شخصیت‌ های کتاب مقدس و ایلیاد و اودیسه سخن گفت؛ اما مهم‌ ترین شخصیتی که دیدار کرد، فیله مون بود. آن ها با هم در باغ قدم می‌ زدند و بحث‌ های فلسفی می‌ نمودند. (از نظر روان‌ پزشکی یونگ با خودش حرف می‌ زد و فیله‌ مون یک خیال و نشانه‌ ای از جنون بود؛ اما در چارچوب آثار یونگ در روانشناسی تحلیلی، فیله‌ مون صورت مثالی روح است که برگرفته از گنجینه تصورات ناخودآگاه‌ است.)

  – روانشناسی تحلیلی:

یونگ در بقیه‌ ایام زندگی کوشید تا بینش‌ های حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند. او در سال ۱۹۱۳ روش خویش را روانشناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و ادعا کرد که این روش شیوه‌ ای‌است که می‌ تواند تمام کوشش‌ های روانشناسی همچون روانکاوی فروید و روانشناسی فردی آدلر را دربرگیرد. او در سال ۱۹۱۹ برای اولین بار کلمه صورت مثالی را به کار برد.

  – سانحه ای شگفت انگیز برای یونگ:

یونگ، در اوایل سال ۱۹۴۴، در ۶۹ سالگی، بر اثر سانحه‌ ای زمین خورد و پایش شکست. پس از آن، دچار یک حملهٔ قلبی شد و تحت تأثیر دارو و در حال مرگ، به هذیانی (تجربه نزدیک به مرگ) دچار شد و پدیدهٔ خروج روح از بدن را تجربه کرد. وی درباره این تجربه خود در کتاب خاطرات، رویاها، اندیشه‌ ها توضیحاتی ارایه کرده‌ است.

او کره زمین را از مسافتی می‌ بیند که بیست سال پس از آن فضانوردان، زمین را در آن فاصله برای نخستین بار دیده و وصف کرده‌ اند. زمینی محصور در نوری آبی، با توصیف قاره‌ ها، اقیانوس‌ ها و دریاها؛ حتی هیمالیای پوشیده از برف، اما ابری و مه آلوده؛ صحنه‌ ای که به گفته خود یونگ، دیدنش از آن فاصله، باشکوه ترین چیزی بوده که در عمرش دیده‌ است.

وی در زاویه‌ ای دیگر از تجربه‌ اش، معبدی سنگی را می‌ بیند که پاسخ سوالات بسیاری را در آن، در دسترس خود می‌ دیده‌ است! یونگ سال ها پس از این تجربه، هفده سال دیگر به حیات خود ادامه می‌ دهد؛ در حالی که پزشک معالج وی، اندکی پس از هوشیاری اش، به عفونت خون مبتلا و در می‌گذرد! پس از این بیماری بود که آثار اصلی یونگ در پی شناخت نوین وی از زندگی نوشته شد.

او اولین کسی بود که در قرن بیستم، کیمیاگری را از لحاظ روان‌ شناسی قابل دسترسی ساخت و نشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورت‌ های مثالی رویا هستند.

همسر یونگ، اما در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۵ فوت کرد. از آن به بعد یک زن انگلیسی به نام روث بیلی تا پایان مرگ همراه و پرستار او شد.

مرگ کارل گوستاو یونگ

یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت، از او تجلیل به عمل آمد. او در سن ۸۵ سالگی، در آخرین شب حیات خویش، چشمانش را گشود و جامی از بهترین شرابی که در خانه داشت نوشید. روز بعد در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در کمال آرامش از دنیا رفت.

آثار کارل گوستاو یونگ

یونگ قلمی شهودی و نمایشی دارد و عقل، اثبات گرایی و علیت را برای تشریح ماهیت و کنش‌ های روان ناکافی می‌ داند. تأثیرات وارد آمده به رشد فکری یونگ و نیز ایستار شخصی او در قبال جهان، یادآور دوران رمانتیک و واکنشی است که در این دوران در برابر خردگرایی عصر روشنگری پا گرفت. همچنین جهان‌ بینی علمی او گرچه تجربی است، ولی با نسبی‌ گرایی علمی سدهٔ بیستم، به ویژه با دانش فیزیک همنواتر است.

او هر مفهومی را در چارچوب‌های مختلف، به شیوه‌ های گوناگونی مورد بحث قرار می‌ دهد و این سبب می‌ شود که در پایان، مسئله حل نشده باقی بماند.

پیشگامان عرصه ای کشف نشده

یونگ و همچنین فروید، از پیشگامان عرصه‌ ای کشف نشده بودند و اندیشه‌ هایشان در گذر زمان، دستخوش دگرگونی و تحول شده‌ است. در نتیجه نوشته‌ های آنان اغلب حاوی مفاهیمی شکل نیافته، رهاشده و حتی متناقض است؛ به نحوی که برای تشریح اندیشه‌ های این دو باید تا حدودی دقت و مراقبت به خرج داد.

یونگ زندگی حقیقی را گسترش آگاهی می‌ داند، نه جریان زندگی در خود. او می‌ گوید که شخصیتی وحدت یافته به احساس و دریافت زندگی می‌ رسد و انسان صرفاً پدیده‌ ای با حنبه‌ های گوناگون نیست. او «شدن» را همراه با رنج می‌ داند. از نظر یونگ، فرصت مناسب برای توسعه شخصیت انسان کافی نیست. او رشد بشر را از منابع درونی می‌ داند و کسب را که درونا فقیر است، دارای رشد شخصیتی ناشی از بیرون وجودش می‌ داند.

«انسان و سمبول هایش» یک از معروف ترین کتاب‌ های یونگ است که به زبان فارسی نیز ترجمه شده‌ است. یونگ در این کتاب، بر مطالعه و بررسی شخصیت انسان‌ ها در غالب فرهنگ آن‌ ها پرداخته‌ است. او با موشکافی ذهن انسان و ناخودآگاه جمعی و فردی بشر و همچنین کهن الگوها و خاطرات و تجربیات گذشته بشر، نتایج مفیدی برای بشر و علم روانشناسی بدست آورده‌ است.

او همچنین در آثار خود به آنیما و آنیموس اشاره می‌ کند که در بخش ناهشیار ذهن افراد نقشی کلیدی ایفا می‌کنند. بر اساس گفته‌ های یونگ، آنیما در ضمیر ناهشیار مرد، به صورت یکی شخصیت درونی زنانه جلوه‌ گر می‌ شود و آنیموس در ضمیر ناهشیار زن، به صورت یکی شخصیت درونی مردانه پدیدار می‌ شود.

کتاب قرمز کارل گوستاو یونگ

در سال ۱۹۱۳ و در سن ۳۸ سالگی، یونگ تجربه وحشتناک “رو به رویی با ناخودآگاه” را داشت. او تصاویری می‌ دید و صداهایی می‌ شنید. او نگران بود که دجار روان پریشی یا اسکیزوفرنی باشد. او باور داشت که این یک تجربه ارزشمند است و بنابراین در خلوت به خود القای توهم و یا به زبان خودش خیال پردازی می‌ کرد. او سپس این وقایع را در یک دفتر چرم قرمز ثبت کرد و به مدت شانزده سال، گاه‌ و‌ بیگاه بر روی آن کار می‌ کرد.

یک روش خطرناک (فیلم)

در سال ۲۰۱۱، در فیلمی به نام یک روش خطرناک، کارل گوستاو یانگ (مایکل فاسبندر) در حین درمان روانی دختری روان پریش به نام سابینا اسپیلرین (کیرا نایتلی)، به نمایش در آمده که در ارتباط حرفه‌ ای خود با زیگموند فروید (ویگو مورنتس)، به مباحثه و تبادل افکار می‌ پردازد. در این فیلم، بخشی از نظریه‌ های آن دو نیز در قالب گفتگوهای بین این دو دانشمند به بیننده منتقل می‌ شود.

 

منبع :

والتر اودانیک، ولودیمیر. یونگ و سیاست. ترجمهٔ علیرضا طیب. نشر نی ۱۳۷۹.
هاید، مگی و مگ‌گینس، مایکل. یونگ، قدم اول . ترجمهٔ نورالدین رحمانیان. نشر و پژوهش شیرازه. ۱۳۷۹
یونگ، کارل گوستاو. اسطوره‌ای نو «نشانه‌هایی در آسمان». ترجمهٔ جلال ستاری. نشر مرکز. ۱۳۸۲. یونگ، کارل گوستاو. انسان امروزی در جستجوی روح خود. ترجمهٔ فریدون فرامرزی و لیلا فرامرزی. انتشارات آستان قدس رضوی. ۱۳۸۱.
۹۶۴-۳۳-۷۹۵-۲
یونگ، کارل گوستاو. روح و زندگی. ترجمه دکتر لطیف صدقیانی. چاپ نیل. ۱۳۷۹. تهران.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


psychology-assesment.jpg
مرداد ۲۸, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : < 1 دقیقه

خانم ایثار عباسی، متخصص تشخیص و ارزیابی مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اکسیر از اهمیت تشخیص و ارزیابی به موقع و تبعات نایده گرفتن آن می گوید. همین حالا می توانید این فایل صوتی را گوش دهید و یا اینکه دانلود کنید…

 

 

دانلود فایل

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


gestalt.jpg
مرداد ۲۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

گشتالت در آلمانی به معنای «انگاره» (configuration) یا شکل (form) است. روانشناسان گشتالت، معتقد بودند که گرچه تجربه‌ های روانشناختی از عناصر حسی ناشی می‌ شوند، اما با خود این عناصر تفاوت دارند. روانشناسان گشتالت معتقد بودند که یک ارگانیزم، چیزی به تجربه می‌ افزاید که در داده‌ های حسی وجود ندارد و آن ها آن چیز را سازمان (organization) نامیدند و همانطور که بیان شد، گشتالت در آلمانی به معنی سازمان است.

طبق نظریه گشتالت، ما دنیا را در کل‌ های معنی‌ دار تجربه می‌ کنیم و محرک‌ های جداگانه را نمی‌ بینیم و کلا هرآنچه می‌ بینیم، محرک‌ های ترکیب یافته در سازمان‌ هایی (گشتالت‌ ها) است که برای ما معنی دارند…

نظریه گشتالت

کل چیزی فراتر از مجموع اجزای آن است

طبق این نظریه، کل چیزی فراتر از مجموع اجزای آن است. برای مثال ما با گوش فرا دادن به نت‌ های مجزای یک ارکستر سمفونی، قادر به درک تجربه گوش دادن به خود آن نیستیم و در حقیقت موسیقی حاصل از ارکستر، چیزی فراتر از مجموع نت‌ های مختلفی است که توسط نوازندگان مختلف اجرا می‌ شود. آهنگ دارای یک کیفیت منحصر به فرد ترکیبی است که با مجموع قسمت‌ های آن متفاوت است.

گشتالت

مکس ورتهایمر، در راه تعطیلات هنگام مسافرت با قطار به شهر رایلند، به یک اندیشه تازه دست یافت. او دریافت که اگر دو نور متفاوت با نرخ معینی خاموش و روشن شوند، در بیننده این تصور را ایجاد می‌ نمایند که این تنها یک نور است که به عقب و جلو می‌ رود. (درست همانند آنچه که در کارتون‌ های انیمیشن اتفاق می‌ افتد و ما با دیدن پشت سرهم چند نقاشی، تصور می‌ کنیم که یک موجودیت واحد در حال تحرک را می‌ بینیم)

وی پس از این تجربه، قطار را ترک نمود و یک حرکت نما (stroboscope) خریداری نمود و در اتاقی که برای اقامت کرایه کرده بود، با آن تعداد زیادی آزمایش انجام داد. او دریافت که در صورتی که چشم محرک را به طریق معینی ببیند، در شخص تصور حرکت ایجاد می‌ شود و این را پدیده ی فای نامید. این کشف تاثیری عمیق بر تاریخ روانشناسی به جای نهاد.

اهمیت پدیده ی فای در این است که این پدیده با عناصری که آن را به وجود می‌آورند، فرق دارد. احساس حرکت توسط بررسی هر یک از دو نوری که خاموش یا روشن می‌شوند، قابل تبیین نخواهد بود. تجربه حرکت به نحوی از ترکیب عناصر به دست می‌ آید…

 

منبع :

هرگنهان، السون. نظریه‌های یادگیری. ترجمهٔ علی اکبر سیف. ویرایش ششم. چاپ ششم. تهران: نشر دوران، ۱۳۸۲.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


psychology-jobs.jpg
مرداد ۲۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

درست است که در بسیاری از زمینه های شغلی روانشناسی، حداقل مدرک مورد نیاز برای فعالیت، کارشناسی ارشد است؛ ولی با کمی مطالعه و جست و جو می توانید شغل مورد نظرتان را به راحتی با مدرک کارشناسی پیدا کنید. در یک مطالعه مشخص گردید که فقط ۲۵ درصد افراد با مدرک کارشناسی، به ادامه ی تحصیل می پردازند و بقیه با همان مدرک کارشناسی به تحصیلات خود پایان می دهند. در ادامه این مقاله قصد داریم به ۱۰ موقعیت شغلی با مدرک کارشناسی روانشناسی بپردازیم…

۱۰ موقعیت شغلی با مدرک کارشناسی روانشناسی

لذا این خیلی مهم است که شما شغلی متناسب با خلقیات و اطلاعات و تحصیلات خود پیدا کنید. در زیر، چندین موقعیت را که می توان در آن مشغول به کار شد، نام می بریم. شما دوستان خلاق، با خلاقیت خود می توانید به آن ها بیافزایید و خود را محدود به این ها نکنید…

موقعیت شغلی با مدرک کارشناسی روانشناسی

  ۱- نماینده ی فروش و بازاریابی:

روانشناسان از روابط بین فردی بالایی نسبت به افراد دیگر برخوردار هستند و می توانند ارتباطات موثرتری در این زمینه با دیگران بر قرار کنند. لذا دانشجویان روانشناسی، با گذراندن چندین کارگاه در این زمینه، مانند روابط ماثر یا ارتباطات هوشمند، می توانند در این زمینه موفق باشند.

  ۲- نمایندگان تبلیغ:

در حالی که مورد اول بر ارتباط تاکید داشت، مورد دوم به قدرت اقناع روانشناسان تاکید دارد و اعتقاد دارد که روانشناسان از قدرت اقناع خوبی برای تبلیغ محصولات برخوردارند و می توانند اجناس و محصولات کمپانی ها را بصورت ایده آل تبلیغ کنند. با کمی تجربه و کارآموزی در این زمینه، می توانید نمایندگان تبلیغ خوبی باشید.

  ۳- تکنسین روانپزشکی:

افرادی که علاقه به کار درمانی در مراکز و کلینیک ها را دارند با مدرک کارشناسی می توانند زیر نظر یک روانشناس متخصص یا یک روانپزشک به فعالیت بپردازند. اگرچه کارهای آنان تخصصی نیست، ولی حس روانشناس بودن آن ها را تا حدی راضی می کند. وظایف آن ها می تواند موارد زیر باشد:

  • کمک به بیماران با کمک های اساسی
  • آموزش مهارت های زندگی
  • کمک به مرتب کردن پرونده های بیماران باشد

  ۴- مشاوران شغلی:

اگر شما از کمک کردن به افراد برای شناخت توانایی هایشان لذت می برید، مورد چهارم موردی ایده آل برای شما است. بعضی افراد با معلولیت های محدود، به دنبال توانایی های خود برای یافتن شغل و توانبخشی خود هستند که ما روانشناسان می توانیم به آن ها کمک کنیم.

  ۵- آزادی های مشروط:

این مورد که بازار کار آن در ایران کمی طول می کشد تا جا بیافتد، به این اشاره دارد که روانشناسان می توانند در دادگاه عدالت کیفری مشغول به کار شوند. اگر فردی مجرم یا تبهکار به صورت مشروط آزاد شود، کار روانشناسان این خواهد بود که بر مجرم در منزل، محل کار و مدارس نظارت داشته باشند و توصیه ها و گزارش هایی برای دادگاه فراهم آورند.

  ۶- نویسنده:

روانشناسان می توانند نویسندگان خوبی باشند. بعضی از موقعیت های خوب نویسندگی می تواند نویسندگی تبلیغات، نویسندگی روزنامه ها و نویسندگی فنی باشد. چرا که این ها، نیازمند مهارت های ارتباطی خوب می باشند.

  ۷- محققان در بازار:

موقعیت بعدی می تواند در شرکت ها، کارخانه ها و بازارهای تجاری باشد. شما می توانید اطلاعات خود را در زمینه انجام مصاحبات شغلی و انجام نظر سنجی و تفسیر نتایج آن ها و انجام تست های سنجش برای استخدام در اختیار مدیران شرکت ها قرار دهید و زمینه های همکاری خوبی با آن ها برقرار کنید.

  ۸- مراقبت از کودکان:

شما می توانید با مدرک روانشناسی در مراکز بهداشت روانی مرتبط با کودکان کار کنید. معمولا این موقعیت به مراقبت از کودکان اشاره دارد. مثلا می توانید در مهدهای کودکان به کار مشغول شوید و حتی می توانید خود مراکز مراقبت خود را تاسیس نمایید.

  ۹- دستیاری در آزمایشگاه:

اگر شما علاقه به کارهای آزمایشی و روانشناسی تجربی دارید، می توانید با ثبت نام در قسمت آزمایشگاه های روانشناسی موسسات یا دانشگاه ها، علاقه ی خود را دنبال کنید. این مراکز عمدتا با قرار دادهای خود با ادارات و شرکت ها، رفتارهای انسان ها را مورد آزمایش قرار می دهند و تحقیقات خود را انجام می دهند.

  ۱۰- معلم حرفه ای:

شما می توانید با یک گواهی آموزش یا سابقه ی آموزش به همراه مدرک کارشناسی روانشناسی ، به کار آموزشی و معلمی بپردازید؛ و یا می توانید به عنوان مشاوره در مدارس یا معلم پرورشی مشغول به کار شوید.

در پایان باید خاطر نشان شود که موقعیت های شغلی روانشناسی بسیار گسترده تر از این موارد است و شما عزیزان با کمی تفکر و با شناخت محدودیت های و توانمندی های خود، می توانید کار مورد علاقه ی خود را پیدا کنید.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


work-at-home.jpg
مرداد ۱۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

کار در منزل ، هم می تواند یک شانس باشد هم یک بدبختی بزرگ. آزادی ناشی از کار کردن در منزل، بی نهایت لذت بخش و حتی رؤیایی است.

شما می توانید ساعات کاریتان را خودتان تنظیم کنید، هر وقت لازم بود استراحت کنید، هر زمان لازم شد بیرون بروید، پروژه های کاری را عقب بیندازید و به جایشان کارهای مفیدتری انجام دهید و غیره. با این سبک زندگی کارهای زیادی می توان کرد…

کار در منزل

در عین حال اگر برنامه ریز خودتان باشید، متعهد ماندن به این برنامه ریزی آسان نخواهد بود. پیروی کردن از برنامه ی روتینی مثل کار کردن، به نظم فوق العاده ای نیاز خواهد داشت؛ چون کسی نیست که شما را چک کند. به این ترتیب هر کاری که بخواهید می توانید انجام دهید. اما کسانی که در منزل کار می کنند، خوب می دانند این سبک کار کردن، شما را هر روزه، با چالش های متعددی مواجه می کند.

اما خبر خوب این است که اگر این چالش ها را بشناسید، می توانید برای غلبه بر آن ها استراتژی داشته باشید. شش نمونه از چالش هایی که مؤسسین کسب و کارها و یا هر کس دیگری که از منزل کار می کند با آن ها مواجه می شوند، در ادامه آمده است…

شش نمونه از چالش های کار در منزل

  ۱- خانه ی شما تبدیل به غار شما می شود:  

به بیان دیگر، کار کردن در منزل باعث می شود همیشه در حال کار کردن باشید و هیچ گاه واقعاً دست از کار نکشید. تمام پروژه ها و کاغذبازی های شما دم دستتان خواهند بود؛ به همین خاطر نمی توانید میان محل کار و خانه، تمایز درستی قائل شوید.

  ۲- پوشیدن لباس مناسب و رسمی برایتان سخت می شود:

وقتی مدام لباس راحتی به تن داشته باشید، لباس مناسب و رسمی پوشیدن برایتان واقعاً سخت خواهد شد. هرچه باشد به تن داشتن لباس راحتی به صورت مداوم آنچنان احساس خوبی به شما خواهد داد که دلیلی برای جایگزین کردن آن پیدا نخواهید کرد.

  ۳- گوشه گیر می شوید:

کار کردن در منزل، آن هم در غیاب همدمی که بتوانید با او دمخور شوید، می تواند موجب شود احساس تنهایی زیادی بکنید. به این ترتیب از هر گونه تعامل اجتماعی به دور خواهید بود، مگر مواقعی که برای تغییر حال و هوا به سوپرمارکت محل خود سری می زنید و تنها با هدف حرف زدن با یک انسان دیگر، سعی می کنید حال و احوال فروشنده ی بد اخلاق آن را جویا شوید.

  ۴- با خودتان وارد گفتگوهای درونی عمیقی می شوید:

صحبت کردن با خود، اگر نشانه ی اعتماد به نفس باشد مشکلی ندارد. مشکل زمانی پدیدار می شود که این گفتگوهای درونی به مکالمات عمیق و دنباله داری با خودتان تبدیل می شوند که دیگران را به تعجب وا خواهند داشت. به این ترتیب کم کم رفتارهای عجیبی از شما سر می زند که سلامت ذهنی شما را زیر سؤال خواهند برد.

  ۵- حواستان از کار پرت و جذب چیزهای دیگری می شود:

با برخوردار بودن از اینترنت و عدم حضور کسی که بتواند شما را چک کند، افتادن در ورطه ی «اینترنت گردی» بسیار محتمل خواهد بود؛ یعنی از این وبسایت به آن وبسایت رفتن، بدون هیچ قصد خاصی و شاید تنها با هدف گردش. اینترنت گردی کار سازنده ای به نظر می رسد، چون بلافاصله می توانید آنچه به دنبالش هستید را پیدا کنید؛ اما واقعیت این است که این نتایج متأسفانه هیچ ربطی به کار شما ندارند.

  ۶- عذاب وجدان می گیرید:

این واقعاً برای بعضی ها یک چالش محسوب می شود، چون همه نمی توانند چنین فرصتی به دست بیاورند. دورکاری از منزل در بسیاری از شرکت ها یک امتیاز محسوب می شود. امتیازی که بار سنگینی روی دوش فرد می گذارد. کسی که چنین فرصتی در اختیار دارد، باید برای اثبات بهره وری اش تلاش زیادی بکند و این می تواند برای او به یک چالش ذهنی تبدیل شود.

همان گونه که رفتن به محل کار با چالش هایی همراه است، بیدار شدن از خواب بدون آنکه جایی برای رفتن داشته باشید نیز چالش هایی به همراه خود دارد. این شمایید که باید چالش های خود را به درستی انتخاب کنید…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


modularity-brain.jpg
مرداد ۱۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

نظریه پیمانه ای ذهن ، ایده ای است که می گوید ذهنِ انسان برخلافِ تصورِ رایج، یک سیستمِ کاملاً یکپارچه نیست؛ بلکه مجموعه ای است از بخش هایی مجزا و جدا از هم که با نامِ پیمانه شناخته می شوند و ارتباطِ بینِ این پیمانه ها با یکدیگر، با محدودیت هایی مواجه است؛ محدودیت هایی بیشتر از آن چیزی که در نگاهِ اول ممکن است به نظر آید. ایده ی ذهنِ پیمانه ای، نخستین بار در سالِ ۱۹۸۳ توسطِ جری فودور و تحتِ تاثیرِ ایده هایِ نوآم چامسکی مطرح شد و تاثیر بسیار ژرفی در علوم شناختی دورانِ معاصر داشته است.

نظریه پیمانه ای ذهن

ساختار ذهن

ذهنِ انسان از دستگاه هایِ شناختیِ مختلفی تشکیل شده است. بعضی از این دستگاه ها، وظیفه ی پردازشِ اطلاعاتِ بیرونی را برعهده دارند. مثلاً دستگاهِ بینایی یکی از این دستگاه ها است که با توجه به طولِ موج هایی که از محیطِ اطراف به آن رسیده، نقاشیِ رویِ دیوار را تشخیص می دهد و یا دستگاهِ شنوایی، دستگاهی دیگر است که با توجه به نوعِ نوسان هایِ هوایِ رسیده به گوش، صداها را تشخیص می دهد.

برخی دیگر از این دستگاه ها، در سطحی انتزاعی تر عمل می کنند. مثلاً دستگاهِ زبان، وظیفه ی این را برعهده دارد که صداهایی را که دستگاهِ شنوایی تشخیص داده، از لحاظِ گرامری و معنایی بررسی کند و در نهایت، معنایِ جمله ای را که به فرد گفته شده، از دلِ آن استخراج کند. برخی از این دستگاه هایِ شناختی، تشکیلِ یک پیمانه ی فودوری را می دهند و برخی از آن ها، تشکیلِ پیمانه ی فودوری نمی دهند.

ویژگی های پیمانه های ذهن

دستگاه هایی که تشکیل پیمانه می دهند، باید این نه ویژگی یا بیشترِ آن ها را داشته باشند:

  – عایق داری:

یک دستگاهِ شناختی را در صورتی عایقدار می نامیم که در حینِ پردازشِ ورودی ها، نتواند به اطلاعاتی که بیرون از آن دستگاه ذخیره شده اند، دسترسی داشته باشد. تمامِ چیزی که در دسترسِ یک سیستمِ عایقدار است، از یک طرف اطلاعاتی است که ورودی ها دارند و از طرفِ دیگر، اطلاعاتی است که در درونِ خودِ آن سیستم (به عنوانِ مثال در داخلِ یک دیتابیسِ اختصاصی) ذخیره شده اند.

به عنوانِ مثال، فرایندِ ادراک را در نظر بگیرید که در طیِ آن از داده هایِ سنسوری و حسی به نتیجه هایِ ادراکی می رسیم. ادراک، یکی از پیمانه هایِ موجود در ذهن ما است. به عنوانِ شاهدی برایِ عایقداریِ آن، می توان به خطایِ دید اشاره کرد. حتی زمانی که صراحتاً می دانیم که خطایِ دید اتفاق افتاده است، باز هم نمی توانیم که از دیده شدنِ مجددِ آن خطا جلوگیری کنیم.

    × خطایِ مولر ــ لایر

مثلاً در نمونه یِ معروفِ آن، خطایِ مولر ــ لایر که تصویرِ آن در زیر دیده می شود، طولِ خط ها با هم برابر است؛ اما ما به اشتباه یکی را بزرگتر از دیگری می بینیم. حتی اگر با خط کش خط ها را اندازه بگیریم و به دقت بدانیم که دو خط اندازه یِ یکسانی دارند، باز هم نمی توانیم بر خطایِ دید غلبه کنیم و همچنان با نگاه کردنِ به آن ها، خطِ بالایی را بزرگتر می بینیم. علت این است که پیمانه یِ ادراکی، در حینِ پردازشِ داده ها، به اطلاعاتی که خارج از این پیمانه است (مثلاً به داده هایِ حافظه) دسترسی ندارد و در نتیجه، همان نتیجه ای را که از ابتدا اندازه گیری می کرده اند، همچنان اندازه گیری می کنند.

نظریه پیمانه ای ذهن خطایِ مولر ــ لایر

  – دسترسی ناپذیری:

یک سیستمِ شناختی را دسترسی ناپذیر می گوییم اگر، مرحله هایِ میانیِ پردازشِ آن، در اختیارِ آگاهی قرار نگیرد. به عبارتِ دیگر، ما تنها به “خروجی” و “ورودیِ” دستگاه آگاهی داشته باشیم، اما از اتفاق هایی که در این بین روی می دهد، خبردار نشویم. مثلاً در موردِ پیمانه یِ زبانی، زمانی که یک جمله را می شنویم، محاسبه هایِ مختلفی (آکوستیکی، گرامری، واژه شناختی و…) رویِ آن جمله اتفاق می افتد، اما ما تنها از مرحله یِ نهاییِ محاسبه که معنایِ جمله است خبردار می شویم و نه بیشتر.

هر چند برایِ فهمیدنِ معنایِ جمله، بررسیِ ساختارِ گرامریِ آن جمله ضروری است و به عبارتی ما گرامرِ جمله را نیز تحلیل کرده ایم تا معنایِ آن را بفهمیم؛ اما در نهایت چیزی که مستقیماً درک می کنیم، معنایِ جمله است و تا زمانی که از ما خواسته نشود و به آن فکر نکنیم، از گرامر آگاهی نمی یابیم.

  – اجباری بودن:

اجباری بودن درباره یِ سیستم هایِ شناختی به این معنا است که این سیستم ها، به صورتِ غیرارادی (automatic) شروع به کار می کنند و چه بخواهید و چه نه، تا زمانی که نتیجه یِ نهایی حاصل شود، به محاسبه ادامه می دهند. به عنوانِ مثال، اگر کسی در اطرافِ شما در حالِ حرف زدن باشد، هر چه قدر هم که تلاش کنید، باز هم نمی توانید گفته هایِ او را به صورتِ “آواهایِ صرفاً صوتی” بشنوید، بلکه حتماً آن ها را به صورتِ “جمله هایِ زبانی” می شنوید. (پیمانه یِ زبانی)

  – سرعت:

سرعت احتمالاً کم اهمیت ترین ویژگیِ پیمانه ها است؛ اما در عمل، بیشتر فعالیت هایی که پیمانه هایِ ذهن انجام می دهند، در سرعتِ بسیار بالا صورت می گیرد. برایِ آنکه عملکرد یک پیمانه سریع باشد، باید زمانِ محاسبه یِ آن، کمتر از ۰٫۵ ثانیه به طول بینجامد.

  – کم عمقی:

محاسبه ها عمومی و برایِ سیستم کم هزینه باشند.

  – انزواجویی:

انزواجوییِ یک دستگاهِ شناختی، به این معنا است که آن دستگاه ممکن است که آسیب ببیند یا کاملاً ناتوان شود، بدونِ آن که به عملکردِ دیگر دستگاه هایِ شناختی آسیبی وارد شود.

  – موضعی بودن:

یا به عبارتِ دقیق تر، تقسیم بندی وظایف مغز، ویژگیِ کاملاً مرتبطی است که بیان می کند هر پیمانه ی شناختی، به بخشِ خاصی از مغز مرتبط است و یا هر بخش از مغز، وظیفه ی رسیدگی به یک مسئولیتِ خاص و یک پیمانه ی خاص را دارد.

  – محدودیتِ دامنه:

ویژگیِ هشتم پیمانه هایِ فودوری، محدودیت در دامنه است؛ به این معنا که ورودی هایی که یک دستگاهِ شناختیِ ماژولار می گیرد، ورودی هایی محدود هستند و این سیستم تنها قادر به پردازشِ دسته ای مشخص از اطلاعات است. مثلاً ماژولِ بینایی، تنها به داده هایِ نوری و ماژولِ شنوایی تنها به داده هایِ آکوستیکی و صوتی می پردازد. حتی تخصصی تر از این، ماژولِ بینایی خود به بخش هایی چون بخشِ تشخیصِ رنگ، بخشِ تشخیصِ شکلِ فضایی، بخشِ تشخیصِ جمله، بخشِ تشخیصِ چهره و… تقسیم می شود.

  – درونی بودن:

درونی بودن، آخرین ویژگیِ ماژول ها در طبقه بندیِ فودور است. شاید بهتر باشد که درونی بودن را با یک مثال، معرفی کنیم. تمامِ کودکان در تمامِ دنیا، صرف نظر از نوعِ آموزش و نوعِ فرهنگِ جامعه، روندِ خاصی را در یادگیریِ زبان طی می کنند:

  • در ۱۲ ماهگی، نخستین واژه هایِ تکی را به زبان می آورند
  • ۱۸ ماهگی، صحبت کردنِ تلگرافی
  • در ۲۴ ماهگی، گرامرهایِ پیچیده را می آموزند

به عبارتی، ماژولِ زبان، صرفِ نظر از نوعِ آموزش و توسطِ استعدادِ درونیِ خودِ سیستم معین می شود. محیط، تنها می تواند به بارور شدن یا نشدنِ این استعداد کمک کند نه بیشتر.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


threshold-stimulus.jpg
مرداد ۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۷ دقیقه

محرک های زیرآستانه ای (در انگلیسی Subliminal stimuli) در تقابل با محرک های فرا آستانه ای، به هرگونه محرک حسی که پایین تر از آستانهٔ مطلق فردی برای ادراک آگاهانه باشد، اطلاق می گردد. مفهوم ادراک زیرآستانه ای ازاین رو شایان توجه است که می گوید اندیشه، احساسات و رفتار مردم، متأثر از محرکی است که علیرغم عدم آگاهی از آن، ادراک می گردد.

تاریخچه جزئی این پدیده

این پدیده ابتدا در سال ۱۸۹۷ مطرح شد؛ ولی در ۱۹۵۷ جستار «پیام های زیرآستانه»، هنگامی که آگهی سازان و چیره دستان وادی تبلیغات، ادعای کاربرد بالقوهٔ آن را در تحریک خریداران مطرح ساختند، به گفتمانی جنجالی بدل شد. این در حالیست که پژوهش های علمی متعاقب، از سنجش بیشتر این ادعاهای بازاریابی، در غیاب یک اثر دارونمایی صِرف، برای رسیدن به نتایجی درخور اعتماد، ناتوان بوده اند…

محرک های زیرآستانه ای

انواع محرک های زیرآستانه ای را به دو شکل دیداری و شنیداری طبقه بندی می کنند.

محرک های زیرآستانه ای دیداری

محرک های دیداری تصاویری اند که زودتر از دریافت بیننده، از جلو چشمش عبور می کنند یا اینکه به صورت نهانی در نگاره ای گنجانده شده اند. ادعا می شود این گونه تصاویر، در ناخودآگاه بیننده تأثیر می کنند. مثلاً در سال ۲۰۰۷، نشان داده شد نمایش زیرآستانه ای پرچم اسرائیل، اثری تعدیل کننده روی نظریات سیاسی و رفتار داوطلبان اسرائیلی مشارکت کننده در یک رأی گیری داشته است. اثر این پدیده هنگامی که تصویر به هم ریختهٔ همان پرچم در نمایی زیرآستانه ای نمایش داده شد، ایجاد نگردید.

محرک های زیرآستانه ای شنیداری

محرک های شنیداری پیام هایی اند که با بلندایی آرام تر از آستانهٔ شنوایی فرد نجوا می شوند یا اینکه به صورت برگردان در فرایندی با نام «وارون نگاری» به گوش شنونده می رسند. ادعا می شود این پیام ها در ناخودآگاه بیننده تأثیر می کنند.

مثلاً در سال ۱۹۸۸، قاتل زنجیره ای ریچارد رامیرز، در دادرسی اش چنین اظهار داشت که موسیقی گروه ای سی/دی سی و به ویژه آهنگ «ولگرد شب» از آلبوم شاهراهی به سوی دوزخ، الهام بخش او برای ارتکاب جنایت بوده است. دیوید جان اوتس، یکی از بنیان گزاران نظریهٔ برگردان پیام مدعی شد آهنگ «شاهراهی به سوی دوزخ» در همان آلبوم، دربردارندهٔ پیام های نهان سازی شدهٔ، «قانون منم»، «نام من ابلیس است» و «او از آن دوزخ است» در برگردان خود است که ممکن است در برانگیختن قاتل مؤثر بوده باشند.

تاریخچه

دکتر ا. و. اسکریپچر، مدیر آزمایشگاه بخش روانشناسی دانشگاه ییل، در سال ۱۸۹۷، کتابی با نام روانشناسی نوین منتشر کرد که در آن برای نخستین بار به تشریح بنیادی پیام های زیرآستانه ای پرداخت.[۴]

  – شرکت تبلیغاتی فرافکنی زیرآستانه ای:

از آن پس، در مورد توانمندی پدیدهٔ ادراک زیرآستانه ای، ادعاهای بسیاری شنیده شده که شاید شناخته شده ترین آن ها در سال ۱۹۵۷، از سوی جیمز ویکاری یک فروشندهٔ پژوهشگر مطرح گردیده است. او مدعی شد که در طول یک دورهٔ شش هفته ای، به ۴۵,۶۹۹ مشتری در سینمایی واقع در فورت لی نیوجرسی در میان فیلم پیکنیک دو پیام تبلیغاتی نشان داده شده بود: «گرسنه اید؟ پاپ کُرن بخورید» و «کوکاکولا بنوشید» که به گفتهٔ او، در هر ۵ ثانیه یکبار، به مدت سه هزارم ثانیه این پیام ها نمایش داده شده بودند.

زمان آن پیام ها چنان کوتاه بودند که آن ها هرگز آگاهانه ازسوی کسی دریافت نمی شدند، اما ویکاری ادعا کرد که در طول این دوره ۶ هفته ای، با همهٔ آنکه مشتریان از پیام ها ناآگاه بودند، فروش پاپ کُرن، ۵۷٫۸% و فروش کوکاکولا، ۱۸٫۱% افزایش یافتند. ویکاری اصطلاح «آگهی زیرآستانه ای» را برای نخستین بار به کار برد و آنگاه شرکت تبلیغاتی فرافکنی زیرآستانه ای را براساس آن آزمایش شش هفته ای، بنیان نهاد.

  – بستری به جهت بازاریابی:

به هر روی، او هرگز شرح تفصیلی از بررسی هایش منتشر نساخت و هیچ گواه مستقلی نیز در پشتیبانی ادعاهایش ارائه نشد. سرانجام در سال ۱۹۶۲، او اقرار نمود که پژوهش نخست، ساختگی بوده و چیزی جز بستری به جهت بازاریابی نبوده است؛ شواهد نیز این اقرارها را تأیید نمودند. گرچه پیش از اعترافات ویکاری، ادعاهای او در کتاب راغبان پنهان اثر وینس پکارد ترویج شدند و جنجالی عمومی را در مورد تئوری توطئه دولت ها و جریانات برای استفاده از این شیوه درجهت منافع خود، برپا نمودند. پرداختن به تبلیغات زیرآستانه ای در سال ۱۹۵۸ متعاقب، این امر در بریتانیا و استرالیا و شبکه های رادیو ــ تلویزیونی آمریکا ممنوع گردید.

در همان سال، ویکاری آزمایشی را در تلویزیون کانادا ترتیب داد که در آن پیام «هم اکنون تلفن بزنید» را صدها بار بصورت سریع از نظر بینندگان می گذراند که البته هیچ نتیجه قابل توجهی را در افزودن تلفن های زده شده، دربر نداشت.

  – ویلسون برایان کی:

ادعاهای دیگر درمورد تأثیر شگفت آور ادراک زیرآستانه ای در سال ۱۹۷۳، توسط ویلسون برایان کی، در کتاب هایش از جمله «اغوای زیرآستانه ای» و «بهره کشی جنسی رسانه ها» مطرح شد. کی در آن کتب ادعا نموده بود که برای اغوای مصرف کنندگان، گاهی از نمادها یا واژه های جنسی زیرآستانه استفاده می شود.

به باور او، با همه اینکه واژه های جاسازی شده، آگاهانه دریافت نمی کردند، ولی ناآگاهانه درک شده و باعث فراخوانی برانگیختگی جنسی شده که فراورده را برای خریداران، جذاب تر می نمایند. اگر چه ادعاهای کی بسیار شناخته شده هستند، ولی هیچ مدرک مستقلی در پشتیبانی ادعای تأثیر چنین استفاده هایی یا حتی وجود داشتن آن ها موجود نیست.

به هر روی، نگرانی همگانی بسنده بود تا انجمن صنفی ارتباطات امریکا (اف سی سی) در سال ۱۹۷۴، دست بکار شود و بیانیه ای صادر نماید که خط مشی آن براین پایه باشد که تبلیغات زیرآستانه ای «منافی منافع عمومی جامعه» بوده و «به قصد فریب مردم می باشد.»

همزمان در پژوهشی که توسط سازمان ملل صورت گرفت، چنین نتیجه گیری شد که «مفاهیم فرهنگی ناشی از تلقینات فکری زیرآستانه ای، تهدیداتی عمده برای حقوق بشر در سراسر جهان محسوب می شوند.»

  – به دام انداختن قاتل ها:

در سال ۱۹۷۸ شبکهٔ تلویزیونی KAKE-TV شهر ویچیتا در ایالت کانزاس آمریکا، از پلیس مجوز ویژه ای دریافت داشت تا پیامی زیرآستانه ای را در گزارشی از قتل های زنجیره ای آن ایالت، در کوششی برای به دام انداختن قاتل آن ها بگنجاند. پیام زیرآستانه ای شامل جمله «همین حالا به پلیس زنگ بزن» و همچنین نمایی از یک عینک بود. عینک نیز ازاین رو گنجانده شده بود که در زمان قتل قربانی، عینکی روی کمد او قرار گرفته بود و پلیس چنان می انگاشت که دیدن این عینک شاید حس ترحم قاتل را برانگیزد. این تلاش نافرجام بود و پلیس نیز موردی از افزایش تماس ها بعد از برنامه گزارش ننمود.

  – خودکشی:

در سال ۱۹۸۵ در نوادا، دو مرد جوان با نام های جیمز ونس و ریموند بلکنپ، ضمن پیمانی با یکدیگر برآن شدند تا همزمان خودکشی کنند. به هنگام شلیک گلوله، بلکنپ در دم جان باخت، ولی ونس علیرغم آنکه سخت آسیب دید، زنده ماند. خانوادهٔ قربانیان بر آن باور بودند که گروه هوی متال انگلیسی، جوداس پریست در این ماجرا مقصر اصلی است.

پس در سال ۱۹۹۰، دادخواستی بر این ادعا فراهم آوردند که آلبوم سال ۱۹۷۸ جوداس پریست کلاس منقوش دربردارندهٔ پیام های نهانی، شامل عبارت «انجامش بده» در لابلای آهنگ «بدست تو بهتره، بهتر از من»، و پیام های مختلف نهانی برگردان شده بوده که انگیزهٔ اقدام قربانیان بوده است.

پرونده از سوی قاضی به دلیل نبود شواهد کافی، از جاسازی پیام های زیرآستانه ای در آهنگ ها، مختومه اعلام شد و قاضی پرونده نیز چنین اظهارداشت: «پژوهش علمی ارائه شده ثابت نمی کند محرک های زیرآستانه ای، حتی اگر ادراک هم شوند، دستمایهٔ شکل گیری و سرعت بخشی اقدامی به این بزرگی شوند. عوامل دیگری جدای محرک های زیرآستانه ای توجیه کنندهٔ رفتار درگذشتگان بوده اند.»

اعضاء گروه جوداس پریست نیز گفتند که اگر می خواستند فرمان های زیرآستانه ای را در آهنگ هایشان بگنجانند که موجب مرگ هواخواهانشان شود که این امر برخلاف اصل تولید می بود و آن ها ترجیح می دهند فرمان «صفحه های بیشتری از ما بخرید» را به جای آن درون آهنگ هایشان وارد سازند.

  – کمپین تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری:

در کمپین تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ آمریکا، در یک فعالیت تبلیغاتی تلویزیونی برای نامزد جمهوری خواه، جورج بوش واژهٔ دیوانسالاران (BUREAUCRATS) (و گاهی بخشی از آن) در پشت زمینه تصویر نمایش داده می شد که در یک فریم آن، فقط بخش انتهایی واژه یعنی RATS به معنی موش ها در کادر دیده می شد. انجمن صنفی ارتباطات امریکا (اف سی سی) مسأله را بررسی نمود، ولی برای این پرونده هرگز کیفرخواستی صادر نشد.

  – استفاده از پیام های زیرآستانه ای در سینما:

همزمان با بیش انگاری پیامدهای پیام زیرآستانه ای در فرهنگ عامه، به کارگیری تصاویر زیرآستانه ای در صنعت سینما نیز گسترش یافت. نخستین کاربرد شناخته شده شاید در فیلم ترسناک جن گیر (محصول ۱۹۷۴) برای بهره گیری از تصویر زیرآستانه ای دلهره آور و درعین حال کارساز شیطان سپید چهره (کاپتان هاودی) که در کابوس پدر کاراس برای چند ثانیه پدیدار می شود، بوده است.

    × فیلم باشگاه مبارزه

در فیلم باشگاه مبارزه (محصول ۱۹۹۹) نیز از این شگرد، بارها در سکانس های ماقبل ملاقات شخصیت اصلی فیلم با تایلر دردن (دیگر شخصیت عمدهٔ فیلم با بازی برد پیت) استفاده شد. کارگردان دیوید فینچر حضور تایلر را در فریم هایی برای اثربخشی زیرآستانه ای گنجانید (در دقایق ۳:۵۷، ۶:۰۴، ۷:۱۵ و ۱۲:۰۶).

وی درباب این کاربرد، چنین گفته است: «قهرمان فیلم درحال آفرینش تایلر دردن در ذهن خویش است، چنانچه در این دورهٔ زمانی تایلر تنها در دامنهٔ ذهن هشیارش نقش بسته است.»[۲۱] خود این شگرد، در جایی در فیلم هم توسط تایلر به کار گرفته می شود. بدین ترتیب که او فریم هایی از تصاویر مستهجن را لابه ای یک فیلم کودکان می گنجاند که پس از نمایش باعث آزردگی و در نتیجه گریستن ناخودآگاه آنان می شود. شوخی ای که توسط کارگردان در بخش پایانی خود فیلم هم به کار گرفته شده است.

    × کلوورفیلد

در فیلم کلوورفیلد (محصول ۲۰۰۸)، می توان سه تصویر زیرآستانه ای را در بخش های مختلف فیلم، به هنگام واپیچش های تصویری مشاهده نمود. عکس ها در حقیقت فریم هایی از فیلم های کلاسیک هیولایی چون کینگ کونگ هستند. در گوشه سمت راست بالای پوستر فیلم نیز در ابری برفراز مجسمه آزادی، می توان یک موجود هیولایی با دهانی نیمه باز که در تصویر نهان گشته را یافت.

اثر گذاری محرک های زیرآستانه ای

باور توانایی دریافت زیرآستانه ای و دگرگون سازی اندیشه و کردار مردم با این ابزار، دستاویزی برای بسیاری از شرکت ها برای آگهی از راه به کارگیری آن شده است؛ اگرچه تا کنون هیچ گواهی به نشان اینکه گوش فرادهی یا دیدن پیاپی این پیام ها روشی کارساز است، پیدا نشده است. آنچه پژوهشگران روانشناس برآن به اجماع عمومی رسیده اند این است که پیام های زیرآستانه ای، پیامدی قوی و دیرپا بر رفتار ایجاد نمی کنند و پژوهش های آزمایشگاهی نیز اثری ضعیف در پس آثار زودگذر کوچک برروی فکر را آشکار کردند.

مثلاً پیش آماده سازی افراد تشنه، شنیدن یک واژهٔ زیرآستانه ای می تواند در دورهٔ کوتاهی، یک آگهی مربوط به یک نوشابه را مجاب کننده تر جلوه دهد؛ ولی ارزش شواهد، نشان می دهد که افراد باید به ادراک محرک آگاه باشند پیش از اینکه حرکتی را پدید آورده یا واکنش های همیشگیشان به این محرک ها را تغییر دهند. بنابراین هر چند که ادراک زیرآستانه ای ممکن است باعث شود که ما حدس های درستی در مورد ویژگی های محرک بزنیم، ولی نمی تواند یک انسان را به سمت مشخصی سوق دهد یا عمیقاً در بهبود عملکرد یک فرد مؤثر باشد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


روانشناسی-انسانگرا-780x405.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

در سال ۱۹۵۰، نظریه پردازانی چون گوردون آلپورت، گاردنر مورفی، کارل راجرز، رو لومی، آبراهام مزلو و… مکتب ایدئولوژیک جدیدی را رسما پایه گذاری کردند و لقب «روانشناسی انسانگرا» را به آن دادند. این سازمان، در سال ۱۹۶۲ رسما گفت:

روانشناسی انسانگرا در درجه اول، به آن دسته از ظرفیت ها و استعدادهای انسانی توجه دارد که در نظریه های اثبات گرا یا رفتارگرا یا نظریه روانکاوی کلاسیک جایی ندارد و از آن جمله می توان به عشق، خلاقیت، خود، رشد، ارگانیسم، بازی، شوخی، محبت، طبیعی بودن، خونگرمی، انصاف، استقلال، مسئولیت، معنا، جوانمردی، تجربه از خود بر گذشتن، سلامت روانی و مفاهیم مرتبط اشاره کرد.”

روانشناسی انسانگرا

پنج اصل اساسی

در سال ۱۹۶۳، جیمز بوگنتال، رئیس انجمن از پنج اصل اساسی سخن گفت:

  1. انسان به عنوان «انسان»، از مجموعه ی بخش های خود اولی تر است. (به این معنا که نمی توان انسان را با مطالعه علمی، کارکرد بخش های مختلف اش شناخت)
  2. هستی انسان در بستری انسانی معنا پیدا می کند. (یعنی نمی توان انسان را با توجه صرف به کارکرد بخش های مختلفش و بدون در نظر گرفتن تجربیات بین فردی درک کرد)
  3. انسان آگاه است. (و نمی توان او را با روانشناسی مورد شناسایی قرار داد که خود آگاهی مستمر و چند لایه اش را نادیده می گیرد)
  4. انسان دارای قدرت انتخاب است. (او شاهد و ناظر هستی خویش نیست، او تجربه خویش را خلق می کند)
  5. انسان دارای قصد است. (انسان به آینده می نگرد، دارای هدف، ارزش ها و معناست)

 

منبع:

روان درمانی اگزیستانسیال، دکتر اروین د یالوم. ترجمه دکتر سپیده حبیب

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


روانشناسی.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

این پرسش در حالی که ممکن است یک سوال بسیار ساده به نظر برسد، یکی از رایج ترین سوالات پرسیده شده توسط دانشجویان روانشناسی است. اگر در حال کنفرانس روانشناسی باشید، استاد ممکن است در طول کنفرانس شما، در کلاس قدم بزند و از دانشجویان بپرسد که روانشناسی چه زمینه هایی را شامل می شود.

در طول اولین کلاس من، یک دانشجوی دختر شروع به چرخاندن انگشتان دستش دور سر یکی دیگر از دانشجویان کرد و تظاهر کرد که در حال خواندن افکار اوست.

متاسفانه این تصورات غلط در مورد روانشناسی فراوانند و متاسفانه این تصورات، ریشه در ترسیم غلط مفهوم روانشناسی در ذهن مردم توسط رسانه ها دارد.

ساده ترین تعریف روانشناسی

ساده ترین تعریف از روانشناسی این است: «علم مطالعه ذهن و رفتار و معمولا پژوهش ها در روانشناسی به دنبال درک و توضیح فکر، احساسات و رفتار هستند.»

روانشناسی دقیقا چیست؟

کاربردهای روانشناسی

کاربردهای روانشناسی مثل درمان سلامت روان، افزایش عملکرد، خود بهبودی و بسیاری از حوزه های دیگر، تاثیر بسیاری بر سلامت و زندگی روزمره ما دارند. مشکل میتوان همه ی حوزه هایی که روانشناسی شامل آن ها میشود را در یک تعریف کوتاه خلاصه کرد؛ اما موضوعاتی مانند توسعه، شخصیت، افکار، احساسات، عواطف، انگیزه ها و رفتارهای اجتماعی، نشان دهنده بخشی از آن چیزی است که روانشناسی به دنبال درک و توضیح آن ها است.

اجازه دهید یک نگاه دقیق تر به این سوال رایج بیاندازیم.

روانشناسی چیست؟

سردرگمی های بسیاری در مورد روانشناسی وجود دارند…

بر اساس برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی، روانشناسان، کارآگاه های باهوشی هستند که با استفاده از تواناییشان در خواندن ذهن انسان، میتوانند مسایل جنایی را حل کنند یا حرکت بعدی یک جنایتکار را پیش بینی کنند؛ یک تصویر سنتی دیگر از روانشناسان در ذهن مردم، پیرمردی با ریش ها و موهای سفید است که در دفتر با شکوهش نشسته، کتابی در دست گرفته است و به صحبت های مراجعین در باره ی مشکلاتشان در دوران کودکی گوش میدهد.

اما واقعا روانشناسی چیست؟ واقعیت این است که کمی از حقیقت در این تصاویر کلیشه ای وجود دارد، اما روانشناسی بسیار گسترده تر از این تصورات است. تنوع فوق العاده ای در حرفه روانشناسی وجود دارد؛ شاید این تنوع زیاد است که منجر به برخی از تصورات غلط در مورد روانشناسی و روانشناسان شده است.

مطمئنا، روانشناسانی وجود دارند که به حل جنایات کمک میکنند و روانشناسان بسیاری هستند که به بهداشت روانی مردم رسیدگی میکنند؛ اما آیا می دانستید که روانشناسانی هم هستند که به ایجاد محل های کار سالم و یا طراحی و پیاده سازی برنامه های بهداشت عمومی کمک میکنند؟ یا روانشناسانی که به بررسی موضوعاتی مانند ایمنی هواپیما، طراحی کامپیوتری و زندگی نظامی می پردازند؟

  – نگاهی دقیق تر به روانشناسی به عنوان یک رشته:

روانشناسی همزمان، هم یک رشته ی علمی و هم یک رشته ی کاربردی است که به مطالعه ذهن انسان و رفتار می پردازد. پژوهش های روانشناسی تلاش میکنند درک کنند که ما چگونه فکر می کنیم، عمل می کنیم و احساس می کنیم.

همانطور که در ذهن مردم جا افتاده است، بخش بزرگی از روانشناسی به تشخیص و درمان بیماری روانی اختصاص داده شده است؛ اما وقتی صحبت به کاربردهای روانشناسی می رسد، این فقط نوک کوه یخ است. علاوه بر سلامت روان، روانشناسی را می توان به انواع مسائل مختلف که روی سلامت و زندگی روزمره تاثیر میگذارند، نسبت داد؛ از جمله بهبود عملکرد، خود بهبودی، انگیزه، بهره وری و موارد بیشمار دیگر.

  – مبدا روانشناسی:

روانشناسی از فلسفه و زیست شناسی تکامل یافته است. صحبت درباره ی این دو موضوع، به گذشته های دور و فیلسوف های یونانی از جمله ارسطو و سقراط برمیگردد. منشا کلمه ی psychology به کلمه ی یونانی psyche به معنای زندگی یا تنفس برمیگردد که میتوان مفهوم روح یا شخصیت را نیز از آن برداشت کرد.

  – یک علم جداگانه:

ظهور روانشناسی به عنوان یک رشته مجزا و مستقل زمانی محقق شد که ویلهلم وونت، نخستین آزمایشگاه روانشناسی تجربی در لایپزیک، آلمان را در سال ۱۸۷۹ تاسیس کرد.

کار وونت، در توصیف ساختار تشکیل دهنده ذهن متمرکز شده بود. این دیدگاه به شدت در تجزیه و تحلیل احساسات و عواطف از طریق استفاده از درون نگری متکی است و یک فرایند ذهنی است. او معتقد بود افراد به درستی آموزش دیده، قادر به شناسایی دقیق فرایندهای ذهنی که به همراه احساسات، عواطف و افکار است می باشند.

  – مکاتب فکری:

در طول تاریخ روانشناسی، برخی مکاتب مختلف فکری، نظریاتی ارایه دادند برای توصیف انسان از طریق افکار و رفتار شخص. این مکاتب فکری، اغلب به به صورت دوره ای مسلط می شدند؛ در حالی که این مکاتب فکری، گاهی اوقات به عنوان نیروهای رقابتی تعریف شده، اما هر دیدگاه به فهم ما از روانشناسی کمک می کنند. برخی از مکاتب فکری مهم در روانشناسی در زیر آمده است:

  • ساختارگرایی
  • کارکردگرایی
  • روانکاوی
  • رفتارگرایی
  • انسانگرایی
  • شناخت

روانشناسی امروزی

امروزه، روانشناسان ترجیح می دهند بیشتر از روش های علمی مشاهداتی برای درک، توضیح و پیش بینی رفتار انسان استفاده کنند. روانشناسی امروزی در دو حوزه عمده تمرکز دارد:

  1. روانشناسی علمی
  2. روانشناسی کاربردی

روانشناسی تربیتی در مطالعه زیر موضوعات مختلف در روانشناسی، از جمله شخصیت، رفتار اجتماعی و توسعه انسانی، تمرکز دارد. این روانشناسان پژوهش های بنیادی را برای گسترش دانش نظری ما دنبال میکنند؛ در حالی که دیگر محققان در روانشناسی بنیادی، سعی در حل مشکلات روزمره ی ما دارند.

روانشناسی کاربردی، بر استفاده از اصول روانشناختی مختلف برای حل مشکلات جهان واقعی متمرکز است. نمونه هایی از محدوده فعالیت روانشناسی کاربردی شامل روانشناسی قانونی، ارگونومی و روانشناسی صنعتی ــ سازمانی می باشد. بسیاری از دیگر روانشناسان، به عنوان درمانگران کار میکنند و به مردم برای کمک به غلبه بر اختلالات روانی، عاطفی و رفتاری کمک میکنند.

روش تحقیق روانشناسی

از زمانی که روانشناسی از ریشه ی فلسفی خود جدا شد، روانشناسان شروع به استفاده ی روش های متفاوتی برای شناخت رفتار انسان کردند. محققان معاصر از انواع تکنیک های علمی از جمله آزمایش، مطالعات همبستگی، تحقیقاتی طولی و غیره، برای آزمایش، توضیح و پیش بینی رفتار استفاده میکنند.

حوزه های روانشناسی

روانشناسی یک میدان گسترده و متنوع است. همچنین برخی رشته های فرعی مختلف و زمینه های تخصصی نیز ظهور کرده اند. برخی از حوزه های عمده ی تحقیق و استفاده در روانشناسی عبارتند از:

  – روانشناسی غیر طبیعی:

مطالعه رفتار غیر طبیعی و آسیب شناسی روانی است. این حوزه، در تحقیقات و درمان انواع اختلالات روانی متمرکز است و مرتبط با روان درمانی و روانشناسی بالینی می باشد.

  – روانشناسی زیستی:

مطالعه میکند چگونه فرآیندهای بیولوژیکی، ذهن و رفتار را تحت تاثیر قرار می دهند. این حوزه نزدیک به علوم اعصاب است و با بهره گیری از ابزارهایی مانند MRI و PET آسیب مغزی یا اختلالات مغزی را مورد تحقیق قرار می دهند.

  – روانشناسی بالینی:

در ارزیابی، تشخیص و درمان اختلالات روانی تمرکز دارد. همچنین به عنوان بیشترین حوزه ی کاری روانشناسان شناخته میشود.

  – روانشناسی شناختی:

مطالعه فرآیندهای تفکر انسان و شناخت است. روانشناسی شناختی موضوعاتی مانند توجه، حافظه، ادراک، تصمیم گیری، حل مسئله و اکتساب زبان را مورد مطالعه قرار میدهد.

  – روانشناسی تطبیقی:

شاخه ای از روانشناسی است که به مطالعه رفتار حیوانات میپردازد. این نوع تحقیق، می تواند به درک عمیق تر و گسترده تر از روانشناسی انسان بیانجامد.

  – روانشناسی رشد:

حوزه ای که به بررسی رشد انسان و توسعه آن در طول عمر، می پردازد. نظریه های روانشناسی رشد، اغلب موارد در توسعه توانایی های شناختی، اخلاق، عملکرد اجتماعی، هویت و دیگر حوزه های زندگی متمرکز است.

  – روانشناسی قانونی:

یک حوزه کاربردی با تمرکز بر استفاده از پژوهش های روانشناختی در نظام عدالت قانونی و جنایی.

  – روانشناسی صنعتی ــ سازمانی:

حوزه ای است که از تحقیقات روانی، به منظور افزایش عملکرد کار و انتخاب بهتر کارکنان استفاده میکند.

جمع بندی

همانطور که می بینید، در حالی که روانشناسی ممکن است یک علم بسیار جوان به نظر برسد، ولی در عین حال هم از نظر وسعت و هم از نظر عمق، بسیار علم پیچیده ای است. ارزیابی، تشخیص و درمان بیماری های روانی، اصلی ترین بخش روانشناسی است؛ اما روانشناسی، زمینه هایی بسیار بیشتر از روان درمانی را در بر میگیرد.

امروزه، روانشناسان به دنبال درک بسیاری از جنبه های مختلف از ذهن و رفتار انسان، اضافه کردن دانش جدید به درک ما از چگونگی تفکر و همچنین توسعه برنامه های کاربردی عملی هستند که نقش مهمی در زندگی روزمره انسان دارند.

 

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حسین فراتی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


300.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

از خصوصیات اصلی انسان، توانایی فوق ‎العاده‌ ی او در فکر کردن است؛ به‌ خصوص توانایی او در تفکر درباره‌ ی نحوه‌ ی فکر کردن خود، شاید از بی‌ نظیرترین و انسانی‌ ترین ویژگی‌ های اوست. از دیدگاه باورهای غیر منطقی الیس، همانطور که انسان با افکار و اندیشه‌ های خیالی و غیرمنطقی، مایه‌ ی اضطراب و نگرانی خود را فراهم می‌ کند، از طریق تفکر صحیح و منطقی نیز می‌ تواند  خود را از شر ناراحتی‌ های خویش، رها سازد.

اعتقاد آلبرتآلیس

وقتی تفکر و رفتار آدمی عاقلانه باشد، موجودی کارآمد، شادمان، سرزنده و توانا  خواهد بود؛ پس می‌ توان گفت هر انسانی با اندیشه و افکار خود، زندگی‌ اش را می‌ سازد و جهت می‌ دهد. «آلبرتآلیس» روانشناس معروفی که نظریه‌ ی «درمان عقلانی ــ عاطفی» را ارائه داده است، اعتقاد دارد که توسل به عقایدی در زندگی، موجب اضطراب و ناراحتی روانی فرد می‌ گردد.

«آلیس»  معتقد است وقتی حادثه‌ ای برای فرد اتفاق می‌ افتد، او بر اساس تمایلات درونی و ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت و متضاد از آن حادثه و رویداد داشته باشد:

  1. یکی افکار، عقاید و باورهای منطقی و عقلانی
  2. افکار، عقاید و برداشت‌ های غیرمنطقی و غیرعقلانی

باورهای غیر منطقی الیس

در  حالتی‌ که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب و نتایج  منطقی دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت؛ اما در حالتی‌ که فرد  تحت‌ تأثیر و دستخوش افکار و عقاید غیرمنطقی قرار گیرد، با عواقب و نتایج غیرمنطقی و غیرعقلانی مواجه خواهد شد. در این حالت، فردی‌ است مضطرب و ناراحت که شخصیت ناسالمی دارد.

۱- من به عشق و تأیید افراد مهم نیازمندم:

  • باور منطقی: عشق و تأیید بسیار دلپذیر است و در شرایط مناسب به دنبال آن خواهم بود؛ اما آن ها از واجبات نیستند، من بدون آن ها نیز می توانم زندگی كنم.

۲- برای ارزشمند بودن به عنوان یک انسان، باید به موفقیت در هر كاری كه می كنم بدون هیچ اشتباهی دست یابم:

  • باور منطقی: من همواره سعی می كنم تا حد ممكن به موفقیت دست یابم؛ اما شایستگی عدم شكست، غیرواقعی است. بهتر است كه خود را جدا از عملكرد خود، به عنوان یک انسان بپذیرم.

۳- افراد باید همواره كار صحیح را انجام دهند، زمانی كه كاری آسیب زا انجام می دهند، باید سرزنش و تنبیه شوند:

  • باور منطقی: ناخوشایند است كه گاهی افراد كارهای نادرست انجام می دهند، اما انسان كامل نیست و ناراحت كردن خودم در حقیقت تغییری ایجاد نخواهد كرد.

۴- وقایع باید طبق آنچه می خواهم باشد و در غیر این صورت زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود:

  • باور منطقی:هیچ قانونی وجود ندارد كه بگوید هر چیز باید آنگونه كه میخواهم اتفاق بیفتد. ناامید كننده است، اما می توانم این را درک كنم؛ به خصوص برای جلوگیری از فاجعه.

۵- ناراحتی من به واسطه اتفاقات خارج از كنترل من به وجود آمده اند و در نتیجه كار زیادی نمی توانم برایش انجام دهم:

  • باور منطقی: عوامل خارجی بسیاری در كنترل من نیستند، اما این ها افكار من هستند (نه عوامل خارجی) كه باعث احساسات من می شوند و می توانم بیاموزم كه افكارم را كنترل كنم.

۶- من باید در مورد چیزهای خطرناک و ناخوشایند نگران باشم، وگرنه آن ها ممكن است اتفاق بیفتند:

  • باور منطقی: نگرانی در مورد وقایعی كه می توانند ناخوشایند باشند، از رخداد آن ها جلوگیری نخواهد كرد؛ این كار فقط من را در حال حاضر، نگران و افسرده می سازد.

۷- با اجتناب از مشكلات، ناملایمات و مسئولیت در زندگی شادتر خواهم بود:

  • باور منطقی: اجتناب از مشكلات به صورت خلاصه آسان تر است و كنار گذاشتن چیزها، از اتفاقات نامناسب برای مدت طولانی جلوگیری می كند و همچنین به من فرصت بیشتری برای نگران شدن می دهد.

۸- هركسی باید به فردی قوی تر از خود تكیه كند:

  • باور منطقی: تكیه بر دیگری ممكن است باعث رفتارهای وابسته گردد. عیبی ندارد كه به جستجوی كمک باشیم، اما در صورتی كه آموخته باشیم به خود و قضاوت خود ایمان داشته باشیم.

۹- اتفاقات گذشته باعث مشكلات من هستند و آن ها همچنان در احساسات و رفتارهای من دخیلند:

  • باور منطقی: گذشته نمی تواند در زمان حال من تأثیر بگذارد. باورهای اخیر من، عكس العمل ها را ایجاد می كنند. ممكن است این باورها را در گذشته آموخته باشم، اما می توانم در حال حاضر آن ها را تحلیل و تفسیر دهم.

۱۰- من باید با ناراحتی دیگران ناراحت شوم:

  • باور منطقی: من نمی توانم احساس بد و ناراحتی دیگران را با ناراحت شدن خود تغییر دهم.

۱۱- من نباید احساس ناآسودگی و درد داشته باشم، نمی توانم این ها را درک كنم و باید از آن ها اجتناب كنم؛ آن هم به هر قیمتی:

  • باور منطقی: چرا من نباید احساس ناآسودگی و درد كنم؟ من این ها را دوست ندارم، اما دركشان می كنم. اگر همواره از ناملایمات اجتناب كنم، زندگی من بسیار محدود خواهد بود.

۱۲- هر مشكلی باید راه حل ایده آلی داشته باشد و وقتی فردی نتواند آن راه حل را بیابد، زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود:

  • باور منطقی: مشكلات معمولاً راه حل های متفاوتی دارند؛ بهتر است كه منتظر راه حل ایده آل نباشیم و به بهترین راه حل موجود زندگی كنیم. من می توانم با كمتر ایده آل زندگی كنم.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


225-1200x792.jpg
خرداد ۲۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

پی. اس. آی نامی است که به کل پدیده های مافوق طبیعی اطلاق می شود و شامل ادراک فراحسی (ESP) و روان جنبشی (PK) نیز می گردد. در ادراک فراحسی ، اطلاعات از راه های غیر قابل توضیح بدست می آید. در روان جنبشی، عوامل غیر قابل توضیح بر ماده اثر می گذارند.

نگاهی به آمار

ESP، شامل مواردی چون تله پاتی، غیب گویی و پیش آگاهی می باشند. در ناحیه ای در جنوب سانفرانسیسکو به نام سیلیکون ولی سازمان تحقیقاتی منحصر به فردی به نام مؤسسه تحقیقاتی استنفورد وجود دارد که بیش تر با عنوان SRI بین المللی شناخته می شود. بررسی دسته جمعی در SRI نشان داده است که حدود ۱% از کل جمعیت، دارای توانایی های PSI می باشند.

با توجه به جمعیت میلیاردی چین، تعداد چنین افرادی در این کشور، به بیش از ۱۰ میلیون نفر می رسد. دانشمندان چینی معتقدند که پدیده های فراحسی و روان جنبشی، تنها اثرات جانبی منبع اصلی انتقال اطلاعات یعنی انرژی حیاتی “چی یا کی” هستند.

چی کونگ

از زمان سلسله “هان” (۲۰۶ پیش از میلاد تا ۲۲۰ پس از میلاد مسیح) “چی کونگ” یکی از چهار رشته اصلی پزشکی به شمار می آمده که از تمرین های روانی و فیزیکی تائوئیست ها و بودائیان سرچشمه گرفته است. “چی کونگ” به معنی کار یا تمرین با “چی” است.

ادراک فراحسی

توسط تمرین های بدنی و تمرکز ذهنی که در “چی کونگ” آموزش داده می شود، “چی” با کمک نیروی روانی “یی” در بدن قابل شناسایی است. این پیش شرط توانایی هدایت “چی” در بدن است. به عنوان مثال می توان “چی” را در مسیرهای خاصی در اعماق گوناگون بدن به جریان انداخت یا در امتداد به اصطلاح نصف النهارهایی به سمت قسمت های بیمار بدن هدایت کرد و در نقاط پیش تعیین شده ای جمع نمود.

بسیاری از چینی ها برای حفظ سلامت بدن، تمرین های حرکتی انجام می دهند؛ دقت درانجام درست تمرینات، به همراه تجسم جریان “چی” در بدن، حرکت آن را آسان می کند.

بنابر آموزه های چینی ها، استادان “چی کونگ” چنان تسلطی بر “چی” دارند که می توانند آن را هدایت، ذخیره و منتقل کنند. آنان می توانند با هدایت خارجی “چی” خود با دست، به سمت بیمار یا به اصطلاح تابش خارجی “چی” بر بیماری ها اثر بگذارند.

تفاوت بین دو نوع توانایی مافوق طبیعی یین و یانگ

چینی ها بین دو نوع توانایی های مافوق طبیعی یین و یانگ، تفاوت قائل می شوند. توانایی های یانگ را می توان با تمرین کسب کرد؛ مثل “چی کونگ”. در حالی که توانایی های یین خاص قلمروی تاریک و غیر قابل کنترل است؛ توانایی هایی که موروثی واسطه محور و جادوگرانه است.

بر پایه دیدگاه دکارت نسبت به جهان، فرهنگ غرب، آشکارا میان ماده و روح تفاوت قائل می شود. تا مدت های مدید تصور می شد، آگاهی چیزی جز پدیده های ثانویه فعالیت مغز نیست و نیرویی از خود ندارد؛ اما اخیرا این دیدگاه حتی در میان متخصصان مغز و اعصاب تغییر کرده و پذیرفته شده است که آگاهی برجسم اثر می گذارد و حتی به نظر می رسد این عقیده که آگاهی می تواند اثراتی فراتر از جسم هم داشته باشد، کم کم قوت می گیرد.

این محدودیت های فلسفی، اثری بر طرز تفکر سنتی چینی ها نمی گذارد. در سنت چینی ها بین دنیای درون و بیرون، یعنی بین ذهن و جسم، دوگانگی وجود ندارد. آنان توانسته اند همزمان با نگرش جامع نسبت جهان، شیوه های علمی ــ تجربی جهان غرب را هم مورد استفاده قرار دهند. همین عامل می تواند موجب بیش تر بودن شدت و دفعات وقوع اثرات PSI در چین، در مقایسه با غرب باشد.

 

منبع :

Elmar, G. 2003. Psychic Wars: Parapsychology in Espionage and beyond

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


47826642433b4dae8dda9d5228599523.jpg
خرداد ۲۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در ادامه این مطلب از اکسیر، ۵ مورد از باور های غلط روانشناسی را برای شما عزیزان آورده ایم؛ امیدواریم برای شما مفید باشد…

۱- روانشناسی بسیار آسان است:

شاید به این دلیل بسیاری از مردم، روانشناسی را رشته ای آسان تلقی می کنند که روانشناسی را همان عقل عام در نظر می گیرند و اعتقاد دارند که هر کسی می تواند با هوش خود، از عهده ی روابط بین فردی بر بیاید؛ اما شما تصور کنید که مثلا بگوییم چون زبان مادری ما فارسی است، پس یادگیری دستور زبان نیز راحت است.

اما همه ی ما می دانیم که یادگیری دستور زبان به این راحتی که ما تصور می کنیم نیست. نه اینکه بگوییم رشته ی روانشناسی رشته ای است که هر کسی از پس آن برنخواهد آمد، بلکه نیازمند ملاحظاتی است که هر جویای علمی باید آن را مد نظر داشته باشد.

باور های غلط روانشناسی

۲- روانشناسی همان شعور جمعی است:

اغلب ما پس از شنیدن نتایج تحقیقات روانشناسی می گوییم: “البته که اینطور است!” گویی این مسئله از قبل مشخص بوده و برای همگان بدیهی بوده است. اما آیا واقعا این چنین است؟؟ برای مثال آزمایش معروف میلگرام را که در روانشناسی اجتماعی شهرت فراوانی دارد را در نظر بگیرید. شاید همه ی ما بگوییم که آزمودنی ها دادن شک را ادامه نخواهند داد، ولی میلگرام نشان داد که اثر اطاعت آنچنان قوی می باشد که تحت سخت ترین شرایط و وجدان افراد را وادار به کاری کند.

۳- با مدرک کارشناسی روانشناسی می توان یک درمانگر شد:

همه ی ما می دانیم برای درمانگر شدن فقط خواندن دروس نظری کافی نیست، بلکه حداقل مدرک کارشناسی و گذراندن دوره های کارورزی به صورت عملی حداقل نیازهای یک درمانگر خوب شدن است. همچنین همانطور که همه می دانیم، برای اینکه نام درمانگر را یدک بکشیم، نیازمند آن هستیم تا مراحل علمی و مراحل اداری مجوز را طی کنیم.

۴- روانشناسان پول زیادی را از گوش دادن به حرف مردم در می آورند:

درست است که در ظاهر روانشناس با یک دفتر یادداشت پشت میزی نشسته و حرف های مراجع را گوش می دهد، اما این فقط ظاهر کار است. باید در نظر داشت که روانشناس شخصی منفعل نیست و در مقامی است که باید شنونده ی فعال و مفسری قوی باشد. همچنین عوامل زیادی در تعرفه های روانشناسان تاثیر گذار هستند.

۵- روانشناسی یک علم واقعی نیست:

به اعتقاد برخی، روانشناسی علم نیست. ابتدا بیایید ببینیم که چه چیزی علم است و چه چیزی علم نیست. برخی از ویژگی های علم عبارتند از:

  • کاربرد روش های تجربی
  • کنترل و دستکاری متغییرها
  • عینی بودن
  • قابل تکرار بودن
  • نتایج امکان پیش بینی را می دهد

همانطور که ملاحظه می کنید روانشناسی همه ی این روش ها را در بررسی رفتار انسان به کار می گیرد. با در نظر گرفتن این موضوع، باید خاطر نشان کرد که روانشناسی در بررسی های خود، موانعی نیز دارد که نمی تواند به صورت ایده آل، تحقیقات خود را به صورت کاملا آزمایشی و تجربی عملی کند.

 

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


men-dont-want-to-hear.jpg
خرداد ۲۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

روانشناسی عامه همه جا هست و در همه ی زمان ها تا به امروز بوده است. مطالبی مناسب برای تلویزیون، فیلم، کتاب، نمایشنامه و مجله است. در همه جا وجود دارد و بسیار فراگیر شده است و جای بس نگرانی دارد. از زمانی که جمجمه شناسان از ناهمواری های سر افراد برای دادن مشاوره برای انتخاب شغل به آن ها استفاده کردند، شروع شد؛ همچنین قیافه شناسان جزئیات چهره ی افراد را بررسی می کردند تا به مدیران، برای استخدام کارکنان خود کمک کنند و یا خط شناسان، نمونه دستخط افراد را برای همسریابی مناسب به افراد بررسی می کرده اند.

روانشناسان از روانشناسی عامه بیزارند!

چرا مردم به این شبه روانشناسی روی خوش نشان میدهند؟!

پس از قرن نوزدهم و به رسمیت شناختن علم روانشناسی، روانشناسان واقعی تلاش کردند تا این موج عظیم به اصطلاح شبه روانشناسی را از صحنه دور کنند و در راه اطلاع رسانی به مردم بر آمدند. اینکه چرا مردم به این نوع روانشناسی و شبه روانشناسی با روی خوش پاسخ می دهند، جای تحقیقات زیادی دارد و واقعا می تواند جالب باشد.

شاید بخشی از آن به این دلیل باشد که روانشناسان عامه چیزهایی را می گویند که برای مردم خوشایند تر است و با آمایه های ذهنی افراد بیشتر مطابقت دارد. کاری که بیشتر از اینکه علمی تبیین باشد، پیش گویی می باشد. همچنین باید خاطر نشان شود که روانشناسان، مرزبندی های خود را با این گونه روانشناسی مشخص کرده اند و از این گونه روانشناسی، نهایت بیزاری را دارند.

 

منبع:

برداشت از کتاب روانشناسی شناختی ، استرنبرگ ترجمه دکتر کمال خرازی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


iStock-610259354-768x358.jpg
خرداد ۲۳, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

طبق تحقیقی جدید، محققان کشف کردند که چگونه عکس گرفتن می تواند لذت بردن از تجربیات مثبت زندگی را افزایش دهد. این تحقیق توسط کریستین دیل از دانشگاه کالیفرنیا، گال زابرمن، از دانشگاه ییل و الکساندر، باراش از دانشگاه پنسیلوانیا صورت گرفته است.

نحوه تحقیق

در این تحقیق که در ژورنال شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شده است، دیل و همکارانش، ۹ سری آزمایش، شامل بیش از ۲۰۰۰ نفر شرکت کننده را در موقعیت های مختلف قرار دادند.

در هر آزمایش، از افراد خواسته شد در فعالیت های مختلف مانند رفتن به یک سفر یا غذا خوردن در رستوران شرکت کنند. در طول آزمایشات، افراد به دو دسته تقسیم شدند:

  1.  گروهی که اجازه عکس گرفتن داشت.
  2. گروهی که اجازه عکس گرفتن نداشت.

پس از آن، از افراد خواسته می شد تا فرم نظر سنجی مربوط به میزان لذت بردن از تجربیات خود را گزارش دهند.

عکس گرفتن باعث لذت بخش شدن تجربیات می شود

آیا واقعا کسانی که زیاد عکس میگیرند، کمتر لذت میبرند؟!

اگرچه ممکن است فکر کنید که افرادی که عکس می گیرند، کمتر از سفر لذت می برند، ولی نتایج بر عکس بود و افرادی که در حین تجربیات عکس می گرفتند، خود را بیشتر درگیر در تجربه می دانستند. نویسنده این تحقیق می گوید: “عکس گرفتن باعث می شود تا افراد خود را بیشتر در سفر تصور کنند.”

در یک آزمایش که افراد برای بازدید از موزه رفته بودند، نشان داده شد، افرادی که در طول بازدید عکس های بیشتری می انداختند، به جزئیات اشیا داخل موزه نیز بیشتر توجه می کردند.

در برخی فعالیت ها مانند کشیدن نقاشی، که عکس گرفتن باعث کناره گیری از تجربه می شد، نتایج برعکس بود. افرادی که در حین نقاشی عکس می گرفتند، لذت کمتری از این تجربیات می بردند.

همچنین زمانی که افراد مسئول عکس گرفتن از اکیپ یا گروه بودند نیز تجربه لذت پایینی داشتند. در این صورت، مسئولیت و بار سنگین دوربین، عاملی است که فرد از تجربه خود لذت کمتری ببرد.

عکس ذهنی

دیل و همکارانش همچنین کشف کردند که نه فقط عکس گرفتن، بلکه داشتن عکس ذهنی از موقعیت های خوشایند نیز می تواند لذت ناشی از تجربه را افزایش دهد.

عکس گرفتن همراه با مشارکت فعال است که باعث می شود یک تجربه لذت بخش شود.

طبق گفته پژوهشگران تحقیق، برعکس این اتفاق نیز ممکن است رخ دهد؛ عکس گرفتن ممکن است یک تجربه ناخوشایند را بدتر کند.

 

منبع تحقیق:

Kristin Diehl, Gal Zauberman, Alixandra Barasch.How Taking Photos Increases Enjoyment of Experiences.. Journal of Personality and Social Psychology, 2016; DOI: ۱۰۳۷/pspa0000055

تاریخ انتشار:

پنج شنبه ۲۰ خرداد

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حمید احدی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


HEAD_DSM5_sky_SS_1267248058-1200x800.jpg
خرداد ۲۲, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

دی‌اس‌ام-۵ یا DSM-5، نسخه پنجم برنامه ریزی شده از انجمن روانپزشکی آمریکا (APA) است و در واقع یک راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی است. DSM-5 در ماه مه سال ۲۰۱۳ انتشار یافت و جایگزین DSM-IV که آخرین بار، در سال ۲۰۰۰ تجدید نظر شده است، شد.

رشد و توسعه

در سال ۱۹۹۹، کنفرانس پژوهش و برنامه ریزی DSM-5 به طور مشترک توسط انجمن روانپزشکی آمریکا و موسسه ملی سلامت روان (NIMH)، جهت تعیین اولویت‌ های پژوهشی برگزار شد. گروه‌ های کاری برنامه ریزی و تحقیقات، مقالات مورد نیاز این پژوهش را برای اطلاع رسانی و شکل دادن به DSM-5، تولید کردند و نتیجه کار را به همراه توصیه‌ ها، در مقاله‌ ای به APA گزارش دادند. گروه‌ های کاری به شش گروه تقسیم شدند که در واقع هر گروه، برای تمرکز بر یک موضوع گسترده به وجود آمد. این موضوعات به شرح زیر می‌باشند:

  1. فهرست واژه‌ ها، اختصارات و اصطلاحات
  2. علوم اعصاب و ژنتیک
  3. تشخیص و مسائل مربوط به رشد
  4. شخصیت و ارتباط آن با اختلالات
  5. معلولیت و اختلالات روانی
  6. مسائل میان فرهنگی

در ادامهٔ این موضوعات در سال ۲۰۰۴ سه مقاله ی، مسائل مربوط به جنسیت، مسائل تشخیصی در جمعیت سالمندان و اختلالات روانی در کودکان و خردسالان نیز صورت گرفت. همچنین یک سری همایش برای جمع آوری مطالب و ایجاد توصیه‌ ها، نظریه‌ ها و پیشنهادهای مربوط به مسائل و اختلالات خاص، صورت گرفت.

DSM-5 با نسخه های قبلی چه تفاوتی دارد؟

تغییرات عمده و انقلابی

انجمن روانپزشکی آمریکا در تاریخ ۲۳ ژوئیه سال ۲۰۰۷، اعلام کرد که با شدت عمل نظارت همه جانبه بر توسعه DSM-5 را برقرار خواهد کرد؛ لذا گروهی متشکل از ۲۷ عضو، که شامل دانشمندان تحقیقات رشته روانپزشکی و دیگر رشته‌ ها، ارائه دهندگان بالینی، حامیان خانواده و مصرف کنندگان بودند، گردآوری شد.

از تغییرات عمده و انقلابی در DSM-۵، می توان از موارد زیر نام برد:

  1. حذف اختلال یا سندرومِ آسپرگر، اختلال تجزیۀ کودکی، اختلال رت، اختلال اوتیسم، و قرار گرفتن همۀ آن ها زیر چتر اختلال طیف اوتیسم.
  2. حذف معیار هوشبهر یا IQ برای طبقه بندی معلولیت ذهنی و استفاده از میزان نیاز به حمایت به عنوان معیار اصلی برای طبقه بندی.
  3. اضافه شدن بعضی اختلالات جدید، مثل اختلال احتکار، اختلال قمار، اختلال نامنظمی خُلقی.
  4. حذف سؤمصرف و وابستگی به مواد و جایگزین شدن آن ها با اعتیاد به مواد.

 

منبع :

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «DSM-5»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد .

  • آسیب شناسی روانی بر اساس DSM-5، ترجمه و تألیف مهدی گنجی، ویراستار دکتر حمزه گنجی، نشر ساوالان، ۱۳۹۲

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


uide_fullsize-960x460.jpg
خرداد ۱۷, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

روانشناسی سیاسی یا Political Psychology، از جمله حوزه های بین رشته ای روانشناسی است که وجوه مشترکی با روانشناسی اجتماعی، روانشناسی تبلیغات و جامعه شناسی دارد. عمر زیادی از ورود این اصطلاح به حیطه ی روانشناسی نمی گذرد.

این حوزه که به بررسی رفتار سیاستمداران اشاره دارد، در واقع می تواند از زیر شاخه های علم سیاست نیز باشد.

تعریفی جامع

تعریف جامعی که می توانیم از روانشناسی سیاسی داشته باشیم به این صورت است:

«شناخت و دانش اصول سیاست و تحقیق و جستجوی آن ها (تقریباً شبیه به اقتصاد سیاسی)، روانشناسی سیاسی شکلی از سیاست است که به رفتارها و اخلاقیات و روان سیاست مربوط است و می توان گفت که به شناخت باورهای سیاسی مربوط است. این نوع روانشناسی را هم می توان در رشتهٔ روانشناسی زیر شاخه کرد و هم در شناخت سیاست.»

به عبارت دیگر، این اصطلاح، به نقش بسیار زیاد روانشناسی، در نفوذ و جمع آوری قدرت در بین سیاستمداران اشاره دارد. فلسفه ی کلاسیک سیاسی و به ویژه افرادی چون ماکیاولی و هابس، نقش بسزایی در شکل گیری و پیدایش روانشناسی سیاسی، در درون علوم سیاسی داشته اند.

استدلال ماکیاولی و هابس

استدلال ماکیاولی و هابس بر این اصل استوار است که سرشت انسان به عنوان موضع پژوهشی باید در مرکز پژوهش های علوم سیاسی ــ اجتماعی قرار بگیرد؛ زیرا، سرشت انسان نقش تعیین کننده ای در رفتار و عملکردهای سیاسی ــ اجتماعی افراد دارد. روانشناسی سیاسی مدرن، در دهه ی ۱۸۷۰ میلادی، در محافل دانشگاهی فرانسه و ایتالیا رونق یافت.

ولی اولین بار متفکران انگلیسی از جمله گراهام والاس (Graham Wallas)، در اوایل سده ی ۲۰ میلادی و به طور دقیق با انتشار کتاب معروف او در سال ۱۹۰۸ میلادی، به نام «سیاست و سرشت انسان» (Human Nature In Politics) این بینش را دسته بندی کردند. روانشناسی سیاسی به عنوان یک رشته ی مستقل دانشگاهی و پژوهشی، بعد از پیدایش جنبش آکادمیکی موسوم به مکتب فرانکفورت، در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی به وقوع پیوست.

روانشناسی سیاسی

جنگ جهانی دوم

منظور مجامع آکادمیکی از تشکیل این مدرسه، در واقع ترکیب تئوری های گوناگون، به ویژه تلفیق مارکسیسم و روان تحلیلی فروید با پژوهش برآوردی (Surveying Reasearch) بوده است. بعد از جنگ جهانی دوم، روانشناسی سیاسی، تحولی بنیادی در روش پژوهش و مطالعات علمی خود را بین تعداد زیادی از پژوهشگران آمریکایی ایجاد کرد. در عین حال کوشش پژوهشگران آمریکایی بر این بود که رابطه ی بین شخصیت دولت مردان و اقتدارگران و ایجاد موقعیت های سیاسی خود ساخته را توصیف نمایند.

به طور مشخص روانشناسی سیاسی از نوع آمریکایی، حوزه پژوهش علمی خود را متوجه نقش شخصیت رئیس جمهوری های مختلف این کشور در به وجود آمدن بحران های سیاسی کردند. به عنوان مثال می توان از بررسی ها و متون گوناگون درباره نقش رئیس جمهوری وقت آمریکا، کندی (Kennedy) در بحران آمریکا ــ کوبا در سال ۱۹۶۲ نام برد.

رشد و توسعه ی روانشناسی سیاسی، به عنوان یک رشته پژوهشی مستقل، در اواخر دهه ی ۱۹۷۰ به تشکیل سازمان جامعه ی جهانی روانشاسی سیاسی (ISSP) منجر شد. این سازمان در سال ۱۹۷۸ به طور رسمی کار خود را شروع کرده است.

 

منبع :
کتاب دانش نامه در علم سیاست، نوشته علی رحیق اعضان، با همکاری مارک گلی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


cognitive-atlas.jpg
خرداد ۱۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

سایت اطلس شناختی ، یک پروژه ی شناختی است که توسط راسل پردراک، پرفسور روانشناسی و بیولوژی اعصاب دانشگاه تگزاس، راه اندازی شده است. این سایت بودجه ی خود را از موسسه ی ملی سلامت روان تامین می کند.

هدف اصلی این سایت

این وبسایت که با هدف گرداوری تازه‌ ترین بحث‌ ها و چالش‌‌ ها، در خصوص نظریات و تعاریف مطرح شده درباره مفاهیم بنیادین علوم شناختی طراحی و راه‌ اندازی شده است، مشابه یک مباحثه مجازی می‌ باشد که بین متخصصین رشته‌ های مختلف روانشناسی، علوم شناختی و علوم اعصاب در جریان است؛ بدین ترتیب که در هر یک از بخش‌ های این پایگاه، اعضا می‌ توانند نظرات موافق و مخالف خود را در مورد هر یک از موارد مطرح شده ارسال و ثبت نمایند و با دیگر اعضا در تعامل باشند.

اطلس شناختی

این اطلس مجازی، شامل چهار بخش اصلی زیر می باشد:

  1. مفاهیم
  2. آزمون‌ ها
  3. اختلالات
  4. مجموعه‌ ها (شامل تئوری‌ های نظری و سیستم‌ های ارزیابی)

  – مفاهیم:

در حال حاضر بخش مفاهیم، دربردارنده ۶۹۵ مفهوم اصلی و بنیادین در حیطه علوم شناختی می‌ باشد که کاربران می‌ توانند بر روی هر یک از مفاهیم کلیک کرده و با ورود به صفحه مربوطه، به تمامی اطلاعات مرتبط با همان مفهوم دسترسی پیدا کنند.

  – آزمون ها:

بخش دیگر پایگاه، تحت عنوان آزمون‌ ها می‌ باشد که شامل ۵۱۱ تست سنجش عملکرد شناختی بوده و توضیحات لازم را برای اجرای آزمون‌ ها در اختیار کاربران قرار می‌ دهد.

  – اختلالات:

در بخش اختلالات نیز چهارده گروه اصلی اختلالات نظیر اختلالات خلقی، مشکلات شناختی، اختلالات اضطرابی و… به صورت یک مجموعه کامل و جامع گردآوری شده‌ اند.

  – مجموعه ها:

بخش مهم دیگر در این اطلس، مجموعه‌ ها می‌ باشد که می‌ تواند به عنوان یک منبع کاربردی جهت ارائه اطلاعات در خصوص تئوری‌ های نظری و باتری‌ های سنجش مورد استفاده قرار گیرند. قابل ذکر است که مطالب این پایگاه، با همکاری اعضای متخصص در گرایش‌ های مرتبط با علوم شناختی جمع‌ آوری شده که به صورت یک فرایند پویا، در حال کامل شدن می‌ باشد.

به طوری که پژوهشگران و متخصصین می‌ توانند با ثبت نام در این وبسایت و ایجاد یک حساب کاربری، به عنوان یک همکار داوطلب و از طریق به اشتراک گذاشتن نظرات خود، به ارتقای سطح کیفی و کمی این پایگاه مجازی کمک نمایند.  سایت اطلس شناختی همیشه در حال بروزرسانی می باشد.

این سایت از لینک زیر قابل فراخوانی می باشد.

اطلس شناختی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


hayajandarmoshtari-660x330.jpg
خرداد ۱۰, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

در هندوستان برای شکار میمون و فروش آن ها به سیرک ها و باغ وحش ها از فنی استفاده می کنند که بی شباهت به رفتار بسیاری از ما انسان ها و حاصل از هیجانات منفی نیست.

فن شکارچیان

آن ها پوست یک نارگیل بزرگ را سوراخ کرده به گونه ای که دست با انگشتان باز به راحتی درون آن می رود. آن ها درون نارگیل را تخلیه کرده، به جای آن مقداری بادام و پسته و تنقلات می ریزند و در زیر درختانی که میمون ها در آنجا زندگی می کنند، می گذارند و محل را ترک می کنند. وقتی شکارچی از محل دور می شود میمون ها در نهایت احتیاط از درختان پایین آمده و به سراغ نارگیل ها می روند تا محتویات درون آن ها را بخورند.

هیجانات منفی را با خود حمل نکنید!

هیجانات منفی میمون ها

میمون ها دست خود را به درون نارگیل فرو کرده و پسته و بادام درون آن را در مشت می گیرند، از آنجایی که سوراخ دهانه ی نارگیل کوچک و باریک است دست مشت شده در آن گیر کرده و بیرون نمی آید. میمون ها شدیدا تلاش می کنند تا مشت خود را درآورند، ولی دست مشت شده بزرگتر از سوراخ بوده و بیرون نمی آید. آن ها با مشت خود به زمین می کوبند، ولی فایده ای ندارد. در همین حال شکارچی ها از پشت درختان بیرون آمده و به سمت میمون ها می آیند. میمون ها برای فرار به سمت درختان می دوند، ولی از آنجایی که پنجه های یک دستشان اسیر نارگیل است، قادر نیستند از درختان بالا بروند.

هرچه تلاش می کنند نمی توانند از شاخه بالا بروند و از طرفی چون بادام و پسته و دیگر تنقلات برایشان ارزشمند است، دلشان نمی آید که محتوای مشتشان را رها کنند. لذا همچنان با عصبانیت و ناکامی و درماندگی در پای درختان می مانند تا شکارچی سر رسیده و آن ها را به راحتی به دام اندازد. تنها کاری که میمون ها لازم است انجام دهند تا خود را در چنین مواقعی نجات بدهند نه فریاد است و نه عصبانیت و خشم. فقط باید مشت خود را باز کنند تا محتویاتش درون نارگیل رها شود.

مشت خود را باز کنید

بسیاری از ما انسان ها نیز برای رهایی از هیجانات منفی لازم نیست کاری عجیب و خارق العاده و شگفت انجام دهیم. تنها لازم است مثل میمون ها عمل نکنیم؛ یعنی باید بار منفی تجارب گذشته و تمام خاطرات و یادآوری ها و کینه ها و نفرت ها را، اگرچه گران بها و ارزشمندند، رها کرده و آنگاه با دستانی آزاد و با کوله باری سبک، جاده ی زندگی را آزاد و شادمان بپیماییم.

 بنابراین بهتر است:

  • سرمایه ی خود را در زمان حال سرمایه گذاری کنید.
  • یاد بگیرید از هیجانات گذشته رها شوید. رهایی از گذشته، آینده ی بهتری را به ارمغان می آورد.
  • عواطف و هیجانات منفی را رها سازید.
  • گذشته متعلق به دیروز است. فردا هنوز نیامده است؛ زمان حال را باید گرامی و محترم داشت.

 

منبع: قصه درمانی (گستره ی تربیتی و درمانی تمثیل)، دکتر علی صاحبی

نویسنده: کوثر کسائیان

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


confusion-1.jpg
خرداد ۵, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

هر یک از ما در زندگیمان نسبت به رویدادها و پدیده های مختلف، باورهایی داریم که گاه حاضریم به شدت از آن ها دفاع کنیم و هیچگونه حرفی برخلاف آن را نشنویم؛ اما روان شناسان با بررسی برخی از این باورها که محصور به یک فرهنگ یا جامعه ی خاص نیست و چنان تعمیم یافته است که اکنون بسیاری از مردم جهان به آن ها اعتقاد دارند. این باورها که بدون هیچگونه پشتوانه ی علمی است، شبیه افسانه هایی می ماند که نسل به نسل به ما انتقال یافته است و ما آن را پذیرفته ایم.

10 باوری که روان شناسان نادرست می دانند!

مجله ی MIND  به قلم دکتر مارتین مارکز به برخی از این باورهای نادرست که در تحقیقات مختلف روان شناسان، به نادرستی و بی اعتباری آن ها اشاره شده است، پرداخته است…

۱۰ باوری که روان شناسان نادرست می دانند

  – اجازه ی بروز خشم، سالم تر از فرونشاندن آن است:

در زمان فیلسوف یونانی، ارسطو درمانی با عنوان جیغ اولیه وجود داشت که اجازه ی رها شدن خشم را می داد و یک درمان محبوب برای خشم بود. اما اکنون روان شناسان دریافته اند که بروز خشم موجب کاهش آن و احساس بهتر نمی شود، بلکه این کارها منجر به افزایش خشم می شود. بهتر است که خشممان را مدیریت و کنترل کنیم، نفس های عمیق بکشیم و فکرمان را درمورد موقعیتی که منجر به خشممان شده است تغییر دهیم.

  – افراد معتاد به الکل و سیگار میتوانند هر زمان که بخواهند ترک کنند:

برخلاف این باور، تحقیقات نشان داده است که تنها ۱۸ درصد از افراد معتاد به الکل یا سیگار می توانند ترک کنند. ترک اعتیاد اراده ای آهنین می خواهد!

  – افراد هرچه قدر که سنشان بالاتر می رود، غمگین تر می شوند:

یک بررسی بر روی فیلم هایی که توسط شرکت والت دیسنی ساخته شده است، نشان داد که ۴۲ درصد از شخصیت های مسن در این فیلم ها، یا فراموشکارند و یا بدخلق؛ اما تحقیقات مختلف نشان می دهند که شادترین گروه سنی، افراد بالای ۶۵ سال هستند. در یک تحقیق که بر ۲۸ هزار امریکایی انجام شد، یک سوم از افراد ۸۸ ساله گزارش کرده بودند که خیلی شاد هستند.

  – اغلب افراد، تنها از ۱۰ درصد مغزشان استفاده می کنند:

دکتر لیلینفیلد، روان شناس آمریکایی این باور را، یک تفسیر انحرافی از ادعاهای قدیمی می داند که دانشمندان هنوز از عملکرد ۹۰ درصد مغز آگاه نبودند. او می گوید: «من آرزو می کنم که این افسانه درست باشد، اما متأسفانه درست نیست.»

  – متضادها جذب همدیگر می شوند:

به باور روان شناسانی همچون دکتر لیلینفلد، این یک افسانه ی بالقوه خطرناک است؛ زیرا این باور می تواند افراد را برای دوستی و ازدواج به آدرس های غلطی بفرستد. او می گوید تحقیقات مختلف نشان داده است که نه تنها متضادها در روابط عاشقانه جذب همدیگر نمی شوند، بلکه تفاوت زیاد از همسر در ویژگی های شخصیتی، باورها و نگرش ها یکی از عمده ترین دلایلی است که افراد در زندگی مشترکشان با شکست مواجه می شوند.

  – می توانید هر کاری را که بخواهید انجام دهید:

موفقیت می تواند با آموختن مهارت های اصلاح خود رخ دهد. این نکته درست است که باید خودپنداره تان را بهبود بخشید، گفت و گوی منفی با خود نداشته باشید و به خودتان پیام های تصدیق کننده بدهید، اما آیا باید صرفا اعتماد به نفس را افزایش داد؟ احتمالا نمی توانید تنها با داشتن اعتماد به نفس بالا در کاری موفق شوید، مگر اینکه مهارت کاری را که می خواهید انجام دهید، داشته باشید.

  – می توانید همیشه خوش بین باشید:

شما واقعا نمی توانید هر لحظه از روز، دقیقا فکرتان را کنترل کنید و مراقب افکار منفیتان باشید. این کار تقریبا غیرممکن است. درحقیقت موقعی که شما خود را وادار به این کار می کنید، اگر دریابید که یک مقدار فکر منفی دارید، از خودتان راضی نخواهید بود و اگر بیشتر بر آن پافشاری کنید، می تواند تبدیل به یک چرخه ی بد و منفی شود. شما نباید خودتان را برای داشتن افکار منفی تنبیه کنید؛ بدین ترتیب قادر خواهید بود که این چرخه را متوقف کنید.

  – بازی های ذهنی شما را باهوش تر می کند:

بازی کردن با بازی های ذهنی ای همچئن سودوکو، شما را تنها در این بازی یا یک بازی بسیار شبیه به آن باهوش تر می کند.

  – شما باهوش تر از متوسط افراد جامعه هستید:

در تحقیقات مختلف نشان داده شده که حدود ۷۰ درصد از افراد فکر می کنند باهوش تر از میانگین جامعه هستند؛ در حالی که اینگونه نیست و براساس نتایج تحقیقات روان شناسان، ۷۰ درصد از افراد هر جامعه ای، دارای هوش متوسط (بهره هوشی ۹۰ تا ۱۱۰) هستند.

  – شما می توانید چند کار را به خوبی باهم انجام دهید:

انجام دو کار باهم در یک زمان به معنای آن است که توجه کمتری را به هریک از آن ها دارید. در واقع غیرممکن است که شما بتوانید چندکار را با هم بطور همزمان به خوبی انجام دهید؛ برای مثال صحبت با تلفن همراه در هنگام رانندگی، خطرناک تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید.

 

منبع: دکتر مارتین مارکز، ۲۰۱۲، ترجمه: امیر فیروزی راد، مجله ی MIND.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Unique-Jobs-with-a-Psychology-Degree-e1418321565370-1-960x460.jpg
فروردین ۲۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

گزارش پژوهش های اخیر، روانشناسی را جزو یکی از کم درآمدترین مشاغل معرفی کرده ­اند. این گزارش ها ممکن است کسانی را که در این رشته تحصیل می کنند یا قصد ادامه تحصیل در این رشته را دارند، دلسرد کند.

بازار کار روانشناسی بسیار متنوع است

اما بر عکس این گزارش ها، بیان شده است که روانشناسی یکی از محبوب ترین رشته های دانشگاه است و استقبال چشمگیری از این رشته می شود؛ اما چرا با این حقوق و سطح درآمد کم، استقبال از این رشته بالا بوده است؟ شاید علت این امر، بازار کاری بسیار متنوع روانشناسی باشد.

آمارها نشان می دهد که ۷۵ درصد دانش آموختگان این رشته، در مشاغلی به غیر از روانشناسی مشغول به کار هستند و فقط ۲۵ در دانش آموختگان روانشناسی، کار روانشناسی صرف انجام می دهند.

بازار کار روانشناسی

نگاهی جزئی تر به آمار و ارقام

در زیر کمی جزئی تر به این آمار و ارقام می پردازیم…

روانشناسان، با مدرک خود چه کارهایی انجام می دهند؟ برخی از مشاغلی که روانشناسی نیستند، ولی دانشجویان روانشناسی بیشتر در این زمینه اشتغال دارند عبارتند از:

  • فروش
  • تبلیغات
  • مدیریت
  • بازاریابی
  • مدیریت منابع انسانی
  • مدیریت کسب و کار

اما روانشناسان، بیشتر به کار بالینی و کلینیکی مشغول هستند. به گزارش ای پی ای، ۳۷ درصد از روانشناسان، به کار درمان و بالینی مشغول هستند. دیگر زمینه های تخصصی شامل موارد زیر می باشد:

  • خدمات اجتماعی
  • روانشناسی شخصیت
  • روانشناسی مدرسه
  • روانشناسی شناختی و تجربی

بیش از ۴۰ درصد روانشناسان به کارهای خلاقانه و خود اشتغالی می پردازند. در گزارشی که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، ۳۴ درصد از روانشناسان به کارهایی مشغولند که خودشان خلق کرده اند.

معمولا روانشناسان در چه جایی کار می کنند؟

۳۱ درصد روانشناسان به مشاغل آموزشی و خدمات آموزشی مشغولند و ۲۹ درصد مشغول ارائه خدمات اجتماعی هستند.

مقایسه بین دو جنس در سال ۱۹۷۱، نشان داد که در آن سال از کل کسانی که مدرک روانشناسی داشته اند، ۴۶ درصد زنان بوده اند؛ اما این رقم به طور چشمگیری در سال ۲۰۰۲ به ۷۱ درصد افزایش یافت.

درآمد روانشناسان چقدر است؟

میزان درآمد روانشناسان بستگی به منطقه، فرهنگ، سطح تحصیلات و تجربه متخصص دارد. در ایالات متحده آمریکا، در آمد یک روانشناس از ۶۲۰۰۰ دلار تا ۱۸۰۰۰۰ دلار متغییر می باشد.

 

منبع:

Psychology.about.com

ترجمع شده در مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


clinical-psychology.jpg
فروردین ۲۴, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

گزارش پژوهش های اخیر، روانشناسی را جزو یکی از کم درآمدترین مشاغل معرفی کرده ­اند. این گزارش ها ممکن است کسانی را که در این رشته تحصیل می کنند یا قصد ادامه تحصیل در این رشته را دارند، دلسرد کند.

بازار کار روانشناسی بسیار متنوع است

اما بر عکس این گزارش ها، بیان شده است که روانشناسی یکی از محبوب ترین رشته های دانشگاه است و استقبال چشمگیری از این رشته می شود؛ اما چرا با این حقوق و سطح درآمد کم، استقبال از این رشته بالا بوده است؟ شاید علت این امر، بازار کاری بسیار متنوع روانشناسی باشد.

آمارها نشان می دهد که ۷۵ درصد دانش آموختگان این رشته، در مشاغلی به غیر از روانشناسی مشغول به کار هستند و فقط ۲۵ در دانش آموختگان روانشناسی، کار روانشناسی صرف انجام می دهند.

بازار کار رشته روانشناسی

نگاهی جزئی تر به آمار و ارقام

در زیر کمی جزئی تر به این آمار و ارقام می پردازیم…

روانشناسان، با مدرک خود چه کارهایی انجام می دهند؟ برخی از مشاغلی که روانشناسی نیستند، ولی دانشجویان روانشناسی بیشتر در این زمینه اشتغال دارند عبارتند از:

  • فروش
  • تبلیغات
  • مدیریت
  • بازاریابی
  • مدیریت منابع انسانی
  • مدیریت کسب و کار

اما روانشناسان، بیشتر به کار بالینی و کلینیکی مشغول هستند. به گزارش ای پی ای، ۳۷ درصد از روانشناسان، به کار درمان و بالینی مشغول هستند. دیگر زمینه های تخصصی شامل موارد زیر می باشد:

  • خدمات اجتماعی
  • روانشناسی شخصیت
  • روانشناسی مدرسه
  • روانشناسی شناختی و تجربی

بیش از ۴۰ درصد روانشناسان به کارهای خلاقانه و خود اشتغالی می پردازند. در گزارشی که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، ۳۴ درصد از روانشناسان به کارهایی مشغولند که خودشان خلق کرده اند.

معمولا روانشناسان در چه جایی کار می کنند؟

۳۱ درصد روانشناسان به مشاغل آموزشی و خدمات آموزشی مشغولند و ۲۹ درصد مشغول ارائه خدمات اجتماعی هستند.

مقایسه بین دو جنس در سال ۱۹۷۱، نشان داد که در آن سال از کل کسانی که مدرک روانشناسی داشته اند، ۴۶ درصد زنان بوده اند؛ اما این رقم به طور چشمگیری در سال ۲۰۰۲ به ۷۱ درصد افزایش یافت.

درآمد روانشناسان چقدر است؟

میزان درآمد روانشناسان بستگی به منطقه، فرهنگ، سطح تحصیلات و تجربه متخصص دارد. در ایالات متحده آمریکا، در آمد یک روانشناس از ۶۲۰۰۰ دلار تا ۱۸۰۰۰۰ دلار متغییر می باشد.

 

منبع:

Psychology.about.com

ترجمع شده در مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


ted-talk.jpg
فروردین ۱۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

TED مخفف (Technology, Entertainment, Design) می باشد که به معنی (تکنولوژی، طراحی و سرگرمی) می باشد. TED مجموعه کنفرانس هایی است که یک موسسه غیر انتفاعی در آمریکای شمالی و کانادا و دیگر کشورها برگزار می کند. این موسسه که با عنوان TED global در سال ۱۹۸۴ تاسیس شد، اولین کنفرانس خود را در سال ۱۹۹۰ برگزار کرد. شعار این موسسه “ایده هایی برای گسترش” می باشد. در آغاز کار، تاکید TED بیشتر بر روی تکنولوژی بود، ولی با گذشت زمان، مباحث جدید فرهنگی و علمی نیز وارد این حوزه شدند…

سایت TED

زمان سخنران ها معمولا بصورت میانگین، بین ۱۸ تا ۲۰ دقیقه می باشد. موضوع سخنران ها معمولا اختراعات و سازه ها و تفکرات ناب و خلاقانه و جدید و همچنین جذاب می باشد. از سخنرانان معروف این موسسه می توان به بیل کلینتون، جین گودال، ال گور، گوردون براون، بیلی گراهام، ریچارد داوکینز، ریچارد استالمن، بیل گیتس، بونو، مایک رو، بنیانگذاران گوگل لری پیج و سرگئی برین و بسیاری از برندگان جایزه نوبل اشاره کرد. متصدی TED، روزنامه نگار و ناشر مجله کامپیوتر، کریس اندرسون است.

سایت TED

از ژوئن ۲۰۰۶ سخنرانی های TED، مجوزهای لازم برای ارائه رایگان برای استفاده عموم را گرفت و در حال حاضر، یعنی سال ۲۰۱۶ بیش از ۲۴۰۰ سخنرانی در سایت این موسسه بصورت رایگان در دسترس است. در سال ۲۰۱۲ سخنرانی های TED بیش از یک میلیارد بار در جهان مشاهده شده بود.

آدرس وبسایت  TED Talks

www.ted.com

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


Enneagram.jpg
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

تاكيد بیشتر مكاتب و ادیان و فلسفه ها، بر خود شناسی است و فراوان با این عبارت مواجه شده ایم که خودشناسی، خداشناسی است. عجب امر غريبی است كه انسان سر از راز و رمزهای كهكشان ها در می آورد، ولی هنوز از اسرار درون خود آگاه نيست.

مکتب انیاگرام یکی از ابزارهای مناسب

شاید یکی از مهم ترین دلیل این تاکید، اسرار آميزی دنيای درون باشد و اینکه فهم آن، با ابزارهای مناسب می تواند راه رشد و ارتقاء را فراهم ساخته و زمینه را برای افزایش رضایت از خود و زندگی فراهم سازد. مکتب انياگرام، يكی از بهترين اين ابزارهاست كه به واسطه آن می توان، رازهای درون را كشف كرده و نگاه ژرف تری به خود پیدا کنیم.

انیاگرام نوعی شخصیت شناسی است که دلایل زیربنایی تر رفتارها و احساسات انسان را مورد واکاوی قرار می دهد. این مکتب به زبان بسيار ساده و در عین حال عمیق، ۹ ديدگاه اصلی انسان ها به زندگی را می شناساند. زبان و مفاهيم انیاگرام، به گونه ای است كه همه افراد توانايی فهم آن را دارند و نيازی به داشتن دانش روانشناسی وجود ندارد.

روابط انسانی 

يكی از مهمترين مشكلات انسان ها در رابطه با روابط انسانی است. در روابط بین فردی، معمولا هر فردی خود را مستحق می داند و سايرين را محكوم می كند. سبب اصلی اين امر اين است كه درک ديدگاه ديگران برای بیشتر افراد كار دشواری است. نقطه نظر هر كس نسبت به دنيا و پديده های آن، متفاوت است؛ لذا تعبير و تفسير ما از هر موضوع، بستگی به شخصيت هريک از ما دارد.

مقدمه ای بر مکتب انیاگرام

تعریف مختصری از انياگرام و تاریخچه آن

انیاگرام، آموزش سنتی صوفی هاست و دانشی تجربی است كه طی قرن ها شكل گرفته و امروزه با روانشناسی نوين، تلفيق شده است و ۹ گونه شخصيت و ارتباط های آن ها را با يكديگر توصيف می كند. سابقه پيدايش انیاگرام به صدها سال قبل بر می گردد.

در قرون اخير، عارفی به نام گرجی يف، آن را سازمان داده و سپس به آمريكای جنوبی رفته و سرانجام سر از آمريكا درآورده است و هزاران مطالعه در مورد آن صورت گرفته است.

اين مكتب تمامی افراد را به ۹ گونه تقسيم ميكند و به طور مشروح، تمامی ويژگی های آشكار و پنهان آن ها را به طور اعجاب آوری تشريح ميكند و علل ايجاد اين ويژگی ها را بيان می كند. درضمن روشن می کند كه هر شخصيتی در موقعيت های مختلف، چگونه عمل می كند و چرا؟

۹ تیب شخصیت

اسامی این ۹ تیپ شخصیت عبارتند از:

  • تیپ ۱: کمال طلب
  • تیپ ۲: دهنده
  • تیپ ۳: اهل عمل
  • تیپ ۴: رمانتیک
  • تیپ ۵: مشاهده گر
  • تیپ ۶: پرسشگر
  • تیپ ۷: خوشگذران
  • تیپ ۸: رئیس
  • تیپ ۹: صلح طلب ــ میانجی

اين مكتب كمک می كند تا:

  • استعدادهای هر نوع شخصيت را بشناسيم.
  • با اطرافيان بهتر كنار بياييم و همكاران، دوستان و اعضای خانواده را بهتر درک كنيم.
  • علل زير بنايی رفتار های آنان را به خوبی بفهميم.
  • بتوانيم استعداد های پنهان خود را كشف كنيم و با برطرف كردن موانع درونی، آن ها را رشد دهيم.

انیاگرام چه کمک هایی به ما می کند؟

انیاگرام به ما راه های مشاهده درون خود را می آموزد و از اين طريق، به ما كمک خواهد كرد كه خود را بسيار بهتر بشناسيم. با شناسايی تيپ شخصيتی خود، موانع رشدی خود را شناخته و از سر راه بر می داريم و امكان تجربيات جديدتر را پيدا می كنيم و ياد بگيريم كه از خود انتقاد كنيم و اشتباهاتمان را ببينيم.

به كمک انیاگرام به سادگی می توانيم تيپ شخصيتي اطرافيان خود را نیز بشناسيم و روابط خود را با آن ها، با توجه به اين شناخت، تنظيم كنيم و رضايت خود را از ارتباط هايمان افزايش دهيم. با آشنايی با اين مكتب، اطرافيانمان قابل پيش بينی می شوند. با انیاگرام سفری هيجان انگيز به اين دنيای پر رمز و راز بر می داريم.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


khorafat.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

از ديدگاه روانشناسی و به اعتقاد روانشناسان، تا زمانی كه خرافات مانند به چوب ضربه زدن، برای در امان ماندن يا دوری كردن از گربه سياه و عدد ۱۳، رفتارمان را تحت تاثير قرار ندهند، بی ضرر هستند.

کمی خرافات در بسیاری از ما وجود دارد

به گزارش سرويس «بهداشت و درمان» خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، در بسياری از ما، كمی خرافه وجود دارد. ۴ سال قبل، انستيتوی نظرسنجی عمومی در آلنزباخ در آلمان، طبق نظرسنجی های صورت گرفته اعلام كرد كه اعتقاد به مسايل توجيه ناپذير در همه جای دنيا وجود دارد. برای مثال، ۴۳ درصد آلمانی ها اعتقاد دارند كه برگ شبدر چهار پر شانس می آورد.

خرافات
طبق آمار به دست آمده، رشد اين تفكر در سال‌ های اخير، ۱۷ درصد بيش از بيست سال گذشته بوده است و يا در مثالی ديگر، معلوم شده كه از هر چهار نفر، يک نفر از عدد ۱۳ می ترسد.

اشتفان گرونه والد، روانشناس آلمانی، تاكيد می كند كه اعتقاد به نيروهای غيرعقلانی، چنان در روح و جان انسان ريشه دوانده كه حتی وقتی اين اعتقادات را سركوب می كنيم، باز هم به آن ها پايبند هستيم. در غير اين صورت چرا بايد برای اطمينان خاطر به چوب بزنيم؟! اميد به كمی خوش شانسی بهتر از ترس از بدشانسی های احتمالی است.

گفته های كريستين دافيديس

كريستين دافيديس روانشناس و روان درمانگر آلمانی، در اين باره می گويد: “در تشريح علت اين كه چرا تعداد افراد خرافاتی روز به روز بيشتر می شود، بايد دانست هنگامی كه اطمينان خاطر وجود ندارد، خرافات به فرد، اراده و پايداری می دهد. فرد احساس می كند كه همه چيز كاملا رو به راه و مرتب است؛ امروزه ديگر كليسا نمی تواند در بسياری از افراد امنيت و اطمينان ايجاد كند.”

  – زنان خرافاتی تر از مردان هستند:

اين روانشناس می گويد كه زنان بر اساس نظرسنجی های انجام شده، از مردان، خرافاتی تر هستند و علت آن است كه زنان در مورد مسايل غيرعقلانی قدرت درک بهتري نسبت به مردان دارند. آن ها می دانند كه همه چيز در زندگی با عقل تحت اختيار فرد در نمی آيد؛ در نتيجه به الهامات قلبی و اميدواری ها در خرافات روی می آورند.

چنانچه بخواهيم بدانيم كه آيا در پس بعضی از خرافات، ذره‌ ای هم حقيقت وجود دارد، بايد گفت كه انسان خود شخصا كمی حقيقت برای آن ها می سازد.

اشیای نمادین

به اعتقاد روانشناسان، آرزوها و اميال شخصی می توانند اشيا را به شكل نمادين درآورند؛ لذا طلسم يا يک نظر قربانی ديگر، قابليت های خود و دلخواه ما را مثل قدرت، توانايی و اعتماد به نفس، تقويت می كند.
وقتی جراتمان را از دست می دهيم، می توانيم آن را به شكل يک شی دوباره به دست آوريم و به اين ترتيب، دوباره جرائت پيدا كنيم. از اين طريق يک اطمينان و اتكا به نفس درونی در فرد ايجاد می شود.

وقتی نماد خوش شانسی انتظار فرد را بر آورده نكند، ‌او اين جريان را توجيه می كند تا دوباره با نماد خوش شانسی خود تطبيق پيدا كند. در اين وضعيت، او بيشتر خود را مقصر می داند و نمی خواهد طلسم جادويی را از دست بدهد.

  – طلسم خوش شانسی:

طلسم خوش شانسی، اعتقاد به ارتباط عالی با دنيای اطراف و در نتيجه اطمينان و آسودگی خاطر را به وجود می آورد. به همين دليل فرد می خواهد آن را به دست آورد.

به عقيده روانشناسان، خرافات به طوری معمول، بی ضرر است. با اين همه، دو موضوع مهم وجود دارد:

  1. يكی اين كه انسان بايد از خرافات فاصله بگيرد و بتواند به تصورات خود بخندد.
  2. ديگر اين كه، هيچ كس نبايد خود را اسير و بسنده خرافات كند.

در واقع خرافاتی ترين فرد بايد بتواند در رديف ۱۳ سينما بنشنيد؛ آن هم هنگامی كه جز اين رديف هيچ جای ديگری برای نشستن وجود نداشته باشد؛ اگر فرد نتواند اين كار را انجام دهد، نوعی رفتار و واكنش اجباری ناشی از خرافات، در او به وجود می آيد.

دافيديس خاطرنشان می كند كه هر چه بيشتر به اشياء، مفهومی نمادين بدهيم، به همان اندازه در زندگی وضع نامطمئن‌ تری خواهيم داشت؛ بنابراين بايد از خود بپرسيم چگونه می توانيم مطمئن‌ تر و خاطر جمع‌ تر باشيم؟ چون در پشت تصورات خرافاتی، اغلب تصويری از ما وجود دارد كه می تواند به ما كمک كند تا متحول شويم.

در هجده سالگی نگران تفکر دیگران درمورد خودتان هستید. وقتی چهل ساله می شوید، اهمیتی نمی دهید که دیگران در مورد شما چه فکری میکنند و زمانی که شصت ساله می شوید، پی میبرید که اصلا هیچکس در مورد شما فکر نمی کرده است. پس تا فرصت دارید، جانانه زندگی کنید و لذت ببرید.

 

برگرفته از کتاب “درودبرخودم”دکتردانیال

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


morality.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

اثرپذیری انسان جدید از تنبیه یا نصیحت یا کیفرهای خوفناک در آیندۀ متافیزیکی (دوزخ‌هراسی)، کمتر شده است.

چند مثال

یعنی مثلا برای کاهش همسایه‌ آزاری، همسایه‌ دوستی را جزئی از هویت و تعریف «شهروند» می‌ دانند؛ به ‌طوری که همسایه‌ آزار، احساس بی‌ هویتی و بریدگی از جامعه کند.

دیگر به کودک نمی‌ گویند دروغ نگو؛ چون پدرت یا خدا آن را دوست ندارد؛ چون در این صورت، پرهیز او از دروغ، جزئی از ماهیت او نمی‌ شود؛ بلکه به علل و عوامل بیرونی باز می‌ گردد.

عصر جدید، عصر هویت‌ سازی است!

عبارت‌ های مشهوری مانند‌ «انسان متمدن چنین و چنان است»، تلقین و تزریق همین هویت جدید است.

جملات آمرانه و واقعیت‌ گریز و جملاتی که واقعیت را پذیرفته اند

در این روش، اخلاق، از رهگذر باز تعریف انسان پدیدار می‌ شود و تکیه‌ گاه اصلی‌ اش، ترساندن یا وعده دادن نیست؛ بنابراین عمل غیر اخلاقی، در فهرست بیماری‌ ها جای می‌ گیرد و نیازمند درمان از راه‌ های علمی یا تجربی می‌ شود. سپس به قدری راه‌ های متنوع پیش پای شهروند می‌ گذارند، که او به طور معمول، دلیلی برای انتخاب بزهکاری نداشته باشد.

مثلا به جای آنكه بگویند: «سیگار نكشید»، می‌ گویند: «برای كشیدن سیگار به اتاق مخصوص سیگاری‌ ها بروید.»

يا مثلاً نمی‌ گویند: «لعنت بر پدر و مادر كسی كه اینجا آشغال بریزد»؛ می‌ گویند: «سطل آشغال، چند قدم بالاتر است.»

  • جملۀ اول، آمرانه و واقعیت‌ گریز است؛ جملۀ دوم، واقعیت را پذیرفته و برای آن چاره‌ ای اندیشیده است.
  • جملۀ اول هیچ راه ‌حلی نشان نمی‌ دهد و فقط روی ممنوعیت پافشاری می‌ كند؛ جملۀ دوم، می‌ داند كه آدم سیگاری بالاخره سیگارش را می‌ كشد، پس بهتر است جایی برای او در نظر گرفت كه حداقل دود سیگارش به حلق و ریۀ مردم نرود.
  • جملۀ اول، حذف صورت مسئله است؛ جملۀ دوم، حل مسئله.
  • آدم سیگاری، می‌ تواند هزار دلیل برای نقض جملۀ اول بیاورد؛ اما هیچ دلیلی برای مخالفت با جملۀ دوم ندارد.

در گام دوم، هزینۀ بزهکاری و بی‌ اخلاقی‌ هایی مانند دروغ را چنان سنگین می‌ کنند که جز عده‌ ای معدود، به آن تن ندهند.

در جامعه‌ ای که دروغ هزینه‌ ای بر روی دست دروغگو نگذارد و او را از پیشرفت در مناصب اجتماعی باز ندارد، هزاران کتاب و رساله و سخنرانی هم اندکی از حجم دروغگویی در میان مردم و مسئولان نمی‌ کاهد…

به قول فتحعلی آخوندزاده، اگر مردم فقط با پند و اندرز اصلاح می‌ شدند، گلستان سعدی به ‌تنهایی می‌ توانست جامعه‌ ى ایرانی را اخلاقی‌ ترین جامعۀ جهانی کند…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


memory2.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

میزان ادراک آدمی از جهان اطراف خود، تا حد زیادی از طریق بینایی حاصل می شود. منظور ما، میزان درجه دید چشم که فرضا آستیکماتیک یا ضعیف است، نیست. بیش تر برداشت ما از محیط اطراف از طریق دیدار است و چشم وسیله ای است برای ادراک ما از آن چه در اطراف می بینیم. برای مثال ما گل شبدر را می بینیم، سهراب سپهری هم می بیند؛ ولی ما چه درک می کنیم، او چه درک کرده است؟دید حرکتی

نسبت دید حرکتی و ادراک از محیط

چشم ما در هنگام حرکت، تصاویر بیش تری را نسبت به زمانی که حرکت نمی کنیم، از جهان اطراف خود دریافت می کند. پس اطلاعاتی که توسط چشم در زمان حرکت، از محیط اطراف جمع آوری شده و در مغز پدید می آید، افزایش پیدا می کند. به هر میزان که دید حرکتی ما نسبت به محیط اطراف بیش تر باشد، ادراک بیش تری از محیط اطراف خود خواهیم داشت.

کودکانی که در دوره ی طفولیت در گهواره بزرگ شده اند، با کودکانی که گهواره نداشته اند، در سنین بالاتر دو دید مختلف از زندگی خواهند داشت. چرا؟ چون کودکی که در گهواره بزرگ می شود به دلیل حرکت گهواره، زوایای دید بیش تری از محیط اطراف خود دارد و اطلاعات بیش تری از اجسام اطراف در مغز خود جمع آوری کرده، آن ها را ثبت می کند و در نتیجه در مراحل یادگیری با توجه به معلومات قبلی در مغز خود، در ایجاد طرح واره های اولیه موفق تر خواهد بود.

افزایش دید حرکتی

به طور کلی افزایش دید حرکتی در انسان، برابر است با افزایش یادگیری و توانمندی های موجود در افراد. یکی از علل افزایش فضای سبز و اضافه کردن پارک ها نیز همین است. آیا با توجه به مطالب ذکر شده دید ما در برابر جست و خیز کردن و بالا و پائین پریدن کودکانمان، درمورد بردن به پارک ها و استفاده از تاب و سرسره و الاکلنگ و سایر وسایل و انواع بازی های حرکتی تغییری نمی یابد؟

حتما این کارها را قبلا فرزندانمان انجام می دادند، ولی حال به عنوان یک مادر و یا مربی آگاه، می توانیم به این فعالیت ها جهت داده و آن را هدایت نمائیم. فرضا بخواهیم به اشیاء محیط اطراف بهتر نگاه کند و شکل های مختلفی از یک جسم را از جهات مختلف بکشد؛ مثلا شکل های متفاوتی از زوایای یک ماشین یا هر چیز دیگر بکشد.

مشکلاتی که دید حرکتی ضعیف در بر دارد

کودکی که در دید حرکتی ضعف دارد، ممکن است در موارد ذیل نیز با مشکل رو به رو شود:

  • ضعف ادراک دیداری
  • کندی حرکات
  • ضعف در تجسم فضایی
  • رسم خطوط به صورت بریده بریده
  • وجود مشکل در روان خوانی و نارسانویسی در دوران دبستان

درمانگر زمانی که با چنین کودکی رو به رو می شود، باید نقاط ضعف او در ادراک دیداری را بررسی و کشف کند و با توجه به آن ها، بازی ها و فعالیت هایی را جهت رفع مشکل طراحی کند تا کودک بتواند جهان را به عنوان یک کل درک کند و بیاموزد که حرکات دنیای پیرامونش را یکپارچه ببیند؛ در غیر این صورت ممکن است در آینده، نگرش کودک، نسبت به زندگی به صورت مقطعی و غیرمنسجم باشد.

این افراد با چنین دیدی از جهان معمولا مغرور، خودپسند، افسرده، غمگین، ناراضی و ناآرام هستند و در مقابل کودکی که جهان را به عنوان یک کل درک می کند، معمولا غمگین نمی شود، افسرده نمی گردد، ناامید نمی شود و از زندگی احساس رضایت می کند و در نهایت به دید والایی از این عالم و خالق آن دست می یابد.

 

منبع: احمدآیی، آرزو . (۱۳۹۰). پرورش توانایی های ذهنی و رفع اختلالات یادگیری. انتشارات مبنا. تهران.

الهه عبدالرحمانی / دپارتمان بازی درمانی

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


pigmalion.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

از خطرات تصور کلیشه ای و رفتار بر اساس آن، پیشگویی خودکامبخش است. بهترین نمونه شناخته شده برای پیشگویی خودکامبخش “اثر پیگمالیون” است.

یک تحقیق و نتایج شگفت انگیز آن

در یک تحقیق، محقق اسامی تعدادی از دانش آموزان را به معلم های آن ها داد و به آن ها گفت که انتظار میرود این دانش آموزان در آزمون هوش، بسیار خوب عمل کنند؛ زیرا آن ها دچار بلوغ دیرآیند هستند. محقق، این دانش آموزان را به صورت تصادفی انتخاب کرده بود.

نتایج به دست آمده قابل توجه بودند؛ دانش آموزانی که اسامی آن ها به معلم ها داده شده بود، واقعاً نسبت به دانش آموزان دیگر بهتر عمل کرده بودند. حتی دانش آموزان انتخاب شده در آزمون هوش، نسبت به دانش آموزان دیگر پیشرفت بیشتری نشان دادند. (روزنتال و جاکوبسون، ۱۹۹۲)

اثر پیگمالیون

پیشگویی های خودکامبخش

پیشگویی های خودکامبخش، بخش مهمی از برداشت های اولیه و روابط مداوم هستند. در صورتی که از کسی انتظار دارید به روش خاصی رفتار کند، احتمالاً انتظارات خود را با اشارات زیرکانه ای به او منتقل میکنید و به این ترتیب، احتمال اینکه طبق پیش بینی شما رفتار کند، افزایش می یابد. اگر انتظار دارید افراد مقابل شما را طرد کنند، احتمالاً هنگام تعامل با آن ها، از تماس چشمی اجتناب خواهید کرد، اخمو خواهید بود، از جملات کوتاه استفاده خواهید کرد و حالت بدنی خشک و بسته خواهید داشت.

وقتی افراد مقابل، این رفتارهای شما را مشاهده میکنند، در واکنش به آن ها، طبق انتظارات شما رفتار میکنند و به این ترتیب، اعتقاد شما به انتظاراتی که پیش بینی کرده بودید، بیشتر می شود. در آینده، وقتی با چنین وضعیت هایی برخورد میکنید، انتظارات شما قطعی تر و خشک تر از قبل میشوند.

 پیش بینی های خودکامبخش را میتوان به طرز مثبت نیز به کار برد. برای مثال، ممکن است این پیش بینی و انتظار را داشته باشید که همسرتان قصد دارد با شما عاشقانه تر و صادقانه تر رفتار کند. اگر طوری رفتار کنید که این پیش بینی ها و انتظارات را به همسرتان منتقل کنید، ممکن است همسرتان به همان شکل با شما رفتار کند.

 

منبع: كتاب “پيام ها: ارتباط مؤثر با همسر، فرزندان، همكاران و افراد ناآشنا”
نوشته: متيو مک كى و همكاران
ترجمه: محمدعلى رحيمى
انتشارات: ارجمند

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


stress.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۱ دقیقه

فشار روانی طولانی مغز را کوچک می‌کند. فشارهای روانی طولانی مدت نه تنها مهارت های تفكر و حافظه را زایل می‌سازد بلكه مغز را نیز كوچک می‌كند. به گزارش پایگاه اینترنتی webmed.com زندگی تحت فشار روانی شدید، نه تنها برای سلامت بدن بلكه برای مغز و قوای دماغی نیز زیان آور است. محققان در مطالعه جدیدی تاثیر تنش درازمدت و تغییرات هورمون استرس كورتیزول را بر عملكرد مغز بررسی كردند.

استرس و فشار روانی

تاثیرات فشار روانی

مطالعات بیانگر تاثیر فشار روانی بر سلامت قلب و عروق از طریق افزایش سطح خونی هورمون‌های استرس مانند كورتیزول در بدن است. در این مطالعه تاثیر بالا بودن مزمن هورمون كورتیزول بر عملكرد مغز افراد مسن، جوان و كودک بررسی شد. محققان در این تحقیق دریافتند با افزایش سطح كورتیزول در خون ناحیه‌ای از مغز به نام هیپوكامپ كه مسئول یادگیری و حافظه است كوچک می‌شود. در اولین مطالعه میزان هورمون كورتیزول در گروهی از افراد مسن در طول سه تا شش سال اندازه‌گیری شد. نتایج این مطالعه نشان داد بالا بودن هورمون كورتیزول به طور مزمن حافظه را تخریب می‌كند. به علاوه اندازه هیپوكامپ در این افراد تا ۱۴درصد كم می‌شود…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


existansial.jpg
آبان ۲۷, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

این نوع تنهایی، عمیق‌ ترین، بنیادی‌ ترین و ریشه‌ ای‌ ترین نوع تنهایی است که با وجود ارتباط عالی و رضایت‌ بخش با دیگران و نیز حتی با خودآگاهی و انسجام درونی، همچنان باقی است. همانی که حتی وقتی در جمع دوستان نشسته‌ اید هم احساس تنهایی می‌ کنید.

این تنهایی، به جدایی فرد از دنیا اشاره دارد؛ همانی که به «اضطراب تنهایی» مشهور است و یکی از خاستگاه‌ های اصلی اضطراب آدم‌ ها.

تنهایی

این تنهایی مربوط به تجربیات افراد می‌ شود

تجربه تولد که در آن تنها بودید، تجربه مرگ که تنها خواهید مُرد. چه کسی می‌ تواند اندوه کودک ۱۰ ساله‌ ای که به او تجاوز شده را درک کند؟! او کاملاً در این تجربه تنهاست، تنهای اگزیستانسیال؛ چه کسی می‌ تواند خشم مرد ۳۰ ساله‌ ای را که نامزدش را در یک تصادف بچگانه از دست داده، درک کند؟! او در این تجربه کاملاً تنهاست.

و کدام‌ یک از ۷ میلیارد آدم کره زمین، در همین لحظه، همان هیجان، احساس و خواسته‌ ای را دارند که شما در همین لحظه دارا هستید؟! شما در این تجربه‌ ها کاملاً تنها هستید؛ زندگی نامه شما از ابتدای تولد تا حالا پر از تنهایی بوده و هیچکس در این دنیا، نه روانشناس، نه خانواده، نه دوستان و نه همسر، این را لمس نخواهد کرد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


prijection.jpg
آبان ۲۷, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

برخی از انسان ها همواره برای گرفتاری ها و عقب ماندگی هایشان، دیگران را سرزنش می کنند و آن ها را مقصّر می دانند؛ به عبارت دیگر فرافکنی میکنند و هرگز خطاهای خود را نمی بینند.

فرافکنی

این گونه انسان ها که به دلیل تنبلی، نداشتن تدبیر صحیح در زندگی، جدّی نگرفتن مسئولیت ها و افراط در تفریح و سرگرمی ها، از قافله زندگی عقب ماندند و با نوعی شکست رو به رو شدند، به جای آنکه عیب کار را در وجود خویش جست و جو کنند، به فرافکنی روی آورده اند و جامعه را مقصر اصلی می دانند و بار همه خطاهایی را که خود انجام داده اند، به دوش دیگران می گذارند، بی خبر از آنکه انسان های بسیاری نیز هستند که با شرایطی مشابه با شرایط آنان (و بلکه بدتر) رو به رو بودند و تنها به دلیل آنکه اهل همت و کار و تلاش بودند، به قلّه موفقیت رسیدند.

فرافکنی

همین نکته بیانگر آن است که افراد باید ریشه عقب ماندگی هایشان را در خطاهایی که خود انجام داده اند و در غفلت هایشان جست و جو کنند و زبان به سرزنش دیگران نگشایند.

مولانا نیز با توجه به این حقیقت که آدمی باید ریشه گرفتاری ها و بدبختی ها و شکست های خود را در وجود خویش جست وجو کند، نه در عملکرد دیگران، چنین می سراید:

جُرم خود را بر کسی دیگر مَنِه
هوش و گوش خود بدین پاداش ده

جُرم برخود نِه که تو خود کاشتی
با جزا و عدل حق کن آشتی

رنج را باشد سبب بد کردنی
بد ز فعل خود شناس، از بخت، نی

متهم کن نفسِ خود را ای فتا
متهم کم کن جزای عدل را

چون بکاری جَو نروید غیر جَو
قرض تو کردی ز که خواهی گرو

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


mazlo.jpg
آبان ۲۰, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

نیازهای فیزیولوژیک

اساسی ترین نیاز هرکس نیازهای فیزیولوژیکی است که غذا، آب، اکسیژن، حفظ دمای بدن و… را تشکیل می دهد. برای مثال: فردی که گرسنه می شود، برای خوردن غذا برانگیخته می شود، نه برای برقراری ارتباط دوستی و یا کسب عزت نفس. چون افراد گرسنه به غذا اشتغال ذهنی پیدا می کنند و حاضرند هرکاری برای بدست آوردن آن انجام دهند.

نیازهای فیزیولوژیک از دو جهت با سایر نیازها تفاوت دارند:

  1. این ها تنها نیازهایی هستند که می‌ توانند به صورت کامل، ارضا یا حتی بیشتر از حد معمول ارضا شوند. (فرد میتواند به قدر کافی غذا بخورد که غذا نیروی انگیزشی خود را از دست بدهد.)
  2. دومین ویژگی نیازهای فیزیولوژیک ماهیت تکرار شونده آن هاست. بعد از اینکه فرد غذا می خورد، بالاخره دوباره گرسنه می شود. انسان نیاز دارد که مرتباً ذخیره غذا و آب خود را تامین کند. قاعدتاً هر تنفس هوا، باید تنفس دیگر را به دنبال داشته باشد. نیازهای سطح های دیگر مرتباً تکرار نمی شود. برای مثال بعد از اینکه نیاز به محبت و احترام ارضا شود، ارضا شده باقی می ماند؛ ولی نیازهای فیزیولوژیک مرتباً تکرار می شود.

 

نیازهای آبراهام مزلو

نیازهای ایمنی

بعد از ارضای نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به ایمنی، از جمله امنیت جسمانی، ثبات، اضطراب، هرج و مرج و نیاز به قانون بر انگیخته می شود. تفاوت این نیاز با نیاز فیزیولوژیک در این است که نمیتوان آن را بیش از حد ارضا کرد، هرگز نمی شود ایمنی بیش از حد را در اختیار داشت.

برای مثال: انسان نمی تواند به طور کامل از اتش، سیل و زلزله در امان باشد. کودکان بیشتر با نیازهای ایمنی برانگیخته می شوند، چون آن ها با تهدیدهایی مثل تاریکی، حیوانات، غریبه ها و تنبیه والدین زندگی می کنند.

بزرگسالان روان رنجور هم نسبتا احساس ناامنی دارند؛ این دسته افراد بیشتر از افراد عادی، انرژی خود را صرف نیازهای ایمنی می کنند و زمانی که تلاش خود را بیهوده می بینند، دچار اضطراب بنیادی می شوند.

نیازهای محبت و تعلق پذیری

میل به دوستی، تعلق داشتن به خانواده، میل به همسر و فرزندان در این طبقه قرار می گیرد. این طبقه جنبه هایی مثل میل جنسی و تماس انسانی و محبت کردن و محبت دیدن را در خود جای می دهد.

نیازهای احترام

این بخش حرمت نفس، اعتماد به نفس، شایستگی و آگاهی از اینکه دیگران به آن ها احترام می گذارند را شامل می شود.

آقای مزلو ۲ نوع نیاز احترام را مشخص کرد:

  1. وجهه: ادراک مقام، تایید یا شهرتی که شخص در نظر دیگران کسب می کند.
  2. عزت نفس: احساسی است که فرد از ارزش و شایستگی خود دارد. عزت نفس بر شایستگی واقعی استوار است.

نیازهای خودشکوفایی

به کمال رساندن خود و تحقق بخشیدن به تمام استعدادها است. افراد خودشکوفا، انسان هایی کامل می شوند و نیازهایی را ارضا می کنند که دیگران تنها یک نگاه کلی به آن می کنند یا اصلاً توجهی نشان نمی دهند. در صورتی که تمام نیازها ارضا شده باشند، افراد همیشه به سطح خودشکوفایی پیش نمی روند. در سال ۱۹۶۰ اقای مزلو متوجه شد که برخی، دارای ارزش های B هستند.

  – ارزش های B:

افراد خودشکوفا با حقایق جاودانی که ارزش های B نام دارد، برانگیخته می شوند. این ارزش ها، بیانگر سلامت روانی است و با “نیازهای کمبود” که افراد غیرشکوفا را برانگیخته می کند، فرق دارد.

مزلو، نیازهای هستی را فرانیاز نامید، برای اینکه عنوان کند آن ها سطح عالی نیازها هستند. او انگیزه های افراد خودشکوفا را فرا انگیزش نام گذاشت. فرا انگیزش، افراد خودشکوفا را از افراد غیرشکوفا متمایز می‌ کند.

مزلو ۱۴ ارزش هستی را مشخص کرد و همه آن ها در نهایت یکی می شوند و از همبستگی بالایی برخوردار هستند.

  – ارزش های افراد خودشکوفا:

  • حقیقت
  • نیکی
  • زیبایی
  • یکپارچگی
  • سرزندگی
  • بی همتایی
  • کمال
  • کامل گری
  • عدالت
  • سادگی
  • تمامیت
  • راحتی
  • شوخ طبعی
  • خودمختاری

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


paradaym.jpg
آبان ۲۰, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

در ادامه این مطلب قصد داریم با شرح یک آزمایش، از پارادایم و نحوه شکل گرفتن آن با شما عزیزان صحبت کنیم؛ با اکسیر همراه باشید….

گروهی از دانشمندان، ۵ میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس، یک نردبان و بالای نردبان موز گذاشتند. هر زمانی كه میمونی بالای نردبان می‌ رفت، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ ها آب سرد می‌ پاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان می‌ رفت، سایرین او را كتک می‌ زدند…

پارادایم

جایگزین کردن میمون ها

پس از مدتی دیگر، هیچ میمونی علی‌ رغم وسوسه‌ ای كه داشت، جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌ داد. دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی از میمون‌ ها را جایگزین كنند. اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد، این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس از چند بار كتک خوردن، میمون جدید با این كه نمی‌ دانست چرا، اما یاد گرفت كه بالای نردبان نرود. میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تكرار شد.

سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتک خوردن) تكرار گردید؛ به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی كه باقی مانده بود، گروهی متشكل از ۵ میمون جدید بود كه با اینكه هیچ‌ گاه آب سردی بر روی آن‌ ها پاشیده نشده بود، میمونی كه بالای نردبان می‌ رفت را كتک می‌ زدند.

اگر امكان داشت كه از میمون‌ ها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان می‌ رود را كتک می‌ زنند، شرط خواهیم بست كه جواب آن‌ ها این خواهد بود:

“من نمی‌ دانم، این اتفاقی‌ است كه اطرافمان می‌ افتد!”

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


dark.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

نيمه تاريک وجود آن بخشي از شخصيّت ماست كه روابط ما را به بن بست می كشاند و مانع از تحقق رؤياهايمان مي شود، اين بخش را كارل يونگ سايه مي نامد. و آن شامل همه آن ويژگی های شخصيّتی ماست كه سعی می كنيم پنهان و يا نفی كنيم.

بدبينی و خوش بينی، اهلی و اهريمنی بودن، بی باكی و ترس، همگی ويژگی های خفته در درون ما هستند. بسياری از ما از هر دو بخش تاريک و روشن وجودمان هراس داريم. بسياری از ما می ترسيم به درون خود بنگريم و اين ترس، ما را وادار كرده است چنان ديوارهای قطوری بنا كنيم كه ديگر به ياد نمی آوريم، در اصل چه كسی هستيم .

نيمه تاريک وجود چيست ؟

برای بيرون آوردن روشنايی بايد به درون تاريكي رفت. هر گاه احساس يا ميلی را سركوب می كنيم، قطب مخالف آن را نيز سركوب می نماييم. با نفی زشتی های خود، از زيبايی هايمان می كاهيم، با نفی ترس خود، از شجاعتمان كم می كنيم و با نفی حرص و آز خود، بخشندگی مان را كاهش می دهيم.

جهان، آينه ای برای بازتاب درون ماست

هر آنچه كه نمی توانيد باشيد، مانع از بودن شما می شود. برای آزاد و مستقل بودن بايد بتوانيد (( باشيد )) و دستيابی به اين مهم مستلزم آن است كه از داوری خود دست بكشيد. ما هنگامی كه خود را مورد قضاوت قرار می دهيم، خود به خود نسبت به ديگران نيز پيش داوری روا می داريم و آنچه به ديگران می كنيم، به خود نيز می كنيم. جهان ، آينه ای برای بازتاب درون ماست. هنگامی كه بتوانيم خود را بپذيريم و ببخشيم، خود به خود می توانيم ديگران را نيز بپذيريم و ببخشيم.

سايه، چهره های گوناگونی دارد:

  • ترسو 
  • زياده خواه 
  • خشمگين
  • كينه توز 
  • پليد
  • خودخواه
  • فريبكار
  • تنبل 
  • سلطه جو
  • متخاصم
  • زشت
  • نالايق
  • بی ارزش 
  • ناتوان 
  • عيبجو
  • موشكاف
  • و …. .

اين فهرست را پايانی نيست ، نيمه تاريک وجود ما مخزنی برای همه جنبه های ناپذيرفتنی مان است ؛ همه آنچه كه موجب شرمندگی ماست و وانمود می كنيم نيستيم ؛ چهره هايی كه نمی خواهيم به ديگران نشان دهيم . ما براي خود نقاب های گوناگونی می سازيم ، ما گمان می كنيم كه نقابهايمان ، شخصيت درونی مان را پنهان می دارد ، اما آنچه كه در وجود خود نمی پذيريم ، در نا منتظره ترين لحظات سر بر می آورد و خود را نشان می دهد.

 

كتاب نيمه تاريكي وجود / نويسنده : دبي فورد

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


shookhi.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

شوخی کردن در آقایان و خانم ها

روانشناسی شوخی، ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال می‌ کند ناهمخوانی آن هاست و برای افرادی که تمایل به شوخ‌ طبعی دارند ضرورت دارد.

استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیش‌ بینی هستند و هر دوی آن ها به عنوان شاخص‌ های مهارتی اجتماعی مطرح می‌ باشند. افراد احساسی لطیفه‌ ها را خنده‌ دارتر درک می‌ کنند و بیشتر می‌ خندند.

افراد متعصب لطیفه‌ های جنسی را دوست دارند.

افراد آزاد اندیش لطیفه‌ های بی‌ معنی را ترجیح می‌ دهند.

بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت می‌ برند و از این طریق تنش‌ های خود را تخلیه می‌ کنند.

در بعضی مواقع نیز شوخی وسیله‌ ای است برای بیان غیر مستیم دلخوری‌ ها و ناراحتی‌ ها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمی‌ توان عنوان کرد..

روانشناسی شوخی

شوخی و مقابله با استرس

شوخی در مقابله با استرس نقش مراقبتی ایفا می‌ کند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس می‌ شود. افراد دارای حس عمیق شوخ طبعی، بعد از رویدادهای منفی زندگی بطور قابل ملاحظه‌ ای خلق بهتری نشان می‌ دهند.

شوخی موجب می‌ شود که فرد جنبه مثبت رویدادها را در نظر بگیرد در ضمن باعث می‌ شود فرد توانایی پیدا کند تا رویدادها را از جهتی شوخی و خنده‌ دار و لذا از میزان استرس کاسته می‌ شود.

شوخی در حیوانات

یک منشاء غریزی درباره شوخی وجود دارد که نقش عوامل زیستی را تائید می‌ کند. تعدادی از حیوانات بطور غریزی اهل شوخی هستند. از جمله میمون ها. در این گروه از موجودات که تماس بیشتری با انسان ها دارند، علائم تکلمی که برخی مواقع شباهت زیادی با شوخی دارد را می‌توان در آن ها مشاهده کرد.

شوخ طبعی و روابط بین افراد 

رابطه روشنی بین شوخی و شادی است، افراد شاد بیشتر می‌ خندند و احساس بهتری از شوخی دارند. برون‌ گراها و سایر افرادی که مهارت های اجتماعی مطلوبی دارند، زیاد می‌ خندند و مسائل را خنده‌ دار درک می‌ کنند، همبستگی قوی بین برون‌ گراها و شادی وجود دارد. این مساله مسلم است که برون‌ گراها بیشتر می‌ خندند و در حال حاضر شاهدیم که ارتباطات نزدیک بطور وسیعی با شوخی تقویت می‌ شود.

تفاوت شوخی و تیکه انداختن 

شوخی ارتباط برقرار کردن بدون غرض ورزی است ولی تیکه انداختن غرض ورزی را نشان می دهد در فیلم آقای هفت رنگ رضا عطاران شوخی را به نوعی مردم پسند به تصویر می کشد که هیچ خبری از تیکه انداختن در آن نیست.

تفاوت جنسی در شوخی

مردان بیشتر شوخی می کنند اما زنان بیشتر می خندند.

 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


moshavere.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

مشاور و روان شناس بودن کار سختی است.

این را به این دلیل نمی‌ گویم که مدت ها باید بنشینی و در سر خودت و تست‌ هایت بزنی تا یک رتبه خوب بیاوری و کارشناسی که تمام شد، سریع بروی سراغ ارشد و پایان نامه و بعد تست های به زبان مادری و به زبان اصلی را بخوانی و از برکنی تا تازه، بشوی کسی که رتبه آورده و می تواند برود برای مصاحبه!!!!

در آن لحظه، می فهمی که فروید و یونگ و راجرز و دوستان، همه و همه چه سختی ها کشیده اند در راه قبولاندن نظریه ها و ایده هایشان، چون تو همان نظریه ها را به سختی می توانی به اهل علمش!!! بقبولانی…! …

مشاور‌بودن فقط به‌ خاطر این سخت نیست که ۶ سال باید در سرما و گرما بروی و بیایی و امتحان بدهی، امتحان‌ های آخر ترم، امتحان ارشد، کارورزی و پایان نامه و تازه بعد از کلی زحمت، یک کنکور بدتر از کنکور اولی، به اسم “دکتری” که هر سال یک مدل برگزار و با صدها مدل نتایج عجیب‌ غریب تمام می‌ شود.

فقط نظریه ها و نظریه ها و الگوهای تشخیصی و نه درمانی … که درمانی در کار نیست و فقط “همراهی” با بیماری که از تو دارویی می خواهد… علاجی که با “دکتر جان من چه بخورم تا وسواسم از بین برود و چه به همسرم بدهم که مرا بیشتر دوست بدارد و….!!!!!!” دریغ از فهم اینکه هیچ با خوردن نتوان علاج کرد درد تو را که با خوردن به وجود نیامده و رفتارت است که باید اصلاح شود…. و حال سخت تر از آن که “این رفتار چیست و من چه بخورم تا رفتارم بهبود یابد؟!!!!!”

“روانشناس ” برای همیشه روانشناس است

مشاور بودن فقط سخت نیست چون هرکس از لحظه‌ ای که سفره دلش را برایت باز می کند، تو را مسئول هر آنچه از آن به بعد به سرش می‌ آید می‌ داند!

مشاور‌ بودن فقط سخت نیست چون گاهی می‌ مانی کیفیت را برای مریضت انتخاب کنی یا کمیت را …. به رفرنست اعتماد کنی یا قلبت…

مشاور بودن فقط به این دلیل سخت نیست که وقتی پشت‌ میز مطبت نشسته‌ ای، باید نگرانی‌ های خودت را دور بریزی و نگران دیگرانی باشی که شاید اولین‌ بارت است در زندگی‌ ات، آن ها را ملاقات می‌ کنی…

مشاور ‌بودن فقط به خاطر این سخت نیست که همیشه مسئول شنیدن بدترین خبرها و اتفاقات ممکن که در زندگی انسان ها پیش می آید هستی….

فقط به این دلیل سخت نیست که می‌ بینی با این همه خواندن چقدر حقیری و نمی‌ توانی با چند باور ساده و گاهی احمقانه بجنگی …..

مشاوران آموزگاران روزگارند

مشاور بودن خیلی سخت است چون چه در مطبت باشی چه نه، چه در خانه‌ ات چه در خیابان یا بانک یا هر جای دیگر، همیشه باید بهترین و کم‌ خطا‌ترین باشی.

خطاهای همه زود کمرنگ و خطاهای تو خیلی زود پررنگ می‌ شوند. همیشه عنوان “روانشناس” را یدک می‌ کشی. هرجا باشی، فقط خودت آنجا نیستی، همه همکارانت آنجا هستند و هر خطای تو خطای همه آنان است.

همه چشم‌ ها به سمت توست تا از تو بیاموزند یا خطاهایت را شکار و نقد کنند… تو باید بهترین باشی تا مراجعینت حرف‌ های تو را بهتر از همه به‌ خاطر بسپارند. کوچک ترین خطایی از جانب تو با تیر “مگر تو روانشناس نیستی!!!!!” شکار می شود ….

هرگز نباید تحت تاثیر هیچ حس عاشقانه ای قرار بگیری….بیش از حد عاقل بودن هم برازنده تو نیست..!!!! تحت تاثیر هیچ رفتار ناشایستی، حتی حق عصبانی شدن هم نداری ..چون تو “یک روانشناسی”!!!!

بی تابی در سوگ از دست دادن عزیزی از جانب تو بسیار عجیب است…. چون تو همان “سنگ صبوری” که همه از عالم غم هایشان به دنیای پر مهر و زیبای کلام و عشق تو پناه می آورند…..

مشاوران “آموزگاران روزگارند” که خود با سختی روزگار دست و پنجه نرم می کنند و باز “لبخند بر لب دارند و امید ناامیدانند”

 


learning.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

هیلگارد، روانشناس آمریکایی، در یک تعریف جامع، یادگیری را اینگونه تعریف می‌ کند: “یادگیری یعنی تغییر نسبتا پایدار در رفتار، که بر اثر تجربه در توانایی‌ های بالقوه فرد بوجود می‌ آید.”

دید کلی

تفاوت سطح انسان قرن ۲۱، با اجداد غارنشین را چه چیزی پر می‌ کند؟ یادگیری در زندگی انسان چه نقشی دارد؟ آیا یادگیری محدود به مدارس و آموزشگاه ها است؟

نقش یادگیری در همه صحنه‌ های زندگی، نمایان است. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص با مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی، رشد شخصیتی و تعامل اجتماعی انسان دخالت دارد. انسان، یاد می‌ گیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد، از همان لحظه تولد، درگیر فرآیند یادگیری می‌ شود و این توانایی است که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او و تفاوت انسان های یک نسل، از انسان های نسل قبل از خودشان می‌ شود.

روانشناسی یادگیری

فرآیند یادگیری، با توجه به اهمیتش، همیشه مورد توجه بوده و در این مورد، دانشمندان بسیاری اظهار نظر، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کرده‌ اند؛ بطوری که می‌ توان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه “یادگیری چیست، چگونه رخ می‌ دهد و عوامل موثر کدام هستند؟” بحث کرد.

ویژگی‌های یادگیری

  – تغییر در رفتار:

یادگیری همره با “تغییر” است؛ به گونه‌ ای که بعد از کسب یادگیری، موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر می‌ یابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده می‌ شود.

  – پایداری نسبی:

درست است که یادگیری همراه با تغییر است، ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمی‌ شود؛ بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمی‌ توان به یادگیری نسبت داد. (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد، هیجان ها، خستگی و… که پس از رفع اثر دارو، موضوع هیجان یا رفع خستگی و…تغییرات نیز ناپدید می‌ شوند)

فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است، تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در می‌ آورد.

  – توانایی‌های بالقوه:

یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد می‌ کند؛ بدین معنی که “تغییرات پایدار در رفتار” نتیجه تغییر در “توانایی‌ ها” است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این توانایی‌ ها همیشه مورد استفاده قرار نمی‌ گیرند، بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود، از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (عمل) در می‌ آیند.

مثلا فردی که دوچرخه سواری را یاد گرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد، این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی می‌ ماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (مثلا یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد)، این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در می‌ آید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمی‌ رود.

  – تجربه:

هر نوع تغییر در توانایی‌ های بالقوه، زمانی یادگیری محسوب خواهد شد که بر اثر “تجربه” (Experience) باشند؛ یعنی”محرک‌ ها” (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تاثیر بگذارد (نظیر خواندن کتاب، گوش دادن به یک سخنرانی، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و …) بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد به وسیله عواملی به غیر از تجربه بدست می‌ آید، یادگیری محسوب نمی‌ شود.

تغییرات پایدار غیر تجربه‌ ای، بیشتر عوامل رشدی را در بر می‌ گیرند (نظیر عضلانی شدن، دندان در آوردن، تغییرات بلوغ، پیر شدن و …)

  – یادگیری یا وراثت:

بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی می‌ شود.

  1. گروه اول از این دیدگاه دفاع می‌ کنند که “این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل می‌ دهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد.”
  2. گروه دوم، نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد می‌ کنند.
  3. اما در دهه‌ های اخیر، نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش “تعاملی وراثت و یادگیری” تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی، نظریه سوم، بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه، هیچ کدام مطلق نیستند؛ بلکه آن ها کامل کننده یکدیگر هستند

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


khalaghiyat.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

یک تعریف از خلاقیت، تفکر را به دو دسته تقسیم می کند:

  1. تفکر واگرا (Divergent Thinking)
  2. تفکر همگرا (Convergent Thinking)

  – تفکر واگرا:

تفکر واگرا تفکری مولد است که در افراد خلاق یافت می شود. هدف محور، کنترل شده، جهت مند و از پیش تعریف شده نیست، علاقمند به جستجوی ناشناخته ها و نوآوری از این طریق است. ملزم به پیروی از قواعد جا افتاده نیست. تفکر واگرا تفکری است که از شناخته ها به سوی ناشناخته ها حرکت می کند.

  – تفکر همگرا:

تفکر همگرا دوست دارد که به سرعت از سوی ناشناخته ها وارد حوزه ی شناخته ها شود. به عبارت دیگر، تفکر همگرا بر خلاف تفکر واگرا، جرأت و جسارت چندانی به ماندن و غور کردن در جهان ناشناخته ها ندارد.

تفکر همگرا و واگرا

تفکر همگرا و واگرا

تفکر همگرا به سرعت پاسخ های نامحدود به هر پرسش را تقلیل می دهد و محدود می کند تا بتواند خیلی زود به پاسخی که گمان می کند به شکل قاطعی صحیح است، برسد؛ در حالی که تفکر واگرا شامل نوعی خیال اندیشی انعطاف پذیر است که می تواند سؤالاتی چند وجهی طرح کند و پاسخ های بسیاری برای آن ها در نظر بگیرد، که هرکدام بتوانند به دلایلی صحیح باشند.

تفکر همگرا برای مسایل تعریف شده که پاسخی روشن دارند، مناسب است؛ در حالی که تفکر واگرا بیشتر مناسب مسائلی است که آنچنان روشن نیستند و تعریف های همواره ناتمامی دارند. تفکر واگرا زمینه را برای سازندگی خلاق آماده می کند؛ زیرا به جستجوی خیال اندیشی، بدون محدودیت های جهت مند می پردازد و بنابراین، انعطاف پذیر و مبتکرانه است. تفکر واگرا تداعی های نو ایجاد می کند، آماده برای تجربه کردن چیزهای نو است و به رها کردن مسائل قبل از بررسی تمام ابعاد آن ها میلی ندارد.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


dashtan.jpg
آبان ۱۳, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

اریک فروم در کتاب داشتن یا بودن توضیح می دهد که ما آدم ها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم، فقط در حال جمع کردن و “داشتن” هستیم. ما به پدیده ها، به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آن ها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگهشان داریم.

چند مثال

ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم؛ به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم؛ به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک دارایی آن ها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند؛ به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و …

شاید یک نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم؛ می خواهیم همه چیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم؛ دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم،
دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است، نو و سالم باقی بمانند…

داشتن یا بودن

هیچ چیزی همانطوری که هست باقی نمی ماند

در همه این ها ما دنبال “ثبات” و “قرار” هستیم و از این بابت، متحمل اضطراب و رنج می شویم؛ نگرانی اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است، از بین برود. در حالی که در دنیا هیچ چیز ثبات و قرار ندارد، هیچ چیزی همانطوری که هست باقی نمی ماند و این قانونی است که ما مدام آن را از یاد می بریم.

اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم.

“همه چیز گذرا و فانی است، فقط اوست که می ماند.”

و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود. تمام تلاش ما برای آنکه “قرار” و “ثبات” را در این دنیا حفظ کنیم، محکوم به شکست است. ما برای آنکه “قرار” را حفظ کنیم، بی قرار می شویم؛ هرگاه سعی می کنیم پدیده ای را همانطوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای “حفظ قرار” آن پدیده می شویم.

بی قراری آدم ها، عمدتا نتیجه این است که به دنبال قرار می گردند. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است.

  – فقط بی ثباتی است که ثبات دارد:

و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم. مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم، در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی است.

اگر مانند مولانا یاد بگیریم که از جستجوی “قرار” بگذریم و دیگر “قرار” برای ما مهم نباشد، تازه در آن صورت است که به “قرار” می رسیم:

جمله بی قراریت از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو، تا که قرار آیدت

 

کانال تلگرام اکسیر

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


brain4.jpg
آبان ۱۳, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

بر اساس نظریه پاولوف، فرآیندهایی اساسی بر تمامی فعالیت های دستگاه عصبی مرکزی حاکم است. یکی از این فرآیندها، برانگیختگی و دیگری، بازداری است. بر این اساس، تکرار برخی از رفتارهای قالبی باعث ایجاد ویژگی‌ های تثبیت شده ای می شود که به عنوان بخشی از شخصیت فرد، در می آید.

سیستم های فعالساز و بازداری کننده ی رفتار

دیدگاه «گری»

پس از پاولوف و آیزنک، گری، روانشناس عصب شناختی، با طرح دیدگاه خود در باب شخصیت، یک الگوی شخصیت و انگیزش دو بعدی بر پایه عصب روانشناختی پیشنهاد کرد و آن را الگوی فعال سازی رفتاری (BAS: Behavioral Activation System) و الگوی بازداری رفتاری (BIS: Behavioral Inhibition System) نامید.

سیستم فعال سازی (BAS)، اساس نوروفیزیولوژیک تکانش گری بوده و با عواطف مثبت همراه است و توسط محرک های مثبت فعال می شود. فعالیت زیاد این سیستم، منجر به اختلال های سلوک و دو قطبی می شود.

در حالی که سیستم بازداری رفتار (BIS)، اساس نوروفیزیولوژیک اضطراب بوده و با عواطف و محرک های منفی در ارتباط است، فعالیت بیش از حد این سیستم، باعث ایجاد اختلال های اضطرابی دوران کودکی شده و نقص در فعالیت آن در اختلال ADHD نقش دارد.

 

منبع: مجله اندیشه و رفتار، ۱٣٨٩، شماره ۱٧

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


psychology-book.jpg
آبان ۱۳, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

حجم عمده‌ ای از کتب منتشره در زمینه‌ ی روانشناسی برای عموم مردم، به طور اغراق‌ آمیزی در جهت کسب بیشترین بازار، در وعده‌ های خود مبالغه می‌ کنند و در ادعای ارائه‌ ی راز خوشبختی، ثروتمند شدن، سلامت همیشگی، موفقیت نامحدود و خیلی امور دیگر امساک نمی‌ ورزند.

مضرات این کتاب ها

چنین کتبی، نه‌ تنها در ارتقای سلامت روانی جامعه نقشی ندارند، بلکه از یک سو، با شعله‌ ور ساختن تمایلات نارسیسیتیک خوانندگان، مشکلات هیجانی و رفتاری را در بلند مدت تشدید می‌ کنند و از سوی دیگر، به سبب فقدان پشتوانه‌ های پژوهشی، فرآیند نهادینه‌ سازی علم را در جامعه مختل می‌ سازند.

اغراق در کتاب های روانشناسی
سطحی‌ نگری، عوام‌ فریبی و اهداف خیالی، سه مشخصه‌ ی عمده‌ ی چنین کتاب‌ هایی است که به وضوح در قالب پیام‌ هایی همچون، ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه‌ ریزی کنید، خود را خوشبخت مجسم کنید، شما می‌ توانید فرد بی‌ نظیری شوید و به هر چه می‌ خواهید با یک تصویر ذهنی درخشان برسید، متجلی است.

تشدید دل مشغولی‌ های نارسیسیتیک

یکی از آفت‌ های عمده‌ی چنین مفاهیمی، تشدید دل مشغولی‌ های نارسیسیتیک، همچون احساس بی‌ همتا بودن، خود بزرگ‌ بینی و غرق شدن در تخیلات و اهداف خیالی است که نه‌ تنها از خوانندگان خود و یا شرکت‌ کنندگان در چنین کلاس‌ هایی ابر انسان نساخته است، بلکه خطر دوری از اهداف واقع‌ بینانه و غرق شدن در اوهام موفق شدن را همراه دارد و این، جز به خود باختگی نمی‌ انجامد.

نهادینه شدن علم در جامعه، زمانی محقق می‌ شود که مردم دامنه و عمق انتظار از علم را درک کرده و تسلیم شدن در برابر یافته‌ های علمی را در چارچوب ماهیت جزئی، نسبی و موقتی گزاره‌ های علمی یاد گرفته باشند و بدانند برای پاسخ به چه پرسش‌ ها و حل چه مشکلاتی و با چه حدی از انتظار، باید به سراغ علم و اهل آن بروند.

 

(منبع: قسمتی از پیشگفتار کتاب “سبک‌ها و مهارت‌های ارتباطی”؛ نوشته: دکتر نیما قربانی؛ انتشارات: بینش نو)

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


khoshbini.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

خانم Segerstrom، استاد رشته روانشناسی دانشگاه کنتاکی آمریکا، می گوید: «خوشبینی یعنی کشیدن نقشه هایی که فرصت انجامش را نداری.»

تعریف علمی خوشبینی

اما تعریف علمی خوشبینی این است که: «خوشبینی یک اعتقاد است که باور دارد اعمال خوب اتفاق خواهد افتاد و اتفاقات بد، فقط حوادث گذرایی هستند که باعث عقب نشینی و کندی اعمال خواهند شد؛ ولی دیر یا زود، قابل حل خواهند بود.»

افراد خوشبین

او می افزاید: “آدم واقع گرایی هستم. می دانم که در یک دنیای نابرابر و مملو از ناگواری ها، زندگی می کنیم و به همین دلیل فقط به احساس خوشبینی بسنده نمی کنم.” خانم سوزان سگرستروم، این جمله را که « هر چیزی که در مسیر اشتباه بیفتد، قرار بود که پایان نافرجامی داشته باشد» را رد می کند. او می گوید خوشبینی، فقط مثبت دیدن زندگی نیست، بلکه بهانه ای است برای ایجاد انگیزه و پشتکار برای رویارویی با مشکلات زندگی.

افراد خوشبین به مشکلات هجوم می برند

به نظر او، خوشبین ها، به جای تسلیم شدن در برابر موانع و محدودیت ها، با تمام قوا به مشکلات هجوم می برند و راه های مختلف حل آن را پیگیری می کنند. دکتر سگرستروم معتقد است افراد خوشبین، سعی می کنند به دنبال تاثیرات مثبت حتی در زمان شکست ها، ناکامی ها و حوادث ناگوار باشند. وی ۱۶ ساله بود که شاهد مرگ مادرش به خاطر بیماری سرطان بود. برداشت وی از فوت مادرش این بود که «زندگی را با چنان روحیه ای ادامه دهم که گویی امروز آخرین روز حیات من است»

به نظر خانم سگرستروم، خوشبینی عملا یعنی اینکه: « تردید نداشته باشید و برای شروع، فقط کار را انجام دهید چون احساس خوب ناشی از آن کار، بعدا ایجاد می گردد. منتظر انگیزه و انرژی برای دست به کار شدن نباشید. کافی است ادای به سرانجام رساندن یک کار را مد نظر قرار دهید تا آنکه بالاخره آن را عملی سازید.»

 

به عبارت دیگر افراد می توانند به خود تلقین کنند که خوشبین هستند و از طریق آن بیاموزند که خوشبین باشند.

اگر شما خوشبین باشید، به احتمال زیاد بعد از چندین تلاش ناموفق باز هم تلاش خواهید کرد. جالب توجه این است که در حین تلاش مستمر، طبیعتاً شانس موفقیت هم بیشتر خواهد بود.


مقالات مرتبط : چرا من بدشانسم


 

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


navazesh1.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

همان چیزی است که همه ما در هر سنی که هستیم به آن نیاز داریم، منتهی به اشکال متفاوت. هم نیاز داریم که دیگران را نوازش کنیم و هم نیاز داریم که دیگران ما را نوازش کنند. اگر دقت کنید در روابط انسانی، همین موارد کوچک و به ظاهر ساده، نقش مهمی ایفا می‌ کنند؛ اما اینکه این نقش، مثبت یا منفی است، برمی‌ گردد به اینکه ما چقدر به آن توجه داریم؛ ابعاد آن را می‌ شناسیم و تا چه اندازه به قواعد بازی احترام گذاشته و در واقع به آن تن می‌ دهیم.

نوازش

تعریف دقیق نوازش

نوازش در لغت‌ نامه دهخدا، این گونه تعریف شده است:

  • مهربانی
  • مرحمت
  • شفقت
  • خوش‌ رویی
  • انسانیت
  • تسلی و دلجویی 

اریک برن می گوید: “نوازش را می‌ توان اصطلاحا هرنوع حرکتی به حساب آورد که حضور دیگری را تایید می‌ کند. تبادل «نوازش»ها یک رفتار متقابل را تشکیل می‌ دهد که واحد آمیزش اجتماعی است.”

اریک برن : “اگر نوازش نشوی، مخت می ُپکد.”

بعد از آنکه دوران صمیمیت دامان مادر به پایان می‌ رسد، فرد بقیه عمر را هر روز با این معما مواجه است که دست تقدیر چه شاخی بر سر راهش سبز خواهد کرد.
تبادل”نوازش” یک اصل انکارنشدنی و مهم در روابط انسانی است که باید بهتر از این ها مورد توجه (به خصوص والدین) قرار گیرد.

کودک بالغ و والد

اریک برن می گوید وقتی که ۲ آدم روبروی هم قرار می گیرند، انگار ۲ شخصیت ۳ بخشی روبروی هم قرار گرفته اند. هر کسی یک جنبه از این ۳ بخش را وارد رابطه می کند.

ما در ساده ترین شکل می توانیم ۶ رابطه اجتماعی داشته باشیم:

  • کودک ــ کودک:

وقتی که شما دارید با دوستان آب بازی می کنید، وقتی که شروع می کنید به تعریف جوک و اس ام اس خواندن برای همدیگر و وقتی باهم شوخی های پاستوریزه می فرمایید، دارید وارد یک رابطه کودک ــ کودک می شوید.

  • بالغ ــ کودک:

این هم وقتی است که یک طرف رابطه دارد با منطقش حرف می زند و می خواهد تصمیمات منطقی بگیرد، اما طرف مقابل می خواهد قضیه را عاطفی کند و با گریه کردن و لوس بازی و ناز کشیدن، بازی را به نفع خودش تمام کند. مثلا تصور کنید که اقای شوهر دارد یک قضیه را برای زنش توضیح می دهد و از او می خواهد که در این راه کمکش کند، اما یک دفعه زن می زند زیر گریه و می گوید که تو اصلا به فکر من نیستی و به من توجه نمیکنی

  • بالغ ــ بالغ:

در این رابطه هم ما و هم طرف مقابلمان، منطقی هستیم و همه چیز مطابق منطق پیش می رود و عاطفه دخالتی در رابطه ندارد. مثلا وقتی که ما با استادمان در مورد یک مفهوم آماری حرف می زنیم، احتمال دارد این بازی را راه انداخته باشیم.

  • والد ــ کودک:

تا حالا هر دو طرف، بخش های مشابه شخصیتشان را می گذاشتند وسط؛ اما امان از وقتی که یک نفر، یک بخش از شخصیتش و دیگری، یک بخش دیگر را می آورد داخل میدان. در رابطه والد ــ کودک یک طرف رابطه، نقش پدر و مادر را بازی می کند و نفر دیگر می رود در لاک کودکی اش. در بدترین حالتش (و متاسفانه رایج ترینش) والد جنبه سختگیرش را می آورد وسط و مدام امر و نهی می کند و کودک بخش سازگارش را و هی می گوید: “چشم چشم شما درست می فرمایید.”

اما رابطه والد ــ کودک همیشه اینقدر هم وحشتناک نیست؛ کافی است که والد، جنبه حمایت گرش را وارد کند و کودک طرف مقابل خودش را لوس کند. در این حالت چیزی شکل می گیرد که اریک برن اسمش را گذاشته نوازش و معتقد است که همه ما آدم ها به نوازش کردن و نوازش شدن احتیاج داریم.

  • بالغ ــ والد:

این رابطه هم خیلی رایج است؛ یعنی وقتی یک طرف دارد با منطق رفتار می کند یا حرف می زند، اما طرف مقابل شروع می کند به انتقادهای سخت گیرانه خندیدن و مسخره کردن. مثلا تصور کنید یک نفر دارد سخنرانی می کند که یکدفعه یک نفر از وسط جمع شروع می کند به بلند بلند خندیدن و انتقاد کردن و مسخره کردن سخنران.

  • والد ــ والد:

در بازی والد ــ والد هر دو طرفمان می خواهیم ژست یک بزرگسال چیز فهم را بگیریم؛ اگر والد حمایت کننده مان وسط باشد، مثالش می شود حرف زدن در مورد آب و هوا و تایید همدیگر و گفتن “به به! به به!” به هم. اما خدا نکند والد کنترل کننده بیاد وسط؛ آن وقت است که دعوا شروع می شود و هر کس می خواهد حرف های خودش را به کرسی بنشاند. همه می روند در نقش پدر و مادر سختگیر گذشته…

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


industrial.jpg
آبان ۱۲, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

روانشناسی صنعتی و سازمانی، یکی از جدیدترین شاخه های روانشناسی است. هدف این شاخه ارزیابی، ارتقا و پیشرفت عملکرد شغلی در سازمان است. بررسی ارتباطات بین سازمان و کارکنان، تاثیر آن بر عملکرد کلی سازمان و عملکرد فردی افراد در حیطه وظایف روانشناسی صنعتی سازمانی است. دپارتمان روانشناسی صنعتی سازمانی اکسیر (با عنوان اکسیر ذهن پویا) با هدف بهبود عملکرد سازمان و کمک به ارتقاء رفتاری و کاری کارکنان راه اندازی شده است.

روانشناسی صنعتی و سازمانی مرکز اکسیر

از جمله فعالیت های این بخش، می توان به تهیه شرح شغل مناسب برای مشاغل، انتخاب مناسب ترین شایستگی های شغلی و پیرو آن، جذب شایسته و مناسب ترین نیروها برای سازمان بر اساس شایستگی های شغلی اشاره کرد. کمک به آموزش کارکنان در حال استخدام و برگزاری دوره های آموزشی، آسیب شناسی روانی سازمان، از جمله اهداف دیگر دپارتمان صنعتی و سازمانی اکسیر می باشد. تلاش هر چه بیشتر این بخش استفاده از بروز ترین آزمون های روانشناختی، متخصصان مجرب و روش های آموزشی نوین در جهت کمک به ارتقا عملکرد کلی سازمان ها، رضایت نیروی کار و در نهایت جامعه کاری پویا تر است.

خدمات ارائه شده

خدمات مدیریت منابع انسانی و روانشناسی صنعتی و سازمانی:

  • استخدام و گزینش کارکنان (جذب و استخدام)
  • تهیه پرونده الکترونیک سلامت روان
  • تهیه ارزیابی شغل (شرح شغل)
  • ارزیابی عملکرد کارکنان
  • آسیب شناسی سازمان
  • توسعه و آموزش کارکنان
  • کانون ارزیابی
  • نرم افزار
  • خدمات منابع انسانی
  • طرح ریزی سیستم برنامه ریزی استراتژیک منابع انسانی
  • طرح ریزی ساختار سازمانی
  • طرح ریزی سیستم های تحلیل شغل و تشکیل تیم های کاری
  • طرح ریزی سیتم های کارمند یابی
  • طراحی فرآیند توسعه منابع انسانی
  • طراحی سیستم انگیزش و پاداش کارکنان
  • ایجاد نظام ارتباطات داخلی
  • طرح ریزی نظام مدیریت بازخورد کارکنان

 

برای مشاهده سایت اکسیر ذهن پویا، بر روی لینک زیر کلیک کنید:
اکسیر ذهن پویا

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


resistent.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۴ دقیقه

وقتی مشاوران با مراجعانی مواجه می شوند که انگیزه ندارند، معمولا نمی دانند که با آن ها چه کار کنند و از آن بدتر، نمی دانند که مشاوره را چگونه راه بیندازند. بنابراین برخی مشاوران صبر خود را از دست می دهند، عصبی می شوند و در نهایت دست از تلاش برای کمک کردن به مراجعان برمی دارند. نتیجه این کار، پایان مشاوره نیست، بلکه منجر شدن به “بلاگردانی” است.

روش های برخورد با مراجعان بی انگیزه یا مقاوم

این مساله زمانی روی می دهد که مراجع به خاطر مشکلی که کاملا تقصیر خودش نبوده است، مورد سرزنش قرار می گیرد یا مقصر اعلام می شود. اگر مشاوران از خصوصیات کار کردن با مراجعان دشوار آگاه باشند، این گونه مقصر دانستن ها قابل اجتناب خواهد بود.

در ادامه درباره مقاومت و روش های برخورد با آن آشنا خواهید شد…

مراجع مقاوم چه کسی است؟!

مراجع مقاوم کسی است که دوست ندارد در مشاوره شرکت کند، آمادگی آن را ندارد و یا مخالف تغییر است. چنین فردی ممکن است فعالانه به دنبال مشاوره برود، اما دوست نداشته باشد که از مراحل دردناک هیجانی، تغییرات احتمالی یا آگاه شدن از موضوعاتی که نمی داند یا از یادآوری آن ها فرار می کند، عبور کند.

او به جای امیدوار بودن به تغییرات احتمالی رفتار به رفتارهای فعلی مطمئن خود می چسبد، حتی اگر این رفتارها مخرب و نادرست باشند.

چهار طبقه اصلی مقاومت:

  • مقدار حرف زدن
  • محتوای حرف ها و پیام ها
  • طرز تفکر و برخورد با مشاور
  • و تعداد جلسات مشاوره ای که مراجع در آن حضور پیدا می کند.

رایج ترین نوع مقاومت آن است که مراجع بگوید “نمی دانم” و رایج ترین علت سکوت، “مقاومت” است.

روش های برخورد با مراجعان بی انگیزه یا مقاوم

  ۱. درک و پیش بینی رفتار مراجع:

یکی از روش ها این است که خشم، دلسردی و مقاومت مراجعان را درک و پیش بینی کنند و به موقع و به شیوه درست، با آن ها مواجه شوند. مشاورانی که می دانند، درصد مشخصی از مراجعان بی میل یا مقاوم هستند، می توانند با آن ها کار کنند؛ زیرا اینگونه مراجعان با رفتارهایشان، مشاوران را غافلگیر نمی کنند.

  ۲. نشان دادن صبر و درک توام با بی طرفی:

این کار باعث می شود که اعتماد مراجع، که پایه و اساس تمام روابط بین فردی است، بیشتر شود. همچنین رفتار بی طرفانه به مراجعان کمک می کند تا افکار و احساسات خود را بهتر درک کنند.

  ۳. استفاده از تشویق و ترغیب:

همه مشاوران به نوعی در مراجعان نفوذ دارند و عکس این موضوع نیز صادق است. اینکه مشاور چگونه به مراجع بطور مستقیم یا غیرمستقیم واکنش نشان دهد، در اینکه مراجع انگیزه لازم برای شرکت در مشاوره را بدست آورد یا خیر، تاثیر می گذارد. دو فن تشویق به نام “جای پا پیدا کردن” و “به مرگ گرفتن تا به تب راضی شود” در این موقعیت کاربرد دارد.

این دو فن از اصطلاحات فروشندگان و خرده تاجران است که در اولین فن، آن ها برای فروش اجناس خود سعی می کنند به در خانه مردم روند تا جای پای خود را باز کنند و در دومی خواسته بزرگ تری را مطرح می کنند که مشتری به کوچک ترین خرید راضی شود.

  ۴. معارضه یا رودررویی:

در این روش، مشاور تناقض موجود در حرف و رفتار مراجع را به وی گوشزد می کند. مانند مادر دو کودک که گاهی آن ها را به علت بدرفتاری تنبیه و گاهی به آن ها اجازه می دهد هر کاری که دلشان می خواهد انجام دهند. یکی از آثار مثبت رودررویی یا مواجهه این است که به مراجعان کمک می شود دنیای اطراف خود را بهتر بشناسد و در رفتار خود تجدید نظر کند. با این حال، انکار تناقض، پذیرش درست بودن و اتخاذ موضعی میانه از رفتارهای متنوع مراجعان هنگام مواجهه یا معارضه مشاوران است.

  ۵. کاربرد استعاره:

مشاوران می توانند از صناعات ادبی (به ویژه استعاره) کمک بگیرند تا از شدت بی میلی یا مقاومت مراجعان بکاهند. استعاره روشی مفید برای توصیف و درک مشکلات پیچیده مراجعان به شیوه ای ساده است. در استعاره از داستان ها یا عبارت های خلاصه و توصیفی استفاده می شود تا بین وضعیت کنونی و پیچیده و عبارات و داستان های ساده اما آشنا نوعی تشبیه برقرار شود. مثل اینکه مشاور به مراجع بی انگیزه بگوید: “به نظر می آید شما همیشه در لیوان یک سوراخ پیدا می کنید.”

  ۶. ارزش دادن و مهم دانستن:

در این روش، مشاور تلاش می کند تا بطور مستقیم یا غیر مستقیم به مراجع القاء کند که هر فردی به عنوان یک انسان در زندگی خود، برای دیگران مهم است. پژوهش ها نشان داده است که احساس مهم بودن برای اطرافیان، بر روابط میان فردی تاثیر مستقیم دارد.

  ۷. روش های عمل گرا:

مانند همدلی کردن با مراجع، طرح عقائد خود مشاور، سئوال پرسیدن و سکوت کردن و… که به ویژه در مورد مراجعانی مفید است که به سئوالات مشاور با “نمی دانم” پاسخ می گویند.

 

منبع: اصول و مبانی مشاوره، گلادینگ، ترجمه مهدی گنجی، ص ۸۱. انتشارات ساوالان.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


fazanavardi.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

چندی است غوغای سفر به کره سرخ‌ رنگ مریخ، فقط در قالب برنامه‌ های دولت‌ هایی مانند آمریکا (ناسا) منحصر نمانده و شرکت‌ های خصوصی در اروپا و آمریکا می‌ خواهند در این امر پیش‌ قدم شوند و در برنامه‌ هایی، هشت‌ سال زودتر از «ناسا»، انسان را برای سکونت به کره مریخ بفرستند.

راه چاره برای هزینه های بسیار بالا

اما چون هزینه برگرداندن این مسافران به زمین به طور نجومی بالا می‌ رود و نیازمند تکنولوژهایی بسیار پیشرفته‌ تر از تکنولوژی‌ های کنونی است، شرکت‌ های خصوصی درگیر (مهم‌ ترینشان در هلند)، می‌ خواهند سفر را یک‌ طرفه کنند تا بازگشتی برای مسافران میسر نباشد و بدین‌ ترتیب خرج سفر را برای شرکت‌ های غول‌ پیکر خصوصی، قابل قبول کنند و در ضمن هیجان سفر را آنچنان بالا ببرند که بتوانند با پخش تلویزیونی نمایش واقعه با جزئیات، بخش مهمی از هزینه سفر ۲۴ نفر را (که هر دو سال یک بار و در گروه‌ هایی چهار نفره، شامل دو زن و دو مرد به مریخ اعزام می‌ شوند)، تأمین کنند.

سفر به مریخ

این ۲۴ نفر، تا آخر عمر، ساکنان کره مریخ خواهند بود. آن ها باید سعی کنند با امکاناتی که از زمین با خود می‌برند، کره مریخ را برای انسان‌ هایی که بعد از آن ها به خاک سرخ مریخ قدم می‌ گذارند، قابل زیستن کنند. اگر آن ها بتوانند زمانی را خارج از سفینه تنگ و انزوای طاقت‌ فرسا سر کنند، شاید بتوانند در بیرون سفینه، آب و هوا و غذای مناسب تولید کنند.

درخواست ها برای این سفر پرهیجان

بعید نیست هیجان ماجراجویی و کسب شهرت و هر آنچه از دوران اولیه، انسان‌ ها را به سفرهای پرماجرا و خطرناک و گاه بدون امید به بازگشت کشانده، امروزه هم با فشار تبلیغاتی وسیع رسانه‌ ها، ۲۲۰ هزار نفر از همنوعان را متقاعد کند که برای چنین سفری فرم درخواست پر کنند و چند دلاری هم بپردازند.

باز هم دور از ذهن نیست که ما ایرانی‌ ها هم بخواهیم از قافله عقب نمانیم و برای حفظ غرور ملی هم شده، سه نماینده در میان صد نفر انتخاب‌ شده برای مرحله بعدی داشته باشیم که دست بر قضا دو نفر آن ها مرد باشند و یک نفر زن، یک مرد ساکن تهران باشد و یک مرد ایرانی ساکن نیوزیلند.

جنبه منفی ماجرای سفر به مریخ

تا اینجای ماجرا، همه چیز کم‌ و بیش طبق برنامه پیش می‌ رود؛ اما به عنوان عصب‌ پژوهی علاقه‌ مند به روان‌ شناسی مغز محور که به انسان به عنوان موجودی اجتماعی نگاه می‌ کنم، تمامی این سناریوی سفر بی‌ بازگشت یک‌ طرفه را که توسط کمپانی‌ های خصوصی چند ملیتی ترتیب داده می‌ شود، چون آزمایشگاهی ساخته‌ شده، برخلاف اصول اخلاقی می‌ بینم که می‌ خواهند انسان‌ هایی را در قفس سفینه‌ ای‌ شکل، در شرایطی با امکانات حداقلی، عجولانه به جایی بفرستند که شرایط اولیه لازم برای حیات در آنجا مهیا نیست.

از طرف دیگر با نمایش آن برای میلیون‌ ها تماشاگر تلویزیونی، خرج بخش قابل‌ توجهی از این سفر پرمشقت و با نتایج احتمالی فاجعه‌ آمیز و مخوف انسانی در شرایط آزمایشگاهی را تأمین کنند.

بدیهی است انسان‌ های انگشت‌ شماری که از صافی‌ های متعددی گذرانده می‌ شوند، در نهایت آدم‌ های خوش‌ بین و ماجراجویی هستند که فکر می‌ کنند چون قهرمانانی با مهیا کردن شرایط زیست در مریخ، می‌ توانند حیطه اختیار آدمی را گسترش دهند و پای انسان را به کرات دیگر باز کنند. آیا آمادگی ذهنی امروز آن ها برای پذیرش چنین مأموریتی، در طول سفر طولانی، ابتدا پر اضطراب، در نهایت کسل‌ کننده و بی‌ بازگشت، تغییر نخواهد کرد؟

  – رفتارهای جنون آمیز و غیر قابل کنترل:

آیا تحمل ۱۰ سال انزوا، تنهایی، جدا افتادگی و گیر‌ افتادن در تله و قفسی سرگردان در فضایی غریب، در کنار سه نفر دیگر و در بهترین حالت بین ۲۳ نفر، به مدت ۱۰ سال، وقتی امیدهایشان برای سفر پرماجرا و هیجان‌ انگیز، به زندگی دشوار در قفسی تنگ تبدیل شود و برگشتنی هم در کار نباشد، باعث غم غربت، تغییر خلق، افکار جنون‌ آمیز، خودکشی و رفتار غیرقابل کنترل و مرگ‌ آور نخواهد شد؟

آیا حتی زبده‌ ترین و با کفایت‌ ترین داوطلبان سفر نیز پس از یک سال، دچار آشفتگی کارکرد مغزی نخواهند شد؟ آن وقت چه کسی مسئول خواهد بود؟ آیا از دست دادن ارتباط با آدمیان دیگر، غیر از راه مجازی آن هم با تأخیر حداقل ۱۰ دقیقه‌ ای، آن ها را دچار افسردگی، بی‌ خوابی، اضطراب، خستگی، بی‌ حوصلگی و عدم تعادل عاطفی نخواهد کرد؟ در این شرایط آیا آن ها دچار اختلال شناختی نخواهند شد؟ آیا ممکن نیست در چنین موقعیتی دست به کارهایی بزنند که منجر به فاجعه غیرقابل اجتناب شود؟

  – زندگی خصوصی:

قرار نیست این مسافران کره مریخ به زمین برگردند، بلکه قرار است برنامه‌ سازان تلویزیونی یا میلیون‌ ها نفر بیننده تلویزیونی مستقر در زمین، دائما آن ها را زیر نظر بگیرند و در نتیجه ساکنان مریخ، نتوانند زندگی خصوصی داشته باشند. آیا درچنین شرایط مستأصل‌ کننده‌ ای، دچار فشار روانی، خستگی، افسردگی و اضطراب نخواهند شد؟

آیا ممکن نیست در اقدامی شورشی، دوربین تلویزیونی را از کار بیندازند؟ آن وقت اگر تلویزیون قادر به نمایش این واقعه آزمایشگاهی در مریخ نباشد، چه کسی مخارج ادامه برنامه سفر به مریخ تا حداقل ۱۰ سال را تأمین خواهد کرد؟ در این صورت تکلیف انسان‌ های تک‌ افتاده در کره‌ ای سرد و یخبندان در درجه حرارتی کمتر از منهای ۶۰ درجه و بدون اکسیژن و غذا چه خواهد شد؟ و چه کسی مسئول خواهد بود؟ مسئولان سفر برای پوکی استخوان، تحلیل‌ رفتن عضلات در اثر کاهش جاذبه و اثرات تشعشعات مضر سرطان‌ زا، چه فکری کرده‌ اند؟

   – این حد از عجله ارزشش را دارد؟:

سؤال اساسی‌ تر اینکه دلیل این همه شتاب و عجله بخش خصوصی برای فرستادن انسان به کره مریخ، بدون امکان برگشت، به بهانه کاهش هزینه و تهیه نمایش تلویزیونی از شرایط غیرانسانی و دست و پا زدن انسان‌ ها برای بقا در انزوا و شرایط دشوار و نزدیک به غیرممکن، چیست؟ آیا این همه هیاهو برای برانگیختن هیجانات کاذب، از طریق بازیچه قراردادن جان عده‌ ای انسان، فقط برای تماشاست؟ در واقع هدف از این سفر یک‌ طرفه و عجولانه به کره مریخ چیست؟

آیا روی زمین گرفتار کمبود جا شده‌ ایم که می‌ خواهیم به هر قیمتی که شده، عده‌ ای را به کرات دیگر بفرستیم؟ آیا کره زمین دیگر جایی برای هیجانات ماجراجویانه ما ندارد؟ آیا روی زمین به همه رمز و راز حیات خود و دیگر جانداران دیگر دست یافته‌ ایم و هم‌ اکنون به دنبال مفاهیم جدیدی از حیات در کرات دیگر  هستیم که لازم باشد جان همنوعان خود را به خطر اندازیم؟ این ها پرسش‌ هایی است که باید برنامه‌ ریزان و حامیان چنین برنامه‌ ای، پاسخ‌ های روشن و قانع‌ کننده برایشان داشته باشند.

 

عبدالرحمن نجل‌ رحیم. عصب‌ شناس و عصب‌ پژوه

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


bavar.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

رفتاردرمانگران عقلانی ــ هیجانی، ۱۱ باور و خودگویه غیرمنطقی رایج را شناسایی کرده اند. افراد با نگه داشتن این باورهای غیرمنطقی، اضطراب، خشم، افسردگی و آشفتگی های هیجانی دیگر را به میزان زیاد برای خود ایجاد می کنند. این باورها علت بسیاری از ناکامی ها و شکست در تحقق اهداف مهم به شمار می آیند.

باورها و خودگویه های غیرمنطقی رایج

در مورد باورهای غیرمنطقی زیر بیاندیشید و سپس سه یا چهار مورد از آن ها را که بیشتر در مورد خودتان صدق می کند، انتخاب کنید. به هنگام فکر کردن راجع به این باورها، احتمالا دوستان یا آشنایانی نیز به ذهن شما می آیند که این باورها در مورد آن ها صدق می کند. هر کدام را که تا حدودی در مورد شما صدق می کند، یادداشت کنید. سپس بر روی زیر سؤال بردن و ریشه کن نمودن این باورها، که موجب احساس اضطراب، خشم و افسردگی در شما می شوند، بیاندیشید.

لازم به ذکر است که به دنبال هر باور زیر، پیامدهای معمول آن و باورهای منطقی جایگزین ارائه خواهد شد.

  – اولین باور غیرمنطقی و رایج:

این برای من یک ضرورت مبرم است که تقریبا از سوی تمامی افرادی که برایم مهم هستند، دوست داشته شوم و مورد تأیید قرار گیرم. چنانچه این امر محقق نشود، وحشتناک است و من نمی توانم آن را تحمل کنم؛ من بی ارزش خواهم بود.

  • پیامدهای معمول: خویشتن پذیری پایین، عزت نفس پایین، اضطراب و افسردگی.
  • باورهای منطقی جایگزین: من ترجیح می دهم که توسط اکثر مردمی که برایم مهم هستند، دوست داشته شده و مورد تأیید قرار گیرم. آگاهی از اینکه همگان من را دوست ندارند یا من را تأیید نمی کنند، وحشتناک نیست؛ می توانم آن را تحمل کنم و هنوز هم می توانم احساس ارزشمندی بکنم. معقول نیست که انتظار داشته باشم همه افراد زندگی ام مرا تأیید کنند. من کنترل اندکی بر روی چگونگی فکر و احساس دیگران دارم.

باورها و خودگویه های غیرمنطقی رایج

  – دومین باور غیرمنطقی و رایج:

من برای اینکه ارزشمند باشم، باید در جنبه های مختلف، توانا، شایسته و موفق باشم. من باید در تمامی حوزه های مهم، صد در صد توانا باشم؛ در غیر این صورت نمی توانم آن را تحمل کنم، بی ارزش خواهم بود و باید بخاطر آن سرزنش شوم.

  • پیامدهای معمول: اضطراب، افسردگی، خویشتن پذیری پایین، عزت نفس پایین، مسامحه
  • باورهای منطقی جایگزین: من یک فرد ناکامل و جایزالخطا هستم که برای خودم، نقاط قوت و ضعفی دارم. من در جهت پیشرفت تلاش می کنم و بعضی از کارها را می توانم به خوبی انجام دهم. من می توانم از اشتباهات و از دشواری های زندگی درس بگیرم.

  – سومین باور غیرمنطقی و رایج:

جهان باید منصفانه باشد. مردم باید منصفانه و با ملاحظه رفتار کنند، وگرنه آن ها بد، شرور، پست و بسیار احمق هستند و باید به شدت سرزنش و تنبیه شوند.

  • پیامدهای معمول: خشم، عصبانیت، انتقام جویی
  • باورهای منطقی جایگزین: من ترجیح می دهم که دیگران و جهان، منصف و معقول باشند؛ اما زندگی اغلب منصفانه نیست. هرگاه که امکان داشته باشد، من دیگران را تحت فشار قرار می دهم تا منصفانه رفتار کنند. بعضی ها اعتقاد دارند که باید همیشه منصفانه رفتار کرده و کارهای درست انجام دهند، پس خود را به دلیل عالی و بی نقص نبودن شدیدا سرزنش می کنند. آن ها نیاز دارند که خود را ببخشند، از رفتار خود پشیمان شوند و تلاش کنند تا در آینده عملکرد بهتری داشته باشند. در غیر این صورت ممکن است به احساس گناه و افسردگی زیادی دچار شوند.

  – چهارمین باور غیرمنطقی و رایج:

جهان باید آسان باشد. بسیار وحشتناک و افتضاح است که کارها مطابق میل من پیش نمی رود. کارها باید مطابق میل من پیش برود و اگر چنین نباشد، فاجعه است وتحمل آن را ندارم. جهان باید سرزنش شود، من بی ارزش می شوم و هرگز شاد نخواهم بود.

  • پیامدهای معمول: اضطراب، افسردگی، خشم.
  • باورهای منطقی جایگزین: ترجیح می دهم که کارها مطابق میل من پیش برود؛ گاهی این اتفاق می افتد و گاهی هم اینگونه نیست. وقتی که کارها مطابق میل من پیش نمی رود، ناراحت کننده است، اما فاجعه نیست. من آن را دوست ندارم، ولی می توانم تحملش کنم. من همیشه نمی توانم رویدادهای اطراف خود را کنترل کنم، اما می توانم به طور عمده باورها و خودگویه هایم را در مورد این رویدادها کنترل کرده و کنترل زیادی را بر روی احساساتم اعمال کنم.

  – پنجمین باور غیرمنطقی و رایج:

در مورد مضطرب، خشمگین و افسرده بودن و شاد نبودنم نمی توانم کاری بکنم؛ زیرا احساسات من ناشی از چیزهایی است که برای من اتفاق می افتند. یک تفکر غیرمنطقی و نادرست این است که باور داشته باشیم دیگران، رویدادها و موقعیت ها، عمدتا موجب احساسات ما می شوند. کنترل هیجانات، غالبا کاری دشوار است، اما با کمک گرفتن از تکنیک هایی که تا کنون در موردشان صحبت کرده ایم، این کار برایتان آسان تر می شود.

  • پیامدهای معمول: ناشادی، آشفتگی هیجانی، ترس و هراس ناشی از هیجانات و رفتاری که ظاهرا خارج از کنترل است.
  • باورهای منطقی جایگزین: باور من در مورد رویدادها و موقعیت ها و آنچه که در مورد آن ها به خودم می گویم، علت اصلی احساسات من است.

  – ششمین باور غیرمنطقی و رایج:

چنانچه چیزی خطرناک یا ترسناک باشد، باید به طور مداوم و مفرط، نگران بوده و منتظر وقوع آن باشم. ترس و باورهای غیرمنطقی، گاهی اوقات مانع از آن می شوند که ما انسان ها، احتیاط های معقول به عمل آوریم. یک باور غیرمنطقی دیگر در همین ارتباط می تواند این باشد: «بسیاری از موقعیت ها خطرناک و تهدید کننده هستند و من باید همواره هوشیار باشم که از چنین موقعیت های خطرناکی اجتناب کنم.»

  • پیامدهای معمول: اضطراب، ترس، نگرانی، مشکلات خواب و استیصال روانی.
  • باورهای منطقی جایگزین: بیشتر موقعیت هایی که بالقوه خطرناک هستند، واقعا هیچ گاه اتفاق نمی افتند. من می توانم هوشیار بوده و تا حدودی موقعیت های خطرناک را کنترل نمایم. من می توانم با رویدادهای بدی که توان تغییر آن ها را ندارم، کنار آمده و سازگار شوم.

  – هفتمین باور غیرمنطقی و رایج:

اجتناب از مواجه شدن با دشواری ها و مسئولیت های زندگی و به تعویق انداختن آن ها، راحت تر از مواجه شدن با آن هاست. ناکامی ناشی از مواجه شدن با موقعیت ها و مشکلاتی که مجبور به مواجهه با آن ها نیستیم، وحشتناک است و من نمی توانم آن را تحمل کنم. این دشواری ها و مشکلات باید مورد نکوهش و نفرین قرار گیرند.

  • پیامدهای معمول: مسامحه و احساس گناه پدید می آید، مشکلات کوچک تبدیل به مشکلات بزرگ می شوند، فرد در مقابل مشکلات فزاینده احساس درماندگی می کند، اهداف عمده فرد به مخاطره می افتد، اغلب اضطراب و افسردگی ایجاد می شود و فرد اغلب از توانایی پایین برای تحمل ناکامی برخوردار است.
  • باورهای منطقی جایگزین: مواجه شدن با مسئولیت ها، مشکلات و کارهای سخت، بخشی از زندگی است. برخورد با مشکلات در مراحل اولیه آن ها ناراحت کننده است، اما به هیچ وجه وحشتناک نیست. من می توانم هنگام وقوع مشکلات، با آن ها روبرو شده و آن ها را تحمل کنم.

  – هشتمین باور غیرمنطقی و رایج:

من کاملا به دیگران وابسته هستم و به فردی قوی تر از خودم نیاز دارم تا به او اتکا کنم؛ من نمی توانم زندگی خودم را اداره کنم. چنانچه به فردی قوی تر از خود متکی نباشم، وحشتناک خواهد بود و من تحملش را ندارم. بدون او بی ارزش خواهم بود و همیشه بدبخت خواهم ماند. من درمانده هستم و بدون دریافت کمک قابل ملاحظه از دیگران، نمی توانم کارکرد مناسبی داشته باشم.

  • پیامدهای معمول: وابستگی به کسانی که در برآوردن نیازهای فرد، قابل اتکا نیستند، اضطراب.
  • باورهای منطقی جایگزین: من دوست دارم که دیگران مرا راهنمایی کرده و از من حمایت کنند، اما واقع بینانه تر این است که به خودم متکی باشم. من می توانم یاد بگیرم که مستقل تر باشم.

  – نهمین باور غیرمنطقی و رایج:

سابقه گذشته من، دلیل عمده احساسات و رفتارهای کنونی من است. چیزهایی که زمانی در گذشته تأثیر نیرومندی بر من داشته اند در آینده نیز همچنان تأثیر قوی بر من خواهند داشت.

  • پیامدهای معمول: ممکن است فردی که چنین باوری دارد در احساسات و هیجانات ناخوشایند غرق شود و از تلاش برای بهبود این احساسات و هیجانات دست بردارد.
  • باورهای منطقی جایگزین: احساسات و رفتار فعلی من بیشتر به وسیله باورها و خودگویه های فعلی من کنترل می شوند نه به وسیله رویدادهای دوری که سال ها قبل اتفاق افتاده اند. برخی از بخش های گذشته من ناخوشایند هستند، اما من می توانم یاد بگیرم که با آن ها زندگی کنم. من چیزهای زیادی از این تجارب آموخته ام. من می توانم راه هایی بیابم تا بخش های ناخوشایند گذشته من ناراحتی کمتری را سبب شوند.

  – دهمین باور غیرمنطقی و رایج:

در صورتی که فردی برایم اهمیت داشته باشد، باید در مورد مشکلات و آشفتگی های او بسیار مضطرب، خشمگین و افسرده شوم. درست است که گرفتاری های زیادی در جهان وجود دارد و غالبا اتفاقات بد برای انسان های خوب می افتد، یکی از ارزش های من این است که به دیگران کمک کنم و برای ایجاد دنیایی بهتر تلاش نمایم.

  • پیامدهای معمول: اضطراب، خشم، افسردگی.
  • باورهای منطقی جایگزین: هنگامی که اتفاقات بد برای دیگران روی می دهد، من ناراحت و اندوهگین می شوم و در صورتی که بتوانم، برای کمک به آن ها تلاش می کنم. با این وجود، بدبختی و ناراحتی دیگران ارتباط مستقیم با ایجاد احساسات شدید چون اضطراب، افسردگی و ناشادی من ندارد.

  – یازدهمین باور غیرمنطقی و رایج:

تقریبا یک راه حل درست و بی نقص برای تمامی مشکلات وجود دارد و وحشتناک است که این راه حل را نیابم؛ من نمی توانم آن را تحمل کنم. این مشکل باید مورد نفرین قرار گیرد. هیچ گاه راه حلی برای آن نخواهد بود.

  • پیامدهای معمول: اضطراب، خشم و افسردگی و فکر کردن مداوم در مورد مشکلات.
  • باورهای منطقی جایگزین: من دوست ندارم مشکلات، بدون راه حل های بی نقص باشند؛ اما من می توانم با آن کنار بیایم. من می توانم بر دنیای خودم که پیچیده و همراه با ناکامی است، تأثیر بگذارم؛ اما نمی توانم آن را به طور کامل کنترل کنم.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


brain.jpg
شهریور ۹, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

روانپزشک

متوسط درآمد سالانه: ۱۶۷.۶۱۰ دلار

مدت زمان تحصیل، حدودا ۱۲ سال است. روانپزشکی یکی از پردرآمدترین گرایش های این رشته است. این درآمد، بسته به نوع تخصص یک روانپزشک، می تواند متفاوت باشد.

روانشناس صنعتی و سازمانی

متوسط درآمد سالانه: ۹۷.۸۲۰ دلار

در این رشته، شانس خوبی برای کار کردن با مدرک کارشناسی ارشد وجود دارد؛ اما مسلما داشتن درجه دکترا، شانس بهتری برای درآمد بیشتر مهیا می سازد. روانشناسان صنعتی و سازمانی، از دانش خود برای حل مشکلات محیز کار استفاده می کنند. افزایش کارآیی کارکنان، انتخاب بهترین کارمندان برای یک شغل خاص، گسترش تحقیقات بازار، از جمله کارهایی است که یک روانشناس صنعتی و سازمانی ممکن است انجام دهد.

بر طبق آمار جامعه روانشناسان صنعتی و سازمانی، ۵% برتر اعضای این جامعه بیش از ۲۵۰.۰۰۰ دلار در سال دریافت می کنند. درآمد یک کارشناس به طور معمول ۴۰.۰۰۰ دلار می باشد، در حالی که شروع درآمد برای دکترای این رشته، از ۵۵.۰۰۰ دلار می باشد.

درآمد رشته روانشناسی

نوروسایکولوژیست

متوسط درآمد سالانه: ۹۰.۶۴۰ دلار

میزان تحصیلات: دکترای نوروسایکولوژی یا نوروسایکولوژی بالینی

نوروسایکولوزیست ها، متخصص در مطالعه مغز و علوم شناختی هستند. افرادی که در این رشته کار می کنند، معمولا تست های شناختی را اجرا میکنند، اسکن های مغزی می گیرند، میزان رنجی که افراد از آسیب مغزی دیده اند می سنجند و درباره تاثیر داروها روی سیستم عصبی مطالعه می کنند. معمولا در دانشگاه ها، بیمارستان ها، مراکز تحقیقاتی، کلینیک های سلامت روان و آزمایشگاه های دارویی کار می کنند.

مهندسی روانشناسی

متوسط درآمد سالانه: ۷۹.۸۱۸ دلار

برای ورود به این حیطه، حداقل تحصیلات کارشناسی ارشد لازم است؛ اما افرادی که دارای مدرک دکترا در این رشته هستند، موقعیت شغلی و به تبع آن، درآمد بهتری کسب می کنند. مهندسین روانشناسی برای طراحی سیستم های بهتر، طراحی تجهیزات برای بالابردن کارآمدی، کاهش دادن صدمات و بهبود تولید تلاش می کنند.

رواشناس بالینی

متوسط درآمد سالانه: ۷۲.۵۴۰ دلار

در بیشتر ایالات آمریکا، روانشناسان بالینی باید درجه دکترا داشته باشند. ۱ تا ۲ سال دوره سوپروایزری را تکمیل نمایند و در آزمون گرفتن مجوز برای کار موفق شوند.

روانشناسان بالینی در ارزیابی، تشخیص، درمان و پیشگیری از بیماری های روانی آموزش می بینند. این حوزه، بزرگترین حوزه استخدامی در روانشناسی است. روانشناسان بالینی در محیط های متنوعی مثل بیمارستان ها، کلینیک های سلامت روان و مطب های خصوصی کار می کنند. تجربه، بیشترین تاثیر را در میزان درآمد این متخصصین دارد.

برای مثال در سال ۲۰۰۹، متخصصین با ۵ سال سابقه، به طور متوسط ۵۴.۰۰۰ دلار درآمد داشته اند؛ در حالی که متخصصینی که ۱۰ تا ۱۴ سال تجربه داشتند، نزدیک به ۱۰۰.۰۰۰ دلار در هر سال درآمد داشته اند.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر


زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مرکز مشاوره اکسیر با مجوز وزارت بهزیستی

ساعات کاری


۱۰ صبح – ۹ عصر
شنبه- پنجشنبه (غرب)
۱۲ صبح- ۸ عصر
شنبه- پنجشنبه (شرق)
بسته
جمعه
بسته
تعطیلات رسمی

اطلاعات تماس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

۸۸۵۷۱۸۰۰ – ۸۸۰۷۸۵۸۵
۸۸۵۸۱۷۸۶ – ۸۸۰۷۸۸۴۴

شعبه فلکه اول تهرانپارس

۷۶۷۱۰۸۲۳ – ۷۷۸۸۲۸۱۷
۷۶۷۱۰۸۱۹


آدرس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

شهرک غرب ،بلوار دادمان ، خیابان فلامک شمالی ، کوچه حیدریان پلاک ۱۸

شعبه فلکه اول تهرانپارس

فلکه اول تهرانپارس ، خیابان امیری طائمه پلاک ۱۲ واحد ۱




تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز مشاوره اکسیر سلامت روان تهران می باشد . هرگونه کپی برداری از این سایت پیگرد قانونی دارد .




Call Now Button