stress8.jpg
اختلال اضطرابیReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jul 5Rating:
زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

براي رسيدن به هدف هميشه عوامل بازدارنده ريز و درشتي سر راهمان نشسته‌اند. به همين دليل تنها رسيدن به هدف مهم نيست بلكه مهم، مهارت مبارزه با اين عوامل بازدارنده براي رسيدن به هدف است. درواقع، همين موانع و نحوه پشت سر گذاشتن و غلبه بر آنها مهم‌ترين درسي است كه در راه رسيدن به اهدافمان مي‌آموزيم كه شايد ارزش اين تلاش بالاتر از رسيدن به آن هدف باشد.
«به كوه كتاب‌هايي كه كنار اتاق و روي ميزش چيده بود، نگاه مي‌كرد و اشك مي‌ريخت. بارها به پدرش گفته بودم كه دست از خريد اين همه كتاب و جزوه بردارد اما نه توجهي به حرف‌هاي من مي‌كرد و نه اصلا متوجه حالت‌هاي دخترمان بود. دخترم باور كرده بود كه از همكلاسي‌هايش عقب افتاده است و فرصتي براي جبران ندارد.»

اختلال اضطرابی

مادر ادامه داد: «تا سال سوم دبيرستان معدل دخترمان پايين‌تر از ۵/۱۹ نيامده بود. به ياد ندارم براي درس خواندن به او تذكر داده باشم. او عاشق درس خواندن بود و همين عشق و علاقه هم باعث شده بود هميشه موفق باشد؛ حتي براي امتحان ورودي مدرسه‌اش هم نگران نبود و هر جا امتحان داد، قبول شد اما از سال سوم دبيرستان يعني از اواسط سال، همه چيز تغيير كرد».
مادر درباره تغيير رفتار همسرش با دخترشان توضيح داد: «از اواسط سال سوم، اضطراب همسرم براي قبولي دخترمان در كنكور شروع شد. انگار وارد مسابقه شده بود؛ مسابقه‌اي كه دوست داشت او و دخترش تنها برنده آن باشند. دائم درباره قبولي در كنكور صحبت مي‌كرد. اصرار داشت دخترمان در رشته پزشكي ادامه تحصيل دهد؛ به اين هم راضي نبود، مي‌خواست دخترمان با رتبه خيلي خوب در كنكور قبول شود تا به اصطلاح شادي‌اش كامل شود و به همه همكارهايش در بازار بگويد كه دخترم با چه رتبه‌اي و در چه رشته‌اي قبول شده است».
اين خانم با ناراحتي ادامه داد: «دخترم هميشه در درس‌هايش موفق بود، هميشه دوست داشت در كنار درس، موسيقي را هم دنبال كند اما پدرش هيچ‌وقت حاضر نشد براي علاقه دخترم هزينه كند. حاضر بود براي كلاس زبان، كامپيوتر يا هر كلاس به اصطلاح آموزشي و به‌دردبخور ديگري هزينه كند اما هيچ‌وقت راضي نشد به علاقه دخترم توجه كند. معتقد بود اين‌طور كلاس‌ها و تفريح‌ها بايد بماند براي بعد از كنكور، درحالي‌كه من به عكس او فكر مي‌كردم. اگر دخترمان فقط چند ساعت در هفته را به علاقه‌اش مي‌پرداخت،‌ از نظر رواني وضعيت بهتري داشت؛ حتي شايد از اضطرابش براي كنكور هم كم مي‌شد اما پدرش سرسختانه در مقابل خواسته دخترمان مقاومت مي‌كرد». اين خانم از همسرش خواسته بود تا همراه او بيايد. پدر از نيمه‌هاي گفت‌‌وگو وارد شد.
همه شرايط را مهيا كردم
پدر اما درباره رفتارش با دخترش معتقد بود: «براي او همه شرايط را مهيا كردم؛ از مدرسه خوب،‌ معلم خوب،‌كتاب‌ها و جزوه‌هاي درجه‌يك. او فرزند من است. دوست داشتم براي ادامه تحصيل رشته عالي‌اي را انتخاب كند كه هم باعث سربلندي ما و هم خودش شود. روي هر جزوه و كتابي كه دست گذاشته، نه نگفته‌ام از همان سن كم اسم او را كلاس زبان نوشتم تا از اين بابت هم مشكلي نداشته باشد. توقعي از او نداشتم جز اينكه با درس‌خواندن و موفق‌شدن، جواب محبت‌هاي ما را بدهد».
پدر ادامه داد: «خواسته عجيبي از او نداشتم. دخترم شاگرد زرنگي بود. سعي كردم با فراهم كردن امكانات كافي و گاهي دادن تذكرهايي به او، به دخترم گوشزد كنم كه نبايد اين همه استعداد را به هدر دهد. رشته پزشكي و ادامه تحصيل در اين رشته برازنده اوست».
از والدين اين دختر خواستم تا دفعه بعد فرزندشان را هم همراهشان بياورند.
افتان و خيزان
