Category filter:Allاخبار اکسیراختلالات بالینی بزرگ‌سالاختلالات بالینی کودکاناختلالات بالینی نوجواناناعتیادتست های تشخیصیتست های خود شناسیتست های شخصیتتست های عشق و رابطهتست های متفاوتتغذیه و سلامت روانخلاقیت و هوشداروهای روانپزشکیدرمان های روانشناسیدسته‌بندی نشدهدیگر تست‌ های روان‌شناسیروان‌شناسی اجتماعیروان‌شناسی پیریروانشناسی تربیتیروانشناسی جنسیروان‌شناسی خانوادهروانشناسی خوابروانشناسی سلامتروانشناسی شناختیروان‌شناسی فردیروان‌شناسی کودکروانشناسی محیطیروان‌شناسی نوجوانروانشناسی و گرایش هاروانشناسی ورزشروانکاویزبان بدنشخصیت شناسیعشق، جوانان و ازدواجفرزندپروریکارگاه های روانشناسیگالری عکسگفتاردرمانی کودکانمثبت‌اندیشیمدیریت منابع انسانیمراکز روانشناسی تهرانمشاوره خانواده و بزرگ‌سالمشاوره و روان‌شناسی کودکمشاوره و روان‌شناسی نوجوانموفقیتنقد روانشناسی فیلم سینمایینمونه موفق دکتر فلسفینمونه موفق فرناز رضایینمونه موفق نفیسه مطلقنمونه های موفق اکسیرویدئوهای اکسیر
No more posts

مقالات اکسیر

خانواده-درمانی-در-اعتیاد-نوجوانان.jpg
بهمن ۱۵, ۱۳۹۷

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

والدین می‌خواهند هر کاری که می‌توانند برای کمک به نوجوانشان که درگیر مواد مخدر است، انجام دهند. بااین‌حال بسیاری از والدین نمی‌دانند چگونه می‌توانند کمک کنند. چه کاری می‌توانید به‌عنوان والدین برای کمک به نوجوانانی که درگیر سوءمصرف مواد یا اعتیاد هستند، انجام دهید؟ نقش خانواده‌درمانی در اعتیاد نوجوانان چیست؟

نقش خانواده‌درمانی در اعتیاد نوجوانان

کمک به نوجوانان در درک تأثیر اعتياد

استفاده از مواد مخدر یا اعتیاد نوجوان روی همه افراد در سیستم خانواده تأثیر می‌گذارد. نگاهی روشن به تأثیری که مصرف مواد آن‌ها، روی تک تک اعضای خانواده می‌گذارد بسیار مهم است. این قسمت گاهی سخت‌ترین بخش خانواده‌درمانی است. اجازه دادن به یکی از اعضای خانواده که پیامدهای منفی اعتیاد نوجوانان را به اشتراک بگذارند، همه‌چیز را روشن می‌کند.

تقویت سلامت هیجان تمام اعضای خانواده

هنگامی که یک نوجوان در معرض سوءمصرف مواد قرار می‌گیرد، باید بررسی کنیم که آیا در خانواده مشکل دیگری نیز وجود دارد؟ شاید والدین درگیر اعتیاد به الکل هستند یا خواهر یا برادری مبتلابه افسردگی است. چگونه می‌توانید به مشکلات خانواده‌ها و چالش‌ها دست یابید؟ در خانواده‌درمانی، شما یک ارزیابی حرفه‌ای از پویایی خانواده‌تان کسب می‌کنید و در مورد اینکه چگونه سلامت جسمانی و هیجانی هر یک از اعضای خانواده بر دیگر اعضا تأثیر می‌گذارد، بینش کاملی به دست می‌آورید؛ و اگر مشکلی باشد، به سمت راه‌حلی هدایت می‌شوید که به نفع همه است.

اصلاح رفتار

والدین معمولاً تصور می‌کنند که همه‌چیز را به درستی انجام می‌دهند تا نوجوان خود را از تأثیرات منفی الکل یا مصرف مواد مخدر محافظت کنند. ممکن است پول به نوجوانتان بدهید به امید اینکه برای خود لباس بخرد؛باوجوداینکه می‌دانید آن را صرف مواد خواهد کرد؛ یا به دلیل ترس از فرار کردنش او را بپذیرید. خواهر و برادرها ممکن است به‌طور ناخواسته شرایط را برای مصرف مواد وی فراهم کنند مثلاً درباره اینکه او کجا است به شما دروغ بگویند که این‌یک وفاداری غلط است. خانواده‌درمانی به شما کمک می‌کند تا این رفتارها را کنار بگذارید.

ایجاد الگوهای ارتباطی مثبت

متأسفانه اعتیاد و ارتباطات ضعیف دست به دست هم می‌دهند و زمان زیادی خواهد برد تا این ارتباط درست شود. خبر خوب این است که رفتن به خانواده‌درمانی گام درستی برای یادگیری استراتژی‌های ارتباطی مثبت است. نوجوانان در طول درمان، چگونگی برقراری ارتباط را یاد می‌گیرند، از گوش دادن فعال تا چگونگی حل موفقیت‌آمیز مشکلات.

آموزش در مورد مراحل مختلف بهبودی

کسانی که تابه‌حال درگیر اعتیاد نبوده‌اند، فکر می‌کنند که بهبودی بلافاصله پس از قطع مواد اتفاق می‌افتد؛ اما بهبودی طی مراحل مختلفی اتفاق می‌افتد که روی هوشیاری نوجوان شما تأثیر می‌گذارد. در درمان، شما یاد خواهید گرفت که سیستم‌های مختلف حمایتی برای هر مرحله از بهبود وجود دارد. یادگیری در مورد مراحل مختلف به شما کمک خواهد کرد بدانید چه زمانی نوجوانتان نیاز به حضور در جلسه مشاوره و چه زمانی نیاز به گفتگو با گروه پشتیبانی خود دارد.

کمک به پیدا کردن راه‌های سرگرم‌کننده برای پیوند خانواده

خانواده‌درمانی جایی است که شما می‌توانید راه‌های جدیدی را برای صرف وقت با هم برنامه‌ریزی کنید. درحالی‌که فرزند شما در حال درمان است، آن‌ها روش‌های جدیدی برای استراحت و زمان مناسب بدون دارو یا الکل را یاد می‌گیرند. پیوند به عنوان یک خانواده باعث می‌شود که سپری کردن زمان‌های سخت، آسان‌تر شود. به‌احتمال‌زیاد، نوجوانتان علائق زیادی دارد که دوست دارد با شما به اشتراک بگذارند و همچنین برادران و خواهرهایش احتمالاً پر از ایده‌هایی برای سرگرمی‌های خانوادگی هستند.

خانواده درمانی یکی از روش های درمانی اعتیاد در نوجوانان است.
نقش-خانواده-در-درمان-اعتیاد-نوجوانان

خانواده‌درمانی پشتیبان بهبودی عالی

هدف خانواده‌درمانی، تقویت پیوند بین نوجوانان و خانواده آن‌ها است. شرکت در جلسات درمان باهم، به‌عنوان یک خانواده، به نوجوانان شما نشان می‌دهد که حمایت کامل شما را در طول بهبودی خواهد داشت. اگر فرزندتان درگیر مصرف مواد است بهتر است هر چه سریع‌تر به یک خانواده درمانگر حرفه‌ای مراجعه کنید.


مقاله مرتبط: ارتباط با نوجوان مبتلا به اعتياد


منبع: Addiction Blog


16313.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

صوت درمانی شامل مراقبت از طریق صدا قبل از ايجاد اختلال صوت و درمان اختلالات صوتی ايجاد شده می باشد، مراقبت از طریق صوت، علمی سازمان يافته و كاملا تخصصی می باشد.

تاریخچه

راهبان بودایی و مرتاضان هندی از قدیم الایام رسم سرودخوانی، را برای ایجاد یک حالت جسمی و روحی اصلاح شده داشته‌اند، و استفاده از ضربات طبل برای تحریک سربازان قبل از یک جنگ در تعدادی از فرهنگ ها متداول است، علاقه طب به صوت اولین بار در سال ۱۸۹۶ برانگیخته شد، هنگامیکه  پزشکان ایالات متحده کشف کردند که انواع مختلف موسیقی توانسته جریان خون را تحریک و شفاهیت ذهنی را افزایش دهد.

تاریخچه صوت درمانی

دستگاه های استفاده کننده از امواج صوتی به عنوان شکلی از درمان در سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ توسعه یافتند. یک شکسته‌بند انگلیسی به نام دکتر پیتر مانرز درمانی را توسعه داد، که متداولترین روش مورد استفاده در ایالات متحده است. متخصصین گوش فرانسوی به نام های دکتر گای‌ برارد و آلفرد توماتیس روش پرورش تصحیح شنوایی (AIT) و شیوه توماتیس را پیشنهاد کردند که، به ترتیب، هر کدام علایق را در بریتانیا و ایالات متحده و اروپا جذب کرده‌اند. تکنیک دیگر، شیوه شناسی سمعی عملی (PAM)، در اوایل سال ۱۹۹۰ در فنلاند پیشرفت کرد، و هم اکنون در اروپا جایی به دست آورده است. سرودخوانی در بسیاری از فرهنگ ها متداول است، و تکنیک هایی نظیر سرود خوانی “پرصدای” مغولی، که ابزار AIT به یک ضبط CD خور ضبط می‌شود و بیمار به موسیقی که بصورت الکترونیکی فیلتر شده گوش می‌کند که «زیر» یا «بم­ تر» می­ شود تا تشخیص فرکانس ­های صوتی مشکل شود. کودکان مبتلا به اختلال در درک نوشته­ ها یا درون گرایی ممکن است از  AIT بهره ببرند.

مشاوره با درمانگر

صوت به صورت موج های فشاری، منتشر می‌شود، هر نوسان در فرکانس خودش، یا یک دانگ، از طریق عصب شنوایی به مغز منتقل می‌شود. در این نظریه، پیام های شنوایی ممکن است بر سیستم اعصاب خودکار نیز اثر گذارند، که اعضای داخلی و اعمال بدنی را تنظیم می‌کند. برخی از درمانگر‌ها معتقدند که اعضا داخلی و سلول ها، شبیه امواج صدا، در فرکانس های خاصی مرتعش می‌شوند. این فرکانس‌ها در بدن سالم مقداری ثابت دارند، اما هر اختلالی نشانه‌ای از بیماری است. هدف صوت درمانی برگردانیدن توازن داخلی مختل شده به هماهنگی طبیعی ‌آن با استفاده از امواج صوتی می‌باشد. درمانگر‌ها تعدادی از روش ها را به کار می‌گیرند:

قرینه‌ها: یک دستگاه امواج صوتی را  از میان پوست به ناحیه خاصی از بدن شما منتقل می‌کند. می‌گویند این شیوه باعث می‌شود سلول های بدن در حد مطلوبی به ارتعاش درآیند، طنین سلامتی. تکنسین‌های سرود خوان به بیماران شان ایجاد صوت های حرفی کشیده شده را می‌آموزند که گفته می‌شود در داخل بدن به ارتعاش آمده و حالتی از خوشی جسمی و عاطفی را ایجاد می‌کند.

در درمان cymatics یک دستگاه در بالای قسمتی از بدن، که باید درمان شود قرار می‌گیرد. در اینجا، ناحیه کبد است ـ و با فرکانسی مطابق با آن چه که سلول ها در یک بدن سالم دارند راه‌اندازی می‌شود.

شیوه AIT و تمایتس: هدف این دو دستگاه باز آموزی بیمارانی است که ممکن است، هماهنگ شدن با فرکانس های صوتی معینی را سخت بیابند مانند درونگرایی و اختلال در درک نوشته ها، شنیدن و گوش کردن به طور صحیح. شما به موزیکی که بر فرکانس های ویژه‌ای تأکید دارد، با فشار به مغز برای شنیدن و قدم به قدم با آنها کار کردن، گوش می‌کنید.

صوت درمانی

PAM: امواج صوتی کامپیوتری تولید شده، از طریق بلندگویی که در صندلی مخصوصی که شما رویش می‌نشینید پخش می‌شوند، که ادعا بر این است فشارخون را پایین‌تر آورده فشار عضلانی را کاهش می‌دهد.

سرودخوانی، شما استفاده کردن از آهنگ هایی را در صدایتان برای خلق صوت خالص یاد می‌گیرید، می‌گویند که حالتی تفکری را تولید می‌کند.

درمان معمولاً جلسات هفتگی ۱ ساعتی را شامل می‌شود که به مدت چندین ماه ادامه می‌یابد. سرود خوانی ممکن است در آخر هفته یا در کارگاه­ های شبانه آموخته شود.

پیش آگهی صوت درمانی

۱- بیمار باید مشکل صدای خود را بپذیرد.
۲- بیمار باید مشتاق به اجرای برنامه درمانی باشد.
۳- باید بیمار برای تغییر رفتارهای آسیب‌رسان و تغییر یا حذف استفاده از صدا حداقل به طور موقتی مشتاق باشد.
۴- مشکلات روانشناختی؛ اگر وجود داشته باشد ممکن است در روند اصلاح رفتار صوتی مداخله کند.
۵- اختلال صوتی بیمار باید اصلاح پذیر در برابر تغییر رویکرد صوتی باشد.
۶- تناسب انتظارات بیمار باید در نظر گرفته شود. (صوت درمانی برای تغییر صدا به صدای مدل یا خواننده‌ای مشهور نیست)
۷- بسیار لازم است که توجه کامل به شرایط حلق بیمار و وضعیت کلی سلامتش شود.
۸- بعضی بیماران مصرند به دستیابی کامل به صدای قبلی. ماهیت و برایند تغییرات حلق شاید چنین انتظاراتی را غیر واقعی کند.
۹- در نهایت پیش‌آگهی وابسته به آسیب شناس گفتار و زبان است. فهم بالینی از مشکل و کفایت لازم در ارتباط با آن.

چرا صوت برای صدای گرفته پیشنهاد می‌شود؟

درمان گرفتگی صدا

صوت درمانی در افراد با صدای گرفته از کودک تا بزرگسال کاملا موثر می‌باشد. همچنین اولین رویکرد درمانی در اختلالات ضایعه تارآواها مثل ندول، پولیپ و کیست می‌باشد. بدیهی است که این نوع اختلالات صوتی معمولا در افرادی که از نظر شغلی نیازمند درگیری صوتی یش از حدی دارند مانند رانندگان، معلمان، وکلا و صداپیشگان حرفه‌ای(خوانندگان، مجریان، مداحان و…) بیشتر رخ می‌دهند. در مجموع هر فردی که از صدای خود بد استفاده کند در معرض این آسیب‌ها خواهد بود. صوت درمانی گاهی به صورت درمان همراه استفاده می‌شود؛ مانند درمان افراد اسپاسمودیک دیسفونیا یا ترمور که همراه تزریقات بوتولینوم می‌باشد و گاهی به تنهایی مانند درمان فلج یکطرفه تارهای صوتی. همچنین صوت درمانی به عنوان مکمل و از اجزای مهم بهتر شدن عملکرد تارهای صوتی در عمل‌های جراحی مربوط به گرفتگی صدا می‌باشد.

چه اتفاقی در صوت درمانی می‌افتد؟

صوت درمانی برنامه درمانی است که برای کاهش گرفتگی صدا از طریق تغییر در رفتارهای و تغییرات سبک زندگی طراحی شده است. صوت درمانی شامل تنوع زیادی از تکالیف طراحی شده برای حذف سبک‌های زندگی و رفتارهای صوتی خطرناک، شکل دادن رفتار صوتی سالم و دستیابی به سلامت تارآواهای آسیب دیده بعد از جراحی یا جراحت می‌باشد. صوت درمانی عموماً شامل یک تا سه جلسه درمانی به مدت ۴ تا ۸ هفته می‌باشد. مدت صوت درمانی براساس موارد زیر تعیین می‌شود.
منشأ گرفتگی صدا، شدت گرفتگی صدا و مشکل صوتی، همراهی دیگر درمان‌های پزشکی و از همه مهم تر تعهد بیمار به تمرینات و رفتارهای صوتی جدید در خارج از جلسات.

چه افرادی صلاحیت صوت درمانی را دارند؟

صوت درمانی و مغز

آسیب شناسان گفتار و زبان (گفتار درمانگران) افرادی هستند که در حیطه مراقبت‌های بهداشتی و فراهم آوردن رفتارهای درمانی مناسب و موثر برای گرفتگی صدا کاملا مهارت دارند و می‌توانند به ارائه این خدمت بپردازند.

آیا گفتاردرمانی همان صوت درمانی است؟

گفتاردرمانی یک عبارت کلی است که دربرگیرنده تنوعی از خدمات درمانی از جمله صوت درمانی می‌باشد و هر دو این خدمات از طریق آسیب شناس گفتار و زبان ارائه می‌شود.

رویکردهای صوت درمانی چیست؟

مستقیم: این رویکردها متمرکزند بر دستورزی مکانیسم‌های تولید صوت (مانند آواسازی، تنفس و فعالیت اسکلتی-ماهیچه‌ای) به منظور اصلاح رفتارهای صوتی و ایجاد صوتی سالم.
غیر مستقیم: این رویکردها محیط‌های فیزیکی، روانی، رفتاری و شناختی که در آن صداسازی رخ می‌دهد را اصلاح می‌کنند و دو جز دارند:
آموزش بیمار: آموزش فیزیولوژی نرمال تولید صدا و تأثیر اختلالات صوتی بر عملکرد آن؛ تهیه کردن اطلاعاتی درباره تأثیر بد استفاده کردن از صدا و استراتژی‌هایی برای حفظ سلامت صدا (بهداشت صدا).
مشاوره: تعیین کردن و اجرا کردن راهبردهایی مانند مدیریت استرس برای اصلاح فاکتورهای روانی اجتماعی که تأثیرات منفی بر سلامت صدا دارند.
طرح درمانی معمولا شامل استفاده از حداقل یک رویکرد مستقیم و یک یا چند رویکرد غیر مستقیم براساس شرایط بیمار و اهداف درمانی است.
انتخاب درمان بستگی به نوع و شدت اختلال و نیازهای ارتباطی افراد دارد. درمانگران نسبت به متغیرهای فردی، فرهنگی و زبان شناختی برای انتخاب رویکرد درمانی مناسب حساسند.

شواهد و تحقیقات

 مطالعات راهنمای AIT و شیوه توماتیس پیشنهاد کرده‌اند که آنان ممکن است در درمان مشکلات رفتاری کمک کننده باشند. به هرحال، هیچ مطالعه بالینی قانع‌کننده‌ای برای تایید ادعاهای ارتعاش سلول های بدن یا اثرات درمانی صوت، روی اعضا و بافت های بدن، وجودندارد.

نظرات پزشکی

بافت های مختلف بدن امواج صوتی را به صورت متفاوتی جذب و منعکس می‌کنند. طب رسمی از این شیوه در اسکن‌های اولتراسوند قبل از تولد استفاده می‌کند. اکثر پزشکان در مورد ایده “هم کوک شدن” با ارتعاشات سلولی در درمان بیماران دچار تردید هستند.

احتیاط ها

    اگر باطری قلبی (pacemaker پیس میکر) دارید از درمان cymatics اجتناب کنید.


1491.jpg
خرداد ۲۹, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۹ دقیقه

هرکسی فارغ از اینکه چقدر باثبات و یا هیجانی، رشد یافته باشد می‌تواند از کمک حرفه‌ای مناسب بهره‌مند گردد. چه بسا افرادی هستند که به واسطۀ مشکلات عاطفی از پیشروی ثمربخش زندگی رضایت بخش آن‌ها، ممانعت به عمل آمده‌است. افرادی که آشفتگی‌های عاطفی دارند اغلب تظاهرات و نشانه‌های خود را سوء تعبیر کرده و یا حتی آن‌ها را نادیده می‌گیرند. این باعث می‌شود در برداشتن قدم‌های شایسته برای رفع آن‌ها ناکام بمانند. برای برخی افراد تا حدی دشوار است که بپذیرند نمی‌توانند با واکنش‌های عاطفی خود به طور مناسب سازگار شوند. باید توجه کرد که ناتوانی در فائق آمدن بر مشکلات عاطفی به معنای ضعف شخصیتی و یا کمبود هوش نیست. جالب است بدانید استفادۀ مستقیم از قدرت اراده و یا تلاش آگاهانه برای این منظور بی فایده خواهد بود. به طور مثال گفتن این جمله که من از امروز تصمیم می‌گیرم عصبانی نشوم و یا غمگین نگردم، اثری نخواهد کرد. این امر حتی برای کسانی که به مقدار قابل توجهی در زمینۀ روانشناسی و رواندرمانی اطلاعات دارند نیز حقیقت دارد.

