درمان مراجع محور کارل راجرز چگونه است؟Reviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jul 25Rating: 5.0درمان مراجع محور کارل راجرز چگونه است؟راجرز برای انستیتوی رفتاری غربی، فيلمی از گروه درمانی تهيه كرد كه برنده جايزه آكادميک، در موضوعات كوتاه شد؛ کارل راجرز در سال ۱۹۴۶ به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA)، انتخاب گردید. وی اولين برنده جايزه كمک های حرفه ای برجسته، از مجمع روان شناختی آمريكا شد و در سال ۱۹۸۷ نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

درمان مراجع محور کارل راجرز یا فرد، محور درمانی است که در دهه ی ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰ توسط روانشناس انسانگرا، کارل راجرز، ابداع شد و امروزه به طور گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد…

شرح حال کارل راجرز

«برای من هیچ چیز با ارزش‌ تر از تجربه نیست. محک و معیار درستی هر چیز برای من، تجربه شخصی خود من است. نه ایده‌ های کسان دیگر و نه حتی هیچ یک از ایده‌ های خودم، معتبرتر از تجربیاتم نیستند. این تجربیات است که باید بارها و بارها به آن رجوع کنم تا به تقریب نزدیک تری از حقیقت دست یابم. تنها به این ترتیب است که آن حقیقت جزئی از وجودم می‌ شود.» 

(کارل راجرز)

زندگی نامه

كارل رانسوم راجرز پدر جنبش استعداد های بالقوه بشر و يكی از سه روان درمانگر معتبر و برجسته زمان، در هشتم ژانويه سال ۱۹۰۲ در اوک پارک از توابع شيكاگو متولد شد.

مراجع محور کارل راجرز

پدرش مهندس مقاطعه كار بود. والدينش تمايلات مذهبی داشتند، ولي مادرش در اعتقادات خود راسخ تر بود. اعضاء خانواده بسيار به هم نزديک بودند. راجرز خاطر نشان می كند كه والدينش «ايثارگر و مهربان، اهل عمل، واقع گرا، و متواضع بودند». تعداد فرزندان خانواده شش نفر بود كه از اين تعداد پنج نفرشان پسر بودند. وقتی راجرز ۱۲ ساله بود، والدينش مزرعه ای در ۳۰ مايلی شيكاگو خريدند. در طول سال های دبيرستان مسئوليت مزرعه با او بود. نمراتش خيلی خوب بود. در سال ۱۹۱۹ به دانشگاه ويسكانسين راه يافت. در آن دانشگاه در فعاليت های بسياری شركت جست، از جمله به عنوان نماينده در كنفرانس جهانی فدراسيون دانشجويان مسيحی به چين سفر كرد. زخم اثنی عشر او را برای مدتی از دانشگاه باز داشت. راجرز در ۱۹۲۴ در حالی كه فقط يك درس روان شناسی گذرانده بود، به دريافت درجه ليسانس تاريخ نايل آمده و در همين سال نيز ازدواج كرد. همسر راجرز در ۱۹۷۹ وفات يافت. حاصل اين ازدواج دو فرزند به نام های ناتالی و ديويد بود. دخترش گاهی اوقات او را در انجام طرح های پژوهشی ياری می كرد، پسرش به حرفه پزشكی روی آورد.

تحصیلات

مطالعات دانشگاهی راجرز در اتحاديه مدارس الهيات نيويورک شروع شد. با اينكه راجرز مطالعات خود را در اين مؤسسه بسيار شوق انگيز يافت. باز به اين نتيجه رسيد كه مايل نيست به اصول عقيدتی مذهب خاصی وابسته باشد. راجرز كارش را در ۱۹۲۸ و پيش از دريافت دكترای خود در راچستر نيويورک با كودكان بزهكار و محروم و تنگدست شروع كرد. اين كودكان را دادگاه ها و نمايندگی ها به بخش مطالعات “انجمن پيشگيری از تعدی نسبت به كودكان” معرفی می كردند. راجرز در نهايت برای ادامه تحصيل در روان شناسی بالينی به كالج تربيت معلم دانشگاه كلمبيا نقل مكان كرد و در ۱۹۳۱ به دريافت PH.D  از اين مؤسسه نايل آمد. راجرز برای مدت كوتاهی مديريت مركز مشاوره را به عهده گرفت. او در ۱۹۴۰ در سمت استادی به دانشگاه ايالتی اوهايو رفت و از ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۷ با مركز مشاوره دانشگاه شيكاگو همكاری كرد. پس از اين راجرز به دانشگاه ويسكانسين نقل مكان كرد و در ۱۹۶۴ به عنوان عضو دايم به مؤسسه علوم رفتاری وسترن پيوست. وی از ۱۹۶۸ تا زمان وفاتش عضو ثابت مرکز مطالعات انسانی در لاجولای كاليفرنيا بود و در چهارم فوريه سال ۱۹۸۷ در سن ۸۵ سالگی متعاقب يک عمل جراحی كه روی شكستگی لگن خاصره اش انجام شد، در اثر حمله قلبی در لاجولای كاليفرنيا در گذشت. راجرز وصيت كرده بود جسد وی بدون هيچ گونه تشريفاتی سوزانده شود.

تعدادی از كتاب های راجرز عبارتند از:

  • مشاوره و روان درمانی
  • درمان مراجع محور
  • درباره انسان شدن
  • كارل راجرز و گروه های رويارويی
  • شريک زندگی شدن: ازدواج و جايگزين های آن
  • كارل راجرز و قدرت شخصی
  • راهی برای بودن
  • آزادی و يادگيری برای دهه هشتاد

دو مجموعه از كارهای راجرز که توسط هاوارد گراشنبام و والری لندرسن ويراستار گرديده بعد از وفاتش انتشار يافته است عبارتند از: نوشتارهای كارل راجرز و گفتمان های كارل راجرز.

راجرز برای انستیتوی رفتاری غربی، فيلمی از گروه درمانی تهيه كرد كه برنده جايزه آكادميک، در موضوعات كوتاه شد؛ کارل راجرز در سال ۱۹۴۶ به عنوان رئیس انجمن روان‌ شناسی آمریکا (APA)، انتخاب گردید. وی اولين برنده جايزه كمک های حرفه ای برجسته، از مجمع روان شناختی آمريكا شد و در سال ۱۹۸۷ نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

تاریخچه مراجع محوری کارل راجرز

کارل راجرز یکی از با نفوذترین روانشناسان قرن بیستم بود. او متفکری بود که اعتقاد داشت انسان ها در ذات خود و اساسا خوب هستند. همچنین او اعتقاد داشت انسان ها تمایل دارند تا به استعدادهای و خواسته های بالقوه ی خود را به بهترین شکل بالفعل کنند.