در جلسه بعدي مشاوره، دختر همراه مادرش آمده بود. مادر درباره افت تحصيلي دخترش مي‌گفت: «از اواسط سال سوم دبيرستان، سختگيري‌ها و ايرادگرفتن‌هاي بي‌دليل همسرم آغاز شد. دخترمان ديگر مثل گذشته آرام نبود. او تا پيش از اين براي دادن هيچ امتحاني مضطرب و عصبي نمي‌شد؛ كمي نگران شايد اما اين نگراني روي نتيجه امتحان يا شيوه درس‌خواندن او اثري نداشت. اما رفتار پدرش او را مضطرب كرده بود».
اين خانم ادامه داد: «دخترم بدون اجازه ما كاري نمي‌كرد. از همه كارها و برنامه‌هايش مطلع بوديم اما پدرش مثل گذشته با او رفتار نمي‌كرد. به رفت‌وآمدهاي او، تلفن‌‌كردن‌هاي او به دوستانش حساس شده بود. معتقد بود اين كارها باعث اتلاف وقت دخترمان مي‌شود اما توجه نداشت كه با اين كار اضطراب خودش را به دخترمان منتقل مي‌كند».
مادر اين دختر درباره افت تدريجي نمرات دخترش توضيح داد: «دخترم ديگر نه در مدرسه آرام بود و نه در خانه. همين هيجان‌ها باعث افت شديد تحصيلي‌اش شد. نمره‌هاي او به تدريج از ۱۸ و ۱۹ به ۱۰ و ۱۲ رسيد تا حدي كه با معدل بسيار كم، پيش‌دانشگاهي را تمام كرد. او مي‌‌دانست معدل بالا امتياز مهمي در كنكور است اما اضطراب به او اجازه نداد به هدفش برسد».
دختر كه تا اين لحظه ساكت نشسته بود، شروع به صحبت كرد؛ «براي پدرم، زندگي يعني ورود به دانشگاه و ادامه تحصيل در رشته پزشكي، آن هم در بهترين دانشگاه. پدر حتي رتبه خوب براي ورود به دانشگاه را قبول نداشت. دوست داشت آنن‌قدر رتبه من عالي باشد كه با افتخار سرش را بالا بگيرد و به همه همكارانش بگويد كه دخترم با اين رتبه در رشته پزشكي و در بهترين دانشگاه قبول شده است. احساس مي‌كردم من براي او مايه فخر و مباهات نيستم، رتبه و قبولي من در كنكور برايش از وجود من مهم‌تر است».
باري كه سنگيني مي‌كند
دختر در توضيح حالت‌هايش ادامه داد: «من عاشق درس خواندن هستم. اين را نمره‌ها و موفقيت‌هاي درسي‌ام نشان مي‌دهد اما از جايي احساس كردم نمي‌توانم بار مسؤوليتي را كه پدرم به دوش من گذاشته تحمل كنم. پيگيري‌هاي او، اضطرابم را چند برابر مي‌كرد و نمي‌گذاشت آرام باشم. هر روز از دوست، آشنا و همكار درباره كتاب يا جزوه جديد يا حتي معلم‌ها و كلاس‌هاي كنكور جديد حرفي مي‌شنيد. پدرم همه كتاب‌ها و جزوه‌ها را مي‌خريد تا مبادا من يكي را از دست بدهم. حتي مرا مجبور كرد براي يكي دوتا از درس‌هايم از ۲تا معلم كمك بگيرم. همه اين رفتارهاي او مرا عصبي و كلافه مي‌كرد و ديدن اين همه اضطراب پدرم باعث ترس و اضطراب من مي‌شد».
اين دختر در ادامه توضيح داد: «بارها خواستم با او صحبت كنم اما نمي‌توانستم؛ يعني نمي‌دانستم به پدرم چه بگويم و چطور بگويم كه رفتارهاي او مرا مضطرب مي‌كند».
او در پايان صحبت‌هايش گفت: «عيد، يعني بعد از عيد احساس كردم ديگر نمي‌توانم ادامه بدهم. ذهنم قفل شده بود. نمي‌توانستم چيزي را به خاطر بسپارم. حس مي‌كردم با خواندن هر صفحه به جاي پيشرفت، در جا مي‌زنم. همه چيز را رها كردم. سر جلسه كنكور هم به خاطر اصرار پدرم حاضر شدم اما جلسه‌اي كه قرار بود سرنوشت مرا تعيين كند، براي من به كنكور آزمايشي تبديل شد».
آرامش پيش از سقوط
مادر درباره رفتارهاي دخترش توضيح داد: «دخترم مضطرب و عصبي شده بود و آرام و قرار نداشت. مي‌گفت نمي‌تواند مثل قبل روي درس‌ها متمركز شود و آنها را به خاطر بسپارد. با وجودي كه مدت زيادي را صرف مطالعه مي‌كرد و طبيعي بود بيشتر از حالت عادي گرسنه شود، بي‌اشتها شده بود. با كوچك‌ترين حرفي پرخاش مي‌كرد. به تدريج دست از پرخاشگري برداشت. گاهي گوشه‌اي مي‌نشست و گريه مي‌كرد».
او ادامه داد: «اضطراب دخترم به حدي شديد شده بود كه نزديك به زمان بازگشتن پدرش به منزل، مضطرب مي‌شد و گريه مي‌كرد. گاهي هم ساكت گوشه‌اي مي‌نشست. روزهاي آخر با اكره مدرسه مي‌رفت».

