مدیریت بحران زناشویی پس از اتفاق ناخوشایندReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Mar 18Rating: 5.0مدیریت بحران زناشویی پس از اتفاق ناخوشایندهمیشه بحران زناشویی و اتفاق‌های ناخوشایند باعث به هم خوردن تعادل زندگی مشترك نمی‌شوند؛ اتفاق‌های خوشایند هم اگر به درستی مدیریت نشوند، می‌توانند تعادل و آرامش زندگی ر ا به هم بزنند. در واقع زمانی كه زن و شوهر نتوانند پس از وقوع یك اتفاق خوشایند، روابطشان را مدیریت كنند، زندگی از حالت تعادل خارج می‌شود.

بحران زناشویی

همیشه بحران زناشویی و اتفاق‌های ناخوشایند باعث به هم خوردن تعادل زندگی مشترك نمی‌شوند؛ اتفاق‌های خوشایند هم اگر به درستی مدیریت نشوند، می‌توانند تعادل و آرامش زندگی ر ا به هم بزنند. در واقع زمانی كه زن و شوهر نتوانند پس از وقوع یك اتفاق خوشایند، روابطشان را مدیریت كنند، زندگی از حالت تعادل خارج می‌شود. این نشان می‌دهد آنها نتوانسته‌اند بار جدیدی را كه به عهده‌شان گذاشته شده است، به سلامت به منزل برسانند. در این شماره درباره یكی از همین موارد صحبت می‌كنیم.

«قبلا برای آمدنم لحظه‌شماری می‌کرد. تا زنگ در را می‌زدم، نمی‌گذاشت هیچ‌کس جز خودش، در را برایم باز کند. من هم برای این لحظه،، دقیقه شماری می‌کردم. اگر کمی دیر می‌کردم، حتما تلفن می‌کرد. اما حالا اصلا انگار فراموش کرده همسری هم دارد؛ وقتی به خانه بر می‌گردم، از دور صدای سلامش را می‌شنوم و چند دقیقه بعد – تازه اگر کاری نداشته باشد – از اتاق بیرون می‌آید و او را می‌بینم».

مرد با دلخوری ادامه داد:«ما رابطه خیلی گرم و صمیمی‌ای داشتیم. اما احساس می‌کنم روابطمان تحت‌الشعاع اتفاق تازه زندگی‌مانن قرار گرفته است. همسرم من را فراموش كرده است؛ چون حس می‌كنم اتفاق جدید زندگی ما، همه چیز را به هم زده است. من هم پدرم و دخترم را دوست دارم اما از همسرم غافل نشده‌ام».


مقاله مرتبط: قوانین دعوای زن و شوهر


او هم سرد است

«همسر 30ساله من، نسبت به فرزند یک‌ساله‌مان حساس شده است. به نظر شما او به من بیشتر نیاز دارد یا دختر یک ساله‌مان؟ همسرمم فکر می‌کند به او بی‌توجه هستم چون رفتار خودش را نمی‌بیند. قبلا وقتی به خانه می‌آمد، اگر دستم بند بود و به استقبالش نمی‌رفتم، همه جا دنبالم می‌گشت و تا من را نمی‌دید، خیالش راحت نمی‌شد. هرازگاهی گل یا هدیه کوچک دیگری برایم می‌خرید. اما حالا همه هدیه‌ها مال دخترمان است. اصلا وقتی به خانه می‌آید، به جای اینکه مثل قبل – یعنی قبل از به دنیا آمدن دخترمان – حواسش به من باشد، اول سراغ دخترمان می‌رود».

زن با ناراحتی ادامه داد: «من کار خاصی نمی‌کنم. دخترم به من نیاز دارد. وقتی به او غذا می‌دهم، نمی‌توانم به استقبال همسرم همم بروم. باید بهترین غذا یا نوشیدنی و… را برای دختر‌مان آماده کنم. اما انگار همسرم متوجه نیازهای دخترمان نیست. او هم سرد شده است اما فقط رفتار من را زیر ذره‌بین برده است».

حساس نیستم

«این‌طور نیست. من به دخترمان حسادت نمی‌کنم؛ یعنی اصلا جای حسادت نیست.» مرد ادامه داد: «من هم به اندازه همسرم، دخترمانن را دوست دارم. او فرزند هر دوی ماست و هر دو دوستش داریم. اما احساس می‌کنم همسرم مثل قبل، به من توجه نمی‌کند».

او درباره شرایط احساسی میان خود و همسرش توضیح داد: «اوایل وقتی احساس کردم روابطمان سرد شده است، نگران شدم.. احساس كردم شاید به دنیا آمدن فرزندمان دلیل این سردی است؛ اما آن را با كسی – حتی همسرم – در میان نگذاشتم؛ چون حس كردم شاید فكر كنند من به دخترم حسادت می‌كنم. ولی حالا می‌بینم سردی روابط ما واقعی است و ناشی از حس حسادت یا هر حس دیگر من نسبت به دختر یک ساله‌مان نیست. رابطه من و همسرم مثل گذشته نیست».

همسر این آقا اما عقیده داشت؛ «همسرم عصبی و بهانه‌گیر شده است و دلیل عصبانیت و بهانه‌گیری‌هایش او هم چیزی جز حس رقابت و حسادت او نسبت به دخترمان نیست. همسرم خودش را با فرزندمان مقایسه می‌کند و برای همین به نظرش می‌آید من به دخترمان بیش از او توجه می‌کنم و نیست به او بی‌توجه هستم؛ در حالی‌که این‌طور نیست، دخترمان فقط بیشتر به من نیاز دارد».

