مشاور و روان شناس بودن کار سختی استReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Nov 7Rating: 5.0مشاور و روان شناس بودن کار سختی استمشاور بودن خیلی سخت است چون چه در مطبت باشی چه نه، چه در خانه‌ ات چه در خیابان یا بانک یا هر جای دیگر، همیشه باید بهترین و کم‌ خطا‌ترین باشی. خطاهای همه زود کمرنگ و خطاهای تو خیلی زود پررنگ می‌ شوند. همیشه عنوان "روانشناس" را یدک می‌ کشی. هرجا باشی، فقط خودت آنجا نیستی، همه همکارانت آنجا هستند و هر خطای تو خطای همه آنان است.

مشاور و روان شناس بودن کار سختی است.

این را به این دلیل نمی‌ گویم که مدت ها باید بنشینی و در سر خودت و تست‌ هایت بزنی تا یک رتبه خوب بیاوری و کارشناسی که تمام شد، سریع بروی سراغ ارشد و پایان نامه و بعد تست های به زبان مادری و به زبان اصلی را بخوانی و از برکنی تا تازه، بشوی کسی که رتبه آورده و می تواند برود برای مصاحبه!!!!

در آن لحظه، می فهمی که فروید و یونگ و راجرز و دوستان، همه و همه چه سختی ها کشیده اند در راه قبولاندن نظریه ها و ایده هایشان، چون تو همان نظریه ها را به سختی می توانی به اهل علمش!!! بقبولانی…! …

مشاور‌بودن فقط به‌ خاطر این سخت نیست که 6 سال باید در سرما و گرما بروی و بیایی و امتحان بدهی، امتحان‌ های آخر ترم، امتحان ارشد، کارورزی و پایان نامه و تازه بعد از کلی زحمت، یک کنکور بدتر از کنکور اولی، به اسم “دکتری” که هر سال یک مدل برگزار و با صدها مدل نتایج عجیب‌ غریب تمام می‌ شود.

فقط نظریه ها و نظریه ها و الگوهای تشخیصی و نه درمانی … که درمانی در کار نیست و فقط “همراهی” با بیماری که از تو دارویی می خواهد… علاجی که با “دکتر جان من چه بخورم تا وسواسم از بین برود و چه به همسرم بدهم که مرا بیشتر دوست بدارد و….!!!!!!” دریغ از فهم اینکه هیچ با خوردن نتوان علاج کرد درد تو را که با خوردن به وجود نیامده و رفتارت است که باید اصلاح شود…. و حال سخت تر از آن که “این رفتار چیست و من چه بخورم تا رفتارم بهبود یابد؟!!!!!”

“روانشناس ” برای همیشه روانشناس است

مشاور بودن فقط سخت نیست چون هرکس از لحظه‌ ای که سفره دلش را برایت باز می کند، تو را مسئول هر آنچه از آن به بعد به سرش می‌ آید می‌ داند!

مشاور‌ بودن فقط سخت نیست چون گاهی می‌ مانی کیفیت را برای مریضت انتخاب کنی یا کمیت را …. به رفرنست اعتماد کنی یا قلبت…

مشاور بودن فقط به این دلیل سخت نیست که وقتی پشت‌ میز مطبت نشسته‌ ای، باید نگرانی‌ های خودت را دور بریزی و نگران دیگرانی باشی که شاید اولین‌ بارت است در زندگی‌ ات، آن ها را ملاقات می‌ کنی…

مشاور ‌بودن فقط به خاطر این سخت نیست که همیشه مسئول شنیدن بدترین خبرها و اتفاقات ممکن که در زندگی انسان ها پیش می آید هستی….

فقط به این دلیل سخت نیست که می‌ بینی با این همه خواندن چقدر حقیری و نمی‌ توانی با چند باور ساده و گاهی احمقانه بجنگی …..

مشاوران آموزگاران روزگارند

مشاور بودن خیلی سخت است چون چه در مطبت باشی چه نه، چه در خانه‌ ات چه در خیابان یا بانک یا هر جای دیگر، همیشه باید بهترین و کم‌ خطا‌ترین باشی.

خطاهای همه زود کمرنگ و خطاهای تو خیلی زود پررنگ می‌ شوند. همیشه عنوان “روانشناس” را یدک می‌ کشی. هرجا باشی، فقط خودت آنجا نیستی، همه همکارانت آنجا هستند و هر خطای تو خطای همه آنان است.

همه چشم‌ ها به سمت توست تا از تو بیاموزند یا خطاهایت را شکار و نقد کنند… تو باید بهترین باشی تا مراجعینت حرف‌ های تو را بهتر از همه به‌ خاطر بسپارند. کوچک ترین خطایی از جانب تو با تیر “مگر تو روانشناس نیستی!!!!!” شکار می شود ….

هرگز نباید تحت تاثیر هیچ حس عاشقانه ای قرار بگیری….بیش از حد عاقل بودن هم برازنده تو نیست..!!!! تحت تاثیر هیچ رفتار ناشایستی، حتی حق عصبانی شدن هم نداری ..چون تو “یک روانشناسی”!!!!

بی تابی در سوگ از دست دادن عزیزی از جانب تو بسیار عجیب است…. چون تو همان “سنگ صبوری” که همه از عالم غم هایشان به دنیای پر مهر و زیبای کلام و عشق تو پناه می آورند…..

مشاوران “آموزگاران روزگارند” که خود با سختی روزگار دست و پنجه نرم می کنند و باز “لبخند بر لب دارند و امید ناامیدانند”