او در ابتدا درمان خود را با نام درمان غیر جهت دار شروع کرد، ولی بعدا نام روش خود را روش مراجع محور نامید. امروزه هر دو نام به کار برده می شود. همچنین در بیانی ساده می توان این نوع درمان را، درمان راجرزی نامید.

همچنین باید توجه داشت که راجرز به طور عمد از واژه ی مراجع به جای بیمار استفاده کرد. واژه ی بیمار به این معنی است که شخص مریض است و برای درمان مریضی خود به دنبال درمانگر است. ولی راجرز با کاربرد واژه ی مراجع تاکید کرد، که فرد با مراجع به درمانگر به دنبال کمک، کنترل سرنوشت خویش و غلبه بر مشکلات خویش است.

خود جهت دهی بخش خیلی مهمی در درمان مراجع محور است.

بسیار شبیه فروید، راجرز نیز اعتقاد داشت رابطه ی درمانی خوب با مراجع می تواند به بینش و تغییرات پایدار در مراجع منجر شود. در حالی که فروید به ارائه ی تفسیر هایی می پرداخت که معتقد بود تعارضات ناخودآگاه است، راجرز معتقد بود که درمانگر تاثیرش را غیر مستقیم می گزارد، نباید بر احساسات مراجع قضاوتی کرد و نباید راه حل یا پیشنهادی ارائه داد. در عوض مراجع باید بر خود کنترل داشته باشد.

