ویژگی های مشترک خانواده های نابسامانReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jun 30Rating:

خانواده کوچک ترین و مهم ترین نهاد اجتماعی است، از این رو چنانچه دستخوش نابسامانی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی شود، در وهله نخست بر روی سلامت روانی اعضا و سپس بر روی جامعه تاثیراتی آسیب زا و گاه جبران ناپذیر برجای می گذارد. اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیط ها می تواند توسط خانواده تعدیل شود. از این رو خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده، اخلاق، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد. سلامت خانواده، تعادل شخصیتی والدین و آشنایی آن ها با اصولی که می تواند محیط خانواده را سالم تر سازد، برای کودکان بسیار حائز اهمیت است. خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است، مبنا و پایه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم، موفق و فعال جامعه از داخل خانواده های سالم بیرون آمده اند، همان طور که اغلب افراد ناسالم، پرورش یافته خانواده های ناسالم بوده اند. آن ها با ورود به اجتماع، ویژگی های سالم یا ناسالمی را که در خانواده دریافت کرد ه اند وارد اجتماع می کنند، از این لحاظ سلامت یک جامعه به سلامت خانواده های آن وابسته است. خانواده متزلزل یعنی حالتی که خانواده دچار از هم گسیختگی، ناتوانی در انجام کارکردها و روابط نابسامان در بین اعضای آن است. ممکن است خانواده ای در بدو تشکیل میزانی تعادل را داشته باشد، لیکن سیر و تحول آن به سمتی باشد که دچار حالت تزلزل گردد. یا بر عکس، خانواده ای در تحول و رشد خود حالت تعادل و استحکام روزافزونی پیدا کند.

ویژگی های مشترک خانواده های نابسامان و ناکارآمد

اعتیاد

اعتیاد می تواند شامل اعتیاد به مواد مخدر، الکل یا ترکیبی از هر دو باشد. والدین معتاد می توانند تأثیر منفی بر خانواده داشته باشند، چه در مورد مشکلات مالی، مشکلات ارتباطی، و چه در ایجاد ضعف اعتماد و پیوند، که بر توانایی هر یک از اعضای خانواده در ایجاد روابط نزدیک و سالم با دیگران تاثیر می گذارد.

کمال گرایی

معمولا این خانواده ها تصویر کاملی از خود ارائه می دهند. اما در پشت درهای بسته داستان جور دیگری است. هنگامی که کمال گرايی در خانواده ای وجود داشته باشد و والدین انتظارات غيرواقعی در مورد فرزندان خود برای موفقيت داشته باشند، کودکان ممکن است با این طرز فکر و با اعتقاد بر اينکه هرگز به اندازه کافی خوب نخواهند بود، رشد کنند. کودکان زمانی که نیاز به حمایت عاطفی دارند ممکن است بسیار برایشان سخت باشد که به پیش پدر و مادر خود بروند. در نتیجه ممکن است در اعتماد کردن به دیگران و نزدیک شده به آنها دچار مشکل شوند.

سوء استفاده

سوءاستفاده یکی دیگر از ویژگی های مشترک خانواده های ناکارآمد است. این سوء استفاده می تواند جسمی، احساسی و یا جنسی باشد. سوء استفاده می تواند به صورت مجازات اعضای خانواده برای انجام کاری باشد. در واقع راهی برای کنترل اعضا است، زمانی که آنها احساس می کنند به آنها خیانت و یا ستم شده است.

غیر قابل پیش بینی بودن و ترس

غیر قابل پیش بینی بودن و ترس اغلب با هم همراه هستند. یک الگوی سوء استفاده در این خانواده ها مانند مورد قبل، وجود دارد. به طور معمول، کودکانی که از یک خانواده بی ثبات آمده اند، چه از لحاظ مالی و چه احساسی، ممکن است از اعتماد به نفس پایین رنج ببرند، یا می توانند رشد کنند و افرادی بسیار بسیار مسئولیت پذیر می شوند و یا کاملا مخالف و رفتارهای سمی والدینشان را آشکار می سازند. ترس و غیر قابل پیش بینی بودن ویژگی هایی است که از سخت گیری های شدید و تربیت های بیش از حد مذهبی تحت تاثیر قرار می گیرد و یا زمانی که یک خانواده اجازه نمی دهد که اعضای خانواده اعتقادات، آرمان ها و تفاوت های خاص خود را شکل دهند.

عشق مشروط

عشق بی قید و شرط چیزی است که خانواده های سالم آن را نشان می دهند. اما در خانواده های ناکارآمد، عشق مشروط اغلب از دستکاری تمایلات اعضای خانواده استفاده می شود. هنگامی یکی از والدین یا یک عضو خانواده به دیگران عشق می ورزد که چیزی از او بخواهد، که این امر می تواند از ناامنی یا خودخواهی بیرون بیاید. به عنوان مثال، مادر ممکن است عشق و حمایت خود را به فرزند خود نشان دهد، وی امیدوار است که وقتی کودکش به سن بلوغ می رسد، از او مراقبت می کند. وقتی عشق مشروط در خانواده ای باشد اعضای خانواده ممکن است احساس کنند به آنها خیانت شده است یا مورد سوء استفاده قرار گرفته اند.

فقدان مرزها

هنگامی که یک خانواده مرزهای سالم را ایجاد نمی کند، اعضا اغلب احساس می کنند که هیچ گونه حریم خصوصی ندارند یا احترامی به آنها گذاشته نمی شود. والدینی که فرزندان خود را به عنوان غنائم خود می بینند، می توانند به سمت رفتارهای خودشیفته گرایش پیدا کنند. که اغلب باعث می شوند که کودک نسبت به هویت خود، که به درستی پرورش پیدا نکرده و به اشتباه تشویق شده است، دچار سردرگمی شود. فقدان مرزها اغلب زمانی اتفاق می افتد که یکی از والدین تلاش می کند تا از طریق خشم به امور غالب شود و کنترل اوضاع را در دست بگیرد. کودکان احساس می کنند گویی آنها هیچ گزینه و انتخابی ندارند، به طریق خاصی رفتار می کنند، آنها پدر و مادر خود را ناراحت نمی کنند، آنها معمولا با احساس از خود بیگانگی و گم گشدگی رشد یافته و بسیار خود سرزنشگر می شوند.

عدم صمیمیت

خانواده های ناکارآمد اغلب وابستگی را با صمیمیت اشتباه می گیرند. در خانواده های سالم، پدر و مادر به فرزندان خود یاد می دهند که چگونه خودکفا شوند. اما اگر والدین از رفتن فرزندان خود ترس داشته باشند، ممکن است نشان دهند که در صورت بزرگ شدن و ترک آنها، قادر به زندگی بدون آنها نخواهند بود. و همین رفتار را ممکن است در مقابل همسر نشان دهد و به شدت به او بچسبد. مهم است که اعضای خانواده انتخاب کنند که با هم باشند نه اینکه مجبور باشند که با هم باشند. در نهایت، عشق یک عمل فداکارانه است و هرگز نباید تحت فشار قرار گیرد و اجباری باشد.