درمان مراجع محور کارل راجرز یا فرد، محور درمانی است که در دهه ی ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰ توسط روانشناس انسانگرا، کارل راجرز، ابداع شد و امروزه به طور گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد…

شرح حال کارل راجرز

«برای من هیچ چیز با ارزش‌ تر از تجربه نیست. محک و معیار درستی هر چیز برای من، تجربه شخصی خود من است. نه ایده‌ های کسان دیگر و نه حتی هیچ یک از ایده‌ های خودم، معتبرتر از تجربیاتم نیستند. این تجربیات است که باید بارها و بارها به آن رجوع کنم تا به تقریب نزدیک تری از حقیقت دست یابم. تنها به این ترتیب است که آن حقیقت جزئی از وجودم می‌ شود.» 

(کارل راجرز)

زندگی نامه

کارل رانسوم راجرز پدر جنبش استعداد های بالقوه بشر و یکی از سه روان درمانگر معتبر و برجسته زمان، در هشتم ژانویه سال ۱۹۰۲ در اوک پارک از توابع شیکاگو متولد شد.

مراجع محور کارل راجرز

پدرش مهندس مقاطعه کار بود. والدینش تمایلات مذهبی داشتند، ولی مادرش در اعتقادات خود راسخ تر بود. اعضاء خانواده بسیار به هم نزدیک بودند. راجرز خاطر نشان می کند که والدینش «ایثارگر و مهربان، اهل عمل، واقع گرا، و متواضع بودند». تعداد فرزندان خانواده شش نفر بود که از این تعداد پنج نفرشان پسر بودند. وقتی راجرز ۱۲ ساله بود، والدینش مزرعه ای در ۳۰ مایلی شیکاگو خریدند. در طول سال های دبیرستان مسئولیت مزرعه با او بود. نمراتش خیلی خوب بود. در سال ۱۹۱۹ به دانشگاه ویسکانسین راه یافت. در آن دانشگاه در فعالیت های بسیاری شرکت جست، از جمله به عنوان نماینده در کنفرانس جهانی فدراسیون دانشجویان مسیحی به چین سفر کرد. زخم اثنی عشر او را برای مدتی از دانشگاه باز داشت. راجرز در ۱۹۲۴ در حالی که فقط یک درس روان شناسی گذرانده بود، به دریافت درجه لیسانس تاریخ نایل آمده و در همین سال نیز ازدواج کرد. همسر راجرز در ۱۹۷۹ وفات یافت. حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های ناتالی و دیوید بود. دخترش گاهی اوقات او را در انجام طرح های پژوهشی یاری می کرد، پسرش به حرفه پزشکی روی آورد.

تحصیلات

مطالعات دانشگاهی راجرز در اتحادیه مدارس الهیات نیویورک شروع شد. با اینکه راجرز مطالعات خود را در این مؤسسه بسیار شوق انگیز یافت. باز به این نتیجه رسید که مایل نیست به اصول عقیدتی مذهب خاصی وابسته باشد. راجرز کارش را در ۱۹۲۸ و پیش از دریافت دکترای خود در راچستر نیویورک با کودکان بزهکار و محروم و تنگدست شروع کرد. این کودکان را دادگاه ها و نمایندگی ها به بخش مطالعات “انجمن پیشگیری از تعدی نسبت به کودکان” معرفی می کردند. راجرز در نهایت برای ادامه تحصیل در روان شناسی بالینی به کالج تربیت معلم دانشگاه کلمبیا نقل مکان کرد و در ۱۹۳۱ به دریافت PH.D  از این مؤسسه نایل آمد. راجرز برای مدت کوتاهی مدیریت مرکز مشاوره را به عهده گرفت. او در ۱۹۴۰ در سمت استادی به دانشگاه ایالتی اوهایو رفت و از ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۷ با مرکز مشاوره دانشگاه شیکاگو همکاری کرد. پس از این راجرز به دانشگاه ویسکانسین نقل مکان کرد و در ۱۹۶۴ به عنوان عضو دایم به مؤسسه علوم رفتاری وسترن پیوست. وی از ۱۹۶۸ تا زمان وفاتش عضو ثابت مرکز مطالعات انسانی در لاجولای کالیفرنیا بود و در چهارم فوریه سال ۱۹۸۷ در سن ۸۵ سالگی متعاقب یک عمل جراحی که روی شکستگی لگن خاصره اش انجام شد، در اثر حمله قلبی در لاجولای کالیفرنیا در گذشت. راجرز وصیت کرده بود جسد وی بدون هیچ گونه تشریفاتی سوزانده شود.

تعدادی از کتاب های راجرز عبارتند از:

  • مشاوره و روان درمانی
  • درمان مراجع محور
  • درباره انسان شدن
  • کارل راجرز و گروه های رویارویی
  • شریک زندگی شدن: ازدواج و جایگزین های آن
  • کارل راجرز و قدرت شخصی
  • راهی برای بودن
  • آزادی و یادگیری برای دهه هشتاد

دو مجموعه از کارهای راجرز که توسط هاوارد گراشنبام و والری لندرسن ویراستار گردیده بعد از وفاتش انتشار یافته است عبارتند از: نوشتارهای کارل راجرز و گفتمان های کارل راجرز.

راجرز برای انستیتوی رفتاری غربی، فیلمی از گروه درمانی تهیه کرد که برنده جایزه آکادمیک، در موضوعات کوتاه شد؛ کارل راجرز در سال ۱۹۴۶ به عنوان رئیس انجمن روان‌ شناسی آمریکا (APA)، انتخاب گردید. وی اولین برنده جایزه کمک های حرفه ای برجسته، از مجمع روان شناختی آمریکا شد و در سال ۱۹۸۷ نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

تاریخچه مراجع محوری کارل راجرز

کارل راجرز یکی از با نفوذترین روانشناسان قرن بیستم بود. او متفکری بود که اعتقاد داشت انسان ها در ذات خود و اساسا خوب هستند. همچنین او اعتقاد داشت انسان ها تمایل دارند تا به استعدادهای و خواسته های بالقوه ی خود را به بهترین شکل بالفعل کنند.

او در ابتدا درمان خود را با نام درمان غیر جهت دار شروع کرد، ولی بعدا نام روش خود را روش مراجع محور نامید. امروزه هر دو نام به کار برده می شود. همچنین در بیانی ساده می توان این نوع درمان را، درمان راجرزی نامید.