روانشناسی شخصیت

مفاهیم بنیادی نظریه راجرز

الف. نظریه شخصیت

  1. بنا به نظر آبرامام مزلو، استاد پیشین و صاحب نام دانشگاه براندیس، روان شناسی انسانی نیروی سومی را در گستره روان شناسی آمریكا تشكیل می دهد. دو نیروی دیگر عبارتند از روانكاوی و رفتارگرایی. راجرز را می توان بخش مهمی از این «نیروی سوم» محسوب داشت. او نیز مانند مزلو معتقد بود كه آدم ها طبعاً گرایش به خود شكوفایی دارند. تاکید اصلی این روان‌ شناس آمریکایی بر تاثیر شگفت توانایی‌ های بالقوه انسان بر روان‌ شناسی و آموزش است. کارل راجرز یکی از مهم ترین متفکران انسان گراست و روش درمان ابتکاری او که به «درمان راجرین» معروف است، تاثیر عمده‌ ای بر روش‌ های درمانی داشته است.
  2. راجرز معتقد بود كه انسان در اصل دارای جوهره و ماهیتی مثبت است و هیچ چیز منفی یا شومی ذاتی او نیست. به نظر راجرز در صورتی كه به اجبار به ساختارهای ساخته و پرداخته اجتماعی رانده نشویم و درست همان طوری كه به اجبار به ساختارهای ساخته و پرداخته اجتماعی رانده نشویم و درست همان طوری كه هستیم مورد قبول و پذیرش واقع شویم، به نحوی زندگی خواهیم كرد كه موجب پیشرفت خود و جامعه شویم. به نظر راجرز انسان در اصل هم به ارضای نیازهای شخصی و هم به ایجاد رابطه نزدیک و صمیمانه با دیگران نیاز دارد و خواستار هر دوی این هاست. در مجموع چنین به نظر می رسد كه دیدگاه راجرز در اصل دیدگاهی انسان گرایانه است.
  3. پدیدار شناسی انسانی در مشاوره و روان درمانی مراجع محوری راجرز، پدیدار شناسی اساس مشاوره و روان درمانی مراجع محوری را تشكیل می دهد. پدیدار شناسی عبارت است از اینکه هر پدیده ای اعم از اینكه شی باشد یا شخص باشد یا ماده ای باشد یا جنبه ای از شی یا ماده باشد، یک واقعیت عینی و قابل مشاهده دارد كه از طریق حواس انسان قابل احساس و قابل درک است. زمانی كه چنین شی یا چنین پدیده ای توسط یكی از حواس ما احساس می شود، با تفكر خود، با افكار خود و با نگرش خود آن احساس را درک می كنیم. بعد از درک، آن شی را تعبیر و تفسیر كرده و به آن معنی می دهیم. بنابراین ادراک ما از یک پدیده فی الواقع حاصل تجارب گذشته ما و ذهنیت ما از شی یا ماده است، این ویژگی یعنی درک (شناخت) شخصی فرد از اشیاء و پدیده ها و افراد، مركز اصلی رویكردهای پدیدار شناسی است.
    پدیدار شناسی چگونه با دیدگاه مراجع محوری راجرز جور در می آید؟ پدیدار شناسی بر اهمیت تجارب هوشیار و بلافصل شخص در تعیین و تشخیص واقعیت ها تأكید دارد. راجرز نیز معتقد بود كه آگاهی از نحوه ادراک و تلقی افراد از واقعیت ها، برای درک و فهم رفتار آنان ضروری است. او بر این باور بود كه هر یک از ما بر اساس ذهنیتی كه از خود و جهان خود داریم، رفتار می كنیم. مفهوم ضمنی این گفته این است كه واقعیت های عینی ـ هر چه باشد ـ شاخص مهم تعیین رفتار نیست. مهم نگرش و طرز تلقی انسان به آن واقعیت هاست.
    استناد به تئوری شخصیت راجرز به عنوان «پدیدار شناسی انسانی» ایجاب می كند متوجه احترامی كه وی برای انسان ها قایل است باشیم. انسان هایی كه تمایل به رشد و خود شكوفایی در ذات و طبیعت آن هاست و باید آن ها را از چگونگی تلقی و تصورشان از واقعیت ها شناخت. راجرز اساساً نسبت به توانش های بالقوه انسان خوشبین بود. به نظر وی چنانچه آدم ها از قید عوامل اجتماعی محدود و تباه كننده رها شوند، می توانند در روابط شخصی و درون فردی به مدارج عالی برسند و از تحریف واقعیت ها كه مانع دستیابی به رشد و تكامل (خود شكوفایی) فزاینده می شود، اجتناب كنند.
  4. تقابل جبر و اختیار در نظریه راجرز، تقابل جبر (یعنی این نظر كه رفتار شخص با عوامل گوناگونی كه خارج از كنترل وارده اوست تعیین می شود) و اختیار (یعنی این نظر كه رفتار، تابع انتخاب و اراده آزاد فرد است) در اندیشه و نگرش راجرز موضوع نسبتاً پیچیده ای است. موضع او طوری است كه هر دو را تأئید می كند. به اعتقاد او جبرگرایی سنگ بنای دانش در عصر حاضر است. او به عنوان یك دانشمند این حقیقت را كه «در مجموع هر رفتار علتی دارد» پذیرفته بود. وی معتقد بود كه می توان با مطالعه آن دسته از عوامل عینی كه رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می دهند، به اطلاعات ارزشمندی دست یافت. راجرز خود نیز پذیرفته بود كه از تناقض موجود بین جبر و اختیار گیج و مبهوت مانده است. مهم ترین نظری كه می توان در این باره اظهار داشت این است كه هر دوی این فرضیه ها مهم اند. جبرگرایی در تحلیل های علمی رفتار، نقش مهمی ایفا می كند و مفهوم اختیار نیز در عملكرد های شخصی و میان فردی (برای مثال در روابط درمانی) حیاتی است.
  5. گرایش به خود شكوفایی در نظریه راجرز، گرایش به خود شكوفایی تنها انگیزه اساسی آدمی است. او بر این باور بود كه انسان، ذاتاً مایل به حفظ و نگهداری خویش و در تقلای پیشرفت و تعالی است و منظور او از «خود شكوفایی» نیز همین بود. خود شكوفایی در عین حال به معنای حفظ بقای ارگانیزم نیز هست. به نظر راجرز، انسان از همان آغاز تولد طوری برنامه ریزی شده است كه با موفقیت به خود شكوفایی دست یابد. ما انسان ها ذاتاً فعال و پیشرو هستیم و در صورت مناسب بودن شرایط برای به حداكثر رساندن توانایی های بالقوه خویش تلاش خواهیم كرد.
    ویژگی های رشد از فردی به فردی دیگر تفاوت می كند. به عبارت دیگر وقتی شرایط برای شكوفایی فراهم است، هیچ فردی عیناً به كاری كه دیگری انجام می دهد نمی پردازد. گر چه خود شكوفایی با در نظر گرفتن ویژگی های افراد از شخصی به شخص دیگر متفاوت است ولی مواردی كلی نیز وجود دارد. برخی ویژگی های مشترک ناشی از فرایند خود شكوفایی عبارتند از انعطاف پذیری در برابر تحجر، باز و پذیرا بودن در برابر دفاعی بودن و خود پیروی در برابر دیگر پیروی.
  6. مبانی و مفاهیم نظریه مراجع محوری، اساس روان درمانی مراجع محوری بر«اینجا و اكنون» قرار دارد و در آن حوزه است كه « اگر ـ آنگاه» به گونه ای كه خواهیم گفت طرح می شود. بدین معنی كه اگر در جلسه روان درمانی، احترام و توجه و درک توأم با هم فهمی بین مراجع و درمانگر به وجود آید، آنگاه تغییرات مطلوب و مقبول در مراجع به وقوع خواهد پیوست. راجرز نسبت به انسان نگرش مثبت دارد و معتقد است كه انسان تمایل ذاتی به خود شكوفایی، تحقیق اهداف ارگانیسم و حفظ تمامیت خود دارد. این تمایل ذاتی موجب تلاش و فعالیت انسانی و سبب خود رهبری، خود نظمی، تسلط بر نفس، استقلال، مسئولیت و اجتماعی شدن انسان می شود. اگر شرایط محیطی سرشار از صفا و صمیمیت و پذیرش باشد، احساس ارزشمندی و دوستی و محبت در فرد به وجود خواهد آمد و به خویشتن نگری مثبت خواهد انجامید. در مقابل، اگر شرایط محیطی مملو از خصومت و تنفر و طرد باشد، بدبینی و نفرت در فرد به وجود می آید و به خویشتن نگری منفی منتهی می گردد.
    به نظر راجرز، انسان اصولاً موجودی اجتماعی، واقع بین، پیشرونده به سوی رشد و تكامل، هدف دار و اعتماد پذیر است و در صورتی كه شرایط مناسب باشد توانایی خود شكوفایی دارد. انسان به توجه و احساس ارزشمندی، به شدت نیازمند است و در صورت برآورده شدن این نیازها، خشنودی و رضایت او حاصل خواهد آمد. انسان همچنین موجودی آزاد و در عین حال مسئول است. زیرا آزادی بدون مسئولیت به هرج و مرج می انجامد. هر تجربه ای كه با سازمان خود در تضاد باشد نوعی تهدید برای ارگانیسم محسوب می شود و به تحجر رفتار و تنش و بیقراری می انجامد. آدمی این تجربیات را كه با خود شكوفایی تباین دارند به نحوی تحریف یا آگاهانه انکار می کند، در نتیجه دامنۀ فعالیت سازنده فرد تقلیل می یابد، مانع انتخاب آزاد می گردد و تصمیم گیری مطلوب و معقول را غیر ممکن می سازد.
    روان درمانی مراجع محوری که بر «اینجا و اکنون» تأکید بسیار دارد با روانکاوی و رفتارگرایی متفاوت است. روانکاو از طریق بررسی تجربیات گذشته و افکار و رویاهای مراجع، می کوشد رفتار او را تغییر دهد (یعنی بر گذشته ناظر است). در حالی كه درمانگر پیرو مراجع محوری با تأكید بر «اینجا و اكنون»، مراجع را از احساس و رفتارش آگاه می سازد و به او یاری می دهد تا خود برای تغییر احساس و رفتار خویش در جهت مطلوب و مقبول اقدام كند.
    همچنین در روانكاوی، درمانگر بسیار فعال است، در حالی كه در مراجع محوری سهم عمده تلاش و فعالیت بر عهده مراجع است و درمانگر، با ایجاد رابطه صمیمی و آمیختگی عاطفی، مراجع را در خودشناسی و اتخاذ تصمیمات مطلوب و مقبول یاری می دهد.
    مراجع محوری با رفتار گرایی از آن جهت متفاوت است كه رفتار گرا با تأسی بر عوامل بیرونی نظیر تنبیه یا پاداش به تغییر رفتار و محو علائم ظاهری نگرانی اقدام می كند، در حالی كه درمانگر پیرو مراجع محوری، به استفاده از عوامل بیرونی به منظور تغییر علایم نگرانی معتقد نیست، و در عوض بر عوامل درونی و تغییر احساسات و تصورات مراجع تأكید می كند. همچنین رابطه بین مراجع و درمانگر در روان درمانی مراجع محوری اهمیت فراوانی دارد و اساس درمان محسوب می شود، در حالی كه در رفتار گرایی رابطه به آن حد مورد تأكید نیست.
    بر اساس شیوه های تشخیص بیماری، كه در علم پزشكی مورد استفاده قرار می گیرد امراض متعدد مشخص و طبقه بندی می شوند و شاخه های دیگر این علم، شیوه های درمانی معینی را در اختیار درمانگر قرار می دهند. راجرز به تشخیص بیماری از طرف درمانگر معتقد نیست. زیرا ماهیت و علت بیماری جسمانی با نگرانی روانی تفاوت دارد. به عنوان مثال، گر چه در بیماری جسمانی نیز نگرانی وجود دارد اما این نگرانی بر اثر عوامل مشخصی نظیر میكروب و یا ضایعات و صدمات عضوی پدید می آید و درمان آن نیز معین است كه از سوی پزشک معالج تجویز می شود، در حالی كه در نگرانی روانی، اولاً علت نگرانی مانند مثال بالا مشخص نیست، ثانیاً درمانگر به تنهایی نمی تواند درمان مناسبی را ارائه دهد چرا كه شناخت كافی فرد در محدوده جریان پدیداری، برای شخص دیگر آنچنان امكان ندارد كه برای خود مراجع. مراجع تنها كسی است كه می تواند خویشتن را در ارتباط با جریان پدیداری خویش بشناسد.

