هوش هیجانی (EQ)Reviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jul 21Rating: 5.0

اگر می‌خواهید رفتارهای دیگران و موقعیت‌ها کمتر آزارتان دهد، هوش هیجانی خود را بهبود ببخشید!

یک نظریه قدیمی می گوید: «مرزی بین نبوغ و جنون وجود ندارد!» یعنی، افراد نابغه خیلی در خطر ابتلا به سایکوز و اختلالات حاد روانی مثل جنون هستند.

ضریب هوشی یا IQ بالا، هوشیاری فرد را نسبت به خودش، حالاتش و اطرافش بالا می برد. در این صورت، حساسیت فرد بالا می رود و در نتیجه، باعث میشود فرد در زندگی استرس بیشتری تجربه کند؛ یعنی، آستانه تحریکش پایین بیاید.

افراد باهوش به دلیل اینکه دید دقیقتری دارند و چیزهایی می بینند که افراد معمولی نمی‌بینند یا به آنها توجه نمی‌کنند، دارای دنیای پیچیده تری‌ اند، و این پیچیدگی باعث می‌شود تجربه استرس بالاتری داشته باشند.

در بین افرادی که IQ یا هوش نظری بالایی دارند، تعدادی از آنها EQ یا هوش هیجانی پایینی دارند. باید بین IQ و EQ فرق قائل شویم. با کمال تأسف ما این مشکل را در بسیاری از افراد نمونه می بینیم. افرادی که هوش بسیار بالایی دارند اما هوش هیجانی پایینی دارند و قادر نیستند روابط خانوادگی و زناشوئی خوبی داشته باشند.

افرادی که دارای هوش نظری بالا و هوش اجتماعی یا هیجانی پایینی هستند، بیشتر در معرض افسردگی قرار دارند. هوش نظری به تنهایی نمی تواند باعث سازگاری فرد با محیط بشود.

هوش هیجانی چیست و چگونه می‌توان آن را تقویت کرد؟

هوش هیجانی شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد سه مؤلفهٔ هیجان‌ها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند (مؤلفهٔ شناختی، مؤلفهٔ فیزیولوژیکی و مؤلفهٔ رفتاری).

هوش هیجانی به انسان کمک می‌کند تا در موقعیت‌های تهدید کننده و خطرناک، واکنش مناسب تری برای نجات خود انجام دهند. همچنین با کمک هوش هیجانی می توان به ریشه‌های غم و شادی در خود پی برد و آن را مدیریت کرد. حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به انسان کمک می‌کند تا نیازهای دیگران را درک کند و حداقل با همدلی به آنها کمک کند و با کنترل بر احساسات خود، حس مسئولیت پذیری را در خود تقویت کنند. در مجموع هوش هیجانی به خصوص به کودکان ما کمک می‌کند تا یادگیری بهتری داشته باشند و خوشحال تر و سالم تر و موفق تر از دیگران باشند.

همچنین متون علم مدیریت بر این باور هستند که رهبران و مدیران با هوشهای هیجانی بالاتر، توان بیشتری برای هدایت سازمان تحت کنترل شان دارند. یافته‌های جدید نشان می‌دهد کارکنانی که دارای وجدان کاری و احساس وظیفه شناسی بالایی هستند اما فاقد هوش هیجانی و اجتماعی هستند در مقایسه با کارکنان مشابهی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، عملکرد ضعیف تری دارند

همه افراد درجاتی از هوش هیجانی را با خود دارند؛ درست مانند ضریب هوشی. با این حال جنبه اکتسابی هوش هیجانی از ضریب هوشی بیشتر است.

می توان هوش هیجانی را در خود افزایش داد و آن را به قدرتی درونی برای کنترل عواطف و هیجانات تبدیل کرد.

معلوم است کسانی که هیجانی و براساس احساسات آنی تصمیم می گیرند از هوشی هیجانی پایینی برخوردارند و البته احتمال موفقیت کمتری در تصمیم هایشان وجود دارد.

شناخت عواطف، خود اولین گام برای افزایش هوش هیجانی است. معمولا افراد با افزایش سن، هوش هیجانی بیشتری کسب می کنند و از خود هوشمندی بیشتری نشان می دهند.

بر این اساس می توان پذیرفت هوش هیجانی نتیجه خودآگاهی است. هنگامی که عواطف و تمایلات خود را شناختیم بستری برای شناخت عواطف دیگران پدید می آید و اینجاست که می توان موقعیت های هیجانی را کنترل کرد.

هوش هیجانی می تواند محصول تفکر منطقی و اعتماد به رفتارهای عقلانی، تجربه، آینده نگری، تیزبینی و بررسی جوانب و ابعاد مسائل مختلف یا قدرت تجزیه و تحلیل موضوعات باشد.