همچنین باید توجه داشت که راجرز به طور عمد از واژه ی مراجع به جای بیمار استفاده کرد. واژه ی بیمار به این معنی است که شخص مریض است و برای درمان مریضی خود به دنبال درمانگر است. ولی راجرز با کاربرد واژه ی مراجع تاکید کرد، که فرد با مراجع به درمانگر به دنبال کمک، کنترل سرنوشت خویش و غلبه بر مشکلات خویش است.

خود جهت دهی بخش خیلی مهمی در درمان مراجع محور است.

بسیار شبیه فروید، راجرز نیز اعتقاد داشت رابطه ی درمانی خوب با مراجع می تواند به بینش و تغییرات پایدار در مراجع منجر شود. در حالی که فروید به ارائه ی تفسیر هایی می پرداخت که معتقد بود تعارضات ناخودآگاه است، راجرز معتقد بود که درمانگر تاثیرش را غیر مستقیم می گزارد، نباید بر احساسات مراجع قضاوتی کرد و نباید راه حل یا پیشنهادی ارائه داد. در عوض مراجع باید بر خود کنترل داشته باشد.

روانشناسی شخصیت

مفاهیم بنیادی نظریه راجرز

الف. نظریه شخصیت

  1. بنا به نظر آبرامام مزلو، استاد پیشین و صاحب نام دانشگاه براندیس، روان شناسی انسانی نیروی سومی را در گستره روان شناسی آمریکا تشکیل می دهد. دو نیروی دیگر عبارتند از روانکاوی و رفتارگرایی. راجرز را می توان بخش مهمی از این «نیروی سوم» محسوب داشت. او نیز مانند مزلو معتقد بود که آدم ها طبعاً گرایش به خود شکوفایی دارند. تاکید اصلی این روان‌ شناس آمریکایی بر تاثیر شگفت توانایی‌ های بالقوه انسان بر روان‌ شناسی و آموزش است. کارل راجرز یکی از مهم ترین متفکران انسان گراست و روش درمان ابتکاری او که به «درمان راجرین» معروف است، تاثیر عمده‌ ای بر روش‌ های درمانی داشته است.
  2. راجرز معتقد بود که انسان در اصل دارای جوهره و ماهیتی مثبت است و هیچ چیز منفی یا شومی ذاتی او نیست. به نظر راجرز در صورتی که به اجبار به ساختارهای ساخته و پرداخته اجتماعی رانده نشویم و درست همان طوری که به اجبار به ساختارهای ساخته و پرداخته اجتماعی رانده نشویم و درست همان طوری که هستیم مورد قبول و پذیرش واقع شویم، به نحوی زندگی خواهیم کرد که موجب پیشرفت خود و جامعه شویم. به نظر راجرز انسان در اصل هم به ارضای نیازهای شخصی و هم به ایجاد رابطه نزدیک و صمیمانه با دیگران نیاز دارد و خواستار هر دوی این هاست. در مجموع چنین به نظر می رسد که دیدگاه راجرز در اصل دیدگاهی انسان گرایانه است.
  3. پدیدار شناسی انسانی در مشاوره و روان درمانی مراجع محوری راجرز، پدیدار شناسی اساس مشاوره و روان درمانی مراجع محوری را تشکیل می دهد. پدیدار شناسی عبارت است از اینکه هر پدیده ای اعم از اینکه شی باشد یا شخص باشد یا ماده ای باشد یا جنبه ای از شی یا ماده باشد، یک واقعیت عینی و قابل مشاهده دارد که از طریق حواس انسان قابل احساس و قابل درک است. زمانی که چنین شی یا چنین پدیده ای توسط یکی از حواس ما احساس می شود، با تفکر خود، با افکار خود و با نگرش خود آن احساس را درک می کنیم. بعد از درک، آن شی را تعبیر و تفسیر کرده و به آن معنی می دهیم. بنابراین ادراک ما از یک پدیده فی الواقع حاصل تجارب گذشته ما و ذهنیت ما از شی یا ماده است، این ویژگی یعنی درک (شناخت) شخصی فرد از اشیاء و پدیده ها و افراد، مرکز اصلی رویکردهای پدیدار شناسی است.
    پدیدار شناسی چگونه با دیدگاه مراجع محوری راجرز جور در می آید؟ پدیدار شناسی بر اهمیت تجارب هوشیار و بلافصل شخص در تعیین و تشخیص واقعیت ها تأکید دارد. راجرز نیز معتقد بود که آگاهی از نحوه ادراک و تلقی افراد از واقعیت ها، برای درک و فهم رفتار آنان ضروری است. او بر این باور بود که هر یک از ما بر اساس ذهنیتی که از خود و جهان خود داریم، رفتار می کنیم. مفهوم ضمنی این گفته این است که واقعیت های عینی ـ هر چه باشد ـ شاخص مهم تعیین رفتار نیست. مهم نگرش و طرز تلقی انسان به آن واقعیت هاست.
    استناد به تئوری شخصیت راجرز به عنوان «پدیدار شناسی انسانی» ایجاب می کند متوجه احترامی که وی برای انسان ها قایل است باشیم. انسان هایی که تمایل به رشد و خود شکوفایی در ذات و طبیعت آن هاست و باید آن ها را از چگونگی تلقی و تصورشان از واقعیت ها شناخت. راجرز اساساً نسبت به توانش های بالقوه انسان خوشبین بود. به نظر وی چنانچه آدم ها از قید عوامل اجتماعی محدود و تباه کننده رها شوند، می توانند در روابط شخصی و درون فردی به مدارج عالی برسند و از تحریف واقعیت ها که مانع دستیابی به رشد و تکامل (خود شکوفایی) فزاینده می شود، اجتناب کنند.
  4. تقابل جبر و اختیار در نظریه راجرز، تقابل جبر (یعنی این نظر که رفتار شخص با عوامل گوناگونی که خارج از کنترل وارده اوست تعیین می شود) و اختیار (یعنی این نظر که رفتار، تابع انتخاب و اراده آزاد فرد است) در اندیشه و نگرش راجرز موضوع نسبتاً پیچیده ای است. موضع او طوری است که هر دو را تأئید می کند. به اعتقاد او جبرگرایی سنگ بنای دانش در عصر حاضر است. او به عنوان یک دانشمند این حقیقت را که «در مجموع هر رفتار علتی دارد» پذیرفته بود. وی معتقد بود که می توان با مطالعه آن دسته از عوامل عینی که رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می دهند، به اطلاعات ارزشمندی دست یافت. راجرز خود نیز پذیرفته بود که از تناقض موجود بین جبر و اختیار گیج و مبهوت مانده است. مهم ترین نظری که می توان در این باره اظهار داشت این است که هر دوی این فرضیه ها مهم اند. جبرگرایی در تحلیل های علمی رفتار، نقش مهمی ایفا می کند و مفهوم اختیار نیز در عملکرد های شخصی و میان فردی (برای مثال در روابط درمانی) حیاتی است.
  5. گرایش به خود شکوفایی در نظریه راجرز، گرایش به خود شکوفایی تنها انگیزه اساسی آدمی است. او بر این باور بود که انسان، ذاتاً مایل به حفظ و نگهداری خویش و در تقلای پیشرفت و تعالی است و منظور او از «خود شکوفایی» نیز همین بود. خود شکوفایی در عین حال به معنای حفظ بقای ارگانیزم نیز هست. به نظر راجرز، انسان از همان آغاز تولد طوری برنامه ریزی شده است که با موفقیت به خود شکوفایی دست یابد. ما انسان ها ذاتاً فعال و پیشرو هستیم و در صورت مناسب بودن شرایط برای به حداکثر رساندن توانایی های بالقوه خویش تلاش خواهیم کرد.
    ویژگی های رشد از فردی به فردی دیگر تفاوت می کند. به عبارت دیگر وقتی شرایط برای شکوفایی فراهم است، هیچ فردی عیناً به کاری که دیگری انجام می دهد نمی پردازد. گر چه خود شکوفایی با در نظر گرفتن ویژگی های افراد از شخصی به شخص دیگر متفاوت است ولی مواردی کلی نیز وجود دارد. برخی ویژگی های مشترک ناشی از فرایند خود شکوفایی عبارتند از انعطاف پذیری در برابر تحجر، باز و پذیرا بودن در برابر دفاعی بودن و خود پیروی در برابر دیگر پیروی.
  6. مبانی و مفاهیم نظریه مراجع محوری، اساس روان درمانی مراجع محوری بر«اینجا و اکنون» قرار دارد و در آن حوزه است که « اگر ـ آنگاه» به گونه ای که خواهیم گفت طرح می شود. بدین معنی که اگر در جلسه روان درمانی، احترام و توجه و درک توأم با هم فهمی بین مراجع و درمانگر به وجود آید، آنگاه تغییرات مطلوب و مقبول در مراجع به وقوع خواهد پیوست. راجرز نسبت به انسان نگرش مثبت دارد و معتقد است که انسان تمایل ذاتی به خود شکوفایی، تحقیق اهداف ارگانیسم و حفظ تمامیت خود دارد. این تمایل ذاتی موجب تلاش و فعالیت انسانی و سبب خود رهبری، خود نظمی، تسلط بر نفس، استقلال، مسئولیت و اجتماعی شدن انسان می شود. اگر شرایط محیطی سرشار از صفا و صمیمیت و پذیرش باشد، احساس ارزشمندی و دوستی و محبت در فرد به وجود خواهد آمد و به خویشتن نگری مثبت خواهد انجامید. در مقابل، اگر شرایط محیطی مملو از خصومت و تنفر و طرد باشد، بدبینی و نفرت در فرد به وجود می آید و به خویشتن نگری منفی منتهی می گردد.
    به نظر راجرز، انسان اصولاً موجودی اجتماعی، واقع بین، پیشرونده به سوی رشد و تکامل، هدف دار و اعتماد پذیر است و در صورتی که شرایط مناسب باشد توانایی خود شکوفایی دارد. انسان به توجه و احساس ارزشمندی، به شدت نیازمند است و در صورت برآورده شدن این نیازها، خشنودی و رضایت او حاصل خواهد آمد. انسان همچنین موجودی آزاد و در عین حال مسئول است. زیرا آزادی بدون مسئولیت به هرج و مرج می انجامد. هر تجربه ای که با سازمان خود در تضاد باشد نوعی تهدید برای ارگانیسم محسوب می شود و به تحجر رفتار و تنش و بیقراری می انجامد. آدمی این تجربیات را که با خود شکوفایی تباین دارند به نحوی تحریف یا آگاهانه انکار می کند، در نتیجه دامنۀ فعالیت سازنده فرد تقلیل می یابد، مانع انتخاب آزاد می گردد و تصمیم گیری مطلوب و معقول را غیر ممکن می سازد.
    روان درمانی مراجع محوری که بر «اینجا و اکنون» تأکید بسیار دارد با روانکاوی و رفتارگرایی متفاوت است. روانکاو از طریق بررسی تجربیات گذشته و افکار و رویاهای مراجع، می کوشد رفتار او را تغییر دهد (یعنی بر گذشته ناظر است). در حالی که درمانگر پیرو مراجع محوری با تأکید بر «اینجا و اکنون»، مراجع را از احساس و رفتارش آگاه می سازد و به او یاری می دهد تا خود برای تغییر احساس و رفتار خویش در جهت مطلوب و مقبول اقدام کند.
    همچنین در روانکاوی، درمانگر بسیار فعال است، در حالی که در مراجع محوری سهم عمده تلاش و فعالیت بر عهده مراجع است و درمانگر، با ایجاد رابطه صمیمی و آمیختگی عاطفی، مراجع را در خودشناسی و اتخاذ تصمیمات مطلوب و مقبول یاری می دهد.
    مراجع محوری با رفتار گرایی از آن جهت متفاوت است که رفتار گرا با تأسی بر عوامل بیرونی نظیر تنبیه یا پاداش به تغییر رفتار و محو علائم ظاهری نگرانی اقدام می کند، در حالی که درمانگر پیرو مراجع محوری، به استفاده از عوامل بیرونی به منظور تغییر علایم نگرانی معتقد نیست، و در عوض بر عوامل درونی و تغییر احساسات و تصورات مراجع تأکید می کند. همچنین رابطه بین مراجع و درمانگر در روان درمانی مراجع محوری اهمیت فراوانی دارد و اساس درمان محسوب می شود، در حالی که در رفتار گرایی رابطه به آن حد مورد تأکید نیست.
    بر اساس شیوه های تشخیص بیماری، که در علم پزشکی مورد استفاده قرار می گیرد امراض متعدد مشخص و طبقه بندی می شوند و شاخه های دیگر این علم، شیوه های درمانی معینی را در اختیار درمانگر قرار می دهند. راجرز به تشخیص بیماری از طرف درمانگر معتقد نیست. زیرا ماهیت و علت بیماری جسمانی با نگرانی روانی تفاوت دارد. به عنوان مثال، گر چه در بیماری جسمانی نیز نگرانی وجود دارد اما این نگرانی بر اثر عوامل مشخصی نظیر میکروب و یا ضایعات و صدمات عضوی پدید می آید و درمان آن نیز معین است که از سوی پزشک معالج تجویز می شود، در حالی که در نگرانی روانی، اولاً علت نگرانی مانند مثال بالا مشخص نیست، ثانیاً درمانگر به تنهایی نمی تواند درمان مناسبی را ارائه دهد چرا که شناخت کافی فرد در محدوده جریان پدیداری، برای شخص دیگر آنچنان امکان ندارد که برای خود مراجع. مراجع تنها کسی است که می تواند خویشتن را در ارتباط با جریان پدیداری خویش بشناسد.