آرامش پيش از سقوط

رنج او
حدي از اضطراب يعني اضطراب طبيعي، نه تنها باعث افت عملكرد شخص نمي‌شود بلكه مانند عامل محركي، باعث ايجاد انگيزه در فرد مي‌شود. اين نوع اضطراب باعث مي‌شود تا شخص جدي‌تر به مساله‌اي كه درگير آن است فكر كند و به آن بپردازد. اما اگر اضطراب به حدي برسد كه فرد را دچار افت عملكرد كند و توان تمركز را از او بگيرد، اضطراب منفي است.
در افراد مبتلا به اضطراب شديد، انگيزه كافي براي انجام امور از دست مي‌رود و شخص دچار كندي واكنش و در مواردي ناتواني در بروز واكنش‌هاي مناسب و بموقع مي‌شود؛ مانند همين مورد كه اضطراب بيش از حد باعث عدم موفقيت او در يكي از مراحل مهم زندگي شده بود.
نشانه‌ها
اسهال و حالت تهوع، استفراغ، تپش قلب، لرزش دست و صدا، افت فشار، تعرق، ناتواني در تمركز و خشكي دهان از نشانه‌هاي اضطراب شديدند.
درمان
براي اين دختر خانم و والدين او توضيح دادم موفقيت ويژگي‌اي است كه بايد در دراز مدت آن را ارزيابي كرد؛ به اين معني كه اگر از فرد موفقي كه ۵۰ سال دارد سوال كنيم چه زماني وارد دانشگاه شده يا از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده است، ممكن است با اندكي تامل زمان اين وقايع را به خاطر آورد. اين نشان مي‌دهد كه كمي جابه‌جايي در زمان وقوع بعضي اتفاقات، در دراز مدت تاثير چنداني در موفقيت فرد ندارد. در واقع براي قضاوت درباره موفقيت افراد بايد كل مسير زندگي آنها را ارزيابي كرده و مدنظر قرار داد.
از طرفي همه ما عدم موفقيت را در كنار موفقيت و پيروزي تجربه كرده‌ايم. به همان نسبت كه از موفقيت‌ها مي‌توان آموخت بايد از عدم موفقيت‌ها هم فراگرفت و آنها را به تجربه‌اي براي پيروزي بدل كرد. در واقع بخشي از درس‌ها را مي‌توان در زمان عدم موفقيت آموخت.
در مراجعه‌هاي بعدي به والدين دختر توضيح دادم براي درمان اضطراب مي‌توان از روش‌هاي غيردارويي و دارويي كمك گرفت. از طرفي آنها بايد به قبولي فرزندشان در دانشگاه حساسيت بيش از حد نشان ندهند تا دخترشان بتواند به تدريج پس از طي دوره درمان و رفع حالت‌هاي اضطرابي به زندگي طبيعي بازگردد.


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


اختلال اضطرابیReviewed by مرکز مشاوره اکسیر on Jul 5Rating:
زمان مطالعه مطلب : ۶ دقیقه

مرکز مشاوره اکسیر با مجوز وزارت بهزیستی

ساعات کاری


۱۰ صبح – ۹ عصر
شنبه- پنجشنبه (غرب)
۱۲ صبح- ۸ عصر
شنبه- پنجشنبه (شرق)
بسته
جمعه
بسته
تعطیلات رسمی

اطلاعات تماس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

۸۸۵۷۱۸۰۰ – ۸۸۰۷۸۵۸۵
۸۸۵۸۱۷۸۶ – ۸۸۰۷۸۸۴۴

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

۷۶۷۱۰۸۲۳ – ۷۷۸۸۲۸۱۷
۷۶۷۱۰۸۱۹


اینستاگرام مرکز مشاوره اکسیر پینترست مرکز مشاوره اکسیر تلگرام مرکز مشاوره اکسیر مرکز مشاوره اکسیر در ویز

آدرس شعبه ها


شعبه شهرک غرب

شهرک غرب ،بلوار دادمان ، خیابان فلامک شمالی ، کوچه حیدریان پلاک ۱۸

شعبه فلکه اول تهرانپارس (کیمیای زندگی)

فلکه اول تهران پارس ، خیابان امیری طائمه(۱۴۲ غربی) پلاک ۱۲ واحد ۱




تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز مشاوره اکسیر می باشد . هرگونه کپی برداری از این سایت پیگرد قانونی دارد .




Call Now Button