زمان خيانت به همسر خود چه احساسی داری؟Reviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jul 2Rating:

زمان خيانت به همسر خود چه احساسی داری؟

برداشت مردان و زنان از رابطه‎ی نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همین تفاوت به نوبه‎ی خود واكنش‎های عاطفی مربوطه را تحت‎الشعاع قرار می‎دهد. مهم آن است كه از كل‎‎گویی بیش از حد بپرهیزیم.

چیزی كه در مورد عده‎ای صادق است، ممكن است شامل حال عده‎ای دیگر نباشد. اما شواهد حاكی از آن است كه اكثر مردم لااقل به طور نسبی به روش‎های جنس وابسته از خود واكنش نشان می‎دهند. آگاهی نسبت به این اجبارهای زیست شناختی و فرهنگی، سوای عدم دقت یا تغییر‎پذیری آن‎ها، واكنش شمانسبت به رابطه‎ی نامشروع توجیه كرده باعث می‎شود كمتر احساس حماقت و تنهایی كنید. به علاوه، كمك می‎كند تا همسرتان بهتر شما را درك كند.
در كل، زن‎ها بیشتر سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را از نو ترمیم كرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالی كه مردها تمایل به خاتمه‎ی آن داشته و به دنبال جانشین می‎گردند. زن‎ها بیشتر به افسردگی روی می‎آورند و بر سر و روی خود می‎زنند و به جان خود می‎افتند؛ در حالی كه مردها با گرایش به عصبانیت بیشتر مایلند ـ حتی در رؤیا هم كه شده ـ به طور بیرحمانه‎ای به دیگران بپرند و خشم و عصبانیت خود را سر آن‎ها خالی كنند. زن‎ها رابطه‎ی نامشروع همسرشان را بیشتر به بی‎لیاقتی خود و مردها به عدم كفایت جنسی خود نسبت می‎دهند. زن‎ها در مورد اهمیت رابطه‎ی پنهانی همسرشان مبالغه می‎كنند و بهبودی وضع روحی آن‎ها مدت بیشتری طول می‎كشد؛ در حالی كه مردها رنج روحی خود را به مقولات جداگانه‎ای دسته‎بندی كرده خیلی زود عنان زندگی خود را به دست می‎گیرند.

زمان خیانت به همسر خود چه احساسی داری؟

تفاوت شماره‎ی یك:
زن‎ها سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را حفظ كنند؛ مردها راه خود را كج كرده متواری می‎شوند.
زن‎ها: «شاید بتوانیم حلش كنیم.»
مردها: «بی‎خودی به خودت زحمش برگشتن نده!»
زمان خیانت به همسر خود چه احساسی داری؟

وقتی همسر زخم خورده یك زن است، احتمال بیشتری وجود دارد كه در جهت حفظ رابطه‎ی زناشویی خود تلاش كند. ـ تا اندازه‎ای به این دلیل كه فرهنگ به او آموخته است دیگران را خرسند و خود را محروم سازد. یك مرد به این گرایش دارد كه از دست رفته‎ها را از ذهنش حذف كرده و به دنبال جانشین بگردد ـ جانشینی كه بتواند عشق و توجهی كه خود را لایق آن احساس می‎كند، نثارش كند. نوعاً، زن‎ها وقتی مرزهای عاطفی خود را مورد تجاوز می‎بینند، خود را سركوب كرده زبان به دندان می‎گیرند یا احساسات خود را مخفی می‎كنند. آن‎ها كه به خاطر حفظ هماهنگی ظاهری تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصیل و ندای درونی خود را كه فریاد برمی‎آورد: «خواسته‎ی من بیشتر از این‎هاست» خفه می‎كنند. اجتماع ما این پیام را ابلاغ می‎كند كه وظیفه‎ی زن ـ و ملاك ارزشمند بودن او از دید خودش ـ آن است كه پیوندهای خود را با دیگران حفظ كند. در یك مطالعه‎ی جالب وقتی از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان درباره‎ی بدرفتاری پسرها با شما چیست؟» خیلی خوب می‎دانستند كه خشمگین می‎شدند و صراحتاً حرف دلشان را می‎زدند، اما وقتی همین سؤال برای همین دختران در سن دوازده‎سالگی مطرح شد، جواب دادند: «نمی‎دانم» انبوهی از پژوهش‎های مستند و موفق نشان می‎دهد كه هم چنان با بالا رفتن سن، بسیاری از زنان وقتی ناحقی یا بدرفتاری می‎بینند، كمتر به شم خود اعتماد می‎كنند. اگر به عنوان یك زن نتوانید تصدیق كنید كه خیانت پدر یا مادر به زندگی زناشویی گریبانگیرتان شده و دارد به شما هم لطمه می‎زند، اگر از این پرهیز دارید كه با صراحت و قدرت احساسات منفی خود را بیان كنید، چون بودن در كنار همسر را ترجیح می‎دهید، اگر از خط و نشان كشیدن و نسق گرفتن می‎ترسید، می‎توان گفت خوب تربیت شده‎اید.