اینستاگرام اکسیر

ب ـ ماهیت انسان

به نظر راجرز انسان های کارآمد فرایند گرا هستند.
فرآیند گرایی دو معنا دارد: نخست این که آن ها زندگی را فرایند شدن می دانند و بر انجام دادن تمرکز دارند. انسان ها ماهیتاً تغییر پذیرند به همین دلیل انسان های کارآمد آماده اند در ارزش ها، اهداف و نگرش های خود تجدید نظر کنند. در نتیجه چنین افرادی دارای «خود» ثابتی نیستند. همگام با رشد و تغییر این افراد، سازمان دهی «خود» آنان نیز پیچیده تر و متمایز تر می شود.
فرایند گرایی معنای دیگری نیز دارد و آن عبارت است از تمرکز بر انجام دادن تا تمرکز بر نتایج.
انسان هایی که خیلی به نتیجه عملکردشان فکر می کنند مدام به این قضیه فکر می کنند که خوب بوده اند یا بد. به نظر راجرز هیچکس حق ندارد برای دیگران طرز زندگی تجویز کند. این قضیه شامل والدین، نظام آموزشی و مراجع قدرت است. آیا از مراجع قدرت نباید تبعیت کرد؟ خیر، ولی آنها نباید حرف مراجع قدرت را بی هیچ چون و چرایی به صرف اینکه قدرتمندند، بپذیرند. قبول افکار مراجع قدرت به صرف اینکه معلم، پدر و مادر و… هستند، بین ارزش های اقتباس شده و احساس واقعی شخص، تعارض ایجاد می کند.
تأکید خوشبینانه راجرز بر جنبه های مثبت طبیعت انسان لااقل بین کسانی که در دیدگاه امید بخش وی شریک هستند بر معروفیت وی افزوده است. رویکرد وی به نسیم تازه ای تشبیه شده است که نشاط آور و فرح افزاست.

ج ـ ماهیت اضطراب و بیماری روانی

انسان ها وقتی مؤثر عمل نمی کنند که به تجارب شان گوش ندهند و در نتیجه نتوانند به تفاوت های موقعیتی که در آن به سر می برند توجه کنند. تمامی آسیب های روانی از جمله اضطراب ریشه در این ناهمخوانی دارند یعنی ناهمخوانی بین آنچه فکر می کنند باید باشند با تجربه شان. یعنی خود واقعی و خود آرمانی، بنابراین آسیب روانی محصول نپذیرفتن و گوش ندادن به یکی از منابع مهم اطلاعاتی موجود در مورد موقعیت خودمان در دنیا است که تجربه شخصی نام دارد.
طبق دیدگاه راجرز برخی انسان ها یک ایده را اقتباس کرده و برای رسیدن به این هدف دایم احساسات و تجربیاتشان را انکار می کنند. آن ها در واقع آنچه را دوست دارند و برایشان با معنا هستند منکر می شوند. همین قضیه نیز کل شخصیتشان را تحت تأثیر قرار می دهد.
اما چرا مردم به تجارب شان گوش نمی دهند؟ به نظر راجرز انسان ها در دوران کودکی خویش طوری بار می آیند که مقبولیت و ارزش آنان به رعایت کردن شرایط و ضوابط دیگران بستگی دارد. کودکان از همان ابتدا با فرایند ارزش گذاری ارگانیسمی البته در شکل ابتدایی و مبهم خودش زاده می شوند.
حتی مواقعی که کودکان مجبورند از یک قانون و قاعده خاص بی هیچ چون و چرایی پیروی کنند، حداقل کاری که والدینشان می توانند انجام بدهند این است که به فرزندشان توجه مثبت نمایند و تجربه فرزندشان را رد نکنند.
اضطراب در نظریه راجرز عبارت است از وجود تجارت و ادراکات ناهماهنگ با خود پنداره فرد. به عقیده راجرز فرد روان نژند (روان رنجور) مضطرب فردی است که تجارت زندگی او با خویشتن پنداره او گاهی ناهماهنگ و گاهی حتی در تضاد است. به همین دلیل راجرز معتقد است برای جلوگیری و کاهش اضطراب، فرد مضطرب از طریق استفاده از دو مکانیزم انکار و تحریف سعی می کند بین خود واقعی و زمینۀ تجربی خود تعادل ایجاد کند.

روان درمانی مراجع محور

الف ـ تعریف

در این نوع درمان درک توام با همدلی دقیق و حساس روان‌ درمانگر، واقعی بودن (به معنای صداقت در احساس و رفتار) روان‌ درمانگر، خلوص و فهم دقیق و بی‌قید و شرط مراجع از اهیت بالایی بر خوردار است.
لازم به گفتن است که راجرز هیچ گاه از کلمه بیمار در نظریات خود استفاده نکرده‌است و همیشه از مددجو و یا مراجع نام می‌برد. همچنین کلمه بیماری جای خود را به آزرده‌ گی روانی داده‌ است.
در روان درمانی نحوه استفاده از کلمات، برجسته کردن احساسات و هیجان ها حول سه اصلی صورت می‌ گیرند که در ابتدا به آن ها اشاره شد. مساله مهم به هیچ وجه کشف ناخود آگاه و یا یادگیری جدید نیست بلکه مراجع توسط روان‌ درمانگر طوری هدایت می‌ شود که خود به شناخت از چیزهایی که برایش منجر به آزرده‌ گی روانی شده‌ اند برسد و خود راه های مواجه با آن را بیابد. برای همین هم در جریان درمان مراجع تعیین می‌ کند که درباره چه چیزی می‌ خواهد صحبت کند و روان‌ درمانگر در این روش گفته‌ های مراجع را با کلماتی که بار عاطفی گفته‌ های مراجع را مشخص‌ تر می‌ کند به وی می‌ گوید و تصمیم‌ گیرنده که آیا این گفته همان چیزی است که مراجع گفته‌ است یا خیر تنها خود مراجع است. در این حال است که هرچه توان درک توام با همدلی و حساسیت روان‌ درمانگر بهتر باشد نه ‌تنها منجر به شناخت بهتر روان‌ درمانگر از مراجع می‌ شود، بلکه به شناخت عمیق تر مراجع نیز از خود می‌ انجامد.
در کنار این نظرگاه ها در روان‌ درمانی شیوه‌ های درمانی دیگری نیز وجود دارند که به تنهایی و برای مورد های بسیار مشخصی از آن ها استفاده می‌ کنند. از آن جمله می‌ توان به هیپنوتیزم، تمرین‌ های لَختی عضلانی، آتوگین ترینینگ، بیوفیدبک و تصویرسازی ذهنی اشاره کرد.
هیچ یک از شیوه های روان درمانی، به اندازه شیوه مراجع محوری بر توفیق کار مشاوره تأثیر نداشته است. دیدگاه مثبت و عملی روان درمانی مراجع محوری موجب نفوذ فراوان آن در میان مشاوران مدارس گردیده است. کارل راجرز نخست کار خود را با روانکاوی آغاز کرد، اما در سال ۱۹۳۷ در راه شکل گیری نظریه معروف خویش در روان درمانی فعالانه کوشید. در سال ۱۹۴۰ پس از انتقال به دانشگاه ایالتی اوهایو، در ضمن تدریس به دانشجویان دوره های فوق لیسانس و دکتری، در اندیشه یافتن علل تغییر در جریان روان درمانی بود. از این رو، نوارهای ضبط شده از جلسات روان درمانی را با دقت مورد بررسی و مطالعه قرار داد و بر اساس نتایج این بررسی ها، بتدریج به ارائه روان درمانی مراجع محوری موفق شد.
در نظریه مراجع محوری راجرز، نقش درمانگر مراجع محوری، سیری تحولی داشته است. در دهه ۱۹۴۰ درمانگر سعی می کرد نسبتاً ناشناس بماند و جوی توأم با گرمی و پذیرش ایجاد کند تا در این جو، مراجع با آرامش هر چه تمامتر خودکاوی کند. در دهه ۱۹۵۰ بر همدلی تأکید می شد. در این دوران درمانگر نه تنها موظف بود گرم باشد، بلکه سعی می کرد تجارب ذهنی مراجعانش را درک کند. در همین دوران فنی به نام «انعکاس احساسات» ابداع شد. در این فن، درمانگر برداشت خودش را از تجارب ذهنی مراجعان مثل آینه به آن ها منعکس می کرد. تصویر قالبی رایج در مورد درمانگر مراجع محور نیز در همین دوران ترسیم شد. در دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ تحولات و پیشرفت های بیشتری رخ داد. راجرز (۱۹۷۵) مقاله ای منتشر کرد که در آن مدعی شده بود این خود رابطه درمانی است که درمانبخش می باشد. برخی خصایص و ویژگی های شخص درمانگر مهمتر از آموزش حرفه ای درمانگر و دیدگاه نظری و فنون است. درمانگرانی که این خصایص را دارند موفق و موثرتر خواهند بود.
راجرز در بین کسانی که در سطح دکترای روان شناسی آموزش حرفه ای ندیده اند، پیروان پر و پا قرصی دارد. این موضوع راجرز که «متخصصان همیشه شایسته ترین فرد برای کمک به دیگران نیستند.» بر محبوبیت او افزوده است. او بر این باور بود که شرایط لازم برای پذیرش غیر مشروط، همدلی و اصالت را اغلب کسانی که یا اصلاً آموزش ندیده یا آموزش اندکی دیده اند می توانند فراهم کنند.
که از جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱- گرم بودن بدون پاسخدهی

توجه مثبت نامشروط، بها دادن، پذیرش، احترام، توجه یا حتی عشق بدون مالکیت. توجه از این جهت می تواند درمانبخش باشد که اعتماد ساز است و در مراجع ایجاد انگیزه می کند. مراجعان در برابر کسی که به آن ها توجه می کند بیشتر احتمال دارد خود افشایی کنند.

۲- درک همدلانه

معانی درک همدلانه:

الف: مشارکت هیجانی دو انسان
ب: گرم بودن، توجه، نگرانی، نشان دادن توجه
ج: در درمان مراجع محور، درک نقطه نظر دیگران
درک همدلانه، نفوذ به دنیای مراجع و دیدن دنیا از زاویه دید او است. البته این کار خیلی سخت تر از آن است که در نگاه اول به نظر می رسد. برای اینکه خوب همدلی کنیم باید به قول پیاژه، از لاک خودمان بیرون بیاییم. از لاک خود بیرون آمدن یعنی کنار گذاشتن نقطه نظرات خودمان و تجسم و حدس زدن نقطه نظرات و احساس دیگران از زاویه دید آن ها. درک همدلانه نفوذ به دنیای مراجع و دیدن دنیا از زاویه دید او است. مشاوران باید مراقب باشند که همدلی در گرو کنار نهادن تجارب خودشان است.

ب ـ انتظار از روان درمانی یا هدف

مفهوم اصلی در درمان مراجع محوری، احترام قایل شدن برای رشد و کمالی است که خود فرد بانی و مولدش باشد. درمانگر مراجع محور توصیه خاصی به مراجعانش جهت حل مشکلاتشان نمی کند.

۱- مثلاً از آن ها نمی پرسد «چرا سعی نمی کنی با او صادق باشی؟»

۲- راهبرد خاصی را برای زندگی به مراجعانش توصیه نمی کند. مثلاً به آن ها نمی گوید: «باید این مکانی و این زمانی زندگی کنی.»

۳- از قضاوت یا سرزنش کردن پرهیز می کند: «حق داری از مادرت عصبانی شوی»

۴- به مراجعانش بر چسب نمی زند: «تو روان پریش هستی.»

۵- برای مراجع طرح درمان نمی ریزد «ابتدا روی جسور نبودن کار می کنیم بعد می پردازیم به اضطرابت.»