اینستاگرام اکسیر

ب ـ ماهیت انسان

به نظر راجرز انسان های كارآمد فرایند گرا هستند.
فرآیند گرایی دو معنا دارد: نخست این كه آن ها زندگی را فرایند شدن می دانند و بر انجام دادن تمركز دارند. انسان ها ماهیتاً تغییر پذیرند به همین دلیل انسان های كارآمد آماده اند در ارزش ها، اهداف و نگرش های خود تجدید نظر كنند. در نتیجه چنین افرادی دارای «خود» ثابتی نیستند. همگام با رشد و تغییر این افراد، سازمان دهی «خود» آنان نیز پیچیده تر و متمایز تر می شود.
فرایند گرایی معنای دیگری نیز دارد و آن عبارت است از تمركز بر انجام دادن تا تمركز بر نتایج.
انسان هایی كه خیلی به نتیجه عملكردشان فكر می كنند مدام به این قضیه فكر می كنند كه خوب بوده اند یا بد. به نظر راجرز هیچكس حق ندارد برای دیگران طرز زندگی تجویز كند. این قضیه شامل والدین، نظام آموزشی و مراجع قدرت است. آیا از مراجع قدرت نباید تبعیت كرد؟ خیر، ولی آنها نباید حرف مراجع قدرت را بی هیچ چون و چرایی به صرف اینكه قدرتمندند، بپذیرند. قبول افكار مراجع قدرت به صرف اینكه معلم، پدر و مادر و… هستند، بین ارزش های اقتباس شده و احساس واقعی شخص، تعارض ایجاد می كند.
تأكید خوشبینانه راجرز بر جنبه های مثبت طبیعت انسان لااقل بین كسانی كه در دیدگاه امید بخش وی شریک هستند بر معروفیت وی افزوده است. رویكرد وی به نسیم تازه ای تشبیه شده است كه نشاط آور و فرح افزاست.

ج ـ ماهیت اضطراب و بیماری روانی

انسان ها وقتی مؤثر عمل نمی كنند كه به تجارب شان گوش ندهند و در نتیجه نتوانند به تفاوت های موقعیتی كه در آن به سر می برند توجه كنند. تمامی آسیب های روانی از جمله اضطراب ریشه در این ناهمخوانی دارند یعنی ناهمخوانی بین آنچه فكر می كنند باید باشند با تجربه شان. یعنی خود واقعی و خود آرمانی، بنابراین آسیب روانی محصول نپذیرفتن و گوش ندادن به یكی از منابع مهم اطلاعاتی موجود در مورد موقعیت خودمان در دنیا است كه تجربه شخصی نام دارد.
طبق دیدگاه راجرز برخی انسان ها یک ایده را اقتباس كرده و برای رسیدن به این هدف دایم احساسات و تجربیاتشان را انكار می كنند. آن ها در واقع آنچه را دوست دارند و برایشان با معنا هستند منكر می شوند. همین قضیه نیز كل شخصیتشان را تحت تأثیر قرار می دهد.
اما چرا مردم به تجارب شان گوش نمی دهند؟ به نظر راجرز انسان ها در دوران كودكی خویش طوری بار می آیند كه مقبولیت و ارزش آنان به رعایت كردن شرایط و ضوابط دیگران بستگی دارد. كودكان از همان ابتدا با فرایند ارزش گذاری ارگانیسمی البته در شكل ابتدایی و مبهم خودش زاده می شوند.
حتی مواقعی كه كودكان مجبورند از یک قانون و قاعده خاص بی هیچ چون و چرایی پیروی كنند، حداقل كاری كه والدینشان می توانند انجام بدهند این است كه به فرزندشان توجه مثبت نمایند و تجربه فرزندشان را رد نكنند.
اضطراب در نظریه راجرز عبارت است از وجود تجارت و ادراكات ناهماهنگ با خود پنداره فرد. به عقیده راجرز فرد روان نژند (روان رنجور) مضطرب فردی است كه تجارت زندگی او با خویشتن پنداره او گاهی ناهماهنگ و گاهی حتی در تضاد است. به همین دلیل راجرز معتقد است برای جلوگیری و كاهش اضطراب، فرد مضطرب از طریق استفاده از دو مكانیزم انكار و تحریف سعی می كند بین خود واقعی و زمینۀ تجربی خود تعادل ایجاد كند.

روان درمانی مراجع محور

الف ـ تعریف

در این نوع درمان درک توام با همدلی دقیق و حساس روان‌ درمانگر، واقعی بودن (به معنای صداقت در احساس و رفتار) روان‌ درمانگر، خلوص و فهم دقیق و بی‌قید و شرط مراجع از اهیت بالایی بر خوردار است.
لازم به گفتن است كه راجرز هیچ گاه از كلمه بیمار در نظریات خود استفاده نكرده‌است و همیشه از مددجو و یا مراجع نام می‌برد. همچنین كلمه بیماری جای خود را به آزرده‌ گی روانی داده‌ است.
در روان درمانی نحوه استفاده از كلمات، برجسته كردن احساسات و هیجان ها حول سه اصلی صورت می‌ گیرند كه در ابتدا به آن ها اشاره شد. مساله مهم به هیچ وجه كشف ناخود آگاه و یا یادگیری جدید نیست بلكه مراجع توسط روان‌ درمانگر طوری هدایت می‌ شود كه خود به شناخت از چیزهایی كه برایش منجر به آزرده‌ گی روانی شده‌ اند برسد و خود راه های مواجه با آن را بیابد. برای همین هم در جریان درمان مراجع تعیین می‌ كند كه درباره چه چیزی می‌ خواهد صحبت كند و روان‌ درمانگر در این روش گفته‌ های مراجع را با كلماتی كه بار عاطفی گفته‌ های مراجع را مشخص‌ تر می‌ كند به وی می‌ گوید و تصمیم‌ گیرنده كه آیا این گفته همان چیزی است كه مراجع گفته‌ است یا خیر تنها خود مراجع است. در این حال است كه هرچه توان درک توام با همدلی و حساسیت روان‌ درمانگر بهتر باشد نه ‌تنها منجر به شناخت بهتر روان‌ درمانگر از مراجع می‌ شود، بلكه به شناخت عمیق تر مراجع نیز از خود می‌ انجامد.
در كنار این نظرگاه ها در روان‌ درمانی شیوه‌ های درمانی دیگری نیز وجود دارند كه به تنهایی و برای مورد های بسیار مشخصی از آن ها استفاده می‌ كنند. از آن جمله می‌ توان به هیپنوتیزم، تمرین‌ های لَختی عضلانی، آتوگین ترینینگ، بیوفیدبک و تصویرسازی ذهنی اشاره كرد.
هیچ یک از شیوه های روان درمانی، به اندازه شیوه مراجع محوری بر توفیق كار مشاوره تأثیر نداشته است. دیدگاه مثبت و عملی روان درمانی مراجع محوری موجب نفوذ فراوان آن در میان مشاوران مدارس گردیده است. كارل راجرز نخست كار خود را با روانكاوی آغاز كرد، اما در سال ۱۹۳۷ در راه شكل گیری نظریه معروف خویش در روان درمانی فعالانه كوشید. در سال ۱۹۴۰ پس از انتقال به دانشگاه ایالتی اوهایو، در ضمن تدریس به دانشجویان دوره های فوق لیسانس و دكتری، در اندیشه یافتن علل تغییر در جریان روان درمانی بود. از این رو، نوارهای ضبط شده از جلسات روان درمانی را با دقت مورد بررسی و مطالعه قرار داد و بر اساس نتایج این بررسی ها، بتدریج به ارائه روان درمانی مراجع محوری موفق شد.
در نظریه مراجع محوری راجرز، نقش درمانگر مراجع محوری، سیری تحولی داشته است. در دهه ۱۹۴۰ درمانگر سعی می كرد نسبتاً ناشناس بماند و جوی توأم با گرمی و پذیرش ایجاد كند تا در این جو، مراجع با آرامش هر چه تمامتر خودكاوی كند. در دهه ۱۹۵۰ بر همدلی تأكید می شد. در این دوران درمانگر نه تنها موظف بود گرم باشد، بلكه سعی می كرد تجارب ذهنی مراجعانش را درک كند. در همین دوران فنی به نام «انعكاس احساسات» ابداع شد. در این فن، درمانگر برداشت خودش را از تجارب ذهنی مراجعان مثل آینه به آن ها منعکس می کرد. تصویر قالبی رایج در مورد درمانگر مراجع محور نیز در همین دوران ترسیم شد. در دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ تحولات و پیشرفت های بیشتری رخ داد. راجرز (۱۹۷۵) مقاله ای منتشر کرد که در آن مدعی شده بود این خود رابطه درمانی است که درمانبخش می باشد. برخی خصایص و ویژگی های شخص درمانگر مهمتر از آموزش حرفه ای درمانگر و دیدگاه نظری و فنون است. درمانگرانی كه این خصایص را دارند موفق و موثرتر خواهند بود.
راجرز در بین كسانی كه در سطح دكترای روان شناسی آموزش حرفه ای ندیده اند، پیروان پر و پا قرصی دارد. این موضوع راجرز كه «متخصصان همیشه شایسته ترین فرد برای كمک به دیگران نیستند.» بر محبوبیت او افزوده است. او بر این باور بود كه شرایط لازم برای پذیرش غیر مشروط، همدلی و اصالت را اغلب كسانی كه یا اصلاً آموزش ندیده یا آموزش اندكی دیده اند می توانند فراهم كنند.
که از جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱- گرم بودن بدون پاسخدهی

توجه مثبت نامشروط، بها دادن، پذیرش، احترام، توجه یا حتی عشق بدون مالكیت. توجه از این جهت می تواند درمانبخش باشد كه اعتماد ساز است و در مراجع ایجاد انگیزه می كند. مراجعان در برابر كسی كه به آن ها توجه می كند بیشتر احتمال دارد خود افشایی كنند.

۲- درك همدلانه

معانی درک همدلانه:

الف: مشاركت هیجانی دو انسان
ب: گرم بودن، توجه، نگرانی، نشان دادن توجه
ج: در درمان مراجع محور، درک نقطه نظر دیگران
درک همدلانه، نفوذ به دنیای مراجع و دیدن دنیا از زاویه دید او است. البته این كار خیلی سخت تر از آن است كه در نگاه اول به نظر می رسد. برای اینكه خوب همدلی كنیم باید به قول پیاژه، از لاک خودمان بیرون بیاییم. از لاک خود بیرون آمدن یعنی كنار گذاشتن نقطه نظرات خودمان و تجسم و حدس زدن نقطه نظرات و احساس دیگران از زاویه دید آن ها. درک همدلانه نفوذ به دنیای مراجع و دیدن دنیا از زاویه دید او است. مشاوران باید مراقب باشند كه همدلی در گرو كنار نهادن تجارب خودشان است.

ب ـ انتظار از روان درمانی یا هدف

مفهوم اصلی در درمان مراجع محوری، احترام قایل شدن برای رشد و كمالی است كه خود فرد بانی و مولدش باشد. درمانگر مراجع محور توصیه خاصی به مراجعانش جهت حل مشكلاتشان نمی كند.

۱- مثلاً از آن ها نمی پرسد «چرا سعی نمی كنی با او صادق باشی؟»

۲- راهبرد خاصی را برای زندگی به مراجعانش توصیه نمی كند. مثلاً به آن ها نمی گوید: «باید این مكانی و این زمانی زندگی كنی.»

۳- از قضاوت یا سرزنش كردن پرهیز می كند: «حق داری از مادرت عصبانی شوی»

۴- به مراجعانش بر چسب نمی زند: «تو روان پریش هستی.»

۵- برای مراجع طرح درمان نمی ریزد «ابتدا روی جسور نبودن كار می كنیم بعد می پردازیم به اضطرابت.»

۶- درمانگر به تفسیر معنای تجارب مراجعانش نمی پردازد. مثلاً به آنها نمی گوید «تو واقعاً از من عصبانی نیستی، تو در واقع از پدرت عصبانی هستی».
این مفهوم كه درمانگر باید به رشد كمالی كه خود فرد بانی و مولدش است احترام بگذارد بر دو فرض استوار است:
۱- واقعیت ها برای افراد مختلف متفاوتند، یعنی هیچ كس نمی تواند در مقام قضاوت بر آید كه واقعیت فلان انسان در مقایسه با واقعیت دیگر نادرست، تحریف شده یا غیر رضایت بخش است.
۲- دومین فرض این است كه اگر به واقعیت های دیگران احترام بگذاریم و اعتماد اساسی خود را به آنان نشان بدهیم، رشد و كمال خود خواسته مورد نظر در مسیر مثبت زندگی بخش خواهد افتاد.
به طور كلی در درمان مراجع محور اولویت با پذیرش و احترام گذاشتن به تجارب مراجع است، یعنی اینكه درمانگر باید قبول داشته باشد برای نگاه كردن به واقعیت، راه های مختلفی وجود دارد. پذیرش به معنای تأیید نقطه نظر مراجع یا اعمال وی و موافقت با او نیست.
به نظر راجرز هدف از روان درمانی، باز گرداندن این توانایی در فرد است كه با تمام وجودش با مشكلات زندگی مقابله ای خلاقانه و هوشمندانه انجام دهد. این نیز اصولاً از طریق خود پذیری حاصل می شود. اگر مراجعان نگرش غیر قضاوتی در مورد خودشان داشته باشند و خودشان را بپذیرند آنگاه می توانند دوباره با تجارب خویش ارتباط برقرار كنند. به دنبال این جریان، محتاطانه با سازه های خویش برخورد می كنند و سازه های انعطاف پذیری با ساختار بیشتر برای خویش تدارک می بیند. افراد خود شكوفا برای حل مشكلات جدید زندگی و ادامه دادن آن به استقبال اضطراب و بی نظمی و آشفتگی می روند. البته به جای استفاده از تعبیر «خود شكوفا» بهتر است اصطلاح «در حال خود شكوفایی» را در مورد آنان به كار ببریم.
راجرز می گفت «به نظر من اگر بگوییم آدم های سازگاری هستند در واقع به آن ها اهانت كرده ایم. اگر هم بگوییم آدم های شاد قانع یا حتی خود شكوفایی می باشند، خودشان این نظریات را رد می كنند.» به نظر راجرز، اختلافات هیجانی معلول نوعی فرزند پروری است كه در آن اثری از توجه مثبت به كودكان دیده نمی شود. والدین با شرایط قایل شدن در مورد ارزشمندی فرزندشان، وی را مجبور می کنند ارزش گذاری ارگانیسمی خود را نادیده بگیرد و در او ناهمخوانی ایجاد می کنند.
به نظر راجرز یکی از ابعاد مهم درمان عبارت است از فرایند خلاقانه ترکیب شیوه های جدید پیچیده تر و منسجم تر ادراک و تجربه کردن خود و دنیا در یکدیگر.
هدف از این نوع درمان، آزاد كردن و ممكن ساختن خلاقیت مراجعان است. مراجعان در این نوع درمان راه حل های جدیدی برای مسایل زندگی خود می یابند، راه حل هایی كه پیش از آن نه درمانگر به آن فكر كرده است نه خود مراجع.
به طور كلی فرایند روان درمانی از دو جزء تشكیل می شود. ابتدا مراجع راه و رسم گوش دادن به تجربه و پذیرش آن را می آموزد. با این كار انعطاف پذیری و خود گردانی او بیشتر می شود و در مورد سازه های خویش جانب احتیاط را رعایت می كند. سپس پذیرش كامل تجربه درونی، ظرفیت خلاقیت، متكامل تر شدن و ترمیم را در مراجعان بسیج می كند و مراجع را به سوی راه حل های جدید خلاقانه هدایت می كند و به او اجازه می دهد برخورد جدید و منسجم تری با زندگی داشته باشد.
در مشاوره مراجع محوری، مشاوران سعی می كنند «مونس» مراجعان خویش باشند نه «تعمیر كار» آنان.

ج ـ فرایند درمان

در روان درمانی مراجع محوری، درمانگر و مراجع در محیطی مملو از صفا و صمیمیت و آگاهانه و صادقانه با یكدیگر تعامل كلامی، غیر كلامی، عاطفی و عقلی دارند. برای آنكه روان درمانی موثر باشد، رابطه پذیرا و عاطفی بین درمانگر و مراجع ضرورت تام دارد و از دانش و مهارت عملی درمانگر بسیار مهمتر تلقی می شود. به بیانی دیگر، آنچه كه تغییر مراجع را امكان پذیر و تسریع می كند حسن نیت و خلوص درمانگر و درك توأم با هم فهمی مراجع در جریان روان درمانی است.
روان درمانی مراجع محوری سه نوع هدف آنی، میانی و نهایی دارد. اهداف آنی موجب تحریک و انگیزش مراجع در جلسه روان درمانی و تداوم آن می شود و به اهداف میانی و سپس نهایی می انجامد. ایجاد رابطه پذیرا، اعتقاد به روان درمانی و اعتماد به درمانگر از جمله اهداف آنی محسوب می شود. اهداف میانی، فرد را در نیل به اهداف نهایی یاری می دهد. بعنوان مثال، كاهش اضطراب و نگرانی و خصومت را می توان از جمله اهداف میانی به حساب آورد. اهداف نهائی وسعت و كلیت دارد و عواقب دراز مدت روان درمانی را شامل می شود و بر كل شخصیت فرد تاثیر می گذارد. به عنوان نمونه، نظر مراجع بر اینكه دوست دارد در آینده چه نوع فردی باشد و چگونه زندگیش را ادامه دهد در زمره اهداف نهایی قرار می گیرد.
ایجاد تعادل روانی و شناخت توانائی ها به منظور تشخیص و قبول واقعیت (یعنی همان چیزی كه خود ادراک و تجربه می كند) از اهداف نهائی روان درمانی مراجع محوری بشمار می آید. هدف اصلی روان درمانی مراجع ــ محوری، كمک به فرد برای كاهش اضطراب و افزایش خودآگاهی و خودشناسی و نهایتاً نیل به خود شكوفائی است كه چنین ویژگی هایی را به همراه دارد: احساس آرامش در زندگی، قبول خود و دیگران، وجود انگیزه درونی برای تلاش و فعالیت سازنده، ستایش و تمجید زیبایی ها و اقدام به كارهای مفید، برقراری روابط عاطفی با دیگران، داشتن اهداف سازنده در زندگی و قبول مسئولیت نسبت به رفتار خویش.
برای تغییر ادراكات و رفتار مراجع در جهت مطلوب و مقبول، در جریان روان درمانی مراجع محوری باید اولاً بین مراجع و درمانگر رابطه عمیقی برقرار شود. مراجع با نوعی ناراحتی روانی نظیر اضطراب و نگرانی مواجه است و درمانگر در جریان روان درمانی، تعادل روانی دارد و هماهنگ با احساس خویش رفتار می كند و هیچگونه تظاهر و وانمود سازی در اعمالش وجود ندارد. ثانیاً درمانگر برای مراجع احترام خاصی قائل است و هیچگونه شرطی را برای پذیرش او مطرح نمی سازد. ثانیاً درمانگر، مراجع و مشكل او را درک می كند و به هم فهمی او می پردازد و می كوشد تا مشكلات را حتی الامكان از دریچه چشم مراجع بنگرد و خود را به جای مراجع قرار دهد.