دلیل دیگری كه بسیاری از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتی روابط به افتضاح كشیده و درب و داغان خود ـ هستند، این است كه به زعم آنان تنها امكانی كه پیش رو دارند، زندگی در تنهایی است؛ چیزی كه خیلی هم از آن وحشت دارند. در مطالعه‎ی مشهوری كه با همكاری دانشگاه‎های هاروارد و یل در سال‎های 1986 در زمینه‎ی ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و كاریگ با اعلام اینكه مردان مجرد، زنان را در حالتی از وحشت فرو بردند. با این همه، سوزان فلادی بعدها در سال 1991 خاطر نشان كرد كه هر چند این آمار بی‎اندازه مبالغه‎آمیز است، اما آن‎ها حالتی از هول به ازدواج ایجاد كردند كه تا به امروز به قوت خود باقی است؛ به طوری كه زنان بر این باورند كه شانس ازدواج پس از سن چهل‎سالگی صفر است.

زنان مطلقه بیش از مردان مطلقه از نظر اقتصادی در تنگنا قرار می‎گیرند؛ تا حدی به این دلیل كه آنان در پرورش بچه‎های خردسال خود مسئولیت بیشتری قبول می‎كنند و تا حدی به این خاطر كه شوهر سابق آن‎ها احتمالاً بیشتر به پرداخت عوارض اتومبیل بها می‎دهد تا به اجرای تعهدات حمایت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همه‎ی زنان، بیشتر به اشغال پست‎های سطح پایین گرایش داشته در مقایسه با مردان همكار حقوق كمتری دریافت می‎كنند. همین دلایل واقع‎بینانه به تنهایی برای توجیه اصرار زنان بر حفظ زندگی زناشویی فعلی‎شان كافی است.

مردها ـ كه عرفاً از نظر مالی تأمین بوده و بیشتر از این بابت خاطر جمعند كه همسر دیگری اختیار می‎كنند ـ به احتمال كمتری همسر به انحراف كشیده شده‎ی خود را تحویل می‎گیرند و از آن جا كه كمتر اتفاق می‎افتد خود را بر حسب موفقیت یك رابطه تعریف كنند، غالباً این احساس را دارند كه در صورت به هم خوردن این رابطه چیزی از دست نمی‎دهند. زنان بیشتر دندان روی جگر می‎گذارند و سوختن و ساختن را ترجیح می‎دهند، در حالی كه مردها فرار را بر قرار ترجیح می‎دهند و در واقع با از یاد بردن و محو كردن منبع آلام روحی خود، بر ضایعه‎ی خیانت همسر فایق می‎آیند.

مردها خونشان به جوش می‎آید

تفاوت شماره‎ی دو:
زن‎ها زانوی غم به بغل می‎گیرند و مردها خونشان به جوش می‎آید.
زن‎ها: «من در مهم‎ترین رابطه‎ی موجود در زندگی‎ام شكست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، می‎كشمش.»
واكنش زن‎ها نسبت به رو شدن خیانت همسرشان این است كه معمولاً بر سروكله خودشان می‎زنند، در حالی كه مردها عصبانی می‎شوند و بیشتر مایلند حساب رقیب را برسند ـ حتی در ذهن خودشان هم كه شده ـ مسببین رنج روحی خود را گوشمالی دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملی اتحادیه روان‎شناسی آمریكا زن‎ها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگی بالینی می‎شوند. به این دلیل كه اولاً زن‎ها بیشتر مایلند نوك تیز انتقاد را به جای دیگران به سمت خود متوجه كنند؛ ثانیاً، زن‎ها بیشتر خود را بر حسب ارتباطشان با دیگران تعریف می‎كنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر می‎گیرند. وقتی رابطه‎ای به روغن‎سوزی می‎افتد یا ناكام می‎ماند، یك زن به احتمال بیشتری به افسردگی روی آورده خود را تحقیر شده احساس می‎كند و این نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، كه به خاطر از دست دادن خویش است.
اگر شما یك مرد باشید، بر عكس به احتمال بیشتری خشم خود را متوجه همسرتان یا معشوق او می‎كنید. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوی رفتارهای خشونت‎آمیز خود را بگیرند؛ اما حتی تیپ‎های كنش‎پذیر و درون‌گرا هم در رؤیاهای بیداری خود به «دشمن» حمله‎ور می‎شوند. به هر حال همین خشم به شما اجازه می‎دهد خود را قدرتمند و در كنترل احساس كنید و از احساس‎های پریشان كننده‎ای چون شرمساری و خود تردیدی دوری بجویید. بعضی از شما به جای رویارویی با این حقیقت دردناك كه دلیل به انحراف كشیده شدن همسرتان ناخشنودی شدید او نسبت به شما بوده است، ترجیح می‎دهید همسرتان را قربانی سوء استفاده‎ی معشوقی خودخواه بدانید.

تفاوت شماره‎ی سه:
زنان به عنوان «همسفر راه و شریك زندگی» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بی‎كفایتی می‎كنند.
زن‎ها: «من به اندازه‎ی كافی خوشایند نیستم. نمی‎توانم شوهرم را خرسند كنم.»
مردها: «آلت تناسلی من زیادی كوچك / بزرگ است. زیادی لفتش می‎دهم یا زیادی تند می‎روم. نمی‎توانم زنم را ارضا كنم.»
دیوید باس در مطالعات خود به این نتیجه رسید كه زن‎ها بیشتر از درگیری عاطفی شوهرشان با زنان دیگر و مردها بیشتر از درگیری جنسی زن خود با دیگران دچار تشویش خاطر می‎شوند. او با قرار دادن چند الكترود بر روی سر مردها و زن‎ها متوجه شد كه وقتی مردها زن خود را در حال آمیزش جنسی با مردان دیگری تصور كردند، به تعریق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتی آن‎ها زن خود را در بند عشقی افلاطونی با مرد دیگری تصور كردند، آرام‎تر شدند، ولی كاملاً به سطح عادی خود برنگشتند. پاسخ زن‎ها بر عكس بود: وقتی بی‎وفایی عاطفی همسرشان را مجسم كردند، علائم زجر فیزیولوژیك آن‎ها شدیدتر از زمانی بود كه آن‎ها را در حالت خیانت جنسی مجسم كرده بودند.
شمای زن احتمالاً خیانت شوهرتان را به وجود عیب یا كمبود خود به عنوان یك انسان ـ و نه صرفاً به كارآیی ضعیف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت می‎دهید. احتمالاً فكر می‎كنید همسرتان نه فقط برای شهوترانی، كه برای «عشق» به زن دیگری رو آورده است و كشش و جذابیت آن زن چیزی فراتر از جذابیت ظاهری بوده است. در نتیجه ممكن است حتی بیشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهید. وقتی شوهرتان با پافشاری می‎گوید: «من هرگز زن دیگری را جز تو دوست نداشتم، من هیچ وقت نخواستم پیوند زناشویی‎مان را از هم بپاشم و این رابطه‎ی لعنتی هیچ ارزشی برایم نداشت»، این حرف به این راحتی‎ها به خرجتان نمی‎رود و یك خروار وقت صرف می‎كنید تا موضوع را درك كرده به حرف‎هایش اعتماد كنید، اما شاید بدتان نیایدكه او را راستگو بدانید.
شمای مرد فكر می‎كنید زنتان برای شهوترانی به شما خیانت كرده است؛ تصوری كه باعث می‎شود خود را مسدود و از نظر جنسی بی‎كفایت قلمداد كنید و احتمالاً نسبت به همسرتان یا معشوقش خشونت به خرج دهید. مردها بیشتر مایلند از مقولات غیر جنسی روابط خود (از قبیل مصاحبت و صمیمیت و …) كه بیش از هر چیزی مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زیاد آن‎ها را جدی نگیرند. اگر می‎خواهید زندگی زناشویی‎تان را از مهلكه نجات دهید، باید از همسرتان بپرسید در رابطه‎ای كه با او دارید، چه كمبودی حس می‎كند، گمشده‎اش چیست و دقیقاً از دست شما چه كار برمی‎آید كه احساس كند دوستش دارید و قدرش را می‎دانید.

نمی‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.

تفاوت شماره‎ی چهار:
زن‎ها دائماً در ذهنشان با موضوع كلنجار می‎روند و مردها سر خود را به چیز دیگری گرم می‎كنند.
زن‎ها: «نمی‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.»
مردها: «هیچ خوش ندارم درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع او فكر كنم.»
از آن جا كه برداشت زن از خودش با موفقیت او در صمیمی‎ترین روابطش پیوندی بسیار نزدیك دارد، او بیش از یك مرد به وسواس‎های فكری درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بیشتری بر روی فریبكاری و نیرنگ‎بازی همسرش انگشت می‎گذارد و در این راه تا سر حد حذف هر موضوع دیگری تا حد نبوغ پیش می‎رود. در این فرآیند، او از دست دروغ‎های شوهرش بیشتر عصبانی می‎شود و برای مدت طولانی‎تری بدگمان باقی می‎ماند. او با مرور فعالانه‎ی جزئیات رابطه‎ی خیانت بار همسرش، مرتباً روی زخم او می‎كند و جوّ بی‎اعتمادی را زنده نگه می‎دارد.
مردها، بر عكس، به جای نشخوار ذهنی درباره‎ی خیانت همسرشان، وقت بیشتری را صرف درگیری در فعالیت‎های جسمانی می‎‎كنند تا خود را مسلط و ورزیده احساس نمایند. ظاهراً مردها بهتر می‎توانند ناراحتی خود را حلاجی كرده و ـ اغلب با اختیار كردن جانشینی برای همسر خیانتكار خود ـ گلیم خود را از آب بیرون بكشند.
آیا این تفاوت‎های جنسی واقعاً بر نحوه‎ی واكنش شما در برابر رابطه‎ی غیر مجاز همسرتان تأثیر دارد؟ آیا مثلاً شما مردها می‎توانید به اندازه‎ی زن‎ها احساس افسردگی كنید و خود را به باد انتقاد بگیرید؟ یا آیا شما زن‎ها می‎توانید مثل مردها مدام ذهنتان را با كارآیی جنسی خود مشغول كنید؟
در پژوهش‎های جاری، الگوهای مختص به جنس شناسایی گردیده‎اند، اما این بدان معنا نیست كه این الگوها كاملاً اختصاصی‎اند؛ در واقع گاه عكس قضیه صادق است. چه، زنان خیانت دیده‎ای كه خشم خود را با چنگ و دندان به نمایش بگذارند كم نیستند. اوری پید وقتی در دو هزار و اندی سال پیش از این، داستان مدیا را ـ زنی طرد شده كه برای انتقامجویی از خیانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ریخت ـ قلم می‎زد، به این موضوع واقف بود. زمان را 2400 سال به جلو بكشید.
به همین نحو، در مورد پاسخ یك مرد خیانت دیده هم خیلی نامعقول و بی‎معناست اگر بگوییم هیچ به خیانت همسرش فكر نمی‎كند و هیچ اقدامی برای بازگرداندن همسرش انجام نمی‎دهد. هیچ پاسخ منفردی متعلق به یك جنس نیست؛ تفاوت‎های جنسی مطرح شده در این قسمت صرفاً به منظور كمك به شما و همسرتان بوده است تا در این لحظات دشوار و غیر قابل تحمل بتوانید دورنمای كامل‎تری نسبت به رفتارهای یكدیگر داشته باشید. شما چه زن باشید چه مرد، صدمات پیچیده و عمیقی را متحمل شده‎اید.
به قول امرسون، موفقیت در این است كه بتوانید ضایعه‎ی خیانت همسرتان را از سر بگذرانید و از آن جان سالم به در ببرید. البته تا جایی اقدام تا همین حد كافی است، اما حالا وقت آن است كه پا را از این حد فراتر گذاشته شفا پیدا كنید. در شروع این فرآیند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانید كه پاسخ عاطفی اولیه، یعنی پاسخ افراطی،‌ خود محروم كننده و از روی استیصال شما كاملاً طبیعی و قابل درك بوده است و یا حداقل با توجه به امكانات و همین طور شدت و وسعت لطمه‎ی روحی شما بهترین پاسخی بود كه در آن لحظه از دستتان برمی‎آمد. لازم است برای از دست دادن هویت اصیلتان خود را ببخشید و از درون به بازسازی خود بپردازید. بعلاوه، برای استحكام بخشیدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطه‎ی نامشروع، بدون توجه به میزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، كنار بیایید.