۶- درمانگر به تفسیر معنای تجارب مراجعانش نمی پردازد. مثلاً به آنها نمی گوید «تو واقعاً از من عصبانی نیستی، تو در واقع از پدرت عصبانی هستی».
این مفهوم که درمانگر باید به رشد کمالی که خود فرد بانی و مولدش است احترام بگذارد بر دو فرض استوار است:
۱- واقعیت ها برای افراد مختلف متفاوتند، یعنی هیچ کس نمی تواند در مقام قضاوت بر آید که واقعیت فلان انسان در مقایسه با واقعیت دیگر نادرست، تحریف شده یا غیر رضایت بخش است.
۲- دومین فرض این است که اگر به واقعیت های دیگران احترام بگذاریم و اعتماد اساسی خود را به آنان نشان بدهیم، رشد و کمال خود خواسته مورد نظر در مسیر مثبت زندگی بخش خواهد افتاد.
به طور کلی در درمان مراجع محور اولویت با پذیرش و احترام گذاشتن به تجارب مراجع است، یعنی اینکه درمانگر باید قبول داشته باشد برای نگاه کردن به واقعیت، راه های مختلفی وجود دارد. پذیرش به معنای تأیید نقطه نظر مراجع یا اعمال وی و موافقت با او نیست.
به نظر راجرز هدف از روان درمانی، باز گرداندن این توانایی در فرد است که با تمام وجودش با مشکلات زندگی مقابله ای خلاقانه و هوشمندانه انجام دهد. این نیز اصولاً از طریق خود پذیری حاصل می شود. اگر مراجعان نگرش غیر قضاوتی در مورد خودشان داشته باشند و خودشان را بپذیرند آنگاه می توانند دوباره با تجارب خویش ارتباط برقرار کنند. به دنبال این جریان، محتاطانه با سازه های خویش برخورد می کنند و سازه های انعطاف پذیری با ساختار بیشتر برای خویش تدارک می بیند. افراد خود شکوفا برای حل مشکلات جدید زندگی و ادامه دادن آن به استقبال اضطراب و بی نظمی و آشفتگی می روند. البته به جای استفاده از تعبیر «خود شکوفا» بهتر است اصطلاح «در حال خود شکوفایی» را در مورد آنان به کار ببریم.
راجرز می گفت «به نظر من اگر بگوییم آدم های سازگاری هستند در واقع به آن ها اهانت کرده ایم. اگر هم بگوییم آدم های شاد قانع یا حتی خود شکوفایی می باشند، خودشان این نظریات را رد می کنند.» به نظر راجرز، اختلافات هیجانی معلول نوعی فرزند پروری است که در آن اثری از توجه مثبت به کودکان دیده نمی شود. والدین با شرایط قایل شدن در مورد ارزشمندی فرزندشان، وی را مجبور می کنند ارزش گذاری ارگانیسمی خود را نادیده بگیرد و در او ناهمخوانی ایجاد می کنند.
به نظر راجرز یکی از ابعاد مهم درمان عبارت است از فرایند خلاقانه ترکیب شیوه های جدید پیچیده تر و منسجم تر ادراک و تجربه کردن خود و دنیا در یکدیگر.
هدف از این نوع درمان، آزاد کردن و ممکن ساختن خلاقیت مراجعان است. مراجعان در این نوع درمان راه حل های جدیدی برای مسایل زندگی خود می یابند، راه حل هایی که پیش از آن نه درمانگر به آن فکر کرده است نه خود مراجع.
به طور کلی فرایند روان درمانی از دو جزء تشکیل می شود. ابتدا مراجع راه و رسم گوش دادن به تجربه و پذیرش آن را می آموزد. با این کار انعطاف پذیری و خود گردانی او بیشتر می شود و در مورد سازه های خویش جانب احتیاط را رعایت می کند. سپس پذیرش کامل تجربه درونی، ظرفیت خلاقیت، متکامل تر شدن و ترمیم را در مراجعان بسیج می کند و مراجع را به سوی راه حل های جدید خلاقانه هدایت می کند و به او اجازه می دهد برخورد جدید و منسجم تری با زندگی داشته باشد.
در مشاوره مراجع محوری، مشاوران سعی می کنند «مونس» مراجعان خویش باشند نه «تعمیر کار» آنان.

ج ـ فرایند درمان

در روان درمانی مراجع محوری، درمانگر و مراجع در محیطی مملو از صفا و صمیمیت و آگاهانه و صادقانه با یکدیگر تعامل کلامی، غیر کلامی، عاطفی و عقلی دارند. برای آنکه روان درمانی موثر باشد، رابطه پذیرا و عاطفی بین درمانگر و مراجع ضرورت تام دارد و از دانش و مهارت عملی درمانگر بسیار مهمتر تلقی می شود. به بیانی دیگر، آنچه که تغییر مراجع را امکان پذیر و تسریع می کند حسن نیت و خلوص درمانگر و درک توأم با هم فهمی مراجع در جریان روان درمانی است.
روان درمانی مراجع محوری سه نوع هدف آنی، میانی و نهایی دارد. اهداف آنی موجب تحریک و انگیزش مراجع در جلسه روان درمانی و تداوم آن می شود و به اهداف میانی و سپس نهایی می انجامد. ایجاد رابطه پذیرا، اعتقاد به روان درمانی و اعتماد به درمانگر از جمله اهداف آنی محسوب می شود. اهداف میانی، فرد را در نیل به اهداف نهایی یاری می دهد. بعنوان مثال، کاهش اضطراب و نگرانی و خصومت را می توان از جمله اهداف میانی به حساب آورد. اهداف نهائی وسعت و کلیت دارد و عواقب دراز مدت روان درمانی را شامل می شود و بر کل شخصیت فرد تاثیر می گذارد. به عنوان نمونه، نظر مراجع بر اینکه دوست دارد در آینده چه نوع فردی باشد و چگونه زندگیش را ادامه دهد در زمره اهداف نهایی قرار می گیرد.
ایجاد تعادل روانی و شناخت توانائی ها به منظور تشخیص و قبول واقعیت (یعنی همان چیزی که خود ادراک و تجربه می کند) از اهداف نهائی روان درمانی مراجع محوری بشمار می آید. هدف اصلی روان درمانی مراجع ــ محوری، کمک به فرد برای کاهش اضطراب و افزایش خودآگاهی و خودشناسی و نهایتاً نیل به خود شکوفائی است که چنین ویژگی هایی را به همراه دارد: احساس آرامش در زندگی، قبول خود و دیگران، وجود انگیزه درونی برای تلاش و فعالیت سازنده، ستایش و تمجید زیبایی ها و اقدام به کارهای مفید، برقراری روابط عاطفی با دیگران، داشتن اهداف سازنده در زندگی و قبول مسئولیت نسبت به رفتار خویش.
برای تغییر ادراکات و رفتار مراجع در جهت مطلوب و مقبول، در جریان روان درمانی مراجع محوری باید اولاً بین مراجع و درمانگر رابطه عمیقی برقرار شود. مراجع با نوعی ناراحتی روانی نظیر اضطراب و نگرانی مواجه است و درمانگر در جریان روان درمانی، تعادل روانی دارد و هماهنگ با احساس خویش رفتار می کند و هیچگونه تظاهر و وانمود سازی در اعمالش وجود ندارد. ثانیاً درمانگر برای مراجع احترام خاصی قائل است و هیچگونه شرطی را برای پذیرش او مطرح نمی سازد. ثانیاً درمانگر، مراجع و مشکل او را درک می کند و به هم فهمی او می پردازد و می کوشد تا مشکلات را حتی الامکان از دریچه چشم مراجع بنگرد و خود را به جای مراجع قرار دهد.

روان درمانی مراجع محوری، مراحلی دارد. در مرحله اول که مراجع و درمانگر بطور سطحی درباره مسائل متعدد زندگی روزمره به گفتگو می پردازند، مراجع مسائل و مشکلات خود را مطرح نمی سازد. از آنجا که رابطه صمیمی بین مراجع و درمانگر هنوز به وجود نیامده است، بحث بیشتر جنبه عقلی دارد. درمانگر از طریق گوش دادن فعال به مراجع و استفاده از کلماتی نظیر بلی، می فهمم و… او را به سخن گویی بیشتر تشویق می کند.
در مرحله دوم، پس از ایجاد رابطه دوستانه نسبی بین مراجع و درمانگر، مراجع درباره احساسات خود کم و بیش گفتگو می کند اما مسئولیت رفتار و احساسات خویش را نمی پذیرد و عوامل بیرونی و دیگران را موجد پریشانی و نابسامانی خود می داند. در گفتار و عقاید مراجع می توان مطالب ضد و نقیض دید و موضوعاتی ممکن است مطرح گردد که به مراجع و مشکل او ارتباط چندانی نداشته باشد. مراجع بحث را حتی الامکان عقلی می کند و از جنبه های عاطفی بحث طفره می رود، در عین حال بطور ضمنی خود را با مشکلی مواجه می داند. در این مرحله نیز از طریق بازگو کردن و دوباره گویی کلمات، مراجع باید به سخن گویی بیشتر تشویق شود.
در مرحله سوم، پس از ایجاد رابطه عمیق تری بین مراجع و درمانگر، بحث درباره احساسات و عواطف آغاز می گردد و گفتگو کم کم جنبه عاطفی به خود می گیرد و از جنبه عقلی آن بتدریج کاسته می شود. هنوز هم مراجع مشکل را گاه گاهی به عوامل بیرونی مربوط می داند و خود را مسئول آن ها نمی شناسد. درمانگر در این مرحله نیز باید به مراجع گوش فرا دهد و با تحکیم و تقویت رابطه، مراجع را به ادامۀ بحث تشویق کند.
در مرحله چهارم، پس از برقراری رابطه صمیمانه تر و عمیق تر بین مراجع و درمانگر، مراجع برخی از مشکلات خود را صادقانه با درمانگر مطرح می سازد و احساس واقعی خود را در ارتباط با مشکلات بروز می دهد و مسئولیت اعمال و رفتارش را می پذیرد. در این مرحله نیز موضوع پذیرش و انعکاس احساسات، مراجع را در خودشناسی و قبول مسئولیت یاری بیشتری می دهد.
در مرحله پنجم مراجع با صداقت فراوان تری درباره احساسات و رفتار خود با درمانگر صحبت می کند و مسئولیت کامل آنها را می پذیرد. مراجع برخی از افکار و عقاید خود را مورد سئوال قرار می دهد و می پذیرد که خود برای تغییر آنها اقدام کند. بر اثر درک توأم با همفهمی، احترام بی قید و شرط و خلوصی که بر جلسه روان درمانی حاکم است مراجع به تلاش و فعالیت تشویق می شود و گام های مثبتی در جهت تغییر عوامل نامطلوب بر می دارد و بتدریج با تغییر نگرش های خویش، مشکل را پشت سر می نهد و زندگی شادی را تجربه می کند.
روان درمانی مراجع محوری به صورت انفرادی و گروهی، در مکانی آرام و ساکت اجرا می شود. درمانگر به استفاده از آزمون های روانی اعتقاد چندانی ندارد و حتی الامکان از کاربرد آنها خودداری می کند. به نظر راجرز، هر نوع مشکلی از طریق روان درمانی مراجع محوری درمان پذیر است (به طوری که وی در سال ۱۹۵۷ بیماران اسکیزوفرن را با توفیق درمان کرد). ابتکار عمل و اداره جلسه با مراجع است و درمانگر از قضاوت و تحمیل ارزش هایش به مراجع امتناع می ورزد. مراجع به شناسایی و تشخیص تجارب درونی خویش موفق می شود و آنها را در جهت سازگاری تغییر می دهد. در جریان درمان از فنون انعکاس، تصریح، گوش دادن فعال، تکرار گفتار مراجع و تشویق مراجع به سخن گویی بیشتر استفاده می شود.

تکنیک ها و ابزار مشاوره مراجع محوری راجرز

    – پذیرش:

راجرز معتقد است وقتی شخصیت افراد را بر مبنای پاداش پرورش می دهیم، ارزش های برگزیده آنها دیگر با امکانات و توانائی های بالقوه شان هماهنگ نخواهد شد. ولی فکر نمی کنم اگر افراد را در جوی آزاد بار بیاوریم به کلاهبرداری، قتل و دزدی کشیده شوند.
به نظر راجرز پذیرش یا اعتماد به واقعیت دیگری به معنای موافقت با آن یا تأییدش نیست. بلکه به معنای تصدیق مشروط ادراک های اوست. پذیرش یعنی گوش دادن نامشروط.
درمانگر می تواند ابراز نظر کند به شرطی که آن نظر را فقط نظر خودش جلوه دهد، درمانگر نباید بگوید «تو اشتباه می کنی» باید بگوید: «من نظرت را قبول ندارم، به نظر من پلیس قصد دستگیر کردن تو را ندارد.» این پاسخ به طور تلویحی دیدگاه مراجع را محترم می شمارد و آن را درک می کند.

    – همدلی:

همدلی یعنی دیدن اشیاء از زاویه دید فردی دیگر یا دیدن جهان از چشم دیگران یا به قول سرخپوستان آمریکا «با کفش دیگران راه رفتن».
به تعبیر راجرز (۱۹۸۰) همدلی یعنی درک احساسات دیگران آن چنان که گویی احساسات خود ماست، با تأکید در معنای واژه «گویی».
همدلی با همدردی تفاوت دارد. همدردی به معنای «احساس برای کسی» و همدلی به معنای «احساس با کسی» است. بالتون (۱۹۷۹) در توضیح خود، همدلی را به عنوان داشتن درک دقیق احساسات و افکار شخصی دیگر ضمن حفظ جدایی از او ذکر کرده است. او همدلی را مهمترین ویژگی در غنی سازی ارتباط میان فردی و افزایش رشد شخصی می داند.

    – انعکاس احساس:

فنی است که در دهه ۱۹۵۰ برای نشان دادن درک همدلانه درمانگر ابداع شد. انعکاس ها معمولاً اینگونه می شوند «بنظر می رسد، احساس می کنید، یا می خواهید بگویید…»
همدلی و انعکاس احساس به دلایل زیر درمانبخش هستند:

۱- همدلی توأم با گرمی، اعتماد ساز است.

۲- معمولاً احساس درک شدن به خودی خود درمانبخش است.

۳- همدلی و انعکاس، باعث متمرکز شدن حواس مراجعان بر تجارب درونی شان می شود.

بطور کلی شرایط لازم برای روان درمانی مراجع محوری عبارتند از:

۱- درک توأم با هم فهمی:

درمانگر باید گفتار و احساسات مراجع را بدان گونه که مطرح می گردد دریابد و بتواند خود را در جهان پدیداری مراجع قرار دهد و موقعیت او را احساس کند. درمانگر باید جهان درون مراجع را از دریچه چشم مراجع نظاره کند. درک توأم با همفهمی، زمانی به وجود می آید که اولاً درمانگر به مراجع فعالانه گوش فرا دهد و موقعیتی فراهم آورد که مراجع احساسات و افکارش را به راحتی در جلسه روان درمانی مطرح سازد. ثانیاً درمانگر مراجع را به عنوان موجودی منحصر به فرد که احساسات و افکار و خصوصیات ویژه و جهانی متفاوت با دیگران دارد، بپذیرد. ثالثاً درمانگر رابطه ای عمیق و دوستانه و عاری از تهدید با مراجع برقرار سازد.

۲- توجه مثبت بی قید و شرط:

احترام بدون قید و شرط به مراجع و توجه به افکار و احساسات او، موجب مشارکت فعال مراجع و طرح مشکل در جلسه روان درمانی می گردد. در عین حال که درمانگر، مراجع را به عنوان یک انسان و با ارزش های یک انسان می پذیرد، اما در رفتارها و افکار احتمالی نامطلوب وی جای بحث می گذارد و در خلال روان درمانی در موقعیت های مناسب، مراجع را به تغییر افکار و رفتارهای نامطلوب خود تشویق می کند.

۳- خلوص:

خلوص عبارت است از خود بودن درمانگر در ارتباط با مراجع. بدین معنی که درمانگر در جریان روان درمانی، بدان گونه که خود هست عمل می کند، در گفتار و رفتارش ثبات وجود دارد، نقش شخص دیگری را ایفا نمی کند و در موارد ضروری تجربیات خود را آگاهانه و صادقانه با مراجع مطرح می سازد. برای انجام این کار، درمانگر باید بیاموزد چگونه می تواند به دیگران احترام گذارد، به چه طریقی دیگران را به سخن گویی بیشتر تشویق کند، به چه شیوه ای به جریان درون دیگران وارد شود، به چه نحوی ترس دیگران را بکاهد و چگونه از قضاوت درباره دیگران بپرهیزد.

درمان مراجع محور چقدر موثر است؟

چندین مطالعه در مقیاس بزرگ نشان داده اند که ۳ عنصری که راجرز تاکید کرده است به طور قطع کارآمد هستند. همچنین برخی مطالعات نشان داده اند که این ۳ عنصر به تنهایی برای ایجاد تغییر در مراجع کافی نیست.

 

منابع:

اسکات، تی. می یر: ارکان اساسی مشاوره. ترجمه یوسفعلی عطاری. ۱۳۷۶. انتشارات اندیش ورزان
تادجودیت: اصول روان شناسی بالینی و مشاوره. ترجمه مهرداد فیروز بخت. ۱۳۷۹. انتشارات رسا
راجرز، کارل: مشاوره و روان درمانی مراجع محوری. ترجمه سید عبدالله احمدی قلعه.۱۳۸۲. انتشارات فراروان
راجرز، کارل: هنر انسان شدن. ترجمه مهین میلانی. ۱۳۷۶. انتشارات فاخته
ساعتچی، محمود: مشاوره و روان درمانی. مؤسسه نشر ویرایش
شارف، ریچارد: نظریه های روان درمانی و مشاوره. ترجمه مهرداد فیروز بخت. ۱۳۸۱. انتشارات رسا
شفیع آبادی، عبدالله و غلامرضا ناصری: نظریه های مشاوره و روان درمانی. تهران. مرکز نشر دانشگاهی
شفیع آبادی، عبدالله: روان درمانی مراجع محوری. مجله علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه تهران. سال نهم. شماره ۱ الی ۴
شیلینگ، لوئیس: نظریه های مشاروه. ترجمه خدیجه آرین. مؤسسه اطلاعات
نای، رابرت: سه مکتب روان شناسی. ترجمه سید احمد جلالی.۱۳۸۱. انتشارات پادار

Boeree, C. G. (2006) Carl Rogers: 1902-1987. Retrieved from http://webspace.ship.edu/cgboer/rogers.html

Cooper, M., Watson, J. C., & Hoeldampf, D. (2010). Person-centered and experiential therapies work: A review of the research on counseling, psychotherapy and related practices. Ross-on-Wye, UK: PCCS Books.

Rogers, C. (1951). Client-centered psychotherapy. Boston: Houghton-Mifflin.

Rogers, C. (1977). Carl Rogers on personal power: Inner strength and its revolutionary impact. New York: Delacorte Press.

Rogers, C. (1980). A way of being. Boston: Houghton-Mifflin.

Sachse, R., & Elliott, R. (2002). Process-outcome research on humanistic therapy variables. In David J. Cain & Jules Seeman (Eds.). Humanistic psychotherapies: Handbook of research and practice. Washington, DC: American Psychological Association.

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر