بها دادن به نيازهای طرف مقابلReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jul 5Rating:

اشاره شايد در شروع هر رابطه‌اي بتوان انگيزه‌هاي كافي‌اي براي بودن در كنار هم پيدا كرد؛ نقاط اشتراك بزرگ و كوچكي كه مي‌توانند يك رابطه ساده را به يك پيوند تبديل كنند. اما اين اشتراك‌هاي اوليه بي‌ترديد نمي‌توانند تا ابد رابطه‌ را تداوم بخشند. سرعت رشد شخصيتي برابر و انگيزه و نقاط اشتراك تازه‌اي لازم است تا زن و شوهر بتوانند براي هميشه همپا و همقدم يكديگر باشند. در اين شماره با نگاهي به 3مورد متفاوت، با چگونگي تداوم رابطه زناشويي و حضور موثر هر يك از طرفين در زندگي آشنا مي‌شويم.

«هر روز نيم ساعت ديرتر از روز قبل به خانه مي‌آمد. فكر مي‌كردم كارش طول مي‌كشد، براي همين حرفي نمي‌زدم چون خوشحال بودم همسرم به آنچه دوست داشته رسيده است. همين كه او در كارش موفق بود و هست، براي من كافي است». زن ادامه داد: «شوهرم دوست داشت ادامه تحصيل بدهد. به او پيشنهاد كردم كار نكند چون با تحصيلات ديپلم، كار چندان مناسب و درآمد خوبي نداشت. اشتياق او به ادامه تحصيل براي من قابل احترام و ارزشمند بود. براي همين مثل هميشه تنهايش نگذاشتم؛ كار كردم تا همسرم به علاقه‌اش برسد؛ رسيد و تا مقطع دكترا پيش رفت». او در ادامه گفت: «حالا دليل دير آمدنش‌هايش را مي‌دانم. كار بهانه است؛ او خودش را با كار و برنامه‌هاي كاري و شخصي‌اش سرگرم مي‌كند تا ديرتر به خانه برگردد. از يك سال پيش به اين طرف، انگار بودن و نبودن من ديگر برايش فرقي ندارد؛ در حالي‌كه از همان لحظه شروع زندگي مشترك، پشتيبان هم بوديم ولي حالا او من را تنها گذاشته است. حتي زماني‌كه بچه‌ها به دنيا آمدند، نگذاشتم نيازهاي آنها از هر نظر، مانع ادامه تحصيل همسرم شود. تلاش كردم تا شرايط خانه را امن و آرام كنم تا شوهرم به خاطر مسائل مالي يا هر گرفتاري ديگري، ادامه تحصيل را كنار نگذارد». به نظر مي‌رسيد بخشي از دلخوري اين خانم ناشي از ناسپاسي همسرش در مقابل زحمت‌ها و محبت‌هاي او باشد. اما در گفت‌وگو با همسر او متوجه شدم كه برخلاف تصور، همسر اين خانم، مرد ناسپاسي نيست چون درباره همسرش و زحمات او مي‌گفت: «قبول دارم كه همه اين سال‌ها زحمات همسرم دليل موفقيت من بوده و هست. او تمام مسؤوليت‌هاي من را به عنوان همسر و پدر به عهده گرفت. مديون او هستم اما حس مي‌كنم حرفي براي گفتن نداريم». اين آقا ادامه داد: «همسرم پيگير مسائل اجتماعي نيست. او زن تحصيل‌كرده‌اي است. تحصيلات او حتي قبل از ادامه تحصيل من، بالاتر از من بود اما حالا انگار به آنچه در اطرافش اتفاق مي‌افتد، بي‌اهميت است. همسر من مي‌تواند به راحتي با مطالعه كتاب، مجله، روزنامه يا حتي پيگيري بعضي از برنامه‌هاي تلويزيون، اطلاعاتش را به روز كند