در اینجا به برخی مشکلات که نیاز به کمک حرفه‌ای را ضروری می‌سازد اشاره می‌کنم: مشکلاتی در روابط بین فردی همچون ازدواج و فرزندپروری؛ تنهایی و دوری از دیگران؛ احساس شکست و ناکامی مداوم؛ عدم رضایت کلی از خود و یا از زندگی؛ ناتوانی در انجام کارهایی که احساس می‌کنید بهتر از این می‌توانید انجام دهید همچون تمرکز داشتن، مطالعه، یادگیری و کار کردن؛ احساس اجبار برای انجام کارهایی که نمی‌خواهید انجام دهید؛ احساس‌های مکرر خوشحال نبودن؛ انتظار اینکه همواره اتفاق بدی خواهد افتاد؛ اضطراب و نگرانی مستمر از هر نوعی؛ کابوس‌های شبانه؛ خلق افسرده و ناراحت؛ احساس‌های مداوم مورد آزار قرارگرفتن، سرزنش شدن و یا مورد سوء استفاده قرارگرفتن از جانب دیگران؛ احساس‌های فراگیر تنفر یا بیزاری از خود یا دیگران؛ احساس حقیر بودن، دوست داشتنی نبودن و طرد شدن توسط دیگران؛ احساس دوست نداشتن خود؛ احساس‌های شدید یا مضمن تنش، زودرنجی، تحریک‌پذیری و یا بی قراری مداوم؛ احساس از دست دادن تماس با واقعیت.

از آن جهت که ذهن انسان عمیقا با بدنش در ارتباط است، ممکن است کسی مشکل جسمی داشته باشد که نتواند دلیل جسمی مشخصی برای آن یافت. این نشانه‌ها اغلب مبنایی روانشناختی دارند که برای آن نیاز به کمک رواندرمانی ضروری می‌گردد. برخی مثال‌ها می‌تواند چنین باشد: بی‌خوابی؛ سردردهای مضمن؛ مشکلات و ناتوانی‌های جنسی؛ تپش قلب؛ عرق کردن مفرط؛ خستگی و مشکلات گوارشی و بسیاری نشانه‌های دیگر. البته در تمام این موارد کمک گرفتن از یک پزشک متخصص منتفی نمی‌گردد.

از طرف دیگر گاهی برخی این احساس را دارند که یک چیزی‌شان هست اما نمی‌دانند چه. احساس می‌کنند حالشان خوب نیست اما نمی‌دانند چرا و به نوعی احساس مبهمی از “حال بد داشتن” دارند. این افراد بارها به طور جدی به این احساس فکر کرده‌اند و یا با سوالات مستقیم اطرافیان روبرو شده‌اند که آنها می‌پرسند: “تو چت شده؟”، “چرا اینقدر ناراحتی؟”، “چرا همش تو خودتی؟” و بسیاری سوالات آزار دهندۀ دیگر. اما نتوانسته‌اند پاسخ روشنی برای این سوال‌ها داشته باشند. رواندرمانی تحلیلی به شما کمک خواهد کرد علت این ناراحتی‌های مبهم را پیدا کنید و در جلسات درمان برای رفع آن‌ها تلاش کنید؛ البته با همراهی و کمک درمانگرتان.

رواندرمانی تحلیلی چیست و چطور کمک می‌کند؟

رواندرمانی تحلیلی چیست

روان درمانی تحلیلی بر پایه این اصل بنا شده است که رفتارها، احساسات، افكار و به طور كلی تجربیات ما انسان‌ها از منبعی خارج از آگاهی ما یا آنچه به آن توجه نداریم، از بستری که در ‌آن زندگی می کنیم و همچنین از تعامل با دیگران نشأت می‌گیرد. رواندرمانی تحلیلی یکی از انواع رواندرمانی است که مبتنی بر این دیدگاه است که مشکلات روانشناختی از جمله مشکلات عاطفی و ارتباطی به دلیل تجربیات دوران کودکی است. این تجربیات با افراد نزدیک به خصوص پدر و مادرمان رخ می‌دهد و تأثیرات آن تا زمان بزرگسالی ادامه خواهد یافت. شخصیت امروز ما متأثر از شخصیت و خویشتنی است که از زمان کودکی و در ارتباط با محیط اطرافمان شکل گرفته است. ما از کودکی راه‌هایی را برای ایجاد و نگهداری ارتباط با دیگران درونی کرده‌ایم؛ همچون پدر و مادر، خواهر و برادر، دوستان و همکلاسی‌ها. این راه و روش‌ها بر نگرش و طرز برخورد ما در زمان حال تأثیر بسزایی دارد که از بیشتر آن‌ها به طور كامل آگاه نیستیم. این راه و روش‌ها ریشه در نیازهای عاطفی ما از بدو تولد دارند. کودک از همان ابتدا نیاز به مرتبط بودن و دلبستگی را ابراز می‌کند. این نیاز یعنی ما برای زنده ماندن و رشد کردن نیاز داریم به مادر خود به طور عاطفی مرتبط شده و به وی دلبسته شویم. پس از آن که کودک از حضور مهربان و کمک کنندۀ مادر خاطر جمع شد، تلاش می‌کند محیط بیرون را جستجو کرده و به کاوش بیشتر در دنیای بیرون بپردازد. همۀ ما از هنگامی که به دنیا می‌آییم نیازهای جسمی و روانی اساسی داریم که برای زنده ماندن، والدین ما باید به آن‌ها پاسخگو باشند. از مهمترین آن‌ها نیازهای عاطفی است. رفته رفته که کودک بزرگ می‌شود نیازهای عاطفی هم رشد می‌یابد. این نیازهای عاطفی برای رشد و سلامت روانی کودک حیاتی هستند. قابل توجه است که این نیازها در بزرگسالی هم وجود دارد و تنها شکل و نوع رسیدن به آن‌ها تغییر می‌کند. بر اساس دیدگاه روانشناسی خویشتن هنگامی که این نیازهای اساسی در هر مرحله از رشد فرد به طور مناسب پاسخ داده نشود و یا حتی در محرومیت قرار بگیرد، منجر به آسیب‌های روانی می‌گردد. در نتیجه در بزرگسالی نیز فرد به طور غیر عادی به دنبال پاسخی برای این نیازهای اساسی خویشتن خواهد بود. البته ممکن است فردی برخی از نیازهایش را به خوبی پاسخ گرفته و در مورد برخی دیگر فقدان، کمبود و یا محرومیت تجربه کرده باشد. کیفیت و میزان این فقدان‌ها، کمبودها و یا محرومیت‌ها تعیین خواهد کرد که میزان آسیب روانی در بزرگسالی چگونه باشد. از طرفی این فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی برای ما تجربیات دردناکی ایجاد کرده‌اند که تا حد زیادی از آگاهی ما خارج هستند و ما برای رهایی از این درد و رنج‌ها به الگوهای رفتاری متعدد و تکراری متوسل می‌شویم. مثلا از برقراری ارتباط با دیگران اجتناب می‌کنیم و یا ترجیح می‌دهیم از نظر عاطفی سرد باشیم. گاهی ممکن است رفتارهای تکراری‌ای را در طول روز انجام دهیم و یا در مورد علایقمان صرفا به خیالپردازی بپردازیم. ممکن است زود عصبانی شویم و یا اصلا احساسی نداشته باشیم. در مقابل برخی دیگر ممکن است به عکس این رفتارها پناه ببرند، مثلا بیش از حد و غیر معمول پرانرژی و شاد باشند. به هیچ وجه تحمل شرایط عصبانی کننده و یا غمگین کننده را نداشته باشند و به شدت از آن‌ها پرهیز کنند. در موارد شدیدتر آسیب‌های ناشی از فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی ممکن است فرد به مصرف الکل و یا مواد مخدر روی بیاورد تا بتواند مقداری از درد و رنج عاطفی خود را کاهش دهد. تمام این رفتارها برای این است که ما به طور غریزی تجربیات دردناک‌مان را از بخش آگاه ذهن‌مان دور می‌کنیم تا بتوانیم به زندگی خود ادامه دهیم. اگر از این الگوهای رفتاری تکراری که البته به طور ناخودآگاه عمل می‌کنند استفاده نکنیم انسجام درونی و بیرونی ما از بین خواهد رفت و ادامۀ زندگی تقریبا غیر ممکن خواهد شد. در نتیجه این الگوهای رفتاری از ما در برابر فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی گذشتۀ‌مان محافظت می‌کنند.به همین دلیل است که این الگوهای رفتاری بسیار پایدار به نظر رسیده و تغییرشان مستلزم تلاش بسیاری است. از طرفی اگرچه این الگوها را از خود بیگانه می‌دانیم، اما قادر به ترک آن‌ها نیستیم. این الگوهای رفتاری برای ما یک ناخوشنودی فراگیر، عدم رضایت از خود، زندگی و دیگران و مشکلات متعدد ارتباطی فراهم کرده است.

پس شاید بتوان این طور گفت که ما از بدو تولد نیازهای عاطفی مهمی داشته‌ایم که گاهی والدین ما در پاسخگویی مناسب به آن‌ها با شکست مواجه شده‌اند. به همین دلیل ما با فقدان‌ها، کمبودها و گاه محرومیت‌های عاطفی روبرو شده‌ایم که درد و رنج روانی زیادی برایمان ایجاد کرده است. از آنجا که رشد و سالم زیستن یکی از غرایز اصلی ماست، این درد و رنج‌ها را از حوزۀ آگاهی خود خارج کرده‌ایم تا بتوانیم به زندگی خود ادامه دهیم. در نتیجه الگوهای ارتباطی ناسالمی را درونی ساخته‌ایم که بتوانیم از خود در مقابل درد و رنج‌های ناشی از فقدان‌های عاطفی محافظت کنیم. با این وجود این الگوهای ارتباطی و رفتاری برای ما دردسرهایی هم دارند که باعث می‌شوند ما از زندگی خود ناراضی باشیم؛ مثل همان‌هایی که بالاتر عنوان کردیم.

اینجاست که رواندرمانی تحلیلی توصیه می‌شود. رواندرمانی تحلیلی از طریق همدلی به ما کمک می‌کند تا نیازهای عاطفی اساسی خود را شناخته، از فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی‌مان آگاه شویم و با کمک درمانگری که هم به طور استاندارد آموزش دیده و هم خودش درمان شده است نیازهای عاطفی خود را بازیافته و در فرایند درمان آنها را رشد دهیم. از این طریق راه برای جبران فقدان‌های عاطفی باز خواهد شد و رفته رفته ما احساس بهتری نسبت به خود، زندگی و دیگران خواهیم داشت. گویا از این طریق درد اصلی را پیدا کرده و بر روی آن مرهم می‌گذاریم.

درمانگر تحلیلی در یک بستر امن و همدلانه کمک می‌کند این فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی که اکنون بزرگسالی ما را تحت تأثیر قرار داده و به نوعی سلامت روانی ما را به خطر انداخته شناسایی کرده و همراه درمانگر آن‌ها را دوباره تجربه نموده و با کمک وی بتوانیم در پی ترمیم آن‌ها قدم برداریم. چنین مسیری مستلزم صرف وقت و تعمق قابل ملاحظه‌ای است. برخی مراجعان من از من سوال می‌کنند که “ما چقدر باید بیاییم؟” و یا “چند جلسه لازم است تا حال من خوب شود؟”. من اغلب به آن‌ها خواهم گفت مسائل و مشکلات شما یک شبه آغاز نشده‌اند و برای حل آن‌ها نیز به صرف وقت احتیاج داریم. اگرچه ممکن است از این پاسخ من قانع نشوند اما وقتی کار درمانی پیش می‌رود و کم کم آن‌ها نیازهای خود را می‌شناسند و با فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی خود روبرو می‌شوند، می‌توانند برای تأمین رشدیافته‌تر این نیازها در زمان حال قدم‌های محسوسی بردارند. البته گاهی روبرو شدن با برخی فقدان‌ها و کمبودهای عاطفی چنان دردناک است که بعضی افراد ترجیح می‌دهند هرگز به این وادی قدم نگذارند و یا در اواسط درمان از ادامۀ آن منصرف شوند. من اغلب تلاش می‌کنم علت این اجتناب را برایشان طبیعی بشمارم و به آن‌ها پیشنهاد می‌دهم که درمان را ادامه دهند. با این حال برخی نمی‌پذیرند و من به تصمیم آن‌ها کاملا احترام خواهم گذاشت.

در جلسۀ رواندرمانی تحلیلی تلاش خواهد شد فضای امن و اعتمادآمیزی فراهم گردد تا مراجع بتواند با آسودگی خاطر هرچه به ذهنش خطور می کند بیان کند. رابطه فرد با درمانگرش نقش مهمی در این نوع درمان ایفا می‌کند. درمانگر محیطی خصوصی، امن و همدلانه‌ای را فراهم می‌کند که در آن الگوهای درونی اجازۀ آشکار شدن می‌یابند. این محیط پاسخگو، شرایطی را به وجود می ‏آورد که الگو‌ها و فقدان‌های عاطفی دوباره زنده شوند. اما این بار در تعامل با درمانگری همدل و در یک محیط امن، فرد به تجربیات جدیدی از خود و دیگران می‏رسد و الگوهای تجربی جدیدی پیدا می‌كند. تجربیات و نگاهی که مناسب یک انسان بزرگسال است نه الگوهای قدیمی و تکراری که مرتبط با آسیب پذیری، بی‌پناهی و فقدان‌های عاطفی کودکی ماست. با کمک درمانگر ما کم کم متوجه این تجربیات می‌شویم و در می ‏یابیم که چه اتفاقی برای ما افتاده است. ارتباطی که بین درمانگر تحلیلی و مراجعش ایجاد می‌شود، یک ارتباط صمیمی، همدلانه و در عین حال کاملا حرفه‌ای است. این ارتباط اگرچه محدود به مراجع و درمانگر است اما مجموعه‌ای از تجربیات موجود در گذشتۀ فرد را در خود جای داده است. از این طریق بسیاری از نیازهای عاطفی ما، فقدان‌ها و کمبودهایمان به سبب این رابطۀ همدلانه، امن، اعتمادآمیز و حرفه‌ای دوباره بروز می‌یابد و مراجع و درمانگر با کمک یگدیگر و همکاری نزدیک و دقیق در جهت ترمیم آن‌ها قدم برمی‌دارند. برای بسیاری از مراجعین من این فرایند تا حدی می‌تواند سخت و دردناک باشد. اما هر دوی ما به خوبی می‌دانیم هدف نهایی ما رهایی آن‌ها از دردهای ناشی از فقدان‌ها و کمبودهایی است که در طول دوران رشدی‌شان رخ داده است. به این ترتیب، رواندرمانی تحلیلی می‌تواند بالقوه موجب ساختار سازی‌های جدیدی در شخصیت و رشد عاطفی فرد شود. البته باید به این نکته مهم نیز اشاره کرد که برقراری رابطه درمانی با درمانگر و بررسی دقیق و همدلانۀ عناصر خودآگاه و ناخودآگاه شخصیت فرد، نیازمند دقت و همکاری دو جانبه از سوی مراجع و درمانگر است و به دلیل همین کار دقیق و عمیق است که این درمان نسبت به دیگر روش‌های درمانی، طولانی‌تر می‌گردد.

اکنون باید به چند نکتۀ تکمیلی اما مهم اشاره کنم. وقتی صحبت از رابطۀ همدلانه، صمیمی و حرفه‌ای مراجع و درمانگر می‌شود باید توجه داشت که بین آن‌ها یک اتحاد کاری برای کمک به کاهش دردهای عاطفی مراجع برقرار می‌گردد. این اتحاد کاری بر چند اصل بنیادی استوار است. اول از همه درمانگر تحلیلی ای که می‌خواهد به مراجعانش کمک کند باید در کنار آموزش مستمر و استاندارد از زوایای پیدا و پنهان شخصیت خود، فقدان‌ها و محرومیت‌های عاطفی‌اش آگاه باشد و به کمک درمان شخصی در پی ترمیم آن‌ها برآمده باشد. به زبان ساده‌تر درمانگری می‌تواند به مراجعش کمک کند که قبلا خود از درمانگری با تجربه کمک گرفته باشد و فرایند رشد بیشترش را از همین طریق آغاز نموده باشد. یک درمانگر تحلیلی مراجین خود را حداقل یکبار در هفته و در زمان و مکانی ثابت ملاقات می‌کند. با آن‌ها هیچ رابطه‌ای خارج از اتاق درمان نخواهد داشت و مراودات مالی به جز پرداخت حق ویزیت بین آن‌ها وجود ندارد. یک درمانگر تحلیلی اگرچه از جزئیات خصوصی مراجعینش مطلع می‌گردد اما هیچ قضاوت و پیشداوری در موردشان نخواهد کرد. وی موظف است در مورد تمام اطلاعات و گفته‌های مراجعانش کاملا رازدار باشد و نیز در مورد زندگی خصوصی‌اش با مراجعین صحبت نکند. البته این نکات در مورد تمام انواع رواندرمانی و خدمات روانشناسی یکسان است.

بسیاری افراد به اشتباه یک نوع رواندرمانی را صرفا بر اساس قضاوت شخصی، حرف مردم و یا فشار اطرافیان انتخاب می‌کنند. بهترین راه یافتن اینکه چه نوع رواندرمانی بیشتر مناسب شماست، این است که با یک متخصص مجرب و صاحب تجربه که تا حد زیادی با انواع رواندرمانی و تکنیک‌های آن آشناست، مشورت کنید. چنین متخصصانی می‌توانند دربارۀ نوع کمکی که بیشتر برای نیازهای ویژۀ شما مناسب است، توصیه‌هایی داشته باشند. برای این می‌توانید از مصاحبۀ تشخیصی که بسیاری از مراکز مشاوره و روانشناسی ارائه می‌دهند بهره ببرید. به یاد داشته باشید هر اطلاعاتی که از خودتان ممکن است به یک درمانگر بدهید در یک بستر اعتماد محض و همدلانه صورت خواهد گرفت. بنابراین برای آنکه رواندرمانگر شما بتواند ارزیابی کامل و معتبری از شما داشته باشد و همچنین بهتر بتواند به شما کمک کند، در جلسات درمان تا حدی که ممکن است صادق باشید.


14055.jpg
اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۶

زمان مطالعه مطلب : ۳۵ دقیقه

ویلیام گلاسر در سال ۱۹۲۵ متولد شد. وی در ۱۹ سالگی مدرک لیسانس شیمی گرفت، در ۲۸ سالگی از دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شد و در ۳۶ سالگی نیز از هیئت روان‌پزشکی گواهینامه گرفت. نارضایتی گلاسر از آموزش‌های روان‌کاوی، زمینه‌ساز ابداع واقعیت ‌درمانی توسط وی شد. گلاسر در سال ۱۹۵۶ روان‌پزشک مشاور موسسه دختران بزهکار شد. اگرچه اعضای این موسسه ابتدا در مقابل پیشنهادات گلاسر برای تغییر دادن شیوه تربیت و آموزش دختران مقاومت کردند، ولی بالاخره فواید رویکرد او را قبول کردند.

واقعیت ‌درمانی، با انتشار کتاب “ایستگاه‌های ذهن”، جهت و مسیر تازه‌ای را پیدا کرد. در این کتاب، گلاسر شروع به آزمایش عمیق شخصیت آدمی کرده و آن را نیز تحت عنوان “رفتار: کنترل روان‌شناسی ادراک” ارائه داد. این نظریه بر این باور است که، عمل مغز آن است که ادراک‌هایی را در رابطه با آنچه از محیط خواسته می‌شود، حاصل کند. به بیان دیگر، آدمی آنچه را که ادراک می‌کند و نه آنچه را که در واقع وجود دارد و انجام می‌دهد، کنترل می‌کند رویکرد دکتر گلاسر به صورت سنتی نبود او مفاهیمی همچون بیماری روانی اعتقادی ندارد مگر اینکه ضایعه مغزی توسط آسیب شناس یافت شده باشد. او در همان اوایل به این نتیجه رسید که ما موجوداتی اجتماعی هستیم و به یکدیگر احتیاج داریم و دلیل تقریبا تمام علائم روانشناختی، ناتوانی خودمان در برگزاری ارتباط با افراد مهم در زندگی مان می باشد.

در سال ۱۹۸۰، وی شروع به شکل دهی ایده ای کرد که منجر به نظریه انتخاب شد: (چرا خیلی از مردم در روابط خود خوشحال نیستند؟) به عکس سایر موجودات زنده، فقط انسان به صورت ژنتیکی به وسیله ی نیاز به قدرت بر انگیخته می شوند. ما تلاش می کنیم که این نیاز را به وسیله ی آنچه وی روانشناسی کنترل بیرونی (در واقع تلاش می کنیم مردم را مجبور کنیم بر اساس میل ما رفتار کنند.) تلقی می کند، ارضا کنیم.

واقعیت درمانی به وسیله ی ویلیام گلاسر ابداع شد کسی که طلسم رواندرمانی را به دلیل باور اینکه به مردم آموزش نمی داد که مسئول رفتار خویش باشند بلکه به گذشته بنگرند تا دیگران را برای شکست خود سرزنش کنند را باطل نمود. واقعیت درمانی از کارهای گلاسر با جمعیت دشواری همچون نوجوانان بذهکار پرورش یافت. وی ایده های پنهان در پشت واقعیت درمانی را از طریق استفاده یک مدل علمی، نظریه کنترل خالص کرد.