روان درمانی مراجع محوری، مراحلی دارد. در مرحله اول كه مراجع و درمانگر بطور سطحی درباره مسائل متعدد زندگی روزمره به گفتگو می پردازند، مراجع مسائل و مشكلات خود را مطرح نمی سازد. از آنجا كه رابطه صمیمی بین مراجع و درمانگر هنوز به وجود نیامده است، بحث بیشتر جنبه عقلی دارد. درمانگر از طریق گوش دادن فعال به مراجع و استفاده از كلماتی نظیر بلی، می فهمم و… او را به سخن گویی بیشتر تشویق می كند.
در مرحله دوم، پس از ایجاد رابطه دوستانه نسبی بین مراجع و درمانگر، مراجع درباره احساسات خود كم و بیش گفتگو می كند اما مسئولیت رفتار و احساسات خویش را نمی پذیرد و عوامل بیرونی و دیگران را موجد پریشانی و نابسامانی خود می داند. در گفتار و عقاید مراجع می توان مطالب ضد و نقیض دید و موضوعاتی ممكن است مطرح گردد كه به مراجع و مشكل او ارتباط چندانی نداشته باشد. مراجع بحث را حتی الامكان عقلی می كند و از جنبه های عاطفی بحث طفره می رود، در عین حال بطور ضمنی خود را با مشكلی مواجه می داند. در این مرحله نیز از طریق بازگو كردن و دوباره گویی كلمات، مراجع باید به سخن گویی بیشتر تشویق شود.
در مرحله سوم، پس از ایجاد رابطه عمیق تری بین مراجع و درمانگر، بحث درباره احساسات و عواطف آغاز می گردد و گفتگو كم كم جنبه عاطفی به خود می گیرد و از جنبه عقلی آن بتدریج كاسته می شود. هنوز هم مراجع مشكل را گاه گاهی به عوامل بیرونی مربوط می داند و خود را مسئول آن ها نمی شناسد. درمانگر در این مرحله نیز باید به مراجع گوش فرا دهد و با تحكیم و تقویت رابطه، مراجع را به ادامۀ بحث تشویق كند.
در مرحله چهارم، پس از برقراری رابطه صمیمانه تر و عمیق تر بین مراجع و درمانگر، مراجع برخی از مشكلات خود را صادقانه با درمانگر مطرح می سازد و احساس واقعی خود را در ارتباط با مشكلات بروز می دهد و مسئولیت اعمال و رفتارش را می پذیرد. در این مرحله نیز موضوع پذیرش و انعكاس احساسات، مراجع را در خودشناسی و قبول مسئولیت یاری بیشتری می دهد.
در مرحله پنجم مراجع با صداقت فراوان تری درباره احساسات و رفتار خود با درمانگر صحبت می كند و مسئولیت كامل آنها را می پذیرد. مراجع برخی از افكار و عقاید خود را مورد سئوال قرار می دهد و می پذیرد كه خود برای تغییر آنها اقدام كند. بر اثر درك توأم با همفهمی، احترام بی قید و شرط و خلوصی كه بر جلسه روان درمانی حاكم است مراجع به تلاش و فعالیت تشویق می شود و گام های مثبتی در جهت تغییر عوامل نامطلوب بر می دارد و بتدریج با تغییر نگرش های خویش، مشكل را پشت سر می نهد و زندگی شادی را تجربه می كند.
روان درمانی مراجع محوری به صورت انفرادی و گروهی، در مكانی آرام و ساكت اجرا می شود. درمانگر به استفاده از آزمون های روانی اعتقاد چندانی ندارد و حتی الامكان از كاربرد آنها خودداری می كند. به نظر راجرز، هر نوع مشكلی از طریق روان درمانی مراجع محوری درمان پذیر است (به طوری كه وی در سال ۱۹۵۷ بیماران اسكیزوفرن را با توفیق درمان كرد). ابتكار عمل و اداره جلسه با مراجع است و درمانگر از قضاوت و تحمیل ارزش هایش به مراجع امتناع می ورزد. مراجع به شناسایی و تشخیص تجارب درونی خویش موفق می شود و آنها را در جهت سازگاری تغییر می دهد. در جریان درمان از فنون انعكاس، تصریح، گوش دادن فعال، تكرار گفتار مراجع و تشویق مراجع به سخن گویی بیشتر استفاده می شود.

تكنیك ها و ابزار مشاوره مراجع محوری راجرز

    – پذیرش:

راجرز معتقد است وقتی شخصیت افراد را بر مبنای پاداش پرورش می دهیم، ارزش های برگزیده آنها دیگر با امكانات و توانائی های بالقوه شان هماهنگ نخواهد شد. ولی فكر نمی كنم اگر افراد را در جوی آزاد بار بیاوریم به كلاهبرداری، قتل و دزدی كشیده شوند.
به نظر راجرز پذیرش یا اعتماد به واقعیت دیگری به معنای موافقت با آن یا تأییدش نیست. بلكه به معنای تصدیق مشروط ادراك های اوست. پذیرش یعنی گوش دادن نامشروط.
درمانگر می تواند ابراز نظر كند به شرطی كه آن نظر را فقط نظر خودش جلوه دهد، درمانگر نباید بگوید «تو اشتباه می كنی» باید بگوید: «من نظرت را قبول ندارم، به نظر من پلیس قصد دستگیر كردن تو را ندارد.» این پاسخ به طور تلویحی دیدگاه مراجع را محترم می شمارد و آن را درك می كند.

    – همدلی:

همدلی یعنی دیدن اشیاء از زاویه دید فردی دیگر یا دیدن جهان از چشم دیگران یا به قول سرخپوستان آمریكا «با كفش دیگران راه رفتن».
به تعبیر راجرز (۱۹۸۰) همدلی یعنی درك احساسات دیگران آن چنان كه گویی احساسات خود ماست، با تأكید در معنای واژه «گویی».
همدلی با همدردی تفاوت دارد. همدردی به معنای «احساس برای كسی» و همدلی به معنای «احساس با كسی» است. بالتون (۱۹۷۹) در توضیح خود، همدلی را به عنوان داشتن درك دقیق احساسات و افكار شخصی دیگر ضمن حفظ جدایی از او ذكر كرده است. او همدلی را مهمترین ویژگی در غنی سازی ارتباط میان فردی و افزایش رشد شخصی می داند.

    – انعكاس احساس:

فنی است كه در دهه 1950 برای نشان دادن درك همدلانه درمانگر ابداع شد. انعكاس ها معمولاً اینگونه می شوند «بنظر می رسد، احساس می كنید، یا می خواهید بگویید…»
همدلی و انعكاس احساس به دلایل زیر درمانبخش هستند:

۱- همدلی توأم با گرمی، اعتماد ساز است.

۲- معمولاً احساس درك شدن به خودی خود درمانبخش است.

۳- همدلی و انعكاس، باعث متمركز شدن حواس مراجعان بر تجارب درونی شان می شود.

بطور كلی شرایط لازم برای روان درمانی مراجع محوری عبارتند از:

1- درك توأم با هم فهمی:

درمانگر باید گفتار و احساسات مراجع را بدان گونه كه مطرح می گردد دریابد و بتواند خود را در جهان پدیداری مراجع قرار دهد و موقعیت او را احساس كند. درمانگر باید جهان درون مراجع را از دریچه چشم مراجع نظاره كند. درك توأم با همفهمی، زمانی به وجود می آید كه اولاً درمانگر به مراجع فعالانه گوش فرا دهد و موقعیتی فراهم آورد كه مراجع احساسات و افكارش را به راحتی در جلسه روان درمانی مطرح سازد. ثانیاً درمانگر مراجع را به عنوان موجودی منحصر به فرد كه احساسات و افكار و خصوصیات ویژه و جهانی متفاوت با دیگران دارد، بپذیرد. ثالثاً درمانگر رابطه ای عمیق و دوستانه و عاری از تهدید با مراجع برقرار سازد.

2- توجه مثبت بی قید و شرط:

احترام بدون قید و شرط به مراجع و توجه به افكار و احساسات او، موجب مشاركت فعال مراجع و طرح مشكل در جلسه روان درمانی می گردد. در عین حال كه درمانگر، مراجع را به عنوان یك انسان و با ارزش های یك انسان می پذیرد، اما در رفتارها و افكار احتمالی نامطلوب وی جای بحث می گذارد و در خلال روان درمانی در موقعیت های مناسب، مراجع را به تغییر افكار و رفتارهای نامطلوب خود تشویق می كند.

3- خلوص:

خلوص عبارت است از خود بودن درمانگر در ارتباط با مراجع. بدین معنی كه درمانگر در جریان روان درمانی، بدان گونه كه خود هست عمل می كند، در گفتار و رفتارش ثبات وجود دارد، نقش شخص دیگری را ایفا نمی كند و در موارد ضروری تجربیات خود را آگاهانه و صادقانه با مراجع مطرح می سازد. برای انجام این كار، درمانگر باید بیاموزد چگونه می تواند به دیگران احترام گذارد، به چه طریقی دیگران را به سخن گویی بیشتر تشویق كند، به چه شیوه ای به جریان درون دیگران وارد شود، به چه نحوی ترس دیگران را بكاهد و چگونه از قضاوت درباره دیگران بپرهیزد.

درمان مراجع محور چقدر موثر است؟

چندین مطالعه در مقیاس بزرگ نشان داده اند که 3 عنصری که راجرز تاکید کرده است به طور قطع کارآمد هستند. همچنین برخی مطالعات نشان داده اند که این 3 عنصر به تنهایی برای ایجاد تغییر در مراجع کافی نیست.

 

منابع:

اسكات، تی. می یر: اركان اساسی مشاوره. ترجمه یوسفعلی عطاری. 1376. انتشارات اندیش ورزان
تادجودیت: اصول روان شناسی بالینی و مشاوره. ترجمه مهرداد فیروز بخت. 1379. انتشارات رسا
راجرز، كارل: مشاوره و روان درمانی مراجع محوری. ترجمه سید عبدالله احمدی قلعه.1382. انتشارات فراروان
راجرز، كارل: هنر انسان شدن. ترجمه مهین میلانی. 1376. انتشارات فاخته
ساعتچی، محمود: مشاوره و روان درمانی. مؤسسه نشر ویرایش
شارف، ریچارد: نظریه های روان درمانی و مشاوره. ترجمه مهرداد فیروز بخت. 1381. انتشارات رسا
شفیع آبادی، عبدالله و غلامرضا ناصری: نظریه های مشاوره و روان درمانی. تهران. مركز نشر دانشگاهی
شفیع آبادی، عبدالله: روان درمانی مراجع محوری. مجله علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه تهران. سال نهم. شماره 1 الی 4
شیلینگ، لوئیس: نظریه های مشاروه. ترجمه خدیجه آرین. مؤسسه اطلاعات
نای، رابرت: سه مكتب روان شناسی. ترجمه سید احمد جلالی.1381. انتشارات پادار

Boeree, C. G. (2006) Carl Rogers: 1902-1987. Retrieved from http://webspace.ship.edu/cgboer/rogers.html

Cooper, M., Watson, J. C., & Hoeldampf, D. (2010). Person-centered and experiential therapies work: A review of the research on counseling, psychotherapy and related practices. Ross-on-Wye, UK: PCCS Books.

Rogers, C. (1951). Client-centered psychotherapy. Boston: Houghton-Mifflin.

Rogers, C. (1977). Carl Rogers on personal power: Inner strength and its revolutionary impact. New York: Delacorte Press.

Rogers, C. (1980). A way of being. Boston: Houghton-Mifflin.

Sachse, R., & Elliott, R. (2002). Process-outcome research on humanistic therapy variables. In David J. Cain & Jules Seeman (Eds.). Humanistic psychotherapies: Handbook of research and practice. Washington, DC: American Psychological Association.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر