عشق و خانه‌ دوران كودكیReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jul 5Rating:

کاغذ سفيدي برداريد. کلمه‌ي «خانه» را بالاي صفحه بنويسيد. به کودکي خود برويد. به «خانه» فکر کنيد و هر کلمه‌اي که در مورد «خانه» به ذهنتان مي‌رسد را بنويسيد حالا کلمه‌ي «خانه» را از بالاي صفحه پاک کنيدو به جاي آن «عشق» را بنويسيد. به كلماتي كه تداعي كرده‌ايد نگاه دوباره‌اي بياندازيد آيا اين كلمات به «عشق» نزديك هستند آيا كلماتي كه نوشته‌ايد، «عشق» را هم تداعي مي‌كنند؟
در اکثر مواقع کلماتي که ما از خانه‌ي دوران کودکي تداعي مي‌کنيم با عشق نيز تداعي مي‌شود. اين نزديک بودن تداعي‌ها نشان مي‌دهد كه خانه‌ي زمان كودكي با عشق در ذهن ما ارتباط دارد. وقتي کودک بوديم خانه منبع اصلي عشق بود. جايي که سير مي‌شديم، مي‌خوابيديم، توجه دريافت مي‌کرديم، مي‌خنديديم، ارتباط داشتيم و محبت را تجربه مي‌کرديم.

عشق و خانه‌ دوران كودكی

خانه منبع اصلي عشق در دوره کودکي هر فرد است. اولين تجربه‌ي ما از عشق در خانه بوده است و اولين ابراز عشق را در خانه تجربه كرده‌ايم. بنابراين عشق پيوسته با تجارب مربوط به خانه‌ي دوران كودكي است. به همين دليل است كه وقتي انسان‌ها در مورد خانه‌ي دوران كودكي تداعي مي‌كنند، تداعي‌هاي آنها به تداعي عشق نزديك است و با عشق پيوستگي دارد. گويا كه در ذهن ما عشق و خانه‌ي دوران كودكي يادآور يكديگر هستند. اما ما در خانه فقط عشق را تجربه نكرده‌ايم بلكه موارد ديگري را نيز تجربه كرده‌ايم تجربه‌هاي تلخ و شيرين ديگري كه از خانه‌ي دوران كودكي در ذهن ما ثبت شده است. دعوا، قهر، بي‌توجهي، زدوخورد، درگيري، دادوقال و هزاران تجربه‌ي تلخ و شيرين ديگر كه همه از خانه‌ي كودكي در ذهن ما بر جاي مانده است.
وقتي كودك بوديم خانه منبع اصلي عشق و ايمني بود اگر خانه پر از خشونت و زدوخورد باشد. «عشق» در ذهن همان «خانه» را تداعي مي‌كند و احتمال اينكه چنين فردي عاشق فردي خشن شود، افزايش مي‌يابد. اگر خانه براي فردي تداعي كننده‌ي تنهايي باشد احتمال اينكه عاشق فردي شود كه به او محبت و توجه كافي نداشته باشد تا بتواند احساس تنهايي دوران كودكي را باز توليد كند، افزايش مي‌يابد. نزديك بودن خانه‌ي دوران كودكي و عشق در ذهن ما به گونه‌اي است كه گويا با عشق به خانه‌ي دوران كودكي باز مي‌گرديم. بازگشت به خانه راز نهفته‌ي بسياري از روابط عاطفي است.
اما برخي از ما در همان کودکي هم، خانواده‌ي خود را هرگز نپذيرفته‌ايم. برخي از ما دلمان مي‌خواست مادر ديگري داشتيم يا اينكه پدر ديگري داشتيم. برخي از ما پدر اصلي خود را ناپدري مي‌دانستيم و يا اينكه مادر خود را نامادري به حساب مي‌آورديم. برخي از ما خانه و خانواده‌ي خود را محل مناسبي براي عشق و احترام نيافته‌ايم و از خانه و خانواده‌ي خود بيزار هستيم. اين افراد آنچه را تجربه كرده‌اند، عشق نمي‌دانند بلكه آنچه را كه در خانه نبوده است عشق مي‌دانند. اين قبيل افراد عشق را متضاد با خانه‌ي دوران كودكي مي‌دانند و معمولاً در تجربه‌ي عشق از خانه‌ي دوران كودكي فرار مي‌كنند و به سوي خانه‌اي مي‌روند كه در تضاد با خانه باشد. عشق براي اين افراد «ضدخانه» را تداعي مي‌كند. «ضدخانه» خانه‌اي است كه عشق در آنجاست آن چيزي كه در خانه نبود يا كم بود اما در ضدخانه هست و زياد هم هست. مثل معروفي كه مي‌گويد: مرغ همسايه غاز است. به‌گونه‌اي اشاره به ضدخانه دارد. خانه‌ي همسايه براي برخي از ما تصوير خانه‌ي ايده‌آل است. هرچه كه در خانه نيست در خانه‌ي همسايه يا همان ضدخانه موجود است. ضدخانه يك خانه‌ي ايده‌آل از نظر فردي است كه خانه‌ي واقعي خود را خانه نمي‌داند.
اگر عشق براي كسي «ضدخانه» را تداعي كند و «خانه» اعتياد را تداعي كند معمولاً شاهد آن هستيم كه اين فرد به دنبال همسري خواهد بود كه به هيچ عنوان اهل دودودم و اعتياد نباشد. اگر عشق «ضدخانه» را تداعي كند و «خانه» خشونت و زدوخورد را تداعي كند. عشق براي چنين فردي عدم خشونت و نبود زدوخورد و آرامش را تداعي مي‌كند بنابراين به احتمال زياد ما شاهد آن هستيم كه چنين فردي عاشق كسي خواهد شد كه به هيچ عنوان اهل خشونت نباشد. اگر عشق ضدخانه را تداعي كند و خانه تنهايي را تداعي كند احتمال اينكه عاشق فردي شود كه او را تنها نگذارد و به او وابستگي داشته باشد افزايش مي‌يابد. فرار از خانه وقتي در عشق اتفاق مي‌افتد كه خانه براي ما تداعي‌هاي بد و نامناسب داشته باشد. فرار از خانه رفتن به ضدخانه است كه براي فرد به معناي رسيدن به آن چيزي است كه در خانه نبوده است.

عشق بازگشت به خانه

عشق و روابط اصلي
اگر عشق بازگشت به خانه باشد مهم‌ترين عنصر در اين بازگشت، اعضاي اصلي خانواده است. روابط اصلي در روان‌شناسي همانند چهار عمل اصلي در رياضيات است. رابطه با پدر، رابطه با مادر، رابطه با برادر و رابطه با خواهر چهار رابطه‌ي اصلي زندگي هر فرد انساني است كه ساير روابط او به گونه‌اي متأثر از اين چهار رابطه خواهد بود. رابطه با پدر تنها رابطه با پدر نيست بلكه رابطه با نماد و تصوير پدر است. كار فرما، مدير، رييس و… همه مي‌توانند به صورت نمادين در جايگاه پدر قرار گيرند. اگر رابطه‌ي فردي با پدر مشكل داشته باشد اين مشكل در رابطه با همه‌ي نمادهاي پدر نيز فرافكنده مي‌شود و همان مشكل را در تمامي آن ارتباطات نيز مي‌توان مشاهده كرد. رابطه با مادر تنها رابطه با مادر نيست بلكه رابطه با نماد مادر و تصوير مادر است. پرستار، پزشك‌ زن، مدير زن و… همه مي‌توانند به صورت نمادين در جايگاه مادر قرار گيرند. رابطه با خواهر و برادر نيز از همين اصل تبعيت مي‌كند و به همين دليل اين چهار رابطه را روابط اصلي مي‌نامند. روابطي كه بر تمام روابط ديگر تأثيرگذار است. در صورتي‌كه فردي خواهر يا برادر نداشته باشد و يا پدر يا مادر خود را از دست داده باشد فردي كه جايگزين پدر، مادر يا برادر و خواهر بوده است موضوع اصلي است و رابطه با او رابطه‌ي اصلي به حساب مي‌آيد. هنگامي كه در عشق به خانه باز مي‌گرديم مهم‌ترين عنصري كه مي‌تواند بازگشت ما را واقعي جلوه دهد حضور دوباره پدر، مادر، برادر يا خواهر است. مهم‌ترين مكانيسم رواني در عشق، فرافكني است. فرد عاشق يک تصوير ذهني را بر موضوع عشق فرافکني مي‌کند و به او عشق مي‌ورزد. معمولاً افراد به کسي عشق مي‌ورزند که بتوانند تصوير يکي از موضوعات اصلي (پدر، مادر، برادر يا خواهر) را بر او فرافکني کنند. طبيعتاً موضوع عشق بايد ويژگي‌هايي را داشته باشد که فرد بتواند تصوير موضوع اصلي را بر او فرافکني کند. هنگامي که اين فرافکني انجام شد، بازگشت به خانه تکميل مي‌شود. در عشق ما مجدداً به روابط اصلي يا رابطه با پدر، مادر، برادر يا خواهر، باز مي‌گرديم و سعي مي‌کنيم آن ارتباط را مجدداً زنده سازيم و به رفع کم و کاستي‌هايي که در آن بوده است، بپردازيم.
به نظر مي‌رسد رابطه‌ي ما با موضوعات اصلي زندگي، مهم‌ترين روابط، پاياترين و تأثيرگذارترين روابط زندگي ما باشد که روابط ديگر ما متأثر از آنهاست. افرادي كه انتخاب مي‌كنيم هرگز نه از روي تصادف و نه به دليل بد شانسي است، بلكه به خاطر تأثير ناخود آگاه بر ما است كه به افراد خاصي علاقمند مي‌شويم. وقتي فردي از خانه فرار مي‌کند معمولاً به جستجوي ناپدري، نامادري، نابرادري و يا ناخواهري خواهد بود. اين افراد معمولاً تصويري کاملاً متضاد با پدر، مادر، برادر يا خواهر خود را بر موضوع عشق خود فرافکن مي‌کنند. موضوع عشق اين افراد معمولاً کاملاً متفاوت با موضوعات اصلي زندگي آنهاست. به عنوان مثال اگر فردي پدر ولخرج، غيرمذهبي و مستبد داشته است و اصلاً از پدرش خوشش نمي‌آمده است احتمالاً به فردي عشق خواهد ورزيد که کمي خسيس، مذهبي و غيرمستبد باشد يعني فردي کاملاً متضاد با پدر يا به عبارتي فردي شبيه تصوير ناپدري.

انتخاب عشقي و تکميل کار ناتمام کودکي

انتخاب عشقي و تکميل کار ناتمام کودکي
هركودك دو خواسته اصلي دارد: 1 ـ عشق پدر و مادر را دريافت كند. 2 ـ پدر و مادرش به يكديگر عشق بورزند.
بسياري از ما در كودكي خود نتوانسته‌ايم به اين دو خواسته‌ي اصلي خود برسيم و در اين باره ناكام شده‌ايم. بنابراين هميشه اين دو خواسته در بزرگسالي هم ما را همراهي مي‌كند و مثل اين است كه ما يك كار ناتمام داريم كه بايد تمام شود. به ويژه در انتخاب‌هاي عشقي خود سعي مي‌كنيم به اين دو خواسته اصلي خود پاسخ دهيم و ناكامي خود را از بين ببريم. بنابراين در بزرگسالاي به طور ناخودآگاه ابتدا خود را در شرايط كودكي و شرايط خانه دوران كودكي با همان موضوع اصلي (پدر، مادر، برادر و خواهر) قرار مي‌دهيم و سپس تلاش مي‌كنيم ناكامي‌هاي دوره كودكي را در اين زمان جبران كنيم. اگر ارتباط با پدر به هم ريخته بوده است و تصوير پدر براي من مخدودش است احتمالاً وارد ارتباط مجدد با او مي‌شوم تا اين رابطه اصلي را اصلاح و بازسازي كنم. وارد رابطه با فردي شبيه به پدر مي‌شوم تا هم با او صحبت كنم و هم از او محبت دريافت كنم. آنچه را كه در كودكي ناتوان از انجامش بوده‌ام يا در انجام آن ناكام شده‌ام. كه به ما براي به اتمام رساندن اين دو هدف ناخودآگاه و ناتمام كمك كند.