ویلیام گلاسر

نظریه واقعیت درمانی گلاسر در جهت هایی بر مبنای کمبودهایی که در روانکاوی دیده بود، ایجاد شد. او احساس کرده که مراجع باید درگیر و دوستانه باشد، یک خودافشایی به جا از طرف درمانگر، به جای فاصله ای که در روانکاوی وی درک کرده بود. به وسیله تعهدی که مراجع نسبت به درمان خود و کشف رفتارهایشان دارند، گلاسر احساس کرد می تواند تغییراتی در تفکر و احساساتشان به وجود آورد با اینکه صحبت کردن درباره ی احساسات قابل قبول بود، ولی به صورت تمرکز اصلی درمان نبود. او می خواست به مراجعین کمک کند تا برنامه تغییری در زندگی خود داشته باشند و به آن برنامه ها مقید باشند. در راستای این کار، او هیچ بهانه ای را از سمت مراجع نمی پذیرفت، در عوض او بیشتر تلاش بر کمک به آن ها داشت تا بتوانند امور زندگی خود را به دست گیرند.

کارهای او تأثیر زیادی در مردم در حیطه های زیادی داشت. معلمان، مشاوران مدسه، و مدیران مدرسه ایده های بیان شده در مدارس بدن شکست، نظریه کنترل در کلاس، و مدرسه کیفی را در تعلیم و تربیت سیار کاربردی یافتند.

مشاوران اعتیاد، اصلاح گران، و سایر مؤسسات مرتبط واقعیت درمانی را بسیار جذاب و مناسب کار خود در جمعیت دشوار یافتند.

تاریخچه تحول فکر گلاسر

واقعیت ‌درمانی، مجموعه‌ای از اصول نظری و عملی است که در دهه ۱۹۵۰ میلادی به وسیله روان‌پزشکی به نام ویلیام گلاسر مطرح شد و در سال ۱۹۶۵ میلادی مبانی آن در کتاب واقعیت ‌درمانی به طریق منسجم و سازمان‌یافته‌ای انتشار یافت. واقعیت ‌درمانی، نوعی روان‌درمانی است که در آن سعی می‌شود با توجه به مفاهیم واقعیت، مسئولیت و امور درست و نادرست در زندگی فرد، به رفع مشکلات او کمک شود. در این نظریه از طریق تبیین طبیعت انسان، تعیین قوانین رفتاری و طرح چگونگی فرایند درمان، به افرادی که نیازمند کمک و روان‌یاری هستند کمک می‌شود. گرچه گلاسر معتقد است که پاره‌ای از اصول نظری او در افکار پیشینیان هم دیده می‌شود، ولی نظریه‌اش یک چیز خاص و ابداع دیگری است. اما برخلاف این پندار، عده‌ای هم معتقدند که نظریه او چیزی جز توسل به عقل سلیم نیست.

از جمله کسانی که نظریاتشان بر افکار گلاسر اثر گذاشت، پل‌دوبویس پزشک سوئیسی بود که روشی به نام “اخلاقی کردن پزشکی” را پایه‌گذاری کرد.

دوبوآ، در نوشته‌های خود بر تساوی انسآن ها و احساس مسئولیت و انسانیت آن ها در قبال دیگران تاکید می‌کرد و به رابطه حسنه بین پزشک و بیمار اهمیت زیادی می‌داد. همین نگرش صمیمی بودن با بیمار و توجه به عقل سلیم و درگیری عاطفی از مواردی است که در نظریه واقعیت ‌درمانی به نحو روشن‌تری متجلی شده است.

گلاسر به مراجعان خود فلسفه زندگی را می‌آموزد و تکیه او بر افکار مربوط به سلامت و تندرستی است.

اصطلاح واقعیت ‌درمانی در سال ۱۹۶۴ ابداع شد و نتیجه یا محصول تلاش‌های بعدی گلاسر نیز ارائه رسمی رویکرد واقعیت‌ درمانی در کتابی بود که تحت همین عنوان انتشار یافت. در کتاب واقعیت ‌درمانی، در حالی که گلاسر کوشیده بود تا نظریه و کاربرد رویکرد واقعیت ‌درمانی را تصحیح کند، در عین حال، تلاش‌هایی را نیز در جهت رد مفاهیم اساسی شیوه‌های درمانی متعارف زمان خود و ارتقای نظام آموزش مددجویان در جهت ارضای نیازهایشان، به نحوی که هم مسئولانه باشد و هم برچسب بیماری روانی به آنان زده نشود، به عمل آورده بود. رویکرد ارائه‌ شده توسط گلاسر در نظام‌های آموزشی به سهولت و با استقبال مورد پذیرش قرار گرفت.

در سال ۱۹۷۵، گلاسر کتاب دیگری با عنوان “جامعه در حال تکوین هویت” به رشته تحریر درآورد و در آن، عقاید خود را با توجه به هویت جامعه تشریح کرد. او در این کتاب از دو هویت موفق و شکست سخن گفت و چگونگی به وجود آمدن هویت موفق و نحوه کمک به فرد را در کسب چنین هویتی مورد بحث قرار داد.

تعریف واقعیت ‌درمانی

واقعیت ‌درمانی، یکی از جدیدترین تلاش‌های درمانگران در راه توصیف انسان، تعیین قوانین رفتاری و چگونگی نیل به رضایت، خوشبختی و موفقیت محسوب می‌شود. در این شیوه درمان، مواجه شدن با واقعیت، قبول مسئولیت و قضاوت اخلاقی درباره درست و نادرست بودن رفتار و در نتیجه نیل به هویت توفیق مورد تاکید است. این نوع درمان را فقط در مورد اکثر رفتارهای غیرعادی به‌کار نمی‌بندند، بلکه در مورد تمام افراد عادی و مسائل مورد علاقه آن ها و تدوین شیوه صحیح تعلیم و تربیت نیز از آن استفاده می‌کنند.

نظریه‌ها و عقاید فلسفی اصلی واقعیت ‌درمانی آن است که آدمی نهایتا خود، تعیین‌کننده است. ضمنا گفته می‌شود که هرچند ممکن است فشارهای روانی درونی و برونی با عملکرد هیجانی فعلی مددجو رابطه مستقیم داشته باشد، اما در طولانی ‌مدت، مددجو خود پیرو و مسئول است و هر آنچه را مددجو انجام می‌دهد، در جهت ارضای نیازهای اساسی خود در زمینه بقا، تعلق، قدرت، شوخی، سرگرمی، آزادی و در نهایت، برای کنترل زندگی خویش می‌باشد.

گلاسر، در کتاب ایستگاه‌های ذهن می‌نویسد: مغز آدمی درون‌دادها را کنترل می‌کند. منظور از بیان این جمله آن است که در مغز هر یک از ما و در رابطه با آن دسته از خواسته‌هایمان که در جهت ارضای نیازهای اساسی می‌باشد، ادراک‌هایی ذخیره شده است و ما نیز چنان رفتار می‌کنیم که: الف. درون‌دادی را حاصل کنیم و ب. این درون‌داد نیز به حد کافی به آن نوع از ادراک ما نزدیک باشد که بتواند امکان ارضای نیازهایمان را فراهم آورد.

واژه‌های کلیدی و اساسی واقعیت ‌درمانی

 

واقعیت ‌درمانی

 

  • خودارزشمندی: خودارزشمندی، همان عزت‌ نفس است.
  • استقلال: قدرت کنار گذاشتن پشتیبانی‌های محیطی و جانشین کردن آن با حمایت‌های روانی درونی فرد و همچنین قدرت روانی فرد برای روی پای خود ایستادن را استقلال می‌نامند.
  • تعهد: پس از اینکه مراجع، درباره رفتارش قضاوت ارزشی کرد و تصمیم به تغییر آن گرفت، واقعیت‌درمانگر از او می‌خواهد که به درمانگر تعهد بدهد که این برنامه را اجرا می‌نماید.
  • درست یا صحیح: گلاسر اعتقاد دارد که یک استانداردی وجود دارد که با آن می‌توان رفتار را اندازه‌گیری کرد و چنانچه رفتار یک شخص به این استاندارد برسد، صحیح تلقی می‌گردد و در غیر این صورت غلط.
  • درگیری: به نظر گلاسر، درگیری اساسا همان همدلی است با این تفاوت که درگیری شامل ارتباط توام با همدلی نیز می‌شود و نه فقط حضور آن.
  • دوست داشتن: گلاسر، براساس تاکیدی که بر رفتار دارد، دوست داشتن را آن چیزی می‌داند که مردم انجام می‌دهند و نه آنچه که احساس می‌کنند(دوست داشتن یک علاقه و درگیری سخت و بی‌امان است).
  • قضاوت ارزشی: واقعیت ‌درمانی، از فرد می‌خواهد درباره اینکه رفتارش مسئولانه است یا خیر، قضاوت ارزشی نماید. چنانچه رفتارش مسئولانه نباشد، برای تغییر آن برنامه‌ریزی کند.
  • مسئولیت: گلاسر، مسئولیت را به عنوان توانایی فرد برای تامین نیازهایش تعریف می‌کند که این کار به‌گونه‌ای صورت می‌گیرد که در عین حال دیگران را از ارضای نیازهایش محروم نمی‌کند. واقعیت‌درمانگران، مسئولیت را معادل سلامت روان می‌‌دانند.
  • واقعیت: واژه‌ای است که دربرگیرنده رفتار کنونی فرد است. گلاسر از واقعیت یک دیدگاه پدیدارشناختی ندارد.
  • هویت: عبارت است از نیاز به احساس جدا و متمایز بودن از دیگر موجودات زنده. به نظر گلاسر، این نیاز تنها نیاز روانی اساسی انسان است که همه مردم در همه فرهنگ‌ها از بدو تولد تا مرگ دارا می‌باشند.
  • هویت شکست: کسانی که نتوانسته‌اند رابطه نزدیک و شخصی با دیگران ایجاد کنند و مسئولانه عمل نمی‌کنند و احساس درماندگی و ناامیدی و بی‌ارزشی می‌کنند، دارای هویت شکست هستند.
  • هویت موفق: کسانی که:

الف. خود را اساسا توانا، لایق و با ارزش تعریف می‌کنند.

ب. قدرت دارند که محیط خود را تحت تاثیر قرار داده و اعتماد کافی برای ادامه زندگیشان دارند.

ج. نیاز به دوست داشتن و دوست داشته‌شدن را تامین کرده‌اند، به عنوان افرادی که دارای هویت موفق هستند تلقی می‌گردند.

برداشت از ماهیت انسان

نظریه انتخاب اعلام می دارد که ما به صورت لوح سفید به دنیا نیامده ایم که منتظر بمانیم تا نیروی دنیای پیرامون ما را به صورت بیرونی با انگیزه کنند. بلکه ما با پنج نیاز که به صورت ژنتیکی رمز گذاری شده اند به دنیا میاییم: بقا، محبت و تعلق پذیری، قدرت یا پیشرفت، آزادی یا استقلال، و تفریح – که ما را در زندگی برانگیخته می کنند. هر یک از ما از تمام این نیاز ها بر خورداریم ولی نیرومندی آن ها تفاوت دارد. برای مثال، همگی به محبت و تعلق پذیری نیازمندیم ولی برخی بیشتراز دیگران به محبت نیاز دارند. نظریه انتخاب بر این اصل استوار استکه چون به طور ذاتی موجودات اجتماعی هستیم، نیاز داریم محبت کنیم و محبت ببینیم. گلاسر معنقد است که نیاز به محبت کردن و متعلق بودن نیاز نخستین است زیرا ما برای ارضا کردن سایر نیازها به افراد محتاج هستیم. در ضمن ارضا کردن این نیاز از همه دشوارتر است زیرا باید فرد یاری بخشی داشته باشیم تا به ما کمک  کند این نیاز را ارضا کنیم.

مغز ما به صورت یک سیستم کنترل عمل می کند. مغز مرتبا احساسات ما را کنترل می کند تا مشخص کند چگونه سعی می کنیم این نیازها را ارضا کنیم. وقتی که احساس بد می کنیم، یک یا چند تا از این پنج نیاز ارضا نشده اند. با اینکه ممکن است از نیازهای خودمان آگاه نباشیم، می دانیم که می خواهیم احساس بهتری داشته باشیم . وقتی درد می کشیم، سعی می کنیم بفهمیم که چگونه می توانیم احساس بهتری کنیم. واقعیت درمانگران نظریه انتخاب را به درمانجویان می آموزند تا آن ها بتوانند نیاز ناکام شده را تشخیص داده و بکوشند آن را ارضا کنند. وقتی که درمانجویان در این کار موفق می شوند، با احساس های خوب تقویت می شوند.

نظریه انتخاب توضیح می دهد که ما نیازهای خود را مستقیما ارضا نمی کنیم. آنچه ما انجام می دهیم (که مدت کوتاهی بعد از تولد آغار می شود و در طول زندگی ما ادامه می یابد) این است که هر کاری را که انجام می دهیم و باعث می شود و احساس خیلی خوبی کنیم، حفظ نماییم. ما این دانش را در محل خاصی از مغزمان ذخیره می کنیم که دنیای کیفی ما نامیده می شود. این دنیای کیفی در کانون زندگی ما قرار دارد. دنیایی که دوست داریم در صورتی که بتوانیم در آن زندگی کنیم. این دنیا کاملا بر مبنای نیازهای ما استوار است، ولی بر خلاف نیازها، که کلی هستند، خیلی اختصاصی است. دنیای کیفی ما شبیه به آلبوم عکس است. امکان دارد بعضی عکس ها تار باشند که درمانگر به درمانجو کمک می کند تا آن ها را روشن کند. عکس ها برای اکثر افراد به صورت اولویت قرار دارند ولی امکان دارد درمانجویان نتوانند اولویت آن ها را تشخیص دهند . وظیفه درمانگر این است که به درمانجویان در اولویت بخشیدن به خواسته های آن ها کمک کرده و مشخص کند کدام یک برای آن ها از همه مهمتر است.

انسان ها مهمترین عنصر دنیای کیفی ما و کسانی که بیشتر از همه دوست داریم با آن ها ارتباط داشته باشیم. این عنصر افرادی را شامل می شود که با آن ها صمیمی هستیم و ار بودن با آن ها خیلی لذت می بریم. کسانی که تحت درمان قرار می گیرند عموما هیچ کس را در دنیای کیفی خود ندارند یا غالبا کسی را در دنیای کیفی خود دارند که نمی توانند به صورت رضایت بخشی با  او ارتباط برقرار کنند. برای اینکه درمان شانس موفقیت داشته باشد، درمانگر باید آدم مهربانی باشد تا درمانجویان بخواهند او را به دنیای کیفی خود را دهند. هنر درمان، وارد شدن به دنیای کیفی درمانجویان است. درمانجویان از همین رابطه با درمانگر است که یاد می گیرند چگونه با افرادی که به آن ها نیاز دارند صمیمی شوند.

ماهیت انسان

متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم و بیش با پیروان مکتب اصالت وجود هم عقیده اند و انسان را مسئول اعمال و رفتار خویش می دانند. آن ها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود می دانند و فرد را قربانی تأثیر محیط و وراثت نمی دانند؛ اما در عین حال به تأثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند. چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خودش می دانند، از این رو، فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده نوع هویتش می دانند. از این رو فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده نوع نوع هویتش می دانند. از این به بعد آن ها مزلو و روانشناسی نیروی سوم او بیشتر همگامند. به نظر آنان، هر انسانی این استعداد را بالقوه دارد که مسئول و یا غیر مسئول باشد. اما اینکه او به چه شیوه ای رفتار خواهد کرد . بستگی به تصمیمات او دارد و به شرایط موجود مربوط نیست. علی رغم نظر فروید و پیروان او، که نابسامانیهای روانی را را زاییده تعارض و تضاد بین نیازهای جسمانی و عوامل فرهنگی (فراخود) می دانند. آن ها، همان طوری که گفته شد، برای انسان دو نیاز اساسی قائلند: نیاز به مبادله ی عشق و محبت و نیاز به احساس ارزش، که این دو نیاز در تشکیل هویت فرد نقش عمده ای دارند.

نظریه شخصیت

در واقعیت درمانی واژه شخصیت و هویت تقریبا مترادف به حساب آمده اند. واقعیت درمانی هویت را جزء لازم و اساسی تمام انسان ها در همه فرهنگ ها می داندکه از لحظه تولد تا مرگ ادامه می یابد. گرچه هویت را از دیدگاه های مختلف می توان مورد بررسی قرار دارد، ولی در واقعیت درمانی هویت از دیدگاه درمانی مورد بررسی قرار می گیرد و به دو جزء هویت توفیق و هویت شکست تقسیم می شود.گلاسر معتقد است که هر فردی یک هویت متصور دارد، که بدان وسیله احساس موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند. او هویت را آن تصوری می داند که فرد از خودش دارد. این تصور ممکن است با تصوراتی که دیگران از او دارند، هماهنگ و یکسان و یا اینکه با آن ها کاملا متفاوت باشد. در آغاز، هویت تمام کودکان هویت توفیق به حساب می آید، ولی بعدا، مقارن با سنین چهار تا پنج سالگی، هویت شکست هم ظاهر می شود. به عبارت دیگر، تشکیل هویت شکست همزمان با سنی است که کودک مدرسه را آغاز می کند، در این سن و سال کودک به ایجاد و توسعه مهارتهای اجتماعی، گویایی و عقلانی و تفکر می پردازد، که همین پدیده ها به او امکان می دهند که هویت خود را از دور بعد توفیق یا شکست مورد ارزیابی قرار دهد.

گلاسر معتقد است که افرادی که هویت یکسانی دارند یکدیگر را جذب می كنند و آن هایی که هویت های ناهمگنی دارند یکدیگر را دفع می کنند. به عبارت دیگر، افرادی که هویت توفیق دارند با هم و آن هایی که هویت شکست دارند با هم معاشرت و ارتباط نزدیکتری دارند و هویت یکدیگر را تقویت می کنند. همچنین او افراد هر یک از دو گروه را دارای صفات و خصوصیات مشابهی می داند، مثلا از خصوصیات بارز افراد ناموفق آن است که تنهایی و بی کسی را به شدیدترین وجه ممکن احساس می کنند و در حل مشکلات و معضلات زندگی خود دشواری هایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت ناراحت، مضطرب و اندوهگین می شوند. در عوض افرادی که هویت موفق دارند یا اصلا احساس تنهایی نمی کنند و یا اینکه آن را حداقل احساس می کنند. به علاوه، این گروه به نحو سازنده ای با واقعیات و مشکلات خود درگیر می شوند و احساس ارزشمندی و عشق می کنند. بنابراین به نظر گلاسر، افراد موفق دوخصیصه بارز دارند. یکی آنکه مطمئن هستند که شخص دیگری در این دنیا آن ها را آن طوری که هستند و به دلیل خصوصیاتی که دارند دوست دارند، و آن ها نیز متقابلا فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت می ورزند. یعنی اینکه آن ها به خوبی می توانند حداقل با یک فرد دیگر، عشق و محبت مبادله کنند، دوم اینکه آن ها این درک و احساس را دارند که انسان با ارزشی هستند، و حداقل یک فرد دیگر در این دنیا آن ها را با ارزش می انگارد. در واقعیت درمانی ارزشمندی از راه انجام کارهای توأم با موفقیت حاصل می شودو کسی که در انجام امورش موفق نیست به چنین احساسی دست نمی يابد. از طرف دیگر، کسی که زیاد مورد عشق و محبت است، به احتمال زیاد، احساس ارزشمندی نخواهد کرد.

هویت به طریق مختلفی تشکیل می شود و رشد می یابد، یکی از راه های تکوین هویت داشتن ارتباط و درگیری عاطفی با خود و دیگران است. رشد هویت، بر اساس آن چیز های که دوست داریم و ما را ارضا می کنند نیز صورت می گیرد، زیرا مواردی که دوست داریم و یا مواردی که به دلیل آن ها مورد محبت دیگران قرار می گیریم، در ما تأثیر ذوانی عمیقی بر جای می گذارند، اساس تشکیل هویت، تلاش ها و فعالیت هایی است که علاقه مند به تعقیب آن ها هستیم و براثر تلاش ها و فعالیت های خود در می یابیم که ما که هستیم و چگونه عمل می کنیم. چگونگی برداشت ها و نظرات دیگران نسبت به ما در روشن کردن هویت ما نقش عمده ای بر عهده دارد. آنچه که دیگران درباره ما منعکس می کنند تا حد زیادی تصور بامعنایی از هویت ماست. ارزشیابی های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصلدی نیز مبین هویت ماست. همچنین، تصورات ما درباره وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن نوع هویت ما را در مقایسه با دیگران نشان می دهد.

بر خلاف سایر مکاتب که در آن ها انواع مختلف غرایز و کشش ها به مثابه اجزای اصلی تشکیل دهنده شخصیت مورد بحث قرار می گیرند، در واقعیت درمانی اعتقاد بر آن است که انسان فقط دارای یک نیاز اسای اجتماعی به هویت است و این نیاز را، که از نلی به نسل دیگر منتقل می شود، درونی می داند. این نیاز همان نیاز به هویت فردی است که با هویت اجتماعی فرد ارتباط نزدیک دارد. نیاز به درگیری عاطفی نیز جز لایتجزای ارگانیزم به حساب می آید، که نیروی کشش درونی اولیه برای هدایت تمام رفتار است. مبادله عشق و محبت، قبول مسئولیت، داشتن هدف، یادگیری مفاهیم و پذیرش واقعیت در تکوین هویت مؤثرند و هویت وحدت همه رفتار های آموخته شده و نیاموخته شده است، که به صورت «من» تجلی می کند. تغییر هویت به دنبال تغییر رفتار حاصل می شود. در این مکتب انسان تا حد زیادی همان چیزی است که انجام می دهد و اگر بخواهیم در او تغییری ایجاد کنیم باید در رفتارش و آنچه که انجام می دهد، تغییراتی به وجود آوریم.

تفاوت های واقعیت درمانی با دیگر مکاتب

۱- واقعیت بیماری روانی: روان درمانی کلاسیک به وجود بیماری روانی معتقدند و کسانی را که بدان مبتلا هستند، پس از تشخیص طبقه بندی می کنند و اعتقاد بر آن است که درمان باید پس از تشخیص و بر اساس نوع بیماری انجام پذیرد. در حالی که واقعیت درمانی مفهوم بیماری روانی مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه اختلالات روانی با رفتار غیر مسئولانه یکی است و درمانگر راه درمان را بدون توجه به علایم و طبقه خاص بیماری به شیوه خاص خود دنبال می کند.او بیمار را در جریان غیر مسئولانه بودن و غیر واقعی بودن رفتارش قرار می دهد و راههایی به او می آموزد تا بتواند بدان وسیله نیازهای شخصیش را به بهترین وجه ممکن ارضا کند.

۲- تجسس و تفحص بازسازنده در گذشته بیمار: در روان درمانی کلاسیک عقیده بر آن است که اگر ریشه های روانی رفتار مشخص شوند و فرد به وضوح آن ها را درک کند، قادر خواهد شد که رفتارش را تغییر دهد. در حالیکه واقعیت درماني، ضمن مخالفت با این تاکید گذشته را مردود می داند و بر زمان حال و آینده تاکید می کند.

۳- انتقال: در روان درمانی سنتی درمانگر پذیرای حالت انتقال است. به این معنی که اگر بیمار نگرش های خود را نسبت به افراد مهم دیگر به درمانگر منقل کند درمانگر به همراه بیمار مشکلات گذشته را تخفیف می دهد و به او می آموزد که چگونه رفتار نامناسب گذشته مشکل آفرین بوده است. در حالیکه در واقعیت درمانی درمانگر پذیرای انتقال نیست و به منزله یک شخص واقعی وارد جریان می شود.

۴- اعتقاد به ناخودآگاهی: در روانکاوی سنتی امور ناخودآگاه از امور خودآگاه مهم ترند و پاره ای از مسائل فردزاده تسلط حوزه ناخودآگاه بر خود آگاه تصور می شود. روی این اصل برای تغییر فرد کسب آگاهی و بصیرت نسبت به محتویات ذهن ناخودآگاه لازم است که این امر از طریق تعبیر رویا، تفسیر موارد انتقالی و تداعی آزاد عملی می شود. در واقعیت درمانی به بیمار اجازه داده نمی شود تا از انگیزش های ناخودآگاه به منزله عذر و بهانه ای برای مشکل کنونیش استفاده کند. بیمار را وادار می کنند که درباره رفتارش نه تنها عذر نیاورد بلکه به قضاوت اخلاقی دست بزند.

۵- تاکید بر تعبیر و تفسیر رفتار به جای تاکید بر ارزشیابی آن: در روان درمانی سنتی رفتار منحرف را ماحصل بیماری روانی می دانند و معتقدند که بیمار را اخلاقا نباید مسئول آن دانست زیرا کاری از این بیمار ساخته نبوده است. در واقعیت درمانی مشکل بیمار از ناتوانی او در فهم و کاربرد اصول اخلاقی و ارزش های زندگی روزمره اش ناشی می شود. بیمار را با رفتارش مواجه می کنند و یادآور می شوند که او مسئول رفتارش است و تا خود مسئولیت تغییر رفتارش را به عهده نگیرد تغییری هم صورت نخواهد گرفت.

۶- اهمیت بصیرت: در روان درمانی سنتی اعتقاد بر ان است که اگر بیمار به علل ناخودآگاه رفتارش پی ببرد، خود به خود رفتارهای صحیح را می آموزد و جانشین می کند. بصیرت نسبت به امور گذشته، در این نوع درمان، از اهمیت خاصی برخوردار است.درمانگر سنتی روش های بهتر عمل کردن را به بیمار نمی آموزد و طرحهایی برای آموزش مراجعان ندارند.در حالیکه در واقعیت درمانی تعلیم و تربیت مجدد و نشان دادن راه های صحیح تر رفتار به مراجع مورد نظر است تا بدان وسیله بتواند نیازهایش را بهتر ارضا کند و در نتیجه به هویت موفق و شخصیت سالم دست یابد.

مفهوم اضطراب و بیماری روانی

در واقعیت درمانی واژه « بیماری روانی» اصولا به کار نمی رود، و در نتیجه، تشخیص و طبقه بندی اختلالات روانی، به آن صورتی که در مکاتب سنتی رایج است، در این مکتب جایی ندارد. آنچه که اصطلاحات بیماری روانی خوانده می شود، با توجه به سه مسئله واقعیت، مسئولیت و درست و نادرست مورد توجه قرار می گیرد. کسی بیمار به حساب می آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست ارضا کند. شدت بیماری هم به درجه عدم توانایی فرد در ارضای نیازهایش بستگی دارد. بیماران به اصطلاح روانی کسانی هستند که دارای هویت ناموفقی هستند و از احساس تنهایی و بی ارزشی رنج می برند از نظر تشخیص، آن ها به دو صورت با جهان خارج مواجه می شوند. یا واقعیت را انکار می کنند، و یا آن را نادیده می گیرند. به عبارت دیگر، آنچه که اصطلاحا بیماری روانی خوانده می شود و در حقيقت اشکال مختلف انکار واقعیت است که به صور متنوعی ظاهر می شود، کسانی که واقعیت را نادیده می گیرند، از آن آگاهند ولی برای فرار از درد و رنج حاصل از احساس بی ارزشی و مهم نبودن، بدان متوسل می شوند . کسانی که منحرف، بزهکار، جانی، ضد اجتماعی و مبتلا به اختلالات شخصیتی هستند از جمله افرادی هستند که واقعیت را نادیده می گیرند و قوانین اجتماعی را نقض می کنند.

درباره مسئله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن. به عبارت دیگر رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است، نه اینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیر مسئول بودن فرد بشود. افراد غیر مسئول نه برای خود ارزش قائلند نه برای دیگران، و در نتیجه خود را رنج می دهند و یا دیگران را آزرده خاطر می کنند. تمرکز بر بعد مسئولیت هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است. و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود. از نظر گلاسر، اکثر بیماران به انحراف و بیماری خود آگاهند، زیرا می دانند که جامعه آن ها را طرد کرده است و با دیگران متفاوت هستند. بیماران رفتارشان طریقی است که مانع از ارضای نیازهایشان می شودو آن ها درصددند که به علت نادرستی رفتارشان پی ببرند. بنابراین، قضاوت بیمار درباره درست و نادرست بودن رفتارشان الزامی است و تا چنین قضاوتی صورت نگیرد، تغییری هم در رفتار پدیدار نخواهد شد.

روان درمانی به سبک واقعیت درمانی

 

تعریف واقعیت درمانی

واقعیت درمانی یکی از جدیدترین تلاش های درمانگران در راه توصف انسان، تعیین قوانین رفتاری، و چگونگی نیل به رضایت، خوشبختی و موفقیت محسوب می شود. در این شیوه درمان، مواجه شدن با واقعیت، قبول مسئولیت و قضاوت اخلاقی درباره درست و نادرست بودن رفتار، و در نتیجه نیل به هویت توفیق مورد تأکید است. این نوع درمان را فقط در مورد اکثر رفتارهای غیر عادی به کار نمیبندند، بلکه در مورد تمام افراد عادی و مسائل مورد علاقه آن ها و تدوین شیوه صحیح تعلیم و تربیت نیز از آن استفاده می کنند.

طبق این تعریف، واقعیت درمانی با دیگر مکاتب درمانی تفاوت هایی دارد. مثلا، در مقایسه با روانکاوی فروید، موارد تفاوت بدین شرح اند:

۱- واقعیت بیماری روانی: در روان درمانی کلاسیک به وجود بیماری روانی معتقدند و کسانی را که بدان مبتلا هستند، پس از تشخیص، طبقه بندی می کنند و اعتقاد بر آن است که درمان باید پس از تشخیص و براساس نوع بیماری انجام پذیرد. درحالی که در واقعیت درمانی، مفهوم بیماری روانی مورد استفاده قرار نمی گیرد، اختلالات روانی با رفتار غیر مسئولانه یکی است و درمانگر راه درمان را بدون توجه به علائم و طبقه بندی خاص بیماری به شیوه خاص خود دنبال می کند.

۲- تجسس و تفحص بازسازنده در گذشته بیمار: در روان درمانی کلاسیک بر گذشته فرد و وقایع پیشین زندگی او تأکید می شود و عقیده بر آن است که اگر ریشه های روانی رفتار مشخص شوند و فرد وضوح آن ها را درک کند، قادر خواهد شد که رفتارش را تغییر دهد. در حالی که واقعیت درمانی، ضمن مخالفت با این تأکید، گذشته را مردود می داند و بر زمان حال و آینده تأکید می کند.

۳- انتقال: در روان درمانی سنتی درمانگر پذیرای حالت انتقال است. به این معنی که اگر بیمار مشکلات گذشته را تخفیف می دهد و به او می آموزد که چگونه رفتار نامناسب گذشته مشکل آفرین بوده است. بیمار در سایه تعابیری که درمانگر از حالت های انتقالی می کند، پس از کسب بصیرت لازم، نگرش های قدیمی را رها می کند و راه های ارتباط بهتر با دیگران و حل مشکلات خویش را فرا می گیرد. در حالی که، در واقعیت درمانی درمانگر پذیرای انتقال نیست و به منزله یک شخص واقعی وارد جریان درمان می شود، از تقویت انتقال حذر می کند و در صورت مشاهده وقوع هر نوع انتقال با توجه به واقعیت امر مسئله را حل و فصل می کند.

۴- اعتقاد به ناخود آگاهی: در روانکاوی سنتی امور ناخود آگاه از امور خود آگاه مهم ترند و پاره ای از مسائل فرد زاده تسلط حوزه ناخود آگاه تصور می شود. روی این اصل، برای تغییر فرد کسب آگاهی و بصیرت نسبت به محتویات ذهن ناخودآگاه لازم است، لازم است که این امر از طریق تعبیر رویا، تفسیر موارد انتقالی و تداعی آزاد عملی می شود. در واقعیت درمانی، بر عکس، به بیمار اجازه داده نمی شود تا از انگیزش های ناخودآگاه به منزله عذر و بهانه ای برای مشکل کنونیش استفاده کند. بیماری را وادار می کند که در باره رفتارش نه تنها عذر نیاورد بلکه به قضاوت اخلاقی دست بزند.

۵- تأکید بر تعبیر و تفسیر رفتار به جای تأکید برارزشیابی آن: در روان درمانی سنتی از قضاوت های ارزشی خاص خودداری می شودو با موضوع درست و نادرست بودن عملکرد بیمار سر و کار نیست. رفتار منحرف را ماحصل بیماری روانی می دانند و معتقدند که بیمار را اخلاقاً نباید مسئول آن دانست، زیرا کاری در این زمینه از بیمار ساخته نبوده است. حال آنکه در واقعیت درمانی عکس این عقده صادق است. بدین معنی که مشکل بیمار از ناتوانی او در فهم و کاربرد اصول اخلاقی و ارزش های زندگی روزمره اش ناشی می شود. بیمار را با رفتارش مواجه می کنند و یاد آور می شوند كه او مسئول رفتارش است و تا خود مسئولیت تغییر رفتارش را به عهده نگیرد، تغییری هم صورت نخواهد گرفت.

۶- اهمیت بصیرت: در روان درمانی سنتی اعتقاد بر آن است که اگر بیمار به علل ناخود آگاه رفتارش پی ببرد، خود به خود رفتارهای صحیح را می آموزد و جانشین می کند. بصیرت نسبت به امور گذشته، در این نوع درمان، از اهمیت خاصی برخوردار است. درمانگران سنتی روش های بهتر عمل کردن را به بیمار نمی آموزند و طرح هایی برای آموزش مراجعان ندارند. در حالی که در واقعیت درمانی تعلیم و تربیت مجدد و نشان دادن راهای صحیح تر رفتار به مراجع مورد نظر است تا بدان وسیله بتواند نیازهایش را بهتر ارضا کند و در نتیجه به هویت موفق و شخصیت سالم دست یابد.

توجیه رفتار توسط نظریه انتخاب

نظریه انتخاب توضیح می دهد که تمام کارهایی که ما از لحظه تولد تا مرگ انجام می دهیم با چند مورد استثنا انتخاب شده هستند. همیشه هر رفتار کاملی نهایت تلاش ما برای به دست آوردن چیزِی است که می خواهیم با آن نیازهای خود را ارضا کنیم. رفتار کامل به ما می آموزد که تمام رفتارها از چهار عنصر جدا نشدنی تشکیل می شوند- عمل کردن، فکر کردن، احساس کردن، و فیزیولوژی – که لزوما با تمام اعمال، افکار و احساس های ما همراه هستند. رفتار هدفمند است زیرا که برای نزدیک کردن اختلاف بین چیزی که می خواهیم و چیزی که تصور می کنیم به دست خواهیم آورد ترتیب می یابد. رفتارهای خاص همیشه از این اختلاف به وجود می آیند. رفتارهای ما از درون سرچشمه می گیرند، بنابراین ما سرنوشت خود را انتخاب می کنیم.

گلاسر می گوید وقتی از افسرده بودن، سر درد داشتن، عصبانی بودن، یا مضطرب بودن صحبت می شود به بی اختیاری و فقدان مسئولیت شخصی اشاره دارد که دقیق نیست. دقیق تر این است که اینها را بخشی از رفتارهای کامل در نظر گرفته و از افعال افسرده کننده، سردردآور، عصبانی کننده، و مضطرب کننده برای توصیف آن ها استفاده شود. دقیق تر آن است که افراد به صورت افسرده کننده یا عصبانی  کننده خودشان در نظر گرفته شوند نه اینکه افسرده شده یا عصبانی شده اند . وقتی که افراد با پرورش دادن رفتارهای «عذاب آور » فلاکت را انتخاب می کنند، علت آن این است که این ها بهترین رفتارهایی هستند که در آن لحظه  توانسته اند ابداع کنند و این رفتارها معمولا چیزی را که آن ها می خواهند برایشان به دست می آورد.

وقتی که واقعیت درمانگر آموزش نظریه انتخاب را شروع می کند، درمانجو اغلب اعتراض نموده و می گوید : «من رنج می برم، به من نگویید که من ترجیح می دهم این طوری رنج ببرم». درمانگر می تواند توضیح دهد که افراد درد و رنج را به طور مستقیم انتخاب نمی کنند، بلکه این بخش انتخاب نشده رفتار کامل فرد است . رفتار فرد با اینکه بی تأثیر است، منتهای تلاش او برای ارضا کردن نیازهاست.

ویژگی های واقعیت درمانی

 واقعیت درمانی امروزی سریعا روی روابط ناخوشایند یا فقدان رابطه تمرکز می کند که معمولا علت مشکلات درمانجویان است. امکان دارد درمانجویان از مشکلاتی شکایت کنند که به موجب آن ها نتوانسته اند در کاری موفق شوند، نظیر اینکه نتوانسته اند شغلی را حفظ کنند، در مدرسه خوب عمل کنند، یا رابطه ای با معنی داشته باشند. وقتی درمانجویان شکایت می کنند که دیگران باعث رنج آن ها شده اند، درمانگر خود را درگیر یافتن تقصیر نمی کند. واقعیت درمانی روی آنچه که درمانجویان می توانند در روابط کنترل کنند، تمرکز می کند. نظریه انتخاب به درمانجویان می آموزد که صحبت کردن از چیزی که آن ها نتوانند کنترل کنند بی معنی است. اصل بنیادی نظریه انتخاب که درک کردن آن برای درمانجویان اهمیت زیادی دارد این است : تنها فردی را که شما می توانید کنترل کنید خودتان است. وقتی که درمانجویان بع درستی خاطر نشان می سازند که این منصفانه نیست، درمانگر موافقت می کند و می گوید : «تضمینی وجود ندارد که زندگی منصفانه باشد. تنها کسی که می تواند تغییر کند خود شما هستید. شکایت کردن ممکن است در کوتاه مدت احساس خوبی ایجاد کند ولی رفتار کاملا بی حاصل است».

واقعیت درمانگران برای مدت طولانی به شکایت کردن، سرزنش کردن، و انتقاد کردن گوش نمی کنند زیرا این ها بیهوده ترین رفتارها را در خزانه رفتاری ما هستند. چون آن ها به این رفتار کامل خودشکن چندان توجهی نمی کنند، از درمان ناپدید می شوند. واقعیت درمانگران روی چه چیزی تمرکز می کنند؟ موارد برخی از ویژگی های اساسی واقعیت درمانی هستند.

تأکید بر انتخاب و مسئولیت  اگر ما تمام کارهایی را که انجام می دهیم انتخاب می کنیم، پس باید مسئول آنچه که انتخاب می کنیم باشیم. این بدان  معنی نیست که باید سرزنش یا تنبیه شویم، مگر اینکه قانون را نقض کرده باشیم، بلکه این به معنی آن است که درمانگر هرگز نباید این واقعیت را نادیده بگیرد که درمانجویان در قبال آنچه انجام می دهند مسئولیت انتخاب کردن تمرکز می کند.

واقعیت درمانگران طوری با افراد برخورد می کنند «انگار که» آن ها حق انتخاب دارند، درمانگران باید روی زمینه هایی تمرکز کنند که درمانجویان در آن ها حق انتخاب دارند، زیرا انجام این کار آن ها را به آنچه که افراد نیاز دارند نزدیکتر می کند. برای مثال، درگیر بودن در فعالیت های معنی دار، مانند کار، روش خوبی برای جلب احترام دیگران است و کار می تواند به آن ها کمک کند نیاز به قدرت را بر آورده سازند. اگر بزرگسالان به شکل هایی از فعالیت معنی دار نپردازند، به سختی می توانند نسبت به خود احساس خوبی داشته باشند. وقتی که درمانجویان احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند، لزومی ندارد که رفتارهای بیهوده و خود ویرانگر را انتخاب کنند.

فرایند درمان

هدف های درمان

هدف اصلی واقعیت درمانی امروزی این است که به درمانجویان کمک کند با افرادی که آن ها را برای راه دادن به دنیای کیفی خود انتخاب کرده اند ارتباط یا ارتباط مجدد برقرار کنند. هدف اصلی درمان علاوه بر ارضا کردن این نیاز به محبت و تعلق پذیری این است که به درمانجویان کمک کند راه های بهتر ارضا کردن تمام نیازهای خود از جمله نیاز به قدرت یا پیشرفت، آزادی یا استقلال، و تفریح را یاد بگیرند.

در اغلب موارد، درمانجویان داوطلبانه برای درمان مراجعه می کنند و کمک کردن به این درمانجویان قدری در برابر روان درمانی مقاوم هستند که به نظر می رسد درگیر کردن آن ها غیرممکن است . این افراد نمی خواهند درمانگر را ببینند و فعالانه در برابر درمان مقاومت می کنند. آن ها اغلب به رفتارهای خشونت بار، اعتیاد، و سایر رفتارهای ضد اجتماعی می پردازند. اگر آن ها یک زمانی افراد مسئولی را در دنیای کیفی خود داشته اند، اکنون آن ها را بیرون رانده اند.

به محض اینکه درمانگر پی می برد که با فرد نامرتبط و لذت جویی سروکار دارد، بهتر است تمام هدف های عادی مشاوره کنار گذاشته شودو فقط روی یک چیز تمرکز شود: دست زدن به هر کار ممکن برای مرتبط کردن این فرد . اگر مشاور نتواند ارتباط برقرار کند، امکان کمک رسانی مهم وجود ندارد. اگر مشاور بتواند با این درمانجو ارتباط برقرار کند، در این صورت هدف آموزش دادن به او برای نحوه ارضا کردن نیازهای وی می تواند به آهستگی شروع شود.

وظیفه و نقش درمانگر

 اولین وظیفه درمانگر برقرار کردن رابطه بات درمانجویان است . آن ها  با این رابطه می توانند به درمانجویان کمک کنند به سمت افراد و فعالیت هایی که برای آن ها ارضا کننده هستند پیش بروند. وظیفه مهم دیگر واقعیت درمانگران این است که به درمانجویان آموزش دهند چگونه خود را ارزیابی کنند . این کار با مطرح کردن سئوال از این قبیل انجام می شود:« آیا رفتارهای شما، چیزی را که می خواهید و به آن نیاز دارید برای شما تأمین می کند؟» . نقش درمانگر ارزیابی کردن برای درمانجویان نیست بلکه به چالش طلبیدن آن ها برای ارزیابی کردن خودشان است.

درمانگران وظیفه دارند این عقیده را انتقال دهند که صرف نظر از اینکه اوضاع چقدر ناگوار باشد باید امیدوار بود. اگر درمانگران بتوانند این احساس امید را القا کنند، درمانجویان احساس می کنند که دیگر تنها نیستند و امکان تغییر وجود دارد. درمانگر به عنوان طرفدار یا کسی که در طرف درمانجوست عمل می کند. آن ها با هم می توانند به طور خلاق به مسائل گوناگونی بپردازند.

تجربه درمانجو در درمان

از درمانجویان انتظار نمی رود که به گذشته عقب نشینی کنند یا به صحبت کردن درباره نشانه ها منحرف شوند. هیچ یک وقت زیادی را در صحبت کردن درباره احساسات مجزا از عمل کردن و فکر کردن که بخشی از رفتارهای کاملی هستند که درمانجویان بر آن ها کنترل مستقیم دارند، صرف نمی کنند.

درمانجویان به احتمال زیاد متوجه می شوند که درمانگران به آرامی ولی قاطعانه مواجهه می کنند. واقعیت درمانگران اغلب از درمانجویان سئوال هایی ار این قبیل را می پرسند:«آیا کاری که تصمیم گرفته اید انجام دهید شما را به کسانی که هم اکنون دوست دارید با آن ها صمیمی تر باشید، نزدیکتر می کند؟» «اگر هم اکنون با کسی ارتباط ندارید، کاری که انجام می دهید شما را به آدم  تازه ای نزدیکتر می کند؟» . این سئوال ها بخشی از فرایند ارزیابی خود هستند که اساس واقعیت درمانی را تشکیل می دهند.

از درمانجویان می توان انتظار داشت که مقداری اضطرار را در درمان تجربه کنند. زمان اهمیت دارد، به طوری که هر جلسه ای ممکن است آخرین جلسه باشد. درمانجویان باید بتوانند فکر کنند که «من می توانم آنچه را امروز درباره آن صحبت کردیم در زندگی خود اجرا کنم. چون مشکلات من در زمان حال هستند و درمانگر به من اجازه نمی دهد که از واقعیت فرار کنم قادرم تجربیات فعلی خود را به درمان بیاورم».

رابطه بین درمانگر و درمانجو

واقعیت درمانی بر رابطه همدل وحمایت کننده تأکید می کند. عامل مهم، تمایل مشاوران به ابداع  سبک درمانی خاص خودشان است. خلوص و احساس ارامش کردن درباره سبک خویش، صفات مهمی هستند  که به درمانگران امکان می دهند وظیفه درمانی خود را انجام دهند.

برای اینکه بین درمانگر و درمانجو رابطه خوبی برقرار شود، درمانگر باید ویژگی های شخصی خاصی داشته باشد که صمیمیت، همخوانی، همدلی، پذیرش، علاقه، محترم شمردن درمانجو، گشودگی، و استقبال کردن از اینکه توسط دیگران به چالش طلبیده شوند از آن جمله هستند. یکی از بهترین راه ها برای پرورش دادن این حسن نیت رفاقت درمانی صرفا گوش کردن به درمانجویان است. روابط نزدیک با صحبت کردن درباره مباحثی که به درمانجویان مربوط هستند نیز ایجاد می شود. بعد از اینکه رابطه نزدیک برقرار شد، مشاور به درمانجویان کمک می کند از پیامدهای رفتار فعلی خود عمیق تر آگاه شوند.

نظریه انتخاب از تمام ابهامات و اسرار آنچه که درمانگر سعی دارد انجام دهد پرده بر می دارد. درمانگر از این نظریه روش ها و فنون را به وجود می آورد که برای مشاوره کار آمد ضروری هستند . درمان همیشه فرایندی آموزشی است که درمانگر در آن معلم و درمانجو شاگرد است.

فرایند درمان

هدف واقعیت درمانی پرورش قبول مسئولیت در فرد و ایجاد هویتی موفق است. بنابراین، درمانگر باید در اولین مرحله رفتاری را که درصدد اصلاح آن خواهد بود، شناسایی کند و تمام توجیهات خود و مراجع را بدان معطوف دارد؛ به گذشته او توجه نکند و هیچ گونه عذر و بهانه ای را برای رد مسئولیت نپذیرد و همین طور از پذیرش هر گونه حالت انتقال بر حذر باشد. تشخیص، همان رفتار غیر مسئولانه است و هیچ گونه تنشخیص خاصی در نظر نخواهد بود. در واقعیت درمانی تلاش می شود که فرد اهداف کوتاه مدت و دراز مدت زندگی خود را بشناسد و با صراحت آن ها را تعریف و توصیف کند. در جریان واقعیت درمانی از فرد خواسته می شود که کلیه راه های احتمالی را، بدون اظهار نظر و قضاوت، فقط روی کاغذ یادداشت کند. سپس مراجع و درمانگر به اظهار نظر و قضاوت درباره راه وروش های ارائه شده می پردازند و هر یک را از جهات متعدد مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می دهند و در نتیجه، مراجع می تواند از بین آن ها راه و روشهایی را، که به نتایج مطلوب تری خواهد انجامید، انتخاب کند.

در واقعیت درمانی از نظریه های یادگیری به میزان وسیعی استفاده می شود. یادگیری در تمام فعالیتهای زندگی رخ می دهد و روی همین اصل یادگیری یکی از اجزای لاینفک جریان درمان محسوب می شود. انسان چیزی جز ماحصل یادگیری هایش نیست و هویت همانا ترکیبی است از رفتارهای یادگرفته شده و یادگرفته نشده.

ارتباط و درگیری عاطفی از اجزای اساسی واقعیت درمانی است. اگر فرد نتواند به طور موفقیت آمیزی درگیر شود، شکست خواهد خورد. درگیری و ارتباط عاطفی حداقل با یک فرد موفق، برای رشد موفقیت آمیز، باید دانست که واقعیت درمانی همیشه به موفقیت نمی انجامد. دلیل اینکه در مواردی واقعیت درمانی موفق نیست. آن است که درمانگر نتوانسته است به نحو موفقیت آمیزی با مراجع درگیری و ارتباط عاطفی داشته باشد. اگر مراجع پس از شروع به ارتباط ودرگیری عاطفی بیشتر یا مسئله و درمانگر درگیر نشود، ان وقت است که او هم در شکست درمان سهیم می شود. درگیر شدن و ارتباط عاطفی به تنهایی به موفقیت نمی انجامد، اما یک شرط مقدماتی لازم است.گرچه به کار بستن واقعیت درمانی، آن طوری که ذیلا می آید، به سهولیت قابل درک است ولی انجام آن چندان هم آسان نیست. تجربه و مهارت لازم باید فردی خونگرم، لایق و با اعتماد به نفس باشد.

در فرایند درمان درمانگر اصولی را به کار می گیرد تا به هدف درمان برسد، اصول واقعیت درمانی معمولا به همان ترتیبی که مطرح خواهیم کرد به کار گرفته می شوند. گرچه اعتقاد بر آن است که این ترتیب یادگیری اصول را سهلتر می کنند، ولی خیلی هم ثابت نیستند و در مواردی می توان آن ها را بر اساس نیازهای بیمار یا انعطاف بیشتری انتخاب کرد و حتی تغییر داد.

اصل اول- ارتباط و درگیری عاطفی : معمولا مشکل ترین مرحله درمان مرحله ارتباط و درگیری عاطفی است. که مراجع شدیدا بدان نیاز دارد.تا زمانی که چنین ارتباطی بین درمانگر مسئول و مراجع غیر مسئول برقرار نشود. درمانی هم حاصل نخواهد شد. مهمترین اصل واقعیت درمانی ایجاد رابطه حسنه، انسانی، واقع بینانه و خالص بین دو طرف است. در این جریان شاید برای اولین بار باشد که مراجع احساس می کند که کسی در زندگی به او علاقه مند است و میل دارد در جهت بهبود و فراگیری رفتار مسئولانه به او کمک کند. درمانگر با مشکل بزرگی در این مرحله مواجه است، زیرا باید با کسی باشد که او را متقاعد کند که تا زمان برآورده شدن نیازهایش با مراجع باقی خواهد ماند. چون مراجع در تلاش های گذشته اش برای ایجاد چنین رابطه ای با دیگران ناموفق بوده است. در جریان درمان به سختی به درمانگر اعتماد می کند و چنین رابطه ای را آهسته و آرام بر قرار می کند. میزان مقاومت مراجع معیاری برای سنجش میزان مسئولیت و خلوص درمانگر است. عنوان درمانگر به تنهایی برای جلب اعتماد مراجع کافی نیست. درمانگر باید فرد خیلی مسئولی باشد و بتواند نیازهایش را به طریق درستی ارضا کند. به طور مسئولانه ای عمل کند و تحمل انتقاد را نیز داشته باشد. درمانگر همچنین باید درباره خصوصیات بیماران (نداشتن دوست و جدایی جامعه) اطلاعاتی داشته باشد. درمانگر باید مراجع را در آغاز، به همان ترتیبی که هست، بپذیرد و از رفتار خاص او به وحشت نیفتد و در مقابل رفتار غیر عادی مراجع ایستادگی کند. معمولا هر درمانگر موفقی باید در زمینه حل مشکلات رفتاری حداقل سه سال آموزشدیده باشد. طول زمان ایجاد رابطه عاطفی با مراجع تابعی از میزان احساس مسئولیت در مراجع است. بدین معنی که هر چقدر سطح پذیرش مسئولیت در مراجع پایینتر باشد، زمان طولانی تری برای برقراری رابطه عاطفی لازم خواهد بود. ایجاد رابطه عاطفی ممکن است از یک تا چند جلسه مصاحبه را به خود اختصاص دهد، که این نیز به مهارت درمانگر، میزان کنترل درمانگر بر زندگی مراجع و مقاومت مراجع بستگی دارد. درمانگر باید بداند که هیچکس نمی تواند درگیری شدیدی را که فرد ناموفق با خودش دارد از راه سردی، خصوصیات غیر انسانی و یا فاصله گرفتن عاطفی از بین ببرد. گرمی و تفاهم و درک لازم است   تا دو فرد با هم درگیری و ارتباط عاطفی برقرار کنند. درمانگر نباید بیش از وقتی که برایش امکان دارد، با درمانجو وعده ملاقات بگذارد.

در جریان رابطه، انتخاب هر چیزی به منزله موضوع صحبت و گفتگو آزاد است و ئرمانگر مجبور نیست که همواره، به طور مفصل، درباره رفتار غیر عادی مراجع صحبت کند. در بسیاری از جلسات مصاحبه ممکن است از مسائلی غیر مسائل اصلی بیمار صحبت شود، و این کار برای ایجاد درگیری و ارتباط عاطفی و تداوم آن بسیار مفید است. توجه کردن به شکایات مرتجع ممکن است برای مدتی او را تسکین دهد، ولی توجه ممتد و مداوم ممکن است او را به رفتار غیر مسئولانه بکشاند. روی این اصل، درمانگر نباید بیش از حد به شکایات مراجع گوش دهد و پذیرای آن ها باشد تا بدین طرق رفتار مسئولانه را هر چه زودتر در او به وجود آورد.

اصل دوم- توجه و تأکید بر رفتار کنونی و نه بر احساسات: نیل به هویت توفیق بدون دستیابی به رفتار کنونی امکان پذیر نیست. درمانگر پس از ایجاد ارتباط و درگیری عاطفی می کوشد تا مراجع را به رفتار کنونیش آگاه کند. مردم اغلب با تأکید گذاشتن بر چگونگی احساسات خود وعدم توجه به رفتار کنونی خویش از روبرو شدن با رفتار فعلی خود اجتناب می کنند واقعیت درمانی اهمیت عواطف را انکار نمی کند، ولی درمانگر موفق این مطلب را در نظر دارد که تا بر رفتار کنونی مراجع تأکید نکند. ولی درمانگر موفق این مطلب را در نظر دارد که تا بر رفتار کنونی مراجع تأکید نکند، نمی تواند مراجع را یاری دهد. گرچه احساس و رفتار ارتباط متقابلی دارند، ولی  تجربه نشان می دهد که در این پدیده دورانی اقدام از طریق«عمل» کردن ساده تر از اقدام و آغاز از طریق «احساس» کردن است. همچنین، اعتقاد بر آن است که انسان فقط به میزان بسیار محدودی بر افکار و احساستش کنترل دارد، در حالی که به طریق ساده تری می تواند رفتارش را کنترل کند. از این رو، درمانگر باید بر رفتار مراجع تأکید کند. برای اینکه به مراجع کمک کنیم تا به رفتار کنونیش توج کند و رفتار جدیدی در پیش گیرد که به درگیری و ارتباط با دیگران بینجامد، پیوسته از او می پرسیم: «چه کار می کنید؟»، «الان دارید چه کار می کنید؟»، «پریروز چه کار می کردید؟»، «هفته پیش چه کار می کردید؟»”، اگر فرد را هفته ای یکبار می بینیم، یک هفته حداکثر مدتی است که می توانیم به عقب برگردیم.

اصل سوم- تأکید بر زمان حال: ارضای نیازها به زندگی کنونی فرد مربوط است و به گذشته حزن آور او ارتباطی ندارد. لذا، باید از گذشته چشم پوشید و به تغییر رفتار و آموزش فرد در زمان حال اقدام کرد. گذشته ثابت است  و قابل تغییر نیست و آن چیزی که تغییر پذیر است. زمان حال و آینده است. در مواردی که بحث به گذشته کشیده می شود، درمانگر فقط آن را به زمان حال و آینده مربوط می کند و همبستگی گذشته را با رفتار کنونی مورد بررسی قرار می دهد. در واقعیت درمانی هر گاه گذشته مورد بحث قرار می گیرد، هدفهای زیر مورد نظرند: ۱- بررسی تجاربی که در گذشته باعث ایجاد منشی خاص شده اند و ارتباط آن با رفتار کنونی فرد، ۲- انتخاب روش های احتمالی موفقیت آمیزی که فرد می توانسته در گذشته در پیش گیرد و هم اکنون بهتر است بدآن ها توسل جوید.

اصل چهارم- قضاوت ارزشی: مراجع باید به رفتارش با دید انتقادی بنگرد و ببیند که آیا آن رفتار بهترین انتخاب او هست یا نیست. درمانگر از او می پرسد که ایا آن رفتار برای خودش و دیگران مطلوب و از نظر اجتماعی در جامعه مورد قبول است یا نه. درمانگر در مورد رفتار قضاوت نمی کند، بلکه مراجع را هدایت می کند تا رفتار خودش را از طریق ارتباط و درگیری با درمانگر ارزشیابی کند.موقعی که مراجع به قضاوت ارزشی خود می رسد، مبنایی برای تغییر رفتار به دست می آورد. وقتی که مراجع به قضاوتی می رسد، بهتر است درمانگر به او کمک کند تا برای عملی کردن قضاوت خود نقشه ای بریزد. مراجع باید برای ارضای نیازهای اساسی خود معیارهای رفتاری قابل قبول تعیین کندو اگر به ارزشیابی رفتارش در این زمینه اقدام نکند، در ارضای نیازها با مشکل مواجه خواهد شد.

اصل پنجم- طرح ریزی: وقتی فرد که فرد یک قضاوت ارزشی می کند، باید به او کمک شود تا برای عملی کردن آن نقشه های واقعی بریزد و آن را در اختیار درمانجو بگذارد. چنانچه درمانگر از نظر اطلاعات و تخصص طرح ریزی در زمینه ای خاص ضعیف باشد، باید درمانجو را به افراد شایسته تری ارجاع دهد . در طرح ریزی هرگز نباید طرحی ریخته شود که امکان شکست آن زیاد باشد، زیرا اگر طرح به شکست منجر شود، موجب تقویت شکست های پیشین و هویت ناموفق می شود. او باید بداند که یک فرد ناموفق نیاز مبرمی به موفقیت دارد و او را بریا رسیدن به این موفقیت لازم است. گام های کوچکی بردارد که از نظر شخصی موفقیت آمیز باشند.طرح ها باید طوری تدوین شوند که از مراحل کوچکتر و موفقیت های جزئی تر به موفقیت های بزرگتر پیش روند و به اندازه کافی مراجع را به مبارزه و فعالیت دعوت کنند. طرح تنظیم شده تنها طرح احتمالی برای نیل به مقصود به حساب نمی اید، بلکه معمولا می توان طرح های دیگری هم برای حل یک مسئله در نظر گرفت. اگر یک طرح مؤثر نیفتد، می توان طرح دیگری پیش کشید، تا اینکه بالاخره به طرحی برسیم که مؤثر و مفید باشد . ماندن و محدود شدن در قالب یک طرح، شبیه محدود شدن به درگیری و مشغولیت با خویش است. در عین حال، پافشاری بر طرح تا حد معقول لازم است. اگر با مختصر فشاری از طرحی به طرحی دیگر بپردازیم، عیب بزرگی خواهد بود و موفقیتی به دنبال نخواهد آورد.

اصل ششم- تعهد نسبت به طرح تهیه شده: بعد از آنکه طرح معقولی تدوین شد، باید به مرحله همل درآید . برای آنکه به شخص انگیزه قویتری بدهیم که طرح خود را تکمیل کند، باید از او بخواهیم که متعهد بشود که آن را تکمیل خواهد کرد. تعهد در واقعیت درمانی ممکن است نسبت به خود و با دیگران باشد. تعهد بدین معنی است که مراجع به درگیری و رابطه خودش با دیگری ارج می نهد و بنابراین، خود را در قبال درمانگر ملزم به اجرای طرح می کند، زیرا او خود و درمانگر را توأم درگیر با مسئله می داند. تعهد ممکن است به صورت کتبی و یا شفاهی باشد، ولی معمولا تعهد کتبی محکمتر و از نظر شدت انگیزه عمل قویتر است. گریز از یک تعهد کتبی غالبا مشکلتر از گریز از یک تعهد شفاهی است. درمانگر نمی تواند انتظار داشته باشد که یک تعهد، قبل از به وجود آمدن درگیری و ارتباط عاطفی، قبل از بررسی و ارزشیابی رفتار فعلی شخص و نیز قبل از اینکه طرح مناسبی ریخته شود، به مرحله عمل درآید. این چهار اصل باید مقدم بر تعهد واقعیت یابد تا آنگاه تعهد معنی دار شود.

اصل هفتم- نپذیرفتن هرگونه عذر و بهانه و امتناع از تنبیه: موقعی که مراجع به تعهد خود عمل نمی کند، قضاوت ارزشی او، که قبل از طرح ریزی صورت گرفته است، باید دومرتبه نسبت به آن متعهد کند یا اینکه بگوید که از انجام آن منصرف شده است. اگر بگوید که دیگر او خود را نسبت به آن طرح متعهد نمی داند، دیگر مسئول هم نیست. اما اگر نسبت به تعهد خود وفادار بماند، درمانگر باید از او بخواهد که این تعهد را محترم  بشمارد. درمانگر نمی تواند مراجع را از راه قانونی و یا با تنبیه متعهد نگهداردو نیز نمی تواند از آن عقب نشینی کند. هر گونه اظهار نظر و گفته منفی و خفت آور از طرف درمانگر در حکم تنبیه است. از این رو، درمانگر نباید مراجع را با کلمات انتقادی مخاطب قرار دهد. بنابراین، تنها راه عمل که با قدرت ترین نیز هست،آن است که درمانگر هرگز فردی را که نیاز به کمک دارد معذور ندارد و از او هیچ گونه عذر و بهانه ای را نپذیرد. چون در واقعیت درمانی هیچ نوع عذر و بهانه ای قبول نمی شود. لذا، به ندرت از بیمار می پرسیم که چرا چنین یا چنان نکردی، گرچه عذر و بهانه آوردن درد و رنج را موقتا تخفیف می دهد، اما موفقیت نمی انجامد و هیچ گونه ارزش درمانی ندارد. درمانگر همواره در برابر عذر و بهانه مقاومت نشان می دهد و مراجع را کرارا تشویق به ارزیابی، ارزشیابی، طرح ریزی وتعهد مجدد می کند و در این جریان «وقت» چندان مسئله مهمی نیست. عدم قبول عذر و بهانه برای بسیاری از بیماران نشانه توجه و دلسوزی درمانگر نسبت به آن ها است.

تنبیه نکردن به اندازه نپذیرفتن عذر و بهانه اهمیت دارد. تنبیه به رابطه حسنه لطمه می زند و تعهد و مسئولیت را از فرد سلب می  کند و موجب تقویت هویت ناموفق می شود. می قعی که به تنبیه متوسل می شویم، در واقع به نوعی قضاوت ارزشی دست زده ایم. وقتی که تنبیه می کنیم، به فرد اجازه نمی دهیم که رفتارش را خودش ارزشیابی کند و بنابر این، فرد تجربه قضاوت کردن و ارزشیابی را نمی آموزد. تنبیه برای کنترل دیگران سود می برند. اما در جامعه ای که در حال تکوین هویت است، به جای کنترل بیرونی از کنترل درونی استفاده می شود.

به طور کلی، در جریان درمان تشخیص لازم است تا معلوم شود که آیا مراجع از عدم مسئولیت رنج می برد و یا اینکه ناراحتی او به بیماری عضوی مربوط می شود. همچنین ضرورت دارد که درمانگر بداند که بیماری مراجع چه مدت ادامه داشته است تا مشخص شود که آیا زمان درمان باید طولانی باشد یا کوتاه. از داروهای مسکن در واقعیت درمانی استفاده نمی شود. زیرا این داروها موجب می شود مراجع از واقعیت بگریزد و یا ان مواجه نشود. فقط باید برای کسانی دارو تجویز کرد که از نظر جسمانی قابل کنترل نیستند .

معمولا درمانگر در جریان روان درمانی از نظر کلامی فعال است. درمانگر و مراجع روبه روی هم می نشینند و شروع به گفتن مطالبی می کنند که ممکن است برای هر دو خوشایند و یا ناخوشایند باشند. تعیین حد و مرز ها بخش مهمی از وظیفه واقعیت درمانگر است. درمانگر معمولا هفته ای یک بار، و هر بار به مدت ۴۵ تا ۶۰ دقیقه، با مراجع ملاقات می کند و از شیوه های مختلف نظیر ایفای نقش، بحثهای عقلانی، شوخی، مواجهه دادن مراجع با عقاید، افکار و رفتار غیر مسئولانه اش، شوک لفظی و غیر استفاده می کند. گرچه قانون خاصی راجع به زمان مناسب پایان دادن جلسات درمانی وضع نشده است . ولی به طور کلی می توان گفت که درمان زمانی خاتمه خواهد یافت که اولا،مراجع موفق به کسب رفتار مسئولانه شده باشد وثانیا، به اهداف تعیین شده در اغاز جلسات درمان نایل آمده باشد.

به طور خاص، واقعیت درمانگر تمام تلاش خود را بر رفتار متمرکز می کند، به ایجاد یک رابطه خصوصی و فعال، به شیوه ای مسئولانه اقدام می کند و زمان حال به خصوص رفتار کنونی مراجع، را برای نیل به موفقیت همواره در نظر دارد. درمانگر به هیچ وجه وقت خود را صرف آن نمی کند که نقش کارآگاه و جستجوگر را ایفا کند و یا به عذر و بهانه های مراجع گوش دهد، بلکه سعی می کند از راه توجه دقیق به رفتار کنونی فرد و احتراز از موارد تهدیدآمیز، مقدماتی تشکیل رفتار مسئولانه و هویت موفق را در او پایه گذاری کند و بدین وسیله شخصیت سالم را در او، هرچه بیشتر، تقویت کند.

کاربست واقعیت درمانی

 کاربست واقعیت درمانی را می توان به بهترین وجه به صورت چرخه مشاوره در نظر گرفت که از دو عنصر اصلی تشکیل می شود:۱) به وجود آوردن محیط مشاوره ۲) اجرا کردن روشهای خاصی که به تغییرات در رفتار منجر می شوند. هنر مشاوره در هم تنیدن این دو عنصر به گونه ای است که باعث شود درمانجویان زندگی خود را ارزیابی کنند و تصمیم بگیرد در مسیرهای مؤثرتری پیش بروند.

ارزیابی واقعیت درمانی

همان گونه که دیدیم، محور واقعیت درمانی درخواست از درمانجویان برای انجام دادن خودسنجی های زیر است: «آیا رفتار فعلی شما آنچه را  که اکنون می خواهید برای شما تأمین می کند و آیا شما را در جهتی که دوست دارید پیش می برد؟». مشاور از طریق سئوال کردن ماهرانه به درمانجویانه کمک می کند رفتار موجود خود و جهتی که آن ها را پیش می برد ارزیابی کنند.

آیا کاری که انجام می دهید به شما کمک می کند یا آزارتان می دهد؟

آیا کاری که اکنون انجام می دهید همان کاری است که دوست دارید انجام دهید؟

آیا رفتار شما برایتان مفید است؟

آیا بین کاری که انجام می دهید و آنچه که بدان معتقد هستید همخوانی سالمی وجود دارد؟

آیا کاری که انجام می دهید برخلاف مقررات است؟

آیا چیزی که می خواهید واقع بینانه و دست یافتنی است؟

آیا در نظر گرفتن آن به این صورت به شما کمک می کند؟

تا چه اندازه ای خود را نسبت به فرایند درمان ئ تغییر دادن زندگی خود متعهد می دانید؟

بعد از بررسی دقیق آنچه که می خواهید، آیا به نظر می رسد که برای شما و دیگران خیلی جالب است؟

درخواست از درمانجویان برای ارزیابی هر یک از عناصر رفتار کامل آن ها، تکلیف اساسی واقعیت درمانی است. مشاور وظیفه دارد درمانجویان را به ارزیابی کیفیت اعمال آن ها ترغیب کرده و به آن ها کمک نماید تا انتخاب های ثمر بخش بکنند. تا زمانی که افراد ابتدا به این نتیجه نرسیده باشند که تغییر کنند. بنابراین، واقعیت درمانگران نهایت تلاش خود را خرج می دهند تا به درمانجویان کمک کنند هر یک از عناصر رفتاری را دقیقا ارزیابی کنند. وقتی که درمانگران از درمانجوی افسرده ای می پرسند که آیا این رفتار در بلند مدت مفید است، ایده تغییر را به درمانجو معرفی می کنند. فرایند ارزیابی عناصر انجام دادن، فکر کردن، احساس کردن، و فیزیولوژی رفتار کامل، در چارچوب مسئولیت درمانجوست.

واقعیت درمانگران ممکن است در ابتدای درمان با برخی رفتارها نتیجه بخش نیستند. برای مثال، هنگام کار کردن با درمانجویانی که در حالت بحرانی قرار دارند، لازم است به آن ها صریحا توصیه شود چه کاری مؤثر و چه کاری بی تأثیر است.سایر درمانجویان، مثل الکلی و فرزندان افراد الکلی در ابتدای دوره درمان به رهنمود نیاز دارند، زیرا آن ها اغلب رفتارهای معقولی در سیستم کنترل خود ندارند تا بتوانند این موضوع را ارزیابی کنند که چه موقعی زندگی آن ها به طور جدی از کنترل مؤثر خارج است. این درمانجویان احتمالا تصاویر تیره ای دارند و گاهی نمی دانند چه می خواهند و اینکه آیا خواسته های آن ها معقول است یا نه . هنگامی که آن ها پخته شوند و مرتبا با مشاور تعامل کنند، یاد می گیرند که با کمک کمترب از جانب مشاور، به ارزیابی بپردازند.

انتقادات وارد بر واقعیت ‌درمانی

موفقیت واقعیت ‌درمانی احتمالا بر توانایی کلامی و شناختی مراجع استوار است. به نظر می‌رسد که تاکید گلاسر بر رفتار تا بدان‌جاست که احساس را کنار می‌گذارد. البته نمی‌توان ارتباط توام با همدلی و تفاهم را بدون واکنش نشان دادن به احساسات مراجع، برقرار کرد. بدون یک همدلی عمیق، چگونه یک مشاور می‌تواند با مراجع درگیر شده و این درگیری را حفظ کند؟ به نظر می‌رسد که با عدم وجود استراتژی تغییر مشخص (شیوه‌های درمانی مشخص) روبرو هستیم که این فقدان، به شدت درجه تاثیرات مشاوران غیرمبتکر را محدود می‌کند؛ بالاخره در استفاده از واژه‌هایی نظیر “مسئولیت” و “درست یا صحیح” سردرگمی‌هایی وجود دارد.

نکات مثبت واقعیت ‌درمانی

اما به هر حال، این محدویت‌ها هنگامی که با نقاط قوت و مساعدت‌های واقعیت ‌درمانی مقایسه می‌شود، کم‌اهمیت تلقی می‌گردد. به‌ویژه آنکه واقعیت ‌درمانی، درمانی کوتاه‌مدت است که تکیه بر نقاط قوت دارد و به مراجع می‌آموزد که چگونه نقاط ضعف خود را حذف یا به حداقل برساند. نکته قابل توجه این است که گلاسر، یک برنامه موثر کوتاه‌مدت و ساده‌ای را برای آموزش مشاوران واقعیت ‌درمانی تهیه کرده است.

مهم‌ترین نقطه قوت واقعیت ‌درمانی، کاربرد آن در مورد سلامت روانی به عنوان یک عامل پیشگیرانه است و تاکید بر نقاط قوت به جای از بین بردن نقاط ضعف می‌باشد. اساس فلسفی این رویکرد که دیدی مثبت دارد، بر مسئولیت شخصی و علاقه بشری تاکید می‌کند. واقعیت ‌درمانی، دیدگاهی است در مورد زندگی برای فرد و جامعه که می‌تواند منافع بسیار زیادی را دربرداشته باشد.


existasial.jpg
مرداد ۲۶, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه

درمان وجودی چیست؟

درمان وجودی و یا روان‌درمانی اگزیستانسیال (Existential psychotherapy) نوعی روش فلسفی بر درمان است که بر این باور عمل می‌کند که کشمکش درونی در درون یک فرد ناشی از مواجه اشخاص با مفروضات مسلمی از هستی است. این مفروضات، همان‌گونه که توسط اروین یالوم اشاره شده، عبارت‌اند از: غیر قابل اجتناب بودن مرگ، آزادی و مسئولیت همراه با آن، انزوای وجودی (که اشاره به پدیدارشناسی دارد)، و در نهایت بی‌معنایی. این چهار مفروض، که همچنین به عنوان دلواپسی‌های غائی نیز به آن‌ها اشاره شده، بدنهٔ «درمان وجودی» را تشکیل داده و چارچوبی را در فهم مشکل مراجع برای درمانگر و در راستای بسط یک رویه درمانی ایجاد می‌کنند. در مکتب بریتانیایی درمان وجودی، این چهار مسلمات به عنوان تنش‌ها و تناقضات قابل پیش‌بینی از چهار بعد وجود انسان، در عرصه‌های فیزیکی، اجتماعی، شخصی و معنوی در نظر گرفته شده است.

درمان وجودی که با نام‌های روانشناسی (روان‌درمانی) اگزیستانسیال و یا هستی‌گرایانه نیز شناخته می‌شود، رویکردی پویا است و بر دلواپسی‌هایی تمرکز می‌کند که در هستی انسان ریشه دارند. روان‌پویه‌شناسی هر فرد شامل نیروها، انگیزه ها و ترس های ناخودآگاه و خودآگاهی است که در درونش به کنش مشغول‌اند. روان‌درمانی‌های پویه‌نگر، درمان‌هایی بر اساس مدلی پویای از کارکرد روانی هستند. اکتشاف عمیق از چشم‌انداز درمانگر اگزیستانسیال، روبیدن و کنار زدن دلواپسی‌های روزمره و تفکر عمیق فرد دربارهٔ موقعیت است.

اروین یالوم، پایه گذار درمان وجودی

اروین یالوم از پایه‌گذاران این روش است و کتابی نیز با همین نام نوشته‌است. این کتاب در سال ۱۹۸۰ چاپ شده است و در سال ۱۳۹۰ توسط سپیده حبیب به فارسی برگردانده شده است. یالوم پس از نوشتن این کتاب و برای بسط نظریهٔ اگزیستانسیال خود آثاری همچون «وچون نیچه گریست» و «مامان و معنای زندگی» را نوشت.

تاریخچه ی اصطلاح معاصر وجودگرایی اغلب با فیلسوفان فرانسوی نظیر ژان پل سارتر و گابریل مارسل ارتباط دارد که این فلسفه را در دهه ۱۹۴۰ایجاد کردند. همچنین درمانگران وجودی از فعالیت فیلسوفانی چون مارتین هایدگر، ادموند هوسرل، امانوئل لویناس و مارتین بوبر تأثیر پذیرفته اند. فیلسوفان اصلی روان درمانی وجودی دو فیلسوف نابغه قرن نوزدهم یعنی سورن کی یرکگارد و فردریچ نیچه هستند که به انسانیت زدایی مکانیکی افراد در دنیای پیشرفته واکنش نشان دادند و تأثیرات آنها را می توان در بین روانشناسان معروف سراسر دوره ها مشاهده کرد. روانپزشک سوئیسی لودویگ بینزوانگر (۱۹۶۶ ـ ۱۸۸۱) اولین پزشکی بود که روان درمانی را با وجود گرایی ترکیب نمود. این کار قسمتی از جهت گیری روان درمانی وجودی گسترده تری بود که در اروپای مرکزی در پاسخ به نارضایتی از چارچوب های نظری روانپزشکی و روان تحلیلگری به وجود آمد. در سال ۱۹۸۸، انجمن تحلیل وجودی در بریتانیا دایر گردید که مجله تحلیل وجودی را منتشر کرد. روان درمانی وجودی در سال ۱۹۵۸ با انتشار کتاب وجود: بعدی جدید در روانشناسی اثررولومی، ارنست آنگل و هنری الن برگر، به ایالات متحده معرفی شد. اریک فرام یکی از بانیان موسسه ویلیام الونسون وایت، کتاب های زیادی نوشت که موضوعات وجودی را مورد بررسی قرار می داد. وی در کتاب گریز از آزادی بر روی گرایش انسان به سر سپردن به قدرت به عنوان روشی برای دفاع علیه ترسهای وجودیِ ناشی از انتخاب آزاد، تمرکز کرد. همچنین در کتاب هنر عشق ورزیدن موضوعاتی را درباره تنهایی وجودی مطرح کرد. ویکتور فرانکل کتاب انسان در جست و جوی معنا را نوشت که رویکردی به معنادرمانی را ترویج می کند که در آن بر اراده، آزادی، معنا و مسئولیت پذیری تأکید می شود. اولین کتاب جامع در روان درمانی وجودی در سال ۱۹۸۰ تحت عنوان روان درمانی وجودی توسط ایروین یالوم نوشته شد. در این کتاب و کتابهای بعدی یالوم تلاش کرد تا آنچه را یک درمانگر وجودی می بایست در جلسات درمانی انجام دهد، با شرح و تفصیل بیان کند. همچنین یالوم در کتاب خیره به خورشید غلبه بر ترس از مرگ بر روی تجربه و درمان سطوح بالای اضطرابِ مرگ تمرکز می کند.

منبع :

روان‌درمانی اگزیستانسیال؛ دکتر اروین د. یالوم؛ ترجمهٔ دکتر سپیده حبیب؛ نشر نی .
خویشتن از هم گسیخته: مطالعه‌ای وجودگرایانه در باب سلامت ذهن و جنون، رونالد دیوید رینگ، ترجمه دکتر خسرو باقری نوع پرست، انتشارات رشد


خرداد ۳, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

مصرف الکل

یک متخصص شادی در انگلیس، یک ابزار آنلاین برای افرادی که دچار سوء مصرف الکل هستند و قصد ترک کردن دارند، طراحی کرده است.

پروفسور پل دولان، نویسنده کتاب پر فروش “خوشحالی با استفاده از طراحی“، دانش خود در علوم رفتاری و شناختی را برای ایجاد ابزاری ساده و ابتکاری به کار گرفت. او یک ورزش ساده ذهنی، به نام “اصلاح سوگیری شناختی” را برای کاهش هر گونه ترجیح ناهشیار الکل به کار گرفت.

مردم اغلب تلاش زیادی برای ترک کردن عادات بد خود می کنند. مشکل اینجاست که اراده و تلاش کافی نیست و یک راه ضعیف برای کنترل رفتارهای تکانشی مثل مصرف الکل در بلند مدت است.

این تمرین مغزی دارای یک اثر ثابت و پایدار در تغییر رفتار است. در مرحله اول سایت کاربران را از نظر سرعت پاسخگویی به محرک های (تصویر) الکلی و غیر الکی آزمون می کند. سایت این کار را با اندازه گیری سرعت واکنش به محرک ها انجام می دهد. اگر چنین سوگیری ای وجود داشت؟ کاربران تشویق میشوند تا ۱۵ دقیقه وقت خود را به هل دادن محرک های الکلی به خارج و جایگزین کردن محرک های غیر الکلی به سمت خود صرف کنند. کاربرد این عمل کم کردن تمایل مصرف کنندگان در آینده است.

تنها پس از ۴ جلسه ۱۵ دقیقه ای ابزار دوباره از کاربر آزمون خواهد گرفت. که یک کاهش سوگیری و علاقه نسبت به الکل دیده می شود. این به نوبه خود باعث میشود کاربران روز به روز کمتر رفتارهای تکانشی به سمت مصرف الکل داشته باشند.

این فرایند در تاریخ ۱۸ می ۲۰۱۶ در شبکه بی بی سی به عنوان یک مستند نشان داده شد که در پی آن آقای فیل با استفاده از همین تمرین شناختی تمایل ناخودآگاه خود را نسبت به نوشابه های گازدار کاهش داد.

استاد دولان کاربردهای مفید “اصلاح سوگیری شناختی” را توضیح می دهد: این ابزار از نشستن زیاد بر روی صندلی روانشناسان جلوگیری میکند و باعث می شود در جند جلسه ۱۵ دقیقه ای به خوایت خود در رابطه با تغییر عادات بد خود دست پیدا کنید.

و در پایان اینکه این ابزار فقط برای ترک الکل یا نوشابه گازدار نیست. بلکه نسخه های مختلف آن برای اختلالات دیگر مانند اضطراب، افسردگی و وسواس نیز کاربرد دارد. اصلاح سوگیری شناختی به افراد در کنترل کردن خود کمک می کند.

برای ورود به این تمرین آنلاین ، و آشنایی بیشتر لینک زیر را کلیک کنید.

https://attentiontraining.co.uk/index.html?utm_medium=Newspage&utm_source=LSE

 

منبع تحقیق:

London School of Economics (LSE). “New brain-training tool to help people cut drinking.” ScienceDaily.

 

تاریخ انتشار:

۱۹ می ۲۰۱۶

تهیه شده در مجله سلامت روان اکسیر

نویسنده: حمید احدی


psychodram.jpg
فروردین ۱۹, ۱۳۹۵

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه

سایکودرام

امروزه اعتياد در ميان فراگيرترين بحران هاي اجتماعي، فرهنگي و سلامت قرار گرفته و موج تخريب كننده آن بر كليه زمينه هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي، رواني و بهداشتي اثر گذاشته است. از جمله اثرات آن مي توان به مواردي مانند بيماري هاي جسماني واگيردار از قبيل هپاتيت و ايدز، بيماريهاي رواني مانند اضطراب و افسردگي، مشکلات اجتماعي مانند ازدياد جرايم مرتبط با اعتياد مانند سرقت، قتل، خودسوزي، بيکاري، خشونت خانوادگي، كودك آزاري، همسرآزاري، افزايش آمار طلاق و افت تحصيلي فرزنداني كه والدين معتاد دارند، اشاره نمود. مسأله ترك مواد مخدر از جمله مسائلي است كه همواره مورد توجه مسئولين و نيز خود مبتلايان به مصرف مواد و خانواده هاي آنان بوده است. ترك جسماني مواد مخدر چندان مشکل نيست، مشکل عمده در درمان معتادان، حتي با دوره هاي پاكي طولاني مدت، ميزان بالاي عود آنها است. در پژوهشي ميزان بازگشت به مصرف مواد مخدر را ۷۵ درصد ذكر كرده اند. از سوي ديگر اعتياد به مواد افيوني بيماري مزمني است كه در اغلب موارد با يک بيماري روان پزشکي ديگر همراه است.

   اختلالات خلقي و در صدر آن افسردگي از جمله شايع ترين اختلالات روانپزشکي همراه با اعتياد است. شيوع اختلال افسردگي اساسي در اين افراد، حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد و اختلال افسردگي جزيي نزديک به ۱۰ درصد است. افسردگي با ايجاد علائمي چون درماندگي مانعي براي مقابله با ترك اعتياد و بهره گيري از منابع مقابله اي موجود محسوب مي شود. اين مسأله در حالي مطرح مي شود كه نتايج برخي پژوهش ها نشان مي دهد، درمان اختلالات خلقي همراه با اعتياد ممکن است شروع و عود مجدد را كاهش دهد.

   گروه درماني، درمان انتخابي براي بسياري از اختلالات روان شناختي است كه داراي مزايايي همچون صرفه جويي در وقت و نيرو، آموزش مهارت هاي اجتماعي، اصلاح و بهبود روابط بين فردي است. اين مزايا باعث استفاده گسترده از اين روش به عنوان درمان انتخابي براي بيماران وابسته به مواد شده است. از جمله رويکردهاي رايج در گروه درماني، سايکودرام است که توسط مورنو در اوایل دهه ۱۹۲۰پایه گذاری شد.

   سايکودرام يکي از شاخه هاي هنردرماني است كه ديدي متفاوت در حوزه روان درماني به حساب مي آيد. در سایکودرام بيمار نه فقط از راه گفتگو، بلکه با به نمايش درآوردن مشکلات خود به بازنگري آن ها مي پردازد. بيمار درمي يابد كه هنگام ارتباط با محيط پيرامون و روابط بين فردي و اجتماعي بهتر است چگونه عمل كند.

دراين شيوه درماني، درمانگر نه فقط از طريق گفتگو بلکه با “عمل و اجرا” و “مشاهده فعالانه” به بررسي و شناخت ساختار شخصيت، ارتباطات بين فردي، تعارضات دروني و مسائل هيجاني بيمار مي پردازد و موجبات بينش، رشد شخصيتي و درمان را فراهم مي كند. سايکودرام به طور گسترده در درمان بيماران معتاد به كار گرفته شده است. مورنو، الکلي ها را با سايکودرام درمان مي كرد. تاثير ، اين روش درماني بر جلوگيري از بازگشت به اعتياد، درمان وابستگي به الکل و مواد، همين طور ايجاد نگرش منفي درباره اعتياد و ترك آن و پيشگيري از عود مصرف تاييدگرديده است.

منبع: دهنوی، سعید؛ ایازی نفوتی، مریم؛ باجلان، مهین. (۱۳۹۴). اثربخشي سايكودرام بر کاهش ميزان افسردگي و پيشگيري از عود در مردان وابسته به مواد افيوني. فصلنامه اعتیاد پژوهی سوء مصرف مواد، سال نهم. شماره ۳۴.


dbt.png

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه
رفتار درمانی دیالکتیک
رفتار درمانی دیالکتیک

رفتاردرمانی دیالکتیکی نوع خاصی از روان درمانی شناختی- رفتاری است که در اواخر دهه ی هشتاد میلادی توسط مارشا لینهان تدوین شد. هدف از تدوین این درمان کمک به درمان بهتر اختلال شخصیت مرزی بود. از همان آغاز این سبک درمانی برای درمان انواع دیگر اختلالات روانی هم به کار گرفته شد.

رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) چیست؟

رفتاردرمانی دیالکتیکی یک رویکرد شناختی- رفتاری است که بر جنبه های روانی-اجتماعی درمان تاکید می‌کند. نظریه ی مبنای این رویکرد می‌گوید برخی از افراد مستعد آن هستند که به برخی از موقعیت‌های هیجانی به شیوه ای شدید و نامعمول واکنش نشان دهند. موقعیت‌هایی که بیشتر در روابط عاطفی، خانوادگی یا دوستانه یافت می‌شوند. نظریه DBT می‌گوید سطح برانگیختگی برخی افراد در چنان موقعیت‌هایی و در مقایسه با میانگین مردم سریع‌تر افزایش پیدا می‌کند، به سطح بالاتری از تحریک هیجانی می‌رسد و مدت زمان بیشتری طول می‌کشد تا به سطح برانگیختگی پایه باز گردد.

افرادی که در آن‌ها اختلال شخصیت مرزی تشخیص داده می‌شود نوسان‌های شدیدی در هیجانات شان تجربه می‌کنند، دنیا را سیاه و سفید می‌بینند و به نظر می‌رسد که از یک بحران به بحران دیگری وارد می‌شوند. افراد کمی در اطراف فردی که چنین وضعیت هیجانی خاصی دارد، این واکنش‌ها را درک و فهم می‌کنند. در واقع بسیاری از آن‌ها که متوجه نیستند، خانواده ی شخص و همراهان دوران کودکی او هستند و هیجانات فرد را بی اعتبار می‌کنند. این شرایط باعث می‌شود تا فرد مذکور راهی برای مقابله با آن نوسان‌های شدید و ناگهانی نداشته باشد. رفتاردرمانی دیالکتیکی شیوه ای است که در آن مهارت‌های لازم برای حل این مسئله به فرد آموزش داده می‌شود.

خصوصیات DBT

  • حمایت مدار است: در این شیوه به فرد کمک می‌شود تا توانایی‌هایش را بشناسد و بر پایه ی آن ها رفتار کند. نتیجه ی چنین فرایندی آن است که فرد احساس بهتری درباره خود و زندگی‌اش داشته باشد.
  • مبتنی بر شناخت است: در این شیوه به فرد کمک می‌شود تا افکار، باورها و فرضیاتی که زندگی را سخت می‌کنند نظیر: “من باید در همه چیز کامل باشم، اگر عصبانی شوم آدم بدی هستم” را شناسایی کند. از دیگر سو به او کمک می‌شود تا راه های متفاوتی برای تفکر پیدا کند تا زندگی آسان تر شود. مثلا: “من نیازی ندارم در همه چیز کامل باشم تا دیگران به من علاقه‌مند شوند؛ همه عصبانی می‌شوند و این یک هیجان معمولی است”.
  • مبتنی بر مشارکت است: کاربست این شیوه محتاج توجه مداوم به رابطه ی مراجع و درمانگر است. درDBT افراد ترغیب می‌شوند تا درباره ی مشکلات ارتباطی شان با درمانگر کار کنند و درمانگر هم همین کار را باید انجام دهد. در DBT از افراد خواسته می‌شود تا تکالیف خانگی­شان را انجام دهند و مهارت‌هایی از قبیل آرام کردن خود به وقت ناراحتی را تمرین کنند. این مهارت­ها بخش اساسی از درمان هستند و در جلسات آموزش هفتگی یاد داده می‌شوند و در جلسات گروهی مورد بررسی قرار می‌گیرند. درمانگر در جلسات فردی هم به فرد کمک می‌کند تا بر مهارت‌های آموخته شده در DBT مسلط شود و آن­ها را به کار ببندد.

به طور کلی رفتاردرمانی دیالکتیکی دو مؤلفه اصلی دارد:

۱) جلسات هفتگی روان­درمانی فردی که در آن بر رفتار حل مسئله برای مسائل و مشکلات هفته پیش تاکید می‌شود. خودزنی ها و رفتارهای خودکشی گرایانه اولویت دارند و بعد رفتارهایی مورد بررسی قرار می‌گیرند که در سیر درمان مداخله می‌کنند. مسائل مربوط به کیفیت زندگی به طور کلی مورد بحث قرار می‌گیرند. در جلسات روان­درمانی فردی همچنین بر کاهش واکنش­های مربوط به اختلال استرس پس از سانحه و مقابله با آن‌ها تمرکز می‌شود و به افراد کمک می شود تا میزان احترامی که به خود می‌گذارند و نیز کیفیت تصویری که از خود در ذهن دارند بهبود پیدا کند. همچنین در جلسات فردی درمانگر به مراجع کمک می‌کند تا بسیاری از مهارت­های بنیادی اجتماعی خود را یاد بگیرد و بهبود ببخشد.

۲) جلسات گروه درمانی، که عموماً دو و نیم ساعته است و با راهنمایی یک درمانگر آموزش دیده اداره می‌شود. در این جلسات افراد مهارت‌هایی را در چهار حوزه یاد می‌گیرند: اثربخشی بین فردی، مهارت­های تحمل پریشانی. پذیرش واقعیت، تنظیم هیجان و مهارت­های توجه آگاهی (mindfulness).

منبع:

  Psych Central. (2007). An Overview of Dialectical Behavior Therapy. Retrieved on September 18, 2013, from http://psychcentral.com/lib/an-overview-of-dialectical-behavior.


emagodarmani.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه
ایماگو درمانی
ایماگو درمانی

– ما تمام و كمال متولد ميشويم
– در طى تربيت، فرايند اجتماعى شدن و مراحل رشد، توسط مراقبان اوليه، مجروح ميشويم
-ما داراى تصويرى مركب از تمامى صفات مثبت و منفى مراقبانمان، در عمق ناخودآگاهمان هستيم، كه ايماگو ناميده ميشود. همانند طرح پيش ساخته ناخوداگاه از شخصى كه ميخواهيم شريك ما در رابطه اى متعهدانه و صميمانه باشد.
-ما به دنبال كسى ميگرديم كه مطابق ايماگوى ما باشد، و او كسى ست كه با تصوير مركب ما از مراقبان اوليه مان مطابقت داشته باشد، اين مساله مهمى ست چرا كه ازدواج و تعهد ما بمنظور شفا يافتن از جراحات و تكميل آن كار ناتمام دوران كودكيست. والدين ما همانهايى هستند كه ما را زخمى كردند، ولى يك شريك عشقى كه با خصايص آنها همخوانى داشته باشد، جايگزين آنها خواهد شد.
– عشق رمانتيك همانند درى است به سمت يك رابطه متعهدانه و/ يا ازدواج، و يك راه طبيعى ست كه ما را به يك همسر عالى متصل ميكند ، به هدف شفاى احتمالى ما.
در ایماگو به تحلیل روابط زناشویی باهمسر و والدین و ارتباط متقابل بانگاهی جزم اندیشانه پرداخته می شود
از آنجایی که روندی تحلیلیست، مانند آنچه از بدیهیات فروید به یادداریم تقریبا جز نظریاتیست که انسان را مقهور و کم اراده میداندو هرآنچه در روابط با والدین و ذهنیات باپدرو مادر هست را در انتخاب همسر،روابط زناشویی،روابط عاشقانه،زوج درمانی، رابطه آبژه ها… و….موثر می داند…..
و دیدگاهیست که فقط در زوج درمانی کاربرد دارد


harekat.jpg
آبان ۱۸, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه
حرکت درمانی
حرکت درمانی

رقص درمانی به طرق مختلف باعث درمان می‌شود، رقص‌های موزون و ریتمیک باعث سبک شدن و رها شدن عضلات منقبض،و کاهش اضطراب، افزایش رضایتمندی از خود، قرار دادن مسیرها و روش‌های تازه برای فکر کردن و اندیشیدن و افزایش انرژی در انسان می‌شود.
از منظر خواص فیزیکی و جسمانی، رقص و حرکت درمانی مشابه تمرینات ورزشی، خاصیت هماهنگ‌سازی و هماهنگی اعضای بدن، احساس رضایتمندی و موجب کشش عضلات بدن می‌شود. از زاویه عواطف و احساسات باعث می‌شود تا مردم احساس امنیت بیشتری داشته باشند و عصبانیت‌ها، ناکامی‌ها و ناشناخته‌هایی که درونشان وجود دارد را شناسایی کنند.
همچنین رقص و حرکت درمانی موجب تقویت مهارت‌های ذهنی، حرکتی و حافظه می‌شود. حتی مشکلات خاص نیز می‌توانند هدف درمان این شیوه از طب جایگزین شوند. برای مثال، برای کمک به فردی که از استرس رنج می‌برد، متخصصان برای کاهش استرس در او بررسی می‌کنند که بدن او در مقابل استرس چه عکس‌العملی نشان می‌دهد. سپس به او شیوه تنفس درست را می‌آموزند تا در جریان رقص و حرکت، با بهتر شدن جریان خون، اکسیژن به راحتی به اعضای بدن برسد و در حالی که مراجعه‌کننده مشغول رقص و جنبش است کشش‌ها و تنش‌های بدنی او کاهش پیدا کند.
در شیوه رقص و حرکت درمانی، متخصص رقص درمانی با هدایت کردن قدرت رقص، از آن برای درمان بیماری و برای بهبود حال عمومی،حفظ و تقویت سلامتی او استفاده می‌کند.
این تکنیک‌ها توسط متخصصین و کارشناسانی که در این زمینه تبحر لازم را دارند و بر اساس دانشی که آنها در مورد ساختار بدن انسان، سیستم عصبی، روح و روان انسان و خواص رقص دارند، اجرا می‌شود.
متخصصین رقص و حرکت درمانی هم با گروه‌هایی که احتیاج به رقص درمانی دارند کار می‌کنند و هم به صورت تنها و منفرد بیماران را می‌پذیرند.
این متخصصان به مراجعین خود کمک می‌کنند تا عزت‌نفس و ساختار بدنی خود را بالا ببرند و بهبود ببخشند. به عنوان مثال مهارت‌ برقراری روابط اجتماعی را در خود تقویت کنند، نسبت به رفتارها و الگوهای رفتاری که اکثرا آن را تکرار می‌کنند بینش بهتری پیدا کنند و نیرویی بیابند که با مشکلات و سختی ها کنار بیایند و یا در مراحل پیشرفته تر آنها را حل کنند و کنار بگذارند.

نویسنده :آلیسون لمونت


DBT.jpg
آبان ۱۶, ۱۳۹۴

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه
رفتار درمانی دیالکتیکی
رفتار درمانی دیالکتیکی

مارشا لینهان (Marsha Linehan) بنیانگذار رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) است. این شیوه‌ی درمان برای افرادی که قصد کنترل هیجان‌های آشفته‌ساز را دارند، بسیار مؤثر و اثربخش است.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که DBT به تقویت توانمندی افراد برای برخورد درست با ناراحتی می‌پردازد، بدون این‌که افراد کنترل خود را از دست بدهند یا دست به رفتارهای مخرب بزنند.

رفتاردرمانی دیالکتیکی، چهار دسته مهارت بنیادین به شما یاد می‌دهد که با استفاده از آنها هم می‌توانید شدت هیجان‌های خود را کاهش دهید و هم این‌که می‌توانید در مواقع بحرانی، تعادل هیجانی خود را حفظ کنید.

۱. مهارت‌های تحمل آشفتگی (distress tolerance):
این مهارت‌ها به شما کمک می‌کنند تا با وقایع آشفته‌ساز، بهتر مقابله کنید. این مهارت‌ها، شما را مقاوم‌تر بار می‌آورند و شیوه‌های جدیدی به شما یاد می‌دهند تا بتوانید اثرات آشفته‌ساز شرایط را کاهش دهید.

۲. مهارت‌های توجه‌آگاهی (mindfulness):
این مهارت‌ها به شما کمک می‌کنند که زمان حال را با آگاهی بیشتری تجربه کنید، در عین حال که ذهن شما کمتر درگیر تجارب دردناک گذشته و تهدیدهای آینده شود. علاوه بر این، توجه‌آگاهی، ابزاری در اختیار شما قرار می‌دهد تا دست از قضاوت‌ها و افکار منفی (چه درباره‌ی خودتان و چه درباره‌ی دیگران) بردارید.

۳. مهارت‌های نظم‌بخشی هیجانی (emotional regulation):
این مهارت‌ها به شما کمک می‌کنند تا احساس‌های خود را دقیق‌تر بشناسید و بتوانید بدون درگیرشدن با هیجان‌های آشفته‌ساز به مشاهده‌ی آنها بپردازید. هدف این مهارت‌ها، تنظیم یا تعدیل احساس‌های شماست، بدون این‌که واکنش منفی و مخربی از خودتان بروز دهید.

۴. مهارت‌های ارتباط مؤثر:
این مهارت‌ها، ابزار جدیدی برای ابراز باورها، نیازها، محدودیت‌گزینی و چاره‌اندیشی مشکلات بین‌فردی در اختیار شما قرار می‌دهند. هدف چنین مهارت‌هایی این است که در روابط بین‌فردی آسیب نبینید و با دیگران براساس اصل احترام متقابل رفتار کنید.

(منبع: “تکنیک‌های رفتاردرمانی دیالکتیکی”؛ نوشته مک‌کی، وود، و برنتلی؛ ترجمه حمیدپور، جمعه‌پور، و اندوز؛ انتشارات ارجمند)


EMDR1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه
EMDR
EMDR

 EMDR با یک سیستم تطبیقی پردازش اطلاعات[ adaptive information processing system ] شروع میشود که در سیستم عصبی ما جا دارد تا به رشد روحی-روانی ما کمک کند.ایده ساده ای است:همه ما در طول عمرمان آسیب های کوچکی را تجربه میکنیم ولی معمولا در ما PTSD بوجود نمی آید.برای مثال ،شما تصادفی با دوچرخه داشتید،یا وقتی از کنار ماشین های پارک شده رد می شدید یک نفر ناگهان در ماشینش را باز میکند،علاوه بر اینکه به بدنتان ضربه وارد می شود،ممکن است از نظر روحی هم صدمه ببینید.اما بعد از مدت کوتاهی شما این واقعه دردناک را هضم خواهید کرد،این روند گوارش ذهنی-روانی همان پدیده ای است که فروید از آن به عنوان ‘غمگساری’ یاد میکند.بعد از یک ضایعه دزناک یا یک چالش عمده که بر علیه احساس امنیت ما در جهان اتفاق می افتد،سیستم عصبی ما موقتا دچار اختلال می شود و بعد دوباره توازن خود را بست میآورد…. اما گاهی در بعضی موقعیت ها ظرفیت تطبیقی یا سازگار کنندگی ما میتواند مغلوب وضعیت شود،مانند :از دست دادن فرزند،تجاوز جنسی یا حتی بیماری یکی از عزیزان… EMDR کمک میکند تا خاطره آسیب های روحی در تمام ابعاد زنده شود اعم از بصری،عاطفی،ادراکی و بیش از هر چیز فیزیکی (بازتاب تصویر ذهنی در بدن).بیمار به سادگی حرکت دست درمانگر را که جلو چشمهایش به سرعت جلو و عقب می روند تعقیب میکند و به این وسیله تشویق میشود که چشمهایش را به اطراف بچرخاند.این روند باعث تحریک سیستم تطبیقی پردازش اطلاعات میشود.مشابه حرکات سریع چشم به هنگام خوابیدن(REM)،به نظر میرسد که بیماران در خلال حرکات چشم و در درجات مختلفی از هشیاری،از بین شبکه عظیمی از خاطرات مرتبط به هم به گونه ای خود انگیخته،به تداعی معانی می پردازند….. با دسترسی سریع به تمام کانالهای ارتباطی مرببوط به خاطرات آسیب زا بوسیله EMDR،که برای درمان مورد هدف قرار گرفته اند و تحریک این کانال ها،اینها بلافاصله با شبکه های ادراکی که اطلاعات ذخیره شده مناسب تری که ریشه در واقعیات زمان حال دارند پیوند میخورند،از طریق این پیوند در مغز احساسی تثبیت میشود که فرد دیگر ضعیف و ناتوان نیست،یا قربانی تهدید هایی که مربوط به گذشته است نمی باشد و نقطه نظر جدید میتواند جایگزین آثار عصبی ترس و نومیدی شود و تأثیرات این جایگزینی بوجودآورنده فردی کامل و جدید خواهد بود.

برگرفته از کتاب درمان (بدون دارو یا روان کاوی) نوشته دکتر دیوید سرون-شرایبر،ترجمه حسینعلی میر شاهی


ghesedarmani.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۲ دقیقه
قصه درمانی
قصه درمانی

مهم ترین نقشی که قصه یا اسطوره در درمان ایفا می کند ، همگانی و جهانی جلوه دادن مشکلاتی است که مراجع با آن ها دست و پنجه نرم می کند، بنابراین مراجع احساس نمی کند تنها است و مشکلش خاص ، منحصر به فرد و غیرقابل حل است. این همان پدیده ای است که در فرایند گروه درمانی بخوبی شناخته شده و یکی از مزیت های گروه درمانی محسوب میشود. چرا که همگانی دیدن مشکل و شریک شدن تجارب فردی ، همواره یکی از عوامل درمانی بسیار موثر گزارش شده است.( یالوم ١٩٧۵)حکایت یا قصه در وهله اول به مراجع میگوید که او تنها نیست که این گونه مشکلات را تجربه کرده و چنین احساسی دارد ، بلکه دیگران هم قبل از او چنین مشکلاتی داشته اند . فهم این نکته اغلب درد و ناراحتی را به طور معناداری کاهش داده و به فرد کمک میکند تا همانند دیگران برای یافتن راه حلی برای مشکل خود تلاش نماید. به طور کلی قصه و تمثیل چهار قلمرو از وجود انسان را تحت تاثیر قرار میدهند:
١.قلمرو شناختی: توانایی قصه در انتقال دانش و کمک به فرایند حل مسئله
٢. قلمرو عاطفی: قصه باعث پالایش عاطفی-هیجانی و امید آفرینی میشود
٣.قلمرو بین فردی: قصه باعث ایجاد و خلق پیوستگی و رابطه انسانی -اجتماعی افراد با یکدیگر میشود
۴. قلمرو شخصی: قصه باعث بصیرت و بینش میشود چرا که فرد خودش و مسائل مبتلا به زندگی اش را در روایت دیگران ملاحظه و مشاهده کرده و درک بهتری از خود و مشکل اش پیدا میکند.
با یک قصه خوب میتوان برای مراجع به روشنی توضیح داد که افکار ناسازگار( خطاهای فکری) اساسا چگونه ایجاد میشوند چگونه تعمیم یافته اند و به طور انتخابی انتزاع شده اند و مورد تحریف قرار میگیرند و چگونه در یک رویداد یا واقعه جدید الگوی واکنشی آشنا( عادتی) را بر می انگیزند.
قصه ها و داستان ها ابزار منحصر به فرد و ویژه ای برای استفاده از روان درمانی اند چرا که آن ها با همه مردم در هر سن و سالی ارتباط برقرار میکنند و دلیل دیگر آن که ما انسان ها غالبا به شکل قصه و داستان می اندیشیم.
در قصه ها معنای هر رویداد را چارچوب فکری ما تعیین میکند.وقتی که ما چارچوب را تغیر میدیم معنای واقعه نیز به تبع آن تغییر میکند.بسیاری حکایات و قصه ها رفتارها و حوادثی را در متن خود روایت میکنند که وقتی چارچوب و قالب آن ها را تغییر میدهیم معنای آنها نیز تغییر میکند. مثلا یک جوجه اردک که از دیگران متفاوت به نظر میرسد ، تبدیل میشود به جوجه اردک زشت ، اما در قالب و چارچوب دیگری همین جوجه اردک زشت به یک قوی زیبا تبدیل میشود ، بسیار زیباتر از اردک های دیگری که او همواره خودش را با آن ها مقایسه میکرده است.

منبع: کتاب قصه درمانی
نوشته: دکتر علی صاحبی


fear1.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۳ دقیقه
ترس در کودکان
ترس در کودکان

ترس حالتی احساسی است. تجربه ای ذهنی از چیزی تهدید کننده. بچه ها دوره های ترس گوناگونی را می گذرانند. ترس از تاریکی، غول زیر تخت، دندان پزشک، معلم، مدرسه و حیوانات. معمولا این دوره های ترس موقتی هستند و بچه ها به تدریج که بزرگ تر می شوند بر آن ها فائق می آیند. اغلب ترس ها در سنین ۴ یا ۵ سالگی و به طور گذرا اتفاق می افتد.

     وقتی که بچه ها دچار ترس می شوند نیاز دارند که به آن ها اطمینان داده شود. گفتن ”دیوونه نشو، هیچ چیز زیر تخت تو نیست.” به کودکی که دنیای خیالی او وجود غولی را زیر تختش تایید می کند، کمکی نخواهد کرد. انکار وجود غولی زیر تخت، تنها بی اعتمادی و تضعیف پیوند بین والدین و کودک را موجب می شود، زیرا پافشاری کودک بر وجود غول، می تواند فقط وسیله ای برای جلب توجه باشد تا والدین را به اتاق خواب خود بکشاند. موافقت کردن با کودک در مورد غول نیز کمکی به حل مسئله نخواهد کرد. زیرا کودکان نیاز ندارند که والدین تخیلات شان را تایید کنند. پدر و مادر می توانند جملاتی از این قبیل به کار ببرند: ” تو ترسیدی چون فکر میکنی یک غول زیر تخت پنهان شده است.” این جمله حسن تفاهم و رابطه ی بین کودک و والدین را تقویت می کند و به این ترتیب، کودک درمی یابد که در تصورات خودش تنها نیست. وقتی که به احساساتش اقرار کردید و با خیال او در مورد غول زیر تخت همراه شدید، آن گاه شانس بیشتری برای ارائه پیشنهادهایی جهت کاهش ترسش خواهید داشت. همچنین می توانید از کودک بپرسید که حالا می خواهد چه کار کند.

     قصه ی جغد سفید را می توانید برای کودکانی که از تاریکی و صداهایی که در شب آن ها را می ترساند، به کار ببرید تا آن ها بتوانند بهتر بر احساس ترس شان غلبه کنند.

قصه ی جغد سفید

چاک جغد سفیدی بود که در جنگلی با خانواده اش زندگی می کرد. او هنوز کوچک بود و خیلی چیزها را از پدر و مادرش یاد می گرفت. همان طور که می دانید جغدها کار زیادی انجام نمی دهند. آن ها روزها استراحت و شب ها کار می کنند.

چاک درباره ی جنگل چیز زیادی نمی دانست شب ها تمام جنگل تاریک می شد اما در طول روز، وقتی که خورشید در آسمان بود، چاک می توانست همه چیز را ببیند و بشنود. وقتی که صدایی می شنید سرش را برمی گرداند و می فهمید صدا از کجا می آید. اما شب ها نمی توانست این کار را بکند. چون هیچ نوری نبود و او نمی توانست چیزی ببیند. فقط صداها را می شنید. خیلی از این صداها عجیب و غریب بودند و باعث می شدند که او بترسد. یک شب صدای عجیبی شنید. صدایی که قبلا آن را نشنیده بود. صدا بلند بود. چاک خیلی سعی کرد که ببیند صدا از چیست و کجاست اما هوا خیلی تاریک بود. چاک کمی ترسیده بود. آن شب او راحت نخوابید و روز بعد خیلی زود بیدار شد. خورشید داشت آرام آرام اشعه های گرم خود را به همه ی درختان و حیوانات جنگل می تابانید. ناگهان، چاک همان صدایی را که شب قبل شنیده بود، دوباره شنید. خوب که نگاه کرد دید صدا از یک جیرجیرک کوچولو می آید. خیلی تعجب کرد و فهمید صدای شب قبل که او را ترسانده بود از آن جیرجیرک کوچولو بوده نه یک چیز عجیب و غریب. از آن به بعد احساس بهتری داشت و با شادی و خوشحالی زندگی کرد. قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونه ش نرسید!

الهه عبدالرحمانی / دپارتمان بازی درمانی


tahlil.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه
تحلیل رفتار متقابل
تحلیل رفتار متقابل

با استفاده از روش تحلیل رفتار متقابل می توان روشن كرد كه در لايه های زيرين ارتباطات جاری بين انسان ها به واقع چه چيزی در حال رخ دادن است. اریک برن می گوید رفتارها، افکار، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد. وی اجزای شخصیت انسان را به سه بخش تقسیم می کند:
۱. حالت من کودک (child ego stage)
۲. حالت من والــد (parent ego stage)
۳. حالت من بالــغ (adult ego stage)
هر فرد از لحاظ رشد شخصیت ابتدا دارای حالت کودک و سپس دارای حالت والد و در نهایت دارای حالت بالغ می شود. این سه بخش شخصیت در هر فرد سالم وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر در هر موقعیت معین زندگی فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتاً حکومت های متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. در حقیقت شخصیتی نداریم که فقط یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت های زیادی در اطراف ما هستند که یک بخش بر سایر بخشهای شخصیت غلبه داشته و آنها را تحت سلطه خود دارد.
حالت من کودک
همه افراد از لحاظ شخصیتی در درون خودشان یک پسر بچه یا دختر بچه کوچک دارند. کودک به هنگام به دنیا آمدن، نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود. مثلاً با گرسنگی، می گرید. این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد. این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر، فکر یا بررسی جوانب، فقط با احساسات و لذات سر و کار دارد پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است. سه خاصیت کلی این حالت عبارتند از:
– هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.
– آینده را نمی بیند.
– خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.
سرزندگی و هیجان، سیر کردن در تخیلات، لذت طلبی، لجبازی، دمدمی بودن، خلاقیت، کنجکاوی، علاقه به دانستن، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من کودک است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصاً خودش تجربه کند. اصلاً خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. تمایلی به رعایت قیود اجتماعی، عرف، مذهب، قانون، تعقل و… ندارد.
حالت من والد
حالتی است که نمایانگر رفتار فرد به همان صورتی است که پدر و مادرش رفتار می کردند. در سال های اولیه ی کودکی (مخصوصاً ۵ سال اول)، باید و نبایدهای زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود. این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد. اين بخش از شخصيت با دستورالعمل هاي زندگي و بايد و نبايدهاي آن، قانون مداری، مسئولیت پذیری و عادت ها سر و كار دارد. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند. والد درون داراي دو بعد مي باشد. يك بعد انتقادگر یعنی این که دائم به آدم سخت بگیرد و بعد ديگر نوازشگر است یعنی اینکه از فرد و تصمیماتش حمایت کرده و او را نوازش می کند. این دو دقیقاً کارهایی هستند که همزمان والدین ما در زندگی واقعی مان در مورد ما انجام می دهند. آدم هایی که عزت نفس پایینی دارند و با خود عناد دارند به این والد انتقادگر خیلی میدان داده اند.
حالت من بالغ
این بخش به اصطلاح عاقل شخصیت و نمایانگر رفتار پخته و منطقی فرد است. در واقع مجموعه ای از احساسات، نگرش ها و طرح های رفتاری خود مختار و مستقل و واقع گراست که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد. این بخش شخصیت، تجزیه و تحلیل می کند، آینده نگری می کند، میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند، احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند، فعالیتهای دو بخش قبلی (کودک و والد) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آن هاست.
در واقع شخصیت کامل انسانی، شخصیتی هست که سه بخش فوق (کودک- والد- بالغ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشند. لیکن رئیس، بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد و شخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد. آدم هایی که به منطقی بودن مشهور هستند به بالغ درونشان خیلی میدان می دهند.
کودک، والد و بالغ در روابط اجتماعی
به اعتقاد اریک برن وقتی که ۲ آدم روبه روی هم قرار می گیرند انگار ۲ شخصیت ۳ بخشی روبروی هم قرار گرفته اند. بطور كلي شش رابطه بين حالات نفساني دو نفر وجود دارد كه عبارتند از رابطه:
كودك-كودك، کودک- والد، کودک- بالغ، والد- والد، والد- بالغ و بالغ- بالغ.
کودک-کودک
وقتي شما با دوستان خود آب بازی می کنید، وقتی که شروع می کنید به تعریف جوک و اس ام اس خواندن برای همدیگر، و وقتی باهم شوخی می کنید، وارد یک رابطه کودک-کودک می شوید.
کودک- والد
در این رابطه یک طرف رابطه نقش پدر و مادر را بازی می کند و نفر دیگر در لاک کودکی اش می رود. در بدترین حالت (و متاسفانه رایج ترینش) والد جنبه سختگیرش را به کار می گیرد و دائم امر و نهی می کند و کودک بخش سازگارش را به کار می گیرد و دائم می گوید: چشم چشم شما درست می فرمایید. اما رابطه والد-کودک همیشه این قدر هم وحشتناک نیست؛ کافی است که والد جنبه حمایت گرش را وارد کند و کودک طرف مقابل خودش را لوس کند. در این حالت چیزی شکل می گیرد که اریک برن اسمش را گذاشته نوازش و معتقد است که همه ما آدم ها به نوازش کردن و نوازش شدن احتیاج داریم.
کودک- بالغ
این هم وقتی است که یک طرف رابطه با منطقش حرف می زند و می خواهد تصمیمات منطقی بگیرد اما طرف مقابل دائم می خواهد قضیه را عاطفی کند و با گریه کردن و لوس بازی و ناز کشیدن بازی را به نفع خودش تمام کند. مثلاً تصور کنید که شوهر دارد یک قضیه را برای زنش توضیح می دهد و از او می خواهد که در این راه کمکش کند اما یک دفعه زن می زند زیر گریه و می گوید که تو اصلاً به فکر من نیستی و به من توجه نمی کنی و … .
والد- والد
در حالت والد- والد هر دو طرف مان می خواهیم ژست یک بزرگسال چیز فهم را بگیریم اگر والد حمایت کننده مان وسط باشد، مثالش می شود حرف زدن در مورد آب و هوا و تایید همدیگر و گفتن “به به ! به به!” به هم. اما اگر والد کنترل کننده و انتقادگر وسط باشد، آن وقت دعوا شروع می شود و هر کس می خواهد حرف های خودش را به کرسی بنشاند. همه در نقش پدر و مادر سختگیر گذشته می روند.
والد- بالغ
این رابطه هم خیلی رایج است یعنی وقتی یک طرف با منطق رفتار می کند یا حرف می زند اما طرف مقابل شروع می کند به انتقادهای سخت گیرانه، خندیدن و مسخره کردن. مثلا تصور کنید یک نفر در حال سخنرانی است که ناگهان یک نفر از وسط جمع شروع می کند به بلند بلند خندیدن و انتقاد کردن و مسخره کردن سخنران.
بالغ- بالغ
در این رابطه هم ما و هم طرف مقابل مان منطقی هستیم و همه چیز مطابق منطق پیش می رود و عاطفه دخالتی در رابطه ندارد. مثلاً وقتی که ما با استادمان در مورد یک موضوع درسی حرف می زنیم احتمال دارد این بازی را راه انداخته باشیم. بازی ها عبارتند از یک سلسله مراوده ها که بین افراد و برای ارتباط برقرار کردن به کار می‌روند. تمام اعمال متقابل انسان‌ها طبق بازی های مرسوم و آدابی که از دل این بازی ها بیرون آمده، انجام می‌شود و اصولاً می‌توان گفت تمام رفتارهای اجتماعی و گاهی خصوصی انسان ها، بازی است.
الهه عبدالرحمانی / دپارتمان بازی درمانی


EMDR.jpg

زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه
EMDR
EMDR

حساسیت زدایی با استفاده از حرکات چشم و پردازش مجدد (EMDR)، روش درمانی است که توسط فرانسیس شاپیرو ابداع شد. شاپیرو علت استرس پس از سانحه را خاطرات ناراحت کننده می دانست. به عقیده ی شاپیرو زمانی که یک تجربه اسیب زا رخ می دهد مکانیسم مقابله نرمال را بر هم می زند. تجربه خاص و محرک های مرتبط با آن پردازش می شود و بصورت کاملا مجزا ذخیره می شود.

درمان EMDR حداقل بسیار ماثر تر از عدم درمان و به اندازه ی درمان شناختی رفتاری PTSD تاثیرگذار است.هدف EMDR کاهش اثرات بلند مدت ناشی از خاطرات مخرب با توسعه مکانیسم های تطبیقی است. این رویکرد ۸ مرحله را دنبال می کند که شامل به یادآوری خاطرات مخرب و دریافت همزمان یکی از ورودی های حسی دوجانبه همانند چشم یا گوش است. EMDR برای درمان بزرگسالان گسترش یافته ولی با تغییرات جزئی برای درمان کودکان نیز بکار می رود.

نتیجه دو فراتحلیل در سال ۲۰۱۳ نشان داد که EMDR اثر بخش تر از عدم درمان و نتایجی مشابه با درمان به روش شناختی رفتاری دارد. با این وجود با توجه به کم بودن شواهد در این زمینه و همچنین سوگیری پژوهشگران نتایج تحقیقات فراتحلیل را زیر سوال برده است. همچنین در یک مقاله مروری نشان داده شد که درمتن شناختی رفتاری و EMDR در صف اول درمان های استرس پی از سانحه قرار دارد.

انجمن بین المللی مطالعات استرس به عنوان مرجعی برای تعیین روش های درمان PTSD روش شناختی درمانی و روش حساسیت زدایی منظم بر اساس حرکات چشم EMDR را تنها روش های مجاز برای درمان استرس پس از سانحه معرفی کرده است.

دیگر کاربردهای EMDR

اگر چه عمده تحقیقات بر اثر بخشی EMDR بر اختلال استرس پس از سانحه بوده است ولی تحقیقاتی نیز در رابطه با موثر بودن این روش برای اختلال شخصیت مرزی و درد اندام خیالی پردخته اند.

مراحل انجام EMDR

EMDR یک فرایند ۸ مرحله ای است که هر مرحله نیازمند توجه بسیار می باشد.

  • تاریخچه و طرح درمان: درمانگر یک طرح کلی از تاریخچه و شرح حال مراجع و یک طرح ابتدایی درمان را ارائه می دهد که شامل شکایات درمانگر و سابقه خاطرات تلخ و رویداد های آسیب زا می باشد که دوباره باز آفرینی خواهند شد.

 

  • آماده سازی: درمانگر راهکارهایی برای مقابله با رویداد یا خاطره آسیب زا برای مراجع ارائه می کند که در طول جلسات درمان مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

 

  • ارزیابی: درمانگر به مراجع می گوید تصویری را که خاطره ی آسیب زا را به یاد او می آورد را تجسم کند. همزمان با آن مراجع تصویری متضاد از تصویر آسیب زا را توصیف می کند که به عنوان شناخت منفی یا (NC) شناخته می شود. از مراجع خواسته می شود تا شناخت مثبتی را در تصویر متضاد شکل دهد و تمایلات خود را در آن تصور متضاد بگنجاند. از مراجع خواسته می شود تا به درستی شناخت مثبت خود از ۱(کاملا غلط) تا ۷ (کاملا درست) نمره ای بدهند. همچنین از مراجع خواسته می شود که به شناسایی احساسات خود بپردازد و به پریشانی خود از۱(عدم پریشانی) تا ۱۰ ( پریشانی کامل ) نمره دهد. این همان واحد ذهنی پریشانی است که در CBT مورد استفاده قرار می گیرد. در پایان از مراجع خواسته می شود تا بگوید این احساسات در کجای بدن وی قرار دارند.

 

  • حساسیت زدایی: در طول درمان با EMDR مراجع در طول زمان های ۱۵ تا ۳۰ ثانیه ای به خاطرات مخرب متمرکز می شود. و به طور همزمان مراجع یک محرک دوگانه توجهی همانند حرکات جانبی افقی چشم و یا ضربه زدن به زانو های مراجع بصورت متناوب را دریافت می کند. پس از هر مجموعه از مراجع خواسته می شود تا بگوید چه اطلاعات مرتبطی را استخراج کرده است. این اطلاعات جدید بعضا موادی برای تمرکز در مجموعه های بعدی را فراهم می آورد. این تعامل بین مراجع و درمانگر تا زمانی که درمانجو دیگر هیچ احساس پریشانی در زمان فکر کردن به رویداد آسیب را تجربه نکند، ادامه دارد.

 

  • راه اندازی: درمانگر از درمانجو می خواهد تا به رویداد همراه با شناخت مثبت که در مرحله ۳ شکل گرفته است متمرکز شود. از مراجع خواسته می شود که حافظه رویداد مخرب و شناخت مثبت را همزمان به ارانه محرک دوگانه در ذهن خود نگهداری کند. هنگامی که درمانجو احساس کرد که به شناخت مثبت کاملا معتقد هست و اعتقاد وی محکم است مرحله راه اندازی کامل شده است.

 

  • اسکن بدن: در این مرحله هدف درمانگر این است که احساسات منفی مرتبط با بدن که در طول زمان طولانی مرتبط با رویداد آسیب زا و شناخت مثبت بوده است شناسایی کند. در واقع در هنگام تفکر در رابطه با رویداد آسیب زا و شناخت مثبت درمانجو باید هرگونه علتئم فیزیکی غیر معمول از قبیل تنش، تنگی و یا دیگر احساسات غیر معمول را گزارش دهد. مرحله ششم زمانی تکمیل می شود که درمانجو بدون هیچ گونه پریشانی در رابطه با رویداد آسیب زا و شناخت مثبت صحبت کند.

 

  • بستن: همه ی وقایع آسیب زا در یک روز برطرف نمی شوند. اگر مراجع به صورت معنی داری پریشان باشد. درمانگر می تواند از طریق آموزش تکنیک های ریلکسیشن که منجر به ثبات آرامشی و عاطفی می شود، همچنین مراجع تکنیک های مشابهی برای مواقع بین درمان فراخواهد گرفت که در مواقع احساسات شدید می تواند از این تکنیک ها استفاده کند.

 

  • برآورد: هر جلسه با ارزیابی جلسات قبلی کار آغاز می شود. همچنین درمانگر بررسی میکند که آیا درمانجو در بین تصاویر می تواند خود را مدیریت کند یا خیر. در این زمان است که درمانگر تصمیم می گیرد که آیا تصاویر جدید را بررسی نماید یا بر روی رویدادهای گدشته تمرکز کند.

منابع:

Shapiro, Francine; Laliotis, Deany (12 October 2010). “EMDR and the adaptive information processing model: Integrative treatment and case conceptualization”. Clinical Social Work Journal 39 (2): 191–۲۰۰

Horton, Hilary (June 2011). “Dealing with self distress”. Occupational Health 63 (6): 20–۲۲

Bisson J, Roberts NP, Andrew M, Cooper R, Lewis C (2013). “Psychological therapies for chronic post-traumatic stress disorder (PTSD) in adults”. Cochrane Database of Systematic Reviews 12: CD003388

Watts BV, Schnurr PP, Mayo L, Young-Xu Y, Weeks WB, Friedman MJ (2013). “Meta-analysis of the efficacy of treatments for posttraumatic stress disorder”. Journal of Clinical Psychiatry 74 (6): e541–۵۵۰

Feske, Ulrike (1998). “Eye movement desensitization and reprocessing treatment for posttraumatic stress disorder”. Clinical Psychology: Science and Practice 5 (2): 171–۱۸۱

Greyber, Laura; Catherine Dulmus; Maria Cristalli (17 June 2012). “Eye movement desensitization reprocessing, posttraumatic stress disorder, and trauma: A review of randomized controlled trials with children and adolescents”. Child Adolescent Social Work Journal 29 (5): 409–۴۲۵

Bisson, JI; Ehlers, A; Matthews, R; Pilling, S; Richards, D; Turner, S (February 2007). “Psychological treatments for chronic post-traumatic stress disorder. Systematic review and meta-analysis.”. The British journal of psychiatry : the journal of mental science 190: 97–۱۰۴

Bradley, R.; Greene, J.; Russ, E.; Dutra, L.; Westen, D. (2005). “A multidimensional meta-analysis of psychotherapy for PTSD”. The American Journal of Psychiatry 162 (2): 214–۲۲۷

Brown S, Shapiro F (October 2006). “EMDR in the treatment of borderline personality disorder”. Clinical Case Studies 5 (5): 403–۴۲۰

“Eye movment desensitization and reprocessing for adults (EMDR)”. The California Evidence-Based Clearinghouse for Child Welfare. Retrieved March 2013


زمان مطالعه مطلب : ۵ دقیقه

مرکز مشاوره اکسیر با مجوز وزارت بهزیستی

ساعات کاری


۱۰ صبح – ۹ عصر
شنبه- پنجشنبه (غرب)
۱۲ صبح- ۸ عصر
شنبه- پنجشنبه (شرق)
بسته
جمعه
بسته
تعطیلات رسمی

اطلاعات تماس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

۸۸۵۷۱۸۰۰ – ۸۸۰۷۸۵۸۵
۸۸۵۸۱۷۸۶ – ۸۸۰۷۸۸۴۴

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

۷۶۷۱۰۸۲۳ – ۷۷۸۸۲۸۱۷
۷۶۷۱۰۸۱۹


اینستاگرام مرکز مشاوره اکسیر پینترست مرکز مشاوره اکسیر تلگرام مرکز مشاوره اکسیر مرکز مشاوره اکسیر در ویز

آدرس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

شهرک غرب ،بلوار دادمان ، خیابان فلامک شمالی ، کوچه حیدریان پلاک ۱۸

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

فلکه اول تهران پارس ، خیابان امیری طائمه(۱۴۲ غربی) پلاک ۱۲ واحد ۱




تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز مشاوره اکسیر می باشد . هرگونه کپی برداری از این سایت پیگرد قانونی دارد .




Call Now Button