اما او در جا مي‌زند و اين براي من دوست‌داشتني و قابل قبول نيست. من توقع ندارم همسر من درباره مسائل تخصصي يا موضوعات مرتبط با رشته تحصيلي من اطلاعات ويژه‌اي داشته باشد اما او حتي از به روز كردن اطلاعات شخصي و عمومي‌اش هم دريغ مي‌كند». وقتي او بزرگ شد… «اينكه همسرم هنرمند است، براي من كافي بود. براي من هنر او و عشق و علاقه او به هنر، برتر از تحصيلاتش بود. اينكه مي‌ديدم چقدر براي موفقيت در هنري كه به آن علاقه دارد، تلاش مي‌كند، ارزشمند بود. براي همين اصلا كمبودهاي زندگي مشتركمان را نمي‌ديدم. مشكلات مالي‌مان كم نبود اما همه را تحمل كردم. كار كردم تا هيچ كمبودي در زندگي نداشته باشيم». اين خانم ادامه داد: «شوهرم به شدت به من علاقه‌مند بود و بعد از چند سال پيگيري و اصرار او توانستيم با هم ازدواج كنيم. اوايل كه وضعي مالي‌مان خوب نبود، سخت كار مي‌كردم و همسرم هم اعتراضي نداشت اما بعد از مدتي كه وضع مالي‌مان به دليل بهتر شدن شرايط همسرم خوب شد، از من خواست كه ديگر كار نكنم. من هم به خاطر احترام به حرف او از كارم استعفا دادم؛ شدم خانم خانه تا بهتر و بيشتر بتوانم به او و بچه‌ها رسيدگي كنم…». اين خانم درباره دليل جدايي از همسرش توضيح داد: «به تدريج همسرم معروف و معروف‌تر شد. همه از او استقبال مي‌كردند. طرفدارانش يك لحظه ما را آرام نمي‌گذاشتند. اوايل احساس مي‌كردم عشق و علاقه من به او باعث شده تا به همسرم شك كنم. حسم را با او در ميان گذاشتم و به او گفتم احساس مي‌كنم به فرد ديگري توجه دارد ولي او انكار كرد. به تدريج اما پرخاشگري‌ها، بي‌توجهي‌ها و نبودن‌هاي او شروع شد تا اينكه از هم جدا شديم و با همان فردي كه تصور مي‌كردم به او علاقه‌مند است و همسرم انكار مي‌كرد، ازدواج كرد». او درباره وضعيت زندگي خود و فرزندانش بعد از جدايي از همسرش گفت: «بعد از جدايي حتي حاضر نشد براي من و بچه‌ها خانه كوچكي بخرد و فقط به اجاره يك خانه كوچك، خيلي كوچك، بسنده كرد. قبول نكرد كه بعد از جدايي، مبلغي از اين همه درآمدش را به من و بچه‌ها اختصاص بدهد؛ فقط راضي شد حداقل نفقه‌اي را كه دادگاه تعيين كرد، بپردازد. من هم بعد از 10سال، دوباره با هزار زحمت به كار قبلي‌ام برگشتم اما با سمتي پايين‌تر و حقوقي كمتر». همسر اين خانم برخلاف همسر مورد اولي كه درباره آن صحبت كرديم، به هيچ‌وجه حاضر به پذيرش اشتباهاتش نبود. او درباره زحمات همسرش مي‌گفت: «همسرم كار خاصي نكرده است. او بايد از ابتدا مي‌دانست اين همه علاقه من به هنر، روزي باعث شهرت و محبوبيت من خواهد شد. قبول دارم كه همسرم زن تحصيل‌كرده‌اي است اما ديگر در كنار او احساس آرامش نمي‌كنم. كمبودهاي او من را آزار مي‌دهد و ديگر نمي‌توانم همراهش در جمع حاضر شوم. به نظرم يكنواخت و كسل‌كننده شده است».

چگونگي تداوم رابطه زناشويي

او بالاتر از من ايستاده «دوست داشت پزشك شود. من هم دوست داشتم همسرم تحصيل كند. وقتي ازدواج كرديم، من ليسانس داشتم و او ديپلم اما من كار كردم تا او درس بخواند. دخترمان كه به دنيا آمد، هم براي او پدر بودم و هم مادر مبادا مسؤوليت مادر بودن، باعث بازماندن همسرم از ادامه تحصيل شود». اين آقا ادامه داد: «همسرم را دوست دارم اما حالا وقتي همراه او، در جمع دوستانش حاضر مي‌شوم، حس مي‌كنم تنها هستم. دوست ندارم همراهش بروم، براي همين همسرم بيشتر مواقع تنها به مهماني دوستانش مي‌رود. در جمع آنها حرفي براي گفتن ندارم؛ به ويژه وقتي درباره مسائل كاري يا مسائل مرتبط با رشته تحصيلي‌شان- يعني پزشكي- صحبت مي‌كنند». او درباره ناتواني برقراري ارتباط با همسرش مانند گذشته توضيح داد: «از هم دور شده‌ايم. حس مي‌كنم مثل گذشته جايگاه مناسبي در زندگي‌مان ندارم؛ حتي در جمع دوستانش هم احساس زيادي بودن مي‌كنم. ديگر نه دوست دارم دوستان همسرم به منزل ما بيايند و نه تمايلي دارم همراه همسرم، جايي بروم. همسر من متخصص است و من… . احساس مي‌كنم حرف مشتركي نداريم». انگيزه همراهي كافي نيست انگيزه بودن در كنار يكديگر، همراهي و حمايت كردن از هم، هر چند در ابتداي راه و شروع زندگي مشترك، تاثيرگذار و خوب است اما لزوما نمي‌تواند ضامن موفقيت پايدار در زندگي شود. در موارد مورد بررسي (هر 3 مورد)، آنچه باعث جدايي عاطفي يا مانند مورد دوم، منجر به جدايي رسمي شده بود، عقب ماندن يكي از ديگري بود. در واقع هر چند در هر 3 مورد، زن و شوهر در آغاز، در شرايط يكساني قرار داشتند يا يكي از نظر تحصيلات، كمي جلوتر از ديگري بود اما در ادامه، اتفاقا همان فردي به لحاظ فردي و اجتماعي كه ابتدا در شرايط بهتري قرار داشته، به دليل بي‌توجهي به ضرورت رشد فردي و اجتماعي، از ديگري عقب مانده بود. اين عقب ماندن لزوما به معناي تفاوت در ميزان تحصيلات زن و شوهر نيست؛ بلكه زماني‌كه يكي از طرفين به دليل از خودگذشتگي بي‌منطق، خودش را فراموش مي‌كند، در نقطه شروع مي‌ماند و نمي‌تواند به لحاظ شخصيتي پيشرفت كند. در واقع پيشرفت، تنها به معني دستيابي به دستاوردهاي بيروني‌اي مثل رسيدن به درجات بالاي علمي نيست؛ بلكه دستاوردهاي دروني و شخصي‌اي مثل به روز كردن اطلاعات فردي، رشد سطح تفكر و شخصيت فرد، ارتقاي سطح انديشه و ديدگاه او، حتي بيش از دستاوردهاي بيروني‌اي مانند تحصيلات باعث موفقيت او در زندگي مشترك و همقدم شدن با طرف مقابل مي‌شود. به عنوان مثال در مورد سوم، يكي از دلايل امتناع مرد از حضور در جمع دوستان همسرش، نداشتن اعتماد به نفس او بود. در واقع اين فرد نتوانسته بود سطح تفكرات و اطلاعاتش را ارتقا دهد. تلاشي هم براي به روز كردن ديدگاه‌هاي فردي، اجتماعي و شخصيتي‌‌اش انجام نداده بود و رشد تك بعدي اين مرد، باعث شده بود تا از همسرش فاصله بگيرد. در زندگي مشترك- به دور از هرگونه خودخواهي – هر كس اول از همه، در قبال خودش مسؤول است و اگر اين مسؤوليت را ناديده بگيرد و به اصطلاح، در خواسته‌ها و نيازهاي طرف مقابل حل شود، به تدريج ناديده گرفته مي‌شود و نمي‌تواند مانند گذشته در زندگي مشترك تاثيرگذار باشد. در واقع آنچه به ظاهر از آن به عنوان از خودگذشتگي، ايثار و اهميت دادن به خواسته‌هاي طرف مقابل و قراردادن خود در اولويت‌هاي بعدي براي رسيدن به موفقيت، نام مي‌بريم، عاملي است براي فاصله گرفتن زن و مرد از يكديگر. زماني مي‌توانيم كماكان حضور و تاثيرگذاري‌مان را در زندگي مشترك حفظ كنيم و همپاي هم حركت كنيم كه به رشد شخصيتي خود اولويت بدهيم تا در نهايت زندگي مشترك به جدايي نينجامد. در بسياري از موارد، شرايط زندگي مشترك، ديگر مثل گذشته نيست و يكي از طرفين تنها به دليل قراردادهاي اجتماعي يا احساس تعهد نسبت به همسر يا به دليل ديني كه نسبت به طرف مقابل احساس مي‌كند، زندگي را ادامه مي‌دهد اما اين تنها به معني تحمل كردن طرف مقابل و نه علاقه به او، مانند گذشته است. در يك نگاه، شايد بتوانيم غفلت از خود و توجه بيش از اندازه به طرف مقابل و ناديده گرفتن نيازهاي فردي و ضرورت توجه به پويايي شخصيتي را دليل اصلي فاصله گرفتن و در مواردي جدايي زن و مرد، مانند موارد بررسي شده يا موارد مشابه آن بدانيم.