از حال بد به حال خوبReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Oct 27Rating: 5.0از حال بد به حال خوببه ده خطای شناختی مسبب روحیات منفی، اشاره می کنم. اغلب کسانی که این خطاهای شناختی را مطالعه نموده اند، معتقدند که این معلومات زندگیشان را متحول کرده است. با این حال توجه داشته باشید که در بسیاری از مواقع، افکار منفی سالم و به جا هستند؛ تشخیص افکار سالم از ناسالم و اینکه چگونه با موقعیت های به راستی منفی، بر خورد واقع بینانه داشته باشیم، به همان اندازه رهایی از افکار و احساسات مخدوش، اهمیت دارد.

کتاب از حال بد به حال خوب ، برای افراد افسرده تمرین های خوب و کاربردی زیادی دارد و به عنوان یکی از مراجع درمانی بسیاری از بیماران با مشکلات شناختی در ایران پرطرفدار است.

از حال بد به حال خوب

بخشی از کتاب از حال بد به حال خوب

به ده خطای شناختی مسبب روحیات منفی، اشاره می کنم. اغلب کسانی که این خطاهای شناختی را مطالعه نموده اند، معتقدند که این معلومات زندگیشان را متحول کرده است. با این حال توجه داشته باشید که در بسیاری از مواقع، افکار منفی سالم و به جا هستند؛ تشخیص افکار سالم از ناسالم و اینکه چگونه با موقعیت های به راستی منفی، بر خورد واقع بینانه داشته باشیم، به همان اندازه رهایی از افکار و احساسات مخدوش، اهمیت دارد.

  1- تفکر هیچ یا همه چیز:

همه چیز را سفید و در غیر اینصورت سیاه می بینید؛ به نظر شما هر چیزی کمتر از کامل، شکست تلقی می شود.

  2- تعمیم مبالغه آمیز:

هر حادثه منفی و شکستی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کنید. (من همیشه بدشانسم و…)

  3- فیلتر ذهنی:

تحت تاثیر یک حادثه منفی، همه واقعیت ها را تار می بینید. به جزئی ازحادثه منفی توجه دارید و بقیه را فراموش می کنید؛ شبیه چکیدن قطره جوهر که کل بشکه آبی را کدر می کند.

  4- بی توجهی به امر مثبت:

با بی ارزش شمردن تجربه ها و کارهای خوب خود، اصرار بر مهم نبودن آن ها دارید. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانید و می گویید هرکسی میتواند این کار را انجام دهد.

  5- نتیجه گیری شتابزده:

بی آنکه زمینه و دلیل محکمی وجود داشته باشد، شتاب زده نتیجه گیری می کنید. (فلانی با من برخورد بدی خواهد داشت) (آبرویم خواهد رفت) (از عهده انجام این کار بر نخواهم آمد)

  6- درشت نمایی:

از یک سو درباره اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه که هست، بر آورد می کنید.

  7- استدلال احساسی:

فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوما منعکس کننده واقعیت هاست. (از سوار شدن درهواپیما وحشت دارم، حتما پرواز با هواپیما بسیار خطر ناک است)

  8- بایدها:

انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما میخواهید و انتظار دارید باشد. بایدها تولید تمرد می کنند و اشخاص تشویق می شوند که درست بر عکس آن را عمل کنند.

  9- بر چسب زدن:

به جای اینکه بگویید اشتباه کردم، به خود برچسب منفی می زنید و می گویید من بازنده هستم. این بر چسب ها (احمق، شکست خورده، بازنده و…) منجر به خشم اضطراب و دلسردی و کمی عزت نفس می شود.

  10- شخصی سازی و سرزنش:

خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید. (زنی از آموزگار پسرش شنید که او خوب درس نمی خواند، با خود گفت: “این نشان میدهد من مادر بدی هستم”) شخصی سازی منجر به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن می شود.

نمی شود در تمام لحظات زندگی شاد بود و یا اختیار کامل احساسات خود را در دست گرفت و نمی توان همیشه منطقی بود. همه نواقص و اشکالاتی دارند؛ ولی با مطالعه خطاهای شناختی ذکر شده و تشخیص افکار منفی سالم و ناسالم، می توانید افکار خود را که منجر به احساسات بد یا خوب شما می شوند، کنترل کرده و لحظات زندگی خود را خودتان به شادی و آرامش رقم بزنید…

 

منبع : کتاب ــ از حال بد به حال خوب ــ دکتر دیوید برنز

مشاوره تلفنی مرکز مشاوره اکسیر