بحران زناشویی

یک تجربه، یک احساس

با توضیحات بیشتر هر دو نفر، متوجه شدم هر دوی آنها، مدتی بعد از تولد فرزندشان دچار احساس سردی روابط شده‌اند. نکته مهم‌تر اینکه هر دو – بدون اینکه احساسشان را با دیگری در میان بگذارند- به زندگی در همین شرایط ادامه داده‌اند. شاید ترس از متهم شدن به حسادت یا رقابت با دختر یک ساله‌شان، آنها را وادار به سکوت و ادامه زندگی با این احساس ناخوشایند کرده است.

یکی از مهم‌ترین دلایل احساس سردی روابط بعد از تولد فرزند، ناتوانی در «تفاوت قائل شدن» بین محبت کردن و رسیدگی به نیازهایی کودک و محبت کردن به همسر و رفع نیازهای اوست؛ به این معنا که اگر بعد از تولد فرزند نتوانیم «تعادلی» بین برآوردن نیازهای فرزند و همسر‌مان برقرار کنیم، دچار احساس «سردی روابط» می‌شویم. هرچند توجه به فرزند نیازی توجیه‌پذیر است؛ اما نباید در مقابل رفع نیازهای همسر‌مان قرار بگیرد.

درواقع با وجودی که تولد فرزند، تجربه جدید و خوشایندی برای زن و شوهر (مادر و پدر) است؛ اما اگر از همان ابتدا نتوانیم بین رفعع نیازهای نفر سوم – یعنی فرزند و همسرمان – تعادل برقرار کنیم، پس از گذشت مدتی از تولد فرزندمان، احساس «خلأ»، جایگزین روابط گرم و صمیمی پیشین خواهد شد؛ به این معنی که «تداوم حس توجه به فرزند»، به تدریج باعث کمرنگ شدن روابط بین زن و مرد می‌شود و حس خلأ ناشی از آن، جایگزین رابطه خوب گذشته می‌شود و از این نقطه به بعد، زن و شوهر نسبت به هم احساس سردی می‌کنند.

او هم آسیب می‌بیند

همان‌طور كه اشاره كردیم توجه به فرزند؛ آن هم در سنی خاص، نیازی توجیه‌پذیر است. اما در رأس قرار گرفتن فرزند و توجه به نیازهای او بدون توجه به نیازهای همسر، نه‌تنها باعث سردی روابط میان زن و شوهر می‌شود بلکه این سردی، فرزندشان را هم دچار مشکلات جسمی و روانی می‌کند.

از طرفی، کودک باید بخشی از آموزه‌های تربیتی‌اش را به‌طور غیرمستقیم و از روابط بین پدر و مادر بیاموزد. اما زمانی که جریانن عاطفی مناسبی بین پدر و مادر و در نتیجه در فضای خانه جریان نداشته باشد و فرزند شاهد مراودات گرم و صمیمی بین والدین‌ خود نباشد، بخشی از آموزه‌های تربیتی را یاد نمی‌گیرد. علاوه بر اینکه انگیزه او برای تشکیل خانواده در سال‌های آتی کاهش می‌یابد و حس مثبتی به زندگی مشترک نخواهد داشت.

شناخت اولویت‌ها؛ راه چاره

یکی از مهم‌ترین دلایل ایجاد احساس سردی روابط بین زن و شوهر، مانند همین موردی که درباره آن صحبت کردیم، ناتوانی در شناخت و رده‌بندی درست اولویت‌ها در زندگی مشترک است.

در هر خانواده، زن و شوهر ارکان اصلی هستند. اما هر یک از این 2رکن هم باید به دور از خودخواهی، ابتدا به نیازهای فردی‌ خود به لحاظ جسمی و عاطفی توجه کند تا بتواند با حفظ سلامت جسمی و روانی‌‌اش حضور فعالی – چه به لحاظ فردی، چه اجتماعی و چه در خانواده خود داشته باشد. در غیر این صورت، نه تنها نمی‌تواند همراه همقدم خانواده و افرادی که دوستشان دارد، باشد بلکه دیگران باید از آنها مراقبت و نگهداری کنند. بنابراین نخستین اولویت در زندگی مشترک، توجه به نیازهای فردی به دور از خودخواهی است.

اولویت بعدی، همسر است. فضای آرام و صمیمی خانه، نه تنها باعث گرمی روابط بین زن و شوهر می‌شود بلکه بچه‌ها نیز در فضایی امنن و آرام رشد خواهند کرد؛ به این ترتیب هم از والدینشان آموزش می‌بینند و هم امنیت عاطفی را تجربه می‌كنند. اولویت سوم، فرزندان و رسیدگی به نیازهای آنها از هر نظر است.

به این ترتیب، زمانی که زن و شوهر بدون آگاهی و فراگرفتن مهارت عهده‌دار شدن مسؤولیت پدر و مادر بودن و مهم‌تر از آن، مدیریتت روابطشان بعد از تولد فرزند، پدر و مادر می‌شوند، نمی‌توانند تعادل منطقی‌ای بین برآوردن نیازهای خود، همسر و فرزندشان برقرار کنند و به همین دلیل دچار سردی روابط می‌شوند. حتی در شرایطی ممکن است بنیان خانواده به ظاهر از هم فرونپاشد اما زن یا شوهر یا هر دو به طرف جذابیت‌های بیرون از منزل گرایش پیدا کنند. در این میان بیشترین لطمه به فرزندان وارد می‌شود.